تفاوتهای بیولوژیکی

نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده می کنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این  توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند. 

 بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری می باشند که بـه آنـها کمک می کند اتفاقات پیرامون مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند. مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.

مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند. 

مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.

 هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج می گردند، خـطـر احـتمالی را برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه می کنند تا پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر می باشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

                                                                     تفاوتهای روانشناسی

 مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک می کنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و به روی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.

 مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.

 ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند. و شاید این موضوع به تربیت خانوادگی و فرهنگ رایج مرتبط باشد که سعی دارند دختران خود را بسیار مورد رضایت دیگران و خوشایند اطرافیان رشد دهند. و بیش از آنکه پذیرش بی قید و شرط را به آنان بیاموزند خود انتقادی و عدم رضایت از خود را آموزش می دهند.

مردان و زنان دارای معیارهای متفاوتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل می باشند. زنی که از نظر شوهرش پذیرفته و کورد اعتماد است نگرش های مثبتی به خود دارد و بخش عظیمی از اهداف او را روابط خوب و دوستانه با اطرافیان تشکیل می دهد .

 مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.

هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمی گردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت می دهند.

 زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.

 بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع می کنند.

 مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر می تـوانند این حس را پنهان سازند. نمایان ساختن حس حسادت در زنان احتمالا به همان روحیه ای بر می گردد که در خود احساس ضعف نموده و انتقاد از خود داشته و به دوست داشتنی بودن خود مطمئن نیستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

آبراهام مازلو به پدر معنوی علم روانشناسی شهرت دارد. کمتر انسانِ غیر خود شیفته را می توان یافت که مازلو را بشناسد و گام در هرم او گذارده باشد و خود را در لایه های این هرم جستجو نکرده باشد. مازلو از عمق فقر برخاست. فرزند ارشد خانواده هفت فرزندی که مشغولیت شان در منزل، جدال بر سر تکه نانی بود. پدرش الکلی و اسیر مشکلات خود و مادرش روان پریش ای، با رفتاری دور از مادری و نا امید کننده بود. یکبار مادرش در جلوی چشم فرزندان دو بچه گربه را به دیوار می کوبد و نقش زمین می کند. مازلو این صحنه دردناک را تا آخرین روزهای حیاتش با خود یدک می کشید. روانی بودن مادر، علیرغم تصویر زشت اش در ضمیر مازلو، خود یکی از انگیزه هایی بود که او را به وادی شناخت روان انسان کشاند.

در پنج لایه هرم مازلو، هر کسی که اندک آشنایی با روانشناسی دارد می تواند به درستی جایگاه خود را یافته و بدون کلنجار با ناهنجارهای درونی، خود را آنالیز نموده و راه شکوفایی خویش را پیش گیرد. تنها اشکال در این روانشناسی انسان گرایانه این است که مازلو نوک این هرم، یعنی نقطه شکوفایی انسان را برسم سنت های دینی، عرفانی، فلسفی و روانشناسی غربی، بسته و به تعین و حدود کشانده است. از این رو سرمایه داری غرب این اندیشه را به عنوان ابزارهای کاربردی، بیشتر به حیطه اقتصاد، مدیریت و توانمندیها حول تجارت کشانده است. اگر در روانشناسی مدرن هم شیوه های مازلو بکار گرفته می شود، صرفا در توجیه و حل همان مشکلات در لایه های پایین هرم مطرح می باشد. ( برای مثال به برنامه های آقای هلاکویی توجه نمایید که اندیشه های مازلو در کدام مدار در جهت درمان روان انسانها بکار گرفته می شود. آیا از گفتار ایشان شکوفایی و رهایی بر می تابد؟) در حالی که آنچه در اندیشه مازلو می گذشت، درست بر خلاف جهت، یعنی رهایی انسان از قید و بند های کاذب جامعه سرمایه داری و نجات انسان از بند ارزشهای پوشالی جوامع افسار گسیخته و بیمار می بود. تا جایی که مازلو از اعضاء خانواده مکاتب رادیکال معرفی می شود.

اولین لایه در هرم مازلو، نیازهای اولیه فیزیولوژیکی، مانند خورد و خوراک، مسائل جنسی و نیازهای اولیه روزانه می باشد.

دومین لایه، امنیت نام دارد. سلامتی، حفظ خود، شغل، شکل گرفتن پرنسیپ های اخلاقی و ایجاد دایره ایمنی در هر زمینه ای.

سومین لایه، تعلق خاطر نام دارد. مثل دوست داشتن و دوست داشته شدن، تشکیل خانواده و وارد دوایر و گروه های اجتماعی شدن.

چهارمین لایه، لایه رضایت و اعتماد می باشد. بیرون آمدن از لایه خود و به پدیده های خارج از خود فکر کردن و متقابلا انتظار کسب هویت و به رسمیت شمرده شدن از بیرون خود. شکست در این لایه بدترین نوع شکست در زندگی انسان میباشد. شل شدن پایه های اعتماد به نفس، موجب عقده های روانی شدید می گردد.

لایه پنجم و آخرین لایه رسیدن به شکوفایی می باشد. این لایه را منطقه امن می توان نامید. زیرا با تمام فراز و نشیب هایش، برگشت به لایه های پایینی متصور نیست. در صورتیکه فرد به یکی از لایه های قبلی کشیده شود ( مثلا با مشکل گرسنگی و مایحتاج اولیه روبرو گردد) به آن لایه بر می گردد، اما دیگر در آن لایه درجا نمیزند. نمود های آن در خلاقیت فرد، توان حل مشکلات، پذیرش انتقاد و شجاعت انتقاد کردن، شهامت، آزادی خواه بودن، باج ندادن و باج نگرفتن، استواری در برابر ناملایمات و رنجها، عاشق عدالت، عدم خود شیفتگی، فدا نمودن خود و در کاکل همه اینها رهایی و قطع وابستگی از هر آنچه که شکوفایی را پژمرده می کند. زیباترین شاخص شکوفایی این افراد، انتخاب وسیله با معیار های اخلاقی خود در جهت رسیدن به هدف هستند و هرگز هدف را قربانی ابزار و وسایل رسیدن به هدف نمی کنند. از مصلحت گرایی در جهت رسیدن به هدف دوری نموده و هیچگاه درد نداشتن آنها را به بردگی و مجیزگویی و باج دادن نمی کشاند. تمامی این ویژگی های متعالی را می توان در همان عنصر شجاعت و شهامت خلاصه کرد.

.
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

بیماری های روانی از نظر شدت و ضعف به 2 گروه:

·نوروزها·سایکوزهاتقسیم می شوند.

نوروز چیست؟

جزء اختلالات رفتاری کنشی است (یعنی برای آن علت زیستی شناخته شده وجود ندارد). عملکرد های اصلی شخصیت را در بر نمی گیرد و فرد بدان آگاهی دارد. به نوروز های روانی سایکونوروز گویند که برای راحتی آنرا نوروز می نامیم.

انواع رایج نوروز: اضطراب، وسواس، ترسهای مرضی (phobia)، هیستری.

ویژگی های افراد نوروتیک:

1. خود را ناراحت احساس می کنند.

2. نقش اجتماعی خود را از یاد می برند.

3. در مقابل دیگران حالت پرخاش دارند. (مسخره کردن)

4. در مقابل خود پرخاش دارند. (خود کشی)

5. خواب هایشان اختلال دارد. (پرخوابی یا کم خوابی)

6. روابط جنسی آنها مختل است. (نا توانی، اجتناب از ارضای نیاز جنسی)

7. خسته به نظر می رسند.

جنبه های مشترک نوروزها:

1. فرد کنترلی روی نیروهای خود ندارد. این نیرو ها در عقده ها، خودکم بینی ها، وسواسها و اضطراب ها ریشه دارد.

2. فرد نوروتیک با مشکلات مبارزه نمی کند و سعی در سازش با آنها دارد.

3. قربانی تعارضهای درونی خود است. (اگر بین نیرو های غریزی(نهاد) و نیروهای اخلاقی (من برتر) تعارض وجود داشته باشد اختلال رفتاری بوجود خواهد آمد.

4. در اضطراب دائمی به سر می برد.

5. اغلب حرکات کودکانه دارد و به شیوه کودکی رفتار می کند.

6. نمی تواند با واقعیت یا اجتماع خود سازگاری داشته باشد.

نوروزهای کودکی:

عدم تعادل در کودکان زودتر آشکار شده و مداوای آن آسانتر است و باعث عدم تشدید نوروز در بزرگسالی می شود. و نشانه جسمی و هم نشانه روانی دارند:

روانی:نسبت به سن خود بی تحرک است، خشک و انعطاف ناپذیر گاهی لجباز و پر توفع و اغلب به صورت غیر طبیعی با محیط مخالفت می کند. گاهی به صورت فردی سرکش و گاهی بیش از حد کمرو و تنبل جلوه می کند.

2 جسمی:شب ادراری، لکنت زبان، تیک (پرش عضله)

عدم تعادل پدر و مادر نیز می تواند دلیل نوروتیک بودن کودک باشد و این امر بسیار شایع است. همچنین عدم آشنایی با اصول تعلیم و تربیت نیز می تواند کودک را به عدم تعادل برساند.

علت های رایج نوروزهای کودکی:

نقش عقده اًدیپ و عقده اختگی از علت های نوروز کودکی است.

عقده ی اًدیپ:یعنی تمایل جنسی کودک به والد مخالف جنس خود. فروید بررسی کرد، اًدیپ به دو صورت تجلی می کند: علاقه ی پسر به مادر و تنفر او از پدر، علاقه دختر به پدر و تنفر او از مادر. او این تمایل را عقده ی الکترا نامید.

اًدیپ در اساطیر یونان کسی بود که ناآگاهانه پدر خود را کشت و با مادر خود ازدواج کرد.

این عقده پس از 6 سالگی بر اثر مکانیسم همانند سازی از بین می رود.

عقده اختگی:یعنی ترس از دست دادن آلت تناسلی. گاهی پدر و مادر با ناآگاهی به تشویق جنس مخالف می پردازند مثلاٌ می گویند "تو مرد هستی!" این سرخوردگی همچنین پس از تولد نوزاد دوم نیز در خانواده ظاهر می شود و گاهی افراد قابلیت درک حس حسادت در کودکان و حل این مساله در آنان را ندارند. گاهی این عدم ناسازگاری ها باعث می شود فرد برای جلب محبت خود را به بیماری بزند و یا رفتارهای مودبانه از خود نشان دهد. هر یک از آنها می تواند پایه نوروزهای بزرگسالی از قبیل: تعارضهای جنسی، اخلاقی، فلسفی و ... گردد.

درمان نوروزهای کودکی:

عموماً نوروزها درکودکی عمق چندانی ندارد.به همین دلیل با چندجلسه مشاوره برای والدین می توان این ریشه راقطع کرد.همچنین برای کودک می توان ازشیوه های عملی مانند:نقاشی،خیمه شب بازی واستفاده کردتا ازطریق آنهافردعقده های سرکوب شده ی خودرافرافکنی(خالی کردن) کند.

نوروزهای بزرگسالی:

در بزرگسالان عموماً نوروزها، ماهیت عاطفی دارند.حالت یک بزرگسال نوروتیک مثل این است که قسمتی از شخصیت او بگوید بلی و قسمتی دیگر بگوید خیر. رایجترین نوع نوروز اضطراب است. نوروز عموماً اختلالات جسمی نیز به همراه دارد. مثل: گوارشی (زخم معده)، دستگاه غدد (تیروئید و مرض قند)، تنفسی (آسم)، پوستی (کهیر و اگزما).

صفات مشترک نوروزها در بزرگسالان: نارضایتی عاطفی، نارضایتی جنسی، تمایلات جنسی متفاوت با اعتقادات خود و ...

علت نوروزها در بزرگسالی:

1- آمادگی های جسمی، از قبیل: توارثی، سیفلیس، همخونی، الکسیم و ...

2-علت های جسمی مثل: مسمومیت، غفونت، ضعف و ...

3-تعارض های درونی که 90 درصد ریشه در تعلیم و تربیت دارد. به صورت احساس گناه، وسواس و تردید است.

4-اختلالهای دوران کودکی، بیمار در سازگاری های دوران بزرگسالی عاجز می ماند و از نظر عاطفی در کودکی تثبیت شده است.

 

 

نوروزهای مهم:

1-آسنتی و نوراستنی:

آستنی یعنی ضعف عصبی یا کمبود نیرو. هنگامی که از خواب بیدار می شوند شدیداً احساس خستگی دارند. تمرکز حواس ندارند. احساس می کنند سرشان پوک است. علائم افسردگی زیادی دارد به همین دلیل اغلب با آن اشتباه گرفته می شود.

علتها:کار زیاد، محیط اجتماعی یا خانوادگی خسته کننده، بهبود پس از بیماری گریپ، مسمومیت ها و کمبود ویتامین.

نوراستنی،یعنی ضعف عصبی دائم، سستی کلی دستگاه عصبی. در این بیماری سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک نظم خود را از دست می دهد.

نشانه های کلی نوراستنی:خستگی زیاد، احساس ناتوانی جسمی، خستگی عصبی، ماهیچه ای و مغز. بیمار صبح پس از بیدار شدن خود را ضعیف و خشمگین احساس می کند. بعد از ظهر رو به بهبود می رود و شب سرحال می شود.

2- اضطراب: افراد باهوش اضطراب دارند و اضطراب برای افرادی که فکر می کنند طبیعی است. انسان عادی به مقداری اضطراب نیاز دارد تا به فعالیت مجبور شود. اضطراب زمانی مساله ساز می شود که از تحمل انسان فراتر می رود.

اضطراب مرضی:این اضطراب نه تنها صاحب خود بلکه عمل او را نیز تخریب می کند. جلوه های جسمی به همراه دارد، مثل: رنگ پریدگی، لرزش، ضربان قلب سریع، تشنج، خشکی دهان و ... . اضطراب و ترس عموماً همراه همند.

فرق ترس و اضطراب:ترس عبارت از واکنشی است که در مقابل یک خطر واقعی رخ می دهد، اما اضطراب حاصل واکنش به خطری است که وجود خارجی ندارد. با این حساب اضطراب کاملاً خیالی نیست و بر اثر یک ترس درونی صورت می گیرد.

3وسواس:

دو دلی در کارها و تردید موجود در ضمیر انسان. اندیشه ای دائم است که در ذهن حضور دارد و غالباً رنج آور است. وسواس اندیشه ای سمج، دردآور و مولد اضطرابهای شدید است. فرد وسواسی در حال نبرد بر سر دلیل و وسواس است.

درمان وسواس:روش رونکاوی روش مفیدی است.با درنظرگرفتن زندگی فردوهمه موقعیتهای اجتماعی،خانوادگی،مذهبی وبایدبین روانشناس وبیمار صمیمیت ایجاد شود.

ترسهای مرضی:

نوعی وسواس است.عبارت است از یک اندیشه، یک شئ یا یک موقعیت معین.

انواع مختلف ترس مرضی:ترس ازمکانهای عمومی وباز،ترس ازمکانهای بسته،ترس ازسکته کردن،ترس ازسرخ شدن وخجالت کشیدن،ترس ازسرایت بیماری، ترس از بیمار شدن و ...

5-هیستری:

معمولاً به صورت بیماری جسمی تجلی پیدا می کند. از نشانه های آن، دردهای مختلف، اضطراب، اختلال گوارشی، اختلال در روابط جنسی، عصبانیت و ... حالتی که بیماری روانی در جسم تجلی پیدا می کند را هیستری تبدیلی گویند که نشانه های آن: بی حسی، بی هوشی، کوری، فلج، اختلال در راه رفتن، از دست دادن حافظه و ... است .

هیستری در یونانی یعنی رحم. این بیماری، اکتسابی و گذرا و یا ارثی و دایمی است. و ممکن است در هر سنی بروز کند.

6-پارانویا:

از جلوه های پارانویا می توان به عدم تعادل روانی خفیف تا سایکوزهای شدید و توهمات اشاره کرد. در زبان عامیانه پارانویا کسی است که "جنون خودبزرگ بینی" و جنون جور و ستم" دارد. بیماری پارانویا بیماری تغییر شکل شخصیت است. شخص مبتلا غرور نامحدود دارد که گاهی آن را در زیر تواضع ظاهری و ریاکارانه پنهان می کند، همیشه طلب کار است و دارای خود رایی و خود محوری است. او در خیلی مواقع اظهار می کند که خود را اصلاح می کند در حالی که قبول ندارد در رفتار خود نقصی وجود داشته باشد.

پارانویی ها اغلب به جاهای بالایی از نظر اجتماعی می رسند و اینجاست که تعصب گرایی و دیکتاتوری در عقاید آنها رواج می یابد.و در کل انسانهای پارانویی متکبر و دروغگو و سلطه گر هستند.

کودک پارانویی، خود را زود نشان می دهد، پرتوقع و زورگو و عبوس است. برای او غیر ممکن است که بتواند از نظم گروهی پیروی کند. این نوع پارانویی در نوجوانی به صورت فرار و سرکشی های اجتماعی و همچنین بزهکاری می انجامد.

سایکوز چیست؟

تفاوت نوروز و سایکوز بر درجه آگاهی شخص از حالت خود مبتنی است. انسان سایکوتیک با واقعیت بیگانه است و نمی تواند از حالت خود انتقاد کند زیرا به حالت خود آگاهی ندارد. (سایکوز یک اختلال شدید روانی است که در آن ارتباط بیمار با واقعیت قطع می شود. این بیماران به اختلال شخصیتی خود آگاهی ندارند و در دنیای کاملاً اختصاصی دنیایی که در آن قدرت مطلق دارند به سر می برند به همین علت باید بستری شوند.)

مثال: فردی را نظر بگیرید که توهم دارد و شیطان را جلوی خود می بیند. اگر او قبول کند که این توهم پوچ و بی اساس است نوروتیک خواهد بود، اما اگر خیال کند که واقعاً شیطان را می بیند، سایکوتیک به حساب می آید.

سایکوزهای مهم:

1- اسکیزوفرنی:

اسکیزوفرنی یعنی با واقعیت قطع رابطه کردن. انسان اسکیزو فرن در رویای درونی زندگی می کند و ارتباطش با عالم واقعیت بریده شده است. ادا و اطوارها، حرکات چهره کاملاً غیرعادی است. غریزه ی حفظ ذات در او کاهش یافته. توهماتی دارد که انها را باور کرده و گاهی با یک مخاطب نامروی صحبت می کند. بیمار می تواند مدتهای زیادی خود را تحت شرایط بسیار دشوار نگه دارد.

اسکیزوفرن ها عموماً خلاقیت های بسیار جالبی دارند. و از نظری هنری قادر به خلق آثار سمبلیک و جالبی هستند.

نوجوانی و اسکیزوفرنی:در اکثر مواقع اسکیزوفرنی از آغاز سن بلوغ ظاهر می شود.

ردیابی اسکیزوفرنی کار دشواری است. کسی که فرد باهوشی است ناگهان رو به سردی می گذارد و دیگران بی اطلاع، او را تنبل و بی اراده می نامند. زندگی این فرد به سردی گرایش پیدا کرده . آنچه جلوه می کند، بی هدفی، انزوا و سردی است.

درمان اسکیزوفرنی:دراکثر مواقع بستری کردن الزامی است. زیرا ماهیت اسکیزوفرنی غیرقابل نفوذ است. اما گاهی شوک الکتریکی یا تزریق می­تواند اثر بخش باشد. گاهی از طریق سمبل هایی که می سازند می توان با آنها ارتباط بر قرار کرد.

2- مانیک- دپرسیو

از نوع بیماری های ادواری به حساب می آید ویژگی های زیر را داراست:

دوره های مانی:سرخوشی، شور و شوق، جوش و خروش، زنده دلی، سرحالی.

دورهای دپرسیون:افسردگی، غم، عدم فعالیت، بی علاقه گی و دلسردی

·دوره ی مانی:رفتار های فرد سرشار از شادی و سرخوشی است. دائم شوخی های بی مزه می کند و جملاتی از قبیل "از خنده روزه بر شدیم" "از خنده ترکیدیم" و ... به زبان می آورد. همه چیز و همه کس را مسخره می کند. شوخی های خلاف عفت می کند. گاهی زوزه می کشد. مدفوع خود را به در و دیوار می مالد و ...

·دوره ی دپرسیون:بعد از طغیان های دوره مانی دوره افسردگی ظاهر می شود. بیمار روی خط مالیخولیایی می افتد، یعنی غم و فقدان شوق زندگی. از خوردن غذا امتناع می کند.در این دوره خطر قتل و خودکشی بسیار زیاد است. اغلب با توهم همراه است و صداهایی می شنود که او را به مرگ فرا می خواند.

درمان مانیک- دسپرسو:جزء بیماری های توارثی است. برخی روان شناسان معتقدند در اثر بی نظمی عضوی یا کنشی پایه ی مغز (ناحیه ای که آن را هیپوتالاموس در آنجا قرار دارد.) ایجاد می شود. عواملی که ممکن است در بوجود آمدن بیماری نقش داشته باشند، شامل: تصادف، جراحی های مغزی، شوک های هیجانی، ترشح غدد درون ریز. عادات ماهیامه، بلوغ، حاملگی و سقط جنین است. با ترشح غدد درون ریز نواحی هیپوتالاموس عفونت کرده و آسیب پذیر می شود.

دوره های این بیماری ممکن است طولانی (شخصی در طول زندگی فقط یکبار دچار شود) و بعضی کوتاه (سالی یکبار. بعضی ممکن است فقط دچار مانیک یا فقط دچار دپرسیون شود

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

طبقه بندی رفتار افراد 


به طور کلی می توان افراد (رفتار افراد) را به سه دسته کلی تقسیم کرد.

  • دسته اول : افراد به تحقیر دیگران می پردازند، حقوق دیگران را نادیده می گیرند، دیگران را می رنجانند و فقط به اهداف خود توجه دارند، این افراد را افراد پرخاشگر می نامند. پرخاشگری ممکن است هدفهای فرد را برآورده سازد، اما اسباب مرارت دیگران را فراهم می کند. 
  • دسته دوم: افراد کمرو هستند که فاقد قاطعیت هستند، نمی توانند احساسات خود را نشان دهند، احساس رنجش دارنــــــد و حق انتخاب خود را به دیگران می دهند. افراد کمرو بندرت به هدفهای خود می رسند.
  • دسته سوم : افراد قاطع، افرادی هستند که با صداقت احساسات خود را بیان می کنند، اغلب به هدف می رسند، حتی اگر به هدف نرسند احساس خوبی دارند زیرا رفتار مناسبی داشته اند. به جهت اهمیت این سه دسته رفتار هریک در زیــــر مفصل تر موردبررسی قرار می گیرد. 
  • افراد پرخاشگر: پرخاشگری یعنی تهدید دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها (WEISS, 1996, P.120) . مردم افراد پرخاشگر را افرادی ناسازگار، زورگو، سلطه گر و غیرخویشتندار می دانند. (GORDON, 1993, P.295) . اگرچه این افراد با نهیب زدن و ترساندن دیگران می توانند حرف خود را بـــه کرسی بنشانند، اما باعث می شوند تا دیگران از آنها بیزار و گریزان شوند.

افراد پرخاشگر همواره به دنبال برنده شدن هستند، حتی اگر این برنده شدن به بهای ضرر رساندن به دیگران باشد. این افراد معتقدند که همیشه حق با آنان است و دیگران هیچ حقی ندارنـــد و آنچه خود می گویند، نسبت به گفته های دیگران از اهمیت بیشتری برخوردار است، و نقش و کمکشان در مقایسه با نقش و کمکی که دیگران ارائه می دهند، با ارزش تر است. این افراد تلاش می کنند با بلند حرف زدن، قطع کردن صحبت دیگران، قلدری، استفاده ازکنایه، و یا با استفاده از گفته های تهدیدآمیز و نگاههای خصمانه بر دیگران غلبه کنند. افزون بر این، اطمینان اغراق آمیزی نسبت به خود دارند. کلمه »من« را با تـــاکید به کار می برند، دیگران را در گفته های خود نادیده می گیرند، بسیار زود برافروخته می شوند و به شدت از دیگران انتقاد می کنند و دراغلب اوقات موضعی صریح دارند، همیشه پیشنهادات و خواسته هایشان را طوری مطرح می کنند که گویا درحال دستور دادن هستند.  

هدف افراد پرخاشگر، برنده شدن بدون رعایت حقوق دیگران است. به طورکلی می توان علائم رفتاری افراد پرخاشگر را بدین صورت بیان کرد:

  • فریاد کشیدن
  • درها را به هم کوفتــــــن
  • ناسزاگفتن
  • اخم کردن
  • تمسخر کــردن
  • چشم غره رفتن
  • انگشت خود را سوی دیگران نشانه رفتن
  • پوزخند زدن
  • تکان دادن مشتها
  • صحبت دیگران را قطع کـــردن 
  • تحقیر دیگران در حضور جمع
  • همه تقصیرات را به گردن دیگران انداختن. 
  • مدیریت افراد پرخاشگر: این افراد خود را مصمم نشان می دهند اما درواقع این راهی است برای مخفی ساختن فقدان اعتماد به نفس شان. منطق این افــــــــراد آن است که باید برای آنچه می خواهند بجنگند و به هر قیمتی شده از خود دفاع کنند. وظیفه.مدیریت.... در مواجهه با این افراد آن است که به آنان تفهیم کند ضرورتی ندارد همواره وضع تدافعی اتخاذ کنند، زیرا همه مترصد این نیستند که آنان را زمین بزنند. و اینکه می توانند بدون سرزنش دیگران هم به خواسته های خود برسند. مدیران برای کمک به این افراد لازم است: 
  • به آنان گوش سپارند و در هنگام بحث نگاهشان کنند 
  • روی مواردی تاکید کنند که با آنان توافق دارند
  • به طور تلویحی نشان دهند که می شود در پایان همه پیروز باشند
  • به خاطر مشارکتشان از آنان تشکر کنند. 
  • افراد کم رو: افراد کم رو (SUBMISSIVE PEOPLE) نقطه مقابل افراد پرخاشگر هستند. تمایل عمده آنان پرهیزاز برخورد، حتی به بهای تضییع حق ‌شان است(WEISS, 1996, P.120) . اگرچه پرهیز از برخورد، در اغلب اوقات مطلوب است، اما همواره نمی توان از آن اجتناب ورزید. افراد کم رو نه تنها در دفاع از حق خود طفره می روند، بلکه از قراردادن خود در موقعیتهایی که باید باشند نیز پرهیز می کنند. این افراد معتقدند دیگران »حق« دارند اما خودشان »محق نیستند. 

سخن خود را بسیار آهسته شروع می کنند. به دیگران اجازه می دهند تا سخنانشان را قطع کنند و در مقابل انتقاد، مضطرب می شوند و با اندک تهدیدی برخلاق میل خود عمل می کنند. (GILLEN, 1994, P.11) کمرویی یعنی درنظر نگرفتن خود و اتخاذ سبک انفعالی به نحوی که دیگران افکار، احساسات و حقوق ما را به راحتی نادیده بگیرند. افرادی مرددند که این سبک »خاضعانه را دارند. 

علایم رفتارهای افراد کم رو را می توان به این صورت فهرست کرد:

  • عدم تمایل به ابراز عقیده 
  • خود را دست کم گرفتن
  • موافقت با انجام کارهایی که تمایلی به انجام آن ندارند 
  • با خود زیرلب حرف زدن
  • پرحرفی کردن
  • گریه کردن
  • پشت سر دیگران گله و شکایت کردن
  • برقرار نکردن تماس چشمی
  • با خود و اشیای دوروبر بازی کردن 

مدیریت افراد کمرو 

مدیریت در برخورد با افراد کمرو لازم است در وهله اول به آنان تفهیم نماید که واجد ارزشهای چندی هستند. چنین افرادی همیشه از بحث و گفتگو طفره می روند و از پذیرش مسئولیت شانه خالی می کنند، درنتیجه همواره دیدگاه دیگران نسبت به آنان نامطلوب است و همین موضوع به تثبیت و تداوم رفتار انفعالی و غیرقاطعانه آنان کمک می کند. مدیران برای تغییر دادن این افراد باید: 

  • هنگامی که صحبت می کنند هشیارانه به آنان گوش بسپارند و نگاهشان کنند؛ 
  • مشارکت آنان در بحث ولواندک را ارج نهند؛ 
  • مسئولیت انجام کاری را به آنان واگذار کنند؛ 
  • آنان را تشویق کنند که به هنگام نیاز کمک بخواهند. 

افراد قاطع 

آنان نسبت به احقاق حق خود توانایی و تمــــایل بیشتری دارند، اما به گونه ای عمل می کنند که دیگران نیز به حق خود برسند. این افـراد برخلاف افراد کم رو، از تعارض فرار نمی کنند. اما با افراد پرخاشگر نیز شباهتی ندارند(ANDERSON, EL.AL, 1994, P.154). برخورد این افراد نسبت به تعارض منصفانه است. حالات و حرکات غیرکلامی (BODY LNGUAGE) آنان درحین سخن گفتن، ناشی از اعتماد به نفس و توأم با آرامش است. مدیران قاطع صریح اند و بی آنکه از موضوع موردنظر شانه خالی کنند، با صـداقت بر روی آن توافق کرده و یا آن را رد می کنند. 
ارتباط چشمی آنان با افراد، بسیار خوب است. و آهنگ صدایشان بیش از آنکه سبب تضعیف گفته هایشان شود، موجب تقویت آنهاست(GILLEN, 1994, P.12) . افراد قاطع به دنبال ملاحظه حقوق دیگران و درعین حال گرفتن حق خود هستند. هدف افراد قاطع رعایت عدالت برای تمامی طرفهای درگیر است.

علایم رفتارهای افراد قاطع به شرح زیر است:

  • واکنش نشان دادن به لحنی دوستانه، اما قاطع؛ 
  • برقراری تماس چشمی حاکی از اطمینان خاطر بدون خیره شدن؛ 
  • ابراز احساسات و عقاید خود؛ 
  • بهادادن به خود و نرنجاندن دیگران؛ 
  • داشتن ژستهای مثبت و راحت؛ 
  • توانایی و قاطعیت تصمیم گیری؛ 
  • به شیوه ای رسا و شمرده حرف می زنند؛ 

زمان قاطعیت 


عدم قاطعیت لااقل در سه موقعیت بهتر از قاطعیت است.
اول: وقتی احساس کنید طرف مقابل در مخمصه افتاده است. مثلاً وقتی در رستوران شلوغی هستید و می دانید که پیشخدمت این رستـــــوران تازه کار است، می توانید بعضی از ضعفهای او را نادیده بگیرید (او به کسی که بعد از شما آمده زودتر رسیدگی می کند). در این حالت نباید قاطعیت نشان داد، زیرا او قصد پایمال کردن حق شما را نداشته است. نشان دادن قـــــاطعیت، استرس او را بی جهت می افزاید. در این حالت ممکن است به مشکلاتی که میان شما و او وجود دارد موقتاً بی اعتنایی کنید. 

دوم: هنگام تعامل با شخص بسیار حساس. هرگاه احساس می کنید قاطعیت شما موجب گریه کردن یا حمله شخص به شما می شود، بهتر است قاطعیت نشان ندهید، بخصوص اگر این »اولین و آخرین برخورد« شما با وی باشد. 

ســـوم: هنگامی که متوجه اشتباه خود شده اید. برای مثال پس از ارتکاب به تخلفات رانندگی، بهتر است در برابر مامور پلیس قاطعیت نشــان ندهید. در این وضعیت معذرت خواهی بهترین راه حل است. به جای اینکه درصدد اصلاح یا توجیه عمل خود برآیید، با کمال خونسردی به اشتباه خود اعتراف کنید. باید در نظر داشت که همیشه عدم قاطعیت مناسب نیست. معمولاً عدم قاطعیت مستمر، ناگهان به پرخاشگری مبدل می شود و فرد احساس می کند دیگر طاقت ندارد مورد سوءاستفاده قرار گیرد و دیگران او را نادیده بگیرند. بنابراین، بهتر است از همان ابتدای تعامل اجتماعی قاطعیت نشان دهید. 

چهارم: هنگامی که با افراد سلطه جو و اصلاح نشدنی مواجه هستید. گاهی با افرادی مواجه هستید که کنار آمدن با آنها دشوار است. کمترین مقدار قاطعیت در برابر این اشخاص در هر زمان و مکان، واکنشهای منفی آنان را درپی دارد. برخی از افراد به قدری رفتارشان ناخوشایند است که ارزش برخورد کردن با آنها وجود ندارد و گاه سودی که عاید می شود در مقـــــایسه با ارزش ناراحتی که از آن ناشی می شود، بسیار کمتر است.  در گذشته خیلی از کارکنان آموخته اند که اگر بخواهند حرفشان را بزنند از ترقی و اضافه حقوق خبری نخواهدبود و ممکن است کار خود را نیز از دست بدهند. اما روز به روز پیشرفتهایی برای ایجاد جامعه ای مبتنی بر ارزشهای قاطعیت، حاصل شده است. افراد نسبت به گذشتــــه راحتتر نظر خود را بیان می کنند.
روابط میان افراد به برابری طرفین توجه دارد هرچند رفتار بعضی از مدیران به گــونه ای است که اگر در عصر قبلی زندگی می کردند، خوشحالتر بودند. اما به دلایل متعدد، محل کار تا حد زیادی انسانی تر شده است و کارکنان ابراز عقیده می کنند و به رغم مخالفت رئیس، دیـــدگاههای خود را بازگو می کنند. 
قاطعیت برای همـه افراد در سازمان می تواند سودمند باشد و نتایج سودمندی فراهم کند به نحوی که مدیر قاطع رابطه بهتری با زیردستان و برخورد موثرتری با مافوق خود دارد. رفتار قاطع اغلب با رفتار پرخاشگرانه اشتباه می شود. ازجمله تمایزات اساسی میان مدیران قاطع و مدیران پرخاشگر این واقعیت است که مدیر قاطع مورد احترام دیگران است، همان گونه که برای خود ارزش و احترام قایل می شود، به دیگران نیز احترام می گذارد. چنین مدیری به جای آنکه دیگران را مجبور به تبعیت از خواسته های خود کند با آنهــــا مشورت می کند. درحالی که مدیران پرخاشگر به تابعیت محض زیردستان عادت کرده اند نه مشارکتشان.  


تعریف قاطعیت 

قاطعیت یکی از جنبه های قابل اصلاح ارتباط میان افراد است. این مهارت می تواند افراد را در برخورد با همکاران مافوق و زیردست بسیار یاری دهد.

به اعتقاد لازاروس قاطعیت دارای چهار مؤلفه است.

اول، رد تقاضا 
دوم، جلب محبت دیگران و مطرح کردن درخواستهای خود،
سوم، ابراز احساسات مثبت و منفی 
چهارم، شروع، ادامه و خاتمه گفتگوها . 

به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن و دریافت کردن بازخـــور صادقانه است. 
لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است از گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیرپا گذاشته نشود . قاطعیت با درک و پذیرش اینکه هر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می شود. 
قاطعیت به معنای بهره کشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است .هر تعریفی که از قاطعیت موردقبول قرار گیرد باید در آن بر رعایت و احترام به حقوق خود و دیگران تاکید و بین گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قایل شد. 


کارکردها 

مهارت قاطعیت به فراخور موقعیت چند هدف را برآورده می سازد. به طور کلی استفاده ماهرانه از قاطعیت به فرد کمک می کند که:

  • جلو پایمال شدن حقوق خود را بگیرد 
  • تقاضاهای نامعقول دیگران را رد کند
  • بتواند از دیگران درخواستهای معقولی داشته باشد
  • با مخالفتهای نامعقول دیگران، برخورد درست و موثری بکند. 
  • حقوق دیگران را به رسمیت بشناسد
  • رفتار دیگران در برابر خود را تغییر دهد
  • از رفتارهای پرخاشگرانه غیرضروری خودداری کند 
  • در هر موردی موضع خود را با اعتماد به نفس و آزادانه مطرح سازد. 

زمینه فرهنگی قاطعیت 

زمینه فرهنگی بر قاطعیت تاثیر می گذارد. به طور مثال، فرهنگهایی که اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، گاهی قاطعیت را به عنوان یک روش معتبر رد می کنند، و فروتنی، تقدیرگرایی، عدم صراحت، رعایت شعائر و... را رواج می دهند. آموزش قاطعیت برای این افراد، بی معنا و مشکل آفرین است. همچنین در برخی از فرهنگها احترام و اطاعت از بزرگسالان واجب است و هرگونه قاطعیت کوچکتـــــرها را در برابر بزرگسالان تقبیح می کنند. برخی از فرهنگها قاطعیت را رفتاری »مردانه« دانسته و از زنان انتظار تسلیم و خدمتگذاری دارند. 



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

افراد بی‌نظم به چند دسته تقسیم می‌شوند؟                    

            
اجتماع > رفتارها-  
بی‌نظمی و ریخت و پاش در خانه، اتاق، دفتر، میز کار و... همه و همه حکایت از شخصیت و بی نظمی  در درون شما است!        

بی‌نظمی در ظاهر زندگی شما چون خانه، اتاق، دفتر کار، میز‌کار، لباس پوشیدن، خرید کردن و... نشان دهنده بی منظمی موجود در درون چون؛ فکر و ذهن شما است.

برای درک بهتر این مطلب به کتاب "بی نظمی عالی"  نوشته، دیوید اچ. فریمن و اریک آبراهمسون، نویسندگان مطرح معاصر که در زمینه بی‌نظمی افراد نوشته شده است، نگاهی می‌اندازیم.

آنها در این کتاب بخشی را به فواید پنهان بی‌نظمی اختصاص داده و به نکات ظریفی اشاره می‌کنند که قابل تامل و توجه است. همچنین آنها در این کتاب افراد بی نظم را به چند دسته تقسیم  کرده و  آنها را از لحاظ شخصیتی نقد می‌کنند.

تقسیم بندی یا دسته‌بندی شخصیت‌ها شامل:

شخصیت‌های توده درست کن

افرادی که می‌توانند منظم باشند. چرا که می‌دانند باید وسایل مهم تر و مورد نیاز‌شان را در بالای کوهی از وسایل تلنبار شده و به هم ریخته خود، جای دهند. این افراد عموما فعال، با ادراک و بسیار  آرام هستند.

شخصیت‌های چپاننده

افرادی که برای ایجاد نظم و ترتیب همه وسایل را داخل کمد و کشو جا می‌دهند. این افراد اکثرا، درون گرا و از نظر احساسی پیچیده هستند. شاید ظاهر این افراد بسیار خونسرد و رک‌گو به نظر برسد، اما درون آن‌ها غوغایی برپاست.

شخصیت‌های ریخت و پاش کن

افرادی که هر وسیله یا هر چیزی را در هر جایی که می‌خواهند رها می‌کنند و می‌روند.به طور معمول این افراد فراموشکار و دور از دسترس هستند.  این دسته از افراد اهمیتی نمی‌دهند که آیا دیگران ‌می‌توانند از میان این همه بی‌نظمی و ریخت و پاش، وسایل موردنیاز خود را پیدا کنند یا نه؟!

شخصیت‌های شلخته و مخفی کار

افراد شلخته و مخفی کار که بسیار بی نظم هستند در واقع یک سیاست مدار واقعی هستند. آنها وسایل را ریخته و پاشیده را در جایی جمع کرده و پنهان می‌کنند تا جلوی چشم نباشد. یعنی در ظاهر افرادی مرتب و منظم بود ولی در حقیقت افرادی بسیار بی نظم و شلخته هستند.

شخصیت‌های بیگ بنگر

افرادی که خانه یا اتاقشان برای چندین روز به هم ریخته و نامرتب است و بعد از چند روز همه آن به هم ریختگی‌ها را تمیز و مرتب می‌کنند. به این افراد اصطلاحا "بیگ بنگر" می‌گویند.

این افراد روحیه‌ای بسیار حساس و در مورد خود بسیار سخت گیر هستند. بی‌نظمی و آشفتگی آنها را آزار می‌دهد و گاهی خود را برای این بی منظمی‌ها مقصر دانسته و ملامت می‌کنند. با این وجود برای تغییر شرایط هیچ کاری انجام نمی‌دهند. این داستان همیشگی‌ آنها است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۸

 

توسط یانگ ابداع شد و در سال 2007 مورد تجدید نظر قرار گرفت.

 

اعتبار و روایی

اعتبار آزمون از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به دست آمده 0/98 میباشد.

در طرح واره یانگ بالاترین نمره 100 میباشدو 16 خرده آزمون دارد.

2- آزمونها

 

3- بریدگی و طرد

وقتی نیاز فرد برای امنیت، محبت، همدلی، احساس مشترک، پذیرش و احترام به شیوه قابل قبول ارضاء نشده باشد، این طرح واره رخ میدهد.

1-3- محرومیت هیجانی

انتظار اینکه تمایلات و نیازها به اندازه کافی توسط دیگران ارضاء نمیشود.

1-1-3- رها شدگی

بی ثباتی تزلزل یا بی اعتمادی افراد.

2-1-3- بی اعتمادی

بدرفتاری انتظار اینکه دیگران ضربه می زنند.

3-1-3- انزوای اجتماعی

بیگانگی احساس اینکه فرد با دیگران متفاوت است.

4-1-3- شرم و نقص

شرم احساس اینکه فرد در مهمترین جنبه های شخصیت اش ناقص و حقیر است.

5-1-3- ناخوشایندی اجمتاعی

پذیرش و جلب توجه، تاکید افراطی در کسب تایید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که موجب عدم شکل گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود میشود.

4- خودگردانی و عملکرد مختل

انتظار فرد از خودش و محیط که با توانایی محسوس او برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کار تداخل دارد.

1-4- شکست

باور فرد به این که یک شخص شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد یا شکست برای او اجتناب ناپذیر است.

1-1-4- وابستگی بی کفایتی

باور به اینکه شخص بدون کمک دیگران نمی تواند مسئولیتهای روزمره را انجام دهد.

2-1-4- آسیب پذیری نسبت به بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد.

3-1-4- گرفتاری

خود تحول نیافته، درگیری هیجانی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی مطلوب.

5- دیگر جهت مندی

تمرکز افراطی بر تمایلات احساسات و پاسخهای دیگران به گونهای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته میشود.

1-5- اطاعت

واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران به این دلیل که فرد احساس اجبار میکند.

1-1-5- ایثار

تمرکز افراطی بر ارضا نیاز دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیازهای خود شخص تمام میشود.

6- گوش به زنگی بیش از حد و بازداری

تاکید افراطی بر واپس زنی احساسات و تکانه های خود انگیخته، انتخاب ها یا ارضای قوانین خشک و درونی شده و انتظارات درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب خوشحالی، خود بیانگری و آرامش را از بین می برد. منفی گرایی، بدبینی، تمرکز مداوم بر جنبه های از زندگی نظیر درد و مرگ همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه یا غفلت از آنها.

1-6- بازداری هیجانی

بازداری افراطی اعمال، احساسات یا ارتباطات خودانگیخته که معمولا برای اجتناب از عدم پذیرش از سوی دیگران و شرمندگی صورت می گیرد.

1-1-6- معیارهای سرسختانه

عیب جویی افراطی، باور اساسی مبنی بر اینکه یک فرد باید برای رسیدن به معیارهای عالی درونی شده درباره رفتار و عملکرد خود کوشش فراوانی انجام دهد که این معمولا برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. تنبیه و باور به این که افراد برای اشتباهاتشان باید به شدت تنبیه شوند.

7- محدودیت های مختل

نقص در محدودیتهای دورنی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا رعایت جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت زندگی. این طرخ واره منجر به بُروز مشکلاتی در رابطه با رعایت، همکاری با دیگران و سایر موارد میشود.

1-7- استحقاق

باور به اینکه فرد نسبت به دیگران برتر است.

1-1-7- خویشتن داری

خود انضباطی ناکافی، مشکلات مستمر یا امتناع از خویشتن داری مناسب و تحمل ناکافی برای دستیابیِ شخصی یا جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها.

 

 

8- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی
ضمن عرض تشکر از همکاری شما ، خواهشمند است ، برای هر یک از سؤالات بعد از فکر کردن صادقانه نظر خودرا از کاملاً غلط تا کاملاً درست به هر عبارت باگذاشتن عدد( 1 )درمقابل ستون مربوطه اعلام فرماید .
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:              
ردیف عبارات کاملاً غلط تقریباً غلط بیشتر درست است تا غلط اندکی درست است تقریباً درست کاملاً درست
1 کسانی که نیازهای عاطفی مرا برآورده کنند وجود ندارند.            
2 من عشق و توجه کافی را دریافت نکرده ام.            
3 غالبا من کسی را نداشتم که برای نصیحت و حمایت عاطفی به او تکیه کنم.            
4 اغلب کسی را نداشتم که از من حمایت کند حرف هایش را با من بزند و عمیقا نگران اتفاقهایی باشد که برایم می افتد.            
5 در بیشتر اوقات من کسی را نداشتم.            
6 به طور کلی کسی نبوده که به من عاطفه محبت و صداقت نشان دهد.            
7 در بیشتر اوقات زندگی این احساس به من دست نداد که برای فرد دیگری شخص ویژه و ممتازی به شمار می روم.            
8 در اغلب اوقات من کسی را نداشتم که واقعا به من گوش دهد، مرا بفهمد یا اینکه احساسها و نیازهای واقعی مرا درک کن.            
9 وقتی که نمی دانستم کاری را چگونه انجام دهم، به ندرت شخصی پیدا می شد که از او یک نصیحت و راهنمایی سالم دریافت کنم.            
10 من از این نگران هستم افرادی را که دوست دارم در آینده ای نزدیک بمیرند حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی برای تایید این امر وجود داشته باشد.            
11 من به افراد نزدیک خودم خیلی وابسته ام چون از اینکه آنها مرا ترک کنند، می ترسم.            
12 نگرانم از اینکه افرادی که به من نزدیکند مرا ترک و رها کنند.            
13 احساس میکنم که فاقد حمایت عاطفی پایدار بوده ام.            
14 احساس نمیکنم که روابط مهمم تداوم داشته باشد و انتظارم این است که این روابط بزودی تمام شود.            
15 به شرکای زندگی خود که نمی توانند نسبت به من تعهدی داشته باشند عادت کرده ام.            
16 در نهایت من تنها و بی کس خواهم ماند.            
17 وقتی احساس میکنم کسی که برایم مهم است از من دوری میکند، مایوس می شوم.            
18 برخی اوقات آنقدر نگران آن هستم که مردم مرا ترک کنند که آنها را از خود می رانم.            
19 وقتی شخصی حتی برای یک مدت زمان کوتاه مرا ترک میکند خیلی ناراحت می شوم.            
20 همیشه نمی توانم روی کسانی که از من حمایت میکنند، حساب باز کنم.            
21 من نمی توانم رابطه نزدیک با مردم برقرار کنم چون به اینکه آنها در کنارم بمانند اعتماد ندارم.            
22 به نظر می رسد افراد مهم زندگی من همیشه تغییر میکنند.            
23 نگرانم از اینکه افرادی را که دوستشان دار فرد دیگری را پیدا کنند و او را به من ترجیح دهند و مرا ترک کنند.            
24 افراد نزدیک به من غیرقابل پیش بینی بوده اند لحظه ای حضوری مهربان دارند و لحظه ای بعد عصبی، ناراحت، غرق در خود و پرخاشگر هستند.            
25 آنقدر به مردم دیگر نیازمندم که نگران از دست دادن آنها هستم.            
26 اگر کسانی را نداشته باشم که حامی من باشند و نگران از دست دادنشان باشم، خیلی احساس بی کسی میکنم.            
27 نمی توانم خودو باشم یا چیزی را که واقعا احساس می کنم بیان کنم، چون از اینکه مرا ترک کنند، می ترسم.            
28 احساس میکنم مردم از من سودجویی میکنند.            
29 اغلب احساس میکنم که باید از خودم در برابر مردم محافظت کنم.            
30 احساس میکنم که باید در حضور دیگران از خودم محافظت کنم.            
31 اگر فردی کار خیلی خوبی برایم انجام دهد، فرض میکنم که حتما قصد و انگیزه ی خاصی داشته است.            
32 خیانت به من فقط زمانش مطرح است و این اتفاق رخ خواهد داد.            
33 اغلب مردم تنها به فکر خودشان هستند.            
34 در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارم.            
35 نسبت به انگیزه های دیگران سوء ظن شدید دارم.            
36 مردم به ندرت درستکار هستند آنها معمولا آن چیزی نیستند که نشان میدهند.            
37 معمولا بطور جدی به انگیزه های نهانی مردم فکر می کنم.            
38 اگر فکر کنم فردی میخواهد به من ضربه بزند پیش دستی می کنم و اول من به او ضربه می زنم.            
39 مردم معمولا مجبورند خودشان را به من ثابت کنند چون من به آنها اعتماد ندارم.            
40 برای ببینم مردم به من راست می گویند یا نیت خوبی دارند، آنها را آزمایش می کنم.            
41 با این باور موافقم کنترل کردن یا کنترل شدن.            
42 وقتی فکر می کنم که دیگران چگونه در طول زندگی ام با من به خشونت رفتار کرده اند، عصبانی می شوم.            
43 در طول زندگی ام مردم به من نزدیک شدهاند تا از من سودجویی کنند یا برای رسیدن به اهدافشان از من سوء استفاده کنند.            
44 افراد مهم زندگی ام از نظر عاطفی جسمانی یا جنسی با من بدرفتاری کرده اند.            
45 نمی توانم خودم را تطبیق دهم.            
46 اساسا با مردم دیگر فرق دارم.            
47 نمی توانم به کسی تعلق داشته باشم، انسان گوشه گیری هستم.            
48 احساس میکنم از مردم بیگانه شده ام.            
49 احساس تنهایی و انزوا می کنم.            
50 همیشه احساس می کنم خارج از گروهها هستم.            
51 هیچکس واقعا مرا درک نمیکند.            
52 خانواده من با خانواده های اطرافمان تفاوت داشتهاند.            
53 برخی اوقات احساس میکنم یک غریبه ام.            
54 اگر فردا ناپدید شوم هیچکس توجهی نمیکند.            
55 مردان یا زنانی که دوستشان دارم وقتی عیب های مرا می بینند، نمی توانند دوستم داشته باشند.            
56 اگر کسی واقعا مرا بشناسد، تمایل پیدا نمیکند با من رابطه ای نزدیک پیدا کند.            
57 ذاتا آدم ناقص و معیوبی هستم.            
58 مهم نیست که چگونه تلاش میکنم احساس می کنم نمی توانم با یک زن یا مرد خوب رابطه برقرار کنم به گونهای که به من احترام بگذارد و از این طریق احساس کنم انسان ارزشمندی هستم.            
59 شایستگی عشق، توجه و احترام دیگران را دارم.            
60 احساس میکنم دوست داشتنی نیستم.            
61 در بسیاری جنبه ها بیش از آن ناپذیرفتنی هستم که بتوانم خودم را به دیگران نشان بدهم.            
62 اگر دیگران بفهمند که من نقص دارم، نمی توانم تو رویشان نگاه کنم.            
63 وقتی افراد مرا دوست دارند، احساس میکنم گولشان زده ام.            
64 اغلب متوجه می شوم که به طرف کسانی جلب می شوم که در مورد من خیلی انتقادی فکر میکنند یا مرا از خود می رانند.            
65 رازهایی دارم که نمی خواهم نزدیکانم آنها را بدانند.            
66 تقصیر من است که والدینم نتوانستند مرا دوست بدارند.            
67 نمی گذارم مردم خود واقعی ام را بشناسند.            
68 یکی از شدیدترین ترسهایم این است که نقص هایم برملا شوند.            
69 نمی توانم بفهمم چگونه شخصی می تواند مرا دوست داشته باشد.            
70 از نظر جنسی جذاب نیستم.            
71 زیادی چاق هستم.            
72 زشت هستم.            
73 نمی توانم یک مکالمه مودبانه را ادامه دهم.            
74 در موقعیت های اجتماعی خسته و کسل کننده به نظر می رسم.            
75 کسانی که برایشان ارزش قائلم به دلیل پایگاه اجتماعی ام با من معاشرت نمیکنند.            
76 نمی دانم در موقعیت های اجتماعی چه بگویم.            
77 مردم نمی خواهند عضو گروهشان باشم.            
78 در بین مردم خیل خجالتی هستم.            
79 تقریبا هیچ کاری را نمی توانم به خوبی دیگران انجام دهم.            
80 وقتی به موفقیت نزدیک میشوم احساس بی کفایتی می کنم.            
81 بیشتر مردم در حوزه های کار و پیشرفت از من تواناترند.            
82 یک شکست خوره هستم.            
83 نمی توانم ماانند اغلب مردم در کارهایم با استعداد باشم.            
84 در کار یا تحصیل مثل بقیه با هوش نیستم.            
85 به خاطر شکستها و بی کفایتیهایم در کار احساس شکست می کنم.            
86 اغلب در برابر مردم احساس شرم و خجالت می کنم چون نمی توانم در مورد کارهایی که کردم پاسخگوی آنها باشم.            
87 اغلب کارهای خود را با کارهای دیگران مقایسه می کنم و احساس می کنم که آنها از من موفق ترند.            
88 احساس می کنم نتوانم خودم از پس کارهای روزمره زندگی ام بربیایم.            
89 به کمک دیگران نیاز دارم.            
90 احساس نمی کنم بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.            
91 معتقدم که دیگران بهتر از خودم می توانند از من مراقبت کنند.            
92 وقتی با یک وظیفه جدید خارج از کارم روبرو می شوم به دردسر می افتم مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند.            
93 در مورد انجام کارهای روزمره فکر می کنم آدم وابسته ای هستم.            
94 در انجام هر کاری حتی اگر خارج از حوزه کار یا تحصیل باشد ناراحت و عصبی می شوم.            
95 در بسیاری از حوزه های زندگی خود آدم بی کفایتی هستم.            
96 اگر به قضاوتهای خودم اعتماد کنم تصمیمهای اشتباهی میگیرم.            
97 فاقد عقل سلیم هستم.            
98 قضاوتهای من در موقعیت های روزمره قابل اعتماد نیستند.            
99 نمی توانم به تواناییهای خودم برای حل مشکلات روزمره اعتماد داشته باشم.            
100 احساس میکنم برای اینکه مشکلاتم را حل کنم، احتیاج به کسی دارم که بتوانم به راهنماییهایش اعتماد کنم.            
101 احساس میکنم وقتی روبروی مسئولیتهای روزمره قرار می گیرم، یک بچه به نظر می رسم تا یک انسان بزرگ.            
102 مسئولیتهای زندگی روزمره برایم خیلی توان کاه و طاقت فرسا است.            
103 نمی توانم از این احساس رها شوم که اتفاق بدی میخواهد بیفتد.            
104 احساس میکنم هر لحظه ممکن است یک فاجعه طبیعی، جنایی، حقوقی یا پزشکی برایم اتفاق بیفتد.            
105 می ترسم که یک فرد خیابانی و ولگرد شوم.            
106 می ترسم که مورد حمله قرار بگیرم.            
107 احساس میکنم باید از پول و وسایل خود خیلی مراقبت کنم و گرنه ممکن است آنها را از من بدزدند.            
108 خیلی احتیاط می کنم تا مریض نشوم یا صدمه نبینم.            
109 می ترسم تمام سرمایه خود را از دست بدهم و بیچاره شوم.            
110 می ترسم به یک بیماری خطرناک مبتلا شوم، حتی وقتی هیچ گونه نشانه ای که پزشک تشخیص دهد، وجود ندارد.            
111 یک شخص ترسو هستم.            
112 می ترسم در جهان وقایع بدی نظیر جنایت، آلودگی محیط زیست و ... اتفاق بیفتد.            
113 اغلب احساس می کنم که ممکن است دیوانه شوم.            
114 اغلب احساس می کنم به یک حمله اضطرابی دچار شوم.            
115 اغلب نگرانم از اینکه حمله قلبی به من دست دهد، حتی وقتی که دلایل پزشکی کمی وجود دارد.            
116 احساس میکنم جهان جای خطرناکی است.            
117 قادر نیستم از والدینم جدا شوم، کاری که همسن و سال هایم انجام میدهند.            
118 من و والدینم تمایل داریم خود را بیش از حد در مشکلات زندگی یکدیگر درگیر کنیم.            
119 برای من و والدینم بسیار سخت است که بدون داشتن احساس گناه یا خیانت، مسایل جزئی خصوصی خود را از یکدیگر پنهان نگاه داریم.            
120 من و والدینم مجبوریم هر روز با هم صحبت کنیم، وگرنه یکی از ما احساس گناه، نا امیدی یا تنهایی میکند.            
121 اغلب احساس می کنم هویت جداگانه ای از والدین و همسرم ندارم.            
122 اغلب احساس میکنم که انگار والدینم در من زندگی میکنند، من نمی توانم یک زندگی جداگانه ای برای خودم داشته باشم.            
123 خیلی سخت است از افرادی که با آنها صمیمی شده ام جدا شوم، هر گونه جدایی مرا شدیدا دچار آشفتگی میکند.            
124 با والدین و همسرم رابطه خیلی نزدیکی داریم بطوریکه من واقعا نمی دانم که هستم و یا چه می خواهم.            
125 وقتی که دیدگاه یا عقاید من با والدین یا همسرم تفاوت دارد، شدیدا آشفته می شوم.            
126 اغلب احساس می کنم در رابطه با والدین یا همسرم، هیچگونه حریم خصوصی ندارم.            
127 احساس میکنم زندگی مستقل و جداگانه من والدینم را آزرده خواهد کرد.            
128 می گذارم دیگران کار خودشان را بکنند، چون از عواقب دخالت در کار آنها می ترسم.            
129 فکر می کنم اگر کاری را بکنم که دلم میخواهد برای خودم دردسر درست می کنم.            
130 احساس میکنم چاره ای ندارم جز اینکه به خواسته های دیگران تن بدهم، چون در غیر اینصورت مرا ترک میکنند یا درصدد تلافی برمی آیند.            
131 در روابطم به دیگران اجازه می دهم که بر من مسلط شوند.            
132 همیشه به دیگران اجازه داده ام به جای من تصمیم بگیرند، در نتیجه من واقعا نمی دانم برای خود چه می خواهم.            
133 احساس میکنم تصمیمات مهم زندگی ام را دیگران می گیرند.            
134 به خاطر اینکه دیگران مرا ترک نکنند، همیشه در این فکرم که خوشایند دیگران باشم.            
135 خیلی برایم مشکل است از دیگران تقاضا کنم حقوقم را رعایت کنند و احساساتم را در نظر بگیرند.            
136 به جای اینکه عصبانیتم را نشان دهم به طریقی تلافی می کنم.            
137 من بیشتر از بقیه مردم از برخورد اجتناب می کنم.            
138 نیازهای خودم را بعد از نیازهای دیگران قرار می دهم وگرنه احساس گناه می کنم.            
139 وقتی دیگران را دست تنها می گذارم یا مایوسشان می کنم احساس گناه می کنم.            
140 من بیش از آنکه از مردم بگیرم به آنها می دهم.            
141 من کسی هستم که نهایتا کار مراقبت از نزدیکانم را انجام می دهم.            
142 وقتی کسی را دوست دارم، تقریبا چیزی نیست که نتوانم تحمل کنم.            
143 من آدم خوبی هستم، چون بیش از آنکه به فکر خودم باشم، به فکر دیگران هستم.            
144 در کارم معمولا به طور داوطلبانه، وقت بیشتری صرف می کنم یا کار بیشتری انجام می دهم.            
145 مهم نیست که چقدر سرم شلوغ است، من همیشه می توانم وقتی را برای دیگران کنار بگذارم.            
146 می توانم با چیز اندکی سر کنم، چون نیازهای من در حداقل است.            
147 تنها وقتی خوشحال می شوم که اطرافیانم خوشحال باشند.            
148 بس که سرگرم کارهای دیگران هستم، وقت کمی برای خودم می ماند.            
149 من همیشه کسی بودم که به مشکلات دیگران گوش داده ام.            
150 وقتی به کسی هدیه ای می دهم احساس بیشتری می کنم تا وقتی که هدیه ای می گیرم.            
151 مردم مرا فردی می بینند که برای دیگران زیاد کار می کنم ولی برای خودم کاری نمی کنم.            
152 هر اندازه برای دیگران کار کنم باز هم کافی نیست.            
153 اگر من کاری را که دوست دارم انجام بدهم احساس ناراحتی می کنم.            
154 برایم خیلی مشکل است که از دیگران بخواهم که نیازهایم را رفع کنند.            
155 نگرانم که کنترل خود را از دست بدهم.            
156 نگرانم که اگر نتوانم خشم خود را کنترل کنمبه دیگران از لحاظ جسمی یا هیجانی ضربه بزنم.            
157 احساس میکنم که باید هیجانها و تکانه های خود را کنترل کنم چون در غیر اینصورت ممکن است اتفاق بدی بیفتد.            
158 خشم و رنجش زیادی در درونم وجود دارد که آنها را بیان نمی کنم.            
159 نسبت به نشان دادن احساسات مثبت مثل محبت و توجه به دیگران خیلی کمرو هستم.            
160 بیان احساساتم نزد دیگران برایم سخت است.            
161 برای من خیلی سخت است که راحت و خود انگیخته باشم.            
162 آنقدر خودم را کنترل می کنم که مردم فکر میکنند آدمی بی احساس هستم.            
163 مردم نظرشان این است که من عصبی و ناراحتم.            
164 باید در هر کاری که انجام می دهم بهترین باشم، نمی توانم بپذیرم که نفر دوم باشم.            
165 می کوشم هر کاری را به بهترین نحو انجام دهم.            
166 باید در بیشتر اوقات در بهترین حالت باشم.            
167 سعی می کنم منتهای تلاش خودم را بکنم، خوب بودن نسبی کار ، هیچگاه راضی ام نمیکند.            
168 آنقدر کار دارم که دیگر وقتی برای استراحت ندارم.            
169 تقریباً هیچ یک از کارهایی که انجام می دهم، کاملاً خوب نیست همیشه می توانم بهتر کار کنم.            
170 باید به تمام مسئولیتهایم عمل کنم.            
171 احساس می کنم برای پیشرفت و دستیابی به خواست های خود همواره تحت فشار هستم.            
172 روابطم با دیگران صدمه دیده است چون خیلی به خودم سخت می گیرم.            
173 سلامت من در خطر است برای اینکه کارهایم را خوب انجام دهم، فشار زیادی را تحمل می کنم.            
174 اغلب لذت ها و خوشیهایم را برای رسیدن به حد مطلوب فدا می کنم.            
175 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم احساس می کنم، مستحق انتقاد شدید هستم.            
176 وقتی که کاری را اشتباه انجام می دهم، نمی توانم خودم را ببخشم یا برای اشتباهاتم بهانه تراشی کنم.            
177 خیلی اهل رقابت هستم.            
178 ارزش زیادی برای پول و منزلت اجتماعی قائل ام.            
179 همیشه باید در هر کاری بهترین باشم.            
180 وقتی از کسی چیزی می خواهم، خیلی برایم سخت است نه بشنوم.            
181 اگر نتوانم چیزی را که می خواهم بدست آورم دچار خشم و تند خویی می شوم.            
182 آدم خاصی هستم و نمی توانم محدودیت هایی را که بر سر راه مردم دیگر وجود دارد، بپذیرم.            
183 از اینکه مرا محدود کنند یا نگذارند کاری را که می خواهم بکنم، متنفرم.            
184 احساس می کنم نباید از قانونها و قراردادهای بهنجاری که مردم تابع آنها هستند، اطاعت کنم.            
185 احساس میکنم کاری که من باید بکنم، ارزشمند تر از کارهای دیگران است.            
186 معمولا نیازهایم را بر نیازهای دیگران مقدم می دارم.            
187 اغلب متوجه می شوم که به قدری درگیر کارهای خودم هستم که دیگر نمی توانم وقتی را با دوستان و خانواده ام اختصاص دهم.            
188 اغلب افراد به من می گویند که بیش از حد، روش انجام کارها را کنترل می کنم.            
189 وقتی که دیگران چیزی را که من از آنها خواسته ام انجام ندهند، خیلی عصبانی می شوم.            
190 نمی توانم تحمل کنم که دیگران به من بگویند چه کاری انجام دهم.            
191 به سختی می توانم جلوی مشروب نوشیدن، سیگار کشیدن، پرخوری یا سایر مشکلات رفتاری ام را بگیرم.            
192 نمی توانم برای انجام تمام و کمال وظایف معمول یا ملال آورم انضباط خاصی داشته باشم.            
193 اغلب بر اساس احساساتم عمل می کنم و احساساتی را بروز می دهم که باعث دردسر من و آزار دیگران میشود.            
194 اگر به یکی از اهدافم نرسم زود مأیوس می شوم و دست از کار می کشم.            
195 وقتی که از خوشحالیهای آنی خودم به خاطر دست یابی به یک هدف دراز مدت می گذرم، خیلی به من سخت می گذرد.            
196 زیاد پیش می آید که وقتی که احساس خشم من شروع میشود، نمی توانم آنرا کنترل کنم.            
197 تمایل دارم که در هر کاری زیاده روی کنم حتی وقتی فکر می کنم نتایجش برای من بد است.            
198 زود کسل می شوم.            
199 وقتی در انجام کارهایم با مشکل مواجه می شوم، نمی توانم آن کار را ادامه دهم و کامل کنم.            
200 زیاد نمی توانم روی کاری تمرکز کنم.            
201 نمی توانم به خودم فشار بیاورم که کارهایی را که برایم خوشایند نیستند، انجام دهم حتی وقتی که می دانم نتایج خوبی برایم دارد.            
202 با کوچکترین مانعی آرامش خود را از دست می دهم.            
203 به ندرت توانسته ام به تصمیم خودم پایبند باشم.            
204 تقریبا هرگز نمی توانم مانع از بروز احساساتم شوم و هیچ برایم مهم نیست که این کار چقدر برایم هزینه داشته باشد.            
205 اغلب کارها را فکر نکرده انجام می دهم و بعد پشیمان می شوم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

 پرسشنامه توسط دکتر کلی ولز وردالف واکنر در سال 1985 تهیه شده است.

.

2- سبکهای پرسشنامه برتری نیمکره های مغزی

1-2- راست مغز

مسایل را به طور کلی وکل نگرانه مجسم و ادراک میکند. به عبارت دیگر، شخص تمایل دارد به جای مشاهده جزییات سازنده و تشکیل دهنده ، تصویر اصلی و بزرگ را ببیند.

2-2- چپ مغز

چپ مغزها تحلیلگرند و به شیوه ای منطقی و عقلایی و ترتیبی عمل میکند. این نیمکره مسئول و کنترل کننده زبان ، بررسیهای علمی ، عقلانیت ، و خردمندی است .

3-2- تعادل بین راست و چپ مغزی

تعادل متناسب بین دو نیمکره چپ و راست مغز میباشد، به عبارت دیگر، هیچ نیمکره ای بردیگری غلبه و سلطه ندارد. اگرچه ، ممکن است این حالت یک مزیت چشمگیر به حساب بیاید، ولی دال بر آسودگی خاطر نیست . مشکل در رابطه با این افراد، این است که شخص بیشتر از یک شخص راست مغز یا چپ مغز، از کشمکش ها و تضادهای درونی رنج می برند.

 

3- انجام آزمون

 

الف _ شهودی و درونی  
ب _ اهل مطالعه و سنجیده  
ج _ دقیق  
5. کدام یک از گزینههای زیر، بیشتر با شماهمخوانی دارد؟
الف _مایلم قوانین و مقررات خاص خودم را رعایت کنم  
ب _ از گردن نهادن به قوانین و مقررات راضی وشاد هستم  
ج _گاهی اوقات ، قوانین و مقررات دست و پاگیرمیشوند و عصبانیم میکنند  
6. زمانی که در یک جلسه گفتگو یا سخنرانی حضور دارید، کدام یک از گزینههای زیر بیشتر در شماصدق میکند؟
الف _ اکثر اوقات حواسم پرت میشود و به موضوعات دیگری می اندیشم  
ب _به راحتی حواسم را می توانم روی مسأله سخنرانی متمرکز نمایم  
ج _فقط اگر موضوع را جالب تلقی کنم ، می توانم حواسم را روی آن متمرکز کنم  
7. آیا خودتان را شخص منظمی تلقی می کنید؟
الف _ به هیچ وجه  
ب _ بله ، کاملا  
ج _ نسبتا، بله  
8. هر چند وقت یک مرتبه به دنبال حدس وگمان های شخصی خود می روید؟
الف _ هر وقت که بتوانم  
ب_ به ندرت  
ج _گاهی اوقات  
9. اگر یک دفعه ، هوس امتحان کردن یک کار وسرگرمی خلاقانه جدید، مثل نقاشی یاسفالگری به سرتان بزند، چه می کنید؟
الف _ آن را امتحان می کنم و بعد آن رابه عنوان یکی از سرگرمیهای بی شماردیگرم توسعه می دهم  
ب _ به احتمال زیاد، فقط به آن فکر می کنم وفراتر نمی روم  
ج _ چندین مرتبه آن را امتحان می کنم و بعد به سراغ سرگرمی دیگری می روم  
10. در مدرسه و دوران تحصیل ، سرکلاس کدام یک ازدرسهای زیر، بیشتراحساس راحتی می کردید؟
الف _هنر  
ب _ ریاضیات  
ج _ جغرافی  
11. هر چند وقت یک بار، مایلید مبلمان وتزیینات منزلتان را عوض کنید؟
الف _ بیش از سه مرتبه ظرف پنج سال  
ب _ هر پنج سال یک مرتبه  
ج _ ظرف هر پنج سال ، دو تا سه مرتبه  
12. وقتی مشغول شنیدن اخبار از تلویزیون هستید، کدام یک از موضوعات زیر، بیشتر از همه توجه شما را به خود جلب میکند؟
الف _مسایل و موضوعات مربوط به جهان و محیط  
ب_ سیاسی  
ج _ورزشی  
13. کدام یک از گروههای زیر، بیشتر با روحیات شما سازگار هستند؟
الف _ شخصی که از قوه تخیل زنده و پرشوری برخوردار است  
ب _ شخصی که بلند پرواز و جاه طلب است  
ج _ شخصی که از عقل سلیم و شعور خوبی برخوردار است  
14. نظرتان در مورد هنر مدرن چیست ؟
الف _ آن را جالب و مهیج تلقی می کنم  
ب _ اهمیت زیادی برایش قایل نیستم  
ج _ گاهی می توانم آن را جدی تلقی کنم و گاهی بی اعتنا از کنارش می گذرم  
15. هر چند وقت یکبار، به افکار و اندیشه های خصوصی خودتان پناه می برید؟
الف _ به وفور  
ب _ خیلی به ندرت  
ج _ گاه و بیگاه  
16.زمانی که وارد یک سالن یا تالار می شوید،در حالی که بلیط رزرو شده ندارید، ترجیح می دهیدکه روی صندلی کدام سمت بنشینید؟
الف _ سمت چپ  
ب _ سمت راست  
ج _ فرقی نمیکند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

 روایی و اعتبار

آلفای کرونباخ 0/58 میباشد.

در مدیریت تعارض بالاترین نمره 100 میباشد دارای پنج زیر مقیاس به شرح ذیل میباشد.

2- مقیاسهای سنجش

1-2- همکاری

همکاری شامل تلاشی به منظور کار با دیگر افراد برای یافتن راه حلی است که موجب تحقق اهداف هر دو فرد بشود به عبارتی دیگر در این سبک طرفین برای به دست آوردن منافع خود محکم ایستاده اند اما در عین حال خواهان همکاری با یکدیگرند و منافع طرف مقابل را در نظر می گیرند. از این رو ویژگی اصلی این سبک این است که مشارکت جویانه است .

2-2- مصالحه

هدف مصالحه یافتن برخی تدابیر و راه حلهای قابل قبول برای هر دو طرف است که موجب تحقق نسبی منافع و تحقق اهداف هردو طرف بشود. به عبارتی این سبک بینابین رقابت و سازش قرار دارد و نسبتا مشارکت جویانه است . در اینجا طرفین توافق میکنند که از بخشی از مواضع خود کوتاه بیایند و مقداری امتیاز به حریف مقابل بدهند و در برابر آن مقدار امتیاز بگیرند.

3-2- اجتناب

زمانی که فرد نه علایق و اهداف خود را دنبال میکند نه علایق و اهداف دیگران را و بیشتر سعی بر آن دارد که از موقعیت تعارض طفره رود یا آن را به تعویق اندازد یا از آن کناره گیری کند.

4-2- سازش

فرد از علایق و اهداف خویش جهت تحقق اهداف و ارضای نیازهای دیگران صرفنظر و چشم پوشی میکند. ویژگی مهم این روش از خود گذشتگی است ولی باز هم مشارکت جویانه است .

رقابت: سبکی که در آن فرد دنبال اهداف وعلایق خویش بدون توجه به دیگران است . ویژگیهای این روش این است که اولاً غیر مشارکت جویانه و ثانیاً قدرت مدار باشد. فرد هرگونه قدرتی را که به نظر برسد برای بردن در موقعیت خاص مناسب است به کار می گیرد.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخ گویی گرامی:
هر عبارات را به دقت بخوانید و گزینه ای را انتخاب کنبد که با حالات شخصی شما تناسب بیشتری دارد. و لطفاً در مقابل گزینه ای که انتخاب کرده اید عدد(1 ) را قراردهید.هیچ پاسخ درست یا نادرستی وجود ندارد بلکه ملاک اصلی نظر شخصی شما است.
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:
ردیف سوالات همیشه معمولاً گاهی بندرت هرگز
1 من برای پیدا کردن یک راه حل با توجه به اختلافاتی که با کارمندان ممکن است داشته باشم به صورتی عمیق فکر می کنم.          
2 من در رابطه با مسائلی که موجب اختلاف بین من و کارمندانم میشود و باید با آنها بحث کنم احساس شرم و حیا می کنم.          
3 من نظر خودم را که مخالف با کارمندان است ابراز می نمایم.          
4 من راه حلهایی را پیشنهاد میکنم که شامل هر دو دیدگاه من و کارمندانم باشد.          
5 من می کوشم تا شرایطی را که موجب اختلافات شده است روشن نمایم.          
6 اگر کارمندانم کوتاه بیایند من هم روی نظر خود زیاد پافشاری نمی کنم.          
7 زمانی که متوجه شوم یکی از کارمندان میخواهد درباره موارد اختلاف بحث کند می کوشم که با او وارد بحث نشوم.          
8 با توجه به مسائلی که در بحث با کارمندان به وجود می آید می کوشم تا راه حل تازه ای بیابم.          
9 من 50 درصد به کارمندان و 50 درصد به خودم حق می دهم تا به یک تفاهم برسیم.          
10 زمانی که می خواهم کارمندی را وادار کنم موضعم را بپذیرد صدایم را بلند می کنم.          
11 در بحث هایی که در مورد مسائل مورد اختلاف پیش می آید من غالبا راه حل های ابتکاری ارائه می دهم.          
12 برای اجتناب از برخورد نظرهای خود را ابراز نمی کنم.          
13 اگر کارمندان من 50% با نظرم موافقت کنند من تسلیم می شوم.          
14 من به اختلاف نظر اهمیت زیادی نمی دهم.          
15 با بی اهمیت تلقی کردن دیدگاههای مخالف سعی میکنم اختلاف نظرها را کاهش دهم.          
16 در رابطه با اختلاف نظرهایی که با کارمندان خود دارم همیشه وسط کار را می گیرم.          
17 من نظر خود را با شدت هر چه بیشتر ابراز میکنم.          
18 من روی دیدگاه خود محکم می ایستم تا کارمندان موضع مرا درک کنند.          
19 برای اینکه بتوانم در رابطه با اختلاف نظر خود راه حلی بیابم پیشنهاد همکاری می کنم.          
20 برای پیدا کردن راه حل هایی برای مسائل مورد اختلاف می کوشم تا از دیدگاهها و نظرات کارمندان خود استفاده کنم.          
21 در مواردی که با کارمندان در مورد حل مساله ای اختلاف نظر داشته باشم راه حلهای بده بستان را پیشنهاد می کنم.          
22 روی موضع خود اصرار می ورزم و درباره آن بحث میکنم.          
23 هرگاه کارمندی درباره مساله مورد اختلاف با من برخورد کند خود را کنار می کشم.          
24 هرگاه موارد اختلاف برانگیز به وجود آید من جاخالی می دهم.          
25 سعی میکنم با بی اهمیت جلوه دادن موارد مورد اختلاف آرامش به وجود آورم.          
26 هر گاه با کارمندی اختلاف پیدا کنم اصرار زیادی می کنم تا موضع مرا بپذیرد.          
27 می کوشم تا موارد مورد اختلاف را کم اهمیت جلوه دهم.          
28 هر گاه با کارمندی بحث یا مشاجره می کنم جلوی زبان خود را می گیرم.          
29 با ادعای اینکه موارد مورد اختلاف بسیار جزئی است تعارض یا اختلاف را کاهش می دهم.          
30 هرگاه با کارمندی اختلاف پیدا کنم روی موضع خود محکم می ایستم و دیدگاههای خود را ابراز می نمایم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

در سال 1979 توسط شواتزر و جروسلم تودین شد و در سال 1981 آن را مورد بازنگری قرار دادند.

این مقیاس ادراک خوشبیانه فرد نسبت به خود را نشان میدهد افرادی که خود کارآمدی بالایی دارند هنگام رویارویی با مشکلات قادر به مدیریت و حل مسائل و سازگاری با شرایط هستند. خودکارآمدی ادراک شده تعیین اهداف، نیروگذاری، سرسختی در برابر مانع و بهبودی پس از شکست را تسهیل می سازد.

 

1-1- روایی و اعتبار

آلفای کرونباخ 0/82 میباشد.

در خود کارآمدی بیشترین نمره 100 میباشد.

 

2- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی
ضمن عرض تشکر از همکاری شما ، خواهشمند است ، برای هر یک از سؤالات بعد از فکر کردن صادقانه نظر خودرا از اصلاً صحیح نیست تا کاملاً صحیح است به هر عبارت باگذاشتن عدد( 1 )درمقابل ستون مربوطه اعلام فرماید .
نام ونام خانوادگی: سن:
شغل: تحصیلات:
ردیف سوالات اصلاً صحیح نیست به سختی صحیح است تقربیاً صحیح است کاملاً صحیح است
1 من اگر به سختی تلاش کنم، همیشه می توانم حل مسائل دشوار را مدیریت کنم.        
2 اگر کسی با من مخالفت کند، من می توانم راه و روش و ابزاری پیدا کنم برای دست یافتن به آنچه که می خواهم، ابزار و روشهایی پیدا کنم.        
3 برای من چسبیدن به اهدافم و رسیدن به مقاصدم آسان است.        
4 من مطمئنم که می توانم به طور موثری با رویدادهای غیرمنتظره برخورد کنم.        
5 به خاطر کاردانی ام، می دانم چطور موقعیتهای پیش بینی نشده را مدیریت کنم.        
6 اگر تلاش لازم را داشته باشم، می توانم اکثر مسائل را حل کنم.        
7 من زمانی که با مشکلات روبرو می شوم می توانم آرام بمانم، زیرا که می توانم به تواناییهای مقابله ای ام تکیه کنم.        
8 زمانی که با مشکلی مواجه می شوم، معمولا می توانم چندین راه حل پیدا کنم.        
9 اگر که من در رنج و سختی باشم معمولا می توانم به راه حلی فکر کنم.        
10 من معمولا می توانم هر آنچه را که در سر راه من سبز میشود مدیریت کنم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

سطوح آزمون

در این آزمون مجموعه نمرات سطوح نیاز 100 میباشد و بیشرین درصد را نیاز غالب میدانیم. و پنج سطح نیاز را به شرح ذیل می سنجد.

1-2- نیازهای زیستی ( فیزیولوژیکی)

شامل نیازهای اولیه انسان نظیر هوا، غذا، مسکن، اجتناب از درد.

2-2- نیازهای ایمنی

احساس ایمنی کردن، برخورداری از احساس اطمینان، احساس از خطر دور بودن. ارضای نیازهای ایمنی مستلزم پایداری، امنیت و رهایی از ترس و اضطراب است.

3-2- نیازهای تعاملات اجتماعی

نظیرنیاز به عشق، دوستی، مورد قبول واقع شدن و تعلق داشتن، نیاز به احترام نظیر نیاز به احساس دستیابی به توفیق، رسیدن به پذیرش و شناسایی توسط دیگران. شایان ذکر است نیازبه احترام دو جنبه اصلی دارد 1- نیاز به عزت نفس 2- نیاز به احترامی که دیگران آن را برای ما فراهم میکنند.

4-2- نیاز به پیشرفت

آنچه که افراد به آن نیاز دارند تا به پیشرفت مورد نظر خود برسند و ارتقاء یابند.

5-2- نیاز به قدرت

آنچه که به افراد در سازمان قدرت اعطاء میکند. قدرت می تواند احراز پست جدید، تفویض اختیار بیشتر، به عنوان فردی جهت مشورت قرار گرفتن، توجه بیشتر به نظرات، دریافت های مالی بیشتر ( نقدی و غیر نقدی همچون خودرو)، امکان استفاده ساعات کار سیال، به عنوان عضو کمیته های تخصصی انتخاب شدن، محرم اسرار بودن و....

 

3- انجام آزمون

 

پاسخ گویی گرامی
برای هر سوال دو پاسخ در نظر گرفته شده که نظر خود را نسبت به دو پاسخ با تخصیص امتیازهای از صفر تا پنج نشان دهید.
به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .
حال اگر شما پاسخ ( الف ) را کاملاً با واکنش خود در این موقعیت مطابق می بینید و پاسخ (ج ) را به هیچ نحودرست نمی دانید پنج امتیاز در خانه جلوی (الف ) و صفر امتیاز در خانه جلوی (ج )قرار می دهید. اما اگر پاسخ ( الف ) تا حدودی پاسخ شماست ولی پاسخ (ج ) نظر شما را گویاتر بیان میکند. می توانید دو امتیاز را به پاسخ ( الف ) بدهید و سه امتیاز را به پاسخ (ج) بدهید . به طور خلاصه باید پنج امتیاز را ، در هر سوال بین دو پاسخ طوری تقسیم کنید که واکنش شما را در موقعیتی که سوال مطرح کرده به بهترین وجه نشان دهد. برای سوالات پاسخ درست و غلط وجود ندارد و پاسخی که بیشتر با واکنش شما تطبیق کند باید امتیاز بیشتری را به خود اختصاص دهد. برای دادن امتیاز باید اعدا صحیح بکار ببرید که در این صورت شش ترکیب در پاسخ به هر سوال وجود خواهد داشت.
این ترکیب ها عبارتند از :
توجه داشته باشید که مجموع امتیازها در هر سوال از پنج تجاوز نکند و حتماً عدد صحیح باشد و بکوشید به هر سوال واقعیترین و نزدیکترین پاسخی را بدهید که به روحیات و زمنیه ها روانی شما بیشترین مطابقت را دارد .بدین منظور سعی کنید خود را در موقعیتی که سوال میکند قرار داده و به پاسخها امتیاز دهید .
نام ونام خانوادگی:
سن:
تحصیلات:
شغل: تاهل:
1 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که :
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
2 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی و برنامه ریزی کنم .  
3 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشهای مادی و شرایط خوب کاری است.  
4 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
5 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
6 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
7 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه، در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند، اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
8 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد وتجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
9 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یانه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
10 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
11 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها وتواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
12 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
13 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه در یک حد خاص، مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند، اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین و ضعیتی نداشته باشم  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
14 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
15 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند.  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
16 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارها یم را انجام دهم، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
17 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
18 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههایی از قبیل بیمه درمانی، بازنشستگی وپرداخت غرامت را در برداشته باشد .  
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
19 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته ودارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
20 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی و برنامه ریزی کنم .  
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
21 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
22 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
23 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم ، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
24 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد با هم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
25 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ،بازنشستگی و پرداخت غرامت را در برداشته باشد .  
26 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
27 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
د ) در شغل مذکور امکان رشد سریع براساس تلاشهای فردی موجود باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
28 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
29 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
30 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
31 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
32 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ،بازنشستگی و پرداخت غرامت را در برداشته باشد.  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشها ی مادی و شرایط خوب کاری است.  
33 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
د ) کار از نظر من دارای مقام ومرتبت نازلی باشد .  
ب ) مخاطرات شغلی مانند کار با وسایل ناکافی یا عدم مقرارت حمایتی از نظر مادی است .  
34 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
35 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش وکوشش رابه عمل آورم اگر:
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
36 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
ب ) شغل جدید ممکن است یک ریسک بوده و تمام خدمات و زحمات من را از بین ببرد.  
37 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی، مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
ج ) همکارانم در موضاعات روزانه با من سر لجاجت و لجبازی داشته باشند .  
38 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
د ) کار از نظر من دارای مقام و مرتبت نازلی باشد .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
39 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد و به دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشهای مادی و شرایط خوب کاری است.  
40 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
ب ) برای اشتباهات تنبیه و مجازاتی در کار نباشد و امکان از دست دادن کارم خیلی کم باشد .  
41 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
ب ) شغل مذکور از امنیت خوبی برخوردار بوده و برنامه و مزایای شغلی آن در سطح مطلوبی باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
42 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی وبرنامه ریزی کنم .  
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
43 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش رابه عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده و پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد  
44 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
هـ ) در شغل جدید ممکن است من بتوانم زمینه های نویی را پیدا کنم و ابتکار بیشتری را ازخود بروز دهم .  
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
45 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
ج ) شغل مذکور شرایط مطلوبی برای ایجاد روابط هماهنگ و صمیمانه کاری بوجود آورد .  
46 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
د ) شغل نشانگر قابلیتها و تواناییهای من باشد وبه دیگران نشان دهد من جزء افراد برتر در گروه هستم .  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند.  
47 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
د ) انجام وظیفه افراد در نظر گرفته شده پاداشهای متناسبی به آنها پرداخت گردد.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
48 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
هـ ) کار خیلی جزیی و پیش پا افتاده بوده و متناسب با توان و مهارت من نباشد .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
49 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
د ) سایرهمکاران در انجام وظیفه، در یک حد خاص مورد توجه بوده و ارتقاء پیدا کنند اما من با انجام وظیفه در همان حد، چنین وضعیتی نداشته باشم  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
50 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
الف ) در رابطه با میزان حقوق ، پاداشها ی مادی و شرایط خوب کاری است.  
ج ) شغل دارای جنبه های اجتماعی قوی بوده و برای من ارزش اجتماعی ایجاد کند .  
51 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
ج ) محیط کاری من از لحاظ روابط گروهی مطلوب بوده و افراد باهم روابط صمیمانه ای داشته باشند.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
52 اگر من بلادرنگ تصمیم بگیرم حرفه و شغلم را ترک کنم علت اصلی آن :
ج ) تکی بودن کار و نداشتن همکاری است که بتوانم با او در کارم تشریک مساعی وبرنامه ریزی کنم .  
الف ) مشکلات ناشی از محیط کار مثل نور کم ، تجهیزات ابتدایی ، نداشتن تهویه و مانند آنهاست .  
53 به طور کلی مهمترین عامل در ارزشیابی یک شغل برای من این است که:
هـ ) در شغل مذکور امکان ترقی و رشد موجود بوده و دارای آزادی عمل باشم .  
الف ) پرداختهای آن شغل برای رفع نیازهای من و خانواده ام کافی باشد .  
54 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته و با آنها سازگاری خواهم داشت .  
55 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
ب ) عملکرد من صرفاً در رابطه با تحقق هدفهای عملیاتی مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیرد .  
56 من شخصاً عقیده دارم پاداش در کار :
ب ) شغل مزایای کافی داشته باشد و برنامههای از قبیل بیمه درمانی ، بازنشستگی و پرداخت غرامت رادر برداشته باشد .  
هـ ) نهفته در خود کار است ،کاری که با معنی و برانگیزاننده باشد و انسان را به خود جلب کند .  
57 من مایلم در شغل خود حداکثر تلاش و کوشش را به عمل آورم اگر:
الف ) شرایط کاری مثل فضای محل کار ، وسایل ، مواد و تجهیزات مدرن و مطلوب باشد.  
هـ ) بازده کارم را ازجهت منافع مالی و پیشرفت آتی ارضا کننده بیابم .  
58 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یا نه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
د ) شغل جدید شأن و منزلت بالایی را داشته و دارا ی حرمت اجتماعی باشد.  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت.  
59 من عقیده دارم روحیه و انگیزه کاری من در شغلم بیشترین آسیب را در صورتی می بیند که :
الف ) مرا تحت فشار بگذارند که به سرعت کارهایم را انجام دهم ، بطوری که فرصت بسیار کمی برای غذا خوردن و چای داشته باشم .  
هـ ) احساس کنم از مهارتها و استعدادهای واقعی من استفاده نمیشود.  
60 در تصمیمگیری نسبت به اینکه شغل بالاتر ی را بپذیرم یانه من بیشتر به این نکته فکر می کنم که :
ج ) آیا افراد جدید در شغل مذکورکه با آنها کار خواهم کرد را دوست داشته وبا آنها سازگاری خواهم داشت .  
الف ) شغل جدید وقت گیر بوده و بخشی از اوقات فراغت و تفریح مرا نیز خواهد گرفت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

هرم اولیه توسط درگوتیس، لیپمن و کوری در سال 1973 تدوین شد و در سال 1976 توسط درگوتیس و ویکلزوراک تجدید نظر شد.

 

نمره های « پرخاشگری، اضطراب، وسواس، حساسیت فردی، شکایات جسمانی، تصورات پارانوئیدی، افسردگی، ترس مرضی » بالاتر از 2 نشان از بیماری است در حد 1 نشان از زمینه بیماری است و هر چه به صفر نزدیک شود بهتر است. نمره 1 در روانپریشی نشان از مشکلات روان رنجورخویی دارد و هرچه به صفر نزدیک شود بهتر است. داشتن نمره بالاتر از 2 در بقیه آیتم های این آزمون نشان از زمینه های بیماری زا است و یا ایجاد کننده زمینه آن میباشد. و داری 16 خرده ازمون میباشد و شامل:

پیوستگی بین شاخصها در نمودار فقط به لحاظ تسهیل در مشاهده نتایج در نمودار است.

2- شاخصهای آزمون

1-2- پرخاشگری

پرخاشگری به صورت بالقوه خطرناک نیست زیرا هدف کارکردی آن نابود ساختن موانع موجود در محیط است و از نظر تکاملی پرخاشگری نیرو را در جهت دفاع از خود بسیج میکند. امّا بعضی اوقات که پرخاشگری بدون وجود مانع واقعی باعث نابودی و صدمه زدن میشود خطرناک خواهد شد.

2-2- اضطراب

ادراک واقعی فرد از آسیب و خطر است که این خطر دارای دو منبع درونی و یا بیرونی است.

3-2- وسواس

وسواس رفتارهای عملی و فکری تکرار شونده که خود فرد آنها را به ناچار و به گونهای غیر قابل مقاومت انجام میدهد و علاوه بر اینها، انجام فعالیتها، رفتارها و تجاربی که نشان دهنده نوعی باریک بینی عمومی است و به نظر دقیق بودن را نشان میدهد نیز ممکن است نشانه وسواس باشد که در کارهای خاص توسط افراد صورت می گیرد که فقط از روی ناآگاهی و بیماری میباشد.

4-2- حساسیت فردی

حساسیت فردی در روابط متقابل به احساس عدم کفایت و حقارت فرد بالاخص در مقایسه با دیگران تأکید دارد. دست کم گرفتن خود، احساس عدم آرامش، احساس درک نشدن توسط دیگران، احساس خجالت و راحت نبودن در مقابل جنس مخالف، احساس دوستانه نبودن رفتار دیگران با فرد در ایجاد حساسیت بین فردی نمود مییابد.

5-2- شکایات جسمانی

شکایات جسمانی نشانة ناراحتیهای ناشی از ادراک عملکرد ناسالم بدن است و در نتیجه به صورت شکایاتی از عملکرد سیستم قلبی- عروقی، گوارش و تنفس تظاهر مینماید. سر دردهای تکرار شونده، کمر دردها، دردهای عضلانی و شکایات جسمانی مربوط به حالات اضطرابی نیز می باشند.

6-2- روان پریشی

روان پریشی شامل یک حالت گوشه گیرانه و انزوا و نحوه زندگی اسکیزوئیدی تا علائم اصلی اسکیزوفرنیا مانند هذیان و انتشار فکر میگردد.که در بر گیرنده تدریجی اختلال از یک حالت خفیف بیگانگی تا روان پریشی حاد میباشد.

7-2- تصورات پارانوئیدی

تصورات پارانوئیدی که ایجاد رفتارهای پارانوئیدی میکند را به عنوان اختلال در تفکر مطرح می سازند برون فکنی ریشه همه اتفاقات، پرخاشگری، سوء ظن، خود بزرگ بینی، خود محوری و ترس از دست دادن خود مختاری و هذیان است.

8-2- افسردگی

افسردگی شامل خلق و خوی افسرده، بی علاقگی نسبت به لذات زندگی، نداشتن انگیزه و از دست دادن انرژی حیاتی، احساس ناامیدی، افکار خودکشی و دیگر جنبه های شناختی و جسمانی میباشد.

9-2- ترس مرضی

ادراک آسیب یا خطر، ترس را برانگیخته می سازد، ترس تلاشهای کنار آمدن را برانگیخته نموده و یادگیری مهارت های کنار آمدن را آسان می سازد. در ترس مرضی ادراک آسیب یا خطر همیشگی بوده و در موردی حتی بدون دلیل واقعی، عملکرد فرد را ضعیف مینماید.

10-2- بی اشتهایی

فرد به دلایل متفاوتی مانند یک مکانیزم دفاعی تمایل به خوردن را از دست داده تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

11-2- زیاد خوردن

فرد به دلایل متفاوتی مانند یک مکانیزم دفاعی، تمایل به خوردن بی قاعده و زیاد دارد تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

12-2- فکر زیاد راجع به مرگ و میر

فرد به دلایل متفاوتی مانند از دست دادن عزیزی یا وسواس های مذهبی، بی قاعده، زیاد به مرگ فکر میکند تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

13-2- دیر خوابیدن (مشکل در خواب رفتن)

فرد به دلیل متفاوتی مانند نگرانی، بی قاعده و دیر به خواب میرود تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

14-2- زود بیدار شدن از خواب

فرد به دلیل متفاوتی مانند نگرانی از خواب ماندن، بی قاعده و زود از خواب بیدار میشود تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

15-2- بد خوابی( بیدار شدن مکرر درست در هنگام خواب)

فرد به دلیل متفاوتی مانند نگرانی مکرراً از خواب بیدار میشود تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

16-2- احساس گناه و تقصیر کردن

فرد به دلیل متفاوتی مانند به درستی انجام ندادن فرایض دینی، خطاهای دوره نوجوانی و جوانی بی قاعده احساس گناه و تقصیر میکند تا حدی که ممکن است او را دچار مشکلات جسمانی و روانی کند.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی :
در زیر قسمتی از مسائل و مشکلاتی که گاهی اوقات مردم با آنها روبرو میشوند آمده است.لطفاً عبارات را به دقت بخوانید وپاسخی که به بهترین نحو ، نظر شما را در رابطه با آن عبارت نشان میدهد از به هیچ وجه تا بسیار زیاد عدد ( 1 ) بگذارید .
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:  
ردیف سوالات به هیچ وجه کمی تا حدی زیاد بسیار زیاد
1 آیا ازهفته گذشته تا به امروز سردرد داشته اید ؟          
2 آیا ازهفته گذشته تا به امروز عصبی بوده اید و یا از داخل بدن احساس لرزش داشته اید ؟          
3 آیا ازهفته گذشته تا به امروزافکار، عقاید یا کلمات ناخوشایند و نامربوطی مرتباً وارد ذهن شما شدهاندکه رهایتان نکند؟          
4 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دچار ضعف ، بی حاالی و یا سرگیجه بوده اید ؟          
5 آیا ازهفته گذشته تا به امروز نسبت به روابط زناشویی بی میل شده اید؟          
6 آیا ازهفته گذشته تا به امروز ایرادگیر یا بهانه جو شده اید؟          
7 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این اعتقاد راداشته اید که شخص دیگری می تواند افکار شما را از راه دورکنترل کند؟          
8 آیااز هفته گذشته تا به امروز احساس کرده ایدکه دیگران باعث ناراحتیها و گرفتاریهای شما هستند ؟          
9 آیا ازهفته گذشته تا به امروز فراموشکار شده اید؟          
10 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در کارها بی توجه و بی دقت شده اید؟          
11 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دلخور یا عصبانی شده اید؟          
12 آیا ازهفته گذشته تا به امروز درد در ناحیه قلب یا سینه داشته اید؟          
13 آیا ازهفته گذشته تا به امروز از رفتن به جاهای باز یا خیابان احساس ترس کرده اید ؟          
14 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس کرده اید که زور و بنیه سابق را ندارید و زود خسته می شوید ؟          
15 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این فکر به ذهنتان رسیده که به زندگی خود خاتمه دهید ؟          
16 آیا ازهفته گذشته تا به امروز صداهایی به گوشتان می آید که دیگران نمی توانستند آنها را بشنوند ؟          
17 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس لرزش در اندام بدن خود داشته اید ؟          
18 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که به بیشتر مردم نمیشود اعتماد کرد ؟          
19 آیا ازهفته گذشته تا به امروز زود به گریه افتاده اید ؟          
20 آیا ازهفته گذشته تا به امروز بی اشتها شده اید ؟          
21 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در روابط اجتماعی و یا در رابطه با دیگران احساس خجالت کرده اید ؟          
22 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که در یک بن بست گیر کرده اید که راه پیش و پس ندارید ؟          
23 آیا ازهفته گذشته تا به امروز ناگهان و بدون دلیل دچار ترس شده اید ؟          
24 آیاازهفته گذشته تا به امروزطوری عصبانی شده اید که نتوانید جلوی خودتان را بگیرید (به اصطلا ح از کوره در رفته اید) ؟          
25 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که بترسید تنها از خانه بیرون بروید ؟          
26 آیا ازهفته گذشته تا به امروز برای هر چیز کوچکی خود را سرزنش کرده اید ؟          
27 آیا ازهفته گذشته تا به امروز کمر درد داشته اید ؟          
28 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس کرده اید که کارهایتان پیشرفت نمیکند ؟          
29 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس تنهایی کرده اید ؟          
30 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس غمگینی داشته اید ؟          
31 آیا ازهفته گذشته تا به امروز برای هر چیزی به شدت نگران و دلوا پس شده اید ؟          
32 آیا ازهفته گذشته تا به امروز نسبت به همه چیز بی علاقه شده اید ؟          
33 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس ترس داشته اید ؟          
34 آیا ازهفته گذشته تا به امروز حساس و زود رنج شده اید ؟          
35 آیا ازهفته گذشته تا به امروزاین احساس ر اداشته ایدکه سایرین از افکار خصوصی شما که به کسی نگفته اید باخبر میشوند؟          
36 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این اعتقاد را داشته اید که دیگران شما را درک نمیکنند و یا با شما همدردی نمیکنند ؟          
37 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که مردم نسبت به شما مهربان نیستند یا شمارا دوست ندارند ؟          
38 آیا ازهفته گذشته تا به امروز برای اینکه کارها را درست انجام بدهید مجبور بوده اید آهسته کار کنید ؟          
39 آیا ازهفته گذشته تا به امروز تپش قلب داشته اید ؟          
40 آیا ازهفته گذشته تا به امروز حالت تهوع یا دل بهم خوردگی داشته اید ؟          
41 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس حقارت داشته اید یا خود را از دیگران کمتر یا پایین تر حس کرده اید ؟          
42 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس درد و کوفتگی در عضلات بدنتان داشته اید ؟          
43 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که دیگران شما را زیر نظر دارند یا درباره شما حرف می زنند ؟          
44 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در بخواب رفتن مشکل داشته اید ؟          
45 آیا ازهفته گذشته تا به امروز وقتی کاری را انجام می دادید مجبور بودید آن را چند بار تکرار کنید تا مطمئن شوید درست انجام دادهاید ؟ مثلا چند بار امتحان کنید که ببینیددر بسته است یا خیر ؟          
46 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در تصمیم گرفتن مشکل داشته اید ؟          
47 آیا ازهفته گذشته تا به امروز از مسافرت با اتوبوس یا قطار احساس ترس کرده اید ؟          
48 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس تنگی نفس داشته اید ؟          
49 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دچار حالت گُرگرفتگی یا سرما شده اید ؟          
50 آیا ازهفته گذشته تا به امروز مجبور بوده اید بعضی کارها را نکنید یا بعضی جاها نروید ؟          
51 آیا ازهفته گذشته تا به امروز اتفاق افتاده که حس کنید مغزتان کار نمیکند ؟          
52 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس کرده اید بدنتان خواب میرود یا گزگز ( مورمور ) میشود ؟          
53 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در گلویتان احساس گرفتگی کرده اید مثل اینکه چیزی در گلویتان گیر کرده باشد ؟          
54 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس کرده اید که نسبت به آینده امید خود را از دست دادهاید ؟          
55 آیا ازهفته گذشته تا به امروز تمرکز حواس نداشته اید؟ یعنی در جمع کردن حواس خود روی کارها مشکل داشته اید ؟          
56 آیا ازهفته گذشته تا به ا مروز در بعضی از قسمت های بدن احساس ضعف و سستی داشته اید؟          
57 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دچار فشارهای روحی و گرفتگی بوده اید ؟          
58 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در دست ها و پاها احساس سنگینی کرده اید ؟          
59 آیا ازهفته گذشته تا به امروز زیاد به فکر مرگ و مردن بوده اید ؟          
60 آیا ازهفته گذشته تا به امروز پر خوری داشته اید ؟          
61 آیا ازهفته گذشته تا به امروز وقتی مردم به شما نگاه میکنند یا درباره شما حرف می زنند احساس ناراحتی می کنید ؟          
62 آیا ازهفته گذشته تا به امروز افکاری به ذهنتان آمده که حس کنید مال خودتان نیست و دیگران آنها را توی مغز شما گذاشته اند ؟          
63 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در خودتان میل شدیدی به آزار رساندن و زدن دیگران احساس کرده اید ؟          
64 آیا ازهفته گذشته تا به امروز بعضی صبحها زودتر از حد معمول بیدار شده اید ؟          
65 آیا ازهفته گذشته تا به امروز مجبور بوده اید بعضی کارها همچون شستن، شمردن و دست زدن به اشیاء را تکرار کنید ؟          
66 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دچار بدخوابی بوده اید و یا چندین بار در شب از خواب بیدار شده اید ؟          
67 آیا ازهفته گذشته تا به امروز میل شدیدی به شکستن اشیاء و خورد کردن آنها داشته اید ؟          
68 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که دارای افکار و عقایدی هستید که مخصوص خودتان است و دیگران آن عقاید و افکار را ندارند ؟          
69 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در موقع روبه رو شدن با دیگران زیاد از حد به رفتار و حرکات خود توجه داشته اید ؟          
70 آیا ازهفته گذشته تا به امروز وقتی در جمع بوده اید و همچنین در بازار و میهمانی ها احساس ناراحتی کرده اید ؟          
71 آیا ازهفته گذشته تا به امروز حتی کارهای کوچک برایتان سخت و مشکل بوده است ؟          
72 آیا ازهفته گذشته تا به امروز دچار وحشت زدگی شده اید ؟          
73 آیا ازهفته گذشته تا به امروز در مقابل دیگران یا جمع از اینکه چیزی بخورید احساس ناراحتی کرده اید ؟          
74 آیا ازهفته گذشته تا به امروز با مردم زیاد جر و بحث و درگیری داشته اید ؟          
75 آیا ازهفته گذشته تا به امروز از تنها ماندن ترس و واهمه داشته اید ؟          
76 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که دیگران ارزشی برای کار هایتان قائل نیستند ؟          
77 آیا ازهفته گذشته تا به امروز حتی وقتی با دیگران بوده اید احساس تنهایی کرده اید ؟          
78 آیا ازهفته گذشته تا به امروز گاهی طوری ناراحت و بی قرار شده اید که نتوانید یک جا آرام بگیرید ؟          
79 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس بی مصرفی و بدرد نخوردن داشته اید ؟          
80 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته اید که اتفاق بدی برایتان خواهد افتاد؟          
81 آیا ازهفته گذشته تا به امروز داد و فریاد راه انداخته اید و یا چیزهایی را پرتاب کرده اید؟          
82 آیا ازهفته گذشته تا به امروز ترس از افتادن و از حال رفتن در کوچه و خیابان یا در انظار مردم داشته اید ؟          
83 آیا ازهفته گذشته تا به امروز ترس از اینکه اگر به دیگران رو بدهید از شما سوء استفاده میکنند ، داشته اید ؟          
84 آیا ازهفته گذشته تا به امروز درباره امور جنسی افکاری داشته اید که شما را نگران کند ؟          
85 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این اعتقاد را داشته اید که به خاطر گناهی که مرتکب شده اید مستوجب تنبیه و مجازات هستید ؟          
86 آیا ازهفته گذشته تا به امروز اعتقاد و تصورات ترس آمیز داشته اید ؟          
87 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این اعتقاد را داشته اید که عیب و نقص مهمی در بدنتان پیدا شده است ؟          
88 آیا ازهفته گذشته تا به امروز این احساس را داشته ایدکه در این دنیا با کسی صمیمی نیستید ؟          
89 آیا ازهفته گذشته تا به امروزگناه و تقصیر داشته اید ؟          
90 آیا ازهفته گذشته تا به امروز احساس کرده اید دچار بیماری فکری شده اید ؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

این آزمون توسط آیزنگ و سی بیل آیزنگ در سال 1965-1976 تدوین شده است.

 

این پرسشنامه رفتارها و احساسات مختلف آزمودنی را می سنجد و دارای 4 خرده ازمون میباشد.

2- آزمونها

1-2- صداقت (L)

بصورت ناخودآگاه و در مواردی آگاهانه کوشش فرد را در ارائه توصیف مثبت و دروغین و یا برداشت غیر واقعی از خود نشان میدهد (نمره بالای 49 نشان عدم صداقت است).

2-2- سلامت روان(N)

که روان رنجور خویی در برابر پایداری هیجانی و روان پریش خویی در برابر کنترل تکانه ها را می سنجد (نمره بالای 49 نشان از عدم سلامت دارد).

3-2- برون گرایی در برابر درون گرایی(E)

که نمره شاخصهای برون گرایی در برابر درون گرایی نشان میدهد. (نمره بالای 42 برون گرا وکمتر از آن درون گرا)

1-3-2- برون گرایی

برون گراها افرادی اجتماعی، دوستدار دیگران، باجرأت، فعال، سرخوش، با انرژی، خوشبین، دوستدار هیجان و تحریک و امیدوار به موقعیت هایشان وآینده، کنجکاو و در عمل قاطع، فعال و اهل گفتگو هستند. این افراد علاقمند به تحقیق و پژوهش می باشند..

2-3-2- درون گرایی

درون گراها افرادی محافظه کار، مستقل، تکرو، خجالتی، خوددار، یکنواخت و متعادل، کمرو و دوستدار تنهایی هستند.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخگوی گرامی در این پرسشنامه 57 سؤال درباره رفتارها و احساسات مختلف داده شدهاند پس از خواندن هر سؤال اگر محتوای آن درباره شما درست باشد در پاسخنامه درمقابل شماره سؤال در ستون « بلی » عدد (1) بگذارید ، و اگر محتوی سؤال درباره شما نادرست باشد در پاسخنامه در مقابل شماره سؤال درستون « خیر »عدد (1) بگذارید.
توجه کنید که پاسخ شما به هر سؤال باید « بلی » یا « نه » باشد حد وسط وجود ندارد . بنابراین در پاسخ دادن به هر سؤال باید رفتار واحساسات عادی و عمومی خود را در نظر بگیرید .
به تمام سؤالات پاسخ دهید و وقت خود را روی سؤال بخصوصی تلف نکنید . در این پرسشنامه پاسخ صحیح و غلط وجود ندارد، بلکه پاسخ شما به هر سؤال باید نماینده اولین عکس العمل شما در برابر سؤال باشد .
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:      
ردیف سوالات بلی خیر
1 شغلی را دوست دارید که درآن با اشخاص زیادی تماس و معاشرت داشته باشید؟    
2 بدون کمک ودلسوزی دوستان غالباً افسرده و غگمین هستید؟    
3 سرگرمیهای دسته جمعی را به سرگرمیهای انفرادی ترجیح می دهید؟    
4 فراموش کردن غمها و شکست های گذشته برای شما واقعاً دشوار است؟    
5 کارهای خود را معمولاً از روی نقشه و مطالعه قبلی انجام می دهید؟    
6 تابحال در زندگی در تمام موارد ، به قول و وعده خود عمل کرده اید؟    
7 خلق وخوی شما معمولاً متغیر و دمدمی است ؟    
8 معمولاً بدون تفکر و مطالعه کافی چیزی را می گویید و یا کاری انجام می دهید؟    
9 گاهی بی آنکه علتی درکار باشد ناگهان احساس غم و اندوه می کنید؟    
10 حاضرید به کارهای شانسی ولی جالب دست بزنید؟    
11 آدم کمرویی هستید؟    
12 ممکن است گاهی آرامش خود را از دست بدهید و عصبانی شوید؟    
13 کارها را معمولاً از روی احساس آنی انجام می دهید؟    
14 معمولاً درباره گفته ها وکارهای گذشته خود احساس پشیمانی و نگرانی می کنید ؟    
15 کارهایی مثل مطالعه کتاب و مجله را به معاشرت با مردم ترجیح می دهید ؟    
16 آدم حساس و زود رنجی هستید ؟    
17 علاقه زیادی به تفریح وگردش با دوستان دارید ؟    
18 گاهی منافع خود را به منافع دوستان ترجیح می دهید ؟    
19 گاهی ناگهان خود را سرشار از نیرو و نشاط وگاهی سست و خسته احساس می کنید ؟    
20 ترجیح می دهید که به جای دوستان فراوان فقط چند دوست صمیمی داشته باشید ؟    
21 زیاد خیال بافی می کنید؟    
22 اگر سر شما داد بزنند شما هم سر او داد می زنید ؟    
23 احساس گناه و پشیمانی شما را رنج میدهد ؟    
24 تمام عادتهای شما مطلوب و پسندیده است ؟    
25 شما از شرکت در میهمانی ها ومجالس گرم و با نشاط واقعاً لذت می برید ؟    
26 دربرابر مشکلات زندگی معمولاً زود مأیوس و دلسرد می شوید ؟    
27 آشنایان، شما را شخصی سرزنده و با نشاطی می دانند ؟    
28 پس از انجام کار مهمی معمولاً احساس می کنید که می توانستید آن را بهتر انجام دهید ؟    
29 در معاشرت با دیگران کم حرف و خاموش هستید ؟    
30 گاهی پشت سر دیگران حرف می زنید ؟    
31 شبها افکار و خیالات مختلف مانع خواب شما میشود ؟    
32 تنها کار کردن را، به کارهای دسته جمعی ترجیح می دهید ؟    
33 گاهی دچار طپش قلب می شوید ؟    
34 کارهایی را دوست دارید که در آنها دقت فوق العاده لازم است ؟    
35 گاهی چنان ناراحت می شوید که بدن شما می لرزد ؟    
36 گاهی نسبت به دوستان خود حسادت می کنید ؟    
37 از معاشرت با اشخاصی که اهل شوخی هستند متنفرید ؟    
38 معمولا ً زود عصبانی می شوید ؟    
39 کارهایی را دوست دارید که درآنها سرعت عمل لازم است ؟    
40 غالباً نگران هستید که حوادث شوم و ناگواری برای شما اتفاق بیافتد ؟    
41 رفتار و حرکات شما معمولاً با عجله و باشتاب همراه است ؟    
42 گاهی با دوستان خود قهر می کنید ؟    
43 خوابهای آشفته ، زیاد می بینید ؟    
44 به قدری به معاشرت علاقه دارید که حتی با اشخاص ناشناس فوراً سر صحبت را باز می کنید ؟    
45 اغلب اوقات دردهای مختلفی در بدن خود احساس می کنید ؟    
46 اگر نتوانید اکثر اوقات با عده زیادی معاشرت کنید واقعاً ناراحت می شوید ؟    
47 معمولاً آرامش و خونسردی خود را از دست می دهید ؟    
48 ممکن است از میان آشنایان از یکی دو نفر واقعا ً متنفر باشید ؟    
49 اعتماد به نفس کافی دارید ؟    
50 وقتی دیگران از شما انتقاد میکنند، زود ناراحت می شوید ؟    
51 اکثر میهمانیها ودید و بازدیدها را اتلاف وقت می دانید ؟    
52 آیا دچار احساس حقارت هستید ؟    
53 می توانید با شوخی وگفتن داستانهای با مزه دوستان خود را شاد وسرگرم کنید ؟    
54 گاهی معایب خود را از دیگران مخفی می کنید ؟    
55 نگران سلامتی خود هستید ؟    
56 دوست دارید که سر به سر دیگران بگذارید و با آنها شوخی کنید ؟    
57 شبها دچار بی خوابی می شوید ؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

روانسنجی

در روان شناسی مجموعه شیوه هایی که به روان شناس کمک میکند تا پدیدههای روانی انسان را از حالت کیفی به حالت کمی (عددی) در آورد اصطلاحاً روان سنجی (Psychometrics)می گویند. روان سنجی در معنای وسیع کلمه به معنی استفاده از روشهای آماری و آزمایش و در معنای محدود کلمه به معنی بهره گیری از آزمونهای روانی برای اندازه گیری پدیدههای روانی است.

1-1- کاربرد روشهای روان سنجی

1-1-1- پیش بینی

که افراد بتوانند میزان موفقیت خود را در آینده در زمینه معینی نظیر پیشرفت تحصیلی یا شغلی پیش بینی (Prediction) کنند. روان سنجی برای اندازه گیری توانایی پیشرفت تحصیلی و سایر ویژگیهای افراد بکار میرود. در واقع پیش بینی بر داده های کمی معتبرتر و دقیقتر از تفکر واهی است.

2-1-1- گزینش

در برخی از موسسات و سازمانها آزمونها برای گزینش (Selection) مورد استفاده قرار می گیرند.

3-1-1- طبقهبندی

طبقهبندی (Classification) عبارت است از گروه بندی افراد براساس تقسیمات منطقی. طبقهبندی مستلزم آن است که معلوم شود یک فرد خاص در چه گروهی جای داده شود و یا براساس چه روشی مورد آموزش یا درمان قرار گیرد. روان سنجی ابزار و وسایل لازم را برای طبقهبندی افراد فراهم میکند.

4-1-1- ارزشیابی

ابزارهای روان سنجی به منظور قضاوت و ارزشیابی (Evaluation) در مورد برنامه، روش ها، تدابیر درمانی و میزان پیشرفت افراد و … مورد استفاده قرار می گیرند.

این پروژه بر اساس اهداف روانسنجی در گزینش تعریف شد و هدف آن شناسایی، ارزشیابی، طبقهبندی و پیش بینی انتخاب بهترین، مناسبترین، و پاسخ گو ترین فرد از بین متقاضیان شغل در سازمانها بوده است که بتواند از بقیه متقاضیان مؤثرتر، کارآمدتر از توان بالقوه و بالفعل خود برای انجام هر چه مطلوبتر شرح شغل تعریف شده برآید.

 

2- تعریف و اهداف روانشناسی

روانشناسی که بررسی و مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی تعریف شده، هدفش توصیف، فهم و درک، پیش بینی و کنترل رفتار موجود زنده است.

1-2- رفتار

منظور از رفتار در روان شناسی، آن دسته از فعالیتهای جاندار است که بوسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاههای آزمایشگاهی قابل مشاهده است. نمونه هایی از رفتار عبارتند از مطالعه کردن، صحبت کردن، ورزش کردن، خوابیدن، حرف زدن در خواب، گره کردن مشتها و ...

فرآیندهای ذهنی: منظور از فرآیندهای ذهنی یعنی آن دسته از فعالیتهای جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی می توان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونه هایی از فرآیندهای ذهنی عبارتند از: حل مسئله، سبک تفکر، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری، ادراک و ...

2-2- توصیف

منظور از توصیف این است که با ثبت دقیق مشاهدات رفتاری، آن چه که اتفاق افتاده یا خواهد افتاد را توصیف، نامگذاری و طبقهبندی کنیم.

3-2- فهم و درک

مقصود از فهم و درک آن است که بتوانیم علل یک رفتار را توضیح دهیم.

4-2- پیش بینی

منظور از پیش بینی آن است که با توصیف و توضیح یک رفتار می توان به پیش بینی رفتار آتی فرد پرداخت.

5-2- کنترل

یعنی هوشیار بودن نسبت به اوضاع و احوال و شرایطی که به شیوه ای قابل پیش بینی، بر رفتار اثر می گذارند

در یک تعریف ساختارشکن از روا شناسی، « روانشناسی عبارت از کشف دروغ هایی است که به خود می گوییم و همچنین تعیین حد و مرز راست هاست» در این تعریف انسان موجودی است که نخست باید خود را فتح کند. در نتیجه صداقت تمام عیار با خود پایه روانشناسی است. این تعریف روا شناسی را با خودشناسی پیوند می زند.

روانشناسی امروز به حدود ۵۴ رشته و شاخه متفاوت از قبیل روانشناسی بالینی، روا شناسی کودکان و کودکان استثنائی، روانشناسی صنعتی / سازمانی، روا سنجی، روان کاوی، روانشناسی مهندسی، روا شناسی فیزیولوژیک، روان شناسی ورزش، روان شناسی مدیریت و... تقسیم شده است.

 

3- آزمون

آزمون وسیله ای است عینی و استاندارد شده که برای اندازه گیری نمونه ای از رفتار یا خصایص آدمی به کار میرود.

1-3- عینی

به معنی اینکه روش اجرا، نمره دادن و تعبیر و تفسیر نتایج آزمون براساس قواعدی معین و مشخص صورت می گیرد و قضاوت و نظر شخصی در آنها بی تاثیر است.

2-3- استاندارد شده

بدین معناست که آزمون قبلا در مورد گروه نمونه ای از افراد مورد نظر در بوته آزمایش گذاشته شده و نتایج پژوهش های مربوط به آن از راه روشهای آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و روایی و اعتبار آن تعیین شده است. به علاوه دارای جداول نرم یا هنجارهایی است که نمره های خام آزمون بر مبنای آن تعبیر و تفسیر میشوند.

نقش اصلی هر آزمون روانی اساساً اندازه گیری تفاوت های فردی و یا تفاوت هایی است که در فرد بخصوصی در مواقع مختلفی دیده میشود.

هر چه این سئوالات بیشتر باشند آزمون از قدرت تشخیص و پیش بینی بیشتری برخوردار خواهد بود. توان تشخیص و بیش بینی، دو صفت ممیزه آزمونهای روانی اند به گونهای که بر اساس آنها می توان قضاوت نمود، مثلا فلان آزمون بهتر از آزمون دیگر ساخته شده است.

3-3- تشخیص

تشخیص به معنی قدرت آزمون در طبقهبندی افراد از نظر تفاوت های فردی، امراض روانی، صفات شخصیتی و یا ویژگیهای وابسته به سن و جنسیت است.

4-3- پیش بینی

بیان این واقعیت است که تا چه اندازه می توان بر بنیاد پاسخهای فعلی افراد به آزمون حد پیشرفت یا کارایی آنها را در آینده نزدیک یا دور برآورد کرد؟

گرچه همه آزمونها را می توان هم به منظور تشخیص و هم به منظور پیش بین به کاربرد، لکن برخی از آنها بیشتر به منظور تشخیص به کار برده میشوند تا پیش بینی.

این امر که شرایط اجرای آزمون تا چه اندازه می تواند نتایج آن را تحت تأثیر قرار دهد، نکته ای است که می باید مورد توجه خاص قرار گیرد.

شرایط و آمادگیهای متعددی لازم است که فرد بتواند به آزمونها پاسخ دهد.

 

4- پرسشنامه

پرسشنامه عبارت است از مجموعهای از پرسشها که به صورت باز یا بسته ( دارای مقیاس ) طراحی شدهاند تا وضعیت نگرش افراد را نسبت به یک واقعیت از طریق آن ارزیابی شود. شاید متداول ترین روش گرد آوری و ثبت داده انواع گوناگونان پرسشنامه باشد، زیرا یکی از ابزارهای مفید و با صرفه برای این امر محسوب میشود. با وجود اینکه پرسشنامه وسیله با ارزشی است اما در سنجش های بنیادی، بررسی روابط بین متغیرها ارجح است از ابزار رسمی تری مانند آزمونهای عینی که اعتبار و روائی بیشتری دارد و بارها مورد مطالعه قرار گرفته است استفاده شود.

 

1-4- مقیاس

برای اندازه گیری یک عنصر نیاز به مقیاس اندازه گیری وجود دارد. مقیاس اندازه گیری کمک میکند تا شما امکانی را برای اندازه گیری یک متغیر تعریف نمائید. روش مقیاس بندی دارای این امتیاز است که با کمک آن می توان میزان بالایی از اطلاعات را کسب کرد. این روش دستیابی به یک درجه بندی ظریف و یک انعطاف پذیری بالا در خصوص متمایز کردن و نامگذاری پدیدههای غیر عددی را میسر می سازد.

 

2-4- اعتبار و روایی

دو نکته فنی مهم در ملاک های سنجش عبارتند از: روایی و اعتبار Reliability & Validity

سنجش روایی و اعتبار در هر تحقیق اجتماعی مطرح است.

3-4- روایی

میزان دقت شاخصها و معیار هایی است که در راه سنجش پدیده مورد نظر تهیه شدهاند. به عبارت دیگر یک سنجه تجربی تا چه حد «معنای واقعی» مفهوم مورد بررسی را به قدر کافی منعکس میکند؟ هر چند مفاهیم، معنای واقعی ندارند و ما در زندگی بر اساس «توافق ها» عمل می کنیم.

4-4- اعتبار

مفهوم یاد شده با این امر سروکار دارد که ابزار اندازه گیری در شرایط یکسان تا چه اندازه نتایج یکسانی به دست میدهد. آیا هر روش خاصی، هر گاه چندین بار در موضوع واحدی به کار رود، هر بار نتیجه ی یکسانی بدست میدهد؟ به عبارت دیگر آیا ابزار سنجش دارای ویژگی تکرار پذیری هست؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

آزمون عقاید غیر منطقی برای اندازه گیری و سنجش عقاید غیر منطقی ساخته شده است. در سال 1968 توسط جونز تهیه گردید.

 

1-1- روایی و اعتبار

ضریب آلفای کرونباخ 0/71 است.

در باورهای غیر منطقی جونز بالاترین نمره 100 میباشد. ودارای 10 خرده آزمون به شرح ذیل میباشد.

2- آزمونها

1-2- ضرورت تایید و حمایت دیگران (DA)

این باور فرد را اندازه می گیرد که : من باید مورد تایید همه افراد جامعه یا همه کسانی که مرا می شناسند , قرار گیرم و من و کارهایم وقتی ارزشمند هستیم که دیگران به آنها مهر تایید بزنند ( یا آنکه ) لازم وضروری است مورد تایید وحمایت دیگران واقع شوم.

2-2- انتظار بالا از خود (HSE)

این باور وعقیده را اندازه گیری میکند که : ( که من باید حداکثر کمال، لیاقت و شایستگی را داشته باشم ) یا لازمه داشتن لیاقت و شایستگی وجود حداکثر تلاش، فعالیت و کاردانی است.

3-2- تمایل به سرزنش خود (BP)

این باور را اندازه گیری میکند که فرد معتقد است، گروهی از مردم بد ذات و شرور هستند و باید به شدت تنبیه شوند. فرد عقیده دارد خودش یا کسانی که مرتکب کار خلافی میشوند باید تنبیه و مجازات شوند.

4-2- واکنش به ناکامی (FR)

این باور را اندازه گیری میکند که فرد به خودش می گوید: اگر وقایع و حوادث آن طور که او میخواهد، نهایت ناراحتی و بیچارگی است و بدبختیهای زیادی را به دنبال خواهد داشت.

5-2- بی مسئولیتی عاطفی (EI)

این باور غیر منطقی را اندازه گیری میکند که فرد به خود می گوید (آشفتگی ها و ناراحتیهای روحی من ناشی از مسائل، مشکلات و حوادث زندگی هستند. اگر مضطرب، افسرده، غمگین و آشفته هستم به خاطر مسائل و حوادثی است که در زندگی من وجود دارد. ایر رویدادها و حوادث خارجی هستند که سبب حالت عاطفی و هیجانی من هستند نه من و برداشت من از آنها.

6-2- دل مشغولی زیاد همراه با اضطراب (AO)

این باور فرد را اندازه گیری میکند که: اگر قرار است حادثه یا اتفاق بد و خطرناکی رخ دهد باید همیشه نگران آن بود. به طور کلی حوادث خطرناک و بد همیشه موجب نهایت ناراحتی و نگرانی میشوند. بنابراین باید همیشه به خاطر آنها شدیداً ناراحت و نگران بود.

7-2- اجتناب از مسایل (PA)

این باور را اندازه گیری میکند که فرد به خود می گوید: اجتناب از مسائل، مشکلات، مسئولیت ها و وظایف آسان تر از مواجه شدن با آنهاست.

8-2- وابستگی (D)

این باور را اندازه گیری میکند که باید به افراد قوی تر از خود متکی بود یا آنکه زندگی بدون اتکا به افراد قوی تر سخت و یا غیر ممکن خواهد بود.

9-2- ناامیدی نسبت به تغییر (HC)

این مقیاس مربوط به این باور میشود که فرد به خود می گوید (من محصول تاریخچه و تجارب گذشته و زندگی هستم و آنها تعیین کننده رفتار کنونی من هستند و من به هیچ وجه نمی توانم آنها را تغییر دهم. من همینم که هستم و تغییر من مشکل یا غیرممکن است.

10-2- کمال گرایی (P)

در این مقیاس فرد عقیده دارد برای هر مشکلی و هر مسئله ای فقط یه راه حل درست و کامل وجود دارد و اگر فرد بدان دست نیابد وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

 

3- انجام آزمون

 

پاسخ گویی گرامی:
این پرسشنامه شامل جملات درباره باورها و احساسات شما نسبت به مفاهیم و موقعیتهای مختلف است که احتمال دارد شما با آنها موافق یا مخالف باشید. هر جمله را با دقت بخوانید و سپس میزان موافقت یا مخالفت خود را با پاسخ ( 1 ) همان گزینه مشخص نمایید.توجه داشته باشید که جواب صحیح یا غلط وجود ندارد و لازم نیست در مورد هر جمله زیاد فکر کنید. سریع علامت بزنید و به سراغ جمله بعد بروید. سعی کنید حتی الامکان از پاسخ به مورد(نه موافق و نه مخالف) خودداری کرده و فقط وقتی این مورد را علامت بزنید که در موافق یا مخالف بودن خود نسبت به یک جمله شک و تردید جدی داشته باشید.
نام ونام خانوادگی: سن: تحصیلات:
شغل:
ردیف   به شدت مخالف تاحدی مخالف نه موافق و نه مخالف تاحدی موافق به شدت موافق
1 برایم مهم است که دیگران مرا تایید کنند.          
2 از شکست خوردن متنفرم.          
3 خطاکاران سزاوار مجازاتی هستند که به آن گرفتار میشوند.          
4 هر حادثه یا اتفاقی را بدون ترس و وحشت، عاقلانه می پذیرم.          
5 انسان در هر شرایطی که بخواهد می تواند خوشحال باشد.          
6 ار انجام کارهای پردردسر می ترسم.          
7 همیشه سعی میکنم از تصمیمگیریهای مهم خودداری کنم.          
8 هر شخصی در زندگی به یک انسان قوی تر از خود برای اتکاء و مشورت نیازمند است.          
9 گرگ زاده عاقبت گرگ میشود.          
10 برای انجام هر کاری فقط یک راه درست و صحیح وجود دارد.          
11 احترام به دیگران را دوست دارم ولی نه به هر قیمتی.          
12 از انجام هر کاری که نمیتوانم خوب برایم، دوری میکنم.          
13 اکثر جنایتکاران از مجازاتی که سزاوار آن هستند می گریزند.          
14 اگر از چیزی ناکام شوم برآشفته نمی گردم.          
15 این برداشت ما از وضع زندگی است که باعث آشفتگی میشود نه اوضاع زندگی.          
16 به ندرت نگران آینده می شوم.          
17 وقتی کاری برعهده من باشد، سعی میکنم آن را انجام دهم هر قدر هم که خسته باشم.          
18 همیشه سعی میکنم در امور مهم با یک فرد قوی تر از خود مشورت کنم.          
19 تقریبا غیرممکن است که بتوان بر اثراتی که حوادث گذشته بر ما داشتهاند تغییر ایجاد کرد.          
20 برای هر کاری فقط یک راه حل کامل وجود دارد.          
21 علاقمند هستم همه مرا دوست داشته باشند.          
22 مایل نیستم با افراد قوی تر از خود به رقابت بپردازم.          
23 کسانی را که خطا میکنند باید سرزنش و توبیخ کرد.          
24 زندگی من باید بهتر از وضعی باشد که الان هست.          
25 هر شخص خودش عامل وضع حال و حوصله خودش میباشد.          
26 اغلب نمی توانم بعضی از دلواپسی ها را از خود دور کنم.          
27 من از روبرو شدن با مشکلات خودداری میکنم.          
28 انسان نیازمند اتکاء به فردی قوی تر از خود است.          
29 اگر حادثه ای یکبار زندگی شما را شدیدا تحت تاثیر قرارداده دلیلی ندارد که اثر آن در آینده نیز وجود داشته باشد.          
30 به ندرت یک راه حل آسان برای حل مشکلات زندگی وجود دارد.          
31 من مینوانم خودم را دوست داشته باشم، حتی اگر دیگران از من بدشان بیاید.          
32 دوست دارم در انجام کارها موفق باشم اما نه به هر قیمتی.          
33 افراد فاسد باید به شدت تنبیه شوند.          
34 از چیزی که بدم می آید به شدت ناراحت میشوم.          
35 عامل بدبختی هر کسی خودش میباشد.          
36 اگر نتوانم از وقوع حادثه ای جلوگیری کنم ناراحت نمی شوم.          
37 همیشه سعی میکنم تا آنجا که ممکن است سریع تصمیمگیری کنم.          
38 اشخاص معینی هستند که من به آنها متکی هستم.          
39 انسان به شدت متاثر ار گذشته خود میباشد.          
40 به طور طبیعی در زندگی ما بعضی مشکلات وجود دارند.          
41 اگر کسی از من متنفر باشد این مشکل خود اوست نه من.          
42 برای من خیلی مهم است که در هر کاری موفق باشم.          
43 به ندرت دیگران را به خاطر خطاهایشان لعن و نفرین می کنم.          
44 واقعیت ها را باید پذیرفت هر چند که با خواست ما ناسازگار باشند.          
45 یک فرد همیشه غمگین و عصبانب نخواهد بود مگر آن که خودش بخواهد.          
46 من جرات (دل به دریا زدن را) ندارم.          
47 زندگی آنچنان کوتاه است که هیچ کاری در آن لذت بخش نیست.          
48 من دوست دارم در هر کاری روی پای خود بایستم.          
49 اگر تجارب مختلفی داشتم الان وضعم بهتر بود.          
50 برای حل هر مسئله ای فقط یک راه درست وجود دارد.          
51 انجام کاری که بر خلاف انتظار دیگران باشد، فوق العاده مشکل است.          
52 از هر فعالیتی بخاطر خودش لذت میبرم و مهم نیست چقدر در آن موفق هستم.          
53 ترس از کیفر و مجازات در خوب بودن انسان موثر است.          
54 اگر کاری من را اذیت کند بطور کلی آن را رها میکنم.          
55 بیشترین مشکل یک انسان اینست که نمی تواند به خوشحالی مطلوب خود دست یابد.          
56 به ندرت ازکاری طفره میروم.          
57 من آدم مسئولیت پذیری هستم.          
58 من تنها کسی هستم که میتوانم واقعیت مشکلاتم را بفهمم و با آنها مقابله کنم.          
59 به ندرت فکر میکنم که تجارب گذشته اکنون نیز بر من اثر داشته باشد.          
60 ما، در جهانی پر از شانس و تصادف زندگی میکنیم.          
61 دوست دارم مورد تایید دیگران واقع شوم، اما حتما لازم نیست.          
62 اگر کسی در چیزی از من بهتر باشد ناراحت میشوم.          
63 هر انسانی ذاتا خوب است.          
64 هر کاری را در حد توان خود انجام میدهم و بیشتر از آن، از خود انتظاری ندارم.          
65 هیچ حادثه ای خودبخود ما را آشفته نمیکند، بلکه برداشت ما از آن باعث ناراحتی میشود.          
66 من به شدت نگران بعضی حوادث آینده هستم.          
67 انجام کارهای ناخوشایند روزانه برای من مشکل است.          
68 از کسی که بخواد در کارهایم به جای من تصمیم بگیرد متنفرم.          
69 ما اسیر اعمال گذشته خود هستیم.          
70 به ندرت یک راه حل بسیار خوب و کامل برای هر کاری وجود دارد.          
71 اغلب نگران این هستم که دیگران تا چه اندازه مرا تایید میکنند.          
72 اگر اشتباه کنم به شدت عصبانی میشوم.          
73 ناعادلانه است که باران رحمت بر روی درست کار و خراب کار یکسان ببارد.          
74 من زندگی را آسان میگیرم.          
75 انسان باید با چهره گشاده به استقبال مسائل ناخوشایند زتدگی برود.          
76 ترسی را که از بعضی چیزها دارم نمی توانم از زنگی خود دور کنم.          
77 یک زندگی مرفه به ندرت خوشبخت کننده است.          
78 به راحتی نصیحت دیگذان را می پذیرم.          
79 یک اتفاق میتواند زندگی انسان را آنچنان تحت تاثیر قرار دهد که اثر آن برای همیشه باقی بماند.          
80 برای حل هر مشکلی باید به دنبال راه حلی عملی بود، نه کامل ترین راه حل.          
81 نگرانی عمده من اینست که مردم چه احساسی نسبت به من دارند.          
82 غالبا از کوچک ترین اتفاق بدی به شدت ناراحت میشوم.          
83 وقتی از کسی خطائی ببینم به او فرصت میدهم اشتباهش را جبران کند.          
84 از داشتن مسئولیت متنفرم.          
85 دلیلی وجود ندارد که همیشه غمگین و افسرده باشم.          
86 همیشه نگران وقایعی مانند جنگ، تورم، گرانی، کمبود و حوادث طبیعی هستم.          
87 وقتی می توانم خوشحال باشم که در حل مشکلی موفق شوم.          
88 وابستگی به دیگران تنفر آور است.          
89 ذات انسان را هیچ وقت نمیتوان تغییر داد.          
90 احساس میکنم هر کاری را باید از راه درست خودش انجام داد.          
91 اگر مورد انتقاد واقع شوم کمی ناراحت میشوم ولی به شدت آشفته نمی گردم.          
92 از انجام کاری که کاملی در آن دارم نمی ترسم.          
93 هیچکس ذاتا پست نیست ولو که کار بدی هم مرتکب شده باشد.          
94 به ندرت به خاطر اشتباه دیگران عصبای میشوم.          
95 هر کسی خودش، جهنم خشم و ناراحتی در دل خود ایجاد میکند.          
96 من اغلب نگرانم که اگر در یک موقعیت خطرناک قرار بگیرم چه باید بکنم.          
97 اگر کاری ضروری باشد آن را انجام خواهم داد هر چند که ناخوشایند باشد.          
98 انتظار ندارم دیگران به فکر رفاه و آسایش من باشند.          
99 من با تاسف و اندوه به گذشته نگاه نمی کنم.          
100 همیشه اینطور نیست که شرایط ایده آل باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

فرق آزاد گذاشتن کودکان با بی‌حرمتی

 

کودکانی که کار‌های نادرست انجام می‌دهند ، آنهایی هستند که بیشتر از همه به دوست داشتن نیاز دارند.

کودکی دوران کسب تجربه‌ها و احساسات گسترده است. کودکی، توپ بازی در پارک، دوچرخه سواری، بازی با دوستان و داشتن اوقات خوش است. کودکی یعنی داشتن یک زندگی بدون مسوولیت و کشف سرگرمی‌های تازه در هر روز. کودکی دورانی است که کودکان دنیای اطرافشان را با دقت مشاهده می‌کنند و بی‌اختیار ، نظرات و ایده‌هایشان براساس همین مشاهدات، شکل می‌گیرد.

کودکی سن انعطاف‌پذیری است از این‌رو هر کودک به حداکثر توجه و عشق والدین، اعضای خانواده، معلم و دیگر افراد اطراف خود نیاز دارد.

به هر حال، همه کس تصویر دلپذیری از کودکی خود ندارد. تجربیات ناراحت‌کننده مانند: از دست دادن یکی از والدین یا کسانی که دوستشان دارند ، آزار‌های خانگی، اعتیاد والدین یا بیماری‌های جدی، زخم بزرگی بر روح معصوم کودکان بر جای می‌گذارد. حتی توهین‌های کلامی یا رقابت بین فرزندان که برای برخی افراد مشکلاتی هستند که زود فراموش می‌شوند ، می‌تواند تاثیر منفی بر برخی دیگر بگذارد. در این زمان‌ها کنار آمدن با کودک برای والدین به شدت مشکل خواهد بود. کنار آمدن با کودکان در شرایط سخت شاید آسان نباشد ، اما این مرحله‌ای است که نیاز به صبر و توجه بیشتری دارد.

اگر شما پدر و مادری هستید که تصور می‌کنند در مورد کنار آمدن با کودک مشکل‌سازشان نیاز دارند با کسی مشورت کنند ، اولین کاری که باید انجام دهید این است که به فرزند خود به چشم یک کودک مشکل‌ساز نگاه نکنید.

اگر شما پدر و مادری هستید که تصور می‌کنند در مورد کنار آمدن با کودک مشکل‌سازشان نیاز دارند با کسی مشورت کنند ، اولین کاری که باید انجام دهید این است که به فرزند خود به چشم یک کودک مشکل‌ساز نگاه نکنید. یکی از نکات مهم در تربیت کودکان ، صبر والدین در مواردی است که کودک رفتارهای غیرمعمولی انجام می‌دهد. برای مثال رفتار‌های تهاجمی شدید از خود نشان می‌دهد یا به شدت گوشه‌گیر و منزوی می‌شود ، سعی کنید ریشه اصلی مشکل را در کودک شناسایی و تجزیه و تحلیل کنید. با کودک خود حرف بزنید، رفتارهای او را با دقت زیر نظر بگیرید، با دوستان فرزندتان صحبت کنید و این مشکل را با معلم او مطرح کنید. البته بهترین و مطمئن‌ترین کار در صورت بروز رفتار‌های بسیار غیرمعمول مشورت با یک مشاور یا روان‌شناس کودک است.

 

اولین و مهم‌ترین قانون در تربیت کودکان این است که خود را درگیر مشکلات کودک کنید. البته شما نباید پدر و مادر آزاردهنده‌ای باشید که در همه مسائل فرزندشان دخالت (فضولی) می‌کنند ، بلکه فقط باید سعی کنید تا آنها از مسیر اصلی زندگی منحرف نشوند. همیشه یک رابطه سالم با فرزند خود داشته باشید و سعی کنید این ارتباط به نوعی باشد که هر وقت کودک به شما احتیاج داشت، شما در دسترس او باشید و راهکارهای مفید به او ارائه دهید ، نه این که یک دیوار سرد و سخت از قانون  بین خود و فرزندتان بکشید.

با احترام با کودکان رفتار کنید. به آنها اجازه دهید از خانه خارج شوند و دنیای بیرون را از دیدگاه خودشان تجربه کنند اما به قدری به آنها عشق بورزید که همیشه در آخر به سمت شما بازگردند.

به عنوان پدر یا مادر همیشه سعی کنید فرق بین آزادی بیان و بی‌حرمتی را برای کودک توضیح دهید. آموزش آزادی به همراه احساس مسوولیت در کودک شاید یکی از بزرگترین دستاورد‌های والدین در یک تربیت خوب باشد. آموختن تفاوت بین سفید وسیاه به کودک بسیار آسان است یعنی خیلی راحت است که هرگاه از کودک اشتباهی سر زد سر او فریاد بکشید و او را توبیخ کنید و هرگاه کار خوبی انجام داد او را تشویق کنید ، اما هنر این است که والدین بتوانند مناطق خاکستری زندگی را به کودک نشان دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

برخی از رفتارهای والدین منجر به تربیت یک فرزند پر توقع می شود که در ادامه به برخی از این رفتارها اشاره می کنیم.

 

- محبت و حمایت افراطی و نابجا: در این که والدین باید به فرزندان خود محبت کنند و حامی و پشتیبان آنها باشند شکی نیست و این بخشی از وظایف سخت پدر و مادر بودن است، اما باید بسیار مواظب بود که این  محبتها و حمایتها افراطی و نابجا نباشند. " مثلا، پدری به پسرش می گوید: من امروز کار زیاد دارم خریدهای خانه را شما انجام بده، مادر می گوید: نه او درس دارد، نمی تواند، خسته می شود و...".  برخی از والدین از سر دلسوزی و محبت به فرزندان خود مسئولیتی را نمی دهند و حتی گاهی مشاهده می شود که  به طور افراطی کارهای شخصی بچه ها را نیز آنها تقبل می کنند، که این باعث می شود بچه ها بی مسئولیت  و وابسته بار آیند و از اعتماد به نفس پایینی برخوردار شوند. همچنین با گذشت زمان این انتظار برایشان ایجاد می شود که دیگران بایستی کارهای آنها را انجام دهند. شما ممکن است با کمال میل بخواهید کارهای او را انجام دهید، اما بعدها که این فرزند بایستی مستقل شود، این وابستگی و پر توقعی در زندگی مشترک به او و دیگری آسیب و لطمه جدی خواهد زد.  بنابراین سعی کنید از همان دوران کودکی به فرزندانتان مسئولیت دهید و آنها را در انجام کارهای شخصی و مسئولیتهایشان تشویق و تحسین کنید؛ سعی کنید  بر رفتارهای فرزندانتان نظارت داشته باشید تا حمایت همه جانبه و بی حد ومرز.

فرزندان پر توقع محصول تربیت نادرست و رفتارهای نسنجیده خود والدین هستند

- والدین پر توقع: بر طبق نظریه یادگیری مشاهده ای در روانشناسی، این دلیل محتمل است که بیشترین عامل پر توقعی فرزندان، قطعا وجود والدین پر توقع است. کودکان با مشاهده رفتار  والدین خود، پر توقعی را یاد گرفته و الگوسازی می کنند. شاید در اطرافیان و یا حتی در خانواده خودتان دیده باشید که گاهی اوقات برخی از افراد در مقابل هدایایی که از دیگران دریافت می کنند، در اولین نگاه شروع به ایراد گیری، تمسخر و اعمالی از این قبیل می کنند، غافل از آن که چشمان جستجوگر کودک این رفتارها و گفته ها را می بیند و می شنود و آنها را در ذهن خود به یاد می سپارد و آن رفتارها را نه تنها زشت و کریه قلمداد نمی کند بلکه طبیعی و پسندیده هم می داند؛ او نیز از این رفتارهای الگو برداری شده در مواقع لزوم استفاده خواهد کرد و به شیوه  والدینش واکنش نشان خواهد داد. " مثلا، مادری هدیه ای  را که خواهرش  به او داده باز می کند و می گوید: این چیه، خجالت نکشیده این را آورده، مگه نمی دونه من از این چیزها خوششم نمی آید و..." کودک این رفتار را می بیند و زمانی که والدینش هدیه ای را  که مطابق با خواسته وی خریداری نکرده باشند، زیر سوال می برد و ایرادگیری می کند. بنابراین تا زمانی که والدین سپاسگزار و قدردان یکدیگر و دیگران نباشند و تا زمانی که توقع و انتظار بی جا را در خود از بین نبرند، بایستی از فکر اصلاح پر توقعی فرزندان خود بیرون بیایند. اگر می خواهید فرزندانتان ممنون و قدردان شما باشند، سعی کنید از محبت های دیگران هر چند کوچک و ناچیز، بسیار تشکر و سپاسگزاری کنید.

 

- تشویق و تحسین بی مورد:  یکی از اصول تربیتی آن است که برای ایجاد و تقویت یک رفتار مثبت و دلخواه در کودک یا نوجوان، باید در قبال انجام آن رفتار، به او پاداش داده و او را تشویق کرد، تا بدین صورت این رفتار پسندیده تقویت شده و ادامه یابد. والدین باید توجه داشته باشند که پاداش دریافتی کودک متناسب با عملکرد و ارزش رفتار فرزند باشد؛ در صورتی که این تناسب رعایت نگردد منجر به پر توقعی بچه ها می شود." مثلا، مادری به دخترش می گوید: اگر درسهایت را خوب بخوانی، برایت لپ تاپ فلان مارک را می خرم و یا اگر در مهمانی شلوغ نکنی، هنگام برگشت تو را به سوپر مارکت خواهم برد تا شما  هر آنچه را دوست داری خریداری کنی و ..." این  باج دادن ها و پاداش های افراطی موجب پرورش کودکان پر توقع می شود. از سوی دیگر سعی کنید پاداشهای متنوعی را در نظر بگیرید، چرا که اگر پاداشها یکنواخت باشند، بایستی هر دفعه بر ارزش پاداش بیفزایید؛ که این خود عاملی است برای ناخشنودی و عدم رضایت فرزند و سر انجام پر توقعی کودکتان. بدین ترتیب، گاهی پاداش شما به او بردن به سینما باشد و گاهی خرید یک اسباب بازی، پول، بازی با پلی استیشن و...

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥

 

ترس از تغییر، موفقیت را از شما دور می‌کند                    

 همیشه توی زندگی افراد چیزهایی برای ترسیدن وجود دارد. ترس‌هایی که می‌توانند جسم، روان و ذهن ما را درگیر خود کنند. این ترس‌ها، حتی زندگی و تصمیم‌های آدمی را تحت تاثیر قرار داده و خیلی از موقعیت‌های خوب و موفقیت‌امیز را از آنها می‌گیرند.        

ترس و ترسیدن‌ها، سد راه خیلی از آدم‌ها هست.هرچقدر هم که ماجراجو و ریسک‌پذیر باشید، نمی‌توانید این حقیقت را انکار کنید که بیشتر ما از تغییر و تحول ترس داریم. ترس از تغییر و تحول چیزی نیست که معمولاً زیاد به آن فکر کنیم اما اگر کمی بیشتر روی این موضوع دقیق شویم متوجه می‌شویم که از بسیاری تغییرات در زندگی خودداری کرده‌ایم.

هرچند که احتمال منفی بودن این تغییر بسیار پایین باشد. وقتی یک رابطه شروع می‌شود یا پایان می‌پذیرد، قصد تغییر مکان زندگی را دارید، شغل جدیدی پیدا می‌کنید، کسی را که دوست دارید از دست می‌دهید، این تغییر چه خوب و چه بد باشد عامل ایجاد استرس می‌شود. در این مطلب سعی می‌کنیم دلایل این هراس و استرس و راهکارهای احتمالی مبارزه با آن را برایتان ذکر کنیم.

واژه "تغییر" بسیار گسترده‌ است و می‌تواند به بسیاری چیزها تعمیم داده شود. ممکن است، شما تنها قصد اسباب‌کشی داشته یا در صدد شروع کردن یک شغل تازه باشید و یا اینکه این تغییر اتفاق وحشتناکی مانند از دست دادن یکی از عزیزان باشد و...

این تغییرات چه خوب، چه بد، چه بزرگ و چه کوچک باشند، همگی باعث اصلاحات و تنظیماتی در رفتار و زندگی ما خواهند بود.

اصلاحات و تنظیماتی که عامل ایجاد استرس می‌شوند حتی اگر مثبت باشند، فرقی نمی‌کند. شما هیچ‌وقت نمی‌دانید چه اتفاقی قرار است برایتان رخ دهد و این موضوع باعث ترس می‌شود. همسو شدن و وفق دادن خود با تغییرات نیازمند شناخت تغییر و تأثیرات آن است.

"تغییر" چیست؟

روگر اس. گیل، یک محقق و مشاور مسائل خانواده درباره "تغییر و تحول" می‌گوید؛ تغییر در محیط اطراف، موقعیت یا وضعیت روحی یا جسمی یک فرد موجب می‌شود که چارچوب‌های فکری و الگوواره‌های او به چالش کشیده شود.

 این تعیبر به این معناست که انسان تمایل دارد، اتفاقات و رویداد‌ها را پیش بینی کرده و ببیند که دنیا چگونه پیش می رود. هرگاه اتفاقی در دنیای شخصی یک فرد روی می‌دهد که با چیزی که انتظار دارد، متناقض است، می‌گویید؛ تغییر و تحول رخ داده است.

"تغییر" به شکل‌های مختلفی در زندگی افراد رخ می‌دهد؛ هر فردی مشکلات دوران بلوغ، جوانی و سپس بیماری‌های گریزناپذیر پیری را تجربه خواهد کرد.

ازدواج می‌کنیم، فارغ‌التحصیل می‌شویم، شغل‌هایمان را تغییر می‌دهیم، نقل مکان می‌کنیم، ممکن است، تصادفات وحشتناکی داشته باشیم، والدینمان را از دست می‌دهیم، سرگرمی‌ها جدیدی کشف می‌کنیم و گاهی اوقات حتی به رؤیاهایمان دست پیدا می‌کنیم...

هرکدام از این اتفاقات، ممکن است، احساس متفاوتی مانند خوشحالی یا ناراحتی در ما بوجود آورند و سایر مسائل جانبی.. اما این نکته مهم است که بدانید ، خود اتفاقات همیشه تنها عامل تعیین کننده رفتار ما در برخورد با تغییرات خوب و بد نیستند.

بلکه مهم عوامل و وجود یک زنجیره پیوستگی بین مثبت ومنفی است که نمی‌توان تمامی تغییرات را به عنوان خوب یا بد دسته‌بندی کرد. در واقع، وجود معیارهای روانشناسی دیگری مانند خلق و خو، حس و حالت و ضریب هوشی تعیین کننده این است که اشخاص مختلف یک تغییر را خوب یا بد تلقی کنند.

علاوه بر این، خود رویداد بر روی این که ما استرس داشته باشیم یا خیر تأثیر ندارد؛ اگر چیزی تغییر کند، خواه خوب باشد یا بد، احتمالاً استرس را به همراه خواهد داشت. هر بار با رویدادی مواجه می‌شویم که با تصوارت و باورهای ذهنی ما ناسازگار و متناقض است با استرس رو به رو خواهیم شد. بنابراین نمی‌توان گفت که رویدادهای بد بیشتر از رویدادهای خوب استرس‌زا هستند.

در سال ۱۹۶۷ میلادی دو روانپزشک به نام‌های "توماس هولمز" و "ریچارد ری" با بررسی پرونده‌های بیش از ۵۰۰۰ بیمار خود معیار و مقیاسی برای اندازه‌گیری استرس بر اساس رویدادهای مختلف تنظیم کردند که به نام  "سنجش استرس هولمز و ری" شهرت گرفت.

آنها دو جدول یکی برای بزرگسالان و دیگری برای خردسالان طراحی کردند که هر رویداد مهم با عددی مشخص شده است. در این جدول کافیست عدد این رویدادها را با هم جمع کنید تا متوجه شوید چقدر در معرض استرس و یک بیماری روانی قرار دارید.

. با نگاهی به رویدادهای بالایی در این جدول متوجه می‌شوید بعضی از اعداد، مربوط به رویدادهای خوبی مانند؛ ازدواج، نامزدی و تولد است.

وقتی می‌خواهیم بدانیم این تغییرات چگونه در زندگیمان اثر می‌گذارند باید به سه نکته توجه کنیم: اول، خود موقعیت، دوم، خلق و خو و حالت فرد و سوم، میزان تأثیر دیگران روی یک فرد.

چرا تغییر این‌قدر دشوار است؟

مغز آدمی ثبات را دوست دارد و انتظار دارد بعضی چیزها بدون تغییر باقی بمانند.

فرض کنید مسیر همیشگی از پارک‌کردن ماشین تا رسیدن به محل کارتان را درحال قدم زدن هستید؛ ناگهان به یک سازه در حال ساخت ساختمانی می‌رسید و مجبور به تغییر مسیر می‌شوید. با نگاهی به اطراف می‌توانید یک مسیر انحرافی را بیابید تا به محل کارتان برسید؛ این موقعیت نباید هیچ استرسی ایجاد کند اما مغز ما ناخودآگاه با رویارویی با تفاوت این امر را باعث می شود.

از آن‌جایی که مسیر همیشگی را بارها قدم زده‌اید، نگران نیستید که مسیر شما را به کجا می‌برد اما وقتی به یک بن‌بست می‌رسید، ناگهان اطلاعاتی که به آنها اطمینان داشتید، خراب می‌شوند:

این مسیر به کجا ختم می‌شود؟ چقدر طول می‌کشد؟ آیا خطرناک است؟ و... به عبارتی بیشتر مواقع، چیزهایی که نمی‌دانیم باعث هراس ما می‌شوند و "تغییر" نیز چیزهای را خلق می‌کند که ما از آن اطلاعی نداریم. به همین دلیل ما به صورتی بسیار غیرعقلانی و ناخوداگاه، قصد جلوگیری از تغییر را داریم. این معمولاً باعث ایجاد برخی مشکلات اضافه خواهد شد.

 راجر رواشناس رفتاری معتقد است: طبع، ذات و پرورش انسان در شکل‌گیری باور‌های ذهنی و ریشه‌ای آنها از نحوه عملکرد و نقش آنها در دنیا مؤثر است.

 

 

 

وقتی عملکرد دنیا یا خود را به یک شکل و روش خاص در طولانی مدت می‌بینیم در ذهن ما باورها و الگوواره‌هایی شکل می‌گیرد که زندگی باید این‌گونه باشد. این باورها بیشتر در دوران کودکی شکل می‌گیرند؛ زمانی که ما هنوز دید خاصی نسبت به دنیا نداریم و تجربه‌های کوچک ما و گفته‌های بزرگترها تبدیل به باورهایی می‌شود که در آینده در دنیای واقعی محک می‌خورند.

کودکان معمولاً خیلی راحت‌تر با تغییرات برخورد می‌کنند. چرا که الگوهای ذهنی کمتری از گذشته دارند که احتمال تناقض با رویدادهای پیش رو را داشته باشد. بنابراین هرچه بزرگ‌تر می‌شویم، مغز ما نیز بیشتر در مقابل تغییرات مقاومت می‌کند.

از طرفی اطلاعات جدید  یا همان تغییر، مغز ما را آزار می‌دهد. ما تمایل داریم دوستان و گروه‌هایی را پیدا کنیم که به افکار ما قوت می‌بخشند. خواه این افکار صحیح و خواه اشتباه باشند. وقتی اشخاص زیادی موضوعی را قبول دارند خیلی راحت می‌توان اقلیت مخالف را نادیده بگیرند.

این موضوع به دلیل پدیده‌ای به نام "توهم بینش متقارن"است. دیوید مک رینی، نویسنده کتاب "شما خیلی باهوش نیستید" این‌گونه آن را توضیح می‌دهد:این پدیده باعث می‌شود، شما اطلاعات متناقض را با تعصب رد کنید و به چیزی که از پیش می‌دانستید وفادار بمانید. به بیان ساده‌تر شما به احتمال تغییر حمله می‌کنید چرا که فکر می‌کنید بیشتر و بهتر از دیگران می‌دانید و دوستانتان نیز در این امر شما را یاری می‌کنند.

"توهم بینش متقارن" باعث می‌شود تصور کنید شناخت شما از دیگران بسیار بیشتر از شناخت آنها از شماست و حتی شما آنها را بهتر از خودشان می‌شناسید. این توهم در گروه‌ها نیز صادق است و باعث می‌شود گروهی که شما عضویت  آن را دارید، تصور کند شناختش از افراد خارج از گروه و با باورهای مختلف  بیشتر از شناخت آن‌ها از گروه است و اینکه شما گروه را از افرادی که به آن تعلق دارد بهتر می‌شناسید.

بیشتر افراد از اینکه حس کنند وقت و تلاش‌شان هدر رفته است، بیزارند. بعضی اوقات تغییر باعث از دست دادن چیزهایی می‌شود و مغز ما از دست دادن را به هیچ عنوان نمی‌پسندد. وقتی از لحاظ عاطفی و جسمانی خودمان را وقف چیزی می‌کنیم تغییر دشوارتر می‌شود چرا که دوست نداریم تمامی وقت و تلاشمان را هدر رفته ببینیم.

به همین دلیل است که بعضی اوقات با اینکه می‌دانیم یک پروژه در آخر به شکست منجر می‌شود باز هم به انجام آن ادامه می‌دهیم. با اینکه در واقع زمانمان تلف نشده و ما تجاربی در این کار کسب کرده‌ایم، با این وجود، مغزما دوست دارد آن را به عنوان زمان هدر رفته تلقی کند تا یک رویداد اجتناب ناپذیر.

تحقیقی توسط دو روانشناس به نام‌های دانیل کاهنمان و آموس تیویرسکی نشان می‌دهد نفرت "از دست دادن" اکثر اوقات باعث می‌شود، انتخاب‌هایمان را عوض کنیم. حتی اگر گزینه‌های دیگر مشابه یا یکسان باشند. مک‌‌‌ ‌رینی این موضوع را با طراحی یک داستان جالب، ثابت می‌کند.

تصور کنید پایان دنیا نزدیک است. یک بیماری به عنوان مثال؛ تلاش برای درمان کچلی سر باعث کشته شدن بیشتر ساکنان زمین شده است و تنها ۶۰۰ نفر باقی مانده‌اند که آنها نیز در معرض خطر هستند.

شما به عنوان یکی از بازماندگان با دانشمندی آشنا می‌شوید که باور دارد درمانی را کشف کرده اما مطمئن نیست؛ او دو نسخه متفاوت از دارویی را تولید کرده و در انتخابشان دچار مشکل شده است. فرض کنید تمامی تخمین‌های او درست باشد اما انتخاب نهایی را به شما واگذار کرده است. داروی "الف" به طور قطع ۲۰۰ نفر را نجات می‌دهد. داروی "ب" با احتمال ۳/۱ همه را نجات می‌دهد اما با احتمال ۳/۲ هیچ‌کس را نجات نخواهد داد. 

سرنوشت انسان‌ها در دستان شماست؛ کدام را انتخاب می‌کنید؟

 جواب خود را در نظر داشته باشید و حالا به یک مثال متفاوت توجه کنید.

این‌ بار با همین شرایط نسل بشر بدون درمان منقرض خواهد شد و دو داروی دیگر به شما پیشنهاد می‌شود. داروی "ج" به طور قطع ۴۰۰ نفر را خواهد کشت و داروی "د" به احتمال ۳/۱ هیچ‌کس را نخواهد کشت و با احتمال ۳/۲، ۶۰۰ نفر را خواهد کشت.

 کدام را انتخاب می‌کنید؟

بیشتر افراد در داستان اول داروی "الف" و در داستان دوم داروی "د" را انتخاب می‌کنند اما در حقیقت داروی "الف" و "ج" یکسان و داروی "ب" و "د" نیز یکسان هستند. این دو سناریو نشان می‌دهد چقدر "از دست دادن" برایمان دشوار است و این بر انتخاب‌هایمان تأثیرگذار است.

کنار آمدن با تغییر

شاید تصور کنید کنارآمدن با تغییر و تحول دشوار است اما در حقیقت این کار آنقدرها هم مشکل نیست. شما نمی‌توانید نحوه عملکرد مغزتان را تغییر دهید اما می‌توانید از ویژگی‌هایش به نفع خودتان استفاده کنید. اگر مغزتان به اندازه کافی تغییرات را در زمینه‌های مختلف تجربه کند کم‌کم متوجه می‌شود که تغییر چیزی است که می‌تواند از آن جان سالم به در ببرد و یا حتی از آن سود کند.

به این ترتیب، اطلاعات ثبت شده در مغزتان این نکته را بیان می‌کند که هراس غیرضروری است و دیگر از تغییرات نخواهید ترسید؛ البته رسیدن به این مرحله چندان ساده هم نیست.

راجر روانشانس معروف چندین راهکار برای بهتر کنار آمدن با شرابط متغیر را بیان می‌کند. او می‌گوید؛ برای شروع باید بپذیرید که فرار از استرس در هنگام مواجهه با تغییرات امکان‌پذیر نیست.

بنابراین به خود اجازه دهید تا پریشانی‌های مربوط به تغییر و تمامی احساسات همراه با آن را احساس و درک کنید. این کار ممکن است کمی آزاردهنده به نظر برسد اما اگر این اجازه را به خود ندهید از حرکت و ادامه کار باز می‌مانید. اگر این احساسات را پردازش نکنید، مجبور می‌شوید خود را از تمامی تغییرات استرس‌زا دور نگه دارید.

سعی کنید به تغییر مانند؛ آپدیت کردن یا ارتقا دادن یک نرم‌افزار نگاه کنید. راجر پیشنهاد می‌کند که به زندگی به عنوان یک سیستم‌عامل با انواع نرم‌افزار نگاه کنید. وقتی دنیا و به تبع آن زندگی و سیستم‌عامل متحول می‌شود، نرم‌افزارهای قدیمی ممکن است دیگر کار نکنند.

پس باید آنها را با کد جدید تغییر داد و آپدیت کرد تا با محیط جدید سازگار شوند. شاید رویدادهای زندگی ما مانند تغییرات جزئی فتوشاپ ساده و راحت نباشند اما اساس و اصولی مشابه دارند.

نکته دیگر اینکه به خودتان اجازه بدهید تا از تغییرات بعضی اوقات بترسید و سپس راهی برای حرکت مثبت رو به جلو بیابید. به عبارتی بترسید، ولی درست و مثبت عمل کنید.

این مورد دشوارترین کاری است که باید در این زمینه به خاطر بسپارید و تمرین کنید چرا که پریشانی روانی حاصل از بعضی تغییرات باعث می‌شود خوش‌بینی و مثبت بودن را یک عمل غیرممکن تصور کنید.

اشکالی ندارد، هرچه می‌خواهید گریه کنید، جیغ بکشید، فریاد بزنید، به در و دیوار بکوبید؛ سپس به دنبال راه‌هایی بگردید که بتوانید با آن‌ها موقعیت جدیدتان را لذت‌بخش‌تر و قابل زندگی‌ سازید.

یادتان باشد، فکر کردن دائم به چیزهایی که در این تغییر از دست داده‌اید، امکان تجربه چیزهای خوبی را که این تغییر برایتان حاصل کرده است را از شما می‌گیرد.

هنگام از دست دادن عزیزان، بهترین استفاده از شرایط موجود، پردازش دردهای احساسی و سپس یافتن چشم‌اندازی برای امید مجدد و امکان خوشحالی دوباره است.

تمرین کنید. پس از تمرین کافی، تغییرات دیگر به دشواری گذشته نخواهند بود و دیگر هر بار که در مسیر زندگیتان با تغییرات روبرو شدید، دیگر با بمبی از استرس بی‌فایده برخورد نخواهید کرد.

تنها راه حذف این استرس و ترس، حفظ آرامش و رفتن به استقبال ناشناخته‌هاست. پس از این به بعد سعی کنید به جای هراس از تغییر روی راهکارهای ذکر شده، تمرکز کنید.

 چرا که پیشگیری از تغییر غیرممکن است و به قولی معروف "تنها ثابت زندگی، تغییر است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

 قدمی که برای فراموش کردن گذشته وجود دارد شامل موارد زیر است:

 

۱ - درمورد افکار و خاطراتتان بنویسید، نقاشی بکشید و درموردشان حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به خاطراتتان احترام بگذارید.

 

2 - با دور ریختن احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناکتان ، آنها را فراموش کنید. خواهید دید که بعد از آن چقدر احساس آرامش می کنید.

 

۳ - درصورت امکان به عقب برگردید و با کسانیکه در آن خاطرات دخیل بوده اند حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به عقب برگردید.

 

۴ - احساسات واقعیتان را با کسی در میان بگذارید. اگر صلاح است به آنها اعتراف کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید احساساتتان را بروز دهید. اگر باید با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید تقصیر یا گناهتان را گردن بگیرید.

 

۵ - معذرت خواهی کرده و طلب بخشش کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید آسیب پذیر باشید.

 

۶ - برای کنترل پرخوری ها، اعتیاد یا آسیب رساندن به خودتان به خاطر گذشته دردناکتان کمک بگیرید. برای فراموش کردن گذشته باید غرور را کنار بگذارید.

 

فراموش کردن عزیزان، چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه فرزندتان باشد که فوت کرده، چه خواهر یا برادرتان باشد که از شما دور شده یا هر کس دیگری، بسیار مشکل است. فراموش کردن گذشته نیاز به تلاش و انرژی بسیار دارد. مطمئن باشید که بعد از این گذشته دردناک نه تنها می توانید به زندگیتان ادامه دهید بلکه عاقل تر، آرام تر، و متمرکز تر خواهید بود.

 

فراموش کردن گذشته یعنی چه؟

 

فراموش کردن گذشته یعنی قبول کنید که برای تغییر گذشته کاری از دستتان برنمی آید: در مواجهه با شکستتان شما هرچه از دستتان برمی آمده، کرده اید. باید بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و مؤثر بوده اید. اگر قرار بود به عقب برگردید مطمئناً نمی توانستید کاری بیش از آن انجام دهید. پس باید گذشته را فراموش کنید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی خود را برای اشتباهاتتان ببخشید: فکر کردن دوباره به آنچه که می توانستید یا باید انجام می دادید هیچ اثری ندارد. اگر با اشتباهاتتان درگیر هستید یا شکست خورده اید ، سعی کنید خودتان را ببخشید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی افکارتان را بشناسید: اگر می بینید که مدام درگیر گذشته هستید، با ملایمت افکارتان را به زمان حال برگردانید. سعی کنید این عادت را کنار بگذارید که مدام به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی به ذات زمان اعتماد کنید: زمان می گذرد و شما هم باید از گذشته بگذرید. زخم هایتان به مرور التیام می یابند و فقط جای آن بر جا می ماند.

 

فراموش کردن گذشته یعنی ارتباطات جدید ایجاد کنید: لازم نیست که حتماً یک گروه دوست تازه پیدا کنید. می توانید یک دوستی جدید را با یکی از همکارانتان شروع کنید یا یکی از همسایه ها را برای شام به خانه تان دعوت کنید. اگر درمورد شکست هایتان با کسی حرف بزنید راحت تر می توانید با آنها کنار بیایید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید: خیلی مهم است که دردها و ناراحتی هایتان را با دیگران قسمت کنید اما به همان اندازه مهم است که به زندگی دیگران هم علاقه نشان دهید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی یک دنیای تازه را تجربه کنید: شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا یک سرگرمی جدید پیدا کنید. برای فراموش کردن گذشته باید به دنبال جهت های تازه باشید.

 

فراموش کردن گذشته یعنی زمانتان را در اختیار دیگران قرار دهید: فرصت های بیشمار تازه ای وجود دارد که به شما کمک می کند با گذشته تان خداحافظی کنید. از منطقه امنتان بیرون بیایید. وقتتان را با کسانی بگذرانید که شادتان می کنند و از بودن با آنها لذت می برید.

 

وقتی می خواهید یک رابطه را فراموش کنید باید به طور جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است که باز با آن فرد وقت بگذرانید یا باید همه چیز را به طور کل فراموش کنید. شاید هنوز عاشق او باشید یا از شما سوء استفاده کرده باشد و در افکار و احساساتتان سردرگم شده باشید. ایجاد یک وقفه، عاقلانه ترین راه ممکن است. از این طریق می توانید راحت تر فراموش کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

سندرم سازگارى کلى سه مرحله مشخص دارد:

 واکنش اخطار:

 از نظر فیزیولوژیک خبر ناگوار پس از شنیده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز
ثبت مى شود، هیپوتالاموس احساسات و عواطف این خبر را تفسیر مى کند و اخطار
الکتروشیمیایى به غدد هیپوفیز در مرکز جمجمه مى فرستد، غدد هیپوفیز شروع به ترشح
هورمونى براى محرک قشر غدد فوق کلیوى مى کند، غدد آدرنال فعال مى شود و کورتیکوئید
ترشح کرده در جریان خون مى ریزد و این پیامهایى به سایر غدد در سراسر بدن مى برد،
در نتیجه ، طحال براى عمل بسیج شده، گلبولهاى قرمز اضافى وارد جریان خون مى شوند،
اکسیژن و غذاى اضافى وارد سلولهاى بدن مى شود، قدرت لخته شدن خون ازدیاد مى یابد،
کبد، مواد قندى و ویتامینها را رها مى سازد، ضربان قلب بیشتر مى شود، تنفس تغییر مى
کند. خون از پوست و احشا به ماهیچه ها و مغز جارى مى شود، دستها و پاها سردتر مى
شوند و کل ارگانیزم به صورت آماده براى حمله و تهاجم یا فرار در مى آید.

 گام مقاومت:

 طى این مرحله که ممکن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن
عملاً براى مبارزه با عامل فشار بسیج است که اگر براى مدتى طولانى همچنان بسیج
بماند، ذخایرش به تدریج تخلیه مى شود. مثل کشورى که در حال جنگ است و توان خود را
صرف مى کند و ذخایرش به تدریج تمام مى شود.

 گام فرسودگى:

 بدین معنى است که انرژى بدن تمام و تا حد زیادى در مقابل امراض و بد کار
کردن اعضایش آسیب پذیر شده است. این همان جایى است که امراض شروع به تظاهر مى کنند
و ممکن است از سرماخوردگى و آنفلوآنزا گرفته تا... شروع به تظاهر کند.         

    

چند نکته در رابطه با استرس 

  * بدن
انسان در مقابله با استرس از الگوى مشخصى پیروى کرده و فرایند عصبى شیمیایى، معینى
را طى مى کند.

1- رویدادهاى هیجان آور خوشایند همان
اندازه واکنش در بدن به وجود مى آورند که رویدادهاى ناخوشایند مى توانند ایجاد
کنند، یک خبر بسیار هیجان آور، همان اندازه استرس ایجاد مى کند که یک خبر بد ایجاد
مى کند.

 ۲ـ استرسهاى شدید و طولانى در همه
حال باعث از پا درآمدن فرد نمى شوند و افراد در بعضى موارد مى توانند با عوامل
استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرایط سخت و طاقت فرسا مثل دوران
اسارت یا خو گرفتن به کارى سخت و طاقت فرسا مثل شغل معدنچی در معادن است.

 ۳ـ این افراد با وجود سازگارى با
شرایط استرس زا نمى توانند از آثار زیان بار آن صد در صد مصون بمانند و دچار مشکلات
جسمانى، روانى، عاطفى و اجتماعى مى شوند. مثلاً فردى که مدت زیادى در اسارت است یا
فردى که تحت شرایط بدى در معدن تاریک و دورافتاده اى کار مى کند، بعد از مدتى دچار
ناراحتیهاى روحى ـ عاطفى و پیرى زودرس مى شود.

 ۴ـ بدن ما وقتى چیزى را استرس تلقى
کرده و به آن واکنش نشان مى دهد که ذهن ما به آن نشان استرس زده و در واقع پیشتر آن
را شناخته باشد.

 ۵ـ نوع پاسخ افراد به استرس نیز به
ویژگیهاى شخصیتى، مسائل فرهنگى، شرایط زندگى و تجربه هاى افراد بر مى گردد. علائم
استرس کم حوصلگى، سردرد، تغییر ضربان قلب، خستگى جسمى، خشم و پرخاشگرى، بى خوابى،
فشار در سینه، اختلال گوارشى، سوزش معده، عرق کردن، خشکى دهان، بى اشتهایى، داغ شدن
و یا سرد شدن بدن، غمگینى، لرزش بدن، میل به سیگار، از دست دادن تمرکز، احساس
سرگیجه، تغییر تنفس، تکرر ادرار، کم شدن حافظه، دردهاى بدنى پراکنده، آه کشیدن،
تمایل به تنهایى، آشفتگى، التهاب، سرخ شدن پوست صورت و......است.            

                    

 بیماریهاى استرس   

   

 بیماریها و اختلالاتى که استرس ایجاد مى کند یا آن را تشدید مى نماید،
بسیارند برای مثال می توان به این بیماریها اشاره کرد:

بیماریهای  دهانى:
 
زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگى، آنفلوآنزا و...

 بیماریهای گوارشى :
تهوع، اسهال،
کم شدن اشتها، اختلال هضم، سوزش معده، ورم معده، زخم معده، اختلال روده، یبوست
و...

 بیماریهای عضلانى و مفاصل :

 درد عضلات پشت و شانه، کتف و کمر، مفاصل، سردرد، ضایعات مفصلى، روماتیسم
و...

 بیماریهای قلبى- عروقى :
درد
ناحیه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون و تصلب شرایین، سکته قلبى...

بیماریهای ریوى :

 آسم، سرفه و...

بیماریهای پوستى :

 خارش و اگزما، ریزش مو، تاسى، کچلى موضعى، اختلالات پوستى و...

 بیماریهای تناسلى :

 تکرر ادرار، اختلال قاعدگى، ناتوانى جنسى و...

 اختلالات روانى :
 انواع اختلالات
سوماتوفرم، روان تنى، اضطراب، افسردگى، وسواس، سوء ظن و بدگمانى و...

 بیماریهای غددى و متابولیسمى
:
پرکارى و کم کارى تیروئید، مسمومیت تیروئید، بیمارى قند، رسوب چربى و
حتى بیماریهاى صعب العلاجى مثل سرطان مى تواند در اثر زمینه سازیهاى استرس و فشار
روحى باشد.     

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

هیچ می‌دانستید هریک از فرزندان شما به شیوه خاص خودش محبت و عشق شما را دریافت می‌کنند؟ پس از خواندن این مطلب متوجه خواهید شد که کودک شما با کدام زبان عشق صحبت می‌کند و شما چطور می‌توانید به بهترین نحو عشق خود را با زبان خاص او نثارش کنید.

مردی که بیست و پنج سال است پدری می‌کند و شخصیت‌های منحصر به فرد هر کدام از پنج فرزندش را در حین رشد آنها تجربه کرده، عقیده دارد حداقل در خانواده او تک تک فرزندانش تاکنون شخصیت منحصربه فرد و متمایز خودشان را داشته‌اند.

یکی از چیزهایی که چند سال پیش توجه او را جلب کرد این بود که به هر کدام از بچه‌هایش باید به شیوه‌ای کاملا فردی و متفاوت از دیگری عشق بورزد. مثلا یکی از دخترهایش وقتی از مامان یا بابا هدیه خیلی شخصی مثل یک یاد داشت، یک بسته خودکار رنگی یا تی‌شرت می‌گرفت برایش به این معنا بود که او را خیلی دوست دارند. او هدیه گرفتن را نشانه عشق و علاقه‌ای که نثارش می‌شد، می‌دانست. فرزند چهارم پسری است که در سال دوم دبیرستان تحصیل می‌کند. او زمانی احساس می‌کند پدر و مادرش دوستش دارند که با او باشند، با او به کوه بروند، برای خوردن بستنی با او بیرون بروند یا کنارش بنشینند و به حرف‌هایش گوش دهند. پس اگر بخواهیم از تکنیک محبت کردن به یکی از فرزندانمان برای دیگری استفاده کنیم قاعدتا جواب نمی‌گیریم.

چند سال پیش این مرد کتابی خواند که زندگی‌اش را تغییر داد. اسم این کتاب بود «پنج زبان عشق» نوشته گری چپمن: «چپمن آنچه من نسبت به بچه‌ها و همسرم در طی سال‌ها احساس و تجربه کرده بودم را بیان کرده بود. آنچه در همه این سال‌ها به آن فکر کرده بودم، چپمن توضیح داده بود که هر فرد پیغام عشق را از طریق یکی از پنج زبان عشق دریافت می‌کند. راه حل این است که به زبان عشق کسانی که دوستشان دارد، پی ببرید و بعد عشق تان را به زبان خاص خودشان به آنها ابراز کنید.»
پنج زبان عشق چپمن از این قرار است:
واژگان تایید کننده: در این زبان، فرد نیاز دارد تصدیق شود و دیگران او را با حرف‌هایشان تایید کنند.
زمان کیفی: کسانی که عشق را از طریق زمان کیفی دریافت می‌کنند عشق را در زمانی که دیگران با آنان می‌گذرانند، می‌بینند. مثلا زمانی که کسی به آنها گوش می‌دهد، با آنها راه می‌رود، حرف می‌زند، یا به مسافرت می‌رود.
تماس فیزیکی: افرادی که عشق را از این طریق دریافت می‌کنند نیاز به تماس فیزیکی دارند مثل در بغل گرفتن، نشستن در کنار یکدیگر، نشستن پشت به پشت و از این قبیل.
هدیه گرفتن: چنین افرادی باید هدیه‌های شخصی و هدیه هایی که با تامل تهیه شده اند، دریافت کنند که البته اصلالازم نیست هدیه حتما چیز خاص یا گران قیمتی باشد.
خدمت کردن: این افراد ندای عشق را از طریق کار یا خدمتی که دیگری برایشان انجام می‌دهد، دریافت می‌کنند. مثل مرتب کردن رخت خوابشان، تمیز کردن دستشویی یا حمام و انجام کاری که آنها دوست ندارند خودشان انجام دهند یا حتی از طریق انجام تمام کارهای شخصی کسی که دوستش دارند.
احتمالا شما و همسرتان پس از خواندن این جملات به راحتی پی خواهید برد که جزو کدام دسته هستید اما ممکن است بچه‌ها قادر نباشند مشخص کنند که زبان عشق شان چیست. با اینهمه زبان عشق مفهومی انتزاعی دارد.
حال شما چگونه پی به زبان عشق کودک خود می‌برید و چطور از آن برای ایجاد رابطه بهتر با فرزند خود استفاده می‌کنید؟ می‌توانید هر پنج راه را انتخاب کنید و ببینید کدامیک بیشتر از بقیه در مورد او صدق می‌کند. همین طور می‌توانید ببینید کودک شما چطور به دیگران ابراز علاقه می‌کند. مثلااگر دائما برای دیگران کارهای کوچک انجام می‌دهد، نشان دهنده این است که زبان عشق او خدمت کردن است. اگر کودک تان دوست دارد خودش را روی زانو یا بغل شما رها کند به احتمال زیاد قاعده زبان عشق او تماس فیزیکی است. پس خوب به او دقت کنید و سعی کنید در این رابطه زیر نظرش داشته باشید تا ببینید بهترین شیوه ای که به آن واکنش مثبت نشان می‌دهد، کدام است.
با استناد بر این پنج زبان عشق، یک پدر چطور می‌تواند به زبان عشق فرزندش حرف بزند؟
1- اگر زبان اول کودک شما واژگان تایید کننده است، اصلااز او انتقاد نکنید! اگر لازم شد رفتارش را اصلاح کنید دقیقا مشخص کنید که چه چیزی باید در او عوض شود، آن وقت با کلام مثبت و محبت آمیز با او صحبت کنید. گاه و بیگاه از او تعریف کنید. از هر فرصتی استفاده کنید تا به او یا در مورد او به دیگران حرف‌های مثبت بزنید.
2- هیچ چیز بهتر از وقت گذراندن برای بچه هایی که عشق را از طریق زمان کیفی دریافت می‌کنند، نیست. با فرزند خود به پیاده روی بروید، رانندگی کنید. وقتی از شما می‌خواهد او را به جایی ببرید یا بیایید و کاری که انجام داده را تماشا کنید معطل نکنید.
3- بچه هایی که عشق را تماس فیزیکی می‌دانند از ناز و نوازش لذت می‌برند. برای این گروه کودکان قصه بگویید، با هم شعر بخوانید، همراهش به تماشای فیلمی بنشینید یا با او بازی کنید. پسرهایی که علاقه شان را از طریق تماس فیزیکی ابراز می‌کنند از اینکه با شما کشتی بگیرند لذت می‌برند. وقتی کمی بزرگتر شوند شاید با این نوع تماس‌های فیزیکی احساس راحتی نکنند اما یک در آغوش کشیدن گاه و بیگاه ، نوازش شانه ، بازو یا پشت از سوی پدر یا مادر می‌تواند جایگزین خوبی باشد.
4- اگر فرزند شما هدیه گرفتن را مساوی عشق و علاقه می‌داند، به مناسبت‌های مختلف به او کارت هدیه بدهید، یا یک دسته بادکنک برای او بخرید یا در کیف مدرسه اش جایزه بگذارید. حتما علاقه تان به او را به زبان بیاورید یا روی هدیه ای که به او می‌دهید یادداشتی بنویسید. می‌توانید بارها به فرزند خود هدیه دهید و مطمئن باشید که این کار هیچ وقت بی معنا نیست بلکه به یادآوردن زبان عشق او همراه با هدایای گاه و بیگاه تجربه هایی به یاد ماندنی و دوست داشتنی می‌سازد.
5- انجام دادن کارهای کوچک برای بچه هایی که زبان عشق شان خدمت کردن است بزرگ ترین قدرشناسی محسوب می‌شود. اگر فرزند شما اصلادوست ندارد میز غذا را جمع کند شما این کار را انجام دهید و به او یادآور شوید که دوستش دارید. اگر علاقه خاصی به انجام کاری دارد در مورد آن اطلاعاتی کسب کنید تا بتوانید با او مشارکت کنید. تمام اوقاتی که از سوی شما وقف گذراندن با فرزندتان و انجام کاری برای او بشود پیغام عشق است.
در نهایت یادتان باشد که کشف و آموختن زبان اصلی و منحصر به فرد عشق فرزندتان به او کمک می‌کند تا احساس کند پدریا مادرش او را واقعا دوست دارند، به او اهمیت می‌دهند و حتی او را به بقیه امور زندگی ترجیح می‌دهند.
شما باید آنچه را که به بچه شما احساس دوست داشته شدن و محبت و عشق می‌دهد یاد بگیرید و بعد شاهد رشد رابطه تان باشید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

کردن می تواند علت های گوناگونی داشته باشد. از جمله:

1- نوزادان از گریه به عنوان ابزار بقا استفاده می کنند. گریه کودکان یک وسیله ارتباطی با مادر بوده و از طریق آن طلب کمک می کنند.

علل اصلی گریه نوزادان: گرسنگی، پوشک خیس و کثیف و یا نامناسب، نیاز به نوازش و بغل کردن، دل پیچه ، سرما و گرمای شدید، کسالت و بی حوصلگی، استرس، محیط شلوغ، درد و جلب توجه می باشد.

2- علل گریه در افراد بزرگسال عمدتا شامل غم و اندوه(49درصد)، شادی و خوشی(21درصد)، خشم(10 درصد)، همدردی(7درصد)، اضطراب(5درصد) و ترس(4درصد) می باشد.

3- انسان ها برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران و برانگیختن احساسات و ترحم آنها نیز متوسل به گریه می شوند.
فواید گریه کردن:

1- هنگامی که دچار استرس هیجانی می شویم، مغز و بدن ما شروع به تولید ترکیبات شیمیایی و هورمون های خاصی می کند. گریه کردن کمک می کند تا این ترکیبات شیمیایی زائد که نیازی به آنها نیست از بدن حذف گردند.

2- اشک های احساسی در واقع مواد سمی ای را که در پی استرس هیجانی در خون تجمع می یابند را از بدن دفع می کند.

3-اشک های احساسی سطح منگنز بدن را کاهش می دهند. این ماده معدنی بر روی خلق و خو تأثیر مستقیم می گذارد. غلظت منگنز اشک احساسی 30 برابر بیشتر از منگنز موجود در خون است.

5- گریه مانند ادرار و تعریق باعث حذف مواد سمی  و محصولات زائد بدن می شود.

6- گریه یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنار آمدن با درد، استرس و اندوه می باشد.

7- هورمون هایی که پس از استرس در بدن انباشته می شوند به حد سطح سمی رسیده و باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن و دیگر فرآیندهای بیولوژیکی می شوند. اشک های احساسی به عنوان دریچه اطمینان برای قلب عمل می کنند.
اشک

8- ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد، با اشک خارج می گردند. همین امر باعث کاهش استرس می گردد. این مواد شامل آندورفین(در کنترل درد مؤثر است)، پرولاکتین(در تنظیم تولید شیر نقش دارد)، و آدرنوکورتیکوتروپین(یک نشانگر مهم استرس است)، می باشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس می گردد.

9- نه تنها گریه باعث ارتقای سطح سلامتی فرد می شود، بلکه در افزایش حس تعلق در گروه نیز تأثیر گذار بوده و موجب افزایش حضور و دخالت دیگران در تأمین رفاه فرد می شود. اشک ریختن یک روش مؤثر در ایجاد ارتباط بوده و در برانگیختن حس همدردی و دلسوزی سریع تر ازهر ابزار دیگری عمل می کند.

گریه به طور مؤثری بازگو کننده آن است که شما در مورد یک دل نگرانی خاص، صادق و بی ریا بوده و در کنار آمدن با آن مشکل مضطرب می باشید.

10- گریه عملی طبیعی، سالم و شفابخش است.

11- گریه در کاهش و جلوگیری از بیماری های مرتبط با استرس مؤثر می باشد.

12- خنده و گریه دو ابزار کارآمد در کاهش استرس و رهایی ازاحساسات منفی می باشند.

13- هنگامی که گریه سرکوب می شود، هیجانات رها نمی شوند و خصایص شخصیتی مخرب همچون پرخاشگری بروز می کنند.

14- به باور دانشمندان سرکوب و امتناع از گریه، کار معقولی نیست. اما برخی افراد که پس از مورد انتقاد قرار گرفتن، مشاجره با دوستان، مواجهه با ناکامی های کوچک فورا شروع به گریستن می کنند، باید به روانشناس مراجعه کنند، چرا که معمولا علت اصلی این نوع گریه ها اعتماد به نفس پایین و یا مشکلات روانی مزمن در فرد بوده و بایستی تحت درمان قرار گیرد.

15- انسان ها پس از گریه کردن، از لحاظ جسمی و روانی احساس بهتری پیدا می کنند و در واقع سبک و خالی می شوند.

16- گریه یک ابزار برقراری ارتباط است، یک زبان جهانی برای درخواست کمک و حمایت اجتماعی.

17- گریه به آزاد سازی آندورفین ها در جریان خون کمک می کند. آندورفین ها ترکیبات شیمیایی ای هستند که باعث بهبود خلق و خو و تسکین درد می شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٤

 

انواع اشخاص مسئله ساز و روش برخورد با آنها
شما همیشه نمی توانید از افراد مسئله ساز دوری کنید. شناسایی انواع رفتارهای مسئله ساز به شما کمک می کند تا به نحو مطلوب موقعیتهای دشوار را بخصوص در سازمان اداره کنید. طبقه بندیهای مختلفی از انواع رفتارهای دشوار در مقالات و نوشته های گوناگون انجام شده است. در این مقاله سعی شده است تا با بهره گیری از منابع مختلف، انواع عمده افراد دشوار وبدقلق و روش برخورد با آنها مورد بررسی قرار گیرد. به طور کلی می توان انواع اصلی افراد دشوار را به صورت زیر طبقه بندی کرد:

1- زورگو و متخاصم
این شخصیت عصبانی و متخاصم است و عصبانیت خود را با اعمال زور نشان می دهد. خصومت، کینه توزی، استفاده از کلمات نیشدار، امتناع از کارهای گروهی وخودپسندی و تکبر از جمله ویژگیهای این افراد است. آنها دلشان می خواهد همیشه غالب و مسلط باشند و سعی می کنند با توسل به هر شیوه و روشی به خواسته های خود برسند. 
راه حل: درمقابل آنها بایستید، اما سعی نکنید با آنها بجنگید. هرگز رفتار آنها را تحمل نکنید بلکه در مقابل آنها قاطع، محکم، جسور و با اعتماد به نفس باشید. 


2- همیشه شاکی
از نظر این افراد تنها چیزی که زندگی به آنها عطا کرده، بدشانسی است. آنها به جای پیدا کردن راه حل برای مسائل و مشکلات، عادت کرده اند که شکایت کنند و بهانه بگیرند. نگرشهای این افراد مسموم و متاسفانه بیماری آنها واگیر است.این افراد بندرت سعی می کنند شرایط ناخواسته را تغییر دهند، در عوض دائم دقیقا مثل بچه ای که به او اجازه کاری داده نمی شود رفتار می کنند. اجازه ندادن باعث منفی بافی او می شود. جمله معروف آنها این است: « هیچ کس مرا دوست ندارد».
راه حل: به این افراد نشان دهید که مسائل آنها را می بینید و می شنوید، زیرا آنها به محیط حمایتی و تشویق احتیاج دارند. همچنین باید سطح فشار و استرس را برای این افراد پایین آورد. علاوه بر این به آنها اجازه شکایت کردن ندهید، مگر زمانی که راه حلی برای مشکل پیش آمده داشته باشند.

3- وسواسی و کمال گرا
این افراد دلشان می خواهد کارها به بهترین نحو ممکن انجام گیرد. چنین افرادی درعین حال که ممکن است خسته‌کننده و ملال آور به نظر رسند، اما دارای مهارتهای تجزیه و تحلیلی اند که مستلزم توجه زیاد به جزئیات است. استانداردهای عملکرد این افراد در سطح بسیار بالایی قرار دارد. در برخی مواقع کار خوبی که توسط دیگران مورد تمجید واقع می شود از نظر این افراد قابل قبول نیست. جمله معروف آنها این است:« این کار می توانست بهتر انجام شود».
راه حل: در صورتی که در برخورد با این افراد، واقعیتها و منطق را ارائه دهید، می توانید بهترین بهره را از آنها ببرید. در عین حال حرفهای این افراد را درباره بهتر انجام شدن کارها جدی نگیرید. آنها معمولا نقاط ضعف خودشان را بیان می کنند نه نقاط ضعف شما را. سعی کنید با این افراد به گونه ای کار کنید تا بتوانند انتظارات واقعی برای خود و دیگران داشته باشند و مطابق انتظارات واقعی عمل کنند.

4- افراد یخی
این افراد برای تغییر آمادگی ندارند وهر تغییری – هر چند کوچک – می تواند آنها را نگران و آشفته سازد و آغازی برای رفتار منفی در آنها باشد. جمله معروف آنها این است:« راه قدیمی بهتر است».
راه حل: در مقابل این افراد صبور باشید، زیرا ممکن است در مسیر انجام تغییرات مانع تراشی کنند. این افراد را در تغییر درگیر کنید یا از تغییرات تدریجی برای ایجاد فرصت مناسب برای آنها استفاده کنید.

5- افراد بسته
راههای برقراری ارتباط با این افراد مسدود است. این افراد بسیار تودار و دیرجوش هستند و تنهایی و خلوت را به بودن در میان جمع ترجیح می دهند. آنها هرگز درباره تفکرات و احساسات خود صحبت نمی کنند و به همین دلیل ارتباطات محدودی دارند. « حوصله ندارم» یا « فعلا وقت ندارم» از جملاتی است که آنها برای فرار از جمع از آن استفاده می کنند.
راه حل: برای برقراری ارتباط با این افراد باید حوصله کنید. ممکن است مدتی طول بکشد تا این گونه افراد احساس راحتی بکنند و با شما راحت تر و بهتر برخورد کنند. هنگام صحبت با این افراد از سوالات باز استفاده کنید و آنها را به شرکت در بحثها تشویق کنید.

6- کم حرف و منفعل
این افراد زیاد سخن نمی گویند. حتی اگر اصرار کنید، فریاد بکشید یا از آنها خواهش کنید، جوابی بیشتر از آری یا خیر نخواهید شنید. این افراد حتی زمانی که باید از حقوق خود دفاع کنند، ساکت می‌مانند. در نتیجه غالباً مورد ظلم قرار می گیرند. فرد منفعل همیشه احساس ناامنی می کند واعتماد به نفس بسیار پایینی دارد. آنها غالباً از شرکت در تصمیم گیریها امتناع می کنند و یا نظری ارائه نمی دهند. 
راه حل: این افراد شدیداً به اعتماد به نفس و حمایت احتیاج دارند و باید بطور مستقیم از آنها انجام اموری را که می توانند انجام دهند خواسته شود. تشویق نیز در ایجاد اعتماد به نفس آنها بسیار موثر است.

7- افرادی که می گویند: «کار من نیست»
این افراد دائم از زیر بار قبول مسئولیتهای بیشتر شانه خالی کرده و منفی بودن خود را با رد کردن انجام کارهایی که باید برعهده بگیرند، ظاهر می کنند. 
معمولاً دوستان و همکاران این افراد باید کارهای مربوط به آنها را انجام دهند و این در حالی است که این افراد انجام آن کارها را جزء وظایف آنها می دانند نه وظایف خودشان_ جمله معروف آنها این است: «‌این کار جز وظایف و شرح شغلی که من باید انجام دهم نیست».
راه حل: سعی کنید شرح شغل این افراد را واضح و روشن در اختیار آنها قرار دهید، تا جایی برای توجیهات آنها باقی نماند. بازرسی و کنترل غیر محسوس نیز در برخی مواقع می تواند کارساز باشد.

8- شایعه پراکن ها
این افراد از شایعه بعنوان سلاح قوی جهت کنترل روی دیگران و محیط استفاده می کنند. آنها با پخش شایعه و درگیر کردن دیگران در مسائل مربوط به آن لذت می برند و احساس مهم بودن می کنند. جمله معروف آنها این است: « اجازه بده من بگویم چه اتفاقی دارد می افتد». 
راه حل: بهترین راه جلوگیری از شایعه سازی در سازمان، دادن اطلاعات و حقایق لازم و کافی به افراد است. وقتی افراد سازمان از کلیه اطلاعات مربوط به مسائل سازمان آگاهی داشته باشند، به شایعه و افراد شایعه پراکن توجهی نمی کنند. در نتیجه انگیزه ای برای این افراد بمنظور ایجاد شایعه و پخش آن باقی نمی ماند. 

9- افراد منفی گرا
این افراد نگرش بدی نسبت به دنیا دارند. آنها فکر می کنند که دنیا بر سرشان خراب شده است. آنها از شیوه انجام امور ناراضی هستنــد و مهم نیست شماچقدر تلاش کنید تا کاری برایشان انجام دهید. در واقع این افراد همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند و برای انجـــام یک کار بیشتر بر عواقب منفی آن تأکید دارند تا نتایج مثبت. این افراد اعضای خوبی برای کارهای گــــروهی نیستند. جمله معروف آنها این است:« من می دانـم این کار شدنی نیست». 
راه حل: تغییر نگرش افراد منفی گرا کار آسانی نیست. اما شما باید آنها را مجبور به تطبیق با عادتهای مثبت کنید تا از عادتهای منفی دور شوند. ایجاد تفکرات مثبت و نشان دادن نتایج خوب کارهایی که او امیدی به انجام آنها نداشته است، می تواند به این اشخاص کمک کند. 

10- افراد غیر متعهد
این افراد آن‌قدر برای انجام کاری بهانه می آورند تا شخص دیگری آن را انجام دهد و یا آن‌قدر در انجام تصمیمی تعلل می کنند که ارزش آن از بین می رود. آنها کار خود را بطور جدی انجام نمی دهند، زیرا کار برای آنها اولویت ندارد. انجام امور شخصی و پرداختن به مسائل غیر کاری برای آنها مهمتر از انجام کارهای سازمانی است. جمله معروف آنها این است: « او می تواند منتظر شود».
راه حل: دلیل اصلی تأخیر و تعلل آنها را سوال کنید. این افراد معمولاً احتیاج به اهداف و استانداردهای واضح و انتظارات رسمی دارند و اینها باید به او ابلاغ شود. همچنین آنها به یک سیستم نظارتی بسته نیازمندند تا نتوانند براحتی از زیر کار شانه خالی کنند.

11- افراد همیشه منتقد
این افراد همیشه با کلمات نیشدار و انتقادات بی‌مورد خود، دیگران را آزار می‌دهند.آنها درباره هر ایده ای، انتقادات خاص خود را دارند؛ چه آن ایده، خوب باشد یا بد_ هدف این افراد مخالفت با تمام چیزهایی است که گفته می‌شود. آنها هر جا می روند مشکلات را پیدا می کنند. جمله معروف این افراد این است:«ایده بدی است».
راه حل: در مذاکره و گفتگو با افراد انتقاد کننده بر اطلاعات تمرکز کنید. از آنها درباره علت انتقاد و مخالفتشان سوال کنید و همیشه آنها را برای اطلاعات بیشتر تحت فشار قرار دهید. هرگز رفتارهای نامناسب چنین افرادی را تأیید نکنید.

12- افراد خودخواه
افراد خودخواه، همیشه می خواهند راه خود را ادامه دهند و فکر می کنند همه چیز را می دانند. در واقع این افراد می خواهند نداشتن امنیت خود را به گونه ای پنهان کنند. 
راه حل: با این افراد تنها بر اساس حقایق و واقعیتها رفتار کنید. قبل از ملاقات با آنها تمام اطلاعات مورد نیاز را بدست آورید و خود را برای پاسخ به سوالات آنها آماده کنید. به یاد داشته باشید برخورد تهاجم آمیز یا تسلیم در برابر آنها کارساز نخواهد بود.

13- افراد فداکار( قربانی)
این افراد قلب خونین سازمان هستند. آنها زود سرکار می آیند و دیر می روند و یار و پشتیبان همکاران و دوستانشان هستند. ازآنها هرکاری که بخواهید انجام می‌دهند، زیرا این افراد معمولاً به دلیل مسائل شخصی ترجیح می دهند بیشتر اوقات زندگی خود را در محیط سازمان بگذرانند. در صورتی که از خدمات آنها قدردانی نکنید، منفی گری آنها آغاز می شود. جمله معروف افراد فداکار این است:« من زندگی ام را وقف این شرکت کردم، ولی برای هیچ کس مهم نیست».
راه حل: به حرفهای این افراد گوش دهید و به آنها نشان دهید که وجودشان تا چه اندازه برای سازمان اهمیت دارد. از تلاشها و همکاری آنها صمیمانه قدردانی کنید و این کار را در حضور دیگر کارکنان انجام دهید.

14- افراد خود سرزنش کن
این افراد همواره کمبودهایی را در عملکرد کاری و رفتاری خود می یابند و دائم خود را ملامت می کنند. آنها از هیچ
یک از جنبه های زندگی شخصی و کاری خود راضی نیستند. جمله معروف آنها: « من توبیخ خواهم شد. من می توانستم این کار را بهتر انجام دهم».
راه حل: اعتماد به نفس آنها را بالا ببرید و از کارهای مثبت و خوب آنها قدردانی کنید. به آنها نشان دهید آن‌طور که خودشان فکر می کنند بی دست و پا و کار خراب کن نیستند.

15- افراد پرحرف
این افراد به قدری حرف می زنند که اجازه صحــــبت به افراد دیگر نمی دهند. جالب اینجاست کـه بیشتر حرفهای آنها اصلاً ربطی به موضوع مورد بحث ندارد و صرفاً از دست دادن وقت و زمان مفید است.
راه حل: برخورد با این افراد این است که به آنها تنها چند دقیقه فرصت صحبت کردن داده شود. در صورتی که باز هم به حرف زدن ادامه دادند، به هیچ وجه رفتار آنها را تحمل نکنید. به آنها بگویید، باید بروید و فرصتی برای گوش دادن به حرفهای آنها ندارید.

16- افراد نامنظم
این افراد در انجام وظایف و شرکت در جلسات، نظم و ترتیب را رعایت نمی کنند ونوعی آشفتگی در رفتار و کردار آنها دیده می شود. آنها دائم به دنبال وسائل خود می‌گردند و همیشه در جلسات تأخیر دارند. 
راه حل: برای برخورد با این افراد نظم و انضباط را عامل مهمی در ارزیابی عملکردشان اعلام کنید و آنها را به مرتب بودن تشویق کنید.

17- افراد بی مسئولیت
این افراد تحمل قبول مسئولیت یا توبیخ بابت اشتباه را ندارند. آنها از زیر بار مسائل شانه خالی می کنند و انگشت اتهام خود را همیشه به سمت دیگران نشانه می روند. جمله معروف آنها این است: « من این کار را نکردم، فلانی آن کار را انجام داد».
راه حل: با آنها قاطع برخورد کنید و بطور مستقیم اشتباهشان را با دلیل برایشان توضیح دهید تا نتوانند اشتباه را به دیگری منتقل کنند.

18- افراد پوست تخم مرغی
این افراد بسیار حساس هستند و بی‌اهمیت ترین مسائل آنها را ناراحت می‌کند. روحیه حساس آنها باعث می شود دیگران در برخورد با آنها بسیار محتاط باشند و از برقراری ارتباط با آنها احساس راحتی نکنند.
راه حل: بازخورد، به این افراد باید سریع و مستقیم نباشد، بلکه به آرامی و با توجه به شخصیت آنها باشد. در برقراری ارتباط با آنها شخصیت حساسشان را در نظر بگیرید. 

19- افراد ریزنگر
این افراد همواره می گویند:« من احتیاج به چک کردن مجدد کار دارم، شاید چیزی از زیر دستم رد شده باشد.» آنها به جزئی‌ترین و ریزترین موارد یک مسئله توجه می کنند و گاهی به خاطر یک مسئله کوچک اوقات دیگران را تلخ می کنند.
راه حل: آنها را عادت دهید در کنار توجه به جزئیات به مسائل کلی و اصلی توجه کنند. آنها باید یاد بگیرند کلیات و جزئیات را با هم در نظر بگیرند و به دلیل مسائل جزئی کل پروژه را به تأخیر و خطر نیاندازند.

20- افراد خیلی خوب
این افراد به نظر می رسد که با شما موافق هستند، اما چنانچه کاری را که آنها از شما خواسته اند انجام ندهید، مسئله ساز می شوند. 
راه حل: این افراد به تأیید بسیار نیاز دارند. به آنها نشان دهید، دوستشان دارید و برایشان ارزش قائلید. 

نکاتی در برخورد با افراد دشوار
همه افراد در برخی شرایط غیر قابل پیش بینی و تحریک پذیر می شوند. در برخورد با افراد مسئله ساز موارد زیر را همواره به خاطر داشته باشید:
- تفاوتهای افراد را بیشتر و بیشتر بشناسید. تفاوتها همواره منجر به اصطکاک می شود. اگر تفاوت میان انسانها را یک موهبت- نه یک مسئله- بدانید، می توانید به خوبی موقعیتهای دشوار را اداره کنید.
- مطمئن باشید که همه افراد سازش و هماهنگی را دوست دارند. این اندیشه که دیگران به دنبال تحقیر و صدمه زدن به ما هستند، درست نیست. مطمئن باشید همه توافق و یکدلی را دوست دارند. با اعتقاد به این مسئله شما فرصت پیدا می کنید، درهای گفتگو را برای رسیدن به توافقات دوجانبه باز کنید. 
- باور کنید که می توانید در کنار افراد مسئله ساز بدون تنش و اصطکاک کار کنید. شما ممکن است که با افراد دشوار دوست و صمیمی نباشید، اما می توانید با آنها رفتار مسالمت آمیز داشته باشید. سعی کنید به خواسته های هم احترام بگذارید.
- در تله افراد دشوار گرفتار نشوید. وقتی دیگران به گونه ای رفتار می کنند که شما عصبانی و خشمگین می شوید، در واقع شما را در تله خود گرفتار کرده اند. ما اغلب در تله رفتارها، گفتارها، لبخندها و نگاههای افراد گرفتار می شویم. نباید اجازه دهیم رفتارهای افراد مسئله ساز، ما را در کنترل رفتارمان دچار مشکل سازد و آنها را بر ما مسلط گرداند. 
- گوش کنید؛ گوش کنید؛ گوش کنید_ وقتی دیگران بدانند شما حرفهای آنها را می شنوید و به مسائلشان اهمیت می دهید، کمتر رفتارهای دشوار را از خود بروز می‌دهند. 
- برای ایجاد رابطه بهتر افراد را با نام صدا بزنید(نام هر فرد گرمترین آهنگی است که او می شنود و دوست دارد بشنود).
- افراد را سرزنش نکنید. سرزنش افراد، آنها را برای بروز رفتارهای مسئله ساز مستعد می سازد. 
- مراقب بلندی و لحن صدا و زبان بدن خود باشید. استفاده از زبان بدن به شما کمک می کند ارتباط بهتری را با دیگران برقرار سازید. با برقراری ارتباطات عمیق و اصولی، فرصت کمتری برای نشان دادن تعارضات و رفتارهای دشوار ایجاد می‌شود.
- از به کار بردن کلمات زیر پرهیز کنید: باید، ولی، من می خواهم...، متاسفم، نمی‌توانی و......
- اگر طالب صداقت هستید با دیگران نیز صادقانه برخورد کنید و به تعهدات خود عمل کنید.
- استفاده از کلمات جادویی را بیاموزید. در دامنه لغات ما، کلمات زیادی وجود دارند که اثرات فوق العاده ای بر جای می گذارند. این کلمات را بیابید و از آنها استفاده کنید.
- فنون مذاکره را یاد بگیرید چرا که موفقیت در زندگی امروز در گرو ارتباطات خوب است و مذاکره در این راه به شما کمک می‌کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢۳