شیوهٔ پرورش کودکان در بین سرخ‌پوستان آمریکا در گذشتهٔ دور، توجه دنیس را جلب کرد. آنها کودکان خود را براى مدت زیادى در روز به تختهٔ گهواره مى‌بستند و این کار را تا حدود ۹ ماهگى ادامه مى‌دادند. اطفال در این حالت نمى‌توانستند دست‌ها و پاهاى خود را حرکت دهند و غالباً آنها را به پشت مى‌خوابانیدند و به‌صورت قائم آن طورى که به پشت مادران بسته مى‌شوند قرار نداشتند. میانگین سنى شروع راه رفتن در بین این اطفال تقریباً مشابه اطفالى بود که به تختهٔ گهواره بسته نمى‌شدند (دنیس، ۱۹۴۰). متخصصان رشد غالباً از آن به‌عنوان یک گواه براى عدم اثر آزادى حرکت و نهایتاً اکتساب مهارت‌هاى پایه تعبیر مى‌کردند، لیکن هر دو گروه داراى میانگین سنى بالا در زمینهٔ راه رفتن بودند (۱۵ ماهگی) و این امر باعث شد تا محقق نتواند در نتایج نهایى به حکم قطعى در این مورد برسد. این سن تقریباً ۳ ماه دیرتر از سنى است که بیلى در سال ۱۹۶۹ ارائه داده است. رازل (۱۹۸۵ و ۱۹۸۸) چنین اظهار داشت که اطفالى که به تختهٔ گهواره بسته نشده‌اند ممکن است باز به همان شیوه زندگى گروه به تخت بسته شده پرورش یافته باشند، یعنى مادران آنها فرزندان خود را به‌طور دائم به پشت خود بسته باشند (از نحوهٔ نگهدارى این گروه اطلاعى در دست نیست). اما با توجه به کُندى رشد آنها در راه رفتن نمى‌توان اثر منفى نحوهٔ پرورش محدود شده حرکتى آنها را نادیده گرفت.
 
دِل‌ و رِی. دنیس تحقیقى تجربى دربارۀ آثار محرومیت انجام داد (۱۹۳۵، ۱۹۳۸، ۱۹۴۱، ۱۹۵۱). او و همسر وب یک جفت دوقلوى غیرهمسان را از ۳۶ روز پس از تولد تا چهارده ماهگى پرورش دادند. نام آنها دِل و رِى بود. در این مدت آنها، این اطفال را در اتاق تنها و به حالت خوابیده به پشت در دو گهواره که در وسط آنها مانعى غربالى شکل قرار داشت نگهدارى مى‌کردند. به آنها هیچ‌گونه اسباب‌بازى داده نشد. پژوهشگران تنها به‌منظور تغذیه و تمیز کردن، آنها را از جاى خود بلند مى‌کردند و با آنها صحبت نمى‌کردند. پژوهشگران گزارش کردند که دِل و رِى تا سن هفت‌ماهگى ۴۵ رفتار معمولى را در دامنهٔ سنى طبیعى آن فرا گرفتند. رازل (۱۹۸۵) اطلاعات اولیه این تحقیق را دوباره تجزیه و تحلیل کرد و متوجه شد که رِى به ۲۰ رفتار مشخص از ۲۸ رفتار و دِل به ۱۹ رفتار از ۲۸ رفتار، دیرتر از حد میانه و با تأخیر دست یافته است. هرچقدر به طرف پایان کار تجربى خود مى‌رفتند دسترسى دوقلوها در کلیهٔ موارد دیرتر از حد میانهٔ کودکان همسال آنها بود. در حالى که دنیس سنجش و ارزیابى رشد دوقلوها را به‌طور طبیعى تعبیر کرده بود، رازل چنین نتیجه‌گیرى کرد که این دوقلوها با آهنگى کُندتر از حد طبیعى رشد پیدا کرده‌اند.
 
دنیس (۱۹۳۵)، تمریناتى را براى دوقلوهاى ۸ ماهه تدوین کرد. او در طول روز به مدت ۵ تا ۳۰ دقیقه آنها را روى شکم قرار مى‌داد. رِى ۵ ماه بعد از آن چهار دست و پا رفتن را شروع کرد، در صورتى که دِل هرگز این حرکت پایه را انجام نداد (دنیس، ۱۹۳۸). دِل و رِى به ترتیب در سن ۱۵ و ۲۵ ماهگى توانستند به‌طور مستقل بایستند و در سن ۱۷ و ۲۵ ماهگى راه بروند. در هر حال دوقلوها خیلى دیر این مهارت‌هاى پایه را فرا گرفتند. علیرغم باور دنیس در خصوص اثر تمرین و جبران تأخیر رشد حرکتى (دنیس، ۱۹۳۵)، چنین شد که حتى تمرین نیز نتوانست محرومیت شدید حرکتى دوران اولیهٔ زندگى را (تا ۸ ماهگی) جبران کند (دنیس، ۱۹۴۱؛ رازل، ۱۹۳۵).
 
پنج سال بعد گفته شد که دست و بازوى چپ دِل تا اندازه‌اى فلج است (دنیس، ۱۹۳۸). اثر و نقش دقیق شرایط محرومیت از حرکت در این ناتوانى روشن نیست. چنان‌چه این ناتوانى جسمى بوده است آیا این شرایط آن را تشدید کرده است؟ یا اینکه علیرغم شرایط، نتیجه و سرانجام کار همین بوده است؟ با وجود اینکه شاید هرگز دلیل اصلى آن روشن نشود بدیهى است که نمى‌توان از آثار محرومیت حرکتى چشم پوشید و چنین تحقیقى را هرگز نباید تکرار کرد.
 
اطفال پرورشگاهی، اطفال در بند گهواره و دوقلوها یعنى دِل و رِى همگى در دوره‌اى طولانى به پشت خوابیده بودند. اگر به یاد داشته باشید قدرت عضلانى و تعادل، دو سیستم تنظیم‌کنندهٔ سرعتِ میزان رشدِ راه رفتن هستند؛ یعنى اینکه رشد آنها باید به درجه‌اى برسد تا کودک بتواند راه برود. بنابراین مى‌توان گفت تأخیر در شروع راه رفتن اطفال محروم از حرکت، ناشى از فرصت‌هاى محدود رشد قدرت تنه و پاها و عدم تمرین تعادل در وضعیت مستقیم قامت بوده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢