نظام تیپی ارزیای شخصیت، مبتنی بر چهار جنبه اولیه از شخصیت انسانی است:
ما با دنیا چگونه در تبادل و تعامل می شویم، انرژی خود را به کجا هدایت می کنیم، به
طور طبیعی متوجه چه اطلاعاتی می شویم، چگونه تصمیم می گیریم و اینکه آیا ترجیح می
دهیم در شرایط سازمان یافته تری فعالیت کنیم یا استقلال بیشتر را ترجیح می دهیم.
این جنبه های شخصیت انسانی بعد نام دارند. زیرا هر کدام را می توان به شکل یک
پیوستار میان دو نهایت به شکل زیر تصویر نمود.

 

نوع برخود شخص با دنیا چگونه است و انرژی خود را به کجا راهنمایی می
کند

I

 

درون گرا

برون گرا

E

نوع اطلاعاتی که اغلب متوجه آن می شود

N

 

شمی

حسی

S

چگونه تصمیم گیری می کند

F

 

احساسی

فکری

T

آیا ترجیح می دهد در شرایط با ساختار کار کند یا شرایط خود به خودی را
ترجیح می دهد

P

 

ملاحظه کننده

داوری کننده

J

 

 

 

 

INTJ

INFJ

ISFJ

ISTJ

INTP

INFP

ISFP

ISTP

ENTP

ENFP

ESFP

ESTP

ENTJ

ENFJ

ESFJ

ESTJ

 

هر فردی در قالب یکی از این 16 تیپ شخصیتی قرار می گیرد.

برون گرا E– درون گرا
I

اولین بعد تیپ شخصیتی، به این نکته مربوط است که با دنیا چگونه برخورد و
انرژی را متوجه کجا میکند. کارل یونگ اولین کسی بود که از دو مفهوم برون گرا و درون
گرا استفاده کرد، تا توضیح بدهد که ما با دنیای برون از خود و دنیای درون خود چگونه
رابطه برقرار می کنیم. هر کس با توجه به طبیعت خود درون گرا و یا برون گرا است.

هر انسانی تا اندازه ای هم برون گرا و هم درون گرا است. با این حال اگر
با توجه به طبیعت غالب خود رفتار کنیم از انرژی بیشتری برخوردار می گردیم . زندگی
کردن بر خلاف طبیعت خسته کننده است و انرژی را تحلیل می برد. کسانی را که با دنیای
بیرون سازگارترند و برون گرا و آنهایی را که دنیای درون گرا را ترجیح می دهند درون
گرا می نامند.

اما درون گرا و برون گراها، به این دلیل که انرژی خود را در دو مسیر
کاملا متفاوت مصرف می کنند، تفاوت های قابل ملاحظه ای با یکدیگر دارند. برون گراها
توجه و انرژی خود را به دنیای بیرون ازخود معطوف می کنند. آنها به اشخاص دیگر توجه
دارند و از داشتن تبادل و تعامل با سایرین لذت می برند، خواه این تبادل با یک نفر
ویا با چند نفر باشد. این اشخاص به حکم طبیعت خود به اشخاص و اشیای بیرون از خود
توجه دارند. از آنجا که برون گراها برای درک دنیا باید آن را تجربه کنند، به نظر می
رسد آنها به فعالیت های مختلفی علاقمند هستند.

درون گراها توجه و انرژی خود را متوجه دنیای درون خود می کنند . آنها از
اینکه به تنهایی و با خود صرف وقت کنند راضی هستند. درون گراها می خواهند قبل از
اینکه دنیا را تجربه کنند آن را بشناسند، و از آن سر در بیاورند؛ یعنی آنها با خود
مشغله ذهنی فراوان دارند. درون گرا ها، روابط اجتماعی را در سطح محدود دوست دارند.
درنهایت ترجیح می دهند که با یک نفر یا چند نفر محدود رابطه داشته باشند. درون
گراها نمی خواهند کانون توجه باشند و به همین دلیل محتاط تر و بسته تر از برون گرا
ها عمل می کنند . آنها در پیدا کردن دوست وآشنا شدن با دیگران رفتاری تدریجی
دارند.

در حالی که درباره  چند درصد مردم جهان درون گرا و چند درصد برون گرا
هستند بحث و گفتگو زیاد است، آخرین بررسی های به عمل امده نشان می دهد که جمعیت
آمریکا، پنجاه درصد برون گرا و پنجاه درصد درون گرا هستند. اما از آنجایی که برون
گرا ها بیشتر و بلند تر حرف می زنند گمان می رود که در فرهنگ آمریکا برون گراها
شمارشان بیشتر است.

 

برون گرا ها

درون گراها

از اینکه با دیگران باشند انرژی می گیرند

از اینکه با خود باشند انرژی می گیرند

می خواهند کانون توجه باشند

نمی خواهند کانون توجه باشند

اول عمل و بعد فکر می کنند

اول فکر و بعد عمل می کنند

با صدای بلند فکر می کنند

موضوعات را در ذهن خود ارزیابی می کنند

شناختن آنها ساده تر است. آنها اطلاعات شخصی خود رابه راحتی با شما در
میان می گذارند

خصوصی تر عمل می کنند، اطلاعات شخصی خود را کمتر بروز می
دهند

بیش از آنکه گوش بدهند حرف می زنند

بیش از آنکه حرف بزنند گوش می دهند

با اشتیاق ارتباط برقرار می سازند

اشتیاقشان را برای خود نگه می دارند

به سرعت جواب می دهند

ابتدا فکر می کنند و بعد جواب می دهند

پهنا را به عمق ترجیح می دهند

عمق را به پهنا ترجیح می دهند

 

حسی S– شمی
N

بعد دوم تیپ شخصیت بستگی به این دارد که شخص معمولا چه نوع اطلاعاتی را
متوجه می شود. برای بعضی ها اینکه چه هست مهم است و برای بعضی ها دیگر چه می تواند
وجود داشته باشد. این دو با هم تفاوت های اصولی دارند.

از واژه حسی بودن برای توصیف جمع آوری اطلاعات از طریق حواس پنج گانه
خود استفاده می کنیم. کسانی که حسی بودن را ترجیح می دهند آنها را حسی می نامیم.
این اشخاص به آنچه می توانیم ببینیم، بشنویم، احساس کنیم، ببوییم یا مزه کنیم توجه
دارند. آنها آنچه را قابل اندازه گیری است مهم در نظر می گیرند. حسی ها به حواس پنج
گانه خود توجه دارندو می خواهند اطلاعات خود درباره جهان را از آنها بگیرند. آنها
به تجربه شخصی خودشان هم اعتماد دارند. آنها به لحظه اکنون می اندیشند و برایشان
این مهم است که در لحظه حاضر در چه شرایطی قرار دارند. شخصیت حسی به موقعیت و شرایط
نگاه می کند و می خواهد از آنچه در جریان است دقیقا آگاه شود.

در حالی که کاملا مشخص است ما از تمامی حواس پنج گانه خود برای دریافت
اطلاعات استفاده می کنیم ، بعضی ها به معانی، روابط و احتمالات مبنی بر حقایق بیش
از خود حقایق توجه دارند. این اشخاص از حس ششم خود (شم) بیش از حواس پنج گانه خود
استفاده می کنند. آنهایی که شم راترجیح می دهند ما به آنها شمی می گوییم. شمی ها به
طور طبیعی می توانند فاصله بین سطور را بخوانند و در همه چیزها معنا پیدا کنند. شم
را به کمک حرف N نشان می دهیم . شمی ها به استنباط ها توجه دارند. آنها بر خلاف حسی
ها به تصور و تخیل بها می دهند و به الهام و حرف دلشان احترام می گذارند . شمی ها
به آینده توجه دارند. آنها دوست دارند حوادث را پیش بینی کنند و نسبت به تغییر دادن
شرایط راغب اند.

البته همه مردم در زندگی شان هم شمی و هم حسی هستند. شمی ها به خوبی از
ارقام وآمار و اطلاعاتی که حواس پنج گانه به آنها آگاهی می دهد آگاهند و حسی ها می
توانند منظور و معنای کلمات اشخاص را درک کنند، راه جدیدی برای حل مسایل پیدا کنند
و یا حدس بزنند چه کسی این کار را کرده است . حتی با این وجود هر کسی ترجیحی دارد
که میان شمی بودن و حسی بودن یکی را انتخاب کند. اشخاص یک روند و یک فرایند را به
راحتی بیشتری قبول می کنیم، بیشتر از آن استفاده می کنیم و درمقایسه با دیگران در
استفاده از آن موفق تر عمل می کنیم .

حسی ها هم مانند برون گراها در جامعه غربی از امتیازاتی برخوردارند .
حدود 65 درصد جمعیت آمریکا حسی هستند و دراین شرایط شمی ها در اقلیت قرار می
گیرند.

 

حسی ها

شمی ها

به آنچه مطمئن و منسجم است اعتماد می کنند

به الهام واستنباط توجه دارند

تنها در صورتی از ایده های جدید استقبال می کنند که قابلیت اجرایی داشته
باشند

ایده های جدید را به خاطر خود آنها دوست دارند

به واقع گرایی و عقل سلیم بها می دهند

برای نوآوری و تخیل بهای فراوان قائل هستند

دوست دارند از مهارت های موجود استفاده کنند

دوست دارند مهارت های جدید را بیاموزند، اما وقتی تسلط پیدا کرده اند
کسل می شوند

به عملی بودن پیشنهاد و به جزئیات آن توجه دارند

از استعاره و قیاس به میزان فراوان استفاده می کنند

اطلاعات را به شیوه قدم به قدم ارایه می دهند

به اطلاعات دقیق توجه ندارند

به زمان حاضر توجه دارند

به آینده توجه دارند

 

فکری T– احساسی
F

سومین بعد تیپ شخصیتی با تصمیم گیری و رسیدن به نتیجه گیری رابطه دارد.
همان طور که برای داشتن تعامل با دنیا دو راه و برای دریافت اطلاعات نیز دو روش
متفاوت وجود دارد، برای تصمیم گیری نیز از دو روش استفاده می شود که یکی روش فکری و
دیگری روش احساسی است .

در مضمون تیپ ها، فکری بودن یا تصمیم گیری به صورت غیر شخصی در ارتباط
است و احساسی بودن با تصمیم گیری براساس ارزش های شخصی . گرچه احساسات می تواند
نقشی در تصمیم گیری ها داشته باشند، احساسی بودن در اینجا صرفا بدین معناست که صرفا
با توجه به آنچه برای شما و برای دیگران مهم است تصمیم بگیرید.

فکری ها تصمیماتی را می پسندند که به لحاظ منطقی معنی دار باشند. آنها
افتخار می کنند که در جریان تصمیم گیری، عینی و تحلیلی هستند. با تحلیل کردن و با
سبک و سنگین نمودن مدارک و شواهد موجود ، تصمیم می گیرند ، هر چند ممکن است که با
نتایج ناخوشایند برسند، احساسی ها با توجه به بهایی که برای احساسات خود قایل اند
تصمیم می گیرند. آنها به همدلی و مهربان بودن افتخار می کنند . مسلما فکری ها و
احساسی ها اولویت های بسیار متفاوتی دارند.

فکری بودن ، اغلب به حساب تصمیم گیری براساس روش های منطقی گذاشته می
شود، حال آنکه روش احساسی، غیر منطقی ارزیابی می شود. اما در واقع این برداشت درستی
نیست فکری و احساسی بودن هر دو، روش های منطقی هستند، تنها تفاوتشان با هم دراین
است که در جریان تصمیم گیری از ملاک های متفاوتی استفاده می کنند.

در این زمینه تفاوت های جنسیتی نقشی را ایفا می کنند. حدود دو سوم مردان
در جامعه آمریکا فکری هستند و حدود دو سوم زنان هم احساسی بودن را ترجیح می
دهند.

 

فکری ها

احساسی ها

در زمینه تصمیم گیری ،تحلیل های آنها غیر شخصی است

تاثیرتصمیم گیری خود را روی اشخاص در نظر می گیرند

برای منطق، عدالت و انصاف بهای فراوان قایل اند، اما برای همه یک
استاندارد را رعایت می کنند

به همدلی و هماهنگی بها می دهند و به استثنا بر قاعده توجه
دارند

به طور طبیعی عیب و ایرادها را می بینند و انتقاد می کنند

به طور طبیعی علاقه به راضی کردن دیگران دارند. به راحتی امتنان و تشکر
خود را نشان می دهند

ممکن است بی ترحم، غیر حساس و بی توجه به حساب آیند

ممکن است بیش از اندازه احساسی و عاطفی ارزیابی شوند

به حقیقت بیش از ادب بها می دهند

به ادب بیش از حقیقت بها می دهند

معتقدند احساسات تنها زمانی معتبر است که منطقی باشد

معتقدند هر احساسی معتبراست خواه معنی دار باشد یا نباشد

تحت تاثیر میل به موفقیت ، انگیزه پیدا می کنند

تحت تاثیر میل به قدر دانی شدن، انگیزه پیدا می
کنند

 

داوری کننده J– ملاحظه کننده
P

بعد چهارم تیپ شخصیتی بستگی به این دارد که آیا خواسته فر این است که به
شکل سازمان یافته تری زندگی کند (تصمیم بگیرد) و یا داشتن استقلال بیشتر را ترجیح
می دهد (کسب اطلاعات) بار دیگر این دو بعد در دو نهایت قرار می گیرند که در حدفاصل
آنها انتخاب های متعددی وجود دارد.

کسانی را که ترجیح به داوری دارند، داوری کننده می نامند. این اشخاص
بیشتر می خواهند در نظم و ترتیب بخصوصی کار کنند و اگر کارهایشان ساختار کافی داشته
باشد، راضی تر هستند. این اشخاص روحیه داوری کننده دارند و تصمیم گیری را دوست
دارند. داوری کننده ها دوست دارند که زندگی را کنترل کنند. کسانی که ترجیح ادراک
کننده دارند ملاحظه کننده می باشند. این اشخاص آزادی را دوست دارند و ترجیح می دهند
انعطاف پذیر باشند . اینها نگرشی دریافت کننده دارند. آنها می خواهند به جای کنترل
زندگی ، آن را درک کنند.

داوری کننده ها لزوما ایرادگیر نیستند. آنها صرفا می خواهند مسایل را حل
کنند اما ادراکی ها به گزینه های مختلف نظر دارند.

تفاوت مهم میان داوری کننده ها و ملاحظه کننده ها بر سر مسئله خاتمه
مذاکره است . داوری کننده ها می خواهند به ختم مقال برسند و پرونده را ببندند. اما
ملاحظه کننده ها از سوی دیگر وقتی مجبور به تصمیم گیری باشند احساس تنش می کنند
.آنها به کفایت مذاکره و به انتها رسیدن علاقه ندارند و ترجیح می دهند که گزینه های
مختلف را دریافت کنند.

البته همه اشخاص تا حدی داوری کننده و تا اندازه ای ملاحظه کننده هستند
و همان طور که در موارد قبلی توضیح دادیم و هیچ شخصی صد در صد داوری کننده یا
ملاحظه کننده نیست.

با توجه به بررسی های به عمل آمده 60 درصد مردم آمریکا داوری کننده و 40
درصد ملاحظه کننده هستند. تفاوت های جنسیتی در این خصوص وجود ندارد.

 

داوری کننده ها

ملاحظه کننده ها

پس از گرفتن تصمیم خوشحال می شوند

وقتی موضوع را باز بگذارند خوشحال می شوند

از اخلاق کاری برخوردارند : اول کار بعد بازی

به بازی توجه دارند: اول لذت ببر بعد کارکن

هدف هایی را در محل کار برای خود در نظر می گیرند تا به موقع به آنها
برسند

با توجه به دریافت اطلاعات جدید هدفهایشان را تغییر می
دهند

ترجیح می دهند بدانند که چه می کنند

خود را با موقعیت های جدید تطبیق می دهند

محصول گرا هستند (به تمام شدن کار تاکید می ورزند)

فرایندگراهستند (به اینکه کار چگونه انجام می شود تاکید می
ورزند)

زمان را منبعی تمام شدنی می دانند

زمان را منبعی تجدید شدنی می دانند

ضرب الاجل ها را جدی می گیرند

ضرب الاجل ها را انعطاف پذیر می
دانند

 

 

 

کلید راهنما

E

: برون گرا

I

: درون گرا

S

: حسی

N

: شمی

T

: فکری

F

: احساسی

J

: داوری کننده

P

: ملاحظه کننده

 

E: Extraversion                                  I: Introversion

S: Sensing                                        N: iNtuition    

T: Thinking                                       F: Feeling      

J: Judging                                         P: Perceiving 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٠