چگونه می‌توانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟

واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه‌های تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونه‌ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی"و "بهداشت روانی" تقسیم می‌شود. ولی آنها همپوشی‌های زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند(

بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی اجتماعی" و آسیب‌های روانی –اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است.

تعاریف بهداشت روانی

تعریف سازمان بهداشت جهانی

سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف می‌کند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش‌های روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."

تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا

انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرش‌های مربوط به خود ، نگرش‌های مربوط به دیگران و نگرش‌های مربو به زندگی" تعریف می‌کند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."

عوامل موثر بربهداشت روانی

بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی می‌شود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و...از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

ابعاد بهداشت روانی

پیشگیری نوع اول (Primary Prevention)

هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست می‌آید." برنامه‌های آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامه‌های بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامه‌های تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستم‌های حمایت اجتماعی (نظیر بیمه‌های درمانی ، ایجاد و حمایت از گروه‌های محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)"نمونه‌های پیشگیری نوع اول می‌باشد.

پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)

هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری)است. تمام نظریه‌ها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار می‌گیرد.

پیشگیری نوع سوم

هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از توانایی‌های از دست رفته فرد به علت اختلال(یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونه‌ای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی"خود باز گردد. در واقع برنامه‌های این بعد با"توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال(یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل می‌کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

آیا شما اهل اهمال و دفع الوقت هستید؟ اگر شما نیز مثل بسیاری از آدم ها  باشید، پاسخ این سؤال مثبت است. اما این احتمال هست که شما نخواهید با  اضطرابات حاصل از زندگی اهمال کارانه سر کنید. ممکن است بیشتر کارها را در  حالی که میل به انجامشان دارید به تعویق بیندازید، و به دلایلی به طفره  رفتن و تعلل ورزیدن ادامه دهید. این روال مسامحه کاری از جنبه های بسیار  خسته کننده زندگی است. اگر شما به سختی گرفتار این حالت باشید کمتر روزی می گذرد که نگویید «می دانم باید آن کار را سامان دهم، اما باشد برای بعد.» گناه این نقطه ضعف را به سادگی نمی توان متوجه عوامل بیرونی دانست. تعلل  ورزیدن و ناراحتی های حاصله از آن تماماً به خود شما بستگی دارد.
چند نمونه از اهمال کاری و تنبلی متداول
بعضی زمینه هایی را که در آن انتخاب «تعلل ورزی» بسیار سهل تر از انتخاب «عمل» است عبارتند از :
1 - ادامه دادن به شغلی که امکانی برای رشد و پیشرفت ندارد .
2 – اصرار بر حفظ روابطی که نابسامان شده است. متأهل یا مجرد ماندن فقط به امید این که اوضاع بهتر خواهد شد.
3 - امتناع از کوشش در حل مشکلاتی که در روابط مختلف پیش می آیند، از قبیل  مشکلات جنسی – خجالت و یا ترس. به جای این که اقدامی سازنده به عمل آورید  فقط منتظر می مانید تا اوضاع خود به خود بهبود یابد .
4 - بی توجهی به  اعتیاداتی از قبیل الکلیسم – مواد مخدر، قرص های آرام بخش یا سیگار. به خود می گویید «هر وقت آمادگی داشتم آن را ترک می کنم » در حالی که می دانید به تعویق انداختن این کار به سبب تردیدی است که نسبت به توانایی خود دارید.
5 - به تعویق انداختن کارهای دشوار یا کم اهمیت نظیر نظافت منزل.
6 - طفره رفتن از مواجهه با دیگران مثلاً یک شخص بلند مقام یا یک دوست؛ با  ماندن در انتظار فرصت مناسب کم کم به این نتیجه می رسید که چنین برخوردی  لازم نیست، در حالی که ممکن است این مواجهه روابط شما را، یا کیفیت خدمات  را، بهبود بخشد .
7 - تصمیم به شروع رژیم غذایی مناسب از فردا یا هفته  بعد. البته چون «به تعویق انداختن» از رژیم گرفتن آسان تر است می گویید «فردا رژیم می گیرم»؛ فردایی که هیچوقت نخواهد آمد.
8 - به تعویق انداختن کارها به بهانه خواب یا خستگی .
9 - خستگی و بهانه ، احساس کسالت و ملال و مریض شدن، شیوه های عالی برای تعلل ورزیدن است.
دلایل ادامه اهمال کاری و تنبلی
ریشه اهمال کاری و تنبلی کردن را می توان در خود فریبی و فرار از قبول مسئولیت  دانست. در اینجا مهمترین بازده های مسامحه کاری را ذکر می کنیم.
1 - تعویق هر امر به شما امکان می دهد تا از فعالیت های ناخوشایند فرار کنید.
2 – از راه خود فریبی می توانید احساس آرامش کنید.
3 - تا زمانی که به تعلل ورزی خویش ادامه می دهید می توانید پیوسته همانگونه که هستید باقی بمانید .
4 - با احساس ملال، کسی یا چیزی را موجب اندوه خود دانسته و سرزنشش می کنید، تا مسئولیت را از دوش خود بردارید و متوجه امر کسالت آور بیرونی کنید.
5 – با انتظار بهتر شدن اوضاع می توانید بنشینید و دنیا را به خاطر اندوه  خود سرزنش کنید؛ اما اوضاع هیچگاه به نفع شما تغییر نمی کند، این یک شیوه  عالی برای اجتناب از کار کردن است .
6 - با دوری گزیدن از فعالیت هایی که مستلزم مخاطره است برای همیشه از احتمال شکست دوری می کنید.
7 – آرزو می کنید که خواسته هایتان خود به خود برآورده شوند.
8 - ابراز همدردی دیگران و دلسوزی شخص خودتان را جلب می کنید تا به خاطر  احساس اضطراب شما که ناشی از انجام ندادن کارهایی است که نتواسته اید بکنید همواره دلسوزتان باشند .
9 - با اجتناب از کار می توانید از موفقیت  فرار کنید. در نتیجه از احساس آدم خوب و لایق بودن و بلکه پذیرش مسئولیت  هایی که موفقیت به همراه دارد نیز احتراز خواهید کرد.
چند روش برای از بین بردن اهمال کاری و تنبلی
1 - یک روز تصمیم بگیرید که فقط به زمان حال بیندیشید، و سعی کنید آن پنج  دقیقه را صرف انجام کاری که «می خواهید» بکنید. در این فاصله کوتاه از به  تعویق انداختن آنچه موجب ارضای خاطر شماست اجتناب کنید.
2 - بنشینید و  شروع به کاری کنید که به تعویق افکنده اید: نوشتن یا خواندن کتابی که قصد  داشته اید. خواهید دید که اهمال شما هیچ ضرورتی نداشته، زیرا همین که تعلل  را کنار بگذارید، دست زدن به کار دلخواه را به احتمال زیاد دلپذیر و لذتبخش خواهید یافت. شروع به اجرای کار مورد نظر عملاً موجب می شود تا اضطراب خود را نسبت به انجام تمامی آن کار فراموش کنید.
3 - وقت مشخصی را تعیین  کنید و این وقت را منحصراً به انجام کاری که به تعویق انداخته اید اختصاص  دهید. خواهید دید که همین پانزده دقیقه کوشش کل مشکل تعلل ورزی شما را از  میان برمی دارد.
4 - خود را مهمتر از آن بدانید که با اضطراب درباره  کارهایی که باید به انجام برسانید زندگی کنید. بار دیگر که می بینید اضطراب ناشی از تعویق کاری ناراحتتان می کند، به یاد بیاورید مردمی که خویشتن را  دوست دارند اینگونه خودشان را آزار نمی دهند .
5 - زمان حال را با دقت  بررسی کنید. ببینید اکنون از چه چیز اجتناب می نمایید و شروع به مقابله و  مبارزه با ترس از زندگی، مثبت و سازنده کنید. به تعویق اندازی موجب نگرانی  نسبت به امری در آینده می شود و این نگرانی جانشین زمان حال شما می شود.
6 - تصمیم بگیرید و عمل کنید؛ حالا، رژیم غذایی متناسب را شروع کنید؛ همین  الان. به این طریق است که با مشکلات خود مقابله خواهید کرد. با عمل در «همین لحظه» عمل کنید. تنها چیزی که مانع شما می شود خود شما، و انتخاب های بیمارگونه ای است که به عمل آورده اید زیرا قدرت خودتان را باور نداشته  اید. خیلی ساده است فقط عمل کنید .
7 - نگاه دقیقی به زندگی خود  بیندازید؛ اگر می دانستید فقط شش ماه دیگر زنده خواهید بود، آیا همین روش  ها و همین کارها را انتخاب می کردید؟
دیگر به خود نگویید که عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر است.
8 - در به عهده گرفتن کاری که از آن پرهیز دارید شجاع باشید. یک عمل شجاعانه می تواند همه ترس های شما را از بین ببرد. دیگر به خود نگویید که  عملکردتان باید خوب باشد. به خاطر داشته باشید که نفس عمل کردن بسیار مهمتر است.
9 - تصمیم بگیرید که تا لحظه خوابیدن خسته نشوید اجازه ندهید که  خستگی یا بیماری، وسیله ای برای فرار از کار یا به تعویق انداختن آن شود .
10 - کلمات «امید» ،«آرزو» و«شاید» را از فرهنگ لغات خود حذف کنید. این  کلمات، ابزار به تعویق اندازی کارها هستند. هر وقت این کلمات وارد ذهن شما  می شوند، جملات تازه ای را جانشین آنها سازید، مثلاً جمله «امیدوارم کارها  رو به راه شوند» را به جمله «آن کار را عملی خواهم ساخت» تبدیل کنید.
11 - رفتارهای منتقدانه خود را هر روز یادداشت کنید. با نوشتن، دو منظور زیر  حاصل خواهد شد: 1) چگونگی بروز رفتار انتقادی را در زندگی خود مشاهده  خواهید کرد 2) تعداد دفعاتی که انتقاد می کنید، نوع انتقاد، وقایع و افرادی که به این حالت شما مربوط می شوند، مشخص می گردند. همچنین از انتقاد کردن  دست برخواهید داشت، زیرا نوشتن موارد آن در یادداشت روزانه عملاً کار بسیار دردناکی می شود.
12 - اگر دلتان می خواهد دنیا تغییر کند، شکوه و شکایت نکنید. کاری بکنید به جای این که لحظات خود را با انواع نگرانی های اختلال آمیز نسبت به کارهای عقب مانده بگذرانید، با این نقطه ضعف فلاکت بار  مبارزه کنید و پیوسته در لحظه حال زندگی کنید. یک فرد عمل کننده باشید، نه  آرزو کننده یا امیدوار یا انتقاد کننده

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

عموماً استرس  ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال ، اگر پس  از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که  منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما  اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود  را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب  و ناراحتی  خواهید شد.

استرس  در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و  انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس  نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر  هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، اما زمانی که تغییرات  شدیدی در زندگی ما رخ می دهد و یا تأثیر منفی زیادی در برهه ای خاص بر  زندگی ما می گذارد، قابلیت سازگاری ما بیش از اندازه آسیب می بیند و کاهش  می یابد.
طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با آن منجر به خستگی بدنی  شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.
همه ی ما نیازمند توازن جسمانی و هیجانی هستیم؛ هنگامی که احساس خوشحالی و  راحتی می کنیم این توازن برقرار است، اما زمانی که تغییرات ناخوشایندی  برایمان پیش می آید، این توازن به خطر می افتد. به منظور ایجاد مجدد توازن، ما معمولاً عکس العمل های خاصی از خود نشان می دهیم که هانس سلیه (HANS  SELYE ) در کتاب خود به نام استرس زندگی از این عکس العمل ها به عنوان  نشانه های انطباق عمومی (G.A.S) یاد کرده است. بلافاصله پس از مواجهه یک  فرد با عوامل استرس زا، نشانه های انطباق عمومی در فرد ظاهر می شود. اولین  مرحله، اعلام خطر است که در این مرحله بدن با افزایش فشارخون ، ترشح  آدرنالین و کشیدگی عضلات ، آماده ی مقابله با موقعیت به وجود آمده، می  گردد. دومین مرحله، مقاومت (RESISTENCE STAGE ) نامیده می شود، که در طی  آن، تمام عکس العمل های جسمانی و روانی افزایش می یابد تا فرد بتواند برای  مقابله با عوامل استرس زا  آماده شود. البته هر فرد تا حد معینی قدرت تحمل و مقاومت در برابر عوامل استرس زا را دارد و بعد شخص وارد سومین مرحله که  فرسودگی (EXHAUSTION ) نام دارد، می شود.
تصور این مسئله چندان دور از ذهن نیست، که اگر مدت زمان مقاومت شما در  برابر عوامل استرس زا به درازا کشیده شود، توان شما تحلیل می رود و بیمار  خواهید شد. اگر شما مجبور باشید هر روز با یک رئیس پُر توقع رو به رو می  شوید که همیشه در حال انتقاد است و هیچ گاه لب به تشویق نمی گشاید ،  نهایتاً از پای در خواهید آمد. اگر شما ملزم به نگهداری یکی از خویشاوندان  بیمار یا علیل خود باشید و این کار را به تنهایی انجام دهید، خود شما به  زودی دچار بیماری جسمی یا روحی خواهید شد. به طور کلی، اگر استرس برای مدت  طولانی و به طور دائم وجود داشته باشد باعث بروز ناراحتی هیجانی و جسمانی  می شود.
هنگامی که فرد در اثر عوامل استرس زا به مرحله ی سوم می رسد، یعنی، واقعاً  دچار مشکل اساسی و معضل شده است، حتی اگر نشانه های مرحله ی اول و دوم را  نادیده گرفته باشد. اگرچه اصطلاح «اعلام خطر» در فرد به معنی شروع آمادگی  آگاهانه در برابر تغییرات تهدید کننده است، اما وجود این مرحله چندان هم  الزامی نیست، زیرا در این مرحله بدن و مغز آماده ی عکس العمل هستند و این  آمادگی کاملاً ناآگاهانه و خود به خودی است و می تواند به سادگی اتفاق  بیفتد.
استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و  انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد.
استرس اصطلاح و موضوع عینی و معینی نیست، حتی اگر شما بتوانید به بهترین  شکل استرس را تعریف نمایید، باز هم برای توضیح آن از امور غیر عینی، همچون  احساس ناراحتی جسمی یا روحی کمک خواهید گرفت.
تعریف ذهنی از استرس روشن می سازد که استرس مترادف و هم معنای کار محوله یا انجام مسئولیت های متعدد نیست، زیرا در این صورت هیچ کس را نمی توان یافت  که زندگی عاری از استرس داشته باشد. اگرچه افرادی هستند که کارهای زیاد و  مسئولیت های بزرگی بر عهده ی آنان است، اما دچار استرس نمی شوند و با مسائل به خوبی کنار می آیند. استرس نه تنها خود ناشی از شرایطی است که ما با آن  مواجه هستیم، بلکه تا حدودی نیز زاییده ی نگرش خاص ما در برخورد با آن  موقعیت است. از همین رو، می توان گفت افراد متفاوت، عکس العمل های مختلفی  در برابر استرس از خود نشان می دهند. درست مثل این که در قطاری باشید که  مسافران زیادی دارد، ناگهان قطار بین دو ایستگاه متوقف می شود. اگر در آن  لحظه به مسافران توجه کنید، عده ای را بی تفاوت، عده ای را ناراحت و تعدادی از مسافران را هم مضطرب و نگران خواهید یافت.
از نظر فیزیکی رویداد یکسانی در مورد بروز استرس  برای همه ی ما اتفاق می  افتد. به محض این که با شرایط استرس زا برخورد می کنیم، پاسخ اولیه ی ما در مقابل استرس به صورت «جنگ و گریز» آشکار می شود. در این وضعیت، میزان تنفس افزایش می یابد (امکان استفاده ی مغز و عضلات از اکسیژن اضافی)، ضربان قلب افزایش می یابد، فشارخون  بالا می رود،  قند   و چربی  بیشتری برای تولید  انرژی اضافی به درون رگ ها آزاد می شود، انقباض عضلانی بیشتر شده، بزاق  دهان کم می شود و میزان تعریق بدن افزایش می یابد. تمام حواس ما فعال می  گردند و آدرنالین و کورتیزول به منظور آمادگی هر چه بهتر در بدن آزاد می  شوند. این پاسخ های فیزیولوژیکی خودکار بسیار مفید بوده و برای ما چون  اعلام وضعیت خطر است؛ به عنوان مثال، هنگامی که خانه ی ما آتش می گیرد بروز این واکنش ها باعث می شود که ما به سرعت از موقعیت خطر بگریزیم. برای  مثال، اگر شما به ملاقات مهمی که فردا در محل کارتان خواهید داشت فکر کنید، واکنش های خودکاری در شما ایجاد می شود که نمایانگر این است که شما با  مشکلی مواجه شده اید. در مثال اول، انرژی اضافی بدن در مسیر مفیدی به کار  می افتد، اما در مثال دوم، انرژی تولید شده جایی برای مصرف شدن ندارد؛  بنابراین، همان طور که نشسته اید و به ملاقات فردا فکر می کنید هورمون های  مربوط به استرس  در سراسر بدنتان پراکنده می شوند – لذا شما در تمام بدنتان حالت آماده باش را حس می کنید. در برخی از افراد در چنین مواردی ترشح اسید معده  زیاد می شود که در صورت ادامه ی آن ، احتمال بروز زخم معده در آنان  افزایش می یابد. همچنین طولانی بودن استرس و ناتوانی در سازگاری مناسب با  آن منجر به خستگی بدنی شده و امکان ابتلا به بیماری قلبی و کلیوی را افزایش می دهد.

خلاصه-
استرس، ناشی از نیاز ما به ایجاد توازن در مقابل تغییرات است.

- استرس در حد کم لازم و ضروری است.

- سه مرحله ی استرس عبارت اند از: اعلام خطر، مقاومت و فرسودگی.

- بعضی افراد با ویژگی های خاص فردی بیشتر از افراد دیگر دچار استرس می شوند.

- استرس در درازمدت منجر به بیماری جسمی و روانی می شود.

- متعاقب عکس العمل بدن به استرس، واکنش های فیزیولوژیکی خاصی در فرد ایجاد می شود که آن واکنش ها به ما در سازگاری هر چه بهتر با موقعیت های مخاطره  آمیز کمک کنند.

- حتی فکر کردن به یک مسئله ی خاص نیز می تواند، باعث ایجاد واکنش های فیزیولوژیکی مربوط به استرس شود.


منبع: روشهای کاهش فشار روانی - مترجم : سیاوش جمالفر - مهرنوش انصاری

دنیای امروز جهانی است پرتنش؛ پر از فشارهای روحی و عصبی، اندوه و افسردگی، دلهره و تشویش . میلیون ها نفر مبتلا به استرس هستند ، اما دل نگرانی ( استرس) همیشه مخرب و زیانبار نیست! در واقع گاهی اوقات بهتر است که ما  نگران باشیم. در یک کلام می توان گفت استرس واکنش لازم و حیاتی است، اما با گذشت زمان ویرانگر می شود. استرس یا فشار روانی فراگیرترین عارضه در مردم  جهان و ریشه ی اکثر بیماری های جسمی و روانی است.

استرس چیست؟

از بسیاری جهات استرس مانند عشق است . خودش را از راه های عجیب نشان می  دهد، و یک نیروی قوی است که قادر است خوبی ها و بدی های بسیاری را سبب شود و هر کس آن را به گونه ای درک می کند. از نظر علمی، استرس عبارت است از عدم  تناسب بین تقاضاها در زندگی ما و منابعی که برای برآوردن آنها داریم. در  حقیقت استرس یک واقعه نیست. بلکه واکنش فرد نسبت به یک واقعه است.
این پاسخ غیرارادی به خطر، از اولین روزهای زندگی در ما به ارث گذاشته می  شود. وقتی ما از استرس حرف می زنیم، آنچه معمولاً شرح می دهیم یک سری نشانه ها هستند که ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشند.

بیماری های قلبی، زخم های گوارشی، احساس فرسودگی و خستگی مداوم، از دست  دادن حافظه، گرفتگی عضلات  گردن، افسردگی و سردرد، تعدادی از نشانه های  عمومی استرس می باشند. استرس مزمن در بسیاری از افراد سبب چاقی می شود که  همین امر به نوبه خود از طول عمر می کاهد. حتی بیماری های خطرناکی مانند  سرطان ها با استرس در ارتباط هستند.


تحقیقات نشان داده است که بدن زنان و مردان به گونه ی متفاوتی به تنش های  روانی پاسخ می دهد. همچنین محققان مدارک غیرقابل انکاری درباره چگونگی  اثرآن بر رشد و تکامل کودکان از نخستین  هفته های زندگی ارائه داده اند. واکنش استرس در برابر خطر، در دو مرحله مجزا عمل می کند: درمرحله نخست ،  مغز احساس خطر را دریافت می کند و با ارسال پیام به مرکز غدد فوق کلیوی سبب ترشح آدرنالین می شود. آدرنالین به خون می ریزد، تنفس کوتاه می شود،  ماهیچه ها سفت می شوند و بدن برای عمل آماده می گردد.مرحله دوم واکنش استرس ، طی 5 تا 10 دقیقه بعد اتفاق می افتد. به نظر می رسد محور هیپوتالاموس – هیپوفیز و  قشر غدد فوق کلیه رابطه نزدیکتری با استرس های هیجانی و فکری  داشته باشد.


استرس به گونه شگفت آوری می تواند شکل بدن ما را عوض کند. واکنش استرس  بلافاصله ذخایر چربی بدن را برای تولید انرژی و متابولیسم در عضلات به حرکت در می آورد. با اطمینان می توان گفت که سلول های چربی شکم به این هورمون  ها حساس هستند و افراد دارای مقادیر زیاد این هورمون ها، مستعد تجمع چربی  در ناحیه میانی بدن هستند، حتی اگر سایر نواحی بدن لاغر باشند. پاسخ به  استرس در زنان و مردان اختلافات فاحشی دارد. فشارخون زنان در این شرایط  کمتر از مردان افزایش می یابد، هر چند پس از یائسگی یا برداشتن رحم ، این  تفاوت کمتر خواهد شد. این امر مطرح کننده ی اثر حمایتی استروژن است. اما  واکنش زنان نسبت به استرس زاهای بیرونی طیف وسیعتری را نشان می دهد. به  عبارت دیگر، زنان بیشتر تنش های خارجی را احساس می کنند و این به دلیل طرز  نگاه خاص آنان به جنبه های مختلف زندگی است. در حقیقت مردان در یک زمان  تنها مراقب یک چیز هستند، اما زنان  مراقب همه جا هستند. به نظر می رسد جدا از جنسیت، تجارب اوایل دوران کودکی نیز اثر عمیقی بر شیوه برخورد با تنش  های خارجی داشته باشد.


والدین اغلب در مورد منشاء استرس در زندگی کودکان خود دچار اشتباه می شوند. آنها تصور می کنند که اطفال بیشتر از کارهای دوستان خود ناراحت می شوند  اما حقیقت چیز دیگری است. بزرگترین مسائلی که فکر آنها را ناراحت می کند،  بیمار شدن، دعوا و اختلافات خانوادگی و طلاق والدین است.


کودکانی که زندگی سالمی دارند و به خانواده هایشان عشق می ورزند، یاد می گیرند که چگونه واکنش استرس را تعدیل کنند.


توماس هلز در پژوهش های خود به این نتیجه رسید که تنها عامل مشترک در ایجاد هر نوع استرس، لزوم و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم در روند زندگی  معمولی فرد است. این پژوهشگر مشاهده نمود که در بیماران مبتلا به سل ، شروع بیماری غالباً متعاقب یک سلسله اتفاقات و حوادث و بحران های مخرب مانند  مرگ و میر در خانواده ، از دست دادن شغل یا تغییر آن، ازدواج، طلاق و مانند آن بوده است. البته باید متذکر شد که استرس علت ایجاد سل نمی باشد، لیکن  در شدت وخامت آن مؤثراست. در پژوهش دیگری مشخص گردید که میزان سرماخوردگی  در افرادی که قدرت مقابله با فشارهای زندگی را ندارند به مراتب بیشتر از  دیگران است. به منظور نشان دادن اثر استرس ناشی از تغییرات عمده زندگی که  عامل مشترک تمام استرس ها است، هلمز و روان شناس دیگری به نام ریچارد ریهی، از پنج هزار نفر سؤالاتی مبنی بر اولویت دادن به اتفاقات و حوادث و  تغییرات مهم زندگی نمودند که براساس آن ، مقیاس معروف هلمز - ریهی برای  اندازه گیری درجه اهمیت وقایع زندگی ساخته شد. نتیجه این پژوهش ، اولویت  وقایع اتفاقی را در زندگی این پنج هزار نفر نشان می دهد.


عوامل استرس زا  را  در خود شناسایی کنید

چه چیزهایی سبب استرس در شما می شوند؟ اولین چیزهایی که معمولاً به نظرما  می رسند وقایعی هستند که ما را عصبانی یا دگرگون می سازند. اما راجع به  مسائلی که شما را متأثر می کنند، می ترسانند، هیجان زده یا خوشحال می کنند، چه می گویید؟ شما حتی ممکن است با افکار، احساسات و انتظاراتتان موجب  پیدایش استرس در خود شوید. هر رویداد یا فکری که سبب ایجاد احساسات قوی،  منفی یا مثبت گردد، می تواند باعث پیدایش استرس شود که حتی گاهی ناشی از  جمع شدن وقایع کوچک است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

استرس تان را خودتان کنترل کنید!

شاید برای شما هم پیش آمده که صبح خواب بمانید و فرصت کمی داشته باشید تا  به اتوبوس، مترو و ... یا به محل کارتان برسید. با عجله لباس می پوشید و از خانه خارج می شوید. با ترافیک سنگین و چراغ های قرمز پیاپی روبه رو هستید؛ در حالی که تپش قلب دارید، چهره تان برافروخته است و قطرات عرق سرد بر  پیشانی تان نشسته، دهان تان خشک شده، به ساعت نگاه می کنید و بسیار تندخو،  تحریک پذیر و فزون تنش شده اید و تمرکز خودتان را از دست داده اید و...

در دنیای پیچیده امروز و در ارتباطات گسترده انسان ها، هیچ کس را نمی توان  یافت که ایمن و مصون از استرس و فشار روانی باشد. همه ما در روز با طیف  متفاوتی از رویدادهای استرس زا مواجه هستیم. صبح دیر از خواب برخاستن،  ایستادن در صف نانوایی، انتظار کشیدن در ایستگاه اتوبوس، ترافیک، گم کردن  پول، تصادف، دیر رسیدن به محل کار یا کلاس درس و... نمونه هایی است که  اشخاص را به درجات مختلف با استرس مواجه می کند.


به عقیده برخی، «استرس» تنش روان شناختی ناشی از برخی رویدادها و موقعیت  هاست و به نظر شماری از روان شناسان، استرس موقعیتی است که موجود زنده تحت  یک عامل استرس زا قرار دارد و این عامل به طور خودکار سبب افزایش فعالیت  بدنی و تپش قلب... و در طولانی مدت عامل فروپاشی موجود زنده یا پدید آمدن  یک اختلال روانی در او می شود. و گروهی نیز بر این مطلب اتفاق نظر دارند که استرس، فشار روان شناختی یا جسمانی یا تنشی است که از طریق رویدادها یا  تجارب جسمانی، هیجانی، اجتماعی، یا شرایط شغلی پدید می آید و شخص در کنترل  کردن یا تحمل آن، با مشکل مواجه است.


هنگامی که شخص تحت استرس است بدن او تغییرات فیزیولوژیکی را تحمل می کند که بخشی از آن ناشی از فعالیت سیستم عصبی خودکار است که سبب افزایش تپش قلب و فشارخون می شود و از سوی دیگر تغییر در میزان ترشح هورمون ها را نیز نباید از یاد برد. استرس مداوم سبب بروز اختلال های جسمانی نظیر زخم های گوارشی، افزایش فشارخون و بیماری قلبی می شود و در برخی پژوهش ها مشخص شده که  استرس در بیش از پنجاه درصد اختلال های جسمانی نقش عمده ای دارد.

پس بهتر است تکنیک هایی را برای کاهش استرس فراگیریم. برخی از این تکنیک ها و روش ها عبارت اند از:

1 – صبح ها پانزده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید.


2 - از شب پیش برای صبح فردا آماده شوید.


3 - لباس مناسب بپوشید و از پوشیدن لباس های تنگ اجتناب کنید.


4 - از اشخاصی که همواره درباره مسائل دیدگاه منفی دارند اجتناب کنید.


5 - قدرت گفتن «نه» به دیگران را در خودتان تقویت کنید.


6 - برای کلیدهای خود، یک سری کلید یدک تهیه کنید.


7 - لبخند بزنید.


8 - به مشکلات به عنوان چالش و هماوردجویی بنگرید.


9 - نیازهای خودتان را پیش بینی کنید.


10- به حافظه خودتان زیاد اعتماد نکنید، کارهایی که باید انجام بدهید یادداشت کنید.


11- کارهای بزرگ خود را به بخش های کوچک تر تقسیم کنید.


12- از اسناد مهم کپی تهیه کنیدو در جای امنی نگه دارید.


13- در زندگی بی نظم نباشید.


14- دلیلی ندارد که شما پاسخ همه چیز را بدانید.


15- زیر باران قدم بزنید.


16- در برنامه روزانه خود، زمانی را به سرگرمی و تفریح اختصاص بدهید.


17- دوش بگیرید.


18- از تصمیمات خود آگاهی کامل داشته باشید.


19- به خودتان اطمینان داشته باشید.


20- به خودتان مطالب منفی نگویید.


21- دایماً به آینده فکر نکنید.


22- برای خودتان اهدافی را در نظر بگیرید.


23- به ستاره ها نگاه کنید.


24- آرام تنفس کردن را تمرین کنید.


25- به موسیقی کلاسیک گوش دهید.


26- برای خودتان گل بخرید.


27- با دوستانتان صحبت کنید.


28- کارهای امروز خود را به فردا موکول نکنید.


29- در همه زمینه ها اعتدال را حفظ کنید.


30- کارهای خود را به بهترین نحو و با دقت انجام دهید.


31- به کارهای هنری بپردازید.


32- به ظاهر خودتان توجه داشته باشید.


33- به پرندگان غذا بدهید.


34- به یک نفر بگویید «روز خوبی داشتم».


35- به مقدار کافی بخوابید.


36- برای یکی از دوستانتان که از شما دور است نامه بنویسید.


37- یک کار ساده جدید فرابگیرید.


38- به دیدن مسابقه ورزشی بروید و تیم مورد نظرتان را تشویق کنید.


39- کمتر سخن بگویید و بیشتر گوش بدهید.


40- شنونده خوبی باشید.


41- برای رسیدن به اهدافتان، راه های جایگزین نیز در نظر بگیرید.


42- به یاد داشته باشید استرس یک نگرش است .


43- یادتان باشد شما همواره حق انتخاب دارید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

 با مسئله مرگ خود و عزیزانمان چگونه کنار بیاییم؟!

۱) به جای اینکه همواره از اساسی ترین مسئله زندگیمان فرار کنیم ، یا خود را به فراموشی بزنیم یا خود را به چیز دیگری سرگرم کنیم. بهتر آن است که در طول زندگی حداقل یکبار صمیمانه با آن روبرو شویم و تکلیف خود را با آن روشن سازیم. اگر از نظر محتوایی به مرگ نمی اندیشیم ، و برای زندگی برنامه نمی ریزیم ، حداقل در مورد چگونگی برخورد خودمان و بستگانمان با مرگ برنامه ریزی کنیم.

۲) در آموزه های دینی درمورد نوشتن وصیت نامه ، یاد مرگ ، گذر به قبرستان و .... بارها شنیده ایم. حالا بیائیم با همسر و فرزندان، برادر و خواهر و والدین خود برنامه مرگ خود و سایر افراد خانواده را مرور کنیم. باید مطمئن باشیم که می توانیم در این خصوص، برنامه بریزیم ، چون فقط و فقط یک مجهول داریم و ما بقی مسائل معلوم و آشکار است. و آن مجهول نیز نوبت مرگ ما در رابطه با دیگر عزیزانمان هست. ( که البته زیاد هم مهم نیست) . مهم این است که مسئله مرگ قوی و واضح وجود دارد و آماده برنامه ریزی هست.

۳) از آنجا که اغلب اوقات به هنگام پیشامد مرگ عزیزان، به علت هیجانات شدید ، و تالمات روحی تصمیم گیری مشکل است ، گنجاندن بعضی موارد در برنامه ریزی مرگ خود یا عزیزانمان ضروری است.

الف) چون معمولا مرگ از ما اجازه حضور نمی گیرد تا به مانند عروسی ، تدارک ببینم . لذا بهتر است مبلغی برای چنین مراسمی در نظر بگیریم.

ب) تکلیف بدهی ، دفتر چه های قسط ، سرمایه گذاریها، دیون ، اموال منقول و غیر منقول را روشن سازیم و به جای بازماندگان خودمان برای خودمان حلالیت های لازم را بطلبیم.

ج ) کیفیت مراسم ها ، خیرات ها ، نوع سخنرانی ، مداح ها ، مسائل مربوط به تهیه قبر و ... را مشخص کنیم. بهتر است متنی که حاصل تجربه ما در زندگی هست را تهیه کنیم تا سخنران از زبان ما برای مستمعین قرائت کند.( به عنوان قسمتی از وصیت نامه)

د ) نحوه اطلاع رسانی به دوستان را در برنامه بگنجانیم ، اگر خودمان سلیقه خوبی داریم می توانیم حداقل در مورد خودمان اعلامیه ترحیم تهیه و جای تاریخ آن را خالی بگذاریم(‌ بهتر است از جملاتی مانند « مرگ زود هنگام » ، « مرگ نا بهنگام» و یا « مرگ ناگهانی» در اعلامیه ترحیم استفاده نکنیم، چون ممکن است امر بر ما مشتبه شود و فکر کنیم که مرگ زمان خاصی دارد.)

هـ ) از آنجا که به هنگام داغ عزیزانمان ، برون ریزی هیجانات و غمها اجتناب ناپذیر است، در مورد کیفیت گریه کردن و یا نحوه سرو صدا کردن و بی تابی ، از هم اکنون ،فکری کنیم.

۵) خیلی خود را موظف به گفتن یک امر محال نکنیم. مثلاً به هنگام صحبت در مورد مرگ، بسیار شنیده می شود که از جمله « خدا نکنه» استفاده می شود. البته افراد منطقی تر این جمله را عقلانی تر می گویند . بدین صورت:« بعد از صد سال یا دویست سال ...» یا اینکه « اگر یک روزی مرگ فرا رسید» . که این هم اگرچه از جمله« خدا نکنه » بهتر است، ‌ولی بازهم هیچ کس حتی خدا یک چنین قولی را مبنی بر زندگی طولانی به ما نداده است. لذا بهتر است از ادبیات روان تری در رابطه با مرگ استفاده کنیم.

شاید با خواندن متن بالا تا اینجا کمی تعجب کنیم ، و فکر کنیم این حرفها کمی یا حتی خیلی غیر منطقی است. ولی با خواندن مطلب ذیل شاید تا اندازه ای بتوانیم ، نوع دیگر دیدن و اندیشیدن را نیز تجربه کنیم.

از نظر روانشناختی وقتی مرگ عزیزانمان اتفاق می افتد ، ۴ مرحله متوالی به ترتیب اتفاق می افتد که باید از این مراحل عبور کرد.

۱ ) مرحله انکار

۲ ) مرحه خشم

۳) مرحله غم

۴) مرحه پذیرش

۱) در مرحله انکار، قبول مرگ عزیزمان بسیار غیر ممکن خود را نشان می دهد. این مسئله مخصوصاً در حوادثی که منجر به مرگ مغزی می شود بیشتر مشهود است. بی دلیل نیست بیشتر بازماندگان فردی که مرگ مغزی شده است، با اهداء ‌اعضاء ‌موافقت نمی کنند. چون انکار واقعیت مرگ یکی از مراحل است. برنامه ای که در بالا به آن اشاره کردیم کمک موثری به ما می کند که این مراحل را به خصوص مرحله انکار را به سرعت سپری کنیم.

۲) در مرحله خشم ،‌ در اینجا اگرچه مرگ عزیزمان را باور کردیم ولی نسبت به علل آن خشم می گیریم و جالب این است که این خشم را ممکن است به دیگران نیز انتقال دهیم. این مسئله را بیشتر در چنین حوادثی شاهد هستیم : تصادفات رانندگی ؛ سکته هایی که به خاطر یک بگو مگو پیش آمده؛ یا در اتاق عمل جراحی که ممکن است با پزشک سر دعوا برداریم . لذا به هنگامی که در این مرحله هستیم ، ممکن است حرفهای ناشایست به مسببین بزنیم یا دست به انتقام یا رفتارهای تهدید کننده بزنیم. اگر فردی به علت تصادف باعث مرگ کسی شده است ، بهتر آن است که در این مرحله ، اقدامی به گرفتن رضایت از بازماندگان متوفی نکند که نتیجه عکس خواهد گرفت. اگر هم مسببی برای مرگ عزیزان نیابیم ممکن است خدایی ناکرده ، شروع به شکایت از خدا بکنیم ، مثلا « خدایا چرا باید اینطور می شد یا ...» .برنامه ریزی مرگ که در این یادداشت اشاره شد ، موجب عبور سریع از مرحله خشم می شود.

۳) مرحله غم ،‌ نسبت به سایر مراحل قبل طولانی تر است. ولی حداکثر نباید از شش ماه بیشتر شود. در غیر این صورت ، مسئله افسردگی و درمان آن باید در نظر گرفته شود. برنامه ریزی برای مرگ ، کمک فراوانی در جهت کوتاه شدن این مرحله می کند.

تمرکز زدایی نیز تکنیکی هست که می تواند در این زمینه به فرد غمگین کمک کند و آن اینست که به جای تمرکز بر روی خاطراتی که با متوفی داشته ایم. دنیای دید خود را وسیع کنیم و وقت بیشتری با زندگان بگذاریم ، یعنی کسانی که هنوز نوبت از دست رفتنشان نرسیده است. بیشتر اوقات فقط یک داغ عزیز دیده ایم و این فرصت خوبی است که بیشتر به دیگر عزیزانمان نزدیک شویم و قدر آنها را بدانیم.

۴) مرحله پذیرش که از دید عموم ، به اشتباه فراموشی مردگان نام گذاشته می شود، مرحله آخر در رابطه با مرگ عزیزان است. همه باید به این مرحله برسند ولی برنامه ریزی در مورد مرگ اولاً‌ باعث تسهیل این روند می شود ؛ ثانیاً موجب سرعت آن می شود ؛ ثالثاً عوارض منفی ناشی از داغ عزیزان را از بین می برد،‌به علاوه اینکه به ما در خودشناسی بینش می دهد.

استفاده دیگری که از این مراحل می شود ، نحوه تسلی دادن به بازماندگان و داغ دیدگان است. اگر ما با این مراحل آشنا باشیم ، به نحو موثر و مفیدی با بازماندگان همدردی می کنیم.

الف) به فرد داغ دیده مخصوصاً در مراحل نخست ، نصیحت نکنیم مثلا اینکه «این شتری هست که در خانه همه می خوابه » یا اینکه « تو باید صبور باشی ، تو باید تکیه گاه باشی ». همچنین به او نگوئیم « تو غمگین نباش ، او الان در بهشت جایش خوب است » .

ب )‌ بیشترین کمک ما به داغ دیدگان ابراز همدردی با جملاتی مانند: « فوت عزیزتان برای ما نیز بسیار متاثر کننده بود» یا « واقعا داغ بزرگی برای شما بوده »یا « الان لحظات سختی باید برای شما باشد».

ج )‌ شاید بتوان گفت سکوت و در آغوش گرفتن داغ دیده، کمک بسیار موثری به او در طی کردن مراحل چهارگانه پذیرش مرگ است.

د )‌کمک به داغ دیده در جهت کارهای اجرایی متعدد ‌از قبیل ،‌کارهای پزشکی قانونی، هماهنگی جهت صدور مجوز و کفن و دفن، هماهنگی مراسمات و .... ، بسیار در تسکین داغ دیده موثر است.

هـ )‌ در مرحله سوم یعنی غم ، که معمولاً مراسمات تمام شده و شرکت کننده گان نیز دور فرد را خلوت کرده اند و بیشتر بعد از هفتم یا چهلم نمود پیدا می کند، بهتر است که به این افراد سر بزنیم ، یا آنها را به منزل دعوت کنیم . همچنین با صحبت های شناختی ،‌فلسفی یا توصیه های دینی و نصیحت هایی را که در بند (‌الف ) ‌آورده شده، می توانیم مرحله خروج از غم و پذیرش را سهل کنیم. به شرطی که بستر مناسبی از نظر محیطی فراهم کرده باشیم.

در خاتمه باید به این موضوع اشاره کنیم که برنامه ریزی برای مرگ که در اوائل این یادداشت توضیح داده شد. اولا عبور از چهار مرحله کنار آمدن با مرگ عزیزان را تسهیل می کند . ثانیاً پرداختن به این برنامه ، ناخودآگاه ما را به سوی فلسفه زندگی و مرگ می کشاند و می تواند باعث تغییر در رویه زندگی ما شود. با این برنامه ما متوجه این نکته مهم می شویم که آرزوها و برنامه های خیالی و زیادی برای اهداف نه چندان روشن آینده خود داریم ، لیکن مرگ را که کاملا طبیعی و در کنار ماست و مهمترین مرحله زندگی را تشکیل می دهد ، غیر منصفانه نادیده می گیریم. مرگ را هم اکنون برای خود و عزیزانمان با برنامه قبلی بپذیریم ، قبل از آنکه بدون آمادگی، ما را فراگیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

چرا برخی از مردم هیچ‌گاه افسرده نمی‌شوند؟

رویارویی با تجربه‌های ناگوار زندگی مانند طلاق، بیکاری، سوگواری و یا هر نوع شکست دیگر باعث افسردگی در بسیاری از افراد می‌شود. پس چرا بسیاری دیگر در اثر این اتفاقات افسرده نمی‌شوند؟ فردی که در اثر این تجربه‌ها افسرده نمی‌شود دارای خصوصیتی است که در اصطلاح روان‌پزشکی از آن به عنوان "حالت ایستادگی یا مقاومت" یاد می‌کنند. آن طور که دکتر ربکا الیوت، روانشناس از دانشگاه منچستر می‌گوید همه ما در جایی از خط درجه بندی شده سلامت روانی قرار داریم.او در این مورد توضیح می‌دهد: "در یک سوی (این خط) کسانی هستند که بسیار آسیب پذیرند و هنگام رویارویی با میزان فشار عصبی کم یا حتی هیچ‌گونه فشاری دچار اختلالات روحی می‌شوند. در سوی دیگر (این خط)کسانی وجود دارند که زندگی بسیار بد و مملو از تجربه های تلخ داشته‌اند اما همچنان مثبت و خوش‌بین باقی مانده‌اند."

به نظر او بیشتر ما جایی در وسط قرار داریم.

اما این مقاومت و ایستادگی چیست؟ آیا چیزی است که ما آن را به ارث می‌بریم، و یا چیزی اکتسابی است؟ آیا می‌توان ردپای شیمیایی آن را در مغز یافت؟ یا به نحوه پیوند اعصاب و یا فعالیت الکتریکی اعصاب مربوط می‌شود؟ اگر دارای این خصوصیت نیستیم می‌توانیم آن را به دست بیاوریم؟

متأسفانه جواب همه این سؤال‌ها مشابه است. ما حقیقتاً نمی‌دانیم. اما دوست داریم و نیاز داریم که بدانیم، زیرا طبق آمار سازمان بهداشت جهانی، افسردگی بیش از ۱۲۰میلیون نفر در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بیل دیکین، پروفسور روان‌پزشک در دانشگاه منچستر می‌گوید: "به نظر ما یک پنجم جمعیت بریتانیا در مقطعی از زندگی‌شان دچار افسردگی می‌شوند." چیزی که باعث نگرانی می‌شود این است که به نظر او در حال حاضر تعداد بیشتری از افراد نسبت به گذشته دچار افسردگی می‌شوند و علاوه بر آن تأثیر افسردگی بر روی جوانان نیز این روزها بیشتر شده است. بیل دیکین، ربکا الیوت و دیگر همکارانشان تحت حمایت شورای پژوهش پزشکی، با بررسی دقیق مغز انسان، تلاش می‌کنند تا منشأ و ماهیت این خاصیت مقاومت را درک کنند. آنها معتقدند درک بهتر این مسئله ممکن است به نفع کسانی تمام شود که دارای این خاصیت نیستند.کسانی که مورد تحقیق قرار گرفته‌اند عمداً از سطوح مختلف انتخاب شده‌اند. بعضی‌ها گاه به گاه دچار افسردگی شده‌اند، بعضی‌ها بیش از حد معمول با فراز و نشیب‌های زندگی دست و پنجه نرم کرده‌اند و بعضی از آنها زندگی نسبتاً بهتری داشته‌اند. دکتر بیل دیکین می‌گوید این تحقیقات آنها را متوجه عملکرد مغز در این خصوص کرده است. وی از جمله به " درک انعطاف پذیر" - قابلیت انسان در تطبیق با شرایط مختلف زندگی - و همین‌طور میزان توانایی مغز برای پردازش و به یاد آوردن خاطرات و موضوعات شادی بخش اشاره کرد.

حافظه عاطفی

افرادی که در این تحقیقات شرکت کردند به چهار گروه مختلف تقسیم شدند. گروه‌ها عبارتند از افرادی با استرس زیاد، استرس کم، دارای افسردگی و بدون افسردگی. نمونه ای از آب دهان همه آنها برای اندازه‌گیری میزان هورمون استرس، آزمایش شده است. فعالیت‌های مغزی بسیاری از آنها نیز اسکن می‌شود تا نشان دهد که هنگام فعالیت‌های گوناگون کدام بخش‌های مغز فعال می‌شوند. ربکا الیوت می‌گوید: "در یکی از آزمایش‌ها به آنها تصاویری با بار احساسی نشان می‌دهیم.آنها باید این تصاویر را به خاطر بسپارند. مدت کمی بعد این تصاویر همراه با تصاویر دیگر دوباره به آنها نشان داده می‌شود. آنها باید از میان همه، آن تصاویر را تشخیص دهند. از این طریق ما می‌توانیم قابلیت انسان‌ها در به یاد آوردن موضوعات عاطفی را اندازه گیری می‌کنیم."خانم الیوت می‌گوید که تحقیقات هنوز کاملاً نشده است و به عنوان مثال هنوز نمی‌توان گفت که تفاوت عملکرد مغز بین گروه های مختلف دقیقاً چیست. اما نشانه‌هایی که موجب دلگرمی است، وجود دارد. ارتباطی که بین میزان خاصیت ایستادگی مغز افراد با چگونگی عملکرد آنها در آزمون‌های مختلف وجود دارد، یکی از نشانه های دلگرمی است. دکتر ربکا الیوت در این باره می‌گوید: "مثلاً نتایج اولیه تحقیقات نشان داده است افرادی که خاصیت ایستادگی بیشتری دارند، احتمال آنکه تصاویری حاوی صورت‌های شاد به یادشان بماند بیشتر است تا تصاویری با صورت‌های غمگین." هنوز مشخص نیست که چگونه پزشکان از تحقیقات اخیر در دانشگاه منچستر می‌توانند استفاده کنند. چیزی که از آن به عنوان خاصیت ایستادگی مغز یاد می‌شود، به مخلوطی از فعل و انفعالات بین ژن‌های انسان، مواد شیمیایی بدن، شبکه اعصاب در مغز و تجربه های زندگی ما بستگی دارد. اما به طور کلی پژوهشگران امیدوارند تا با درک فعالیت‌های مغزی که نشان دهنده خاصیت ایستادگی و مقاومت آن است، به درمان‌های تازه و یا شیوه های جدید درمان اختلالات عصبی دست یابند.

دارویی برای ایجاد خاصیت ایستادگی؟

بیل دیکین می‌گوید که با استفاده از اسکن‌های مغزی می‌توان "نمایه علمی عصبی" مشکلات یک شخص را ترسیم کرد.این اطلاعات می‌تواند به تصمیم‌گیری در خصوص بهترین روش معالجه، کمک کند. ممکن است مریضی دارای قابلیت "درک انعطاف پذیر" باشد اما به یاد آوری افکار و خاطره های غمگین گرایش بیشتری داشته باشد.بیل دیکین می‌گوید: "درک این مطلب به ما فرصت می‌دهد تا با ایجاد یک برنامه درمانی برای شخص مورد نظر مانع از افسردگی او در آینده شویم." به گفته او در مرحله اول، این درمان به احتمال زیاد نوعی گفتار درمانی خواهد بود. اما ربکا الیوت در پاسخ به این سؤال که آیا می‌شود دارویی ساخت که با استفاده روزانه از آن فعالیت مغز را تحت تأثیر قرار داد و خاصیت مقاومت آن را بیشتر کرد، می‌گوید: "به نظرم ساخت چنین دارویی از نظر تئوری امکان پذیر است اما مطمئن نیستم مردم تا چه حد تمایل به استفاده از آن را داشته باشند."اما هرچه باشد پیدا کردن راهی برای تقویت خاصیت مقاومت مغز ارزش آن را دارد. فقط کافی است پای صحبت پولین، یکی از افرادی که در تحقیقات دانشگاه منچستر شرکت کرد بنشینید. پولین در دوره ای که بیکار بود و با مشکلات مالی درگیر بود، باید سه فرزندش را به تنهایی بزرگ می‌کرد، دچار افسردگی شدیدی شد و کاملاً منزوی شده بود. پولین می‌گوید: "احساس انزوا می‌کردم و دلم می‌خواست روی تختم بنشینم و گریه کنم. زمانی آنقدر حالم بد شده بود که دیگر نمی‌خواستم با بچه‌هایم باشم. آن زمانی بود که به دکتر مراجعه کردم." هنوز دارویی برای ایجاد قابلیت مقاومت در وجود ندارد ولی شاید روزی پزشکان بتوانند برای پولین این دارو را تجویز کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

کنترل استرس
آموزش کنترل استرس یک فرآیند سه بخشی است: نخست نشانه ها و علت ها را تشخیص می دهید. سپس مهارت های کنترل را می آموزید و در مرحله سوم، می آموزید که  آن مهارت ها را چگونه به کار ببرید. چگونگی برخورد شما با استرس به منشاء  آن بستگی دارد: اگر علت آن مسئله ای خارج از کنترل  شماست، تنها چاره می  تواند آموزشِ پذیرش باشد. در مواقع دیگر، مهارت های برخورد با آن می توانند به شما کمک کنند  که وضعیت را تغییر دهید. برای کنترل استرس، چهار دسته از مهارت ها باید آموخته شوند:
1- مهارت های آگاهی

2- مهارت های پذیرش


3- مهارت های برخورد


4- مهارت های عملی


بیاموزید که گاهی شکست را تجربه کنید. زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید،  به نظرمی رسد می خواهید چیزی را که اصلاً درحیطه اختیارات شما نیست، کنترل  کنید. سعی کنید با روش های گوناگون خود را آرام سازید. برای مدارا با  نگرانی ها، همواره این عبارت را به خاطر داشته باشید: " هیچگاه به تنهایی ، ناراحت و نگران نباش. مشکلت را با دیگری در میان گذار. " انزوا و زانوی غم به بغل گرفتن سبب می گردد تا نگرانی ها تشدید شوند. اگر علت ناراحتی خود  را برای فرد دیگری شرح دهید، یقیناً می توانید به حقیقت و عمق مسائل پی  ببرید.


با این کارحتی می آموزید که چگونه با خود نیز صحبت کنید. با استفاده از روش روان درمانی " شناختی"، شخص تمامی عادت های فکری اش را بازآموزی می کند و  به جای اینکه افکاری منفی مانند " من به آخرخط رسیده ام" را به مغز خود راه دهد، تفکرات پرثمر و به عبارتی " مثبت اندیشی " را می آموزد. اگر به  مشاهده و بررسی افکار ناخود آگاه خود بپردازید، می توانید دیدگاهی را که  همواره برای شما غصه و افسردگی به دنبال دارد، اصلاح کنید. باید آغاز کنید و سعی کنید  و به طور مداوم تمرین نمایید. در واقع باید گفت:" روان درمانیِ  شناختی،  طناب نجاتی است که با قلاب حقیقت، انسان را از گودال نگرانی ها  نجات می بخشد."


یک شیوه مؤثر دیگر، دقت در منش افرادی است که به طور طبیعی در برابر استرس مقاوم هستند.

بعضی افراد تبعات آزار دهنده ی بیماری، فوت نزدیکان و اسارت و شکنجه را با  آرامش عجیبی پشت سر می گذارند. این افراد در یک چیز مشترک هستند و آن شیوه  برخورد و توجیه خوش بینانه آنان نسبت به مسائل زندگی است. آنها تمایل دارند بیشتر، موضوعات مقطعی را مورد توجه قرار دهند تا این که فکر خود را به  مسائل گسترده مشغول سازند.
در واقع این افراد مسائل زندگی را به گونه خاصی تعبیر و تفسیر می کنند و  آنها را به شکل موقتی و اختصاصی می بینند تا دائمی و فراگیر. به علاوه  ایشان با فعالیت های مثبت برای خود کسب اعتبار می کنند ، درحالی که ناتوانی شان را به خارج نسبت می دهند. به عبارت دیگر ویژگی های شخصیتی مردمان  مقاوم در برابر فشارهای روانی، در قالب سه واژه تعهد، کنترل و مبارزه جویی  خلاصه شده است.

کنارآمدن با استرس

وقایع استرس زا ، مردم را از نظر هیجانی، شناختی و فیزیولوژیک تحت تأثیر  قرار می دهند. مردم آثار زیان آور استرس زاها را با راهبردهای " کنار آمدن " کاهش می دهند.
کنار آمدن یعنی هر نوع تلاش، سالم یا ناسالم، هوشیار یا ناهوشیار برای  جلوگیری ، یا از بین بردن ، یا ضعیف کردن استرس زاها، یا تحمل کردن اثرات  آنها است به طوری که حداقل آسیب رسانی را داشته باشد.

برای غلبه برنگرانی های روزمره ، به کار بستن موارد زیر توصیه می شود:

- در برابر مسائل زندگی حالت مثبتی داشته باشید. به آرامی از جای خود  برخیزید. قدم بزنید. با دوستان خود مشورت کنید و تا می توانید نگرانی ها را از خود دور کنید. با خودتان گفتگو کنید تا بتوانید راحت تر مشکلات را  پذیرا باشید. یک شخصیت " مقاوم به استرس" پرورش دهید.
- با خدای خود راز و نیاز کنید. به پیش بروید و قدرتی را که متعلق به خداست به او واگذارید که او خود ، امور را کنترل می کند. افرادی که همیشه حمله  می کنند و هل می دهند خیلی کمتر از انسان های آرام و مؤمن به موفقیت می  رسند.

- نفس عمیق بکشید وهوا را به آرامی خارج کنید. این کار، شما را موقتاً آرام می سازد.


- با دیگران ارتباط برقرار نمایید. عدم ارتباط مناسب با دیگران، ریشه بسیاری ازمشکلات مانند سوء تفاهم و احساسات جریحه دارشده است.


- ورزش کنید. یک بدن سالم بهتر می تواند در برابر آثار استرس مقاومت کند. ورزش یک اثر آرام کننده دارد که پس از پایان آن تا مدتی به طول می انجامد. ورزش هوازی  ( آیروبیک) به مدت 20 دقیقه  سبب آزاد شدن مواد شیمیایی به   نام اندورفین از مغز می گردد که استرس را کاهش می دهد. ورزش های غیرهوازی  کششی نیز آرامش دهنده هستند ، زیرا سبب تنفس عمیق و حالت روحانی می شوند. این ورزش ها مناسب ترند: راه رفتن، شنا، دوی آهسته، دوچرخه سواری، نرمش  همراه با حرکات موزون.


- از یک برنامه سلامتی کاملاً متعادل شامل تغذیه خوب و خواب کافی پیروی نمایید.


- همراه با خانواده خود غذا را مصرف کنید.


- مصرف قند، نمک و غذاهای چرب را کاهش دهید و میوه و سبزیجات بیشتری بخورید.


- از تغییرات بزرگ ناگهانی در زندگی خود اجتناب کنید.


- وقتتان را تنظیم نمایید و به زندگی خود سامان دهید. بسیاری از نگرانی های روزمره درارتباط با بی نظمی هستند.


- به انجام کارهای مورد علاقه خود بپردازید. گوش سپردن به موسیقی ، نگرانی و تنش را کاهش می دهد. مشکلاتتان را در جعبه ی کهنه وسایلتان بیندازید و  بخندید و بخندید. به سرگرمی هایی نظیر نقاشی، آشپزی، باغبانی و شرکت در  فعالیت های اجتماعی توجه کنید.


- به اخبار ناخوشایند توجه نکنید . شاید گاهی لازم باشد تا با صدای بلند  گریه کنید. در این مواقع خیلی راحت اشک بریزید تا تخلیه شوید.


- دیگران را دوست بدارید. شوخی کردن از بهترین روشهایی است که می تواند در  مقابل نگرانی های روزمره آن را به کار بست. حتی در سخت ترین لحظات نیز "خندیدن" ، مؤثر خواهد بود.


خود را درگیر مسائل کوچک و بی اهمیت نسازید و با دیدی جامع به قضایا بنگرید تا مشکلات بزرگ در نظرتان ناچیز جلوه نمایند.


گروهی از دانشمندان متخصص روان شناسی از کشورهای آلمان و ایتالیا "خندیدن" را بهترین وسیله برای حفظ سلامتی، از بین بردن افسردگی و بالاخره بهتر شدن  کار قلب انسان به مردم جهان توصیه می کنند. نتایج پژوهش ها و مطالعات  دانشمندان آلمانی و ایتالیایی درباره فواید بی شمار خنده  در آخرین شماره  مجله معتبر" علوم طبیعی " به چاپ رسیده است. به موجب مندرجات مجله، خنده  های از ته دل بر آمده ، حتی به دانشجویان ، در فهم و درک بهتر و بیشتر دروس دانشگاهی کمک خواهد کرد. دانشمندان به خصوص خندیدن یک سره و بدون قطع و  وصل را توصیه می کنند که به بازتر شدن عروق قلب و  کارکردن این عضو حیاتی  بدن می انجامد. به عقیده پژوهشگران آلمانی و ایتالیایی  که سالها درباره ی  فواید خندیدن تحقیق کرده اند، خندیدن به بیشتر شدن اعتماد به نفس فرد نیز  کمک می کند و سبب می شود آدمهای کمرو و خجالتی رفته رفته از شرّ این عارضه ی رنج آور خلاصی پیدا کنند.


شوخی می نوعی راهبرد ( استراتژی) کنار آمدن با استرس نیز باشد. شوخی می  تواند روشی برای تخلیه کردن تنش ناشی از استرس باشد، ممکن است مردم برای  پنهان کردن افسردگی شان واقعاً بخندند. چون شوخی، به خاطر رهایی از  ناهماهنگی رخ می دهد و نه به خاطر تنش ایجاد شده. این عقیده که شوخی، تنش  را با خنده می پوشاند، پذیرفتنی نیست. برعکس شوخی به این دلیل کارساز است  که به شخص این امکان را می دهد تا واقعیت را به گونه ای از نظر اجتماعی  پذیرفتنی و نسبتاً معقول بیان کند.


- از روشهای آسوده سازی اعصاب ( ریلکس کردن) استفاده کنید و راه های مقابله با تنش های خارجی را به کمک مراقبه (Meditation) و سایر تمرینات آسوده  سازی بیاموزید. این تمرینات می توانند ترشح هورمون استرس را  کاهش دهند و  به کم شدن ضربان قلب و فشارخون کمک نمایند. ماساژ پاها نیز روش مؤثر دیگری  برای رفع تنش ها می باشد. روش های بسیار دیگری مانند یوگا، بازخورد زیستی ( بیوفیدبک) و موسیقی درمانی هم وجود دارند  که در مقابله با استرس مؤثر  واقع می شوند.


اگر استرس همچنان روبه افزایش بود، از پزشک خود و سایر افراد و دوستان کمک  بگیرید. کمک خواستن نشانه ضعف نیست. شاید مصرف داروهای آرام بخش ( با  تجویزپزشک) مورد نیاز باشد.


به هیچ وجه برای کاهش استرس از سیگار یا مواد مخدر استفاده نکنید و مواظب باشید تا از چاله به چاه نیفتید.


در یک کلام می توان گفت هرچیزی که احساس کنترل درونی را در ما پرورش دهد ،  به ما اجازه می دهد تا یک قربانی محض نباشیم و همیشه آمادگی مقابله با  حوادث را داشته باشیم. بنابراین باید یاد بگیریم  که استرس را کنترل نماییم و از همین امروز برنامه های کاهش استرس را شروع کنیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

در جدول زیر، تغییراتی که در زندگی شما پیش می‌آید و میزان استرسی که هر کدام به زندگی شما می‌افزاید آورده شده است. به رویدادهایی که ظرف 12 ماه گذشته برایتان پیش آمده توجه کنید. سپس، نمره آنها را جمع کنید تا نمره خود را به دست آورید.

استرس =مقدار

مرگ همسر، پدر یا مادر، نامزد =100

طلاق (برای خودتان یا پدر و مادرتان) =65

بلوغ =65

باردار شدن یا باردار کردن =65

جدا شدن از نامزد =60

زندانی شدن =60

مرگ یکی از افراد خانواده (بجز همسر، پدر و مادر) =60

شکسته شدن رابطه عاطفی =55

برقراری رابطه عاطفی =50

بیماری یا زخمی شدن شدید =45

ازدواج =45

ورود به دبیرستان یا دانشگاه =45

تغییر در استقلال شخصی یا مسئولیتها =45

هر نوع استفاده از مواد مخدّر یا الکل =45

اخراج از کار یا مدرسه =45

آشتی کردن با دوست یا افراد خانواده =40

مشکل در مدرسه =40

مشکل جدّی سلامتی برای اعضای خانواده =40

کار در کنار تحصیل =35

بیش از 40 ساعت کار در هفته =35

تغییر رشته تحصیلی =35

تغییر در بسامد قرار ملاقات =35

مشکلات تنظیم روابط جنسی =35

به دست آوردن یک عضو جدید در خانواده =35

تغییر در مسئولیتهای کاری =35

تغییر در وضعیت مالی =30

مرگ دوستان نزدیک (بجز افراد خانواده) =30

تغییر در نوع کار =30

جرّ و بحث با هم اتاقی، پدر و مادر یا دوستان =30

خواب کمتر از 8 ساعت در شب =25

مشکل با افراد فامیل یا خانواده نامزد =25

دستاورد مهم شخصی (جایزه، نمره ... ) =25

شروع یا توقف کار پدر و مادر یا نامزد =20

شروع یا خاتمه تحصیل =20

تغییر در شرایط زندگی (میهمان در خانه، تغییر دکورخانه، تغییر هم اتاقی) =20

تغییر در عادتهای شخصی (شروع یا توقف رژیم غذایی، سیگار کشیدن، ...) =20

حساسیت مزمن =20

مشکل با رئیس =20

تغییر در ساعت کاری =15

تغییر محل زندگی =15

تغییر محل تحصیل (بجز فارغ‌التحصیلی) =15

تغییر در فعالیتهای دینی =15

بدهکار شدن (خود یا خانواده) =10

تغییر در بسامد گردهمائیهای خانوادگی =10

تعطیلات =10

نقض جزئی قانون =5

از شما خواستیم که 12 ماه اخیر زندگی خود را در نظر بگیرید و نمره رویدادهایی که برایتان پیش آمده را جمع کنید. آن چه به دست می‌آید احتمالاً شما را  متعجب خواهد ساخت. البته درک این نکته بسیار مهم است که تاثیرات تغییرات  عمده در زندگی، برای مدتی طولانی باقی خواهد ماند.

اگر مجموع نمره‌های شما ظرف 12 ماه گذشته 250 یا بیشتر بود، بدین معنی است که  استرس بیش از حد به شما وارد شده است. البته این میزان برای افرادی است که  از نظر حد تحمل استرس در سطح طبیعی و نرمالی به سر می‌برند وگرنه این میزان برای کسانی که حد تحمل پائینی دارند، در حدود 150 است.

استرس بیش از حد شما را مریض می‌کند. تحمّل فشار بیش از حد استرس، مانند این است که توستر برقی را برای مدت طولانی در حالت روشن نگاه دارید و یا یک  نیروگاه اتمی از حداکثر توان مجازش بگذرد. دیر یا زود، چیزی می‌سوزد یا  منفجر می‌شود.

این که برای شما چه اتفاقی می افتد به این بستگی دارد که « پیوندهای ضعیف » بدن شما در کجا قرار دارند و این عمدتا یک ویژگی وراثتی است.

در زیر، متداولترین پیوندهای ضعیف در بدن افراد و عوارض استرس بیش از حد بر آنها آورده شده است:

مغز: خستگی، سردرد، افسردگی، حملات اضطراب، اختلال در خواب.

معده: زخم، اسهال، کُلیت.

غدد درون‌ریز : اختلال در عملکرد غدّه تیروئید.

قلب: فشار خون بالا، حمله قلبی، نامنظمی ضربان قلب، سکته.

پوست: خارش، کهیر.

سیستم ایمنی: کاهش مقاومت در برابر عفونت

تاثیرات استرس بیش از حد بر روی معده، غدد درون‌ریز، قلب و پوست از مدتها قبل  شناخته شده بود. امّا تاثیرات آن بر روی مغز به تازگی کشف شده است. در  واقع، یکی از جالبترین دستاوردهای پزشکی در این دهه، کشف تاثیرات فیزیکی  استرس بیش از حد بر روی مغز بوده است. اکنون مشخص شده است که خستگی، سردرد، افسردگی، اضطراب و اختلال در خواب به دلیل سوء عملکرد شیمیایی مغز در اثر  استرس بیش از حد است.

مقیاس استرس برای بزرگسالان

در جدول زیر، تغییراتی که در زندگی شما پیش می‌آید و میزان استرسی که هر کدام به زندگی شما می‌افزاید آورده شده است. به رویدادهایی که ظرف 12 ماه گذشته برایتان پیش آمده توجه کنید. سپس، نمره آنها را جمع کنید تا نمره خود را به دست آورید.

استرس =مقدار

مرگ همسر =100

طلاق =60

یائسگی =60

جدا شدن از دوست صمیمی =60

زندانی شدن =60

مرگ یکی از افراد نزدیک خانواده بجز همسر =60

بیماری یا زخمی شدن شدید =45

ازدواج =45

اخراج شدن از محل کار =45

آشتی کردن با همسر یا دوست صمیمی =40

بازنشستگی =40

تغییر در وضعیت سلامتی افراد درجه یک فامیل =40

بیشتر از 40 ساعت کار در هفته =35

باردار شدن یا باردار کردن =35

مشکلات جنسی =35

به دست آوردن یک عضو جدید در خانواده =35

تغییر در سمت کاری یا تغییر شغل =35

تغییر وضعیت مالی =35

مرگ یکی از دوستان نزدیک (بجز افراد خانواده) =30

جرّ و بحث با همسر یا شریک زندگی =30

وام گرفتن برای یک منظور مهم =25

خواب کمتر از 8 ساعت در شب =25

تغییر مسئولیتها در کار =25

مشکل با فرزندان یا فرزندخواندگان =25

دستاورد مهم شخصی =25

شروع یا توقف کار همسر =20

شروع یا خاتمه تحصیل =20

تغییر در شرایط زندگی (میهمان در خانه، تغییر هم اتاقی، تغییر دکورخانه) =20

تغییر در عادتهای شخصی (رژیم غذایی، ورزش، کشیدن سیگار و غیره) =20

حساسیت مزمن =20

مشکل با رئیس =20

تغییر ساعت کاری =15

نقل مکان به منزل جدید =15

دوران پیش از قاعدگی =15

تغییر محل تحصیل =15

تغییر در فعالیتهای مذهبی =15

تغییر در فعالیتهای اجتماعی (کمتر یا بیشتر از سابق) =15

وام کم اهمیت =10

تغییر در بسامد گردهمائیهای خانوادگی =10

تعطیلات =10

نقض جزئی قانون =5

از شما خواستیم که 12 ماه اخیر زندگی خود را در نظر بگیرید و نمره رویدادهایی که برایتان پیش آمده را جمع کنید. آن چه به دست می‌آید احتمالاً شما را  متعجب خواهد ساخت. البته درک این نکته بسیار مهم است که تاثیرات تغییرات  عمده در زندگی، برای مدتی طولانی باقی خواهد ماند.

اگر مجموع نمره‌های شما ظرف 12 ماه گذشته 250 یا بیشتر بود، بدین معنی است که  استرس بیش از حد به شما وارد شده است. البته این میزان برای افرادی است که  از نظر حد تحمل استرس در سطح طبیعی و نرمالی به سر می‌برند وگرنه این میزان برای کسانی که حد تحمل پائینی دارند، در حدود 150 است.

استرس بیش از حد شما را مریض می‌کند. تحمّل فشار بیش از حد استرس، مانند این است که توستر برقی را برای مدت طولانی در حالت روشن نگاه دارید و یا یک  نیروگاه اتمی از حداکثر توان مجازش بگذرد. دیر یا زود، چیزی می‌سوزد یا  منفجر می‌شود.

این که برای شما چه اتفاقی می افتد به این بستگی دارد که « پیوندهای ضعیف » بدن شما در کجا قرار دارند و این عمدتا یک ویژگی وراثتی است.

در زیر، متداولترین پیوندهای ضعیف در بدن افراد و عوارض استرس بیش از حد بر آنها آورده شده است:

مغز: خستگی، سردرد، افسردگی، حملات اضطراب، اختلال در خواب.

معده: زخم، اسهال، کُلیت.

غدد درون‌ریز : اختلال در عملکرد غدّه تیروئید.

قلب: فشار خون بالا، حمله قلبی، نامنظمی ضربان قلب، سکته.

پوست: خارش، کهیر.

سیستم ایمنی: کاهش مقاومت در برابر عفونت

تاثیرات استرس بیش از حد بر روی معده، غدد درون‌ریز، قلب و پوست از مدتها قبل  شناخته شده بود. امّا تاثیرات آن بر روی مغز به تازگی کشف شده است. در  واقع، یکی از جالبترین دستاوردهای پزشکی در این دهه، کشف تاثیرات فیزیکی  استرس بیش از حد بر روی مغز بوده است. اکنون مشخص شده است که خستگی، سردرد، افسردگی، اضطراب و اختلال در خواب به دلیل سوء عملکرد شیمیایی مغز در اثر  استرس بیش از حد است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

جنون، شکل پیشرفته عصبانیت است.هراس بی جهت مانند ترس است، حالتی که در آن ما حتی فاقد کنترل رفتار و دنیای اطرافمان هستیم.تنفر حالت شرطی بسیار بدی از یک فرد است که در فکر ما به وجود می آید، از تماس با او اجتناب می کنیم و ممکن است بدترین چیزها را برای او آرزو کنیم، شاید حتی امیدوار باشیم که او مصیبتی را تجربه کند. هر سه هیجانی که در اینجا نام برده شد، هرکدام به شکلی است که در اینجا آنها را به طور ساده عصبانیت خواهیم نامید.

هیجانات ثانویه ای در حواس ما وجود دارند که از هیجانات دیگر ناشی می شوند، از قبیل: آسیب دیدن، ترس، گناه، ظلم، یأس و غیره.به طور کلی ما توسط دو باور کنترل می شویم :

1 - ما باور داریم که باید بعضی چیزها را داشته باشیم که دیگران مانع از این شده اند که ما آنها را داشته باشیم. این موارد می تواند چیزهایی مانند: خواب، غذا، پناهگاه، آسودگی فکر، همسر یا اشخاص دیگری که ما به آنها وابسته هستیم باشد.

بعضی از عصبانیت هایی که ما نسبت به دیگران داریم واقعاً یک فرافکنی از احساس عصبانیت نسبت به خودمان است. اگر ما بتوانیم در آن موقعیت ها خودمان را درک کنیم و بپذیریم، ممکن است دیگران را هم درک کنیم و بپذیریم.

2 - ما باور داریم شخصی که ما درباره او احساس عصبانیت داریم مسئول این ماجراست، برای این که ما این گونه درک می کنیم. ما باور داریم که اگر آن فرد نبود، ما بدبخت نبودیم؛ آن مرد یا زن مسئول درد و بدبختی ماست. عصبانیت همچنین می تواند شروعی باشد که دلالت دارد بر تغییر اساسی در یک فرد یا حتی در تمامی یک جامعه. عصبانیت می تواند منبعی از انرژی باشد که صرف تبدیل شدن به سوی اتفاقات غیرعادلانه و منفی اطراف ما می شود. با فهمیدن، شناختن، بیان کردن و شرح دادن بسیاری از نیازهای ابتدایی مان قبل از عصبانیت، می توانیم قدرت و عزت نفس خودمان را به دست آوریم. نیاز ما با عصبانی شدن نسبت به دیگران، برآورده نمی شود. ما می توانیم یاد بگیریم که این انرژی را به طرق غیر خشن اظهار کنیم. تکنیک های گوناگونی برای تخلیه هیجانی این انرژی وجود دارد که به هیچ وجه به طرف دیگران صورت نمی گیرد. همچنین مواردی وجود دارد که ما به منظور گرفتن نتیجه به عنوان این که مسئول هستیم ممکن است نیاز به اظهار عصبانیت داشته باشیم. می توانیم این کار را بدون این که دیگران را فریب دهیم یا به آنها آسیب برسانیم انجام دهیم. تنفر از دیگران براساس ضعف و تا حدودی جبران قابلیت ها است.یک شخص قوی به ندرت متنفر می شود.ما عصبانیت خودمان را تا اندازه ای تشخیص می دهیم، بیان می کنیم ، راه های غیر مضر ابراز آن را شرح می دهیم، و انرژی آن را در جهت مثبت، به سوی قدرتمند شدن خودمان و تغییر اجتماعی متمرکز می کنیم.

فهرستی از بعضی از علل رایج عصبانیت نسبت به دیگران، می تواند بدین ترتیب باشد :

1 - وقتی دیگران کاری را انجام می دهند که موافق نظر ما نیست .

2 - وقتی دیگران ما را درک نمی کنند.

3 - وقتی دیگران مانع از ارضای نیازهای ما می شوند (یک نیاز می تواند روان شناختی باشد از قبیل نیاز به مورد قبول دیگران قرار گرفتن، مورد احترام دیگران بودن، یا داشتن عزت نفس  )

4 - وقتی دیگران به ما احترام نمی گذارند.

5 - وقتی دیگران فکر می کنند که برتر از ما هستند.

6 - وقتی دیگران سعی در کنترل یا سرکوبی ما دارند.

7 - وقتی دیگران ما را مورد انتقاد قرار می دهند.

8 - وقتی به ما دروغ می گویند یا درباره زندگی خصوصی ما صحبت می کنند.

9 - زمانی که دیگران ما را اذیت می کنند یا شخصی بر روی کارهای ما دقیق می شود.

10 - وقتی دیگران مقاصد شر یا انگیزه های پنهانی دارند.

11 - وقتی دیگران منفی نگر هستند، شکایت می کنند، ناله می کنند، انتقاد می کنند.

12 - زمانی که بعضی از افراد فکر می کنند بیشتر از همه می دانند.

13 - وقتی بدون این که بپرسیم به ما اطلاعات می دهند.

14 - وقتی افراد نقش قربانی یا بدبخت را بازی می کنند و می خواهند به آنها توجه شود.

15 - زمانی که دیگران برای مراقبت از خودشان پرستار نمی گیرند یا محموله و بار خودشان را حمل نمی کنند.

16 - وقتی افراد زیاد اشتباه می کنند.

17 - زمانی که افراد به قولشان یا قرار ملاقات توجه نمی کنند.

18 - وقتی دیگران ضعیف و وابسته هستند.

19 - هر وقت سایرین خودپسندانه عمل می کنند و نسبت به نیازهای ما بی اعتنایی می کنند.

20 - هنگامی که دیگران از ما یا سایرین استفاده می کنند.

21 - وقتی دیگران سرد و غیر حساس هستند.

22 - زمانی که افراد نسبت به دنیای اطرافشان یا تعهدات خود احساس مسئولیت نمی کنند.

23 - وقتی دیگران تنبلی می کنند.

24 - زمانی که نیازهای ما را نادیده می گیرند.

25 - وقتی دیگران ما را نادیده می گیرند و سایر دلایل دیگر.

جالب توجه خواهد بود که در برابر رفتار کردن طبق این موارد از اول تا آخر در این فهرست کلمه «من» را جایگزین کلمه «دیگران» نماییم.وقتی ما از دست خودمان عصبانی هستیم می توانیم برای خاتمه دادن به آن، تغییرات مشابهی را در عبارتمان ایجاد کنیم. این تجربه ممکن است فاش کند که بعضی از عصبانیت هایی که ما نسبت به دیگران داریم واقعاً یک فرافکنی از احساس عصبانیت نسبت به خودمان است. اگر ما بتوانیم در آن موقعیت ها خودمان را درک کنیم و بپذیریم، ممکن است دیگران را هم درک کنیم و بپذیریم.اعمال مثبتی را که پیش از عصبانیت یا تنفر می توانیم انجام دهیم عبارت اند از :

1 - آیا ما می توانیم شخص دیگری بشویم؟ ویژگی های منفی و ضعف ها را بشناسیم. همه ما عیوبی داریم و لحظاتی وجود دارد که ما به دیگران احترام نمی گذاریم و آنها را دوست نداریم.

2 - اگر ما اعتقاد داشته باشیم که اتفاقات تصادفاً رخ می دهند و این که آنچه را در هر لحظه برای روند ترقی خود نیاز داریم به درستی در زندگی معین کنیم، قادر خواهیم بود مسئولیت آنچه را که اتفاق می افتد بر عهده بگیریم و دیگران را مقصر ندانیم.

عصبانیت می تواند منبعی از انرژی باشد که صرف تبدیل شدن به سوی اتفاقات غیرعادلانه و منفی اطراف ما می شود.با فهمیدن، شناختن، بیان کردن و شرح دادن بسیاری از نیازهای ابتدایی مان قبل از عصبانیت، می توانیم قدرت و عزت نفس خودمان را به دست آوریم. نیاز ما با عصبانی شدن نسبت به دیگران، برآورده نمی شود. ما می توانیم یاد بگیریم که این انرژی را به طرق غیر خشن اظهار کنیم.

3 - ما نیاز به درک این مطلب داریم که تنها خالق حقیقت خودمان هستیم و این که مجذوب زندگی هستیم و دیگران با آنچه که ما در درون خودمان احساس و فکر می کنیم و با آنچه ما یاد می گیریم هیچ شباهتی ندارند.

4 - ما می توانیم انرژی خود را به سوی تغییر دادن یا خنثی کردن آنچه که ما را عصبانی می سازد هدایت کنیم.

5 - ما می توانیم ویژگی های منفی و ضعف هایمان را بشناسیم و بفهمیم و بنابراین درک بهتری از دیگران داشته باشیم.

6 - ما می توانیم بخشیدن را یاد بگیریم و دیگران و خودمان را به صورتی که هستیم دوست داشته باشیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

 

 

10 راه ساده برای آرامش بخشیدن به زندگی...

زندگی در بهترین حالت خود، آشفته و پرهرج و مرج است. همه ما همیشه در عجله هستیم، چند کار را به طور همزمان انجام می دهیم و سعی می کنیم برای همه آدم ها همه کار بکنیم و ندرتاً وقت کافی برای خودمان می گذاریم. همه ما در جستجوی آرامشیم اما معمولاً آنچه که لازمه دستیابی به آن است را انجام نمی دهیم و دنبال راه هایی برای به دست آوردن آرامش می رویم که فقط هرج و مرج زندگیمان را بیشتر می کنند. در این مقاله راه های ساده ای برای ایجاد آرامش در زندگی به شما پیشنهاد می کنیم.


1)بدانید که کنترل هیچ چیز در دنیا به جز خودتان در دست کسی نیست.

خودتان تنها چیزی هستید که کنترل کامل روی آن دارید. وقتی این مسئله را درک کنید، و براساس آن دیدگاه و عملکردهایتان را تغییر دهید، زندگیتان بیش از پیش آرام خواهد شد. وقتی سعی می کنید آدم های دیگر یا موقعیت هایی که فرای کنترل شماست را کنترل کنید، فقط زمانتان را هدر می دهید و بر آشفتگی زندگیتان اضافه می کنید.

2)برخی روابطتان را قطع کنید و روابط جدید ایجاد کنید.

این کار چندان ساده نیست اما اگر زندگی آرامی می خواهید، باید اینکار را انجام دهید.در زندگی اکثر ما یکی دو نفر هستند—یا شاید هم بیشتر—که تاثیر چندانی روی زندگیمان ندارند. البته این به معنی پیدا کردن دوستانی که هیچ کاری برایتان نکرده اند نیست.موضوع این نیست که این افراد چه کاری برای شما انجام داده اند. مسئله این است که از نظر احساسی چه کمکی به شما کرده اند و چقدر سطح انرژیتان را بالا برده اند. منظور ما دوستانی است که مشکلات بیشماری در زندگیشان دارند و هربار که شما را می بینند فقط درمورد آن مشکلات منفی بافی می کنند. قطع رابطه با افراد کار سختی است. در برخی موارد نمی توانید آنها را کاملاً از زندگیتان خارج کنید اما می توانید میزان رابطه تان را محدود کنید که کنترل آن کاملاً در دست خودتان است. می توانید این افراد را با دیگرانی جایگزین کنید که به رابطه و زندگیتان ارزش میدهند و مطمئن باشید که خودتان هم تعجب می کنید سطح انرژیتان، آرامش خاطرتان، خوشبختیتان و زندگیتان به طور کل بعد از این جابجایی چه تغییر شگرفی می کند.

3)درهم و برهمی زندگیتان را کمتر کنید.

این به آن معنی نیست که همه وسایلتان را بیرون بریزید. نه، منظورمان این است که کمدها، طبقه ها و اثاثیه منزل و محل کارتان را مرتب کنید. در این مرتب کردن خودتان را از شر هر چیزی که به دردتان نمی خورد، لازم ندارید، استفاده نمی کنید و می توانید به راحتی بدون آن زندگی کنید خلاص کنید. می توانید این وسایل را به دیگران ببخشید، بفروشید یا در سطل آشغال بریزید.

4)اگر در روابط شخصیتان اختلافاتی دارید و هنوز از آن ناراحتید، رابطه تان را بهبود بخشید.

بروید و با فرد مورد نظر صحبت کنید و احساستان را با او در میان بگذارید. اگر لازم باشد، عذرخواهی کنید و بخشش بخواهید یا از طرفتان معذرت خواهی طلب کنید و او را ببخشید.اگر آن رابطه ارزش نگه داشته شدن را داشته باشد، مطمئن باشید که می توانید آن را حفظ کنید. درغیراینصورت موجب ایجاد ناسازگاری و اختلاف می شود که بعد مجبور می شوید آن را قطع کنید.

5)بودجه و خرج و مخارجتان را از نو ارزیابی کنید.

پول همه چیز را خیلی پیچیده می کند و برایتان آرامش نمی آورد. از قدیم گفته اند که پول خوشبختی نمی آورد اما لزوماً این جمله صحیح نیست. اگر نتوانید اجاره خانه را پرداخت کنید و صاحبخانه بیرونتان کند، خوشبت خواهید بود؟ مسلماً نه. اگر نتوانید هزینه تحصیلات فرزندانتان را فراهم کنید، خوشبخت خواهید بود؟ نه. اگر نتوانید قبض ها و مالیات ها را پرداخت کنید، سالی یکبار به مسافرت بروید یا برای فرزندانتان لباس نو بخرید خوشبخت خواهید بود؟ معلوم است که نه.

پول برایتان امنیت و راحتی می آورد و نقش خیلی مهمی در خوشبختی کلی ما دارد. خرج و مخارج های غیرضروری را قطع کنید و پول بیشتری پس انداز کنید. دنبال شغل های پردرآمدتری باشید و مطمئن شوید که امنیت مالی خانواده فراهم باشد.

6)خودتان را ببخشید. به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.

ببینید کجای کارتان غلط بوده است و خودتان را ببخشید و بعد آن را به کلی از مغزتان بیرون کنید. ما از اشتباهاتمان درس می گیریم اما این به آن معنی نیست که باید همیشه این اشتباهات را در ذهنمان نگه داریم. همه ما انسانیم و حتی باهوش ترین انسانها هم اشتباه می کنند. پس خودتان را ببخشید و به زندگی ادامه دهید.

7)اخبار را خاموش کنید.

مطمئناً نیاز دارید از آنچه که در دنیا می گذرد مطلع باشید. اکثر ما هر روز و گاهاً هر ساعت در پی اخبار جدید هستیم. از اینترنت استفاده کنید و از سرویس هایی مثل گوگل بخواهید که اخبار را به ایمیلتان پست کنند. فقط یک یا دو بار در هفته به سراغ این اخبار بروید و آنها را مطالعه کنید و دقت کنید که این زمان اصلاً عصرها نباشد که می خواهید خستگی آن روزتان را برطرف کنید.

8)برای هر هفته تان برنامه ریزی کنید.

تا آنجا که در توانتان است آن برنامه را کامل جلو ببرید اما این را هم باید بدانید که بعضی اوقات لازم است که برنامه تغییر کند. اوقات فراغتتان را مشخص کنید و برنامه ریزی کنید که در آن اوقات سرگرمی های محبوبتان را انجام دهید.

9)استفاده از تکنولوژی را در زندگیتان محدود کنید.

تکنولوژی آرامش نمی آورد. کامپیوتر بااینکه خیلی معصوم به نظر می رسد اما وقتی قرار باشد همه روز با انگشت روی دکمه های بزنید چندان معصوم نیست. اگر کمی درمورد آن فکر کنید، کاری طاقت فرسا به نظر می رسد. عادت کنید که کامپیوتر، تلویزیون، و تلفن همراه را خاموش کنید و با آرامش خیال بیرون بروید و از زندگیتان لذت ببرید.

10)برای خودتان وقت بگذارید.

خیلی ها اهمیت این مسئله را فراموش می کنند. وقتی زمانی را فقط مخصوص خودمان کنار بگذاریم و هیچ چیز دیگری ذهنمان را به خود مشغول نکند، می توانید به رویاها و آرزوهایمان فکر کنیم و از آن لذت ببریم و ریلکس شویم. این بالاترین آرامش را نصیبتان می کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

تنبیه عبارت است از آگاه ساختن کودک نسبت به نتایج نامطلوب رفتار وکردارش. تنبیه جسمی کودکان تا همین اواخر به‌طور گسترده‌ای شیوه‌ای مورد قبول بوده و نه تنها تنبیه جسمی نوعی کودک آزاری شناخته نمی‌شد، بلکه آن را راهی مناسب برای واداشتن کودک به انجام رفتارهای مطلوب تصور می‌کردند اما به نظر روانشناسان تنبیه جسمی اثرات جانبی بالقوه زیانباری خواهد داشت.همه خواهان آنند که از شرایط ایجاد کننده پیامدهای منفی دوری کنند. زمانی که پاداش به بچه‌ها یاد می‌دهد چیزی را به دست آورند، تنبیه به بچه‌ها می‌آموزد که خشمگین شوند. تنبیه رابطه‌ای را که بر مبنای ترس است تضمین می کند. تنبیه حمله به عزت نفس کودک است و طغیان را فرا می‌خواند. تنبیه ممکن است با موارد زیر توام باشد: تهدید کردن، فریاد زدن، سرکوفت زدن، واکنش بیش ازحد ، کتک زدن و عقب نشینی. پیام تنبیه جسمانی این است که بزرگترها، با زدن کوچکترها می‌توانند حرفشان را به کرسی بنشانند و با ایجاد دردهای جسمانی آنها را بترسانند. گرچه ممکن است کتک زدن برای مدتی کوتاه باعث توقف سوء رفتار شود، در طول زمان تاثیر خود را به‌عنوان راهی برای کنترل رفتار از دست می‌دهد. بسیاری از والدین پس از آن احساس گناه می‌کنند. بعضی از بچه‌ها یاد می‌گیرند که پس از کتک خوردن از احساس گناه والدین استفاده کنند و همه گونه امتیازی به دست آورند. هیچ‌یک از پژوهش‌ها پیامد مثبتی برای تنبیه جسمی کودکان نشان نداده‌ اند. اغلب آنها بیانگر بروز طیفی از عواقب منفی از افزایش رفتار ضد اجتماعی، پرخاشگری تا بزهکاری و خشونت نسبت به همسران یا ناکامی در سنین بالاتر هستند. همچنین تنبیه جسمی با انواع گوناگونی از اختلالات روانپزشکی در کودکان و بزرگسالان مرتبط دانسته شده است، از جمله افسردگی، اضطراب و مصرف مواد مخدر. پژوهش‌های تازه‌تر نشان می‌دهد که تنبیه جسمی رشد شناختی کودک را کند می‌کند و باعث ایجاد مشکلات یادگیری می‌شود. تصویربرداری‌ها از مغز نشان می‌دهد که تنبیه جسمی واقعا حجم ماده خاکستری در مناطقی از مغز را کاهش می‌دهدکه با کارکرد فرد درآزمون‌های هوش مرتبط بوده و باعث تغییراتی در مناطقی از مغز می‌شود که ناقل عصبی دوپامین در آنها عمل می‌کند. بالعکس تغییرات رفتاری والدین با کاهش قابل توجه در رفتارهای مشکل آفرین در کودکان همراه است. لذا روانشناسان معتقدند هیچ سرمایه گذاری برای خانواده مهمتر از آموزش فرزندان نیست به این منظور همواره باید مراقب مدرسه رفتن منظم کودک بود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

مشکلات گوارشی

 

ناراحتی معده یکی از مشکلات شایع در افراد افسرده و یا مضطرب می باشد.

 

مشکلات گوارشی در کودکان و نوجوانان شایع تر می باشد. بسیاری از کودکان که از درد شکم ناله می کنند، ممکن است درد شکم آنها مربوط به اضطراب در مدرسه و یا مشکلات در روابط خانوادگی آنها باشد.

 

بزرگسالان دچار افسردگی ممکن است تهوع و یا اسهال داشته باشند.

 

برخی از بیماری های گوارشی مانند: بیماری کرون، کولیت و یا زخم های گوارشی با استرس و افسردگی بدتر می شوند.

 

سردرد

 

سردرد می تواند علل مختلفی داشته باشد و گاهی می تواند به علت افسردگی باشد.

 

سردرد وابسته به افسردگی معمولا آهسته می باشد.

 

برخی افراد افسرده می گویند که سردرد آنها در صبح و شب شدیدتر می باشد.

 

این سردرد، مانند سردرد تنشی است و هنگامی رخ می دهد که عضلات گردن و پوست سر منقبض و سفت شود.

 
هنگامی که افراد افسرده می باشند، عضلات آنها منقبض و سفت می شود و این خود دلیلی برای ایجاد سردرد می باشد
 

مشکلات خوابیدن

 

افراد افسرده مشکلاتی در خوابیدن دارند و گاهی ممکن است در نصفه های شب بیدار شوند و دیگر نتوانند بخوابند.

 

اگر مشکل خوابیدن شما بیش از چند هفته طول کشید، باید ببینید آیا ناراحتی های روحی باعث بروز این مشکل گردیده است یا نه.

 

حدود یک سوم افراد مبتلا به افسردگی ممکن است بیش از حد معمول بخوابند.

 
 

درد پشت و عضلات

 

افراد افسرده، کمتر ورزش می کنند و کمتر به آنچه که می خورند، اهمیت می  دهند.اگر شما به سلامتی خود اهمیت ندهید، دچار دردهای جسمی زیادی خواهید  شد، از جمله درد مفاصل، عضلات و پشت.

 

اگر هم درد مزمن داشته باشید، افسردگی آن را بدتر می کند.

خستگی

 

خستگی و بیحالی و احساس ضعف، یکی از علائم جسمی افسردگی می باشد. اغلب خستگی و  افسردگی، با هم در بدن یک فرد بروز می کنند، بنابراین سخت است بگوییم کدام  یک زودتر ایجاد شده و کدام یک موجب بروز دیگری بوده است.

 

تغییر اشتها

 

آیا شما زیاد می خورید و وزنتان زیاد شده است و یا غذاهای مورد علاقه خود را دوست ندارید و کاهش وزن یافته اید؟

 

هر گونه تغییر اشتها، یکی از علائم جسمی افسردگی می باشد.

 

غالبا افراد برای مقابله با فشار روحی غذا می خورند.

 
اگر شما چند هفته است که اشتهایتان تغییر کرده است، با پزشک صحبت کنید تا  تشخیص دهد آیا که تغییر اشتهایتان به علت افسردگی است و یا بیماری دیگری
 

تغییرات وزن

 

تغییرات وزن بدن می تواند وابسته به عادات غذایی و میزان فعالیت بدنی باشد.

 

برخی مواقع، افراد افسرده بیشتر از 12 ساعت می خوابند، در نتیجه فعالیت بدنی آنها کم می شود و به همین خاطر افزایش وزن پیدا می کنند.

 

اگر هم در اثر کاهش اشتها، به اندازه کافی غذا نخورید، ممکن است کاهش وزن پیدا کنید.

 

اگر شما دارای کاهش و یا افزایش وزن بی دلیل گشتید، با پزشک خود صحبت  کنید و ببینید این نوسان وزن به علت افسردگی است و یا بیماری دیگری.

 

درد قفسه سینه

 

درد قفسه سینه می تواند نشانه ای از بیماری قلبی و یا دیگر بیماری های خطرناک قلبی باشد.

 

درد قفسه سینه همچنین می تواند به دلیل مشکلات روحی باشد.

 

هنگامی که یک فرد بترسد، دارای تپش قلب و سختی تنفس می شود و این علائم درست همانند علائم حمله قلبی می باشد.

 

اگر پزشک به شما اطمینان دهد که درد قفسه سینه شما مربوط به بیماری قلبی نیست، از او بخواهید که به شما بگوید این درد می تواند نشانه ای از  افسردگی و اضطراب باشد.

 

تشخیص افسردگی

 

علائم روحی افسردگی عبارتند از: ناراحتی، گریه کردن، از دست دادن انرژی و از دست دادن علاقه.

 

علائم جسمی افسردگی را نیز در متن بالا نام بردیم، اما باید توجه کنید  که اگر این علائم به مدت چند هفته ادامه داشت و به علت بیماری های دیگر  نبود، می توان گفت که این علائم مربوط به افسردگی است.

 

شما می توانید با گفتار درمانی، ایجاد تغییرات در شیوه زندگی و دارودرمانی، افسردگی خود و یا عزیزانتان را درمان کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٩

 

خیلی مهم است که بدانیم چطور احترام دیگران را نگه داریم و چطور با رفتارهای غیر محترمانه برخورد کنیم.

 

احترام --- لازم نیست برای اینکه به کسی احترام بگذاریم، او را دوست داشته باشیم. درمورد دیگران هم همینطور است؛ آنها به شما احترام می‌گذارند اما ممکن است دوستتان نداشته باشند.

 

شناسایی محدودیت‌ها --- همچنین باید بدانید که دیگران چطور می‌توانند با شما کنار بیایند. اما اول باید از خودتان مطمئن شوید چون اگر از محدودیت‌های خود آگاه نباشید، نمی‌توانید درمورد آن به دیگران بگویید. باید به وضوح بدانید که رفتارهای بی ‌ادبانه و سوء استفاده‌ گرایانه را تحمل نمی‌کنید، اما بی ‌احترامی بدون داشتن هیچگونه دلیل مشخص اصلاً علامت خوبی نیست. حتی اگر کسی با شما رفتار بی ‌ادبانه ‌ای کرد می‌توانید بدون اینکه به او بی ‌احترامی کنید، موضوع را حل کنید.

 

پشتیبانی --- اگر تصور کردید که نمی‌توانید رفتارهای غیر محترمانه و بی‌ادبانه خودتان را کنترل کنید، می‌توانید روی حمایت خانواده و دوستانتان هم حساب کنید. حتی می‌توانید به آنها اجازه دهید در این زمینه به شما امر و نهی کنند. حمایت دوستان و خانواده برای حل این مشکل بسیار مفید خواهد بود.

 

کنترل خود --- سر هر چیز عصبانی نشوید و از کوره در نروید. درعوض، محدوده ‌هایتان را تعیین کنید و از رفت‌و‌آمد با کسانیکه به محدوده شما احترام نمی‌گذارند خودداری کنید.

 

عهدها --- یادتان باشد، قول و وعده باید انجام شود. هیچوقت تعهداتتان و قول‌هایی که داده‌اید را زیر پا نگذارید. اگر یاد بگیرید همیشه به عهدتان وفا کنید، اتوماتیک‌وار یاد می‌گیرید که با محبت و احترام رفتار کنید.

 

مشاجره --- سعی کنید با هیچکس مشاجره نکنید. درعوض، سعی کنید مشکلاتتان با اهل خانواده یا دوستان را حل کنید. وقتی عصبانی می‌شوید، قبل از اینکه عملی انجام دهید، تا 10 بشمارید و می بینید که آرام‌تر خواهید شد.

 

حفظ ادب --- برای اینکه دیگران به شما احترام بگذارند باید به آنها احترام بگذارید. با همه مودبانه رفتار کنید. همیشه مراقب رفتارهایتان باشید، مخصوصاً اگر قصد دارید که رفتارهای غیرمحترمانه‌تان را ترک کنید.

 

جواب پس دادن --- جواب پس دادن به حرف دیگران مخصوصاً افراد سالخورده بدترین شکل بی‌احترامی است. هیچوقت به کسی جواب پس ندهید، چشمانتان را گرد نکنید و حسابی مراقب زبان بدنتان باشید. اگر این احساسات را کنترل کنید، خیلی زود بهتر خواهید شد.

 

گفتگو --- گفتگو رمز بسیاری از مشکلات بزرگ دنیاست. وقتی چیزی یا کسی اذیتتان می‌کند، درموردش حرف بزنید. این باعث می‌شود بتوانید مشکلات را حل کنید. هیچ‌وقت حرف‌هایتان را در دلتان نگه ندارید چون ممکن است یکدفعه منفجر شوند. همچنین اگر کسی برای حرف زدن در دسترستان نبود، می‌توانید حرف‌ها و احساساتتان را در یک دفترچه یادداشت کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

محبوبیت در دل ها تنها با 8 قدم فاصله

برای به حداقل رساندن اصطکاک خود با دیگران و افزایش میزان محبوبیت خود میان افراد توصیه های زیر را که تنها با 8 قدم طی می شود بکار ببندید:
1- راه کمک به دیگران را پیدا کنید :نسبت به همه کس مهربان، همدل و سرشار از حس یاری و یاوری باشید چرا که ممکن است روزی سرنوشت شما در دستان آنها قرار گیرد و یا حداقل دوستی به حلقه دوستان‌تان اضافه شود.
2- به آنچه می‌گویید عمل کنید :دوستان‌تان هنگامی به شما اعتماد خواهند کرد که ببینند شما آنچه را که می‌گویید انجام می‌دهید. آنها همچنین توقع دارند که شما آن را به بهترین شکل ممکن انجام دهید. هیچ چیز نباید مهم‌تر از قولی که می‌دهید. باشد. وقتی شما به شکلی ذهنی و اخلاقی به قول‌هایی که می‌دهید پایبند باشید پلی ‌بین خودتان و موفقیت می‌زنید.
3- بردبار باشید و کم انتقاد کنید :این واقعیتی است که همه اشخاص نکات قابل انتقادی دارند و ممکن است کارهایی انجام دهند که از نظر شما ناپسند باشد اما شما زمانی نسبت به دیگران موفق‌تر خواهید بود و دشمنان کمتری خواهید داشت که آن ها را آنطور که هستند بپذیرید.
4- سعی نکنید بر دیگران حکم فرمایی کنید :هیچ‌کس دوست ندارد که به عنوان فردی ضعیف به حساب بیاید. توانایی‌هایش به هیچ گرفته شود و همیشه به او بگویند چه کاری را چگونه انجام دهد. اگر شما دایماً خواسته‌های خود را به دیگران تحمیل کنید، با به وجود آوردن حس برتری جویی و سلطه طلبی در منزل یا محیط کار دیگران را از خود دور می‌کنید.
5- معلوماتتان را به رخ نکشید :هر فردی دوست دارد در دید دیگران مهم و ارزشمند به نظر بیاید. پس هنگامی که شما تلاش می‌کنید این احساس را به فردی تقدیم کنید. بهترین موقعیت را در روابط ایجاد و ادب و نزاکت خود را متجلی کرده‌اید، اما اگر تلاش کنید با فضل فروشی خود را فرد مهمی نشان دهید اگر چه ممکن است دیگران شما را به خاطر دانش‌تان تحسین کنند اما شما را دوست نخواهند داشت. بهتر است مورد علاقه باشید تا مورد تحسین. توجه کنید کسی که تلاش می‌کند تا اطلاعات و دانش‌اش را به رخ شما بکشد شاید دارد تلاش‌می‌کند احساس عمیق خود کم‌ بینی در سایر زمینه‌ها را مخفی کند، او به دلسوزی و همدلی شما نیاز دارد.
6- هرگز به گونه‌ای رفتار نکنید که گویی شما بالاتر و برتر از اطرافیان‌تان هستید :اگر خداوند به شما توانایی‌های برتری بخشیده است. برای آن است که در رشد و ارتقای آن بکوشید و از مواهب آن بهره‌مند شوید. اگر تلاش می‌کنید تا این برتری‌ها را به رخ اطرافیان‌تان بکشید. متاسفانه یک جزیزه کوچک تنها خواهید شد و در جمع مجبورید مدام سر به این سو و آن سو بچرخانید تا شاید شنونده‌ای برای حرف‌هایتان پیدا کنید. این سرنوشت در انتظار همه کسانی است که دروغ می‌گویند و بدون وقفه مبالغه می‌کنند. مراقب باشید زمانی ممکن است شما هم فریاد بزنید و کسی به یاری‌تان نیاید.
7- با گوشه و کنایه و متلک صحبت نکنید :اگر شما بتوانید شرایط حاکم بر جمع و حال و حوصله افراد دور و برتان را درک کنید. روابط شخصی شما مانند یک سفر دریایی نرم و آرام خواهد شد. زمانی ممکن است یک پاسخ کنایه‌آمیز بتواند توفانی از خنده به راه بیندازد. اما باید متوجه باشید این شادی زودگذر باعث دلخوری و دلتنگی فرد دیگری نشود.
8- هرگز مردم را مسخره نکنید :اشتباه کردن جزء لاینفک رفتار بشری است و هیچ‌ چیزی به اندازه مسخره شدن به خاطر آن اشتباه فرد را مورد اذیت و آزار قرار نمی‌دهد. مسخره کردن سبب می‌شود فرد احساس حقارت کند. این کار اهانت بزرگی است به اندازه‌ای که گاهی وقت‌ها زمان زیادی طول می‌کشد تا شخص بتواند فرد مسخره کننده را ببخشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

هر انسانی در مراحل زندگی، با توجه به باورها، نگرش‌ها، ارزش‌ها و اعتقادات  خود تصمیم‌گیری می‌کند و اعمال و رفتارهای او ناشی از فکر و اندیشه‌ای‌ست  که از خانواده، مدرسه، جامعه، فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی کسب نموده است.

از خصوصیات اصلی انسان، توانایی فوق‎العاده‌ی او در فکرکردن است؛ به‌خصوص توانایی او در تفکر درباره‌ی نحوه‌ی فکرکردن خود، شاید از بی‌نظیرترین و انسانی‌ترین ویژگی‌های اوست.  همان‌طور که انسان با افکار و اندیشه‌های خیالی و غیرمنطقی، مایه‌ی اضطراب  و نگرانی خود را فراهم می‌کند، از طریق تفکر صحیح و منطقی نیز می‌تواند  خود را از شر ناراحتی‌های خویش، رها سازد.
وقتی  تفکر و رفتار آدمی عاقلانه باشد، موجودی کارآمد، شادمان، سرزنده و توانا  خواهد بود؛ پس می‌توان گفت هر انسانی با اندیشه و افکار خود، زندگی‌اش را  می‌سازد و جهت می‌دهد. «آلبرت آلیس» روان‌شناس معروف که نظریه‌ی «درمان عقلانی-عاطفی» را ارائه داده است، اعتقاد دارد که توسل به عقایدی در زندگی، موجب اضطراب و ناراحتی روانی فرد می‌گردد.
«آلیس»  معتقد است وقتی حادثه‌ای برای فرد اتفاق می‌افتد، او براساس تمایلات درونی  و ذاتی خود ممکن است 2برداشت متفاوت و متضاد از آن حادثه و رویداد داشته  باشد: یکی افکار، عقاید و باورهای منطقی و عقلانی و دیگری افکار، عقاید و  برداشت‌های غیرمنطقی و غیرعقلانی.
در  حالتی‌که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب و نتایج  منطقی دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت اما در حالتی‌که فرد  تحت‌تأثیر و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی قرار گیرد، با عواقب و نتایج  غیرمنطقی و غیرعقلانی مواجه خواهد شد. در این حالت، فردی‌ست مضطرب و ناراحت  که شخصیت ناسالمی دارد.
افکار غیرمنطقی از دیدگاه آلیس
1) اعتقاد فرد به این‌که لازم و ضروری‌ست همه‌ی افراد جامعه او را دوست‌بدارند و احترام‌اش بگذارند.
این تصور، غیرعقلانی و غیرمنطقی‌ست زیرا چنین هدفی، غیرقابل دسترسی و وصول  است. البته این خوب است که انسان مورد مهر و محبت و دوستی دیگران قرار گیرد  اما فرد عاقل و منطقی، هرگز علایق، آرزوها و خواسته‌هایش را قربانی چنین  هدفی نمی‌کند.
2) اعتقاد به این‌که لازمه‌ی احساس ارزشمندی، وجود بیش‌ترین لیاقت، شایستگی، کمال و فعالیت شدید است.
این‌کار عملاً امکان‌پذیر نیست و تلاش و وسواس در راه کسب آن، فرد را به  اضطراب، نگرانی و بیماری‌های روانی مبتلا می‌سازد و در زندگی نیز احساس  حقارت و ناتوانی به او دست‌می‌دهد؛ به این‌ترتیب، زندگی فرد همواره با شکست  و ناکامی همراه خواهد بود اما فرد منطقی سعی می‌کند که بهترین کارها را  به‌خاطر خودش انجام دهد، نه برای دیگران.
3) اعتقاد فرد به این‌که کسانی که خطا و اشتباه می‌کنند، باید به‌شدت تنبیه و سرزنش شوند.
این فکر، غیرمنطقی و غیرعقلانی‌ست زیرا تمامی انسان‌ها دچار خطا و اشتباه  می‌شوند. فرد منطقی و عقلانی، هرگز خود و دیگران را سرزنش نمی‌کند. اگر  دیگران هم او را سرزنش کنند، در بهبود رفتار و اعمالش می‌کوشد. هم‌چنین اگر  دیگران، کار خطا و نادرستی انجام دهند، سعی در درک علل آن کار دارد و اگر  بتواند، آنان را از ادامه‌ی کارهای نادرست، بازمی‌دارد.
4) اعتقاد فرد به این‌که اگر وقایع و حوادث آن‌طور نباشد که او می‌خواهد، نهایتِ ناراحتی، گرفتاری و بیچارگی به‌بار می‌آید و این مسأله برای او فاجعه‌آمیز خواهد بود.
چنین طرز تفکری، اشتباه و بیهوده است زیرا ناکام‌شدن، یک احساس طبیعی‌ست  اما اندوه و نگرانی بسیار شدید و طولانی‌مدت، یک موضوع غیرعقلانی و  غیرمنطقی‌ست. فرد منطقی، از بزرگ‌کردن موقعیت نامطبوع و ناخوشایند، امتناع  می‌ورزد و در جهت بهبود و عادی‌نمودن آن اقدام می‌کند. البته ممکن است که  موقعیت‌های نامطبوع مختل‌کننده، اضطراب‌آور و مشکل‌ساز باشند اما به آن  اندازه هم که فرد تصورش را در ذهن دارد، وحشتناک و فاجعه‌آمیز نیستند، مگر  این‌که خود او، آن‌ها را این‌گونه تعبیر و تفسیر کند.
5) اعتقاد  فرد به این‌که بدبختی و ناخشنودی او به‌وسیله‌ی عوامل بیرونی به‌‌وجود  آمده و انسان، توانایی کنترل غم و اندوه و اختلال‌های روانی و عاطفی خود را  ندارد و یا این‌که توانایی‌اش در این زمینه، بسیار کم است.
اگر فردی بپذیرد که اختلالات و مشکلات عاطفی، نتیجه‌ی احساسات،  ارزش‌یابی‌ها و تلقین فرد به خودش است، در این‌صورت کنترل و تغییر آن‌ها،  ساده و به‌راحتی امکان‌پذیر خواهد بود.
6) اعتقاد فرد به این‌که چیزهای خطرناک و ترس‌آور، موجب نهایت نگرانی می‌شوند و فرد همواره باید تلاش کند تا امکان به وقوع پیوستن آن‌ها را به تأخیر بیندازد.
این یک اندیشه و تصور غیرمنطقی و غیرعقلانی‌ست. فرد منطقی می‌داند که  خطرهای بالقوه، به آن اندازه‌ای که انسان از آن‌ها می‌ترسد، وحشتناک نیستند  و اضطراب و ناراحتی، نه‌تنها از وقوع آن‌ها جلوگیری نخواهد کرد، بلکه موجب  افزایش آن‌ها نیز خواهد شد. از این‌رو، فرد منطقی و عقلانی، به انجام  کارهایی خواهد پرداخت که امکان وقوع خطرهای بالقوه را به ‌حداقل برساند.
7) اعتقاد فرد به این‌که اجتناب و دوری از بعضی مشکلات زندگی و مسؤولیت‌های شخصی، برای او آسان‌تر از مواجه‌شدن با آن‌هاست.
این نوع تفکر و اعتقاد فرد، غیرمنطقی و غیرعقلانی‌ست زیرا دوری و اجتناب از  یک کار، سخت‌تر و دردناک‌تر از انجام آن است و علاوه‌بر مشکلات و  نارضایتی‌های بعدی، موجب کاهش اعتماد به خود نیز می‌شود. فرد منطقی و  عقلانی، آن‌چه را که باید در زندگی و کارهای روزانه‌ی خود انجام دهد، بدون  شکوه و شکایت زیاد به انجام می‌رساند و در عین‌حال، از انجام کارهای دردناک  و غیر لازم، دوری می‌جوید. او هم‌چنین پی‌می‌برد که زندگی، آکنده از  شکست‌ها و موفقیت‌هاست؛ بنابراین سعی‌می‌کند با مشکلات و ناکامی‌ها مبارزه  کند و موانع را از پیش روی خود بردارد. هم‌چنین فرد منطقی، ضمن احساس  مسؤولیت در زندگی، از حل مشکلات خود نیز لذت می‌برد.
8) اعتقاد فرد به این‌که باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قوی‌تری تکیه کند.
با وجود آن‌که هر فردی تا حدودی به دیگران متکی‌ست اما دلیلی برای افزایش  وابستگی وجود ندارد زیرا وابستگی شدید، به فقدان یا کاهش استقلال فردی و  اعتمادبه‌نفس می‌انجامد. فرد منطقی و عقلانی برای کسب استقلال و مسؤولیت  برای خویشتن تلاش می‌کند اما هیچ‌وقت هم از دریافت کمک‌های لازم دیگران  امتناع نمی‌ورزد. هم‌چنین به هنگام لزوم، خطر می‌کند و اگر هم شکست خورد،  آن‌را تجربه‌ای برای پیشرفت خود می‌داند.
9) اعتقاد فرد به این‌که تجارب و وقایع گذشته و تاریخچه‌ی زندگی، تعیین‌کننده‌ی مطلق رفتار کنونی او هستند و اثرات اتفاقات گذشته را به هیچ‌وجه نمی‌توان نادیده انگاشت.
این عقیده هم غیرمنطقی و غیرعقلانی‌ست. فرد منطقی و عقلانی در عین‌حال که  گذشته را مهم می‌شمارد، می‌تواند با بررسی اثرات رفتار و تجزیه و تحلیل  عقاید و باورهای اشتباه و نگران کننده‌ی گذشته‌ی خود، به تغییر رفتار و  اعمال کنونی خویش اقدام کند. فرد سالم بیش از آن‌چه به گذشته‌‌ توجه دارد،  به زمان حال و وضعیت موجود توجه می‌کند.
10) اعتقاد فرد به این‌که برای هر مشکلی، همیشه یک راه‌حل درست و کامل وجود دارد و اگر انسان به آن دست‌نیابد، بسیار  وحشتناک و فاجعه‌آمیز خواهد بود.
این عقیده، غیرعقلانی‌ست. فرد منطقی و عقلانی می‌کوشد تا حتی‌الامکان  راه‌حل‌های متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آن‌ها، بهترین و  عملی‌ترین راه‌حل را انتخاب کند. او هم‌چنین آگاه است که هیچ راه‌حلی کامل  نیست و سودمندی و مفیدبودن راه‌حل‌‌ها، امری نسبی‌ست و برحسب موقعیت‌های  مختلف، تغییر می‌کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

در یکی از افسانه‌های قدیمی شمال اروپا چنین آمده که " افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که می‌توانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند."            
 
 
 
تاریخچه زندگی هر یک از ما، برایمان کتابخانه یا مجموعه‌ای را فراهم کرده که آن را خاطرات می‌نامیم.
 
 
خاطرات ، چه آنچه به‌وضوح در خاطر ما نقش بسته و چه آنهایی که در پس پرده فراموشی موقت نهان شده، در زندگی روزمره و رفتار هرکسی می‌تواند نقشی سازنده یا مخرب داشته باشد. اگر احساس می‌کنید که اعتمادبه‌نفس کافی ندارید و فاقد انگیزه کافی برای انجام خواسته‌هایتان هستید ، بی‌گمان خاطرات شما در این وضعیت نقش مؤثری ایفا می‌کند.این صداها ممکن است برآمده از ضمیر ناخود‌آگاه شما باشند و شما از وجود آنها آگاه نباشید، مگر اینکه در گذشته دقیق شوید.
 
 
هنگامی که این حس به شما دست می‌دهد که به اندازه کافی کاری را خوب انجام نمی‌دهید و یا اینکه فکر می‌کنید از نظر شخصیتی دچار ضعف هستید ، کمی تعمق کنید و ببینید آیا در گذشته یا هنگام کودکی‌تان، کسی چون والدین، پدربزرگ یا مادر‌بزرگ و یا حتی فرزند بزرگ‌تر خانواده جمله‌ای منفی درباره شما به زبان آورده‌اند که در خاطر شما نقش بسته است؟
 
ممکن است این گفته تنها یک کلام فی‌البداهه بوده که آن شخص بدون منظور به زبان آورده ولی در آن لحظه به اندازه‌ای روی شما اثر گذاشته که در ذهن شما نقش بسته است. گوینده چنین کلماتی هر کس می‌تواند باشد؛ پدر و مادر یا نزدیکان شما در گذشته، همسر یا دوستان فعلی یا حتی خود شما!
 
اینکه چه کسی به زبان آورده مهم نیست، مهم این است که شما آنها را به خاطر سپرده‌اید و اگر آنها را از بین نبرید و فراموش نکنید، آنها شما را از بین خواهند برد؛ یعنی اینکه هر زمان که شما کوشش می‌کنید تا برای بهبود وضعیت درسی، شغلی و به‌طور کل وضعیت زندگی‌تان، تلاش مثبتی را آغاز کنید، با هجوم به ذهنتان، افکار منفی جایگزین برنامه‌هایی که در ذهن دارید، می‌شوند و از انجام کار، منصرف می‌شوید. 
 

در یکی از افسانه‌های قدیمی شمال اروپا چنین آمده که " افکار و خاطرات، دو موجودی هستند که می‌توانند سرنوشت هر انسانی را تحت کنترل خود بگیرند." هنگامی که خاطرات قدیمی روی انسان اثر منفی می‌گذارد، تنها افکار مثبت فرد به او کمک می‌کند. این خاطرات همچون صفحه خراب گرامافون، کلمات و عبارات منفی را مدام در ذهن تکرار می‌کنند تا آنکه در افکار شما جا بگیرند و نهادینه شوند و کم‌کم به‌صورت عادت درآیند.
 
  اما شما می‌توانید آنها را با جایگزین کردن افکار مثبت از ذهن خود پاک و یا اینکه بی‌اثر کنید. این فرضیه راحت است اما عمل به آن کمی مشکل است. فقط باید از ته دل خواستار آن باشید و ابتدا باید آن کلمات، افکار و خاطرات را به یاد بیاورید و همه را بنویسید. این زمان می‌توانید جمله‌ها و کلمه‌های متعادل‌کننده را بیابید. 

 
 
به‌طور مثال اگر در ذهن شما این جمله نقش بسته که «تو باهوش و زرنگ نیستی!» می‌توانید با این جمله آن را خنثی کنید: «من برای تمام کارهایی که می‌خواهم انجام دهم به اندازه کافی زرنگ و باهوشم». پس از نوشتن اینگونه جملات، آنها را روی میز کار و یا در هر جای خانه که می‌خواهید قرار دهید. هنگامی که خاطره‌ای که بار منفی دارد، به ذهن شما هجوم می‌آورد، کمی تامل کنید نفس عمیقی بکشید و کلام مثبت و خنثی‌کننده آن را با «حقیقت این است که...» به‌خود بگویید.
 
با این کار، شما آن خاطره یا گفته قدیمی را طور دیگر و متعادل‌تر در ذهن خود جای می‌دهید. هرچه هست باید باور کرد که شمای امروز با شمای دیروز خود بسیار فرق دارید و توانایی‌های کسب شده در گذر زمان شما را تواناتر و مقاوم‌تر کرده است. پس برای بهبود شرایط زندگی خود خاطرات قدیمی را فراموش، کمرنگ یا متعادل کنید. 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

دوستداران سبزی‌ها؛ ماجراجو و ورزشکار

•  خلق‌وخو: کسانی که تمایل زیادی به مصرف سبزیجات دارند یا به‌طور کلی  گیاه‌خوار هستند، معمولا افراد پرخوری نیستند و خیلی خودشان را در قید و  بند تهیه غذا قرار نمی‌دهند. این افراد بسیار ماجراجو‌ا هستند و بیشتر از  اینکه در تکاپوی درست‌کردن غذا باشند، دوست دارند طعم‌های جدید را تجربه  کنند. آنها افرادی ورزشکار و سالم هستند که همیشه در حال پیداکردن گیاهان  جدید خوراکی در عطاری‌ها یا حتی در طبیعت هستند.

•  عادت‌ها: گیاه‌خواران از خوردن جوشانده‌های گیاهی بعد از غذا یا چکاندن  آبلیمو و آبغوره روی غذایشان لذت می‌برند که این عادت خوب می‌تواند در حفظ  سلامت و نشاط آنها بسیار موثر باشد.

•  پیشنهاد: این افراد می‌توانند از قارچ، حبوبات، سویا، تخم‌مرغ و لبنیات  برای دریافت پروتئین بیشتر و بهتر در رژیم غذایی‌شان کمک بگیرند. مصرف  هفته‌ای یک یا دو بار از غذاهای دریایی هم می‌تواند از کمبود ویتامین B12  در آنها پیشگیری کند. خوردن گردو هم باعث جذب امگا3 خواهد شد.

دوستداران میوه‌ها؛ تنوع‌طلب و سالم

•  خلق‌وخو: معمولا کسانی که بیش از هر گروه غذایی به میوه‌ها علاقه دارند،  ذائقه‌شان شیرین است، مهربان هستند به سلامت خود اهمیت زیادی می‌دهند و  مدام در فکر ایجاد تنوع در برنامه‌های غذایی و حتی برنامه‌های کاری  روزانه‌شان هستند. طرفداران میوه دوست دارند با ایجاد طعم‌های جدید، متنوع و  فوق‌العاده جذاب، نظر و تحسین اطرافیان را نسبت به خود جلب کنند و البته  در این راه، موفق هم هستند.

•  عادت‌ها: این افراد معمولا در خوردن میوه افراط می‌کنند و به گمان آنها،  میوه جزو خوراکی‌های پرخاصیتی است که هرچه بیشتر بخورند، برای سلامتشان  مفیدتر است اما محققان دانشگاه هاروارد در حالی مصرف 5 تا 9 وعده از  میوه‌ها و سبزی‌ها را در طول روز مجاز دانسته‌اند که مصرف‌کنندگان آنها  حواسشان به کالری این گروه از مواد غذایی باشد. به هر حال، میوه هم قند و  کالری دارد و مصرف زیاد آن می‌تواند باعث ابتلا به چاقی و اضافه وزن شود.  راستی یکی دیگر از عادت‌های افرادی که عاشق میوه هستند، این است که از  میوه‌ها به عنوان میان‌وعده یا دسر استفاده می‌کنند که البته این یک عادت  خوب است.

•  پیشنهاد: اگر خیلی به خوردن میوه‌ها علاقه دارید، می‌توانید آنها را پوست  بکنید و در سالاد یا ماستتان، خردشان کنید و ارزش تغذیه‌ای ماست و سالادی  که همراه غذا می‌خورید را بالا ببرید. خردکردن میوه‌های فصل و پوشاندن آنها  با کمی عسل هم می‌تواند یک صبحانه فوری و مغذی برای شما و فرزندانتان را  فراهم کند.

دوستداران گوشت‌ها؛ جاه‌طلب و کوشا

•  خلق‌وخو: معمولا بیشتر افرادی که علاقه فراوانی به مصرف انواع گوشت‌ها  دارند، جاه‌طلب و در پی کسب بهترین‌ها در زندگی‌شان هستند. غذاهای گوشتی  جزو غذاهای گران‌قیمت هستند و کسانی که ذائقه خود را با آنها وفق می‌دهند،  دوست دارند که همیشه در حال تلاش برای کسب بالاترین مقام و موقعیت‌ها در  زندگی‌شان باشند. طرفداران گوشت، انسان‌‌های کوشایی هستند که تن به خوردن  هر غذایی نمی‌دهند و معمولا طعم سبزی‌ها به خصوص سبزی‌های آبپز یا بخارپز  را دوست ندارند.

•  عادت‌ها: دوستداران غذاهای گوشتی‌ به انواع خوراکی‌های سرخ‌شده و  فرآورده‌های گوشتی مانند سوسیس، کالباس یا همبرگر هم علاقه دارند. آنها  ترجیح می‌دهند که غذای خود را همراه با سس یا چاشنی‌های چرب بخورند. این  افراد علاقه چندانی به خوردن نان یا برنج زیاد با غذاهایشان از خود نشان  نمی‌دهند، چون دوست دارند که طعم گوشت را بیشتر از مواد نشاسته‌ای حس کنند.  معمولا کسانی که خوردن گوشت را به سایر خوراکی‌ها ترجیح می‌دهند، کمتر به  مصرف گوشت‌هایی که بیش از اندازه طعم‌دار شده‌اند، تمایل دارند.

•  پیشنهاد: خیلی از افرادی که بیش از اندازه گوشت (به?خصوص گوشت قرمز)  می‌خورند به بیماری‌هایی مانند نقرس به دلیل بالارفتن اسیداوریک خونشان  مبتلا می‌شوند. بنابراین بهتر است این افراد، مصرف گوشت‌ها را به 4 بار در  هفته محدود کنند. بهتر است آنها، گوشت‌های سفید و خوراک‌های دریایی را  بیشتر از گوشت‌های قرمز در برنامه‌ غذایی‌شان بگنجانند. مصرف سبزی‌‌خوردن و  سالاد سبزیجاتی که با آبلیمو،‌ آبغوره و آب نارنج، طعم‌دار شده‌اند هم به  طرفداران غذاهای گوشتی توصیه می‌شود. بد نیست دوستداران گوشت قرمز برای  پیشگیری از بالارفتن اسیداوریک خونشان از پودر سماق تازه برای طعم‌دارکردن  غذایشان کمک بگیرند. مخلوط‌کردن سویا با گوشت قرمز چرخ‌کرده هم می‌تواند  کمی پروتئین گیاهی به رژیم روزانه‌تان اضافه کند و ارزش تغذیه‌ای آن را  بالاتر ببرد.

طرفداران غذاهای نشاسته‌ای؛ تنبل و پرخور

•  خلق‌وخو: افرادی که به غذاهای نشاسته‌ای مانند نان، سیب‌زمینی، برنج و  ماکارونی علاقه زیادی دارند، معمولا افرادی خوش‌خوراک، تنبل، پرخور و  خوش‌اخلاق هستند. آنها هرچقدر هم که سیر باشند، دست رد به سینه بشقاب پر از  پلو و خورش شما یا ظرف سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌تان نمی‌زنند. آنها همیشه دقیقه  نودی کار می‌کنند و مصداق بارز ضرب‌المثل «تنبل نرو به سایه» هستند! بیشتر  طرفداران غذاهای نشاسته‌ای، اضافه وزن و چاقی شکمی دارند و همیشه هم اضافه  وزن و چاقی خود را انکار می‌کنند.

•  عادت‌ها: دوستداران غذاهای نشاسته‌ای، خوردن یک بشقاب سالاد ماکارونی یا  سالادالویه را به عنوان پیش‌غذا و یک ظرف سیب‌زمینی سرخ‌کرده را به عنوان  دسر به جای سوپ یا میوه ترجیح می‌دهند. آنها برنج و ماکارونی را با نان  می‌خورند و به مصرف غذا و ته‌دیگ‌های چرب هم علاقه زیادی دارند. سیب‌زمینی  سرخ‌شده با سس فراوان جزو محبوب‌ترین میان‌وعده‌های آنهاست. تمایل این  افراد به مصرف پنیر پیتزا هم زیاد است.

•  پیشنهاد: متاسفانه کسانی که خوراکی‌های نشاسته‌ای را به خوراکی‌های دیگر  ترجیح می‌دهند، توجه چندانی به سلامتشان ندارند و ابتلا به چاقی،  ناراحتی‌های قلبی، دیابت و بالارفتن چربی‌خون در آنها دور از انتظار نخواهد  بود. بنابراین به این افراد توصیه می‌شود که مصرف غذاهای نشاسته‌ای را به  یک یا دو بار در طول روز و آن هم به میزان مشخص، کاهش دهند. از چرب‌کردن  برنج‌شان خودداری کنند. برنج و ماکارونی را همراه نان نخورند. دور  ته‌دیگ‌های چرب را خط بکشند. سالاد، سبزی‌ها، میوه‌ها و آب‌میوه‌ها را به  رژیم روزانه‌شان بیفزایند. در حد امکان، شیر و لبنیات را جایگزین سیب‌زمینی  سرخ‌شده در میان‌وعده‌هایشان بکنند و در نهایت هم از دوغ یا آب به جای  نوشیدنی‌های شیرین و گازدار به عنوان نوشیدنی همراه غذای‌شان کمک بگیرند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

من خواهری دارم که به شدت به من حسادت می‌کند. او دوسال از من بزرگ‌تر  است، اما مادر و پدرم همیشه باید هرچه را که برای من می‌خرند، برای او هم  بخرند.معلم اجتماعی یک‌بار به ما گفت که هرچه‌قدر فاصله سنی خواهر‌ها و  برادر‌ها کمتر باشد، دنیایشان بیشتر به هم شبیه می‌شود و می‌توانند روابط  بهتری با هم داشته باشند اما در مورد من و خواهرم اینطور نیست. من از دست حسادت‌های خواهرم خسته شده‌ام، لطفاً کمکم کنید

«مایلا»، نوجوان ۱۳ ساله فرانسوی برای یک نشریه نوجوانانه فرانسوی نامه  نوشته و از مشاور این نشریه کمک خواسته است. مشاور به او می‌گوید :

معلم شما حرف نادرستی نزده، به‌‌ همان نسبت که فاصله سنی کم می‌تواند مشترکات زیادی بین دو خواهر به وجود بیاورد، می‌تواند حسادت هم بیافریند.  اصلاً باید بدانی افرادی که بیشتر شبیه هم هستند، چه از نظر جسمی، چه از  نظر اجتماعی و چه از نظر سنی، بیشتر با هم رقابت یا به قول تو حسادت دارند.  خودت را تصور کن که یک خواهر سه ساله داری و او در حال بازی با یکی از  توپ‌های قدیمی توست و خیلی هم خوشحال است. آیا با ناراحتی به سراغش می‌روی و  توپ را از دستش می‌گیری و به او می‌گویی این توپ مال توست؟

طبیعتاً این کار را نمی‌کنی. چه بسا خودت هم با او هم‌بازی شوی و از این‌که او خوشحال است، تو هم خوشحال باشی. چرا؟ چون تو فرسنگ‌ها از دنیای کودکانه او دوری و بیشتر دوست داری حامی او باشی تا خواهرش.

خودت را هم گول نزن، این را می‌گویم چون احساس می‌کنم خودت هم نسبت به  خواهرت، چندان بی‌حسادت نیستی. مثلاً هیچ دوست نداری وقتی یک جا می‌روید،  او کانون توجه باشد و به هر دلیلی به تو بی‌توجهی شود. به همین دلیل هم هست  که حس حسادت خواهرت به تو بیشتر شده. در حالی‌که راه مقابله با حسود‌ها تنها دوری از رقابت‌های بی‌فایده با آنها و در ازای آن همراهی و حمایت از آنهاست. حسود‌ها دوست دارند همیشه مورد عشق، محبت و توجه واقع شوند.

  وقتی این احساس را از آنها دریغ کنید، حسادت در وجودشان زبانه می‌کشد و  منجر به بروز خشم می‌شود. خواهرت همیشه در این دودلی بوده که پدر و مادرت  تو را بیشتر دوست دارند یا او را. به همین دلیل هم با رقابت با تو سعی داشته نه تنها به خودش، بلکه به تو و پدر و مادرت هم ثابت کند که او هم مورد توجه و عشق واقع می‌شود.

در  این میان البته پدر و مادر باید می‌توانستند او را مطمئن کنند که همیشه  مورد توجه و محبت خانواده خواهد بود. اما تو هم ‌می‌توانی این کار را انجام  دهی. تو با حمایت از او هنگامی که خواسته‌های به حقی دارد، می‌توانی از  قالب یک رقیب بیرون بیایی و تبدیل به یک حامی شوی. آن‌وقت حمایت‌های او را  نیز خواهی دید و حرف معلمتان هم به واقعیت خواهد پیوست.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

- کارها را یک به یک و به نوبت انجام دهید.

2- از انجام کاری که عهده دار هستید، لذت ببرید.

3- برای موفقیتهای خود در امور مختلف زندگی ارزش قائل شوید.

4- تنها به فکرراضی وخشنود کردن دیگران نباشید بلکه به نیازها و خواسته های

خویش نیز اهمیت دهید.

5-  بین کار و زندگی خود تعادل برقرار کنید.

6- در مقابل مسائل و مشکلات زندگی واکنش و عکس العمل سریع انجام ندهید.بر

اعصاب خود مسلط باشید.

7- ذهن و روح خود را با دیدن و شنیدن زیباییها و شادیها آرامش بخشید.

8- برای کارهایتان برنامه ریزی کنید.

9- کاری را که موظف به انجام آن هستید با دیده کاری اجباری و عذاب آور

ننگرید،بلکه به آن مانند یک تفریح وبرنامه ای که موجب رضایت وشادی شماست

بنگرید تا از انجام آن نه تنها خسته نشوید،بلکه لذت نیز ببرید.

10- برنامه غذایی و استراحت خود را منظم کنید.  

11- به موسیقی های آرامبخش و ملایم گوش دهید.

12- در طول روز حتما ساعتی را به بودن در کنار خانواده و صرف حداقل یک

وعده غذایی با اعضای خانواده اختصاص دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

سه عامل مهم سلامت روح و روان

 

خندیدن، بخشیدن و فراموش کردن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸

 

انواع اختلال دو قطبی

اختلال دو قطبی نوع1

حد اقل یک دوره خلق شیدا به مدت یک هفته وجود دارد.اگرچه بیشتر مبتلایان دوره افسردگی را هم تجربه می‌کنند ولی بعضی از انها فقط دوره شیدائی را تجربه می‌کنند.

دوره های شیدایی بدون درمان بین 3 تا 6 ماه به طول می‌انجامند.دوره‌های افسردگی در صورتی که مداوا نشوند 6-12 ماه ادامه پیدا می‌کنند.

اختلال دو قطبی نوع2

در این نوع بیش از یک دوره افسردگی شدید وجود دارد. در صورتی که شدت خلق شیدایی کم است. این نوع به نام شیدائی خفیف (Hypomania)نامیده می‌شود.

اختلال دو قطبی با تناوب سریع

در این دسته بیش از 4 بار نوسان روحی در طول یکسال وجود دارد. این نوع در حدود 10 درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی دیده میشود و می‌تواند با هر کدام از انواع1 یا 2 همراه باشد.

 

اختلال خلق ادواری (Cyclothymia)

 

در این نوع شدت نوسان خلق به اندازه اختلال دوقطبی نیست، اما می‌تواند زمان طولانی تری ادامه یابد.این حالت می‌تواند منجر به اختلالات دو قطبی گردد.

 

علل اختلالات دوقطبی

دلیل قطعی برای این اختلالات شناخته نشده، اما تحقیقات نشان می‌دهد که:

اختلالات دوقطبی منشائ ارثی دارد. به عبارتی ژنها بیشتر از تربیت در این اختلالات موثرند.

ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد.به این دلیل است که این اختلالات با دارو قابل درمان هستند.

نوسانات خلقی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند.

 

علایم اختلالات دو قطبی

علائم بیماری بستگی به این دارد که خلق شما به سمت افسردگی یا شیدائی تغییر کرده باشد.

1- افسردگی

احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این احساس می‌تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات زندگی کمک کند. اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار شدید تر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می‌ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می‌سازد. در صورتی که شما افسرده شده باشید متوجه این تغییرات در خود شده اید:

روحی

  • احساس غمگینی که از بین نمی‌رود.
  • احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
  • ازدست دادن تمایل و رغبت به همه چیز
  • عدم لذت بردن از چیزهایی که قبلا لذت می بردید.
  • احساس بی قراری و آشفتگی
  • از دست دادن اعتماد به نفس
  • احساس بی ارزشی و ناامیدی
  • زودرنجی و تحریک پذیری
  • فکرکردن به خود کشی

فکری

  • از دست دادن قدرت فکر کردن مثبت و امیدوارانه
  • از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده       
  • مشکل تمرکز کردن

جسمی

  • کم شدن اشتها و وزن
  • مشکل خوابیدن
  • بیدار شدن زودتر از موقع
  • احساس خستگی کامل
  • یبوست

 

عدم تمایل به رابطه جنسی

       رفتاری

  • مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره
  • گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن
  • پرهیز از مواجهه با افراد

2- شیدایییا هیجان

شیدایی یک احساس خوشحالی، افزایش انرژی و خوش بینی بیش از اندازه است. این حالت می‌تواند آنقدر شدید باشد که فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثیر قرار دهد. ممکن است تفکرات عجیبی راجع به خود داشته باشید، تصمیمات بدی بگیرید و به صورت شرم آور، مضر و گاهی خطرناک رفتار کنید.

مانند حالت افسردگی، در این حالت هم زندگی فرد مختل می‌شود و می‌تواند روابط و کار فرد را تحت تاثیر قرار دهد. در حالتی که این حالت خیلی شدید نباشد به آن شیدائی خفیف می‌گویند.

در صورتی که شما شیدا شوید ممکن است حالات زیر را در خود مشاهده کنید:

روحی

  • بسیار شاد و مهیج
  • عصبی و برانگیخته شدن توسط کسانی که در خوش بینی شما شریک نمی‌شوند
  • احساس برتر بودن بیش از اندازه

فکری

  • پر از ایده های جدید و مهیج
  • پریدن از یک ایده یه ایده دیگر
  • شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی‌شنوند

جسمی

  • بی میل یا ناتوان از خوابیدن
  • پر انرژی
  • افزایش تمایل به رابطه جنسی

رفتاری

  • برنامه ریزی های بلندپروازانه و غیر واقعی
  • بسیار فعال و پر جنب و جوش
  • رفتارهای نا معمول
  • حرف زدن سریع – دیگران ممکن است متوجه صحبتهای شما نشوند.
  • تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار
  • ولخرجی
  • احساس صمیمیت زیاد
  • بروز بیش از حد احساسات

اگر شما در اواسط دوره شیدایی برای اولین بار باشید، ممکن است متوجه هیچ چیز غیر عادی نشوید. حتی دوستان و خانواده شما نیز ممکن است متوجه نشوند. حتی ممکن است اگر کسی سعی کند در این مورد نظری ابراز کند ناراحت شوید. در این حالت شما به تدریج در انجام امور روزمره و ارتباط با افراد دچار مشکل می شوید.

علایم جنون(Psychotic)

اگر دوره های شیدایی و یا افسردگی خیلی جدی شود، شما ممکن است دچار علایم جنون شوید.

  • حالت شیدایی:علایم این حالت شامل احساس خود بزرگ بینی است -اینکه مسئول انجام یک ماموریت مهم بوده یا از یک قدرت بسیار زیاد برخوردار است.
  • حالت افسردگی: احساس گناه شدید، احساس بدترین بودن و یا حتی احساس عدم وجود.

علاوه بر این اعتقادات نامعقول فرد ممکن است دچار توهم شده که شامل شنیدن دیدن بوییدن و یا لمس کردن چیزها یا کسانی که وجود ندارند.

  بین دوره ها:

قبلا بر این باور بودند که اگر شما از اختلالات دو قطبی رنج می‌برید، باید در بین دوره های افسردگی و شیدایی خلق متعادل داشته باشند . اما اکنون می‌دانیم که در این حالت علی رغم بهبود ظاهری ممکن است علایم افسردگی خفیف و مشکلات ذهنی ادامه پیدا کند.

درمان

برای پیشگیری از پیشرفت نوسانات خلقی به حالت افسردگی – شیدایی میتوان اقداماتی انجام داد که در ادامه از انها نام برده می‌شود .اما در اغلب موارد درمان دارویی هم مورد نیاز است تا

  1.                      I.      خلق شما را تثبیت کند(پیشگیری)
  2.                    II.      درمان دوره های افسردگی و شیدایی

تجویز دارو برای تثبیت حالت روحی

چندین نوع تثبیت کننده وجود دارد که اغلب نیز برای درمان صرع به کار می‌روند. اما در بین آنها لیتیوم(که نوعی نمک معدنی است) موثرترین آنهاست.

 

لیتیوم:

لیتیوم به مدت پنجاه سال است که به عنوان تثبیت کننده حالت خلقی به کار می‌رود. اما چگونگی عملکرد آن هنوز مشخص نیست.از لیتیوم برای درمان هردونوع افسردگی و شیدایی استفاده می‌شود.

درمان با لیتیوم باید توسط روانپزشک شروع شود.تعیین مقدار دقیق لیتیوم در بدن لازم است. مقدار کم آن بی اثر و مقدار زیاد آن سمی است. بناباین شما باید به طور مرتب در چند هفته اول آزمایش خون دهید تا مطمین  شوید که از مقدار مناسبی استفاده می‌کنید. با ثابت شدن مقدار دارو پزشک شما می‌تواند لیتیوم را همراه با آزمایش خون منظم برای شما  تجویز کند.

مقدار لیتیوم در خون به مقدار آب بدن بستگی دارد. اگر آب بدن کم شود مقدار لیتیوم در خون بالا رفته و احتمال بروز اثرات منفی آن و یا حتی اثرات سمی آن وجود دارد. بنابراین بسیار مهم است که:

  • آب بسیار بنوشید-مخصوصا در مواقعی که هوا گرم است و یا فعالیت شما زیاد است .
  • چایی و قهوه کمتر مصرف کنید- چون آنها باعث افزایش ادرار می‌گردند. حداقل سه ماه یا بیشتر طول می‌کشد تا اثرات لیتیوم پدیدار شود. در این مدت با اینکه تغییر حالت روحی شما ادامه دارد باید به خوردن قرصهای لیتیوم ادامه دهید.

اثرات جانبی

اثرات زیر در چند هفته اول شروع مصرف خود را نشان می‌دهند. این اثرات نا مطلوب هستند اما با گذشت زمان بهبود می‌یابند.

          احساس تشنگی

  • ادرار زیادتر از معمول
  • افزایش وزن

 

  • اثرات جانبی نا معمول تر شامل:
  • تاری دید
  • ضعیف شدن ماهیچه‌های بدن
  • اسهال
  • لرزش ضعیف دستها
  • احساس بیمار بودن

این اثرات معمولا با کم کردن دوز بهبود می‌یابد.

اگر سطح لیتیوم در خون شما خیلی بالا باشد، شما حالات زیر را تجربه خواهید کرد:

  • استفراغ کردن
  • تلو تلو خوردن
  • لکنت زبان

در این حالت باید هرچه سریعتر با پزشک تماس گرفت.

آزمایش خون

در ابتدا شما باید هر هفته یکبار برای اطمینان از درست بودن سطح لیتیوم در خون آزمایش دهید. تا وقتی که مصرف لیتیوم ادامه دارد این آزمایشات نیزادامه دارد. اما پس از چند ماه اول تعداد آزمایشات کم می‌شود.

استفاده طولانی از لیتیوم ممکن است به کلیه و غده تیرویید اسیب رساند. بهتر است هر چند ماه یکبار برای اطمینان از کارکرد صحیح  آنها آزمایش داد. در صورت بروز مشکل شما باید از لیتیوم را متوقف کرده و از یک جایگزین استفاده کنید.

مراقبتهای شخصی

استفاده از رژیم غذایی مناسب

  • نوشیدن مرتب نوشیدنی های غیر شیرین. اینکار به نگه داشتن سطح آب و نمک بدن شما کمک می‌کند.
  • غذا خوردن منظم – اینکار به تعادل مایعات بدن کمک می‌کند.
  • کاهش مصرف کافیین در چای ، قهوه و نوشابه- این مواد با افزایش ادرار سطح لیتیوم را بالا می‌برند.

تثبیت کننده های دیگر خلقی

گرچه لیتیوم موثرترین تثبیت کننده است، اما داروهای دیگری نیز وجود دارد.

  • که یک ضد تشنج است. اما هنوز شواهد کافی  وجود ندارد که سدیم والپروت به اندازه لیتیوم موثر است . این دارو نباید برای خانمهادر سنین باروری تجویز شود.
  • کاربامازپین اثر کمتری داشته و کمتر برای اختلالات دو قطبی استفاده می‌شود. اما اگر برای شما مناسب است نیازی به تغییر آن نیست.
  • تجویز های ضد جنون جدید (مثل اولانزاپین) نیز می‌تواند به عنوان تثبیت کننده استفاده شود.

بهترین دارو برای من کدام است؟

شما باید در این مورد با روانپزشک خود مشورت کنید، اما چند قاعده کلی وجود دارد،

  • لیتیوم، سدیم والپروت، اولانزاپین معمولا برای درمان طولانی مدت تجویز می‌گردند.
  • کارمازپین برای مواقعی که نوسان خلق سریعتر و متناوب تری دارید پیشنهاد می‌گردد.
  • ترکیب دارویی نیز کاهی لازم است

بطور کلی بهترین دارو به وجود شما بستگی دارد.یک دارو ممکن است برای یک نفر مناسب باشد ولی در شخص دیگری اثر خوبی نداشته باشد. اما برای اولین تجویز اصولا دارویی تجویز می‌گردد که تاثیر بیشتری در دیگران نشان داده است.

بدون دارو چه اتفاقی می‌افتد؟

لیتیوم 30 تا 40درصدازاحتمال عود بیماری کم می‌کند، اما هرچه تعداد دوره های شیدایی شما بیشتر باشد، احتمال عود آن هم بیشتر است

 

تعداد دوره ای شیدایی قبلی

احتمال  دوباره شیدایی در سال بعد

بدون مصرف لیتیوم

با مصرف لیتیوم

1-2

10%

6%-7%

3-4

20%

12%

بیشتر از 5

40%

26%

 

با افزایش سن ، احتمال  عود دوره ها همچنان ثابت می‌ماند. حتی ممکن است شما برای مدت طولانی مشکلی نداشته باشید، اما همواره خطر بازگشت  وجود دارد.

 

پس از گذراندن یک دوره، نمی‌توان گفت که دوره های بعدی چه زمانی باز می‌گردند. ممکن است شما مایل به مصرف دارو در این مرحله نباشید مگر اینکه دوره شما بسیار شدید بوده باشد. اگر برای بار دوم مبتلا شوید به احتمال 80 درصد دوره ها عود خواهند کرد. اغلب روانپزشکان در این حالت داروهای تثبیت کننده را پیشنهاد می‌دهند.

 

برای حداقل دو سال بعد از یک دوره اختلال و تا 5سال در حالتهای زیر میتون ادامه داد .

  • عود مکرر دوره ها
  • دوره جنون
  • استفاده از الکل یا مواد مخدر
  • داشتن استرس در خانه یا محل کار

در صورت ادامه داشتن مشکل، ممکن است مجبور شوید برای مدت طولانی تری به مصرف دارو ادامه دهید.

اطلاعات بیشتر در باره مصرف داروهای تثبیت کننده در کتابچه های مربوطه وجود دارد.

 

روشهای درمانی روانشناسی

در فاصله بین دوره های شیدایی یا افسردگی، درمانهای روانشناسی می‌تواند موثر ابشد. این درمانها باید حدود 16جلسه یک ساعته به مدت 6 تا 9 ماه باشند.

این درمانها شامل:

  • تربیت روانی(Psycho education)- دانستن بیشتر در مورد اختلالات دو قطبی
  • تحت نظر داشتن حالت روحی- کمک کردن به شما برای شناخت زمانهای تغییر حالت روحی
  • استراتژی خلقی- کمک کردن برای جلوگیری از تغییر حالت روحی به شیدایی یا افسردگی کامل
  • کمک برای افزایش مهارتهای سازگاری
  • شناخت و رفتار درمانی(CBT) برای افسردگی

حاملگی

شما باید هر برنامه برای حاملگی را با روانپزشک خود در میان بگذارید. با هم فکری هم، شما می‌توانید برای کنترل حالات روحی خود در طول حاملگی و پس از تولد نوزاد برنامه ریزی کنید.

اگر باردار هستید، بهتر است برای آگاهی از قطع یا ادامه مصرف لیتیوم با روانپزشک خود مشورت کنید. گرچه لیتیوم از دیگر تثبیت کننده ها بی خطرتر است، اما باید خطر احتمالی آن برای نوزاد با خطر احتمال بازگشت افسردگی یا شیدایی در شما مقایسه شود. این احتمال در سه ماه اول بارداری بیشتر است. پس از گذشت هفته بیست و ششم، لیتیوم بی خطر است. اما اگر لیتیوم مصرف می‌کنید، نباید به نوزاد شیر بدهید.

در طول زمان حاملگی، تمام کسانی که با این موضوع در رابطه اند شامل: پزشک متخصص زنان- ماما- پزشک خانواده – روانپزشک و پرستار روانپزشک- باید با هم در ارتباط باشند.

درمان یک دوره افسردگی یا شیدایی

دوره افسردگی

داروهای افسردگی معمولا باید به داروهای  تثبیت کننده  خلقی اضافه شود.متداول ترین این داروهاSSRIs (مهار کننده های جذب سروتونین) است. این داروها بر یک ماده شیمیایی در مغز به نام سروتونین تاثیر گذاشته و به نظر می‌رسد که با مصرف این دارو نسبت به داروهای دیگر  احتمال تغییر خلق به حالت شیدایی کمتر است. داروی قدیمی ضد افسردگی تری سیکلیک به علت نداشتن این خصوصیت  توصیه نمی‌گردد.

در صورتی که شما به تازگی یک دوره شیدایی داشته و یا اختلال خلق تناوبی سریع را تجربه کرده اید، داروهای ضد افسردگی ممکن است منجر به بازگشت حالت شیدایی شوند. در این حالت بهتر است سطح داروی تثبیت کننده را افزایش داده و از داروهای ضد افسردگی استفاده نکرد. داروهای ضد افسردگی پس از 2 تا 6 هفته استفاده باعث  بهبود حالت خلقی می‌شوند، اما خواب و اشتها زودتر بهبود پیدا می‌کند. مصرف این دارو باید حداقل 8 هفته پس از بهبود افسردگی ادامه پیدا کند و سپس باید به آرامی‌از مقدار آنها کاسته شود.

حتی پس از بهبودی بهتر است  همواره این قرصها را با توجه به نظر روانپزشک  همراه داشته باشید. اگر خیلی زود مصرف قرصها را ترک کنید، احتمال عود افسردگی در شما زیاد است. اگر شما به یکباره مصرف را قطع کنید، ممکن است دچار علایم ترک(Withdrawal ) شوید.

در صورتی که دوره شیدایی را تجربه کردید، نباید داروهای ضد افسردگی را برای مدت طولانی مصرف کنید.

شیدایی و دوره های افسردگی مخلوط

در این صورت هرگونه داروی ضد افسردگی باید متوقف شود. داروی تثبیت کننده و یا داروهای ضد جنون به تنهایی و یا حتی همراه هم  می‌توان استفاده کرد. داروهای ضد جنون در اسکیزوفرنی استفاده می‌شوند اما می‌توان برای کم کردن فعالیت بیش از اندازه، خودبزرگ بینی، بی خوابی و از بین بردن دوره شیدایی استفاده کرد.

داروهای ضد جنون قدیمی تر مثل کلروپرومازین و هالوپریدول اثرات جانبی مثل لرزش و گرفتگی عضلات دارند. برخی از داروهای جدیدتر مثل رسیپریدون و اولانزاپین بدون این اثرات جانبی نامناسب می‌توانند علایم شیدایی را کاهش دهند.

پس از شروع درمان، علایم ممکن است پس از چند روز بهبود یابند اما درمان باید چندین ماه ادامه پیدا کند. برای رانندگی در مدت مصرف باید با پزشک خانواده خود مشورت نمایید.

متوقف کردن نوسانات خلقی خود درمانی

  • تحت نظر گرفتن رفتار شحصی

نشانه های تغییر حالت خود را یاد بگیرید تا بتوانید در موقع مناسب کمک بگیرید. با اینکار شما می‌توانید از بروز کامل عارضه و یا بستری شدن در بیمارستان اجتناب کنید. نوشتن حالات روحی روزانه می‌تواند به شما در این کار کمک کند.

  • اطلاعات

تا می‌توانید در مورد بیماری تان و آنچه برای درمان آن مفید است اطلاعات کسب کنید.

  • استرس(تنش)

از شرایط تنش زا بپرهیزید. پرهیز کامل از تنش غیر ممکن است بنابر این بهتر است یاد بگیرید چگونه این شرایط را کنترل کنید. شما می‌توانید از طریق CD یا DVD و یا گروهای تمدد اعصاب و یا پیشنهادهای روانشناسان به استرس خود غلبه کنید.

  • روابط اجتماعی

افسردگی یا شیدایی می‌توانند اثرات نامطلوبی بر دوستان و خانواده داشته باشد. شما ممکن است مجبور به بازسازی روابط تان بعد از یک دوره افسردگی یا شیدایی بشوید.

داشتن حداقل یک نفر که بتوانید به او اعتماد کنید بسیار مفید است. دوستان و خانواده نیاز دارند بدانند که چه اتفاقی برای شما می‌افتد و آنها چه کاری می‌توانند برای شما انجام دهند.

  • فعالیت

سعی کنید زندگی، کار، استراحت و روابطتان با دوستان و خانواده را متعادل کنید. در صورتی که شما بیش از اندازه مشغول باشید ممکن است دچار دوره شیدایی شوید.

مطمین باشید که زمان کافی برای استراحت دارید.در صورتی که شما بیکار هستید به دنبال گذراندن یک دوره اموزشی و یا کار داوطلبانه که وابستگی با بیماری روانی ندارد باشید .

  • ورزش

20 دقیقه ورزش ، سه بار در هفته برای بهبود شرایط روحی مفید است.

  • تفریح

به طور مرتب کارهایی انجام دهید که شما را شاد کرده و به زندگی شما معنا می‌بخشد.

ممکن است شما بخواهید قبل از اینکه دکتر دستور قطع دارو بدهد ، از ادامه مصرف خودداری کنید. متاسفانه اینکار اغلب به بازگشت دوره ها منجر می‌شود. با دکتر و خانواده خود هنگامی‌که بهبود یافتید در این مورد صحبت کنید.

در درمان خود اظهار نظر کنید

اگر برای اختلال دو قطبی در بیمارستان بستری شده اید، بهتر است برای دکتر و خانواده خود یک

«رهنمود آینده،Advance Directive»تهیه کنید که اگر شما دوباره مریض شدید چگونه با شما رفتار کنند.

از پزشکم(GP) چه انتظاری دارم؟

در صورتی که شما لیتیوم مصرف می‌کنید دکتر شما باید:

  • فشار خون و بررسی سلامتی عمومی سالانه
  • آزمایش سطح لیتیوم خون هر 3 تا 6 ماه
  • آزمایش خون برای تست کارکرد کبد و تیرویید حداقل هر 15 ماه یکبار

نکاتی برای دوستان و خانواده

افسردگی و شیدایی برای دوستان و خانواده ناراحت کننده و خسته کننده است

رفتار در طول دوره

افسردگی

دانستن اینکه  به افراد بسیار افسرده چه بگوییم سخت است. آنها همه چیز را از دیدگاه منفی می‌بینند و قادر نیستند بگویند از شما چه می‌خواهند. آنها ممکن است زودرنج و گوشه گیر باشند اما در همان حال به کمک شما نیاز دارند. آنها ممکن است نگران باشند ولی نخواهند یا نتوانند که نصیحت شما را بپذیرند. سعی کنید در حد امکان صبور باشید و آنان را درک کنید.

شیدایی

در شروع یک دوره شیدایی، شخص شاد و پرانرژی به نظر می‌رسد. هرچند که اینگونه هیجانات منجر به بدتر شدن شرایط روحی آنان می‌گردد. بنابراین سعی کنید آنان را متقاعد کنید که کمکشان نمایید و به آنان در مورد بیماری شان توضیح دهید.

کمکهای عملی بسیار مهم هستند. مطمین شوید که دوست یا فامیل شما قادر است که از خود نگهداری کند.

کمک به شخص محبوبتان برای بهبودی

اطلاعات بیشتری در مورد اختلالات دوقطبی پیدا کنید. همراهی شما با بیمار در جلسات روانپزشکی بسیار موثر خواهد بود.

از خودتان مراقبت کنید

به خودتان زمان و فضا ی کافی برای تجدید قوا بدهید . مطمین باشید که زمانهایی برای خودتان و گذراندن با دوستانتان اختصاص داده اید. در صورتی که دوست یا فامیل شما در بیمارستان است، مدت نگهداری از انها را با دیگران تقسیم کنید. شما  به دوستتان وقتی خسته نیستید بهتر می‌توانید کمک کنید.

در مواقع اضطراری

در شیدایی شدید، شخص ممکن است حالت خصمانه ، بدگمانی به خود گرفته و یا به صورت لفظی  ویا فیزیکی درگیر شود.

در افسردگی شدید، شخص ممکن است تصمیم به خودکشی بگیرد.

در صورتی که متوجه شدید که آنها:

  • با نخوردن و نیاشامیدن کاملا از خود غافل شده اند

خود یا دیگران را در شرایط خطرناک قرار می‌دهند.

  • از آزار دادن یا کشتن خود حرف می‌زنند.

سریعا برای آنان از مراکز درمانی کمک بخواهید.

نام و شماره یک شخص متخصص قابل اعتماد را داشته باشید. گاهی بستری کوتاه مدت در بیمارستان لازم است.

مراقبت از کودکان

در صورتی که شما شیدا یا افسرده هستید، به طور موقت نمی‌توانید از کودکانتان مراقبت کنید. در این مدت همسر یا فرد دیگری از خانواده باید این وظیفه را به عهده بگیرد. بهتر است  در دوران بهبودی در این مورد تصمیم گیری کنید.

ممکن است بچه شما هنگامی‌که شما سالم نیستید احساس نگرانی و سر در گمی کند. این موضوع را از رفتارشان نیز می‌توان فهمید.

برای بچه ها بسیار مفید خواهد بود اگر بزرگترها ی آنان حساس و فهیم بوده و بتوانند با خونسردی و سازگاری به مشکلات آنها پاسخ دهند. بزرگترها می‌توانند به آنان بفهمانند که چرا پدر یا مادر آنها رفتار متفاوتی دارد. سوالات انها باید با خونسردی، به درستی و به زبانی که متوجه شوند پاسخ داده شود. آنها احساس بهتری خواهند داشت اگر به برنامه عادی زندگی شان بازگردند.

چگونه اختلالات دوقطبی را برای کودکان توضیح دهیم؟

بچه های بزرگتر ممکن است خود را در بروز مشکل مقصر بدانند. باید آنان را مطمئن ساخت که عامل این بیماری نیستند و می‌توانند به بهبود آن کمک کنند. هنگامی که بچه های بزرگتر وظیفه مراقبت از پدر یا مادر بیمار را برعهده بگیرند، نیاز به درک ویژه و پشتیبانی عملی دارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

اختلال افسرده خویی

شدت اختلال افسرده خویی که قبلاً روان نژندی ملال انگیز نامیده می‌شد، کمتر از اختلال افسردگی اساسی است این اختلال از نظر شدت خفیف تا شدید است، اما شاخص اصلی وِ مزمن شدن آن است در زنان شدیدتر و متداولتر از مردان هست.شروع آن تدریجی است.اغلب در آنهایی که دارای تاریخچه طولانی استرس یا فقدان ناگهانی هستند روی می‌دهد.اغلب با اختلالات روان پزشکی دیگری از قبیل سوء مصرف مواد، اختلالات شخصیتی و اختلال وسواسی اجباری همراه هست.عموماً شروع آن در افراد بیست تا سی ساله‌است.اگر چه یک نوع زود آغاز قبل از بیست و یک سالگی وجود دارد.در میان بستگان درجه اول با اختلال افسردگی اساسی رواج بیشتری دارد.

نشانه ها

۱-وجود خلق افسرده در بخش بیشتر روز و در بیشتر روزها به مدت حداقل دو سال.

۲-در حالت افسردگی دو یا چند مورد از نشانه‌های زیر وجود دارد:

-کم اشتهایی یا پِر اشتهایی.

-بی خوابی یا کم خوابی.

-کمبودنیرو یا احساس خستگی.

-عزت نفس پایین.

-تمرکز کم یا اشکال در تصمیم گیری.

-احساس درماندگی.

۳-طی این دوره دو ساله آشفتگی(یک سال در مورد کودکان و نوجوانان)شخص اصلاً به مدت بیش از دو ماه در یک نوبت بدون نشانه‌های موجود در ملاک‌های بند یک و دو هست.

۴-در طی دو سال اول آشفتگی(یک سال در مورد کودکان و نوجوانان) دوره افسردگی عمده وجود نداشته.

۵-هرگز یک دوره مانیک، یک دوره مختلط، یا یک دوره هیپومانیک وجود نداشته و هرگز ملاک‌های تشخیصی اختلال ادواری خویی وجود نداشته‌است.

۶-این اختلال منحصراً در طی دوره یک اختلال روان پریشی مزمن، مثل اسکیزوفرنیا یا اختلال هذیانی پیدا نمی‌شود.

۷-نشانه‌ها، پریشانی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی را در کارکرد اجتماعی، کاری، یا بقیه زمینه‌های مهم کارکرد باعث می‌شوند

همه گیری شناسی اختلال افسردگی اساسی

الگوی خانوادگی:این اختلال در میان بستگان بیوژنیک درجه اول مبتلایان به اختلال افسردگی عمده شایعتر از کل جمعیت هست

ویژگی وابسته به سن و جنس:در کودکان ظاهراً در هر دو جنس به یک اندازه روی می‌دهد و اغلب به اختلال در عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی منجر می‌شود.در سن بالا، احتمال بروز در زنان دو تا سه بار بیشتر از مردان هست

دوره یا سیر:این اختلال اغلب شروعی زود رس و ناگهانی دارد و همچنین سیر آن مزمن هستمدت متوسط این اختلال پنج سال هست.اما می‌تواند بیست سال یا بیشتر به درازا بکشد.اگراین اختلال مقدم بر شروع اختلال اساسی باشد احتمال بهبود خود به خودی کامل دوره‌ای بین دوره‌های افسردگی عمده کمتر می‌شود و احتمال بیشتر شدن فراوانی بروز دوره‌های آینده بیشتر می‌شود.گرچه میزان خود به خودی این اختلال ممکنه حدود ده درصد در سال باشد، اما شواهد حاکی از این هست که با درمان فعال نتایج بهتِری به دست بیاید

شیوع:شیوع کلی یا مادام العمر این اختلال تقریباً شش درصد و شیوع نقطه‌ای یا مقطعی تقریباً سه درصد هست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

افسردگی پس از زایمان نوعی افسردگی که به فاصله کوتاهی پس از زایمان و بیشتر در زنهایی که از ناراحتی‌های روانی پیشین رنج می‌برده‌اند، ظاهر می‌شود.

بی‌خوابی شدید، بی‌ثباتی خلق و احساس خستگی از علائم شایع آن است. باورهای هذیانی و فکرهای خودکشی و دیگرکشی (نسبت به نوزاد) ممکن است پدید آید. به همین جهت با توجه به در خطر انداختن جان مادر و فرزند ممکن است از فوریت‌های پزشکی شمرده شود

 

با این که علل افسردگی پس از زایمان به روشنی مشخص نشده، عوامل تسریع‌کننده‌ای که وجود آن‌ها احتمال وقوع بیماری را بالا می‌برد شناخته شده‌اند. (عدد داخل پرانتز میزان تأثیر عامل را بیان می‌کند

  • سابقه افسردگی (۳۸ تا ۳۹)
  • سن پایین مادر
  • اعتماد به نفس پائین (۴۵ تا ۴۷)
  • فشار در مراقبت کودک (۴۵ تا ۴۶)
  • افسردگی پیش از زایمان (دوران بارداری) (۴۴ تا ۴۶)
  • اضطراب پیش از زایمان (۴۱ تا ۴۵)
  • زندگی پر فشار (۳۸ تا ۴۰)
  • حمایت اجتماعی کم (۳۶ تا ۴۱)
  • ارتباط زناشوئی ضعیف (۳۸ تا ۳۹)
  • مسائل مربوط به نوزاد (۳۳ تا ۳۴
  • افسردگی مادر شدن (۲۵تا ۳۱)
  • تجرد (۲۱ تا ۳۵)
  • وضعیت اجتماعی‌اقتصادی ضعیف (۱۹ تا ۲۲)
  • حاملگی ناخواسته (۱۴ تا ۱۷)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

بیمارستان زدگی اصطلاحی که دلالت بر تغییر حالت جسمی و روحی عمیقی دارد که به تدریج نزد کودکان در دو سال نخست زندگی عارض می شود.محرومیت از مهر مادری، بستری شدن در بیمارستان و دوری از خانواده، علل اصلی این حالت می باشد. تظاهرات بیمارستان زدگی به صورت عقب ماندگی در رشد کودک، عدم امکان انطباق با محیط، درخودماندگی و جنون کودکانه بروز می کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

دیستایمیا (به انگلیسی: Dysthymia) نوعی اختلال خلقی مزمن است و در ردهٔ افسردگی قرار می‌گیرد. این نوع افسردگی مزمن، شدت کم‌تری نسبت به اختلال افسردگی اساسی دارد

دیستایمیا بیماری‌ای مزمن و طولانی‌مدت است و برخی از علائم آن با اختلال افسردگی اساسی مشترک اند. این علائم به جدیت افسردگی اساسی نیستند، اگرچه شدت‌شان دارای نوسان است.جهت تشخیص، بیمار بالغ باید دارای ۲ یا تعداد بیش‌تری از علائم زیر در مدت حداقل دو سال بوده باشد

  • احساس ناامیدی
  • کم‌خوابی یا پرخوابی
  • ضعف تمرکز و دشواری تصمیم‌گیری
  • اشتهای کم یا پرخوری
  • انرژی کم یا خستگی مفرط
  • اعتماد به نفس پایین
  • میل جنسی کم
  • زودرنجی

 

بیماران دیستایمیک اغلب پیش از تشخیص، سال‌ها از آن رنج برده‌اند. معیارهای تشخیص دیستایمیا به شرح زیر اند

  1. در بیش‌تر طول اغلب روزهای حداقل دو سال، بیمار بالغ دارای خلق افسرده است یا برای اطرافیان افسرده به نظر می‌رسد. (این دوره برای کودکان و نوجوانان یک سال است.)
  2. بیمار در زمان افسردگی دارای حداقل دو مورد از حالات زیر است:
    1. کاهش یا افزایش اشتها
    2. بی‌خوابی یا پرخوابی
    3. خستگی مفرط یا انرژی کم
    4. کاهش اعتماد به نفس
    5. ضعف تمرکز و دشواری تصمیم‌گیری
    6. احساس ناامیدی و بدبینی
  3. در طول این دو سال علائم فوق هرگز بیش از دوماه متوالی بیمار را ترک نمی‌کنند.
  4. در طول دو سال ابتدایی این سندرم، بیمار دچار اختلال افسردگی اساسی نشده باشد.
  5. بیمار هرگز اپیزودهای شیدایی، نیمه‌شیدایی یا مختلط نداشته است.
  6. بیمار هرگز دچار سایکلوتایمیا نبوده است.
  7. افسردگی بیمار تنها بخشی از یک سایکوز مزمن نیست. (مثل شیزوفرنی)
  8. علائم اغلب اثر مستقیم بیماری‌های جسمی یا مواد (شامل داروها و سوء مصرف مواد) نیستند.
  9. علائم ممکن است باعث مشکلات یا ناراحتی‌های قابل توجهی در حوزه‌های اجتماعی، کاری، تحصیلی و یا سایر حوزه‌های عمدهٔ زندگی فرد شوند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

فروپاشی روانی (که به انفجار عصبی یا بحران روحی نیز شناخته می‌شود) اصطلاحی‌است غیر پزشکی برای توصیف دوره‌ای حاد و کوتاه مدت از یک آشفتگی خاص که ابتدا با مشخصه‌های افسردگی یا اضطراب تظاهر می کند.

 

عبارت های «فروپاشی روانی» و «بحران عصبی» فاقد تعاریف رسمی ازسوی سامانه‌های بیماری‌شناسی همچون طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجار یا فهرست کدهای آی‌سی‌دی۱۰بوده و کم‌وبیش جایی در ادبیات علمی روز وابسته به بیماری‌های روانی ندارند باآنکه «فروپاشی روانی» لزوماً تعریف روشنی ندارد، بررسی افراد غیر متخصص چنین پیشنهاد می‌دهد که عبارت به واکنش درهم‌پریش زمان‌محدود حاد خاصی اشاره دارد، که عوارضی چون اضطراب و افسردگی را درپی‌داشته و معمولاً به‌واسطهٔ محرک‌های تنش‌زای بیرونی تسریع می‌شود. شرایط یادشده می‌تواند علائم روان پریشی همچون نشانه‌های متناظر با شیزوفرنی را نیز دارا باشد یا اینکه فاقد آن باشد.

این وضعیت در مواردی خاص پس از اینکه یک فرد از فعالیت روزمره به دلیل مشکلات رخ داده ناتوان می‌گردد نیز گاه با تک‌واژهٔ «فروپاشی» توصیف می‌شود

 

این فروپاشی‌ها انگیزه‌های گوناگونی دارند. در پژوهشی در سال ۱۹۹۶ روشن شد که پدیده‌هایی برخاسته از متزلزل شدن بنیاد روابط تنگاتنگ، همچون پدیدهٔ طلاق یا جدایی زناشویی، عامل ۲۴٪مشکلات کاری و در مدرسه عامل ۱۷٪ و مشکلات مالی عامل ۱۱٪ فروپاشی‌های روانی بوده‌اند. بررسی نشان می‌دهد که در ایالات متحده، مشکلات ناشی از بیماری‌ها و مسائل درمانی به‌عنوان یک عامل برای انفجار عصبی اهمیتشان بتدریج کاهش یافته، چراکه این شمار تا ۲۸٪ در سال ۱۹۵۷، ۱۲٪ در سال ۱۹۷۶ و تنها ۵٫۶٪ در سال ۱۹۹۶ از فروپاشی‌های روانی را شامل می‌شدند

 

رپورت، تاد، لاملی و فیسیکارو پیشنهاد می‌دهند نزدیک‌ترین مقولهٔ تشخیص امراض در طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجاربرای فروپاشی روانی را اختلال سازگاری با نگرانی همراه‌با حالت افسردگی (حاد) دانست.اختلالات هم‌سازی و فروپاشی‌های روانی هر دو واکنش‌های حاد به تنش‌هایی‌اند که با از میان رفتن محرک تنش‌زا رفع می‌شوند. اگرچه طبقه‌بندی رفتارهای ناهنجار موارد اختلالات ثانوی ناشی از داغدار شدن را که عامل ۶ تا ۸٪ فروپاشی‌های روانیست، از این غائله مستثنی می‌داند.

فروپاشی روانی ممکن است برخی از ویژگی‌های اختلالات تنش‌زای حادو اختلالات تنش‌زای پس از رویداد را به‌اشتراک داشته باشد که در آن، این اختلالات هرکدام در پاسخ به محرک تنش‌زای خارجی رخ داده و ممکن است با پریشان خوابی، کاهش تمرکز و دگردیسی خلق‌وخویی همراه باشد. بااین‌حال، علائم فروپاشی روانی شامل مجموعهٔ آسیب‌های روانی بازآزموده شده، گسستگی شخصیت، اختلال شخصیتی پرهیزگری و ازکارافتادن پاسخدهی عمومی که با دو اختلال دیگر همراه‌است، نبوده و محرک‌های تنش‌زای در پیوند با فروپاشی‌های روانی رویهمرفته از شدت کمتری برخورداراند

فروپاشی روانی شاید بسیاری از وجنات اختلال اضطراب آمیخته با افسردگی را به‌اشتراک داشته باشد. بااین‌وجود، تعریف اختلال اضطراب آمیخته با افسردگی وضعیتی مزمن را نشان می‌دهد، در تضاد با طبیعت حاد و کوتاه‌مدت فروپاشی روانی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

مالیخولیا (از یونانی: μελαγχολία به معنی: اندوه) نوعی اختلال خلقی ناشی از یک افسردگی غیرویژه است که با سطح پائین اشتیاق به فعالیت مشخص می‌شود.

در پزشکی مدرن واژهٔ مالیخولیا فقط به نشانه‌های ذهنی و عاطفی افسردگی اشاره دارد اما به طور تاریخی مالیخولیا می‌توانسته نشانه‌های جسمی نیز علاوه بر نشانه‌های ذهنی داشته باشد و وضعیت‌های مالیخولیایی بیشتر بر اساس علت مشترک آن‌ها تا صفات ویژه‌شان طبقه‌بندی می‌شدند.
در لغت نامه دهخدا آمده است: گونه ای مرض عصبی است که با اختلال قوای عضلانی و دماغی همراه است و معمولاً در دنباله ٔ فلج عمومی یا تحت شکنجه ٔ شدید روحی و جسمی (محبوسانی را که شکنجه ٔ شدید می دهند) و یا بر اثر مرض صرع یا در اشخاص هیستریک و یا بطور مادرزادی پدید آید. مبتلایان به این مرض گاه از خوردن و آشامیدن خودداری می نمایند به نحوی که به حالت مرگ می رسند و گاهی خودکشی می کنند. برای معالجه ٔ این بیماران استراحت کامل و مسافرت به نقاط خوش آب و هوا و جدا بودن از افراد دیگر و از حوادث لازم است . این معالجه باید با تجویز داروهای مقوی قوای دماغی همراه باشد

همچنین مالیخولیا در کاربرد تاریخی خود اختلالات ذهنی، که امروزه ممکن است اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی نامیده شوند، را هم در بر می‌گرفته‌است

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

اختلال گسستگی هویت(به انگلیسی: Dissociative identity disorder) در روان شناسی به اختلالی گفته می‌شود که فرد مبتلا به آن، دو یا چند هویت یا شخصیت مجزا دارد که به نوبت رفتار او را کنترل می‌کنند. در اکثر موارد او از این موضوع خبر ندارد. این هویتها معمولاً عبارتند از یک هویت اصلی (هویت میزبان) و یک یا چند هویت فرعی. نام این اختلال در گذشته "اختلال تعدد شخصیت" بوده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

اختلال تجزیه هویت یا هُویت‌پَریشی، که اختلال شخصیت چندگانه هم نامیده می‌شود عبارت است از وجود دو یا چند هویت یا شخصیت متمایز که به تناوب رفتار را کنترل می‌کنند. معمولاً این شخصیت‌ها نام و سن و مجموعه‌ای از خاطرات و رفتارهای ویژه خود را دارند. در اغلب موارد یک هویت اصلی با نام واقعی شخص وجود دارد که منفعل، وابسته و افسرده‌است. هویتهای جانشین نوعا دارای ویژگی‌هایی هستند که با هویت اصلی تعارض دارند؛ مثلا خصمانه، کنترل کننده، و خود ویرانگرند. در بعضی موارد این شخصیتها ممکن است حتی در ویژگی‌هایی مثل دست خط، استعدادهای هنری و ورزشی و آشنایی به زبانهای خارجی با هم تفاوت داشته باشند. هویت اصلی معمولاً از تجربه‌های هویت‌های دیگر اطلاعی ندارد. دوره‌هایی از یاد زدودگی بدون علت، از قبیل زوال حافظه برای چند ساعت یا چند روز در هفته، می‌تواند نشانه‌هایی از وجود این اختلال در فرد باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

اختلال زوال شخصیت (Depersonalization disorder) احساس جدا شدن از کالبد یا غریبه شدن از خود، انگار که فرد خواب می بیند یا بیرون از جسم خود ایستاده است و به خود نگاه می‌کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

خوددگربینی، در روان‌شناسی، به حالتی گفته می‌شود که در آن شخص خود را غیر واقعی یا دچار تغییرات شگفت‌آور احساس می‌کند.

شخص خوددگربین حس می‌کند که او تغییر کرده و دنیای پیرامون او دیگر آنچنان واقعی نیست بلکه مبهم، رؤیاوار یا بی‌اهمیت شده. مبتلایان به این معضل روحی حالتی ناراحت دارند زیرا می‌پندارند که همواره درون یک رؤیا به‌سر می‌برند. این بیماری روانی را «دگرسان‌بینی محیط» نیز می‌نامند. خوددگربینی یکی از اشکال اختلالات گسستی به شمار می‌آید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

گریز گسسته (dissociative fugue) یک اختلال روانی است که فرد مبتلا به آن به طور ناگهانی و غیر منتظره از خانه یا محل کار خود دور می‌شود و نمی‌تواند گذشتهٔ خود را به طور کامل یا جزیی به یاد بیاورد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

برجسته‌ترین و معروف‌ترین انواع اختلال‌های روان شناختی، اختلال گسستگی هستند. انواع مختلفی از اختلال‌های گسستی وجود دارند، ولی همهٔ آن‌ها چند پارگی جنبه‌های مهم تجربه را از حافظه یا هشیاری در بر می‌گیرند. افراد با ناتوانی در یادآوری یا شناسایی تجربه‌های پیشین (یادزدودگی گسستی)، با ترک از منزل و سرگردانی (فرار گسستی) یا با رشد یک شخصیت کاملاً جداگانه (اختلال شخصیت چندگانه)، هستهٔ خود را تجزیه می‌کنند.

مشکل اصلی زیر بنایی تمام اختلال‌های گسستی نیاز به فرار است. از طریق رشد یادزدودگی، فرار کردن یا ایجاد شخصیت‌های جداگانه، فرد می‌تواند با عوامل استرس زا سازگاری کند. برای مثال، کودکانی که قربانیان زنای محارم هستند، ممکن است دربارهٔ دوره‌های جنسی واقعی یادزدودگی پیدا کنند. در مورد زنای با محارم همراه با خشونت یا تمایلات دیگر آزارانه، قربانی ممکن است خاطره‌های دراز مدت خود را فراموش کند. پژوهشگران همچنین یافته‌اند که حدود ۸۵ تا ۹۷ درصد افراد مبتلا به اختلال هویت گسستی در دوران کودکی با بد رفتاری مواجه شده‌اند.

یادزدودگی گسستی

یادزدودگی گسستی، ناتوانی ناقص یا کامل در یادآوری تجربه‌های گذشته‌است. اگرچه از دست دادن حافظه همچنین همراه با آسیب مغز، روان پرشی و سوء مصرف مواد همراه می‌شود، یادزدودگی گسستی شامل ناتوانی در یادآوری اطلاعات خاص است. اطلاعات «فراموش شده» هنوز در حافظه وجود دارند، ولی در زیر سطح هشیاری تجمع یافته‌اند. افراد مبتلا به این اختلال اطلاعات شخصی، مانند نام و نشانی منزل خود را فراموش می‌کنند و نمی‌توانند والدین و دوستان خود را شناسایی کنند. ولی آن‌ها به ندرت، اطلاعات غیر شخصی مانند نام کشور خود یا مهارت‌هایی مانند رانندگی یا خواندن را فراموش می‌کنند.

در طی دورهٔ یادزدودگی، شخص معمولاً دربارهٔ اختلال حافظه احساس نگرانی نمی‌کنند، ولی ممکن است مبهوت یا گیج به نظر برسد و بدون هدف سرگردان باشد. در فیلم‌های تخیلی، بازگشت حافظه اغلب هنگامی صورت می‌گیرد که فرد یک ضربه به سر را تجربه کند. باوجود این، در زندگی واقعی، خاطره‌ها معمولاً به طور خود به خودی و بدون محرک فیزیکی بازگشت می‌کنند، به وری که بهبودی معمولاً کامل است و یادزدودگی دیگر عود نمی‌کند.

فرار گسستی

فرار گسستی، یک شکل نا معمول تر از یادزدودگی است که در آن، افراد با رشد چیزی که فرار گسستی نامیده می‌شود، از استرس دوری می‌گزینند. افراد مبتلا از منزل خارج می‌شوند، توانایی‌ها آسیب نمی‌بینند و افراد ظاهراً با دیگران ارتباط طبیعی خود را حفظ می‌کنند. پس از مدتی - چند روزه، چند ماه یا گاهی چند سال - آن‌ها به طور ناگهانی «به خود می‌آیند» و خودشان را در مکانی نا آشنا بدون این گه بدانند چگونه به آن جا رسیده‌اند و همراه با یادزدودگی گسستی کامل دربارهٔ دورهٔ فرار می‌یابند. بهبودی معمولاً کامل است، ولی به ندرت افراد تجربه‌هایی را که در طی حالت فرار روی می‌دهند، به خاطر می‌آورند.

اختلال هویت گسستی

شخص مبتلا به اختلال هویت گسستی (DID) که قبلاً اختلال شخصیت چندگانه (MPD) نامیده می‌شد، دارای دو یا چند نظام شخصیت جداگانه‌است که در مواقع مختلف بارز می‌شوند. هر شخصیت خاطره‌ها، رفتارها و روابط اجتماعی منحصر به فردی دارند. انتقال از یک شخصیت به شخصیت دیگر به طور ناگهانی صورت می‌گیرد و اغلب با استرس روان شناختی همراه است. معمولاً، شخصیت اصلی از وجود شخصیت‌های فرعی جایگزین آگاه نیست، ولی تمام "آن هاً ممکن است از فقدان دوره‌های زمانی آگاه باشند. اغلب، این شخصیت‌های جایگزین با شخصیت اصلی تفاوت زیادی دارند و ممکن است به جنس مخالف، نژاد یا سن متفاوتی مربوط باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٥

 

قلدری رفتاری است که طی آن، در یک رابطه طرف دارای قدرت آشکارا از بیشتر بودن قدرت خود سؤاستفاده می‌کند، و با پرخاشگری سعی در ارعاب طرف دیگر دارد، در این فرآیند یک فرد به صورت مداوم توسط فرد یا گروهی که از او قوی‌ترند مورد آزار قرار می‌گیرد.

دو دلیل عمدهٔ قربانی قلدری قرار گرفتن، ظاهر یا طبقه اجتماعی است.

انواع قلدری

رفتار قلدری در انواع مختلفی صورت می‌گردد، از مهمترین رفتارهای قلدری می‌توان موارد زیر را نام برد:

  • قلدری در مدرسه
  • قلدری در محل کار
  • قلدری در دانشگاه
  • قلدری در فضای شبکه
  • قلدری در دنیای پزشکان
  • رفتار قلدری و پرستاران
  • رفتار قلدری و آموزگاران
  • رفتار قلدری و متخصصان فناوری اطلاعات
  • قلدری بر پایه گرایش‌های جنسی
  • قلدری و معلولان
  • قلدری در زندان‌ها
  • قلدری در نیروهای نظامی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳

 

قلدری رفتاری است که طی آن، در یک رابطه طرف دارای قدرت آشکارا از بیشتر بودن قدرت خود سؤاستفاده می‌کند، و با پرخاشگری سعی در ارعاب طرف دیگر دارد، در این فرآیند یک فرد به صورت مداوم توسط فرد یا گروهی که از او قوی‌ترند مورد آزار قرار می‌گیرد.

دو دلیل عمدهٔ قربانی قلدری قرار گرفتن، ظاهر یا طبقه اجتماعی است.

انواع قلدری

رفتار قلدری در انواع مختلفی صورت می‌گردد، از مهمترین رفتارهای قلدری می‌توان موارد زیر را نام برد:

  • قلدری در مدرسه
  • قلدری در محل کار
  • قلدری در دانشگاه
  • قلدری در فضای شبکه
  • قلدری در دنیای پزشکان
  • رفتار قلدری و پرستاران
  • رفتار قلدری و آموزگاران
  • رفتار قلدری و متخصصان فناوری اطلاعات
  • قلدری بر پایه گرایش‌های جنسی
  • قلدری و معلولان
  • قلدری در زندان‌ها
  • قلدری در نیروهای نظامی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳

 

خودبینی یا عزت نفس (به انگلیسی: Self-esteem)، اصطلاحی در روانشناسی است که برای بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش خود می‌باشد.

به باورکارل راجرزتمامی انسان‌ها به حرمت نفس و عزت نفس نیازمند می‌باشند. در درجهٔ نخست، عزت نفس نشان دهندهٔ احترامی می‌باشد که دیگران برای ما قائل هستند. هنگاهی که پدر و مادر به فرزندان خود،توجه مثبت غیر شرطی نشان می‌دهند و ان هارا جدا از رفتار‌هایی که دارند به عنوان انسان‌هایی که از شایستگی‌های درونی برخوردارند می‌پذیرند، در اصل به رشد عزت نفس ان‌ها کمک می‌کنند. اما هنگامی که والدین به کودکان توجه مثبت شرطی نشان می‌دهند،و در واقع هنگامی ان هارا می‌پذیرند که به شیوهٔ مورد نظر و مطلوب رفتار می‌کنند، کودکان درشرایط ارزشی قرار می‌گیرند و گمان می‌کنند که فقط هنگامی شایستگی دارند که مطابق با خواست والدین رفتار کنند. برای انکه هر شخص توان بالقوه ی منحصر به فردی دارد، کودکانی که به شرایط ارزشی دچار می‌گردند، تا اندازه‌ای در درون خویش احساس ناامیدی می‌کنند. ان‌ها نمی‌توانند کاملا مطابق با خواست دیگران عمل کنند، و با خود نیز روراست باشند. اما، این به این معنا نمی‌باشد که ابراز خود ناگزیر به تعارض منجر می‌گردد. به باور کارل راجرز هنگامی که در تلاش برای رسیدن به توان بالقوهٔ خویش، دچار ناکامی می‌گردیم، به دیگران آسیب می‌زنیم یا به شیوه‌های ضد اجتماعی رفتار می‌نماییم. اگر پدر و مادر و دیگران تفاوت هایمان را دوست بدارند و ان‌ها را تحمل نمایند ما نیز ان تفاوت‌ها را دوست خواهیم داشت. حتی اگر ترجیحات، توانایی‌ها و ارزش هایمان با همدیگر متفاوت باشد. اما در بعضی از خانواده‌ها کودکان می‌اموزند که داشتن برخی باورها به ویژه در مورد موضوعات جنسی، سیاس و مذهبی زشت است. از این رو هنگامی که می‌فهمند مورد تاید والدین و بزرگ تر‌ها نیستند، خود را شخصی نافرمان می‌بینند. و به احساس‌هایی چون احمق و شیطانی دچار می‌گردند. بنابراین اگر بخواهند خودپنداره و عزت نفس سازگاری داشته باشند باید احساس‌های خویش را انکار و بخشی از وجود خو را پنهان نمایند. بدین ترتیب خودپندارهٔ ان‌ها تحریف می‌گردد. بنابر گفته راجرز اگاهی از وجود احساس‌ها و تمایلات ناسازگار با خود پندارهٔ تحریف شده موجب اضطراب می‌گردد و چون اضطراب نا خوشایند می‌باشد شخص تلاش می‌کند تا وجود احساس‌ها و تمایلات واقعی و اصیل خویش را انکار کند. به باور راجرز مسیر خود شکوفایی به روراست بودن با احساس‌های واقعی، پذیرفتن و عمل نمودن به ان‌ها نیاز دارد و این هدف اصلی روش روان درمانی راجرز یعنی درمان مراجع محور است. او معتقد بود که ما در بارهٔ اینکه چه کسی می‌توانیم باشیم، تصورات ذهنی داریم. این تصورات که خود آرمانی نام دارد مارا بر می‌انگیزد تا تفاوت بین خودپنداره و خود ارمانی را کاهش دهیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳

 

خودبینی یا عزت نفس (به انگلیسی: Self-esteem)، اصطلاحی در روانشناسی است که برای بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش خود می‌باشد.

به باورکارل راجرزتمامی انسان‌ها به حرمت نفس و عزت نفس نیازمند می‌باشند. در درجهٔ نخست، عزت نفس نشان دهندهٔ احترامی می‌باشد که دیگران برای ما قائل هستند. هنگاهی که پدر و مادر به فرزندان خود،توجه مثبت غیر شرطی نشان می‌دهند و ان هارا جدا از رفتار‌هایی که دارند به عنوان انسان‌هایی که از شایستگی‌های درونی برخوردارند می‌پذیرند، در اصل به رشد عزت نفس ان‌ها کمک می‌کنند. اما هنگامی که والدین به کودکان توجه مثبت شرطی نشان می‌دهند،و در واقع هنگامی ان هارا می‌پذیرند که به شیوهٔ مورد نظر و مطلوب رفتار می‌کنند، کودکان درشرایط ارزشی قرار می‌گیرند و گمان می‌کنند که فقط هنگامی شایستگی دارند که مطابق با خواست والدین رفتار کنند. برای انکه هر شخص توان بالقوه ی منحصر به فردی دارد، کودکانی که به شرایط ارزشی دچار می‌گردند، تا اندازه‌ای در درون خویش احساس ناامیدی می‌کنند. ان‌ها نمی‌توانند کاملا مطابق با خواست دیگران عمل کنند، و با خود نیز روراست باشند. اما، این به این معنا نمی‌باشد که ابراز خود ناگزیر به تعارض منجر می‌گردد. به باور کارل راجرز هنگامی که در تلاش برای رسیدن به توان بالقوهٔ خویش، دچار ناکامی می‌گردیم، به دیگران آسیب می‌زنیم یا به شیوه‌های ضد اجتماعی رفتار می‌نماییم. اگر پدر و مادر و دیگران تفاوت هایمان را دوست بدارند و ان‌ها را تحمل نمایند ما نیز ان تفاوت‌ها را دوست خواهیم داشت. حتی اگر ترجیحات، توانایی‌ها و ارزش هایمان با همدیگر متفاوت باشد. اما در بعضی از خانواده‌ها کودکان می‌اموزند که داشتن برخی باورها به ویژه در مورد موضوعات جنسی، سیاس و مذهبی زشت است. از این رو هنگامی که می‌فهمند مورد تاید والدین و بزرگ تر‌ها نیستند، خود را شخصی نافرمان می‌بینند. و به احساس‌هایی چون احمق و شیطانی دچار می‌گردند. بنابراین اگر بخواهند خودپنداره و عزت نفس سازگاری داشته باشند باید احساس‌های خویش را انکار و بخشی از وجود خو را پنهان نمایند. بدین ترتیب خودپندارهٔ ان‌ها تحریف می‌گردد. بنابر گفته راجرز اگاهی از وجود احساس‌ها و تمایلات ناسازگار با خود پندارهٔ تحریف شده موجب اضطراب می‌گردد و چون اضطراب نا خوشایند می‌باشد شخص تلاش می‌کند تا وجود احساس‌ها و تمایلات واقعی و اصیل خویش را انکار کند. به باور راجرز مسیر خود شکوفایی به روراست بودن با احساس‌های واقعی، پذیرفتن و عمل نمودن به ان‌ها نیاز دارد و این هدف اصلی روش روان درمانی راجرز یعنی درمان مراجع محور است. او معتقد بود که ما در بارهٔ اینکه چه کسی می‌توانیم باشیم، تصورات ذهنی داریم. این تصورات که خود آرمانی نام دارد مارا بر می‌انگیزد تا تفاوت بین خودپنداره و خود ارمانی را کاهش دهیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳

 

انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

 

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

 

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

اختلال های روانی کاربرد نادرست اینترنت

1- وسواس های فکری- عملی

از ویژگی های برجسته وسواس ، عدم توانایی مهار
رفتارها یا اندیشه های خاص است. برای مثال فردی که وسواس شست وشو دارد، نمی تواند
میل به شست وشو را کنترل کند و گاهی تا ساعت ها مشغول شستن دست ها می شود. یا فردی
که وسواس فکری دارد ساعت ها در رختخواب مشغول به هم بافتن آسمان و ریسمان است. اگر
از فرد وسواسی بخواهیم عمل یا فکر وسواسی اش را کنار بگذارد دچار اضطراب شدیدی
خواهد شد.

این اختلال را می توان در بررسی کردن
های پی در پی پست الکترونیک (وسواس عملی) یا دل نگرانی از
ONLINE نشدن یک دوست (وسواس فکری) مشاهده
کرد.

2- هرزه نگری

پیشرفت ها و دگرگونی های زندگی بشری امروزه
شتاب زیادی گرفته است. گام هایی را که عکاسی نگاتیو در طی صد سال آرام آرام برداشت،
عکاسی دیجیتال ظرف پنج سال به تندی برداشته است. اگرچه دانه های نقره روی فیلم
عکاسی هیچ گاه در مقابل پیکسل های یک عکس دیجیتال کم نخواهد آورد...

امروز به روز شدن فن آوری ها با سرعت
زیادی صورت می پذیرد. در این میان اینترنت نه تنها توانسته در مدتی کوتاه عادت های
خرید کردن، داده پردازی، تجارت و به طور کلی سطح زندگی ما را دچار دگرگونی کند،
اصول و باورهای اخلاقی و حتی رفتار جنسی ما را هم دستخوش تغییر کرده است. کنترل
والدین بر فرزندان به واسطه کمبود آگاهی والدین از رایانه ها و از سویی دیگر دسترسی
آسان به انواع و اقسام سایت های غیراخلاقی تنها به اندازه زمان لازم برای تایپ
یک
HTTP://WWW........... ، موجب شده که سوءاستفاده از اینترنت کم کم رنگ
و روی اختلال به خود بگیرد. اگرچه هرزه نگری یک کژکاری جنسی با تاریخچه طولانی است
اما اینترنت اقدام به آن را آسان تر ساخته است. این کژکاری اغلب خود سرآغازی جهت
ابتلا به سایر اختلال های جنسی مانند آزارگری، آزارخواهی، همجنس گرایی و... شناخته
می شود.

3- آزارگری

آزارگری را شاید بتوان رفتار
ضداجتماعی در دنیای سایبر نام نهاد. آیا تا به حال به واژه
SPAM _ هرزنامه- که مثل مور و ملخ از
دیوار صندوق های پست الکترونیکی بالا می روند برخورد کرده اید؟

SPAMها را امروزه اغلب اهالی دهکده جهانی
به عنوان یک مزاحم می شناسد. حال اگر فردی مثل یک هرزنامه مزاحم خلوت شما در دنیای
سایبر شود در واقع به آزارگری سایبرنتیک پرداخته است.

نتیجه گیری

به طور کلی دانش ما از آسیب های روانی ناشی از
اینترنت هنوز به بازپروری و رشد و گسترش نیاز دارد. چرا که پژوهش ها و گزارش های
تدوین شده و رسمی در این رابطه هنوز به سرعت سایر زمینه ها انجام و منتشر نمی شوند
یا هنوز در مراحل اجرا قرار دارند. آنچه در این جا بیان گردید، پیش فرض هایی است که
برای راهنمای تشخیصی آماری اختلال های روانی در نظر گرفته شده و توسط محافل علمی
مطرح گردیده است. به یقین این طبقه بندی اولیه دستخوش دگرگونی هایی شده و طبقات
تشخیصی فراوانی به آن اضافه خواهد شد و هر طبقه ای از اختلال های روانی هم نیازمند
برنامه ریزی های درمانی خاص خود است. این درمان ها شامل روان درمانی و دارودرمانی
است؛ که باید با ظرافت زیادی توسط متخصصین بهداشت روانی برای فرد به کار گرفته شود
تا ارزش درمانی آن حفظ شود.

پیشگیری

هزینه پیشگیری در بُعد کلان اختصاص بودجه های
پژوهشی دولتی و در بعد خرد، رعایت کردن نکات ایمنی توسط خود فرد است.برای جلوگیری
از بروز هر نوع اختلال روانی و رفتاری ناشی از سوء کاربری اینترنت به موارد زیر
توجه کنید:

1- ورود و خروج تان در اینترنت را تحت نظر
بگیرید و از میزان آن اطلاع پیدا نمایید.

2- اگر بیش از ماهی 20 ساعت به اینترنت وصل می
شوید بی آنکه کار خاصی جز پرسه زدن و چت کردن داشته باشید می بایست از تعداد این
ساعت ها کم کم بکاهید تا در یک برنامه زمان بندی سه ماهه دست کم نیمی از این زمان
را کم کنید.

3- از اینترنت برای فعالیت های مفید مانند
بررسی سایت های فرهنگی یا علمی هم استفاده کنید. اینترنت بیشتر جنبه کاری و تسهیل
گری دارد تا تفریح و وقت گذرانی.

4- بیشتر از روزی دو بار EMAIL و فهرست دوست تان را چک نکنید.

5- مزاحم دیگران نشوید و حریم خصوصی آنها را
زیر پا نگذارید.

6- برای همیشه دور سایت های غیراخلاقی را خط
بکشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

این انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

 

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

این انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

 

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

این انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد. 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

این انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد. 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

این انسان‌های مجازی می‌توانند با روانشناس از طریق صفحه‌نمایش رایانه تعامل داشته
باشند و به طور واقعی علائم بیمار دارای اختلالات بالینی روانی را تقلید
کنند.

به گفته البرت "اسکیپ" ریزو از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در صورت
پیشرفت، این فناوری می‌تواند تاثیر شایانی بر چگونگی آموزش بالینی در حوزه‌های
روانشناسی و پزشکی داشته باشد.انسان‌های مجازی می‌توانند بسیار تعامل‌گر و دارای
هوش مصنوعی باشند و همچنین قادر به صورت دادن مکالمه با انسان‌های واقعی
هستند.

ریزو
طی سخنرانی در کنوانسیون روانشناسی در امریکا، فیلم‌هایی از کارآموزان روانکاوی در
حال تعامل با بیماران مجازی به نام‌های "جاستین" و «جاستینا» را نمایش داد.جاستین
16 ساله دارای نوعی اختلال روانی است و به اصرار خانواده‌اش در این درمان شرکت کرده
بود. جاستینا المثنی پیشرفته‌تر این فناوری، قربانی تجاوز جنسی است و برای داشتن
علائم اختلالات استرسی پساتروماتیک طراحی شده بود.

در یک آزمایش بالینی، از
15 دستیار روانپزشکی که شش نفر آن‌ها زن بودند، خواسته شد که یک تعامل 15 دقیقه‌یی
را با جاستینا صورت دهند. جاستینا که توسط نرم‌افزار تشخیص کلام برنامه‌ریزی شده،
به سوالات گوناگون یکی از آن‌ها پاسخ داد و دستیار قادر به تشخیص اولیه
شد.

لابراتوار واقعیت مجازی ریزو هم‌اکنون در حال کار روی نسل بعدی بیماران
مجازی با استفاده از اطلاعات حاصل از چنین آزمایشاتی است. در این آزمایشگاه به
شخصیت‌ها تغییراتی با هدف کاربرد درآموزش‌های بالینی نظامی وزارت دفاع امریکا اعمال
می‌شود.

تعدادی از بیماران آینده کهنه‌سرباز‌های مجازی مبتلا به افسردگی و
با افکار خودکشی هستند که برای استفاده در آموزش دادن پرسنل نظامی پزشکان آموزش
دهنده به کار می‌روند. از این طریق می‌توان خطر خودکشی یا خشونت را تشخیص داد.ریزو
امیدوار است در دراز مدت ماژول آموزشی و رایانه‌یی جامعی را با قابلیت ارائه
بیماران مجازی مبتلا به بیماری‌های مختلف برای استفاده در حوزه‌های آموزش روانکاوی
و روانشناسی طراحی کند.

در حال حاضر دانشجویان این رشته‌ها توسط بازی کردن
نقش‌های مختلف با سایر دانشجویان یا ناظران برای درمان بیماران تجربه کسب می‌کنند.
آن‌ها سپس در موقعیت‌های نظارت شده دیگر با بیماران واقعی تعامل برقرار
می‌کنند.

نکته مهم در خصوص فناوری انسان مجازی ارائه وضعیت‌های بالینی مختلف
در محیطی موثر و ایمن قبل از تعامل با بیماران واقعی است. افزون بر این، بیماران
مجازی ماهرتر بوده و در هر زمان و مکانی می‌توانند قابل دسترس باشند. در این روش
تمام آن‌چه دانشجو لازم دارد یک رایانه است.

نتایج این دستاورد در صد و
بیستمین کنوانسیون سالانه انجمن روانشناسی امریکا ارائه شد. 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٢

 

اختلال توره

این اختلال جدی ترین
اختلال تیک می باشد.این اختلال با تیک های مرکب،ادای کلمات زشت و مستهجن،پژواک
کلمات،مشخص می شود.به عنوان نمونه،اختلال از اوایل دوره کودکی با
     تیک های حرکتی و گذرا ساده همانند پلک زدن و تکان های سر،آغاز می
شود.هر چند ممکن است این تیک ها به صورت گذرا پدید آمده و خاموش 
شوند،ولی سرانجام دائمی می شوند و اثر های جالبی بر روی کودک
و خانواده او ایجاد می کنند.

در
این اختلال تیک های آوایی به طور متوسط 1 الی 3 سال بعد از آغاز نشانه های حرکتی
شروع
   می شوند و معمولا ویژگی های
ساده ای دارند همانند صاف کردن گلو و ناله،معمولا نشانه های آوایی پیچیده تر دیگری
چون تغییرات چشمگیر و ناگهانی در آهنگ،درجه و حجم صدا دز موارد کمی اتفاق می
افتند.تیک های حرکتی و آوایی میزان و حد تناوب آنها از تیک های بدون توقف که معمولا
غیر قابل شمارش هستند تا تیک هایی نادر که فقط چند دفعه در هفته می افتند،تغییراند.
تیک های مزمن ممکن است به تنهایی یا در ترکیب هایی از تیک های حرکتی و صوتی که
مستلزم گروه هایی متعدد از عضله ها هستند،رخ دهند.قدرت و درجه تیک های صوتی نیز می
توانند به طور فاحشی از رفتارهای پیش پا افتاده همچون بالا کشیدن جزئی شانه ها یا
صاف کردن گلو تا تظاهرات شدید همچون پرتاب بازو و عوعوی شدید که خسته کننده و وحشت
انگیز هستند،متغیر باشد.

شایع ترین علامت وابسته
به اختلال توره،وسواس فکری عملی است.بیش فعالی توأم با کمبود توجه ،تکانشی بودن نیز
در کودکتان مبتلا شایع است و نارضایتی اجتماعی،شرم،کمرو  با خلق
افسرده در میان آنها وجود دارد،عملکرد اجتماعی،تحصیلی افراد مبتلا ممکن است با توجه
به شدت اختلال آنها و همچنین کناره جویی دیگران از آنه از یک طرف و اضطراب 
خود فرد مبتلا از قرار گرفتن در موقعیت های جمعی از طرف دیگر،آسیب پذیر
شود.1

نشانگان توره در سال 1885
توسط ژیل دولاتوره مطرح شد. این اختلال در سال های اخیر توجه زیادی را به خود جلب
کرده است.این اختلال ممکن است زودتر از دو سالگی آغاز شده و باعث مشکلات کارکردی و
اجتماعی معنی دار برای کودک گردد.مهمترین ویژگی  اختلال ،وجود تیک های
حرکتی چند گانه همراه با یک یا بیش از یک تیک صوتی است.این تیک ها ممکن است 
به طور همزمان یا طی دوره های مختلفی از بیماری ظاهر شوند.در جدول زیر ملاک
های تشخیصی اختلال توره ارایه شده است.
 

جدول7:جدول ملاک های تشخیصی اختلال
توره

الف:تیک های حرکتی متعدد و یک یا چند تیک
آوایی ،زمانی در طول اختلال - اما نه لزوما  همزمان - وجود داشته
باشد.( تیک حرکتی یا آوایی ناگهانی،سریع،عود کننده یا موزون و کلیشه ای
است).

ب:تیک در ضمن روز بارها( معمولا به صورت دوره
ای ) تقریبا هر روز یا متناوباً در طول دوره ای بیش از یک سال،که ضمن آن فاصله های
بدون تیک بیش از سه ماه متوالی وجود نداشته است،روی دهد.

پ:اختلال موجب ناراحتی مشخص یا تخریب قابل
ملاحظه در عملکرد اجتماعی،شغلی یا سایر زمینه های مهم گردد.

ت:سن شروع قبل از 18
سالگی.

ث:اختلال ناشی از تأثیر فیزیولوژیک یک ماده(
مثل محرک ها ) یا یک اختلال طبی کلی،مثل بیماری هانتینگتون یا التهاب مغزی پس از
عفونت ویروسی نیست.

 

همه گیرشناسی

به
گزارش
DSM IV اختلال توره تقریبا در هر 4 یا 5 نفر
از10000 نفر نمود می یابد و نسبت ابتلای مرد به زن 2تا 3 بر یک است.سن شروع اختلال
توره از2سالگی و معمولا در دوران کودکی  و قبل از 18 سالگی است .جزء
حرکتی اختلال معمولا تا 7 سالگی و جنبه صوتی آن تا 11 سالگی نمود می
یابند.

سبب شناسی

در اختلال توره ،دلایل
ژنتیک یا عصب شناختی در توجیه سبب شناختی اختلال ،نقش قویتری دارند و عوامل روانی
در تشدید یا تخفیف آن مطرح می شوند. بررسی دو قلوه ها و مطالعات خانوادگی نشان داده
اند که عوامل ژنتیک در انتقال این اختلال نقش مؤثری دارند( پل و لکمن،1988) .میزان
همگامی در ابتلا به این اختلال توره در دو قلو های یک تخمکی بیش از 50 در صد است در
حالی که این میزان در دو قلو های دو تخمکی نزدیک 10 در صد است( پراین و
دیگران،1986). اگر دو قلو هایی با اختلال تیک حرکتی مزمن در این گروه قرار گیرند
این رقم ها برای دو قلو های یک تخمکی 70 درصد،برای دو قلو های دو تخمکی به 30 درصد
افزایش می یابد. این اختلاف چشمگیر در همگامی جفت های یک و دو تخمکی نشان دهنده نقش
پر اهمیت عوامل ژنتیک در سبب شناسی توره است.در عین حال ،این رقم ها نشان می دهند
که عوامل غیر ژنتیک در ماهیت و شدت این اختلال نقشی با اهمیت و اساسی
دارند.

درمان

با ایجاد اختلال در
عملکرد های اجتماعی،تحصیلی و شغلی لازم  است ابتدا به همراه اقدامات
آموزشی و حمایتی که موجب تغییر شکل نگرش ها و انتظارات منفی می شوند، روشهای رفتاری
و زمینه عادت زدایی امتحان شوند. بعد به صورت توأم ، دارو درمانی آغاز گردند. هر
چند خطرهای بلند مدت و کوتاه مدت استفاده از این داروها موجب می شود متخصصان بالینی
، از این داروها فقط در موارد جدی استفاده کنند، تقریباً 70 درصد از بیماران مبتلا
به اختلال توره یا به داروهای هالوپریدول و یا به پیموزاید ، پاسخ مساعدی می دهند و
به طور متوسط بعد از مصرف، 70 تا 80 درصد علائم کاسته می شود. داروهای دیگری به نام
کلونیدن که یک اگونیست گیرنده آلفا ست تقریباً 25 درصد از فرکانس تیک می کاهد . علی
رغم این بهبودی ها ، پیامدی شدیدی چون تونوس ، بی قراری حرکتی ، حرکتی ، اختلال
شناختی و اضافه وزن ،خواب آلودگی و افت فشار خون و نظایر آنها عوامل محدود کننده ای
در استفاده از این دارو ها هستند .

 

اختلال تیک که به گونه ای دیگر
مشخص نشده است

این طبقه در برگیرنده تیک
هایی است که به طور مشخص ملاک های دیگر اختلال های تیک را شامل نمی شود،؛ مثلاً
،کمتر از چهار هفته دوام دارند یا بعد از 18 سالگی شروع می شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

اختلال تیک حرکتی یا آوایی
مزمن

این اختلال همچون دیگر
اختلال های تیک به وسیله دوره های افزایش و کاهش و میزان زیاد شدت آن،مشخص می
شود.تیک های حرکتی مرکب و ساده مزمن شایعتر و متداول ترین نمونه های این اختلال به
شمار می رود و در این نوع،بخش بزرگی از تیک ها به ناحیه سر،گردن و اندام های فوقانی
مربوط می شود.

خصوصیت اصلی این اختلال
وجود تیک های حرکتی و آوایی - البته نه همراه با هم-است که هر روز در طول دورهای
بیش از یک سال روی می دهد و باعث تخریب قابل ملاحظه ای در عملکرد اجتماعی،شغلی یا
سایر زمینه های مهم می گردد.

کودکانی که تیک های آنها
در تنه اندام ها ، پیش آگاهی بدتری در مقایسه با کودکانی که تیک های صوتی دارند ،
نشان می دهند.که در جدول زیر ملاک های تشخیصی اختلال تیک مزمن حرکتی یا آوایی ارایه
شده است . 
 

 

جدل6:ملاک های تشخیصی اختلال تیک مزمن
حرکتی و آوایی

الف:تیک های حرکتی و آوایی واحد متعدد(
یعنی،حرکت ها یا آوا های ناگهانی سریع،
              
عود کننده،نا موزون و کلیشه ای )،اما نه هر
دو با هم،زمانی در طول بیماری وجود داشته باشد.

ب:تیک ها بار ها در ضمن روز یا متناوباً در
طول دوره ای بیش از یک سال روی می دهند و ضمن این دوره فاصله های بدون تیک 
بیش از سه ماه  متوالی وجود نداشته باشند.

پ:اختلال موجب نارحتی بارز یا تخریب قابل
ملاحظه ای در عملکرد اجتماعی،شغلی یا سایر زمینه های مهم می
گردد.

ت:شروع قبل از 18 سالگی.

ث:اختلال ناشی از تأثیر فیزیولوژیک مستقیم یک
ماده( مثل محرک ها ) یا یک اختلال طبی
    
 
( همانند بیماری هانتینگون یا التهاب
مغز پس از عفونت ویروسی ) نباشد.

ح:هرگز ملاک های اختلال توره مجدود نداشته
باشد.

 

همه گیر شناسی

از میزان تیک حرکتی و
آوایی مزمن اطلاع چندانی در دست نیست. با این حال شیوع آن 1تا2 درصد آن را در
کودکان تخمین می زنند . در این نوع از تیک نیز پسرهای سنین مدرسه در معرض خطر
بیشتری قرار دارند. در بسیاری از موارد نشانه ها 4تا6 سال ادامه یافته و در اوایل
نوجوانی بر طرف می شوند.

سبب
شناسی

جای پای
عوامل زیستی و ژنتیک ، در این اختلال قویتر از تیک گذرا است . پل و کلمن ( 1988)
نشان داده اند که حدود 50 درصد بستگان مذکر مبتلایان به این اختلال ، به نوعی تیک
مبتلا هستند . درمان خود به خودی  تعداد  زیادی از
مبتلایان به این ا اختلال بعد از4تا6 سالگی به تدریج با از بین رفتن آن در دوره
نوجوانی رخ می دهد. عیار بالای شیوع این اختلال در   
خانواده های مبتلایان ، باعث شده است سبب شناسی این اختلال
نیز علل روانی ، علل عضوی یا ترکیبی از این دو را مطرح سازد.

درمان

درمان تیک مزمن به شدت ،
دامنه ، ناراحتی ذهنی مبتلا ، اثرات تیک در عملکرد تحصیلی و شغلی ، جامعه پذیری
فرد، و احتمال و جود اختلالات توأم بستگی دارد . فنون رفتارهای بخصوص تمرین انبوه و
وارونه سازی در این اختلال نتایج مناسبی فراهم ساخته است . در وهله اول مشاهده فردی
و خانوادگی برای بررسی موارد گفته شده و تقلید مشکلات هیجانی ثانویه ضروری است .

دارو درمانی در این
اختلال نیز به دلیل عوارض جانبی و خطر پیدایش اختلال  حرکتی دیررس
توصیه نمی شود. داروهای ضد اضطراب نیز در درمان این اختلال نیز بی
تأثیرند .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

اختلال تیک

تیک یک فعالیت حرکتی و
صوتی است که به طور ناگهانی،سریع،عود کننده،غیر موزون و کلیشه ای اتفاق می
افتد.افرادی که تحت تأثیر تیک قرار دارند معمولا آنها را غیر قابل مقاومت تلقی می
کنند،اما می توانند آنها را برای مدت زمان نسبتا طولانی متوقف سازند.همه شکل های
تیک تحت تأثیر فشار روانی بدتر می شوند و در جریان فعالیت های مورد علاقه و لذت بخش
رو به کاهش می گذارند. تیک ها معمولا در جریان خواب به طور قابل ملاحظه ای افت می
کنند. تیک ها ندرتا پیش از یک ثانیه به طول می انجامند.آنها در طول زمان تمایل به
تغییر در موضوع،فرکانس و شدت نشان می دهند و می توانند به طور مجزا یا با هم رخ
دهند. همچنین احساس ناراحتی و خطر ممکن است تیک هایشان را کاملا یا تا اندازه ای
پاسخ ارادی به خطر تجربه نمایند.

این اختلال حالتی گذرا یا
مزمنی که اغلب با مشکلاتی در عزت نفس،زندگی خانوادگی،پذیرش همسالان و عملکرد مدرسه
یا شغل همراه هستند. در شدیدترین شکل این اختلال ها تیک ها می توانند لاینقطع و
ناتوان کننده باشند.بسیاری از اشخاص مبتلا به تیک ها طبقه وسیعی از مشکلات رفتاری
مانند گفتار یا رفتار بازداری زدایی شده،تکانش گری،افزایش آگاهی
ادراکی،حواسپرتی،بیش فعالی حرکتی و تمام نشانه های وسواس فکری و عملی را نیز تجربه
می کنند.1

تیک به حرکاتی غیر ارادی
تکراری عضلانی بدن گفته می شود.افرادی که دارای این اختلال هستند ناگهانی یکی از
عضلات یا مجموعه از گروه ماهیچه های بدنشان دچار انقباض می گردد و فرد برای جلوگیری
از این اسپاسم عضلاتی،اراده ندارد.اکثرا تیک ها در عضلات صورت رخ می دهند و بعد از
تیک صورت،تیک های گردن متداول هستند مثل کج کردن گردن.همچنین تیک ها هنگام خشم و
فشار روانی شدت می گیرند.

تیک ها به عنوان حرکات و آواره های سریع و
غیر ارادی تکراری از گذشته دور مورد توجه بوده است.اما مطالعه نظام دار این اختلال
به گزارش های ریتارد و ژیل دولاتوره باز می گردد.ژیل دولاتوره در بررسی های خود
مجموعه ای از9 مورد اختلال تیک را معرفی کرد با نا هماهنگی حرکتی،فریادهای گنگ به
همراه واژه های  ایجاد شده پژواک و بد دهنی همراه بود. امروز تیک را
نوعی انقباض غیر ارادی بر معضلاتی مزمن یا زودگذر در کلام ، حالت یا حرکت می دانند
که به صورت ، ناگهانی ، نا موزون و کلیشه ای رخ می دهد و میتواند با رمزهایی نه
چندان روشن به صورت یا مرکب و آوایی یا حرکتی پیدا شود . به این ترتیب ، تیک ها در
ظاهر خود به صورت آوایی ساده ( صاف کردن کلام ) ، آوایی مرکب ( بیان یک جمله یا
کلمه ای پیچیده ) ، حرکت ساده ( پرش نوع ) و حرکتی مرکب ( بریدن و گاز گرفتن )

   طبقه بندی و
انواع تیک

  تیک ها ی
حرکتی و صوتی را در انواع ساده و مرکب می توان طبقه بندی کرد . تیک های حرکتی ساده
ی رایج شامل تیک زدن ، تکان دادن گردن ، بالا انداختن شانه و شکلک درآوردن است .
تیک های صوتی ساده رایج عبارتند از : صاف کردن گلو ، خرخر کردن ، بالا کشیدن بینی ،
فین کردن و پارس کردن . تیک های حرکتی مرکب رایج شامل حرکات بیانگر چهره ای ، رفتار
آرایشی ، پریدن، لمس کردن ، تیک پا به زمین کوبیدن و بو کردن یک شی است . تیک های
صوتی مرکب رایج شامل تکرار کلمات یا عبارات خارج از متن ، هرزه گویی ، مکرر گویی و
پژواک گویی است .

  تیک های
حرکتی ساده شامل انقباض در گروه هایی از عضلات است که عملکرد آنها به هم مربوط می
شود . این انقباض ها همانند ، تکرار شونده و بی معنی هستند . تیک های حرکتی پیچیده
به طور کلی کندتر هستند و ممکن است هدف دار تر از تیک های حرکتی ساده به نظر
برسند.تیک های آوایی ،صداهایی هستند که به واسطه حرکت دادن هوا از میان بینی یا
دهان تولید می شوند. تیک های صوتی پیچیده از نظر زبان شناسی سخنان با معنی مانند
واژه ها و عبارت در بر دارند و شامل تکرار کردن واژه ها یا عبارت های خارج از
موضوع،مکرر گویی،پژواک کلام و بد دهنی می شوند.بیشتر از همه،تیک های صوتی در تکرار
عبارت در هنگام سخن گفتن رخ می دهند که می توانند به دو دلی یا وقفه منجر
شود.

اختلال تیک در
DSM IV به انواع،اختلال تیک گذرا،اختلال تیک حرکتی
یا آوایی مزمن،اختلال های توره و اختلال تیک که به گونه دیگری مشخص نشده تقسیم می
شود. 

تیک گذرا

این اختلال معمولا در
دوران کودکی به وسیله یک یا چند تیک حرکتی ساده افزایش یابنده که طی چند هفته تا
چند ماه از شدت آن کاسته می شود،نمود می یابد و روند آن ممکن است واحد یا تکرار
شونده باشد. توزیع اندامگانی این تیک ها معمولا مربوط به سر،گردن و اندام های
فوقانی است.در این اختلال تیک های آوایی گذرا در نبود تیک های حرکتی به ندرت رخ می
دهند.معمولا این اختلال به ندرت گسترش می یابد و فقط درصد کمی از این مبتلایان به
اختلال تیک صوتی مزمن یا حرکتی مزمن یا اختلال توره مبتلا می شوند،این اختلال، در
دوره های اضطراب زا و قرار گرفتن در موقعیت های فشار زا عود می کنند.
این اختلال ممکن است بلافاصله تشخیص داده نشود،ناپدید شدن
نشانه ها در زمان معاینه نیز به عدم تشخیص این اختلال کمک می کند.یکی از
الزامات  تشخیص این نوع اختلال شروع قبل از 18 سالگی است.سه شرطی که
حداقل4 هفته-البته نه بیشتر-از 12 ماه-دوام داشته باشد.ملاک های اختلال تیک گذرا در
جدول زیر می باشد.

سجدول5:ملاک های تشخیص اختلال تیک
گذرا

الف:تیک های آوایی و حرکتی واحد یا
متعدد(حرکت ها یا آوا های ناگهانی،سریع،عود کننده ،      نا موزون و
کلیشه ای).

ب:تیک ها بارها در طی روز،تقریبا هر
روز،حداقل به مدت چهار هفته،اما نه بیشتر از 12 ماه رویداد ه
باشد.

پ:اختلال موجب ناراحتی آشکار یا تخریب در
عملکرد اجتماعی،شغلی یا سایر زمینه های مهم می شود.

ت:شروع قبل از 18 سالگی.

ث:اختلال ناشی از تأثیر فیزیولوژیک مستقیم یک
ماده( مانند محرک ها )یا یک اختلال طبی( مانند بیماری هانتینگون یا التهاب مغز
ویروسی )نیست.

ج:ملاک های اختلال توره یا اختلال تیک آوایی
و حرکتی مزمن وجود نداشته است.

 

همه گیر شناسی

سن
آغاز تیک گذرا به طور مشخص3تا10 سالگی و تقریبا14 سالگی و متوسط سن شروع 7 سالگی
است،پسرها معمولا سه برابر بیشتر از دخترها به این اختلال مبتلا می شوند.از میزان
شیوع تیک اطلاع دقیقی در دسترس نیست،چرا که رفتارهای تیک گونه در بین کودکان شایعتر
است.بررسی ها نشان
می دهد که1تا3درصد از پسرها و 1تا11 درصد
دخترها،تیک های مکرر،انقباض های ناگهانی،اطوار کلیشه ای یا اسپاسم های عادتی را از
خود نشان می دهند.گزارش ها نشان می دهد که کودکان در سن7تا11 سالگی بیشترین میزان
تیک را از خود نشان می دهند و نژاد،وضعیت اجتماعی-اقتصادی تأثیر چندانی در شیوع تیک
ندارد.اگر چه ویژگی های دیگر جمعیت شناختی به طور نظام دار مورد بررسی قرار نگرفته
اند،بعضی از نویسندگان اظهار داشته اند که اختلال های تیک ممکن است بین گروه های
نژاد قفقازی و شرقی شایعتر باشد.

سبب شناسی

اختلال گذرا،احتمالا از منشاء های ارگانیک یا روان زا برخوردار است و در
مواردی نیز ترکیبی از هر دو عنصر وجود دارد . تیک های ارگانیک بیشتر متحمل که به
سمت اختلال توره پیش رفته و غالبا از
یک تاریخچه
خانوادگی در ارتباط با تیک های برخوردار باشند و این درحالی است که تیک های روان زا
به نظر می رسد که به خودی خود بهبود یابند.

آن دسته از تیک هایی که
به سمت اختلال تیک حرکتی یا صوتی مزمن پیش می رود احتمالا از هر دو علت برخوردارند
. تیک در تمامی انواع خود به وسیله ی استرس و اضطراب تشدید می گردد؛اما شواهدی در
دسترس نیست که نشان دهد تیک ها به وسیله استرس و اضطراب به وجود می آیند .

 

درمان

این که تیک ها به خودی
خود بهبود یافته ،پیشرفته شوند یا مزمن گردند درآغاز مشخص نیست ،توجه روی تیک ها
موجب تشدید آنها می شود به گونه ای که متخصصین بالینی اغلب در ابتدا توصیه می کنند
که خانواده تا آنجایی که برایشان مقدور است به تیک ها توجه نکنند ؛اما اگر تیک ها
به قدری شدید شوند که بیمار آسیب وارد آورند  و یا اگر آنها به وسیله
آشفتگی های هیجانی قابل توجه همراهی گردند ، معاینات کامل روان پزشکی و عصبی توجیه
می گردد. درمان به نتایج ارزشیابی بستگی دارد . دارو درمانی مگر در مواردی که علایم
به گونه ای غیر معمول شدید و ناتوان کننده می باشند ،توصیه نمی
گردد.

هر گاه ملاک چهارم در
ملاک های تشخیصی این اختلال پدید آمد و شدت تیک ها به قدری شد که عملکرد کودک را
مختل کند و به آشفتگی های هیجانی قابل ملاحظه همراه گردد ،بهتر است با استفاده از
فنون رفتارهای بخصوص تمرین انبوه -روزانه ده دقیقه تیک ها را جلوی آینه تولید کردن
-به مقابله با تیک گذرا بپردازیم .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

بی اعتنایی مقابله ای

دو اصطلاح بی اعتنایی و
اختلال سلوک علی رغم تشبهاتی که با یکدیگر دارند با هم متفاوتند مشخصه اصلی بی
اعتنایی نوعی نافرمانی مهار گسیخته است ، درحالی که همان گونه که دیدم مشخصه اختلال
سلوک پرخاشگری بدنی وزیر پا گذاشتن هنجارهای اجتماعی و ارزش ها ست. بی اعتنایی
مقابله ای بیانگر الگویی از رفتارهای همراه با لجبازی، دشمنی و منفی کاری است که بر
خلاف هنجارهای سنی و اجتماعی گسترش می یابد وبه طور قابل ملاحظه ای در عملکرد
اجتماعی ، تحصیلی یا شغلی تولید آشفتگی می کند . در این اختلال از کوره در رفتن های
کودکی ، امتناع فعالانه از رعایت مقررات و رفتارهای ایذایی هرچند الگویی پایدار از
رفتارهای منفی گرایانه ، خصومت آمیز و گستاخانه پدید می آورد ، اما نقض جدی
هنجارهای اجتماعی و حقوق دیگران وجود ندارد .

خصوصیات بالینی و تشخیصی

دفاع از خواسته های شخصی
و توانایی مقابله با خواسته های دیگران برای رشد طبیعی اهمیت اساسی دارد ودر هویت
یابی و خود مختاری و تنظیم معیارها و کنترل های درونی بسیار مؤثر است .بارز ترین
نوع رفتارهای مقابل های طبیعی بین 18تا24ماهگی نمود می یابد این وضعیت زمانی جنبه
آسیب شناختی پیدا می کند که از نظر «تداوم» یا «شدت» ،وضعیتی غیر عادی پیدا کنند
«فراوانی» آن چشمگیر تر می شود ، به بیان روشنتر با وضعیت رشدی و سنی کودک همانند
نباشد . رفتار منفی کارانه  مرتبط با مراحل رشد، سیری کوتاه دارد و
شایعتر و شدیدتر از رفتارهای مشابه در سایر کودکان نیست.

کودکان مبتلا به اختلال
بی اعتنایی مقابله ای به آسانی خشمگین می شوند ، زود از کوره در می روند ، با
دیگران سر ستیز دارند ، نسبت به درخواستها و مقررات بزرگسالان بی اعتنایی یا عدم
همکاری نشان می دهند ، کینه توزی می کنند یا به صورت عمدی ، کارهایی انجام می دهند
که برای دیگران مزاحمت برانگیز است و دیگران را برای اشتباه ها و رفتارهای نادرست
خود سرزنش می کنند .گاهی این رفتارها از درون خانه آغاز می شود وبه همین خاطر هم آن
را معطوف به والدین می دانند .گاهی نیز در بیرون از خانه آغاز می شود وبه صورت نوعی
بدبینی و عناد در مقابل بزرگسالان آشنا یا همکلاسی ها ، نمود می یابد ؛ به عنوان
مثال، کودکان مبتلا تقصیرها را به گردن دیگران می اندازند و رفتار خود را وابسته به
اوضاع و شرایط غیر منطقی دیگران می دانند .این اختلال درصورت تبدیل به وضعیتی مزمن
، در روابط بین فردی و عملکردهای تحصیلی دخالت می کند و باعث می شود فرد ،مبتلا، یا
فاقد دوست باشد و یا روابط دوستانه را ارضا کننده نداند ؛ با وجود
هوش مناسب ، کارکرد ضعیفی درتحصیل از خود نشان دهد ؛ با شکست رو به رو شود ، تکرو
باشد ونیز ، خود پنداره  ضعیف ، درماندگی ، افسردگی و پرخاشگری خود را
آشکار سازد و به سوی قانون شکنی سوق پیدا کند . ناگفته پیداست که این وضعیت به صورت
یک چرخه ی شیطانی مرتباً وضعیت کود ک را شدیدتر می سازد. در جدول زیر ملاکهای
تشخیصی اختلال بی اعتنایی مقابله ای ،ارایه شده است .

 

جدول4:ملاک های تشخیص اختلال بی
اعتنایی مقابله ای

الف:الگوی رفتار منفی کارا نه،خصمانه و بی
اعتنا حداقل به طول 6ماه که ضمن آن حداقل 4 مورد از خصوصیات زیر وجود داشته
باشد:

1)بیشتر وقت ها از کوره در می
روند.

2)بیشتر وقت ها با بزرگترها سر شاخ می
روند.

3)بیشتر وقت ها فعالانه نسبت به در خواست ها
و مقررات بزرگسالان بی اعتنا یا نا همکاری نشان می دهند.

4)بیشتر وقت ها به طور عمدی موجب مزاحمت
دیگران می شوند.

5)بیشتر وقت ها برای رفتارها و اشتباهات خود
دیگران را سرزنش می کنند.

6)به راحتی و آسانی از دیگران ناراحت می
شوند.

7)بیشتر وقت ها خشمگین و دلخور
هستند.

8)بیشتر وقت ها کینه توره و انتقام
جوست.

ب:آشفتگی رفتار،تخریب قابل ملاحظه بالینی در
کارکرد اجتماعی،تحصیلی یا شغلی ایجاد می کند.

پ:رفتارها تنها در جریان یک اختلال پسیکوتیک
یا خلقی روی نمی دهد.

ت:ملاک ها با اختلال سلوک برخورد ندارد،اگر
سن فرد 18 سال یا بزرگتر باشد با ملاک های اختلال شخصیت ضد اجتماعی برخورد
ندارد

 

همه گیر شناسی

ممکن است این اختلال قبل
از3سالگی نمود یابد،اما دوره  معمول ان از 8سالگی تا نوجوانی است هر
چند که در سنین قبل از دبستان و دبستان نیز شایع است .معمولا تعداد نشانگان مخالفت
و عناد با بالا رفتن سن افزایش می یابد .این اختلال قبل از بلوغ در پسرها بیشتر از
دخترها مشاهده می شود،اما بعد از بلوغ این میزان همسانی بیشتری با یکدیگر پیدا می
کند و تنها در پسرها مقاومت و مقابله بیشتری به چشم می خورد.میزان شیوع این اختلال
12تا 16درصد گزارش شده است که این میزان به ماهیت جمعیت و روشهای تحقیق بستگی
دارد.

سبب شناسی نظریه کلاسیک
روانکاوی عقیده دارد که تعارض های حل نشده دوران کودکی در مرحله مقعدی ،باعث ایجاد
این اختلال می شود. در حالی که ،رفتار گرایان این اختلال را نوعی رفتار آموخته شده
و تقویت یافته به شمار می آورند و آن را با پیامدهای محیطی توجیه می کنند
.

به نظر می رسد ممکن است
برخی از کودکان استعداد ذاتی یا مزاجی برای قدرت جویی در تمایلات و تقدم ها یا بیان
داشته باشند،ولی به هر حال ،این خانواده و محیط اطراف است که رفتار را شکل داده و
پایداری می کند .بی نظمی ها و مخالفت پیشگیری ها در خانواده ه هایی که مراقبان بچه
ها مرتبا عوض می شوند یا در خانواده های تند خو ،ناسازگار و غافل از پرورش بچه
،شایع تر است،و به طور کلی ،می توان که محیط  نامناسب خانوادگی در
ایجاد اختلال مؤثر است

شمار زیادی از متخصصان بر
نقش مهم بازنمایی شناختی رویداد ها و تجربه ها در پدید ایی این گونه اختلالات تأکید
می کنند. عقیده نظریه پردازان شناختی در مورد رفتارهای مهار نشده و طغیان گرایانه
کودکان و نوجوانان این است که رفتارهای مزبور محصول مجموعه ای از تحریف های اجتماعی
- شناختی و مهارت های نا مؤثر مسأله گشایی است .این افراد ظاهرا در محیط اجتماعی
خود به دنبال یافتن نشانه های خصومت هستند،به همین دلیل با تصور کردن چنین نشانه
هایی جواز بروز رفتار خود را صادر می کنند.یک نوجوان پرخاشگری احتمالا تصور می کند
که پرخاشگری و مقابله عزت نفس او را بالا خواهد برد و تصویر مثبتی از او در اذهان
ایجاد خواهد کرد،نه اینکه باعث رنج و عذاب خواهد شد .درمان درمان اولیه این اختلال
روان درمانی فردی همراه با مشاوره و آموزش مستقیم والدین در ارتباط با یادگیری
مهارت های رفتاری کودک است.درمان های رفتاری بر آموزش والدین در ارتباط با تشویق
نکردن رفتار مقابله ای کودک و تشویق رفتارهای مناسب او تکیه کرده ،بر تشویق و تقویت
رفتار و نادیده گرفتن یا عدم تقویت رفتارهای نامطلوب تأکید می
ورزند.

متخصصانی که این گونه
بیماران را با روان درمانی فردی درمان کرده اند ،متوجه شده اند که الگوهای خانوادگی
سفت و سختی دارند که تغییر آنها دشوار است ،مگر این که کودکان خود روابط موضوعی
تازه ای با درمانگر برقرار سازند .در این فرایند ،کودکان می توانند تجربه های تهدید
کننده خود مختاری را که موجب پیدایی دفاع های آنها شده است ،دوباره زنده سازند و در
پناه رابطه ای فاقد کنترل ،ماهیت خود ویرانگر رفتار و خطر ابراز مستقیم آن را
دریابند.

برای مداخله در رفتار های
افراد مبتلا باید بر عوامل زیر متمرکز شویم:

1.اشکال و بد کاری در
روابط والدین-کودک

2.کمبودهای مهارتی والدین
در امر تربیت

3.ارتباطات درون
خانوادگی

4.فاحشی و ناسزا
گویی

5.گفت گوی منفی با
خود

6.مشکلات
تحصیلی

7.تعاملات قهر آمیز و زور
گویا نه با سایر اعضای خانواده.

درمان

برا ی کنترل موارد گفته
شده باید فرآیندهای اسنادی فرد ،مثلا ،تفسیر غلط از مقاصد دیگران ،تحریف های شناختی
مانند این باور که پرخاشگری عواقب زیانمندی ندارد ،اصلاح گردند.به منظور نیل به این
مقصود ،کمبودها ی مهارت ها ی اجتماعی فرد را تأمین کنیم و به او یاد بدهیم که در
هنگام اختلاف به مذاکره فکر کند.به عواطف خود برچسب های مناسبی بزند و راهبردهای
عمومی حل مسأله را بیاموزد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

اختلال سلوک

کودکان و نوجوانان در
مسیر رشد طبیعی خود ممکن است رفتارهایی از خود نشان دهند که به عنوان رفتار
آزاردهنده دیگران تلقی می شود.مانند دعوا کردن،دروغگویی،دزدی،تخریب اموال؛نافرمانی
و نظایر آنها.اما این رفتار که در مسیر رشد بهنجار کودک شیوع یابند.فقط از زمانی از
نظر شدت،تداوم یا فراوانی با بروز عادی آنها رفتار متفاوت شدند به عنوان اختلال
مطرح می کردند.پرخاشگری در کودکان پیش دبستانی از نظر رشدی،طبیعی و معمولا زود گذر
است.در بررسی این وضعیت می بینیم که رفتارهای پرخاشگرانه وسیله ای از زدن،قاپیدن
و... بین 2تا4 سالکی افزایش و در سال های اولیه مدرسه به طرز چشمگیری کاهش می یابد(
هارتوپ،1974).حتی به نظر می رسد که برخی از انواع پرخاشگری در سال های پیش دبستانی
تظاهرات علاقه اجتماعی هستند نه قصد خصمانه،چنان که والدروپ و هالورسون( 1972
)رابطه بین پرخاشگری و رفتارهای پیوند  جویانه  را در
کودکان 2/5 به دست آوردند.افزون بر این نشان داده شده است که پرخاشگری و و رفتار
پیوند جویانه در سال های پیش از دبستان. شاخص های شایستگی اجتماعی در 7 سالگی را
پیش بینی می کند(میتولز،1972).به این ترتیب ویژگی اصلی این گونه رفتارها به عنوان
رفتارهای نا بهنجار ،تأکید و شدت (رفتارهایی مانند ایجاد حریق عمدی )،تداوم (
تکراری و مزمن بودن ان )و فراوانی ( وقوع مجموعه ای از نشانه ها به صورت همگام با
یکدیگر )است،به گونه ای که در طی ان الگوی تکراری و مداومی از تجاوز به حقوق اولیه
دیگران یا سرپیچی و عدول از معیارها و ضوابط اجتماعی متناسب با سن پدید آید .فهرست
بلندی از این الگوها را می توان فراهم کرد از قبیل تجاوز جنسی ،غارت،تهدید،ضرب و
شتم ،فرار از مدرسه،نزاع جویی مزمن و مداوم.چنین رفتارهایی را می توان براساس شدت
علایم مشاهده شده در سه گروه خفیف ،متوسط و شدید مورد ارزیابی قرار داد. در نوع
خفیف مسائل سلوکی اندک بوده و ضرر و زیان کمی دارد،مانند دروغ گفتن ،پرسه زنی ،بدون
اجازه از منزل بیرون رفتن و ...)،در نوع شدیدتر برخلاف نوع خفیف ،مسائل سلوکی صدمات
و آسیب های شدید و قابل ملاحظه ای به دیگران وارد می سازد(مانند ارتباط جنسی با
اعمال زور ،بی رحمی ،استفاده از اسلحه ،دزدی در حین مواجهه با قربانی ،شکستن و داخل
شدن و ...)،در نوع متوسط مسائل سلوکی حد فاصل خفیف و شدید نمود پیدا می کند (مانند
دزدی بدون مواجهه شدن با قربانی ،ویرانگری و ...).
      

خصوصیات بالینی و تشخیصی

اختلال سلوکی ،اختلال
مداوم است که اثر آن بعد از نیز باقی  می ماند،کله شقّّی ،خشونت جسمی
یا کلامی،رفتار بی رحمانه،دشمنی،خراب کاری،گستاخی،بی اعتنایی،منفی گرایی ،کج
خلقی،ویرانگری،نفاق افکنی،منفی بافی،تند مزاجی،سلطه جویی،مسئولیت ناپذیری،انکار
خطا،خودخواهی ،دیگر آزاری،دروغگویی مستمر،فرار مکرر از خانه و ولگردی،رفتارهای بی
مهار جنسی،استعمال دخانیات و مواد مخدر،مصرف مشروبات الکلی،نزاع جویی و همانند آنها
از نشانگان بارز این اختلال است که با ترکیب های متفاوت ،ولی پیوسته و توأم با
احساس عزت نفس پایین نمود می یابند.این کودکان معمولا در صدد پنهان سازی رفتار های
ضد اجتماعی خود بر نمی آیند و نیست به احساسات ،امیال و رفاه دیگران اهمیتی قایل
نیست ،به نظر می رسد رفتارهای این افراد معمولا معطوف به هدف مشخصی نیست و لذت یا
امتیازی نیز برای آنها به وجود نمی آورد . هرچند که ادامه این گونه رفتارها و عقب
نشینی های احتمالی افراد و پیامدهای تقویت کننده ،ممکن است میزان و شدت بروز
اختلالات سلوکی را افزایش دهد .

این افراد ممکن است
رفتارهای بی پروا توأم با تهدید و ترساندن از خودشان دهند . پیوسته در پی نزاع می
باشند ،از وسایل بالقوه خطرناک مانند تیغ موکت بر،چاقو،اسلحه ،شیشه شکسته و پنجه
بوکس  استفاده کنند ؛ حیوانات را آزار دهند ،اخاذی کنند . خشونت های
فیزیکی آنها ممکن است به تجاوز جنسی ،حمله به مقدسات یا به ندرت به قتل منجر شود.
تخریب اموال دیگران به انحای مختلف از شاخص های این اختلال است که به صورت های
مختلف مانند ایجاد آتش سوزی عمدی ،شکستن شیشه ماشین ها، خط کشیدن روی بدنه ماشین ها
،خراب کردن وسایل همگانی (صندلی اتوبوس ،تلفن و ...) ظاهر می شود . والدین این
کودکان آنها را بی رحم در مقابل قربانیان ،نا فرمان ،ستمکار ،خرابکار و گاهی دوست
داشتنی و عاشق والدین خود می دانند (وبستر -استراتون و هربرت ،1994)که دوره های
تکراری پرخاشگریشان به طرد و تمسخر آنها توسط همسالان و خانواده می انجاند و همین
موضوع خشم آنها را دامن می زند و فاصله ی پدر و مادر را از آنها بیشتر می کند
.

نشانه های رفتاری اختلال
سلوک در چهار محور پرخاشگری نسبت به مردم و حیوانات ،تخریب اموال ،حقه بازی و دزدی
و نقص جدی مقررات قابل طبقه بندی است .

همان گونه که در جدول بال
مشاهده می کنید در
DSMIV دو نوع اختلال سلوک،حداقل یک ویژگی مطرح،قبل
از 10 سالگی باید رخ دهد. افراد مبتلا به این اختلال،معمولا مذکر هستند،مکر را
پرخاشگری های فیزیکی و ارتباط آشفته با همسالان دارند،ممکن است در دوران اولیه
کودکی ،مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای باشند،و معمولا اختلال آنها به اختلال
شخصیت ضد اجتماعی گسترش می یابد.

شروع در دوران نوجوانی
:این گروه به وسیله ی عدم وجود هرگونه ملاک مشخص اختلال سلوک در قبل از 10سالگی
تعریف می شود .مبتلایان این نوع سلوک در مقایسه با نوع اول رفتار پرخاشگرانه کمتری
نشان می دهند و تمایل دارند ارتباطات عادی تری با همسالان خود داشته باشند ،اگر چه
در همکاری با دیگران اغلب مشکلات رفتاری از خود بروز می دهند .به نظر    
می رسد که این عمده کمتر از نوع اول به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می
شوند به نسبت شیوع آن در پسرها به شدت گروه او نیست .

لازم به ذکر است هرچند
اختلال سلوکی و بزهکاری اکثرا کاربرد مترادف دارند و در جهت دلالت کردن بر رفتارهای
مشابه به کار برده می شوند ؛ولی بزهکاری عبارتی حقوقی است ،درحالی که ،ریشه اختلال
سلوکی در واژگان فنی آسیب شناختی قرار دارد .از لحاظ فنی بزهکار به کودکی گفته می
شود که در محدوده ی سیستم حقوقی دستگیری شده و براساس قانون به خاطر خطاهایش محکوم
گردیده است .در واقع ،بسیاری از بزهکاران نه اختلال سلوک دارند و هیچ اختلال روانی
دیگر مبتلا هستند .هرچند مبتلایان به اختلال سلوک کمابیش رفتارهای بزهکارانه نشان
میدهند ،اما هر بزهکاری الزاما اختلال سلوکی ندارد .به همین خاطر نیز در آسیب
شناختی بهتر است به این گونه رفتارها نه بخاطر پیامدهای قانونی ،بلکه بخاطر نمود
های آسیب شناختی ،بررسی شوند.

همه
گیر شناسی

اختلال سلوکی از شایعترین
اختلال های دوران کودکی و نوجوانی است که نسبت شیوع آن در پسرها به مراتب بیشتر از
دخترها ست.این تفاوت در همه فرهنگ ها و در همه شنی و حتی در اکثر حیوانات دیده می
شود.پسرها بیشتر از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی و دارند( پارک و
اسلابی،1983).پسرها به خصوص در مواقعی که مورد حمله واقع مس شوند بیشتر در صدد تلاف
بر می آیند،چنان که پارک و اسلابی (1983) نشان دادند،در حالی که،پسرها فقط اندکی از
دخترها مورد حمله قرار گرفتند.دو برابر دخترها تلافی کردند.آمار ها نشان می دهند که
پسرها 4تا12 برابر دخترها احتمال ابتلا به اختلال سلوکی را دارند و اختلال سلوک از
رایج ترین مسایلی است که در مراجعان سرپایی و بستری دیده می شود.

سبب
شناسی

عوامل زیستی

شواهد متعددی در مورد نقش
عوامل ژنتیکی در رفتار های ضد اجتماعی ارایه شده است؛مثلا،معلوم شده است که
رفتارهای بزهکارانه و ضد اجتماعی در دوقلوهای یک تخمکی بیشتر از دو قلوه های دو
تخمکی است( کلو نینگر و همکاران،1978).مطالعات فرزند خواندگی نشان داده است کودکانی
که از که والدین بیولوژیکی شان جدا شده اند در صورتی که بستگان زیستی شان،رفتارهای
بزهکارانه و ضد اجتماعی داشته باشند،با احتمال بیشتری این رفتارها را از خود نشان
می دهند( کادرت،1978).

تعدادی از پژوهشگران
عقیده دارند در افرادی که پرخاشگری مزمن نشان می دهند،ریشه رفتار پرخاشگرانه آسیب
مغزی است . همچنین مکانیسم های کولنیرژیک و کاتکولا مینرژیک در پیدایی و تشدید
پرخاشگری و سیستم سروتونورژیک و گاما آمیوبوتریک اسید در بنیان آن نقش مؤثری دارند
.ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین وسروتونین آنها را مهار می سازد
.با این حال،آنان هنوز درک دقیقی از چگونگی کاهش ترشح سروتونین و افزایش
پرخاشگرانه  از نیست.پژوهش ها نقش میزان تستوسترون را نیز در پرخاشگری
مورد تأکید قرار داده اند.در حال حاضر معلوم شده که تستوسترون در افزایش پرخاشگری
مؤثر است( بن کرافت،1985).

  عوامل
روانشناختی

به علت این که رویکرد
زیستی در تبیین کامل سبب شناسی این اختلال موفق نبوده عوامل محیطی مختلفی در این
زمینه معرفی شده است که یا در ترکیب با درون داد های زیستی و یا به صورت مستقل ،
رفتارهای پرخاشگرانه را دامن می دادند. فروید که پرخاشگری را در ابتدا، به مسدود
شدن انگیزهای نهاد و ناکامی ربط می داد، بعد ها پرخاشگری را یکی از دو غریزه ذاتی
آدمکی دانست. به نظر او تمام رفتار انسان در تعامل پیچیده غریزه مرگ و غریزه زندگی
و تنش مداوم بین آنها حاصل می شود. از نظر او اگر غریزه مرد مهار نشود به خود
ویرانی سریع منجر می شود، بنا براین، مکانیسم های دفاعی نظیر جابجایی انرژی غریزه
مرگ از خود به سوی دیگران است. از نظر روانکاوان بنیاد گرا خصوصیات اصلی دوره مقعدی
تجاوز همراه با لذت علیه موضوع عشق است. از طرف دیگر، ناکامی های کودک به علت
اقدامات عجولانه مادر در آموزش نظافت یا اتخاذ روش بسیار سخت و غیر متناسب تر ....
، موجب برانگیخته شدن تمایلات متجاوزانه وی  در مرحله ساده خویی می
شود( کسلر، 1966) .

آنا فروید (1946) خصوصیات
دوران پیش از بلوغ را تجدید فعالیت شدید کشش های غریزی    
می داند که با تجاوز خویی و علامت های به خصوص دوره " پیش
تناسلی " و تجسم های دوره ادیپ همراه اند . کارن هور نای (1942) عقیده دارد شخصی که
راه ضدیت با دیگران می رود، روش همه را نسبت به خود خصمانه احساس می کند و خلاف آن
را نمی پذیرد. از نظر چنین فردی که خوی متجاوز دارد ، زندگی مبارزه ای برای بقا
است. از این رو ، نیاز تسلط بر دیگران است و می کوشد به هر طریقی بر دیگران سبقت
جسته و در ضمن درخشانیدن خویش ، دیگران را تحقیر کند... . غالباً بازنده بدی است و
ترجیح می دهد دیگران را به باد عیب جویی بگیرد، او خودش را قوی، درست کار، و واقع
بین می شمارد و خود را مؤثر و پرمایه نشان می دهد .او ناگزیر است جنبه های آرام
طبیعتش را طرد کند ، چه آنها تهدید کننده طرز زندگی او هستند. نقش عشق در زندگی این
نوع اشخاص نا چیز است . اریک فرام (1941) این موضوع را به تشکیل منش استفاده
جو(استثمار کننده) مرتبط می داند .  از نظر او در این وضعیت ، شخص ،
دارای سلوکی می شود که بدگمانی ، پر رویی ، وقاهت ، غبطه، و حسد از صفات مخصوص اوست
.

کوهن (1955) با ارایه
نظریه خرده فرهنگی یا فرهنگ فرعی ابراز می دارد که چون رفتار نقش حل مسئله را دارد
، بسیاری از نوجوانان به علت ناتوانی  در کسب ارزشهای اجتماعی مورد
قبول ، ملاک های موفق دیگری را به جای آن ارزش ها انتخاب می کنند که به سادگی قابل
وصول هستند و بدین ترتیب ، ملاک های طبقه متوسط را رد ، و خرده فرهنگی را انتخاب می
کنند که ارزشهای شخصی آنان را مشروع سازد .

از نظر آیزیک (1964) ،
فرد بزهکار بویژه نوع  پیسیکویات برای اجتماعی شدن ظرفیت کمی دارد و
به دلیل پاسخ های شرطی ، ترس را به خوبی افراد متوسط 
کسب نمی کند . رویکرد یادگیری اجتماعی ، در مورد سبب شناسی اختلال سلوک بر
مواردی هم چون سرمشق گیری و تقویت، الگوی طرد از جانب پدر یا مادر، سرمشق نقش جدایی
از پدر ، پدر خشن و مجازات کن تأکید می نماید. از طرف دیگر به نظر می رسد ایجاد یک
چرخه معیوب، روند این اختلال را تقویت کرده و عمیق می سازد بدین گونه که رفتار
پرخاشگرانه فرد موجب عقب نشینی، تن در دهیم یا تسلیم فرد قربانی می گردد (تقویت
مثبت).از طرف دیگر ، این واکنش از یک طرف به کودک نشان می دهد و رفتار قهر آلود وی
، نتیجه بخش است و به قربانی نیز یاد می دهد که گردن نهادن به خواست کودک وضع را
تغییر خواهد شد.

درمان

در درمان اختلال سلوک نوع
کودکی با توجه به اهمیت آسیب شناختی خانواده، در مان مشکلتری پیش رو می باشد؛ در
این رابطه درمان والدین و خانواده و درگیر ساختن آنها برای این که والدین 1) والدین
کودک  را با  علاقه و صمیمیت بپذیرند ؛2) برای رفتارهای
قابل قبول، انتظار ثابتی ایجاد نماید، بسیار مهم است. با این حال، تنش و تعامل
خصمانه بین اعضای خانواده و ناتوانی والدین برای تصمیم گیری و پیگردی تصمیم ها در
رابطه با کود کشان در فرایند درمان، برای درمانگر توانفرسا است . درمانگر بیشتر وقت
ها به خاطر پیوستن به یکی از اعضای خانواده در مقابل عضوی دیگر ، با آواری از
اتهامات ، حمله های لفظی ،  حیله ها و مانور ها مواجه می گردد . در
این وضعیت، واکنش های ضد انتقالی عصبانیت، سردرگمی و درماندگی ، قابل توجیه است
نباید از نظر دور داشت که هر چند قاطعیت و ثبات در فضای رد اتهام متقابل و جوابگویی
های متناقض در تعامل خانوادگی اهمیت دارد، اما ادامه داند آن دشوار است، هر چند
بسیار کم اتفاق می افتد که تمام اعضای خانواده جبهه واحد و موقتی را تشکیل دهند،
ولی در صورت تشکیل چنین جبهه ای ، اساس آن را میل مشترک برای حمله به درمانگر تشکیل
خواهد داد به همین خاطر ، برای درمان مؤثرتر ،غالباً خارج ساختن کودک از خانه ضروری
می شود. البته حتی پس از جای دادن در خانه های رضایی یا مؤسسات نگهدارنده، می توان
انتظار داشت که کودک به پرخاشگری، آزمایش شرایط جدید و بر انگیختن دیگران ادامه
دهد. بنا براین ، کسانی که مراقبت این کودکان به آنها واگذاری می شود باید آمادگی
عدم پذیرش محبت هایشان را برای مدتی ، پیش از آن که پس خوراند مثبتی دریافت کنند
داشته باشند . درمانگران باید بدانند که انتظار رفتار اجتماعی تر در اوایل درمان
بسیار کم بوده و به کندی و اندک اندک افزایش می یابد .

در حالی که درمان کودک
مبتلا به اختلال سلوک را 1) تمایل الگوهای رفتارشان برای درونی و تثبیت شدن در
مقابل خصومت متقابل بزرگترها ، و 2) عدم انعطاف آنها ، در مقابل درمان پرخاشگری
مشکل می سازند ، در نوجوانان مبتلا تأثیر عمیق گروه و همتا ها و نیاز شدید آنها
برای پیوسته ماندن با گروه ، درمان را با میزان نسبتا بالایی در موفقیت همراه ساخته
است .

در این روش درمانی از یک
هسته ی بزهکاران درمان شده استفاده می شود ، که با دلیل تراشی ها ، انکار ، و افکار
حق به جانب عضو طالب کمک ، آشنا هستند و فعالانه نوجوان را با موقعیت های رفتار
نامطلوب خود و نتایج گریز نپذیرد آن مواجه می سازد و در نهایت چون استعداد اساسی
آنها برای برقراری روابط انسانی دست نخورده باقی مانده است قالبا راه رهایی خود را
از گروه مبتلا به اختلال سلوک پیدا می کنند . بنابراین ، هر روشی که در گرایش های
گروه تغییراتی پدید آورد یا نوجوان را از گروه بیمار جدا سازد و امکان تماس با
الگوهای و رهبران بالغ قوی و    همتا های سالمتر را
فراهم کند ، رفتار جنایی و ضد اجتماعی را بهبود خواهد بخشید .به طور کلی ، برخی از
افراد مبتلا به اختلال سلوک در نوجوانی با قبول مسئولیت های خانوادگی ، به دست
آوردن شغل و درگیر شدن در روابط با جنس مقابل ، خود به خود اصلاح می گردد .

در بررسی درمان های موجود
، به نظر می رسد در درمان این گروه از اختلال ها ، برنامه هایی که بر اساس یادگیری
اجتماعی تنظیم می شود ، ضریب موفقیت بالاتری نشان می دهد ، پرهیز از تنبیه ،
ارایه  تقویت کننده های ملایم ، ایجاد جوی حاکی از اطمینان و بیان
صمیمانه عقاید خود ، احساس و کشف راه های جدید در زندگی ، بستن قرارداد رفتاری ،
مداخلات خانوادگی و افزایش کنش متقابل بین اعضای خانواده ، استفاده از برنامه های
مشهور مکان موفقیت ، ارایه سرمشق ها و بازخورد های لازم و پیگیری دراز مدت این روش
ها از ابزار موفقیت فرآیند درمان اختلال سلوکی به شمار می رود .

دارو درمانی : در اختلال
سلوک از داروها معمولا برای مقابله با پرخاشگری و رفتار تهاجمی کودک استفاده می شود
تا در استفاده از مدرسه و روان درمانی موفق تر باشد . لیتیوم ، هالوپریدول و
کاربامازپین در درمان این اختلال مفید تشخیص داده شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

اختلال های رفتار گسیخته و
کمبود توجه

اختلال رفتاری کمبود
توجه،که برای اولین بار در
DSMIV مطرح شده ،شامل
سه اختلال اصلی در دوران کودکی و نوجوانی تحت عنوان اختلال سلوک،پیش فعالی ،کمبود
توجه و بی اعتنایی مقابله ای ،می شد.ویژگی مشترک این اختلال ها این بود که هر سه
مخرب بودند،و بیش از این که برای فردی که رفتار ناسازگارانه نشان می دهد ،آزارنده
باشند،برای دیگران آزارنده بودند.

این اختلال در
DSM IV با عنوان اختلال های کمبود توجه و رفتار
گسیخته نام گذاری شده است،و شامل سه اختلال اصلی تحت عنوان1-اختلال پیش فعالی
کمبود/ توجه،2-اختلال سلوک،3-اختلال بی اعتنایی مقابله ای است
.

اختلال پیش فعالی/کمبود توجه

اختلال پیش فعالی همراه با کمبود توجه از جمله اختلال هایی است که مدتی
نسبتا طولانی از توصیف آن می گذرد.در سال 1845 پزشکی آلمانی به نام هنریخ هافمن در
قطعه شعری طنز آمیز نوجوانی را به نام فیلیپ بی قرار توصیف کرد،و از این رو،اختلال
پیش فعالی به نام بیماری هافمن معروف شد
.در طی سال های
1900تا 1910 کودکان پیش فعال،سرکش و تکانشی را که بسیاری از آنها دچار صدمات عصب
شناختی بودند،تحت عنوان سندرم پیش فعالی معرفی می کردند. این اختلال تاکنون با نام
های مختلفی معرفی شده است که از آن جمله می توان نام هایی  چون آسیب
خفیف مغزی،بد کاری خفیف مغزی،واکنش پیش فعالی دوران کودکی،و سندرم پیش فعالی را اسم
برد
.همان
گونه که مشاهده می کنید تمرکز بر روی فعالیت حرکتی این کودکان باعث شد که از عنوان
اختلال پیش فعالی برا این اختلال مد نظر قرار گرفت.به همین خاطر،عنوان
" بیش
فعالی" جای خود را به کمبود توجه/پیش فعال(
ADHD)داد و توسط
انجمن روان پزشکی آمریکا در
DSMIIIR و
DSM IV به کار گرفته شد.

مشخصات بالینی و تشخیصی

این کودکان در مدرسه
معمولاً از دستورها اطاعت نمی کنند و بیشتر وقت معلمان خود را معطوف به خود می
کنند،در خانه از خواست های والدین پیروی نکرده،عملکردی تکانشی دارند و از لحاظ
هیجانی نا استوار،تحریک پذیر و خشن هستند.این تکانشی بودن  تا
بزرگسالی  نیز باقی می ماند و آنها را ناتوان می سازد،با همسالان
غریبه اند و از آنجایی که با والدین ،خواهران و   
برادران شان مشکل دارند،بعدها دچار تنهایی اجتماعی می
شوند.بیماری اصلی این اختلال،الگوی پایداری کمبود توجه ،پیش فعالی و تکانشی است که
که در مقایسه با همسالان شدیدتر  و   مکرر
تر است.اگر چه بسیاری از افراد مبتلا بعد از این که نشانگان اختلال را برای چندین
سال نشان دادند،تشخیص داده می شوند،اما در افراد مبتلا برخی نشانه های بی توجهی یا
پیش فعالی-تکانشوری را می توان قبل از 8 سالگی مشخص کرد.بیشتر کودکانی که بعدها
تشخیص
ADHD می گیرند از سه سالگی مشکلات قابل ملاحظه ای
را در زمینه پیش فعالی ،نافرمانی و فراخنای کوتاه توجه از خود نشان می
دهند
.

در اولین سال تحصیلی بیش
از90 درصد این کودکان به وسیله والدین یا معلمان مشکل دار تشخیص داده می شوند.در
اواسط تا اواخر 6تا11 مشکلات بارزی  در زمینه فراخنای توجه ،نافرمانی
فعالیت های حرکتی زیاد و روابط  ضعیف با همسالان بروز می دهند.در
ادامه همین سال ها ،عقب ماندگی تحصیلی مزمن،ناتوانی خاص یادگیری ،دروغگویی،رفتار
گسیخته و عزت نفس پایین به تابلوی بالینی آنها افزوده می شود.کودکانی که پرخاشگری
یا مشکلات ارتباطی نشان نمی دهند مشکلاتی مانند بی توجهی نشان می دهند که به عملکرد
ضعیف در مدرسه منجر می شود. آنهایی که در این رابطه مشکل دارند ضمن عملکرد ضعیف
درسی در معرض ناسازگاری های  قابل ملاحظه دیگر قرار می گیرند قراینی
از سوء مصرف الکل،قرار گرفتن در معرض تصادف با اتومبیل، اخراج از مدرسه،عزت نفس و
مقبولیت اجتماعی پایین در دوره نوجوانی برای این کودکان دارد.

بی توجهی در افراد مبتلا
ممکن است در محیط شغلی یا اجتماعی در توجه به جزئیات یا بی دقتی در کارها و تکالیف
نمود یابد ،عملکرد این افراد اغلب ناگهانی و بدون دقت و فکر کافی است ،تمرکز و توجه
پایدار نیست یا بسیار مشکل است .اغلب به نظر می رسد که این افراد حواسشان جای دیگری
است .یا گوش نمی دهند ،انگار آنچه را که گفته شده ،نشنیده اند .پیوسته از یک فعالیت
ناتمام به کار دیگر می پردازند بدون این که هیچ یک را به سرانجام برسانند ،در کامل
کردن تکالیف مدرسه یا خانه شکست می خورند و نمی توانند درخواسته ها و راهنمایی ها
را درمورد ترتیب عملکرد ی خاص  دنبال کنند .برای افراد 
مبتلا کارهایی که نیازمند سازماندهی یا کوشش ذهنی مداوم است نامطلوب و تنفر
زا محسوب می شود ،در نتیجه  از فعالیت های که نیازمند کاربرد نظم
مداوم و کوشش ذهنی و تقاضای سازمانی یا تمرکز حواس است،اجتناب کرده یا بدشان می آید
.کارهای این مبتلایان بدون سازماندهی و پراکنده است ،مواد لازم برای انجام کارها و
تکالیفشان پراکنده،مفقود یا به دلیل بی توجهی در استفاده ،صدمه دیده است.حواسشان به
راحتی توسط محرک های نا آشکار منحرف می شود و در نتیجه هر صدمه یا محرک بی اهمیتی
کار و فعالیت آنها را قطع می کند.این کودکان در اغلب فعالیتهای روزانه شان فراموش
کار هستند و بی توجهی آنها در موقعیت های اجتماعی ،معمولا به صورت قطع حرف دیگران
،گوش نداند به آنها ،بی توجهی به ادامه مکالمات آنها ،عدم پی گیری جزئیات و رعایت
قوانین بازی یا فعالیت ها ،نمود می یابد .

کودکان مبتلا ی تکانشی
،اختلال خود را به صورت بی تابی ،مشکل در پاسخ های تأخیر یافته ، و ارایه 
پاسخ قبل از کامل شدن سوال آشکار می کند .این مبتلایان در رعایت نوبت مشکل
داشته و مرتبا وسط حرف و کارهای دیگران می پرند یا در زمان نا مناسب وارد صحبت می
شوند ،اشیا را از دیگران می قاپند و به چیزهایی دست می زنند که اجازه دست زدن به
آنها را ندارند،مبتلایان تکانشیور ممکن است به علت مسائلی چون ،برخورد با مردم
،گرفتن ماهی تابه داغ ،درگیر شدن با فعالیت های بالقوه خطرناک بدون در نظر گرفتن
پیامدهای آن و همانند آن ،حادثه آفرین شوند .

تظاهرات رفتاری این
اختلال درخانه ،مدرسه یا موقعیت های اجتماعی ظاهر می شود و معمولا نمود نشانگان
اختلال در تمامی این زمینه ها با یک شدن و تداوم اتفاق نمی افتد و به نظر می رسد
نشان ها در موقعیت های گروهی یا در موقعیت ها ی دریافت مکرر پاداش برای رفتار مناسب
تشدید می شود .

همه
گیر شناسی

به نظر می رسد این اختلال
در 3تا 5 درصد کودکان در سنین مدرسه رواج داشته باشد.پژوهش ها حاکی از آن اند که
پسران بیشتر از دختران ( 3به1) به این اختلال مبتلا می شوند و همچنین این اختلال در
زایمان های اول به شرط پسر بودن نوزاد و خانواده هایی که والدین آنها دچار اختلال
سوء مصرف الکل،اختلال ضد اجتماعی ،پیش فعالی و اختلال تبدیلی هستند،شایعتر است.آن
دسته از کودکانی که والدینشان اختلال روانی مانند شخصیت ضد اجتماعی،الکسیم، یا
هیستری ندارند،مشکلات سلوکی نیز نشان نمی دهند،اما آنهایی که والدینشان این اختلال
ها را دارند درجه های مختلفی از اختلال سلوک را نشان می دهند ( اگوست و استوارت
،1983). این یافته به وسیله تیلور وهمکاران (1986) و لهی وهمکاران تأیید شده است .
سیر
ADHD در کودکان آشکار نیست و توسط عوامل متعددی
نظیر هوش ، پرخاشگری ،رفتار مقابله ای ،میزان مقبولیت،ثبات هیجانی و ضعف روانی
والدین تحت تأثیر قرار می گیرد .

سبب
شناسی

  در مورد
سبب این اختلال جنبه های متعددی از نظر وراثت ،عوامل مربوط به هنگام تولد،عوامل عصب
شناختی،عوامل نوروفیزیولوژیایی ،حساسیت غذایی،متغیر های محیطی مطرح شده است که به
توضیح مختصر آنها می پردازیم :

وراثت: به نظر می رسد
ADHD در خانواده افراد مبتلا ، درجه شیوع بالایی
داشته باشد یافته هایی پژوهشی نیز نشان می دهد که وراثت می تواند در
ADHD مؤثر باشد، اما این یافته ها در مطالعات
دیگر در زمینه  دوقلوهای یک تخمکی از نظر روش شناختی اشکالاتی دارند
که مانع از هر گونه اظهار قطعی در این زمینه می شود .بارکلی پس از مرور ادبیات
مربوط به سبب شناسی این اختلال نتیجه گرفته است که در این اختلال نیز پای آمادگی
زیست شناسی در میان است که نوعی نقص در مسیر مشترک و نهایی دستگاه عصبی تولید می
کند.

عوامل مربوط به هنگام
تولد : یافته هایی وجود دارند که ادعا می کنند برخی از مبتلایان ممکن است آسیب های
مغزی خفیف دیده باشند که احتمالا ناشی از شرایط زایمان ،در گردش خون ، مسمومیت،تب
،ضربه یا عفونت است .

در مقابل ،پژوهش هایی هم
وجود دارند که هیچ رابطه ای را میان عوامل پیش از تولد،هنگام تولد و بلافاصله بعد
از تولد نشان نمی دهند.

 
عوامل عصب شناختی :بسیاری از انتقال دهنده های عصبی می
توانند در ایجاد نشانه های این اختلال مؤثر باشند .از زمانی که اعلام شد یک
ناهماهنگی زیست شیمیایی ( که در برگیرنده انتقال عصبی در پا مین وسروتونین است )
عامل سبب شناختی بیش فعالی ،تحقیقات مختلفی در این زمینه انجام گرفته است.موفقیت
استفاده از داروهای محرک ( ریتالین ) ،در درمان این اختلال از ناهماهنگی برخی از
انتقال دهنده های عصبی نظیردوپامین ،نوراپی نفرین و سرو تونین حمایت می کند ؛
زامتکین وراپویورت ( 1986) نشان داده اند که انتقال دهنده های عصبی در رفتار ،
تمرکز حواس ، و تکانش گری دخالت دارند اما تا به حال هیچ انتقال دهنده عصبی در
افزایش میزان بیش فعالی / کمبود توجه ، مؤثر شناخته نشده است و پیشنهاد های مختلف
نیز چندان مورد تأیید نیستند .

عوامل نوروفیزیولوژیایی:مغز
در زمان تولد به رسش کامل نرسیده است و برای رسید به رسش کافی جهش های رشدی عمده ای
را در 3تا 10 هفتگی،2 تا 4 ماهگی، 6تا 8 سالگی و 6تا 14 سالگی پشت سر می
گذارند.برخی از فرضیه های زیست شناختی
ADHD با تأکید بر این
مسأله تأخیر در رشد و رسش مغز زا مطرح ساخته و پژوهش هایی را نیز در این زمینه
سازمان داده اند؛اما هنوز هیچ یافته محکمی ( حداقل از نظر موج نگاری مغز) در تأیید
کامل ادعاهای فوق ارایه شده است.

حساسیت غذایی:فرضیه آلرژی
توسط فاین گولد( 1975) مطرح شد است.از نظر او استفاده از غذاهای حاوی رنگ ها و طعم
های مصنوعی،مواد نگهدارنده،و خوراکی هایی که به طور طبیعی اسید سالیسلیک تولید می
کنند،( همانند زرد آلو،آلو گوجه فرنگی،و خیار) با بیش فعالی پیوند دارد.این ادعا با
توجه به یافته های متعدد،بررسی های جدید را می طلبد.

متغیرهای محیطی:در علت
یابی
ADHD نقش برخی از عوامل مسمومیت زا نظیر سرب و
برخی از اشعه های مؤثر نظیر اشعه
Xمورد بررسی قرار
گرفته و فرضیه هایی دال بر مؤثر بودن این عوامل در ایجاد
ADHD ارایه شده
است.تأثیر سرب در بسیاری از اختلال ها نظیر هوش،زبان،توجه و همانند آنها به اثبات
رسیده و معلوم شده است که مثلا تماس بدن با سرب می تواند موجب بیهوشی،حمله،عقب
ماندگی ذهنی و حتی مرگ شود.مؤثر بودن فرضیه در ایجاد بیش فعالی/کمبود توجه،با توجه
به این که چنین پژوهش هایی پس رویدادی هستند و عوامل مختلفی جهت ارایه یک یافته بی
نقص باید در آن کنترل شوند،هر چند غیر قابل رد نیست،اما نیاز به بررسی موشکافانه ای
دارد.از آنجایی که
ADHD کودکان طبقه های پایین اجتماعی شیوع بیشتری
دارد،این امر را با وضعیت اقتصادی و خانوادگی مرتبط دانسته اند؛ولی میزان بالای
شیوع،در میان طبقه های پایین می تواند ناشی از حجم بالای آسیب های زیستی یا از هم
پاشیدگی و بی سازمانی خانواده باشد. به هر حال،محیط های پرورش گاهی،حوادث استرس
زا،جدایی والدین ،اضطراب،خلق و خو،عضویت در برخی ار گروه های اجتماعی و تمایل به
همانند سازی آنها،یادگیری کودک ،پیامدها و الزامات محیطی و همچنین قدرت محیط در
برجسته کردن و نگهداری رفتار ها را نباید در زمینه شناسی اختلال بیش فعالی/ کمبود
توجه،از نظر دور داشت.

  درمان

این اختلال ممکن است تا
جوانی و حتی بعد از آن نشانگان  رفتاری خود را به عناوین مختلف،معمولا
بهبودی قبل از 12 سالگی بسیار نادر است و اگر دیده شود در بین 12تا20 سالگی رخ می
دهد و در طول ابتلا ،فرد نیست به اختلال شخصیت ضد اجتماعی و دیگر اختلال های شخصیت
و اختلال های خلقی آسیب پذیر است.تقریبا 25 درصد این مبتلایان در نوجوانی بزهکار
هستند و در بزرگسالی اختلال شخصیت ضد اجتماعی پیدا می کنند.

  در حاضر
تاکیدی که بر روی بیش فعالی یا بی قراری حرکتی این کودکان می شود.تا حدودی تغییر
کرده است .چرا که یافته های پژوهشی حاکی از آن هستند که تعارض این کودکان با محیط
اجتماعی علت ارجاع این کودکان به درمان و عامل اصلی سازگاری ضعیف کودکان مبتلا در
دراز مدت مشکلات مربوط به توجه ،شناخت و رفتار آنهاست ،

همان گونه تشخیص این
اختلال مستلزم توجه دقیق و تشخیص افتراقی ،ارزیابی روانشناختی و مشکلات یادگیری است
،طرح درمان مستلزم توجه کامل به عوامل خانوادگی ،آموزشی و اجتماعی است .پدر و مادر
برای برقراری انتظارات معقول و تأمین فرصت و امکانات لازم جهت کسب تجارب مثبت کود
کشان که تقویت کننده احترام به نفس غالبا آسیب دیده اوست ،احتیاج به راهنمایی دارند
.

دارو
درمانی
:هرچند تا 20درصد این کودکان با داروهای محرک بهبود
نمی یابند ،دارو ها ی محرک در درمان
ADHD ،به مقدار زیادی
مورد استفاده قرار می گیرند.تأثیر کوتاه مدت داروهای محرک و لزوم مصرف آنها در
مدرسه و مسیر بازگشت به خانه،مصرف آنها را با مشکلات متعددی رو به رو ساخته است.به
علاوه ،بی خوابی، خلق ملامت بار و کندی در پیشرفت رشد و وزن،توأم با بی
اشتهایی،تهوع و سردرد وحتی توهّمات حسی از یک طرف و نگرانی سوء مصرف دارو در درمان
نوجوانان مبتلا به این اختلال،تلاش های جدید طلب می کند.

شگفت آور این که هر چند
داروهای محرک هستند دکسترو آمفتامین،منیل فنیدیت،و           
منیزم پمو لین به عنوان داروهای تکمیلی توأم با رفتار درمانی
توصیه می شود،روان پزشکان هنگام استفاده از این داروها،اقدامات درمانی لازم دیگر را
کنار می گذارند.

در متن های رفتاری: پژوهش
های مختلف نشان می دهد که درمان رفتاری کودکان مبتلا به این اختلال،درمانی موفق
بوده است.این رویکرد با پرداختن به رویداد های محیطی، تعارض های فرد مبتلا با محیط
را کاهش می دهد و به درمان آنها می پردازد،تقویت مثبت رفتارهای عادی توسط معلمان و
والدین به همراه بی توجهی و تند مزاجی ها و پرخاش جویی های  کودک و
تمهیدات رفتاری- شناختی موفق ترین در درمان این اختلال می باشد.

برای یک مداخله خوب روان
شناختی،والدین و حتی معلمان کودک را گام به گام آموزش دهید ابتدا با تعریف،
تاریخچه،همه گیرشناسی،سبب شناسی و درمان
ADHD آشنا گردید.بعد
به آنها بفهمانید که هر چند ویژگی ها و عوامل درونی خطر مشکلات رفتاری را افزایش می
دهد. اما این تعاملات والدین و اطرافیان با کودک است که رفتار کودک را رقم می
زند.با درک این موضوع توسط والدین و معلمان ،لزوم اصلاح رفتارها در پاسخ به رفتار
کودکانشان و اصول کلی کنترل رفتار را به آنها آموزش دهید.سپس چگونگی ایجاد توجه و
افزایش آن به کودک را به آنها بیاموز ید تا بدانند که چگونه کودک را به رفتارهای
مثبت سوق دهند.آنها را با انواع زمان و اشکال دستوری که باعث افزایش یا کاهش
فرمانبرداری کودک می شود آشنا سازید و سرانجام یک نظام ژ تونی در خانه و مدرسه را
در مقابل کارهای روزانه و مناسب کودک کاربندی کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

اختلال در ریاضیات

اگر توانایی کودک در
ریاضیات از نمره های سایر آزمونهای پیشرفت تحصیلی و هوشی کلی او پایین تر باشد
اختلال در ریاضیات پدید می آید.نام اختلال که اکالوکلیا ،سندرم گرستمن ،ناتوانی
مادرزادی در حساب ،دیسکالو کولیا ،اختلال در حساب و سرانجام در
DSMIIIR به عنوان یکی از
اختلال های اختصاصی مربوط به رشد در نظر گرفته شد ه بود ،در چهارمین راهنمای تشخیصی
و آماری اختلال های روانی (
DSM IV)جزء اختلال های
یادگیری طبقه بندی شده است و دربرگیرنده افرادی است که عملکردهای مربوط به مهارت
های محاسبه ای شان به طور قابل توجهی پایین تراز ظرفیت هوشی و آموزشی آنهاست و این
تأثیر به حدی است که اشکار در فعالیت های روزمره یا پیشرفت تحصیلی آنها تداخل می
کند .

خصوصیات بالینی و تشخیصی

اختلال در ریاضیات به
عنوان یکی از اختلال های مهم یادگیری ،نوعی ناتوانی در سازمان دهی مهارت هایی است
نظیر یادگیری لغات مربوط به ریاضی و اعمال کلامی آن ،توانایی تشخیص و فهم نمادها در
مرتبه اعداد (مهارتهای ادراکی )،انجام اعمال اصلی و دنبال کردن توالی اعمال اصلی
(مهارتهای حسابی)و کپی صحیح رقم ها و مشاهده ای درست نمادهای عملیاتی (مهارتهای
توجهی )است .   

کودکان مبتلا نشانه های
رفتاری مختلفی دارند.آنها اعداد را به یاد نمی آورند،تشخیص نمی دهند،نظم و ترتیب
نوشتاری مربوط به ریاضیات را نشان نمی دهند،در درک رابطه هایی نظیر
بلند-کوتاه،بزرگ-کوچک،بیشتر-کمتر،بالا- پایین،شروع پایان،چپ- راست،قبل بعد،مشکل
دارند.از درک تفاوت اشکال،کپی برداری،تشخیص ارتباط های موجود میان
اندازها،فهم       مجموعه ها و مفاهیمی نظیر مساوی،از
یا اشکال در درک معنای تناظر،شمردن یا ترتیب،به یاد سپاری اعداد،تداعی نماد با
کمیت،پیوند دادن دیدن با شناسایی صوتی،عملیات محاسباتی و فهم اندازه ها ناتوان
هستند.برای برخی کودکان مبتلا،استفاده از ساعت و گرفتن زمان یکی از دشوارترین مهارت
های کمی است.

هر چند کمبود مهارتهای
مربوط به ریاضیات در انواع خاصی از این اختلال از همان سال های نخست مدرسه آشکار می
شود،اکثر این کودکان را می توان در سال های دوم یا سوم دبستان تشخیص داد.مشخصات
بالینی این اختلال با نقص کودک در دستیابی به مفاهیم اصلی اعداد ماند شمارش یا
جمع،با توجه به انتظارات سنی و هوشی فرد آشکار می شود،که البته ممکن است به مدد
حافظه و یادگیری تا پیچیده شدن اعمال ریاضی و مطرح شدن روابط خاص عددی،فضایی و
انتزاعی تشخیص داده نشود.این اختلال اغلب با اختلال هایی همانند اختلال در خواندن و
کلمه بندی نوشتاری،زبان،تلفظ،توجه،حافظه و مشکلات رفتاری نمود می
یابد.

تشخیص و شناسایی مشکلات
مربوط به ریاضیات به آسانی مشکلات مربوط به خواندن نیست.به ویژه این که در کودکان
مبتلا به فلج مغزی و عقب ماندگی ذهنی این علایم نشانه های شایعی هستند. خصوصیات
فرعی این اختلال شامل تأخیر در شاخص های رشد ،مشکلات آموزشی در زمینه های غیر از
حساب و مشکلات و پیامد های رفتاری -هیجانی است که متعاقب پایین بودن این مهارت ها
مشاهده می شود و خود به گسترش اختلال کمک می کند. ضعیف پنداری خویش ،افسردگی و
ناکامی به عنوان پیامد این اختلال ممکن است منجر به تردید در ادامه 
تحصیل ،گریز از مدرسه یا اختلال سلوکی شود .

از آنجایی که ماهیت نسبتا
انتزاعی حساب و همچنین ماهیت انتزاعی سایر شاخه های ریاضی و یادگیری آن مستلزم
برخورداری از توانایی های شناختی متفاوتی است ،در تشخیص گذاری کودکان مبتلا به این
اختلال باید روشن کرد که آیا علایم مسأله ای یکتا هستند یا خصوصیتی توأم با دیگر
اختلال ها به شمار می آیند . تشخیص قطعی این اختلال تنها پس از اجرای آزمون های
استاندارد شده و کسب نمراتی که به طور قابل ملاحظه ای کمتر از انتظار و پایین تر
از      توانش های هوشی و سطح آموزش کودک هستند امکان
پذیر است . در جدول زیر ملاک های تشخیصی اختلال ریاضیات ارایه شده است
.

جدول2:ملاک های تشخیصی اختلال
ریاضی

الف:مهارت های ریاضی بر اساس آزمون استاندارد
شده فردی به طور قابل توجهی پایین تر از سطح مورد انتظار،هوش اندازه گیری شده و
آموزش متناسب با سن است.

ب:اختلال در ملاک "الف آشکارا در پیشرفت
تحصیلی یا فعالیت های روزانه زندگی که مستلزم توانایی های ریاضی است،تداخل
کند.

پ:اگر نقص حسی وجود داشته باشد ،اختلال
ریاضیات در زمره مشکلاتی قرار می گیرد که معمولا با این اختلال همراه
اند.

 

همه
گیر شناسی

به طور تقریبی شیوع این
اختلال را  ١٠درصد تخمین می زنند .اطلاعات مختلف نشان می دهند که
کودکان مبتلا به این اختلال ،به دیگر اختلال های یاد گیری نیز مبتلا هستند . آمار
خارج از کشور نشان می دهند که این اختلال در دخترها بیش از پسرها به چشم می خورد
.بر اساس آمار وزارت آموزش وپرورش 3/5درصد دخترها و3/6درصد پسرها در دوره 
ابتدایی ، 4/6درصد دخترها و4/3درصد پسرها در دوره  راهنمایی به
این اختلال مبتلا هستند.

سبب شنا سی

از آنجایی که بسیاری از
کاستی های عصبی با تداخل در اعمال ریاضی نمود می یابند، یکی از فرضیه های اولیه در
مورد سبب شناسی این اختلال ،نقص عصبی در نیمکره  راست مغز به خصوص در
قطعه ی پس سری را مطرح کرده است که مسئول پردازش مهارت های فضایی ، بینایی و انجام
مهارت های ریاضی است.

مطالعاتی که روی دو قلو
های یک تخمکی به عمل آمده است با ارایه همبستگی های بالا ، امکان وجود نوعی آمادگی
ژنتیکی قبلی در این اختلال را مطرح می سازد در واقع، در کنار موارد گفته شده
فقدان آمادگی های لازم برای آموزش مهارت های ریاضی ، آموزش ناصحیح یا
ضعیف به همراه استفاده نادرست از مواد آموزشی، بی تجربگی ، و آموزش
بد بین معلمان و مربیان این معلمان اصرار نا بجای خانواده ها در یاد گیری مهارت ها
و حقایق ، بدون توجه به درک مفاهیم و فرایند ها ، و پیامد ناکامی های کودکان می
توانند در ایجاد زمینه و شرایط ابتلا به این اختلال در ریاضیات مؤثر باشند. نظریه
های اخیر نیز درمورد سبب شناسی این اختلال یک سو گیری چند عاملی دارند و متغیرهای
گوناگون اجتماعی ، عاطفی ، شناختی، ژنتیکی، و موقعیتی را به درجه ها و ترکیب های
مختلف باعث پیدایش اختلال در ریاضیات می دانند.

درمان

درمان این کودکان نیز
درمان کمک آموزشی است.هارینگ و بیتمن(1977)معتقدند که آموزش صحیح هر کودک مبتلا به
سه عامل بستگی دارد.این سه عامل عبارتند از:1-آموزش مستقیم و کافی برای یادگیری هر
عمل،2-زمان کافی برای تمرین .تسلط بر آن عمل،3-تشویق کافی برای رشد و حفظ آن مورد
نظر.در این راستا می توان از ابزار و شیوه های مختلفی می توان استفاده کرد تا ضمن
کمک به مفهوم سازی و تشخیص فرایند عملکرد های ریاضی،در حل مسأله و تشخیص چپ و راست
مؤثر باشند.

روش دیستار(انگلمن و
دیگران،1972)نیز شیوه ای برای کمک به درک مفاهیم اولیه حساب و مهارت های لازم برای
حل مسأله و تفکیر درباره آنهاست.این روش دربرگیرنده بخش های مختلف است به نحوی که
توسعه هر مهارت به به مهارت بعدی منتقل می شود.به عنوان مثال شمارش،شناسایی
نماد،معانی علایم،جمع و تفریق در نظر بگیرد،هر یک از موارد گفته شده در توسعه خودش
می تواند به مهارت های بعدی منتهی وبا آن همراه گردد.

با توجه به این که سرسری
گرفتن مشکلات این کودکان می تواند موجب پدیدایی مشکلات تحصیلی مکرر،خود پنداری
ضعیف،افسردگی،محرومیت،انزجار از مدرسه و مدرسه گریزی شود.بهتر است بی درنگ به کمک
این کودکان بشتابیم.آموزش فردی و گروهی می تواند همراه با آموزش های جبرانی،پیشرفت
درمان در افراد مبتلا را افزایش دهد.آموزش برنامه ای و افزایش توجه و عملکرد های
فکری و حسی نیز در درمان این اختلال مفیداند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

انواع
عقب ماندگی ذهنی

هر
چند می توان انواع مختلفی از عقب ماندگی ذهنی را از از زاویه علایق تخصص های ردیف
کرد و آنها را بر اساس تأکید های این تخصص ها بر شمرد،ولی بهتر است با توجه به
اشتراک نظر کاملی که میان تقسیم بندی های
AAMR
و
DSM
IV
وICD 10 وجود دارد،به جای استفاده از اصطلاح هایی نظیر
کانا،کودن،آموزش پذیر،تربیت پذیر،پناهگاهی و همانند آنها طبقه بندی این اختلال را
به گونه مشخص تر و کارا تر انجام دهیم ،انجمن روانپزشکی آمریکا(
APA)در
اخرین طبقه بندی خود عقب ماندگی ذهنی را بر اساس پنج مقوله تحت عنوان
خفیف،متوسط،شدید ،عمیق نامشخص (
S.U)
طبقه بندی کرده است.

عقب
ماندگی خفیف :
٨۵ درصد از عقب ماندگی های ذهنی در این طبقه
قرار میگیرند. میزان هوش این کودکان ۵٠-۵۵تا ٧٠ در
نظر گرفته شده است. که معمولا به علت داشتن ظاهر عادی و
نداشتن نقص های حسی -حرکتی یا خفیف بودن آنها و همچنین رفتار کلامی و اجتماعی نسبتا
طبیعی تا سن مدرسه ، تشخیص داده نمی شود. کودکان عقب مانده خفیف در سنین پایین تر آهسته تر رشد می
کنند و به کمک و حمایت بیشتری در زمینه مراقبت از خود مثل خوردن ،لباس پوشیدن و
آموزش طهارت رفتن ،نیاز دارند. این عده تا اواخر نوجوانی می توانند تا کلاس پنجم
درس خوانده و سازگاری اجتماعی را به طور نسبی یاد گرفته و به تدریج مهارت های
اجتماعی و حرفه ای را برای حداقل خود کفایی در مواقع عادی و نه مواقع استرس زا
بیاموزند . آنها به  گونه ای سلیس صحبت می کنند و
معمولا می توانند بخوانند،بنویسند و حساب کنند،اما فعالیت و عملکرد تحصیلی آنها در
حد و اندازه رفع نیازهای روزمره زندگی است و در بزرگسالی آنها را به ویژه در زمینه
مدیریت مالی راهنمایی نماید؛نیاز داشته باشند.بیشتر آنها می توانند شغل خود را حفظ
کرده و دوستانی داشته باشند و تعدادی نیز می توانند ازدواج کنند و بچه دار شوند.
اکثر عقب ماندگی های ذهنی خفیف از گروه های اقلیت و دارای سوابق اجتماعی و تخصصی
پایین هستند تا جمعیت عمومی.تعداد بیشتر عقب ماند ها در گروه های اقلیت حاکی از
اثرات مهم محیطی-فرهنگی و ژنتیکی است.

عقب
ماندگی متوسط:
بیشترین گروه که یک دهم عقب مانده ها را تشکیل
می دهند و هوشبهر ٣۵-۴٠تا ۵٠-۵۵ دارند قادر به صحبت و حداقل برقراری رابطه هستند و
بیشتر از لحاظ هوشی و سازگاری اجتماعی اختلال دارند .عقب ماندگی ذهنی این کودکان
غالبا طی سالهای پیش دبستانی ؛یعنی از سنین ٢- ٣سالگی ظاهر می شود.

بسیاری از اشخاص مبتلا به این نوع عقب ماندگی دارای یک یا چند نقص عضوی
مشخص هستند .برای مثال ،تعداد زیادی از اشخاص مبتلا به سندروم دادن و سندروم
Xشکننده در سطح متوسط عقب ماندگی ذهنی قرار دارند.آنها در حدود شش سالگی می
توانند خودشان با فنجان و قاشق آب و غذا بخورند.در لباس پوشیدن همکاری می
کنند،آموزش توالت رفتن را شروع نمایند ،از تعدادی لغت استفاده کنند و شکل ها را
تشخیص دهند.در نوجوانی ،آنها مهارت های مراقبت از خود را یاد می گیرند و می توانند
مکالمه ای ساده را انجام داده ،چند لغت بخوانند و تکالیف ساده را انجام دهند .آگاهی
های محدود اجتماعی را فرا گرفته ،در بزرگسالی از آنها بهره می برند،در کارهای غیر
تخصصی و ساده از خود مراقبت کرده ،موقعیت خود را تشخیص می دهند .ولی با این حال در
شرایط استرس زا نیازمند سرپرستی و راهنمایی هستند.1

عقب
ماندگی شدید:
این گروه که حدود چهار درصد عقب مانده ها را
تشکیل می دهند ،هوشبهر ٢٠-٢۵تا ٣۵-۴٠دارند1این نوع عقب ماندگی با اختلالات شدید تری همراه است.اکثر این
اشخاص از یک یا چند نقص عضوی عقب ماندگی ذهنی رنج می برند .بسیاری از اشخاص مبتلا
به عقب ماندگی ذهنی شدید مشکلات جسمی یا حرکتی را به طور همزمان نشان می دهند ،در
حالی که برخی دیگر اختلالات تنفسی ،قلبی یا اختلالات دیگری را نشان میدهند .در هر
حال افراد مبتلا به عقب ماندگی ذهنی شدید ،رشد حرکتی ضعیفی داشته و در سالهای پیش
از مدرسه کندی قابل توجهی نشان می دهند و به تدریج و معمولا تا بیست سالگی صحبت و
برقراری رابطه را فرا می گیرند و در مهارت ها ی عددی و خواندن در حد زندگی روزمره
،کار آمد نیستند .بسیاری از آنها در خانه ها ی گروهی تحت سرپرستی یا مراکز محیطی
کوچک زندگی می کنند و بعضی در کارگاهها یا مراکز فنی و حرفه ای
کار می کنند .

عقب
ماندگی ذهنی عمیق
:این عده از عقب ماندگی های ذهنی که کمتر از یک
درصد عقب مانده ها را تشکیل می دهند و هوشبهر آنها پایین تر از ٢۵-٣٠ است،حداقل
توانایی را در عملکردهای حسی-حرکتی دارند.1 محتاج پرستاری و حمایت دائمی هستند.معدودی از آنها تا حدودی
توانایی مراقبت از خود و تکلم و رفتار اجتماعی ساده را فرا می گیرند؛ولی به هر
حال،نیازمند پرستاری و مراقبت دائمی هستند.

عقب ماندگی نامشخص:طبقه
نا مشخص برای افراد مظنون به عقب ماندگی ذهنی که شدت عقب ماندگی آنها به دلایل
مختلف قابل اندازه گیری نیست،در نظر گرفته شده است.این طبقه فرعی در صورتی که تصور
شود بهره هوشی فرد بالاتر از70 است به کار نمی رود.

همه
گیرشناسی

میزان شیوع عقب ماندگی
ذهن بر اساس آمار های مختلفی متفاوت است. به نظر می رسد رقم ١ تا ٣ درصد رقم قابل
قبول تر باشد.آمار نشانگر آن است که پسرهای عقب مانده حدود ١/۵ برای دخترهای عقب
مانده هستند.

در موارد بسیار عقب
ماندگی ممکن است برای مدت طولانی قبل از آن که محدودیت های فردی شناخته شود.نهفته
باقی بماند یا به علت انطباق خوب در مرحله خاصی از زندگی فرد،تشخیص رسمی نمی توان
انجام داد.بالاترین میزان بروز در کودکان مدرسه رود حداکثر بین ١٠ تا 14سالگی است.
با افزایش سن به شیوع عقب ماندگی ذهنی شدید یا عمیق به خاطر نرخ سال هی مرگ و میر
که نتیجه در آمیختگی اختلالات جسمی وابسته می باشد،کمتر است.

سبب
شناسی

گروه بزرگی از عقب مانده
های ذهنی از همان آغاز راه اتحاد اسپرم و اوول معلوم محسوب می شوند؛یعنی،اختلال یا
زمینه اختلال را با خود به یدک می کشند.نقص در یک ژن واحد یا یک جفت ژن،از دست
دادن،بیش بود یا کمبود یک کروموزوم از مهمترین عوامل مؤثر در عقب ماندگی های شدید
یا عمیق محسوب می شوند که هر چند به ندرت اتفاق می افتند،ولی در صورت وقوع،اثرات
شدیدی برجای می گذارد.یکی دیگر از تاثیرات ژن ها در عقب ماندگی ذهنی،نا کارایی یا
کمبود در سیستم آنزیمی و عملکردهای شیمیایی آنزیم هاست.در چنین وضعیتی ناتوانی بدن
در تولید برخی از آنزیم های اساسی که منجر به سوخت و ساز چربی ها،قند و پروتئین می
شود،موجب انباشته شدن بیش از حد متابولیک های طبیعی شده و در رشد و تحول هوشی کودک
اثر می گذارد .

محیط
روانی و اجتماعی نیز از عوامل موثر در سبب شناسی عقب ماندگی های ذهنی است . 
اکثریت کودکان عقب مانده جامعه را عقب مانده های
روانی-اجتماعی تشکیل می دهند که معمولا به دلیل نداشتن تفاوتهای بسیار چشمگیر با
کودکان طبیعی تامن مدرسه تشخیص داده نمی شوند معمولا اگر کودکی ١) از نظر سازشی و
هوشی درسطح عقب مانده عمل می کند ،٢)در خانواده بلافصل شواهدی دال بر عقب ماندگی
نداشته باشد ،٣)نشانه روشنی حاکی از شرایط آسیب شناختی مغز در وی موجود نباشد ،
۴)زمینه و محیط خانوادگی فقیرانه داشته و در خانواده مشکلات مربوط به تهیه خانه
،سوء تغذیه ،مراقبت ناکافی پزشکی داشته باشد ،می توانیم بگوییم که کودک دچار عقب
ماندگی روانی - اجتماعی است .به طور کلی ،در عقب ماندگی های روانی -اجتماعی یا طفل
با کیفیت نامطلوب عملیات فی مابین با محیط فرهنگی و سایر مردم اطراف خود روبه روست
و یا این که در اثر محرومیت شدید حسی و اجتماعی مانند گوشه گیری و انزوا طولانی در
دوران رشد به این روز افتاده است .محرومیت نیز به عنوان یکی از عوامل محیطی ،نقشه
فراگیر و ویرانگری در توانش های کلی کود  کان به جای می گذارد که
آشکار ترین تاثیر آن در فرایند کلامی متجلی میشود . این امر با در نظر گرفتن
همبستگی بالای تحریک کلامی زود هنگام و هوش ،در فرایند رشد و تحول هوش ، نقش کلیدی
ایفا می کند. کیفیت تحریک کودکان و نحوه تعامل والدین با کودکان نیز نقش موثری در
توانایی های کلامی کود ک دارند  و کمبود یا نقص درآن می تواند به کاهش
این توانایی ها کمک کند .پژوهش های متعدد در این زمینه نشان می دهند سطح تحریک
کلامی ، پیشگویی کننده مهمی درمورد تغییرات آتی کو دک به حساب می آید.   

درمان

در درمان عقب ماندگی ذهنی
به عنوان یک چهار چوب موفق،موجب تمرین و یادگیری موقعیت های فرضی زندگی گردد و با
فراهم آوردن پسخوراند های مناسب به کودک مبتلا کمک کند.

با توجه به مشکلاتی که در
خانواده های کودکان عقب مانده پدید می آید آموزش خانواده نقشی اساسی دارد و صلاحیت
و خود پندار آنها را در نگهداری یا کنار آمدن با واقعیتی به  نام
داشتن فرزند عقب مانده افزایش می دهد.در این راستا باید والدین فرصت بیان احساسات
مربوط به گناه،ناامیدی،انکار،خشم مربوط با اختلال کودک و آینده او داده شود و با
ارایه جدیدترین اطلاعات در زمینه علل،درمان و سایر گستره های وابسته به والدین
مانند آموزش ویژه و اصطلاح نقص های حسی،توانایی های آنها در کنار آیی با مشکل
فرزندشان افزود.

دارو
درمانی می تواند در رابطه با کودکان عقب مانده ذهنی و تعدیل برخی از رفتار های آنها
همانند خود آزاری پرخاشگری نقش مؤثر داشته باشد.برخی مطالعات حاکی از آن هستند که
لیتیوم در کاهش پرخاشگری و خود آزاری عقب مانده ها مفید است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢٠

 

ترس‌ مرضی‌ نوعی‌ اضطراب‌ به‌ صورت‌ ترس‌ مداوم‌غیرمنطقی‌ یا بیش‌ از حد معمول‌ نسبت‌ به‌ یک‌ شیئی‌، موقعیت‌، فعالیت در زمانابتلا به این بیماری ، شرایط‌ یا حتی‌ یک‌ عملکرد بدنی‌ (که‌ هیچ‌ یک‌ از این‌هااساساً خطرناک‌ نبوده‌ یا تناسب‌ منطقی‌ با اضطراب‌ ندارند). اکثر افراد دچار فویباترس‌ خود را نابجا نسبت‌ به‌ موقعیت‌ می‌شناسند.

فویبا به‌ انواع‌ زیر تقسیم‌می‌شود:

اجتماع‌ هراسی‌ (ترس‌ از قرارگرفتن‌ در موقعیت‌های‌ اجتماعی‌ نظیرسخنرانی‌ عمومی‌ یا استفاده‌ از حمام‌ عمومی)
جمع‌ هراسی‌ (ترس‌ از حضور درشلوغی‌ یا ترس‌ از مکان‌های‌ عمومی‌)
ترس‌ مرضی‌ ساده‌ (ترس‌ از یک‌ نوع‌ محرک‌خاص‌ نظیر حیوانات‌، حشرات‌، ارتفاع‌، سفرهوایی‌، مکان‌های‌ بسته‌ وغیره‌)علایم‌ شایععلایم‌ اضطرابی‌ زیر هنگام‌ مواجهه‌ یا فکرکردن‌ در مورد محرک‌ ایجادکننده‌ ترس‌ مرضی‌ رخ‌ می‌دهند:تپش‌ قلب‌
تعریق‌
لرزش‌
گُرگرفتگی‌
تهوع‌
افکار منفی‌ و تصورات‌مضطرب‌کننده‌

علل

علت‌ واقعی‌ این‌ اختلال‌ ناشناخته‌ است‌. علت‌احتمالی‌ آن‌ عبارتست‌ از یک‌ واکنش‌ یادگرفته‌ شده‌ (ساخته‌ شده‌ در ذهن‌) مثلاًناشی‌ از تماس‌ با فرد دیگری‌ دارای‌ ترس‌ مشابه‌، یا داشتن‌ تجربه‌ یک‌ ترس‌اولیه‌ که‌ همراه‌ با یک‌ شیئی‌ یا موقعیت‌ خاص‌ بوده‌ است‌. سایر فرضیه‌های‌ موجوددر این‌ زمینه‌، ترس‌ مرضی‌ را دارای‌ یک‌ معنی‌ سُمبلیک‌ در نظرمی‌گیرند.

عوامل تشدید کننده بیماری

سابقه‌ خانوادگی‌ اضطراب‌
اضطراب‌ ناشی‌ ازجدایی‌ در کودکی‌
وجود سایر اختلالات‌ روانی‌
دارابودن‌ شخصیبت‌کمال‌گرا

پیشگیری

اقدام‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از ترس‌ مرضی‌ وجودندارد. روش‌هایی‌ برای‌ پیشگیری‌ یا کنترل‌ واکنش‌ها وجود دارد.

عواقب مورد انتظار

ترس‌ ساده‌ ـ در برخی‌ موارد با بالارفتن‌ سن‌خود به‌ خود متوقف‌ می‌شود؛ برخی‌ موارد نیز چنانچه‌ از محرک‌ ترس‌ (مثلاً مارافعی‌) اجتناب‌ شود اختلال‌ قابل‌ توجهی‌ در زندگی‌ پدید نمی‌آید؛ برخی‌ موارد باقرار گرفتن‌ فرد مبتلا در موقعیت‌های‌ ترس‌آور (نظیر سفرهوایی‌) کاهش‌ می‌یابند؛سایر موارد نیز با درمان‌ قابل‌ علاج‌اند.
اجتماعی‌ هراسی‌ ـ ممکن‌ است‌ بادرمان‌ برطرف‌ شود؛ داروها در این‌ مورد معمولاً سودمندند.
جمع‌ هراسی‌ ـ افرادمبتلا بدون‌ درمان‌ روزبه‌روز بیشتر خانه‌نشین‌ می‌شوند؛ اغلب‌ با اختلال‌ هراس‌همراه‌ است‌.

عوارض احتمالی

در اثر اجتناب‌ از محرک‌های‌ ترس‌ مرضی‌ زندگی‌روزمره‌ دچار محدودیت‌ می‌شود. به‌ خصوص‌ جمع‌ هراسی‌ فعالیت در زمان ابتلا به اینبیماری فرد را دچار محدودیت‌ کرده‌ و شدیداً ناتوان‌کننده‌ است‌.

درماناصول کلی

اقدامات‌ تشخیصی‌ شامل‌ مشاهده‌ علایم‌ توسط‌خود بیمار است‌.
-
بررسی‌ سابقه‌ طبی‌ و اجتماعی‌ و معاینه‌ فیزیکی‌ توسط‌ یک‌پزشک‌ ضروری‌ است‌.
اگر شما احساس‌ کردید که‌ ترس‌ شما تداوم‌ دارد:
-
افکارخود را از منفی‌ بودن‌ (مثلاً «سگ‌ گاز خواهد گرفت‌») به‌ سمت‌ افکار مثبت‌ وواقع‌گرایانه‌ (مثلاً «سگ‌ با بند بسته‌ شده‌ است‌») منحرف‌ سازید.
-
به‌ یک‌اقدام‌ کنترل‌کننده‌ بپردازید ـ مثلاً شمارش‌ معکوس‌ از 1000، کتاب‌ خواندن‌، بلندحرف‌ زدن‌، تنفس‌ عمیق‌ و شمردن‌ آنها
-
افکار خود را به‌ سمت‌ افکار خوشایندمنحرف‌ سازید. از روش‌های‌ آسوده‌سازی‌ استفاده‌ کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

پانیکحملات هراس‌ نوعی‌ اضطراب‌ شدید خودبه‌ خودی‌ که‌ حملات‌ آن‌ عودکننده‌ و غیرقابل‌ پیش‌بینی‌ است‌ بیشتر این‌ حملات‌ 10-2 دقیقه‌ طول‌ می‌کشد ولی‌ برخی‌ حملات‌ ممکن‌ است‌ بیش‌ از 2-1 ساعت‌ نیز به‌ طول‌ انجامد. این‌ نوع‌ اضطراب‌ با علایم‌ حمله‌ای‌ بروز می‌کند (اغلب‌ در حین‌ خواب‌)، در حالی‌ که‌ در اضطراب‌ مزمن‌ (اضطراب‌ عمومی‌)، اضطراب‌ حالت‌ پایدار دارد.

علایم‌ شایع‌ .

    • علایم‌ جسمی:
  • تپش‌ قلب؛ تندی‌ ضربان‌ قلب‌؛ دردسینه‌
  • کوتاهی‌ نفس‌؛ احساس‌ خفگی‌؛ تنفس‌ عمیق‌ و سریع‌؛ ضعف‌ یا حالت‌ سستی‌؛ غش‌ کردن‌ (گاهی‌)؛ تعریق‌ و لرزیدن‌
  • کرختی‌ و گزگز اطراف‌ دهان‌، دست‌ها و پاها گرفتگی‌ یا انقباضات‌ عضلانی‌ دردست‌ها و پاها
  • احساس‌ «پرپرزدن‌ پروانه‌ها» در معده‌
    • علایم‌ روانی‌:
  • ترس‌ شدید از دیوانه‌ شدن‌ (از دست‌ دادن‌ مشاعر)؛ ترس‌ از مردن‌؛
  • احساس‌ وحشت‌
  • احساس‌ بی‌واقعیتی‌، قطع‌ ارتباط‌ با افراد یا اشیاء
  • دستگاه‌ هشدار دهنده‌ مغز به‌ نظر می‌رسد تحت‌تأثیر تعامل‌ پیچیده‌ عوامل‌ زیست‌شناختی‌، ژنتیکی‌، بیماری‌ها، داروها، و سابقه‌ شخصی‌ حوادث‌ ناگوار باشد.
  • اختلالات‌ مختلفی‌ می‌توانند محرک‌ بروز حملات‌ هراس‌ باشند (از قبیل‌اختلالات‌ ریتم‌ قلبی‌، آنژین صدری، اختلالات‌ تنفسی‌، آسم، بیماری‌های‌ انسدادی‌ ریه‌، اختلالات‌ غددی‌، اختلالات‌ تشنجی‌، داروهای‌ محرک‌، محرومیت‌ از برخی‌ داروهایی‌ که‌ بدن‌ به‌ آنها وابستگی‌ پیدا کرده‌ است‌).
  • استرس؛ احساس‌ گناه‌، خستگی‌ یا کار زیاد ؛ بیماری‌؛ سوءمصرف‌ الکل یا داروها
  • سابقه‌ سایر اختلالات‌ روانی‌؛ سابقه‌ خانوادگی‌ اختلال‌ هراس‌

اقدام‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از حمله‌ اولیه‌ وجود ندارد؛ درمان‌ به‌ پیشگیری‌ از حملات‌ بعدی‌ کمک‌ می‌کند.عواقب‌ مورد انتظار

  • در بسیاری‌ از بیماران‌ این‌ اختلال‌ به‌ صورت‌ حملات‌ اندک‌ در طی‌ دوره‌محدود که‌ فروکش‌ طولانی‌ مدت‌ بیماری‌ را به‌ دنبال‌ دارد بروز می‌کند.
  • در مورد سایر بیماران‌، روان‌ درمانی‌ یا تجویز داروها ممکن‌ است‌ مؤثر باشد.
  • اضطراب‌ یا افسردگی مزمن‌
  • اختلالات‌ ترس‌، از قبیل‌ موقعیت‌ هراس‌ (ترس‌ هنگام‌ تنها بودن‌ یا قرار گرفتن‌ در مکان‌های‌ عمومی‌)
  • وابستگی‌ دارویی‌

اصول‌ کلی‌

  • بررسی‌ سوابق‌ پزشکی‌ و معاینه‌ توسط‌ پزشک‌
    • بررسی‌های‌ آزمایشگاهی‌ در صورت‌ لزوم‌ برای‌ رد کردن‌ سایر اختلالات‌
    • در مورد احساسات‌ خود با یک‌ دوست‌ یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ صحبت‌ کنید. این‌ اقدام‌ گاهی‌ اضطراب‌ شما را کاهش‌ می‌دهد.
    • افکار و احساسات‌ اضطرابی‌ خود را به‌ طور روزانه‌ در یک‌ دفتر ثبت‌ نمایید. با بررسی‌ اطلاعات‌ ثبت‌ شده‌ علل‌ اضطراب‌ خود و راه‌حل‌های‌ احتمالی‌ آن‌ را ارزیابی‌ کنید.
    • روش‌های‌ آسوده‌سازی‌ را فرا بگیرید. برای‌ برخی‌ افراد، تجویز دارو مؤثر است‌.
    • تا حد امکان‌ استرس را درزندگی‌ خود کاهش‌ دهید.
    • برای‌ رفع‌ علایم‌ مربوط‌ به‌ تنفس‌ عمیق‌ و سریع‌، یک‌ کیسه‌ کاغذی‌ کوچک‌ را جلوی‌ دهان‌ و بینی‌ خود بگیرید و به‌ مدت‌ چند دقیقه‌ درون‌ آن‌ تنفس‌ کنید.

پزشک‌ ممکن‌ است‌ برای‌ بیمار داروهای‌ ضدافسردگی‌، بنزودیازپین یا داروهای‌ مسدودکننده‌ گیرنده‌ بتا تجویز کنند. داروی‌ تجویز شده‌ ممکن‌ است‌ پس‌ از 12-6 ماه‌ درمان‌ به‌ آهستگی‌ کاهش‌ داده‌ شده‌ یا به‌ طور موقت‌ قطع‌ گردد تا مشخص‌ شود آیا حملات‌ هراس‌ عود می‌کند یا خیر. اگر حملات‌ عود نکند دارو را می‌توان‌ برای‌ همیشه‌ قطع‌ کرد.فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری

  • به‌ طور منظم‌ ورزش‌ کنید.
  • شب‌ به‌ اندازه‌ کافی‌ استراحت‌ کنید.

مصرف‌ کافئین‌ به‌ هر شکل‌ ( قهوه، چای‌، نوشیدنی‌های‌ غیرالکلی‌) را قطع‌ کنید. با قطع‌ مصرف‌ این‌ نوشیدنی‌ها ممکن‌ است‌ دچار علایم‌ محرومیت‌ نظیر سردرد یا خستگی‌ شوید، ولی‌ این‌ علایم‌ در عرض‌ چند روز برطرف‌ می‌شوند.درچه شرایطی باید به پزشک مراجعه نمود؟

  • اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ تان دارای‌ علایم‌ اختلال‌ هراس‌ باشید که‌ با درمان‌های‌ معمولی‌ انجام‌ شده‌ توسط‌ خودتان‌ برطرف‌ نشده‌ باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

عوامل موثر در بروز اضطراب امتحان

عزت نفس پایین

منظور آن است که این افراد از خودانتظارات و توقعاتی دارند که تناسب چندانی با تواناییهایشان ندارد . از اینرو چون بین آرزوها و انتظاراتی که اصطلاحاً خود ایده آل گفته می شود با ویژگیهای که فرد درحال حاضر دارد ، از قبیل هوش ، استعداد و وضعیت جسمانی که اصطلاحاً خود پنداره خوانده می شود تفاوت زیادی وجود دارد ، این امر موجب شکست های‌ متعدد می‌شود و زمینه برای بروز اضطراب فراهم‌می گردد.
روابط نادرست والدین با کودک و روابط بین اعضای خانواده
خانواده نقش اساسی درایجاد اضطراب امتحان دارد . محیط خانواده می تواند آرامش بخش و یا اضطراب زا باشد . انتظارات غیرمنطقی که از توان کودک یا نوجوان خارج است و تناسب چندانی با تواناییهای‌فردندارد ،می‌تواند در بروز اضطراب امتحان نقش داشته باشد . مثلاً تاکید بر گرفتن نمره ۲۰ در دروس مختلف از جانب والدین ومقایسه فرزندان با یکدیگر و یا با دیگران یک عامل مهم دیگری در بروز اضطراب امتحان به شمارمی‌آید . خانواده های زیادی بدون در نظر گرفتن تفاوت  های فردی ، میان اعضای خانواده و بدون در نظر گرفتن تواناییهایی مثل استعداد ، علاقه و وضعیت جسمانی ، روانی ، برخواسته های غیرمنطقی خود پافشاری‌می کنند که نتیجه آن بروز اضطراب و دلهره درکودک و یا نوجوان است .
محافظت ومحدودیت بیش از اندازه

از دیگر عوامل اضطراب زا ، توجه افراطی به کودکان ونوجوانان است که اعتماد به نفس در آنها را نابود و احساس خودکم انگاری  و ناتوانی را در آنها بودجود می آورد. اساساً مشکل کودکان و نوجوانان ،هنگامی شروع می شود که به سبب نوع تربیت خانواده ها فرزندان خانواده ،وابستگی‌شدیدی به‌خانواده پیدا می کنند.

انتظارات غیرمنطقی ، محیط های آموزشی ومعلمان

انتظارات منطقی ومناسب معلم، انگیزه ای جهت پیشرفت دانش آموزان محسوب می شود . محیط های آموزشی که صرفاً تاکیدشان بر حفظ مقدار زیادی از مطالب است وتوجهی به شیوه های جدید ارزشیابی و بکارگیری روشهای نوین تدریس نداشته و تفاوتهای فردی فراگیران را نیز در نظر نمی گیرند ، زمینه بروز این اخلال را در فراگیران فراهم می آورند. محیط های آموزشی که همراه با تهدید و تنبیه باشد ، بروز این اخلال را تشدید می کنند .
عدم آشنایی فراگیران با روشهای درست مطالعه

از عوامل مهم دیگر ، درایجاد اضطراب امتحان آشنا نبودن‌، دانش آموزان با روشهای صحیح مطالعه و برنامه- ریزی تحصیلی است . بسیاری از دانش آموزان متن های مختلف را با سرعت‌ و شیوه‌های یکسانی مطالعه می کنند یعنی ریاضی را  مانند فارسی و یا علوم مطالعه می کنند .

عدم تناسب پرسشهای امتحانی با تواناییهای دانش آموزان

پرسشهای‌بسیاردشوار که موجب شکست خوردن دانش آموزان می‌شود ‌باعث افزایش میزان اضطراب می‌شود و تجربه‌های پی در پی شکست احساس ناتوانی و اضطراب در دانش آموزان ایجاد می‌کند. مسئله مهم دیگر این است که پرسشهای امتحانی باید با توجه به روش تدریس معلم طرح شود . بدیهی است در صورتیکه با روشهایی مانند ، روشهای سخنرانی و توضیحی تدریس می شود ، نمی توان برای فراگیران سوالهایی که نیاز به توانایی های بالای ذهنی از قبیل استدلال تجزیه وتحلیل وغیره  دارد مطرح کرد .
علائم :

فردی‌که دچار اضطراب امتحان می شود ، بعضی از علایم زیر را از خود نشان می دهد .
اشکال در تمرکز حواس
عصبی بودن و قرار نداشتن
احساس خستگی
سرگیجه
تکرار ادرار
تپش قلب
بی حالی
تنگی نفس
تعریق
بیهوشی
نگرانی و دلهره
بی خوابی
گوش به زنگ بودن

روشهای کاهش و درمان اضطراب امتحان
-  والدین بهتر است، تواناییهای جسمانی و روانی و علایق کودکان ونوجوانان را درنظر گرفته و خواسته ها و انتظارات خود را با آن ویژگیها متناسب کنند
-  از تنبیه کودکان خودداری کنند.
-  والدین بهتر است، نقاط قوت فرزندانشان را شناسایی کرده و در تقویت آنها بکوشند .
-  از بکار بردن واژگانی مثل، تنبل ، ناتوان و… خودداری کرده و از برچسب زدن به دانش آموزان خودداری شود .
-  معلمان نیز بهتر است، ضمن شناخت تفاوتهای فردی دانش آموزان و در نظر گرفتن استعدادهای مختلف و علایق و ویژگیهای جسمانی ، روانی دانش آموزان ، انتظارات خود را با آنها هماهنگی سازند . و در روشهای تدریس خود تغییرات لازم را انجام دهند. و از روشهای فعال تدریس مثل شیوه کاوشگری ، دریافت مفهوم و حل مسئله استفاده کنند.
- والدین معلمان باید محیط های آرام و دور از رقابت های ناسالم برای تحصیل فرزندان و دانش آموزان مهیا سازند و از مقایسه آنها با یکدیگر خودداری کنند.
- معلمان باید در طراحی سئوال های امتخانی دقت لازم را داشته و تواناییهای دانش آموزان را درنظر بگیرند .
شرکت درجلسات مشاوره و روان شناسی درکاهش اضطراب بسیار مفید است .

استفاده از روشهای صحیح مطالعه :

دانش آموزان باید از متون جدید مطالعه استفاده کنند . مانند روش SQ3R.
روش SQ3R
survey( خواندن اجمالی متن ) : از نظر گذراندن عناوین و مطالب فصل یا درس.
Question ( طرح سئوال ) : هنگام خواندن متن برای خود سئوالهایی مطرح کنید .
می توانید از سئوالهای آخر درس یا داخل متن نیز استفاده کنید . این سئوالات به شما کمک می کنند که بدانید در خواندن آن متن به دنبال چه اهدافی هستید .
Read ( دقیق خوانی ): دراین مرحله برگردید و متن را با دقت بخوانید ، زیرنکات مهم خط کشیده و خلاصه پارگرافها را در حاشیه یادداشت کنید.
Recite( از حفظ گفتن ): در این مرحله نکات مهم را برای خود مجدداً از حفظ بگویید و به سئوالهای مطرح شده در مرحله دوم پاسخ دهید . در این مرحله می توان دو به دو و یا با دوستان به تبادل نظر و انتقال مفاهیم پرداخت .
Review(مرور): در زمانهای مختلف مطالب خوانده شده را مرور کنید . به این طریق فراموشی را کاهش می‌دهید . این مرور می تواند به یکی از اشکال ، از خود پرسیدن یا توضیح خلاصه درس برای دیگران ویا گفتگوی چند نفره انجام می شود .

استفاده از شیوه آرمیدگی :
دراین روش ۱۶ جفت عضلات بدن سفت و سپس شل می شود . این روش نیاز به تمرین دارد . خوانندگان عزیز می تواند برای اطلاع از چگونگی اجرای این روش به کتاب آموزش آرمیدگی(تن‌آرامی) نوشته دکتر علی صائبی مراجعه کنند .

مقابله با اضطراب
اولین گام این است که بین دو نوع اضطراب تمایز قائل شویم. اگر اضطراب شما نتیجه مستقیم عدم آماده‌سازی باشد آن را واکنش طبیعی و منطقی در نظر بگیرید ولی اگر کاملا آماده‌اید ولی با این حال هنوز وحشت زده و یا حساس هستید واکنش شما منطقی نیست. با این که هر دو این اضطراب‌ها طبیعی تلقی می‌شوند (‌چون هرکسی ممکن است آنها را تجربه کند) ولی محققا آنچه اهمیت دارد به دست آوردن دانش و اطلاعات در زمینه چیره شدن بر آثار این گونه اضطراب‌ها می‌باشد.

آماده سازی می تواند کمک کند
آماده‌سازی بهترین شیوه به حداقل رساندن اضطراب منطقی است. به نکات زیر توجه کنید.
-   از تلنبار کردن مطالب امتحان اجتناب کنید. تسلط بر کل مطالب یک نیمسال تحصیلی یک روز قبل از امتحان شیوه یادگیری غلطی است و به آسانی اضطراب ایجاد می کند چون وقت کافی برای این همه مطالب در اختیار ندارید.
-  کل مطالب و اطلاعاتی را که در طول یک نیمسال تحصیلی به شما ارائه شده ترکیب کنید و به منظور تسلط بر مفاهیم کلیدی و اساسی درس به کارگیرید.
-   به هنگام مطالعه از خود بپرسید چه سؤالی ممکن است از شما پرسیده شود آنگاه سعی کنید با ادغام ویکپارچه ساختن تمامی افکاری که از سخنرانی ها ، یادداشت ها، کتاب ها وخواندنی‌های اضافی به دست آورده اید به آن سؤال پاسخ دهید .
-  اگر وقت کافی برای خواندن کل مطالب ارائه شده در نیمسال تحصیلی ندارید. بخشی از آن را که می توانید بخوانید و روی آن کار کنید ، انتخاب کنید . در امتحان یک هدف خود را ارائه دانش از طریق این اطلاعات قرار دهید.
تغییر دادن نگرش های خود
با تغییردادن دیدگاه خود درباره تجربه امتحان،  ‌می‌توانید از مطالعه کردن لذت ببرید و عملکرد شما نیز بهبود می‌یابد. زیاد از حد به نمره اهمیت ندهید. نمره نه بازتابی از ارزش فردی شماست و نه می‌تواند موفقیت آینده شما را پیش‌بینی کند. نکات زیر را درنظر بگیرید:
• به خودتان بگوئید که یک امتحان تنها یک امتحان است چیزهای دیگر هم در زندگی هست. زندگی ابعاد گوناگونی دارد که یک بعد آن مطالعه و یادگیری است . از همه ابعاد لذت ببرید و احساس بودن کنید.
-  بعد از امتحان به خودتان پاداش دهید فیلمی تماشا کنید، برای غذا خوردن بیرون بروید، ‌دیداری با دوستان داشته باشید.
-  از تجسم احساسهای منفی پرهیز کنید.
-   شیوه‌هایی طرح ریزی کنید که کار شما را در نیمسال تحصیلی بعدی بهبود بخشد.
-   به خاطر داشته باشیدکه منطقی ترین انتظارات این است که سعی کنید هرچه را می‌دانید تا آنجا که می توانید،‌ نشان دهید.

نکات پایه را فراموش نکنید
دانشجویانی  که برای امتحان خود را آماده می سازند نسبت به نیازهای زیستی ، عاطفی و اجتماعی پایه خود بی توجه هستند . به منظور کسب بهترین کارآمدی باید به خودتان به عنوان یک شخص کامل فکر کنید نه فقط یک امتحان دهنده . به خاطرداشته باشید که :
– عادات خوب غذایی و ورزش کردن را ادامه دهید. تفریحات و فعالیت‌های اجتماعی را قطع نکنید همه اینها به سلامت جسمی و عاطفی شما کمک می‌کنند .
-  وقتی مطالعه می‌کنید آهنگ متوسط پیشرفت را دنبال کنید. هر گاه ممکن است تنوعی در کار ایجاد کنید وهر وقت نیاز است استراحت کنید.
- شب قبل از امتحان خوب بخوابید وقتی بسیار خسته‌اید کار آمدی خود را از دست می‌دهید.
- وقتی احساس می‌کنید به قدر کافی برای امتحان آماده‌اید دست به فعالیتی آرامش بخش بزنید.

روز امتحان
برای اینکه بتوانید روز امتحان  بهترین کارآیی را داشته باشید باید:
-  صبحانه سبک و مناسب بخورید و اگر به آسانی مضطرب می‌شوید از نوشیدن قهوه یا چای غلیظ پرهیز کنید. حتی کسانی که قهوه را خوب تحمل می‌کنند اگر روز امتحان در مصرف آن زیاده روی کنند ممکن است احساس سبکی سر،‌ دلهره ودلشوره کنند.
- کاری کنید که ساعتی قبل از امتحان احساس آرامش کنید . مرور توام با عجله مطالب درسی در آخرین دقایق شروع امتحان، تسلط شما بر کل مفاهیم درسی را زایل می کند و به آن آسیب می زند.
- سعی کنید زود در محل امتحان حاضر شوید این عمل به آرامش شما کمک می کند محلی را انتخاب کنید که از درها، پنجره‌ها و دیگر عوامل پرت کننده حواس دور باشد.
-  از همکلاسی‌هایی که اضطراب ایجاد می‌کنند و سکون و ثبات شما را بر هم می زنند، پرهیز کنید .
-  اگر انتظار شروع امتحان موجب اضطراب شما می‌شود با خواندن مجله یا روزنامه‌ای توجه خود را از امتحان منحرف کنید.

به محض دریافت برگه امتحان
پیش از پاسخ دادن به سؤالات امتحانی، لحظه‌ای صبرکنید و نکات زیر را رعایت کنید:
- ابتدا کل سؤالات امتحانی را مرور کنید؛  سپس دوباره هر سؤال را بخوانید . سعی کنید به امتحان به عنوان فرصتی نگاه کنید که به شما این فرصت را می‌دهد تابه استاد نشان دهید چه می‌دانید. آنگاه زمان را به نحو مناسب سازماندهی کنید. آسانترین سؤالات را ابتدا پاسخ دهید.
برای سؤالات تشریحی، طرح کلی داشته باشید، سپس پاسخ خود را با جمله کوتاهی آغاز کنید. این عمل باعث می‌شود از درهم وبرهمی و تکرار مطالب که تصحیح کننده را عصبی می‌کند،‌جلوگیری شود. برای سؤالات کوتاه فقط به آنچه که خواسته شده پاسخ دهید و تنها به نکته اصلی اشاره کنید. اگر بخشی از پاسخ به یادتان نمی‌آید آنچه را که می دانید تا آنجا که می‌توانید نشان دهید . اگر اصطلاح دقیقی از خاطر شما رفته آنچه را که می دانید با عبارات خود بنویسید .
- برای سؤالات چند گزینه‌ای، ابتدا تمام گزینه‌ها را بخوانید سپس گزینه‌های آشکار غلط را کنار بگذارید. اگر در مورد گزینه‌های باقیمانده هنوز مردد هستید به اولین برداشت خود تکیه کنید آنگاه سریع علامت بزنید. مراقب واژه‌های گمراه کننده‌ای چون “تنها “،  “همیشه “یا ” اکثرا ” در سؤالات باشید .
- با شتاب امتحان ندهید. ساعت مچی به همراه داشته باشید و سرعت پاسخگویی خود را برای هر سؤال   هر از چند گاهی وارسی کنید. اگر به نظر می‌آید نمی‌توانید کل سؤالات امتحان را پاسخ دهید برآن بخش‌هایی متمرکز شوید که پاسخ آن را به خوبی می‌دانید. اگر وقت اضافی دارید و تنها اگر مضطرب و مشوش نیستید پاسخ‌های خود را مجددا وارسی کنید
اگر اضطراب ادامه یابدگاهی اوقات اضطراب ممکن است ادامه یابد و مانع شود از تمام توان خود برای گرفتن نتیجه خوب استفاده کنید. وقتی این مسأله رخ داد سعی کنید توجه خود را با شیو ه‌های زیر از اضطراب منحرف کنید:
-   از ممتحن سؤالی بپرسید
-   اگر اجازه دارید‌، چیزی بنوشید یا به دستشویی بروید.
-   چیزی بخورید .
-   نوک مداد را بشکنید و سپس آن را تیز کنید .
-   لحظه ای به پاداش پس از امتحان که برای خود در نظر گرفته اید فکر کنید .
-   به خود بگوئید: ” بعد می توانم مضطرب شوم ولی حالا وقت امتحان دادن است .”
-   عضلات کل بدن خود را سفت و شل کنید ، دوباره نفس عمیقی بکشید و سعی کنید نگرش مثبت را حفظ کنید .
بعد از امتحان
چه خوب از عهده امتحان برآئید و چه برنیائید حتما پاداشی که به خود وعده داده‌اید برای خود بگیرید و از آن لذت ببرید؛ سعی نکنید روی اشتباهاتی که مرتکب شده‌اید، مکث کنید، بلافاصله خود را برای امتحان بعدی آماده نکنید …. برای یک لحظه هم که شده به کار آرامش‌بخشی مشغول شوید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

بروز اضطراب می‌تواند علل و انواع گوناگون داشته باشد اما در هر حال زندگی فرد را دچار اختلال و مشکل می‌کند برخی از انواع اضطراب‌ها علل و عوامل مشخصی دارند و برخی از آنها علت آشکاری ندارند. به گفته محققان، گاهی اوقات ممکن است این اضطراب بسیار شدید باشد تا جایی که زندگی عادی فرد را با مشکل مواجه کند. قطعا شدت و علت بروز اضطراب در روش‌های به کار گرفته برای کاهش آن تاثیرگذار است، اما متخصصان با انتشار مقاله‌ای در مجله آنلاین «سایکولوژی امروز» اعلام کردند که چند روش عمومی وجود دارد که می‌توان در تمام موارد برای تخفیف اضطراب، آنها را بکار برد. البته باید به خاطر داشت که این روش‌های عمومی شاید به تنهایی قادر به کنترل اضطراب‌های شدید نباشند. یکی از معمول‌ترین راه‌ها برای کاهش اضطراب استفاده از تکنیک «relaxation» (آرامش ورزی) است.
این تکنیک روشی بسیار عالی برای کنترل اضطراب است. از این روش عمدتا در جریان روان درمانی انواع اضطراب‌ها، وسواس‌ها و سایر اختلالات روانی یا ذهنی استفاده می‌شود. اما افراد می‌توانند با یادگیری این تکنیک بدون قرار گرفتن در جلسات روان درمانی، آرامش روزمره خود را تامین کنند. در این روش به فرد آموزش داده می‌شود به انبساط و شل کردن عضلات خود بپردازد. انقباض عضلات یکی از علائم اساسی اضطراب است و احساس چنین علائمی متقابلا شدت اضطراب فرد را افزایش می‌دهد. یکی دیگر از شیوه های متداول کاهش اضطراب کنترل تنفس است. تحقیقات نشان می‌دهد که افراد در حالتهای اضطرابی تنفس درستی ندارند. دم و بازدم آنها معمولا به صورت سطحی انجام می‌پذیرد و خود این شیوه نادرست موجب می‌شود فرد دی‌اکسید کربن خود را به طور کامل تخلیه نکرده و اکسیژن کافی جایگزین آن نکند. به این ترتیب سطح اضطراب معمولا افزایش می‌یابد. با استفاده از این روش فرد یاد می‌گیرد دم و بازدم خود را به آرامی و با کنترل آگاهانه و ارادی انجام دهد.
نکته سوم از بین بردن افکار منفی برای کاهش اضطراب است. اغلب در جریان اضطراب هجوم افکار منفی ذهن فرد را دربرمی‌گیرد و این جریان تاثیر مخربی روی ذهن فرد و آرامش او دارد. برای کاهش اضطراب بهتر است فرد به این دسته از افکار خود توجه و آنها را شناسایی کرده و افکار مناسبی را جایگزین آنها کند.
یکی دیگر از راهکارهای مهم برای کاهش اضطراب، فعالیت کردن است. در زمانهایی که احساس نگرانی و اضطراب دارید بهتر است به کار و فعالیتی مشغول شوید. ذهن انسان در یک لحظه نمی‌تواند به چند موضوع متفاوت فکر کند. کاری پیدا کنید که برایتان سرگرم کننده باشد و مشغول شوید. این عمل باعث خواهد شد راحت‌تر با افکار اضطراب‌زا مبارزه کنید. در واقع خواهید توانست ذهن خود را از درگیر شدن با افکار منفی منحرف کنید و به کارهای دیگری بپردازید. در این میان باید تذکر داد که نقش فعالیتهای منظم ورزشی برای کاهش اضطراب اثبات شده و بسیار مفید است. ورزش کردن باعث خواهد شد که شما در مواجهه با شرایط اضطراب‌زا خونسردی و آرامش بیشتری داشته باشید. محققان درعین حال توصیه می‌کنند که از عامل اضطراب‌زا فرار نکنید. فرار از چیزی که موجب اضطراب شما می‌شود شاید به طور موقتی شما را از تحمل اضطراب آسوده کند، ولی راه حل کاملا نامناسبی است که باعث می‌شود ریشه اضطراب در شما باقی بماند و در مراحل بعدی نیز از رویارویی با آن هراس داشته باشید. به این جهت تلاش کنید عاملی را که موجب اضطراب شما می‌شود شناسایی کنید و حتی‌الامکان با آن روبه رو شده و آنها را برای خود حل کنید. برای این منظور می توانید از متخصص و مشاور ماهر کمک بگیرید. از جمله موارد دیگری که می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کنند این است که عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید، در کارهای خود برنامه ریزی داشته باشید و از افراد آرام الگوبرداری کنید. اگر با وجود بکار بردن روش‌های بالا بازهم احساس کردید که نمی توانید اضطراب خود را تا حد مناسب کاهش دهید و هنوز با مشکل مواجه هستید می‌توانید از روشهای روان درمانی و دارو درمانی برای کاهش اضطراب استفاده کنید که البته حتما باید با مشورت پزشک صورت گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

من پیرمرد هستم و دردسرهای زیادی را دیده‌ام، اما بیشترشان هیچ وقت پیش نیامد. مارک تواین

نگرانی چیست؟ نگرانی، احساس دغدغه شدید است. نگرانی بیم از ناشناخته‌هاست؛ نگرانی از اینکه بدترین چیز رخ خواهد داد. ممکن است بیش از اندازه نگران رخدادهای آینده شویم. چه بسا مکرراً‌ با خودمان حرف‌های منفی بزنیم و بدترین احتمال‌های موجود را در نظر بگیریم.

بسیاری از افکارمان اینگونه آغاز می‌شود:
خانه می‌ماندم اگر…
این را می‌گفتم اگر…
تصمیم دیگری می‌گرفتم اگر…
یا اگر با ماشین تصادف کنم، چه کار کنم؟
اگر بیکار شدم، چه کار کنم؟
اگر مریض شدم، چه کار کنم؟
نگرانی یک رفتار است؛ یک نوع عادت فکر کردن. اگر والدین شخص به‌طور مزمنی نگران بوده باشند، احتمال اینکه آن شخص هم‌چنین حالتی داشته باشد، زیاد است و این حالت احتمالاً‌ به بچه‌هایش نیز منتقل خواهد شد. از آنجایی که نگرانی یک عادت رفتار است، می‌توان بر آن غلبه و رفتاری مثبت‌تری را جایگزین آن کرد.
نگران چه هستیم؟
مطالعات انجام‌شده درباره نگرانی نشان می‌دهد:
- 40 درصد موارد نگرانی‌ها هیچ وقت رخ نمی‌دهد، بنابراین اساسا با احساس نگرانی، وقت خودمان را تلف می‌کنیم.

- 30 درصد آنچه نگرانش هستیم، اتفاق افتاده است. یاد بگیرید قدری بی‌خیال شوید و خودتان و سایرین را ببخشید. نمی‌توان گذشته را تغییر داد. هیچ‌کس نمی‌تواند این کار را بکند. گذشته را آنگونه که هست، بپذیرید و ادامه دهید.

- 12 درصد نگرانی‌ها بی‌مورد است، مانند اینکه دیگران درباره ما چگونه فکر می‌کنند.
- 10 درصد نگرانی‌های کوچک و بی‌اهمیت است، مانند نگرانی درباره اینکه ناهار چه بخوریم، نگرانی درباره دیر کردن و نگرانی درباره اینکه چه بپوشیم.

- 8 درصد از آنچه نگرانش هستیم، در واقع اتفاق می‌افتد.
- 4 درصد نگرانی‌های ما درباره چیزهایی است که در اختیار ما نیست. نمی‌توانیم نتیجه را عوض کنیم. این نگرانی‌ها شامل نگرانی درباره تندرستی، مرگ یک عزیز یا یک بلای طبیعی قریب‌الوقوع است. اغلب واقعیت این رخدادها قابل‌تحمل‌تر از خود نگرانی است.
- 4 درصد نگرانی‌های ما درباره چیزهایی است که نه کاملاً‌ بلکه قدری بر نتایج آن تسلط داریم. اساساً‌ فکر می‌کنم این نوع نگرانی نتیجه عمل یا بی‌عملی ما نسبت به مشکلات و چالش‌هایی است که با آن روبه‌رو هستیم.
با توجه به این آمارها، شاید بد نباشد این سؤالات را از خود بپرسید:
- چند بار شده که به خاطر موقعیتی که خارج از کنترل شماست، دچار تشویش بیش از اندازه شوید؟
- چرا اجازه می‌دهیم نگرانی به قدری به ما فشار بیاورد که عملاً‌ مریض شویم؟ – چرا انرژی روانی خودمان را با نگرانی هدر می‌دهیم؟
نمی‌توانم به جای شما به این سؤالات پاسخ دهم. آنچه می‌توانم پیشنهاد کنم، فنونی برای غلبه بر نگرانی است. تصمیم گرفتن برای دست برداشتن از عادت نگرانی بر عهده شماست.
چگونه می‌توان از نگرانی دست برداشت یا‌ آن را کم کرد؟
اگر آدم هر روز قدری نگران باشد، در یک عمر چند سال را از دست داده است. اگر مشکلی وجود دارد، اگر می‌توانید آن را برطرف کنید اما به‌خودتان یاد بدهید که نگران نباشید. نگرانی هیچ وقت چیزی را حل نمی‌کند.
1 – آماده رویارویی با بدترین موقعیت باشید، اما امیدوار باشید بهترین حالت پیش بیاید. این گفته دیل کارنگی در کتاب چگونه از نگرانی دست برداریم و تدریجاً‌ زندگی کنیم است. بدترین نتیجه ممکن را بپذیرید و آنگاه دست به کار شوید تا بدترین حالت را تغییر دهید و آن را بهتر کنید.

2 – دست به‌کار شوید. هر وقت متوجه شدید که تدریجاً‌ نگران شده‌اید، دست به کار شوید و سراغ کارهایی بروید که باید انجام دهید. اگر فهرست کارهایی را که باید انجام دهید، ندارید، آنها را فهرست کنید. اهداف و کارهایی را که برای تحقق آنها لازم است، به‌ترتیب بنویسید. یکی از فواید تهیه این فهرست این است که دیگر نگران نیستید که ممکن است چیزی مهم را فراموش کنید.

3 – حواس خود را به چیز دیگری معطوف کنید. به دوستی تلفن بزنید. کتابی بخوانید. فیلمی خوب ببینید. بچه‌ها را به پارک ببرید. پیاده‌روی کنید. کارهای زیادی است که می‌توانید انجام دهید.

4 – حمایت بطلبید. دوستان و خانواده می‌توانند منبع حمایت فوق‌العاده‌ای باشند، به‌خصوص اگر بگویند نظرشان چیست. گاهی اوقات صرف حرف زدن به از بین رفتن نگرانی کمک می‌کند.

5 – تصمیم بگیرید. اگر درباره یک مشکل حل نشده شخصی یا کاری نگران هستید، فرصت دارید که تصمیم بگیرید. وقتی تصمیم بگیرید چه کار کنید، می‌توانید تدریجاًً کارهایی برای به دست آوردن بهترین نتیجه انجام دهید.

6 – مستقیماً‌ با مشکل روبه‌رو شوید. معمولاً‌ این خود مشکل نیست که باعث نگرانی می‌شود، معمولاً‌ پیش‌بینی مشکل است که سبب نگرانی می‌شود. این مشکل چه تأثیری بر دیگران می‌گذارد یا آنان چه واکنشی نشان می‌دهند؟ هر چه سریع‌تر با مشکل مقابله کنید.

7 – تمرین آرامش کنید. اهمیت دارد که وقتی را صرف آرامش کامل خود بکنید. چشمانتان را ببندید و از طریق بینی نفس عمیق بکشید و از دهان آن را بیرون بدهید. با هر نفس به‌خودتان القای آرامش کنید. فقط چند دقیقه طول می‌کشد که تنش از بدن خارج شود.

8 – به چیزهای مورد علاقه گوش کنید. اینها می‌تواند موسیقی یا دیگر مطالب مورد علاقه باشد.

9 – یادداشت‌نویسی. بسیاری افراد پس از نوشتن چیزهایی که باعث نگرانی آنان می‌شود، احساس سبکی می‌کنند. در هنگام نوشتن، متوجه می‌شوید واقعاً از چه نگران هستید و بعد می‌توانید بی‌طرفانه به بهبود وضع بپردازید.

10 – مراقب خودتان باشید. زیاد استراحت کنید. برنامه غذایی سالم داشته باشید و ورزش کنید. وقتی بدن و ذهن خود را پرورش دهید، راحت‌تر می‌توانید مسائل را بررسی کنید. مواجهه با مسائل پیش‌بینی‌نشده آسان‌تر می‌شود.

11 – نعمت‌هایی را که دارید، بشمارید. چیزهای زیادی است که بابت آن شکرگذار باشید. به اطراف نگاه کنید. انسان در جهان زیبایی زندگی می‌کند. می‌توان شکرگذار داشتن تندرستی، خانواده، ذهن، کشور، خانه، شغل و حتی چیزهای کوچک‌تر بود.

12 – بر افکار خود نظارت کنید. مراقب افکار خود باشید و آماده باشید تا افکار مثبت را جایگزین نگرانی‌ها کنید. فنون زیادی وجود دارد که با استفاده از آن می‌توان از نگرانی دست برداشت. نکته مهم استفاده منظم از آنها تا هنگامی است که رفتار جدید به عادت تبدیل شود. این گفته را به یاد داشته باشید که آرامش، گهواره قدرت است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

درمان اضطراب
می  توان این ترس شدید را به دلشوره معمولی تبدیل کرد. انواع روان درمانی، شیوه های عملی و درمان های دارویی برای کنترل اضطراب وجود دارد.
- ورزش کنید: با کمی پیاده روی اضطراب را از خود دور کنید. یک برنامه ورزش روزانه لااقل به مدت نیم  ساعت به شما کمک زیادی خواهد کرد.
- چای و قهوه نخورید: خوردن کافیین در هنگام اضطراب مانند ریختن آب به آسیاب آن است.
- الکل ننوشید: گرچه الکل در آغاز آرام کننده به نظر می آید، اما روز بعد احساس اضطراب بیشتری می کنید، چون اثر تحریکی ترک الکل برروی مغز وجود دارد.
- به آرامی نفس بکشید: نفس نفس یا تنفس شدید نخستین حدس برای علت اضطراب است و می تواند احساس گیجی، اضطراب و افسردگی را در شما ایجاد کند. اشکال اصلی در تنفس سریع نیست، بلکه در تنفس با قسمت بالای سینه به جای دیافراگم است. تنفس عمیق تر می تواند شما را آرام کند. برای این کار، دراز کشیده و یک دست خود را برروی سینه و دست دیگر را برروی شکم بگذارید. اکنون با بینی طوری نفس بکشید که فقط دست روی شکم بالا و پایین رود. با انجام دادن این تمرین  می توانید در هنگام شروع اضطراب تنفس خود را کنترل کنید. با تمرکز برروی تنفس عملا می توانید بر اضطراب غلبه کنید.
- زمان غصه برای خود بسازید: یک علت شایع اضطراب این است که می گذارید تمام روز غصه و نگرانی داشته باشید. به جای آن، هر روز نیم ساعت را بنشینید و فقط غصه بخورید. وقتی در طول روز نگرانی به سراغتان می آید، به خود بگویید: بعدا و در زمان نگرانی غصه آن را خواهم خورد.
کارهای فوری در لحظات اضطراب
- به بالا نگاه کنید: تحقیقات نشان داده اند که احساسات با سر به زیر انداختن شدید می شوندپس  به سقف اتاق نگاه کنید.
- به آرامی نفس بکشید: تنفس خود را آرام کنید، هوا را کاملا بیرون دهید و در ذهن خود کلمه ای آرام بخش را با هر بازدم تکرار کنید، مثل «آرام… آرام… آرام.»
- شانه ها را پایین بیندازید: بالا گرفتن شانه ها تنش را زیاد می کند. شانه ها را شل کنید تا تنش کم شود.
- آهسته فکر کنید: وقتی افکار مضطرب کننده به سرعت می آیند، شما آهسته و با جملات کامل فکر کنید.
- صدای خود را تغییر دهید: آهسته کردن گفتار و پایین آوردن صدا  به شماآرامش می بخشد و خود و دیگران را تحت کنترل درمی آورد.
- حرکت کنید: وقتی احساس می کنید که اضطراب شروع می شود، چند لحظه در جا بدوید یا بالا و پایین بپرید.
- حالت صورت را تغییر دهید: با بازکردن اخم ها و بالا کشیدن گوشه های دهان می توانید مغز را گول زده و آن را آرام کنید.
- از دید دیگری به خود نگاه کنید: خود را مضطرب و عصبی از نگاه فرد دیگری و از گوشه دیگر اتاق مجسم کنید.
وقتی اضطراب دست بر نمی دارد
- داروی ضد اضطراب استفاده کنید: اگر هر کاری می کنید و از دست اضطراب خلاص نمی شوید، از پزشکتان داروی ضد اضطراب درخواست کنید یا از او بخواهید شما را به یک روان پزشک معرفی کند.
- روان درمانی را امتحان کنید: ممکن است پزشک معالج شما را به یک متخصص بیماری های روانی معرفی کند که می تواند شما را در تغییر افکاری که باعث شروع اضطراب می شوند کمک کند. روان  درمانی چیزی عجیب، معجزه گر، یا ترسناک نیست و فقط روش ها و تمرین هایی به شما آموزش داده می شود تا در شناخت و مقابله با آنچه که ناراحتتان می کند کمکتان کند.
- از دارو استفاده کنید: پزشک ممکن است دارویی برای استفاده کوتاه مدت یا گاه گاه تجویز کند. داروهای موثر شامل بنزودیازپین ها، ضدافسردگی های سه حلقه ای و مهارکننده های مونوآمین اکسید از (MAOI) است. محدودیت های غذایی مهمی در استفاده از داروهای MAOI وجود دارد، پس حتما از پزشک خود فهرست غذاهای ممنوع را بپرسید.
نکته مهم: فراموش نکنید استفاده از دارو بدون مجوز پزشک اکیدا ممنوع می باشد. حتما با پزشک خود درمورد داروها صحبت کنید.
حمله وحشت زدگی
حمله وحشت زدگی از کنترل خارج شدن اضطراب است. بعضی افراد مستعد دوره های کوتاه ترس یا ناراحتی شدید هستند. علائم آن ممکن است کوتاهی تنفس، سرگیجه یا از حال رفتن، لرزیدن، تپش یا تندی ضربان قلب، عرق کردن، احساس خفگی، دل به هم خوردگی، احساس کرختی یا سوزش، برافروختگی یا لرز، درد یا ناراحتی در قفسه سینه و ترس از مردن یا دیوانه شدن باشد. حملات وحشت زدگی ناراحتی ای  است که باید با پزشک در میان بگذارید. با این حال، کارهایی نیز هست که خود نیز می توانید برای رفع آن انجام دهید.
1) به  خود بقبولانید که این حمله گذرا است، معمولا ظرف پنج تا ده دقیقه.
2) به خاطر بیاورید که هرگز کسی از حمله وحشت زدگی نمرده و دیوانه نشده است. به خود بگویید: «این نیز می گذرد.»
3) بر احساستان غلبه کنید و به خود بگویید: «فقط یک احساس است.» بگذارید تنفس سخت را تجربه کنید و به آرامی نفس بکشید. این طور اکسیژن کافی دریافت می کنید.
4) هر یک یا دو دقیقه میزان اضطراب خود را بر حسب درجه بندی از یک تا ده حدس بزنید. با این کار، متوجه خواهید شد که گرچه سطح آن بالا و پایین می رود، ولی به تدریج کاهش پیدا می کند.
5) ده تنفس آهسته، عمیق و دیافراگمی انجام دهید. میزان اضطراب را باز حدس بزنید.
6) برروی اجسام اطراف خود تمرکز کنید. در ذهن خود اتاق، لباس هایتان، صداها و بوها را تضعیف کنید. توجه خود را از درون بدن به بیرون آن جلب کنید.
این مراحل را تا از بین رفتن حمله وحشت زدگی تکرار کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

یکی از رایج‌ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه‌ای تکاملی دارد. در گذشته‌های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوت‌ها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است.

فوبیا هراس یا ترس شدید پدیده ای است که به صورت آگاهانه یا ناخود آگاهانه زندگی بسیاری از انسان‌های جهان را مختل می‌کند. این پدیده بیشتر ناشی از ترس از قرار گرفتن در موقعیتی خطرناک است و معمولا کنترل آن برای فرد مبتلا سخت و گاهی غیر ممکن است.

در حدود 19.2 میلیون نفر انسان در سن 18 سالگی در آمریکا به گونه‌های مختلفی از این اختلال روحی مبتلا هستند که در ادامه نشریه لایو ساینس به مشهورترین آنها اشاره کرده است.

ترس از مار (Ophidiophobia): یکی از رایج‌ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه ای تکاملی دارد. در گذشته های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوتها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است. توانایی تشخیص مارها در یک چشم به همم زدن یکی از رفتارهای تکاملی است که به اجداد انسان در جهان وحشی ما قبل تاریخ امکان بقا داده است.

ترس از خزندگان عجیب (Entomophobia): شاید برخی از افراد با دیدن برخی از حشرات تنها احساس چندش آوری پیدا کنند، اما این جانداران کوچک در واقع این توانایی را دارند که برخی از انسانها را به شدت بترسانند که این شدت در زنان نسبت به مردان چهار برابر است. مطالعه دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون نشان می دهد دختر بچه های 11 ماهه به سرعت قادرند در برابر تصاویری از مارها با عنکبوتها نشانه های ترس را در صورت خود انعکاس دهند در حالی که این خصوصیت در پسربچه هایی با همین سن وجود ندارد. دیدگاه تکاملی این فوبیا بر این اساس است که زنان در دوران باستانی حیات بشر در هنگام جمع آوری غذا با چنین جاندارانی مواجه می شده اند و انقباض ماهیچه های بدن و صورت در برابر چنین منظره ای به عنوان ابزار محافظت مادر و فرزند در برابر جاندار شناخته شده است.

ترس از مکان (Agoraphobia): در حدود 1.8 میلیون جوان 18 ساله در آمریکا از قرار گیری در اماکنی که فرار کردن از آن مشکل باشد هراس دارند. مکانها و فعالیتهایی که شامل این فوبیا می شوند آسانسور، حضور در رقابتهای ورزشی، پلها، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، رانندگی، فروشگاه های بزرگ و فرودگاه ها بر شمرده شده اند. این هراس می تواند باعث شود افراد هرگز خانه های خود را ترک نکنند، به سفر نروند و در مناطق شلوغ قرار نگیرند.

ترس از دیگران (Xenophobia): در صورتی که صحبت کردن در برابر دیگران رنگ چهره شما را دگرگون ساخته، صدای شمار را گرفته کرده و عرق از سر و روی شما جاری می کند، بدانید که نشانه های این فوبیا در شما وجود دارد. بیگانه ترسی پدیده ای است که 15 میلیون جوان آمریکایی از آن در عذابند و تنها صحبت کردن آنها را در جمع تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه خوردن و آشامیدن این افراد نیز در برابر جمع دچار اختلال خواهد شد. این فوبیا از سن 13 سالگی در نوجوانان آغاز می شود.

ترس از بلندی(Acrophobia): یکی از رایج ترین ترس‌ها در میان افراد است که در حدود 3 تا 5 درصد از آمریکایی ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. برخلاف تصور پیشین دانشمندان که این فوبیا را ناشی از ترسی غیرواقعی می‌دانستند مطالعات جدید نشان می‌دهد مبتلایان به این ترس، ارتفاع ساختمان‌ها را بسیار بیشتر از ارتفاع واقعی می‌بینند و همین امر بر ترس آنها می‌افزاید.

ترس از تاریکی (Lygophobia): برای بسیاری از کودکان، خاموش شدن چراغ اتاق همراه با بروز ترسی شدید ناشی از بیرون آمدن هیولایی از زیر تختخواب و یا از داخل کمد دیواری است. در واقع ترسیدن از تاریکی یکی از رایج‌ترین ترس‌ها در میان کودکان است که در پس آن تفکرات و توهمات جالب توجهی نهفته است. کودکان در تاریکی به هر پدیده ممکنی فکر می‌کنند و معتقدند در تاریکی دزدی خواهد آمد و آنها را خواهد ربود و یا اسباب‌بازی‌های آنها را به سرقت خواهد برد. ریشه این ترس کودکان از ناشناخته‌های آنان سرچشمه می‌گیرد و در صورت درمان نشدن تا زمان بزرگسالی نیز ادامه پیدا خواهد کرد.

ترس از صائقه (Astraphobia): صدای مهیب رعد و برق می‌تواند علائمی مانند تپش شدید قلب را برای افرادی که از فوبیای رعد و برق رنج می‌برند در برداشته باشد و به همین دلیل بسیاری از افراد مبتلا زندگی خود را به مناطقی منتقل می‌کنند که از شرایط جوی آرامی برخوردار است. نکته جالب درباره این فوبیا این است که مبتلایان از ترس خود احساس خجالت داشته و آن را مخفی نگاه می‌دارند.

ترس از پرواز (Aviophobia): ترسی است که در حدود 25 میلیون انسان تنها در آمریکا به آن مبتلا هستند. این افراد در دو گروه ترس، ترس از سقوط هواپیما و ترس از کابین کوچک هواپیما تقسیم می‌شوند. جالب است بدانید نسبت مرگ انسان‌ها در سقوط هواپیما یک در 20 هزار است در حالی که این نسبت در مرگ‌های ناشی از سوانح رانندگی یک در 100 و در مرگ ناشی از حملات قلبی یک در پنج است.

ترس از سگ (Cynophobia): حتی کوچک ترین و بامزه‌ترین سگ‌های نژاد ژرمن شپرد می‌توانند ترسی مهیب را در مبتلایان به این نوع از فوبیا ایجاد کنند. این ترس معمولا از احتمال گاز گرفته شدن خود فرد و یا افرادی دیگر توسط سگ‌ها ناشی می‌شود البته برخی تنها نسبت به سگ‌های شکاری و یا تازی هراسناک هستند.

ترس از دندانپزشک (Odontophobia): در حدود 9 تا 20 درصد از آمریکایی‌ها به دلیل ترس و واهمه از رفتن به دندانپزشکی خودداری می‌کنند. در صورت ابتلا به این فوبیا فرد به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه به یک دندانپزشک نبوده و تنها در صورتی که درد امان آنها را ببرد به مطب دندانپزشکی خواهند رفت. از دلایل ریشه‌ای ارائه شده برای ابتلا این ترس، تجربیات بد گذشته از دندانپزشک، ترس از تزریق لثه و ترس از صندلی و مته دندانپزشکی عنوان شده‌اند که معمولا می‌توان آن را با همکاری دندانپزشک از میان برداشت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

در دنیای کنونی اضطراب، به منزله یک بیماری حاد میان افراد شایع بوده و همه به نوعی آنرا تجربه کرده اند، هیچ کس نمی تواند ادعا کند تا به حال اضطراب نداشته و مضطرب نیست و اگر بگوید، اغراق کرده است، چرا که انسان به رغم تمام توانایی ها و آموخته هایی که دارد باز هر از چند گاهی به این ترس ناشناخته ( اضطراب ) گرفتار آمده حتی قوی ترین انسان ها هم مواقعی اضطراب را تجربه کرده اند چه بسا با مشکلی مواجه شوید که سبب اضطراب در شما شود، اما بعد که با آن مشکل کنار آمدید یا مرتفع شد، ممکن است به اضطراب خود خندیده و به نظرتان خیلی ساده و پیش پا افتاده بیاید ولی باز اگر همان موقعیت برایتان به وجود آید دوباره مضطرب شویداضطراب چیست؟ روانشناسان و محققان هر کدام اضطراب را به گونه ای تعریف کرده اند ولی به طور کلی باید گفت: اضطراب احساسی ناخوشایند است توام با نگرانی، دلواپسی و تشویش خاطر در فرد که علت آن نا معلوم و نا مشخص می باشد یکی از علایم بارز بیماری های عصبی ( نوروز ) اضطراب است، آیودنی، زمان کنونی را دوران اضطراب نامیده است اما بحث اصلی ما در مورد اضطراب شب امتحان است، کلمه ای که همه دانش آموزان بلا استثنا با آن آشنا بوده و هستند و بعضی از آنها با شنیدن اسم یا کلمه امتحان هم، دچار تشویش خاطر می شوند، البته اضطراب حدت و شدت داشته و تغییر و نوسان دارد، شدت اضطراب موقعی است که، امتحان نزدیک است و در شب امتحان بر شدت آن افزوده می شود، به خصوص امتحان نهایی در ماه خرداد و به ویژه امتحان کنکور، اضطراب اگرچه در میان همه دانش آموزان شایع است لیکن دانش آموزانی که به درس و تحصیل اهمیت زیادی نداده و نسبت به آن بی تفاوتند اضطراب بیشتری دارند، اما بعضی از ایشان که هم از نظر خانواده و اولیای مدرسه و هم از خود نا امید هستند کمتر مضطربند، دانش آموزانی هم که درس نخوانده ولی علاقه مند به آن هستند نزدیک امتحانات، به خصوص شب امتحان اضطراب زیادی دارند، اضطراب اما تا اندازه ای طبیعی است و چه بسا لازمه کار و زندگی باشد، به طور مثال: اگر دانش آموزی بی تفاوت نسبت به درس و شب امتحان، بخوابد و اسم آنرا آرامش بگذارد بعدا دچار مشکلات و اضطراب زیادی خواهد شد، چرا که ممکن است این بی خیالی کار دست او داده و اصلا به موقع به جلسه امتحان نرسد، اضطراب اگر از حد طبیعی اش خارج گردد باید ترسید و آنرا جدی گرفت و برای درمان آن کمک گرفت. اضطراب افراد با یکدیگر متفاوت است، معمولا دختران نوجوان به دلیل محدودیت هایی که دارند و باز به علت علاقه زیادی که به درس و مدرسه دارند با جدیت بیشتری درس خوانده که این امر سبب می شود تا ازخود حساسیت نشان دهند و در وقت امتحان اضطراب بیشتری به آنها دست داده و نگران کم آوردن نمره و نیاوردن رتبه باشند، پسران اما به دلیل غرور و شتاب بیشترشان و نیز آزادی عمل بیشتری که دارند این جور مواقع، کمتر واکنش نشان داده و غروری هم که دارند سبب می شود بر اضطراب خود فائق آیند و کمتر آنرا بروز دهند، حتی پسران دانش آموز، دوست ندارند در منزل درس بخوانند چرا که آنرا حالتی غیر پسرانه تلقی می کنند.علائم اضطراباضطراب دارای علائمی است، تپش قلب، تنگی نفس، سرگیجه، نفس زدن، درد قفسه سینه، تعریق(عرق کردن)، لرزش دست ها و لب ها، سستی و لرزش پاها، تهوع، سر درد و احساس خفگی از علائم بارز و مهم اضطراب محسوب می شوند؛ همانطور که اشاره شد، اضطراب، میان همه دانش آموزان یافت می شود حال اگر یک دانش آموز ممتاز دچار اضطراب شدید شد، آن هم به هر دلیل، در امتحان از او نباید انتظار نمراتی خوب و عالی داشت، چرا که وقتی دانش آموز مضطرب و نگران باشد، روی روان و اعصابش تاثیر گذاشته در نتیجه فکر او مختل شده و هر چقدر هم درس خوانده باشد، دچار فراموشی می شود، در تقابل با این دانش آموز، دانش آموزی دیگر را در نظر بیاورید که کمتر و معتدل درس خوانده ولی اضطراب او بسیار کم بوده و از یک اعتماد و اطمینان خاطر برخوردار می باشد، آن هم به هر دلیل از او می توان انتظار داشت که نمرات نسبتا خوبی کسب نماید.عوامل اساسی اضطراب از امتحان1- والدین 2- محیط مدرسه یا مکان امتحان 3- دروس 4- برگزارکنندگان امتحان 5- خود دانش آموز1- معمولا والدین نقش بسزایی در افزایش یا کاهش اضطراب فرزند دانش آموز خود دارند، بدین شکل که آنها بعضی مواقع انتظارات بی جایی از ایشان دارند، کسب نمرات عالی، مقایسه آنها با سایر دانش آموزان، چه آشنایان و چه برادر و خواهر خود او، تحمیل به درس خواندن فرزندشان و تهدید در صورتی که از امتحانات، سربلند بیرون نیاید 2- محیط امتحان همیشه برای دانش آموزان یک مسئله بغرنج بوده که هیچگاه هم، این مشکل مرتفع نشده است، همچنین عدم آشنایی و نا مانوس بودن دانش آموز با مکان امتحان در او ایجاد اضطراب می کند 3- دروس نیز در اضطراب موثرند، دانش آموزان در بعضی دروس ضعیف بوده و به رغم تلاشی که می کنند باز نمرات خوبی کسب نمی کنند برای همین حساسیت نشان داده و مضطرب می گردند 4- مسئولان برگزاری امتحانات در سالن، در افزایش یا کاهش اضطراب نقش تعیین کننده ای دارند، برخورد درست و دوستانه با دانش آموزان و پاسخ درست به سوالاتی که از ایشان می شود اضطراب را کاهش داده و از بین می برد5- خود دانش آموز هم می تواند از اضطرابش بکاهد، برخی موارد دانش آموز به خصوص دانش آموزان دختر به خود تلقین می کنند که می ترسند مبادا کم آورده یا به نمره ای که مد نظرشان هست دست نیابند، در صورتی که اگر یک بررسی اجمالی به احوال آنها بشود، معلوم می شود درس را خوب می دانند و تنها دلیل این اضطراب، زیاده خواهی و توقع بیش از حد از خودشان می باشد، باید این دانش آموزان توسط والدین، اولیای مدارس توجیه شوند و در صورتی که کارساز نبود به مشاورین تحصیلی مراجعه نمایند. در نهایت باید گفت والدین و مسئولان باید هنگام امتحان و به خصوص شب امتحان، محیطی مناسب برای دانش آموزان فراهم نموده و از محول کردن کار های اضافی به آنها خودداری کنند و با ایشان برخوردی بهتر از مواقع عادی داشته و به آنها دلگرمی بدهند که: ایشان می توانند در امتحانات موفق باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

اختلالات اضطراب عموما هنگام بلوغ آغاز شده و تا اواسط دهه 30 زندگی شایع هستند. یک حادثه پراسترس می تواند کاتالیزور آغاز بروز این اختلالات باشد. اختلالات اضطراب دنیای شما را کوچک و کوچکتر می سازداز همان ابتدا زندگی گریس ماهونی با ترس و وحشت قرین بود. این خانم 38 ساله، اهل جکسون هول ایالت وایومینگ، نخستین بار در مهدکودک حمله وحشت را تجربه کرد. می گوید: فکر می کنم مشکلات من از آنجا آغاز شد. حملات ترس به صورت نامنظم بروز کرده و حتی او را از خواب بیدار می کردند. او چنان از بروز این حملات می ترسید که از قرارگیری در شرایط غیر قابل کنترل اجتناب می کرد: ما برای دیدار عمویمان به نیویورک رفته بودیم. او در طبقه 39 یک آسمانخراش زندگی می کرد. پدرم مجبور شد 39 طبقه را با من پای پیاده بالا بیایید، چون من از سوار شدن به آسانسور می ترسیدم. ماهونی هیچ وقت درباره مشکل خود با کسی حرف نمی زد. می گوید: بزرگترها می گفتند؛ خب، این بچه خجالتی است، ولی من ترسو و افسرده بودم. نهایتا در 18 سالگی پزشکان تشخیص دادند که او مبتلا به اختلالات وحشت است؛ یکی از جدی ترین بیماری های اضطراب.به گزارش انجمن ملی سلامت روانی ایالات متحده، 1/19 میلیون نفر در ایالات متحده با اختلالات اضطراب دست به گریبان هستند و زنان دو برابر مردان در خطر ابتلا به این بیماری ها قرار دارند. تاثیر این بیماری ها می تواند ویرانگر باشد. دکتر دیوید بارلو، مسئول مرکز اضطراب و بیماری های مرتبط در دانشگاه بوستون می گوید: این اختلالات مثل بسیاری از بیماری ها و اختلالات مزمن فیزیکی مثل بیماری های ریوی یا مشکلات قلبی عروقی می تواند در عملکرد کل بدن تاثیری مخرب داشته باشد. مطالعات نشان می دهد این اختلالات سالانه میلیاردها دلار هزینه برای بیماران و سیستم بهداشت عمومی آمریکا دربر دارد. این بیماری می تواند علائم بیماری های دیگر نظیر بیماری های قلبی را تقلید کند و کسانی که از این اختلالات رنج می برند، سه تا پنج برابر بیشتر از افراد دیگر به پزشک مراجعه می کنند و شش برابر بیشتر در بیمارستان بستری می شوند.

انواع اختلالات اضطراب

اختلالات اضطراب این مشکلات را شامل می شود:

اختلال وحشت که در آن دوره هایی از وحشت فراوان به فرد منتقل می شود. انواع فوبیا که در آن ترسی آزاردهنده از مکان یا چیز خاصی در فرد ایجاد می شود. اختلال عمومی اضطراب که نگرانی مزمن را دربرمی گیرد. اختلال ناشی از استرس پس از سانحه که به حادثه ای آسیب رسان مربوط می شود.  و اختلال وسواس و اجبار که رفتارهایی تکرارشونده یا افکاری آزاردهنده را شامل می شود. تمام اینها مواردی از اختلالات اضطراب هستند.بسیاری از این اختلالات با هم ترکیب می شوند. به طور مثال ترس از دچار شدن به حملات ترس می تواند منجر به بروز فوبیا شود. در خلال یک حمله وحشت، مکانیسمی که انسان را برای مواجهه با خطر یا ترس آماده می سازد، فعال می شود. سیستم اعصاب خودمختار سمپاتیک، غدد فوق کلیوی را تحریک کرده و آدرنالین و نورآدرنالین آزاد می شود. خون بشدت به گروه عضلات بزرگ اندام ها وارد می شود، ضربان قلب بسرعت افزایش می یابد، تنفس تندتر می شود و این توانایی در فرد ایجاد می شود که فرار کند یا بایستد و بجنگد، ولی وقتی چیزی برای ترسیدن وجود ندارد، این پاسخ ها خود باعث وحشت می شود.

زنان در معرض خطر

می توان پرسید چرا زنان بیشتر در معرض خطر ابتلا به این اختلالات قرار دارند؟ در حالی که هیچکس دلیل این مسئله را نمی داند، محققان می گویند ژنتیک و محیط، نقش بسزایی در پیدایش و شیوع این مشکلات دارند.دکتر بارلو می گوید: ما واجد ژن هایی هستیم که پیشاپیش ما را مستعد پذیرش اضطراب می سازند، ولی افراد زیادی هم هستند که این ژن ها را دارند، بدون آنکه از اختلالاتی اینچنینی در رنج و عذاب باشند. باید ارتباطی بین یادگیری و محیط وجود داشته باشد. به عبارت دیگر این محیط است که ژن ها را فعال می کند. او می افزاید: آموخته های ناشی از تجارب ابتدایی زندگی، وضعیت این ژن ها را مشخص می کند. با وجود تمام پیشرفت هایی که داشته ایم، دخترها کمتر از پسرها تجربیات زندگی اجتماعی را به دست می آورند و هنگام بروز مشکلات، کمتر از پسرها می توانند واکنش های درستی از خود نشان دهند. آیا هورمون ها در این زمینه تاثیری دارند؟ دکتر بارلو می گوید: تا آنجایی که اطلاعات فعلی ما نشان می دهد، هورمون ها نباید ارتباط چندانی با ژنتیک و بروز این اختلالات داشته باشند. اما دکتر کاترین برندورف، مسئول بخش بهداشت زنان بیمارستان نیویورک معتقد است که بالا و پایین رفتن سطح هورمون ها ممکن است باعث تشدید علائم اضطراب شود. او می گوید: تغییرات هورمونی در زمان قاعدگی می تواند نظم واکنش های شیمیایی مغز را برهم زده و ممکن است باعث افزایش حساسیت و آسیب پذیری فرد شود. اختلالات اضطراب عموما هنگام بلوغ آغاز شده و تا اواسط دهه 30 زندگی شایع هستند. یک حادثه پراسترس می تواند کاتالیزور آغاز بروز این اختلالات باشد.پروفسور جرلین راس، رئیس انجمن اختلالات اضطراب آمریکا و روانپزشکی که خانم ماهونی را درمان کرد، می گوید: اغلب شش ماه تا یک سال پس از مواجهه فرد با یک استرس شدید این اختلالات آغاز می شوند. آن حادثه ظاهرا به خوبی و خوشی فراموش شده، ولی یکمرتبه فرد دچار یک حمله وحشت شده یا مبتلا به نگرانی های وسواسی می شود.

اخبار امیدوارکننده

خبر خوب اینکه بسیاری از این اختلالات اضطراب قابل درمان هستند که می تواند شامل روان درمانی، دارو درمانی یا هر دوی آنها باشد. نخستین خط دفاعی روان درمانی، مبتنی بر ادراک رفتاری است. این درمان روی تغییردادن افکار مخدوش متمرکز می شود و بیمار را با موقعیت های دردناک رودررو می سازد. داروهایی نظیرداروهای ضد افسردگی ممانعت کننده از بازجذب اختیاری سروتونین مثل فلوکسیتین یا داروهای قدیمی ضد افسردگی سه حلقه ای مثل ایمی پرامین معمولا توسط پزشک تجویز می شوند. گاهی بنابر وضعیت بیمار یا تشخیص پزشک، داروهای آرامبخش بنزودیازپین نظیر دیازپام نیز تجویز می شود، گرچه این داروها بعد از مدتی باعث ایجاد حالت تحمل می شوند و بیمار باید دوز مصرفی را افزایش دهد. دکتر مایکل لیبووتیس، مسئول کلینیک اختلالات افسردگی موسسه روانپزشکی ایالت نیویورک می گوید: در آینده داروهای ضد اضطراب با تمرکز درمانی بیشتر و عوارض دارویی کمتر مورد استفاده قرار خواهند گرفت. ما به دنبال داروهایی هستیم که بدون تاثیر روی سایر سیستم های ارگانیک فقط گیرنده خاصی که مدنظر پزشک است را کنترل کنند. خانم دکتر راس می گوید: گام مهم برای درمان اضطراب، کمک گرفتن است. اختلالات اضطراب دنیای شما را کوچک و کوچکتر می سازد. شما از ترس پرواز ناچارید از راه زمینی مسافرت کنید، چون از پل می ترسید، مجبورید کلی راه خودتان را دور کنید و بزودی از تمام پل ها خواهید ترسید. اگر این اختلالات درمان نشوند، تک تک وجوه زندگی شما را مختل خواهند کرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

برخی از موارد استرس و اضطراب در زندگی روزمره طبیعی هستند. اگر امتحان دارید یا اگر به تازگی دچار یک شکست عاطفی شده‌‌اید و مضطرب هستید، این اصلا غیرعادی نیست. حتی شاید نداشتن اضطراب در این شرایط کمی عجیب باشد اما اگر همیشه نگران هستید و دایم از وقوع یک حادثه بد می‌ترسید آن‌وقت باید گفت شما هم در زمره صدها میلیون نفری هستید که روی کره زمین به اضطراب مزمن مبتلا شده‌اند. مشکلی که اگر به موقع درمان نشود می‌تواند زمینه‌ساز افسردگی باشد.


داروهایی برای آرامش

برای درمان اضطراب و استرس داروهای متعددی در دسترس هستند که با مراجعه به پزشک عمومی یا روان‌پزشک می‌توانید آنها را دریافت کرده و آرامش بیشتری داشته باشید. این داروها اغلب سطح ماده‌ای به نام «گابا» را در مغز تغییر می‌دهند. گابا یک میانجی شیمیایی در مغز است که باعث بهبود حس و حال، کاهش فشار و تنش‌های عصبی می‌شود. منتها این داروها هم مثل تمام داروهای دیگر اثرات جانبی دارند. داروهای ضد‌اضطراب می‌توانند باعث سرگیجه، خواب‌آلودگی، کسالت و فراموشی موقتی شوند.

از طرف دیگر، در بدن حالت تحمل ایجاد می‌کنند، یعنی بعد از مدتی بدن به مقدار خاصی از دارو عادت کرده و برای اینکه شما بتوانید همان تاثیر قبلی را از دارو دریافت کنید باید دوز مصرف آن را افزایش بدهید. حالا اگر به‌طور ناگهانی دارو را قطع کنید عوارض محرومیت از دارو سراغ شما می‌آید که تا مدتی شما را آزار خواهد داد. عوارضی مانند بی‌خوابی، حساسیت و اضطراب شدیدی که از اضطراب اولیه شما به‌مراتب بدتر خواهد بود. معروف‌ترین این داروها دیازپام است و در مورد سایر داروهای هم‌خانواده دیازپام نیز می‌توان به اگزازپام، کلونازپام، میدازولام، آلپرازولام و کلردیازپوکساید اشاره کرد. اما اگر اضطراب شما شدید نیست و باعث اختلال در زندگی روزمره‌تان نشده به‌جای استفاده از دارو از درمان‌های طبیعی و غیردارویی برای غلبه بر اضطراب استفاده کنید البته مشورت با پزشک درصورت شدید بودن اضطراب باید مدنظر قرار گیرد.


راه‌هایی برای آرامش
یکی از آنها کم کردن یا قطع مصرف کافئین است. کافئین علاوه بر قهوه در نوشابه، نوشابه‌های انرژی‌زا و برخی نوشیدنی‌های دیگر نیز وجود دارد. کافئین با افزایش شدت عملکرد و تعداد ضربان قلب باعث ایجاد فشار بیشتر روی سیستم عصبی شده و وضعیت شما را بدتر می‌کند. کار دیگر گفت‌وگو با یک مشاور باتجربه است که می‌تواند شما را در یافتن راهی برای غلبه بر مشکلات، کاهش استرس و اضطراب راهنمایی کند. در ضمن دم و بازدم عمیق به‌خصوص ابتدای صبح هم با افزایش سطح اکسیژن خون باعث کاهش اضطراب می‌شود و همچنین ورزش منظم و مرتب هم در کاهش اضطراب و استرس نقش موثری دارد. تحقیقات متعدد نشان داده، ورزش منظم سه بار در هفته هر بار دست‌کم 30 دقیقه جدا از بحث تناسب‌اندام، با تنظیم گردش خون، ریتم و عملکرد قلبی، تنظیم قند خون و کنترل سطح هورمون‌های استرس به شکل قابل ملاحظه‌ای باعث کاهش اضطراب و استرس می‌شود.


غذاهایی برای آرامش
تحقیقات نشان داده، افراد مبتلا به اضطراب مزمن دچار کمبود اسیدهای چرب امگا3 هستند. در صورتی که این کمبود امگا3 در بدن افراد مضطرب جبران شود علایم اضطراب در آنها به شکل قابل توجهی کاهش می‌یابد. بنابراین بهترین راه افزایش مقدار امگا3 دریافتی از طریق رژیم غذایی است. ماهی‌های چرب مثل ماهی سالمون و ساردین منابع بسیار عالی امگا3 محسوب می‌شوند. جدا از ماهی، چربی‌های امگا3 در مغزها نیز یافت می‌شوند. گردو و بادام حاوی مقادیر قابل توجهی امگا3 هستند. خوردن روزانه 30گرم مغز خام و تازه را به شما توصیه می‌کنیم. در عین حال شما می‌توانید مکمل‌های امگا3 را نیز روزی دو یا سه بار مصرف کنید اما قبل از آن حتما با پزشک مشورت کنید چون برخی داروهای رقیق‌کننده خون با روغن ماهی تداخل اثر دارند. غذای دیگری که می‌تواند به شما کمک کند آووکادو است. آووکادو علاوه بر رفع گرسنگی، به‌دلیل محتوای بالای چربی تک‌رشته‌ای غیراشباع و پتاسیم می‌تواند باعث کاهش فشارخون، کاهش استرس و اضطراب شود.

منیزیم ماده‌ای است که عصبانیت و اضطراب شدید را آرام می‌کند. نخست اینکه این ماده معدنی می‌تواند سطح استرس و اضطراب را کاهش داده و بدن شما را در شرایط آرامش طولانی‌مدت قرار دهد. نرسیدن مقدار کافی منیزیم به بدن می‌تواند باعث بروز خستگی و سردردهای میگرنی ‌شود. متاسفانه آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان می‌دهد، از هر 10 نفر، هفت نفر حرکات کششی انجام می‌دهند.


نوشیدنی‌هایی برای آرامش

گرچه چای سیاه هم می‌تواند اثرات مفیدی در سلامت ما داشته باشد اما نوع سبز رنگ آن یکی از بهترین انواع مواد غذایی برای بهبود سلامت در همه ابعاد است. اسید آمینه «ال- تیانین» عامل اصلی طعم خاص چای سبز است. این ماده تاثیرات آرامش‌بخشی ثابت شده‌ای دارد. مطالعات نشان داده «ال – تیانین» امواج آلفا را در مغز افزایش می‌دهد. امواجی که افزایش آنها باعث افزایش آرامش می‌شود. اگر از طعم چای سبز خوش‌تان می‌آید روزانه چند فنجان از آن بخورید. نکته بسیار جالب درباره چای سبز این است که مقدار کافئین آن پایین است. کافئین یک فنجان چای سبز تقریبا یک‌سوم کافئین همان مقدار قهوه است و این مقدار اندک کافئین باعث فشار روی سیستم عصبی نمی‌شود مضاف بر اینکه به‌نظر می‌رسد همان اثر هم توسط «ال – تیانین» خنثی می‌شود. با این حال انواع بدون کافئین چای سبز هم در بازار موجود است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

«کمرویی»، یک پدیده پیچیده روانی ،اجتماعی است. «کمرویی»، یک صفت یا ویژگی ارثی یا ژنتیکی نیست، بلکه اساسا در نتیجه روابط نادرست بین فردی و سازش نایافتگی های اجتماعی در مراحل اولیه رشد، در خانه و مدرسه پدیدار می گردد. با اینکه برخی از روانشناسان نظیر «کتل» بر این عقیده اند که بعضی افراد با زمینه یا «سندرم کمرویی»، متولد می شوند، اما باید توجه داشت که بحث درباره «سندرم کمرویی» و استعداد بیشتر بعضی از کودکان در ابتلا به کمرویی، به معنای ارثی بودن کمرویی مثل رنگ چشم و پوست نیست. بدیهی است کودکان کمرو عموما متعلق به والدینی هستند که خودشان کمرویی دارند، لیکن این بدان معنی نیست که این قبیل کودکان کمرویی را از طریق ژن های ناقل از والدین خود به ارث برده اند، بلکه اساسا بدین معناست که کمرویی را از آنها یاد گرفته اند. در این مطلب بطور خلاصه به اصلی ترین زمینه های کمرویی اشاره می کنیم و مطمئنا دانستن آنها برای افرادی که خودشان یا یکی از نزدیکانشان با این مسئله مشکل دارند، خالی از فایده نخواهد بود.

-  کمرویی ناشی از ترس: کمرویی ناشی از ترس عموما از سال اول زندگی نوزاد مشاهده می شود. مطالعات انجام شده روی نوزادان، حاکی از اینست که در اواسط سال اول زندگی(غالبا در 6ماه دوم آن) کمرویی بعنوان یک پدیده همگانی در همه نوزادان و نسبت به غریبه ها و افراد آشنایی که بخاطر تغییر لباس و آرایش ظاهر متفاوت به نظر می آیند، دیده می شود. بعبارت دیگر در این شرایط اضطراب از بیگانه ها و ناآشناها وجود کودک را فرامی گیرد. در حقیقت کودک خردسال از این رو کمروست که مردم برایش ناآشنا هستند، از او بزرگ تر، قوی تر، قدرتمندتر و مقتدرترند و او نمی داند که در شرایط گوناگون چگونه با وی برخورد خواهند کرد. بعد از 6ماهگی، کودکان به تدریج به لحاظ رشد ذهنی و عاطفی، می توانند تا افراد آشنا را از غریبه ها تشخیص بدهند. همراه با افزایش دامنه ارتباطات کودک با دیگران، کم کم بر تجارب خوشایند و دوست داشتنی وی افزوده می شود و کودک از ارتباط و همنشینی با دیگران، بخصوص آشنایان لذت می برد، ترسش فرومی ریزد و این حالت مقدمه لازم و مطلوبی برای اجتماعی تر شدن کودک است.
- خانواده و فرزندان کمرو: در بررسی علل کمرویی بطور مشخص می بایست به شرایط و عوامل خانوادگی، ویژگی های شخصی و شخصیتی، نظام باورها و رفتارهای فردی، موقعیت های روانی و اجتماعی اشاره کرد. محیط خانواده و تجارب اولیه کودک بخصوص در سنین پیش دبستانی و سال های آغازین مدرسه، اصلی ترین نقش را در شکل گیری شخصیت کودک دارد. در این دوران الگوهای رفتاری بزرگسال، برنامه های تلویزیونی، نحوه و میزان ارتباطات عاطفی، کلامی و اجتماعی خردسالان با والدین و بزرگسالان خانواده بیشترین تاثیر را در رشد مطلوب اجتماعی و یا بوجود آمدن اضطراب و کمرویی کودکان می تواند داشته باشد. زمانی که الگوهای بزرگسال مثل والدین، خودشان عموما مضطرب بوده، از مهارت برقراری روابط عاطفی اجتماعی مطلوب و خوشایند با دیگران، بویژه با فرزندان خود بی بهره باشند، بدون شک طبیعی است که فرزندان این خانواده نیز بیاموزند که کمرو باشند، به همین دلیل بعضی از روانشناسان مثل «واتسون»، کمرویی کودکان را در نتیجه یادگیری و تقویت آن ها در خانه و مدرسه می دانند. کمال جویی و آرمان گرایی فوق العاده والدین و انتظارات نامعقول آنان از فرزندان در شرایط گوناگون و وادار کردن آنها به رفتارهای کلیشه ای و قالبی و عکس العمل های تصنعی در موقعیت های مختلف اجتماعی،(در حضور مهمانان، به هنگام مهمانی رفتن، حضور در مجالس جشن و عزا، در کوچه و خیابان، در اتومبیل و اتوبوس، به هنگام لباس پوشیدن، غذاخوردن، نگاه کردن، صحبت کردن، راه رفتن و…)،سختگیری بیش از حد بر کودکان و نوجوانان و داشتن توقعات زیاد، رفتار خصمانه و عصبی با ایشان، تهدیدها و تنبیه ها، تحقیرها و تهدیدهای ناروا و یا حمایت های افراطی و غیرضروری از فرزندان از اصلی ترین زمینه های رشد معیوب اجتماعی کودک و بروز کمرویی بشمار می آیند.
-  تک فرزندها و فرزندان اول خانواده: کمرویی در میان فرزندان اول خانواده و تک فرزندها بیش از سایر فرزندان خانواده دیده می شود; به خصوص زمانی که والدین قادر نباشند زمینه تربیت و رشد اجتماعی مطلوب و هماهنگ ایشان را مطابق با نیازهای عاطفی و اجتماعی آنان فراهم آورند. به طور کلی در غالب موارد، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها با بزرگترها بیشتر همانند سازی می کنند و تمایل ایشان در برقراری ارتباط با بزرگسالان بیش از همسالانشان است. به دیگر سخن، فرزندان اول خانواده و تک فرزندها در برقراری ارتباط با همسالان و همکلاسی های خود بیشتر با مشکل مواجه می شوند تا با افراد بزرگسال، چرا که عموما والدین انتظارت و توقعات متنوعی از تنها فرزند و یا فرزند اول خود دارند و به دلیل همین انتظارات فوق العاده، اعمال فشارهای روانی از طرف والدین و آرمان خواهی های فراوان ایشان و احساس ناتوانی این قبیل فرزندان در تحقق بخشیدن به خواست های والدین، به تدریج بعضا دچار احساس بی کفایتی می شوند و خودپنداری بسیار ضعیفی پیدا می کنند و زمینه اضطراب فراگیر و کمرویی در شخصیت ایشان نمایان می شود. بخاطر چنین وضعیت عاطفی روانی، از دست دادن احساس خود ارزشمندی و برخورداری از خودپنداری کمتر، در بعضی از موارد فرزندان اول در مقایسه با سایر فرزندان خانواده به توفیقات کمتری در پیشرفت تحصیلی دست می یابند.
- مدرسه، تقویت کمرویی یا رشد اجتماعی: مدرسه، بعنوان اولین جایگاه رسمی تجربه اجتماعی کودکان، می تواند نقش تعیین کننده ای در تقویت کمرویی یا پرورش مهارت های اجتماعی آنان ایفا کند. متاسفانه در بسیاری از موارد کمرویی کودکان در محیط مدرسه و فضای کلاس درس تقویت می گردد و چنین رفتار ناخوشایندی در شخصیت کودک تثبیت می شود. در غالب موارد، اولیا» مدرسه رفتار انفعالی و آرام و سکوت مضطربانه کودک یا کودکان کمرو و ناتوان را بعنوان یک صفت پسندیده و ویژگی رفتاری مطلوب تلقی می نمایند، بعضا با تایید و تشویق های خود، بطور مستقیم و غیرمستقیم سعی می کنند آن را تقویت نمایند. واقعا جای بسی تعجب و تاسف است که در بسیاری از مدارس ما گاهی بالاترین نمره انضباط از آن کمروست! برچسب زدن ها و القا» ویژگی های خاص به بعضی از کودکان، مانند اینکه معلم مرتبا بگوید که فلان کس، دانش آموزی است بسیار آرام، ساکت و مودب و اعمال فشارهای اخلاقی و وادار کردن کودک به سکوت های اجباری و رفتارهای به اصطلاح مودبانه مصنوعی سبب می شود که وی به تدریج به یک موجود کاملا کمرو با شخصیتی انفعالی تبدیل گردد. در اینجا نیز اعمال فشارهای روانی و اخلاقی، اجرای مقررات خشک و غیرقابل انعطاف، برخوردهای قالبی و دیکتاتورمنشانه، رقابت های فشرده و نابرابر، ترسیم فاصله یا شکاف فوق العاده زیاد و غیرعادی بین وضع موجود و وضع مطلوب برای دانش آموزان، اظهار نگرانی مداوم نسبت به آینده شاگردان و کنترل شدید رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان، کمال جویی ها و آرمان خواهی ها، تحقیرها و تهدیدها، تنبیه ها و محدودیت های غیرمنطقی و تقویت روحیه تسلیم پذیری و احساس عدم کفایت اجتماعی و… می تواند زمینه های اضطراب و کمرویی را در کودکان ایجاد و یا تقویت کند.
- فشارهای اجتماعی و کمرویی: علاوه بر خانه و مدرسه، عواملی همچون محرومیت ها و آسیب های اجتماعی، ناسازگاری های شغلی، سلطه ها و فشارهای گروهی، مقایسه ها و برتری طلبی های قومی و نژادی، تقویت شخصیت انفعالی، پرخاشگری ها و قدرت مداری ها، کنترل شدید اجتماعی، بی احترامی به حقوق و آزادی های مشروع فردی، ویرانگری خلاقیت های ذهنی، تقبیح و تهدید صراحت ها و شجاعت های اخلاقی توسط صاحبان زور و والیان تزویر، ترویج فرهنگ خصومت و خشونت و لجام گسیختگی نفسانی در جامعه می تواند از دیگر عوامل زمینه ساز فزونی اضطراب تشدید کمرویی و رفتارهای گوشه گیرانه باشد. «کمرویی» رفتاری است آموخته شده و هر رفتاری قابل تغییر است اما همیشه باید امیدوار بود و به مطلوب ترین شرایط و موثرترین روش ها اندیشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

دکتر برناردو کاردوچی و همکارانش در دانشگاه ایندیانا در بررسی هشت مورد تیراندازی در دهه گذشته در مدارس آمریکا دریافتند که جوانانی که در این حوادث دست به تیراندازی زده بودند، در تقریبا 29 شاخص شخصیتی و رفتاری  که آنها را در رده «خجالت بدبینانه» قرار می‌دهد، مشترک هستند.

دکتر کارودوچی که رئیش موسسه پژوهش خجالت است می‌گوید این نوع شکل خجالت باعث می‌شود که مبتلایان هنگام تلاش‌های‌‌شان برای اجتماعی شدن شکست می‌خورد، رابطه‌شان را با دیگران قطع کنند.به گفته او این افراد می‌خواهند با دیگران باشند، اما به شیوه‌ای خشن طرد می‌شوند.

در حالیکه افراد خجالتی معمولی به تلاش خود برای ارتباط برقرار کردن با دیگران ادامه می‌دهند، و نهایتا موفق می‌شود، افراد مبتلا به خجالت بدبینانه این احساس طرد را درونی می‌کنند و به انزوا روی می‌‌آورند.

به گفته کاردوچی در حالیکه این افراد دچار حسی از عدم ارتباط با دیگران می‌شوند، از دیگران دوری می‌گزینند، و  هر چه از دیگران بیشتر دوری می‌گزینند، آسیب زدن به دیگران برای‌شان راحت‌تر می‌شود. این افراد کیش یک نفره‌ای برای خود می‌سازند.

کاردوچی که فرضییه‌اش را در اجلاس انجمن روانشناختی آمریکا مطرح کرد، یادآور می‌شود که بررسی او شامل اخیرترین و مرگبارترین مورد تیراندازی مدارس آمریکا بوسیله سنوگ هویی چو، جوان کره‌ای تبار در مدرسه فنی ویرجینیا رخ داد نمی‌شود. اما چو 77 درصد خصوصیاتی را که او برای خجالت بدبینانه ذکر کرده است، دارا بوده است. از جمله انزوای اجتماعی، اشتغال خاطر با اسلحه و خشونت، خشم یا خشونتی که در آثار یا یادداشت‌های روزانه خود را نشان می‌دهد و نهایتا خصومت نسبت به همکلاسان و معلمان بروز می‌کند.

سوران هایتلر روانشناس بالینی و نویسنده کتاب از «تعارض تا آشتی» یادآور می‌شود که کاردوچی ممکن است زیرگروهی از افراد خجول را شناسایی کرده باشد، که به طور خاص از لحاظ عاطفی حساس هستند. او می‌گوید: «شخصی که خجالتی است با احتمال کمتری خود را سوی دیگران می‌گشاید و دارای اشکال ارتباطی با  دیگر افراد است. در چنین وضعیتی این احتمال وجود دارد که آشفتگی ناشی از یک ضربه عاطفی در فرد باقی بماند و شروع به رشد کردن، وجود دارد.»

اگر خجالت این افراد مانع از آن شود که درد و ناراحتی‌شان را با دیگران، به خصوص اعضای نزدیک خانواده، در میان بگذارند، آنگاه احساسات رنجیدگی و شرمندگی می‌تواند تشدید شود.

سوزان هایتلر می‌گوید: «این افراد کسی را ندارند که به او تکیه کنند و حامی آنها باشد، و دچار این احساس می‌شوند که هیچکس نیست که از آنها محافظت کند و پناهگاه آنها از دنیای سخت بیرون باشد.»

الین آرون، روانشناس، می‌گوید این خجالت ممکن است در برخی از افراد ذاتی باشد، به این معنا که این افراد حساسیت بیشتری به احساس آسیب‌دیدگی و شرمندگی دارند،»کودکان با هر نوع خلقیات غیرمعمول ممکن است بوسیله همسالان‌شان طرد شوند، و دچار احساس شرمندگی و رنجیدگی شوند. و هنگامی یکی از ما دچار احساس خجالت می‌شود یا ما را طرد می‌کنند، ممکن است همه نوع کاری انجام دهیم، از جمله برون‌ریزی خشونت‌آمیز.»

کاردوچی و هایتلر می‌گویند شناسایی چنین افرادی حیاتی است، چرا که والدین، معلمان و متخصصان بهداشت روانی می‌توانند مداخله کنند و مانع پیشرفت این خجالت به خشم و خصومت نسبت به دیگران شوند.

کاردوچی تایید می‌کنند که معیارهایی که برای این نوع خاص خجالت تعیین کرده است، نه کاملند و نه مطلق، اما آنها اولین گام به سوی درک دانشجویانی است که در مدارس خودشان دست به خشونت می‌زنند و پیشگیری از چنین حوادثی در آینده.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

براساس تحقیقات انجام شده ترس جدا شدن افراد از تلفن‌های همراه خود رو به رشد است به طوری‌که ممکن است فوبیایی که از آن با عنوان "Nomophobia” یاد می‌کنند به بزرگترین ترس جهان تبدیل شود.
به گزارش مهر، بسیاری از ما هر روز از تلفتن همراه خود استفاده می‌کنیم اما تعداد درحال افزایشی از افراد نسبت به این وسیله ارتباطی خود بیش از حد حساس هستند به طوریکه 66 درصد از افرادی در یک نظرسنجی شرکت کرده اند به هراس”Nomophobia” یا ( ترس همراه نداشتن تلفن همراه) دچار هستند.
براساس تحقیقاتی که چهار سال پیش انجام شده آمار این اختلال افزایش یافته است، چرا که چهار سال پیش تعداد افرادی که به این فوبیا دچار بودند تنها 53 درصد بود اما اکنون آنها به 66 درصد رسیده اند.
ما روزانه به طور متوسط تلفن همراه خود را 34 بار چک می‌کنیم و همواره آن را همراه خود داریم، اما ترس از گم کردن آن، تمام شدن باطری و جلوی چشم نبودن آن نشانه هایی از ابتلا به”Nomophobia” است.
شاید نامیدن این حالت به عنوان یک نوع فوبیا یا هراس درست نباشد چرا که فوبیا معمولا به یک ترس غیر منطقی گفته می‌شود و در این دنیای ارتباطی هوشمند اضطراب که هنگامی که تلفن همراهتان با شما نیست یک احساس قابل درک است، اما افرادی که همواره می‌خواهند تلفن خود را همراه داشته باشند و این وسواس فکری هر دقیقه آنها را به خود مشغول کرده دچار”Nomophobia” هستند.براساس گزارش دیلی میل، اگر فکر می‌کنید که به هراس”Nomophobia” مبتلا هستید باید علائم آن را بشناسید: عدم توانایی خاموش نگاه داشتن تلفن همراه خود، وسواس فکری بررسی تمام تماسهای از دست رفته، نامه های الکترونیک و پیامک و شارژ بیش از حد تلفن از ترس تمام شدن ناگهانی باطری آن از علائمی است که می‌تواند نشان دهد به این هراس مبتلا شده اید یا خیر. در جدیدترین تحقیقات انجام شده در بریتانیا یک هزار نفر شرکت کرده اند که 66 نفر آنها به این هراس دچار هستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

اضطراب و فوبیا ( ترسهای مرضی) از هر ده نفر یک نفر را در برهه ای از زندگیشان تحت تاثیر قرار

می دهد.اضطراب یک حس طبیعی آدمی از ترس است که همه ما وقتی با شرایط سخت و تهدید کننده ای روبه رو می شویم آنرا تجربه می کنیم . این مسئله می تواند ما را برای اجتناب از موقعیت های خطرناک کمک کند ,ما را هشیار کرده و به ما انگیزه برای رویارویی با مشکلات میدهد.اما اگر شدت احساس این اضطراب ها خیلی شدید باشد ,می تواند ما را از انجام کارهایی که می خواهیم انجام دهیم بازدارد.

 

پنیک (وحشت) چیست؟

یک جریان ناگهانی اضطراب که باعث می شود تا شما بخواهید آن موقعیت نگران کننده را ترک کنید.

فوبیا (ترس مرضی) چیست؟

فوبیا ترس از یک شرایط بخصوص است , چیزی که خطرناک نیست و اغلب مردم آنرا ترسآور نمی دانند.

 

عامل اضطراب ,پنیک وفوبیا چیست؟

- ژنها

به نظر می آید بعضی از ما مضطرب تر از بقیه به دنیا می آییم-تحقیقات نشان میدهند که این مشکلات می توانند از طریق  ژنها انتقال پیدا کنند.اگرچه حتی کسی که به طور طبیعی مضطرب نیست اگر تحت فشار باشد می تواند مضطرب شود.

 

-شرایط محیطی

گاهی اوقات واضح است که چه چیزی شما را مضطرب ساخته.وقتی که مشکل حل شود اضطراب هم از بین می رود.اگرچه بعضی از شرایط خیلی تهدید کننده اند- مثل تصادف ماشین ,تصادف قطار یا آتش سوزی - که اضطراب بعد از آن, حتی اگر به لحاظ جسمی آسیب ندیده باشید, می تواند تا مدتهای مدید ادامه پیدا کند. برای ماهها یا سالها بعد از آن واقعه عصبی می شوید یا احساس اضطراب می کنید حتی اگر به لحاظ جسمی آسیب ندیده باشید.این را استرس حاد پس از حادثه می نامند.

 

-مواد مخدر

مواد مخدر مثل امفتامین ها,ال اس دی یا مواد روان گردان (اکستازی) میتوانند شما را مضطرب کنند-برای بعضی از مردم کافئین موجود در قهوه هم کافیست تا آنها را مضطرب سازد.

 

-تجربیات زندگی

تجربیات بد گذشته ,تغییرات بزرگ در زندگی - حاملگی ,تغییرشغل ,بیکار شدن,تغییر محل زندگی هم  میتوانند شما را مضطرب کنند.

 

اضطراب چگونه احساسی است؟

- روان

احساس دائمی اضطراب ,خستگی ,زودرنجی ,بد خوابی و ناتوانی در تمرکز

 

-جسم

ضربان تند قلب ,تعرق,دردها و انقباضات عضلانی , لرزشهای فیزیکی ,

به سختی تنفس کردن ,گیجی ,ضعف ,سوء هاضمه و اسهال.

 

افرادیکه  از اضطراب رنج می برند,ممکن است نگران شوند که این علائم نشانه هایی از یک  بیماری وخیم است که این خود  نگرانی ممکن است  علائم اضطراب را بدتر کند.

 

پنیک (حمله ناشی از ترس) چگونه حسی است؟

یک حس آنی وبسیار شدید از ترس و از دست دادن کنترل است. تند تند تنفس می کنید ,صدای ضربان قلبتان را می شنوید,عرق می کنید و احساس می کنید که دارید می میرید.در چنین شرایطی هرچه سریعتراز آن موقعیت خارج شوید.

 

فوبیا (ترس مرضی) چگونه حسی است؟

شما در شرایط بخصوصی  احساس اضطراب شدید می کنید.به عنوان مثل اگر شما فوبیا به  سگ دارید،

  ,وقتی سگی دوروبرتان است احساس اضطراب شدید می کنید ولی در سایر مواقع مشکلی‌ ندارید.شما تمایل می یابید که ازموقعیت هایی که شما را مضطرب ساخته اجتناب کنید اما این مسئله, ترس شما را به مرور زمان بیشتر میکند.این بدین معنی است که زندگیتان توسط احتیاط های شما برای اجتناب از این موقعیت ها شدیدا تحت تاثیرقرار می گیرد.معمولا متوجه می شوید که هیچ خطر واقعی وجود ندارد و گاهی اوقات احساس احمقانه ای در مورد ترس تان پیدا می کنید,اما هنوز هم قادر به کنترل آن نیستید.

...وهمچنین ممکن است احساس افسردگی کنید

اضطراب و پنیک اغلب با احساس افسردگی همراه است ,وقتی شما احساس غم و نا امیدی می کنید,اشتهایتان را از دست می دهید و آینده را نا امید وغم انگیزمی بینید.

 

چه کمکهایی موجود است؟

-خودیاری

شما می توانید روشهای تمدد اعصاب را از طریق گروه ها ,افراد متخصص یا خودآموزی به وسیله

دی‌وی‌دی ها یا سی‌دی ها ,یا  کتب فرا گیرید .

تمرینات مرتب به شما کمک می کند این کارها را به آسانی انجام دهید بنابراین می توانید ازآنها در بحرانهای اضطرابی استفاده کنید.

 

- درمورداضطرابتان با دیگران صحبت کنید

ممکن است نخواهید راجع به ترس تان یا احساس اضطرابتان با اعضای خانواده صحبت کنید اما اگر این کار را بکنید می تواند برای شما سودمند باشد.با یک دوست یا فامیل که به او اعتماد دارید و به او احترام می گذارید شروع کنید, کسی که شنونده خوبی است. ممکن است خودشان هم همین مشکلات را داشته اند یا کسی  که این مشکل را دارد بشناسند.

 

- گروههای خود درمانی

صحبت کردن با مردمی که مشکلات مشابه دارند آسان تر است چونکه آنها درک می کنند که شما چه تجربه ای داشته اید.آنها ممکن است بتوانند راههایی برای برآمدن از پس مشکلات پیشنهاد کنند.این گروهها ممکن است روی اضطراب ها و ترسها تمرکز کنند یا روی مشکلاتی دیگر,برای مثال گروههای زنان- گروههای والدین داغدیده- بازماندگان تجاوز.

- روان درمانی

این یک نوع درمان از طریق صحبت است که کمک می کند اضطرابتان را درک و کنترل کنید ,این نوع درمان می تواند در گروهها یا به صورت فردی انجام شود و معمولا هفتگی می باشد و هفته ها یا ماهها طول می کشد.این به طور کلی فرمی از شناخت-رفتار درمانی محسوب می شود. و دارو درمانی

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

مهمترین عامل بازدارنده داشتن یک احساس خوب، این است که اگر لیوانی تا نیمه‌پر است، شما همه محتویات آن را خالی کنید.

حالا تصورکنید همه چیز خوب است اما شما کمی احساس کسالت  می‌کنید و بلافاصله آن قدر به این فکر و احساس بها می‌دهید که احساس بیماری شما قوی‌تر می‌شود و شما بایستی مدتی را در بستر بگذرانید.

بعد از این مرحله شما نسبت به  فرزند، خانه و همسرتان غفلت می‌کنید و این سرآغاز نداشتن احساس شادی است. به شما یادآوری می‌کنیم که برای شاد بودن نیاز به یک روحیه خوب دارید. در‌حقیقت برای شادبودن نیازی نیست که خیلی تغییر کنید؛ بلکه برای اینکه هر روز احساس بهتری داشته باشید راه‌های جالبی وجود دارد.

از گذشته درس بگیرید:

بهتر است به این نکته دقت کنید که براساس تحقیقات انجام شده، در سال 1970 میلادی جمعیت زنان بیشتر از جمعیت مردان خود را شاد می‌دانستند. اما امروزه این گزارش برعکس شده است.

فکر می‌کنید چه اتفاقی برای زنان افتاده است؟ در دهه‌های اخیر زنان مجبور بوده‌اند با وجود کارهای خانه و اداره کردن امورات زندگی، به کار در بیرون از خانه نیز بپردازند، درواقع این سریع‌ترین راه برای غمگین بودن و اضطراب و نگرانی آنهاست.

اگر شما هم جزو این گروه باشید باید بدانید که  تلاش برای رسیدن به یک هدف می‌تواند نتیجه معکوس هم داشته باشد. یعنی اگر از عهده همه کارها بر‌نیایید و خود را مقصر بدانید در‌واقع همیشه با احساسی از ناامیدی و ناراحتی زندگی می‌کنید.

باید باور کنید که تلاش برای احساس رضایت و شادی دائمی یک رویاست. اگر فکر کنید بایستی در تمام مدت شاد باشید این توقع در‌واقع شما را بیچاره خواهد کرد. در نتیجه بهتر است که توقعاتتان را هماهنگ کنید.

براساس تحقیقات اخیر، تمام اتفاقات خوب یا بد در یک روز روی رضایت روزانه افراد تاثیر می‌گذارد. درواقع برای برطرف کردن یک احساس بد بایستی دو چیز خوب، اتفاق بیفتد.

محققین می‌گویند: در احساس شاد بودن یک نقطه ضعف وجود دارد، یعنی اغلب اوقات ما توقع داریم شادی همیشه وجود داشته باشد. بنابراین وقتی چیز خوبی اتفاق بیفتد به نظر می‌رسد همه چیز طبیعی و نرمال است. اما وقتی اتفاق بدی رخ دهد به نظر می‌رسد فاجعه و مصیبت رخ داده است.

تعادل خود را حفظ کنید:

« داشتن یک احساس خوب و رضایت از زندگی، خوشبختی است» این توصیف روانشناسان از خوشبختی است. به پایه‌های این جمله ساده فکرکنید: اگر شاد بودن بدون معنی را انتخاب کنید قطعا احساس می کنید از درون خالی هستید اما اگر همین احساس همراه فکرکردن به اهداف عالی باشد در‌واقع این تهی بودن و بی‌میلی را از بین می‌برد.

سعی نکنید که خوشحالی را بخرید:

اگر شما بخواهید از وضعیت مالی بد خود را نجات دهید پول خیلی به شما کمک می کند. اما تحقیقات نشان داده است، کسانی که در پی مادیات هستند نسبت به کسانی که مادی‌گرا نیستند، بیشتر احساس ناراحتی دارند و  از خانواده، دوستان و حتی سلامتی‌شان ناراضی هستند.

در یک وضعیت نمانید:

مطالعاتی وجود دارد که نشان می دهد صدها نفر با تجربه تغییردادن محیط زنگی و کارشان، بعد از چندماه احساس بهتری نسبت به زندگی پیدا کرده‌اند و همچنین از خود رضایت بیشتری داشته‌اند.

یک احتمال وجود دارد، که تغییر مکان باعث کمرنگ شدن گذشته ما می‌شود، درواقع این تجربه علاقه‌مندی جدید و سرگرمی ماندگاری را ایجاد می‌کند و ممکن است شما را به کشف کارهای دیگر نیز هدایت کند.

برای لحظه‌ای خود را فراموش کنید:

اگر در شرایط روحی بدی هستید، سعی کنید خود را در«افکار مواج»رها کنید. این اصطلاح درواقع، موقعیت داشتن تفکرات راحت و لذت بخش را توصیف می کند. برای بعضی از مردم به‌دست آوردن افکار مواج، شاید مثل احساس صدای حرکت سریع اسکیت از شیبی بلند باشد، اما برای بعضی مثل لذت حل کردن جدول لغات است. اما نتیجه این فکر، لذت و خوشی بیشتر است.

این را خود شما باید تعیین کنید که چه فعالیتی به شما انرژی می‌دهد یا شما دوست دارید به آن فکرکنید و با فکر آن به رویا بروید. درواقع با این کار خود را در احساس سرخوشی رها کنید.

یک راه شادتر بودن این است: زمانی که چیزهای خوب اتفاق می‌افتد آنها را تشخیص دهید. اگر شما دلخوشی‌ها و چیزهای خوبی دارید سعی کنید با شکرگزاری روزانه، آنها را حفظ کنید.

بر طبق مطالعات انجام شده، مردمی که برای تجربیات خوب و لحظات خوش سپاسگذاری می‌کنند درواقع کمتر نگران و مضطرب هستند و بهتر نیز می‌خوابند. سپاسگذاری همچون پادزهری برای بدخویی و ترشرویی است.

نسبت به دیگران محبت داشته باشید:

مطالعات همچنین نشان می‌دهند، مردمی که احساس خوشبختی می کنند، درواقع دارای رابطه حسی با دیگران هستند. بر طبق تحقیقات انجام شده بر روی یک گروه انسانی، یک درصد از مردمی که خیلی احساس خوشبختی و شادی می‌کردند رابطه‌های احساسی خوبی نیز داشته اند. درواقع این رابطه‌ها این طور معنی می‌شود: داشتن پیمان و پیوندی قوی با همسر، خانواده، یا دوستان!

همه ما در این زمینه شبیه هم هستیم. تعجب‌آور نیست اگر بگوییم، ازدواج قویترین همبستگی و پیمان احساسی است که تمام احساس شاد و خوشبخت بودن را دربرمی‌گیرد. آمارها نشان می‌دهد که متاهلین در مقایسه با افراد مجرد خیلی شادتر هستند.

در واقع متاهلینی که دارای رابطه‌های قابل اعتماد نسبت به هم هستند از این احساس، سود بیشتری می‌برند. متخصصین می‌گویند بهتر است زمانی که با هم هستید را مقدسترین زمان در طول زندگی‌تان بدانید.

با کمک به دیگران به خود کمک کنید:

افرادی که بیشتر متوجه موضوعات دیگر هستند نسبت به کسانی که فقط به خوشبختی خود فکر می‌کنند شادتر و خوشبخترند. البته خواستار شادی و خوشبختی دیگران بودن، به‌جز اینکه احساس همنوعی را توسعه می‌دهد، شما را نیز خوشحال می‌کند.

کمک کردن به دیگران شما را توانمند و پرهدف می‌کند و اجازه می‌دهد، درحالی که به فکر شادی دیگران هستید، استرس‌ها و نگرانی‌هایتان را فراموش کنید.

بدانید که برای شادکردن مردم نیازی نیست که عضو انجمن‌های خیریه شوید و هرماه مبالغی پول به آن حساب‌ها بریزید. بلکه با کارهای کوچک نیز می‌توانید دیگران را شاد کنید. مثلا: می‌توانید قبض عوارض ماشین پشت سرتان را در عوارضی بپردازید یا سعی کنید هرکسی را که در روز با او مواجه می‌شوید، شاد کنید.

با کمترین انتخاب‌ها، انتخاب کنید:

داشتن حق انتخاب‌های زیاد، همیشه موقعیت خوبی نیست، افرادی که آنقدر جستجو می‌کنند تا بهترین انتخاب را داشته باشند، معمولا کمترین رضایت را از انتخاب‌شان دارند، در مقایسه با کسانی که با دیدن اولین مورد خوب، آن را انتخاب می‌کنند.

در‌حقیقت داشتن حق انتخاب‌های زیاد می‌تواند باعث نگرانی و اضطراب شود و افراد خودشان را بابت تصمیم‌شان سرزنش کنند که به آن اندازه که توقع داشته‌اند خوب نیست.

جسمتان را به روحتان معرفی کنید:

جالب است که این نکته را بدانید که می‌توانید شادیتان را با عیان کردن آن بیشتر کنید.
با دیدن یک فیلم جالب، عکس‌العمل‌های متفاوتی از مردم می‌توان دید اما آنها که جسمشان را نیز درگیر فیلم می‌کنند نسبت به افرادی که احساساتشان را مهار می‌کنند لذت بیشتری از دیدن فیلم می‌برند.

وقتی احساس خوبی دارید، بالا و پایین بپرید، بچرخید یا حرکت کنید. این اعمال برخلاف آنچه که به نظر می‌آید به هیچ عنوان احمقانه نیستند.

بیشتر بخشنده باشید!

داشتن رفتار مصالحه‌آمیز با دیگران می‌تواند به شما در، درک و کاهش احساس نگرانی و ناتوانی کمک کند. بخشیدن خطای دیگران حتی می‌تواند تا 25 درصد استرس‌هایتان را کاهش دهد.

بنابراین چطور به خود اجازه می‌دهید که عصبانی شوید و به دیگران پرخاش کنید؟ سعی کنید رفتارهای خوب دیگران را به خاطر بیاورید و به درخواست عذرخواهی‌شان توجه کنید. بنابراین اگر در فکرتان دچار تردید شدید تصمیم بگیرید او را ببخشید؛ با این کار به خود نیز هدیه‌ای بزرگ می‌دهید؛ احساس شادی در زندگی!

افکار و اندیشه‌های مثبت داشته باشید:

بعضی‌ها می‌گویند اتفاقات خوب، برای بهترین‌ها می‌افتد. اما بعضی دیگر می‌گویند: بعضی از مردم قادرند بهترین چیزهایی که اتفاق می‌افتد را برای خود پیش بیاورند.

این کلید خوشبختی است. اولین راه این است که افکارتان را روی کاغذ بیاورید. چراکه این رفتار خیلی زود برطبق عادت وارد زندگی‌تان می شود. بدانید که هر انسانی برای ایجاد خوشبختی و شادی موردنظرش قدرتی قابل توجه دارد. او به آنچه دارد ارزش می‌دهد نه به آنچه که از دست داده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

یکی از دام‌هایی که بسیاری از ما را اسیر خود می‌سازد، غوطه‌ور شدن در مسائل ناگوار گذشته است که کوچک‌ترین تغییری هم در آن ممکن نیست. اما برای رهایی از این مخمصه چه کار می‌توان کرد؟

بهترین راه برای اینکه مسائل ناگوار را فراموش کنیم این است که ذهن را از افکار مزاحم مربوط به گذشته پاک کنید و در برابر افرادی هم که دانسته یا ندانسته می‌خواهند ذهنتان را به ناکامی‌های گذشته سوق دهند و شما را از برخورداری از زمان حال بازدارند با جدیت ایستادگی کنید. در اینجا نیز راهکارهایی ذکر می‌شوند که می‌توانند شما را یاری کنند خود را از گزند رویدادهای ناگوار گذشته در امان بدارید:

- چیزهای تغییر ناپذیر را بشناسید.

- مراقب باشید که اطرافیان با اشاره به ناملایمات گذشته، شما را آزرده‌خاطر نسازند.

- به جای بایگانی کردن اشتباهات گذشته در ذهن خود، عواقب اعمالتان را بپذیرید و سعی کنید از خطاهای خود پند بگیرید.

عوامل غیر قابل تغییر

 

رفتار گذشته شما ابدا قابل تغییر نیست. می‌توان از آن پند گرفت و از تاثیرات ناگوار آن در زمان حال کاست اما آن عمل یا رفتار غیر قابل کنترل است بنابراین اگر اندیشه‌های منفی سال‌های گذشته را به دنبال خود بکشید و با ندامت و پشیمانی، ذهنتان را به این نکته متمرکز کنید که چه کارهایی باید انجام می‌دادید یا از چه کارهایی باید دوری می‌کردید، جز اتلاف انرژی و از دست دادن لحظه‌های پربار کنونی، حاصل دیگری نخواهد داشت. این نکته را از یاد نبرید که زندگی فقط در زمان حال جریان دارد و اظهار تاسف درباره رویدادهای نامطلوب گذشته، به طور قطع نمی‌گذارد شما بتوانید از زمان حال بهره‌ای ببرید. در اینجا به بعضی مواردی اشاره می‌کنیم که تغییرناپذیرند اما می‌توانند ما را تحت تاثیر خود قراردهند:

- آب و هوا: از خود بپرسید که تاکنون چندبار از میزان درجه حرارت و نامساعد بودن وضعیت هوا اظهار نارضایتی کرده‌اید. تردیدی نیست که هیچ‌کس قادر نیست آب‌وهوا را تغییر دهد؛ بنابراین هرگونه شکایت و گله درباره چیزی که به هیچ‌وجه تحت کنترل شما نیست، صرفا عملی آزاردهنده است. البته اجباری ندارید آب و هوای بد و نامطلوب را دوست داشته باشید اما اگر در این زمینه ناراحت و متاسف باشید یا بخواهید فعالیت‌های خود را تعطیل کنید، قربانی یک فرایند طبیعی و غیر قابل کنترل می‌شوید.

- سرعت گذشت زمان: زمان باتوجه به قوانین طبیعت با سرعت ثابتی پیش می‌رود. بنابراین میل و علاقه شما مبنی بر اینکه زمان چگونه جلو برود، تلاشی بیهوده است. به همین دلیل اظهار تاسف از اینکه وقت تند یا کند می‌گذرد جز اینکه شما را با یک تنش عصبی و فکری مواجه کند، حاصل دیگری نخواهد داشت.

- سن: سن هیچ‌کس قابل تغییر نیست. شما می‌‌توانید از ظاهر، نگرش،‌لباس و حتی احساس جوان‌تری بهره‌مند شوید اماتغییر سن واقعی شما هرگز ممکن نیست. بنابراین هرگونه تاسف در این زمینه تنها با خستگی و ناراحتی مواجه خواهد شد و فایده دیگری ندارد.

- عقیده مردم نسبت به شما: فراموش نکنید دیگران می‌توانند هرگونه می‌خواهند درباره شما فکر کنند. البته این امکان وجود دارد که اعمال و رفتارتان را به گونه‌ای تغییر دهیدکه در نظر مردم نسبت به خود تاثیر بگذارید در عین حال، نمی‌توانید به طور حتم و به حکم اراده به این نتیجه برسید. بنابراین هرگونه دغدغه خاطر نسبت به عقیده دیگران، فقط شما را از تمرکز بر اهداف و آرمان‌هایتان منحرف می‌کند و مانع از آن می‌شود که در زمان مناسب به هدف خود برسید.

- مشکل ظاهری: آنچه پس از ایستادن در برابر آینه می‌‌بینید، موهبتی خدادادی است که وضعیت آن از عهده شما خارج است. بنابراین هرگونه شکایت از وضعیت چهره، قد و اندام خود تنها به اتلاف وقت، صرف انرژی و در نهایت قربانی کردن شما می‌انجامد. وقتی نمی‌توانید چیزی را تغییر دهید بهتر است شیوه هماهنگی با آن را بیاموزید.

- بیماری نزدیکان: عزیزان شما هم مانند سایر مردم در معرض ابتلا به انواع بیماری‌ها هستند و غم و غصه و ناراحتی شما نه تنها در التیام ناخوشی آنها تاثیری نداردبلکه نیروهای سازنده شما را هم از کار انداخته و اعصابتان را دچار ناآرامی و اغتشاش می‌کند. هنگامی که در شرایط ناراحتی دائم موقعیت پیش آمده را زیر سوال می‌برید، ضعیف‌تر می‌شوید و به جای اینکه با قدرت بیشتر، اطرافیان و به‌خصوص فرد بیمار را یاری کنید، قربانی استدلالات نادرست خود می‌شوید.

بنابراین سعی کنید به مجرد برخورد با هر موقعیت غیرقابل تغییری، آن را بپذیرید و با ارزیابی‌های غلط خود موجب اتلاف انرژی ذهنی و جسمانی خود نشوید. به علاوه گذشته را رها کنید و فراموش نکنید که هیچ‌کس قادر نیست عقربه‌های ساعت را به عقب برگرداند. باوجود این بعضی افراد با تاکید بر اعمال و رفتارتان در گذشته باعث می‌شوند شما نتوانید مطابق عقربه‌های ساعت، تنها رو به جلو حرکت کنید.

برای بسیاری از ما بارها پیش‌آمده که به خود نهیب زده‌ایم: «چرا این کار را اینگونه انجام دادم!». با اظهار این عبارت، ذهن شما بر گذشته متمرکز می‌شود و از کار و هدفی که در حال حاضر به‌دنبال آن هستید غافل می‌شوید، بنابراین سعی کنید به دقت مراقب واژه «چرا» باشید.

این کلمه می‌تواند شما را به گذشته پیوند دهد. شما می‌توانید به‌جای آن از کلمه «چگونه» استفاده کنید. وقتی با هزاران چرا در ذهن خود مواجه می‌شوید، بلافاصله آنها را رها کنید و به دنبال آن از خود بپرسید: «چگونه می‌توانم دوباره این کار را درست انجام دهم؟» بدین ترتیب ذهن شما به‌جای درجازدن در گذشته، با پویایی بیشتری به زمان حال توجه می‌کند و در نتیجه آینده بهتری را رقم خواهد زد.بیشتر مردم معتقدند افرادی که در گذشته آنها را آزرده‌خاطر کرده‌اند، باید تاوان اعمالشان را بپردازند؛ حال آنکه با ماندن در زمان گذشته خود را قربانی گذشته‌ها می‌کنند. بنابراین همین امروز با ارسال یک نامه یا تماس تلفنی، خطای افرادی را که از آنان رنجشی به دل دارید، ببخشید و هرگز اجازه ندهید که خصومت و انتقام‌جویی بیشتر از این شما را بازیچه قرار دهد. حتی اگر نتوانید با آنها روبه‌رو شوید، می‌توانید تنها در ذهن خود آنها را ببخشید. همین‌که خشم و کینه را از خود دور کنید و خود را از قید و بند گذشته رها سازید، کافی است تا بتوانید بیشتر از زندگی خود لذت ببرید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

یدگاه شناختی- رفتاری

از نقطه نظر این دیدگاه شرایط زندگی، دیگران و رویدادهای گذشته تعیین کننده مشکل نیستند بلکه نوع ادراکات از موقعیت ها و نیز شیوه تفکر است که همواره انسان را به دردسر می اندازد. پس وظیفه درمانگر عبارت است از تشخیص و سپس تغییر تفکرات غلط و مضری که باعث اختلالات رفتاری و عاطفی در مراجعان گشته اند.[4][6]

نظریة شخصیت

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی و روان‌شناختی به شخصیت می‌نگرد و در هر یک از این سه بعد، نظرات خاصی دربارة شخصیت ارائه می‌دهد (کریسنی، 1973).

1. مبنای فیزیولوژیکی: الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و غیرمنطقی باشد. از جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می‌داند که فرد در آن رشد می‌یابد. او انسان را از نظر بیولوژیکی، عمدتاً‌ موجودی می‌داند که در جهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام برمی‌دارد. و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد. الیس انسان را موجودی می‌داند که ذاتاً تمایل مفرطی به سهل‌انگاری در تغییر رفتار خویش دارد. به عقیدة وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره‌ها و تعصبات خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، که از دوران اول زندگی و مراقبت و احتیاطی افراطی در امور خویش داشته باشد. به عقیدة الیس دیگر تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی احساس نیاز مفرط است به این‌که خود را برتر از دیگران و صاحب همة مهارت‌ها بداند، توسل به نظرات احمقانه و بدبنیاد، پرداختن به تفکر آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری مداوم از دیگران، محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می‌کند و تمایل عمیق به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی است. از نظر الیس، اگر انسان به این تمایلات طبیعی- و در عین حال غیر سالم- خود نرسد، خود، دیگران و دنیای خارج را مورد مذمت و نکوهش قرار می‌دهد (الیس، 1973: پاترسن، 1966: کرسینی، 1973).

2. مبنای اجتماعی: الیس می‌پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی برای او لازم است. او معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد، و زیاد بر سبقت جویی تأکید نکند. به عقیدة او انسان باید تا حدی از آن خصوصیتی بهره‌مند باشد که آدلر آن را علاقة اجتماعی و ارتباط با همنوع می‌داند. اما از طرف دیگر، معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه‌دادن آن به صورت نیازی مبرم، حالتی مرضی و مخرب نفس است. به نظر او، این که دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است، اما نباید ما هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم. به عقیدة الیس، بلوغ عاطفی و سلامت روانی ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (کرسینی، 1973: پاپن، 1974: الیس، 1973).

3. مبنای روان‌شناختی: مطالعة شخصیت تنها از دو بعد فیزیولوژیکی و اجتماعی کافی نیست و باید بعد روانی رشد شخصیت را نیز مطرح کرد. به عقیدة الیس، گرچه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد و گرچه او در اجتماعی زندگی می‌کند که سبب پاره‌ای از نابسامانی‌های رفتاری اوست و آنها را تقویت می‌کند، اما دیدگاه روان‌شناختی شخصیت چگونگی رشد آن را مشخص می‌کند.

الیس غریزه را به مفهوم کلاسیک آن قبول ندارد و بیشتر با مزلو در زمینة تمایلات انسان هم‌عقیده است. او می‌پذیرد که انسان تمایلی به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تشفی آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بی‌توجهی، و ناکامی دوری می‌جوید. بنابراین، وقتی حادثة فعال‌کننده‌ای (a)برای فرد اتفاق می‌افتد، او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از(a) داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باروهای منطقی و عقلانی (rb) و دیگری افکار، عقاید و برداشت‌های غیرعقلانی و غیرمنطقی (ib). در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب منطقی (rc) دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت. در حالتی که فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی و غیرعقلانی قرار گیرد. با عواقب غیرمنطقی (ic)مواجه خواهد شد، که در این حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی، که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع، وقتی که حادثة نامطبوعی برای فرد اتفاق می‌افتد و او احساس اضطراب و تشویش می‌کند، تقریباً در نقطة b (یعنی نظام باورها) خود را به دو چیز کاملاً متفاوت و متضاد متقاعد می‌کند و یکی از آنها را در پیش می‌گیرد که مسلماً همان افکار غیرعقلانی اوست (ic).

سلامت روانی با شخصیت سالم

اختلال شخصیت

به طور خلاصه، در نظریة‌ الیس دربارة شخصیت، انسان‌ها تا حد زیادی خود متوجه، اختلالات و ناراحتی‌های روانی خود هستند. انسان با استعداد و آمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می‌شود و تحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی‌شدن‌های اجتماعی این آمادگی را تقویت می‌کند. در عین حال، انسان این توانایی‌ قابل ملاحظه‌ را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه، از آشفتگی و اضطراب خود جلوگیری کند. بنابراین، اگر چنانچه با مسئله تشکل افرادی که نیاز به کمک و روان‌یاری دارند، به شیوه‌ای بسیار فعال و جهت دهنده، آموزگار منشانه و فلسفی روبرو می‌شویم. در اکثر موارد،‌ آنها از تفکر انحرافی و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت، به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری‌زای خود دست خواهد زد و نتیجتاً، بهبود خواهند یافت (الیس، 1973: کرسینی 1973: هرشر، 1970).

12باور غیرمنطقی که موجب اضطراب و ناراحتی می‌گردد:

1. این باور که برای هر بزرگسالی ضروری است که مورد عشق دیگران قرار گیرد و آن هم تحت هر شرایطی- و به جای تمرکز بر ارزش فردی، برگرفتن تأیید از دیگران و بر دوست داشته شدن به جای مورد محبت قرار گرفتن تأکید دارد.

2. این باور که رفتارهای خاصی نادرست و بد هستند و کسانی که این رفتارها را دارند بد می‌باشند- به جای این باور که این رفتارهای خود تخریب‌گر یا غیر اجتماعی،  یا کسانی که این اعمال را انجام می‌دهند رفتار احمقانه، خشن و یا بیمارگونه دارند و بهتر است که به تغییر آن کمک شود. رفتارهای بد دیگران آنها را افرادی بد نمی‌سازد.

3. این باور که در صورتی‌که چیزها آنگونه که ما می‌خواهیم نباشد افتضاح است. به جای این باور که این چیزها خیلی بد است و بهتر است تلاش کنیم تا شرایط را تغییر دهیم و آن را رضایت‌بخش سازیم و اگر این کار ممکن نباشد با رضایت بیشتری شرایط موجود را بپذیریم.

4. این باور که بدبختی انسان به علت عوامل بیرونی است و به ما توسط مردم و اتفاقات بیرونی تحمیل می‌شود- به جای این باور که ناراحتی روانی به طور عمده به علت دیدگاه ما نسبت به وقایع ناگوار است.

5. این باور که اگر چیزی خطرناک یا هولناک باشد باید به شدت از آن ناراحت شد و کاملاً نگران آن باشیم- به جای این باور که فرد بهتر است به صورت صریح با این مسأله روبرو شود و آن را به صورت غیرخطرناک تبدیل کرده و زمانی‌که این کار ممکن نباشد وقوع آن را بپذیرد.

6. این باور که بهتر است از سختی‌ها و مسؤلیت‌های زندگی اجتناب کرده و  راه آسان معمولاً بسیار دشوارتر از راه طولانی‌مدت است.

7. این باور که ما مطمئناً به چیزی یا کسی قویتر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا به آن تکیه کنیم- به جای باور به این که بهتر است خطا کرده و کارها و فکرها را با وابستگی کمتر انجام دهیم.

8. این باور که باید کاملاً شایسته و نابعه باشیم و به همة جنبه‌های موفقیت دست یابیم به جای باور به این‌که بهتر است به جای آن‌که همیشه بخواهیم بهترین را انجام دهیم آنچه می‌خواهیم را سعی کنیم درست انجام دهیم و خود را به عنوان موجودی غیرکامل بپذیریم که خطاهای عمومی و محدودیت‌های انسان را دارد.

9. این باور که اگر چیزی یکبار  عمیقاً زندگی ما را تحت تأثیر قرار داد این اتفاق همواره زندگی ما را تحت تأثیر دارد- به جای باور به این‌که ما می‌توانیم از تجارب گذشته خود بیاموزیم اما نباید به آنها وابسته باشیم و بر آن مبنا زندگی کنیم.

10. باور به این‌که ما باید کنترل کامل بر امور داشته باشیم- به جای باور به این که دنیا پر از احتمالات و شانس است و ما همچنان می‌توانیم در کنار آنها از زندگی لذت ببریم.

11. باور به این که خوشحالی انسان از طریق جبر و سکون به دست می‌آید به جای این باور که ما تمایل داریم که شادتر باشیم و خود را وقف پروژه‌های بیرونی و افراد دیگر کنیم.

12. این باور که ما به طور حقیقی کنترلی بر احساسات خود نداریم و نمی‌توانیم احساس بدبختی خود را تغییر دهیم- به جای این باور که ما کنترل حقیقی بر احساسات تحریک‌کننده خود داریم و اگر بخواهیم می‌توانیم این فرضیه‌ها را که معمولاً خودمان خلق کردیم، تغییر دهیم.

برای ساده‌تر کردن آنچه الیس به عنوان باورهای غیرمنطقی از آن نام می‌برد باید بگوییم:

1. من باید کاملاً شایسته و کامل باشم وگرنه بی‌ارزشم.

2. دیگران باید با من کاملاً خوب رفتار کنند وگرنه من بیچاره‌ام.

3. دنیا باید همواره باعث شادی من باشد وگرنه می‌میرم.

درمانگر از مهارت‌های خود به چالش طلبیدن این باورهای غیرمنطقی استفاده می‌کند و یا حتی برتر از آن سایر اعضای گروه را به چالش این باورها می‌طلبد برای مثال می‌پرسد:

1. آیا هیچ مدرکی برای این باور وجود دارد؟

2. آیا هیچ مدرکی علیه این باور وجود دارد؟

3. اگر این باور را رها کنی بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟

4. بهترین اتفاق چه خواهد بود؟

چرا رویکرد درمانی در گروه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ مزایای متعددی برای درمان در گروه در مقایسه با درمان فردی وجود دارد. اولین مزیت احساس عمومیت مراجعان در گروه است که در می‌یابند تنها آنها نیستند که از این مشکل رنج می‌برند. دومین مزیت این است که گروه فرصت آموزش جانشینی از راه‌حل‌های دیگران برای مشکل مشابه را برای فرد ایجاد می‌کند. سومین مزیت این است که حضور فرد در گروه برای اولین بار به معنای اعلام تعهد عمومی فرد برای تغییر است سایر مزایا به‌طور اخص در درمان عقلانی- رفتاری فرصت‌های ایفای نقش و کمک در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی می‌باشد که از طریق‌ ایفای نقش در موقعیت‌های کنترل شده و حقیقی در خور هر مراجع انجام میشود. هدف در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی، جایگزین کردن افکار مثبت‌تر و منطقی‌تر به جای افکار غیرمنطقی و نا به هنجار می‌باشد.

مزیت مهم دیگر رویکرد شناخت عقلانی- عاطفی درمان گروهی آن است که بیش از نیمی از درمان‌های مؤثر در ضمن جلسات انجام می‌گیرد. باقی کار درمان به صورت تکلیف بین جلسات که شامل نمره دادن به موضوعات نگران کننده و تمرین هر دو عامل حساسیت‌زدایی و بازسازی نظام شناختی می‌باشد، انجام می شود. برخی از مواقع تمرین‌ها به صورت جلسه به جلسه انجام می‌پذیرد اما برخی بیش از یک هفته فرصت میان جلسات برای انجام تمرین‌های پیچیده لازم است. برای مثال، تکلیف خودافشایی ممکن است برای جلسة خاصی در نظر گرفته شود. در این مواقع، تکلیف برای دو یا چند هفته بعد داده می‌شود.

گروه می‌تواند شامل ترکیب مردان و زنان در تمام سنین باشد اما در صورت تقاضا گروه می‌تواند تنها شامل مردان یا زنان باشد. (این طریق در برخی از مواقع که مشکلات جنسیتی زیادی وجود دارد مناسب خواهد بود).

گروه روش بسیار مناسبی برای کار بر روی مشکلات فردی و اجتماعی می‌باشد زیرا در گروه تمامی مشکلاتی را که در موقعیت‌های اجتماعی اعضا با آن روبرو می‌شوند نمایانگر شده و در کنار آمدن با آن مسائل به فرد کمک می‌کند. مشکلات فردی معمولاً می‌تواند با در جریان قرار گرفتن مشکلات دیگر اعضای گروه تخفیف یابد و اعضای گروه معمولاً می‌تواند به یکدیگر کمک کرده و از بینش یکدیگر بهره ببرند. علاوه بر این مباحثه، درمانگر عقلانی، عاطفی از هر تکنیک دیگری که به تفسیر باور مراجعان کمک کند استفاده خواهد کرد. ممکن است گروه درمانی از تکنیک هایی نظیر توجه بدون قید و شرط، فعالیت‌های مخاطره‌ آمیز، قاطعیت‌ورزی، آموزش همدلی و گاهی  از تکنیک ایفای نقش، حساسیت‌زدایی و غیره استفاده کنند.

پذیریش بی‌قید و شرط خود

الیس تأکید بسیار زیادی بر اهمیت آنچه به آن پذیرش بی‌قید و شرط خود می‌گوید دارد. او اظهار می‌دارد در مکتب عقلانی عاطفی هیچ فردی هر قدر که کارهای ناشایست انجام دهد فرد بدی نیست و ما باید خود را به خاطر آنچه هستیم به جای آنچه به‌دست می‌آوریم بپذیریم.

یک رویکرد که او به آن اشاره می‌کند قانع کردن مراجع به ارزش باطنی خود به عنوان یک انسان می‌باشد.

او اشاره دارد که اکثر نظریه‌ها از مفاهیم اعتماد به نفس، قدرت خود و سایر مفاهیم مشابه بسیار صحبت کرده‌اند. ما به طور طبیعی موجودات ارزیابی کننده‌ای هستیم. اما ما از ارزیابی صفات و کارهای خود فراتر رفته و به ارزیابی خود می‌پردازیم و تنها دستاورد این عمل ضرر می‌باشد.

براساس باور الیس دلایل مشروط برای ارتقاء «خود» در هر فرد وجود دارد: ما می‌خواهیم زنده بمانیم و سالم و از زندگی لذت ببریم. اما باورهای غیرمنطقی آسیب‌زا برای خود عبارتنداند از:

1. من خاص یا نفرین شده هستم.

2. من باید دوست داشته شوم و از من نگهداری شود.

3. من نه خوبم و نه بد.

4. باید خود را ثابت کنم.

5. باید هر آنچه می‌خواهم داشته باشم.

حوزه‌هایی که می‌توانند در گروه مطرح شوند عبارتند از: خشم، اضطراب، احساس گناه، شرم، آلودگی، حسادت، شک، استرس، اعتماد به نفس، خودباوری پایین، کنارآمدن با موقعیت‌های خاص اجتماعی یا شرایط خاص سلامتی، مشکلات شغلی، ناراحتی کلی، مشکلات وابستگی‌های مواد و الکل، مشکلات روابط، مشکلات برقراری ارتباط، ترس اجتماعی و غیره …

 

در انتها 12 باور غیرمنطقی در کنار باورهای جایگزین آن برای درک کلی خطاهای شناختی ذکر میگردد

1. باور غیرمنطقی

من به عشق و تأثیر عمدة افراد نیازمندم و از عدم تأثیر هر فردی اجتناب می‌کنم.

باور منطقی

عشق و تأیید بسیار دلپذیر است و در شرایط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نیستند من بدون آنها نیز می‌توانم زندگی کنم.

1. باور غیرمنطقی

برای ارزشمند بودن به عنوان یک انسان، باید به موفقیت در هر کاری که می‌کنم بدون هیچ اشتباهی دست‌یابم

باور منطقی

من همواره سعی می‌کنم تا حد ممکن به موفقیت دست یابم. اما شایستگی عدم شکست غیرواقعی است. بهتر است که خود را جدا از عملکرد خود به عنوان یک انسان بپذیرم.

2. باور غیرمنطقی

افراد باید همواره کار صحیح را انجام دهند، زمانی که کاری آسیب‌زا انجام می‌دهند باید سرزنش و تنبیه شوند.

باور منطقی

ناخوشایند است که گاهی افراد کارهای نادرست انجام می‌دهند اما انسان کامل نیست و ناراحت کردن خودم در حقیقت تغییری ایجاد نخواهد کرد.

 

3. باور غیرمنطقی

وقایع باید طبق آنچه می‌خواهم باشد و در غیر این صورت زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقی

هیچ قانونی وجود ندارد که بگوید هر چیز باید آنگونه که می‌خواهم اتفاق بیفتد. ناامید کننده است اما می‌توانم این را درک کنم به خصوص برای جلوگیری از فاجعه

4. باور غیرمنطقی

ناراحتی من به واسطه اتفاقات خارج از کنترل من به وجود آمده‌اند و در نتیجه کار زیادی نمی‌توانم برایش انجام دهم.

باور منطقی

عوامل خارجی بسیاری در کنترل من نیستند. اما این‌ها افکار من هستند (نه عوامل خارجی) که باعث احساسات من می‌شوند و می‌توانم بیاموزم که افکارم را کنترل کنم.

5. باور غیرمنطقی

من باید در مورد چیزهای خطرناک و ناخوشایند نگران باشم وگرنه آنها ممکن است اتفاق بیفتند.

باور منطقی

نگرانی در مورد وقایعی که می‌توانند ناخوشایند باشند از رخ‌داد آنها جلوگیری نخواهد کرد اینکار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده می‌سازد.

6. باور منطقی

با اجتناب از مشکلات، ناملایمات و مسئولیت در زندگی شادتر خواهم بود.

 

باور منطقی

اجتناب از مشکلات به صورت خلاصه آسانتر است و کنار گذاشتن چیزها از اتفاقات نامناسب برای مدت طولانی جلوگیری می‌کند و همچنین به من فرصت بیشتری برای نگران شدن می‌دهد.

7. باور غیرمنطقی

هرکسی باید به فردی قویتر از خود تکیه کند.

باور منطقی

تکیه بر دیگری ممکن است باعث رفتارهای وابسته گردد. عیبی ندارد که به جستجوی کمک باشیم اما در صورتی که آموخته باشیم به خود و قضاوت خود ایمان داشته باشیم.

8. باور غیرمنطقی

اتفاقات گذشته باعث مشکلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهای من دخیلند.

باور منطقی

گذشته نمی‌تواند در زمان حال من تأثیر بگذارد. باورهای اخیر من عکس‌العمل‌ها را ایجاد می‌کنند. ممکن است این باورها را در گذشته آموخته باشم اما می‌توانم در حال حاضر آنها را تحلیل و تفسیر دهم.

9. باور غیرمنطقی

من باید با ناراحتی دیگران ناراحت شوم.

باور منطقی

من نمی‌توانم احساس بد و ناراحتی دیگران را با ناراحت شدن خود تغییر دهم.

10. باور غیرمنطقی

من نباید احساس ناآسودگی و درد داشته باشم، نمی‌توانم این‌ها را درک کنم و باید از آنها اجتناب کنم آن هم به هر قیمتی.

باور منطقی

چرا من نباید احساس ناآسودگی و درد کنم؟ من اینها را دوست ندارم اما درکشان می‌کنم. اگر همواره از ناملایمات اجتناب کنم زندگی من بسیار محدود خواهد بود.

11. باور غیرمنطقی

هر مشکلی باید راه‌حل ایده‌آلی داشته باشد و وقتی فردی نتواند آن راه‌حل را بیابد زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقی

مشکلات معمولاً راه‌حل‌های متفاوتی دارند بهتر است که منتظر راه‌حل ایده‌آل نباشیم و به بهترین راه‌حل موجود زندگی کنیم. من می‌توانم با کمتر ایده‌آل زندگی کنم.

 

اهداف درمان عقلانی- عاطفی در گروه

اهداف این روش گروه درمانی آموزش به مراجعان است که چگونه احساسات و رفتارهای ناکارآمد خود را به احساسات و رفتارهای سالم تغییر داده و چگونه با همة وقایع ناخوشایند که ممکن است در زندگی آنها اتفاق افتد،کنار بیایند. (وسلر 1986). به‌طور ایده‌آل، درمان عقلانی عاطفی ویژگی‌های آمده در زیر را برای فردی از نظر ذهنی و عاطفی سالم پرورش می‌دهد:

نفع شخصی، خودمحوری، علاقه اجتماعی، تعادل، پذیرش عدم قاطعیت و ابهامات، انعطاف‌پذیری، تفکر علمی،‌ تعهد، خطرپذیری، پذیرش خود، لذت بردن از وقایع طولانی مدت، تمایل به ناکامل بودن و پذیرش مسئولیت اختلالات عاطفی فردی (الیس، 1987، 1994، 1996).

هدف این مکتب درمانی این است که اعضای گروه را به ابزاری مجهز کند که احساسات ناسالم را کاهش داده یا محدود کنند (از قبیل افسردگی و اضطراب) به‌طوری که بتوانند زندگی رضایت‌بخش‌تری داشته باشند. برای دستیابی به این اهداف بنیادی، به مراجعان راه‌های عملی برای شناسایی افکار و باورهای نادرست زیرین می‌دهند تا به صورت نقادانه این باورها را ارزیابی کنند و یا به باورهای سازنده آنها را تغییر دهند.

اساساً به اعضای گروه آموزش داده می‌شود که نسبت به واکنش‌های عاطفی خود مسئول اند و  می‌توانند اختلالات عاطفی خود را با توجه کردن به تفاسیر فردی و با تغییر باورها و ارزش‌های آن کاهش دهند و همچنین فلسفه‌ای واقعی‌تر و مؤثرتر برای کنار آمدن با اتفاقات ناخوشایند در زندگی اتخاذ کنند. اهداف درمانی این مکتب اساساً برای درمان فردی و گروهی همانند است. این دو در برخی روش‌ها و تکنیک‌های درمانی خاص با هم متفاوتند که در اینجا به بیان تفاوت‌ها می‌پردازیم:

نقش و عملکرد رهبر گروه

فعالیت‌های گروه درمانی عقلانی عاطفی با یک هدف اصلی به وجود می‌آیند: کمک به مداخله‌های درونی یک فلسفه زندگی، همانطور که مجموعه‌ای از افکار و باورهای غلط از محیط فرهنگی اجتماعی برخاسته که با برداشت‌های فردی متفاوتند. با فعالیت در راستای این هدف، رهبر گروه وظایف و نقش‌های خاصی دارد. وظیفه اول این است که به اعضای گروه نشان دهد که چگونه خود عامل ایجاد بدبختی خود هستند. این‌کار با روشن ساختن ارتباط میان اختلالات رفتاری، عاطفی و ارزش‌ها، باورها و رفتارهای آنها انجام می‌شود. رهبرگروه آنها را با باورهایی که بدون سؤال پذیرفته‌اند روبرو می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آنها را با یک فرضیه آزموده نشده ادامه می‌دهیم و چگونه به صورت سازنده فکر کنیم.

برای کمک به اعضای گروه برای رها کردن شکست و دریافت‌های کنونی که به وجود آمدن افکار غیرمنطقی دخیلند و می‌دانندکه آنها ادامه این تفکرات غیرمنطقی آن ها را ناراحت می‌کند، درمانگر می‌تواند به آنها کمک کند تا افکار خود را اصلاح کنند. این مکتب معتقد است که افکار غیرمنطقی آنچنان در افراد دیرینه شده‌اند که تغییر آنها به آسانی انجام نمی‌گیرد. در واقع این کار نقش رهبر گروه است که به اعضا بیاموزد چگونه فرضیه‌های خود را به چالش بطلبند و چگونه چرخة ارزیابی خود و سرزنش دیگران را متوقف کنند.

اما رهایی از علائم اختلال کافی نیست. اگر تنها مشکل و مشخصه‌های خاصی در حال درمان است و سایر ترس‌ها نیز پدیدار می‌گردند گام نهایی در روند درمان این است که به اعضا بیاموزیم چگونه قربانی افکار غیرمنطقی آینده نشوند. درمانگر هسته افکار غیرمنطقی را بررسی می‌کند و به اعضا می‌آموزد هنگام مواجه با مشکل در آینده چگونه افکار و باورهای منطقی را جایگزین آنها سازند.

REBT تکنیک‌های شناختی و رفتاری و عاطفی بسیاری را به‌کار می‌گیرد و این روش‌ها براساس درمان فعال صورت می‌گیرد. درمانگران گروهی عقلانی- عاطفی تکنیک‌هایی را به دست آورده‌اند از قبیل پرسشگری، چالش طلبیدن، تکلیف دادن و کمک به مراجعان در تجربه روش تفکر، احساس و رفتار جدید. درمانگر نقش یک معلم و نه یک والد وابسته را بازی می‌کند. درمانگر گروهی عقلانی عاطفی از نزدیک شدن بیش از حد به اعضای گروه اجتناب می‌کند و از افزایش تمایل آنها به وابستگی نیز جلوگیری می‌کنند. میان پذیرش و ملایمت، تفاوت می‌گذارد. در هر صورت برای اعضای گروه خود ارزش بسیاری قائلند و در کار درمان مشارکت می‌کنند. درمان عقلانی- عاطفی بر پذیرش بی‌قید و شرط مراجعان بدون توجه به افکار غیرمنطقی آنها تأکید می‌کند. این گونه درمانگران در شرایطی که احساس می‌کنند خودافشایی به درمان مراجعان کمک می‌کند از این تکنیک استفاده می‌کنند.

درمانگران عقلانی- عاطفی به مفهوم کارایی درمان بسیار پایبندند و الیس اظهار داشته که به غیر از مواقع خاص استفاده از روش‌های ناکارآمد و وقت‌گیر از قبیل تداعی آزاد، تحلیل رویا، تاریخچه گذشته بیمار با ذکر جزییات و سایر تکنیک‌هایی که در کوتاه‌مدت هیچ نتیجه‌ای ندارند و یا حتی در طول مدت، توصیه نمی‌شود. به جای آن، رهبران گروه در آموزش مدل‌های تئوریک، روش‌های کنار آمدن با مسائل و روش‌های آزمودن فرضیه تلاش می‌کنند.

فرایند و تکنیک‌های درمانی

درمان عقلانی- عاطفی روش‌های متعدد شناختی، عاطفی و رفتاری در خود دارد. همانند سایر شناخت درمانگران، درمان عقلانی- عاطفی تکنیک‌ها را برای تغییر الگوی تفکر، احساس و رفتار مراجع با یکدیگر ترکیب می‌کند. این روش درمانی روش ترکیبی و انتخابی از رفتارهای گوناگونی است که در مکتب وجودگرایی، انسان‌گرایی و سایر رویکردهای درمان استفاده می‌شود. با وجودی‌که این روش ترکیبی است، تمرکز بر ابعاد رفتاری و شناختی است. درمان عقلانی- عاطفی بر تکنیک‌های خاصی برای تغییر خودباوری افکار در موقعیت‌های اجتماعی تأکید دارد. بر علاوه برای شناخت باورها، درمان عقلانی- عاطفی به اعضای گروه کمک می‌کند متوجه شوند چگونه باورهای آنها احساسات و رفتارهای آنها را از تفکرات ناکارآمد می‌سازد. درمان عقلانی- عاطفی به کاهش علائم با تغییر فسلفه زیرین آن کمک می‌کند.

مشکلاتی که در درمان عقلانی عاطفی مورد بررسی قرار می‌گیرند عبارتند از:

دامنة وسیعی از اختلالات در درمان گروهی عقلانی- عاطفی مورد درمان قرار می‌گیرند: اضطراب، افسردگی، خشم، مشکلات زناشویی، مهارت‌های بین فردی ضعیف، مهارت‌های والدینی، اختلالات شخصیت، اختلال وسواسی، اختلالات خوردن غذا، علائم روانی تنی، اعتیاد و اختلالات روانی. در مورد مراجعانی که به صورت غیرداوطلبانه ارجاع داده می‌شوند ضروری است تا راههایی برای ایجاد انگیزه در آنان با نشان دادن مزایا و روش دیگر کمک ارائه دهیم.

به‌کارگیری درمان عقلانی- عاطفی در گروه

الیس همیشه اشاره می‌کرد که بهترین درمان، درمانی است که بتواند به درمانگران بیاموزد در یک زمان محدود چگونه با مشکلات زندگی کنار بیایند. او این خصوصیات را برای درمان عقلانی- عاطفی در گروه در نظر گرفته است:

  • اعضای گروه می‌توانند به سرعت بیاموزند چگونه خود را آزرده می‌سازند. در مدل A-B-Cمشکلات آنها می‌تواند به سادگی و سهولت نمایش داده شود و در معرض درمان قرار گیرد.
  • به علت ماهیت فعال و مستقیم درمان عقلانی- عاطفی، اعضا می‌توانند اختلالات خود را در زمان کوتاهی از بین ببرند.
  • با استفاده از روش‌های شناختی، عقلانی و عاطفی در این روش درمانی برای مدتی کوتاه، اعضا می‌توانند فلسفه‌ای سازنده ای در خود درونی کنند که به مقابله با مشکلات در آینده نیز کمک کند.

روش‌های شناختی در درمان عقلانی- عاطفی

براساس دیدگاه شناختی، درمان عقلانی- عاطفی به مراجعان نشان می‌دهد که باورها و صحبت‌های درونی آنها را آزرده می‌سازد. تکنیک‌های گوناگونی برای از بین بردن این شناخت‌های خود تخریب‌گر وجود دارد و به افراد آموزش داده می‌شود چگونه بر این افکار غلبه کنند. در یک گروه درمان عقلانی- عاطفی، تأکید زیادی بر فکر کردن، بحث کردن، مناظره، چالش طلبیدن، ترغیب، تغییر، توضیح و آموزش وجود دارد. برخی از تکنیک‌هایی که در درمان گروهی عقلانی- عاطفی وجود دارند در زیر آمده‌اند:

- آموزش مدل A-B-C

تئوری A,B,C، به مراجعان چه در گروه درمانی و چه در درمان فردی آموزش داده می‌شود. اعضا می‌آموزند که بدون توجه به چگونگی «بایدهای» غیرمنطقی، آنها قدرت مبارزه با این افکار غیرمنطقی را دارند. به مراجعان راه‌های کاربردی برای استفاده از تئوری A,B,C در مشکلات روزمره آموزش داده می‌شود.

- مباحثه باورهای غیرمنطقی

مراجعان می‌آموزند که چگونه ارزش‌ها و رفتارهای مربوط به خود و دیگران را بررسی و اصلاح کنند. درمانگران به مراجعان نشان می‌دهند چگونه مسائل را بدجلوه می‌دهند و چگونه خود را کوچک و حقیر می‌سازند. در نقش آموزش‌دهنده رهبران گروه درمانی عقلانی- عاطفی بر مباحثه افکار غیرمنطقی متمرکز می‌شوند و ایده‌های منطقی را جایگزین باورهای غیرمنطقی، مصیبت‌زا و فاجعه‌آمیز سازند. آنها نشان می‌دهندکه چگونه این عقاید و باورها، ناراحتی‌های غیرضروری به‌وجود می‌آورند و مراجعان را تشویق می‌کنند که این رفتارهای ناکارآمد را تغییر دهند. برای گرفتن نتیجة بهتر مباحثه لازم است که ورای مرحله شناختی رفته و شامل مباحثه احساسات نیز گردد. اعضا با قدرت تمام به پرسیدن و چالش افکار غلط پرداخته و همچنین از روش‌های درمان عاطفی که در پایین ذکر می‌شود برای افزایش تأثیر این مباحثات استفاده می‌کنند.

- آموزش کنارآمدن با عبارات خودساخته

اعضای گروه می‌آموزند که چگونه باورهای غیرمنطقی می‌توانند با عبارات معقول کنار رانده شوند. از مراجعان انتظار می‌رود که روش صحبت کردن خود را با نوشتن و تحلیل کیفیت زبان خود بررسی کنند. برای مثال: یکی از اعضا ممکن است به خود بگوید من باید عالی عمل کنم که به این مفهوم است که من باید «خوب» باشم. اگر من هر اشتباهی بکنم، این افتضاح خواهد بود. من نمی‌توانم بپذیرم که به سرعت جلب توجه به عنوان بهترین را نکنم. مردم تنها زمانی مرا تأیید کرده و به من عشق می‌ورزند که من بهترین هستم و من واقعاً به این تأیید از دیگران برای حس ارزشمندی خود محتاج هستم. با آگاهی از این مطلق‌گرایی و کیفیت گفته‌های خود به صورت بیرونی و درونی، مراجع می‌آموزد که چگونه آنچه خود می‌گوید او را برای شکست تحریک می‌کند. او می‌تواند این عبارات خود تخریب‌گر را با جملاتی نظیر این جایگزین کند: من هنوز می‌توانم خود را تأیید کنم بدون توجه به ایده‌آل بودنم. با وجودی‌که دوست دارم بهترین را انجام دهم، لزومی ندارد که خود را مجبور به انجام کارهای ایده‌آل و غیرمنطقی کنم. علاوه بر این، حتی اگر شکست بخورم، هنوز می‌توانم خود را تأیید کنم. من نباید تأیید جهانی شوم تا احساس ارزشمندی داشته باشم.

- روش‌های روان آموزشی

اعضای گروه درمانی عقلانی- عاطفی تشویق می‌‌شوند که بیرون جلسات درمان برای تغییر فردی تمرین کنند. الیس، ابرام و دنگلیکی (1992) دریافتند که مراجعانی که متون شناختی رفتاری مطالعه می‌کنند، از نوارهای ویدئویی آموزشی استفاده و در کلاس‌های آموزشی درمان عقلانی- عاطفی شرکت می‌کنند، بهتر از دیگران الگوبرداری در این روش را می‌آموزند. درمان عقلانی- عاطفی منابع زیادی برای کنار آمدن با مشکلات عاطفی به طور کلی و تمایلات خاص در بردارد که عبارتند از اعتیادهای پیشرفته، افسردگی، مدیریت خشم، مشکلات اضافه وزن، قاطعیت‌ورزی و غلبه بر تعویق انداختن امور. الیس نوارهای آموزش زیادی ضبط کرده است که تعدادی از آنها برای جلوگیری از نگرانی و غلبه بر اضطراب مناسبند.

تکالیف شناختی

به مراجعان گروه درمانی عقلانی- عاطفی تکالیفی داده می‌شود که شامل راه‌هایی برای استفاده و کاربرد تئوری A,B,C برای مشکلات روزمره می‌باشد. به اعضا ممکن است فرم «خودیاری» درمان عقلانی عاطفی نیز داده شود. در یک ستون آنها عبارت بحت کننده هر باور غیرمنطقی را می‌نویسند. در ستون دیگر یک باور منطقی جایگزین باور غیرمنطقی را یادداشت می‌کنند. در نهایت، احساسات و رفتارهایی را که پس از رسیدن به یک باور منطقی تجربه کرده‌اند را یادداشت می‌کنند. برای مثال عبارت، «من باید تأیید شوم و توسط تمام افراد خاص اطرافم پذیرفته شوم». می‌تواند با عباراتی نظیر زیر به بحث برده شود: کجا نوشته شده که من باید این تأییدیه را داشته باشم؟ چرا باید تأیید آنها را داشته باشم تا احساس ارزشمندی کنم؟ یک باور کارآمد و منطقی می‌تواند اینگونه باشد: هیچ مدرکی وجود ندارد که من باید تأییدیه همه را داشته باشم حتی با وجودی‌که دوست دارم مورد تأیید افرادی که برایم اهمیت دارند قرار بگیرم. در طول هفته، اعضا می‌توانند موقعیت‌هایی را که در آنها به خوبی عمل کرده یا با سختی مواجه شدند را اینگونه بررسی کنند. اعضای گروه معمولاً به یکدیگر راه‌های به چالش طلبیدن باورها را براساس آنچه در فرم‌های خودیاری وجود دارد می‌آموزند.

روش‌های عاطفی در درمان گروهی عقلانی- عاطفی

همانطور که مشاهده شد، درمان عقلانی- عاطفی تقریباً همواره رویکردی چند مدلی است که به تغییر خصوصیات افراد با استفاده از روش‌های شناختی، رفتاری و عاطفی است. برخی از تکنیک‌های عاطفی عبارتند از پذیرش بی‌قید و شرط، تصور کردن عقلانی- عاطفی، استفاده از شوخی و خنده، تمرین‌های مبارزه با شرم و ایفای نقش عقلانی- عاطفی.

 

پذیرش بی‌قید و شرط

به مراجعان پذیرش بی‌قید و شرط داده می‌شود بدون توجه به رفتار آنها در بیرون و داخل جلسة درمان و درمانگر به اعضا می‌آموزد که چگونه به پذیرش خود بدون قید و شرط برسند. اعضای گروه معمولاً دچار این ترس هستند که آنچه انجام داده‌اند و یا آنچه هستند فاش شده و به همین دلیل پس رانده شوند. رهبر گروه می‌تواند به اعضا بیاموزد که با وجودی رفتار آنها ممکن است نادرست و یا غیراخلاقی باشد اما آنها هیچ وقت افراد بی‌خود و بی‌ارزشی نیستند. این پذیرش بی‌قید و شرط فضای گروهی ایجاد می‌کند که به اعضا اجازه می‌دهد که احساس کنند مورد پذیرش واقع شده‌اند حتی اگر باورها و افکار آنها به چالش طلبیده شده‌اند. الیس به اعضای گروه می‌آموزد که هیچگاه احمق یا بی‌ارزش نیستند. آنها بیش از آنچه فکر می‌کنند ارزش دارند.

تصور کردن عقلانی- عاطفی

به مراجعان نشان داده می‌شود چگونه بدترین چیزهایی که می‌توانند فکر کنند را تصور کنند و سپس احساسات مثبت را جایگزین احساسات مخرب سازند. از مراجعان خواسته می‌شود که خود را در موقعیت خاصی که در آن احساسات آزاردهنده را تجربه کردند تصور کنند، سپس روی آنها کار می‌شود تا آنها را به احساسات سالم تغییر دهند و سپس رفتار خود در آن موقعیت را تغییر دهند. برای مثال درمانگر حتی مراجع دارای مقاومت را می‌تواند تحریک کند خود را در موقعیتی تصور کنند که همواره دچار شکست می‌شوند و مورد نقد قرار می‌گیرند و این اتفاقات در او احساس بی‌کفایتی ایجاد می‌کند. سپس، این مراجعان تحریک می‌شوند که احساسات خود را از بی‌ارزش به افسوس و ناامیدی تغییر دهند. اعضا این تمرین را حداقل 30 روز پشت سرهم انجام می‌دهند تا زمانی‌که به خود بیاموزند که در مواقع شکست به جای احساس بدبختی احساس تأسف و ناامیدی داشته باشند. اعضا ممکن است بدترین ترس‌های خود را تجسم کنند. در گروه، آنها این ترس‌ها را با اعضا در میان می‌گذارند و بینش عاطفی بیشتری پیدا می‌کنند که چگونه این ترس‌ها بیشتر آنچه می‌گویند و انجام می‌دهند را تحت تأثیر قرار می‌دهند و می‌آموزند که چگونه به طریق دیگری به این ترس‌ها پاسخ دهند.

استفاده از شوخی و خنده

بذله‌‌گویی مزایای شناختی و عاطفی، برای احساس در حال تغییر دارد. درکنار تکنیک‌های گوناگونی که توسط درمانگران عقلانی- عاطفی استفاده می‌شود، بذله‌گویی و شوخی و خنده به عنوان معروفترین تکنیک در جلسات شناخته شده است. الیس باور دارد که افراد خود را بسیار جدی می‌گیرند. یکی از تکنیک‌های اصلی برای مبارزه با اغراق این تفکر که منجر به مشکل در افراد می‌شود، درمان عقلانی- عاطفی از بذله‌گویی و شوخی و خنده استفاده می‌کند. این تکنیک به اعضای گروه می‌آموزد نه به خود بلکه به باورهای خود تخریب‌گر بخندند. این تکنیک به افراد نشان می‌دهد که سرسختی آنها تا چه حد مسخره هستند. با وجودی‌که شوخی و بذله‌گویی زودهنگام در گروه مشکل ایجاد می‌کند و زمانی که اعتماد به وجود آمد، اعضا پذیرش بیشتری برای لذت از خندیدن به خود را دارند. یک مثال از تکنیک‌ بذله‌گویی آن است که الیس از اعضای افراد گروه خواست تا شعرهای فکاهی که توسط الیس در یک کتاب شعر چاپ شده بود را بخوانند. برخی از مراجعان دریافتند که خواندن این اشعار فکاهی در موقع افسردگی و اضطراب به آنها کمک می‌کند.

تمرین‌های مقابله با شرم

منطق نهفته شده در زیر تمرین‌های مبارزه با شرم نشان می‌دهد که معمولاً اضطراب نتیجة شرم، احساس گناه، خجالت و تحقیر خود است. هرچه افراد بیشتر با باورهای غیرمنطقی این احساسات به طور مستقیم روبرو شوند، کمتر از نظر عاطفی آزرده می‌گردند. در درمان گروهی عقلانی- عاطفی، انواع خودافشایی، خطرپذیری و تمرین‌های مقابله با شرم معرفی می‌شوند. اعضای گروه‌های درمان عقلانی- عاطفی تشویق می‌شوند تا در فعالیت‌های مخاطره‌آمیز به عنوان راهی برای چالش ترس‌های نروتیک خود شرکت کنند. تمرین‌های مقابله با شرم به مراجعان می‌‌آموزد که خود را بدون توجه به آنچه دیگران از شما تعبیر می‌کنند بپذیرید. این تمرین‌ها برای افزایش پذیرش خود و مسئولیت‌پذیری بالغانه انجام می‌شود.

اعضای گروه اعتراف می‌کنند که بسیاری از کارها را از ترس آنچه دیگران برداشت می‌کنند انجام نمی‌دهند. در یک موقعیت گروهی سایر اعضا ممکن است فشار درمانی را رد کرده و همچنین محیطی حمایتگر به‌وجود آورند تا اعضا رفتارهای مخاطره‌آمیز را ابتدا در گروه و سپس در زندگی روزمره خود تجربه کنند. الیس چند تمرین را که ممکن است مراجعان در جمع انجام دهند ارائه می‌دهند:

پوشیدن لباس‌های عجیب و غریب،‌ پول قرض گرفتن از یک غریبه و فریاد زدن در ایستگاه اتوبوس. الیس می‌گوید اگر مراجعان این تمرین‌ها را به صورت متناوب انجام داده و بر احساسات خود کار کنند تا احساس شرم و تحقیر نداشته باشند آنگاه قدرت انجام مخاطره‌ و کارهایی که می‌خواهند را به‌دست آورده‌اند. الیس اظهار می‌دارد که بهتر است تمرین‌های شناختی با این تمرین‌هایی مبارزه با شرم ترکیب شود. در اینجا چند نمونه از تمرین‌های مبارزه با شرم آمده‌اند:

- در یک پارک راه بروید و با بلندترین صدای ممکن آواز بخوانید.

- در یک آسانسور شلوغ، از افراد تشکر کنید که توانسته‌اند به درخواست شما پاسخ مثبت داده و در این جلسة مهم در آسانسور شرکت کنند.

- با حیوانات صحبت کنید و تظاهر کنید که آنها نیز به شما پاسخ می‌دهند.

- به یک موز طنانی ببندید و آزاد در خیابان به دنبال خود بکشید.

- در مجامع عمومی، رأس ساعت با صدای بلند زمان را با ذکر ثانیه اعلام کنید.

- به داروخانه بروید و با صدای بلند به مسئول داروخانه بگویید: من تعداد زیادی کاندوم می‌خواهم. از آنجایی که تعداد بسیار زیادی استفاده می‌کنم باید به من تخفیف خاصی بدهید (این تمرین مورد علاقه الیس است)

ایفای نقش

مؤلفه‌های عاطفی، شناختی و رفتاری در ایفای نقش وجود دارند. یکی از راه‌های کمک به مراجعان برای کنار آمدن و تجربه احساس ترس آنها ایفای نقش مقابل می‌باشد. برای مثال اگر یکی از اعضای گروه احساس اضطراب از مصاحبه‌کاری آتی خود را دارد، می‌تواند نقش مصاحبه‌گر را ایفا کند. او همچنین می‌تواند خود را در دو نوع ترسیده و با اعتماد به نفس بازی کند. به جای آنکه اعضا تنها دربارة مشکلات و افکار و باورهای خود صحبت کنند، اگر به خود اجازه ایفای نقش بدهند از نظر عاطفی نیز درگیر خواهند شد. قطعاً، برخی از اعضا با چالش خود با ترس‌ها برای اجتناب از احساس حماقت در حین ایفای نقش روبرو می‌شوند که نتیجة ایفای نقش یا تلاش آنان برای درمان از فعالیتی خاص خواهد بود. نه تنها ایفای نقش می‌تواند از نظر عاطفی اعضا را آزاد سازد بلکه به آنها فرصت عمل به طریقی جدید را نیز می‌دهد. مطمئناً ایفای نقش، در اصطلاح روش تفکر، احساسات و رفتار اعضا مؤثر است.

در درمان گروهی عقلانی- عاطفی، ایفای نقش همچنین شامل ارزیابی شناختی از احساسات و باورهای تجربه شده می‌باشد. با این وجود، اگر یکی از اعضا سعی دارد تا به طور مؤثرتری با پدری که همواره او را به علت کامل نبودن تحقیر کرده است کنار بیاید، می‌تواند نقش کاملاً متفاوت با نقش واقعی خود ایفا کند، نقشی که در آن دیگر قربانی حس عدم پذیرش پدر خود نیست. پس از آن، این فرد تحلیل شناختی از احساسات تجربه کرده در حین ایفای نقشی انجام می‌دهد. او ممکن است سعی کند به سؤالاتی از قبیل زیر پاسخ دهد:

- آیا برای بقا به تأیید پدر خود نیاز دارم؟

- آیا ممکن است هیچگاه به درجه‌ای از کمال که پدرم می‌خواهد برسم؟

- آیا می‌توانم خود را همین‌گونه با وجودی‌که هیچگاه کامل نیستم بپذیرم؟ آیا می‌توانم از تخریب خود و ارزیابی خود و سرزنش خود به علت عدم کامل بودنم دست بردارم؟

- آیا به تأیید پدر خود نیاز دارم یا تنها خواستار آن هستم؟

- اگر تأییدیه او را نداشته باشم، مهیب، ترسناک و مصیبت‌زا خواهد بود؟

- آیا باید کامل باشم تا بتوانم خود را تأیید کنم؟

الیس اعتقاد دارد که ایفای نقش زمانی مؤثر خواهد بود که به بازسازی شناختی رفتارهای فاش شده در این تجارب نیز بپردازیم.

 

روشهای رفتاری در درمان گروهی عقلانی- عاطفی

تمرینات و تکالیف

در قبل تکالیف شناختی را توضیح دادیم که شامل خواندن کتاب، گوش دادن به نوارهای آموزشی و تحلیل مکتوب میباشد. درمانگر این مکتب به وفور از تکالیف فعالیت مدار استفاده می کند تا رفتار به شیوه منطقی را به مراجع بیاموزد.

درمانگر به اعضا کمک می کند در ذهن خود در حین فرایند تصور کردن انجام دهند و سپس اعضا را تشویق می کند که آن را وارد زندگی روزمره خود کنند. حساسیت زدایی و تشویق مراجعان به تکرار کارهایی که از انجام آن می ترسند راههایی برای غلبه بر ترس می باشد.

شرکت گروه در تمرین تکنیکPYA (خودت را تکان بده)، وادار کردن خود به مقابله با خطر است تا زمانی که بیاموزد در موقعیت های ترسناک چگونه عمل کند و با تکرار کارهای مخاطره آمیز به طور متناوب، بر ترس غلبه میکنند. این تکالیف که توسط رهبر گروه به اعضا داده میشود میتواند از داخل گروه و یا بیرون گروه انتخاب شود. برای نمونه چند تکلیف در اینجا آمده است:

  • اعضای گروه که تمایل دارند رهبر گروه را فردی خارق العاده بدانند که باید بدون هیچ شکی به او ایمان داشته باشند دعوت میشود که رهبر گروه را به چالش بطلبند و رفتار خود در برابر منبع قدرت را تغییر دهند. این تمرین به مراجع فرصت میدهد دریابد چگونه انجام این رفتارها مانع اخذ قدرت در او میشود.
  • مردی که در کنار زنان احساس خجالت میکند تشویق میشود یکی از اعضای خانم گروه را انتخاب کند و در مورد ترسها و انتظارات خود صحبت کند.
  • خانمی که به علت حساسیت نسبت به لهجه خود در جلسات گروه بسیار ساکت است خواسته میشود خودافشایی کرده و از ترسهای خود با گروه صحبت کند.

تنبیه و تقویت

هردو برای کمک به تغییر مراجع استفاده میشوند. تقویت شامل خواندن یک کتاب، تماشای فیلم، غذای مورد علاقه و یا نرفتن به کنسرت میباشد. مراجعان میتوانند خود را با چیزهای مورد علاقشان تشویق کنند. اما تشویق مختص زمانی است که باید تکلیف را انجام میدادند و مدتها از انجام آن اجتناب کرده اند.

همچنین تنبیه برای انجام ندادن تکالیف در نظر گرفته میشود.

آموزش مهارت

آموزش مهارت خاص به مراجعان که در آن تبهر ندارند تا زمانی که باعث به چالش طلبیدن تفکر غیر منطقی آنها میگردد توصیه شده است. فرض بر این است که با آموختن مهارت جدید احساس اعتماد به نفس اعضا افزایش یافته و تغییراتی در تفکر، احساس و رفتار آنها بوجود می آید.

مزایای گروه درمانی عقلانی- عاطفی

  • تکالیف فعالیت محور که یکی از مولفه های ضروری درمان است در گروه درمانی اثربخشی بیشتری نسبت به درمان فردی دارد.
  • گروه محیطی اثربخش برای فرایندهای فعال/ مستقیم ارائه میدهد از قبیل ایفای نقش، آموزش قاطعیت ورزی، اجرای رفتار خاص، الگوبرداری و فعالیت های مخاطره آمیز
  • گروه مانند آزمایشگاهی است که در آن رفتارها به عمل تبدیل میشوند.
  • از اعضا خواسته میشود فرم تکالیف خود را پر کنند که نیاز به بررسی موقعت بر اساس مدل و فهم افکار و رفتار غیرمنطقی دارد. با شنیدن گزارش سایر اعضا و نحوه کنار آمدن آنان با موقعِت، اعضا با مشکلات خود بهتر کنار می آیند.
  • زمانی که عبارات اعضا بیانگر نحوه تفکر غلط آنهاست، رهبر و سایر اعضا خطا را گوشزد کرده و باعث اصلاح تفکر نادرست میگردند.
  • با دیدن سایر اعضا فرد نحوه رفتار کارامد را مشاهده کرده و میبطند که افراد خود گام به گام به بهبود خود کمک کرده و درمان موثر نیاز به تمرین و شرکت در جلسات را دارد.
  • افشا مشکلاتی که برای فرد شرم آور است خود درمان کننده است. خود افشایی به اعضا می آموزد که مخاطره کردن بهایی دارد: افشاگری ترسناک نیست حتی اگر با انتقاد دیگران همراه باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

رفتار درمانی شناختی" یا CBT  چیست ؟

ا ین یک روش درمانی از طریق صحبت کردن با بیمار است:

 

  • در مرحله اول روان درمانگر تلاش در دریافت طرز تفکر بیمار نسبت به خود پیرامون اطراف و دیگران دارد.
  • در مرحله دوم سعی می نماید مسائل ومشکلاتی که موجب تولید اختلالات روانی در فرد گردیده است را پیدا نماید.

"رفتار درمانی شناختی"به شما کمک می کند تا به گونه دیگری اندیشیده ودرنتیجه این طرز تفکرجدید شما میتوانید با رفتارهای سالم ترو درست تری در برابرحوادث ناخواسته وناگوار پیرامونتان برخورد نمائید.

 

برخلاف سایر روشهای گفتار درمانی  که روان درمانگر درپی شناسائی و ریشه یابی علل رفتارهای نامناسب مراجع خود در برابر ناملایمات وحوادث زندگی است تابه او کمک کند , در "رفتار درمانی شناختی" روان درمانگر فقط برمشکلات زمان حال ( اینجا و اکنون) وانچه موجب ناراحتی و اضطراب درفرد بیمار گردیده است تکیه می کند.

" رفتار درمانی شناختی"  (CBT) در چه مواردی کمک کننده است؟

CBT می تواند در موارد زیر کمک کننده باشد:

 

اضطراب ، افسردگی ، ترس ، فوبیا (ترس از مکانهای شلوغ و ترس  اجتماعی) ، استرس ، پرخوری ، اختلالات وسواسی اجباری ، اختلال پس از حادثه استرس ، اختلال دو قطبی و جنون.  CBT همچنین میتواند درمواردی که فرد دچار مشکلاتی از قبیل عدم قدرت کنترل  خشم یا خود کم بینی و حتی درمورد مشکلات جسمی مانند خستگی ها و دردهای مزمن هم موثر باشد.

چگونه" رفتار درمانی شناختی"  به فرد کمک می کند؟

CBT به فرد کمک کرده تا درک بهتری از مسائلی که موجب تولید عدم تعادل روانی در اوگردیده اند   پیدا نماید.

در این روش  خاص روان درمانگر تلاش میکند تا معضل بزرگ شما را به اجزائ کوچکتری تبدیل کرده و این به شما کمک میکند تا معضلات و چگونگی تاثیر گذاری انرا در زندگیتان  بهترببینید. 

این اجزا عبارتند از :

 

  • وضعیت

این معمولأ شامل یک حادثه تأثرآاور ویا یک موقعیت ورویداد دشواردر مسیر زندگی یک فرد است.
  بدنبال این وضعیت نامناسب درقسمتهای مختلف ذهن آن فرد تغییراتی ایجاد خواهد شد و این تغییرات در

زیر میباشد:

 

  • اندیشه
  • احساسات
  • احساسات فیزیکی
  • طرز بر خورد با مشکل

هر کدام از این اجزا می توانند بر یکدیگر تاثیرگذار باشند. طرز تفکر شما درباره یک مشکل خاص موجب تغییر وتحول  در حالات فیزیکی و احساسی تان خواهد گردید.

راههای مفیدوکمک کننده (Helpful) و غیرمفید ومضر (Unhelpful)  زیادی برای حل یک مشکل ومعزل در زندگی موجود است وچگونگی حل این معزل بستگی زیادی به طرز شناخت و تفکر فرد دارد.

به عنوان مثال :

وضعیت یا موقعیت مشکل: شما روز بسیار بدی را گذرانیده وخسته ورنجیده هستید. بنابراین تصمیم میگیرید برای تمدد اعصاب وخرید مواد غذائی به بیرون بروید. همانطور که شما در طول جاده در حال راه رفتن هستید، یکی از اشنایانتان از کنارتان کذشته و ظاهرا ،به شما اعتنائی نکرده و شما را نادیده میگیرد.

تغییرات ایجاد شده در فرد میتواند به شکل سالم ومفید و یا غیر سالم و غیر مفید ظاهر گردد.

طرز فکرسالم و کمک کننده

طرز فکر سالم

به نظرمیرسد این دوست من گرفته و درهم و درخود فرورفت بود. تعجب میکنم اگرمسئله ویا گرفتاری خاصی برایش ایجادشده باشد.

احساسات سالم

احساس نگرانی برای دوستی که به شما بی توجه بوده میکند. 

تغییرات جسمی و فیزیکی در فرد سالم

فردی با قدرت تفکر سالم هیچ نوع تغییر خاصی در خود احساس نخواهد کرد.

 

طرز برخورد با مشکل درفرد سالم

فردی با قدرت تفکر سالم بعد ازبرگشت به منزل با دوست خود تماس گرفته و از احوال او جویا گشته تا مطمئن شودکه او سالم است.

 

طرز تفکر ناسالم, غیرمفید ومضر

طرز فکر ناسالم

او مرا نادیده گرفته بنابراین او مرا دوست ندارد.

 

احساسات در فردی با تفکرات ناسالم

احساس کمبود,افسردگی و طرد شدن از سوی دوستش براو چیره میگردد.

 

تغییرات جسمی و فیزیکی

در اثر آزردگی شدید فرد ممکن است دچار دل بهم خوردگی,دل پیچه و تهوع نمائید.

 

طرزبرخورد با مشکل

فرد بلافاصله به خانه برگشته و برای مدتی از برخورد با این دوست خود شدیدأ اجتناب می ورزد.

در مثال بالا کاملأ مشهود است که افراد بسته به موقعیت فکری خود میتوانند واکنشهای احساسی وروانی متفاوتی در برار حوادث روزمره داشته باشند.
چگونگی ساختار فکری فرد بر روی واکنشهای رفتاری, احساسی وطرز عملکرد او در زندگی تاثیر عمیقی میگذارد.

اینوع افراد باحداقل علائم و شواهد سریعأ به یک نتیجه گیری کلی و منفی میرسند که موجب تولید:

 

  •    تعدادی از احساسات ناخوشایند
  •   رفتارهای غیر سودمند در مسیر زندگی آنان خواهد گردید.

 

در مورد مثال بالا زمانی که شما با افکاری از قبیل بی اعتنائی, نادیده گرفته شدن از جانب دوست خود( افکار مضر  Unhelpful) به خانه برگردید این منجر به احساس افسردگی و غمگینی در شما خواهدگردید.

بر عکس اگر شما قادر باشید که از مجموعۀ افکار غیر مضریا Helpful استفاد کنید شما با آن فرد تماس گرفته و با صحبت کردن سعی درپیدا کردن  دلیل رفتارغیر متعارف اوبرخواهید آمد.

از این طریق شما احساس بهتری در خود خواهید کرد.

آنچه بر یک فرد میگذرد می تواند در دیاگرام زیر خلاصه شود:

 

Situation (موقعیت)
 

این نوع  رفتارهای مضر و غیر مفید میتوانند وارد یک دورتسلسل معیوب, آزار دهنده و بیمار گونه گردند. اگر فردی مداومآ ازاین  سیکل معیوب در حل مسائل زندگی استفاده نمائید این امر موجب افکاری منفی وغیر واقعی در موردخود و پیرامون اطراف شان می گردد. نتیجتآ فرد دچار اضطراب, دلمردگی وافسردگی طولانی مدت خواهد گردید.

 

"رفتار درمان شناختی یا افکار رفتار درمانی  به فرد کمک کرده تا این سیکل معیوب را شکسته و از روش سا لم ومفید که دربالا توضیح داده شده  در حل مسائل زندگی خود استفاده نمایئد.

 

"پنج حوزه" ارزیابی Areas A Five Assessment

 

(Life situation, relationship)موقعیت نامناسب زندگی

(practical problems)
(e.g. a problem/difficult situation/event occurs)

 
 

Altered thinking ( افکار مضر وناسالم)
with extreme and unhelpful thoughts

 

Altered emotional feelings(احساسات آسیب دیده)

Altered physical feelings/symptoms

(علائم و تغییرات جسمانی)

 

Altered behaviour( رفتار مضر وناسالم)
(reduced activity, avoidance or unhelpful behaviour)

 

 

همانطوری که در شکل و دیاگرام بالا نشان داده شده است تغییردرهر یک ازاین پنج نقطه(موقعیت نامناسب,افکار مضر,احساسات ناسالم,تغییرات جسمانی آزار دهنده ورفتار مضر و ناسالم) که به یکدیگر زنجیروار متصل میباشند می تواند تأثیر بسیار چشمگیری درایجاد رفتارها سالم و غیر مضر در افراد را نموده وتأثیر بسیاری در بهبود اختلالات روانی آنها داشته باشد.

رفتار درمانی شناختی یاCBT شامل چه مراحلی است؟

جلسات " رفتار درمانی شناختی" می تواند به صورت جداگانه و یا  گروهی و همچنین می تواند ازطریق  خود درمانی توسط کتابهای مربوطه  و یا با کمک برنامه های کامپیوتری انجام شود. در انگلستان و ولز دو برنامه کامپیوتری برای" رفتار درمانی شناختی" برنامه ریزی شده است و این برنامه ها توسط  بیمه خدمات درمانی وسازمان بهداشت انگلستان تایید شده است.

چگونگی برگزاری جلسات رفتار درمانی شناختی

  • شما معمولا با روان درمانگر  بین 5 تا 20 جلسه ملااقات خواهد داشت. این جلسات میتواند هفتگی, هر دو هفته باشد. هر جلسه بین 30تا 60 دقیقه به طول خواهد انجامید.
  • در 2-4  جلسه ا ول ،تلاش روان درمانگربراساس این خواهد بود تا بررسی کرده و دریابد که آیا "روان درمانی شناختی " یک روش درمانی مناسب برای شما است. ثانیأ آیا شما  تحمل این درمان را داشته و با آن احساس راحتی میکنید.
  • اگرچه   "رفتار درمانی شناختی"  برروی مشکلات زمان حاضر تکیه میکند اما راون درمانگر از گذشته شما هم سؤالاتی   خواهد پرسید تا بهتربتواندبه شما کمک نماید.
  • شما میتوانید درمورد طول  درمانتان به شکل کوتاه مدت , متوسط و یا طولانی مدت با او مشورت نمائید.
  • شما می توانید معمولأ با روان درمانگرتان  راچع به موضوع مورد بحث برای هر جلسه به یک توافق دو طرفه برسید.

طرز کار "رفتار درمانی شناختی"

*     روان درمانگر به شما کمک می کند تااجزاء مشکل ومعزلی  که موجب عدم تعادل روانی تان گردیده را (مشکل , طرزفکر شما درمورد آن مشکل, احساساتی که در رابطه با آن مشکل تجربه کرده اید, تغییرات و ناراحتیهای جسمانی که تجربه کرده اید و سرانجام برخورد ورفتار شما درمقابل این مشکل چگونه بوده است)  از هم  جدا نموده و آنرا دریک دفترچه یادداشت نمائید.

 

*     این نوع جداسازی به شما کمک کرده تابتوانید با دیدی واقع بینانه تری به مسئله خود بنگرید تا دریابید که آیا شما از روشهای رفتاری سالم و  Helpful  درحل مسائلتان استفاد کرده ویا ناخودآگاهانه از روشهای مضرو غیر سالمUnhelpful  برای ح مشکلالتان بهره می جوئید.

 

*     از این پس روان درمانگرسعی خواهد کرد تا به شما در جهت تغییرات فکری وگزینش رفتارهای سالم ومفید کمک نماید.

*     البته این کاملأ واضح است که  صحبت کردن درمورد هر کاری ساده تر ازانجام دادن آن کاراست.  بنابراین بعداز آنکه شما توانستید دریابید که چه نوع تغییرات فکری ورفتاری برای شما کمک کننده خواهدبود, روان درمانگرتان یک سری تکالیفی را در هر جلسه برایتان تعیین خواهد کرد. این نوع تمرینات به شما کمک میکند تا سریعتر تغییرات لازمه در ذهنتان جایگزین گردند. شما میتوانیدبا تمرینات زیر شروع کنید:

*     جاگزین کردن افکار ناراحت کننده با افکاری مفید که به شما درجلسات  CBT  توصیه شده است.

*     شناخت دقیقتری از رفتارهای مضر خود یافته وبجای این رفتارهای تخریبی از رفتارهای مفید و کمک کننده استتفاده نمائید.

*     در هر جلسه شما راجع به حالات وافکارورفتار هفته گذشته تان با روان درمانگرتان صحبت کرده  واو به شما کمک کرده تا رفتاری سالم تری در قبال مسائل روزمره د ر پیش بگیرید.

 

*     روان درمانگرهرگز شمارا مجبور به انجام کاری نخواهد کرد و ازشما نخواهند خواست تا کارهایی  شما دوست ندارید انجام دهید. قدرت" رفتار درمانی شناختی" در این است که شما می توانید همچنان به تمرین و توسعه مهارت های خود  حتی پس ازپایان جلسات روان درمانی ادامه دهید. این امرمیتواند یک نوع مانع و روش محافظتی برای بروز مشکلات روانی درآینده  باشد.

 

"رفتار درمانی شناختی"تا چه حد مؤثر است؟

  • این یکی از موثر ترین روشهای درمانی است. بلاخص زمانی  که اضطراب یا افسردگی مشکل اصلی بیمار است.
  • این مؤثرترین روش درمانی برای افسردگی های متوسط و شدید است
  • "رفتار درمانی شناختی " میتواند به اندازه داروهای ضد افسردگی در درمان بسیاری ازافسردگیها مؤثر واقع شود.

چه نوع درمانهای دیگری درروانشناسی موجود است و چگونه میتوان آنها را با هم مقایسه کرد؟

"رفتار درمانی شناختی"در بسیاری از موارد برای روان درمانی مؤثر است. هرچند انواع دیگری ازروان درمانی موجود است . ما دراینجا فقط  رایج ترین آنها را یعنی  اضطراب و افسردگی را مورد بررسی قرار میدهیم.

  • این روش برای همه افراد مفید نیست وبجای آن باید از روشهای دیگر گفتار درمانی استفاده کرد
  • رفتار درمانی شناختی درشرایطی خاص می تواند به اندازۀ  دارورهای ضدافسردگی مؤثر باشد و تأثیر آن در درمان اضطراب بیشتر از داروهای ضد افسردگی می باشد.
  • در مورد افسردگی های شدید ، CBT و داروهای ضد افسردگی با هم استفاده می شوند. هنگامی که فرد افسرده است هرگونه تغییری بسیاردشواروتقریبأ ناممکن خواهد بود. بنابراین بهتر انست که بیمار اول داروی ضد افسردگی دریافت کند وبعد جلسات رفتار درمانی شناختی را برایش شروع کنند
  • داروهای آرامبخش و ضد اضطراب را نباید برای مدت زمان طولانی ا ستفاده کرد چون این دسته از داروها اعتیاد آور هستد.  "رفتار درمانی شناختی"  گزینۀدرمانی بهتری است

مشکلات موجود در مورد رفتار درمانی شناختی

  • CBT یک راه حل درمانی  سریع نمی باشد. درمانگر مانند یک مربی شخصی است که توصیه و تشویق می کند - اما نمی تواند  آن را برای شما انجام دهد
  • گاهی اوقات افسردگی شما میتواند باعث کاهش قدرت تمرکز و انگیزه مورد نیاز برای تغییر شود.

  • برای غلبه بر اضطراب ، شما نیاز به مقابله با آن رادارید. این می تواند منجر احساس اضطراب بیشتری برای زمان کوتاه در شما گردد
  • درمانگر خوب جلسات خود را با سرعت و قدرت روانی شما وبا توافق شما تنظیم میکند . بنابراین شما قدرت کنترل درمان خود را میتوانید دردست بگیرد

طول درمان دررفتار درمان شناختی

طول درمان وابسته به نوع و درجه و شدت بیماری فرد میتواند بین 6 هفته تا 6 ماه باشد.

"رفتار درمانی شناختی" یک روش درمانی پرطرفدار است و درمناطق مختلف کشور یک لیست انتظارطولانی مدت در پیش روی بیمارمیتواند باشد.

اگر علایم باز گردند؟

همیشه خطر بازگشت اضطراب یا افسردگی برا فرد بیمار وجود دارد. اگربیماریتان برگشت شما میتوانید با مهارتهای که درجلسات CBT آموختید راحتتر این معزل جدید راکنترل نمائید.  بنابراین ، این مهم است که مهارتهائی که در CBT آموختید را حتی در زمان بهبودتکرار نمائید. تحقیقات اخیر ثابت کرده اند این روش حتی بهتر از داروهای ضد افسردگی میتوانند برای پشگیری مؤثر باشند.

رفتار درمانی شناختی چه تأثیری در زندگی من خواهد داشت ؟

افسردگی و اضطراب  از دسته بیماریهای بسیار آزار دهنده وعذاب آورهستند . آنها به طور جدی می تواند بر توانایی فرد در کار کردن و لذت بردن از زندگی تاثیر گذار باشند. CBT بعید است که تأثیری منفی در زندگی شما داشته باشد کاملأبرعکس , CBT به شما کمک کرده تا از بروز افسردگی جلوگیری نمائید.

چگونه می توانم برای این روش درمانی اقدام نمائیم؟

  • با پزشک خانواده خود صحبت نمایید. آنها ممکن است شما را نزد کسانی که این در روش درمانی آموزش دیده اند  ارجاع نمایند. -- بعنوان مثال ، روانشناس ، پرستار ، مددکار اجتماعی و یا روانپزشک
  • انجمن روان درمانگران انگلستان لیست افرادی که در رشته رفتار درمانی شناختی مدرک معتبر علمی دارند را دراختیار داشته و میتواند در اختیارشما بگذارد.
  • شما البته میتوانید از روش خود- درمانی از طریق مطالعه کتاب ویا کامپیوترکمک بگیرید

چه اتفاقی می افتد اگر من نتوانم به موقع از این روش درمانی استفاده کنم؟

شما میتوانید با پزشک خانواده خود صحبت کرده تا ازروشهای درمانی دیگری برایتان استفاده کنند.  

  • اطلاعات بیشتری در مورد انواع دیگر درمانها و جایگزین های آن مطالعه کنید
  • شما میتوانید از کتابهای موجود در مورد این نوع درمان استفاده کرده و میزان اطلاعات خود را بالا ببرید. این به شما کمک کرده تا در زمان درمان درک صحیح تری از آن داشته باشید.
  • صبر کنید تا ببینید آیا در وضعیت روحی تان بهبودی حاصل میگردد. شما همیشه میتوانید  برای این روش درمانی تقاضا نمائید

10حقیقت کلیدی در مورد "رفتار درمانی شناختی"

  • Change -    تغییر در افکار و اعمال خود
  • Homework -    تمرین مداوم آ نچه یاد گرفته شده
  • Action -    آنچه را که آموختید انجام دهید نه اینکه فقط حرف آنرا بزنید.
  • Need -    سعی کنید مشکلتان را سریعأ شناسائی نمائید.
  • Goals -    به سمت هدف خود مصرانه حرکت کنید.
  • Evidence -    تلاشی مستمر در جهت تحقق این درمان از خود نشان دهید.
  • View -    مسائل راززوایای متفاوت بنگرید.
  • I can do it -    به خود اطمینان داشته باشید.
  • Experience - باورهای خود را تست نمائید.
  • Write it down - از پیشرفتهای خود یاداشت بردارید.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

هاچ و گاردنر معتقدند هرکس چهار خصوصیت زیر را داشته باشد صاحب هوش بین فردی است:
* سازماندهی گروه: داشتن ابتکار عمل برای هماهنگ کردن فعالیت های عده ای از افراد.
این استعدادها را می توان در کارگردانان تئاتر، افسران ارتش و مدیران شرکت ها و سازمان های مختلف مشاهده کرد. در کودکی، این گونه افراد در زمین بازی، کاپیتان تیم هستند و درباره ی نحوه ی بازی تصمیم گیری می کنند.
* مذاکره برای حل مسایل: استعداد میانجی گری، جلوگیری از بروز اختلاف، حل و فصل دادن به مشکلات. افرادی که از این خصوصیت برخوردارند برای داوری کردن در مشاجرات مناسب هستند و نقش میانجی را خیلی خوب بازی می کنند. برای مشاغل سیاسی و حقوقی عالی هستند. در کودکی همان کسانی هستند که بحث و جدل در زمین بازی را فرو می نشانند.
* روابط شخصی: استعداد همدردی و دلجویی از دیگران. کسی که دارای این ویژگی باشد خیلی راحت با دیگران روبرو می شود و در قبال احساسات دیگران احساس مسئولیت می کند – هنر ایجاد رابطه. این گونه افراد می توانند همسران قابل اعتماد، رفقای صمیمی، شرکای تجاری مناسب و بازیکنان تیمی خوبی باشند. در دنیای تجارت می توانند مأمور فروش یا مدیران شایسته ای باشند. برای شغل معلمی عالی هستند. بچه هایی مثل شهلا با همه ی افراد دور و بر خود خیلی خوب کنار می آیند و به راحتی داخل بازی می شوند و همواره شادند. این گونه بچه ها احساسات دیگران را از روی چهره شان به خوبی می خوانند و در بین همشاگردی های خود خیلی محبوب هستند.

* تجزیه و تحلیل اجتماعی: شناخت و بصیرت درونی راجع به عواطف. انگیزه ها و علایق دیگران. این گونه افراد به راحتی می توانند با دیگران رابطه صمیمی برقرار کنند. آن ها با این توانایی خود می توانند مشاور یا روان درمانگر خوبی باشند و اگر کمی بر طبع ادبی خود نیز بیفزایند رمان نویسان خوبی از آب درمی آیند.
مهارت های فوق، عوامل ضروری بر جذبه جادویی و موفقیت های اجتماعی هستند. افرادی که از هوش اجتماعی خوبی برخوردارند. به راحتی با دیگران رابطه برقرار می کنند، احساسات و واکنش های مردم را به خوبی پیش بینی کرده و به آن جهت می دهند و مشاجرات را حل و فصل می کنند. آن ها از آن دسته افراد هستند که همه دوست دارند با آن ها باشند چون رفتارشان دلگرم کننده و روحیه بخش است و خلاصه «مهره ی مار» دارند.
اما اگر این مهارت های اجتماعی به کمک درک هوشمندانه ای از احساسات و نیازهای حقیقی شخص متعادل نشوند آن گاه ممکن است به موفقیت های اجتماعی توخالی و بی ثباتی منجر گردند. این اظهار نظر مربوط به مارک اسنایدر روان شناس دانشگاه مینه سوتا است که در مورد افرادی تحقیق کرده است که مهارت های اجتماعی شان آن ها را به بوقلمون صفتان اجتماعی تبدیل کرده است. بوقلمون صفتان اجتماعی کسانی هستند که هر کاری را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند. اسنایدر می گوید «نشانه ی کاری را برای مورد توجه واقع شدن انجام می دهند. اسنایدر می گوید: «نشانه ی آن که کسی به بوقلمون صفتی دچار شده این است که وی از نظر اجتماعی خیلی محبوب و دوست داشتنی است ولی روابط خصوصی پایدار و ارضا کننده ای ندارد. به هرحال روش صحیح آن است که مهارت های اجتماعی را با صداقت کامل مورد استفاده قرار دهیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

دانشمندان زیادی عقیده دارند که می توان هوش هیجانی را در کودکان و حتی بزرگسالان پرورش و افزایش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هیجانی مهم است؟ به چند دلیل:

۱- بمنظور برخورد با موقعیتهای تهدید کننده و خطرناک: کودک ۳ ساله ای را درنظر بگیرید که در معرض خطر دزیده شدن توسط یک سارق کودک است. بچه ها معمولا به طور غریزی و از راه هیجانات خود متوجه خطرناک بودن موقعیت می شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فریاد و دست و پا زدن می کند ( کاری که شاید در موقعیتهای دیگر برای شما خوشایند نباشد) که باعث می شود احتمال نجات خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان می دهد کودکان دارای هوش هیجانی بیشتر، موقعیتهای خطرناک را سریعتر تشخیص داده و عکس العمل نشان می دهند. و در نوجوانی  نیز احتمال کمتری وجود دارد که جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعی شوند.

۲- به منظور خشنودی و شادی: اگر هدف فرزندپروری، ارتقاء سطح سلامتی کودکان باشد، بنابراین باید برای افزایش یکی از عوامل مهم در سلامتی آنان ، یعنی شادی و خوشحالی در فرزندان تلاش کنیم. مطالعات نشان داده کودکان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهایی مسئولیت پذیر  و شهروندانی خوب خواهند بود. هر چه هوش هیجانی بالاتر باشد، هیجانات و احساسات به ما کمک می کند تا اطلاعات مربوط به پایه و اساس سلامتی ، یعنی شادی را جمع آوری کرده ، اولویت بندی و پردازش کنیم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. کودکان دارای هوش هیجانی با توسل به مهارت خودشناسی می توانند به ریشه های پنهان شادی و یا غم خود آگاه شده ، و آن را مدیریت کنند.

۳- برای کمک به دیگران: حساسیت و هوش هیجانی بالاتر به کودکان کمک می کند تا نیاز های دیگران را درک کرده و حداقل با همدلی به آنان کمک کنند. با پیروی از هوش هیجانی ، بچه ها می آموزند که احساسات و هیجانات، نیازها و تمایلات همه انسانها به یکدیگر شبیه نیست. رسیدن به چنین درکی به افزایش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهای فردی دیگران منجر  می گردد که این خود اساس همدلی (یکی از مهارتهای هوش هیجانی) می باشد. با پرورش هوش هیجانی فزندان ما پی می برند انسانها زمانی کامل می شوند و احساسات بهتری خواهند داشت که با یکدیگر همکاری کنند.

۴- به منظور ایجاد حس مسئولیت پذیری: هوش هیجانی به ما کمک می کند تا از دو طریق فرزندانی با مسئولیت پذیری بیشتر داشته باشیم. ابتدا با آموزش کودکان مبتنی بر اینکه مسئولیت احساسات و هیجانات خود را بپذیرند، به جای اینکه بر این باور باشند که دیگران احساسات آنان را همچون عروسکی تحت کنترل دارند. مثال: به جای اینکه بگوید ” او باعث عصبانیت من شد“ ، بگوید:” من عصبانی شدم“. می توانیم به آنان بیاموزیم ، وقتی احساسات منفی دارند، حق انتخاب نیز دارند، انتخابهایی مثل اقدام کردن، تغییر دادن، ابراز وجود به شکل کلامی یا نوشتاری، یادگیری و اتخاذ دیدگاه های متفاوت. به یاد داشته باشیم هیچکدام از ما بر روی محیط خود صد در صد کنترل نداریم (بچه ها که خیلی کمتر)، ولی بر روی هیجانات خود می توانیم کنترل داشته باشیم. با توسل به مهارتهای هوش هیجانی می توانند بیاموزیند با استفاده از افکار خود هیجانات مثبت تری را تجربه کرده و در نتیجه رفتار مناسبتری از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتیجه دارد، الف- از اینکه خوب عمل کرده اند احساس بهتری نسبت به خود خواهند داشت( که به اعتماد به نفس بیشتر کمک می کند). ب- در دیگران احساس خوبی را ایجاد می کنند (که در روابط اجتماعی آنان مؤثر بوده و این نیز خود عزت نفس را ارتقاء می دهد).

طریق دوم برای مسئولیت پذیری بیشتر این است که به آنان بیاموزیم با استفاده از احساسات خود با روشهای اجتماع پسندتری اقدام کنند، با دو پرسش از خود که راهنمای اقدام مناسب خواهد شد:

۱- ” الآن چه احساسی دارم؟“    ۲- ” او یا آنان چه احساسی دارند؟“

- تحقیقات نشان داده کودکانی که از نظر هیجانی سالم تر و باهوش تر هستند، ویژگیهای زیر را دارند: ۱- یادگیرندگان بهتری هستند. ۲- مشکلات رفتاری کمتری دارند. ۳- درباره دیگران احساسات بهتری دارند. ۴- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت می کنند. ۵- خشونت کمتری دارند و قادر به همدلی بیشتری هستند. ۶- در حل مشکلات و تعارضها بهتر عمل می کنند. ۷- رفتارهای خود تخریبی (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الکلی، …) کمتری دارند. ۸- دوستان بهتر و بیشتری دارند. ۹- بیشتر از دیگران قادرند هیجانات و تکانه های خود را کنترل کنند. ۱۰- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از دیگران هستند.

چگونه هوش هیجانی فرزندان را افزایش دهیم؟

- قبل از هر چیز والدین خود باید درباره احساسات و هیجانات اطلاعات بیشتر و ملموس تری پیدا کنند. توصیه می شود در جلسات گروهی درباره انواع هیجانات مثل شادی و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و … صحبتهای سازنده و اکتشافی داشته باشید.

- برای بچه های خیلی کوچک کمک کنید تا لغات و عباراتی که در برگیرنده هیجانات و احساسات می باشد را بیاموزند. والدین هم بهتر است احساسات خود را بیان کنند، مثال:

” احساس بی قراری می کنم“ ، ” احساس ناامیدی می کنم“ ،”  احساس شادی می کنم“.

- احساسات آنان را نام گذاری کنید: ” به نظر می رسد ناامید شده ای! “

- احساسات و هیجانات دیگران را نام گذاری کنید( در خیابان ، تلوزیون و کتابهای داستان): ” مثل اینکه آن خانم در فیلم احساس حسادت می کند“.

- از بچه ها بخواهید احساسات خود را نقاشی کنند: ” می تونی خشم خودت را نقاشی کنی؟“ یا ” وقتی خیلی می ترسی قیافه ات چه شکلی میشه؟ آن را برایم نقاشی کن!“

- محیط و فضایی سرشار از احساس امنیت خاطر و حمایت فراهم سازید: برای احساسات ارزش قایل شده و آنها را مورد شناسایی قرار دهید. درباره احساسات به راحتی صحبت کنید. از داد زدن و رفتارهای خشن برای سرکوب احساسات منفی بچه ها اجتناب کنید. صداقت هیجانی را از طریق عشق بدون قید و شرط تشویق کنید.

- وقتی بچه ها بزرگتر می شوند برایشان توضیح دهید که مثلا چرا خشم معمولا یک احساس ثانویه است( قبل از خشم یک احساس دیگر وجود دارد: وقتی با کارنامه خراب فرزندمان روبرو می شویم ، اول احساس ناامیدی می کنیم ، سپس عصبانی می شویم، یا وقتی یک ماشین با سرعت جلوی اتومبیل ما می پیچد، اول می ترسیم بعد عصبانی می شویم و به او ناسزا می گوییم). یا توضیح دهید که هیجانات منفی ما از جمع شدن نیازهای هیجانی برآورده نشده بوجود می آید.  همچنین درباره جنبه های مثبت هیجانات ظاهراٌ منفی مثل خشم ، گفتگو کنید.

- بجای نام گذاری بر روی فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتی، دیوانه، ترسو…)  احساسات آنان را نام گذاری کنید (الآن احساس خجالت می کنی، مثل اینکه خشمگین هستی، به نظر میرسه کمی احساس ترس می کنی…)

-برای اینکه فرزندان خود را بهتر بشناسید ، دستور دان، تنبیه، قضاوت، سخنرانی، نصیحت و تهدید کارساز نیست، بلکه گوش دادن به آنان و دقیق شدن به زبان بدن (حالات و حرکات اعضای بدن و صورت) می تواند در این راه مؤثر باشد.

-والدین خود مهمترین الگوی رفتاری و هیجانی فرزندان هستند، اگر تصور می کنید از نظر احساسی و هیجانی احتیاج به کمک و تقویت بیشتر دارید ، حتما از دوستان با تجربه و یا روانشناس و مشاور بهره بگیرد.

به یاد داشته باشید که بزه و جرم و جنایت از احساس ضعف ،احساس ناکامی، احساس تحت کنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود می آید. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و یا مواد مخدر،  جانشین احساس محترم بودن می گردد. بچه هایی که مورد احترام قرار می گیرند نیازی به اسلحه و چاقو برای قدرتمند شدن و یا سیگار برای احساس بزرگی ندارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

قبل از پرداختن به مفاهیم زیربنایی هوش هیجانی، ابتدا باید به تعریفی از هیجان پرداخت؛ واژه‌ای که روانشناسان و فلاسفه بیش از یک قرن درباره معنای دقیق آن به بحث و جدل پرداخته‌اند. ریشه واژه هیجان از کلمه لاتین «motore» به معنای حرکت، با اضافه پسوند «e» به معنای دورشدن نشان‌دهنده میل به عمل در هر هیجان است. هیجان به احساس و افکار همراه آن و حالات روان‌شناختی و محدوده‌ای از تکانه‌ها برمی‌گردد (گلمن، 1995 ). در فرهنگ لغت آکسفورد، معنای لغوی هیجان چنین تعریف شده است: «هر تحریک یا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هدایت، هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهییج شده» و در فرهنگ جامع روانشناسی، هیجان این گونه تعریف شده است: «هیجان معمولا واکنش کوتاه مدت، شدید، مقطعی به شمار می‌آید و از خلق که حالت مسلط و دوام یافته بر شخص است، متمایز می‌شود».

«گلمن»(1995) واژه هیجان را برای اشاره به یک احساس، فکر و حالت روانی و بیولوژیکی مختص آن و دامنه‌ای از تمایلات برای عمل براساس آن به کار می‌برد. تعاریف هیجان، متعدد و اغلب متناقض است، اما از نظر برخی از نظریه‌پردازان مجموعه‌ای از هیجانات جهان‌شمول هستند؛ مانند خشم، اندوه، ترس، شادمانی، عشق، شگفتی، نفرت، شرم هر یک از این هیجانات یک هسته واحد دارند. به عبارت دیگر شکل اصلی هر هیجان در افراد مختلف یکسان است؛ اما در جوامع مختلف تحت تاثیر شرایط فرهنگی خاص آن جامعه، شکل بروز هیجان متفاوت است. امروزه بر اثرات روانشناختی هیجان تاکید زیادی می‌شود و این موضوع عموما پذیرفته شده است که هیجان به جای تداخل با سایر ظرفیت‌های شناختی، موجب افزایش آن‌ها می‌شود. علاوه براین، اتفاق نظر زیادی وجود دارد که هیجان‌ها منبع اولیه انگیزشی هستند (لزارد، 1971؛ لیپر، 1948؛ تام کینز، 1962؛ شوارز، 1990؛ نقل از سالوی و همکاران، 2000،

نظریه‌های هوش هیجانی:

تاکنون بحث‌های متفاوتی درمورد چیستی هوش مطرح شده است و نظریه‌های متعددی در پاسخ به این پرسش‌ها که «آیا هوش یک توانایی کلی است یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها ؟» یا این‌که «آیا هوش ذاتی است یا می‌توان آن را آموخت؟ » شکل گرفته است.

فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت علاقه‌مند به موضوع نقش هیجانات در تفکر و رفتار بودند. افلاطون عقیده داشت که هیجانات، جنبه ابتدایی و حیوانی انسان هستند و با عقل و منطق ناسازگارند ).

«فروید» (نظریه‌پرداز روانکاوی) معتقد بود که هیجانات تفکر منطقی را تضعیف می‌کنند و «آرتور کاستلر» اظهار کرد که ناتوانی ما در آگاهی به واکنش‌های هیجانی، خشم و کنترل آن‌ها به علت بروز اشکالاتی در رشد سلسله اعصاب مرکزی در دوران جنینی است که خود ناشی از یک اشتباه تکاملی است و جنبه‌های حیاتی نوع انسان را تهدید می‌کند.

درسال‌های 1969 – 1900 هوش و هیجان به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفتند و هوش به عنوان توانایی استدلال انتزاعی درنظر گرفته شد. دیدگاه‌های متعددی نیز در این زمینه به وجود آمد. برخی از نظریه پردازان، هوش را توانایی منحصربه فرد برای یادگیری دانستند و برخی دیگر معتقد بودند که افراد در زمینه‌های مختلف، توانایی‌های گوناگون دارند. «ورنون» و «اسپیرمن» هوش را به عنوان یک کل تعیین کردند، «ترستون»، «گیلفورد» و «گاردنر» نیز مطرح کردند که هوش مجموعه‌ای از توانایی‌های ذهنی جداگانه‌ای است که کم و بیش مستقل عمل می‌کنند. طی سال‌های 1920-1990 پژوهشگران زیادی در پی شناسایی هوش هیجانی بودند. درسال 1920 «ثرندایک» (روانشناس رفتارگرا) در دانشگاه کلمبیا از عبارت «هوش اجتماعی» برای توصیف مهارت سرکردن با دیگران استفاده کرد. او توانمندی‌های اجتماعی را یکی از عنصرهای مهم هوش می‌دانست (هدلند، استنبرگ، 2001،

«دیوید» و «کسلر» (1958) هوش را یک توانایی کلی معرفی کردند که فرد را قادر می‌سازد تا به‌طور منطقی بیندیشد، فعالیت هدفمند داشته باشد و با محیط خود به طور موثر به کنش متقابل بپردازد (سیف، 1380).

«کرانباخ» (1960) عقیده داشت که هوش اجتماعی را نمی‌توان تعریف کرد و اندازه گیری هم نشده است.

در سال‌های 1980 شکاف‌هایی در تجزیه و تحلیل ماهیت هوش ظاهرشد. به این ترتیب دیدگاه‌های جدید، هوش شناختی سنتی را به چالش کشیدند و بیشتر روانشناسان به نتیجه مشابهی رسیدند که براساس آن مفاهیم قدیمی هوشبهر تنها محدود به مهارت‌های کلامی و ریاضی و عملکرد خوب در محیط‌های تحصیلی است، اما در زمینه‌هایی که با این محیط‌ها فاصله دارند، پیش‌بینی‌کننده قدرتمندی نیستند. معروف‌ترین این دیدگاه‌ها نظریه‌های «استرنبرگ» و به‌خصوص «گاردنر» و «سالوی» است که هوش را از منظر فراختری نگریستند.

مهارت‌های اجتماعی – هیجانی

واژه هوش هیجانی (EI)‌ و بهره هیجانی (EQ) به ‌عنوان پرکاربردترین لغات ومفاهیم جدید درسال 1995 از سوی آمریکا انتخاب شدند. ازآن پس تاکنون نیز تحقیقات درمورد هوش هیجانی رو به افزایش است.

درسال 1980 میلادی «رون بار- آن»، برای اولین بار مخفف «بهره هیجانی» یا «EQ» را برای این دسته توانایی‌ها به کار برد و اولین آزمون در این مورد را ساخت. در سال 1990 «پیتر سالوی» استاد دانشگاه ییل و «جان مایر» مفهوم اساسی تئوری خود را برای اولین بار تحت عنوان «هوش هیجانی» به چاپ رساندند. در سال 1995 این مفهوم در پرفروش‌ترین کتاب سال 1995 نوشته «دانیل گلمن» تحت عنوان «هوش هیجانی» ظاهر شد و عمومیت یافت

سالوی و مایر (1990) هوش هیجانی را به عنوان توانایی درک احساسات در خود و دیگران معرفی کردند.

مایر و سالوی اظهار می‌دارند: ‌گرچه بعضی اوقات درکاربرد عملی، لازم‌ است که هوش هیجانی به عنوان یک سازه واحد محسوب شود، اما در بیشتر کارهای ما پیشنهاد می‌شود که هوش هیجانی می‌تواند به چهارشاخه تقسیم شود:

اولین شاخه، احساس و بیان هیجان شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات کلامی و غیرکلامی از سیستم هیجانی است.

شاخه دوم تسهیل تفکر به ‌وسیله هیجان، (بعضی اوقات به کارگیری هوش هیجانی نامیده می‌شود) و عبارتست از به کارگیری هیجان‌ها در تکالیف شناختی مانند خلاقیت و حل مسئله.

هیجان‌ها از دو طریق وارد سیستم شناختی می‌شوند:

1- به عنوان احساسات شناخته شده، مانند مورد کسی که فکرمی‌کند «حالا من کمی غمگین هستم»،

2- به عنوان شناخت‌های تغییر یافته، مانند وقتی که یک شخص غمگین، فکر می‌کند؛ «من خوب نیستم.»

تسهیل هیجانی تفکر بر این موضوع متمرکز است که چگونه هیجان روی سیستم شناختی اثر می‌گذارد و به این ترتیب چگونه می‌تواند برای حل مسئله به‌ نحو موثر، استدلال، تصمیم‌گیری و کارهای خلاق به‌کار رود. البته شناخت می‌تواند به ‌وسیله هیجان‌هایی از قبیل اضطراب و ترس، مختل شود. ازطرف دیگر هیجان‌ها می‌توانند در سیستم شناختی اولویت ایجاد کنند که به چه چیز مهمی توجه کند و به آن بپردازد.

شاخه سوم، فهم یا ادراک هیجانی، شامل پردازش شناختی هیجان است که عبارت است از بصیرت و معلومات به‌دست آمده در مورد احساسات خود یا احساسات دیگران.

شاخه چهارم، اداره یا تنظیم هیجانی در مورد تنظیم هیجان‌ها درخود و سایر افراد است.

مایر و سالوی در کتاب «بار- آن و پارکر»، هوش هیجانی را تحت عنوان سه معنی بررسی کرده‌اند:

الف- طرز تفکر یک عصر یا دوره (روحیه‌ای که در یک زمان وجود دارد): عبارت است از خصوصیات فرهنگی – معنوی یا احساسی که یک دوره را مشخص می‌کند. به نظر مایر و سالوی هوش هیجانی یکی از این «طرز تفکرهای این عصر» است.

ب- شخصیت: خصوصیات شخصیتی مانند پافشاری و مقاومت، انگیزه پیشرفت و مهارت‌های اجتماعی به عنوان هوش هیجانی شناخته می‌شود.

ج- توانایی ذهنی: رویکرد علمی، هوش هیجانی را بیشتر با عبارات «توانایی‌های ذهنی» تعریف می‌کند تا معنی وسیع قابلیت‌های اجتماعی.

در تعریف مایر و سالوی هوش هیجانی توانایی درک، ارزیابی و بیان صحیح هیجان‌ها و توانایی دستیابی و تولید احساسات برای تسهیل فعالیت‌های شناختی؛ توانایی درک مفاهیم مربوط به هیجان‌های خود و دیگران برای رسیدن به رشد، حال خوب و ارتباطات اجتماعی موثر تعریف می‌شود.

مفهوم هوش هیجانی به عنوان تنظیم کننده در موضوع‌های مختلف سودمند بوده است.

در دیدگاه سالوی و همکاران، مفهوم هوش هیجانی متناقض و درمقابل مفهوم هوش نیست. رویکرد هوش هیجانی عقیده دارد که هیجان‌ها سازگارانه و کنشی هستند و برای سازمان‌دهی فعالیت‌های شناختی و در نتیجه رفتار به کار می‌روند. هیجان‌ها و احساسات شدید می‌توانند در خدمت عقل باشند. این عقیده ابتدا به ‌وسیله دو روانشناس تجربی قدیمی «روبرت لیپر» و «ماورر» بیان شد. روانشناسان انسان‌گرایانه، درمیان چیزهای دیگر عقیده برآن داشتند که یکی ازاحتیاجات ضروری و مبرم انسان این است که نسبت به خودش احساس خوبی داشته باشد، هیجان‌های خود را مستقیما تجربه نماید و از نظر هیجانی رشد کند نظام هیجانی شامل تجارب درونی هستند که در پاسخ به الگوهای ارتباطات خارجی به وجود می‌آیند. اگر شخصی اعتقاد داشته باشد که دیگرانی که در زندگی‌اش مهم هستند او را دوست دارند، خوشحال می‌شود، اگر معتقد باشد که آن‌ها با او بد رفتاری کرده‌اند، عصبانی می‌شود و…. گرچه این مدل‌های درونی ارتباطات منعکس‌کننده دنیای خارج هستند، اما عین آن‌چه درخارج اتفاق می‌افتد، نیستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

واژه جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته آن، توانایی های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می باشد، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند، می دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی همچون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند. توانایی های هوش هیجانی بطور کلی عبارتند از:
1 ) توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران
2 ) توانایی استدلال کردن راجع به عواطف
3 ) توانایی اداره و تنظیم موثر عواطف
این توانایی های سه گانه، ظاهرا عوامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می شوند.
ادراک هیجانی و روابط زوجین
از سال 1995 تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر است:
1 ) ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد.
2 ) در ازدواج هایی که زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند، برانگیختگی های هیجانی زیادتری دیده می شود. به عبارت دیگر، بیشتر تعارض ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی های هیجانی صورت می گیرد.
3 ) افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلا بعضی از زوج ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی توجه هستند و آنان را نادیده می گیرند یا آمادگی سو»تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلا حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می نمایند.
4 ) انسان ها دارای تفاوت های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلا برخی از زوج ها عادت دارند پیام های هیجانی مبهم و گیج کننده ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می خندند و هم اخم می کنند). پژوهشگران دریافته اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن ها با شادی های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد.
5 ) زوج های خرسند در مقایسه با زوج هایی که رابطه زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری به هم نشان می دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می دهند.
6 ) زوج های ناراضی از زندگی زناشویی در عکس العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می کنند.
7 ) زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن ها عمل می نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می دهد، احتمالا از علائم غیرکلامی – بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدیدکننده ای همچون حرکات ابرو یا چشم.
8 ) ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی های هیجانی بالا در طول کشمکش های زناشویی (که از طریق اندازه گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می شود) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می دهند، روان شناسان آن را «حصار سنگی» نامیدند.
9 ) زوج های شاد و خوشبخت نسبت به زوج های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می دهند.
10 ) برخی از مردان احساس می کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند: یکی از طرف موقعیت هایی که قادر به کنترل آن ها نمی باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، همچون اضطراب و اندوه که به وسیله این موقعیت ها ایجاد می شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب پذیری و ناتوانی می نمایند، عصبانی می شوند و مایل به تجربه حالت های هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت ها می باشند.
11 ) در زمینه زندگی زناشویی، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالا یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش های خشم آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش های مضطربانه و علت بروز چنین واکنشی احتمالا ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم های جسمی و خشونت آمیز همراه است.
12 ) در تعامل های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می باشند، احساس درهم شکسته شدن می نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی (همچون انقباضات و دردهای معده، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و…) که آنان را تهدید می کند، احساس ناتوانی، اضطراب و دستپاچگی می نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته های مطالعات انجام شده بر روی تعامل های زندگی زناشویی، فرض می شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی شان آگاه گردند.

آنچه زنان در چهره مردان به   سادگی می بینند
طبق تحقیقاتی که اخیرا انجام شده است، زنان تنها با نگریستن به مردان می   توانند به   طور ناخودآگاه وجود یا عدم وجود خصوصیات مورد نظرشان را در مردان تشخیص دهند. به گزارش بی   بی   سی، در گزارشی که اخیرا در این رابطه تهیه شده است، آمده است: «زنان می   توانند نشانه   های علاقه یا عدم    علاقه به کودکان را درصورت مردان بخوانند و تشخیص دقیقی از چگونگی تفکر آنها نسبت به جنس مخالف نیز داشته باشند.» تحقیقات آماری نشاده داده است، آن دسته از مردان که به کودکان علاقه   مند هستند، برای روابط دراز مدت مناسب ترند و مردان متعصب باطرز تفکر مردسالار برای روابط گذرا و کوتاه مدت مناسب هستند. مطالعات انجام شده توسط محققین دانشگاه شیکاگو و دانشگاه کالیفرنیا (سانتا باربارا) نشان داده است: «زنان به   طرز شگفت   آوری در تشخیص توانایی مردان در تشکیل زندگی و میزان علاقه آنها به داشتن فرزند، تنها با نگاه کردن به چهره آنان، مهارت دارند. نتیجه   گیری زنان در این مورد باعث می   شود که راجع به نوع رابطه و مدت زمان آن، در همان ابتدای امر تصمیماتی اتخاذ کنند.» نتایج تحقیقات اخیر بیانگر این نکته است که در چهره هر شخص، خیلی بیش از آنچه تصور می رود اطلاعات کاملی در مورد پتانسیل شخصیتی در مقام شریک آینده زندگی وجود دارد. آنچه مسلم است زنان در این زمینه از یک حس ثانویه برخوردار نیستند، اما مرور زمان و تجربیات مختلف به آنان می آموزد که تمام جزئیات را درمورد تصمیم   گیری برای زندگی مشترک آینده و ایجاد روابط خود در نظر بگیرند. بد نیست به یکی از آزمایش   های انجام شده در این تحقیقات اشاره    ای داشته باشیم. در این آزمایش عکس   هایی از چهره    های مردان مختلف داوطلب در اختیار 29 نفر از دانشجویان دختر در مقطع لیسانس قرار گرفت. سپس از آنها خواسته شد که صاحبان عکس   ها را به ترتیب برطبق میزان علاقه آنها به کودکان، جذابیت ظاهری و مهربان بودن، دسته    بندی نمایند. به علاوه از آنها خواسته شد نظر خود را راجع به احساساتی بودن یا نبودن هر یک نیز بیان کنند. نتیجه کار باور نکردنی بود. حدس این دانشجویان دختر کاملا به واقعیت نزدیک بود! به   عنوان نتیجه اصلی این تحقیق می   توان به این نکته اشاره کرد که «زنان آن دسته از مردانی را که به کودکان علاقه    مند هستند، قابل اعتمادتر می   پندارند و آنها را برای ایجاد یک رابطه دراز مدت انتخاب مناسب تری می   دانند. اکثر زنان این مسئله را با نگاه    کردن به چهره مردان تشخیص می   دهند.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

نویسنده: ریک لاش.رهبران کارآمد فضایی سازمانی می ‌آفرینند که عملکرد برتر آنان را تقویت می‌ کنند.
• ایجاد فضایی برای عملکرد نیازمند آن است که رهبران سطح بالایی از هوش هیجانی ( توانایی مدیریتاحساسات خود و دیگران ) را به اثبات برسانند.
• توسعه‌ هوش هیجانی، نیازمند تعهدی بالا نسبت به رشد و توسعه‌ فردی است.مقدمه
اکثر سازمانها پایدار نیستند و ساختار آنها به گذشته باز می‌گردد. حفظ انگیزه و تعهد افراد در زمان بروز تغییرات گسترده، در زمره‌ دشوارترین چالشهایی است که رهبران در تمامی سطوح با آنها مواجهند. شرکتها باید در زمینه‌ فعالیت ‌های داخلی وخارجی خود انعطاف‌پذیرتر باشند. ماهیت تغییرات امروزی مؤید چالشی کلی برای تمامی کسانی است که در سمتهای رهبری قرار دارند. برای رفع این چالشها، رهبران باید بتوانند فضایی سازمانی خلق کنند که در آن نه تنها عملکرد بلکه حس غرور و هدفمندی تقویت می‌شود.
تحقیق نشان می‌دهد که بالغ بر 30 درصد کسب و کارها ناشی از فضایی است که یک رهبر خلق می‌کند ( تصورات کارمندان ازمحیط کارشان که بر توانایی آنها برای انجام دادن شغلشان تاثیرمی‌گذارد). بالغ بر 70 درصد فضای سازمانی نیز ناشی از توانایی‌های یک رهبر است. این توانایی را می ‌توان در مجموعه ‌ای از مهارتها به نام « هوش هیجانی» قرار داد.تعریف هوش هیجانی
دانیل گلمن نویسنده‌ کتاب پر فروش کار بر روی هوش هیجانی، آن را اینگونه تعریف می‌کند: «توانایی شناخت احساسات خود و دیگران برایایجاد انگیزه در خودمان و مدیریت احساسات خودمان و ارتباطاتمان.» توانایی ‌های خاصی که هوش هیجانی را شکل می‌ دهند عبارتند از خودآگاهی هیجانی، خود کنترلی و مهارتهایشنیداری.
برای بسیاری از رهبران، هوش هیجانی مفهومی نیست که به سادگی قابل پذیرش باشد. مطالعات نشان می‌ دهند که هوش هیجانی دارای تاثیری واقعی بر نتایج کاری است و بهره‌وری را دو برابر و حتی سه برابر می ‌سازد. مثلاً در تحقیقی که در صنعت بیمه‌ آمریکا انجام شد، موفق‌ ترین شرکتها (بر اساس نتایج مالی و توسعه)، دارای مدیران عاملی بودند که از هوش هیجانی بسیار بالایی برخوردار بودند. در مقام قیاس، مدیران عامل شرکتهایی که دارای نتایجی متوسط بودند، از هوش هیجانی پایینی برخورداربودند. به نظر می‌رسد تفاوت در فضایی است که برای کسانی خلق شده که دراین شرکتها کار می‌کنند یعنی مدیران عامل دارای هوش هیجانی بالا یک محیط کاری را خلق می‌کنند که افراد می‌توانند در آن به بهترین شکل ممکن کار کنند.
در تحقیقی دیگر، میزان فروش نمایندگان فروش دارای توانایی ‌های بالای هوش هیجانی، دو برابربیشتر ازبقیه بود. همین تحقیق نشان داد که هوش هیجانی بر خلاف ضریب هوشی، در طولزمان افزایش می‌ یابد. کلید چنین پیشرفتی، رویکرد توسعه ‌ای مورد استفاده است.توسعه‌ هوش هیجانی
هوش هیجانی مجموعه ‌ای پیچیده ازمهارتها است و توسعه‌ آن نیازمند زمان است. در توسعه‌ هوش هیجانی، هفت عامل اصلی وجود دارند:
• سنجش میزان آمادگی
• ایجاد انگیزه
• انجام دادن تغییرات جهت دار
• تعیین اهداف قابل حصول
• ترغیب اقدامات عملی
• ایجاد حمایت
• تهیه‌ الگوها و مدلهاسنجش میزان آمادگی: بسیاری از سازمانها توجه کمی به این موضوع دارند که آیا کسی که برای آموزش اعزام می‌کنند، آمادگی یادگیری و تغییر را دارد یا خیر. غالباً، تنها 20 درصد افراد یک گروه خود را مقید به تغییر شخصی و فردی درطول زمان می‌ دانند. درعمل، افراد تنها آنچه را خودشان تمایل دارند و درزمانی که دوست دارند، یاد می‌گیرند. یادگیری نیازمند علاقه، انگیزه و سرمایه‌گذاری احساسی در چنین فرآیندی است.
بازخوردهای به دست آمده مؤید آن هستند که توانایی‌ های هوش هیجانی همانند یک چرخه‌ 360 درجه‌ ای هستند که به افراد کمک می‌کنند آنچه را نمی‌دانند یاد بگیرند و شکاف میان وضعی فعلی و آینده را پر کنند.
انگیزه: الزاماً، افراد می‌خواهند بدانند که یک کار «چه نفعی برای آنان دارد؟» آنها زمانی انگیزه پیدا می‌کنند که یادگیری، منطبق با ارزشها، الهامات واهداف آنان باشد. اهداف فردی و حرفه‌ ای جزء عوامل اصلی هستند. تغییرات معنادار و مستمر، زمانی رخ می‌دهند که شرکت‌کنندگان در وهله‌ نخست، ارزشها، اهداف و نیازهای حرفه ‌ای خود را مشخص کرده باشند. افراد زمانی اقدام به توسعه‌ هوش هیجانی خویش می‌کنند که اهدافشان به لحاظ فردی معنادار باشند. اگرچه همه‌ هفت عامل ذکر شده اهمیت دارند اما انگیزه اهمیت خاصی دارد و نیازمند زمان و توجه ویژه است.
انجام دادن تغییرات جهت ‌دار: یادگیری هوش هیجانی موضوعی کاملاً فردی است و هنوز هم اکثر آموزشهای ارایه شده در سازمانها، به صورت «یک نوع آموزش برای همه» هستند. تعهد بهیادگیری ( سرمایه‌گذاری احساسی ) فرصت بیشتری برای کنترل روش فضای یادگیری در اختیار افراد قرار می‌ دهد. برای حمایت از این روند، تعیین «سبک یادگیری» افراد و سپس طراحی برنامه ‌های سازگار با این روند، اهمیت فراوانی دارد.
آموزش هوش هیجانی نباید محدود به کلاس درس باشد. یادگیری مهارتهای هوش هیجانی نیازمند تعاملات اجتماعی با دیگران است. بردن شرکت‌کنندگان به محیط خارج از کلاس درس که آنها را در موقعیت‌ های واقعی قرار می‌دهد که نیازمند مهارتهای خود کنترلی و شنوایی فعالهستند، یک روش بسیار کارآمد برای دستیابی به تعهد و کسب دانشی جدید است زیرا کنترل به دانش‌آموختگان بستگی دارد نه مدرسان.تعیین اهداف قابل حصول: غالباً، افراد اهدافی را تعیین می‌کنند که بسیار بزرگ و گسترده هستند. در حالی که هدف مطلوب آنان خارج از این محدوده نیست، اما ممکن است فرد نداند که چگونه می ‌تواند به چنین هدفی دست پیدا کند. اهداف باید مشخص و رفتاری باشند. هدف دستیابی به سطوح بالاتری از احساسات را تجسم کنید. در نگاه نخست، بسیاری آن را کاری بس دشوار می‌ دانند و واقعاً نمی ‌دانند باید از کجا شروع کنند.
در توسعه‌ احساسات، این هدف ممکن استشامل گفتگو با افراد در طول یک هفته باشد. ممکن است هدف انعکاس آنچه شنیده‌ اید وبررسی ادراکات شما باشد. حتی موفقیت‌ های کوچک هم می‌ توانند باعث اعتماد به نفسشوند.ترغیب اقدامات عملی و ایجاد حمایت: برخی بر این باورند که تغییرات رفتاری در هوش هیجانی، پس از یک برنامه‌ یک، دو یا سه روزه رخ می ‌دهد. کمی بلندپروازانه به نظر می ‌رسد که بخواهیم افراد بزرگسال ( 20 سال یا بیشتر) را از نظر میزان تغییرات مستثنی کنیم.
هم یک موسیقیدان خوب و هم یک گلف ‌باز خوبنیازمند تمرین هستند. یک سخنران خوب هم نیازمند تمرین است. همین موضوع در قبال تغییرات رفتاری نیزمصداق دارد هر چند این موضوع غالباً در برنامه‌های آموزشی نادیده گرفته می شود. این امر نیازمند توجه دیگران است.
برای تغییر توانایی ‌های پیچیده همچون آنچه درهوش هیجانی یافت می ‌شود، باید بین سه تا شش ماه با حداکثر توان ممکن آموزش دید.تهیه‌ الگوها و مدلها: مهم است به خاطر داشته باشیمافرادی که آموزش می ‌دهند باید خودشان رفتارهایی را بروز دهند که تمایل دارند ازدیگران ببینند. هیچ چیزی بیش ازاین باعث نابودی انگیزه‌ افراد نمی‌شود که از آنها بخواهیم به شکل خاصی رفتار کنند در حالی که خودمان چنین رفتاری را بروز نمی‌دهیم.
افراد تمایل دارند تا به الگوسازی ازرفتارکسانی بپردازند که جایگاه بالاتری در سازمان دارند حال این رفتارها مثبت باشند یا منفی. رهبران نیازمند سطحی از خودآگاهی و مهارت درزمینه‌ ترغیب دیگران هستند و باید صلاحیت و قابل اطمینان بودن خود را به اثبات برسانند.
برخی سازمانها که از هوش هیجانی در قبال رهبری خود بهره می ‌برند عبارتند از:
• در شرکت جانسون و جانسون ، تمامی بیست توانایی هوش هیجانی در میان مدیران ارشد قوی ‌تر از مدیران میانی است که البته آنها نیز از تواناییبالایی برخوردار هستند.
• در بخش بین ‌المللی شرکت بزرگ زیمنس آلمان (که 400 شعبه در 56 کشور دارد) چهار توانایی هوش هیجانی مشخصه‌ رهبران برجسته ای است که رشد درآمد و سود حاصل از فروش آنها باعث شده که عملکرد آنها در 15 درصد بالایی این شرکت قرار بگیرد. آنها در دستیابی به نتایج، اقدامات، همکاری، کار تیمی و رهبری تیمها قوی‌تر از سایرین هستند. فقط توانایی فنی یا توانایی شناختی، مشخصه‌ واحد این رهبران برجسته نیست.
• به عنوان بخشی از برنامه‌ کمک به بودجه‌ دفاعی و خدمات حسابرسی، دولت ایالات متحده در حال تربیت رهبرانی برای آینده است که یک ساختارسازمانی جدید تدوین خواهند کرد، هزینه ‌ها را کاهش خواهند داد و به سراغ فناوریهای نوین خواهند رفت. این برنامه که توسعه‌ توانایی ‌هایی برای موفقیت رهبران (توسعه‌ هوش هیجانی) نام دارد، برای 20 مدیر میانی برگزار می‌شود. دراین برنامه توجه خاصی به هوش هیجانی معطوف شده و یک دوره‌ فشرده‌ 14 ماهه را دربرمی‌گیرد.تحولی فردی
هوش هیجانی از طریق انعکاس تجارب، یادگیری درباره‌ توانایی‌ های فردی و تمرین رفتارهای جدید توسعه می‌ یابد. یک نکته‌ کلیدی آن است که توسعه‌ هوش هیجانی تحولی چند مرحله ‌ای است. همانند داستانهای بزرگ درباره‌ تحولات فردی، باید کار را از نقطه ‌ای نامعلوم آغاز کرد، در جاده ‌ای از آزمونها و خطاها گام برداشت، بزرگ‌ترین نقاط ضعف خود را شناخت و سرانجام خود را متحول نمود.
مزایای حاصل از توسعه‌ هوش هیجانی بسیار عمیق و ژرف است . افراد به دانش و مهارتی جدید دست می‌یابند، درک عمیق ‌تری از خودشان خواهند داشت، منطقی ‌تر خواهند شد و شاید از همه مهم ‌تر اینکه به نگرشی وسیع ‌تر دست یابند.
افرادی که هوش هیجانی خود را توسعه داده ‌اند، تمرکز بیشتری بر جامعه دارند نه بر خودشان. آنها کمتر نگران نیازهای خودشان و بیشتر نگران شرایط دیگران برای نیل به موفقیت هستند. آنها سعی می‌کنند ایجاد تغییر و تحول در سازمانها و جوامع خود را تسریع کنند. آنها از ترس کمتر و امید بیشتری برخوردارند و تمایل دارند تا مسئولیت بیشتری را عهده‌دار شوند.عملی ساختن آن
• کارتان را با ترسیم تصویری روشن از «ایده ‌آل خودتان» آغاز کنید. مهم ‌ترین ارزش‌های شما چه هستند؟ شما نگران چه هستید؟ دوست دارید چه کاری انجام دهید؟ کمک و مشارکت منحصر به فرد شما چیست؟
• از دیگران بازخورد بگیرید. آنها چه نظری درباره‌ شما دارند؟ ببینید رفتار شما چه تأثیری بر دیگران دارد. آیا شکافی میان ایده‌ آل شما و شیوه‌ کاری شما وجود دارد؟
• یک هدف توسعه‌ فردی را انتخاب کنید که برای شما معنا دارد. آن را عملی سازید. به خاطر داشته باشید که گاهی اوقات یک تغییر کوچک می‌ تواند تاثیری بزرگ به همراه داشته باشد.
• تحولتان یعنی حرکتی راکه مجبور هستید برای یادگیری انجام دهید و به عنوان یک فرد و یک رهبر رشد کنید ، خوب بشناسید.
• فردی را برای کمک بیابید ، کسی که خودش هم چنین تحولی را تجربه کرده و می‌تواند دیدگاه هایخوبی در اختیار شما قرار دهد و نقشه‌ راهی راکه می‌خواهید بپیمایید برای شما ترسیم کند.
• توجه بیشتری به یادگیری مبذول دارید. اگر تاکنون شکست نخورده ‌اید، چیزی نیاموخته ‌اید.نتیجه
در زمان تغییرات سریع، رهبران باید دارای مهارتها و دانشی باشند که فضا را برای عملکردی برجسته فراهم می ‌سازد. هوش هیجانی ( تواناییشناخت و مدیریت هیجانات و نشان دادن احساسات خود به دیگران ) مبنایی است که رهبری سازمانی مبتنی بر آن است. توسعه‌ هوش هیجانی به تعهد فردی نسبت به رشد و توسعه‌بلند مدت بستگی دارد. این تحولی ارزشمند است که نه تنها شما بلکه سازمانتان و جامعه‌ ای راکه در آن کار و زندگی می‌کنید متحول خواهد ساخت.برای اطلاعات بیشترکتب:
«هوش هیجانی در محیط کار»، کری کرنیس و دانیل گلمن، 2001
«کار بر روی هوش هیجانی»، دانیل گلمن، 1998
«رهبری اولیه: درک قدرت هوش هیجانی»، دانیل گلمن، ریچارد بویاتزیس و آنی مک‌کی ، 2002وب سایتها:
www.haygroup.com: این سایت شامل مراجع متعددی در مورد هوش هیجانی و دیگر توانایی ‌های مرتبط با این موضوع است.
www.eiconsortiun.org: این سایت امکاندستیابی به آخرین تحقیقات و مراجع درباره هوش هیجانی در جهان را فراهم می ‌آورد.در فضای جدید و پر چالش کسب و کارهای امروزی، واقعیات‌ انسانی بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارند.» دانیل گلمن
«به ندرت در جهان فرصتی پیش می ‌آید که اینموضوع بررسی شود که شرایط کسب و کار پس از هجوم زنان به بازار کار چگونه بوده است.» ادیت جانسون

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

 فکر کردن به باهوشترین افرادی که می شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می آورید: به احتمال زیاد این افراد با کمترین تلاش، بالاترین نمره ها را در مدرسه می گرفتند. آنها شغل های خوبی دارند ولی در ارتباط با همکارانشان موفق نیستند. و با اینکه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی شان اندک است.

حالا به چند نفر از موفق ترین افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصیصه های مشترکی که آنها با یکدیگر دارند. بی شک، دایره دوستان این افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی شان قوی و زندگی خانوادگی شان مملو از افتخار و کامیابی است. آنها نسبت به دیگران، حتی نسبت به کسانی که تازه ملاقات می کنند، علاقه نشان می دهند. آنها رضایت بیشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی انگیزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئولیت شغلیشان، از سرپرست خود امتیاز و ترفیع می گیرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است.

تفاوت بین این دو گروه، تفاوت میزان IQ یا ضریب هوشی و چیزی است که EI یا هوش هیجانی نامیده می شود. هوش هیجانی شیوه ای پذیرفته شده برای ارزیابی موفقیت یک فرد است؛ شیوه ای که امروزه در آمریکا رو به گسترش است.

هوش هیجانی EI
به طور خلاصه باید گفت که تفاوت بین معلومات کتابی و مهارت در زندگی روزمره و ارتباطات افراد، در واقع همان تفاوت بین IQ یا ضریب هوشی و EI یا هوش هیجانی آنهاست. از اواسط سال های 1980 مطالعات روزافزونی در این مورد انجام می شود که هیجانات ما، و واکنش بعدی ما نسبت به آنها، چه مقدار در سلامت عمومی و موفقیت ما در زندگی نقش دارند، و به خصوص در سالهای اخیر این مطالعات به شدت مورد توجه قرار گرفته است. در واقع، مطالعات وسیعی انجام شده تا نشان دهد ضریب هوشی بالا به تنهایی لازمه موفقیت نیست.

دکتر ریچارد بویاتسیز، استاد دانشکده مدیریت ودرهد (Weatherhead) در دانشگاه کیس وسترن ریزرو (Case Western Reserve) در کلیولند، هوش هیجانی را مجموعه ای از شایستگی ها و توانایی هایی می داند که ما را قادر می سازد تا » کنترل خود را به دست گیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم» . به بیان ساده، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است، و در زمینه حرفه ای به این معناست که احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم.

دکتر بویاتسیز می گوید که برای پی بردن به شدت میزان هوش هیجانی، باید توجه کنیم که چقدر «نسبت به دیگران دلسوز و حساس هستیم، و همیشه در نظر داشته باشیم که بالاترین درجه همدلی، درک کردن افرادی است که مثل شما نیستند.»

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می ماند، ولی هوش هیجانی می تواند قوی تر شود. دکتر بویاتسیز می گوید، «بسیاری از مدیران و رؤسا به آن چیزی که می دانند بهتر است عمل نمی کنند، و به این علت شکست می خورند. وی همچنین اضافه می کند، «با اینکه برای کودکان، در آن سنین، قوی تر کردن هوش هیجانی کار ساده تری است»، حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یک بزرگسال، شکوفا کردن توانایی های شناختی مشکل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی می توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.»

طبیعتا بهتر است که هر چه زودتر شروع کنید. کتی کوهن، یک مددکار اجتماعی بالینی در فیرفاکس ویرجینیا، حومه شهر واشنگتن دی. سی. است. از نظر او، کمک به کودکان و نوجوانان جهت پرورش مهارت های اجتماعی قوی بهترین راه است.

کوهن 20 سال است که به ایجاد کارگاه های مهارتهای اجتماعی برای کودکان – بعضی از آنها فقط سه سال دارند – و نوجوانان می پردازد. وی می گوید، «برخی کودکان می توانند علامت های اجتماعی را به آسانی تشخیص دهند. آنها می توانند بلافاصله موقعیت را سبک سنگین کنند. برای برخی دیگر، ارتباطات اجتماعی (مانند زبان بدن یا حالت های بیانگر صورت) یک زبان متفاوت است.»

آموزش مهارت های اجتماعی کوهن در گروه های کوچک و اغلب همیشه با یاری والدین و معلمین صورت می گیرد و شامل تمرین هایی برای برقراری بهتر ارتباطات، حل مسئله، مدیریت خشم و استرس و حتی تاثیر گذاری مثبت بر دیگران در ملاقات اول است.

کوهن می گوید در یادگیری مهارت های اجتماعی «مشکل اغلب افراد، کنترل هیجانات به طور موثر است.» و همانطور که دکتر بویاتسیز اشاره می کند نادیده گرفتن هیجاناتمان می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی، شادی و سلامت عمومی ما بگذارد؛ بدون اینکه میزان هوش یا سواد ما مهم باشد. خوشبختانه ارتباطات اجتماعی در هر سنی قابل اصلاح است. کوهن می گوید، «حتی من هم گاهی مرتکب خطا می شوم و باید برای برقرای بهتر ارتباط با دیگران خودم را اصلاح کنم.»

هوش هیجانی خود را بیازمایید

مایلید بدانید که هیجانات خود را چقدر هوشمندانه به کار می برید؟

پاسخ های شما به سوالات زیر، به شما بینشی در مورد هوش هیجانی تان می دهد. این سوالها، قسمتی از یک آزمون بزرگ است که به وسیله دکتر ژان سگال، روانشناس بالینی در جنوب کالیفرنیا و نویسنده کتاب «هوش هیجانی خود را بالا ببرید، یک راهنمای عملی»
(Raising Your Emotional Intelligence, A practical guide; 1997, Owl (Books تنظیم شده است.

به سوالات هر چه سریعتر پاسخ دهید – برای فکر کردن در مورد پاسخ مکث نکنید – با کلمات «هرگز»، «به ندرت»، » گاهی»، «بسیاری اوقات» و » همیشه» پاسخ دهید. به سراغ سوالات قبلی نروید و آنها را تغییر ندهید.

1- احساس کنار گذاشته شدن یا نادیده گرفته شدن مرا اذیت می کند.

2- وقتی کاری انجام می دهم که از آن شرمنده ام، آن را می پذیرم.

3- اینکه رفتار یک غریبه با من دوستانه نیست مرا ناراحت می کند.

4- می توانم به ضعف هایم بخندم.

5- به خاطر اشتباهاتم بسیار ناراحت می شوم.

6- می توانم بدون احساس گناه معایبم را بشناسم.

7- وقتی کسی نسبت به من خشمگین می شود تمام روزم خراب است.

8- تصمیم گرفتن برایم عذاب آور است یا از آن سربازمی زنم.

9- هیجانات شدید افراد دیگر باعث می شود احساس کنم کنترلی بر امور ندارم.

بنا بر نظر دکتر سگال، هوش هیجانی شما «به اوج ظرفیت خود نزدیک شده» اگر به سوالات فرد پاسخ «هرگز» یا «به ندرت» داده باشید و به سوالات زوج پاسخ «همیشه» یا «بسیاری اوقات».

در اینجا تمرین ساده ای توسط دکتر سگال پیشنهاد شده تا از «یک روش ارتباطی بر پایه تفکر به جای روشی که احساسات هم در آن دخیل است» استفاده کنید. برای بیان یک عقیده محکم، به جای اینکه بگویید «من فکر می کنم …» عبارت «من احساس می کنم… » را به کار ببرید. دکتر سگال می گوید به این ترتیب عبارت ما معتبرتر و متقاعد کننده تر خواهد بود، و احتمالا کمتر به نظر خواهد رسید «چیزی می گوییم که خود اعتقادی به آن نداریم … و به این ترتیب ما را از اشتغال ذهنی در مورد نگفتن آنچه که باید می گفتیم و یا گفتن آن به صورت دیگر، رها می کند.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

 

بیش از 90% رهبران موفق از هوش هیجانی بالایی برخودار هستند این افراد ممکن است ضریب هوش ذهنی(IQ ) که دارند پایین باشد.

تحقیقات نشان می دهد که اکثر طلاق ها، اعتیادها، و ضعف در کار و ارتباطات و مشکلات تحصیلی، همگی مربوط به کسانی است که هوش هیجانی پایینی دارند.

 

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی توانمندی در 5 حوزه:

 

1. خود آگاهی

2.مدیریت خلق

3. خود انگیزشی

4. همدلی

5. مدیریت روابط

 

می باشد.

 

خودآگاھی

 

خودآگاھی، یعنی تشخیص ھراحساس به ھمانصورتی که بروز می کند سنگ بنای ھوش ھیجانیاست. توانایی نظارت بر احساسات در ھر لحظهبرای به دست آوردن بینش روان شناختی و ادراکخویشتن نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی درتشخیص احساسات راستین، ما را به سردرگمیدچار می کند. افرادی که نسبت به احساسات خوداطمینان بیشتری دارند بھتر می توانند زندگیخویش را ھدایت کنند. این افراد درباره احساساتواقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات زندگی، ازانتخاب ھمسر گرفته تا شغلی که برمی گزینند،احساس اطمینان بیشتری دارند.

بعضی ازافراد واقعادر زمینهشناختعواطفشخصیخود فاقدخودآگاھی اند. این عده وقتی از لحاظ عاطفی وھیجانی به ھم می ریزند نمی دانند که آیاخشمگین اند یا غمگین؟ خوشحال ا ند یا صرفاپرانرژی؟ این افراد بھای بی سوادی ھیجانی خود رادر روابط بین فردی و حتی درونی مختل شده خودمی پردازند.

 

امروزه تاکید بسیار زیادی بر روی شناخت – رفتار درمانی برای درمان و بهبودی اختلالاتی همچون افسردگی، دو قطبی، اضطراب ها، اعتیاد و… می شود و هدف شناخت درمانی همانا مدیریت کردن هیجانات با استفاده از عقل و منطق است، این توانایی مهمترین اصل هوش هیجانی است چرا که افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیفند، دایما بااحساس نومیدی، خشم مزمن و افسردگی دستبه گریبان اند، در حالی که افرادی که در آن مھارتزیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می توانندناملا یمات زندگی را پشت سر بگذارند.

 

خود انگیزشی

توانایی انگیزه دادن به خود، عامل مهمی برای رسیدن به هر هدفی است، این توانایی به همراه به تاخیر انداختن خواسته هایی که لذت بخش اند اما متضاد با هدف انتخاب شده هستند، شخص را بصورتی متمرکز در مسیر دستیابی به نگه می دارد.

 

ھمدلی

ھمدلی، توانایی دیگری بر خود آگاھی عاطفیمتکی است و اساس مھارت رابطه بامردم است.افرادی که از ھمدلی بیشتری برخوردارند به علایماجتماعی ظریفی که نشان دھنده نیازھا یاخواسته ھای دیگران است توجه بیشتری نشانمی دھند. این توانایی آنان را در حرفه ھایی که مستلزم مراقبت ازدیگرانند، تدریس، فروش ومدیریت موفق تر می سازد. انسان ھایی که درشناخت عواطف دیگران مھارت دارند به راحتی و گاھی بدون دیدن چھره طرف مقابل مثلا از پشتتلفن قادرند حالت روحی دیگران را حدس بزنند.شناخت عوطف دیگران به ویژه در روابط بین زوجیناھمیت دارد.

 

مدیریت روابط

 

بخش عمده ای از ھنر برقراری ارتباط، مھارت کنترلعواطف در دیگران است. افرادی که در این زمینهمھارت دارند، به خوبی و عمیقا به دیگران گوشمی دھند، دیگران را می پذیرند و دست به قضاوتنمی زنند، در دیگران احساس ارزش و عزت تولیدمی کنند نه احساس گناه و در ھر آن چه که بهکنش متقابل آرام با دیگران بازمی گردد به خوبیعمل می کنند. آنان ستاره ھای اجتماعی ھستندستاره ھایی که حتی در روز نیز درخشان اند!

 

البته افراد از نظر توانایی ھای خود در ھر یک از اینحیطه ھا با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن استبعضی از ما مثلا در کنار آمدن با اضطراب ھای خودکاملا موفق باشیم اما در تسکین دادن ناآرامیھای دیگران چندان کارآمد نباشیم. بدون شک زیربنای اصلی سطح توانایی ما، زیستی و عصبیاست اما مغز به طرز چشمگیری شکل پذیر است وھمواره در حال یادگیری. سستی افراد را در مھارتھای عاطفی می توان جبران کرد، ھر کدام از اینحیطه ھا تا حد زیادی نشانگر مجموعه ای از عاداتو واکنش ھاست که با تلا ش صحیح می توان آنھا را بھبود بخشید.

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتا ثابت می ماند، ولی هوش هیجانی می تواند قوی تر شود. افراد در هر سن و هر مرحله ای از زندگی می توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

آیا شما نیز وقتی در جمعی حضور می‌یابید، احساس می‌کنید همه شما را زیر نظر گرفته و ارزیابی می‌کنند؟ و هنگام صحبت در چنین شرایطی آیا دچار تپش قلب، احساس گُرگرفتگی و قرمزی صورت، تعریق، لرزش دست و پا و یا لرزش صدا می‌شوید؟ آیا به‌طور تقریبی همیشه و بدون دلیل خاصی دچار تشویش و دل‌شوره هستید؟ آیا مرتب و به‌طور اغراق‌آمیزی نگران وقوع اتفاقات بد مانند تصادف، بیماری و حوادث ناگوارید؟ آیا تاکنون برای‌تان پیش آمده که بدون پیش‌زمینه یا دلیل خاصی، ناگهان دچار حمله‌ی شدید وحشت و اضطراب شوید؛ به‌قدری شدید که حتی احساس کنید در شرف مرگ هستید؟ آیا وقتی یک گربه یا سگ به شما نزدیک می‌شود، دچار ترس شدید می‌شوید؟ آیا از پرواز با هواپیما وحشت دارید؟ آیا وقتی خون می‌بینید، غش می‌کنید؟ آیا به‌دلیل ترس از آسانسور، ترجیح‌می‌دهید از پله‌ها استفاده کنید؟ و آیا از ارتفاع می‌ترسید؟

هر‌یک از این حالات، نشان‌دهنده‌ی احتمال وجود یک مشکل از طیف بیماری‌هایی است که در‌مجموع «اختلالات اضطرابی» نامیده می‌شوند. اضطراب، یک احساس بسیار ناخوشایند‌ دل‌واپسی، تشویش و نگرانی است که به‌طور معمول با نشانه‌های جسمی و شناختی همراه می‌شود. اگرچه هرگز تمامی علائم اضطراب با هم دیده نمی‌شوند ولی هر فرد بسته به شدت اختلال، ممکن است یک یا چند حالت زیر را تجربه کند:

تپش قلب، تنگی نفس، احساس خفگی، خشکی دهان، تعریق، احساس سرما یا داغی، لرزش دست و پا یا تمام بدن، لرزش صدا، تهوع، دل‌پیچه، نفخ شکم، اسهال، تکرر ادرار، حرکات غیرارادی، بی‌قراری، سفتی و تنش عضلانی، سردرد، لکنت زبان، اختلال در تمرکز، فراموشی، بی‌خوابی و تحریک‌پذیری‌

 

آیا اضطراب همیشه نامطلوب است؟

البته نمی‌توان همه‌‌ی انواع اضطراب را مخرب و نابه‌هنجار نامید. برخی از انواع خفیف اضطراب حتی می‌توانند مفید باشند. به‌عنوان مثال اگر اصلاً نگران نتیجه‌ی امتحان هفته‌ی آینده نباشیم، ممکن است سعی کافی برای یادگیری مطالب درسی نکرده و آمادگی مناسب برای امتحان نداشته باشیم‌ و یا اگر نگران شغل و زندگی آینده‌مان نباشیم، برای به‌دست آوردن موقعیت اجتماعی بهتر، تلاش نمی‌کنیم‌ اما از سوی دیگر چنان‌چه این احساس از حد طبیعی فراتر رود، خود به یک مشکل تبدیل خواهد شد. در این‌صورت نه‌تنها سودمندی‌اش را از دست می‌دهد بلکه موجب اختلال در عملکرد طبیعی فرد می‌شود.

 

اختلالات اضطرابی

اختلالات اضطرابی، یک اصطلاح کلی و شامل دسته‌ای از بیماری‌ها با تظاهر اصلی اضطراب می‌باشند. این دسته شامل حملات آسیمگی (پانیک)، اضطراب فراگیر و انواع هراس‌ها است.

اختلال آسیمگی (پانیک) عبارت است از بروز غیرمنتظره‌ی حملات اضطراب بسیار شدید که طی آن بیمار احساس وحشت و یا حتی مرگ قریب‌الوقوع دارد. حمله به‌طور ناگهانی شروع می‌شود و با دامنه‌ی وسیعی از ناراحتی‌های جسمی و شناختی که به آن‌ها اشاره شد، همراه است. تعداد کمی از این بیماران در فاصله‌ی بین حملات، کاملاً آرام هستند‌ در حالی‌که بیش‌تر آنان به دلیل پیش‌بینی وقوع حمله، همیشه حالتی از اضطراب انتظاری را تجربه می‌کنند.

در اضطراب فراگیر، مسأله‌ی اصلی، اضطراب و تشویش شدید و غیرواقع‌بینانه‌ای است که به‌صورت نگرانی در مورد اتفاقات و شرایط مختلف زندگی بروز می‌کند. در این حالت، میزان نگرانی بیماران به‌مراتب، بیش از خطر احتمالی موقعیت مورد نظر است.

هراس، عبارت است از ترسی مقاوم و شدید از شئ یا موقعیتی که یا اصلاً خطرناک نیست و یا میزان این ترس، بسیار شدیدتر از خطر احتمالی آن است. با آن‌که اغلب افراد می‌دانند این ترس، غیرمنطقی است ولی قادر به کنترل خویش نیستند و از رویارویی با موقعیت مورد نظر اجتناب می‌کنند. هراس‌ها برخلاف ترس‌های به‌هنجار که خصوصیت انطباقی و هشداردهنده دارند، فلج‌کننده‌اند و فعالیت‌های روزمره را با اشکال مواجه می‌سازند.

اختلال هراس سه نوع عمده دارد که عبارتند از:

1- هراس ساده: یعنی وحشت از رویارویی با شئ یا موقعیتی که فرد آن را ترسناک ارزیابی می‌کند مانند ترس از گربه، ‌ترس از بلندی، ترس از پرواز، ترس از آسانسور، ترس از محیط‌های بسته، ترس از بیماری، ترس از دیدن خون و‌…

2- هراس اجتماعی: عبارت است از اضطراب هنگام قرار‌گرفتن در موقعیت‌های اجتماعی و شرایطی که فرد احساس می‌کند توسط دیگران تحت ارزیابی و انتقاد است.

3- گذر‌ هراسی: در این اختلال،‌ فرد در صورت دوری از مکان‌های امن مانند خانه، دچار اضطراب می‌شود، بنابراین از رفتن به مکان‌های شلوغ و محدود مانند فروشگاه، سینما و… می‌ترسد و تا حد امکان اجتناب می‌کند.

 

پیش‌گیری و درمان

مانند هر بیماری دیگر، این‌جا نیز پیش‌گیری مقدم بر درمان است. اگرچه ممکن است وجود زمینه‌ی ژنتیکی، فرد را نسبت به اختلالات اضطرابی، آسیب‌پذیرتر نماید ولی بی‌شک توجه به معنویات، عدم درگیری در رقابت‌های غیرضروری و نامتناسب، آشتی با طبیعت و تقویت ارتباط‌های سالم انسانی و خانوادگی، بهترین راه کاهش استرس و درنتیجه پیش‌گیری از این اختلالات است.

روش‌های درمانی متنوعی مانند دارودرمانی، رفتاردرمانی، شناخت‌درمانی، خانواده‌درمانی، مشاوره، یوگا، مدیتیشن، روش‌های تن‌آرامی، هیپنوتراپی و… برای مداوای اضطراب به‌کار رفته‌اند.

هیپنوتراپی که در شاخه‌های مختلف طب به‌ویژه روان‌پزشکی کاربردهای فراوانی دارد، به‌دلیل توانایی‌های متنوع و شکل خاص تکنیک‌ها، همواره مورد توجه هر دو گروه بیمار و درمان‌گر بوده است. باورهای اشتباهی مانند قدرت هیپنوتیزور، تحت سلطه قرار‌گرفتن سوژه، دخالت نیروهای ماوراءالطبیعه و… سال‌ها مانع پیشرفت هیپنوتیزم علمی بوده‌اند. خوشبختانه طی 50‌سال اخیر، پیرو توجه فزاینده به مطالعه‌ی علمی هیپنوتیزم، بسیاری از شُبَهات برطرف شده و این پدیده‌ی منحصربه‌فرد، به‌عنوان درمانی مؤثر و قدرتمند، مورد تأیید و استفاده‌ی مراکز معتبر علمی در سطح بین‌المللی قرار گرفته است. در حال حاضر در سراسر اروپا و آمریکا، تمایل مردم و درمان‌گران برای بهره‌گیری از فواید ارزشمند هیپنوتیزم، روزبه‌روز بیشتر می‌شود و این روش درمانی، محبوبیت و کاربرد افزون‌تری می‌یابد.

خلسه‌ی هیپنوتیزمی به‌دلیل همراهی همیشگی‌اش با تن‌آرامی و آرامش عمیق، به خودیِ خود موجب کاهش اضطراب و تنش می‌شود. اگرچه حتی هنگام دوچرخه‌سواری می‌توان مجموعه‌ی کاملی از فرآیندهای هیپنوتیزمی را تجربه نمود، اغلب جلسات هیپنوتراپی شامل حالاتی از آرامش خوشایند و لذت‌بخش نظیر احساس سبکی،‌ شناوری و آرامش عمیق جسمی و روحی است که موجب تقویت اثرات درمانی هیپنوتیزم می‌شوند. بیمار به کمک هیپنوتیزم می‌آموزد که بیش از آن‌چه تصور می‌کرده، بر بدن خود کنترل دارد و می‌تواند تغییرات فیزیولوژیک بدنش را هدایت نماید. بنابراین هیپنوتیزم فرصتی است برای یادگیری اِعمال کنترل بهتر و مؤثرتر. زمانی که شخص چنین توانایی مفیدی را در خود ایجاد و تقویت نماید، اعتماد‌به‌نفسش بیشتر می‌شود و بهتر قادر است آرامش خود را در موقعیت‌های مختلف، حفظ کرده و بر اضطرابش غلبه نماید. از سوی دیگر، یک هیپنوتراپیست ماهر و باتجربه قادر است با استفاده از تکنیک‌های مؤثر هیپنوتیزمی، اختلال اضطرابی بیمار را درمان نموده ‌و او را برای همیشه از دست اضطراب‌ نجات دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱۱

 

ضمیر ناخداگاه دستگاهی مخفی و ناشناخته در درون ما است که از بدو تولد و در هر چه که ما می بینیم و می شنویم یا حس می کنیم یا هر فکری را که از مغز ما عبور می کند همه را مانند دستگاه فیلمبرداری ثبت و ضبط می کند . نیکبختی یا نگون بختی یا سلامتی یا بیماری شهوات و تمایلات تلاش ها و کوشش ها ، خواب دیدن ، روشن بینی و روشن درکی و خلاصه همه افکار و اعمال ما متاثر از سازمان ناخوداگاهی ما است . در واقع شعور باطن یا ناخودآگاهی نیروی عظیمی است که در اعماق روان ما مخفی بوده و حدود ۹۰ درصد حرکات و رفتار و گفتار و کردار ما را رهبری می کند . لذا عقل و اراده ما تحت تاثیر عملکرد ناخودگاهی بوده و در اغلب مواقع شعور آگاه ما فرامین و تمایلات و خواسته های او یعنی شعور باطن را تایید یا تصویب می کند . فروید اعتقاد داشت که زندگی بیرونی ما نسخه بدلی به زندگانی درونی ما است . اعمال روزانه ما آیینه ای است که در آن اندیشه های درونی آن آشکار می گردد خبط ها و بدی ها ، خوبی ها و مهربانی ها ، شادی ها و تلخی ها و … همه علل روانی دارند که چگونگی آنها بر ما آشکار نیست . وی همچنین معتقد بود که بیماری های روانی معلول تراکم و آزادگی ها است و برای درمان این نوع بیماری ها باید در منشا و تاثیرات گذشته شخص تحقیق شود زیرا تخم اول وازدگی ها در دوران کودکی کاشته می شود و تاثیرات و خاطرات این دوران است که موجب پیدایش و حالت های نامطلوب روانی در دوران جوانی می گردد . فروید شخصیت انسان را از لحاظ اراده و رفتار و اعمال متشکل از سه بخش زیر می داند :

۱- نهاد یا او که کانون غرایز بدوی است و در اعماق ناخودآگاهی ها نهفته است و نسبت به کلیه ارزش های بی اعتنا است و اعمال نهان تحت نظارت خود و فراخود می باشند .

۲- خود یا من که همان خودآگاهی یا همان عقل است که با دنیای خارج سر و کار دارد و واقعیات را از غیر واقع تشخیص می دهد .

۳- فردخود یا من برتر و یا من متعالی که متاثر از تعلیم و تربیت و دستورات و قواعد اخلاقی و مذهبی پند و اندرز حکما و دانشمندان و فلاسفه می باشد . وقتی می گوییم که فلانی شخص باوجدانی است یا فلان شخص راستگو و درستکار است از لحاظ روانشناسی معنی اش این است که آن شخص فراخود نیرومندی دارد . اگر ما بخواهیم در زندگی بر خود مسلط باشیم از آسایش فکری برخوردار باشیم و به اختلالات روانی دچار نگردیم باید از کشمکش بین نهاد و خود بکاهیم و با تلقین افکار و تمایلات نیک و مثبت فراخود را قویتر سازیم . هرگاه انرژی روانی و استعداد های خود را صد واحد به حساب آوریم حدود نود درصد آن در قید و بند های دنیای درون ما مبحوس می باشند حال اگر ما بتوانیم وارد دنیای درون خود بشویم قادر خواهیم شد در اعماق تاریک دنیای درون خود نفوذ کرده و نیرو های زنجیر شده را کشف و آزاد سازیم که البته این عمل به طریق مختلف از جمله هیپنوتیزم موثر خواهد بود . از این طریق می توان به اعمال ناخوداگاه نفوذ کرده علل بسیاری از ناراحتی ها و بیماری های روانی را کشف و معالجه نمائیم . ضمیر ناخوآگاه چگونه برنامه ریزی می شود ؟

ضمیر ناخودآگاه ما معمولا از چهار طریق برنامه ریزی می شود :

۱- برنامه ریزی های دوران کودکی .

۲- ضربه های جسمی و روحی .

۳- تلقین به نفس .

۴- هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم .

اولین راهی که ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود آموزش ها و مشاهدات دوران کودکی است . در حقیقت کودکان عملا در یک شرایط ترانس واقعی هستند و از آنجا که هنوز قوه استدلال و تفکر به صورت استقرایی در آن ها شکل نگرفته است نحوه تفکر و استدلال آن ها قیاسی است . کودکان معمولا تا سن چهار و پنج سالگی به این صورت هستند لذا بسیاری از موارد تلقین و یا تقلید در ذهن کودک وارد می شود و تنها بعد از ۵ و ۶ سالگی است که بتدریج تفکر انتقادی و برخورد جستجوگرانه در او شکل می گیرد و او بحث و انتقاد و تردید را در ارزشیابی و پذیرش مطالب کم کم به کار می گیرد . راه دیگری که معمولا ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود ضربه های شدید جسمی و روحی است . عوامل مختلفی می توانند در جسم و روح ما ضایعات و صدمات شدیدی ایجاد کند و گاه آثار آنها ممکن است تا پایان عمر در ما باقی بمانند در شرایطی که ما تحت تاثیر یک حادثه بزرگ قرار می گیریم تا حدودی از حالت خود بیخودی به ما دست می دهد و در این شرایط است که دریچه ضمیر ناخودآگاه ما بر روی تلقینات مثبت و منفی باز می شود .یکی از حالات تلقین پذیری شدید در لحظاتی است که فرد و افراد ترسیده باشند در این شرایط تلقین پذیری یا به اصطلاح حرف شنوی آنها بسیار زیاد می گردد . سومین راه تاثیر گذاری بر روی ضمیر ناخودآگاه تلقین به نفس است از این طریق می توانیم آنچه را که مایل باشیم در لوح ضمیر خود حک کنیم موثرترین روش تلقین به نفس این است که به صورتی عادی درباره موضوع مورد نظر خود فکر کنیم . نکته مهم این است که شما آنچه را که دیگران می گویند ممکن است باور نکنید ولی مایلید آنچه را که خودتان به خود می گویید یا به آن فکر کنید باور داشته وبه آن عمل کنید .چهارمین راه دسترسی به ضمیر ناخودآگاه هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم است در جریان هیپنوتیزم یا خود هیپنوتیزم با ایجاد درجه ای که از خلسه یا بیخ بری در ضمیر آگاه ، امکان دستیابی مستقیم به ضمیر ناخودآگاه بوجود می آید و شخص آنچه را که مایل باشد می تواند به خود تلقین نماید و به این