آبراهام مازلو به پدر معنوی علم روانشناسی شهرت دارد. کمتر انسانِ غیر خود شیفته را می توان یافت که مازلو را بشناسد و گام در هرم او گذارده باشد و خود را در لایه های این هرم جستجو نکرده باشد. مازلو از عمق فقر برخاست. فرزند ارشد خانواده هفت فرزندی که مشغولیت شان در منزل، جدال بر سر تکه نانی بود. پدرش الکلی و اسیر مشکلات خود و مادرش روان پریش ای، با رفتاری دور از مادری و نا امید کننده بود. یکبار مادرش در جلوی چشم فرزندان دو بچه گربه را به دیوار می کوبد و نقش زمین می کند. مازلو این صحنه دردناک را تا آخرین روزهای حیاتش با خود یدک می کشید. روانی بودن مادر، علیرغم تصویر زشت اش در ضمیر مازلو، خود یکی از انگیزه هایی بود که او را به وادی شناخت روان انسان کشاند.

در پنج لایه هرم مازلو، هر کسی که اندک آشنایی با روانشناسی دارد می تواند به درستی جایگاه خود را یافته و بدون کلنجار با ناهنجارهای درونی، خود را آنالیز نموده و راه شکوفایی خویش را پیش گیرد. تنها اشکال در این روانشناسی انسان گرایانه این است که مازلو نوک این هرم، یعنی نقطه شکوفایی انسان را برسم سنت های دینی، عرفانی، فلسفی و روانشناسی غربی، بسته و به تعین و حدود کشانده است. از این رو سرمایه داری غرب این اندیشه را به عنوان ابزارهای کاربردی، بیشتر به حیطه اقتصاد، مدیریت و توانمندیها حول تجارت کشانده است. اگر در روانشناسی مدرن هم شیوه های مازلو بکار گرفته می شود، صرفا در توجیه و حل همان مشکلات در لایه های پایین هرم مطرح می باشد. ( برای مثال به برنامه های آقای هلاکویی توجه نمایید که اندیشه های مازلو در کدام مدار در جهت درمان روان انسانها بکار گرفته می شود. آیا از گفتار ایشان شکوفایی و رهایی بر می تابد؟) در حالی که آنچه در اندیشه مازلو می گذشت، درست بر خلاف جهت، یعنی رهایی انسان از قید و بند های کاذب جامعه سرمایه داری و نجات انسان از بند ارزشهای پوشالی جوامع افسار گسیخته و بیمار می بود. تا جایی که مازلو از اعضاء خانواده مکاتب رادیکال معرفی می شود.

اولین لایه در هرم مازلو، نیازهای اولیه فیزیولوژیکی، مانند خورد و خوراک، مسائل جنسی و نیازهای اولیه روزانه می باشد.

دومین لایه، امنیت نام دارد. سلامتی، حفظ خود، شغل، شکل گرفتن پرنسیپ های اخلاقی و ایجاد دایره ایمنی در هر زمینه ای.

سومین لایه، تعلق خاطر نام دارد. مثل دوست داشتن و دوست داشته شدن، تشکیل خانواده و وارد دوایر و گروه های اجتماعی شدن.

چهارمین لایه، لایه رضایت و اعتماد می باشد. بیرون آمدن از لایه خود و به پدیده های خارج از خود فکر کردن و متقابلا انتظار کسب هویت و به رسمیت شمرده شدن از بیرون خود. شکست در این لایه بدترین نوع شکست در زندگی انسان میباشد. شل شدن پایه های اعتماد به نفس، موجب عقده های روانی شدید می گردد.

لایه پنجم و آخرین لایه رسیدن به شکوفایی می باشد. این لایه را منطقه امن می توان نامید. زیرا با تمام فراز و نشیب هایش، برگشت به لایه های پایینی متصور نیست. در صورتیکه فرد به یکی از لایه های قبلی کشیده شود ( مثلا با مشکل گرسنگی و مایحتاج اولیه روبرو گردد) به آن لایه بر می گردد، اما دیگر در آن لایه درجا نمیزند. نمود های آن در خلاقیت فرد، توان حل مشکلات، پذیرش انتقاد و شجاعت انتقاد کردن، شهامت، آزادی خواه بودن، باج ندادن و باج نگرفتن، استواری در برابر ناملایمات و رنجها، عاشق عدالت، عدم خود شیفتگی، فدا نمودن خود و در کاکل همه اینها رهایی و قطع وابستگی از هر آنچه که شکوفایی را پژمرده می کند. زیباترین شاخص شکوفایی این افراد، انتخاب وسیله با معیار های اخلاقی خود در جهت رسیدن به هدف هستند و هرگز هدف را قربانی ابزار و وسایل رسیدن به هدف نمی کنند. از مصلحت گرایی در جهت رسیدن به هدف دوری نموده و هیچگاه درد نداشتن آنها را به بردگی و مجیزگویی و باج دادن نمی کشاند. تمامی این ویژگی های متعالی را می توان در همان عنصر شجاعت و شهامت خلاصه کرد.

.
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸