اکتشافات جالب از بهار سال 1977 آغاز شد. در آن سال ابزارهایی کشف شد که دانشمندان را قادر می‌ساخت تا به بخشهای داخلی سلولهای عصبی در مغز نفوذ کنند. تقریباً هر روز کشفیات تازه‌ای درباره کارکرد داخلی مغز منتشر می‌شد. ما اکنون می‌دانیم که مواد شیمیایی، پیامها را بین سلولهای مغز رد و بدل می‌کنند. در واقع، به نوعی می‌توان گفت که به سلولهای مغز، امکان «صحبت کردن» با یکدیگر را می‌دهند.

در فعالیت روزانه مغز، میلیاردها پیام ارسال و دریافت می‌شود. پیامهای امیدوارکننده و نوید بخش را «پیام‌آوران شادی» و پیامهای نومید کننده را «پیام‌آوران غم» می رسانند. اغلب مراکز عصبی از هر دو نوع پیام‌آور، ورودی دریافت می‌کنند. تا وقتی که حجم این دو نوع ورودی متعادل باشد، همه چیز به طور عادی پیش می‌رود.

وجود استرس در انسان، مشکلاتی را برای پیام‌آوران شادی در مغز به وجود می‌آورد. هنگامی که زندگی به آرامی پیش می‌رود، پیامهای شاد متناسب با سطح تقاضا دریافت می‌شود. اما هنگامی که استرس در مغز انسان جای گرفته باشد، پیام‌آوران شادی کم کم از برنامه حملشان عقب می‌افتند. و با ادامه استرس، پیامهای شاد رفته رفته دیگر به مقصد نمی‌رسند. در نتیجه، مراکز مهم عصبی عمدتاً پیامهای غمگین دریافت می‌کنند و کلّ مغز تحت تاثیر این فرایند قرار می‌گیرد. در این حالت، شخص در شرایطی از نظر عدم تعادل مواد شیمیایی مغز قرار می‌گیرد که به آن استرس بیش از حد گفته می‌شود.

استرس بیش از حد، احساس بسیار بدی را در انسان به وجود می‌آورد. با غلبه پیامهای غمگین بر پیامهای شاد، شخص احساس «درماندگی» و «از پا افتادن» می‌کند. عوارض آن عبارتند از: احساس خستگی، بیخوابی یا خواب بدون رفع خستگی، کمبود انرژی، انواع دردها و بالاخره لذت نبردن از زندگی. در این شرایط است که فرد دچار افسردگی، اضطراب و عدم توانایی برای تطبیق با شرایط زندگی می‌شود.

عوامل وراثتی
همه افراد توانایی ایجاد و به کارگرفتن پیام‌آوران شادی در مغز را به ارث می‌برند. تا وقتی که شخص بتواند متناسب با استرسهای زندگیش به قدر کافی پیام‌آوران شادی را به وجود آورد، در این صورت استرس برای او هیجان‌انگیز، شادی‌بخش و سرگرم کننده می‌شود و در واقع، بدون آن احساس کسالت و ملال می‌کند.

ولی از سوی دیگر، چنانچه میزان استرس در زندگی فرد آنقدر زیاد باشد که پیام‌آوران شادی را تحت تاثیر خود قرار دهد، رویدادهای بد به سراغ شخص می‌آید: اختلال در خواب، انواع دردها، لذت نبردن از زندگی و حتی ترس و وحشت.

میزان استرسی که فرد می‌تواند تحمّل کند قبل از آن که پیام‌آوران شادی در مغزش دچار سوء عمل و اختلال شوند، «حد تحمّل استرس» نامیده می‌شود. این حد تحمل توسط آنچه که فرد از نظر ژنتیکی به ارث برده است تعیین می‌گردد. اغلب ما به قدر کافی این حد تحمل را به ارث برده‌ایم که بتوانیم با استرسهای روزانه در زندگی کنار بیائیم. با وجود این، همه ما در زندگی خود، دوران کوتاهی از عدم تعادل مواد شیمیایی در مغزمان را تجربه کرده‌ایم. بیخوابی در شب امتحان، ناراحتی و گریه در غم از دست دادن یک دوست یا عضو خانواده، سردرد یا حتی درد قفسه سینه، همه نمونه‌هایی از این حالت هستند. امّا 10٪ از مردم همیشه چنین احساسی دارند.

همان گونه که گفته شد، از هر ده نفر یک نفر حد تحمل استرس پائینی را به ارث برده است. این بدان معنی است که پیام‌آوران شادی او در سطح استرسی که از نظر بقیه مردم «عادی» است، دچار اختلال می‌شوند. نتیجه به ارث بردن چنین حد تحمل استرس پائینی می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد. چنین فردی با استرس بیش از حد در طول زندگیش روبرو خواهد بود و ممکن است مشکلاتی از قبیل افسردگی، اضطراب، خستگی، اختلال در خواب و حتی اعتیاد در تمام طول عمر همراهش باشد.

توجه داشته باشید که در مورد 10٪ از کلّ مردم صحبت می‌کنیم و این اصلاً عدد کوچکی نیست. ده درصد از دوستان، آشنایان، کارمندان، همکاران و همه کسانی که دور و بر شما هستند، قادر به تطبیق دادن خود با استرسهای زندگی روزمره نیستند.

برای درک بهتر این که چگونه استرس برای بسیاری از مردم موجب این وضعیت خطرناک و فاجعه‌آمیز می‌شود، بیائید با هم پیام‌آوران شادی در مغز را مورد بررسی قرار دهیم..

سه پیام‌آور شادی

 
 



سه پیام‌آور شادی عبارتند از: سروتونین ( Serotonin )، نورآدرنالین ( Noradrenalin ) و دوپامین ( Dopamin )
در زیر به طور خلاصه به عملکرد این سه ماده شیمیایی مغز اشاره می‌کنیم.

سروتونین

 
  • خواب راحت
    برای آن که شما بتوانید خواب راحتی بکنید، سروتونین باید عملکرد مناسبی داشته باشد. در واقع، سروتونین مسئول اطمینان یافتن از این مسأله است که فیزیولوژی بدن شما برای خواب تنظیم شده باشد. اگر سروتونین کارش را به خوبی انجام ندهد، شما هر چقدر هم که تلاش کنید نخواهید توانست خواب آسوده و راحتی بکنید.
  • تنظیم ساعت بدن
    درون مغز همه ما «ساعت» دقیقی قرار دارد. این ساعت مانند رهبر ارکستر عمل می‌کند. همان‌گونه که رهبر ارکستر باعث می‌شود تا تمام سازها با ریتم یکنواختی بنوازند، ساعت بدن نیز تمام کارهای مختلف بدن شما را هماهنگ کرده و آنها را با ریتم یکسانی به حرکت در می‌آورد. ساعت بدن در اعماق مرکز مغز و در میان گروه کوچکی از سلولها که به نام غدّه صنوبری ( Pineal Gland ) معروفند، قرار دارد. درون غدّه صنوبری، منزلگاه پیام‌‌آور سروتونین است که محرّک اصلی ساعت بدن می‌باشد. هر روز، سروتونین از نظر شیمیایی به ترکیب دیگری به نام مِلاتونین ( Melatonin ) تبدیل می‌شود و سپس ملاتونین دوباره به سرتونین تبدیل می‌گردد. این چرخه، دقیقاً 25 ساعت طول می‌کشد و این ساعت بدن شما را تشکیل می‌دهد. بیست و پنج ساعت؟ بله. اگر شرایط محیطی تغییر نکند این چرخه 25 ساعت به طول می‌انجامد. امّا اگر شخص در یک محیط طبیعی با تغییرات روشنایی روز و تاریکی شب قرار داشته باشد، غدّه صنوبری به طور خودکار، خود را با 24 ساعت شبانه‌روز تنظیم می‌کند. یعنی غدّه صنوبری به طور خودکار چرخه‌اش را با طول یک شبانه‌روز در کره زمین تطبیق می‌دهد. کلّ فرایند تنظیم ساعت بدن با ساعت کره زمین در حدود سه هفته طول می‌کشد.

    چرخه 24 ساعته بدن از اهمیت زیادی برخوردار است و خواب و بیداری شما را تنظیم می‌کند. هر شامگاه، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای خواب تنظیم می‌کند و پس از مدتی، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای بیدار شدن تنظیم می‌نماید. آنگاه شما از خواب بیدار شده و احساس تازگی و سرحالی می‌کنید. همان گونه که پیش از این گفتیم، ساعت بدن، هماهنگ کننده ارکستر فیزیولوژیک شماست. سه نوازنده اصلی این ارکستر عبارتند از: دمای بدن، هورمون استرس ستیز و چرخه‌های خواب شما. هر یک از این سه عامل باید توسط ساعت بدن به نحو مناسبی هماهنگ گردند تا شما بتوانید خواب راحتی کنید و سرحال از خواب بیدار شوید.
  1. ساعت بدن و دمای بدن شما
    هر 24 ساعت، دمای بدن شما در یک چرخه از بالا به پائین و بالعکس، در حدود یک درجه تغییر می‌کند. هنگامی که زمان بیدارشدن و فعّال شدن است، دمای بدن شما کمی افزایش می‌یابد و هنگامی که موقع خوابیدن است، دمای بدن کمی کاهش می‌یابد. به همین دلیل است که برای اغلب افراد، خوابیدن در شبهای بسیار گرم، خیلی سخت است. برای آن که شخص بهترین خواب را داشته باشد، ترموستات بدن باید درجه حرارت را در شب، کمی پائین بیاورد. این زمانبندی توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.

  2. ساعت بدن و هورمون استرس ستیز شما
    در بدن ما هورمونی به نام کورتیزول ( Cortisol ) وجود دارد که وظیفه‌اش مقابله با استرس است. هنگامی که ترشح کورتیزول زیاد است، بدن در «وضعیت جنگی» قرار می‌گیرد و برای مقابله با شرایط استرس‌زا آماده می‌شود. به طور معمول، شبها که فرد برای آسودن و خوابیدن آماده می‌شود، سطح کورتیزول به نحو قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. همانند دمای بدن، بالا و پائین رفتن سطح هورمون استرس ستیز شما نیز باید در طول 24 ساعت به نحو مناسبی تنظیم شود تا شما بتوانید خواب راحتی بکنید و سرحال از خواب بیدار شوید.

  3. ساعت بدن و چرخه‌های خواب شما
    پس از خوابیدن، خواب فرد عمیقتر و عمیقتر می‌شود تا سرانجام به مرحله خواب کاملاً عمیق می‌رسد. سپس خواب او سبکتر و سبکتر می‌شود تا فرد به مرحله خواب دیدن می‌رسد. آنگاه کل این چرخه دوباره تکرار می‌شود. زمان این چرخه حدوداً 90 دقیقه به طول می‌انجامد. در اوایل شب، مدّت زمان بیشتری از این چرخه در مرحله خواب کاملاً عمیق می‌گذرد و به تدریج، هر چه به صبح نزدیکتر می‌شویم، زمان صرف شده در این مرحله کاهش می‌یابد و زمان بیشتری در مرحله خواب دیدن صرف می‌شود. برای آن که فرد خواب راحتی داشته باشد، این الگوی خواب باید به نحو مناسبی برقرار گردد. و البته این چرخه توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.
  • استرس خواب شما را از بین می‌برد.
    ساعت بدن برای تنظیم‌ هارمونی مناسب دمای بدن، هورمون استرس‌ستیز و چرخه‌های خواب شما نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، برای آن که خواب راحتی داشته باشید و سرحال از خواب بیدار شوید، ساعت بدن شما باید به خوبی عمل کند. سروتونین، که یکی از پیام‌آوران شادی است، محرّک اصلی ساعت بدن شماست. اگر استرس باعث کاهش سروتونین گردد، حرکت ساعت بدن شما متوقف می‌شود یا با اختلال روبرو می‌گردد. بنابراین، نعمت خواب راحت را از دست خواهید داد.
از آنجا که معمولاً سروتونین نخستین پیام‌آور شادی است که تحت استرس از کار می‌افتد، نخستین علامت استرس بیش از حد، معمولاً عدم توانایی در داشتن خواب راحت است.

نورآدرنالین: انرژی بخش
به احتمال زیاد، همه شما نام «آدرنالین» را شنیده‌اید. هنگامی که می‌ترسید، آدرنالین از غدد آدرنال به جریان خون شما سرازیر می‌شود. ضربان قلب شما تندتر می‌شود، جریان خون از پوست و روده‌ها به سمت عضلات منحرف می‌گردد و عرق بر روی پیشانی و کف دستتان ظاهر می‌شود. به عبارت دیگر، بدن شما برای «مقابله» آماده می‌شود. نورآدرنالین که از خانواده آدرنالین است، یکی از پیام‌آوران شادی است و وظایف بسیار مهمی در سیستم اعصاب دارد. یکی از این وظایف که در اینجا بیشتر مورد نظر ماست، نقش نورآدرنالین در تنظیم سطح انرژی است. عملکرد مناسب نورآدرنالین در مغز برای احساس انرژی داشتن ضرورت دارد.

افرادی که فاقد نورآدرنالین کافی باشند، رفته رفته خموده و کسل می‌شوند و انگار انرژی برای انجام هیچ کاری ندارند. فعالیت مغز با نورآدرنالین کم، همانند حرکت ماشین با باتری خراب است. دیر یا زود، ماشین روشن نخواهد شد.

دوپامین: شادی و درد شما
همان گونه که احتمالاً می‌دانید، مرفین و هروئین، قویترین مواد شناخته شده برای رهایی از درد و ایجاد سرخوشی هستند. مدتها اعتقاد بر این بود که آنها رفتاری مشابه به یک مادّه شیمیایی ناشناخته ولی طبیعی بدن دارند. اما پیشرفتهای تکنولوژیکی اخیر به کشف مولکولهای طبیعی «شبه مرفین» انجامیده است که در مغز همه ما تولید می‌شود. آنها که اندورفین( Endorphins ) نامیده می‌شوند، مسئول تنظیم لحظه به لحظه آگاهی ما نسبت به درد هستند.

به نظر می‌رسد که با کشف اندورفین، سازوکار طبیعی بدن برای تنظیم درد مشخص شده باشد. به احتمال زیاد، میزان مشخصی از اندورفین همواره در بدن ترشح می‌شود. این میزان ترشح، تحت شرایط خاصی افزایش می‌یابد و باعث می‌شود که فرد حساسیت کمتری نسبت به درد داشته باشد. و بر عکس، تحت شرایطی کاهش می‌یابد و شخص را بیشتر از معمول نسبت به درد حساس می‌سازد.

سطح مختلف اندورفین در افراد بیانگر این واقعیت است که چرا آنها در برابر محرکهای مشابه درد، عکس‌العملهای متفاوتی نشان می‌دهند. در تجربیات پزشکی بسیار دیده شده است که یکنفر با یک آسیب‌دیدگی خاص، ناراحتی اندکی داشته در حالی که فرد دیگری با همان آسیب‌دیدگی، بسیار بیقراری و ابراز ناراحتی می‌کرده است.

حال به سومین پیام‌آور شادی، یعنی دوپامین برگردیم. به نظر می‌رسد که تمرکز دوپامین بر آن ناحیه‌ای از مغز است که درست همجوار محلی است که سازوکار آزادسازی اندورفین قرار دارد. هنگامی که عملکرد دوپامین دچار اختلال گردد، عملکرد اندورفین هم مختل می‌شود. بنابراین، هنگامی که استرس زیاد باعث اختلال در عملکرد دوپامین شود، مقاومت طبیعی بدن در برابر درد نیز از دست خواهد رفت.

دوپامین همچنین «مرکز خوشی» در بدن شما را اداره می‌کند. این ناحیه‌ای از مغز شماست که به شما اجازه می‌دهد تا از زندگی لذت ببرید. هنگامی که استرس، کار دوپامین را مختل کند، مرکز شادی غیرفعال می‌گردد و فعالیتهای شادی بخش دیگر خاصیت‌شان را از دست می‌دهند. با سوء عمل جدّی دوپامین / اندورفین، زندگی دردناک و خالی از هرگونه شادی خواهد شد.

پیامدهای استرس بیش از حد
هنگامی که سطح استرس به اندازه‌ای برسد که پیام‌آوران شادی را دچار اختلال سازد، چه اتفاقی می‌افتد؟ و چه احساسی در شما به وجود می‌آید؟

نخست آن که ساعت بدن شما از کار می‌افتد. در نتیجه، خوابیدنتان با اشکال روبرو می‌شود و در طول شب چندبار از خواب بیدار می‌شوید و صبح که از خواب برمی‌خیزید بهیچوجه احساس نمی‌کنید که خستگی از تن‌تان در رفته است.

دیگر آن که در خود احساس کمبود انرژی می‌کنید. کمبود تمایل به بیرون رفتن و انجام دادن کاری و کمبود علاقه به دنیای خارج.

سوم آن که احساس درد و ناراحتی می‌کنید. شایعترین دردها در این حالت عبارتند از درد قفسه سینه، شانه‌ها، پشت و گردن. به همراه افزایش حساسیت نسبت به درد، حس لذت بردن از زندگی نیز کاهش خواهد یافت. چیزهایی که پیش از این، سرگرم کننده و شادی‌بخش بودند دیگر این چنین نخواهند بود.

هنگامی که همه این عوارض با هم به سراغ شما آید، دیگر زندگی به نظر شما لذت بخش نخواهد بود. در این حالت است که ممکن است خیلی زود و بابت هرچیز گریه کنید و احساس «افسردگی» نمائید.

پس از این تغییرات عجیب در سیستم بدن شما، احساس اضطراب نیز کاملاً عادی است. چرا خوابم نمی‌برد؟ چرا همیشه درد دارم؟ آیا مشکل قلبی دارم؟ چه بلایی دارد سرم می‌آید؟ در خلال این دوران است که حس می‌کنید نفستان خوب بالا نمی‌آید و دچار درد در ماهیچه‌ها و عضلات قفسه سینه می‌شوید. حتی ممکن است دچار سرگیجه، درد معده و اسهال هم بشوید. استرس باعث می‌شود که بدن شما به نحو عجیب و پیچیده‌ای رفتار کند. تحت این شرایط، اضطراب اصلاً غیرعادی نیست.

همان گونه که قبلاً گفته شد، ده درصد جمعیت جهان دچار استرس بیش از حد هستند. در گذشته، علّت این امر ناشناخته بود و غالباً گفته می‌شد که این افراد دارای «بیماری روانی» هستند. امّا دنیای پزشکی اکنون تشخیص داده است که این عوارض ناشی از اختلال در عملکرد پیام‌آوران شادی است. و این اختلال به نوبه خود در اثر استرس بیش از حد است.

....

نیروبخش‌ها

 
 

 

هنگامی که احساس ناراحتی می‌کنید، به طور طبیعی سعی می‌کنید کاری کنید که حالتان بهتر شود. معمولاً پیرامون ما انسانها چیزهایی وجود دارد که با خوردن، آشامیدن، بو کردن و یا تزریق کردن آنها حالمان موقتاً بهتر می‌شود. تمام این چیزها که ما آنها را «نیروبخش» می‌نامیم به طور شیمیایی سطح یکی یا چند تا از پیام‌آوران شادی را بالا می‌برند و کمک می‌کنند تا به طور موقت تعادل به مغز شما باز گردد.

هشدار: استفاده از نیروبخش‌ها برای مقابله با استرس بیش از حد، کار نادرستی است!! آنها دوام چندانی ندارند و مشکل آفرین هستند.

حال ببینیم این نیروبخش‌ها چه هستند:

قند
ما به طور خلاصه گلولز، لاکتوز، فروکتوز و ساکاروز را قند می‌نامیم. همه آنها ملکولهای ریزی هستند که به سادگی جذب بدن می‌شوند و قند خون را بالا می‌برند.افزایش ناگهانی قندخون، به بالا رفتن فوری سطح پیام‌آوران شادی منجر می‌شود. قند یا شکر، متداولترین نیروبخش است.

کافئین
کافئین، داروی محرّک مغز است که از سیستم گردش خون شما جدا شده وارد مغز می‌گردد و سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد. ما همگی از خاصیت انرژی بخش کافئین آگاهیم و به همین دلیل کافئین دومین نیروبخش از نظر گستردگی استفاده است. تذکر این نکته مهم است که کافئین نه تنها در قهوه بلکه در شکلات، آب معدنی گازدار و انواع چای یافت می‌شود.

الکل
نوشیدن الکل، تقویت کننده قوی پیام‌آوران شادی در مغز است. به عملکرد ساعت بدن کمک می‌کند و در نتیجه فرایند خواب رفتن را تسهیل می‌کند. به مردم کمک می‌کند که احساس انرژی داشتن بیشتری بکنند، حس درد را کاهش و سرخوشی را افزایش می‌دهد. الکل از نظر گستردگی استفاده سومین نیرو‌بخش‌ است.

جالب است بدانید که انواع مختلف حلال‌ها هم می‌توانند اثر مشابهی با الکل داشته باشند. بخار این حلال‌ها وقتی که استنشاق شود وارد خون می‌گردد و مستقیماً بر روی مغز اثر می‌گذارد. سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد و درست مثل سایر نیرو‌بخش‌ها عمل می‌کند. بسیاری از حلال‌ها مثل: چسب، مایع پاک‌کننده، رنگهای روغنی و ... چنین اثری دارند. این مطلب را از آن جهت گفتیم که بسیاری از افرادی که در محل کارشان با این حلال‌ها سروکار دارند نمی‌دانند که آنها مستقیماً بر روی مغزشان اثر می‌گذارند.

توتون، کوکائین و هروئین
این مواد شیمیایی مستقیماً سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برند. آنها به طور گسترده‌ای استفاده می‌شوند و فوق‌العاده خطرناک و آسیب‌رسان هستند.

آدرنالین بدن خودتان
همان گونه که قبلاً گفتیم، هنگامی که بدن آماده دفاع از خود می‌شود یا هنگام فعالیت و دویدن، هورمونی به نام آدرنالین از غدد آدرنال آزاد می‌گردد که عملکرد نورآدرنالینی مغز را تقویت می‌کند.

بسیای از مردم از آزاد شدن آدرنالین خود به عنوان نیروبخشی که برای احساس سلامتی به آن نیاز دارند استفاده می‌کنند. یک نمونه بارز، کسانی هستند که به کار کردن اعتیاد دارند. این افراد دچار استرس بیش از حد هستند و به جای آن که سعی کنند بار استرس خود را کاهش دهند، روزی 16 تا 20 ساعت کار می‌کنند و میزان آزادشدن آدرنالین در بدن خود را به حداکثر می‌رسانند.

نمونه دیگر را می‌توان در بین کسانی دید که به طور افراطی به ورزش یا قمار روی می‌آورند. اکثر آنها دچار استرس بیش از حد هستند و به جای کاهش سطح استرس خود، از آدرنالین خود برای بالا بردن سطح پیام‌آوران شادی در مغزشان استفاده می‌کنند.

نحوه استفاده از نیروبخش‌ها
کسانی که به استرس بیش از حد دچار هستند، معمولاً به دو شیوه از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند: به طور مداوم و یا یکباره و افراطی. بعضی‌ها به طور مرتب و ثابت از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند. به طور مثال، صبحها با یک فنجان قهوه از خواب بیدار می‌شوند، در طول شبانه‌روز نوشابه و انواع شیرینی‌ها و قهوه با شیر می‌خورند، و همراه با شام نیز الکل مصرف می‌کنند. اما برخی دیگر، ممکن است هفته‌ها از مواد نیروبخش‌ استفاده نکنند اما ناگهان یکروز یک بسته شکلات یا چند شیرینی خامه‌ای بزرگ و یا مقدار زیادی مشروبات الکلی بخورند و آنگاه پس از صرف همه اینها، دوباره برای مدتی طولانی حالشان خوب باشد.

هر دو شیوه استفاده از نیروبخش‌ها قابل درک است. در حالت اول، عوامل استرس‌زا باعث می‌شوند که شخص احساس ناراحتی کند و از مواد نیروبخش به عنوان «دارو» به طور مرتب استفاده کند. اما حالت دوم کمی عجیب است و دلیل این رفتار به مجموعه‌ای از سلولها در اعماق مغز برمی‌گردد که به نام «مرکز خوشی» شناخته می‌شوند.

در دهه 1950 دانشمندان به مطالعه تاثیرات عبور دادن جریان الکتریسیته به مدت یک دقیقه از بخشهای خاصی از مغز حیوانات پرداختند. در سال 1954 کشف شد که تحریک مستقیم ناحیه‌های خاصی از مغز می‌تواند برای یک حیوان بسیار ارضاء کننده و خوشایند باشد. الکترودهایی در مغز یک خرگوش کار گذاشته شد و به اهرمی اتصال داده شد. این اهرم درون قفس حیوان قرار داشت و او می‌توانست با فشار دادن آن، یک جریان خفیف الکتریکی به مغزش ارسال کند. دانشمندان با کمال تعجّب مشاهده کردند که حیوان برای رساندن خود به اهرم و فشار دادن آن، حاضر به انجام هر کاری است.

در سال 1965 یک ناحیه خاص از مغز کشف گردید. تحریک این ناحیه به قدری ارضاء کننده بود که خرگوشهای گرسنه، بین غذا خوردن و فشار دادن اهرم، دومی را انتخاب می‌کردند تا وقتی که واقعاً از گرسنگی به حال مرگ می‌افتادند. در اواخر دهه 1960، مشاهدات کاملتر شد و مشخص گردید که ناحیه‌هایی در مغز حیوان وجود دارد که در اثر تحریک، حس ارضاء کنندگی فوق‌العاده‌ای به وجود می‌آورند. به مجموعه این ناحیه‌ها «مرکز خوشی» گفته می‌شود.

وجود «مرکز خوشی» در انسان نیز از طریق اعمال جراحی اعصاب به اثبات رسید. شاید بدانید که خود مغز، فاقد رشته‌ها یا فیبرهای درد است. بنابراین، عمل جراحی اعصاب می‌تواند در حالی که بیمار هوشیار و بیدار است صورت گیرد. در خلال بعضی از عملهای جراحی، مرکز خوشی تحریک می‌شود و احساس خوشایندی به بیمار دست می‌دهد. خصوصاً این تحریک در بیمارانی که دچار افسردگی بوده‌اند (یعنی پیام‌آوران شادی آنها عملکرد مناسبی نداشته‌اند) «بسیار ارضاء کننده» گزارش شده است. در یک آزمایش، دکمه‌ای در اختیار چنین بیماری گذاشته شد تا هرگاه که خواست با فشاردادن آن، به تحریک مرکز خوشی‌اش بپردازد و او در طول یکساعت عمل جراحی، بیش از 400 بار دکمه را فشار داد.

کشف مرکز خوشی در انسان اهمیت زیادی در درک چگونگی عملکرد نیروبخش‌ها دارد. در واقع، نیروبخش‌ها قادرند مرکز خوشی را مستقیماً تحریک کنند. مرکز خوشی طوری طراحی شده است که برای تحریک شدن به پیام‌آوران شادی مغز اتکاء دارد. در نتیجه، استفاده از نیروبخش‌ها سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد و مستقیماً مرکز خوشی را تحریک می‌کند.

اگر شخصی دارای منابع کافی برای پیام‌آوران شادی خود باشد، تحریک اضافی خوشایند است اما واقعاً ضروری نیست. ولی چنانچه استرس بیش از حد باعث عملکرد ضعیف پیام‌آوران شادی شده باشد، در این حالت تاثیر نیرو‌بخش‌ها فوق‌العاده است. درست همانند آن که الکترودهایی که در مغز حیوان کار گذاشته شد و اهرمی که درون قفس قرار داده شد به «خودتحریکی» غیرقابل کنترل حیوان انجامید، و درست همانند آن که دکمه‌ای که در اختیار بیمار قرار داده شد به «خود تحریکی» بسیار زیاد او در طول عمل جراحی منجر شد، استفاده از نیروبخش‌ها هم می‌تواند به صورت کاملاً غیرقابل کنترلی درآید.

این امر بیانگر این است که چرا یکنفر در اثر مصرف یکی از نیروبخش‌ها، مثلاً مشروبات الکلی، لذت کمی می‌برد ولی فرد دیگری که دچار استرس بیش از حد است با خوردن همان میزان مشروبات الکلی، آنچنان دچار سرخوشی می‌شود که به صورت غیرقابل کنترلی به خوردن بیشتر می‌پردازد.

واکنش‌های نشانه‌ای
یکی از مهمترین ویژگیهای مصرف نیروبخش‌ها، چیزی است که به آن «واکنش نشانه‌ای» می‌گویند. اگر شما با کسانی که خیلی شکلات می‌خورند یا خیلی مشروب می‌نوشند یا خیلی شیرینی می‌خورند صحبت کنید، معمولاً به شما می‌گویند که واقعاً تمایلی به خوردن نداشته‌اند. اما مثلاً از کنار آشپزخانه رد شده‌اند و یک بسته شکلات آنجا دیده‌اند و چیز بعدی که به یادشان می‌آید این است که نصف آن را خورده‌اند!

بوی پختن شیرینی، یا رفتن به خانه مادر و یا حتی دیدن یک تبلیغ تلویزیونی، می‌تواند محرک اصلی شیرینی خوردن باشد. به عبارت دیگر، واکنش نشانه‌ای، نوعی واکنش شرطی است. هر بار که در وضعیتی از یک نیروبخش‌ استفاده کرده باشید، در مغز خود، پیوندی بین آن وضعیت و آن نیروبخش به وجود می‌آورید. آنگاه هنگامی که در وضعیت مشابهی قرار گیرید، بدن شما به طور خودکار سراغ آن نیرو‌بخش‌ را می‌گیرد. به یک نمونه جالب توجه کنید. شرکتهای آبجوسازی میلیاردها دلار صرف تبلیغ به منظور ارتباط دادن آبجو با ورزشهای حرفه‌ای کرده‌اند. به طوری که تقریباً غیرممکن است یک مسابقه ورزشی از تلویزیون پخش شود ولی در آن تبلیغ آبجو وجود نداشته باشد.

هنگامی که یک مسابقه فوتبال از تلویزیون پخش می‌شود، تبلیغات آبجو، واکنش‌های نشانه‌ای را فعّال می‌سازد. بینندگان تلویزیون برای برداشتن آبجو به طرف یخچال می‌روند. این واکنش‌ها خودکار و اتوماتیک است و معمولاً شخص نسبت به هرگونه ارتباطی بین «نشانه» و «واکنش» ناآگاه است. شما مشغول تماشای تلویزیون و صحبت کردن و شوخی کردن هستید که ناگهان یک قوطی آبجو در دستتان ظاهر می‌شود.

تصمیم‌گیری واقعی برای خوردن آبجو در یک ناحیه عمیق و ابتدایی مغز به عمل آمده است. تفکر در لایه‌های بیرونی مغز ما که «کورتکس» خوانده می‌شود صورت می‌گیرد. در حالی که هماهنگ‌سازی عملیات خودکار بدن، مسئولیت لایه‌های درونی است. مثلاً هنگامی که راه می‌روید، همان لایه‌های درونی مغز شما، دستان شما را برای ایجاد تعادل به حرکت در می‌آورد، جریان خون به عضلات شما را تنظیم می‌کند و دمای بدن و تنفس شما را تنظیم می‌کند. تمام این کارها به صورت خودکار انجام می‌شود و شما هیچگاه به آن فکر نمی‌کنید.

پاولوف نشان داد که چگونه به سادگی می‌توان لایه‌های درونی مغز را تحت شرایطی فعال ساخت. او چند سگ را به نحوی تربیت کرد که با شنیدن صدای زنگ، بزاق دهانشان را ترشح کنند. صدای زنگ، غذا نبود ولی سگها تربیت شده بودند که با شنیدن صدای زنگ، بزاق دهانشان را ترشح کنند. به همین ترتیب، کارخانه‌های آبجوسازی نیز اکثر مردم را به نحوی آموزش داده‌اند که وقتی صدای فوتبال را می‌شنوند، یک بطری آبجو به دست بگیرند. فوتبال به آبجو هیچ ربطی ندارد ولی مردم به نحوی آموزش دیده‌اند که بین آن دو ارتباط برقرار می‌کنند. و این ارتباط در لایه‌های عمیق مغز به وقوع می‌پیوندد که از بخش آگاهی مغز متفاوت است.

تلویزیون را روشن می‌کنیم، فوتبال پخش می‌کند و ما آبجو می‌خوریم. هیچ تفکری در این میانه نیست و همه چیز به صورت خودکار انجام می‌شود. اگر چنین تاثیری وجود نداشت، شرکتهای آبجوسازی سالانه میلیاردها دلار صرف آموزش بینندگان نمی‌کردند.

حال به بحث خود درباره مصرف نیروبخش‌ها بازگردیم. کسانی که به طور مداوم از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند، مجموعه‌ای از واکنش‌های نشانه‌ای بسیار قوی ایجاد کرده‌اند. برای مثال، یک فنجان قهوه پس از صبحانه، سپس باز هم قهوه در هنگام استراحت بین کار، یک لیوان نوشابه به همراه ناهار، ... و به همین ترتیب تا موقع خواب. چون موقعیت و شرایط استفاده از نیروبخش‌ها در سطح لایه‌های زیرین مغز ریشه دوانده و جاگیر شده است، این عمل به صورت خودکار و غیرارادی، درست مثل نفس کشیدن یا تکان دادن دستها به هنگام راه‌ رفتن، انجام می‌گیرد. در واقع، مصرف نیروبخش‌ها برای مصرف‌کنندگان مداوم آنها، آنچنان به طور خودکار و غیرارادی صورت می‌گیرد که آنها از این که مصرف این حجم قند، قهوه و الکل «عادی» نیست و برای سلامتی‌شان ضرر دارد، به کلی ناآگاهند.

از سوی دیگر، مصرف کنندگان یکباره و افراطی نیروبخش‌ها کسانی هستند که وقتی استرس بیش از حد، باعث عدم تعادل جدی پیام‌آوران در مغز آنها می‌شود، شرایط برای واکنش نشانه‌ای نسبت به مصرف حجم زیادی از نیروبخش‌ها در آنها مهیا می‌گردد.

اشکالات استفاده از نیروبخش‌ها
همان‌گونه که پیش از این گفتیم، ده درصد از کل مردم دنیا دچار استرس بیش از حد هستند. از سوی دیگر، نیروبخش‌های معمولی نظیر قند، کافئین، تنباکو و الکل همه جا در پیرامون ما در دسترسند و بسیاری از مردم از آنها استفاده می‌کنند. تنها در آمریکا حداقل 20 میلیون نفر به طور مرتب از آنها برای خوب خوابیدن، انرژی پیدا کردن، لذت بردن از زندگی و غلبه بر اضطراب و افسردگی استفاده می‌کنند. ولی متاسفانه نیروبخش‌ها فایده چندانی ندارند.

مهمترین اشکال نیروبخش‌ها این واقعیت است که: شما نمی‌توانید با استفاده از نیروبخش‌ها، به طور دقیق فعالیت پیام‌آوران مغزتان را دوباره متعادل سازید. این کاری است که بدن شما باید خودش انجام دهد. اگر باور نمی‌کنید خودتان امتحان کنید. شما هرگز قادر نخواهید بود با استفاده از نیروبخش‌ها برای خودتان احساس آرامش و راحتی فراهم کنید.

کسانی که از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند سعی می‌کنند تا بین منابع استرس‌زا از یک سو و انواع مختلف نیروبخش‌ها از سوی دیگر، تعادل برقرار سازند. اما متعادل کردن دقیق فعل و انفعالات شیمیایی مغز به این روش، غیرممکن است. به همین خاطر، شخص گاهی احساس «راحتی» ولی بیشتر اوقات به دلیل عملکرد نامناسب پیام‌آوران شادی، احساس ناراحتی می‌کند. این افراد به طور ثابت در الاّکلنگ احساس خوب و بد، پائین و بالا می‌روند.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢