یدگاه شناختی- رفتاری

از نقطه نظر این دیدگاه شرایط زندگی، دیگران و رویدادهای گذشته تعیین کننده مشکل نیستند بلکه نوع ادراکات از موقعیت ها و نیز شیوه تفکر است که همواره انسان را به دردسر می اندازد. پس وظیفه درمانگر عبارت است از تشخیص و سپس تغییر تفکرات غلط و مضری که باعث اختلالات رفتاری و عاطفی در مراجعان گشته اند.[4][6]

نظریة شخصیت

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی و روان‌شناختی به شخصیت می‌نگرد و در هر یک از این سه بعد، نظرات خاصی دربارة شخصیت ارائه می‌دهد (کریسنی، 1973).

1. مبنای فیزیولوژیکی: الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و غیرمنطقی باشد. از جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می‌داند که فرد در آن رشد می‌یابد. او انسان را از نظر بیولوژیکی، عمدتاً‌ موجودی می‌داند که در جهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام برمی‌دارد. و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد. الیس انسان را موجودی می‌داند که ذاتاً تمایل مفرطی به سهل‌انگاری در تغییر رفتار خویش دارد. به عقیدة وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره‌ها و تعصبات خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، که از دوران اول زندگی و مراقبت و احتیاطی افراطی در امور خویش داشته باشد. به عقیدة الیس دیگر تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی احساس نیاز مفرط است به این‌که خود را برتر از دیگران و صاحب همة مهارت‌ها بداند، توسل به نظرات احمقانه و بدبنیاد، پرداختن به تفکر آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری مداوم از دیگران، محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می‌کند و تمایل عمیق به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی است. از نظر الیس، اگر انسان به این تمایلات طبیعی- و در عین حال غیر سالم- خود نرسد، خود، دیگران و دنیای خارج را مورد مذمت و نکوهش قرار می‌دهد (الیس، 1973: پاترسن، 1966: کرسینی، 1973).

2. مبنای اجتماعی: الیس می‌پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی برای او لازم است. او معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد، و زیاد بر سبقت جویی تأکید نکند. به عقیدة او انسان باید تا حدی از آن خصوصیتی بهره‌مند باشد که آدلر آن را علاقة اجتماعی و ارتباط با همنوع می‌داند. اما از طرف دیگر، معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه‌دادن آن به صورت نیازی مبرم، حالتی مرضی و مخرب نفس است. به نظر او، این که دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است، اما نباید ما هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم. به عقیدة الیس، بلوغ عاطفی و سلامت روانی ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (کرسینی، 1973: پاپن، 1974: الیس، 1973).

3. مبنای روان‌شناختی: مطالعة شخصیت تنها از دو بعد فیزیولوژیکی و اجتماعی کافی نیست و باید بعد روانی رشد شخصیت را نیز مطرح کرد. به عقیدة الیس، گرچه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد و گرچه او در اجتماعی زندگی می‌کند که سبب پاره‌ای از نابسامانی‌های رفتاری اوست و آنها را تقویت می‌کند، اما دیدگاه روان‌شناختی شخصیت چگونگی رشد آن را مشخص می‌کند.

الیس غریزه را به مفهوم کلاسیک آن قبول ندارد و بیشتر با مزلو در زمینة تمایلات انسان هم‌عقیده است. او می‌پذیرد که انسان تمایلی به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تشفی آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بی‌توجهی، و ناکامی دوری می‌جوید. بنابراین، وقتی حادثة فعال‌کننده‌ای (a)برای فرد اتفاق می‌افتد، او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از(a) داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باروهای منطقی و عقلانی (rb) و دیگری افکار، عقاید و برداشت‌های غیرعقلانی و غیرمنطقی (ib). در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب منطقی (rc) دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت. در حالتی که فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی و غیرعقلانی قرار گیرد. با عواقب غیرمنطقی (ic)مواجه خواهد شد، که در این حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی، که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع، وقتی که حادثة نامطبوعی برای فرد اتفاق می‌افتد و او احساس اضطراب و تشویش می‌کند، تقریباً در نقطة b (یعنی نظام باورها) خود را به دو چیز کاملاً متفاوت و متضاد متقاعد می‌کند و یکی از آنها را در پیش می‌گیرد که مسلماً همان افکار غیرعقلانی اوست (ic).

سلامت روانی با شخصیت سالم

اختلال شخصیت

به طور خلاصه، در نظریة‌ الیس دربارة شخصیت، انسان‌ها تا حد زیادی خود متوجه، اختلالات و ناراحتی‌های روانی خود هستند. انسان با استعداد و آمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می‌شود و تحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی‌شدن‌های اجتماعی این آمادگی را تقویت می‌کند. در عین حال، انسان این توانایی‌ قابل ملاحظه‌ را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه، از آشفتگی و اضطراب خود جلوگیری کند. بنابراین، اگر چنانچه با مسئله تشکل افرادی که نیاز به کمک و روان‌یاری دارند، به شیوه‌ای بسیار فعال و جهت دهنده، آموزگار منشانه و فلسفی روبرو می‌شویم. در اکثر موارد،‌ آنها از تفکر انحرافی و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت، به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری‌زای خود دست خواهد زد و نتیجتاً، بهبود خواهند یافت (الیس، 1973: کرسینی 1973: هرشر، 1970).

12باور غیرمنطقی که موجب اضطراب و ناراحتی می‌گردد:

1. این باور که برای هر بزرگسالی ضروری است که مورد عشق دیگران قرار گیرد و آن هم تحت هر شرایطی- و به جای تمرکز بر ارزش فردی، برگرفتن تأیید از دیگران و بر دوست داشته شدن به جای مورد محبت قرار گرفتن تأکید دارد.

2. این باور که رفتارهای خاصی نادرست و بد هستند و کسانی که این رفتارها را دارند بد می‌باشند- به جای این باور که این رفتارهای خود تخریب‌گر یا غیر اجتماعی،  یا کسانی که این اعمال را انجام می‌دهند رفتار احمقانه، خشن و یا بیمارگونه دارند و بهتر است که به تغییر آن کمک شود. رفتارهای بد دیگران آنها را افرادی بد نمی‌سازد.

3. این باور که در صورتی‌که چیزها آنگونه که ما می‌خواهیم نباشد افتضاح است. به جای این باور که این چیزها خیلی بد است و بهتر است تلاش کنیم تا شرایط را تغییر دهیم و آن را رضایت‌بخش سازیم و اگر این کار ممکن نباشد با رضایت بیشتری شرایط موجود را بپذیریم.

4. این باور که بدبختی انسان به علت عوامل بیرونی است و به ما توسط مردم و اتفاقات بیرونی تحمیل می‌شود- به جای این باور که ناراحتی روانی به طور عمده به علت دیدگاه ما نسبت به وقایع ناگوار است.

5. این باور که اگر چیزی خطرناک یا هولناک باشد باید به شدت از آن ناراحت شد و کاملاً نگران آن باشیم- به جای این باور که فرد بهتر است به صورت صریح با این مسأله روبرو شود و آن را به صورت غیرخطرناک تبدیل کرده و زمانی‌که این کار ممکن نباشد وقوع آن را بپذیرد.

6. این باور که بهتر است از سختی‌ها و مسؤلیت‌های زندگی اجتناب کرده و  راه آسان معمولاً بسیار دشوارتر از راه طولانی‌مدت است.

7. این باور که ما مطمئناً به چیزی یا کسی قویتر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا به آن تکیه کنیم- به جای باور به این که بهتر است خطا کرده و کارها و فکرها را با وابستگی کمتر انجام دهیم.

8. این باور که باید کاملاً شایسته و نابعه باشیم و به همة جنبه‌های موفقیت دست یابیم به جای باور به این‌که بهتر است به جای آن‌که همیشه بخواهیم بهترین را انجام دهیم آنچه می‌خواهیم را سعی کنیم درست انجام دهیم و خود را به عنوان موجودی غیرکامل بپذیریم که خطاهای عمومی و محدودیت‌های انسان را دارد.

9. این باور که اگر چیزی یکبار  عمیقاً زندگی ما را تحت تأثیر قرار داد این اتفاق همواره زندگی ما را تحت تأثیر دارد- به جای باور به این‌که ما می‌توانیم از تجارب گذشته خود بیاموزیم اما نباید به آنها وابسته باشیم و بر آن مبنا زندگی کنیم.

10. باور به این‌که ما باید کنترل کامل بر امور داشته باشیم- به جای باور به این که دنیا پر از احتمالات و شانس است و ما همچنان می‌توانیم در کنار آنها از زندگی لذت ببریم.

11. باور به این که خوشحالی انسان از طریق جبر و سکون به دست می‌آید به جای این باور که ما تمایل داریم که شادتر باشیم و خود را وقف پروژه‌های بیرونی و افراد دیگر کنیم.

12. این باور که ما به طور حقیقی کنترلی بر احساسات خود نداریم و نمی‌توانیم احساس بدبختی خود را تغییر دهیم- به جای این باور که ما کنترل حقیقی بر احساسات تحریک‌کننده خود داریم و اگر بخواهیم می‌توانیم این فرضیه‌ها را که معمولاً خودمان خلق کردیم، تغییر دهیم.

برای ساده‌تر کردن آنچه الیس به عنوان باورهای غیرمنطقی از آن نام می‌برد باید بگوییم:

1. من باید کاملاً شایسته و کامل باشم وگرنه بی‌ارزشم.

2. دیگران باید با من کاملاً خوب رفتار کنند وگرنه من بیچاره‌ام.

3. دنیا باید همواره باعث شادی من باشد وگرنه می‌میرم.

درمانگر از مهارت‌های خود به چالش طلبیدن این باورهای غیرمنطقی استفاده می‌کند و یا حتی برتر از آن سایر اعضای گروه را به چالش این باورها می‌طلبد برای مثال می‌پرسد:

1. آیا هیچ مدرکی برای این باور وجود دارد؟

2. آیا هیچ مدرکی علیه این باور وجود دارد؟

3. اگر این باور را رها کنی بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

4. بهترین اتفاق چه خواهد بود؟

چرا رویکرد درمانی در گروه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ مزایای متعددی برای درمان در گروه در مقایسه با درمان فردی وجود دارد. اولین مزیت احساس عمومیت مراجعان در گروه است که در می‌یابند تنها آنها نیستند که از این مشکل رنج می‌برند. دومین مزیت این است که گروه فرصت آموزش جانشینی از راه‌حل‌های دیگران برای مشکل مشابه را برای فرد ایجاد می‌کند. سومین مزیت این است که حضور فرد در گروه برای اولین بار به معنای اعلام تعهد عمومی فرد برای تغییر است سایر مزایا به‌طور اخص در درمان عقلانی- رفتاری فرصت‌های ایفای نقش و کمک در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی می‌باشد که از طریق‌ ایفای نقش در موقعیت‌های کنترل شده و حقیقی در خور هر مراجع انجام میشود. هدف در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی، جایگزین کردن افکار مثبت‌تر و منطقی‌تر به جای افکار غیرمنطقی و نا به هنجار می‌باشد.

مزیت مهم دیگر رویکرد شناخت عقلانی- عاطفی درمان گروهی آن است که بیش از نیمی از درمان‌های مؤثر در ضمن جلسات انجام می‌گیرد. باقی کار درمان به صورت تکلیف بین جلسات که شامل نمره دادن به موضوعات نگران کننده و تمرین هر دو عامل حساسیت‌زدایی و بازسازی نظام شناختی می‌باشد، انجام می شود. برخی از مواقع تمرین‌ها به صورت جلسه به جلسه انجام می‌پذیرد اما برخی بیش از یک هفته فرصت میان جلسات برای انجام تمرین‌های پیچیده لازم است. برای مثال، تکلیف خودافشایی ممکن است برای جلسة خاصی در نظر گرفته شود. در این مواقع، تکلیف برای دو یا چند هفته بعد داده می‌شود.

گروه می‌تواند شامل ترکیب مردان و زنان در تمام سنین باشد اما در صورت تقاضا گروه می‌تواند تنها شامل مردان یا زنان باشد. (این طریق در برخی از مواقع که مشکلات جنسیتی زیادی وجود دارد مناسب خواهد بود).

گروه روش بسیار مناسبی برای کار بر روی مشکلات فردی و اجتماعی می‌باشد زیرا در گروه تمامی مشکلاتی را که در موقعیت‌های اجتماعی اعضا با آن روبرو می‌شوند نمایانگر شده و در کنار آمدن با آن مسائل به فرد کمک می‌کند. مشکلات فردی معمولاً می‌تواند با در جریان قرار گرفتن مشکلات دیگر اعضای گروه تخفیف یابد و اعضای گروه معمولاً می‌تواند به یکدیگر کمک کرده و از بینش یکدیگر بهره ببرند. علاوه بر این مباحثه، درمانگر عقلانی، عاطفی از هر تکنیک دیگری که به تفسیر باور مراجعان کمک کند استفاده خواهد کرد. ممکن است گروه درمانی از تکنیک هایی نظیر توجه بدون قید و شرط، فعالیت‌های مخاطره‌ آمیز، قاطعیت‌ورزی، آموزش همدلی و گاهی  از تکنیک ایفای نقش، حساسیت‌زدایی و غیره استفاده کنند.

پذیریش بی‌قید و شرط خود

الیس تأکید بسیار زیادی بر اهمیت آنچه به آن پذیرش بی‌قید و شرط خود می‌گوید دارد. او اظهار می‌دارد در مکتب عقلانی عاطفی هیچ فردی هر قدر که کارهای ناشایست انجام دهد فرد بدی نیست و ما باید خود را به خاطر آنچه هستیم به جای آنچه به‌دست می‌آوریم بپذیریم.

یک رویکرد که او به آن اشاره می‌کند قانع کردن مراجع به ارزش باطنی خود به عنوان یک انسان می‌باشد.

او اشاره دارد که اکثر نظریه‌ها از مفاهیم اعتماد به نفس، قدرت خود و سایر مفاهیم مشابه بسیار صحبت کرده‌اند. ما به طور طبیعی موجودات ارزیابی کننده‌ای هستیم. اما ما از ارزیابی صفات و کارهای خود فراتر رفته و به ارزیابی خود می‌پردازیم و تنها دستاورد این عمل ضرر می‌باشد.

براساس باور الیس دلایل مشروط برای ارتقاء «خود» در هر فرد وجود دارد: ما می‌خواهیم زنده بمانیم و سالم و از زندگی لذت ببریم. اما باورهای غیرمنطقی آسیب‌زا برای خود عبارتنداند از:

1. من خاص یا نفرین شده هستم.

2. من باید دوست داشته شوم و از من نگهداری شود.

3. من نه خوبم و نه بد.

4. باید خود را ثابت کنم.

5. باید هر آنچه می‌خواهم داشته باشم.

حوزه‌هایی که می‌توانند در گروه مطرح شوند عبارتند از: خشم، اضطراب، احساس گناه، شرم، آلودگی، حسادت، شک، استرس، اعتماد به نفس، خودباوری پایین، کنارآمدن با موقعیت‌های خاص اجتماعی یا شرایط خاص سلامتی، مشکلات شغلی، ناراحتی کلی، مشکلات وابستگی‌های مواد و الکل، مشکلات روابط، مشکلات برقراری ارتباط، ترس اجتماعی و غیره …

 

در انتها 12 باور غیرمنطقی در کنار باورهای جایگزین آن برای درک کلی خطاهای شناختی ذکر میگردد

1. باور غیرمنطقی

من به عشق و تأثیر عمدة افراد نیازمندم و از عدم تأثیر هر فردی اجتناب می‌کنم.

باور منطقی

عشق و تأیید بسیار دلپذیر است و در شرایط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نیستند من بدون آنها نیز می‌توانم زندگی کنم.

1. باور غیرمنطقی

برای ارزشمند بودن به عنوان یک انسان، باید به موفقیت در هر کاری که می‌کنم بدون هیچ اشتباهی دست‌یابم

باور منطقی

من همواره سعی می‌کنم تا حد ممکن به موفقیت دست یابم. اما شایستگی عدم شکست غیرواقعی است. بهتر است که خود را جدا از عملکرد خود به عنوان یک انسان بپذیرم.

2. باور غیرمنطقی

افراد باید همواره کار صحیح را انجام دهند، زمانی که کاری آسیب‌زا انجام می‌دهند باید سرزنش و تنبیه شوند.

باور منطقی

ناخوشایند است که گاهی افراد کارهای نادرست انجام می‌دهند اما انسان کامل نیست و ناراحت کردن خودم در حقیقت تغییری ایجاد نخواهد کرد.

 

3. باور غیرمنطقی

وقایع باید طبق آنچه می‌خواهم باشد و در غیر این صورت زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقی

هیچ قانونی وجود ندارد که بگوید هر چیز باید آنگونه که می‌خواهم اتفاق بیفتد. ناامید کننده است اما می‌توانم این را درک کنم به خصوص برای جلوگیری از فاجعه

4. باور غیرمنطقی

ناراحتی من به واسطه اتفاقات خارج از کنترل من به وجود آمده‌اند و در نتیجه کار زیادی نمی‌توانم برایش انجام دهم.

باور منطقی

عوامل خارجی بسیاری در کنترل من نیستند. اما این‌ها افکار من هستند (نه عوامل خارجی) که باعث احساسات من می‌شوند و می‌توانم بیاموزم که افکارم را کنترل کنم.

5. باور غیرمنطقی

من باید در مورد چیزهای خطرناک و ناخوشایند نگران باشم وگرنه آنها ممکن است اتفاق بیفتند.

باور منطقی

نگرانی در مورد وقایعی که می‌توانند ناخوشایند باشند از رخ‌داد آنها جلوگیری نخواهد کرد اینکار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده می‌سازد.

6. باور منطقی

با اجتناب از مشکلات، ناملایمات و مسئولیت در زندگی شادتر خواهم بود.

 

باور منطقی

اجتناب از مشکلات به صورت خلاصه آسانتر است و کنار گذاشتن چیزها از اتفاقات نامناسب برای مدت طولانی جلوگیری می‌کند و همچنین به من فرصت بیشتری برای نگران شدن می‌دهد.

7. باور غیرمنطقی

هرکسی باید به فردی قویتر از خود تکیه کند.

باور منطقی

تکیه بر دیگری ممکن است باعث رفتارهای وابسته گردد. عیبی ندارد که به جستجوی کمک باشیم اما در صورتی که آموخته باشیم به خود و قضاوت خود ایمان داشته باشیم.

8. باور غیرمنطقی

اتفاقات گذشته باعث مشکلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهای من دخیلند.

باور منطقی

گذشته نمی‌تواند در زمان حال من تأثیر بگذارد. باورهای اخیر من عکس‌العمل‌ها را ایجاد می‌کنند. ممکن است این باورها را در گذشته آموخته باشم اما می‌توانم در حال حاضر آنها را تحلیل و تفسیر دهم.

9. باور غیرمنطقی

من باید با ناراحتی دیگران ناراحت شوم.

باور منطقی

من نمی‌توانم احساس بد و ناراحتی دیگران را با ناراحت شدن خود تغییر دهم.

10. باور غیرمنطقی

من نباید احساس ناآسودگی و درد داشته باشم، نمی‌توانم این‌ها را درک کنم و باید از آنها اجتناب کنم آن هم به هر قیمتی.

باور منطقی

چرا من نباید احساس ناآسودگی و درد کنم؟ من اینها را دوست ندارم اما درکشان می‌کنم. اگر همواره از ناملایمات اجتناب کنم زندگی من بسیار محدود خواهد بود.

11. باور غیرمنطقی

هر مشکلی باید راه‌حل ایده‌آلی داشته باشد و وقتی فردی نتواند آن راه‌حل را بیابد زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقی

مشکلات معمولاً راه‌حل‌های متفاوتی دارند بهتر است که منتظر راه‌حل ایده‌آل نباشیم و به بهترین راه‌حل موجود زندگی کنیم. من می‌توانم با کمتر ایده‌آل زندگی کنم.

 

اهداف درمان عقلانی- عاطفی در گروه

اهداف این روش گروه درمانی آموزش به مراجعان است که چگونه احساسات و رفتارهای ناکارآمد خود را به احساسات و رفتارهای سالم تغییر داده و چگونه با همة وقایع ناخوشایند که ممکن است در زندگی آنها اتفاق افتد،کنار بیایند. (وسلر 1986). به‌طور ایده‌آل، درمان عقلانی عاطفی ویژگی‌های آمده در زیر را برای فردی از نظر ذهنی و عاطفی سالم پرورش می‌دهد:

نفع شخصی، خودمحوری، علاقه اجتماعی، تعادل، پذیرش عدم قاطعیت و ابهامات، انعطاف‌پذیری، تفکر علمی،‌ تعهد، خطرپذیری، پذیرش خود، لذت بردن از وقایع طولانی مدت، تمایل به ناکامل بودن و پذیرش مسئولیت اختلالات عاطفی فردی (الیس، 1987، 1994، 1996).

هدف این مکتب درمانی این است که اعضای گروه را به ابزاری مجهز کند که احساسات ناسالم را کاهش داده یا محدود کنند (از قبیل افسردگی و اضطراب) به‌طوری که بتوانند زندگی رضایت‌بخش‌تری داشته باشند. برای دستیابی به این اهداف بنیادی، به مراجعان راه‌های عملی برای شناسایی افکار و باورهای نادرست زیرین می‌دهند تا به صورت نقادانه این باورها را ارزیابی کنند و یا به باورهای سازنده آنها را تغییر دهند.

اساساً به اعضای گروه آموزش داده می‌شود که نسبت به واکنش‌های عاطفی خود مسئول اند و  می‌توانند اختلالات عاطفی خود را با توجه کردن به تفاسیر فردی و با تغییر باورها و ارزش‌های آن کاهش دهند و همچنین فلسفه‌ای واقعی‌تر و مؤثرتر برای کنار آمدن با اتفاقات ناخوشایند در زندگی اتخاذ کنند. اهداف درمانی این مکتب اساساً برای درمان فردی و گروهی همانند است. این دو در برخی روش‌ها و تکنیک‌های درمانی خاص با هم متفاوتند که در اینجا به بیان تفاوت‌ها می‌پردازیم:

نقش و عملکرد رهبر گروه

فعالیت‌های گروه درمانی عقلانی عاطفی با یک هدف اصلی به وجود می‌آیند: کمک به مداخله‌های درونی یک فلسفه زندگی، همانطور که مجموعه‌ای از افکار و باورهای غلط از محیط فرهنگی اجتماعی برخاسته که با برداشت‌های فردی متفاوتند. با فعالیت در راستای این هدف، رهبر گروه وظایف و نقش‌های خاصی دارد. وظیفه اول این است که به اعضای گروه نشان دهد که چگونه خود عامل ایجاد بدبختی خود هستند. این‌کار با روشن ساختن ارتباط میان اختلالات رفتاری، عاطفی و ارزش‌ها، باورها و رفتارهای آنها انجام می‌شود. رهبرگروه آنها را با باورهایی که بدون سؤال پذیرفته‌اند روبرو می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آنها را با یک فرضیه آزموده نشده ادامه می‌دهیم و چگونه به صورت سازنده فکر کنیم.

برای کمک به اعضای گروه برای رها کردن شکست و دریافت‌های کنونی که به وجود آمدن افکار غیرمنطقی دخیلند و می‌دانندکه آنها ادامه این تفکرات غیرمنطقی آن ها را ناراحت می‌کند، درمانگر می‌تواند به آنها کمک کند تا افکار خود را اصلاح کنند. این مکتب معتقد است که افکار غیرمنطقی آنچنان در افراد دیرینه شده‌اند که تغییر آنها به آسانی انجام نمی‌گیرد. در واقع این کار نقش رهبر گروه است که به اعضا بیاموزد چگونه فرضیه‌های خود را به چالش بطلبند و چگونه چرخة ارزیابی خود و سرزنش دیگران را متوقف کنند.

اما رهایی از علائم اختلال کافی نیست. اگر تنها مشکل و مشخصه‌های خاصی در حال درمان است و سایر ترس‌ها نیز پدیدار می‌گردند گام نهایی در روند درمان این است که به اعضا بیاموزیم چگونه قربانی افکار غیرمنطقی آینده نشوند. درمانگر هسته افکار غیرمنطقی را بررسی می‌کند و به اعضا می‌آموزد هنگام مواجه با مشکل در آینده چگونه افکار و باورهای منطقی را جایگزین آنها سازند.

REBT تکنیک‌های شناختی و رفتاری و عاطفی بسیاری را به‌کار می‌گیرد و این روش‌ها براساس درمان فعال صورت می‌گیرد. درمانگران گروهی عقلانی- عاطفی تکنیک‌هایی را به دست آورده‌اند از قبیل پرسشگری، چالش طلبیدن، تکلیف دادن و کمک به مراجعان در تجربه روش تفکر، احساس و رفتار جدید. درمانگر نقش یک معلم و نه یک والد وابسته را بازی می‌کند. درمانگر گروهی عقلانی عاطفی از نزدیک شدن بیش از حد به اعضای گروه اجتناب می‌کند و از افزایش تمایل آنها به وابستگی نیز جلوگیری می‌کنند. میان پذیرش و ملایمت، تفاوت می‌گذارد. در هر صورت برای اعضای گروه خود ارزش بسیاری قائلند و در کار درمان مشارکت می‌کنند. درمان عقلانی- عاطفی بر پذیرش بی‌قید و شرط مراجعان بدون توجه به افکار غیرمنطقی آنها تأکید می‌کند. این گونه درمانگران در شرایطی که احساس می‌کنند خودافشایی به درمان مراجعان کمک می‌کند از این تکنیک استفاده می‌کنند.

درمانگران عقلانی- عاطفی به مفهوم کارایی درمان بسیار پایبندند و الیس اظهار داشته که به غیر از مواقع خاص استفاده از روش‌های ناکارآمد و وقت‌گیر از قبیل تداعی آزاد، تحلیل رویا، تاریخچه گذشته بیمار با ذکر جزییات و سایر تکنیک‌هایی که در کوتاه‌مدت هیچ نتیجه‌ای ندارند و یا حتی در طول مدت، توصیه نمی‌شود. به جای آن، رهبران گروه در آموزش مدل‌های تئوریک، روش‌های کنار آمدن با مسائل و روش‌های آزمودن فرضیه تلاش می‌کنند.

فرایند و تکنیک‌های درمانی

درمان عقلانی- عاطفی روش‌های متعدد شناختی، عاطفی و رفتاری در خود دارد. همانند سایر شناخت درمانگران، درمان عقلانی- عاطفی تکنیک‌ها را برای تغییر الگوی تفکر، احساس و رفتار مراجع با یکدیگر ترکیب می‌کند. این روش درمانی روش ترکیبی و انتخابی از رفتارهای گوناگونی است که در مکتب وجودگرایی، انسان‌گرایی و سایر رویکردهای درمان استفاده می‌شود. با وجودی‌که این روش ترکیبی است، تمرکز بر ابعاد رفتاری و شناختی است. درمان عقلانی- عاطفی بر تکنیک‌های خاصی برای تغییر خودباوری افکار در موقعیت‌های اجتماعی تأکید دارد. بر علاوه برای شناخت باورها، درمان عقلانی- عاطفی به اعضای گروه کمک می‌کند متوجه شوند چگونه باورهای آنها احساسات و رفتارهای آنها را از تفکرات ناکارآمد می‌سازد. درمان عقلانی- عاطفی به کاهش علائم با تغییر فسلفه زیرین آن کمک می‌کند.

مشکلاتی که در درمان عقلانی عاطفی مورد بررسی قرار می‌گیرند عبارتند از:

دامنة وسیعی از اختلالات در درمان گروهی عقلانی- عاطفی مورد درمان قرار می‌گیرند: اضطراب، افسردگی، خشم، مشکلات زناشویی، مهارت‌های بین فردی ضعیف، مهارت‌های والدینی، اختلالات شخصیت، اختلال وسواسی، اختلالات خوردن غذا، علائم روانی تنی، اعتیاد و اختلالات روانی. در مورد مراجعانی که به صورت غیرداوطلبانه ارجاع داده می‌شوند ضروری است تا راههایی برای ایجاد انگیزه در آنان با نشان دادن مزایا و روش دیگر کمک ارائه دهیم.

به‌کارگیری درمان عقلانی- عاطفی در گروه

الیس همیشه اشاره می‌کرد که بهترین درمان، درمانی است که بتواند به درمانگران بیاموزد در یک زمان محدود چگونه با مشکلات زندگی کنار بیایند. او این خصوصیات را برای درمان عقلانی- عاطفی در گروه در نظر گرفته است:

  • اعضای گروه می‌توانند به سرعت بیاموزند چگونه خود را آزرده می‌سازند. در مدل A-B-Cمشکلات آنها می‌تواند به سادگی و سهولت نمایش داده شود و در معرض درمان قرار گیرد.
  • به علت ماهیت فعال و مستقیم درمان عقلانی- عاطفی، اعضا می‌توانند اختلالات خود را در زمان کوتاهی از بین ببرند.
  • با استفاده از روش‌های شناختی، عقلانی و عاطفی در این روش درمانی برای مدتی کوتاه، اعضا می‌توانند فلسفه‌ای سازنده ای در خود درونی کنند که به مقابله با مشکلات در آینده نیز کمک کند.

روش‌های شناختی در درمان عقلانی- عاطفی

براساس دیدگاه شناختی، درمان عقلانی- عاطفی به مراجعان نشان می‌دهد که باورها و صحبت‌های درونی آنها را آزرده می‌سازد. تکنیک‌های گوناگونی برای از بین بردن این شناخت‌های خود تخریب‌گر وجود دارد و به افراد آموزش داده می‌شود چگونه بر این افکار غلبه کنند. در یک گروه درمان عقلانی- عاطفی، تأکید زیادی بر فکر کردن، بحث کردن، مناظره، چالش طلبیدن، ترغیب، تغییر، توضیح و آموزش وجود دارد. برخی از تکنیک‌هایی که در درمان گروهی عقلانی- عاطفی وجود دارند در زیر آمده‌اند:

- آموزش مدل A-B-C

تئوری A,B,C، به مراجعان چه در گروه درمانی و چه در درمان فردی آموزش داده می‌شود. اعضا می‌آموزند که بدون توجه به چگونگی «بایدهای» غیرمنطقی، آنها قدرت مبارزه با این افکار غیرمنطقی را دارند. به مراجعان راه‌های کاربردی برای استفاده از تئوری A,B,C در مشکلات روزمره آموزش داده می‌شود.

- مباحثه باورهای غیرمنطقی

مراجعان می‌آموزند که چگونه ارزش‌ها و رفتارهای مربوط به خود و دیگران را بررسی و اصلاح کنند. درمانگران به مراجعان نشان می‌دهند چگونه مسائل را بدجلوه می‌دهند و چگونه خود را کوچک و حقیر می‌سازند. در نقش آموزش‌دهنده رهبران گروه درمانی عقلانی- عاطفی بر مباحثه افکار غیرمنطقی متمرکز می‌شوند و ایده‌های منطقی را جایگزین باورهای غیرمنطقی، مصیبت‌زا و فاجعه‌آمیز سازند. آنها نشان می‌دهندکه چگونه این عقاید و باورها، ناراحتی‌های غیرضروری به‌وجود می‌آورند و مراجعان را تشویق می‌کنند که این رفتارهای ناکارآمد را تغییر دهند. برای گرفتن نتیجة بهتر مباحثه لازم است که ورای مرحله شناختی رفته و شامل مباحثه احساسات نیز گردد. اعضا با قدرت تمام به پرسیدن و چالش افکار غلط پرداخته و همچنین از روش‌های درمان عاطفی که در پایین ذکر می‌شود برای افزایش تأثیر این مباحثات استفاده می‌کنند.

- آموزش کنارآمدن با عبارات خودساخته

اعضای گروه می‌آموزند که چگونه باورهای غیرمنطقی می‌توانند با عبارات معقول کنار رانده شوند. از مراجعان انتظار می‌رود که روش صحبت کردن خود را با نوشتن و تحلیل کیفیت زبان خود بررسی کنند. برای مثال: یکی از اعضا ممکن است به خود بگوید من باید عالی عمل کنم که به این مفهوم است که من باید «خوب» باشم. اگر من هر اشتباهی بکنم، این افتضاح خواهد بود. من نمی‌توانم بپذیرم که به سرعت جلب توجه به عنوان بهترین را نکنم. مردم تنها زمانی مرا تأیید کرده و به من عشق می‌ورزند که من بهترین هستم و من واقعاً به این تأیید از دیگران برای حس ارزشمندی خود محتاج هستم. با آگاهی از این مطلق‌گرایی و کیفیت گفته‌های خود به صورت بیرونی و درونی، مراجع می‌آموزد که چگونه آنچه خود می‌گوید او را برای شکست تحریک می‌کند. او می‌تواند این عبارات خود تخریب‌گر را با جملاتی نظیر این جایگزین کند: من هنوز می‌توانم خود را تأیید کنم بدون توجه به ایده‌آل بودنم. با وجودی‌که دوست دارم بهترین را انجام دهم، لزومی ندارد که خود را مجبور به انجام کارهای ایده‌آل و غیرمنطقی کنم. علاوه بر این، حتی اگر شکست بخورم، هنوز می‌توانم خود را تأیید کنم. من نباید تأیید جهانی شوم تا احساس ارزشمندی داشته باشم.

- روش‌های روان آموزشی

اعضای گروه درمانی عقلانی- عاطفی تشویق می‌‌شوند که بیرون جلسات درمان برای تغییر فردی تمرین کنند. الیس، ابرام و دنگلیکی (1992) دریافتند که مراجعانی که متون شناختی رفتاری مطالعه می‌کنند، از نوارهای ویدئویی آموزشی استفاده و در کلاس‌های آموزشی درمان عقلانی- عاطفی شرکت می‌کنند، بهتر از دیگران الگوبرداری در این روش را می‌آموزند. درمان عقلانی- عاطفی منابع زیادی برای کنار آمدن با مشکلات عاطفی به طور کلی و تمایلات خاص در بردارد که عبارتند از اعتیادهای پیشرفته، افسردگی، مدیریت خشم، مشکلات اضافه وزن، قاطعیت‌ورزی و غلبه بر تعویق انداختن امور. الیس نوارهای آموزش زیادی ضبط کرده است که تعدادی از آنها برای جلوگیری از نگرانی و غلبه بر اضطراب مناسبند.

تکالیف شناختی

به مراجعان گروه درمانی عقلانی- عاطفی تکالیفی داده می‌شود که شامل راه‌هایی برای استفاده و کاربرد تئوری A,B,C برای مشکلات روزمره می‌باشد. به اعضا ممکن است فرم «خودیاری» درمان عقلانی عاطفی نیز داده شود. در یک ستون آنها عبارت بحت کننده هر باور غیرمنطقی را می‌نویسند. در ستون دیگر یک باور منطقی جایگزین باور غیرمنطقی را یادداشت می‌کنند. در نهایت، احساسات و رفتارهایی را که پس از رسیدن به یک باور منطقی تجربه کرده‌اند را یادداشت می‌کنند. برای مثال عبارت، «من باید تأیید شوم و توسط تمام افراد خاص اطرافم پذیرفته شوم». می‌تواند با عباراتی نظیر زیر به بحث برده شود: کجا نوشته شده که من باید این تأییدیه را داشته باشم؟ چرا باید تأیید آنها را داشته باشم تا احساس ارزشمندی کنم؟ یک باور کارآمد و منطقی می‌تواند اینگونه باشد: هیچ مدرکی وجود ندارد که من باید تأییدیه همه را داشته باشم حتی با وجودی‌که دوست دارم مورد تأیید افرادی که برایم اهمیت دارند قرار بگیرم. در طول هفته، اعضا می‌توانند موقعیت‌هایی را که در آنها به خوبی عمل کرده یا با سختی مواجه شدند را اینگونه بررسی کنند. اعضای گروه معمولاً به یکدیگر راه‌های به چالش طلبیدن باورها را براساس آنچه در فرم‌های خودیاری وجود دارد می‌آموزند.

روش‌های عاطفی در درمان گروهی عقلانی- عاطفی

همانطور که مشاهده شد، درمان عقلانی- عاطفی تقریباً همواره رویکردی چند مدلی است که به تغییر خصوصیات افراد با استفاده از روش‌های شناختی، رفتاری و عاطفی است. برخی از تکنیک‌های عاطفی عبارتند از پذیرش بی‌قید و شرط، تصور کردن عقلانی- عاطفی، استفاده از شوخی و خنده، تمرین‌های مبارزه با شرم و ایفای نقش عقلانی- عاطفی.

 

پذیرش بی‌قید و شرط

به مراجعان پذیرش بی‌قید و شرط داده می‌شود بدون توجه به رفتار آنها در بیرون و داخل جلسة درمان و درمانگر به اعضا می‌آموزد که چگونه به پذیرش خود بدون قید و شرط برسند. اعضای گروه معمولاً دچار این ترس هستند که آنچه انجام داده‌اند و یا آنچه هستند فاش شده و به همین دلیل پس رانده شوند. رهبر گروه می‌تواند به اعضا بیاموزد که با وجودی رفتار آنها ممکن است نادرست و یا غیراخلاقی باشد اما آنها هیچ وقت افراد بی‌خود و بی‌ارزشی نیستند. این پذیرش بی‌قید و شرط فضای گروهی ایجاد می‌کند که به اعضا اجازه می‌دهد که احساس کنند مورد پذیرش واقع شده‌اند حتی اگر باورها و افکار آنها به چالش طلبیده شده‌اند. الیس به اعضای گروه می‌آموزد که هیچگاه احمق یا بی‌ارزش نیستند. آنها بیش از آنچه فکر می‌کنند ارزش دارند.

تصور کردن عقلانی- عاطفی

به مراجعان نشان داده می‌شود چگونه بدترین چیزهایی که می‌توانند فکر کنند را تصور کنند و سپس احساسات مثبت را جایگزین احساسات مخرب سازند. از مراجعان خواسته می‌شود که خود را در موقعیت خاصی که در آن احساسات آزاردهنده را تجربه کردند تصور کنند، سپس روی آنها کار می‌شود تا آنها را به احساسات سالم تغییر دهند و سپس رفتار خود در آن موقعیت را تغییر دهند. برای مثال درمانگر حتی مراجع دارای مقاومت را می‌تواند تحریک کند خود را در موقعیتی تصور کنند که همواره دچار شکست می‌شوند و مورد نقد قرار می‌گیرند و این اتفاقات در او احساس بی‌کفایتی ایجاد می‌کند. سپس، این مراجعان تحریک می‌شوند که احساسات خود را از بی‌ارزش به افسوس و ناامیدی تغییر دهند. اعضا این تمرین را حداقل 30 روز پشت سرهم انجام می‌دهند تا زمانی‌که به خود بیاموزند که در مواقع شکست به جای احساس بدبختی احساس تأسف و ناامیدی داشته باشند. اعضا ممکن است بدترین ترس‌های خود را تجسم کنند. در گروه، آنها این ترس‌ها را با اعضا در میان می‌گذارند و بینش عاطفی بیشتری پیدا می‌کنند که چگونه این ترس‌ها بیشتر آنچه می‌گویند و انجام می‌دهند را تحت تأثیر قرار می‌دهند و می‌آموزند که چگونه به طریق دیگری به این ترس‌ها پاسخ دهند.

استفاده از شوخی و خنده

بذله‌‌گویی مزایای شناختی و عاطفی، برای احساس در حال تغییر دارد. درکنار تکنیک‌های گوناگونی که توسط درمانگران عقلانی- عاطفی استفاده می‌شود، بذله‌گویی و شوخی و خنده به عنوان معروفترین تکنیک در جلسات شناخته شده است. الیس باور دارد که افراد خود را بسیار جدی می‌گیرند. یکی از تکنیک‌های اصلی برای مبارزه با اغراق این تفکر که منجر به مشکل در افراد می‌شود، درمان عقلانی- عاطفی از بذله‌گویی و شوخی و خنده استفاده می‌کند. این تکنیک به اعضای گروه می‌آموزد نه به خود بلکه به باورهای خود تخریب‌گر بخندند. این تکنیک به افراد نشان می‌دهد که سرسختی آنها تا چه حد مسخره هستند. با وجودی‌که شوخی و بذله‌گویی زودهنگام در گروه مشکل ایجاد می‌کند و زمانی که اعتماد به وجود آمد، اعضا پذیرش بیشتری برای لذت از خندیدن به خود را دارند. یک مثال از تکنیک‌ بذله‌گویی آن است که الیس از اعضای افراد گروه خواست تا شعرهای فکاهی که توسط الیس در یک کتاب شعر چاپ شده بود را بخوانند. برخی از مراجعان دریافتند که خواندن این اشعار فکاهی در موقع افسردگی و اضطراب به آنها کمک می‌کند.

تمرین‌های مقابله با شرم

منطق نهفته شده در زیر تمرین‌های مبارزه با شرم نشان می‌دهد که معمولاً اضطراب نتیجة شرم، احساس گناه، خجالت و تحقیر خود است. هرچه افراد بیشتر با باورهای غیرمنطقی این احساسات به طور مستقیم روبرو شوند، کمتر از نظر عاطفی آزرده می‌گردند. در درمان گروهی عقلانی- عاطفی، انواع خودافشایی، خطرپذیری و تمرین‌های مقابله با شرم معرفی می‌شوند. اعضای گروه‌های درمان عقلانی- عاطفی تشویق می‌شوند تا در فعالیت‌های مخاطره‌آمیز به عنوان راهی برای چالش ترس‌های نروتیک خود شرکت کنند. تمرین‌های مقابله با شرم به مراجعان می‌‌آموزد که خود را بدون توجه به آنچه دیگران از شما تعبیر می‌کنند بپذیرید. این تمرین‌ها برای افزایش پذیرش خود و مسئولیت‌پذیری بالغانه انجام می‌شود.

اعضای گروه اعتراف می‌کنند که بسیاری از کارها را از ترس آنچه دیگران برداشت می‌کنند انجام نمی‌دهند. در یک موقعیت گروهی سایر اعضا ممکن است فشار درمانی را رد کرده و همچنین محیطی حمایتگر به‌وجود آورند تا اعضا رفتارهای مخاطره‌آمیز را ابتدا در گروه و سپس در زندگی روزمره خود تجربه کنند. الیس چند تمرین را که ممکن است مراجعان در جمع انجام دهند ارائه می‌دهند:

پوشیدن لباس‌های عجیب و غریب،‌ پول قرض گرفتن از یک غریبه و فریاد زدن در ایستگاه اتوبوس. الیس می‌گوید اگر مراجعان این تمرین‌ها را به صورت متناوب انجام داده و بر احساسات خود کار کنند تا احساس شرم و تحقیر نداشته باشند آنگاه قدرت انجام مخاطره‌ و کارهایی که می‌خواهند را به‌دست آورده‌اند. الیس اظهار می‌دارد که بهتر است تمرین‌های شناختی با این تمرین‌هایی مبارزه با شرم ترکیب شود. در اینجا چند نمونه از تمرین‌های مبارزه با شرم آمده‌اند:

- در یک پارک راه بروید و با بلندترین صدای ممکن آواز بخوانید.

- در یک آسانسور شلوغ، از افراد تشکر کنید که توانسته‌اند به درخواست شما پاسخ مثبت داده و در این جلسة مهم در آسانسور شرکت کنند.

- با حیوانات صحبت کنید و تظاهر کنید که آنها نیز به شما پاسخ می‌دهند.

- به یک موز طنانی ببندید و آزاد در خیابان به دنبال خود بکشید.

- در مجامع عمومی، رأس ساعت با صدای بلند زمان را با ذکر ثانیه اعلام کنید.

- به داروخانه بروید و با صدای بلند به مسئول داروخانه بگویید: من تعداد زیادی کاندوم می‌خواهم. از آنجایی که تعداد بسیار زیادی استفاده می‌کنم باید به من تخفیف خاصی بدهید (این تمرین مورد علاقه الیس است)

ایفای نقش

مؤلفه‌های عاطفی، شناختی و رفتاری در ایفای نقش وجود دارند. یکی از راه‌های کمک به مراجعان برای کنار آمدن و تجربه احساس ترس آنها ایفای نقش مقابل می‌باشد. برای مثال اگر یکی از اعضای گروه احساس اضطراب از مصاحبه‌کاری آتی خود را دارد، می‌تواند نقش مصاحبه‌گر را ایفا کند. او همچنین می‌تواند خود را در دو نوع ترسیده و با اعتماد به نفس بازی کند. به جای آنکه اعضا تنها دربارة مشکلات و افکار و باورهای خود صحبت کنند، اگر به خود اجازه ایفای نقش بدهند از نظر عاطفی نیز درگیر خواهند شد. قطعاً، برخی از اعضا با چالش خود با ترس‌ها برای اجتناب از احساس حماقت در حین ایفای نقش روبرو می‌شوند که نتیجة ایفای نقش یا تلاش آنان برای درمان از فعالیتی خاص خواهد بود. نه تنها ایفای نقش می‌تواند از نظر عاطفی اعضا را آزاد سازد بلکه به آنها فرصت عمل به طریقی جدید را نیز می‌دهد. مطمئناً ایفای نقش، در اصطلاح روش تفکر، احساسات و رفتار اعضا مؤثر است.

در درمان گروهی عقلانی- عاطفی، ایفای نقش همچنین شامل ارزیابی شناختی از احساسات و باورهای تجربه شده می‌باشد. با این وجود، اگر یکی از اعضا سعی دارد تا به طور مؤثرتری با پدری که همواره او را به علت کامل نبودن تحقیر کرده است کنار بیاید، می‌تواند نقش کاملاً متفاوت با نقش واقعی خود ایفا کند، نقشی که در آن دیگر قربانی حس عدم پذیرش پدر خود نیست. پس از آن، این فرد تحلیل شناختی از احساسات تجربه کرده در حین ایفای نقشی انجام می‌دهد. او ممکن است سعی کند به سؤالاتی از قبیل زیر پاسخ دهد:

- آیا برای بقا به تأیید پدر خود نیاز دارم؟

- آیا ممکن است هیچگاه به درجه‌ای از کمال که پدرم می‌خواهد برسم؟

- آیا می‌توانم خود را همین‌گونه با وجودی‌که هیچگاه کامل نیستم بپذیرم؟ آیا می‌توانم از تخریب خود و ارزیابی خود و سرزنش خود به علت عدم کامل بودنم دست بردارم؟

- آیا به تأیید پدر خود نیاز دارم یا تنها خواستار آن هستم؟

- اگر تأییدیه او را نداشته باشم، مهیب، ترسناک و مصیبت‌زا خواهد بود؟

- آیا باید کامل باشم تا بتوانم خود را تأیید کنم؟

الیس اعتقاد دارد که ایفای نقش زمانی مؤثر خواهد بود که به بازسازی شناختی رفتارهای فاش شده در این تجارب نیز بپردازیم.

 

روشهای رفتاری در درمان گروهی عقلانی- عاطفی

تمرینات و تکالیف

در قبل تکالیف شناختی را توضیح دادیم که شامل خواندن کتاب، گوش دادن به نوارهای آموزشی و تحلیل مکتوب میباشد. درمانگر این مکتب به وفور از تکالیف فعالیت مدار استفاده می کند تا رفتار به شیوه منطقی را به مراجع بیاموزد.

درمانگر به اعضا کمک می کند در ذهن خود در حین فرایند تصور کردن انجام دهند و سپس اعضا را تشویق می کند که آن را وارد زندگی روزمره خود کنند. حساسیت زدایی و تشویق مراجعان به تکرار کارهایی که از انجام آن می ترسند راههایی برای غلبه بر ترس می باشد.

شرکت گروه در تمرین تکنیکPYA (خودت را تکان بده)، وادار کردن خود به مقابله با خطر است تا زمانی که بیاموزد در موقعیت های ترسناک چگونه عمل کند و با تکرار کارهای مخاطره آمیز به طور متناوب، بر ترس غلبه میکنند. این تکالیف که توسط رهبر گروه به اعضا داده میشود میتواند از داخل گروه و یا بیرون گروه انتخاب شود. برای نمونه چند تکلیف در اینجا آمده است:

  • اعضای گروه که تمایل دارند رهبر گروه را فردی خارق العاده بدانند که باید بدون هیچ شکی به او ایمان داشته باشند دعوت میشود که رهبر گروه را به چالش بطلبند و رفتار خود در برابر منبع قدرت را تغییر دهند. این تمرین به مراجع فرصت میدهد دریابد چگونه انجام این رفتارها مانع اخذ قدرت در او میشود.
  • مردی که در کنار زنان احساس خجالت میکند تشویق میشود یکی از اعضای خانم گروه را انتخاب کند و در مورد ترسها و انتظارات خود صحبت کند.
  • خانمی که به علت حساسیت نسبت به لهجه خود در جلسات گروه بسیار ساکت است خواسته میشود خودافشایی کرده و از ترسهای خود با گروه صحبت کند.

تنبیه و تقویت

هردو برای کمک به تغییر مراجع استفاده میشوند. تقویت شامل خواندن یک کتاب، تماشای فیلم، غذای مورد علاقه و یا نرفتن به کنسرت میباشد. مراجعان میتوانند خود را با چیزهای مورد علاقشان تشویق کنند. اما تشویق مختص زمانی است که باید تکلیف را انجام میدادند و مدتها از انجام آن اجتناب کرده اند.

همچنین تنبیه برای انجام ندادن تکالیف در نظر گرفته میشود.

آموزش مهارت

آموزش مهارت خاص به مراجعان که در آن تبهر ندارند تا زمانی که باعث به چالش طلبیدن تفکر غیر منطقی آنها میگردد توصیه شده است. فرض بر این است که با آموختن مهارت جدید احساس اعتماد به نفس اعضا افزایش یافته و تغییراتی در تفکر، احساس و رفتار آنها بوجود می آید.

مزایای گروه درمانی عقلانی- عاطفی

  • تکالیف فعالیت محور که یکی از مولفه های ضروری درمان است در گروه درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به درمان فردی دارد.
  • گروه محیطی اثربخش برای فرایندهای فعال/ مستقیم ارائه میدهد از قبیل ایفای نقش، آموزش قاطعیت ورزی، اجرای رفتار خاص، الگوبرداری و فعالیت های مخاطره آمیز
  • گروه مانند آزمایشگاهی است که در آن رفتارها به عمل تبدیل میشوند.
  • از اعضا خواسته میشود فرم تکالیف خود را پر کنند که نیاز به بررسی موقعت بر اساس مدل و فهم افکار و رفتار غیرمنطقی دارد. با شنیدن گزارش سایر اعضا و نحوه کنار آمدن آنان با موقعِت، اعضا با مشکلات خود بهتر کنار می آیند.
  • زمانی که عبارات اعضا بیانگر نحوه تفکر غلط آنهاست، رهبر و سایر اعضا خطا را گوشزد کرده و باعث اصلاح تفکر نادرست میگردند.
  • با دیدن سایر اعضا فرد نحوه رفتار کارامد را مشاهده کرده و میبطند که افراد خود گام به گام به بهبود خود کمک کرده و درمان موثر نیاز به تمرین و شرکت در جلسات را دارد.
  • افشا مشکلاتی که برای فرد شرم آور است خود درمان کننده است. خود افشایی به اعضا می آموزد که مخاطره کردن بهایی دارد: افشاگری ترسناک نیست حتی اگر با انتقاد دیگران همراه باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱