واقعیتی مهم درباره فرزندخواندگی

مطالب زیادی درباره فرزندخواندگی گفته شده است و مهم‌ترین آنها این پرسش است که چگونه و چه زمانی با کودک در این باره صحبت کنیم. باید بگویم این مبحث اصلا پیچیده نیست و برای جامعه و کودک کاملا واضح و روشن است. با توجه به اینکه کودک در سنین پایین سازگاری بیشتری نسبت به شرایط و وضعیت زندگی دارد از همان لحظه‌ای که سوالات در ذهنش پدید آمد باید به‌طور منطقی و با زبانی ساده واقعیت را برایش توضیح داد و پنهان‌کاری کاملا بی‌معناست.
من وقتی کودک بودم هرگز به ذهنم نرسید که شاید پدر و مادرم والدین اصلی من نباشند و سوالی هم در این باره نپرسیدم. ما حقایق را نمی‌پرسیم. من و شما وجود خورشید را به هم اثبات نمی‌کنیم چون حقیقت است. اگر شما در این باره پرسشی از پدر و مادرتان نداشتید به این علت بود که مطمئن بودید فرزند تنی آنها هستید اما کودکان تفاوت چهره‌ها و خلق‌وخو را به‌طور ناخودآگاه احساس می‌کنند و با ذهن کودکانه‌شان به دنبال دلیل می‌گردند و حتما سوال می‌کنند اما اگر سوالی نپرسیدند و چیزی به ذهنشان نرسید لزومی ندارد که حقیقت را به‌طور مستقیم به آنها بگویید.
به ندرت دیده می‌شود عصبانیت یا غم از خود نشان دهند. چنانچه پدر و مادر ناتنی درست عمل کرده باشند چندان واکنشی از جانب او نخواهند دید و حتی کودک از اینکه تنها نیست و خانواده دارد بسیار هم خوشحال می‌شود.
 زمانی که اطلاعات صحیحی درباره پدر و مادر واقعی کودک در اختیار نداریم داستان‌سرایی هم نمی‌کنیم و اطلاعات نادرست به او نمی‌دهیم و باید به کودک توضیح دهیم که انسان‌ها در مقاطع مختلف عملکردهای گوناگونی از خود نشان می‌دهند. شاید آنها مجبور بوده‌اند سرپرستی تو را به فرد دیگری بسپارند و ما علت آن را نمی‌دانیم و کمک می‌کنیم تا پدر و مادرت را پیدا کنی و اگر هم آنها پیدا شدند تو در انتخابت آزاد هستی و با هرکدام که دوست داشتی می‌توانی زندگی کنی.
در حقیقت مهم‌ترین و عزیزترین آدم‌های زندگی‌اش به او بزرگ‌ترین دروغ را گفته‌اند و حس عدم‌اعتماد و اطمینان در او ایجاد کرده‌اند و همه‌چیز از ابتدا واضح و شفاف نبوده است.د. حتی گاهی دیده شده که کودک یا نوجوان از خانه فرار می‌کند و نوعی عدم پذیرش ماجرا و ناباوری در او پدید می‌آید. پنهان‌کاری شرایط را بسیار بدتر می‌کند و حتما باید با یک مشاور و روان‌پزشک مشورت شود. البته اگر باوجود تلاش‌های ما (تعریف قصه و...) کودک باز هم سوالی نپرسید، نمی‌توانیم به‌طور مستقیم و ناگهانی موضوع را بگوییم و اگر بزرگ‌تر شد و ما را مورد بازخواست قرارداد به او می‌گوییم که ما با روش‌های مختلف آگاهی دادیم ولی تو نپرسیدی حال بپرس تا حقایق را بگوییم. هر چه زمان بگذرد گفتن حقیقت دیرتر و کار هم سخت‌تر می‌شود. بهتر است همین الان واقعیت را به فرزندتان بگویید. گاهی پدرومادرها به ما مراجعه می‌کنند و از ما می‌‌خواهند تا حقیقت را برای کودک یا نوجوان بگوییم اما گفتن واقعیت فقط به عهده پدر و مادر است.
لزومی ندارد در این باره با مسوولان و مربیان مدارس صحبت کنیم. ما باید به کودکان بگوییم این موضوع کاملا خصوصی است و لازم نیست به دیگران چیزی بگویی اما اگر پرسیدند می‌توانی با افتخار بگویی که فرزندخوانده هستی. در صورتی که ما بزرگ‌ترها تعارضی روی قضیه نداشته باشیم قطعا بچه‌ها نیز نخواهند داشت.

اختلاف بین دو برادر و خواهر تنی هم دیده می‌شود و حسادت بین کودکان عادی است و نیازهای آنها متفاوت است. هر فرزندی باید جایگاه خودش را در خانواده داشته باشد و با هر فرزندی باید متناسب با نیازهایش رفتار شود. خداوند بین انسان‌ها تفاوت گذاشته است. ما هم باید بین کودکانمان تفاوت قائل شویم ولی این به معنای بهتری و کهتری نیست.
باور کنید که پدر و مادر هستید و نقش والا و مقدسی را بر عهده گرفته‌اید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱