نقش انگیزش در یادگیری‌

 

 

 

ناهید محمدی آچاچلویی

در چهارچوب کلاس درس، انگیزش به خصوصیات رفتاری نظیر علاقه هشیاری، توجه، تمرکز و پشتکار اطلاق می‌شود. این جنبه‌های انگیزشی جنبه‌هایی هستند که معلم مستقیماً در کلاس با آنها سروکار دارد.

اگر دانش آموزی به درس توجه نکند، به گفته‌ها و راهنمایی‌های معلم وقعی ننهد و تکالیف خود را انجام ندهد، بالطبع یاد دادن مطلب به او بسیار دشوار خواهد بود.

هم‌چنین مربیان آموزشی با خصوصیات انگیزشی درازمدت نیز سروکار دارند. برای مثال، معلم دبستان، نه تنها می‌خواهد که کودکان به درس کلاس توجه کنند، بلکه مایل است به آنان بیاموزد که در زندگی آینده خود نیز از خواندن لذت ببرد، همچنین معلم تاریخ نه تنها علاقمند است که شاگردان درسهای او را بیاموزند، بلکه امیدوار است که این شاگردان در آینده نیز رویدادهای اجتماعی و تاریخی را دنبال کنند.‌

حال بهتر است درباره اینکه چه عواملی سبب افزایش انگیزش در کلاس درس می‌شوند و چگونه می‌توان از این عوامل در کلاس استفاده کرد سخن بگوییم. کاربرد این عوامل معمولاً نیازی به دگرگون کردن برنامه کلاس ندارد و اغلب خود معلم در کلاس درس، از عهده آن برمی‌آید. مهمترین این عوامل عبارتند از:



1- استفاده از تشویق لفظی‌

در بسیاری از موارد، حتی تشویق نقدی، به اندازه تشویق لفظی معلم در برانگیختن شاگرد مؤثر نیست. به کاربردن کلمات ساده‌ای نظیر <خیلی خوب>، <عالی>، <آفرین> که به دنبال پاسخ درست با رفتار مطلوب شاگرد می‌آیند وسیله بسیار مؤثری در افزایش انگیزش شاگردان است. تشویق لفظی در حقیقت ساده‌ترین و طبیعی‌ترین وسیله بالابردن سطح انگیزش شاگردان است.



2- به کار بردن صحیح آزمون‌ها و نمرات در کلاس‌

در سالهای اخیر، عده زیادی در مورد اینکه آیا وادار کردن شاگرد به یادگیری برای گرفتن نمره، ارزش بالقوه‌ای دارد یا نه بحث بسیار کرده‌اند.

گروهی که مخالف آزمون و نمره دادن‌‌اند، استدلال می‌کنند که آزمونها یادگیرنده را از مسیر اصلی یادگیری منحرف می‌کنند، باعث اضطراب او می‌شوند، به ناکامی علایق او می‌انجامند و نظام ارزشهای او را به هم می‌زنند.

به عقیده‌ این گروه نمره دادن در معلم نیز تأثیر نامطلوبی دارد، زیرا سبب می‌شود که معلم قضاوتهای غیرعادلانه بسیاری از خود نشان دهد که صرفاً بر پایه نمره شاگرد بنا شده است. علاوه بر آن، نمره دادن باعث می‌شود که معلم روابط گرم و صمیمانه خود را با شاگردان از دست بدهد. این گروه هم‌چنین عقیده دارند که شاگردان بالاخره به نامتغیر بودن نمرات پی می‌برند. یک بررسی نشان داده است که نمرات دانشجویان پزشکی، با حذافت آنها در پزشکی رابطه‌ای ندارد شاگردان بالاخره می‌‌فهمند که نمره تأثیری در یادگیری ندارد، ولی مجبورند که برای نمره درس بخوانند. بنابراین، تأثیر نمره در انگیزش یادگیری زیاد است، ولی یادگیری را از مسیر مطلوب خود منحرف می‌کند.‌

مدافعان سنجش و ارزشیابی، جواب می‌دهند که ارزشیابی و نمره دادن که وسیله ارزشیابی است یک حقیقت غیرقابل اجتناب زندگی است، ما نمی‌توانیم ارزش و اهمیت چیزی را بدون دادن نمره یا ارزشی به آن دریابیم و قدردانی کنیم. بعضی آزمایش‌ها نشان داده‌اند که امتحانات متعدد سبب می‌‌شود که شاگردانی که چندین بار امتحان داده‌اند انگیزش بالایی پیدا کنند و موفقیت تحصیلی بیشتری به دست آورند.



3-تقویت کنجکاوی، جستجوگری و تمایل به اکتشاف در شاگردان‌

محرک‌هایی که تازه، پیچیده و شگفت‌انگیز باشند. میزان انگیزش را در شاگردان بالا می‌برند.

چنین محرک‌هایی باعث نوعی تعارض ذهنی در شاگرد می‌شوند که نتیجه آن افزایش انگیزش برای رفع این تعارض است برای مثال: شگفتی‌ در برابر مشاهده آزمایش انبساط اجسام براثر حوادث: گلوله‌ای فلزی از داخل یک حلقه فلزی می‌گذرد، حال اگر گلوله را گرم کنیم، دیگر از حلقه نمی‌گذرد.‌

ایجاد شک و دودلی در اثر فعالیتهایی مانند اینکه از شاگردان بپرسیم آیا مجموع زوایای داخلی هرمی برابر 180 درجه است یانه؟

در همه این موارد نوعی کنجکاوی ادراکی ایجاد می‌شود. انگیزش تا زمانی ادامه می‌یابد که یا تعارض حل شود یا شاگرد از به دست آوردن جواب خسته و ناامید شود. بنابراین، باید در نظر داشت که مسائل چنان مشکل نباشد که شاگرد از به دست آوردن جواب ناامید شود.



4- انجام دادن کارهای غیرمنتظره در کلاس‌

تغییر روش معمول و عادی معلم در کلاس ممکن است عاملی برای برانگیختن شاگردان باشد. مثلاً معلم می‌تواند ناگهان پیشنهاد کند که درس را در هوای آزاد و خارج از کلاس ادامه دهند.



5- استفاده از مطالب و اشیاء آشنا در مثال زدن‌

وقتی پای مثال زدن در میان باشد، استفاده از مطالب و موضوعات آشنا به مراتب بهتر از مطالب نامأنوس و ناشناخته است. مثلاً اگر در مسائل حساب و هندسه از اسامی شاگردان کلاس استفاده شود، انگیزش و توجه بیشتر خواهد شد. هم‌چنین استفاده از اشیاء موجود در کلاس یا در مدرسه، برای دادن مثالهائی از اجسام هندسی و غیره مطلوب‌تر از استفاده از اجسام ناآشنا است.



6‌- عرضه کاربرد مفاهیم و اصول در زمینه‌های غیرمنتظره‌

مثلاً اگر هدف تدریس مفاهیم عرضه و تقاضا در اقتصاد باشد، بهتر است که ابتدا برای درک آن مفاهیم از مثالهای آشنا (مثلاً عرضه و تقاضای اتومبیل) استفاده کرد. ولی برای کاربرد آن مفاهیم، بهتر است‌

از زمینه‌های غیرعادی مثل عرضه و تقاضای هواپیماهای جنگی استفاده کرد. باید شاگردان توجهشان بیشتر به موضوع جلب شود.



7- وادارکردن یادگیرنده و کاربرد مطالب آموخته شده‌

این کار سبب می‌شود که مطالب آموخته شده قبلی تقویت شوند بعلاوه در شاگردان این انتظار بوجود می‌آید که مطالبی که آموخته است در ‌آینده مورد استفاده او قرار خواهد گرفت. بنابراین در یادگیری تنها آموختن مسائل جدید مطرح نیست.

بلکه مطالب آموخته شده قبلی نیز باید در زمینه فعلی تکرار شوند تا دانش‌آموزان بتوانند آنها را بهتر به خاطر بسپارند.



8- استفاده از نمایش و بازی در آموزش مطالب درسی‌

بازیها و نمایش‌ها شاگردان را برمی‌ انگیزند. تعادل را افزایش می‌دهند، تصاویر روشنی از واقعیات زندگی در برابر شاگردان قرار می‌دهند و سبب می‌شوند که شاگردان، خود در یادگیری مستقیماً شرکت جویند بسیاری از درس کلاسی را می‌توان به صورت نمایش درآورد مثلاً برای آن که شاگردان بیاموزند که یک سازمان چگونه اداره می‌شود، می‌توان آنها را به پستهای مختلف اداری منصوب کرد و از آنان خواست تا به مدت یک ساعت، سازمان تشکیل شده را اداره کند.



9- ترتیب‌دادن شرایط محیط آموزش به نحوی که برای شاگرد خوشایند باشد.

شرکت شاگردان در یادگیری مطالب درسی باید تقویت شود. عوامل یا حوادثی که این شرکت کردن را ناخوشایند می‌سازند باید به حداقل کاهش یابند.

برخی از عوامل ناخوشایند عبارتند از:

ناراحتی جسمی ناشی از نشستن در کلاس به مدت طولانی یا دشواری دیدن تخته سیاه.

ناکامی ناشی از ناتوانی در دریافت تقویت از معلم در برابر انجام دادن رفتار مطلوب سنجیدن معلومات شاگردان در مورد مطالبی که قبلاً به آنان آموخته نشده است.

سعی در تدریس مطالبی که بالاتر از سطح درک و استعداد شاگردان باشد.

نبودن بازخوردهای به موقع در کلاس.

شرکت کردن شاگرد در کلاسی که شاگردان آن از نظر استعداد، در سطح پایین‌تری قرار دارند.

10- درک روابط قدرت بین معلم و شاگرد و استفاده صحیح از قدرت موجود معلم برای جهت دادن به انگیزش شاگردان‌

قدرت اجتماعی می‌تواند به شکلهای قدرت پاداش دادن، قدرت اجرائی، قدرت قانونی، قدرت سرمشق بودن و قدرت تخصص و کارائی خودنمایی کند.

منظور از قدرت پاداش، داشتن قدرت کنترل در پاداش دادن به دیگران است این قدرت را می‌توان در روابط بین رئیس و مرئوس، شاگرد و معلم، پدر و مادر و فرزندان مشاهده کرد، در تمام این موارد، یک شخص می‌تواند اشخاص دیگر را با اضافه حقوق، نمره و با صحبت پاداش دهد.

قدرت اجرائی در حقیقت همان قدرت تنبیه است و قدرت قانونی مبتنی بر قوانین، مقررات و رسوم اجتماعی است که براساس آنها به فردی امکان می‌دهد تا بر رفتار اشخاص دیگر نظارت کند.

تجزیه و تحلیل این قدرتها نشان می‌دهد که فرد می‌‌تواند با استفاده از قدرت سرمشق رفتار شاگردان را تحت تأثیر قرار دهد.

شناخت روابط قدرت در کلاس به معلم امکان می‌دهد تا با استفاده صحیح و به موقع از قدرتهای خود، انگیزش شاگردان را در جهت مطلوب موردنظر هدایت کند. مثلاً اطلاع دقیق و عمیق معلم از موضوع درسی نقش مهمی در بالابودن انگیزش شاگردان در کلاس دارد زیرا کمبود معلومات معلم سبب می‌شود که شاگردان باهوش چنین کمبودی را به سرعت دریابند و دیگر توجه لازم به درس نکنند.

هم‌چنین استفاده از تشویق‌های به جا و مناسب اعم از لفظی یا غیرلفظی، وسیله‌ی مناسبی برای بالابردن انگیزش درسی شاگردان است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧