نوشتار زیر هم خلاصه ای از کتاب " یونگ ، خدایان و انسان مدرن " نوشته " آنتونیو مورنو " است .. آگاه جمعی :

تعریف نا آگاه : بخشی از روان که در برگیرنده ی تمامی فرآیندهای حیات موجود در انسان است که به وسیله شناسایی ادراک نشده اند ، زیرا شناسایی پیش شرط آگاهی است .

ناآگاه شامل دو بخش است : 1- آن بخش از ناآگاه که حاوی مواد فراموش شده و برداشت ها و ادراکات متعالی است که برای رسیدن به حد آگاهی از انرژی ناچیز برخوردارند ( لایه سطحی ناآگاه) ، 2- لایه عمیق تری که کلی و جمعی است . این ناآگاه جمعی ، روان مشترکی از نوع ورا – شخصی است که دونمایه ها و محتوایش در طول عمر شخص به دست نیامده اند .

یونگ معتقد است که همانطور که جسم انسان در تاریخ تکامل می یابد ، روان آدمی نیز همانسان عمل میکند . ناآگاه جمعی از دو محتوا تشکیل شده است : سرنمون ها ( کهن الگوها یا آرکیتایپ ها ) ، غرایز .

الف) سرنمون ها : برخی از عباراتی که یونگ برای تعریف ( یا توصیف ) سرنمون ها به کار میبرد عبارتند از : گنجینه ای از روان جمعی و اندیشه های جمعی و آفرینندگی ، اشکال نمونه وار رفتار و کردار که هرگاه به سطح آگاهی میرسند ، در هیات اندیشه ها و تصاویر و انگاره ها نمود می کنند ، صورت های نوعی و کلی دریافت که در هیات تصاویر ازلی انباشته از معنا و قدرت بسیار پدیدار میشوند و تصاویری که بر الگوی جمعی رفتار ما تاثیری شگرف می نهند و برای ما ایمنی و رستگاری به ارمغان می آورند .

یونگ در اثبات وجود کهن الگوها به بررسی این موضوع در چند پدیده می پردازد . این پدیده ها عبارتند از :

1 – برخی خواب ها : خواب ها که از دل ناآگاه بیرون می آیند ، گاه به نقش مایه هایی اشاره میکنند که برای شخص به هیچ وجه آشنا نیست ، اما با فکت های تاریخی و قرینه های اساطیری مطابقت دارد . ( مثالهای جالبی را میتوانید از کتاب انسان و سمبولهایش بخوانید )

2- خیال پردازی فعال : رشته ای از تخیلات موهوم ( فانتزی ها ) که به وسیله تمرکز ارادی فراآمده اند .

3- خواب های زمان طفولیت ( سه تا پنج سالگی ) ، اختلالات ذهنی و در اسکیزوفرنیا . اغلب افراد دیوانه عقاید و علایمی را از خود بروز میدهند که هرگز نمیتوان آنها را به حساب تجربه های فردی زندگی ایشان نهاد و فهم آنها نیازمند ارجاع به تاریخ و تفکر اساطیری است .

یونگ در تمام پدیده های فوق ( که در آنها سطح آگاهی کاهش یافته است ) ، معتقد است که اگرچه که ناآگاه انسان امروز ، ملبس به جامه های جدید شده است ، اما بسیار شبیه صور اساطیری انسان بدوی است . یونگ با این تحلیل که مستقل از بررسی تاریخ و اسطوره نیست ، وجود صورت هایی ثابت در رفتار آدمی در اعصار را ثابت میکند که همان سر نمون ها هستند . وجود این لایه های عمیق تر و غیر شخصی ناآگاه که در طول عمر شخص به دست نمی آیند و در همه انسانها یکسانند ، مستلزم وجود تصاویر ابتدایی مانند خدایان ، شیاطین ، اژدهاها، قهرمانان ، غول ها و بسیاری دیگر از اساطیر است .

سرنمون ها مانند اغلب فرضیه های علم مدرن ( یا علم در دوران مدرن ) به وسیله مشاهده تجربی مشاهده و پیشنهاد شده اند و یونگ با بررسی ده ها هزار بیمار روانی خود آنها را به اثبات رسانده است . اگرچه یونگ برای اثبات این سرنمون ها احوالات پسیکوتیک ( روان پریشانه ) را در نظر میگیرد اما تاکید میکند که کهن الگوها به خودی خود ، هروقت و هر کجا و بدون هیچ گونه محرک و نفوذ بیرونی می توانند پدیدار شوند .

انسان باستانی : یونگ شناخت و بررسی انسان های بدوی را در تبیین سرنمون ها مهم و اساسی میداند زیرا انسان بدوی خود را با طبیعت و با بشریت یکسان می پنداشته است و هنوز از روح خاص خود برخوردار نشده بوده است .

اسطوره : یونگ معتقد است که وقایع طبیعی به یاری واکنش های ذهنی ، تصاویری کژ و کوژ از رویدادهای عینی در روان آدمی تولید میکند که وقتی فرافکنده میشود ، اسطوره پدید می آید . و همچنین وی معتقد است که از آنجا که دین به کشف و شهود ضمیر ناآگاه مرتبط است ، اساطیر یک قبیله دین زنده آن است که فقدانش از نظر یونگ در هر زمان و هرکجا حتی در میان مردمان متمدن ، فاجعه ای اخلاقی به بار می آورد .

منشا و خاستگاه سرنمون ها : منشا سرنمون ها در صور خیالی و اندیشه های ذهنی برخاسته از اساطیر است و نیز سرنمون ها ذخیره ای از تجارب ذهنی پیوسته مکرر انسانی هستند . یکی از نکات مهمی که یونگ در باب منشا سرنمون ها بیان میکند این است که :" پرسش در باب سرمنشا سرنمون ها پرسشی متافیزیکی است و از این رو بی جواب می ماند " ( این سخن یونگ به نظرم شبیه همان نظر کانت است که در نقادی عقل مطلق نظری ، عقل را از فهم مابعدالطبیعه ناتوان میداند) . اما نکته بسیار مهم این است که عدم فهم سرمنشا سرنمون ها به معنای عدم وجود آنها نیست . به تعبیری زیبا : سرنمون ها همانند پرندگان مهاجری هستند که در آسمان روان خود آنها را میبینیم اما نمیدانیم از کجا آمده اند . برخی از سرنمون های اصلی که در فرایند فردانیت ( فرایند فردانیت در ادامه توضیح داده میشود ) یونگ نقش مهمی دارند عبارتند از : سایه ، پیر خردمند ، مادر ، آنیما و آنیموس ، نماد خویشتن و ...

سرنمون ها ذهن نیاکانمان را به ما منتقل میکنند .

ب) غرایز : غرایز عواملی روان شناختی اند که به ناآگاه مربوط میشوند . یونگ معتقد است که هرجا با شیوه های کنش و واکنشی روبرو میشویم که هم شکل اند و به قاعده روی میدهند با غرایز سر و کار داریم. اختلاف غرایز و سرنمون ها در این است که غرایز حالات وجودی اند و سرنمون ها حالات درک و دریافت . اما این دو عمیقا به هم مربوطند و مستقل از یکدیگر عمل نمیکنند . سرنمون ها تصاویری از غرایزند . بعضی از غرایزی که یونگ نام میبرد عبارتند از : گرسنگی ، میل جنسی ، رانه کرد و کار ، باریک اندیشی و آفرینندگی .

فرایند فردانیت : از نظر یونگ ، ناآگاه ، سرمنشا تجربه دینی و مقر و ماوای تصویر خداست . و فردانیت ، زندگی در خداست ، یعنی بشر هیچگاه قادر نیست بدون خدا مبدل به یک کل شود . تبدیل به کل شدن پاسخی است به چگونگی یکپارچگی آگاه و ناآگاه روان .

فردانیت فرایندی رنج آور است و هر گام آن همراه با رنج معنوی است اما باید توجه داشت که لازمه سعادت تعادل بین شادی و غم ناشی از این رنج است . سرکوفتن ناآگاه خطرناک است زیرا ناآگاه ، زندگی است و اگر سرکوب شود ، زندگی خود به صورت روان نژندی علیه ما قیام میکند . و از طرفی اگر آگاهی ضعیف باشد ، ناآگاه ، من (ایگو) را میبلعد و تورمی بیمارگونه پدید می آورد . تنها از راه وحی و مکاشفه ضمیر ناآگاه است که یکپارچگی و فردانیت امکان پذیر است و این مکاشفه از راه هایی چون خواب ها ، تخیل فعال و هنر نمود میکند.

نمادگرایی : ناآگاه همواره به شکل نمادها پدیدار میشود . لذا شناخت این نمادها در هنر و دین و علم و ادبیات و زبان و ... امری ضروریست . از دیدگاه یونگ ، نماد چیزی بیش از نشانه است . نماد ، تصویر محتوایی است که غالبا از آگاهی فراتر میرود و به ذهن ، احساسی از رمز و راز میبخشد. در فرایند فردانیت ، نماد مهم اصلی ، فرانمود کشف و شهود اولیه انسان از رابطه اش با جهان و خداست .

فرایند فردانیت دو جنبه مهم دارد : 1- تهی کردن روح از پرسونا ( لفافه های دروغین یا نقاب ) و نیز حفظ و حراست آدمی از گزند نیروی وسوسه آمیز ازلی ، 2- کمال پذیری.

فرایند فردانیت بسته به افراد و فرهنگ های مختلف بسیار متنوع است . تنها تعداد معینی از سرنمون ها هستند که در ارتباط با مراحل گوناگون این فرایند پدید می آیند و ذهن آگاه موظف است با آنیما ، سایه ، پیر دانا ، و نماد خویشتن آشنا شود . که در ادامه به توضیح بسیار مختصر موارد اشاره شده می پردازد :

1-- سایه : هر کسی با خود سایه ای حمل میکند و این سایه ، نمودار جانب منفی شخصیت ماست و چکیده ی همان صفات ناخوشایندی است که همراه با قوای رشد نکرده وجودمان می باید مدام پنهانشان کنیم . سایه شخصیت فرومایه ماست ، ظلمتی است که عوامل خودمختار و بانفوذ را در خود فرو می پوشاند . از لحاظ ارزش حسی ، غالبا منفی است و نمودار همان شخصیت مستور و سرکوفته و سرشار از بار گناه ماست . اما الزاما و تماما هم پلید نیست . و برخی صفات نیک آن عبارتند از غرایز عادی ، واکنش های مناسب ، بینش واقع گرا و انگیزه آفرینندگی . سایه هم به صورت ناآگاه شخصی و هم به صورت سرنمون ( جمعی ) وجود دارد . در رؤیاها سایه به صورت نماد جلوه میکند و به مانند یک مار سیاه است . سایه مشکلی اخلاقی مطرح میکند و بدون تلاش بسیار نمیتوان بر سایه آگاه گشت . خودشناسی ، نخستین شرط لازم رودر رویی با سایه است . و نخستین شرط سلامت اخلاقی ، تواضع و فروتنی است و در رویارویی با سایه و گناهان ، اعتراف ، یک ضرورت روان درمانی است . روان نژندی از تشدید تیرگی سایه حاصل میشود و یونگ تاکید میکند که برای درمان آن باید آن را فرونشاند نه اینکه سرکوب کرد ، چراکه سرکوفتن همانطور که فروید نشان داده است ، خود از مکانیسم های ایجاد روان نژندی است .

2-- آنیما : همه مردان در وجود خود چیزی زنانه دارند . سه خصلت عمده زنانه در مردان وجود دارد : 1- خصلتی که از مادر و همسر سرچشمه میگیرد و اثر عاطفی دارد ، 2- ویژگیهایی که نتیجه وجود اقلیتی از ژن های زنانه در بدن مرد است . 3- سرنمون آنیما : آنیما بخش زنانه روح است که مفهومی مجرد نیست ، بلکه از تجربه عملی سر میزند. آنیما گنجینه ای از تمام تجربیات اجدادی مردان با زنان است و پدیده ایست باستانی . یونگ معتقد است که در مرد ، تصویری جمعی از زن وجود دارد و مرد به یاری آن تصویر ، فطرت زنان را در می یابد . در زناشویی ، مرد سعی میکند دل زنی را برباید که با آنیمای روانش سازگار باشد . ناآگاه زنان ، آنیموس نام دارد . زنی که مسخر آنیموس خود شده باشد ، همواره با خطر از دست دادن زنانگی اش روبرو است . همچنین آنیموس در حکم هستی زاینده نیز هست ، یعنی تخم های زاینده ای به بار می آورد که قدرت بارور کردن سویه ی مادینه مرد را دارند . ادغام آنیما در آگاهی پس از یک فرایند سه گانه تحقق می یابد : عینیت بخشیدن به آنیما ، فرق نهادن میان من و محتویات آنیما ، جدا کردن آگاهی از شخصیت مانا ( پیروزی بر آنیما به عنوان یک عقیده خود مختار ، و تغییر شکل آن به رابطی میان آگاه و ناآگاه )

3-- پیر دانا : پیر دانا مظهر سرنمون پدر ، یا سرنمون روح است و نمادی است از خصلت روحانی ناآگاهمان . پیر دانا پدر روح یا جان است و آنیما دختر او . این سرنمون روح ، حالت کمبود معنوی درون بینی ، تفاهم ، پند نیکو و ... را جبران میکند . پیر دانا یعنی تفکر ، شناسایی ، بصیرت ، دانایی و تیز بینی . پیر دانا طبعی دوگانه دارد و قادر است در جهت خیر یا شر کار کند .

4 - - خویشتن : غایت فرایند روان درمانی است . خویشتن ، فرانمود کلیت و تمامیت انسان ، یعنی تمامی محتویات هشیار و ناهشیار اوست .یونگ اندیشه خویشتن را در مشرق زمین کشف کرد ، اندیشه ای مطلقا معنوی که در ماندالاها ، این نمادهای تامل و مکاشفه ، به طرزی نمادین بازنمود شده اند . خویشتن ، یگانگی و جاودانگی ، فردی و کلی را در هم می آمیزد ، هم مذکر است و هم مؤنث ، هم پیر است و هم جوان و با آنکه یک همبافته متضاد واقعی است ، چنان نیست که فی نفسه متناقض باشد . خویشتن ، نمودگار کلیت انسان و غایت رشد اوست . لازمه خویشتن ، جابه جایی مرکز روان شناختی انسان است ، بدین معنا که مرکز ثقل وجود از من به خویشتن منتقل میشود و از انسان به خدا . پس من در خویشتن حل میگردد و انسان در خدا . خویشتن را نیز همچون سایر سرنمون ها نمیتوان بدون فرق نهادن ، جداساختن و تعارض و بحث و جدل به دست آورد . لازمه این کار ، از میان برداشتن فرافکنی های بیرونی است تا بتوان خویشتن خفته درون را بیدار ساخت ، کاری که با خطر تورم همراه است . شکیبایی و دقت و سنجش خود راهکارهای رفع تورم ناشی از جذب من توسط خویشتن است . جذب خویشتن نیز توسط من باعث تورم میشود که باید به بهای کاهش سطح آگاهی ، جایی برای عناصر باستانی باقی گذاشت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤