اختلال سلوک

کودکان و نوجوانان در
مسیر رشد طبیعی خود ممکن است رفتارهایی از خود نشان دهند که به عنوان رفتار
آزاردهنده دیگران تلقی می شود.مانند دعوا کردن،دروغگویی،دزدی،تخریب اموال؛نافرمانی
و نظایر آنها.اما این رفتار که در مسیر رشد بهنجار کودک شیوع یابند.فقط از زمانی از
نظر شدت،تداوم یا فراوانی با بروز عادی آنها رفتار متفاوت شدند به عنوان اختلال
مطرح می کردند.پرخاشگری در کودکان پیش دبستانی از نظر رشدی،طبیعی و معمولا زود گذر
است.در بررسی این وضعیت می بینیم که رفتارهای پرخاشگرانه وسیله ای از زدن،قاپیدن
و... بین 2تا4 سالکی افزایش و در سال های اولیه مدرسه به طرز چشمگیری کاهش می یابد(
هارتوپ،1974).حتی به نظر می رسد که برخی از انواع پرخاشگری در سال های پیش دبستانی
تظاهرات علاقه اجتماعی هستند نه قصد خصمانه،چنان که والدروپ و هالورسون( 1972
)رابطه بین پرخاشگری و رفتارهای پیوند  جویانه  را در
کودکان 2/5 به دست آوردند.افزون بر این نشان داده شده است که پرخاشگری و و رفتار
پیوند جویانه در سال های پیش از دبستان. شاخص های شایستگی اجتماعی در 7 سالگی را
پیش بینی می کند(میتولز،1972).به این ترتیب ویژگی اصلی این گونه رفتارها به عنوان
رفتارهای نا بهنجار ،تأکید و شدت (رفتارهایی مانند ایجاد حریق عمدی )،تداوم (
تکراری و مزمن بودن ان )و فراوانی ( وقوع مجموعه ای از نشانه ها به صورت همگام با
یکدیگر )است،به گونه ای که در طی ان الگوی تکراری و مداومی از تجاوز به حقوق اولیه
دیگران یا سرپیچی و عدول از معیارها و ضوابط اجتماعی متناسب با سن پدید آید .فهرست
بلندی از این الگوها را می توان فراهم کرد از قبیل تجاوز جنسی ،غارت،تهدید،ضرب و
شتم ،فرار از مدرسه،نزاع جویی مزمن و مداوم.چنین رفتارهایی را می توان براساس شدت
علایم مشاهده شده در سه گروه خفیف ،متوسط و شدید مورد ارزیابی قرار داد. در نوع
خفیف مسائل سلوکی اندک بوده و ضرر و زیان کمی دارد،مانند دروغ گفتن ،پرسه زنی ،بدون
اجازه از منزل بیرون رفتن و ...)،در نوع شدیدتر برخلاف نوع خفیف ،مسائل سلوکی صدمات
و آسیب های شدید و قابل ملاحظه ای به دیگران وارد می سازد(مانند ارتباط جنسی با
اعمال زور ،بی رحمی ،استفاده از اسلحه ،دزدی در حین مواجهه با قربانی ،شکستن و داخل
شدن و ...)،در نوع متوسط مسائل سلوکی حد فاصل خفیف و شدید نمود پیدا می کند (مانند
دزدی بدون مواجهه شدن با قربانی ،ویرانگری و ...).
      

خصوصیات بالینی و تشخیصی

اختلال سلوکی ،اختلال
مداوم است که اثر آن بعد از نیز باقی  می ماند،کله شقّّی ،خشونت جسمی
یا کلامی،رفتار بی رحمانه،دشمنی،خراب کاری،گستاخی،بی اعتنایی،منفی گرایی ،کج
خلقی،ویرانگری،نفاق افکنی،منفی بافی،تند مزاجی،سلطه جویی،مسئولیت ناپذیری،انکار
خطا،خودخواهی ،دیگر آزاری،دروغگویی مستمر،فرار مکرر از خانه و ولگردی،رفتارهای بی
مهار جنسی،استعمال دخانیات و مواد مخدر،مصرف مشروبات الکلی،نزاع جویی و همانند آنها
از نشانگان بارز این اختلال است که با ترکیب های متفاوت ،ولی پیوسته و توأم با
احساس عزت نفس پایین نمود می یابند.این کودکان معمولا در صدد پنهان سازی رفتار های
ضد اجتماعی خود بر نمی آیند و نیست به احساسات ،امیال و رفاه دیگران اهمیتی قایل
نیست ،به نظر می رسد رفتارهای این افراد معمولا معطوف به هدف مشخصی نیست و لذت یا
امتیازی نیز برای آنها به وجود نمی آورد . هرچند که ادامه این گونه رفتارها و عقب
نشینی های احتمالی افراد و پیامدهای تقویت کننده ،ممکن است میزان و شدت بروز
اختلالات سلوکی را افزایش دهد .

این افراد ممکن است
رفتارهای بی پروا توأم با تهدید و ترساندن از خودشان دهند . پیوسته در پی نزاع می
باشند ،از وسایل بالقوه خطرناک مانند تیغ موکت بر،چاقو،اسلحه ،شیشه شکسته و پنجه
بوکس  استفاده کنند ؛ حیوانات را آزار دهند ،اخاذی کنند . خشونت های
فیزیکی آنها ممکن است به تجاوز جنسی ،حمله به مقدسات یا به ندرت به قتل منجر شود.
تخریب اموال دیگران به انحای مختلف از شاخص های این اختلال است که به صورت های
مختلف مانند ایجاد آتش سوزی عمدی ،شکستن شیشه ماشین ها، خط کشیدن روی بدنه ماشین ها
،خراب کردن وسایل همگانی (صندلی اتوبوس ،تلفن و ...) ظاهر می شود . والدین این
کودکان آنها را بی رحم در مقابل قربانیان ،نا فرمان ،ستمکار ،خرابکار و گاهی دوست
داشتنی و عاشق والدین خود می دانند (وبستر -استراتون و هربرت ،1994)که دوره های
تکراری پرخاشگریشان به طرد و تمسخر آنها توسط همسالان و خانواده می انجاند و همین
موضوع خشم آنها را دامن می زند و فاصله ی پدر و مادر را از آنها بیشتر می کند
.

نشانه های رفتاری اختلال
سلوک در چهار محور پرخاشگری نسبت به مردم و حیوانات ،تخریب اموال ،حقه بازی و دزدی
و نقص جدی مقررات قابل طبقه بندی است .

همان گونه که در جدول بال
مشاهده می کنید در
DSMIV دو نوع اختلال سلوک،حداقل یک ویژگی مطرح،قبل
از 10 سالگی باید رخ دهد. افراد مبتلا به این اختلال،معمولا مذکر هستند،مکر را
پرخاشگری های فیزیکی و ارتباط آشفته با همسالان دارند،ممکن است در دوران اولیه
کودکی ،مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای باشند،و معمولا اختلال آنها به اختلال
شخصیت ضد اجتماعی گسترش می یابد.

شروع در دوران نوجوانی
:این گروه به وسیله ی عدم وجود هرگونه ملاک مشخص اختلال سلوک در قبل از 10سالگی
تعریف می شود .مبتلایان این نوع سلوک در مقایسه با نوع اول رفتار پرخاشگرانه کمتری
نشان می دهند و تمایل دارند ارتباطات عادی تری با همسالان خود داشته باشند ،اگر چه
در همکاری با دیگران اغلب مشکلات رفتاری از خود بروز می دهند .به نظر    
می رسد که این عمده کمتر از نوع اول به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می
شوند به نسبت شیوع آن در پسرها به شدت گروه او نیست .

لازم به ذکر است هرچند
اختلال سلوکی و بزهکاری اکثرا کاربرد مترادف دارند و در جهت دلالت کردن بر رفتارهای
مشابه به کار برده می شوند ؛ولی بزهکاری عبارتی حقوقی است ،درحالی که ،ریشه اختلال
سلوکی در واژگان فنی آسیب شناختی قرار دارد .از لحاظ فنی بزهکار به کودکی گفته می
شود که در محدوده ی سیستم حقوقی دستگیری شده و براساس قانون به خاطر خطاهایش محکوم
گردیده است .در واقع ،بسیاری از بزهکاران نه اختلال سلوک دارند و هیچ اختلال روانی
دیگر مبتلا هستند .هرچند مبتلایان به اختلال سلوک کمابیش رفتارهای بزهکارانه نشان
میدهند ،اما هر بزهکاری الزاما اختلال سلوکی ندارد .به همین خاطر نیز در آسیب
شناختی بهتر است به این گونه رفتارها نه بخاطر پیامدهای قانونی ،بلکه بخاطر نمود
های آسیب شناختی ،بررسی شوند.

همه
گیر شناسی

اختلال سلوکی از شایعترین
اختلال های دوران کودکی و نوجوانی است که نسبت شیوع آن در پسرها به مراتب بیشتر از
دخترها ست.این تفاوت در همه فرهنگ ها و در همه شنی و حتی در اکثر حیوانات دیده می
شود.پسرها بیشتر از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی و دارند( پارک و
اسلابی،1983).پسرها به خصوص در مواقعی که مورد حمله واقع مس شوند بیشتر در صدد تلاف
بر می آیند،چنان که پارک و اسلابی (1983) نشان دادند،در حالی که،پسرها فقط اندکی از
دخترها مورد حمله قرار گرفتند.دو برابر دخترها تلافی کردند.آمار ها نشان می دهند که
پسرها 4تا12 برابر دخترها احتمال ابتلا به اختلال سلوکی را دارند و اختلال سلوک از
رایج ترین مسایلی است که در مراجعان سرپایی و بستری دیده می شود.

سبب
شناسی

عوامل زیستی

شواهد متعددی در مورد نقش
عوامل ژنتیکی در رفتار های ضد اجتماعی ارایه شده است؛مثلا،معلوم شده است که
رفتارهای بزهکارانه و ضد اجتماعی در دوقلوهای یک تخمکی بیشتر از دو قلوه های دو
تخمکی است( کلو نینگر و همکاران،1978).مطالعات فرزند خواندگی نشان داده است کودکانی
که از که والدین بیولوژیکی شان جدا شده اند در صورتی که بستگان زیستی شان،رفتارهای
بزهکارانه و ضد اجتماعی داشته باشند،با احتمال بیشتری این رفتارها را از خود نشان
می دهند( کادرت،1978).

تعدادی از پژوهشگران
عقیده دارند در افرادی که پرخاشگری مزمن نشان می دهند،ریشه رفتار پرخاشگرانه آسیب
مغزی است . همچنین مکانیسم های کولنیرژیک و کاتکولا مینرژیک در پیدایی و تشدید
پرخاشگری و سیستم سروتونورژیک و گاما آمیوبوتریک اسید در بنیان آن نقش مؤثری دارند
.ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین وسروتونین آنها را مهار می سازد
.با این حال،آنان هنوز درک دقیقی از چگونگی کاهش ترشح سروتونین و افزایش
پرخاشگرانه  از نیست.پژوهش ها نقش میزان تستوسترون را نیز در پرخاشگری
مورد تأکید قرار داده اند.در حال حاضر معلوم شده که تستوسترون در افزایش پرخاشگری
مؤثر است( بن کرافت،1985).

  عوامل
روانشناختی

به علت این که رویکرد
زیستی در تبیین کامل سبب شناسی این اختلال موفق نبوده عوامل محیطی مختلفی در این
زمینه معرفی شده است که یا در ترکیب با درون داد های زیستی و یا به صورت مستقل ،
رفتارهای پرخاشگرانه را دامن می دادند. فروید که پرخاشگری را در ابتدا، به مسدود
شدن انگیزهای نهاد و ناکامی ربط می داد، بعد ها پرخاشگری را یکی از دو غریزه ذاتی
آدمکی دانست. به نظر او تمام رفتار انسان در تعامل پیچیده غریزه مرگ و غریزه زندگی
و تنش مداوم بین آنها حاصل می شود. از نظر او اگر غریزه مرد مهار نشود به خود
ویرانی سریع منجر می شود، بنا براین، مکانیسم های دفاعی نظیر جابجایی انرژی غریزه
مرگ از خود به سوی دیگران است. از نظر روانکاوان بنیاد گرا خصوصیات اصلی دوره مقعدی
تجاوز همراه با لذت علیه موضوع عشق است. از طرف دیگر، ناکامی های کودک به علت
اقدامات عجولانه مادر در آموزش نظافت یا اتخاذ روش بسیار سخت و غیر متناسب تر ....
، موجب برانگیخته شدن تمایلات متجاوزانه وی  در مرحله ساده خویی می
شود( کسلر، 1966) .

آنا فروید (1946) خصوصیات
دوران پیش از بلوغ را تجدید فعالیت شدید کشش های غریزی    
می داند که با تجاوز خویی و علامت های به خصوص دوره " پیش
تناسلی " و تجسم های دوره ادیپ همراه اند . کارن هور نای (1942) عقیده دارد شخصی که
راه ضدیت با دیگران می رود، روش همه را نسبت به خود خصمانه احساس می کند و خلاف آن
را نمی پذیرد. از نظر چنین فردی که خوی متجاوز دارد ، زندگی مبارزه ای برای بقا
است. از این رو ، نیاز تسلط بر دیگران است و می کوشد به هر طریقی بر دیگران سبقت
جسته و در ضمن درخشانیدن خویش ، دیگران را تحقیر کند... . غالباً بازنده بدی است و
ترجیح می دهد دیگران را به باد عیب جویی بگیرد، او خودش را قوی، درست کار، و واقع
بین می شمارد و خود را مؤثر و پرمایه نشان می دهد .او ناگزیر است جنبه های آرام
طبیعتش را طرد کند ، چه آنها تهدید کننده طرز زندگی او هستند. نقش عشق در زندگی این
نوع اشخاص نا چیز است . اریک فرام (1941) این موضوع را به تشکیل منش استفاده
جو(استثمار کننده) مرتبط می داند .  از نظر او در این وضعیت ، شخص ،
دارای سلوکی می شود که بدگمانی ، پر رویی ، وقاهت ، غبطه، و حسد از صفات مخصوص اوست
.

کوهن (1955) با ارایه
نظریه خرده فرهنگی یا فرهنگ فرعی ابراز می دارد که چون رفتار نقش حل مسئله را دارد
، بسیاری از نوجوانان به علت ناتوانی  در کسب ارزشهای اجتماعی مورد
قبول ، ملاک های موفق دیگری را به جای آن ارزش ها انتخاب می کنند که به سادگی قابل
وصول هستند و بدین ترتیب ، ملاک های طبقه متوسط را رد ، و خرده فرهنگی را انتخاب می
کنند که ارزشهای شخصی آنان را مشروع سازد .

از نظر آیزیک (1964) ،
فرد بزهکار بویژه نوع  پیسیکویات برای اجتماعی شدن ظرفیت کمی دارد و
به دلیل پاسخ های شرطی ، ترس را به خوبی افراد متوسط 
کسب نمی کند . رویکرد یادگیری اجتماعی ، در مورد سبب شناسی اختلال سلوک بر
مواردی هم چون سرمشق گیری و تقویت، الگوی طرد از جانب پدر یا مادر، سرمشق نقش جدایی
از پدر ، پدر خشن و مجازات کن تأکید می نماید. از طرف دیگر به نظر می رسد ایجاد یک
چرخه معیوب، روند این اختلال را تقویت کرده و عمیق می سازد بدین گونه که رفتار
پرخاشگرانه فرد موجب عقب نشینی، تن در دهیم یا تسلیم فرد قربانی می گردد (تقویت
مثبت).از طرف دیگر ، این واکنش از یک طرف به کودک نشان می دهد و رفتار قهر آلود وی
، نتیجه بخش است و به قربانی نیز یاد می دهد که گردن نهادن به خواست کودک وضع را
تغییر خواهد شد.

درمان

در درمان اختلال سلوک نوع
کودکی با توجه به اهمیت آسیب شناختی خانواده، در مان مشکلتری پیش رو می باشد؛ در
این رابطه درمان والدین و خانواده و درگیر ساختن آنها برای این که والدین 1) والدین
کودک  را با  علاقه و صمیمیت بپذیرند ؛2) برای رفتارهای
قابل قبول، انتظار ثابتی ایجاد نماید، بسیار مهم است. با این حال، تنش و تعامل
خصمانه بین اعضای خانواده و ناتوانی والدین برای تصمیم گیری و پیگردی تصمیم ها در
رابطه با کود کشان در فرایند درمان، برای درمانگر توانفرسا است . درمانگر بیشتر وقت
ها به خاطر پیوستن به یکی از اعضای خانواده در مقابل عضوی دیگر ، با آواری از
اتهامات ، حمله های لفظی ،  حیله ها و مانور ها مواجه می گردد . در
این وضعیت، واکنش های ضد انتقالی عصبانیت، سردرگمی و درماندگی ، قابل توجیه است
نباید از نظر دور داشت که هر چند قاطعیت و ثبات در فضای رد اتهام متقابل و جوابگویی
های متناقض در تعامل خانوادگی اهمیت دارد، اما ادامه داند آن دشوار است، هر چند
بسیار کم اتفاق می افتد که تمام اعضای خانواده جبهه واحد و موقتی را تشکیل دهند،
ولی در صورت تشکیل چنین جبهه ای ، اساس آن را میل مشترک برای حمله به درمانگر تشکیل
خواهد داد به همین خاطر ، برای درمان مؤثرتر ،غالباً خارج ساختن کودک از خانه ضروری
می شود. البته حتی پس از جای دادن در خانه های رضایی یا مؤسسات نگهدارنده، می توان
انتظار داشت که کودک به پرخاشگری، آزمایش شرایط جدید و بر انگیختن دیگران ادامه
دهد. بنا براین ، کسانی که مراقبت این کودکان به آنها واگذاری می شود باید آمادگی
عدم پذیرش محبت هایشان را برای مدتی ، پیش از آن که پس خوراند مثبتی دریافت کنند
داشته باشند . درمانگران باید بدانند که انتظار رفتار اجتماعی تر در اوایل درمان
بسیار کم بوده و به کندی و اندک اندک افزایش می یابد .

در حالی که درمان کودک
مبتلا به اختلال سلوک را 1) تمایل الگوهای رفتارشان برای درونی و تثبیت شدن در
مقابل خصومت متقابل بزرگترها ، و 2) عدم انعطاف آنها ، در مقابل درمان پرخاشگری
مشکل می سازند ، در نوجوانان مبتلا تأثیر عمیق گروه و همتا ها و نیاز شدید آنها
برای پیوسته ماندن با گروه ، درمان را با میزان نسبتا بالایی در موفقیت همراه ساخته
است .

در این روش درمانی از یک
هسته ی بزهکاران درمان شده استفاده می شود ، که با دلیل تراشی ها ، انکار ، و افکار
حق به جانب عضو طالب کمک ، آشنا هستند و فعالانه نوجوان را با موقعیت های رفتار
نامطلوب خود و نتایج گریز نپذیرد آن مواجه می سازد و در نهایت چون استعداد اساسی
آنها برای برقراری روابط انسانی دست نخورده باقی مانده است قالبا راه رهایی خود را
از گروه مبتلا به اختلال سلوک پیدا می کنند . بنابراین ، هر روشی که در گرایش های
گروه تغییراتی پدید آورد یا نوجوان را از گروه بیمار جدا سازد و امکان تماس با
الگوهای و رهبران بالغ قوی و    همتا های سالمتر را
فراهم کند ، رفتار جنایی و ضد اجتماعی را بهبود خواهد بخشید .به طور کلی ، برخی از
افراد مبتلا به اختلال سلوک در نوجوانی با قبول مسئولیت های خانوادگی ، به دست
آوردن شغل و درگیر شدن در روابط با جنس مقابل ، خود به خود اصلاح می گردد .

در بررسی درمان های موجود
، به نظر می رسد در درمان این گروه از اختلال ها ، برنامه هایی که بر اساس یادگیری
اجتماعی تنظیم می شود ، ضریب موفقیت بالاتری نشان می دهد ، پرهیز از تنبیه ،
ارایه  تقویت کننده های ملایم ، ایجاد جوی حاکی از اطمینان و بیان
صمیمانه عقاید خود ، احساس و کشف راه های جدید در زندگی ، بستن قرارداد رفتاری ،
مداخلات خانوادگی و افزایش کنش متقابل بین اعضای خانواده ، استفاده از برنامه های
مشهور مکان موفقیت ، ارایه سرمشق ها و بازخورد های لازم و پیگیری دراز مدت این روش
ها از ابزار موفقیت فرآیند درمان اختلال سلوکی به شمار می رود .

دارو درمانی : در اختلال
سلوک از داروها معمولا برای مقابله با پرخاشگری و رفتار تهاجمی کودک استفاده می شود
تا در استفاده از مدرسه و روان درمانی موفق تر باشد . لیتیوم ، هالوپریدول و
کاربامازپین در درمان این اختلال مفید تشخیص داده شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠