به تعبیر یونگ، روانشناسی در درجه اول علم
خودآگاهیست و در درجه دوم علم روان ناخودآگاه و بررسی روان ناخودآگاه به صورت
مستقیم امکان پذیر نیست که ناخودآگاه واقعا ناخودآگاه است و ما فقط می‌توانیم راجع
به آثار و نتایجی صحبت کنیم که از ناحیه‌ای در ذهن به این نام، نشأت گرفته
است.

حدود یک سوم تا نیمی از حیات آدمی در وضعیتی
ناخودآگاه صورت می‌گیرد.در دوران اولیه کودکی و نیز هنگام خواب و حتی دوران بیهوشی
بعداز عمل جراحی و یا ضربه‌های مغزی،انسان وارد این قلمرو می‌شود.

با این حساب خودآگاهی در مقابل ناخودآگاه
مانند پوسته‌ایست از یک کره عظیم که درونش ناخودآگاه شخصی و جمعی قرارگرفته که از
آن ناآگاهیم و در واقع فقط شواهد غیرمستقیمی داریم که از این ناحیه هشیاری ما صحبت
می‌کند و البته بعضی شواهد علمی مبنی بر وجود آن ناحیه هم در اختیار
داریم.

به دلیل پوسته‌ای بودن و حجم کمتر خودآگاه
نسبت به ناخودآگاه، خودآگاه در یک لحظه معین فقط مقدار کمی از مطالب مرتبط و همزمان
را در خود دارد و مابقی مطالب راجع به هر موضوع در انباری ناخودآگاه می‌ماند و ما
فقط توسط توالی لحظات خوداگاه به تدوام و ادراک عمومی و آگاهی از جهان خودآگاه
می‌رسیم و هرگز قادر نیستیم به تصویری از یکپارچگی و کلیت دست یابیم و مثل آنست که
همیشه از یک شکاف باریک به موضوعات نگاه می‌کنیم و فقط از آن زاویه می‌توانیم یک
محدوده و یک لحظه ویژه را ببینیم
و باقی
تیره و تار
است. در واقع ناحیه ناخودآگاه وسیع و پیوسته و ناحیه خودآگاه، محدود و
لحظه‌ایست!

بدین ترتیب یونگ معتقد است آنچه ابتدا به صورت
واضح وجود دارد ناخودآگاه است و در واقع این خودآگاه است که از ناخوداگاه مشتق
می‌شود. مثلا غرایض جزئی از ناخودآگاه هستند و از کودکی ما آغازمی‌شوند و کم کم
فرایند خودآگاهی ما شکل می‌گیرد که این فعالیت آگاهانه به کوشش زیادی نیاز
دارد!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢