به اعتقاد یونگ با ژرف کاوی در ناخودآگاهی می توان به درک و دریافت عمیق تری از انسان دست یافت، زیرا بخش بیرونی و خودآگاه ذهن پوسته ای است نازک و ناپایدار و گسسته، حال آنکه ناخودآگاه قلمروی است پایدار، پیوسته و یک دست. به سخن دیگر، یونگ بر این باور بود که آنچه سرشت آدمی را تشکیل می دهد و بیشتر الگوهای رفتاری انسان را تنظیم می کند، ریشه در ناخودآگاهی انسان دارد. اما فروید روانشناس نامدار اتریشی ناخودآگاهی را حوزه ای «کودکانه، بی منطق، کامجویانه و...» تعریف می کرد. وی حتی معتقد بود که ناخودآگاهی بخش ناچیز و بی اهمیتی است که از خودآگاهی ناشی شده است. در حالی که شاگرد او یونگ ناخودآگاهی را بخش عمده روان آدمی می دانست. به باور یونگ انسانها از زمانی بس دور و دراز و از همان آغاز روند سیر تکوینی شان فقط دارای ذهن ناخودآگاه بودند ولی در سایه زندگی جمعی به ویژه از سپیده دم تمدن و شهرنشینی کم کم لایه نازک و شناور خودآگاهی چونان حصاری قلمرو ناخودآگاه شان را فرا گرفت. به عبارت دیگر ناخودآگاه قدمتی به سالمندی انسان دارد، در صورتی که خودآگاه از پیشینه چندانی برخوردار نیست.
یونگ دریچه تازه ای به سوی درک ناخودآگاهی گشود و با طرح «روانشناسی ژرفا» به حوزه ناخودآگاهی انسان جایگاهی بلند و پایگاهی ارجمند بخشید. به نظر من محور همه پژوهش های یونگ «ناخودآگاهی» است. به باور یونگ پایه و اساس شناخت روان آدمی و حلقه ارتباطی انسان و جهان فقط از راه قلمرو ناخودآگاهی صورت تحقق به خود می گیرد. یونگ در یکی از سخنرانی های خود محتوای ناخودآگاهی را به ۳ بخش تقسیم کرده است:۱-محتوایی که به سهولت در دسترس قرار می گیرد.۲- محتوایی که با تفکر و کندوکاو در ذهن قابل دسترسی است. ۳- محتوای درونی ترین لایه ذهن ناخودآگاه که به آسانی دسترس پذیر نیست.
علاوه بر این، یونگ نخستین اندیشمندی بود که ناخودآگاه جمعی را به گونه ای جدی و چندسویه مطرح کرد و به این باور دست یافت که روان آدمی هنگام تولد بسان لوحی سفید و نانوشته نیست بلکه گنجینه ای است از نمادها و تصاویر شگفت که ردپای همه آدمیزادگان در طی روزگاران در آن دیده می شود؛ یونگ این باور را «کهن الگو» نامید.

کتاب به سوی شناخت ناخودآگاه که در واپسین سالهای زندگی یونگ نگاشته شده، در واقع حاصل سالهای پختگی و شکوفایی اندیشمندی است که عمری را به مطالعه و پژوهش در عرصه روانشناسی گذرانده است. یونگ در لابه لای سطور این کتاب به خواننده هشدار می دهد که انسان عصر حاضر برای شناخت و رستگاری خود ناگزیر است به «قطب وجود» یعنی روان خود توجه کند، روانی که زبانی ویژه خود دارد و از منطق عقل و زبان علم جداست.
..
بسط مفهوم ناخودآگاه توسط یونگ به ناخود آگاه جمعی همچنان در تحلیل های روانشناسانه بیماری ها و رفتارها مورد استفاده روان درمانگران قرار می گیرد . حسب این تحلیل رفتارهای انسان دارای سه منشاء اصلی می باشد :

-         روان هشیار یا آگاه

-         روان غیر هشیار یا ناآگاه

-         روان ناخودآگاه جمعی

 روان هشیار یا آگاه بخشی از وجود ماست که در هنگام بیداری و امور روزمره با آن در ارتباط هستیم  و شامل احساس و تجربیات و حافظه و ....... می شود . روان ناخود آگاه که قسمت خودآگاه تنها به مثابه پوسته ای نازک آن را پوشش می دهد و استتار می کند قابلیت دسترسی  کامل و روشنی ندارد و تنها از مسیرهای غیر مستقیم مثل خوابها و رویا ها و برخی بیماری های روانی  و گاه  هذیان های ناشی از مواد مخدر از سطح زیرین و مستتربه   بخش  ملموستری ظهور می یابند .

 و اما ناخودآگاه جمعی که دکترین ماندگار گوستاو یونگ است ، مبحثی بسیار پیچیده را در روان انسان مطرح می کند و آن وجود کدینگ و نقشه مشابهی از برخی حقایق و مفاهیم مبهم و اسرار آمیز در درون ذهن تمامی انسانها اعم از نخستین تا آخرین است . که بر حسب این دکترین برخی الگوهای ذهنی بدون محدودیت مرز و زمان و نژاد و ...... در همه انسان ها مشترک است . مثلاً کهن الگوی قهرمان در نزد همه انسانها بزرگ و گرامی و مطلوب است و همه انسانها در قصه ها و آرمان های ایده آلی شان یک قهرمان دارند .

  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤