ازدواج در میان نوجوانان مبتلا به نارسائیهای عاطفی و عقلی

از نظر سنتی ، ازدواج به عنوان سنگ زیر بنا در زندگی هر فرد شناخته شده است و کسانی که نمی خواهند ازدواج کنند را معمولاً‌ بعنوان افرادی غیر کامل تلقی می کنند و افراد چه استثنایی و چه طبیعی در اوایل زندگی خود در جامعه ای که در آن زندگی می کنند ازدواج را یک نهاد مهم در نظر می گیرند . موضوع ازدواج موضوع مهمی است و باید در برنامه های آموزشی کودکان استثنایی مورد توجه قرار گیرد . در غیر اینصورت کودک ممکن است بدون داشتن درکی از پیچیدگی و اهمیت تعهدات زناشویی به سن بلوغ برسد . علاوه بر این ممکن است انتظاراتی غیر واقعی از توانایی خود در یک رابطه زناشویی در سر بپروراند . از آنجا که تعداد زیادی از کودکان مبتلا به پریشانی عاطفی به خانواده هایی از هم پاشیده تعلق دارند و از آن جا که تعداد زیادی از کودکان عقب مانده ذهنی سالهای فراوانی از عمر خود را در مؤسسات پناهگاهی می گذرانند ، ممکن است چیزی درباره ارتباطهای روزانه بین زن و شوهر را ندانند. برخی از کودکان استثنایی ممکن است در نقش همانند سازی با همجنسان خود با اشکال مواجه شوند ( مثلاً پسر ممکن است رفتارهای جنس مؤنث و نه جنس مذکر را تقلید کند ) یا ممکن است بداند مذکر و یا مؤنث می باشد اما ممکن است در شناسایی شغل ، مسئولیتها ، علایق و سرگرمیهای که از نظر سنتی برای جنسیت آنها مناسب تشخیص داده شده است با مشکلاتی روبرو گردد . تعدادی ممکن است چنین استدلال کنند که ازدواج افراد عقب مانده ذهنی عملی غیر عاقلانه است اما مشاهده شده تعداد زیادی از عقب مانده های ذهنی توانسته اند در روابط زناشویی ، سعادت ، ثبات و رضایت شخصی داشته باشند . آنها به صورتی عاقلانه مشاهده کردند که « محبت ورزیدن و دریافت آن » و نیز لذتهای جسمی مخصوص کسانی نست که بالاتر از سطح هوشی معینی می باشند . ناتوانی در انجام وظایفی جز روابط ظاهری خصوصیت تفکیک ناپذیر افراد عقب مانده ذهنی نمی باشد و در برخی موارد ازدواج باعث افزایش قدرت اراده فرد برای کسب موفقیت شده بود ولی غالباً این همسران توانسته بودند بر ضعفهای فردی غلبه کنند . کمپتون عقیده دارد که ازدواج افراد عقب مانده ذهنی باید از چهار زاویه مورد توجه قرار گیرد .

× از زاویه دید همسران عقب مانده

× از زاویه دید والدین

× از زاویه دید کودکی که هنوز متولد نشده است

× از زوایه دید جامعه

فواید چنین ازدواجهایی

1- همراه بودن با فردی که از توانایی عقلی مشابهی برخوردار است .

2- وسیعتر ساختن افقهای فردی از طریق معاشرت با فامیل و آشنایان همسر

3- نیازهای کمتر به سرپرستان

4- ارضای کامل نیازهای جنسی

5- امنیت و اعتماد شخصی

6- سهیم شدن در مسئولیتهایی که در اداره خانه باید به اشتراک انجام شود .

زیانهای چنین ازدواجهایی
1- مسائل مشترکی که ممکن است برای همسران طاقت فرسا باشد .

2- ارزیابی مداوم ثبات عاطفی که فرد ممکن است فاقد آن باشد .

3- ضعفهای فردی ( اعم از عاطفی یا جسمی )

4- برای امرار معاش از چه محلی می توانند پول بدست آورند ؟

5- انجام کارهای منزل چگونه صورت گیرد ؟

6- اگر یکی از زوجین بیمار شود چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

7- اگر زن باردار شود چه باید کرد ؟

8- چگونه می توان از بارداری جلوگیری کرد ؟

9- در صورت بارداری چگونه از فرزند نگهداری شود

تردیدی نیست که نکته مهم در چنین ازدواجهایی این است که از طرف خانواده ها و جامعه بطور کامل حمایت شود . ولی آیا واقعاً چنین ازدواجهایی عاقلانه است ؟ دیدگاهها درباره چنین ازدواجهایی چیست ؟ و آیا در صورت ازدواج بهترین روش همان نازا و عقیم کردن عقب ماندها نیست که چنانچه در صدد کسبت چنین فوایدی هستیم حداقل بتوانیم کمی از مضراتش کم کنیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥