منشاء و تحول خانواده

◊ خانواده ”گِنُس“ یونانی یا ”ژِنُس“ رومی ◊ خانواده اشتراکی یا ”غیرهم‌خون“ ◊ خانواده هم‌خون ◊ خانواده یک زوجی ◊ کلان ◊ مرحله آمیختگی جنسی
براى آنکه بتوان به تحول یک پدیده یا یک نهاد اجتماعى پى برد، قبل از هر چیز باید به سراغ تاریخ آن نهاد یا پدیده رفت و به جستجوى شکل اولیه آن پدیده و عوامل تشکیل‌دهنده آن پرداخت. نهاد خانواده نیز مانند هر پدیدهٔ دیگرى تابع روندى است که از ابتداء تاریخ بشر تا به امروز وجود داشته است و بدون تردید در طى این روند، تحولات و دگرگونى‌هائى را به‌خود دیده است.
درباره چگونگى پیدایش خانواده و ازدواج، نظریات به‌دو گروه تقسیم مى‌شوند:
- غیر تکاملى: نظریات غیرتکاملى که از مذهب قدیم و اسطوره‌ها سرچشمه مى‌گیرد، مخصوصاً در بین‌النهرین رواج یافته است. آنان معتقد هستند که تشکیل خانواده با ازدواج آدم و حوا شروع شد، صاحب فرزندانى شدند، کم‌کم به خانواده تبدیل گردیده سپس به‌صورت قوم و ملت درآمدند.
- تکاملى: به‌عنوان نمونه اگر به کتاب‌هاى آسمانى مانند: تورات و قرآن کریم توجه کنیم مى‌بینیم که این اصل، یعنى ازدواج دو نفر با هم، اساس تشکیل خانواده است و باید گفت این اصلى است که ذهن عادى بشر آن را راحت‌تر مى‌پذیرد. در واقع این عقیده که سلول اجتماع، خانواده است نشان‌دهنده این عقیده و نظر است.
بنابراین براى درک تحول و تطور خانواده لازم بود که شکل اولیه آن مشخص شود و بدین منظور دانشمندان به سراغ جوامعى رفتند که به‌نظر آنها دست نخورده باقى مانده بودند. اینگونه جوامع اصطلاحاً ابتدائى نامیده مى‌شوند.
اولین دانشمندى که با مطالعات همه‌جانبه چندین سالهٔ خود درباره قبایل 'ایراکویز' (Iroquois) و درباره تحول خانواده به تحقیق و بررسى پرداخت 'لوئیز هنرى مورگان' (Lewis Henry Morgan)، انسان‌شناس مشهور آمریکائى است که تقریباً همزمان با متفکرانى چون: باخوفن، وسترمارک و جان مک لنان بوده است.
'مورگان' ، به‌طور کلى معتقد است که خانواده هرگز ثابت نبوده است و از شکل‌هاى ابتدائى به‌سوى شکل‌هاى تکامل یافته، پیش مى‌رود. به‌نظر او مراحل تحولى خانواده عبارت هستند از:
- مرحله آمیختگى جنسی
- خانواده هم‌خون
- خانواده اشتراکى
- خانواده چند همسرى
- خانواده هسته‌اى یا زن و شوهرى
که سه مرحله قبل از آنکه 'کلان' (Clan)، 'ژنس' (Genos) شکل بگیرد سپرى شده است.
مرحله آمیختگى جنسى مرحله‌اى است که در آن همهٔ مردان و همهٔ زنان متقابلاً به یکدیگر تعلق داشتند و آمیختگى جنسى یا روابط آزاد جنسى وجود داشت. هیچ جائى براى حسادت نبود. اطفال آنها اشتراکى و روابط جنسى از شکل نامنظمى پیروى مى‌کرد. در این مرحله ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها وجود نداشتند و همه خواهران و برادران زن و شوهر مى‌شدند. نه تنها در آن روزگار بلکه امروز نیز هنوز میان بسیارى از مردم روابط جنسى میان والدین و فرزندان مجاز شمرده مى‌شود. 'بن کرافت' (Bencraft)، وجود این نوع رابطه را در میان 'کادیاک‌هاى بهرینگ استریت' (Kadaiks)، و 'کادیاکهاى آلاسکا' ، 'تیمه' (Timeh)، در آمریکاى شمالى و بریتانیا تأیید مى‌کند.
همچنین 'التورنو' (Letourneau)، در این زمینه گزارش‌هائى درباره بومیان 'چیپوا' (Chipewa LIndians)، 'کاکاس' (Cucus)، 'کاریبس' (Caribs)، و 'کارنز' (Karens) در میانمار (برمه سابق) گردآورى کرده است. از نمونه‌هاى دیگر داستان‌هائى است که در یونان باستان، رومى‌ها، پارت‌ها، فارس‌ها، هون‌ها و غیره وجود داشته است.
خانواده هم‌خون به‌نظر مورگان بعد از مرحله آمیختگى جسنى یا روابط آزاد جنسی، خانوادهٔ هم‌خون و خانوادهٔ اشتراکی، احتمالاً به‌طور سریعى گسترش یافته است.
خانواده هم‌خون اولین مرحله تشکیل خانواده است که بعد از زندگى گروهى و آمیختگى جنسى به‌وجود آمد و نخستین تکامل در پیدایش خانواده است. در این مرحله، گروه‌هائى ازدواج در هر نسل از یکدیگر جدا بودند. یعنى همه افراد هر نسل، در محدوده خانواده به‌طور گروهى زن و شوهر بودند و دیگر آمیختگى جنسى و یا روابط آزاد جنسى با همهٔ نسل‌ها ممنوع بود. همهٔ پدر بزرگان و مادربزرگان در محدوده خانواده زن و شوهر بودند. به همین نحو فرزندان آنها و نوه‌هاى آنها گروه دوم و سوم زنان و شوهران را تشکیل مى‌دادند و نبیره‌هاى آنها نیز چهارمین دسته بودند و غیره ... .
بنابراین در این شکل ازدواج تنها افراد هر نسل مى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج اجداد با فرزندان آنها و والدین با فرزندان خود ممنوع بود. برادران و خواهران و برادرزادگان و خواهرزادگان همه برادر و خواهر یکدیگر و درست به همین دلیل زن و شوهر یکدیگر بودند. این بدان معنى است که در خانواده همخون رابطه زناشوئى بین نسل، افقى انجام مى‌گرفت و در نسل‌هاى عمودى نوعى تابو (محرمات) محسوب مى‌گردد.
خانواده اشتراکى یا 'غیرهم‌خون' بعد از آنکه خانواده هم‌خون تحول پیدا کرد، خانواده اشتراکى یا غیرهم‌خون شکل گرفت. در این نوع خانواده نه تنها روابط جنسى میان پدران و مادران با فرزندان آنها ممنوع بود بلکه میان خواهران و برادران نیز ممنوع بود. (از همین محدود بودن ازدواج بعداً کلان و 'ژِنُس' به‌وجود مى‌آید).
در این شکل خانواده چند خواهر زنان مشترک چند شوهر بودند که برادران آنان در میان شوهران دیده نمى‌شدند. شوهران یکدیگر را برادر نمى‌خواندند زیرا دیگر آنها لزوماً برادر نبودند. آنها یکدیگر را یار و همدم صمیمى صدا مى‌کردند. به همین نحو چند برادر زنان مشترک داشتند که خواهران آنها جزء آنان نبودند و این زنان نیز یکدیگر را یار و همدم صمیمى مى‌خواندند.
مشخصهٔ اصلى این شکل خانواده تصاحب اشتراکى زنان و شوهران بود که در آن دیگر برادران و خواهران خود را به زنى نمى‌گرفتند و خواهران با برادران خود ازدواج نمى‌کردند.
در این شکل ازدواج، خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها با هم خواهر و برادر محسوب مى‌شدند بنابراین نمى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند. لیکن، اولاد برادر مادر (دائی) برادرزاده مادر و فرزند خواهر پدر (عمه‌ها) نیز خواهرزادهٔ پدر به شمار مى‌رود. این فرزندان دیگر خواهر و برادر نیستند. بلکه عمه‌زاده یکدیگر محسوب مى‌شوند و مى‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند.


خانواده یک زوجى در این مرحله، نظام ازدواج گروهى و یا حتى پیش از آن گهگاه ازدواج‌هاى یک زوجى کوتاه‌مدت یا درازمدت دیده مى‌شد. به این معنى که مرد از میان زنانش به یکى توجه بیشترى مى‌کرد و زن نیز گاهى براى یکى از شوهرانش بیش از آنهاى دیگر اهمیت قائل مى‌شد. به اینگونه خانواده، یک زوجى گفته‌اند.
به‌هر حال در هر شکلى از خانوادهٔ گروهی، معلوم نیست چه کسى پدر کودک است. اما مادر کودک معلوم است. هرچند یک زن تمام فرزندان خانوادهٔ اشتراکى را کودک خود مى‌داند و وظایف مادرى را نسبت به آنها انجام مى‌دهد. با وجود این کودک خود را نیز مى‌شناسد. بنابراین روشن است تا هنگامى‌که ازدواج گروهى رواج دارد نسب تنها از سوى مادر است. به عبارت دیگر نسب مادر معین است.
صرف‌نظر از انتقاداتى که به برخى نظریات مورگان شده است درباره تحول خانواده، یک اصل مسلم است که تحولى از طریق تجزیه خانوادهٔ بزرگ، به خانوادهٔ کوچکتر در روند تحول خانواده مشاهده مى‌شود. چنانکه 'زادروگاهای' (Zadruga)، اسلاوجنوبى یا 'دوزوکو' (Dozoku)، ژاپنى و یا خانواده 'پدرسری' (ژِنُس) و نیز 'خانواده پیوسته' (Jointe Family)، هندى از طریق تجزیه خانواده بزرگ به خانوادهٔ کوچکتر تحول یافته است. (به بحث خانواده گسترده مراجعه شود) اما باید توجه داشت که تحول و تجزیه در همهٔ نقاط جهان از شکل خاصى پیروى ننموده است. خانواده گاهى از تجزیه خانوادهٔ بزرگ به‌وجود آمده و گاهى از دگرگونى 'کلان' یا طایفهٔ (ژِنُس) تطور یافته است و گاهى نیز از خانوادهٔ کوچک یا هسته‌اى به شکل خانوادهٔ گسترده تحول پذیرفته است. اما شکل غالب در اکثر مواقع آن است که خانواده از خانوادهٔ بزرگ همان‌طور که مورگان و دیگران گفته‌اند به کوچک تحول یافته است که در این تحول عواملى مانند: شهرنشینی، تغییرات اقتصادى و داد و ستد تجارى و بازرگانی، تنوع در مشاغل، مهاجرت از روستاها به شهرها و توسعهٔ تغییر در نظام مالکیت و محدودیت‌هاى مربوط به چند زنى مؤثر بوده‌اند.
خلاصه آنکه از نظر مورگان، با خوفن، انگلز و دیگران خانواده از مرحله آمیختگى جنسى به هم‌خونی، از همخونى به خانوادهٔ اشتراکى و سپس سازمان 'کلان' منتهى گردیده است. پس از فروپاشى 'کلان' به شکل خانوادهٔ یک زوجى تحول پیدا مى‌کند. در این روند تحول مرحله بعدی، تعدد شوهران در آن واحد است که گاهى به‌صورت ازدواج چند برادر با یک زن (چنانکه در نپال، تبت، سیلان و... وجود دارد) و زمانى به‌صورت ازدواج چندین برادر با چندین خواهر در مفهوم ازدواج گروهى جلوه مى‌نماید.
سرانجام به خانوادهٔ چند زنى و خانوادهٔ 'کلان' است که پایه و بنیاد خانوادهٔ امروزى را باید در آن جستجو کرد.
به‌نظر او پس از تحول کلان، خاندان بطنى (مادر نسبی) و خاندان صلبى (پدر نسبی) مانند خانواده پدر سرى (ژِنُس) یونان و رم قدیم و خانوادهٔ پدرى 'ژرمنی' به‌وجود آمده و سرانجام به خانواده زن و شوهرى امروزى منتهى مى‌شود.
از نظر دورکیم خانوادهٔ زن و شوهرى امروزى نتیجه انقباض تدریجى است که تحول خانواده را خلاصه مى‌کند. یک جریان دایره‌اى است که جهت آن از محیط به‌سوى مرکز است.


خانواده 'گِنُس' یونانى یا 'ژِنُس' رومى پس از خویشاوندى مبتنى بر اشتراک توتم، نوعى خانواده مى‌بینم که شامل اعقاب ذکور جدى است و عبارت هستند از: 'کنس' یونانى یا 'ژِنُس' رمى و قبیله یهود.
گِنُس یا ژِنُس شامل جمع اعقاب پدرى بوده و شعبه‌هاى فرعى که از اعقاب آن تشکیل مى‌شد متصل به شعبه اصلى بودند. بندگان و موالى که به عبادت خانوادگى آشنائى یافته بودند نیز با آن بستگى داشتند. (زیرا هر یک از ژنس‌ها مراسم دینى مخصوص داشتند که روز و مکان آن را مذهب ژنس تعیین مى‌کرد. اعیاد، شعائر دینى و قبرستان هر ژنس مشخص بود). در این نوع خانواده تنها علامت خویشاوندی، اشتراک نام است زیرا هر ژنس نام جدّ بزرگ خویش را از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‌داد و آن را مانند مذهب محترم و محفوظ مى‌داشت. وظایف و حقوق آنها مانند: اشتراک در اموال اصلی، حق ارث از نسل به نسل دیگر، حق انتقام، اشتراک در دین، تعلق به جد مشترک، به افراد این نوع خانواده تعلق مى‌گرفت که البته اینها براى پذیرفته شدن فرد در این خاندان کافى نبود. بلکه به این منظور مى‌بایستى مراسم و تشریفات خاصى برگزار گردد تا یک تن را خواه از اعقاب نیاى مشترک باشد و خواه بیگانه در داخل خود بپذیرد.
سرانجام روى رسید که افراد گِنُس یا ژِنُس بنا به عللى از جمله کثرت افراد تقسیم شد و هر شعبه زندگانى جداگانه یافت. کودکان یک پدر یک خانواده را تشکیل دادند و به این ترتیب خاندان یا خانواده 'پدرسری' در عهد تاریخى تشکیل شد. پدر رئیس خانواده و تنها مالک و تنها قاضى بود و از حیث مال و ثروت و فرزند و امور خانوادگى هرچه مى‌خواست مى‌کرد. پدر در این خانواده اعتبار فوق‌العاده داشت. در این نوع خانواده دختر تا هنگام ازدواج در خانواده باقى مى‌ماند و پس ازدواج خانواده را ترک مى‌کرد. اما پسر تا هنگام مرگ در خانواده باقى ماند. آثار این نوع خانواده در بعضى از جامعه‌هاى تطور یافته تا هم‌اکنون به‌جا مانده است و مشاهده مى‌شود.
در خانواده 'ژِنُس' یا 'ژرمنی' زن و فرزندان آزادى بیشترى داشتند اما مقام زن آنقدر نیست که مرد را دون شأن و مقام او قرار دهد و نزدیکان مادرى یا خویشان بطنی، حقوق محسوسى را دارا بودند و میراث این خویشاوندان مشابه خویشان صُلبى یعنى پدرى است. شکل خانواده در کشور ما و در کشورهاى نظیر ما بیشتر تقریباً به‌صورت این خانواده 'ژرمنی' است. به این معنى که اگر بخواهیم به شکل خانواده در ایران نامى بدهیم آن را خانواده زن و شوهرى خواهیم گفت ولى نه به آن صورت که در اروپاى غربى دیده مى‌شود. زیرا در آنجا خانواده زن و شوهرى عملاً تحول بیشترى یافته و زن و مرد تقریباً مساوى هستند. در حالى که شکل خانواده در جامعه ما لااقل در عمل به تمام معنى زن و شوهرى نیست بلکه 'ژرمنی' است و حقوق زن و شوهر مساوى نمى‌باشد. گرچه تحولات خانواده جوامع غربى در شکل خانواده جامعه ایرانى هم مؤثر واقع شده است و اگر تحولات اخیر را در جامعه خود در نظر بگیریم باید بگوئیم خانواده ایرانى به خانواده زن و شوهرى نزدیک شده است.


کلان کلان، نهادى است خانوادگى یعنى مى‌توان آن را یک خانواده یا شکلى از خانواده شناخت. این خانواده مبتنى بر قرابت یا خویشاوندى طبیعى و خونى نیست. اعضاء کلان خود را خویشاوند یکدیگر مى‌شناسند و این خویشاوندى به علت داشتن توتم مشترک است. به‌عبارت بهتر: 'کلان مرکت از گروه زنان و مردانى است که خود را فرزندان نیاى مشترک مى‌انگارند و مظهر این نیا توتم است' .
توتم (Totem) عبارت از موجودى جاندار یا بى‌جان غالباً حیوان یا نبات (به‌هر حال واجد دو جنبهٔ مادى و روحانى است) و ندرتاً شیء که اعضاء کلان آن را جد خود مى‌دانند' . یعنى یک فرد از افراد کلان مى‌تواند خود را حیوان یا نبات بداند. البته حیوان یا نباتى که توتم کلان است. مثلاً افراد کلان کانگورو و گمان دارند که اجداد آنها کانگورو بوده‌اند و خود را نیز کانگورو مى‌پندارند. زیرا توتم آنها کانگورو است.
توتم هم نشان کلان است و هم نامى براى نام جمعى کلان و مثل نام خانوادگى به‌کار مى‌رود. توتم باید در دسترس باشد تا شکل آن را بشکند مانند:
پلنگ، شیر، گاو، گوسفند، مار، کلاغ، کرم، کانگورو، سنجاب، شترمرغ و... .
توتم داراى ویژگى‌هائى است که آن را کاملاً مشخص و متمایز مى‌سازد و براى آنکه حیوان، گیاه و یا هر چیز دیگرى را 'توتم' بنامیم باید این چهار خصوصیت را دارا باشند در غیر این صورت اطلاق کلمهٔ توتم بر آن درست نیست. این ویژگى‌ها عبارت هستند از:
- توتم مقدس و مورد احترام اعضاء کلان است. اذیت، آزار، کشتن و خوردن آن 'تابو' شمرده مى‌شود. افراد کلان نه تنها حق خوردن حیوان یا گیاه توتم خود را ندارند، بلکه گروهى از اشیاء منسوب به توتم نیز براى آنان ممنوع است.
- توتم نیاى افسانه‌اى اعضاء کلان شمرده مى‌شود و در نتیجه افرادى که توتم مشترکى دارند خویشاوند یکدیگر هستند.
- توتم نماد گروهى است در باور افراد. توتم حامى اعضاء کلان است و تمام خطرات را از آنها دور مى‌کند.
- اعضاء یک کلان که داراى توتم مشترک هستند نمى‌توانند با هم ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند و گاه حتى افراد یک کلان تنها حق ازدواج با کلان معینى را دارند (همان‌طور که خواهیم دید) از این‌رو کلان یک گروه برون ازدواجى است. بنابراین توتم به‌هر چیزى اطلاق نمى‌گردد.
به‌هر حال آنچه باعث وحدت کلان خانوادگى است تصور و ایمانى است که اعضاء کلان نسبت به اشتراک در نیاى مشترک دارند. بر این اساس چون همه افراد کلان خود را از یک اصل مى‌دانند براى هم اصلان خود وظایف و حقوقى قائل هستند و رعایت بعضى امور را براى افراد کلان نسبت به یکدیگر واجب مى‌دانند و ارتکاب بعضى امور حرام یا 'تابو' است. وظایفى که رعایت آنها براى افراد کلان واجب و ضرورى و ارتکاب بعضى امور حرام است عبارت هستند از:
- فرد اغلب متعلق به کلان مادر و گاهى هم متعلق به کلان پدر است.
- همهٔ افراد کلان به موجب اعتقاد به توتم واحد ذات و جوهرشان یکى است و تابع تکالیف و وظایف متساوى هستند.
- محرمات 'تابو' در داخل کلان نیز عمومى و یکسان و مهم‌ترین آن، امور مربوط به زناشوئى است. به این معنى که افراد یک کلان که توتمشان یکى است حق ازدواج با یکدیگر را ندارند. (چون خونشان یکى است و خواهر و برادر هستند) پس ازدواج 'برون همسری' است یعنى ازدواج با افراد خارج کلان انجام مى‌گیرد (نظیر اینکه در جامعه ما افراد به اعتبار دین و مذهب آنها با محارم خود ازدواج نمى‌کنند). در این صورت ازدواج با افراد داخل کلان از زنا با محارم در جامعه‌هاى متمدن زشت‌تر و عواقب آن وخیم‌تر و شدیدتر است.
قاعدهٔ اجبار در ازدواج با افراد خارج از کلان یعنى 'برون همسری' عمومى است و علت این سنن ظاهراً خوددارى از نزدیکى به توتم مى‌باشد. زیرا همان‌طور که خوردن توتم و احیاناً لمس کردن آن ممنوع است ازدواج با افراد کلان که فروع یک اصل و داراى یک توتم هستند نیز ممنوع مى‌باشد. بنا به عقیده افراد کلان، اصل توتم در خون انسان بیش از همه جاى بدن موجود است. به همین سبب در نظر افراد کلان خون مقدس است. ظاهراً اعتقاد به نجس بودن خون از آثار همان عقیده است مخصوصاً خون زن. چون اصل توتمى از مادر به فرزند منتقل مى‌شود. به همین علت چنانکه گفتیم فرزند اغلب متعلق به کلان مادر است و به نام کلان او خوانده مى‌شود. متعلق بودن فرزند به کلان پدر ظاهراً از تطورات بعدى این قاعده است.
در خون و بدن فرد خارج از یک کلان، توتم دیگرى وجود دارد که به نظر افراد کلان‌هاى دیگر محترم و مقدس نیست. پس ازدواج با افراد خارج از کلان منعى ندارد. البته ممکن است در ازدواج با افراد کلان دیگر نیز رعایت قواعدى واجب و لازم باشد و البته هرج و مرج (هر که به هر که) در کار نیست. زیرا همان‌طور که گفتیم مدت‌ها، بسیارى از دانشمندان عقیده داشتند که رسم هر که به هر که (هرج و مرج) در کار بوده است. ولى جامعه‌شناسان در تحقیقات خود نشان دادند که قواعد نسبتاً محکمى در این‌باره وجود ندارد، و اگر هم بوده مواردى استثنائى است.
به‌منظور ازدواج پسران و دختران، پیران در هنگام جشن‌ها و مواقع اجراء مراسم دینی، پسران کلان خود را براى کلان دیگر نامزد مى‌کنند و چون وقت زناشوئى فرا رسید آنان با دختران (زنان) معین زادواج مى‌کنند و در این کار طبعاً بعضى امور رعایت مى‌شود. مثلاً: فرد مسن‌تر بر جوان‌تر حق تقدم دارد و برادر بزرگ‌تر بر کهتر.
گذشته از این در میان بعضى قبایل مانند استرالیائى‌ها از کلان ابتدائی، کلان‌هاى دیگر خارج شده و مى‌شود که اجتماع کلان ابتدائى و کلان‌هاى فرعى را که از کلا اصلى بیرون آمده‌اند 'اتحاد کلان‌ها' یا به لفظ یونانى 'فراتری' (Phrotir) مى‌خوانند. در این جوامع قبیله به چند فراتری، (غالباً دور) تقسیم مى‌شوند و فراترى که داراى تقسیمات فرعى بوده و هر یک شامل تعداد مشخصى کلان هستند.
پس 'فراتری' اتحاد اختیارى چند کلان نیست. بلکه اتحاد کلان‌هائى است که از کلان ابتدائى یا اصلى منقسم گشته و از اجتماع اصل و فرع حاصل شده است. به این معنى که چون عده افراد کلان ابتدائى بسیار افزایش یابند دیگرى اختیار مى‌کنند که اتحاد این کلان‌ها با یکدیگر را 'فراتری' گویند. گذشته از این هر 'فراتری' به‌دو گروه ازدواجى تقسیم مى‌شود و افراد متعلق به یک گروه ازدواجى فقط حق ازدواج با کلان ازدواجى خاص خود را دارند. بنابراین ازدواج داخل یک کلان ممنوع است و کلان 'برون همسر' هستند. به‌نظر دورکیم و مارسل مورس متداولترین شکل تقسیم‌بندى در یک قبیله داراى توتم به شکل زیر است.


بدین ترتیب همان‌طور که گفتیم واحد خانوادگى کلان است. زیرا متشکل از افرادى است که خود را دارى یک اصل مى‌دانند ولى این خویشاوندى فقط براساس توتم مشترک است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸