بیماری های روانی از نظر شدت و ضعف به 2 گروه:

·نوروزها·سایکوزهاتقسیم می شوند.

نوروز چیست؟

جزء اختلالات رفتاری کنشی است (یعنی برای آن علت زیستی شناخته شده وجود ندارد). عملکرد های اصلی شخصیت را در بر نمی گیرد و فرد بدان آگاهی دارد. به نوروز های روانی سایکونوروز گویند که برای راحتی آنرا نوروز می نامیم.

انواع رایج نوروز: اضطراب، وسواس، ترسهای مرضی (phobia)، هیستری.

ویژگی های افراد نوروتیک:

1. خود را ناراحت احساس می کنند.

2. نقش اجتماعی خود را از یاد می برند.

3. در مقابل دیگران حالت پرخاش دارند. (مسخره کردن)

4. در مقابل خود پرخاش دارند. (خود کشی)

5. خواب هایشان اختلال دارد. (پرخوابی یا کم خوابی)

6. روابط جنسی آنها مختل است. (نا توانی، اجتناب از ارضای نیاز جنسی)

7. خسته به نظر می رسند.

جنبه های مشترک نوروزها:

1. فرد کنترلی روی نیروهای خود ندارد. این نیرو ها در عقده ها، خودکم بینی ها، وسواسها و اضطراب ها ریشه دارد.

2. فرد نوروتیک با مشکلات مبارزه نمی کند و سعی در سازش با آنها دارد.

3. قربانی تعارضهای درونی خود است. (اگر بین نیرو های غریزی(نهاد) و نیروهای اخلاقی (من برتر) تعارض وجود داشته باشد اختلال رفتاری بوجود خواهد آمد.

4. در اضطراب دائمی به سر می برد.

5. اغلب حرکات کودکانه دارد و به شیوه کودکی رفتار می کند.

6. نمی تواند با واقعیت یا اجتماع خود سازگاری داشته باشد.

نوروزهای کودکی:

عدم تعادل در کودکان زودتر آشکار شده و مداوای آن آسانتر است و باعث عدم تشدید نوروز در بزرگسالی می شود. و نشانه جسمی و هم نشانه روانی دارند:

روانی:نسبت به سن خود بی تحرک است، خشک و انعطاف ناپذیر گاهی لجباز و پر توفع و اغلب به صورت غیر طبیعی با محیط مخالفت می کند. گاهی به صورت فردی سرکش و گاهی بیش از حد کمرو و تنبل جلوه می کند.

2 جسمی:شب ادراری، لکنت زبان، تیک (پرش عضله)

عدم تعادل پدر و مادر نیز می تواند دلیل نوروتیک بودن کودک باشد و این امر بسیار شایع است. همچنین عدم آشنایی با اصول تعلیم و تربیت نیز می تواند کودک را به عدم تعادل برساند.

علت های رایج نوروزهای کودکی:

نقش عقده اًدیپ و عقده اختگی از علت های نوروز کودکی است.

عقده ی اًدیپ:یعنی تمایل جنسی کودک به والد مخالف جنس خود. فروید بررسی کرد، اًدیپ به دو صورت تجلی می کند: علاقه ی پسر به مادر و تنفر او از پدر، علاقه دختر به پدر و تنفر او از مادر. او این تمایل را عقده ی الکترا نامید.

اًدیپ در اساطیر یونان کسی بود که ناآگاهانه پدر خود را کشت و با مادر خود ازدواج کرد.

این عقده پس از 6 سالگی بر اثر مکانیسم همانند سازی از بین می رود.

عقده اختگی:یعنی ترس از دست دادن آلت تناسلی. گاهی پدر و مادر با ناآگاهی به تشویق جنس مخالف می پردازند مثلاٌ می گویند "تو مرد هستی!" این سرخوردگی همچنین پس از تولد نوزاد دوم نیز در خانواده ظاهر می شود و گاهی افراد قابلیت درک حس حسادت در کودکان و حل این مساله در آنان را ندارند. گاهی این عدم ناسازگاری ها باعث می شود فرد برای جلب محبت خود را به بیماری بزند و یا رفتارهای مودبانه از خود نشان دهد. هر یک از آنها می تواند پایه نوروزهای بزرگسالی از قبیل: تعارضهای جنسی، اخلاقی، فلسفی و ... گردد.

درمان نوروزهای کودکی:

عموماً نوروزها درکودکی عمق چندانی ندارد.به همین دلیل با چندجلسه مشاوره برای والدین می توان این ریشه راقطع کرد.همچنین برای کودک می توان ازشیوه های عملی مانند:نقاشی،خیمه شب بازی واستفاده کردتا ازطریق آنهافردعقده های سرکوب شده ی خودرافرافکنی(خالی کردن) کند.

نوروزهای بزرگسالی:

در بزرگسالان عموماً نوروزها، ماهیت عاطفی دارند.حالت یک بزرگسال نوروتیک مثل این است که قسمتی از شخصیت او بگوید بلی و قسمتی دیگر بگوید خیر. رایجترین نوع نوروز اضطراب است. نوروز عموماً اختلالات جسمی نیز به همراه دارد. مثل: گوارشی (زخم معده)، دستگاه غدد (تیروئید و مرض قند)، تنفسی (آسم)، پوستی (کهیر و اگزما).

صفات مشترک نوروزها در بزرگسالان: نارضایتی عاطفی، نارضایتی جنسی، تمایلات جنسی متفاوت با اعتقادات خود و ...

علت نوروزها در بزرگسالی:

1- آمادگی های جسمی، از قبیل: توارثی، سیفلیس، همخونی، الکسیم و ...

2-علت های جسمی مثل: مسمومیت، غفونت، ضعف و ...

3-تعارض های درونی که 90 درصد ریشه در تعلیم و تربیت دارد. به صورت احساس گناه، وسواس و تردید است.

4-اختلالهای دوران کودکی، بیمار در سازگاری های دوران بزرگسالی عاجز می ماند و از نظر عاطفی در کودکی تثبیت شده است.

 

 

نوروزهای مهم:

1-آسنتی و نوراستنی:

آستنی یعنی ضعف عصبی یا کمبود نیرو. هنگامی که از خواب بیدار می شوند شدیداً احساس خستگی دارند. تمرکز حواس ندارند. احساس می کنند سرشان پوک است. علائم افسردگی زیادی دارد به همین دلیل اغلب با آن اشتباه گرفته می شود.

علتها:کار زیاد، محیط اجتماعی یا خانوادگی خسته کننده، بهبود پس از بیماری گریپ، مسمومیت ها و کمبود ویتامین.

نوراستنی،یعنی ضعف عصبی دائم، سستی کلی دستگاه عصبی. در این بیماری سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک نظم خود را از دست می دهد.

نشانه های کلی نوراستنی:خستگی زیاد، احساس ناتوانی جسمی، خستگی عصبی، ماهیچه ای و مغز. بیمار صبح پس از بیدار شدن خود را ضعیف و خشمگین احساس می کند. بعد از ظهر رو به بهبود می رود و شب سرحال می شود.

2- اضطراب: افراد باهوش اضطراب دارند و اضطراب برای افرادی که فکر می کنند طبیعی است. انسان عادی به مقداری اضطراب نیاز دارد تا به فعالیت مجبور شود. اضطراب زمانی مساله ساز می شود که از تحمل انسان فراتر می رود.

اضطراب مرضی:این اضطراب نه تنها صاحب خود بلکه عمل او را نیز تخریب می کند. جلوه های جسمی به همراه دارد، مثل: رنگ پریدگی، لرزش، ضربان قلب سریع، تشنج، خشکی دهان و ... . اضطراب و ترس عموماً همراه همند.

فرق ترس و اضطراب:ترس عبارت از واکنشی است که در مقابل یک خطر واقعی رخ می دهد، اما اضطراب حاصل واکنش به خطری است که وجود خارجی ندارد. با این حساب اضطراب کاملاً خیالی نیست و بر اثر یک ترس درونی صورت می گیرد.

3وسواس:

دو دلی در کارها و تردید موجود در ضمیر انسان. اندیشه ای دائم است که در ذهن حضور دارد و غالباً رنج آور است. وسواس اندیشه ای سمج، دردآور و مولد اضطرابهای شدید است. فرد وسواسی در حال نبرد بر سر دلیل و وسواس است.

درمان وسواس:روش رونکاوی روش مفیدی است.با درنظرگرفتن زندگی فردوهمه موقعیتهای اجتماعی،خانوادگی،مذهبی وبایدبین روانشناس وبیمار صمیمیت ایجاد شود.

ترسهای مرضی:

نوعی وسواس است.عبارت است از یک اندیشه، یک شئ یا یک موقعیت معین.

انواع مختلف ترس مرضی:ترس ازمکانهای عمومی وباز،ترس ازمکانهای بسته،ترس ازسکته کردن،ترس ازسرخ شدن وخجالت کشیدن،ترس ازسرایت بیماری، ترس از بیمار شدن و ...

5-هیستری:

معمولاً به صورت بیماری جسمی تجلی پیدا می کند. از نشانه های آن، دردهای مختلف، اضطراب، اختلال گوارشی، اختلال در روابط جنسی، عصبانیت و ... حالتی که بیماری روانی در جسم تجلی پیدا می کند را هیستری تبدیلی گویند که نشانه های آن: بی حسی، بی هوشی، کوری، فلج، اختلال در راه رفتن، از دست دادن حافظه و ... است .

هیستری در یونانی یعنی رحم. این بیماری، اکتسابی و گذرا و یا ارثی و دایمی است. و ممکن است در هر سنی بروز کند.

6-پارانویا:

از جلوه های پارانویا می توان به عدم تعادل روانی خفیف تا سایکوزهای شدید و توهمات اشاره کرد. در زبان عامیانه پارانویا کسی است که "جنون خودبزرگ بینی" و جنون جور و ستم" دارد. بیماری پارانویا بیماری تغییر شکل شخصیت است. شخص مبتلا غرور نامحدود دارد که گاهی آن را در زیر تواضع ظاهری و ریاکارانه پنهان می کند، همیشه طلب کار است و دارای خود رایی و خود محوری است. او در خیلی مواقع اظهار می کند که خود را اصلاح می کند در حالی که قبول ندارد در رفتار خود نقصی وجود داشته باشد.

پارانویی ها اغلب به جاهای بالایی از نظر اجتماعی می رسند و اینجاست که تعصب گرایی و دیکتاتوری در عقاید آنها رواج می یابد.و در کل انسانهای پارانویی متکبر و دروغگو و سلطه گر هستند.

کودک پارانویی، خود را زود نشان می دهد، پرتوقع و زورگو و عبوس است. برای او غیر ممکن است که بتواند از نظم گروهی پیروی کند. این نوع پارانویی در نوجوانی به صورت فرار و سرکشی های اجتماعی و همچنین بزهکاری می انجامد.

سایکوز چیست؟

تفاوت نوروز و سایکوز بر درجه آگاهی شخص از حالت خود مبتنی است. انسان سایکوتیک با واقعیت بیگانه است و نمی تواند از حالت خود انتقاد کند زیرا به حالت خود آگاهی ندارد. (سایکوز یک اختلال شدید روانی است که در آن ارتباط بیمار با واقعیت قطع می شود. این بیماران به اختلال شخصیتی خود آگاهی ندارند و در دنیای کاملاً اختصاصی دنیایی که در آن قدرت مطلق دارند به سر می برند به همین علت باید بستری شوند.)

مثال: فردی را نظر بگیرید که توهم دارد و شیطان را جلوی خود می بیند. اگر او قبول کند که این توهم پوچ و بی اساس است نوروتیک خواهد بود، اما اگر خیال کند که واقعاً شیطان را می بیند، سایکوتیک به حساب می آید.

سایکوزهای مهم:

1- اسکیزوفرنی:

اسکیزوفرنی یعنی با واقعیت قطع رابطه کردن. انسان اسکیزو فرن در رویای درونی زندگی می کند و ارتباطش با عالم واقعیت بریده شده است. ادا و اطوارها، حرکات چهره کاملاً غیرعادی است. غریزه ی حفظ ذات در او کاهش یافته. توهماتی دارد که انها را باور کرده و گاهی با یک مخاطب نامروی صحبت می کند. بیمار می تواند مدتهای زیادی خود را تحت شرایط بسیار دشوار نگه دارد.

اسکیزوفرن ها عموماً خلاقیت های بسیار جالبی دارند. و از نظری هنری قادر به خلق آثار سمبلیک و جالبی هستند.

نوجوانی و اسکیزوفرنی:در اکثر مواقع اسکیزوفرنی از آغاز سن بلوغ ظاهر می شود.

ردیابی اسکیزوفرنی کار دشواری است. کسی که فرد باهوشی است ناگهان رو به سردی می گذارد و دیگران بی اطلاع، او را تنبل و بی اراده می نامند. زندگی این فرد به سردی گرایش پیدا کرده . آنچه جلوه می کند، بی هدفی، انزوا و سردی است.

درمان اسکیزوفرنی:دراکثر مواقع بستری کردن الزامی است. زیرا ماهیت اسکیزوفرنی غیرقابل نفوذ است. اما گاهی شوک الکتریکی یا تزریق می­تواند اثر بخش باشد. گاهی از طریق سمبل هایی که می سازند می توان با آنها ارتباط بر قرار کرد.

2- مانیک- دپرسیو

از نوع بیماری های ادواری به حساب می آید ویژگی های زیر را داراست:

دوره های مانی:سرخوشی، شور و شوق، جوش و خروش، زنده دلی، سرحالی.

دورهای دپرسیون:افسردگی، غم، عدم فعالیت، بی علاقه گی و دلسردی

·دوره ی مانی:رفتار های فرد سرشار از شادی و سرخوشی است. دائم شوخی های بی مزه می کند و جملاتی از قبیل "از خنده روزه بر شدیم" "از خنده ترکیدیم" و ... به زبان می آورد. همه چیز و همه کس را مسخره می کند. شوخی های خلاف عفت می کند. گاهی زوزه می کشد. مدفوع خود را به در و دیوار می مالد و ...

·دوره ی دپرسیون:بعد از طغیان های دوره مانی دوره افسردگی ظاهر می شود. بیمار روی خط مالیخولیایی می افتد، یعنی غم و فقدان شوق زندگی. از خوردن غذا امتناع می کند.در این دوره خطر قتل و خودکشی بسیار زیاد است. اغلب با توهم همراه است و صداهایی می شنود که او را به مرگ فرا می خواند.

درمان مانیک- دسپرسو:جزء بیماری های توارثی است. برخی روان شناسان معتقدند در اثر بی نظمی عضوی یا کنشی پایه ی مغز (ناحیه ای که آن را هیپوتالاموس در آنجا قرار دارد.) ایجاد می شود. عواملی که ممکن است در بوجود آمدن بیماری نقش داشته باشند، شامل: تصادف، جراحی های مغزی، شوک های هیجانی، ترشح غدد درون ریز. عادات ماهیامه، بلوغ، حاملگی و سقط جنین است. با ترشح غدد درون ریز نواحی هیپوتالاموس عفونت کرده و آسیب پذیر می شود.

دوره های این بیماری ممکن است طولانی (شخصی در طول زندگی فقط یکبار دچار شود) و بعضی کوتاه (سالی یکبار. بعضی ممکن است فقط دچار مانیک یا فقط دچار دپرسیون شود

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

طبقه بندی رفتار افراد 


به طور کلی می توان افراد (رفتار افراد) را به سه دسته کلی تقسیم کرد.

  • دسته اول : افراد به تحقیر دیگران می پردازند، حقوق دیگران را نادیده می گیرند، دیگران را می رنجانند و فقط به اهداف خود توجه دارند، این افراد را افراد پرخاشگر می نامند. پرخاشگری ممکن است هدفهای فرد را برآورده سازد، اما اسباب مرارت دیگران را فراهم می کند. 
  • دسته دوم: افراد کمرو هستند که فاقد قاطعیت هستند، نمی توانند احساسات خود را نشان دهند، احساس رنجش دارنــــــد و حق انتخاب خود را به دیگران می دهند. افراد کمرو بندرت به هدفهای خود می رسند.
  • دسته سوم : افراد قاطع، افرادی هستند که با صداقت احساسات خود را بیان می کنند، اغلب به هدف می رسند، حتی اگر به هدف نرسند احساس خوبی دارند زیرا رفتار مناسبی داشته اند. به جهت اهمیت این سه دسته رفتار هریک در زیــــر مفصل تر موردبررسی قرار می گیرد. 
  • افراد پرخاشگر: پرخاشگری یعنی تهدید دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها (WEISS, 1996, P.120) . مردم افراد پرخاشگر را افرادی ناسازگار، زورگو، سلطه گر و غیرخویشتندار می دانند. (GORDON, 1993, P.295) . اگرچه این افراد با نهیب زدن و ترساندن دیگران می توانند حرف خود را بـــه کرسی بنشانند، اما باعث می شوند تا دیگران از آنها بیزار و گریزان شوند.

افراد پرخاشگر همواره به دنبال برنده شدن هستند، حتی اگر این برنده شدن به بهای ضرر رساندن به دیگران باشد. این افراد معتقدند که همیشه حق با آنان است و دیگران هیچ حقی ندارنـــد و آنچه خود می گویند، نسبت به گفته های دیگران از اهمیت بیشتری برخوردار است، و نقش و کمکشان در مقایسه با نقش و کمکی که دیگران ارائه می دهند، با ارزش تر است. این افراد تلاش می کنند با بلند حرف زدن، قطع کردن صحبت دیگران، قلدری، استفاده ازکنایه، و یا با استفاده از گفته های تهدیدآمیز و نگاههای خصمانه بر دیگران غلبه کنند. افزون بر این، اطمینان اغراق آمیزی نسبت به خود دارند. کلمه »من« را با تـــاکید به کار می برند، دیگران را در گفته های خود نادیده می گیرند، بسیار زود برافروخته می شوند و به شدت از دیگران انتقاد می کنند و دراغلب اوقات موضعی صریح دارند، همیشه پیشنهادات و خواسته هایشان را طوری مطرح می کنند که گویا درحال دستور دادن هستند.  

هدف افراد پرخاشگر، برنده شدن بدون رعایت حقوق دیگران است. به طورکلی می توان علائم رفتاری افراد پرخاشگر را بدین صورت بیان کرد:

  • فریاد کشیدن
  • درها را به هم کوفتــــــن
  • ناسزاگفتن
  • اخم کردن
  • تمسخر کــردن
  • چشم غره رفتن
  • انگشت خود را سوی دیگران نشانه رفتن
  • پوزخند زدن
  • تکان دادن مشتها
  • صحبت دیگران را قطع کـــردن 
  • تحقیر دیگران در حضور جمع
  • همه تقصیرات را به گردن دیگران انداختن. 
  • مدیریت افراد پرخاشگر: این افراد خود را مصمم نشان می دهند اما درواقع این راهی است برای مخفی ساختن فقدان اعتماد به نفس شان. منطق این افــــــــراد آن است که باید برای آنچه می خواهند بجنگند و به هر قیمتی شده از خود دفاع کنند. وظیفه.مدیریت.... در مواجهه با این افراد آن است که به آنان تفهیم کند ضرورتی ندارد همواره وضع تدافعی اتخاذ کنند، زیرا همه مترصد این نیستند که آنان را زمین بزنند. و اینکه می توانند بدون سرزنش دیگران هم به خواسته های خود برسند. مدیران برای کمک به این افراد لازم است: 
  • به آنان گوش سپارند و در هنگام بحث نگاهشان کنند 
  • روی مواردی تاکید کنند که با آنان توافق دارند
  • به طور تلویحی نشان دهند که می شود در پایان همه پیروز باشند
  • به خاطر مشارکتشان از آنان تشکر کنند. 
  • افراد کم رو: افراد کم رو (SUBMISSIVE PEOPLE) نقطه مقابل افراد پرخاشگر هستند. تمایل عمده آنان پرهیزاز برخورد، حتی به بهای تضییع حق ‌شان است(WEISS, 1996, P.120) . اگرچه پرهیز از برخورد، در اغلب اوقات مطلوب است، اما همواره نمی توان از آن اجتناب ورزید. افراد کم رو نه تنها در دفاع از حق خود طفره می روند، بلکه از قراردادن خود در موقعیتهایی که باید باشند نیز پرهیز می کنند. این افراد معتقدند دیگران »حق« دارند اما خودشان »محق نیستند. 

سخن خود را بسیار آهسته شروع می کنند. به دیگران اجازه می دهند تا سخنانشان را قطع کنند و در مقابل انتقاد، مضطرب می شوند و با اندک تهدیدی برخلاق میل خود عمل می کنند. (GILLEN, 1994, P.11) کمرویی یعنی درنظر نگرفتن خود و اتخاذ سبک انفعالی به نحوی که دیگران افکار، احساسات و حقوق ما را به راحتی نادیده بگیرند. افرادی مرددند که این سبک »خاضعانه را دارند. 

علایم رفتارهای افراد کم رو را می توان به این صورت فهرست کرد:

  • عدم تمایل به ابراز عقیده 
  • خود را دست کم گرفتن
  • موافقت با انجام کارهایی که تمایلی به انجام آن ندارند 
  • با خود زیرلب حرف زدن
  • پرحرفی کردن
  • گریه کردن
  • پشت سر دیگران گله و شکایت کردن
  • برقرار نکردن تماس چشمی
  • با خود و اشیای دوروبر بازی کردن 

مدیریت افراد کمرو 

مدیریت در برخورد با افراد کمرو لازم است در وهله اول به آنان تفهیم نماید که واجد ارزشهای چندی هستند. چنین افرادی همیشه از بحث و گفتگو طفره می روند و از پذیرش مسئولیت شانه خالی می کنند، درنتیجه همواره دیدگاه دیگران نسبت به آنان نامطلوب است و همین موضوع به تثبیت و تداوم رفتار انفعالی و غیرقاطعانه آنان کمک می کند. مدیران برای تغییر دادن این افراد باید: 

  • هنگامی که صحبت می کنند هشیارانه به آنان گوش بسپارند و نگاهشان کنند؛ 
  • مشارکت آنان در بحث ولواندک را ارج نهند؛ 
  • مسئولیت انجام کاری را به آنان واگذار کنند؛ 
  • آنان را تشویق کنند که به هنگام نیاز کمک بخواهند. 

افراد قاطع 

آنان نسبت به احقاق حق خود توانایی و تمــــایل بیشتری دارند، اما به گونه ای عمل می کنند که دیگران نیز به حق خود برسند. این افـراد برخلاف افراد کم رو، از تعارض فرار نمی کنند. اما با افراد پرخاشگر نیز شباهتی ندارند(ANDERSON, EL.AL, 1994, P.154). برخورد این افراد نسبت به تعارض منصفانه است. حالات و حرکات غیرکلامی (BODY LNGUAGE) آنان درحین سخن گفتن، ناشی از اعتماد به نفس و توأم با آرامش است. مدیران قاطع صریح اند و بی آنکه از موضوع موردنظر شانه خالی کنند، با صـداقت بر روی آن توافق کرده و یا آن را رد می کنند. 
ارتباط چشمی آنان با افراد، بسیار خوب است. و آهنگ صدایشان بیش از آنکه سبب تضعیف گفته هایشان شود، موجب تقویت آنهاست(GILLEN, 1994, P.12) . افراد قاطع به دنبال ملاحظه حقوق دیگران و درعین حال گرفتن حق خود هستند. هدف افراد قاطع رعایت عدالت برای تمامی طرفهای درگیر است.

علایم رفتارهای افراد قاطع به شرح زیر است:

  • واکنش نشان دادن به لحنی دوستانه، اما قاطع؛ 
  • برقراری تماس چشمی حاکی از اطمینان خاطر بدون خیره شدن؛ 
  • ابراز احساسات و عقاید خود؛ 
  • بهادادن به خود و نرنجاندن دیگران؛ 
  • داشتن ژستهای مثبت و راحت؛ 
  • توانایی و قاطعیت تصمیم گیری؛ 
  • به شیوه ای رسا و شمرده حرف می زنند؛ 

زمان قاطعیت 


عدم قاطعیت لااقل در سه موقعیت بهتر از قاطعیت است.
اول: وقتی احساس کنید طرف مقابل در مخمصه افتاده است. مثلاً وقتی در رستوران شلوغی هستید و می دانید که پیشخدمت این رستـــــوران تازه کار است، می توانید بعضی از ضعفهای او را نادیده بگیرید (او به کسی که بعد از شما آمده زودتر رسیدگی می کند). در این حالت نباید قاطعیت نشان داد، زیرا او قصد پایمال کردن حق شما را نداشته است. نشان دادن قـــــاطعیت، استرس او را بی جهت می افزاید. در این حالت ممکن است به مشکلاتی که میان شما و او وجود دارد موقتاً بی اعتنایی کنید. 

دوم: هنگام تعامل با شخص بسیار حساس. هرگاه احساس می کنید قاطعیت شما موجب گریه کردن یا حمله شخص به شما می شود، بهتر است قاطعیت نشان ندهید، بخصوص اگر این »اولین و آخرین برخورد« شما با وی باشد. 

ســـوم: هنگامی که متوجه اشتباه خود شده اید. برای مثال پس از ارتکاب به تخلفات رانندگی، بهتر است در برابر مامور پلیس قاطعیت نشــان ندهید. در این وضعیت معذرت خواهی بهترین راه حل است. به جای اینکه درصدد اصلاح یا توجیه عمل خود برآیید، با کمال خونسردی به اشتباه خود اعتراف کنید. باید در نظر داشت که همیشه عدم قاطعیت مناسب نیست. معمولاً عدم قاطعیت مستمر، ناگهان به پرخاشگری مبدل می شود و فرد احساس می کند دیگر طاقت ندارد مورد سوءاستفاده قرار گیرد و دیگران او را نادیده بگیرند. بنابراین، بهتر است از همان ابتدای تعامل اجتماعی قاطعیت نشان دهید. 

چهارم: هنگامی که با افراد سلطه جو و اصلاح نشدنی مواجه هستید. گاهی با افرادی مواجه هستید که کنار آمدن با آنها دشوار است. کمترین مقدار قاطعیت در برابر این اشخاص در هر زمان و مکان، واکنشهای منفی آنان را درپی دارد. برخی از افراد به قدری رفتارشان ناخوشایند است که ارزش برخورد کردن با آنها وجود ندارد و گاه سودی که عاید می شود در مقـــــایسه با ارزش ناراحتی که از آن ناشی می شود، بسیار کمتر است.  در گذشته خیلی از کارکنان آموخته اند که اگر بخواهند حرفشان را بزنند از ترقی و اضافه حقوق خبری نخواهدبود و ممکن است کار خود را نیز از دست بدهند. اما روز به روز پیشرفتهایی برای ایجاد جامعه ای مبتنی بر ارزشهای قاطعیت، حاصل شده است. افراد نسبت به گذشتــــه راحتتر نظر خود را بیان می کنند.
روابط میان افراد به برابری طرفین توجه دارد هرچند رفتار بعضی از مدیران به گــونه ای است که اگر در عصر قبلی زندگی می کردند، خوشحالتر بودند. اما به دلایل متعدد، محل کار تا حد زیادی انسانی تر شده است و کارکنان ابراز عقیده می کنند و به رغم مخالفت رئیس، دیـــدگاههای خود را بازگو می کنند. 
قاطعیت برای همـه افراد در سازمان می تواند سودمند باشد و نتایج سودمندی فراهم کند به نحوی که مدیر قاطع رابطه بهتری با زیردستان و برخورد موثرتری با مافوق خود دارد. رفتار قاطع اغلب با رفتار پرخاشگرانه اشتباه می شود. ازجمله تمایزات اساسی میان مدیران قاطع و مدیران پرخاشگر این واقعیت است که مدیر قاطع مورد احترام دیگران است، همان گونه که برای خود ارزش و احترام قایل می شود، به دیگران نیز احترام می گذارد. چنین مدیری به جای آنکه دیگران را مجبور به تبعیت از خواسته های خود کند با آنهــــا مشورت می کند. درحالی که مدیران پرخاشگر به تابعیت محض زیردستان عادت کرده اند نه مشارکتشان.  


تعریف قاطعیت 

قاطعیت یکی از جنبه های قابل اصلاح ارتباط میان افراد است. این مهارت می تواند افراد را در برخورد با همکاران مافوق و زیردست بسیار یاری دهد.

به اعتقاد لازاروس قاطعیت دارای چهار مؤلفه است.

اول، رد تقاضا 
دوم، جلب محبت دیگران و مطرح کردن درخواستهای خود،
سوم، ابراز احساسات مثبت و منفی 
چهارم، شروع، ادامه و خاتمه گفتگوها . 

به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن و دریافت کردن بازخـــور صادقانه است. 
لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است از گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیرپا گذاشته نشود . قاطعیت با درک و پذیرش اینکه هر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می شود. 
قاطعیت به معنای بهره کشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است .هر تعریفی که از قاطعیت موردقبول قرار گیرد باید در آن بر رعایت و احترام به حقوق خود و دیگران تاکید و بین گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قایل شد. 


کارکردها 

مهارت قاطعیت به فراخور موقعیت چند هدف را برآورده می سازد. به طور کلی استفاده ماهرانه از قاطعیت به فرد کمک می کند که:

  • جلو پایمال شدن حقوق خود را بگیرد 
  • تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کند
  • بتواند از دیگران درخواستهای معقولی داشته باشد
  • با مخالفتهای نامعقول دیگران، برخورد درست و موثری بکند. 
  • حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد
  • رفتار دیگران در برابر خود را تغییر دهد
  • از رفتارهای پرخاشگرانه غیرضروری خودداری کند 
  • در هر موردی موضع خود را با اعتماد به نفس و آزادانه مطرح سازد. 

زمینه فرهنگی قاطعیت 

زمینه فرهنگی بر قاطعیت تاثیر می گذارد. به طور مثال، فرهنگهایی که اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، گاهی قاطعیت را به عنوان یک روش معتبر رد می کنند، و فروتنی، تقدیرگرایی، عدم صراحت، رعایت شعائر و... را رواج می دهند. آموزش قاطعیت برای این افراد، بی معنا و مشکل آفرین است. همچنین در برخی از فرهنگها احترام و اطاعت از بزرگسالان واجب است و هرگونه قاطعیت کوچکتـــــرها را در برابر بزرگسالان تقبیح می کنند. برخی از فرهنگها قاطعیت را رفتاری »مردانه« دانسته و از زنان انتظار تسلیم و خدمتگذاری دارند. 



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

افراد بی‌نظم به چند دسته تقسیم می‌شوند؟                    

            
اجتماع > رفتارها-  
بی‌نظمی و ریخت و پاش در خانه، اتاق، دفتر، میز کار و... همه و همه حکایت از شخصیت و بی نظمی  در درون شما است!        

بی‌نظمی در ظاهر زندگی شما چون خانه، اتاق، دفتر کار، میز‌کار، لباس پوشیدن، خرید کردن و... نشان دهنده بی منظمی موجود در درون چون؛ فکر و ذهن شما است.

برای درک بهتر این مطلب به کتاب "بی نظمی عالی"  نوشته، دیوید اچ. فریمن و اریک آبراهمسون، نویسندگان مطرح معاصر که در زمینه بی‌نظمی افراد نوشته شده است، نگاهی می‌اندازیم.

آنها در این کتاب بخشی را به فواید پنهان بی‌نظمی اختصاص داده و به نکات ظریفی اشاره می‌کنند که قابل تامل و توجه است. همچنین آنها در این کتاب افراد بی نظم را به چند دسته تقسیم  کرده و  آنها را از لحاظ شخصیتی نقد می‌کنند.

تقسیم بندی یا دسته‌بندی شخصیت‌ها شامل:

شخصیت‌های توده درست کن

افرادی که می‌توانند منظم باشند. چرا که می‌دانند باید وسایل مهم تر و مورد نیاز‌شان را در بالای کوهی از وسایل تلنبار شده و به هم ریخته خود، جای دهند. این افراد عموما فعال، با ادراک و بسیار  آرام هستند.

شخصیت‌های چپاننده

افرادی که برای ایجاد نظم و ترتیب همه وسایل را داخل کمد و کشو جا می‌دهند. این افراد اکثرا، درون گرا و از نظر احساسی پیچیده هستند. شاید ظاهر این افراد بسیار خونسرد و رک‌گو به نظر برسد، اما درون آن‌ها غوغایی برپاست.

شخصیت‌های ریخت و پاش کن

افرادی که هر وسیله یا هر چیزی را در هر جایی که می‌خواهند رها می‌کنند و می‌روند.به طور معمول این افراد فراموشکار و دور از دسترس هستند.  این دسته از افراد اهمیتی نمی‌دهند که آیا دیگران ‌می‌توانند از میان این همه بی‌نظمی و ریخت و پاش، وسایل موردنیاز خود را پیدا کنند یا نه؟!

شخصیت‌های شلخته و مخفی کار

افراد شلخته و مخفی کار که بسیار بی نظم هستند در واقع یک سیاست مدار واقعی هستند. آنها وسایل را ریخته و پاشیده را در جایی جمع کرده و پنهان می‌کنند تا جلوی چشم نباشد. یعنی در ظاهر افرادی مرتب و منظم بود ولی در حقیقت افرادی بسیار بی نظم و شلخته هستند.

شخصیت‌های بیگ بنگر

افرادی که خانه یا اتاقشان برای چندین روز به هم ریخته و نامرتب است و بعد از چند روز همه آن به هم ریختگی‌ها را تمیز و مرتب می‌کنند. به این افراد اصطلاحا "بیگ بنگر" می‌گویند.

این افراد روحیه‌ای بسیار حساس و در مورد خود بسیار سخت گیر هستند. بی‌نظمی و آشفتگی آنها را آزار می‌دهد و گاهی خود را برای این بی منظمی‌ها مقصر دانسته و ملامت می‌کنند. با این وجود برای تغییر شرایط هیچ کاری انجام نمی‌دهند. این داستان همیشگی‌ آنها است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

توسط یانگ ابداع شد و در سال 2007 مورد تجدید نظر قرار گرفت.

 

اعتبار و روایی

اعتبار آزمون از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به دست آمده 0/98 میباشد.

در طرح واره یانگ بالاترین نمره 100 میباشدو 16 خرده آزمون دارد.

2- آزمونها

 

3- بریدگی و طرد

وقتی نیاز فرد برای امنیت، محبت، همدلی، احساس مشترک، پذیرش و احترام به شیوه قابل قبول ارضاء نشده باشد، این طرح واره رخ میدهد.

1-3- محرومیت هیجانی

انتظار اینکه تمایلات و نیازها به اندازه کافی توسط دیگران ارضاء نمیشود.

1-1-3- رها شدگی

بی ثباتی تزلزل یا بی اعتمادی افراد.

2-1-3- بی اعتمادی

بدرفتاری انتظار اینکه دیگران ضربه می زنند.

3-1-3- انزوای اجتماعی

بیگانگی احساس اینکه فرد با دیگران متفاوت است.

4-1-3- شرم و نقص

شرم احساس اینکه فرد در مهمترین جنبه های شخصیت اش ناقص و حقیر است.

5-1-3- ناخوشایندی اجمتاعی

پذیرش و جلب توجه، تاکید افراطی در کسب تایید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که موجب عدم شکل گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود میشود.

4- خودگردانی و عملکرد مختل

انتظار فرد از خودش و محیط که با توانایی محسوس او برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کار تداخل دارد.

1-4- شکست

باور فرد به این که یک شخص شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد یا شکست برای او اجتناب ناپذیر است.

1-1-4- وابستگی بی کفایتی

باور به اینکه شخص بدون کمک دیگران نمی تواند مسئولیتهای روزمره را انجام دهد.

2-1-4- آسیب پذیری نسبت به بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد.

3-1-4- گرفتاری

خود تحول نیافته، درگیری هیجانی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی مطلوب.

5- دیگر جهت مندی

تمرکز افراطی بر تمایلات احساسات و پاسخهای دیگران به گونهای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته میشود.

1-5- اطاعت

واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران به این دلیل که فرد احساس اجبار میکند.

1-1-5- ایثار

تمرکز افراطی بر ارضا نیاز دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیازهای خود شخص تمام میشود.

6- گوش به زنگی بیش از حد و بازداری

تاکید افراطی بر واپس زنی احساسات و تکانه های خود انگیخته، انتخاب ها یا ارضای قوانین خشک و درونی شده و انتظارات درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب خوشحالی، خود بیانگری و آرامش را از بین می برد. منفی گرایی، بدبینی، تمرکز مداوم بر جنبه های از زندگی نظیر درد و مرگ همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه یا غفلت از آنها.

1-6- بازداری هیجانی

بازداری افراطی اعمال، احساسات یا ارتباطات خودانگیخته که معمولا برای اجتناب از عدم پذیرش از سوی دیگران و شرمندگی صورت می گیرد.

1-1-6- معیارهای سرسختانه

عیب جویی افراطی، باور اساسی مبنی بر اینکه یک فرد باید برای رسیدن به معیارهای عالی درونی شده درباره رفتار و عملکرد خود کوشش فراوانی انجام دهد که این معمولا برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. تنبیه و باور به این که افراد برای اشتباهاتشان باید به شدت تنبیه شوند.

7- محدودیت های مختل

نقص در محدودیتهای دورنی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا رعایت جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی. این طرخ واره منجر به بُروز مشکلاتی در رابطه با رعایت، همکاری با دیگران و سایر موارد میشود.

1-7- استحقاق

باور به اینکه فرد نسبت به دیگران برتر است.

1-1-7- خویشتن داری

خود انضباطی ناکافی، مشکلات مستمر یا امتناع از خویشتن داری مناسب و تحمل ناکافی برای دستیابیِ شخصی یا جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها.

 

 

8- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی
ضمن عرض تشکر از همکاری شما ، خواهشمند است ، برای هر یک از سؤالات بعد از فکر کردن صادقانه نظر خودرا از کاملاً غلط تا کاملاً درست به هر عبارت باگذاشتن عدد( 1 )درمقابل ستون مربوطه اعلام فرماید .
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:              
ردیف عبارات کاملاً غلط تقریباً غلط بیشتر درست است تا غلط اندکی درست است تقریباً درست کاملاً درست
1 کسانی که نیازهای عاطفی مرا برآورده کنند وجود ندارند.            
2 من عشق و توجه کافی را دریافت نکرده ام.            
3 غالبا من کسی را نداشتم که برای نصیحت و حمایت عاطفی به او تکیه کنم.            
4 اغلب کسی را نداشتم که از من حمایت کند حرف هایش را با من بزند و عمیقا نگران اتفاقهایی باشد که برایم می افتد.            
5 در بیشتر اوقات من کسی را نداشتم.            
6 به طور کلی کسی نبوده که به من عاطفه محبت و صداقت نشان دهد.            
7 در بیشتر اوقات زندگی این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری شخص ویژه و ممتازی به شمار می روم.            
8 در اغلب اوقات من کسی را نداشتم که واقعا به من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کن.            
9 وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می شد که از او یک نصیحت و راهنمایی سالم دریافت کنم.            
10 من از این نگران هستم افرادی را که دوست دارم در آینده ای نزدیک بمیرند حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی برای تایید این امر وجود داشته باشد.            
11 من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام چون از اینکه آنها مرا ترک کنند، می ترسم.            
12 نگرانم از اینکه افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.            
13 احساس میکنم که فاقد حمایت عاطفی پایدار بوده ام.            
14 احساس نمیکنم که روابط مهمم تداوم داشته باشد و انتظارم این است که این روابط بزودی تمام شود.            
15 به شرکای زندگی خود که نمی توانند نسبت به من تعهدی داشته باشند عادت کرده ام.            
16 در نهایت من تنها و بی کس خواهم ماند.            
17 وقتی احساس میکنم کسی که برایم مهم است از من دوری میکند، مایوس می شوم.            
18 برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خود می رانم.            
19 وقتی شخصی حتی برای یک مدت زمان کوتاه مرا ترک میکند خیلی ناراحت می شوم.            
20 همیشه نمی توانم روی کسانی که از من حمایت میکنند، حساب باز کنم.            
21 من نمی توانم رابطه نزدیک با مردم برقرار کنم چون به اینکه آنها در کنارم بمانند اعتماد ندارم.            
22 به نظر می رسد افراد مهم زندگی من همیشه تغییر میکنند.            
23 نگرانم از اینکه افرادی را که دوستشان دار فرد دیگری را پیدا کنند و او را به من ترجیح دهند و مرا ترک کنند.            
24 افراد نزدیک به من غیرقابل پیش بینی بوده اند لحظه ای حضوری مهربان دارند و لحظه ای بعد عصبی، ناراحت، غرق در خود و پرخاشگر هستند.            
25 آنقدر به مردم دیگر نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.            
26 اگر کسانی را نداشته باشم که حامی من باشند و نگران از دست دادنشان باشم، خیلی احساس بی کسی میکنم.            
27 نمی توانم خودو باشم یا چیزی را که واقعا احساس می کنم بیان کنم، چون از اینکه مرا ترک کنند، می ترسم.            
28 احساس میکنم مردم از من سودجویی میکنند.            
29 اغلب احساس میکنم که باید از خودم در برابر مردم محافظت کنم.            
30 احساس میکنم که باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم.            
31 اگر فردی کار خیلی خوبی برایم انجام دهد، فرض میکنم که حتما قصد و انگیزه ی خاصی داشته است.            
32 خیانت به من فقط زمانش مطرح است و این اتفاق رخ خواهد داد.            
33 اغلب مردم تنها به فکر خودشان هستند.            
34 در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارم.            
35 نسبت به انگیزه های دیگران سوء ظن شدید دارم.            
36 مردم به ندرت درستکار هستند آنها معمولا آن چیزی نیستند که نشان میدهند.            
37 معمولا بطور جدی به انگیزه های نهانی مردم فکر می کنم.            
38 اگر فکر کنم فردی میخواهد به من ضربه بزند پیش دستی می کنم و اول من به او ضربه می زنم.            
39 مردم معمولا مجبورند خودشان را به من ثابت کنند چون من به آنها اعتماد ندارم.            
40 برای ببینم مردم به من راست می گویند یا نیت خوبی دارند، آنها را آزمایش می کنم.            
41 با این باور موافقم کنترل کردن یا کنترل شدن.            
42 وقتی فکر می کنم که دیگران چگونه در طول زندگی ام با من به خشونت رفتار کرده اند، عصبانی می شوم.            
43 در طول زندگی ام مردم به من نزدیک شدهاند تا از من سودجویی کنند یا برای رسیدن به اهدافشان از من سوء استفاده کنند.            
44 افراد مهم زندگی ام از نظر عاطفی جسمانی یا جنسی با من بدرفتاری کرده اند.            
45 نمی توانم خودم را تطبیق دهم.            
46 اساسا با مردم دیگر فرق دارم.            
47 نمی توانم به کسی تعلق داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم.            
48 احساس میکنم از مردم بیگانه شده ام.            
49 احساس تنهایی و انزوا می کنم.            
50 همیشه احساس می کنم خارج از گروهها هستم.            
51 هیچکس واقعا مرا درک نمیکند.            
52 خانواده من با خانواده های اطرافمان تفاوت داشتهاند.            
53 برخی اوقات احساس میکنم یک غریبه ام.            
54 اگر فردا ناپدید شوم هیچکس توجهی نمیکند.            
55 مردان یا زنانی که دوستشان دارم وقتی عیب های مرا می بینند، نمی توانند دوستم داشته باشند.            
56 اگر کسی واقعا مرا بشناسد، تمایل پیدا نمیکند با من رابطه ای نزدیک پیدا کند.            
57 ذاتا آدم ناقص و معیوبی هستم.            
58 مهم نیست که چگونه تلاش میکنم احساس می کنم نمی توانم با یک زن یا مرد خوب رابطه برقرار کنم به گونهای که به من احترام بگذارد و از این طریق احساس کنم انسان ارزشمندی هستم.            
59 شایستگی عشق، توجه و احترام دیگران را دارم.            
60 احساس میکنم دوست داشتنی نیستم.            
61 در بسیاری جنبه ها بیش از آن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان بدهم.            
62 اگر دیگران بفهمند که من نقص دارم، نمی توانم تو رویشان نگاه کنم.            
63 وقتی افراد مرا دوست دارند، احساس میکنم گولشان زده ام.            
64 اغلب متوجه می شوم که به طرف کسانی جلب می شوم که در مورد من خیلی انتقادی فکر میکنند یا مرا از خود می رانند.            
65 رازهایی دارم که نمی خواهم نزدیکانم آنها را بدانند.            
66 تقصیر من است که والدینم نتوانستند مرا دوست بدارند.            
67 نمی گذارم مردم خود واقعی ام را بشناسند.            
68 یکی از شدیدترین ترسهایم این است که نقص هایم برملا شوند.            
69 نمی توانم بفهمم چگونه شخصی می تواند مرا دوست داشته باشد.            
70 از نظر جنسی جذاب نیستم.            
71 زیادی چاق هستم.            
72 زشت هستم.            
73 نمی توانم یک مکالمه مودبانه را ادامه دهم.            
74 در موقعیت های اجتماعی خسته و کسل کننده به نظر می رسم.            
75 کسانی که برایشان ارزش قائلم به دلیل پایگاه اجتماعی ام با من معاشرت نمیکنند.            
76 نمی دانم در موقعیت های اجتماعی چه بگویم.            
77 مردم نمی خواهند عضو گروهشان باشم.            
78 در بین مردم خیل خجالتی هستم.            
79 تقریبا هیچ کاری را نمی توانم به خوبی دیگران انجام دهم.            
80 وقتی به موفقیت نزدیک میشوم احساس بی کفایتی می کنم.            
81 بیشتر مردم در حوزه های کار و پیشرفت از من تواناترند.            
82 یک شکست خوره هستم.            
83 نمی توانم ماانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.            
84 در کار یا تحصیل مثل بقیه با هوش نیستم.            
85 به خاطر شکستها و بی کفایتیهایم در کار احساس شکست می کنم.            
86 اغلب در برابر مردم احساس شرم و خجالت می کنم چون نمی توانم در مورد کارهایی که کردم پاسخگوی آنها باشم.            
87 اغلب کارهای خود را با کارهای دیگران مقایسه می کنم و احساس می کنم که آنها از من موفق ترند.            
88 احساس می کنم نتوانم خودم از پس کارهای روزمره زندگی ام بربیایم.            
89 به کمک دیگران نیاز دارم.            
90 احساس نمی کنم بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.            
91 معتقدم که دیگران بهتر از خودم می توانند از من مراقبت کنند.            
92 وقتی با یک وظیفه جدید خارج از کارم روبرو می شوم به دردسر می افتم مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند.            
93 در مورد انجام کارهای روزمره فکر می کنم آدم وابسته ای هستم.            
94 در انجام هر کاری حتی اگر خارج از حوزه کار یا تحصیل باشد ناراحت و عصبی می شوم.            
95 در بسیاری از حوزه های زندگی خود آدم بی کفایتی هستم.            
96 اگر به قضاوتهای خودم اعتماد کنم تصمیمهای اشتباهی میگیرم.            
97 فاقد عقل سلیم هستم.            
98 قضاوتهای من در موقعیت های روزمره قابل اعتماد نیستند.            
99 نمی توانم به تواناییهای خودم برای حل مشکلات روزمره اعتماد داشته باشم.            
100 احساس میکنم برای اینکه مشکلاتم را حل کنم، احتیاج به کسی دارم که بتوانم به راهنماییهایش اعتماد کنم.            
101 احساس میکنم وقتی روبروی مسئولیتهای روزمره قرار می گیرم، یک بچه به نظر می رسم تا یک انسان بزرگ.            
102 مسئولیتهای زندگی روزمره برایم خیلی توان کاه و طاقت فرسا است.            
103 نمی توانم از این احساس رها شوم که اتفاق بدی میخواهد بیفتد.            
104 احساس میکنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.            
105 می ترسم که یک فرد خیابانی و ولگرد شوم.            
106 می ترسم که مورد حمله قرار بگیرم.            
107 احساس میکنم باید از پول و وسایل خود خیلی مراقبت کنم و گرنه ممکن است آنها را از من بدزدند.            
108 خیلی احتیاط می کنم تا مریض نشوم یا صدمه نبینم.            
109 می ترسم تمام سرمایه خود را از دست بدهم و بیچاره شوم.            
110 می ترسم به یک بیماری خطرناک مبتلا شوم، حتی وقتی هیچ گونه نشانه ای که پزشک تشخیص دهد، وجود ندارد.            
111 یک شخص ترسو هستم.            
112 می ترسم در جهان وقایع بدی نظیر جنایت، آلودگی محیط زیست و ... اتفاق بیفتد.            
113 اغلب احساس می کنم که ممکن است دیوانه شوم.            
114 اغلب احساس می کنم به یک حمله اضطرابی دچار شوم.            
115 اغلب نگرانم از اینکه حمله قلبی به من دست دهد، حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی وجود دارد.            
116 احساس میکنم جهان جای خطرناکی است.            
117 قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که همسن و سال هایم انجام میدهند.            
118 من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.            
119 برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسایل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.            
120 من و والدینم مجبوریم هر روز با هم صحبت کنیم، وگرنه یکی از ما احساس گناه، نا امیدی یا تنهایی میکند.            
121 اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای از والدین و همسرم ندارم.            
122 اغلب احساس میکنم که انگار والدینم در من زندگی میکنند، من نمی توانم یک زندگی جداگانه ای برای خودم داشته باشم.            
123 خیلی سخت است از افرادی که با آنها صمیمی شده ام جدا شوم، هر گونه جدایی مرا شدیدا دچار آشفتگی میکند.            
124 با والدین و همسرم رابطه خیلی نزدیکی داریم بطوریکه من واقعا نمی دانم که هستم و یا چه می خواهم.            
125 وقتی که دیدگاه یا عقاید من با والدین یا همسرم تفاوت دارد، شدیدا آشفته می شوم.            
126 اغلب احساس می کنم در رابطه با والدین یا همسرم، هیچگونه حریم خصوصی ندارم.            
127 احساس میکنم زندگی مستقل و جداگانه من والدینم را آزرده خواهد کرد.            
128 می گذارم دیگران کار خودشان را بکنند، چون از عواقب دخالت در کار آنها می ترسم.            
129 فکر می کنم اگر کاری را بکنم که دلم میخواهد برای خودم دردسر درست می کنم.            
130 احساس میکنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر اینصورت مرا ترک میکنند یا درصدد تلافی برمی آیند.            
131 در روابطم به دیگران اجازه می دهم که بر من مسلط شوند.            
132 همیشه به دیگران اجازه داده ام به جای من تصمیم بگیرند، در نتیجه من واقعا نمی دانم برای خود چه می خواهم.            
133 احساس میکنم تصمیمات مهم زندگی ام را دیگران می گیرند.            
134 به خاطر اینکه دیگران مرا ترک نکنند، همیشه در این فکرم که خوشایند دیگران باشم.            
135 خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را در نظر بگیرند.            
136 به جای اینکه عصبانیتم را نشان دهم به طریقی تلافی می کنم.            
137 من بیشتر از بقیه مردم از برخورد اجتناب می کنم.            
138 نیازهای خودم را بعد از نیازهای دیگران قرار می دهم وگرنه احساس گناه می کنم.            
139 وقتی دیگران را دست تنها می گذارم یا مایوسشان می کنم احساس گناه می کنم.            
140 من بیش از آنکه از مردم بگیرم به آنها می دهم.            
141 من کسی هستم که نهایتا کار مراقبت از نزدیکانم را انجام می دهم.            
142 وقتی کسی را دوست دارم، تقریبا چیزی نیست که نتوانم تحمل کنم.            
143 من آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگران هستم.            
144 در کارم معمولا به طور داوطلبانه، وقت بیشتری صرف می کنم یا کار بیشتری انجام می دهم.            
145 مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.            
146 می توانم با چیز اندکی سر کنم، چون نیازهای من در حداقل است.            
147 تنها وقتی خوشحال می شوم که اطرافیانم خوشحال باشند.            
148 بس که سرگرم کارهای دیگران هستم، وقت کمی برای خودم می ماند.            
149 من همیشه کسی بودم که به مشکلات دیگران گوش داده ام.            
150 وقتی به کسی هدیه ای می دهم احساس بیشتری می کنم تا وقتی که هدیه ای می گیرم.            
151 مردم مرا فردی می بینند که برای دیگران زیاد کار می کنم ولی برای خودم کاری نمی کنم.            
152 هر اندازه برای دیگران کار کنم باز هم کافی نیست.            
153 اگر من کاری را که دوست دارم انجام بدهم احساس ناراحتی می کنم.            
154 برایم خیلی مشکل است که از دیگران بخواهم که نیازهایم را رفع کنند.            
155 نگرانم که کنترل خود را از دست بدهم.            
156 نگرانم که اگر نتوانم خشم خود را کنترل کنمبه دیگران از لحاظ جسمی یا هیجانی ضربه بزنم.            
157 احساس میکنم که باید هیجانها و تکانه های خود را کنترل کنم چون در غیر اینصورت ممکن است اتفاق بدی بیفتد.            
158 خشم و رنجش زیادی در درونم وجود دارد که آنها را بیان نمی کنم.            
159 نسبت به نشان دادن احساسات مثبت مثل محبت و توجه به دیگران خیلی کمرو هستم.            
160 بیان احساساتم نزد دیگران برایم سخت است.            
161 برای من خیلی سخت است که راحت و خود انگیخته باشم.            
162 آنقدر خودم را کنترل می کنم که مردم فکر میکنند آدمی بی احساس هستم.            
163 مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.            
164 باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم، نمی توانم بپذیرم که نفر دوم باشم.            
165 می کوشم هر کاری را به بهترین نحو انجام دهم.            
166 باید در بیشتر اوقات در بهترین حالت باشم.            
167 سعی می کنم منتهای تلاش خودم را بکنم، خوب بودن نسبی کار ، هیچگاه راضی ام نمیکند.            
168 آنقدر کار دارم که دیگر وقتی برای استراحت ندارم.            
169 تقریباً هیچ یک از کارهایی که انجام می دهم، کاملاً خوب نیست همیشه می توانم بهتر کار کنم.            
170 باید به تمام مسئولیتهایم عمل کنم.            
171 احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواست های خود همواره تحت فشار هستم.            
172 روابطم با دیگران صدمه دیده است چون خیلی به خودم سخت می گیرم.            
173 سلامت من در خطر است برای اینکه کارهایم را خوب انجام دهم، فشار زیادی را تحمل می کنم.            
174 اغلب لذت ها و خوشیهایم را برای رسیدن به حد مطلوب فدا می کنم.            
175 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم احساس می کنم، مستحق انتقاد شدید هستم.            
176 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهاتم بهانه تراشی کنم.            
177 خیلی اهل رقابت هستم.            
178 ارزش زیادی برای پول و منزلت اجتماعی قائل ام.            
179 همیشه باید در هر کاری بهترین باشم.            
180 وقتی از کسی چیزی می خواهم، خیلی برایم سخت است نه بشنوم.            
181 اگر نتوانم چیزی را که می خواهم بدست آورم دچار خشم و تند خویی می شوم.            
182 آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیت هایی را که بر سر راه مردم دیگر وجود دارد، بپذیرم.            
183 از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم، متنفرم.            
184 احساس می کنم نباید از قانونها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم.            
185 احساس میکنم کاری که من باید بکنم، ارزشمند تر از کارهای دیگران است.            
186 معمولا نیازهایم را بر نیازهای دیگران مقدم می دارم.            
187 اغلب متوجه می شوم که به قدری درگیر کارهای خودم هستم که دیگر نمی توانم وقتی را با دوستان و خانواده ام اختصاص دهم.            
188 اغلب افراد به من می گویند که بیش از حد، روش انجام کارها را کنترل می کنم.            
189 وقتی که دیگران چیزی را که من از آنها خواسته ام انجام ندهند، خیلی عصبانی می شوم.            
190 نمی توانم تحمل کنم که دیگران به من بگویند چه کاری انجام دهم.            
191 به سختی می توانم جلوی مشروب نوشیدن، سیگار کشیدن، پرخوری یا سایر مشکلات رفتاری ام را بگیرم.            
192 نمی توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا ملال آورم انضباط خاصی داشته باشم.            
193 اغلب بر اساس احساساتم عمل می کنم و احساساتی را بروز می دهم که باعث دردسر من و آزار دیگران میشود.            
194 اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مأیوس می شوم و دست از کار می کشم.            
195 وقتی که از خوشحالیهای آنی خودم به خاطر دست یابی به یک هدف دراز مدت می گذرم، خیلی به من سخت می گذرد.            
196 زیاد پیش می آید که وقتی که احساس خشم من شروع میشود، نمی توانم آنرا کنترل کنم.            
197 تمایل دارم که در هر کاری زیاده روی کنم حتی وقتی فکر می کنم نتایجش برای من بد است.            
198 زود کسل می شوم.            
199 وقتی در انجام کارهایم با مشکل مواجه می شوم، نمی توانم آن کار را ادامه دهم و کامل کنم.            
200 زیاد نمی توانم روی کاری تمرکز کنم.            
201 نمی توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم حتی وقتی که می دانم نتایج خوبی برایم دارد.            
202 با کوچکترین مانعی آرامش خود را از دست می دهم.            
203 به ندرت توانسته ام به تصمیم خودم پایبند باشم.            
204 تقریبا هرگز نمی توانم مانع از بروز احساساتم شوم و هیچ برایم مهم نیست که این کار چقدر برایم هزینه داشته باشد.            
205 اغلب کارها را فکر نکرده انجام می دهم و بعد پشیمان می شوم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

 پرسشنامه توسط دکتر کلی ولز وردالف واکنر در سال 1985 تهیه شده است.

.

2- سبکهای پرسشنامه برتری نیمکره های مغزی

1-2- راست مغز

مسایل را به طور کلی وکل نگرانه مجسم و ادراک میکند. به عبارت دیگر، شخص تمایل دارد به جای مشاهده جزییات سازنده و تشکیل دهنده ، تصویر اصلی و بزرگ را ببیند.

2-2- چپ مغز

چپ مغزها تحلیلگرند و به شیوه ای منطقی و عقلایی و ترتیبی عمل میکند. این نیمکره مسئول و کنترل کننده زبان ، بررسیهای علمی ، عقلانیت ، و خردمندی است .

3-2- تعادل بین راست و چپ مغزی

تعادل متناسب بین دو نیمکره چپ و راست مغز میباشد، به عبارت دیگر، هیچ نیمکره ای بردیگری غلبه و سلطه ندارد. اگرچه ، ممکن است این حالت یک مزیت چشمگیر به حساب بیاید، ولی دال بر آسودگی خاطر نیست . مشکل در رابطه با این افراد، این است که شخص بیشتر از یک شخص راست مغز یا چپ مغز، از کشمکش ها و تضادهای درونی رنج می برند.

 

3- انجام آزمون

 

الف _ شهودی و درونی  
ب _ اهل مطالعه و سنجیده  
ج _ دقیق  
5. کدام یک از گزینههای زیر، بیشتر با شماهمخوانی دارد؟
الف _مایلم قوانین و مقررات خاص خودم را رعایت کنم  
ب _ از گردن نهادن به قوانین و مقررات راضی وشاد هستم  
ج _گاهی اوقات ، قوانین و مقررات دست و پاگیرمیشوند و عصبانیم میکنند  
6. زمانی که در یک جلسه گفتگو یا سخنرانی حضور دارید، کدام یک از گزینههای زیر بیشتر در شماصدق میکند؟
الف _ اکثر اوقات حواسم پرت میشود و به موضوعات دیگری می اندیشم  
ب _به راحتی حواسم را می توانم روی مسأله سخنرانی متمرکز نمایم  
ج _فقط اگر موضوع را جالب تلقی کنم ، می توانم حواسم را روی آن متمرکز کنم  
7. آیا خودتان را شخص منظمی تلقی می کنید؟
الف _ به هیچ وجه  
ب _ بله ، کاملا  
ج _ نسبتا، بله  
8. هر چند وقت یک مرتبه به دنبال حدس وگمان های شخصی خود می روید؟
الف _ هر وقت که بتوانم  
ب_ به ندرت  
ج _گاهی اوقات  
9. اگر یک دفعه ، هوس امتحان کردن یک کار وسرگرمی خلاقانه جدید، مثل نقاشی یاسفالگری به سرتان بزند، چه می کنید؟
الف _ آن را امتحان می کنم و بعد آن رابه عنوان یکی از سرگرمیهای بی شماردیگرم توسعه می دهم  
ب _ به احتمال زیاد، فقط به آن فکر می کنم وفراتر نمی روم  
ج _ چندین مرتبه آن را امتحان می کنم و بعد به سراغ سرگرمی دیگری می روم  
10. در مدرسه و دوران تحصیل ، سرکلاس کدام یک ازدرسهای زیر، بیشتراحساس راحتی می کردید؟
الف _هنر  
ب _ ریاضیات  
ج _ جغرافی  
11. هر چند وقت یک بار، مایلید مبلمان وتزیینات منزلتان را عوض کنید؟
الف _ بیش از سه مرتبه ظرف پنج سال  
ب _ هر پنج سال یک مرتبه  
ج _ ظرف هر پنج سال ، دو تا سه مرتبه  
12. وقتی مشغول شنیدن اخبار از تلویزیون هستید، کدام یک از موضوعات زیر، بیشتر از همه توجه شما را به خود جلب میکند؟
الف _مسایل و موضوعات مربوط به جهان و محیط  
ب_ سیاسی  
ج _ورزشی  
13. کدام یک از گروههای زیر، بیشتر با روحیات شما سازگار هستند؟
الف _ شخصی که از قوه تخیل زنده و پرشوری برخوردار است  
ب _ شخصی که بلند پرواز و جاه طلب است  
ج _ شخصی که از عقل سلیم و شعور خوبی برخوردار است  
14. نظرتان در مورد هنر مدرن چیست ؟
الف _ آن را جالب و مهیج تلقی می کنم  
ب _ اهمیت زیادی برایش قایل نیستم  
ج _ گاهی می توانم آن را جدی تلقی کنم و گاهی بی اعتنا از کنارش می گذرم  
15. هر چند وقت یکبار، به افکار و اندیشه های خصوصی خودتان پناه می برید؟
الف _ به وفور  
ب _ خیلی به ندرت  
ج _ گاه و بیگاه  
16.زمانی که وارد یک سالن یا تالار می شوید،در حالی که بلیط رزرو شده ندارید، ترجیح می دهیدکه روی صندلی کدام سمت بنشینید؟
الف _ سمت چپ  
ب _ سمت راست  
ج _ فرقی نمیکند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

 روایی و اعتبار

آلفای کرونباخ 0/58 میباشد.

در مدیریت تعارض بالاترین نمره 100 میباشد دارای پنج زیر مقیاس به شرح ذیل میباشد.

2- مقیاسهای سنجش

1-2- همکاری

همکاری شامل تلاشی به منظور کار با دیگر افراد برای یافتن راه حلی است که موجب تحقق اهداف هر دو فرد بشود به عبارتی دیگر در این سبک طرفین برای به دست آوردن منافع خود محکم ایستاده اند اما در عین حال خواهان همکاری با یکدیگرند و منافع طرف مقابل را در نظر می گیرند. از این رو ویژگی اصلی این سبک این است که مشارکت جویانه است .

2-2- مصالحه

هدف مصالحه یافتن برخی تدابیر و راه حلهای قابل قبول برای هر دو طرف است که موجب تحقق نسبی منافع و تحقق اهداف هردو طرف بشود. به عبارتی این سبک بینابین رقابت و سازش قرار دارد و نسبتا مشارکت جویانه است . در اینجا طرفین توافق میکنند که از بخشی از مواضع خود کوتاه بیایند و مقداری امتیاز به حریف مقابل بدهند و در برابر آن مقدار امتیاز بگیرند.

3-2- اجتناب

زمانی که فرد نه علایق و اهداف خود را دنبال میکند نه علایق و اهداف دیگران را و بیشتر سعی بر آن دارد که از موقعیت تعارض طفره رود یا آن را به تعویق اندازد یا از آن کناره گیری کند.

4-2- سازش

فرد از علایق و اهداف خویش جهت تحقق اهداف و ارضای نیازهای دیگران صرفنظر و چشم پوشی میکند. ویژگی مهم این روش از خود گذشتگی است ولی باز هم مشارکت جویانه است .

رقابت: سبکی که در آن فرد دنبال اهداف وعلایق خویش بدون توجه به دیگران است . ویژگیهای این روش این است که اولاً غیر مشارکت جویانه و ثانیاً قدرت مدار باشد. فرد هرگونه قدرتی را که به نظر برسد برای بردن در موقعیت خاص مناسب است به کار می گیرد.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخ گویی گرامی:
هر عبارات را به دقت بخوانید و گزینه ای را انتخاب کنبد که با حالات شخصی شما تناسب بیشتری دارد. و لطفاً در مقابل گزینه ای که انتخاب کرده اید عدد(1 ) را قراردهید.هیچ پاسخ درست یا نادرستی وجود ندارد بلکه ملاک اصلی نظر شخصی شما است.
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:
ردیف سوالات همیشه معمولاً گاهی بندرت هرگز
1 من برای پیدا کردن یک راه حل با توجه به اختلافاتی که با کارمندان ممکن است داشته باشم به صورتی عمیق فکر می کنم.          
2 من در رابطه با مسائلی که موجب اختلاف بین من و کارمندانم میشود و باید با آنها بحث کنم احساس شرم و حیا می کنم.          
3 من نظر خودم را که مخالف با کارمندان است ابراز می نمایم.          
4 من راه حلهایی را پیشنهاد میکنم که شامل هر دو دیدگاه من و کارمندانم باشد.          
5 من می کوشم تا شرایطی را که موجب اختلافات شده است روشن نمایم.          
6 اگر کارمندانم کوتاه بیایند من هم روی نظر خود زیاد پافشاری نمی کنم.          
7 زمانی که متوجه شوم یکی از کارمندان میخواهد درباره موارد اختلاف بحث کند می کوشم که با او وارد بحث نشوم.          
8 با توجه به مسائلی که در بحث با کارمندان به وجود می آید می کوشم تا راه حل تازه ای بیابم.          
9 من 50 درصد به کارمندان و 50 درصد به خودم حق می دهم تا به یک تفاهم برسیم.          
10 زمانی که می خواهم کارمندی را وادار کنم موضعم را بپذیرد صدایم را بلند می کنم.          
11 در بحث هایی که در مورد مسائل مورد اختلاف پیش می آید من غالبا راه حل های ابتکاری ارائه می دهم.          
12 برای اجتناب از برخورد نظرهای خود را ابراز نمی کنم.          
13 اگر کارمندان من 50% با نظرم موافقت کنند من تسلیم می شوم.          
14 من به اختلاف نظر اهمیت زیادی نمی دهم.          
15 با بی اهمیت تلقی کردن دیدگاههای مخالف سعی میکنم اختلاف نظرها را کاهش دهم.          
16 در رابطه با اختلاف نظرهایی که با کارمندان خود دارم همیشه وسط کار را می گیرم.          
17 من نظر خود را با شدت هر چه بیشتر ابراز میکنم.          
18 من روی دیدگاه خود محکم می ایستم تا کارمندان موضع مرا درک کنند.          
19 برای اینکه بتوانم در رابطه با اختلاف نظر خود راه حلی بیابم پیشنهاد همکاری می کنم.          
20 برای پیدا کردن راه حل هایی برای مسائل مورد اختلاف می کوشم تا از دیدگاهها و نظرات کارمندان خود استفاده کنم.          
21 در مواردی که با کارمندان در مورد حل مساله ای اختلاف نظر داشته باشم راه حلهای بده بستان را پیشنهاد می کنم.          
22 روی موضع خود اصرار می ورزم و درباره آن بحث میکنم.          
23 هرگاه کارمندی درباره مساله مورد اختلاف با من برخورد کند خود را کنار می کشم.          
24 هرگاه موارد اختلاف برانگیز به وجود آید من جاخالی می دهم.          
25 سعی میکنم با بی اهمیت جلوه دادن موارد مورد اختلاف آرامش به وجود آورم.          
26 هر گاه با کارمندی اختلاف پیدا کنم اصرار زیادی می کنم تا موضع مرا بپذیرد.          
27 می کوشم تا موارد مورد اختلاف را کم اهمیت جلوه دهم.          
28 هر گاه با کارمندی بحث یا مشاجره می کنم جلوی زبان خود را می گیرم.          
29 با ادعای اینکه موارد مورد اختلاف بسیار جزئی است تعارض یا اختلاف را کاهش می دهم.          
30 هرگاه با کارمندی اختلاف پیدا کنم روی موضع خود محکم می ایستم و دیدگاههای خود را ابراز می نمایم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

در سال 1979 توسط شواتزر و جروسلم تودین شد و در سال 1981 آن را مورد بازنگری قرار دادند.

این مقیاس ادراک خوشبیانه فرد نسبت به خود را نشان میدهد افرادی که خود کارآمدی بالایی دارند هنگام رویارویی با مشکلات قادر به مدیریت و حل مسائل و سازگاری با شرایط هستند. خودکارآمدی ادراک شده تعیین اهداف، نیروگذاری، سرسختی در برابر مانع و بهبودی پس از شکست را تسهیل می سازد.

 

1-1- روایی و اعتبار

آلفای کرونباخ 0/82 میباشد.

در خود کارآمدی بیشترین نمره 100 میباشد.

 

2- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی
ضمن عرض تشکر از همکاری شما ، خواهشمند است ، برای هر یک از سؤالات بعد از فکر کردن صادقانه نظر خودرا از اصلاً صحیح نیست تا کاملاً صحیح است به هر عبارت باگذاشتن عدد( 1 )درمقابل ستون مربوطه اعلام فرماید .
نام ونام خانوادگی: سن:
شغل: تحصیلات:
ردیف سوالات اصلاً صحیح نیست به سختی صحیح است تقربیاً صحیح است کاملاً صحیح است
1 من اگر به سختی تلاش کنم، همیشه می توانم حل مسائل دشوار را مدیریت کنم.        
2 اگر کسی با من مخالفت کند، من می توانم راه و روش و ابزاری پیدا کنم برای دست یافتن به آنچه که می خواهم، ابزار و روشهایی پیدا کنم.        
3 برای من چسبیدن به اهدافم و رسیدن به مقاصدم آسان است.        
4 من مطمئنم که می توانم به طور موثری با رویدادهای غیرمنتظره برخورد کنم.        
5 به خاطر کاردانی ام، می دانم چطور موقعیتهای پیش بینی نشده را مدیریت کنم.        
6 اگر تلاش لازم را داشته باشم، می توانم اکثر مسائل را حل کنم.        
7 من زمانی که با مشکلات روبرو می شوم می توانم آرام بمانم، زیرا که می توانم به تواناییهای مقابله ای ام تکیه کنم.        
8 زمانی که با مشکلی مواجه می شوم، معمولا می توانم چندین راه حل پیدا کنم.        
9 اگر که من در رنج و سختی باشم معمولا می توانم به راه حلی فکر کنم.        
10 من معمولا می توانم هر آنچه را که در سر راه من سبز میشود مدیریت کنم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

سطوح آزمون

در این آزمون مجموعه نمرات سطوح نیاز 100 میباشد و بیشرین درصد را نیاز غالب میدانیم. و پنج سطح نیاز را به شرح ذیل می سنجد.

1-2- نیازهای زیستی ( فیزیولوژیکی)

شامل نیازهای اولیه انسان نظیر هوا، غذا، مسکن، اجتناب از درد.

2-2- نیازهای ایمنی

احساس ایمنی کردن، برخورداری از احساس اطمینان، احساس از خطر دور بودن. ارضای نیازهای ایمنی مستلزم پایداری، امنیت و رهایی از ترس و اضطراب است.

3-2- نیازهای تعاملات اجتماعی

نظیرنیاز به عشق، دوستی، مورد قبول واقع شدن و تعلق داشتن، نیاز به احترام نظیر نیاز به احساس دستیابی به توفیق، رسیدن به پذیرش و شناسایی توسط دیگران. شایان ذکر است نیازبه احترام دو جنبه اصلی دارد 1- نیاز به عزت نفس 2- نیاز به احترامی که دیگران آن را برای ما فراهم میکنند.

4-2- نیاز به پیشرفت

آنچه که افراد به آن نیاز دارند تا به پیشرفت مورد نظر خود برسند و ارتقاء یابند.

5-2- نیاز به قدرت

آنچه که به افراد در سازمان قدرت اعطاء میکند. قدرت می تواند احراز پست جدید، تفویض اختیار بیشتر، به عنوان فردی جهت مشورت قرار گرفتن، توجه بیشتر به نظرات، دریافت های مالی بیشتر ( نقدی و غیر نقدی همچون خودرو)، امکان استفاده ساعات کار سیال، به عنوان عضو کمیته های تخصصی انتخاب شدن، محرم اسرار بودن و....

 

3- انجام آزمون

 

پاسخ گویی گرامی
برای هر سوال دو پاسخ در نظر گرفته شده که نظر خود را نسبت به دو پاسخ با تخصیص امتیازهای از صفر تا پنج نشان دهید.
به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .
حال اگر شما پاسخ ( الف ) را کاملاً با واکنش خود در این موقعیت مطابق می بینید و پاسخ (ج ) را به هیچ نحودرست نمی دانید پنج امتیاز در خانه جلوی (الف ) و صفر امتیاز در خانه جلوی (ج )قرار می دهید. اما اگر پاسخ ( الف ) تا حدودی پاسخ شماست ولی پاسخ (ج ) نظر شما را گویاتر بیان میکند. می توانید دو امتیاز را به پاسخ ( الف ) بدهید و سه امتیاز را به پاسخ (ج) بدهید . به طور خلاصه باید پنج امتیاز را ، در هر سوال بین دو پاسخ طوری تقسیم کنید که واکنش شما را در موقعیتی که سوال مطرح کرده به بهترین وجه نشان دهد. برای سوالات پاسخ درست و غلط وجود ندارد و پاسخی که بیشتر با واکنش شما تطبیق کند باید امتیاز بیشتری را به خود اختصاص دهد. برای دادن امتیاز باید اعدا صحیح بکار ببرید که در این صورت شش ترکیب در پاسخ به هر سوال وجود خواهد داشت.
این ترکیب ها عبارتند از :
توجه داشته باشید که مجموع امتیازها در هر سوال از پنج تجاوز نکند و حتماً عدد صحیح باشد و بکوشید به هر سوال واقعیترین و نزدیکترین پاسخی را بدهید که به روحیات و زمنیه ها روانی شما بیشترین مطابقت را دارد .بدین منظور سعی کنید خود را در موقعیتی که سوال میکند قرار داده و به پاسخها امتیاز دهید .
نام ونام خانوادگی:
سن:
تحصیلات:
شغل: تاهل:
1 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که :
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
2 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی و برنامه ریزی کنم .  
3 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشهای مادی و شرایط خوب کاری است.  
4 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
5 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
6 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
7 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه، در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند، اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
8 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد وتجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
9 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یانه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
10 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
11 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها وتواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
12 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
13 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه در یک حد خاص، مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند، اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین و ضعیتی نداشته باشم  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
14 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
15 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند.  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
16 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارها یم را انجام دهم، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
17 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
18 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههایی از قبیل بیمه درمانی، بازنشستگی وپرداخت غرامت را در برداشته باشد .  
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
19 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته ودارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
20 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی و برنامه ریزی کنم .  
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
21 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
22 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
23 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم ، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
24 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد با هم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
25 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ،بازنشستگی و پرداخت غرامت را در برداشته باشد .  
26 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
27 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
28 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
29 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
30 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
31 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
32 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ،بازنشستگی و پرداخت غرامت را در برداشته باشد.  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشها ی مادی و شرایط خوب کاری است.  
33 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
د ) کار از نظر من دارای مقام ومرتبت نازلی باشد .  
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
34 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
35 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش وکوشش رابه عمل آورم اگر:
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
36 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
37 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی، مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
38 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
39 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشهای مادی و شرایط خوب کاری است.  
40 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
41 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
42 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی وبرنامه ریزی کنم .  
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
43 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد  
44 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
45 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
46 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد وبه دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند.  
47 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
48 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
49 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه، در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
50 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشها ی مادی و شرایط خوب کاری است.  
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
51 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
52 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی وبرنامه ریزی کنم .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
53 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
54 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
55 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
56 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ، بازنشستگی و پرداخت غرامت رادر برداشته باشد .  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
57 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
58 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
59 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم ، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
60 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یانه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته وبا آنها سازگاری خواهم داشت .  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
← صفحه بعد صفحه قبل →