‏پانزده مورد از این نقش ها اشاره میشود:‏
‏ 1- نجات دهندگان ( کار راه اندازها ) : این گروه خودشان را کاملا مورد غفلت قرار داده و ‏سعی دارند تا به دیگران کمک کنند و مشکلات سایرین را برطرف نمایند و به نوعی هویت ‏خودشان را در قالب کمک به دیگران یافته اند و با این هویت دروغین همواره زندگی میکنند.‏
‏2-‏ مردم راضی کن ( خشنود کنندگان مردم ) : خصیصه مهم این گونه افراد کسب رضایت ‏دیگران است. این گروه از هم وابستگان قابلیت و ظرفیت گفتن یا شنیدن کلمه « نه » را ‏ندارند و به همین دلیل تسلیم خواسته های دیگران میشوند.‏
‏3-‏ افزون طلبان : این اختلال در مورد کسانی صادق است که احساس موفقیت در آنها دوام ‏ندارد و چون رضایت درونی هرگز حاصل نمی شود با انواع پیشرفت های ظاهری خلاء ‏درونی خود را پر می کنند و دائم بدنبال کسب موفقیت های جدید هستند در حالیکه این ‏موفقیت ها فقط ظاهری است.‏
‏4-‏ بی کفایت ها ( ناموفق ) : انسانهای دارای این خصیصه دائماً در احساس بی کفایتی و ‏نالایقی خود غوطه ور هستند. آنها هرگز خود را برای چیزی لایق نمی دانند و همیشه خود ‏را بی کفایت و ناکافی حس میکنند و همواره از « طرد شدن و پذیرفته نشدن » ترس دارند ‏که این موضوع دقیقاً ریشه همه هم وابستگی ها بشمار میرود.‏
‏5-‏ کمال گرایان : این گروه همواره از شکست خوردن در مسائل اجتماعی و شخصی ‏میترسند و سعی دارند با انجام بی عیب و نقص هر کاری هرگز شکست را تجربه نکنند ‏بسیاری از افراد این گروه دچار وسواس هستند و شاخصه مهم این گروه اشتغال ذهنی فوق ‏العاده زیاد به انجام بی عیب و نقص امور زندگی است. ‏
‏6-‏ قربانیان : طیف قربانیان همواره به خود احساس ترحم زیادی دارند و دیگران را همواره ‏مقصر می دانند . در ظاهر از دیگران کمک میخواهند اما توجهی جدی به کمک خواهی ‏ندارند. مدام نیازمند دلسوزی دیگران هستند و در گذشته زندگی می کنند و با زنده نگه ‏داشتن گذشته و خاطرات دردآور گذشته میخواهند بگویند « حق با من » است.‏
‏7-‏ فدائیان : در آینده زندگی می کنند ( امروز را فدای فردا کردن ) از مکانیزم انکار ، شدیداً ‏استفاده می کنند . فدائیان در یاری گرفتن و کمک خواهی بسیار مقاوم هستند و هرگز از ‏کسی کمک نمی گیرند چون ادعا میکنند همه چیز را میدانند و هر راهی را تجربه کرده اند ‏‏. ‏
‏8-‏ وسواسی : این گروه از هم وابستگان به آسانی قابل شناسایی نیستند اما کمال گرایی و بی ‏نقص بودن در انجام امور زندگی به صورت عملی و ذهنی در رفتار آنها دیده میشود.‏
‏9-‏ معتادان : علت اصلی هم وابستگی در این گروه اختلالات خانوادگی ( وجود مشکل در ‏کودکی و رشد ) میباشد . این افراد وابستگی های زیادی دارند مانند وابستگی به مواد ‏مخدر ، مشروبات الکلی ، اماکن ، اشیاء ، رفتارها ، تجربه ها ، پرخوری ، رفتارهای جنسی ‏متعدد، افراط ، ولخرجی کردن و ...‏
‏10-بزرگ منش یا خود بزرگ بین : این افراد طوری رفتار میکنند که گویی خیلی به ‏خودشان مطمئن هستند. به همین دلیل همواره نقش بازی میکنند. ( خودبرزگ بینی و خود ‏کم بینی دو روی سکه اند ) ‏
‏11-خودخواهان یا خود شیفته ها : این گروه به علت ناکافی بودن به شکلی افراطی توجه ‏دیگران را به خودشان جلب می کنند و از این راه نیازشان به کامل بودن برطرف می شود. ‏
‏12-زورگوها یا قلدرها : زورگوها همواره حالت تهاجمی دارند و به دلیل احساس ناامنی مفرط ‏دائماً حمله می کنند و با قلدری می خواهند به چیزی برسند . آنها دائماً انتقاد میکنند و ‏معمولاً ساز مخالف می زنند.‏
‏13-سوء استفاده گران : این افراد دیگران را بطور جسمی و عاطفی کنترل می کنند و از این ‏کنترل کردن لذت میبرند چون فکر میکنند از این راه میتوانند روی خودشان کنترل داشته ‏باشند . معمولاً ساز مخالف میزنند چون از این راه میتوانند توجه دیگران را به سیاست مدار ‏بودن خود جلب کنند.‏
‏14-کودکان از دست رفته یا گم شده ( معمولاً فرزندان آخر ) : نیاز خود را در تلاش بر ‏رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر متمرکز می کنند اما همواره احساس عدم موفقیت دارند . منزوی ‏بوده و اکثر آنها علامتهای روان تنی ( در بیماری روان تنی به دلیل وجود مشکلات عصبی ، ‏جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و سر درد های میگرنی ، مشکلات گوارشی و ... حاصل این ‏تاثیر است ) را در خود دارند.‏
‏15-شازده کوچولوها : این طیف که عموماً مورد توجه اجتماع قرار دارد با دلقک بازی ، ‏شوخی و ... جلب توجه میکنند .معمولاً در خانواده های هم وابسته و آشفته یکی از اعضا این ‏نقش را بازی کرده تا بتواند خود و خانواده را از زیر بار فشارهای روانی خارج کند. ‏

از مطالب فوق چنین بر می آید که 95 % مردم دنیا هم وابسته هستند و دور از خودِحقیقی قرار ‏دارند و به زبان دیگر اکثریت مردم دنیا با نقش و خصایص هم وابستگی درگیر بیماری بی خدایی ( ‏خلاء معنوی ) هستند.‏
با توجه به تعریف هم وابستگی و انتقال این بیماری از طریق والدین ذکر این نکته لازم بنظر ‏میرسد که برنامه بهبودی باید خانوادگی باشد چون این بیماری ، بیماری خانوادگی است و ‏اعضای خانواده جهت تغییر و بهبودی باید نقش بیمارگونه خود را شناسایی و آن را متوقف ‏سازند.‏

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢