سبب شناسی ترس :

دربارۀ علل بروز ترس ، اگر چه نظریه های عمده ای وجود دارد اما آنچه در این مقاله بررسی خواهد شد نظریه تحلیل روانی خواهد بود .

« دید تحلیل روانی : در مطالعۀ موردی فروید از هانس کوچک ، هراسهای هانس از تعارضهای اودیپی حل نشدۀ وی مایه می گرفت ، یعنی آنچه که در قالب تمایل کودک به مادر ، ترس از پدر و اخته شدن بروز می کرد . تصور غیر قابل قبول تملک مادر و جانشین سازی پدر ( و اضطرابی که همراه با آن بود ) سرکوب می شد . در پی این سرکوبی فرافکنی می آمد – یعنی هانس باور می کرد که پدرش می خواهد از شر او خلاص شود یا به وی آسیبی برساند . گام نهایی و مظهر هراس جانشین سازی بود . به این معنی که اضطراب ناخودآگاه یا برخی اشیای خارجی جابجا می شد که به طریقی با خواستۀ ناآگاهانه ، مرتبط بود یا نمادی از آن به حساب می آمد . هانس علاوه بر چیزهای دیگر ، پدرش را به اسب تشبیه می کرد ، بدین شکل که می پنداشت پدرش اسب است و در ظاهر چشم بند اسب را نمادی از سبیلهای پدر ، و گاز گرفتن او را نمادی از اختگی به حساب می آورد . جانشین سازی به هانس این امکان را داد که از چیزی که می ترسد – اسب – دوری کند ، در حالی که او نمی توانست از پدرش بگریزد . افزون بر آن ، جانشین سازی، احساسهای دوگانۀ وی را نسبت به پدر را از بین برد .

نظریه پردازان تحلیل روانی نظریۀ فروید را دگرگون ساخته و توسعه داده اند ، اما ساخت اصلی این نظریه همچنان بدون تغییر باقی مانده است . تغییرات اولیۀ این نظریه،این امکان رافراهم می سازد تا هیجان ناشی از  پرخاشجویی ، اضطراب جدایی ، و تمایلات جنسی غیر اُدیپی ، در حکم پایه ای برای رشد هراس به کار آید ( ر . ک . به نمیه Nemiah ، 1980 ) . برای مثال برتیس ، از مورد پینچون ( Pinchon ) و آرمیندا ( Arminda ، 1950 ) سخن به میان می آورد. مورد ، دختری 11 ماه است که به هراس از بادکنک دچار است .

هراس او از بادکنک طی دوران بارداری دوم مادرش به وجود آمده است ، و تصوری شود این هراس ، از انگیزۀ ویرانگری کودک که مایل است محتوی شکم برآمده و گرد مادر را از بین ببرد، نتیجه شده است .

مانند موارد دیگر ، چارچوب تحلیل روانی در مورد هراسهای کودکان تقریباً تنها بر اساس تحلیل داده های موردی بنا شده است . و در جزئیات بالینی غنی است .

دیدگاههای نظریۀ تحلیل روانی ، حکایت دارد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، اغلب خود به مادرانشان وابستگی داشته اند ، با کودک احساس همدردی می کنند ، بشدت مراقب وی هستند ، تمام نیازهای کودک را بر می آورند ، و در برابر پرخاشجوییهای کودک تعارضهای غیر معقول و غیر منطقی دارند که تربیت وی را مشکل می سازد . نقش پدر در این بین منفی است – یعنی نمی تواند در برابر حمایت بیش از اندازۀ مادر از کودک کاری انجام دهد ( دیویدز ، 1973 ، کسلر 1966 ) . در این مورد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، همواره به برخی اختلالهای عصبی دچارند ، مسائل چندی وجود دارد . همین تعارضها در مورد مادرانی که کودکانشان به مسائل دیگری دچارند ، نیز عنوان شده است . با این حال ، معلوم نیست آیا برخی از این مادران مبتلا می توانند کودکانشان را عاری از این هراسها بزرگ کنند یا خیر . افزون بر این ، تحقیق زمانی انجام می شود که کودک بیش از آن دچار هراس شده است ؛ از این رو جدا کردن علت از معلول بسیار مشکل می شود .  

توضیحات تحلیل روانی ، کودک مبتلا به هراس از مدرسه را کودکی می داند که نسبت به والدین تمایلات پرخاشجویانه ای دارد و از این که تمایلات را به صورت ترس از ترک گفتن و جدا شدن از پدر و مادر ابراز کند عاجز است ؛ از این رو به گذشته باز می گردد و به یک نیازمندی قبلی توسل می جوید ، و خشم خود را از دنیای خارج و بویژه از مدرسه ظاهر می سازد . با وجود این توضیحات تحلیل روانی در این باره می گوید که حضور و شرکت در مدرسه حقیقتاً می تواند بطور مستقیم از اضطراب جدایی ناشی شده باشد ، و چنین نیست که امتناع از مدرسه تنها حاصل خشمی تغییر شکل یافته باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩