واکنش نسبت به تجاوز

واکنش قربانیان تجاوز یا ضرب و شتم
جسمانی به صورت نوعی اختلال استرسی حاد است که در بعضی از موارد منجر به بروز
اختلال استرسی پس از سانحه می شود. علاوه بر آن برخی ویژگی های دیگر نیز وجود دارند
, بدین ترتیب که قربانی ممکن است:

- احساس تحقیر و شرمندگی کند و خود را
سرزنش کند که چرا خود را در معرض چنین خطری قرار داده است

- اعتماد به نفس و
عزت نفس خود را از دست داده و احساس کند که در معرض خطر حملات بعدی است

- پس
از تجاوز در اعتماد کردن به دیگران مشکل داشته باشد بویژه در ارتباطات
جنسی

باید در مورد چنین مشکلاتی صحبت کرد و تا جائی که امکان دارد آنها را
حل کرد. مشاوره می تواند به دست یافتن به چنین اهدافی کمک کند و در عین حال می توان
از سازمان حمایت از قربانیان نیز کمک گرفت. درمان شناختی نیز موثر واقع می شود اما
دسترسی یافتن به آن کمتر امکان پذیر است.

معمولا در بررسی مسایل مجرمانه به فرد مجرم، به عملی که
انجام داده است، مجازات او، ریشه‌یابی علت رفتارهای مجرمانه و پیشگیری از آنها
پرداخته می‌شود ولی متاسفانه آنچه مورد غفلت قرار می‌گیرد، عواقب و عوارض
زیستی-روانی- اجتماعی است که در اثر این رفتارها برای قربانی یا بزه‌دیده و
اطرافیان و بستگان او به وجود می‌آید، گویی با دستگیری و مجازات مجرم یا حتی اصلاح
او، همه چیز به خوبی حل‌و‌فصل می‌شود...

البته قانون‌گذار برای جرایمی که
منجر به صدمه به عضو شده باشد «ارش» در نظر گرفته است اما معلولیتی که یک عمر
بزه‌دیده را گرفتار می‌کند، قابل ترمیم نیست. علاوه بر این، آنچه همیشه مورد
بی‌توجهی قرار می‌گیرد، صدمه‌های روانی است که در اثر رفتار مجرمانه بر قربانی وارد
می‌شود.

در مواردی که مجرم به‌طور مستقیم با بزه‌دیده روبرو می‌شود همیشه
درجه‌ای از اختلال فشار روانی به دنبال سانحه یا اختلال استرس پس از حادثه وجود
دارد و این عارضه روانی مستقیم بزه‌دیدگی است. دیدن صحنه‌ای که در آن فرد دیگر یا
جانوری مورد ضرب‌و‌جرح و مرگ یا تهدید به مرگ قرار می‌گیرد نیز می‌تواند در ناظر،
همان علایم اختلال استرس پس از حادثه را ایجاد کند و این نکته‌ای است که حتی در
بهترین شرایط اجرای عدالت از دید قاضی پنهان می‌ماند.

فردی که خود به طور
مستقیم مورد تهدید یا اقدام واقعی پرخاشگرانه قرار گیرد یا ناظر این اقدام در مورد
دیگری یا حتی در مورد جانوران باشد، مدام این رویداد ضربه‌آور را در ذهن خود مرور
می‌کند و این مساله ممکن است به یکی از صورت‌های زیر باشد:

یادآوری رویداد
به‌صورت راجعه و مزاحم و عذاب‌آور شامل دیدن صحنه‌ها در ذهن، اندیشه‌ها یا ادراک
شبیه توهم از واقعه. در کودکان بازی‌های تکراری دیده می‌شود که در آنها موضوع یا
جنبه‌هایی از رویداد ضربه زننده وجود دارد.

کابوس‌های راجعه و عذاب‌آور از
واقعه هنگام خواب، کودکان ممکن است کابوس‌های وحشت‌آور بدون محتوای قابل شناسایی
ببینند.

عمل یا احساس کردن به نحوی که گویا رویداد ضربه‌آور در حال تکرار
است. این وضعیت هنگام بیداری روی می‌دهد. کودکان خردسال ممکن است به آن رویداد
-گویی واقعا باز هم در حال رخ دادن است- واکنش نشان دهند. رنج شدید روان‌شناختی در
صورت مواجهه با کلیدهای درونی یا بیرونی که به صورت نمادین نشانه‌‌هایی از رویداد
ضربه‌آورنده را به یاد فرد می‌آورد. قربانی‌بزه از محرک‌هایی که همراه با آن رویداد
ضربه‌آور بوده است، پرهیز می‌کند و دچار نوعی حالت کرختی در پاسخ‌دهی عام به
محرک‌ها می‌شود که به وسیله نشانه‌های زیر مشخص می‌شود. کوشش‌ برای اجتناب از
اندیشه‌ها، عواطف یا گفت‌وگوهایی که مرتبط با رویداد ضربه‌زننده باشند. کوشش‌ برای
اجتناب از فعالیت‌ها، مکان‌ها یا مردمی که خاطرات رویداد ضربه‌زننده را
برمی‌انگیزند. ناتوانی در یادآوری یک جنبه مهم از رویداد ضربه‌زننده، کاهش چشمگیر
علاقه یا مشارکت در فعالیت‌های مهم، احساس کناره‌گیری یا بیگانگی با دیگران، محدود
شدن دامنه عواطف (برای نمونه ناتوانی در داشتن احساسات همراه با عشق)، احساس کوتاه
شدن آینده و افزون بر این نشانه‌های مداومی، ظاهر می‌شود که پیش از رویداد
ضربه‌زننده وجود نداشته است مانند اشکال در به خواب رفتن یا تداوم خواب،
تحریک‌پذیری یا طغیان‌های خشم، اشکال در تمرکز فکر، حالت گوش‌به‌زنگی و واکنش
اغراقی از جا پریدن که دوره این اختلال?ها بیش از یک ماه است و باعث رنج شدید یا
اختلال چشمگیر در کارکرد اجتماعی، شغلی یا دیگر محدوده‌های عمده کارکرد می‌شود.
نکته آنکه عدم این نابسامانی به دنبال یک سانحه و رویداد مجرمانه به معنی مصون بودن
فرد به آن نیست بلکه ممکن است از 6 ماه پس از رویداد استرس‌آور، علایم آشکار
شوند.اما این همه مساله نیست. زندگی قربانیان این‌گونه جرایم پس از وقوع حادثه،
تغییر کلی می‌کند. دیدگاه آنان نسبت به خود منفی می‌شود. خود را حقیر و بی‌ارزش‌شده
و بی‌آبرو می‌پندارند و حتی دست از کوشش و فعالیت برای زندگی برمی‌دارند. احتمال
افسردگی در قربانیان این‌گونه حوادث تا حد زیادی بالاتر می‌رود و موارد اقدام به
خودکشی به ده‌ها برابر کل جمعیت می‌رسد. احتمال روی آوردن به مصرف الکل و مواد
اعتیادآور در این گروه به عنوان نوعی خوددرمانی بالاست که البته کار اشتباهی است
زیرا عوارض شدیدی ایجاد می‌کند. دیدگاه جامعه و اطرافیان هم نسبت به آنان یا ترحم و
تحقیر یا کناره‌‌گیری است. خیلی از اوقات دیگران افراد بزه‌دیده را هم در آنچه
اتفاق افتاده مقصر می‌دانند که این امر بر احساس منفی آنان نسبت به خودشان
می‌افزاید. در برخی موارد، صدمه‌های جسمی ناشی از ضرب‌و‌جرح و تجاوز جنسی خود عامل
نگران‌کننده دیگری است که گاهی منجر به عوارضی می‌شود که از جمله آنها می‌توان به
ابتلا به بیماری‌های آمیزشی،‌ ایدز (که در شرایط جاری درمان قطعی هم ندارد) و
بارداری‌های ناخواسته اشاره کرد. فردی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است، امکان
دارد از آن پس دیگر نتواند با شریک زندگی خود رابطه زناشویی داشته باشد. احساس شرم،
گناه و خشم نیز در این‌گونه موارد ظاهر می‌شود. همه این مسایل به بررسی‌ها و
درمان‌های عمومی و تخصصی پزشکی نیاز دارد. متخصصان جراحی، ارتوپد، عفونی و
روان‌پزشکی در بسیاری از موارد باید به اتفاق در این موارد اقدام
کنند.

ناظران این قبیل صحنه‌ها هم ممکن است به اختلالات و نشانه‌هایی که ذکر
شد گرفتار شوند. در پایان، ذکر این نکته ضرورت دارد که نمایش خشونت نسبت به جانوران
و آزار و صدمه و شکار جانوران بی‌گناه به عنوان تفریح نیز از رسانه‌های گروهی از
جمله سینما و تلویزیون در اذهان عموم به ویژه کودکان همین عوارض اختلال استرس پس از
حادثه و افسردگی و خشم را پدید می‌آورد که باید از این کار نیز جلوگیری
شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٥