فکر کردن به باهوشترین افرادی که می شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می آورید: به احتمال زیاد این افراد با کمترین تلاش، بالاترین نمره ها را در مدرسه می گرفتند. آنها شغل های خوبی دارند ولی در ارتباط با همکارانشان موفق نیستند. و با اینکه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی شان اندک است.

حالا به چند نفر از موفق ترین افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصیصه های مشترکی که آنها با یکدیگر دارند. بی شک، دایره دوستان این افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی شان قوی و زندگی خانوادگی شان مملو از افتخار و کامیابی است. آنها نسبت به دیگران، حتی نسبت به کسانی که تازه ملاقات می کنند، علاقه نشان می دهند. آنها رضایت بیشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی انگیزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئولیت شغلیشان، از سرپرست خود امتیاز و ترفیع می گیرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است.

تفاوت بین این دو گروه، تفاوت میزان IQ یا ضریب هوشی و چیزی است که EI یا هوش هیجانی نامیده می شود. هوش هیجانی شیوه ای پذیرفته شده برای ارزیابی موفقیت یک فرد است؛ شیوه ای که امروزه در آمریکا رو به گسترش است.

هوش هیجانی EI
به طور خلاصه باید گفت که تفاوت بین معلومات کتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بین IQ یا ضریب هوشی و EI یا هوش هیجانی آنهاست. از اواسط سال های 1980 مطالعات روزافزونی در این مورد انجام می شود که هیجانات ما، و واکنش بعدی ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومی و موفقیت ما در زندگی نقش دارند، و به خصوص در سالهای اخیر این مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، مطالعات وسیعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهایی لازمه موفقیت نیست.

دکتر ریچارد بویاتسیز، استاد دانشکده مدیریت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه کیس وسترن ریزرو (Case Western Reserve) در کلیولند، هوش هیجانی را مجموعه ای از شایستگی ها و توانایی هایی می داند که ما را قادر می سازد تا » کنترل خود را به دست گیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم» . به بیان ساده، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است، و در زمینه حرفه ای به این معناست که احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم.

دکتر بویاتسیز می گوید که برای پی بردن به شدت میزان هوش هیجانی، باید توجه کنیم که چقدر «نسبت به دیگران دلسوز و حساس هستیم، و همیشه در نظر داشته باشیم که بالاترین درجه همدلی، درک کردن افرادی است که مثل شما نیستند.»

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می ماند، ولی هوش هیجانی می تواند قوی تر شود. دکتر بویاتسیز می گوید، «بسیاری از مدیران و رؤسا به آن چیزی که می دانند بهتر است عمل نمی کنند، و به این علت شکست می خورند. وی همچنین اضافه می کند، «با اینکه برای کودکان، در آن سنین، قوی تر کردن هوش هیجانی کار ساده تری است»، حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یک بزرگسال، شکوفا کردن توانایی های شناختی مشکل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی می توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.»

طبیعتا بهتر است که هر چه زودتر شروع کنید. کتی کوهن، یک مددکار اجتماعی بالینی در فیرفاکس ویرجینیا، حومه شهر واشنگتن دی. سی. است. از نظر او، کمک به کودکان و نوجوانان جهت پرورش مهارت های اجتماعی قوی بهترین راه است.

کوهن 20 سال است که به ایجاد کارگاه های مهارتهای اجتماعی برای کودکان – بعضی از آنها فقط سه سال دارند – و نوجوانان می پردازد. وی می گوید، «برخی کودکان می توانند علامت های اجتماعی را به آسانی تشخیص دهند. آنها می توانند بلافاصله موقعیت را سبک سنگین کنند. برای برخی دیگر، ارتباطات اجتماعی (مانند زبان بدن یا حالت های بیانگر صورت) یک زبان متفاوت است.»

آموزش مهارت های اجتماعی کوهن در گروه های کوچک و اغلب همیشه با یاری والدین و معلمین صورت می گیرد و شامل تمرین هایی برای برقراری بهتر ارتباطات، حل مسئله، مدیریت خشم و استرس و حتی تاثیر گذاری مثبت بر دیگران در ملاقات اول است.

کوهن می گوید در یادگیری مهارت های اجتماعی «مشکل اغلب افراد، کنترل هیجانات به طور موثر است.» و همانطور که دکتر بویاتسیز اشاره می کند نادیده گرفتن هیجاناتمان می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد؛ بدون اینکه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. کوهن می گوید، «حتی من هم گاهی مرتکب خطا می شوم و باید برای برقرای بهتر ارتباط با دیگران خودم را اصلاح کنم.»

هوش هیجانی خود را بیازمایید

مایلید بدانید که هیجانات خود را چقدر هوشمندانه به کار می برید؟

پاسخ های شما به سوالات زیر، به شما بینشی در مورد هوش هیجانی تان می دهد. این سوالها، قسمتی از یک آزمون بزرگ است که به وسیله دکتر ژان سگال، روانشناس بالینی در جنوب کالیفرنیا و نویسنده کتاب «هوش هیجانی خود را بالا ببرید، یک راهنمای عملی»
(Raising Your Emotional Intelligence, A practical guide; 1997, Owl (Books تنظیم شده است.

به سوالات هر چه سریعتر پاسخ دهید – برای فکر کردن در مورد پاسخ مکث نکنید – با کلمات «هرگز»، «به ندرت»، » گاهی»، «بسیاری اوقات» و » همیشه» پاسخ دهید. به سراغ سوالات قبلی نروید و آنها را تغییر ندهید.

1- احساس کنار گذاشته شدن یا نادیده گرفته شدن مرا اذیت می کند.

2- وقتی کاری انجام می دهم که از آن شرمنده ام، آن را می پذیرم.

3- اینکه رفتار یک غریبه با من دوستانه نیست مرا ناراحت می کند.

4- می توانم به ضعف هایم بخندم.

5- به خاطر اشتباهاتم بسیار ناراحت می شوم.

6- می توانم بدون احساس گناه معایبم را بشناسم.

7- وقتی کسی نسبت به من خشمگین می شود تمام روزم خراب است.

8- تصمیم گرفتن برایم عذاب آور است یا از آن سربازمی زنم.

9- هیجانات شدید افراد دیگر باعث می شود احساس کنم کنترلی بر امور ندارم.

بنا بر نظر دکتر سگال، هوش هیجانی شما «به اوج ظرفیت خود نزدیک شده» اگر به سوالات فرد پاسخ «هرگز» یا «به ندرت» داده باشید و به سوالات زوج پاسخ «همیشه» یا «بسیاری اوقات».

در اینجا تمرین ساده ای توسط دکتر سگال پیشنهاد شده تا از «یک روش ارتباطی بر پایه تفکر به جای روشی که احساسات هم در آن دخیل است» استفاده کنید. برای بیان یک عقیده محکم، به جای اینکه بگویید «من فکر می کنم …» عبارت «من احساس می کنم… » را به کار ببرید. دکتر سگال می گوید به این ترتیب عبارت ما معتبرتر و متقاعد کننده تر خواهد بود، و احتمالا کمتر به نظر خواهد رسید «چیزی می گوییم که خود اعتقادی به آن نداریم … و به این ترتیب ما را از اشتغال ذهنی در مورد نگفتن آنچه که باید می گفتیم و یا گفتن آن به صورت دیگر، رها می کند.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱