پرسشنامه طرح وارة یانگ

توسط یانگ ابداع شد و در سال 2007 مورد تجدید نظر قرار گرفت.

 

اعتبار و روایی

اعتبار آزمون از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به دست آمده 0/98 میباشد.

در طرح واره یانگ بالاترین نمره 100 میباشدو 16 خرده آزمون دارد.

2- آزمونها

 

3- بریدگی و طرد

وقتی نیاز فرد برای امنیت، محبت، همدلی، احساس مشترک، پذیرش و احترام به شیوه قابل قبول ارضاء نشده باشد، این طرح واره رخ میدهد.

1-3- محرومیت هیجانی

انتظار اینکه تمایلات و نیازها به اندازه کافی توسط دیگران ارضاء نمیشود.

1-1-3- رها شدگی

بی ثباتی تزلزل یا بی اعتمادی افراد.

2-1-3- بی اعتمادی

بدرفتاری انتظار اینکه دیگران ضربه می زنند.

3-1-3- انزوای اجتماعی

بیگانگی احساس اینکه فرد با دیگران متفاوت است.

4-1-3- شرم و نقص

شرم احساس اینکه فرد در مهمترین جنبه های شخصیت اش ناقص و حقیر است.

5-1-3- ناخوشایندی اجمتاعی

پذیرش و جلب توجه، تاکید افراطی در کسب تایید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که موجب عدم شکل گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود میشود.

4- خودگردانی و عملکرد مختل

انتظار فرد از خودش و محیط که با توانایی محسوس او برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کار تداخل دارد.

1-4- شکست

باور فرد به این که یک شخص شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد یا شکست برای او اجتناب ناپذیر است.

1-1-4- وابستگی بی کفایتی

باور به اینکه شخص بدون کمک دیگران نمی تواند مسئولیتهای روزمره را انجام دهد.

2-1-4- آسیب پذیری نسبت به بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد.

3-1-4- گرفتاری

خود تحول نیافته، درگیری هیجانی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی مطلوب.

5- دیگر جهت مندی

تمرکز افراطی بر تمایلات احساسات و پاسخهای دیگران به گونهای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته میشود.

1-5- اطاعت

واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران به این دلیل که فرد احساس اجبار میکند.

1-1-5- ایثار

تمرکز افراطی بر ارضا نیاز دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیازهای خود شخص تمام میشود.

6- گوش به زنگی بیش از حد و بازداری

تاکید افراطی بر واپس زنی احساسات و تکانه های خود انگیخته، انتخاب ها یا ارضای قوانین خشک و درونی شده و انتظارات درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب خوشحالی، خود بیانگری و آرامش را از بین می برد. منفی گرایی، بدبینی، تمرکز مداوم بر جنبه های از زندگی نظیر درد و مرگ همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه یا غفلت از آنها.

1-6- بازداری هیجانی

بازداری افراطی اعمال، احساسات یا ارتباطات خودانگیخته که معمولا برای اجتناب از عدم پذیرش از سوی دیگران و شرمندگی صورت می گیرد.

1-1-6- معیارهای سرسختانه

عیب جویی افراطی، باور اساسی مبنی بر اینکه یک فرد باید برای رسیدن به معیارهای عالی درونی شده درباره رفتار و عملکرد خود کوشش فراوانی انجام دهد که این معمولا برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. تنبیه و باور به این که افراد برای اشتباهاتشان باید به شدت تنبیه شوند.

7- محدودیت های مختل

نقص در محدودیتهای دورنی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا رعایت جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی. این طرخ واره منجر به بُروز مشکلاتی در رابطه با رعایت، همکاری با دیگران و سایر موارد میشود.

1-7- استحقاق

باور به اینکه فرد نسبت به دیگران برتر است.

1-1-7- خویشتن داری

خود انضباطی ناکافی، مشکلات مستمر یا امتناع از خویشتن داری مناسب و تحمل ناکافی برای دستیابیِ شخصی یا جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها.

 

 

8- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی
ضمن عرض تشکر از همکاری شما ، خواهشمند است ، برای هر یک از سؤالات بعد از فکر کردن صادقانه نظر خودرا از کاملاً غلط تا کاملاً درست به هر عبارت باگذاشتن عدد( 1 )درمقابل ستون مربوطه اعلام فرماید .
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:              
ردیف عبارات کاملاً غلط تقریباً غلط بیشتر درست است تا غلط اندکی درست است تقریباً درست کاملاً درست
1 کسانی که نیازهای عاطفی مرا برآورده کنند وجود ندارند.            
2 من عشق و توجه کافی را دریافت نکرده ام.            
3 غالبا من کسی را نداشتم که برای نصیحت و حمایت عاطفی به او تکیه کنم.            
4 اغلب کسی را نداشتم که از من حمایت کند حرف هایش را با من بزند و عمیقا نگران اتفاقهایی باشد که برایم می افتد.            
5 در بیشتر اوقات من کسی را نداشتم.            
6 به طور کلی کسی نبوده که به من عاطفه محبت و صداقت نشان دهد.            
7 در بیشتر اوقات زندگی این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری شخص ویژه و ممتازی به شمار می روم.            
8 در اغلب اوقات من کسی را نداشتم که واقعا به من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کن.            
9 وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می شد که از او یک نصیحت و راهنمایی سالم دریافت کنم.            
10 من از این نگران هستم افرادی را که دوست دارم در آینده ای نزدیک بمیرند حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی برای تایید این امر وجود داشته باشد.            
11 من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام چون از اینکه آنها مرا ترک کنند، می ترسم.            
12 نگرانم از اینکه افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.            
13 احساس میکنم که فاقد حمایت عاطفی پایدار بوده ام.            
14 احساس نمیکنم که روابط مهمم تداوم داشته باشد و انتظارم این است که این روابط بزودی تمام شود.            
15 به شرکای زندگی خود که نمی توانند نسبت به من تعهدی داشته باشند عادت کرده ام.            
16 در نهایت من تنها و بی کس خواهم ماند.            
17 وقتی احساس میکنم کسی که برایم مهم است از من دوری میکند، مایوس می شوم.            
18 برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خود می رانم.            
19 وقتی شخصی حتی برای یک مدت زمان کوتاه مرا ترک میکند خیلی ناراحت می شوم.            
20 همیشه نمی توانم روی کسانی که از من حمایت میکنند، حساب باز کنم.            
21 من نمی توانم رابطه نزدیک با مردم برقرار کنم چون به اینکه آنها در کنارم بمانند اعتماد ندارم.            
22 به نظر می رسد افراد مهم زندگی من همیشه تغییر میکنند.            
23 نگرانم از اینکه افرادی را که دوستشان دار فرد دیگری را پیدا کنند و او را به من ترجیح دهند و مرا ترک کنند.            
24 افراد نزدیک به من غیرقابل پیش بینی بوده اند لحظه ای حضوری مهربان دارند و لحظه ای بعد عصبی، ناراحت، غرق در خود و پرخاشگر هستند.            
25 آنقدر به مردم دیگر نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.            
26 اگر کسانی را نداشته باشم که حامی من باشند و نگران از دست دادنشان باشم، خیلی احساس بی کسی میکنم.            
27 نمی توانم خودو باشم یا چیزی را که واقعا احساس می کنم بیان کنم، چون از اینکه مرا ترک کنند، می ترسم.            
28 احساس میکنم مردم از من سودجویی میکنند.            
29 اغلب احساس میکنم که باید از خودم در برابر مردم محافظت کنم.            
30 احساس میکنم که باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم.            
31 اگر فردی کار خیلی خوبی برایم انجام دهد، فرض میکنم که حتما قصد و انگیزه ی خاصی داشته است.            
32 خیانت به من فقط زمانش مطرح است و این اتفاق رخ خواهد داد.            
33 اغلب مردم تنها به فکر خودشان هستند.            
34 در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارم.            
35 نسبت به انگیزه های دیگران سوء ظن شدید دارم.            
36 مردم به ندرت درستکار هستند آنها معمولا آن چیزی نیستند که نشان میدهند.            
37 معمولا بطور جدی به انگیزه های نهانی مردم فکر می کنم.            
38 اگر فکر کنم فردی میخواهد به من ضربه بزند پیش دستی می کنم و اول من به او ضربه می زنم.            
39 مردم معمولا مجبورند خودشان را به من ثابت کنند چون من به آنها اعتماد ندارم.            
40 برای ببینم مردم به من راست می گویند یا نیت خوبی دارند، آنها را آزمایش می کنم.            
41 با این باور موافقم کنترل کردن یا کنترل شدن.            
42 وقتی فکر می کنم که دیگران چگونه در طول زندگی ام با من به خشونت رفتار کرده اند، عصبانی می شوم.            
43 در طول زندگی ام مردم به من نزدیک شدهاند تا از من سودجویی کنند یا برای رسیدن به اهدافشان از من سوء استفاده کنند.            
44 افراد مهم زندگی ام از نظر عاطفی جسمانی یا جنسی با من بدرفتاری کرده اند.            
45 نمی توانم خودم را تطبیق دهم.            
46 اساسا با مردم دیگر فرق دارم.            
47 نمی توانم به کسی تعلق داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم.            
48 احساس میکنم از مردم بیگانه شده ام.            
49 احساس تنهایی و انزوا می کنم.            
50 همیشه احساس می کنم خارج از گروهها هستم.            
51 هیچکس واقعا مرا درک نمیکند.            
52 خانواده من با خانواده های اطرافمان تفاوت داشتهاند.            
53 برخی اوقات احساس میکنم یک غریبه ام.            
54 اگر فردا ناپدید شوم هیچکس توجهی نمیکند.            
55 مردان یا زنانی که دوستشان دارم وقتی عیب های مرا می بینند، نمی توانند دوستم داشته باشند.            
56 اگر کسی واقعا مرا بشناسد، تمایل پیدا نمیکند با من رابطه ای نزدیک پیدا کند.            
57 ذاتا آدم ناقص و معیوبی هستم.            
58 مهم نیست که چگونه تلاش میکنم احساس می کنم نمی توانم با یک زن یا مرد خوب رابطه برقرار کنم به گونهای که به من احترام بگذارد و از این طریق احساس کنم انسان ارزشمندی هستم.            
59 شایستگی عشق، توجه و احترام دیگران را دارم.            
60 احساس میکنم دوست داشتنی نیستم.            
61 در بسیاری جنبه ها بیش از آن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان بدهم.            
62 اگر دیگران بفهمند که من نقص دارم، نمی توانم تو رویشان نگاه کنم.            
63 وقتی افراد مرا دوست دارند، احساس میکنم گولشان زده ام.            
64 اغلب متوجه می شوم که به طرف کسانی جلب می شوم که در مورد من خیلی انتقادی فکر میکنند یا مرا از خود می رانند.            
65 رازهایی دارم که نمی خواهم نزدیکانم آنها را بدانند.            
66 تقصیر من است که والدینم نتوانستند مرا دوست بدارند.            
67 نمی گذارم مردم خود واقعی ام را بشناسند.            
68 یکی از شدیدترین ترسهایم این است که نقص هایم برملا شوند.            
69 نمی توانم بفهمم چگونه شخصی می تواند مرا دوست داشته باشد.            
70 از نظر جنسی جذاب نیستم.            
71 زیادی چاق هستم.            
72 زشت هستم.            
73 نمی توانم یک مکالمه مودبانه را ادامه دهم.            
74 در موقعیت های اجتماعی خسته و کسل کننده به نظر می رسم.            
75 کسانی که برایشان ارزش قائلم به دلیل پایگاه اجتماعی ام با من معاشرت نمیکنند.            
76 نمی دانم در موقعیت های اجتماعی چه بگویم.            
77 مردم نمی خواهند عضو گروهشان باشم.            
78 در بین مردم خیل خجالتی هستم.            
79 تقریبا هیچ کاری را نمی توانم به خوبی دیگران انجام دهم.            
80 وقتی به موفقیت نزدیک میشوم احساس بی کفایتی می کنم.            
81 بیشتر مردم در حوزه های کار و پیشرفت از من تواناترند.            
82 یک شکست خوره هستم.            
83 نمی توانم ماانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.            
84 در کار یا تحصیل مثل بقیه با هوش نیستم.            
85 به خاطر شکستها و بی کفایتیهایم در کار احساس شکست می کنم.            
86 اغلب در برابر مردم احساس شرم و خجالت می کنم چون نمی توانم در مورد کارهایی که کردم پاسخگوی آنها باشم.            
87 اغلب کارهای خود را با کارهای دیگران مقایسه می کنم و احساس می کنم که آنها از من موفق ترند.            
88 احساس می کنم نتوانم خودم از پس کارهای روزمره زندگی ام بربیایم.            
89 به کمک دیگران نیاز دارم.            
90 احساس نمی کنم بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.            
91 معتقدم که دیگران بهتر از خودم می توانند از من مراقبت کنند.            
92 وقتی با یک وظیفه جدید خارج از کارم روبرو می شوم به دردسر می افتم مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند.            
93 در مورد انجام کارهای روزمره فکر می کنم آدم وابسته ای هستم.            
94 در انجام هر کاری حتی اگر خارج از حوزه کار یا تحصیل باشد ناراحت و عصبی می شوم.            
95 در بسیاری از حوزه های زندگی خود آدم بی کفایتی هستم.            
96 اگر به قضاوتهای خودم اعتماد کنم تصمیمهای اشتباهی میگیرم.            
97 فاقد عقل سلیم هستم.            
98 قضاوتهای من در موقعیت های روزمره قابل اعتماد نیستند.            
99 نمی توانم به تواناییهای خودم برای حل مشکلات روزمره اعتماد داشته باشم.            
100 احساس میکنم برای اینکه مشکلاتم را حل کنم، احتیاج به کسی دارم که بتوانم به راهنماییهایش اعتماد کنم.            
101 احساس میکنم وقتی روبروی مسئولیتهای روزمره قرار می گیرم، یک بچه به نظر می رسم تا یک انسان بزرگ.            
102 مسئولیتهای زندگی روزمره برایم خیلی توان کاه و طاقت فرسا است.            
103 نمی توانم از این احساس رها شوم که اتفاق بدی میخواهد بیفتد.            
104 احساس میکنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.            
105 می ترسم که یک فرد خیابانی و ولگرد شوم.            
106 می ترسم که مورد حمله قرار بگیرم.            
107 احساس میکنم باید از پول و وسایل خود خیلی مراقبت کنم و گرنه ممکن است آنها را از من بدزدند.            
108 خیلی احتیاط می کنم تا مریض نشوم یا صدمه نبینم.            
109 می ترسم تمام سرمایه خود را از دست بدهم و بیچاره شوم.            
110 می ترسم به یک بیماری خطرناک مبتلا شوم، حتی وقتی هیچ گونه نشانه ای که پزشک تشخیص دهد، وجود ندارد.            
111 یک شخص ترسو هستم.            
112 می ترسم در جهان وقایع بدی نظیر جنایت، آلودگی محیط زیست و ... اتفاق بیفتد.            
113 اغلب احساس می کنم که ممکن است دیوانه شوم.            
114 اغلب احساس می کنم به یک حمله اضطرابی دچار شوم.            
115 اغلب نگرانم از اینکه حمله قلبی به من دست دهد، حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی وجود دارد.            
116 احساس میکنم جهان جای خطرناکی است.            
117 قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که همسن و سال هایم انجام میدهند.            
118 من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.            
119 برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسایل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.            
120 من و والدینم مجبوریم هر روز با هم صحبت کنیم، وگرنه یکی از ما احساس گناه، نا امیدی یا تنهایی میکند.            
121 اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای از والدین و همسرم ندارم.            
122 اغلب احساس میکنم که انگار والدینم در من زندگی میکنند، من نمی توانم یک زندگی جداگانه ای برای خودم داشته باشم.            
123 خیلی سخت است از افرادی که با آنها صمیمی شده ام جدا شوم، هر گونه جدایی مرا شدیدا دچار آشفتگی میکند.            
124 با والدین و همسرم رابطه خیلی نزدیکی داریم بطوریکه من واقعا نمی دانم که هستم و یا چه می خواهم.            
125 وقتی که دیدگاه یا عقاید من با والدین یا همسرم تفاوت دارد، شدیدا آشفته می شوم.            
126 اغلب احساس می کنم در رابطه با والدین یا همسرم، هیچگونه حریم خصوصی ندارم.            
127 احساس میکنم زندگی مستقل و جداگانه من والدینم را آزرده خواهد کرد.            
128 می گذارم دیگران کار خودشان را بکنند، چون از عواقب دخالت در کار آنها می ترسم.            
129 فکر می کنم اگر کاری را بکنم که دلم میخواهد برای خودم دردسر درست می کنم.            
130 احساس میکنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر اینصورت مرا ترک میکنند یا درصدد تلافی برمی آیند.            
131 در روابطم به دیگران اجازه می دهم که بر من مسلط شوند.            
132 همیشه به دیگران اجازه داده ام به جای من تصمیم بگیرند، در نتیجه من واقعا نمی دانم برای خود چه می خواهم.            
133 احساس میکنم تصمیمات مهم زندگی ام را دیگران می گیرند.            
134 به خاطر اینکه دیگران مرا ترک نکنند، همیشه در این فکرم که خوشایند دیگران باشم.            
135 خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را در نظر بگیرند.            
136 به جای اینکه عصبانیتم را نشان دهم به طریقی تلافی می کنم.            
137 من بیشتر از بقیه مردم از برخورد اجتناب می کنم.            
138 نیازهای خودم را بعد از نیازهای دیگران قرار می دهم وگرنه احساس گناه می کنم.            
139 وقتی دیگران را دست تنها می گذارم یا مایوسشان می کنم احساس گناه می کنم.            
140 من بیش از آنکه از مردم بگیرم به آنها می دهم.            
141 من کسی هستم که نهایتا کار مراقبت از نزدیکانم را انجام می دهم.            
142 وقتی کسی را دوست دارم، تقریبا چیزی نیست که نتوانم تحمل کنم.            
143 من آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگران هستم.            
144 در کارم معمولا به طور داوطلبانه، وقت بیشتری صرف می کنم یا کار بیشتری انجام می دهم.            
145 مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.            
146 می توانم با چیز اندکی سر کنم، چون نیازهای من در حداقل است.            
147 تنها وقتی خوشحال می شوم که اطرافیانم خوشحال باشند.            
148 بس که سرگرم کارهای دیگران هستم، وقت کمی برای خودم می ماند.            
149 من همیشه کسی بودم که به مشکلات دیگران گوش داده ام.            
150 وقتی به کسی هدیه ای می دهم احساس بیشتری می کنم تا وقتی که هدیه ای می گیرم.            
151 مردم مرا فردی می بینند که برای دیگران زیاد کار می کنم ولی برای خودم کاری نمی کنم.            
152 هر اندازه برای دیگران کار کنم باز هم کافی نیست.            
153 اگر من کاری را که دوست دارم انجام بدهم احساس ناراحتی می کنم.            
154 برایم خیلی مشکل است که از دیگران بخواهم که نیازهایم را رفع کنند.            
155 نگرانم که کنترل خود را از دست بدهم.            
156 نگرانم که اگر نتوانم خشم خود را کنترل کنمبه دیگران از لحاظ جسمی یا هیجانی ضربه بزنم.            
157 احساس میکنم که باید هیجانها و تکانه های خود را کنترل کنم چون در غیر اینصورت ممکن است اتفاق بدی بیفتد.            
158 خشم و رنجش زیادی در درونم وجود دارد که آنها را بیان نمی کنم.            
159 نسبت به نشان دادن احساسات مثبت مثل محبت و توجه به دیگران خیلی کمرو هستم.            
160 بیان احساساتم نزد دیگران برایم سخت است.            
161 برای من خیلی سخت است که راحت و خود انگیخته باشم.            
162 آنقدر خودم را کنترل می کنم که مردم فکر میکنند آدمی بی احساس هستم.            
163 مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.            
164 باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم، نمی توانم بپذیرم که نفر دوم باشم.            
165 می کوشم هر کاری را به بهترین نحو انجام دهم.            
166 باید در بیشتر اوقات در بهترین حالت باشم.            
167 سعی می کنم منتهای تلاش خودم را بکنم، خوب بودن نسبی کار ، هیچگاه راضی ام نمیکند.            
168 آنقدر کار دارم که دیگر وقتی برای استراحت ندارم.            
169 تقریباً هیچ یک از کارهایی که انجام می دهم، کاملاً خوب نیست همیشه می توانم بهتر کار کنم.            
170 باید به تمام مسئولیتهایم عمل کنم.            
171 احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواست های خود همواره تحت فشار هستم.            
172 روابطم با دیگران صدمه دیده است چون خیلی به خودم سخت می گیرم.            
173 سلامت من در خطر است برای اینکه کارهایم را خوب انجام دهم، فشار زیادی را تحمل می کنم.            
174 اغلب لذت ها و خوشیهایم را برای رسیدن به حد مطلوب فدا می کنم.            
175 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم احساس می کنم، مستحق انتقاد شدید هستم.            
176 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهاتم بهانه تراشی کنم.            
177 خیلی اهل رقابت هستم.            
178 ارزش زیادی برای پول و منزلت اجتماعی قائل ام.            
179 همیشه باید در هر کاری بهترین باشم.            
180 وقتی از کسی چیزی می خواهم، خیلی برایم سخت است نه بشنوم.            
181 اگر نتوانم چیزی را که می خواهم بدست آورم دچار خشم و تند خویی می شوم.            
182 آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیت هایی را که بر سر راه مردم دیگر وجود دارد، بپذیرم.            
183 از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم، متنفرم.            
184 احساس می کنم نباید از قانونها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم.            
185 احساس میکنم کاری که من باید بکنم، ارزشمند تر از کارهای دیگران است.            
186 معمولا نیازهایم را بر نیازهای دیگران مقدم می دارم.            
187 اغلب متوجه می شوم که به قدری درگیر کارهای خودم هستم که دیگر نمی توانم وقتی را با دوستان و خانواده ام اختصاص دهم.            
188 اغلب افراد به من می گویند که بیش از حد، روش انجام کارها را کنترل می کنم.            
189 وقتی که دیگران چیزی را که من از آنها خواسته ام انجام ندهند، خیلی عصبانی می شوم.            
190 نمی توانم تحمل کنم که دیگران به من بگویند چه کاری انجام دهم.            
191 به سختی می توانم جلوی مشروب نوشیدن، سیگار کشیدن، پرخوری یا سایر مشکلات رفتاری ام را بگیرم.            
192 نمی توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا ملال آورم انضباط خاصی داشته باشم.            
193 اغلب بر اساس احساساتم عمل می کنم و احساساتی را بروز می دهم که باعث دردسر من و آزار دیگران میشود.            
194 اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مأیوس می شوم و دست از کار می کشم.            
195 وقتی که از خوشحالیهای آنی خودم به خاطر دست یابی به یک هدف دراز مدت می گذرم، خیلی به من سخت می گذرد.            
196 زیاد پیش می آید که وقتی که احساس خشم من شروع میشود، نمی توانم آنرا کنترل کنم.            
197 تمایل دارم که در هر کاری زیاده روی کنم حتی وقتی فکر می کنم نتایجش برای من بد است.            
198 زود کسل می شوم.            
199 وقتی در انجام کارهایم با مشکل مواجه می شوم، نمی توانم آن کار را ادامه دهم و کامل کنم.            
200 زیاد نمی توانم روی کاری تمرکز کنم.            
201 نمی توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم حتی وقتی که می دانم نتایج خوبی برایم دارد.            
202 با کوچکترین مانعی آرامش خود را از دست می دهم.            
203 به ندرت توانسته ام به تصمیم خودم پایبند باشم.            
204 تقریبا هرگز نمی توانم مانع از بروز احساساتم شوم و هیچ برایم مهم نیست که این کار چقدر برایم هزینه داشته باشد.            
205 اغلب کارها را فکر نکرده انجام می دهم و بعد پشیمان می شوم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٦