ویژگیهای رشدی ترس در کودکان

« آگاهی از رشد ترسهای طبیعی در کودک ، در تشخیص ترسهایی که باید در پی رفع آنها برآمد، اهمیت دارد . بسیاری از پژوهشگران ، طی نیم قرن گذشته کوشیده اند به چگونگی رشد ترس پی ببرند ، و در این مورد راههایی نیز پیشنهاد کرده اند .

رواج کلی ترس ، چندین بررسی کلاسیک نشان داده است که کودکان بهنجار به نحو شگفت انگیزی به ترسهای بسیاری دچارند . جرسیلد ( Jersild ) ، هولمز ( Holmes ، 1935 ) گزارش کردند که کودکان بین 2 تا 6 ساله بطور میانگین به چهار تا پنج نوع ترس دچارند ، و واکنشهای حاکی از ترس خود را هر روز یک بار نشان می دهند . مک فارلین ( MacFarlane ) ، آلن ( Allen ) ، و هونزیک ( Honzik ، 1954 ) در مطالعه ای دراز مدت ( طولی ) دربارة کودکان بین 2 تا 14 ساله پی بردند که 90 درصد گروه نمونه به انواع بخصوص ترس دچارند . چهل و سه درصد از کودکان بین 6 تا 12 سال مورد مطالعة لاپوز ( Lapouse ) و مانک
( Monk ، 1959 ) دارای هفت نوع ترس یا بیشتر بودند ، آنچه در مطالعة دوم جلب توجه
می کند این پندار است که می گوید ممکن است مادران بروز ترس را در کودکانشان دست کم بگیرند . ترسهایی که مادران در کودکانشان گزارش کردند 41 درصد کمتر از ترسهایی بود که خود کودکان اظهار می داشتند .

هر چند پیداست ترس در میان کودکان امری رایج است ، اما امکان دارد ترسهای شدید چندان متداول نباشد . در یک بررسی به عمل آمده در ایالات متحده امریکا ، نشان داده شد که کمتر از 5 درصد مادران اظهار می دارند کودکانشان به ترس شدید دچارند . در مقابل 5 تا 15 درصد آنان می گویند که ترس کودکانشان عادی است و 84 درصد معتقدند کودکانشان از چیزی نمی ترسند ( میلر و همکاران ، 1974 ) . این مطلب را دوتر ، یتزارد و وایت مور در تحقیق خود که در آن تنها 7 مورد ترس جدی در میان 1000 کودک 10 تا 11 ساله گزارش شد ، تأکید می کنند . »

ترس و نگرانی ، در بین کودکان و نوجوانان بسیار رایج هستند و آنها در مقاطع مختلف رشد خود 10 مورد یا بیشتر ترس و نگرانی دارند ( موریس ، و دیگران ، 1998 ؛ اولندیک ، 1983 ) . اگر چه ترس و نگرانی را با روش های مختلفی اندازه می گیرند ( برای مثال با گزارش بزرگسالان در مورد گذشته کودک ، با مصاحبه با کودکان و با نظر سنجی در زمینه ترس ) ولی ترس ها و نگرانی ها در جریان رشد تغییر می کنند ؛ دلیلش هم پخته شدن شناختی است .

تحقیقات انجام شده در زمینه ترس کودکان ، فهم ما از ترس های بهنجار کودکان مثلاً ( فهم ما از سیر تحول ترس ها در جریان رسش و تفاوت های جمعیت شناختی در رابطه با محتوای ترس ها ) را و انتقاد ، ترس از ناشناخته ها ، ترس از مصدومیت های جزیی و حیوانات کوچک ، ترس از مرگ و خطر و ترس های روانی / پزشکی و ترس های مربوط به استرس ( بورنهام و گالونی ، 1997 ) . گالونی ( 1999) در مرور اخیر خود ، سیر تحولی ترس ها و خصوصیات جمعیت شناختی آنها را خلاصه کرده است . در پایان سال اول زندگی ، ترس از غریبه ها ، اشیای عجیب و بلندی افزایش می یابد . افزایش این ترس ها نشانگر رسش شناختی کودک از لحاظ به یاد آوردن و تمیز دادن آشنا از ناآشنا است . در اولین سالهای مقطع پیش دبستانی ، ترس ها ماهیت کاملاً عینی دارند و تجربه های جاری مثل ترس از حیوانات ، تاریکی یا تنهایی را در بر می گیرند . در مقطع دبستان، ترس های انتزاعی ، تخیلی و ترس های انتظاری بیشتر می شوند ؛ از جمله ترس از ارزیابی یا ترس از موقعیت های اجتماعی ، ترس از مصدومیت بدنی و ترس از بیماری و مدرسه ، ترس های نوجوانان نشانگر رسش فرایندهای شناختی آنها هستند . ترس های این مقطع کلی تر می شوند
( مثل نگرانی های اقتصادی و سیاسی ) .

جالب اینجا است که ترس از مرگ و خطر ( مثلاً ترس از گم شدن در محل های نا آشنا ، دزدها ، تصادف ، آتش سوزی ، زلزله و غیره ) از اوایل کودکی تا اواخر نوجوانی وجود دارند ( گالونی ، 1999 ) .

در بررسی جدیدی که در آن از کودکان 11 ساله تا نوجوانان 18 ساله خواستند سه مورد از بزرگ ترین ترس های خود را نام ببرند ، به عنکبوت ها بیش از هر مورد دیگری اشاره شد ! ( لین و گالونی ، 1999 ) .

عوامل اثر گذار بر ترس :

الف ) جنس : دخترها در تمام انواع ترس ها از پسرها جلوترند . اما ترس هایی که بیش از همه وجه تمایز پسرها از دخترها هستند ، ترس از موش ، عنکبوت ، مار ، موش ، حشرات چندش آور ، تنهایی و خواب ها می باشد . این ترس ها نشان می دهند که تفاوت پسرها و دخترها تا حدودی به نقش جنسیتی آنان ربط دارد ( گالونی و کینگ ، 1993 ) .

دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می دهند . ترس آنان احتمالاً از مار و موش است ، در حالی که ترس پسران بیشتر از این است که مورد انتقاد دیگران واقع شوند ( لاپوز و مانک ، 1959؛ میلر و همکاران ، 1974 ) شدت ترس دخترها ، به ویژه دخترهای بزرگ ، از شدت ترس پسرها بیشتر است . اما شدت و فراوانی ترس ها با افزایش سن ، کم می شود . ترسهای کودکان 8 تا 10 ساله از ترسهای کودکان 11 تا 13 ساله یا نوجوانان 14 تا 16 ساله بیشتر است ( گینک ، اولیر و دیگران ، 1989 ) .

برخی بررسیها همچنین نشان می دهد که شدت ترس در دختران به تناسب بیشتر از پسران است
( گرازیانو و همکاران ، 1979 ) . با این همه باید نسبت به تحلیل تفاوتهای جنسی محتاط بود ، زیرا این امکان وجود دارد که آنچه در گزارش ترس بطور معمول به جنسیت نسبت داده می شود ، در ارائه و گزارش آن تأثیر بگذارد .

ب ) پایگاه اجتماعی ، اقتصادی : پایگاه اجتماعی اقتصادی نیز بر تعداد و محتوای ترسهای کودکان تأثیر می گذارد . ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند از ترسهای کودکان طبقه متوسط یا بالا بیشتر است . وانگهی محتوای ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند نشان می دهد ترسهای این گروه از کودکان تا حدودی بجا هستند . برای نمونه ، کودکانی که در محیط های محروم زندگی می کنند ، محیط خود را خصومت آمیز و خطرناک می دانند و از حیوانات ، غریبه ها ، رها شدن ، مرگ ، خشونت و نیروهای پلیس واهمه دارند ( گالونی ، 1999 ) . این در حالی است که کودکان دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی متوسط و بالا ، بیشتر از بلندی و بیماری می ترسند .

ج ) فرهنگ : فرهنگ نیز بر شمار ، محتوا ، الگو و شدت ترسها تأثیر می گذارد . اولندیک ، یانگ، کینگ ، دانگ و آکاند ( 1996 ) در مطالعة خود روی کودکان 7 تا 11 ساله در چهار فرهنگ مختلف گزارش دادند کودکان و نوجوانان نیجریه ای و چینی ( که فرهنگ آنها بر خویشتنداری ، خودداری و رعایت قواعد اجتماعی تأکید بیشتری دارد ) بیش از کودکان آمریکایی و استرالیایی از ارزیابی می ترسیدند و ترس های اجتماعی و ترس های امنیتی آنها بیشتر بود . تعجبی ندارد که محرک های محیطی ترسناک نیز بر محتوای ترسهای کودکان در کشورهای مختلف تأثیر بگذارد . برای مثال ، درصد قابل توجهی از کودکان آمریکایی و استرالیایی از این می ترسیدند که دزد وارد خانه آنها شود یا در محل غریبی گم شوند . این در حالی بود که همین درصد از کودکان نیجریه ای و چینی از برق و حیوانات خطرناک ( مثلاً خرس در چین و مار در نیجریه ) می ترسیدند . برخی ترس ها نیز مخصوص کشوری خاص بودند ( مثلاً ترس از احمق به نظر رسیدن در آمریکا ، اسلحه در استرالیا ، ارواح در چین و آب یا اقیانوس در آفریقا ) . جالب اینجا است که میزان و نوع ترس های کودکان نیجریه ای ، در تمام مقاطع سنی ، بالا می ماند . اما هر چه سن کودکان آمریکایی و استرالیایی بالاتر می رفت ، تعداد ترسهای آنها کمتر می شد . بیشترین ترس ها در بین بچه های چینی بین 11 تا 13 سالگی دیده می شد ( یعنی در دوران تصمیم گیری در مورد تحصیلات عالی تر ) .

د ) سن ، به نظر می رسد شمار کودکانی که به یک یا بیش از یک نوع ترس مبتلایند ، و نیز شمار ترسهای گزارش شده در کودکان ، با افزایش سن کاهش یابد . امکان دارد ارتباط بین این دو موضوع خطی نباشد ، زیرا مشاهده شده است که این ارتباط در حدود 11 سالگی بشدت تند و تیز می شود ( گرازیانو و همکاران ، 1979 ) افزون بر آن ، « پیداست که برخی از ترسها در سنهای بخصوص ظاهر می شود . بیشتر دست اندرکاران ، ترسهایی را که با سن کودک تناسب دارد و غیر عادی نیست ، جزو هراسهای دوران کودکی به حساب نمی آورند ، مگر آن که این ترسها بسیار شدید باشد یا پس از سنی که انتظار نمی رود ادامه یابد .

به نظر می آید که ترسهای مربوط به دوران کودکی دوره ای نسبتاً کوتاه داشته باشند . همچنین
می توان انتظار داشت واکنشهای خفیف ترس و نیز آنهایی که به دورة بخصوصی از رشد مربوط می شوند ، بسرعت از بین بروند ( باریوس و همکاران ، 1981 ) .

حتی امکان دارد واکنشهای جدی هراسی دوران کودکی نیز طی مدت نسبتاً کوتاهی از بین برود . گفته شده است ترسهایی که بیش از دو سال دوام یابد ، از نظر بالینی نیاز به توجه دارد ( برای مثال گرازیانو و همکاران ، 1979 ) . با این حال ، اگر ترس – هر چند کوتاه مدت – در حد قابل ملاحظه آزار دهنده باشد ، یا به عملکرد فرد ضربه وارد آورد ، باید در پی چارة آن برآمد .

در ارزیابی ترسهای کودکان ، چشم انداز رشدی کاربرد بسیار دارد ( هاریس و فراری Ferrari ، 1983 ) . هنگام قضاوت دربارۀ ترس کودکان ، توجه به این موضوع بسیار اهمیت دارد که بسیاری از ترسها ناپایدارند و به سن خاصی مربوط می شوند . دگرگونیهای ناشی از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترسهاس آنان مؤثر است . برای مثال بالا رفتن اختلاف بین واقعیتهای درونی و واقعیتهای عینی می تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال

ازهیولا می ترسد ، در حالی که کودکان بزرگتر به ترسهای واقعی تر یعنی خطر یا آسیب دیدگی جسمی دچارند . انتظارات اجتماع و قابل پذیرش بودن برخی ترسها در یک سن خاص ، نیز باید در نظر گرفته شود . برای مثال امکان دارد رشد و پرورش اجتماعی کودک بزرگتر به حدی رسیده باشد که بفهمد ترس هنگام خواب درست نیست ، و از این رو آن را ابراز نکند . ترکیبی از سن و جنس می تواند اثرات مشابهی در بر داشته باشد . برای مثال ، اگر دو نسبت مساوی پسر و دختر را که دچار خوابهای هراس آور هستند در نظر بگیریم ، در خواهیم یافت که در میان کودکان کلاس ششم ، 70 درصد دختران ، و تنها 10 درصد پسران به این اختلال دچارند ( بوئر ، 1976 ) .

امکان دارد برخی ترسها کوتاه مدت باشد ؛ همچنین امکان دارد هراسهای دوران کرکی در واقع پیش درآمدهایی بر هراسهای دوران بزرگسالی نباشد (مارکز Marks وگلدر Gelder ، 1966 ). با این حال ، امکان دارد ترسهای دوران کودکی پی آمدهای دراز مدتی داشته باشد . افرادی که در بزرگسالی دچار هراس می شوند ، در دوران خردسالی نیز بیشتر از دوران خردسالی افرادی که در بزرگسالی دچار هراس نیستند ، به هراس دچار بوده اند ( سالیوم Solyom ، بک Beck ، سالیوم ، هوگل Hugel ، 1974 ) . هر چند که این اطلاعات از گذشتۀ شخص گرفته شده است ، اما ممکن است چشم انداز رشدی بر این باور باشد که با افزایش سن ، به جای از بین رفتن ترس ، تنها سبک ابراز آن تغییر می یابد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳