رابطه موفق، اعتماد به نفس می
خواهد
 بعضی
ها اعتماد به نفس را با «پرروریی»، با «غریبگی»، یا «جلوی همه بلند صحبت کردن» و
یکسری مهارت های اجتماعی اشتباه می گیرند، در حالی که اینها دقیقا مهارت های هستند
که ممکن است در یک آدمی که اعتماد به نفس هم ندارد وجود داشته باشد.


در
واقع می شود یک آدمی اعتماد به نفس نداشته باشد ولی بتواند جلوی همه صحبت کند،
ابراز عشق کند یا وقتی لازم است حقش را هم بگیرد چون مهارت لازم برای انجام این
کار، در او وجود دارد و ارتباطی هم با اعتماد به نفس ندارد.

 
می
خواهیم در مورد تاثیر رگه های خود کم بینی و روی مقابل آن، داشتن اعتماد به نفس در
روابط و ازدواج های مان صحبت کنیم. شاید شما هم از بعضی ها شنیده باشید که «اعتماد
به نفس ازدواج را ندارم.» یا «کی به من نگاه می کنه؟»؛ اجازه بدهید تاکید کنیم که
این حرف ها ریشه های صحیحی ندارند، نه در ذهن گوینده و نه در واقعیت های جامعه ای
که قرار است با آدم های آن در ارتباط باشیم و شریک زندگی مان را پیدا
کنیم.


 
برای
ورود به دنیایی جدید

یک
عزت نفس داریم که خود شخص احساس می کند انسان باارزشی است. این احساس باارزش بودن
را ممکن است از محیط بیرون گرفته باشد؛ یعنی دوستانش، خانواده اش، جامعه و افراد
دیگر که با آنها ارتباط دارد، این عزت نفس را به او داده باشند. یک مقدار هم خودش
باید فهمیده باشد که آدمی مثل او فردیتش به گونه ای شده که یکسری کارها را نباید
انجام بدهد، یکسری جاها نباید برود و یکسری حرف ها را نباید بزند.


اینها
کاملا شخصی است و ارتباطی با بیرون ندارد. فرد در خلوت خودش اینها را دارد اما
اعتماد به نفس یک مقدار بیرونی تر است. من به خودم تاکید می کنم که آدمی هستم که
فلان کار را می توانم انجام بدهم. آدمی هستم که یکسری دستاوردها و موفقیت ها در
زندگی ام داشته ام که اینها به من این حس را می دهد که می توانم موفقیت های
ناشناخته دیگری را در حوزه های ناشناخته دیگر به دست بیاورم.


دقیقا
مانند فوتبالیستی می شود که به او می گویند بیاید والیبال بازی کند. اگر فوتبالیست
در فوتبال بازی کردنش مهارت داشته باشد، پیش خودش می گوید که احتمالا این را هم با
تمرین و پشتکار و شاید خواندن کتاب ها و دیدن فیلم های خوب از والیبالیست های مشهور
دنیا و البته تمرین، بتوانم در خودم تقویت کنم و برم و والیبالیست خوبی هم
بشوم.


او
یک حس «می توانم» درون خودش دارد. یعنی یک خودباوری در وجود این افراد وجود دارد که
آنها را به سمتی که تا به حال آن را تجربه نکرده اند سوق می دهد.


در
واقع اعتماد به نفس توان تجربه وقایع جدید در زندگی، با پشتوانه تجربه های موفق
قبلی در زندگی است. این همان حسی است که یک نفر قیمه بادمجان را خوب درست می کند و
به او می گویند خورشت کنگر را که تا به حال درست نکرده بپزد.


البته
که یک حس ترس و اضطراب هم دارد ولی نه نمی گوید و آن را درست می کند. درست مثل
جوانی که تصمیم می گیرد زیر نگاه پرسشگر چند خانواده ابراز عشق کند و پا در مجلس
خواستگاری می گذارد یا برای میهمان هایی که به چشم خریدار نگاه می کنند، چای
بیاورد.


بعضی
ها فکر می کنند کسانی که اعتماد به نفس دارند، هر چیزی را با قدرت و صلابت انجام می
دهند. این همان اشتباه کسانی است که فکر می کنند کسی که تعداد زیادی سخنرانی کرده
است، اعتماد به نفس سخنرانی های بعدی را دارد اما این اسمش اعتماد به نفس نیست بلکه
فرد سخنران این مهارت سخنرانی های بعدی را دارد نه اعتماد به نفس.


اعتماد
به نفس این است که آیا این سخنران می تواند وارد عرصه های دیگر، مثل عرصه کتاب شود؟
سخنران پیش خودش می گوید من که در سخنرانی و جلسات بحث و مباحثه موفق بوده ام، پس
احتمالا می توانم در این عرصه هم موفق باشم. این می شود از جنس همان اعتماد به
نفس.



مثل
بنزین برای ماشین


اعتماد
به نفس برای انسان وجودش مثل بنزین برای ماشین لازم است. صبح که از خواب بلند می
شویم و بیرون می رویم، برای خرید بلیت مترو و اتوبوس و معاشرت با آدم های جامعه
باید گفت و گو کنیم.


در
رستوران باید بتوانیم بگوییم مثلا غذای من شور است و آن را عوض کنید. در بانک جرأت
دفاع از نوبتمان را داشته باشیم و نگذاریم حقمان را بگیرند. باید بتوانیم به طرفمان
بفهمانیم که وقت من همانقدر عزیز است که وقت شما برایتان اهمیت دارد.


در
مساله انتخاب همسر هم کسی که اعتماد به نفس ندارد، به دنبال یک آدمی می گردد که به
او اعتماد به نفس بدهد. همیشه در خواستگاری و خواستگارهایش دنبال کسی می گردد که
خیلی او را بستاید. به همین دلیل خیلی از فرصت هایش را از دست می دهد چون کسی او را
نمی ستاید.


یکی
از خطرهایی که یک آدم خود کم بین را تهدید می کند، این است که خیلی چیزها را بیهوده
در قلک خود کم بینی خودش می ریزد. یعنی همه اتفاقات زندگی اش را ناشی از اتفاقاتی
به حساب بیاورد که همان توهم خودکمبینی است. به یک نفر زنگ می زند و وقتی طرف دیر
جواب می دهد، پیش خودش می گوید اگر فلان بودم و فلان کار را داشتم، تلفنم را زود
جواب می داد.


البته
ممکن است بعضی از مردم عقلشان به همین چیزها باشد، ولی اصرار بیش از حد وقایع و
تعمیم دادنش به این خودکم بینی ها درست نیست؛ مثلا اگر من با لکنت زبان سخنرانی ام
را انجام بدهم ولی خودم از آن راضی باشم، مردم هم کمتر آن ایراد را می بینند تا
وقتی که من دائم عذرخواهی کنم و دائم اظهار شرمندگی کنم و بگویم ببخشید که اینجوری
شد و نگاه مردم را به این نقص خودم متمرکز می کنم.


در
یک رابطه عاطفی کسی که اعتماد به نفس ندارد، باعث می شود طرف مقابل دائم بخواهد از
او غصه زدایی کندکه «نه ای بابا، حالا که چیزی نشده، مهم نیست، منظورش تو نبودی.»
طرفش باید دائم رفع سوء تفاهم کند و همه اینها به ضرر خودش تمام می شود.


از
آدم خودکم بین اصلا بعید نیست که برای پر کردن نداشته های خودش در اعتماد به نفس و
عزت نفس، برود سراغ داشته هایی که شاید خوب هم باشند، ولی ربطی به این دو ندارند.
فرض کنید من تحصیلات دانشگاهی ندارم اما بروم کسی را انتخاب کنم که تحصیلات
دانشگاهی دارد و فکر این را نکنم که خودم با او چطور سر کنم؟ پر کردن این نقاط با
مدرک و ماشین و ساعت گران قیمت، از اصل غلط است.




اعتماد
به نفس، طبق طبق نباشد


اعتماد
به نفس زیاد از حد هم در یک فرد باعث می شود ضعف خودش را نبیند و ناکارآمدی ها را
در خودش احساس نکند. دیگر این تصور را نمی کند که امکان دارد من هم اشتباه کنم،
امکان دارد خطا کنم. هیچ کدام از اینها را نمی بیند. خیلی اوقات آدمی که دستاوردهای
کم داشته و حقارت داشته و رنج می کشیده است با به دست آوردن ناگهانی همه اینها ممکن
است لبریز شود.


مانند
کسی که در کنکور کارشناسی خیلی تلاش کرده و با لیساسش حسی را دارد که شاید یک نفر
در دکترا آن را نداشته باشد. بعد همین فرد در خواستگاری هایش، در کارهای شخصی اش و
در سایر امور دچار یک توهم می شود که اگر من فلان جا نباشم، کار می خوابد و پیش نمی
رود.

 
در
واقع فرد ارتباطش را با واقعیت از دست می دهد. معمولا هم کسی به این خودشیفته ها
تذکر نمی دهد وآنها را در وهم خودشان باقی می گذارد. البته گاهی اوقات مهارت تام
داشتن در یک امر، چیز غریبی نیست. شاید یک نفر در عرصه مقاله نویسی و یادداشت،
انسانی بسیار حرفه ای باشد.


اگر
در این عرصه احساس خیلی خوبی به خودش داشته باشد، اصلا ایرادی ندارد اما به شرط
اینکه باعث نشود بقیه را ناچیز و حقیر ببیند. درست است که او سر جایش است اما دلیل
نمی شود به بقیه، مثلا در خانه و به همسرش نگاه تحسین آمیز نداشته باشد.


زندگی
دو نفره مثل بازی پینگ پنگ است، حتما باید دو طرف میز آدم هایی با سطح مهارت مشابه
بازی کنند وگرنه خیلی زود یکی شان خسته می شود و می رود. شما وظیفه دارید انتخاب
مناسبی برای همبازی داشته باشید و در طول بازی، بدون اینکه زیادی از او ایراد
بگیرید یا به او زخم زبان بزنید، برای بازی آماده اش کنید و اعتماد به نفس اش را
بالا ببرید.


کاری
که در مورد خودتان هم باید انجام بدهید. به این معنا که هیچ وقت با نداشته های تان
و به امید دلسوزی و محبت دیگران وارد هیچ رابطه ای نشوید، ضمن اینکه در مورد داشته
های تان هم واقع بین باشید و به طرف مقابل تان هم این مساله را یادآوری
کنید.


نیاز
نیست یک نفر الزاما برای خودش و دیگران زیبایی و جذابیت یا حتی موقعیت اجتماعی خیلی
ویژه ای داشته باشد بلکه باید برای کسی که با او در رابطه است همبازی مطلوبی
باشد.




تمرین
چطور
تقویتش کنیم؟


-
اول از همه باید به یک حدی از خودباوری در خودمان برسیم تا موقعیت مان در جامعه و
بر اساس هدف مان را بدانیم. اینکه جایی نرویم که در آنجا نقطه ضعف های من دو برابر
دیده شود. گاهی اوقات این نقطه ضعف ها را آدم ها پررنگ می کنند و گاهی اوقات مکان
ها. آدم ها مورد نظر ما نیستند.


منظورمان
این است که من ریاضی ام در حد خیلی ساده باشد ولی بروم سر کلاس ریاضی پیشرفته
بنشینم. این باعث همان اتفاق می شود. شخص می رود سر کلاسی می نشیند که از مطالب هیچ
چیزی نمی فهمد. طبیعی است که این فرد خودباوری اش پایین می آید.


-
چک لیست توانایی های تان را بنویسید. این کار برای رسیدن به اعتماد به نفس مبتنی بر
واقعیت واجب است، ضمن اینکه این امکان را به شما می دهد تا در وقت ضرورت، بهتر و
واقعی تر خودتان را معرفی کنید. شما باید این حس می توانم ها را به جاهایی که باید
تسری بدهید. البته در این کار ظرفیت محیط را هم بسنجید، در یک جمع خودکم بین،
کارهایی که بر اساس اعتماد به نفس بالا انجام می شود، ممکن است خودشیفتگی به حساب
بیاید!


 
-
در بعضی جاها که فکر می کنید توانش را دارید ریسک کنید.حداقل آن زمان هایی که همه
چیز به شانستان بستگی دارد این ریسک را بکنید. مرور کردن خاطرات درست از موفقیت های
درست، منجر می شود آدم اعتماد به نفس بیشتری برای ریسک کردن ها پیدا کند.


-
باید هر از گاهی اعتماد به نفسمان را رشد بدهیم. زندگی واقعی، دائم اعتماد به نفس
را مصرف می کند و آدم زرنگ باید دائم این اعتماد به نفس را شارژ کند. بخشی از آنها
محصول جنگ در زندگی و بخشی حاصل تفکر در زندگی است. برای این کار باید با آدم هایی
معاشرت کنیم که نکات مثبت را جلوی چشم آدم می آورند.


-
بپذیریم یا به خودمان مجوز این را بدهیم که امکان دارد گاهی شکست بخوریم. آدم هایی
که جرات اشتباه کردن ندارند، اضطراب و استرس بیهوده ای را تحمل می کنند که باعث می
شود یا کاری را شروع نکنند یا اینکه اگر شروع کردند، ترسی بر آنها غلبه
کند.


این
احتمال ممکن است که در ابتدای هر راهی امکان پیچ خوردن پا وجود داشته باشد. آدم
هایی که وقتی می خورند زمین، بلند می شوند و می ایستند، همان آدم های با اعتماد به
نفس هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۸