افسردگی شدید

 

بارزترین علامت اختلالات عاطفی ، تغییرات و نوسانات اخلاقی است که به شدت با اخلاق افراد

سالم ،فرق دارد و به صورت های افسردگی و یا خوشحالی زیاده از حد تظاهر می کند .

تعداد افراد مبتلا به اختلالات عاطفی کمتر از اسکیزوفرن نیست ، در مجموع 5 درصد جنون افسردگی

، جنون عاطفی دو قطبی یا مانیک – دپرسیو و جنون پیری  داشته اند.

 

تعدادی از افراد افسرده و یا مانیک ، علائمی از قبیل اختلالات ادراک ، تفکر و رفتار ظاهری دارند

که معمولا" به صورت توهم ، هذیان و تمایل به کشتن خود و دیگران ظاهر می شود . البته مبتلایان

به اختلالات عاطفی کمتر دچار اختلال شخصیت می شوند.

 

طبقه بندی اختلالات عاطفی

تلاش جهت طبقه بندی اختلالات عاطفی به یک قرن پیش از میلاد مسیح باز می گردد ، تا اینکه پزشکان

فرانسوی در قرن نوزدهم قدمهای بیشتری برداشتند ، آنها مشاهده کردند کهمی توان این دو قطب مخالف

احساسی را دریک فرد یافت .

 

بیماری مانیک – دپرسیو

این بیماری در زنان بیشتر از مردان شیوع دارد.  عده ای از روانشناسان عوامل هورمونی را در ایجاد

این بیماری موثر می دانند.گاهی حملات افسردگی و یا مانیا در دوران حاملگی و یا بلافاصله بعد از زایمان

رخ می دهد.

سن متوسط بیماری در بیماران مانیک – دپرسیو حدود 40 سالگی است .. تعداد افراد متاهل مبتلا به این

بیماری بیشتر است. در بیش ار 70 درصد این بیماران ، اولین حمله با افسردگی شروع می شود.

مدت متوسط افسردگی یک سال و مانیا شش ماه است. فاصله بین حمله ها 3 ماه تا  10 سال است .

 

حملات افسردگی

شدت حملات افسردگی در بیماری مانیک- دپرسیو را میتوان به سه درجه تقسیم نمود:

1. افسردگی ساده        2. افسردگی حاد        3. افسردگی بهت زده

البته درطبقه بندی جدید روانشناسان به 3 نوع دیگر نیز اشاره نموده اند :

1. افسردگی پیری      2. سیکلوتیمیک         3. دیستیمیک

 

افسردگی ساده : در این درجه از افسردگی ، فرد تا حدی غمگین و مضطرب است و نسبت به مسائل زندگی

بی علاقگی و بی تفاوتی از خود نشان می دهد. احساس گناه و بی حوصلگی می کند و حرفهایش یکنواخت

و خسته کننده است . قوای عقلانی او مانند هوش ، حافظه و.... دست نخورده است.ودچار هذیان و توهم

نمی باشد. بیمار سعی می کندکه با افسردگی خود مبارزه کند.

 

افسردگی حاد : حالات بارز بیمار عبارتند از استیصال ، به بن بست رسیدن در زندگی ، غم سنگین ، احساس

درماندگی و بیچارگی بسیار شدید و ....

فرد دچار 2 واکنش جسمانی می گردد : یکی اینکه بیمار مدتها غمزده و بی توجه به خود و دیگران در

 گوشه ای می نشیند و یا می ایستد . دوم اینکه دائم قدم می زند ، راه می رود دستها را به یکدیگر می مالد

، موهای خود را می کند و یا با لباس خود بازی میکند.

چهره فرد زرد وتکیده است ، کم حرف می زند و گاهی مانند عقب ماندگان ذهنی می نماید.

بیمار از نقصان در هوش ، حافظه عدم تمرکز حواس وفکر شکایت می کند و البته این ناشی از آنستکه این بیماران نیروی زیادی را صرف درمان بیماریشان می کنند. اغلب آنها از بیخوابی رنج می برند. افسردگی این افراد

بیشتر در صبح است تا اوقات دیگر روز . این بیماران نسبت به دردهای جسمی حساس هستند.

در حدود 75 درصد بیماران مبتلا به افسردگی حاد به خود کشی فکر می کنند  و 10 تا 15 درصد

آنها به این امر اقدام می کنند.

 

افسردگی بهت زده : این حالت ، شدید ترین درجه افسردگی است ودر تعداد معدودی از انسانها دیده می شود.

بیمار بهت زده اگر درمان نشود ، مدتها بی حرکت و بدون هیچ گونه واکنشی می مانند و حتی باید  با وسایل

پزشکی به او غذا داد.

 

در هر درجه از افسردگی ، غالبا" حالت خشم وجود دارد و روانشناسان  افسردگی را خشم فرو خورده نامیده اند.

 

افسردگی پیری : این اختلال در دوران پیری رخ می دهد  و حالات بارز آن افسردگی ، اضطراب ، بیقراری ،

بی اشتهایی و بیخوابی شدید  است.

دوران این بیماری در زنان بین سنین 40 تا 55 سالگی ودر مردان 50 تا 65 سالگی می باشد.

در زنان  یائسگی و در مردان تقلیل قدرت جنسی و محرومیتهای شغلی مانند  باز نشستگی می توانند عوامل

بروز دهنده باشند .

 

اختلال سیکلوتیمیک : حالت بارز این بیماری ، اختلال خلقی مزمن است  که حداقل 2 سال طول می کشد .

علائم این بیماری :

1. احساس عدم ارزش .

2. دوری کردن از جامعه و اجتماعی بودن شدید .

3. احساس ارزش داشتن زیاده از حد .

4. خواب زیاد و کم خوابی .

5. فعالیت زیاد و کم خوابی .

کم شدن توجه و دقت ، همزمان با دقت زیاد ، خلاقیت و توجه افراطی.

در این اختلال برخلاف مانیک – دپرسیو فرد دچار توهم و هذیان نمی گردد. و بیماران معمولا " به الکل و

داروهای آرامبخش به صورت افراطی اعتیاد می یابند.

اختلال دیستیمیک : صفت بارز این بیماری ، اختلال  مزمن در خلق و یا فقدان علاقه و لذت در تمام فعالیتهای

معمولی و سرگرمیها و تفریحات روزمره است .ولیکن جزء افسردگیهای عمده نیست.  اگر این بیماری ،

حداقل 2 سال در بزرگسالان و 1 سال در کودکان ادامه یابد ، جزء این طبقه است .

 

حملات مانیک

واکنشهای مانیک نیز به 3 دسته تقسیم شده است که عبارتند از :

1. هیپومانیا       2. مانیا حاد       3. مانیا هذیانی .

 

هیپو مانیا : در این درجه ، که خفیف تریت حالت مرضی است شخص به صورت فردی پر نیرو ، اجتماعی

با اعتماد بنفس ، خوش برخورد و پر کار می نماید . او مدام صحبت می کند ، در جمع متکلم وحده است ،

البته ممکن است واکنشهای غیر عادی مانند اعمال جنسی شدید و انحرافی از او سر بزند  ولی بعد از انجام

آن احساس گناه و پشیمانی می کند.

هیپومانیا از این جهت با خوشحالی سالم تفاوت دارد که در اثر کوچکترین محرومیتی ، جای خود را به افسردگی

می دهد .

 

مانیا حاد : حالات فرد شامل  ، خوشحالی زیاد ، سر حال بودن شدید ، سرعت در تفکر ، تکلم توام با حالات جسمی

است. بیمار دائم می خندد ، می رقصد ، می دود ، آواز می خواند و شوخی می کند .

ممکن است دچار حالات خود بزرگ بینی مانند داشتن قدرت ، ثروت ، زیبایی و هوش گردد .

چنین فردی معمولا" مهربان است و دوستانه رفتار میکند ولی با افزایش فعالیت کم تحمل ، بد دهن ، مسخره کن

پرخاشگر می شود . در برخی از این بیماران گریه و سایر علائم افسردگی نیز دیده می شود.

این افراد توجهی به نتایج رفتارشان ندارند ، او هرچه پول دارد خرج می کند ، با دیگران بی جهت می جنگد ،

و یا در انظار  حرکات و اعمال جنسی انجام می دهد .

 

مانیا هذیانی : شدیدترین حالت هیجانی مانیک است. در این وضع ، بیمار مدام فریاد می زند ، به قهقهه

می خندد و باسرعت صحبت می کند  ، لباسش را پاره می کند و دچار هذیان بزرگ منشی می گردد.

 

بیماریهای عاطفی ، اساس ارثی و جنبه های فیزیولژیک و بیو شیمیایی دارند. بررسی دو قلوهای همسان

تایید کننده عامل وراثت می باشد. در خصوص عوامل بیوشیمیایی برخی میزان نوراپینفرین و عده ای نیز

تغیر در سطح سروتونین را در ایجاد این حالات موثر می دانند.

فروید عوامل افسردگی را از دوران کودکی ناشی می داند. به نظر وی پیدایش افسردگی مراحلی دارد ، هر

انسانی در اول ، شخصی را که از دست  رفته است ، درونفکنی کرده و سپس با او همانند سازی می کند.

بعد از درونفکنی ، از فرد از د ست رفته متنفر می شویم و ناراحت که چرا ما را رها کرده است.

در ضمن بدلیل گناهی که در مورد وی انجام داده ایم دچار احساس گناه ی شویم .و وارد مرحله عزاداری

می شویم. خاطره فرد را آنقدر مرور می کنیم و از تصویر او جدا می شویم. و برون فکنی کم کم از بین می رود.

در صورتی که فردی از این مسیر طبیعی ذکر شده منحرف شود در نتیجه دچار ملامت و سرزنش گشته

و در نهایت دچار افسردگی می گردد.

روانشناسان یادگیری اختلالات عاطفی را بر اثر آموختن پاسخهای ناکافی برای روبرو شدن با مسائل

زندگی و یا نیاموختن پاسخهای لازم برای حل مشکلات زندگی است.  افسردگی به دلیل محرومیت مداوم

 واحساس بیچارگی و یا ناتوانی اکتسابی ایجاد می شود. رئانشناسان شناختی علت اصلی افسردگی را طرز

تفکر افراد می دانند . فرد افسرده به این دلیل دچار افسردگی می شود که استدلالش و منطقش در مورد

مسائل ، اشتباه و نارسا است .

البته شایان ذکر است عوامل فرهنگی – اجتماعی مانند وضع زندگی خانواده ، ثبات شغلی ، وضع اقتصادی

با واکنشهای عاطفی ارتباط نزدیک دارد.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۳٠