علایم ونشانه های افسردگی پس از زایمان بسته به اینکه افسردگی چه شکلی داشته باشد متغیر است. علائم و نشانه های عمومی غم زایمان و افسردگی پس از زایمان شامل موارد زیر است:

- خشم

- احساس بی ارزشی، بی کفایتی، شکست یا گناه

- گریه کردن

- بی صبری و زودرنجی

- بی قراری

- غمگینی

- خستگی، بی خوابی یا بدخوابی

- نوسانات خلق

 

این علائم و نشانه ها با غم پس از زایمان (که می تواند همراه با احساس تنهایی، اضطراب، گیجی و فراموشکاری باشد) از چند روز تا چند هفته از بین می روند.

چنین علائمی با افسردگی پس از ازیمان شدیدتر و با دوام تر هستند. ممکن است با توانایی عملکردتان تداخل کند و می تواند مضافاً شامل موارد زیر باشد:

- احساس کرختی احساسی یا حس گیر افتادن

- ترس از آسیب زدن به خود یا به نوزاد

- تمرکز و تفکر مختل

- عدم احساس لذت در زندگی

- کاهش علاقه به فعالیت جنسی

- افزایش یا فقدان توجه به نوزاد

- کاهش وزن یا وزن گیری قابل توجه

- دوری گزینی از خانواده یا دوستان

 

سردرد، درد قفسه سینه، تپش قلب، کرختی یا افزایش تنفس ممکن است اتفاق بیفتد، گرچه اینها علائم اصلی افسردگی نیستند.

 

علائم و نشانه های همراه با جنون پس از زایمان که نادر است.این علائم شدیدتر هستند و معمولاً زود شروع می شوند و شامل:

- خشم و آشفتگی

- گیجی یا نادانی

- فکر آسیب زدن به خود یا به نوزاد

- هذیان و توهم

- بدبینی

  • تفکرات یا سخنان عجیب

 

 

علتها:

علت واضحی برای افسردگی پس از زایمان وجود ندارد. احتمال دارد که عوامل فیزیکی، احساسی یا شیوه زندگی در بروز این حالت نقشی ایفا کنند.

 

تغییرات فیزیکی

پس از زایمان، بدن شما دچار یک سری تغییرات فیزیکی می شود که منجر به افسردگی می گردد. بلافاصله پس از تولد، سطح هورمونهایتان دچار نوسان می گردد. مثلاً سطح استروژن و پروژسترون که به میزان زیادی طی حاملگی افزایش می یابند به طور ناگهانی افت می کند. این تغییر ناگهانی می تواند افسردگی را باعث شود، درست مانند تغییرات هورمونی کوچکتر که می توانند باعث نوسان احساسی و فشار پیش از عادت ماهیانه شوند.

 

هورمونهایی که توسط غده تیروئید ساخته می شوند، هم ممکن است دچار افت ناگهانی شوند. این غده که در قاعده گردن قرار گرفته است به تنظیم متابولیسم بدن(اینکه چطور بدن شما انرژی را از غذایی که می خورید می گیرد و ذخیره می کند کمک می کند. اگر تیروئید شما هورمون کافی تولید نکند شما احساس خستگی، سستی و افسردگی می کنید.

علاوه بر تغییرات سطح هورمونها، میزان خون بدن شما، فشار خونتان، دستگاه ایمنی و متابولیسم بدنتان همگی پس از تولد کودک تغییر می کنند. این تغییرات می تواند بر اینکه شما به لحاظ فیزیکی و عاطفی چه احساسی دارید، اثر بگذارند و موجب خستگی و نوسانات احساسی شوند.

 

عوامل احساسی

اگر بی خوابی می کشید یا در کارهای نوزادتان غرق شده اید، مشکلات کوچک ممکن است بسیار بزرگتر به نظر برسند. مشکل در سازگاری با چیزهایی که قبل از زایمان به راحتی از پس آنها بر می آمدید، می توانند منجر به نا امیدی و افسردگی شوند. سایر اثرات عاطفی که می تواند با افسردگی مربوط باشد، شامل موارد زیر است:

- احساس از دست رفتن هویت- شما که قبل از تولد بچه آنگونه بودید.

- تجربه نارضایتمدانه از تولد مانند دوری گزینی همسر یا عوارض پزشکی که می تواند با مراقبت از بچه تداخل نماید.

- اضطراب، انتظار یا شک غیر واقعی در مورد مادر خوب بودن یا بچه خوب داشتن

- احساس کاهش جذابیت

- احساس کاهش کنترل شما بر زندگی

 

اثرات شیوه زندگی

عواملی در شیوه زندگی نیز می توانند منجر به افسردگی شوند مانند:

 

- نوزادی با نیازهای بسیار

- خسگی زیاد از مراقبت از نوزاد جدید یا چند بچه

- مشکلات مالی

- فقدان حمایت از سوی همسر، خانواده و دوستان

- درد پس از زایمان یا عوارض زایمانی

- مشکلاتی با شیردهی

- مشکلات ارتباطی

 

عوامل خطر

 

افسردگی پس از زایمان زنان را در همه سنین و نژادها تحت تأثیر قرار می دهد و می تواند بعد از تولد هر یک از بچه ها اتفاق افتد و نه فقط اولین نوزاد. اگر شما تجربه افسردگی پس از تولد یک فرزند را داشته باشید، شانس تجربه افسردگی در حاملگی بعدی بین 50 تا 100 درصد است. سابقه فردی افسردگی نیز میزان خطر را افزایش می دهد.

 

چه وقت باید به دنبال کمک پزشکی بود

 

اگر پس از تولد نوزاداتان احساس افسردگی می کنید، می توانید آمادگی پذیرش آن را داشته باشید. غم پس از زایمان و افسردگی پس از زایمان به طور کلی به ترکیبی از مراقبت فردی و درمان پزشکی به خوبی پاسخ می دهند. درمان زودهنگام می تواند منجر به پاسخ سریع بشود.

 

غم پس از زایمان عموماً 10 روز پس از تولد نوزاد از بین می رود. استراحت بیشتر ی دریافت کمک از دوستان و خانواده می تواند، در سازگاری بیشتر با استرسها به شما کمک کند. به هر حال اگر علائم و نشانه های افسردگی بعد از چند هفته از بین نروند یا اگر آنقدر شدید هستند که با توانایی انجام کامل کارهای روزانه شما تداخل می کنند، به پزشک مراجعه کنید.

ممکن است شکل شدیدتری از افسردگی را داشته باشید که نیاز به درمان پزشکی داشته باشد.

اگر کسی را دارید که مشکوک هستید علایم جنون زایمان را نشان می دهد، فوراً در خواست کمک پزشکی کنید. منتظر و امیدوار به بهبودی خود به خودی نباشید. جنون پس از زایمان ممکن است منجر به تهدید ها و رفتارهای تهدید کننده زندگی بشود.

در واقع تحقیقات پیشنهاد می کند که 5 در صد از زنانی که دچار جنون پس از زایمان هستند خودکشی می کنند و 5 در صد آنها بچه هایشان را می کشند. این ارقام ممکن است در جمعیت کلی بیشتر باشد. میزان خودکشی در جمعیت عمومی یک درصد است. میزان بچه کشی (کشتن کودکان زیر 5 سال) در جمعیت عمومی یک نسبت خیلی کوچک از یک درصد است.

غربالگری و تشخیص

برای ارزیابی احتمال افسردگی پس از زایمان پزشکتان نیاز دارد که علائم و نشانه های شخصی شما را بررسی کند. چرا که احساس خستگی و اشباع شدن پس از تولد بچه مسئله شایعی است.

در ضمن پزشک ممکن است آزمایشات خونی در خواست کنند که تعیین کند آیا یک تیروئید کم فعال ممکن است باعث ایجاد علائم افسردگی در شما شده باشد یا خیر.

اگر این غده هورمون کافی ترشح نکند، ممکن است احساس خستگی کسالت و افسردگی کنید. در این مورد پزشک ممکن است داروی تیروئید برایتان تجویز کند.

 

درمان

افسردگی پس از زایمان، به عنوان یک مشکل پزشکی تشخیص داده و درمان می شود. درمان بستگی به شدت افسردگی شما و نیازهای فردی تان دارد اما می تواند شامل رواندرمانی، داروهای ضد افسردگی و درمان هورمونی باشد.

 

مراقبت از خود

اگر شما افسردگی پس از زایمان دارید، می توانید قدمهایی برای کمک به بهبودی خود بردارید. این موارد را امتحان کنید:

- عادات سلامتی خوب را تمرین کنید

- تا می توانید استراحت کنید. زمانی که کودک شما خواب است، بخوابید یا استراحت کنید. ورزش کنید و تغذیه مقوی بخصوص با استفاده از غلات، میوه و سبزی ها داشته باشید.

 

 

 

برای خود وقت بگذارید

- اگر احساس می کنید تمام کار دنیا روی سر شما ریخته است، برای خود زمان بگذارید. لباس بپوشید، از خانه بیرون بروید و یک دوست را ببینید یا کاری را انجام دهید. یا زمانهایی را برای تنها بودن با همسر خود اختصاص دهید.

- از تنهایی بپرهیزید.

- با همسر خود، خانواده و دوستان در مورد احساساتتان صحبت کنید. با مادرتان هم می توانید صحبت کنید، در این صورت می توانید از تجربه او استفاده کنید.

- انتظارات واقعی از خود داشته باشید.

- تا جایی که راحت هستید کار انجام دهید و بقیه را برای استراحت بگذارید. گاهگاهی از دوستان و خانواده برای نگهداری از کودکتان کمک بخواهید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

روان‌پریشی یا سایکوز (به انگلیسی: Psychosis) به معنای وضعیت روانی غیرطبیعی است و اصطلاحی است که در روان‌پزشکی برای حالت روانی‌ای به کار می‌رود که اغلب به صورت «از دست دادن تماس با واقعیت» توصیف می‌شود. سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که در طول آن‌ها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود. گاه افراد سایکوتیک اختلال شخصیت نیز دارندجنون یا سایکوز نوعی قطع ارتباط با واقعیت است، که بطور مشخص شامل هذیان (عقائد نادرست درباره وقایع یا اشخاص) و توهم(دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارند) می باشد.

 

واژه سایکوز از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" به معنای روان و "-osis" به معنای وضعیت غیرطبیعی تشکیل شده است. وبه معنی وضعیت روانی غیرطبیعی است که حالتهای مختلفی را دربر میگیرد ولی اصلیترین ویژگی آنها نوعی قطع ارتباط با واقعیت است.

 

علایم این بیماری در گذشته‌های دور نیز شناخته شده بود. ولی پیشینیان تعبیرهای اسطوره‌ای برای آن داشتند. در گذشته به روان‌گسیختگی ((جنون جوانی)) می‌گفتند که امروزه چندان مورد پسند روان‌پزشکان و روان‌شناسان نیست. پیشینیان می‌گفتند دیوانه کسی است که دیو را می‌بیند و مجنون کسی است که جن را می‌بیند.

 

علل

الکل و داروهای خاص می توانند سبب جنون شوند بیماریهای دوقطبی(مانیا افسردگی) تومورهای مغزی صرع افسردگی سایکوتیک اسکیزوفرنی زوال عقل(مانند آلزایمر) سکته مغزی

 

علایم و نشانه‌ها

علایم اصلی که در جنون دیده می‌شود عبارتند از:

  • هذیان
  • توهم
  • فقدان بینش
  • اختلال قضاوت

 

درمان بسته به علت جنون متفاوت است. بستری شدن در بیمارستان اغلب برای اطمینان از ایمنی بیمار لازم است. داروهایی که توهمات شنوایی ("صداهای شنیده شده")و هذیانها را کاهش می دهند، و تفکر و رفتار را پایدار می کنند(داروهای ضدروان‌پریشی) کمک کننده هستند. گروه درمانی یا مشاوره روانی نیز کمک کننده است.

دارودرمانی در سایکوز

نسل اول آنتی سایکوتیک‌ها

1. بوتیروفنون ها مانند هالوپریدول و دروپردیول

2. فنوتیازین ها مانند کلرپرومازین، فلوفنازین، تیوریدازین، تری فلوپرازین و پرومتازین

3. تیوگزانتین ها مانند تیوتیکسن و فلوپنتیکسول

نسل دوم آنتی سایکوتیک‌ها (جدیدترند)

مانند الانزاپین ، کلوزاپین ، ریسپریدون ، کوئتیاپین ، زیپراسیدون و آری پیپرازول

 

اصولا پیش آگهی این بیماری خوب نیست به خصوص اگر زمینه ژنتیکی داشته باشد ف در سنین پایین شروع شده باشد و زمان زیادی بدون درمان گذشته باشد.

 

 

جنون و مسئولیت حقوقی افراد

دیوانه در مقابل عاقل به کسی گفته می‌شود که نمی‌تواند به درستی از عقل استفاده کند. به حالت چنین فردی جنون گفته می شود؛ روان‌پریشی‌ها در اصطلاح عامه دیوانگی و در اصطلاح فقهی و حقوقی جزو انواع جنون خوانده می‌شوند

از نظر ریشه‌شناسی واژگان ، دیوانه یعنی دیوگونه یا بسان دیو. از آن جایی که در افسانه‌های ایرانی، دیو نماد نادرستی، زشتی و پلیدی و وارونه کاری است؛ دیوانه هم کسی است که کارهایی خلاف دیگران می‌کند.

در ادبیات فارسی لغت عربی «مجنون» هم به‌عنوان مترادف واژهٔ دیوانه کاربرد دارد. در حقوق کیفری به دلیل عدم درک و آگاهی صحیح فرد دیوانه از رفتار و عدم توانایی در ارزیابی عملکرد خود، جنون از علل رافع مسئولیت کیفری به حساب می‌آید و از نظر حقوقی این افراد مهجور هستند که این امر دارای آثار حقوقی قابل توجهی است. باید توجه داشت که جنون با سفه تفاوت دارد و آثار جنون نیز با سفاهت متفاوت است. دیوانگی یا جنون -از نظر شدت و ضعف، دائم یا ادواری بودن و...- مصادیق متعددی دارد به همین دلیل در بسیاری از موارد تعیین حدود مسئولیت مجنون با مشکلات زیادی همراه است و نیاز به کارشناسی دقیق متخصصین دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

 
اختلال درد Pain disorders

اختلال درد عبارتست از وجود درد در یک یا چند نقطه که کانون اصلی تظاهر بالینی بیماری است. شدت درد به حدی است که اختلال کارکرد اجتماعی، شغلی و ... فرد ایجاد می کند. این درد با اختلالات غیر روانی طبی یا عصبی قابل توجیه نیست. عوامل روانشناختی در شروع، تشدید و یا حفظ نشانه ها نقش مهمی دارند. این بیماران تعمداً و یا از روی تقلید اظهار به درد نمی کنند. بسته به اینکه اختلال درد کمتر یا بیشتر از 6 ماه طول کشیده باشد، اختلال درد را به دو نوع حاد و مزمن تقسیم می کنند. این بیماران یک گروه هم شکل را تشکیل نمی دهند، بلکه برعکس مجموعه ای از بیماران ناهمگون با دردهای مختلف نظیر کمردرد، سردرد، درد آتیپیک صورت و درد مزمن لگن و دیگر انواع درد هستند. درد ممکن است عصبی، عضلانی- اسکلتی، نوروپاتیک، یا تروژنیک و یا متعاقب ضربه باشد.

بیماران دچار اختلال درد اغلب سابقه ای طولانی از مراقبت طبی و جراحی داشته اند. آنها نزد پزشکان زیادی رفته اند و هنگام مراجعه به پزشک درخواست داروهای متعدد را می نمایند و ممکن است مصرانه خواستار جراحی باشند. این بیماران دردشان را عامل همه بدبختی هایشان می دانند. افتراق درد کاملاً جسمانی از درد کاملاً روان زاد ممکن است مشکل باشد، شدت درد جسمانی کم و زیاد می شود و به شدت تحت تأثیر عوامل هیجانی، شناختی، توجه و موقعیت است. دردی که تغییر نمی کند و نسبت به هر یک از این عوامل مقاوم است، احتمالاً منشأ روانی دارد. وقتی درد کم و زیاد نمی شود و حتی بطور موقت هم با مسکن یا انحراف توجه تسکین نیابد، احتمالاً درد روان زاد است.

اختلال افسردگی ماژور در حدود 50تا25 درصد تمامی این بیماران دیده می شود. نشانه های اختلال دیس تایمیا، افسردگی در 100 تا 60 درصد اینها وجود دارد.

درد در اختلال درد معمولاً به طور ناگهانی شروع می شود و ظرف چند هفته یا چند ماه شدت آن افزایش می یابد. پیش آگهی متغییر است. افراد ذیل چه با درمان و چه بدون آن پیش آگهی بدی دارند: کسانی که از قبل مشکلات شخصیتی داشته اند، آنهایی که در جریان دعوی و درگیری هستند یا غرامت مادی دریافت می کنند افرادی که داروهای اعتیاد آور مصرف می نمایند و سابقه طولانی درد دارند.

درمان

بلوکاژ عصبی و اعمال جراحی معمولاً بی تاثیر هستند و درد پس از 18-6 ماه عود می کند.

از تجویز داروهای ضد درد به مدت طولانی و به صورت

PRN خودداری شود.

دارو درمانی

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود

روش های غیر دارویی

الف) بیوفیدبک در میگرن، دردهای عضلانی صورت و سردردهای تنشی استفاده می شود. در این روش پارامترهای فیزیولوژیک از قبیل درجه حرارت، مقاومت الکتریکی پوست و میزان انقباض عضلانی به صورت علایم دیداری یا شنیداری به بیمار ارایه می شود و بیمار از طریق تمرینات ویژه تمرکز ذهنی این پارامترها را تغییر می دهد.

ب) هیپنوتیزم همراه با تلقین.

پ) تحریک اعصاب جلدی با جریانات خفیف الکتریکی.

ت) تحریک ستون خلفی نخاع با جریانات خفیف الکتریکی.

ث) روان درمانی:

- روان درمانی پسیکودینامیک.

- بررسی روابط بین فردی، خانوادگی و زناشویی و اصلاح اختلالات آن.

ج) شناخت درمانی

چ) رفتار درمانی:

- تشویق بیمار به تحریک و فعالیت

- کاهش تقویت رفتار بیمارگونه ( از طریق ترغیب خانواده به عدم توجه به شکایات بیمار و تشویق بهبودی در بیمار).

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

 
اختلال درد Pain disorders

اختلال درد عبارتست از وجود درد در یک یا چند نقطه که کانون اصلی تظاهر بالینی بیماری است. شدت درد به حدی است که اختلال کارکرد اجتماعی، شغلی و ... فرد ایجاد می کند. این درد با اختلالات غیر روانی طبی یا عصبی قابل توجیه نیست. عوامل روانشناختی در شروع، تشدید و یا حفظ نشانه ها نقش مهمی دارند. این بیماران تعمداً و یا از روی تقلید اظهار به درد نمی کنند. بسته به اینکه اختلال درد کمتر یا بیشتر از 6 ماه طول کشیده باشد، اختلال درد را به دو نوع حاد و مزمن تقسیم می کنند. این بیماران یک گروه هم شکل را تشکیل نمی دهند، بلکه برعکس مجموعه ای از بیماران ناهمگون با دردهای مختلف نظیر کمردرد، سردرد، درد آتیپیک صورت و درد مزمن لگن و دیگر انواع درد هستند. درد ممکن است عصبی، عضلانی- اسکلتی، نوروپاتیک، یا تروژنیک و یا متعاقب ضربه باشد.

بیماران دچار اختلال درد اغلب سابقه ای طولانی از مراقبت طبی و جراحی داشته اند. آنها نزد پزشکان زیادی رفته اند و هنگام مراجعه به پزشک درخواست داروهای متعدد را می نمایند و ممکن است مصرانه خواستار جراحی باشند. این بیماران دردشان را عامل همه بدبختی هایشان می دانند. افتراق درد کاملاً جسمانی از درد کاملاً روان زاد ممکن است مشکل باشد، شدت درد جسمانی کم و زیاد می شود و به شدت تحت تأثیر عوامل هیجانی، شناختی، توجه و موقعیت است. دردی که تغییر نمی کند و نسبت به هر یک از این عوامل مقاوم است، احتمالاً منشأ روانی دارد. وقتی درد کم و زیاد نمی شود و حتی بطور موقت هم با مسکن یا انحراف توجه تسکین نیابد، احتمالاً درد روان زاد است.

اختلال افسردگی ماژور در حدود 50تا25 درصد تمامی این بیماران دیده می شود. نشانه های اختلال دیس تایمیا، افسردگی در 100 تا 60 درصد اینها وجود دارد.

درد در اختلال درد معمولاً به طور ناگهانی شروع می شود و ظرف چند هفته یا چند ماه شدت آن افزایش می یابد. پیش آگهی متغییر است. افراد ذیل چه با درمان و چه بدون آن پیش آگهی بدی دارند: کسانی که از قبل مشکلات شخصیتی داشته اند، آنهایی که در جریان دعوی و درگیری هستند یا غرامت مادی دریافت می کنند افرادی که داروهای اعتیاد آور مصرف می نمایند و سابقه طولانی درد دارند.

درمان

بلوکاژ عصبی و اعمال جراحی معمولاً بی تاثیر هستند و درد پس از 18-6 ماه عود می کند.

از تجویز داروهای ضد درد به مدت طولانی و به صورت

PRN خودداری شود.

دارو درمانی

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود

روش های غیر دارویی

الف) بیوفیدبک در میگرن، دردهای عضلانی صورت و سردردهای تنشی استفاده می شود. در این روش پارامترهای فیزیولوژیک از قبیل درجه حرارت، مقاومت الکتریکی پوست و میزان انقباض عضلانی به صورت علایم دیداری یا شنیداری به بیمار ارایه می شود و بیمار از طریق تمرینات ویژه تمرکز ذهنی این پارامترها را تغییر می دهد.

ب) هیپنوتیزم همراه با تلقین.

پ) تحریک اعصاب جلدی با جریانات خفیف الکتریکی.

ت) تحریک ستون خلفی نخاع با جریانات خفیف الکتریکی.

ث) روان درمانی:

- روان درمانی پسیکودینامیک.

- بررسی روابط بین فردی، خانوادگی و زناشویی و اصلاح اختلالات آن.

ج) شناخت درمانی

چ) رفتار درمانی:

- تشویق بیمار به تحریک و فعالیت

- کاهش تقویت رفتار بیمارگونه ( از طریق ترغیب خانواده به عدم توجه به شکایات بیمار و تشویق بهبودی در بیمار).

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال بدشکلی جسمی، اشتغال ذهنی با نقص تخیلی(مثل بینی بدشکل) یا تحریف مبالغه آمیز یک عیب خفیف و جزیی در ظاهر جسمانی است. برای اینکه این اختلال روانی محسوب شود، باید اشتغال ذهنی سبب ناراحتی عمده بیمار گردد و یا با اختلال در زندگی شخصی، اجتماعی یا شغلی وی همراه باشد. شایعترین نگرانی به عیب های صورت(مثل بینی) مربوط می شود. بیماران در سیر اختلال خود بطور متوسط در مورد چهار ناحیه بدن نگرانی هایی دارند. در جریان ابتلاء بیمار به اختلال مزبور قسمت های مورد نظر ممکن است تغییر یابند. علایم شایع در این بیماران عبارتند از: باور یا هذیان واضح (معمولاً در مورد توجه دیگران به عیب ادعایی بدن)، اجتناب از آینه و سطوح شفاف و یا برعکس نگاه کردن بیش از حد در آینه و کوشش برای پنهان کردن نقص فرضی(با آرایش یا لباس). تقریباً همه بیماران از رویارویی اجتماعی و شغلی دوری می جویند. حدود (یک سوم)بیماران خانه نشین می شوند و(یک پنجم) آنها اقدام به خودکشی می کنند. شروع بیماری معمولاً تدریجی است. بیمار ممکن است برای رسیدگی به مشکل فرضی خود در جستجوی کمک طبی یا جراحی برآید. میزان نگرانی در مورد مسأله ممکن است در طول زمان کاهش یا افزایش یابد، گرچه در صورت عدم درمان این اختلال معمولاً به صورت مزمن درمیآید.

شایعترین سن شیوع بیماری20 تا 15 سالگی است. زنان تا حدودی بیش از مردان گرفتار می شوند. مبتلایان مجرد هستند. بیش از 90 درصد این بیماران دوره ای از فسردگی عمده را در طول زندگیشان تجربه کرده اند. حدود 70 درصد مبتلا به اختلال اضطرابی بوده اند.

درمان

درمان های جراحی، درماتولوژیک، دندانپزشکی تقریباً بدون استثناء ناموفق هستند.

الف) دارو درمانی:

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک(اعصاب و روان) مراجعه نمود.

ب) روان درمانی:

- آنالیتیک

- شناختی - رفتاری

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

خود بیمار انگاری چنین تعریف شده است: اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی. این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار علایم یا کارکردهای بدنی را اشتباه تفسیر کند. این باور اشتباه باید حداقل 6 ماه، علی رغم فقدان یافته های پارتولوژیک در معاینات طبی و عصبی، دوام داشته باشد. ملاک های تشخیصی همچنین قید می کنند که این اعتقاد غلط به شدت یک هذیان نیست( در این صورت تشخیص اختلال هذیانی مناسب تر است). در عین حال نشانه های خود بیمار انگاری باید به شدتی باشد که سبب ناراحتی هیجانی بیمار شود و یا توانایی بیمار را در کارکردهای حوزه های مهم زندگیش مختل کند. اعتقاد آنها به وجود بیماری علی رغم نتایج منفی آزمایشات، سیر خوش خیم بیماری فرضی در طول زمان و اطمینان بخشی از سوی پزشکان یکسان است. گرچه علایم از هر سنی ممکن است شروع شوند ولی اختلال اغلب در افراد بین 20 تا 30 ساله دیده می شود. به نظر نمی رسد موقعیت اجتماعی، سطح تحصیلات و وضعیت زناشوئی تأثیری بر تشخیص داشته باشد. اگر بیمار ملاک های تشخیصی خودبیمارانگاری و اختلال روانی دیگری مانند اختلال افسردگی ماژور و اختلال اضطرابی فراگیر را به طور کامل دارا باشد، باید هر دو تشخیص را گذاشت. سیر خودبیمارانگاری معمولاً به صورت دوره ای است، دوره های بیماری از ماهها تا سالها طول می کشند ودر فواصل آنها دوره های آرامش با طول مدت مشابه دیده می شود. حدود (یک سوم)تا (یک دوم) بیماران نهایتاً بهبودی قابل ملاحظه ای می یابند. اکثر کودکان دچار خودبیمارانگاری تا سن نوجوانی یا اوایل جوانی بهبود می یابند.

درمان

الف) مناسب ترین فرد برای درمان، پزشک عمومی بیمار است که بهتر است تنها پزشک بیمار نیز باشد.

ب) بیمار فواصل منظم( هر6-4 هفته) ویزیت شود. ویزیت ها بایست حتی المقدور کوتاه باشد.

ت) در هر ویزیت یک معاینه جسمانی مختصر در ارتباط با شکایات بیمار انجام شود.

ث) شکایات بیمار نوعی وسیله ارتباط عاطفی از سوی بیمار محسوب می شود( نه علامتی از یک بیماری جدید)

ج) در حد امکان از انجام تست های تشخیصی، ارزیابی های آزمایشگاهی و اعمال جراحی خودداری شود.

چ) در صورت همراه بودن بیمارهای دیگر روانی با خودبیمارانگاری مانند افسردگی، اضطراب فراگیرو اختلال پانیک، درمان این اختلالات ضروری است.

ح) گروه درمانی با دید شناختی – آموزشی.

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال تبدیلی عبارتست از یک یا چند نشانه عصبی که با یک اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قابل توجیه نیست. فلج، کوری و کری شایعترین نشانه های اختلال تبدیلی هستند. اختلال تبدیلی اغلب با اختلال شخصیت پرخاشگر _ انفعالی، وابسته، ضد اجتماعی و نمایشی ارتباط دارد. نشانه های اختلال افسردگی و اضطراب اغلب در این بیماران دیده می شود. این بیماران در معرض خطر خودکشی قرار دارند.

در اختلال تبدیلی، بی حسی و پارستزی بخصوص در انتهای اندام ها شایع است. تمام وجوه حسی ممکن است درگیر شوند. پزشک ممکن است بی حسی مشخص دستکش و جوراب را در پاها و دست ها یا بی حسی نیمی از بدن را که دقیقاً در خط وسط بدن آغاز می شود را مشاهده کند. این علایم ممکن است یک طرفه یا دو طرفه باشند، ولی ارزیابی های عصبی سالم بودن راههای حسی را نشان می دهند. برای مثال در کوری تبدیلی، بیمار بدون برخورد با اشیاء و یا آسیب رساندن به خود راه می رود و مردمک هایش نسبت به نور واکنش نشان می دهند.

نشانه های حرکتی اختلال تبدیلی نیز شامل حرکات غیر طبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف و فلج، لرزش های موزون آشکار، حرکات کره ای، تیک و حرکات پرتابی می باشد. کلاً هنگام توجه به این حرکات شدت آنها بیشتر می شود. در این بیماران هیچ نوع فاسیکولاسیون یا آتروفی عضلانی دیده نمی شود( بجز فلج های تبدیلی دراز مدت) و یافته های الکترومیوگرافی طبیعی هستند. تشنج های کاذب علامت دیگری در اختلال تبدیلی است.

تفکیک تشنج های واقعی از تشنج کاذب صرفاً بر اساس مشاهده بالینی ممکن است دشوار باشد. گاز گرفتن زبان، بی اختیاری ادرار و آسیب دیدن پس از سقوط ممکن است در تشنج کاذب نیز دیده شوند، هر چند که این موارد معمولاً مشاهده نمی شوند. پس از تشنج کاذب رفلکس گاگ و رفلکس مردمک باقی می مانند و غلظت پرولاکتین خون بالا نمی رود. همچنین قابل ذکر است که هیچ کدام از علایم مذکور عمداً ایجاد نمی شود و یا بیمار ادای آنها را در نمی آورد. نسبت زنان به مردان حداقل 2 به 1 است. در کودکان دخترها به نسبت بیشتری مبتلا می شوند.

اختلال تبدیلی در هر زمانی از زندگی، از کودکی گرفته تا سنین پیری، ممکن است شروع شود، ولی در بین نوجوانان و بالغین جوان شایعتر است. داده های موجود حاکی از آن است که اختلال تبدیلی در بین جوامع روستایی، افراد کم سواد و کم هوش و گروه های اجتماعی – اقتصادی پایین و کارکنان نظامی که در موقعیتهای جنگی قرار داشته اند، شایعتر است. نشانه های اولیه اکثر بیماران مبتلا(100 تا 90 درصد) ظرف چند روز یا کمتر از یک ماه برطرف می شوند. حدود 75 درصد بیماران ممکن است دوره دیگری از بیماری را تجربه نکنند. عوامل مربوط به پیش آگهی خوب عبارتند از:شروع ناگهانی، عامل استرس زای مشخص، انطباق خوب پیش از بیماری، فقدان بیماری طبی یا روانی همراه. هر چند اختلال تبدیلی طول بکشد، پیش آگهی آن بدتر است.

درمان اغلب علایم تبدیلی خود به خود یا به دنیال در مان های رفتاری، تلقین و ایجاد یک محیط حمایت کننده از بین می روند.

الف) پس از انجام اعمالی که باعث تقویت رفتارهای بیمار گونه می شود(مانند بررسی های پاراکلینیکی و آزمایشگاهی، اعمال پیچیده تشخیصی و درمانی) خودداری شود.

ب) حضور خانواده و اطرافیان و توجه آنها به بیمار علایم را تقویت و تشدید می کند. بنابراین در زمان معاینه بیمار از اطرافیان خواسته می شود که اتاق معاینه را ترک کنند.

ج) خانواده بیمار تفهیم شوند که توجه به بیمار، اظهار همدردی و دلسوزی، مراقبت بیش از حد یا نشان دادن اضطراب و نگرانی به بیمار، رفتار بیمارگونه او را تشدید می کند. و همچنین به اطرافیان توضیح داده شود که هرگونه بهبودی را ولو جزیی مورد تشویق قرار داده و از این مسأله رضایت و شادی خود را اظهار کنند.

د) درمان علامت حاد عمدتاً از طریق تلقین به تنهایی یه توأم با روش های ذیل است:

1.تحریک فارادیک عضو مبتلا

2.هیپنوتیزم

3.دارو درمانی

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک(اعصاب و روان) مراجعه نمود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال دیس تایمیک، اختلالی است مزمن که مشخصه اش وجود علایمی ثابت و یکنواخت است. علایم همان علایم اختلال افسردگی عمده است و محور اختلال وجود خلقی افسرده است که با احساس ناراحتی، اندوه، دلتنگی و بی دلی و دماغی و یا احساس بی علاقگی به فعالیت های همیشگی مشخص می شود. شدت علایم افسردگی در اختلال دیس تایمیک کمتر از افسردگی عمده است. آنچه بیش از همه به نفع تشخیص اختلال دیس تایمیک است، فقدان حملات مشخص و جداگانه است به طوری که خلق افسرده دراکثر اوقات روز و در اکثر روزها به مدت حداقل 2 سال وجود دارد. این خلق افسرده براساس توضیح خود فرد از حالت درونیش و یا مشاهده دیگران اثبات می گردد. در کودکان و نوجوانان خلق می تواند برافروخته باشد. مدت طول بیماری در کودکان حداقل باید یک سال باشد تا تشخیص دیس تایمیک گذاشته شود. همچنین حداقل وجود 2 مورد از موارد ذیل به همراه افسردگی الزامی است. این موارد عبارتند از:

1-کم اشتهایی یا پرخوری.

2-بی خوابی یا پرخوابی.

3-کمبود انرژی یا خستگی.

4-کاهش اعتماد به نفس.

5-ضعف در تمرکز یا دشواری در تصمیم گیری.

6-احساس نومیدی.

این بیماران در طی این دوره 2 ساله اختلال هرگز بیش از 2 ماه علایم مذکور فارغ نبوده اند. و نیز توجه شود که در این دو سال هرگز اختلال حمله افسردگی عمده رخ نداده باشد.

بیماران مبتلا به اختلال دیس تایمیک اغلب زبان پر نیش و کنایه ای دارند. پوچ انگار، غرق در اندیشه، طلبکار و متوقع، شاکی و نق نق کن هستند. اختلال دیس تایمیک در جمعیت عمومی شایع است، به طوری که 5-3 درصد کل افراد به آن مبتلا هستند. این اختلال در زنان زیر 64 سال شایعتر از مردان با هر سن و سالی است. همچنین در افراد مجرد و جوان و کم درآمد نیز این اختلال شایع است.

درمان

الف) روان درمانی:

-شناخت درمانی

-رفتار درمانی

-روان درمانی مبتنی بر بینش

-درمان بین فردی

-خانواده درمانی و گروه درمانی

ب)دارو درمانی

برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک (اعصاب و روان) مراجعه نمود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلالات شبه جسمی

اصطلاح شبه جسمی (SOMATOFORM) از کلمه یونانی soma به معنی "بدن" گرفته شده است. اختلالات شبه جسمی گروه وسیعی از بیماری ها هستند که نشانه ها و علایم جسمی مؤلفه اصلی آنها را تشکیل می دهند. این اختلالات در برگیرنده تعاملات میان ذهن و بدن هستند و در آنها مغز، از راههایی که هنوز شناخته نشده است، پیامهای مختلفی ارسال می کند که بر آگاهی فرد تاثیر می گذارد و از وجود یک مشکل جدی در بدن خبر می دهد. به علاوه مکانیسم های ناشناخته روانی یا مغزی نیز وجود دارند که تغییرات جزئی یا غیرقابل شناسایی در شیمی عصبی، فیزیولوژی عصبی و ایمنی شناسی عصبی ایجاد می کنند و باعث بروز این بیماری می شوند.
پنج اختلال شبه جسمی خاص شناخته شده است.
۱- اختلال جسمانی کردن که وجه مشخصه آن شکایات جسمانی متعددی است که با دستگاه های عضوی مختلفی مرتبط هستند.
۲- اختلال تبدیلی که با یک یا دو شکایت عصبی مشخص می شود.
۳- خود بیمارانگاری که بیشتر با باور بیماران به داشتن بیماری خاصی مشخص می شود تا تمرکز روی علایم.
۴- اختلال بدریختی بدن، باور غلط یا مبالغه آمیزی است مبنی بر ناقص بودن بخشی از بدن
۵- اختلال درد، عبارتست از نشانه هایی از درد که به طور کامل با عوامل روانی مرتبط هستند یا بر اثر این عوامل تشدید می شوند.

الف ) - اختلال درد

طبق تعریف DSM-IV-TR، اختلال درد عبارت است از وجود دردی که مرکز اصلی توجه بالینی است. عوامل روانشناختی نقش مهمی در این اختلال به عهده دارند. نشانه اولیه این اختلال، احساس درد در یک یا چند نقطه بدن است و این درد با اختلالات غیرروانی طبی یا عصبی به طور کامل قابل توجیه نیست. درد با ناراحتی های هیجانی و اختلال عملکردی همراه است. این اختلال قبلاً اختلال درد شبه جسمی، درد روانزاد، درد ناشناخته (ایدیوپاتیک) و درد ناجور (آتیپیک) نامیده می شد. اختلال درد در زنان دو برابر مردان تشخیص داده می شود.
ملاک های تشخیصی برای اختلال درد مستلزم وجود شکایت های بالینی قابل ملاحظه می باشد. شکایت های درد باید تحت تاثیر چشمگیر عوامل روان شناختی ارزیابی شوند و نشانه ها می بایست سبب اختلال کارکردی (مثلاً در زمینه های شغلی یا اجتماعی) و ناراحتی هیجانی قابل ملاحظه در بیمار شوند.
بیماران مبتلا به اختلال درد یک گروه همشکل را تشکیل نمی دهند بلکه برعکس مجموعه ای از بیماران ناهمگون با دردهای مختلف نظیر کمردرد، سردرد، درد ناجور (آتیپیک) درد صورت، درد مزمن لگن و دیگر انواع درد هستند. درد بیمار ممکن است عصبی، درمانزاد (یاتروژنیک)، عضلانی- اسکلتی، نوروپاتیک یا متعاقب ضربه باشد. با این حال برای تشخیص اختلال درد باید عوامل روان شناختی وجود داشته باشند که در ایجاد نشانه های درد و انتشار آن نقش عمده ای داشته باشند. بیماران دچار اختلال درد اغلب سابقه ای طولانی از مراقبت طبی و جراحی داشته اند. آنها پزشکان زیادی را ملاقات می کنند، درخواست داروهای متعددی می نمایند و ممکن است مصرانه خواستار جراحی باشند. درواقع این بیماران کاملاً به دردشان اشتغال ذهنی دارند و آن را عامل همه بدبختی های خود می دانند. اینان اغلب می پندارند که ناراحتی شان علت دیگری ندارد و اصرار دارند که زندگیشان منهای درد لذتبخش است.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
پسخوراند زیستی ممکن است در درمان اختلال درد، به خصوص در میگرن، دردهای عضله، نیام عضله و حالات تنش عضلات مانند سردردهای تنشی موثر باشد. هیپنوتیزم، تحریک عصب از طریق پوست و تحریک ستون پشتی نخاع هم ممکن است مفید باشد. گاهی لازم است بیمار را از محیط عادیش جدا کنیم و او را با یک برنامه جامع کنترل درد بستری کنیم یا در یک درمانگاه ویژه به صورت سرپایی تحت درمان قرار دهیم. واحدهای چند رشته ای درمان درد از وجوه متعددی از جمله؛ درمان های شناختی- رفتاری، و گروه درمانی استفاده می کنند.

 

ب ) - اختلال بدریختی بدن

بیماران مبتلا به اختلال بدریختی بدن، احساس ذهنی مداومی درباره زشت بودن برخی از جنبه های ظاهر یا چهره خود دارند، علی رغم این که ظاهر آنها طبیعی یا تقریباً طبیعی است. اساس این اختلال باور یا ترس قوی بیمار است از این که ظاهر جذابی ندارد یا حتی نفرت انگیز و مشمئزکننده است. این ترس را به ندرت می توان با اطمینان بخشیدن به بیمار یا تعریف و تمجید از او برطرف کرد، هرچند که مبتلایان نوعاً چهره و ظاهری کاملاً طبیعی دارند.
اختلال بدریختی بدن به خوبی مورد مطالعه قرار نگرفته است زیرا این بیماران بیشتر به متخصص پوست، داخلی یا جراحان پلاستیک مراجعه می کنند تا روانپزشکان. یک مطالعه روی گروهی از دانشجویان کالج نشان داد که بیش از ۵۰ درصد آنها حداقل یک نوع اشتغال ذهنی به جنبه خاصی از ظاهرشان داشتند و این نگرانی در حدود ۲۵ درصد این دانشجویان، اثرات تقریباً چشمگیری بر احساسات و کارکردشان داشت.
شایعترین نگرانی ها به عیب های صورت، بخصوص معایب اجزای خاص بدن (مثل بینی) مربوط می شود. گاهی نگرانی مبهم و فهم آن دشوار است، مانند نگرانی مفرط درمورد چانه ای "مچاله". در یک مطالعه معلوم شد بیماران در سیر اختلال خود به طور متوسط درمورد چهار ناحیه بدن نگرانی هایی دارند. قسمتهای دیگر بدن که مایه نگرانی هستند عبارتند از: موها، پستان و اعضای تناسلی. یک گونه پیشنهادی از اختلال بدشکلی بدن در مردان، میل به بزرگ شدن هیکل و به دست آوردن عضلاتی بزرگ است. این حالت می تواند در زندگی معمولی، حفظ شغل یا سلامتی فرد اختلال ایجاد کند. در جریان ابتلای بیمار به اختلال مزبور قسمت های موردنظر ممکن است تغییر یابند. نشانه های شایع همراه عبارتند از: باور یا هذیان واضح انتساب (معمولاً درمورد توجه دیگران به عیب ادعایی بدن اجتناب از آینه و سطوح شفاف یا برعکس نگاه کردن بیش از حد در آینه و کوشش برای پنهان کردن نقص فرضی (با آرایش یا لباس). اثرات بیماری بر زندگی بیمار می تواند چشمگیر باشد، تقریباً همه بیماران مبتلا از رویارویی اجتماعی و شغلی دوری می جویند تا یک سوم بیماران خانه نشین می شوند زیرا نگرانند که بخاطر نقایص ادعایی مسخره شوند و تا یک پنجم آنها اقدام به خودکشی می کنند. همچنان که پیشتر اشاره شد همراهی اختلالات اضطرابی و اختلال افسردگی با این اختلال شایع است. و بیماران همچنین ممکن است صفات اختلالات شخصیت وسواس فکری- عملی، اسکیزوئید و خودشیفته را دارا باشند.

روشدرمان های بیماری

دارو درمانی
درمان اختلال بدریختی بدن از طریق روش های جراحی، درماتولوژیک، دندانپزشکی و سایر روش های طبی به منظور رفع نقص های ادعایی تقریباً بدون استثنا ناموفق است. هرچند گزارش شده که داروهای سه حلقه ای، مهارکننده های منوآمین اکسیداز و پیموزاید (orap) درموارد منفردی موثر بوده اند اما شواهد بیشتر حاکی از آن است که داروهای مختص سروتونین- مثلاً کلومی پرامین و فلئوکستین، حداقل در ۵۰ درصد بیماران در کاهش نشانه ها موثر هستند. اگر بیمار دچار اختلال روانی دیگری نیز مانند اختلال افسردگی یا اضطراب باشد، اختلال همراه باید با دارو درمانی مناسب درمان شود.

ج ) - خود بیمار انگاری

اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی را خودبیمارانگاری گویند.
این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار نشانه ها یا کارکردهای بدنی را اشتباه تفسیر کند.
اصطلاح خودبیمارانگاری از اصطلاح طبی قدیمی هیپوکوندریوم مشتق شده است که به معنای زیر دنده ها است و نشان دهنده شکایات شکمی شایع در بسیاری از بیماران مبتلا است. این اختلال ناشی از تعابیر غیرواقعی یا نادرست بیمار از نشانه ها یا احساس جسمی است، هرچند علل طبی شناخته شده ای برای آنها نتوان یافت. اشتغال ذهنی بیمار سبب ناراحتی قابل ملاحظه وی و اختلال توانایی عملکرد در نقش های شخصی، اجتماعی و شغلی می شود.
ملاک های تشخیصی برای این بیماری ایجاب می کند که بیمار با اعتقادی غلط مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی اشتغال ذهنی داشته باشد و این باور غلط برپایه سوءتعبیر علایم یا احساس های جسمانی مبتنی است. این باور اشتباه باید حداقل ۶ ماه، علی رغم فقدان یافته های پاتولوژیک در معاینات طبی و عصبی، داوم داشته باشد. ملاک های تشخیصی همچنین قید می کند که این اعتقاد غلط به شدت یک هذیان نبوده و محدود به ناراحتی درمورد ظاهر شخص نیست. درعین حال نشانه های خودبیمارانگاری باید به شدتی باشد که سبب ناراحتی هیجانی بیمار شود یا توانایی بیمار را در کارکرد حوزه های مهم زندگیش مختل کند. بالینگر ممکن است وجود بینش ضعیف را در این بیماران تشخیص دهد، بیمار به طور ثابت افراطی بودن نگرانی هایش را تشخیص نمی دهد.
مبتلایان معتقدند، که دچار یک بیمار جدی هستند که هنوز تشخیص داده نشده است و نمی توان آنها را به قبول خلاف این موضوع قانع کرد. آنها ممکن است درطول زمان همچنان معتقد باشند که به بیماری خاصی مبتلایند یا با گذشت زمان فکر کنند که به بیماری دیگری مبتلا شده اند. اعتقاد آنها به وجود بیماری، علی رغم نتایج منفی آزمایشات، سیرخوش خیم بیماری مزمن در طول زمان و اطمینان بخشی مناسب از سوی پزشکان همچنان ادامه می یابد. با این حال اعتقاد آنها به اندازه باور هذیانی ثابت نیست. خودبیمارانگاری اغلب با افسردگی و اضطراب همراه است و غالباً با یک اختلال افسردگی یا اضطرابی توام دیده می شود.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
بیماران مبتلا به خودبیمارانگاری معمولاً نسبت به درمان روانپزشکی مقاومند. اما برخی از آنها درمان روانپزشکی را به شرطی می پذیرند که در بخش غیرروانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و آموزش مدارا با بیماری مزمن به عمل آید. در این بیماران روان درمانی غالباً سودمند است زیرا این نوع درمان تعامل و حمایتی اجتماعی فراهم می کند که اضطرابشان را کاهش می دهد. سایر شکل های روان درمانی، نظیر روان درمانی فردی بینش گرا، رفتار درمانی، شناخت درمانی و هیپنوتیزم نیز ممکن است مفید باشند.

 

د ) - اختلال جسمانی کردن

وجه مشخصه اختلال جسمانی کردن، علایم جسمی متعددی است که با معاینات جسمانی و بررسی های آزمایشگاهی کافی قابل توجیه نیستند. این اختلال معمولاً پیش از سن ۳۰ سالگی شروع می شود ولی ممکن است برای سالها ادامه یابد و با ترکیبی از درد، نشانه های گوارشی، جنسی و عصبی کاذب مشخص می شود. تفاوت اختلال جسمانی کردن با سایر اختلالات شبه جسمی در تعداد شکایات و دستگاههای متعدد (مثلاً گوارش و اعصاب) درگیر در این اختلال است. این اختلال مزمن است و با ناراحتی روانشناختی قابل ملاحظه، اختلال در عملکرد اجتماعی-شغلی و جستجوی افراطی برای کمک طبی همراه است.
اختلال جسمانی کردن را از زمان مصر باستان می شناختند. نام اولیه این اختلال، هیستری بود. اختلالی که اشتباهاً تصور می شد فقط زنان را مبتلا می کند.
تشخیص اختلال جسمانی کردن مستلزم آن است که نشانه ها پیش از سن ۳۰ سالگی شروع شوند. در سیر اختلال بیمار بایستی حداقل از چهار نشانه دردناک؛ دو نشانه گوارشی، یک نشانه جنسی و یک نشانه شبه عصبی شاکی باشد که هیچیک از آنها با معاینات جسمی و بررسی های آزمایشگاهی، به طور کامل قابل توجیه نباشند.
مبتلایان شکایات جسمی متعدد و سابقه طبی طولانی و پیچیده ای دارند. تهوع و استفراغ، اشکال در بلع، احساس درد در دست و پا، کوتاهی تنفس بدون ارتباط با فعالیت، فراموشی، عوارض حاملگی و قاعدگی از جمله شایعترین نشانه های این اختلال هستند. این افراد اغلب معتقدند که تمام عمر بیمار بوده اند. علایم عصبی کاذب احتمال وجود یک اختلال عصبی را مطرح می کنند. این علایم عبارتند از: اختلال هماهنگی یا تعادل، فلج یا ضعف موضعی، اشکال در بلع یا احساس وجود توده در گلو، آفونی، احتباس ادرار، توهم، از بین رفتن حس لمس یا درد، دوبینی، کوری، کری، تشنج یا از دست دادن هوشیاری که ناشی از غش نباشد.
ناراحتی روانشناختی و مشکلات بین فردی بارز هستند؛ اضطراب و افسردگی شایعترین حالات روانپزشکی در این بیماران است. تهدید به خودکشی شایع است ولی اقدام به آن نادر می باشد. اگر خودکشی واقع شود اغلب همراه با سوءمصرف مواد دیده می شود. سابقه طبی بیماران اغلب پرحاشیه، مبهم، غیردقیق، متناقض و آشفته است. بیماران به طور کلاسیک شکایات خود را به گونه ای نمایشی، هیجانی، مبالغه آمیز و با زبانی پرآب وتاب بیان می کنند. آنها ممکن است مراحل زمانی سابقه خود را با هم اشتباه کنند و نمی توانند به طور واضح نشانه های فعلی خود را از نشانه های قبلی تمیز دهند. مبتلایان مونث ممکن است به شکلی نمایشی و خودنما لباس بپوشند. اینان ممکن است وابسته به خود، خودمحور تشنه تمجید و تعریف و استاد در بازی دادن دیگران به نظر آیند.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
درمان بیماران مبتلا به اختلال جسمانی کردن وقتی بهتر انجام می شود که یک پزشک مسئول مراقبت های اولیه بمیار باشد. وقتی بیش از یک پزشک درگیر درمان باشد، بیمار فرصت بیشتری برای ابراز شکایت های جسمی دارد. روان درمانی، هم فردی و هم گروهی، در درمان این اختلال به کار می رود. در جریان روان درمانی به بیمار کمک می شود تا با نشانه هایش کنار بیاید، هیجانات پنهان خود را ابراز کند و راهبردهای دیگری برای ابراز احساساتش پیدا کند.

ه ) - اختلال تبدیلی conversion

اختلال تبدیلی نوعی آشفتگی در کارکردهای جسمی است که با مفاهیم کنونی مربوط به آناتومی و فیزیولوژی دستگاه های عصبی مرکزی یا محیطی مطابقت نمی کند. این اختلال نوعاً در زمینه استرس رخ می دهد و کژکاری قابل ملاحظه ای به بار می آورد.
اختلال تبدیلی عبارت است از یک یا چند نشانه عصبی (مثلاً فلج، کوری و پارستیزی) که با یک اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قابل توجیه نیست. به علاوه تشخیص این اختلال ایجاب می کند که عوامل روانشناختی با شروع یا تشدید علایم ارتباط داشته باشند.
تشخیص اختلال تبدیلی مختص نشانه هایی است که بر حرکت ارادی یا کارکرد حسی تأثیر می گذارند، یعنی نشانه های عصبی که پزشک نمی تواند نشانه های عصبی مذکور را صرفاً براساس یک اختلال عصبی شناخته شده توجیه کند.
نشانه های حسی: در اختلال تبدیلی، بی حسی و پارستزی بخصوص در اندام ها شایع است.
نشانه های اختلال تبدیلی ممکن است، اندام های حسی ویژه را درگیر کند و سبب کری، کوری و دید تونلی گردد. این علایم ممکن است یک طرفه یا دوطرفه باشند ولی ارزیابی عصبی سالم بودن راههای حسی را نشان می دهد. برای مثال در کوری تبدیلی، بیمار بدون برخورد با اشیای اطرافش یا آسیب رساندن به خود راه می رود. مردمک هایش نسبت به نور واکنش نشان می دهد و پتانسیل های فراخوانده قشر مخش طبیعی است.
نشانه های حرکتی: نشانه های حرکتی مشتملند بر حرکات غیرطبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف و فلج، لرزش های موزون آشکار، حرکات کره ای، تیک و حرکات پرتابی نیز ممکن است مشاهده شود. کلاً هنگام توجه به این حرکات شدت آنها بیشتر می شود.
یک نوع اختلال راه رفتن در اختلال تبدیلی دیده می شود که ناایستی-بدگامی نام دارد و شامل تلوتلوخوردن، حرکات پرتابی خشن و نامنظم تنه و حرکات موجی دست ها است. چنین بیمارانی بندرت روی زمین می افتند و اگر هم بیفتند معمولاً آسیبی نمی بینند.
سایر اختلالات حرکتی شایع عبارتند از: فلج و ضعف که ممکن است یک، دو یا هر چهار اندام را گرفتار کند، هرچند توزیع عضلات درگیر با راههای عصبی هماهنگ نیست.
تشنج های کاذب نشانه دیگری در اختلال تبدیلی است.
نشانه های روانشناختی مختلفی با اختلال تبدیلی همراه هستند مانند:
بی تفاوتی زیبا. این اصطلاح به نگرش جسورانه و نامتناسب بیمار نسبت به نشان های جدی اطلاق می شود، یعنی به نظر می رسد بیمار در این حالت نسبت به آنچه که اختلالی مهم محسوب می شود بی اعتناست. با این حال این بی اعتنایی آرام ممکن است در برخی بیماران دیده نشود.
همانند سازی: بیماران مبتلا به اختلال تبدیلی ممکن است به طور ناخودآگاه نشانه هایشان را از افراد مهم زندگیشان الگوبرداری کرده باشند. برای مثال پدر، مادر یا شخصی که اخیراً فوت کرده است، ممکن است به صورت الگویی برای اختلال تبدیلی بازماندگان درآید. در جریان واکنش سوگ بیمارگونه، بازماندگان به طور شایعی دچار علایم فرد فوت شده می شوند.

روشهای درمان بیماری

روان درمانی
نشانه های اختلال تبدیلی معمولاً خودبه خود برطرف می شوند گرچه احتمالاً روان درمانی حمایتی یا رفتاری رفع آنها را تسهیل می کند. در مورد بیمارانی که نسبت به موضوع روان درمانی مقاوم هستند، درمانگر ممکن است روان درمانی معطوف بر مسائل استرس و مدارا را پیشنهاد نماید. هیپنوتیزم، داروهای ضداضطراب و تمرینات آرامش رفتاری و تمدد عضلانی در برخی موارد مؤثرند. رویکردهای روان پویشی مشتملند بر، روانکاوی و روان درمانی بینش گرا که در آنها بیمار به جستجوی تعارضات درون روانی خود و نمادگری نشانه های اختلال تبدیلی می پردازد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلالات مربوط به مصرف مواد

 - Substance- Related Disord
 
1
اختلالات مربوط به الکل
 
ALCOHOL-RELATED DISORDERS (194)
 
2
اختلالات مصرف الکل
 
Alcohol Use Disorders
 
3
وابستگی الکل
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای مستی (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Alcohol dependence (195)
303.90
4
سو, مصرف الکل
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Alcohol Abuse (196)
305.00
5
اختلالات ناشی از الکل
 
Alcohol-Induced Disorders
 
6
مسمومیت الکل (مستی)
A-مصرف اخیر الکل B-تغییر رفتار (مثل پرخاشکری ،رفتار نامناسب جنسی ، بی ثباتی خلقی ،اشکال در قضاوت ،اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف الکل ظاهر میشود C-چند تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل راه رفتن بی ثبات ،تکلم مختل ،،ناهماهنگی حرکتی ،نیستاکموس،اختلال حافظه ،اختلال توجه ،اختلال تمرکز ،بهت یا اغما D-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست
Alcohol Intoxication (196)
303.00
7
ترک الکل
A-قطع مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B-چند تا از علایم زیر بعد از قطع ظاهر میشوند :بیش فعالی اتونومیک (مثل ضربان نبض زیاد ،تعریق ) لرزش دست و افزایش لرزش ،تهوع و استفراغ ،بی خوابی ، توهم یا خطای حسی ، اضطراب ،تحرک روانی حرکتی ،تشنج C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Alcohol Withdrawal(197)
291.8
8
دلیریوم مسمومیت الکلی
دلیریوم ضمن مسمومیت
Alcohol Intoxication Delirium(129)
291.0
9
دلیریوم ترک الکلی
دلیریوم ضمن ترک
Alcohol Withdrawal Delirium(129)
291.0
10
دمانس مداوم الکلی
دمانس مستمر ناشی از الکل
Alcohol-Induced Persisting Dementia 9152)
291.2
11
اختلالات نسیانی مداوم الکلی
اختلالات حافظه مستمر ناشی ازالکل
Alcohol-Induced Persisting Amnestic Disorder (161)
291.1
12
اختلال پسیکوتیک مربوط به الکل
سایکوز ناشی از الکل
Alcohol-Induced Psychotic Disorder (310)
291.x
13
اختلال پسیکوتیک مربوط به الکل باهذیان
سایکوز مربوط به الکل با هذیان
With Delusion
.5
14
اختلال پسیکوتیک مربوط به الکل با توهم
سایکوز مربوط به الکل با توهم
With Hallucination
.3
15
اختلالات خلقی مربوط به الکل
اختلال خلقی مربوط به الکل
Alcohol-Induced Mood Disorder (370)
291.8
16
اختلالات اضطرابی مربوط به الکل
اختلال اضطرابی ناشی از الکل
Alcohol-Induced Anxiety Disorder (439)
291.8
17
اختلالات کنشی جنسی مربوط به الکل
اختلالات کنش جنسی ناشی از الکل
Alcohol-Induced Sexual Dysfunction (519)
291.8
18
اختلالات خواب مربوط به الکل
اختلالات خواب ناشی از الکل
Alcohol-Induced Sleep Disorder (601)
291.8
19
اختلالات مربوط به الکل که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به الکل اما ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Alcohol-Related Disorder NOS(204)
291.9
20
اختلالات مربوط آمفتامین (یا مواد وابسته )
 
AMPHETAMINE(OR AMPHETAMINE-LIKE)-RELATED DISORDERS (204)
 
21
اختلال مصرف آمفتامین
 
Amphetamine Use Disorder
 
22
وابستکی به آمفتامین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Amphetamine Dependence (206)
304.40
23
سو, مصرف آمفتامین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Amphetamine Abuse (206)
305.70
24
اختلالات ناشی از آمفتامین
 
Amphetamine Induced Disorders
 
25
مسمومیت (مستی و نشئگی )با آمفتامین(یا مواد وابسته )
A-مصرف اخیر ماده B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل نشئه ، کندی عاطفه ،پرخاشکری ،تغیرات در مردم آمیزی ، بی ثباتی خلقی ،اشکال در قضاوت ،اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C-چند تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل تاکیکاردی ،برادیکاردی ،اتساع مردمک ،تغیرات فشار ،تعریق یا سرماسرما شدن ،تهوع و استفراغ،کاهش وزن ، کندی روانی حرکتی ،ضعف عضلانی ،آریتمی قلبی،تشنج ،دیستونی ،دیسکینزی،اغما ،توهم D-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Amphetamine Intoxication (207)
.292.89
26
ترک آمفتامین(یا مواد وابسته )
A-قطع مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B-خلق پایین وچند تا از علایم زیر بعد از قطع ظاهر می شوند :احساس خفگی، رویاهای ناخوشایند و روشن ،بیخوابی ،پرخوابی ،افزایش اشتها ،کندی یا تحرک روانی حرکتی C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Amphetamine Withdrawal (208)
292.0
27
دلیریوم مسمومیت آمفتامین(یا مواد وابسته )
دلیریوم مسمومیت با آمفتامین
Amphetamine Intoxication Delirium (129)
292.81
28
اختلال پسیکوتیک آمفتامین(یا مواد وابسته )
سایکوز ناشی از آمفتامین
Amphetamine-Induced Psychotic Disorder (310)
292.xx
29
اختلال پسیکوتیک آمفتامین(یا مواد وابسته )با هذیان
با هذیان
With Delusions
.11
30
اختلال سایکوتیک آمفتامین(یا مواد وابسته )با توهم
با توهم
With Hallucinations
.12
31
اختلال خلقی آمفتامین(یا مواد وابسته )
اختلالات خلقی ناشی از آمفتامین
Amphetamine-Induced Mood Disorder (370)
292.84
32
اختلال اضطرابی آمفتامین(یا مواد وابسته )
اختلال اضطرابی ناشی از آمفتامین
Amphetamine-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
33
اختلال کنشی جنسی آمفتامین(یا مواد وابسته )
اختلال در عملکرد جنسی ناشی از آمفتامین
Amphetamine-Induced Sexual Dysfunction (519)
292.89
34
اختلال خواب آمفتامین(یا مواد وابسته )
اختلال خواب ناشی از آمفتامین
Amphetamine-Induced Sleep Disorder (601)
292.89
35
اختلال مصرف آمفتامین(یا مواد وابسته ) که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به آمفتامین اما ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Amphetamine-Related Disorder NOS (211)
292.9
36
اختلالات مربوط کافئین
 
CAFFEINE-RELATED DISORDERS (212)
 
37
اختلالات ناشی از کافئین
 
CAFFEINE- Induced DISORDERS
 
38
مسمومیت (نشئگی یا مستی)با کافئین
A- مصرف اخیر کافئین بیش از 250 میلی لیتر ( بیش از دو سه فنجان قهوه دم کرده )
B- ظاهر شدن حد اقل 5 تا از علایم زیر پس از مصرف: بیقراری ،عصبانیت ، تحرک ، بیخوابی ، برافروختگی ، دفع زیاد ادرار ،پیچ عضلانی ، تکلم شاخه به شاخه ،آریتمی قلبی یا تاکیکاردی ، گاهی خستگی ناپذیری ،تحرک روانی حرکتی C- علایم فوق باعث اختلال عملکرد تحصیلی ،اجتماعی ،شغلی میگردد D- مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگرتوضیح بهتری نیست .
Caffeine Intoxication (212)
305.90
39
اختلال اضطراب کافئین
اضطراب ناشی از کافئین
Caffeine-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
40
اختلال خواب کافئین
اختلال خواب ناشی از کافئین
Caffeine-Induced Sleep Disorder (601)
292.89
41
اختلال مصرف کافئین که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به کافئین اما ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Caffeine-Related Disorder NOS (215)
292.9
42
اختلالات مربوط به حشیش
 
CANNABIS-RELATED DISORDERS(215)
 
43
اختلالات مصرف حشیش
 
Cannabis Use Disorders
 
44
وابستگی به حشیش
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Cannabis Dependence (216)
304.30
45
سوء مصرف حشیش
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Cannabis Abuse (217)
305.20
46
اختلالات ناشی از حشیش
 
Cannabis Induced Disorders
 
47
مسمومیت (نشئگی ) با حشیش
A- مصرف اخیر ماده B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل نشئه ، احساس کندی زمان ، پرخاشکری ،تغیرات در مردم آمیزی ، بی ثباتی خلقی ،اشکال در قضاوت ،اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C-حد اقل دو تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل : تاکیکاردی ،پرخونی چشم ،افزایش اشتها ، توهم ، خطاهای حسیD-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Cannabis Intoxication (217)
292.89
48
دلیریوم مسمومیت با حشیش
دلیریوم مسمومیت (مستی و نشئه گی ) حشیش
Cannabis Intoxication Delirium (129)
292.81
49
اختلال اضطرابی حشیش
اختلال اضطرابی ناشی از حشیش
Cannabis-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
50
اختلال مصرف حشیش که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به حشیش که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Cannabis-Related Disorder NOS (221)
292.9
51
اختلالات مربوط به کوکائین
 
COCAINE-RELATED DISORDERS (221)
 
52
اختلالات مصرف کوکائین
 
COCAINE-USE DISORDERS
 
53
وابستگی به کوکائین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Cocaine Dependence (222)
304.20
54
سوء مصرف کوکائین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Cocaine Abuse (223)
305.60
55
اختلالات ناشی از کوکائین
 
COCAINE-INDUCED DISORDERS
 
56
مسمومیت کوکائین
A- مصرف اخیر ماده B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل نشئه ، کندی عاطفی ، اضطراب ، پرخاشکری ،تغیرات در مردم آمیزی ، بی ثباتی خلقی ،اشکال در قضاوت ،اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C-حد اقل دو تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل : تاکیکاردی ،یا برادیکاردی ، اتساع مردمک ،تغییرات فشار ، تهوع یا استفراغ ،کاهش وزن ،کندی یا تندی روانی حرکتی ،آریتمی قلبی ،ضعف عضلانی ،کنفوزیون دیسکینزی دیستونی اغما تشنج ،توهم و خطاهای حسی D-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Cocaine Intoxication (223)
292.89
57
ترک کوکائین
A-قطع مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B-خلق پایین وچند تا از علایم زیر بعد از قطع ظاهر می شوند :احساس خستگی ، خفگی، رویاهای ناخوشایند و روشن ،بیخوابی ،پرخوابی ،افزایش اشتها ،کندی یا تحرک روانی حرکتی C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Cocaine Withdrawal (225)
292.0
58
دلیریوم مسمومیت کوکائین
دلیریوم مسمومیت کوکائین
Cocaine Intoxication Delirium (129)
292.81
59
اختلال پسیکوتیک کوکائین
سایکوز ناشی از کوکائین
Cocaine-Induced Psychotic Disorder (310)
292.xx
60
اختلال پسیکوتیک کوکائین با هذیان
با هذیان
With Delusion
.11
61
اختلال پسیکوتیک کوکائین با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
62
اختلال خلقی کوکائین
اختلال خلقی ناشی از کوکائین
Cocaine-Induced Mood Disorder (370)
292.84
63
اختلال اضطرابی کوکائین
اضطراب ناشی از کوکائین
Cocaine-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
64
اختلال کنشی جنسی کوکائین
اختلال در عملکرد جنسی ناشی از کوکائین
Cocaine-Induced Sexual Dysfunction (519)
292.89
65
اختلال خواب کوکائین
اختلال خواب ناشی از کوکائین
Cocaine-Induced Sleep Disorder (601)
292.89
66
اختلال مصرف کوکائین که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به کوکائین اما ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Cocaine-Related Disorder NOS (229)
292.9
67
اختلالات مربوط توهم زاها
 
HALLUCINOGEN-RELATED DISORDERS (229)
 
68
اختلالات مصرف توهم زاها
 
HALLUCINOGEN-USE DISORDERS
 
69
وابستگی به توهم زا
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Hallucinogen Dependence (230)
304.50
70
سوء مصرف توهم زا
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Hallucinogen Abuse(231)
305.30
71
اختلالات ناشی از توهم زاها
 
HALLUCINOGEN-INDUCED DISORDERS
 
72
مسمومیت (نشئگی)با توهم زا
A- مصرف اخیر ماده B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل افسردگی ، یا اضطراب بارز، عقاید انتساب ، ترس از دچار جنون شدن ، پرخاشکری ،تغییرات در مردم آمیزی ،اشکال در قضاوت ،اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C-تغییرات ادراکی در حالت بیداری کامل و هوشیاری روی می دهد مثل مسخ شخصیت مسخ واقعیت توهمات خطاهای حسی D- حد اقل دو تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل : تاکیکاردی ،یا برادیکاردی ، اتساع مردمک ،آریتمی قلبی ،تعریق،تاری دید ،لرزش ،ناهماهنگی حرکتی E-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Hallucinogen Intoxication (232)
292.89
73
اختلالات ادراکی مستمر مواد توهم زا
A-تجربه مجدد علایم ادراکی که ضمن مسمومیت تجربه شده اند در پی قطع مصرف همان ماده ( مثل توهمات ، خطاهای حسی ،جرقه های نورانی تغییر رنگها )B- علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد C-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی مثل ضایعات تشریعی، عفونت مغز ، و صرع های بصری نبوده و اختلال روانی دیگری مثل دلیریوم ، دمانس ، اسکیزوفرنی توضیح بهتری نیست
Hallucinogen Persisting Perception Disorder (flashbacks)(233)
292.89
74
اختلال پسیکوتیک توهم زا با هذیان
با هذیان
With Delusion
.11
75
اختلال پسیکوتیک توهم زا با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
76
اختلال خلقی توهم زا
اختلال خلقی ناشی از توهم زاها
Hallucination-Induced Mood Disorder (370)
292.84
77
اختلال اضطرابی توهم زا
اختلال اضطرابی ناشی از توهم زاها
Hallucinogen-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
78
اختلال مصرف توهم زاکه به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به توهم زاها اما ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Hallucinohen-Related Disorder NOS(236)
292.9
79
اختلالات مصرف مواد استنشاقی
 
INHALANT-RELATED DISORDERS
 
80
وابستگی به مواد استنشاقی
 
INHALANT-USE DISORDERS
 
81
وابستگی مواد استنشاقی
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Inhalat Dependence (238)
304.60
82
سوء مصرف مواد استنشاقی
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Inhalant Abuse (238)
305.90
83
ترک مواد استنشاقی
 
INHALANT Induced Disorder
 
84
مسمومیت با مواد استنشاقی
A- مصرف زیاد اخیر ، یا مواجهه کوتاه مدت ، یا دوز بالا با مواد استنشاقی فرار B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل ستیزه جویی ، تهاجم ،بی احساسی ،قضاوت مختل ، اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C- حد اقل دو تا از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل : احساس سرگیجه ، نیستاکموس ، ناهماهنگی حرکتی ، تکلم مختل ، راه رفتن بی ثبات ، بیحالی ،رفلکس کند ، کندی روانی حرکتی ،لرزش ، ضعف عضلانی ، دوبینی یا تاری دید ،بهت یا اغما ،نشئه D-علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Inhalant Intoxication (239)
292.89
85
دلیریوم مسمومیت با مواد استنشاقی
دلیریوم
Inhalant Intoxication Delirium (129)
292.81
86
دمانس مستمر مواد استنشاقی
دمانس مستمر
Inhalant-Induced Persisting Dementia (152)
292.82
87
اختلال پسیکوتیک مواد استنشاقی
اختلال سایکوتیک
Inhalant-Induced Psychotic Disorder (310)
292.xx
88
اختلال پسیکوتیک مواد استنشاقی با هذیان
با هذیان
With Delution
.11
89
اختلال پسیکوتیک مواد استنشاقی با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
90
اختلال خلقی مواد استنشاقی
اختلال خلقی ناشی از مواد استنشاقی
Inhalant-Induced Mood Disorder (370)
292.84
91
اختلال اضطرابی مواد استنشاقی
اختلال اضطراب ناشی از مواد استنشاقی
Inhalant-Induced Anxiety Disorder (439)
292.89
92
اختلال مصرف مواد استنشاقی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به مواد استنشاقی که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Inhalant-Related Disorder NOS(242)
292.9
93
اختلالات مربوط به نیکوتین
 
NICOTINE-RELATED DISORDERS
 
94
اختلالات مصرف نیکوتین
 
Nicotine Use Disorder
 
95
وابستگی به نیکوتین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Nicotine Dependence (243)
305.10
96
اختلال ناشی از نیکوتین
 
Nicotine Induced Disorder
 
97
ترک نیکوتین
A-مصرف روزانه نیکوتین حد اقل بمدت چندین هفته B- قطع مصرف یا کاهش آن برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته با حد اقل 4 تا از علامت زیر : خلق پایین ، بیخوابی ، تحریک پذیری ، خشم ،احساس ناکامی ،اضطراب ، بیقراری ، اشکال در تمرکز ،کاهش ضربان قلب ،افزایش اشتها ، C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Nicotine Withdrawal (244)
292.0
98
اختلال مربوط به نیکوتین که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به نیکوتین که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Nicotine-Related Disorder NOS(247)
292.9
99
اختلالات مربوط به مواد افیونی
 
OPIOID-RELATED DISORDERS
 
100
اختلالات مصرف مواد افیونی
 
Opioid Use Disorders
 
101
وابستگی به مواد افیونی (تریاک)
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Opioid Dependence (248)
304.00
102
سوء مصرف مواد افیونی (تریاک)
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Opioid Abuse(249)
305.50
103
اختلال ناشی از مواد افیونی
 
Opioid-Induced Disorders
 
104
مسمومیت مواد افیونی (تریاک)
A- مصرف اخیر مواد افیونی B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل نشئه اولیه ،و در پی آن بیحالی ، ،بی احساسی ، تحریک یا کندی روانی حرکتی ، قضاوت مختل ، اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C- انقباض مردمک (یا اتساع مردمک بدلیل آنوکسی ناشی از مسمومیت شدید ) و یک یا بیشتر از نشانه های زیر که پس از مصرف ظاهر می شود مثل : خواب آلودگی یا اغماء ، تکلم مختل ، اختلال توجه یا حافظه D- علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Opioid Intoxication (249)
292.89
105
ترک مواد افیونی (تریاک)
A-قطع یا کاهش مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B- سه تا یا بیشتر از علایم زیر: خلق پایین ،تهوع و استفراغ ، دردهای عضلانی ، آبریزش از چشم و بینی ، اتساع مردمک و سیخ شدن موها و یا تعریق ،اسهال ، خمیازه ،بیخوابی ،تب C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Opioid Withdrawal (250)
292.0
106
دلیریوم مواد افیونی
دلیریوم مسمومیت تریاک
Opioid Intoxication Delirium(129)
292.81
107
اختلال پسیکوتیک مواد افیونی
سایکوز ناشی از مواد افیونی
Opioid-Induced Psychotic Disorder(310)
292.xx
108
اختلال پسیکوتیک مواد افیونی با هذیان
با هذیان
With Delution
.11
109
اختلال پسیکوتیک مواد افیونی با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
110
اختلال خلقی مواد افیونی
اختلالات خلقی ناشی از مواد افیونی
Opioid-Induced Mood Disorder (370)
292.84
111
اختلال کنش جنسی مواد افیونی
اختلال عملکرد جنسی ناشی از مواد افیونی
Opioid-Induced Sexual Dysfunction (519)
292.89
112
اختلال خواب مواد افیونی
اختلال خواب ناشی از مواد افیونی
Opioid-Induced Sleep Disorder (601)
292.89
113
اختلال مصرف مواد افیونی که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به تریاک که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Opioid-Related Disorder NOS(255)
292.9
114
اختلالات مربوط به فن سیکلیدین (یا مواد وابسته )
 
PHENCYCLIDINE (OR PHENCYCLIDINE-LIKE)-RELATED DISORDERS(255)
 
115
اختلالات مصرف فن سیکلیدین
 
PHENCYCLIDINE USE DISORDERS
 
116
وابستگی به فن سیکلیدین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Phencyclidine Dependence (256)
304.90
117
سوء مصرف فن سیکلیدین
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Phencyclidine Abuse(257)
305.90
118
اختلالات ناشی از فن سیکلیدین
 
PHENCYCLIDINE INDUCED DISORDERS
 
119
مسمومیت با فن سیکلیدین
A- مصرف اخیر مواد B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل ،ستیزه جویی ،تهاجم ،رفتارهای غیر منتظره ، تحریک یا کندی روانی حرکتی ، قضاوت مختل ، اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C- ضمن یک ساعت یا کمتر بعد مصرف دو یا بیشتر از نشانه های زیر ظاهر می شود نیستاکموس ،بالارفتن فشار یا تاکیکاردی ،کرختی یا کاهش حساسیت به درد ، آتاکسی ،دیزآرتری ،انقباض یا سفتی عضلانی ،تشنج یا اغماء ،تشدید بیمارگونه حس شنوایی D- علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Phencyclidine Intoxication (257)
292.89
120
دلیریوم فن سیکلیدین
دلیریوم مسمومیت با فنسیکلیدین
Phencyclidine Intoxication Delirium (129)
292.81
121
اختلال پسیکوتیک فن سیکلیدین
سایکوتیک ناشی از فنسیکلیدین
Phencyclidine-Induced Psychotic Disorder (310)
292.xx
122
اختلال پسیکوتیک فن سیکلیدین با هذیان
با هذیان
With Delution
.11
123
اختلال پسیکوتیک فن سیکلیدین با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
124
اختلال خلقی فن سیکلیدین
اختلال خلقی ناشی از فنسیکلیدین
Phencyclidine-Induced Mood Disorder (370)
292.84
125
اختلال اضطرابی فن سیکلیدین
اضطراب ناشی از فنسیکلیدین
Phencyclidine-induced Anxiety Disorder (439)
292.89
126
اختلال مصرف فن سیکلیدین که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به فنسیکلیدین که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Phencyclidine-Related Disorder NOS(261)
292.9
127
اختلالات مربوط به مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
 
SEDATIVE,HYPNOTIC,OR ANXIOLYTIC- RELATED DISORDERS (261)
 
128
اختلالات مصرف مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
 
SEDATIVE,HYPNOTIC,OR ANXIOLYTIC- USE DISORDERS
 
129
وابستگی به مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic Dependence(262)
304.10
130
سومصرف به مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic Abuse(263)
305.40
131
اختلالات ناشی از مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
 
SEDATIVE,HYPNOTIC,OR ANXIOLYTIC- INDUCED DISORDERS
 
132
مسمومیت با مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
A- مصرف اخیر ماده مسکن منوم یا اضطراب زدا B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل ،رفتارهای نامتناسب جنسی ، بی ثباتی خلقی ،رفتارهای غیر منتظره ، تحریک یا کندی روانی حرکتی ، قضاوت مختل ، اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C- یک یا چند نشانه به فاصله کوتاهی بعد مصرف ظاهر می شود تکلم مختل ، نیستاکموس ،ناهماهنگی حرکتی ، راه رفتن بی ثبات ،اختلال توجه و حافظه ،بهت یا اغماء D- علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic Intoxication(263)
292.89
133
ترک مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
A- قطع یا کاهش مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B- دو یا بیشتر از علایم زیر: بیش فعالی اتونومیک مثل عرق کردن یا نبض بالا ،تهوع و استفراغ ، بیخوابی ، توهمات و خطاهای حسی اضطراب ، تندی سایکوموتور ، تشنج C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic Withdrawal(264)
292.0
134
دلیریوم مسمومیت مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
دلیریوم مسمومیت با مواد فوق
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic Intoxication Delirium(129)
292.81
135
دلیریوم ترک مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
دلیریوم ترک مواد فوق
Sedativce,Hypnotic,or Anxiolytic Withdrawal Delirium (129)
292.81
136
دمانس مستمر ناشی از مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
دمانس ناشی از مواد فوق
Sedativce,Hypnotic,or Anxiolytic Induced Persiting Dementia (152)
292.82
137
سندرم نسیانی مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
سندرم نسیانی ناشی از مواد فوق
Sedativce,Hypnotic,or Anxiolytic Induced Persisting Amnestic Delirium (161)
292.83
138
اختلالات پسیکوتیک مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
سایکوز ناشی از مواد فوق
Sedative,Hypnotic,or Anxiolytic-Induced Psychotic Disorder(310)
292.xx
139
اختلالات پسیکوتیک مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا با هذیان
با هذیان
With Delution
.11
140
اختلالات پسیکوتیک مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
141
اختلالات خلقی مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
اختلال خلقی ناشی از مواد فوق
Sedative,Hypnotic-or Anxiolytic- Induced Mood Disorder (370)
292.84
142
اختلال اضطرابی مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
اختلال اضطرابی ناشی از مواد فوق
Sedative-Hypnotic-or Anxiolytic-Induced Anxiety Disorder(439)
292.89
143
اختلال کنشی جنسی مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
اختلال عملکردی جنسی ناشی از مواد فوق
Sedative-Hypnotic-or Anxiolytic-Induced Sexual Dysfuncation(519)
292.89
144
اختلال خواب مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا
اختلالات خواب ناشی از مواد فوق
Sedative-Hypnotic-or Anxiolytic Induced Sleep Disorder (601)
292.89
145
اختلتل مصرف مواد مسکن منوم یا اضطراب زدا که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به مصرف مواد فوق که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Sedative-Hypnotic-or Anxiolytic-Related Disorder NOS(269)
292.9
146
اختلال مربوط مواد چند کانه
 
Polysubstance-Related Disorder
 
147
وابستگی به مواد چندگانه
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Polysubstance Dependence(270)
304.80
148
اختلال مربوط به سایر مواد (یا ناشناخته )
 
OTHER(OR UNKNOWN)SUBSTANCE-RELATED DISORDERS(270)
 
149
اختلال مصرف سایر مواد (یا ناشناخته )
 
OTHER(OR UNKNOWN)SUBSTANCE-USE DISORDERS
 
150
وابستگی به مواد دیگر یا ناشناخته
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با چند تا از علایم زیر (حد اقل سه تا )که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- تحمل tolerance بصورت نیاز به مقادیر بالاتر برای نشئه (مسمومیت) ، کاهش مداوم تاثیر مصرف ، 2- ترک withdrawal بصورت سندرم ترک ، مصرف همان ماده یا مشابه برای جلوگیری از علایم محرومیت 3- ماده غالبا به مقادیر بیشتر و دوره ای طولانی تر از آنچه مورد نظر است مصرف میشود 4- میل دائم و تلاشهای ناموفق دائم برای کاهش یا کنترل مصرف ماده 5- وقت زیاد در بدست آوردن ماده یا رهایی از آن 6- کاهش فعالیتهای مهم شغلی اجتماعی تفریحی بخاطر مصرف ماده 7- ادامه مصرف علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن
Other (or Unknown) Substance Dependence (176)
304.90
151
سوء مصرف مواد دیگر یا ناشناخته
الگوی غیر انطباقی مصرف که به ناراحتی قابل ملاحظه بالینی منجر می شود و با یک یا چند تا از علایم زیر که در طول 12 ماه روی می دهند تظاهر میکند 1- مصرف تکراری مواد که به ناتوانی در انجام تعهدات تحصیلی اجتماعی شغلی منجر میشود 2- مصرف تکراری مواد در موقعیتهایی که خطرناک است مثل رانندگی 3- مسایل قانونی تکراری مربوط به مواد 4- مصرف مداوم علارغم آگاهی از مضرات و مشکلات آن در تشدید مسائل خانوادگی و بین فردی
Other (or Unknown)Substance Abuse(182)
305.90
152
دیگر اختلالات ناشی از مصرف سایر مواد (یا ناشناخته )
 
OTHER(OR UNKNOWN)SUBSTANCE-INDUCED DISORDERS
 
153
مسمومیت با مواد دیگر یا ناشناخته
A- مصرف اخیر ماده ناشناخته B-تغییر غیر انطباقی رفتاری (مثل ،رفتارهای نامتناسب جنسی ، بی ثباتی خلقی ،رفتارهای غیر منتظره ، تحریک یا کندی روانی حرکتی ، قضاوت مختل ، اشکال در عملکرد اجتماعی-شغلی )که پس از مصرف ظاهر میشود C- یک یا چند نشانه به فاصله کوتاهی بعد مصرف ظاهر می شود تکلم مختل ، نیستاکموس ،ناهماهنگی حرکتی ، راه رفتن بی ثبات ،اختلال توجه و حافظه ،بهت یا اغماء D- علایم مربوط به اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتر تشخیص نیست .
Other (or Unknown)Substance Intoxication(183)
292.89
154
ترک مواد دیگر یا ناشناخته
A- قطع یا کاهش مصرف برای کسی که مصرف زیاد و طولانی داشته B- دو یا بیشتر از علایم زیر: بیش فعالی اتونومیک مثل عرق کردن یا نبض بالا ،تهوع و استفراغ ، بیخوابی ، توهمات و خطاهای حسی اضطراب ، تندی سایکوموتور ، تشنج C-علایم موجب اختلال در عملکرد اجتماعی شغلی می گردد D-مسائل ناشی از اختلال طبی کلی نبوده و اختلال روانی دیگری توضیح بهتری نیست .
Other (or Unknown) Substance Withdrawal (184)
292.0
155
دلیریوم مواد دیگر یا ناشناخته
دلیریوم
Other (or Unknown)Substance-Induced Delirium (129)
292.81
156
دمانس مداوم مواد دیگر یا ناشناخته
دمانس
Other (or Unknown)Substance-Induced Persisting Dementia(152)
292.82
157
اختلال نسیانی مداوم مواد دیگر یا ناشناخته
اختلال نسیانی
Other(or Unknown)substance-Induced Persisting Amnestic Disorder (161)
292.83
158
اختلال پسیکوتیک مواد دیگر یا ناشناخته
سایکوز ناشی
Other (or Unknown)Substance-Induced Psychotic Disorder (310)
292.xx
159
اختلال پسیکوتیک مواد دیگر یا ناشناخته با هذیان
با هذیان
With Delution
.11
160
اختلال پسیکوتیک مواد دیگر یا ناشناخته با توهم
با توهم
With Hallucination
.12
161
اختلال خلقی مواد دیگر یا ناشناخته
اختلال خلقی ناشی
Other (or Unknown)Substance-Induced Mood Disorder (370)
292.84
162
اختلال اضطرابی مواد دیگر یا ناشناخته
اختلال اضطرابی ناشی
Other )or Unknown)Substance-Induced Anxiety Disorder(439)
292.89
163
اختلال کنش جنسی مواد دیگر یا ناشناخته
اختلال کنشی جنسی ناشی
Other (or Unknown) Substance-Induced Sexual Dysfunction(519)
292.89
164
اختلال خواب مواد دیگر یا ناشناخته
اختلال خواب ناشی
Other (or Unknown)Substance-Induced Sleep Disorder (601)
292.89
165
اختلال مصرف مواد دیگر یا ناشناخته که به گونه ای دیگر مشخص نشده است
اختلالات مربوط به مصرف مواد دیگر که ملاکهای هیچ یک از انواع خاص را در بر نمی گیرد
Other (or Unknown) Substance-Related Disorder NOS(272)
292.9
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال خوردن، نوعی اختلال در نحوه غذا خوردن است که از حالت طبیعی خارج شده است. مثلا اگر فرد از خوردن غذای کافی امتناع می‌کند، یا بیش از اندازه غذا می‌خورد، یا پس از مصرف غذا اقدام به مصرف مسهل می‌کند، یا عمدا استفراغ می‌کند و یا ترکیبی از اختلالات فوق را داشته باشد، به اختلال خوردن مبتلا شده است.

اختلال خوردن، شامل افکار و رفتارهای کنترل نشده ای است که الگوهای بیمارگونه ی غذا خوردن را القاء می‌کنند. زنان و مردانی که به این اختلال دچارند، تصور غیر واقعی و تحریف شده ای از بدن خود دارند. مثلا این افراد همیشه فکر می‌کنند که بیش از حد چاق هستند.

اختلالات شایع خوردن:

در این زمینه تا کنون دو اختلال، توسط انجمن روانپزشکی آمریکا تعریف شده است. بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی.

بی اشتهایی عصبی (آنورکسیا نوروزا) :

بی اشتهایی عصبی یک اختلال روانی است که با گرسنگی عمدی و از دست دادن اشتها همراه است.

افرادی که بی اشتهایی عصبی دارند، فشار روانی ای احساس می‌کنند که به شدت آنان را مجبور به کاهش وزن و اجتناب از چاقی می‌کند. این افراد تصور درستی از شکل واقعی بدن خود ندارند.

حتی اگر این افراد وزن زیادی از دست بدهند، باز هم تصور می‌کنند که باید وزن بیشتری کم کنند. ممکن است افراد رفتارهای وسواسی داشته باشند و از مسهل نیز استفاده کنند. پس از مدتی، این افراد، ظاهر بسیار لاغر و نحیف پیدا می‌کنند که آشکارا جلب توجه می‌کند. بی اشتهایی عصبی در میان بازیگران و مدلها شیوع زیادی دارد.

در بین اختلالات روانی شناخته شده، بی اشتهایی عصبی بالاترین میزان مرگ و میر را دارد و نزدیک به 10% افراد مبتلا به بی اشتهایی عصبی می‌میرند.

پرخوری عصبی (بلمیا نوروزا) :

این اختلال کمتر از بی اشتهایی عصبی جلب نظر می‌کند و ممکن است تشخیص داده نشود، اما می‌تواند به فرد آسیب وارد کند. افراد مبتلا به پرخوری عصبی، بیش از اندازه غذا می‌خورند و اشتهایشان افزایش یافته است. همچنین افکار و رفتارهای نامتناسبی دارند که از افزایش وزن اجتناب می‌کنند، اما برای این کار به صورت افراطی از مسهلها یا ورزش مفرط استفاده می‌کنند تا وزنشان زیاد نشود. علائم این اختلال کمتر از بی اشتهایی عصبی آشکار می‌شود و افراد مبتلا می‌توانند علائم خود را از دیگران پنهان کنند.

انواع دیگر:

اختلالاتی نیز هستند که نمی‌توان علائم آنها را با دو اختلال گفته شده مطابقت داد. در این موارد فرد برخی از علائم یک اختلال و برخی از علائم اختلالات دیگر را دارد.

به عنوان مثال ممکن است فرد پرخوری داشته باشد و از روشهای غیر طبیعی برای کاستن وزن استفاده کند، اما شدت علائم و تناوب این کارها به حدی نباشد که به عنوان پرخوری عصبی در نظر گرفته شود. ممکن است فرد مقادیر زیادی مواد غذایی را بجود و بدون بلع غذا آنها را بیرون بریزد. این موارد نیز اختلال خوردن به حساب می‌آیند.

ممکن است فرد وزن طبیعی داشته باشد اما علائم بی اشتهایی عصبی را داشته باشد. مثلا فردی که وزن طبیعی دارد اما به تازگی محدودیتهای غذایی شدید و غیر منطقی برای خود در نظر گرفته است نیز اختلال خوردن دارد.

خوردن افراطی نیز اختلالی است که در آن فرد بدون اینکه سعی در کاهش وزن داشته باشد و نگران وزن خود باشد، به صورت افراطی و کنترل نشده غذا می‌خورد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

بی اشتهایی عصبی (به انگلیسی: Anorexia nervosa)‏ نوعی اختلال روانی در غذا خوردن است که در آن بیمار از خوردن غذا به میزان کافی و با وجود گرسنگی امتناع می‌ورزد. این روند که معمولاً با آغاز و زیاده‌روی در یک رژیم غذایی آغاز می‌شود به دلیل کاهش شدید وزن می‌تواند منجر به مخاطرات مرگباری گردد. عدم تصور صحیح از شکل بدن و تناسب اندام، همچنین فشارهای اجتماعی و تبلیغات تجاری از دلایل بروز این بیماری شمرده می‌شود. بی اشتهایی عصبی با علائمی چون خوردن مقدار بسیار کم غذا با کالری بسیار اندک، قطع شدن قاعدگی، فشار خون پایین، کمبود چربی در بدن، زردی و رنگ پریدگی پوست و افسردگی بروز می‌یابد و در صورت عدم ارجاع به متخصصین برای آغاز پروسه درمان به بیماری‌های قلبی و دیگر بیمارهای مرگ بار خواهد انجامید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

هرزه‌خواری یا پیکا به خوردن مواد بدون ارزش غذایی همچون خاک، گچ، یخ و رنگ گفته می‌شود که حداقل به مدت یک ماه ادامه داشته باشد.این اختلال دلایل مختلفی مانند کم خونی فقر آهن، اختلالات روانی، کمبود روی و... داردپیکا کلمه لاتین به معنای زاغ است و از آنجایی که این پرنده به خوردن چیزهای گوناگون مشهور است، این اختلال را به این نام نامگذاری کرده‌اند.

 

این عارضه معمولاً کودکان سنین ۶-۱ سال و خانم‌های باردار را گرفتار می‌سازد.این اصطلاح در مورد شیرخواران زیر ۱۸ ماه که هر چیزی را در داخل دهان خود می‌گذارند به کار نمی‌رود زیرا در این سن این کار طبیعی محسوب می‌شود. پیکا بیشتر در کشورهای با وضعیت اقتصادی-اجتماعی ضعیف و دربین زنان باردار و کودکان وجود دارد. این مشکل در افرادی هم که دچار بیماریهای خاص مثل صرع، عقب ماندگی ذهنی، اوتیسم (در خود ماندگی) یا بیماریهای روانی هستند اتفاق می‌افتد. البته در بعضی کشورها مثل اوگاندا که خاک مخصوص خوردن به فروش می‌رسه این مسئله یک فرهنگ قابل قبول است.

انواع

هرزه‌خواری به سه دسته تقسیم می‌شود:

خاک خواری Geophagia

مواد مضری که فاقد مواد مغذی می‌باشند Pagophagia

خوردن مواد قندی و نشاسته‌ای Amylophagia

 

بررسی‌های تشخیصی ممکن است شامل آزمایش‌های خون برای شناسایی کم خونی و اندازه گیری مایعات و الکترولیت‌ها باشد. تست میزان آهن و روی خون از جمله روش‌های تشخیص پیکا می‌باشد. رادیوگرافی شکم ممکن است توصیه گردد.درمان افرادی که به هر علتی به پیکا مبتلا هستند، بسیار پیچیده‌است و برای درمان بیماری از مجموعه‌ای از عوامل کمک گرفته می‌شود مانند:

  • رفتار درمانی
  • ممانعت فیزیکی
  • برانگیختن بیزاری در فرد نسبت به مصرف مواد غیر غذایی
  • دارودرمانی
  • آموزش گسترده به فرد در خصوص عوارض و پیامدهای جانبی استفاده از مواد غیر خوراکی

در بیشتر موارد، بیمار به درمان پاسخ مثبت داده و با افزایش سن یا اتمام بارداری، بیماری پایان می‌پذیرد.

 

موادی را که کودک می‌خورد از دسترس وی دور کنید. خانه‌هایی را که دارای رنگ سرب‌دار هستند مجدداً رنگ بزنید. از تختخواب‌های قدیمی با رنگ سرب‌دار برای کودکان استفاده نکنید. از یک رژیم غذایی متعادل مطلوب برای خود و کودکانتان استفاده کنید. یک محیط مطلوب و دارای تمهیدات حمایتی برای کودکان در منزل طراحی کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال شخصیت اسکیزوئید یک وضعیت مزمن و فراگیر است که مشخصه‌اش الگوهای مخرّب فکری، رفتاری و کارکردی است. عقیده بر این است که این نوع اختلال شخصیت نسبتاً نادر است و مردها بیش از زن‌ها دچار آن می‌شوند. افرادی که دچار این نوع اختلال شخصیت باشند، در خطر ابتلاء به افسردگی نیز قرار دارند.
عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند غالباً شرایط زیر را دارند:
• بی‌تفاوتی نسبت به سایر مردم
• بی‌علاقگی یا علاقه کم در مورد ایجاد روابط نزدیک با دیگران
• به ندرت در فعالیت‌های سرگرم‌کننده و لذت‌بخش شرکت می‌کنند.
• احساس بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی در تشویق و تائید و همچنین انتقاد یا رد کردن دیگران
• معمولاً سرد، بی‌علاقه، گوشه‌گیر و درون‌گرا
درمان
اختلال شخصیت اسکیزوئید عموماً از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.

انواع روان درمانی از درمان روان پویشی تا گروه درمان ی متفاوت است. از آنجا که اختلالات شخصیتی باعث الگوهای فکری تحریف شده می‌گردد، درمان شناختی-رفتاری غالباً در کمک به افراد برای تنظیم الگوهای فکری و رفتاری‌شان موثر است.

در بعضی موارد از دارو درمانی نیز همراه با روان درمانی استفاده می‌شود. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می‌گردند شامل داروهای ضدافسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال شخصیت اسکیزوئید یک وضعیت مزمن و فراگیر است که مشخصه‌اش الگوهای مخرّب فکری، رفتاری و کارکردی است. عقیده بر این است که این نوع اختلال شخصیت نسبتاً نادر است و مردها بیش از زن‌ها دچار آن می‌شوند. افرادی که دچار این نوع اختلال شخصیت باشند، در خطر ابتلاء به افسردگی نیز قرار دارند.
عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند غالباً شرایط زیر را دارند:
• بی‌تفاوتی نسبت به سایر مردم
• بی‌علاقگی یا علاقه کم در مورد ایجاد روابط نزدیک با دیگران
• به ندرت در فعالیت‌های سرگرم‌کننده و لذت‌بخش شرکت می‌کنند.
• احساس بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی در تشویق و تائید و همچنین انتقاد یا رد کردن دیگران
• معمولاً سرد، بی‌علاقه، گوشه‌گیر و درون‌گرا
درمان
اختلال شخصیت اسکیزوئید عموماً از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.

انواع روان درمانی از درمان روان پویشی تا گروه درمان ی متفاوت است. از آنجا که اختلالات شخصیتی باعث الگوهای فکری تحریف شده می‌گردد، درمان شناختی-رفتاری غالباً در کمک به افراد برای تنظیم الگوهای فکری و رفتاری‌شان موثر است.

در بعضی موارد از دارو درمانی نیز همراه با روان درمانی استفاده می‌شود. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می‌گردند شامل داروهای ضدافسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال شخصیت اسکیزوئید

schizoid personality disorder

 

ویژگیهای تشخیصی:

ویژگی اصلی اختلال شخصیت اسکیزوئید، یک الگوی فراگیر کناره گیری از روابط اجتماعی و دامنة محدود بیان هیجانها در موقعیتهای بین فردی است. این الگو از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های مختلف ظاهر می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید، ظاهراً میلی به صمیمیت ندارند، نسبت به فرصتهای موجود برای گسترش روابط نزدیک بی تفاوت به نظر می رسند و به نظر می رسد که از عضویت در خانواده یا گروههای اجتماعی دیگر رضایت چندانی به دست نمی آورند. آنها به جای بسر بردن با دیگران، ترجیح می دهند وقت خود را به تنهایی سپری کنند. آنها اغلب از لحاظ اجتماعی منزوی یا «تنها» به نظر می رسند و تقریباً همیشه فعالیتها و سرگرمیهای انفرادی را انتخاب می کنند که مستلزم تعامل دیگران نیست. آنها تکالیف مکانیکی یا انتزاعی مانند بازیهای رایانه ای یا ریاضی را ترجیح می دهند. این افراد ممکن است علاقة چندانی به تجربه های جنسی با فرد دیگر نداشته باشند و از فعالیتهای معدودی لذت می برند. معمولاً لذت بردن از تجربه های حسی، بدنی یا بین فردی مانند قدم زدن در ساحل به هنگام غروب و یا داشتن روابط جنسی اندک است. این افراد، احتمالاً دوستان نزدیک یا محرم اسراری به جز یک خویشاوند درجه اول ندارند. اغلب به نظر می رسد افراد مبتلا به اختلالات شخیصت اسکیزوئید نسبت به تأیید یا انتقاد دیگران بی تفاوت هستند و ظاهراً از آنچه که دیگران ممکن است دربارة آنها فکر کنند ناراحت نمی شوند. آنها ممکن است به ظرایف طبیعی تعامل اجتماعی توجه نکنند و اغلب پاسخهای مناسبی به نشانه های اجتماعی نمی دهند، به طوری که از لحاظ اجتماعی بی کفایت، سطحی یا در خود فرو رفته به نظر می رسند. آنها معمولاً واکنش پذیری آشکار هیجانی ندارند و از ظاهری «موقر» برخوردارند و به ندرت حالات بیانگر یا جلوه های چهره ای مانند لبخند زدن و تکان دادن سر از خود نشان می دهند. آنها ادعا می کنند که هیجانهای شدید مانند خشم یا شادی را به ندرت تجربه می کنند. اغلب عاطفة محدودی نشان می دهند و به نظر، سرد و گوشه گیر می آیند. اگر چه، در شرایط کاملاً غیر عادی که این افراد دست کم به طور موقت در آشکار ساختن خود احساس راحتی می کنند، ممکن است اعتراف نمایند که احساسهای دردناکی را به ویژه در ارتباط با تعاملهای اجتماعی دارند. هرگاه این الگوی رفتاری صرفاً درطی سیر اسکیزوفرنیا، یک اختلال خلقی همراه با ویژگیهای روان پریشی، سایر اختلالهای روان پریشی یا یک اختلال فراگیر رشد رخ دهد یا هرگاه ناشی از اثرات مستقیم فیزیولوژیایی یک بیماری عصب شناختی (مانند صرع قطعة گیجگاهی) یا سایر بیماریهای جسمانی باشد، تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید را نباید مطرح کرد.

 

ویژگیها و اختلالهای همراه:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است در بیان خشم، حتی در پاسخ به تحریک مستقیم، مشکل ویژه ای داشته باشند که موجب این تصور می شود که زندگی آنها بدون هدف است و در ظاهر ممکن است از اهداف خود منحرف باشند. چنین افرادی اغلب نسبت به شرایط نامساعد به گونه ای منفعل واکنش نشان می دهند و در ارائة پاسخ مناسب به رویدادهای مهم زندگی با مشکل مواجهند. افراد مبتلا به این اختلال به علت نداشتن مهارتهای اجتماعی و بی میلی نسبت به تجربه های جنسی دوستیهای اندکی دارند، به ندرت قرار ملاقات می گذارند، واغلب ازدواج نمی کنند. کارکرد شغلی آنها ممکن است مختل باشد، به ویژه هنگامی که درگیری بین فردی مورد نیاز باشد، ولی هرگاه تحت شرایط انزوای اجتماعی یا به تنهایی کار کنند،ممکن است کارکرد خوبی داشته باشند.افراد مبتلا به این اختلال به ویژه در پاسخ به فشار روانی، ممکن است به دوره های بسیار کوتاه روان پریشی مبتلا شوند (که از چند دقیقه تا چند ساعت طول می کشند.) دربعضی موارد، اختلال شخصیت اسکیزوئید، ممکن است به عنوان پیشایند پیش مرضی اختلال هذیانی یا اسکیزوفرنیا ظاهر شود. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است گاهی اختلال افسردگی عمده را نشان دهند. اختلال شخصیت اسکیزوئید اغلب با اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، پارانویایی و اجتنابی به طور همایند ظاهر می شوند.

 

ویژگیهای خاص وابسته به فرهنگ، سن و جنسیت:

افرادی که به زمینه های فرهنگی مختلف تعلق دارند گاهی رفتارهای دفاعی و شیوه های بین فردی را نشان می دهند که ممکن است به اشتباه عنوان اسکیزوئید بر آنها گذاشته شود.برای مثال، کسانی که از محیطهای روستایی به شهرهای بزرگ نقل مکان می کنند ممکن است با «جمود هیجانی» واکنش نشان دهند که امکان دارد چند ماه طول بکشد و به صورت فعالیتهای انفرادی، عاطفة محدود و اختلالهای ارتباطی دیگر ظاهر شود. مهاجرانی که از کشورهای دیگر آمده اند گاهی بی احساس، کینه جو و بی تفاوت قلمداد می شوند. اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است ابتدا در کودکی و نوجوانی به همراه انزواطلبی، روابط ضعیف با همسالان و کم آموزی در مدرسه ظاهر می شود که این کودکان و نوجوانان را به گونه ای متفاوت نشان داده و باعث می شود تا آنها در معرض آزار و اذیت قرار گیرند. تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در مردان اندکی بیشتر مطرح می شود و ممکن است در آنها اختلال بیشتری را موجب شود.

 

شیوع:

اختلال شخصیت اسکیزوئید در موقعیتهای بالینی به ندرت دیده می شود.

 

الگوی خانوادگی:

اختلال شخصیت اسکیزوئید ممکن است در بستگان افراد مبتلا به اسکیزوفرنیا یا اختلال شخصیت اسکیزوتایپی شیوع زیادی داشته باشد.

 

تشخیص افتراقی: (بر اساس معیارهای کتاب DSM-IV-TR )

اختلال شخصیت اسکیزوئید را می توان از اختلال هذیانی، اسکیزوفرنیا، واختلال خلقی همراه با ویژگیهای روان پریشی متمایز کرد چون این اختلالها همه با یک دوره از نشانه ها ی پایدار روان پریشی (مانند هذیانها و توهمها) مشخص می شوند. برای مطرح کردن تشخیص اضافی اختلال شخصیت اسکیزوئید، این اختلال شخصیت باید قبل از آغاز نشانه های روان پریشی ظاهر شده و پس از آنکه نشانه های روان پریشی بهبود یافتند، پایدار بماند.هنگامی که فردی یک اختلال روان پریشی مزمن از محور I (مانند اسکیزوفرنیا) را دارد که اختلال شخصیت اسکیزوئید، مقدم بر آن است، باید اختلال شخصیت اسکیزوئید را روی محور II و به دنبال آن اصطلاح «پیش مرضی» را در پرانتز ثبت کرد. ممکن است تفکیک اختلال شخصیت اسکیزوئید از انواع خفیفتر اختلال اتیستیک و از اختلال آسپرژر بسیار مشکل باشد. گونه های خفیف تر اختلال اتیستیک و اختلال آسپرژر بر اساس تعامل اجتماعی به شدت مختل رفتارها علایق کلیشه ای متمایز می شوند. اختلال شخصیت اسکیزوئید را باید از تغییر شخصیت ناشی از یک بیماری جسمانی متمایز کرد که در آن، این صفات به واسطة اثرات مستقیم یک بیماری جسمانی بر دستگاه عصبی مرکزی به وجود می آیند. همچنین این اختلال را باید از نشانه هایی که ممکن است در ارتباط با مصرف مزمن مواد ظاهر شوند (مانند اختلال مرتبط با کوکائین که به گونه ای دیگر مشخص نشده است)، متمایز کرد. ممکن است اختلالهای دیگر شخصیت با اختلال شخصیت اسکیزوئید اشتباه گرفته شوند زیرا ویژگیهای مشترک معینی دارند. بنابر این، تمایز میان این اختلالها بر مبنای تفاوت در ویژگیهای بارزآنها، مهم است. با این وجود، هرگاه فردی از ویژگیهایی برخوردار باشد که علاوه بر اختلال شخصیت اسکیزوئید، با ملاکهای یک یا چند اختلال شخصیت دیگر نیز مطابقت کند، تمام تشخیصها را می توان مطرح کرد. اگر چه خصوصیتهایی مانند انزوای اجتماعی و عاطفة محدود در اختلالهای شخصیت اسکیزوئید، اسکیزوتایپی و پارانویایی شایع هستند، ولی اختلال شخصیت اسکیزوئید را می توان با فقدان تحریفهای شناختی و ادراکی از اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، وبا فقدان سوء ظن و افکار پارانویایی از اختلال شخصیت پارانویایی تفکیک کرد. انزوای اجتماعی در اختلالهای شخصیت اسکیزوئید را می توان از انزوای اجتماعی در اختلال شخصیت اجتنابی که ناشی از ترس از دستپاچگی یا بی کفایتی و پیش بینی افراطی طرد شدن است، متمایز کرد. در مقابل، افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید، کناره گیری فراگیرتر و میل محدودتری برای روابط صمیمانة اجتماعی دارند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- جبری نیز ممکن است کناره گیری آشکار اجتماعی را نشان دهند که از شیفتگی به کار و ناراحتی از هیجانها ناشی می شود ولی آنها از توانایی بالقوه برای روابط صمیمانه برخوردارند. افرادی که «یکه و تنها» هستند ممکن است آن دسته از صفات شخصیت را نشان دهند که به نظر اسکیزوئید می آیند. تنها هنگامی که این ویژگیها انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده و موجب اختلال کارکردی یا پریشانی ذهنی قابل ملاحظه شوند، اختلال شخصیت اسکیزوئید را تشکیل می دهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال
معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال بر پایه چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی عبارت است از؛
الف- کاستی ها و نواقصی در روابط اجتماعی و بین فردی که مشخصه آن بروز رنج و مشقتی حاد در روابط صمیمانه و کاهش توانایی دارا بودن این روابط و همچنین آشفتگی ها و برهم خوردگی های شناختی یا ادراکی و نامتعارف (اکسنتریک) بودن رفتار است؛ به گونه یی که این الگوی ژرف و فراگیر از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است؛
۱- افکار انتساب (رفرنس) به خویشتن؛ نه هذیان های (روان پریشانه) انتساب به خود
۲- باورهای عجیب یا اندیشه های جادویی که بر رفتار اثر بگذارند و با هنجارهای برآمده از خرده فرهنگ فرد همخوانی نداشته باشند. (مانند خرافاتی بودن، اعتقاد به غیب بینی، تله پاتی و دورآگاهی، حس ششم و نیز گمانه ها، تخیلات یا اشتغال های ذهنی غریب در کودکان و نوجوانان)
۳- تجربه های نامعمول ادراکی، از جمله فریفتارها و خطاهای ادراکی (ایلوژن های) پیکری
۴- پندار و گفتار عجیب (برای نمونه مبهم، حاشیه پردازانه، استعاره یی با شرح و تفصیل بیش از اندازه و فراوان یا کلیشه یی و قالبی)
۵- شکاکیت یا فکر بدگمانانه
۶- حالت عاطفی نابجا یا محدود
۷- رفتار یا حالت ظاهری عجیب، نامتعارف یا ویژه خود
۸- نداشتن دوستان صمیمی یا مورد اطمینان، به جز بستگان درجه نخست
۹- اضطراب بیش از اندازه در میان جمع، به گونه یی که با آشنا شدن هم کاهش نیابد؛ این اضطراب بیشتر به ترس همراه با بدگمانی مرتبط است و نه به قضاوت منفی درباره خودش
ب- فقط در سیر اسکیزوفرنیا، اختلال خلقی با ویژگی های روان پریشانه (سایکوتیک)، دیگر اختلالات روان پریشانه یا یکی از اختلالات ژرف و فراگیر رشد (اوتیسم، آسپرگر و…) پیدا نشده باشد.
نکته؛ اگر این معیارها پیش از آغاز اسکیزوفرنیا وجود داشته باشند، قید «پیش مرضی» را باید افزود؛ برای نمونه، «اختلال شخصیت اسکیزوتایپال (پیش مرضی)».

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

شخصیت اسکیزوتایپال SCHIZOTYPAL Personality

سر، واژه یی گزیده و گویا برای عجیب و غریب ترین شخصیت دیده شده در اجتماع آدمیان است. به ترتیب حرف های این سرواژه نماد اندیشه جادویی، دوره های روان پریشی گذرا (میکروسایکوز)، پندارهای غریب و شگفت انگیز، افکار انتساب به خود، فریفتار ها و خطاهای ادراکی (ایلوژن ها)، واقعیت زدودگی (مسخ واقعیت) و افسردگی های شدید هر از گاه هستند که در کنار افکار بدبینانه و تنهایی گزینی دیده شده در شخصیت های «کلاستر (دسته) آ» بیانگر مهم ترین ویژگی های زندگی هر روزه شخصیت اسکیزوتایپال هستند.

 

 

 


شرح :

افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال راحتتر هستند که در خود و دور از دیگران باشند، تا اینکه یاد بگیرند روابط بین فردی معناداری داشته باشند. این ترجیحِ انزوا، در ادراکات تحریف شده در مورد چگونگی رخدادِ روابط بین فردی، شرکت می کند. این افراد در پیرامون زندگی باقی می مانند و اکثرا به سمت فعالیت های بدون هدف با روابط کم و بی معنی با دیگران (اگر روابطشان بیش از هیچ باشد) انحراف پیدا می کنند.

فردی که دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال است، رفتارهای عجیب و غریبی دارد و می اندیشد که اکثرا دیگران او را به عنوان یک فرد عجیب، غیر قابل پیش بینی و نامانوس می بینند. آنها در هنگام لزوم با دوره های کوتاهی از روان رنجوری شناخته می شوند. گفتار آنها ،هنگامی که منسجم باشد، به عنوان گفتاری متمرکز بر جزئیات بی ارزش شناخته می شود. فرآیند تفکر در اسکیزوتایپ ها شامل افکار جادویی، سوء ظن، و وهم است. طرح های تفکر آنها بر این باور استوار است که اسکیزوتیپال بودن راهی ناهشیار برای کنار آمدن با اضطراب اجتماعی ست. در حد یکسانی، رفتار آنها از انزوای اجتماعی و داشتن دیدگاه تحریف شده از روابط بین فردی، ریشه می گیرد.

نشانگان و علل:


علل :


اختلال شخصیت اسکیزوتیپال به عنوان تاثیراتی بر فرد، دارای ریشه های خانوادگی یا گروهی از دلایل همبسته شناخته شده است. اکثر والدینِ افراد تحت تاثیر این اختلال، از لحاظ عاطفی به صورت رسمی از یکدیگر دورند و روابط گیج کننده ی والدینی را نشان می دهند. این طرح از روابط جزئیِ غیر صمیمی، در هنگام رویارویی فرد با روابط اجتماعی در سالهای رشد، نقش بازآفرینی کننده دارد. رشد اجتماعی افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال نشان می دهد که بسیاری از آنان به صورت معناداری به وسیله والدین، خویشاوندان و همسالان در نتیجه ی بدگمانی های معنادار خویشی، تحقیر شده اند. بسیاری خودپنداره ی ضعیف، انتقاد از خود بالا و رفتارهایی حاکی از ناراضی بودن از خود را نشان می دهند. این نشانه ها در حسی دخیل می شوند که آنها را از لحاظ اجتماعی برای داشتن روابط معنادار بین فردی، نالایق نشان می دهد.


اختلال شخصیت اسکیزوتایپال در بستگان تنی بیماران اسکیزوفرنی، بیشتر از گروه های شاهد دیده شده و همگامی بیشتر دوقلوهای تک تخمکی نسبت به دوقلوهای دوتخمکی از نظر ابتلا نشانه وجود ساختارهای نیرومند زیست شناختی و ژنتیکی در پیدایش این شخصیت است.

مبتلایان به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال حتی به نظر افراد غیر متخصص نیز، بسیار عجیب و غریب می آیند. تفکر جادویی، عقاید منحصربه فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی و واقعیت زدودگی، همگی جزو زندگی روزمره فرد اسکیزوتایپال است.


در اختلال اسکیزوتایپال، تفکر و نحوه ارتباط برقرارکردن، مختل شده است. مبتلایان گرچه اختلال فکر واضحی ندارند اما تکلمشان متمایز یا ویژه است، ممکن است معنایش را فقط خودشان بفهمند و اغلب نیازمند تفسیر است. بیماران اسکیزوتایپال مثل اسکیزوفرن ها ممکن است از احساسات خود باخبر نباشند اما به کشف احساسات دیگران بویژه حالات عاطفی منفی ای مثل خشم، بسیار حساس اند. آنها ممکن است افکاری خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی و داشتن سایر قدرتهای فکری و بصیرتهای ویژه باشند. جهان درونی آنها ممکن است پر از ترسها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشد که آنها را به وضوح می بینند. ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراک یا درشت بینی (مایکروپسی) دارند و افراد را مثل آدمهای چوبی یا چیزی شبیه آن می بینند.


آنها روابط بین فردی مخدوشی دارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سربزند درنتیجه آدمهایی منزوی اند و دوستی ندارند یا بسیار کم دارند. این بیماران ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند و در واقع می شود این دو تشخیص را همزمان نیز در کسی مطرح کرد. افراد مبتلا اگر تحت فشار روانی واقع شوند، ممکن است از حال عادی خارج شوند و علایم سایکوتیک پیدا کنند، اما مدت این علایم معمولاً کوتاه است. در حالات شدید بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.

در تفکر بالینی امروز اسکیزوتایپال را شخصت پیش از بیماری اسکیزوفرنی معرفی می‌کنند. بدلیل همبستگی این دو بیماری در علائم و نشانه‌ها این فرض وجود دارد که ژنتیک (توارث) علت ایجاد این اختلال باشد.

 

این اختلال شخصیت یک وضعیت مؤمن و فرا گیر است که مشخصه‌اش الگوهای تحریف شده فکری، رفتاری و کارکردی است. حدس زده می‌شود که این نوع اختلال شخصیت در سه درصد بالغین وجود داشته باشد. افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه هستند بیشتر در معرض افسردگی و اختلالات روان‌پریشی قرار دارند.


نشانگان :

راهنمای تخصصی تشخیصی- آماری بیماری های روانی (DSM IV ) 5 ملاک تشخیص برای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال را مشخص می کند:

● تفسیر نادرست از رویدادها : افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال اکثرا در دیدن دلایل درست و تاثیرپذیری از موقعیت ها و طریقه ای که بر دیگران تاثیر می گذارند، مشکل دارند. برای مثال یک فرد اسکیزوتیپال ممکن است یک اشاره غیرلفظیِ ساده ی ارتباطی، مانند اخم کردن، را به این عنوان که کسی از او ناخوشنود است، بد برداشت کند، در حالی که در واقعیت ممکن است این اتفاق هیچ ربطی به او نداشته باشد. ادراکات آنها اکثرا از آنچه در واقعیت خارجی اتفاق می افتد تحریف دارد اما آنها گرایش دارند باور کنند که ادراک آنها از آنچه دیگران می گویند یا انجام می دهند، بیشتر است.

● اعتقادات عجیب و غریب یا تفکرات جادویی : این افراد ممکن است خرافاتی یا گرفتار پارانوئید باشند. اکثرا به نظر می رسد که آنها برای یافتن یک نوع معنیِ ناامیدانه و بعضی احساسات با دنیایی که در آن زندگی می کنند، متعهد به این رفتارها می شوند. این رفتارها نوعی مکانیزم دفاعی برای افزودن معنی به دنیایی که به علت انزوای اجتماعی ای که این افراد تجربه می کنند تهی از معنی ست ، انجام می شوند.

● تجارب غیر معمول ادراکی : آنها ممکن است درگیر توهمات یا در رویدادهای خاصی با برخی نیروهای مرموز یا فردی که زنده نیست، شوند. افراد متاثر از این اختلال همچنین ممکن است حس کنند که برای تاثیر بر وقایع یا پیش بینی یک رویداد پیش از به وقوع پیوستن آن، قدرت خاصی دارند.

● تفکرات و گفتار غیر معمول : افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال ممکن است سبکی گفتاری داشته باشند که در ساختار و کلمه بندی به ظاهر گنگ بیاید. نظرات آنها اکثرا به طور بی ربط، آماده ی قطع یکدیگر و یا مبهم در توصیف، با همدیگر آورده می شوند. برخی از آنها ممکن است با بیش از حد توصیف کردن یا خلاصه کردن، پاسخ هایی سرشار از وراجی ارائه دهند و کلماتی را الحاق کنند که برای گیج کردن و توضیح بیشترِ یک وضعیتِ کاملا مشخص بیان می شوند و به نظر خودشان هنوز منطقی ست. آنها اکثرا برای داشتن گفتگوی مداوم ناتوان اند و ترجیح می دهند فقط در مورد موضوعاتی که به توجه فوری احتیاج دارد صحبت کنند.

● تفکرات پارانوئیدی و دارای سوء ظن : افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال اکثرا به دیگران مظنون هستند و گرایشات پارانوئیدی نشان می دهند.

● احساسات گنگ : رفتار اجتماعی کلی آنها کناره گیری و انزوا را نشان می دهد. درمسیری رفتار می کنند که گفتگوهای آنها ناشی از شادی های کوچک زندگی باشد. بسیاری از آنها ترس شدیدی دارند که تحقیر یا طرد شوند. هنوز هم بسیاری از احساسات آنها به دلایل محافظت کننده سرکوب می شود.

● رفتار نامتعارف : افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال اکثرا به دلیل ادا و اطوارهای غیر معمول شان یا انتخاب لباسهای خلاف عرفشان به عنوان فردی عجیب و غریب یا نامتعارف دیده می شوند. وضع ظاهری آنها ممکن است ژولیده به نظر برسد- انتخاب لباسهایی که به هم نمی خورند، لباسها ممکن است زیادی کوچک یا بزرگ باشند یا به طور قابل ملاحظه ای کثیف باشند.

● کمبود دوستان صمیمی : به این دلیل که آنها در مهارت و توانایی رشد معنادار روابط بین فردی کمبود دارند، خلوت و انزوا را ترجیح می دهند و به همین دلیل از سوی خویشاوندان پس زده می شوند. آنها به طرز کاهنده ای برای دور شدنِ مثبت از ریشخند و طرد اجتماعی به درون خود می خزند. اگر هرگونه ارتباط اجتماعی مداومی داشته باشند اکثرا محدود به اعضای دستِ اول خانواده می شود.

● اضطراب اجتماعی : اسکیزوتیپالها به طور قابل ملاحظه ای در وضعیت های اجتماعی، خصوصا با آنهایی که آشنا نیستند، مضطرب می شوند. آنها می توانند در مواقع ضروری با مردم تقابل داشته باشند اما ترجیح می دهند تا جایی که ممکن است از تقابل اجتناب کنند، چون ادراک آنها از خودشان چیزی ست که با آن راحت نیستند. حتی هنگامی که درمعرض یک گروه از افراد در طول زمان قرار می گیرند به نظر نمی رسد که اضطراب اجتماعی آنها کاهش پیدا کند. در واقع، این وضعیت ممکن است به سمت ادراکِ تحریف شده از دخالتهای پارانوئیدی ِ افرادی که با آنها در رابطه ی اجتماعی هستند، پیش برود.


 


معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال


معیارهای تشخیصی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال بر پایه چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی عبارت است از؛
الف- کاستی ها و نواقصی در روابط اجتماعی و بین فردی که مشخصه آن بروز رنج و مشقتی حاد در روابط صمیمانه و کاهش توانایی دارا بودن این روابط و همچنین آشفتگی ها و برهم خوردگی های شناختی یا ادراکی و نامتعارف (اکسنتریک) بودن رفتار است؛ به گونه یی که این الگوی ژرف و فراگیر از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است؛


۱- افکار انتساب (رفرنس) به خویشتن؛ نه هذیان های (روان پریشانه) انتساب به خود
۲- باورهای عجیب یا اندیشه های جادویی که بر رفتار اثر بگذارند و با هنجارهای برآمده از خرده فرهنگ فرد همخوانی نداشته باشند. (مانند خرافاتی بودن، اعتقاد به غیب بینی، تله پاتی و دورآگاهی، حس ششم و نیز گمانه ها، تخیلات یا اشتغال های ذهنی غریب در کودکان و نوجوانان)
۳- تجربه های نامعمول ادراکی، از جمله فریفتارها و خطاهای ادراکی (ایلوژن های) پیکری
۴- پندار و گفتار عجیب (برای نمونه مبهم، حاشیه پردازانه، استعاره یی با شرح و تفصیل بیش از اندازه و فراوان یا کلیشه یی و قالبی)
۵- شکاکیت یا فکر بدگمانانه
۶- حالت عاطفی نابجا یا محدود
۷- رفتار یا حالت ظاهری عجیب، نامتعارف یا ویژه خود
۸- نداشتن دوستان صمیمی یا مورد اطمینان، به جز بستگان درجه نخست
۹- اضطراب بیش از اندازه در میان جمع، به گونه یی که با آشنا شدن هم کاهش نیابد؛ این اضطراب بیشتر به ترس همراه با بدگمانی مرتبط است و نه به قضاوت منفی درباره خودش
ب- فقط در سیر اسکیزوفرنیا، اختلال خلقی با ویژگی های روان پریشانه (سایکوتیک)، دیگر اختلالات روان پریشانه یا یکی از اختلالات ژرف و فراگیر رشد (اوتیسم، آسپرگر و…) پیدا نشده باشد.
نکته؛ اگر این معیارها پیش از آغاز اسکیزوفرنیا وجود داشته باشند، قید «پیش مرضی» را باید افزود؛ برای نمونه، «اختلال شخصیت اسکیزوتایپال (پیش مرضی)».

 

آمارها :

اختلال شخصیت اسکیزوتیپال بسیاری از اوقات در افرادی که یک عضو دست اولِ خانوادگیِ دارای اسکیزوفرنی دارند، رخ می دهد. اختلال شخصیت اسکیزوتیپال در تقریبا 3 % از جمعیت عمومی شیوع دارد و به عنوان اختلالی که اندکی بیشتر در مردان رخ می دهد، پذیرفته شده است.

نشانگانی که یک تشخیص عمومی از اختلال شخصیت اسکیزوتیپال را نمایان می کند باید در زمینه ی شرایط فرهنگی فرد، خصوصا اگر راجع به خرافات یا اعتقادات مذهبی وآداب و رسوم باشد، ارزشگذاری شود. (برخی از رفتارها که فرهنگ غرب ممکن است به عنوان روان پریشی ببیند در فرهنگی دیگر درون طبقه بندی ِ رفتار به هنجار دیده می شود.)

تشخیص :


نشانگان اختلال شخصیت اسکیزوتیپال ممکن است در کودکی یا نوجوانی شروع شود و به عنوان یک گرایش عمده به سمت گوشه نشینی از فعالیت ها، ارتباط اجتماعی ضعیف، بیان اضطراب اجتماعی و عدم موفقیت در مدرسه نشان داده شود. باقی نشانگان که ممکن است در سالهای رشد ارائه شود حساسیت بیش از حد در برابر انتقاد و تصحیح، استفاده غیر معمول از زبان، تفکرات عجیب یا خیال پردازی های نامتعارف هستند. کودکانی که این گرایشات را نشان می دهند از لحاظ اجتماعی متفاوت با همسالان هستند که این امر احساس انزوا و بی لیاقتی اجتماعی ای که آنها حس می کنند را افزایش می دهد. برای تشخیص درستِ اختلال شخصیت اسکیزوتیپال، علاوه بر این ها وجود حداقل 4 مورد از نشانگان نامبرده (در DSM IV ) لازم است.

نشانگان اختلال می تواند گاهی اوقات با نشانگانی که اسکیزوفرنیا به نظر می رسد، اشتباه گرفته شود. تفکرات عجیب و غریب که با اختلال شخصیت اسکیزوتیپال همراه است می تواند به عنوان یک دوره روان نژندی ادراک شود و تشخیص اشتباه داده شود. تا زمانی که دوره های کوتاه روان نژندی بتواند در بیمار دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال رخ دهد، روان پریشی مکررا یا به صورت شدیدی که در اسکیزوفرنی هست ، رخ نمی دهد. برای تشخیص درستِ اختلال شخصیت اسکیزوتیپال، نشانگان اسکیزوتیپال نمی توانند به صورت انحصاری در طول دوره ی اسکیزوفرنیا یا اختلالات خلقی دیگر که ویژگی های روان نژندی دارند رخ دهند.

تفاوت معمول دیگر در تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتیپال، مجزا بودن آن از باقی اختلالات شخصیت اسکیزوئیدی اجتنابی و پارانوئید است. بعضی تحقیقات بر این باورند که اختلال شخصیت اسکیزوتیپال در اصل اختلالی مانند اسکیزوئید است، اما بسیاری احساسات آن اختصاصی شناخته شده اند. اسکیزوئیدها در توانایی شان برای تجربه ی احساسات کمبود دارند، در حالی که اسکیزوتیپالها بیشتر با توانایی شان برای فهم انگیزه های انسان و روابط اجتماعی مشخص می شوند. زمانی که اختلال شخصیت اجتنابی بسیاری از نشانگان مشابه با اختلال شخصیت اسکیزوتیپال را داراست، نشانگان تشخیصی در اسکیزوتیپال تکرار رفتاری که به طرز قابل ملاحظه ای نامانوس است، می باشد.

تفاوت اسکیزوتیپال با پارانوئید در تفکرات منقطع و رفتارهای عجیب و غریب می باشد.

تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتیپال بر اساس مصاحبه های بالینی که برای ارزیابی رفتارهای نشانه ی بیماری، بنا شده است. ابزارهای ارزیابی مفیدِ دیگر، برای اطمینان از تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتیپال شامل این موارد اند :

<!--[if !supportLists]-->- پرسشنامه شخصیت چند بخشی مینه سوتا ( MMPI- 2 )<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->- میلیونها پرسشنامه ی چند محوری بالینی<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->- تست تشخیص روانی رورشاخ<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->- آزمون اندریافت موضوع (TAT)<!--[endif]-->


 

 

 

 


عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:
• افکار، رفتارها و برداشت‌های نامتعارف و غیرعادی
• ادعای خواندن افکار دیگران یا توانایی پیشگویی آینده
• مشکلات عمده در ایجاد ارتباط با دیگران
• اضطراب حاد اجتماعی که با گذشت زمان یا آشنایی برطرف نمی‌شود
• حرف زدن با خود، نادیده گرفتن دیگران یا عکس‌العمل‌های نامناسب



●چشم انداز بیماری


راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی چاپ چهارم تجدید نظر شده DSM-IV-TR اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را اینچنین توصیف می کند:

یک الگوی فراگیر از کاستیهای اجتماعی و بین فردی که علاوه بر تحریفهای شناختی یا ادراکی، و رفتارهای عجیب و غیر عادی با ناراحتی شدید و یا ظرفیت کم برای برقراری روابط نزدیک و صمیمانه مشخص می شود که از اوایل بزرگسالی آغاز و در زمینه ای گوناگون آشکار می گردد. وبا پنج مورد از موارد زیر نشان داده می شوند:
▪ افکار عطفی (بدون هذیان های عطفی)
▪عقاید عجیب یا تفکر جادویی که بر رفتار اثر می گذارد و با هنجارهای خرده فرهنگی ناهمساز است(مانند خرافات، اعتقاد به غیب بینی، اندیشه خوانی یا حس ششم و در کودکان و نوجوانان خیالپردازیها یا انتقالهای ذهنی عجیب و غریب).
▪ تجربه های غیر معمول ادراکی از جمله خطاهای ادراکی جسمی.
▪فکر و گفتار عجیب (مانند تفکر و گفتار مبهم، حاشیه ای، ستعاره ای با شرح وتفصیل قالبی).
▪سوءظن یا اندیشه پردازی پارانوئیدی .
▪عاطفه نامناسب یا محدود.
▪فقدان دوستان نزدیک یا محرم اسرار غیر از بستگان درجه اول.
▪ اضطراب اجتماعی مفرط که با آشنا شدن کاهش نمی یابد و به جای قضاوتهای منفی دربارهٔ خویشتن بیشتر با ترسهای پارانوئیدی همراه است.
این اختلال صرفاً در طی اسکیزوفرنی، یک اختلال خلقی همراه با خصوصیات روانپریشی – سایر اختلالهای روانپریشی و یا یک اختلال فراگیر رشد رخ نمی دهد.


●چشم انداز ابعادی


در این جا ضوابط مدل پنج عاملی شخصیت برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپال یک نیمرخ فرضی ایجاد کرده است (برگرفته شده توسط مک کری ،۱۹۹۴ ) :
الف ـ نوروزگرایی بالا: عواطف منفی مزمن که شامل اضطراب ، ترسویی ، تنش ، تحریک پذیریی، خشم، اندوهگینی، گناه، شرم، دشواری کنترل تکانه (برای مثال در خوردن، نوشیدن یا خرج کردن پول) باورهای نامعقول (برای مثال: انتظارات غیرواقع گرایانه طوری که خود را مجبور کند که همیشه کامل عمل کند)، بدبینی ، اضطراب بدنی بیمورد ، درماندگی و وابستگی به دیگران برای حمایت هیجانی وتصمیم گیری.
ب ـ برونگرایی پایین: انزوا اجتماغی، کناره گیری میان فردی، فقدان شبکه های حمایتی، حالت عاطفی سطحی فقدان لذت و ذوق برای زندگی،اکراه نشان دادن قاطعانه خود یا فرض کردن نقشهای رهبری برای خود؛ حتی زمانی که شرایط فراهم باشد، بازداری اجتماعی و کمرویی.
ج ـ گشودگی بالا : اشتغال ذهنی با خیالپردازی و رویاهای روزانه،سودمندی،تفکر غیرعادی (برای مثال اعتقاد به شبح ) هویت پراکنده و اهداف متغییر برای مثال مستعد بودن برای دیدن کابوسها و حالات هشیاری متغییر، ناهمرنگی و سرکشی اجتماعی که می تواند فرد را در تعارض با جامعه قرار دهد یا مانع از پیشرفت شغلی او باشد.
د ـ توافق پایین : بدبینی و تفکر پارانوئیدی،عدم اعتماد حتی به دوستان یا فامیل ،ستیزه جویی ،همچنین آمادگی برای جنگ ،بهره کشی و سلطه گری ،دروغگویی ، خشونت ، و بیگانگی با دوستان با بی پروایی، محدود کردن حمایت اجتماعی ،فقدان عرف اجتماعی می تواند فرد را در مقابل قانون قرار دهد، حس خودبزرگ بینی و تکبر.
ه ـ وظیفه شناسی بالا: شیفتگی به کار ،معتادبودن به کار تا اندازه ای که باعث محرومیت از خانواده می شود ،دوباره کاری مشتمل بر نظافت ، پاکیزگی افراطی و توجه به جزئیات ، خودانضباطی انعطاف ناپذیر.


●عواطف ویژه :


اضطراب اجتماعی ،اضطراب و هراس ، فقدان احساس لذت ،احساس تحقیر ،پارانویا (استون،۲۰۰۰) از نظر رفتاری روابط بین فردی مخدوشی دارند.ممکن است اعمال نامناسبی از آنها سر بزند. در نتیجه آدمهایی منزوی اند و دوستی ندارندیا بسیار کم دارند (کاپلان-سادوک، ۲۰۰۳)
●اختلالهای مرتبط:
نشانه های اضطراب،افسردگی و بی لذتی، دوره های سایکوتیک گذرا، اختلال اسکیزوفرنی گونه، اختلال هذیانی، اسکیزوفرنیا، اختلال افسردگی عمده (انجمن روانپزشکی آمریکایی) خودبیمارانگاری ، تجربه سایکوتیک گذرا، نشانه های وسواس فکری – عملی (استون ،۲۰۰۰)

 

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، اندیشیدن و شیوه ارتباط برقرار کردن مختل شده است. این بیماران گرچه اختلال فکر برجسته یی ندارند، اما گفتارشان ویژه و متمایز است. ممکن است معنای این گفتار را تنها خودشان بفهمند، از این رو اغلب نیازمند تفسیر است.

بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال همانند بیماران دچار اسکیزوفرنی، ممکن است از احساسات خود باخبر نباشند، اما به کشف احساسات دیگران به ویژه حالات عاطفی منفی همچون خشم بسیار حساسند.

آنها افکاری خرافی دارند؛ برای نمونه ممکن است ادعای غیب بینی یا داشتن دیگر توانایی ها و نیرومندی های فکری و بصیرت های ویژه را داشته باشند. جهان درونی شان ممکن است پر از ترس ها و گمان های کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشد که آنها را آشکار و نمایان می بینند. ممکن است به خطای ادراک خود اعتراف کنند؛ برای نمونه به اینکه درشت بینی (ماکروپسی) دارند یا آنکه دیگران را همچون «پینوکیو» چوبی یا مانند روبات های «جنگ ستارگان» می بینند.

شخصیت های پررنگ و افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال، روابط بین فردی مخدوش و مشکل داری دارند و ممکن است کردارهای نامناسبی از آنها سر بزند. بنابراین آدم هایی تنها و جدایند؛ دوستی ندارند یا دوستان مورد اطمینان اندکی دارند. البته چنانچه با چالش های سخت از سوی خانواده روبه رو نشوند، به بستگان درجه نخست خویش اعتماد می کنند.

شاید به دلیل زیرساخت های زیستی و ژنتیکی این بیماری، اغلب این گونه بیماران چندان با چنین چالش هایی برخورد نمی کنند.این اختلال در بسیاری از موارد با ویژگی ها یا اختلال شخصیت مرزی-آشفته و آشوبناک (بوردرلاین) آمیخته، همراه و پیوسته می شود. در چنین حالاتی وضعیت پنداری، کرداری و گفتاری فرد افزون بر بیگانگی، آشفتگی نیز پیدا می کند. قربانی کردن کودکان و دوشیزگان بی گناه، خودزنی، خونریزی و حتی خون آشامی در آیین ها و بی بند و باری های جنسی و سوءمصرف مواد چندگانه در مراسم ویژه، همه و همه در پرتو همزمانی این دو اختلال روی می دهد.بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال اگر زیر فشار روانی قرار بگیرند، ممکن است از حال عادی بیرون روند و نشانه های روان پریشی های گذرا را پیدا کنند.

همچنین بی لذتی تا اندازه افسردگی شدید در این بیماران فراوان دیده می شود.در اندیشه، کردار، ادراک، شیوه ارتباط و هم سخن شدن این افراد غرابت ها و شگفتی های فراوان وجود دارد که افراد اسکیزوتایپال را از اسکیزوئیدها و مردم گریز- پرهیزمدارها جدا می کند. اسکیزوفرنی در پیشینه خانوادگی اسکیزوتایپال ها بسیار بیشتر از دو دسته دیگر به چشم می خورد، اما افراد اسکیزوتایپال همچون اسکیزوفرن ها دارای روان پریشی همیشگی، گسترده و فراگیر نیستند. دوره های روان پریشی اسکیزوتایپال ها گذرا و پراکنده است.

روانپزشکی امروزین اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را شخصیت پیش مرضی (پره موربید) اختلال اسکیزوفرنی برمی شمارد. بیماران دچار شخصیت پررنگ و اختلال شخصیت بدگمان (پارانوئید) نیز بدبین و شکاکند، اما کردار و پندار شگفت انگیز، غریب و خرافه گرایانه اسکیزوتایپال ها را ندارند.افراد اسکیزوتایپال، شیفته و مفتون «ماورا» و «متافیزیک»اند. جهان بی ماورا، روح، پری، از ما بهتران، پرواز در آسمان، سفر در بعد زمان و مکان، پیشگویی، کف بینی، طالع نگاری و مانند اینها برایشان هیچ گونه معنا و مفهومی ندارد. فال و راز و جادو و جمبل از بنیادهای استوار این گونه افراد است. «متافیزیک» اصل و ستون دیرپای زندگی اینان است؛ به دیرپایی ژن های پدران و مادران نسل اندر نسل شان،تنهایی افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال همیشگی نیست؛ چه بسا اینان فرد ناهمجنس اما هم اندیش و هم باوری چون خود را پیدا می کنند و کاخی رویایی و رمانتیک آراسته به اندیشه ها و آیین های سرچشمه گرفته از «ماوراء» بنا می نهند.

همچنین فراوان دیده شده که اینان بالاخره افراد اسکیزوتایپال دیگری را پیدا کرده و «کیش» و «فرقه» و «دخمه»یی در کنار یکدیگر می آفرینند تا در آنجا به یکدیگر پیوسته و آیین ها و مراسم خاص و غریب خود را برپا دارند. «کیش» و «دخمه» که می تواند همانند آنچه در فیلم «چشمان باز بسته» می بینیم، شکوهمند و مدرن باشد یا نمایه یی از فقر و تنگدستی به خود گیرد و با گلیم و حصیر و زیلویی آراسته شود.


گاه این «پیشگاه»ها از مرز باورهای شبه مذهبی و آن جهانی به امور دنیوی و شبه دنیوی نیز وارد می شوند و نام هایی چون «کلینیک فرادرمانی» و «درمانگاه ماوراء» را به خود می بخشند. این گونه است که بسته به گونه بیماری تنی یا روانی از اعضا و جوارح مربوطه «خروجی جن» می گیرند.


در مطالعات گذشته نگر دیده شده شمار فراوانی از بیمارانی که به نظر می رسیده دچار اسکیزوفرنی باشند، درواقع مبتلا به اختلال شخصیت شگفت انگیز و خرافه گرا (اسکیزوتایپال) بوده اند. اگرچه در مطالعات درازمدت انجام شده گزارش شده که در نهایت ده درصد افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال دست به خودکشی می زنند، اما بسیاری از بیماران نیز در سراسر زندگانی خویش به گونه یی ثابت ویژگی هایی پررنگ از شخصیت اسکیزوتایپال دارند و با وجود همه شگفتی ها و غرابت هایی که دارند، پیمان زناشویی بسته و حرفه و شغلی در پیش می گیرند.


در سامانه شخصیتی اسکیزوتایپال، در بخش سرشت، شخصیت اسکیزوتایپال را در هر چهار ویژگی سرشتی- پرهیز از آسیب، نوخواهی (تازه و تنوع طلبی)، وابستگی به پاداش و پشتکار (مداومت)- می توان نه بالا یا پایین، که «متوسط» برشمرد. البته در مواردی که هم ابتلایی و هم زمانی با اختلال یا صفات پررنگ شخصیت مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) مطرح باشد، نوخواهی (تنوع طلبی) فزونی یافته و پشتکار و گاه پرهیز از آسیب کاهش می یابند. در بخش منش، خودفراروی بالا بوده، اما همکاری و خودمداری پایین است.


از لحاظ هم ابتلایی و به هم آمیختگی، اختلال یا ویژگی های شخصیت اسکیزوتایپال می تواند هم زمان و همراه با اختلالات و ویژگی های شخصیتی بدگمان (پارانوئید)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین)، جدایی گزین- درخودمانده (اسکیزوئید) و مردم گریز- پرهیزمدار دیده شود.


نسبت جنسیتی این اختلال درست هویدا نشده است و نمایان نیست که در مردان بیشتر است یا زنان؛ اما آشکار شده که در زنان دچار نشانگان کروموزوم ایکس شکننده به گونه یی شایع دیده می شود. در بستگان درجه نخست افراد دچار اسکیزوفرنیا شیوع بیشتری دارد. همچنین شیوع افزایش یافته یی از اسکیزوفرنیا و دیگر اختلالات روان پریشانه (سایکوتیک) در بستگان بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال دیده می شود.


اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را باید از اختلال شخصیت هایی همچون جدایی گزین-درخودمانده (اسکیزوئید)، بدگمان (پارانوئید)، مردم گریز-پرهیزمدار، مرزی-آشوبناک (بوردرلاین) و خودشیفته (نارسی سیستیک) جدا کرده و بازشناخت. به ویژه آن که دو شخصیت اسکیزوئید و پارانوئید به ندرت دارای ویژگی هایی همچون اندیشه جادویی، تجربه های ادراکی نامعمول و غرابت هایی در گفتار، سیما، پوشش، کردار و فرآیند تفکر هستند.


شخصیت های مردم گریز-پرهیزمدار نیز به سبب برخی کردارها و سیما و پوشش شان به ندرت مایه شگفتی دیگران می شوند، البته تنهایی گزینی و خودداری اجتماعی اینان به دلیل شرمگینی و نه بی علاقگی، جدا کردن و کناره گیری شان است.


اصول درمان افراد دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپال همانند بنیان های درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید است؛ هرچند برخورد با اسکیزوتایپال ها باید دوراندیشانه و محتاطانه تر باشد. بیماران اسکیزوتایپال الگوها و انگاره های فکری ویژه و منحصر به فردی دارند. برخی از آنها کوشش مندانه در انجام عبادات، آیین ها و آداب غریب مذهبی، جشن های فرقه یی و مراسم جادویی و استوار بر ماوراء الطبیعه شرکت می کنند. درمانگر نباید این گونه فعالیت ها را مورد ریشخند قرار داده و به تمسخر بگیرد یا درباره کنش ها، کردارها و پندارهای فرقه یی و شبه خانقاهی آنان سمت و سو و جبهه قضاوت گرایانه یی بگیرد. حتی چنانچه این کنش ها کاملاً ناواقع بینانه و نامنطقی باشند. از آدم اسکیزوتایپال انتظار هر کردار شگفت انگیز و دور از ذهن را باید داشت. به ویژه اگر ویژگی های پررنگ یا اختلال شخصیت مرزی- آشوبناک با آن سرشته و همراه شود. پس دیدار دختر دانش آموخته و پایتخت نشینی که هر هفته دوبار برای دور کردن اشباح از حمام آپارتمانش در آنجا خود به دست خویشتن مرغی زنده را سر می برد، نباید موجب شگفتی فراوان یک روانپزشک شود. به خوبی می توان انتظار داشت که مادر این دختر چندین خط کج و معوج برای دور ساختن اشباح از حمام بر آینه نوشته باشد تا آن اندازه که امکان تماشای خود در آینه حمام فراهم نباشد،


بدین ترتیب، اسکیزوتایپال ها با کردارهای نامعمول و پندارهای عجیب و غریب خود در فرآیند ازدواج مشکلی ده چندان دارند چرا که دیگران از آنان به همین دلایل رویگردان و حتی گریزانند،


البته به دلیل شیوع گسترده برخی پندارهای شبه روان پریشانه و اندیشه های جادویی (که برای کودکان دو تا هفت ساله طبیعی و نرمال شمرده می شود) در فرهنگ و آیین جوامع توسعه نیافته و به رنسانس نرسیده، مشکل ازدواج برای اسکیزوتایپال ها در این گونه اجتماع ها کمتر از جوامع پیشرفته و مدرن است. بنابراین احتمال فراوانی دارد که افرادی دچار اختلالات و ویژگی های شخصیتی اسکیزوتایپال، تنهایی گزین-درخودمانده (اسکیزوئید)، بدگمان (پارانوئید)، مرزی-آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک)، مردم گریز-پرهیزمدار و آمیخته به هم (مختلط)، پندارهای نامعمول و باورهای عجیب و غریب اینان را طبیعی و خرده فرهنگ پنداشته و نرمالیزه کنند.

پس دور از ذهن نباید باشد که اینچنین شخصیت هایی با بیماران اسکیزوتایپال پیمان زناشویی بسته و یک عمر کمابیش آنان را پذیرا باشند و این کار آسانی نیست؛ چرا که اگر فرد اسکیزوئید به فیلم، موسیقی، کتاب، کلکسیون و کاری «گیر» می دهد (گیری از جنس گیرهای آسپرگرگونه) و مثلاً هزاران بار به یک آهنگ یا آلبوم یک خواننده خاص گوش جان می سپارد یا با وجود صدها بار تماشا و از بر شدن یک فیلم، باز هم در اشتیاق و عطش دیدن آن به سر می برد، یک آدم اسکیزوتایپال همین گرایش مداوم و مکرر آسپرگرگونه را به فال، کف بینی، غیب گویی، حس ششم، تله پاتی، هیپنوتیزم، منیتیزم، ذن و هر پدیده ماورایی، جادویی و شبه جادویی دیگر دارد.


به طور کلی ممکن است خانم های دچار اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) یا مرزی-آشفته (بوردرلاین) به گونه یی ویژه جذب مردان و نیز کیش ها و فرقه های اسکیزوتایپال شوند. این دخمه های خرافه مدار سنت گرا یا مدرن با آغوش باز پذیرای آنها هستند. این آغوش باز تنها با خواست و نیت سوء استفاده های جنسی و عاطفی آتی نیست. آنها مبلغان گیرا و پرکششی برای کیش و فرقه غریب و شگفتی آور هستند؛ در عین حال به سبب توانایی ویژه و بسیار شخصیت های نمایشگر (هیستریونیک) در فرآیند دفاعی «تجزیه» دارند که طی آن محتویات ذهنی در هشیاری های موازی حضوری هم زمان دارند. بدین ترتیب نمودهای متناقض خویشتن که با یکدیگر در تضاد و تقابلند، در بخش های جداگانه ذهن نگهداری می شوند. آری، افراد هیستریونیک «مدیوم»های توانا و چشمگیری بوده و در آیین و آداب فرقه درست در پیشگاه رئیس آن در هسته و کانون مراسم جادویی قرار می گیرند و چشم و گوش و دل و هوش از کف همگان می ربایند.


طی فرآیند درمان-صدالبته اگر فرد و خانواده کمابیش پذیرای او اصولاً بیمار و نیازمند درمان بودنش را بپذیرند- از داروها، به ویژه داروهای روان پریشی ستیز (آنتی سایکوتیک) برای برخورد با افکار انتساب به خود (رفرنس)، فریفتارها و خطاهای ادراکی (ایلوژن ها)، اندیشه های جادویی، حملات گذرا و پراکنده روان پریشانه، واقعیت باختگی، بدگمانی ها و دیگر علائم این اختلال به خوبی می توان سود جست. به ویژه به هم آمیختن و افزودن دارودرمانی به روان درمانی بسیار سودمند خواهد بود. اگر نشانه ها و علائمی از افسردگی دیده شود، داروهای افسردگی ستیز (آنتی دپرسانت) را نیز می توان تجویز کرد.

 

 

آیا اختلال شخصیت اسکیزوتایپال قابل درمان است ؟

درمانجوی مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتیپال تعهد و باقی ماندن در پروسه درمان را سخت می یابد. برای عملکرد فردی بالاترِ افرادی که به دنبال درمان هستند، هدف باید کمک به کارامد شدن بیشتر عملکردشان در روابط اجتماعی ترجیحا بیش از بازسازی شخصیتشان باشد.

 

 

خیلی از اوقـات بـه نظـر می رسد ، ایـن اختلال شخصیتـی منـتـهـی بـه بـیـماری اسکیزوفرنـیـا می شود . در عین حال بسیاری از افراد اسکیـزوتـایـپـال سیر ثابتی از این اختلال دارند و به رغم قرابت هایی که در آنان وجود دارد ، کار می کنند و تشکیل خانواده می دهند .

ایـن اختلال نـیـز دارای جنبه ژنتیک هست و نه تنـها در بستگان درجه یک بیماران شایع تر است ، بلکه در بستگان نسبی درجه یک بیماران اسکیـزوفـرنیـک نیـز شایع تر از کل جمعیت است . برای درمان این اختلال شخصیت می توان از روانی و درمان دارویی بهره جست .

اصـول روان درمانی در « اختلال شخصیت اسکیزوتایپال » از اختلال شخصیت اسکیزوئیـد متفاوت نیست . درمانگر در مواجهه با این بیماران باید سر راست و صریح رفتار کند و از تبیین های دفاعی بپرهیزد . روان درمانی انفرادی با این افراد یک روش حرفه ای و به دور از گرمی و صمیمیت زیاد را اقتضا می کند .

از نظـر درمان دارویی ، داروهای ضـدروان پـریـشی بـرای مقابله با نشانه های روان پـریـشی و در صورت وجود افسردگی بارز ، داروهای ضدافسردگی نیز کاربرد دارد .

اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.

رویکردهای درمان متفاوتی شامل درمان‌های روان‌پویشی یا رفتار درمانی قابل استفاده است. اختلالات شخصیتی باعث به وجود آمدن الگوهای مخرب فکری می‌شوند. بنابراین درمان شناختی-رفتاری غالباً درمان بسیار اثربخشی است. این روش به بیمار کمک می‌کند که رفتارهای سازگارانه‌تر و الگوهای فکری دقیق‌تری را شکل دهد.

روان درمانی گاهی همراه با دارو درمانی صورت می‌گیرد. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می گردند شامل داروهای ضدافسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد.



روشهای درمان بیماری


دارو درمانی

داروهای آنتی سایکوتیک برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی و دیگر علایم این اختلال مفید می باشد و استفاده از این داروها توام با روان درمانی در درمان بیماران موثر می باشد.


درمانهای وابسته به روان پویایی

دیدگاه روانپویایی به طور عمومی به دنبال ساخت یک رابطه ی بر پایه اعتماد از لحاظ درمانی است که کوشش می کند با عدم اعتماد بیشتر افراد مبتلا به این اختلال فی النفسه مقابله کند و آن را متوقف سازد. "امید"، همچنین امتیازی از موفقیت در یک رابطه ی درمانی است که می تواند به روابط دیگر تعمیم بیابد. بیان کردن تعابیر در مورد رفتار بیمار به صورت کلی مفید نخواهد بود.

عملکرد اسکیزوتیپالهایی که مقداری توانایی برای همدلی و میل به گرمای عاطفی دارند در نتیجه ی بهتر برای درمان، در دیدگاه روانپویایی، بالاتر است.



درمان رفتاری- شناختی


دیدگاه شناختی بیشتر ممکن است مایل به تمرکز بر تلاش برای تعیین و تغییر محتوای تفکرات اسکیزوتیپال باشد. انحرافاتی که اتفاق می افتد هم در ادراک و هم فرآیند تفکر ممکن است ارجاع دهنده باشد.

یک نوع پایه گذاری اساسی برای این کار ممکن است از یک رابطه درمانیِ اعتماد محور شروع شود . این کار می تواند برخی از اضطرابات اجتماعی که در بیشتر روابط بین فردی احساس می شود را آرام کند و به برخی از فرآیندهای تفکر اجازه اکتشاف دهد. راههای سودمند انجام دادن این کار می تواند شامل پرورش مهارت های ارتباطی، استفاده از بازخورد نوارهای ویدئو برای کمک به فرد تحت تاثیر اختلال برای درک ِ نمودِ خارجی رفتار او، و پیشنهادات عملی درباره بهداشت شخصی، شغل و در میان دیگران باشد.



درمان بین فردی


درمانی که در دیدگاه بین فردی استفاده می شود ممکن است به فرد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال اجازه دهد از لحاظ ارتباطی تا زمانی که با درمانگر صمیمی نشده، دور بماند. به تدریج درمانگر می تواند امید به تعهد در بیمار ،پس از آنکه تفکر "امن" در مورد نبود تهدید پیدا کرد، داشته باشد. هدف، رشد اعتماد برای کمک به بیمار، افزودن بصیرت به سمت افکار تحریف شده و جادویی که بر او تسلط دارد، است. صحبت با خودِ جدید می تواند برای کمک به راهنمایی بیمار به سمت تجارب واقعیت محور مطرح شود. درمانگر می تواند این نمود خارجی ِ بیمار را بازتاب دهد.



درمان گروهی


درمان گروهی ممکن است برای بیمار یک تجربه ی اجتماعی فراهم کند که او را در معرض این موضوع قرار دهد که از دیگران در مورد امنیت خود در محیطی کنترل شده بازخورد بگیرد. این امر عموما فقط برای اسکیزوتیپال هایی مطلوب است که گریز از جمع یا رفتارهای پارانوئیدی را چندان نشان نمی دهند. بیشتر اعضای گروه ممکن است با این نمایش های رفتاری راحت نباشند و ممکن است برای پویایی گروه مخرب در بیاید.

درمان خانوادگی و زناشویی


این وضعیت که فرد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال دنبال درمان خانوادگی یا زناشویی باشد حالت مطلوبی نیست. بیشتر تیپ های اسکیزوئیدی ازدواج نمی کنند و با اعضای درجه یک خانواده قطع رابطه کرده و مستقل می شوند. اگر آنها ازدواج کنند اکثرا مشکلاتی بر حول بی عاطفگی رفتار یا احساسات از سوی شریک خود دارند. درمان زناشویی (درمان زوجی) ممکن است بر کمک به زوجها برای بیشتر درگیر شدن در زندگی همدیگر یا بهتر کردن الگوهای ارتباطی متمرکز باشد .

داروها :


تحقیقات قابل توجهی بر استفاده از داروها برای درمان اختلال شخصیت اسکیزوتیپال به علت آنکه نشانگان خویشاوندی نزدیکی با اسکیزوفرنیا دارد، انجام شده است. در بین بیشترین داروهای سودمند، داروهای ضد روان پریشی نشان داده اند که نشانگانی مانند توهمات و اضطراب هراس در بین دیگران را کنترل می کنند. آموکسافین (با نام تجاری آزندین) یک ضد افسردگی سه مرحله ای با خواص ضد روان پریشی و موثر در بهتر کردن نشانه های شبه اسکیزوفرنیک و افسردگی در بیماران اسکیزوتیپال بوده است .

همچنین باقی ضد افسردگی ها مانند فلوکستین(پروزاک) به صورت موفقیت آمیز برای کاهش نشانگانِ اضطراب، افکار پارانوئیدی و افسردگی مصرف می شوند.
بهبود:

بهبود افراد دارای اختلال شخصیت اسکیزوتیپال به علت طبیعت ذاتی ِ مکانیزمهای دفاعی فعلیِ موجود در محیط، ضعیف است. اسکیزوتیپالهایی که به صورت قوی وابسته به اعضای خانواده یا دیگران هستند، متمایل به بازگشت به وضعیت بی عاطفگی و نشانه های انزوا می باشند. تا زمانی که برخی سودهای قابل توجه می تواند برای افرادی که تحت تاثیر ملایم این اختلال هستند تولید شود، بیشترشان نمی توانند راههای ذاتی شان از ادراک یا تفسیر واقعیت را تغییر دهند. بسیاری از آنان هنگامی که از ساختار ضعیف حمایتی جامعه برخوردار باشند، داخل پروسه درمان نمی شوند.
پیشگیری :

تا زمانی که اختلال شخصیت اسکیزوتیپال از خانواده ای از علت ها سرچشمه می گیرد، تنها معیار پیشگیری شناخته شده، تربیت، محرکات احساسی و محیط بیانگرِ مراقبت کننده است.


 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال شخصیت دوری گزین



الگوی نافذ ناراحتی اجتماعی، ترس از ارزیابی دیگران، و ترس و کم رویی، که در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون مشاهده می شود.

ملاک های تشخیص :

حداقل با چهار مورد از خصوصیات زیر مشخص می شود:

1- با انتقاد و عدم قبول دیگران به آسانی رنجیده خاطر می گردد.
2- غیر از بستگان درجه یک خود دوست نزدیک یا محرم ندارد (یا فقط یک نفر دازد)
3- بدون اطمینان از اینکه مورد صحبت قرار خواهد گرفت میل به معاشرت ندارد.
4-از مشاغل وفعالیت های اجتماعی که مستلزم تماس بین فردی مورد نیاز است دوری می کند، مثلا از قبول ارتقائی که توقعات اجتماعی را بالا می برد امتناع می ورزد.
5-در موقعیت های اجتماعی از ترس این که مبادا حرفی نامتناسب و احمقانه بزند، یا نتواند به سوالی پاسخ دهد خاموش می ماند.
6- می ترسد که به علت سرخ شدن ، گریه یا نشان دادن آثار اضطراب در پیش دیگران دچار شرمندگی شود.
7- مشکلات، خطرات فیزیکی یا خطرات مربوط به کاری معمول اما خارج از برنامه روزمره را پیش خود بزرگ می کند، مثلاً ممکن است برخوردهای اجتماعی را از ترس این که ممکن است رسیدن به محل مربوطه او را فرسوده سازد رد می کند.
شیوع:
یک تا ده درصد جمعیت (در آمارهای مختلف)بیان شده است.


مشخصات:

اینافراد کلاً دارای سرشت ترسویی هستند.
نسبت به ترک شدن بی نهایت حساسند.
نه خجالتی هستند و نه غیر اجتماعی و علاقه شدیدی به همنشینی دارند اما به تضمین قوی برای پذیرفته شدن بدون انتقاد نیاز دارند.
حساسیت نسبت به طرد شدن از طرف دیگران هسته مرکزی این اختلال را بوجود می آورد.


درمان:

روان درمانی-رفتار درمانی و گروه درمانی، درمان اضطراب و افسردگی....هر انسانی یک ویژگی اخلاقی دارد. برخی آدم‌ها زود آشنایند، برخی دیر آشنا، بعضی درونگرا ، بعضی برونگرا و برخی هم دوری گزین. این مقاله به ویژگی شخصیت‌های دوری‌گزین می‌پردازد. خصوصیات عمده این اختلال شخصیت عبارت است از حساسیت زیاد به طرد، تحقیر یا شرمنده بودن.
با وجود میل شدید به محبت و پذیرش، احساس خود کم‌بینی شدید، باعث ترس از برقراری رابطه عاطفی و اجتماعی آنها با دیگران می‌شود؛ مگر این که به نتیجه رسیده باشند که بدون قید و شرط مورد قبول و پذیرش قرار می‌گیرند.

افراد عادی به شنیدن نظر و ارزیابی دیگران علاقه دارند، اما این بیماران، با کوچک‌ترین اشاره منفی از سوی مردم، مستأصل و بشدت متزلزل می‌شوند؛ بنابراین از برقراری ارتباط سالم و صمیمی با دیگران دوری می‌جویند و در ارتباطات محدودی که دارند نیز دائما منتظرند دیگران آنها را تحقیر و تمسخر کنند.

آنها ممکن است با یک یا دو دوست رابطه نزدیک برقرار کنند، اما تداوم این دوستی، بستگی به پذیرش بلاشرط آنان از سوی دوستان دارد.
این افراد، غالباً افسرده و مضطرب هستند و از عدم کفایت خود در برقراری روابط اجتماعی، خشمگین می‌شوند. در روابط خانوادگی، شغلی، اجتماعی و زناشویی دچار مشکلات زیادی می‌شوند.

شیوع این اختلال در مردان و زنان تقریبا به طور یکسان متداول است. علت اصلی ایجاد کننده این مشکل، اختلالاتی است که در دوران کودکی و نوجوانی بین افراد مهم خانواده در رابطه با کودک و همچنین در برقراری روابط اجتماعی و عاطفی او پیش می‌آید.

یعنی بی ارتباطی، تنهایی و نیاموختن روابط اجتماعی در خانواده سبب می‌شود زمینه این نوع اختلال شخصیت در بزرگسالی ایجاد شود. خانواده‌هایی که در ارتباط با کودکان خود بی‌تفاوت، بی علاقه، بی‌ارتباط، گوشه‌گیر و بی‌احساس هستند، اساس ایجاد این نوع اختلال را در کودک پی‌ریزی می‌کنند. این اشخاص بسیار تشنه محبت و پذیرش دیگران هستند.

یکی از ویژگی‌های اصلی اختلال شخصیت دوری گزین، رویگردانی است، از مردم، از تجربیات جدید و حتی از تجربیات قدیمی. در این اختلال معمولاً ترس از احمق به نظر رسیدن با میل شدید به پذیرش و محبت ترکیب می‌شوند.

افرادی که دچار این اختلال هستند بسیار علاقه‌مندند وارد روابط اجتماعی یا فعالیت‌های جدید شوند، اما تا وقتی قول پذیرش غیرانتقادی به آنها داده نشده باشد دوست ندارند حتی به مخاطرات جزیی اقدام کنند.

آنها خجالتی هستند. کوچک‌ترین نشانه عدم تایید توسط دیگران و کوچک‌ترین اثر شکست بالقوه موجب دوری‌گزینی آنها می‌شود. آنها رویدادهای آشکارا بی‌ضرر را تمسخر تعبیر می‌کنند.

افراد مبتلا به این اختلال از ناتوانی نسبی‌شان در برقراری رابطه بی‌دردسر با دیگران ناراحت هستند که این خود به عزت نفس کم آنها می‌افزاید و به نوبه خود آنها را نسبت به انتقاد و سرافکندگی حساس‌تر می‌کند. این احتمال هم وجود داردکه افراد مبتلا به اختلال شخصیت دوری گزین در موقعیت‌های اجتماعی مضطرب‌ترند و برای کنار آمدن با این موقعیت‌ها از مهارت‌های اجتماعی ضعیف‌تری برخوردارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

تست افسردگی

 

پرسش نامه دکتر بک یکی از بهترین معیار های روان پزشکی است برای تعیین سطح افسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یک به یک پاسخ دهید

 

1

 

0 )من غمگین نیستم

 

1) من غمگینم

 

2)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد

 

3) دیگر تحمل این زندگی را ندارم

 

2

 

0) من به آینده خوشبینم

 

1)امیدی به آینده ندارم

 

2)احساس می کنم که آینده خوبی در انتظارم نیست

 

3)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست

 

3

 

0)من ناکام نیستم

 

1)من از دیگران ناکام ترم

 

2)وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام شکست و ناکامی بوده است

 

3)من یک شکست خورده تمام عیارم

 

4

 

0)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم

 

1)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم

 

2) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم

 

3)از همه چیز و همه کس ناراضی ام

 

5

 

0)احساس گناه و تقصیر نمی کنم

 

1)گاهی اوقات احساس گناه می کنم

 

2)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم

 

3)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است

 

6

 

0)انتظار مجازات ندارم

 

1)احساس می کنم ممکن است مجازات شوم

 

2)انتظار مجازات دارم

 

3)مطمئنم مجازات می شوم

 

7

 

0)من از خودم رضایت دارم

 

1)من از خودم ناراضی ام

 

2)از خودم بدم می آید

 

3)من از خودم متنفرم

 

8

 

0)من بدتر از دیگران نیستم

 

1)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم

 

2)همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می کنم

 

3)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می کنم

 

9

 

0)هیچ وقت به خودکشی فکر نمی کنم

 

1) فکر خودکشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود کشی نکرده ام

 

2)به فکر خودکشی هستم

 

3)اگر بتوانم خودکشی می کنم

10

 

0)بیش از حد معمول گریه نمی کنم

 

1)بیشتر از گذشته گریه می کنم

 

2)همیشه در حال گریه کردنم

 

3)قبلا زیاد گریه می کردم اما حال با آن که دلم می خواهد نمی توانم گریه کنم

 

11

 

0)کم حوصله تر از گذشته ام

 

1) از گذشته کم حوصله ترم

 

2)اغلب اوقات کم حوصله ام

 

3) همیشه کم حوصله ام

 

12

 

0)مثل همیشه مردم را دوست دارم

 

1)کمتر از گذشته به مردم علاقمندم

 

2)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام

 

3)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ کس علاقه ای ندارم

 

13

 

0)مثل گذشته تصمیم می گیرم

 

1)کمتر از گذشته تصمیم می گیرم

 

2)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است

 

3) قدرت تصمیم گیری ام را کاملا از دست داده ام

 

14

 

0)جذابیت گذشته را دارم

 

1)نگرانم که جذابیتم را از دست بدهم

 

2) احساس می کنم که جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم

 

3)من زشت هستم

 

15

 

0)به خوبی گذشته کار می کنم

 

1) به خوبی گذشته کار نمی کنم

 

2)برای هر کاری مجبورم به خودم فشار بیاورم

 

3)دستم به هیچ کاری نمیرود

16

 

0) مثل گذشته خوب می خوابم

 

1)مثل گذشته خوابم نمیبرد

 

2)یکی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود

 

3)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد

 

17

 

0)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم

 

1)بیشتر از گذشته خسته می شوم

 

2)از انجام هر کاری خسته می شوم

 

3)از شدت خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم

 

18

 

0)اشتهایم هیچ تغیری نکرده است

 

1)اشتهایم به خوبی گذشته نیست

 

2)اشتهایم خیلی کم شده است

 

3)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم

 

19

 

0)اخیرا وزن کم نکرده ام

 

1)تازگی بیش از دو و نیم کیلو وزن کم کرده ام

 

2)تازگی بیش از پنج کیلو وزن کم کرده ام

 

3) تازگی بیش ازهفت کیلو وزن کم کرده ام

 

20

 

0)بیش از گذشته بیمار نمی شوم

 

1) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می کند

 

2)به شدت نگران سلامتم هسنم

 

3)آنقدر نگران سلامت خود هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود

 

21

 

0)میل ج.... ام هیچ تغیری نکرده است

 

1) میل ج.... ام تازگی کمتر شده است

 

2)میل ج.... ام خیلی کم شده است

 

3)اصلا هیچ میل ج.... در من باقی نمانده است

 

تفسیر تست

 

ابتدا باید نمره ها را با هم جمع کنید

 

10-1شما افسرده نیستید

 

16-11خطرناک و شدید است حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید افسردگی شما خفیف است

 

30-17 بهتر است هر چه زودتر با روانشناس مشورت کنید

 

40-31 افسردگی شما شدید است مشورت با روانشناس را فراموش نکنید

 

بیشتر از 40 افسردگی شما بسیار است حتما با روان پزشک مشورت نمایید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

عنوان اختلالات شخصیت که بگونه‌ای دیگر مشخص نشده یا (Nos) است شامل گروهی از اختلالات شخصیت است که در قالب هیچ یک از ده نوع اختلال شخصیت رسمی Dsm-IV و در واقع در مورد ویژگیها و علائم این اختلالات تحقیق و مطالعات زیادی وجود ندارد و به روشنی شناخته نشده‌اند، این اختلالات عبارتند از: ” اختلال شخصیت منفعل – مهاجم ، اختلال شخصیت افسرده ، اختلال شخصیت سادیستی و اختلال شخصیت سادو مازو خیستی (خود شکن).

اختلال شخصیت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)
ویژگی بالینی
بهترین توصیف از شخصیت‌های منفعل – مهاجم این است که این افراد بلی می‌گویند و به نه عمل می‌کنند، آنان پرخاشگری پنهانی خود را بصورت انفعال ، عدم کارایی ، رفتارهای منفی و فراموشی عمدی نشان می‌دهند؛ اما برای این رفتارهای منفی خود دلیل تراشی (Rationalization) می‌کنند و اشتباه را به دیگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت می‌دهند؛ ولی با آنها قطع رابطه نمی کنند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت منفعل – مهاجم به نفرت خود بیشتر از رضایت خویش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند برای لذت بردن خود چه چیزی می‌خواهند.

ملاکهای تشخیص افتراقی اختلال شخصیت منفعل- مهاجم
الگوی مستمر مقاومت منفی در مقابل در خواست دیگران برای عملکرد کافی که در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود. برای تشخیص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زیر ضروری است :

منفعلانه در انجام تکالیف شغلی و اجتماعی مقاومت می‌کند.
از اینکه دیگران اورا درک نکرده و قدرش را نمی‌دانند، شکایت می‌کند.
ترشرو و اهل جر و بحث است.
بطور غیر منطقی انقاد کرده و به اولیا امور اهانت می‌کند.
نسبت به کسانی که ظاهرا شانس بیشتری دارند رشک و تقویت می‌کند.
از بدبختی‌های خود بطور اغراق آمیز و مستمر شکایت می‌کند.

اختلال منحصرا در جریان دوره‌های افسردگی روی نمی‌دهد و اختلال افسرده خویی (Dysthymic Disorder) توجیه بهتری برای آن نیست.
یک مثال
آقای حسن.ج. ۳۵ ساله به دعوت دوستش برای کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصیت منفعل – مهاجم او باعث شکست کاری او گردید. و برای کمک گرفتن به یک مشاور مراجعه کرد. متن زیر قسمتی از مصاحبه مشاور با ایشان است :

م :…
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگویم. کاری که دوستم کرد این بود که صبح یک روز برای کارکنان سخنرانی گذاشت. این اولین باری بود که از او رنجیدم. او از این راه می‌خواست نامردانه به ما فشار بیاورد که سر وقت بیایم.
م : در این مورد (دیرآمدن) با او مشکل پیدا کردید؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بودیم. ولی بعضی وقت‌ها من دیر می‌آمدم چون یا ما ماشینم خراب می‌شد یا کاری برایم پیش می‌آمد. ولی او چیزی به من نمی‌گفت ولی حس می‌کردم که خوشش نمی‌آید.
م : دوستت خودش هم دیر می‌کرد؟
ب : شوخی می‌کنی! این یارو همیشه کار می‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار می‌کند. اگر من می‌دانستم که او اینطوی از آدم بیگاری می‌کشد راهم به آنجا نمی‌افتاد (بیمار این پیش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس برای دوستش کار کند می‌تواند از او انتظاراتی داشته باشد مثل: دیر آمدن ، سخت نگرفتن و از زیر کار شانه خالی کردن به همین دلیل از پرکاری دوستش انتقاد می‌کند و آن را روش برای بیگاری کشیدن تفسیر می‌کند)

اختلال شخصیت افسرده (Depressed Personality Disorder)
ویژگی بالینی
ویژگی همیشگی این افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طیف افسردگی است. این افراد بدبین ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگین هستند. این اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندی شده است. ولی تعدادی از روان پزشکان اروپایی ویژگی این افراد توصیف کرده‌اند. توصیف کلاسیک شخصیت افسرده در سال ۱۹۶۳ توسط آرتور تویز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

این افراد از شادی طبیعی زندگی سهم اندکی برده‌اند، تنها ، عبوس ، غمگین ، بدبین و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشیمانی و بی‌کفایتی و ناامیدی هستند. غالبا دقیق ، کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عمیقا احساس مسولیت می‌کنند و به آسانی تحت شرایط تازه احساس دلسردی می‌کنند. از عدم مقبولیت می‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل می‌کنند به آسانی ، هر چند معمولا نه در حضور دیگران ، اشک می‌ریزند. میل به تردید ، بلا تصمیمی و احتیاط احساس ناامنی ذاتی آنها را فاش می‌کند.

تشخیص افتراقی شخصیت افسرده
تشخیص افتراقی بین اختلال افسردگی (که در محور I کدگذاری می‌شود) و اختلال شخصیت افسرده ضروری است. بدین ترتیب که اختلال افسردگی شدیدتر و معمولا دوره‌ای است ولی اختلال شخصیت افسرده خفیف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان
روان درمانی: روان درمانی درمان انتخابی برای اختلال شخصیت افسرده است. واین بیماران چون واقعیت سنگین خوبی دارند به روان درمانی بینش گرا و روان کاوی به خوبی پاسخ می‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولانی خواهد بود. همچنین می‌توان از شناخت درمانی ، گروه درمانی و روشهای خود یاری استفاده کرد.

دارو درمانی: همراه با روان درمانی استفاده از ضدافسردگی می‌تواند بعضی از علائم را بهبود بخشیده ، نتایج روان درمانی را به حداکثر برساند.
اختلال شخصیت سادیستی (sadistic Personality Disorder)
ویژگی بالینی
بیماران سادیستیک الگوی مستمر از رفتار خشن ، تحقیرآمیز و سوء استفاده گرانه نشان می‌دهند که متوجه افراد دیگر است. خشونت فیزیکی همراه با قساوت و بی‌رحمی برای ایجاد درد در دیگران صورت می‌گیرد. آنها دوست دارند مردم را جلو دیگران تحقیر نموده و خوار سازند. آنها این رفتار و گفتار خود لذت می‌برند. بطور کلی شخصیت‌های سادیستی مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. سادیسم ماخوذ از رسم مارکی دوساد (Marguisde Sade) نویسنده قرن ۱۸ فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسی خشونت آمیز خود زندانی گردید.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت سادیسمی
این اختلال بیشتر در قالب اختلال سادیسم جنسی (sexual Sadism Disorder) مشاهده می‌شود. در اختلال شخصیت سادیستی لذت بردن به تنهایی کافی است و لازم نیست که حتما این لذت شامل لذت جنسی هم باشد. ولی در اختلال سادیسم جنسی شخص باید از اعمال خود لذت جنسی بدست آورد. همچنین اختلال سادیسم جنسی در محور I کدگذاری می‌شود و جزو اختلالات جنسی است.

یک مثال
”متن زیر قسمتی از مصاحبه بین مسئول درمانگاه و شوهر یک بیمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسیبهای شدید بدنی شده و در بیمارستان بستری است. او به بیمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولی همسرش حاضر نیست حتی شوهرش را ببیند :

م : سلام آقای … من مسئول اینجا هستم. پرستار گفتند شما می‌خواهید مرا ببینید؟
ش : (بلند می‌شود و به طرف مصاحبه‌گر می‌رود و با صدای آهسته و فشرده حاکی از خشم می‌گوید) درست فهمیدی. می‌خواهم همسرم را ببرم ولی پرستار می‌گوید که او حتی حاضر نیست با من حرف بزند.
م : (با نگاهی شگفت زده به صورت او) شما می‌خواهید او را ببرید؟
ش : شما نمی‌توانید او را اینجا نگه دارید؟
م : یک لحظه صبر کنید … پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اینجا بستری است. ولی حاضر نیست با من صحبت کند. حتی وقتی تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفنی صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمی‌کنم. اینها یک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات این کار را ندارند!
م : شما گفتید همسرتان جرات این کار را ندارد (با تعجب) نمی‌فهم؟
ش : (با صدای بلند ولی فشار کمتر) توی زندگی زنانشویی ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نباید ضد من باشد.
م : از کجا اینقدر قاطع حرف می‌زنید؟
ش : گوش کن ، من هیچ توضیحی به تو بدهکار نیستم. ولی باشه ، به تو می‌گویم. وقتی ما ازدواج کردیم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان می‌شد به مادرش زنگ می‌زد و جریان را به او می‌گفت. من به این کثافت کاری خاتمه دادم.
م : چطور این کار را کردید؟
ش : مثل اینکه حرف مرا باور نمی‌کنید. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولی او یواشکی به مادرش نامه نوشت. من هم وقتی متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابی زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صدای بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتی خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. می‌دانست منظورم چیه. مجبورش کردم نامه را ریز ، ریز کرده و بخورد. حالا او از این کثافت کاری دست برداشته و قوانینی را که دست کم می‌گرفت از حفظه.

اختلال شخصیت مازوخیستی (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)
مازوخیسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نویس قرن ۱۹اتریش است که قهرمان داستانهای او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسیله زن‌ها لذت جنسی می‌برند.

ویژگی بالینی
این بیماران علایق خود را بخاطر دیگران فدا می‌کنند. از چیزهایی که دوست دارد و از موقعیت‌های شغلی که برایش پیش می‌آید به نفع شخص دیگری کنار می‌رود و چون کسی از او نخواسته که دست به فداکاری بزند، در نتیجه کارهای او باعث رنجش دیگران و طرد او می‌شود (و نه حس قدرانی و پذیرش) با این حال تفسیرهای اشتباه بیمار در مورد علت طرد باعث می‌شود که او این اعتقاد را پیدا کند که بقدر کافی ایثار نکرده است و در نتیجه بر حقارت خود می‌افزاید. این بیماران خواسته‌ها و نیازهای شخصی را به خود خواهی نسبت می‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتی صحبت در مورد آنها را گناه می‌دانند.

به قول فروید این بیماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسیت ، زنان معمولا افرادی مورد سوء استفاده ”جسمی ، جنسی ، و روانی قرار می‌گیرند و مردان افراد منفعلی هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و دیگران وابسته‌اند.

یک مثال
مصاحبه زیر مربوط به زنی است به نام ‘‘ل’‘ ۴۷ ساله که شوهرش با بی وفایی او را ترک کرده و مدت ۶ هفته است که به علت ‘‘اختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder) در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته است :

م : خانم ل مدتی است که اینجا با مایی. الان خوب می‌خوابی، اشتهای خوبی داری و وضعیت بهتری شده. ولی احساس می‌کنم بار عذاب بزرگی بر دوشت سنگینی می کند.
ب : بلی ، اینجا هستم؛ در حالیکه باید توی خانه باشم و از بچه هایم مراقبت کنم (بیمار ۱۱ فرزند دارد).
م : بلی ، نگرانم، چون خودت خواستی بیشتر اینجا بمانی، من فکر کردم بهتره کمی بیشتر اینجا بمانی.
ب : اما من واقعا احساس می‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پیش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمی تحریک شده) چرا به من نگفتی؟ من که هر روز با تو صحبت می‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگویید چه وقت آماده هستم.
م : (با تردید) اما تو خودت را منزوی می‌کنی و توی تختخوابت می‌خوابی و از اتاقت بیرون نمی‌روی؟
ب : چون نمی خواهم دیگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافی برای خودشان مشکلات و گرفتاری دارند. من واقعا الان احساس می‌کنم که باید پیش بچه‌هایم باشم.
م : الان چه کسی از بچه‌هایت مواظبت می‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما این درست نیست. آنها نباید این کار را فقط برای من بکنند. من خیلی آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه می کند و اشک در چشمانش پرمی‌شود).
م : شوهرت چکار می کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ … چرا هیچ وقت چیزی در این مورد به من نگفتی؟
ب :خجالت می‌کشیدم. ما هنوز زن و شوهر هستیم … .
م : چه اتفاقی افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس می‌زنم خیلی به او سخت گذشت!
م : منظورت چیه؟
ب : خوب ، وقتی خانه می‌آمد بچه‌ها همیشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر می‌کنم نمی‌توانست تحمل کند (او به این فکر نمی‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هایش است و مسولیت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چیزا را گردن خودش می‌اندازد و این تفسیر را دارد که کم‌کاری کرده و با کم‌کاریش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنین رنجش شوهرش شده است).

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

در DSM-IV-TR به‌عنوان ملایم رفتاری یا هیجانی مهم از دیدگاه بالینی، تعریف شده است که در پاسخ به یک یا چند عامل استرس‌زای روانی - اجتماعی قابل شناسائی روی می‌دهند. واکنش باید نامتناسب با ماهیت عامل استرس‌زا باشد یا اینکه عملکرد اجتماعی یا شغلی باید به طرز قابل توجهی دچار اشکال شود. عوامل استرس‌زا در محدوده تجارب طبیعی هستند (مثلاً تولد بچه، رفتن به مدرسه، از دست دادن شغل، ازدواج، طلاق، بیماری).  
 
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
 
 
    تشخیص، علایم و هشدارها
 
- معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR برای اختلالات انطباقی:
  الف ـ ایجاد علایم رفتاری یا هیجانی در پاسخ به یک یا چند عامل استرس‌زای قابل شناسائی که در عرض ۳ ماه بعد از شروع عامل یا عوامل استرس‌زا رخ دهد.
  ب ـ این علایم یا رفتارها همان‌گونه که توسط موارد زیر نشان داده می‌شوند از نظر بالینی قابل توجه هستند.
    ۱. پریشانی قابل توجه که نسبت به آنچه از عامل استرس‌زا انتظار می‌رود بیشتر است.
    ۲. اختلال قابل توجه در عملکرد اجتماعی یا شغلی (تحصیلی)
  ج ـ اختلال مربوط به استرس معیارهای سایر اختلالات محور ۱ را دربنمی‌گیرد و همچنین صرفاً یک تشدید اختلال محور ۱ یا ۲ نیست.
  د ـ علایم بیانگر سوگ نیستند.
  هـ ـ هنگامی‌که عوامل استرس‌زا (یا نتایج آن) پیان یابند، علایم بیش از ۶ ماه به طول می‌انجامند.
مشخص کنید اگر:
  حاد: اختلال کمتر از ۶ ماه طول بکشد.
مزمن: اختلال ۶ ماه یا بیشتر طول بکشد.
اختلالات انطباقی براساس زیرگروه‌ها طبقه‌بندی می‌شوند که آنها هم براساس علایم برجسته تعیین می‌شود. عامل یا عوامل استرس‌زای ویژه در محور ۴ مشخص می‌شوند.
  همراه با خلق افسرده
همراه با اضطراب
همراه با اضطراب و خلق افسرده
همراه با اختلال سلوک
همراه با اختلال سلوک و هیجان
نامشخص
 
 
    اپیدمیولوژی
  در نوجوانی بیشتر به چشم می‌خورد، اما در همه سنین ممکن است رخ دهد.  
 
    سبب‌شناسی
  - ژنتیک:  
  افرادی با طبیعت مضطرب به واکنش نشان دادن بیش از حد در مقابل وقایع استرس‌زای زندگی و تجربه اختلال انطباقی متعاقب آن حساس‌تر هستند.  
 
  - زیست‌شناختی:  
  افرادی دارای سابقه بیماری طبی جدی یا ناتوانی حساس‌تر هستند.  
 
  - روانی‌ اجتماعی:  
  افرادی که در کودکی یکی از والدین خود را از دست داده‌اند یا تجارب مادری ناکافی دارند حساس‌تر هستند. توانائی تحمل ناامیدی در بلوغ با رضایت از برآورده شدن نیازهای پایه در کودکی در ارتباط است.  
 
    تشخیص افتراقی
  - اختلال استرس حاد و اختلال استرس بعد از تروما: عامل استرس‌زا خارج از محدوده تجارب طبیعی انسان است (مثلاً جنگ، تجاوز، فجایع دسته‌جمعی، سیل، به‌عنوان گروگان گرفته شدن)  
 
  - اختلال پسیکوتیک کوتاه‌مدت: با هذیان و توهم مشخص می‌شود.  
 
  - سوگ بدون عارضه: قبل، همزمان با کمی بعد از مرگ عزیزی رخ می‌دهد. عملکرد اجتماعی یا شغلی در محدوده قابل انتظار دچار اشکال می‌شود. و بلافاصله هم تسکین می‌یابد.  
 
  - اختلالات اضطرابی و خلقی: علایم مکرراً روی می‌دهند و ارتباط مستقیمی با عامل استرس‌زا ندارند.  
 
    سیر و پیش‌آگهی
  بیشتر علایم بدون درمان در طی زمان بهبود می‌یابند، به‌ویژه بعد از حذف عامل استرس‌زا. زیرگروهی از آن سیر مزمنی پیدا می‌کند و با افزایش خطر افسردگی ثانویه، اضطراب و اختلال مصرف مواد همراه است.  
 
    درمان
  ۱. روان‌شناختی:  
  - روان‌درمانی:  
  درمان انتخابی است. معنی عامل استرس‌زا را برای بیمار شرح دهید. از او حمایت کنید. او را برای استفاده از راه‌های دیگر کنار آمدن با مشکل تشویق کنید. همدردی خود را عرضه کنید. روش‌های دیگر عبارتند از: بیوفیدبک، تکنیک‌های آرمیدگی و هیپنوتیسم برای خلق مضطرب.  
 
  - مداخله در بحران:  
  با هدف کمک کردن به بیمار برای حل سریع مشکل از طریق روش‌های حمایتی، تلقین، اطمینان‌بخشی، تغییرات محیطی و در صورت لزوم بستری کردن.  
 
  ۲. دارودرمانی:  
  بیماران را می‌توان با داروهای ضداضطراب یا ضدافسردگی (بسته به نوع اختلال انطباقی) درمان کرد. (مثلاً در انواع همراه با اضطراب یا همراه با خلق افسرده؛ ولی مراقب باشید وابستگی ایجاد نشود، به‌ویژه اگر از بنزودیازپین‌ها استفاده می‌کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

طب روان‌تنی با واسطه میان عوامل روان‌شناختی و فیزیولوژیک در ایجاد یا دوام بیماری‌ها سروکار دارد. با وجود اینکه اکثر اختلالات جسمی تحت‌تأثیر استرس، تعارض یا اضطراب فراگیر قرار می‌گیرند، بعضی اختلالات بیش از سایرین از این عوامل تأثیر می‌پذیرند.  
 
  در DSM-IV-TR اختلالات روان‌تنی تحت طبقه‌بندی عوامل روان‌شناختی که بر شرایط طبی اثر می‌‌گذارند قرار می‌گیرند (جدول زیر)  
 
 
- معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR برای عوامل روان‌شناختی که بر بیماری‌ طبی اثر می‌گذارند:
  الف ـ یک بیماری طبی عمومی (محور ۳) وجود دارد.
  ب ـ عوامل روان‌شناختی به یکی از طرق زیر و بیماری طبی عمومی اثر سوء دارد.
    ۱. این عوامل بر سیر بیماری طبی عمومی اثر می‌گذارند که نشانه آن یک ارتباط نزدیک زمانی بین عوامل روان‌شناختی و پیشرفت یا تشدید یا بهبود تأخیری بیماری طبی عمومی است.
    ۲. این عوامل در درمان بیماری طبی عمومی مداخله می‌کنند.
    ۳. این عوامل باعث افزایش خطر برای سلامتی فرد می‌شوند.
    ۴. پاسخ‌های فیزیولوژیک وابسته به استرس علایم بیماری طبی عمومی را تشدید می‌کنند.
نام اختلال را براساس ماهیت عوامل روان‌شناختی انتخاب کنید و اگر بیش از یک عامل وجود دارد برجسته‌ترین آنها را ذکر کنید.
  ـ اختلالات روانی که بر بیماری طبی اثر می‌گذارند: (مثلاً یک اختلال محور I مانند اختلال افسردگی ماژور که باعث تأخیر در بهبود انفارکتوس میوکارد می‌شود).
  ـ علایم روان‌شناختی که بر بیماری طبی اثر می‌گذارند: (مثلاً علایم افسردگی که باعث تأخیر بهبودی بعد از جراحی می‌شوند، اضطراب، تشدید آسم).
  ـ صفات شخصیتی یا روش‌های سازگاری که بر بیماری طبی اثر می‌گذارند: (مثلاً انکار بیمارگون نیاز به جراحی در بیمار مبتلا به سرطان مهاجم، فشار رفتار که در ایجاد یا تشدید بیماری قلبی عروق مؤثر است).
  ـ رفتارهای بهداشتی غیرتطابقی که بر بیماری طبی اثر می‌گذارند: (مثلاً نداشتن تحرک، رابطه جنسی نامطمئن و پرخطر، خوردن بیش از حد).
  ـ پاسخ فیزیولوژیک مرتبط با استرس که بر بیماری طبی عمومی اثر می‌گذارد: (مثلاً تشدید زخم پپتیک، افزایش فشار خون، آریتمی یا سردرد تنشی در اثر استرس).
  ـ سایر عوامل یا عوامل نامشخص روان‌شناختی که بر بیماری طبی مؤثر هستند: (مثلاً عوامل بین‌فردی، فرهنگی یا مذهبی).
 
 
    سبب‌شناسی
  - عوامل استرس‌زای خاص:  
  این نظریه وجود استرس‌‌های خاص یا تیپ‌های شخصیتی را برای هر بیماری روان‌تنی سالم فرض می‌کند و حاکی از تلاش محققان زیر است:  
 
  ۱. فلاندرز دانبار (Flanders Dunbar):  
  صفات شخصیتی را که برای یک اختلال روان‌تنی اختصاصی هستند (مثلاً شخصیت کرونری ـ coronary personality) تعریف کرد. شخصیت تیپ A سخت‌کوش، پرخاشگر، تحریک‌پذیر و در معرض خطر بیماری قلبی است.  
 
  ۲. فرانتس آلکساندر (Frantz Alexander):  
  از دیدگاه وی تعارضات ناآگاهانه که ایجاد اضطراب می‌کنند، از طریق دستگاه عصبی خودمختار تعدیل می‌شوند و منجر به یک اختلال خاص می‌شوند (مثلاً نیازهای مهارشده وابستگی منجر به زخم پپتیک می‌شود).  
 
  - عوامل استرس‌زای غیراختصاصی:  
  این نظریه بیانگر این است که هر استرس طولانی می‌تواند تغییرات فیزیولوژیکی ایجاد کند که منجر به یک اختلال جسمی شوند. هر فرد یک ”عضو شوک ـ shock organ“ دارد که از نظر ژنتیک به استرس حساس است. بعضی بیماران واکنش‌های قلبی، برخی معدی و برخی دیگر واکنش‌های پوستی نشان می‌دهند. افرادی که به‌طور مزمن مضطرب یا افسرده هستند به بیماری‌های روان‌تنی یا جسمی حساس‌تر هستند. جدول زیر عوامل استرس‌زای زندگی را که ممکن است بیانگر یک اختلال روان‌تنی باشند، نشان می‌دهد.  
 
 
- طبقه‌بندی ده عامل استرس‌زای تغییردهنده زندگی (سال ۱۹۹۴):
  ۱. مرگ همسر
۲. طلاق
۳. مرگ یک عضو نزدیک خانواده
۴. جدائی از همسر
۵. آسیب یا بیماری شدید فردی
۶. اخراج از کار
۷. زندان
۸. مرگ دوست نزدیک
۹. حاملگی
۱۰. تطبیق مجدد شغلی
 
 
  - عوامل فیزیولوژیک:  
  هانس سلیه (Hans Sleye) سندرم تطابق فراگیر (general adaptation syndrome) را، که چکیده همه واکنش‌های سیستمیک غیراختصاصی بدن در پاسخ به استرس طولانی‌مدت است، تعریف کرد. محور هیپوفیز - هیپوتالاموس - آدرنال تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد و افزایش ترشح کورتیزول موجب ایجاد تغییرات ساختاری در اندام‌های مختلف می‌شود. جرج انگل (George Engel) نشان داد در شرایط استرس، همه مکانیسم‌های تنظیمی عصبی متحمل تغییراتی می‌شوند که مکانیسم‌های هومئوستاتیک بدن را سرکوب می‌کنند، بنابراین بدن به عفونت و سایر اختلالات حساس می‌شود.  
 
  مسیرهای نوروفیزیولوژیک که میانجی واکنش به استرس هستند، عبارتند از: قشر مخ، سیستم لیمبیک، هیپوتالاموس، مرکز آدرنال و سیستم عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک. پیام‌آورهای عصبی شامل هورمون‌هائی مثل کورتیزول و تیروکسین هستند (جدول زیر)  
 
 
- پاسخ عملکردی به استرس:
  - پاسخ نوروترانسمیتری:
    افزایش تولید نوراپی‌نفرین مغز
افزایش تغییر و تبدیل سروتونین که ممکن است به تخلیه تدریجی آن بینجامد.
افزایش انتقال دوپامینرژیک
  - پاسخ غدد درون‌ریز:
    افزایش هورمون محرک قشر آدرنال (ACTH) که باعث تحریک ترشح کورتیزول می‌شود. تستوسترون با استرس طولانی کاهش می‌یابد.
کاهش هورمون تیروئیدی
  - پاسخ ایمنی:
    فعالیت ایمنی با آزاد شدن عوامل ایمنی هورمونی (سیتوکین ـ cytokines) در استرس حاد رخ می‌دهد.
تعداد و فعالیت سلول‌های کشنده طبیعی در استرس مزمن کاهش می‌یابد.
 
 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلال کنترل تکانه: ناتوانی برای مقاومت در مقابل یک تکانه یا انگیزه که برای دیگران یا خود خطرناک بوده و با احساس لذت پس از تحقق آن همراه است.

۱- اختلال انفجاری متناوب ۲- وسواس (جنون) دزدی ۳- قماربازی بیمارگونه ۴- جنون آتش افروزی ۵- وسواس کندن مو ۶- NOS

۱- اختلال انفجاری متناوب : عبارت است از دوره‌های پرخاشگری که منجر به آسیب زدن به دیگران می‌شود. شیوع دو درصد و در دهه‌های دوم و سوم دیده می‌شود.

۲- وسواس دزدی : عبارت است از دزدی مکرر از فروشگاه‌ها که در آن عمل دزدی مهم است نه شی دزدیده شده و کمتر از پنج درصد دزدان فروشگاه‌ها را شامل می‌شود.

۳- قماربازی بیمارگونه : عبارت است از دوره‌های قماربازی که منجر به درهم گسیختگی اجتماعی-اقتصادی، مقروض شدن و فعالیت‌های غیر قانونی شود.

۴- جنون آتش‌افروزی : ایجاد حریق عمدی

۵- وسواس کندن مو : عبارت است از کندن مو که منجر به طاسی لکه‌ای می‌گردد، کندن موی سر شایع است. ابروها پلک‌ها و ریش کمتر و موی تنه، زیر بغل ندرتا هدف کندن قرار می‌گیرد.

۶- NOS : در هیچ طبقه‌ای قرار نمی‌گیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

سایر دمانس‌ها شامل موارد مرتبط با بیماری ویلسون، فلج فوق هسته‌ای (supranuclear palsy)، هیدروسفالی با فشار طبیعی (دمانس، تاکسی، بی‌اختیاری ادرار)، تومورهای مغزی، بیماری جسم لوی (Lewy-body)، و بیماری بینز وانگر (Binswanger's disease) می‌باشند.  
 
   
   
 
 
 
 
 
   
   
 
   
   
 
 
 
 
 
   
   
 
 
 
  علل سیستمیک شامل بیماری تیروئید، بیماری‌های هیپوفیز (بیماری آدیسون و کوشینگ)، نارسائی کبدی، دیالیز، کمبود اسید نیکوتینیک (پلاگر موجب سه D: دمانس (dementia)، درماتیت (dermatitis)، اسهال (diarrhea) می‌شود)، کمبود ویتامین B۱۲، کمبود فولات، عفونت‌ها، مسمومیت با فلزات سنگین و سوءمصرف مزمن الکل، می‌باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

این بیماری دژنراتیو پیشرونده سریع به‌دلیل عفونت برونی ایجاد می‌شود. پریون، پروتئین تکثیرشونده‌ای می‌باشد که بیماری‌های اسفنجی‌شکل متنوعی را ایجاد می‌کند. پریون‌ها می‌توانند با استفاده از سخت‌شامه آلوده یا پیوند قرنیه، یا با خوردن گوشت حیوانات آلوده به ”آنسفالوپاتی گاوی اسفنجی‌شکل ـ bovine spong form encephalopathy“ منتقل شوند. شروع این بیماری معمولاً در دهه‌های پنجم یا ششم عمر بیماران است. علایم اولیه این بیماری ممکن است شکایات مبهم جسمی یا احساسات نامشخص اضطراب باشد. سایر علایم شامل آتاکسی، علایم خارج‌هرمی، کره آنتوئید (echoreo athetosis) و دیزآرتری می‌باشد. برش‌های میوکلونیک غالباً وجود دارند. معمولاً در طی ۶ تا ۱۲ ماه بعد از تشخیص منتهی به مرگ بیمار می‌شود. CT معمولاً آتروفی در قشر مخ و مخچه را نشان می‌دهد. یک نمای مشخصه در EEG در مراحل آخر بیماری معمولاً شامل الگوی دوطرفه سنکرون اسپایک - و موج (spike-and-wave) است که بعداً تبدیل به کمپلکس‌های سنکرون تری‌فازیک تیز - موج (sharp-wave) می‌شود.  
 
  فعالیت اسپایک ممکن است مطابق با برش‌های میوکلونیک باشد. درمان شناخته‌شده‌ای برای این بیماری وجود ندارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

این بیماری دژنراتیو پیشرونده سریع به‌دلیل عفونت برونی ایجاد می‌شود. پریون، پروتئین تکثیرشونده‌ای می‌باشد که بیماری‌های اسفنجی‌شکل متنوعی را ایجاد می‌کند. پریون‌ها می‌توانند با استفاده از سخت‌شامه آلوده یا پیوند قرنیه، یا با خوردن گوشت حیوانات آلوده به ”آنسفالوپاتی گاوی اسفنجی‌شکل ـ bovine spong form encephalopathy“ منتقل شوند. شروع این بیماری معمولاً در دهه‌های پنجم یا ششم عمر بیماران است. علایم اولیه این بیماری ممکن است شکایات مبهم جسمی یا احساسات نامشخص اضطراب باشد. سایر علایم شامل آتاکسی، علایم خارج‌هرمی، کره آنتوئید (echoreo athetosis) و دیزآرتری می‌باشد. برش‌های میوکلونیک غالباً وجود دارند. معمولاً در طی ۶ تا ۱۲ ماه بعد از تشخیص منتهی به مرگ بیمار می‌شود. CT معمولاً آتروفی در قشر مخ و مخچه را نشان می‌دهد. یک نمای مشخصه در EEG در مراحل آخر بیماری معمولاً شامل الگوی دوطرفه سنکرون اسپایک - و موج (spike-and-wave) است که بعداً تبدیل به کمپلکس‌های سنکرون تری‌فازیک تیز - موج (sharp-wave) می‌شود.  
 
  فعالیت اسپایک ممکن است مطابق با برش‌های میوکلونیک باشد. درمان شناخته‌شده‌ای برای این بیماری وجود ندارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

دومین نوع شایع دمانس، دمانسی است که در نتیجه بیماری مغزی - عروقی به‌وجود می‌آید. دمانس عروقی معمولاً به شکل گام به گام با هر سکته (انفارکت) راجعه پیشرفت می‌کند. برخی بیماران متوجه زمان خاصی می‌شوند که در آن زمان عملکردشان بدتر می‌شود و به‌تدریج در طی روزهای بعدی بهتر می‌شود تا سکته جدید آنها رخ دهد. سایر بیماران مسیر قهقرائی پیشرونده‌ای دارند. علایم نورولوژیک شایع هستند. عروق متوسط و کوچک معمولاً تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند. انفارکت‌ها، ممکن است به‌دلیل پلاک مسدودکننده یا ترومبوآمبولی به‌وجود بیایند. یافته‌های جسمی ممکن است شامل بروئی‌ کاروتید، نابه‌هنجاری‌های فوندوسکوپیک، و بزرگ شدن فضاهای مغزی باشد. آسیب در شناخت ممکن است به‌صورت لکه‌ای باشد، و در بعضی زمینه‌ها بدون نقص است.  
 
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
 
 
    تشخیص، علایم و نشانه‌ها
 
- معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR جهت دمانس عروقی:
الف ـ پیدایش نقص‌های شناختی متعدد که در هر دو مورد زیر تظاهر می‌کند.
۱. آسیب حافظه (اختلال در توانائی یادگیری اطلاعات جدید یا یادآوری اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده است).
۲. یک (یا چند) مورد از اختلالات شناختی زیر:
ـ آفازی (اختلال زبان)
ـ آپراکسی (آسیب در توانائی اجراء فعالیت‌های حرکتی به‌رغم کارکرد حرکتی بی‌نقص)
ـ آگنوزی (ناتوانی در تشخیص یا شناسائی اشیاء به‌رغم کارکرد حسی بی‌نقص)
ـ اختلال در کراکرد اجرائی (به‌عبارت دیگر، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، نظم و توالی، انتزاع)
ب ـ نقص‌های شناختی در معیارهای الف (۱) و الف (۲) هرکدام موجب اختلال بارز در عملکرد اجتماعی یا شغلی می‌شوند و نسبت به سطح عملکردی گذشته کاهش قابل‌توجهی را نشان می‌دهند.
ج ـ علایم و نشانه‌های نورولوژیک کانونی (به‌عنوان مثال، تشدید شدن رفلکس‌های وتری عمقی، پاسخ اکستانسور کف‌پائی، فلج پسودوبولبار (pseudobulbar)، نابه‌هنجاری‌هائی در راه رفتن، ضعف یکی از اندام‌ها) یا شواهد آزمایشگاهی دال بر بیماری مغزی - عروقی (مانند، لنفارکت‌های متعدد درگیرکننده قشر مخ و ماده سفید زیرین) که استنباط می‌شود رابطه سببی با این اختلال دارند.
د ـ نقص‌ها منحصراً در سیر یک دلیریوم روی نمی‌دهند.
براساس ویژگی‌های بارز کدگذاری کنید:
- همراه با دلیریوم: اگر دلیریوم به دمانس اضافه شده باشد.
- همراه با هذیان: اگر هذیان‌ها دارای ویژگی‌های بارز باشند.
- همراه با خلق افسرده: اگر خلق افسرده (شامل تظاهراتی که با معیارهای نشانه‌ای اپیزود افسردگی ماژور مطابقت کامل دارند) ویژگی بارز باشد. تشخیص جداگانه اختلال خلفی ناشی از یک بیماری طبی عمومی داده نمی‌شود.
- بدون عارضه: در صورتی‌که هیچ‌کدام از موارد دقیق در تظاهر بالینی جاری غالب نباشند.
- مشخص کنید اگر: همراه با اختلال رفتاری است.
- تذکر در مورد کدگذاری: اختلال مغزی - عروقی را روی محور III نیز کدگذاری کنید.
 
 
    اپیدمیولوژی
  ۱۵ تا ۳۰% کل دمانس‌ها به حساب می‌آید، در اشخاصی که بین سنین ۶۰ تا ۷۰ می‌باشند. شایع‌تر است. شیوع آن نسبت به DAT کمتر است. در مردان نسبت به زنان شیوع بیشتری دارد. شروع اختلال در سنین پائین‌تری در مقایسه با DAT روی می‌دهد. عوامل خطرزا شامل بالا رفتن فشار خون، بیماری قلبی، و سایر عوامل خطرزا جهت سکته مغزی می‌باشد.  
 
    بررسی‌های آزمایشگاهی
  CT و MRI انفازکت‌ها را نشان خواهند داد.  
 
    تشخیص افتراقی
  - DAT: ممکن است افتراق دمانس عروقی از DAT مشکل باشد. شرح حال مناسبی از سیر بیماری به‌دست آورید. و به این مطلب توجه داشته باشید که آیا شروع ناگهانی بوده است. آیا سیر بیماری نهائی یا گام به گام بوده است. و آیا آسیب نورولوژیک وجود داشته است. عوامل خطرزای بیمری عروقی را شناسائی کنید و عکس‌برداری از مغز را انجام دهید. اگر بیمار خصوصیات دمانس عروقی و DAT را با هم دارد، در این‌صورت تشخیص باید دمانس با علل متعدد باشد.  
 
  - افسردگی: بیماران مبتلا به دمانس عروقی ممکن است مانند بیماران مبتلا به دمانس کاذب (همان‌طور که قبلاً شرح داده شد) دچار افسردگی بشوند. احتمال اینکه افسردگی موجب یافته‌های نورولوژیک کانونی گردد، وجود ندارد. اگر افسردگی وجود داشته باشد، باید تشخیص داده و درمان گردد.  
 
  - سکته‌های مغزی و حملات ایسکمیک گذرا (TIAها): عمدتاً منتهی به بیماری دمانس پیش‌رونده نمی‌گردد. TIAها اپیزودهای کوتاه‌مدت اختلال نورولوژیک کانونی می‌باشند که کمتر از ۲۴ ساعت طول می‌کشند (به‌طور معمول ۵ تا ۱۵ دقیقه). بیمار دچار سکته مغزی کامل ممکن است بعضی نقص‌های شناختی را داشته باشد؛ یک سکته مغزی منفرد عموماً منجر به دمانس نمی‌شود، مگر اینکه از دست دادن بافت مغزی گسترده باشد.  
 
    درمان
  درمان شامل شناسائی و رفع علت سکته‌های مغزی می‌باشد. فشار خون بالا، دیابت و بیماری قلبی باید درمان شوند. اقامت در آسایشگاه‌ها ممکن است در صورتی‌که آسیب شدید باشد، ضرورت یابد. درمان به‌صورت حمایتی و علامتی می‌باشد. از ضدافسردگی‌ها، محرک‌ها، داروهای آنتی‌بیوتیک، و بنزودیازپین‌ها می‌توان استفاده کرد. اما هرگونه داروی روانگردان ممکن است منجر به عوارض جانبی در بیمار مبتلا به ضایعه مغزی گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

دمانس اختلالی است که با نقص‌های شناختی متعدد، شامل ضعف حافظه مشخص می‌شود. با این وجود، هوشیاری در دمانس به آن شکلی که در دلیریوم دیده می‌شوند، آسیب نمی‌بینند. کارکردهائی که در این اختلال تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند شامل هوش، زبان، حل مسئله، حافظه، یادگیری، موفقیت‌یابی، ادراک، توجه، قضاوت، تمرکز، و مهارت‌های اجتماعی می‌باشد. DSM-IV-TR این را مقرر می‌کند که نقص‌ها تغییر بارزی را از خط پایه نشان دهند، و در عملکرد فرد تأثیر گذاشته باشند.  
 
 
     
     
 
     
     
 
     
   
 
     
     
 
 
     
     
 
     
     
 
     
     
 
 
 
    اپیدمیولوژی
  دمانس اساساً سندرمی برای افراد مسن می‌باشد. در حدود ۵% از مردم آمریکا در ستون بالای ۶۵ مبتلا به دمانس شدید، و حدود ۱۵% آنان دمانس خفیف دارند. حدود ۲۰% از مردم آمریکا در سنین بالای ۸۰ مبتلا به دمانس شدید می‌باشند. افزایش سن مهم‌ترین عامل خطر است یک‌چهارم بیماران مبتلا به دمانس دارای انواعی از بیماری‌های درمان‌پذیر هستند. در ۱۵% از بیماران مبتلا به دمانس، اگر درمان به موقع شروع شود، بیماری بازگشت‌پذیر است.  
 
    سبب‌شناسی
  به جدول زیر مراجعه کنید. شایع‌ترین علت بیماری آلزایمر (۵۰ تا ۶۰ درصد موارد)، یا به‌ دنبال بیماری عروقی است (انواع مختلط نیز شایع می‌باشند) علل شایع دیگر شامل ترومای سر)، الکل، اختلالات حرکتی مانند بیماری هانتینگتون و پارکینسون و عفونت HIV می‌باشد.  
 
 
- تومور:
مغزی اولیه (الگوی مختلط یا متغیر)
- تروما:
هماتوم‌ها (الگوی مختلط یا متغیر)
دمانس پس از تروما (الگوی مختلط یا متغیر)
- عفونت (مزمن):
متاستاتیک (الگوی مختلط یا متغیر)
سیفیلیس
بیماری کروتسفلد - یا کوب (عمدتاً الگوی کورتیکال)
کمپلکس دمانس ایدز (عمدتاً الگوی باب‌کورتیکال)
- قلبی / عروقی:
لنفارکت منفرد (الگوی مختلط یا متغیر)
لنفارکت متعدد (عمدتاً الگوی کورتیکال)
لنفارکت وسیع
لنفارکت لاکونر
بیماری بینز وانگر(آنسفالوپاتی‌های آرتریواسکلروتیک ساب‌کورتیکال)
نوع همودینامیک (الگوی مختلط یا متغیر)
- مادرزادی / ارثی:
بیماری هانتینگتون (عمدتاً الگوی ساب‌کورتیکال)
- روانپزشکی اولیه:
لوکودیستروفی
متاکروماتیک (عمدتاً الگوی ساب‌کورتیکال)
دمانس کاذب (الگوی مختلط یا متغیر)
- فیزیولوژیک:
صرع
هیدروسفالی با فشار نرمال (الگوی مختلط یا متغیر)
- متابولیک:
کمبود ویتامین‌ها (الگوی مختلط یا متغیر)
اختلال متابولیک مزمن (الگوی مختلط یا متغیر)
اختلالات مزمن غدد درون‌ریز (الگوی مختلط یا متغیر)
- دمانس‌های دژنراتیو:
بیماری آلزایمر (عمدتاً الگوی کورتیکال)
بیماری پیک (دمانس‌های نوع لوب‌ پیشانی (عمدتاً الگوی کورتیکال)
بیماری پارکینسون (الگوی مختلط یا متغیر)
فلج فوق هسته‌ای پیشرونده (عمدتاً الگوی ساب‌کورتیکال)
فروکالسینوز مغزی ایدیوپاتیک (بیماری فار) (عمدتاً الگوی ساب‌کورتیکال)
بیماری ویلسون (الگوی مختلط یا متغیر)
- بیماری دمیلیناسیون:
اسکلروز متعدد (عمدتاً الگوی ساب‌کورتیکال)
- داروها و سموم:
الکل (الگوی مختلط یا متغیر)
فلزات سنگین
مسمومیت با مونوکسیدکربن (الگوی مختلط یا متغیر)
داروها (الگوی مختلط یا متغیر)
پرتودرمانی (الگوی مختلط یا متغیر)
 
 
    تشخیص، علایم و نشانه‌ها
  نقص‌های اساسی در دمانس دربرگیرنده موفقیت‌یابی، حافظه، ادراک، هوش و عملکرد عقلی، و استدلال کردن می‌باشد. تغییرات بارز در شخصیت، عاطفه و رفتار می‌تواند روی دهد. دمانس‌ها به‌طور نسبتاً شایعی همراه با توهم (۲۰ تا ۳۰% بیماران) و هذیان (۳۰ تا ۴۰%) هستند. علایم افسردگی و اضطراب در ۴۰ تا ۵۰% بیماران مبتلا به دمانس وجود دارد.  
 
  دمانس بر طبق سبب‌شناسی تشخیص داده می‌شود: دمانس نوع آلزایمر (DAT) (Dementia of the Alzheimer's type)، دمانس عروقی، دمانس ناشی از سایر بیماری‌های طبی عمومی (جدول زیر)، دمانس پایدار ناشی از مواد، دمانس ناشی از علل متعدد و دمانس NOS.  
 
 
- معیارهای تشخیصی DSM-IV-TR برای دمانس ناشی از سایر بیماری‌های طبی:
الف ـ بروز نقص‌های شناختی متعدد که با هر دو مورد زیر تظاهر می‌کند.
۱. آسیب‌ حافظه (آسیب در توانائی یادگیری اطلاعات جدید یا یادآوری اطلاعات آموخته‌شده قبلی)
۲. یک مورد (یا بیش از یک مورد) از اختلالات شناختی زیر:
ـ آفازی (اختلال زبان)
ـ آپراکسی (آسیب در توانائی برای انجام فعالیت‌های حرکتی به‌رغم کارکرد حرکتی و بی‌نقص)
ـ آگنوزی (ناتوانی در تشخیص یا شناسائی اشیاء به‌رغم کارکرد حسی بی‌نقص)
ـ اشکال در کارکرد اجرائی (به‌عنوان مثال، طراحی، سازمان‌دهی، توالی و انتزاع)
ب ـ نقص‌های شناختی در معیارهای الف ـ ۱. و الف ـ ۲. که هرکدام از آنها موجب اختلال بارز در عملکرد اجتماعی و شغلی می‌شوند و کاهش قابل‌ملاحظه‌ای در مقایسه با سطح عملکرد قبلی نشان می‌دهند.
ج ـ در شرح حال، معاینه جسمی، یا یافته‌های آزمایشگاهی شواهدی دال بر اینکه اختلال اثر مستقیم فیزیولوژیک یک بیماری طبی عمومی غیر از بیماری آلزایمر یا بیماری مغزی - عروقی (مانند عفونت HIV، آسیب مغزی تروماتیک، بیماری پارکینسون، بیماری هانتینگتون، بیماری پیک، بیماری کروتسفلد - یا کوب، هیدروسفالی یا فشار نرمال، کم‌کاری تیروئید تومور مغزی، یا کمبود ویتامین B12) وجود دارد.
د ـ این نقص‌ها منحصراً در سیر دلیریوم روی نمی‌دهند.
براساس وجود یا فقدان اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی کدگزاری کنید.
بدون اختلال رفتاری:
در صورتی‌که اختلال شناختی همراه با هیچ‌گونه اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی نباشد.
به همراه اختلال رفتاری:
در صورتی‌که اختلال شناختی همراه با اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی نباشد (مانند سرگردانی، آژیتاسیون)
تذکر در مورد کدگذاری: بیمار طبی عمومی را نیز روی محور III یادداشت نمائید (مانند عفونت HIV، آسیب به سر، بیماری‌های پارکینسون؛ هانتینگتون، پیک، کرونسفلد ـ یا کوب).
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

دمانس پیشرونده‌ای که در آن، نقش تمام علت‌های برگشت‌پذیر شناخته شده رد شده باشد. این دمانس بر ۲ نوع می‌باشد: با شروع دیررس (شروع بعد از سن ۶۵ سالگی) ..

تشخیص، علایم و نشانه‌ها
 
- معیارهای تشخیصی دمانس نوع آلزایمر: الف ـ بروز نقص‌های متعددشناختی که در دو مورد زیر تظاهر می‌کند: ۱. آسیب حافظه (آسیب در توانائی یادگیری اطلاعات جدید یا یادآوری اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده است) ۲. یک (یا پیش از یک) مورد از اختلالات شناختی زیر: - آفازی (اختلال زبان) - آپراکسی (اختلال در توانائی انجام فعالیت‌های حرکتی به‌رغم کارکرد حرکتی بی‌نقص) - اگنوزی (ناتوانی در تشخیص یا شناسائی اشیاء به‌رغم کارکرد حسی بی‌نقص) - اختلال در کارکرد اجرائی (به‌عبارت دیگر، برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی، توالی، و انتزاع). ب ـ نقص‌های شناختی در معیارهای الف (۱) و الف (۲)، هرکدام موجب اختلال بارز در عملکرد اجتماعی یا شغلی می‌شود که کاهش قابل‌ملاحظه‌ای را در مقایسه با سطح عملکردی گذشته نشان می‌دهند. ج ـ سیر اختلال با شروع تدریجی و کاهش شناختی مداوم مشخص می‌شود. د ـ نقص‌های شناختی در معیارهای الف (۱) و الف (۲) ناشی از هیچ‌کدام از موارد زیر نمی‌باشند: ۱. سایر اختلالات سیستم عصبی مرکزی که موجب نقص‌های پیشرونده در حافظه و شناخت می‌شوند (مانند بیماری مغزی - عروقی، بیماری پارکینسون، بیماری هانتیگتون، هماتوم ساب‌دورال، هیدروسفالی با فشار طبیعی، تومور مغزی). ۲. اختلالات سیستمیک که به‌عنوان علت دمانس شناخته شده باشند (به‌عنوان مثال: کم‌کاری تیروئید؛ کمبود ویتامین B۱۲ یا اسید فولیک، کمبود نیاسین، افزایش کلسیم خون، نوروسیفیلیس، عفونت HIV). ۳. اختلالات ناشی از مولد هـ ـ اختلالات منحصراً در سیر دلیریوم رخ نمی‌دهند. و ـ این اختلال را نمی‌توان براساس اختلال دیگری در محور I به شکل بهتری توجیه کرد (به‌عنوان مثال اختلال افسردگی ماژور، اسکیزوفرنی) براساس وجود یا فقدان اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی کدگذاری کنید. بدون اختلال رفتاری: در صورتی‌که اختلال شناختی همراه با هیچ‌گونه اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی نباشد. با اختلال رفتاری: در صورتی‌که اختلال شناختی همراه با یک اختلال رفتاری بارز از لحاظ بالینی باشد (به‌عنوان مثال، سرگردانی، آژیناسیون) نوع را مشخص کنید. با شروع زودرس: اگر شروع در سن ۶۵ سالگی یا پائین‌تر از آن باشد. با شروع دیررس: اگر شروع بعد از سن ۶۵ سالگی باشد. تذکر در مورد کدگذاری: بیماری آلزایمر را روی محور II نیز کدگذاری کنید؛ سایر خصوصیات بارز بالینی مرتبط با بیماری آلزایمر را روی محور I ثبت کنید. (مانند اختلال خلفی ناشی از بیماری آلزایمر همراه با خصوصیات افسردگی، و تغییر شخصیتی ناشی از بیماری آلزایمر، نوع پرخاشگری).
 
 
    اپیدمیولوژی
  شایع‌ترین علت دمانس می‌باشد. DAT برای ۵۰ تا ۶۰% از کل دمانس‌ها در نظر گرفته می‌شود. ۵% افراد بالای سن ۶۵ سالگی و ۱۵ تا ۲۰% از افراد در سن ۸۵ سالگی یا بالاتر ممکن است مبتلا به این بیماری گردند.  
 
  عوامل خطرزا شامل جنسیت زن، سابقه ضربه به سر، یا ابتلاء یکی از بستگان درجه اول به این اختلال می‌باشد. پیدایش این اختلال یا بالا رفتن سن افزایش می‌یابد. بیماران مبتلا به DAT بیشتر از ۵۰% از تخت‌های آسایشگاه‌های سالمندان را اشغال کرده‌اند.  
 
  - شایع‌ترین نوع دمانس کدام است؟  
 
 
الف ـ عروقی   ب ـ ناشی از ایدز   ج ـ آلزایمر   د ـ پارکینسون
 
 
  پاسخ: گزینه ج  
 
  - شایع‌ترین نوع دمانس ناشی از کدام بیماری است؟  
 
 
الف ـ پیک   ب ـ کروتز فلد جاکوب   ج ـ آلزایمر   د ـ کورو
 
 
  پاسخ: گزینه ج  
 
    سبب‌شناسی
  عوامل ژنتیکی در این اختلال نقش دارند، بیشتر از ۴۰% بیماران سابقه فامیلی ابتلاء به DAT را دارند. میزان همگامی برای دوقلوهای یک‌تخمکی ۴۳% در مقابل ۵% برای دوقلوهای دوتخمکی می‌باشد. موارد متعددی، الگوی انتقال غالب اتوزومی را نشان داده‌‌اند. سندرم داون مرتبط با DAT می‌باشد. ژن پروتئین پیش‌ساز آمیلوئید که روی کروموزوم ۲۱ می‌باشد، ممکن است در این اختلال درگیر شود. نوروترانسمپترهائی که اکثر اوقات تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند، استیل‌کولین و نوراپی‌نفرین می‌باشند؛ و عقیده بر این است که هر دوی آنها کم‌کار می‌شوند. تخریب نورون‌های کولینرژیک در هسته قاعده‌ی مینرت (Meynert) و نیز کاهش غلظت استیل‌کولین و آنزیم‌های کلیدی سازنده استیل کولین ترانسفراز گزارش شده‌اند. شواهد دیگر برای فرضیه‌های کولینرژیک شامل آثار سودمند مهارکننده‌ای کولین استراز و آسیب‌های شناختی مرتبط با آنتی‌کولینرژیک‌ها می‌باشد. بعضی شواهد اشاره به کاهش نورون‌های محتوی نوراپی‌نفرین در لوکوس سرولئوس دارند. کاهش سطح کورتیکوتروپین و سوماتوستاتین ممکن است در این بیماری دخالت داشته باشد. سایر علل مطرح شده شامل تنظیم غیرطبیعی متابولیسم فسفولیپید غشای سلولی و مسمومیت با آلومینیوم می‌باشد.  
 
    نوروپاتولوژی
  تغییرات شاخص نوروپاتولوژیکی، که برای اولین بار توسط آلوئیس آلزایمر (Alois Alzheimer) توصیف شد، شامل کلاف‌های نوروفیبریلری، پلاک‌های پیری، و دژنراسیون گرانولوواسکولر، می‌باشد. این تغییرات همچنین ممکن است در سالمندی طبیعی آشکار شوند، اما همیشه در مغز بیماران DAT وجود دارند. یافته‌های پاتولوژیک اساساً در لوب‌های پاریتال، تمپورال دیده می‌شوند. این یافته‌ها در آمیگدال، هیپوکامپ، کورتکس، پیش‌مغز قاعده‌ای (basal forebrain) بارزتر می‌باشند. تشخیص قطعبی بیماری آلزایمر تنها با هیستوپاتولوژی میسر می‌شود. تئوری سبب‌شناسی مسمومیت آلومینیمی براساس این واقعیت می‌باشد که ساختارهای پاتولوژیک در مغز محتوی مقادیر زیادی از آلومینیم می‌باشند. در تشخیص بالینی DAT تنها باید به‌‌صورت محتمل یا ممکن در بیماری آلزایمر در نظر گرفته شود.  
 
  سایر نابه‌هنجاری‌هائی که در بیماران DAT یافته شده‌اند، شامل آتروفی کورتیکال پراکنده در CT یا MRI، بزرگ شدن بطن‌های مغز و کاهش متابولیسم استیل کولین در مغز می‌باشد. سطح پائین استیل کولین دلیل این است که چرا این بیماران حساسیت بیش از حد به آثار داروهای آنتی‌کولینرژیک دارند؛ همین منجر به پیدایش استراتژی‌های جایگزین‌سازی کولین جهت درمان گردیده است.  
 
    سیر و پیش‌آگهی
  ۱. به‌طور معمول در اشخاصی که در دهه‌های پنجم و ششم می‌باشند شروع تدریجی دارد و به آهستگی پیشرفت می‌کند.  
 
  ۲. آفازی، آپراکسی، و آگنوزی غالباً پس از چندین سال ظاهر می‌شوند.  
 
  ۳. اختلالات حرکتی و راه‌ رفتن ممکن است بعداً اتفاق بیفتند، و بیمار ممکن است زمین‌گیر شود.  
 
  ۴. میانگین عمر بعد از بروز بیماری ۸ سال می‌باشد. طیف ۱ تا ۲۰ سال  
 
    درمان
  دونپزیل، ریواستیگمین، و تاکرین مهارکننده‌های کلوین استراز هستند که جزء درمان‌های پذیرفته‌شدهٔ FDA برای DAT می‌باشند. این داروها می‌توانند شناخت بیمار را افزایش‌دهنده و افت‌شناختی را در بعضی از بیمارانی که به بیماری آلزایمر خفیف تا متوسط مبتلا هستند کند کنند. این داروها فرآیند زمینه‌ای بیماری را تغییر نمی‌دهند. تاکرین به‌دلیل مسمومیت کبدی به‌ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

یک بیماری ارثی بارز اتوزومی یا نفوذ کامل (کروموزوم ۴) که مشخصه آن حرکات کره آنتوئید و دمانس است. بروز بیماری در فردی که یکی از والدین او مبتلا به بیماری هانتینگتون باشد، ۵۰% می‌باشد.  
 
 
    تشخیص
     
 
    اپیدمیولوژی
     
 
    تشخیص افتراقی
     
 
    درمان
     
 
 
    علایم و عارضه‌های روانی مرتبط
     
 
    پاتوفیزیولوژی
     
 
    سیر و پیش‌آگهی
     
 
 
 
    تشخیص
  شروع بیماری معمولاً دردهه‌های چهارم و پنجم عمر بیمار می‌باشد (شخص معمولاً قبلاً دارای فرزند شده است)، معمولاً حرکات کره‌ای فرم ابتدا به‌وجود می‌آید و به‌صورت پیشرونده‌ای شدیدتر می‌شود. سپس دمانس غالباً با ویژگی‌های پسیکوتیک بروز می‌کند. دمانس ممکن است در ابتدا توسط خانواده بیمار به‌عنوان تغییر شخصیتی توصیف شود. شرح حال خانوادگی بیمار را بگیرید.  
 
    علایم و عارضه‌های روانی مرتبط
  - تغییرات شخصیتی (۲۵%)  
  - اسکیزوفرنیفرم (۲۵%)  
  - خلق (۵۰%)  
  - تظاهر یا شروع ناگهانی دمانس (۲۵%)  
  - شکل‌گیری دمانس در ۹۰% از بیماران  
 
    اپیدمیولوژی
  بروز این بیماری ۲ تا ۶ مورد از هر ۱۰۰،۰۰۰ نفر در سال می‌باشد پی‌گیری بیش از ۱۰۰۰ مورد از مبتلایان به دو برادری که از انگلستان به لانگ آیلند مهاجرت کرده بودند رسیده است میزان بروز در مردان و زنان برابر است.  
 
    پاتوفیزیولوژی
  آتروفی مغز با درگیری وسیع هسته قاعده‌ای و به‌ویژه هسته دمدار (caudate) می‌باشد.  
 
    تشخیص افتراقی
  در صورتی‌که حرکات کره‌ای فرم ابتدا مشاهده شوند. غالباً به‌عنوان اسپاسم‌های عادتی یا تیک‌های نه چندان بااهمیت تلقی می‌شوند. در بیشتر از ۷۵% بیماران مبتلا به بیماری هانتیگتون در ابتدا به غلط تشخیص اختلال روانی اولیه داده می‌شود. ویژگی‌هائی که هانتینگتون را از DAT متمایز می‌کند، میزان بروز بالای افسردگی و پسیکوز و اختلال حرکتی کره آنتوئید کلاسیک در این بیماری است.  
 
    سیر و پیش‌آگهی
  سیر این بیماری پیشرونده بوده و معمولاً منتهی به مرگ شخص ۱۵ تا ۲۰ سال بعد از تشخیص می‌شود. خودکشی در این بیماری شایع است.  
 
    درمان
  با پیشرفت کره بستری کردن در آسایشگاه‌ها لازم می‌شود. علایم بی‌خوابی، اضطراب، و افسردگی را می‌توان با مصرف بنزودیازپین‌ها و ضدافسردگی‌ها رفع کرد. علایم پسیکوتیک را می‌توان با آنتی‌پسیکوتیک‌های پرقدرت یا آنتاگونیست‌های سروتونین، دوپامین درمان کرد. مشاوره ژنتیک مهم‌ترین مداخله می‌باشد.  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

این نوع نسبتاً نادر دمانس دژنراتیو اولیه از ایجاد بالینی شبیه به DAT می‌باشد. بیماری پیک به‌طور تقریبی ۵% از دمانس‌های برگشت‌ناپذیر را شامل می‌گردد. در این بیماری لوب فرونتال به‌طور بارزی درگیر می‌باشد، و علایم لوب‌فرونتالی رفتار مهارگسیخته ممکن است از ابتدای بیماری وجود داشته باشد. با نگهداری نسبی کارکردهای شناختی، سندرم کلور-بوسی (Klüver-Bucy syndrome) (افزایش فعالیت جنسی، فزونی شهوت دهانی ”hyperorality“ و خونسردی ”placidity“) در مقایسه با DAT در بیماری پیک شروع بیشتری دارد. در لوب‌های فرونتال و تمپورال آتروفی، کاهش نورونی، گلیوز، رسوب‌های داخل‌نرونی به‌نام اجسام پیک (pick's bodies) دیده می‌شود. تشخیص غالباً در اتوپسی گزارش می‌شود، البته CT یا MRI می‌تواند درگیری بارز و لوب‌فرونتال را نمایان کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

علامت بارز دلیریوم، آسیب در هشیاری است که معمولاً همراه با آسیب‌های کلی کارکردهای شناختی می‌باشد و عموماً به همراه بی‌ثباتی هیجانی، توهم یا هذیان، و رفتار نامتناسب، تکانشی، غیرمنطقی یا خشن می‌باشند در کل دلیریوم به‌عنوان یک اختلال حاد بازگشت‌پذیر در نظر گرفته می‌شود. اما می‌تواند بازگشت‌پذیر هم باشد. .

در بین بیماران بستری در بیمارستان شایع می‌باشد: در حدود ۱۰% کل بیماران بستری شده در بیمارستان، ۲۰% از بیمارانی که دچار سوختگی می‌شوند، ۳۰% بیماران ICU، سی درصد بیماران مبتلا به ایدز که در بیمارستان بستری شده‌اند. بیماران خیلی کم‌سن و سال و مسن بیشتر مستعد ابتلاء به دلیریوم می‌باشند. بیماران دارای سابقه دلیریوم یا آسیب مغزی نسبت به جمعیت عمومی احتمال بیشتری می‌رود که با اپیزودی از دلیریوم دچار شوند.  
 
    سبب‌شناسی
  ممکن است دلیریوم به‌عنوان مسیر مشترک برای هرگونه ضابطه مغزی تصور شود. علل اساسی شامل بیماری سیستمیک (به‌عنوان مثال نارسائی قلبی)، بیماری CNS (مانند، اختلالات حمله‌ای [تشنجی])؛ و مسمومیت یا ترک دارو یا مواد هر نوع داروئی که بیمار استفاده کرده است (شامل داروهای تجویزشده بدون نسخه و داروهای گیاهی) باید به‌عنوان علل بالقوه دلیریوم در نظر گرفته شود. تصور می‌شود که دلیریوم، سیستم رتیکولر و انتقال استیل‌کلوین را درگیر می‌سازد. مسیر تگمنتال پشتی که از سیستم رتیکولر تا تکنوم امتداد می‌یابد، و تالاموس به‌عنوان مسیر اصلی در دلیریوم شناخته شده‌اند. پرکاری نورآدرنرژیک لوکوس سرولئوس، مرتبط با دلیریوم ناشی از ترک الکل بوده است.  
 
    تشخیص، علایم و نشانه‌ها
  دلیریوم بر طبق سبب‌شناسی تشخیص داده می‌شود؛ دلیریوم ناشی از بیماری طبی (جدول زیر) دلیریوم ناشی از مسمومیت با مواد (جدول معیارهای تشخیصی دلیریوم ناشی از مسمومیت با مواد) و دلیریوم ناشی از ترک مواد، و دلیریومی که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده است (NOS).  
 
  علامت‌های کلیدی شامل هشیاری تغییر یافته همراه با پیش‌انگیختگی، با پیش‌انگیختگی همراه با آژیتاسیون یا بی‌احساسی، اختلال موقعیت‌یابی، آسیب به حافظه، تکلم غیرمنطقی، اختلالات درکی، شامل توهمات شنوائی، بینائی و لمسی، بی‌ثباتی شدید هیجانی، و سیکل خواب، بیداری معکوس یا خواب منقطع، می‌باشد. علایم نورولوژیک مرتبط ممکن است شامل ناهماهنگی، دیسفازی، تومور، آستریکسین (asterixis)، آتاکسی، و آپراکسی باشد.  
 
 
- معیارهای تشخیصی دلیریوم ناشی از بیماری طبی عمومی:
الف ـ اختلال در هوشیاری (مانند کاهش وضوح آگاهی نسبت به محیط) همراه با کاهش توانائی تمرکز، حفظ یا تغییر کانون توجه.
ب ـ تغییر در شناخت (مانند نقص حافظه، اختلال موقعیت‌یابی، اختلال در زبان) با پیدایش اختلال ادراکی که نتوان آن را با یک دمانس قبلی، تثبیت شده یا در حال تکامل، به شکل بهتری توجیه کرد.
ج ـ اختلال در مدت زمان کوتاهی ایجاد می‌شود (معمولاً چند ساعت تا چند روز) و به‌طور معمول در طول روز نوسان دارد.
د ـ شرح حال، معاینه جسمی یا یافته‌های آزمایشگاهی نشان‌دهنده این است که اختلال؛ ناشی از پیامدهای فیزیولوژیک مستقیم یک بیماری طبی عمومی است.
 
 
  - برای تشخیص دلیریوم، کدامیک از موارد زیر شاخص‌تر محسوب می‌شود؟ (اسفند ۷۵)  
 
 
الف ـ اختلال در خلق   ب ـ اختلال در هوشیاری   ج ـ اختلال در ادراک   د ـ اختلال در تفکر
 
 
  پاسخ: گزینه ب  
 
 
- معیارهای تشخیصی دلیریوم ناشی از مسمومیت با مواد:
الف ـ اختلال در هوشیاری (مانند کاهش وضوح آگاهی نسبت به محیط) همراه با کاهش توانائی تمرکز، حفظ یا تغییر کانون توجه.
ب ـ تغییر در شناخت (مانند نقص حافظه، اختلال موقعیت‌یابی، اختلال در زبان) با پیدایش اختلال ادراکی که نتوان آن را با یک دمانس قبلی، تثبیت شده یا در حال تکامل، به شکل بهتری توجیه کرد.
ج ـ اختلال در مدت زمان کوتاهی ایجاد می‌شود (معمولاً چند ساعت تا چند روز) و به‌طور معمول در طول روز نوسان دارد.
د ـ در شرح حال، معاینه جسمی، یا یافته‌های آزمایشگاهی شواهدی دال بر یکی از موارد (۱) یا (۲) وجود دارد:
۱. نشانه‌های ملاک الف و ب در طی مسمومیت با مواد ایجاد شده‌اند.
۲. مصرف دارو، از لحاظ سبب‌شناختی با این اختلال مرتبط می‌باشد.
 
 
    بررسی‌های آزمایشگاهی
  دلیریوم فوریت طبی می‌باشد، و علت آن به سرعت باید مشخص شود. اگر علت احتمالی روشن نباشد، یک بررسی کامل طبی سریعاً باید انجام شود. حتی اگر یک علت آشکار مشخص شود، علل متعدد باید در نظر گرفته شود این بررسی شامل علایم حیاتی، شمارش کامل سلول‌های خون یا افتراق، سرعت رسوب گلبول‌های قرمز، بیوشیمی کامل خون، آزمایش‌های عملکرد کبدی کلیوی، تجزیه ادرار، سم‌شناسی ادرار، EEG، رادیوگرافی سینه، CT اسکن سر، پونکسیون کمری (LP) (اگر اندیکاسیون داشته باشد). EEG غالباً کبدی منتشر یا نواحی کانونی پیش‌فعال را نشان می‌دهد.  
 
    تشخیص افتراقی
  ۱. دمانس: به جدول تمایز بالینی دلیریوم و دمانس (بیماران مبتلا به دمانس در برابر دلیریوم آسیب‌پذیرتر می‌باشند و دلیریوم ناشی از دمانس شایع می‌باشد) مراجعه کنید.  
 
  ۲. اسکیزوفرنی و مانیا: معمولاً سیر سریع نوسانی دلیریوم را ندارند، آسیب در سطح هشیاری یا آسیب‌شناختی عمده‌ای در آنها وجود ندارد.  
 
  ۳. اختلالات تجربه‌ای: ممکن است فراموشی ناهمگون و نامتجانس را نشان بدهند، اما اختلال کلی‌شناختی، نابه‌هنجاری روانی، حرکتی و الگوی خواب دلیریوم را ندارند.  
 
    جدول تمایز بالینی دلیریوم و دمانس
 
        دلیریوم     دمانس
 
  شرح حال     بیماری حاد     بیماری مزمن
 
  شروع     سریع     به‌تدریج (به‌طور معمول)
 
  طول مدت     چند روز تا چند هفته     چند ماه تا چند سال
 
  سیر     نوسان‌دار     به‌صورت مزمن پیش‌رونده
 
  سطح هوشیاری     نوسان‌دار     طبیعی
 
  موقعیت‌یابی     آسیب‌دیده، حداقل به‌صورت دوره‌ای     در ابتدا بدون نقص
 
  عاطفه     مضطرب، تحریک‌پذیر     بی‌ثبات، اما معمولاً بدون اضطراب
 
  تفکر     معمولاً مختل     کاهش میزان
 
  حافظه     آسیب در حافظه نزدیک     آسیب در حافظه دور و نزدیک
 
  ادراک     توهم (به‌خصوص بینائی) شایع است     توهم کمتر شایع است (به‌استثناء [سندرم] غروب آفتاب ”sundowning“)
 
  عملکرد روانی     کند، تحریکی، یا مختلط     طبیعی
 
  خواب     سیکل خواب - بیداری مختل     اختلال کمتر سیکل خواب - بیداری
 
  توجه و آگاهی     عمدتاً آسیب‌دیده است     کمتر آسیب‌دیده است
 
  برگشت‌پذیری     غالباً برگشت‌پذیر     اکثراً برگشت‌ناپذیر
 
 
    مسیر و پیش‌آگهی
  میزان مرگ و میر در ۲۳ تا ۳۳% از بیمارانی که یک اپیزود دلیریوم را داشته‌اند ۳ نفر در ماه می‌باشد، و میزان مرگ و میر ۵۰% از آنان ۱ نفر در سال می‌باشد. سیر دلیریوم معمولاً سریع می‌باشد. علایم معمولاً ۳ تا ۷ روز پس از اینکه عامل سبب‌ساز دلیریوم درمان می‌شود، کاهش می‌یابند؛ رفع علایم ممکن است تا ۲ هفته به طول انجامد. در بعضی موارد، ممکن است دلیریوم خودبه‌خود بهبود یابد.  
 
    درمان
  علت اساسی را شناسائی و درمان کنید. نابه‌هنجار‌ی‌های متابولیک را اصلاح کنید. مایعات مورد نیاز، تعامل الکترولیتی، و تغذیه مناسب را تأمین نمائید. داروهای سبب‌ساز دلیریوم را شناسائی و در صورت امکان قطع کنید، محیط حسی را برای بیمار بهینه کنید: مثلاً تحریک را برای بیماران مبتلا به دلیریوم ترمنس کاهش دهید و افزایش متناسب محرک را برای بیماران دلیریومی که محرومیت حسی داشته‌اند، اجراء کنید.  
 
  دوز بالینی در یک آنتی‌پسیکوتیک پرقدرت ممکن است برای آژیناسیون استفاده شود (به‌عنوان مثال، ۲ تا ۵ میلی‌گرم از هالوپریدول به‌صورت خوراکی یا درون‌عضله‌ای هر ۴ ساعت یک بار ). بنزودیازپین‌ها (مثلاً، ۱ تا ۲ میلی‌گرم لورازپام، هر ۴ ساعت یک بار بر طبق نیاز به‌کار برد؛ این دارو برای درمان آژیناسیون‌ به‌خصوص در مورد بیمارانی که مکن ست در معرض خطر جمله (صرعی) باشند، می‌تواند به‌کار رود (مثلاً بیماری که در دوره ترک الکل یا آرام‌بخش- خواب‌آورها می‌باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

اختلالات شناختی با آسیب عمده در عملکردهائی مانند حافظه، قضاوت، زبان، و توجه مشخص می‌گردد. این آسیب تغییراتی را از خط پایه نشان می‌دهد. دلیریوم با اختلال در هشیاری و پیشرفت علایم در طی مدت کوتاه مشخص می‌شود. دمانس با آسیب‌های شناختی کلی، شامل نقص‌های حافظه، با وجود سطح طبیعی هشیاری و انگیختگی (arousal) مشخص می‌گردد. اختلالات فراموشی با از دست دادن حافظه بدون سایر آسیب‌های شناختی مشخص می‌شود. اختلالات روانی ناشی از یک بیماری طبی عمومی به‌عنوان علایمی روانی که مستقیماً از اختلالی نورولوژیک یا طبی ناشی می‌شوند، تعریف می‌شود (به‌عنوان مثال افسردگی ناشی از تومور لوب فرونتال) اختلالات شناختی می‌توانند از مواردی مانند تروما، اختلال مصرف مواد، سم‌ها، یا داروها و مواد نیز ناشی می‌شوند. این اختلالات می‌توانند توأم با یکدیگر باشند (مثلاً دلیریوم حادی بر روی دمانس طولانی‌مدت نمودار شده باشد).  
 
  - شرح حال:  
  معمولاً مستلزم کسب اطلاعات جنبی از خانواده، کارکنان و دیگران است به دنبال تغییراتی از عملکرد خط پایه باشید. بر سابقه طبی، نشانه‌های جسمی، داروهای مصرف‌شده و سوءمصرف احتمالی دارو، تأکید کنید. مرور کاملی از سیستم‌ها را در شرح حال بگنجانید.  
 
  - جسمی:  
  بر معاینه نورولوژیک تأکید کنید، اما سایر سیستم‌ها را نیز در نظر بگیرید.  
 
  - وضعیت روانی:  
  شناخت را به دقت ارزیابی کنید. ولی سایر اطلاعات را نیز از دست ندهید، به‌خصوص ظاهر و رفتار، خلق، عاطفه، محتوا و فرآیند تفکر. به دنبال علایم غیراختصاصی اختلال کارکرد مغزی مثل موارد زیر باشید:  
 
  ۱. آسیب قوه عقلی، حافظه، و شناخت (قلّت افکار، فقدان انعطاف‌پذیری عقلی، درجازنی ”perseveration“ قضاوت ضعیف).  
 
  ۲. تغییر دز سطح هشیاری (مانند بیدار شدن از خواب با حالت کنفوزیون).  
 
  ۳. تغییر در شخصیت  
 
  ۴. مهارگسیختگی (نامتناسب بودن یا تشدید ویژگی‌های زمینه‌ای شخصیت).  
 
  ۵. فقر کلامی همراه با واژگان کاهش‌یافته و استفاده از رفتارهای کلیشه‌ای.  
 
  ۶. توهم بینائی برجسته  
 
  ۷. خلق ممکن است در آغاز افسرده، مضطرب، و بی‌ثبات باشد، اما ممکن است به سمت بی‌احساسی پیشرفت کنند.  
 
  ۸. عاطفه ممکن است سطحی یا تخت باشد.  
 
  - ارزیابی شناختی:  
  از یک سنجش غربالگری شناختی استفاده کنید. جهت دستیابی به برآورد کلی شناختی از معاینه مختصر وضعیت روانی (MMSE ـ Mini Mental Status Examination) استفاده کنید. نمره ۲۵ تا ۳۰ به احتمال وجود اختلال اشاره می‌کند. نمره کمتر از ۲۰ اشاره به اختلال قطعی دارد (جدول زیر - جدول معاینه مختصر وضعیت روانی).  
 
 
- موقعیت‌یابی (برای هر پاسخ درست ۱ امتیاز در نظر بگیرید):
۱. در چه سالی هستیم؟
۲. الآن چه فصلی است؟
۳. امروز چندم ماه است؟
۴. امروز روز چندم هفته است؟
۵. در کدام ماه از سال قرار داریم؟
۶. کجا هستیم؟ ساختمان یا بیمارستان؟
۷. در کدام طبقه هستیم؟
۸. در کدام شهر و شهرک هستیم؟
۹. در کدام کشور هستیم؟
۱۰. در کدام استان قرار داریم؟
- ثبت (برای هر شیء که درست‌ شناسائی شده است ۱ تا حداکثر ۳ امتیاز در نظر بگیرید):
۱۱. ۳ شیء را (یکی در هر یک ثانیه) نام ببرید، و از بیمار بخواهید که آنها را تکرار کند. اگر بیمار یک شیء را به‌جا انداخت، آنها را تا وقتی‌که هر ۳ مورد را یاد بگیرد تکرار کنید.
- توجه و محاسبه:
۱۲. از غدد ۱۰۰ تا ۶۵ هفت تا هفت تا کم کنید (یا به شکل دیگر؛ لغت شنبه را به‌صورت وارونه هجی کنید).
۱۳. از بیمار بخواهید که ۳ شیء را که در سؤال ۱۱ یاد گرفته است نام ببرد.
- زبان:
۱۴. به یک مداد و یک ساعت اشاره کنید. از بیمار بپرسید که نام هرکدام را بگوید. (برای هر جواب صحیح ۱ تا حداکثر ۲ امتیاز در نظر بگیرد).
۱۵. از یک بیمار بخواهید که ”روی ران دست مو درآورده“ را تکرار کند. اگر پاسخ صحیح بود ۱ امتیاز بدهید.
۱۶. از بیمار بخواهید که این ستور سه‌مرحله‌ای را انجام دهد
ـ کاغذ را در دست راست خودتان بگیرید.
ـ کاغذ را از وسط تا کنید.
ـ کاغذ را کف اتاق قرار دهید. برای انجام صحیح هر مرحله خواسته‌شده ۱ تا حداکثر ۳ امتیاز در نظر بگیرید.
۱۷. این عبارت را درشت بنویسد: ”چشم‌هایتان را ببندید“. از بیمار بخواهید که دستور را بخواند و آن را انجام دهد. در صورت پاسخ صحیح ۱ امتیاز در نظر بگیرد.
۱۸. از بیمار بخواهید که به انتخاب خود یک جمله را بنویسد. اگر جمله قاعل، فعل، و مفعول داشت، ۱ امتیاز در نظر بگیرید.
۱۹. طرح زیر را رسم کنید. از بیمار بخواهید که این طرح را کپی کند. اگر تمام فصل‌ها و زوایا و ضلع‌های متقاطع درست کشیده شده باشند، ۱ امتیاز در نظر بگیرید.
 
   
 
 
  - مشاوره:  
  در رابطه تنگاتنگ با متخصصین داخلی، نورولوژیست‌ها، و سایر متخصصان باشید. آماده کنترل بیماری مسئول اختلال باشید.  
 
  - بررسی‌های آزمایشگاهی:  
  ۱. ارزیابی منظم ازمایشگاهی عبارت است از: شمارش کامل سلول‌های خون، اشاره‌گیری الکترولیت‌ها، فولات، گلبول‌های قرمز خون، کارکرد تیروئید، غربالگری دارو، و آزمایش‌های سرمی کبد. تمام این موارد برای تشخیص اختلال درمان‌پذیری که به آسانی با آزمون‌های غربالگری مثل MMSE نشان داده نمی‌شود، ضروری است.  
 
  ۲. ارزیابی روان‌سنجی (آزمون روان‌شناختی): در مقایسه با اختلال عضوی حساسیت بیشتری دارد؛ استاندارد شده است و در تفسیر می‌تواند از احتمالات استفاده کند، و همکاری بیمار را ایجاب می‌کند. لازم است که به روان‌شناسان گفته شود که در کدام قسمت ارزیابی تمرکز بیشتری داشته باشند.  
 
  ۳. رادیوگرافی جمجمه، الکتروآنسفالوگرافی (EEG)، برش‌نگاری کامپیوتری (CT)، تصویربرداری با رزونانس مغناطبیسی (MRI)، پونکسیون کمری LP) lumber puncture)، اسکن مغز، و آنژیوگرافی، را می‌توان به‌کار برد.  
 
 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩

 

 

آزمون آدمک ( گودیناف)

 

تست هوش ( سن اجرا: از 3 تا 13 سال)

 

 

آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.

 


هدف:

مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند.

 


دستور اجرا:

اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود:" یک آدم ترسیم کن و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش " ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد.

نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد:

1. برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد.

2. اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود.

3. کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21 باشد.

4. اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید.

5. اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد.

 


روش نمره گذاری:

الف: برای هر یک ازاجزا آدمک در صورتی که توسط کودک ترسیم شده باشد یک نمره منظور فرمائید. به شرح ذیل:

1. سر وجود داشته باشد .

2. پا کشیده شده باشد .

3. دست کشیده شده باشد .( یک یا هر دو دست)

4. بدن کشیده شده باشد .

5. طول بدن طویل تر ازعرض آن باشد.

6. شانه ها کشیده شده باشد.

7. بازوها و پاها به تنه چسبیده شده باشند.

8. پاها به تنه و دستها به تنه در نقاط واقعی خود چسبیده شده باشند.

9. گردن کشیده شده باشد.

10. دنباله گردن به سر و تنه مربوط باشد.

11. چشمها کشیده شده باشد.

12. بینی کشیده شده باشد.

13. دهان کشیده شده باشد.

14. دو لب دیده شود.

15. سوراخها یا حفره های بینی کشیده شده باشد.

16. موها کشیده شده باشد. ( جزئی ترین مقدار مو)

17. موها کامل کشیده شده باشد.

18. علامتی از لباس کشیده شده باشد.

19. دو قطعه لباس کشیده شده باشد.

20. تمام بدن پوشیده از لباس باشد.

21. چهار قطعه لباس مشخص باشد . ( کراوات ، کلاه ، جوراب ، کفش ، پیراهن ، کت و شلوار)

22. لباس رسمی یا یونیفورم باشد . ( یونیفورم مدرسه هم نمره می گیرد)

23. انگشتان کشیده شده باشد . ( هر اثری از انگشت کافی است)

24. تعداد انگشتان درست باشد .

25. شکل و قواره انگشتان درست باشد .

26. شست متمایز باشد.

27. دست متمایز ازانگشتان باز باشد. ( کف دست کشیده شده باشد.)

28. بازوها کشیده شده باشد .

29. زانو کشیده شده باشد .

30. تناسب سر نسبت به بدن مراعات شده باشد .

31. تناسب بازوها و دستها نسبت به بدن حفظ شده باشد.

32. پاهای متناسب ، کشیده شده باشد.

33. کف پا متناسب باشد.

34. پاها متمایل به بالا نباشند.

35. دستها و پاها دو بعدی کشیده شده باشند.

36. پاشنه کفش یا پاشنه پا کشیده شده باشد.

37. هماهنگی خطوط کلی حفظ شده باشد. ( دست نلرزیده باشد)

38. هماهنگی خطوط کلی و جزئی حفظ شده باشد. ( نقاشی دقیق باشد)

39. هماهنگی خطوط سر ( موها و دور سر به دقت کشیده شده باشد)

40. هماهنگی خطوط تنه حفظ شده باشد .

41. هماهنگی خطوط دستها و پاها حفظ شده باشد .

42. هماهنگی خطوط چهره حفظ شده باشد .

43. گوشها کشیده شده باشد .

44. تناسب گوشها حفظ شده باشد .

45. مردمک چشم کشیده شده باشد .

46. تناسب چشم حفظ شده باشد .

47. در تصاویر نیمرخ و تمام رخ ، چشم دارای حالت باشد.

48. چانه و پیشانی هر دو کشیده شده باشد .

49. برآمدگی شانه در تصویر نیمرخ معلوم باشد .

50. نیمرخ ناقص باشد . ( یعنی تنه و نیمرخ ناقص)

51. نیمرخ باشد .

روش محاسبه:

1. نمرات داده شده را باهم جمع کنید . ( مجموع از 51 بیشتر تجاوز نمی کند)

2. با استفاده از جدول مخصوص ( جدول شماره 1) نمره خام ، تبدیل به سن عقلی می شود . از رابطه زیر بهره هوشی کودک به دست می آید.

 

3. اگر نمره خام آزمونی بر فرض مثال 40 باشد در جدول تبدیل نمرات ، ( جدول شماره 1 ) نمره خام را پیدا کرده و سن عقلی کودک را که 13 می باشد، استخراج می کنیم. ( این نمره سن عقلی کودک است) سپس 13 ( که سن عقلی کودک است) را در عدد 12 ( ماه) ضرب می کنیم. ( هر سال 12 ماه دارد)

سپس سن تقویمی آزمونی را محاسبه می کنیم . اگر آزمودنی به عنوان مثال 10 سال و 3 ماه داشته باشد 10 را ضربدر 12( هر سال 12 ماه دارد) بعلاوه 3 ( ماه) می کنیم نمره بدست آمده سن تقویمی کودک می باشد. حاصلضرب صورت و مخرج را بر هم تقسیم کرده وضربدر 100 کرده و بهره هوشی آزمودنی بدست می آید. بدین صورت:

IQ = 13 * 12 * 100 = 126

3+12*10

4. سپس نمره به دست آمده را در طبقه بندی هوشی ( جدول شماره 2) پیدا کنید ، بهره هوشی کودک مشخص می گردد.

 


" جدول تبدیل نمرات خام به سن عقلی "

 

جدول شماره 1

 

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

1

3-3

11

9-5

21

3-8

31

9-10

2

6-3

12

0-6

22

6-8

32

0-11

3

9-2

13

3-6

23

9-8

33

3-11

4

0-4

14

6-6

24

0-9

34

6-11

5

3-4

15

9-6

25

3-9

35

9-11

6

6-4

16

0-7

26

6-9

36

0-12

7

9-4

17

3-7

27

9-9

37

3-12

8

0-5

18

6-7

28

0-10

38

6-12

9

3-5

19

9-7

29

3-10

39

9-12

10

6-5

20

0-8

30

6-10

40

-13

           

51

بالاتر از 13 سال

 

 

" جدول شماره 2 "

 

طبقه بندی از لحاظ هوش

معادل هوش

نابغه

189-170

تیز هوش

169-150

پر هوش

149-130

باهوش

129-110

متوسط

109-90

مرزی

89-80

مرزی ضعیف

79-70

کودن

69-50

کالیو

49-25

کانا

25-0

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

 

نتایج تحقیقات اخیر نشان می‌دهد؛ وقتی افراد در تخیل خود بلند پروازی می‌کنند، زندگی آنها از سلامت بیشتری برخوردار می‌شود.

 

نتایج یک تحقیق در کالج دارتموت نشان داد: هنگام خیال پردازی، مغز ما در حال انجام یک کار بسیار مهم است.

در این مطالعه محققان سعی کردند با استفاده از عکس‌برداری از مغز دریابند، هنگامی که فرد در حال خیال پردازی است دقیقا چه اتفاقی می‌افتد.
دکتر آوروم جورین ریس، متخصص روانشناسی در آتلانتا، اظهار داشت: زمانی که مغز به علت خیال پردازی فعال نیست، امور بسیار مهمی در آن پردازش می‌شوند.

 

این متخصص، برای درمان بیمارانش از روش خیال پردازی استفاده می‌کند.

 

 
 
 

 دانشمندان همچنین می‌گویند؛ وقتی ذهن فرد در حال پرداختن به تخیل است از واقعیت فاصله می‌گیرد و آینده‌ای درخشان برای خود تصور ‌کرده و در واقع باعث شادی بیشتر خود می‌شود. همین امر اضطراب و فشار روانی را از فرد دور می‌کند.

 به باور پژوهشگران، تجسم آینده در بسیاری از جنبه‌های زندگی به کمک فرد می‌آید؛ چرا که خیال پردازی باعث می‌شود فرد راه حل‌های بهتری برای مشکلات خود یافته و کسانی که به تخیل کردن گرایش دارند در میان دیگران به داشتن ایده‌های تازه شناخته می‌شوند. با این حال، دانشمندان هشدار می‌دهند که نباید بیش از حد خیال پرداز بود. زیرا در این صورت فرد ارتباط خود با زمان حال را از دست می‌دهد.

 

 
 
 
 

 آنها معتقدند، برای سود بردن از خیال پردازی باید زمان و مکان درستی برای آن در نظر گرفت و بهترین موقع برای خیال پردازی زمانی است که فرد عصبی و یا از لحاظ روانی تحت فشار است.

 

 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

 

نتایج تحقیقات اخیر نشان می‌دهد؛ وقتی افراد در تخیل خود بلند پروازی می‌کنند، زندگی آنها از سلامت بیشتری برخوردار می‌شود.

 

نتایج یک تحقیق در کالج دارتموت نشان داد: هنگام خیال پردازی، مغز ما در حال انجام یک کار بسیار مهم است.

در این مطالعه محققان سعی کردند با استفاده از عکس‌برداری از مغز دریابند، هنگامی که فرد در حال خیال پردازی است دقیقا چه اتفاقی می‌افتد.
دکتر آوروم جورین ریس، متخصص روانشناسی در آتلانتا، اظهار داشت: زمانی که مغز به علت خیال پردازی فعال نیست، امور بسیار مهمی در آن پردازش می‌شوند.

 

این متخصص، برای درمان بیمارانش از روش خیال پردازی استفاده می‌کند.

 

 
 
 

 دانشمندان همچنین می‌گویند؛ وقتی ذهن فرد در حال پرداختن به تخیل است از واقعیت فاصله می‌گیرد و آینده‌ای درخشان برای خود تصور ‌کرده و در واقع باعث شادی بیشتر خود می‌شود. همین امر اضطراب و فشار روانی را از فرد دور می‌کند.

 به باور پژوهشگران، تجسم آینده در بسیاری از جنبه‌های زندگی به کمک فرد می‌آید؛ چرا که خیال پردازی باعث می‌شود فرد راه حل‌های بهتری برای مشکلات خود یافته و کسانی که به تخیل کردن گرایش دارند در میان دیگران به داشتن ایده‌های تازه شناخته می‌شوند. با این حال، دانشمندان هشدار می‌دهند که نباید بیش از حد خیال پرداز بود. زیرا در این صورت فرد ارتباط خود با زمان حال را از دست می‌دهد.

 

 
 
 
 

 آنها معتقدند، برای سود بردن از خیال پردازی باید زمان و مکان درستی برای آن در نظر گرفت و بهترین موقع برای خیال پردازی زمانی است که فرد عصبی و یا از لحاظ روانی تحت فشار است.

 

 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

کدام خیال‌پردازی‌ها مفیدند؟

داشتن رویا و یا به قول بعضی‌ها خیال‌پردازی یکی از مکانیسم‌های دفاعی بدن ماست که اگر به جا و درست استفاده شود مفید و کارآمد خواهد بود، اگر هم نادرست استفاده شود و با عملکرد عادی زندگی ما تداخل پیدا کند می‌تواند مخرب باشد...

همانند مواقعی که گریه می‌کنیم و یا خشمگین می‌شویم و یا دچار هر هیجان دیگری می‌شویم، رویا داشتن نیز یک مکانیسم هیجان‌مدار است و افرادی که بتوانند در زندگی خود آن را درست و تحت کنترل به کار گیرند، موفق خواهند بود. وقتی کودک هستیم رویاپردازی‌هایمان غیرمنطقی هستند اما به سمت نوجوانی و جوانی که پیش می‌رویم رویاپردازی‌های ما حالت منطقی‌تر به خود می‌گیرد و آدم می‌تواند با توسل به آنها خود را بالا بکشد و پیشرفت کند. مثلا ما می‌بینیم تخیل و رویاپردازی ژول‌ورن باعث شد نقطه شروعی برای ایجاد تحول و پیشرفت‌اش شود. اگر بتوانیم با رویاپردازی درست، از آن به‌عنوان نقطه شروع و یا اهرمی برای ایجاد تحول و عبور از شرایط نامناسب کنونی استفاده کنیم می‌توانیم روپاپردازی را نقطه‌ای حیاتی برای پیشرفت‌های زندگی‌مان بدانیم. البته سن و مدت زمانی که ما رویاپردازی می‌کنیم دو نکته مهم هستند که تعیین‌کننده سلامت رویاهای ما می‌باشند. گاهی ما در شرایط سختی به سر می‌بریم و با کمک رویاپردازی به عنوان مکانیسم انطباقی سعی می‌کنیم با فرو رفتن در رویاهای خوب و تصور پایان همه این سختی‌ها به بدن‌مان کمک کنیم خودش را دوباره بسازد و در اصطلاح خودمانی «خودش را پیدا کند و از نو فکر چاره‌جویی بکند.»

این اتفاق اصلا اشکال ندارد و مفید خواهد بود اما اگر مدت زیادی از زندگی ما صرف این خیال‌پردازی‌ها شود و یا این رویاها حالتی غیرمنطقی پیدا کند باید هشداری به خودتان بدهید چرا که در صورت ادامه این حالت، شما واقعیت و خیال را با هم اشتباه می‌گیرید و از هر گونه تلاش و کوشش برای رسیدن به رویایی که در ذهن پرورده‌اید، باز می‌مانید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

 
     
 
     
 
     
 
 
 
 
   
 

 

انسان نسبت به سایر موجودات ، توانائی های زیادی دارد که از آنها در جهت تداوم زندگی و پیشرفت سود می برد . یکی از این توانائی ها که در باره آن بحث های علمی زیادی مطرح نشده ، قوه تخیل است . این توانائی انسان از ابتدای زندگی اجتماعی بشر ، مورد توجه متفکران و عالمان اقوام مختلف کره خاکی بوده است .

« خیال » را در لغت ؛ پندار ، وهم و گمان ذکر کرده اند . از نظر علم کلام و فلسفه ، خیال و یا تخیل را تعاریف مختلفی است .

قوه ای است که حفظ می کند مدرکات حس مشترک را از صور محسوسات پس از نهان شدن ماده ، و قدما جای آنرا بطن اول دماغ دانند .

نام قوتی است که نگاه میدارد چیزی را که قبول کرده است آنرا حس مشترک از صورتهای محسوسه اگر چه غائب شوند آن صورتهای محسوسه .

● خیال در علم مناظر و مرایا

مبصرات که بصر بانعکاس ادراک کند یا از پس مرآت یا از پیش در سطح مرآت کند و صورت منعکسه را موضعی بیند و مدام که عقد وضع بصر از مرآت متغیر نشود آن متغییر نشود و صورت مدرکه را مرآت خیال خوانند و موضع او را موضع خیال و موضع خیال هر نقطه که بانعکاس مدرک شود ملتقی خط انعکاس بود و عمودی را که خارج شود از او ، خیال خوانند.

● خیال نزد ارباب بیان و بلاغت

صورتی است که در خیال مرتسم می شود و از طریق حواس حاصل می شود و گاه بر معدومی که قوه مخیله از امور محسوس ترکیب کند نیز اطلاق می شود . از آنجا که متخیله از امور محسوس صور خیالی را ترکیب می کند صور وهمی از تعریف صور خیالی خارج می شوند چه صور وهمی صوریند که صرفا اختراع قوه متخلیه اند بر سبیل محسوسات .

● خیال نزد شاعران

آوردن لفظ مشترک در دو معنی ؛ یکی حقیقی و دیگری مجازی و مراد معنی مجازی میباشد اما معنی حقیقی نیز بر خیال رود و آن بر دو قسم است : خیال لطیف و خیال دلاویز . خیال لطیف آنست که مراد معنی مجازی اصطلاحی از لفظ باشد .

● خیال در نزد صوفیه

اصل و ریشه هستی خیال است ذرات آنچنان که کمال ظهور معبود وابسته به آنست نیز خیال باشد ، آیا نمی بینی که اعتقاد تو نسبت بحق و اینکه او را صفات و اسماء است در خیال است و بخیال است ، پس خیال اصل جمله عوالم است زیرا حق جمله اشیا باشد .

● خیال در نزد فلاسفه اسلامی

در تاریخ فلسفه اسلامی از زمان فارابی تا عصر حاضر ، قوه خیال و عالم صور خیالی از مباحث بسیار مهم بوده و حل بسیاری از مسائل موثر افتاده و توانسته است که به حل مسائل غامض تری چون مساله شناخت ، ربط حادث به قدیم و بحث حیات اخروی مدد برساند ، تا جائی که بعضی صاحب نظران این توجه را از ممیزات فلسفه اسلامی دانسته اند . فارابی و به تبع او شیخ الرئیس تجرد خیال را چه در قوس صعود و چه در قوس نزول منکراند ، بلکه جمیع قوای مربوط به غیب نفس غیر از قوه عاقله را مادی می دانند ، لذا قائل اند که انسان تنها به عنوان عقل جزئی بعد از موت باقی است و سایر قوای او از بین می رود . سهروردی با استناد به عالم خیال به حل بسیاری از مسائل و مخصوصا به جمع میان دین و فلسفه و مشاهده و برهان و نقل و عقل نائل شد .صدرالمتالهین جمیع صور خیالیه را در موطن و صقع نفس می داند . از نظر وی صوری را که نفس اختراع می نماید و از دعابات وهم و قوه خیال است ، نمی توان در عالم مثال مطلق دانست .

● خیال در فلسفه جدید

در فلسفه جدید و در نظام دکارتی نمی توان جایی برای عالم خیال پیدا کرد . اما در زمان ما که فلسفه شناخت به بحران رسیده است ، کسانی چون هانری کربن و پیروان او و اساسا" فیلسوفان پدیدارشناس توسل به عالم خیال را راهی برای گذشت از بحران تفکر پیشنهاد کرده اند.

● ترکیبات از کلمه خیال :

خیال آرا – خیال اندیش – خیال انگیز – خیال باز – خیال ساز – خیال باطل – خیال باف – خیال بکر – خیال پرست – خیال پرور – خیال پرداز خیال خام – خیالستان – خیال محال – خیال واهی – باریک خیال – تند خیال – جادو خیال – خام خیال – خوش خیال – رنگین خیال – نازک خیال – ناوک خیال – بلند خیال – ژرف خیال – آسمان خیال – سیر خیال – آسمان پیما خیال – کج خیال – فاسد خیال – خیالاتی – خیالی.

خیال بستن – خیال بافتن – خیال گرفتن – خیال خزیدن – خیال سنجیدن – خیال کشیدن – خیال برانگیختن – خیال افشردن – خیال دیدن – خیال رفتن – خیال برخاستن – خیال تراویدن .

● دیدگاه منفی در باره خیال

در ادبیات و در نثر و شعر ادب پارسی ، نگاهی منفی نسبت به خیال مکررا بیان شده است . حتی در محاوره امروزی نیز خیال و خیال کردن نوعی مفهوم منفی دارد .

من چون ز خیالات بری گشته ام آری

باشد ز خیالات بری مردم هشیار

( مسعود سعد )

آن خیالاتی که دام اولیاست

عکس مه رویان بستان خداست

( مولوی )

خیال بافی از آن شیوه ساختم طالب

که اختراع سخنهای خوش قماس کنم

( طالب آملی )

هر آنکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

( سعدی )

هوای پختگی داری کلاه فقر بر سر نه

که از تاج سرافرازان خیال خام می خیزد

( بیدل )

طوطیی را بخیال شکری دل خوش بود

ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد

( حافظ )

بدلیل همین دیدگاه منفی در باره خیال و تخیل ، واژه هائی مانند : خیالاتی ، خیال باز ، خیال ساز ، خیال بازی ، خیال باطل ، خیال باف ، خیال بافی ، خیال پرست ، خیال پرداز ، خیال خام ، خیال محال ، خیال واهی و خیال پرور در نوشتار و تداول زبان عامه زیاد بکار میرفته و میرود.

اصطلاح « خیالاتی » به معنی صاحب سوء ظن بسیار و کسی که پیش خود تصورات بی معنی می کند ، یا واژه « خیال اندیش » به مفهوم کسی که خیال های باطل برای آینده در سر می پروراند ، کاربرد زیادی در مکالمات عامه دارد .

اما خیال و رویداد یا پدیده های خیال برانگیز و خیال انگیز همیشه هم مفهوم منفی نداشته است و حافظ معتقد بوده که انسان متفکر بایستی از اینگونه پدیده ها ، درس می گرفته و فهم درستی میداشت ، و در این باره چنین گوید :

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد

در نزد شاعران و نازک اندیشان پارسی گاهی« خیال » مفاهیم و تصاویر زیبا و پر معنائی پیدا می کرده است :

میرفت خیال تو زچشم من و می گفت

هیهات از این گوشه که معمور نمانده است

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

( حافظ )

شام هجر از بس خیالش می تراود از دلم

هر ورق در جیب تا بگذاشتم تصویر داشت

( ملاقاسم مشهدی )

جامی بما از آن لب نورس رسیده است

یعنی خیال او بکش ای دل نفس مکش

( وحید )

بگرد دل در این سودا تمام عمر گردیدم

چو قدش سرو موزونی ندیدم در خیالستان

( وحید )

● کاربرد خیال

با آنکه تخیل و خیال پروری مفهومی بیشتر منفی داشته ولی تخیل همیشه با بشر همراه بوده و در موارد بسیاری اتفاقات و رویدادهای تاریخی و بروز پدیده های ظاهری ، نتیجه تخیل اولیه انسان در باره آنها بوده است . صور خیال یکی از لطیف ترین ابزار بیان مکنونات قلبی شاعران و نازک اندیشان در طول تاریخ بوده است .

حس کنجکاوی و قدرت تخیل ، از نعمت ها و هدایای خداوند به انسان است و بدون شک تا این توانایی در کنار قدرت تفکر ، منشاء اصلی گسترش علوم ، ابداعات ، اختراعات و فناوری های متنوع و پیشرفته است . البته بشر از این توانایی برای اهداف منفی خود نیز استفاده کرده است . اگر تخیل و آگاهی با هم جمع شوند ، کارهای زیادی با آنها می توان انجام داد .

« ژول ورن » در داستانهای تخیلی خود تعدادی از تجهیزات امروزی مانند زیردریائی ، رادیو ، تلویزیون و موارد دیگری را مطرح می کند که در زمان وی دسترسی به آنها امکان پذیر نبود

ولی شک نیست که تخیلات و تصورات وی عامل بسیار موثری در تحریک محققین و صنعت گران در تلاش برای تحقق اندیشه های وی بوده است .

خیال همیشه در کنترل انسان نیست و برخی اوقات خود به خود به سیر و سیاحت می پردازد . البته شک نیست که با تمرکز دادن خیال در مسیری خاص می توان از قدرت معجزه آسای آن در حل مسائل ، کشف حقایق و دستیابی به فناوری های جدید استفاده کرد و می توان گفت خیال و طرح ذهنی اولین مرحله از ابداع و نوآوری است .

● بهره گیری از قوه تخیل

مدتهای مدیدی است که اهمیت نقش آثار تخیلی بر همگان آشکار شده است ،زیرا تخیل علاوه بر کمک به رشد و کسب مهارتهای مطالعه ، درک مطلب و لذت از نوشته ها و داستانها را افزایش میدهد . آثار تخیلی به رشد عاطفی و ذهنی افراد کمک می کند . در حقیقت یادگیری بشر با داستان و تخیل در باره موضوعات آغاز می شود . از جمله شیوه های جدید تدریس ، توجه هر چه بیشتر در بکارگیری قوه تخیل فراگیرندگان است که گهگاه با عنوان روش تدریس آینده نگری نیز مطرح می شود و یا با آن ارتباط نزدیکی دارد . در این شیوه تدریس قدرت عظیم تخیل در مغز انسان محور کار قرار می گیرد و میتوان با طرح سوالات و مسائل ، به گونه ای تحریک کننده و قابل توجه ، زمینه علاقمند شدن فراگیرندگان به حل مسئله پیش رو و در نتیجه ، بروز خلاقیت ها ، افزایش اعتماد به نفس و کسب روحیه حل مسئله را فراهم کرد .

● نقش خیال در زندگی

قوه تخیل در میزان موفقیت در برنامه های زندگی بسیار موءثر است . صاحب نظران معتقدند ما باید در برنامه زندگی ، بلند پروازی ها و بالندگی های خود با استفاده از قوه تخیل و روءیاپردازی و تجسم خلاق محافظت کنیم ، زیرا انسان های جاویدان که اختراعات و اکتشافات و تحولات را رقم زده اند خیال پردازانی بودند که آرزوها و سرشت خود را برای ارائه خدمتی منحصر به فرد به بشریت درآمیخته اند .

در زندگی روزمره افراد نیز تخیل و خیال پردازی نقش موثری در رفتارها و اخذ تصمیمات و تعامل با دیگران دارد . بسیاری از اقدامات انسان ابتدا در تخیل و ذهن پرورش داده می شود آنگاه از قوه به فعل در می آید .

تفکر و دیدگاه منفی در باره قوه خیال و تخیل ، از آنجا ناشی می شود که خیالات فرد در خیال و تصور ذهنی باقی بماند و هیچگاه حالت فعلیت پیدا نکند . بخصوص بیان تخیلات ذهنی به دیگران و اقدام ننمودن در باره تخیل و تصور ذهنی و تکرار این عمل ، حتما منجر به ذهنیت منفی در دیگران خواهد شد .

● نقش تخیل در مدیریت سازمانها

یکی از وظایف مهم مدیران ، برنامه ریزی ، طرح و هدایت برنامه های آینده سازمانها است ، تخیل خوب برای برنامه ریزی مناسب بسیار اهمیت دارد ، انسان به کمک تخیل به شیبه سازی برنامه ها و رویدادهای آینده در ظرف حال می پردازد . تخیل نیروی قدرتمند است که گاه با الفاظ قابل تعبیر و تفسیر نیست .

مدیران با اطلاعاتی که در خزانه حافظه دارند از قوه تخیل خود سود برده و نسبت به عینی سازی و خلق تصاویر موقعیت ها در زمان آینده ، می پردازند . بنابراین لازم است مدیران قوه تخیل خود را برای طراحی و برنامه ریزهای کلان آتی ، پرورش دهند . هر چه تخیل رشد یافته تر باشد ، راه حل ها و برنامه ها و حرکت ها و تحولات ، سریعتر و آسان تر می یابد .

تخیل قوی در نزد مدیران پروژه ها نیز اهمیت بسزائی دارد ، زیرا در بیشتر مراحل و جلسات بررسی و هدایت پروژه ، مدیران پروژه بایستی بتوانند با استفاده از تخیل قوی ، وضعیت ها و شرایطی را که کارشناسان در باره آنها بحث و گفتگو می کنند ، در ذهن خود بپرورانند تا در نتیجه قادر باشند تصمیمات مناسبی اتخاذ یا از اخذ تصمیمات ناصحیح یا شتابزده اجتناب نمایند .

   
   
 
 
 
       

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

تست خودشناسی قوه خیال پردازی

اگر تا کنون قوه تخیل خود را آزما یش نکرده اید ویا اگر کرده اید وباز هم می خواهید این کار را انجام دهید پرسشنامه زیر را تکمیل کنید .این پرسشنامه براساس چندین آزمون درباره تصور تهیه شده است ؛که یکی از آنها آزمون دانشگاه یل است.

 

۱-بدون اینکه سرخ شوم می توانم دروغی مصلحت آمیز بگویم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۲-گاهی در سینما گریه میکنم

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۳-میتوانم در ابرها؛کوه ها وکاغذهای دیواری طرح ها و نگاره هایی پیدا کنم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۴-طرح های خوبی دارم که فکر میکنم بتوان از آنها فیلم تهیه کرد.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۵-وقتی داستانی را بازگو میکنم ؛ در آن تغییراتی میدهم که جالب تر به نظر برسد.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۶-میتوانم موقعیت های زندگی را به طور زنده در ذهنم تصور کنم.مثلآ خودم را در جزیره ای متروک ببینم یا ببینم در قرعه کشی بلیت های بخت آزمایی برنده شده ام.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

ج :اغلب

 

 

۷-وقتی کسی که معمولآ سر وقت میاید دیر میکند ؛ من نگران احتمال تصادف کردنش می شوم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۸-از هنرهای انتزاعی لذت می برم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۹-دوست دارم درباره ماوراء الطبیعه کتاب بخوانم یا فیلم ببینم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

۱۰-وقتی از خوابی که میبینم بیدار می شوم چند ثانیه ای طول میکشد تا خودم را در دنیای واقعی احساس کنم.

 

الف:به ندرت

ب :گاهی اوقات

پ :اغلب

 

 

محاسبه امتیازات:

 

جواب های الف:۱امتیاز

 

جواب های ب :۲امتیاز

 

جواب های پ :۳امتیاز

 

 

امتیاز ۱۰-۱۵:

 

شما با توجه به واقعیت ها فکر میکنید.درحالی که غیر ممکن نیست که به موقعیت های تخیلی توجه داشته باشید؛بیشتر برخورد عملی و منطقی با زندگی را می پسندید.اگر بتوانید قوه تصور و تخیل خود را تقویت کنید؛به نفع خود کار کرده اید.

 

 

امتیاز۱۶-۲۳:

 

در زمینه تصور و تخیل در سطح متوسط هستید.تعادل میان عملی بودن و خلاقیت داشتن؛به شما امکان می دهد که نقطه نظرهایتان را عینیت ببخشیدو به خیالات و تصورات خود هم اعتبار بدهید.

 

 

امتیاز۲۴-۳۰:

 

شما از قوه تخیل و تصور فراوان بهره دارید . این نیرویی قدرتمند در درون شماست؛اما مراقب باشید تبدیل به موجودی با باورهای غیر عملی نشوید.سعی کنید اگر لازم میدانید ذهن خلاق خود را تا حدودی مهار کنیدتا در کار تصمیم گیری به ملاحظه کاری بیشتر برسید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢۸

 

آلفرد آدلر معتقد است که انسان با حقارت زاده می‌شود. برای آدلر حقارت نه تنها بخشی از ذات و هستی انسان است بلکه عامل تعیین کننده در تعریف هویت او قلمداد می‌شود. آدلر پس از آزمایشات بسیار به این نکته پی برد که ۹۵% از مردم خود را در مقایسه با دیگران بی‌کفایت می‌بینند.
او دریافت که نگاه انسان به خود و یا به عبارت دیگر ارزشیابی خویش در غالب موارد حالتی منفی دارد. انسان در توصیف خود در اکثریت موارد، نکات ضعف، منفی و تاریک وجودش را می‌بیند و از این رو خود را حقیر و درمانده می‌یابد. اما بجاست که ریشه‌های حقارت را برشماریم و به پیامدهای آن بپردازیم و در نهایت از خود بپرسیم که چگونه می‌توان برخوردی منطقی با آن داشت.
● ریشه‌های حقارت
▪ روابط والدین با فرزندان:
کودکانی که در محیطی پر از شماتت و نکوهش بزرگ شده‌اند از حس حقارتی عمیق رنج می‌برند. آنان به علت جملات سرزنش‌آمیز مداوم والدین، در این باور تثبیت شده‌اند که دیگر ارزشی ندارند.
اعتقاد به بی‌ارزشی و عدم کفایت همچون بیماری سرطان به تمام ابعاد وجود فرد منتقل می‌شود وشخص حتی به هنگام بلوغ سنی و فکری باز بر این باورست که بی‌ارزش است. لازم به یادآوری است که گاه والدین می‌توانند با محبت افراط‌گونة خود چنان محیط استریلی برای کودک بسازند که او هرگز مجال رویارویی با زندگی واقعی را نداشته باشد.
در واقع محبت بیش از حد والدین چشمان کودک را بر حقایق زندگی می‌بندد و به کودک می‌قبولاند که دست یافتن به هر چیز، سخت ساده است. پر واضح است که به هنگام تجربه، چنین مدینة فاضله‌ای فرو می‌پوشاد و شخص خود را کاملاً عاجز، ناتوان و حقیر می‌یابد.
▪ بـاورهای غلط:
اگر ما "کسب قـدرت"، "داشتن ثروت" و "برخـورداری از تـوانایی" را ارزش قلمداد کنیم و زندگی خود را حول به‌دست آوردن آنها جهت دهیم، لاجرم در نرسیدن به چنین اهدافی احساس حقارت می‌کنیم. باید بدانیم که چنین ارزش‌هایی در واقع ضد ارزشند چون ریشه‌های حقارت و عدم کفایت را در ما تقویت می‌کنند.
▪ گنـــاه:
مسیحیان بر این باورند که جدایی انسان از خدا و دور شدن از سرچشمة محبت و فیض الهی عامل اصلی حقارت انسان است. انسان با نادیده گرفتن خدا، خود را از بزرگ‌ترین منبع لطف و تأیید جدا می‌سازد و در فضایی عاری از خدا تنها نظاره‌گر عدم کفایت خود در قیاس با دیگران می‌گردد.
▪ الهیات غلط:
گـــاه مسیحیان به اشتباه می‌پندارند که هرچه بیشتر خود را در حضور خــدا محکوم و حقیر ببینند، خداوند از آنها خشنودتر می‌شود. آنان دائماً در حال بیان گناهان و بی‌کفایتی خود به خدا هستند. برای آنها خداوند همچون شخصی است که چوب تنبیه خود را مرتب بر سر آنان می‌کوبد، به‌خصوص هنگامی که نسبت به خود احساس خوبی دارند.
دردناک‌تر آنکه آنان چنین رویکردی را عین فروتنی می‌دانند و حقارت خود را ارزش قلمداد می‌کنند. اما فروتنی با تحقیر خود هیچ همخوانی ندارد. فروتنی اتکا توام با شادی به خداست و نه محکوم کردن و محکوم دیدن غم‌انگیز خود در برابر خدا.
● تأثیرات حقارت
▪ انـزوا و احساس دوست نـداشتنی بـودن: فـرد به‌علت حقارت می‌اندیشد که کسی مشتاق ارتباط با او نیست و او دائم در حال تحمیل کردن خود به دیگران است.
▪ احساس ضعف بسیــار: شخصی کــه از حقارت رنج می‌برد حس ناتوانایی عمیقی دارد و اعتماد به نفسش به‌شدت پایین است.
▪ خلاقیت پایین: حقارت اجازه نمی‌دهد که توانایی‌ها و استعدادهای شخص تجلی یابند.
▪ گـرایش به حساسیت بالا و زودرنجی: شخص حقارت زده مرتب از دیگران می‌رنجد زیرا
فکر می‌کند که آنها با رفتار و جملات خود در پی آزار او هستند. او جهان را محیطی ناامن می‌یابد که باید در برابر آن همیشه حالت دفاعی داشت.
▪ عـدم بـاور تعریف و تمجید دیگران: حقارت باوری نمی‌گذارد که ما تحسین دیگران را از خود باور کنیم چرا که عمیقاً خود را بی‌ارزش می‌پنداریم.
▪ همیشـه تسلیـم دیگران بودن: حقارت باوری نمی‌گذارد که ما نظر خود را ابراز کنیم زیـرا برای آن ارزشی قائل نیستیم.
● برخورد با حقارت
▪ نـگاه درست بـه خدا و تعمق در کلام او:
کتـاب‌مقدس بـه‌وضوح تعلیـم می‌دهـد کـه خداوند پدر ماست. او همچون پدری سرشار از عشق و توجه و محبت با نگاهی مملو از تأیید به ما نظر دارد. داشتن دیدگاهی درست نسبت به چنین خدای مهربان و تجربة محبت بی‌قید و شرط او بزرگ‌ترین پادزهر حقارت و درماندگی است.
▪ نـگرش واقع‌بینـانه بـه خـود:
هیچ انسانی تنهـا مجموعـه‌ای از ضعف‌ها و نکات منفی نیست. اگر ما خود را صرفاً ضعف و شکست می‌بینیم باید دیدگاه خود را با واقعیت منطبق سازیم. واقعیتی که نکات مثبت ما را نیز می‌بیند.
▪ نیاز به مشاوره: گاه نیاز داریم که با شخص آگاهی پیرامون حقارت خود سخن بگوییم و گره‌های دوران کودکی و یا تجارب ناگوار خود را برای او باز گوییم. مشاوره‌ای درست به ما کمک می‌کند تا به اصلاح اطلاعات غلط دریافتی خود بپردازیم و شروعی تازه را تجربه کنیم.
▪ نیـاز بـه تعلق گـروهی: شخصی کـه درگیر حقارت است نمی‌تواند بر مشکل خود در انزوا و تنهایی غلبه یابد. او باید به جمعی متعلق باشد که در آن محبت و تشویق را تجربه کند. مسیحیان بر این باورند که کلیسا چنین فضایی را به‌وجود می‌آورد. فضایی که در آن محبت الهی سبب پذیرش دیگران و همچنین خودمان است.
 
نویسنده کلوین کلر

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧

 

اعتماد به نفس در 10 مرحله

به نظر می رسد که اعتماد به نفس یک هدف دور از دسترس باشد ولی امکان دسترسی به آن با چند راه حل کوتاه وجود دارد :

 


1. روی توانایی های محاوره ای خود کار کنید.
بهتر کردن مهارت گفتگو به شما کمک می کند که در هر موقعیت اجتماعی احساس راحتی کنید که در کل به اعتماد به نفس بزرگتری منجر می شود. اگر تمرین به نگه داشتن ارتباط چشمی نمایید و شنونده ی خوبی باشید این به شما احساس اعتماد به نفس خواهد داد و می توانید از مزایای این که به عنوان یک شخص با اعتماد به نفس با شما رفتار کنند استفاده کنید.

 


2. اهداف خود را تعیین کنید.
اگر برای هر چیزی که می خواهید به دست بیاورید اهداف تعیین کنید ساختن اعتماد به نفس آسان تر خواهد بود. اگر که می خواهید با اعتماد به نفس کافی رئیس یک سازمان شوید یک برنامه ی عملی برای رسیدن به این هدف طراحی کنید.

 


3. درگیر شوید.
وقتی در یک سازمان, پروژه یا کمیته درگیر هستید تجربه جدید, بهبود مهارت, شانس رهبری و توسعه شخصیت باعث بهبود اعتماد به نفس شما خواهد شد. راجع به پیوستن به یک موسسه حرفه ای, ثبت نام کردن برای یک کمیته و یا به طور داوطلبانه در موسسات کاری عضو شدن فکر کنید.

 


4. از تجسم مثبت و با خود حرف زدن استفاده کنید.
راه رسیدن به اعتماد به نفس اولا" تمرین ذهنی است. تصور کردن این که یک فرد دارای اعتماد به نفس هستید اولین زمینه ذهنی را فراهم می کند. مثبت فکر کردن یکی دیگر از راه های ایجاد اعتماد به نفس می باشد. به خودتان بگویید که یک فرد دارای اعتماد به نفس هستید و اجازه ندهید افکار منفی در ذهنتان رشد کند.

 


5. کمک های حرفه ای جستجو کنید.
سخنرانی های ایجاد انگیزه به شنوندگان انگیزه و تحرک می بخشند و کمک می کنند که شنوندگان دارای اعتماد به نفس شوند. اگر شخصا" نمی توانید در یک سمینار شرکت کنید بسیاری از سخنرانها توسط CD و DVD سخنرانیهای ایجاد انگیزه خود را پخش می نمایند. بسیاری از کتابهای خودآموز می توانند شما را در زمینه اعتماد به نفس سازی کمک کنند.
مربیان به رشد استعدادهای شخصی کمک می کنند. اگر مشکلات عمیق تری در ایجاد اعتماد به نفس دارید می توانید از یک مشاور یا روانشناس کمک بگیرید. افسردگی ، ناراحتی و بیماری می تواند اعتماد به نفس را کم کند.
مثبت فکر کردن و شرکت در جلسات سخنرانیهای ایجاد انگیزه برای اعتماد به نفس سازی کافی نیست.

 


6. قدم های کوچکی بردارید.
در ادامه ی راه حل تعیین اهداف هنگامی که احساس اعتماد به نفس نمی کنید برداشتن قدمهای کوچک بیشتر این امکان را به شما می دهد که به سطح مطلوب اعتماد به نفس برسید.
به خودتان بگویید که امروز لبخند خواهید زد, با هر کسی که ملاقات می کنید دست خواهید داد و قول دهید که در جلسه بعدی عقاید خود را خواهید گفت.
این احتمال بیشتری دارد که به موفقیت منجر شود و در مسیر اعتماد به نفس شروع خواهد شد تا یک پرش بی پروا یا یک نطق مهم در یک کنفرانس ملی.

 


7. یک ذهن با اعتماد به نفس را تمرین کنید.
ممکن است این جمله را شنیده باشید (( وانمود کن تا به آن برسی.)). حقیقت این است که شما با رفتار کردن مانند کسی که با اعتماد به نفس است می توانید اعتماد به نفس به دست آورید. نیاز نیست که کسی بداند که شما غلو می کنید. نهایتا" شما به تظاهر نیاز ندارید. موفقیتی که شما از رفتار کردن مانند کسی که با اعتماد به نفس است به دست می آورید در نهایت منجر به اعتماد به نفس واقعی خواهد شد.

 


8. الگوهای دارای اعتماد به نفس جستجو کنید.
این که آیا شما با همکاران دوستان یا اعضای فامیل یا اشخاص معروف برای الهام گرفتن مراجعه می نمایید جستجوی الگوهای دارای اعتماد به نفس می تواند شما را برای داشتن اعتماد به نفس یاری دهد.
بهتر این است که شما با کسی که می خواهید به عنوان الگوی دارای اعتماد به نفس برگزینید تماسهای واقعی داشته باشید. اما شما هنوز می توانید عقاید اشخاص معروف و استراتژی ایجاد اعتماد به نفس را از طریق مصاحبه ها و کتاب ها به دست آورید.

 


9. چیزهای جدید آزمایش کنید.
تجارب جدید در دسترسی به اعتماد به نفس کمک خواهد کرد. لازم نیست شما فضانوردی و یا کارهای مهم از این قبیل را بیاموزید. سرگرمی جدیدی را آغاز کردن یا شرکت در یک کلاس به شما در بالا بردن مهارت مورد نظر کمک می کند.

 


10. از خودتان رضایت داشته باشید.
داشتن یک نظر مثبت نسبت به خود کلید رسیدن به اعتماد به نفس است. شما باید از کسی که هستید خوشحال باشید; از شخصیت تا ظاهر خود, قبل از این که کاملا" اعتماد به نفس را به دست بیاورید.
به دست آوردن اعتماد به نفس به کار سخت نیاز دارد. ولی اگر مرحله به مرحله پیش بروید غیر ممکن نیست .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧

 

 

شرط اساسی اعتماد به نفس و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس

 

بخش اول

 

1- به خودتان عشق بورزید.

شرط اساسی اعتماد به نفس خود شیفتگی است.

و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس، خود شکنی است.

برای آینده اعتماد به نفس داشته باشید باید خود شیفته گردید. باید عاشق جسم و روح خود باشید و برای رسیدن به این خود شیفتگی باید شناخت و درک درستی از خویشتن خویش داشته باشید.

برای خودشیفتگی همین بس که بدانید انسانید. اشرف مخلوقاتید، تجلی کائناتید. شاهکار خداوندید. بین این همه آفریده، جماد، نبات، جاندار و بیجان، شما شایستگی انسان بودن را پیدا کرده اید و برترین موهبت های الهی یعنی قدرت و اراده و اختیار و توانایی های ذهنی فوق العاده به شما داده شده است.

شما در حقیقت برگزیده آفریدگان خدایید.

شما بر تمام این جهان، تسلط دارید. شما قدرت خلاقیت و نوآوری داردی. شما قادرید دگرگون شوید و به شیوه ای کاملاً نوین به دنیا بنگرید.

در حقیقت، مقدمه عشق به خود، عشق الهی است.

وقتی از خود بیزاریم، از همه بیزاریم و وقتی به خود عشق می ورزیم، جهان نیز در چشم ما دوست داشتنی می آید.

«تمرین»

هم اکنون جلوی آینه بروید. خود را دوستدارانه نگاه کنید و از صمیم قلب به خود بگویید:

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هستی.

تو را دوست دارم چون تو برگزیده آفریده های خدا هستی.

تو را دوست دارم چون تو تجلی کائنات هستی.

تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاری است.

تو شایسته ستایشی چون خداوند ستوده تو را آفریده است. تو را دوست دارم.

هر روز حداقل یکبار این تمرین را جلوی آینه انجام دهید.

2- از خود به خوبی یاد کنید.

شما باید با خود صادق باشید.

جنبه های منفی و جنبه های مثبت خود را توأماً در نظر بگیرید اما به جنبه های مثبت، توجه بیشتری داشته باشید تا با تکیه بر آن ها توان و انرژی بیشتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید.

تفکر مثبت، خود اساس هر موفقیت است.

خیلی ها فکر می کنند تفکر مثبت یعنی ندیدن واقعیت ها و چشم بستن از بدی ها اما اینطور نیست.

نگرش اول شما، باید یک نگرش عمومی باشد.

نگرش بعدی، باید به نکات مثبت بیشتر توجه کنید.

تمرین: برای خود یک آگهی تبلیغاتی تهیه کنید.

تا به حال دقت کرده اید که برای تبلیغ هر چیزی،فقط بر نکات مثبت آن تأکید شود؟

یک آگهی تبلیغاتی بسازید: 1- امتیازات و قابلیت های خود را بنویسید. 2- با زبان خود بنویسید و تعریف کنید. 3- با صدای بلند در خلوت هر روز بخوانید.

3- خود را تشویق و ستایش کنید.

به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می دهید، خود را ستایش و تشویق کنید.

چرا وقتی کار خوب و درستی انجام می دهید، برای خود کف نمی زنید؟ و به خود آفرین نمی گویید؟ انجام همین کارهای به ظاهر ساده که ممکن است در نظر شما بی معنی و بیهوده هم باشند، رشد اعتماد به نفس شما را تسریع می کند.

هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت، تلقی نکیند.

خداوند فرموده که به خوبی های ما، حتی اگر ذره ای باشد، پاداش می دهد و هرگز در سنت الهی، اجر نیکوکاران ضایع نمی شود.

اگر توجه به کارهای نیکو و پاداش دادن به آن ها سنت خداست، ما هم که جانشین خدا در روی زمین هستیم، باید از این سنت پیروی کنیم.

هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید. حتی، به صورت تحسینی ذهنی و لبخندی ظاهری هم که شده، خود را تشویق نمایید.

4- با جسم خود خوب رفتار کنید.

اگر عاشق خود هستید و شیفته انسانیت خود گشته اید، باید به شکلی احساس خود را نسبت به خود نمایان سازید.

چگونگی رفتار شما با جسم خودتان، بیش از هر چیز دیگری، میزان خود شیفتگی شما را نشان می دهد.

اگر واقعاً خودتان را دوست داشته باشید، از هر آنچه که به جسم و تن شما آزار می رساند و به سلامت و تندرستی شما لطمه وارد می کند، دوری می جویید. از موهبت ها و نمعت های الهی در حد اعتدال و درست استفاده کنید. خدا هم ریاضت های افراطی را کاملاً نفی فرموده است.

تمرین: امروز ( و از امروز به بعد) با جسم خود خوب رفتار کنید.

5- سلامت باشید.

اعتماد به نفس شما تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح شما بستگی دارد.

شرط سلامتی، رهایی است. باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته است و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده، رها کنید.

برای سلامتی خود برنامه ای عالی تنظیم کنید و این تندرستی، جنبه فراگیر داشته باشد؛ سلامت جسم، سلامت روح، سلامت ذهن.

در هر شرایطی به سلامتی و تندرستی خود، بیش از هر چیز توجه کنید.

6- بیماری یعنی: نیاز به جلب توجه دیگران

اعتماد به نفس در کسانی فوق العاده چشمگیر است که خودشا را خیلی خوب می پذیرند.

یعنی در درون، خود را تأیید کنید. انسان بودن خود را پاس می دارند و از توانایی رشد و پیشرفت و خلاقیت و نواندیشی خود لذت می برند و از خود رضایت خاطر دارند.

کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند، در درون، شیفته هستند و به خوبی به نیازها، احساس ها و تندرستی خود توجه دارند.

اما کسانی که خودشان نسبت به خود چنین محبت و توجهی ندارند؛ نیاز پیدا می کنند که این خلاء را از جانب شخص یا اشخاص دیگر پر کنند.

شخصی که مورد تأیید خود باشد و به نیازهای جسمی و روحی خود توجه دارد، خیلی کم به بیماری مبتلا می شود. چنین شخصی حتی فکر بیماری شدن یعنی نیاز به جلب توجه دیگران هم در ذهنش راه پیدا نمی کند.

اما فرقی نمی کند که بیماری ها واقعی باشند یا نه؛ در هر حال علت اصلی این رفتار نیاز به جلب توجه و محبت دیگران است. قبل از بیماری از خودتان مراقبت کنید. به خودتان عشق بورزید و به خود و نیازهای خود عمیقاً احترام بگذارید و توجه کنید.

حتی در لحظات بیماری هم، خودتان از خودتان دلجویی کنید و برای خود، خیر و سلامتی دعا کنید.

7- فداکاری بیش از حد، عدم توجه به خود

باید توجه داشت که ما زمانی می توانیم واقعاً انسان فداکار و مثمر ثمری برای دیگران باشیم، که «خود» باشیم.

اگر شما می خواهید به دیگران روحیه بدهید و یا اعتماد به نفس آن ها را افزایش دهید، باید خودتان روحیه عالی داشته باشید و داشتن روحیه عالی، به « توجه به خود» نیاز دارد.

اگر می خواهید کسی را راهنمایی کنید باید خودتان با توجه به نیازها و انگیزه های خود، همانطور باشید.

فداکاری و مادران:

مفهوم فداکاری، بیش از همه برای مادران بد جا افتاده است. مادران اغلب به نیازهای خود بی توجهند. سلامتی و استراحت خود را نادیده می گیرند و همه چیز را برای فرزندان خود، فدا می کنند.

جالب آنکه فکر می کنند اگر اینگونه باشند مادر فداکارتر و بهتری هستند.

مادری که نسبت به خود بی قید و بی توجه است و تمام دقت و انرژی خود را صرف بچه ها می کند، خیلی زود بیمار و بی روحیه و خسته می شود و در نتیجه زمانی می رسد که به جای فداکاری در حق بچه ها، آن ها را به زحمت و دردسر می اندازد یعنی عملاً طول عمر فداکاری خود را کاهش می دهد.

شما با توجه به خود هم اعتماد به نفس را در خود افزایش می دهید و هم به فرزند خود خودباوری و خود اتکایی و توجه به خود را می آموزید.

فداکاری برای دوستان و فداکاری در محیط کار، خدمت به دیگران و رفع نیازهای دیگران، امری پسندیده و بسیار شایان ستایش است اما به شرط آنکه به خود لطمه نزنید.

فداکاری واقعی:

فداکاری با مفهوم نادرست آن، نه تنها شما را از توجه به خود و نیازهای خود بازمی دارد، بلکه دیگران را هم به شما وابسته ساخته، خودباوری و خود اتکایی آن ها را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.

شما با فداکاری نادرست و بیش از حد خود، افرادی ضعیف النفس و ضربه پذیر را تربیت می کنید که مسلماً در جامعه دچار مشکل خواهند شد و این گناه شماست.

حمایت بیش از حد از یک فرد نه تنها خود شکنی است بلکه در واقع، از بین بردن دیگران است. اگر می خواهید واقعاً و به مفهوم درست کلمه فداکار باشید، باید هم به نیازها و عواطف خود توجه کنید و هم به دیگران.

تمرین:

از خود مراقبت کنید که بیش از اندازه از دیگران حمایت نکنید.

فداکاری را در حد اعتدال و به مفهوم درست آن انجام دهید. یادتان باشد؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

8- اعتماد به نفس، خودپرستی نیست

گرایش خودپرستی این است که خدایا، نه اراده تو که اراده خودم کرده شود!! می خواهم عمرم را چنانکه دلم می خواهد، به انجام برسانم، بیگانه از تو و دیگران!

شخصی که روح عالی اعتماد به نفس در اوست، به خود و دیگران عشق می ورزد چون خود و دیگران را نشانه هایی از آفریدگار می داند.

«خود پرستان» عشق به دیگران را ندارند. به اینکه آفریده خدا هستند توجهی ندارند. اما صاحبان اعتماد به نفس سرشار از احترام و عشق و حمایت دیگران هستند.

صاحبان اعتماد به نفس، خود شیفته هستند و به نیازها و عواطف و برنامه ها و هدف های خود توجه دارند. تنها و تنها به خاطر آن است که می خواهند باشند تا برای خود و دیگران مؤثرتر و مفیدتر باقی بمانند.

برای خود و دیگران، توأماً ارزش قایل شوید. هم وقتی را برای رسیدن به خود و نیازهای خود در نظر بگیرید و هم وقتی را به دیگران اختصاص دهید و در هر زمان با عشق، به خود و دیگران خدمت کنید.

9- به خود برسید

به خود رسیدن یعنی داشتن اعتماد به نفس و توجه به خود.

پیامبر ما همیشه با خود شانه و آینه و مسواک همراه داشت و از عطر استفاده می کرد. این ها همه یعنی توجه به خود و خودشیفتگی.

به خود رسیدن به هیچ وجه نشانه لوس بودن و افاده ای بودن نیست.

اگر چه خوب ظاهر شدن در جمع و اثر خود و مثبت گذاشتن روی دیگران خیلی عالی است. هدف اصلی و اولیه شما باید این باشد که به خود برسید تا احساس شایستگی کنید.

تمرین:

به خود برسید. هر چند وقت یکبار به یک آرایشگاه خوب بروید.کفش هایتان را برق بیندازید. لباس هایتان همیشه تمیز و اتو کرده باشد نه لزوماً گران قیمت. از عطر استفاده کنید. تا می توانید سر و وضع بهتری داشته باشید.

به خاطر داشته باشید ظاره شما با شما و دیگران حرف می زند.

خودتان را مشخص جلوه دهید. این کمک می کند برای خودتان ارزش بیشتری قائل شوید. شعار یک شرکت پوشاک آمریکایی این است:

« خوب لباس بپوشید و الا برایتان گران تمام می شود.»

10- احساس شایستگی کنید.

به تعریفی، اعتماد به نفس، فقط احساس شایستگی نمودن است.

این احساس ممکن نیست در ما به وجود بیاید مگر اینکه به موجودیت خود پی ببریم و توانایی های خود را بشناسیم.

هیچ کس، هیچ کس را مطلقاً جانشین خود نمی کند مگر آنکه صفات و شایستگی های خودش هر چند خیلی کمتر، در او وجود داشته باشد.

خداوند فرموده: « ما انسان را شبیه به خود آفریدیم»؛ بنابراین تمامی صفت های خداوندی هر چند نه به طور مطلق، در ما به ودیعه نهاده شده است.

همان روزی که ما به سیمای انسان آفریده شدیم، در حقیقت، انسان و درجه شایستگی و لیاقت خود را دریافت نموده ایم.

هر نعمتی که در این دنیا و هر موهبتی که می بینید برای شما آفریده شده است. این موضوع بارها و بارها در کتاب های آسمانی تأکید شده است.

خیلی وقت ها احساس شایستگی یا عدم شایستگی، با کارهای آگاهانه و ناآگاهانه شما در طول روز، در ناخودآگاهتان ثبت می شود.

از نعمت های الهی به شکل عالی و مرتب و آراسته استفاده کنید.

11- از مواهب الهی لذت ببرید.

خود را از موهبت های الهی محروم نکنید.

محروم سازی از هوهبت، به ذهن القا می کند؛ تو شایسته بهره مندی از این موهبت نیستی. از تفریگاه ها، مکان های سرگرمی و ... حتماً استفاده کنید. به ویژه اگر به عالی بودن آن ها اطمینان دارید و تا کنون به دلیل یا بی دلیل خود را از آن ها محروم ساخته اید.

هر محرومیتی که به درازا بکشد، عدم شایستگی را به ذهن القا می کند.

بهره نبردن یعنی احساس عدم شایستگی و این احساس یعنی از بین بردن اعتماد به نفس.

بدون احساس گناه از مواهب الهی لذت ببرید.

12- احساس گناه: بزرگترین مانع

شاید شما معتقدید که انتقاد شدید از خود زمینه بهتر شدن شماست.

یکی از بزرگترین و در واقع دقیقاً بزرگترین مانع اعتماد به نفس شما، احساس گناه است. احساس گناه، اعتماد به نفس را در شما سرکوب و نابود می کند.

احساس گناه یعنی: عدم تأیید خود و چه بسا یعنی: سرزنش خود.

شایع ترین نوع احساس گناه این است که شما بر اساس نظام ارزشی و وجدان خود عمل کنید.

یکی از موارد شایع احساس گناه، نبخشودن است. نبخشودن یعنی اینکه شما از رفتار گذشته خود یا یک فرد دیگر، کینه به دل داشته باشید.

این نبخشودن ها نه تنها قدمی برای بهبود اوضاع نیست بلکه قدمی در جهت تخریب روحیه اعتماد به نفس شماست که مسلماً شرایط را دشواتر می کند.

بهترین شیوه برای تغییر دادن خود و مسلط شدن بر شرایط، عشق ورزیدن به خویشتن است.

تمرین بسیار مهم: کارت نظام ارزشی

ارزش ها و باورهای درونی و قلبی خود را روی یک کارت بنویسید و این کارت را همراه خود داشته باشید. هر چند ساعت یکبار، بررسی کنید که عقلی و وجدانی عمل می کنید و رفتار گذشته خود را ببخشایید.

13- خود را سرزنش نکنید.

پیامد احساس گناه که نقش اصلی را در کشتن اعتماد به نفس بازی می کند سرزنش خود است.

باید بدانید که برای جبران خطا، خصوصاً پس از ارتکاب آن روحیه عالی و بالایی لازم است و مسلماً سرزنش خود یک رفتار خود شکنانه است.

هر اشتباهی که انجام داده اید به خود بگویید: آن را به هر شکلی که شود جبران می کنم به جز سرزنش خود.

با خود برخوردی ملایم داشته باشید:

وقتی اشتباهی مرتکب می شوید با خود برخوردی ملایم داشته باشید. اشتباه را یکبار به خود متذکر شوید و به آرامی درصدد جبران برآیید.

سرزنش کردن خود، یک برخورد بسیار خشن و ناملایم است. حتی غصه خوردن، غذا نخوردن، اعتصاب غذا کردن، عصبانی شدن و .... از جمله برخوردهای خشن با خود می باشد.

اگر کسی شما عمیقاً دوستش دارید در مورد شما اشتباهی بکند؛ هرگز با او با خشونت رفتار نکنید. پس حالا که دوستدار خود نیز هستید و به مرتبه خود شیفتگی رسیده اید، نباید به خود اجازه دهید که با خود تند برخورد کنید.

دیگران را سرزنش نکنید:

به صورت یک اصل کلی، همیشه انعکاس رفتار شما با دیگران همیشه به شما باز می گردد. به قولی، هر تابشی، بازتابشی را به دنبال دارد.

اگر زیاد دیگران را سرزنش کنید به همین میزان هم مورد سرزنش دیگران واقع می شوید. اگر مدام از دیگران انتقاد کنید، دیگران هم فراوان از شما انتقاد می کنند.

فراموش نکنید که جهان، بازتابی از خود ماست.

اگر می خواهید اعتماد به نفس شما آسیب نبیند به اعتماد به نفس دیگران آسیب نرسانید. شما هرگز کسی را سرزنش نمی کنید چون می دانید که هم به شما و هم به دیگران لطمه وارد می کند.

سرزنش ممنوع را اعلام کنید.

14- بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید.

وقتی قرار است شما هر روز رشد کنید و شخصیتی متکامل تر و بهتر باشید نسبت به تصمی و آینده خود با بیان مثبت حرف بزنید.

لزومی ندارد که شما برای غییر خود کنونیتان را تحقیر و سرزنش کنید.

بیان گذشته منفی، احساس منفی را به دنبال دارد که این احساس منفی مانع از عملی شدن تصمیم شما می شود. اگر واقعاً میل دارید تغییر کنید و دگرگون شوید؛ از همین الان تصمیم بگیرید که در مورد اینکه قبلاً چگونه بوده اید و تا به امروز چگونه شخصیتی داشته اید و چرا چنین بوده اید مطلقا صحبت نکنید.

زبان خود را از گفتن حرف های منفی در مورد خود نگهدارید. به جای آنکه با بیان منفی از خود حرف بزنید به خود بگویید: هر روز و شب شخصیت من از هر جهت بهتر و بهتر می شود و اعتماد به نفس من روزبروز بیشتر و بیشتر می شود.

تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید.

مشکل در دیدن تصویر ذهنی:

به کسانی که در دیدن تصویر ذهنی خود مشکل دارند پیشنهاد می کنم که روزانه 10 الی 20 دقیقه در زمان های مختلف در آینه به چهره خود بنگرید.

یکی از شرایط پایداری یک تصویر در حافظه دقت است. ما معمولاً خیلی گذرا و آن هم گاه با ذهنیت منفی به چهره خود نگاه می کنیم.

به خود برسید و بعد جلوی آینه بروید و به چهره پاکیزه و آراسته خود به دقت نگاه کنید. تبسمی کنید و سعی کنید با ذهنیت مثبت و تحسین کننده در این چهره نگاه کنید.

می توانید گهگاه چشم را ببندید و تصویر را در ذهن ببینید و مجدداً به خود نگاه کنید.

صرف نظر از تصاویر تخیلی که در ذهن ایجاد می کنید مطمئناً آنچه در عمل و واقعیت انجام یم دهید نیز در ذهن تصویر می شود.

پس مراقب باشید (البته در نهایت آرامش و آسودگی و نه با ترس و اضطراب) که در واقعیت هم همیشه طوری عمل کنید که تصویر فردی متشخص و محترم در ذهن شما نقش ببندد.

15- اصل نگهداری:

اصل نگهداری زمینه ساز و شروع ایجاد هر ویژگی مثبت در خود است.

اصل نگهداری، یعنی اجتناب از اندیشه منفی، بیان منفی و توجه به انتقادهای نا به جای دیگران و کارهای خود شکنانه.

اصل نگهداری همانست که حضرت زرتشت فرمود: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک.

بعضی وقت ها شما مفوهم مثبتی در ذهن خود دارید اما به شکلی منفی آن را بیان می کنید. مثلاً می گویید: من نباید خود را ببازم. من نباید دست و پایم راگم کنم و نمی کنم و ...

باید این طور بیان شود: من باید به خودم متکی باشم. من باید با اقتدار عمل کنم و می کنم و ...

16- غلبه بر ترس:

یکی دیگر از موانع برزگ اعتماد به نفس، ترس است.

بهترین و مؤثرترین راه غلبه بر ترس هم اقدام است.

در روانشناسی ترس، گفته می شود به هر آنچه که از آن می ترسید، نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از آب می ترسید تا خود را درون آن نیندازید فرو نمی ریزد.

مواردی را که در آن از اعتماد به نفس لازم برخوردار نیستید در ذهن خود دقیقاً جستجود کنید و در جهت انجام ان سریعاً اقدام کنید. مشکل را ببینید و در همان مورد اقدام کنید.

17- همیشه در جیب خود پول داشته باشید.

جیب شما احساس داشتن اسکناس را دوست ندارد و اصلاً آن را درک نمی کند. او فقط حضور اسکناس را می فهمد و آن را دوست دارد. شما باید ذهنیتی توانگر داشته باشید. اما به شاهد هم نیاز دارید. گواه ذهنیت شما کیف پول شماست.

البته اعتماد به نفس خود را مشروط و وابسته به وضع کیف پول خود نکنید.

جیب توانگر اعتماد به نفس را افزایش می دهد و در عین حال شما را به تکاپو و فعالیت وامی دارد. نگویید اگر پول در جیبم باشد خرج می کنم. وقتی به خود اطمینان ندارید نمی توانید چیزی داشته باشید. همراه داشتن پول به شما احساس داشتن، عادت به همراه داشتن پول و اعتماد به نفس می بخشید که نتیجه آن تحرک و فعالیت است.

با پول احساس راحتی کنید. خیلی از مردم با پول راحت نیستند و احساس ناراحتی نسبت به پول یا هر موهبت دیگر، عدم شایستگی را برای ذهن تداعی می کند. عادت کنید در خود احساس راحتی را گسترش دهید. مبلغ هنگفتی پول را در جیب خود بگذارید و در تمام روز از خود مراقبت کنید که احساس راحت تری نسبت به این پول داشته باشید. هر روز نسبت به آن راحت تر باشید.

18- آنچه دارید یادآوری کنید.

از آنجا که بودن و داشتن، همیشه به شکلی در رشد اعتماد به نفس مؤثر است. هر آنچه که نداشتن را به شما یادآوری کنید افت روحی و افت اعتماد به نفس شما را سبب می شود.

در لحظه لحظه خود جستجو کنید و به اصرار آنچه را که دارید یادآوری کنید.

در مسیر زندگی همیشه باید نگاهی به پایین و بالا بیندازید. به پایین تر از خود نگاه کنید و حتماً با آن ها معاشرت کنید تا متوجه شوید همین چیزهایی که برای شما عادی شده است موهبت هایی است که عده ای از آن ها محرومند این کار سبب می شود که ناخودآگاه توجه شما به داشته هایتان بیشتر شود.

نگاهی هم به بالا بنیدازید. برای اینکه متوجه باشید می توان بالاتر از این و بهتر از این بود و انگیزه و میل به پیشرفت و رشد پیدا کنید.

علت عدم یادآوری موفقیت ها هم همان علت عدم یادآوری داشته ها است.

یکی دیگر از علت های عدم یادآوری موفقیت ها نسبت دادن آن ها به دیگران، به شانس و یا به اتفاق و حادثه است.

قلم و کاغذ بردارید و هر آنچه را که دارید به یاد آورید و بنویسید. حتی کوچکترین موفقیت های خود را لحظه به لحظه به یادآورید و بنویسید.

19- در پی کسب موفقیت باشید هرچند کوچک

اگر هدف های بزرگی دارید و اعتماد به نفس ندارید این هدف های بزرگتان خطرناکند. برای کسی که خود را و توانایی خود را در عمل باور ندارد هدف های کوچک و موفقیت های سریع و کوتاه مدت بسیار بهتر است.

هدف مقطعی و کوتاه مدت را که دستیابی به آن در ذهنتان آسان به نظر می آید انتخاب کنید و برای تحقق آن اقدام نمایید.

هدف های کوچک و موفقیت های کوچک، اگرچه رضایت خاطر کامل شما را فراهم نمی کنند اما زمینه ساز موفقیت های بزرگتر و اعتماد به نفس بیشتر می شوند.

حتی هدف های بزرگ خود را به چندین هدف کوچک تقسیم کنید و موحله به مرحله سعی کنید به این اهداف کوچک برسید تا نهایتاً هدف بزرگ شما عملی شود.

این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به یک هدف بزرگ.

همین امروز و همین لحظه در راستای هدف های خود هدفی کوچک را انتخاب کنید و در پی کسب آن باشید.

20- همیشه تبسمی بر لب داشته باشید.

اولین نماد درونی اعتماد به نفس رضایت خاطر است.

کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند در درون خود با احساس توانایی ها و تا حدی به فعالیت درآمدن این توانایی ها احساس خوب و رضایت خاطر عمیقی دارند.

نماد بیرونی و تظاهر خارجی این رضایت خاطر تبسمی است که شما بر لب دارید.

نه تنها اعتماد به نفس شما، شما را به این رضایت درونی و تبسم بیرونی وامی دارد بلکه بهتر از آن تبسم خود به تنهایی رضایت خاطر و اعتماد به نفس را به شما القا می کند.

از این پس به هیچ عنوان بدون تبسم از منزل خارج نشوید.

از همه مهمتر اینکه در تنهایی نیز متبسم باشید.

تبسم هم آرامش صورت و آرامش جسمی شما را سبب می شود و هم رضایت خاطر و اعتماد به نفس را در شما القا می کند.

با تبسم، هم خود آرام می گیرید و اعتماد به نفس را در وجود خود گسترش می دهید و هم اینکه این ویژگی ها را در دیگران پرورش می دهید.

پس تبسم و خندیدن را تمرین کنید.

21- حالت بگیرید.

در روان شناسی بحث جالبی به نام حالت ها و رفتارها وجود دارد.

هر رفتار الزاماً حالتی خاص را می طلبد. شما برای جنگیدن، باید حالت جنگیدن و مبارزه را به خود بگیرید تا جنگاوری خوب باشید.

حالت ها، رفتار ها را شکل می دهند.

همان طور که هر رفتار حالت خاص خود را می طلبد هر حالب رفتار خاص خود را ایجاد می کند.

حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش و با اعتماد به نفس هستند.

در کمال آرامش قدم ها را محکم بردارید. با چهره ای متبسم و رویی گشاده راه بروید.

حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود کمال رضایت خاطر را دارید و هدفدار و جهت دار هستید.

لخت و کشیده راه نروید. قوز نکنید. پاها را بر زمین نکشید. سر را بالا نگهدارید و به اشیاء بیش از اشخاص نگاه کنید.

22- تنفس عمیق را تمرین کنید.

اعتماد به نفس تا حد فوق العاده زیادی به احساس شما نسبت به خود و به میزان آرامش شما وابسته است.

تمامی افراد افسرده و کم روحیه بدون استثناء تنفس سطحی دارند. میزان تبادل هوا در هر دم و بازدم بسیار بسیار کم است. آن ها فقط با بخش های فوقانی قفسه سینه خود تنفس می کنند. مسلماً هیچ فرد افسرده و کسل و بی روحیه ای نمی تواند از احساس عزت نفس و اعتماد به نفس برخودار باشد.

یکی از راه های از بین بردن اضطراب، همین عادت کردن به تنفس عمیق است. اگر به افراد مشخص نگاه کنید که عنان اختیار خود را به خشم و خشونت نمی سپارند و حتی در بحرانی ترین شرایط بر عواطف و هیجان های منفی خود مسلط هستند می بینیم که تنفس عمیقی دارند.

عادت کنید عمیق نفس بکشید و شکل آگاهانه تر و عمیق تری به تنفس خود بدهید.

خوب بخوابید:

خوب خوابیدن یعنی افزایش عیق تنفس هنگام خواب یعنی آرامش. یعنی شارژ عصبی و مغناطیسی ذهن و همه این ها یعنی انرژی دوباره. روحیه دوباره. ضربه پذیری کمتر و اعتماد به نفس بیشتر.

23- بر خود مسلط باشید.

اینکه شما احساس کنید بر خود مسلط هستید یک امر کاملاً ضروری است.

تسلط بر خود جنبه های مختلفی دارد. مثلاً تسلط بر جسم و بدن.

هر گونه کاهش انرژی که با عدم فعالیت و سستی شما ایجاد می شود و به ضعف روحی منجر می گردد و برای اعتماد به نفس، مخرب است.

تسلط بر جسم، توانایی جسمی و روحی و تسلط بر عواطف و امیال را به ارمغان می آورد که به اعتماد به نفس منجر می شود.

تسلط بر نفس:

جنبه دیگر تسلط بر خود، تسلط بر امیال و غرایز است که نشان از قدرت اعتماد به نفس دارد.

آن ها که از اراده و اعتماد به نفس برخوردار نیستند، به هر خواهش تنی، تن در می دهند و به هر خواهش نفس دل می سپارند.

کسی که بر نفس خود تسلط دارد، به اطرافیانش ایمان و اعتقاد و اعتماد را القا می کند.

24- ارتباط با خدا و نیروی توکل:

به خدا توکل کنید.

هر چه ارتباط شما با خدا یعنی آن نیروی عظیم و آن خرد لایتناهی و آن قدرت بی پایان بیشتر و بیشتر شود اعتماد به نفس بیشتری را در خود تجربه می کنید.

هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر گردد ترس و اضطراتب بیشتری بر شما چیره می شود. ترس از شکست ، ترس از ورشکستگی، ترس از دشمنان، ترس از رقیبان ، ترس از مرگ.

مرد عربی از پیامبر پرسید چه کنم تا از دشمن هیچ آسیبی به من نرسد؟ حضرت فرمود: به خدا توکل کن.

در سایه توکل به خدا و ارتباط با او وقتی در راستای تلاش خود همه چیزا را به خدا می سپارید نیرویی معنوی و عظیم به شما دست می دهد.

خداوند فوموده: ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم:

اگر مرا یاری کنید، شما را یاری می کنم و قدم هایتان را استوار می گردانم.

چه چیزی بهتر از آن که خدا خود ما را یاری کند؟

وقتی شما خدا را پشتوانه خود احساس می کنید , اعتماد به نفس و آرامشی ژرف را تجربه می نمایید.

یاری خدا یعنی بر اساس قوانین الهی رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به دیگران، احترام و احسان به والدین. یاری خدا در واقع همان یاری کردن به خود است.

با خدا در ارتباط باشید و از عظیم ترین نیروی هستی در همه کار خود یاری بجویید.

25- کمک به دیگران

یک اقدام عملی برای افزایش اعتماد به نفس پس از توجه به خود کمک به دیگران است.

در برنامه زندگی خود حتماً وقتی را به خانوادده اختصاص دهید و مسئولیت ها و وظایفی را تقبل کنید. بخشی را هم به دیگران به کسانی غیر از اعضای خانواده اختصاص دهید.

کمک هایتان واقعی و مؤثر باشد. به جای اینکه به گرسنه ای ماهی بدهید تا شکمش را سیر کنید به او ماهیگیری یاد بدهید تا از این پس خودش بتواند خودش را سیر کند و به کمک شما احتیاجی نداشته باشد.

کمک هایی که دیگران را به شما وابسته می کند. به هیچ وجه کمک نیستند و در حقیقت به نوعی ظلم و ستم هستند.

26- خود را به دیگران وابسته نکنید.

اعتماد به نفس با هر نوع وابستگی منافات دارد.

وابستگی به یک شیء وابستگی به یک فرد وابستگی به هر چیز مخرب است.

همه این ها همه موقعیت ها و تمام وضعیت ها وسایلی هستند برای استفاده و بهره برداری شما. برای رشد و پیشرفت شما.

آرامش و خوشحالی و دیگر احساسات خود را به دیگران وابسته نکنید. نه به شخصی نه به محیطی و نه به چیزی دیگر. سهراب سپهری می گوید: سایبان آرامش ما ، ماییم.

هیچ کس نمی تواند اسباب آرامش و رضایت خاطر شما را فراهم کند به جز شما.

هیچ کس تحت هیچ شرایطی نمی تواند در شما آرامش خوشحالی و خرسندی بیافریند مگر خود شما.

مراقب باشید، دوست داشتن و علاقه شما، ابتدا متوجه خود شما باشد و بعد متوجه دیگری گردد.

و شما دیگری را همیشه به خاطر روح انسانی و رفتار او باید دوست بدارید تا این دوست داشتن روح انسانی را در هم نشکند.

خود را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکنید.

27- خوشحالی یعنی در مورد خود احساس خوبی داشتن.

احساس موفقیت، برای پرورش اعتماد هبه نفس بسیار مؤثر است اما از این مؤثرتر احساس رضایت خاطری است که شما از خود دارید.

هر آنچه که سبب می شود خودتان یا دیگران را خوشحال ببینید، احساسی است که در آن لحظه نسبت به خود دارید.

وقتی در موضوعی ناموفق می شوید شکست شما چندان مهم نیست مهم آن است که آن شکست را چگونه تلقی می کنید.

اما اگر می خواهید از اعتماد به نفس سرشار برخودار شوید باید از هر گونه احساس عدم رضایت در مورد خود پرهیز کنید و بنابراین حتی در مواقع شکست نیز باید آن را به شیوه خوشایندش در نظر بگیرید.

نسبت به جسم، روح، رفتار و زندگی خود احساس خوبی داشته باشید و آن را تقویت کنید.

28- دگرگون شوید.

یکی از مهمترین موانع تغییر ترس از بی ثبات جلوه نمودن است.

شما تا به امروز شخصیتی داشته اید که دیگران شما را با آن می شناسند.

شما دوست دارید این هویت خود را حفظ کنید حتی اگر منفی باشد.

دیگران را محکوم نکنید خودتان به آن ها اجازه داده اید که اینگونه در مورد شما فکر کنند.

وقتی به علت این طرز تفکر دیگران حاضر نیستید تغییر کنید به آن ها اجازه می دهید که از این پس هم در مورد شما فکر کنند.

ولی تغییر کردن به هیچ وجه بی ثبات بودن را به اثبات نمی رساند. زندگی سراسر فرآیند تغییر و تحول است. کسی که تغییر نمی کند مرده است.

شما باید آن ها را عادت دهید که شخصیت مثبت و مستقل شما را بپذیرند و خود را تغییر دهند.

این، مفهوم واقعی ثبات قدم و ثبات رأی است. اینکه شما برای بهتر بودن و بهتر شدن پافشاری و ابرام کنید و تحت تأثیر دیگران قرار نگیرید.

از اینکه دیگران چه می گویند نگران نباشید.

بی هیچ ترسی مسیر دگرگونی خود را بپیمایید.

29- همیشه نیمی از مردم با نیمی از افکار شما مخالفند.

هر ایده نو و عقیده تازه ای مسلماً مخالفانی دارد. همیشه نیمی از مردم با نیمی از افکار شما مخالفند.

اساساً اینکه بخواهید دیگران با ما موافق باشیدن یعنی اینکه از اعتما به نفس لازم برخوردار نیستید.

میل به موافقت دیگران یعنی میل به تأیید آن ها زمانی اتفاق می افتد که شما خود را باور نداشته باشید.

آنتونی رابینز می گوید: ایده ها ی بزرگ همیشه ابتدا مورد تمسخر واقع می شوند بعد مخالفت و انتقاد روبرو می شوند. و بعد پذیرفته می شوند.

البته نباید شما به امید تأیید آینده دیگران مخالفت های امروز آنان را تحمل کنید. این هم خود یعنی انتظار تأیید دیگران که ناشی از عدم اعتماد به نفس است.

30- سعی نکنید همه را راضی نگهدارید.

کسانی که می خواهند از آن ها راضی باشیند عملاً در تلاشند که خود نباشند. وقتی که خود نباشند باور خود هم نمی توانند باشند.

کسی که می خواهد همه از او راضی باشند مجبور است در آن واحد ارزش ها باورها و سلیقه های مختلفی را بپذیرد چه وحشتناک!

این آشفتگی ذهنی و درونی و صرف انرژی فراوان برای اهداف پراکنده متضاد یا متفاوت باعث می شود که شخص ناموفق گردد.

این افراد، بیش از همه در خود شیفتگی ضعف دارند.

هیچ وقت این نکته مهم را از یاد نبرید که تمامی انسان های موفق حتی فرستادگان خداوندی نسبت به مخالفین خود موافقین بسیار بسیار کمتری داشتند. دریغ از یک استثناء!

تلاش برای جلب موافقت همه کاملاً بیهوده است و ضد اعتماد به نفس است زیرا همیشه به شک می انجامد.

31- برای خود ارزش و احترام قائل باشید.

اعتماد به نفس خیلی از شما به خاطر نظر و عقیده ای که دیگران نسبت به شما دارند به راحتی تغییر می کند.

یعنی اگر دیگران به شما احترام نگذارند و برای شما ارزش قائل نشوند و به هر شکلی نسبت به شما بی احترامی کنند، احساس بدی به شما دست می دهد و اعتماد به نفس خو را از دست می دهید.

اگر شما عصبی و ناراحت می شوید به سلامت روحی خود بی توجهید.

اگر کارتان را به تأخیر می اندازید و برنامه شخصی دارید، به وقت و عمر خود بی توجهید.

گر شما نسبت به خود بی قید و بی توجیهد و کوچکترین ارزش و احترامی برای خود قا ئل نیستید باید به یقین منتظر باشید که به شما بی توجهی و بی احترامی شود. سلامت جسمی و روحی شما به خطر بیفتد و آزار ببینید.

برای خود احترام و ارزش فراوان قائل شوید و به نیازهای خود از جمله آرامش و استراحت توجه فراوان کنید.

خود را ما خطاب نکنید:

بیان نظرهای شخصی با واژه « ما» نوعی رفتار خود شکنانه است.

یعنی: « من» به تنهایی که کسی نیستم که حرفی برای گفتن داشته باشم.

وقتی شخصی «من» خود را قبول ندارد و خود را به تنهایی یک تن کامل نمی پندارد، برای آنکه احساس کند پشتوانه ای دارد و دیگران هم او را قبول دارند، از واژه «ما» استفاده می کند.

تکرار واژه ما بجای واژه من اتکای به نفس و خود باوری را کاهش می دهد. چنین فردی در شرایط مختلف اجتماعی برای انجام اهداف خود به دنبال پشتوانه ما و من های دیگر می گردد تا ما از قدرت اجرایی لازم برخوردار شود.

همچنین از فعل جمع هم برای بیان کارهایی که خود انجام داده اید، استفاده نکنید. من خود را کامل احساس کنید. توانمند و مقتدر!

اگر نظر خاصی دارید، آن را با جرأت و شهامت بیان کنید از جانب شخص خودتان بگویید: من معتقدم به دنبال آن می توانید نظر دیگران را که موافق نظر شماست. بیان کنید. اما مراقب باشید که بیان نوری نظر دیگران، دلیل بر عدم تأیید خود نباشد. وقتی نظر خود را می گویید به تکاپو نیفتید که عقیده دیگری را هم سریعاً بیان کنید تا «من» شما تقویت شود.

عقاید خودتان را فقط از جانب خودتان بگویید.

32- از بحث کردن جداً اجتناب کنید.

بحث نکنید!

بحث کردن به هر شکل و فرمی که باشد ارزش و اعتبار شخصیتی شما را می کاهد.

بحث و جدول, هیچوقت نتیجه نمی دهد. رو به جلو نمی رود.

در بحث، هیچ کس شنونده خوبی نیست؛ هر دو طرف نسبت به هم بی توجهند. هر یک از دو طرف، تنها به این توجه دارند که حقانیت خود را ثابت کند.

در بحث،به ارزش های فکری و باورهای شخص، بی توجهی می شود؛ هر کس می خواهد دیگری را بکوبد و اگر یکی به اندازه کافی نتواند اینکار را بکند؛ آنچه را که به موضوع مربوط نیست؛ می کوبد تا دلش خنک شود!

بحث، همیشه خشونت و تنفر را به دنبال دارد نه پیشرفت و اصلاح را.

یک ذهنیت مثبت، هیچ وقت، بحث کردن را پیشه خود نمی کند! این هم یکی دیگر از مواردی است که در اصل نگهداری باید رعایت کنید.

بحث کردن یک رفتار خودشکنانه است. سرکوبی اعتماد به نفس به دست خود و به یکی از بدترین شکل های ممکن.

33- به دیگران عشق بورزید.

عشق ورزیدن به دیگران، پس از عشق ورزیدن به خود، دومین موشک اعتماد به نفس شماست.

اعتماد به نفس را در خود توسعه دهید. تمامی انسان های کره زمین را دوست داشته باشید.

 

شما به راحتی می توانید کسانی را که انسان های خوب و مثبتی هستند؛ دوست داشته باشید و حتی نسبت به آنان سرشار از عشق شوید.

مهم این است که انسان ها را در بدو امر، تنها و تنها به خاطر انسان بودنشان دوست داشته باشیم نه با توجه به رفتارشان.

اگر به آنچه که در این هستی است، به عنوان یک آفریده الهی نگاه کنید و در هر چیز، نشانی از خدا بیابید، همه چیز و همه کس را دوست خواهید داشت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧

 

تمرین افزایش اعتماد به نفس ( ۳)

شرط اساسی اعتماد به نفس و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس

 

بخش دوم

 

34- همه را ببخشید.

 

روح خود را آزاد کنید:

 

آن ها که از اعتماد سرشارند؛ روح بزرگ و غنی و آزاد دارند.

 

هرگونه وابستگی ذهنی و جسمی و روحی به کوچک شدن انسان می انجامد.

 

همانقدر مشتاق و علاقه مند به اهداف خود باشید و برای رسیدن به آن ها تلاش کنید که آمادگی رها کردنشان را دارید.

 

یکی از مهمترین چیزهایی که وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد می کند و مانع غنی شدن و آزادی روح می شود؛ نبخشودن دیگران است.

 

هر کسی و به هر شکلی به شما بدی کرده؛ او را نبخشایید. به جای آنکه با کینه به آزار روح خود و بی توجهی نسبت به خود مشغول شوید و نهال اعتماد به نفس خود را بخشکانید؛ او را ببخشایید و رها کنید و حتی در او دعای خیر و طلب هدایت کنید تا روح شما بزرگ و غنی شود.

 

خود را نیز ببخشایید:

 

اگر کار اشتباهی انجام داده اید، یا گناهی مرتکب شده اید؛ نگویید؛ خود را به خاطر این کار هرگز نمی بخشایم.

 

نبخشودن خود یعنی همچنان در گناه و اشتباه باقی ماندن.

 

نبخشودن خود یعنی صدها بار آن اشتباه را در ذهن تکرار کردن و صدها بار احساس گناه را در ذهن، تشدید نمودن.

 

تشدید احساس گناه یعنی کشتن خود به دست خود به فجیع ترین شکل ممکن!

 

به جای اینطور مجازات کردن خود، سعی کنید گذشته خود را با روحی آزاد که تنها با بخشودن به دست می آورید، جبران کنید.

 

رفتار شما جدا از شماست:

 

همیشه متوجه باشید که مرزی میان شما و رفتار شما وجود دارد.

 

انسان، بالفطره خوب است و پاک. روح الهی در او در جریان است. حالا اگر اشتباهی کرد و رفتار بدی از او سر زد؛ نباید خودش را نفی کند.

 

خداوند خودش فرموده که اگر کسی واقعاً از اشتباهی پشیمان گشته، به درگاه او توبه کند؛ بخشوده می شود. حتی در احادیث آمده است که کسی که توبه کامل کرده باشد یعنی درصدد جبران گناهش برآمده باشد؛ مانند کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده است.

 

بخشودن را بیاموزید. خودتان و دیگران را ببخشایید و روح خود را رها کنید.

 

برای رهایی از احساس گناه، روی کاغذ بارها بنویسید:

 

خود را بخشودم. رها شدم. خود را کاملاً بخشودم.

 

چقدر رها و آزاد هستم. سبک شدم. خداوند مرا می بخشاید.

 

35- کسی را تحقیر نکنید.

 

تحقیر کردن دیگران به هر شکل، در مفهوم کلی تر آن، یعنی تحقیر یک انسان. و تحقیر یک انسان یعنی این خاطره ذهنی پایدار که انسان ها خیلی وقت ها کوچک و حقیر و قابل سرزنش هستند.

 

تحقیر دیگران نیز مانند هر بیان و احساس دیگر شما، بازتابی به سوی شما دارد.

 

این موضوع را به خاطر بسپارید که حقیرترین افراد کسی است که به تحقیر دیگران می پردازد. تحقیر کردن، نوعی بی احترامی است و بی احترامی نوعی خود شکنی.

 

به جای اینکه به توجه و کشف جنبه های منفی و به قول خود مسخره و تحقیر آمیز دیگران بپردازید؛ به کشف جنبه های مثبت آن ها را مشغول شوید.

 

یادتان باشد تحقیر دیگران، یعنی تحقیر خود.

 

خودتان را تحقیر نکنید:

 

تحقیر خود چند جنبه دارد:

 

وقتی شما محرومیت های خود را به یاد می آورید به نوعی خود را تحقیر می کنید. این عمل، چنان افت روحی شما را سبب می شود که نقاط قوت خود را فراموش می نمایید و یا آن ها را چندان هم نقطه قوت تلقی نمی کنید.

 

فکر کردن در مورد آنچه ندارید، رفتار خودشکنانه است. اگر مشا دقیقاً به اطراف خود نگاه کنید، هر کسی عیبی دارد.

 

وقتی شما خود را با بالاتر از خود مقایسه می کنید؛ باز هم به نوعی خود را تحقیرمی کنید.

 

پیش از این گفته بود که برای پرورش اعتماد به نفس خود نگاهی به پایین و نگاهی به بالا بیفکنید. به پایین تر از خود نگاه کنید تا بدانید که چه دارید و چه هستید و شکرگزار باشید و به بالاتر از خود نگاه کنید تا پیشرفت نمایید.

 

آنچه که در این نگاه، بد و مضر و مخرب است اعتماد به نفس است، مقایسه ای است که به سرکوبی خود می انجامد. یعنی شما کسی را بالاتر از خود ببینید و خود را کمتر از او حس کنید.

 

در تعارفات کلامی خود را تحقیر نکنید:

 

خواهش می کنم، اختیار دارید، نظر لطف شماست، شما لطف دارید، خجالتم ندهید، چشم های شما قشنگند و ... این ها همه گفتارهای خودشکنانه است.

 

چرا وقتی ویژگی مثبتی را در مشا تحسین می کنند؛ به هزار تکاپو می افتید که آن را نفی کنید و خود را به هر آب و آتشی می زنید که نادرستی آن را اثبات کنید؟

 

در یک کلام، فقط بگویید متشکرم.

 

تعارفات کلامی را با متشکرم پذیرا باشید.

 

«متشکر» اگر واقعاً از دل برآید: به موشک اعتماد به نفس شما پرشی دیدنی می دهد.

 

متشکرم، خودپرستی نیست. دیگران هم، هرگز اینطور فکر نمی کنند.

 

وقتی از شما تعریف می کنند؛ این پا و آن پا نشوید، آرام بگیرید و به نرمی و با لبخند تشکر کنید.

 

اصل نگهداری، یادتان نرود.

 

36- برای قدرتمند شدن یکدیگر را تحسین کنید.

 

با تحسین هر ویژگی مثبت در دیگران، روح خود را غنی ساخته اید.

 

اگر می خواهید در روابط خود، قدرتمند باشید و همیشه اقتدار لازم را داشته باشید؛ جستجوگرانه ویژگی های مثبت دیگران را جستجو کنید و آن ها را تحسین نمایید. این کار شما, هم توجه شما را به نکات مثبت دیگران افزایش می دهد و هم شما را از توجه به جنبه های منفی آن ها باز می دارد.

 

تحسین نکات مثبت دیگران، د رآ« ها تأثیر خوبی می گذارد و دیگران را تشویق به تکرار آن رفتار خوب می کند.

 

توجه به نکات مثبت و تحسین آن ها، منحصر به افرادی است که روح آزاد و بزرگ دارند؛ به شرط آنکه: دیگران را بیش از حد ستایش نکنید. بله باید دیگران و خصوصاً رفتار خوب دیگران را ستایش و تشویق و تحسین کرد؛ اما باید صادق و راستگو باشید.

 

از ویژگی مثبت اشخاص، فقط آنچه که دارند به شما دروغ می گویند یا مبالغه می کنند و نمی توانند تحسین آن ها را با تشکری واقعی، جذب خود سازید.

 

دلیل دوم: فرد مقابل، تا حدی به احساس و در تعارف غیر واقعی شما پی ببرد و در نتیجه روحیه شما تحت تأثیر قرار می گیرد.

 

دلیل سوم: با ستایش بیش از حد دیگران، خود را در حالت منفی یا پایینتر بودن قرار می دهید که بالطبع نتیجه ای جز احساس خود کم بینی نمی کنید الگوی خوبی می گیرید و تشویق و انگیزه پیشرفت پیدا می کنید.

 

دیگران را در حد خود، ستایش و تحسین کنید و نه بیشتر.

 

مراقب باشید که ستایش شما جنبه تحقیر خود را نداشته باشد. هنگام تحسین، خود را با فرد مقابل، مقایسه نکنید.

 

تملق نکنید:

 

تملق و چاپلوسی، یا همان ستایش بیش از حد صفتی استکه شخص یا صلاً از آن برخوردار نیست و یا اینکه کمتر از آن را دارد. در هر دو صورت، این موضوع یعنی: دروغ گفتن شما به خود و دیگران، که هم خود متوجه آن می شوید و هم دیگران.

 

چاپلوسی کردن و تملق گفتن یعنی: دست و پا زدن. خود را به آب و آتش انداختن برای خوشحال کردن و راضی نگهداشتن دیگری با بزرگ جلوه دادن او.

 

شاید هم یکی از هدف های چاپلوسی این باشد: چهار تا بگویم، دو تا می شنوم!

 

تملق گفتن، به طور غیر مستقیم، تمایل شخص را به تملق شنیدن و مورد ستایش و تحسین واقع شدن. نشان می دهد. شما باید همیشه به دیگران احترام بگذارید و آن ها را به خاطر صفات خود و ویژگی های مثبتی دارند: ستایش و تشویق کنید ولی فقط در حد و اندازه و نه بیشتر.

 

37- از خوبی دیگران، قدردانی و تشکر کنید.

 

قدردانی و تشکر از دیگارن، شکلی دیگر از تشکر از خود است.

 

وقتی که شما از خوبی دیگران، قدردانی و تشکر می کنید، هم شخص فهمیده و متشخص و محترمی معرفی می شوید و هم احساس خوبی پیدا می کنید.

 

انعکاس رفتار تشکرآمیز و سپاسگزارانه شما مطمئناً به صورت رفتار محترمانه طرف مقابل، به شخص شما باز می گردد.

 

تشکر از خوبی دیگران، ذهن شما را متوجه آن کار خوب می کند و ضمیر ناخودآگاه شما را متوجه اینکه هر کار خوبی شایسته قدردانی و ستایش است.

 

این تفکر پرانرژی و مثبت روی یک کار خوب، این خصلت را در شما توسعه می دهد.

 

تفکر، روی هر ویژگی سبب خوب و خلق آن می شود.

 

روحیه سپاسگزاری را در خود توسعه دهید.

 

38- در همه حال شکرگزار باشید.

 

کوچکترین احساس توانایی و کوچکترین اقدام شما، نوعی اعتماد به نفس است که حد آن نسبت به احساس و اقدام شما متفاوت است.

 

همین احساس و اقدام محدود عملاً یک نوع خود باوری است.

 

برای پرورش همه استعدادی، یکی از راه ها؛ پذیرش، توجه و بیان آن استعداد است.

 

شکرگزاری از هر خصلت و ویژگی مثبتی، هم نوعی توجه است و هم نوعی پذیرش و تکرار.

 

از خصلت های مثبت خود شکرگزاری کنید تا با این تلقین و توجه و پذیرش آن خصلت در شما گسترش یابد.

 

خدا هم در قرآن فرموده: لئن شکرتم لازیدنکم: نعمت ها را شکر و سپاس گویید تا آن ها را در شما زیاد کنم.

 

به خاطر اعتماد به نفسی که دارید، خدا را شکر کنید.

 

شکرگزاری از یک نعمت، ممکن است به شکل های زیر باشد:

 

سپاس مستقیم از خدا: بگویید خدایا شکر که چنین اعتماد به نفسی به من دادی.

 

گفتگو از آنچه که دارید: از اعتماد به نفس خود حرف بزنید.

 

استفاده از موهبت ها: عملاً اعتماد به نفس را به جریان بیندازید.

 

کمک به دیگران: به دیگران کمک کنید از اعتماد به نفس برخوردار باشند.

 

39- درباره اعتماد به نفس فکر کنید.

 

گفتم که تفکر، باعث جذب و خلق می شود.

 

اصولاً فکر شما دارای خاصیت جذب مغناطیسی است. شما در مورد هر چیز که فکر کنید، تابش های ذهنی شما با خاصیت جذب مغناطیسی، به دنبال جذب و خلق آن ذهنیت است. به شرط آن که این ارتعاش و تابش در شما تداوم یابد.

 

برای پرورش اعتماد به نفس، هر صبح و شب و حتی هر وقت که در طول روز، فرصت یافتید، بدان فکر کنید.

 

تفکر شما جذب و خلق شما را سبب می شود و شما کم کم این ویژگی مثبت را در خود می بینید.

 

برای از بین بردن عادت های بد، مناسب ترین راه، فکر کردن به عادت های خوب مقابل آن عادت ها است.

 

تنها و تنها به مفهوم اعتماد به نفس فکر کنید.

 

40- تکرار و تلقین را جدی بگیرید.

 

هیچ چیز به اندازه تکرار و تلقین و عبارت های تأکیدی مؤثر، نمی تواند ضمیر ناخودآگاه شما را تحت تأثیر قرار دهد.

 

انرژی یک عبارت تأکیدی تا حدی است که به یکباره نیروهای خفته و پنهان شخصی را بیدار می کند.

 

هر واژه، انرژی خاص خود را دارد و تأثیر پذیری افراد مختلف از یک انرژی واحد، متفاوت است.

 

عبارت های تأکیدی، انرژی بیشتری دارند.

 

برای خود عبارت های تأکیدی تهیه کنید. و با صدای بلند یا در درون خود هر روز و شب بخوانید.

 

41- در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنی کنید.

 

شکست. اشتباه. خطا. ناکامی

 

این ها واژه هایی است که از آن سخت در هراسید.

 

سعی دارید که احتمالاً شکست نخورید یا مرتکب اشتباه نشوید.

 

و همین، مانع اقدام شما می شود.

 

اگر هم اقدام کنید و نتیجه ندهد آن را حذف شود بزرگترین شکست، مهلکترین ضربه و خطایی جبران ناپذیر می نامید.

 

آنچه که شما آن را شکست می نامید، زمینه و لازمه ایجاد اعتماد به نفس است. هر اقدامی که شما انجام می دهید یا نتیجه می دهد یا نتیجه نمی دهد.

 

شرط اینکه شکست های شما تجربه های عالی شما باشند و باعث رشد و پرورش اعتماد به نفس تان گردند، آن است که در این اوقات، سؤالات مثبت و مؤثری از خود بکنید.

 

در هر حالت (مثبت و منفی): موفقیت

 

تکرار موفقیت یعنی : اعتماد به نفس

 

دشواری ها کم دوامند اما افراد موفق دوام می آورند.

 

42- مسئولیت پذیر باشید.

 

مسئولیت پذیری، در راستای هدف، ایجاد حس توانمندی است.

 

وقتی مسئولیتی به گردن می گیرید و عواقب آن را از ابتدا تا انتها بر عهده می گیرید عملاً توانایی و خودباوری خود را به خود و اطرافیان تأکید می کنید.

 

بیکاری، عدم مسئولیت پذیری و گرفتن حالت انفعالی به خود، عملاً شما را در اقدام محدود می کند.

 

مسئولیت اموری را بپذیرید که مطمئن هستید توانایی انجام درست و عالی آن را دارید. این، در صورتی است که دیگران به شما مسئولیتی را واگذار می کنند.

 

اما در صورتی که موضوع، شخصی است و ضرر همگانی به دنبال ندارد، مسئولیت بیشتر و بالاتری را در نظر بگیرید؛ حتی اگر احتمال می دهید که نتیجه مطلوب نگیرید.

 

مسئولیت پذیری یعنی خودباوری و احساس توانمندی.

 

این حس را مدام به خود تأکید کنید، هر صبح.

 

43- عذر تراشی نکنید.

 

ساده ترین راه برای تغییر نکردن و اجتناب از دگرگونی، بهانه آوردن است.

 

اعتماد به نفس یک صفت تحسین برانگیز است و ما و اطرافیان ما، همیشه کسانی را که از اعتماد به نفس سرشاری برخوردارند، تحسین می کنیم.

 

تحسین، فقط برای ویژگی هایی است که شخص، با همت و تلاش فراوان، آن را در خود ایجاد کرده است و پرورش داده است.

 

عذر تراشی های متداول:

 

1- از سلامت کامل برخوردار نیستم. 2- زیاد باهوش نیستم. 3- خیلی پیر یا خیلی جوانم. 4- آخر در مورد من فرق می کند. 5- بدشانسی ولم نمی کند.

 

اگر عذر تراشی شما عدم سلامتی کامل است:

 

درباره بیماری خود صحبت نکنید. نگران سلامتی خود نباشید. خوشحال باشید که تا همین حالا سالم هستید.

 

اگر عذر شما، هوش شماست؛ هوش خود را دست کم نگیرید. درباره هوش دیگران اغراق نکنید.

 

اگر عذر شما، سن شماست؛ نسبت به سن خود خوش بین باشید. از فرصت های خود به خوبی استفاده کنید. اگر پیر هستید، به آنچه باقی مانده فکر کنید و فرصت آینده خود را به انجام کارهایی که واقعاً می خواهید اختصاص دهید.

 

اگر عذر شما، موارد 4 و 5 است؛ وقتی که هر چیز، حتی رطوبت هوا علتی دارد؛ خوش شانسی و بدشانسی یعنی چه؟ علت را جستجو کنید و درصدد رفع مانع برآیید.

 

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧

 

تمرین افزایش اعتماد به نفس

شرط اساسی اعتماد به نفس و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس