فروید اولین کسی بود که به خودکشی نگاهی روانکاوانه و روانشناسانه
انداخت.او خودکشی را نوعی خشم فرو خورده می دانست که مجال بروز نداشته
است. جستجو برای یافتن متغیرهای روانی مرتبط با رفتار خودکشی تاریخی
طولانی دارد. ویژگی هایی مانند رفتار تکانشی، تفکر سیاه-سفید، حل مسئله،
حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگینامه و ناامیدی با خودکشی مرتبط دانسته شده
اند

رفتار تکانشی

رفتار تکانشی یکی از مهمترین خصوصیاتی است که باعث بروز رفتار های خود
تخریبی میشود. مطالعه ای نشان میدهد که بیش از 50% اقدام‌های به خودکشی
غیر مرگ آور ناشی از رفتاری تکانشی بوده اند، افراد تحت بررسی در این
مطالعه ذکر کرده اند که تنها در حدود یک ساعت قبل از اقدام به خود کشی به
فکر آن افتاده بوده اند . آمار مبادرت به خودکشی در تیپ های شخصیتی ضد
اجتماعی و مرزی بیشتر بوده است. علت این امر در ناپایداری عاطفی، رفتارهای
تکانشی، خشم، حسادت، تحمل اندک در زمان محروم شدن و یا بی هدفی می تواند
باشد..

تفکر دوبخشی]

تفکر دو بخشی، به تفکر سیاه-سفید اشاره دارد. قسمت عمده ی کار در این
زمینه توسط نیرینجر انجام شده است او در 2 مطالعه ی نتیجه رسید که شیوع
تفکر سیاه-سفید در بین اقدام کنندگان به خودکشی بیش از گروه کنترل است. او
نتیجه گرفت که این افراد نوعی طرز تفکر دارند که او آن را "سرحدی" نامید.
این افراد تفکر خشک تر از افراد عادی دارند و اگر امری را در زندگی
ناخوشایند یابند، کاهش یا تغییر انتظاراتشان را امری ناممکن تصور میکنند.
بنابراین وقتی با شرایط مشکل زا مواجه میشوند، شرایطشان را دارای
امکان‌های کمتری برای رهایی یا تغییر مییابند.
حل مسئله

مطالعه ای که توسط لینهان در 1987 بر اقدام کنندگان به خودکشی انجام شد
نشان داد که این افراد در حل مسئله غیرفعال و وابسته تر از گروه کنترل ند.

حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگی نامه

نیرینگر و لونسون به رابطه ی مهم بین تجربه‌های زندگی (به عنوان منبع
الهام برای حل مسائل زندگی) و رفتارهای خود-تخریب گرایانه میپردازند.
ویلیلمز در 1996 نشان داد که افراد افسرده و اقدام کنندگان به خودکشی در
به یاد آوردن واقعه ای خاص که کلید حل یک مسئله است ضعیف عمل میکنند. این
افراد تمایل دارند که وقایع را به صورت خلاصه و کلی به یاد بیاورند. برای
مثال وقتی از آنها درخواست میشود که واقعه ای خاص مرتبط با کلمه "خوشحالی"
را تعریف کنند، خواهند گفت :"وقتی تنهایی به پیاده روی میروم" این
افراد واقعه ای کلی را به جای اشاره به واقعه ای مشخص مانند "وقتی در میان
جنگل شمال با پسرم در شهریور ماه قدم میزدم" بیان خواهند نمود. نکته ی مهم
تاثیری است که این طرز تفکر بر حل مسئله میگذارد. نقص در به یاد آوردن
گذشته با عدم توانایی در "به تصویر کشیدن آینده" واضحا مرتبط است. افراد
افسرده و افراد اقدام کننده به خودکشی در حل مسئله ضعیف اند زیرا در
بازنمایی خاطره ای خاص ناموفق اند.

نا امیدی

آبرامسون ناامیدی را این گونه تعریف میکند: انتظار آنکه شرایط مثبت
اتفاق نخواهد افتاد یا اتفاق‎‌های بد رخ خواهد داد. در تعریف دقیق تر خود
میگوید: علامت اصلی کاهش انتظار وقوع پیشامدهای خوب خواهد بود نه پیش بینی
اتفاق‌های بد.اگر فردی احساس شکست بکند در حالی که امکان محدودی برای فرار
از شرایط داشته باشد، وی بسیار آسیب پذیر میشود. اما فاکتوری که چنین
شرایطی را تبدیل به شرایط خودکشی میکند، عدم وجود هیچ گونه راهی برای فرار
است: پیش بینی اینکه هیچ چیز در آینده عوض نخواهد شد. از مدت ها قبل
ناامیدی را پل رابط افسردگی و خودکشی میدانسته اند. کارهای جدیدتر نشان
میدهد، تفکر خشک، تفکر سیاه-سفید و ناتوانی در حل مسئله در ایجاد خودکشی
نقش بازی میکنند. دیکسون ناامیدی را پل واسط ناتوانی در حل مسئله و فکر
خودکشی میداند. رفتار خودکشی: ناله ای از درد</big> سالها این گونه
تصور میشد که خودکشی منجر به مرگ و رفتارهای خودآسیب زننده ی غیر مرگ زا،
احتیاج به مدل های متفاوتی برای توصیف دارند. زیرا علاوه بر تفاوت در
نتایج، تفاوت هایی در توزیع سنی، جنسی و افزایش و کاهش شیوع در دوره های
زمانی مختلف در دو گروه دیده میشود. اما آیا میتوان از این تفاوت ها نتیجه
گرفت که دو رفتار به دو توضیح متفاوت احتیاج دارند؟ ویلیام پیشنهاد میکند
که باید خودکشی را (چه منجر به مرگ بشود و چه نه) به عنوان " فریادی از
درد" در نظر بگیریم. خودکشی تلاشی است برای فرار از بند ("پرنده ی زندانی"
در بیان سوسیوبیولوژیک)؛ احساسی از "مغلوب شدن" به همراه "زندانی شدن".
احساسا مغلوب شدن میتواند ناشی از شرایط خارجی(روابط فردی مشکل دار،
بیکاری، استرسهای شغلی) و یا طوفان های غیر قابل کنترل درونی باشد. چگونه
این مدل منشا هر دو رفتار –خودکشی مرگ آور و خودآسیب رسانی غیر مرگ آور-
را توضیح میدهد؟ بر اساس این تئوری فرد از اینکه چه درجه ای از "پتانسیل
فرار" از شرایط درونی و بیرونی استرس زای فعلی وجود دارد آگاه است. اگر
راه فرار بسته باشد، طیفی از رفتارها سر خواهد زد که خودکشی یکی از آنها
است. اگر راه فرار در معرض تهدید باشد اما هنوز کاملا مسدود نشده باشد،
فرد وارد فاز سایکوبیولوژیکی میشود که در آن تلاش برای فرار با خصوصیاتی
مانند سطح فعالیت بالا، خشم، "اعتراض" و "واکنش های برق آسای شدید" مشخص
میشود. مرحله ی بعد مرحله ی تهدید و "مغلوب شدگی" و نا امیدی است. اقدام
به خودکشی مرگ بار و خودکشی تمام شده نشان دهنده ی "فریاد دردی" است از
طرف انسانی که کاملا احساس مغلوب شدن بدون داشتن هیچ گونه راه فرار میکند.
این رفتار بسیار مشابه پاسخ اولیه ی انسانها و حیواناتی است که رابطه ی
محافظت کننده ای را از دست میدهند. مدل "فریادی از درد" بر المانهای
"واکنشی" بودن رفتار خودکشی و شرایط معینی که منجر به آن میشود تاکید
دارد. درحالی که مدل قدیمی تر "فریاد کمک خواهی" بر المان های "ارتباطی"
حاصل از این رفتار تاکید مینمود. این فریاد تنها به صورت ثانویه تلاشی
برای درخواست کمک است. با وجود اینکه کمک خواهی ناشی از آن تاثیرهای مهمی
دارد. اما رفتار به منظور کمک خواهی بر انگیخته نمیشود و به آن وابسته
نمیباشد. به بیان دیگر این رفتار یک "وسیله" نیست .

افسردگی و اضطراب

4.1% جمعیت عادی (2.2% مرد و 4.1% زن) در زندگی خود اقداماتی برای
خودکشی انجام خواهند داد. تنها 2 نفر از 18 نفری که دست به این اقدام
میزنند با استفاده از معیارهای DSM تشخیصی نخواهند داشت. موارد با افسردگی
ماژور خالص احتمال بارز بیشتری برای اقدام به خودکشی از موارد بدون
تشخیصDSM ندارند. ولی موارد با افسردگی ماژوری که در طول زندگی اختلال
اضطرابی نیز داشته اند به طور مشخص درصد بیشتری از موارد خودکشی را شامل
میشوند. این مطالعه نشان میدهد که همراهی افسردگی و اضطراب، و نه افسردگی
تنها، ریسک فاکتوری برای خودکشی میباشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٤