کودک درونتان علاقه‌مند به شنیدن چه چیزهایی است؟

او مایل است که به او بگویید:

دوستت دارم، مواظبت هستم و تو را همان‌طور که هستی می‌پذیرم، از این که تو را
دارم بسیار مغرور و مفتخرم، تو همه چیزی هستی که دارم، تو بسیار زیبا و جذاب هستی
عزیزم، تو هنرمند و خلاقی،  تو تواتمند و پرتلاشی،  متاسفم از اینکه به تو آسیب
رساندم،  متاسفم از اینکه فراموشت کردم،  متاسفم از اینکه تو را به عنوان یک کودک
آن‌طور که بودی نپذیرفتم و انتظار داشتم به سرعت رشد کنی و بزرگ شوی، می‌توانی به
من اعتماد کنی و هر طور دلت می‌خواهد باشی (خودت باشی)، ما برای رسیدن به سلامتی ،
رشد، شادی و لذت  با هم همکاری خواهیم کرد.

 

پیامدهای منفی سرکوب کردن کودک درون

وقتی در مقام یک بزرگسال، تمایلات، خواسته‌ها و نیازهای کودک درون را سرکوب
می‌کنید، در معرض خطرات زیر قرار می‌گیرید:

- هرگز یاد نمی‌گیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید، بازی کنید و لذت
ببرید.

- هرگز یاد نمی‌گیرید چگونه آرام باشید و استرس‌های
خود را کنترل کنید.

- از اینکه به اندازه کافی «خوب نیستید» احساس
گناه می‌کنید و  از بودن در کنار خانواده و کودکتان لذت نمی‌برید.

- نسبت به افرادی که از زندگی لذت می‌برند، بدبین می‌شوید.

- از صمیمی شدن با دیگران می‌ترسید، منزوی می‌شویدو می‌ترسید که در ارتباط با
مردم بی‌کفایت ارزیابی شوید.

 

مراحل شفای کودک درون

مرحله 1: به منظور آشنایی با کودک درونتان ابتدا چشم‌هایتان را
ببندید و آرام باشید، سعی کنید حداقل به مدت نیم ساعت خودتان را در نقش کودکی
خردسال (3 تا 8 ساله) مجسم کنید و خودتان را ببینید که با اعضای خانواده در تعاملید
و به واکنش‌های کودکانه خود دقت کنید.

- خودتان را با هم بازی‌هایتان مجسم کنید. توجه کنید که در کنار آنان چه احساسی
دارید و چقدر لذت می‌برید.

- خودتان را در کلاس درس مجسم نمایید و دقت کنید که با معلم چگونه ارتباط برقرار
می‌کنید.

اگر احساس کردید در آن حالت، کودکی ناراحت و ناراضی هستید، سعی کنید به
یادآورید، آخرین بار در کودکی چه زمانی شاد و خوشحال بودید. این آخرین خاطره شما از
کودک شاد همان «کودک درون» است که در حال حاضر به منظور مقابله با استرس درونتان
مخفی شده است.

مرحله 2: اکنون که با کودک درونتان آشنا شدید، سعی کنید به
پرسش‌های زیر پاسخ دهید:

الف) کودک درونتان را چگونه وصف می‌کنید؟

ب) چه زمانی کودک درونتان تصمیم گرفت در درون شما مخفی شود؟

ج) چگونه می‌توانید  پیام‌های مثبت را به او انتقال دهید؟

د) عقاید غیرمنطقی درباره کودک درونتان، در زندگی چیست؟ و چگونه با آن مقابله می
کنید؟

مرحله 3: در حال حاضر، برای برنامه‌ریزی عملی در جهت مراقبت از
کودک درونتان آماده‌اید. سه فعالیت زیر می‌تواند در برنامه‌ریزی شما و مراقبت از
کودک درونتان موثر باشد.

فعالیت اول: یادبگیرید چگونه از چیزهای کوچک در زندگی لذت
ببرید.

چشم‌هایتان را به روی زیبایی‌های طبیعت بگشایید و از
آنها لذت ببرید، دایره لغات «حسی» خود را گسترش دهید. سعی کنید زندگی را با تمام
وجود و با تمام حس‌هایتان تجربه کنید. با طبیعت ارتباط برقرار کنید.

برای مثال در ساحل رودخانه قدم بزنید، نور مهتاب را تماشا کنید و در زیر آسمان
پرستاره پیاده روی کنید. خود را با کودکان و حیوانات مشغول کنید، در یک کلاس سرگرم
کننده و شادی‌آور شرکت کنید و حسی از شوخ طبعی را در خودتان ایجاد کنید و از آن لذت
ببرید.

 

فعالیت دوم: یاد بگیرید چگونه احساس کنید و چگونه احساسات خود را
با دیگران تقسیم کنید. به این منظور نیز باید گام‌هایی بردارید:

احساسات خود را همه روزه دردفترچه یادداشت بنویسید.

یک داستان فانتزی در
دفترچه یادداشت خود بنویسید، داستانی که تجربه شما را حداقل در 10 احساس مثبت
متفاوت، وصف می‌کند.

آرام باشید و خودتان را مجسم کنید که احساسات مثبتی را تجربه می‌کنید. تجربه
حاصل را در دفترچه یادداشت خود ثبت کنید.

فعالیت سوم: یاد بگیرید چگونه کودکانه
بازی کنید.

سعی کنید «خشک بودن» و جدیت را کنار بگذارید و خود انگیخته باشید و بگذارید
«کودک درونتان»  خود را رها سازد.

سعی نکنید حالت‌ها و رفتارهای کودک گونه را در حین بازی در خود خفه کنید، راحت
باشید.

بازی، مستلزم استفاده از تخیل
است پس در بازی
کردن از تخلیه و خیال کمک بگیرید.

برای خودتان چشن تولد بگیرید.

در مجموع، همه فعالیت‌های ارائه شده، به منظور آزاد سازی بخش‌ نبستاً مهمی از
روان شماست. با آزاد شدن این بخش از روان، از انرژی و قدرت لازم برای رشد و کمال
شخصی برخوردار خواهید شد. به‌علاوه زخم‌های احساسی شما زودتر بهبود می‌یابند، انرژی
بیشتری برای کار و فعالیت دارید و دردها و ناراحتی‌های جسمانی، شما را ترک خواهند
کرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱

 

بیماری های جسمی بدون علت بدنی

 

 

یکی از اختلالات شایع روانی، اختلالات جسمی غیرقابل توجیه از نظر پزشکی است که 
الگو و قالب مشخصی ندارند. اگر می‌خواهید با برخی از این اختلالات آشنا شوید با ما
همراه شوید.

ویژگی‌های بعضی از اختلالات روانی شامل علایم و نشانه‌های بیماری جسمی است، اما
به ‌طور کامل، بیماری جسمی را نیز توجیه نمی‌کند.

علایم و نشانه‌های مربوط به اختلالات غیرقابل توجیه از نظر پزشکی یا شبه‌جسمی،
ممکن است در مرحله بحرانی زندگی آغاز شود و با رفع استرس یا آموزش سازگاری به فرد
مبتلا، برطرف شوند.

علایم و نشانه‌ها شبیه حالت‌های طبیعی همراه با استرس و آشفتگی روانی است، اما
در اختلال شبه‌جسمی علایم و نشانه‌ها شدیدتر هستند و طی یک دوره ی مداوم ادامه
دارند.

 

انواع اختلالاتی که از نظر پزشکی علایم و نشانه‌های غیرقابل توجیه دارند
عبارت‌اند از: اختلال جسمی‌سازی، اختلال درد، اختلال تبدیلی و
خودبیمارانگاری.

اختلال جسمی‌سازی (Somatization Disorder)

تبدیل شدن تجارب روانی به علایم جسمانی، اختلال جسمی‌سازی است. چنین افرادی برای
چند سال متوالی، دچار بیماری‌های جسمانی هستند، ولی وقتی که پزشک آنها را مورد
معاینه قرار دهد، علت بدنی واضحی پیدا نمی‌کند. برخی نشانه‌ها و علایم اختلال
جسمی‌سازی شامل کمردرد،
سردرد، درد مفصل
و درد قفسه‌سینه است. همچنین برخی مشکلات
گوارشی از قبیل التهاب معده، تهوع،
استفراغ و اسهال نیز
از دیگر علایم این اختلال به شمار می‌رود.

این علایم به‌ طور معمول در نوجوانی شروع می‌شود و بیشتر بین خانم‌ها رایج
است.

اختلال درد ( Pain Disorder)

اختلال درد
شامل تجربه درد به مدت طولانی‌ است و هیچ دلیل جسمی، علت درد را آشکار نمی‌کند. این
اختلال همانند دردهای مزمن مفاصل نیست که اساس جسمی داشته باشد. اختلال درد به ‌طور
معمول بین 30 تا 50 سالگی شروع و به ‌طور ناگهانی ظاهر می‌شود و پس از چند هفته یا
چند ماه درد آن بدتر می‌شود. تداوم این اختلال در خانم‌ها دو برابر آقایان است.

افراد دچار این اختلال ممکن است کارشان را رها کنند. از یک پزشک به پزشک دیگر
می‌روند و از روش‌های زیادی برای از بین بردن دردشان استفاده می‌کنند. این اختلال
می‌تواند به استرس منجر شود.

اختلال تبدیلی (Conversion Disorder)

علایم و نشانه‌های این اختلال، حسی و حرکتی است. نشانه‌های حسی شامل از دست دادن
حس درد یا لامسه، دوبینی، کوری و کری است.
علایم و نشانه‌های حرکتی شامل: ضعیف شدن تعادل و هماهنگ‌سازی، فلج شدن، مشکل در بلع
یا تولید صداست. برخی افراد حتی به حملات قلبی، صرع یا تشنج نیز
دچار می‌شوند.

 

نتایج آزمایش‌های عصبی و دیگر آزمایش‌ها، هیچ مورد غیرطبیعی را نشان نمی‌دهند،
ولی عوامل روان‌شناسی از قبیل استرس،
عامل به وجود آورنده یا تشدید کننده ی علایم و نشانه‌های مربوط به این اختلال می
باشد و به طور معمول در نوجوانی و ابتدای جوانی ظاهر می‌شوند.

خود بیمارانگاری (Hypochondriasis)

خودبیمارانگاری
یک نوع دل‌نگرانی، همراه با ترس
از بیماری است. یعنی شما باور می‌کنید که به یک نوع بیماری مبتلا هستید و نقش یک
بیمار جسمی را بازی می‌کنید، حتی پس از یک معاینه کامل و تشخیص ندادن اختلال بدنی،
یک ترس بدون ‌دلیل از بیماری ادامه دارد.

تغییر در میزان ضربان قلب شما ایجاد می‌شود. افزایش تعریق
و درد
معده به عنوان یک دلیل روشن از این بیماری است.

فکر و ذهن شما، نگران ارگان‌های بدن شماست. به عنوان مثال نگرانی از اینکه شما
بیماری قلبی دارید. اغلب اشخاص خودبیمارانگار، توقع بیش از حد از پزشک خود دارند و
از تلاش‌های پزشک برای سلامت خود قدردانی نمی‌کنند.

شاید برایتان جالب باشد بدانید که در اختلالی موسوم به اختلال تصنعی (مونچ‌هاوزن
Munchausen ) شخص علایم یک بیماری جسمی را شبیه‌سازی می‌کند و یا آسیبی به خود
می‌زند تا به این ترتیب توجه دیگران را به خود و بیماری اش جلب کند.

درمان

پزشک معاینه ای کامل انجام می‌دهد و دلیل جسمی بیماری‌ شما را تا حد امکان مورد
تحقیق قرار می‌دهد. وقتی که برای بیماری‌ شما دلیلی یافت نشود، بیماری روانی از
جمله اضطراب

و افسردگی به عنوان علت مطرح می‌شوند.

به طور معمول درمان، روی روش زندگی شما متمرکز می‌شود به طوری که شما بیش از حد
تصنعی و محدود نباشید. این درمان شامل روان‌درمانی و تا حد امکان تجویز داروی
ضدافسردگی است.

داروی ضدافسردگی ممکن است برای شخص افسرده به همراه خود اختلال شبه‌جسمی هم
داشته باشد که برای وی مفید است.

این دارو همچنین درد را کنترل می‌کند و خواب را بهبود می‌بخشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱

 

10 راه‌ کنترل خشم

 
برای
اینکه بتوانید عصبانیت خود را کنترل کنید به این 10 توصیه توجه کنید.

 

بعد از یک روز کاری سخت و پرمشغله و کلی سر و کله زدن با
کارمندان و مشتریان ماشین خود را روشن می‌کنید تا به خانه برگردید، اما ترافیک
سنگین خیابان، آن‌قدر عصبانی‌تان می‌کند که مدام با دست روی فرمان ماشین می‌کوبید و
فریاد می‌زنید. گاهی هم دست‌تان را روی بوق گذاشته و می‌خواهید هر طور که شده و از
هر راهی از ترافیک فرار کنید. تازه این بخشی از داستان است. وقتی به خانه می‌رسید
با کلی عصبانیت در را به هم می‌کوبید و بر سر همسر و فرزندتان هم داد می‌زنید. اما
بدانید که کنترل بد عصبانیت نه تنها موجب ناراحتی اطرافیان‌تان می‌شود بلکه
می‌تواند سلامت شما و روابط کاری‌تان و ارتباطات‌تان را هم به خطر
بیندازد.

1 ورزش کنید.
فعالیت
جسمی به شما کمک می‌کند که عصبانیت شما طول ‌مدت کوتاه‌تری داشته باشد. با
افزایش توان جسمی قدرت غلبه شما بر عصبانیت بیشتر می‌شود
.
2 شروع به نوشتن
کنید.

کلماتی که موقع عصبانیت بیان می‌کنید را روی کاغذ
بنویسید و سعی کنید دیگر هنگام مشاجره و عصبانیت آنها را تکرار
نکنید.
3 یک لحظه تفکر کنید.

در مراحل شدید عصبانیت بهتر است از مواجهه با فردی که از دست
او عصبانی هستید دور شوید و در مقابل او قرار نگیرید. به جای این چند لحظه به خود
فرصت بدهید تا آرام شده و در مورد روش‌های ابراز عصبانیت کمی فکر
کنید.
4 خشم‌تان را خالی
نکنید.

این یک باور غلط اجتماعی است که می‌گویند بیرون ریختن
غضب و خشم و عصبانیت همیشه بهترین راه احساس راحتی است. خالی کردن خود با فریاد و
عصبانیت می‌تواند باعث بروز مشکلات بیشتر شود به جای اینکه آنها را حل کند. این کار
می‌تواند روابط بین افراد را بدتر کرده و شیوه خوبی برای الگو بودن برای کودکان
نیست.
5 حرف بزنید به جای
داد زدن.

در مورد چیزی که دارید
می‌گویید کمی فکر کنید و صدای‌تان را بلند نکنید. در مورد چیزی که شما را عصبانی
کرده با آرامی توضیح دهید. سعی کنید قبل از اینکه پاسخ بدهید به آنچه فرد مقابل‌تان
هم می‌گوید گوش کنید
.
6 تنوع را فراموش
نکنید
.
اگر می‌بینید که ترافیک و شلوغی خیابان‌ها شما را
عصبانی می‌کند، از وسیله دیگری به غیر از اتومبیل خود برای رفت و آمد استفاده کنید
یا اگر امکان دارد مکان شغل خود را نزدیک محل زندگی‌تان انتخاب
کنید.

7 به فواید و مضرات عصبانیت
فکر کنید.

بعد از اینکه عصبانیت‌تان فروکش کرد با خود فکر کنید این
عصبانیت چه فوایدی برای من و فرد مقابل داشت؟ آسیب‌ها و اثرات منفی آن روی من و
دیگری چه‌قدر بود؟ آیا مشکل را برطرف کرد؟
8 از مهارت حل مشکل
استفاده کنید.

با خود فکر کنید و راه‌حل‌های دیگری را به غیر
از عصبانیت برای حل مشکل پیدا کنید.
9 موقعیت را
بپذیرید.

برخی چیزها را نمی‌توان تغییر داد. گاهی باید به جای عصبانی شدن وضعیت کنونی را پذیرفت و با آن
سازگاری پیدا کرد. در این صورت لازم است شیوه‌های مقابله با مشکلات را یاد گرفته و
یا آنها سازگار شوید.

10 به سلامت خود
بیندیشید.

عصبانیت موجب افزایش هورمون استرس و عصبانیت در بدن
شما می‌شود که این خود موجب افزایش فشار خود شما می‌شود. پس بگذارید با آرامش
مشکلات برطرف شود، چرا که عصبانیت‌های طولانی مدت و شدید سلامت قلب شما را هم به
خطر می‌اندازد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱

 

 

آشنایی با نشانه‌های استرس پرستاری

 
مراقبان (caregivers) به افرادی کمک می‌کنند که خودشان
نمی‌توانند به طور کامل از خود مراقبت کنند

اما خود این پرستاران هم ممکن است در معرض استرس جسمی یا روانی قرار
گیرند. نشانه‌های هشداردهنده‌ای که در زیر می‌آید، باید مورد توجه این افراد
باشد:

  • احساس از پا در آمدن در مقابل مسئولیت‌ها.
  • نخوابیدن به مقدار کافی یا خوابیدن بیشتر از حد معمول.
  • تغییرات قابل توجه در وزن.
  • احساس خستگی مداوم.
  • از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی که قبلا موجب لذت فرد می‌شد.
  • به سادگی خشمگین یا تحریک شدن.
  • احساس مداوم نگرانی یا اندوه.
  • دچار شدن به سردردهای مکرر یا سایر دردهای حاد یا مبهم.
  • روی آوردن به داروهای روانگردان غیرمجاز یا الکل.
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳۱

 

تشخیص، علایم و نشانه‌ها 

- عمدتاً با علایم و نشانه‌های جسمی:   

به آن "سندرم مونش‌هاوزن ـ Munchausen syndrome" ایجاد ارادی علایم جسمی، مانند تهوع، استفراغ، درد، تشنج. ممکن است بیماران به‌طور عمدی در مدفوع یا ادرارشان خون بریزند، دمای بدن را به شکل مصنوعی بالا ببرند، انسولین تزریق کنند تا قند خون کاهش یابد. نشانه "شکم مشبک ـ gridiron" نتیجه اسکارهای ناشی از چندین عمل جراحی است.   


- عمدتاً با علایم و نشانه‌های روان‌شناختی:

ایجاد عمدی علایم روان‌شناختی، مانند توهم، هذیان، افسردگی، رفتار غریب، ممکن است بیماران داستانی در مورد استرس‌هائی بزرگ بسازد، که در زندگی‌اش موجب ایجاد علایم بیماری شده‌اند.   


  "دروغ‌پردازی خیال‌بافانه ـ pseudologia fantastica" به معنی ساختن دروغ‌های نامعقول است که بیمار، خود به آن اعتقاد دارد. در هر دو نوع ذکر شده، سوءمصرف مواد، به‌خصوص اپیوئیدها، شایع است.   


- با علایم و نشانه‌های همراه جسمی و روان‌شناختی:   

ایجاد ارادی علایم جسمی و روان‌شناختی با هم.   


- اختلال ساختگی که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده:   

شامل اختلالاتی است که معیارهای اختلال ساختگی را ندارند (مثل اختلال ساختگی نیابتی ـ factitious disorder by proxy)؛ ایجاد ارادی نشانه‌های جعلی در شخص دیگری که تحت مراقبت فرد است و بنابراین به شکل غیرمستقیم، نقش بیمار گرفته می‌شود).   


اپیدمیولوژی 

  ناشناخته، در مردان شایع‌تر از زنان است. معمولاً شروع آن در بزرگسالی است. بیماری ساختگی، به‌خصوص تب ساختگی، مسئول ۱۰-۵% همه بستری‌های بیمارستانی است. در کارکنان بهداشتی شایع‌تر است (۱).   


  (۱) . در کدام‌یک از بیماری‌های زیر علایم فیزیکی بیماری هوشیارانه و به‌طور ارادی ایجاد می‌شود؟ (پیش‌کارورزی شهریور ۷۷)   


الف ـ سندرم مونچ‌هاوزن (Munchausen)   ب ـ اختلال تبدیلی (Conversion Dis)
ج ـ خودبیمارانگاری (Hypochondriasis)   د ـ اختلال جسمانی کردن (Somatization Dis) 



پاسخ: گزینه الف   


سبب‌شناسی

  در حالت تیپیک، بیماری واقعی در اوایل زندگی همراه با سوءرفتار با طرد والدین وجود دارد. بیمار در بزرگسالی مجدداً بیماری را خلق می‌کند تا توجه محبت‌آمیز را از پزشکان بگیرد. بعضی از بیماران لذت خودآزارانه‌ای از تحت عمل جراحی قرار گرفتن می‌برند. عده‌ای هم با شخص مهمی در گذشته، که بیماری روان‌پزشکی یا طبی داشته، همانندسازی می‌کنند.   


روان‌پویشی 

  واپس‌زنی، همانندسازی با پرخاشگر، پسرفت (regression)، نمادین‌سازی.   


تشخیص افتراقی 

- بیماری جسمی:   

معاینه جسمی و بررسی آزمایشگاهی باید انجام شود که نتیجه آنها منفی خواهد بود. پرسنل پرستاری باید به دقت از نظر بالا بردن عمدی دمای بدن و تغییر در مایعات بدن، بیمار را تحت‌نظر داشته باشد.   


- اختلال شبه‌جسمی:   

در اختلال ساختگی، علایم ساختگی است و در اثر عوامل ناخودآگاه یا نمادین ایجاد نمی‌شود. پدیده "بی‌تفاوتی زیبا" در اختلال ساختگی وجود ندارد. بیماران هیپوکندریازیس، علاقه ندارند که تحت آزمایش یا جراحی‌های پیشرفته قرار گیرند.   


- تمارض:   

مشکل‌ترین تشخیص افتراقی. افراد متمارض، هدف‌های خاصی را دنبال می‌کنند (مثلاض به‌دست آوردن پول بیمه، اجتناب از گذراندن دوران زندانی)   


- سندرم گانسر:   

در زندانیانی دیده می‌شود که جواب‌های تخمینی به سؤال‌ها می‌دهند و در حول و حوش موضوع صحبت می‌کنند. جزء اختلالات تجربه‌ای که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده، طبقه‌بندی گردیده است.   


سیر بیماری و پیش‌آگهی

  معمولاً سیر بیماری مزمن است. در بزرگسالی شروع می‌شود، ولی ممکن است شروع زودتر باشد. مراجعه مکرر به پزشکان و سابقه بستری‌های مکرر در ارتباط با جستجوی درمان توسط بیمار وجود دارد. در طول بیماری، خطر سوءمصرف زیاد است. اگر همراه با افسردگی یا اضطراب، که به رمان پاسخ می‌دهند، باشد، پیش‌آگهی بهتر می‌شود. اگر بیمار تحت چندین عمل جراحی تهدیدکننده حیات قرار گرفته باشد، خطر مرگ وجود دارد.   


درمان 

- از آزمایش‌ها یا اعمال طبی غیرلازم اجتناب کنید. بیمار را با تشخیص اختلال ساختگی و تقلیدی بودن علایم رویارو سازید. به‌ندرت بیماران وارد برنامه‌های روان‌درمانی می‌شوند، چون انگیزه ضعیفی دارند. ولی ائتلاف کاری با پزشک ممکن است در طول زمان به‌دست آید، و بیمار نسبت به رفتارش بینش پیدا کند. با این حال، احتمال اداره خوب بیماری، بیشتر از درمان قطعی است. در بعضی از بخش‌های ایالات متحده، بانک اطلاعاتی در مورد بیمارانی که به‌دلیل بیماری ساختگی مکرر بستری شده‌اند وجود دارد.   


- درمان داروئی برای اضطراب یا افسردگی همراه مفید است. اگر سوءمصرف مواد وجود داشته باید درمان گردد.   


- اگر کودک در خطر است باید به مراکز خدمت بهزیستی کودک اطلاع داده شود (مثلاً در مورد اختلال ساختگی نیابتی).  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

علایم و نشانه‌های روانپزشکی                 

موتیسم (mutism)

فقدان کارکردی یا عضوی توانائی تکلم   


منفی‌کاری (negativism) 

مخالفت یا مقاومت لفظی یا غیرلفظی نسبت به توصیه یا تلقین خارجی، به‌طور شایعی در اسکیزوفرنی کاتاتونیک دیده می‌شود که در آن بیمار با هرگونه کوششی که بخواهد او را حرکت دهد مقاومت می‌کند یا برعکس آن چیزی را که از او خواسته شده انجام می‌دهد.   


واژه‌سازی (neologism)

لغات یا عبارات جدیدی که ریشه و اشتقاق آنها قابل فهم نیست؛ اغلب در اسکیزوفرنی مشاهده می‌شود این اصطلاح همچنین در مورد لغتی که به‌صورت غلطی ساخته شده اما به هر حال منشاء آن قابل فهم می‌باشند به‌کار برده می‌شود (مثلاً کفش سر که منظور کلاه می‌باشد)، اما چنین ساختارهائی را بهتر است به شکل صحیح‌تری به‌عنوان تقریب واژگانی (word approximations)، دانست.   


هذیان نیست‌انگاری (nihilistic delusion)

هذیان افسرده‌گونه‌ای که در آن دنیا و هر چیز مرتبط با آن فنا شده‌اند. 

وسواس فکری (obsession) 

عقیده فکر یا تکانه پایدار و راجعه‌ای که با استدلال یا منطق قابل رفع از هشیاری نیست افکار وسواسی غیرارادی و ناهمنوا با ایگو می‌باشند.   


توهم بویائی (otfactory hallucination)

توهمی که بوها را دربرمی‌گیرد. در اختلالات طبی؛ به‌خصوص آنهائی‌که بر لوب گیجگاهی تأثیر می‌گذارند شایع‌تر است.   


موقعیت‌یابی (orientation)

آگاهی از خود و پیرامون خود در ارتباط با زمان، مکان و شخص   


عقیده پیش‌بهاء داده شده (overvalued idea)

باور یا عقیده غلط و غیرمنطقی که بی‌دلیل حفظ می‌شود. از هذیان شدت کمتر یا دوره کوتاه‌تری دارد. اما معمولاً با بیماری روانی مرتبط می‌باشد.   


پانیک (panic)

حمله حاد و شدید اضطراب که مرتبط با درهم‌ریختگی شخصیت می‌باشد، اضطراب شدید است و همراه با احساس هلاکت و نابودی قریب‌الوقوع می‌باشد.   


هذیان‌های پاراتوئید (paranoid delusions)

مشتمل است بر هذیان‌های گزند و آسیب انتساب، کنترل و بزرگ‌منشی   


پاراپراکسیس (parapraxis) 

عمل ناقص، مثل لغزش زبان یا بد قرار دادن چیزی. فروید آن را به انگیزه‌های ناخودآگاه نسبت داد.   


در جا زنی (perseveration)

۱. تکرار بیمارگونه یک پاسخ به محرک‌های مختلف، مانند تکرار یک پاسخ شفاهی به سؤالات گوناگون (۱).   


۲. تکرار مستمر کلمات یا مفاهیم معین در فرآیند گفتار. در اختلالات شناختی، اسکیزوفرنی و سایر بیماری‌های روانی مشاهده می‌شود.   


  (۱) . پزشک از بیمار می‌پرسد: امروز چه روزی از هفته است؟ بیمار می‌گوید: سه‌شنبه؛ سپس پزشک می‌پرسد: اینجا کجاست؟ بیمار می‌گوید: سه‌شنبه؛ سپس پزشک سؤال می‌کند: فرد همراه شما کیست؟ بیمار پاسخ می‌دهد: سه‌شنبه، احتمال کدام نشانه زیر بیشتر است؟   


  الف ـ vebigeration    ب ـ Stereotypy    ج ـ perseveration    د ـ automatism



پاسخ: گزینه ج   


فوبی (phobia)

ترس بیمارگونه مقاوم، غیرمنطقی و شدید از یک محرک یا شیء؛ شخص فوبیک ممکن است این تشخیص را بدهد که ترس او غیرمنطقی است، اما با وجود این نمی‌تواند آن را از خود دور کند.   


فشار گفتار (pressured speech)

افزایش میزان تکلم خودانگیخته، گفتار سریع، با صدای بلند، و شتاب‌یافته که در مانیا، اسکیزوفرنی و اختلالات شناختی رخ می‌دهند.   


آژیتتاسیون روانی - حرکتی (psychomotor agitation)

بیش‌فعالی روانی که معمولاً غیرسازنده و مرتبط با تنش روانی است، چنانکه در افسردگی تهییجی رخ می‌دهد.   


عاطفه محدود (restricted affect)

کاهش شدت احساس به درجاتی کمتر از عاطفه کند، اما به وضوح وجود دارد.   


فراموشی پس‌گستر (retrograde amnesia)

از دست دادن خاطره رویدادها پس از شروع فراموشی   


توهم جسمی (somatic delusion)

توهمی که شامل ادراک تجربه جسمی می‌باشد.   


هذیان جسمی (somatic hallucination)

هذیانی که با کارکرد بدن فرد ارتباط دارد.   


استریوتایپی (stereotypy)

تکرار ثابت و مکانیکی اعمال جسمی یا کلامی؛ در اسکیزوفرنی کاتاتونیک مشاهده می‌شود (۱).   


  (۱) . بیماری مرتب به‌صورت مکانیکی حرکاتی را تکرار می‌کند. این علامت در کدام بیماری زیر شایع‌تر می‌باشد؟ (پرانترنی اسفند ۸۰)   


الف ـ اختلال خلقی دوقطبی   ب ـ اسکیزوفرنی 
ج ـ اختلال استرس پس از سانحه    د ـ اختلال سوماتیزاسیون 



  پاسخ: گزینه ب   


   استوپور (stupor)

۱. حالت واکنش کاهش‌یافته به محرک و کاهش آگاهی شخص از محیط خود مانند اختلال در هوشیاری؛ این حالت وضعیت اغمای نسبی یا نیمه‌اغماء را نشان می‌دهد.   


۲. در روانپزشکی، مترادف با موتیسم به‌کار می‌رود و لزوماً اشاره به اختلال در هشیاری نمی‌کند؛ در استوپور کاتاتونیک، معمولاً بیماران از پیرامون خود، آگاه می‌باشند.   


اندیشه خودکشی (Suicidal ideation)

افکاری در مورد کشتن خود   


تفکر مماسی (tangentiality)

گفتار نادرست، انحراف‌یابنده یا حتی بدون ربط به‌صورتی که عقیده اصلی ابراز نمی‌شود.   


پخش فکر (thought broadcasting) 

احساس اینکه افکار شخص در محیط پخش می‌شوند.   


اختلال تفکر (thought disorder)

هرگونه اختلال در فکر که بر زبان، ارتباط، یا محتوای تفکر تأثیر می‌گذارد؛ کیفیت مشخص اسکیزوفرنی است. دامنه تظاهرات از انسداد ساده و حاشیه‌برداری خفیف تا شل شدن عمیق تداعی‌ها؛ بی‌ربطی، و هذیان‌ها را دربرمی‌گیرد. مشخصه آن ناکافی در پیروی از قواعد نحوی و معنائی است که با تحصیلات، هوش یا زمینه فرهنگی شخص هماهنگ نیست.   


کاشت فکر (thought insertion)

هذیان کاشتن افکار در ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر   


برداشت فکر (thought disorder)

هذیان بیرون کشیده شدن افکار از ذهن شخص توسط اشخاص یا نیروهای دیگر   


تیک (tic) 

حرکت استریوتایپی اسپاسمودیک غیرارادی دسته‌ای از عضلات کوچک؛ به‌صورت عمده در لحظات استرس یا اضطراب مشاهده می‌شود، و به‌ندرت در نتیجه اختلال عضوی به‌وجود می‌آید.   


خلسه (trance)

حالت شبیه خواب هوشیاری و فعالیت کاهش‌یافته.   


نشانه‌های نباتی (vegetative signs) 

در افسردگی و به‌صورت نشانه‌های مشخصی مثل اختلال خواب (به‌خصوص بیدار شدن در صبح زود)، کاهش اشتها، یبوست؛ از دست دادن وزن، و فقدان پاسخ جنسی.   


مکررگوئی مرضی (verbigeration)

تکرار بی‌معنی و استریوتایپی کلمات یا عبارات. در اسکیزوفرنی مشاهده می‌شود به‌عنوان کاتافازیا (cataphasia) نیز معروف است.   


توهم‌ بینائی (visual hallucination)

توهمی که اساساً دربرگیرنده حس دیدن می‌باشد.   


انعطاف‌پذیری مومی‌شکل (way flexibility) 

اختلالی که در آن بیماران به همان شکل که قرار گرفته‌اند باقی می‌مانند. به‌نام کاتالپسی نیز معروف است.   


سالاد کلمه (word salad)

ترکیبی از کلمات و عبارات که نامنسجم، بی‌ربط و اساساً غیرقابل فهم است. معمولاً در موارد پیشرفته اسکیزوفرنی دیده می‌شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

دو قطبی ها چگونه افرادی هستند؟                 

                             اختلال دوقطبی

--------------------------------------------------------------------------------

اختلال دوقطبی یا شیدایی -افسردگی با دوره هایی از تجارب افسردگی

و شیدایی مشخص می شود.علایمی که در دوره شیدایی بروز می کند بر خلاف علایم

افسردگی است.در دهره شیدایی خلق خیلی شاد و غیر معمول است و فرد در خود

احساس توانایی زیادی کرده و دایما صحبت می کند.از کاری به کار دیگر رو می کند بی آنکه

نیاز به خواب داشته باشدو نقشه های بزرگی می کشد بی آنکه به عملی بودن آن

بیندیشد.چنین افرادی سخت بر انگیخته اند و مدام باید باید فعال باشند،آنها ممکن است

ساعت ها به این طرف و آن طرف بروند،آواز بخوانند،فریاد بزنند و مشت به دیوار بکوبند،زود

خشمگین شده و ممکن است دست به تهاجم و پرخاش بزنند..اختلال دو قطبی همیشه با دو فاز احساسی کاملاً متفاوت مشخص می‌گردد. در واقع در بعضی مواقع فرد احساس سرخوشی، خود بزرگ بینی و رفتارهای ناپایدار به همراه خوشحالی شدید می‌نماید و در بعضی مواقع علائم افسردگی (بی علاقگی، بی حوصله گی) را از خود بروز می‌دهد.

این افراد حداقل سه علامت از علائم زیر را تجربه کرده اند:
1. ایده های خود بزرگ بینی و یا افزایش بیش از اندازه در اعتماد به نفس
2. نیاز کمتر به خواب
3.یک احساس اضطرار در صحبت کردن
4. افکار پراکنده و فاقد تمرکز
5. افزایش فعالیت برای به انجام رساندن یک هدف و یا بیان آن با تحریک‌پذیری شدید
6. افزایش حس لذت جویی که ممکن است به صورت افزایش شدید میل جنسی، خوشگذرانی و ولگردی که معمولاً با عاقبتی بد همراه است.
بین حمله‌های مانیک و افسردگی فرد کاملاً حتی برای ماهها و سالها نرمال است. ..درباره اختلال دوقطبی ( اختلال خلقی دو قطبی یا افسردگی شیدایی ) بیشتر بدانید. مخصوصا کسانی که خود یا دوستان یا اقوامشان از این بیماری رنج می‌برند

اختلالات دوقطبی چیست ؟
ازاختلال دو قطبی با عنوان افسردگی شیدائی نام برده می‌شد. همانگونه که از نام قبلی استنباط می‌شود کسی که دچار اختلال دوقطبی است دچار نوسانات خلقی شدید میباشد.این نوسانات معمولا هفته ها یا ماها طول میکشد و با ان چه مردم عادی در زندگی روزمره تجربه میکنند بسیارمتفاوت است.

خلق افسرده: احساس شدید افسردگی
خلق شیدا: احساس شادمانی بسیار
خلق مختلط: به عنوان مثال خلق افسرده همراه با بیقراری و فعالیت بیش از اندازه ناشی از شیدائی.

شیوع اختلالات دو قطبی :
در حدود یک نفر از هر 100 بزرگسال در طول زندگی خود دچار این اختلال می‌گردد. معمولا این اختلالات بعد از سنین نوجوانی اتفاق می‌افتد. در سنین بالاتر از 40 سال این اختلالات غیر معمول است. مردان و زنان به یک اندازه در معرض ابتلا به این اختلالات قرار دارند.

انواع اختلال دو قطبی :
اختلال دو قطبی نوع 1
حد اقل یک دوره خلق شیدا به مدت یک هفته وجود دارد.اگرچه بیشتر مبتلایان دوره افسردگی را هم تجربه می‌کنند ولی بعضی از انها فقط دوره شیدائی را تجربه می‌کنند. دوره های شیدایی بدون درمان بین 3 تا 6 ماه به طول می‌انجامند.دوره‌های افسردگی در صورتی که مداوا نشوند 6-12 ماه ادامه پیدا می‌کنند.

اختلال دو قطبی نوع 2
در این نوع بیش از یک دوره افسردگی شدید وجود دارد. در صورتی که شدت خلق شیدایی کم است. این نوع به نام شیدائی خفیف (Hypomania)
نامیده می‌شود.

اختلال دو قطبی با تناوب سریع Rapid cycling
در این دسته بیش از 4 بار نوسان روحی در طول یکسال وجود دارد. این نوع در حدود 10 درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی دیده میشود و می‌تواند با هر کدام از انواع 1 یا 2 همراه باشد.

اختلال خلق ادواری ( Cyclothymia )
در این نوع شدت نوسان خلق به اندازه اختلال دوقطبی نیست، اما می‌تواند زمان طولانی تری ادامه یابد. این حالت می‌تواند منجر به اختلالات دو قطبی گردد
علل اختلالات دوقطبی
دلیل قطعی برای این اختلالات شناخته نشده، اما تحقیقات نشان می‌دهد که:
اختلالات دوقطبی منشائ ارثی دارد. به عبارتی ژنها بیشتر از تربیت در این اختلالات موثرند. ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد. به این دلیل است که این اختلالات با دارو قابل درمان هستند. نوسانات خلقی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند.

علایم اختلالات دو قطبی
علائم بیماری بستگی به این دارد که خلق شما به سمت افسردگی یا شیدائی تغییر کرده باشد.


* علائم اختلال دو قطبی

شامل دو نوع علائم میباشد:

1-      علائم مانیا یا هیپومانیا (شیدائی)برای حداقل یکهفته، شامل حداقل 3 علامت از علائم زیروجود داشته باشد:

_     تحریک پذیری ،خلق شاد

_     حواسپرتی

_     اعتماد به نفس بالا احساس بزرگ منشی

_      کاهش نیاز به خواب

_      پرحرفی یا تندتند حرف زدن

_     پرش افکار

_      بیقراری یا افزایش فعالیتهای معطوف به هدف (از جمله فعالیتهای اجتماعی، تحصیلی، سکسی)

_     درگیری بیش از حد درامور لذتبخش که گاهی با عواقب ناراحت کننده وزیانبار همراه است


یا
2-علائم افسردگی برای حداقل دو هفته، شامل حداقل پنج علامت از علائم زیروجود داشته باشد:

_     خلق افسرده یا بی علاقگی شدید یا در اطفال به صورت تحریک پذیدی

_      کاهش انگیزه برای انجام کارها

_      کاهش وزن (افزایش یا کاهش اشتها) –در کودکان به صورت وزن نگرفتن

_      بیخوابی یا پرخوابی

_      بیقراری یا کندی جسمی-روانی

_      احساس خستگی وکمبود انرژی

_      احساس بی ارزشی یا گناهکار بودن

_      کاهش تمرکز بلاتصمیمی

_  افکار مکرر در مورد مرگ یا خود کشی


1- افسردگی :
احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این احساس می‌تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگی کمک کند.
اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار شدید تر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می‌ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می‌سازد. در صورتی که شما افسرده شده باشید متوجه این تغییرات در خود شده اید:

علائم روانی :
احساس غمگینی که از بین نمی‌رود.
احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
ازدست دادن تمایل و رغبت به همه چیز
عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می بردید.
احساس بی قراری و آشفتگی
از دست دادن اعتماد به نفس
احساس بی ارزشی و ناامیدی
زودرنجی و تحریک پذیری
فکرکردن به خود کشی
علائم فکری
از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و امیدوارانه
از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده
مشکل تمرکز کردن
علائم جسمی
کم شدن اشتها و وزن
مشکل خوابیدن
بیدار شدن زودتر از موقع
احساس خستگی کامل
یبوست
عدم تمایل به رابطه جنسی
علائم رفتاری
مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره
گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن
پرهیز از مواجهه با افراد

اختلال دوقطبی
علل اختلالات دوقطبی
دلیل قطعی برای این اختلالات شناخته نشده، اما تحقیقات نشان می‌دهد که:
اختلالات دوقطبی منشائ ارثی دارد. به عبارتی ژنها بیشتر از تربیت در این اختلالات موثرند. ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد. به این دلیل است که این اختلالات با دارو قابل درمان هستند. نوسانات خلقی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند.

علایم اختلالات دو قطبی
علائم بیماری بستگی به این دارد که خلق شما به سمت افسردگی یا شیدائی تغییر کرده باشد.


* علائم اختلال دو قطبی

شامل دو نوع علائم میباشد:

1-      علائم مانیا یا هیپومانیا (شیدائی)برای حداقل یکهفته، شامل حداقل 3 علامت از علائم زیروجود داشته باشد:

_     تحریک پذیری ،خلق شاد

_     حواسپرتی

_     اعتماد به نفس بالا احساس بزرگ منشی

_      کاهش نیاز به خواب

_      پرحرفی یا تندتند حرف زدن

_     پرش افکار

_      بیقراری یا افزایش فعالیتهای معطوف به هدف (از جمله فعالیتهای اجتماعی، تحصیلی، سکسی)

_     درگیری بیش از حد درامور لذتبخش که گاهی با عواقب ناراحت کننده وزیانبار همراه است


یا
2-علائم افسردگی برای حداقل دو هفته، شامل حداقل پنج علامت از علائم زیروجود داشته باشد:

_     خلق افسرده یا بی علاقگی شدید یا در اطفال به صورت تحریک پذیدی

_      کاهش انگیزه برای انجام کارها

_      کاهش وزن (افزایش یا کاهش اشتها) –در کودکان به صورت وزن نگرفتن

_      بیخوابی یا پرخوابی

_      بیقراری یا کندی جسمی-روانی

_      احساس خستگی وکمبود انرژی

_      احساس بی ارزشی یا گناهکار بودن

_      کاهش تمرکز بلاتصمیمی

_  افکار مکرر در مورد مرگ یا خود کشی


1- افسردگی :
احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این احساس می‌تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگی کمک کند.
اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار شدید تر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می‌ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می‌سازد. در صورتی که شما افسرده شده باشید متوجه این تغییرات در خود شده اید:

علائم روانی :
احساس غمگینی که از بین نمی‌رود.
احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
ازدست دادن تمایل و رغبت به همه چیز
عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می بردید.
احساس بی قراری و آشفتگی
از دست دادن اعتماد به نفس
احساس بی ارزشی و ناامیدی
زودرنجی و تحریک پذیری
فکرکردن به خود کشی
علائم فکری
از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و امیدوارانه
از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده
مشکل تمرکز کردن
علائم جسمی
کم شدن اشتها و وزن
مشکل خوابیدن
بیدار شدن زودتر از موقع
احساس خستگی کامل
یبوست
عدم تمایل به رابطه جنسی
علائم رفتاری
مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره
گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن
پرهیز از مواجهه با افراد

اختلال دوقطبی
- شیدایی یا هیجان :
شیدایی یک احساس خوشحالی، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه است. این حالت می‌تواند آنقدر شدید باشد که فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثیر قرار دهد. ممکن است تفکرات عجیبی راجع به خود داشته باشید، تصمیمات بدی بگیرید و به صورت شرم آور،بی محابانه، مضر و گاهی خطرناک رفتار کنید. مانند حالت افسردگی، در این حالت هم زندگی فرد مختل می‌شود و می‌تواند روابط و کار فرد را تحت تاثیر قرار دهد. در حالتی که این حالت خیلی شدید نباشد به آن شیدائی خفیف می‌گویند.

در صورتی که شما شیدا شوید ممکن است حالات زیر را در خود مشاهده کنید:

علائم روانی :
بسیار شاد و مهیج
عصبی و برانگیخته شدن توسط کسانی که در خوش بینی شما شریک نمی‌شوند
احساس برتری نسبت به سایرین
علائم فکری
پر از ایده های جدید و مهیج
پریدن از یک ایده یه ایده دیگر(پرش افکار)
شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شنوند
علائم جسمی
ناتوان از خوابیدن یا بی نیازی به خواب
پر انرژی
افزایش تمایل به رابطه جنسی
علائم رفتاری
برنامه ریزی های بلندپروازانه و غیر واقعی
بسیار فعال و پر جنب و جوش
رفتارهای نا معمول
حرف زدن سریع – دیگران ممکن است متوجه صحبتهای شما نشوند.
تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار
ولخرجی
احساس صمیمیت زیاد
بروز بیش از حد احساسات

اگر شما در اواسط دوره شیدایی برای اولین بار باشید، ممکن است متوجه هیچ چیز غیر عادی نشوید. حتی دوستان و خانواده شما نیز ممکن است متوجه نشوند.
حتی ممکن است اگر کسی سعی کند در این مورد نظری ابراز کند ناراحت شوید. در این حالت شما به تدریج در انجام امور روزمره و ارتباط با افراد دچار مشکل می شوید.

اختلال دو قطبی یک ناراحتی با شیوع زیاد است وافراد زیادی را در تمام دنیا از جمله ایران رنج میدهد.

آسیبی که این بیماری در زندگی انسان بر پیکرۀ جسمی واجتماعی و فرهنگی -روانی او وارد میکند بسیار شدیدتر از بیماریهای جسمی دیگر است.اختلال دو قطبی در مراحل مختلف عوارض مختلفی در بر دارد:

درمحله افسردگی این اختلال بی انگیزگی و بی  علاقگی وخلق تنگ باعث میشود که فرد اشتغال و....خود را از دست بدهد و بسیار از زندگی وهمقطارانش عقب بیفتد. گاهی شدت افسردگی به حدیست که حتی باعث اقدام به خودکشی میشود.

در مرحله شیدائی رفتارهای معطوف به هدف فرد افزایش می یابد، از جمله اینکه میل جنسی او افزایش یافته و همراه با کاهش قدرت قضاوتی که در این شرایط بر او مستولی میشود، باعث بی بندو باری و بوجود آمدن رفتارهای دور از شاَََُن از وی میشود ، که خیلی وقتها آبروی وی را زیر سوال می برد.ولخری ودست ودلبازی های وی باعث از دست دادن اموال و....میشود.

بیخوابی ، عصبانیت، پرخاشگری، پرحرفی، بی مبالاتیها، واقدامات ناگهانی ضربات شدیدی برسلامت شخص وارد میکند.

لذا درمان قاطع اختلال دو قطبی ضروریست.

اختلال دو قطبی یک بیماری درازمدت است لذا درمانی طولانی مدت را میطلبد.اختلال دو قطبی میتواند بسیار نوساندار باشد(از افسردگی به شیدائی یا برعکس) بنابراین ممکن است مرتبا نوع درمان عوض شود.گاهی درمان ضد افسردگی وگاهی ضد شیدائی.انچه در ای درمان ثابت میماند درمان تثبیت کنندۀ خلق است.

درمان داروئی

مهمترین داروهای تثبیت کننده خلق شامل : لیتیوم، سدیوم والپروئات، وکاربامازپین و لاموتریژین است که توسط روانپزشک با توجه به خصوصیات بیماری و خود بیمار انتخاب میشود.

ممکن است همزمان داروهای دیگری نیز استفاده شوند ازجمله داروهای کاهنده یا افزایندۀ میل جنسی، داروهای ضد افسردگی(از جمله SSRIs,TCAs,bupropion,...)، خواب آورها، ضداضطرابها، وداروهای ضدسایکوز(OLANZAPINE,RISPERIDONE,ZIPRASIDON  E,...) در مواردیکه روانپریشی نیز بر دردهای بیمار افزوده شده باشد.

از نقش روان درمانی در درمان نباید غافل شد چه بسا بسیاری از علائم تشدید کننده، مشکلات بوجود آمده از بیماری، کاهش اعتماد به نفس، اضطراب داشتن این بیماری، سایکواجوکیشنpsychoedjucation برای ادغام این ناراحتی در زندگی بیمار بسیار حائز اهمیت است.

مدت درمان

درمان ابتدائی اگر شدت اختلال دو قطبی شدید نباشد معمولاَ 9 ماه تا یکسال میباشد ، ولی در رواندرمانی ها باید به او آموزش داده شود که مترصد علائم آغازین بیماری باشد(علائمی مثل : کاهش نیاز به خواب، پر حرفی، ولخرجی، افسردگی، افزایش انرژی ومیل جنسی و......).

پس از آن بسیاری از روانپزشکان درمان را پس از دادن اطلاعات فوق قطع میکنند ولی در مواردیکه اختلال دو قطبی شدید بوده باشد این درمان را حداقل برای 2/5 تا 5 سال ادامه میدهند. در موارد عود کننده درمان طولانی مدت لازم است.( درمان پیشگیری کننده از موارد عو د اختلال دو قطبی).

متاسفانه بسیاری از بیماران به علت توجیه نشدن یا اشکالات فرهنگی درخصوص مصرف دارو پساز بهبود اولیه با ایت تفکر که: بیماری درمان شده ودیگر عود نمیکند، درمان نگهدارنده را رها می کنند ونهایتاَ دوباره عوارض  اختلال دو قطبی  گریبانگیرشان میگردد.

به طور کلی درما شامل 4 قسمت است:

درمان حاد بیماری (اختلال دو قطبی)
درمان نگهدارنده maintainance
درمان پیشگیری کنندهprophylactic
درمان عوارض
مبارزه با افکار و باورهای غلط از جمله اعتیاد دار بودن داروهای روانپزشکی، بعضی از داروهای عطاری (وبه اصطلاح درمانهای گیاهی بدون مجوز از وزارت بهداشت)، لای کتاب باز کردن، رمّالی، دعانویسی و احضار ارواح و..... قسمت بزرگی از درمان به حساب می آید .

شخصی
استفاده از رژیم غذایی مناسب
• نوشیدن مرتب نوشیدنی های غیر شیرین. اینکار به نگه داشتن سطح آب و نمک بدن شما کمک می‌کند.
• غذا خوردن منظم – اینکار به تعادل مایعات بدن کمک می‌کند.
• کاهش مصرف کافیین در چای ، قهوه و نوشابه- این مواد با افزایش ادرار سطح لیتیوم را بالا می‌برند.
تثبیت کننده های دیگر خلقی
گرچه لیتیوم موثرترین تثبیت کننده است، اما داروهای دیگری نیز وجود دارد.سدیم والپروت به اندازه لیتیوم موثر است ..
• رعایت بهداشت خواب.

بهترین دارو برای من کدام است؟
شما باید در این مورد با روانپزشک خود مشورت کنید، اما چند قاعده کلی وجود دارد،
• لیتیوم، سدیم والپروت، اولانزاپین معمولا برای درمان طولانی مدت تجویز می‌گردند.
• کارمازپین برای مواقعی که نوسان خلق سریعتر و متناوب تری دارید پیشنهاد می‌گردد.
• ترکیب دارویی نیز کاهی لازم است
بطور کلی بهترین دارو به وجود شما بستگی دارد. یک دارو ممکن است برای یک نفر مناسب باشد ولی در شخص دیگری اثر خوبی نداشته باشد. اما برای اولین تجویز اصولا دارویی تجویز می‌گردد که تاثیر بیشتری در دیگران نشان داده است.

بدون دارو چه اتفاقی می‌افتد؟
لیتیوم 30 تا 40 درصدازاحتمال عود بیماری کم می‌کند، اما هرچه تعداد دوره های شیدایی شما بیشتر باشد، احتمال عود آن هم بیشتر است.با افزایش سن ، احتمال عود دوره ها همچنان ثابت می‌ماند. حتی ممکن است شما برای مدت طولانی مشکلی نداشته باشید، اما همواره خطر بازگشت وجود دارد.

از چه موقع شروع به مصرف دارو کنیم؟
پس از گذراندن یک دوره، نمی‌توان گفت که دوره های بعدی چه زمانی باز می‌گردند. ممکن است شما مایل به مصرف دارو در این مرحله نباشید مگر اینکه دوره شما بسیار شدید بوده باشد. اگر برای بار دوم مبتلا شوید به احتمال 80 درصد دوره ها عود خواهند کرد. اغلب روانپزشکان در این حالت داروهای تثبیت کننده را پیشنهاد می‌دهند.

برای چه مدت یک داروی تثبیت کننده باید مصرف شود؟
برای حداقل دو سال بعد از یک دوره اختلال و تا 5 سال در حالتهای زیر میتون ادامه داد .
• عود مکرر دوره ها
• دوره جنون
• استفاده از الکل یا مواد مخدر
• داشتن استرس در خانه یا محل کار
در صورت ادامه داشتن مشکل، ممکن است مجبور شوید برای مدت طولانی تری به مصرف دارو ادامه دهید.
اطلاعات بیشتر در باره مصرف داروهای تثبیت کننده در کتابچه های مربوطه وجود دارد.

روشهای درمانی روانشناسی
در فاصله بین دوره های شیدایی یا افسردگی، درمانهای روانشناسی می‌تواند موثر ابشد. این درمانها باید حدود 16 جلسه یک ساعته به مدت 6 تا 9 ماه باشند.
این درمانها شامل:
• تربیت روانی(Psycho education)- دانستن بیشتر در مورد اختلالات دو قطبی
• تحت نظر داشتن حالت روحی- کمک کردن به شما برای شناخت زمانهای تغییر حالت روحی
• استراتژی خلقی- کمک کردن برای جلوگیری از تغییر حالت روحی به شیدایی یا افسردگی کامل
• کمک برای افزایش مهارتهای سازگاری
• شناخت و رفتار درمانی(CBT) برای افسردگی
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

هرزه خواری                 

کلمه ی پیکا (PICA) در لاتین به معنی پرنده ای است که غذای فراوان و مختلفی می خورد و در واقع تمایل به خوردن مواد درهم برهم دارد.

به طور کلی، پیکا به معنی اشتیاق و تمایل به خوردن مواد غیرعادی و غیرطبیعی می باشد، که دارای مواد مغذای کم یا فاقد مواد مغذی هستند.

چه کسی پیکا دارد؟
در صورتی که مصرف مواد غیر خوراکی در فردی که سن وی بیش از 24- 6 ماه است، به مدت یک ماه یا بیشتر مشاهده شود، فرد مبتلا به پیکا می باشد.

مردمی که خوردن بعضی از مواد غیرطبیعی ریشه در فرهنگ و اعتقادات آن ها دارد، از این تعریف مجزا می باشند.

این قبیل مواد غیر خوارکی عبارت اند از:

نشاسته، خاک، گِل رس، خاکستر، گچ، مهر نماز، پودر لباس شویی، مو، صابون، خمیردندان، قهوه، پلاستیک، خاکستر سیگار، سکه، ذغال، سر کبریت سوخته، ته سیگار، کاغذ و ... .

پیکا در حقیقت به سه دسته تقسیم می شود:
خاک خواری Geophagia

مواد مضری که فاقد مواد مغذی می باشند Pagophagia

خوردن مواد قندی و نشاسته ای Amylophagia

ویار غیرطبیعی(پیکا) به ندرت دیده می شود، ولی در کودکان، خانم های باردار، افراد دچار هیستری و نقص ذهنی بیشتر گزارش شده است. هم چنین افراد بالغ نیز به این عمل مبادرت می ورزند.

موارد نادری نیز گزارش شده از جمله:

- زن 29 ساله ای که از دوران کودکی به خوردن شن و سنگ ریزه عادت داشته،

- دختر 4ساله ای با اختلالات رفتاری و ناراحتی قلبی و ریوی، نخ، مو و پارچه خورده و دو بار جهت خارج کردن این مواد از مری و معده اش در بیمارستان بستری شده است.

خوردن کاغذ پلاستیک، پارچه، چوب و اشیای فلزی در دخترای 18 و 20 ساله که به اختلال رفتاری مبتلا بودند نیز گزارش شده است.

حتی گزارش شده مردی 58 ساله به خاطر بلعیدن سکه به تعداد زیاد به ناچار تحت عمل جراحی قرار گرفت و 23 دلار از معده اش خارج شد.

در مورد کودکان ذکر این نکته ضروری است که:

کودکان دارای سن پایین(6 تا 24 ماهه) که غالباً تمایل به مصرف مواد ضدتغذیه ای دارند، جزو این دسته از افراد قرار نمی گیرند.

چرا افراد به خوردن مواد غیر عادی روی می آورند

علت پیکا کاملاً مشخص نیست، ولی برخی فرضیه ها در این مورد وجود دارد که بدین قرار است:

* کمبود تغذیه ای فرد نسبت به مواد مغذی از قبیل آهن، مس، روی : عقیده بر این است که شاید برخی از مواد معدنی که فرد کمبود دارد، از این طریق جایگزین شود.

* قحطی و گرسنگی : در افرادی که تحت گرسنگی طولانی مدت قرار دارند، پیکا دیده شده که با خوردن این مواد، احساس خوبی در آن ها ایجاد می شود.

* سوء تغذیه ناشی از کمی مصرف مواد غذایی : سوء تغذیه که بیشتر در کشورهای توسعه نیافته دیده می شود و این افراد تمایل به مصرف خاک دارند.

* عوامل فرهنگی، خرافات و اعتقادات : در برخی فرهنگ ها اعتقاد بر این است که خوردن گِل رس و خاک به رفع حالت تهوع، کنترل اسهال، افزایش بزاق، دفع سموم و اصلاح تغییر مزه و بو کمک می کند.

در بسیاری جوامع، پیکا ریشه در آیین مذهبی آنان دارد و معقتدند که خوردن خاک به آن ها کمک می کند که روح جادویی سحرآمیزی در وجود آن ها شکل گیرد.

در برخی جوامع نیز خوردن خاک به عنوان یک عادت روزانه مثل سیگار کشیدن محسوب می شود.

* فشارهای اجتماعی : برخی افراد معتقدند که خوردن این قبیل مواد غیرطبیعی، استرس و فشارهای روانی آن ها را کم می کند.

* اختلالات عصبی

* تسکین سوزش مری

*اختلالات مغزی از قبل "اوتیسم"

*عقب ماندگی ذهنی، وسواس و اسکیزوفرنی

* در افرادی که سابقه ی بیماری صرع دارند

*در خانم های باردار : پیکا اغلب در خانم های بارداری که در دوران کودکی یا بارداری قبلی خود، این بیماری را تجربه کرده اند، دیده می شود.

* عامل وراثت : پیکا در خانواده هایی که سابقه ی این بیماری را داشته اند، بیشتر دیده می شود.

فردی که پیکا دارد با چه مشکلاتی رو به روست؟
* مسمومیت با سرب به خاطر خوردن رنگ های حاوی سرب و یا دیگر مواد ناشناخته ی موجود در خاک و سایر مواد مصرفی.

* مشکلات روده ای به خاطر مصرف موادی از قبیل مو.

* انسداد یا سوراخ شدن روده به علت خوردن مواد سختی که در روده انسداد ایجاد کرده است.

* صدمه به دندان به دلیل خوردن موادی که به دندان آسیب رسانده است.

* عفونت انگلی، قارچی و باکتریایی به خاطر خوردن خاک.

درمان
درمان افرادی که به هر علتی به پیکا مبتلا هستند، بسیار پیچیده است و در صورت مشاهده ی چنین رفتاری باید به پزشک مراجعه شود.

برای درمان بیماری از مجموعه ای از عوامل کمک گرفته می شود، از قبیل:

* رفتار درمانی

* ممانعت فیزیکی

* برانگیختن بی زاری در فرد نسبت به مصرف مواد غیر غذایی

* دارو درمانی

* آموزش گسترده به فرد در خصوص عوارض و پیامدهای جانبی استفاده از مواد غیر خوراکی

در بیشتر موارد، بیمار به درمان پاسخ مثبت داده و با افزایش سن یا اتمام بارداری، بیماری پایان می پذیرد.

ولی در صورتی که بیماری ادامه داشت، باید دوباره به پزشک مراجعه شود. به خاطر داشته باشید که کلید موفقیت در درمان پیکا، صبر، شکیبایی و پشتیبانی خانواده می باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

اختلال عاطفی فصلی (Seasonal Affective Disorder)                 

اختلال خلقی فصلی

--------------------------------------------------------------------------------

شرح بیماری

اختلال‌ خلقی‌ فصلی‌ تغییر فصلی‌ خلق‌ که‌ در طی‌ فصل‌ زمستان‌ بروز کرده‌ و با آمدن‌ بهار برطرف‌ می‌گردد. علایم‌ این‌ عارضه‌ معمولاً در ماه‌ شهریور که‌ روزها شروع‌ به‌ کوتاه‌ شدن‌ می‌کنند آغاز شده‌، در طی‌ زمستان‌ تا ماه‌ اسفند که‌ روزها دوباره‌ شروع‌ به‌ بلند شدن‌ می‌کنند ادامه‌ می‌یابد. روشنایی‌ نقش‌ مهمی‌ در ایجاد و نیز درمان‌ این‌ اختلال‌ دارد. این‌ عارضه‌ هم‌ در بزرگسالان‌ و هم‌ در کودکان‌ بروز کرده‌ و در خانم‌ها شایعتر است‌. در موارد نادر، این‌ اختلال‌ فصلی‌ خلق‌ در ماه‌های‌ تابستان‌ بروز کرده‌ و ممکن‌ است‌ ناشی‌ از عدم‌ تحمل‌ گرما باشد.


علایم‌ شایع‌

علایم‌ زیر در آغاز زمستان‌ بروز می‌کنند:

افسردگی‌
خستگی‌
سستی‌ و تنبلی‌
افزایش‌ اشتها (به‌خصوص‌ نسبت‌ به‌ کربوهیدرات ها)
افزایش‌ وزن‌
تحریک‌پذیری‌
نیاز بیشتر به‌ خواب‌
احساس‌ شادی‌ کمتر
تمایل‌ کمتر برای‌ شرکت‌ در فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری های‌ اجتماعی‌ *اختلال‌ در تطبیق‌ دادن‌ خود با زندگی‌ در اثر تغییرات‌ فوق‌


علل‌

غده پینه آل ‌(یکی‌ از اعضای‌ تنظیم‌گر بدن‌) در مغز، هورمونی‌ به‌نام‌ ملاتونین ترشح‌ می‌کند که‌ می‌تواند اثر منفی‌ بر روی‌ خلق‌ داشته‌ باشد. در محیط‌ روشن‌ (در طی‌ روز) میزان‌ ترشح‌ ملاتونین‌ بسیار اندک‌ است‌؛ حداکثر میزان‌ ترشح‌ آن‌ در شب‌ و بین‌ ساعت‌های‌ 3-2 صبح‌ است‌. در فصل‌ زمستان‌ که‌ طول‌ مدت‌ شب‌ در آن‌ طولانی‌تر است‌ ترشح‌ ملاتونین‌ افزایش‌ یافته‌ و بنابراین‌ سطح‌ آن‌ در بدن‌ نیز افزایش‌ می‌یابد. روشن‌ بودن‌ چراغ‌ در حد معمول‌ شب‌ها در منزل‌ یا دفتر کار برای‌ خنثی‌ کردن‌ یا اثر فصل‌ زمستان‌ ناکافی‌ است‌.


عوامل تشدید کننده بیماری


موقعیت‌ جغرافیایی‌ (افراد ساکن‌ در عرض‌های‌ جغرافیایی‌ شمالی‌ کره‌ زمین نسبت‌ به‌ این‌ اختلال‌ مستعدترند).
وجود سایر بیماری‌های‌ منجر به‌ افسردگی


پیشگیری‌

هیچ‌ اقدام‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از این‌ اختلال‌ شناخته‌ نشده‌ است‌.


عواقب‌ موردانتظار

با تشخیص‌ و درمان‌ صحیح‌، علایم‌ این‌ اختلال‌ را می‌توان‌ به‌ حداقل‌ رساند.


عوارض‌ احتمالی‌

تداوم‌ علایم‌ در طول‌ زندگی‌ و ایجاد اختلال‌ در زندگی‌


درمان‌



اصول‌ کلی‌


تشخیص‌ این‌ اختلال‌ ممکن‌ است‌ مشکل‌ باشد زیرا سایر انواع‌ افسردگی‌ نیز ممکن‌ است‌ همین‌ علایم‌ را داشته‌ باشند.
آزمایش‌های‌ خون‌برای‌ رد سایر اختلالات‌ طبی‌ احتمالی‌ ممکن‌ است‌ انجام‌ شود. تشخیص‌ این‌ اختلال‌ معمولاً نیاز به‌ یک‌ بررسی‌ سه‌ساله‌ تغییرات‌ خلقی‌ دارد؛ چنانچه‌ این‌ تغییرات‌ خلقی‌ در پاییز شروع‌ شده‌ و با آمدن‌ بهار فروکش‌ نمایند این‌ تشخیص‌ تأیید می‌گردد.
علایم‌ خفیف‌ ممکن‌ است‌ با اقدامات‌ ساده‌ زیر قابل‌ برطرف‌ شدن‌ باشند: پرده‌های‌ اتاق‌ را کنار بزنید؛ در کنار پنجره‌ بنشینید و به‌طور مکرر به‌ بیرون‌ نگاه‌ کنید. در روزهای‌ ابری‌ از چراغ‌های‌ پرنور استفاده‌ کنید. تغییرات‌ خلقی‌ خود را به‌طور روزانه‌ ثبت‌ کنید تا هرگونه‌ تغییر خلقی‌ یا الگوی‌ خلقی‌ بعداً قابل‌ ارزیابی‌ باشد. خود را منزوی‌ نکنید (به‌ ملاقات‌ دوستان‌ رفته‌، از نمایشگاه‌ها دیدن‌ کنید و...). به‌ پیشنهادهای‌ ذکرشده‌ در قسمت‌ «فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری » توجه‌ کنید.
سایر درمان‌ها در این‌ زمینه‌ هنوز مراحل‌ تکاملی‌ خود را طی‌ می‌کنند، ولی‌ اساس‌ آنها را معمولاً طولانی‌ کردن‌ روز به‌طور مصنوعی‌ با روش‌های‌ مختلف‌ یا نوردرمانی‌ تشکیل‌ می‌دهد. مدت‌ و شدت‌ درمان‌ ممکن‌ است‌ در افراد مختلف‌ متفاوت‌ باشد و تعیین‌ آن‌ باید با همفکری‌ شما و تیم‌ پزشکی‌ شما صورت‌ گیرد. اگرچه‌ این‌ منابع‌ روشنایی‌ به‌صورت‌ تجاری‌ در دسترس‌ قرار دارند، توصیه‌ می‌شود که‌ بدون‌ دستور پزشک‌ از آنها استفاده‌ نشود. نمونه‌هایی‌ از این‌ درمان‌ها به‌شرح‌ زیر است‌:


روزی‌ یک‌ ساعت‌ صبح‌ و عصر زیر یک‌ چراغ‌ بسیار پرنور (معادل‌ لامپ‌های‌ 10100 وات‌ یا بیشتر) بنشینید. واژه‌ لوکس‌ (LUX) که‌ معادل‌ لاتین‌ واژه‌ روشنایی‌ (light) در انگلیسی‌ است‌، واحد اندازه‌گیری‌ برای‌ نوردرمانی‌ است‌.
از یک‌ کلاه‌ آفتاب‌گردان‌ دارای‌ چراغ‌های‌ کوچک‌ روشن‌شونده‌ با باتری‌ که‌ روشنایی‌ را مستقیماً بر روی‌ چشم‌ها می‌اندازد استفاده‌ کنید.


در برخی‌ بیماران‌ نوردرمانی‌ مؤثر نبوده‌ و ممکن‌ است‌ انواع‌ دیگر درمان‌ نظیر دارودرمانی‌ یا روان درمانی‌لازم‌ گردد.


داروها

داروهای‌ ضدافسردگی‌ در بیمارانی‌ که‌ به‌ سایر درمان‌ها پاسخ‌ نمی‌دهند ممکن‌ است‌ تجویز گردد.


فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

در حد توان‌ و انرژی‌ خود به‌ فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری بپردازید. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری فیزیکی‌ تقریباً همیشه‌ برای‌ اختلالات‌ خلقی‌ اثر درمانی‌ دارد.
تا آنجا که‌ ممکن‌ است‌ در محیط‌ باز قرار گیرید به‌خصوص‌ در روشنایی‌ اول‌ صبح‌.
در فصل‌ زمستان‌ به‌ مناطق‌ گرمسیر مسافرت‌ نمایید.


رژیم‌ غذایی‌

از یک‌ رژیم‌ طبیعی‌ متعادل‌ برای‌ حفظ‌ سلامتی‌ مطلوب‌ استفاده‌ کنید.


درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟


اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌تان دارای‌ علایم‌ اختلال‌ خلقی‌ فصلی‌ باشید.
اگر علایم‌ با وجود درمان‌ ادامه‌ یافته‌ یا تشدید شوند. ...یکی از علائم این نوع اختلال این است که این حالت با شروع فصل پاییز آغاز و با شروع فصل بهار پایان می یابد.
بنابراین گزارش؛ این نوع اختلال با بهم خوردن تعادل شیمیایی در مغز مرتبط بود که ناشی از کمبود نور آفتاب در زمستان و پاییز است بعضی افراد مستعد بروز چنین حالتی هستند و این وضعیت در زمان و در سنین نوجوانی بیشتر دیده می شود.
همچنین؛ این حالت با افسردگی، خستگی مفرط و بی علاقگی نسبت به افراد و فعالیت های روزانه همراه است و دید فرد نسبت به زندگی را تغییر می دهد. کارشناسان معتقدند می توان احتمال بروز این حالت را کاهش داد.
این گزارش حاکیست؛ با استفاده از قرارگیری در معرض نور طبیعی احتمال آن کاهش می یابد و در صورت ابتلا با استفاده از نور درمانی می توان آن را معالجه کرد.
یادآور می شود؛ روش های درمانی دیگر از جمله استفاده از روان درمانی بسیار موثری است..کمبود نور خورشید در طول زمستان می تواند موجب نوعی افسردگی با نام «اختلال عاطفی فصلی یا  Seasonal Affective Disorder ) SAD)  شود.
این اختلال نوعی افسردگی است که در طول ماه های زمستان بروز می کند. شکل خفیف تری از اختلال عاطفی فصلی ( SAD )، با نام «افسردگی زمستان» شناخته می شود.
نشانه های SAD از اواخر پائیز و هنگامی که مدّت روشنایی روز کمتر می شود (یا به اصطلاح، روزها کوتاهتر می شوند) بروز می کند و تا اواخر زمستان و اوایل بهار پابرجا می ماند
هنگامی که نور از طریق چشم ها عبور می کند و به مغز می رسد، سروتونین ( Serotonin ) آزاد می شود. در طول پاییز و زمستان، روشنایی روز کمتر از بهار و تابستان است و این امر باعث پائین آمدن سطح سروتونین در بدن می شود.
سروتونین، مادّه شیمیایی مهمی در مغز است که به عنوان «انتقال دهنده عصبی» شناخته می شود. انتقال دهنده عصبی، مولکولی در مغز است که به سلّول های عصبی کمک می کند که با یکدیگر کار کنند. یکی از نقش ها و وظایفی که سروتونین در مغز دارد، عمل کردن به عنوان پلیس راهنمایی و رانندگی برای سایر انتقال دهنده های عصبی است. بدون وجود سروتونین به مقدار کافی، بسیاری از فعالیت های بدن و از جمله حالت های روحی، تحت تاثیر قرار می گیرند.
کاهش روشنایی روز، باعث افزایش تولید هورمون خاصی در بدن به نام ملاتونین ( melatonin ) می شود. نقش ملاتونین هنوز به درستی مشخص نشده است امّا تصوّر می شود که به فرایند خوابیدن کمک کند زیرا بدن آن را در شب و در خلال خواب، آزاد می کند.
این دو باهم، یعنی کمبود سروتونین (که باعث هماهنگی و همکاری سلّول های عصبی می شود) و افزایش ملاتونین (که بدن را به حالت خواب می برد) باعث اختلال عاطفی فصلی می شوند.
دکتر  مارک ریچمن ،  معاون انجمن سلامت ذهن از بخش سلامت و خدمات انسانی ایالت دلاوار آمریکا می گوید: این بیماری با نام «افسردگی زمستانی» نیز شناخته می شود، چرا که تنها هنگامی که روزها کوتاه تر هستند و نور خورشید کمتری می تابد بروز می یابد.
از علائم این بیماری می توان به انرژی کمتر ، کاهش علاقه به فعالیت هایی که انسان به آنها علاقه دارد، اضطراب، اختلال در خواب و کاهش اشتها اشاره کرد.
طبق مطالعات، در حدود ۴ تا ۶ درصد افراد در ایالات متحده از این اختلال رنج می برند اما ۱۰ تا ۲۰ درصد افراد تغییر در خلق و خوی خود را در اواخر پاییز و اوایل زمستان احساس می کنند.
تغییر نگرش و ورزش و پیاده روی در مکان های گرم تر و روشن تر می توانند به درمان این اختلال کمک کنند.
روش های درمان اختلال عاطفی فصلی چیست؟
۱- نوردرمانی
درمان اولیه اختلال عاطفی فصلی، نوردرمانی است. این روش هم توسط انجمن پزشکی آمریکا و هم انجمن روان پزشکی آمریکا توصیه شده است. نوردرمانی یعنی افزودن نور بیشتر به محیط.
نوردرمانی باید از اواسط شهریور و پیش از شروع نشانه ها و عوارض آغاز گردد. نوردرمانی معمولاً هر روز صبح و درست پس از بیدار شدن از خواب باید صورت گیرد. پژوهش ها نشان داده است که بهترین مقدار مصرف، ۱۰۰۰۰ لوکس به مدّت ۳۰ دقیقه است. برای بعضی ها یک جلسه نوردرمانی دیگر در بعدازظهر نیز ممکن است لازم باشد.
معمولاً از دستگاهی به نام «جعبه نور» برای این کار استفاده می شود. این جعبه حاوی لامپ های فلورسنت است و به سادگی قابل حمل می باشد. فرد می تواند آن را در هر مکانی که مناسب تشخیص می دهد، مانند روی پاتختی، روی میز کار و یا روی میز آشپزخانه، قرار دهد. نباید به طور مستقیم به نور نگاه کرد. یک جلسه نوردرمانی می تواند بین ۱۵ دقیقه تا ۳ ساعت طول بکشد و میزان تابش نور نیز بسته به هر فرد متفاوت است. امّا همان گونه که گفته شد، بهترین مقدار مصرف ۱۰۰۰۰ لوکس برای ۳۰ دقیقه است. بنابراین اگر جعبه نور شما ۲۵۰۰ لوکس نور ساطع می کند باید مدّت نوردرمانی را نیز متناسب با آن، چهاربرابر یا ۲ ساعت در نظر بگیرید.
نوردرمانی ممکن است اثرات جانبی نیز همراه داشته باشد، هر چند گزارش مهمی در این مورد داده نشده است. برخی از اثرات جانبی عبارتند از:
مشکل در خوابیدن
خستگی در چشم ها
احساس بی تابی
سردرد
بی حوصلگی
تهوّع

۲- داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی نیز در درمان اختلال عاطفی فصلی به کار می روند. برخی از داروهایی که مانع از جذب دوباره سروتونین می شوند (SSRI ها) مانند زولافت، پروزاک و پاکسیل نیز می توانند به همراه نوردرمانی برای درمان عوارض این اختلال مصرف شوند.

۳- سایر ایده های خود درمانی
مصرف کمتر کربوهیدرات ها
مدیریت استرس
ورزش کردن بیشتر
افزودن نور به محیط کار و زندگی، با افزودن لامپ یا کنار زدن پرده ها یا قطع شاخ و برگ های درخت هایی که مانع از رسیدن نور خورشید هستند.
داشتن یک برنامه خواب ثابت
نشستن کنار پنجره، در صورت امکان
راه رفتن در روزهای آفتابی، حتی روزهای سرد زمستان
مسافرت رفتن به مکان های گرم و آفتابی، به هنگام تعطیلات

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

 با وسواس بیشتر آشنا شویم

وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با  نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه  است.بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصیت‏خود بوده از غیر عادى و  نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى  نوروزهاى شدید مى‏دانند که تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب و او را  در سازگارى با محیط دچار اشکال مى‏سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى  صورتى آشکار است.
روانکاوان نیز وسواس را نوعى  غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى‏کنند و آن را حالتى مى‏دانند که در آن،  فکر، میل، یا عقیده‏اى خاص، که اغلب وهم‏آمیز و اشتباه است آدمى را در بند  خود مى‏گیرد، آنچنان که حتى اختیار و اراده را از او سلب کرده و بیمار را  وامى‏دارد که حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته‏اش انجام دهد و بیمار  هرچند به بیهودگى کار یا افکار خودآگاه است اما نمى‏تواند از قید آن رهایى  یابد.
وسواس به صورتهاى مختلف بروز مى‏کند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مى‏شود :
اجتناب؛ تکرار و مداومت؛تردید؛شک در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم دیگر:در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى،  آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانه‏گیرى، بى‏خوابى، بدخوابى،  بى‏اشتهایى،… متجلى مى‏شود آنچنانکه به اطرافیانش این احساس دست مى‏دهد که  نکند دیوانه شده باشد.
انواع وسواس:وسواسهایى که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تاثیر قرار داده و احاطه‏ شان میکند معمولا بصورتهاى زیر است:
وسواس فکرى:
این وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مى‏دهد که برخى از نمونه‏هاى آن بشرح زیر است:
اندیشه درباره بدن:
بدین گونه که بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فکرى بیمار متوجه بدن اوست. او  دائما به پزشک مراجعه مى‏کند و در صدد به‏دست آوردن دارویى جدید براى  سلامت‏بدن است.
رفتار حال یا گذشته:
مثلا در این رابطه مى‏اندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق  داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملى  مى‏شود آیا درست مى‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست‏یا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانى فکر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرت‏هاى  اعتقادى فراهم مى‏سازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و  پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مى‏دارد.
اندیشه افراطى:
زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول یا رد آن است‏با اینکه بیمار  خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است که گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط  است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط مى‏سازد، از آن دفاع و یا آن  را طرد مى‏کند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطى با زندگى او داشته  باشد; مثلا در رابطه با دارویى عقیده‏اى افراطى پیدا مى‏کند بگونه‏اى که  طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در  اثر مصرف به چنان نتیجه‏اى دست نیابد.
۲- وسواس عملى:
وسواس عملى به شکلهاى گوناگون خود را بروز مى‏دهد که ما به نمونه‏ها و مواردى از آن اشاره مى‏کنیم :
شستشوى مکرر: مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس مى‏دانند و این بیمارى در نزد زنان رایجتر است.
رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مى‏شود که هیچ‏گونه نیاز مادى ندارند.
دقت وسواسى:
نمونه‏اش را در منظم کردن دگمه لباس و… مى‏بینیم و وضعیت فرد بگونه‏اى است که گویى از این امر احساس آرامش مى‏کند.
شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد.
راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه  مى‏رود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین  دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
۳- وسواس ترس:
صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى – ترس از مرگ – ترس از دفع  – ترس از محیط محدود – ترس از امرى خلاف اخلاق – ترس از تحقق آرزو.
۴- وسواس الزام:
در این نوع وسواس نمى‏تواند خود را از انجام عمل و یا فکرى بیرون آورد و در  صورت رهایى از آن فکر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پدید خواهد  آمد.
وسواس در چه کسانی بروز می کند؟
الف) در رابطه با سن
تجارب حیات عادى افراد نشان مى‏دهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت  در افراد پایه گرفته و تدریجا رشد مى‏کند. اگر در آن ایام شرایط براى  درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر  مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمار به ستوه مى‏آید.
ب) در رابطه باهوش:
بررسیهاى علمى نشان داده‏اند که وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر  از حد متوسط است. وسواسى‏هایى که داراى هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند  بسیار کمند بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کم‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان داده‏اند آنهایى که در زندگى شخصى حساس‏ترند امکان ابتلایشان به  بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى  که والدینشان معمولا محکومشان مى‏کنند این بیمارى بیشتر دیده مى‏شود.
پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند که شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیکى،  روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند بهمین نظر وسواس در بین  دوقلوهاى یکسان بیشتر دیده مى‏شود تا در دیگران، اگر چه ریشه‏هاى اساسى و  کلى این امر کاملا مشهود نیست.
مساله شخصیت را اگر با دامنه‏اى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که  این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس  بر خلاف بیمارى هیسترى است که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مى‏شود،  در جوامع بظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم بمیزانى  قابل توجه دیده مى‏شود.
ریشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذکر شده که اهم آنها عبارتند  از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل  خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و… که ما ذیلا به مواردى از آن  اشاره مى‏کنیم.
الف) وراثت:
تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این  بیمارى را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه  ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏هاى عصبى  مى‏تواند ریشه و عاملى در این راه باشد.
ب) تربیت :
در این مورد مباحثى قابل ذکرند که اهم آنها عبارتند از:
۱- دوران کودکى:اعتقاد گروهى از محققان این است که پنجاه درصد وسواس‏هاى  افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران کودکى پایه‏گذارى شده و تاریخچه  زندگى آنها حاکى از دوران کودکى ویژه‏اى است که در آن کشمکش‏ها و مقاومت‏ها  و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواسته‏هاى بزرگتران  تاب مقاومت نداشته است.
۲- شیوه تربیت:در پیدایش گسترش وسواس براى شیوه تربیت والدین نقش فوق  العاده‏اى را باید قایل شد. بررسیها نشان مى‏دهد مادران حساس و کمال جو  بصورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏کنند و مخصوصا  والدینى که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق مى‏خواهند و انعطاف  پذیرى کمترى دارند در این رابطه مقصرند. تربیت‏خشک و مقرراتى در پیدایش و  گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانى،  گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و  تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
۳- تحقیر کودک:عده‏اى از بیماران وسواسى کسانى هستند که دائما این عبارت به  گوششان خورده است که: آدم بى عرضه‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم  نیستى، بدرد زندگى نمى‏خورى… و از بابت عدم لیاقت‏خود توسط والدین، مربیان،  خواهران، و برادران ارشد رکوفت‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها  بعدا زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
۴- ناامنى‏ها:پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند برخى از آنها که دوران حیات  کودکى آشفته‏اى داشته و با ترس و نا امنى همساز بوده‏اند بعدها به چنین  بیمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله کودکى وحشت از آن داشته‏اند که نکند  کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران  کودکى براى راضى کردن مربیان خود مى‏کوشیدند و سعى داشته‏اند که دقتى  افراطى درباره کارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریک‏بینى و  موشکافى وارد شوند.
۵- منع‏ها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاى شدید دوران کودکى  و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان،  ایرادگیریهاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار  را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبت‏خوش و میمونى داشته  باشد.
۶- خانواده افراد وسواسى: بررسیها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ها والدین لجوج داشته‏اند که در وظیفه خواهى از فرزندان سماجت‏بسیار نشان مى‏داده‏اند.
- ایرادگیر و عیبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى‏دیدند، آن را به رخ فرزندان مى‏کشیدند.
- خسیس و ممسک بوده‏اند به طورى که کودک براى دستیابى به هدفى ناگزیر به  شیوه‏اى اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادى کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر،  بوده‏اند و کودک سعى مى‏کرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا  سرزنش نشود.
درمان :
براى درمان مى‏توان از راه و  رسم‏ها و وسایل و ابزارى استفاده کرد که یکى از آنها تغییر محیطى است که  بیمار در آن زندگى مى‏کند.
۱- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده و اقامت او در یک  آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یک منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف  اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است که اولیاى بیمار  مى‏توانند به آن اقدام کنند.
۲- تغییر شرایط زندگى:از شیوه‏هاى درمان این است که زندگى بیمار را در  محیطى دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى کشاند که  در آن مساله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى  شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسیهاى تجربى نشان مى‏دهند که  در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل کار و زندگى بهبود  کامل حاصل مى‏شود.
۳- ایجاد اشتغال و سرگرمى:تطهیرهاى مکرر و دوباره‏کارى‏ها بدان خاطر است که  بیمار وقت و فرصتى کافى براى انجام آن در خود احساس مى‏کند و وقت و زمانى  فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امکان سرگرمى او زیادتر  گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یکى پس از دیگرى او را وادار  خواهد کرد که نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
۴- زندگى در جمع:فرد وسواسى را باید از گوشه‏گیرى و تنهایى بیرون کشاند.  زندگى در میان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع این الت‏باشد. ترتیب  دادن مسافرتهاى دستجمعى که در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدى را در  زندگى پذیرا شوند، در تخفیف و حتى درمان این بیمارى مخصوصا در افرا کمرو  مؤثر است.
۵- شیوه‏هاى اخلاقى:رودربایستى‏ها و ملاحظات فیمابین که هر انسانى بنحوى با  آن مواجه است تا حدود زیادى سبب تخفیف این بیمارى مى‏شود. طرح سؤالات  انتقادى توام با لطف و شیرینى، بویژه از سوى کسانى که محبوب و مورد علاقه  بیمارند در امر سازندگى بیمار بسیار مؤثر است و مى‏تواند موجب پیدایش تخفیف  هایى در این رابطه شوند و البته باید سعى بر این باشد که انتقاد به ملامت  منجر نشود روح بیمار را نیازارد. احیاى غرور بیمار در مواردى بسیار سبب  درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذیرش رفتارهاى  ناموزون وسواسى است و به بیمار قدرت مى‏دهد. باید گاهى غرور فرد را با  انتقادى ملایم زیر سؤال برد و با کنایه به او تفهیم کرد که عرضه اداره و  نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا  کرد که مى‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه  داد که درباره افکار خود اگر چه بى معنى است صحبت کند و از انتقاد ناراحت  نباشد.
۶- تنگ کردن وقت:بیش از این هم گفته‏ایم که گاهى تن دادن به تردیدها ناشى  از این است که بیمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ببیند و براى درمان ضرورى  است که در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ کنند. در چنین مواردى لازم  است‏با استفاده از متون و شیوه‏هایى او را به کارى مشغول دارید به امر و  وظیفه‏اى او را وادار نمایید تا حدى که وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر  هم کردن عمل و وظیفه کار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سریعا انجام  دهد. تکرار و مداومت در چنین برنامه‏اى در مواردى مى‏تواند بصورت جدى در  درمان مؤثر باشد.
۷- زیرپاگذاردن موضوع وسواس:در مواردى براى درمان بیمار چاره‏اى نداریم جز  اینکه به او القا کنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتى با پیراهنى که آن  را او نجس مى‏داند و یا با دست و بدنى که او تطهیر نکرده مى‏شمارد و به  نماز بایستد و وظیفه‏اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را وا داریم تا  همان کارى را که از آن مى‏ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورت است که در  مى‏یابد هیچ واقعه‏اى اتفاق نمى‏افتد.
شیوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روانپزشکى:اگر رفتار و یا عمل وسواسى شدید شود نیاز به متخصص روانى و  درمانگرى است که در این زمینه اقدام کند. کسى که تعلیمات تخصصى و تحصیلى‏اش  در روان پزشکى او به او اجازه مى‏دهد که براى شناخت ریشه بیمارى و درمان  بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینکه در زمینه ریشه‏یابى‏ها کار و تلاش کرده و  دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود ۳۰۰-۲۰۰ ساعتى  هم در رابطه با شناخت‏خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند که در  موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایى تجویز کنند و یا شیوه‏هاى دیگرى را  براى درمان لازم مى‏بینند بکار گیرند.
بیماران را گاهى لازم است که در مؤسسات روان‏پزشکى و گاهى هم در  بیمارستان‏ها به طرق روانکاوى و روان‏درمانى درمان نمایند و در موارد ضرور  باید آنها را بسترى نمود. درمان بیمارى براى برخى از افراد بسیار ساده و  آسان و براى برخى دیگر بسیار سخت است ; بویژه که شرایط اقتصادى و اجتماعى  بیمار هم در این امر مؤثر است.
ب) روان درمانى:این هم نوعى درمان است که توسط روانکاو یا روانشناس صورت  مى‏گیرد و آن یک همکارى آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنى بر اعمال  متقابل است که بر اساس روابطى نسبتا طولانى و طبق هدف و برنامه ریزى مشخصى  به پیش مى‏رود. درمان اختلال به‏صورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدى که  قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى‏گیرد. در این درمان گاهى هم  ممکن است دارو مورد استفاده قرار گیرد. البته اصل بر این است که بر اساس  شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه براى یک تحول درونى فراهم شود.
اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و  مادام که به این جنبه‏ها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف – اصلاح محیط: و غرض محیط زندگى بیمار، توجه به امنیت آن، بررسى اصول  حاکم بر جنبه‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرتها، فعالیتهاى  تفریحى، گردشها، تلاشهاى جمعى، مشارکتها در امور،… است.
ب – ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است داشتن و یا ایجاد  روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام،  وانمود کردن حق بجانبى براى بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خوددارى  از سرزنش و… .
ج – روانکاوى و روان درمانى:که در آن تلاشى براى ریشه‏یابى، ایجاد زمینه  براى دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به  ریشه و منشا اختلال خود، القائات لازم ...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

کشف جدید برای تشخیص بیماری وسواس
با تصویر برداری مغز می توان افراد در خطر ابتلا به وسواس را شناسایی کرد.
 
به نقل ازجدیدترین شماره نشریه پزشکی مغز : با تصویر برداری مغناطیسی یا ام.آر.آی مغز می توان افرادی را که از نظر ژنتیکی استعداد ابتلا به اختلالات وسواسی دارند، شناسایی کرد.
بررسی اخیر محققان نشان می دهد، اختلال در عملکرد ناحیه ای از ماده خاکستری یا کورتکس مغز که مسئول مهار کردن پاسخ های حرکتی است ، ممکن است به بروز رفتارهای وسواسی منجر شود.
وسواس نوعی اختلال اضطرابی است که با تفکر و رفتارهای تکراری تظاهر می کند و عملکرد اجتماعی و شغلی افراد را مختل می کند..................اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفه‌ها ، بذله گویی‌ها و شوخی‌ها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشه‌ای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خنده‌دار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع می‌شود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواس‌های فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص می‌گردد.

وسواس‌های فکری افکار یا تجسم‌های نا خوانده‌ای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی می‌گردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام می‌دهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی می‌شوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها می‌دانند.


نشانه‌های وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق می‌کند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسی‌های مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروب‌ها اجتناب نمایند.

بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژه‌ای در مورد فعالیت‌های روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوه‌ای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلال‌ها ، از قبیل بی‌اشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژه‌ها) می‌توانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.

خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دوره‌ای از زندگی خود تجربه می‌کنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دست‌ها بعد از مواجه شدن با میکروب‌ها امری طبیعی است.

آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر می‌رسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانه‌هایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته می‌شود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) می‌کنند، طوری که مسائل مهم زندگی‌شان مورد غفلت قرار می‌گیرد.

آنها آن‌قدر زمان صرف بهداشت شخصی خود می‌کنند که از کلاس جا می‌مانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستان‌شان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه‌های وسواسی‌شان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.

دریافت کمک
اگر شما فکر می‌کنید که خودتان و یا کسی که شما می‌شناسید، از اختلال وسواس رنج می‌برد (می‌برید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که می‌توان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد. ..وسواس" از اختلالات اضطرابی انسانهاست که پایه ی زیست شناختی دارد. وسواس گاهی از کودکی شروع می شود ولی نمونه های آن را در تمام گروههای سنی می توان مشاهده کرد.
این یکی از شایع ترین رفتارهای درونی انسان است و نیرویی بی ریشه ولی قویست که انسان را به انجام و یا بازداشتن از اعمالی وادار می کند. در آیاتی از قرآن کریم وسواس به معنی افکار بیهوده و مضری آمده که در ذهن خطور می کند. وسواس به عنوا بیماریی پیچیده ، آزار دهنده و اسارت آور معرفی شده است که شخص را مجبور می کند تا رفتاری بر خلاف میل و اراده انجام دهد و با آن که می داند افکار و رفتارش بیهوده است ولی خود را در رهایی از آن ناتوان می بیند.


مبتلا شدن یکی از اعضای خانواده به این اختلال، علاوه بر اینکه احتمال دارد الگوی دیگران مخصوصاً کودکان واقع شود. یقیناً اثر سویی در کارکرد نظام خانواده خواهد داشت؛ بطوریکه بیم آن می رود مسائل مهم زندگی مورد غفلت قرار گیرد و یا به علت ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه های وسواس نزد دیگران، خانواده از معاشرت با دوستان و اقوام دوری نماید. از این رو به شناسایی و راههای پیشگیری از آن می پردازیم به امید آنکه شاهد شکل گیری خانواده های سالم و بالنده باشیم.


تعریف وسواس :
"وسواس" عبارت است از رفتارها، عقاید ، افکار یا تصوراتی که تکرار شونده و پایدار هستند. برخی معتقدند که وسواس نوعی غریزه واخورده و ناخودآگاه است. حالتی که در ان فکر، میل یا عقیده ای خاص که اغلب وهم آمیز و اشتباه است، آدمی را در بند خود می گیرد، بطوریکه اختیار و اراده را از او سلب می کند.


نشانه های وسواس :
۱) ترس : فرد وسواسی همواره می ترسد که دچار حادثه ناگوار شود( اگر از خیابان عبور کنم، تصادف خواهم کرد) بیمار حتی گاهی برای رهایی از ترس خود که البته کاملاً بی دلیل است دست به کارهای خطرناک می زند.
۲) اجبار و لزوم : فرد در خود احساس الزام به انجام عملی دارد و ناچار است اعمال و رفتاری را به صورت اجباری انجام دهد، بطوریکه فرد با وجود آگاهی از بیماری اش خود را مجبور به انجام رفتارهای تکراری می داند.
۳) احساس ناتوانی : در مواجهه با مشکل، احساس ناتوانی و درماندگی می کند و قادر به کنترل آن نیست.
۴) دقت و نظم افراطی : فرد در تکرار رفتارهای وسواسی دقیقاً از نظم و ترتیب خاصی پیروی می کند که موجب آزار اعضای خانواده می شود.
۵) پرخاشگری : گاهی برای انجام رفتارهای وسواسی دست به کارهایی می زند که با پرخاشگری و عصبانیت و حتی خودآزاری همراه است.
۶) وارسی کردن : شخص وسواسی وقتی کاری می کند از انجام آن اطمینان ندارد. مثلاً موقع خروج از منزل دچار تردید می شود: «آیا در را قفل کرده ام؟» «آیا گاز را خاموش کرده ام ؟» و ...
۷) شک در انجام فرائض دینی : مثلاً هنگام نماز خواندن وقتی اعمال اولیه را انجام می دهد به این فکر می افتد که آیا تکبیرهٔ الاحرام را گفته یا نه ؟ رکعت سوم است یا چهارم؟ وضو را صحیح انجام داده یا نه ؟
۸) تکرار : فرد عملی را بارها انجام می دهد، مثلاً دست خود را بارها و بارها می شوید تا شاید آرام بگیرد.
۹) آداب و رفتار خرافی : چنانچه فردی به این نوع وسواس مبتلا شده با شد به برخی از اشیاء خاص حساسیت نشان می دهد. ممکن است معتقد باشد اگر موقع خروج از منزل به شی ء خاص (قفل، دستگیره) دست نزند اتفاق بدی می افتد و یا اشیاء و روزهای خاصی را نحس و یا موجب بدشانسی می داند.



انواع وسواس :
اختلال وسواس به صورتهای زیر نمایان می شود:
۱) وسواس فکری: افکار و تصاویر ذهنی که خارج از کنترل هستند و فرد را تحت تأثیر قرار داده ، موجب ناراحتی او می شوند، مانند نگرانی دائم از وقوع یک حادثه و یا ترس از آلوده شدن به میکروب، عفونت و بیماری.

۲) وسواس عملی : اعمالی اجباری هستند که بیمار بارها و برطبق نظم خاصی برای از بین بردن افکار وسواسی خود انجام می دهد، این کارها نه تنها جنبه منطقی ندارند بلکه کاملاً بیهوده به نظر می رسند، مانند:وارسی و یا شستشوی بیش از حد، شمارش ، دقت بیش از اندازه و ذخیره سازی یا انبار نمودن و ... بطور کلی وسواس عملی همانند ترمزی فرد را از انجام کارها باز می دارد.



ریشه های خانوادگی وسواس :
علت وسواس دقیقاً شناخته نشده است ولی برخی از عوامل مؤثر در بروز آن را می توان ذکر کرد:
۱) وراثت : فرزندانی که والیدن آنها به وسواس مبتلا بوده اند بیش از افراد دیگر به این عارضه دچار می شوند.
۲) عوامل بیولوژیکی: در بیماری های خاص، بخشی از مغز دچار آسیب شده و فرد رفتار وسواسی از خود نشان می دهد که کاملاً جنبه بیولوژیکی دارد. اینگونه افراد حتماً باید برای دارو درمانی به روانپزشک مراجعه نمایند.
۳) یاد گیری : فرزندانی که با افراد وسواسی در خانواده تعامل بیشتری داشته باشند احتمال بروز بیماری در آنها زیادتر است.
۴) سخت گیری : کنترل بیش از حد والدین نسبت به فرزندان احتمال برانگیخته شدن (شکل گیری) بیماری وسواس را در آنها بیشتر می کند.
۵) بیماری دوران کودکی : گاهی آسیب های مغزی در دوران کودکی به دلیل ابتلا به بیماریهای مختلف نیز در بروز وسواس مؤثر است.



ویژگیهای اختلال شخصیت افراد وسواسی :
- معمولاً توانایی بیان عواطف گرم و لطیف را ندارند.
- به احساسات دیگران توجه نمی کنند و بر آنچه خود قبول دارند اصرار می ورزند.
- در انجام کار و مثمرثمر بودن، تمرکز افراطی دارند.
- سخت کوش هستند ولی به علت توجه زیاد به جزئیات ، قادر نیستند به اصل مسائل بپردازند.
- به علت ترس از اشتباه کردن، دچار تردید در تصمیم گیری هستند و احساس بلاتکلیفی می کنند.
- معمولاً کارها را ناتمام می گذارند.
- اغلب افرادی خشک به نظر می رسند.
- چون به شیوه ای از پیش تعیین شده بارها رفتاری را تکرار می کنند، عده ای آنها را ماشینهای زنده توصیف کرده اند.



توصیه های اساسی پیشگیری و درمان :
۱) شرایط پرتنش خانوادگی ، بیماری وسواس را تشدید می کند، سعی کنیم محیط خانواده را آرام سازیم.
۲) اعضای خانواده از قضاوت، انتقاد یا مسخره کردن رفتارهای وسواسی بیمار خودداری نمایند.
۳) خانواده باید بپذیرد که وسواس نیز یک بیماری است، با درک این موضوع بهتر می توان به بیمار کمک کرد.
۴) در بسیاری از موارد نباید منتظر پاسخ های درمانی سریع و آنی بود، بلکه باید هر گونه پیشرفتی (حتی اندک) را در درمان موفقیتی بزرگ دانست و آن را تقویت کرد.
۵) در برخورد با بیمار از سرزنش های کلامی مانند «نکن» ، «نشور» و «مگر نمی دانی این کار را نباید بکنی: اکیداً پرهیز نمائیم، زیرا به جای کمک کردن موجب تشدید بیماری می شویم.
۶) از مراقبت بیش از حد فرد مبتلا خودداری کنیم، اغلب بهتر است کاری با او نداشته باشیم.
۷) سعی کنیم اعتماد به نفس بیمار را تقویت کنیم.
۸) وسواس یک بیماری اضطرابی است با پذیرش بی قید و شرط و همدلی بیمار در تقلیل اضطراب او بکوشیم.
۹) همکار و همیار بیمار باشیم تا زودتر به نتیجه برسیم، حمایت یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست خوب می تواند روند درمانی را سرعت ببخشد.
۱۰) رفتار درمانی نیازمند شکیباییش، بردباری و ... است ، پس در بالا بردن پایداری، دانش و بردباری فرد بیمار تلاش کنیم.
۱۱) ثبات و پایداری خود را در کمک به بیمار حفظ کنیم.
۱۲) در روزهایی که بیمار آرامش دارد او را دلگرم و تشویق کنیم تا بتواند راه مثبت مبارزه با افکار ناخوشایند را تا انتها ادامه دهد.
آنچه که در بالا گفته شد عوامل کاهش دهنده و پیشگیری کننده است ؛ باید بدانیم که وسواس بیماری ای است که با خود درمانی از بین نمی رود و برای درمان باید به متخصص (روانشناس بالینی و یا روانپزشک) مراجعه کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

بررسی های محققان دانشگاه  گرانادا نشان می دهد که نگرش مردم به رویدادهای گذشته، تجربیات زمان حال و  یا انتظارات آینده، درک آنها را از سلامت و کیفیت زندگی شان تحت تاثیر قرار  می دهد.

‘کریستین اویانادل’ یکی از مجریان این طرح گفت: وقتی افراد رویدادهای گذشته  را با نگرش منفی یادآوری می کنند نگرش بدبینانه و یا اشتباه در مورد  رویدادهای کنونی پیدا می کنند واین امر موجب بروز مشکلات بزرگ تر در روابط  آنها با دیگران می شود و بدین ترتیب کیفیت زندگی شان بدتر می شود.

محققان ۲۵ زن و ۲۵ مرد بین ۲۰ تا ۷۰ ساله را به طور تصادفی و بر اساس پرسشنامه بررسی کردند.


این آزمایش شامل پنج بعد می شد که نگرش افراد را به گذشته، حال و آینده توصیف می کرد.


محققان دریافتند افرادی که به داشتن نگرش منفی تمایل دارند برای کارهای  روزانه تحرک بدنی کمتری دارند، بیشتر دچار درد جسمانی می شوند و احتمال  بیمار شدنشان بیشتر است.


بر اساس آن چه که در این بررسی مشاهده شد مهمترین بعد موثر، درک گذشته است.


دیدگاه منفی به گذشته به بدتر شدن وضعیت سلامت فرد در زمان حال مرتبط است.


همچنین این افراد به طور کلی مستعد افسردگی، اضطراب و تغییر رفتار هستند.



نتایج این مطالعات در نشریه Universitas Psychologica منتشر شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

لطفا پایم را قطع کنید                 

                             اولین باری نبود که دیوید سعی می‌کرد، پای خودش را قطع کند. وقتی  تازه کالج را تمام کرده بود، سعی کرده بود با بستن شریان پایش با یک  تورنیکه یا شریان‌بند این کار را بکند. او در اتاقش را قفل کرد تا پدر و  مادرش سرزده مزاحمش نشوند، سپس پایش را به دیوار تکیه داد و شریان‌بند را  بست، بعد از ۲ ساعت، دیگر درد برای او غیرقابل تحمل شد و ترسش بر عزمش برای  قطع کردن پایش، غلبه کرد.


اما باز کردن شریان‌‌بند هم برای دیوید خطرات خودش را داشت، وقتی عضوی  از جریان خون محروم می‌شود، مملو از سموم مختلف می‌شود، برقرار شدن جریان  خون باعث می‌شود، این سموم به یکباره وارد جریان خون شوند و به کلیه آسیب  برسانند.



 

اما دیوید بعد از شکست خوردن در تلاش اولش، باز هم  مجددا سعی کرد که پایش را قطع کند. در واقع این کار همه هم و غم دیوید بود.
دیوید به پایش مثل یک عضو خارجی نگاه می‌کرد، یک عضو که بدون اجازه او، دغل‌کارانه جزئی از تنش شده است!
لحظه‌ای نبود که او در تصور و رؤیای خلاص شدن از شر پایش نباشد او سعی  می‌کرد همواره روی پای «خوبش» بایستد و وزنش را روی پای «بدش» نیندازد.  هنگام نشستن، او پای بدش را به یک سو می‌گرفت. او در این زمان در خانه  کوچکی در حومه شهر زندگی می‌کرد، از اجتماعی شدن و برقرار کردن ارتباط با  مردم می‌ترسید و نمی‌خواست کسی از راز کوچکش باخبر شود.



سال پیش، یک شب، دیگر او شکیبایی‌اش را از دست داد، به بهترین دوستش زنگ  زد و همه ماجرا را برای او گفت. دوستش کاملا یکدلانه با این موضوع برخورد  کرد، در اینترنت جستجویی کرد تا اینکه در کمال تعجب یک انجمن پیدا کرد که  در آن افرادی مثل دوستش حضور داشتند، افرادی که می‌خواستند از شر قسمتی از  بدنشان خلاص شوند.


همه این افراد مبتلا به یک اختلال روانپزشکی به نام Integrity Identity Disorderیا اختلال تمامیت هویت بدن هستند. این انجمن عجیب و غریب با چندهزار عضو،  اعضای خاص خودش را داشت، زیرگروهی از این انجمن خودشان خواستار قطع عضو  نبودند، بلکه به افرادی که این کار را انجام داده بودند، تمایل گاه جن ..سی  داشتند! یکی از اعضای این انجمن، افرادی را که تمایل به قطع عضوشان داشتند  به جراحی در آسیا معرفی می‌کرد تا عضو سالمشان را قطع کند!



 

دانشمندان تازه در شروع فرایند شناخت این اختلال عجیب هستند. نخستین بار  در سال ۱۹۷۷ که در یکی از مجلات علمی، به این اختلال تحت عنوان  apotemnophilia اشاره شد. در آن زمان این اختلال در زیرگروه اختلال جن ..سی  طبقه‌بندی شده بود.


دانش اعصاب در یک دهه اخیر نشان داده است که حس مالکیت ما برای اجزای  بدنمان، برخلاف انتظار چیزی قابل انعطاف و قابل تغییر است. در سال ۱۹۹۸،  دانشمندان حوزه علوم شناختی در دانشگاه Carnegie Mellon پیتسبورگ یک آزمایش  ساده انجام دادند:


آنها از سوژه‌های آزمایش خواستند که پشت یک میز بنشینند و دست چپشان را  روی میز قرار بدهند. صفحه حایلی باعث می‌شد که خود اشخاص نتوانند دستشان را  ببینند. روی صفحه یک دست پلاستیکی قرار داده شده بود. سپس دانشمندان با  قلم‌مویی، دست طبیعی و دست مصنوعی را تحریک کردند، وقتی از افراد مورد  آزمایش بعدا در مورد حس لامسه‌شان سؤال شد، آنها گفتند که قلم‌مو را روی  دست پلاستکی حس کرده بودند. خیلی‌ها هم دست مصنوعی را دست طبیعی‌شان دانسته  بودند.


 


توهم دست پلاستیکی نشان می‌دهد که ما اعضای بدنمان را در یک روند  پویا تجربه می‌کنیم و بدون وقفه با حواس مختلفمان این اعضا را به عنوان  قسمتی از وجودمان می‌پذیریم.
جالب است بدانید که بیمارانی که به دلایلی مثل تصادف و حوادث، یک عضو  خود را از دست می‌دهند، بعد از قطع عضو، همچنان حضور عضو دست رفته‌شان را  به صورت‌های مختلف حس می‌کنند، این مسئله را اصطلاحا عضو شبح یا phantom limb می‌گویند.




 

به داستان اول پست برگردیم، دیوید بعد از تماس به یکی از اعضای انجمن  اینترنتی، در انتظار بود که راهی پیش پایش گذاشته شود، یک ماهی گذشت، اما  خبری نشد. او امیدش را از دست داد و افسردگی‌اش شروع شد. پس تصمیم گرفت که  خودش دست به کار شود. این بار او یخ روی پایش گذاشت، به این امید که با این  کار باعث سرمازدگی شدید پایش بشود تا هیچ راه چاره‌ای جز قطع پا برای  پزشکان باقی نگذارد و آنها را مجبور به این کار کند. این بار او مسکن‌های  قوی هم تهیه کرده بود، تا درد شدید حین کار، مانع کارش نشود. در همان هنگام  که مشغول کارش بود، پیامی روی کامپیوترش گرفت، یکی از اعضای انجمن  می‌خواست با او صحبت کند و جراحی به او معرفی کند …

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

درمان افسردگی با نور لیزر                 

محققان به تازگی دریافته‌اند که  با ایجاد تحریکات کوچک با استفاده از نور لیزر در بخش‌هایی از مغز موش‌ها،  می‌توان علائم افسردگی را در این موش‌ها فعال یا غیرفعال کرد. این موضوع پزشکان را به امکان درمان افسردگی در انسان با استفاده از روش‌های مشابه امیدوار کرده است. نشانه‌های  افسردگی در موش‌ها را می‌توان با روشن یا خاموش کردن یک کلید محرک فعال و  غیرفعال کرد. مطالعات جدید نشان می‌دهند که فعال کردن یا خاموش کردن رفتار  برخی سلول‌های مغز با استفاده از نور لیزر باعث تغییر رفتارهای ناشی از  افسردگی در حیوانات می‌شود.

به گفته «هلن  میبرگ» از دانشگاه علوم پزشکی آتلانتا، اگرچه این آزمایش‌ها بر روی موش‌ها  انجام گرفته‌اند، اما نتایج به دست آمده ارتباط مستقیمی با افسردگی در  انسان دارد و می‌تواند به پزشکان کمک کند تا با تحریک نواحی مشابهی در مغز  انسان، افسردگی را درمان کنند. دانشمندان  برای به دست آوردن نتایج این مطالعات که در مجله «نیچر» چاپ شده است، از  تکنیکی به نام اپتوژنتیک بهره برده‌اند که به آن‌ها اجازه می‌دهد رفتار  سلول‌های عصبی را با استفاده از درخشش آنی فیبرهای نوری کنترل کنند. در این  مطالعه، به کمک روش‌های مهندسی ژنتیک پروتئین‌هایی در سلول‌های عصبی‌  موش‌ها قرار داده شد که به نور واکنش نشان می‌دهند. حضور پروتئین‌ها این  امکان را برای محققان فراهم کرد که با روشن کردن نور آبی برخی سلول‌های  عصبی را وادار به ارسال پیام کنند و با روشن کردن نور زرد آن‌ها را از  ارسال پیام باز دارند.

این سلول‌ها که  برای ارسال پیام‌های عصبی دوپامین ترشح می‌کنند، در بخشی از مغز به نام  ناحیه تگمنتوم شکمی (Ventral tegmental area) قرار دارند که کنترل لذت‌ها  را بر عهده دارد. این سیستم در افرادی که دارای افسردگی هستند دچار اختلال  می‌شود، چرا که حتی آن‌ها را از واکنش نشان دادن در برابر چیزهایی که قبلا  برایشان لذت بخش بود، باز می‌دارد. «کارل  دیسروث»، روانپزشک و عصب‌شناس دانشگاه استانفورد که در نوشتن هر دو مقاله  مربوط به مطالعات انجام شده در این زمینه همکاری داشته است، می‌گوید: درخشش  لحظه‌ای ایجاد شده توسط یک فیبر نوری باریک تاثیر آنی و عمیقی در رفتار  موش‌ها داشت و این مساله کاملا باعث شگفتی ما شد.

جالب  آنکه تاثیرات کاملا به نوع استرسی که حیوان تجربه می‌کند، بستگی دارند.  هنگامی که موش‌ها برای مدت چند روز تحت استرس ضعیف، اما مزمن قرار  می‌گیرند، نورون‌های دوپامین نقش مستقیمی را در بروز رفتارهای ناشی از  افسردگی ایفا می‌کنند. به طوریکه به محض شروع مجدد فعالیت سلول‌ها،  نشانه‌های افسردگی در عرض چند ثانیه کاملا از بین می‌روند. از طرف دیگر با  فلج کردن سلول‌ها، نشانه‌هایی همچون ناامیدی و بی‌علاقگی نسبت به چیزهایی  که پیش‌تر لذت‌بخش بودند، همچون آب شیرین شده با شکر ظاهر می‌شوند.

مطالعه  دوم که به رهبری «مینگ هو هان» از دانشگاه علوم پزشکی «Mount Sinai» در  نیویورک صورت گرفت، نقش همان سلول‌ها را هنگام مواجهه با استرس بسیار شدید  مورد آزمون قرار داد. پس از اینکه موش‌ها با قرار گرفتن در نزدیکی یک موش  غالب استرس شدیدی را تجربه کردند، فعالیت واداشته نورون‌های دوپامین در این  موش‌ها باعث شد تا روز بعد، از یک موش دیگر به سرعت فاصله بگیرند. این  موش‌ها همچنین توجهی به آب شیرین شده توسط شکر که در حالت عادی برایشان  خوشایند بود، نشان ندادند. «هان» و همکارانش  دریافتند که تنها نوع خاصی از فعالیت سلول‌های عصبی اینگونه تغییرات را به  وجود می‌آورند، چراکه به عنوان مثال یک الگوی آرام‌تر و یکنواخت‌تر باعث  بروز چنین تغییراتی نمی‌شود.

«پل کنی»  دانشمند عصب‌شناس از موسسه تحقیقاتی اسکریپس در فلوریدا می‌گوید: هر دو  مطالعه انجام گرفته با یکدیگر سازگارند و نشان‌دهنده نقش دوپامین در وقوع  افسردگی هستند و نیاز به تحقیقات بیشتر در این زمینه را نمایان می‌کنند. وی همچنین اضافه می‌کند: این بسیار عجیب است که به نظر می‌رسد نقش دوپامین می‌تواند با توجه به نوع استرس تغییر کند. محققان  علاوه بر مطالعه سلول‌های عصبی در جایگاه خود در ناحیه تگمنتوم شکمی،  ارتباطات خارجی این سلول‌ها را نیز بررسی کرده و دریافته‌اند که تنها  سلول‌هایی می‌توانند علایم افسردگی را تغییر دهند که پیام‌هایی را به بخشی  از مغز به نام هسته‌ اکومبنس که یک ناحیه پردازشگر پاداش در مغز است،  می‌فرستند.

با انجام مطالعات بیشتر و دقیق‌تر  بر روی این سلول‌ها، دانشمندان خواهند توانست درک عمیق‌تری از چگونگی  ایجاد و از بین رفتن افسردگی در مغز انسان پیدا کنند. دیسروث  می‌گوید: در این روش ما می‌توانیم اجزای مختلف مساله را کنارهم بچینیم.  هرچند این یک فرآیند طولانی است که به تازگی آغاز شده است، ولی ما جای پای  خودمان را پیدا کرده‌ایم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

بی اشتهایی عصبی ( آنورکسیا یا فقدان اشتها ) Anorex                 

اختلالات خوردن
اختلال خوردن برحسب آشفتگی شدید در رفتار خوردن مشخص می شود. این اختلال مشتمل بر دو تشخیص بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی است. بی اشتهایی عصبی برحسب خودداری از حفظ کمترین وزن بهنجار بدن مشخص می شود. پرخوری عصبی برحسب دوره های مکرر خوردن با ولع و به دنبال آن رفتارهای جبرانی نامناسب مانند استفراغ عمدی، مصرف نابجای داروهای ملین یا سایر داروها، روزه داری یا ورزش مفرط مشخص می شود. آشفتگی در درک شکل و وزن بدن ویژگی اصلی بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی است.   

بی اشتهایی عصبی ( آنورکسیا یا فقدان اشتها ) Anorexia   neruosa
وجه مشخص بی اشتهایی عصبی عبارت است از: رفتار ارادی و هدفمند جهت از دست دادن وزن، کاهش وزن، اشتغال ذهنی به وزن بدن و غذا، الگوهای خاص و عجیب غذایی، ترس شدید از افزایش وزن، اختلال تصویر بدن و قطع قاعدگی (آمنوره).
حدود نیمی از مبتلایان به علت کاهش شدید مصرف غذا دچار کاهش وزن می شوند و برخی از آنها برنامه های ورزشی سختی انجام می دهند. نیم دیگر بیماران رژیم غذایی سختگیرانه ای برای خود تنظیم می کنند ولی کنترل خود را از دست می دهند، پرخوری می کنند، سپس رفتارهای پاکسازی (Purgiig) از خود نشان می دهند. برخی بیماران حتی پس از خوردن مقادیر اندک غذا نیز پاکسازی می کنند.
بی اشتهایی عصبی اختلالی تعریف شده است که در آن فرد از حفظ حداقل وزن طبیعی امتناع می کند، شدیداً از افزایش وزن می ترسد، به میزان زیادی در مورد بدن خود و شکل آن برداشت های اشتباه دارد.
اصطلاح بی اشتهایی عصبی گمراه کننده است زیرا فقدان اشتها بندرت در مراحل اولیه این اختلال روی می دهد بلکه به دلیل اختلال عمیق در تصویر بدنی است که فرد بی وقفه در پی لاغری است و بدین منظور تا مرحله گرسنگی کشیدن نیز پیش می رود.
این اختلال دهها سال است که شناسایی شده است و در افراد مختلف با همسانی چشمگیری توصیف شده است. بی اشتهایی عصبی در زنان شایعتر از مردان است و معمولاً در نوجوانی آغاز می شود.
در همه مبتلایان ترس شدید از افزایش وزن و چاقی وجود دارد که بی تردید در عدم تمایل آنها به درمان یا مقاومت در مقابل آن نقش دارد. اکثر رفتارهای غیرعادی معطوف به کاهش وزن در خفا صورت می گیرد. بیمار غالباً از خوردن غذا با افراد خانواده یا در اماکن عمومی امتناع می کند. این افراد با کاهش شدید غذای مصرفی به خصوص کاهش غیرمتناسب در غذاهای چرب و با کربوهیدرات بالا، وزن خود را کاهش می دهند.
همان طور که قبلاً اشاره شد، اصطلاح بی اشتهایی نامگذاری غلطی است زیرا فقدان اشتها معمولاً تا اواخر اختلال پدیده نادری است. علاقه زیاد بیمار به جمع آوری دستورالعمل آشپزی و آماده سازی غذاهای مفصل برای دیگران نشانه اینست که فرد مدام به خوردن می اندیشد. برخی قادر به کنترل دائمی محدودیت داوطلبانه غذایی نبوده و دوره های پرخوری دارند. این پرخوری ها اغلب مخفیانه و در شب انجام می شوند. بیمار معمولاً پس از هر پرخوری استفراغ عمدی می کند، جهت کاهش وزن از مسهل و داروهای مدر استفاده می کند. تمرین های تشریفاتی، دوچرخه سواری وسیع، قدم زدن، دویدن از فعالیت های معمول این بیماران است.
مبتلایان درمورد غذا رفتارهای خاصی نشان می دهند. مثلاً در تمام قسمتهای خانه انواع غذاها را پنهان می کنند، همیشه در جیب و کیفشان مقدار زیادی شکلات و شیرینی دارند. هنگام غذا سعی دارند آن را در دستمال سفره بریزند یا در جیبشان پنهان کنند. گوشت را به قطعات بسیار کوچک تقسیم می کنند و زمان زیادی را صرف مرتب چیدن این قطعات در بشقاب می کنند. اگر به رفتار عجیب آنها در این موارد اشاره شود، منکر غیرعادی بودن آن شده یا خیلی سطحی از بحث درمورد آن طفره می روند.

روشهای درمان بیماری
بستری کردن
باتوجه به نقش عوامل پیچیده روان شناختی و طبی در بی اشتهایی عصبی یک طرح درمانی جامع توصیه می شود که شامل بستری کردن در بیمارستان و درصورت لزوم درمان خانوادگی و فردی است. رویکردهای رفتاری، شناختی، بین فردی و در برخی موارد تجویز دارو باید مدنظر باشد...بیماری آنورکسیا یا کم خوری عصبی                 
آنورکسیا چیست؟
آنورکسیا (Anorexia) یک اختلال غذایی است که به‌موجب آن افراد به خود گرسنگی می‌دهند. این مشکل معمولاً در افراد جوان در زمان آغاز بلوغ شروع می‌شود. افرادیکه از آنورکسیا رنج می‌برند دچار کاهش وزن شدید می‌شوند. این کاهش وزن معمولاً 15 کیلوگرم پایین‌تر از وزن طبیعی فرد می‌باشد. افراد مبتلا به آنورکسیا معمولاً افرادی بسیار لاغر هستند اما تصور می‌کنند که اضافه وزن دارند. کاهش‌وزن آنها به طرق مختلف حاصل می‌شود که برخی از متداول‌ترین آنها ورزش شدید، استفاده از داروهای ملین و نخوردن است. افراد مبتلا به این اختلال ترس و واهمه شدیدی از چاق شدن دارند. عادات غذایی آنها نیز از همین ترس ناشی می‌شود. آنورکسیا معمولاً دختران نوجوان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. این افراد حتی بعد از اینکه وزن بسیار زیادی کم می‌کنند و بسیار لاغر می‌شوند و این‌کار را تا بیمار شدن و حتی مرگ پیش می‌برند، تصور می‌کنند که هنوز اضافه وزن دارند. معمولاً عادات غذایی عجیبی دارند مثل امتناع از غذاخوردن در حضور دیگران. گاهی‌اوقات این افراد غذاهای بسیار سنگین و حجیمی برای دیگران آماده می‌کنند، اما خودشان هیچ از آن نمی‌خورند. گفته می‌شود که این اختلال در طبقات اجتماعی-اقتصادی بالاتر شایع‌تر است و آنهایی که در فعالیت‌هایی شرکت دارند که لاغر بودن مسئله مهمی است، مثل رقص، نمایش و دونده‌های استقامت، بیشتر به این اختلال دچار می‌شوند.

یکی از اعضای خانواده دچار اختلال غذایی است؟
اگر یکی از اعضای خانواده شما هم دچار یک‌نوع اختلال غذایی است، باید بدانید که این افراد به حمایت بسیار زیادی نیاز دارند. حتماً باید به آنها توصیه کنید به یک متخصص تغذیه مراجعه کنند. باید آمادگی امتناع‌ها، مقاومت‌ها و حتی عصبانیت آنها را داشته باشید. یک پزشک یا مشاور می‌تواند به او کمک کند با مشکل خود مقابله کند.

علائم آنورکسیا
آنورکسیا علائم مختلفی دارد که البته برخی افراد همه این علائم را تجربه نمی‌کنند. این علائم عبارتند از: وزن بدن که متناسب با سن نباشد، قد و وزن طوری باشد که فرد معمولاً 15 کیلو پایینتر از وزن نرمال خود باشد. برخی دیگر از علائم آنورکسیا عبارتند از:
عقب افتادن حداقل سه دوره از عادت ماهیانه (در خانم‌ها)
عدم تمایل یا امتناع از غذاخوردن در ملاءعام
اضطراب
ضعف
شکننده شدن پوست
تنگی نفس
وسواس درمورد کالری‌های مصرفی
عواقب آنورکسیا بر سلامتی
آنورکسیا خطرات بسیار زیادی را متوجه سلامتی می‌کند. این خطرات عبارتند از، جمع شدن استخوان‌ها، کمبود موادمعدنی، پایین بودن دمای بدن، نامنطم بودن ضربان قلب، نارسایی دائمی در رشد طبیعی، ایجاد پوکی استخوان و بولیمیا نرووسا (پرخوری عصبی). استفاده طولانی‌مدت از ملین‌ها نیز برای بدن مضر است. این داروها عضلات روده را فرسوده کرده و موجب پایین آمدن کارایی آن می‌شود. برخی ملین‌ها شامل مواد مضری هستند که ممکن است در بدنتان بازجذب شوند.

آنورکسیا و بارداری
برای به‌دنیا آوردن نوزاد سالم، زنان باردار باید به‌طور متوسط 10 تا 15 کیلوگرم وزن اضافه کنند. گفتن این مطلب به فرد مبتلا به آنورکسیا مثل این می‌ماند که به یک فرد عادی بگوییم 50 کیلو اضافه خواهد کرد. اگر مبتلا به آنورکسیا هستید، برای باردار شدن و وضع‌حمل دچار مشکل خواهید شد. اگر کمبود وزن داشته باشید و از انواع و اقسام موادغذایی هم استفاده نکنید، ممکن است جان خودتان و فرزندتان به خطر بیفتد. خانم‌های مبتلا به اختلالات غذایی بیشتر دچار سقط‌جنین می‌شوند و ممکن است نوزادشان زودرس به‌دنیا بیاید و درمعرض مشکلات سلامتی بسیاری باشد. همه خانم‌های باردار باید از مراقبت‌های قبل از حاملگی خوبی بهره‌مند شوند. آنهایی که در ریکاوری از آنورکسیا یا بولیمیا به‌سر می‌برند، نیاز به مراقبت ویژه دارند. حتماً باید ویتامین‌های مربوط به قبل از وضع‌حمل را مصرف کرده و ویزیت‌های پزشک را مرتب انجام دهید. حق ورزش ندارید مگراینکه پزشکتان آن را عاری از اشکال بداند.

چند خبر خوب درمورد آنورکسیا
آنورکسیا قابل درمان است و فرد می‌تواند با آن مقابله کند.
با مراقبت خوب، می‌توانید بر اختلالات غذایی خود غلبه کرده و فرزندی سالم به‌دنیا آورید.
آمار مربوط به آنورکسیا
یک درصد از دختران نوجوان در امریکا مبتلا به آنورکسیا هستند و 10 درصد از این افراد از آن جان خود را از دست می‌دهند.
تفاوت بین آنورکسیا و بولیمیا
بزرگترین تفاوت بین آنورکسیا و بولیمیا این است که افراد مبتلا به بولیمیا میزان بسیار بالایی غذا را خورده و بعد آن‌را بالا می‌آروند اما افراد مبتلا به آنورکسیا به هیچ وجه میزان زیاد غذا نمی‌خورند که بعد آن‌را بالا بیاورند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

اختلالات خوردن و اشتها 

                             همه ما دوست داریم تصویر مثبتی از ظاهر و شخصیتمان نزد دیگران داشته باشیم . ایا تا به حال فکر کرده ایم تصویر ذهنی ما از بد نمان و شکل و وزنمان چگونه است؟ بیشتر دختران ظاهر طبیعی بدنشان را دوست ندارند و می خواهند از هر راه ممکن خود را مطابق الگوهای خاص تغییر دهند . در این بین حتی دخترانی که استخوان بندی درشتی دارند نیز سعی میکنند خود را شدیدا لاغر کنند . اصرار به داشتن بدنی متناسب و ایده ال گاه منجر به گرفتن رژیم های افراطی و خطرناک می شود (بی اشتهایی عصبی) و یا فرد غذا را در مدتی محدود می خورد اما عمدتا ان  را بر می گرداند (جوع).


بی اشتهایی عصبی :
بی اشتهایی عصبی یک اختلال روانی می باشد که طی ان فرد علی رغم گرسنگی از خوردن غذا به حد کافی امتناع می کند و وزن زیادی کم می کند . معمولا این بیماری به دنبال رژیم گرفتن عادی اغاز می شود و در این شرایط فرد علی رغم لاغری زیاد تصور معوجی از بدن خود دارد و خود را چاق تر از حد طبیعی و واقعی خود می داند . احتمال وقوع این بیماری در زنان به ویژه در سن 13_30 سالگی بیست برابر مردان است .


علایم شایع :
کاهش وزن به میزان حداقل 15% از وزن طبیعی  ِ ترس زیاد از چاقی  ِ افسردگی  ِ عدم تحمل سرما ِ همچنین برخی از افراد مبتلا به این بیماری از خود اختلالاتی نشان می دهند که مشابه اختلالات شخصیت در بیماران اسکیزوفرنیک است . انها معمولا در خود فرو می روند و با واقعیت بی ارتباط می شوند و بعضی دیگر خصوصیت افراد نوروتیک را دارند .

علل بیماری :
علل دقیق این بیماری ناشناخته است اما علل احتمالی ان عبارتند از :

- علل شخصیتی :
نارضایتی فرد از خود و یا اختلالات شخصیتی مثل افسردگی .

- هنجارهای اجتماعی :
فراگیری و تاکید جامعه به لاغری به عنوان مد روز و فشار خانوادگی ِ دوستان و همسالان .

- علل زیستی :
کژکاری هیپوتالاموس .

- عوارض :
پوکی استخوان  ِ بی خوابی ِ عصبی بودن  ِ توقف قاعدگی ِ بیماریهای قلبی و سایر بیماریهای مرگبار ِ خود کشی به علت عزت نفس پایین .


- درمان :
هیچ داروی مشخصی وجود ندارد که تاثیر ان بر این بیماری قطعی باشد اما باید تلاش کرد تا نگرش فرد نسبت به خود تغییر کند . با مشکلات شخصی و عاطفی به صورت منطقی برخورد کند و سعی کند با کمک مشاوران و درمان گران مشکل خود را حل کند .



جوع :   
جوع یا پرخوری روانی عبارت است از یک پرخوری روانی که در ان فرد در زمان کم غذای زیادی می خورد اما برای جلوگیری از چاقی خود را به استفراغ واداشته و یا اؤ مواد مسهل استفاده می کند . این بیماری عموما در دوران بلوغ اغاز می شود .


علایم شایع :
- حالات مکرر شکمبارگی طی مدت کوتاه (کمتر از دو ساعت )

- افسردگی و احساس گناه بس از حمله

- تلاش برای کاهش وزن

- نوسانات مکرر وزن به میزان بیش از 4.5 کیلوگرم به خاطر غذا خوردنهای افراطی و رزیم گرفتن سخت به دنبال ان.


علل احتمالی بیماری :

- عوامل شخصیتی :
عزت نفس و اعتماد به نفس کم ِ افسردگی ِ مشغولیت ذهنی در رابطه با جذاب بودن فرم بدن .


- عوامل زیستی :
به علت رابطه زیاد بین این بیماری و افسردگی معمولا وجود یک اختلال شیمیایی علت اصلی هر دو می باشد مثل نقص " اتصال دهنده سروتنین " همچنین سطح هورمون کوله سیتوکینین که باعث احساس سیری می شود در این بیماران کم است .

- عوامل اجتماعی و خانوادگی : محیط خانوادگی خشک  ِ وجود استرس شدید در زندگی این افراد و تاکید جامعه بر لاغری .

همچنین افرادی که دچار بی اشتهایی روانی هستند بیشتر در معرض این بیماری قرار دارند .


عوارض بیماری :
عدم تعادل مایعات بدن به علت استفراغ های مکرر  ِ بیماریهای دهان و دندان به علت تماس با اسید معده و سوء تغذیه بدون درمان .


درمان :   
داروهای ضد افسردگی در این بیماران گاهی کمک کننده می باشد . تقویت عزت نفس در این افراد و دور کردنشان از محیط های استرس زا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

بی اشتهایی عصبی (آنورکسیا)                 

بی اشتهایی عصبی

از جمله اختلالات مربوط به غذا خوردن،«بی اشتهایی عصبی» و «پرخوری عصبی» است که غالباً در نوجوانان و زنان رخ می دهد. دلیل ایجاد این دو اختلال، وسواس فکری بیمار نسبت به افزایش وزن  است .

اگرعلیرغم گرسنگی رغبتی به خوردن غذا ندارید این مساله را جدی بگیرید؛ چون ممکن است مبتلا به بی اشتهایی عصبی باشید.

در میان جوانان نسل امروز داشتن اندام باریک و لاغر از لحاظ زیبایی یک ارزش به شمار می آید و در نتیجه ی تبلیغاتی که برای لاغری می شود و با وجود امتیازهایی که برای لاغر شدن بیان می شود، بسیاری از نوجوانان - حتی آنهایی که وزن عادی دارند- با هراس از چاقی، به رژیم های لاغری  و کاهش وزن روی می آورند. در حقیقت بی اشتهایی عصبی، اختلالی است که در آن فرد علیرغم گرسنگی، هیچ رغبتی به خوردن غذا ندارد. این ناهنجاری روانی که مشخصه ی آن ناسازگاری و رویگردانی از غذاست، باعث ایجاد یک محدودیت عمده نسبت به غذا می شود. لذا با توجه به شیوع روزافزون این پدیده، پرداختن به آن از اهمیت خاصی برخوردار است.
افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی در روز کمتر از 600 کالری دریافت می کنند.

این بیماری در سال 1874 نام گذاری و برای اولین بار علائم آن توصیف شد. این اختلال تقریباً یک درصد نوجوانان و عمدتاً دخترها را گرفتار می کند (میزان ابتلای زنان 25-15 ساله به بی اشتهایی عصبی حدود یک در 100 نفر است)، هرچند که بروز آن در پسرها نیز رو به افزایش است. این گرسنگی تحمیلی، در اثر ترس از چاقی و تعبیر غلط از ظاهر شخص (چاق به نظر آمدن در حالی که شخص لاغر است) به وجود می آید.

این اختلال با کوشش برای کم کردن وزن آغاز می شود، سپس با سرعت به ترس از چاقی و شیفتگی نسبت به لاغری  تبدیل می شود.

این گونه بیماران در مورد فرم بدن خویش دچار ابهام هستند. هر گونه افزایش وزن  موجب دلهره و اضطراب شدید می شود و از دست دادن وزن این اضطراب را فرو می نشاند.

در این عارضه، بیمار علاوه بر این که دریافت انرژی را اغلب به کمتر از 600 کیلوکالری در روز می رساند، از طریق استحمام بیش از حد، ورزش اضافی، استفراغ عمدی، استفاده از مسهل ها و ملین ها، دفع را افزایش می دهد و وزن خود را کم می کند.

افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی نسبت به فرم ظاهری شان بسیار حساس هستند و حتی هنگامی که به طرز خطرناکی لاغر شده اند، خود را چاق تصور می کنند.

بعضی از این افراد، در ابتدا مشکل اضافه وزن دارند و با رعایت رژیم لاغری وزن خود را به اندازه ی طبیعی می رسانند، ولی پس از رسیدن به وزن طبیعی، طبق روال قبل آنقدر رژیم کاهش وزن را ادامه می دهند تا لاغر و نحیف شوند. این افراد نسبت به فرم ظاهری شان بسیار حساس هستند و حتی هنگامی که به طرز خطرناکی لاغر شدند، خود را چاق تصور می کنند و گاهی اوقات با پوشیدن لباس های گشاد، کاهش وزن خود را پنهان می کنند و به خاطر مشکلاتشان تمایل به انزوا دارند و رفتارشان تغییر می کند؛ به عنوان مثال، از غذا خوردن با دیگران امتناع می کنند.

این افراد معمولاً وابسته و مطیع هستند و رفتاری بچگانه دارند، غالباً اعتماد به نفس ندارند و به اظهار نظر دیگران درباره ی خود، اهمیت می دهند. با پیشرفت بیماری، بیماران تحریک پذیر و لجباز می شوند و کاهش وزن را تنها پناه و وسیله ی آرامش خود می یابند. در حقیقت در این بیماری، بین تصویر ذهنی افراد از خود و واقعیت فاصله می افتد.

چه کسانی بیشتر از سایرین در معرض خطر ابتلا به این عارضه هستند؟

* کسانی که سابقه ی اضافه وزن مختصر دارند
* کسانی که با فشار اجتماعی برای لاغر بودن مواجه هستند، مثل هنرمندان
* کسانی که بیش از حد از دوستان تأثیر می پذیرند
* افراد خشک و مقرراتی
*افراد سخت کوش، کمال طلب و محافظه کار
* افرادی از خانواده ی طبقه ی متوسط و نیمه مرفه، که والدینشان به وضع ظاهری آنها اهمیت می دهند

بی اشتهایی عصبی چه علایمی دارد؟

* کاهش حداقل 15 درصد وزن بدن (نمایه ی توده ی بدن [BM] به کمتر از 5/17 برسد)
* اجتناب از خوردن غذا
* ترس زیاد از چاقی
* علاقه ی شدید به کاهش وزن و رژیم گرفتن
* تصور بدشکل بودن اندام
* استفاده نادرست از داروهای مدر، ملین و قرص های لاغری 
* استفراغ عمدی
* استحمام بیش از حد
* ورزش شدید
* توقف قاعدگی در زنان
* عدم تحمل سرما

چه عواقب و عوارضی در انتظار مبتلایان به این عارضه است؟

سوء تغذیه، پوکی استخوان،  اختلال در میزان آب  و الکترولیت ها، بی نظمی و کاهش ضربان قلب، یبوست، کم خونی، ریزش مو  یا نرم و ظریف شدن بیش از حد مو، خشن شدن پوست، رویش موی کرک مانند در صورت و تنه، بی قراری و فعالیت بیش از حد، افسردگی  و انزوای اجتماعی، اختلالات مغزی، اِدِم (ورم)، کاهش غیرطبیعی درجه ی حرارت بدن، کاهش فشار خون، سنگ کلیه ، کاهش فیلتراسیون گلومرولی، و در نهایت خودکشی...این بیماری بیشتر در بین خانم های جوان و بخصوص دختران شایع است.این افراد با آنکه دارای وزنی متعادل هستند در صدد کاهش وزن در آمده و یک خودگرسنگی اجباری رابه خود تحمیل می کنند،که این کار می تواند تا حدود 25 درصد از وزن آنها یا حتی بیشتر را کاهش دهد.در این نوع بیماری فرد به قدری گرسنگی را بر خود تحمیل می کند که لایه چربی زیر پوست به میزان بسیار خطرناکی کاهش می یابد.از عوارض کم شدن این لایه چربی زیر پوستی می توان به :عصبانیت شدید و دائمی،خشکی پوست،کم شدن مقاومت بدن در مقابل بیماری ها،ضغف و بی حالی اشاره کرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

علل شب ادراری کودکان

علل زیادی برای شب ادراری کودکان ذکر شده است. به طور مثال در برخی موارد حجم مثانه فرزند شما کوچک ‌تر از آن است که بتواند ادرار تولید شده در طول شب را در خود جای دهد و این مسئله باعث می ‌شود که بالاخره در زمانی از شب‌، ادرار از آن سرازیر شود.
یکی دیگر از علل ناتوانی کودکان در نگه داشتن ادرار، این است که قادر به اعلام وضعیت خود نیستند. در اصل آنها نمی ‌توانند به والدین خود خبر دهند که زمان ادرار کردن آنها فرارسیده است و دیگر تحمل نگه داشتن خود را ندارند.
اما عامل سوم، استرس است. در چنین مواردی، وجود یک استرس ناگوار برای کودک موجب می ‌شود که ادرارش سرازیر شود.
تا اینجا تمام عللی که گفته شد، با بیماری خاصی ارتباط نداشتند، ولی باید گفت که در برخی از موارد، شب ‌ادراری کودک ناشی از بیماری‌هایی است که ریشه در بدن و جسم کودک دارد. تا زمانی که این بیماری‌های جسمانی درمان نشوند، شب ادراری کودک قطع نخواهد شد. به طور مثال کودکی را در نظر بگیرید که به یک عفونت ادراری یا یک ناهنجاری تکاملی در مجاری ادراری مبتلاست، مثلا یک مجرای فرعی به نام فیستول بین مثانه و پوست او وجود دارد. در این موارد تا زمان برطرف نشدن این بیماری، عدم کنترل ادرار ادامه پیدا می ‌کند.

شب‌ ادراری اولیه یا ثانویه

پزشکان شب ادراری‌های کودکان را به دو نوع تقسیم می ‌کنند: اولیه و ثانویه.
اگر کودک تا کنون هیچگاه این قدرت را به دست نیاورده باشد که ادرار خود را کنترل کند، به این شب ادراری نوع اولیه می ‌گویند.
اما اگر برای مدتی که حداقل سه تا شش ماه طول می ‌کشد، کودک توانایی حفظ ادرار را داشته، اما بعداً دوباره این توانایی را از دست داده است، به آن شب‌ ادراری ثانویه می ‌گویند.
همانطور که گفته شد، کودک باید حداکثر تا سن سه تا چهار سالگی کنترل ادرارش را به دست آورد. اگر کودکی نتوانست تا این سن بر شب ‌ادراری غلبه کند، باید گفت که حتی بدون درمان هم با گذشت هر یک سال از عمرش، تا حدود ۱۵ درصد برطرف شدن بیماری و کنترل ادرار وجود دارد.
پس اولین توصیه ما این است که حتی اگر کودک شما بعد از سه تا چهار سالگی شب ادراری دارد، هیچگاه به خود و خانواده استرس وارد نکنید و نگران نباشید. ممکن است طی سال‌های آینده کودک به طور خود به‌ خود و حتی بدون درمان بهبود پیدا کند. مطمئن باشید که وارد آوردن فشار و استرس یا تنبیه کودک فقط شرایط را بدتر خواهد کرد..شاید یکی از کابوس های کودکان در سنین پایین، عدم کنترل دفع ادرار در خواب شبانه باشد، کابوسی که باعث خجالت کودک هنگام خارج شدن از رختخوابش می شود. شب ادراری مشکلی است که برخی از والدین، کودکان را به خاطر آن تنبیه می کنند، غافل از این که، این امر کاملا بدون اختیار کودک رخ می دهد. اصطلاح «شب ادراری» (Enuresis) به دفع غیر ارادی و ناتوانی در کنترل ادرار در طول ساعات شب اطلاق می شود که عارضه شایعی است. بیش از ۱۵ تا ۲۰ درصد از کودکان ۵ تا ۶ ساله و حدود یک درصد از نوجوانان، شب ادراری را تجربه می کنند. شایع ترین سن بروز شب ادراری، حدود ۳ سالگی است.

این مشکل معمولا بین سنین ۶ تا ۸ سالگی و همزمان با بزرگ شدن مثانه و بهبود قدرت کنترلی مثانه از بین می رود. معمولا شب ادراری پدیده ای ارثی بوده و در پسران بیش از دختران رواج دارد که به طور معمول پس از بلوغ متوقف می شود. به طور کلی این عارضه در ۱۵ درصد کودکان در سن پنج سالگی دیده می شود و هرچند اغلب سیر آن رو به بهبود است، ولی در سنین بالای پنج سالگی باتوجه به عوارض روحی و اجتماعی که برای کودک و خانواده وی ایجاد می شود، درمان ضروری می شود. آنچه اهمیت دارد دانستن این موضوع است که شب ادراری بیماری نیست بلکه وضعیتی است که نیاز به درمان موثر و مداوم دارد. پاتوفیزیولوژی شب ادراری پیچیده است و همین امر، درمان را دشوار می کند. در برخورد با این بیماران نکات مهمی را باید در تاریخچه و معاینه کودک استخراج و براساس آنها درباره درمان یا ارجاع به ارولوژیست اطفال تصمیم گیری کرد. گاهی شب ادراری علامتی از وجود مشکلی مهمتر است که از جمله می توان به موارد زیراشاره کرد:

▪ ادرارکردن غیرطبیعی (ضعیف بودن جریان ادرار، زورزدن، درد و بالاخره وضعیت غیرطبیعی گرفتن حین ادرار).

▪ خیس کردن کودک در حین بیداری.

▪ سابقه عفونت ادراری.

▪ وجود آنومالی های آناتومیک دستگاه ادراری یا عصبی.

▪ تکرار ادرار یا احساس ناگهانی نیاز به ادرار.

▪ وجود یبوست مزمن هم زمان. ¤ علاوه بر اینها، اگر کودک سابقه اختلال خواب مانند خرخر دارد، بهتر است از سوی متخصص گوش و حلق و بینی نیز معاینه شود. علت شب ادراری علل ایجادکننده شب ادراری ناشناخته اند: اما عوامل متعددی با این عارضه ارتباط دارند.

حجم مثانه: شب ادراری ممکن است به دلیل ظرفیت کم مثانه باشد.

سابقه خانوادگی: کودکان والدینی که شب ادراری داشته اند، بیشتر احتمال دارد که به این عارضه دچار شوند

عفونت: عفونت کلیه ها یا مثانه ممکن است باعث شب ادراری کودکی شود که سابقه این مشکل را نداشته است. کمبود هورمون ضد ادرار: میزان این هورمون در بدن کودکانی که رختخواب خود را خیس می کنند کمتر از سایرین است. این هورمون ساخت ادرار را کاهش می دهد. بنابراین افراد دارای سطح پایین هورمون ضدادرار ممکن است ادرار بیشتری بسازند و مستعد شب ادراری باشند.

تاخیر در رشد و نمو: کودک ممکن است به علت تأخیر رشد دستگاه عصبی خود قادر به دریافت پیام از مثانه پر نباشد.

خواب بسیار عمیق: تعدادی از پزشکان به درنظرگرفتن این عامل به تنهایی اعتقادی ندارند.

رژیم غذایی: مصرف شکلات و مواد کافئین دار و محصولات غذایی حاوی مواد رنگی مصنوعی کودک را مستعد شب ادراری می کند. علل روانی و عاطفی: برخی از کودکان دچار مشکلات روانی و عاطفی اند و اعتماد به نفس کافی برای کنترل ادرار پیدا نکرده اند. این کودکان نیز مستعد شب ادراری اند.

اضطراب: این اضطراب ممکن است ناشی از عصبانیت والدین، نقل مکان به خانه ای جدید، جدایی از دست دادن یکی از اعضای خانواده، موقعیت های اجتماعی ناآشنا، بروز اتفاقات دشوار خانوادگی برای کودک مانند نوزاد جدید است. البته به یاد داشته باشید که خود شب ادراری هم پدیده ای اضطراب آور است و انقباضات مثانه و دفع ادرار در طول روز ممکن است باعث شرمساری کودک و ایجاد اضطرابی گردد که منجربه شب ادراری می شود. چطور باید کودک را با این مشکل آشنا کرد؟ گاه کودک از شما می پرسد:«من نمی خواهم رختخوابم را خیس کنم. نمی خواهم شما را به دردسر بیندازم. پس چرا این اتفاق می افتد؟» ابتدا باید به کودک بفهمانید که شب ادراری گناه نیست. خودتان هم باور کنید که کودک بدون هیچ غرضی این کار را انجام می دهد.

پس تنبیه یا شرمنده کردن او وضع را بهتر نخواهد کرد. برای کودکتان توضیح دهید که احتمالاً کلیه او بیشتر از کلیه دیگران ادرار می سازد یا مثانه اش قادر به نگهداری ادرار نیست. می توانید با یادآوری این مسئله که شما و پدرش هم مثل او بوده اید، فرزند خود را متوجه کنید که تنها نیست. یک بادکنک را از آب پر کنید. به کودک بگویید که این بانک شبیه مثانه است. وقتی پر می شود به دیواره هایش فشار می آید و کشیده می شود. تا زمانی که دهانه بادکنک بسته باشد، آب از آن خارج نمی شود. هرگاه مغز دستور دهد، دهانه بادکنک باز می شود و ادرار بیرون می ریزد. به کودک بفهمانید که فرمان مغز همان چیزی است که او باید هنگام خواب دریافت کند. همچنین، کودک باید از نظر مشکلات و بیماری های مربوط به شب ادراری بررسی شود. بخصوص کودکی که علاوه بر شب، در طول روز هم دچار مشکل درکنترل ادرار است.

این کودک را باید پزشک معاینه کند و تحت آزمایش های ادراری قرارگیرد. خوشبختانه بجز در مورد کودکانی که دچار بیماری های زمینه ای مانند دیابت و عفونت یا ناهنجاری های مادرزادی اند، اغلب معاینات کودک را طبیعی نشان می دهند. اقدامات درمانی شب ادراری اقدامات درمانی برای بیماران مبتلا به شب ادراری می تواند به دو شکل دارو درمانی و روان درمانی انجام گیرد. در دارو درمانی، داروی انتخابی برای این بیماری قرص ایمی پرامین می باشد که بر روی حدود ۷۰ ۵۰ درصد بیماران موثر است. به خاطر داشته باشید که نباید بیش از سه ماه از این دارو استفاده کنید زیرا می تواند موجب رفتار کودک شود. البته در دارو درمانی، داروهای موثر دیگری هم وجود دارد. روان درمانی یا سایکوتراپی که گاها از طرف پزشک متخصص توصیه می شود، برای بعضی کودکان مبتلا به شب ادراری و والدین آنها می تواند اثرات مطلوبی داشته باشد. توصیه های کاربردی زیر را برای جلوگیری از شب ادراری کودکان به خاطر بسپارید:

۱ نوشیدن مایعات را قبل از خواب کودک محدود کنید. بعد از شام، نوشیدن حداکثر یک لیوان آب کافی است. مقدار دقیق مایع مورد نیاز بدن کودک خود را از پزشک بپرسید.محدودسازی مصرف مایعات در طول روز هیچ کمکی به بهبود شب ادراری نمی کند. محدودسازی مایعات باید حداکثر دو الی سه ساعت قبل از خواب کودک باشد.

۲ کودک را پیش از خواب به توالت بفرستید. اگر مثانه اش پر نیست. مجبورش نکنید که آن را خالی کند. این کار باعث می شود که رختخوابش را خیس کند زیرا درکار مثانه اختلال به وجود می آورد.

۳ شب ها چراغ توالت را روشن بگذارید. گاه ترس از تاریکی باعث می شود که کودک رختخوابش را ترک نکند.

۴ می توانید از روش جایزه و ستاره کمک بگیرید. جدولی برای کودک رسم کنید و هر روز درآن یادداشت کنید که شب قبل را از خشک گذرانده یا خیس. به ازای شب های خشک به او ستاره بدهید و بعد از آنکه چند ستاره گرفت، تشویقش کنید.

۵ استفاده از زنگ هشداردهنده: درکودکی که رختخوابش را خیس می کند، باید راه عصبی مغز به مثانه تقویت شود. زنگ های هشداردهنده برای تقویت این مکانیسم به کار می روند. یک گیرنده رطوبت، بلافاصله پس از شروع ادرار کردن کودک، دررختخواب او فعال می شود و زنگ را به صدا در می آورد. برخی از این زنگ ها لرزشی هستند که برای کودکان دچار مشکلات شنوایی یا آنهایی که به همراه سایرین دریک اتاق می خوابند به کار می روند. هنگامی که کودک بیدارمی شود و به سمت توالت می رود، این زنگ هشدار دهنده عضلات سقف لگن را تحریک و منقبض می کند. در نتیجه، جلو خروج بیشتر ادرار گرفته می شود. به تدریج کودک می آموزد که پیش از به صدا درآمدن زنگ از خواب بیدار شود یا تمام شب را بدون نیاز به ادرار کردن به خواب رود. به این ترتیب، مشکل شب ادراری حل می شود. استفاده از این روش برای کودکان زیر هفت سال مناسب نیست.

زیرا کودک باید آن قدر بزرگ شده باشد که مشکل شب ادراری را دریابد. و به عنوان بخشی از درمان، با والدین و پزشک همکاری کند.براساس آمار به دست آمده، این زنگ ها می توانند تا ۷۰ درصد در درمان شب اداری مؤثر باشند. اما در ۱۰ الی ۱۵ درصد موارد، احتمال عود شب ادراری وجود دارد. توصیه می شود که استفاده از این زنگ ها حداقل سه هفته پس از خشک شدن رختخواب کودک ادامه یابد. به نظر می رسد که درمان هر کودک با این روش به چهار الی پنج ماه زمان نیاز دارد. شروع مجدد شب ادراری پس از درمان گاه کودکانی که مدت های طولانی رختخواب خود را خیس نکرده اند، دوباره شروع به شب ادراری می کنند. این عارضه در اغلب موارد علت روانی دارد. کودک به دلیلی که می تواند تولد یک خواهر یا برادر جدید باشد مضطرف و نگران است. چنین کودکی نیاز به مشاوره روانی دارد و لازم است با او درباره آنچه نگرانش می کند صحبت شود.

از هر صد کودک مبتلا به شب ادراری، یک تا دو کودک تا پانزده سالگی رختخواب خود را خیس می کنند. شب ادراری عارضه ای پردردسر ولی خوش خیم است و در بیشتر موارد به سادگی برطرف می شود. بسیاری از کودکان سعی می کنند بیدار بمانند تا جلو این اتفاق را بگیرند. باید به چنین کودکانی اطمینان داد که این مسئله دیر یا زود حل خواهد شد. پزشک و پدر و مادر درکنار او هستند و او را حمایت می کنند تا مشکل به طور کامل برطرف شود. این مشکل ممکن است با بیماری های زیر اشتباه شود: انسداد قسمت تحتانی دستگاه ادراری. عفونت (عفونت مزمن دستگاه ادراری که انسداد در آن نقش ندارد و معمولا موجب تکرر ادرار در طول روز، شب و درد موقع دفع ادرار می شود) بیماری هایی با ریشه عصبی؛ بچه ای که از ناهنجاری های طناب خاجی یا ریشه های نخاعی رنج می برد، ممکن است در طول روز یا شب کنترل ناقصی روی ادرار خود داشته باشند. عوارض شب ادراری عوارض شب ادراری می تواند به دو شکل عوارض زودرس و دیررس بروز کند. در مورد عوارض زودرس یا شب ادراری فونکسیونل، مسائل به صورت روانی نه عضوی تظاهر می یابند و بیشتر در سنین ورود به مدرسه تشدید می شود.

عوارض دیررس گاها اتفاق می افتد و معمولا در سنین بالاتر دیده می شود. مثلا فرد بالغ تحت فشارهای روانی، دچار تکرر ادرار شبانه می شود، بدون آنکه در روز مشکلی داشته باشد. هم چنین تکرار ادرار شبانه می تواند تظاهری از شب ادراری در دوران بلوغ نیز باشد. چنان که شب ادراری تا بعد از سن ۳ سالگی وجود داشته باشد، بایستی به فکر درمان بیماری افتاد. والدین باید تنش و اضطراب کودکان خود را تا حد امکان کاهش دهند. از سخت گیری های بی مورد پرهیز کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

شب ادراری در بزرگسالان دلایل متعددی وجود دارد:

دلائل عضوی شب ادراری:
عفونت دستگاه ادراری
التهاب پیشابراه
ناهنجاریهای مادرزادی:
مثل spina bifida- انسداد دستگاه ادراری تحتانی: مثلا وجود دریچه پیشابراهی خلفی وکیست پیشابراه یا پیشابراه دوتائی- پیشابراه نابجا
دیابت شیرین یا بیمزه
توده های لگنی:
مثل تراتوم جلوی ساکروم- تجمع مدفوعی- هیدرو کولپوس

بی اختیاری ادراری
بی اختیاری واقعی :
دفع غیر ارادی و نا خود آگاه ادرار بوده که ممکن است یک علامت ثابت یا دوره ای باشد.علل مشخص تر شامل:
اکستروفی مثانه, اپیسپادیاس، فیستول وزیکو واژینال, سوراخ حالب اکتوپیک, متعاقب پروستاتکتومی, یا زایمان( به دلیل آسیب اسفنکتر عضله صاف مجرا) و بیماریهای نوروژنیک مادرزادی با اکتسابی می باشد.
بی اختیاری استرسی:
به دلیل ضعف مکانیسم های اسفنکتری ایجاد میشود و ادرار متعاقب افزایش فشار شکمی( هنگام سرفه, خنده, برخاستن از صندلی) بی اختیاری دفع می گردد و در زنان مولتی پار شایع است. گاهی در اختلال نوروپاتیک مثانه دیده میشود.
بی اختیاری اورژانسی:
یک علامت شایع ضایعات نرون محرکه فوقانی است. در سیستیت حاد و بویژه در خانمها غیر شایع نیست. در خانم های مضطرب حتی در غیاب عفونت مشاهده میشود.
بی اختیاری پارادوکس:
بعلت احتباس مزمن ادرار یا ثانویه به مثانه شل(fluccid) ایجاد میشود و ادرار بطور مداوم.. قطره قطره دفع میشود.

البته در صورت وجود این مشکلات یکی از علایم زیر نیزوجود دارد:
سوزش ادرار- تکرر ادرار- خون در ادرار- زور زدن در هنگام ادرار کردن- قطره قطره آمدن ادرار- جریان باریک ادرار -بی اختیاری به هنگام زور زدن( سرفه- دویدن- بلند کردن اشیاء)- اختلال راه رفتن- کنترل ضعیف روی اجابت مزاج و خیس بودن دائمی شلوار
دیابت یکی از دلایل واضح بی اختیاری ادراری عضوی هست. دیابت درمان نشده باعث اختلال کار سیستم عصب دهی مثانه شده بطوری که نوروپاتی اتونوم دیابتی میتواند منجر به اختلال عملکرد ادراری تناسلی شودع از جمله سیستوپاتی, اختلال نعوظ, اختلال عملکرد جنسی در زنان( کاهش میل جنسی, دیس پارونی, کاهش حالت نرمی واژن).

ضمن اینکه نمیتوان دلایل روحی روانی را دربروز این مشکل نادیده گرفت در صورتیکه علت اصلی شب ادراری در کودکی همین مساله روحی وروانی بوده ومشکلات ارگانیک را کمتر دخیل میدانند.
بنابراین میبایست به پزشک متخصص کلیه ومجاری ادراری مراجعه نمایید تا علت اصلی را بابررسی های لازم تشخیص داده ودرمان مناسب را تجویز نماید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

درمان کودکان و نوجوانان مبتلا به شب ادراری

شب ادراری علامتی است که در ارزیابی های روانپزشکی کودک مکررا با آن مواجه می شویم. در این خصوص ارزیابی های دقیق جهت روشن شدن دلایل مشخص ادراری، تکاملی، روانی اجتماعی و عوامل مربوط به خواب ضروری است. برای اغلب کودکان مبتلا به شب ادراری نمی توان یک علت اختصاصی را مشخص نمود. درمان شامل روش های حمایتی شرطی سازی با زنگ ادرار، و یا داروها (ایمی پرامین با دسموپرسین استات) می باشد. عوارض روانی اجتماعی این علامت باید شناخته شود و هم زمان با ارزیابی و درمان اختلال با حساسیت خاص مدنظر قرار گیرد.
 
 
 
 

شب ادراری یک علامت روان تنی شایع است که هم به تنهایی و هم در همراهی با دیگر اختلالات کودکان و نوجوانان تظاهر می یابد. شب ادراری ممکن است علت های متددی داشته باشد. درمانهای گوناگونی که در طیف رشته های تخصصی روانپزشکی کدک و نوجوان، روانشناسی کودکان و نوزادان، و اورولوژی قرار دارند، موثر شناخته شده اند. این پیچیدگی که در ارزیابی و درمان شب ادراری به چشم می خورد تظاهر یک علامت شایع و خوش خیم است که ایجاب می کند راهنمای عملی تعین شده برای کمک به بیماران به کار گرفته شود. این راهنما از متون آسیب شناختی فیزیولوژی اقتباس شده است، و روند تکاملی هنجار کودک و اصول تشخیص های روانپزشکی او را در بر می گیرد.


این خلاصه دیدگاهی اجمالی را از توصیه های درمانی و ارزیابی کودکان و نوجوانان مبتلا به شب ادراری فراهم نموده است. این چکیده شامل بسیاری از مهم ترین نکات و توصیه هایی است که در متن اصلی و مفصل وجود دارد. در هر صورت درمان و ارزیابی بیماران شب ادرار نیازمند در نظر گرفتن عوامل مهم و فراوانی است که نمی توان آنها را به طور کامل در یک خلاصه ارائه نمود و توصیه ها در این متن به وسیله یک علامت اختصاری مشخص شده است. این علائم اختصاری درجه اهمیت یا اعتبار هر یک از توصیه ها را مشخص می نماید. توصیه هایی که حداقل قابل قبول 4(MS) نام گرفته اند بر اساس شواهد تجربی اساسی (مثل تحقیقات دو سر کور به خوبی کنترل شده) یا اجماع بالینی مستحکم و موکد استوار می باشد. این استانداردها در بیشتر از 95% موارد کاربرد دارند. اگر پزشکی نتواند این استاندارد را در یک بیمار خاص اعمال کند باید دلیل خود را در گزارش پزشکی بیمار مطرح نماید.


راهنماهای بالینی 5(CG) توصیه هایی هستند که بر اساس شواهد تجربی (مثل تحقیقات باز و مطالعات موردی) و یا اجماع بالینی قوی، استوار می باشند و تقریب در 75% موارد کاربرد دارند. این موارد باید همیشه توسط درمانگران در نظر گرفته شوند، اما استثناء هایی نیز در کاربرد آن ها وجود دارد.


موارد اختیاری 6(OP) انتخاب هایی هستند که از نظر پزشکی قابل قبولند ولی ضروری نیستند. برای حمایت از این توصیه ها ممکن است شواهد تجربی ناکافی نیز وجود داشته باشد (در مقایسه با موارد  MS یا  CG). در برخی شرایط انتخاب این موارد ممکن است شواهد بهترین تصمیم باشد، اما گاه نیز باید از آن ها اجتناب شود. اگر امکان داشته باشد راهنمای عملی سود و زیان این موارد اختیاری را شرح می دهد.


موارد تایید نشده 7(NE) به روش هایی اشاره می نماید که مشخص شده بی اثر است یا منع مصرف دارد.


تعاریف


شب ادراری در  DSM – IV – TR به شکل دفع مکرر ادرار در رختخواب یا لباس، حداقل دو بار در هفته، برای مدت 3 ماه متوالی در کودکی که حداقل 5 سال دارد تعریف شده است. در  DSM – IV – TR حتی اگر تواتر یا طول مدت علامت کمتر از این حد ولیکن با ناراحتی یا اختلال عملکرد همراه باشد، کودک مبتلا به شب ادراری در نظر گرفته می شود. شب ادراری شبانه به دفع ادرار در خواب و نوع روزانه به خیس کردن در طی بیداری اطلاق می شود. شب ادراری زمانی اولیه محسوب می شود که کودک هرگز به طور مداوم در طول شب خشک نبوده باشد، در حالی که شب ادراری ثانویه به از سر گیری خیس کردن خود بعد از حداقل 6 ماه خشک بودن اشاره دارد.


سبب شناسی و تظاهرات بالینی


جزء ژنتیکی واضحی در شب ادراری وجود دارد. در مقایسه با 15% شیوع شب ادراری در کودکان خانواده هایی که سابقه شب ادراری نداشته اند، این علامت در 44% و 77% کودکانی که در مطالعات گذشته نگر یک یا هر دو والدشان شب ادرار بوده اند، گزارش می شود. داده های به دست آمده بر این دلالت دارند که کانون های دو کروموزوم با شب ادراری ارتباط دارند. مطالعات خواب نشان داده اند که یک الگوی پراکنده از خیس کردن در تمام مراحل خواب و متناسب با مقدار زمان گذشته در هر مرحله از خواب رخ می دهد. یک زیر گروه از بیماران شب ادرار مشخص شده اند که در آن ها در اثر اتساع مثانه برانگیختگی به وجود نمی آید و الگوی غیر معمولی از انقباضات مهار نشده مثانه پیش از وهله شب ادراری به وقوع می پیوندند. اختلال خواب مشخص که وقفه تنفسی ناشی از انسداد راه هوایی فوقانی است، ا شب ادراری همراه می باشد.


عوامل روانشناختی مشخص مشخص در عده معدودی از کودکان شب ادرار بطور واضح مطرح می باشد. این کودکان که فشارهایی را مانند طلاق والدین، مشکلات مدرسه، سوءاستفاده جنسی یا بستری شدن تجربه کرده اند اغلب دچار شب ادراری ثانویه شده اند که این علامت در واقع پدیده ای واپس گرایانه در پاسخ به فشار یا رویداد آسیب زا می باشد. در موارد نادری عوامل روانشناتی می توانند علت اصلی بروز مشکل در خانواده های بی انسجام یا سهل انگار باشند، والدینی که هرگز در جهت آموزش آداب تخلیه تلاش صحیح به عمل نیاورده اند.در این موارد معمولا سایر نشانه های سهل انگاری نیز گزارش می گردد.


ارزیابی


وقتی شب ادراری به عنوان شکایت اصلی و یا به عنوان یک تشخیص اتفاقی طی ارزیابی مشکلات کودک مشخص شد، باید ارزیابی روانشناختی در بر گیرنده عناصر اختصاصی مربوط به شب ادراری صورت پذیرد (MS). در هر مورد باید با هر دو والد و کودک مصاحبه به عمل آید، و با حساسیت فراوان به عوارض هیجانی ناشی از این علامت پرداخته شود. در کسب تاریخچه اختصاصی شب ادراری باید همه نکات مربوط به بی اختیاری ادرار به وسیله مرور نظام های عصب شناسی و ادراری تناسلی (MS) مورد بررسی قرار گیرد. انجام معاینه جسمی ضروری است، لوزه ها یا آدنوئید بزرگ شده، اتساع مثانه، توده مدفوعی، غیر طبیعی بودن دستگاه تناسلی، اشکالات طناب نخاعی و علائم عصب شناختی باید مشخص شوند (MS). از ارزیابی های آزمایشگاهی معمول فقط آزمایش های تهاجمی بیشتر فقط در موارد خاص انجام می گیرند (CG). وزن مخصوص ادرار در اول صبح ممکن است در مشخص کردن بیمارانی که به درمان با دسموپرسین استات پاسخ می دهند موثر باشد (OP). تهیه یک نمودار پایه دو هفته از شبهای خیس و خشک کودک مفید خواهد بود (CG). 


درمان


درمان بر اساس یافته های بدست آمده از ارزیابی استوار می باشد.


یافته های مثبت در تاریخچه، معاینات جسمی یا اقدامات آزمایشگاهی برای درمان های اختصاصی ضروری می باشد. در موارد خیس کردن هنگام روز، دفع ادرار غیر طبیعی (وضعیت غیر معمول بدن، ناراحتی یا احساس کشش، جریان باریک ادرار)، سابقه عفونت های دستگاه ادراری با شواهدی از عفونت در کشت یا آزمایش کامل ادرار، و غیر طبیعی بودن دستگاه تناسلی، ارجاع و درمان اوررولوژی ضروری می باشد. تاریخچه پیوست، بی اختیاری مدفوع یا توده مدفوعی قابل لمس احتمال فشارمکانیکی را بر مثانه مطرح می نماید. برداشتن توده مدفوعی و درمان مناسب به صورت برگرداندن کارکرد طبیعی روده اغلب شب ادراری را بر طرف می سازد.


خرخر کردن و لوزه ها یا آدنوئیدبزرگ ممکن است علامتی از وقه تنفسی در خواب باشد و درمان اختصاصی مربوطه را ایجاب نماید. ترمیم جراحی انسداد راه هوایی فوقانی منجر به بهبوئ و درمان شب ادراری می گردد.


مشکلات روانی اجتماعی که مستقیما در شب ادراری موثر باشند (در مقابل رخ داده های همزمان یا ایجاد شده به دنبال این علامت) نسبتا نادرند. شب ادراری می تواند در کودکی که قبلا خشک بوده و در خلال دوره ای از فشار روحی شروع به خیس کردن نموده، ناشی از مشکلات روانشناختی باشد (طلاق والدین، قرار گرفتن در خارج از خانه، آسیب تاشی از شرایط مدرسه،کودک آزاری، بستری شدن در بیمارستان و غیره).


در سنین اولیه، کشمکش قدرت بین والد و کودک ممکن است روی الگوی دفع ادرار متمرکز باشد(صحنه نبرد). این کشمکش باعث استمرار در کودکی که دیگر بزرگ شده است می شود. در موارد ناشایع که سهل انگاری یا از هم گسیختگی خانواده منجر به نارسایی در امر آموزش دفع ادرار به کودک می گردد، علائمی که دیده می شود علت روانی اجتماعی دارد. روان در مانی فردی، مداخله در بحران، خانواده درمانی، درمان های اختصاصی روانشناختی به کار رفته در اصول درمان فردی می باشد)  CG). 


درمان موثر مشکل روانشناختی زمینه ای، شب ادراری را در چنین کودکانی بر طرف نماید.


زمانیکه تاریخچه و معاینات جسمی علت خاصی را مطرح نمی کنند و نتیج بررسی اداری کاملا طبیعی است، شب ادراری شبانه اولیه و تک علامتی ساده بوسیله روش های غیر اختصاصی درمان می گردد. روش های حمایتی همیشه باید شامل آموزش، رفع ابهام و اطمینان بخشیدن به والدین باشد تا کودک را بخاطر شب اداری تنبیه نکنند(MS). داشتن نمودار روزانه، محدودیت مایعات، و بیدار شدن هنگام شب ممکن است با طبقه بندی درمانهای حمایتی غیر اختصاصی هماهنگ باشد(OP). 


شرطی سازی با استفاده از یک زنگ تازه ساز، قابل حمل، و باطری دار به همراه یک قرارداد مکتوب، به وسیله استفاده از دستورالعمل های مربوط به نظارت مکرر، باز آموزی، و تقویت گاه به گاه کودک  قبل از قطع کامل درمان، این درمان رفتاری موثر را به عنوان خط اول درمان در خانواده های با انگیزه و همکاری کننده مطرح نموده است.


دو داروی ایمی پرامین و  DDAVP نیز در درمان شب ادرای موثر شناخته شده اند. در صورتی که درمان شرطی سازی غیر عملی یا ناموفق باشد، ایمی پرامین به صورت تک دوز هنگام خواب و به میزان  mg/kg5/2-1 سالهای زیادی است که مصرف دارد. بسیاری از مطالعات موفقیت 40 تا 60% را اثبات نموده اند، گرچه میزان عود در حدود 50% است. ساز و کار عملکرد ایمی پرامین در درمان شب ادراری ناشناخته است و اثر بخشی آن قطعا وابسته به سطح خونین نمی باشد. به علت احتمال بروز آریتمی قلبی ناشی از مصرف  TCA از جمله ایمی پرامین، می توان قبل از شروع درمان برای در نظر گرفتن اختلالات ریتم زمینه ای یک نوار قلبی انجام داد (حتی زمانیکه بالاترین مقدار استفاده شده در درمان شب ادراری کمتر از میزان معمول برای درمان افسردگی باشد.)


DDAVP یک ترکیب صناعی از هورمون ضد ادرار (ADH) است که اگر هنگام خواب مصرف شود تولید ادرار را در طی شب کاهش می دهد. این دارو می تواند بصورت افشانه درون بینی، به مقدار 10 تا 40 میکروگرم (1 تا 4 فشار) استفاده شود: کمترین دوز موثر شبانه باید به طور تجربی برای هر کودک مشخص گردد.  DDAVP به صورت قرص های 2/0 میلی گرمی نیز در دسترس است و به میزان 2/0 میلی گرمی نیز در دسترس است و به میزان 2/0 تا 6/0 میلی گرم شب ها مصرف می گردد. مسمومیت آب عارضه جانبی نادر این دارو است ولیکن بحد کافی جدی می باشد که در صورت پیچیده شدن تابلوی بیمار در طی درمان ارزش بررسی الکترولیت های خون بیمار داشته باشد(CG). در مطالعاتی که بر روی  DDAVP انجام گرفته است پاسخ درمانی به میزان 10 تا 65% و عود علائم در حدود 80% گزارش شده است.  DDAVP را می توان در دوره های کوتاه کوتاه مدت تجویز کرد مثل زمانی که کودک به اردو می رود. درمان طولانی با کاهش ترشح  ADHدرون زاد همراه نمی باشد. ترکیب مصرف  DDAVP و یک داروی آنتی کولیزژیک آهسته آزاد شونده ممکن است بسیار موثر تر از درمان  DDVP به تنهایی باشد(OP). تمرین های منقبض کردن مثانه نیز به منظور افزایش ظرفیت عملکردی آن استفادهشده است گرچه شواهد قطعی برای اثر بخشی آنها وجود ندارد. تلاش به منظور نگهداشتن ادرار هنگام وجود احساس اضطرار برای دفع آن (NE) هم برای کودک و هم برای خانواده ناخوشایند است. علی رغم گزارش های موردی، شواهد تجربی در حمایت از اثر بخشی هیپنوتراپی، تغییر رژیم غذایی و حساسیت زدایی نسبت به مواد حساسیت زا وجود ندارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

شب ادراری چیست و معمولاً در چه سنی مشاهده می‌‌شود؟
به‌طور کلی خیس کردن محل خواب، بعد از حدود سن سه سالگی در کودکان را شب‌ادراری می‌گویند. البته اکثر بچه‌ها در سن سه سالگی کنترل طبیعی مثانه را به‌دست می‌آورند.قابل ذکر است که در دخترها این کنترل زودتر از پسرها حاصل می‌شود. شب ادراری در سنین بعد از سه سالگی و حتی تا حدود 10سالگی هم گاها ممکن است دیده شود.
علت ایجادکننده شب‌ادراری چیست؟
علت ‌ایجاد کننده ی شب‌ادراری در بیش از 50 درصد کودکان، رشد دیررس دستگاه عصبی یا وجود یک اختلال داخلی در سیستم عصبی عضلانی می‌باشد. آمار نشان می‌دهد در 30 درصد کودکان، شب‌ادراری می‌تواند منشا روانی داشته باشد. در 20 درصد کودکان شب‌ادراری می‌تواند به دنبال یک بیماری عضوی به‌وجود آید.
مسائل روانی چقدر در ایجاد شب ادراری موثرند؟
مسائل روانی می‌تواند یکی از دلایل ایجاد شب‌ادراری در کودکان باشد. در این رابطه، آموزش جهت کنترل مثانه بایستی بعد از 5/1 سالگی شروع شود.
تلاش قبل از این سن معمولاً بی‌فایده و حتی مضر است. اگر والدین در امر آموزش کنترل مثانه و کنترل دفع ادرار سهل انگاری کنند، ممکن است دریچه کنترل مهاری مغز بر روی مثانه تا چند سال ایجاد نگردد.
از طرفی اگر والدین از لحاظ روانی وضعیت ثابتی نداشته باشند، اضطراب آنها به کودکان می‌تواند منتقل شود و در نتیجه اضطراب حاصله به‌صورت تنش در حین شب‌ادراری نمود پیدا می‌کند.
از عوامل روانی موثر در شب‌ادراری، تولد بچه‌ای دیگر در خانواده است. ورود کودکی دیگر به خانواده می‌تواند موجب از دست رفتن جایگاه ویژه ی بچه‌ اول در خانواده شده و آن‌گاه بچه اول برای بازیافتن توجه والدین به خود ممکن است به عادات دوران شیرخوارگی برگردد.
در نهایت داشتن استرس‌های فیزیکی یا روانی (مانند ترس و اضطراب) مثانه را در وضعیت تثبیت نشده قرار می‌دهد و می‌تواند یکی از دلایل ایجاد شب‌ادراری باشد.
علایم بیماری شب‌ادراری چیست؟
علایم شب‌ادراری می‌تواند به‌صورت خیس کردن محل خواب به‌طور متناوب یا منظم باشد. قابل ذکر است که در شب‌ادراری بدون وجود بیماری، اثری از سوزش ادرار وجود ندارد و ادرار کاملاً شفاف می‌باشد.
چه آزمایش‌های تشخیصی جهت این مشکل مورد نیاز است؟
معمولاً برای این گونه بیماران آزمایش کامل ادرار و کشت ادرار درخواست می‌شود که تقریباً اکثر مواقع نرمال می‌باشد، اگر چه ممکن است گاهی در این بیماران الکتروانسفالوگرام (نوار مغزی) غیرطبیعی مشاهده شود.
هم‌چنین در کلیشه رادیوگرافی مثانه که بلافاصله بعد از ادرار کردن گرفته می‌شود، معمولاً اثری از ادرار باقی مانده وجود ندارد که همه ی مسائل ذکر شده دال بر سلامت مثانه و دستگاه ادراری می‌باشد.
آیا به جز آزمایش، وسایل تشخیصی دیگری هم برای رد یا تایید آن وجود دارد؟
بله، یک سری مطالعات رادیولوژی، معمولاً جهت رد یا تایید بیماری بسیار کمک‌کننده می‌باشد؛ مانند مطالعات سیستومتری یا آوروگرام وریدی. لازم به ذکر است در مواقعی این روش‌ها استفاده می‌شود که عفونت ادراری وجود داشته باشد.................روانشناسان مجمع روان درمانی و روانپزشکی کودکان در آلمان والدین کودکانی که شب ادراری دارند باید صبور باشند و با صبر و حوصله با فرزند مبتلا به این عارضه خود برخورد کنند.
بنابراین گزارش: به جای سرزنش کردن این کودکان باید با آرامش با آنها برخورد کرد تا باعث بروز تنش های روحی بیشتر در آنها نشود.
این گزارش می افزاید:
همزمان می توان به کودک کمک کرد که مسئولیت هایی را در رابطه با شب ادراری خود بپذیرد برای مثال رختخواب خود را جمع کرده و به تنهایی تمیز کند، همچنین متخصصان تاکید کردند در صورتیکه اقدامات ساده ای مانند دادن جایزه و تشویق کودک هنگام خشک بودن رختخواب و برخورد آرام با وی نتواند این مشکل را برطرف کند باید کودک را نزد روانپزشک برد.
براساس این گزارش بسیاری از کودکان دارای شب ادراری با دوران درمانی های هدفدار و دارو درمانی با موفقیت درمان می شوند.
بنابراین گزارش و به گفته متخصصان تاثیرات عمیق برخی حوادث در محیط زندگی کودک مانند جدایی والدین، فقدان نزدیکان و یا تولد یک نوزاد جدید در خانه می تواند عامل بروز شب ادراری در کودکان شود، شب ادراری در سنین کودکی بسیار شایع است.
یادآور می شود: بر اساس تخمین متخصصان 10 درصد از کودکان هفت ساله و یک تا دو درصد از نوجوانان مبتلا به این عارضه هستند و پسرها دو برابر بیشتر از دخترها به این عارضه مبتلا می شوند ..شب ادراری کودکان مشکلی است که برای کودکان وخانوادة آنها از زمانهای دور موجود بوده است . شرح خیس کردن کودکان در نوشته های 1550 سال قبل از میلاد هم دیده می شود معهذا علی رغم پیشرفت دانش بشر در مورد مکانیسم ایجاد شب ادراری هنوز معلومات ما در مورد چگونگی ایجاد شب ادراری و نحوه درمان قطعی آن کامل نیست .

درسن شیرخوارگی ادرار کردن طفل کاملا رفلکسی و بی اختیار است . در این سن, پر شدن مثانه باعث تحریک گیرنده هایی در جدار مثانه می شود و هرجه مثانه پرتر باشد این تحریکات بیشتر می شود تا اینکه رفلکسی از طریق این گیرنده ها ونخاع ایجاد شود و منجربه انقباض مثانه و تخلیه آن گردد . با بزرگتر شدن کودک وتکامل مراکز عصبی,بنظرمی رسد که درسن1تا2سالگی کودک می تواندپر شدن مثانه خود را درک کند و تدریجا این توانایی را بدست می آورد که مدت کمی تخلیه مثانه را به تعویق بیاندازد در سالهای دوم تا سوم عمر , با تکامل مراکز عصبی , مغز کنترل بیشتری روی اعمـال مثانه پیدا می کند و در نتیجه طفل قادر می شود که مدت بیشتری ادرار را در مثانه نگاه دارد معمولا تا سه سالگی اکثر اطفال بخوبی قادرند ادرارشان را در روز کنترل کنند اما توانایی کنترل ادرار در شب , اکثرا دیرتر حاصل می شود . در سن 4 تا 5 سالگی مراکز عصبی مغز قادرند انقباضات مثانه را در خواب هم کنترل کنند بعلاوه تا این سن ظرفیت مثانه کودک هم زیاد شده و می تواند حجم بیشتری ادرار را نگاهداری کند. البته این روند تکامل در جوامع گوناگون سرعت یکسانی ندارد . حتی دریک جامعه هم در طبقات مختلف می تواند متفاوت باشد. وحتی در دختر ها معمولا این کنترل زودتر از پسر بچه ها بوجود می آید.

تعریف شب ادراری :


در صورتی که کودکی به طور مکرر حداقل 2 بار در هفته و به مدت حداقل 3 ماه پیاپی بدون استفاده از داروهای ادرار آور و یا بدون داشتن بیماریهای زمینه ای مانند دیابت و صرع و بیماریهای سیستم اعصاب بستر خود را خیس کند , و سن کودک بالای 5 سال باشد, می توان او را بعنوان کودک دچار شب ادراری مورد بررسی قرار داد.

بطور کلی شب ادراری در 10 تا 15% کودکان حدود 6 ساله موجود است اما هر چه سـن بالاتـر می رود تعدادی ار کودکان خود بخود بهبودی پیدا می کنند . بطوریکه در سن 10 سالگی حدود 5% از کودکان و در 15 سالگی تنها 1% کودکان شب ادراری دارند. و باید توجه داشت که شب ادراری در پسرها 2 تا 3 برابر دختر هاست .

علل شب ادراری:

در بیش از 80% از موارد ، کودک مبتلا به شب ادراری هیچ بیماری و یا عیب و نقص عضوی و بدنی ندارد و در کمتر از 20% موارد ممکن است بیماری هایی مانند : دیابـت , عفونت ادراری , بیماریهای مادرزادی کلیه , نوعی کم خونی و عیوب نخاع و بیماریهای سیستم اعصاب , علت شب ادراری باشد . که خوشبختانه در مورد فرزند شما با توجه به معاینات وآزمایشات انجام شده اینگونه مشکلات وجود ندارد . لذا شب ادراری در فرزند شما یک بیماری تلقی نمی شود و آیندة کودک شما کاملا روشن است . و این شب ادراری سرانجام حتی بدون درمان برطرف خواهد شد.

توجه داشته باشید این خیس کردن , در هنگام خواب اتفاق می افتد , و کودک شما هیچگونه دخالتی در آن ندارد لذا تنبیه و تحقیر طفل در نزد خودتان یا دیگران ویا مسخره کردن وی , نه تنها هیچگونه تاثیری در بهبودی آن ندارد بلکه با ایجاد فشار روحی وضع کودک را به مراتب بدتر می کند.

ثابت شده است عوامل ارثی و سوابق والدین نیز در بروز شب ادراری موثر است . اما باید توجه داشت همانطور که زمان راه افتادن و حرف زدن بچه ها با همدیگر متفاوت است , روند بالارفتن ظرفیت مثانه و زمان قدرت کنترل مثانه نیز در کودکان ممکن است باهم متفاوت باشد.

مسایل روحی و عاطفی از مهمترین علل شب ادراری هستند . این مورد بخصوص در نزد کودکانی دیده می شود که قبلا کنترل ادرار داشته اند اما اکنون دچار شب ادراری شده اند. از جمله عوامل روحی که می تواند سبب شب ادراری گردد میتوان از موارد زیر نام برد:

ـ تولد یک نوزاد درخانواده که موجب می شود توجه پدر و مادر به نوزاد معطوف گردد و به

کودک بزرگتر کمتر مورد توجه قرار گیرد .

ـ جدایی پدر و مادر

ـ اختلافات و کشمکشهای درون خانواده

ـ جابجایی خانواده

ـ مسافرت یا فوت یکی از والدین

- تحقیر وتنبیه بیش از حد بزرگتر ها نسبت به کودک

- ایجــاد ترس و هیجــان و اضطــراب شدید در کودک با شنیدن ویا دیدن مناظر , فیلمها ویا

بازی های ترسناک کامپیوتری

از دیگر عوامل بسیار مهم در شب ادراری که به تازگی و در سالهای اخیر بسیار اهمیت پیدا کرده است , آلرژی و حساسیت کودک به غذا ها و بخصوص شیر گاو است . لذا باید دقیقاً توجه داشت که در چه شبهایی و با مصرف چه موادو یا غذاهایی این شب ادراری تشدید می شود. تا از مصرف آنها پرهیز گردد .

قبلا تصور می شد که کودکان مبتلا به شب ادراری خواب عمیق تری دارند و یا شب ادراری ناشی از اختلال در خواب و بیدار شدن کودک است . اما بتازگی نشان داده شده است که بین خواب کودکان مبتلا به شب ادراری و سایر کودکان تفاوتی وجود ندارد و خیس کردن در هر مرحله از خواب ( چه در مرحله خواب عمیق و چه در مراحل خواب سطحی ) ممکن است اتفاق بیافتد.

درمان :

1ـ از بین بردن تمامی فاکتورها و مسایل عاطفی و روحی که منجر به اضطراب و مشکلات عصبی در کودک می شود ( در قسمت قبلی به آن اشاره شد)

2ـ استفاده ازتشکچه های زنگ دار که در صورت تماس با اولین قطره ادرار زنگ آن بصدا درمی آید و موجب بیداری کودک می شود. استفاده از این دستگاه باعث می شود که ظرف چند هفته یک رفلکس شرطی درکودک ایجاد شود بطوری که حتی پرشدن مثانه نیزمیتواند بتدریج باعث بیدار شدن کودک گردد.

3ـ در روز باید مایعات زیادی استفاده گردد و به کودک آموزش داد تاحتی الامکان در طول روز ادرارکردن را به تاخیر اندازد تا حجم مثانه بیشتر شده و در طول شب دیرتر پر گردد، بدیهی است ار غروب آفتاب به بعد لازم است مصرف مایعات و غذاها و میوه های آبدار به حداقل برسد و کودک حتما قبل از خوابیدن ادرار کند.

4ـ تشویق طفل هم در انجام این تمرینات و رعایت دقیق درمانهای دارویی و غیر دارویی بسیار مؤثر است . حتی می توان کودک را به ازای هر چند شب که خیس نمی کند تشویق نمود و در صورت عدم خیس کردن برای مدت طولانی برای وی جایزه ای نیز خرید . (‌این مسئله در مورد کودکانی که در طول روز در لباس خود نم می زنند نیز صادق است )

5ـ درمانهای دارویی که از جمله آنها ایمی پیرامین است . ایمی پیرامین دارویی است که در درمان تعدادی از ناراحتی های روحی و افسردگی بکار می رود لذا ممکن است شما از مصرف آن اکراه داشته باشید . اما باید توجه داشته باشید تاثیر این دارو جدا از خاصیت ضد افسردگی آن است و از طریق تاثیر بر اعصاب مثانه عمل میکند. لذا می توانید بدون دغدغه آنرا مصرف نمایید چرا که این دارو عوارضی برای کودک شما ندارد. در 25 تا 40% کودکان بدنبال مصرف این دارو بهبودی حاصل می شود اما از آنجائیکه پس از قطع دارو ممکن است شب ادراری مجددا عود نماید,لازم است این دارو حداقل برای سه ماه مصرف شود و قطع آن نیز تدریجی باشد . از داروهای دیگر می توان از قرص و اسپری بینی دسموپرسین و قرص اکسی بوتینین نام برد که در موارد خاصی می تواند مفید باشد .

6ـ درمانهای روانپزشکی که بیشتر در مورد کودکانی بکار می رود که از مسایل روحی و روانی زیادی رنج می برند. 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

شیزوفرنی را بهتر بشناسیم

شیزوفرنی  یک بیماری پیچیده است، هیچ علت منفردی برای این بیماری وجود ندارد و بروز  آن در نتیجه یک گروه از عوامل پیچیده ژنتیکی، روانی و محیطی است. به طوری  که وقایع محیطی مشخصی ممکن است آغازگر این بیماری در افرادی شود که از لحاظ  ژنتیک در خطر هستند. اگر یکی از اعضای خانواده به این بیماری مبتلا باشند،  احتمال بروز آن در سایر اعضا بیشتر می‌شود. از لحاظ محیطی، خطرات ایجاد  شیزوفرنی می‌تواند حتی پیش از تولد اتفاق بیفتد. به عنوان مثال، خطر بروز  این بیماری در افرادی که مادرشان یکی از عفونت‌های مشخص را در دوران  بارداری داشته است، افزایش می‌یابد. همچنین شرایط زندگی دشوار در دوران  کودکی مانند از دست دادن زودهنگام والدین یا جدایی آنها و نیز شاهد مسائلی  مانند ارعاب و خشونت والدین، می‌تواند در ایجاد بیماری نقش داشته باشد. در  این میان حتی عوامل نژادی و محلی نیز در ایجاد این بیماری بی‌تاثیر نیستند.


به  طور کلی علائم شناختی به مشکلاتی در مورد تمرکز و حافظه برمی‌گردد. علائم  بیماری معمولا به کندی طی ماه‌ها یا سال‌ها ایجاد می‌شوند، این علائم در  ابتدا ممکن است به صورت احساسات تحریک‌پذیر یا عصبی، مشکل خواب و مشکل  تمرکز و حافظه ظهور کنند. با ادامه بیماری، مشکلاتی در رابطه با افکار،  احساسات و رفتار بروز می‌کند مانند کاهش احساسات، تاکید جدی بر باورهایی که  مبتنی بر واقعیت نیستند (اوهام)‌، شنیدن یا دیدن چیزهایی که وجود ندارند  (توهمات)‌،‌ جهش افکار بین موضوعات غیرمربوط مبهم، از دست دادن ارتباطات و  معاشرت‌ها، رفتارهای عجیب و انزوای اجتماعی. همچنین افرادی که هر نوع از  شیزوفرنی را دارند، ممکن است در حفظ دوستان و کارکردن مشکل داشته باشند و  نیز درگیر مسائل دیگری در رابطه با نگرانی، افسردگی و افکار یا رفتار  خودکشی‌گرایانه باشند.




علائم مختلف در انواع شیزوفرنی


این بیماری بسته به نوع علائم، به 5 دسته اصلی تقسیم می‌شود.


شیزوفرنی پارانوئید:
علائم  در این نوع از مبتلایان به شیزوفرنی شامل نگران‌بودن، عصبانیت، اهل دعوا و  جروبحث و گوشه‌گیری است. هر چند این‌گونه از بیماران، عملکرد عاقلانه و  تاثیرپذیری نسبتا طبیعی را از خود نشان می‌د‌هند، ولی اغلب دچار اوهام و  توهمات شنیداری هستند و بر این باورند که دیگران سعی می‌کنند به آنها یا  افراد مورد علاقه آنها آسیب برسانند.


شیزوفرنی درهم و بی‌قاعده:
این  نوع از شیزوفرنی با رفتار کودکانه و گفتاری درهم یا دشوار برای فهم و  ابراز احساسات کم و نابجا مشخص می‌‌شود. به عنوان مثال: این افراد ممکن است  به تغییر رنگ یک چراغ راهنمایی بخندند.

همچنین ممکن است فعالیت‌های طبیعی مانند حمام‌کردن، لباس پوشیدن و آماده کردن غذا در آنها مختل شود.


شیزوفرنی کاتاتونیک‌:
این  نوع شیزوفرنی با اختلال حرکتی مشخص می‌شود. مبتلایان به این بیماری ممکن  است خود را کاملا بی‌حرکت نگه دارند و به این دلیل عضلات و حالت بدنشان خشک  و انعطاف‌ناپذیر شود. آنها ممکن است ساعت‌ها حرف نزنند یا هر چیزی که  می‌گویند، بی‌جهت تکرار کنند که این رفتار در هر دو صورت، آنها را در معرض  خطر قرار می‌دهد. چرا که توانایی آنها را برای مراقبت از خودشان تضعیف  می‌کند. اخم یا شکلک‌های غیرعادی دیگر روی صورت و زیاد واکنش نشان ندادن به  دیگران نیز از مشخصه‌های این نوع شیزوفرنی است.


شیزوفرنی تفکیک‌ناپذیر:
با  برخی از علائمی که در همه انواع شیزوفرنی‌ها دیده می‌شود، مشخص می‌شود،  مانند اوهام و توهمات از علائم شیزوفرنی پارانوئید، حرف‌زدن یا رفتاری  مانند شیزوفرنی بی‌قاعده و رفتار یا علائم منفی شیزوفرنی کاتاتونیک.


شیزوفرنی باقیمانده‌ای (پسماند):‌
این  نوع شیزوفرنی با سابقه حداقل یک رویداد مربوط به شیزوفرنی مشخص می‌شود،  اما شخص مبتلا معمولا علائم محضی از اوهام و توهمات و بی‌نظمی گفتاری یا  رفتاری ندارد و ممکن است سال‌ها، یک حالت انتقالی بین یک رویداد کامل و  بهبود، نسبی را بدون هیچ‌گونه علائم روانپریشانه دیگر ادامه دهد. در این  نوع از شیزوفرنی، اختلالات چندان حاد نیستند یا علائم منفی تنها با کاهش در  عملکرد، در خود فرورفتگی، بی‌تفاوتی و صحبت نکردن مشخص می‌شوند.



هیچ آزمایشی برای تشخیص شیزوفرنی وجود ندارد


در  حال حاضر هیچ‌ آزمایشی برای تشخیص شیزوفرنی وجود ندارد. یک روانپزشک برای  تشخیص باید بیمار را از طریق مصاحبه با شخص و اعضای خانواده مورد آزمایش  قرار دهد. سوالات پزشک می‌تواند در رابطه با مدت ظهور علائم، تغییراتی که  در توانایی شخص برای نحوه عملکرد و انجام کارها ایجاد شده، زمینه شکل‌گیری  بیماری، سابقه ژنتیکی و خانوادگی و چگونگی تاثیر داروها باشد. اسکن‌های  مغزی (مانند CT یا MRI)‌ و آزمایشات خون ممکن است به منتفی دانستن اختلالات  دیگر که علائمی شبیه به شیزوفرنی دارند، کمک کنند.


در  طول دوره درمان شیزوفرنی، ممکن است به دلایل ایمنی، نیاز به بستری شدن  بیمار در بیمارستان باشد. از طرفی داروهای ضدروان‌پریشی، موثرترین درمان  برای شیزوفرنی محسوب می‌شوند. این داروها، تعادل شیمیایی را در مغز تغییر  می‌دهند و می‌توانند به کنترل علائم کمک کنند. گاهی متخصصان برای به  حداکثررساندن تاثیر مثبت این داروها بر شیزوفرنی، آنها را به صورت ترکیبی  از چند دارو تجویز می‌کنند. برخی از این داروها عبارتند از: الانزاپین  (زیپرکسا)‌، ریسپریدون، آسناپین، فنات و کلوزاپین، چنانچه علاوه بر علائم  شیزوفرنی، افسردگی نیز وجود داشته باشد، داروهای متعادل‌کننده افسردگی  مانند لیتیم (لیتوبید)‌، کاربامازپین و لاموتریژین می‌توانند موثر واقع  شوند.



برخی  داروهای ضدافسردگی بر سطح سروتونین و برخی بر سطح دوپامین اثر می‌گذارند.  در این میان، برای افرادی که از طریق داروها و مداخلات روان‌شناسی به  بیماری آنها پاسخ کافی داده نشده، درمان با تشنج برقی (شوک‌درمانی؛ ECT)‌  می‌تواند یک درمان کارآمد باشد. گفتنی است داروهای ضدروان‌پریشی می‌توانند  باعث عوارض جانبی از جمله خواب آلودگی، سرگیجه، افزایش وزن، افزایش قندخون و  احتمال ابتلا به دیابت و کلسترول بالا و رعشه شوند و در صورت استفاده  طولانی‌مدت، می‌تواند خطر اختلال حرکتی و غیرقابل کنترل را در پی داشته  باشد.




برنامه‌ها و درمان‌های حمایتی


درمان‌های  مددکاری ممکن است برای بسیاری از افراد مبتلا به شیزوفرنی مفید واقع شود.  در این ارتباط، تکنیک‌های رفتاری مانند آموزش مهارت‌های اجتماعی، کلاس‌های  آموزش شغل و ایجاد ارتباط می‌توانند برای بهبود عملکرد این افراد به کار  برده شوند. همچنین اعضای خانواده فرد بیمار نیز باید در مورد بیماری و  چگونگی حمایت از بیمار آموزش ببینند.


این  مهم است که شخص مبتلا به شیزوفرنی، مصرف صحیح داروها و چگونگی کنترل عوارض  جانبی آنها را بیاموزد و بداند که در صورت عودکردن علائم اولیه بیماری، چه  باید بکند. همچنین بتواند قادر به استفاده از وسایط نقلیه عمومی و پول  شود. اکثر اوقات علائم بیماری با مصرف داروها بهبود می‌یابد، ولی در برخی  بیماران ممکن است خطر بازگشت علائم وجود داشته باشد. همچنین این‌گونه  بیماران ممکن است به دلیل زندگی غیرفعال و عوارض ناشی از داروها و نیز مشکل  گفت‌وگوکردن و دسترسی‌نداشتن به مراکز پزشکی، بیماری‌های جسمی آنها تشخیص  داده نشود یا به خودکشی روی آورند. هرگاه این بیماران میل شدیدی به صدمه  زدن به خود یا دیگران پیدا کنند یا احساس ناامیدی شدیدی داشته باشند، قادر  به مراقبت از خود نباشند و نتوانند خانه را ترک کنند، باید فورا با مراکز  درمانی تماس گرفته شود.




تست غربالگری برای آگاهی از وجود شیزوفرنی


در  این تست سوالاتی مطرح شده است که اشخاص براساس آنچه معمولا احساس می‌کنند  یا در یک ماه گذشته احساس کرده‌اند، به آنها پاسخ می‌دهند، برای هر سوال 6  گزینه «به هیچ وجه»، «کمی»، «تا اندازه‌ای»، «نسبتا»، «کاملا زیاد» و «در  تمام مدت» در نظر گرفته شده است. اگر پاسخ‌هایتان به بیش از 4 سوال مثبت  است، بهتر است با یک روانپزشک مشورت کنید.



1 ـ من احساس می‌کنم دیگران فکر و احساسات مرا کنترل می‌کنند.

2 ـ من چیزهایی را می‌شنوم و می‌بینم که دیگران نمی‌شنوند و نمی‌بینند.

3 ـ من احساس می‌کنم برایم دشوار است منظور خود را طوری بیان کنم که دیگران بتوانند درک کنند.
4 ـ احساس می‌کنم نمی‌توانم در هیچ یک از کارهایی که با دیگران از جمله خانواده و دوستان مشترک باشد، شرکت کنم.
5 ـ به چیزهایی درباره واقعیت و دنیای اطرافم اعتقاد دارم که به نظر نمی‌رسد دیگران به آنها اعتقاد داشته باشند.
6 ـ وقتی درباره چیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم به دیگران می‌گویم، آنها باور نمی‌کنند.
7 ـ من نمی‌توانم به آنچه که فکر می‌کنم، اعتماد کنم زیرا نمی‌دانم واقعی است یا نه.
8 ـ قدرت‌های سحرآمیزی دارم که دیگران ندارند و نمی‌توانند توجیه کنند.
9 ـ دیگران علیه من توطئه می‌کنند.
10 ـ جمع کردن افکار برایم دشوار است.
11 ـ دیگران با من ناعادلانه رفتار می‌کنند، چراکه نسبت به توانایی‌های خاص من حسادت می‌ورزند.
12 ـ من با شخص یا اشخاصی درون سرم صحبت می‌کنم که هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند بشنود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

کمتر پیش می آید که رفتارها و حساسیت هاى افراد در زندگى روزمره را بیمارى بدانیم. اما زمانى که این حساسیت ها زندگى فردى و اجتماعى افراد را مختل مى سازد آدمى را وامى دارد که در حل آن کوشا باشد. لابد بارها این صحنه را دیده اید که اشخاص حاضرند از ده ها پله بالا روند اما از آسانسور استفاده نکنند. آیا کودکى را دیده اید که به دنبال سوسکى مى دود، اما مادر از ترس مفرط فریاد مى کشد و ده ها نمونه بارز دیگر که هر روز مشاهده مى کنیم.

«هراس» ها جزء شایع ترین اختلالات روانى محسوب مى شوند. هراس (فوبى) ترس غیرمنطقى  است که به اجتناب هشیارانه از شىء، فعالیت یا موقعیت ترس آور منجر مى شود و عملکرد فرد را براى زندگى مؤثر و راحت مختل مى سازد. هراس مى تواند به صورت مشخص و خاص یا به صورت اجتماعى متجلى شود. ترس آشکار و مستمر از اشیاء یا موقعیت هاى قابل مشاهده و محدود است که در معرض محرک هراس آور تقریباً همیشه بلافاصله منجر به واکنش اضطرابى مى شود. اگرچه نوجوانان و بزرگسالان مبتلا از افراط و غیرمنطقى بودن ترس خود آگاهند، اما این امر ممکن است در مورد کودکان صادق نباشد و اگرچه فرد از محرک هراس آور اجتناب مى کند ولى گاهى نیز آن را همراه با وحشت و اضطراب متحمل مى شود. این تشخیص تنها زمانى رواست که اجتناب، ترس یا انتظار توأم با  اضطراب  براى رویارویى با محرک هراس آور، به طور قابل ملاحظه اى با فعالیت هاى روزمره، کارکرد شغلى یا زندگى اجتماعى شخص تداخل کند یا موجب پریشانى شود. فرد مبتلا، در موقع حضور یا انتظار رویارویى با یک شىء یا موقعیت مشخص، دچار ترس قابل ملاحظه، مستمر، مفرط و نامعقول مى شود و کانون این ترس ممکن است انتظار آسیب یا صدمه دیدن از یک شىء یا موقعیت باشد. مثلاً از سگ بترسد، چرا که می ترسد او را گاز بگیرد. این ترس و اضطراب تقریباً همیشه بلافاصله در مواجهه با محرک ترس آور احساس مى شود. به همین دلیل فرد مبتلا از این گونه موقعیت ها اجتناب مى ورزد. هر چند ترس از اشیاء یا موقعیت هاى معین به ویژه در کودکان بسیار متداول است، اما باید توجه داشت که اگر این ترس ها به طور قابل ملاحظه اى مزاحم کارکردهاى فرد نباشد یا منجر به پریشانى آشکار نشوند، لزومى براى این تشخیص مطرح نمى شود. مثلاً در مورد فردى که به شدت از مار مى ترسد و در عین حال در منطقه خالى از مار زندگى مى کند، و در اثر ترس از مار فعالیت هایش محدود نمى شود، و از داشتن ترس از مارها ناراحت نیست، تشخیص هراس مشخصى لزومى نمى یابد. از طرف دیگر مسئله سن در نوع ترس عادى یا غیرعادى دانستن آن، نقشى اساسى در تشخیص ایفا مى کند. به همین دلیل بیشتر متخصصان ترس هایى را که با سن کودک تناسب دارد، جزء هراس هاى کودکى به حساب نمى آورند، مگر همان گونه که گفته شد این ترس ها بسیار شدید باشند، یا پس از سنى انتظار نمى رود ادامه یابند چرا که از یک طرف بسیارى از ترس ها ناپایدارند و مربوط به سن خاصى است و از طرف دیگر دگرگونى های ناشى از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترس هاى آنان مؤثر است. مثلاً آشکار شدن اختلاف بین واقعیت هاى درونى و واقعیت هاى عینى مى تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال از هیولا مى ترسد، حال آنکه کودکان بزرگتر به ترس هاى واقعى تر دچارند.

این اختلال براساس تقسیم بندى کانون ترس یا اجتناب پنج طبقه دارد:

1 - نوع حیوانى 2 - نوع محیط طبیعى 3 - نوع خون و تزریق - آسیب 4 - نوع موقعیتى 5 - سایر انواع
.

نوع حیوانى: معمولاً در کودکى شروع مى شود و طى آن کودک از حیوانات و حشرات مى ترسد. معمول ترین این ترس ها ترس از مار، موش، قورباغه، مارمولک، سگ، گربه، اسب و حشرات است.

نوع محیط طبیعى: این هراس هم معمولاً در دوران کودکى شروع مى شود. در این گونه کودک مبتلا از اشیاء یا رخدادهاى موجود در محیط طبیعى مانند توفان ، گردباد، سیل ، زلزله ، رعد و برق ، تاریکى، آب و همانند آنها در هراس است. تقریباً ترس هاى دیگر نظیر ترس از رودخانه، ارتفاع، آتش، تنهایى، موجودات فضایى، هیولا و نظایر اینها جزء این دسته از فوبیاها است.

نوع خون - تزریق - آسیب: عمدتاً خانوادگى است و در دوران کودکى شروع مى شود. اغلب براساس واکنش شدید عصب واگ مشخص مى شود و در واقع ترسى است که کانون آن دیدن خون یا زخم و سایر تدابیر دردناک پزشکى است.

نوع موقعیتى: در این نوع از اختلال هراس که یک مرحله از اوج آن در کودکى و دیگرى در اواسط دهه سوم زندگى است فرد مبتلا از یک موقعیت خاص همچون مسافرت با وسایل عمومى، تونل، آسانسور، پرواز، رانندگى، فضاى بسته، توالت، اشکاف و نظایر آنها هراس دارد...سایر انواع: در صورتى که هراس مورد نظر از چهار نوع گفته شده نباشد، مانند ترس از ماسک ها و عروسک ها، صداى بلند، ترس از سقوط، میکروب، خفه شدن، شورش، شیطان، گمشده و نظایر اینها، هراس با این نوع ثبت مى شود.

هراس ها به طور کلى موجب محدودیت سبک زندگى و تداخل در تحصیل و شغل و حتى سلامتى جسمى مى شوند. مثلاً هراس هاى مشخص از نوع تزریق - خون - آسیب ممکن است اثرات زیانبارى بر روى سلامت دندان یا جسم فرد داشته باشد چرا که شخص ممکن است از خدمات و مراقبت هاى پزشکى لازم اجتناب ورزد یا در ترس از خفگى امکان دارد فرد غذاهاى خود را به موادى محدود کند که بلع آنها آسان باشد و در نتیجه دچار سوءتغذیه شود و یا حتى از خوردن دارو اجتناب کند. معمولاً در کودکان ِ مبتلا، اضطراب توأم با گریه، قشقرق به پا کردن، سفت کردن اندام یا محکم چسبیدن ابراز مى شود. این کودکان اغلب نمى دانند که ترس هاى آنها افراطى و غیرعقلانى است و به ندرت از هراس خود اظهار ناراحتى مى کنند. توجه داشته باشید که ترس از حیوانات و سایر اشیاى موجود در محیط طبیعى شیوع خاصى داشته و معمولاً در کودکى حالتى گذرا دارند. به همین خاطر تشخیص هراس مشخص فقط زمانى مطرح مى شود که ترس ها به اختلال قابل ملاحظه بالینى منجر شوند مانند خوددارى از رفتن به مدرسه به خاطر ترس از رویارویى با یک سگ در خیابان و نظایر آنها.

این اختلال علاوه بر 5 نوع ترس هاى فرعى به دو نوع ترس هاى اجتماعى و خاص هم دسته بندى مى شود. در اختلال هراس اجتماعى، اجتناب آشکار و مستمر از موقعیت هاى اجتماعى یا عملکرد وجود دارد که ممکن است موجب شرمندگى شوند. در افراد مبتلا قرار گرفتن در معرض موقعیت هاى اجتماعى یا عملکردى، بلافاصله منجر به حمله وحشت زدگى وابسته به موقعیت یا با زمینه موقعیتى مى شود. اگرچه نوجوانان و بزرگسالان مبتلا به این اختلال متوجه غیرمنطقى و مفرط بودن ترس خود هستند، ولى این مسئله در مورد کودکان الزامى نیست. تنها در صورتى این تشخیص مناسب خواهد بود که اجتناب، ترس یا اضطراب حاصل از رویارویى با موقعیت اجتماعى یا عملکردى به طور قابل ملاحظه اى با فعالیت هاى عادى کارکرد شغلى و زندگى اجتماعى تداخل کند، یا شخص پریشانى آشکاری در مورد ابتلا به هراس نمودار سازد.

افراد مبتلا در موقعیت هاى اجتماعى یا عملکردى ترس آور، نگران و آشفته اند و از احتمال تغییر واهمه دارند. به همین علت معمولاً از موقعیت هاى ترس آور اجتناب می نمایند و در این موقعیت ها اضطراب شدیدى را تجربه مى کنند، به انتقاد حساسند و ارزیابى منفى از خود، عزت نفس ضعیف، احساس حقارت و اشکال در ابراز خود دارند. اغلب در مدرسه تا محیط اجتماعى و شغلى احتمال شکست دارند.

همانطور که گفته شد در کودکان مبتلا به این اختلال، گریه کردن، قشقرق، چسبیدن یا ماندن در کنار شخص آشنا، و محدود کردن روابط دیده مى شود. احتمال دارد کودکان خردسال در موقعیت هاى اجتماعى، کمرویى افراطى، کناره گیرى و عملکرد اجتنابى نشان دهند و به آشنایان بچسبند. برخلاف بزرگسالان، کودکان مبتلا به هراس اجتماعى، امکان اجتناب از همه موقعیت هاى ترس آور را ندارند و ممکن است قادر به شناسایى ماهیت اضطرابشان نباشند. براى مطرح کردن این تشخیص در کودکان باید شواهدى در مورد توانایى برقرارى روابط اجتماعى با افراد آشنا وجود داشته باشد و اضطراب اجتماعى باید در رابطه با همسالان روى دهد نه صرفاً در مقابل بزرگسالان. به دلیل شروع زودرس و مزمن این اختلال، آشفتگى در کودکان بیشتر به شکل ناتوانى در دستیابى به سطح کارکرد مورد انتظار نمودار مى شود تا افول سطح کارکرد بهینه؛ البته در دوره نوجوانى امکان دارد افت در عملکرد اجتماعى و تحصیلى پدیدار شود.

فوبیاى خاص: پیدایش فوبى خاص ممکن است از همراه شدن یک شىء یا موقعیت خاص با هیجانات ترس یا هراس ناشى شود. مکانیسم هاى مختلفى براى همراه شدن فرض شده است. به طور کلى میل غیراختصاصى به دستخوش ترس یا اضطراب شدن تشکیل دهنده زمینه است؛ وقتى یک رخداد خاص (مثلاً رانندگى) با یک تجربه هیجانى (مثلاً یک تصادف) همراه مى شود، شخص مستعد رابطه هیجانى دائم بین راندن اتومبیل و ترس یا اضطراب برقرار مى کند. خود تجربه هیجانى ممکن است پاسخى به یک رخداد برونى- به طورى که در تصادف اتومبیل مطرح است- یا یک رویداد درونى - بیش از همه ممکن است یک حمله هراس- باشد. هر چند ممکن است شخص هرگز دوباره حمله هراس پیدا نکند و واجد ملاک هاى اختلال هراس نباشد، چنین فردى ممکن است ترس مداوم از رانندگى پیدا کند، نه ابتلا به حمله هراس در ضمن رانندگى..

همه ما کم و بیش کلمه فوبی را  شنیده ایم و تا حدودی نیز با معنای آن آشنا هستیم.فوبی در لغت به معنای  نفرت و ترس بیمارگونه است.از لحاظ علمی، فوبی به ترس مفرط و غیرمنطقی از  شیء یا موقعیت و شرایط خاص و معینی اطلاق می شود که در کارکردهای معمول  شخصی و اجتماعی فرد تداخل ایجاد کند.بیمار مبتلا به این اختلال به غیرمنطقی  بودن ترس خود ، آگاه است ولی در عین حال قادر به مقابله با آن نیز نیست.  این ترس به حدی نافذ است که باعث اجتناب فرد از موقعیت های هراس آور می شود  یا حداقل به سختی می تواند موقعیت مذکور را تحمل کند و در صورت مواجهه نیز  اضطراب فراوانی در او ایجاد می کند.فرد مبتلا به فوبی ممکن است حتی از  تصور قرار گرفتن در موقعیت خاص هراس آور یا تصور نتایج ناشی از مواجهه با  موقعیت هراس آور نیز دچار اضطراب شود. مثلاً فردی که از ارتفاع می ترسد،  ممکن است از تصور سرگیجه ناشی از قرار گرفتن در ارتفاع نیز دچار اضطراب  شود.
فوبی ها شایع ترین اختلال روان  پزشکی هستند و به طور متوسط بین 5 تا 10 درصد و حتی طبق برخی گزارشات تا 25  درصد افراد جامعه به یکی از انواع فوبی مبتلا هستند. البته در بسیاری از  موارد شدت اختلال در حدی نیست که بیمار جهت درمان به پزشک مراجعه کند. به  نظر می رسد که این اختلال در زنان شیوع بیشتری از مردان دارد.

فوبی ها را بسته به موقعیت یا شیء هراس آور به انواع مختلفی تقسیم می کنند:

- گذر هراسی یا بازار هراسی (آگورافوبیا) AGORAPHOBIA
به  معنایترس از تنها ماندن در خیابان یا اماکنی است که فرد تصور می کند  احتمال کمک رسیدن به او اندک است. این نوع فوبی ناتوان کننده ترین مشکل  فوبی و نیز شایع ترین نوع آن است که بیماران را وادار به جستجوی کمک حرفه  ای و مراجعه به روان پزشک می کند.
- فوبی اجتماعی:
به  معنای ترس از قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی نظیر غذا خوردن در  رستوران، رفتن به سینما، یا صحبت کردن در جمع است.

در چنین شرایطی فرد تصور  می کند که زیر ذره بین دیگران قرار دارد و بقیه مشغول کند و کاو و حتی  سرزنش و تحقیر وی هستند. این افراد از این که کاری بکنند که موجب شرمندگی  آنها شود، نگران هستند و در موقع صحبت کردن صدایشان می لرزد، صورتشان سرخ  می شود و لرزش دست پیدا می کنند.


- فوبی های ساده:

دسته  دیگری از فوبی ها به فوبی های ساده یا اختصاصی معروفند و بسته به شیء یا  موقعیت هراس آور به انواع مختلفی نظیرترس از ارتفاع، ترس از حیوانات، ترس  از قرار گرفتن در اماکن بسته (مثل آسانسور)، ترس از وقایع محیطی طبیعی (مثل  طوفان، رعد و برق) و ... باعث اجتناب فرد از موقعیت های هراس آور می شود؛  مثلاً شاید شما دیده یا شنیده باشید که بعضی افراد به دلیل ترس از هواپیما  مسافت های طولانی بین شهری را با وسایل دیگر به چه سختی و مشقتی طی می کنند  و هرگز سوار هواپیما نمی شوند.

( دنیس برگ کمپ بازیکن هلندی تیم آرسنال از  این دسته افراد است . او تا به حال بسیاری از بازی های مهم تیمش را به  دلیل هراسش از دست داده و حتی مبلغ قراردادش با تیم نیز به همین سبب کمتر  از حد معمول است)از سوی دیگر بیشتر ما از مار یا کروکودیل می ترسیم، ولی  چنین ترسی باعث ایجاد اختلال در زندگی روزمره ما نمی شود ؛ مقابل خیلی از  افراد را دیده ایم که از سوسک می ترسند و این ترس به حدی است که در ساعاتی  از روز که احتمال بیرون آمدن سوسک ها وجود دارد از رفتن به حمام اجتناب می  کنند.

یا مثلاً بسیاری از افراد در موقعیت های اجتماعی مهم نظیر  سخنرانی در حضور عده زیادی مخاطب دچار اضطراب می شوند در صورتی که در حال  طبیعی انتظار می رود این اضطراب طی چند دقیقه تحت کنترل فرد درآید و همراه  با علایم بارزی مثل سرخ شدن گونه ها ، لرزش صدا، لرزش دست و اشتباهات کلامی  نباشد.


چرا این طوری می شود؟
درباره  علت فوبی مجموعه ای از عوامل زیستی و وراثتی در کنار عوامل محیطی و روان  شناختی مطرح شده است، به طوری که به نظر می رسد در برخی از بچه ها که ذاتاً  مستعد فوبی هستند، وجود نوعی فشار مزمن محیطی یا روان شناختی لازم است تا  یک اختلال فوبی کامل شکل بگیرد.برخی از این عوامل محیطی شامل تحقیر از سوی  برادر یا خواهر بزرگتر، دعوای والدین ، از دست دادن یا جدا شدن از والدین و  .. هستند که در کودکی ذاتاً خجالتی است، می توانند باعث ایجاد نوعی فوبی  شوند.

عده ای از روان شناسان نیز معتقد به اصل یادگیری هستند و فوبی  را نوعی واکنش شرطی تلقی می کنند، به گونه ای که بروز اضطراب و ناراحتی به  دلیلی مشخص در حضور شیء یا یک موقعیت معمولی در آینده منجر به ترس از آن  شیء یا موقعیت خنثای اولیه می شود.

به هر حال درباره ی فوبی نیز مثل  سایر اختلالات روان پزشکی ، روندی واحد به عنوان علت اختلال مطرح نیست و  تعامل بین عوامل زیستی ، روان شناختی و اجتماعی مختلف باعث بروز این اختلال  می شود.اکثر فوبی های ساده در دوران کودکی شروع می شوند و مواردی نظیر ترس  از هواپیما، مکان های بسته، یا ارتفاع ممکن است در اوایل بزرگسالی نیز  ایجاد شوند. فوبی اجتماعی نیز معمولاً در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی  شروع می شود. معمولاً فوبی هایی که در دوران کودکی شروع می شوند، تا سنین  بزرگسالی دوام خواهند داشت و احتمالاً شدت آنها نیز نسبتاً ثابت خواهد ماند  و با نوسان اندکی همراه خواهد بود.

آیا درمانی دارد؟
برای  درمان این اختلال نیز ترکیبی از درمان های غیردارویی و دارویی مؤثر شناخته  شده است. بهترین روش درمان این اختلال،رفتار درمانی است. تکنیک های مختلفی  نظیر حساسیت زدایی تدریجی، مواجه سازی یا غوطه ورسازی با کمک آموزش آرام  سازی و هیپنوز و ... از سوی روان پزشکان یا روان شناسان بالینی در درمان  این اختلال استفاده می شوند که به نحو کاملاً مؤثری با بهبود این اختلال  همراه است.سایر روش های درمانی نظیرروانکاوی، خانواده درمانی و نیز استفاده  از داروها از سوی روان پزشکان توصیه شده اند که با بهبود قابل توجه این  اختلال توأم بوده است.به هر حال با توجه به شیوع بسیار بالای این بیماری و  ایجاد اختلال در عملکرد عادی و روزمره افراد مبتلا از یک سو و وجود درمان  های مؤثر برای آن از سوی دیگر، تشخیص و درمان آن اهمیت به سزایی خواهد  داشت.یک بار دیگر و این بار بیشتر دقت کنید، شاید شما نیز نوعی فوبی داشته  باشید که با مراجعه به یک روان پزشک قادر خواهید بود آن را به راحتی درمان  کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۳٠

 

گُربه‌هراسی (به انگلیسی Ailurophobia) یکی از اختلالات روان‌شناختی از نوع هراسهای بیمارگونه(ترس مرضی) است. که به ترس دائمی و غیر عادی از گربه بدون دلیل مشخص و و یا نگرانی نسبت به گاز گرفتن یا چنگ زدن گربه‌هاگفته می شود.

نشانه‌های گربه‌هراسی، ترس غیر معقول از گربه، ازدیاد تعریق، خشکی دهان، لرزش بدن، تپش تند قلب، ترس از مرگ، ابهام در گفتار، و حتی حملهٔ کامل اضطراب است

 

ترساندن افراد از گربه در دوران کودکی به عنوان یک آموزه، توسط والدین را می توان یکی از دلایل اجتماعی این مساله دانست. گربه هراسان گاهی از «روح و حالت شیطانی» که در برخی فیلم‌های هالیوودی در مورد گربه‌ها ترسیم می‌شود به عنوان تشدیدکننده‌ی این فوبیا یاد کرده اند. هنوز علت مشخصی توسط مطالعات دانشگاهی برای این فوبیا به اثبات نرسیده است.

درمان

برای درمان این بیماری در روانشناسی روشهای بسیاری وجود دارد که ازجمله می توان به غرقه سازی و حساسیت‌زدایی منظم اشاره کرد. در این روشها فرد گربه هراس با نظر و مدیریت روانشناس در موقعیتهای مختلفی در مواجهه با گربه قرار گرفته و حساسیت خود را از دست می دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٩

 

آب هراسی(به انگلیسی: Aquaphobia)‏ یک نوع ترس غیر طبیعی و مداوم از آب است.آب هراسی هراس خاصی است که مستلزم سطحی از ترس می‌باشد که خارج از کنترل بیمار بوده یا ممکن است با زندگی روزانه او تداخل ایجاد کند. افراد به شیوه‌های متعددی از آب هراسی رنج می‌برند و ممکن است این حالت راحتی طی مواجهه با آب در یک اقیانوس، یک رودخانه، یا حتی یک وان حمام تجربه کنند و اینها را به منزله یک تهدید قریب‌الوقوع ببینند. چنین افرادی ممکن است از انجام فعالیت‌هایی مانند قایق رانی و شنا اجتناب بکنند، یا آنها ممکن است به رغم داشتن تسلط کافی برمهارت‌های شنا، از شنا کردن در اقیانوس عمیق جلوگیری و خودداری بنمایند. این اضطراب عموماً به خیس و مرطوب شدن با آب یا ترشح و پاشیده شدن آن در شرایط غیرمنتظره، یا تحت فشار شدید آب قرار گرفتن بدن یا پرتاب به داخل آب نیز گسترش داده می‌شود.

 

هراس ها(درمفهوم بالینی کلمه) شایعترین شکل از اختلالات اضطرابی هستند. یک مطالعه که توسط موسسه ملی سلامت روان(به انگلیسی: NIMH)‏ صورت گرفته‌است، نشان داده که بین ۸٫۷ ٪ و ۱۸٫۱ ٪ از آمریکایی‌ها از هراس‌ها رنج می‌برنددر تفکیک سنی و جنسیتی یا بر اساس سن و جنس، مطالعه نشان داد که هراس‌ها شایع‌ترین بیماری روانی در بین زنان در تمام گروه‌های سنی بودند و در میان مردان مسن تر از ۲۵ سال دومین بیماری شایع به شمار می‌آمدند.

از بین هراس‌های ساده، آب هراسی یک زیرگروه بیشتر رایج است. در یک مقاله دربارهٔ اختلالات اضطرابی، «لیندال» (به انگلیسی: Lindal )‏و «استفانسون» (به انگلیسی: Stefansson )‏نشان داده‌اند که آب هراسی ممکن است بر روی بیشتر ۱٫۸ ٪ از جمعیت عمومی اهل ایسلند، یا تقریبا در یک نفر از هر پنجاه نفر این افراد، تاثیر گذار باشد

علل

متخصصین پزشکی نشان داده‌اند که آب هراسی ممکن است خود را در یک فرد از طریق تجارب خاص او، آشکار سازد و یا به عوامل بیولوژیکی وابسته باشددر برخی از افراد ممکن است این نوع هراس، به عنوان یک واکنش در قبال یک تجربه آسیب زای ناشی از آب پیش آمده باشد. مثل فردی که نزدیک بوده در آب غرق شود یا رویدادهای دیگر اینچنینی. دیگران ممکن است شکستهای ساده‌ای در فراگیری تجارب مرتبط با آب داشته باشند از جمله رویدادهایی همچون حوادث موقع یادگیری شنا یا قایقرانی که به عوامل فرهنگی نیز مربوط است. افراد دیگر ممکن است از یک واکنش «غریزی»(از روی غریزه) نسبت به آب رنج ببرند، که جدا از هر گونه علت قابل مشاهده رخ داده باشد. این افراد یک واکنش باطنی و درونی نسبت به آب دارند که میزان راحتی آنها را در مواجهه با هر نوع از فعالیت‌های مرتبط با آب، مثل شنا کردن، به طور اساسی و بنیادین محدود می‌سازد. دیگر بیماران مبتلا به این حالت ممکن است ناراحتی‌های دیگری را در پیرامون آب تجربه کرده باشند، بدون آن که در هیچیک از سه مقولهٔ ذکر شده قبلی بگنجند.

  • تجربهٔ آسیب زای ناشی از آب
  • ممکن است یکی از اعضای خانواده دچار یک تجربهٔ آسیب زای ناشی از آب شده باشد، و همان ممکن است در بروز این حالت دخیل و مؤثر باشد.
  • محدودیت‌های فرهنگی (نظیر افرادی که در بیابانها و کویر بار آمده‌اند)
  • ترس غریزی
  • سایر علل

در یک سطح عمیق تر، یک گروه از مربیان در سنگاپور، مطالعاتی بر روی تعداد زیادی از دانش آموزان به انجام رساندند، آنها به منظور راهنمایی کودکانی که از آب خیلی می‌ترسیدند، به انجام تعلیماتی برای فهم آب هراسی پرداختند. بسیاری از این کودکان از بودن در کنار آب واهمه‌ای نداشتند و برایشان قرار دادن هریک از اعضای بدنشان به جز سر در آب مهم نبود. بینی و گوشها دو جایی بودند که قرار گرفتنشان در آب برای این کودکان از همه جا نامطلوبتر بود

 

اصطلاح صحیح برای «ترس از آب» که از زبان یونانی مشتق شده‌است، «هیدروفوبیا» hydrophobia می‌باشد. با این حال، این واژه برای مدت طولانی در انگلیسی مورد استفاده قرار گرفته‌است،  تا به یک نشانه از مراحل نهایی بیماری هاری اشاره خاص بنماید، نشانه‌ای که در انسان به صورت اشکال در بلع و ترس به هنگام مواجهه با مایعات و موقع نوشیدن آنها و عدم توانایی فرد در فرو نشاندن تشنگی خویش، تظاهر می‌کند.

به منظور به کار گیری یک اصطلاح بدون ابهام که به هراس عمومی نسبت به آب یا غرق شدن اشاره کند، اصطلاح «آکوافوبیاً aquaphobia وضع گردیده‌است که از کلمه لاتین»آکواً aqua (که در حالت طبیعی، وقتی که بعنوان یک پیشوند استفاده می‌شود باید به شکل Aquí نوشته شود) و کلمه یونانی "فوبیاً phobia ساخته شده‌ا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٩

 

برخی افرادی را می شناسیم که سراسر عمرشان را در حالت بیم از رخداد بیماری سپری وهر جا مطلبی پیرامون آن بخوانند و یا بشنوند،همه ی نشانه هایش را در وجود خود می یابند. مردی را می شناسم که پسرش در دانشکده ی پزشکی درس می خواند.او در سال سوم تحصیل می کرد که پدرش باز نشسته شد وچون خانه نشین شده بود،شروع به مطالعه کتاب های درسی پسرش،که طبعاً راجع به انواع بیماری ها بود،کرد و یک ماه بیشتر طول نکشید که همه ی آثار و علایم (کاملاً مشخص) ده ها بیماری علاج ناپذیر  را برای خود تشخیص داد و در این قلمرو به قدری پیش رفت که کم مانده بود واقعاً بستری شود.روان شناسان چنین افرادی را خود بیمار انگار یا «هیپوکندر یاک» می نامند.آنان به محض این که از سر تو هم به نشانه های بیماری خاصی پی بردند،روحیه ی خود را از کف می دهند ودر نتیجه بیش از پیش منکوب ومقهور اندیشه و توهمات شان می گردند واین وضع به شکل دور تسلسلی در می آید که احتمالاً آدمی را کلاً از پای در می آورد.حتی در بین این گروه اشخاص اسیر مرض خیالی،عده ای را می توان یافت که در کمال نا امیدی می گویند:«نمی میرم تا راحت شوم !» آنان غالباً خویشاوندان ،دوستان و یاران شان را می بینند که اندوه عزیز از دست رفته ی خویش را به دل دارند و اشکباراند.

«هیپوکندر یاک ها »به کسانی اطلاق می شود که شدیداً محتاج مهر ومحبت می باشند واین توهم موهوم در مغزشان ایجاد شده است که موجوداتی مطرود ونا باب اند.حتی در ایشان می شود به گونه ای احساس «سربار دیگران بودن را هم دریافت و احتمالاً از همین روست که جان باختن را تنها راه برداشتن بارشان از دوش اطرافیان می پندارند.نکته ای را که باید در اینجا خاطر نشان سازم این است که «هیپو کندر یاک » به فردی اطلاق می شود که مدام از وضع مزاجی اش دلواپس است واین تشویش به خاطر ابتلا به بیماری خاصی نیست و حال آنکه بعضی ها صرفاً از دچار شدن به مرض مخصوصی هراسانند.برای اینان،نام ویژه ای در نظر گرفته شده واکثر قریب به اتفاق مبتلایان به ترس از بیماری،جزو این گروه می باشند.

عوامل بیم از بیماری

همان گونه که یادآوری شد اکثریت مطلق با افرادی است که از ابتلا به بیماری خاصی در وحشت اند و انتخاب این مرض به عوامل گوناگونی بستگی دارد.به طور مثال کسانی که در چاپخانه سرگرم کاراند،دستخوش توهم مسمومیت از سرب می شوند یا کارگران کارخانه ی سیمان،ولو اینکه واکسن «ب.ث.ژ» زده وبه آنان اطمینان داده شده باشد که در برابر بیماری سل به کلی مصونیت یافته اند،دچار ترس ابتلا بدین مرض می شوند و از همین رو اگر کار کسی مربوط به عملکرد یکی از حواس خاصش مانند بویایی، چشایی، بینایی و جز این ها با باشد بیم او از درگیری به بیماری آن عضو مسلم خواهد بود.

یکی دیگر از عوامل اثر بخش در بروز توهم مرض،علاج ناپذیری آن است.سال ها قبل هرکس احساس کسالت می کرد،اظهار می داشت:«بیم از آن دارم دچار سل شده باشم!»سپس نوبت به روماتیسم رسید واکنون اعصاب شان ضعیف شده و قلب شان خوب کار نمی کند وهر گونه احساس ناراحتی در اندام های شان را به سرطان نسبت می دهند.این حس،زمانی تشدید می شود که یکی از نزدیکان در واقع به یکی از این امراض گرفتار شود. هیچ بعید نیست که شما هم در ردیف مبتلایان به وحشت از بیماری باشید.در این صورت نخستین توصیه ی ما به شما این است که به یک متخصص مراجعه نمایید تا دست کم از تندرستی کامل تان مطمئن شوید.متأسفانه پاره ای از مبتلایان به هراس از مرض به هیچ وجه اطمینان خاطر نمی یابند ولو اینکه چند پزشک،سلامت کامل شان را طی قطع نامه ای تأیید کنند.آنان بر این باورند که اولاً پزشکان نمی توانند بیماری وی را به درستی تشخیص دهند یا اینکه مرضش به اندازه ای شدید وحالشان به حدی وخیم است که پزشکان بهتر دانسته اند حقیقت را از آنان مخفی سازند.وضعیت روانی اینان چنان است که گویی «نیاز مند »تصور نا گوارترین حالت برای تندرستی شان می باشند واز پروردگار، مرگ فوری را آرزو دارند.

ترس از مراجعه به پزشک

خانمی را می شناسم که سالیان سال از بیم ابتلا به سرطان گاو رنج می برد و حاضر هم نبود نزد پزشک برود؛ تا اینکه دوستان به هر زبانی بود راضی اش کردند به پزشک متخصص رجوع کند.آزمایش های صورت گرفته نشان داد که هیچ گونه نشانه ای از این مرض در وی مشهود نیست .ولی او نه تنها این نظر را نپذیرفت، بلکه معاینه های بعدی و اظهار نظر جمعی از پزشکان متخصص حلق،گلو ودهان وغیره نتوانست قانع اش کند که سرطان گاو ندارد، اما عجیب اینجاست چند سال بعد واقعاً بدین بیماری دچار شد و همین امر بهانه ی بسیار خوبی شد برای عده ای که بگویند:«دیدی حق داشت و به راستی بدین بیماری مبتلا بود، اما پزشکان در نیافتند!»حقیقت امر این است که در آن سال ها هیچ گونه نشانه ی بالینی بیماری سرطان در این زن مشاهده نمی شد ودر نتیجه این پرسش پیش می آید که چه عاملی وی را به این پیامد رسانده بود که سرطان گاودارد؟چنان چه مایل باشیم موضوع را از دید گاه روان شناسی بررسی کنیم،باید بگوییم که به احتمال زیاد این خانم در ضمیر نا خود آگاهش تمایلی به ابتلا به مرض یاد شده، داشته است که متأسفانه به دلیل عدم مراجعه به روان پزشک سر انجام بر اثر تلقیناتش وبیم از بیماری متأسفانه موضوع به حقیقت پیوسته است.

نظیر این حالت را در کتاب «اعصاب و درمان آن ها »که دکتر «ادوارد پارکر »به نگارش در آورده است،می توان مشاهده کرد.در اثر مزبور،شرح حال زنی نگاشته شده که دچار ترس از ابتلا به سرطان بوده و وارسی های روان کاوی ریشه ی این هراس را در دوران خردسالی اش می یابد.طی این مطالعه آشکار می گرددکه او کودک بی کس و کاری بوده که عقده ی کمبود محبت داشته است و چون فکر می کرد می شده که هر کس سرطان می گیرد،تمام عطوفت ها،مهربانی ها و دلسوزی ها به طرفش جلب می شود،بنا بر این در ضمیر ناخود آگاه آرزوی ابتلا به سرطان داشته تا مورد مهر ورزی ودر کانون توجه واقع شود! همین نیاز ناخود آگاه، ریشه ی ترس از سرطان به حساب می آید.ممکن است احساس گناه هم سبب پیدایی وحشت از مرض باشد.

چاره چیست؟

چنان چه شما در زمره ی این گونه افراد هستید یعنی از مبتلا بودن به بیماری خاصی در رنج وعذاب بسر می برید،پیش از هر اقدامی به پزشک تان مراجعه کرده،نظر وی را جویا شوید، ولی هیچ بعید نیست که شما بدین عمل مبادرت ورزیده و حتی به متخصص مربوطه نیز رجوع کرده باشید و باز ترسشان برطرف نشده باشد و اینجاست که می خواهید بدانید چه باید کرد؟

از طریق تلقین به نفس این حقیقت را به خویش بقبولانید که اگر پزشک علامت تنهایی از ابتلای تان به مرض را، که از ابتلا به آن می ترسید،نیافته است،در حقیقت به آن بیماری مبتلا نمی باشید،به عبارت دیگر وقتی نشانه ای از ابتلا به مرض نیست،پس از چه رو باید بدان مبتلا باشید؟

*با وجود این، امکان دارد وحشت همچنان وجودتان را فرا گرفته باشد،در این صورت،در نهادتان یک نیاز روانی هست که ترس مذکور ظاهراً آن نیاز را برآورده می سازد.

* این نیاز چیست؟ممکن است هیجان باشد.فکر نمی کنید این گونه باشد؟به یاد داشته باشیم که بیم و وحشت همواره شور و هیجان به همراه دارد.مگر غیر از این است که برخی عاشق فیلم های دهشتناک اند و از تما شای چنین فیلم هایی شدیداً تهییج می شوند.

*احتمال دارد که از راه ترس و«توهم» نیازی که در ضمیر نا خود آگاه تان هست،ارضا شود و در این حالت تأمین نیاز مورد بحث برایتان جنبه حیاتی دارد واین نیاز در بیشتر موارد احتیاج به مورد توجه واقع شدن،محبت دیدن،همدردی شنیدن،تنبیه شدن،برای کار خلاف و یا گریز از زیر بار مسئولیتی است که خیال می کنید به نا حق و ناروا به عهده ی شما محول شده است.به هر جهت به شما توصیه می کنیم که احساسات و پندارهای درونی خویش را صادقانه و عمیقانه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید،آنگاه به احتمال زیاد به انگیزه ی نهایی این ترس و توهم پی ببرید.به دیگر سخن،امکان دارد در یابید که این هراس،نوعی آرزو و تمایل قلب شده و تغییر شکل داده شده است.در صورتی که تا این مرحله پیش بروید،آن وقت می توانید اطمینان یابید که از پس حل مشکل تان بر می آیید،به این معنی که متوجه می شوید از چه رو چنین نیاز و احساسی در شما پدیدار شده است و آن وقت این امکان برایتان ایجاد می گردد که در مورد راه های تأمین نیاز یاد شده اندیشه کنید و شیوه هایی به مراتب مطلوب تر از «تمارض »کردن برای برآوردش بیابید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٩

 

برخی افرادی را می شناسیم که سراسر عمرشان را در حالت بیم از رخداد بیماری سپری وهر جا مطلبی پیرامون آن بخوانند و یا بشنوند،همه ی نشانه هایش را در وجود خود می یابند. مردی را می شناسم که پسرش در دانشکده ی پزشکی درس می خواند.او در سال سوم تحصیل می کرد که پدرش باز نشسته شد وچون خانه نشین شده بود،شروع به مطالعه کتاب های درسی پسرش،که طبعاً راجع به انواع بیماری ها بود،کرد و یک ماه بیشتر طول نکشید که همه ی آثار و علایم (کاملاً مشخص) ده ها بیماری علاج ناپذیر  را برای خود تشخیص داد و در این قلمرو به قدری پیش رفت که کم مانده بود واقعاً بستری شود.روان شناسان چنین افرادی را خود بیمار انگار یا «هیپوکندر یاک» می نامند.آنان به محض این که از سر تو هم به نشانه های بیماری خاصی پی بردند،روحیه ی خود را از کف می دهند ودر نتیجه بیش از پیش منکوب ومقهور اندیشه و توهمات شان می گردند واین وضع به شکل دور تسلسلی در می آید که احتمالاً آدمی را کلاً از پای در می آورد.حتی در بین این گروه اشخاص اسیر مرض خیالی،عده ای را می توان یافت که در کمال نا امیدی می گویند:«نمی میرم تا راحت شوم !» آنان غالباً خویشاوندان ،دوستان و یاران شان را می بینند که اندوه عزیز از دست رفته ی خویش را به دل دارند و اشکباراند.

«هیپوکندر یاک ها »به کسانی اطلاق می شود که شدیداً محتاج مهر ومحبت می باشند واین توهم موهوم در مغزشان ایجاد شده است که موجوداتی مطرود ونا باب اند.حتی در ایشان می شود به گونه ای احساس «سربار دیگران بودن را هم دریافت و احتمالاً از همین روست که جان باختن را تنها راه برداشتن بارشان از دوش اطرافیان می پندارند.نکته ای را که باید در اینجا خاطر نشان سازم این است که «هیپو کندر یاک » به فردی اطلاق می شود که مدام از وضع مزاجی اش دلواپس است واین تشویش به خاطر ابتلا به بیماری خاصی نیست و حال آنکه بعضی ها صرفاً از دچار شدن به مرض مخصوصی هراسانند.برای اینان،نام ویژه ای در نظر گرفته شده واکثر قریب به اتفاق مبتلایان به ترس از بیماری،جزو این گروه می باشند.

عوامل بیم از بیماری

همان گونه که یادآوری شد اکثریت مطلق با افرادی است که از ابتلا به بیماری خاصی در وحشت اند و انتخاب این مرض به عوامل گوناگونی بستگی دارد.به طور مثال کسانی که در چاپخانه سرگرم کاراند،دستخوش توهم مسمومیت از سرب می شوند یا کارگران کارخانه ی سیمان،ولو اینکه واکسن «ب.ث.ژ» زده وبه آنان اطمینان داده شده باشد که در برابر بیماری سل به کلی مصونیت یافته اند،دچار ترس ابتلا بدین مرض می شوند و از همین رو اگر کار کسی مربوط به عملکرد یکی از حواس خاصش مانند بویایی، چشایی، بینایی و جز این ها با باشد بیم او از درگیری به بیماری آن عضو مسلم خواهد بود.

یکی دیگر از عوامل اثر بخش در بروز توهم مرض،علاج ناپذیری آن است.سال ها قبل هرکس احساس کسالت می کرد،اظهار می داشت:«بیم از آن دارم دچار سل شده باشم!»سپس نوبت به روماتیسم رسید واکنون اعصاب شان ضعیف شده و قلب شان خوب کار نمی کند وهر گونه احساس ناراحتی در اندام های شان را به سرطان نسبت می دهند.این حس،زمانی تشدید می شود که یکی از نزدیکان در واقع به یکی از این امراض گرفتار شود. هیچ بعید نیست که شما هم در ردیف مبتلایان به وحشت از بیماری باشید.در این صورت نخستین توصیه ی ما به شما این است که به یک متخصص مراجعه نمایید تا دست کم از تندرستی کامل تان مطمئن شوید.متأسفانه پاره ای از مبتلایان به هراس از مرض به هیچ وجه اطمینان خاطر نمی یابند ولو اینکه چند پزشک،سلامت کامل شان را طی قطع نامه ای تأیید کنند.آنان بر این باورند که اولاً پزشکان نمی توانند بیماری وی را به درستی تشخیص دهند یا اینکه مرضش به اندازه ای شدید وحالشان به حدی وخیم است که پزشکان بهتر دانسته اند حقیقت را از آنان مخفی سازند.وضعیت روانی اینان چنان است که گویی «نیاز مند »تصور نا گوارترین حالت برای تندرستی شان می باشند واز پروردگار، مرگ فوری را آرزو دارند.

ترس از مراجعه به پزشک

خانمی را می شناسم که سالیان سال از بیم ابتلا به سرطان گاو رنج می برد و حاضر هم نبود نزد پزشک برود؛ تا اینکه دوستان به هر زبانی بود راضی اش کردند به پزشک متخصص رجوع کند.آزمایش های صورت گرفته نشان داد که هیچ گونه نشانه ای از این مرض در وی مشهود نیست .ولی او نه تنها این نظر را نپذیرفت، بلکه معاینه های بعدی و اظهار نظر جمعی از پزشکان متخصص حلق،گلو ودهان وغیره نتوانست قانع اش کند که سرطان گاو ندارد، اما عجیب اینجاست چند سال بعد واقعاً بدین بیماری دچار شد و همین امر بهانه ی بسیار خوبی شد برای عده ای که بگویند:«دیدی حق داشت و به راستی بدین بیماری مبتلا بود، اما پزشکان در نیافتند!»حقیقت امر این است که در آن سال ها هیچ گونه نشانه ی بالینی بیماری سرطان در این زن مشاهده نمی شد ودر نتیجه این پرسش پیش می آید که چه عاملی وی را به این پیامد رسانده بود که سرطان گاودارد؟چنان چه مایل باشیم موضوع را از دید گاه روان شناسی بررسی کنیم،باید بگوییم که به احتمال زیاد این خانم در ضمیر نا خود آگاهش تمایلی به ابتلا به مرض یاد شده، داشته است که متأسفانه به دلیل عدم مراجعه به روان پزشک سر انجام بر اثر تلقیناتش وبیم از بیماری متأسفانه موضوع به حقیقت پیوسته است.

نظیر این حالت را در کتاب «اعصاب و درمان آن ها »که دکتر «ادوارد پارکر »به نگارش در آورده است،می توان مشاهده کرد.در اثر مزبور،شرح حال زنی نگاشته شده که دچار ترس از ابتلا به سرطان بوده و وارسی های روان کاوی ریشه ی این هراس را در دوران خردسالی اش می یابد.طی این مطالعه آشکار می گرددکه او کودک بی کس و کاری بوده که عقده ی کمبود محبت داشته است و چون فکر می کرد می شده که هر کس سرطان می گیرد،تمام عطوفت ها،مهربانی ها و دلسوزی ها به طرفش جلب می شود،بنا بر این در ضمیر ناخود آگاه آرزوی ابتلا به سرطان داشته تا مورد مهر ورزی ودر کانون توجه واقع شود! همین نیاز ناخود آگاه، ریشه ی ترس از سرطان به حساب می آید.ممکن است احساس گناه هم سبب پیدایی وحشت از مرض باشد.

چاره چیست؟

چنان چه شما در زمره ی این گونه افراد هستید یعنی از مبتلا بودن به بیماری خاصی در رنج وعذاب بسر می برید،پیش از هر اقدامی به پزشک تان مراجعه کرده،نظر وی را جویا شوید، ولی هیچ بعید نیست که شما بدین عمل مبادرت ورزیده و حتی به متخصص مربوطه نیز رجوع کرده باشید و باز ترسشان برطرف نشده باشد و اینجاست که می خواهید بدانید چه باید کرد؟

از طریق تلقین به نفس این حقیقت را به خویش بقبولانید که اگر پزشک علامت تنهایی از ابتلای تان به مرض را، که از ابتلا به آن می ترسید،نیافته است،در حقیقت به آن بیماری مبتلا نمی باشید،به عبارت دیگر وقتی نشانه ای از ابتلا به مرض نیست،پس از چه رو باید بدان مبتلا باشید؟

*با وجود این، امکان دارد وحشت همچنان وجودتان را فرا گرفته باشد،در این صورت،در نهادتان یک نیاز روانی هست که ترس مذکور ظاهراً آن نیاز را برآورده می سازد.

* این نیاز چیست؟ممکن است هیجان باشد.فکر نمی کنید این گونه باشد؟به یاد داشته باشیم که بیم و وحشت همواره شور و هیجان به همراه دارد.مگر غیر از این است که برخی عاشق فیلم های دهشتناک اند و از تما شای چنین فیلم هایی شدیداً تهییج می شوند.

*احتمال دارد که از راه ترس و«توهم» نیازی که در ضمیر نا خود آگاه تان هست،ارضا شود و در این حالت تأمین نیاز مورد بحث برایتان جنبه حیاتی دارد واین نیاز در بیشتر موارد احتیاج به مورد توجه واقع شدن،محبت دیدن،همدردی شنیدن،تنبیه شدن،برای کار خلاف و یا گریز از زیر بار مسئولیتی است که خیال می کنید به نا حق و ناروا به عهده ی شما محول شده است.به هر جهت به شما توصیه می کنیم که احساسات و پندارهای درونی خویش را صادقانه و عمیقانه مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهید،آنگاه به احتمال زیاد به انگیزه ی نهایی این ترس و توهم پی ببرید.به دیگر سخن،امکان دارد در یابید که این هراس،نوعی آرزو و تمایل قلب شده و تغییر شکل داده شده است.در صورتی که تا این مرحله پیش بروید،آن وقت می توانید اطمینان یابید که از پس حل مشکل تان بر می آیید،به این معنی که متوجه می شوید از چه رو چنین نیاز و احساسی در شما پدیدار شده است و آن وقت این امکان برایتان ایجاد می گردد که در مورد راه های تأمین نیاز یاد شده اندیشه کنید و شیوه هایی به مراتب مطلوب تر از «تمارض »کردن برای برآوردش بیابید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٩

 

چند راه برای فراموش کردن خاطرات:

1. دیدن نقاط مثبت آن خاطره و تقویت آن با نوشتن و یاد آوری کردن و پررنگ کردن هر خاطره ای هر چند بد می تواند نقطه مثبتی داشته باشد و یا درس عبرت و یک هشیاری و آگاهی برای آینده باشد.
2. جایگزنی افکار منفی با افکار مثبت این کار کار ساده ای نیست به دلیل اینکه یک تمرکز بسیار قوی می خواهد:
مراحل: معمولاً انسان ها از خاطرات خوب خود در صورت (سلامت روان) لذت برده و از خاطرات منفی فرار می کنند. هر فردی خاطرات منفی خود را که باعث یاد آوری و احساس ناخوشایند می شود را می شناسد. با توجه به مقدمه مذکور افراد باید تمرین کنند که هنگام هجوم خاطرات بد و منفی گذشته یکی از کارهای زیر را انجام دهند و هرروز آن را تمرین کنند:
الف) عدم پرورش افکار منفی و تغییر موقعیت فیزیکی و قطع سریع افکار
ب) فریاد زدن واژه بس کن بصورت ذهنی باز خورد منفی افکار و ایجاد حالت تنبیه برای افکار که آمار ورود به ذهن را به شدت کاهش می دهند.
ج) جایگزین فکر منفی با مثبت
د) اهمیت ندادن و عدم دقت به افکار منفی
3. از بین بردن تمام آثار بیرونی از آن خاطره و یا پنهان کردن آن حتی عدم عبور از مکانی که آن خاطره را زنده کند تا مدتی
4. برای اینکه بتوانید قدرت تمرکز شما و اینکه بتوانید به راحتی تمرکز و توجه خود را از فکر و خاطره منفی به خاطره مثبت انتقال دهید باید این مهارت را تمرین و آموزش ببینید:
ابتدا یک تابلو نقاشی یا یک شمع روشن را در یک ساعتی که آرام هستید و سرتان خلوت هست، جلوی خود قرار دهید بعد دقیقاً آنچه را که می بینید روی دفترچه بنویسید از تمام جزییات حتی نوع درختی که بطور مثال در تابلو می بینید این کار را هر روز نیم ساعت تا یک ساعت تمرین کنید تا مهارت کنترل ذهن را یاد بگیریید و از این مهارت برای کنترل فکر هر موقع که بخواهید استفاده کنید............شش قدم برای فراموش کردن گذشته :
1- درصورت امکان به عقب برگردید و با کسانیکه در آن خاطرات دخیل بوده اند حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به عقب برگردید.
2- احساسات واقعیتان را با کسی در میان بگذارید. اگر صلاح است به آن‌ها اعتراف کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید احساسات‌تان را بروز دهید. اگر می خواهید با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید تقصیر یا گناه‌تان را گردن بگیرید.
3- اگر فکر می‌کنید که قصوری داشته اید، طلب بخشش و معذرت خواهی کنید زیرا برای فراموش کردن گذشته باید غرور کاذب را کنار بگذارید.
4- دیدن نقاط مثبت آن خاطره و تقویت آن با نوشتن و یاد آوری کردن و پررنگ کردن هر خاطره ای هر چند بد، می تواند نقطه مثبتی داشته باشد و یا درس عبرت و یک هشیاری و آگاهی برای آینده باشد.
5- جایگزینی افکار منفی با افکار مثبت؛ این کار، کار ساده ای نیست، به دلیل اینکه یک تمرکز بسیار قوی می خواهد. معمولاً انسان ها از خاطرات خوب خود در صورت سلامت روان لذت برده و از خاطرات منفی فرار می کنند. هر فردی خاطرات منفی خود که باعث یاد آوری و احساس ناخوشایند می شود را  می شناسد. با توجه به مقدمه مذکور افراد باید تمرین کنند که هنگام هجوم خاطرات بد و منفی گذشته کارهای زیر را انجام دهند و هرروز آن را تمرین کنند :
الف) عدم پرورش افکار منفی و تغییر موقعیت فیزیکی و قطع سریع افکار
ب) فریاد زدن واژه بس کن بصورت ذهنی باز خورد منفی افکار و ایجاد حالت تنبیه برای افکار که آمار ورود به ذهن را به شدت کاهش می دهند
ج) جایگزینی فکر منفی با مثبت
د) اهمیت ندادن و عدم دقت به افکار منفی. از بین بردن تمام آثار بیرونی آن خاطره و یا پنهان کردن آن حتی تا مدتی عدم عبور از مکانی که آن خاطره را زنده کند.
ه) برای اینکه بتوانید‌. قدرت تمرکزخود را ارتقاء دهید و بتوانید به راحتی تمرکز و توجه خود را از فکر و خاطره منفی به خاطره مثبت انتقال دهید، باید این مهارت را آموزش ببینید و تمرین کنید : ابتدا یک تابلو نقاشی یا یک شمع روشن را در یک ساعتی که آرام هستید و سرتان خلوت هست، جلوی خود قرار دهید؛ بعد دقیقاً آنچه را که می بینید روی دفترچه بنویسید. از تمام جزییات حتی نوع درختی که بطور مثال در تابلو می بینید. این کار را هر روز نیم ساعت تا یک ساعت تمرین کنید تا مهارت کنترل ذهن را یاد بگیرید و از این مهارت برای کنترل فکر هر موقع که بخواهید استفاده کنید.
6- و در نهایت روش تایم تیبل پارادوکسیکال که یکی از تکنیکهای معتبر روانشناسان برای مقابله با نشخوار فکری است را به شما پیشنهاد می‌کنم.در این روش شما نه از خاطرات بد فرار می کنید و نه آنها را نادیده می گیرید؛ بلکه در چهار چوب برنامه ریزی خود به آن ها فکر می کنید و در همان وقت تعیین شده تا آنجا که ذهنتان می خواهد به اعماق آنها می‌رود. اما بعد از پایان مدت تعیین شده با نهیبی که به خود می زنید این افکار را متوقف می کنید و هر موقع که این افکار در غیر وقت تعیین شده به ذهنتان هجوم آوردند به آنها می گویید بروید و در فلان روز و فلان ساعت که برایتان وقت گذاشته ام بیایید. فلسفه بکار گیری روش فوق اینست که چون این افکار یاد گرفته اند که هر موقع که دلشان می‌خواهد به ذهن شما بیایند و به اصطلاح با اینکه ساخته شما هستند اما ارباب شما شده اند، ما با این روش به آنها یاد می دهیم که هنوز نوکر و ساخته دست ما هستند و هر موقع که ما به آنها اجازه دهیم می توانند به ذهن ما وارد شوند. با روش برنامه ریزی برای حضور این افکار و کم کردن تدریجی زمان اختصاص یافته، می توانیم این افکار را تحت کنترل خود درآورده و در نهایت آنها را به بایگانی ذهن بسپاریم. مثلا تصمیم می گیرید هر روز موقعی که از خواب بیدار شدید و ساعت 10 صبح و 5 عصر و 12 شب هر کدام به اندازه مثلا 5 دقیقه کاملا به خاطرات بدتان فکر کنید اما نکته اصلی این است که بیشتر از 5 دقیقه یا زمانی که برای خودتان تعیین کردید به آنها فکر نکنید. جلوی ذهنتان را نگیرید و بگذارید تا هرجا که می خواهد پیش برود و اصلا جلوی احساساتتان را نگیرید. حتی اگه گریه تان گرفت، گریه کنید. نکته دوم و مهم اینکه فقط در ساعات تعیین شده به آنها فکر کنید و نه خارج از آن..این روش شاید در ابتدا سخت به نظر برسد، ولی نتیجه‌ بسیار اثربخشی‌دارد. کم کم زمان آن را کمتر و نوبت هایشان را هم کمتر کنید. مثلا هر روز فقط دوبار و هر بار چند دقیقه به آنها فکر کنید.کم کم به طور شگفت آوری همه چیز در ذهنتان مرتب میشود و از یادتان می رود. البته اگر این تکنیک را زیر نظر یک مشاور روان درمانگر پیگیری نمایید به نتایج بهتری خواهید رسید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٤

 

آیا من تنبل هستم؟ و یا احساس من این است؟

به گذشته برگردید به زمانیکه میخواستید بدنی سالم و متناسب داشته باشید،  شاید حتی یک روز قبل این اندیشه را در سر داشتهاید.

شما به اهدافتان فکر  کردهاید، شما به این نکته فکر کردید که دوست دارید  بدنتان در چه وضعیتی  قرار داشته باشد و .. و هنوز بر روی مبل راحتی خانه  نشسته و در حال تماشای  برنامههای محبوب تلویزیونی خود هستید ”من تنبل هستم“ و همین امر دلیل آن است که نمیتوانم  اندام موزونی داشته باشم“.

لطفاً این گفته مرا با عشق بپذیرید و بدانید که من واقعاً آن را با تمام   ظرافت و حساسیتش ابراز میکنم: شما باید به تنبلی غلبه کنید. بهطور جدی   باید این کار را انجام دهید. تنبل بودن به شما کمک نمیکند تا حتی یک کار   را در زندگی خود انجام دهید.

این کارها شامل خوردن صحیح، ورزش و داشتن یک رابطه سالم با دیگران است،   اما شما هرگز نباید بهطور ناگهانی به یک سو شتاب بگیرید، در حالی که هنوز   آمادگی دریافت روشهای جدید گیجکننده را ندارید اگر روشهای سالم و جدید   را در ابتدا امتحان کنید، احتمال نگهداری و حفظ آنها بیشتر است.


بدینترتیب  شما میتوانید به آسانی به مرحلهای انتقال بیابد که در آن آنچه را برای  خود لازم میدانید، انجام دهید:


▪ ببینید فعالیتهای جدید چهقدر با برنامههای کاری شما مطابقت دارند.
▪ ببینید تمرینها و ورزشهای جدید چه قدر مطمئن هستند
▪ این نکته را کشف کنید که عادتهای جدید چگونه میتوانند به آسانی بهوجود   آمده و عادتهای قدیمی را که دیگر مفید نیستند از میان بردارند.........● عادت به تنبلی

  تنبلی فقط یک عادت است یک اعتیاد است تنبل بودن برای افراد راحت شده است   درست مثل بقیه موارد اعتیاد (مانند مصرف الکل، غذای خاص، برنامههای خاص   تلویزیونی و غیره) اعتبادها موجب احساس راحتی در ما میشوند، آنها قابل   پیشبینی میباشند ما آنها را درک میکنیم، آنها نیاز خارج از وجود ما را   تأمین میکنند.

تنبلی نیز موجب راحتی ما است اما این کار را با ایجاد شرایط استراحت  انجام  نمیدهد، تنبلی را حتی ما را با رساندن تلاشهای ما به حداقل عملی   میسازد. تنبلی واقعاً یک اعتیاد به بیحرکتی و رخوت است: اعتیاد به نشستن   در درون یک زندگی که به گرد یک نقطه نشسته و یا خمیده میچرخد ما این عادت   را داریم که کاری را انجام دهیم که آن را ترجیح میدهیم و نه کاری را که   انجام آن برایمان خوب میباشد. بهطور کلی انجام دادن کارهای مورد علاقه   اشتباه نیست. این مسئله در مورد احساس راحتی و استراحت کردن نیز صدق   میکند.

استراحت کردن موجب تجدید قوا و احیاء دوباره است. ما بر روی این  سیارهایم  تا زندگی کنیم و یاد بگیریم و لذت بردن نیز بخشی است که ما  سزاوار آنیم،  اما وقتی نیاز مهمتر ما سلامتی ما است، تعطیلات دائمی و  استراحت موجب مرگ  ما و نه تجدیدقوا میشود. تنبلی به منزله مقاومتی است که  در جسم ما تجسم  مییابد. تنبلی مقاومت در برابر زندگی است...تنبلی شامل موارد بسیاری  میباشد:

● ترس بهائی از تغییر

  شما فکر میکنید که عادتهایتان هویت شما را میسازند. بنابراین  هویتی از  ”من چه هستم“ برای خود خلق کنید (من صبحانه نمیخورم. من شبها  تلویزیون  تماشا میکنم، من هر شب دسر میخورم. من باید نوشابه بخورم و  غیره) اما این  وجود نمیخواهید که بهعنوان ”فرد چاق تنبلی که ...“ شناخته  شوید.


● کبود دانش و آگاهی در مورد چگونگی شروع ورزش و تغذیه بهتر


چه کاری میتوانم در مورد تنبلیام انجام دهم؟
نترسید، عصبی و یا ناامید از خود نباشید! به شیوهای جدید در این مورد فکر کنید، شما در حال کشف چگونگی غلبه بر مقاومت هستید. شما از این نکته آگاهی یافتهاید که به تنبلی در زندگی خود نیازی ندارید. با داشتن این نکته در ذهنتان حرکت کیند. به آنچه که در موردش تنبل هستید فکر کنید.

حتماً تا به حال آن موارد را  نشناختهاید. شاید این مورد مربوط به ورزش  کردن است. شاید به شناخت تغذیه  بهتر ارتباط دارد... شاید مربوط به شروع یک  زندگی با روشی سالمتر است...  شاید به تصمیمگیری برای خواندن کتابهای  بهتر ارتباط دارد... یا به کاستن  ساعات تماشای تلویزیون (با اینترنت) و تا  دیروقت بیدار ماندن... (با احساس  آزادی به تمامی عادتهایتان فکر کنید!)  فکر کنید که آیا خود را با عادتتان  شناسائی میکنید.

اگر شما بگوئید من (نام یک عادت) هستم پس شما خود را با  آن عادت هویتیابی میکنید.

در اینجا چند مورد ارائه میشود:

▪ من، خیلی چای/ نوشابه / قهوه مینوشم،
▪ من اخبار / سریال/ فیلم آخر شب را تماشا میکنم،
▪ من طرفدار مسابقه هستم،
▪ من همیشه روی را حتی نشسته و تلویزیون تماشا میکنم.
▪ من عاشق کار کردن هستم،
▪ من هیچ وقت ورزش نمیکنم.
▪ من هر روز کیک میخورم،
▪ من دردها و مشکلات مزمن خود را نادیده میگیرم.
▪ من میدانم چاقم، بنابراین لباسهای سایز بزرگتر را میخرم. و غیره

از خود بپرسید آیا داشتن یک زندگی بهتر ارزش تغییر این چیزها را دارد:   تغییر این هویتها آیا از اینکه خود را تنبل بنگارید، راضی هستید؟ و   نکتهای عمیقتر آنکه آیا راضی هستید که کارهائی انجام دهید که خود را در   مورد آنها تنبل میدانید؟

  احتمالاً شما راضی نیستید وگرنه این مقاله را نمیخواندید.
فقط تغییر  کنید  در یک آن شما میتوانید از یک آدم تنبل به کسی تبدیل شوید که  میخواهد یاد  بگیرد چگونه ورزش کند وقتیکه آگاه شدید که نمیخواهید آن  خصوصیات (عادات  غلط) را داشته باشید شما به قلمرو جدیدی قدم میگذارید که  در آن کشف  میکنید که چگونه فردی نو باشید و به عمل دست میزنید ممکن است  هنوز کامل و  عالی نباشید و مدتی طول بکشد تا به حد دلخواه برسید ولی دیگر هیچگاه خود  را تنبل خطاب نخواهید نمود.




به مدیریت  استرس و زمان فکر کنید و در مورد آنها تصمیم بگیرید. غذای  سالم نخورید و  برنامهٔ ورزشی بیاید که سلامت شما در سالهای آینده را  تأمین نماید.

● تجربهای در مورد تنبلی
در اینجا روشی آسان ارائه میشود: هرگاه کار و یا فعالیتی برای انجام  دادن  داشتید و احساس کردید که تنبلی به سراغتان آمده است شما میدانید که  تنبلی  به چه شکلی عمل میکند: ”من میخواهم این کار را انجام دهم“سعی کنید که آن  کار را به هر نحوی شده انجام دهید. با تمامی فکرتان این  کار را انجام داده  و در مورد آن فکر کنید. من نمیگویم که به آن عشق  بورزید قرار نیست که شما  عاشق همه چیز باشید.


فقط به انجام آن کار فکر کنید:
در مورد این واقعیت فکر کنید که شما  به هر  حال دارید آن کار را انجام میدهید. با وجود آنکه تک تک سلولهای  شما  میخواهند بهجائی دیگر رفته و کار یدیگر انجام دهند! سعی کنید که  بهطور  منفی از آن شکایت نکنید و نگوئید که از آن متنفرید، فقط به انجام  دادن آن و  افکار قبلیتان راجع به انجام ندادنش فکر کنید.


احتمالاً و در اغلب مواقع، ذهن شما آرام میگردد ممکن است کم کم احساس  کنید  که اینکار خیلی هم بد نیست و یا شاید از انجام آن شاد شوید، در حالی  که  قبلاً انجامش را به تأخیر میانداختید و این بهترین بخش قضیه است. حتی  شاید  شما کشف کنید که تا به حال از این کار میترسیدید و خود این کار  آنقدرها  هم بد نبوده است.

در اینجا مسئله مهم درک ما در برابر واقعیتها است. اغلب مواقع، ما مسائل   را بدتر از آنچه هستند، میبینیم و در واقع ترس و افکار منفی ما بدتر از   خود آنها است. اگر تصمیم به تغییر هویتهائی گرفتهاید که به شما کمک   نمیکند و یا میخواهید اعتیاد به رخوت و تنبلی - که واقعاً موجب مرگتان   است - را ترک کنید شما میتوانید زندگی خود را دوباره بسازید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

آیا من تنبل هستم؟ و یا احساس من این است؟

به گذشته برگردید به زمانیکه میخواستید بدنی سالم و متناسب داشته باشید،  شاید حتی یک روز قبل این اندیشه را در سر داشتهاید.

شما به اهدافتان فکر  کردهاید، شما به این نکته فکر کردید که دوست دارید  بدنتان در چه وضعیتی  قرار داشته باشد و .. و هنوز بر روی مبل راحتی خانه  نشسته و در حال تماشای  برنامههای محبوب تلویزیونی خود هستید ”من تنبل هستم“ و همین امر دلیل آن است که نمیتوانم  اندام موزونی داشته باشم“.

لطفاً این گفته مرا با عشق بپذیرید و بدانید که من واقعاً آن را با تمام   ظرافت و حساسیتش ابراز میکنم: شما باید به تنبلی غلبه کنید. بهطور جدی   باید این کار را انجام دهید. تنبل بودن به شما کمک نمیکند تا حتی یک کار   را در زندگی خود انجام دهید.

این کارها شامل خوردن صحیح، ورزش و داشتن یک رابطه سالم با دیگران است،   اما شما هرگز نباید بهطور ناگهانی به یک سو شتاب بگیرید، در حالی که هنوز   آمادگی دریافت روشهای جدید گیجکننده را ندارید اگر روشهای سالم و جدید   را در ابتدا امتحان کنید، احتمال نگهداری و حفظ آنها بیشتر است.


بدینترتیب  شما میتوانید به آسانی به مرحلهای انتقال بیابد که در آن آنچه را برای  خود لازم میدانید، انجام دهید:


▪ ببینید فعالیتهای جدید چهقدر با برنامههای کاری شما مطابقت دارند.
▪ ببینید تمرینها و ورزشهای جدید چه قدر مطمئن هستند
▪ این نکته را کشف کنید که عادتهای جدید چگونه میتوانند به آسانی بهوجود   آمده و عادتهای قدیمی را که دیگر مفید نیستند از میان بردارند.........● عادت به تنبلی

  تنبلی فقط یک عادت است یک اعتیاد است تنبل بودن برای افراد راحت شده است   درست مثل بقیه موارد اعتیاد (مانند مصرف الکل، غذای خاص، برنامههای خاص   تلویزیونی و غیره) اعتبادها موجب احساس راحتی در ما میشوند، آنها قابل   پیشبینی میباشند ما آنها را درک میکنیم، آنها نیاز خارج از وجود ما را   تأمین میکنند.

تنبلی نیز موجب راحتی ما است اما این کار را با ایجاد شرایط استراحت  انجام  نمیدهد، تنبلی را حتی ما را با رساندن تلاشهای ما به حداقل عملی   میسازد. تنبلی واقعاً یک اعتیاد به بیحرکتی و رخوت است: اعتیاد به نشستن   در درون یک زندگی که به گرد یک نقطه نشسته و یا خمیده میچرخد ما این عادت   را داریم که کاری را انجام دهیم که آن را ترجیح میدهیم و نه کاری را که   انجام آن برایمان خوب میباشد. بهطور کلی انجام دادن کارهای مورد علاقه   اشتباه نیست. این مسئله در مورد احساس راحتی و استراحت کردن نیز صدق   میکند.

استراحت کردن موجب تجدید قوا و احیاء دوباره است. ما بر روی این  سیارهایم  تا زندگی کنیم و یاد بگیریم و لذت بردن نیز بخشی است که ما  سزاوار آنیم،  اما وقتی نیاز مهمتر ما سلامتی ما است، تعطیلات دائمی و  استراحت موجب مرگ  ما و نه تجدیدقوا میشود. تنبلی به منزله مقاومتی است که  در جسم ما تجسم  مییابد. تنبلی مقاومت در برابر زندگی است...تنبلی شامل موارد بسیاری  میباشد:

● ترس بهائی از تغییر

  شما فکر میکنید که عادتهایتان هویت شما را میسازند. بنابراین  هویتی از  ”من چه هستم“ برای خود خلق کنید (من صبحانه نمیخورم. من شبها  تلویزیون  تماشا میکنم، من هر شب دسر میخورم. من باید نوشابه بخورم و  غیره) اما این  وجود نمیخواهید که بهعنوان ”فرد چاق تنبلی که ...“ شناخته  شوید.


● کبود دانش و آگاهی در مورد چگونگی شروع ورزش و تغذیه بهتر


چه کاری میتوانم در مورد تنبلیام انجام دهم؟
نترسید، عصبی و یا ناامید از خود نباشید! به شیوهای جدید در این مورد فکر کنید، شما در حال کشف چگونگی غلبه بر مقاومت هستید. شما از این نکته آگاهی یافتهاید که به تنبلی در زندگی خود نیازی ندارید. با داشتن این نکته در ذهنتان حرکت کیند. به آنچه که در موردش تنبل هستید فکر کنید.

حتماً تا به حال آن موارد را  نشناختهاید. شاید این مورد مربوط به ورزش  کردن است. شاید به شناخت تغذیه  بهتر ارتباط دارد... شاید مربوط به شروع یک  زندگی با روشی سالمتر است...  شاید به تصمیمگیری برای خواندن کتابهای  بهتر ارتباط دارد... یا به کاستن  ساعات تماشای تلویزیون (با اینترنت) و تا  دیروقت بیدار ماندن... (با احساس  آزادی به تمامی عادتهایتان فکر کنید!)  فکر کنید که آیا خود را با عادتتان  شناسائی میکنید.

اگر شما بگوئید من (نام یک عادت) هستم پس شما خود را با  آن عادت هویتیابی میکنید.

در اینجا چند مورد ارائه میشود:

▪ من، خیلی چای/ نوشابه / قهوه مینوشم،
▪ من اخبار / سریال/ فیلم آخر شب را تماشا میکنم،
▪ من طرفدار مسابقه هستم،
▪ من همیشه روی را حتی نشسته و تلویزیون تماشا میکنم.
▪ من عاشق کار کردن هستم،
▪ من هیچ وقت ورزش نمیکنم.
▪ من هر روز کیک میخورم،
▪ من دردها و مشکلات مزمن خود را نادیده میگیرم.
▪ من میدانم چاقم، بنابراین لباسهای سایز بزرگتر را میخرم. و غیره

از خود بپرسید آیا داشتن یک زندگی بهتر ارزش تغییر این چیزها را دارد:   تغییر این هویتها آیا از اینکه خود را تنبل بنگارید، راضی هستید؟ و   نکتهای عمیقتر آنکه آیا راضی هستید که کارهائی انجام دهید که خود را در   مورد آنها تنبل میدانید؟

  احتمالاً شما راضی نیستید وگرنه این مقاله را نمیخواندید.
فقط تغییر  کنید  در یک آن شما میتوانید از یک آدم تنبل به کسی تبدیل شوید که  میخواهد یاد  بگیرد چگونه ورزش کند وقتیکه آگاه شدید که نمیخواهید آن  خصوصیات (عادات  غلط) را داشته باشید شما به قلمرو جدیدی قدم میگذارید که  در آن کشف  میکنید که چگونه فردی نو باشید و به عمل دست میزنید ممکن است  هنوز کامل و  عالی نباشید و مدتی طول بکشد تا به حد دلخواه برسید ولی دیگر هیچگاه خود  را تنبل خطاب نخواهید نمود.




به مدیریت  استرس و زمان فکر کنید و در مورد آنها تصمیم بگیرید. غذای  سالم نخورید و  برنامهٔ ورزشی بیاید که سلامت شما در سالهای آینده را  تأمین نماید.

● تجربهای در مورد تنبلی
در اینجا روشی آسان ارائه میشود: هرگاه کار و یا فعالیتی برای انجام  دادن  داشتید و احساس کردید که تنبلی به سراغتان آمده است شما میدانید که  تنبلی  به چه شکلی عمل میکند: ”من میخواهم این کار را انجام دهم“سعی کنید که آن  کار را به هر نحوی شده انجام دهید. با تمامی فکرتان این  کار را انجام داده  و در مورد آن فکر کنید. من نمیگویم که به آن عشق  بورزید قرار نیست که شما  عاشق همه چیز باشید.


فقط به انجام آن کار فکر کنید:
در مورد این واقعیت فکر کنید که شما  به هر  حال دارید آن کار را انجام میدهید. با وجود آنکه تک تک سلولهای  شما  میخواهند بهجائی دیگر رفته و کار یدیگر انجام دهند! سعی کنید که  بهطور  منفی از آن شکایت نکنید و نگوئید که از آن متنفرید، فقط به انجام  دادن آن و  افکار قبلیتان راجع به انجام ندادنش فکر کنید.


احتمالاً و در اغلب مواقع، ذهن شما آرام میگردد ممکن است کم کم احساس  کنید  که اینکار خیلی هم بد نیست و یا شاید از انجام آن شاد شوید، در حالی  که  قبلاً انجامش را به تأخیر میانداختید و این بهترین بخش قضیه است. حتی  شاید  شما کشف کنید که تا به حال از این کار میترسیدید و خود این کار  آنقدرها  هم بد نبوده است.

در اینجا مسئله مهم درک ما در برابر واقعیتها است. اغلب مواقع، ما مسائل   را بدتر از آنچه هستند، میبینیم و در واقع ترس و افکار منفی ما بدتر از   خود آنها است. اگر تصمیم به تغییر هویتهائی گرفتهاید که به شما کمک   نمیکند و یا میخواهید اعتیاد به رخوت و تنبلی - که واقعاً موجب مرگتان   است - را ترک کنید شما میتوانید زندگی خود را دوباره بسازید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

چقدر هراس و اضطراب دارید؟
جلوی هر عبارتی را که در مورد شما درست است علامت بزنید


▪ همیشه یک نوع حالت دل نگرانی و تشویش دارم.
▪ بدون آن که دلیلی برای آن ببینم همیشه یک نوع احساس ترس در وجودم هست.
▪ سریع از کوره درمی روم و دست و پایم را گم می کنم.
▪ احساس می کنم که دارم خرد می شوم.
▪ هیچ چیز در زندگیم درست نیست و هر لحظه ممکن است بلایی بر سرم بیاید.
▪ خیلی وقتها در دست و پایم احساس لرزش می کنم.
▪ همیشه سردرد، گردن درد و کمردرد دارم.
▪ احساس می کنم که ضعیف هستم و به سرعت خسته می شوم.
▪ همیشه احساس ناآرامی دارم و نمی توانم یک گوشه آرام و قرار بگیرم.
▪ خیلی وقت ها در قلبم احساس پرش می کنم.
▪ همیشه یک نوع احساس سرگیجه دارم.
▪ تا به حال چند بار پیش آمده که حالت غش به من دست داده است و همواره احساس می کنم این کار دوباره تکرار می شود.
▪ خیلی وقتها تنگی نفس می گیرم.
▪ نوک انگشتانم گزگز می کند و یک نوع احساس خواب رفتگی در آن ها می کنم.
▪ بیشتر اوقات یبوست دارم؛ اسهال می گیرم و معده درد دارم.
▪ بیش از حد معمول باید به دفعات برای ادرار به توالت بروم.
▪ کف دستانم همیشه عرق کرده است.
▪ خیلی وقتها احساس می کنم که صورتم گرم و سرخ شده است.
▪ به سختی به خواب می روم و درخواب هم خستگی ام درنمی رود.
▪ به سختی می توانم خودم را کنترل و آرام کنم.


به هر علامت ۵ امتیاز بدهید و آن ها را با هم جمع کنید

**نمره بین ۵ تا ۲۰  نشان دهنده هراس و اضطراب خفیف است.

**اگر جمع نمراتتان بین ۲۰ تا ۴۰ قرار  دارد، دچار هراس و اضطراب متوسط شده اید.

**اگر نمراتتان از ۴۰ به بالا است  دچار هراس و اضطراب شدید شده اید.

در مورد هراس متوسط و شدید مراجعه به  متخصص برای درمان هراس و اضطراب بسیار ضروری است.
هراس و اضطراب اختلافاتی  هستند که در طول زندگی آموخته می شوند.
اضطراب و هراس چیزهای قابل علاجی  هستند و هرچه زودتر برای علاج آن ها اقدام شود نتیجه بهتری می دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

) معمولا چندبار در روز متوجه می شوید که بدون اراده در حال خندیدن یا لبخندزدن هستید؟
- یک یا دو بار(۰)
- هر زمان که موضوع جالبی پیش بیاید(۵)
- اغلب اوقات(۱۰)


۲) زمان احوالپرسی با دوستان معمولا چه جوابی به سوال «چطوری» می دهید؟
- ای بابا، چه حال و روزی!(۰)
- بد نیستم، می گذره(۵)
- خوبم، متشکرم(۱۰)



۳) آیا بخاطر دارید آخرین باری که با دوستانتان دور هم جمع شدید، دقیقا چه زمانی بود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۴) اگر به فرد افسرده ای بربخورید، چه می گویید؟
- سعی می کنم در این شرایط سکوت کنم(۰)
- حالت خوبه؟(۵)
- ای بابا، بخند، خوشحال باش!(۱۰)



۵) وقتی کسی شما را به شادبودن تشویق می کند، چه می کنید؟
- فرض می کنم چیزی نشنیده ام(۰)
- به زور لبخند می زنم(۵)
- مطمئنا کسی پیدا نمی شود که به من چنین حرفی بزند(۱۰)


۶) آیا گهگاه چیزهایی می خرید که خود شما را راضی کند، اما از نظر دیگران هدردادن پول محسوب شود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۷) روابط شما با دوستانتان چگونه است؟
- کسل کننده(۰)
- پیچیده(۵)
- مطبوع و لذت بخش(۱۰)


۸) آیا به نظر شما عاقلانه است که برای رسیدن به یک آینده نامطمئن، حال را از دست بدهیم؟
- بله(۰)
- خیر(۱۰)



۹) اگر تمام خواسته های شما کاملا مورد موافقت اطرافیانتان قرار می گرفت، بازهم همین کارهایی را می کردید که الآن انجام می دهید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۱۰) آیا تا به حال به خاطر کارهایی که براساس باور شخصی تان انجام داده اید، از طرف دیگران به دیوانگی متهم شده اید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)




خوب، اکنون که به آخر تست ها رسیده اید، امتیازات تان خود را محاسبه کرده و ببینید در چه وضعیتی قرار دارید:

الف) صفر تا۳۵ امتیاز
: لازم است حتما در نگرش خود نسبت به زندگی تجدیدنظر کنید. شما به هیچ عنوان از موقعیت خود احساس شادی و رضایت نمی کنید، شاید به این دلیل که فراموش کرده اید خواسته های خودتان هم اهمیت دارند، اما می توانید بعضی شرایط را تغییر دهیدو یا حداقل نظرتان را عوض کنید. مثلا ثروتمندبودن با احساس ثروتمندبودن متفاوت است. اگر شما احساس ثروتمندبودن داشته باشید، مسلما زندگی تان رضایت بخش تر خواهد بود.


ب)۴۰تا۷۰ امتیاز: به جز بعضی موارد خاص، به نظر می رسد از آنچه در زندگی تان می گذرد، راضی هستید. اما ، بعضی مسائل شخصی وجود دارد که باید با آنها کنار بیایید. فراموش کردن گذشته کمک چندانی به شما نخواهد کرد. تنوع زندگی به بالا و پایین های آن است. تنها چیزی که شما لازم دارید، این است که بتوانید به درستی با پستی و بلندی های زندگی برخورد کنید. در این صورت می توان گفت که آدم شادی هستید.

ج)۷۵تا۱۰۰ امتیاز: شما یا مشکلات را خیلی آسان می بینید و از کنار آنها می گذرید و یا واقعا شاد و راضی هستید. اگر خطاهای زیادی مرتکب می شوید و یا در موارد جزئی عصبانی می شوید، بدون شک جزو افراد بی خیال دسته اول هستید. افراد گروه دوم به آنچه دارند، قانع هستند اطرافیانشان را دوست دارند و همیشه وجه مثبت قضایا را می بینند. شما می دانید که زندگی هیچ وقت ایده آل نخواهد بود. اما سعی می کنید همیشه در جایی که هستید، فضای شادی ایجاد کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

) معمولا چندبار در روز متوجه می شوید که بدون اراده در حال خندیدن یا لبخندزدن هستید؟
- یک یا دو بار(۰)
- هر زمان که موضوع جالبی پیش بیاید(۵)
- اغلب اوقات(۱۰)


۲) زمان احوالپرسی با دوستان معمولا چه جوابی به سوال «چطوری» می دهید؟
- ای بابا، چه حال و روزی!(۰)
- بد نیستم، می گذره(۵)
- خوبم، متشکرم(۱۰)



۳) آیا بخاطر دارید آخرین باری که با دوستانتان دور هم جمع شدید، دقیقا چه زمانی بود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۴) اگر به فرد افسرده ای بربخورید، چه می گویید؟
- سعی می کنم در این شرایط سکوت کنم(۰)
- حالت خوبه؟(۵)
- ای بابا، بخند، خوشحال باش!(۱۰)



۵) وقتی کسی شما را به شادبودن تشویق می کند، چه می کنید؟
- فرض می کنم چیزی نشنیده ام(۰)
- به زور لبخند می زنم(۵)
- مطمئنا کسی پیدا نمی شود که به من چنین حرفی بزند(۱۰)


۶) آیا گهگاه چیزهایی می خرید که خود شما را راضی کند، اما از نظر دیگران هدردادن پول محسوب شود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۷) روابط شما با دوستانتان چگونه است؟
- کسل کننده(۰)
- پیچیده(۵)
- مطبوع و لذت بخش(۱۰)


۸) آیا به نظر شما عاقلانه است که برای رسیدن به یک آینده نامطمئن، حال را از دست بدهیم؟
- بله(۰)
- خیر(۱۰)



۹) اگر تمام خواسته های شما کاملا مورد موافقت اطرافیانتان قرار می گرفت، بازهم همین کارهایی را می کردید که الآن انجام می دهید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۱۰) آیا تا به حال به خاطر کارهایی که براساس باور شخصی تان انجام داده اید، از طرف دیگران به دیوانگی متهم شده اید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)




خوب، اکنون که به آخر تست ها رسیده اید، امتیازات تان خود را محاسبه کرده و ببینید در چه وضعیتی قرار دارید:

الف) صفر تا۳۵ امتیاز
: لازم است حتما در نگرش خود نسبت به زندگی تجدیدنظر کنید. شما به هیچ عنوان از موقعیت خود احساس شادی و رضایت نمی کنید، شاید به این دلیل که فراموش کرده اید خواسته های خودتان هم اهمیت دارند، اما می توانید بعضی شرایط را تغییر دهیدو یا حداقل نظرتان را عوض کنید. مثلا ثروتمندبودن با احساس ثروتمندبودن متفاوت است. اگر شما احساس ثروتمندبودن داشته باشید، مسلما زندگی تان رضایت بخش تر خواهد بود.


ب)۴۰تا۷۰ امتیاز: به جز بعضی موارد خاص، به نظر می رسد از آنچه در زندگی تان می گذرد، راضی هستید. اما ، بعضی مسائل شخصی وجود دارد که باید با آنها کنار بیایید. فراموش کردن گذشته کمک چندانی به شما نخواهد کرد. تنوع زندگی به بالا و پایین های آن است. تنها چیزی که شما لازم دارید، این است که بتوانید به درستی با پستی و بلندی های زندگی برخورد کنید. در این صورت می توان گفت که آدم شادی هستید.

ج)۷۵تا۱۰۰ امتیاز: شما یا مشکلات را خیلی آسان می بینید و از کنار آنها می گذرید و یا واقعا شاد و راضی هستید. اگر خطاهای زیادی مرتکب می شوید و یا در موارد جزئی عصبانی می شوید، بدون شک جزو افراد بی خیال دسته اول هستید. افراد گروه دوم به آنچه دارند، قانع هستند اطرافیانشان را دوست دارند و همیشه وجه مثبت قضایا را می بینند. شما می دانید که زندگی هیچ وقت ایده آل نخواهد بود. اما سعی می کنید همیشه در جایی که هستید، فضای شادی ایجاد کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

) معمولا چندبار در روز متوجه می شوید که بدون اراده در حال خندیدن یا لبخندزدن هستید؟
- یک یا دو بار(۰)
- هر زمان که موضوع جالبی پیش بیاید(۵)
- اغلب اوقات(۱۰)


۲) زمان احوالپرسی با دوستان معمولا چه جوابی به سوال «چطوری» می دهید؟
- ای بابا، چه حال و روزی!(۰)
- بد نیستم، می گذره(۵)
- خوبم، متشکرم(۱۰)



۳) آیا بخاطر دارید آخرین باری که با دوستانتان دور هم جمع شدید، دقیقا چه زمانی بود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۴) اگر به فرد افسرده ای بربخورید، چه می گویید؟
- سعی می کنم در این شرایط سکوت کنم(۰)
- حالت خوبه؟(۵)
- ای بابا، بخند، خوشحال باش!(۱۰)



۵) وقتی کسی شما را به شادبودن تشویق می کند، چه می کنید؟
- فرض می کنم چیزی نشنیده ام(۰)
- به زور لبخند می زنم(۵)
- مطمئنا کسی پیدا نمی شود که به من چنین حرفی بزند(۱۰)


۶) آیا گهگاه چیزهایی می خرید که خود شما را راضی کند، اما از نظر دیگران هدردادن پول محسوب شود؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۷) روابط شما با دوستانتان چگونه است؟
- کسل کننده(۰)
- پیچیده(۵)
- مطبوع و لذت بخش(۱۰)


۸) آیا به نظر شما عاقلانه است که برای رسیدن به یک آینده نامطمئن، حال را از دست بدهیم؟
- بله(۰)
- خیر(۱۰)



۹) اگر تمام خواسته های شما کاملا مورد موافقت اطرافیانتان قرار می گرفت، بازهم همین کارهایی را می کردید که الآن انجام می دهید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)



۱۰) آیا تا به حال به خاطر کارهایی که براساس باور شخصی تان انجام داده اید، از طرف دیگران به دیوانگی متهم شده اید؟
- بله(۱۰)
- خیر(۰)




خوب، اکنون که به آخر تست ها رسیده اید، امتیازات تان خود را محاسبه کرده و ببینید در چه وضعیتی قرار دارید:

الف) صفر تا۳۵ امتیاز
: لازم است حتما در نگرش خود نسبت به زندگی تجدیدنظر کنید. شما به هیچ عنوان از موقعیت خود احساس شادی و رضایت نمی کنید، شاید به این دلیل که فراموش کرده اید خواسته های خودتان هم اهمیت دارند، اما می توانید بعضی شرایط را تغییر دهیدو یا حداقل نظرتان را عوض کنید. مثلا ثروتمندبودن با احساس ثروتمندبودن متفاوت است. اگر شما احساس ثروتمندبودن داشته باشید، مسلما زندگی تان رضایت بخش تر خواهد بود.


ب)۴۰تا۷۰ امتیاز: به جز بعضی موارد خاص، به نظر می رسد از آنچه در زندگی تان می گذرد، راضی هستید. اما ، بعضی مسائل شخصی وجود دارد که باید با آنها کنار بیایید. فراموش کردن گذشته کمک چندانی به شما نخواهد کرد. تنوع زندگی به بالا و پایین های آن است. تنها چیزی که شما لازم دارید، این است که بتوانید به درستی با پستی و بلندی های زندگی برخورد کنید. در این صورت می توان گفت که آدم شادی هستید.

ج)۷۵تا۱۰۰ امتیاز: شما یا مشکلات را خیلی آسان می بینید و از کنار آنها می گذرید و یا واقعا شاد و راضی هستید. اگر خطاهای زیادی مرتکب می شوید و یا در موارد جزئی عصبانی می شوید، بدون شک جزو افراد بی خیال دسته اول هستید. افراد گروه دوم به آنچه دارند، قانع هستند اطرافیانشان را دوست دارند و همیشه وجه مثبت قضایا را می بینند. شما می دانید که زندگی هیچ وقت ایده آل نخواهد بود. اما سعی می کنید همیشه در جایی که هستید، فضای شادی ایجاد کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

هر کدام از ما با بینش و دیدگاه خاص خودش به جهان و اتفاقات آن مینگرد و هر کس هم فکر میکند که دیدگاه خودش بهترین و درستترین است. مثلا وقتی کسی با ما حرف میزند که نظر و عقیدهای متفاوت از ما دارد، با او مخالفت میکنیم و سعی بر آن داریم که درستی عقیده خودمان را ثابت کرده، حرفمان را به کرسی بنشانیم. اگر شما هم مانند بعضی از مردم اینطور هستید و از طرفی نمیخواهید اینگونه رفتار کنید، مطالب خوب و مفیدی را در این جا آوردهایم که میتوانند به شما و افرادی چون شما کمک کنند.


● برای حل مشکل از نوشتن استفاده کنید.

درباره یک حادثه که خود و دوستانتان شاهدش بودهاید. مطلبی بنویسید و دیدگاهها و برداشتهای خودتان و دوستتان را در آن بگنجانید. اگر بتوانید سخنان گوناگون را کنار هم قرار دهید، دیگر آنقدر در پی اثبات درستی یا نادرستی آنها برنخواهید آمد. زمانی که ما با کسی صحبت میکنیم و به مخالفت با او برمیخیزیم، موضوع مورد تعارض ، نه خود حادثه یا موضوع بلکه باورها ، برداشتها ، نگرشها و نظرات ما راجع به مطلب و حواشی آن هستند که بحث و تعارض بین ما را شکل میدهند. به خاطر داشته باشید که احساسات هر کس متعلق به خود اوست و هیچ قانونی نیست که بگوید طرف مقابل شما مثل خودتان احساس و تجزیه و تحلیل کند.


پس مسئول و مالک احساسات خودتان باشید و کس دیگری مجبور نیست مانند شما فکر کند و در ضمن حق ندارد که باورهای خودش را بر شما تحمیل نماید. روش تفکر و احساس کردن او به یک شکل است و شما نیز طرز تفکری را برگزیدهاید که منحصر به خودتان است. آن موضوع ، حادثه ، رفتار یا هرچیز دیگری میتواند گستره وسیعی از تلقیات و برداشتها را شکل دهد که هر کسی گزینه ویژهای را برای خود انتخاب میکند. باید در فکر کردن مراقب باشید تا در میان خیل انبوه این برداشتها و ایدهها ، از محور اصلی به حواشی مطلب سوق پیدا نکنید..● من فکر همه رو میخوانم.

تعارضها و عقاید مبهم و گنگ ما راجع به افراد فقط هنگام گفتگو یا بر سر یک موضوع دیگر بوجود نمیآیند.

معمولا بسیاری از ما فکر میکنیم که از مقاصد و نیات دیگران باخبریم و میدانیم که میخواهند با ما چه کار کنند و چه رفتاری نشان دهند. به واقع آن چه که ما به تمامی دربارهاش میدانیم، نه رفتار دیگران بلکه واکنشی است که در مقابل رفتار او نشان دادهایم.

بدانید که ممکن است آن فرد اصلا قصد نداشته به شما توهین کند، ناراحتتان کند، یا تحت فرمان خودش بگیرد. در این جا کمی هم به رفتار خودتان دقت کنید. بله شما منظور بدی نداشتهاید ولی نیت خوب ، به تنهایی برای عکسالعمل خوب طرف مقابل کافی نیست. شاید رفتار شما به قدر کافی تاثیرگذار یا مناسب نبوده و نتوانسته در مخاطبتان احساسی مثل احساس مطبوع تجربههای مشابه ایجاد نماید...● به جای اعتراضکردن ، درخواست کنید.

مسئله سوم اینست که برای پرهیز از تعارض و تنش به جای اعتراضکردن ، درخواست کنید. اینطور بدانید که هر اعتراضی در واقع تقاضا و درخواستی است که به شکلی نامناسب و نازیبا بیان میشود. زمانی که ما در موقعیتی دشوار قرار میگیریم که نیازهایمان برآورده نمیشوند و حس میکنیم که عاجز و درماندهایم، اعتراض میکنیم و به سرزنش دیگران برمیآییم.

دفعه بعد که خواستید اعتراض و شکایت کنید، کمی صبر کرده به خود بگویید «خب من از این شرایط ناراضیام، ولی اگر این اوضاع تغییر میکرد و بهتر میشد آن وقت چه؟ حالا این تغییر چه باید باشد؟ آن عامل موثر را بیابید و از کسی که مسئول آن امر است درخواست کنید تا این تغییر و اصلاح انجام شود. به خاطر بسپارید که اعتراضکردن یا درخواستکردن از شخصی که مصدر آن کار نیست، گرهای از مشکلات شما باز نخواهد کرد..● مهارت ارتباطی

مواقع دیگری هم هستند که این تعارض و تنشها به دلیل نبودن مهارت ارتباطی کافی یا رد و بدل شدن سخنان گنگ و دو پهلو پدید میآیند. گاهی پیش میآید که میخواهید حرفی بزنید، ولی انگار کلمات در مغزتان چرخ میخورند و نمیتوانید کلمهای که مناسب است را پیدا کنید. نمیتوانید حرف بزنید و انگار که دهانتان را از خمیر پرکرده باشند، ساکت ماندهاید. در بسیاری از این حالات ما از ترس واکنشهای طرف مقابل حرف نمیزنیم و به واقع میترسیم که او از حرفمان ناراحت و خشمگین شده ما را سرزنش کند.

در این مواقع از همان جاییکه زبانتان گیر کرده شروع کنید. مثلا اینطور بگویید که: «میخواهم چیزی بگویم ولی میترسم که....» در این حالت شما ترس و آسیبپذیریتان را به مخاطب میگویید و تعجب خواهید کرد که چقدر این روش تاثیرگذار است و میزان پذیرش او برای گفتههایتان را بیشتر خواهد نمود. علاوه بر این کلمات صادقانهای که شما بر زبان میرانید به راحتی قفل زبانتان را خواهند شکست و قادر خواهید شد که آن حرف مهم را به گوش مخاطب برسانید. .........● مطمئنید که خودتان مقصر نیستید؟
اگر به مشکلی اعتراض میکنید، ممکن است خودتان هم در پدید آمدنش مقصر باشید. معمولا پذیرش این مسئولیت کار دشواریست و مردم ترجیح میدهند که تقصیر را برگردن این و آن بیندازند و بگویند که «اگر او توجه میکرد....» ، «فقط لازم بود که او . . .» ، «کارمندان آن بخش آنقدر تنبلند که . . .» آماده پذیرش این مسئولیت باشید و کاری کنید که اشکال موجود هرچه زودتر برطرف گردد.


● خود و دیگران را ببخشید.
مسئله مهم و آخر اینست که خود و دیگران را ببخشید. اشتباه نکنید، بخشیدن به معنای این نیست که شما به طرف مقابل حق مسلم خطاکاری و سهلانگاری میدهید. نه، این عمل درونی فقط خشمتان را فرو مینشاند و به هیچوجه مهر تایید بر کار آنها نیست. علاوه بر بخشیدن دیگران ، بخشش خود نکته مهمتری است. بدانید که اگر نتوانید خودتان را ببخشید از خطای دیگران هم نمیتوانید بگذرید. نباید هنگامی که مرتکب اشتباه میشوید، خود را تا ابد گناهکار بدانید.
این خطا را نه یک گناه بلکه یک تجربه تلقی کنید. هر کسی هرقدر هم که در کارش ماهر باشد، نمیتواند از همه اشتباهات اجتناب کند. به جای این که تا مدتها نزد خود شرمسار باشید و با احساس گناه و با ترس ارتکاب مجدد به خطا ، سرکارتان حاضر شوید، نکات ارزشمند آن تجربه تلخ را به خوبی بیابید و از آنها بیاموزید. اگر همان روش اول را در پیش گیرید، مطمئن باشید که باز هم اشتباه خواهید کرد. ..● نتیجه
تمامی تعارضات بیرونی از تعارضهای درونی سرچشمه میگیرند و اگر به درستی مدیریت نشوند، به کشمکشهای درونی دیگری منتهی خواهند شد. علت اصلی شکلگیری درگیریهای بیرونی مهارتهای ضعیف هوش هیجانی و برقراری ارتباطات اجتماعی است که با خلق پیشداوری ، احساسات گنگ و مبهم و ناپیدایی مرز حقایق و تصورات ، رفتارهای نابهنجاری را سبب میشوند.
شخصی که رفتار نابجا و غیرمنطقی از او سرزده ، سرزنش و تنبیه میشود و چون علت این شکست کوچک یا بزرگ را نمیداند، ریشه کشمکشهای درونیاش نیز تقویت میشوند و... این سیکل معیوب ادامه خواهد داشت. پس گرههای کوچک درون را پیش از آن که به چرخه معیوب گرههای بزرگتر درآیند، باز کنید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

در دنیایی که رقابت در آن موج میزند، والدین از فرزندانشان انتظار دارند خودی نشان دهند اما زندگی برای خجالتیها آنقدرها هم که گمان میکنید ،آسان نیست. کمرویی گاهی در دورانی خاص به ویژه کودکی، نوجوانی و جوانی جزئی از شخصیت هر انسان است که به مرور زمان نیز برطرف میشود. اما گاهی همین پدیده به ظاهری بیاهمیت، تبدیل به نقصی اجتماعی میشود و جلوی پیشرفت فرد را در اجتماع میگیرد.



خجالتیها انواع و اقسامی دارند:
۱) خجالتیهای کلاسیک که جرات حرف زدن ندارند و با گوشه نگاهی سرخ میشوند
۲) خجالتیهایی که برای پوشاندن کمرویی خود مدام حرف میزنند
۳) خجالتیهایی که مثل خارپشت خود را در حصاری دفاعی مخفی میکنند تا آنها را آنگونه که هستند، نبینند.
۴) خجالتیهای عصبانی که مدام داد و هوار میکنند تا دیگران متوجه ترسشان نشوند.
۵) بعضی افراد تنها در شرایطی خاص خجالتیاند و در دیگر موارد شجاع و نترسند.



گاهی به جای واژه کمرویی از اصطلاح "ترس از اجتماع" استفاده میشود. بسیاری از روانشناسان بر این عقیدهاند که هیچ مرز واضح و مشخصی بین "کمرویی" و "ترس از اجتماع" وجود ندارد. ماهیت هر دو یکسان است وتنها از نظر شدت باهم متفاوتاند.
در نظرسنجیها، بیشتر جوانان و نوجوانان ادعا میکنند که خجالتی هستند، چون مثلا سرکلاس درس، پای تخته یا سالنهای کنفرانس دانشگاه زبانشان میگیرد و سرخ میشوند.


مثلا در فرانسه ۶۰ درصد افراد ادعا میکنند از کمرویی رنج میبرند. در حالی که تنها ۲ تا ۳ درصد افراد واقعا از کمرویی به عنوان یک بیماری روانی که معمولا همراه با افسردگی نیز هست، رنج میبرند. کمرویی در نوجوانان پدیدهای بسیار پیچیده است. گرچه بدن نوجوان رشد کرده ولی او هنوز اعتماد به نفس لازم را در خود حس نمیکند. به محض آنکه به او نگاه کنید سرخ میشود و معمولا قادر نیست با جنس مخالف خود سر صحبت را بگشاید..● آسیبپذیری ژنتیکی:
گرچه تاکنون ژن کمرویی شناخته نشده است، ولی محققان معتقدند تمامی افراد استعدادی طبیعی برای مبتلا شدن به کمرویی دارند. به طور حتم بعضی افراد حساستر از دیگرانند. مشکل واقعی خجالتیها این است که نمیتوانند سنگینی نگاه دیگران را تحمل کنند.



● محیط خانوادگی:
به طور حتم خانواده و محیطی که فرزندمان در آن رشد میکند در خجالتی بودن یا نبودن وی موثر است. در صورتی که والدین فردی کمرو باشند به طور حتم این خصوصیت را به فرزند خود نیز انتقال میدهند. از سوی دیگر والدین عصبی و سختگیر نیز فرزندانی خجالتی دارند. فروید، دلیل کمرویی را ترس از رها شدن میداند. این ترس در دوران کودکی و به ویژه نوجوانی بسیار عادی است. اما اگر در دوران جوانی و بزرگسالی نیز ادامه یابد، مطمئنا نقصی اجتماعی است که باید درمان شود.

● فرهنگ:
تحقیقات نشان داده است که کمرویی با فرهنگ یک جامعه رابطه مستقیم دارد. به نظر میرسد ژاپن نسبت به دیگر کشورهای جهان، جمعیت خجالتیتری داشته باشد. ۹۰ درصد مردم این کشور ادعا میکنند خجالتیاند. در توکیو، فروتنی، خویشتنداری، رازداری، جزءنگری و مهربانی ارزشهایی مقدسیاند که مجریان آن خجالتی خوانده میشوند. در کشور ما نیز به عنوان مثال از نظر فرهنگ اسلامی و سنتی یک زن ایدهآل زنی است که هنگام صحبت با غریبهها چشم به زمین بدوزد و سرخ شود، اما در حال حاضر با پیشرفت جامعه چنین خصوصیاتی به خجالتیها نسبت داده میشود.


● وقایع زندگی:
گاهی در زندگی هر فرد اتفاقاتی رخ میدهد که مسببات گوشهگیری و کمرویی فرد را فراهم میکند: تحقیر، تمسخر، شکست .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

در دنیایی که رقابت در آن موج میزند، والدین از فرزندانشان انتظار دارند خودی نشان دهند اما زندگی برای خجالتیها آنقدرها هم که گمان میکنید ،آسان نیست. کمرویی گاهی در دورانی خاص به ویژه کودکی، نوجوانی و جوانی جزئی از شخصیت هر انسان است که به مرور زمان نیز برطرف میشود. اما گاهی همین پدیده به ظاهری بیاهمیت، تبدیل به نقصی اجتماعی میشود و جلوی پیشرفت فرد را در اجتماع میگیرد.



خجالتیها انواع و اقسامی دارند:
۱) خجالتیهای کلاسیک که جرات حرف زدن ندارند و با گوشه نگاهی سرخ میشوند
۲) خجالتیهایی که برای پوشاندن کمرویی خود مدام حرف میزنند
۳) خجالتیهایی که مثل خارپشت خود را در حصاری دفاعی مخفی میکنند تا آنها را آنگونه که هستند، نبینند.
۴) خجالتیهای عصبانی که مدام داد و هوار میکنند تا دیگران متوجه ترسشان نشوند.
۵) بعضی افراد تنها در شرایطی خاص خجالتیاند و در دیگر موارد شجاع و نترسند.



گاهی به جای واژه کمرویی از اصطلاح "ترس از اجتماع" استفاده میشود. بسیاری از روانشناسان بر این عقیدهاند که هیچ مرز واضح و مشخصی بین "کمرویی" و "ترس از اجتماع" وجود ندارد. ماهیت هر دو یکسان است وتنها از نظر شدت باهم متفاوتاند.
در نظرسنجیها، بیشتر جوانان و نوجوانان ادعا میکنند که خجالتی هستند، چون مثلا سرکلاس درس، پای تخته یا سالنهای کنفرانس دانشگاه زبانشان میگیرد و سرخ میشوند.


مثلا در فرانسه ۶۰ درصد افراد ادعا میکنند از کمرویی رنج میبرند. در حالی که تنها ۲ تا ۳ درصد افراد واقعا از کمرویی به عنوان یک بیماری روانی که معمولا همراه با افسردگی نیز هست، رنج میبرند. کمرویی در نوجوانان پدیدهای بسیار پیچیده است. گرچه بدن نوجوان رشد کرده ولی او هنوز اعتماد به نفس لازم را در خود حس نمیکند. به محض آنکه به او نگاه کنید سرخ میشود و معمولا قادر نیست با جنس مخالف خود سر صحبت را بگشاید..● آسیبپذیری ژنتیکی:
گرچه تاکنون ژن کمرویی شناخته نشده است، ولی محققان معتقدند تمامی افراد استعدادی طبیعی برای مبتلا شدن به کمرویی دارند. به طور حتم بعضی افراد حساستر از دیگرانند. مشکل واقعی خجالتیها این است که نمیتوانند سنگینی نگاه دیگران را تحمل کنند.



● محیط خانوادگی:
به طور حتم خانواده و محیطی که فرزندمان در آن رشد میکند در خجالتی بودن یا نبودن وی موثر است. در صورتی که والدین فردی کمرو باشند به طور حتم این خصوصیت را به فرزند خود نیز انتقال میدهند. از سوی دیگر والدین عصبی و سختگیر نیز فرزندانی خجالتی دارند. فروید، دلیل کمرویی را ترس از رها شدن میداند. این ترس در دوران کودکی و به ویژه نوجوانی بسیار عادی است. اما اگر در دوران جوانی و بزرگسالی نیز ادامه یابد، مطمئنا نقصی اجتماعی است که باید درمان شود.

● فرهنگ:
تحقیقات نشان داده است که کمرویی با فرهنگ یک جامعه رابطه مستقیم دارد. به نظر میرسد ژاپن نسبت به دیگر کشورهای جهان، جمعیت خجالتیتری داشته باشد. ۹۰ درصد مردم این کشور ادعا میکنند خجالتیاند. در توکیو، فروتنی، خویشتنداری، رازداری، جزءنگری و مهربانی ارزشهایی مقدسیاند که مجریان آن خجالتی خوانده میشوند. در کشور ما نیز به عنوان مثال از نظر فرهنگ اسلامی و سنتی یک زن ایدهآل زنی است که هنگام صحبت با غریبهها چشم به زمین بدوزد و سرخ شود، اما در حال حاضر با پیشرفت جامعه چنین خصوصیاتی به خجالتیها نسبت داده میشود.


● وقایع زندگی:
گاهی در زندگی هر فرد اتفاقاتی رخ میدهد که مسببات گوشهگیری و کمرویی فرد را فراهم میکند: تحقیر، تمسخر، شکست .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

نقاشی کودکان گزینه ای است که ما را در شناسایی مشکلات آنها یاری میرساند .
1) روش اجرا
جمله ی خانواده ات را بکش یا یک خانواده را بکش اولین گام در این شناسایی است.
جهان کودک خانواده ی اوست و روابطی که با آن برقرار میسازد به همین دلیل برای فهم شخصیت او از اهمیت خاصی برخوردار است.
2) فرآیند ترسیم
پاره ای از کودکانی که دچار وقفه یا بازداری هستند از همان ابتدا می گویند که قادر نیستند نقاشی کنند. و گاهی در اواسط نقاشی دچار مکث هایی میشوند که این بازداری ها و مکث ها میتواند ما را به معانی متفاوتی برساند.
این که نقاشی در چه قسمتی از کاغذ و با چه شخصی آغاز شده دارای اهمیت است.
مدت زمانی که برای ترسیم هر یک از اشخاص نقاشی اختصاص می یابد و دقتی که در مورد جزئیات به کار بسته میشود و یا گاهی تمایل وسواس آمیزی که در بازگشتن به قسمت معینی از نقاشی مشاهده میگردد در شمار نکات مهمی هستند که باید در نظر گرفته شوند.
3) مصاحبه
کودک بهتر از هر کس میداند که چه چیز را خواسته است در نقاشی خود بیان کند. ابتدا باید به نحوی ظریف کار را با تمجید آنچه کودک انجام داده آغاز کرد، یعنی همواره باید گفت خوب است، حال ارزش نقاشی هر چه میخواهد باشد.
حالا تو این خونواده ای را که کشیدی برای من تعریف کن.
اینا کجان؟ این جا چی کار می کنن؟
به من بگو یک یک این اشخاص کی هستند و از اونکه اول کشیدی شروع کن.
سوالاتی هستند که از کودک می پرسیم، در این میان نقش، جنس و سن هر یک از اشخاص را هم از کودک جویا میشویم.
5 سؤال دیگری که میتواند اطلاعات جالبی را در اختیار ما بگذارد عبارتند از:
در این خونواده کدوم یک از همه مهربون تره؟
کدوم یک از همه کمتر مهربونه؟
کدوم یک از همه خوشبخت تره؟
کدوم یک از همه کمتر خوشبخته؟
در این خونواده کی از همه بهتره؟
و در برابر هر جواب از کودک می پرسیم چرا؟
4) همسان سازی
همسان سازی (اینکه کودک خود را مطابق با کدام یک از اشخاص داخل نقاشی در نظر میگیرد) غالبا" تابع اصل لذت است و از این راه ما را درباره ی انگیزه های عمیق آزمودنی آگاه میسازد.
5) واکنش های عاطفی
باید واکنش های عاطفی کودک در سراسر آزمون یادداشت گردند. در پاره ای از کودکان حالت وقفه ی عمومی و ناراحتی هایی متجلی میگردند که ممکن است تا حد امتناع از ترسیم، گسترش یابند و ساخت نقاشی و خطوط ترسیم شده را تحت تأثیر قرار دهند. بالعکس پاره ای دیگر از کودکان، به ترسیم خانواده با حالت شادی که گاهی با شگفت زدگی توأم است می پردازند.
6) مقایسه با خانواده ی حقیقی
می بایست نقاشی ارائه شده توسط کودک را با آنچه حقیقت است مورد مقایسه قرار داد.

تفسیر نقاشی کودک
تحلیل شیوه ی فرافکنی کودک در نقاشی خانواده، اطلاعات ارزنده ای درباره ی شخصیت کودک، تعارض های احتمالی و همچنین در مورد روابط وی با والدین و خواهران و برادرانش در اختیار ما میگذارد. بااین وجود مانند هر تست فرافکن دیگر، آنچه از طریق تست خانواده بدست می آید، جنبه ی احتمالی دارد و نمیتوان آن را با یقین پذیرفت.
خط پر نیرو و پررنگ، به معنای نیرومندی کشاننده ها، شهامت، خشونت یا رهاسازی غریزی است، در حالی که یک خط کم رنگ، مبین کشاننده های ضعیف، ملایمت، کم رویی یا وقفه ی غرایز است.
ناحیه ی پایین صفحه، ناحیه ی غرایز بنیادی صیانت ذات و ناحیه ی منتخب خسته ها، روان آزردگان، توان زدوده و افسرده هاست.
ناحیه ی بالا، ناحیه ی گسترش تخیلات و ناحیه ی افراد آرمان نگر و رؤیا پرداز است.
ناحیه ی چپ، ناحیه ی گذشته است و ناحیه ی آزمودنی هایی است که به سوی کودکی خود بازگشته اند.
و ناحیه ی راست، ناحیه ی آینده است.
جهت نقاشی از چپ به راست، نشان دهنده ی یک حرکت طبیعی پیش رونده است، در حالی که ترسیم از راست به چپ، به منزله ی یک حرکت واپس رونده تلقی میشود.
هرگاه کودک خواه با کوچک کشیدن خود، خواه با ترسیم خود با فاصله یا پایین تر از دیگران و خواه با نامهربان تر یا کمتر خوشبخت تر دانستن خود به کم ارزنده ساختن خویشتن مبادرت می ورزد به دلیل آن است که احساس اضطراب گنهکاری بر او غلبه دارد. در موارد افراطی که درحقیقت بندرت مشاهده میشوند، این حالت تا آنجا پیش میرود که کودک خود را از نقاشی حذف میکند.

چگونگی بیان گرایش ها و دفاعهای من در تست ترسیم خانواده
1) ارزنده سازی شخص اصلی نقاشی
ویژگی های شخصی که در نقاشی کودک ارزنده سازی شده است:
این شخص غالبا" کسی است که در وهله ی نخست ترسیم شده، بلند قامت تر از اشخاص دیگر نقاشی است، با دقت و مواظبت ترسیم میگردد، از لحاظ چیزهای افزوده شده غنی تر است مثل تزئین لباسها، ترسیم کلاه، عصا، چتر، کیف و ...، غالبا" کانون توجه اشخاص دیگر نقاشی است یعنی همه ی نگاه ها به سوی او معطوف است.
2) نا ارزنده سازی
ویژگیهای شخصی که در نقاشی کودک ناارزنده سازی شده است:
وقتی دریک نقاشی یکی از اعضای خانواده ترسیم نشده باشد، درحالی که درحقیقت آن شخص وجود دارد و در کانون خانواده حاضر است، میتوان نتیجه گرفت که کودک قلبا" مایل است او را از بین ببرد.
این شخص از دیگران کوچکتر کشیده میشود، در آخرین جا و غالبا" کنار کاغذ قرار داده میشود و مثل این است که کودک در بدو امر، قصد درنظرگرفتن جایی را برای او نداشته است، با فاصله از دیگران یا در سطحی پایین تر از دیگران کشیده میشود، به خوبی دیگران ترسیم نمیشود یا جزئیات مهمی در تصویر وی از قلم می افتند، نام وی ذکر نمیشود در حالی که نام دیگر اشخاص ذکر میگردد، به ندرت معرف شخصیت کودک است و به همسان سازی با وی مبادرت نمیکند.
3) خط زدن اشخاص ترسیم شده
یکی از انواع ناارزنده سازی، خط زدن یک شخص پس از ترسیم اوست.
4) اشخاص افزوده شده
گاهی فرد خودرا در نقاشی ترسیم نمیکند بلکه خودرا در شخص افزوده شده فرافکنی مینماید. شخص افزوده شده ممکن است یک نوزاد باشد که نقاش، گرایشهای واپس گرایی را که از بیان آنها شرم دارد، به وی نسبت میدهد.
افزودن یک فرد بزرگسال، افزودن کسی به عنوان جفت کودک، افزودن یک حیوان به نقاشی (پرخاشگری علیه خواهران و برادران یا علیه والدین غالبا" از راه یک حیوان وحشی بیان میشود) از این موارد است.
5) نزدیکیها و ارتباط ها
نزدیکی دو شخص در نقاشی نشان دهنده ی صمیمیت آنهاست، صمیمیتی که وجود دارد یا ترسیم کننده خواستار آن است.
6) همسان سازیها
از کودک میخواهیم که همسان سازی خود را انتخاب کند. براساس چنین تقاضایی، ما مسلما" به هشیاری وی رجوع میکنیم و باید تأکید کنیم که در این سطح هشیاری، گرایشها فقط در صورتی بیان میشوند که شدیدا" سرکوفته نشده باشند، و درغیراینصورت سانسور من برای منع همسان سازی هایی که فرد باطنا" به آنها تمایل دارد، دخالت میکند.
وقتی کودک خود را در شرایط واقعی سن و جنس خود مجسم میکند و اظهار میدارد که میخواهم خودم باشم همسان سازی با واقعیت است.
وقتی فرد خودرا در اشخاصی که گرایشهای اقرارکردنی او را ارضاء میکنند فرافکنی میکند، همسان سازی میل یا گرایش است.
وقتی کودک با شخصی که فرد شرور در نقاشی را تنبیه میکند همسان سازی میکند، همسان سازی دفاعی یا همسان سازی با فرامن مطرح است.

عینی و غیرعینی
خانواده ی واقعی:
وقتی یک کودک علی رغم دستور العملی که به او داده شده عینیت خانواده ی خود را محترم میشمارد و اعضای آن را به صورت سلسله مراتبی با در نظر گرفتن سن، جنس و موقعیت آنها ترسیم میکند، نشان دهنده ی سلطه ی اصل واقعیت بر اصل لذت است.
خانواده ی تخیلی:
دراین موارد که جنبه ی غیرعینی یا فاعلی بر جنبه ی عینی غلبه دارد بایستی از روش تفسیری سود جست. دراین موارد باید درنظر گرفت که اعضای خانواده ی تخیلی وجود واقعی ندارند و به منزله ی تجسم تمایلات عاطفی کودک یا کنشهای شخصیت وی هستند.

بررسی تعارضهای روانی کودک براساس تست ترسیم خانواده
واکنش پرخاشگرانه
(گاهی پرخاشگری غلبه دارد و واکنش های خشونت باری را به راه می اندازد که به نوبه ی خود مبنای تعارض جدیدی میگردند که جنبه ی برونی دارد، گاهی پرخاشگری دچار بازداری شده و به سوی فرد بازگشته است و جای خود را به واکنشهای افسرده وار، همراه با حالت غمگینی، اضطراب مقاوم و پایدار، ترس از رهاشدگی و روان آزردگی و شکست داده است و بالاخره گاهی تعارض بصورت واپسروی و همسان سازی با کوچکترین رقیب متجلی میگردد، فرایندی که در کودکان فراوان است.)
نمونه ای از پرخاشگری درقالب حیوانات را میتوان در نقاشی مارسل، پسر 12 ساله مشاهده کرد.
واکنش افسرده وار
(گاهی کودک براساس یک واکنش افسرده وار به ناارزنده سازی خود میپردازد، یا بطورکلی خود را حذف میکند.)
نمونه ای از ناارزنده سازی بر اثر واکنش افسرده وار (ژان پل، پسر 9 ساله)
واکنش واپس گرا و همسان سازی با یک نوزاد
(مکانیزم واپس روی، کودک را به دوره ی خوشبختی یعنی دوره ای که درآن هنوز تعارض اضطراب آور وجود نداشته است، باز میگرداند.)
نمونه ای از واپس روی و همسان سازی با یک پسر بچه (نقاشی از ژاکی5/12 ساله)
واکنش پرخاشگرانه ، سالم ترین واکنش است اگر از حدی که بیشتر از آن میتواند خطرناک در نظر گرفته شود، فراتر نرود. تجربه نشان میدهد که برونریزی یک تعارض ، هراندازه برای اطرافیان نامطبوع باشد، با تعادل سازشی خوب، بیشتر مطابقت دارد. بالعکس واکنش افسرده وار و واکنش واپس گرا، واکنشهای نورزی هستند زیرا یک راه حل واقعی برای تعارض (که سرکوفته باقی میماند) ارائه نمیدهد.
واکنش پرخاشگرانه را میتوان بر اساس روشهای ساده ی تربیتی پاسخگو بود. اما درمورد واکنشهای افسرده وار و واپس گرا باید به روشهای روان درمانگری متوسل شد، روشهایی که در خلال آنها فرد تعارضهای نخستین را مجددا" تجربه میکند و آن را از راهی که گسترش شخصیت کودک را بهتر تأمین میکند، حل می نماید.
واکنش پرخاشگرانه در پسران بیشتر و واکنش های افسرده وار و واپس گرا در دختران بیشتر است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

اختلال بد شکل بود ن بد نی چطور؟ مشخصه این اختلال چیست؟

تابلوی بالینی اصلی این اختلال در این است که فرد مبتلا بی نهایت از بعضی  جنبه های ظاهرش ناخشنود است و حتی آنها را توهین آمیز و بی اعتبار می داند .  نکته مهم در این افراد این است که ارزیابی فرد از ظاهر خود ش با آنچه د  یگران در مورد او حس می کنند همحوانی ندارد ؛ مثلا د یگران هیچ جنبه غیر  معمول یا غیر عادی در ظاهر او نمی بینند و یا اگر هم در ظاهر فرد مشکلی  وجود دارد بسیار جزئی و ناچیز است (مثلا گوش یا بینی فرد کمی بزرگ است) اما  خود ش این مورد را بسیار بزرگ و قابل توجه حس می کند . از د ید گاه بالینی  آنچه جزو مهم ترین مورد محسوب می شود ، این است که فرد مبتلا به شکل وسواس  گونه اهی روی آن قسمت از بد ن که از آن ناراضی است تمرکز می کند و این  وسواس با موجود یت فرد تداخل دارد. اختلال بد شکل بود ن بد نی جنبه های  مختلفی از ظاهر را در بر می گیرد اما مطالعات نشان می د هد این موضوع در  بعضی موارد بیشتری است: موی سر ، بینی ، پوست ، چشم ها ، ران پا، شکم ، شکل  و اندازه سینه ها ، اندازه قفسه سینه ، لب ها ، گونه ها ، جای زخم ها روی  بد ن ، قد و د ندان ها .
اما به نظر می رسد بیشتر مرد م حداقل در بعضی از موارد از ظاهر خود راضی نباشند این طور نیست؟

تقریبا هر آد می جنبه هایی از ظاهرش را دوست ندارد و د لش می خواهد آنهابه  گونه ای دیگر باشند . اما مبتلایان این اختلال اقدامات بسیار زیاد و طولانی  مد تی برای اصلاح ظاهر خود انجام می د هند مثلا بارها تحت عمل جراحی قرار  گرفته اند، دائما رژیم های غذایی شد ید می گیرند ، ورزش هایی شد ید و متعد د  انجام می د هند و یا قسمت مورد نظر را با لباس یا آرایش می پوشانند.
علت ابتلا به این اختلال چیست؟ آیا عواملی وجود دارد که فرد را مستعد ابتلا کند؟

مطالعات توصیفی در این زمینه، کم است . بیشتر اطلاعات به دست آمد ه ، در  این مورد از معاینات موردی و فا کتورهایی است که فرد شروع بیماری را به آن  نسبت می د هد . به نظر می رسد در اغلب موارد یک اتفاق باعث شروع ماجرا می  شود مثلا دیگران با عبارت خود ظاهر فرد را مسخره کرد ه و او را آزار می د  هند یا آزار و سوء رفتار جنسی آغاز اختلال را باعث شد ه است .شا ید در 70  درصد موارد شروع علائم در نوبا وگی و نوجوانی بود ه است .
این اختلال چقدر جد ی است؟

این اختلال می تواند باعث رفتارهای اجتنابی شد ید ی در فرد شود مثلا انزوا و  دوری از آشنایان و خانواد ه ، خود کشی هم چندان غیر متداول نیست و افسرد  گی هم دید ه شد ه است . در بعضی موارد جراحی های مختلف و اقدامات متعد د  نمی توانند اشکالی را که در ظاهر فرد وجود دارد برطرف کنند.
شیوع این اختلاف چقدر است؟ چه جمعیتی تحت تأثیر قرار می گیرند؟

مطالعات درباره میزان شیوع انجام نشد ه است . احتمالا به این دلیل که این  اختلال نادر است و شاید بین یک تا دو درصد کل جمعیت و 10 تا 15 درصد  بیماران سرپایی روانپزشکی را شامل می شود . بعضی محققان معتقد ند میزان  شیوع در حال افزایش است چون روش های تشخیص رو به بهبود است و مرد م نسبت به  ظاهر خود وسواس بیشتری پیدا کرد ه اند . نکته جالبی که در تحقیقات مشخص شد  ه این است که این اختلال در زنان و مردا ن بالغ یکسان دید ه می شود . این  موضوع با داد ه های اختلالات خورد ن در تضاد شد ید است چون در آنها ذ کر شد  ه 90 درصد مبتلایان به اختلالات خورد ن ، خانم ها هستند . فعلا در مورد  میزان د قیق شیوع و ارتباط فامیلی این اختلال بررسی ها کافی نیست .
اختلال بد شکل بود ن بد نی با اختلالات خورد ن و اختلال وسواسی ـ جبری چه تفاوت هایی دارد؟

کسی که به اختلال در خورد ن مبتلاست ممکن است علائمی از بد شکلی را هم نشان  د هد به خصوص اگر فرد از ظاهرش ناراضی باشد . وجود اختلال به شکل بود ن بد  نی در قسمتی از بد ن که به بزرگی و کوچکی آن مربوط نباشد (مثل گوش و بینی)  معمولا نشان می د هد اختلالات خوردن به طور همزمان وجود ندارد. اگر محلی  که اختلال بد شکل بود ن بد نی را ایجاد کرد ه وابسته به اندازه باشد باید  ارزیابی اختلال خورد ن انجام شود و تمرکز روی نشانه های معمول اختلالات  خورد ن باشد مثل رژیم های غذایی شد ید ، کاهش وزن ، استفاد ه از مسهل ها  برای کاهش وزن و احساس عد م کنترل در مقابل غذا ها.
افتراق و اختلال وسواسی ـ جبری از اختلال بد شکل بو د ن بد نی از یکد یگر  بسیار مشکل است و بعضی محققان معتقد ند اختلال بد شکل بود ن بد نی در حوزه  اختلال وسواسی ـ جبری قرار دارد. در اصل درمان های روانپزشکی و دارویی برای  هر دو یکسان است .

 





آیا سایر مشکلات روانپزشکی مرتب با اختلال بد شکل بود ن بد نی وجود دارد ؟

بله افسرد گی و مشکلات اضطراب از اجتماع از این جمله اند(هراس از اجتماع ،  اختلال شخصیتی دوری گزین) البته کارهای تجربی در این زمینه اند ک بود ه است  .
اختلال بد شکل بود ن بد نی را چطور می توان تشخیص داد؟

دوروش عمد ه وجود دارد . یکی معیاری است که در منابع روانپزشکی وجود دارد و  د وم روش جیمز روزن است که معاینه اختلال بد شکل بود ن بد نی است که در  مطالعات مختلف استفاد ه شد ه و بسیار عالی است .
درمان این اختلال چیست؟ روش های درمانی مختلف چقدر موفق بود ه است ؟

در زمینه درمان هم مطالعات هنوز اند ک است . نتایج امیدوار کنند ه با دارو  درمانی ودرمان شناختی ـ رفتاری دید ه شد ه است . در روش آخر سعی بر این است  که الگوهای وسواس گونه ای مثل بررسی مداوم در آینه و یا گرفتن تایید از د  یگران شکسته شود. در موارد ی که دوری از اجتماع وجود دارد به بیمار آموزش  داد ه می شود که چگونه با موقعیت های اجتماعی مواجه شد ه و بر اضطراب  اجتماعی غلبه کند.
شکست د رمانی چطور آیا شایع است؟

تعیین تعداد موارد شکست درمانی ، مشکل است . به نظر می رسد تعداد زیادی از  مبتلایان هرگز درمان نمی شوند چون از ابتلا خود به این اختلال آگاه نیستند.
اگر د وست یا اطرافیان ما به این مشکل مبتلا باشند چه کمکی می توان کرد؟

بهترین اقد ام اعزام فرد نزد روا نپزشک به خصوص با تخصص در اختلالات خورد ن  است . نقش اطرافیان در فرایند بهبود ی بسیار پیچید ه است . ممکن است  درمانگر از اطرافیان بخواهد که به درخواست بیمار برای تایید مداوم ظاهر خود  پاسخ ند هند . اما در عین حال به چالش کشید ن مشکل بیمار هم صلاح نیست  (مثلا نباید دائم گفت من مشکلی در موی تو نمی بینم ) چون با اینکار د ید  گاه بیمار به کل بی اعتبار جلوه می کند. اطرافیان باید به او گوش د هند و  حمایتش کنند تا از اهداف درمانی فاصله نگیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

مباحث روان شناسی نوین

صورت مساله ها و سوالات روان شناسی نوین چندان تفاوتی با صورت مساله ها و سوالات روان شناسی کلاسیک ندارد و در واقع تا حدودی تکراری به حساب می آیند. با وجود این در روان شناسی نوین پاسخ ها در قالب های جدید و متفاوت ارائه شده است. به عبارت دقیق تر در هر دوره ای روان شناسان به شیوه ای متفاوت به سوالات متداول روان شناسی پاسخ داده اند. در این مقاله به برخی از این سوالات پاسخ های اجمالی داده شده که به آنها خواهیم پرداخت.

● چیستی ماهیت انسان

یکی از سوالات قدیمی و اصلی روان شناسی، سوال درباره ماهیت واقعی انسان است. مقصود از چنین سوالی بررسی این مطلب است که انسان هنگام تولد به چه استعداد ها و امکاناتی مجهز است؟ از سوی دیگر چه مقدار از میراث حیوانی در ماهیت انسان وجود دارد؟ آیا ماهیت انسان خوب و صلح آمیز است یا آدمی ذاتا موجودی پرخاشگر است؟ و آیا می توان از اراده آزاد به عنوان بخشی از ماهیت انسان سخن به میان آورد؟

روان شناسان با گرایش های مختلف پاسخ های متفاوتی به سوالات فوق داده اند که مجال بررسی مفصل آنها دراین مقاله امکان پذیر نیست. با وجود این می توان به اختصار بیان کرد که روانکاوانی چون فروید، پرخاشگری را ذاتی ماهیت انسان می دانند و انسانگرایانی همچون مزلو و راجرز معتقد به صلح آمیز بودن ماهیت انسان هستند.

در این میان رفتار گرایانی همچون واتسون و اسکینر نیز معتقدند ماهیت انسان نه خوب است و نه بد، بلکه خنثی است. پیرامون اراده آزاد نیز روان شناسان وجودنگر از اراده آزاد و اهمیت آن سخن به میان می آورند و روان شناسان با گرایش علمی به رد اراده آزاد پرداخته اند.

● ارتباط ذهن و بدن

سوال درباره ماهیت ذهن و ارتباط آن با بدن قدمتی به درازای تاریخ روان شناسی دارد. در پاسخ به این سوال رویکرد های زیر شکل گرفته است.

۱) ماده گرا (materialist): روان شناسان طرفدار این رویکرد معتقدند رویداد های به اصطلاح ذهنی را می توان در نهایت از طریق قوانین فیزیک و شیمی تبیین کرد. درواقع آنچه واقعیت دارد تنها ماده است و همه چیز از جمله رفتار را بر حسب ماده می توان توجیه کرد.این گروه به عنوان وحدت گرا (monist) نیز نامیده می شوند، زیرا تنها به یک واقعیت یعنی ماده اعتقاد دارند.

۲) ایده آلیست (idealist): روان شناسان ایده آلیست تلاش می کنند همه امور را بر حسب هوشیاری توضیح دهند. در واقع ایده آلیست ها نیز به عنوان وحدت گرا در نظر گرفته می شوند.

۳) دوگانه نگر (dualist): طرفداران این رویکرد معتقدند رویدادهای مادی و ذهنی هر دو وجود دارند. آنچه برای این گروه دغدغه اصلی به شمار می آید توصیف چگونگی ارتباط رویدادهای ذهنی و مادی و در واقع رابطه ذهن و بدن است، در حالی که برای وحدت گراها چه از نوع ماده گرا و چه از نوع ایده آلیست مساله ذهن ـ بدن مطرح نمی شود. در بحث پیرامون دوگانه نگری مواضع مختلفی مطرح شده که به اختصار به آنها می پردازیم:

تعامل گرایی (interactionism): این رویکرد معتقد به تعامل ذهن و بدن است. به عبارت دیگر تاثیر این دو بر هم به صورت متقابل است. مطابق این دیدگاه ذهن می تواند سر آغاز رفتار باشد. مواضع دکارت و اغلب انسانگرایان همان رویکرد تعامل گرایی است. روانکاوان نیز بر همین امر تاکید کرده و معتقدند رویدادهای ذهنی مانند تعارض، اضطراب یا ناکامی می تواند موجب برخی بیماری های جسمانی شود.

پدیدارگرایی (emergentism): پدیدارگرایی شیوه رایج توجیه رابطه ذهن و بدن در عصر حاضر به شمار می آید. پدیدارگرایی معتقد است رویدادهای ذهنی از فعالیت مغز ناشی می شود.

پدیدارگرایی خود بر ۲ نوع است: نوعی از پدیدارگرایی تعامل گرا که معتقد است وقتی رویداد ذهنی از فعالیت مغز ناشی شد می تواند بر فعالیت بعدی مغز تاثیر بگذارد. نوع دیگر، پدیدارگرایی غیرتعامل گرا یا اپی پدیدارگرایی (epiphenomenalism) است.

در پی پدیدارگرایی مغز رویداد ذهنی را به وجود می آورد، ولی رویداد ذهنی نمی تواند موجب فعالیت بعدی مغز یا رفتار شود. در واقع رویداد ذهنی صرفا پیامد جنبی فرآیندهای مغز است.

توازن گری روانی ـ جسمانی (psychophysical parallelism): در این رویکرد تجربه محیطی به طور همزمان موجب پدید آمدن رویداد ذهنی و پاسخ جسمانی می شود، هرچند هر دوی اینها کاملا مستقل هستند.

دو جنبه نگری (double aspectism): در نظر طرفداران این رویکرد دوگانه نگر، تقسیم انسان به ذهن و بدن امری نادرست است و باید به وحدت انسان توجه کرد. درواقع همان گونه که یک سکه از دو روی شیر و خط تشکیل شده، رویدادهای ذهنی و رویدادهای فیزیولوژیکی دو جنبه از فرد را تشکیل می دهند. در این میان دیدگاه مالبرانش از فیلسوفان دوران جدید پیرامون رابطه ذهن ـ بدن قابل تامل است. وی معتقد بود هنگام تجربه میلی در ذهن، خداوند موجب می شود بدن ماعمل کند. همچنین وقتی چیزی برای بدن رخ می دهد خداوند موجب تجربه ذهنی آن می شود.موضع مالبرانش در تاریخ فلسفه به سبب سازانگاری (occasionalism) معروف است.

● فطری نگری و تجربه نگری

سوال درباره این که چه مقدار از صفات انسان منشأ ارثی دارد و چه مقدار از آن از طریق تجربه شکل می گیرند موجب پدید آمدن ۲ دیدگاه متضاد فطری نگری (nativist) در مقابل تجربه نگری (empiricist) شده است. مجادله فطری

نگری ـ تجربه نگری که زمانی چالشی بزرگ برای روان شناسان به شمار می آمد امروزه با تاکید بر این مساله که رفتار انسان محصول هم وراثت و هم تجربه است تا حدودی کمرنگ شده است. نکته قابل تامل این که این مجادله ارتباط مستقیم با مساله ماهیت انسان دارد. به عنوان مثال کسانی که پرخاشگری را بخشی از ماهیت انسان تعریف می کنند معتقدند انسان ها ذاتا برای پرخاشگری آمادگی دارند.

● ماشین انگاری در برابر حیاتی نگری

طرفداران موضع ماشین انگاری (mechanism) معتقدند رفتار انسان را می توان همانند رفتار هر ماشین دیگر مطابق با اجزا و قوانین حاکم بر آن توضیح داد. تنها تفاوت میان رفتار انسان با رفتار ماشین در پیچیده تر بودن آن است. در مقابل، رویکرد حیاتی نگر با نگاه ماشینی به رفتار انسان مخالف است و اعتقاد دارد که نمی توان حیات را به امور مادی و قوانین ماشینی تقلیل داد.

● مطالعات انسانی و مطالعات حیوانی

برخی روان شناسان همچون رفتارگرایان معتقدند اصول یکسانی بر رفتار انسان و حیوان حاکم است و در نتیجه با پژوهش روی رفتار حیوانی می توان چیزهایی در مورد رفتار انسان آموخت. موضع رفتارگرایان بشدت مورد نقد روان شناس انسانگر ا قرار گرفته و اعلام می کنند تفاوت انسان با حیوان نه در کمیت بلکه در کیفیت است.عنصر اختیار، مسوولیت ناشی از این اختیار، قضاوت اخلاقی از جمله مواردی است که رفتار انسان را از رفتار حیوان متمایز می کند.

● منشأ دانش

مطالعه ماهیت دانش، چگونگی کسب و محدودیت های مربوط به آن در حوزه ای به نام معرفت شناسی مورد بررسی قرار می گیرد. روان شناسی نیز به دلیل علاقه به تبیین چگونگی فرآیند کسب اطلاعات توسط انسان، ناگزیر است که حوزه معرفت شناسی را مورد توجه قرار دهد.

۳ رویکرد تجربی گرا، خردگرا، و فطری گرا هر کدام مواضع خاصی در حوزه معرفت شناسی و منشأ دانش انسان مطرح کرده اند، که به اختصار توضیح داده می شود.

● تجربی نگرها

این گروه برای مباحث مربوط به معرفت شناسی از ذهن منفعل سخن به میان می آورند. چنین ذهنی مسوول بازنمایی تجربیات مادی در قالب تصاویر ذهنی، خاطرات و تداعی هاست. در واقع دانش عبارت است از شرح دقیق واقعیت مادی به صورتی که توسط تجربه حسی آشکار و در ذهن ثبت می شود.

● خردگرا

این گروه هرچند تجربه حسی را به عنوان اولین مرحله مهم در کسب دانش قبول دارند ولی معتقدند این اطلاعات زمانی می تواند به عنوان دانش محسوب شود که ذهن تغییراتی در آنها اعمال کند. به همین دلیل از ذهن فعال (active mind) سخن به میان می آورند. در واقع در نگاه خردگرا «دانش از مفاهیم و اصولی تشکیل می شود که فقط با ذهن تامل کننده و فعال می تواند کسب شود».

در واقع تجربه گرا از بازنمایی سخن می گوید و خردگرا بر سازمان یابی اطلاعات تاکید می کند. به عبارت دقیق تر نزد خرد گرا دانش فراتر از آن چیزی است که از طریق تجربه کسب شده است.

● فطری گرا

طرفداران این رویکرد معتقدند بخشی از دانش به صورت «عنصر طبیعی ذهن» به ارث برده می شود. در واقع در این رویکرد سخن از فطری بودن مقداری از دانش است. افلاطون و دکارت از جمله فیلسوفان مطرحی هستند که به این رویکرد معتقدند و تاکید می کنند تعدادی از اندیشه ها جزء طبیعی ذهن هستند.

● واقعیت عینی در برابر واقعیت ذهنی

از زمان فیلسوفان یونان این سوال مطرح بود که چه رابطه ای میان آنچه ما به صورت ذهنی تجربه می کنیم با آنچه درجهان خارج به صورت مادی وجود دارد می توان برقرار کرد.

رویکردی که به واقعیت باوری ساده اندیشانه معروف است بیان می کند آنچه به صورت ذهنی تجربه می کنیم دقیقا صورت مادی آن شیء در جهان خارج است. برخی با چنین دیدگاهی مخالفند و معتقدند در جریان تبدیل تجربه مادی به تجربه ذهنی یا همان پدیداری، تغییراتی رخ می دهد و چیزی از دست می رود یا کسب می شود.

در این مورد مساله ای به نام شئ انگاری یا گرایش به پذیرش این باور که چون چیزی اسم دارد پس باید دارای وجود مستقل نیز باشد مطرح شده است. این گرایش در واقع مغالطه ای است که جی.اس. میل آن را این گونه توصیف می کند:
«این مغالطه را می توان به این صورت کلی بیان کرد. هرچیزی را که بتوان به صورت مجزا تصور کرد پس به صورت مجزا وجود دارد و بارزترین جلوه آن در شخصیت بخشی انتزاعات وجود دارد. بشریت در تمام اعصار گرایش نیرومندی داشته است به این که نتیجه بگیرد هرچیزی که اسمی دارد باید مطابق با آن اسم، هستی مجزای قابل تشخیصی هم داشته باشد.»

● مساله خود واحساس وحدت

همواره این سوال به ذهن بسیاری از افراد در طول دوران مختلف خطور کرده است که چگونه با وجود گذشت زمان و تغییرات گوناگون در ما و محیط اطرافمان همچنان خود را به صورت فرد یکسانی درک می کنیم. در واقع منشا ادراک این احساس وحدت چیست؟
امروزه پاسخ این سوال را در مفهوم خود (self) جستجو می کنیم که وجودی مجزا دارد و در قالب عباراتی همچون«من به خودم گفتم» و... بدان اشاره می کنیم. فرض خود دارای قدرت مستقل هرچند ابتدای امر جالب به نظر می رسد ولی روان شناسان را با مشکلاتی مواجه کرده است.

● مجادله کلیت باوری و نسبیت باوری

به دنبال وجود واقعیت های کلی یا نفی وجود چنین واقعیت هایی، مجادله ای در قالب مجادله معروف کلیت باوری (universalism) در مقابل نسبیت باوری (relativism) از یونان باستان تا امروز مطرح شده است. طرفداران کلیت باوری معتقدند واقعیت های کلی وجود دارند ولی در مقابل طرفداران نسبیت باوری جستجوی واقعیت های کلی مستقل از هستی انسان را امری بیهوده می دانند.
نسبیت باوران بر این اعتقادند که یک واقعیت وجود ندارد، بلکه می توان از واقعیت های متعدد سخن به میان آورد و در واقع گریزی نیست از این که کل واقعیت در رابطه با دیدگاه های افراد به صورت نسبی در نظر گرفته شود.
امروزه در فضای علمی این مجادله به شکل جدید در تقابل دیدگاه پوپر و کوهن مطرح شده است.
پوپر معتقد است هرچند دانش علمی امری آزمایشی است، اما می توان به وجود دنیای مادی و آگاهی از آن نزدیک شد. به همین دلیل پوپر را باید یک کلیت باور نامید.
در مقابل کوهن معتقد است فعالیت علمی همواره تحت تاثیر یک الگوست و با تغییر الگوها برداشت ما از دنیا نیز تغییر خواهد کرد.نتیجه ای که کوهن می گیرد این است که صحبت کردن از دنیای مستقل از مشاهده انسان بیهوده و بی معناست. به همین دلیل کوهن یک نسبیت باور است. برخی معتقدند تقابل پست مدرنیسم و مدرنیسم جدیدترین تجلی چالش قدیمی بین کلیت باوری و نسبیت باوری است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

تفکر درباره‌ی خداوند، موجب کاهش اضطراب است!

براساس مطالعات جدید، تفکر درمورد خداوند، موجب می‌شود هنگام بروز خطا و اشتباه، کم‌تر دچار ناراحتی شویم.

محققان،  امواج مغزی مربوط به نوعی خاص از واکنش به پریشانی را در تعدادی از  داوطلبان، هنگامی که دچار اشتباه شدند اندازه‌گیری کردند؛ افرادی که دارای  تفکرات مذهبی بودند، در مقابل پاسخ‌های اشتباه، کم‌تر ناراحت می‌شدند تا  آنان که  از چنین اعتقاداتی برخوردار نبودند.


«مایکل اینزلیشت» با همکاری «الکس تولت» (هردو از دانشگاه تورنتو) که این تحقیق را به‌عهده دارند، می‌گوید: «85درصد از مردم جهان، نوعی باور مذهبی دارند .» او می‌افزاید: «به‌عنوان  یک روان‌شناس، لازم است بدانیم چرا مردم، چنین باورهایی دارند و دریابیم  کاوش درباره‌ی هریک از این عملکردها، چه کمکی به ما می‌کند؟ »



طی دو آزمایش، پژوهش‌گران نشان دادند هنگامی‌که افراد در مورد دین و خدا فکر می‌کنند، مغزشان پاسخ‌های متفاوتی بروز می‌دهد و این نوع تفکر، به آنان آرامش بیش‌تری داده و موجب می‌گردد تا برخورد مناسبی با موانع داشته باشند و اضطراب و نگرانی‌شان در واکنش به اشتباهاتی که مولد اضطراب و پریشانی‌ست، کاهش ‌یابد.


شرکت‌کنندگان  در این آزمایش در مورد دین و مذهب خود و هم‌چنین واژه‌ها و کلمات مربوط به  خداوند و دین نوشتند. سپس محققان، فعالیت مغزی آنان را در حین تکمیل یک  عمل کامپیوتری ثبت کردند؛ نتایج نشان داد هنگامی‌که افراد به‌صورت خودآگاه  یا ناخودآگاه، به خداوند و دین فکر می‌کنند،  فعالیت مغزی در نواحی مرتبط با قشر قدامی سینگولا (acc)‌ و نواحی  تنظیم‌کننده‌ی حالت برانگیختگی ،زمانی‌که کارها اشتباه پیش‌می‌رود (مانند  زمانی‌که ما در حال اشتباه‌کردن هستیم)‌، کاهش‌می‌یابد.



جالب این‌که وقتی افراد بی‌اعتقاد به خدا، به‌صورت «ناخودآگاه» به ایده‌های مربوط به خداوند فکر می‌کنند، فعالیت ناحیه‌ی acc در آنان افزایش می‌یابد. محققان خاطرنشان می‌سازند:

افراد  مذهبی با تفکر درباره‌ی خداوند، به‌ وجود نظم در جهان و علل وقایع تصادفی  پی‌برده و به این طریق، احساس اضطراب و اندوه در آنان کاهش می‌یابد.


در  مقابل، برای افراد بی‌دین، افکار خداوند ممکن است با نظام باورهای‌شان،  مغایرت داشته باشد و این تضاد در آنان موجب پریشانی بیش‌تر گردد.

تفکر  دینی در سخت‌ترین شرایط، موجب آرامش شده و هنگام بروز خطا، اضطراب را کاهش  می‌دهد. هم‌چنین برخی شواهد، حاکی از آن است که افرادِ دارای باورهای  دینی، زندگی طولانی‌تری داشته و تمایل به شاد زیستن و سالم‌بودن در آنان،  بیش‌تر است. باورها  و معانی می‌تواند در درک عالم هستی و دنیای اطراف‌، به  انسان‌ها کمک کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

سبب‌شناسی اضطراب امتحان
۱ـ عدم آمادگی کافی: یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد  اضطراب امتحان نداشتن آمادگی کافی برای امتحان است. گاهی شیوه‌های غلط در  مدیریت زمان، عادات نادرست مطالعه و ناتوانی در سازماندهی صحیح مطالب درسی  باعث می‌شوند شخص برای امتحان آمادگی کافی نداشته باشد.
۲ـ عوامل آموزشگاهی: آموزشگاه‌ها و معلمان در ایجاد یا  تشدید اضطراب امتحان نقش قابل توجهی دارند. معلمانی که از امتحان به عنوان  تنها روش ارزیابی بهره می‌برند اضطراب زیادی را در دانش‌آموزان ایجاد  می‌کنند.
۳ـ تجربیات منفی قبلی: گاهی اوقات تجربیات ناگوار فرد در امتحانات، زمینه را برای اضطراب مهیا می‌کند.
۴ـ عوامل شخصیتی: افرادی که عموما مضطرب هستند  آسیب‌پذیری بیشتری برای اضطراب امتحان دارند. افرادی که خود انتقادگر یا  کمال‌گرایند، افرادی که نگاهی بدبینانه به آینده دارند، افرادی که از شکست  می‌ترسند و افرادی که نیاز شدیدی به تایید دارند نیز برای اضطراب امتحان  مستعدترند.
۵ـ عوامل خانوادگی: برخی عوامل خانوادگی نیز در ایجاد  اضطراب امتحان یا شدت بخشیدن به آن دخیلند. انتظارات بیش از حد والدین از  فرزندان در ارتباط با تکالیف درسی، تنبیه و سرزنش کردن، عدم استفاده از  برنامه‌های تشویق و تقویت، الگوی فرزندپروری خشک و غیرقابل انعطاف و اوضاع  اجتماعی ـ اقتصادی نامناسب، نمونه‌هایی از این عوامل خانوادگی به شمار  می‌روند.
۶ـ افکار منفی: در بسیاری از مواقع، اضطراب امتحان  ناشی از افکار منفی است. افکار منفی ممکن است مربوط به عملکردهای قبلی در  امتحانات، چگونگی عملکرد دیگر دوستان و همکلاسی‌ها، پیامدها و عواقب ناگوار  ناشی از کارایی ضعیف در امتحان یا موضوعاتی دیگر باشند.
علائم و نشانه‌های اضطراب امتحان
علائم شناختی: بخش مهمی از علائم شناختی اضطراب امتحان افکار و  خودگویی‌های منفی است. دیگر علائم عبارتند از: ناتوانی در سازمان‌دهی  افکار، اشکال در تمرکز، اشکال در به خاطر آوردن واژه‌ها و مفاهیم کلیدی،  افکار نگران‌کننده در مورد بهتر عمل کردن دیگران و مقایسه خود با آنها.
علائم عاطفی و هیجانی: جنبه‌های هیجانی اضطراب امتحان شامل احساساتی در  ارتباط با موقعیت اضطراب‌زاست. این علائم عبارتند از: احساس دلهره،  سراسیمگی، یاس، خشم، ترس و غمگینی.
نشانه‌های رفتاری: در اضطراب امتحان نیز برخی  نشانه‌های رفتاری به چشم می‌خورد از جمله بیقراری، بازی کردن با انگشتان،  باسرعت قدم زدن، تنش حرکتی و‌ لرزش.
نشانه‌های فیزیولوژیک: بدن انسان به لحاظ فیزیولوژیک  به استرس و اضطراب امتحان پاسخ می‌دهد. علائم بدنی و فیزیولوژیک عبارتند از  تعریق، خشکی دهان، اسهال، تکرر ادرار، افزایش ضربان قلب، احساس گیجی،  احساس دل به هم خوردگی، سردرد، تنش عضلانی، تهوع، احساس ضعف یا از حال رفتن  و لرزش.
عوامل فردی و شخصیتی در ایجاد اضطراب امتحان
در مورد عوامل فردی و شخصیتی موثر در ایجاد اضطراب امتحان به عوامل زیر می‌توان اشاره کرد:
۱.‌ اضطراب عمومی: بین اضطراب امتحان و اضطراب عمومی که یک خصیصه و صفت شخصیتی ‌است و در افراد مختلف میزان آن فرق می‌کند، رابطه وجود دارد.
نکته: برخی افراد سخت بر این باورند که باید بدون چون و چرا و در همه  مواقع در حد کامل ظاهر شوند. آنها خود را موظف می‌دانند همیشه در کلاس  شاگرد اول باشند حتما به بهترین دانشگاه راه یابند و همیشه به عنوان اولین  نفر باشند
۲٫ عزت‌نفس: عزت نفس میزان ارزش و اعتباری است که یک فرد  در زمینه‌های مختلف زندگی بویژه خانوادگی، تحصیلی، اجتماعی و جسمانی برای  خود قائل است، افراد دارای عزت‌نفس بالا توانایی برخورد شایسته با امتحان و  مشکلات آن را در خود می‌بینند و برعکس افراد دارای عزت نفس پایین به دلیل  عدم اعتماد به توانایی‌های خود، عملکرد ضعیفی ارائه می‌دهند.

خودارزیابی مثبت به عنوان سپر یا نیرویی در مقابل اضطراب به فرد کمک  می‌کنند. دانش‌آموزان با خود پنداره منفی با کوچک‌ترین دگرگونی در موقعیت  امتحان خود را می‌بازند و نمی‌توانند سازگاری حاصل نمایند.
۳٫ هوش: هوش یک توانایی ذهنی و شناختی‌ است، مطالعات  مختلف نشان داده‌اند بین هوش و اضطراب امتحان رابطه معناداری وجود دارد.  کودکان دارای بهره‌ هوشی متوسط در مقایسه با کودکان دارای بهره‌ هوشی بالا و  پایین از اضطراب ناتوان‌کننده‌تری رنج می‌برند.
۴. ارزیابی شناختی: اصولا تصویر ذهنی و ارزیابی شناختی  هر فرد با موقعیت و شکست او رابطه دارد. اغلب دیده شده است دانش‌آموزانی  که از اضطراب امتحان رنج می‌برند افکار منفی و غیرواقع‌بینانه‌ از خود  دارند، خود را آدم لایق و شایسته‌ای نمی‌دانند و بشدت از شکست می‌ترسند.
در واقع این اضطراب نیست که به طور مستقیم به کاهش عملکرد و نمره پایین  فرد در یک آزمون منجر می‌شود، بلکه افکار افراد ناموفق که اضطراب به دنبال  خویش می‌آورد، عامل اصلی این مساله است.
۵. عدم آمادگی: آمادگی کافی برای دادن امتحان بسیار  مهم است. اگر دانش‌آموزانی احساس کنند آمادگی بسیار کمی برای امتحان دارند،  عملکرد ضعیفی را از خودشان خواهند داد. گاهی اضطراب امتحان به خاطر نداشتن  آمادگی کافی امتحان‌دهنده است، به گونه‌ای که هر اندازه میزان آمادگی  پایین‌تر باشد، اضطراب شدیدتر خواهد بود.
۶ـ توجه و تمرکز: برخی از صاحب‌نظران معتقدند بازدهی و  عملکرد دانش‌آموزان دارای اضطراب امتحان بالا به میزان زیادی به کیفیت  توجه و تمرکز آنان در خلال امتحان مربوط می‌شود. فرد مضطرب به علت توجه به  تشویق و نگرانی خود هنگام امتحان به محتوای اصلی امتحان توجه کمتری می‌کند و  این مساله به عملکرد پایین وی منجر می‌شود.
۷ـ روش‌های مطالعه نادرست: برای انجام یک امتحان  رضایت‌بخش فقط خواندن و حفظ کردن کافی نیست و باید از تمرین‌های مختلف مثل  تمرین فکر و تمرین «به خاطر آوردن» اطلاعات استفاده کرد. پژوهشگران معتقدند  که کاهش اضطراب امتحان به تنهایی برای بهبود پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان  کافی نیست؛ بلکه به طور همزمان لازم است که عادت‌ها و روش‌های مطالعه  دانش‌آموزان دارای اضطراب امتحان اصلاح شود.
۸ـ انتظارات دانش‌آموز: یکی از عوامل موثر در پیشرفت  تحصیلی، تصور و برداشت دانش‌آموز از توانایی خود در هر درس و انتظار موفقیت  در آن درس است، معمولا افراد دارای اضطراب امتحان به موفقیت‌های  ارزیابی‌کننده با انتظارات بدبینانه پاسخ می‌دهند.
باورهای غیرمنطقی تداوم‌بخش اضطراب امتحان
ترس از شکست: نظام ارزشی جوامع امروزی شامل باورهایی  درخصوص ارزش و ضرورت موفقیت (پیشرفت)‌ است. یقینا فردی که پیشرفت خوبی در  زندگی دارد، رضایتمندی زیادی در زندگی احساس می‌کند. با این حال بسیاری از  افرادی که با تمام وجود «اصل موفقیت» را قبول دارند، هنگام مواجهه با  امتحان آنقدر دچار اضطراب می‌شوند که ضعیف عمل کرده و در نهایت خود را با  ناکامی مواجه می‌سازند.
خودکم‌بینی: این ایده که «من باید موفق شوم» به طور  ضمنی به این نکته اشاره دارد که برای نحوه عملکرد و میزان موفقیت معیاری  مطلق وجود دارد و با این معیار باید درباره من به عنوان یک فرد قضاوت شود.  اگر عملکرد من در حدی کمتر از این معیار موفقیت باشد، من فرد بی‌ارزشی  هستم. خودکم‌بینی یکی از عوامل موثر در تشدید اضطراب امتحان در افراد است.
کمال‌گرایی: برخی افراد سخت بر این باورند که باید  بدون چون و چرا و در همه مواقع در حد کامل ظاهر شوند. آنها خود را موظف  می‌دانند همیشه در کلاس شاگرد اول باشند، حتما به بهترین دانشگاه راه یابند  و همیشه به عنوان اولین نفر باشند. این افراد همیشه درصددند تصویر ذهنی  ممتازی از خود در ذهنشان داشته باشند. ترس از شکست برای این دسته از افراد  کمال‌گرا به عنوان یک عامل زیربنایی مهم اضطراب امتحان است و زمانی که  خواسته‌های این افراد برآورده نمی‌شود، واکنش آنان به صورت احساس گناه و  خودمتهم‌سازی نمایان می‌شود.
نیاز به تایید: شکی نیست که دوست داشته شدن و مورد  تایید قرار گرفتن از سوی برخی افراد و در برخی از مواقع ارزش زیادی دارد،  اما تایید شدن توسط همگی افراد و در همه مواقع نه ضرورتی دارد و نه  امکان‌پذیر است. افرادی که این باورهای غیرمنطقی را از خود دور سازند، در  اصل زمینه‌ای فراهم می‌کنند که با اضطراب کمتر امتحان را پشت سر بگذارند.
وقفه و عدم تحمل ناکافی: هنگامی که افراد با وجود  آمادگی کافی‌شان در امتحان دچار وقفه می‌شوند، احساس می‌کنند کنترل خود را  از دست داده‌اند و برای چند لحظه احساس وحشت می‌کنند. این افراد می‌دانند  که جواب سوال را بلدند، اما در به خاطر آوردن آن احساس ناتوانی می‌کنند.  این افراد در صورتی که نتوانند بر احساس ناکامی‌شان غلبه کنند، انعطاف خود  را آنقدر از دست می‌دهند که نمی‌توانند پاسخ‌های مناسب و راه‌حل‌های دیگر  را جستجو کنند.
نگرانی درباره اضطراب امتحان: نگرانی درباره اضطراب  امتحان مشکلی مضاعف است. افراد دچار اضطراب امتحان هر بار که قرار است  امتحان بدهند نه تنها درباره خود امتحان نگران و دلواپسند، بلکه از این که  دچار اضطراب شوند در هراسند. این افراد درماندگی، ناامیدی و ترحم‌جویی به  حال خود را نهادینه ساخته و رد شدن در امتحان را برای خود تضمین می‌کنند.
اهمیت مطالعه در کاهش اضطراب امتحان: مطالعه مانند  انجام هر کار یا فعالیتی دیگر نیازمند استفاده از روش درست است. می‌توان  گفت یکی از دلایل افت تحصیلی و اضطراب‌های امتحان دانش‌آموزان این است که  شیوه مطالعه آنها طبق اصول صحیح نیست نه این که لزوما کم مطالعه می‌کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

. انگ  بیماری روانی چیست ؟

 انگ به برچسبی اطلاق می شود که به گروهی خارج از جریان اصلی اجتماع زده شده  ،‌منجر به نگرش منفی افراد خارج از گروه به آن گروه و همین طور طرد  ،‌تحقیر و اعمال تبعیض علیه آنها می شود . در مطالعات مختلفی ثابت شده است  که بیماری های روانی از جمله مواردی است که متاسفانه همراه با انگ است .  بیماران روانی در ذهن اکثر افراد اجتماع با تعداد زیادی از صفات منفی همراه  هستند که نمونه هایی از آنها در باورهای قالبی که در ابتدا به آنها اشاره  کردیم، دیده می شود . صفاتی مانند خطرناک، ‌ضعیف، نادان، ‌بی کفایت  ،‌لاعلاج و بد کردار از سوی بسیاری از افراد جامعه برای توصیف بیماران  روانی به کار می رود . مسلماً‌چنین صفاتی به هر کس که اطلاق شود ،‌منجر به  احساس عمیق شرم در وی خواهد شد ،‌ضمن این که این باورهای قالبی و صفات منفی  منجر به واکنش منفی سایر افراد اجتماع و اعمال تبعیض در قبال آنان می شود . 
چرا برچسب می زنیم ؟

انگ بیماری روانی سابقه ای تاریخی دارد . در گذشته علت بیماری روانی  ،‌مسائل متافیزیکی تصور می شده و سرنوشت بیماران روانی در دست دعانویس ها  جادوگران و رمال ها بوده است، برخلاف بیماری های جسمی که از قرن ها قبل  نگرش علمی و یافتن علل طبیعی برای آن آغاز شده بود نگرش به بیماری روانی به  عنوان یک بیماری و نه به عنوان انحراف شخصیت ،‌جن زدگی، ‌ارتباط با ارواح و  بد ذاتی تا قرن 18 به تاخیر افتاده بود . به نظر می رسد علت این امر در  رفتارها و عقاید عجیب در بعضی از بیماران روانی ( به ویژه بیمارانی که به  آنها سایکوتیک گفته می شود ‌،یعنی بیمارانی که تماس آنها به طور واضح با  واقعیت قطع شده است ) باشد . این رفتارها و عقاید با روال معمول جامعه در  تضاد بوده، ‌چرا که در مواردی می توانسته نظم عادی جامعه را مختل کند .  چنین رفتارهایی نه به عنوان علائم یک بیماری قابل درمان ،‌بلکه به عنوان جن  زدگی با وجود خصائص شخصیتی خبیثانه تعبیر می شده است . عجیب بودن این  رفتارها باعث ایجاد حس اسرار آمیز و ناشناخته بودن این افراد و احساس فاصله  از آنها بوده است . به همین دلیل این افراد از طرف جامعه طرد و برای  تنبیه، ‌به مراکز خاصی که به دارالمجانین معروف بوده است ،‌سپرده می شدند و  در آنجا نیز آنها را در غل و زنجیر می کردند . علیرغم اینکه در قرن اخیر  پیشرفت زیادی در شناخت و درمان این اختلالات به وجود آمده است ولی هنوز این  نگرش که بیماران روانی افرادی « غیر » محسوب می شوند بیماری روانی لاعلاج  است و تنها راه برخورد با این افراد طرد و منزوی کردن آنها از اجتماع است  ،‌از بین نرفته است . البته انگ و بوی‍ژه علت دوام آن تا کنون ،‌متاثر از  عوامل تاریخی ،‌فرهنگی و سیاسی است که در هر جامعه متفاوت است .
رسانه و برچسب ها

رسانه ها هم می توانند بازتابی از عقاید عمومی جامعه باشند و هم در شکل  گیری و جهت دهی به افکار و عقاید جامعه نقش مهمی را ایفا می کنند . نقش  رسانه های عمومی شامل سینما ،‌ تلویزیون ،‌رمان ها ،‌روزنامه و مجلات و  اینترنت بر دوام برداشت های جامعه از بیماری روانی همچنان پررنگ است .از  جمله تصاویر کلیشه ای که سینما و تلویزیون از بیماران روانی ارائه می دهد  می توان به کلیشه قاتلین خشن یا افراد بی کفایت و نادان که کارهای آنان  تنها اسباب خنده است ،‌اشاره کرد . نحوه به تصویر کشیدن درمان ها و بخش های  روانپزشکی بیمارستان ها در رسانه ها اغلب به گونه ای است که تلقی علاج  ناپذیر بودن اختلالات روانی را تقویت می کند و به گونه‌ای القاء می شود که  گویی تنها راه نگهداری این بیماران ،‌در مراکز خاص و جدا از جامعه است .  عناوینی مانند دیوانه ،‌سفیه ،‌جانی روانی و مجنون که عناوینی با بار منفی و  گاهی توهین آمیز است هنوز در بسیاری از مقالات و روزنامه ها یا برای توصیف  افرادی که رفتارهای منفی و مجرمانه دارند و یا برای توصیف بیماران دچار  اختلالات روانی بکار می رود این مسئله شاید به این باور غلط بر می گردد که  گویی هر گونه خشونتی تنها از بیماران روانی ممکن است سر بزند و بیماران  روانی کاملاً‌مستعد خشونت هستند و به همین دلیل برای جامعه خطرناکند .این  توصیف های عامیانه و منفی ،‌در بیماران منجر به ایجاد شرم، بیشتر از ابتلا  به بیماری روانی خواهد شد .
نکته دیگری که گاهی می تواند به تقویت انگ ،‌دامن بزند اظهار نظر شخیت های  مشهور و ستارگان در خصوص اختلالات روانی است . مثال اخیر آن که جنجالی را  به پا کرد ،‌اظهارات منفی تام کروز هنر پیشه مشهور هالیوود در خصوص بیماری  های روانی و درمان های آن بود . این اظهار نظرهای غیر کار شناسانه و غیر  مسوولانه با توجه به تاثیرگذاری ستارگان ، می تواند منجر به تقویت انگ زنی  در جامعه شود .
عواقب برچسب زنی

1 ـ تاخیر در درمان : بیماران دچار اختلال روانی بدلیل اینکه از بازتاب  منفی اختلال در جامعه آگاهند ،‌سعی در مخفی کردن آن دارند تا از عواقب  ابتلا به اختلال ( مانند طرد و محروم ماندن از حقوق و فرصت ها ) در امان  باشند . این مخفی کاری به گونه ای است که آنها ترجیح می دهند به مطب  روانپزشک برای درمان مراجه نکنند مسلم است که تاخیر در درمان اختلال می  تواند منجر به شدت گرفتن اختلال شود .این سعی در مخفی کردن اختلال ،‌درباره  خانواده بیماران هم صدق می کند .
2 ـ کاهش اعتماد به نفس : بسیاری از بیماران نمی توانند از تاثیر عقاید  منفی اجتماع در امان باشند و بسیاری به دلیل اینکه فکر می کنند وجود یک  اختلال روانی می تواند یک نقص عمده در آنان باشد ‌،عزت نفس پایینی پیدا می  کنند . خود این عزت نفس پایین می تواند اولا به استرس بیشتر بیماران و بروز  افسردگی و ثانیا به اختلال روانی منجر شود و مشکل را پیچیده تر کند و بر  سیر بهبود فرد تاثیر منفی بگذارد .
3 ـ گوشه گیری و کناره گیری از اجتماع : بیماران روانی به دلیل آگاهی از  دیدگاه منفی در خصوص بیماران روانی برای اجتناب از برچسب خوردن ،‌از اجتماع  دوری می کنند . این انزوا می تواند تاثیر سوئی بر رشد روانی اجتماعی آنها  بگذارد ،‌قدرت تطابق با محیط را کم بکند و بهبودی را به تاخیر بیندازد و  آنها را از فرصت های شغلی اجتماعی محروم کند .
4 ـ محرومیت از فرصت ها و تبعیض اجتماعی : نگرش منفی دیگران به بیماران می  تواند آنها را از حقوق و مزایای اجتماعی از جمله به دست آوردن شغل ،‌مسکن  وهمسر مناسب ،‌محروم کند و منجر به اعمال تبعیض در قبال آنان از جانب  اجتماع شود .
5 ـ تاثیر بر سیاستگذاری ها بهداشتی : انگ اختلال روانی می تواند در نحوه  سیاستگذاری و تعیین اولویت های بهداشتی و درمانی تاثیر بگذارد ،‌به طوری که  اختلالات روانی به عنوان مسائلی غیر ضروری و در اولویت های چندم  سیاستگذاری قرار بگیرد و بودجه کمتری را به خود اختصاص دهد . نمونه دیگر آن  مقاومت بیمارستان ها به ادغام یک بخش روانی در آنهاست . به نظر می رسد در  سال های اخیر این روند تا حدودی در دنیا در حال تغییر است .
به طور خلاصه به نظر می رسد انگ بیماری روانی می تواند مانع عمده ای در  خصوص بهبود بیماران روانی باشد و پرداختن به آن برای رسیدگی بهتر به این  بیماران ضرورت دارد . هدف این مقاله بیشتر آشنایی خوانندگان با ابعاد مشکل  بود در قسمت بعدی به راه حل هایی که برای اصلاح باورهای منفی جامعه و زدودن  انگ بیماری روانی مفید است ،‌پرداخته می شود .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

برخی از مهم ترین دلایلی را که باعث می شود دروغ بگوییم، این گونه فهرست می کنند:
می خواهیم از درگیری پرهیز کنیم.
نمی خواهیم باعث خشم یا صدمه کسی بشویم.
نمی خواهیم احساسات کسی را جریحه دار کنیم.
می خواهیم کسی را تخریب یا روحیه اش را تضعیف کنیم.
می خواهیم احترام و تحسین دیگران را جلب کنیم.
دوست داریم به قدرت بیشتری برسیم.
نمی خواهیم با حقیقت تلخی درباره خودمان مواجه شویم
دوست نداریم به اشتباهات مان اعتراف کنیم.
می خواهیم فعلاً روی قضیه ای را بپوشانیم، به امید این که شاید بعداً  اوضاع، بهتر شود. جالب این است که خیلی از مواقع، ممکن است نیت شخص دروغ گو  هم خیرخواهانه باشد، هرچند دروغ گویی در اکثر مواقع، ریشه در «خود» شخص و  «خودخواهی» شخص دروغ گو دارد.
اما سؤال مهم تر، این است که آیا می توانیم با یادگیری و تمرین مهارت های  ویژه ای، خودمان را مقید کنیم که همیشه و تحت هر شرایطی، حقیقت را بگوییم و  از دروغ گویی خودداری کنیم؟ پاسخ روان شناسان، این است که بله، این کار در  بیشتر مواقع امکان پذیراست، اما به تمرین و ممارست نیاز دارد. باید یاد  بگیریم الگوهای فرار از حقیقت را در ذهنمان شکل گرفته، کم کم از بین ببریم  تا بتوانیم نوعی رابطه سالم و احترام آمیز را با مخاطب مان سرو شکل بدهیم.
3 تغییر ذهنیت

با فرض این که شخص دروغ گو از نظر روانی دچار مشکل حادی نیست، روان شناسان  می گویند که دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعی انتخاب اشتباه می  زند و از بین راست و دروغ، دروغ را انتخاب می کند تا به زعم خودش، شرایط را  به نحو مؤثری مدیریت کرده باشد. دروغ گویی های بی خطر یا کم خطر نیز در  بیشتر موارد، صرفاً ریشه در یک تنبلی ذهنی دارد و به شکل یک عادت غلط در  روح و روان شخص دروغ گو رسوخ می کند.
روان شناسان اعتقاد دارند برای کسی که به دروغ گویی عادت کرده، بهتر این  است که اول از همه، «ذهنیت» (mindset) خودش را تغییر بدهد تا بتواند راست  گویی مهارتی (skillfulhonesty) را بیاموزد و به کار ببندد.
4 تصمیم عجولانه، ممنوع

چه چیزی باعث می شود ما به این فکر بیفتیم که دروغ گفتن، بهترین راه حل در  وضعیت موجود است؟ چه ترسی درپشت این انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس  ازاین که اشتباه کرده باشیم؟ ترس ازاین که دیگران از ما خوششان نیاید؟ ترس  از این که قادر نباشیم حقیقت را در قالبی محترمانه، قابل پذیرش و قابل تحمل  عرضه کنیم؟
چرا فکر می کنیم که دروغ در شرایط خاصی می تواند نتیجه خوبی به همراه داشته باشد؟ و...
سؤالات بالا را به دقت بررسی کنید ودرباره پاسخ هایتان عادلانه قضاوت کنید.  وقتی انگیزه های دروغ گویی تان معلوم شد، بهتر می توانید خودتان را مجهز  کنید تا اگر دوباره سر وکله میل به دروغ گویی پیدا شد، آن را از سر راه  بردارید.
اما قبل از اینکه بخواهید کاری بکنید یا عکس العملی از خودتان نشان بدهید،  تمام گزینه های احتمالی را بررسی کنید. دروغ گویی در خیلی از موارد، نتیجه  تصمیم گیری های عجولانه وعاری از تدبیراست. وقتی متوجه شدید که دارید دروغ  سرهم می کنید، مکث کوتاهی بکنید واز مخاطب خودتان اجازه بخواهید تا بار  دیگر، سؤال او و شرایط و موضوع مورد بحث را بررسی کنید. شاید زمان، این  اجازه را به تان بدهد که سرو سامانی به افکارتان ببخشید. درهمین زمان می  توانید درکنار بررسی مسأله، نیت وانگیزه خودتان را نیز ارزیابی کنید.  ذهنتان را متوجه شخص یا جمله قصاری کنید شما را به راست گویی دعوت می کند.  چه بهترکه پیشاپیش، مجموعه ای از این نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم کرده  باشید یا پیشاپیش، فهرستی از کسانی را که دوستشان دارید ومورد احترام تان  هستند، گرد آورده باشید. صادقانه از خودتان بپرسید که درشرایط کاملاً واقع  بینانه، اگر راستش را بگوییم، بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد، چیست؟
درک طرف مقابل

تصور کنید شما باعث شده اید موقعیتی متفاوت ازآن چه که باید، به وجود بیاید  و فرض کنید که شما مسبب این وضع نابهنجار بوده اید. اگر فکر می کنید که  شاید با بحث بتوانید به یک درک متقابل برسید و تلخی حاصل از ابراز حقیقت را  بگیرید، بهتراست از این نوع عبارات وجملات استفاده کنید:
«شاید این حرفی که می خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفاً صبور باشید...»
«برداشت من این است که... آیا شما هم چنین برداشتی دارید؟»
«می دانم که شاید اشتباه کرده باشم، اما می خواهم شما هم بدانید که....»
سعی کنید حتماً نشان بدهید که احساس طرف مقابل را درک می کنید. مثلاً ابتدا  بگویید: «من درک می کنم که تو عصبانی هستی و...» وسپس نظر خودتان و در  صورت امکان، راه حل های پیشنهادی تان را ارائه دهید. سعی کنید احساستان را  به نوعی در کلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل کنید: «من هم ازاین که  فلان کار، رأس زمان مقرر تمام نمی شود، واقعاً ناراحتم. شما می توانید این  ناراحتی را در صدا وچهره من ببینید...» سپس توضیح بدهید که قصدتان این  نبوده وسریع نتیجه گیری کنید که: «الان می خواهم در حضور شما برنامه ای  تنظیم کنم که هر چه سریع تر، کار تکمیل شود.» و دقیقاً مشخص کنید که کدام  بخش از گفته هایتان واقعیت است وکدام بخش، تصورات ونظرات شماست. اگر این  کار را نکنید، ممکن است کم کم به سراغ جعل واقعیت ونهایتاً سراغ دروغ گویی  بروید.
حقیقت وظیفه شماست!

چند روش برای دروغ نگفتن

مسدود کردن آن دسته از مسیرهای ذهنی که منجر به دروغ گویی می شود. نیاز به  تمرین دارد. وقتی شخصی با یک موقعیت خطیر و پراسترس مواجه می شود. ممکن است  در یک آن، دوباره به سراغ روش های آشنای قدیمی برای دروغ گویی برود. روان  شناسان توصیه می کنند با به خاطر سپردن 6 نکته زیر، می توانیم از مهارت  راست گویی که در وجود همگی مان هست. بهره مند شویم. آنها به ما می گویند:
1- خونسردی خود را حفظ کنید. وقتی که خونسرد باشید وتمرکز حواس داشته  باشید، خیلی راحت تر و بهتر می توانید ازمهارت های خودتان استفاده کنید.
2- وقتی حقیقت را می گویید، ممکن است بعضی ها عکس العمل منفی از خودشان  نشان بدهند. البته شاید هم دلیل موجهی برای این ابراز خشم وناراحتی وجود  داشته باشد، مثلاً شاید این حقیقت، نشان دهنده بدقولی شما دراجرای یک قرار  داد باشد. اما به هرحال باید بیاموزید که این وظیفه شماست که مانند یک آدم  بالغ و مسؤولیت پذیر، درلحظات خشم و ناراحتی مخاطب تان هم در کنار او حضور  داشته باشید. روان شناسان براین باورند که گاهی اوقات، ضعف وخطایی که در  وجود دیگران می بینیم، ناشی از رویکرد اشتباهی است که ما خودمان انتخاب  کرده ایم. در واقع، این زوایه دید خودمان است که ایراد دارد. شاید از یک  زاویه دیگر هم بشود به هر چیزی نگاه کرد. این می تواند اولین قدم باشد برای  این که به مهارت های بیشتر برسید. روان شناسان بر این باورند که گاهی  اوقات، ضعف وخطایی که دروجود دیگران می بینیم، ناشی از رویکرد اشتباهی است  که ما خودمان انتخاب کرده ایم. در واقع، این زوایه دید خودمان است که ایراد  دارد. شاید از یک زاویه دید خودمان است که ایراد دارد. شاید از یک زوایه  دیگر هم بشود به هر چیزی نگاه کرد. این می تواند اولین قدم باشد برای این  که به مهارت های بیشتر برسید، چرا که هیچ کس نمی تواند چیزی که وجودش را  باور ندارد، بهبود ببخشد.
3- برنامه ریزی داشته باشید. مدیریت زمان، یکی از کلیدی ترین عناصر لازم  برای رسیدن به آسودگی خاطر است وقتی که می دانید چه تعهداتی دارید وچه  زمانی باید آن را انجام دهید، بهتر می توانید برای آن برنامه ریزی کنید این  طوری، کمتر ممکن است در شرایطی گیر کنید که در آینده مجبور به دروغ گویی  شوید.
4- از عذر خواهی نترسید تا حالا چند بار مجبور به دروغ گویی شده اید فقط به  این خاطر که نخواسته اید عذرخواهی کنید؟ وقتی اشتباهی مرتکب شدید، نفس  عمیقی بکشید، اشتباه را بپذیرید و بابت عمل یا رفتار اشتباه تان عذر خواهی  کنید.عذرخواهی نه تنها احساس گناه و استرس را از شما دور می کند، بلکه باعث  می شود آسیب ها و خسارت های احتمالی تان نیز جبران شود به علاوه، اعتراف  به اشتباه وعذرخواهی کردن، دو نشانه مهم از شخصیت قوی و روحیه بالاست.
5- یک منبع الهام بخش برای خودتان فراهم کنید. تاریخ پر است از انسان های  بزرگ وسخنان پرمغزی که هر کدام می تواند به ما انگیزه ای قوی بدهد. برای  این که مهارت های راست گویی خودتان را هراز چند گاهی تقویت کنید، به زندگی  این افراد وسخنان با ارزشتان دقت کنید. ممکن است بدون تجدید قوای این  چنینی، باز هم فیلتان یاد هندوستان کند و...
6- بر روی آن چه بیش از هر چیز دیگری برایتان اهمیت دارد، تمرکز کنید. حواس  خودتان را متمرکز کنید بر روی رفتاری که دوست دارید وتصویر ایده آلی که از  خودتان در ذهن خودتان ساخته اید. این تصویر می تواند شما را در ادامه راه  هدایت کند وباعث شود انگیزه بیشتری برای حفظ مهارت های راست گویی و استفاده  ازآن ها داشته باشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

همان طوری که از نام آن بر می آید، به قابلیت تکرار یا اعتماد یک  اندازه یا شاخص مربوط می شود. به عنوان یک مثال بسیار ساده، می توان گفت که  دیروز ما قد یک کودک را اندازه گرفته و مقدار 122/68 سانتی متر را به دست  آورده ایم. ولی امروز فرد دیگری قد همان کودک را اندازه گرفته و مقدار  122/93 سانتی متر را گزارش کرده است. این دو مقدار تا اندازه زیادی با  یکدیگر هماهنگ هستند؛ یعنی، ما نوعی اندازهگیری اولیه از قد کودک را در نظر  گرفته ایم که در بررسی مجدد تأکید یا تکرار شده است. این 0/25 سانتی متر  اختلاف، این واقعیت را نشان می دهد که تکرار اندازه گیریها تقریباً همواره  تا اندازه ای ثبات یا پایایی دارد و پذیرش این نتیجه از جانب ما نشان می  دهد که این بی ثباتی به اندازه ای نیست که سودمندی آن را انکار کنیم. بدین  ترتیب، اختلاف 0/25 سانتی متر تحت این شرایط به اندازه ای ناچیز است که می  توان آن را بی اهمیت تلقی کرد. با وجود این، در سایر اندازه گیریهای فیزیکی  این سطوح تحمل بسیار کم هستند، مانند سیلندر موتور که این تفاوت، اهمیت  بسیاری دارد و سطح بالاتری از پایایی اندازه گیری مورد نیاز است.
پایایی همان دقت نیست. دقت به میزان صحتی اشاره می کند که اندازه گیری را  بر اساس آن می توان مشخص کرد؛ بدین ترتیب، یک شیوه اندازه گیری که به ما  امکان می دهد تا نتایج را بر اساس یک هزارم سانتی متر گزارش کنیم، دقیقتر  از آن اندازه گیری است که نتایج را بر اساس یک دهم سانتی متر به دست می  دهد. درجه دقت یک ابزار مکانیکی که امکان اندازه گیری 2/432 را فراهم می  سازد، یک هزارم سانتی متر است، ولی اگر تحت شرایط یکسان این وسیله، مقدار  2/381 سانتی متر را به دست دهد، پایایی این اندازه گیری به هیچ وجه منطبق  با دقتی نخواهد بود که این ابزار از آن برخوردار است.
این ویژگی که اندازه گیریها را باید "به اندازه کافی دقیق" انجام داد، در  ارزیابی شخصیت نیز کاربرد دارد. اندازه گیری شخصیت در مقایسه با اندازه  گیری خصوصیات فیزیکی مانند قد، همیشه نسبتاً فاقد دقت است؛ و بنابراین، تا  اندازه ای ناپایاست. بدین ترتیب، میزان دقت یک ابزار ارزیابی شخصیت باید با  پایایی آن همخوانی داشته باشد. برای کسانی که از چنین ابزارهایی استفاده  می کنند معمولاً میزان شاخص پایایی مشخص شده است. ما مجدداً در یک فرصت  مناسب به موضوع پایایی باز خواهیم گشت.
اندازه گیری شخصیت دارای شکل دیگری نیز هست که در اندازه گیریهای فیزیکی به  چشم نمی خورد و آن به استانداردهای مورد قبولی مربوط می شود که بر اساس  آنها اندازه گیریها صورت می گیرند. هیچ تردیدی وجود ندارد که یک یاردسنج  (یا یک مترسنج) برای اندازه گیری فواصل خطی مانند قد مناسب است. با وجود  این، در ارزیابی شخصیت، غالباً سؤالهایی درباره صحت و دقت ابزارهای اندازه  گیری به منظور ارزیابی بُعد یا ویژگی مورد بررسی مطرح می شوند. برای مثال،  آیا واقعاً می توان افسردگی را با شمارش پاسخهای رنگی به موارد بی رنگ در  آزمون رورشاخ اندازه گرفت؟ در این مورد، نه تنها سؤال مربوط به شمارش پایای  این پاسخها مطرح است، بلکه شکل دیگر و جدی تر این است که آیا شمارش  پاسخهای رنگ به اندازه گیری درستی از افسردگی می انجامد، درست به همان شیوه  ای که علایم مندرج یاردسنج به شاخص معتبری از قد منجر می شود (صحت یا  اعتبار ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در اندازه گیریهای فیزیکی که  درجات بسیار بالایی از دقت لازم را دارد، مشکلات چندی ایجاد کرده است.)
چون پیش از آنکه بتوانیم تعیین کنیم که آیا اندازه گیری در واقع به مفهوم  مورد نظر مربوط می شود یا خیر، باید از پایایی مناسب برخوردار باشد، ابتدا  به بحث درباره پایایی می پردازیم. معیارهای آزمون تربیتی و روان شناختی که  یک راهنمای عملی برای پایایی و اعتبار است، برای چندین سال توسط انجمن روان  شناسی آمریکا انتشار یافته است (برای مثال، انجمن پژوهش تربیتی آمریکا-  انجمن روان شناسی آمریکا- شورای ملی اندازه گیری در تربیت، 1985) و تمام  افرادی که فعالانه در ساختن ابزارهای اندازه گری شخصیت و کاربرد آنها شرکت  دارند، باید این راهنما را به دقت مطالعه کنند. کتاب راهنمایی که به منظور  استفاده ویژه در زمینه انتخاب استخدامی به کار می رود و با این کتاب راهنما  قابل مقایسه است، توسط شاخه روان شناسی صنعتی- سازمانی انجمن روان شناسی  آمریکا (1980) منتشر شده است. در این کتاب راهنما توجه خاصی به موارد  اعتبار و پایایی و تهیه ملاکها مبذول شده است و منبع مرجع سودمندی در این  زمینه ها محسوب می شود.
پایایی

پایایی به قابلیت تکرار یا قابلیت اعتماد اندازه گیری اشاره دارد. در یک  موقعیت فرضی که روش اندازه گیری کاملاً پایاست، فرض می شود که هر گونه  تغییری در اندازه گیری حاصل نشان دهنده یک تغییر واقعی در صفت مورد مطالعه  است. بدین ترتیب، در چنین نظامی، افزایش یک کیلوگرم در مقیاس نشان خواهد  داد که وزن شیء مورد نظر دقیقاً یک کیلوگرم زیاد شده است؛ به همین ترتیب،  افزایش نمره حاصل از یک مقیاس افسردگی نشان خواهد داد که پاسخ دهنده در حال  حاضر افسردگی بیشتری دارد. پایایی یک اصطلاح کلی است؛ اصطلاحهای همسانی و  ثبات به ترتیب برای توصیف پایایی وابسته به ابزار و پایایی مربوط به زمان  به کار می روند.
همسانی به میزان توافقی اشاره می کند که از به کارگیری دو یا چند ابزار  اندازه گیری (یعنی، مقیاسها، خط کشها یا آزمونها) حاصل می شود. هر گونه  ابزار اندازه گیری یا مجموعه ابزارها را می توان برگرفته از جامعه گسترده  ای از این ابزارها (چه واقعی یا چه فرضی) در نظر گرفت که می توان از آنها  برای اندازه گیری این صفت خاص استفاده کرد. همسانی معمولاً با به کارگیری  یک آزمون یا آزمونهای همزمان دیگر مورد ارزشیابی قرار می گیرد که ترجیحاً  به طور تصادفی از جامعه در دسترس اندازه گیریها انتخاب می شوند. اگرچه این  موضوع در اندازه گیری ابعاد فیزیکی مانند قد یا وزن به مشکلات اندکی می  انجامد، ولی با این حال، مشکلات چندی را در ارزیابی شخصیت ایجاد می کند. ما  به زودی این مشکلات را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
ثبات به دقت اندازه گیری حاصل با گذشت زمان اشاره دارد. چنانچه از ابزار  دیگری برای اندازه گیری مجدد استفاده شود، بازآزمایی با گذشت زمان علاوه بر  ثبات، همسانی را نیز شامل می شود. هرگاه در دو بار اندازه گیری از یک  ابزار استفاده شود، ارزیابی مستقیم ثبات اندازه گیری را می توان انجام داد.  بدین ترتیب، ناتوانی در رسیدن به پایایی کامل به واسطه ناهمسانیها یا  خطاهایی است که تابع تغییرات حاصل در نظام مورد نظر با گذشت زمان یا تابع  تغییرات مربوط به ابزار مورد نظر و یا هر دو هستند.
به طور کلی، پایایی به شواهد مختلفی اشاره می کند که در صدد توصیف یک توافق  کلی میان عملیات اندازه گیری هستند. هر کدام از این شواهد بر منبع معینی  از عدم توافق یا خطا تأکید می کند و بقیه منابع را نادیده می گیرد. اندازه  گیری شخصیت شامل گرفتن نمونه ای از رفتار در یک زمان و روز معین در قبال  مجموعه معینی از محرکهاست. البته این پاسخها باید بر طبق یک شیوه معین توسط  یک آزماینده خاص ثبت شوند. بعضی از خطاهای نمونه گیری با هر کدام از این  "موارد خاص" رابطه دارند. این زمان خاص نمونه ای از یک دوره زمانی است و  این مجموعه خاص از محرکها یا سؤالها نمونه ای از یک دسته واقعی یا فرضی از  محرکها در دسترس است. بسیار اهمیت دارد که بتوانیم مشخص کنیم که یک پاسخ یا  نمره خاص، احتمالاً تا چه اندازه به عنوان تابعی از تغییرات در هر کدام از  این خصوصیات اندازه گیری تغییر می کند. متأسفانه، این نوع اطلاعات به ندرت  در ارزیابی شخصیت به چشم می خورد.
بررسی کتاب های درسی در زمینه نظریه روان سنجی (برای مثال گیزلی(807)،  1964؛ نانالی(808)و برنشتاین(809)، 1994) نشان می دهد که فرضهای فلسفی  متخصصان در زمینه مبنای اندازه گیری روان شناختی با یکدیگر متفاوت است. این  تفاوتها در فلسفه به تفاوتهای چندی در توصیف دقیق مفهوم و معنای پایایی و  تفاوتهایی در شیوه های پیشنهادی برای اندازه گیری پایایی یک شاخص انجامیده  است. در این فصل، ما می کوشیم تا مسیر میانه ای را از میان رویکردهای مختلف  برگزینیم و در عین حال، علاوه بر موضوعهایی که فراتر از طیف این کتاب قرار  می گیرند، از ناهمسانیها نیز اجتناب کنیم.
ما با این نکته شروع می کنیم که پایایی به طور تنگاتنگی با مفهوم خطای  اندازه گیری رابطه دارد. خطاهای اندازه گیری را می توان به صورت منظم یا  تصادفی در نظر گرفت. هرگاه ما زمان را از روی ساعتی مشاهده کنیم که همواره  پنج دقیقه جلوست، مرتکب یک خطای منظم شده ایم. از طرف دیگر، هرگاه این ساعت  درست ولی به اندازه ای دور از ما قرار گرفته باشد که ما نتوانیم عقربه  دقیقه شمار را بخوانیم، مرتکب یک خطای تصادفی شده ایم. خطاهای منظم را می  توان به صورت خطاهایی در نظر گرفت که با اشتباههای معلوم رابطه دارند؛ و  خطاهای تصادفی را که به متوسط نمره درست یا مطلق گرایش دارند، می توان  زمانی به صورت "موارد نامعلوم" در مشاهده در نظر گرفت که تمام خطاهای منظم  شناسایی یا حذف شده باشند.
به عبارت دیگر، خطاهای اندازه گیری تصادفی با روش اندازه گیری "شکل می  گیرند"، درست مانند زمانی که می کوشیم با یک خط کش که تنها با اینچ مدرج  شده است با تقریب یک دهم اینچ اندازه گیری کنیم یا هنگامی که سعی می کنیم  "افسردگی" را با یک پرسشنامه مداد و کاغذی کلی که فاقد ویژگیهای بالینی  ضروری افسردگی است، ارزیابی کنیم. برخلاف این خطاهای تصادفی که اجتناب از  آنها مشکل است، خطاهای منظم مشخص تر و صحیح تر هستند. به یک معنا، خطاهای  منظم ناشی از سازنده یا استفاده کننده آزمون هستند تا اینکه به خود ابزار  اندازه گیری برگردند. هرگاه ما یک مقیاس افسردگی را روی آزمودنیهایی اجرا  کنیم که در یک فرهنگ (یا خرده فرهنگ) متفاوت زندگی می کنند در مقایسه با  آزمودنیهایی که از هنجارهای مناسبی برخوردارند، یا هرگاه دستورالعملهای  فشارزایی را به کار ببریم که آشکارا از دستورالعملهای مربوط به جامعه  هنجاری متفاوت باشند، در معرض خطای منظم قرار خواهیم داشت. این خطاهای منظم  بالقوه را می توان و البته باید با تنظیم هنجارهای جدید مبتنی بر گروه  فرهنگی مناسب یا شرایط دیگر سنجش تصحیح کرد.
نظریه پردازان روان سنجی در کوششهای خود برای به کمیت درآوردن پایایی، به  طور سنتی به مشخص کردن سهم خطاهای تصادفی در پایایی کم پرداخته اند. عقاید  آنها درباره اینکه آیا باید خطاهای منظم را نیز به عنوان منبع ناپایایی  اندازه گیری در نظر گرفت با یکدیگر اختلاف دارد، و از این رو، ماحصل این  اختلاف عقیده در شاخص عددی پایایی انعکاس یافته است. تعدادی از شاخصهای  متداول پایایی نشان دهنده خطای تصادفی هستند؛ و تعدادی نیز بعضی از منابع  خطای منظم و نه تمام آنها را نشان می دهند. در نسخه تجدیدنظرشده جدیدتر  معیارهای سنجش تربیتی و روان شناختی (1985) با تصدیق این موضوع که روشهای  مختلف محاسبه پایایی، شامل منابع مختلف خطا هستند، توصیه شده است که  پژوهشگران باید دقیقاً روشن کنند، چه روشهایی را در به دست آوردن شاخص  پایایی خاص مورد نظر به کار برده اند.
اکنون به روشهای متداول محاسبه پایایی توجه کنید. شاخص سنتی پایایی، ضریب  پایایی است که می توان آن را هم به عنوان همبستگی بین نمره های واقعی آزمون  و نمره های "واقعی" فرضی و هم به عنوان متوسط همبستگی بین نمره های واقعی  آزمون و سایر آزمونهای احتمالی که همان خصوصیت را اندازه می گیرند، در نظر  گرفت. رویکردهای عملی زیر که برای محاسبه پایایی به کار می روند، با این  تعریف شباهت دارند.
همان طوری که قبلاً اشاره کردیم، آن نوع پایایی که صرفاً با خطای تصادفی  رابطه دارد (خطاهای ناشی از این واقعیت که محتوای آزمون صرفاً نمونه ای از  کل محتواست که ویژگی مورد نظر را در بر می گیرد)، ثبات یا ثبات درونی آزمون  نادیده می شود. ثبات را می توان به شیوه های مختلف ارزیابی کرد. یک روش،  تقسیم آزمون به دو نیمه قابل مقایسه است که با یکدیگر همبسته هستند. بدین  ترتیب، همبستگی حاصل با استفاده از فرمولی که فرمول پیشگویی اسپیرمن -  براون نامیده می شود، با توجه به ارزش مورد انتظار برای کل آزمون "تصحیح"  می شود. چنین برآوردی از ثبات که با مقایسه ماده های زوج و فرد آزمون به  دست می آید، ثبات پایایی از طریق دو نیمه کردن نامیده می شود. روش دیگر،  تعیین ثبات از طریق کاربرد نسخه های مشابه یا جانشین (یا موازی) آزمون است.  همبستگی بین این نسخه ها اساساً با همبستگی تصحیح شده بین دو نیمه آزمون  مطابقت می کند. هنگامی که نسخه های جانشین در دسترس نباشند، راه حل رایج،  استفاده از روش بازآزمایی است. همبستگی بین این دو مجموعه از نمره ها ضریب  پایایی بازآزمایی نامیده می شود.
یکی دیگر از روشهای محاسبه پایایی که از لحاظ آماری تا اندازه ای پیچیده تر  است، با استفاده از فرمول پایایی کودر- ریچاردسون صورت می گیرد (کودر و  ریچاردسون، 1937). مهمترین اجزای این فرمول شامل درصد ماده های نمره گذاری  شده به شیوه ای خاص، همبستگیهای بین ماده ها و نمره کل و انحراف معیار  آزمون است. این داده ها در فرمولی قرار می گیرند که برآورد خوبی از ثبات را  به دست می دهد، به شرطی که آزمون مورد نظر تنها یک عامل آماری را اندازه  گیری کند. متداولترین ضریب پایایی از این دست که ضریب آلفا (کرونباخ، 1951)  نامیده می شود، "میانگین تمام ضرایب دو نیمه سازی حاصل از نیمه های مختلف  آزمون است (آناستازی، 1988)، قطع نظر از اینکه این ماده ها دوارزشی یا  چندارزشی هستند". دشواریهای این روش فراتر از دامنه این کتاب هستند، ولی با  این حال، این روشها در بسیاری از کتابهای درسی روان سنجی مورد بحث قرار  گرفته اند.
همبستگیهای بازآزمایی و نسخه های جانشین اطلاعاتی را فراتر از ثبات آزمون  به دست می دهند. چنانچه آزمودنیها در هنگام اجرای آزمون مجدد، پاسخ بعضی از  ماده ها را به یاد آورند، امکان دارد که همان پاسخها را صرفاً بر اساس  حافظه بدهند؛ یعنی، یک اثر منظم که ممکن است به افزایش ساختگی این همبستگی  بینجامد. یا همان طوری که قبلاً بدان توجه شد، شرایط اجرای یک جلسه آزمون  از یک نوبت به نوبت بعدی ممکن است تغییر کند و این امر به منابع ناشناخته  خطای منظم می انجامد. یا آزمودنیها ممکن است خصوصیتی را که اندازه گیری می  شود تغییر دهند، در چنین شرایطی از میزان ضریب پایایی کاسته می شود.
در عمل از کدام روش محاسبه ضریب پایایی باید استفاده کرد؟ یک پاسخ ساده این  است که ضریب پایایی باید انواع مختلف خطاهایی را که استفاده کننده آزمون  به آنها علاقه مند است، انعکاس دهد. بنابراین، هرگاه ما در اندازه گیری یک  مفهوم به پایایی آزمون علاقه مند باشیم، شاخص ثبات (آلفای کرونباخ یا دو  نیمه سازی) مناسب خواهد بود. چنانچه در اجراهای مکرر و تحت شرایط مختلف به  ثبات آزمون توجه نشان دهیم، آن گاه پایایی بازآزمایی یا نسخه های جانشین از  مناسبت بیشتر برخوردار خواهند بود. در شرایط آرمانی، سازنده آزمون هر دو  مجموعه از داده ها را فراهم خواهد ساخت.
حدود قابل قبول ضرایب پایایی کدام اند؟ برای پاسخ به این سؤال، ما باید به  شیوه ای توجه کنیم که بر اساس آنها، این ضرایب را می توان در عمل به کار  برد. معمولاً، کلید اصلی به خطای معیار اندازه گیری مربوط می شود؛ کمیتی که  مستقیماً از روی ضریب پایایی و انحراف معیار نمره های حاصل به دست می آید.  اگر ضریب پایایی را با r و انحراف معیار را با s نشان دهیم، خطای معیار  اندازه گیری را می توان با توجه به فرمول sرادیکال r-1 محاسبه کرد. برای  نشان دادن معنا و کاربرد خطای معیار اندازه گیری، مقیاس Sc مربوط به MMPI  را در نظر بگیرید. برآوردهای ثبات درونی (ضرایب همبستگی دو نیمه آزمون) این  مقیاس در حدود 0/91 گزارش شده است (دالستروم(810)، ولش(811) و دالستروم،  1975، ص 260). انحراف معیار تمام مقیاسهای MMPI برای نمره های مقیاس بندی  شده برابر با 10 است. حال خطای معیار اندازه گیری را می توان از فرمول یاد  شده محاسبه کرد که برابر است با 10 رادیکال 0/9-1 یا 3؛ یعنی، می توان گفت  که هرگاه امکان اجرای این آزمون به دفعات بسیار زیاد وجود داشته باشد،  متوسط نمره های Sc حاصل برابر با نمره های "واقعی" می شود، ولی این نمره ها  با انحراف معیار 3 پیرامون این میانگین توزیع می یافتند.
اگر توزیع نمره ها کاملاً نامتقارن نباشد، تقریباً دوسوم نمره ها در داخل  یک انحراف معیار نسبت به میانگین قرار می گیرند. بنابراین، احتمال اینکه  نمره حاصل از هر اجرای آزمون معین در سه واحد نسبت به نمره "واقعی" قرار  گیرد، حدود دوسوم است. به عبارت دیگر، اگر یک پاسخ دهنده در مقیاس Sc نمره  55 را کسب کند؛ احتمال اینکه نمره "واقعی" در سه واحد نمره 55، یعنی، 52 و  58 قرار گیرد، دوسوم است. با همین استدلال، از آنجایی که حدود 95 درصد نمره  های یکتوزیع کاملاً متقارن در دو انحراف معیار نسبت به میانگین قرار می  گیرند، 95 درصد یا 19 مورد از 20 مورد احتمال وجود دارد که نمره واقعی پاسخ  دهنده در فواصل 6 واحدی نمره 55، یعنی بین 49 و 61 قرار گیرد.
همان طوری که تا اندازه ای در مورد مقیاس D آزمون MMPI صادق است، فرض کنید  که مقدار این ضریب پایایی (دو نیمه سازی) به جای 0/91 برابر با 0/75 باشد  (دالستروم، ولش و دالستروم، 1975، ص 260). با توجه به انحراف معیار 10، این  فرمول مقدار خطای معیار اندازه گیری را برابر با 10 رادیکال 0/75-1 یا 5  نشان می دهد. این موضوع در عمل به معنای آن است که هرگاه پاسخ دهنده ای در  مقیاس D نمره 60 را به دست آورده باشد، و ما بخواهیم دامنه ای را چنان  تعیین کنیم که با احتمال 95 درصد نمره "واقعی" را در برگیرد، این دامنه  باید بین 50 تا 70 باشد. هر چقدر ضریب پایایی کمتر باشد، میزان اعتمادی را  که می توان نسبت به نمره به عنوان برآوردی از میزان "واقعی" خصوصیتی داشت  که پاسخ دهنده آن را داراست، کمتر است.
نظریه تعمیم پذیری

در سال 1964، ریموند بی.کتل(812) سه روش عمده را مطرح کرد که بر اساس آنها  "اثبات آزمون" را می توان اندازه گیری کرد (البته وی این اصطلاح کلی را  بیشتر از اصطلاحهای دیگر ترجیح می داد). اولین روش، ثبات و توافق نمره ها  در دفعات متوالی اجراست؛ یعنی، تغییراتی که در یک آزمون و روی یک گروه از  افراد در زمانهای مختلف صورت می گیرد. کتل این ثبات را "پایایی" نامید.  دومین نوع ثبات به آزمونهای مختلف ( یا بخشهای یک آزمون که معمولاً ماده  های انفرادی هستند) بر می گردد و شامل توافق مربوط به یک بار اجراست که با  استفاده از چند آزمون (یا بخشهای آزمون) روی یک گروه از افراد صورت می  گیرد. این ثبات "همگنی" نامیده می شود. نوع سوم ثبات به افراد مختلف بر می  گردد و شامل توافقی است که در مورد معنای نمره های یک آزمون که در یک زمان  معین روی مجموعه های مختلفی از افراد اجرا شده است. این نوع ثبات "انتقال  پذیری" ( یا سرسختی) نامیده می شود.
در یک رویکرد مشابه، کرونباخ، گلیزر(813)، ناندا(814) و راجارتنام(815)  (1972) فرض کردند که اساسی ترین موضوع در پایایی، سؤال مربوط به تعمیم دادن  مشاهده ها یا اندازه گیریها به طبقه دیگری از مشاهده هاست. بنابراین، به  نظر آنها پایایی باید به بررسی میزانی مربوط شود که بر اساس آن، نمره های  حاصل، معرف نمره های به دست آمده از شرایط دیگر یا "مجموعه های مرجع" مختلف  است. مثالها مطالعه نمره های حاصل از نمره گذاران مختلف، ماده های آزمون،  روشها، مشاهده کننده ها یا دفعات مختلف را در بر می گیرند. همان طوری که در  یک بحث دقیق درباره این روش توسط ویگینز(1973) مورد تأکید قرار گرفت، یکی  از مزیتهای اصلی این روش در آن است که پژوهشگران را وا می دارد که در خصوص  مجموعه مرجع خاصی که مایل اند مشاهده های خودشان را بدان تعمیم دهند، صریح و  روشن باشند. این امر تا اندازه ای از تمایز سنتی بین پایایی و اعتبار می  کاهد. جونز(816)، رید(817) و پترسون(1975) در نظام کدگذاری رفتاری خودشان،  مثال خوبی را در زمینه مطالعه کمّی تعمیم پذیری گزارش کردند. در این  مطالعه، آزمودنیها، مشاهده کنندگان و دفعات مختلف، مجموعه های مرجع تعمیم  بودند.
پایایی و فنون فرافکن

نمره های کمّی حاصل از آزمونهای فرافکن چنانچه با روشهایی که توصیف شدند  ارزیابی شوند، اغلب پایایی اندکی دارند. از آنجایی که پایایی یک اندازه یا  شاخص، حد بالایی را بر سودمندی بالقوه یا اعتبار آن تحمیل می کند،  پایاییهای کم اغلب در بررسیهای پژوهشی روی این آزمونها مسئول اعتبارهای  پایین قلمداد می شوند. از طرف دیگر، همچنین استدلال شده است که روشهای  معمول برای ارزیابی پایایی را نمی توان برای ابزارهای فرافکن به کار برد.  برای مثال، گفته می شود که روش دونیمه سازی برای آزمون رورشاخ نامناسب است،  زیرا غیرممکن است که بتوان این ده کارت را به گونه ای تقسیم کرد که دو  نیمه قابل مقایسه را به دست دهد. پایایی بازآزمایی را نیز نمی توان به کار  برد، زیرا آزمون مجدد، در واقع، یک تجربه روان شناختی متفاوت از آزمون  اولیه است و چون گفته می شود که فنون فرافکن نسبت به تغییرات جزیی در  آزمودنی حساس هستند، در واقع، به نظر می رسد که در برخی از آزمونهای فرافکن  فرض می شود که این ابزارها کاملاً پایا هستند و اینکه تغییرات مشاهده شده  در پاسخهای آزمون با گذشت زمان مؤید تغییرات واقعی در فرد هستند. بسیاری از  ویژگیهایی که این آزمونها با آنها سرو کار دارند، مانند خُلق یا سطح انرژی  با گذشت زمان تغییر می کنند و بدین وسیله استدلال محکمی را دال بر این  مفروضه به دست می دهند. با وجود این، هر گونه شناخت واقعی از مشکلات پایایی  اندازه گیری باید به این نتیجه منجر شود که بسیاری از این تغییرات، اگرچه  نه همه آنها، تابعی از پایایی فرعی این ابزارهاست.
مشکلات اندازه گیری در ناپایایی هر آزمون تأثیر دارد، ولی بعضی از مشکلات  به ویژه در خصوص ابزارهای فرافکن ایجاد می شود. به طور کلی، مواد محرک مورد  استفاده در آزمونهای فرافکن با توجه به اینکه طبقه های نمره گذاری مختلف  به طور مناسبی بر اساس محرکها تنظیم شوند، انتخاب نمی شوند. برای مثال،  متوسط تعداد پاسخهای حرکت (M) برای افرا غیربیمار در آزمون رورشاخ با توجه  به انحراف معیارحدود 2، برابر 4 و متوسط جزئیات نادر (Dd) تنها برابر یک  است (اکسنر، 1990). در عمل حداکثر پایایی این اندازه گیریها همان طوری که  نشان دادن اعتبارهای معنادار امری تقریباً غیرممکن است، پایین است.
غالباً همان طور که در مورد آزمون TAT صادق است، نظامهای نمره گذاری تا چند  سال بعد از اینکه مواد محرک انتخاب شده باشند، تنظیم نخواهند شد. در آزمون  TAT، آزمایندگان حتی در این مورد اختیار دارند که کدام محرک را سرانجام به  کار ببرند. این رشد اتفاقی طبقه های نمره گذاری در میزان پایاییهای کم،  تأثیر دارد. نمره های نسبی (و تفاوت آنها) همان گونه که در آزمون رورشاخ به  کار می روند، به ویژه نسبت به پایاییهای کم، حساس هستند. هولتزمن(818) در  تهیه HIT، به انتخاب کارتهایی توجه کرد که در کمیتهای نمره گذاری تأثیر  خاصی داشتند؛ در نتیجه، پایاییهای اکثر طبقه های HIT مناسبتر هستند.
مشکل دیگر شامل استاندارد بودن دستورالعملهاست. راهنماییهای مربوط به اجرای  اکثر زبانهای فرافکن استاندارد نشده اند، به طوری که به آزماینده امکان  دهند تا به طور معناداری بر پاسخهای آزمودنی اثر گذارند. حتی اگرچه در نظام  کنونی اکسنر(1986)، آزمون رورشاخ بر کاربرد ابزارهای استاندارد شده تأکید  می کند، آزماینده می تواند هنوز تفاوت قایل شود. برای مثال، گراس(819)  (1959) آزمون رورشاخ را روی 30 بیمار اجرا کرد، و در خصوص 20 نفر از آنها  با گفتن "بسیارخوب" یا تکان دادن سر پس از هر پاسخ محتوای انسان تقویت  اجتماعی را برای آنها فراهم کرد. بیمارانی که بدین ترتیب تقویت شدند، در  مقایسه با 10 نفر دیگر به طور معناداری پاسخهای محتوای انسان بیشتری را  ارایه دادند. اهمیت این تفاوتهای ظریف آزماینده که ممکن است او به آنها  واقف نباشد، باید برای خواننده روشن باشد.
حتی مشکل غامضتر این است که به آزمودنیها اغلب اجازه داده می شود که  پاسخهای مختلف چندی بدهند که طولهای نابرابری دارند. احتمالاً اثر محتوای  روان شناختی یک پاسخ یا مجموعه پاسخهای طولانی در مقایسه با یک پاسخ کوتاه  متفاوت است. پاسخهای کوتاه در آزمون رورشاخ یا TAT، عمدتاً مواد رایج یا  پیش پا افتاده را شامل می شوند. پراکندگی در طول پاسخ همچنین انجام مقایسه  های آماری را بی اندازه مشکل می کند.
مشکل دیگر در نمره گذاری تجلی می کند. در بعضی آزمونها مانند MMPI، نمره  گذاری جنبه مکانیکی دارد؛ یعنی، هیچ گونه قضاوت ذهنی در خصوص طبقه یک پاسخ  صورت نمی گیرد یا قضاوت ذهنی اندکی مورد استفاده قرار می گیرد. همین موضوع  در مورد بعضی از طبقه های نمره گذاری آزمونهایی مانند رورشاخ صادق است.  برای مثال، هنگامی که داده ها جمع آوری می شوند، تعیین تعداد کل پاسخهای  ارایه شده شامل هیچ قضاوتی نیست و یا قضاوت ناچیزی را در بر می گیرد. به  همین ترتیب، اندازه گیری بلندی یک شکل نقاشی یا مساحت کل آن، یک روش نسبتاً  مکانیکی است. ولی با این حال، تعیین اکثر نمره های حاصل از آزمونهای  فرافکن شامل چندین قضاوت ذهنی است، برای مثال، آیا این پاسخ رورشاخ شامل  رنگ یا حرکت انسان است؟ آیا این داستان TAT نیاز به پیشرفت یا مهرورزی را  نشان داده و یا اینکه هر دو را نشان می دهد؟ در خصوص آن دسته از آزمونهای  فرافکن که چند روش نمره گذاری مختلف ولی مشابه را در بر می گیرند، مشکل حتی  شدیدتر است.
اگرچه سؤال مربوط به پایایی نمره گذار به طور ساده یک توافق بین داوران و  درون داوران است، ولی باید به خاطر داشت که ناپایایی نمره گذاری در  ناپایایی آزمون تأثیر می گذارد. مورستاین(820) (1963، ص 146-144) جدول  خلاصه ای از پایاییهای نمره گذاران را در خصوص ویژگیهای نمره گذاری شده از  آزمون TAT ارایه کرده است. از 45 مطالعه ای که پایایی تحت لوای همبستگی در  آنها گزارش شده بود، میانه پایایی نمره گذاران 0/74 به دست آمد. با  پایاییهایی از این دست، مشکلات دستیابی به سطوح قابل قبول پایایی آزمون در  واقع زیاد هستند. با وجود این، می توان در این زمینه به پایاییهای بالاتری  نیز دست یافت. در این خصوص، هولت(821) (1978) داده های TAT حاصل از چند  منبع را گزارش کرد که حاکی از پایایی بالای نمره گذاران تا سقف 0/90 بودند.  دستیابی به ضرایب پایایی بالا معمولاً شامل راهنماهای مبسوطی است که طبقه  ها را با دقت تعریف کند و مثالهای نمره گذاری را ارایه دهد. از آنجایی که  کاربرد چنین راهنماهایی نیازمند توجه زیاد و تلاش وافر در تعمیم دادن یک  نمره واحد است، آنها بیشتر به جای قاعده یا حکم، موارد استثنایی را نشان می  دهند.
پایایی تفسیر کلی

توجه بیش از حد به رویکردهای مختلف در تعیین پایایی ممکن است از لحاظ علمی  خطر از دست دادن موضوع اصلی در پایایی را به همراه داشته باشد. آزمونها  فنون جمع آوری اطلاعات مربوط به شخصیت هستند و معمولاً در خصوص ارایه پیش  بینی هایی درباره رفتار آتی بر مبنای عملکرد شخصیت استوارند. به همین دلیل،  توجه غایی ما به پایایی باید معطوف این باشد که کدام آزمون مطرح است؛  یعنی، هرگاه آزمون رورشاخ برای به دست آوردن توصیف جامعی از عملکرد کلی  شخصیت به کار رود، آن گاه موضوع اصلی، پایایی این توصیفهای کلی است و نه  پایایی طبقه های نمره گذاری فردی.
در ارزیابی پایاییهای کلی چه چیزی مورد توجه قرار دارد؟ این روشها به  روشهایی شباهت دارند که قبلاً توصیف شدند. برای مثال، پایایی حاصل از روش  دو نیمه سازی را می توان با مقایسه تفسیرهای حاصل از بررسی نیمه های قابل  مقایسه آزمون ارزیابی کرد؛ پایایی حاصل از روش بازآزمایی شامل مقایسه  تفسیرهای حاصل از دو اجرای مختلف آزمون است؛ و پایایی بین داوران را می  توان با مقایسه تفسیرهای حاصل از اجرای یک آزمون که توسط داوران مختلف صورت  گرفته است، تعیین کرد. پایایی بین آزمایندگان را نیز می توان به روش  مشابهی ارزیابی کرد.
برای ارایه توصیفهای کلی شخصیت که به طور آماری می توان به همین شیوه آنها  را با یکدیگر مقایسه کرد، چهارچوبهای توصیفی چندی در خصوص شخصیت مورد نیاز  است. یک روش موسوم کاربرد مجموعه ای از مقیاسها یا ابعاد درجه بندی است که  با آزمون و نوع اطلاعات توصیفی مورد نیاز متناسب هستند. بدین ترتیب، تفسیر  به دنبال بررسی طرح کلی آزمون، با اختصاص دادن نمره ها یا جایگاهها به  آزمودنیها بر اساس این مقیاسها صورت می گیرد. یا آزمایندگان می توانند به  تعدادی از سؤالهای صحیح - غلط یا چندگزینه ای در خصوص موضوع پاسخ دهند. روش  مرسوم دیگر، استفاده از فن دسته بندی پرسش است. یک دسته بندی پرسش معمولی  شامل 100 کارت است که هر کدام یک توصیف شخصیت را در بر می گیرد. از  آزماینده خواسته می شود که طرح کلی آزمون را مطالعه کند و بعد، عبارتهای  توصیفی را در 9 دسته طبقه بندی کند که از حداقل وصف حال تا حداکثر وصف حال  آزمودنی را در بر می گیرد. تعداد کارتهایی که در هر دسته قرار می گیرند از  قبل تعیین می شوند. به طوری که هر داور توزیع یکسانی از کارتها را به دست  می دهد. در تمام این فنون، همبستگی رتبه ای یا درصد توافق روشها را می توان  برای تعیین یک شاخص عددی پایایی به کار برد (هرگاه قصد داشته باشیم که  پایاییهای مربوط به یک آزماینده واحد را تعیین کنیم، تعداد طرحهای آزمونهای  مورد داوری باید به اندازه کافی زیاد باشد که آزماینده نتواند به یاد آورد  یا حدس بزند که کدام مورد به کدام آزمودنی تعلق داشته است).
پایایی به دست آمده از هر روش ارزیابی باید با کاربرد همان روش متناسب  باشد. هرگاه پیش بینی های مربوط به رویدادهای به خصوصی ارایه شود، پایایی  این پیش بینی ها باید مورد بررسی قرار گیرد. هرگاه توصیفهای کلی شخصیت مورد  توجه باشد، این پایاییهای آنهاست که مورد توجه قرار می گیرند. گرچه اغلب  منابع اساسی دیگری نیز در زمینه پایایی وجود دارد (مانند پایایی نمره گذار)  که پایاییهای نهایی به آنها بستگی دارند، پایایی روش مورد استفاده، سؤال  مربوط به علاقه نهایی است..........در معیارهای سنجش تربیتی و روان شناختی (انجمن پژوهشهای تربیتی آمریکا،  انجمن روان شناسی آمریکا، شورای ملی اندازه گیری در تربیت، 1985) بر این  موضوع تأکید می شود که شواهد مربوط به اعتبار را می توان از طریق روشهای  مختلفی جمع آوری کرد. "اعتبار همواره به میزانی اشاره می کند که این شواهد  از استنباطهایی حمایت کند که از روی نمره ها به دست می آیند" (ص 9).  مدتهاست معلوم شده است که چون آزمونهای مختلف هدفهای متفاوتی دارند،  رویکردی که ممکن است برای نشان دادن اعتبار یک آزمون مناسب باشد، امکان  دارد احتمالاً برای یک آزمون دیگر مناسب نباشد. به طور کلی، سه نوع مختلف  شواهد مربوط به اعتبار را می توان به صورتهای زیر در نظر گرفت: الف) اعتبار  محتوا، ب) اعتبار وابسته به ملاک (پیش بین و همزمان)، و ج) اعتبار سازه.  این طبقه بندی سه گانه که بر اساس هدفهای آزمون استوار است، تا اندازه ای  ساختگی است؛ این طبقه ها تا اندازه ای همپوشانی دارند و معمولاً نشان دادن  این موضوع که یک آزمون به چندین شیوه اعتبار دارد، ضروری است. به دست دادن  شواهدی در خصوص اعتبار (بر اساس آزمودنیهای هدف یا استفاده کنندگان آزمون)  مستلزم روشی بیش از ارزیابی توصیف یا پیش بینی شخصیت حاصل از آزمون است.  فارر(822) (1949) به وضوح در مطالعه ای که میزان بالایی از توافق را در  خصوص توصیف شخصیت همسان و واحدی از دانشجویان لیسانس به دست داد، سفسطه  اعتبار "تصدیقی" یا "شخصی" را به تصویر کشید. این دانشجویان نمی دانستند که  آنها جملگی پسخوراند یکسانی را دریافت کرده بودند. اودل(823) (1972) حتی  در نشان دادن اعتقاد دانشجویان به این گزارشهای مبتنی بر اثر بارنوم، پا  فراتر گذاشت و نشان داد که این گزارشها دقیقتر از گزارشهای واقعی کامپیوتری  در مورد خود آنان بود.
اعتبار محتوا

شواهد وابسته به ملاک در خصوص اعتبار شامل نشان دادن این موضوع است که  محتوای آزمون معرف رفتارهای مورد توجه است. شواهد مربوط به محتوا رابطه  خاصی با آزمونهای پیشرفت و استعداد دارد که در آنها پاسخ ماده های آزمون به  وضوح نمونه هایی از رفتارهای مورد نظر هستند. ارزیابی شخصیت با استفاده از  نمونه های رفتار و آزمونهای موقعیتی، همان طوری که در فصل پنجم مورد بحث  قرار گرفت، همچنین شامل اعتبار محتوا از طریق فراخوانی مستقیم پاسخهای  مربوط است. برای مثال، فرض کنید ما بخواهیم آزمونی درباره رهبری تهیه کنیم و  به همین دلیل شرایط آماده کردن مجموعه ای از نمونه های رفتاری را فراهم می  کنیم که بر اساس آن پاسخ دهنده رفتارهای شاخص پاسخهای خود را به انتظارات  موقعیتی از رهبری نشان می دهد. اگر این موقعیتهای رفتاری در کل نمونه معرفی  از موقعیتهای رهبری (یا زیرمجموعه های کاملاً مشخصی از این موقعیتها)  باشند و هرگاه میزان ساختگی بودن ناشی از موقعیت سنجش به حداقل برسد، ما به  طور ساده بر مبنای این واقعیت که محتوای آزمون نمونه معرفی از رفتار مورد  نظر است، یک آزمون رهبری معتبر خواهیم داشت. به عبارت دیگر، اعتبار محتوای  یک آزمون با یک هدف خاص، ارزیابی ذهنی همان ملاک است. با وجود این، هرگاه  هدف یک آزمون پیش بینی رفتار تحت شرایط نسبتاً واقعی مانند رهبری در جنگ  باشد، آن گاه به چیزی بیش از اعتبار محتوا نیازمندیم.
گاهی مطرح می شود که پرسشنامه های شخصیت مداد و کاغذی هنگامی که به طور  ساده اعتبار محتوا (یا صوری) داشته باشند، یعنی، هنگامی که به صورت منطقی  به دست آمده باشند، اعتبار خواهند داشت. بنابراین، وجود سؤالهای مربوط به  تجزیه اختلال خلقی در یک مقیاس افسردگی، نبود انگیزش برای فعالیتهای روزانه  و کندی روانی - حرکتی را می توان به عنوان زمینه های منطقی مربوط به  سودمندی مقیاس در نظر گرفت. ولی رفتارهای بالینی افسردگی را نمی توان با  علامت زدن روی برگه پاسخ صحیح - غلط IBM نمونه گیری کرد. در واقع، این  همبسته های غیرآزمون یا زندگی واقعی این پاسخهاست که مورد توجه قرار دارند و  همین باید نشان داده شود. خوشبختانه، منطقی بودن (یا اعتبار محتوای) یک  مقیاس برای سازندگان آزمون یک شرط لازم در خصوص سودمندی آن است، اما با این  حال، یک شرط کافی نیست.
اعتبار وابسته به ملاک

در ارزیابی شخصیت، ما به خاطر برخورداری از یک جهت گیری عملی اغلب بیشتر به  شکلهای مختلف اعتبار پیش بین توجه می کنیم. اعتبار پیش بینی به "دقتی  اشاره دارد که بر اساس آن می توانیم درباره یکی از ویژگیهای فرد بر پایه یک  ویژگی دیگر" دست به پیش بینی بزنیم (گیزلی(824)، 1964، ص 338). این نوع  بررسی یا شاخص ارزیابی "پیش بین" و خصوصیتی که بر پایه آن حدس می زنیم،  "ملاک" نامیده نامیده می شود. شاخص عددی ساده اعتبار پیش بین از طریق  همبستگی بین پیش بین و ملاک به دست می آید. اعتبار پیش بینی یک روش مهم در  رویکرد گروههای ملاک برای آزمون سازی است. برای مثال، هرگاه بخواهیم افزایش  متوسط بیماران را هنگام پذیرش درمان روان پزشکی در مقیاسهای MMPI به عنوان  شاخصی از مدت زمانی که بستری می شوند به کار ببریم، می توان به بهترین  وجهی برای این منظور از اعتبار پیش بین سود جست. همبستگی بین افزایش متوسط و  روزهای بستری شدن در آینده شاخصی از اعتبار افزایش متوسط به عنوان پیش  بینی کننده بستری شدن است.
برای اطمینان حاصل کردن از این موضوع که همبستگی حاصل به طور ساختگی بالا  نیست، اهمیت زیادی دارد که شاخص ملاک را از "آلوده شدن" با متغیر پیش بین  حفظ کنیم. در مثال قبلی، افزایش کلی نیمرخMMPI بیماران نباید هیچ نقشی در  تعیین طول مدت زمان بستری شدن آنها داشته باشد. در بررسیهای انجام گرفته  روی ملاک و کاربرد علمی متغیر پیش بین، باید احتیاط زیادی را به عمل آورد  که محرمانه بودن نمره های متغیر پیش بین حفظ شود. در غیر این صورت، این  نمره ها تحت تأثیر "پیشگوییهای خودکام بخش" قرار می گیرند.
شواهد مربوط به اعتبار پیش بینی یک آزمون را باید برای هر نوع ملاکی که  انتظار پیش بینی آن می رود، نشان داد. این واقعیت که متوسط افزایش نمره در  MMPI را می توان برای پیش بینی طول مدت بستری شدن به کار برد، موفقیت آن را  در پیش بینی احتمال بستری شدن مجدد تضمین نمی کند، علی رغم اینکه هر دو  ملاک را بتوان به عنوان اندازه ها یا شاخصهای "موفقیت درمان" به کار برد.  علاوه بر این، این واقعیت که متوسط افزایش برای پیش بینی طول مدت بستری در  یک مکان خاص و با یک گروه خاص به کار برده شده عملاً به این معنا نیست که  در یک مکان دیگر نیز موفق خواهد بود. در این مورد، در خصوص گروه جدید باید  وارسی اعتبار صورت گیرد. روشهای موجود در وارسی اعتبار و مخاطره های  ناتوانی در انجام این کار در فصل چهار مورد بحث قرار گرفته اند.
اعتبار وابسته به ملاک لزوماً به پیش بینی در آینده اشاره نمی کند. در بعضی  موارد منطقی و گاه مفید است که برای یک رویداد همزمان به پیش بینی دست زد و  برای رویدادی که قبلاً رخ داده است، ولی نمی توان آن را مستقیماً بدون  کوششهای زیاد اندازه گیری کرد، به پس بینی توجه کرد. برای مثال، فرض کنید  که می خواهیم ماهیت و میزان نیازهای بین فردی گروهی از دانشجویان را تعیین و  اندازه گیری کنیم. در یک روش، مشاهده گران کارآزموده برای یک دوره زمانی  معین آنها را مورد بررسی قرار داده و اطلاعاتی را از موقعیتهای واقعی زندگی  به دست می آورند. در یک روش دیگر، مجموعه ای از آزمونهای موقعیتی به کار  برده می شوند و در روش سوم، یک پرسشنامه مداد و کاغذی به کار گرفته می شود  یا امکان دارد که آزمودنیها بر اساس مقیاسهای درجه بندی در مورد خودشان  قضاوت کنند. این پرسشنامه یا درجه بندیها به مثابه کوششهایی هستند که با  استناد به آنها درباره خصوصیات دانشجویان در یک زمان معین تصمیم گرفته می  شود. بدین ترتیب، اعتبار را می توان از طریق نمونه رفتارهای طولانی تر و  پرهزینه تر و روشهای آزمون موقعیتی تعیین کرد. در این خصوص، بدیهی است که  اعتبار محتوا نشان داده می شود و نتایج به عنوان ملاکی برای مقایسه با روش  مداد و کاغذی به کار می روند. چنانچه این نمونه های رفتاری یا شاخصهای  موقعیتی صرفاً در برخی از زمانهای آتی در دسترس باشند، آن گاه مجدداً  درباره آینده دست به پیش بینی می زنیم.
اعتبار سازه

شواهد مربوط به اعتبار سازه مفهومی است که در اولین نسخه مجله انجمن روان  شناسی آمریکا به نام استاندارد (1954) به کار رفت و توسط کرونباخ و میل  (1955) گسترش یافت. هدف از این اصطلاح یافتن عنوان مناسبی برای نشان دادن  اعتبار بود که تا قبل از آن زمان، بدون درک کاملی از منطق و تلویحات ضمنی  این روش به کار برده می شد. هنگامی که ملاک قطعی یا محسوسی برای کیفیت، صفت  یا ویژگی مورد نظر جهت بررسی وجود ندارد، چنین کاری منطقی به نظر می رسد.
اعتبار را می توان به روشهای مختلف طبقه بندی کرد؛ برای مثال، با استفاده  از بُعد عینی در برابر انتزاعی (یا جزیی در برابر مفهومی). غالباً ما به  همبستگیهای بین نمره های یک آزمون و یک ملاک به خصوص یا عینی مانند تعداد  بیماران بستری در بخشهای روان پزشکی یا تعداد خلافهای رانندگی علاقه مند  هستیم. بررسیهای مربوط به اعتبار پیش بین از این دست جذابیت زیادی دارند،  زیرا آنها در عمل مفید هستند و نیاز زیادی به پیچیدگیهای روش شناختی یا  نظری ندارند.
با وجود این، ما اغلب به اعتبار روابط بین اعتبارهای سازه یا انتزاعی نظیر  نیرومندی خود، اضطراب یا برون گرایی علاقه مند هستیم که برای آنها هیچ شاخص  واحد رایجی وجود ندارد. ما می توانیم اعتبار پیش بین شاخص بستری شدن در  بخشهای روان پزشکی یا شاخص ارتکاب به جرم را از طریق یک همبستگی واحد نشان  دهیم، ولی اثبات اعتبار سازه یک مقیاس اضطراب یا یک شاخص از هر مفهوم کلی و  انتزاعی دیگر در حوزه روان شناختی بسیار مشکل است. اعتبار سازه نیازمند  جمع آوری تدریجی شواهد حاصل از یافته های پژوهشی مختلفی است که شبکه ای از  روابط میان شاخص مورد نظر و مفاهیم مناسب دیگر را به تصویر می کشد. ماهیت و  میزان این روابط را باید از نظریه یا نظریه هایی که مفهوم مورد نظر را  مطرح کرده اند و از معنای قابل فهم متداول این مفهوم پیش بینی کرد.
بنابراین، برای دستیابی به شواهد اعتبار سازه مربوط به اضطراب، همان طوری  که از این اصطلاح بر می آید، فرد باید روابط مثبت میان این شاخص و رفتار  مورد بحث را در موقعیتهای استرس زای موقتی، انواع مختلف مشکلات روان پزشکی،  شاخصهای فیزیولوژیکی مانند عرق کردن کف دست و ضربان قلب و سایر رفتارهایی  که معمولاً با اضطراب همراه هستند، به دست آورد. علاوه بر این، باید مشخص  شود که هیچ رابطه ای بین این شاخص و خصوصیات معینی که به طور فرضی مستقل از  اضطراب
هستند مانند قد یا هوش وجود ندارد. دستیابی به اعتبار سازه یک وسیله اندازه  گیری را می توان به بهترین وجهی به عنوان تداوم برنامه ای در نظر گرفت که  در آن معنای اعتبار سازه به تدریج توسط ماهیت روابطی که بر آن اثر می  گذارند، روشنتر می شود و عینیت می یابد و طبعاً به وسیله آنها معنای این  سازه همان گونه که روابط غیرمنتظره کشف می شوند، از وضوح بیشتری برخوردار  می شود. در تحلیل پایانی، از آنجایی که هیچ ضریب واحد یا مجموع ضرایب مشخصی  که از قبل به عنوان شواهدی دال بر اعتبار سازه شاخص مورد نظر، وجود ندارد،  قضاوتهای مربوط به میزان اعتبار سازه وسیله مورد بحث باید لزوماً ذهنی  باشند.
مفهوم اعتبار سازه قویاً بر اساس زمینه هایی که در درک نظری رفتار انسان یا  دقت و یا کاربرد کارهای عملی کمکی به ما نمی کنند، مورد سؤال قرار گرفته  است. یک موضوع اساسی در ایرادهای وارده به اعتبار سازه به این نکته مربوط  می شود که ویژگی یا سازه فرضی به عنوان یک مفهوم واقعی در نظر گرفته می شود  تا یک پندار تبیینی قراردادی. ساربین (1968) با استفاده از اضطراب به  عنوان محور این بحث، به طور قانع کننده ای دامهای مربوط به این فرض را که  این حالتهای ذهنی یا صفتها مانند اضطراب از موجودیت واقعی برخودارند،  خاطرنشان ساخت. خطر عمده در یک پاسخ کلامی برای سؤالهایی مانند اینکه  "اضطراب" چیست؟ قرار دارد؛ سؤالی که نمی توان به گونه بامعنایی به آنها  پاسخ داد. ساربین اعتقاد دارد که کوششهای ما برای ساختن پندارها یا "اسطوره  های" علمی تابعی از نظام زمانی و عادتهای کلامی ما هستند و اینکه این  گرایشها نیازمند توجه و کنترل دقیق هستند. با وجود این، بیشتر ادبیات  تحقیقی جدید ما که فنون ارزیابی شخصیت را در بر می گیرد شامل اعتباریابی  سازه است و خوانندگان آگاه باید از مطالب و مشکلاتی که جزء لاینفک این روش  هستند، آگاه باشند.
اعتبار افزوده

هنگامی که یک آزمون به عنوان مبنایی برای پیش بینی در یک موقعیت بالینی به  کار برده می شود، تعیین سودمندی این آزمون به اندازه تعیین دقت پیش بینی  اعتبار پیش بین ساده نیست. همان طوری که سچرست(825) (1963) توضیح داد،  آزمونهایی مانند آزمون رورشاخ اغلب بعد از مصاحبه، خواندن گزارشها،  کنفرانسها و مانند آنها تفسیر می شوند. ظاهراً روشن است که اعتبار یک آزمون  باید بر اساس افزایشهای تدریجی در کارایی پیش بین اطلاعات مورد نظر مبتنی  باشد، زیرا در غیر این صورت، ساده و بی ارزش در نظر گرفته می شود (ص 154).  میل (b1959)، قبلاً در خصوص افزایش اعتبار و اطلاعات معنایی واضح (ص 114)، و  کرونباخ و گلیزر(1965) به تفصیل در خصوص همین موضوع با توجه به انتخاب  کارکنان بحث کرده بودند.
از آنجایی که ایده ارزشیابی سودمندی یک آزمون بر اساس اعتبار افزوده در آن  موقعیت به خصوص بسیار آشکار و مناسب است، تعجب آور است که بسیاری از  آزمونهای تشخیصی خاصی که در حوزه بالینی به کار می روند، اعتبار افزوده  اندکی را نشان می دهند؛ و علت این امر تا اندازه زیادی آن است که متخصصان  بالینی عموماً گرایش پایداری را به ارزشیابی کارایی رفتار آنها نشان نمی  دهند. در واقع، هاتاوی (1959) برآورد کرد که اگر متخصصان بالینی فعالیتهای  اندازه گیری خود را با توجه به کارایی ارزشیابی نمایند، بیش از 40 درصد این  فعالیتها را باید به کناری نهاد. تحقیقی که روشهای مختلف ارزیابی را بر  اساس اعتبار افزوده آنها مورد بررسی قرار داده، در فصل 8 مورد بحث قرار  گرفته است.
موفقیت و شکست

اعتبار پیش بین یک وسیله ارزیابی به طور سنتی بر اساس محاسبه همبستگی بین  نمره پیش بین و ملاک مورد نظر نشان داده می شود. هرگاه این ملاک، یک موقعیت  موفقیت یا شکست مانند این موقعیت را در بر بگیرد که آیا زندانیانی که  آزادی مشروط دارند مرتکب خلاف می شوند یا خیر، گهگاه اعتبار پیش بین به  صورت درصد پیش بینی های درست در نظر گرفته می شود.
کارکردن در قالب موفقیت و شکست (یا درصد موارد صحیح) امکان آن را فراهم می  آورد که اهمیت توجه به نرخ پایه یک رویداد را نشان دهیم؛ یعنی، نسبتی از  مواردی که این رویداد در جامعه مورد نظر روی می دهد. می توان مثال تخطی از  آزادی مشروط را در نظر گرفت. فرض کنید ما با توجه به تجربه قبلی می دانیم  که 30 درصد زندانیان احتمالاً در مدت آزادی مشروط خود مرتکب خلاف می شوند.  بنابراین، نرخ پایه ارتکاب به خلاف در مدت آزادی مشروط 30درصد یا 0/30 است.  حال چنانچه رفتار آتی این زندانیان را صرفاً بر اساس این اطلاعات پیش بینی  کنیم، می توانیم ادعا کنیم که هیچ کدام از این زندانیان در مدت آزادی  مشروط خود مرتکب خلاف نمی شوند. از آنجایی که 30درصد این عده در واقع در  زمره خلافکاران هستند (اگرچه ما نمی دانیم که کدام 30درصد مرتکب خلاف می  شوند)، در 30درصد موارد دچار اشتباه خواهیم شد؛ یعنی، در پیش بینی های خود  70 درصد درست عمل خواهیم کرد. اکنون فرض کنید که ما آزمودنی را تهیه کرده  ایم که این خلافکاران را در 65درصد موارد نشان می دهد. حتی اگر این آزمون  به ما امکان می دهد تا با احتمالی بیشتری از 50درصد شانس دست به پیش بینی  بزنیم، بر اساس نرخ پایه 70درصد پیش بینی دقیقتری خواهیم داشت.
ضمناً وقتی بدانیم که نرخ پایه کسانی که خلاف نمی کنند 70درصد است، نرخ  شانس این تخصیص واقعاً بیشتر از 50درصد است. چنانچه ما به طور تصادفی هر  70نفر از 100نفر زندانی را به طبقه "غیرمتخلفان" اختصاص دهیم، در 70درصد  موارد یا به طور متوسط 49 بار درست عمل خواهیم کرد. به همین ترتیب، تخصیص  تصادفی 30درصد باقی مانده به طبقه "متخلف" باید به 9 جایگزینی درست منجر  شود. بنابراین، در اختصاص دادن شانس 70/30، ما باید در 49 به اضافه 9 یا 58  درصد موارد درست عمل نماییم. بعضی از روان شناسان تا اندازه ای پیشتر می  روند و توجه می کنند که این "شانس" باید با نرخ پایه 70درصد مشخص شود.  اولین تحلیل مشروح از کاربرد داده های نرخ پایه در ارزشیابی صحت پیش بینی  در زمینه ارزیابی شخصیت توسط میل و روزن (1955) ارایه شده است.
در تحلیل های قبلی، ما تبعات نسبی نتایج دیگر را نادیده گرفتیم. به عبارت  دقیقتر، ما بدیهی فرض کرده ایم که هر دو نوع خطای احتمالی – شناسایی نکردن  متخلفان و برچسب غلط به غیرمتخلفان زدن- باید به یک اندازه تبعات منفی  داشته باشند. در عمل این احتمال وجود دارد که خطا در یک جهت در مقایسه با  خطایی که در جهت دیگر وجود دارد، از نتیجه منفی بیشتری برخوردار است. برای  مثال، می توانیم تصور کنیم که نتیجه منفی آزادی مشروط دادن به یک مجرم که  بعداً در این دوران مرتکب خلاف می شود با توجه به تمام موارد، در مقایسه با  آزادی مشروط ندادن به مردانی که در این دوران مرتکب خلاف نمی شوند، بسیار  بالاتر است. تحلیل های مفصلتر مشکلات توجه به نتایج مختلف توسط کرونباخ و  گلیزر(1965) و ویگینز(1973) صورت گرفته اند. این سؤالها به کارایی یا  کاربرد پیش بینی ها مربوط می شوند و بعداً در فصل هشتم تحت عنوان فرعی  "تصمیم گیری" مورد بحث قرار می گیرند.
کاربرد داده های نرخ پایه، قطع نظر از جامعه مورد بررسی، در خصوص استفاده  از نمره های برش خودکار در آزمونها، اطلاعاتی را به دست می دهد. برای مثال،  هاتاوی (b1956) گزارش داد که نمره T حدود 60درصد از بیماران اسکیزوفرن در  گروه اعتباریابی روان پزشکی وی در مقیاس Sc مربوط به MMPI با توجه به عامل  تصحیح K، 70 یا بالاتر بوده است، در حالی که تنها نمره حدود 2درصد از  آزمودنیهای بهنجار مربوط به اعتباریابی در این دامنه قرار داشت. فرض کنید  که این مقیاس به منظور تشخیص در کلینیکی به کار برده شده است که تقریباً  نیمی از بیماران آن مبتلا به اسکیزوفرنی و نیمی دیگر "بهنجار" هستند. یک  محاسبه ساده نشان می دهد که گذاشتن تشخیص اسکیزوفرنی روی تمام بیمارانی که  نمره 70 یا بالاتر دارند باعث می شود که 79درصد از تمام بیماران، اسکیزوفرن  تلقی شوند. این محاسبه در جدول 1-7 آورده شده است. از بین تمام بیمارانی  که با استفاده از این آزمون، روی آنها تشخیص اسکیزوفرنی گذاشته شده است، در  واقع، 30 نفر تقسیم بر 39 نفر (یا 97درصد) به اسکیزوفرنی مبتلا هستند.  اکثر اشتباهات صورت گرفته در جهت گذاشتن تشخیص غیراسکیزوفرنی روی بیماران  است و لذا یک نمره برش پایین تر (برای مثال، 65) کارایی کلی تشخیص را  افزایش می دهد. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد این است که استفاده از  نمره 70 به عنوان نمره برش تضمین می کند که تقریباً تمام بیمارانی که با  استفاده از این آزمون روی آنها تشخیص اسکیزوفرنی گذاشته شده است، در واقع،  به اسکیزوفرنی مبتلا هستند. مقیاس Sc در عمل به اندازه ای که در اینجا  توصیف شد، کارایی ندارد؛ زیرا تعدادی از 50درصدی که بهنجار هستند به واسطه  اختلالهای دیگری که دارند، نمره های Sc بالایی خواهند داشت.
اکنون فرض کنید که ما این آزمون را روی دانشجویان ظاهراً بهنجار دانشگاه  اجرا کردیم و عملاً 1درصد آنها به اسکیزوفرنی مبتلا هستند. چنانچه همین  نمره برش 70 به کار برده شود، با استفاده از این آزمون می توان روی 2/6  درصد این دانشجویان تشخیص اسکیزوفرنی گذاشت. این وضعیت در جدول 2-7 نشان  داده شده است. به عبارت دیگر، اکثر دانشجویانی که در مقیاس Sc نمره 70 یا  بالاتر می گیرند، اسکیزوفرن نیستند. بیان این پیش بینی بر اساس موارد  موفقیت و شکست و نرخهای پایه نشان می دهد که اگرچه صحت پیش بینی برای  دانشجویان (97/6 درصد) در مقایسه با بیماران (79درصد) بسیار بیشتر است، این  آزمون به طور کلی هنگامی که در خصوص جامعه ای به کار رود که برای آن تهیه  نشده است، کارایی نخواهد داشت. با وجود این، این امر به معنای انکار این  موضوع نیست که دانشجویانی با نمره Sc بالا متفاوت از دانشجویانی با نمره  پایین هستند. این تفاوتها را می توان از طریق بررسیهای خاص مربوط به اعتبار  که روی دانشجویان دانشگاه انجام شده است، مورد بررسی قرار داد.
جدول 1-7: درصد مربوط به بیمارانی که با استفاده از مقیاس Sc روی آنها  تشخیص اسکیزوفرن یا بهنجار گذاشته شده است. در اینجا نمره برش 70 است و  عملاً نیمی از افراد بیمار و نیمی دیگر بهنجار هستند........نمره T ــــــــــ عملاً اسکیزوفرن ـــــــــــ عملاً بهنجار ـــــــــ کل
نمره T برابر 70 یا بالاتر ـــــــــــ 30 a,b ــــــــــــ 1cــــــــــــ 31
(به عنوان تشخیص اسکیزوفرنی)
نمره پایین تر از 70 ـــــــــــ 20dــــــــــــ 49a,eـــــــــــــ 69
(به عنوان ملاکی برای بهنجاری)
کل ــــــــــــ 50 ـــــــــــــ 50 ــــــــــــــ 100
a تشخیص درست. c مثبت های نادرست. e منفی های درست
b مثبت های درست. d منفی های نادرست.
این مثال که در خصوص خطر کاربرد نمره های برش خودکار بیان شد، همچنین مشکل   صحت پیش بینی را در مواردی که رویدادهای مورد پیش بینی به ندرت اتفاق می   افتند، نشان می دهد. از جدول 2-7 چنین بر می آید که احتمالاً تلاش جهت به   کارگیری مقیاس Sc برای شناخت درست اسکیزوفرنهای معدودی که در میان جامعه   دانشگاهی یافت می شوند، کوشش بیهوده ای خواهد بود. مشکل پیش بینی رویدادهای   نادر با توجه به پدیده خودکشی به عنوان موردی که خیلی کم رخ می دهد، توسط   روزن (1954) مورد بررسی قرار گرفته است. روزن با برآورد نرخ خودکشی به   میزان 0/0033 در میان بیماران روان پزشکی و فرض یک نرخ پیش بینی به میزان   75درصد، با استفاده از داده های فرضی نشان داد که حتی اگر چه نمره برش در   یک مقیاس تعیین خودکشی به اندازه ای بالا باشد که تنها 2/5 درصد از موارد   واقعی خودکشی به طور صحیح شناسایی شوند، روی بیش از 98 درصد این بیماران به   اشتباه تشخیص "اقدام به خودکشی" گذاشته می شود. نیازی به گفتن نیست که  این  مشکل همواره حتی به صورت ناشناخته در تلاش به منظور شناسایی بیمارانی  که  قصد خودکشی دارند (از طریق قضاوت بالینی یا ذهنی)، وجود دارد.
قطع نظر از دشواری پیش بینی، به علت ضرورت شناسایی بیمارانی که قصد خودکشی   دارند، روشهای پیشگیری از آن باید کاملاً مشخص شود. روزن اشاره می کند که   وقتی مسئولان بیمارستان بر این باورند که از خودکشی باید به هر قیمتی   پیشگیری کرد، روش معمول آن است که از طریق شناسایی تعداد زیادی از "مثبت   های نادرست"، دچار خطا شویم. بنابراین، تقریباً هر بیماری که نشانه های   خودکشی را بروز می دهد (خواه در یک مقیاس بالینی یا در یک مقیاس روان سنجی)   به عنوان فردی که قصد خودکشی دارد، مورد توجه قرار خواهد گرفت. علاوه بر   این، بعضی از پیشرفتهایی که در پیش بینی روان سنجی به عمل آمده، ناشی از   جمع آوری دقیق داده های مفصل در طی سالیان متمادی است. این داده ها امکان   طبقه بندی و شناسایی دقیقتر بیمارانی را فراهم می کند که قصد خودکشی در   آنها نسبتاً شایعتر است. این نوع بررسیها توسط فاربرو، اشنایدمن و نورینگر   (1966) صورت گرفته که البته توسط برخی از پژوهشگران ادامه یافته اند. به   ویژه، بک (1986)، بک، برچیک، استوارت، و استیر (1990) دریافته اند که   ناامیدی یک عامل پیش بینی کننده مهم در خودکشی است. وی با کمک همکاران خود   مقیاس قصد خودکشی (بک، شویلر، و هرمان، 1974) و مقیاس فکر خودکشی (بک،   کوواکس، و وایس من، 1979) را تهیه کرده است.
جدول 2-7: درصد دانشجویانی که با استفاده از مقیاس Sc تشخیص اسکیزوفرن یا   بهنجار روی آنها گذاشته شده است. در اینجا نمره برش 70 است و 1درصد افراد   عملاً اسکیزوفرن و 99درصد بهنجار هستند.
نمره Tـــــــــــــ عملاً اسکیزوفرن ــــــــــــ عملاً بهنجار ـــــــــــ کل
نمره T برابر با 70 یا بالاتر ـــــــــــــ 0/6aـــــــــــــ 2 ــــــــــــ 2/6
(به عنوان تشخیص اسکیزوفرنی)
نمره T برابر با 70 یا پایین تر ـــــــــــــ 0/4ــــــــــــــ 97a ــــــــــــ 97/4
(به عنوان ملاکی برای بهنجاری)
کل ــــــــــــ 1 ــــــــــــ 99 ـــــــــــــــ100
نسبتهای گزینش

در بحث درباره اعتبارهای وابسته به ملاک، فرض کرده ایم که پیش بینی ها یا   تصمیم هایی چند باید برای هر مراجع اتخاذ شود؛ یعنی، ما مجبوریم که برای  هر  فرد تصمیم بگیریم. تحت چنین شرایطی، ما با مشکل متفاوتی روبه رو هستیم:   گزینش که با توجه به آن نیازی نیست که برای هر فرد عمل تخصیص صورت گیرد.   فرض کنید که از ما خواسته شده است تا 10 بیمار اسکیزوفرن را از یک بخش 200   نفری انتخاب نماییم، ولی دقیقاً نمی دانیم که آنها چه افرادی هستند. شانس   ما در انجام این کار از طریق اجرای یک آزمون مربوط به اسکیزوفرنی و  انتخاب  10 نمره بالا حتی اگر اعتبار پیش بین این آزمون متوسط باشد، بسیار  زیاد  است. دلیل این امر نیز آن است که ما این پیش بینی را برای اکثریت  بیماران  به عمل نخواهیم آورد. از نظر ما این پیش بینی فقط به معدودی از  بیماران  مربوط می شود که به احتمال زیاد در مورد آنها صادق است؛ یعنی،  بیمارانی که  نمره های افراطی دارند.
نسبت گزینش به عنوان تعداد افرادی تعریف می شود که از میان تعداد کل مورد   نظر برگزیده شده اند. در این مثال، نسبت مورد نظر 10 به 200 یا 0/05 است.   هر چقدر که این نسبت کمتر باشد، موفقیت این گزینش با توجه به همان اعتبار   پیش بین قبلی بیشتر خواهد بود. عامل دیگری که بر دقت این گزینش اثر می   گذارد نسبت بیماران مورد نظر در گروه تحت بررسی است؛ یعنی، نرخ پایه. در   این مثال، نرخ پایه 100 به 200 یا 0/05 است. در این خصوص، جداول مورد نظر   (تایلر و راسل، 1939) برای نشان دادن صحت گزینش مورد انتظار با توجه به   اعتبار پیش بین، نرخ پایه و نسبت گزینش در دسترس هستند. در مثالی که با آن   روبه رو بودیم، فرض کنید که آزمون مربوط به اسکیزوفرنی دارای یک ضریب   همبستگی اعتبار پیش بین با مقدار 0/4 است. جداول تایلر- راسل نشان می دهند   که ما به احتمال زیاد با موفقیت از میان 10 نفر، 8 اسکیزوفرن را شناسایی   کرده ایم. با وجود این، فرض کنید که صرفاً 20 بیمار وجود دارند که باید از   میان آنها دست به انتخاب زد (در اینجا فرض بر آن است که نیمی از این عده   واقعاً اسکیزوفرن هستند). نسبت گزینش در اینجا 10 به 20 یا 0/50 است و   جداول تایلر- راسل نشان می دهند که احتمال گزینش ما 6 اسکیزوفرن از 10 نفر   یا اندکی بیشتر از شانس، یعنی، 0/50 است.
نسبتهای گزینش در جایی که بسیاری از افراد با یکدیگر رقابت دارند، دارای   اهمیت زیادی هستند. تحت چنین شرایطی، از آزمونی که اعتبار پیش بینی اندکی   دارد می توان برای به دست دادن گزینشهای نسبتاً دقیق استفاده کرد. این   وضعیت اغلب در انتخاب یک فرد از میان مجموعه ای از افراد جهت احراز یک شغل   مناسب پدید می آیند. علت دیگر این امر به موقعیتی بر می گردد که خدمات   درمانی موجود مانند روان درمانی محدود بوده و بسیاری از بیماران در پی   درمان هستند.
متغیرهای تعدیل کننده

مدتهاست که آماردانان دریافته اند چه چیزهایی برای آنها به عنوان نوعی   عوامل ظاهراً دلفریب و درست عمل می کنند. یکی از این عوامل در جداول تایلر-   راسل نهفته است و همان طوری که قبلاً توصیف شد برای افزایش اعتبار پیش  بین  در مواردی به کار می رود که یک نسبت گزینش مناسب وجود داشته باشد.  استفاده  از متغیرهای تعدیل کننده روش دیگری برای به دست آوردن اعتبارهای  پیش بین  بالا تحت این شرایط خاص است.
مفهوم متغیرهای تعدیل کننده در اصل توسط گیزلی (1956، 1963) و ساندرز   (1956) معرفی شد. تعدیل کننده نوعی اطلاعات است که می توان از آن برای پیش   بینی دقت متغیر پیش بینی کننده دیگر جهت یک آزمودنی یا مجموعه آزمودنیها   استفاده کرد. برای مثال، چنانچه بتوان نمره های دانشجویان وسواسی دانشگاه   را از نمره های آزمون استعداد آنها پیش بینی کرد، ولی نتوان این کار را در   مورد نمره های دانشجویان غیروسواسی انجام داد، در نتیجه می توان از یک   مقیاس وسواس برای تعدیل پیش بینی این نمره ها از نمره های آزمون استعداد   استفاده کرد؛ یعنی، برای شناسایی آن دسته از دانشجویانی که این پیش بینی   برای آنها نسبتاً دقیق خواهد بود و دانشجویانی که این پیش بینی برای آنها   دقیق نخواهد بود.
چنانچه ما علاقه خود را صرفاً به دانشجویان کاملاً وسواسی منحصر نماییم،   اعتبار پیش بین نمره های دانشگاهی به مراتب بالاتر از نمره های دیگر خواهد   بود. به عبارت دیگر، ما پیش بینی را به بهای کار کردن با افرادی که می   دانیم برای آنها از بیشترین اعتبار برخوردار است، بالا برده ایم. متغیر   تعدیل کننده از لحاظ منطقی با نوع خاصی از تعامل در کاربرد تحلیل واریانس   به منظور بررسی نتایج تحقیق معادل است. وضعیت فوق در شکل 1-7 منعکس شده است   که نتایج همین مطالعه فرضی را نشان می دهد. رابطه آشکار را می توان بین   نمره های آزمون استعداد و نمره های دانشگاهی دانشجویان وسواسی دید که البته   برای دانشجویان غیروسواسی صادق نیست.
در وهله اول، امکانات افزایش پیش بینی از طریق کاربرد متغیرهای تعدیل کننده   در ارزیابی شخصیت مهم و جدی به نظر می رسند. این مفهوم بدون شک به طور   غیررسمی در بسیاری از موقعیتها به کار برده می شود. برای مثال، چنانچه دکتر   جونز در تشخیص ویژگیهای اختلال شخصیت افرادی که به کلینیک وی مراجعه می   کنند تبحر داشته باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که مصاحبه کننده این   مراجعان را به نزد دکتر جونز جهت معاینه تشخیصی بفرستد. چنانچه این قاعده   را تعمیم دهیم، این امکان وجود دارد که یک متغیر تعدیل کننده را در نظر   بگیریم. این متغیر نشان می دهد که ما باید تا چه اندازه توجه خود را معطوف   پروتکل رورشاخ یک بیمار یا نیمرخ MMPI جهت دستیابی به تشخیص روان پزشکی   نماییم. در یک سطح پیچیده تر، امکان آن وجود دارد تعیین کنیم که آیا برای   یک بیمار خاص یا گروهی از بیماران باید بیشترین توجه خود را معطوف پروتکل   رورشاخ، آزمون رسم آدمک، نیمرخ MMPI، اطلاعات زیست نگاری یا هر منبع دیگری   از داده ها نماییم یا خیر.
شکل 1-7: تعامل بین نمره های دانشگاه و ابتلا به وسواس که در جهت تعدیل پیش   بینی نمره ها بر اساس نمره های آزمون استعداد عمل می کند. (توضیح شکل)
امروزه، اکثر پژوهشهایی که در خصوص متغیرهای تعدیل کننده صورت گرفته معطوف   پیش بینی موفقیت در زمینه های تحصیلی یا استخدامی بوده است. گیزلی (a1960)   در کوششی که به منظور افزایش پیش بینی درآمد در بین رانندگان تاکسی انجام   داد، دریافت که از یک متغیر تعدیل کننده که بر اساس سن و تحصیلات است می   توان برای نشان دادن این موضوع استفاده کرد که کدام یک از این دو مقیاس   توانایی (یعنی، آزمونهای توانایی فضایی و حرکتی) پیش بینی کننده بهتری است.   در این مطالعه، آزمون فضایی برای رانندگان مسنتر و با تحصیلات کمتر عامل   پیش بینی کننده بهتری بود. گیزلی (b1960) همچنین نشان داد که می توان با   استفاده از رویکرد گروههای ملاک به طور تجربی متغیرهای تعدیل کننده را به   دست آورد. خصوصیتی که از طریق اجرای یک پرسشنامه مورد پیش بینی قرار داشت،   اجتماع پذیری بود. عامل پیش بینی کننده که همبستگی اندکی با اجتماع پذیری   داشت هوش بود و این متغیر با استفاده از یک سیاهه توصیف خود، اندازه گیری   گردید. با توجه به متغیر تعدیل کننده دو گروه ملاک انتخاب شدند. گروه  "قابل  پیش بینی" متشکل از افرادی بود که نمره های آنها تقریباً حول و حوش  توزیع  اجتماع پذیری و هوش قرار داشتند. گروه دیگر، گروه "غیرقابل پیش  بینی" را  تشکیل می داد. بعد، پاسخهای موجود به سیاهه توصیف خود جهت پیدا  کردن ماده  هایی که بین دو گروه تمایز قایل می شدند، مورد بررسی قرار  گرفتند و این  ماده ها مقیاس تعدیل کننده را شکل دادند. نتایج بررسی مربوط  به اعتباریابی  با یک نمونه جدید نشان داد که از این مقیاس می توان برای  قابل پیش بینی  ترین افراد استفاده کرد.
اگرچه زمینه اصلی پژوهش مربوط به متغیرهای تعدیل کننده به افزایش پیش بینی   موفقیت تحصیلی یا شغلی ارتباط داشته است، پژوهشهای مناسب بالینی نیز صورت   گرفته اند. فالکرسون (1959) نشان داد که اعتبار یک آزمون شخصیت جهت پیش   بینی سازگاری کلی به بُعد شخصیت برون گرایی - درون گرایی یا هیستری-   پسیکاستنی ارتباط پیدا می کرد، زیرا آزمودنیهای درون گرا در پاسخهای خود   بسیار دقیقتر بودند. تاملینسون (1967) در یک بررسی مربوط به قضاوت بالینی،   نشان داد که داورانی با نیاز به پیشرفت بالا در مقایسه با سایر داوران (پس   از مصاحبه مستقیم با مراجع) پیش بینی های دقیقتری را درباره مراجعان به  عمل  می آورند، ولی هنگامی که مراجع را از پشت آینه یکطرفه مشاهده می  کردند، از  دقت پیش بینی های آنها کاسته می شد. کلوم و هویبرگ (1971) در  یکی از  بررسیهای خود که به مشکلات روان پزشکی مردان در یک منطقه جنگی  مربوط می شد،  توانستند نرخ تصمیمهای موفقیت آمیز حمله آنها را بر اساس  بازگشت به جبهه  از طریق استفاده از طبقه های تشخیصی به عنوان تعدیل کننده  پیش بینی (که بر  اساس متغیرهای شرح حال نگاری قرار داشت)، افزایش دهند.
اصول زیربنایی و اساسی کاربرد متغیرهای تعدیل کننده کدام اند؟ در دو مثال   اول فوق – یعنی، پیش بینی نمره های دانشجویان و موفقیت در میان رانندگان   تاکسی - می توان از عقل سلیم یا تبیین های منطقی برای توجیه این موضوع   استفاده کرد که چرا گروههای فرعی خاصی در مقایسه با بقیه از قابلیت پیش   بینی بیشتری برخوردارند. بنابراین، می توان انتظار داشت که دانشجویان   وسواسی احتمالاً در خصوص محدوده تواناییهای خود تلاش می کنند و دانشجویانی   که از وسواس کمتری برخوردارند به طور انتخابی زمان خود را صرف واحدهایی می   کنند که به آنها علاقه دارند. نکته ای که در اینجا تبیین آن مشکل تر است   این موضوع است که مقیاسهای تعدیل کننده تجربی را می توان بدون داشتن هیچ   گونه محتوای متناسبی تهیه کرد. بحث مربوط به تبیین های روان سنجی احتمالی   که البته فراتر از این کتاب است، توسط هوبرت و دونت (1967) ارایه شده است.   زدک (1971) در این زمینه کلی یک مرور و بحث جامعی را ارایه کرده است.
در خصوص کاربرد متغیرهای تعدیل کننده در افزایش پیش بینی، محدودیتهای چندی وجود دارد.
ابتدا امکان آن وجود ندارد که برای تمام پیش بینی ها متغیر تعدیل کننده   داشته باشیم. اسمیت و لانیون (1968) از داده های شرح حال نگاری برای مشخص   کردن آن دسته از مجرمانی استفاده کردند که در دوران آزادی مشروط خود مرتکب   خلاف شده بودند و بعد کوشیدند تا یک مقیاس تعدیل کننده تجربی را در اساس   ماده های MMPI به منظور بالا بردن این پیش بینی تهیه کنند. ولی در این خصوص   هیچ گونه افزایشی به دست نیامد، زیرا احتمالاً عوامل تعیین کننده اینکه   آیا در طی آزادی مشروط خلافی صورت می گیرد یا خیر، ضمنی بوده و تا زمانی که   دوره آزادی مشروط آغاز نشده باشد، قابل تشخیص نیستند. محدودیت بالقوه   دیگر، توسط بم و آلن (1974) مشخص شد و ما درباره آنها در فصل دوم بحث   کردیم. آنها نشان دادند که افراد از لحاظ ثبات رفتاری در زمینه های معین به   گونه پایایی تفاوت دارند و اینکه "ثبات" هر صفت را می توان از طریق درجه   بندیهای شخصی ارزیابی کرد. همان طوری که قابل پیش بینی بود، افرادی با  ثبات  زیاد در مقایسه با افرادی که ثبات پایینی داشتند، قابلیت پیش بینی  بیشتری  را نشان دادند. بنابراین، روشن است که اهمیت ندادن به تعدیل کننده  ممکن است  "ثبات" باشد و اینکه بعضی افراد به طور ساده حداقل در بعضی زمینه  های خاص  باثبات تر و قابل پیش بینی تر از دیگران هستند. چنانچه بتوان  نشان داد که  این حالت یک خصوصیت شخصیت کلی است، آن گاه قابلیت بالینی  تعدیل کننده ها تا  اندازه زیادی محدود خواهد بود، زیرا همان فردی که برای  مثال در آزمون MMPI  نمره بالایی در یک متغیر تعدیل کننده به دست می آورد،  در تمام منابع  اطلاعاتی شخصیت در خصوص تعدیل کننده ها نمره بالایی را کسب  می کند.
اگرچه کارکرد اولیه متغیرهای تعدیل کننده به عنوان یک عامل مهم در افزایش   دقت در زمینه ارزیابی شخصیت برآورده نشده است (برای مثال، آناستازی، 1988)،   هنوز پژوهشهای دیگری در این زمینه مورد توجه هستند. برای مثال، کوششهایی   به منظور شناخت تعدیل کننده های روابط بین وقایع زندگی استرس زا و   اختلالهای روانی در بزرگسالی (جانسون و ساراسون، 1979) و کودکان (ساندلر،   1980) صورت گرفته اند. در این زمینه منصفانه است بگوییم که بررسی متغیرهای   تعدیل کننده پیشرفتی را در تکنولوژی ارزیابی شخصیت نشان می دهد، زیرا این   امر فراتر از بررسیهای کلی مربوط به اعتبار قرار می گیرد و پرسش میزانهای   مختلف اعتبار را برای انواع مختلف افراد تحت شرایط متفاوت مد نظر قرار می   دهد.
پی نوشت:

822- Forer
823- O'Dell
824- Ghiselli
825- Sechrest................................................................................................پاسخهای ارایه شده به روشهای ارزیابی شخصیت، علاوه بر  خصوصیات شخصیت آزمودنیها تحت تأثیر متغیرهای دیگر نیز قرار دارند. اگرچه  ویژگیهای شخصیتی یک فرد به طور کلی تعیین کننده های مهم پاسخهای وی هستند،  با این حال، بر مبنای پژوهش و نظریه اکنون می دانیم که این پاسخها فرآورده  های پیچیده تعداد چندی از متغیرهای روان شناختی، جامعه شناختی، زبان شناختی  و عوامل دیگر هستند که بسیاری از آنها با اهدافی که روشهای ارزیابی دارند،  رابطه ای ندارند. برای مثال، پاسخهای آزمون شخصیت را می توان تحت تأثیر یک  میل هشیار جهت نشان دادن یک سازگاری خوب یا صراحت پاسخهای "صحیح" به ماده  های مختلف دانست. این پاسخها همچنین ممکن است تحت تأثیر تجربه های اخیر  مانند دیدن یک تصویر حرکت دراماتیک باشند؛ مثلاً، به عنوان یک مثال دیگر،  تفاوتهای خرده فرهنگی در کاربرد کلمه های ارزیابی مانند اغلب و خیلی ممکن  است بر پاسخهای آزمون تأثیر گذارد. بررسی اینکه چگونه این عوامل نامربوط  نظامدار که معمولاً سوگیریهای پاسخ، آمایه های پاسخ یا سبکهای پاسخ نامیده  می شوند، بر پاسخهای داده شده به وسایل ارزیابی شخصیت تأثیر می گذارند، هم  برای بهبود کارایی در کاربرد ابزارهای جدید ضروری هستند. در اینجا اصطلاح  زیربنایی تحریفهای پاسخ به کار برده شده است.
علاقه روان سنجان به تأثیر تحریفهای پاسخ از دهه 1920 آغاز شد؛ یعنی، از  زمانی که تصور بر آن بود که پرسشنامه های مستقیم از ارزش اندکی برخوردارند،  زیرا امکان آن وجود داشت که به سادگی به آنها پاسخهای جعلی و نادرست داده  شود. کرونباخ (1941، 1942، 1946، 1950) یکی از اولین افرادی بود که توجه  رسمی مستقیم خود را به موضوع کلی تحریفهای پاسخ مبذول کرد. او به تحریف  کردن اثر گرایشهای دانشجویان به حدس در خصوص پاسخهای مربوط به امتحان  پیشرفت کلاسی درست – غلط علاقه نشان داد. تحریفهای پاسخ همچنین مورد توجه  هاتاوی و مک کین لی به ویژه در تهیه و تدوین MMPI بودند و این نتیجه به  سایر ابزارهای اندازه گیری شخصیت تعمیم داده شد: انواع گزارشهای شخصی، و آن  گاه رورشاخ، TAT و سایر آزمونهای فرافکن.
بعضی از منتقدان به این موضع افراطی گرایش داشته اند که پاسخهای موجود به  آزمونهای شخصیت علاوه بر تحریفهای پاسخ اطلاعات اندکی را نشان می دهند و  اینکه هرگونه کوششی برای استفاده از این آزمونها جهت ارزیابی گرایشهای پاسخ  زیربنایی که معمولاً تحت عنوان حلقه شخصیت گرد می آیند، محکوم به شکست  هستند. دیدگاه دیگری که ما با آن موافق هستیم، این است که اگرچه در خلال  ساخت آزمون خهت به حداقل رساندن اثرات تحریف پاسخها باید کوششهایی چند صورت  گیرد، ولی آنها همسانیهایی در رفتار هستند که گاهی امکان استنباطهای مفیدی  را درباره شخصیت و رفتار آتی افرادی که آنها را نشان می دهند، فراهم می  آورند. موضوع اصلی در سراسر این بحث، درباره ارزیابی شخصیت، درجه و میزانی  است که بر اساس آن، استنباطهای حاصل از پاسخهای داده شده به ابزارهای  ارزیابی می توانند از یک مبنای تجربی برخوردار باشند. پاسخهایی که با  رفتارهای غیرآزمونی مورد توجه ارتباطی ندارند، طبق تعریف واریانس خطا را  تشکیل می دهند و به همین دلیل برای حذف یا کاهش آنها باید کوششهای قابل  ملاحظه ای صورت گیرد. از طرف دیگر، پاسخهایی که با رفتارهای مرتبط با شخصیت  ارتباط دارند، باید قطع نظر از عنوانی که دارند، مورد بررسی قرار بگیرند.
دو نوع تحریف پاسخ وجود دارد: سبک پاسخ (جکسون و مسیک، 1958) است که به  گرایش در تحریف کردن پاسخها در یک جهت خاص (البته قطع نظر از محتوای محرک)  اشاره دارد. نمونه هایی از سبکهای پاسخ عبارت اند از: گرایش به دادن پاسخ  "درست" به طور نامتناسب در یک سیاهه درست - غلط و گرایش به انتخاب یک گزینه  خاص مانند گزینه ج در یک آزمون چند گزینه ای. پاسخ دهی زیاد نیز که در فصل  ششم با توجه به مقیاسهای درجه بندی مورد بحث قرار گرفت، یک سبک پاسخ است.  گرایش به کل لکه یا رنگ به جای شکل لکه در آزمون رورشاخ نیز نمونه ای از یک  سبک پاسخ است. چون محتوای محرک آزمون معمولاً یک تعیین کننده قوی پاسخ است  که وجود دارد، اثر سبکهای پاسخ هر چقدر که محتوا از ابهام بیشتری برخوردار  می شود، زیادتر خواهد شد. بنابراین، ما موقعیت جالبی داریم که در خصوص  ابزارهایی که محتوای محرک آنها مانند رورشاخ نسبتاً مبهم است، سبکهای پاسخ  تعمداً بررسی شوند و به عنوان شاخصهای مهم عوامل شخصیت مورد توجه قرار  گیرند. در خصوص پرسشنامه هایی که حالت گزارش شخصی دارند، پارامترهای سبک  پاسخ معمولاً تا اندازه زیادی به عنوان واریانس خطا محسوب می شوند.
دومین نوع تحریف پاسخ، یعنی، "آمایه پاسخ" به میل هشیار یا ناهشیار آزمودنی  جهت پاسخگویی به شیوه ای اطلاق می شود که تصویر خاصی از وی ایجاد شود. در  این کاربرد سنتی، فرد دارای آمایه ای جهت پنهان کاری و تمارض برای نشان  دادن پرخاشگری، سلامت یا احراز شغل" است (رورر، 1965، ص133). آمایه های  پاسخ به طور کاملاً متفاوت از سبکهای پاسخ که می توان آنها را به طور نسبی  "جدا از محتوا" در نظر گرفت، تا اندازه زیادی توسط محتوای محرک تعیین می  شوند: هرچقدر محتوا روشنتر و یا از ابهام کمتری برخوردار باشد، تأثیر آن بر  آمایه های پاسخ بیشتر خواهد بود. چون آزمون های فرافکن مانند رورشاخ و TAT  در مقایسه با پرسشنامه های شخصیت خودسنجی از ابهام بیشتری در محتوای محرک  برخوردارند، فرض شده است که آزمونهای فرافکن کمتر تحت تأثیر آمایه های پاسخ  در مقایسه با پرسشنامه ها قرار می گیرد. با وجود این، شواهد پژوهشی خاصی  که بعداً در این فصل مورد بحث قرار می گیرد، نشان می دهد که این فرض چندان  مورد حمایت قرار نگرفته است.
باید خاطرنشان کرد که یک پاسخ یا الگوی خاصی از پاسخها را می توان با  استفاده از سبک پاسخ، آمایه پاسخ یا آمیزه ای از تأثیر همزمان آمایه و سبک  پاسخ فرا خواند. بنابراین، آزمودنیهای "دفاعی" می توانند آمایه پاسخ را به  کار گیرند و اطلاعات ناچیزی را درباره خودشان افشا کنند و یا از سبک پاسخ  استفاده کرده و گزینه "نمی دانم" یا "مطمئن نیستم" را در پرسشنامه ها  برگزینند. یک برنامه مناسب در خصوص ارزیابی شخصیت، پیش بینی های مناسبی را  در زمینه این دو جنبه تحریف پاسخ به دست می دهد.
تفاوتهای چشمگیری از لحاظ اهمیتی وجود دارد که به سبکهای پاسخ و آمایه های  پاسخ در فرایند ارزیابی شخصیت نسبت می دهند. در یک زمان، بسیاری از روان  شناسان اعتقاد داشتند که تحریفهای پاسخ تأثیر زیادی را بر آزمودنیها اعمال  می کند به طوری که فرض بر این بود که نتایج پرسش نامه های شخصیت چیزی بیشتر  از تأثیر این عوامل نامربوط نیست (ادواردز، 1957؛ جکسون و مسیک، 1958).  بعضی از جنبه های مربوط به این اختلاف نظرها هنوز حل نشده باقی مانده است.  با وجود این، نکته ای را که می توان در اینجا پیش بینی کرد به شرح زیر است:  این عوامل ممکن است در بعضی موارد چشمگیر باشند، ولی می توان آنها را به  گونه مناسبی از طریق کاربرد روشهای آزمون سازی دقیق کنترل کرد. یک استثنا  در این خصوص فریب عمومی یا وانمودسازی است که در بسیاری از کاربردهای  ارزیابی شخصیت به عنوان یک مشکل جلوه می کند و معمولاً جداگانه بررسی می  شوند. در ادامه مباحث مربوط به سبکهای پاسخ مورد بررسی قرار می گیرند که با  تصدیق گویی آغاز می شود.
سبک پاسخ تصدیق

بیشترین سبک پاسخی که مورد بررسی قرار گرفته، تصدیق گویی است؛ یعنی، تمایل  به پاسخ درست دادن در یک پرسشنامه درست - غلط. آمایه پاسخ تصدیق گویی در  افراطی ترین شکل خود قطع نظر از محتوی (مانند "من مادرم را کشتم") موجب  پاسخ بلی به تمام ماده ها می شود. این آمایه همچنین باعث می شود که آزمودنی  به دو جمله یا عبارت متناقض پاسخ مثبت بدهد؛ برای مثال، "من ازدواج خوبی  دارم" و "من ازدواج خوبی ندارم". خوشبختانه نمونه های افراطی به ندرت در  عمل دیده می شوند و توجه به تصدیق گویی عمدتاً معطوف ماده های مبهم بوده  است نظیر "من اغلب نسبت به مسئولیتهایی که انجام نداده ام، احساس نگرانی می  کنم". در این ماده، یک پاسخ مثبت ممکن است ناشی از این واقعیت باشد که  آزمودنی در واقع به همین شیوه رفتار کرده است؛ ولی ممکن است همچنین بدین  معنا باشد که آزمودنی در مورد این رفتار مطمئن نیست و پاسخ مورد نظر با یک  سبک پاسخ تصدیقی مشخص می شود. هر زمان که پرسشنامه های شخصیت دارای ماده  های نسبتاً مبهم زیادی باشند و اکثریت پاسخهای کلید یکسان باشند، نمره های  حاصل تحت تأثیر سبک پاسخ تصدیق قرار خواهند داشت.
در کاربرد عملی پرسشنامه ها، سبک پاسخ تصدیق تا چه اندازه اهمیت دارد؟ علی  رغم دیدگاههایی مانند دیدگاه کاچ و کنیستون (1960) که در آن فرض بر این است  که تصدیق گویی یک متغیر مفید شخصیت است و رورر (1965) که اعتقاد دارد که  این امر یک بخش غیرقابل اجتناب ساختار زبان ماست و باید آن را پذیرفت،  بهترین رویکرد ظاهراً این آگاهی است که این متغیر می تواند تأثیر ناچیز ولی  پردردسری را بر پاسخهای موجود به پرسشنامه های شخصیت داشته باشد.  بنابراین، حذف این تأثیر از طریق گنجاندن تعدادی ماده های درست، و در عین  حال، نادرست هر زمان که محتوای ماده ها دست نخورده باقی بماند، یک کوشش  منطقی به نظر می رسد.
سبک پاسخ منحرف

سبک پاسخدهی دیگری که به ماده های شخصیت وجود دارد، یعنی، سبک پاسخهای  غیرنوعی، نامعمول یا منحرف، توجه قابل ملاحظه ای را به خود جلب کرده است.  پاسخهای هنجاری یا معمول به ماده های آزمون شخصیت توسط کل جامعه فراهم می  آید؛ برای مثال، یک پاسخ مثبت به یکی از ماده های پرسشنامه، یعنی، "پدرم  مرد خوبی بود"، پاسخ خفاش به کارت V آزمون رورشاخ یا نقاشی یک فرد دارای  لباس در آزمون رسم آدمک. بعضی از روان شناسان مسلم فرض می کنند که  پراکندگیها یا انحرافهای موجود از این پاسخهای هنجاری به ماده های آزمون  نشان دهنده گرایش کلی به سوی منحرف است.
این دیدگاه به طور رسمی به عنوان فرضیه انحراف توسط برگ (1955، 1957، 1959)  بیان شد. بر اساس این فرضیه "الگوهای پاسخ منحرف" کلی هستند؛ از این رو،  آن دسته از الگوهای رفتار منحرف که در خصوص نابهنجاری مهم هستند و بنابراین  به عنوان نشانه قلمداد می شوند، با سایر الگوهای پاسخ گرفته نمی شوند،  ارتباط دارند (1955، ص 62). برگ (1959) اعتقاد داشت که پاسخدهی منحرف را می  توان به بهترین وجهی به عنوان یک سبک پاسخ در نظر گرفت تا یک آمایه پاسخ،  زیرا محتوای محرک مورد نظر بی اهمیت است. علاوه بر این، او بر این باور بود  که ابهام محتوا تأثیر این عامل را به جای کاهش، افزایش می دهد. با وجود  این، همیلتون (1968) این موضع را برگزید که محتوای ماده عامل مهمی در  پاسخدهی منحرف است، زیرا هر ماده باید به طور انفرادی جهت تعیین اینکه چه  چیزی برای آن ماده یک پاسخ منحرف خواهد بود، مورد بررسی قرار گیرد.
توجه به این موضوع جالب است که رورشاخ اعتقاد داشت که پاسخ منحرف یک عامل  مهم در آزمون لکه های جوهر اوست. رورشاخ در اصل به این موضوع توجه کرد که  (1942، 1951، ص23) اکثر پاسخهای داده شده به لکه های جوهر وی از طریق شکل  لکه قابل تعیین هستند و او "به منظور اجتناب از ارزشیابی ذهنی" بر اساس  پاسخهای واقعی یک جامعه بهنجار 100 نفری، دامنه مشخص تصویرپردازیهای بهنجار  شکل، یعنی، شکل خوب یا پاسخهای (مثبت F) را مطرح کرد. رورشاخ دریافت که  ادراک شکل خوب تحت تأثیر حالتهای روانی - آسیب شناختی مختلف به ویژه  اسکیزوفرنی مختل خواهد بود" (ص31). ارزیابی دقت ادراک شکل در پاسخهای  رورشاخ با استفاده از فراوانی به طور دقیقتر و مشروحتری توسط بک و همکاران  (1961)، اکسنر (1974) و دیگران مورد بررسی قرار گرفته است. در تفسیر جدید  رورشاخ (اکسنر، 1986، 1991) سطح شکل همان طوری که از طریق جداول فراوانی و  با استفاده از قضاوت آزماینده و تجربه بالینی بر می آید، به عنوان یک شاخص  مهم سطح کلی انحراف یا آسیب شناسی روانی که به آزمودنی قابل اسناد است، در  نظر گرفته می شود. پاسخدهی منحرف همچنین یک نکته مهم در MMPI است؛ در اینجا  علاوه بر این، سطح شکل به عنوان یک شاخص مفید درجه کلی آشفتگی روانی مد  نظر قرار می گیرد (لاچار، 1974). در آزمون MMPI جهت ارزیابی پاسخدهی منحرف،  تصادفاً یک مقیاس به نام F (در این مورد برای "فراوانی") وجود دارد.
فرضیه انحراف مکرراً توسط تعدادی از دانشجویان سنجش و اندازه گیری (برای  مثال رورر، 1965؛ سچرست و جکسون، 1962، 1963) با توجه به دلایل چندی مورد  انتقاد قرار گرفته است. به نظر می رسد که شواهد پژوهشی اندکی در جهت حمایت  از دیدگاه برگ مبنی بر این موضوع وجود داشته باشد که پاسخدهی منحرف در هر  موقعیت پاسخ پیش بینی کننده پاسخ منحرف در تمام موقعیتهاست. با وجود این،  به صراحت آشکار است که برخی از ویژگیهای معین پاسخ منحرف مانند سطح شکل  رورشاخ و مقیاس F در آزمون MMPI شاخصهای مفیدی در زمینه آسیب شناسی روانی  هستند. از آنجایی که این شاخصها، در واقع، به محتوای محرکهای آزمون مربوط  می شوند، مناسب به نظر نمی رسد که آنها را به طور ساده تحت عنوان سبکهای  پاسخ در نظر بگیریم، بلکه با توجه به شیوه ای که در فرایند ارزیابی شخصیت  مورد استفاده قرار می گیرند، بهتر آن است که آنها را به عنوان بخش مکمل روش  آزمون قلمداد کرد.
سبک پاسخ افراطی

یکی دیگر از سبکهای پاسخ، پاسخدهی افراطی است. این سبک می تواند تنها در  آزمونهایی وجود داشته باشد که پاسخ به ماده های آنها به صورت درجه بندی یا  ابعاد متضاد باشد (همان طوری که در فصل 6 مورد بحث قرار گرفت). بعضی افراد  تمایل دارند قطع نظر از محتوای ماده سؤال به جای طبقه های میانی، طبقه های  افراطی (نظیر "کاملاً مخالفم" یا "کاملاً موافقم") را برگزینند. اگرچه به  نظر می رسد که پاسخدهی افراطی به پاسخدهی منحرف شباهت داشته باشد، همیلتون  (1968) با تذکر در خصوص این پاسخدهی افراطی به پاسخدهی افراطی کاملاً مستقل  از محتواست و در مقابل، پاسخدهی منحرف شامل یک موضوع که پاسخدهی افراطی  کاملاً مستقل از محتواست و در مقابل، پاسخدهی منحرف شامل یک واکنش خاص به  محتوای ماده است، بین آنها تمایز قایل شد. بازبینی پژوهشی همیلتون در زمینه  سبک پاسخ افراطی نشان داد که این پدیده یک ویژگی پایای آزمودنیهاست و  اینکه این وضعیت همواره در زنان (بیشتر از مردان)، افرادی با اضطراب زیاد و  افرادی که سازگاری روان شناختی ضعیفی دارند، بیشتر دیده می شود. بدین  ترتیب، هنگامی که مقیاسهای درجه بندی را به کار می بریم، بهتر است به این  اثرهای ناچیز ولی مهم توجه کنیم.
آمایه پاسخ مطلوب - نامطلوب

ما قبلاً نتیجه گرفتیم که سبکهای پاسخ (تحریفهای بری از محتوای پاسخ به  ابزارهای ارزیابی شخصیت) متغیرهای نسبتاً کم اهمیتی هستند که در اکثر  کوششهای موجود در زمینه ارزیابی شخصیت وجود دارند. با وجود این، این موقعیت  هنگامی که به آمایه های پاسخ توجه می کنیم (یعنی، گرایش نظامدار به  "تحریف" محتوای پاسخهای فرد به ماده های ارزیابی شخصیت) تا اندازه ای  متفاوت است. خواننده در اینجا باید تعریف ما را در خصوص آمایه پاسخ به خاطر  داشته باشد. منظور از آمایه پاسخ، کوششهای عمومی آزمودنی برای تحریف  پاسخها در یک جهت خاص و تمایلات ظریف و ناهشیار آنها برای ارایه پاسخهای  سودار است.
متداولترین آمایه پاسخ توصیف خویش به گونه مطلوب یا نامطلوب است. اولین روش  در بررسی این مشکل از طریق یک مطالعه خاص، یعنی، از طریق آمایه پاسخ  مطلوبیت اجتماعی بود. اکنون از این اصطلاح معمولاً برای اشاره به تولید  طبیعی یا ناهشیار پاسخهای مطلوب اجتماعی استفاده می شود؛ اصطلاح وانمودسازی  خوب برای کوششهای سودار هشیار و عمدی در این جهت استفاده می شود. با توجه  به پیش بینی این نتیجه از لحاظ آمایه پاسخ مطلوبیت اجتماعی، افرادی که "به  طور طبیعی" یا ناهشیار به شیوه ای مطلوب و اجتماعی پاسخ می دهند، احتمالاً  خصوصیات شخصیت خود را دقیقتر بیان می کنند، ولی کوششهای هشیار و عمدی برای  توصیف خود به گونه ای مطلوب یا نامطلوب منبع مهمی از تحریف پاسخ را تشکیل  می دهد. شکل 2-7 خلاصه ای از بعضی متداولترین اصطلاح شناسیها را در زمینه  سبکها و آمایه های پاسخ به تصویر می کشد.
شکل 2-7: خلاصه ای از بعضی از اصطلاح شناسیها در زمینه تحریفهای پاسخ (توضیح شکل)
یک انگیزه مهم پژوهش در زمینه آمایه پاسخ مطلوبیت اجتماعی در ارزیابی  شخصیت، تحقیقی بود که توسط ادواردز (1953) صورت گرفت. ادواردز درجه بندیهای  دانشجویان را در انواع مختلف پرسشنامه های خودسنجی (با توجه به یک مقیاس 9  درجه ای) بر اساس این موضوع به دست آورد که آنها رفتار مورد نظر هر ماده  سؤال را تا چه اندازه مطلوب در نظر می گرفتند. آن گاه او از یک گروه دیگر  از آزمودنیها خواست که به ماده های همین ابزار ارزیابی شخصیت خودسنجی پاسخ  دهند و همبستگی بسیار مثبت بالایی (0/87) را بین فراوانی تأیید هر ماده  توسط گروه دوم و متوسط درجه بندیهای مطلوبیت اجتماعی گروه اول یافت. به  عبارت دیگر، این دانشجویان تا اندازه زیادی به ماده هایی پاسخ دادند که  آنها را از لحاظ اجتماعی مطلوب ادراک کرده بودند. ادواردز (1964) نشان داد  که نمره های حاصل از مقیاسهای MMPI چنان به اندازه بالایی با درجه بندیهای  مطلوبیت اجتماعی آنها همبستگی داشت که نیمرخهای واقعی MMPI بر اساس این  درجه بندیها به اندازه خوبی قابل پیش بینی بودند. او نتیجه گرفت که مطلوبیت  اجتماعی حداقل با ارزیابی دقیق شخصیت تداخل کرده است؛ و در بدترین شرایط،  احتمالاً این امر کاربرد پرسشنامه ها را مشکل و یا حتی غیرممکن ساخته است.
این نتیجه که یک آمایه پاسخ مطلوبیت اجتماعی شدیداً با پاسخهای مربوط به  پرسشنامه های شخصیت تداخل دارد، از لحاظ زمینه های روش شناختی، تجربی و  نظری مورد سؤال قرار گرفته است (هیلبرون و گوداشتاین، a1961؛ نورمن، 1967؛  پاول هوس، 1984). امروزه یک دیدگاه مورد قبول وجود دارد و آن این است که  مطلوبیت اجتماعی یک بخش بهنجار از پاسخدهی است و می تواند یک متغیر پیش  بینی کننده مهم محسوب شود. افراد بهنجار معمولاً به یک صورت قابل پذیرش و  مقبول عمل می کنند؛ یعنی، به یک شیوه مطلوب اجتماعی، در واقع، این معنای  معمول "بهنجار" است. عدم مطلوبیت اجتماعی رفتار احتمالاً مهمترین ملاک آسیب  شناسی روانی است. پاسخهای افراد بیمار به ماده های پرسشنامه ای ماننده  پرسشنامه MMPI نشان می دهند که آنها از لحاظ روانی بیمار هستند؛ عدم  مطلوبیت اجتماعی رفتارهای نابهنجار آنها نیز کاملاً آشکار است.
همان طوری که هیلبرون (1964) بدان توجه کرد، تمایل به دادن پاسخهای نامطلوب  اجتماعی به پرسشنامه های شخصیت ظاهراً با وجود رفتارهای نامطلوب  غیرآزمودنی که پیش بینی از روی آن امکان پذیر است، ارتباط دارد. این نتیجه  که وجود رفتار مطلوب اجتماعی با سازگاری یا بهداشت روانی همبستگی دارد،  منطقی است و این نتیجه از تنزل مطلوبیت اجتماعی به طبقه تحریف پاسخ جلوگیری  می کند. در واقع، برای بعضی از آزمونهای جدیدتر، مانند پرسشنامه شخصیت  هوگان (هوگان و هوگان، 1992)، عمل آمایه پاسخ مطلوب اجتماعی تعدیل کننده به  عنوان یک مهارت یا شایستگی در نظر گرفته می شود.
به طور کلی، در این خصوص اتفاق نظر وجود دارد که میزانهای افراطی مطلوبیت  اجتماعی ممکن است سایر جنبه های پاسخ به یک آزمون را کمرنگ یا تحریف کند و  احتمالاً عاقلانه است که در صورت امکان به این موارد افراطی توجه کنیم. این  امر برای پرسشنامه های شخصیت که در یک حیطه بهنجار به ارزیابی خصوصیات  آدمی می پردازند، به سادگی در مرحله تهیه ماده های آزمون با استفاده از  ماده هایی که همبستگیهای آنها با مطلوبیت اجتماعی نسبتاً ناچیز است، قابل  دسترس می باشد (جکسون، 1967، 1976، 1984). این روش برای اولین بار توسط باس  (1959)، باس و دورکی (1957) در اندازه گیری خصومت مورد دفاع قرار گرفت.  برای مثال، به جای طرح سؤال به این صورت که "گاهی من از کوره در می روم" که  پاسخ مثبت بدان می تواند نامطلوب باشد، سؤال را می توان بدین صورت اصلاح  کرد که "من واهمه دارم از اینکه گاهی از کوره در بروم" یا "گاهی من نمی  توانم کنترل کنم که از کوره در نروم" یا "من نگران هستم که از کوره در  بروم" که البته تمام آنها به یک شیوه کمتر نامطلوب نوشته شده باشند.
روش متداول دیگری که برای کنترل مطلوبیت اجتماعی به کار می رود، استفاده از  ماده های گزینه- بایست همراه با ماده هایی است که به صورت زوجی (یا سه  تایی) با توجه به مطلوبیت اجتماعی جور می شوند. هر عبارت در هر زوج به طور  تجربی یا با استفاده از روشهای دیگر به عنوان یک پیش بینی کننده مهم رفتار  مورد نظر هماهنگ می شوند (EPPS که در فصل 3 مورد بحث قرار گرفت این روش را  به کار می گیرد). ولی با این حال، مشکلات چندی در کاربرد روش گزینه – بایست  به چشم می خورند. ابتدا آزمودنی باید یکی از گزینه ها را انتخاب کند،  اگرچه ممکن است هیچ کدام از آنها توصیف کننده رفتار وی نباشند. چنین وضعیتی  هیچ گونه اطلاعاتی را درباره میزان ترجیح یا خصوصیت شخصیتی زیربنایی آن به  دست نمی دهد. ثانیاً اگرچه ماده های آزمون به یک شیوه کلی از لحاظ مطلوبیت  با یکدیگر زوج می شوند، ولی هنوز به اندازه کافی با یکدیگر تفاوت دارند که  امکان وانمودسازی وجود داشته باشد (برای مثال، دیکن، 1959). سوم، همان  طوری که قبلاً متذکر شدیم، کوششهایی که به منظور حذف مطلوبیت اجتماعی صورت  می گیرند، ممکن است قدرت پیش بینی ابزار، و در عین حال، اثر دفاعی بودن را  کاهش دهند. مروری که اسکات (1968) در زمینه مطالعه بررسیهایی انجام داد که  اعتبار آزمونهای گزینه - بایست و تک محرکی را با یکدیگر مقایسه می کرد، به  این نتیجه بیشتر خنثی انجامید که اعتبارهای حاصل از این دو روش متفاوت  نیستند و اینکه در خصوص مزیت روش گزینه - بایست در زمینه کنترل دفاعی بودن  هیچ گونه شواهد قاطعی وجود ندارد. بنابراین، به نظر می رسد که فن گزینه -  بایست همان طوری که از ابتدا انتظار آن می رفت، هیچ گونه مزیتی نسبت به  روشهای دیگر ندارد.
کوششهای نسبتاً اندکی در زمینه مطالعه تأثیر مطلوبیت اجتماعی در کارکرد  رویکردهای فرافکن که به منظور ارزیابی شخصیت صورت می گیرند، به عمل آمده  است. رزینکوف (1961) همبستگیهای غیرمعناداری را بین درجه بندیهای مطلوبیت  اجتماعی در خصوص موضوعهای متداول TAT و فراوانی تأیید آنها گزارش کرد و  نتیجه گرفت که مطلوبیت اجتماعی یک منبع مهم واریانس در ارایه موضوعهای TAT  نیست. با وجود این، اکسنر (1978) در یک مطالعه با استفاده از رورشاخ نشان  داد که این عنصر "اثر بسیار معناداری را بر چیزی دارد که عملاً توسط  آزمودنی ارایه می شود" (ص 45)، اگرچه در نسخه قبلی این کتاب، او این یافته  را کم اهمیت جلوه داد (اکسنر، 1986). هیچ دلیلی برای این فرض وجود ندارد که  نتایجی که در اینجا با توجه به پرسشنامه ها به دست آمده است نباید در خصوص  فنون فرافکن به کار روند، ولی قبل از رسیدن به یک قضاوت صریح و مشخص  پژوهشهای بیشتری مورد نیاز هستند................فریب عمدی

یک مشکل بسیار جدی تر در ارزشیابی شخصیت تمایل افراد به تحریف عمدی یا  سودار کردن پاسخهای خود در ابزارهای ارزیابی شخصیت است. بحث زیر بر حول دو  موضوع متمرکز است:
1. کوششهای عمدی افراد در جهت ارایه نوعی تصویر مطلوب و خوشایند از خودشان  به صورت خیلی حق به جانب یا بسیار سالم در ادبیات روان شناسی شخصیت تحت  عنوان دفاعی بودن مطرح شده است. این اصطلاح در کاربرد معمول خود همچنین به  کوششهای افراد در جهت تحریف پاسخهای خود در سایر ابعاد شخصیت مانند برون  گرایی یا توانایی فروشندگی اشاره دارد.
2. کوششهایی برای تقلید اختلالهای خاص مانند روان پریشی یا اختلال ضربه پس  از آسیب یا (خارج از حوزه ارزیابی شخصیت) اختلال حافظه یا عقب ماندگی ذهنی  به یک دلیل خاص.
افرادی که آزمونهای شخصیت از نوع پرسشنامه خودسنجی را تهیه و ابداع کرده  اند، مدتهای متمادی از این مشکلات آگاه بوده اند (میل و هاتاوی، 1946)، ولی  در این خصوص هیچ راه حل اثربخشی را ارایه نکرده اند. در واقع، وضوح مشکلات  مربوط به پرسشنامه های شخصیت تا اندازه زیادی موجب محبوبیت رویکردهای  فرافکن به ارزیابی شخصیت شده است، زیرا به طور همه جانبه ای این اعتقاد  وجود دارد که رویکرد فرافکن فرصت فریب عمدی را از سر راه بر می دارد یا  حداقل تا اندازه زیادی از بروز آن می کاهد. ما به زودی این اعتقاد را به  تفصیل مورد بررسی قرار خواهیم داد.
دفاعی بودن نوعی کوششهای عمدی جهت ایجاد یک تأثیر مطلوب است. شواهد مربوط  به وجود دفاعی بودن به عنوان یک مشکل در ارزیابی شخصیت از منابع چندی ریشه  می گیرد. ابتدا نیمرخهای مربوط به آزمونهای شخصیت به ظاهر بهنجار و سالم  گاهی از بیماران بستری و سایر افراد منحرفی به دست می آید که نباید چنین  نیمرخهای بهنجاری را داشته باشد. ثانیاً شواهد بسیار زیادی وجود دارد که  انواع مختلف گروههای آزمودنی مانند دانشجویان و بیماران می توانند به منظور  ایجاد یک برداشت خوب (یا بهتر) پاسخهای آزمون شخصیت خود را به ویژه در  پرسشنامه های خودسنجی تغییر دهند. باید به این نکته توجه کرد که حتی  دانشجویان که معمولاً نیمرخهای شخصیت بهنجاری دارند، می توانند تحت  دستورالعملهای خوب وانمود کردن، نیمرخهای مطلوبتری را به دست دهند. این امر  به ویژه در خصوص پرسشنامه هایی با ماده های کاملاً آشکار صادق است؛ یعنی،  پرسشنامه هایی که در آنها مطلوبیت اجتماعی پاسخها کاملاً روشن است. فوسبرگ  (1941) سالها پیش، با استفاده از پرسشنامه شخصیت برن رویتر توانست نشان دهد  که همبستگی بین نمره های حاصل از دستورالعمل عادی و نمره های حاصل از  دستورالعمل وانمودسازی خوب کاملاً ناچیز (0/11) است و این امر به وضوح نشان  می دهد که چگونه آمایه دفاعی بودن می تواند بر پاسخهای پرسشنامه ای از این  نوع تأثیر بگذارد.
از طرف دیگر، شواهد زیادی در این خصوص وجود دارد که برای افراد بیمار به  ویژه بیماران بستری، امکان آن وجود ندارد که کاملاً یک نیمرخ بهنجار به دست  آید. برای مثال، گریسون و اولینگر (1957) نشان دادند که تنها 11 درصد از  بیماران می توانند یک نیمرخ MMPI بهنجار داشته باشند. بعضی از بیماران از  طریق ارایه نیمرخهای بیمارگونتر به این دستورالعملها پاسخ دادند و بقیه به  طور ساده الگوی متفاوتی از نابهنجاری را در نیمرخهای خود نشان دادند. کانتر  (1963) دریافت که توانایی "خوب وانمود کردن" با سازگاری نسبی فرد رابطه  دارد. کانتر با استفاده از گروههای افراد الکلی و متقاضیان استخدام، متوجه  شد که آزمودنیهایی که از سازگاری بهتری برخوردارند، در ارایه نیمرخهای جعلی  خوب در پرسشنامه روان شناختی کالیفرنیا موفقتر هستند.
با توجه به کوششهایی که در خصوص ایجاد برداشتهای مطلوب در آزمونهای شخصیت  شده است، متداول آن است که بین وانمود در جهت سازگاری بهداشت روانی بالا و  وانمود مربوط به پرهیزکاری شخصی افراطی تمایز قایل شویم. بعضی از نویسندگان  (پاول هوس، 1984، 1986) شبیه سازی سازگاری بالا را قویاً در ارتباط با  مفهوم سنتی مطلوبیت اجتماعی – یعنی، به طور کلی یک ویژگی ناهشیار- و شبیه  سازی پرهیزکاری افراطی را در ارتباط با مفهوم صداقت شخصی در برابر دروغگویی  عمدی در نظر گرفته اند. بنابراین، نتایج بررسیهای تحلیل عاملی که توسط  پاول هوس (1986) گزارش شد، دو عامل متمایز را نشان داد. شاخصهای سنتی  مطلوبیت اجتماعی روی یک عامل فریب خود و شاخصهای سوگیری عمدی تر روی یک  عاما دیگر کنترل برداشت نام دارد. ابزتر پاول هوس (1991)، یعنی، پرسشنامه  متعادل پاسخ مطلوب، به منظور ارزیابی این دو عامل ساخته شد. دو مقیاس که  برای پرسش نامه غربالگری روانی (لانیون 1970، 1993) تهیه شد- یعنی، تأیید  سازگاری بالا و تأیید پرهیزکاری افراطی - نیز بین این دو مؤلفه فریبکاری  مطلوب متمایز ایجاد می کنند.
مریض جلوه دادن یا تمارض نوعی کوشش عمدی برای ایجاد نگرش در خصوص اختلال یا  ناتوانی در طرف مقابل است. به علت ویژگی دفاعی بودن در افراد، شواهد زیادی  وجود دارد که نیمرخهای مربوط به آزمونهای روانی می توانند از افرادی به  دست آیند که عملاً واجد این ویژگیها نیستند. سازندگان مقیاس مزاج هام –  ودزورث بیش از 60 سال پیش این موضوع را مورد بررسی قرار دادند (هام و  ودزورث، 1935). در یکی از بررسیهای جدیدی که توسط یکی از نویسندگان کتاب  حاضر صورت گرفته است، دانشجویان کاملاً سازگار می توانند الگویی را در MMPI  ایجاد کنند که نشان دهنده شخصیت جامعه ستیز است (لانیون، b1967). میل و  هاتاوی (1946) در نوشته های اولیه خود درباره MMPI وجود این عوامل تحریف  کننده را گویا و روشن فرض کردند.
فنون فراکن. یک اعتقاد سنتی وجود دارد که فنون فرافکن، به ویژه رورشاخ، در  معرض تحریف هشیار قرار ندارند (برای مثال، راجرز، 1988). با وجود این، حتی  اولین بررسیها در این زمینه (اگرچه این نتایج کاملاً هماهنگ و یکدست  نیستند) نشان می دهند که آزمون رورشاخ، در واقع، در معرض وانمودسازی خوب و  بد است (کارپ و شاوزین، 1950، فلدمن و گریلی، 1954؛ فوسبرگ، 1938، 1941؛  هنری و راتر، 1956). این بررسیها علاوه بر این نشان دادند که آزمونیهای  بهنجار در مقایسه با بیماران بستری بیشتر قادر به تحریف پاسخهای خودشان  هستند و اینکه تا اندازه ای وانمودسازی در جهت بد، ساده تر از خوب است.  نتایج مطالعات جدیدتر تا اندازه زیادی با بررسیهای قبلی هماهنگی دارد. برای  مثال، آلبرت، فاکس و کان (1980) نشان دادند که متخصصان نمی توانستند تمارض  را از طریق متمارضان ناآگاه و آگاه تعیین کنند. بررسی میتمن (1983) مشخص  کرد که آزمون رورشاخ هنگامی که آزمودنیها نسبت به نقش خود آگاهی داشتند  مستعد تمارض بوده است. اکسنر و شرمن در یک بررسی چاپ نشده (اکسنر، 1991) با  توجه به خوب جلوه دهی، دریافتند که ده بیمار اسکیزوفرن نتوانستند هنگامی  که از آنها خواسته شد تا عملکرد خود را بهبودی بخشند از آشکارسازی اجتناب  کنند.
پژوهشهای به عمل آمده در خصوص تحریفهای پاسخ با استفاده از سایر ابزارهای  فرافکن (اگرچه کاملاً پراکنده بوده است) از این نتایج حمایت می کنند. برای  مثال، وایس کوپ و دیپا (1951) نشان دادند که آزمودنیها می توانند با موفقیت  داستانهای TAT را در جهتهای مثبت و منفی جعل کنند و به طور کلی در تمارض  موفقتر بودند؛ نتیجه ای که توسط کارهای کاپلان و اورون (1965) نیز مورد  تأیید قرار گرفت. هولمز (1974) به آزمودنیها یاد داد تا از فرافکنی های  نادرست استفاده کنند یا فرافکنی های درست را در TAT بازداری کنند و دریافت  که داوران نمی توانستند هر نوع تمارض را تشخیص دهند. بروزوویچ (1970)  دروغین بودن نمره ها را در آزمون فرافکن شخصیت گروهی نشان داد. شوارتز،  کوهن و پلولیک (1964) در یک بررسی با استفاده از آزمون ناکامی تصاویر  رونزوایگ، دریافتند که دستورالعملهای آموزشی که دفاعی یا بی پرده بودند،  پاسخهای متفاوت قابل انتظاری را به دست دادند. نتیجه اصلی خاصی که در یک  مرور جدید پژوهشی در زمینه دفاعی بودن و تمارض با توجه به آزمونهای فرافکن  به دست آمد، آن است که پژوهشهای مناسبی وجود ندارد تا امکان نتایج قاطعی را  در این زمینه فراهم آورند (استرماک، 1988). با وجود این، این نتایج حکایت  از آن دارند که مشکل تحریف پاسخ همچنین برای آزمونهای فرافکن وجود دارد و  در این زمینه شواهد ناچیز ضد و نقیضی به چشم می خورد.
کنترل فریب

کوششهای هشیار و عمدی بعضی از آزمودنیها جهت تحریف پاسخهای خود (به ویژه در  جهت مثبت) به ابزارهای ارزیابی شخصیت (خواه پرسشنامه و خواه ابزارهای  فرافکن) مشکل بغرنجی را به وجود آورده است. احتمالاً ساده ترین و مستقیم  ترین رویکرد در خصوص این زمینه جلب همکاری و صداقت آزمودنیها در هنگام  پاسخگویی است. این روش در موقعیتهایی مفید است که آزماینده و آزمودنی هدف  مشترکی دارند: دستیابی به اطلاعات دقیق درباره آزمودنی. این وضعیت در اکثر  موقعیتهای پژوهشی و در ارزشیابیهای مربوط به مشاوره، بهداشت روانی و رشد  سازگاری فردی به چشم می خورد. ولی در بعضی از موقعیتهای مرسوم، هدف آزمودنی  رسیدن به مزیتهای فردی است. بعضی از مثالها در این زمینه عبارت اند از:  ارزشیابیهای قانونی به منظور تعیین صلاحیت از نظر دادگاه، تعیین وضعیت  سلامتی والدین زندانی پس از طلاق یا آسیب و یا ناتوانی ذهنی در ارتباط با  دادخواهی شخصی یا ادعای جبران کارفرما یا مزیتهای خاص دیگر. در تمام این  موقعیتها یک ارزیابی مرتبط با شخصیت تا زمانی که فریبکاری بالقوه آزمودنی  مورد توجه قرار نگیرد، از کاربرد محدودی برخوردار خواهد بود.
فریبکاری شامل کوششهای زیاد فرد جهت ارایه یک تصویر خوشایند یا به طور کلی  ناخوشایند است. آزمودنیها در یک موقعیت استخدامی تمایل دارند که خودشان را  به گونه ای جلوه دهند که مثلاً توانایی فروشندگی بالا یا استعداد رهبری  زیادی داشته باشند. در یک موقعیت وابسته به دادگاه، متهم گرایش دارد که هر  گونه نشانه احتمالی از تمایلات جنسی انحرافی خود را پنهان کند. کوشش جهت  تمارض ممکن است شامل بازنمایی نادرست مشکلات حافظه، آسیب مغزی یا کمردرد  مزمن باشد. طرح مبسوطی از این موارد خارج از طیف این کتاب است، ولی می توان  آن را در بسیاری از منابع یافت (راجرز، 1988؛ اشرتلن، ویلکینز، وان گورپ و  بوب هولز، 1992).
برای درک ماهیت روشهای معاصر ارزیابی فریب عمدی، یک مرور کلی در قالب یک  دیدگاه وسیعتر مفید است. این رویکرد سنتی مبتنی بر مدل نشانه های دروغگویی  کلی یا نشانه های فریب است (اکمن،1985). فرض اصلی این رویکرد این است که در  خصوص دروغ گفتن نشانه های جهان شمولی وجود دارد که شامل پاسخهای  فیزیولوژیکی و حرکتی هستند. این نشانه ها که معمولاً محصول تغییرات  زیربنایی در هیجان پذیری هستند، با استفاده از دروغ یاب و از طریق مشاهده  رفتاری دقیق قابل تشخیص هستند. این مدل به صورت تخیلی در داستان پینوکیو که  دروغگویی وی از طریق تغییراتی در اندازه بینی اش قابل تشخیص بود، به تصویر  درآمده است. با وجود این، همان طوری که در فصل پنجم توضیح داده شد، در حال  حاضر شواهد پژوهشی قابل توجهی وجود دارد که نتایج دروغ یاب (اگرچه بیش از  عامل شانس) در هیچ کجا به سطح مورد نیاز کاربرد عملی نزدیک نیست (بارتول و  بارتول، 1994). به همین ترتیب، یافته های پژوهشی پراکنده در خصوص کاربرد  نشاه های رفتاری به عنوان نشانه های کلی دروغگویی حاکی از آن هستند که این  روش نیز یک شیوه موفقیت آمیز نیست (اکمن و اوسالیوان، 1991).
در طی دهه گذشته، یک رویکرد دیگر در تشخیص فریب از برتری چشمگیری برخوردار  شده است. برخلاف رویکرد سنتی که قطع نظر از ویژگیهای موقعیت یا هدف که مورد  جعل قرار می گرفتند، بر نشانه های کلی مشترکی مبتنی بود، تکنولوژی جدیدتر  وابسته به محتواست. چون این روش به عدم آشنایی آزمودنی نسبت به خصوصیات هدف  مبتنی است، می توان آن را مدل دقت اطلاعات نام نهاد. به عنوان مثال، کورتل  و هاوک (1989) نشان دادند که آن دسته از زندانیانی که می کوشند نشانه های  روان پریشی کارکردی را تقلید کنند، به شیوه های مشهودی از بیماران روان  پریش واقعی قابل تشخیص هستند. اکثر بیماران روان پریش واقعی نوعی الگوی  شاخص سست شدن و گفتار حاشیه ای را نشان دادند و بسیاری نیز انسجام نداشتند،  یا واژه سازی (واژه های خودساخته) را به کار بردند. آنها عاطفه پایین، کند  و یا هر عاطفه نامتناسب دیگری را نشان دادند و الگوی نشانه های آنها با یک  اختلال خاص هماهنگی داشت. معدود افرادی که تمارض می کردند، این نشانه ها  را نشان دادند؛ با وجود این، این افراد نشانه هایی را نشان دادند که با  روان پریشی کارکردی هماهنگی نداشت، مانند توهمهای بینایی، رفتار دراماتیک و  افراطی و افکار خودکشی.
در زمینه های دیگر یافته های مشابهی گزارش شده است. چاپمن و برنا (1990) در  ارزیابی درستی شکایتهای کمردرد، نوعی الگوی مشخص افراد متمارضی، نظیر سطوح  پایین تر فعالیت فیزیکی، علاقه و توجه کم به درمان و بسیاری نشانه های  دیگر را دریافتند. ویگینز و برانت (1988) با توجه به آسیب حافظه، انواعی از  الگوی عملکرد را نشان دادند که بر اساس آنها فراموشکاران واقعی از افراد  متمارض تفاوت داشتند.
گسترش روشهای تشخیص که مبتنی بر رویکرد دقت اطلاعات می باشد، امروزه به  سرعت در حال تکوین است و همه نشانه ها حکایت از آن دارند که این رویکرد به  طور قطعی در تشخیص فریب که در زمینه های مختلف ارزیابی وجود دارد، موفق  است. با وجود این، این روش به هیچ وجه جدید نیست. گاف (1954) بیش از 40 سال  پیش، مقیاس فریب (Ds) را برای شناسایی بیمارانی که در نشانه های بیماری  روان نژندی خود اغراق می کردند، تنظیم کرد. او ماده هایی را انتخاب کرد که  به طور تجربی بین گروه بیماران واقعی و افرادی که فقط وانمود به بیماری می  کردند، تمایز قایل شده بودند. این روش مقیاس سازی با موفقیت همراه بود،  زیرا گروه فریبکار اطلاعات دقیقی درباره بیماری مورد نظر نداشتند. برای آن  دسته از افرادی که اطلاعات دقیقی درباره خصوصیات هدف داشتند، شاخصهای  فریبکاری مبتنی بر مدل دقت اطلاعات ناموفق بودند.
بحث فوق زمینه ای را برای درک روشهایی که معمولاً برای کنترل فریب به کار  می روند، فراهم می کند. این کار به طور عمده در زمینه ارزیابی بهداشت روانی  و به میزان کمتری در زمینه پرسشنامه های شخصیت بهنجار انجام شده است. سه  رویکرد اصلی در این خصوص را می توان تشخیص، اصلاح و پیشگیری نامید.
روشهای تشخیص. بسیاری از پرسشنامه ها مانند بعضی از مقیاسهای خاص برای  ارزیابی این موضوع به کار می روند که تا چه اندازه آزمودنیها می کوشند تا  پاسخهای خود را تحریف کنند. برای مثال، مقیاس تأیید رجحان کودر (کودر،  1951) و مقیاس دروغ سنجی (L) آزمون MMPI نمره ای را به دست می دهند که مبین  تعداد دفعاتی است که فرد به ماده های خاصی پاسخ داده است؛ ماده هایی که به  ندرت به آنها بدین گونه جواب داده می شود. هدف از این مقیاس تأیید عمدتاً  شناسایی آزمودنیهایی است که به طور تصادفی پاسخ می دهند و مقیاس L در پی  مشخص کردن آزمودنیهایی است که به طور ساده نگرشهای دفاعی دارند یا سعی می  کنند خود را به نحو مطلوبی جلوه دهند. اکثر افراد به طور صادقانه تنها بعضی  از ماده های مقیاس L را (نظیر "من هرگز دست به دزدی نزده ام") تأیید می  کنند. افرادی که بیش از اندازه این ماده را تصدیق می کنند تمایل دارند خود  را خوب جلوه دهند و نیمرخ آنها معمولاً چه از لحاظ کاربرد بالینی یا پژوهش  بی اعتبار قلمداد می شود.
همانند مقیاس تأیید کودر، مقیاس F در MMPI آزمودنیهایی را شناسایی می کند  که به یک شیوه نامنظم به ماده هایی پاسخ می دهند که به ندرت در یک جهت خاص  به آنها پاسخ داده می شود. چون اکثر پاسخهای نادر در MMPI از لحاظ اجتماعی  نامطلوب یا روانی – آسیب شناختی هستند، مقیاس F نیز افرادی را شناسایی می  کنند که تمایل دارند خود را بد جلوه دهند. شواهد پژوهشی زیادی حکایت از آن  دارند که این مقیاسها به طور منطقی در شناسایی تمارض مؤثر هستند. شاخص F-K  یا تفاوت بین نمره های خام در مقیاس F و K نیز از این لحاظ موفق هستند  (دالستروم، ولش و دالستروم، 1975؛ گاف، 1950).
روشهای اصلاح. سازندگان آزمون MMPI کوشش کرده اند تا به طور ساده بتوانند  تحریف پاسخ مطلوب یا نامطلوب را تشخیص دهند. آنها مقیاس K را به عنوان یک  وسیله تصحیح ابداع کردند؛ یعنی، کوششی برای ارزیابی میزان درجه دفاعی بودن  موجود در نیمرخ روانی و تصحیح آن. همان طوری که در فصل 3 خاطرنشان شد،  مقیاس K به طور تجربی از طریق مقایسه پاسخهای افراد بهنجار با پاسخهای  بیماران روان پزشکی به دست آمده است که نمره های آنها در مقیاسهای بالینی  در دامنه بهنجار قرار داشتند، و بنابراین، افرادی که بتوان بیماری روانی  آنها را کمتر از حد در نظر گرفت. نمره های بالا در این مقیاس با پاسخ بلی  به ماده هایی مانند "من هرگز در زندگی احساس بهتر نداشتم" به دست می آمدند.
نمره K مستقیماً به عنوان یک متغیر اصلاحی مورد استفاده قرار گرفته و در  کسرهای مختلف به نمره های آزمودنی در پنج مقیاس بالینی اضافه می شود (Hs،  Pd، Pt و Ma). استفاده از مقیاس K به بدین شیوه در اصل برای افزایش قدرت  تمیزی این مقیاسها به ویژه در دامنه میانی و حساس ارزشهای نمره مورد  استفاده قرار می گیرد (دالستروم، ولش و دالستروم، 1972، ص 128). در اصل  سازندگان MMPI این تصور را داشتند که کسرهای بهینه مقیاس K که باید برای آن  افزایشی صورت گیرد با توجه به جامعه مورد نظر تفاوت دارد. بنابراین،  هیلبرون (1963) مجموعه اصلاح شده ای از کسرهای تصحیح K را به منظور افزایش  اعتبار MMPI در میان دانشجویان گزارش کرد. با وجود این، مجموعه اولیه وزنها  به عنوان بخش اصلی آزمون تبدیل شده و در اصل برای تمام آزمودنیها به کار  برده می شود. همچنین کاربرد استفاده از فن تصحیح K و تصحیح های ویژه که  اکنون به کار می روند باید غیرقطعی تلقی شوند. در سایه کارهای مارکس،  سیمان، و هالر (1974) که یک سیستم تفسیری آماری را برای نیمرخهای MMPI  مربوط به نوجوانان ارایه کردند و در پرتو MMPI-A که جدیدتر است، معلوم شد  که اگر تصحیح های K مورد استفاده قرار نمی گرفتند، اعتبار بالاتری به دست  می آمد.
روشهای پیشگیری. بهترین روش برای پیشگیری از فریب استفاده از ماده های ظریف  و مویین است؛ یعنی، ماده هایی با اعتبار پیش بین یا همزمان تجربی ولی بدون  اعتبار صوری یا اعتبار صوری اندک. این اعتقاد رایج است ( به فصل 3 نگاه  کنید) که ماده های ظریف و مویین در مقایسه با ماده های آشکار باعث اعتبار  یا سودمندی اندک می شوند. برای مثال، نورمن (a1963) که روش پیچیده کنترل  فریب را از طریق حذف آشکارترین ماده ها در مقیاس خود ارایه کرد، نتیجه گرفت  که کاربرد این مقیاسها "جهت استفاده در یک موقعیت با توجه به طبقه خاصی از  آزمودنیها را نمی توان بیش از اندازه تعمیم داد" (ص 240). البته این یافته  با فرض مربوط به مدل دقت اطلاعات هماهنگی دارد که در آن ماده های مناسب  برای تشخیص فریب به یک زمینه خاص وابسته هستند. هنگامی که از این زاویه  موضوع را بررسی کنیم، استفاده از ماده های ظریف و مویین را باید به عنوان  یک رویکرد نویدبخش مورد توجه قرار داد. بنابراین، ماده هایی مانند آنهایی  که توسط کورنل و هاوک (1989) جهت شناسایی افرادی که روان پریشی را تقلید  کرده بودند (همان طوری که قبلاً توضیح داده شده) شناسایی شده بودند، می  توان به طور مناسبی ظریف و مویین نامید.
یک روش نسبتاً افراطی برای پیشگیری از فریب در کارهای والاس (1966، 1967)  ارایه شده است. به جای در نظر گرفتن شخصیت بر اساس صفات یا عملکرد عادتی،  به اعتقاد وی می توان اصطلاحهای توانایی یا حداکثر عملکرد را جایگزین کرد.  بنابراین، شاخصی از برتری و تفوق ممکن است شامل یک آزمون موقعیتی باشد که  در آن آزمودنیها باید پاسخهای خود را هر چقدر که امکان دارد با سلطه گری  مطرح کنند و بعد با توجه به عملکرد واقعی خودشان مورد ارزیابی قرار خواهند  گرفت. برای آن آزمودنی که به عملکرد حداکثر و نه به عملکرد عادتی مربوط می  شود، مسئله دروغگویی یا دفاعی بودن تا اندازه ای نامربوط است. نسخه  غیرمستقیمی از این ایده را می توان در نیمرخ شخصیت جامع استخدام مدار  (آزمون استخدامی واندرلیک، 1993) یافت. در این نیمرخ از فرد متقاضی شغل  خواسته می شود که به هر ماده دو بار پاسخ دهد؛ یکبار برای "توصیف خویش و  احساسهای خود" و بار دیگر به "جای یک متقاضی ایده آل یا کامل". از مقایسه  بین این دو نمره برای تعیین هماهنگی متقاضی با شغل مورد نظر استفاده می  شود. با وجود این، اعتبار این روش یا هر استفاده دیگر از رویکرد حداکثر  عملکرد، تاکنون به طور جدی مورد مطالعه قرار نگرفته است.
تمام این روشها مزیتها و طرفداران خود را دارند. در عین حال، هر کدام از  آنها محدودیتهای روشنی دارند و هیچ کدام کاملاً روش مناسبی برای کنترل فریب  (در پاسخ به پرسشنامه های شخصیت) محسوب نمی شوند. بنابراین، سؤال مربوط به  کنترل فریب در ارزیابی شخصیت هنوز به قوّت خود باقی خواهند ماند. همان  طوری که در فصل نهم خواهیم دید، بعضی از روان شناسان (برای مثال، لوول،  1967) بر این باورند که آزمونهای شخصیت را نباید به طور کلی تحت شرایطی که  فرض دفاعی بودن بالا وجود دارد، به کار برد.
خلاصه

پایایی به تکرارپذیری یک شاخص مربوط می شود. پایایی در نسخه های معادل یک  ابزار اندازه گیری همسانی نام دارد. ثبات به پایایی در طول زمان اشاره  دارد. عدم پایایی خطای اندازه گیری می تواند نظامدار یا تصادفی باشد. خطاها  یا سوگیریهای نظامدار را می توان کنترل کرد. خطای تصادفی را می توان به  عنوان بازتابی از این واقعیت در نظر گرفت که محتوای یک آزمون به طور ساده،  نمونه ناچیزی از کل نمونه ای است که خصوصیت مورد نظر را در بر می گیرد.  تعدادی از فنون عملی مختلف به منظور ارزیابی پایایی وجود دارند و اینکه  کدام روش به کار رود، به این موضوع بستگی دارد که، چه منابعی از ناپایایی  مورد ارزیابی قرار می گیرند. فرمولهای کودر- ریچاردسون و ضریب آلفای  کرونباخ صرفاً خطای تصادفی را اندازه گیری می کنند و برآوردی از همسانی  درونی آزمون را به دست می دهند. پایایی دو نیمه سازی نیز برآوردی از خطای  تصادقی را به دست می دهد؛ نسخه ای معادل و پایاییهای بازآزمایی درجات  متفاوتی از خطای تصادفی و نظامدار را به دست می دهند. برای کاربرد عملی  پایایی در تعیین دقت نمره آزمون، خطای معیار اندازه گیری را می توان از روی  ضریب پایایی و انحراف معیار نمره های حاصل محاسبه کرد.
مشکلات خاصی که در خصوص تعیین پایاییهای بعضی از آزمونهای فرافکن وجود  دارد، اغلب به این نتیجه نامناسب انجامیده است که ملاحظات پایایی را نباید  در مورد آنها به کار برد. این مشکلات از منابع چندی ناشی می شوند: این  واقعیت که آزمونها همراه با ضرایب پایایی نمره ها به طور ذهنی ساخته نمی  شوند، عدم وجود استانداردهای مربوط به دستورالعملها برای اجرا و نمره گذاری  آزمونها و جنبه های نمره گذاری. یک رویکرد در این زمینه به ضرایب پایایی  کاربردهای مختلفی متمرکز بوده است که نتایج آزمون در خصوص آنها کارایی  دارد؛ یعنی، پایایی تفسیرهای کلی. این رویکرد، به رغم برخی از مشکلات،  احتمالاً مناسبترین روش برای فنون فرافکن است.
اعتبار را می توان به عنوان درجه یا میزانی در نظر گرفت که استنباطهای به  عمل آمده از نمره های آزمون به وسیله شواهد تأیید می شوند. چون آزمونهای  مختلف هدفهای متفاوتی دارند، رویکردی که برای نشان دادن اعتبار در یک آزمون  یا موقعیت به کار می رود ممکن است برای یک آزمون یا موقعیت دیگر مناسب  نباشد. اعتبار محتوا یا صوری ویژه آزمونی است که محتوای آن نمونه معرفی از  رفتارهای مورد نظر است. اعتبار وابسته به ملاک به دقتی اشاره دارد که بر  اساس آن استنباطهایی درباره یک خصوصیت معین فرد، یا ملاک را می توان بر  اساس یک خصوصیت دیگر و یا عامل پیش بینی کننده به عمل آورد. اعتبار سازه  زمانی مطرح می شود که هیچ گونه ملاک مشخصی برای خصوصیتی که مورد ارزیابی  قرار دارد وجود ندارد، و به همین دلیل منطقی است که شبکه روابط بین شاخص  مورد نظر و انواع مفاهیم مربوط را نشان دهیم.
در یک واقعیت بالینی، اهمیت دقت پیش بینی ساده یک آزمون کمتر از اعتبار  افزوده آن (یعنی، وجه و میزانی که آزمون دقت، پیش بینی را بالاتر از سطحی  که می توان بدون آزمون بدان رسید، افزایش می دهد) است. چنین تصور می شود که  اگر توجه بیشتری به اعتبار افزوده مبذول می شد، بسیاری از آزمونهای بالینی  معمول امروزی نادیده گرفته می شد.
همان طوری که می توان نشان داد، هنگامی که دقت پیش بینی بر اساس موفقیت و  شکست مورد ارزیابی قرار می گیرد، آگاهی از نرخ پایه یا فراوانی واقعه مورد  نظر جامعه اهمیت دارد. آگاهی از هزینه یا ارزش مربوط به اتخاذ یک تصمیم  نادرست در یک جهت یا جهت دیگر از اهمیت وافری برخوردار است. چنانچه مشکل نه  به پیش بینی، بلکه به انتخاب مربوط شود - یعنی، اگر پیش بینی نباید به هر  آزمودنی خاصی که اطلاعاتی درباره وی در دسترس است مربوط شود - آن گاه نسبت  انتخاب نیز در تعیین کارایی پیش بینی به یک عامل تبدیل می شود.
متغیر تعدیل کننده هرگونه اطلاعاتی است که می توان از آن برای پیش بینی  مربوط به یک فرد خاص استفاده کرد و اینکه چگونه می توان پیش بینی دیگر را  با دقت ارایه کرد. بنابراین، افزایش دقت در پیش بینی به طور بالقوه به بهای  ارایه پیش بینی صرفاً برای نسبتی از آزمودنیها امکان پذیر است. اکثریت  پژوهشهای به عمل آمده در زمینه متغیرهای تعدیل کننده تا به امروز در خصوص  پیش بینی های تحصیلی و استخدامی بوده است، ولی بررسی کاربرد آنها در  ارزیابی بالینی و شخصیت مفید به نظر می رسد. تحریفهای پاسخ به هر گونه  متغیری (غیر از خصوصیات شخصیت آزمودنی) اشاره می کند که ممکن است بر  پاسخهایی که به روشهای ارزیابی شخصیت داده می شود، تأثیر گذارد. سبکهای  پاسخ به عنوان گرایشهایی در جهت انتخاب نامتناسب بعضی از پاسخها قطع نظر از  محتوای محرک آزمون تعریف شده است. تصدیق گویی تمایل به دادن پاسخ "بلی"  زیاد در یک پرسشنامه درست - غلط است.
راهبدهای پژوهشی چندی برای تعیین درجه و میزانی که سبک تصدیق گویی پاسخهای  پرسشنامه را تحریف می کند وجود دارند که عبارت اند از: بررسی همبستگیهای  بین نمره های مقیاسهای اصلی و مقیاسهای "معکوس"، بررسیهای تحلیل عاملی و  مقایسه میان شاخصهای مختلف تصدیق گویی. شواهد حاصل ظاهراً حکایت از آن  دارند که تصدیق گویی تأثیر تحریف کننده مهمی را بر پاسخهای پرسشنامه اِعمال  نمی کند و اینکه نتایج قبلی متناقض سهم محتوای ماده سؤال را در نظر نمی  گیرد. سبک پاسخ منحرف، یعنی، گرایش به دادن پاسخ در یک جهت انحرافی، در  مقایسه با تصدیق گویی توجه کمتری را به سوی خود جلب کرده است و ما بر این  باوریم که این سبک در حوزه ارزیابی شخصیت از اهمیت عملی اندکی برخوردار  است.
آمایه های پاسخ گرایشهای هشیار یا ناهشیار جهت تحریف نظامدار پاسخها به  ابزارهای ارزیابی شخصیت هستند. مطلوبیت اجتماعی یا گرایش طبیعی (یا  ناهشیار) به پاسخگویی در یک جهت مطلوب اجتماعی، آن طور که قبلاً تصور می  رفت یک عامل چندان تحریک کننده نیست؛ ولی ممکن است در مقابل، خصوصیات  (مطلوب اجتماعی) واقعی آزمودنی را نشان دهد. درجات بالای مطلوبیت اجتماعی  یک نگرانی بجا و معتبر است، ولی احتمال آن را می توان اغلب از طریق واژه  بندیهای مناسب ماده در خلال مراحل اولیه آزمون سازی کاهش داد. شواهد قاطعی  در این خصوص وجود ندارد که نشان دهد روشهای گزینه بایست برای کنترل مطلوبیت  اجتماعی مفید هستند یا خیر.
فریب عمدی، یعنی، کوشش هشیار برای تحریف پاسخهای آزمون شخصیت، در خصوص  اعتبار ابزارهای ارزیابی یک مشکل جدی و حل نشده را مطرح می کند. فریب عمدی  هم به بد جلوه دهی و هم به خوب جلوه دهی اشاره دارد که بسته به اینکه کدام  جنبه از ویژگی هدف مورد تحریف قرار می گیرد، رویکردهای مختلفی را شامل می  شود. پیشرفتهای قابل ملاحظه ای در گسترش روشهای اختصاصی و محتوی مدار در  خصوص تعیین تحریف بعضی خصوصیتها صورت گرفته اند. این پیشرفتها عمدتاً بر  این رویکرد دقت اطلاعات به فریب را می توان در برابر رویکرد سنتی تر نشان  های دروغگویی کلی قرار داد که در آن این تصور وجود دارد که نشانه های جهان  شمول معینی وجود دارد که مستقل از محتوایی هستند که تحریف شده اند. نمونه  هایی از روشهای محتوی مدار برای تعیین فریب شامل مقیاس L در MMPI جهت  شناسایی کوششهایی در جهت خوب نمایی افراطی است. بر خلاف اعتقاد عمومی، فنون  فرافکن نیز در معرض کوششهای عمدی آزمودنیها جهت تحریف پاسخهایشان قرار  دارد، اگرچه در این زمینه ایجاد عمدی یک برداشت مطلوب مشکل تر از یک برداشت  نامطلوب است.
شواهد چندان محکمی در این زمینه وجود ندارد که روشهای تصحیح مانند مقیاس K  در MMPI در کنترل تحریف پاسخ مفید هستند. پژوهشهای بیشتری در خصوص گسترش  تکنولوژی آزمون سازی که از دفاعی بودن و سایر تحریفهای پاسخ جلوگیری کند،  وجود ندارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٢

 

 

پرسشنامه شخصیتی
پنج عاملی NEO

 

(فرم کوتاه 60
سؤالی)

 

پرسشنامه NEOPI-R
یکی از آزمون های شخصیتی است که بر اساس تحلیل عوامل ساخته شده است و از جدیدترین
ابزارها در زمینه شخصیت است که تومسط مک کری و کوستا در سال 1985 تحت عنوان
پرسشنامه شخصیتی NEO معرفی شد . فرم تجدید نظر شده این پرسش نامه توسط همان مولفین
تحت عنوان فرم تجدید نظر شده پرسشنامه شخصیتی نئو ارایه شده است .

 

فرم بلند این
پرسشنامه در 240 عبارت ، به منطور اندازه گیری پنج عامل یا حیطه اصلی روان نژندی ،
برونگرایی ،انعطاف پذیری ، دلپذیر بودن و مسئولیت پذیری طراحی شده است . همچنین این
پرسشنامه فرم دیگری به نام NEO-FFI دارد که یک پرسشنامه 60 سؤالی است و برای
ارزیابی پنج عامل اصلی شخصیت به کار می رود . در فرم 240 سؤالی هر عامل 6 سطح یا
زیر مقیاس است ، در حالیکه در فرم کوتاه هر عامل با 12 سؤال سنجیده می شود .

 

عوامل پنج گانه
شخصیت

 

پنج عامل اصلی
شخصیت عبارتند از : روان نژندی ، برونگرایی ، انعطاف پذیری ، دلپذیر بودن ، مسئولیت
پذیری و با وجدان بودن .

 

که به طور اختصار
هر یک از آنها تشریح می شود .

 

روان نژندی
(N)

 

مؤثرترین قلمرو
مقیاس های شخصیت تقابل سازگاری یا ثبات عاطفی با ناسازگاری یا روان نژندی است .
متخصصین بالینی انواع گوناگونی از ناراحتی های عاطفی ، چون ترس اجتماعی ، افسردگی و
خصومت را در افراد تشخیص می دهند، اما مطالعات بی شماری نشان می دهد ، افرادی که
مستعد یکی از این وضعیت های عاطفی هستند ، احتمالاً وضعیت های دیگر را نیز تجربه می
کنند (مک کری و کوستا، 1992)

 

تمایل عمومی به
تجربه عواطف منفی چون ترس ، غم ، دستپاچگی ، عصبانیت ، احساس گناه و نفرت مجموعه
حیطه N را تشکیل می دهد . هر چند N چیزی بیشتر از آمادگی برای ناراحتی های
روانشناختی دارد . شاید عواطف شکننده مانع از سازگاری می شود . مردان و زنان با
نمره بالا در N
مستعد داشتن عقاید غیر منطقی هستند و کمتر قادر به کنترل تکانش
های خود بوده و خیلی ضعیف تر از دیگران با استرس کنار می آیند .

 

همچنانکه اسم این
عامل نشان می دهد ، بیمارانی که به طور سنتی به عنوان نوروتیک تشخیص داده شده اند
کلاً نمرۀ بالایی در اندازه های N  به دست می آورند (به عنوان مثال آیزنک 1964 به
نقل از مک کری و کوستا 1992) اما مقیاس N این پرسشنامه همانند سایر مقیاس هایش یک
بعد از شخصیت سالم را اندازه می گیرد . نمرات بالا ممکن است نشانه احتمال بالا برای
ابتلا به برخی از انواع مشکلات روانپزشکی باشد . اما زیر مقیاس N نباید به عنوان
اندازه ای برای اختلالات روانی در نظر گرفته شود . ممکن است که به دست آوردن یک
نمره بالا در مقیاس N با یک اختلال قابل تشخیص روانی همراه نباشد ، از طرفی تمام
اختلالات روانی با نمره بالا در N همراه نیست . به عنوان مثال یک فرد ممکن است
اختلال شخصیت ضد اجتماعی داشته باشد و نمره بالایی در N کسب نکند .

 

افرادی که نمرات
آنها در N پایین است دارای ثبات عاطفی بوده و معمولاً آرام ، معتدل و راحت هستند و
قادرند که با موقعیت های فشارزا بدون آشفتگی یا هیاهو روبرو شوند .

 

برونگرایی (E)

 

برونگراها ، جامعه
گرا هستند ، اما توانایی اجتماعی فقط یکی از صفاتی است که حیطه برونگرایی دارای آن
است . علاوه بر آن دوست داشتن مردم ، ترجیح گروه های بزرگ و گردهمایی ها، با جرات
بودن ، فعال بودن و پرحرف بودن نیز از صفات برونگراها است . آنها برانگیختگی جنسی و
نیز تحریک را دوست دارند و متمایلند که بشاش باشند . همچنین سرخوش ، با انرژی و خوش
بین نیز هستند . مقیاس های حیطه E به طور قوی با علاقه به ریسک های بزرگ در مشاغل
همبسته است (کوستا،مک کری و هالند ، 1984 )

 

بنابر تعریف جان و
سریواستاوا (1999) ،برون گرایی بیانگر وجود رویکردی پرانرژی به جهان مادی و اجتماعی
در فرد می باشد که ویژگی هایی چون مردم آمیزی ،فعال بودن ، قاطعیت و جرات را شامل
می شود . سازش پذیری نشانگر جهت گیری اجتماعی و جامعه پسند در مقابل نگرش خصمانه
نسبت به دیگران می باشد که ویژگی هایی چون نوع دوستی ، خوش قلبی ، اعتماد و فروتنی
را شامل می شود .

 

هر قدر که نشان
دادن مشخصات برونگراها آسان است ، به همان اندازه نشان دادن ویژگی های درونگراها
مشکل است . در برخی از توصیف ها درونگرایی باید به منزله فقدان برونگرایی در نظر
گرفته شود تا به عنوان ضد برونگرایی. از این رو افراد درنگرا خود دارترند تا غیر
دوستانه ، مستقلند تا پیرو ، یکنواخت و متعادلند تا تنبل و دیر جنب . وقتی منظور
این است این افراد ترجیح می دهند تنها باشند ، شاید گفته شود این افراد کمرو هستند.
افراد درونگرا لزوماً از اضطراب های اجتماعی رنج نمی برند . گر چه این افراد روحیه
بسیار شاد برونگرا را ندارند ، ولی آدم های غیر خوشحال یا بدبینی نیستند . خصوصیات
گفته شده شاید در مواردی عجیب یا بعید به نظر برسند اما آنها به کمک تحقیقات متعددی
بر آورد شده اند و موجب پیشرفتهای مفهومی در مدل پنج عاملی گردیده اند (کوستا و مک
کری ، 1980 و مک کری و کوستا 1987)

 

این تحقیقات موجب
شکسته شد ن کلیشه های ذهنی که صفات متقابلی چون شاد- ناشاد ، دوستانه – خصمانه
ومعاشر- کمرو را به هم متصل می کنند ، گردیده و اطلاعات جدیدی را در مورد شخصیت به
وجود آورده است .

 

انعطاف پذیری
(O)

 

به عنوان یک بعد
اصلی شخصیت ، انعطاف پذیری در تجربه خیلی کمتر از E و N شناخته شده است . عناصر
انعطاف پذیری چون تصور فعال ، احساس زیبا پسندی ، توجه به احساسات درونی ، تنوع
طلبی ، کنجکاوی ذهنی و استقلال در قضاوت ، اغلب نقشی در تئوری های و سنجش های شخصیت
ایفا نموده اند، اما به هم پیوستگی آنها در یمک حیطه وسیع و تشکیل عاملی از آن به
ندرت مطرح بوده است . مقیاس انعطاف پذیری در پرسشنامه NEOPI-R شاید در وسیع ترین
بعد بررسی شده است (مک کری و کوستا ،1985) اشخاص منعطف هم درباره دنیای درونی و هم
درباره دنیای بیرونی کنجکاو هستند و زندگی آنها از لحاظ تجربه غنی است . آنها مایل
به پذیرش عقاید جدید و ارزش های غیرمتعارف بوده و بیشتر و عمیق تر از اشخاص غیر
انعطاف پذیر هیجان های مثبت و منفی را تجربه می کنند .

 

سایر مدل های پنج
عاملی اغلب این بعد را عقل نامیده اند . نمرات انعطاف پذیری با آموزش نمرات هوش
همبسته است . انعطاف پذیری مخصوصاً با جنبه های مختلف هوش چون تفکر واگرا که عاملی
در خلاقیت می باشد ، مربوط است (مک کری ، 1987) اما انعطاف پذیری ظرفیت هوشی خیلی
محدودی دارند . در قالب تحلیل عوامل اندازه های قابلیت ذهنی عامل ششم مستقلی را
تشکیل می دهند که مؤلفین آن را خارج از حیطه شخصیت در نطر گرفته اند (مک کری و
کوستا ،1987) .

 

مردان و زنانی که
نمره پایینی در انعطاف پذیری می گیرند، متمایلند که رفتار متعارف داشته و دیدگاه
خود را حفظ کنند ، این افراد تازه های آشناتر را ترجیح می دهند و پاسخ های عاطفی
آنان خیلی محدود است .

 

متقابلاً اشخاص
انعطاف پذیر غیر سنتی و غیر متعارف هستند . علاقه مندند همیشه سؤال کنند و آماده
پذیرش عقاید سیاسی و اجتماعی و اخلاقی جدید هستند . این تمایلات نباید این جنین
تلقی شود که آنها افرادی غیر اصولی هستند . یک فرد انعطاف پذیر ممکن است به سیستم
ارزش های خود مسئولانه پاسخ دهد ، همچنان مانند سنت گراها . افراد انعطاف پذیر ممکن
است از نظر روانشناسی خیلی سالم تر یا رشد یافته تر باشند اما انعطاف پذیری یا
اتنعطاف ناپذیری ممکن است از نظر روانشناسی خیلی سالم تر یا رشد یافته تر باشند اما
انعطاف پذیری یا انعطاف ناپذیری بستگی به اقتضاهای یک موقعیت دارد و افراد هر دو
گروه کارهای مفید و مؤثرتری در جامعه انجام می دهند .

 

دلپذیر بودن (A)

 

همانند برونگرایی
، دلپذیربودن مقدمتاً بُعدی از تمایلات بین فردی است . یک فرد دلپذیر اساساً نوع
دوست است ، او نسبت به دیگران همدردی کرده و مشتاق است که کمک و باور دارد که
دیگران نیز متقابلاً کمک کننده هستند . در مقابل فرد غیر دلپذیر ستیزه جو ، خود
مدار و شکاک نسبت به دیگران بوده و رقابت جو است تا همکاری کننده .

 

افراد ، بسیار
مایلند که دلپذیر بودن را هم به عنوان صفتی که از لحاظ اجتماعی مطلوب است و هم از
لحاظ روانی سالم تری است ، ببینند . این امر نیز حقیقت دارد که افراد دلپذیر مقبول
تر و محبوب تر از افراد ستیزه جو هستند ، ولی باید توجه داشت که آمادگی برای جنگیدن
در برابر منافع خود هم یک امتیاز است و لذا دلپذیر بودن در میدان جنگ یا در صحن
دادگاه فضیلتی محسوب نمی شود ، همچنین تفکر انتقادی و بدبین بودن در علم نیز به
تحلیل های صحیح علمی کمک می کند. هیچ یک از دو قطب انتهایی این عامل از نقطه نظر
جامعه مطلوب نیست و نیز هیچ یک لزوماً در مورد سلامت روانی فرد نیز مفید نمی باشد .
هورنای (1945) در مورد دو تمایل نوروتیک «حرکت بر علیه مردم » و «حرکت به طرف» بحث
نموده است که این دو شبیه شکل مرضی دلپذیر بودن و ستیزه جو می باشد . نمره پایین در
A با حالات خودشیفتگی ، ضد اجتماعی و اختلال شخصیتی پارانویید همراه بوده در حالی
که نمره بالا در A با اختلال شخصیتی وابسته همراه است (کوستا و مک کری ، 1990)

 

مسئولیت پذیری و
با وجدان بودن (C)

 

تعدادی از تئوری
های شخصیت بخصوص نظریه روان پویایی به کنترل تکانه ها توجه دارند . در طول دوره رشد
اغلب افراد یاد می گیرند که چگونه با آرزوهایشان کنار بیایند و ناتوانی در جلوگیری
از تکانه ها و وسوسه ها کلاً نشانه ای از بالا بودن در میان بزرگسالان است
.

 

وظیفه شناسی و
مسئولیت پذیری (با وجدان بودن) توصیف کننده قدرت کنترل تکانه ها ، به نحوی که جامعه
مطلوب میداند و تسهیل کننده رفتار تکلیف محور و هدف محور است . وظیفه شناسی ویژگی
هایی چون تفکر قبل از عمل ، به تأخیر اندازی ارضا خواسته ها ، رعایت قوانین و
هنجارها و سازماندهی و اولویت بندی تکالیف را در بر می گیرد . کنترل خود ، همچنین
می تواند به مفهوم قدرت طرح ریزی خیلی فعال ، سازماندهی و انجام وظایف محوله به نحو
مطلوب نیز باشد . تفاوت های فردی در این موارد اساس با وجدان بودن است . فرد با
وجدان هدفمند ، با اراده و مصمم است . افراد موفق ، موسیقیدانان بزرگ و ورزشکاران
به نام این صفات را در حد بالا دارند . دیگمن و تاکوموتوچوک (1981) این حیطه را به
نام «تمایل به موفقیت» نامیده اند .

 

نمره بالا در C با
موفقیت شغلی و تحصیلی همراه است . نمره پایین در C ممکن است موجب شود که فرد از
باریک بینی لازم ، دقت و پاکیزگی زیاد و «معتادکار» اجتناب کند.

 

با وجدان بودن یک
جنبه از آن چیزی است که «منش» نامیده می شود . افراد با نمره بالا در C زیاد دقیق ،
خوش خلق ، و مطمئن هستند . اما افراد با نمرات پایین در C لزوماً فاقد اصول اخلاقی
نیستند . اما در به کارگیری اصول اخلاقی زیاد دقیق نیستند . همچنین آنان در تلاششان
برای رسیدن به هدف بیحال هستند. مدارکی وجود دارد که این افراد خیلی لذت گرا بوده و
علاقه زیادی به امور جنسی دارند (مک کری و کوستاوبوش ،1986).

 

اعتبار و روایی
پرسشنامه

 

فرم بلند پرسشنامه
در کشورهای مختلف جهان از جمله در ایران اعتباریابی شده است . در ایران فرم بلند ،
توسط گروسی ، مهریار و طباطبایی (1380) اعتباریابی شد و نتایج شبیه نتایج به دست
آمده در آزمون در کاستا (1992) نشان داد که همبستگی 5 زیر مقیاس فرم کوتاه با فرم
بلند از 77/0 تا 92/0 می باشد . همچنین همسانی درونی زیر مقیاس های آن در دامنه
68/0 تا 86/0 بر آورد شده است .

 

نمره گذاری

 

شیوه نمره گذاری
سؤالات به صورت پنج گزینه ای از کاملاً مخالفم (0) ، مخالفم (1) ، نظری ندارم (2) ،
موافقم (3) ، و کاملاً موافقم (4) است . برخی پرسش ها به صورت معکوس نمره گذاری می
شود .

 

مدت زمان لازم جهت
تکمیل پرسشنامه 10 تا 15 دقیقه است و  پرسشنامه به صورت خودسنجی مورد استفاده قرار
می گیرد . نظر به اینکه فرم کوتاه در جامعه ایرانی هنجاریابی نشده است ، پرسشنامه
دارای نرم ایرانی نیست ولیکن در پژوهشی که توسط فرنام و همکارانش (1385) بر روی
گروهی از دانشجویان ایرانی انجام شد ، میانگین و انحراف معیار زیر مقیاس های آزمون
به شرح به دست آمد.

 

زیر مقیاس
ها

انحراف
معیار

میانگین

انعطاف
پذیری

87/4

94/27

مسئولیت
پذیری

64/5

62/31

برونگرایی

15/6

89/26

دلپذیر
بودن

7

90/32

روان
نژندی

54/9

92/22

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۱

 

همه ما گاهی اوقات احساس خستگی، بدبختی و ناراحتی می‌‌کنیم، این احساسات معمولاً بیش از یک یا دو هفته دوام نمی ‌آورند و چندان با روند زندگی ما تداخل ایجاد نمی ‌کنند. گاهی اوقات دلیل خاصی برای آن وجود دارد، گاهی هم فقط از غم و اندوه ناشی میشود. ما معمولا خودمان از پس آنها برمی ‌آییم و نیازی به کمک گرفتن از دیگران نداریم
زمانی افراد افسردگی جدی دارند که:
ـ احساس افسردگی سریع برطرف نشود
ـ به قدری حالشان بد باشد که زندگی روزمره آنها دچار اختلال گردد
افسردگی یکی از بیماریهای شایع روانی است و شیوع آن تا جایی است که به بیماری سرماخوردگی روانی معروف است.فرد افسرده دچار چنان عذاب روحی ای می شود که می تواند تمام ابعاد زندگی اش  از جمله روابط اجتماعی، روابط خانوادگی و حیطه شغلی و تحصیلی را تحت تاثیر قرار دهد.
از جمله نشانه های شایع افسردگی می توان به غمگین بودن، بی حوصلگی در انجام کارها و وظایف، اعتماد به نفس پایین، گریه زیاد، بی خوابی یا پرخوابی، بی اشتهایی یا پرخوری و.... اشاره کرد.

    در روانشناسی نظریه پردازان متفاوت افسردگی را از ابعاد متفاوتی مورد بررسی قرار داده اند. در اینجا سه دیدگاه رایج در رواشناسی را به طور مختصر شرح می دهیم.
• در دیدگاه روانکاوی افسردگی فرد به مسایل و اتفاقاتی که در دوران کودکی و در ارتباط با افراد مهم زندگی اش مانند مادر و پدر رخ داده است نسبت داده می شود. و درمان فرد با بررسی و تحلیل حوادث ناگوار گذشته و صحبت درباره آنها انجام  می شود.
دیدگاه شناختی  معتقد است که افسردگی از وجود افکار خودکار منفی در ذهن  حاصل می شود به این معنی که این افراد در مورد خودشان، آینده و جهان باورهای منفی دارند.این دیدگاه بر این نظر است که نوع نگاه و برداشت افراد نسبت به اتفاقات و جهان پیرامون است که غمگینی یا سایر هیجانات منفی مثل خشم را ایجاد می کند. درمان افسردگی در این دیدگاه  با استفاده از مبارزه با این افکار و باورها انجام می شود.
دیدگاه زیستی افسردگی را ناشی از کاهش برخی هورمون های موجود در مغز می داند .  و درمان آن را  با استفاده از داروهای روانپزشکی میسر می داند.
به طور کلی می‌توان د‌اروهای ضد‌ افسرد‌گی را به 3 طبقه تقسیم کرد‌:    
الف- د‌اروهای سه حلقه ای و چهار حلقه‌ای: د‌اروهای کلاسیک د‌ر د‌رمان افسرد‌گی هستند‌ مانند‌ ایمی پرامین، کلومیپرامین، آمیتریپتیلین    
    ب- د‌اروهای MAOI (بازد‌ارند‌ه‌های مونو آمینواکسید‌از): مصرف این د‌اروها مستلزم رعایت رژیم غذایی خاص است مانند‌ فنلزین.    
ج- د‌اروهای SSRI (مهار کنند‌ه‌های اختصاصی جذب مجد‌د‌ سروتونین): این د‌اروها، د‌اروهای نسل جد‌ید‌ برای د‌رمان افسرد‌گی هستند‌ مانند‌ فلوکستین.
قابل ذکر است که د‌رمان با د‌اروهای ضد‌ افسرد‌گی، حد‌اقل 6 ماه باید‌ اد‌امه یابد‌.
د‌رمان با الکتروشوک (ECT): د‌ر موارد‌ زیر برای د‌رمان افسرد‌گی اساسی از الکتروشوک استفاد‌ه می‌شود‌: الف- عد‌م پاسخ د‌ارو د‌رمانی 
ب- عد‌م تحمل د‌ارو توسط بیمار
ج-شد‌ت بیماری که بهبود‌ی سریع را ایجاب می‌کند‌.
گفته می‌شود‌ الکتروشوک به طرق مختلفی د‌ر مغز تاثیر می‌گذارد‌ مثلاً آزاد‌سازی هورمون‌هایی از هیپوتالاموس و هیپوفیز را افزایش می‌د‌هد‌ و قابل ذکر است که الکتروشوک ممکن است د‌ر بیماران برای مد‌ت 1 تا 6 ماه بعد‌ از بهبود‌ی نقص د‌ر حافظه آشکار ایجاد‌ کند‌.
درمان با تحریک مغناطیسی مغز (TMS) : یک روش غیر تهاجمی است که در بخش بیماران سرپایی استفاده می شود. TMS به هیچ گونه بی حسی نیاز ندارد. در طول جلسه درمانی که 30 تا 45 دقیقه به طول می انجامد بیمار بر روی یک صندلی مخصوص به حالت خوابیده قرار می گیرد درحالی که در این زمان یک وسیله مخصوص مارپیچی، میدان مغناطیسی را در خارج از بدن ایجاد می کند. این میدان مغناطیسی باعث القاء جریان الکتریکی در ناحیه ای از مغز می‌شود که انتظار می رود در تنظیم خلق و خو نقش داشته باشد. بنابراین در TMS برخلاف ECT، از میدان الکتریکی (مغناطیسی استفاده می شود) می شود. که خطر چندانی درباره بروز تشنج ناشی از آن بیمار را تهدبد نمی کند. علاوه بر این پالس ها، ملایم و بدون درد هستند، نیازی به بیهوش کردن بیمار نیست و او می تواند به هنگام درمان، بیدار و هوشیار باقی بماند و پس از آن هم بی وقفه به فعالیت های روزمره خود برگردد.عوارض جانبی شیوه درمانی TMS کوتاه مدت و معمولا خفیف است. بعضی ها دچار سردرد می شوند که با داروی معمولی برطرف می شود.
    افسردگی گونه های متفاوتی دارد ولی آنچه در اینجا به عنوان نشانه های افسردگی مطرح می شود افسردگی عمومی است.
نشانه های کلی افسردگی و حالات مختلف شخص افسرده را می توان از چند جهت مورد بررسی قرار داد:
الف- رفتاری: بدن خمیده، کندی حرکات، ساییدن دست ها به یکدیگر، حالت چهره: غمگین، آویزان بودن گوشه های دهان، چین های عمیق، بی حالتی یا متغیر و تنیده بودن چهره، شیوه حرف زدن آهسته، یکنواخت و کند، کاهش عمومی فعالیت تا حد بهت زدگی،  وجود مشکلات زیاد در حل مسایل زندگی روزمره
ب- هیجانی: احساس کوفتگی، ناتوانی، فقدان، رهاشدگی، تنهایی، گناه کاری، خشم، اضطراب و نگرانی، بی احساسی
ج- زیستی: ناآرامی درونی، تحریک پذیری، حساسیت نسبت به تغییرات جوی، کاهش اشتها و وزن، دردها و ناراحتی های جسمی، فشار خون
د- شناختی: داشتن دیدگاه و برداشت منفی نسبت به خود و نسبت به آینده، بدبینی و انتقاد از خود، عدم اطمینان نسبت به خود، خوبیمارپنداری، کندی فکر، مشکلات تمرکز، نشخوار فکری، انتظار فاجعه، افکار خودکشی
ه- انگیزشی: انتظار شکست، کناره گیری و اجتناب از مسئولیت هاس خود، احساس فقدان کنترل و ناتوانی، فقدان تمایل به پیشرفت،
با توجه به اوصاف یادشده، افسردگی، قابل شناسایی و کنترل است؛ اما گاهی از نظر شدّت به درجه ای می رسد که فرد، قادر به کنترل آن نیست و نیاز به مراجعه به کلینیک های روان شناسی و مشاوره است.
    ـ  وقتی احساس افسردگی شما بدتر از حد معمول باشد و به نظر می ‌رسد بهتر نمی شود
ـ  وقتی احساس افسردگی شما روی کار، علایق و احساسات شما نسبت به خانواده و دوستانتان تاثیر بگذارد
ـ  در صورتی که  حس کنید که زندگی ارزشی ندارد یا اینکه افراد دیگر بدون شما خوشتر خواهند بود و قصد آسیب رساندن به خود را داشته باشید.
در این شرایط ، صحبت با خویشاوندان یا دوستان مورد اعتماد ممکن است کمک کننده باشد،در غیر اینصورت  نیاز است که توسط دکتر عمومی تان ویزیت شوید. گاهی اوقات دوستان و یا اعضای خانوادتان متوجه تغییراتی در شما می شوند و درباره شما نگران می شوند.
توصیه هایی به اطرافیان     در پایان، توصیه هایی که در مورد اطرافیان فرد افسرده، مهم است ارائه می شود:
الف ـ بیمار را برای درخواست کمک تشویق کنید.
ب ـ فراهم آوردن حمایت عاطفی (ابراز محبّت، درک، صبوری، تشویق و قوّت قلب دادن).
ج ـ مراقبت از خود و خانواده: زندگی با یک فرد افسرده، دشوار است. احتمال دارد عضو بیمار خانواده، حرف های نیش دار و ناراحت کننده ای بزند و از شما انتظارات بیش از حد داشته باشد. لذا عصبانی نشوید و تحمّل کنید.
د ـ تشویق به بستری شدن بیمار  در صورت احتیاج.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٧

 

در طی زندگی، هر کدام از ما روابطی را با دیگران برقرار می کنیم که آن روابط معنایی خاص برای ما دارد. آنها می توانند والدین، سایر اعضای خانواده، دوستان، معلمان و افراد دیگری باشند. اینها کسانی هستند که به شیوه های مختلف از ما مراقبت و حمایت می نمایند. در طی زندگی مان، هر کدام از ما مرگ کسی که مورد علاقه مان است را نیز تجربه می کنیم. صرفنظر از اینکه مرگ آنها ناشی از بیماری، تصادف یا حادثه ای دیگر باشد، ما با ترکیبی از افکار و احساسات باقی می مانیم. ما عمیقاً فقدان آنها را احساس می کنیم. پیشنهاد های زیر به ما در فهم فرایند سازنده سوگ و اهمیت یاد آوری شخص مورد علاقه مان کمک می کند.

مسئله مهم، پذیرش خودتان است

سوگ یک تجربه طبیعی و جهانی است. بهر حال، هر کدام از ما سوگ را به شیوه خاصی که متناسب با نوع تربیت و شخصیت مان است، تجربه می کنیم، در حالی که عوامل مشترکی در فرایند سوگ وجود دارند، ولی هیچ فرمول یا جدول ثابتی که باید با آن مطابق باشد، در سوگ وجود ندارد، پذیرفتن خودتان گامی مهم به سوی فرآیند سالم سوگ  است.

احساسات شما طبیعی است

بدنیال فقدان شخص محبوب، تعداد وسیعی از حالات عاطفی تجربه می شوند. این احساسات شامل غمگینی، ترس، یأس، سردرگمی خشم، احساس گناه و حتی بی حسی است. این عواطف در درجات مختلف شدت و در دوره های زمانی متفاوت تجربه می شوند. الگوهای معمول زندگی ما ممکن است خاطراتی را در مورد فقدان و احساسات مرتبط با آن برانگیزد. مراسم خانوادگی، تعطیلات، مکانهای مورد علاقه، موسیقی و تجارب دیگری که با شخص از دست رفته داشته ایم، به عنوان منبعی برای درد و رنج برایمان باقی می ماند. در اواسط سوگواری با شگفتی، کاهش غم و اندوه امری طبیعی می باشد. در طی زمان خاطرات ما با شخص محبوب باقی خواهد ماند ولی واکنشهای هیجانی شدیدمان به طرف متوسط میل خواهد کرد. گر چه یادآوری این مسئله بسیار مهم است که حتی بعد از سالها نیز ما شخص از دست رفته را فراموش نخواهیم کرد. بهتر است به سوگواری به عنوان یک چرخه نگاه کنید که در آن بطور دوره ای فقدان و احساسات مرتبط با آن را یادآوری خواهید کرد.

 

زندگی روزمره شما ممکن است دچار تغییر گردد.

بدنبال مرگ یک شخص مهم در زندگی حالت احساسی شما امکان دارد کاملاً تغییر کند. ممکن است از نظر جسمانی احساس خستگی نمایید، در الگوهای معمول خوابتان مشکل پیدا کنید، در تمرکز برای مدت طولانی مشکل داشته باشید و اشتهای طبیعی خود را از دست بدهید. همچنین ممکن است متوجه شوید که علائق شما به کار، فعالیت های اجتماعی و بودن با دیگران تا اندازه ای کاهش یافته است. فعالیت ها و افرادی که شما معمولاً از آنها لذت می برند. جذابیت خود را برای شما از دست  می دهند. در این دوران، بعضی از مردم اشتغالات کاری و فعالیت های اجتماعی خود را جهت مشغول کردن ذهن و انرژی شان از یک طرف و اجتناب از احساسات ناراحت کننده مرتبط با فقدان از سوی دیگر، افزایش می دهند.

بهر حال هر شخصی شیوه ای را برای انطباق انتخاب می کند.ومسئله مهم این است که شخص ارتباط ها را با دیگران حفظ کند وبرای آن  ارزش قائل شود و حجم متناسبی از کار، فراغت و استراحت رابرای خود در نظر بگیرد. برای انجام بعضی از تمرینات آرامش و فعالیت جسمانی از قبیل پیاده روی با مشارکت یک شخص دیگر بر نامه داشته باشید. اگر تغییرات آنقدر معنی دار بود که توانایی کارکرد شما در مسائل روزمره را تحت تاثیر قرار دهد، در آن  صورت جهت مشاوره و دریافت کمک تخصصی باید به سراغ یک متخصص بروید.

 

آینده ای پر امید برای خود بسازید

با خود مهربان باشید

در مورد توانایی و نیروی خود برای قبول مسئولیت های جاری انتظارات موجه داشته باشید. موضع گرفتن بر علیه طرحهای جدید خیلی زود است. به خاطر داشته باشید که سوگواری با درجات مختلف خود امری طبیعی و فرایندی اساسی برای یاد آوری محبوب (از دست رفته) است.

  برای یاد آوری شخص مورد علاقه از دست رفته راههایی را ایجاد کنید.

آداب و رسوم به ما کمک می کند که جنبه های مثبت ارتباطمان را یادآوری کرده و خود را به جامعه متصل سازیم فعالیتهایی از قبیل خاطره نویسی، مراقبه، عبادات، پیاده روی، آواز خوانی . دیدن جاهایی که قبلاً با هم بودید می توانند روزنه هایی خلاق برای افکار و احساسات شما باشند. اینها همچنین ارزش زندگی را نیز به ما یاداوری می کنند.

 

از نظر روحی خود را در مرکز توجه قرار دهید

اهدافی را که برالی خودتان در نظر گرفته اید، یادآوری کنید و شیوه هایی که شخص مورد علاقه تان جهت کمک به رشد و موفقیت شما داشت، را بخاطر بیاورید. یک هدف آتی و شیوه های مورد   علاقه تان جهت مشارکت با دیگران در آن هدف را تجسم کنید. خودتان را در اشکال مختلفی از زندگی که می تواند برایتان معنی دار باشد مورد بازنگری قرار دهید. اگر مذهبی هستید، نمادها، فعالیتها و گروههای مرتبط با آن را جهت بدست آوردن راحتی و یافتن چشم اندازی جدید برای زندگی مورد استفاده قرار دهید.

آینده ای پر امید را برای خود تجسم کنید

افکار و احساسات خود را برای دیگران بگویید. به آنها اجازه دهید که در این مقطع بسیار حساس از زندگی همراه شما باشند. سعی کنید از نظر جسمانی فعال مانده و به زیبایی های اطراف زندگی خود حساس باشید. تجسم کنید که معنایی برای زندگی آینده شما وجود دارد. تجسم کنید عشقی را که به شخص از دست رفته داشتید اساسی برای فعالیت خلاقانه شما در آینده خواهد بود.

 

به هنگام سوگواری به دیگران کمک کنید.

علائق خود را برای شخص دیگر بیان کنید

...مکالمه را شروع نمایید، به او گوش دهید، و در مورد فقدان صحبت کنید.

در دسترس باشید

... به شخص سوگوار اجازه دهید تا مطمتن شود شما در صورت نیاز در دسترس هستید.

از قضاوت در مورد احساسات شخص به هنگام سوگواری خودداری کنید

... مردم افکار و احسااست خود را به اشکال مختلف که از نظر شدت و مدت متفاوت است، بیان می کنند.

خود برای این موضوع که شخص سوگوار سوالات سختی در مورد زندگی و مرگ خواهدداشت و شما پاسخهای آسان نخواهید داشت، آماده کنید.

متناسب بودن سوالها را تایید و صحبت کردن را تشویق نمایید.

اهمیت مراسم سالانه، جشنها و فعالیتهایی که شخص از دست رفته در آنها شرکت می کرد را بخاطر داشته باشید.

... به خاطرات مربوط به اوقات و فعالیتهای ویژه که برای شخص سوگوار باقی مانده است، حساس باشید.

ارزش رابطه تان را مورد تایید ... قرار دهید

... اهمیت هر نوع ارتباط از قبیل ارتباط با دوست، همکلاسی، عضو خانواده، همسایه، همکار، همسر یا شخص صمیمی را مورد تذکر قرار دهید.

به ماهیت دوره ای فرایند سوگ حساس باشید

صبور باشید. به خاطر داشته باشید که آشکار شدن و از بین رفتن سوگ به دلیل آشکار نیاز ندارد. زمان خاصی برای اتمام سوگواری وجود ندارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٧

 

 تیپ های شخصیتی پرسشنامه رغبت سنج تحصیلی شغلی هالند

بالاترین نمره تیپ شخصیتی را نشان میدهد که شش تیپ به شرح ذیل می‌باشند.

1-2- واقعگرا/ اهل کار

علاقمند به کار با وسایل و ماشینها و بی علاقه به فعالیتهای آموزشی و درمانی

1-1-2- صفات شخصیتی

اهل عمل، خودمحور، صرفه جو، سرسخت، مصر، غیراجتماعی

2-1-2- مشاغل مناسب

مشاغل فنی، کشاورزی و بعضی از مشاغل خدماتی

2-2- مسئله حل کن/ جستجوگر

علاقمند به پژوهش و کارهای علمی در زمینه های ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست شناسی بی علاقه به فعالیتهای متهورانه

1-2-2- صفات شخصیتی

کنجکاو، دقیق، تحلیل گر، پیچیده، کناره گیر، منتقد، خوددار

2-2-2- مشاغل مناسب

مشاغل علمی و پژوهشی، پزشکی و برخی از مشاغل مهندسی

3-2- ترغیب کننده/ متهور

علاقمند به فعالیتهای رهبری، مدیریت، سیاسی و کسب درآمد اقتصادی و بی علاقه به امور پژوهشی

1-3-2- صفات شخصیتی

ماجراجو، باانرژی، مطمئن به خود، هیجان طلب، سلطه جو

2-3-2- مشاغل مناسب

مشاغل مدیریت، تجارت و فروشندگی

4-2- امدادگر/اجتماعی

علاقمند به امور آموزشی و درمانی و بی علاقه به امور فنی و ماشینی

1-4-2- صفات شخصیتی

اهل همکاری، معاشرتی، صبور، مسئول، صمیمی، امدادگر¼

2-4-2- مشاغل مناسب

مشاغل مربوط به تعلیم و تربیت، رفاه اجتماعی و موضوعات اخلاقی

5-2- خلاق/ هنری

علاقمند به فعالیتهای پیچیده، ابتکاری و هنری، بی علاقه به کارهای قراردادی

1-5-2- صفات شخصیتی

عاطفی، ابرازگر، خیالپرداز، شهودی، آرمانگرا، مستقل

2-5-2- مشاغل مناسب

مشاغل هنر، موسیقی، ادبیات، بازیگری، مترجمی

6-2- سازمان دهنده/ متعارف

علاقمند به امور دفتری، تنظیم اطلاعات نوشتاری و پردازش داده ها و بی علاقه به امور بی نظم و هنری

1-6-2- صفات شخصیتی

محتاط، مطیع، منظم، صرفه جو، دوراندیش، وظیفه شناس

2-6-2- مشاغل مناسب

مشاغل اداری و منشیگری، حسابداری، بایگانی

نکته:

پیشنهاد میگردد از این پرسشنامه درخصوص افراد زیر 16 سال استفاده گردد و در خصوص افراد بزرگتر از پرسشنامه MBTI استفاده گردد.

 

3- انجام آزمون

 

نام و نام خانوادگی : سن :  
میزان تحصیلات : رشته تحصیلی دانشگاهی :
پرسشنامه حاضر به منظور ارزیابی رغبت ها و علائق شما در زمینه تحصیلی و شغلی تهیه و طراحی شده است. در این پرسشنامه فهرستی از فعالیتها، تجربه ها، مشاغل و خود سنجی ها آورده شده است تارغبت ها و تجربه های شما را مشخص نماید. درهر بخش توضیحات لازم برای پاسخگویی داده شده است. لطفا این توضیحات را با دقت بخوانید و پرسشنامه را با گذاردن عدد 1 در مقایل پرسش مورد نطر تکمیل نمایید.

 

سؤال اول: فعالیتها – رو به روی هر یک از فعالیتها ی زیر که مایل و علاقمند به انجام آنها هستید، یک علامت بزنید.
سوال اول
  1 نصب وسایل الکترونیکی  
  2 تعمیر اتومبیل  
  3 ساختن اشیا چوبی  
  4 راندن کامیون و تراکتور  
و 5 استفاده از ابزار ماشینی یا فلزی  
  6 تغییر ابتکاری موتور اتومبیل و موتورسیکلت  
  7 گذراندن دوره کارگاه  
  8 گذراندن دوره طراحی مکانیکی  
  9 گذراندن دوره درودگری ( کارهای چوبی )  
  10 گذراندن دوره خیاطی  
  11 گذراندن دوره اتو مکانیکی  
      0
     
   
   
   
  1 نامه نگاری با دوستان  
  2 شرکت در برنامههای مذهبی  
  3 عضویت در انجمن ها و مراکز فرهنگی و اجتماعی  
  4 کمک به حل مشکلات شخصی دیگران  
الف 5 مراقبت از کودکان  
  6 شرکت در میهمانیها ومراسم جشن و سرور  
  7 بیان مطالب شنیدنی و لطیفه در جمع دوستان  
  8 مطالعه کتابهای روانشناسی  
  9 حضور در جلسات و سمینارها  
  10 شرکت در کلاسهای ورزشی  
  11 پیدا کردن دوستان و افراد جدید  
  1 خواندن کتابها یا مجلات علمی  
  2 کار در آزمایشگاه  
  3 کار برروی یک پروژه علمی  
  4 ساختن مدلهایی از هواپیما ( ماکت )  
ج 5 کار با وسایل و مواد شیمیایی  
  6 مطالعه آزاد درباره موضوعات خاص  
  7 حل معماهای ریاضی و شطرنج  
  8 گذراندن دوره فیزیک  
  9 گذراندن دوره شیمی  
  10 گذراندن دوره هندسه یا مثلثات  
  11 گذراندن دوره زیست شناسی  
      0
  1 تاثیر گذاشتن روی دیگران  
  2 فروشندگی اجناس  
  3 بحث درباره مسائل سیاسی  
  4 کار کردن در مغازه یا فروشگاه شخصی  
م 5 شرکت فعال در سمینارها  
  6 سخنرانی  
  7 خدمت به عنوان مدیر یک گروه  
  8 سرپرستی و نظارت بر کار دیگران  
  9 ملاقات با شخصیت های مهم  
  10 رهبری یک گروه برای رسیدن به هدف  
  11 مشارکت در فعالیتهای سیاسی  
      0
  1 طراحی، ترسیم، نقاشی  
  2 بازیگری تئاتر یا سینما  
  3 طراحی داخل ساختمان یا دکوراسیون  
  4 نوازندگی در گروه موسیقی و سرود  
ه 5 نوازندگی یکی از آلات موسیقی  
  6 رفتن به برنامههای اجرای موسیقی  
  7 خواندن داستانهای معروف  
  8 نقاشی از روی مدل یا عکس  
  9 نقد نمایشنامه  
  10 خواندن شعر یا سرودن شعر  
  11 گذراندن دوره هنری  
      0
  1 دقت در تمیز نگهداشتن کتابها و لوازم التحریر خود  
  2 ماشین نویسی اوراق یا نامه ها برای خود ودیگران  
  3 حسابداری  
  4 کار باانواع ماشینهای اداری ( حساب، کامپیوتر و غیره )  
ق 5 ثبت و نگهداری اسناد هزینهها و درآمد  
  6 گذراندن دوره ماشین نویسی  
  7 گذراندن دوره بازرگانی  
  8 گذراندن دوره دفترداری  
  9 گذراندن دوره حسابداری مالی  
  10 بایگانی نامه ها، گزارشها، سوابق و غیره  
  11 نوشتن نامه های اداری و رسمی  
      0

 

 

سؤال دوم : تجربه ها - رو به روی هر یک از فعالیتها ی زیر که تاکنون تجربه کرده اید و می‌توانید آنرا انجام دهید، یک علامت بزنید .
سوال دوم
  1 از ابزار های برقی کارگاه نجاری مانند اره، ماشین تراش یاماشین سنباده استفاده کرده ام .  
  2 کار کردن با ولت متر را می دانم .  
  3 می‌توانم کاربراتوررا تنظیم کنم .  
  4 با ابزار های برقی مانند : مته، آسیاب، خرد کن و چرخ خیاطی کار کرده ام .  
و 5 کار جلا زدن و لکه زدایی مبلمان یا کارهای چوبی را می‌توانم انجام دهم .  
  6 می‌توانم نقشه ساختمان یا طرح ماشین را بخوانم .  
  7 تعمیرات ساده وسایل برقی را می‌توانم انجام دهم .  
  8 می‌توانم وسایل چوبی ( صندلی، میز و ... ) راتعمیر کنم .  
  9 رسم های فنی را می‌توانم بکشم .  
  10 می‌توانم تعمیرات ساده تلویزیون را انجام دهم.  
  11 تعمیرات ساده لوله کشی را می‌توانم انجام دهم.  
      0
  1 می‌توانم بخوبی مطالب را برای دیگران توضیح دهم .  
  2 در امور خیریه با جمع آوری کمکهای مردمی شرکت کرده ام .  
  3 با دیگران به خوبی کار وتشریک مساعی می کنم .  
  4 در سر گرم کردن افراد بزرگتر از خود مهارت دارم .  
الف 5 می‌توانم میزبان خوبی باشم .  
  6 به راحتی می‌توانم به کودکان آموزش دهم .  
  7 می‌توانم برای سرگرمی دیگران در یک مهمانی برنامه ریزی کنم.  
  8 بخوبی می‌توانم به افراد مضطرب یا دارای مشکل کمک کنم .  
  9 داوطلبانه در بیمارستان، کلینیک یا مراکز امداد رسانی ( هلال احمرو ... ) کار کرده ام .  
  10 برای امور خیریه مربوط به مدرسه یا مسجد می‌توانم برنامه ریزی کنم .  
  11 درباره شخصیت افراد به خوبی می‌توانم قضاوت کنم .  
      0
  1 طرز کار لامپ خلا ( لوله خالی از هوا ) را می دانم .  
  2 می‌توانم سه غذا راکه از لحاظ مواد پروتئینی غنی هستند را نام ببرم .  
  3 مفهوم نیمه عمر عنصر رادیواکتیو را می دانم .  
  4 می‌توانم جدو ل مندلیف را توضیح دهم .  
ج 5 می‌توانم از خط کش محاسبه برای ضریب یا تقسیم استفاده کنم .  
  6 از میکروسکوپ می‌توانم استفاده کنم .  
  7 سه نوع صورت فلکی ستارگان را می‌توانم شناسایی کنم .  
  8 چگونگی عملکرد گلبول های سفید خون را می‌توانم توضیح دهم .  
  9 فرمول های ساده شیمی را می‌توانم تفسیر کنم .  
  10 می دانم که چرا ماهواره ها به زمین نمی افتند .  
  11 در سمینار یا مسابقه علمی شرکت کرده ام .  
      0
  1 در مدرسه به عنوان نماینده انتخاب شدم .  
  2 می‌توانم کار دیگران را سرپرستی کنم .  
  3 اشتیاق و انرژی فوق العاده ای در انجام کار ها دارم .  
  4 به خوبی می‌توانم مردم را به انجام کار های مورد علاقه خودم وادارم .  
م 5 در فروشندگی مهارت دارم .  
  6 بعنوان نماینده یک گروه در ارائه پیشنهادات ویا شکایات به مقام بالاتر انجام وظیفه کرده ام .  
  7 در کار فروشندگی یا رهبری گروه پاداش گرفته ام .  
  8 باشگاه، گروه یا دسته ای را سازمان داده ام .  
  9 اقدام به ایجاد کسب و کار نموده ام .  
  10 می دانم چگونه سر دسته یا نماینده موفقی باشم .  
  11 مباحثه گر خوبی هستم .  
      0
  1 می‌توانم در نمایشنامه نقشی را بازی کنم .  
  2 می‌توانم شعر یا نوشته ای را دکلمه کنم .  
  3 می‌توانم در نمایش عروسکی بازی کنم.  
  4 می‌توانم افراد را طوری نقاشی کنم که قابل شناسایی باشند .  
ه 5 می‌توانم نقاشی یا مجسمه سازی کنم .  
  6 می‌توانم سفالگری کنم .  
  7 طراحی لباس، پوستر یا وسایل چوبی را می‌توانم انجام دهم .  
  8 می‌توانم به خوبی شعر بگویم یا داستان بنویسم .  
  9 می‌توانم یک آلت موسیقی را بنوازم .  
  10 در سرودهای 2 تا 4 نفره می‌توانم شرکت کنم .  
  11 می‌توانم یکی ازآلات موسیقی را در یک جمع رسمی بنوازم .  
      0
  1 در هر دقیقه می‌توانم چهل کلمه تایپ کنم .  
  2 می‌توانم با دستگاه فتوکپی یا ماشین جمع بندی قیمت کالا کار کنم .  
  3 می‌توانم تند نویسی کنم .  
  4 می‌توانم نامه ها و سایر اوراق را بایگانی کنم .  
ق 5 در امور اداری کار کرده ام .  
  6 می‌توانم زمان بندی مشخصی برای انجام کار هایم داشته باشم .  
  7 می‌توانم مقدار زیادی از کار های دفتری رادر مدت کوتاهی انجام دهم .  
  8 از ماشین حساب می‌توانم استفاده کنم .  
  9 می‌توانم از کامپیوتر استفاده کنم .  
  10 می‌توانم بدهیها وطلب ها ( ترازنامه ها ) رادر دفتر کل وارد کنم .  
  11 می‌توانم گزارشهای دقیق پرداختها و فروشها را نگهداری و تنظیم کنم .  
      0

 

 

سؤال سوم : مشاغل – این فهرست برای بررسی احساسات و نگرش ها ی شما نسبت به مشاغل گوناگون میپردازد، روبه روی مشاغلی را که به آنها علاقه دارید یا برای شما خوشایند هستند یک علامت بزنید.
سوال سوم
  1 مکانیک هواپیما  
  2 متخصص موجودات وحشی وآبزی  
  3 مکانیک اتومبیل  
  4 نجار  
  5 راننده خاک برداری برقی، جرثقیل  
  6 نقشه بردار  
و 7 بازرس ساختمان  
  8 مهندس مخابرات  
  9 جوشکار  
  10 پرورش دهنده گلها و گیاهان  
  11 راننده تاکسی سرویس ( آژانس )  
  12 مهندس لوکوموتیو  
  13 خیاط  
  14 برقکار  
      0
  1 جامعه شناس  
  2 دبیر دبیرستان  
  3 متخصص اصلا ح و تربیت  
  4 گفتار درمانگر  
  5 مشاور ازدواج  
  6 مدیر مدرسه  
الف 7 سرپرست خوابگاه  
  8 روانشناس  
  9 دبیر علوم اجتماعی  
  10 مدیر امور خیریه  
  11 مربی ورزش  
  12 مشاور  
  13 دستیار امور روانپزشکی  
  14 راهنما و مشاور شغلی  
      0
  1 متخصص هواشناسی  
  2 زیست شناس  
  3 ستاره شناس ( منجم )  
  4 تکنسین آزمایشگاه پزشکی  
  5 مردم شناس  
  6 دامپزشک  
ج 7 شیمیدان  
  8 پژوهشگر ( محقق )  
  9 نویسنده مقالات علمی  
  10 سردبیر یک مجله علمی  
  11 زمین شناس  
  12 گیاه شناس  
  13 کارشناس تحقیقات علمی  
  14 فیزیکدان  
      0
  1 معامله گر، واسطه گر امور تجاری  
  2 مامور خرید  
  3 مدیر اجرایی آگهی و مسئول تبلیغات  
  4 نماینده فروش کارخانه تولیدی  
  5 تولیدکننده برنامههای تلویزیونی  
  6 مدیر هتل  
م 7 مدیر شرکتهای بازرگانی  
  8 مدیر رستوران  
  9 مدیر مراسم وتشریفات  
  10 فروشنده  
  11 واسطه گر معاملات ملکی یا اتومبیل  
  12 مدیر تبلیغات یا مدیر روابط عمومی  
  13 مؤسس باشگاه ورزشی  
  14 مدیر فروش  
      0
  1 شاعر  
  2 رهبر ارکستر  
  3 موسیقیدان  
  4 نویسنده  
  5 هنر مند آگهیهای تبلیغاتی  
  6 نویصسنده ا دبیات کودکان  
ه 7 بازیگر سینما یا تئاتر  
  8 خبرنگار  
  9 صورتگر ( نقاش )  
  10 خواننده سرود  
  11 آهنگساز  
  12 مجسمه ساز  
  13 نمایشنامه نویس  
  14 فیلم ساز  
      0
  1 دفتر دار  
  2 معلم درس ماشین نویسی  
  3 مسئول برنامههای بودجه ( ذی حساب )  
  4 حسابدار تحصیل کرده  
  5 بازرسی مالی اداری  
  6 تند نویس دادگاه  
ق 7 تحویلدار بانک  
  8 کارشناس مالیات  
  9 ناظر صورت برداری از موجودی  
  10 اپراتور کامپیوتر  
  11 ارزیاب هزینهها  
  12 کارشناس امور مالی  
  13 کارمند امور مالی  
  14 بازرس بانک  
      0

 

 

سؤال چهارم : خود سنجی ها - در جدول زیر توانائیها ( توان بالقوه ) ومهارت های ( توان بالفعل ) خود را در مقایسه با همسالانتان درجه بندی نمائید. سعی نمائید صحیح ترین برآورد را در مورد خودتان انجام دهید، به کمترین توانایی نمره 1 وبه بیشترین توانایی نمره 7 بدهید و تا حد امکان از درجه بندی یکسان خود در هر توانایی بپرهیزید برای پاسخگویی درعددی که به نظر خودتان معرف توانایی شما میباشد عدد 1 را بنویسید.
سوال چهارم 7 6 5 4 3 2 1
و توانایی مکانیکی              
الف توانایی تدریس              
ج توانایی علمی              
م توانایی فروشندگی              
ه توانایی هنری              
ق توانایی اداری مالی              
 
و مهارت های دستی ( استفاده از ابزا )              
الف مهارت های دوستی و تعاون              
ج مهارت های ریاضی یا علوم اجتماعی              
م مهارت های مدیریت              
ه مهارت های نقاشی یا خط یا موسیقی              
ق مهارت های مالی و اداری

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱۱

 

نقش عروسک درمانی در بهداشت روانی کودک

کودک می تواند در بازی  عروسکی، انگیزه اش را متعادل نماید و انرژی های اضافی روانی خود را تخلیه کند.  البته عبارت صحیح درباره این مطلب این است که کودک در بازی عروسکی ، انرژی روانی و  جسمی خود را بارور می کند و شکل مناسبی به آن می دهد.
از دیدگاه بهداشت روان،  عروسک درمانی شیوه دلپذیر مداوا در قلمرو روان درمانی است. عروسک ، واسطه ای  پذیرفته شده از سوی بزرگسالان و کودکان در جهت ارتباط و تبادل احساس ، عاطفه و  اندیشه بین این دو نسل می باشد که در برخی از کشورها به جایگاه این ابزار تربیتی،  اهمیت خاص داده شده است .
می توان از این طریق، به کودک آموزش داد و اوقات فراغت  او را به صورت مفید و مطلوبی پربار کرد و نکات منفی و ناسالم عاطفی، احساسی ،  رفتاری و شناختی او را بهبود بخشید.
در حیطه ی روان پزشکی و روان شناسی بالینی  کودک ، متخصص بالینی ، قادر است با استفاده از عروسک ها به اطلاعات مفید بالینی جهت  تشخیص مسائل روانی کودک دست یابد و بعد از تشخیص بالینی ، درمانگر طرح مناسبی را به  منظور درمان از طریق بازی تهیه و در جلسات درمانی ، اجرا نماید.
نقش عروسک بازی  ، در رشد و تکامل کلامی کودک کاملاً درخور توجه است.
کودک در ارتباط با عروسک ،  دوست دارد موقعیت خود را بیان نماید و دنیای اطراف خود را تعریف کند. تعریف او از  دنیا، تصویرهایی می باشد که از پدر، مادر، برادر و خواهر، خانه و کوچه های اطراف  خانه خود دارد. اگر پدر و مادر، در برخورد با او بی میلی کنند و یا برعکس رفتار  مناسبی داشته باشند ، کودک این رفتارها را برای عروسکش بازگو می نماید و همین تعریف  کردن اساس آرامش و تخلیه روانی کودک می گردد و در نهایت باعث تجلی و بروز برخی از  بیانات و گفته های ناب و ارزشمند در ذهن کودک می شود. بنابراین رفتار کودک با عروسک  ، در پیشرفت و تکامل کلامی کودک مؤثر می افتد. به شرط آنکه، ما رفتار و گفتار کودک  را به هنگام گفتگو با عروسک ، جدی بگیریم .
یکی از نیازهای اساسی که باعث گرایش  کودک به عروسک می شود، میل به داشتن هم صحبت است. عروسک برای کودک یک شخص محسوب می  گردد و با او رابطه اجتماعی برقرار می کند. ضمن این که کودک با توجه به این که  مسئول عروسک شناخته می شود ، در مسیر رشد مسئولیت پذیری و خلاقیت اجتماعی ، قرار می  گیرد.
در مورد برخی از کارکردهای روانی عروسک بازی و عروسک درمانی باید گفت :  بازی های عروسکی ( بازی های عروسک ها) در بازی درمانی به عنوان یکی از مؤثرترین  انواع بازی درمانی ها مطرح گشته و اهمیت دارد . ضمناً بعضی از کارکردهایی که در  بازی های عروسکی وجود دارند و نقش مستقیمی در بهداشت روانی کودک ایفا می کنند ،  عبارت اند از :
- احساس داشتن به عروسک و تعلق یافتن به او.
- حس سرپرستی و  مسئولیت مراقبت از عروسک.
- ایجاد ارتباط احساسی و عاطفی با عروسک.
- فعالیت  های روانی عقلی و باروری ذهنی کودک در ارتباط با عروسک.
- خوشحال شدن و لذت بخش  شدن اوقات فراغت کودک.
- همانند نمودن عروسک با خویشتن .
- افزایش اعتماد به  نفس کودک به علت سرپرستی و مراقبت از عروسک.
- رشد عواطف و گرایش های عاطفی  کودک.
- افزایش قدرت تصمیم گیری و هدایت فکری.
و…
در برخی ازموارد ، در  ارتباط با موضوع ، سفارش هایی شده از جمله :
در هنگام بازی کودک با عروسک جهت  دهی و تصمیم بزرگسالانه نداشته باشید. بلکه عروسک را همان گونه ببینید که کودکان می  بیند و احساس می کنند. یعنی همانند کودک حس کرده و در نظر بگیرید.
توجه کنید که  کودکان با عروسک های خود راحت صحبت می کنند، سعی کنید از آنها نخواهید که به صورت  کلیشه ای و بسته، با عروسک ها حرف بزنند بلکه آن ها را تشویق کنید آن گونه که دوست  دارند، با عروسک ها صحبت کنند و …
در دیدگاه بعضی خانواده ها ، عروسک به عنوان  یک دوست کودک می باشد نه وسیله ای در جهت سرگرمی کودک. به همین دلیل ، کودک کار  کردی تحت عنوان راز و نیاز عروسک را برای خود مطرح می نماید و از آن به خوبی  استفاده می کند. در سایه این نگرش ، خانواده بهتر می تواند احساس تنهایی و خلاء  روانی کودک را جبران کند.
در چنین ارتباطی، کودک برای عروسک دلتنگی می کند،  نگرانش می شود و سعی در مراقبت بیشتر و دقیق تر از او می کند.
عروسک می تواند  واسطه تربیتی ما با کودک و یا کودک با محیط پیرامون او باشد و در این نقش، می تواند  پیام تربیتی را از ما گرفته و به کودک منتقل نماید. علاوه بر این که احساس عاطفی و  فکری کودک را متقابلا ً به ما انتقال می دهد.
در مورد ارتباط کودک با عروسک باید  گفت که ما می توانیم از طریق ثبت و یادداشت نوع ارتباط کودک با عروسک هایش در هنگام  بازی ، با دنیای کودک بیشتر آشنا شویم و در برنامه ریزی و هدایت تربیتی او مفاهیم و  اصول و اهداف واقعی تری را انتخاب نماییم .
نهایت این که عروسک درمانی و اجرای  نمایش عروسکی و آشنا سازی کودک با عروسک ، هم به منظور پر کردن اوقات فراغت و هم  بهینه سازی شرایط روانی زیستی کودک ، از نظر بهداشت روان ارزش فراوان دارد.
از  طرف دیگر بازی درمانی روشی است روان پزشکی و روان شناسی که از طریق آن، کودک در  بازی و از طریق بازی هیجان سرکوب شده خود را برون فکنی می کند و برخی از مشکلات  روانی کودک ، درمان می گردد  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

لطفا عبارات زیر را به دقت مطالعه نموده و با توجه به مقیاس موردنظر، گزینه ای
که بیشتر با ویژگی شما تطبیق دارد را انتخاب نمایید. (گزینه را با علامت دایره مشخص
کنید).

الف= کاملا موافقم

ب= موافقم

ج= مخالفم

هـ= کاملا مخالفم

قبل از تکمیل پرسشنامه به این نکته توجه داشته باشید که: سعی نکنید که این طور
فرض کنید که یک شخص خلاق به هر عبارت چگونه پاسخ می دهد و شما هم بر آن اساس پاسخ
دهید. بلکه گزینه ای را انتخاب کنید که به نظر شما درست تر است.

 

 

 

 

عبارات

1- من همیشه اطمینان خیلی زیادی دارم که در حل یک مساله خاص، از رویه های صحیح
پیروی می کنم.

الف ب ج د هـ

2- پرسیدن سوالی که امیدوارنیستم جواب آن را به دست آوردم، از نظر من اتلاف وقت
است.

الف ب ج د هـ

3- احساس می کنم که یک شیوه گام به گام برای حل مساله بهتر است.

الف ب ج د هـ

4- در جاهایی که به نظر می رسد اظهار نظر افراد مورد استقبال قرار نمی گیرد،
گاهگاهی عقایدم را اظهار می دارم.

الف ب ج د هـ

5- مقدار زیادی از زمان تفکر خود را صرف این می کنک که دیگران درباره من چگونه
فکر می کنند.

الف ب ج د هـ

6- من احساس می کنم که بایستی یک خدمت استثنایی به جهان ارائه کنم.

الف ب ج د هـ

7- اهمیت آن چیزی که باور دارم درست است، نسبت به آنچه که تصویب شده دیگران است،
بیشتر می باشد و من برای پیروز شدن در انجام عقایدم تلاش بیشتری به عمل می
آورم.

الف ب ج د هـ

8- افرادی که در انجام کارها نامطمئن و مشکوک به نظر می رسند در نزد من دارای
احترام نیستند.

الف ب ج د هـ

9- من قادرم، در بلند مدت با مسائل و مشکلات دست و پنجه نرم کنم.

الف ب ج د هـ

10- هر وقت که لازم باشد،دلبستگی و مجذوبیت خود به چیزها را فراموش می کنم.

الف ب ج د هـ

11- من اغلب ایده های بهتری را مطرح می کنم، به ویژه وقتی که هیچ کاری انجام نمی
دهم.

الف ب ج د هـ

12- وقتی برای حل مشکل یا مساله گام بر می دارم، دارای احساسات شهودی قوی هستم و
درستی یا غلط بودن آن را درک می کنم.

الف ب ج د هـ

13- وقتی در حال ترکیب اطلاعات به دست آمده هستم، به آهستگی عمل می کنم و وقتی
که مساله در حال حل شدن است، رای تجزیه و تحلیل مساله سریعتر عمل می کنم.

الف ب ج د هـ

14- من کارهای ذوقی و دل مشغولی هایی را دوست دارم که با جمع آوری چیزها سرو کار
دارد.

الف ب ج د هـ

15- تخیلات خوشایند یک قوه محرکه ای است برای من تا بتوانم تعداد زیادی از
مهمترین پروژه های کاری خود را به انجام برسانم.

الف ب ج د هـ

16- اگر مجبور باشم از بین دو حرفه یکی را انتخاب کنم. حرفه فیزیکدانی را بر
حرفه پژوهشگری ترجیح می دهم.

الف ب ج د هـ

17- من تنها با افرادی که به من تعلق دارند و یا در همان اجتماع و کلاسم هستند،
سهل تر می گیرم.

الف ب ج د هـ

18- من مقدار زیادی ذوق و سلیقه زیبایی شناسی دارم

الف ب ج د هـ

19- استفاده از احساس شهودی قوی در حل مساله از اعتبار آ می کاهد.

الف ب ج د هـ

20- از مطرح شدن بخاطر ایده های جدید، منفعت بیشتری می برم تا ایکه سعی کنم آنها
را به دیگران بفروشم.

الف ب ج د هـ

21- من تمایل دارم از موفقیتهایی که ممکن است در آن احساس خواری و زیردست بودن
بکنم، پرهیز نمایم.

الف ب ج د هـ

22- از نظر من در ارزیابی اطلاعات، منبع اطلاعات نسبت به محتوای اطلاعات از
اهمیت بیشتری برخودار است.

الف ب ج د هـ

23- افرادی که از قانون تبعیت می کنند را دوست دارم

الف ب ج د هـ

24- از نظر من کسی که برای خودش احترام قائل است نسبت به کی که دیگران برای او
احترام قائلند از اهمیت بیشتری برخوردارند.

الف ب ج د هـ

25- احساس می کنم کسانی که در جهت رسیدن به کمال تقلا و کوشش می کنند،عاقل
نیستند.

الف ب ج د هـ

26- من دوست دارم کار کنم تا بتوانم در دیگران نفوذ کنم.

الف ب ج د هـ

27- این برای من مهم است که هر جایی مختص یک چیز باشد و هر چیزیز در مکان خودش
قرار داشته باشد.

الف ب ج د هـ

28- افرادی که تمایل دارند ایده های غیر معمول را بپذیرند. افرادی غیر عملی
هستند(عملگرا نیستند)

الف ب ج د هـ

29- من از صرف وقت خود بر روی ایده های جدید لذت می برم، حتی اگر این ایده ها
مزایای عملی به همراه نداشته باشد.

الف ب ج د هـ

30- وقتی یک شیوه خاص برای یک مساله نمی تواند کارساز باشد من به سرعت می توانم
فکرم را بر روی یک شیوه مناسبتر تغییر جهت دهم.

الف ب ج د هـ

31- دوست ندارم از کسی سوالاتی بپرسم که جهالت او را نمایان سازد.

الف ب ج د هـ

32- من به آسانی قادرم در منافع خود برای تعقیب اهداف شغلی یا مسیر ترقی خود
تغییر ایجاد کنم، ولی حاضر نیست به خاطر تعقیب اهداف شخصی خود در شغل تغییر ایجاد
کنم.

الف ب ج د هـ

33- عدم توانایی در حل یک مساله غالبا ناشی از برداشت های اشتباه از مساله می
باشد.

الف ب ج د هـ

34- من غالبا این توانایی را دارم که راه حل مساله خود را پیش بینی نمایم.

الف ب ج د هـ

35- تجزیه و تحلیل شکستها برای افراد چیزی جز اتلاف وقت را به ارمغان نمی
آورد.

الف ب ج د هـ

36- تنها متفکرین بی هدف به استعاره و قیاس روی می آورند.

الف ب ج د هـ

37- در بعضی مواقع من از زبردستی و هنرندی یک کلاهبردار احساس لذت می کنم و
امیدوارم که به خاطر کارش تنبیه نشود.

الف ب ج د هـ

38- من غالبا کارم را بر روی مساله ای متمرکز می کنم که به سختی قادر به درک و
احساس آن هستم و توانایی بیان آن را ندارم.

الف ب ج د هـ

39- غالبا تمایل دارم اسم چیزهایی همچون نام افراد، خیابانها، بزرگراهها و
شهرهای کوچک را به حافظه ام نسپارم.

الف ب ج د هـ

40- احساس می کنم که سخت کوشی عامل اساسی در موفقیت من است.

الف ب ج د هـ

41- به عنوان یک عضو در یک تیم خوب، مورد توجه واقع شدن برای من حائز اهمیت
است.

الف ب ج د هـ

42- من چگونگی حفظ محرکها درونی خود را می دانم.

الف ب ج د هـ

43- به طور کلی من یک شخصیت قابل اعتماد و مسئولیت پذیر دارم.

الف ب ج د هـ

44- از کارهایی که نامعلوم و غیر قابل پیش بینی است رنج می برم.

الف ب ج د هـ

45- من ترجیح می دهم با افراد دیگر در یک تلاش تیمی شرکت کنم تااینکه فردی «تک
رو» باشم.

الف ب ج د هـ

46- تعداد زیادی از افرادی که کارها را بیش از حد جدی می گیرند به دردسر می
افتد.

الف ب ج د هـ

47- غالبا برای حل مسائل و مشکلاتم تلاش زیادی به عمل می آورم و نمی توانم به
راحتی از آنها بگذرم.

الف ب ج د هـ

48- برای رسیدن به اهدافی که تعیین نموده ام، به آسانی دستاوردها و آسایش خود را
فدا می کنم.

الف ب ج د هـ

49- اگر من یک استاد دانشگاه بودم، بیشتر دروس غیر تئوریک را تدریس می کردم تا
دروس تئوریکی.

الف ب ج د هـ

50- من مجذوب شعائر و آیین دینی خود در زندگی ام هستم.

الف ب ج د هـ

 

 

 

نحوه امتیازبندی و تفسیر نتایج:

گزینه های انتخابی خود را با توجه به جدول امتیازبندی، امتیازگذاری نمایید و سپس
جمع امتیازات خود را محاسبه کنید.

الف) اگر امتیاز محاسبه شده بین 80 تا 100 باشد شما خیلی خلاق هستید.

ب) اگر امتیاز محاسبه شده بین 60 تا 79 باشد، خلاقیت شما بالای متوس است.

ج) اگر امتیاز محاسبه شده بین 40 تا 59 باشد،خلاقیت شما متوسط است.

د) اگر امتیاز محاسبه شده بین 20 تا 39 باشد،خلاقیت شما زیر متوسط است.

هـ) اگر امتیاز محاسبه شده از 19 تا 100- باشد، نشانگر آن است که شما فردی غیر
خلاق هستید.

عبارات

الف ب ج د هـ

کاملا موافقم موافقم بی نظرم مخالفم کاملا مخالفم

1 2- 1- 0 1+ 2+

2 2- 1- 0 1+ 2+

3 2- 1- 0 1+ 2+

4 2+ 1+ 0 1- 2-

5 2- 1- 0 1+ 2+

6 2+ 1+ 0 1- 2-

7 2+ 1+ 0 1- 2-

8 2- 1- 0 1+ 2+

9 2+ 1+ 0 1- 2-

10 2+ 1+ 0 1- 2-

11 2+ 1+ 0 1- 2-

12 2+ 1+ 0 1- 2-

13 2- 1- 0 1+ 2+

14 2- 1- 0 1- 2+

15 2+ 1+ 0 1- 2-

16 2- 1- 0 1+ 2+

17 2- 1- 0 1 2-

18 2+ 1+ 0 + 2+

19 2- 1- 0 1- 2-

20 2+ 1+ 0 1+ 2+

21 2- 1- 0 1- 2+

22 2- 1- 0 1+ 2+

23 2- 1- 0 1+ 2-

24 2+ 1+ 0 1+ 1+

25 2- 1- 0 1- 2+

26 2- 1- 0 1+ 2+

27 2- 1- 0 1+ 2+

28 2- 1- 0 1+ 2-

29 2+ +1 0 1+ 2-

30 2+ 1+ 0 1+ 2+

31 2- 1- 0 1- 2+

32 2- 1- 0 1- 2-

33 2+ 1+ 0 1+ 2-

34 2+ 1+ 0 1+ 2+

35 2- 1- 0 1- 2-

36 2- 1- 0 1- 2+

37 2+ 1+ 0 1- 2+

38 2+ 1- 0 1- 2+

39 2+ 1- 0 1- 2-

40 2+ 1- 0 1- 2-

41 2- 1- 0 1+ 2-

42 2- 1- 0 1+ 2-

43 2- 1- 0 1+ 2+

44 2- 1- 0 1+ 2+

45 2- 1- 0 1+ 2+

46 2- 1- 0 1+ 2+

47 2+ 1+ 0 1- 2+

48 2+ 1+ 0 1 2-

49 2- 1+ 0 1+ 2-

50 2+ 1+ 0 1- 2-

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

لطفا عبارات زیر را به دقت مطالعه نموده و با توجه به مقیاس موردنظر، گزینه ای
که بیشتر با ویژگی شما تطبیق دارد را انتخاب نمایید. (گزینه را با علامت دایره مشخص
کنید).

الف= کاملا موافقم

ب= موافقم

ج= مخالفم

هـ= کاملا مخالفم

قبل از تکمیل پرسشنامه به این نکته توجه داشته باشید که: سعی نکنید که این طور
فرض کنید که یک شخص خلاق به هر عبارت چگونه پاسخ می دهد و شما هم بر آن اساس پاسخ
دهید. بلکه گزینه ای را انتخاب کنید که به نظر شما درست تر است.

 

 

 

 

عبارات

1- من همیشه اطمینان خیلی زیادی دارم که در حل یک مساله خاص، از رویه های صحیح
پیروی می کنم.

الف ب ج د هـ

2- پرسیدن سوالی که امیدوارنیستم جواب آن را به دست آوردم، از نظر من اتلاف وقت
است.

الف ب ج د هـ

3- احساس می کنم که یک شیوه گام به گام برای حل مساله بهتر است.

الف ب ج د هـ

4- در جاهایی که به نظر می رسد اظهار نظر افراد مورد استقبال قرار نمی گیرد،
گاهگاهی عقایدم را اظهار می دارم.

الف ب ج د هـ

5- مقدار زیادی از زمان تفکر خود را صرف این می کنک که دیگران درباره من چگونه
فکر می کنند.

الف ب ج د هـ

6- من احساس می کنم که بایستی یک خدمت استثنایی به جهان ارائه کنم.

الف ب ج د هـ

7- اهمیت آن چیزی که باور دارم درست است، نسبت به آنچه که تصویب شده دیگران است،
بیشتر می باشد و من برای پیروز شدن در انجام عقایدم تلاش بیشتری به عمل می
آورم.

الف ب ج د هـ

8- افرادی که در انجام کارها نامطمئن و مشکوک به نظر می رسند در نزد من دارای
احترام نیستند.

الف ب ج د هـ

9- من قادرم، در بلند مدت با مسائل و مشکلات دست و پنجه نرم کنم.

الف ب ج د هـ

10- هر وقت که لازم باشد،دلبستگی و مجذوبیت خود به چیزها را فراموش می کنم.

الف ب ج د هـ

11- من اغلب ایده های بهتری را مطرح می کنم، به ویژه وقتی که هیچ کاری انجام نمی
دهم.

الف ب ج د هـ

12- وقتی برای حل مشکل یا مساله گام بر می دارم، دارای احساسات شهودی قوی هستم و
درستی یا غلط بودن آن را درک می کنم.

الف ب ج د هـ

13- وقتی در حال ترکیب اطلاعات به دست آمده هستم، به آهستگی عمل می کنم و وقتی
که مساله در حال حل شدن است، رای تجزیه و تحلیل مساله سریعتر عمل می کنم.

الف ب ج د هـ

14- من کارهای ذوقی و دل مشغولی هایی را دوست دارم که با جمع آوری چیزها سرو کار
دارد.

الف ب ج د هـ

15- تخیلات خوشایند یک قوه محرکه ای است برای من تا بتوانم تعداد زیادی از
مهمترین پروژه های کاری خود را به انجام برسانم.

الف ب ج د هـ

16- اگر مجبور باشم از بین دو حرفه یکی را انتخاب کنم. حرفه فیزیکدانی را بر
حرفه پژوهشگری ترجیح می دهم.

الف ب ج د هـ

17- من تنها با افرادی که به من تعلق دارند و یا در همان اجتماع و کلاسم هستند،
سهل تر می گیرم.

الف ب ج د هـ

18- من مقدار زیادی ذوق و سلیقه زیبایی شناسی دارم

الف ب ج د هـ

19- استفاده از احساس شهودی قوی در حل مساله از اعتبار آ می کاهد.

الف ب ج د هـ

20- از مطرح شدن بخاطر ایده های جدید، منفعت بیشتری می برم تا ایکه سعی کنم آنها
را به دیگران بفروشم.

الف ب ج د هـ

21- من تمایل دارم از موفقیتهایی که ممکن است در آن احساس خواری و زیردست بودن
بکنم، پرهیز نمایم.

الف ب ج د هـ

22- از نظر من در ارزیابی اطلاعات، منبع اطلاعات نسبت به محتوای اطلاعات از
اهمیت بیشتری برخودار است.

الف ب ج د هـ

23- افرادی که از قانون تبعیت می کنند را دوست دارم

الف ب ج د هـ

24- از نظر من کسی که برای خودش احترام قائل است نسبت به کی که دیگران برای او
احترام قائلند از اهمیت بیشتری برخوردارند.

الف ب ج د هـ

25- احساس می کنم کسانی که در جهت رسیدن به کمال تقلا و کوشش می کنند،عاقل
نیستند.

الف ب ج د هـ

26- من دوست دارم کار کنم تا بتوانم در دیگران نفوذ کنم.

الف ب ج د هـ

27- این برای من مهم است که هر جایی مختص یک چیز باشد و هر چیزیز در مکان خودش
قرار داشته باشد.

الف ب ج د هـ

28- افرادی که تمایل دارند ایده های غیر معمول را بپذیرند. افرادی غیر عملی
هستند(عملگرا نیستند)

الف ب ج د هـ

29- من از صرف وقت خود بر روی ایده های جدید لذت می برم، حتی اگر این ایده ها
مزایای عملی به همراه نداشته باشد.

الف ب ج د هـ

30- وقتی یک شیوه خاص برای یک مساله نمی تواند کارساز باشد من به سرعت می توانم
فکرم را بر روی یک شیوه مناسبتر تغییر جهت دهم.

الف ب ج د هـ

31- دوست ندارم از کسی سوالاتی بپرسم که جهالت او را نمایان سازد.

الف ب ج د هـ

32- من به آسانی قادرم در منافع خود برای تعقیب اهداف شغلی یا مسیر ترقی خود
تغییر ایجاد کنم، ولی حاضر نیست به خاطر تعقیب اهداف شخصی خود در شغل تغییر ایجاد
کنم.

الف ب ج د هـ

33- عدم توانایی در حل یک مساله غالبا ناشی از برداشت های اشتباه از مساله می
باشد.

الف ب ج د هـ

34- من غالبا این توانایی را دارم که راه حل مساله خود را پیش بینی نمایم.

الف ب ج د هـ

35- تجزیه و تحلیل شکستها برای افراد چیزی جز اتلاف وقت را به ارمغان نمی
آورد.

الف ب ج د هـ

36- تنها متفکرین بی هدف به استعاره و قیاس روی می آورند.

الف ب ج د هـ

37- در بعضی مواقع من از زبردستی و هنرندی یک کلاهبردار احساس لذت می کنم و
امیدوارم که به خاطر کارش تنبیه نشود.

الف ب ج د هـ

38- من غالبا کارم را بر روی مساله ای متمرکز می کنم که به سختی قادر به درک و
احساس آن هستم و توانایی بیان آن را ندارم.

الف ب ج د هـ

39- غالبا تمایل دارم اسم چیزهایی همچون نام افراد، خیابانها، بزرگراهها و
شهرهای کوچک را به حافظه ام نسپارم.

الف ب ج د هـ

40- احساس می کنم که سخت کوشی عامل اساسی در موفقیت من است.

الف ب ج د هـ

41- به عنوان یک عضو در یک تیم خوب، مورد توجه واقع شدن برای من حائز اهمیت
است.

الف ب ج د هـ

42- من چگونگی حفظ محرکها درونی خود را می دانم.

الف ب ج د هـ

43- به طور کلی من یک شخصیت قابل اعتماد و مسئولیت پذیر دارم.

الف ب ج د هـ

44- از کارهایی که نامعلوم و غیر قابل پیش بینی است رنج می برم.

الف ب ج د هـ

45- من ترجیح می دهم با افراد دیگر در یک تلاش تیمی شرکت کنم تااینکه فردی «تک
رو» باشم.

الف ب ج د هـ

46- تعداد زیادی از افرادی که کارها را بیش از حد جدی می گیرند به دردسر می
افتد.

الف ب ج د هـ

47- غالبا برای حل مسائل و مشکلاتم تلاش زیادی به عمل می آورم و نمی توانم به
راحتی از آنها بگذرم.

الف ب ج د هـ

48- برای رسیدن به اهدافی که تعیین نموده ام، به آسانی دستاوردها و آسایش خود را
فدا می کنم.

الف ب ج د هـ

49- اگر من یک استاد دانشگاه بودم، بیشتر دروس غیر تئوریک را تدریس می کردم تا
دروس تئوریکی.

الف ب ج د هـ

50- من مجذوب شعائر و آیین دینی خود در زندگی ام هستم.

الف ب ج د هـ

 

 

 

نحوه امتیازبندی و تفسیر نتایج:

گزینه های انتخابی خود را با توجه به جدول امتیازبندی، امتیازگذاری نمایید و سپس
جمع امتیازات خود را محاسبه کنید.

الف) اگر امتیاز محاسبه شده بین 80 تا 100 باشد شما خیلی خلاق هستید.

ب) اگر امتیاز محاسبه شده بین 60 تا 79 باشد، خلاقیت شما بالای متوس است.

ج) اگر امتیاز محاسبه شده بین 40 تا 59 باشد،خلاقیت شما متوسط است.

د) اگر امتیاز محاسبه شده بین 20 تا 39 باشد،خلاقیت شما زیر متوسط است.

هـ) اگر امتیاز محاسبه شده از 19 تا 100- باشد، نشانگر آن است که شما فردی غیر
خلاق هستید.

عبارات

الف ب ج د هـ

کاملا موافقم موافقم بی نظرم مخالفم کاملا مخالفم

1 2- 1- 0 1+ 2+

2 2- 1- 0 1+ 2+

3 2- 1- 0 1+ 2+

4 2+ 1+ 0 1- 2-

5 2- 1- 0 1+ 2+

6 2+ 1+ 0 1- 2-

7 2+ 1+ 0 1- 2-

8 2- 1- 0 1+ 2+

9 2+ 1+ 0 1- 2-

10 2+ 1+ 0 1- 2-

11 2+ 1+ 0 1- 2-

12 2+ 1+ 0 1- 2-

13 2- 1- 0 1+ 2+

14 2- 1- 0 1- 2+

15 2+ 1+ 0 1- 2-

16 2- 1- 0 1+ 2+

17 2- 1- 0 1 2-

18 2+ 1+ 0 + 2+

19 2- 1- 0 1- 2-

20 2+ 1+ 0 1+ 2+

21 2- 1- 0 1- 2+

22 2- 1- 0 1+ 2+

23 2- 1- 0 1+ 2-

24 2+ 1+ 0 1+ 1+

25 2- 1- 0 1- 2+

26 2- 1- 0 1+ 2+

27 2- 1- 0 1+ 2+

28 2- 1- 0 1+ 2-

29 2+ +1 0 1+ 2-

30 2+ 1+ 0 1+ 2+

31 2- 1- 0 1- 2+

32 2- 1- 0 1- 2-

33 2+ 1+ 0 1+ 2-

34 2+ 1+ 0 1+ 2+

35 2- 1- 0 1- 2-

36 2- 1- 0 1- 2+

37 2+ 1+ 0 1- 2+

38 2+ 1- 0 1- 2+

39 2+ 1- 0 1- 2-

40 2+ 1- 0 1- 2-

41 2- 1- 0 1+ 2-

42 2- 1- 0 1+ 2-

43 2- 1- 0 1+ 2+

44 2- 1- 0 1+ 2+

45 2- 1- 0 1+ 2+

46 2- 1- 0 1+ 2+

47 2+ 1+ 0 1- 2+

48 2+ 1+ 0 1 2-

49 2- 1+ 0 1+ 2-

50 2+ 1+ 0 1- 2-

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

پرسش‌نامه سنجش خلاقیت افراد

 

1-وقتی که با مسئله ای خیلی دشواری روبرو می
شوید. معمولا چه می کنید؟

الف) گریه می کنم، چون فکر می کنم بتوانم
مسئله را حل کنم.

ب) گریه نمی کنم، اما ناراحت می شوم.

ج) سعی می کنم راه مناسبی برای حل مسئله
بیابم.

    2- اگر سر گرم ساختن وسیله ای باشید و
ناگهان در یابید قطعه مهمی از آن را گم کرده اید چه میکنید؟

الف) کار را متوقع می کنم.

ب) سعی می کنم قطعه گم شده را پیدا کنم و
اگر نتوانم آن را پیدا کنم کار را متوقف می کنم.

ج) سعی می کنم قطعه گم شده را پیدا کنم.و
اگر نتوانم به جای آن یک قطعه دیگر می سازم.

    3- وقتی که در مکانی عمومی هستید آیا
هرگز سعی می کنید تا حدس بزنید افرادی که دور از شما هستند درباره چه چیزی بحث می
کنند؟

الف) هرگز علاقمند نیستم حدس بزنم دیگران
درباره چه چیزی بحث می کنند.

ب) گاهی دوست دارم حدس بزنم دیگران درباره
چه چیزی بحث می کنند.

ج) همیشه دوست دارم حدس بزنم دیگران چه چیزی
بحث می کنند.

    4- آیا از حل مسائل دشوار لذت می
برید؟

الف) خیر، از حل مسائل دشوار لذت نمی
برم.

ب) گریه نمی کنم، اما ناراحت می شوم.

ج) سعی می کنم راه مناسبی برای حل مسئله
بیابم.

    5- اگر عضو گروهی باشید که باید مسئله
ای را با همکاری حل کند، چه می کنید؟

الف) خودم کاری نمی کنم و می گزارم اعضای
گروه مسئله را حل کنند.

ب) گاهی در آنچه گروهانجام می دهد شرکت می
کنم.

ج) به طور فعال در آنچه گروهی انجام می دهد
شرکت می کنم.

    6- وقتی که با مسئله تازه ای روبرو می
شوید، معمولا چه می کنید؟

الف) از کسی  دیگری می خواهم آن را برایم حل
کند.

ب) سعی می کنم با کمک کسی دیگر آن را حل
کنم.

ج) سعی می کنم اطلاعات بیشتری به دست آورم
تا بتوانم خودم آن را حل کنم.

    7- اگر درگیر یک مسئله مشکل ریاضی
باشید، چه می کنید؟

الف) از یک معلم یا شخص دیگر می خواهم که به
من کمک کند.

ب) یک کتاب ریاضی مربوط به مسئله را می
خوانم.

ج) از همه منابعی که عدد ترس دارم استفاده
می کنم.  

   8- وقتی که در گروهی برای حل یک مسئله
کار می کنید اعضای گروه چگونه از نظرهای مبتکران استقبال می کنند؟

الف) به ندرت از نظرات مبتکرانه من استقبال
می کنند.

ب) گاهی از نظرات مبتکرانه من استقبال می
کنند.

ج) اغلب از نظرات مبتکرانه من استقبال می
کنند.

    9- وقتی با مشکل غیر عادی مواجه می شوید
معمولا آن را چگونه رفع می کنید؟

الف) اغلب از کسی کمک می گیرم.

ب) قبل از این که از کسی کمک بگیرم مدت
کوتاهی تلاش می کنم تا خودم آن را حل کنم.

ج) مدتی بسسیار طولانی تلاش می کنم تا خودم
آن را حل کنم.

    10- آیا به نظر دیگران شما سوالات مشکلی
طرح می کنید؟

الف) خیر، این طور فکر نمی کنند.

ب) گاهی این طور فکر می کنند.

ج) اغلب، این طور فکر می کنند.

    11- آیا معمولا دوست دارید به کارهای
تازه دست بزنید؟

الف) معمولا به کارهای تازه دست می زنم.

ب) گاهی به کارهای تازه دست می زنم.

ج) اغلب به کارهای تازه دست می زنم.

    12- وقتی که با مسئله پیچیده رو برو می
شوید، جه می کنید؟

الف) سعی می کنم خود را درگیر حل آن
نکنم.

ب) ممکن است کوتاه زمانی برای حل آن تلاش
کنم.

ج) زمانی طولانی برای حل آن تلاش می
کنم.

    13- آیا از تجارب تازه لذت می برید؟

الف) از تجارب تازه لذت نمی برم.

ب) گاهی از تجارب تازه لذت می برم.

ج) از تجارب تازه لذت می برم.

    14- وقتی در موقعیتی قرار می گیرد که از
عهده آن بر نمی آیید چقدر به دیگران متوسل می شوید؟

الف) اغلب به دیگران متوسل می شوم.       
           ب) گاهی به دیگران متوسل می شوم

ج) معمولا ترجیح می دهم به خودم متکی
باشم.

    15- به آنچه مستقلا انجام می دهید، جه
قدر اطمینان دارید؟

الف) به آنچه مردم مستقلا انجام می دهند
اطمینان زیادی ندارم.

ب) به آنچه خودم مستقلا انجام می دهم تا
حدودی اطمینان دارم.

ج) به آنچه مستقلا انجام می دهم اطمینان
زیادی دارم.

    16- آیا در انجام آزمایشهای علمی لذت می
برید؟

الف) از انجام آزمایش لذت نمی
برم.                         ب) از انجام آزمایش تا حدودی لذت می برم.

ج) از انجام آزمایش خیلی لذت می برم.

    17- آیا هرگز به رویا فرو رفته اید؟

الف) خیر، من به رویا فرو نمی
روم.                  

ب) گاهی، اگر وقت داشته باشم به رویا فرو می
روم.

ج) اغلب اگر وقت داشته باشم به رویا فرو می
روم.

    18- در بیان خود با چه سهولتی از کلمات
استفاده می کنید؟

الف) معمولا اشکال دارم.                 ب)
گاهی اشکال دارم.                      ج) به ندرت اشکال دارم.

    19- بیان شما تا چه اندازه خوب است؟

الف) مطلبم را به خوبی بیان نمی
کنم.                     ب) گاهی مطلب را به خوبی بیان می کنم.

ج) اغلب مطلبم را به خوبی بیان می کنم.

   20- نوشتن شما تا چه اندازه خوب است؟

الف) در نوشتن نظراتم مشکل
دارم.                        ب) شاید بتوانم مشکلاتم را بنویسم.

ج) کاملا می توانم نظراتم را بنویسم.

    21- اگر عده ای از افراد به نحوی غیره
منتظره از شما بخواهند که بیش از 5 دقیقه درباره موضوعی صحبت کنید تا چه اندازه از
عهده این کار بر خواهید آمد؟

الف) از عهده اش بر نخواهم آمد زیرا برای آن
آمادگی نداشته ام.

ب) نهایت سعی خود را خواهم کرد تا از عهده
آن برآیم.

ج) به خوبی از عهده آن بر خواهم آمد.

    22-برای موفقیت چیزی با مسئولیتی به
کلمات دست پیدا می کنید؟

الف) معمولا این کار برایم دشوار
است.                             ب) گاهی، این کار برایم آسان است.

ج) اغلب این کار برایم آسان است.

    23- آیا به شغلی علاقه دارید که مستلزم
فراهم ساختن اندیشه های بسیار باشد؟

الف) علاقمند نخواهم بود.                ب)
شاید علاقمند باشم.                  ج)علاقمند خواهم بود.

    24- برای بیان یک اندیشه با چه سهولتی
به کلمات مترادف دست پیدا می کنید؟

الف) معمولا این کار برایم دشوار
است.                       ب) گاهی این کار برایم آسان است.

ج) اغلب این کار برایم آسان است.

    25- اگر به ناچار در مسابقه های شرکت
کنیدکه در آن، باید تا حد امکان کلمه های بسیاری را که با حرف « ج » شروع میشود.
بیان نمایید تا چه اندازه از عهده این کار بر می آیید؟ 

الف) چندان از عهده این کار بر نمی
آیم.                   ب) تا اندازه ای از عهده این کار بر می آیم.

ج) در حد خیلی زیاد از عهده این کار بر می
آیم.

    26- اگر از شما خواسته شود درمسابقه ای
شرکت کنید که در آن باید چیزهایی متعلق به یک طبقه معین مانند: غذاها یا گیاهان را
نام ببرید تا چه اندازه از عهده این کار بر می آیید؟

الف) چندان از عهده این کار بر می
آید.                     ب) تا اندازه ای از عهد این کار بر می آیم.

ج) در حد خیلی زیاد از عهده این کار بر می
آیم.

    27- چند جمله می توانید بنویسید که همه
آنها با کلمه << هم >> شروع شود؟

الف) می توانم فقط چند تا
بنویسم.                        ب) می توانم مقداری بنویسم.

ج) می توانم تعداد زیادی بنویسم.

    28- آیا می توانید غیر از کار برد
معمولی اشیا موارد استفاده ممکن دیگری نیز برای آنها پیدا کنید؟

الف) این کار برایم خیلی دشوار
است.              ب) شاید بتوانم چند مورد استفاده دیگری پیدا کنم.

ج) می توانم موارد استفاده بسیاری پیدا
کنم.

    29- نوشتن تعداد زیادی داستان تازه چقدر
برایتان آسان است؟

الف) این کار برایم دشوار
است.                          ب) می توانم چند داستان بنویسم.

ج) می توانم داستانهای بسیاری بنویسم.

   30- کدام یک از موارد در زیر برایتان
آسانترین است؟

الف) فقط یک شمرده بیتی.        ب) تفسیر یک
شمرده بیتی.          ج) سرودن یک شمرده بیتی.

    31- اگر از شما خواسته شود تا مقاله ای
برای روزنامه درباره جامعه خود بنویسید، ترجیح می دهید، درباره   کدامیک از موارد
زیر بنوسید؟

الف) آنچه را پیش از آن درباره جامعه ای
نوشته شده است خلاصه می کنم.

ب) آنچه را که پیش از آن درباره جامعه ای
نوشته شده است اطلاعاتی دیگر به آن می افزایم.

ج) پس از مطالعه مطالعه مطالبی که پیش از آن
درباره جامعه نوشته شده است به نوشتن مقاله خود اقدام می کنم.

    32- از کدام مورد زیر بیشترین لذت را می
برید؟

الف) از مطالعه کتابهای معروف لذت می
برم.

ب)  از مطالعه کتابهای معروف و نوشتن چند
کتاب توسط خودم لذت می برم.

ج) می توانم طرح های بسیاری ارائه کنم.

   33- در طرحی اسباب بازی های جدید برای
کودکان موفق می شوید؟

الف) چندان موفق نخواهم
بود.                       ب) شاید بتوانم چند طرح ارائه کنم.

ج) می توانم طر ح های بسیاری ارائه کنم.

    34- اگر به جای معلمی به کلاس کودکستانی
بروید و طرح درس نداشته باشید تا جه اندازه از عهده آن بر می آیید؟

الف) شکست خواه خورد.              ب) مشکل
خواهم داشت.                    ج) موفق خواهم شد.

    35- نوشتن مترادف های بسیار برای کلمه
(سریع) چقدر برایتان آسان است؟

الف) این کار برایم خیای دشوار
است.                      ب) این کار تا اندازه ای برایم دشوار است.

ج) این کار برایم آسان است.

    36- فرض کنید همه راه های معمولی برای
گرم کردن غذا را از دست داده ایم تهیه فهرستی طولانی از راه های دیگر برای گرم کردن
غذا چقدر برایتان آسان است؟

الف) این کار برایم خیلی دشوار
است.                   ب) این کار تا اندازه ای دشوار است.

ج) این کار برایم آسان است.

    37- اگر ناچار به ایرادی یک سخنرانی
باشید تا چه اندازه از عهده آن بر می آیید؟

الف) به طور کامل، از روی یادداشتهایم می
خوانم.

ب) بیشتر از روی یادداشتهایم می
خوانم.              ج)گاهی به یادداشهایم نگاه می کنم.

    38- اگر با گروهی از دوستانتان باشید و
آنان از شما بخواهند درباره چیزی که در آن تجربه دارید یک ساعت صحبت کنید. چه کاری
می کنید؟

الف) سعی می کنم از صحبت کردن درباره آن
خودداری کنم.

ب) می توانم فکر کنم و چیزهایی بگویم.

ج) می توانم مدتی طولانی درباره آن صحبت
کنم.

    39- آیا هرگز به شغلی علاقمندید که
مستلزم سرهم کردن داستان در مقابل شنوندگان باشید؟

الف) علاقمند نیستم.               ب)شاید
علاقمند باشم.                ج)علاقمند هستم.

    40- وقتی ناچار باشید باکسی که خوب
فارسی بلد نیست ارتباط برقرار کنید یافتن راه های ساده تر برای بیان مطالب خود به
فارسی تا چه اندازه برایتان آسان است؟

الف) معمولا این کار برایم دشوار
است.             ب) گاهی این کار برایم آسان است.

ج)اغلب این کار برایم آسان است.

    41- چقدر از ساختن چیزهای جدید لذت می
برید؟

الف) معمولا از ساختن چیزهای جدید لذت می
برم.       ب) گاهی از ساختن چیزهای جدید لذت می برم.

ج) اغلب از ساختن چیزهای جدید لذت می
برم.

    42- با افرادی که به سختی متقاعد می
شوند چگونه برخورد می کنید؟

الف) در یافتن دلایل متقاعد کننده اشکال
دارم.           

ب) سعی می کنم برای متقاعد کردن آنها چند
دلیل مختلف بیاورم.

ج) برای متقاعد کردن آنها دلایل بسیاری می
یابم.

    43- وقتی که می خواهید کار پیچیده ای
انجام دهید معمولا کدام روش را برمی گزینید؟

الف) یک روش واحد می
یابم.                                    ب)شاید بتوانم چند روش بیابم.

  ج) می توانم روش های متنوعی بیابم.

    44- چه نوع کاری را بیشتر دوست
دارید؟

الف) کاری را که تقریبا همه مراحل آن از پیش
مشخص و معین شده باشد.

ب) کاری را که بخشی از آن از پیش مشخص و
بخشی از آن نیازمند ابتکار باشد.

ج) کاری را که بیشتر مراحل آن نیازمند
ابتکار باشد.

    45- آیا توضیح دلایل رفتاری پیچیده
مانند: رفتار یک کودک ننابهنجار برای شما دشوار است؟

الف) توضیح رفتار پیچیده برای من خیلی دشوار
است.

ب) می توانم توضیحاتی کلی ارائه
دهم.                  ج) می توانم توضیحات بسیاری ارائه دهم.

    46- اگر به یک گردهمایی دعوت شوید تا
مسایل جامعه خود را مورد بحث قرار دهید تهیه فهرستی طولانی از مسائل آن چقدر
برایتان دشوار است؟

الف) خیلی دشوار است.         ب) تاحدودی
دشوار است.           ج) به هیچ وجه دشوار نیست.

    47- اگر از شما دعوت شود تا به انجمن
شهری به منظور دریافت کمک مالی پیشنهاد هایی ارائه دهید تا چه اندازه ای از عهده
این کار بر می آیید؟

الف) ارائه پیشنهادهایی فراتر از آنچه از
شورای شهر، قبلا در نظر گرفته است. برایم دشوار است.

ب) می توانم تعداد اندکی پیشنهاد فراتر از
آنچه قبلا شورای شهر در نظر گرفته است ارائه دهم.

ج) می توانم پیشنهادهایی زیادی فراتر از
آنچه قبلا شورای شهر در نظر گرفته است ارائه دهم.

    48- آیا می توانید به یک معلم کلاس اول
کمک کنید تا راه های گوناگون بسیاری برای آموزش اعداد بیابد، به طور که کودکان به
فراگیریعلاقمند شوند؟

الف) خیر نمی توانم این کار را انجام
دهم.              ب) شاید بتوانم چند راه معدود ارائه دهم.

ج) بله می توانم راه های گوناگون بسیاری
انجام دهم.

    49- کمک فکری به مدرسه ای با امکانات
محدود برای دستیابی به راه هایی جهت تامین امکانات ورزشی و سرگرمی ها چقدر برای شما
آسان است؟

الف) میتوانم راه های جدید ارائه
دهم.                  ب) نمی توانم راه های جدید ارائه دهم.

ج) می توانم راه های بسیاری ارائه دهم.

    50- وقتی حادثه غیر عادلانه ای برای شما
رخ می دهد، آیا سعی می کنید به عوامل مختلفی که احتمالا در آن حادثه دخالت داشته
اند، پی ببرید؟

الف) سعی نمی کنم.                 ب) گاهی
سعی می کنم.                     ج) معمولا سعی می کنم

    51- وقتی حادثه عجیبی رخ می دهد، معمولا
چه می کنید؟

الف) به آن توجه نمی کنم.     
                     ب) به جستجوی برخی از علل اصلی آن می پردازم.

ج) به جستجوی همه علل ممکن می پردازم.

    52- وقتی که به چیزی علاقمند می شوید چه
قدر به جزئیات آن توجه می کنید؟

الف) زیاد به جزئیات آن توجه نمی
کنم.                ب) به جزئیات کلی آن توجه می کنم.

ج) به همه جزئیات آن توجه می کنم.

    53- وقتی که به یک آواز گوش می کنید چه
قدر به محتوای آن توجه می کنید؟

الف) هرگز توجه نمی کنم.             ب)
گاهی توجه می کنم.         ج) خیلی توجه می کنم.

     54- وقتی به یک اثر هنری نگاه می کنید
آیا به آنچه که هنرمند سعی دارد بگوید توجه می کنید؟

الف) من به آن جه هنرمند سعی دارد بگوید می
اندیشم.

ب) گاهی اوقات به آن چه که هنرمند سعی دارد
بگوید می اندیشم.

ج) اغلب به آن چه که هنرمند سعی دارد بگوید
می اندیشم.

    55- وقتی یک نماش بدون کلام  (پانتومیم)
تماشا می کنید. چه واکنشی نشان می دهید؟

الف) فقط برای لذت بردن تماشا می کنم.

ب) آن را تماشا می کنم و سعی می کنم پیام
عمومی آن را درک کنم.

ج) آن را تماشا می کنم و سعی می کنم همه
پیام های آن را درک کنم.

    56- پس از تماشای فیلمی که شما را تحت
تاثیر قرار داده است معمولا چه می کنید؟

الف) به کار بعدی خود می پردازم.

ب) شاید درباره یک جنبه از فیلم با دیگران
صحبت کنم.

ج) درباره حوادث فیلم فکر میکنم و درباره آن
ها با دیگران صحبت می کنم.

    57- وقتی نامه ای می نویسید معمولا چه
مطالبی در آن می گنجایند؟

الف) درباره چیزهایی می نویسم که دیگران به
دانستن آن نیازمندند.

ب) درباره مهمترین حوادث می نویسم.

ج) درباره جزئیات حوادث زندگی خودم می
نویسم.

    58- وقتی که کتابی را می خوانید آیا
آنچه را می خوانید در ذهن خود مجسم می کنید؟

الف) آن چه را می خوانم در ذهن خود مجسم نمی
کنم.

ب) آن چه را می خوانم در ذهن خودم مجسم می
کنم.

ج) همه آن چه را که می خوانم مجسم می
کنم.

    59- در آن چه که انجام می دهید از چه
مقدار پیچیدگی لذت می برید؟

الف) از انجام امور ساده و سر راست لذت می
برم.

ب) از انجام امور اندکی پیچیده لذت می
برم           

ج) از انجام امور بسیار پیچیده لذت می
برم.

    60- چقدر به جزئیات کاری که انجام می
دهید می پردازید؟

الف) به ندرت به جزئیات می
پردازم.                   

ب) گاهی به جزئیات می پردازم.

ج) اغلب به جزئیات می پردازم.

ردیف

الف

ب

ج

امتیاز

ردیف

الف

ب

ج

امتیاز

1

       

31

       

2

       

32

       

3

       

33

       

4

       

34

       

5

       

35

       

6

       

36

       

7

       

37

       

8

       

38

       

9

       

39

       

10

       

40

       

11

       

41

       

12

       

42

       

13

       

43

       

14

       

44

       

15

       

45

       

16

       

46

       

17

       

47

       

18

       

48

       

19

       

49

       

20

       

50

       

21

       

51

       

22

       

52

       

23

       

53

       

24

       

54

       

25

       

55

       

26

       

56

       

27

       

57

       

28

       

58

       

29

       

59

       

30

       

60

       

جمع نمرات ستون اول =

 

جمع نمرات ستون دوم=

                       جمع کل دو ستون=

 

 

این آزمون یک آزمون
مدادی-کاغذی است. درسال 1992 توسط گروه استادان
دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس ساخته شد و دارای 60 

ماده می باشد که تعاد 19 ماده
در بخش سیالی، 22 ماده در بخش ابتکار، 11 ماده در بخش انعطاف پذیری و 11 ماده در
بخش بسط تقسیم شده است. هر ماده دارای سه گزینه است. این آزمون دارای 60 ماده می
باشد که تعداد (22 ماده) در بخش ابتکار، (16 ماده) در بخش سیالی، (11 ماده) در بخش
انعطاف پذیری و (11 ماده) در بخش بسط تقسیم شده است. هر ماده دارای سه گزینه می
باشد. گزینه ها نشان دهنده ی میزان خلاقیت از کم به زیاد است که به ترتیب نمره ای
از 1 تا 3 به آن ها تعلق می گیرد. این نمره ها در چهار گروه جمع شده و بدین ترتیب
چهار نمره به دست می آید و با جمع بندی چهار نمره می توان یک نمره کل برای خلاقیت
آزمودنی به دست آورد

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

انواع خانواده ها از نظر
تربیت

 

به
طور  خلاصه از نظر نحوه تربیت کود ک و بطور کلی نحوه اداره سیستم خانواده می توان 4
نوع خانواده را مشخص کنیم که عبارتند از

 

الف
- خانواده خشک و سخت گیر ( والدین سخت گیر و مستبد )

ب
-   خانواده سهل گیر و آسان گیر

ج
-   خانواده گسسته (‌ خانواده پریشان )

د  -   خانواده دمکرات (‌ خانواده سالم
)
 

 

به
علت مهم و مبسوط بودن این مبحث ،  هر یک از این  4 دسته خانواده را در یادداشتی
جداگانه شرح خواهیم داد

 

الف  - خانواده خشک و سخت
گیر

 

1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور
رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

 

2 -  تصمیم گیری با یکی از والدین 
خصوصا پدر  انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و
هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند

 

3 - والدین چنان رفتار می کنند که
فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را - حتی در مواردی که می تواند مانع
از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد - ندارند.

 

4 - اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت
نکنند ‍ ، والدین آنان ناراحت  ، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

 

5 - فرزندان جرات سئوال کردن در مورد
انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.

 

6 - والدین بر رفتا و کارهای فرزندان
خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.

 

7 - والدین دلیلی را - برای دستوراتی
که صادر می کنند - برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و
چرا از این دستورات اطاعت کنند.

 

8
-
نسبت به رعایت نظم و انضباط  ،‌ ارزشی
افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود
ندارند.

 

9 - به سخنان کودکان خود  گوش نمی دهند
و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان
دهند.

 

10 - در مواردی که فرزندان خود را
نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند ،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی
دهند.

 

11 - برای تصمیات فرزندان خود ،‌ حتی
اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.

 

13 - معتقدند که چون سن ‍، تجربه و
دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ‍، بنابراین ، حق دخالت در همه امور و حتی در
خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.

 

14 - برخورد آنان با فرزندان خود
احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی
ندارند.

 

15 - غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی
شود.

 

16 - ممکن است که والد ضعیف در چنین
خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می
شود . اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان
تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.

 

17- چنین کودکانی
احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می
شوند. 

 

18 - بسیاری از این والدین ممکن است به
خاطر
کمال گرایی که دارند ، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین
انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت
گیرانه برایشان تدارک ببیند.

 

19 - احتمال دروغ گویی و ریا کاری در
کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.

 

20 - چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا
علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان
تصمیم گرفته اند ،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری
والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها ، پیشرفتی کرده باشند.

 

21 - اضطراب ،‌ افسردگی ،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی ،‌ نا امیدی و
بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر
گردد.

 

22 - غالبا والدین سخت گیر ، خود را
منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به
خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه
منطقشان.
 

 

ب )‌ خانواده سهل گیر و
آسان گیر

 

1 - پدر و مادر به دنبال نیازهای ارضاء
نشده خودشان هستند. دنبال جوانی و نوجوانی و دل مشغولی های خود
هستند.

 

2 - به امر تربیت و ارضاء نیازهای جسمی
و روانی کودک نمی پردازند و چون آسانگیر هستند ،‌ برای خاموش کردن صدای بچه ،‌ هر
چه کودکشان از آنها می خواهد ، آنها انجام می دهند . لذا کودک پرتوقع تربیت می
شود.

 

3 - هدفها و انتظارات برایشان روشن
نیست و به همین دلیل ، در تربیت فرزندان خود از روش  ، فلسفه یا دیدگاه خاصی پیروی
نمی کنند.

 

4 - هیچ نوع کنترلی بر رفتار فرزندان
خود ندارند و آنان را کاملا آزاد می گذارند تا به هر نحوی که خود مایل هستند ‍،‌
شیوه های خاص زندگی خود را انتخاب و به کار گیرند.

 

5 - هیچ نوع انتظار و توقع خاصی از
فرزندان خود ندارند و فرزندان نیز به نوبه خود می آموزند که والدین نباید از آنان
انتظار خاصی را داشته باشند.

 

6 - نسبت به رفتار فرزندان خود ‍،‌ حتی
در مواردی که مورد آزار و اذیت خود آنان و دیگران قرار می گیرند ‍،‌ توجه خاص نشان
نمی دهند و در این موارد ، بی تفاوت عمل می کنند.

 

7 - اگر فرزندان خانواده از دستورات
آنان اطاعت نکنند ، ناراحت نمی شوند و چنان رفتار می کنند که گویی عدم اطاعت از
دستورات والدین امری طبیعی ، عادی و متداول است.

 

8 - در پاداش دادن - وقتی از فرزندان
رفتار پسندیده ای سر می زند - یا تنبیه آنان - در هنگامی که کار خلاف از آنان سر می
زند - اهمال می کنند و بی تفاوت هستند (‌به یاد داشته باشیم که منظور از تنبیه کردن
در معنای روانشناختی آن ،‌ محروم کردن فرزند از پاداش است و تنبیه بدنی مورد نظر
نمی باشد).

 

9 - شیوه های رفتاری والدین چنان است
که در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ایجاد نمی کند.

 

10 - نسبت به تکالیف و نمرات درسی
فرزندان خود توجه نشان نمی دهند و علاقه ای نیز به همکاری با معلمان و مدیریت مدرسه
محل تحصیل آنان ندارند.

 

11 - آنچه را که فرزندان اراده کنند یا
بخواهند ، برای آنان تهیه می کنند و در این مورد ،‌ سلیقه خاصی را اعمال نمی
کنند.

 

12 - هیچ گونه تلاش خاصی را در زمینه
استقلال فرزندان خود انجام نمی دهند و چنانچه یکی از فرزندان شدیدا به آنان وابسته
باشد ،‌ کار خاصی را در زمینه کاهش این نوع وابستگی که بعدا برای آنان مشکل ساز
خواهد بود ،‌ انجام نمی دهند.

 

13 - نظم و ترتیب را در محیط خانواده
رعایت نمی کنند و از فرزندان خود نیز انتظار خاصی در این زمینه
ندارند.

 

14 - فرزندان خود را برای انجام هر
کاری آزاد می گذارند و حتی در مواردی که مداخله آنان لازم به نظر می آید ، دخالت
نمی کنند.

 

15 - این بچه ها چون در زندگی با موانع
مواجه نشده است ،‌ لذا وقتی وارد جامعه می شود به خاطر عدم تجربه کافی ، زود تسلیم
میشود و شکننده هست.

 

ج ) خانواده گسسته یا خانواده
پریشان

 

در این خانواده ها بعلت اختلاف بین والدین ، معمولا به صورت قهر
و آشتی به سر می برند که تاثیر منفی روی کودکان می گذارد

 

2 - گاهی کودک به عنوان قاضی در
نظر گرفته می شود و گاهی قربانی یکی از طرفین می گردد

 

3
-
کودک علاوه بر اینکه نیازهای روانی و جسمانیش ارضاء نمی گردد ،‌
بتدریج الگوهای پرخاشگری را می آموزد . (‌ کودکانی که بدون مقدمه بچه های دیگر را
می زند)

 

4
-
میزان ارزش و احترامی که هر یک از افراد خانواده برای خود قائل
هستند ‍ ، ناچیز است

 

5
-
چهره افراد خانواده غالبا عبوس و افراد خانواده معمولا غمگین ‍،
گرفته ‍،‌ افسرده و بی احساس به نظر می آیند

 

6
-
گوش افراد خانواده برای شنیدن خواسته های یکدیگر سنگین است و صدای
آنان یا بلند و خشن و گوشخراش است و یا به اندازه ای آرام و نجوا مانند است که به
سختی قابل شنیدن می باشد

 

7
-
نشانه دوستی و صمیمت در بین افراد خانواده کم است و در مواردی حتی
از وجود یکدیگر نیز بی اطلاع هستند

 

8
-
شوخی های افراد خانواده با یکدیگر در بیشتر اوقات گزنده ‍،‌
بیرحمانه و مبتنی بر قساوت قلب است

 

9
-
بزرگترهای خانواده تا آن میزان سرگرم امر و نهی کردن و دستور دادن
به کوچکتر ها هستند که برای مثال پدرو مادر هرگز نمی فهمند فرزندان آنان دارای چه
ویژگیهای شخصیتی هستند

 

10
- فرزندان خانواده کمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان
بالغ ‍ ،‌ فهمیده ،‌ باشعور ،‌ اصیل و دوست داشتنی ،‌ بهره مند می شوند

 

11
-
پدر و مادر برای احترازو دوری از یکدیگر ، آن چنان خود را مشغول
کارهای خارج از محیط خانواده می کنند که گویی تنها وظیفه آنان کار کردن و تامین
مایحتاج زندگی است

 

12
-
افراد خانواده ، احساس تنهایی و بی یاور بودن می کنند و به این
باور می رسند که بیچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعی درماندگی آموخته شده را
تجربه می کنند

 

13
-
افراد خانواده غالبا تکانشی عمل می کنند ‍ ،‌ عصبی هستند ، احساس
گناه و تقصیر می کنند یا بر عکس ‍ ،‌ احساس می کنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند
و برای جبران این احساس گاه با یکدیگر رفتاری بسیار خشونت آمیز و غیر انسانی نشان
می دهند

 

14
-
افراد خانواده برای کنترل امورغیر ممکن ،‌ تلاش فراوان می کنند و
هرگز متوجه نمی شوند که انجام بعضی از خواسته های آنان به وسیله طرف مقابل ‍، غیر
ممکن است

 

15
-
افراد خانواده گاه گرفتار مشکل کمال طلبی می شوند و در این راه ،‌
هم خود متحمل فشارهای روانی زیاد می شوند و هم بر افراد دیگر خانواده فشارهای
فزاینده ای را می آورند

 

16
-
افراد خانواده حالت اصطلاحا نهایت نگری دارند. و در نظر آنان همه
پدیده های عالم در دو حد یک طیف هستند و هر پدیده ‍ ، شی ، صفت ،‌ مفهوم یا سفید
است یا سیاه - یا خوب است یا بد - یا زیان آور است یا سودمند - یا دوست داشتنی است
یا غیر دوست داشتنی - لذا هیچ حد واسطی را در نظر نمی گیرند

 

17
-
وابستگی افراد خانواده با یکدیگر نا سالم است و در این موارد یا
نسبت به احساسات ، خواسته ها و نیازهای خود بی توجه هستند یا خود را مرکز و محور
عالم به حساب می آورند و خود خواهی آنان در همه رفتارهایشان تجلی پیدا می
کند

 

18
-
افراد خانواده نسبت به هر موضوع یا پدیده ای تعصب بی مورد و شدید
نشان می دهند و این ویژگی باعث می شود از استدل