اختلال در ریاضیات

اگر توانایی کودک در
ریاضیات از نمره های سایر آزمونهای پیشرفت تحصیلی و هوشی کلی او پایین تر باشد
اختلال در ریاضیات پدید می آید.نام اختلال که اکالوکلیا ،سندرم گرستمن ،ناتوانی
مادرزادی در حساب ،دیسکالو کولیا ،اختلال در حساب و سرانجام در
DSMIIIR به عنوان یکی از
اختلال های اختصاصی مربوط به رشد در نظر گرفته شد ه بود ،در چهارمین راهنمای تشخیصی
و آماری اختلال های روانی (
DSM IV)جزء اختلال های
یادگیری طبقه بندی شده است و دربرگیرنده افرادی است که عملکردهای مربوط به مهارت
های محاسبه ای شان به طور قابل توجهی پایین تراز ظرفیت هوشی و آموزشی آنهاست و این
تأثیر به حدی است که اشکار در فعالیت های روزمره یا پیشرفت تحصیلی آنها تداخل می
کند .

خصوصیات بالینی و تشخیصی

اختلال در ریاضیات به
عنوان یکی از اختلال های مهم یادگیری ،نوعی ناتوانی در سازمان دهی مهارت هایی است
نظیر یادگیری لغات مربوط به ریاضی و اعمال کلامی آن ،توانایی تشخیص و فهم نمادها در
مرتبه اعداد (مهارتهای ادراکی )،انجام اعمال اصلی و دنبال کردن توالی اعمال اصلی
(مهارتهای حسابی)و کپی صحیح رقم ها و مشاهده ای درست نمادهای عملیاتی (مهارتهای
توجهی )است .   

کودکان مبتلا نشانه های
رفتاری مختلفی دارند.آنها اعداد را به یاد نمی آورند،تشخیص نمی دهند،نظم و ترتیب
نوشتاری مربوط به ریاضیات را نشان نمی دهند،در درک رابطه هایی نظیر
بلند-کوتاه،بزرگ-کوچک،بیشتر-کمتر،بالا- پایین،شروع پایان،چپ- راست،قبل بعد،مشکل
دارند.از درک تفاوت اشکال،کپی برداری،تشخیص ارتباط های موجود میان
اندازها،فهم       مجموعه ها و مفاهیمی نظیر مساوی،از
یا اشکال در درک معنای تناظر،شمردن یا ترتیب،به یاد سپاری اعداد،تداعی نماد با
کمیت،پیوند دادن دیدن با شناسایی صوتی،عملیات محاسباتی و فهم اندازه ها ناتوان
هستند.برای برخی کودکان مبتلا،استفاده از ساعت و گرفتن زمان یکی از دشوارترین مهارت
های کمی است.

هر چند کمبود مهارتهای
مربوط به ریاضیات در انواع خاصی از این اختلال از همان سال های نخست مدرسه آشکار می
شود،اکثر این کودکان را می توان در سال های دوم یا سوم دبستان تشخیص داد.مشخصات
بالینی این اختلال با نقص کودک در دستیابی به مفاهیم اصلی اعداد ماند شمارش یا
جمع،با توجه به انتظارات سنی و هوشی فرد آشکار می شود،که البته ممکن است به مدد
حافظه و یادگیری تا پیچیده شدن اعمال ریاضی و مطرح شدن روابط خاص عددی،فضایی و
انتزاعی تشخیص داده نشود.این اختلال اغلب با اختلال هایی همانند اختلال در خواندن و
کلمه بندی نوشتاری،زبان،تلفظ،توجه،حافظه و مشکلات رفتاری نمود می
یابد.

تشخیص و شناسایی مشکلات
مربوط به ریاضیات به آسانی مشکلات مربوط به خواندن نیست.به ویژه این که در کودکان
مبتلا به فلج مغزی و عقب ماندگی ذهنی این علایم نشانه های شایعی هستند. خصوصیات
فرعی این اختلال شامل تأخیر در شاخص های رشد ،مشکلات آموزشی در زمینه های غیر از
حساب و مشکلات و پیامد های رفتاری -هیجانی است که متعاقب پایین بودن این مهارت ها
مشاهده می شود و خود به گسترش اختلال کمک می کند. ضعیف پنداری خویش ،افسردگی و
ناکامی به عنوان پیامد این اختلال ممکن است منجر به تردید در ادامه 
تحصیل ،گریز از مدرسه یا اختلال سلوکی شود .

از آنجایی که ماهیت نسبتا
انتزاعی حساب و همچنین ماهیت انتزاعی سایر شاخه های ریاضی و یادگیری آن مستلزم
برخورداری از توانایی های شناختی متفاوتی است ،در تشخیص گذاری کودکان مبتلا به این
اختلال باید روشن کرد که آیا علایم مسأله ای یکتا هستند یا خصوصیتی توأم با دیگر
اختلال ها به شمار می آیند . تشخیص قطعی این اختلال تنها پس از اجرای آزمون های
استاندارد شده و کسب نمراتی که به طور قابل ملاحظه ای کمتر از انتظار و پایین تر
از      توانش های هوشی و سطح آموزش کودک هستند امکان
پذیر است . در جدول زیر ملاک های تشخیصی اختلال ریاضیات ارایه شده است
.

جدول2:ملاک های تشخیصی اختلال
ریاضی

الف:مهارت های ریاضی بر اساس آزمون استاندارد
شده فردی به طور قابل توجهی پایین تر از سطح مورد انتظار،هوش اندازه گیری شده و
آموزش متناسب با سن است.

ب:اختلال در ملاک "الف آشکارا در پیشرفت
تحصیلی یا فعالیت های روزانه زندگی که مستلزم توانایی های ریاضی است،تداخل
کند.

پ:اگر نقص حسی وجود داشته باشد ،اختلال
ریاضیات در زمره مشکلاتی قرار می گیرد که معمولا با این اختلال همراه
اند.

 

همه
گیر شناسی

به طور تقریبی شیوع این
اختلال را  ١٠درصد تخمین می زنند .اطلاعات مختلف نشان می دهند که
کودکان مبتلا به این اختلال ،به دیگر اختلال های یاد گیری نیز مبتلا هستند . آمار
خارج از کشور نشان می دهند که این اختلال در دخترها بیش از پسرها به چشم می خورد
.بر اساس آمار وزارت آموزش وپرورش 3/5درصد دخترها و3/6درصد پسرها در دوره 
ابتدایی ، 4/6درصد دخترها و4/3درصد پسرها در دوره  راهنمایی به
این اختلال مبتلا هستند.

سبب شنا سی

از آنجایی که بسیاری از
کاستی های عصبی با تداخل در اعمال ریاضی نمود می یابند، یکی از فرضیه های اولیه در
مورد سبب شناسی این اختلال ،نقص عصبی در نیمکره  راست مغز به خصوص در
قطعه ی پس سری را مطرح کرده است که مسئول پردازش مهارت های فضایی ، بینایی و انجام
مهارت های ریاضی است.

مطالعاتی که روی دو قلو
های یک تخمکی به عمل آمده است با ارایه همبستگی های بالا ، امکان وجود نوعی آمادگی
ژنتیکی قبلی در این اختلال را مطرح می سازد در واقع، در کنار موارد گفته شده
فقدان آمادگی های لازم برای آموزش مهارت های ریاضی ، آموزش ناصحیح یا
ضعیف به همراه استفاده نادرست از مواد آموزشی، بی تجربگی ، و آموزش
بد بین معلمان و مربیان این معلمان اصرار نا بجای خانواده ها در یاد گیری مهارت ها
و حقایق ، بدون توجه به درک مفاهیم و فرایند ها ، و پیامد ناکامی های کودکان می
توانند در ایجاد زمینه و شرایط ابتلا به این اختلال در ریاضیات مؤثر باشند. نظریه
های اخیر نیز درمورد سبب شناسی این اختلال یک سو گیری چند عاملی دارند و متغیرهای
گوناگون اجتماعی ، عاطفی ، شناختی، ژنتیکی، و موقعیتی را به درجه ها و ترکیب های
مختلف باعث پیدایش اختلال در ریاضیات می دانند.

درمان

درمان این کودکان نیز
درمان کمک آموزشی است.هارینگ و بیتمن(1977)معتقدند که آموزش صحیح هر کودک مبتلا به
سه عامل بستگی دارد.این سه عامل عبارتند از:1-آموزش مستقیم و کافی برای یادگیری هر
عمل،2-زمان کافی برای تمرین .تسلط بر آن عمل،3-تشویق کافی برای رشد و حفظ آن مورد
نظر.در این راستا می توان از ابزار و شیوه های مختلفی می توان استفاده کرد تا ضمن
کمک به مفهوم سازی و تشخیص فرایند عملکرد های ریاضی،در حل مسأله و تشخیص چپ و راست
مؤثر باشند.

روش دیستار(انگلمن و
دیگران،1972)نیز شیوه ای برای کمک به درک مفاهیم اولیه حساب و مهارت های لازم برای
حل مسأله و تفکیر درباره آنهاست.این روش دربرگیرنده بخش های مختلف است به نحوی که
توسعه هر مهارت به به مهارت بعدی منتقل می شود.به عنوان مثال شمارش،شناسایی
نماد،معانی علایم،جمع و تفریق در نظر بگیرد،هر یک از موارد گفته شده در توسعه خودش
می تواند به مهارت های بعدی منتهی وبا آن همراه گردد.

با توجه به این که سرسری
گرفتن مشکلات این کودکان می تواند موجب پدیدایی مشکلات تحصیلی مکرر،خود پنداری
ضعیف،افسردگی،محرومیت،انزجار از مدرسه و مدرسه گریزی شود.بهتر است بی درنگ به کمک
این کودکان بشتابیم.آموزش فردی و گروهی می تواند همراه با آموزش های جبرانی،پیشرفت
درمان در افراد مبتلا را افزایش دهد.آموزش برنامه ای و افزایش توجه و عملکرد های
فکری و حسی نیز در درمان این اختلال مفیداند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠