بعضی عوامل دیگر که به اختلال بدشکلی منجر می‌شوند چه هستند؟

: مطالعات
نشان داده‌‌اند که بیشتر افراد با "ابج" با مهار کننده بازجذب سروتونین حال بهتری
پیدا می‌کنند. این مساله نشان می‌دهد که عدم تعادل سروتونین نیز در ایجاد این مساله
دخالت دارد که بخشی از این مساله به مثال بیولوژیکی مربوط می‌شود.

 

 زندگی روزمره
یک فردی که سندروم بدشکلی دارد به چه شکلی است؟

 یک بیمار را در نظر
بگیرید که به نظر زن کاملا جذابی به نظر می‌رسد ، حدود سی ساله ، با پوستی زیبا ،
موی بور ، لاغر و دوست‌داشتنی. اما او فکر میکند که خیلی زشت و مخوف هست. او فکر
میکند که لکه‌های بزرگ وحشتناکی در تمامی سطح پوست او وجود دارد ، و اینکه او
جوشهای بزرگ زشتی دارد ، اینکه موهای او در جهت نادرستی برجسته شده است. اما پوست
اون به شکل منطقی صاف است اگر شما واقعا از نزدیک نگاه کنید شما متوجه می‌شوید که
او یک یا دو جوش در صورتش دارد.

او از مادرش در حدود بین 10 تا 20 بار
می‌پرسد " من چطور به نظر می‌رسم؟ پوست من چطور به نظر می‌رسد؟" او یک شغل خوب دارد
و آن را نسبتا خوب انجام می‌دهد. اما او تمایل دارد که از افراد دیگر در سر کار
اجتناب کند. او برای خوردن ناهار به کافه تریا نمی‌رود ؛ او از تعامل با همکاران
اجتناب می‌کند که این یک مشکل می‌باشد به خاطر اینکه او نیاز دارد با شکل موثری این
تعاملات را انجام دهد تا اینکه کارش را انجام دهد.

 آیا افراد سعی
می‌کنند که از درمان پزشکی یا جراحی برای نقص‌هایی که مورد ملاحظه قرار میدهند
استفاده کنند؟

 مطالعات نشان می‌دهد که نرخی بین 6 تا 15 درصد از افراد
که در جستجوی جراحی پلاستیک هستند "ابج" دارند ؛ از طرف دیگر ، در حدود یک چهارم از
افراد با "ابج" جراحی پلاستیک داشته‌اند. و در حدود 40 درصد از بیمارانی که من
تابحال دیده‌ام درمان مربوط به پوست داشته‌اند.

 درمان هایی که
هم‌اکنون برای درمان اختلال بدشکلی جسمی مورد استفاده قرار می‌گیرند چقدر موثر
هستند؟ آیا به غیر از دارو شامل درمان هم می‌شوند؟

ما خیلی از بیماران
را با دارو درمان می‌کنیم ، بعضی را با درمان و برخی را با هر دو. اگر شما "ابج"
شدید دارید در این حالت مشخصا شما به دارو نیاز داشته و شما شاید همچنین از درمان
سود ببرید. اگر شما "ابج" ملایم‌تر دارید ، شما احتمالا میتواند یکی از این دو روش
را مورد استفاده قرار دهید.

من یک بازبینی بر نتایج پزشکی خود اخیرا داشتم و
به این نگاه می‌کردم که افراد چگونه پیشرفت کرده بودند. نود درصد از افراد تا یک حد
معینی پیشرفت کرده بودند. نشانه این بیماری به شکل کلی در آنها از بین نرفته بود
اما اکثریت افراد با این اختلال می‌توانستند پیشرفت مشخصی را در نشانه‌های بیماری
خود تجربه کنند. خیلی از بیماران فقط با تشخیص این بیماری حال بهتری پیدا می‌کردند.
آنها احساس خیلی راحتی داشتند از اینکه متوجه میشدند افراد دیگری شبیه به آنها
هستند ، اینکه این یک بیماری شناخته شده است و اینکه میتوانند امیدوار باشند برای
اینکه حالشان بهتر شود.....این اختلال درمان می‌شود یا نه؟

در زمینه درمان هم مطالعات هنوز اندک است.
نتایج امیدوار‌کننده با دارودرمانی و درمان شناختی –رفتاری دیده شده است. در روش
آخر سعی بر این است که الگوهای وسواس گونه‌ای مثل بررسی مداوم در آینه یا گرفتن
تایید از دیگران شکسته شود. در مواردی که دوری از اجتماع وجود دارد به بیمار آموزش
داده می‌شود که چگونه با موقعیت‌های اجتماعی مواجه شده و بر اضطراب اجتماعی غلبه
کند.

با این حال به‌نظر می‌رسد تعداد زیادی از مبتلایان هنوز درمان
نشده‌اند چون از ابتلای خود به این اختلال آگاه نیستند....به مبتلا یان چطور کمک کنیم؟

بهترین اقدام اعزام فرد نزد روان‌پزشک
به‌خصوص با تخصص در اختلالات خوردن است. نقش اطرافیان در فرآیند بهبود بسیار پیچیده
است. ممکن است درمانگر از اطرافیان بخواهد که به درخواست بیمار برای تایید مداوم
ظاهر خود پاسخ ندهند.

اما در عین حال به چالش کشیدن مشکل بیمار هم صلاح نیست
(مثلا نباید دائم گفت من مشکلی در موی تو نمی‌بینم) چون با این‌کار دیدگاه بیمار به
کل بی‌اعتبار جلوه می‌کند. اطرافیان باید به او گوش دهند و حمایتش کنند تا از اهداف
درمانی فاصله نگیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥