ویژگی های اصلی هم وابستگی

1- آموختنی و اکتسابی: وقتی کودک ( خود حقیقی) با احساس طرد شدگی روبرو شود دچار آزردگی و جریحه دار شدگی میشود.به همین ترتیب بیماری را کسب میکند.می آموزد گاهاً دچار فریز روحی میشود و به همین ترتیب خجالت زدگی و ترس از طرد شدن را می آموزد.پس از قطع هر نوع وابستگی احساس بی کفایتی عجیبی سراغ ما می آید.احساس بی کفایتی از طریق والدین به ما انتقال می یابد.
2- دوران رشد: رشد در گرو یادگیری و ارتباط و عشق ورزیدن و اعتماد کردن،کاوش کردن ابتکار، احساس کردن، فکر کردن ،آفرینندگی و دیدن ارزش هاست.والدین هم وابسته نمی توانند به رشد و تحول روانی کودک کمک کنند.والدین هم وابسته با مصرف مواد تمام موارد فوق را از بین میبرند و به توقف رشد و فریز شدن فرزند کمک میکنند.
3- تمرکز بر دنیای خارج(به شکل افراطی):فرزندان هم وابسته هرگز به خود توجه نمیکنند.خودشان را فراموش میکنند.تمرکز آنها بر روی هر کاری (خوب و بد) بصورت افراطی است و همین افراط آنها را از خود واقعیشان دور میکند.بطور مثال چشمان من تا زمانی که باز است همه را میبیند اما اگر قرار شد فقط خودش را ببیند دیگر هیچ چیزی را نمی بیند.
4- خودگمگشته:بیماری خودگمگشتگی از کودکی شروع شده و علامت بارز آن « انکار» است.
آنچه که هستیم با برخورد به موانع ، تبدیل میشود به آنچه دیگران میخواهند باشیم و همین عامل همواره ما را در بیمار ی خود گم گشتگی نگه خواهد داشت.نگاه ما به بیماری که دچار خودگمگشتگی است اجازه نخواهد داد که به حریمش تجاوز کنیم و سوء استفاده نمائیم.بلکه باید دردهای بیمار خود گمگشته را شناخت و شنید.
5- حد و مرزهای شخصی و خصوصی:شخص هم وابسته برای تعریف حد و مرزهای شخصی خودش همواره دچار تعارض است.خصوصا تعارض میان صمیمت و انزوا .تعریف حد و مرز خصوصی در شناخت اولویت ها، اهداف، مسئولیت ها و تعهدها و همه قسمت های زندگی کارساز است.در صورتیکه ما در تعریف حد و مرزهای خصوصیمان دچار تعارض شویم بجای پرداختن به مسائل خودمان،همواره به مسائل و مشکلات دیگران می پردازیم.برای یک هم وابسته ارزش ها و برنده یا بازنده بودن تعریف نشده است و همین ما را به عود و یا لغزش ( ادامه هم وابستگی مزمن) سوق میدهد.برنامه دوازده قدمی نوعی حد و مرز تعریف شده است و برای ما حکم محراب را دارد.نگاه ما به این برنامه نگاه محرابی است نه نگاه نجس.برنامه دوازده قدمی چشمه ایست که از آن آب حیات مینوشیم پس در آن نجاست وارد نمیکنیم.راه کمال قله ندارد، مسیر معنوی فقط یک مسیر است نه مقصد.
6- اختلال در احساسات:شخص هم وابسته در مقابل احساساتش حالت کرختی پیدا میکند و دچار از خودبیگانگی احساسی در مقابل فرهنگ،در مقابل پول، در مقابل قدرت و ... میگردد.حاصل این اختلالات شخص هم وابسته را بطرف احساس پوچی،بی کفایتی گیجی،خشم،خجالت و ... سوق میدهد.
7- وجود مشکلات در رابطه ها:در خانواده هم وابسته میان اعضای خانواده رابطه صمیمی وجود ندارد.شخص هم وابسته در برقراری رابطه با خود و دیگران دچار مشکل میشود.
8- هم وابستگی اولیه : از دوران کودکی شروع میشود.
هم وابستگی ثانویه:پس از مقاطع مشخصی( مانند ازدواج) برای یکی از طرفین شکل میگیرد.
هم وابستگی آشفته ساز و مزاحم:وجود آشفتگی و درد و مشکلات باعث میشود شخص هم وابسته هیچگاه حضور واقعی در هیچ صحنه ای از زندگی نداشته باشد.
9- هم وابستگی مزمن:شخص هم وابسته در صورتی که با برنامه بهبودی درست و صحیحی طی طریق نکند و به شناسایی نقش خود نپردازد دچار هم وابستگی مزمن خواهد شد.
10- هم وابستگی پیش رونده: در صورتی که تعهد و مسئولیت برای بهبودی وجود نداشته باشد به مرور زمان اوضاع بسیار وخیم خواهد شد.
11- هم وابستگی مهلک:پس از مزمن شدن و پیشروندگی ، فرد هم وابسته به بیماریهای عصبی دچار شده و پیامد آن اعتیاد ، سرطان،انواع بیماریهای لاعلاج،اقدام به خودکشی و مرگ خواهد بود.
12- هم وابستگی قابل بهبودی:باید اذعان کرد که هم وابستگی در صورتیکه در یک مسیر معنوی تعریف شده و صحیح قرار بگیرد قابل درمان خواهد بود.(به عنوان مثال نوشتن تراز نامه ما را به مسیر اصلی درمان هم وابستگی سوق میدهد.)بهبودی یعنی متوقف شدن یک جریان ناسالم.

نکته: در مثلث رفتاری هم وابستگان به وضوح خواهیم دید که افراد ناسالم ابتدا رفتاری انجام میدهند سپس در مورد آن رفتار احساس خاصی پیدا میکنند و در انتها فکر میکنند که آیا رفتار انجام شده صحیح بوده یا خیر.اما در افراد سالم ابتدا پدیده تفکر را میبینیم سپس احساس واقعی در مورد ان تفکر را درک میکنیم و در انتها رفتاری انجام میدهیم که منطبق بر آن تفکر و احساس است.
افراد سالم همواره با تواضع خود این مطلب را میرسانند که مالکیت حقیقی فقط برای خداست و هر جا که تواضع نباشد یعنی ما مالکیت های واقعی را به رخ میکشیم.(مالکیت واقعی یعنی آنچه من صاحب آن هستم مانند اتومبیل من- مالکیت حقیقی یعنی همه چیز مال اوست.)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ "اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!" خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید!

در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

از صمیمیت است.دو طرف هم به نزدیک بودن و هم به حفظ فاصله از یکدیگر نیاز دارند.این رابطه را رابطه وابسته به‏ یکدیگر interdependenty می‏نامند(Tucker,1998). هنگامی که دو نفر در یک ارتباط وابسته به یکدیگر قرار می‏گیرند،هر یک به دیگری قدرت بر آوردن سلامتی و نیازهای‏ رفاهی‏اش welfare را می‏دهد.ولی هنگامی که دو نفر به یکدیگر هم وابسته می‏شوند هر یک به دیگری قدرتی را می‏دهد که حس اعتماد به نفس دیگری را تحت کنترل قرار دهد. هنگامی که فردی در یک رابطه وابسته به یکدیگر در انجام‏ رفتارهای مورد انتظار طرف مقابل کوتاهی می‏کند،او به خاطر از دست دادن پول،وقت و غیره رنج خواهد بود.ولی هنگامی که‏ فردی در یک رابطه هم وابسته انتظارات فرد دیگر را برآورده‏ نمی‏کند این فرد از ضایع شدن اعتماد به نفس خود رنج می‏برد (Cermark 1985).تمیز دادن این مفاهیم از یکدیگر کار آسانی نیست،"درمانگرانی که به افراد هم وابسته کمک‏ می‏کنند تا تفاوت تواناسازی و عشق را درک نمایند ویک‏ رابطه سالم را تشخیص دهند،اغلب با سختی کار آشنا هستند"( Dowekio 1996 ،ص 294).

تشخیص

هم وابستگی به عنوان بیماری جداگانه با تابلوی بالینی و پیش آگهی peognosis خاص خود مطرح است.وایت فیلد (Whitfield 1984)در مورد آن می‏گوید:"هم وابستگی که به‏ تازگی شناخته شده است،قابل تشخیص و قابل علاج است.هم‏ وابستگی مزمن،پیش رونده و به مثابه یک بیماری اولیه‏ " primary illness "با سابقه‏ای مخصوص بخود است 1994) Miller ،ص 134-340).

در مورد ملاکهای تشخیص و شیوع هم وابستگی مطالب‏ مختلف و ضد و نقیضی ارائه شده است.برخی از محققین با دیدگاه افراطی مانند ویگشایدر-کروس‏ Wegscheider-Cruse بر این باورند که 96 درصد جمعیت‏ کشوری مانند ایالات متحده امریکا هم وابسته هستند!و اصولا در هر رفتاری نشانه‏هایی از هم وابستگی می‏یابند.برخی‏ دیگر از محققین بر این باورندکه هم وابستگی پدیده‏ای نیست‏ که از قانون همه یا هیچ پیروی کند بلکه باید آن را مانند طیفی‏ در نظر گرفت که در یک سو شخصیتی قرار دارد که به طور فوق‏ العاده‏ای به واکنش دیگران حساس است و این حساسیت به‏ حدی است که اگر فرد مورد تایید واقع نشود به شدت احساس‏ بی‏ارزشی خواهد کرد و در سوی دیگر شخصی است که کاملا واکنشهای دیگران را نادیده می‏گیرد و فقط به خودش توجه‏ دارد.در این میان نیز وابستگی به یکدیگر interdepndency قرار دارد که نشانی از رابطه سالم است(Doweiko 1996).

بعضی از درمانگران و متخصصین در پاسخ به این سوال‏ که‏"چگونه می‏توان بین شخص هم وابسته و فردی نوع دوست‏ و صمیمی،تفاوت قائل شد؟"گفته‏اند که احتمالا از میزان‏ درگیری و گرفتاری و همین طور مقدار درد و رنجی که آدمی‏ احساس می‏کند می‏توان به این تشخیص دست یافت.برای‏ مثال اگر شخصی تنها به مشکل فرد دیگری فکر می‏کند و درباره آن سخن می‏گوید و مدت زمان طولانی تلاش‏های‏ ناموفقی را انجام داده است تا فرد مزبور را نجات دهد و یا رفتار او را تغییر دهد و مدام احساس می‏کند"من باید کاری‏ انجام دهم."این شخص هم وابسته است و نیاز دارد خود را از این موقعیتها جدا detach سازد.اگر شخصی در طول ماهها به‏ خاطر مشکل فری دیگر بسیار آشفته و نگران است وبا خود فکر می‏کند که‏"من چنین زندگی را نمی‏توانم ادامه دهم."ولی‏ همچنان ادامه دهد و تلاش کند رفتار آن فرد را به منظور حل‏ مشکل او تغییر دهد،این شخص هم وابسته است و باید خود را از فرد مزبور جدا سازد(Tucker 1998).

وایت فیلد(1997)Whitfield در کتاب سوءمصرف مواد در مورد شناسایی و تشخیص هم وابستگی می‏نویسد:"باید به‏ خاطر داشت که هم وابستگی در هر یک از وضعیت‏های زیر یا ترکیبی از آنها ممکن است وجود داشته باشد: الف)شکایت‏ها یا بیماریهای کارکردی functional یا مرتبط با فشار روانی stress مزمن؛ ب)بیماری‏های مرتبط با فشار روانی که به درمان متعارف‏ conventional پاسخ مثبتی نمی‏دهند یا فقط به طور جزئی از آن تاثیر می‏گیرند؛ ج)در عود کردن relapse اعتیادها یا وسواسهای عملی؛ د)در بسیاری از موقعیت‏های پزشکی یا روان شناختی؛ ه)و در بسیاری از مشکلات زندگی.

اگر چه هم وابستگی تنها عامل سببی هر یک از این طبقه‏ بندی‏ها یا وضعیت‏های که در بالا به آن اشاره شد،نیست اما می‏تواند به لحاظ درمانی به مثابه شرط زیربنای اصلی و پویا در پیدایش این وضعیت‏ها مدنظر قرار گرفته و مورد استفاده‏ واقع شود"(ص 673).

برای تشخیص هم وابستگی پرسشنامه‏هایی مانند "آزمون هم وابستگی‏"،"پرسشنامه سنجش هم وابستگی‏"، "پرسشنامه روابط هم وابسته‏"و"فهرست checklist هم‏ وابستگان گمنام‏"ابداع شده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢