نظریه همزمانی یونگ
یونگ در اواسط دهه قبل از ارائه تفکراتش درباره همزمانی بطور رسمی هفتاد ساله بود - بهرحال او در این باره قبلا تفکراتی داشت و مخصوصا برای تقریبا سی سال درگیر این پدیده بود. او همزمانی را به چند روش تعریف کرد. بطور خیلی مختصر، او آنرا بعنوان "همرویدادی با معنا"، بعنوان "همسانی غیر علی" یا بعنوان "یک اصل متصل کننده غیر علی" تعریف کرد. بطور مشروح تر، او آنرا بعنوان "رخ دادن همزمانی یک وضعیت روانی مشخص با یک یا چند رویداد خارجی که بصورت همسانی های با معنا با وضعیت ذهنی آنی ظاهر می شود" معرفی کرد. منظوری که او بوسیله این تعاریف بیان می کرد، بوسیله یک مثال به آسانی مفهوم می شود. شناخته شده ترین تجربه مربوط به همزمانی یونگ مربوط می شود به یک بیمار زن جوان که خیلی عالی است اما قوه عقلانی بیش از حد او را غیر قابل دسترسی از طریق روانکاوی ساخته بود و راه را بر یک درک بیشتر روانشناسی بسته بود. با ناتوانی در ساختن بزرگراهی در تحلیل، یونگ می گوید که باید خود را محدود به "امیدی به رخ دادن چیزی غیر منتظره، چیزی که سنگینی عقلانی را طوری بشکند که او خود را همان گونه بسته و منجمد کرده بود" می کردم. او ادامه می دهد:
خوب، من مقابل او روزی نشسته بودم، پشت به پنجره، در حال گوش دادن به جریان سخنرانی شیوای او بودم. او یک رویای برانگیزاننده در شب پیش داشت، که در آن کسی به او یک سوسک طلایی (یک بخش گران از جواهرات) داده بود. در حالیکه او هنوز با من درباره این رویا صحبت می کرد، من شنیدم پشت سرم چیزی به آرامی روی پنجره می کوبد. برگشتم و دیدم که یک حشره پروازی بزرگ است که در تلاش آشکاری به پنجره می زند تا به اتاق تاریک راه یابد. این برای من خیلی عجیب به نظر رسید. من پنجره را بلافاصله باز کردم و حشره را در راهنمایی کردم تا به داخل پرواز کند.یک سوسک یا یک سوسک علف خوار بود که رنگ طلایی-سبز خیلی شبیه به یک سوسک طلایی داشت. من سوسک را به بیمارم با گفتن این کلمات دادم، "این هم از سوسک شما". این تجربه یک حفره در عقلانیت او ایجاد کرد و یخ مقاومت عقلانی او را شکست. معالجه حالا می توانست با نتایج راضی کننده ادامه یابد.

 

            در این مثال، وضعیت روانی بوسیله تصمیم بیمار برای گفتن رویای اهدای یک سوسک به یونگ، مشخص شده است. رویداد خارجی همسانی ظاهر شدن و رفتار سوسک واقعی است. هیچکدام از این رویدادها بطور مجزا یا محتمل به هر معنای موجه دیگری منتج نشده است، پس رابطه آنها غیر علی است. با این وجود، رویدادها همزمان هستند و در چنین جزئیات غیر مشابه که کسی نمی تواند از این انگیزش که آنها واقعاً‌ متصل هستند اگر چه غیر علی، فرار کند. علاوه براین، این اتصال غیرعلی رویدادها دربرگیرنده اطلاعات از لحاظ نمادی (همانطور که خواهیم دید) هستند و یک اثر عمیقا احساسی و دگرگون کننده و از این لحاظ بطور واضح با معنا هستند.( الزام یونگ برای اینکه رویدادهای موازی همزمان باشند گیج کننده تر هم می شود. برای این منظور، دانستن اینکه یونگ امکان همزمانی وقایع موازی را میسر می داند کافی است. بنابراین، رویای بیمار، در عوض تصمیم او برای گفتن رویا، بر ظهور واقعی سوسک تا چند ساعت پیشی می گیرد. با این حال، یونگ قطعا بین رویا و ظاهر شدن واقعی یک انطباق همزمان در نظر گرفته است حتی اگر بیمار تصمیم به گفتن رویا در همان لحظه را نداشته است).

            یونگ تلاش دارد رویدادهای همزمان را ابتدا بر حسب مفهومش از کهن الگوها بیان کند. برای این منظور، او طبیعت کهن الگوها را با تعبیر "نشانه های رسمی مسئول سازماندهی فرایندهای روانی ناخوداگاه؛ آنها الگوهای رفتار هستند" برجسته می کند. در همان زمان آنها یک "بار مخصوص" دارند و اثرات اسرار آمیز را توسعه می دهند که خود را بعنوان نمودها تشکیل می دهند، یک روان که در تمام افراد یکسان است. اگر چه معمول است که آنها نوعا خود را در شکل تصاویر نمادین بیان می کنند. یونگ در نظر گرفته است که رویدادهای همزمان تمایل به رخ دادن در شرایطی دارند که در آن یک کهن الگو فعال است یا غالب است. این چنین غالب شدنی از کهن الگوها در زندگی یک شخص بوسیله فرایند فردانیت مدیریت می شود – انگیزه ی اصلی روان در برابر تمامیت افزایش یافته و خودشناسی. فردانیت در عوض از طریق پویایی خاصیت جبرانی پیش می رود، که بوسیله آن هر یک وجهی در یک گرایش ناخودآگاه شخص بوسیله محتویات گسترش یابنده از ناخودآگاه متعادل می شود، که اگر بطور موفقیت آمیزی یکپارچه شود، به یک وضعیت از تمامیت روانی عالی تر کمک می کند. در ارتباط با این فرایند روانشناختی با مثال، یونگ پیشنهاد می کند که یک بنیاد کهن الگویی دارد. و بطور خاص تر، این کهن الگوی تولد دوباره بود که فعال شد. او می نویسد که "هر تغییر اساسی باور یک نوشدن روانی را نشان می دهد که معمولا بوسیله نماد تولد دوباره صورت می گیرد". بار عاطفی یا اسرارآمیز بودن کهن الگو، از "شکستن یخ مقاومت عقلانی بیمار آشکار می شود و حالت روانی بوسیله یک رویداد که در نماد و عمل، قدرت غیر عقلانی و امکان تولد دوباره را بیان می کند، متعادل شده است. در پایان همه این ها که فردانیت بیمار را بهبود بخشیده توسط یونگ بیان شده است "معالجه حالا می تواند با نتایج رضایت بخش ادامه پیدا کند".


            یونگ چند دلیل ذکر می کند که چرا نظریه همزمانی برای او مهم است. او می خواست تقارن های با معنای مختلفی را که شخصا تجربه کرده بود، در دیگران مشاهده کرده بود، یا در طول مطالعه اش در تاریخ نمادها رخ داده بود، قابل باور سازد. او احساس می کرد که همزمانی "یک میدان بسیار مبهم که از لحاظ فلسفی دارای اهمیت زیادی است" را باز می کند. او باید بیمارانش را متقاعد کند که "چقدر این تجارب درونی معنا دار است". در ادامه من بحث خواهم کرد که نظریه همزمان بدلیل نقشی که بازی می کند برای یونگ مهم بود، اگرچه ضمناً در تلاشش برای فهمی رضایتبخش از رابطه بین مذهب و علم هم بود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤