بی اعتنایی مقابله ای

دو اصطلاح بی اعتنایی و
اختلال سلوک علی رغم تشبهاتی که با یکدیگر دارند با هم متفاوتند مشخصه اصلی بی
اعتنایی نوعی نافرمانی مهار گسیخته است ، درحالی که همان گونه که دیدم مشخصه اختلال
سلوک پرخاشگری بدنی وزیر پا گذاشتن هنجارهای اجتماعی و ارزش ها ست. بی اعتنایی
مقابله ای بیانگر الگویی از رفتارهای همراه با لجبازی، دشمنی و منفی کاری است که بر
خلاف هنجارهای سنی و اجتماعی گسترش می یابد وبه طور قابل ملاحظه ای در عملکرد
اجتماعی ، تحصیلی یا شغلی تولید آشفتگی می کند . در این اختلال از کوره در رفتن های
کودکی ، امتناع فعالانه از رعایت مقررات و رفتارهای ایذایی هرچند الگویی پایدار از
رفتارهای منفی گرایانه ، خصومت آمیز و گستاخانه پدید می آورد ، اما نقض جدی
هنجارهای اجتماعی و حقوق دیگران وجود ندارد .

خصوصیات بالینی و تشخیصی

دفاع از خواسته های شخصی
و توانایی مقابله با خواسته های دیگران برای رشد طبیعی اهمیت اساسی دارد ودر هویت
یابی و خود مختاری و تنظیم معیارها و کنترل های درونی بسیار مؤثر است .بارز ترین
نوع رفتارهای مقابل های طبیعی بین 18تا24ماهگی نمود می یابد این وضعیت زمانی جنبه
آسیب شناختی پیدا می کند که از نظر «تداوم» یا «شدت» ،وضعیتی غیر عادی پیدا کنند
«فراوانی» آن چشمگیر تر می شود ، به بیان روشنتر با وضعیت رشدی و سنی کودک همانند
نباشد . رفتار منفی کارانه  مرتبط با مراحل رشد، سیری کوتاه دارد و
شایعتر و شدیدتر از رفتارهای مشابه در سایر کودکان نیست.

کودکان مبتلا به اختلال
بی اعتنایی مقابله ای به آسانی خشمگین می شوند ، زود از کوره در می روند ، با
دیگران سر ستیز دارند ، نسبت به درخواستها و مقررات بزرگسالان بی اعتنایی یا عدم
همکاری نشان می دهند ، کینه توزی می کنند یا به صورت عمدی ، کارهایی انجام می دهند
که برای دیگران مزاحمت برانگیز است و دیگران را برای اشتباه ها و رفتارهای نادرست
خود سرزنش می کنند .گاهی این رفتارها از درون خانه آغاز می شود وبه همین خاطر هم آن
را معطوف به والدین می دانند .گاهی نیز در بیرون از خانه آغاز می شود وبه صورت نوعی
بدبینی و عناد در مقابل بزرگسالان آشنا یا همکلاسی ها ، نمود می یابد ؛ به عنوان
مثال، کودکان مبتلا تقصیرها را به گردن دیگران می اندازند و رفتار خود را وابسته به
اوضاع و شرایط غیر منطقی دیگران می دانند .این اختلال درصورت تبدیل به وضعیتی مزمن
، در روابط بین فردی و عملکردهای تحصیلی دخالت می کند و باعث می شود فرد ،مبتلا، یا
فاقد دوست باشد و یا روابط دوستانه را ارضا کننده نداند ؛ با وجود
هوش مناسب ، کارکرد ضعیفی درتحصیل از خود نشان دهد ؛ با شکست رو به رو شود ، تکرو
باشد ونیز ، خود پنداره  ضعیف ، درماندگی ، افسردگی و پرخاشگری خود را
آشکار سازد و به سوی قانون شکنی سوق پیدا کند . ناگفته پیداست که این وضعیت به صورت
یک چرخه ی شیطانی مرتباً وضعیت کود ک را شدیدتر می سازد. در جدول زیر ملاکهای
تشخیصی اختلال بی اعتنایی مقابله ای ،ارایه شده است .

 

جدول4:ملاک های تشخیص اختلال بی
اعتنایی مقابله ای

الف:الگوی رفتار منفی کارا نه،خصمانه و بی
اعتنا حداقل به طول 6ماه که ضمن آن حداقل 4 مورد از خصوصیات زیر وجود داشته
باشد:

1)بیشتر وقت ها از کوره در می
روند.

2)بیشتر وقت ها با بزرگترها سر شاخ می
روند.

3)بیشتر وقت ها فعالانه نسبت به در خواست ها
و مقررات بزرگسالان بی اعتنا یا نا همکاری نشان می دهند.

4)بیشتر وقت ها به طور عمدی موجب مزاحمت
دیگران می شوند.

5)بیشتر وقت ها برای رفتارها و اشتباهات خود
دیگران را سرزنش می کنند.

6)به راحتی و آسانی از دیگران ناراحت می
شوند.

7)بیشتر وقت ها خشمگین و دلخور
هستند.

8)بیشتر وقت ها کینه توره و انتقام
جوست.

ب:آشفتگی رفتار،تخریب قابل ملاحظه بالینی در
کارکرد اجتماعی،تحصیلی یا شغلی ایجاد می کند.

پ:رفتارها تنها در جریان یک اختلال پسیکوتیک
یا خلقی روی نمی دهد.

ت:ملاک ها با اختلال سلوک برخورد ندارد،اگر
سن فرد 18 سال یا بزرگتر باشد با ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی برخورد
ندارد

 

همه گیر شناسی

ممکن است این اختلال قبل
از3سالگی نمود یابد،اما دوره  معمول ان از 8سالگی تا نوجوانی است هر
چند که در سنین قبل از دبستان و دبستان نیز شایع است .معمولا تعداد نشانگان مخالفت
و عناد با بالا رفتن سن افزایش می یابد .این اختلال قبل از بلوغ در پسرها بیشتر از
دخترها مشاهده می شود،اما بعد از بلوغ این میزان همسانی بیشتری با یکدیگر پیدا می
کند و تنها در پسرها مقاومت و مقابله بیشتری به چشم می خورد.میزان شیوع این اختلال
12تا 16درصد گزارش شده است که این میزان به ماهیت جمعیت و روشهای تحقیق بستگی
دارد.

سبب شناسی نظریه کلاسیک
روانکاوی عقیده دارد که تعارض های حل نشده دوران کودکی در مرحله مقعدی ،باعث ایجاد
این اختلال می شود. در حالی که ،رفتار گرایان این اختلال را نوعی رفتار آموخته شده
و تقویت یافته به شمار می آورند و آن را با پیامدهای محیطی توجیه می کنند
.

به نظر می رسد ممکن است
برخی از کودکان استعداد ذاتی یا مزاجی برای قدرت جویی در تمایلات و تقدم ها یا بیان
داشته باشند،ولی به هر حال ،این خانواده و محیط اطراف است که رفتار را شکل داده و
پایداری می کند .بی نظمی ها و مخالفت پیشگیری ها در خانواده ه هایی که مراقبان بچه
ها مرتبا عوض می شوند یا در خانواده های تند خو ،ناسازگار و غافل از پرورش بچه
،شایع تر است،و به طور کلی ،می توان که محیط  نامناسب خانوادگی در
ایجاد اختلال مؤثر است

شمار زیادی از متخصصان بر
نقش مهم بازنمایی شناختی رویداد ها و تجربه ها در پدید ایی این گونه اختلالات تأکید
می کنند. عقیده نظریه پردازان شناختی در مورد رفتارهای مهار نشده و طغیان گرایانه
کودکان و نوجوانان این است که رفتارهای مزبور محصول مجموعه ای از تحریف های اجتماعی
- شناختی و مهارت های نا مؤثر مسأله گشایی است .این افراد ظاهرا در محیط اجتماعی
خود به دنبال یافتن نشانه های خصومت هستند،به همین دلیل با تصور کردن چنین نشانه
هایی جواز بروز رفتار خود را صادر می کنند.یک نوجوان پرخاشگری احتمالا تصور می کند
که پرخاشگری و مقابله عزت نفس او را بالا خواهد برد و تصویر مثبتی از او در اذهان
ایجاد خواهد کرد،نه اینکه باعث رنج و عذاب خواهد شد .درمان درمان اولیه این اختلال
روان درمانی فردی همراه با مشاوره و آموزش مستقیم والدین در ارتباط با یادگیری
مهارت های رفتاری کودک است.درمان های رفتاری بر آموزش والدین در ارتباط با تشویق
نکردن رفتار مقابله ای کودک و تشویق رفتارهای مناسب او تکیه کرده ،بر تشویق و تقویت
رفتار و نادیده گرفتن یا عدم تقویت رفتارهای نامطلوب تأکید می
ورزند.

متخصصانی که این گونه
بیماران را با روان درمانی فردی درمان کرده اند ،متوجه شده اند که الگوهای خانوادگی
سفت و سختی دارند که تغییر آنها دشوار است ،مگر این که کودکان خود روابط موضوعی
تازه ای با درمانگر برقرار سازند .در این فرایند ،کودکان می توانند تجربه های تهدید
کننده خود مختاری را که موجب پیدایی دفاع های آنها شده است ،دوباره زنده سازند و در
پناه رابطه ای فاقد کنترل ،ماهیت خود ویرانگر رفتار و خطر ابراز مستقیم آن را
دریابند.

برای مداخله در رفتار های
افراد مبتلا باید بر عوامل زیر متمرکز شویم:

1.اشکال و بد کاری در
روابط والدین-کودک

2.کمبودهای مهارتی والدین
در امر تربیت

3.ارتباطات درون
خانوادگی

4.فاحشی و ناسزا
گویی

5.گفت گوی منفی با
خود

6.مشکلات
تحصیلی

7.تعاملات قهر آمیز و زور
گویا نه با سایر اعضای خانواده.

درمان

برا ی کنترل موارد گفته
شده باید فرآیندهای اسنادی فرد ،مثلا ،تفسیر غلط از مقاصد دیگران ،تحریف های شناختی
مانند این باور که پرخاشگری عواقب زیانمندی ندارد ،اصلاح گردند.به منظور نیل به این
مقصود ،کمبودها ی مهارت ها ی اجتماعی فرد را تأمین کنیم و به او یاد بدهیم که در
هنگام اختلاف به مذاکره فکر کند.به عواطف خود برچسب های مناسبی بزند و راهبردهای
عمومی حل مسأله را بیاموزد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠