بهداشت روانی Mental Health با دو تعریف مورد استفاده قرار می گیرد:
در تعریف اول منظور از بهداشت روانی عبارت از رشته ای تخصصی در بهداشت عمومی است که در زمینه  کاستن اختلالات روانی در یک جامعه فعالیت می نماید. به عبارت دیگر، بیماریابی Cas finding و پی گیری Follow up موارد روان پزشکی را به عهده دارد و هدف اصلی آن، کشف علت این اختلالات و ریشه کنی آنها Eradication of disese می باشد. بدین ترتیب، بررسی انواع مختلف اختلالات روانی وعوامل زیستی- روانی- اجتماعی Bio-Psycho-Social Factors در این رشته علمی مورد بحث قرار می گیرند. به همان ترتیب که در بهداشت عمومی مثلا بیماری های عفونی مورد بررسی واقع می شوند وعامل بیماری زا و چگونگی ایجاد بیمار یوعلائم آنها و راه های سرایت مورد توجه واقع می گردند تا روش پیش گیری مشخص شود، در مورد اختلالات روانی نیز سعی می شود تا عوامل بیماری زا و طرز به وجود آمدن بیماری مشخص گردد تا طرز پیش گیری نیز شناخته شود و بتوان نسبت به ازبین بردن این بیماری ها در اجتماعات انسانی اقدام نمود. با این دید، منظور از بهداشت روانی بررسی روش های پیش گیری است.

در این مورد باید توجه داشت که اصول بهداشت روانی به سادگی اصول بهداشت عمومی نیست. مخصوصا در مورد بیماری های عفونی. ‌فعالیت های شبانه روزی دانشمندان این رشته، روشنائی های زیادی اجاد کرده و در نتیجه پیش گیری و درمان این بیماری ها را حداقل از لحاظ نظری ساده کرده است و در ممالکی که بهداشت عمومی پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده، پیدا شدن یک بیمار مبتلا به تیفوئید موجب شگفتی می شود. به وسیله ایجاد آب لوله کشی و گسترش آن برای تمام مردم و آموزش راه های مبارزه با این بیماری، ریشه کنی بیماری به مقدارزیادی تحقق یافته است. مثال دیگر را می توان در مورد بیماری مالاریا زد که روزی در تمام جهان و مملکت ما بلای عظیمی به شمار می آمد وتلفات زیاد و ضررهای اقتصادی فراوان به بار می آورد، ولی چون عامل بیمای زا و طرز سرایت آن شناخته شد، با توجه به فعالیت سازمان ریشه کنی،  مالاریا واقعا به حد ریشه کنی رسیده است.
ریشه کنی آبله به طور کامل در سرتاسر جهان، که از ده سال قبل تحقق یافت، امکان ریشه کنی علیه بیماری ها، مخصوصا بیماری های عفونی را در دلها زنده کرد. در این مورد باید توجه داشت که در ریشه کنی آبله، همه ملتها ودولتها صمیمانه همکاری کردند و این نتیجه درخشان پدید آمد. به احتمال قوی،‌اگر همکاری و برنامه ریزی مشابهی در مورد همه بیماری ها صورت گیرد، اگرچه نتوان این بیماری ها را بهطو رکامل ریشه کن نمود، ولی می توان به کاهش فراوانی آنها کمک ارزنده ای کرد.
در مورد بیماری های روانی هنوز وضع به این روشنی نیست، زیرا در ایجاد بیماری های روانی چند عامل باید دست به دست دهند تا بیماری ایجاد گردد ولی خوشبختانه فعالیت های زیادی می شود تا وضع شبیه به بیماری های جسمی گردد و با نتایجی که به دست آمده، این امید هست که بتوان به نتایج بیشتر و آینده درخشانتری امید داشت.
در تعریف دوم بهداشت روانی “ثابت و برقرار نمودن وضعیت هائی که سلامت روانی مثبت و سازنده را به بار می آورد”‌مورد توجه واقع می گردد. به عبارت دیگر، تنها “نبودن بیماری” کافی نیست بلکه سلامت فکر یا سلامت روان و بالابردن میزان سلامت و رشد به صورت روزافزون از اهداف این بعد از بهداشت روانی است. با نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی می توان نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت وتکامل در حد فردی و بین المللی اقدام نمود.هنگامی که سلامت روانی و معیارهای آن شناخته شد، نسبت به دستیابی به آن اقدام می شود وراه برای تکامل فردی واجتماعی گشوده می گردد. به این منظور معیارهای سلامت روانی و رشد باید مشخص گردند و راه های دستیابی به آن کشف شوند تا بتوان از طریق آموزش و فراهم آوردن تسهیلات در حد فرد واجتماع، رشد را به ارمغان آورد.
با این برداشت، دستیابی به بهداشت روانی تها از طریق کشف قوانین و روشهائی است که بتوانند سلامت روانی و رشد انسان را تأمین نمایند و با برداشت فوق،‌تعریف زیر برای بهداشت روانی انجام شده است:
“بهداشت روانی عبارتست از بررسی قوانین و روش های زندگی که به کاربردن یا قبول آن، موجب سلامت روانی و جلوگیری از ابتلای به بیماری های روانی  می شود”.

نقش عوامل مختلف در اختلالات روانی و لزوم مبارزه با آنها
هیلی و برونر Healy & Bronner از متخصصان بهداشت روانی،‌بعد از تحقیق درباره جوان هائی که در آستانه سقوط بوه اند به این نتیجه رسیده اند که دلائل مشکلات هیچیک از آنها، کمتر از سه یا چهار دلیل نبوده است در مواقع بروز بیماری جسمی وقتی مشخصات میکروب و سموم و عوارض ناشی از آن به مردم  القاء‌شود، به علت علاقه ای که به سلامت خود دارند،‌ همکاری خواهند کرد و به عنوان مثال تا آب آشامیدنی آلوده را نجوشانند مورد استفاده قرار نخواهند داد. در مورد بهداشت روانی هم باید سعی کرد تا عوامل بیماریزا را که مانند میکروب قابل دید با چشم غیر مسلح نیستند شناخت و آنها را در حد عموم شناساند.
نکته بسیار مهم در آموزش بهداشت روانی،‌کمک به افراد نسبت به پذیرش واقعیات و طرح بنرامه های منطقی برای از بین بردن مشکلات زندگی است. نادیده گرفتن حقایق مسلم وتنها توجه به تمایلات شخصی، یقینا یک راه حل موقت است و کمکی به ازبین بردن مشکلات نخواهد نمود.
اساس کلی در پیشگیری بیماریها، جلوگیری از برو زعلت و مبارزه با آن است. در مورد بیماری های عفونی شامل معالجه بیماران و مجزا نمودن آنها (مخازن انسانی) انهدام برخی مخازن حیوانی،‌حفظ و رعایت موازین بهداشتی و بالاخره مجزا نمودن افراد سالم و واکسیناسیون است. آموزش بهداشت شامل آشنا نمودن مردم به وضع بیماریها، عوامل مؤثر در ابتلای آنها، تشویق به رعایت نظافت شخصی و محیط می باشد. باید توجه داشت که انجام هر اقدام بهداشتی بدون آماده کردن افکار عمومی مردم غیر ممکن است زیرا در صورت عدم همکای مردم با برنامه ها حتی اگر اقدامات بهداشتی به زور انجام شود، نتیجه ای نخواهد داشت.

تکامل روش ها در بهداشت روانی
بررسی بهداشت روانی از نظر تاریخی نشان می دهد که همواره با تغییرات فراوانی همراه بوده است و هرگاه روشی در مورد پیش گیری به وجود آمده، با پیشرفت وتکامل آن، روشی دیگر جایگزین شده و بیشتر چندین روش که با هم تداخل داشته اند مورد استفاده قرار گرفته و می گیرند. البته این سیر در طول تاریخ تدریجی بوده و در جوامع مختلف نیز بر حسب قدرت علمی و فرهنگی واقتصادی این کیفیت تبدیل را به صورت تدریجی مشاهده می کنیم. ایده ال آن است که آهنگ تغییر و تکامل روش های بهداشت روانی سریعتر و در جوامعی که از این امکانات محرومند به صورت خط مستیم و میان بر انجام شود و کمبودها جبران شوند. میزان انرژی و نیروی انسانی که در این راه صرف می گردد، یقینا با رسیدن به این هدف بستگی مستقیم دارد.

تمرکز فعالیت ها بر محیط
در گذشته تمرکز اصلی و هدف بهداشت روانی فرد و شخصیت فردی بود و علل به وجود آورنده بیماری های روانی را مربوط به خود شخص و مخصوصا تجربیات سال های اول زندگی او می دانستند. بنابر این وظیفه اصلی بهداشت روانی، برسی فرد وایجاد تغییراتی در نیروهای روانی او بود.
با تغییراتی که در برداشت های روان پزشکی به عمل آمده، به جای بیماری، اختلالات روابط بین فردی و به جای بررسی مسائل فردی، بررسی مسائل فرد در محیط، مورد توجه قرار گرفت   و واحدهای بزرگ اجتماعی در بهبود مسائل بهداشت روانی دست اندرکار شدند. این واحدها از یک خانواده کوچک شامل یک زن و شوهر و یا خانواده بزرگ شروع و به تدریج، شامل همسایشگان وتمام اجتماع می شوند. به این ترتیب، فعالیتها بیشتر بر روی محیط متمرکز می شوند و نه بر روی فرد و با بهتر کردن وضع بهداشت روانی محیط یکه فرد در آن زندگی، کار وبازی می کند، بهداشت روانی فرد را بهبود می بخشند. بنابراین بعضی از کارهائی که تحت عنوان بهداشت روانی انجام می گیرند با روش های گذشته متفاوتند. این فعالیت ها اعم از این که تحت عنوان های بهداشت روانی و یا رفاه اجتماعی انجام شوند، بدون شک در بهزیستی گروه های عظیمی از مردم  مؤثر خواهند بود.
استانفورد Stanford معقتد است که نسل کنونی درمان کنندگان روانی آخرین گروهی هستند که فعالیت های خود را در درجه اول به بخش خصوصی اختصاص داده اند. اگرچه در آینده نیز تشخیص یماری های فردی و درمان آن نیز مورد توجه خواهد بود ولی مسئولین درمان های روانی باید در آینده افق دید خو را وسیعتر نمایند وبیشتر در حد اجتماعی فعالیت نمایند و معلومات خود را به منظور ایجاد رفاه عمومی برای همه طبقات به کار ببرند (

برنامه ریزی های جامع
واحد های مختلف روان پزشکی و بهداشت روانی هرکدام در بهبود بهداشت روانی نقشی دارند. بیمارستان ها، درمانگاه ها، کارگاه های روان پزشکی و سایر تأسیسات رفاهی- بهداشتی واجتماعی را می توان در این دسته نام برد. وسعت این واحدها در نقاط مختلف متفاوت است و در بعضی مناطق بهیچوجه  وجود ندارند. در بعضی مناطق واحدهای مختلفی فعالیت می نمایند که بعضی خصوصی و بعضی دولتی هستند. اینک نیاز فراوان به یک دستگاه برنامه ریزی جامع می باشد تا نیازهای هر منطقه را بررسی نماید و بین واحدهای موجود هماهنگی ایجاد کند.تمایل عمومی بر این است که به جای واحدهای کوچک، واحدهای جامعی به وجود آیند تا جوابگوی تمام نیازهای اجتماع باشند واز اتلاف وقت وانرژی و دوباره کاری جلوگیری بعمل آورند. یقینا برنامه ریزی های جامع، بازدهی تأسیسات موجود را نیر برای فرد واجتماع بیشتر خواهند نمود.

همکاری مردم عادی
افزایش تمایل عمومی به فعالیت های بهداشت روانی،‌ میزان کمک و آمادگی برای همکاری های داوطلبانه را وسعت داده است. اینک در بسیاری از جوامع سعی می گرددتا به میزان حداکثر از این داوطلبان استفاده به عمل آید واز کمک دهندگان غیر حرفه ای نیز کمک گرفته شود. در حال حاضر روان پزشکان، روان شناسان، مددکاران اجتماعی و سایر کادر بهداشت روانی قادر نیستند نیازهای بهداشت روانی را برآورند. روش های گروه درمانی و درمان های کوتاه مدت در این مورد می توانند جبران این کمبود را بنمایند. تربیت داوطلبان کمک به بهداشت روانی نیز به عنوان وسیله ای دیگر می تواند مورد قبول واقع شود. همکاریافراد عادی با کادر درمانی بیمارستان ها سابقه تاریخی نیز دارد واکنون این جنبش بیشتر به چشم می خورد و اگر سعی شود این همکاری با آموزش و مراقبت این افراد پاسخ داده شود می توانند نقش مؤثری را در روش های درمانی به عهده گیرند. تربیت این افراد در بعضی موارد موجب شده که بتوانند به طور تمام وقت در جنبه های درمانی انجام وظیفه نمایند.
آرکف Arcoff در این زمینه آموزش دوساله بهداشت روانی را در مورد زنان خانه دار داوطلب که مدرک دیپلم داشته اند ذکر می کند که پس از آن،‌ این افراد توانسته اند در کلینیک های آموزشگاهی نقش درمانی داشته باشند. در طرح دیگر این افراد برای راهنمائی مادرانی که کودکانی در سال های قبل از مدرسه داشته اند، تربیت شده اند(1).

درمان علائم
با پیشرفت بهداشت روانی در طول تاریخ،‌ ابتدا کنترل بیماران روانی شدید مورد توجه قرار گرفت و معمولا بیماران را از اجتماع خارج و به مؤسسات روانی می فرستادند. این مؤسسات  امکان درمانی زیادی نداشتند و بیشتر مراقبت های بدنی از بیمار به عمل می آمد. برداشت های خاصی موجب تصمیم به طرد بیماران روانی از اجتماع شده بود که می توان آنها را در زیر خلاصه نمود:
1-این کیفیت به علت عدم شناسایی بیماری های روانی بود و در نتیجه به بیماران روانی با سوء ظن وعدم اعتماد نگاه می کردند.
2-بیماران روانی برای خود ودیگران خطرناک شمرده می شدند و معتقد بودند که با توجه به مزاحمت واشکالاتی که این بیماران ایجاد می نمایند خارج کردن آنها از اجتماع به نفع همگان است.
3-این افراد را مبتلا به بیماری شدید واحتمالا غیر قابل برگشت می دانستند که کار زیادی برای آنها نمی شد انجام دهند ودر نتیجه بهتر بود که آنها را از اجتماع خارج سازند و منابع اجتماعی را در موارد امیدوار کننده ای مورد استفاده قرار دهند.
4-بیماران روانی را رویهم فاقد عواطف نسبت به محیط خود می دانستند و از آنجا که آنها را دیوانه می خواندند، برایشان مهم نبود که چگونه با این افراد رفتار نمایند و رویهم معتقد بودند که درمان های خشن باید نتایج بهتری داشته باشند.
پیشرفت های اخی، نظر عمومی را نسبت به کنترل این بیماران تغییر زیادی داده است. اطلاعات بیشتری در مورد بیماری های روانی به دست آمده و نسبت به افرادی که به نام بیمار روانی طبقه بندی می شوند، با ترس و سوء ظن کمتری برخورد می شود. اگر چه این افراد بار زیادی از مشکلات را به دوش می کشند از افراد دیگر متفاوت نیستند. اشکال اساسی آنها، آموزش های ناجود در رفتار است و چنانچه به آنها کمک شود به زمینه های بهتر رفتار تغییر خواهد یافت

روش های پیش گیری از بیماری های روانی
همانطور که ذکر شد، پیشرفت بهداشت روانی از جنبه نگهداری به اصلاح علائم گرائیه است واینک ضمن اصلاح علائم به پیش گیری از بوجود آمدن بیماری نیز توجه می شود. یقینا هیچکس نمی تواند ارزش پیش گیری را انکار نماید ولی با توجه به محدودید منابع بهداشت روانی باید دید که چه تعداد از این منابع باید به اصلاح علائم و چه تعداد به پیش گیری اختصاص یابد و چه نوع پیش گیری بایدمورد توجه قرار گیرد؟
لانگسلی Langsley روشهای پیش گیری از بیماریهای روانی را به طور کلی به سه دسته تقسیم می نماید. (3)
1. روشهای پیش گیری اولیه
2. روشهای پیش گیری ثانویه
3. روشهای پیش گیری نوع سوم.

پیش گیری اولیه
منظور از پیش گیری اولیه Primary prevention طرح برنامه هائی است که با تأثیر بر عوامل به وجود آورنده بیماریهای روانی، از بروز این بیماریهای جوگیری به عمل می آورند. این برنامه های معمولا در مورد تام افراد اجتماعی و یا گروه کثیری از مردم یک منطقه مورد عمل قرار می گیرد. در بعضی موارد بر روی گروههای زخم پذیر اجتماع مانند آنها که در معرض بروز جرم، جنایت و یا بیماریهای روانی قرار دارند، پیاده می شوند.
روش پیش گیری اولیه به منظور کاهش تظاهرات هیجانی در جامعه از طرق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتی که بالقوه منجر به عوارض روانی می شوند، انجام می شود. در مواردی که تظاهرات روانی به وجود آمده باشند، دخالت فوری نیز نوعی پیش گیری اولیه محسوب می گردد، بدین ترتیب در مورد پیش گیری اولیه باید تمام نیروهائی که اجتماع را به وجود       می آورند تجهیز گردند و با همکاری یکدیگر در پیش گیری روانی های روانی به کار روند. در این مورد نقش فعالیت گروههای اجتماعی، مدرسه، روحانیون، پزشکان، مسئولین امور بهداشتی دولت و مهمتر از همه خانواده فردی و افراد مهم دیگری که در زندگی او نقشی دارند، باید حساب آیند. در حقیقت پیش گیری اولیه موضوع جدیدی است که به روانپزشکی اضافه شده و تنها با فعالیت گروههای واسبته به مرحله عمل در می آید. همکاری نیروهای ذکر شده در زمینه بهداشت عمومی، رفاه، آموزش امور منزل و نوسازی شهری یقینا به کیفیت و بازدهی بهداشتی خواهد افزود.
روشهای پیش گیری اولیه در تمام مراحل زندگی قابل اجراء می باشند. این روشهای از مراقبت های زن باردار شروع و به صورت مراقبت از کودک در محیط خانواده و مدرسه در سنین اولیه کودکی ادامه می یابد. در دوران بارداری این روشها به صورت جلوگیری از تولد کودکان نارس، جلوگیری از بیماری های مادر که ممکن است تولید ضایعات مغزی در کودک نماید و جلوگیری از تظاهرات هیجانی در مادر، که از طریق مشاوره فوری روانپزشکی در صورت بروز عوامل استرس زا، انجام می گیرد.
راهنمائی مستقیم پزشک عمومی و یا بحث هائی که به وسیله مسئولین امور رفاهی انجام می‌شود، سطح اطلاعات والدین را بالا می رود و پی می برند که تکامل سالم فرزندشان به مقدار زاد با قدرت آنها نسبت به ارضای نیزاهای اساسی او بستگی دارد. ایده آل است که این بحثها بیشتر در مورد تمایل به استقلال و وابستگی که به طور متناقضی در کودک در حال رشد و در مراحل مختلف تکامل او وجود دارد، متمرکز شوند .

«آموزش»‌ اساسی ترین روش پیش گیری اولیه
«آموزش» را باید اساسی ترین روش پیشگیری اولیه دانست و به انی منظور متخصصین بهداشت روانی با همکاری سایر گروههای مانند افرادی که در خدمات عمومی کار می کنند و حتی داوطلبان غیر حرفه ای به منظور گسترش اطلاعات بهداشت روانی باید همکاری نمایند.
از طرف دیگر، شرکت در فعالیتهای پیش گیری اولیه موجب ایجاد محبت و گسترش آموزش در این گروه خواهد شد که در پیشبرد و تسریع فعالیت های پیش گیری نیز مؤثر خواهد افتاد. این فعالیت ها به طور غیر مستقیم به پیش گیری درجه دو و نوع سوم نیز کمک خواهد نمود.
آلبی Albee از متخصصین بهداشت روانی معتقد است که «هر چیز را که موجب بهبود وضع بشر گردد و بازدهی بیشتر ایجاد نماید و معنای بهتری به زندگی انسان بدهد، می توان به عنوان جزئی از روشهای پیش گیری اولیه از اختلالات هیجانی به حساب آورد. (
بر این اساس، مخصوصا می توان از فرهنگ غنی اسلامی حداکثر استفاده را نمود. آموزش های اسلامی که به طور منطقی و واقع بینانه طرح ریزی شده اند در انسانها زیر بنای فطری دارند و در صورتی که به خوبی توجیه گردند توسط انسانهائی که توانسته اند بر تمایلات غریزی خویش غلبه نمایند، مورد پذیرش قرار می گیرند و عملا هم در پیش گیری از اختلالات روانی رواکنشی و هم در ایجاد رشد در حد فرد و اجتماع می توانند مؤثر باشند.

پیش گیری ثانویه
پیش گیری ثانویه Secondary Prevention به برنامه هائی گفته می شوند که شامل تشخصی سریع و وادار نمودن به درمان و اصلا ح رفتارهائی که به تطابق غلط با افراد خانواده یا جامعه به وجود آمده اند ، می باشد. به این منظور تعیین وقوع Incidence بیماریها که عبارت از کشف مواردی که اولین بار مبتلا شده اند، نهایت اهمیت را دارد. مداخله در بحرانها و موارد حاد نیز در این محدوده قرار می گیرند. بررسی های علمی نشان داده اند که چنانچه در مورد عامل بیماری زا و مکانیسم انتقال و انتشار بیماریهای مسری تحقیق شود و جنبه های مزبور کشف گردند، تحت کنترل در خواهند آمد. به عنوان مثال انجام بررسی های همه گیر شناسی در مورد تشخصی سریع و ریشه کن کردن سیفلیس در بعضی از کشورهای غربی ذکر می شود. مطالعات همه گیر شناسی همچنین می توانند در مورد شیوع مواردی که از تطابق ناجور رنج می برند اطلاعات لازم را کشف نمایند و د راختیار محقق قرار دهند. به عنوان مثال، این مطلاعات نشان داده اند کسانی که از دانشگاه اخراج شده اند، کسانی که اخیرا طلاق گرفته اند، افراد بیوه و افرادی که عقیم هستند، افرادی که از نظر فکری ضعیف هستند، افراد پیری که تنها زندگی می کنند، گروههای در معرض خطر جدی High risk groups می باشند و شیوع اختلالات روانی در آنها شایع تر می باشد.
مطالعات همه گیر شناسی مشخص می نمایند که به «چه چیز»‌ و به «کجا» توجه کنیم وظیفه بعدی ما توجه کردن به این موارد و نقاط می باشد.
تنوع امکانات بهداشت روانی، طبقه بندی بیماران بر حسب نوع و شدت اختلال روانی موجب برگشت سریع تر بیماران به اجتماع می شود. مثلا بستری شدن کوتاه مدت در یک روز یا یک شب در بخش های فوریت روان پزشکی شبانه روزی، ضمن برطرف کردن نیازهای موقعیت بیماران امکان بازگشت سریع آنها را به جامعه فراهم می آورند.
«مرکز جامعه مراقبت های بهداشت روانی» امکان شرکت فعال افراد عادی جامه را در طرح ریزی برنامه درمانی و پیش گیری فراهم می سازند و این خود، بهترین برخورد با نیازهای اجتماعات مختلف می باشد. این افراد می توانند به عنوان داوطلبان غیر حرفه ای خدمات خود را ارائه دهند. جوابگوئی به مشکلات و واکنشهای موقعیت زودگذر کودکان نیز در این محدوده قرار می گیرد. به عنان مثال، کنترل و مراقبت از کودکانی که به علت طلاق یا جدائی والدین از یکدیگر، دچار ضربه روانی شده اند و یا کشمکشهای ناشی از اختلافات قومی و تبعیضات نژادی را نیز می توان ذکر کرد.
ایجاد واحد های اضطراری برای طیف وسیعی از مشکلات روانی و هیجانی مورد توجه واقع شده و در بعضی از ممالک به وجود آمده اند. این واحد ها را نه تنها در مراکز بهداشت روانی، بلکه در بیمارستانهای عمومی می تان دایر نمود. این واحدها از طریق تهیه مکان تماس تلفی می توانند نسبت به راهنمائی و کمک به افرادی که با مشکلات اقتصادی، روانی، اجتماعی مختلف درگیر هستند وارد عمل شوند. اشکالات در ارتباطات بین فردی، کشمکش های خانوادگی مسائل قانونی، تنهائی، دلتنگی، سقط جنین و به طور کلی تمام مسائل بحرانی که به نوعی سلامت روانی و بازدهی فرد را در معرض خطر قرار دهند، همگی مسائلی هستند که می تواند در این تماسهای تلفی مطرح شوند و متخصصین مختلف راهنمائی لازم را بنمایند. در بعضی ممالک این واحدهای به وسیله رادیو تحت پوشش قرار می گیرند. در این حال، تمام مکالمات تلفنی از طریق رادیو نیز پخش می شود و افرادی که مشکلات مشابهی دارند نیز جواب خود را دریافت می نمایند.
باید توجه داشت که به طور کلی ما نمی توانیم از از تمام بحران ها جلوگیری کنیم و ازتمام فشارهای هیجانی وکشمکشهای روانی اجتناب نمائیم. مهار موفقیت آمیز کشمکشها وبحران ها می تواند منجر به از هم پاشیدن سازمان شخصیتی ونهادهای اجتماعی وکاهش بازدهی در رده های مختلف شود. بنابراین مداخله وکنترل بحران ها باید به عنوان یک جنبه جدی در پیش گیری ثانویه در نظر گرفته شود.
 پیشگیری نوع سوم
علیرغم دخالت در بحرانها  و دیگر روش های پیش گیری ثانویه برخی از افراد برای کنترل اختلالات روانی واضطرابی شدید نیاز به بستری شدن دارند. پیش گیری نوع سوم Tertiary Prevention  شامل درمان به وسیله بستری شدن این اختلالات است و هدفش این است که از مزمن شدن اختلالات روانی پیش گیری نماید وفرد را قادر سازد تا هرچه زودتر به خانه و اجتماع خود برگردد. در بسیاری از موارد بستری شدن می تواند در مراکز بهداشت روانی منطقه ای یایک بیمارستان عمومی انجام شود. حتی هنگامی که افراد نیاز به درمان در یک بیمارستان روانپزشکی منطقه ای دولتی را دارند ((به بستری شدن کوتاه مدت و مراقبت پی گیری با برنامه دراز مدت)) تأکید می شود. مسئولیت پی گیری در این موارد به طور مشترک به عهده خانواده بیمار و کادرهای بهداشت روانی می باشد. هدف اصلی این فعالیت ((بازگشت مجدد فرد به جامعه و کار‍، با صرف حداقل وقت توسط کادر درمانی)) می باشد.

واحدهای وابسته به بخش روانپزشکی
. به این ترتیب، وقتی بیماری به بخش روانپزشکی معرفی شد پس از فروکش کردن دوره حاد بیماری به نوع بیماری بستگی دارد، بیمار به بخش کار درمانی معرفی می شود و این بخشها به عنوان ارزیابی بیماران بستری به کار می روند. به تدریج میزان ساعات کار افزایش می یابد تا به میزان 15 ساعت در هفته برسد. در طول بستری شدن، متخصص کار درمانی وضع عمومی بیمار راکنترل و به روانپزشک گزارش می نماید. چنانچه در مدت بستری بودن بیمار در بخش روانپزشکی، که معمولا بین یک تا سه ماه متغیر است، قادر شودکه به کار خود ادامه دهد، از بیمارستان مرخص و ضمن اشتغال به کار در محیط اجتماع به طور سرپائی تحت مراقبت روانپزشک خواهد بود.
در صورتی که بیمار قادر به کار در محیط معمولی اجتماع نباشد، به بیمارستان روزانه Day Hospital معرفی می شود. این بیمارستان ها عبارت از کارگاه هائی هستند که معمولا در کنار بیمارستان های روانی ولی به طور متسط به کار خود ادامه می دهند. در این کارگاهها انواع کارهای معمولی وجود دارند و بسته به میزان استعداد و کار قبلی و تمایل بیمار و همچنین با توجه به ارزیابی که در ضمن بستری در بخش روانپزشکی در کارگاه کار درمانی بخش روانپزشکی از بیمار شده است، کاری به او ارجاع می شود.


کار بین 20 تا 30 ساعت در هفته متغیر است و معمولا در هر کارگاه 35 تا 40 نفر به کار اشتغال دارند. علاوه بر بیماران معرفی شده از بخش روانپزشکی، بیماران از بخش فوریتهای روانپزشکی، درمانگاه های روانپزشکی و نیز توسط پزشکان عمومی و مسئولین بهداری و ادراه کار نیز به این کارگاهها معرفی می گردند.
مسئولیت اداره و نظارت بر این کارگاه ها به عهده یک روانپزشک می باشد و روانشناس بالینی و متخصصین کاردرمانی و پرستار روانی و مددکار اجتماعی نیز با او همکاری می نمایند.
در بعضی از ممالک از جمله در انگلستان تا مدتی پیش چنانچه بیمار بیش از یک سال نیاز به نو توانی داشت، او را به واحد دیگری به نام مرکز نوتوانی Rehabilitation Center معرفی می کردند، و در صورت لزوم، بیمار تا پایان عمر در این واحد تحت پی گیری قرار می گرفت ( بررسی های انجام شده نشان داد که نیاز به ایجاد واحد جدیدی به نام مرکز نوتوانی نیست و گسترش بیمارستانهای روزانه روانپزشکی عملا می توانند کار مراکز نوتوانی را انجام دهند.
چنانچه بیمار نیاز به دریافت دارو دارد می تواند داروی خود را از این مراکز دریافت نماید و چنانچه نیاز به دریافت دارو ندارد، فقط از طریق اشتغال به کار و سرگرمی تحت نوتوانی قرار خواهد گرفت. کارگاههای حمایت شده، واحدهای دیگری هستند که هر گاه بیمار قدرت کار بیشتری پیدا کرده است. می تواند در آنجا اشتغال یابد. در این کارگاهها تسهیلات بیشتری از کارگاههای معمولی وجود دارند و با توجه به محدودیت های بیمار، کار متناسب به او ارجاع می‌گردد. در تمام موارد، در صوتری که بیمار قدرت کار در بازار آزاد را بیابد، توسط مددکار اجتماعی برای او کاریابی می شود.
به هر علت که علائم بیماری یا تشدید یابند، کنترل روانپزشکی بیشتری صورت خواهد پذیرفت و به صورت سرپائی یا بستری علائم مهار خواهند شد و مجددا بیمار از سکل فوق استفاده خواهد نمود. در این سیستم، نیازها، محدودیت ها و امکانات بیمار به طور واقع بینانه مورد توجه قرار می گیرند و در صورت بروز هر گونه تغییر وضع، برنامه معقول و منطقی برای او در نظر گرفته می شود. در کارگاه های نوتوانی، بیماران مزد دریافت می دارند و خانواده آنها توسط مددکار اجتماعی بررسی می شود و در صورتی که مزد بیمار تکافوی مخارج آنها را ننماید، از طریق مراکز رفاهی به انها کمک می شود و آسایش فکری بیمار و خانواده اش تأمین می گردد.


تکامل روانی به عنوان هدف بهداشت روانی
در صفحات قبل، پیشرفت روانی را از نگهداری تا اصلاح و از اصلاح تا جلوگیری بررسی کردیم. حال باید دید که در مورد بهداشت روانی به معنای تکامل و بلوغ روانی، چه برنامه ای باید اجرا نمائیم.
در تعریف دوم بهداشت روانی گفتیم که در این برداشت، بهداشت روانی به منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت فکر و ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک در حد ملی و بین‌المللی به کار می رود. در این مورد معیار سلامت فکر و بلوغ روانی مورد توجه قرار می‌گیرد و با ارائه این معیارهای افراد را، وادار می نمایند تا همواره نسبت به تکامل خود بکوشند و از عوامل بیماری زا دوری گزینند.
با توجه به محدودیت هائی که در منابع بهداشت روانی وجود دارد باید دید که چه مقدار از این منابع باید در مورد اصلاح علائم، چه مقدار برای پیش گیری و چه مقدار به تکامل روانی اختصاص یابند. بعضی از دست اندرکاران بهداشت روانی نسبت به کوشش های زیاد و امدیهای زیاد اخطار می کنند. به عنوان مثال آیزنبرگ Eisenberg رسیدن به سلامت فکر همگانی را مورد تردید قرار داده و می نویسد: اگر هدف های خود را به عناوین محدودی اختصاص ندهمی، خود را محک. به خود فریبی کرده ایم که وعده های بزرگ بدهیم و تنها مختصری قابل اجراء باشند که در نتیجه شک و نا امیدی را، به دنبا ود خواهد داشت. دست اندرکاران دیگر معتقدند که ما نباید در اهداف خود دست کم را مورد توجه قرار دهمی. به عنوان مثال مرفی Murphy معتقد است که به منظور زندگی ساده، باید طبیعیت انسان را تکامل بخشیم و ظرفیت او را برای ارتباطات اجتماعی بالا ببریم و اضافه می نماید:
«دید واقع بینانه نسبت به امکانات بشر به سمتی که نیازهای او را راهنمائی می شود بستگی دارد و در این مورد باید قدرت یادگیری افراد و امکانات عملی تکامل فرهنگی به یک میزان مورد توجه قرار گیرند. در هزار سال گذشته میزان ارضای انسان از نظر علمی و زیبائی شناسی به حدی رسیده که طبیعت او را نسبت به آنچه در قرون وسطی بود، متفاوت ساخته است ولی هنوز این شروع کار است. این مقدار از تکامل، در جنبه های روابط بین فردی به سختی شروع شده است. روانشناسی جدید که روانکاری نیز جزء آن است مطالب زیادی در مورد کشمکش های روانی و جنبه های انهدامی بشر به ما آموخته است. ولی در مورد آموزش جنبه های تکاملی و احساسات مثبت پیش نرفته است. اگر ما نتوانیم دست آوردهای فوری در مورد کنترل کشمکشهای روانی خود ایجاد کنیم، بشریت هچ آینده ای نخواهد داشت ولی اگ چنین دست آوردی ایجاد شود، تکامل آینده توأم و تمایلات زیباشناسی که با افزایش تکامل ظرفیت انسان نسبت به روابط بین فردی همراه خواهد بود آینده نوین انسان را خیالی و غیر عملی جلوه نخواهد داد بلکه خود مقدمه ای برای بروز امکانات بیشتر تکامل خواهد بود.
به نظر می رسد در این مورد ادیال الهی در شکل دست نخورده و تحریف نشده خود بتوانند کمک جدی بنمایند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٤