انواع
عقب ماندگی ذهنی

هر
چند می توان انواع مختلفی از عقب ماندگی ذهنی را از از زاویه علایق تخصص های ردیف
کرد و آنها را بر اساس تأکید های این تخصص ها بر شمرد،ولی بهتر است با توجه به
اشتراک نظر کاملی که میان تقسیم بندی های
AAMR
و
DSM
IV
وICD 10 وجود دارد،به جای استفاده از اصطلاح هایی نظیر
کانا،کودن،آموزش پذیر،تربیت پذیر،پناهگاهی و همانند آنها طبقه بندی این اختلال را
به گونه مشخص تر و کارا تر انجام دهیم ،انجمن روانپزشکی آمریکا(
APA)در
اخرین طبقه بندی خود عقب ماندگی ذهنی را بر اساس پنج مقوله تحت عنوان
خفیف،متوسط،شدید ،عمیق نامشخص (
S.U)
طبقه بندی کرده است.

عقب
ماندگی خفیف :
٨۵ درصد از عقب ماندگی های ذهنی در این طبقه
قرار میگیرند. میزان هوش این کودکان ۵٠-۵۵تا ٧٠ در
نظر گرفته شده است. که معمولا به علت داشتن ظاهر عادی و
نداشتن نقص های حسی -حرکتی یا خفیف بودن آنها و همچنین رفتار کلامی و اجتماعی نسبتا
طبیعی تا سن مدرسه ، تشخیص داده نمی شود. کودکان عقب مانده خفیف در سنین پایین تر آهسته تر رشد می
کنند و به کمک و حمایت بیشتری در زمینه مراقبت از خود مثل خوردن ،لباس پوشیدن و
آموزش طهارت رفتن ،نیاز دارند. این عده تا اواخر نوجوانی می توانند تا کلاس پنجم
درس خوانده و سازگاری اجتماعی را به طور نسبی یاد گرفته و به تدریج مهارت های
اجتماعی و حرفه ای را برای حداقل خود کفایی در مواقع عادی و نه مواقع استرس زا
بیاموزند . آنها به  گونه ای سلیس صحبت می کنند و
معمولا می توانند بخوانند،بنویسند و حساب کنند،اما فعالیت و عملکرد تحصیلی آنها در
حد و اندازه رفع نیازهای روزمره زندگی است و در بزرگسالی آنها را به ویژه در زمینه
مدیریت مالی راهنمایی نماید؛نیاز داشته باشند.بیشتر آنها می توانند شغل خود را حفظ
کرده و دوستانی داشته باشند و تعدادی نیز می توانند ازدواج کنند و بچه دار شوند.
اکثر عقب ماندگی های ذهنی خفیف از گروه های اقلیت و دارای سوابق اجتماعی و تخصصی
پایین هستند تا جمعیت عمومی.تعداد بیشتر عقب ماند ها در گروه های اقلیت حاکی از
اثرات مهم محیطی-فرهنگی و ژنتیکی است.

عقب
ماندگی متوسط:
بیشترین گروه که یک دهم عقب مانده ها را تشکیل
می دهند و هوشبهر ٣۵-۴٠تا ۵٠-۵۵ دارند قادر به صحبت و حداقل برقراری رابطه هستند و
بیشتر از لحاظ هوشی و سازگاری اجتماعی اختلال دارند .عقب ماندگی ذهنی این کودکان
غالبا طی سالهای پیش دبستانی ؛یعنی از سنین ٢- ٣سالگی ظاهر می شود.

بسیاری از اشخاص مبتلا به این نوع عقب ماندگی دارای یک یا چند نقص عضوی
مشخص هستند .برای مثال ،تعداد زیادی از اشخاص مبتلا به سندروم دادن و سندروم
Xشکننده در سطح متوسط عقب ماندگی ذهنی قرار دارند.آنها در حدود شش سالگی می
توانند خودشان با فنجان و قاشق آب و غذا بخورند.در لباس پوشیدن همکاری می
کنند،آموزش توالت رفتن را شروع نمایند ،از تعدادی لغت استفاده کنند و شکل ها را
تشخیص دهند.در نوجوانی ،آنها مهارت های مراقبت از خود را یاد می گیرند و می توانند
مکالمه ای ساده را انجام داده ،چند لغت بخوانند و تکالیف ساده را انجام دهند .آگاهی
های محدود اجتماعی را فرا گرفته ،در بزرگسالی از آنها بهره می برند،در کارهای غیر
تخصصی و ساده از خود مراقبت کرده ،موقعیت خود را تشخیص می دهند .ولی با این حال در
شرایط استرس زا نیازمند سرپرستی و راهنمایی هستند.1

عقب
ماندگی شدید:
این گروه که حدود چهار درصد عقب مانده ها را
تشکیل می دهند ،هوشبهر ٢٠-٢۵تا ٣۵-۴٠دارند1این نوع عقب ماندگی با اختلالات شدید تری همراه است.اکثر این
اشخاص از یک یا چند نقص عضوی عقب ماندگی ذهنی رنج می برند .بسیاری از اشخاص مبتلا
به عقب ماندگی ذهنی شدید مشکلات جسمی یا حرکتی را به طور همزمان نشان می دهند ،در
حالی که برخی دیگر اختلالات تنفسی ،قلبی یا اختلالات دیگری را نشان میدهند .در هر
حال افراد مبتلا به عقب ماندگی ذهنی شدید ،رشد حرکتی ضعیفی داشته و در سالهای پیش
از مدرسه کندی قابل توجهی نشان می دهند و به تدریج و معمولا تا بیست سالگی صحبت و
برقراری رابطه را فرا می گیرند و در مهارت ها ی عددی و خواندن در حد زندگی روزمره
،کار آمد نیستند .بسیاری از آنها در خانه ها ی گروهی تحت سرپرستی یا مراکز محیطی
کوچک زندگی می کنند و بعضی در کارگاهها یا مراکز فنی و حرفه ای
کار می کنند .

عقب
ماندگی ذهنی عمیق
:این عده از عقب ماندگی های ذهنی که کمتر از یک
درصد عقب مانده ها را تشکیل می دهند و هوشبهر آنها پایین تر از ٢۵-٣٠ است،حداقل
توانایی را در عملکردهای حسی-حرکتی دارند.1 محتاج پرستاری و حمایت دائمی هستند.معدودی از آنها تا حدودی
توانایی مراقبت از خود و تکلم و رفتار اجتماعی ساده را فرا می گیرند؛ولی به هر
حال،نیازمند پرستاری و مراقبت دائمی هستند.

عقب ماندگی نامشخص:طبقه
نا مشخص برای افراد مظنون به عقب ماندگی ذهنی که شدت عقب ماندگی آنها به دلایل
مختلف قابل اندازه گیری نیست،در نظر گرفته شده است.این طبقه فرعی در صورتی که تصور
شود بهره هوشی فرد بالاتر از70 است به کار نمی رود.

همه
گیرشناسی

میزان شیوع عقب ماندگی
ذهن بر اساس آمار های مختلفی متفاوت است. به نظر می رسد رقم ١ تا ٣ درصد رقم قابل
قبول تر باشد.آمار نشانگر آن است که پسرهای عقب مانده حدود ١/۵ برای دخترهای عقب
مانده هستند.

در موارد بسیار عقب
ماندگی ممکن است برای مدت طولانی قبل از آن که محدودیت های فردی شناخته شود.نهفته
باقی بماند یا به علت انطباق خوب در مرحله خاصی از زندگی فرد،تشخیص رسمی نمی توان
انجام داد.بالاترین میزان بروز در کودکان مدرسه رود حداکثر بین ١٠ تا 14سالگی است.
با افزایش سن به شیوع عقب ماندگی ذهنی شدید یا عمیق به خاطر نرخ سال هی مرگ و میر
که نتیجه در آمیختگی اختلالات جسمی وابسته می باشد،کمتر است.

سبب
شناسی

گروه بزرگی از عقب مانده
های ذهنی از همان آغاز راه اتحاد اسپرم و اوول معلوم محسوب می شوند؛یعنی،اختلال یا
زمینه اختلال را با خود به یدک می کشند.نقص در یک ژن واحد یا یک جفت ژن،از دست
دادن،بیش بود یا کمبود یک کروموزوم از مهمترین عوامل مؤثر در عقب ماندگی های شدید
یا عمیق محسوب می شوند که هر چند به ندرت اتفاق می افتند،ولی در صورت وقوع،اثرات
شدیدی برجای می گذارد.یکی دیگر از تاثیرات ژن ها در عقب ماندگی ذهنی،نا کارایی یا
کمبود در سیستم آنزیمی و عملکردهای شیمیایی آنزیم هاست.در چنین وضعیتی ناتوانی بدن
در تولید برخی از آنزیم های اساسی که منجر به سوخت و ساز چربی ها،قند و پروتئین می
شود،موجب انباشته شدن بیش از حد متابولیک های طبیعی شده و در رشد و تحول هوشی کودک
اثر می گذارد .

محیط
روانی و اجتماعی نیز از عوامل موثر در سبب شناسی عقب ماندگی های ذهنی است . 
اکثریت کودکان عقب مانده جامعه را عقب مانده های
روانی-اجتماعی تشکیل می دهند که معمولا به دلیل نداشتن تفاوتهای بسیار چشمگیر با
کودکان طبیعی تامن مدرسه تشخیص داده نمی شوند معمولا اگر کودکی ١) از نظر سازشی و
هوشی درسطح عقب مانده عمل می کند ،٢)در خانواده بلافصل شواهدی دال بر عقب ماندگی
نداشته باشد ،٣)نشانه روشنی حاکی از شرایط آسیب شناختی مغز در وی موجود نباشد ،
۴)زمینه و محیط خانوادگی فقیرانه داشته و در خانواده مشکلات مربوط به تهیه خانه
،سوء تغذیه ،مراقبت ناکافی پزشکی داشته باشد ،می توانیم بگوییم که کودک دچار عقب
ماندگی روانی - اجتماعی است .به طور کلی ،در عقب ماندگی های روانی -اجتماعی یا طفل
با کیفیت نامطلوب عملیات فی مابین با محیط فرهنگی و سایر مردم اطراف خود روبه روست
و یا این که در اثر محرومیت شدید حسی و اجتماعی مانند گوشه گیری و انزوا طولانی در
دوران رشد به این روز افتاده است .محرومیت نیز به عنوان یکی از عوامل محیطی ،نقشه
فراگیر و ویرانگری در توانش های کلی کود  کان به جای می گذارد که
آشکار ترین تاثیر آن در فرایند کلامی متجلی میشود . این امر با در نظر گرفتن
همبستگی بالای تحریک کلامی زود هنگام و هوش ،در فرایند رشد و تحول هوش ، نقش کلیدی
ایفا می کند. کیفیت تحریک کودکان و نحوه تعامل والدین با کودکان نیز نقش موثری در
توانایی های کلامی کود ک دارند  و کمبود یا نقص درآن می تواند به کاهش
این توانایی ها کمک کند .پژوهش های متعدد در این زمینه نشان می دهند سطح تحریک
کلامی ، پیشگویی کننده مهمی درمورد تغییرات آتی کو دک به حساب می آید.   

درمان

در درمان عقب ماندگی ذهنی
به عنوان یک چهار چوب موفق،موجب تمرین و یادگیری موقعیت های فرضی زندگی گردد و با
فراهم آوردن پسخوراند های مناسب به کودک مبتلا کمک کند.

با توجه به مشکلاتی که در
خانواده های کودکان عقب مانده پدید می آید آموزش خانواده نقشی اساسی دارد و صلاحیت
و خود پندار آنها را در نگهداری یا کنار آمدن با واقعیتی به  نام
داشتن فرزند عقب مانده افزایش می دهد.در این راستا باید والدین فرصت بیان احساسات
مربوط به گناه،ناامیدی،انکار،خشم مربوط با اختلال کودک و آینده او داده شود و با
ارایه جدیدترین اطلاعات در زمینه علل،درمان و سایر گستره های وابسته به والدین
مانند آموزش ویژه و اصطلاح نقص های حسی،توانایی های آنها در کنار آیی با مشکل
فرزندشان افزود.

دارو
درمانی می تواند در رابطه با کودکان عقب مانده ذهنی و تعدیل برخی از رفتار های آنها
همانند خود آزاری پرخاشگری نقش مؤثر داشته باشد.برخی مطالعات حاکی از آن هستند که
لیتیوم در کاهش پرخاشگری و خود آزاری عقب مانده ها مفید است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠