این پرسشنامه اولین بار در سال 1939 در دانشگاه مینه سوتا توسط هاتادی و مک تین لی ساخته شد، هدف از ساخت این پرسشنامه ابداع یا طراحی آزمون جهت تشخیص سریع افراد مبتلا به انواع بیماریهای روانی بود

نمره کمتر از 30 و بیشتر 70 نشان از مشکلات دارد و نمره صداقت در محدود 11- و 11+ قابل قبول بوده و هرچه به صفر نزدیک تر شود معتبرتر میباشد و خارج از این محدوده آزمون غیر قابل قبول است. و دارای 8 خرده آزمون میباشد.

 انواع بیماریهای روانی

1-2- خود بیمار انگاری

خود بیمار انگاری عبارت است از اختلالی که در آن فرد قویاً اعتقاد دارد که مبتلا به یک بیماری جدی یا مرگبار است ، علی رغم این که معاینات و بررسیهای پزشکی کامل و همه جانبه هیچ مشکلی را نشان نداده اند.

2-2- افسردگی

این افراد ناامید بوده و تنهایی را اغلب با غم و اندوه تجربه میکنند.

3-2- هیستری

هیستری حسی و حرکتی روانزاد بد بینی، ناامیدی، کند عمل کردن و فکر کردن و تکانشی بودن را نشان میدهد.

4-2- شخصیت ضد اجتماعی

این شاخص بی توجهی به رسوم اجتماعی، داشتن هیجانات محدود، خودپسند و بی عاطفه ، بی نظم و بی قاعده ، تحریک پذیر و بی پروا هستند از تجارب درس عبرت نمی گیرند و در تحصیل و کار ناموفقند.

گروهی از ضد اجتماعی ها خلاق بوده و در پی چرایی مسائل و حل آن هستند.

5-2- مردانگی – زنانگی

این شاخص بیانگر این است که فرد تا چه اندازه نقش ها یا رفتارهایی که بصورت سنتی زنانه یا مردانه توصیف شدهاند را می پذیرند و عملاً چقدر در این تشخیص موفق بوده اند.

6-2- خستگی روانی

در این شاخص به نشانه های ضعف وخستگی روانی اشاره دارد ضعف روانی یعنی وسواس فکری و عملی، ترسهای غیر منطقی تردید ها و دودلی غیر منطقی، احساس گناه زیاد

7-2- حساسیت بین فردی

که ایجاد رفتارهای پارانوئیدی میکند را به عنوان اختلال در تفکر مطرح می سازند برون فکنی ریشه همه اتفاقات، پرخاشگری، سوء ظن، خود بزرگ بینی، خود محوری و ترس از دست دادن خود مختاری و هذیان است.

8-2- اسکیزو فرنی

افکار یا رفتارهای عجیب و غریب، توهم فکری و شنیداری و هذیان، این افراد از نظر هیجانی سردهستند؛ در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارند. گوشه گیر، خجالتی ، خرافاتی و از نظر اجتماعی منزوی هستند.

9-2- هیپومانیا

(شادمانی) شامل دورههای متناوب سرخوشی، تحریک پذیری و فعالیتهای بی حاصل و زائد، هیجان زدگی، پرش افکار و فعالیت افراطی که وسیله ای برای دفع افسردگی هستند.

10-2- درون گرایی –برون گرایی

برون گراها افرادی گرم، معاشرتی با اعتماد به نفس بالا، با جرات و خوش بیان و جمع گرا هستند، عاشق قدرت، شهرت و مقام اجتماعی هستند. درون گراها تنهایی را ترجیح میدهند خود کم بینی، پایین بودن اعتماد به نفس، ترسو، خجالتی و افراد دیگر آنها را گوشه گیر خشک و سرد توصیف میکنند.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی : لطفاًقبل از پاسخ دادن به نکات زیر توجه فرمایید :
ین پرسشنامه دارای 370 عبارت است .لطفاً عبارات را به دقت بخوانید وپاسخی که به بهترین نحو ، نظر شما را در رابطه با آن عبارت نشان میدهد با پاسخ بلی و خیرو با عدد ( 1 ) علامت بزند.
لطفاً جنسیت خود را با نوشتن عدد یک زیر جنسیت خودتان ثبت نماید جنسیت
زن مرد
نام ونام خانوادگی:    
سن: تحصیلات:
شغل:      
شماره عبارات بلی خیر
1 مجلات مکانیکی را دوست می دارم .    
2 اشتهایم خوب است .    
3 بیشتر روزهای تر وتازه واستراحت کرده از خواب بیدار می شوم .    
4 فکر می کنم که از کار کتابداری خوشم می آید .    
5 با کوچکترین صدا از خواب بیدار می شوم .    
6 پدرم مرد خوبی است ( در صورت فوت ) پدرم مرد خوبی بود .    
7 از خواندن مقالات جنایی در روزنامه ها خوشم می آید .    
8 دست وپایم معمولاٌ به اندازه کافی گرم اند .    
9 زندگی روزانه ام پر از چیز هایی است که مرا علاقه مند نگه می دارد .    
10 به همان اندازه در انجام کار قدرت دارم که قبلاٌ داشتم .    
11 بیشتر وقت ها مثل این که چیزی در گلویم وجود دارد.    
12 زندگی جنسی ام رضایت بخش است .    
13 مردم باید در فهم رویاهای خود بکوشند ، براساس آن عمل کنند ویا از آنها اندرز گیرند .    
14 از داستان های پلیسی ومرموز لذت می برم .    
15 تحت فشار زیاد کار می کنم .    
16 گاه به چیزهای خیلی بدی فکر می کنم که نمی توان درباره آنها صحبت کنم .    
17 مطمئنم که در زندگی کلاه سرم میرود.    
18 مشکل تهوع واستفراغ دارم .    
19 وقتی شغل جدیدی می گیرم ، دوست دارم بدانم که در این کار چه کسی مهم است تا خود را به او نزدیک کنم .    
20 به ندرت دچار یبوست می شوم .    
21 بعضی وقت ها خیلی دلم خواسته خانه وزندگی راترک گویم .    
22 مثل این که هیچکس مرا درک نمیکند .    
23 گاه آنچنان به خنده یا گریه می افتم که نمی توانم جلوی خودم را بگیرم.    
24 بعضی وقت ها ارواح شیطانی تسخیرم میکند .    
25 دوست دارم خواننده شوم .    
26 موقعی که به دردسر می افتم ، ترجیح می دهم دهانم را ببندم وحرفی نزنم .    
27 اگر کسی به من بدی کند ، حس می کنم فقط به خاطر تلافی باید در صورت امکان همان بلا را سرش بیاورم .    
28 هفته ای چند بار به علت ناراحتی معده دچار مشکل می شوم .    
29 گاهی وقتها دلم میخواهد فحش بدهم .    
30 هر چند شب یک بار دچار کابوس می شوم .    
31 مشکل است حواسم را روی کار یا شغلی متمرکز سازم .    
32 تجربه های مخصوص وعجیب وغریبی در زندگی داشته ام .    
33 به ندرت نگران سلامتی ام هستم .    
34 به خاطررفتارهای جنسی ام هیچ گاه دچار دردسر نشده ام .    
35 در جوانی ، گاه دزدی می کردم .    
36 بیشتر اوقات سرفه می کنم .    
37 بعضی وقت ها دلم میخواهد چیزهائی را بشکنم .    
38 دوره هائی به مدت چند روز ، چند هفته وبا چند ماه وجود داشته که کاری انجام نداده ام ، زیرا دست ودلم بکار نمی رفته .    
39 خوابم آشفته وناآرام است .    
40 بیشتر وقت ها بنظر می رسد که تمام سرم درد میکند .    
41 همیشه راست نمی گویم .    
42 اگر مردم برایم نمی زدند ، بیشتر از این ها موفقیت داشتم .    
43 قدرت قضاوتم بهتر از هر وقت دیگر است .    
44 در هفته ، یک یا چند بار ، ناگهان بدون دلیل مشخصی احساس داغی در تمام بدنم می کنم .    
45 به اندازه اغلب دوستانم از سلامت جسم برخوردارم .    
46 ترجیح می دهم ازکناردوستان دوران تحصیلی ویا اشخاصی که آنها را می شناسم ولی مدت ها است آنها را ندیده ام رد شوم وحرفی نزنم مگر آن که اول آنها ابراز آشنایی کنند .    
47 تقریباٌ هیچ وقت در ناحیه قلب ویا سینه احساس درد نمی کنم .    
48 بیشتر وقت ها ترجیح می دهم بنشینم وخیالبافی کنم تا این که کاری دیگر انجام دهم .    
49 آدم خیلی اجتماعی هستم .    
50 غالباً مجبور بوده ام دستورات کسی را اطاعت کنم که به اندازه من نمی دانسته است .    
51 تمام سرمقاله های یک روزنامه را هر روز نمی خوانم .    
52 به شیوه درستی زندگی نکرده ام .    
53 غالباً در قسمت هائی از بدنم احساسی مثل سوزش ، قلقلک ، مورمورشدن ویا خواب رفتن می کنم .    
54 خانواده ام ازشغلی که انتخاب کرده ام (یا از شغلی که تصمیم به انتخاب آن برای تمام عمردارم ) خوششان نمی آید .    
55 گاه روی مسئله ای آن قدر پا فشاری می کنم که دیگران تحمل شان را نسبت به من از دست میدهند .    
56 کاش به اندازه ای که دیگران دلشاد به نظر می رسند ، خوشحال بودم .    
57 خیلی به ندرت پشت گردنم احساس درد می کنم .    
58 فکر می کنم بسیارند مردمانی که برای جلب توجه وهمدردی دیگران بدبختیهای خودرا بزرگ ترجلوه میدهند .    
59 هرچند روز یک بار یا بیشتر در عمق معده ام احساس ناراحتی می کنم .    
60 وقتی با دیگران هستم صداهای عجیبی می شنوم که مرا ناراحت میکند .    
61 شخص مهمی هستم .    
62 اغلب آرزو کرده ام کاش دختر بودم ( یا اگر دختر هستید) از این که دخترم هیچ گاه احساس تاسف نکرده ام.    
63 احساسم به آسانی جریحه دار نمیشود .    
64 از خواندن داستان های عاشقانه لذت می برم .    
65 بیشتر اوقات غمگینم .    
66 بهتر بود اگر تمام قوانین را دور می ریختند.    
67 شعر را دوست دارم.    
68 گاه حیوانات را آزار می دهم .    
69 فکر می کنم از کار جنگلبان خوشم بیاید.    
70 در جر وبحث با دیگران به سادگی مغلوب می شوم .    
71 در این روزها امید مهم شدن خود را در آینده ، به سهولت از دست می دهم .    
72 گاه روح از بدنم میرود .    
73 واقعاً اعتماد به نفس ندارم .    
74 دوست دارم گلفروش باشم .    
75 معمولاً احساس می کنم که زندگی با ارزش است .    
76 قبولاندن حقیقت به مردم جر وبحث بسیار میخواهد .    
77 هر چند وقت یکبار کار امروز را به فردا می افکنم .    
78 اکثر کسانیکه مرا می شناسند ، از من خوششان می آید .    
79 اگر مسخره ام کنند اهمیت نمی دهم .    
80 کاش پرستار بودم .    
81 فکر می کنم اکثر مردم برای ترقی کردن متوسل به دروغ گوئی میشوند .    
82 کار هائی زیادی از من سر می زند که بعداً از انجام آنها پشیمان می شوم ( به نظر می رسد پشیمانی من بیش از دیگران است ) .    
83 با افراد خانواده ام به ندرت جر وبحث می کنم .    
84 دو سه باری به دلیل سوء رفتار ، از مدرسه اخراج شده ام .    
85 بعضی وقت ها به انجام کاره های مضر وناراحت کننده علاقمند می شوم .    
86 دوست دارم به مهمانی ومجالس بزن وبکوب بروم .    
87 با مسائلی برخورد کرده ام که راه حل های متعدد داشتهاند ومن نتوانسته ام درباره آنها تصمیم بگیرم .    
88 معتقدم که زنان باید به اندازه مردان آزادی جنسی داشته باشند .    
89 سخت ترین مبارزات من با خودم است .    
90 پدرم را دوست دارم ( ودر صورت فوت ) پدرم را دوست می داشتم .    
91 خیلی کم از پرش وانقباض عضله نارحت می شوم .    
92 اهمیت نمی دهم چه بر سرم می آید .    
93 هر وقت حالم خوب نیست کج خلق می شوم .    
94 بیشتر وقتها احساس می کنم کاری خلاف وشیطانی انجام داده ام .    
95 بیشتر اوقات خوشحالم .    
96 اشیاء ، حیوانات ویا افرادی را در اطراف خودم می بینم که دیگران نمی بینند .    
97 مثل اینکه بیشتر وقتها سرم سنگین ویا دماغم گرفته است .    
98 بعضی ها چنان رئیس مابند که حتی وقتی می دانم حق با آنها ست دلم میخواهد خلاف دستورشان عمل کنم .    
99 کسی در کارم کارشکنی میکند .    
100 هیچگاه کار خطرناکی را به جهت هیجان آن انجام نداده ام .    
101 اغلب احساس می کنم که نواری محکم دور سرم بسته شده .    
102 گاه عصبانی می شوم.    
103 از بازی یا مسابقه ورزشی زمانی بیشتر لذت می برم که روی آن شرط بندی می کنم .    
104 درستکاری بیشتر مردم بخاطر ترس از رسوائی است .    
105 در مدرسه بعضی وقت ها به سبب رفتار ناپسند به دفتر مدیر احضار می شد .    
106 لحن کلامم مثل همیشه است ( نه تند ، نه آهسته ، نه جویده ونه گرفته )    
107 آداب غذا خوردنم در خانه ،بخوبی زمانی نیست که با دیگران در خارج از خانه غذا می خورم .    
108 هر کس که بتواند وبخواهد زیاد کا رکند ، شانس زیادی برای موفقیت دارد .    
109 مثل اینکه تقریباً به اندازه اطرافیانم لایق وبا هوش هستم .    
110 برای کسب منفعت یا حفظ یک موقعیت ، اکثر مردم حاضرند دست به تقلب هم بزنند .    
111 دچار ناراحتی شدید معده هستم .    
112 هنر های دراماتیک ( نمایش ، تاتر وغیره ) را دوست دارم .    
113 می دانم مسئول اغلب گرفتاریهایم کیست .    
114 گاه چنان شیفته وسایل خصوص دیگران ، چون کفش ، دستکش وغیره می شوم که دلم میخواهد آنها را بردارم ویا به سر قت برم ، حتی اگر مصرفی برایشان نداشته باشم .    
115 منظره خون نه مرا می ترساند ونه حالم را بهم می زند .    
116 اغلب اوقات نمی توانم بفهم چرا تا این حد عصبی وبد خلق شده ام .    
117 هیچوقت با استفراغ ویا سرفه ، خون بالا نیاورده ام .    
118 از ابتلا به بیماری نگران نیستم .    
119 از جمع آوری گل وپرورش گیاه خانگی خوشم می آید.    
120 مکرراً متوجه شده ام که باید برای آنچه صحیح می پندارم مبارزه کنم .    
121 هیچگاه به اعمال غیر عادی جنسی دست نزده ام .    
122 گاه افکارم سریتعر از آن پیش رفته که بتوانم آنها را بیان کنم .    
123 اگر بتوانم بدون خرید بلیط وارد سینما شوم ومطمئن باشم کسی متوجه نمیشود این کار را می کنم .    
124 وقتی کسی کار خوبی در حق من انجام میدهد ، غالباً درباره دلیل پنهانی وخصوصی وی در انجام آن کار شک می کنم .    
125 گمان دارم زندگی خانوادگی ام به خوشی زندگی اغلب کسانی است که می شناسم .    
126 به اجرای قاطع قانون معتقدم .    
127 انتقاد یا سرزنش مر ابشدت می رنجاند .    
128 دوست دارم آشپزی کنم .    
129 اعمال اطرافیان ، رفتار مراتاحدی زیادی تحت تاثیر قرار میدهد.    
130 گاه واقعاً احساس می کنم آدم بی فایده ای هستم .    
131 در بچگی من وگروه دوستانم سعی می کردیم در همه مشکلات نسبت به هم وفادار باشیم .    
132 به زندگی پس از مزگ معتقدم .    
133 دوست دارم یک سرباز باشم .    
134 گاه دلم میخواهد با کسی کتک کاری کنم .    
135 اغلب اوقات چون نتوانسته ام به اندازه کافی سریع تصمیم بگیرم ، چیزهائی رااز دست داده ام .    
136 وقتی در حال انجام کاری مهم هستم ، اگر کسی سئوالی از من کند ویا بخواهد به نحوی مزاحم کارم شود ، از کوره در می روم .    
137 عادت داشتم خاطرات روزانه ام را یادداشت کنم .    
138 به نظرم علیه من توطئه میشود .    
139 ترجیح می دهم در بازی برنده باشم تابازنده .    
140 اغلب شبها بدون فکر یاخیال ناراحت کننده به خواب می روم .    
141 در چند سال اخیر، اغلب اوقات سلامت بوده ام .    
142 هیچوقت دچار حمله یا تشنج نشده ام .    
143 وزنم نه زیاد است ونه کم .    
144 فکر می کنم کسی در تعقیبم است .    
145 خیال می کنم اغلب بی جهت تنبیه می شوم .    
146 به آسانی به گریه می افتم .    
147 چیزهائی را که می خوانم به خوبی گذشته نمی فهمم .    
148 هیچوقت حالم بهتر از حالا نبوده است .    
149 گاهی احساس می کنم که فرق سرم حساس شده است .    
150 بعضی وقتها احساس می کنم انگار باید خودم یا دیگری را مجروح کنم .    
151 خیلی ناراحت می شوم اقرار کنم کسی توانسته زیرکانه سرم را کلاه گذارد .    
152 زود خسته نمی شوم .    
153 دوست دارم افراد سرشناس را بشناسم زیرا شناخت آنها احساس مهم بودن به من میدهد .    
154 وقتی از بلندی به پایین نگاه می کنم می ترسم .    
155 از گرفتاری قانونی هیچ یک از اعضاء خانواده ام ناراحت نمی شوم .    
156 فقط زمانی که از این طرف به آن طرف سیر وسیاحت می کنم ، دلشادم .    
157 طرز فکر دیگران درباره من ناراحتم نمیکند .    
158 از مسخره بازی در میهمانی ناراحت می شوم ، حتی اگر دیگران دست به چنین کاری زنند .    
159 هیچوقت غش نکرده ام .    
160 مدرسه را دوست داشتم .    
161 برای آنکه معلوم نشود آدم خجولی هستم ، با ید مرتباً با خود مبارزه کنم    
162 کسی سعی در مسموم کردنم داشته است .    
163 از مار زیاد نمی ترسم .    
164 هیچوقت یا به ندرت دچار سر گیجه می شوم .    
165 حافظه ام خوب است .    
166 درباره مسائل جنسی نگران هستم .    
167 به هنگام آشنا شدن با افراد جدید ، سر صحبت باز کردن برایم سخت است .    
168 در زندگی ام دوره هائی وجود دارد که در آن دست به کارهائی زده ام ، بدون آنکه بدانم چه کرده ام .    
169 وقتی حوصله ام سر میرود ، دلم میخواهد شلوغ کنم .    
170 می ترسم عقلم را از دست بدهم .    
171 باپول دادن به گدا مخالفم.    
172 وقتی می خواهم کاری انجام دهم ،غالباً متوجه می شوم که دستم می لرزد.    
173 می توانم مدتی طولانی مطالعه کنم ،بدون آنکه چشمم خسته شود .    
174 دوست دارم راجع به کارهائی که انجام می دهم مطالعه کنم .    
175 بیشتر اوقات در تمام تنم احساس ضعف می کنم .    
176 خیلی کم دچار سردرد می شوم .    
177 مهارت ودقت دستهایم کم نشده .    
178 گاه که از چیزی خجالت می کشم خیلی عرق می کنم واز این حیث ناراحت می شوم .    
179 در حفظ تعادل به هنگام راه رفتن تاکنون مشکلی نداشته ام .    
180 در ذهنم اختلالی وجود دارد .    
181 تا به حال تنگی نفس یا آسم نداشته ام .    
182 حمله هائی به من دست داده که طی آن نمی توانستم حرکات وگفتار خود را کنترل کنم ، ولی درعین حال می دانستم در اطرافم چه می گذرد .    
183 همه کسانی را که می شناسم دوست می دارم .    
184 خیلی کم خیالبافی می کنم .    
185 کاش این قدر خجالتی نبودم .    
186 از انجام امور مالی ترس ندارم .    
187 اگر خبرنگار بودم دوست می داشتم اخبار تئاتر را گزارش کنم .    
188 از بازی وسرگرمیهای مختلف لذت زیاد می برم .    
189 از لاس زدن خوشم می آید .    
190 اطرافیانم با من مثل یک بچه رفتار میکنند تافردی بالغ .    
191 دلم میخواهد روزنامه نگار باشم .    
192 مادرم زن خوبی است ( ودر صورت فوت ) مادرم زن خوبی بود .    
193 هنگام راه رفتن خیلی سعی می کنم روی شکاف پیاده رو پا نگذارم .    
194 روی پوستم جوشی نزده وترکی نخورده که موجب نگرانیم شود .    
195 محبت وصمیمت در خانواده من، درمقایسه با سایر خانواده ها خیلی کمتر است .    
196 غالباً از چیزی دلواپسی دارم .    
197 فکر می کنم کار یک مقاطعه کار ساختمان را دوست دارم .    
198 اغلب اوقات صداهائی می شنوم که نمی دانم از کجا می آید .    
199 به علم علاقمندم .    
200 برایم مشکل نیست از دوستان کمک بخواهم ، حتی اگر نتوانم محبت ایشان را جبران کنم .    
201 از شکار خیلی خوشم می آید .    
202 والدینم اغلب نسبت به اشخاصی که با آنها معاشرت داشتم اعتراض می کردند .    
203 گاه کمی غیبت می کنم .    
204 حس شنوائی من ظاهراً بخوبی سایر ین است .    
205 بعصی از افراد خانواده عادتی دارند که سبب ناراحتی وعصبانیت زیاد من میشود .    
206 گاهی اوقات احساس می کنم به شکلی غیر عادی وخیلی سهل تصمیم می گیرم .    
207 دوست دارم عضو چند باشگاه باشم .    
208 به ندرت متوجه می شوم که قلبم تند می زند وخیلی هم کم دچار تنگی نفس می شوم .    
209 دوست دارم درباره مسائل جنسی حرف بزنم .    
210 دوست دارم به جاهائی که ندیده ام سفر کنم .    
211 برنامه زندگی به من الهام شده است که تا کنون براساس وظیفه ، آنرا به دقت دنبال کرده ام .    
212 بعضی وقتها سد راه دیگران شده ام ، نه به دلیل اهمیت کارشان بلکه بخاطراصول .    
213 زود عصبانی می شوم ولی زودهم فروکش می کنم .    
214 کاملاً مستقل وآزاد از مقررات خانواده بوده ام .    
215 خیلی غصه می خورم .    
216 کسی سعی کرده جیبم را بزند .    
217 تقریباً همه خویشاوندانم با من همدردند.    
218 گاه آنچنان بی قرارم که نمی توانم مدتی طولانی یک جا بنشینم .    
219 در عشق ناامیدشده ام.    
220 هرگز از قیافه ام نگرانی ندارم    
221 اغلب چیزهائی به خواب می بینم که بهتر است نزد خود محرمانه نگهدارم .    
222 نکات مهم امور جنسی را باید به کودکان آموخت .    
223 معتقدم که بیش از دیگران عصبی نیستم .    
224 خیلی کم درد دارم ، یا اصلاً ندارم .    
225 روش من برای انجام کارها ، سبب سوء تعبیر دیگران میشود .    
226 گاهی اوقات بدون هیچ دلیلی وحتی هنگامی که اوضاع ناجور است نشاط فراوان به من دست میدهد وخود را برفراز ابرها احساس می کنم .    
227 کسانی را که می خواهند خواسته هایشان را در این دنیا به هر قیمتی که شده به چنگ آورند ، ملامت نمی کنم .    
228 هستند افرادی که سعی دارند عقایدم را بدزدند.    
229 گاه چنان دچار بهت وحیرت شده ام که سبب وقفه در کارم گشته و نمی دانسته ام در اطرافم چه می گذرد .    
230 می توانم با کسانی که کارهایشان به نظر من اشتباه است رفتاری دوستانه داشته باشم .    
231 دوست دارم در جمعی باشم که با یکدیگر شوخی ومزاح میکنند .    
232 گاهی اوقات در انتخابات به کسانی رای می دهم که درباره شان اطلاع خلیی کمی دارم .    
233 شروع هر کاری برایم مشکل است .    
234 معتقدم آدمی نفرین شد ه ام .    
235 در مدرسه دیر درس را یاد می گرفتم .    
236 اگر نقاش بودم دوست داشتم گل بکشم .    
237 از اینکه چهره زیباتری ندارم ، نارحت نیستم .    
238 حتی در روزهای خنک هم زود عرق می کنم .    
239 کاملاً اعتماد به نفس دارم .    
240 گاهی اوقات دزدی نکردن ویا کش نرفتن چیزی از مغازه برایم غیر ممکن بوده است .    
241 مطمئن تر است که به هیچ کس اعتماد نکنم .    
242 هفته ای یکبار یا بیشتر بشدت هیجان زده می شوم .    
243 وقتی در میان جمع هستم ، یافتن مطلب مناسب برای صحبت برایم مشکل است .    
244 وقتی دلم می گیرد ، غالباً یک چیز هیجان انگیز می تواند از آن حالت بیرونم آورد .    
245 وقتی که خانه را ترک می کنم نگران قفل بودن در وبسته بودن پنجره ها نیستم .    
246 معتقدم که گناهانم بخشنودنی نیستند .    
247 یک یا چند جای پوستم بی حس است .    
248 وقتی دیگران خودشان اجازه سوءاستفاده میدهند ،من فردی را که از آنها سوء استفاده میکند راملامت نمی کنم .    
249 قدرت بینائی ام بخوبی سالهای قبل است .    
250 بعضی وقتها آنقدر مجذوب زیرکی بعضی از مجرمین شده ام که آرزو می کردم گیر نیفتند .    
251 اغلب احساس کرده ام که غریبه ها انتقاد آمیز به من نگاه میکنند .    
252 مزه همه چیز برایم یکسان است .    
253 روزانه بطور غیر عادی مقدار زیادی آب می نوشم .    
254 اکثر مردم دوست می گیرند ، چون احتمالاً دوستان برایشان مفید خواهند بود .    
255 خیلی کم متوجه شده ام که گوشهایم زنگ بزنند ویا وزوز کنند .    
256 گاهی اوقات نسبت به افراد خانواده ام که معمولاٌ دوستشان دارم ، احساس تنفر می کنم .    
257 اگر خبرنگار بودم دوست داشتم خبرهای ورزشی را گزارش کنم .    
258 در طول روز می توانم بخوابم ولی شبها خوابم نمی برد .    
259 مطمئن هستم پشت سرم غیبت میکنند .    
260 گاه به شوخیهای مستحجن وبی ادبی می خندم .    
261 در مقایسه با دوستانم کمتر می ترسم .    
262 هر گاه در جمعی از من خواسته شود درباره موضوعی که از آن آگاهم بحث واظهار نظر کنم ، خجالت نمی کشم .    
263 وقتی می بینم جنایت کاری بوسیله دفاع یک وکیل زبردست از مجازات رهائی مییابد از قانون بیزار می شوم .    
264 در نوشیدن مشروبات الکلی افراط کرده ام .    
265 احتمالاً با مردم صحبت نمی کنم مگر آنکه آنها سر صحبت را با من باز کنند .    
266 هیچ گاه با قانون در گیری نداشته ام .    
267 بعضی وقت ها بدون هیچ دلیل خاصی احساس سرحال بودن می کنم .    
268 کاش افکار مربوط به مسائل جنسی ناراحتم نمی کرد .    
269 اگر برای چند نفر گرفتاری پیش آید بهترین کاراین است که داستانی بسازندوهمگی درباره آن یک جور اظهار نظرکنند .    
270 از مشاهده رنج کشیدن حیوانات ناراحت نمی شوم .    
271 فکر می کنم احساساتم از بیشتر مردم شدیدتر است .    
272 هیچ وقت در زندگی از عروسک بازی خوشم نیامده .    
273 اغلب اوقات زندگی برایم فشار آور است .    
274 در بعضی از مسائل آنقدر حساسیت دارم که نمی توانم درباره آنها حرف بزنم .    
275 صحبت کردن در مقابل کلاس در مدرسه خیلی برایم مشکل بود .    
276 مادرم را دوست دارم ( ودر صورت فوت ) مادرم را دوست داشتم .    
277 حتی وقتی هم با دیگران هستم غالباً احساس تنهائی می کنم .    
278 از همدردی دیگران به حد کافی برخوردار می شوم .    
279 از شرکت در بعضی بازیهائی که خوب بلد نیستم امتناع می ورزم .    
280 بنظر می رسد من نیز به سرعت دیگران دوست پیدا می کنم .    
281 دوست ندارم اطرافم شلوغ باشد .    
282 به من گفته اند که در خواب راه می روم .    
283 کسی که بخاطر محافظت نکردن از اشیا ارزشمندی ،دزدی را برای سرقت وسوسه میکند ، به اندازه دزد قابل سرزنش است .    
284 فکر می کنم تقربیاً همه مردم برای فرار از گرفتاری متوسل به دروغ میشوند .    
285 من حساس تر از بیشتر مردم هستم .    
286 اغلب مردم باطناً دوست ندارند برای کمک به دیگران قدمی بردارند .    
287 اغلب خوابهای من درباره موضوعات جنسی است .    
288 والدین واعضاء خانواده ام بیش از حد لزوم از من ایراد می گیرند .    
289 به آسانی شرمنده ( خجالت زده )می شوم .    
290 نگران در آمدوکارم هستم .    
291 هرگز عاشق کسی نشده ام .    
292 کارهائی که بعضی از افراد خانواده ام انجام داده اند مرا ترسانده است .    
293 تقریباً هیچ وقت خواب نمی بنینم .    
294 روی گردنم اغلب لکه های سرخ دیده میشود .    
295 هیچ وقت دچار فلج یا ضعف غیر عادی عضلانی نشده ام .    
296 گاه بی آنکه سرما خورده باشم صدایم می گیرد وقادر به تکلم نمی باشم .    
297 اکثراً پدرم ومادرم حتی در مواردی که غیر منطقی به نظرم می رسید مجبور به اطاعتم می گردند.    
298 گاه بوهای عجیب وخاصی به مشامم می رسد .    
299 نمی توانم فکرم را روی یک موضوع متمرکز کنم .    
300 دلیل دارم که نسبت به یک یا چند تن از اعضاء خانواده ام احساس حسادت کنم .    
301 بیشتر اوقات درباره کسی یا چیزی احساس اضطراب می کنم .    
302 به آسانی حوصله ام از دیگران سر میرود .    
303 اغلب اوقات آرزو می کنم کاش مرده بودم .    
304 بعضی وقتها چنان هیجان زده ام که مشکل به خواب می روم .    
305 مسلماً بیش از سهم خود ، در مورد چیز ها نگران بوده ام .    
306 دیگران به آنچه برسر انسان می آید اهمیت چندانی نمیدهند .    
307 گاه گوشم چنان خوب می شنود که نگران می شوم .    
308 آنچه را که دیگران به من می گویند بلافاصله فراموش می کنم .    
309 معمولاً باید قبل از انجام کاری ، هر قدر کوچک وبی اهمیت ، مکث کنم وبه تفکر پردازم .    
310 در خیابان اغلب مسیرم را تغییرمی دهم تا با کسی که می شناسم روبرو نشوم .    
311 اغلب احساس می کنم که اشیا ءواقعی نیستند .    
312 تنها قسمت جالب روزنامه بخش فکاهیاتش است .    
313 به شمردن چیزهای بی اهمیت مثل تیر چراغ برق ولامپ وغیره عادت دارم .    
314 دشمنانی ندارم که واقعاً بخواهند به من آسیب برسانند .    
315 در مقابل اشخاصی که بیش از حد انتظارم رفتاری دوستانه با من دارند ، حالت دفاعی به خود می گیرم .    
316 افکار عجیب وخاصی دارم .    
317 وقتی که باید برای مسافرت کوتاهی از خانه خارج شوم ، مضطرب وناراحت می شوم .    
318 معمولاً انتظار دارم در انجام کارهایم موفق شوم .    
319 وقتی تنها هستم صداهای عجیبی می شنوم .    
320 از اشخاص یا چیزهائی که می دانم نمی توانسته اند به من صدمه ای زنند ،ترسیده ام .    
321 از این که سر خود وارد اطاقی شوم که دیگران جمع اند ومشغول گفتگو ، ترسی ندارم .    
322 از بکار بردن چاقو ویا هر چیز خیلی برنده ونوک تیز می ترسم .    
323 گاه از اذیت کردن کسانی که دوستشان دارم لذت می برم .    
324 به آسانی می توانم دیگران راازخودبترسانم وگاه این کاررابعنوان تفریح انجام می دهم .    
325 به نظر می رسد که بیشتر از دیگران در تمرکز فکر دچار اشکال می شوم .    
326 از آنجائی که به توانائی خود اعتماد نداشته ام بارها از انجام کار منصرف شده ام .    
327 لغات بد وغالباً خیلی زشت به فکرم می رسند ونمی توانم آنها رااز سر بیرون کنم .    
328 گاهی اوقات فکری بی اهمیت به ذهنم خطور میکند وچندین روز آزارم میدهد .    
329 تقریباً همه روزه اتفاقی می افتد که مرا می ترساند .    
330 گاه سرشار از انرژی ونیرو هستم .    
331 معمولاً کارها را سخت می گیرم .    
332 چه بسا کسی که دوستش دارم آزارم داده ، ولذت هم برده ام .    
333 مردم حرفهای بد وتوهین آمیز درباره من می زنند .    
334 در جای سر پوشیده ودر بسته احساس نارحتی می کنم .    
335 بیشتر از حد معمول کمرو وخجالتی نیستم .    
336 کسی روی فکرمن کنترل دارد .    
337 در میهمانی ها بیشتر تنها ویا کنار فقط یک نفر دیگر می نشینم وبه جمع ملحق نمی شوم .    
338 غالباً از مردم مایوس می شوم .    
339 بعضی اوقات احساس کرده ام مشکلات آنچنان انبوه وزیادند که نمی توانسته ام بر آنها فائق آیم .    
340 رفتن به مجالس رقص را دوست دارم .    
341 بعضی اوقات به نظر می رسد که فکرم کندتر از معمول کار میکند .    
342 در اتوبوس قطار وغیره که هستم اغلب با افراد غریبه حرف می زنم .    
343 از مصاحبت کودکان لذت می برم .    
344 از قمار کردن برسر چیز های کوچک خوشم می آید .    
345 اگر موقعیتی به من داده شود ، می توانم کارهای بسیار سودمند برای جهان انجام دهم .    
346 بارها کسانی را ملاقات کرده ام که در کار متخصص تلقی می شدند ولی بهتر از من نبودند .    
347 وقتی خبر موفقیت کسی را که خوب می شناسم می شنوم ، احساس شکست می کنم .    
348 اغلب فکر می کنم « کاش دوباره بچه می شدم » .    
349 هیچگاه مثل زمانی که تنها یم شاد نیستم .    
350 اگر فرصت مناسبی به چنگ آورم رهبر خوبی برای مردم می شوم .    
351 از داستانهای زشت ودور از ادب خجالت می کشم .    
352 مردم معمولاً برای حقوق خود احترام بیشتری قائلند تا برای حقوق دیگران .    
353 از حضور در اجتماعات فقط برای بودن با مردم لذت می برم .    
354 سعی می کنم داستانهای خوب را به خاطر بسپارم تا آنها را برای دیگران باز گو کنم .    
355 یکی دوباردرزندگی احساس کرده ام که کسی می خواسته بوسیله هیپنوتیزم ( خواب کردن ) مرا وادار به انجام کاری نماید .    
356 برایم مشکل است کاری را به عهده گرفته ام ، حتی برای مدت کوتاهی کنار بگذارم .    
357 اغلب در جریان صحبتها وغیبت های گروهی که به آن تعلق دارم نیستم .    
358 غالباً مردم به ایده های خوب من حسادت می ورزند فقط به خاطر آن که چرا قبلاً به ذهن خودشان خطور نکرده بود .    
359 از هیجان گروه واجتماعات لذت می برم .    
360 از ملاقات غریبه ها با کی ندارم .    
361 کسی سعی کرده افکارم را تحت تاثیر قرار دهد.    
362 به یاد می آورم که با تظاهر به بیماری ، خودرا ازانجام کاری خلاص کرده ام .    
363 وقتی که در جمع دوستان دل زنده هستم به نظر می رسد که نگرانیهایم رفع میشود .    
364 وقتی با شرایط سخت ودشواری روبرو می شوم دلم میخواهد زود آن را ول کنم .    
365 دلم میخواهد دیگران موضع مرا در مسائل بدانند.    
366 گاهی از اوقات آن قدر سرشار از انرژی ونیرو بوده ام که احساس می کردم تا چندین روز پشت سرهم احتیاج به خواب ندارم .    
367 در صورت امکان از حضور در جمع اجتناب می کنم .    
368 از رویاروئی با بحران ومشکلات دوری می جویم .    
369 اگر به نظر دیگران کاری را که قصد انجامش را دارم ، بی ارزش است ، حاضرم از آن صرف نظر کنم .    
370 از میهمانی وگرد همائی لذت می برم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱٦