گویند مادران این کودکان معمولا کمال گرا ،مستبد وبیش ازحد مراقب یا سهل گیر هستند درحالیکه پدران بی کفایت وبی علاقه هستند.هراس از مدرسه در تمام طیف های اجتماعی وسنین کودکی ودر تمام سطوح هوشی وجود دارد.به نظر دیویدسن(1961)کودک مبتلا به فوبی مدرسه معمولا بهره هوشی مناسبی دارد واحتمالا در مدرسه نیز شاگرد خوبی است ولی دارای زمینه های ترس وبزدلی،ناپختگی،انفعالی وانزواطلبی است به همین دلیل از جنگ ودعوا،ورزشهای سنگین و..اجتناب میکند اوخیلی کمتر ازمعمول تجربه جدایی از والدین را در دوران کودکی چشیده است وبه مادر خود وابستگی بیش از حد دارد وبدون مشورت با مادر نمیتواند تصمیمی بگیرد.گاهی گفته میشود کودکان مبتلا به مدرسه هراسی برای خود وموفقیتهایشان ارزش فوق العاده ای قائل هستندآنها وقتی ارزش تخمینی خود را در معرض خطر میبینند از رقابت دست میکشند ودچار اضطراب میشوند وغالبا تماس نزدیکتری را بامادر جستجو میکنند ارزش تخمینی آنها تامین نمیشود در نتیجه نسبت به هرگونه تهدیدی حساس میشوند مثل تغییرکلاس یامدرسه،بازگشت به مدرسه پس از بیماری،اتفاق جزئی که موجب شرمندگی میشود وشکست واقعی یاخیالی(فوبی،1372)

تصور رفتار سرپیچی از مدرسه سرانجام در مقولات روانشناسی وروانپزشکی تابدان حد مشهور گردید که نویسندگان بسیاری(ازجمله کولیج،هان وپک،دیویدسن وجانسون)عنوان ترس ازمدرسه به غلط به جای عبارت مناسب اضطراب جدایی بیان کردند ازآن زمان به بعد ترس از مدرسه یا اضطراب جدایی توضیحی برجسته برای غیبت از مدرسه بوده است با این وجود نویسندگانی دیگر (ماننداتکینسون،کوارینگ تن وسیر1985،بک وپول1984،بورکو،سیلورمن1987،کندی1965،لاست وفرانسیس1988،اولندیک ومی یر1984)رجوع به تصور از مدرسه واضطراب جدایی رایک پدیده نامتجانس نامیدند وعبارت سرپیجی از مدرسه را ترجیح دادند که بیان علت بیشترین نمونه های غیبت است اصطلاح مدرسه هراسی در حال حاضر دیگر بکار نمیرود زیرا بیشترین موارد به شکل بهتری توسطDSM-IVتحت عنوان اختلال لضطراب جدایی طبقه بندی شده است

بی میلی وامتناع از رفتن به مدرسه تقریبادر75 درصد بچه هابا احساس اضطراب جدایی ظاهر میشود.کلینیک بیماران سرپایی با اشاره به اطلاعات جمع آوری شده در ایالات متحده آمریکا این نتیجه را که اضطراب جدایی شایع تر از اختلالات ترسی است تایید میکند

در هر سال تحصیلی تقریبا 1تا 3درصد از کودکان دبستانی از رفتن به مدرسه خود داری میکنند و8درصد کل دانش آموزان به علت های گوناگون در دوره تحصیل خودشان از رفتن به مدرسه سرپیچی میکنند

برآوردها نشان میدهد که هراس از مدرسه در کمتر از 1 درصد از کودکان وجود دارد(کندی،1965)پیداست که این هراس از سایر انواع هراسها رواج کمتری دارد در عین حال جالب است بدانیم که که 69 درصدآنچه که به نام های گوناگون هراس از آن یاد میشود به هراس از مدرسه مربوط است.(میلر،بارت،هامپ،نوبل1972)میلر ودیگران اضهار داشته اند که توجه زیاد به هراس از مدرسه از این واقعیت مایه میگیرد که این هراس بیشترین مشکل را برای والدین واولیای مدرسه به وجود می آورد.

در حقیقت از هر 100 کودکی که ر مدرسه جدید به کلاس بالاتر میروند دو یا سه نفر دچار فوبی مدرسه میشوند وشدت آن به حدی است که موجب نگرانی والدین،اولیای مدرسه میشود و در عملکرد تحصیلی کودک تاثیر میگذارد)

سن شروع مدرسه هراسی بین 5 تا 8 سالگی وبعدها هم در 11 سالگی معمول است0کودک ومدرسه،)این سنین زمان انتقال به ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان است

پاره ای از موقعیت های ذکر شده ممکن است برای دختران بیش از پسران اهمیت داشته باشد و همین نکته شاید بتواند این موضوع را که پرهیز از مدرسه یکی از چند اختلال روانی است که از حیث آن پسران بر دختران پیشی ندارند توضیح دهد زیرا در این مورد میزان بروز ناراحتی در میان دختران حداقل به همان اندازه پسران است وبرخی از گزارشهای عملا میزان بروز بیشتری را برای دختران نشان داده است(تالبوت1957

سه الگوی متفاوت در اجتناب از رفتن به مدرسه دیده میشود:

1-کودک میخواهد به مدرسه برود ولی نمیتواند بطور موفقیت امیزی در کلاس حضور یابد

2-کودک میخواهد درخانه بماند تا از مدرسه دور باشد(مثلا محیط فرهنگی نا امن،زورگیریها،مطالب آموزشی)

(که مدرسه هراسی تقریبا همیشه به یکی از دو الگوی بالا مربوط است:ترس مربوط به مدرسه،ترس مربوط به خانه-کودکانی وجود دارند که نه بخاطر ترس از مدرسه بلکه بعلت ترس از ترک خانه از رفتن به مدرسه خودداری میکنند پاره ای از این کودکان ممکن است از این بیم داشته باشند که پدر ومادر آنها بمیرد یا آنها راترک کند و به این نتیجه رسیده اند که با ماندن در کنار پدر ومادر ودر نظر گرفتن آنه ترسشان تخفیف پیدا میکند گفته میشود این قبیل کودکان دچار اضطراب جدایی هستند وتاثیر این اضطراب هم بصورت نرفتن به مدرسه تجلی می یابد

3-کودک از رفتن به مدرسه سرباز میزند تا فعالیت های جالبتری را دنبال کند

درالگوی سوم فرزندان معمولا به عنوان فراری از مدرسه تلقی میشوند وبجای شیوه های روانشناسی وپزشکی از طریق اداری وقانونی با آنها رفتار میشود الگوی اول در کودکان کم سن وسال و دوالگوی بعد در نوجوانان وبالغین بارزتر  است.

در اینجا باید اصطلاح مدرسه هراسی ومدرسه گریزی را از هم تفکیک کرد بسیاری از بچه ها به مدرسه نمیروند چون دلشان نمیخواهد آنها کارهای دیگری را انجام میدهند که بازی کامپیوتری در راس لیستی است که برای بعد از ظهر خود تهیه میکنند بچه های مدرسه گریز رفتار بزهکارانه دارند از خانه میگریزند وکنترل واداره کردن آنها به طور کلی دشوار است بسیاری از محبوسین ندامتگاهها را کسانی تشکیل میدهند که در کودکی مدرسه گریز بوده اند در صورتی که از مبتلایان به مدرسه هراسی افراد بسیار معدودی سر از ندامتگاه در می اورند.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی از ترس و نگرانی مبهمی درباره احتمال وقوع یک سانحه یا مصیبت صحبت می کنند . مخالفت نهایی کودک برای رفتن به مدرسه معمولاً در روز ها و هفته های اولیه سال تحصیلی است که همراه با علایم جسمانی و گریستن تقریباً مداوم است آنها غالبا از ناراحتی بدنی نظیر سردرد،دل درد،گلودرد،یا دل به هم خوردگی شکایت دارند واین حالت در صبح زود رخ میدهد هم چنین معمولا این کودکان ترس خود را از چیزهای مختلف دیگر،از قبیل تاریکی وتنها ماندن نیز بیان میکنند.غالبا تعیین این نکته که چه مقدار از این شکایت ها عملا با ترس ناشی از محرک های همراه با رفتن به مدرسه ارتباط دارند وچه مقدار از آنها جنبه کنشی داشته وبر اثر تقویت حاصل از نرفتن به مدرسه به علت اعلام سردرد نگهداری شده اند دشوار است بچه معمولا از مریضی خود آنچنان شکایت میکند که از رفتن به مدرسه معذور میشود وقتی مادر بالاخره تسلیم شود واجازه دهد که بچه در خانه بماند شکایت به طور سحرآمیزی ناپدید میشود اگر مادر تسلیم نشود بیماری آنقدر دوام پیدا میکند که ماجرا گاهی با فرستادن اجباری کودک به مدرسه و اصرار او برای تلفن کردن مکرر به مادرش روشن میشودو.بالاخره مراقب بهداشت مدرسه بچه را به خانه میفرستد در خانه علایم از بین میرود وروز بعد موقع رفتن به مدرسه دوباره پیدا میشود وقتی این موضوع مدتی دوام پیدا میکند و متخصص اطفال بیماری خاصی را تشخیص ندهد تشخیص مدرسه هراسی داده میشود

اگر کودک از رفتن به مدرسه خودداری کند وبه این ترتیب از شرایط ترس زدایی که در آنجا با آن روبرو میشود اجتناب کند ماندن در خانه وخصوصیات تقویت کننده ناشی ازآن باعث تقویت بیشتر رفتار اجتنابی میگردد اجازه تماشای تلوزیونریا،غذا گرفتن از مادر و دریافت توجه بیشتر به علت بیمار بودن همگی دست به دست هم داده وبازگشت کودک به مدرسه را دشوارتر خواهند ساخت بعلاوه بعد از چند روز غیبت از مدرسه فکر بازگشت به مدرسه نامطبوع تر نیز خواهد شد کودک مباحثی از درس را از دست داده واز بقیه کلاس عقب افتاده است بعلاوه بازگشت به مدرسه بعد از مدتی غیبت باعث میشود که کودک مورد توجه خاص دیگران واقع شود واز وی درباره غیبت سوال کنند که این برای کودک ناخوشایند است.

کندی بین دوگونه ترس از مدرسه فرق قائل شده است..

نوع1:دارای شروعی ناگهانی بوده ونماینده اولین حادثه از این گونه در سالهای اول مدرسه میباشند مسئله غالبا در روز اول هفته وبه دنبال یک بیماری کوتاه مدت وغیبت مجاز از مدرسه در هفته قبل وحتی گاهی به دنبال یک تعطیلات آخر هفته دراز شروع میشود .کودک معمولا درباره مرگ وبیماری بدنی مادر خود ابراز نگرانی میکند(وضع روانی پدر ومادر این قبیل کودکان معمولا عادی است وبین آنها ارتباط متقابل خوبی برقرار است آنها در مسئولیت اداره خانواده باهم سهیم بوده و به کوشش هایی که جهت کمک به کودک به عمل می آید با تفاهم وهمکاری واکنش نشان میدهند)

نوع2)از سوی دیگر معرف کودکانی است که خودداری از رفتن به مدرسه قبلا چندین بار در آنها دیده شده است ودر شروع اولیه آن نیز تدریجی بوده است این نوع ناراحتی بیشتر در کلاسهای بالاتر بروز پیدا میکند و در هریک از روزهای هفته ممکن است دیده شود(پدرومادر کودک فاقد رابطه مطلوب بوده وبه نوبه خود مشکلات روانی یا رفتاری خاصی را نشان میدهند پدر خانه علاقه زیادی به خانه و بچه های خود نشان نمیدهد وپدر ومادر با روشهای درمانی برای بازگرداندن کودک به مدرسه همکاری ندارند

به احتمال قوی ترس از مدرسه نمونه ای از یک قالب رفتاری ناشی از چند علت میباشد.یک تحلیل روانکاوی از مدرسه هراسی میگویدمدرسه هراسی ممکن است از ترس ناخودآگاه قتل مادر سرچشمه میگیرد )دیبدن(1968)معتقد است ترس از مدرسه اغلب حاصل خصومت وکینه توزی متقابل و سرکوب شده بین دخترومادر است ودر ارتباط دختر با مدرسه متبلور میشود.ممکن است کودک اجتناب از رفتن به مدرسه را بعنوان وسیله ای برای جلب توجه وکوشش جهت رسیدن به حقوق خویش بکار گیرد شاید هم مشکل واقعی پرخاشگری باشد یعنی میل وآرزوی غلبه کردن بر رقیب و دشمن.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی در زندگی بعدی چه وضعیتی دارند؟

اکثر مطالعات نشان میدهد که وضع این کودکان مشابه سایر کودکان است البته کمی با حساسیت واحتیاط اما بدون اختلال روانی قابل تشخیص.این فرجام خوش بیشتر منطبق بر مواردی است که مدرسه هراسی در سنین پایین تر تز نوجوانی شروع میشود اگر مدرسه هراسی برای اولین بار در دوره نوجوانی شروع شود به احتمال زیاد مسئله فقط مدرسه هراسی است واگر اختلال ادامه یابد درنهایت اسکیزوفرنی ،افسردگی و رفتار جنایی حاصل میشود.

درمان:

رفتار پیچیده ای چون خودداری از رفتن به مدرسه دارای عناصر تشکیل دهنده ای از هر دو گونه کنشی و واکنشی میباشد زیرا اگرچه پاسخ های اجتنابی ممکن است در یک مرحله از زمان دارای خصوصیات تقلیل ترس بوده باشند احتمال دارد که این پاسخ ها بعدا بر اثر تقویت هایی که در خانه در اختیار کودک قرار داده میشود نگهداری شده وپیچیدگی بیشتری پیدا نمایند) ترس از مدرسه از رایجترین انواع نشکلات است وچون ای مسئله با تعلیم وتربیت کودک برخورد پیدا میکند درمان آن در همان اوایل بروز حائز اهمیت است اکثر صاحب نظران معتقدند بهترین درمان مدرسه هراسی برگرداندن کودک به مدرسه در اسرع وقت وبه هر وسیله ممکن است  در این صورت احتمال از بین رفتن این مشکل بیشتر خواهد بود مشخص ورفع کردن علت فوبی(مثلا آزار واذیت سایر کودکان)البته مفید خواهد بود معهذا حتی وقتی علت آن مشخص نیست مادری قاطع و فهمیده میتواند به تدریج بچه را برای آمدن به کلاس درس ترغیب نمایند این کار ممکن است با ایجاد امکان نشستن او در کتابخانه یا اطاق مدیر مدرسه برای چند روز،نشستن در کلاس برای مدت کوتاه وتدریجا فزاینده وگاهی اجازه دادن به مادر برای همراه بودن با کودک به مدت چند روز صورت بگیرد همه باید ابراز اطمینان کنند که بچه به مدرسه باز خواهد گشت وتنها سوال زمان آن است ناتوانی برای بازگشت به مدرسه در طول مدتی نسبتا کوتاه موجب بدتر شدن فوبی میگردد بچه در درس خود بیشتر عقب می افتد ازآن نفرت بیشتری پیدا میکند بیش از پیش خود را از سایر بچه های کلاس متفاوت میبیند.برخی از روشها برای درمان ترس ها وجود دارد ازجمله،درمانهای مبتنی بر شرطی کردن کلاسیک وکنشی،یادگیری های مبتنی بر مشاهده ودخالت های شناختی است.

اغلب درمانگران معتقدند درمان موفق در کمتر ازسه ماه در47/5%حاصل میشود که ممکن است تاثیر کوتاه مدت درمان فشرده در این زمینه را ثابت کند(کینزی وسیلورمن،1990)ازآنجا که مداخله کوتاه مدت میتواند مفید باشد و از آنجا که طول مدت درمان به مدت غیبت وابسته است(مک دونالد وشیرد،1976)کارکنان مدرسه ترغیب شده اند بدون توجه به زمان سال تحصیلی این افراد را در اسرع وقت درمان ویا ارجاع میدهند.............ارزیابی بالینی:

 ارزیابی دانش آموز اجتناب کننده نیاز به پزشکی دارد که با توجه به فاکتورهایی وضعیت کودک را بررسی کند بهتر است مصاحبه در حضور پدریا مادر آغاز شوداما در مواردی باید به تنهایی با بیمار مصاحبه انجام شود اگر کودک نمیتواند بدون والدین جلسه را تحمل کند ویا والدین نمیخواهند کودکشان را تنها بگذارند نشانه ای از اضطراب جدایی است.)والدین در درمان کودک نقش دارند اگر پدر و مادر با این موضوع بصورت جدی برخورد کنند واصرار نمایند که رفتن به مدرسه وظیفه مورد انتظار و الزامی کودک است این حادثه پیامد بدی به دنبال نخواهد داشت از سوی دیگر هرگاه پدر ومادر به پرسش و استنطاق طولانی او درباره علت عدم علاقه به مدرسه رفتن بپردازند پس از دریافت دلیل بافی های کم وبیش موجه و واقعی از کودک با ماندن او در خانه موافقت نمایند پایه رفتار پرهیز ازمدرسه بعدی کودک به احتمال زیاد گذاشته خواهد شددرمان ترس از مدرسه به ویژه درباره کودکان بزرگتر دشوار است پدر ومادر نمیتوانند یک پسر14 ساله قوی را وادار به مدرسه رفتن کنند کودکی که در عدم ترک خانه عزمی راسخ وپابرجا دارد والدینش را در وضع دشواری قرار میدهد تا حدی که دیگران با آنها احساس همدردی میکنند.بیماریهای جسمی (مانند عفونت،کم خونی،کم کاری تیر.ئید،بیماری مزمن) توانایی کودک را برای تحمل خواسته های روزانه مدرسه کاهش میدهند هرچند این وضعیت میتواند تعداد غیبت ها را افزایش دهند ولی غیبت بیش از حد اغلب حاکی از یک مسئله عاطفی است پزشک مراقبت های اولیه باید برنامه ای را اتخاذ و پیگیری نماید تا بتواند ترس بیمار وخانواده اش ر از اینکه ممکن است علایم مربوط به یک بیماری جسمی باشد را کاهش دهد پزشک مراقبت های اولیه باید معاینه کامل فیزیکی به همراه آزمایشات غربالگری(CBC,LFT,TSH,ECGدرصورت نیاز)را برای شناسایی بیماریهای جسمی مرتبط با علائم بکار برد.پزشک مراقبت های اولیه بایدآگاه باشد که بکار بردن روشهای تشخیصی گسترده ممکن است باعث تقویت ترس والدین از وجود بیماری جسمی شود پزشک مراقبت های اولیه باید توازنی را بین ترس کودک از سوزن ها و اقدامات آزمایشگاهی با توجه به فرایند واهداف برقرار کند

الف)برای کودک:

1)غیبت ها:چند روز غیبت داشته؟چه روزهایی؟آیا این اتفاق در سالهای قبل رخ داده؟اگر نشانه های بیماری(در تعطیلات آخرهفته یا تابستان)کاهش می یابد ولی هر هفته روز قبل از بازگشت به مدرسه ویا در ماه آخر تعطیلات افزایش می یابد یک اختلال روانپزشکی مطرح میشود.2)احساسات :کودک چه احساسی در مورد غیبت از مدرسه دارد؟کودکانی که وجود مشکل را انکار میکنند اغلب دچار یک اختلال روانپزشکی هستند.3)تروما ویا ضربه روحی:آیا کودک دچار تروما شده است؟شواهدی از سوء استفاده جسمی و یا جنسی وجود دارد؟ضربات روحی اخیر(جدایی،طلاق ویا مرگ)؟.

4)واکنش کودک:وقتی کودک در مدرسه نیست چه میکند؟چه کسی پیش کودک می ماند؟کودک چه واکنشی نسبت به موقعیتش دارد؟کودکانی که در خانه می مانند و در فعالیت های خوشایند با والدینشان شرکت میکنند(تماشای تلوزیون،خرید)احتمالا دچار یک اختلال اضطرابی هستند.5)واکنش خانواده:مادر برای تشویق کودک برای رفتن به مدرسه چه اقدامی انجام میدهد؟پدر؟سایربالغین؟آیا خانواده به طور ناخواسته ای غیبت های کودک را دامن میزند؟.6)دلایل کودک برای غیبت:چرا غیبت میکند؟آیا نشانه ای از اختلال اضطرابی(مثلا ترس ازجدایی،حملات پانیک،ترس از فضای بسته)در کودک دیده میشود؟آیا با معلمین مشکل دارد؟با دانش آموزان چه طور؟با محیط مدرسه وآب وهوای آن؟از نظر آموزش؟در اتوبوس؟.

7)علائم جسمی:آیا کودک با سردرد،دل درد یا خستگی مشگل دارد؟علائم جسمی که علت طبی ندارند ممکن است نمایانگر اختلال اضطرابی یا افسردگی باشد.

ب)برای نوجوانانان(علاوه بر سوالات فوق):

1)وقتی که نوجوان در مدرسه نیست چه میکند؟آیا میخواهد کار دیگری بکند(رفتن به بازارو..)

2)آیا علایمی از سوء مصرف مواد در او دیده میشود؟

3)آیا نشانه ای از اختلال سلوک بارز دیده میشود؟(بهتراست این پرسشها از والدین صورت گیرد)

4)آیا برنامه آموزشی برای نوجوان مناسب است؟آیا بهتر نیست که نوجوان دریک مسیر اشتغالی قرارگیرد تا یک برنامه آموزشی؟

5)آیا نوجوان از انجام کارهایش در مدرسه خودداری میکند؟آموزشی؟اجتماعی؟

ج)برای والدین:

1)عملکرد در مدرسه:کودک در مدرسه چگونه است از نظر تکالیف؟آیا مدرسه پاسخگوی نیازهای کودک است؟

2)ایا کودک قبلا مشکلات رفتاری ناشی از اختلال سلوک داشته است؟مثل سوء مصرف مواد

3)آیا والدین میخواهند کودک در خانه بماند؟اگر چنین است چرا؟آیا خشونت در خانواده وجود دارد؟دراجتماع؟آیا بیماری جسمی یا سایکوز در والدین وجود دارد؟هرگونه شواهدی از تروما یا صدمات روحی؟

4)آیا پدر ومادر میکوشند مشکلات را حل کنند؟اگر اینطورنیست اغلب اضطراب جدایی مشکل زا است

د)برای مدرسه

1)به یاد داشته باشید که رضایت والدین جهت ارتباط با مدارس لازم است

2)آیا مدرسه به فعالیت های کودک توجه میکند؟فرم گزارش علمی وسیله مناسبی برای کسب اطلاعات است

3)آیا مدرسه به گونه بسنده کودک را ارزیابی کرده است؟آیا مدرسه نیازهای کودک را برآورده میکند

4)آیا مدرسه از وضعیت آموزشی کنونی این دانش آموز رضایت دارد؟

5)آیا خدمات آموزشی اضافی در مدرسه توصیه میشود؟والدین به پیشنهادهای مدرسه چه پاسخی داده اند؟

ارزیابی وبرنامه ریزی جهت درمان:

الف)موضوعات کلی:هدف اصلی از درمان برگرداندن هرچه سریعتر کودک به مدرسه است .این کار نیازمند این است که تمام عوامل درگیر در غیبت های دانش آموز به درستی شناخته شود ووالدین،کودک وکارکنان مدرسه به صورتی ماهرانه رهبری شوند یک برنامه مداوم وملایم با پیش بینی روشن کمک کننده است و معمولا با کمترین مقاومت از سوی کودک مواجه میشود دستورات بیش ازحد سلطه جویانه برای بازگرداندن کودک به مدرسه وبازگرداندن او برای دوره های طولانی که خارج از توانش باشد زیان بخش خواهد بود بهتر است برگرداندن کودک به مدرسه به تدریج انجام شود درآغاز بازگشت نیمه وقت،سپس چندهفته وسرانجام بازگشت کامل.مهم است که کودک در برنامه ریزی وحل مشکلات به طور فعال شرکت داده شودبه این علت که فکرنکند این هم یکی دیگر از کارهایی است که او را مجبور به انجام دادن آن میکنندبرای کودکان مهم است که ببینند بزرگتر ها میکوشند تا به او کمک کنندتا کاری را که مورد علاقه آنهاست انجام دهند بیشتر این وضعیتها بصورت سرپایی قابل درمان است وبستری کردن در بیمارستان به ندرت لازم میشود اغلب برای کودکی که دچار ترس از جدایی نیز هست ماندن در مکانی بسته وناآشنا همراه بامحدودیت ارتباط با والدین ناراحت کننده است بستری کردن در بیمارستان در موارد زیر ضروری است:

الف)هنگامی  که کودک علائمی از یک اختلال طبی زمینه ای را از خود نشان دهد ب)هنگامی که کودک دچار سایکوز است ویا در خطر خودکشی قراردارد ج)بعلت عوامل موجود در خانه(مثلا سوء استفاده) لازم است کودک در محیط ایمن نگه داشته شود تا فاکتورهای مرتبط با اجتناب از مدرسه مشخص شوند.

ب)نظارت:

1)چه زمانی تنها نظارت کافی است:

الف)کودک زمان کمی از مدرسه را از دست داده است.ب)اختلال روانپزشکی مرتبطی وجود ندارد.ج)عملکردتحصیلی به حد کافی است.د)عملکرد خانوادگی خوب ویا در حال بهبود است

2)زمان نظارت:

الف)آموزش روانی

(1)به والدین ارزیابیتان را از کودک بازگو کنید توصیه میشود توصیه میشود پدر ومادر هردو برای بحث درمورد کودک حاضر شوند

(2)بازگشت کودک به مدرسه را تشویق کنید.چانه زدن با کودک توسط والدین با بیان اینکه توصیه پزشک است ویا اینکه مدرسه جای قشنگی است فایده ندارد بجای آن والدین باید برنامه کاری بی طرفانه وبرمبنای حقیقت را برای کودک توضیح دهند

(3)یک عامل محرک جهت بازگرداندن کودک به مدرسه ایجاد کنید.مداخلات را بر پایه علایق کودک تنظیم کنید

(4)اطمینان بخشی به کودک و والدین.والدین هنگامیکه با کودک درمورد ترسش همدلی کنند ارتباط مناسبی را طی روز با کودک برقرار کنند وبه کودک اطمینان دهند که در زمان معینی او را خواهند دید(مثلا سر ساعن2:45برای بازگرداندن به خانه خواهند آمد)موفقیت بیشتری خواهند داشت وبه والدین هم باید اطمینان داده شود که بازگشت کودک به مدرسه ودر نتیجه گریه کردن،احساس اضطراب،داشتن دل درد ومانندآن از نظر روانشناختی آسیبی به کودک نمی زند

(5)حل مشکلات جهت بازگشت به مدرسه با همکاری والدین وکودک:با کودک در مورد بازگشت به مدرسه صحبت کنید(درجهت موقعیت او)درخواست از کودک جهت بازگشت به مدرسه در زمان معین به ندرت موفقیت آمیز خواهد بود در مقابل پرسیدن اینکه کدام فرد از مدرسه را دوست دارد درمدرسه ملاقات کند ویا کی وبا چه کسی دوست دارد نوشته ای از خانه را در مدرسه بخواند کودک رابیشتر تقویت خواهد کرد

(6)موفقیت ها را تقویت کنید،هر پیروزی را تشویق کنید به والدین توصیه میشود از هر فرصتی جهت اثبات حمایت خود استفاده کنند

ب)مددکاری:درجریان گذاشتن مدرسه در این مرحله ضرورت نداردوالدین معمولا به طور رضایت بخشی از عهده تشریح وضعیت با معلم کودک یا مدیر مدرسه برمی ایند ودر بسیاری از مواقع پدر ومادر به کمک فکری نیاز دارند

ج)روان درمانی:در این وضعیت لازم نیست مگر اینکه آشکارا یک اختلال روانپزشکی مطرح باشد

د)داروها:به ندرت در این شرایط لازم هستندمگر اینکه اختلال خواب یا ترسهای تشدیدیافته خاصی وجود داشته باشد

ه)ازمون های آزمایشگاهی وارزیابی های دیگر

و)پیگیری:میتوان از والدین درخواست کرد که در عرض1تا2هفته تماس تلفنی برقرار کند ومشخص کند آیا کودک واقعا به مدرسه بازگشته است یا نه

ج)مداخله بیشتر:

1)چه زمانی مداخله بیشتر لازم است؟

الف)کودک بیش از یک هفته از آغاز سال تحصیلی تاکنون غیبت داشته اند.ب)عملکرد آموزشی افت پیدا کرده باشد

ج)حمایت کودک توسط مدرسه کافی نیست.د)مشکلات خانوادگی خفیف تا متوسط وجود دارد اما والدین به اتفاق در جهت علایق کودک عمل میکنند

2)زمان مداخله بیشتر:

الف)آموزش روانی:1.بازگشت به مدرسه را تشویق کنید با دلایل منطقی او را مجاب کنید اطمینان کافی فراهم کنید مشکل را حل کنید وهمانطور که قبلا گفته شد با دادن پاداش پیروزی را تقویت کنید.2.هدفهای واقع گرایانه را تقویت کنید.کمک کنید تا والدین وکودک بفهمند که بازگشت کامل به مدرسه و فعالیت ها ممکن است بیش از حد موردانتظار آنها طول بکشد هدف اصلی حرکت درمسیر صحیح وتدریجی است.3.شرایط روانپزشکی قابل درمان را شناسایی کنید.نشانه های اضطراب وافسردگی درکودکان اجتناب کننده وسوء مصرف مواد در نوجوانان بررسی شود.4.به والدین اطمینان دهید که جداسازی کودک برای او آسیب زننده نیست

ب)مددکاری:تماس مستقیم با مدرسه در این مرحله لازم است با بررسی هایی نتیجه گرفته میشود که تغییر مدرسه لازم باشد(اگر معلم بطور مداوم سختگیری کند.ارزیابی معلم ومدیر درباره کودک شدیدا منفی باشد.معلم ویامدیر قادر به بحث درباره نیازهای کودک نباشند ووالدین را بدون گوش دادن به صحبت های آنها ترک کنند)

(1)بافرض اینکه تغییرمکان لازم نیست اولین گام ایجاد یک شبکه حمایتی برای کودک در مدرسه است(مثلا وجود فردی مثل روانشناس).(2)مسئله بعد ایجاد یک برنامه پرستاری برای ارزیابی علائم جسمی در مدرسه است.(3)انجام برخی اصلاحات درباره مدرسه(مثلا-تغییر دادن ساعات مدرسه.-کاستن از استرس با کم کردن کار آموزشی خاصه بخشهای اضافی آن.-بررسی فاکتورهای مدرسه که از حضور در مدرسه جلوگیری میکند.-ترس های کودک را با ایجاد فرصت جهت اظهار پشیمانی وکسب اطمینان مجدد کاهش دهید،مکانهای حمایتی وامن مثل دفتر مشاور را مشخص کنید ودوستانی که به راحتی بتواند در هنگام ورود به مدرسه با آنها در تماس نزدیک باشد.-به صورت مکرر برنامه درمانی را به کودک ،مدرسه،والدین گوشزد کنید-از تدریس خصوصی در منزل حتما باید اجتناب شود زیرا باعث کاهش سرعت بازگشت کودک به مدرسه میشود.

ج)روان درمانی:روشهای شناختی رفتاری اغلب در این مرحله کمک کننده است.

(1)تعیین  رتبه های ترس،کودک از چه چیزی میترسد سلسله مراتبی از بیشترین حد تا کمترین آن را مشخص کنید ودرمان را از کمترین ترس شروع کنید.(2)پیش درآمدها ،پیامدها،باپاداشهایی که با نرفتن به مدرسه ارتباط دارند رامشخص کنید اصولی که بر اساس این یافته ها پایه ریزی شده اند اهداف برنامه را جهت اصلاح پیش درآمدها(مثلا کودک از این میترسد که وقتی وارد مدرسه شود همه درباره او صحبت میکنند)یا پیامدها(کودک درخانه میماند تا تلوزیون ببیند)را مشخص میکند.(3)راهکارهای سودمند:برای این گونه کودکان عبارت است از حساسیت زدایی نسبت به محیط های اضطراب آور و مواجهه مرحله به مرحله شامل برداشتن گام های اصولی به منظور مشارکت منظم در فعالیت های مدرسه است کی طی آن دانش آموز به صورت تدریجی با بخشهای بزرگتری از این مکانهای اضطراب اور آشنا میشود حساسیت زدایی شامل مشخص کردن مراحل معینی برای دانش آموز جهت کاهش ترسهای ناشی از حضور در مدرسه میباشد با توجه به عوامل متعددی که باعث نگهداری فوبی مدرسه میشود پسر بچه 9ساله ای را با استفاده همزمان از روشهای کنشی و واکنشی درمان نمودند محققین نامبرده از طریق روبرو کردن کودک با محرک های وابسته به مدرسه بصورت گامهای متدرجا مشکلتر وهمراه کردن آنها با ارائه محرک های اضطراب آور ترس شدید او را از مدرسه تقلیل دادند کودک مزبور ابتدا در یک روز یکشنبه(روز تعطیل مدرسه)به همراه درمانگری که ظاهرا مورد علاقه وی بود و به این ترتیب شاید بتوان گفت پاسخ های مغایر با اضطراب را در او به وجود می آورد از خانه تا مدرسه خود قدم زد روز بعد کودک ودرمانگر او باهم از خانه کودک تا حیاط مدرسه قدم زدند درحالیکه در تمام مدت گردش درمانگر سعی میکرد افکار و تصورات خوشایند واضطراب زدایی را در ذهن کودک به وجود آورد در روزهای بعد کودک در ساعات تعطیل مدرسه به کلاس درس خالی خود سرکشی نمود بعد به اتفاق درمانگر خود برای گفت وگویی مختصر با معلم به کلاس درس وارد شد وفقط پس از یک هفته تمرینهای تخفیف حساسیت عملی  از این گونه کودک قبل از ظهر کاملی را در کلاس درس گذراند در حالیکه درمانگر او بیرون کلاس به انتظار نشسته بود در طول این مدت هرگونه نزدیک شدن به مدرسه به طور فعالانه ای مورد تقویت قرار گرفت درحالیکه تقویت های موجود برای درخانه ماندن تاحد ممکن ازبین برده شد در واقع شرایط تقویت کودک به کلی عوض شده بود در حالیکه قبلا رفتار اجتناب از مدرسه به دریافت توجه وعلاقه تقویت کننده منجر شده بود این توجه وعلاقه امروز روی عکس رفتار مزبور متمرکز گشته بود.روش درمانی که کندی(1965)برای فوبی مدرسه دارای تاریخچه شروع اخیر(نوع1)که قبلا بیان شد پیشنهاد نموده بر این نکته استوار است که باید از عوامل ثانوی که باعث پیچیدگی ودشواری کارمیگردند اجتناب شود روش او دارای 6عنصر اساسی است:

1-ارتباط خوب با مراجع معرفی کننده بیمار به طوری که بتوانند روز دوم یا سوم پس از شروع پرهیز ازمدرسه کودک را برای درمان ارجاع کنند.2-عدم تاکید وتوجه به شکایات بدنی کودک.3-اصرار قاطعانه روی لزوم حضور کودک در مدرسه ،از جمله استفاده از اجبار بدنی در صورت نیاز.4-مصاحبه سازمان یافته ومتوجه موفقیت با والدین کودک که طی آن لزوم مقابله جدی وواقع بینانه با مشکل کودک و اهمیت تشویق وتحسین او بخاطر رفتن به مدرسه وماندن در آنجا صرف نظر از اینکه رفتار مزبور چقدر کوتاه مدت و توام با ناراحتی و داد وفریاد بوده باشد باید مورد تاکید قرار گیرد.5-مصاحبه ای کوتاه با کودک که باید بعد از ساعات مدرسه انجام گیرد و در طی آن اهمیت حضور در مدرسه علی رغم ترس وگذرا وموقتی بودن این قبیل ترسها مورد تاکید قرار گیرد.6-پیگیری تلفنی خودمانی وغیر رسمی.

کندی بااستفاده از این روش در مدت8سال به درمان50مورد به خوبی انتخاب شده از این ناراحتی پرداخته وهمه آنها با بهبود کامل پاسخ دادند پیگیری این کودکان نتوانسته اثری از بروز مشکلات دیگر بدست دهد وکودکان به حضور در مدرسه ادامه دادنداز لحاظ نظری پاسخ ترس هنگامی فراگرفته میشود که محرک سابقا بی اثری از قبیل ساختمان مدرسه براثر همراه شدن با محرک دیگری که به طور ذاتی ویا بعلت شرطی شدن قبلی دارای خاصیت ایجاد ترس است همین خاصیت را بدست اورده وهمانطور که باوم(1966)وسولومون وبراش(1956)اشاره کرده اند چیزی که باعث نگهداری ترس میشود همان تاثیر تقویت کننده تقلیل ترس ناشی از پاسخ اجتنابی است این پاسخ اجتنابی کودک از روبروشدن با محرک شرطی که محرک غیرشرطی را به همراه ندارد بازداشته وسبب میشود که ترس او دچار خاموشی نشود برای خاموش کردن پاسخ ترسی که به این ترتیب نگهداری میشود لازم است از پاسخ اجتنابی جلوگیری نموده وبه این ترتیب اطمینان حاصل کنیم که کودک با محرک شرطی روبرو میگردد ولی با محرک غیرشرطی مواجه نمیشود این نوع جلوگیری از پاسخ اجتنابی به خاموشی سریع آن پاسخ منجر میشود وشیوه کندی در معالجه فوبی مدرسه احتمالا جنبه هایی از این روش را در بردارد اصول مواجه اجباری با محرک های شرطی ترس انگیز در روش(درمان انفجاری) بکار گرفته شده اند که اسمیت وشارپ از آن درمعالجه پسربچه13ساله ای که بعلت ترس از مدرسه به مدت7هفته از مدرسه غیبت کرده بوداستفاده نمودند در روش درمان انفجاری از درمانجو میخواهند صحنه بسیار اضطراب انگیزی را که شامل موضوع ترس اوست در نظر مجسم سازد هدف این اقدام آن است که درمانجو را در عالم خیال وتصور با محرک شرطی روبرو سازند درحالیکه محرک غیرشرطی به دنبال آن نمی آید با استفاده از این روش اسمیت وشارپ موفق شدند پس از یک جلسه درمان کودک مزبور را به کلاس درسی که بیش از همه جا برای او اضطراب انگیز بود عودت دهند وپس از4جلسه معالجه حضور او را در مدرسه به حالت عادی برگردانند محققین مزبور گزارش میدهند که از آن به بعد کودک به حضور خود در مدرسه ادامه داده ودر نمرات درسی وروابط او با با همکلاسان نیز پیشرفت هایی حاصل شده است از روش درمان انفجاری فقط در مواردی میتوان استفاده کرد که خود کودک به اندازه کافی برای دریافت کمک علاقه وانگیزه داشته باشد زیرا همکاری او در مجسم کردن موقعیت های ترس انگیز برای موفقیت این روش ضرورت مطلق دارد روش رایج تر درمان ترس مبتنی بر شرطی کردن –یعنی شرطی کردن متقابل- به صورتی که در حساسیت  زدایی منظم دیده میشود-با فشار وناراحتی کمتری همراه است وبنابراین به احتمال قوی برای معالجه کودکان مناسب تر  می باشند گاروی وهگرنس(1966)از معالجه کود ک مبتلا به فوبی مدرسه از طریق روش حساسیت زدایی اصلاح شده ای گزارش دادهاندوذرمانگر وکودک به اتفاق یکدیگر وطبق یک سلسله گام های تدریجی که ازموقعیتی با حداقل اضطراب انگیزی(نشستن در داخل اتومبیلی در جلو ساختمان مدرسه)تا موقعیتی با حداکثر اضطراب انگیزی (حضور در کلاس درس)درجه بندی شده بود به مدرسه نزدیک شوند مولفین مزبور این روش را شبیه روش مورد استفاده ولپی میدانند وآن را براساس الگوی شرطی کردن واکنشی توجیه می نمایند این توجیه همانطور که لازاروس وهمکاران او اشاره کرده اند به این نکته توجه ندارد که در فوبی مدرسه عوال کنشی و واکنشی هردو دخالت دارند واضح است که تایید مستقیم وغیر مستقیم درمانگر از پاسخ های مثبت درمانجو باعث تقویت وتحکیم آن رفتارها شده وبه این ترتیب به پیشرفت درمان کمک میکند به نظر میرسد که روشهای مبتنی بر اصول یادگیری شرطی قادر به کاهش ترس ها وفوبی های کودکان میباشند اگرچه همانطور که داویسن و ویلسون( 1973 اشاره کرده اند چیزی که در واقع جوهر اصلی این روشهای درمانی را تشکیل میدهند به هیچ وجه معلوم نیست آنچه کم وبیش قطعیت دارد آن است که هرگاه درمانگری به درمان این مشکلات میپردازد اصولی غیر از اصول مشتق از یادگیری شرطی کلاسیک نیز وارد عمل میشوند عوامل شناختی(چیزهایی که کودک به خودش میگوید)وتقویت اجتماعی(تشویق های مستقیم وغیر مستقیم درمانگر)نیز بدون تردید دخالت دارند از این رو درمانگران مختلف در روش درمانی خود جنبه های متفاوتی را تاکید کرده اند برای مثال هرزن اساس درمان بیم از مدرسه را روی تقویت افتراقی(DRO)رفتارهایی غیر از رفتار اجتناب از مدرسه بنا مینهد بعبارت دیگر او سعی میکند تقویت های موجود برای ماندن کودک در خانه را تقلیل داده وبرعکس شرایط تقویت را طوری تنظیم میکند که تقریب های متوالی در جهت بازگشت به مدرسه ونقش حضور در مدرسه به تقویت مثبت منجر گردند این روش درمان کمی بیش از روش معالجه سریع کندی وقت میگیرد ولی به روشنی ناراحتی وفشار کمتری را نیز به کودک ودیگر افراد دست اندرکار وارد میسازد پیگیری یک روش درمان بیم از مدرسه مبتنی برDROبه مدت9ماه نشان داد که تاثیرات این روش بادوام بوده وهیچ گونه نتیجه نامطلوبی را نیز به دنبال نمی آورد(ایلون،اسمیت وراجرز1970)با آموزش ودستور مناسب والدین کودک میتوانند قسمت عمده درمان واقعی از طریق اداره شرایط تقویت لازم که بر اساس ارزیابی دقیق از طرف درمانگر حرفه ای معین شده اند انجام دهند)مقیاس ارزیابی سرپیچی از مدرسه(SRAS)کی یرنی وسیلورمن(1988)وجود داردکه  مقیاس ارزیابی برای 4فرضیه مدعی بر متغیرهای رفتار سرپیچی از مدرسه بدین شرح است:1-دوری از ترس خاص یا اضطرابی عمومی.2-فرار از شرایط واوضاع اجتماعی ناسازگار.3-جلب توجه یا رفتار اضطراب جدایی.4-تقویت محسوس(ماندن وتماشای تلوزیون)

درمان مورد 1 –در خودداری از رفتن به مدرسه علت هم یک نوع هراس خاص یا اضطراب بیش ازحد است درمان عبارت است از مراحل بی حسی تخیلی که آموزش تمدد اعصاب را هم در بر دارد.درمان مورد2-در مواردی که تحت عنوان اجتناب ازموقعیت های اجتماعی ناسازگار مشخص شده است برای آن میتوانیم از رفتار درمانی ادراکی سود جوییم ویا مراحل مدل سازی به منظور بالا بردن سطح مهارت یا ایفا کردن نقش اجتماعی بعنوان مثال افکار منفی در مورد قرارگرفتن در فضای مدرسه مجددا بازسازی شده و برای پاسخ های اجتماعی مناسب مدل سازی میشود(مانند اینکه اگر مرتکب اشتباهی شوم همه به من نگاه کرده ومیخندند انجام تمرین های متقابل با سایر بچه های کلاس ،ازسایر راههای پیشنهادی دیگر ایفای نقش توسط فرد است که در آن نیاز به حضور2نفر جهت گرفتن دیالوگ ها وپس دادن دیالوگ ها است)درمان مورد3-والدینی که تحت عنوان جلب توجه واضطراب جدایی دستبه بندی شده اند به آنها آموزش داده اند که چگونه در مقابل انواع عوامل تشدید کننده رفتارهای دیگران ،رفتارهای مناسب از خود بروز دهند وبه این ترتیب بتوانند مشکلاتی از قبیل قهر یا شکایت های جسمی را کاهش دهند به عنوان مثال به والدین آموزش میدهند در صورتی که بچه در خانه ماند وبه مدرسه نرفت از هرگونه توجه زبانی یا فیزیکی به بچه خودداری کنند بچه را در تمام طول روزی که باید به مدرسه می رفته و نرفته است در اتاق خودش نگه دارید وبگذارید که تکالیف محوله اش را شبها انجام دهد بعد به بچه اجازه دهید که به طور اختیاری 2روز در هفته به مدرسه رود وبه تدریج 2روز را به5روز افزایش دهید علاوه بر این حضور در مدرسه بچه ها را با از سرگیری امتیازاتی چون دوچرخه سواری که قبلا محدود شده بود پاداش دهید.معالجه بر اساس احتمالات مثبت ومنفی مورد بحث وجهت رفتارهای مناسب ونامناسب متمرکز شده اند.نقش اظهارنظر پایانی مثبت بدین ترتیب تعریف شده است که حداقل حضور بچه در مدرسه در طول هفته به90%برسد(این مقدار به غیر از زمان بیماری است که قانونا میتواند ازآن استفاده کند)یا بعد از معالجه 75%از سطح نگرانی ،افسردگی واضطراب عمومی کاهش می یابد

ازرشهای دیگردرمان میتوان به آرام سازی یا تجسم ذهنی اشاره کرد که به کودک کمک میکند تا با استفاده از تنفس عمیق یا تجسم آرام شود از روشهای دیگر روشهای منحرف کننده توجه است(کودک درحین اضطراب یک کلمه تشویق کننده مثل اینکه من میتوانم را در درون خود تکرار میکند).

نوجوانها هم گاهی از دیدن اینکه افراد الگوی آنها در روبروشدن با این وضعیت ها چه میکنند سود میبرند

درمانهای دارویی:اگر روشهای روانی آموزشی و روان درمانی موثر نبودند ممکن است استفاده کوتاه مدت از بنزودیازپین ها کمک کننده باشد پزشک مراقبت های اولیه میتواند با یک بنزو دیازپین کوتاه اثر شروع کند  بهتر است یک دوز شب ها ویک دوز صبح ها قبل از رفتن به مدرسه  استفاده شود آلپرازولام سریع الاثرترین داروی رایج است.اگربنزودیازپین ها موثر نبودند استفاده از یک ضدافسردگی سه حلقه ای مانند ایمی پرامین بادوز50تا100میلی گرم یک ساعت قبل از خواب ممکن است کمک کننده باشد.

خلاصه:نه معلم ونه پزشک نباید کودک را به خاطر ترس از مدرسه استهزا ومسخره کنند همدردی ودرک وتفاهم اصل واساس است وباید از روش برخورد گروهی که شامل معلمان ،پزشکان  و والدین است استفاده کرد وباید کودک را در اسرع وقت به مدرسه بازگرداند امروزا عموما پی برده اند که دادن بهانه های پزشکی نادرست به دست کودک و فراهم کردن امکان تعلیم خانگی درست نتیجه عکس را میدهدکودکانی که از مدرسه غیبت میکنند نیاز به اقدامات آموزشی ترمیمی فشرده ای نیاز دارند.

منابع:

1-اختلالات روانی کودکان(رویکردی رفتاری به نظریه ها،پژوهش ودرمان)،تالیف پروفسور آلن.ا.راس،ترجمه دکتر امیرهوشنگ مهریار،تهران:انتشارات رشد،چاپ دوم1376

2-فوبی،تالیف دانلد گودوین،ترجمه نصرت الله پور افکاری،تهران:رشد،1372

3-کودک ومدرسه،تالیف دکتر رونالد.س.ایلینگورث،ترجمه شکوه نوابی نژاد،تهران:رشد،چاپ اول،1368

4-بهداشت روانی وروانپزشکی کودک ونوجوان،تالیف دیویدکی،ترجمه محمدرضا اسکندری،صغری کرمی،تهران:ارجمند،1386

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥