خودشیفتگی یا نارسیسیسم بیانگر عشق افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است. نارسیسیسم از ریشه لغت یونانی‌شدهٔ نارسیس (نرگس، اسطوره نارسیسیوس) گرفته شده‌است. نارسیس یا نرگس، مرد جوان خوب چهره‌ای بود که از عشق اکودوری کرد و برای همین محکوم به عشق ورزیدن به تصویر چهره خود در یک استخر آب گردید. نام گل نرگس گرفته از این افسانه‌است. نارسیس وقتی به عشق خود (چهره انعکاس یافته خود) نمی‌رسد، آنقدر غمگین بر لب چشمه می‌نشیند تا تبدیل به گل می‌شود.

در روانپزشکی نیز نارسیسیسم افراطی براساس خصیصه‌های روانی و شخصیتی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می‌شود و آن را نوعی اختلال روانی می‌دانند. فروید عقیده داشت که بسیاری از خصیصه‌های خودشیفتگی با بشر به دنیا می‌آیند و او نخستین کسی بود که خودشیفتگی را با روانکاوی توضیح داد آندرو موریسون نیز ادعا کرد، در دوران بزرگسالی، میزان مفیدی از خودشیفتگی در افراد وجود دارد و یا به وجود می‌آید که آنها را قادر می‌سازد تا در رابطه برقرار کردن با دیگران فردیت خود را نیز در نظر بگیرند

واژهٔ نارسیسیسم را در روانشناسی فردی (در زبان انگلیسی) گاه به جای اصطلاحاتی مانند تحقیرکننده، پوچی، خودپرستی و یا خودپسندی استفاده می‌کنند و گاهی نیز در جامعه شناس آنرا به جای نخبه گرایی و یا بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران می‌نامند.

پیشینه در روانشناسی

به عقیدهٔ فروید، این مفهوم برای اولین بار در روانشناسی توسط پل ناک به کار گرفته شد. وی بعدها این عقیده را تصحیح می‌کند و توضیح می‌دهد که در واقع هولاک الیس را باید ابداع کنندهٔ این اصطلاح دانست. خود الیس توضیح داده‌است که او این اصطلاح را در سال ۱۸۹۸ برای توصیف نگرشی روانی به کار برد و ناک در سال ۱۸۹۹ این را برای معین کردن نوعی از انحراف جنسی استفاده کرده‌است. به عقیدهٔ الیس، او و ناک را باید به طور مشترک ابداع کنندهٔ این اصطلاح دانست.

فرهنگ خودشیفتگی

مورخ و منتقد اجتماعی کریستوفر لاک این موضوع را در کتابش به نام «فرهنگ خودشیفتگی» که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، توصیف می‌کند. او فرهنگ خودشیفتگی را به این صورت توصیف می‌کند که هر عملی که فرد انجام می‌دهد در راستای ارضای و بدست آوردن لذت درونی خود است. این توصیف نیز در مواقعی به کمک لیبرالیسم رقته‌است و برای توصیف صفات درونی لبرالیسم مانند مسائل اجتماعی، جنسیتی و یا مذهبی به کار برده می‌شود. با تعاریفی که از خودشیفتگی به عمل آمده‌است، بیشتر محققان و جامعه شناسان، این صفت را تحلیل برنده اجتماع و جامعه می‌دانند و آن را در نقطه ماکزیموم فردگرایی قرار داده‌اند و فردی که دچار خودشیفتگی بی اندازه‌است، هیچ علاقهً درونی به دیگران ندارد

خودشیفتگی در روانشناسی تکامل

واژهٔ خودشیفتگی همچنین در روانشناسی تکاملی در رابطه با مکانیزم جفت گزینی (به انگلیسی: assortative mating) نیز استفاده می‌شود. کتاب انتشار یافته آلواز سامارایز در این باره بحث می‌کند. شواهد جمع گزینی انسانی بر مسائلی مانند سن, ضریب هوشی، قد، وزن، ملیت، تحصیلات و محل اقامت و یا محل کار و یا خصیصه‌های شخصیتی توجه دارد و از آنها به عنوان ایجاد رابطه کننده، نام می‌برد. در نظریه «خود کاوشگری علاقه» فردیت‌ها به نحوی غیر هوشیارانه به دنبال تصویری از خودشان در دیگران می‌گردند و این جستجو شامل معیارهای زیبایی، تناسلی و جسمی در زمینه خود ارجاعی می‌باشد.

مطالعات آلوارز مشخص می‌کند که تشابهات چهره‌ای بین زوج‌هایی که ازدواج می‌کنند، یکی از قدرتمندترین شاخصه‌های مکانیزم جمع گزینی ناپیدا بین افراد می‌باشد. زوج‌ها بر اساس یک فرایند ذهنی درونی ترجیح می‌دهند، هم چهره‌های خود را بر گزینند

بها دادن به خودشیفتگی

شیک پوشی

مکتب شیک پوشی (Dandyism) یا فوکولی، دیدگاه‌ای برگرفته از ظواهر مردانگی است که طبق آن مردانی که در یک رده مهم به همراه شاخصه‌های شیک پوشی و ظواهر فیزیکی خاص هستند، در این مکتب و یا مُد قرار می‌گیرند. بعضی از شیک پوشان، بخصوص در انگلیس در اوایل قرن ۱۸ و ۱۹ سعی در متاثر کردن ارزشهای اشرافیت (آریستوکراسی) داشتند، ولو اینکه بسیاری از همین روش‌ها نیز از خود اشرافیت برگرفته شده بود. به بیانی کلی تر شیک پوشی را می‌توان نوعی غرور و یا خودشیفتگی در نظر گرفت.

نیو رمانتیک

انحطاط اخلاقی و خودشیفتگی هم موجب تولد جنبش رومانتیک نو در دهه ۱۹۸۰ در باشگاه‌های شبانه لندن شدنداین جنبش تنها درباره شیوه پوشیدن لباس که وانمود می‌شد از جنبش‌های هنری مانند سورئالیسم, آنارشیسم و فلیم بویانت برگرفته شده بود، تاکید می‌کرد. لباسهای فرم این گروه‌ها، ترکیبی از مد لباسهای قدیمی پانک با شیوه‌های درهم و برهم جدید ابداعی در لباس پوشی بود

مترو سکشوال

در سال ۱۹۹۴ یک روزنامه نگار مستقل انگلیسی به نام «مارک سیمسون» خالق واژهٔ مترو سکشوال (metrosexual) شد. او این واژه را به این ترتیب تعریف می‌کند:

خوب، مترو سکشوال‌ها مانند مردان همجنس‌گرالباس می‌پوشند و رفتار می‌کنند. ولی دارای تمایلات همجنس خواهی درونی نیستند. یک مترو سکشوال نمونه، به وضوح مردجوانی است که پول زیادی برای خرج کردن دارد و در یک کلان شهر زندگی می‌کند زیرا در چنین شهرهایی مغازه‌های لوکس، سلمانیهای سطح بالا، باشگاه‌ها و... یافت می‌شوند

منش نراندامه‌ای

منش نَراَندامه‌ایگونه‌ای از خودشیفتگی و الگویی شخصیتی است که وجه مشخص آن رفتار خودستایانه و خوددوستدارانه، لاف‌زنی، اعتماد به نفس افراطی، تکبر، رفتار جنسی ـ اجباریو در برخی موارد خودنمایشگری یا پرخاشگری

 است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

اختلال شخصیت نمایشی

 
 
 

این بیماری، یک بیماری روانشناختی است که که فرد مبتلا به آن به دنبال جلب توجه دیگران و خودنمایی است.

نشانه‌ها

  • جلب توجه دیگران
  • خودنمایی
  • در موقعیت‌هایی که کانون توجه نیست، احساس ناراحتی می‌کند.
  • فریب کاری
  • هیجانات را به‌طور سطحی و با تغییرات سریع ابراز می‌کند.
  • سبک گفتار او برداشت‌گرایانه و فاقد جزئیات است.
  • سرزنش کردن دیگران
  • نادیده گرفتن احساسات دیگران
  • رقابت با دیگران
  • دروغ گفتن
  • خودداری از انجام مسئولیت با ادعای فراموش کردن آن مسئولیت
  • دیر کردن
  • دلیل‌تراشی
  • به‌آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار می‌گیرد.

درمان

این بیماران غالباً از احساسات واقعی خود بی‌خبرند. بنابراین، کمک به آنها در جهت بینش نسبت‌به احساسات درونی‌شان یکی از فرآیندهای مهم درمان است. احتمال تعجب، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده‌شده وجود دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

پارانویا یا روان گیسختگی پارانوئید، به انگلیسی (Paranoia یا paranoid schizophrenia) در تعریف عام آن، حالتی است که شخص در آن با اهمیت فوق العاده و خارج از اندازه‌ای که به سلامت جانی و مالی خود می‌دهد، خود را شکنجه می‌دهد. این گونه از افراد مدام در این فکر هستند که عواملی انسانی، طبیعی یا ماورا طبیعی خودشان، دارایی و افراد خانواده شان را تهدید می‌کنند و همه، در فکر توطئه چینی بر ضد آنها هستند.

این بیماری یکی از گونه های روان‌گسیختگی است . روان گیسختگی پارانوئید یک بیماری جدی و مزمن است که فرد گرفتار تماس با واقعیت را از دست داده و شاید شخص را به سوی بسیاری از حالت های خطرناک، مانند کنش های خودکشی، هدایت می کند. -

نشانگان روان گیسختگی پارانوئید شامل:

• توهم های دیداری، مانند شنیدن صدا

• کژانگاری، مانند گمان به این که همکار شما می خواهد شما را مسموم کند

• بیزاری

• خشم

• گوشه گیری

• خشونت

• دشواری های گفتاری

• رییس وار رفتار کردن

• اندیشه و کنش خودکشی

در روان گیسختگی پارانوئید به نظر می رسد که شخص بیشتر گرفتار حالت های بد رفتاری یا اندیشه های بد مانند دشواری در اندیشیدن، تمرکز، یا توجه می باشد.

دیدگاه امیل کریپلین، روانپزشک آلمانی، درباره پارانویا

امیل کریپلین (Emil Kraepelin ۱۹۲۹-۱۸۵۶) روانپزشک آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون جنون زودرس (یا dementia praecox)، که اصطلاح قدیمی بیماری شیزوفرنی است، در آن نباشد. پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد. بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته می‌گنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شده‌است که یک شخصیت مهم سیاسی یا ادبی است، می‌تواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد.

هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال هذیانی یا Delusional disorder جایگزین آن شده‌است اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار می‌رود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار می‌بیند زیرا:

  1. این شخص تصور می‌کند که صدمه یا حادثه آزار دهنده در حال رخ دادن است یا قرار است رخ دهد.
  2. شخص تصور می‌کند که شخصی قصد آزار و صدمه رساندن به او را دارد.

مثالهایی از پارانویای بالینی

به طور کلی و با استفاده بی قید و شرط از اصطلاح پارانویا، می‌توانیم بگوییم توهمات پارانویید می‌توانند شامل مواردی چون اینکه شخص تصور می‌کند تحت تعقیب است، مسموم شده‌است یا شخصی بسیار مهم (مانند یک شخصیت سینمایی، سیاسی یا ورزشی)، دورادور عاشق اوست. چنین توهماتی به عنوان جنون جنسی نیز شناخته می‌شوند. توهمات پارانویید معمول دیگر شامل این باور است که شخص خود را مبتلا به بیماریی تخیلی یا آلودگی انگلی می‌داند، یا اینکه باور دارد ماموریتی ویژه داشته و یا اینکه برگزیده خداوند است، یا اینکه اعمال وی توسط نیرویی خارجی کنترل می‌شود.

بسیاری از حکام مستبد، به پارانویا مبتلا بوده‌اند. برای مثال استالین نمونه بارزی از شخص پارانویید بوده‌است. این مورد می‌تواند سوال خوبی را به وجود بیاورد که در مورد استالین، در واقع دشمنان زیاد او توهم نبودند.

آیا این ممکن است که داشتن دشمنان زیاد، برای ابتلا به پارانویا کافی نیست؟ این مبحث، موجب بروز مباحث فلسفی فراوانی شده‌است که به این لطیفه نیز منجر شده‌است: « اینکه تو پارانویا داری دلیل نمی‌شود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد.»

درمان پارانویا

درمان پارانویا بیش از هرچیز با رفتار درمانی (behavior therapy) انجام می‌شود که هدف آن کاستن از حساسیتهای فرد مبتلا، نسبت به انتقادها و همچنین تقویت تواناییهای اجتماعی او است. سر و کار داشتن با افراد پارانیید بسیار مشکل است زیرا بسیار زودرنج هستند و رفتارشان معمولاً خصمانه‌است و از نظر احساسی بسیار بسته و نسبت به هر فعالیتی بی میل هستند.

به همین دلیل، درمان این مشکل، از پیشرفت کندی برخوردار است.برای درمان این افراد باید کوشش شود که در ابتدا چرخه شک و تردید او شکسته شود و او با تمرینهای آرامش بخش و روشهای کنترل اضطراب، از حالت انزوا خارج شود و کمکم با کمک پزشک و اطرافیان خود، تغییراتی اساسی در رفتارهای خود به وجود آورد.

بروز پارانویا در فرهنگ عمومی

در فرهنگ عامه امروز، پارانویا اشکال و روش‌های مختلفی برای ابراز خود پیدا کرده‌است از جمله

  • اعتقاد به اینکه قدرت خاصی دارند یا در یک ماموریت مخصوص هستند (هذیان عظمت)
  • تئوری توطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملاً نامربوط، درواقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئه‌آمیز هستند.
  • تعقیب شدن توسط دشمنان قدرتمندی چون تروریست‌ها، بشقاب پرنده، سازمان‌های مخفی یا شیاطین
  • کنترل افکار توسط اشعه نامرئی و دستگاه‌های پیشرفته
  • ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اینکه بعضی مواد غذایی اصولا برای مسموم کردن بشر ساخته شده‌اند (مانند قند مصنوعی و آب‌های معدنی)

پارانویا و روشنفکران

زیگموند فروید (۱۹۳۹- ۱۸۵۶) پدر روانکاوی، اختلال پارانویا (Paranoia) را خاص روشنفکران می‌داند و می‌گوید: «بیماران پارانویا که عموماً افراد مجرد و از زمره روشنفکران اند، از شک و بدگمانی خود رنج می‌برند، از دشمنان خیالی وحشت دارند و برای مبارزه با آنان، تلاش و وسایل بکر و بدیعی ابداع می‌کنند.»  ناگفته پیداست این مفهوم فروید را نمی‌توان به تمام گروه روشنفکری تعمیم داد و از طرف دیگر نیز نمی‌توان مصادیق بارز رفتار پارانوئیدی را در کثیری از روشنفکران و سردمداران افکار بلند بشری نادیده گرفت. اینجاست که با صرف نظر از مفهوم «بیماری» که به نوعی اختلال روانی آن هم به تنها تعداد کمی از افراد جوامع اشاره دارد، می‌توان با تعدیل این مهم، آن را به تمامی افراد بشری تعمیم داد و آن را امر طبیعی دانست، چرا که سوءظن در حد کوچکی لازمه تعامل و تصمیم گیری درست است. ثانیاً پارانویا را جزء اجتناب ناپذیر اندیشه صاحبان افکار بلند و انتزاعی نگر به شمار آورد تا ضمن صحه گذاشتن بر این فرض فروید، منظور او را به درستی فهمید. از این رو با مراجعه به زندگینامه روشنفکران و نفوذ در لایه‌های زیرین و پنهانی زندگی و افکار آنان، شاید به جرات بتوان گفت افرادی همچون گالیله، ژان ژاک روسو، نیچه، شوپنهاور، کافکا، همینگوی، تولستوی، فروید و ... اگرچه از اختلال شخصیت پارانوئیدی به دور بوده‌اند لیکن اندیشه‌های پارانوئیدی داشته‌اند و آن را در گفته‌ها و نوشته‌های خود تصویر کرده‌اند.

شاید فروید به این دلیل پارانویا را درباره روشنفکران مطرح می‌کند که روشنفکران افرادی هستند که قدم به مناطق ممنوعه می‌گذارند، به مطلق تردید دارند، به مقدسات حمله ور می‌شوند، از تابوها عبور می‌کنند، علیه حکومت می‌شورند، جانب محرومان و رنجدیدگان را می‌گیرند و نه تنها از برخورداران قدرت و ثروت طرفداری نمی‌کنند، بلکه استبداد و دیکتاتوری را به چالش می‌خوانند که بازخورد این امر سبب شکل گیری «توهم توطئه» در آنان می‌شود و برای خنثی کردن توطئه‌های دشمن فرضی به واکنش‌های پارانوئیدی پناه می‌برند تا از این مجرا امنیت روانی خود را بازیابند.

گالیله در یک اقدام نمادین «کاپرا را به سرقت ادبی متهم می‌کند و تا محکوم کردن او به وسیله مقامات پادوا پیش می‌رود... در ونیز هجونامه یی بر ضد کاپرا منتشر می‌کند علاوه بر آن قاطعیت و اصرار او در راه ابراز عقایدش و واژگونی اصول فکری دانشمندان پیشین، سبب شد هم عصرانش «تکبر» و «جاه طلبی بیهوده» را نیروی محرک اعمال و نظرات او بدانند. ژان ژاک روسو که خود را دوستدار بشریت می‌دانست و انرژی فکری - روانی خود را صرف آزادی انسان از قید و بندهای طبیعی و ماوراء طبیعی کرد، با انتشار کتاب «امیل» به جرم فتنه جویی و اغتشاش گری علیه مذهب کاتولیک، کتابش را آتش زدند و خود او تا چندی متواری بود و به قول سیمون دوبووار: «روسو از هذیان تحت آزار و تعقیب بودن رنج می‌برد و در آخر از آن خسته شد و به خوف اینکه نقشه‌هایی بر ضد وی در کار است، پایان داد. او این کار را با تمجید از خود عملی ساخت که این نیز شکلی از اختلال دماغی است. ولی این وضع آرامش وی را فراهم آورد.»  نیچه به محض اینکه معشوقش او را قال گذاشت، به جنون روی آورد و به زنان بدبین شد. علیه آنان مطلب نوشت و تا آخر عمر از آنها واهمه داشت. شوپنهاور و مادرش علیه همدیگر نامه‌های توهین آمیز می‌نوشتند و همدیگر را به باد دشنام و ناسزا می‌گرفتند. کافکا یک روز صبح از خواب برخاست، احساس می‌کرد «محاکمه» خواهد شد و بایست در دادگاه حاضر شود. همینگوی «پس از معالجه‌های گوناگون برای افسردگی و پارانویا، بهترین تفنگ دولول شکاری انگلیسی خود را برداشت، دو فشنگ در آن گذاشت و جمجمه خویش را متلاشی ساخت.» تولستوی دچار هذیان عظمت شد و خود را «برادر بزرگ خداوند» برشمرد و حتی خود فروید از پارانویا در امان نبود. همانندسازی او با موسی که نشان از داعیه پیامبری او بود، این باور را در او ایجاد کرده بود که به سان موسی می‌تواند وعده دهنده «ارض موعود» باشد و بشریت را زیر سلطه فکری خود گرد آورد. این نگرش او از این شعارش در کتاب «تعبیر رویا» که «اگر نتوانم آسمان را مطیع سازم، جهنم را زیر و رو خواهم کرد.» به آسانی قابل درک است و آن هنگام که اوج مخالفت‌ها علیه او برپا شده بود در نامه یی به «فرنتسی» چنین نوشت: «امکان دارد بعد از آنکه این همه سرود تدفین بیهوده بر سر ما نواخته شده‌است، این بار ما واقعاً دفن شویم، این مساله به میزان زیادی سرنوشت شخصی ما را تغییر خواهد داد ولی تغییری در سرنوشت دانش ما ایجاد نخواهد کرد، ما حقیقت را در تملک خود داریم.»

روشنفکر بسته به متدولوژی که دارد اغلب رگه یی از پارانویا جزء جدایی ناپذیر شخصیت و اندیشه او است چرا که او ارزشی بیش از حد برای خود قائل است، اعتقادات دیگران را به چالش می‌برد، گاهی مواقع قضاوتی خشک و یکجانبه دارد، به طرزی دیوانه وار از یک موضوع دفاع می‌کند یا به رد دیگری می‌پردازد و علاقه مند به تحلیل و تفسیر است. بیش از افراد عادی از حساسیت، زودرنجی، شکاکی، بدبینی و یک دندگی بهره مند است و چه بسا همین ویژگی‌ها و حالت‌های متفاوت است که موجب شکل گیری اندیشه‌های عمیق در او می‌شود.

بدین ترتیب شخصیت روشنفکر تا حدی به انقباض می‌گراید. چانه زن و اهل بگومگو می‌شود، وضع موجود را بهتر از آنچه هست، می‌خواهد، خود را یگانه و منحصر به فرد می‌داند، در برابر دنیای بیرون حالت دفاع به خود می‌گیرد و گاهی دوستان نزدیک خود را نیز در شمار دشمنان سرسخت قلمداد می‌کند.

روشنفکر بلندپرواز و خودبزرگ بین است. از این رو همواره یک گرایش ناهشیار به اصلاح گرایی و ایجاد رفرم دارد، ادعای عظمت و جاودانگی می‌کند، خود را دانای کل می‌داند که باید معلم اخلاق دیگران باشد، همیشه به دنبال نقص زدایی از کار دیگران است در حالی که نقایص خود از نظرش دور می‌ماند و خود را صاحب رسالت و ماموریت برای تحول و دگرگونی وضع موجود و نجات بشریت از چالش‌ها می‌داند.

خلاصه اینکه چون روشنفکر به طور فطری موجودی معترض است، اعتراض پایان ناپذیر او سبب می‌شود مدام در معرض بی مهری و تهدید باشد و به ویژه مورد هجوم و آزار حاکمان و صاحبان قدرت، ثروت و دانش قرار بگیرد. از این رو روشنفکر یا از حکومت وحشت دارد و از چوبه دار می‌هراسد یا از هم طبقه‌هایش و از اینکه در صدد تخریب و حذف او برآیند و از گردونه رقابت بیرونش کنند. شریعتی در سال‌های آخر عمر نوشت: «مرگ هر لحظه در کمین است. توطئه‌ها در میانم گرفته‌اند. من با مرگ زندگی کرد ه‌ام، با توطئه خو کرده‌ام... آنچه نگرانم کرده‌است ناتمام مردن نیست... ترسم از نفله شدن است...»  و جلال آل احمد از «یک چاه و دوچاله» یی که احساس می‌کرد دوستان و رقبایش برای سقوط او کنده‌اند کتاب نوشت.

گاهی پارانویای روشنفکر فلسفی است. روشنفکر گمان آن دارد که توسط نیروهای نامرئی و ماوراء طبیعی معدوم شود و در قبضه انهدام خدایان قهار محو شود یا به سان «پرومته» در زنجیر خدایان گرفتار شده یا همچون سیزیف به انجام کار بیهوده و بی امید گماشته شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

اصطلاح شخصیت ضد اجتماعی همواره به صورت مترادف جامعه ستیز به کار رفته‌است. این برچسپ یا اصطلاح این رفتار را خارج از معیارهای اخلاقی متداول جامعه توصیف می‌کند و آن را به عنوان یکی از جدی‌ترین اختلال‌های روانی در نظر می‌گیرد.

نشانه‌ها

چهار نشانهٔ اختلال شخصیت ضد اجتماعی (Antisocial personality disorder)عبارت اند از: خود محوری، فقدان وجدان،رفتار تکانشی و جاذبهٔ سطحی. خود محوری به اشتغال ذهنی فرد به مسایل خود و عدم حساسیت به نیازهای دیگران مربوط می‌شود. فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی به زندگی خود در دنیا یی که با تنهایی او آمیخته شده‌است ادامه می‌دهد، گویی که در مکان جدا و عایقی قرار دارد و هرگز دوست و آشنایی ندارد. این افراد اغلب فکر می‌کنند که با دیگران تفاوت دارند. آن‌ها ظاهراً احساس توجه و نگرانی نسبت به دیگران را درک نمی‌کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اضطراب، گناه و یا احساس‌های پشیمانی را حتی در صورتی که آسیب زیادی را به دیگران وارد کرده باشند، تجربه نمی‌کنند. آن‌ها اغلب، هنگامی که با رفتار تخریبی خود روبه رو می‌شوند، آرام و موقر باقی می‌مانند و نسبت به کسی که بتواند آن‌ها را فریب دهند، احساس تنفر می‌کنند.

این افراد بر خلاف بزرگسالانی که یاد گرفته‌اند، رضایت مندی‌های بی درنگ خود را به خاطر اهداف دراز مدت فدا کنند، بدون توجه به پیامدهای احتمالی بر اساس تکانه‌های خود عمل می‌کنند. آن‌ها مشاغل و روابط خود را به طور ناگهانی تغییر می‌دهند و اهل خشونت و بی ملاحظه هستند. آن‌ها اغلب، سابقهٔ مدرسه گریزی دارند و ممکن است مکرراً به خاطر رفتار مخرب از مدرسه اخراج شده باشند. حتی هنگامی که آن‌ها پیوسته به خاطر رفتارهای خود تنبیه شوند، نسبت به رابطهٔ بین رفتارشان و پیامدهای آن‌ها هیج بینشی ندارند.

افراد مبتلا به شخصیت‌های ضد اجتماعی می‌توانند کاملاً فریبنده و متقاعد کننده به نظر آیند و به طور قابل توجهی نسبت به نیازها و ضعف‌های دیگران واقف اند. آن‌ها حتی در حالی که فردی را استثمار می‌کنند، احساس‌های اعتماد را در وی بر می‌انگیزانند. کن بایانچی در فریب دادن دیگران به اندازه‌ای مهارت داشت که توانست زنی را متقاعد کند که دربارهٔ بعضی از قتل‌ها، برای حمایت از وی شهادت دروغ بگوید. بایانچی می‌دانست که این زن تنها به طور اتفاقی قبل از دستگیری وی حضور داشت و هنگامی که در جایگاه دادگاه بود، او را متقاعد کرد که به وی کمک کند.

اگرچه به نظر می‌رسد که چنین افرادی احتملاً مجرم می‌شوند، ولی بسیاری از افراد جامعه ستیز از مشکلات قانونی اجتناب می‌کنند و با استفاده از روش‌های کمتر قابل توجه به عنوان تاجران بی رحم، روحانیون و سیاست مدارانِ متقلب به دیگران آسیب وارد می‌کنند. عللی که در بوجود آمدن رفتار ضد اجتماعی دخیل اند:1-زمینه ی خانوادگی و اجتماعی 2-نارسایی های یادگیری 3-احتمالاً عوامل وراثتی معلوم شده است که عده ی زیادی از افراد ضد اجتماعی دارای ناهنجاری هایی در امواج مغزی غیر عادی هستند.یکی از این ناهنجاریها،کندی امواج مغز است،چنان که می توان گفت امواج مغزی آنان شبیه کودکان است که خود نشانه ای است از نارسایی در رشد مغز آنها.

علت‌ها

اگرچه علت‌های اختلال شخصیت ضد اجتماعی کاملاً شناخته نشده‌اند، ولی پژوهش‌ها از تبیین‌ های مربوط به وراثت و هم از تبیین‌های مربوط به پرورش و ترکیبی از هر دو حمایت می‌کنند. همبستگی بالایی بین شیوه‌های فرزند پروری و سرمشق دهی نامناسب به دست آمده‌است. افراد مبتلا به شخصیت ضد اجتماعی اغلب به خانواده‌هایی تعلق دارند که با محرومیت هیجانی، روش‌های انضباطی خشن و بی ثبات مشخص می‌شوند و علاوه بر این، رفتارهای والدین نیز ضد اجتماعی است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

اختلالات شخصیتی مرزی (به انگلیسی: Borderline personality disorder) یا BPD یک نوع اختلال شخصیتی شبیه به اختلالات دو قطبی است. همانند اختلالات دوقطبی افراد مبتلا به BPD هنگامی که افسردگی بر طرف می‌شود، وارد دورهٔ شیدایی می‌شوند. در فرد با اختلالات دوقطبی، دوره‌های شیدایی یا افسردگی برای چند روز یا چند هفته ادامه می‌یابد. اما دوره‌های افسردگی یا شیدایی در BPD از چند ساعت تا یک روز است. BPD ممکن است با اختلال‌های مرتبط با مصرف مواد مخدرهمراه شود. افرادی که BPD دارند الگوی ناپایداری در روابط اجتماعی دارند.

اگرچه علت BPD ناشناخته است اما هم محیط و هم ژنتیک نقش اساسی را در مبتلا شدن به این بیماری دارند در DSM-IV دست کم 5 مورد از عوامل زیر برای تشخیص این اختلال لزم است:

  • زود انگیختگی یا پیش بینی نا پذیری در مورد مسائلی از قبیل تکانه های جنسی،قمار،سوئ استفاده از دارو و الکل،دزدی از فروشگاهها و پرخوری و آسیب رساندن به خود.
  • یک الگوی ناپایدار در روابط فردی
  • ناتوانی در کنترل خشم
  • مشکل هویتی
  • بی ثباتی هیجانی
  • کوشش های بی مورد برای اجتناب از ترک و رها شدگی
  • خود آسیب زنی جسمی
  • احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی که بصورت احساس بی هدفی،خالی و ی ارزش بودن ظاهر می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

گُربه‌هراسی (به انگلیسی Ailurophobia) یکی از اختلالات روان‌شناختی از نوع هراسهای بیمارگونه (ترس مرضی) است. که به ترس دائمی و غیر عادی از گربه بدون دلیل مشخص و و یا نگرانی نسبت به گاز گرفتن یا چنگ زدن گربهها گفته می شود.

نشانه‌های گربه‌هراسی، ترس غیر معقول از گربه، ازدیاد تعریق، خشکی دهان، لرزش بدن، تپش تند قلب، ترس از مرگ، ابهام در گفتار، و حتی حملهٔ کامل اضطراب است

علت

ترساندن افراد از گربه در دوران کودکی به عنوان یک آموزه، توسط والدین را می توان یکی از دلایل اجتماعی این مساله دانست. گربه هراسان گاهی از «روح و حالت شیطانی» که در برخی فیلم‌های هالیوودی در مورد گربه‌ها ترسیم می‌شود به عنوان تشدیدکننده‌ی این فوبیا یاد کرده اند. هنوز علت مشخصی توسط مطالعات دانشگاهی برای این فوبیا به اثبات نرسیده است.

درمان

برای درمان این بیماری در روانشناسی روشهای بسیاری وجود دارد که ازجمله می توان به غرقه سازی و حساسیت‌زدایی منظم اشاره کرد. در این روشها فرد گربه هراس با نظر و مدیریت روانشناس در موقعیتهای مختلفی در مواجهه با گربه قرار گرفته و حساسیت خود را از دست می دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

اضطراب اجتماعی (به انگلیسی: social anxiety disorder) یا هراس اجتماعی نوعی اضطراب است که با ترس و اضطراب شدید در موقعیتهای اجتماعی شناخته می‌شود و حداقل بخشی از فعالیتهای روزمره شخص را مختل می‌کند. اضطراب اجتماعی یک اختلال بسیار ناتوان کننده‌است که می‌تواند بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد را مختل کند. در موارد شدید اضطراب اجتماعی می‌تواند کیفیت زندگی فرد را تا حد نازلی کاهش دهد. بعضی از مبتلایان ممکن است هفته‌ها از خانه خارج نشوند یا از بسیاری موقعیتهای اجتماعی مانند موقعیتهای شغلی و تحصیلی خود صرفنظر کنند.
اضطراب اجتماعی می‌تواند از نوع خاص یا specific (زمانی که فقط برخی موقعیتهای اجتماعی خاص موجب اضطراب می‌شود. مثل سخنرانی در حضور جمع) یا از نوع فراگیر(Generalized) باشد. اضطراب اجتماعی فراگیر عموما شامل نوعی نگرانی شدید، مزمن و پایدار می‌شود که فرد از قضاوت دیگران در مورد ظاهر یا رفتارش و یا خجالت کشیدن و تحقیر شدن در حضور دیگران دارد. در حالی که شخص مبتلا معمولاً متوجه غیرمنطقی بودن یا زیاده روی در این احساس ترس و نگرانی می‌شود ولی غلبه کردن بر این ترس برایش بسیار سخت است. حداکثر حدود ۱۳٫۳ درصد مردم در مقطعی از زندگی خود معیارهای هراس اجتماعی را دارا هستند که نسبت مردان به زنان مبتلا ۲ به ۳ است
علائم جسمی که معمولاً همراه اضطراب اجتماعی هستند شامل سرخ شدن، تعریق زیاد، لرزش، تپش قلب، احساس دل آشوب و لکنت زبان می‌شود. در موارد نگرانی و ترس شدید حملات اضطرابی(panic attack) نیز ممکن است اتفاق بیافتد. تشخیص و دخالت زودهنگام در این اختلال می‌تواند به حداقل شدن علائم و کند شدن پیشرفت آن کمک قابل توجهی کند و از بروز عوارض بعدی نظیر افسردگی شدید جلوگیری نماید. بعضی از مبتلایان از الکل یا مواد مخدر و روانگردان برای کاهش ترس، افزایش اعتماد به نفس و عملکرد اجتماعی بهتر استفاده می‌کنند.
با توجه به اینکه این اختلال در بسیاری از نقاط جهان چندان شناخته شده نیست و ناشی از اختلالات شخصیتی فرض می‌شود مبتلایان به هراس اجتماعی معمولاً به خود درمانی روی می‌آورند. عامل دیگری که در این مساله موثر است پرهیز مبتلایان از مراجعه به پزشک به علت خود اختلال است. این مسایل احتمال اعتیاد به مواد مخدر، روانگردان و تداخلات خطرناک دارویی را افزایش می‌دهد. فرد مبتلا را می‌توان به روشهای دارویی یا روان درمانی یا هر دو درمان کرد. تحقیقات نشان داده درمان رفتاری- شناختی (cognitive behavior therapy) بصورت فردی یا گروهی در درمان اضطراب اجتماعی موثر است. هدف این روش تغییر الگوهای فکری و واکنشهای فیزیکی فرد در موقعیتهای اضطراب زای اجتماعی است. با وجود اینکه این روشها امروزه به طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد بسیاری از مبتلایان به اضطراب شدید اجتماعی معتقدند این روشها در موارد شدیدتر به تنهایی تاثیرگذار نیست و درمانهای دارویی معمولاً نتایج بهتری به دنبال دارد.
از سال ۱۹۹۹ پس از آنکه برخی داروها برای درمان اضطراب اجتماعی مورد تایید قرار گرفت و به بازار عرضه شد توجه به این اختلال در ایالات متحده آمریکا به طور گسترده‌ای افزایش یافته‌است. بخشی از داروهای تجویزی را داروهای ضد افسردگی(antidepressants)شامل مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors یاSSRIs) مانند فلوکستین، پاروکستین(در ایران موجود نیست)، سرترالین و سیتالوپرام، مهارکننده‌های بازجذب سروتونین و نوراپینفرین (serotonin-norepinephrine reuptake inhibitors یا SNRIs) و مهار کننده‌های مونوآمینو اکسیداز(monoamine oxidase inhibitors یا MAOIs) تشکیل می‌دهند.
داروهای دیگری که معمولاً بدین منظور تجویز می‌شوند شامل بتا بلاکرها(beta-blockers) و بنزودیازپینها(benzodiazepines) و برخی ضدافسردگیهای جدیدتر هستند. علیرغم اینکه SSRIها عوارض بسیار کمی دارند و بسیار امن هستند و به عنوان رده اول درمانی در اضطراب اجتماعی شناخته می‌شوند شواهد بسیاری نشان دهنده موثر نبودن این گروه از داروها در موارد شدید دارد. اخیرا شواهدی مبنی بر اختلال در سیستم دوپامینرژیک مبتلایان به اضطراب اجتماعی یافت شده‌است. بسیاری از مبتلایان به اضطراب اجتماعی نیز داروهای دوپامینرژیک مانند آمفتامینها را موثرترین داروها در برخورد کوتاه مدت با این اختلال می‌دانند. بنزودیازپینها و مهار کننده‌های مونوآمینواکسیداز نیز بسیار موثر گزارش شده‌اند. با این وجود خطرات احتمالی مهارکننده‌های مونوآمینو اکسیداز این داروها را به عنوان آخرین گزینه در درمان قرار می‌دهد.
درمانهای گیاهی بسیاری نیز در اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته‌است. برای مثال گیاهی به نام کاوا(kava) به عنوان درمان گیاهی اضطراب اجتماعی توجه‌های بسیاری را به خود جلب کرده‌است هر چند نگرانیهایی هم در مورد آثار جانبی درمان با این گیاه وجود دارد.

علائم

جنبه‌های ادراکی

فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب می‌ورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیت‌های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت، ظاهر یا توانایی‌های او مورد سنجش و ارزشیابی ضعیف دیگران قرار گیرد، می‌تواند واقعی یا خیالی باشد. مبتلایان به اضطراب اجتماعی از اینکه چگونه در نظر دیگران به نظر می‌رسند احساس نگرانی می‌کنند. آنها معمولاً در جمع متوجه به ظاهر و رفتار خود هستند و معیارهای بالایی برای رفتار و عملکرد خود در نظر دارند. شخص مبتلا تلاش می‌کند تا تاثیر مثبتی بر دیگران بگذارد و جلوه عادی از خود ارائه دهد اما در عین حال معتقد است که قادر به این کار نیست. این افراد پیش از روبرو شدن با موقعیت اجتماعی اضطراب زا بارها و بارها شرایط را بصورت ذهنی تصور می‌کنند و مسائل و موقعیتهای اضطراب زای بالقوه و طریقه برخورد با آن را مرور می‌کنند. آنها اتفاقاتی که ممکن است برایشان خجالت آور باشد را بررسی می‌کنند و حتی رشته تفکراتشان پس از رویارویی با آن موقعیت خاتمه نمی‌یابد بلکه تا روزها بعد رفتار خود را بررسی می‌کنند و معمولاً خود را به خاطر اشتباهات و نمایش ضعیف سرزنش می‌کنند مبتلایان به اضطراب اجتماعی بدبین تر از دیگرن هستند و صحبتهای عادی یا مبهم را با نگاه منفی تفسیر می‌کنند. بسیاری از تحقیقات نیز نشان داده‌است که این افراد خاطرات منفی را بهتر از دیگران به یاد می‌آورند.
برخی دیگر از خصوصیات این افراد شامل عادت به خواندن طرز فکر دیگران، تمرکز روی اتفاقات منفی، کوچک شمردن نکات قوت خود، تعمیم دادن بیش از حد مشکلات و پرهیز از برقراری روابط صمیمی است. برخی از موقعیتهایی که موجب بروز اضطراب در مبتلایان می‌شود بصورت زیر است:

  • مورد قضاوت ضعیف دیگران قرار گرفتن، عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران
  • ملاقات با دیگران برای نخستین بار
  • مرکز توجه واقع شدن(مثلا در زمان وارد شدن به مجلسی که دیگران نشسته‌اند)
  • زیر نظر قرار گرفته شدن به هنگام انجام کار
  • دعوت کردن یا دعوت شدن
  • شرایط خاص اجتماعی مثل عصبانیت‌ها و پرخاشگری‌ها
  • موقعیتی که می‌بایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهار نظر کرد

جنبه‌های رفتاری

اضطراب اجتماعی ترسی ماندگار از یک یا چند موقعیت است که فرد در آنها در معرض نگاه موشکافانه دیگران قرار می‌گیرد و ترس از اینکه به گونه‌ای عمل یا رفتار کند که اشتباه و درنتیجه تحقیرآمیز یا خجالت آور باشد. این مساله فراتر از خجالتی بودن عادی است به گونه‌ای که در موارد بسیاری به اجتناب از موقعیتهای قابل توجه اجتماعی و شغلی منجر شود. موقعیتهای اضطراب زا می‌تواند تقریبا شامل هرگونه روابط اجتماعی خصوصا شرکت در گروههای کوچک، مهمانی، صحبت با افراد غریبه، هتل و امثال آن شود. علائم جسمی و فیزیکی می‌تواند شامل خالی شدن ذهن، تپش قلب، سرخ شدن، سوزش معده و دل آشوب شود.
هراسها معمولاً با فرار(escape behavior) یا رفتارهای اجتنابی(avoidance behavior) کنترل می‌شوند. به عنوان مثال یک دانش اموز ممکن است در زمان صحبت کردن در جلوی جمع، کلاس را ترک کند(فرار) یا از ارائه گزارش شفاهی خودداری کند(اجتناب) چرا که قبلا در موقع صحبت در جلوی جمع دچار اضطراب شدید یا حملات اضطرابی شده‌است. برخی از رفتارهای اجتنابی کوچک زمانی دیده می‌شود که فرد از برخورد چشمی(eye contact) با دیگران اجتناب می‌کند مثلا فرد محلی را برای نشستن انتخاب می‌کند که ارتباط رودرروی چشمی با دیگران نداشته باشد.در موارد شدیدتر فرد از مواجهه با هر موقعیت اجتماعی که باعث بروز اضطراب شود پرهیز می‌کند. اینگونه رفتارهای اجتنابی در فرد مبتلا باعث افت شدید در کیفیت زندگی فرد می‌شود و باعث بدتر شدن و پیشرفت این اختلال می‌گردد لذا مبتلایان باید از رفتارهای اجتنابی بطور جدی پرهیز کنند.

جنبه‌های فیزیولوژیکی

واکنشهای فیزیولوژیکی همانند دیگر اختلالهای اضطرابی در اضطراب اجتماعی هم دیده می‌شود. در زمان مواجهه با موقعیتهای اضطراب زا کودکان مبتلا ممکن است علائمی مثل کج خلقی، گریه، چسبیدن به والدین یا سکوت از خود نشان دهند. در بزرگسالان چشمان اشکی(teary eyes)، تعریق زیاد، دل آشوب، لرزش و تپش قلب دیده می‌شود که در نتیجه پاسخ فیزیولوژیکی استرس (fight or flight response) بوجود می‌آید. سرخ شدن هم معمولاً در این افراد دیده می‌شود. این واکنشهای قابل مشاهده باعث افزایش اضطراب شخص می‌شود.
تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که قسمتی از مغز که آمیگدالا(amygdala) نامیده می‌شود و بخشی از سیستم لیمبیک(limbic system) می‌باشد در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در زمان رویارویی با چهره‌های خشمگین یا موقعیتهای ترسناک بیش از حد طبیعی فعال است. این تحقیقات نشان می‌دهد که شدت این واکنش با شدت اضطراب اجتماعی رابطه مستقیم دارد

همایندی مرضی(comorbidity)

اضطراب اجتماعی معمولاً با طیف گسترده‌ای از اختلالات روانی دیگر همراه است. اضطراب اجتماعی معمولاً با اعتماد به نفس پایین و افسردگی همراه است که از کمبود روابط اجتماعی و دوره‌های طولانی مدت انزوا(در نتیجه اجتناب از موقعیتهای اجتماعی) ناشی می‌شود. به منظور کاهش اضطراب و تسکین افسردگی معمولاً مبتلایان از الکل یا داروهای روانگردان استفاده می‌کنند که ممکن است به وابستگی دارویی و سوء مصرف مواد منجر شود. بر اساس یک گزارش تخمین زده می‌شود که یک پنجم مبتلایان همزمان به الکل وابستگی دارند معمولترین اختلال شایع در میان بیماران اضطراب اجتماعی افسردگی است. پس از افسردگی حملات اضطرابی(panic attacks)، اضطراب فراگیر(generalized anxiety disorder)، اختلال استرس پس از سانحه(post-traumatic stress disorder)، وابستگی به مواد و خودکشی شایع ترین اختلالات موجود در بیماران اضطراب اجتماعی می‌باشداختلال شخصیت کناره گیر(Avoidant personality disorder) نیز علائم بسیار مشابه و ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با اضطراب اجتماعی دارد.با توجه به پس زمینه‌های مربوط به اختلالات موجود در سیستم دوپامینرژیک، اختلال کم توجهی - بیش فعالی(Attention-deficit hyperactivity disorder)نیز در بخشی از مبتلایان دیده می‌شود.

عوامل ایجاد کننده

تحقیقات در زمینه عوامل ایجاد کننده اضطراب اجتماعی محدوده گسترده‌ای را در بر می‌گیرد که از منظر علم اعصاب(neuroscience) گرفته تا منظر جامعه شناسی(sociology) این پدیده را بررسی می‌کند. محققین هنوز نمی‌توانند به طور دقیق عوامل ایجاد کننده این اختلال را مشخص کنند ولی تحقیقات نشان دهنده تاثیر همزمان عوامل ژنتیکی و شرایط اجتماعی در بروز این اختلال است.

عوامل ژنتیکی و خانوادگی

ثابت شده‌است که احتمال وجود اضطراب اجتماعی در بین افرادی که یکی از بستگان درجه اولشان به این اختلال مبتلاست ۲ تا ۳ برابر بیشتر از دیگران است. این مساله می‌تواند ناشی از عوامل ژنتیکی یا اکتساب فرد از طریق الگوگیری، آموزش و رفتار والدین باشد. مطالعه دوقلوها در خانواده‌های جدا نشان داده‌است که اگر یکی از دوقلوها به اضطراب اجتماعی مبتلا باشد احتمال ابتلای نفر دوم نیز ۳۰ تا ۵۰ درصد بیش از مقدار متوسط مطالعات دیگری نیز نشان داده‌است که والدین کودکان مبتلا به اضطراب اجتماعی خودشان نیز تمایل بیشتری به انزوا و تنهایی دارند و خجالتی بودن در والدین و کودکان ارتباط مستقیمی دارد. همچنین احتمال بروز این اختلال در نوجوانهایی که در دروه کودکی ارتباط عاطفی نامناسبی با مادر خود داشته‌اند و احساس امنیت عاطفی نمی‌کنند دو برابر افراد عادی است

عوامل محیطی

یک تجربه ناموفق اجتماعی می‌تواند شروعی برای اضطراب اجتماعی باشددر حدود نصف مبتلایان وقوع یک ضربه روانی یا یک واقعه اجتماعی تحقیرآمیز با شروع یا بدتر شدن اضطراب اجتماعی مرتبط است. همچنین اضطراب اجتماعی می‌تواند اثرات بلند مدت طرد شدن، نادیده گرفته شدن، آزار جسمی یا جنسی در دوره کودکی باشد. محافظت بیش اندازه والدین از کودکان(overprotection) و عدم اجازه بروز احساسات و هیجانات نیز در بروز این اختلال در بزرگسالی موثر است. مشکل در کسب مهارتهای اجتماعی نیز می‌تواند عامل تقویت کننده اضطراب اجتماعی باشد چرا که باعث کاهش اعتماد به نفس و ناتوانی در برقرار کردن ارتباطات اجتماعی موفق و اخذ واکنشهای مثبت و پذیرش از طرف دیگران می‌شود. هر چند برخی مطالعات این موضوع را رد می‌کند برخی دیگر از مطالعات این موضوع را تایید می‌کند. به هر حال در این مساله شک چندانی وجود ندارد که افراد مبتلا مهارتهای اجتماعی خود را ضعیف و ناکافی می‌دانندحتی اگر این مساله نقسی در ایجاد اضطراب اجتماعی نداشته باشد اضطراب و اجتناب از موقعیتهای اجتماعی در دراز مدت به کاهش مهارتهای اجتماعی فرد منجر می‌شود و به همین دلیل آموزش و تمرین مهارتهای اجتماعی می‌تواند برای مبتلایان مفید باشد. تاکید جامعه بر نیاز روز افزون به افرادی با توانایی‌های اجتماعی بالا در مشاغل و ارتباطات می‌تواند بر افزایش شیوع اضطراب اجتماعی حداقل در بین نوجوانان کمک کند. اضطراب اجتماعی در بین فرزندان خانواده‌هایی که محیط زندگی خود چندین بار تغییر داده‌اند بیشتر است.

ناشی از مصرف مواد

در حالیکه مصرف اتانول در ابتدا به اضطراب اجتماعی کمک می‌کند، سوء مصرف مقادیر زیاد الکل می‌تواند علائم اضطراب اجتماعی را بدتر کند یا در زمان مستی و یا در زمان ترک باعث ایجاد حملات اضطرابی شود. این اثر تنها به الکل مختص نمی‌شود بلکه ممکن است با سوء مصرف بلند مدت داروها و مواد دیگری که مکانیزم اثر مشابهی دارند مانند بنزودیازپینها که به عنوان آرامبخش تجویز می‌شوند نیز اتفاق بیافتد.. بنزودیازپینها اثر ضداضطراب دارند و می‌توانند در درمان کوتاه مدت اضطراب شدید موثر باشند. بنزودیازپینها معمولاً بسیار امن هستند با این وجود انجمن جهانی اضطراب استفاده بلند مدت از بنزودیازپینها را برای درمان اضطراب توصیه نمی‌کند چرا که استفاده بلند مدت آن می‌تواند اثرات منفی ای شامل تحمل دارویی(tolerance)، تخریب ادراک و حافظه، وابستگی فیزیکی و سندرم ترک(discontinuation syndrome) را ایجاد کندهرچند استفاده از داروهای ضدافسردگی در درمان اضطراب بسیار رایج شده‌است بنزودیازپینها به دلیل کارایی بسیار بالا، شروع سریع اثرات درمانی و اثرات جانبی مطلوبتر همچنان به عنوان یکی از رده‌های اصلی درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرنددر مجموع قطع ناگهانی الکل یا داروهایی مثل بنزودیازپینها و آگونیستهای دوپامین می‌تواند به بدتر شدن اضطراب اجتماعی منجر شود. به همین دلیل قطع تدریجی(taper down) این داروها توصیه می‌شود. برخی مطالعات نیز نشان داده‌اند برخی داروهای آنتی سایکوتیک(antipsychotic) و آنتاگونیستهای دوپامین مثل هالوپریدول ممکن است در افراد غیرمبتلا علائم اضطراب اجتماعی ایجاد کند.

عصب شناسی

مطالعات بسیاری در مورد زمینه‌های عصب‌شناسی اضطراب اجتماعی صورت گرفته‌است هر چند هنوز دلیل قطعی این اختلال مشخص نشده‌است ولی شواهدی از ارتباط بین اضطراب اجتماعی و عدم تعادل در برخی از مواد شیمیایی موثر در سیستم عصبی یافت شده‌است و فرضیه‌هایی در این زمینه مطرح شده‌است.

دوپامین

ارتباط بین اجتماعی بودن و دوپامین بسیار شناخته شده‌است. سوء استفاده از مواد دوپامینرژیک مثل آمفتامین‌ها جهت بهبود عملکرد اجتماعی، افزایش اطمینان و اعتماد به نفس بسیار رایج است. در یک مطالعه جدید ارتباط مستقیمی بین موقعیت اجتماعی افراد و میزان چسبدگی گیرنده‌های دوپامین نوع دوم و سوم (D۲/۳ binding affinity) در استریاتوم(striatum) یافت شده‌است. برخی از مطالعات نیز دقیقا کاهش میزان چسبندگی گیرنده‌های نوع دوم دوپامین را در استریاتوم افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نشان می‌دهد. برخی مطالعات دیگر به غیرطبیعی بودن میزان ترانسپورترهای دوپامین(dopamine transporter) در استریاتوم افراد مبتلا اشاره کرده‌اند.هر چند برخی از محققین نیز نتایج متفاوتی بدست آورده‌اند.ولی شواهد بسیاری بر نوعی ناهنجاری در سیستم دوپامینرژیک مبتلایان تاکید می‌کند. به عنوان مثال نقص در تمرکز، خستگی، بی علاقگی به امور روزمره و روابط اجتماعی، کاهش اعتماد به نفس و... در مبتلایان دیده می‌شود. مبتلایان نیز داروهای دوپامینرژیک را موثرترین داروها در برخورد کوتاه مدت با این اختلال می‌پندارند. برخی تحقیقات نیز میزان بالای شیوع اضطراب اجتماعی در بین بیماران مبتلا به پارکینسون و شیزوفرنی را نشان می‌دهد. در یک مطالعه اضطراب اجتماعی در ۵۰ درصد از مبتلایان به پارکینسون تشخیص داده شده‌است مطالعات دیگری نیز نشان داده‌اند برخی آنتاگونیستهای دوپامین(dopamine antagonists) مثل هالوپریدول ممکن است در افراد غیرمبتلا علائم اضطراب اجتماعی ایجاد کند. که نقش دوپامین در اضطراب اجتماعی را پررنگ تر می‌کند.

ناقلهای عصبی دیگر

تاثیرگذاری خوب بنزودیازپینها از جمله کلونازپام(clonazepam) در اضطراب اجتماعی نشان دهنده دخالت ناقل عصبی گابا(GABA) یا گلوتامات(glutamate) در اضطراب اجتماعی است. پرکاری گلوتامات یا نوراپینفرین نیز برخی دیگر از فرضیه‌های مطرح شده هستند. مطالعات کنترل شده بسیاری اثر داروهای سروتونرژیک مثل مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین در اضطراب اجتماعی را نشان داده‌اند و برخی از مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین از جمله پاروکستین و سرترالین توسط وزارت بهداشت آمریکا(FDA) برای درمان اضطراب اجتماعی تایید شده‌اند. هر چند میزان تاثیر این داروها در موارد شدیدتر مورد تشکیک قرار گرفته‌است.

هورمونها و نئوروپپتایدها

مطالعات بسیاری تاثیر اکسیتوسین(oxytocin)، واسوپرسین(vasopressin)، سی آر اف(CRF) و کورتیزول(cortisol) را در اضطراب اجتماعی و اعتماد به نفس گزارش کرده‌اند

نقش نواحی مختلف مغز

آمیگدالا(amygdala) بخشی از سیستم لیمبیک(limbic system) است که در ادراک ترس و یادگیری احساسی(emotional learning) نقش دارد. مطالعات بسیاری حساسیت و عملکرد بیش از اندازه آمیگدالا را در پاسخ به تهدیدهای اجتماعی(مواجهه با چهره‌های خشمگین خصومت آمیز یا در زمان انتظار کشیدن برای سخنرانی) در مبتلایان به اضطراب اجتماعی نشان داده‌است. برخی از تحقیقات نشان می‌دهد مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین میزان عملکرد آمیگدالا را کاهش می‌دهد. برخی تحقیقات جدید نیز نقش بخش دیگری از مغز به نام Anterior cingulate cortex را که در ادراک درد فیزیکی نقش دارد در اضطراب اجتماعی نشان می‌دهد.

تشخیص

اضطراب اجتماعی معمولاً جدی گرفته نمی‌شود یا با اختلالات دیگری مثل افسردگی اشتباه گرفته می‌شود. جهت تعیین شدت اضطراب اجتماعی و رفتارهای اجتنابی در افراد مشکوک پرسشنامه‌هایی طراحی شده‌است. معیار لایبویتز(Liebwitz scale) و معیار مختصر هراس اجتماعی(brief social phobia scale) معمولاً بدین منظور استفاده می‌شوند.

درمان

مهمترین مساله‌ای که از مطالعات اضطراب اجتماعی برداشت می‌شود اهمیت قابل توجه تشخیص و درمان زودهنگام است چرا که با گذر زمان جنبه‌های شناختی، روانی و فیزیکی اختلال تقویت می‌شود و غلبه بر آن به مراتب سخت تر خواهد بود. با این وجود غالبا افراد مبتلا بسیار دیر و پس از برخورد با مشکلات فراوان در زندگی برای درمان مراجعه می‌کنند. با توجه به اینکه این اختلال در بسیاری از نقاط جهان چندان شناخته شده نیست و ناشی از اختلالات شخصیتی فرض می‌شود مبتلایان به هراس اجتماعی معمولاً به خود درمانی(self-medication) روی می‌آورند. عامل دیگری که در این مساله موثر است پرهیز مبتلایان از مراجعه به پزشک به علت خود اختلال است. این مسایل احتمال اعتیاد به مواد مخدر، روانگردان و تداخلات خطرناک دارویی را افزایش می‌دهد. تحقیقات تاثیرگذاری دو نوع درمان را در اضطرا اجتماعی نشان داده‌اند: درمان دارویی و روان درمانی کوتاه مدت مثل روشهای رفتاری- شناختی که عنصر اصلی آن مواجهه تدریجی(gradual exposure) با موقعیتهای اجتماعی است.

 

روان درمانی

روشهای رفتاری-شناختی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(acceptance-commitment therapy یا ACT)، درمان مواجهه ای(exposure therapy) و آموزش مهارتهای اجتماعی در درمان اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در یک تحقیق درمان دارویی با فنلزین بسیار موثرتر از درمان رفتاری- شناختی ارزیابی شده است با این وجود ترکیب روشهای فوق با درمان دارویی ممکن است به بهبود اثرات درمان دارویی منجر شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

هراس‌های ویژه یا فوبیاهای خاص شامل ترس غیرمنطقی و نامعقول از یک موضوع یا موقعیت خاص است که اصولاً پنج نوع هراس ویژه وجود دارد.

۱) هراس از حیوانات؛ ترس شدیدی که دلیلش یک حیوان یا حشره باشد مانند ترس از مار، عنکبوت‌هراسی، ترس از جوندگان، ترس از سگ و...

۲) هراس از عوامل طبیعی؛ ترسی که دلیلش عاملی در طبیعت باشد همچون ترس از توفان، ترس از آب، ترس از تاریکی، ترس از بلندی.

۳) هراس شدید از زخم، تزریق، خون

۴) هراس موقعیتی؛ ترس شدیدی که با قرار گرفتن در یک موقعیت خاص ایجاد می‌شود مانند تنگناهراسی، هراس از آسانسور، پرواز، دندان‌پزشکی، تونل، پل‌ها و...

۵) هراس‌های دیگر؛ شامل هراس‌هایی است که در چهار گروه فوق نباشند مانند ترس از مرگ، خفگی، بیماری و...

هراس‌های ویژه شایع هستند و معمولاً از دوران کودکی یا نوجوانی آغاز می‌شوند و حدود ۵۰ ٪ آنها هم ظرف مدت پنج سال خود به خود برطرف می‌شوند. مواردی نظیر ترس از هواپیما، مکان‌های بسته، یا ارتفاع ممکن است در اوایل بزرگسالی نیز ایجاد شوند.

درمان مانند درمان سایر انواع هراس است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

وسواس فکری عقیده، هیجان تفکر و یا تکانه‌ای‌ست که مکرراً و مصرانه برخلاف میل شخص خود را وارد ضمیر هشیار او می‌کند. این افکار، تکانه‌ها یا تصاویر ذهنی به طور مکرر و مقاوم برای شخص بطور غیر ارادی اتفاق افتاده و ناراحتی و اضطراب بارزی را در او بر می‌انگیزند. وسواس فکری یکی از علائم اصلی بیماری روانی اختلال وسواس جبری به‌شمار می‌رود.

معمولاً شخص می‌کوشد آن‌ها را نادیده گرفته، از ذهن خود بیرون کند و یا با عمل و فکر دیگری خنثی کند و البته آگاهی دارد که این پدیده‌های مزاحم حاصل ذهن خود او هستند

افکار وسواسی معمولاً در سه دستهٔ؛ بی‌مورد پرخاشگرانه، بی مورد جنسی یا افکار مذهبی کفرآمیز قرار می‌گیرند.

نمونه‌ها []

  • ترس از میکروب و کثیفی
  • اهمیت زیاد به نظم، دقت و درستی
  • نگرانی از اینکه کاری به خوبی انجام نشده باشد، حتی وقتی فرد می‌داند که این مسئله صحت ندارد.
  • ترس از افکار شیطانی و گناهکارانه
  • فکر کردن تمام مدت درمورد یک صدا، تصویر، کلمه یا عدد بخصوص
  • نیاز به اطمینان مجدد
  • ترس از صدمه‌زدن به یکی از اعضاء خانواده یا یکی از دوستان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

تست اضطراب

 
با انجام این آزمون متوجه خواهید شد که آیا فردی مضطربید یا فردی نرمال هستید واخنلال اضطرابی ندارید.

 

 

 

الف)1 امتیاز ب) 2 امتیاز ج) 3 امتیاز د) 4 امتیاز ه) 5 امتیاز

1) به خود مطمئن هستم؟
الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟
الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز

3) آرام هستم؟
الف) بسیار آرام ب) تا حدود زیادی آرام ج) تا حد متوسط د) کمی آرام ه) هرگز

4) عصبی هستم
الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

5) ناراحت هستم
الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

6) بدنم همواره مرطوب است
الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

7) نفسم منظم است
الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

8) احساس تنش در معده دارم
الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه

* حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و نتیجه را ببینید:

امتیاز کمتر از 24:
افراد طبیعی را می رساند که اختلال اضطرابی و مشکل عمده ای ندارند.

امتیاز 24 تا32:
اضطراب شما کمی بیش از حد طبیعی است که با توجه به شدت کم اختلال,می توانید با استفاده از کتابهای اضطراب آن را هم برطرف کنید.

امتیاز 32 تا 50 :
شما به اضطراب شدید مبتلا هستید,به طور حتم باید به روان شناس مراجعه کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

اختلال افسردگی اساسی یکی از شایع‌ترین تشخیص‌های روانپزشکی است که مشخصه آن خلق افسرده و با احساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذت روزمره مشخص می‌شود؛ چیزی که از آن به عنوان "سرماخوردگی روانی" یاد می‌شود. افسردگی مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساس خفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی اساسی واژه‌ای است که توسط انجمن روانپزشکی آمریکا جهت مجموعه‌ای از علایم اختلال خلق برای DSM-III در سال ۱۹۸۰ به کار رفت و پس از آن عمومیت یافت. افسردگی اساسی منجر به از کارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی و اشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در یک نظرسنجی که در ایران انجام شد، ۳۴ درصد شرکت‌کنندگان دچار افسردگی بوده‌اند..

علل بروز

 

علل زیست شناختی

  • ژنتیک: شیوع افسردگی در دوقلوهای تک‌تخمکی ۶۵ درصد و در سایر دوقلوها ۱۴-۱۹ درصد است که نقش عامل‌های ژنتیک را مشخص می‌کند. محققین چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده‌اند، آنان به دنبال ژن‌هایی می‌گردند که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند. اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی‌شوند
  • سروتونین و سایر نوروترانسمیترها: وجود اختلال نوروترانسمیتری در سطح سیناپس‌ها را در بیماران افسرده مشاهده کرده‌اند. علاوه بر سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین در بیماران افسرده اختلال دارند.
  • داروها استفاده طولانی مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده می‌شوند، قرصهای خواب یا قرصهای پیشگیری از بارداری می‌توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند. مصرف قرص‌های ضد بارداری تأثیر مستقیم در افسردگی زنان دارد
  • بیماریها ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، سرطان و آلزایمر یا میگرن باعث می‌شود که فرد در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرد. مطالعات، یک ارتباط ثابت نشده بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می‌دهند افسردگی در بسیاری افرادی که حمله قلبی داشته‌اند اتفاق می‌افتد. افسردگی درمان نشده می‌تواند شما را در خطر بیشتری برای مرگ در سال‌های اول پس از سکته قلبی قرار دهد. ابتلا به کم‌کاری تیروئید حتی اگر خفیف باشد هم می‌تواند باعث بروز افسردگی شود

علل روانی اجتماعی (psychosocial)

  • استرس: وقایع پراسترس زندگی، به ویژه از دست دادن یا تهدید به از دست دادن یک فرد محبوب یا شغل می‌تواند محرک افسردگی باشد.
  • عوامل اجتماعی: نارضایتی از جامعه و عوامل روانی مرتبط با اجتماع نیز می‌توانند نقش داشته باشند.
  • شخصیت: صفات شخصیتی خاصی مانند اعتماد به نفس پایین و وابستگی شدید، بدبینی و حساسیت در برابر استرسها می‌تواند فرد را مستعد افسردگی نماید. شخصیتی وسواسی، منظم و جدی، کمال‌گرا یا شدیداً وابسته نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می‌دهند.
  • شکست در زندگی: شکست در کار، ازدواج، یا روابط با دیگران می‌تواند باعث بروز افسردگی شود، مرگ یا فقدان یکی از عزیزان، از دست دادن یک چیز مهم (شغل، خانه، سرمایه)، تغییر شغل یا نقل مکان به یک جای جدید، انجام بعضی از اعمال جراحی مثل برداشتن پستان به علت سرطان، گذر از یک مرحله از زندگی به مرحله‌ای دیگر، مثلاً یائسگی یا بازنشستگی
  • بیماری‌های روانی:اضطراب، عقب‌افتادگی ذهنی، فراموشی، اختلال خوردن و سوء مصرف مواد.

شیوع

شیوع بیماری در زنان دوبرابر مردان است. در مردان میزان ابتلا ۵-۱۲ درصد و در زنان ۱۴-۱۹ درصد است. سن بروز بیماری در حدود ۳۰ سالگی است.

علائم

محتوی تفکر

۶۰ درصد بیماران افسرده فکر خودکشی دارند و ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند. حس نافذ نومیدی، احساس گناه به خاطر چیزهای کم‌اهمیت یا خیالی، احساس بی‌ارزشی و توهمات و هذیانهای نیست‌انگارانه و نشخوار ذهنی وسواسی در بسیاری از آن‌ها آشکار است.

نظام حسی

حواس پرتی، دشواری در تمرکز اختلال حافظه، گیجی و گاه اختلال در تفکر انتزاعی (به‌ویژه در سالمندان) شایع است.

وضعیت ظاهری

غمگینی، گریه بی‌دلیل، از دست دادن علاقه و ناتوانی از لذت بردن، بی‌حالی و خستگی، بی‌قراری، زودرنجی، مشکلات خواب (شامل دشواری در خوابیدن، خواب زیاد و ناراحت) زیاد مشاهده می‌شود.

کندی یا برعکس تحریک پذیری روانی حرکتی و بی‌توجهی به ظاهر شخصی بسیار شایع است. تکلم خودانگیخته کم یا به کلی غایب است. مکث‌های طولانی در کلام، استفاده از واژگان تک‌سیلابی و صدای آهسته و یکنواخت از ویژگی‌های گفتاری معمول است.

خصوصیات مرتبط با سن [ویرایش]

افسردگی در سنین مختلف ممکن است خصوصیات متفاوتی داشته باشد. در دوران پیش از بلوغ شکایات جسمی، توهمات شنوائی (شنیدن صداهای ناموجود)، اضطراب و انواع فوبی‌ها بیشتر دیده می‌شود. در نوجوانی سوءمصرف مواد، رفتارهای ضداجتماعی، مسائل مربوط به مدرسه (فرار از مدرسه، مشکلات تحصیلی) و عدم رعایت بهداشت و در سالمندی فراموشی، حواس‌پرتی و نقص‌های شناختی (مانند اختلالات حافظه و گیجی) بیشتر مشاهده می‌شود.

خصوصیات پیوسته [ویرایش]

ناراحتی‌های جسمانی نیز در بیماران بیشتر دیده می‌شود و ممکن است افسردگی را بپوشاند و بسیاری اوقات علل روانی دارد. سردرد، اختلالات گوارشی، یبوست، شکایات قلبی و ادراری-تناسلی از جمله آن‌ها هستند.

درمان [ویرایش]

درمان‌های ضدافسردگی را می‌توان به دو دسته کلی دارویی و غیردارویی تقسیم کرد. اثربخشی هر دو این درمان‌ها در مطالعات فراوانی مشاهده شده‌است. در موارد شدید استفاده از داروهای ضد افسردگی بهترین گزینه‌است. این داروها در دهه‌های اخیر از نظر کمی و کیفی رشد فراوانی داشته‌اند به شکلی که امروزه دیگر فاقد عوارض شدید و ناتوان‌کننده هستند. رواندرمانی‌های شناختی-رفتاری و در برخی موارد تحلیلی نیز در درمان افسردگی موثر هستند. در موارد خفیف‌تری که هنوز افسردگی در حد یک اختلال ظاهر نشده‌است، انجام کارهایی برای کاهش فشار و استرس از جمله خرد کردن کارهای بزرگ به کارهای کوچک، حق تقدم (برای) برخی (کارها) قرار دادن و انجام دادن هرآنچه که می‌توانید به همان اندازه که می‌توانید، ورزش معتدل (ملایم)، رفتن به یک سینما، شرکت کردن در یک (مراسم) مذهبی، اجتماعی، یا سایر فعالیتهایی که ممکن است به شما کمک کنند، صحبت و همنشینی با دوستان و خانواده، خودداری از مصرف الکل، برخورداری از رژیم غذایی متعادل و کم‌چرب، مثبت‌اندیشی، تماشای فیلم‌های خنده‌دار و شاد، رفتن به مسافرت، سهیم شدن در فعالیت‌هایی که می‌تواند مفید باشد و احساس بهتری برای شما به‌وجود بیاورد. (۵).نوروفیدبک (neurofeedback)و تحریک مغناتیسی مغز از روش های جدید در درمان افسردگی است.[۲]

انواع [ویرایش]

از انواع دیگر افسردگی می توان به موارد زیر اشاره کرد: افسردگی عمده، افسردگی جزیی، افسردگی سایکوتیک

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

 

افراد سخت رو کسانی هستند که در برابر اعمال و رفتار احساس تعهد کرده و معتقدند که رویدادهای زندگی قابل کنترل و پیش بینی هستند و بالاخره تغییر در زندگی و نیاز به انطباق با آنرا نوعی شانس و مبارزه جویی برای رشد بیشتر در نظر می گیرند، به جای اینکه آنرا تهدیدی برای زندگی خود به شمار آورند . در سال های اخیر، توجه زیادی به سخت رویی به عنوان یک عامل تعدیل کننده تاثیر استرس بر سلامتی شده است. بر اساس نظر روانشناسان اثرهای سخت رویی بر سلامت روانی به وسیله مکانیزم های ارزیابی و مقابله ای انتقال داده می شود. روانشناسان خاطرنشان می کنند که سخت رویی با تمایل به دریافت بالقوه رویدادهای استرس زای زندگی به شیوه ای که کمتر تهدید کننده باشد، ارتباط دارد . در حمایت از این عقیده یافته ها نشان می دهند که اشخاص سخت رو رویدادهای زندگی را مشابه افراد غیرسخت رو تجربه می کنند، اما این رویدادها را غیراسترس زا ارزیابی کرده و در مورد توانائی خود برای مقابله با آنها خوشبین هستند. بر این اساس به نظر می رسد، سخت رویی دو مولفه ارزیابی را تغییر می دهد، ارزیابی از تهدید را کاهش داده و انتظار برای مقابله موفقیت آمیز با آن را افزایش می دهد. به نظر می رسد ویژگی های تعهد، کنترل و مبارزه جویی تاثیر اساسی بر شیوه های ارزیابی افراد سخت رواز رویدادهای استرس زای زندگی دارند. در مطالعه فرآیندهای ارزیابی را در افراد سخت رو با توجه به تجارب اخیر زندگی مورد بررسی قرار می دهند. موضوع مورد بررسی عبارت بود از: آیا افراد سخت رو براساس انتخاب ها و رفتارهایشان تمایل به مواجهه متفاوتی با تجارب زندگی دارند؟ آیا آنها تجارب مشابه را متفاوت از افراد غیرسخت رو ارزیابی می کنند؟ نتایج حاکی از تفاوت معنادار بین افراد سخت رو و غیرسخت رو در ارزیابی رویدادها بود. بر این اساس، در مقایسه با افراد غیر سخت رو، افراد سخت رو درصد بیشتری از تجارب زندگی شان را مثبت و کاملا تحت کنترل گزارش دادند و تنها درصد اندکی از رویدادها را کمتر قابل کنترل ارزیابی کردند. افراد سخت رو و غیر سخت رو از نظر درصد رویدادهایی که به صورت غیرقابل کنترل ارزیابی کرده بودند تفاوتی نداشتند. این نتایج اشاره دارد به اینکه افراد سخت رو تمایل دارند رویدادهای استرس زای زندگی را به شیوه کمتر استرس زا ارزیابی کنند. مطالعات دیگری برای تحقیق در زمینه سایر تفاوت های افراد سخت رو و غیر سخت رو از نظر فرایندهای ارزیابی انجام شده است..در زمینه نقش تعدیل کننده سخت رویی بر روی استرس تحقیق های فراوانی انجام شده. نتایج نشان داد که سخت رویی استرس را تعدیل می کند. این تعدیل در جریان یک ارزیابی انطباقی از استرس صورت می گیرد. آزمودنی های با سخت رویی بالا استرس ورهای عینی یکسان را کمتر تهدید کننده درجه بندی کردند تا آزمودنی های با سخت رویی پایین، مردان با سخت رویی بالا کنترل بیشتری را در مقایسه با مردان با سخت رویی پایین گزارش دادند. یکی دیگر از مکانیزم های اثر سخت رویی بر روی استرس نحوه مقابله با آن است. روانشناسان اشاره دارند بر اینکه افراد سخت رو در مواجهه با استرس از شیوه هاهی کنار آمدن مستقیم و فعال استفاده می کنند که این کنار آمدن با استفاده از راهبردهای مساله - مدار استرس را به تجربه ای بی خطر تبدیل می کند. بر عکس افراد غیرسخت رو از شیوه های کنار آمدن دفاعی مانند واپس روی و انکار استفاده می کنند که نه تنها مشکل را حل نمی کند بلکه باعث افزایش مشکلات هیجانی و ناسازگاری ها می شود. کنارآمدن مستقیم، رفتاری است که با استفاده از راهبردهای خاص رویدادهای منفی را به رویدادهای مثبت تبدیل می کند و جنبه مخرب و آسیب زننده آن را کاهش می دهد. این شیوه مقابله از دو مولفه ذهنی و عملی تشکیل شده است. در مرحلهء ذهنی، فرد رویداد استرس زا را از چشم اندازی وسیع تر و یا بلندنظری نگاه می کند. چنین برخورد ذهنی ای باعث می شود تا آن رویداد خاص آنچنان هم ناراحت کننده به نظر نیاید. سپس در مرحله عملی، اقدام های عملی را به صورت قاطعانه در جهت رفع عامل استرس زا انجام می دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

 

براین اساس تئوری روانشناسان بر فرسودگی شغلی از دو دسته پیشایند ناشی می‌شود.

  1. عوامل سازمانی: این عوامل تا به حال توجه پژوهشی قابل ملاحظه‌ای کرده است. بیشترین عواملی که در تحقیقات به آن اشاره شده است شامل ابهام نقش، تعارض نقش و تراکم نقش است (همان منبع)
  • تعارض نقش: تعارض نقش زمانی رخ می‌دهد که خواست های متناقص و نامتناقص روی افراد اعمال می‌شود مثلاً زمانی دچار این وضعیت می‌شود که به او دستور هایی داده می‌شود که خارج از قلمروی مسئولیت حرفه‌ای او باشد و یا هنگامی که ارزش های اخلاقی فرد با مدیران و سرپرستان خود در تضاد باشد.
  • ابهام نقش: ابهام نقش به فقدان وضوح و روشنی در مورد محدودیت ها و اهداف و وضعیت و مسئولیت و عوامل دیگری نظیر پیچیدگی تکالیف و تکنولوژی و تغییر سریع مداوم سازمان مربوط است.
  • تراکم کاری: تراکم کاری هم شامل مولفه‌های کیفی و هم کمی است. تراکم کاری کمی شامل درخواست‌های بیش از حد که زمان کمی برای رسیدگی آنها دارد و تراکم کیفی به پیچیدگی شغلی مربوط است.
  1. عوامل درونی فرد: از جمله عواملی درون فردی ویژگی های شخصیتی افراد را می‌توان نام برد که می‌توانند به عنوان زمینه ساز فرسودگی شغلی عمل می‌کنند. در بسیاری از تحقیق ها تأثیر این ویژگی های شخصیتی مورد بررسی قرار گرفته است. این ویژگی ها شامل سرسختی روان شناختی، عزت نفس پایین، همدردی، منبع کنترل بیرونی، سبک اسنادی و تفاوت های فردی در انتظارهای مربوط به شغل است که با فرسودگی شغلی مرتبط است. با توجه به عوامل فوق (عوامل درون فردی)می توان گفت تجهیز افراد به توانایی های و ویژگی های فردی و شخصیتی می تواند آنان را در برابر استرس های محیط کار ایمن کند، از جمله ویژگی های شخصیتی که می شود نام برد سخت رویی است. ) با استفاده از نظریه های شخصیت، سازه سخت رویی را به عنوان مجموعه أی از ویژگی های شخصیتی تعریف می کنند که به عنوان یک منبع مقاومت در مواجهه با رویدادهای استرس زای زندگی عمل می کند. این متغیر شخصیتی از سه مؤلفه (وابسته به هم) شامل کنترل، تعهد و مبارزه جویی تشکیل شده است. کنترل مفهوم مقابل ناتوانی، تعهد مفهوم مقابل بیگانگی از خود و مبارزه جوئی مفهوم مقابل احساس تهدید یا ترس است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

فرسودگی شغلی کاهش قدرت سازگاری فرد با عوامل فشارزا و نشانگانی مرکب از خستگی جسمی و عاطفی است که به ایجاد خود پنداره و نگرش منفی و فقدان احساس ارتباط با مراجعان به هنگام انجام وظیفه، منجر می‌شود می نامند. از جمله عواملی که باعث فرسودگی در کار وشغل می گردد می توان به استرس و اثرات آن در محیط کسب وکار اشاره نمود. استرس‌های شغلی بعنوان یکی از عمده‌ترین منابع استرس در زندگی بسیاری از افراد می‌تواند موجب بروز واکنش هایی چون اضطراب، بی قراری، بیزاری از کار و بیماری شوند، که معمول ترین عکس العمل های مشاهده شده در برابر استرس محسوب می‌شوند. در هر حال اضطراب معمولا منجر به انجام اعمالی جهت کاهش یا رفع تهدید می‌شود. این اعمال ممکن است مفید باشند، که در چنین مواردی فرد از مکانیسم های اثر بخش دفاعی استفاده می‌کند بنابراین عملکرد وی از روی هوشیاری و یا تعمدی است. گاه ممکن است فرد برای رفع یا کاهش تهدید از مکانیسم های دفاعی استفاده کند که در این موارد رفتار فرد عمدتا توسط ضمیر ناخودآگاه تعیین می‌شوند ( نظیر سرکوبی یا بیرون راندن تهدید یا فکر ناراحت کننده از ذهن ). در حالت اخیر واکنش اضطرابی را غیر طبیعی می‌نامند در چنین مواقعی فرد مضطرب وقایعی را که درمحدوده آگاهی وی رخ می‌دهد کمتر می بیند یا درک می‌کند و تمام توجهش را به جزئیات حاشیه‌ای عناصر تنش زا معطوف می‌دارد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت افرادی که دچار اضطراب غیر طبیعی هستند در برابر استرس حساسترند و (من) فرد یعنی بخشی از شخصیت فرد که مسول درک، تفکر، و عملکرد وی در برابر رویدادهای خارجی یا مشکل درونی است عمدتا قادر به انجام عملکرد مناسب نیستند درنتیجه عدم تعادل آنقدر ادامه می‌یابد که فرد دچار اضطراب مزمن می‌شود. در چنین شرایطی، کار در محیط های پر استرس موجب قطع ارتباطات و مناسبت های انسانی و وقوع اشتباه های کاری و درگیری های مکرر با سایر همکاران و سرپرستان می‌شود. ادامه این روند موجب تسریع فرسودگی شغلی می‌شود. نهایتاً به ترک حرفه می‌انجامد. بدین ترتیب پژوهشگران همواره در صدد بودند به الگویی دست یابند که بتوانند بطور فراگیر، چگونگی بروز این پدیده و اثرات آن را بر فرد توجیه نمایند. لذا تاکنون تئوری ها و مدل های مختلفی توسط محققین ارائه شده‌اند که حتی در تعدادی از آنها معیارهائی معرفی شده که به زعم محققین قابلیت پیشگویی فرسودگی شغلی را دارا هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

  • رژیم غذایی مدیریت استرس:

مدیریت استرس می تواند یک عامل مهم برای سلامتی باشد.استرس زیاد، فقط عاملی برای خراب کردن روزما نیست بلکه در واقع افرادی که تحت فشار استرس قرار دارند با گرفتن یک بیماری از سرماخوردگی گرفته تا فشار خون بالا و ناراحتی قلبی، بیشتر از دیگران آسیب پذیرند.اگرچه راه های زیادی برای مقابله با استرس وجود دارد، یکی از روش ها می تواند خوردن غذاهایی باشد که بر استرس غلبه می کنند.

  • غذاهای از بین برنده ی استرس چگونه تاثیرگذارند ؟

غذاهای کاهنده استرس، برای این کار چند روش دارند.بعضی از آنها، مانند یک کاسه غلات صبحانه، سطح سروتونین بدن (یک ماده آرامش بخش برای مغز) را افزایش می دهند.بعضی دیگر می توانند سطح کورتیزول و آدرنالین بدن را کاهش دهند، هورمون های استرس زایی که در طول زمان عوارض بدی را بر بدن می گذارند.در نهایت یک رژیم غذایی مغذی می تواند، بوسیله تقویت سیستم ایمنی بدن و پایین آوردن فشار خون اثر استرس را خنثی نماید.

  • کربوهیدرات های پیچیده:

همه ی کربوهیدرات ها مغز را وادار به تولید بیشتر سروتونین می کنند.برای تولید این ماده شیمیایی خوب، بهتر است که مواد غذایی حاوی کربوهیدرات های پیچیده را بخورید، که بسیار آهسته هضم می شوند.بهترین انتخاب ها شامل غلات صبحانه، نان ها و پاستا و بیسکویت های تولید شده از آرد کامل گندم یا جو است که در عین حال قند خونتان را نیز متعادل نگه میدارند.

  • کربوهیدرات های ساده:

متخصصان تغذیه معمولا از بین کربوهیدرات های ساده، شیرینی ها و نوشابه را به عنوان خوراکی های کاهنده استرس میشناسند.این خوراکی ها می توانند با افزایش سروتینین بصورت کوتاه مدت، استرس را تسکین دهند.قند های ساده به سرعت قابل هضم هستند، اما بخاطر داشته باشید که مصرف آن ها را به دلیل کالری بالا باید محدود کرد.

  • پرتقال:

پرتقال هم به خاطر سرشار بودن از ویتامین C میتواند در این لیست قرار بگیرد.تحقیقات نشان می دهد این ویتامین در حین تقویت سیستم ایمنی بدن می تواند سطح هورمون استرس را کاهش دهد.در یکی از تحقیقات انجام شده، تعدادی از افراد با فشار خون بالا را بعد از دریافت ویتامین C، در شرایط پر استرس قرار دادند و مشاهده کردند که سطح فشار خون و کورتیزول ( یک هورمون استرس زا) آن ها بسیار سریع به حد نرمال رسید.

  • اسفناج:

ملوان زبل هرگز اجازه نمی داد تا استرس بر او غلبه کند.شاید همه ی چیزی که در ارتباط با کاهش استرس در اسفناج باشد، منیزیم است.مقدار کمی از منیزم میتواند خستگی و سردرد را رفع کند.یک فننجان اسفناج ذخیره منیزم بدن را تامین میکند.اگر شما اسفناج خور نیستید، خب مشکلی نیست،سعی کنید که سویای پخته شده یا فیله ماهی آزاد بخورید.

  • ماهی:

اگر می خواهید بر استرس غلبه کنید، حتما از خوردن ماهی هایی که حاوی امگا 3 هستند دریغ نکنید.اسیدهای چرب امگا 3 در ماهی هایی مثل ماهی سالمون و تن هستند که می توانند از ترشح هورمون های استرس جلوگیری کنند و در مقابل بیماری های قلبی، افسردگی و سندرم قبل از قاعدگی، شما را محافظت کنند.

  • چای سیاه:

تحقیقات نشان می دهد چای سیاه می تواند شما را بسیار سریع در مقابل استرس آرام کند.در یک مطالعه به یک گروه از افراد به مدت 6 هفته روزانه 4 فنجان چای سیاه دادند و گروه دوم فقط گاهی برای تفنن چای می نوشیدند، افراد گروه اول در شرایط پر استرس، سطح کورتیزول بسیار پایین تری داشتند.جالب است که، بر عکس چای، وقتی که استرس بوجود می آید کافئین قهوه می تواند هورمون های استرس و افزایش فشار خون را تقویت نماید.

  • پسته:

پسته نیز مانند دیگر آجیل ها و غلات دیگر، یک منبع خوبی از اسیدهای چرب امگا 3 را دارا می باشد.خوردن یک مشت پسته، گردو یا بادام به صورت هر روزه می تواند شما را در مقابل کلسترول، التهاب در شریان های قلب، خطر دیابت و همچنین استرس محافظت کند .

  • آووکادو:

یکی از بهترین راه ها برای کاهش فشار خون دریافت میزان کافی پتاسیم است و نصف یک آووکادو بیشتر از یک موز، پتاسیم دارد.پس در کنار غذاها از چاشنی مخصوص مکزیکی ها، یعنی گواکاموله استفاده کنید.

  • بادام:

بادام سرشار از ویتامین های مفید است.به طور مثال، ویتامین E که سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند، همچنین طیف وسیعی از ویتامین گروه B، که بدن را در برابر افسردگی محافظت می کند.برای دریافت مزایای بادام، هر روز یک چهارم فنجان از آن میل نمایید.

  • سبزیجات خام:::::::

سبزیجات ترد خام می توانند در مقابل استرس یک راه خوب باشند.خوردن کرفس یا هویج در سالاد، کمک می کند استرس روزانه کاهش یابد.

  • اسنک قبل از خواب::::

خوردن مقداری هیدرات کربن در زمان خواب می تواند به انتشار هورمون سروتونین و در نتیجه خوابیدن بهتر شما کمک کند.از آنجا که غذاهای سنگین قبل از خواب می تواند سوزش معده بوجود آورد، پس قبل از خواب یک اسنک سبک بخورید مانند کمی مربا روی یک تکه نان جو تست شده.

  • شیر:::

یکی دیگر از راه های مقابله با استرس قبل از خواب، خوردن یک لیوان شیر گرم است.محققان کشف کرده اند که کلسیم، برطرف کننده اضطراب، بی خوابی و سندرم پیش از قاعدگی است.البته که متخصصان تغذیه، شیر کم چرب را پیشنهاد می کنند.

  • مکمل های گیاهی::

بسیاری از مکمل های گیاهی وجود دارد که در مقابله با استرس مفید هستند.یکی از بهترین موارد تحقیق شده آن ها گیاه St. John's wort است (این گیاه در دمنوش گیاهی مخلوط ریلکس محصول دوغادان ترکیه موجود است) ( و در قطره هایپیران Hypiran ساخت شرکت سینا دارو ) که برای افراد با افسردگی خفیف تا متوسط، مفید می باشد.به هر حال این موضوع نیاز به تحقیقات بیشتری دارد اما معمولا به نظر می رسند که گیاهان نشانه های اضطراب و سندرم پیش از قاعدگی را کاهش میدهند.

  • کاهش استرس با ورزش::

در کنار اینکه رژیم خود را تغییر می دهید، یکی از بهترین راه هایی که با استرس مقابله کنید، این است که شروع به ورزش های هوازی مانند ایروبیک نمایید که چرخه اکسیژن بدن را افزایش می دهد و آندروفین تولید می نماید، همان ماده شیمیایی که شما را خوشحال می کند.برای دریافت حداکثر بهره مندی، ورزش های هوازی را سه تا چهار بار در هفته انجام دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

راهکارهای مقابله با تنیدگی []

  • یکی از راه‌های مقابله با عوامل فشار، شهامت برخورد با واقعیت است: باید هر رویدادی را که اتفاق می‌افتد بپذیریم و پس از پذیرش درآن پدیده به دنبال حکمت ومصلحتی باشیم و روی موضوع بدین صورت بنگریم که چگونه از آن اتفاق به صورت مثبت بهره برداری کنیم، یعنی همه چیز می‌تواند به یک فرصت تبدیل شده و قابل استفاده باشد. اگر انسان نتواند واقعیت‌ها را بپذیرد و از آن درجهت مثبت استفاده کند دچار حالتی می‌شود که اصطلاحاً به آن تحلیل‌رفتگی یا به اصطلاح عامه بریده می‌گویند. علائم تحلیل رفتگی عبارت‌اند از احساس از دست دادن کنترل کارها، عدم علاقه، نداشتن احساس خوبی از کار و شغل خود، بها ندادن به کار، احساس عدم کفایت، احساس قصور و کوتاهی داشتن، تمایل به بی اعتبار کردن کار، احساس نامؤثر بودن، کج‌خُلق شدن، آداب و معاشرت را رها کردن. در حالت شدید تحلیل رفتگی نیز، احساس قدر ناشناسی از جانب دیگران، احساس اینکه فرد می‌خواهد همه چیز را رها کند و سر به بیابان بگذارد، بروز می‌یابد.
  • یکی از راهکارها حمایت اجتماعی است و اینکه دوستانی داشته باشیم که با وجود کاستی‌های موجود در کارمان ما را تأیید کنند.
  • یکی دیگر از راهکارها حمایت اطلاعاتی است دوستانی داشته باشیم که به ما اطلاعات بدهند و یا تجربه های خود را در اختیار ما قرار دهند.
  • حمایت‌های مالی نیز در برخی موارد می‌تواند بر شدت فشار بکاهد.
  • یکی دیگر از راه‌های مقابله با فشار به وجود آوردن انطباق است. با ایجاد نگرش مثبت در خود نیز می‌توانیم خیلی از رویدادها را انگ فشار نزنین .

بی‌گمان زیربنای بخش بزرگی از بیماری های جسمی و پریشانی‌های روانی، میزان تحمل فشار روانی و ناتوانی فرد برای مقابله باآن است. هر چند بسیاری از شغل‌های امروزی فشار روانی را نیز همراه خود دارد، اما دست اندرکاران آن می‌دانند چگونه با چنین فشارهای تنش زایی مقابله کنند و با وجود محرک های فشار زایی که در کار روزانه با آن روبرو می‌شوند، می‌دانند چگونه از آثار زیان آور آن دوری گزینند. اما برخی افراد شاغل بدین اندازه توانایی یا امکان لازم برای مقابله یا فرار از محرک های تنش زا را ندارند و همواره در معرض این محرکها هستند. چنین افرادی گرفتار فرسودگی شغلی می‌شوند و مشکل خود را در زمینه‌های گوناگون شناختی، هیجانی و رفتاری نشان می‌دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

 

علل و عوامل تنیدگی را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: عوامل فردی: هر یک از ما نقشهایی ایفا می‌کنیم، مثل نقش پدر، همسر، رئیس، مرئوس، همکار، شهروند و... ایفای هر نقشی رفتارهای خاص خود را می‌طلبد و انتظاراتی را پدید می‌آورد، گاهی بین این نقشها تضادهایی وجود دارد که ما را متحمل می‌کند. گاهی مشخص نبودن نقش باعث فشار می‌شود، مثلاً کاری که باید انجام دهیم، مشخص نیست و رئیس به دلیل انجام نگرفتن کار از ما عصبانی است. گاهی تعداد نقشهایی که باید ایفا کنیم، زیاد و از توان ما خارج است. مسؤولیت زیاد نیز خودش فشارزا است. یکی دیگر از عوامل فردی سن فرد است. افراد مسن به دلیل تجربه بیشتر فشار کمتری متحمل می‌شوند. عامل دیگر جنسیت است. خانمها نسبت به آقایان از صبر و شکیبایی بیشتری برخوردارند و تحمل بیشتری در برابر فشار دارند. رژیم غذایی نیز در تحمل ما نسبت به استرس تأثیر دارد. بعضی از غذاها به آرامش ما و در نتیجه به تحمل ما در برابر استرس کمک خواهند کرد.

عوامل گروهی []

اولین عامل گروهی وجود یا عدم وجود نیازهای مشترک است. هرچقدر نیازهای یک گروه مشترک و با هم نزدیک تر باشد، فشار کمتری متحمل می‌شود. عامل دوم انسجام در گروه است، اختلاف در داخل گروه و بین افراد با یکدیگر فشار زیادی بر افراد وارد می‌آورد. مشخص نبودن و خوب تعریف نشدن نقشها در داخل گروه عامل دیگری است که هرچقدر نقشها در داخل گروه نامشخص تر باشد، فشار بیشتری بر فرد وارد خواهد آمد.

عوامل سازمانی []

نوع کار، نقشی که افراد باید ایفا کنند، خواسته‌های همکاران، ساختار سازمانی، مدیریت یا رهبری در میزان فشار وارده بر فرد دخیل اند. جو حاکم بر سازمان و فرهنگ سازمان نیز با استرس رابطه دارد، اگر جو حاکم بر سازمانی مثبت باشد، افراد پرتلاش، کاری و مسؤولیت‌پذیر و خلاق فشار کمتری احساس می‌کنند. عامل دیگر نحوه تقسیم وظایف و شرح وظایف در سطح سازمان است که وظایف باید شفاف و مشخص بوده و قوانین دست و پاگیر نباشد، همچنان که اگر سبک مدیر با سلیقه کارکنان مطابقت نداشته باشد، کارمندان استرس بیشتری را متحمل می‌شوند. حجم کم کار، حجم زیاد کار، شیفت کاری، حوادث محیط کار، شرایط نامساعد محیط کار (مثل سر و صدا، حرارت، گرد و غبار، مواد شیمیایی،...) احساس عدم امنیت شغلی، عدم توزیع عادلانه امکانات، اختلاف همکاران، کار در شرایط تنهایی، به چالش نگرفتن استعدادهای فرد، ارتقای بی ضابطه تصاحب پست ها توسط افراد بیرون سازمان همه فشارزا هستند.

عوامل فراسازمانی []

بعضی از عوامل فشار به خانواده و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم، بر می‌گردد: نامطمئن بودن وضع اقتصادی، نامطمئن بودن وضع سیاسی، بی ثباتی و ناکارآمدی قوانین، نامطمئن بودن تکنولوژی، مشکلات مالی واقتصادی، مشکلات خانوادگی، تحصیل فرزندان، محل سکونت همه می‌تواند در میزان فشاری که تحمل می‌کنیم، نقش داشته باشد. حمایتهای خانوادگی وفامیلی نیز درتحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند. مسائل سیاسی اقتصادی نیز باعث ایجاد فشار می‌شود. رکودهای کوتاه مدت هم موجب افزایش تنش می‌شود، هنگامی که سیستم‌های اقتصادی به قهقرا می‌روند، سازمانها از نیروی کار خود می‌کاهند، اضافه کاری کاهش می‌یابد، تعدادی از کارکنان منتظر خدمات می‌مانند، حقوقهاکاهش می‌یابد، هفته‌های کاری کوتاه می‌گردد واز این قبیل مسائل که فشار زا هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

بیماری‌های تنیدگی

بیماری‌هاو اختلالاتی که استرس ایجاد می‌کند یا آن را تشدید می‌نماید، بسیارند مانند : دهانی مثل زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگی، آنفلوآناو... گوارشی مثل تهوع، اسهال کم شدن اشتها، دژگواری، سوزش معده، ورم معده، زخم معده اختلال روده، یبوست و... عضلانی و مفاصل مثل درد عضلات پشت و شانه کتف و کمر، مفاصل، سردرد، ضایعات مفصلی، روماتیسم و... قلبی، عروقی مثل درد ناحیه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون بالا و سختی رگها، سکته قلبی... ریوی مثل آسم سرفه و... پوستی مثل خارش و اگزما ریزش مو، تاسی، کچلی موضعی، اختلالات پوستی و... تناسلی مثل تکرر ادرار، دش دشتانی(اختلال قاعدگی)، ناتوانی جنسی و... اختلالات روانی مثل انواع اختلالات سوماتوفرم، روان‌تنی، اضطراب افسردگی، وبسواس، سوء ظن و بدگمانی و... غددی و متابولیسمی مثل پرکاری و کم کاری تیروئید، مسمومیت تیروئید، بیماری قند، رسوب چربی و حتی بیماریهای دشواردرمانی مانند سرطان می‌تواند در اثر زمینه سازیهای استرس و فشار روحی باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

کم حوصلگی، سردرد، تغییر ضربان قلب خستگی جسمی، خشم و پرخاشگری، بی خوابی، فشار در سینه، اختلال گوارشی، سوزش معده، عرق کردن، خشکی دهان، بی‌اشتهایی داغ شدن و یا سرد شدن بدن، غمگینی، لرزش بدن، میل به سیگار، از دست دادن تمرکز، احساس سرگیجه، تغییر تنفس، تکرر ادرار، کم شدن حافظه، دردهای بدنی پراکنده، آه کشیدن، تمایل به تنهایی، آشفتگی، التهاب، سرخ شدن پوست صورت و...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

چند نکته در رابطه با تنیدگی []

۱- بدن انسان در مقابله با تنیدگی از الگوی مشخصی پیروی و فرایندعصبی شیمیایی، معینی را طی می‌کند، رویدادهای هیجان آور خوشایند همان اندازه واکنش در بدن به وجود می‌آورند که رویدادهای ناخوشایند می‌توانند ایجاد کنند، یک خبر بسیار هیجان آور، همان اندازه استرس ایجاد می‌کند که یک خبر بد ایجاد می‌کند. ۲- تنیدگی‌های شدید و طولانی در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمی‌شوند و افراد در بعضی موارد می‌توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرایط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت یا خو گرفتن به کاری سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشکاری در ذوب آهن است. ۳- این افراد با وجود سازگاری با شرایط استرس زا نمی‌توانند از آثار زیان بار آن صد در صد مصون بمانند و دچار مشکلات جسمانی، روانی، عاطفی و اجتماعی می‌شوند. مثلاً فردی که مدت زیادی در اسارت است یا فردی که تحت شرایط بدی در معدن تاریک و دورافتاده‌ای کار می‌کند، بعد از مدتی دچار ناراحتی‌های روحی - عاطفی و پیری زودرس می‌شود. ۴- بدن ما وقتی چیزی را تنیدگی تلقی کرده و به آن واکنش نشان می‌دهد که ذهن ما به آن مارک استرس زده و در واقع پیشتر آن را شناخته باشد. ۵- نوع پاسخ افراد به استرس نیز به ویژگیهای شخصیتی، مسائل فرهنگی، شرایط زندگی و تجربه‌های افراد بر می‌گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

تـَنیدگی یا اِستـِرس یا فشار عصبی در روان‌شناسی به معنی فشارو نیرو است و هر محرکی که در انسان ایجاد تنش کند، استرس زا یا عامل تنیدگی نامیده می‌شود.

تنش ایجاد شده در بدن و واکنش بدن را تنیدگی می‌گوییم به عبارتی هر عاملی موجب تنش روح و جسم و از دست دادن تعادل فرد شود، تنیدگی‌زا است. هنگام وارد شدن استرس بدن واکنش‌هایی از خود نشان می‌دهد تا تعادل از دست رفته را باز گرداند که این عمل استرس است.

تنیدگی واکنشی است که در فرد در اثر حضور عامل دیگری به وجود می‌آید و قوای فرد را برای روبه‌رو شدن با آن بسیج می‌کند و ارگانیزم (یا موجود زنده حالت آماده‌باش پیدا می‌کند.

تغییر شغل، نقل مکان به یک شهر جدید، ازدواج، مرگ نزدیکان، و وجود یک بیماری بااهمیت در خانواده از جمله عوامل بیرونی رهاسازی فشارعصبی هستند. جالب آنکه حوادث شادی‌آور نیز می‌توانند به همان اندازه وقایع غم‌بار برای انسان فشارزا باشند.از عوامل درونی می‌توان به ناراحتی‌های جسمانی و یا روانی اشاره کرد. برخی از ویژگی‌های شخصیتی، مانند نیاز به‌دست آوردن رضایت دیگران نیز می‌توانند فشارزا باشند..

استرس سه مرحله مشخص دارد:

  • واکنش اخطار: از نظر فیزیولوژیک خبر ناگوارپس از شنیده شدن، به صورت اعلام خطر در مغز ثبت می‌شود، هیپوتالاموس احساسات و عواطف این خبر را تفسیر می‌کند. هیپوتالاموس اخطار الکتروشیمیایی به غدد هیپوفیز در مرکز جمجمه می‌فرستد، غدد هیپوفیز آغاز به ترشح هورمونی برای محرک قشر غدد فوق کلیوی می‌کند، غدد آدرنال فعال می‌شود و کورتیکوئید ترشح کرده در جریان خون می‌ریزد و این پیام‌هایی به سایر غدد در سراسر بدن می‌برد، در نتیجه، طحال برای عمل بسیج شده، گلبول‌های قرمز اضافی وارد جریان خون می‌شوند، اکسیژن و غذای اضافی وارد سلول‌های بدن می‌شود، قدرت لخته شدن خون ازدیاد می‌یابد، کبد، مواد قندی و ویتامینها را رها می‌سازد، ضربان قلب بیشتر می‌شود، تنفس تغییر می‌کند. خون از پوست و احشا به ماهیچه‌ها و مغز جاری می‌شود، دست‌ها و پاها سردتر می‌شوند و کل سازواره (ارگانیزم) به صورت آماده برای حمله و تهاجم یا فرار در می‌آید. با این حالت سرپرست کارگاه برای بررسی و حل کردن مشکل و احیاناً پاسخگو بودن به مدیر مافوق با حالتی مضطرب و نگران وارد کارگاه می‌شود.
  • گام مقاومت: طی این مرحله که ممکن است از چند ساعت تا چند روز به طول انجامد، بدن عملاً برای مبارزه با عامل فشار بسیج است که اگر برای مدتی طولانی همچنان بسیج بماند، ذخایرش به تدریج تخلیه می‌شود. مانند کشوری که در حال جنگ است و توان خود را صرف می‌کند و ذخایرش به تدریج تمام می‌شود.

گام فرسودگی: بدین معنی است که انرژی بدن تمام و تا حد زیادی در برابر بیماری‌ها و بد کار کردن اعضایش آسیب‌پذیر شده است. این همان جایی است که بیماری‌ها آغاز به تظاهر می‌کنند و ممکن است از اضطراب, افسردگی، خستگی، عصبانیت, وسواس، پیری زودرس و سرماخوردگی, بی‌اشتهایی، دژگواری, سردرد, فشار خون بالا, سکته قلبی, روماتیسم, میگرن و آنفلوآنزا ... آغاز به تظاهر کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

 

نابهنجاری یا نابهنجاری رفتاری (به انگلیسی: Abnormality behavior) اشاره دارد به هرگونه واگرایی از حد معمول و متوسط. این اصطلاح به صور گوناگون در ارتباط با انحراف های کاملا ً کمی در تحلیل های آماری و نیز الگوهای رفتاری نامتعارف یا منحرف از نظر اجتماعی بکار برده می شود. با تکیه بر مفاهیم آماری به مشکلات جدی در تحلیل نابهنجاری برمیخوریم . مثلا ً با چنین مفهومی مثلا ً انیشتین نابهنجار در خواهد آمد، همانطور که یک عقب مانده ذهنی نابهنجار است

تحلیل مفهومی واژه []

این واژه در زمینه های گوناگون به معانی مختلفی بکار می رود:

  • نابهنجاری به منزله‌ی عمل یا رفتاری که از نظر تعداد در اقلیت است. برای این معنی شاید واژه‌ی نامتعارف گویاتر باشد. مثلاً اینکه کسی چندین عینک را همزمان به چشم بزند نامتعارف است.
  • نابهنجاری به منزله‌ی آنچه در تقابل با هنجار است. مثلا ً نپوشیدن شلوار و برهنه به خیابان آمدن در بسیاری کشورها نابهنجاری قلمداد می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٧

 

(به انگلیسی: anomia) در پزشکی به دشواری حاد یک شخص در به یاد آوردن نام‌ها و واژه‌هاگفته می‌شود.

در روان‌پزشکی به این عارضه، زبان‌پریشی نامیو زبان‌پریشی فراموشی نیز گفته می‌شود. بی‌واژی و واژپریشی از دیگر برابرهای به‌کار رفته در فارسی است.

نام‌پریشی معمولاً بر اثر ترومای مغزی از جمله تصادفات، خفگی یا تومورها پدید می‌آید. آسیب دیدن بخش‌های گوناگون لوب آهیانه‌ای یا لوب گیجگاهی مغز باعث رخ دادن نام‌پریشی می‌شود. این پدیده می‌تواند پیچیده باشد و شامل از کار افتادن گذرگاه‌های میان بخش‌های مختلف مغز شود.

نام‌پریشی گونه‌ای از زبان‌پریشی است. فرد دچارشده به نام‌پریشی اغلب ناچار است برای رساندن معنی از درازگویی بهره بگیرد. در برخی موارد فرد نام‌پریش می‌تواند با شنیدن نشانه‌های کمکی واژه‌هایی که فراموش کرده را به یاد آورد.

کارواژه‌پریشی گونه‌ای از نام‌پریشی است که در آن فرد دچار شده با به یاد آوردن فعل‌ها در جملات مشکل دارد. این اختلال زمانی روی می‌دهد که قشر پیشانی مغز در داخل ناحیه بروکا یا نزدیک به آن آسیب دیده باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٧

 

دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود . هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است .

ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملکول

ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم

اتم از چه ؟ از پروتون و الکترون و نوترون . الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای که در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند . "

و اما آخرین سوال کوارک ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد .

هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم .

افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم که قابل درک هستند . برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد .

رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = Mc^2 می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است .

وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد . این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است .

خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم . انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :

وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود ............... "ما انسانها همانی هستیم که در کودکی آینده خود را تصور می کردیم "

شما در کودکی چه طور خود بزرگی خود را تصور می کردید آیا هم اکنون همان نیستید ؟

تا حدودی همونی هستم که فکر می کردم..............................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود . هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است .

ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملکول

ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم

اتم از چه ؟ از پروتون و الکترون و نوترون . الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای که در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند . "

و اما آخرین سوال کوارک ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد .

هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم .

افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم که قابل درک هستند . برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد .

رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = Mc^2 می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است .

وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد . این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است .

خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم . انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :

وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود ............... "ما انسانها همانی هستیم که در کودکی آینده خود را تصور می کردیم "

شما در کودکی چه طور خود بزرگی خود را تصور می کردید آیا هم اکنون همان نیستید ؟

تا حدودی همونی هستم که فکر می کردم..............................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است اما می دانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده می شود . هرچه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است .

ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملکول

ملکول از چه ساخته شده است ؟ از اتم

اتم از چه ؟ از پروتون و الکترون و نوترون . الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در کتاب استفان هاوکینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای که در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الکترونهای دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آنها در واقع از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آنها کوارک هستند . "

و اما آخرین سوال کوارک ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد .

هرچه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها کنکاش کنیم .

افکار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم که قابل درک هستند . برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاههای آمریکا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افکار منفی و مثبت هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است که وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فرکانسهای دو موسیقی می باشد .

رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است که انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را E = Mc^2 می داند و حاصل سالها تفکر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی که به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است .

وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می کند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم ما از شواهد و قرائنی که وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری که جهان دارد مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست ، بلکه می توان بیشمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است که در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم که دستگاهی را بوجود آوریم که جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اکثر آنچه که در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن کنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد . این مسئله بحث بسیاری دارد که در این جا در یک یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است .

خیلی وقتها وقتی به چیزی که معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم که بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود که ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینکه خودمان بدانیم به سمت گریه کردن سوق پیدا می کنیم که در نهایت علت آنرا پیدا می کنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می کند ) و گریه می کنیم . انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است که روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر که علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :

وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فکر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد که روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود ............... "ما انسانها همانی هستیم که در کودکی آینده خود را تصور می کردیم "

شما در کودکی چه طور خود بزرگی خود را تصور می کردید آیا هم اکنون همان نیستید ؟

تا حدودی همونی هستم که فکر می کردم..............................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

گفتگوی آقای پشه با جناب گاو: روزی در چمن زاری پشه ای روی شاخ گاوی مینشیند هنگام برخواستن به گاو می گوید :از اینکه چند دقیقه ای روی شاخ تو نشستم معذرت میخواهم گاو جواب میدهد: تو و قتی روی شاخ من نشسته بودی من متوجه تو نبودم چه برسد به اینکه هنگام برخاستن متوجه شوم! از این گفتگو میشه یه نتیجه ارشمند روانی اجتماعی گرفت و آن اینکه اکثر مردم مثل همون پشه فکر میکنند که در هر حال و وضعیت همه نگاهها به اونها دوخته شده در حالیکه ممکنه دیگران اصلا توجهی به او نداشته باشند شخصی که شکستی در عشق و از دواج خورده با خود میگه من اکه از خونه بیرون رفتم همه بهم چ پ چ پ نگاه میکنن و میگن ایا چه مشکلی داشته که ازدواجشون بهم خورده و با خودش فکر میکنه حالاعالم وآدم از قضیه اون خبر دار شدند بنابراین خونه نشین میشه و تماسشو با بقیه قطع میکنه در خود و مشکلاتش فرو میره و دور و تسلسل شیطانی شروع میشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

گفتگوی آقای پشه با جناب گاو: روزی در چمن زاری پشه ای روی شاخ گاوی مینشیند هنگام برخواستن به گاو می گوید :از اینکه چند دقیقه ای روی شاخ تو نشستم معذرت میخواهم گاو جواب میدهد: تو و قتی روی شاخ من نشسته بودی من متوجه تو نبودم چه برسد به اینکه هنگام برخاستن متوجه شوم! از این گفتگو میشه یه نتیجه ارشمند روانی اجتماعی گرفت و آن اینکه اکثر مردم مثل همون پشه فکر میکنند که در هر حال و وضعیت همه نگاهها به اونها دوخته شده در حالیکه ممکنه دیگران اصلا توجهی به او نداشته باشند شخصی که شکستی در عشق و از دواج خورده با خود میگه من اکه از خونه بیرون رفتم همه بهم چ پ چ پ نگاه میکنن و میگن ایا چه مشکلی داشته که ازدواجشون بهم خورده و با خودش فکر میکنه حالاعالم وآدم از قضیه اون خبر دار شدند بنابراین خونه نشین میشه و تماسشو با بقیه قطع میکنه در خود و مشکلاتش فرو میره و دور و تسلسل شیطانی شروع میشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

گفتگوی آقای پشه با جناب گاو: روزی در چمن زاری پشه ای روی شاخ گاوی مینشیند هنگام برخواستن به گاو می گوید :از اینکه چند دقیقه ای روی شاخ تو نشستم معذرت میخواهم گاو جواب میدهد: تو و قتی روی شاخ من نشسته بودی من متوجه تو نبودم چه برسد به اینکه هنگام برخاستن متوجه شوم! از این گفتگو میشه یه نتیجه ارشمند روانی اجتماعی گرفت و آن اینکه اکثر مردم مثل همون پشه فکر میکنند که در هر حال و وضعیت همه نگاهها به اونها دوخته شده در حالیکه ممکنه دیگران اصلا توجهی به او نداشته باشند شخصی که شکستی در عشق و از دواج خورده با خود میگه من اکه از خونه بیرون رفتم همه بهم چ پ چ پ نگاه میکنن و میگن ایا چه مشکلی داشته که ازدواجشون بهم خورده و با خودش فکر میکنه حالاعالم وآدم از قضیه اون خبر دار شدند بنابراین خونه نشین میشه و تماسشو با بقیه قطع میکنه در خود و مشکلاتش فرو میره و دور و تسلسل شیطانی شروع میشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

گفتگوی آقای پشه با جناب گاو: روزی در چمن زاری پشه ای روی شاخ گاوی مینشیند هنگام برخواستن به گاو می گوید :از اینکه چند دقیقه ای روی شاخ تو نشستم معذرت میخواهم گاو جواب میدهد: تو و قتی روی شاخ من نشسته بودی من متوجه تو نبودم چه برسد به اینکه هنگام برخاستن متوجه شوم! از این گفتگو میشه یه نتیجه ارشمند روانی اجتماعی گرفت و آن اینکه اکثر مردم مثل همون پشه فکر میکنند که در هر حال و وضعیت همه نگاهها به اونها دوخته شده در حالیکه ممکنه دیگران اصلا توجهی به او نداشته باشند شخصی که شکستی در عشق و از دواج خورده با خود میگه من اکه از خونه بیرون رفتم همه بهم چ پ چ پ نگاه میکنن و میگن ایا چه مشکلی داشته که ازدواجشون بهم خورده و با خودش فکر میکنه حالاعالم وآدم از قضیه اون خبر دار شدند بنابراین خونه نشین میشه و تماسشو با بقیه قطع میکنه در خود و مشکلاتش فرو میره و دور و تسلسل شیطانی شروع میشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

گفتگوی آقای پشه با جناب گاو: روزی در چمن زاری پشه ای روی شاخ گاوی مینشیند هنگام برخواستن به گاو می گوید :از اینکه چند دقیقه ای روی شاخ تو نشستم معذرت میخواهم گاو جواب میدهد: تو و قتی روی شاخ من نشسته بودی من متوجه تو نبودم چه برسد به اینکه هنگام برخاستن متوجه شوم! از این گفتگو میشه یه نتیجه ارشمند روانی اجتماعی گرفت و آن اینکه اکثر مردم مثل همون پشه فکر میکنند که در هر حال و وضعیت همه نگاهها به اونها دوخته شده در حالیکه ممکنه دیگران اصلا توجهی به او نداشته باشند شخصی که شکستی در عشق و از دواج خورده با خود میگه من اکه از خونه بیرون رفتم همه بهم چ پ چ پ نگاه میکنن و میگن ایا چه مشکلی داشته که ازدواجشون بهم خورده و با خودش فکر میکنه حالاعالم وآدم از قضیه اون خبر دار شدند بنابراین خونه نشین میشه و تماسشو با بقیه قطع میکنه در خود و مشکلاتش فرو میره و دور و تسلسل شیطانی شروع میشه

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

بعضى از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثى طلایى است؛ مثلثى که سه ضلع آن عبارتند از:

۱. نظم و آرامش

۲. برنامه ریزى و دقت

۳. سرعت عمل و زمان‏شناسى

پرمودیترا مى‏ نویسد: «حتى یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است» در حقیقت هر انسانى ناخداى کشتى زندگى خویش است و زمانى موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه‏ ریزى و خوب عمل کند.

ویلمام جیمز مى‏ نویسد: «بزرگ‏ترین کشف نسل ما این است که انسان مى‏ تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگى‏ اش را تغییر دهد.»

ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعى داریم مسائل را حل کنیم؛ اما در واقع بر شدت آن‏ها مى‏ افزاییم. از آن جا که همه چیز را مسئله مهمی مى‏ دانیم، از یک درام به سراغ درامی دیگر مى‏ رویم و بعد از مدتى به تدریج باور مى‏ کنیم که همه چیز مسئله بزرگى است. به این مهم توجه نمى‏ کنیم که طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آن‏ها تأثیر مى‏ گذارد. ما باید بیاموزیم که با مسائل راحت‏تر برخورد کنیم. اگر این نکته را بیاموزیم، مسائلى که حل ناشدنى به نظر مى‏ رسند راحت‏تر و بى‏ اهمیت‏تر به نظر خواهند رسید و حتى مسائل بزرگتر و به راستى استرس‏ آمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمى‏ کنند.

خوشبختانه به گونه‏ اى دیگر نیز مى‏ توان با زندگى روبرو گشت؛ روشى ملایم‏تر که زندگى را ساده‏ تر و اشخاص را سازگارتر مى ‏سازد. لازمه این زندگى راحت‏تر و ملایم‏تر این است که عادت ‏هاى کهنه را با واکنش‏ هاى جدید عوض کنیم. عادات جدیدتر سبب مى‏ شوند زندگى رضایت‌ بخش‏ تر و سرشارترى داشته باشیم.

سه رکن ضرورى:animated gifs of cry

برخى از صاحب نظران، مانند«گواین»، معتقدند سه عنصر یا رکن ضرورى در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتى، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم مى‏ زنند. این عناصر عبارتند از:

۱. آرزو

آرزو و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد. انسانى که آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرینش دست خواهد یافت. منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملک. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتاً از صمیم قلب مى ‏خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند. این موتور، موتورهاى ذهنى را به تکاپو و توقف‏ ها را به تلاطم در مى‏ آورد. هر چه آرزوها معقول‏ تر باشند، درجه تحققشان بالاتر مى ‏رود.

۲. باور

ایمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بیش‏تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید؛ یقین بیشترى احساس خواهید کرد. همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبى دارم که این هدف مى‏ تواند وجود داشته باشد؟ آیا باورم این است که حصول و تحقق آن براى من ممکن است؟ وقتى باورمندى به موفقیت بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار مى‏ گردد:

الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مى‏ شود.

ب) حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزى توأم مى ‏کند.

ج) در تکرار شکست‏ هاى جزئى حل نمى ‏شود.

د) همواره براى توفیقات بیشتر فعالیت مى‏ کند.

چنانچه آدمى امیال و آرزوهاى خود را مرده تلقى کند و خود را در کل عالم بى ‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمى ‏رسد و همواره در باور منفى غوطه‏ ور خواهد شد. برخى از اشخاص فریاد مى‏ زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد مى‏ زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین‏ ها در راه است.»

بدیهى است انسان همان گونه مى ‏زید که باور دارد. قبول شکست پیاپى و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت، آدمى را بى‏ خاصیت مى‏ کند و انسان در تخریب خود تسلیم مى‏ شود. این افراد عملاً بدترین و غیر منتظره‏ ترین حوادث را به خود مى‏ خوانند. بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند. وقتى فرد عادت کند پیوسته باخت‏ها، شکست‏ها، فقدان‏ ها، کینه‏ ها، دشمنى‏ ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند؛ دیگر به سمت موفقیت‏ ها و کامیابى‏ ها و خوشبختى‏ ها و برکات جهت نمى‏ یابد. پس کارى کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزى بپندارید که شما منتظرش هستید؛ زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب مى‏ کند.animated gifs of cry

باورهاى مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو؛ موفقیت ساز مى ‏شود. گویا دستانى نامرئى به سمت او دراز مى‏ شوند تا وى را یارى دهند. چنین انسانى، داراى نظم، برنامه ریزى و فرصت‏ شناسى مى‏ شود.
باورهاى منفى نیز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثیر منفى مى‏ گذارند. گاه یک باور منفى یقینى؛ ترکش‏هاى خود را در سرتاسر زندگى یک فرد رها می‏سازد. نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزى سبب مى‏ شود آن چیز تجلى کند.

۳. پذیرش

آدمى باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزى باشد که جویاى آن است. گاه بى‏ آن که هدفى را بخواهیم، دنبال مى‏ کنیم؛ تنها به این دلیل که از فرایند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت مى‏ بریم. همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستى مى‏ خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»

مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت مى‏ نامیم. باید به خاطر سپرد:

الف) هر گاه نیت فرد براى آفریدن چیزى کامل شود، مرزهاى موجود را در هم مى‏ شکند.

ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، براى انجام هر کارى توانایى دارد. به قول دکتر شریعتى وقتى عشق فرمان مى‏ دهد، محال سر تسلیم فرود مى‏ آورد.

ج) هر گاه کاملاً مشتاق و باورمند به سمت کارى حرکت کردید، آن را انجام شده تلقى کنید. در روایات داریم: «الاعمال بالنیات؛ کارها با نیت‏ها تحقق مى‏ یابند.»

د) هر گاه نیت شما روشن‏تر و نیرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سریع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسید.animated gifs of cry

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

animated gifs of cryبعضى از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثى طلایى است؛ مثلثى که سه ضلع آن عبارتند از:

۱. نظم و آرامش

۲. برنامه ریزى و دقت

۳. سرعت عمل و زمان‏شناسى

پرمودیترا مى‏ نویسد: «حتى یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است» در حقیقت هر انسانى ناخداى کشتى زندگى خویش است و زمانى موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه‏ ریزى و خوب عمل کند.

ویلمام جیمز مى‏ نویسد: «بزرگ‏ترین کشف نسل ما این است که انسان مى‏ تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگى‏ اش را تغییر دهد.»

ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعى داریم مسائل را حل کنیم؛ اما در واقع بر شدت آن‏ها مى‏ افزاییم. از آن جا که همه چیز را مسئله مهمی مى‏ دانیم، از یک درام به سراغ درامی دیگر مى‏ رویم و بعد از مدتى به تدریج باور مى‏ کنیم که همه چیز مسئله بزرگى است. به این مهم توجه نمى‏ کنیم که طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آن‏ها تأثیر مى‏ گذارد. ما باید بیاموزیم که با مسائل راحت‏تر برخورد کنیم. اگر این نکته را بیاموزیم، مسائلى که حل ناشدنى به نظر مى‏ رسند راحت‏تر و بى‏ اهمیت‏تر به نظر خواهند رسید و حتى مسائل بزرگتر و به راستى استرس‏ آمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمى‏ کنند.

خوشبختانه به گونه‏ اى دیگر نیز مى‏ توان با زندگى روبرو گشت؛ روشى ملایم‏تر که زندگى را ساده‏ تر و اشخاص را سازگارتر مى ‏سازد. لازمه این زندگى راحت‏تر و ملایم‏تر این است که عادت ‏هاى کهنه را با واکنش‏ هاى جدید عوض کنیم. عادات جدیدتر سبب مى‏ شوند زندگى رضایت‌ بخش‏ تر و سرشارترى داشته باشیم.

سه رکن ضرورى:animated gifs of cry

برخى از صاحب نظران، مانند«گواین»، معتقدند سه عنصر یا رکن ضرورى در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتى، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم مى‏ زنند. این عناصر عبارتند از:

۱. آرزو

آرزو و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد. انسانى که آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرینش دست خواهد یافت. منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملک. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتاً از صمیم قلب مى ‏خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند. این موتور، موتورهاى ذهنى را به تکاپو و توقف‏ ها را به تلاطم در مى‏ آورد. هر چه آرزوها معقول‏ تر باشند، درجه تحققشان بالاتر مى ‏رود.

۲. باور

ایمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بیش‏تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید؛ یقین بیشترى احساس خواهید کرد. همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبى دارم که این هدف مى‏ تواند وجود داشته باشد؟ آیا باورم این است که حصول و تحقق آن براى من ممکن است؟ وقتى باورمندى به موفقیت بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار مى‏ گردد:

الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مى‏ شود.

ب) حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزى توأم مى ‏کند.

ج) در تکرار شکست‏ هاى جزئى حل نمى ‏شود.

د) همواره براى توفیقات بیشتر فعالیت مى‏ کند.

چنانچه آدمى امیال و آرزوهاى خود را مرده تلقى کند و خود را در کل عالم بى ‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمى ‏رسد و همواره در باور منفى غوطه‏ ور خواهد شد. برخى از اشخاص فریاد مى‏ زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد مى‏ زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین‏ ها در راه است.»

بدیهى است انسان همان گونه مى ‏زید که باور دارد. قبول شکست پیاپى و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت، آدمى را بى‏ خاصیت مى‏ کند و انسان در تخریب خود تسلیم مى‏ شود. این افراد عملاً بدترین و غیر منتظره‏ ترین حوادث را به خود مى‏ خوانند. بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند. وقتى فرد عادت کند پیوسته باخت‏ها، شکست‏ها، فقدان‏ ها، کینه‏ ها، دشمنى‏ ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند؛ دیگر به سمت موفقیت‏ ها و کامیابى‏ ها و خوشبختى‏ ها و برکات جهت نمى‏ یابد. پس کارى کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزى بپندارید که شما منتظرش هستید؛ زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب مى‏ کند.animated gifs of cry

باورهاى مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو؛ موفقیت ساز مى ‏شود. گویا دستانى نامرئى به سمت او دراز مى‏ شوند تا وى را یارى دهند. چنین انسانى، داراى نظم، برنامه ریزى و فرصت‏ شناسى مى‏ شود.
باورهاى منفى نیز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثیر منفى مى‏ گذارند. گاه یک باور منفى یقینى؛ ترکش‏هاى خود را در سرتاسر زندگى یک فرد رها می‏سازد. نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزى سبب مى‏ شود آن چیز تجلى کند.

۳. پذیرش

آدمى باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزى باشد که جویاى آن است. گاه بى‏ آن که هدفى را بخواهیم، دنبال مى‏ کنیم؛ تنها به این دلیل که از فرایند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت مى‏ بریم. همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستى مى‏ خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»

مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت مى‏ نامیم. باید به خاطر سپرد:

الف) هر گاه نیت فرد براى آفریدن چیزى کامل شود، مرزهاى موجود را در هم مى‏ شکند.

ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، براى انجام هر کارى توانایى دارد. به قول دکتر شریعتى وقتى عشق فرمان مى‏ دهد، محال سر تسلیم فرود مى‏ آورد.

ج) هر گاه کاملاً مشتاق و باورمند به سمت کارى حرکت کردید، آن را انجام شده تلقى کنید. در روایات داریم: «الاعمال بالنیات؛ کارها با نیت‏ها تحقق مى‏ یابند.»

د) هر گاه نیت شما روشن‏تر و نیرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سریع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسید.animated gifs of cry

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

animated gifs of cryبعضى از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثى طلایى است؛ مثلثى که سه ضلع آن عبارتند از:

۱. نظم و آرامش

۲. برنامه ریزى و دقت

۳. سرعت عمل و زمان‏شناسى

پرمودیترا مى‏ نویسد: «حتى یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است» در حقیقت هر انسانى ناخداى کشتى زندگى خویش است و زمانى موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه‏ ریزى و خوب عمل کند.

ویلمام جیمز مى‏ نویسد: «بزرگ‏ترین کشف نسل ما این است که انسان مى‏ تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگى‏ اش را تغییر دهد.»

ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعى داریم مسائل را حل کنیم؛ اما در واقع بر شدت آن‏ها مى‏ افزاییم. از آن جا که همه چیز را مسئله مهمی مى‏ دانیم، از یک درام به سراغ درامی دیگر مى‏ رویم و بعد از مدتى به تدریج باور مى‏ کنیم که همه چیز مسئله بزرگى است. به این مهم توجه نمى‏ کنیم که طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آن‏ها تأثیر مى‏ گذارد. ما باید بیاموزیم که با مسائل راحت‏تر برخورد کنیم. اگر این نکته را بیاموزیم، مسائلى که حل ناشدنى به نظر مى‏ رسند راحت‏تر و بى‏ اهمیت‏تر به نظر خواهند رسید و حتى مسائل بزرگتر و به راستى استرس‏ آمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمى‏ کنند.

خوشبختانه به گونه‏ اى دیگر نیز مى‏ توان با زندگى روبرو گشت؛ روشى ملایم‏تر که زندگى را ساده‏ تر و اشخاص را سازگارتر مى ‏سازد. لازمه این زندگى راحت‏تر و ملایم‏تر این است که عادت ‏هاى کهنه را با واکنش‏ هاى جدید عوض کنیم. عادات جدیدتر سبب مى‏ شوند زندگى رضایت‌ بخش‏ تر و سرشارترى داشته باشیم.

سه رکن ضرورى:animated gifs of cry

برخى از صاحب نظران، مانند«گواین»، معتقدند سه عنصر یا رکن ضرورى در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتى، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم مى‏ زنند. این عناصر عبارتند از:

۱. آرزو

آرزو و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد. انسانى که آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرینش دست خواهد یافت. منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملک. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتاً از صمیم قلب مى ‏خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند. این موتور، موتورهاى ذهنى را به تکاپو و توقف‏ ها را به تلاطم در مى‏ آورد. هر چه آرزوها معقول‏ تر باشند، درجه تحققشان بالاتر مى ‏رود.

۲. باور

ایمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بیش‏تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید؛ یقین بیشترى احساس خواهید کرد. همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبى دارم که این هدف مى‏ تواند وجود داشته باشد؟ آیا باورم این است که حصول و تحقق آن براى من ممکن است؟ وقتى باورمندى به موفقیت بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار مى‏ گردد:

الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مى‏ شود.

ب) حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزى توأم مى ‏کند.

ج) در تکرار شکست‏ هاى جزئى حل نمى ‏شود.

د) همواره براى توفیقات بیشتر فعالیت مى‏ کند.

چنانچه آدمى امیال و آرزوهاى خود را مرده تلقى کند و خود را در کل عالم بى ‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمى ‏رسد و همواره در باور منفى غوطه‏ ور خواهد شد. برخى از اشخاص فریاد مى‏ زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد مى‏ زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین‏ ها در راه است.»

بدیهى است انسان همان گونه مى ‏زید که باور دارد. قبول شکست پیاپى و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت، آدمى را بى‏ خاصیت مى‏ کند و انسان در تخریب خود تسلیم مى‏ شود. این افراد عملاً بدترین و غیر منتظره‏ ترین حوادث را به خود مى‏ خوانند. بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند. وقتى فرد عادت کند پیوسته باخت‏ها، شکست‏ها، فقدان‏ ها، کینه‏ ها، دشمنى‏ ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند؛ دیگر به سمت موفقیت‏ ها و کامیابى‏ ها و خوشبختى‏ ها و برکات جهت نمى‏ یابد. پس کارى کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزى بپندارید که شما منتظرش هستید؛ زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب مى‏ کند.animated gifs of cry

باورهاى مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو؛ موفقیت ساز مى ‏شود. گویا دستانى نامرئى به سمت او دراز مى‏ شوند تا وى را یارى دهند. چنین انسانى، داراى نظم، برنامه ریزى و فرصت‏ شناسى مى‏ شود.
باورهاى منفى نیز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثیر منفى مى‏ گذارند. گاه یک باور منفى یقینى؛ ترکش‏هاى خود را در سرتاسر زندگى یک فرد رها می‏سازد. نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزى سبب مى‏ شود آن چیز تجلى کند.

۳. پذیرش

آدمى باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزى باشد که جویاى آن است. گاه بى‏ آن که هدفى را بخواهیم، دنبال مى‏ کنیم؛ تنها به این دلیل که از فرایند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت مى‏ بریم. همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستى مى‏ خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»

مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت مى‏ نامیم. باید به خاطر سپرد:

الف) هر گاه نیت فرد براى آفریدن چیزى کامل شود، مرزهاى موجود را در هم مى‏ شکند.

ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، براى انجام هر کارى توانایى دارد. به قول دکتر شریعتى وقتى عشق فرمان مى‏ دهد، محال سر تسلیم فرود مى‏ آورد.

ج) هر گاه کاملاً مشتاق و باورمند به سمت کارى حرکت کردید، آن را انجام شده تلقى کنید. در روایات داریم: «الاعمال بالنیات؛ کارها با نیت‏ها تحقق مى‏ یابند.»

د) هر گاه نیت شما روشن‏تر و نیرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سریع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسید.animated gifs of cry

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

animated gifs of cryبعضى از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثى طلایى است؛ مثلثى که سه ضلع آن عبارتند از:

۱. نظم و آرامش

۲. برنامه ریزى و دقت

۳. سرعت عمل و زمان‏شناسى

پرمودیترا مى‏ نویسد: «حتى یک سازمان موفق امتداد سایه یک مدیر موفق است» در حقیقت هر انسانى ناخداى کشتى زندگى خویش است و زمانى موفق خواهد بود که خوب بیندیشد، خوب حرکت کند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامه‏ ریزى و خوب عمل کند.

ویلمام جیمز مى‏ نویسد: «بزرگ‏ترین کشف نسل ما این است که انسان مى‏ تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگى‏ اش را تغییر دهد.»

ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعى داریم مسائل را حل کنیم؛ اما در واقع بر شدت آن‏ها مى‏ افزاییم. از آن جا که همه چیز را مسئله مهمی مى‏ دانیم، از یک درام به سراغ درامی دیگر مى‏ رویم و بعد از مدتى به تدریج باور مى‏ کنیم که همه چیز مسئله بزرگى است. به این مهم توجه نمى‏ کنیم که طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آن‏ها تأثیر مى‏ گذارد. ما باید بیاموزیم که با مسائل راحت‏تر برخورد کنیم. اگر این نکته را بیاموزیم، مسائلى که حل ناشدنى به نظر مى‏ رسند راحت‏تر و بى‏ اهمیت‏تر به نظر خواهند رسید و حتى مسائل بزرگتر و به راستى استرس‏ آمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمى‏ کنند.

خوشبختانه به گونه‏ اى دیگر نیز مى‏ توان با زندگى روبرو گشت؛ روشى ملایم‏تر که زندگى را ساده‏ تر و اشخاص را سازگارتر مى ‏سازد. لازمه این زندگى راحت‏تر و ملایم‏تر این است که عادت ‏هاى کهنه را با واکنش‏ هاى جدید عوض کنیم. عادات جدیدتر سبب مى‏ شوند زندگى رضایت‌ بخش‏ تر و سرشارترى داشته باشیم.

سه رکن ضرورى:animated gifs of cry

برخى از صاحب نظران، مانند«گواین»، معتقدند سه عنصر یا رکن ضرورى در درون ما وجود دارد که در هر وضعیتى، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم مى‏ زنند. این عناصر عبارتند از:

۱. آرزو

آرزو و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد. انسانى که آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرینش دست خواهد یافت. منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملک. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتاً از صمیم قلب مى ‏خواهم این هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حرکتند. این موتور، موتورهاى ذهنى را به تکاپو و توقف‏ ها را به تلاطم در مى‏ آورد. هر چه آرزوها معقول‏ تر باشند، درجه تحققشان بالاتر مى ‏رود.

۲. باور

ایمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بیش‏تر به هدف برگزیده خود و امکان حصول آن اعتقاد داشته باشید؛ یقین بیشترى احساس خواهید کرد. همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبى دارم که این هدف مى‏ تواند وجود داشته باشد؟ آیا باورم این است که حصول و تحقق آن براى من ممکن است؟ وقتى باورمندى به موفقیت بالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار مى‏ گردد:

الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مى‏ شود.

ب) حرکت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزى توأم مى ‏کند.

ج) در تکرار شکست‏ هاى جزئى حل نمى ‏شود.

د) همواره براى توفیقات بیشتر فعالیت مى‏ کند.

چنانچه آدمى امیال و آرزوهاى خود را مرده تلقى کند و خود را در کل عالم بى ‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمى ‏رسد و همواره در باور منفى غوطه‏ ور خواهد شد. برخى از اشخاص فریاد مى‏ زنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد مى‏ زنند و باور دارند که: «باز هم بدترین‏ ها در راه است.»

بدیهى است انسان همان گونه مى ‏زید که باور دارد. قبول شکست پیاپى و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت، آدمى را بى‏ خاصیت مى‏ کند و انسان در تخریب خود تسلیم مى‏ شود. این افراد عملاً بدترین و غیر منتظره‏ ترین حوادث را به خود مى‏ خوانند. بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون کنند. وقتى فرد عادت کند پیوسته باخت‏ها، شکست‏ها، فقدان‏ ها، کینه‏ ها، دشمنى‏ ها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند؛ دیگر به سمت موفقیت‏ ها و کامیابى‏ ها و خوشبختى‏ ها و برکات جهت نمى‏ یابد. پس کارى کنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزى بپندارید که شما منتظرش هستید؛ زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب مى‏ کند.animated gifs of cry

باورهاى مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو؛ موفقیت ساز مى ‏شود. گویا دستانى نامرئى به سمت او دراز مى‏ شوند تا وى را یارى دهند. چنین انسانى، داراى نظم، برنامه ریزى و فرصت‏ شناسى مى‏ شود.
باورهاى منفى نیز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثیر منفى مى‏ گذارند. گاه یک باور منفى یقینى؛ ترکش‏هاى خود را در سرتاسر زندگى یک فرد رها می‏سازد. نباید فراموش کرد که باور داشتن به چیزى سبب مى‏ شود آن چیز تجلى کند.

۳. پذیرش

آدمى باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزى باشد که جویاى آن است. گاه بى‏ آن که هدفى را بخواهیم، دنبال مى‏ کنیم؛ تنها به این دلیل که از فرایند دنبال کردن یک امر یا رویداد لذت مى‏ بریم. همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستى مى‏ خواهم این را به طور کامل داشته باشم؟»

مجموع سه رکن آرزو، باور و پذیرش را نیت مى‏ نامیم. باید به خاطر سپرد:

الف) هر گاه نیت فرد براى آفریدن چیزى کامل شود، مرزهاى موجود را در هم مى‏ شکند.

ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد کامل داشته باشد، براى انجام هر کارى توانایى دارد. به قول دکتر شریعتى وقتى عشق فرمان مى‏ دهد، محال سر تسلیم فرود مى‏ آورد.

ج) هر گاه کاملاً مشتاق و باورمند به سمت کارى حرکت کردید، آن را انجام شده تلقى کنید. در روایات داریم: «الاعمال بالنیات؛ کارها با نیت‏ها تحقق مى‏ یابند.»

د) هر گاه نیت شما روشن‏تر و نیرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سریع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسید.animated gifs of cry

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

کلمات می‌توانند ذهن فرزندانتان را تغییر دهند. یاد بگیرید بهترین کلمات را استفاده کنید.

پدر یا مادر بودن یکی از سخت‌ ترین و در عین‌حال معنادارترین کارهاست. متاسفانه، تصورات متداول در مورد طریقه بزرگ کردن بچه‌هایی مسئولیت‌پذیر ممکن است منجر به ارتباط نادرست و بی‌تاثیر شود. بعضی والدین از روش‌های اجازه دادن استفاده می‌کنند که زبان مستقل و حس تاثیرگذاری را از او می‌گیرد. بعضی والدین هم بیش از اندازه در اجازه دادن‌ها آسان می‌گیرند تاجایی که کودک محدودیت و کنترل فردی را یاد نمی‌گیرد. تحقیقات نشان می‌دهد که هر دوی این روش‌ها در توانایی کودک برای تعدیل احساسات خود و ایجاد روابط سالم در بزرگسالی اخلال ایجاد می‌کند. بهترین روش تربیتی روشی عادلانه و محترمانه است که هدف آن به جای تسلیم کودک، یادگیری او باشد. شنیدن و احترام گذاشتن به احساسات کودک، دادن حق انتخاب به او و ایجاد محدودیت‌های مشخص و عادلانه درمورد رفتارهای غیرقابل‌قبول، تعادلی سالم ایجاد می‌کند. برای ارتباط با فرزندانتان اجتناب کنید.

۱. زیاد حرف زدن

وقتی والدین بیش از اندازه به حرف زدن ادامه دهند، بچه‌ها دیگر گوش نمی‌کنند. محققان نشان داده‌اند که مغز انسان فقط می‌تواند در یک زمان چهار تکه اطلاعات یا ایده خاص در حافظه کوتاه‌مدت خود نگه دارد. این میزان برابر با ۳۰ ثانیه یا دو جمله می‌باشد.

نمونه بی‌اثر:

«نمیدونم این ترم برای کلاس والیبال و باله‌ات چه باید بکنیم. مطمئناً نمیتونی هر دوی آنها را بروی چون کلاس والیبالت شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۴ است که بعد برای آماده شدن برای کلاس باله وقت کافی نداری مگر اینکه وسایل آن کلاس را هم از قبل جمع کنی و با خودت ببری و این یعنی لباس‌هایت باید جمعه شسته شوند….»

ایده‌های مختلف زیادی در این پیام وجود دارد که باعث گیج شدن کودک می‌شود و این باعث می‌شود دیگر به حرف‌های شما گوش ندهد. همچنین، لحن کلی این پیام منفی و مضطربانه است که باعث می‌شود کودک با استرس و تردید واکنش دهد. لازم نیست همه این اطلاعات یکدفعه به کودک داده شود. درعوض آن را به قسمت‌های مختلف تقسیم کنید تا قابل‌هضم‌تر باشد. قبل از اینکه موانع را عنوان کنید، اجازه دهید اول کودک اولویت‌های خود را مطرح کند.

نمونه موثر:

«اگر بخواهی این ترم، هم در کلاس والیبال هم باله شرکت کنی، مجبور می‌شوی که بلافاصله از یکی سر آن یکی بروی. بخاطر همین بهتر است بنشینیم و در این مورد تصمیم بگیریم.»

در این نمونه، مکالمه را به دو جمله محدود کرده‌اید و این باعث می‌شود درک آن برای کودک آسان‌تر باشد. درضمن هدف کلی را هم مطرح می‌کنید و در مرحله بعد تقاضا را مطرح می‌کنید (که بنشینید و درمورد موضوع حرف بزنید). و آخر اینکه میل خود به همکاری و در نظر داشتن نیازهای فرزندتان را نشان می‌دهید.

۲. غر زدن و هشدار دادن زیاد

اکثر والدین با عجله‌های اول صبح برای آماده کردن همه سر موقع، با ناهارها، لباس‌های ورزش، تکالیف امضا‌شده و از این قبیل آشنایی دارند. بچه‌ای که به نظر می‌رسد حواس‌پرت است و نمی‌تواند سر وقت حاضر شود می‌تواند یکی از سخت‌ترین چالش‌ها برای والدین پرمشغله باشد. خیلی از والدین احساس می‌کنند کنترل از دستشان خارج شده و ناامیدانه می‌خواهند با غر زدن و انتقاد کردن موقعیت را کنترل کنند. مشکلی که غر زدن دارد این است که با آن کار به بچه‌ها یاد می‌دهید که نادیده‌تان بگیرند زیرا می‌دانند که بارهای دیگر آن مسئله را یادآوری خواهید کرد. بااینکه بچه‌های کوچکتر نیاز به راهنمایی و کمک بیشتر دارند، والدین باید با بزرگ‌تر شدن بچه‌ها به آنها آزادی و مسئولیت بیشتری بدهند.glitters of family- mom with babies

نمونه بی‌اثر (به یک بچه ۱۰ ساله):

«یک ساعت زودتر از خواب بیدارت می‌کنم چون هیچوقت سروقت حاضر نمی‌شوی. باید همین الان لباس‌هایت را بپوشی. تکالیفت را آماده کرده‌ای که امضا کنم؟»

۱۰ دقیقه بعد
«بهت گفتم آماده شو و هنوز داری وقت تلف می‌کنی؟ اگه تونستی کاری کنی که همه‌مان دیرمان شود؟ برو سریع دندانهاتو مسواک بزن و لباسهاتو بپوش.»

۱۰ دقیقه بعد
«تکالیفت کجاست؟ گفتم که بیار امضاشون کنم، هنوز لباس پوشیدنت را تموم نکردی؟ دیرمان می‌شود.»
و باز همینطور تکرار…

مادر این کودک مسئولیت زیادی را گردن می‌گیرد و غیرمستقیم با کودکی صحبت می‌کند که برای کنترل موقعیت به او اعتماد ندارد. این طریقه برخورد می‌تواند شدیداً منجر به بی‌اعتمادبه‌نفس و وابسته شدن کودک می‌شود. لحن او نیز بسیار منفی و پرخاشگرایانه است که موجب خشم و مقاومت کودک خواهد شد.

نمونه موثر:

«تا ۴۵ دقیقه دیگر از خانه خارج می‌شویم. اگر همه چیزهایی که لازم داری را آماده نکرده باشی، خودت باید برای معلم‌هایت توضیح دهی.»

این دستورات کوتاه است و انتظار مشخصی را با عاقبت انجام ندادن آن برای کودک مطرح می‌کند. با این روش به کودک اجازه داده می‌شود عواقب طبیعی رفتارهای خود را درک کند.father and son fishing animations

۳. استفاده از تقصیر و خجالت برای همراه ساختن کودک

یکی از بزرگترین درس‌هایی که بعنوان والدین یاد می‌گیریم این است که بچه‌های کوچک به طور طبیعی برای نیازهای شما همدلی و ملاحظه ندارند. آنها به مرور با بزرگ‌تر شدن احساس همدلی پیدا می‌کنند. به همین دلیل است که انتظار اینکه آنها خودشان را جای شما بگذارند و همه چیز را از دید شما نگاه کنند منطقی نیست. اینکه نمی‌توانند این کار را بکنند به این معنی نیست که بچه‌ بدی هستند. فقط بچه هستند و روی لذت‌های لحظه‌ای و آزمایش کردن محدودیت‌هایشان برای اینکه یاد بگیرند چه چیز قابل‌قبول است تمرکز دارند. اکثر والدین آدم‌های پرمشغله‌ای هستند که چندین کار را در یک زمان انجام می‌‌دهند و گاهی فراموش می‌کنند که از خود مراقبت کنند. این وقتی به نظرشان برسد که بچه‌ها با آنها همکاری نمی‌کنند موجب خشمشان می‌شود. خیلی مهم است که قبل از اینکه این احساسات به بیرون نفوذ کند و ارتباط شما با فرزندتان را خراب کند، زمانی را برای ارتباط برقرار کردن با احساساتتان و آرام شدن بااستفاده از روش‌های تنفس عمیق و حرف زدن با خود اختصاص دهید.

نمونه بی‌اثر:
«چندین بار ازت خواستم که اسباب‌بازی‌هایت را مرتب کنی، ببین باز هم دور تا دور اتاق پر از اسباب‌بازی‌های توست. اصلاً نمی‌خواهی یکم توجه کنی؟ نمی‌بینی تمام روز سرپا بوده‌ام؟ حالا هم باید بیایم اسباب‌بازی‌های تو را جمع کنم و وقتم را هدر دهم؟ چرا اینقدر خودخواهی؟»

این مادر انرژی منفی زیادی ایجاد می‌کند. بااینکه همه ما می‌توانیم خستگی او را درک کنیم اما ارتباط او با فرزندش مقصرکننده و غیرمحترمانه است. «خودخواه» خواندن کودک شدیداً مخرب است. بچه‌ها این برچسب‌های منفی را به درونشان می‌ریزند و کم‌کم فکر می‌کنند که به اندازه کافی خوب نیستند. تحقیر کردن و مقصر کردن کودک مغز او را منفی خواهد کرد. باید به رفتار برچسب غیرقابل‌قبول بزنید اما باز فرزندتان را دوست‌داشتنی بخوانید.family animations- dad, mom and a boy

نمونه موثر:

«می‌بینم که اسباب‌بازیها هنوز از روی زمین جمع نشده‌اند. این منو ناراحت می‌کنه. خیلی برام مهمه که خانه مرتب باشه که همه بتونیم راحت باشیم. همه اسباب‌بازی‌هایی که بیرون هستند باید بروند سرجایشان بخوابند. فردا صبح می‌تونی دوباره آنها رو بیرون بیاری.»

این مادر بدون عصبانیت یا مقصر جلوه دادن، احساسات و نیازهای خود را مستقیم مطرح کند و عاقبت بد سختی را هم برای رفتار فرزندش عنوان نمی‌کند و به او توضیح می‌دهد که فردا دوباره امتحان کرده و موفق شود. او هیچ انگیزه منفی را به کودک نمی‌چسباند یا به طریقی منفی به شخصیت او برچسب نمی‌زند.

گوش ندادن

همه ما دوست داریم فرزندمان به دیگران احترام بگذارد. بهترین راه برای این کار با الگوسازی رفتار محترمانه و ملاحظه‌کار در روابط خودمان است. این باعث می‌شود کودک ارزش احترام و همدلی را شناخته و به آنها مهارت‌های ارتباط صحیح را یاد می‌دهد. خیلی وقت‌ها گوش دادن بادقت برای والدین کار سخت‌تری است زیرا بچه‌ها معمولاً وسط حرف می‌پرند و ذهم ما هم پر از کارها و مسئولیت‌های زیادی است که باید انجام دهیم. در این مورد، اشکالی ندارد که به کودک بگوییم که الان نمی‌توانیم به حرف‌هایش گوش دهیم چون مشغول مثلاً آشپزی هستیم اما ۱۰ دقیقه دیگر پیش او می‌رویم که حرف‌هایش را بشنویم. خیلی بهتر است که زمان مشخصی را برای گوش دادن به حرف‌های او اختصاص دهیم تا اینکه بدون توجه کافی حرف‌هایش را بشنویم. البته یادتان باشد، صبر کردن زیاد هم برای بچه‌ها قابل‌تحمل نیست.animated gifs of family - mom with two kids

نمونه بی‌اثر:

واکنش مادری به فرزندش که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

(بدون ایجاد ارتباط چشمی) «چه خوب پسرم. حالا برو و با خواهرت بازی کن (زمزمه با خود) شعله گاز را چرا اینقدر زیاد کردم؟»

گوش دادن موثر شامل همه مسائل غیرکلامی مثل ایجاد ارتباط چشمی، نشان دادن فهمیدن با صورت و صدا و استفاده از کلمات مناسب برای منعکس کردن اینکه فهمیده‌ایم می‌شود. این مادر به فرزندش یاد می‌دهد که اذیتش نکند و اینکه چیزهایی که برای او مهم است برای مادر نیست. این باعث می‌شود کودک احساس تنهایی کند.

نمونه موثر:

واکنش مادر به کودکی که برای او توضیح می‌دهد در فوتبال یک گل زده است.

«وای گل زدی؟!! خیلی عالیه! من بهت افتخار می‌کنم. یک کم دیگه میام پیشت می‌خوام برام تعریف کنی!»

این مادر شوق و علاقه خود را نشان می‌دهد؛ و از کودک دعوت می‌کند که تعریف کند که چه اتفاقی افتاده است. او به طور موثری احساسات خود را نشان می‌دهد و به کودک کمک می‌کند درمورد واکنش‌های خود آگاهی پیدا کند. این نوع واکنش باعث می‌شود کودک تصور کند مهم و باارزش است و لیاقت توجه را دارد.

تربیت کودکان کار بسیار دشواری است و همه ما گاهی اشتباهاتی را مرتکب می‌شویم. ارتباط صحیح با بچه‌ها نیازمند انرژی و زمان زیاد است. باید از احساسات و واکنش‌های خودکار خودمان آگاهی یافته و بتوانیم روشی درست‌تر و عاقلانه‌تر انتخاب کنیم. نشان دادن عواقب کار به بچه‌ها محدودیت‌ها را یاد می‌دهد و گوش دادن به حرف‌هایشان احترام گذاشتن را به آنها آموزش می‌دهد. باید از خودتان خوب مراقبت کنید تا بتوانید انرژی لازم برای تربیت بچه‌ها را داشته باشید. برای این منظور باید اولویت‌هایتان را دوباره بررسی کنید. بچه‌هایی که والدینی محترم، متعهد و پرانرژی دارند یاد می‌گیرند احساساتشان را به طور درست‌تری تعدیل کنند و در بزرگسالی روابط بهتری خواهند داشت.animated gifs of family- wave hello

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٩

 

کتاب«روانشناسی و دین»اثر کارل گوستاو یونگ

 

 

انواع ارتباطات بین دین و اخلاق
از جمله ارتباطاتی که بین دین و
اخلاق می‏توان در نظر گرفت، عبارتند از:ارتباط منطقی، ارتباط خارجی و ارتباط
روانشناختی.
در ارتباط منطقی، دین و اخلاق مجموعه‏ای از گزاره‏های اخباری یا
انشایی محسوب می‏شوند و سعی بر این است تا روشن شود با توجه به قواعد و اصول منطقی
چه رابطه‏ای بین گزاره‏های دینی و اخلاقی وجود دارد.
در ارتباط خارجی، نظر به
ارتباطاتی است که در خارج تاکنون تحقق یافته است.دینارن در واقع، در عمل و نظر قائل
به نوعی ارتباط شده‏اند و همین ارتباط در خارج تحقق دارد و بین ادیان رایج
است.
نوعی دیگر از ارتباط مربوط به بعد رواشناختی انسان است.یعنی اساسا دو گرایش
روانی دینی و اخلاقی چه رابطه‏ای با هم دارند؟آیا جنبه اخلاقی روان انسان غیر از
جنبه دنی آن است؟یا عین هم هستند؟و به دنبال این ممکن است این سئوال هم مطرح شود که
رابطه فعل اخلاقی با فعل دینی چیست.یک فعلند یا دو فعل متفاوت؟و...

 

 

به تعبیری می‏توان گفت:بحث در ارتباط نوع اول (منطقی)مربوط به
عال«اثبات»است و در دو نوع ارتباط دیگر مربوط به
عالم«ثبوت»می‏باشد.
انواع«ارتباط منطقی»که بین دین و اخلاق بر
اساس«اشتقاق‏پذیری»و«سازگاری»مطرح می‏شود، می‏تواند در مورد«ارتباط رواشناختی»دین‏
و اخلاق هم بکار آید، منتها در دو حوزه متفاوت عالم اثبات و ثبوت.یعنی نتیجه
تحقیق«در ارتباط منطقی»، تها در حوزه عالم اثبات و ذهن مورد نظر است و نتیجه بررسی
در«ارتباط روانشناختی».به قلمرو عالم ثبوت و تحقق ربط پیدا می‏کند.
اکنون باید
به این نکته اشاره نمود که بحث در عالم اثبات و در حوزه ارتباط منطقی و ضروری»به
عالم ثبوت ندارد؛و عکس اینهم صادق است که هر آنچه در واقع رخ میدهد، الزما منطقی
نیست.

 

 

1-بین اخلاق و دین رابطه این همانی برقرار است (هر دو از هم
اشتقاق‏پذیرند).دین مساوی با اخلاق و اخلاق مساوی با دین می‏باشد.دو گرایش عین هم
هستند و در واقع یک گرایش بیشتر نیست.
2-گرایش اخلاقی قابل اشتقاق از گرایش دینی
است و نه بالعکس.یعنی کنش اخلاقی بخشی از کنش دینی و جزء آن کل است.
3-گرایش
دینی مولود گرایش اخلاقی و نه بالعکس.ودین بخشی از اخلاق است.
4-ایندو از یکدیگر
غر قابل اشتقاق هستند، لیکن دو گرایش سازگارند.
5-دین و اخلاق غیر قابل
اشتقاق‏اند، ولی جزئا ناسازگارند.بخشی از هر یک با همدیگر ناسازگارند.
6-ایندو
غیر قابل اشتقاق و کاملا ناسازگارند یعنی مانعة الجمع‏اند.

 

 

نظری کلی به اندیشه بنیادی یونگ
برای
درک بهتر نظر یونگ در ارتباط اخلاق و دین، شمایی کلی از نظرات او را ترسیم
می‏کنیم.
از دیدگاه یونگ شخصیت انسان از دو قسمت، تشکیل شده است.
اول:قسمت
خود آگاه و آنچه در آن وجود دارد:«من خود آگاه».(ص 76) *
دوم:قسمت ناخودآگاه که
یک منطقه دور دست روحیه انسان بوده و وسعتش بسیار زیاد اسد.«خود یا خودی».(ص
77-78)
ویژگیهای هر یک از این دو بخش از شخصیت انسان بدین قرار است:
1-کما
بیش به طرز روشنی توصیف پذیر و تحدید پذیر است.(ص 76)
2-جزئی از یک کل است(ص
76)، «من»فرع یا جزء لاینفک«خود»است.(ص 78-166)
3-کامل نیست.(ص 79)
4-مستقل و
خود مختار است.(ص 21)
5-از دست دادن آن آسان است.(ص 28)
(*)شماره‏های داخل
پرانتز مربوط به شماره صفحات کتاب «روانشناسی و دین»می‏باشد.
6-سطح ظاهر شخصیت
است.(ص 22)
7-قدرت دفع اموری از قبیل عقیده‏ها را به ناخود آگاه دارد و این عمل،
ارادی انجام می‏گیرد.(ص 21)
8-در مقابل ناخودآگاه تا حد زیادی منفعل است و
می‏تواند تحت تأثیر آن قرار گیرد.

 

ویژگیهای شخصیت ناخودآگاه انسان به قرار ذیل می‏باشد:

1-بطور
روشنی توصیف‏پذیر و تحدیدپذیر نیست.(ص 76-77)
2-جزئی از کل است.
3-سطح باطن و
زیرین شخصیت است.(ص 22)
4-نیروهایی در آن مستتر و پنهان هستند.(ص
23)
5-موجودیت روانی مستقل از خود آگاه دارد(ص 40)و خود مختار است.(ص
41)
6-ناخود آگاه می‏تواند گاه به گاه ذکاوت و قاطعیتی از خود بروز دهد که هوش
خود آگاه از آن عاجز است.(ص 74)
7-کاملتر ز خود آگاه است.(ص 79)
8-مضامینی در
ناخود آگاه هستند که ناشی از استعدادهایی روح بشرند.(ص 101)و خاصیت یا شرط اساسی
ساختمان روحیه هستند که به نحوی با مغز مربوطند.(ص 205)، چیزی است که روحیه بشر
تولید می‏کند و همیشه هم تولید کرده است.(ص 206)، خود بخود ظاهر می‏شوند(ص 101)، در
ناخود آگاه تولید می‏شوند.(ص 21)
9-عمل خود آگاه و آزادی آن را محدود می‏کند. (ص
170)
10-دارای خود متاری مؤثر و فعالی است.(ص 171)

 

 

نتیجه
شخصیت ما یک موجود دو بعدی است، «خود»ما دو مرتبه دارد، مرتبه
ظاهر و مرتبه باطن.

بر این اساس آنچه از این شخصیت صادر می‏شود واجد دو
مرتبه خواهد بود.«هر تجربه و هر محسوس و هر موضوعی شامل یک جزء نامعلوم
است.بنابراین وقتی ما از کلیت یک تجربه معینی صحبت می‏کنیم، کلمه«کلیت»فقط عطف به
قسمت خود آگاه آن تجربه م کند.پس چون ما نم توانیم تجربه خود را شامل تمام موضوع
بدانیم، واضح است که کلیت مطلق آن اجبارا بایستی شامل آن قسمت هم که به تجربه در
نیامده است.باشد.این استدلال در مورد همه تجربیات بشری صادق است».(ص 78)
ناخود
آگاه در اعمال و افعال ما جلوه می‏کند(ص 79)و خود را می‏نمایان.هر جا که ناخود آگاه
در آن نفوذ کند، آنجا اصل اسارت و انقیاد است.(ص 170)
قدرتها و نیروها همیشه در
وجود ما و در ناخود آگاه ما حاضرند و ما نه می‏توانیم و نه لازم است که آنها را
ایجاد کنیم.اختیار و توانایی ما محدود است به اینکه مخدوم خود را انتخاب کنیم تا
خدمتگزای ما به او ما را از سلطه آن«دیگری»که انتخاب نکرده‏ایم حفظ کند، مثلا
انسان«خدا»را خلق نمی‏کند، بلکه انتخاب می‏کند.(ص 177-176)

 

 

دین و اخلاق و ارتبط آندو
برای اینکه با نظر یونگ در مورد ارتباط
دینو اخلاق آشنا شویم، لازم است ابتدا هر یک از دو موضوع«دین»و«اخلاق»را از دیدگاه
وی که بر اساس مطالعات و تحقیقات روانشناختی و نظریات خاص خود او تعریف کرده، توضیح
دهیم.

 

 

دین از دیدگاه یونگ
الف-معنایدین:همانطور که از ریشه کلمه دین در
زبان لاتینی(religere)معلوم می‏شود، معنی آن عبارت از«تفکر از روی وجدان و با کمال
توجه»درباره «شئ قدسی و نورانی»(numinosum)است.(ص 6-5)
ب-تعریف دین:عبارت است از
رابطه انسان با عالیترین یا تواناترین«ارزش»(vaieur)خواه مثبت خواه منفی.(ص 162)این
رابطه هم مدی است، هم غیر عمدی.به این معنی که انسان می‏تواند آن «ارزش»را یعنی آن
عامل روانی بسیار توانایی را که به صورت ناخود آگاه بر او حکمفرماست، به طرز خود
آگاه بپذیرد.آن حقیقت روانشناختی که در وجود انسان بزرگترین قدرت را اعمال می‏کند
بعنوان«خدا»نمایان میشود، زیرا همیشه مقتدرترین عامل رواین است که «نام خدا»به آن
اطلاق می‏شود.(ص 162-163)
دین عبارت از یک حالت مراتقب و تذکر و توجه دقیق به
بضی عوامل مؤثر است که بشر عنوان «قدرت قاهره»را به آنها اطلاق می‏کند و اینها را
به صورت ارواح، شیاطین، خدایان، قوانین، صور مثالی، کمال مطلوب و غیره مجسم
می‏کند.(ص 8)
اصطلاح دین معرف حالت خاص وجدانی است که بر اثر درک کیفیت قدسی و
نورانی تغییر یافته باشد. (ص 9)
ج-منشأ دین:می‏توان تمام مکاتب و اشخاصی را که
در پیرامون منشأ دین اظهار نظر نموده‏اند در دو گروه جای داد، 1-گروهی که متقدند
دین منشأئی بیرون از وجود وشخصیت انسان دارد.2- گروهی که معتقدند دین منشأ درونی
دارد.باید گفت که یونگ در گروه دوم قرار می‏گیرد.
از نظر یونگ دین یکی از
قدیمیترین و عمومیترین تظاهرات روح انسانی است و بنابراین واضح است که هر روانشناسی
که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسن باشد، لااقل نمی‏تواند این حقیقت را
نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیده اجتماعی و تاریخی نیست.(ص 1 و 2)
یونگ
می‏گوید:اعتقاد مذهبی فعالیت خودرو و خود مختار روحیه عینی یا به عبارت دیگر ناخود
آگاه را منعکس می‏کند.(ص 90)یعنی اعتقاد مذهبی تجلی ناخود آگاه یا منعکس کننده روح
انسان است. (ص 91)
یونگ تصور خدا را یک صورت مثالی می‏داند و در توضیح صورت
مثالی می‏گوید:مقصودم از این مفهوم صور و اشکالی است که ماهیت دسته جمعی دارند و
تقریبا در همه ای دنیا به شکل اجزاء ترکیب دهنده افسانه‏ها و در عین حال به شکل
پدیده‏های محلی و خودی وناشی از ضمیر ناخود آگاه ظاهر می‏شوند.(ص 100-101)این
مضامین مثالی از استعدادات روح بشراند.(ص 101)صورت مثالی تصویر خدا صورتی است مهم و
فوق العاده با نفوذی است و چون بروز این صورت مثالی در حالات روحی دارای خاصیتی
قدسی یعنی«قدسی و نورانی»است، (گاه به منتهی درجه)باید آن را در زمره تجربیات دینی
محسوب کرد.(ص 114-115)خلاصه گرایش دینی، خاصیت و یا شرط اساسی ساختمان روحیه
انسان(ص 205)بوده و چیزی است که روحیه بشر آن را تولید می‏کند وهمیشه هم تولید کرده
است.(ص 206)

 

 

ویژگیهای دیگری از تجربه دینی
از ویژگیهایی که می‏توان برای گرایش
دینی انسان شمرد از این قرارند:
1-تجربه دینی، تجربه مطلقی است که چون و چرا
برنمی‏دارد.یعنی اگر کسی نسبت به وجود چنین تجربه‏ای اشکال کرد، فقط می‏توان بگوید
که چنین تجربه‏ای به«او»دست نداده است و آنگاه طرف مخاطب او خواهد گفت:«متاسفم»اما
به من دست داده است.و اینجا گفتگو پایان خواهد یافت. (ص 207)
2-علی‏رغم آنچه
دنیا درباره تجربه دینی فکر می‏کند، کسی که این تجربه به او دست داده باشد، صاحب
گوهر گرانبهایی است، یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنی می‏بخشد، بلکه سرچشمه
زندگی و زیبایی است و به جهان و بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.چنین کسی دارای ایمان و
آرامش‏ است.(ص 207-208)
3-تجربه دینی دستگیر و کمک انسان در امر زندگی است.(ص
208)
4-تجربه دینی به محدوده خاص و شرایط زمانی و مکنی خاصی نیاز ندارد.تحقق آن
منوط به قلمرو و حوزه خاصی(مانند کلیسا)نمی‏باشد.(ص 209)

 

 

اخلاق از نظر یونگ
الف-معنای اخلاق:می‏توان معنای اخلاق را از دیدگاه
یونگ چنین بیان داشت:اخلاق به معنای تمایلات و صفات باطین است.(ص
151-152)
ب-تعریف اخلاق:اخلاق عبارت از مجموعه‏ای از صفات و تمایلات پند و
ناپسند و پست و عالی است که روان انسان برخوردار از آن است و در رفتار انسان منعکس
می‏شوند و رفتارهای صحیح و ناصحیح را تشکیل می‏دهند.و بر این اساس هر کس رفتار صحیح
و آبرومند داشته باشد، اخلاقی و در غیر این صورت غیر اخلاقی است.(ص
152-153)
-منشأ اخلاق:از نظر یونگ صفات خوب و بد در ساختمان روانی انسان موجود
است. (ص 151-152)اخلاق یک امر فطری و درونی است و استعداد و ظرفیت خلاقی امری است
که وابسته به بافت روانی انسان است.«حس اخلاقی ظاهرا مثل هوش موهبتی است که همه کس
دارای آن نیست و نمی‏توان آن را به زور وارد مزاجی کرد که بالفطره دارای آن
نباشد».(ص 153)

 

 

ویژگیهای دیگری از جنبه اخلاقی انسان
1-قیود اخلاقی شخص جزء بهتری
خودی او است.(ص 154)
2-تصمیم اخلاقی می‏تواند آزادانه اتخاذ شود. (ص
174)
3-همیشه در روحیه نسن چیزی یا چیزهایی هست که آزادی اخلاقی او را تصرف
می‏کند یا محدود و مقهور می‏سازد.(ص 175)
4-ما نباید سعی کنیم که از تمایلات پست
خود جلوگیری کنیم زیا را این کار آنها را وادار به عصیان می‏کنیم.(ص 159)
5-تنها
طریقی که ما می‏توانیم خود را از بار خصوصیات منفی آزاد سازیم به زور کوششهای طاقت
فرسا است.(ص 153-154)

 

 

ارتباط دین و اخلاق
پس از طرح دیدگاههای یونگ در مورد گرایش و رفتار
دینی و اخلاقی، حال باید ببییم تصویری که او از ارتباط میان آن دو ترسیم می‏کند،
چگونه است. یونگ در بیان رابطه دین و اخلاق، نظر به عمق تجربه دینی و وسعت آن و نیز
تأثیر و تأثر دو گرایش دینی و اخلاقی در همدیگر، دارد.واز همین است که ا می‏توانیم
نظر وی را به نحوی دریابیم:
1-اعتقادات و مناسک دینی در«بهداشت روانی» اهمیت
خارق العاده‏ای دارند.(ص 85)
2-آیین و مناسک مذهبی(که مظهر پایبندی به تجربه و
گرایش دینی است)باعث مهار نیروهای حیوانی و بلکه جهنمی، در یک بنای عظیم منوی و
رام، و زنجیر نمودن آنها است.(ص 93-94)
3-راه برخورد با تمایلات پست و ناپسند
تنها عبارت از تحقق یک حالت دینی رد شخص است، نه جلوگیری آنها، که در این صورت باعث
عصیان و طغیان می‏گردند.(ص 160)
4-تجربه دینی«به زندگی»معنی می‏بخشد، بلکه
سرچشمه زندگی و زیبایی است و به جهان بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.این تجربه دستگیر و
کمک انسان در امر زندگی است.(ص 207-208)
5-هر صورت مثالی که در حالات روحی بروز
می‏کند(دینیاخلاقی و...)اگر دارای خاصیتی «قدسی و نورانی»باشد، باید آن را در زمره
تجربیات دینی محسوب کرد.(ص 115)
1-5-خدا قویترین و مؤثرترین عامل در روحیه اسنان
است.قویترین و بنابراین مؤثرترین عامل در روحیه هر فرد، همن ایمان یا ترس یا همان
انقیاد و اخلاص را ایجاب می‏کند که یک خدا از بشر انتظار خواهد داشت.هر عامل قاهر و
اجتناب‏ناپذیری به این معنی3خدا»است، و این عامل صورت مطلق بخود می‏گیرد، مگر آنکه
انسان بوسیله یک«تصمیم اخلاقی»که آزاداته اتخاذ می‏کند بتواند در برابر این پدیده
طبیعی سنگری همان قدر محکم و خراب نشدنی بر پا کند.اگر چنین سنگر روانی مطلقا مؤثر
باشد حقا می‏توان آن را3خدا»و نخصوصا«خدای روانی»واند.(ص 174)
2-5-هر حالت روانی
که آزادی انسان را به میزان قابل ملاحظه‏ای محدود یا بلکه عملا منتفی سازد(و هر کسی
دارای چنین حالت روانی خاص است)، همان عامل قاهر و اجتناب‏ناپذیر است که«خدا»
را«روح»بداند یا یک قوه طبیعی، مانند انگیزه مبرم اعتیاد به مرفین، و بدین ترتیب
مخار است که«خدا» را بعنوان عامل خیر تلقی کند یا به منی یک نیروی تباه کننده(بنا
به حالت روانی که مسلط و حاکم بر اوست).(ص 174-175)

 

 

نتیجه نهایی
اگر بخواهیم نظر یونگ را در مورد نوع رابطه دین و اخلاق
بطور خلاصه بیان کنیم، باید بگوییم:یونگ ابتدا نظر خود را در مورد شخصیت و جایگاه
«ناخود آگاه»در آن، و تأثیر شگرف و بنیادی آن را بیان می‏کند، آنگاه با توجه به
تونایی شگرف و بنیادی ناخود آاه و ویژگیهای آن به تعریف دین و اخلاق
می‏پردازد.ناخود آگاه برای یونگ فضای مناسبی برای جای دادن حالات و خصوصیات روانی
دینی و اخلاقی است.یونگ می‏خواهد بعنوان یک روانشناس، حالات دینی و اخلاقی و...را
که تنها بعنوان ویژگیهای روانی بدانها می‏نگرد، طبقه‏بندی نماید.
یونگ تصویر
بسیار وسیعی از دین می‏دهد، به گونه‏ای که به سادگی می‏توان اخلاق(و بلکه دیگر
امور)را نیز شامل آن تعریف دانست.او دین را رابطه انسان با یک عامل روانی قاهر و
مقتدر می‏داند که انسان در نسبت به آن به درک کیفیتی قدسی و نورانی نائل می‏آید.بر
این اساس، ملاک یونگ برای تحقق دین در عالم وجود انسانی، دو چیز است:1- عامل روانی
قاهر و مقتدر.2-در کیفیت قدسی و نورانی.
با توجه به خاستگاه اصول و اهداف
اخلاقی-که همانا ناخود آگاه ست-و با توه به تحقق احساسات و دریافتهایی که در وصول
به این اصول و اهداف برای انسان حاصل می‏شود، یعنی هم می‏تونند بعنوان یک عامل
روانی قاهر بشمار آمده و هم می‏توانند بگونه‏ای مورد توجه و التفات قرار گیرند که
نبع دریافتهای قدسی و نورانی باشند، می‏توان اخلاق را هم واجد این دو ملاک
دانست.
و چنانکه یونگ تصریح می‏کند یک«تصمیم اخلاقی»می‏تواند صورت مثلی الوهی‏ای
را تحقق بخشد و همان قدر که صور مثالی دینی از قبیل خدا به معنای خاص، و ایمان
و...می‏توانند از نظر روانی و رفتاری روی انسان تأثیر داشته باشند، این صور مثالی
اخلاقی نیز واجد چنین ویژگیهایی هستند.پس یک گرایش اخلاقی، عینا می‏تواند یک گرایش
دینی و تجربه دینی محسوب شود و بالعکس.وجه فارقی بین این دو گرایش نمی‏تون
یافت.اخلتق و دین به راحتی قابل تحویل به همدیگر هستند.تنها کافی است که هر عامل
روانی-اعم از اخقلاق، دینی، عرفانی و... واجد دو ویژگی‏ای که اشاره شد، باشند، در
این حالت، همان عامل، «خدا»و یا تواناترین«ارزش»است و در صورتی که رابطه‏ای قدسی و
نورانی بین انسان و این عامل تحقق یابد، دین تحقق یافته است، و شخص، دیندار بحساب
می‏آید.خلاصه، هیچ تفکیکی بین دین و اخلاف و...نمی‏توان انجام داد. پس دین و اخلاق
کلاّ، از یکدیگر قابل اشتقاق هستندیک عامل دینی عینا می‏تواند عاملی اخلاقی شود و
نقش آن را بازی کند و یک عامل اخلاقی می‏تواند در لباس دین درآید، بلکه خود، عامل
دینی شود.در این صورت می‏توان گفت:یونگ در میان شش نوع ارتباط بین دین و اخلاق
معتقد به ارتباط نوع اول است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢

 

کتاب«روانشناسی و دین»اثر کارل گوستاو یونگ

 

 

انواع ارتباطات بین دین و اخلاق
از جمله ارتباطاتی که بین دین و
اخلاق می‏توان در نظر گرفت، عبارتند از:ارتباط منطقی، ارتباط خارجی و ارتباط
روانشناختی.
در ارتباط منطقی، دین و اخلاق مجموعه‏ای از گزاره‏های اخباری یا
انشایی محسوب می‏شوند و سعی بر این است تا روشن شود با توجه به قواعد و اصول منطقی
چه رابطه‏ای بین گزاره‏های دینی و اخلاقی وجود دارد.
در ارتباط خارجی، نظر به
ارتباطاتی است که در خارج تاکنون تحقق یافته است.دینارن در واقع، در عمل و نظر قائل
به نوعی ارتباط شده‏اند و همین ارتباط در خارج تحقق دارد و بین ادیان رایج
است.
نوعی دیگر از ارتباط مربوط به بعد رواشناختی انسان است.یعنی اساسا دو گرایش
روانی دینی و اخلاقی چه رابطه‏ای با هم دارند؟آیا جنبه اخلاقی روان انسان غیر از
جنبه دنی آن است؟یا عین هم هستند؟و به دنبال این ممکن است این سئوال هم مطرح شود که
رابطه فعل اخلاقی با فعل دینی چیست.یک فعلند یا دو فعل متفاوت؟و...

 

 

به تعبیری می‏توان گفت:بحث در ارتباط نوع اول (منطقی)مربوط به
عال«اثبات»است و در دو نوع ارتباط دیگر مربوط به
عالم«ثبوت»می‏باشد.
انواع«ارتباط منطقی»که بین دین و اخلاق بر
اساس«اشتقاق‏پذیری»و«سازگاری»مطرح می‏شود، می‏تواند در مورد«ارتباط رواشناختی»دین‏
و اخلاق هم بکار آید، منتها در دو حوزه متفاوت عالم اثبات و ثبوت.یعنی نتیجه
تحقیق«در ارتباط منطقی»، تها در حوزه عالم اثبات و ذهن مورد نظر است و نتیجه بررسی
در«ارتباط روانشناختی».به قلمرو عالم ثبوت و تحقق ربط پیدا می‏کند.
اکنون باید
به این نکته اشاره نمود که بحث در عالم اثبات و در حوزه ارتباط منطقی و ضروری»به
عالم ثبوت ندارد؛و عکس اینهم صادق است که هر آنچه در واقع رخ میدهد، الزما منطقی
نیست.

 

 

1-بین اخلاق و دین رابطه این همانی برقرار است (هر دو از هم
اشتقاق‏پذیرند).دین مساوی با اخلاق و اخلاق مساوی با دین می‏باشد.دو گرایش عین هم
هستند و در واقع یک گرایش بیشتر نیست.
2-گرایش اخلاقی قابل اشتقاق از گرایش دینی
است و نه بالعکس.یعنی کنش اخلاقی بخشی از کنش دینی و جزء آن کل است.
3-گرایش
دینی مولود گرایش اخلاقی و نه بالعکس.ودین بخشی از اخلاق است.
4-ایندو از یکدیگر
غر قابل اشتقاق هستند، لیکن دو گرایش سازگارند.
5-دین و اخلاق غیر قابل
اشتقاق‏اند، ولی جزئا ناسازگارند.بخشی از هر یک با همدیگر ناسازگارند.
6-ایندو
غیر قابل اشتقاق و کاملا ناسازگارند یعنی مانعة الجمع‏اند.

 

 

نظری کلی به اندیشه بنیادی یونگ
برای
درک بهتر نظر یونگ در ارتباط اخلاق و دین، شمایی کلی از نظرات او را ترسیم
می‏کنیم.
از دیدگاه یونگ شخصیت انسان از دو قسمت، تشکیل شده است.
اول:قسمت
خود آگاه و آنچه در آن وجود دارد:«من خود آگاه».(ص 76) *
دوم:قسمت ناخودآگاه که
یک منطقه دور دست روحیه انسان بوده و وسعتش بسیار زیاد اسد.«خود یا خودی».(ص
77-78)
ویژگیهای هر یک از این دو بخش از شخصیت انسان بدین قرار است:
1-کما
بیش به طرز روشنی توصیف پذیر و تحدید پذیر است.(ص 76)
2-جزئی از یک کل است(ص
76)، «من»فرع یا جزء لاینفک«خود»است.(ص 78-166)
3-کامل نیست.(ص 79)
4-مستقل و
خود مختار است.(ص 21)
5-از دست دادن آن آسان است.(ص 28)
(*)شماره‏های داخل
پرانتز مربوط به شماره صفحات کتاب «روانشناسی و دین»می‏باشد.
6-سطح ظاهر شخصیت
است.(ص 22)
7-قدرت دفع اموری از قبیل عقیده‏ها را به ناخود آگاه دارد و این عمل،
ارادی انجام می‏گیرد.(ص 21)
8-در مقابل ناخودآگاه تا حد زیادی منفعل است و
می‏تواند تحت تأثیر آن قرار گیرد.

 

ویژگیهای شخصیت ناخودآگاه انسان به قرار ذیل می‏باشد:

1-بطور
روشنی توصیف‏پذیر و تحدیدپذیر نیست.(ص 76-77)
2-جزئی از کل است.
3-سطح باطن و
زیرین شخصیت است.(ص 22)
4-نیروهایی در آن مستتر و پنهان هستند.(ص
23)
5-موجودیت روانی مستقل از خود آگاه دارد(ص 40)و خود مختار است.(ص
41)
6-ناخود آگاه می‏تواند گاه به گاه ذکاوت و قاطعیتی از خود بروز دهد که هوش
خود آگاه از آن عاجز است.(ص 74)
7-کاملتر ز خود آگاه است.(ص 79)
8-مضامینی در
ناخود آگاه هستند که ناشی از استعدادهایی روح بشرند.(ص 101)و خاصیت یا شرط اساسی
ساختمان روحیه هستند که به نحوی با مغز مربوطند.(ص 205)، چیزی است که روحیه بشر
تولید می‏کند و همیشه هم تولید کرده است.(ص 206)، خود بخود ظاهر می‏شوند(ص 101)، در
ناخود آگاه تولید می‏شوند.(ص 21)
9-عمل خود آگاه و آزادی آن را محدود می‏کند. (ص
170)
10-دارای خود متاری مؤثر و فعالی است.(ص 171)

 

 

نتیجه
شخصیت ما یک موجود دو بعدی است، «خود»ما دو مرتبه دارد، مرتبه
ظاهر و مرتبه باطن.

بر این اساس آنچه از این شخصیت صادر می‏شود واجد دو
مرتبه خواهد بود.«هر تجربه و هر محسوس و هر موضوعی شامل یک جزء نامعلوم
است.بنابراین وقتی ما از کلیت یک تجربه معینی صحبت می‏کنیم، کلمه«کلیت»فقط عطف به
قسمت خود آگاه آن تجربه م کند.پس چون ما نم توانیم تجربه خود را شامل تمام موضوع
بدانیم، واضح است که کلیت مطلق آن اجبارا بایستی شامل آن قسمت هم که به تجربه در
نیامده است.باشد.این استدلال در مورد همه تجربیات بشری صادق است».(ص 78)
ناخود
آگاه در اعمال و افعال ما جلوه می‏کند(ص 79)و خود را می‏نمایان.هر جا که ناخود آگاه
در آن نفوذ کند، آنجا اصل اسارت و انقیاد است.(ص 170)
قدرتها و نیروها همیشه در
وجود ما و در ناخود آگاه ما حاضرند و ما نه می‏توانیم و نه لازم است که آنها را
ایجاد کنیم.اختیار و توانایی ما محدود است به اینکه مخدوم خود را انتخاب کنیم تا
خدمتگزای ما به او ما را از سلطه آن«دیگری»که انتخاب نکرده‏ایم حفظ کند، مثلا
انسان«خدا»را خلق نمی‏کند، بلکه انتخاب می‏کند.(ص 177-176)

 

 

دین و اخلاق و ارتبط آندو
برای اینکه با نظر یونگ در مورد ارتباط
دینو اخلاق آشنا شویم، لازم است ابتدا هر یک از دو موضوع«دین»و«اخلاق»را از دیدگاه
وی که بر اساس مطالعات و تحقیقات روانشناختی و نظریات خاص خود او تعریف کرده، توضیح
دهیم.

 

 

دین از دیدگاه یونگ
الف-معنایدین:همانطور که از ریشه کلمه دین در
زبان لاتینی(religere)معلوم می‏شود، معنی آن عبارت از«تفکر از روی وجدان و با کمال
توجه»درباره «شئ قدسی و نورانی»(numinosum)است.(ص 6-5)
ب-تعریف دین:عبارت است از
رابطه انسان با عالیترین یا تواناترین«ارزش»(vaieur)خواه مثبت خواه منفی.(ص 162)این
رابطه هم مدی است، هم غیر عمدی.به این معنی که انسان می‏تواند آن «ارزش»را یعنی آن
عامل روانی بسیار توانایی را که به صورت ناخود آگاه بر او حکمفرماست، به طرز خود
آگاه بپذیرد.آن حقیقت روانشناختی که در وجود انسان بزرگترین قدرت را اعمال می‏کند
بعنوان«خدا»نمایان میشود، زیرا همیشه مقتدرترین عامل رواین است که «نام خدا»به آن
اطلاق می‏شود.(ص 162-163)
دین عبارت از یک حالت مراتقب و تذکر و توجه دقیق به
بضی عوامل مؤثر است که بشر عنوان «قدرت قاهره»را به آنها اطلاق می‏کند و اینها را
به صورت ارواح، شیاطین، خدایان، قوانین، صور مثالی، کمال مطلوب و غیره مجسم
می‏کند.(ص 8)
اصطلاح دین معرف حالت خاص وجدانی است که بر اثر درک کیفیت قدسی و
نورانی تغییر یافته باشد. (ص 9)
ج-منشأ دین:می‏توان تمام مکاتب و اشخاصی را که
در پیرامون منشأ دین اظهار نظر نموده‏اند در دو گروه جای داد، 1-گروهی که متقدند
دین منشأئی بیرون از وجود وشخصیت انسان دارد.2- گروهی که معتقدند دین منشأ درونی
دارد.باید گفت که یونگ در گروه دوم قرار می‏گیرد.
از نظر یونگ دین یکی از
قدیمیترین و عمومیترین تظاهرات روح انسانی است و بنابراین واضح است که هر روانشناسی
که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسن باشد، لااقل نمی‏تواند این حقیقت را
نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیده اجتماعی و تاریخی نیست.(ص 1 و 2)
یونگ
می‏گوید:اعتقاد مذهبی فعالیت خودرو و خود مختار روحیه عینی یا به عبارت دیگر ناخود
آگاه را منعکس می‏کند.(ص 90)یعنی اعتقاد مذهبی تجلی ناخود آگاه یا منعکس کننده روح
انسان است. (ص 91)
یونگ تصور خدا را یک صورت مثالی می‏داند و در توضیح صورت
مثالی می‏گوید:مقصودم از این مفهوم صور و اشکالی است که ماهیت دسته جمعی دارند و
تقریبا در همه ای دنیا به شکل اجزاء ترکیب دهنده افسانه‏ها و در عین حال به شکل
پدیده‏های محلی و خودی وناشی از ضمیر ناخود آگاه ظاهر می‏شوند.(ص 100-101)این
مضامین مثالی از استعدادات روح بشراند.(ص 101)صورت مثالی تصویر خدا صورتی است مهم و
فوق العاده با نفوذی است و چون بروز این صورت مثالی در حالات روحی دارای خاصیتی
قدسی یعنی«قدسی و نورانی»است، (گاه به منتهی درجه)باید آن را در زمره تجربیات دینی
محسوب کرد.(ص 114-115)خلاصه گرایش دینی، خاصیت و یا شرط اساسی ساختمان روحیه
انسان(ص 205)بوده و چیزی است که روحیه بشر آن را تولید می‏کند وهمیشه هم تولید کرده
است.(ص 206)

 

 

ویژگیهای دیگری از تجربه دینی
از ویژگیهایی که می‏توان برای گرایش
دینی انسان شمرد از این قرارند:
1-تجربه دینی، تجربه مطلقی است که چون و چرا
برنمی‏دارد.یعنی اگر کسی نسبت به وجود چنین تجربه‏ای اشکال کرد، فقط می‏توان بگوید
که چنین تجربه‏ای به«او»دست نداده است و آنگاه طرف مخاطب او خواهد گفت:«متاسفم»اما
به من دست داده است.و اینجا گفتگو پایان خواهد یافت. (ص 207)
2-علی‏رغم آنچه
دنیا درباره تجربه دینی فکر می‏کند، کسی که این تجربه به او دست داده باشد، صاحب
گوهر گرانبهایی است، یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنی می‏بخشد، بلکه سرچشمه
زندگی و زیبایی است و به جهان و بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.چنین کسی دارای ایمان و
آرامش‏ است.(ص 207-208)
3-تجربه دینی دستگیر و کمک انسان در امر زندگی است.(ص
208)
4-تجربه دینی به محدوده خاص و شرایط زمانی و مکنی خاصی نیاز ندارد.تحقق آن
منوط به قلمرو و حوزه خاصی(مانند کلیسا)نمی‏باشد.(ص 209)

 

 

اخلاق از نظر یونگ
الف-معنای اخلاق:می‏توان معنای اخلاق را از دیدگاه
یونگ چنین بیان داشت:اخلاق به معنای تمایلات و صفات باطین است.(ص
151-152)
ب-تعریف اخلاق:اخلاق عبارت از مجموعه‏ای از صفات و تمایلات پند و
ناپسند و پست و عالی است که روان انسان برخوردار از آن است و در رفتار انسان منعکس
می‏شوند و رفتارهای صحیح و ناصحیح را تشکیل می‏دهند.و بر این اساس هر کس رفتار صحیح
و آبرومند داشته باشد، اخلاقی و در غیر این صورت غیر اخلاقی است.(ص
152-153)
-منشأ اخلاق:از نظر یونگ صفات خوب و بد در ساختمان روانی انسان موجود
است. (ص 151-152)اخلاق یک امر فطری و درونی است و استعداد و ظرفیت خلاقی امری است
که وابسته به بافت روانی انسان است.«حس اخلاقی ظاهرا مثل هوش موهبتی است که همه کس
دارای آن نیست و نمی‏توان آن را به زور وارد مزاجی کرد که بالفطره دارای آن
نباشد».(ص 153)

 

 

ویژگیهای دیگری از جنبه اخلاقی انسان
1-قیود اخلاقی شخص جزء بهتری
خودی او است.(ص 154)
2-تصمیم اخلاقی می‏تواند آزادانه اتخاذ شود. (ص
174)
3-همیشه در روحیه نسن چیزی یا چیزهایی هست که آزادی اخلاقی او را تصرف
می‏کند یا محدود و مقهور می‏سازد.(ص 175)
4-ما نباید سعی کنیم که از تمایلات پست
خود جلوگیری کنیم زیا را این کار آنها را وادار به عصیان می‏کنیم.(ص 159)
5-تنها
طریقی که ما می‏توانیم خود را از بار خصوصیات منفی آزاد سازیم به زور کوششهای طاقت
فرسا است.(ص 153-154)

 

 

ارتباط دین و اخلاق
پس از طرح دیدگاههای یونگ در مورد گرایش و رفتار
دینی و اخلاقی، حال باید ببییم تصویری که او از ارتباط میان آن دو ترسیم می‏کند،
چگونه است. یونگ در بیان رابطه دین و اخلاق، نظر به عمق تجربه دینی و وسعت آن و نیز
تأثیر و تأثر دو گرایش دینی و اخلاقی در همدیگر، دارد.واز همین است که ا می‏توانیم
نظر وی را به نحوی دریابیم:
1-اعتقادات و مناسک دینی در«بهداشت روانی» اهمیت
خارق العاده‏ای دارند.(ص 85)
2-آیین و مناسک مذهبی(که مظهر پایبندی به تجربه و
گرایش دینی است)باعث مهار نیروهای حیوانی و بلکه جهنمی، در یک بنای عظیم منوی و
رام، و زنجیر نمودن آنها است.(ص 93-94)
3-راه برخورد با تمایلات پست و ناپسند
تنها عبارت از تحقق یک حالت دینی رد شخص است، نه جلوگیری آنها، که در این صورت باعث
عصیان و طغیان می‏گردند.(ص 160)
4-تجربه دینی«به زندگی»معنی می‏بخشد، بلکه
سرچشمه زندگی و زیبایی است و به جهان بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.این تجربه دستگیر و
کمک انسان در امر زندگی است.(ص 207-208)
5-هر صورت مثالی که در حالات روحی بروز
می‏کند(دینیاخلاقی و...)اگر دارای خاصیتی «قدسی و نورانی»باشد، باید آن را در زمره
تجربیات دینی محسوب کرد.(ص 115)
1-5-خدا قویترین و مؤثرترین عامل در روحیه اسنان
است.قویترین و بنابراین مؤثرترین عامل در روحیه هر فرد، همن ایمان یا ترس یا همان
انقیاد و اخلاص را ایجاب می‏کند که یک خدا از بشر انتظار خواهد داشت.هر عامل قاهر و
اجتناب‏ناپذیری به این معنی3خدا»است، و این عامل صورت مطلق بخود می‏گیرد، مگر آنکه
انسان بوسیله یک«تصمیم اخلاقی»که آزاداته اتخاذ می‏کند بتواند در برابر این پدیده
طبیعی سنگری همان قدر محکم و خراب نشدنی بر پا کند.اگر چنین سنگر روانی مطلقا مؤثر
باشد حقا می‏توان آن را3خدا»و نخصوصا«خدای روانی»واند.(ص 174)
2-5-هر حالت روانی
که آزادی انسان را به میزان قابل ملاحظه‏ای محدود یا بلکه عملا منتفی سازد(و هر کسی
دارای چنین حالت روانی خاص است)، همان عامل قاهر و اجتناب‏ناپذیر است که«خدا»
را«روح»بداند یا یک قوه طبیعی، مانند انگیزه مبرم اعتیاد به مرفین، و بدین ترتیب
مخار است که«خدا» را بعنوان عامل خیر تلقی کند یا به منی یک نیروی تباه کننده(بنا
به حالت روانی که مسلط و حاکم بر اوست).(ص 174-175)

 

 

نتیجه نهایی
اگر بخواهیم نظر یونگ را در مورد نوع رابطه دین و اخلاق
بطور خلاصه بیان کنیم، باید بگوییم:یونگ ابتدا نظر خود را در مورد شخصیت و جایگاه
«ناخود آگاه»در آن، و تأثیر شگرف و بنیادی آن را بیان می‏کند، آنگاه با توجه به
تونایی شگرف و بنیادی ناخود آاه و ویژگیهای آن به تعریف دین و اخلاق
می‏پردازد.ناخود آگاه برای یونگ فضای مناسبی برای جای دادن حالات و خصوصیات روانی
دینی و اخلاقی است.یونگ می‏خواهد بعنوان یک روانشناس، حالات دینی و اخلاقی و...را
که تنها بعنوان ویژگیهای روانی بدانها می‏نگرد، طبقه‏بندی نماید.
یونگ تصویر
بسیار وسیعی از دین می‏دهد، به گونه‏ای که به سادگی می‏توان اخلاق(و بلکه دیگر
امور)را نیز شامل آن تعریف دانست.او دین را رابطه انسان با یک عامل روانی قاهر و
مقتدر می‏داند که انسان در نسبت به آن به درک کیفیتی قدسی و نورانی نائل می‏آید.بر
این اساس، ملاک یونگ برای تحقق دین در عالم وجود انسانی، دو چیز است:1- عامل روانی
قاهر و مقتدر.2-در کیفیت قدسی و نورانی.
با توجه به خاستگاه اصول و اهداف
اخلاقی-که همانا ناخود آگاه ست-و با توه به تحقق احساسات و دریافتهایی که در وصول
به این اصول و اهداف برای انسان حاصل می‏شود، یعنی هم می‏تونند بعنوان یک عامل
روانی قاهر بشمار آمده و هم می‏توانند بگونه‏ای مورد توجه و التفات قرار گیرند که
نبع دریافتهای قدسی و نورانی باشند، می‏توان اخلاق را هم واجد این دو ملاک
دانست.
و چنانکه یونگ تصریح می‏کند یک«تصمیم اخلاقی»می‏تواند صورت مثلی الوهی‏ای
را تحقق بخشد و همان قدر که صور مثالی دینی از قبیل خدا به معنای خاص، و ایمان
و...می‏توانند از نظر روانی و رفتاری روی انسان تأثیر داشته باشند، این صور مثالی
اخلاقی نیز واجد چنین ویژگیهایی هستند.پس یک گرایش اخلاقی، عینا می‏تواند یک گرایش
دینی و تجربه دینی محسوب شود و بالعکس.وجه فارقی بین این دو گرایش نمی‏تون
یافت.اخلتق و دین به راحتی قابل تحویل به همدیگر هستند.تنها کافی است که هر عامل
روانی-اعم از اخقلاق، دینی، عرفانی و... واجد دو ویژگی‏ای که اشاره شد، باشند، در
این حالت، همان عامل، «خدا»و یا تواناترین«ارزش»است و در صورتی که رابطه‏ای قدسی و
نورانی بین انسان و این عامل تحقق یابد، دین تحقق یافته است، و شخص، دیندار بحساب
می‏آید.خلاصه، هیچ تفکیکی بین دین و اخلاف و...نمی‏توان انجام داد. پس دین و اخلاق
کلاّ، از یکدیگر قابل اشتقاق هستندیک عامل دینی عینا می‏تواند عاملی اخلاقی شود و
نقش آن را بازی کند و یک عامل اخلاقی می‏تواند در لباس دین درآید، بلکه خود، عامل
دینی شود.در این صورت می‏توان گفت:یونگ در میان شش نوع ارتباط بین دین و اخلاق
معتقد به ارتباط نوع اول است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢

 

کتاب«روانشناسی و دین»اثر کارل گوستاو یونگ

 

 

انواع ارتباطات بین دین و اخلاق
از جمله ارتباطاتی که بین دین و
اخلاق می‏توان در نظر گرفت، عبارتند از:ارتباط منطقی، ارتباط خارجی و ارتباط
روانشناختی.
در ارتباط منطقی، دین و اخلاق مجموعه‏ای از گزاره‏های اخباری یا
انشایی محسوب می‏شوند و سعی بر این است تا روشن شود با توجه به قواعد و اصول منطقی
چه رابطه‏ای بین گزاره‏های دینی و اخلاقی وجود دارد.
در ارتباط خارجی، نظر به
ارتباطاتی است که در خارج تاکنون تحقق یافته است.دینارن در واقع، در عمل و نظر قائل
به نوعی ارتباط شده‏اند و همین ارتباط در خارج تحقق دارد و بین ادیان رایج
است.
نوعی دیگر از ارتباط مربوط به بعد رواشناختی انسان است.یعنی اساسا دو گرایش
روانی دینی و اخلاقی چه رابطه‏ای با هم دارند؟آیا جنبه اخلاقی روان انسان غیر از
جنبه دنی آن است؟یا عین هم هستند؟و به دنبال این ممکن است این سئوال هم مطرح شود که
رابطه فعل اخلاقی با فعل دینی چیست.یک فعلند یا دو فعل متفاوت؟و...

 

 

به تعبیری می‏توان گفت:بحث در ارتباط نوع اول (منطقی)مربوط به
عال«اثبات»است و در دو نوع ارتباط دیگر مربوط به
عالم«ثبوت»می‏باشد.
انواع«ارتباط منطقی»که بین دین و اخلاق بر
اساس«اشتقاق‏پذیری»و«سازگاری»مطرح می‏شود، می‏تواند در مورد«ارتباط رواشناختی»دین‏
و اخلاق هم بکار آید، منتها در دو حوزه متفاوت عالم اثبات و ثبوت.یعنی نتیجه
تحقیق«در ارتباط منطقی»، تها در حوزه عالم اثبات و ذهن مورد نظر است و نتیجه بررسی
در«ارتباط روانشناختی».به قلمرو عالم ثبوت و تحقق ربط پیدا می‏کند.
اکنون باید
به این نکته اشاره نمود که بحث در عالم اثبات و در حوزه ارتباط منطقی و ضروری»به
عالم ثبوت ندارد؛و عکس اینهم صادق است که هر آنچه در واقع رخ میدهد، الزما منطقی
نیست.

 

 

1-بین اخلاق و دین رابطه این همانی برقرار است (هر دو از هم
اشتقاق‏پذیرند).دین مساوی با اخلاق و اخلاق مساوی با دین می‏باشد.دو گرایش عین هم
هستند و در واقع یک گرایش بیشتر نیست.
2-گرایش اخلاقی قابل اشتقاق از گرایش دینی
است و نه بالعکس.یعنی کنش اخلاقی بخشی از کنش دینی و جزء آن کل است.
3-گرایش
دینی مولود گرایش اخلاقی و نه بالعکس.ودین بخشی از اخلاق است.
4-ایندو از یکدیگر
غر قابل اشتقاق هستند، لیکن دو گرایش سازگارند.
5-دین و اخلاق غیر قابل
اشتقاق‏اند، ولی جزئا ناسازگارند.بخشی از هر یک با همدیگر ناسازگارند.
6-ایندو
غیر قابل اشتقاق و کاملا ناسازگارند یعنی مانعة الجمع‏اند.

 

 

نظری کلی به اندیشه بنیادی یونگ
برای
درک بهتر نظر یونگ در ارتباط اخلاق و دین، شمایی کلی از نظرات او را ترسیم
می‏کنیم.
از دیدگاه یونگ شخصیت انسان از دو قسمت، تشکیل شده است.
اول:قسمت
خود آگاه و آنچه در آن وجود دارد:«من خود آگاه».(ص 76) *
دوم:قسمت ناخودآگاه که
یک منطقه دور دست روحیه انسان بوده و وسعتش بسیار زیاد اسد.«خود یا خودی».(ص
77-78)
ویژگیهای هر یک از این دو بخش از شخصیت انسان بدین قرار است:
1-کما
بیش به طرز روشنی توصیف پذیر و تحدید پذیر است.(ص 76)
2-جزئی از یک کل است(ص
76)، «من»فرع یا جزء لاینفک«خود»است.(ص 78-166)
3-کامل نیست.(ص 79)
4-مستقل و
خود مختار است.(ص 21)
5-از دست دادن آن آسان است.(ص 28)
(*)شماره‏های داخل
پرانتز مربوط به شماره صفحات کتاب «روانشناسی و دین»می‏باشد.
6-سطح ظاهر شخصیت
است.(ص 22)
7-قدرت دفع اموری از قبیل عقیده‏ها را به ناخود آگاه دارد و این عمل،
ارادی انجام می‏گیرد.(ص 21)
8-در مقابل ناخودآگاه تا حد زیادی منفعل است و
می‏تواند تحت تأثیر آن قرار گیرد.

 

ویژگیهای شخصیت ناخودآگاه انسان به قرار ذیل می‏باشد:

1-بطور
روشنی توصیف‏پذیر و تحدیدپذیر نیست.(ص 76-77)
2-جزئی از کل است.
3-سطح باطن و
زیرین شخصیت است.(ص 22)
4-نیروهایی در آن مستتر و پنهان هستند.(ص
23)
5-موجودیت روانی مستقل از خود آگاه دارد(ص 40)و خود مختار است.(ص
41)
6-ناخود آگاه می‏تواند گاه به گاه ذکاوت و قاطعیتی از خود بروز دهد که هوش
خود آگاه از آن عاجز است.(ص 74)
7-کاملتر ز خود آگاه است.(ص 79)
8-مضامینی در
ناخود آگاه هستند که ناشی از استعدادهایی روح بشرند.(ص 101)و خاصیت یا شرط اساسی
ساختمان روحیه هستند که به نحوی با مغز مربوطند.(ص 205)، چیزی است که روحیه بشر
تولید می‏کند و همیشه هم تولید کرده است.(ص 206)، خود بخود ظاهر می‏شوند(ص 101)، در
ناخود آگاه تولید می‏شوند.(ص 21)
9-عمل خود آگاه و آزادی آن را محدود می‏کند. (ص
170)
10-دارای خود متاری مؤثر و فعالی است.(ص 171)

 

 

نتیجه
شخصیت ما یک موجود دو بعدی است، «خود»ما دو مرتبه دارد، مرتبه
ظاهر و مرتبه باطن.

بر این اساس آنچه از این شخصیت صادر می‏شود واجد دو
مرتبه خواهد بود.«هر تجربه و هر محسوس و هر موضوعی شامل یک جزء نامعلوم
است.بنابراین وقتی ما از کلیت یک تجربه معینی صحبت می‏کنیم، کلمه«کلیت»فقط عطف به
قسمت خود آگاه آن تجربه م کند.پس چون ما نم توانیم تجربه خود را شامل تمام موضوع
بدانیم، واضح است که کلیت مطلق آن اجبارا بایستی شامل آن قسمت هم که به تجربه در
نیامده است.باشد.این استدلال در مورد همه تجربیات بشری صادق است».(ص 78)
ناخود
آگاه در اعمال و افعال ما جلوه می‏کند(ص 79)و خود را می‏نمایان.هر جا که ناخود آگاه
در آن نفوذ کند، آنجا اصل اسارت و انقیاد است.(ص 170)
قدرتها و نیروها همیشه در
وجود ما و در ناخود آگاه ما حاضرند و ما نه می‏توانیم و نه لازم است که آنها را
ایجاد کنیم.اختیار و توانایی ما محدود است به اینکه مخدوم خود را انتخاب کنیم تا
خدمتگزای ما به او ما را از سلطه آن«دیگری»که انتخاب نکرده‏ایم حفظ کند، مثلا
انسان«خدا»را خلق نمی‏کند، بلکه انتخاب می‏کند.(ص 177-176)

 

 

دین و اخلاق و ارتبط آندو
برای اینکه با نظر یونگ در مورد ارتباط
دینو اخلاق آشنا شویم، لازم است ابتدا هر یک از دو موضوع«دین»و«اخلاق»را از دیدگاه
وی که بر اساس مطالعات و تحقیقات روانشناختی و نظریات خاص خود او تعریف کرده، توضیح
دهیم.

 

 

دین از دیدگاه یونگ
الف-معنایدین:همانطور که از ریشه کلمه دین در
زبان لاتینی(religere)معلوم می‏شود، معنی آن عبارت از«تفکر از روی وجدان و با کمال
توجه»درباره «شئ قدسی و نورانی»(numinosum)است.(ص 6-5)
ب-تعریف دین:عبارت است از
رابطه انسان با عالیترین یا تواناترین«ارزش»(vaieur)خواه مثبت خواه منفی.(ص 162)این
رابطه هم مدی است، هم غیر عمدی.به این معنی که انسان می‏تواند آن «ارزش»را یعنی آن
عامل روانی بسیار توانایی را که به صورت ناخود آگاه بر او حکمفرماست، به طرز خود
آگاه بپذیرد.آن حقیقت روانشناختی که در وجود انسان بزرگترین قدرت را اعمال می‏کند
بعنوان«خدا»نمایان میشود، زیرا همیشه مقتدرترین عامل رواین است که «نام خدا»به آن
اطلاق می‏شود.(ص 162-163)
دین عبارت از یک حالت مراتقب و تذکر و توجه دقیق به
بضی عوامل مؤثر است که بشر عنوان «قدرت قاهره»را به آنها اطلاق می‏کند و اینها را
به صورت ارواح، شیاطین، خدایان، قوانین، صور مثالی، کمال مطلوب و غیره مجسم
می‏کند.(ص 8)
اصطلاح دین معرف حالت خاص وجدانی است که بر اثر درک کیفیت قدسی و
نورانی تغییر یافته باشد. (ص 9)
ج-منشأ دین:می‏توان تمام مکاتب و اشخاصی را که
در پیرامون منشأ دین اظهار نظر نموده‏اند در دو گروه جای داد، 1-گروهی که متقدند
دین منشأئی بیرون از وجود وشخصیت انسان دارد.2- گروهی که معتقدند دین منشأ درونی
دارد.باید گفت که یونگ در گروه دوم قرار می‏گیرد.
از نظر یونگ دین یکی از
قدیمیترین و عمومیترین تظاهرات روح انسانی است و بنابراین واضح است که هر روانشناسی
که سر و کارش با ساختمان روانی شخصیت انسن باشد، لااقل نمی‏تواند این حقیقت را
نادیده بگیرد که دین تنها یک پدیده اجتماعی و تاریخی نیست.(ص 1 و 2)
یونگ
می‏گوید:اعتقاد مذهبی فعالیت خودرو و خود مختار روحیه عینی یا به عبارت دیگر ناخود
آگاه را منعکس می‏کند.(ص 90)یعنی اعتقاد مذهبی تجلی ناخود آگاه یا منعکس کننده روح
انسان است. (ص 91)
یونگ تصور خدا را یک صورت مثالی می‏داند و در توضیح صورت
مثالی می‏گوید:مقصودم از این مفهوم صور و اشکالی است که ماهیت دسته جمعی دارند و
تقریبا در همه ای دنیا به شکل اجزاء ترکیب دهنده افسانه‏ها و در عین حال به شکل
پدیده‏های محلی و خودی وناشی از ضمیر ناخود آگاه ظاهر می‏شوند.(ص 100-101)این
مضامین مثالی از استعدادات روح بشراند.(ص 101)صورت مثالی تصویر خدا صورتی است مهم و
فوق العاده با نفوذی است و چون بروز این صورت مثالی در حالات روحی دارای خاصیتی
قدسی یعنی«قدسی و نورانی»است، (گاه به منتهی درجه)باید آن را در زمره تجربیات دینی
محسوب کرد.(ص 114-115)خلاصه گرایش دینی، خاصیت و یا شرط اساسی ساختمان روحیه
انسان(ص 205)بوده و چیزی است که روحیه بشر آن را تولید می‏کند وهمیشه هم تولید کرده
است.(ص 206)

 

 

ویژگیهای دیگری از تجربه دینی
از ویژگیهایی که می‏توان برای گرایش
دینی انسان شمرد از این قرارند:
1-تجربه دینی، تجربه مطلقی است که چون و چرا
برنمی‏دارد.یعنی اگر کسی نسبت به وجود چنین تجربه‏ای اشکال کرد، فقط می‏توان بگوید
که چنین تجربه‏ای به«او»دست نداده است و آنگاه طرف مخاطب او خواهد گفت:«متاسفم»اما
به من دست داده است.و اینجا گفتگو پایان خواهد یافت. (ص 207)
2-علی‏رغم آنچه
دنیا درباره تجربه دینی فکر می‏کند، کسی که این تجربه به او دست داده باشد، صاحب
گوهر گرانبهایی است، یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنی می‏بخشد، بلکه سرچشمه
زندگی و زیبایی است و به جهان و بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.چنین کسی دارای ایمان و
آرامش‏ است.(ص 207-208)
3-تجربه دینی دستگیر و کمک انسان در امر زندگی است.(ص
208)
4-تجربه دینی به محدوده خاص و شرایط زمانی و مکنی خاصی نیاز ندارد.تحقق آن
منوط به قلمرو و حوزه خاصی(مانند کلیسا)نمی‏باشد.(ص 209)

 

 

اخلاق از نظر یونگ
الف-معنای اخلاق:می‏توان معنای اخلاق را از دیدگاه
یونگ چنین بیان داشت:اخلاق به معنای تمایلات و صفات باطین است.(ص
151-152)
ب-تعریف اخلاق:اخلاق عبارت از مجموعه‏ای از صفات و تمایلات پند و
ناپسند و پست و عالی است که روان انسان برخوردار از آن است و در رفتار انسان منعکس
می‏شوند و رفتارهای صحیح و ناصحیح را تشکیل می‏دهند.و بر این اساس هر کس رفتار صحیح
و آبرومند داشته باشد، اخلاقی و در غیر این صورت غیر اخلاقی است.(ص
152-153)
-منشأ اخلاق:از نظر یونگ صفات خوب و بد در ساختمان روانی انسان موجود
است. (ص 151-152)اخلاق یک امر فطری و درونی است و استعداد و ظرفیت خلاقی امری است
که وابسته به بافت روانی انسان است.«حس اخلاقی ظاهرا مثل هوش موهبتی است که همه کس
دارای آن نیست و نمی‏توان آن را به زور وارد مزاجی کرد که بالفطره دارای آن
نباشد».(ص 153)

 

 

ویژگیهای دیگری از جنبه اخلاقی انسان
1-قیود اخلاقی شخص جزء بهتری
خودی او است.(ص 154)
2-تصمیم اخلاقی می‏تواند آزادانه اتخاذ شود. (ص
174)
3-همیشه در روحیه نسن چیزی یا چیزهایی هست که آزادی اخلاقی او را تصرف
می‏کند یا محدود و مقهور می‏سازد.(ص 175)
4-ما نباید سعی کنیم که از تمایلات پست
خود جلوگیری کنیم زیا را این کار آنها را وادار به عصیان می‏کنیم.(ص 159)
5-تنها
طریقی که ما می‏توانیم خود را از بار خصوصیات منفی آزاد سازیم به زور کوششهای طاقت
فرسا است.(ص 153-154)

 

 

ارتباط دین و اخلاق
پس از طرح دیدگاههای یونگ در مورد گرایش و رفتار
دینی و اخلاقی، حال باید ببییم تصویری که او از ارتباط میان آن دو ترسیم می‏کند،
چگونه است. یونگ در بیان رابطه دین و اخلاق، نظر به عمق تجربه دینی و وسعت آن و نیز
تأثیر و تأثر دو گرایش دینی و اخلاقی در همدیگر، دارد.واز همین است که ا می‏توانیم
نظر وی را به نحوی دریابیم:
1-اعتقادات و مناسک دینی در«بهداشت روانی» اهمیت
خارق العاده‏ای دارند.(ص 85)
2-آیین و مناسک مذهبی(که مظهر پایبندی به تجربه و
گرایش دینی است)باعث مهار نیروهای حیوانی و بلکه جهنمی، در یک بنای عظیم منوی و
رام، و زنجیر نمودن آنها است.(ص 93-94)
3-راه برخورد با تمایلات پست و ناپسند
تنها عبارت از تحقق یک حالت دینی رد شخص است، نه جلوگیری آنها، که در این صورت باعث
عصیان و طغیان می‏گردند.(ص 160)
4-تجربه دینی«به زندگی»معنی می‏بخشد، بلکه
سرچشمه زندگی و زیبایی است و به جهان بشریت شکوه تازه‏ای می‏دهد.این تجربه دستگیر و
کمک انسان در امر زندگی است.(ص 207-208)
5-هر صورت مثالی که در حالات روحی بروز
می‏کند(دینیاخلاقی و...)اگر دارای خاصیتی «قدسی و نورانی»باشد، باید آن را در زمره
تجربیات دینی محسوب کرد.(ص 115)
1-5-خدا قویترین و مؤثرترین عامل در روحیه اسنان
است.قویترین و بنابراین مؤثرترین عامل در روحیه هر فرد، همن ایمان یا ترس یا همان
انقیاد و اخلاص را ایجاب می‏کند که یک خدا از بشر انتظار خواهد داشت.هر عامل قاهر و
اجتناب‏ناپذیری به این معنی3خدا»است، و این عامل صورت مطلق بخود می‏گیرد، مگر آنکه
انسان بوسیله یک«تصمیم اخلاقی»که آزاداته اتخاذ می‏کند بتواند در برابر این پدیده
طبیعی سنگری همان قدر محکم و خراب نشدنی بر پا کند.اگر چنین سنگر روانی مطلقا مؤثر
باشد حقا می‏توان آن را3خدا»و نخصوصا«خدای روانی»واند.(ص 174)
2-5-هر حالت روانی
که آزادی انسان را به میزان قابل ملاحظه‏ای محدود یا بلکه عملا منتفی سازد(و هر کسی
دارای چنین حالت روانی خاص است)، همان عامل قاهر و اجتناب‏ناپذیر است که«خدا»
را«روح»بداند یا یک قوه طبیعی، مانند انگیزه مبرم اعتیاد به مرفین، و بدین ترتیب
مخار است که«خدا» را بعنوان عامل خیر تلقی کند یا به منی یک نیروی تباه کننده(بنا
به حالت روانی که مسلط و حاکم بر اوست).(ص 174-175)

 

 

نتیجه نهایی
اگر بخواهیم نظر یونگ را در مورد نوع رابطه دین و اخلاق
بطور خلاصه بیان کنیم، باید بگوییم:یونگ ابتدا نظر خود را در مورد شخصیت و جایگاه
«ناخود آگاه»در آن، و تأثیر شگرف و بنیادی آن را بیان می‏کند، آنگاه با توجه به
تونایی شگرف و بنیادی ناخود آاه و ویژگیهای آن به تعریف دین و اخلاق
می‏پردازد.ناخود آگاه برای یونگ فضای مناسبی برای جای دادن حالات و خصوصیات روانی
دینی و اخلاقی است.یونگ می‏خواهد بعنوان یک روانشناس، حالات دینی و اخلاقی و...را
که تنها بعنوان ویژگیهای روانی بدانها می‏نگرد، طبقه‏بندی نماید.
یونگ تصویر
بسیار وسیعی از دین می‏دهد، به گونه‏ای که به سادگی می‏توان اخلاق(و بلکه دیگر
امور)را نیز شامل آن تعریف دانست.او دین را رابطه انسان با یک عامل روانی قاهر و
مقتدر می‏داند که انسان در نسبت به آن به درک کیفیتی قدسی و نورانی نائل می‏آید.بر
این اساس، ملاک یونگ برای تحقق دین در عالم وجود انسانی، دو چیز است:1- عامل روانی
قاهر و مقتدر.2-در کیفیت قدسی و نورانی.
با توجه به خاستگاه اصول و اهداف
اخلاقی-که همانا ناخود آگاه ست-و با توه به تحقق احساسات و دریافتهایی که در وصول
به این اصول و اهداف برای انسان حاصل می‏شود، یعنی هم می‏تونند بعنوان یک عامل
روانی قاهر بشمار آمده و هم می‏توانند بگونه‏ای مورد توجه و التفات قرار گیرند که
نبع دریافتهای قدسی و نورانی باشند، می‏توان اخلاق را هم واجد این دو ملاک
دانست.
و چنانکه یونگ تصریح می‏کند یک«تصمیم اخلاقی»می‏تواند صورت مثلی الوهی‏ای
را تحقق بخشد و همان قدر که صور مثالی دینی از قبیل خدا به معنای خاص، و ایمان
و...می‏توانند از نظر روانی و رفتاری روی انسان تأثیر داشته باشند، این صور مثالی
اخلاقی نیز واجد چنین ویژگیهایی هستند.پس یک گرایش اخلاقی، عینا می‏تواند یک گرایش
دینی و تجربه دینی محسوب شود و بالعکس.وجه فارقی بین این دو گرایش نمی‏تون
یافت.اخلتق و دین به راحتی قابل تحویل به همدیگر هستند.تنها کافی است که هر عامل
روانی-اعم از اخقلاق، دینی، عرفانی و... واجد دو ویژگی‏ای که اشاره شد، باشند، در
این حالت، همان عامل، «خدا»و یا تواناترین«ارزش»است و در صورتی که رابطه‏ای قدسی و
نورانی بین انسان و این عامل تحقق یابد، دین تحقق یافته است، و شخص، دیندار بحساب
می‏آید.خلاصه، هیچ تفکیکی بین دین و اخلاف و...نمی‏توان انجام داد. پس دین و اخلاق
کلاّ، از یکدیگر قابل اشتقاق هستندیک عامل دینی عینا می‏تواند عاملی اخلاقی شود و
نقش آن را بازی کند و یک عامل اخلاقی می‏تواند در لباس دین درآید، بلکه خود، عامل
دینی شود.در این صورت می‏توان گفت:یونگ در میان شش نوع ارتباط بین دین و اخلاق
معتقد به ارتباط نوع اول است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢

 

شیوهٔ پرورش کودکان در بین سرخ‌پوستان آمریکا در گذشتهٔ دور، توجه دنیس را جلب کرد. آنها کودکان خود را براى مدت زیادى در روز به تختهٔ گهواره مى‌بستند و این کار را تا حدود ۹ ماهگى ادامه مى‌دادند. اطفال در این حالت نمى‌توانستند دست‌ها و پاهاى خود را حرکت دهند و غالباً آنها را به پشت مى‌خوابانیدند و به‌صورت قائم آن طورى که به پشت مادران بسته مى‌شوند قرار نداشتند. میانگین سنى شروع راه رفتن در بین این اطفال تقریباً مشابه اطفالى بود که به تختهٔ گهواره بسته نمى‌شدند (دنیس، ۱۹۴۰). متخصصان رشد غالباً از آن به‌عنوان یک گواه براى عدم اثر آزادى حرکت و نهایتاً اکتساب مهارت‌هاى پایه تعبیر مى‌کردند، لیکن هر دو گروه داراى میانگین سنى بالا در زمینهٔ راه رفتن بودند (۱۵ ماهگی) و این امر باعث شد تا محقق نتواند در نتایج نهایى به حکم قطعى در این مورد برسد. این سن تقریباً ۳ ماه دیرتر از سنى است که بیلى در سال ۱۹۶۹ ارائه داده است. رازل (۱۹۸۵ و ۱۹۸۸) چنین اظهار داشت که اطفالى که به تختهٔ گهواره بسته نشده‌اند ممکن است باز به همان شیوه زندگى گروه به تخت بسته شده پرورش یافته باشند، یعنى مادران آنها فرزندان خود را به‌طور دائم به پشت خود بسته باشند (از نحوهٔ نگهدارى این گروه اطلاعى در دست نیست). اما با توجه به کُندى رشد آنها در راه رفتن نمى‌توان اثر منفى نحوهٔ پرورش محدود شده حرکتى آنها را نادیده گرفت.
 
دِل‌ و رِی. دنیس تحقیقى تجربى دربارۀ آثار محرومیت انجام داد (۱۹۳۵، ۱۹۳۸، ۱۹۴۱، ۱۹۵۱). او و همسر وب یک جفت دوقلوى غیرهمسان را از ۳۶ روز پس از تولد تا چهارده ماهگى پرورش دادند. نام آنها دِل و رِى بود. در این مدت آنها، این اطفال را در اتاق تنها و به حالت خوابیده به پشت در دو گهواره که در وسط آنها مانعى غربالى شکل قرار داشت نگهدارى مى‌کردند. به آنها هیچ‌گونه اسباب‌بازى داده نشد. پژوهشگران تنها به‌منظور تغذیه و تمیز کردن، آنها را از جاى خود بلند مى‌کردند و با آنها صحبت نمى‌کردند. پژوهشگران گزارش کردند که دِل و رِى تا سن هفت‌ماهگى ۴۵ رفتار معمولى را در دامنهٔ سنى طبیعى آن فرا گرفتند. رازل (۱۹۸۵) اطلاعات اولیه این تحقیق را دوباره تجزیه و تحلیل کرد و متوجه شد که رِى به ۲۰ رفتار مشخص از ۲۸ رفتار و دِل به ۱۹ رفتار از ۲۸ رفتار، دیرتر از حد میانه و با تأخیر دست یافته است. هرچقدر به طرف پایان کار تجربى خود مى‌رفتند دسترسى دوقلوها در کلیهٔ موارد دیرتر از حد میانهٔ کودکان همسال آنها بود. در حالى که دنیس سنجش و ارزیابى رشد دوقلوها را به‌طور طبیعى تعبیر کرده بود، رازل چنین نتیجه‌گیرى کرد که این دوقلوها با آهنگى کُندتر از حد طبیعى رشد پیدا کرده‌اند.
 
دنیس (۱۹۳۵)، تمریناتى را براى دوقلوهاى ۸ ماهه تدوین کرد. او در طول روز به مدت ۵ تا ۳۰ دقیقه آنها را روى شکم قرار مى‌داد. رِى ۵ ماه بعد از آن چهار دست و پا رفتن را شروع کرد، در صورتى که دِل هرگز این حرکت پایه را انجام نداد (دنیس، ۱۹۳۸). دِل و رِى به ترتیب در سن ۱۵ و ۲۵ ماهگى توانستند به‌طور مستقل بایستند و در سن ۱۷ و ۲۵ ماهگى راه بروند. در هر حال دوقلوها خیلى دیر این مهارت‌هاى پایه را فرا گرفتند. علیرغم باور دنیس در خصوص اثر تمرین و جبران تأخیر رشد حرکتى (دنیس، ۱۹۳۵)، چنین شد که حتى تمرین نیز نتوانست محرومیت شدید حرکتى دوران اولیهٔ زندگى را (تا ۸ ماهگی) جبران کند (دنیس، ۱۹۴۱؛ رازل، ۱۹۳۵).
 
پنج سال بعد گفته شد که دست و بازوى چپ دِل تا اندازه‌اى فلج است (دنیس، ۱۹۳۸). اثر و نقش دقیق شرایط محرومیت از حرکت در این ناتوانى روشن نیست. چنان‌چه این ناتوانى جسمى بوده است آیا این شرایط آن را تشدید کرده است؟ یا اینکه علیرغم شرایط، نتیجه و سرانجام کار همین بوده است؟ با وجود اینکه شاید هرگز دلیل اصلى آن روشن نشود بدیهى است که نمى‌توان از آثار محرومیت حرکتى چشم پوشید و چنین تحقیقى را هرگز نباید تکرار کرد.
 
اطفال پرورشگاهی، اطفال در بند گهواره و دوقلوها یعنى دِل و رِى همگى در دوره‌اى طولانى به پشت خوابیده بودند. اگر به یاد داشته باشید قدرت عضلانى و تعادل، دو سیستم تنظیم‌کنندهٔ سرعتِ میزان رشدِ راه رفتن هستند؛ یعنى اینکه رشد آنها باید به درجه‌اى برسد تا کودک بتواند راه برود. بنابراین مى‌توان گفت تأخیر در شروع راه رفتن اطفال محروم از حرکت، ناشى از فرصت‌هاى محدود رشد قدرت تنه و پاها و عدم تمرین تعادل در وضعیت مستقیم قامت بوده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢

 

دنیس در سال ۱۹۶۳ عقب‌افتادگیِ رشد حرکات انتقالى کودکانى را که در مراکز شبانه‌روزى نگهدارى مى‌شوند در چهار زمینه به شرح ذیل گزارش کرد:
 
- نشستن به تنهایى و به‌طور مستقل
 
- چهار دست و پا رفتن
 
- ایستادن
 
- راه رفتن به تنهایى و به‌طور مستقل
 
در یک مرکز شبانه‌روزی، تنها ۱۵ درصد از کودکان توانستند در فاصلهٔ بین سومین و چهارمین سال تولد خود به‌طور مستقل راه بروند. نامبرده مى‌گوید، اطفال بیشتر اوقات در این مؤسسه به پشت خوابیده بودند و افراد مراقب به ندرت آنها را در وضعیت روى شکم یا نشسته قرار مى‌دادند تا آنها بتوانند به راحتى براى دستیابى به حرکات انتقالى تلاش و کوشش کنند. بولبى (۱۹۷۸) بعد از مرور چهار تحقیق دربارۀ کودکانى که در محیط‌هاى شبانه‌روزى نگهدارى مى‌شدند چنین نتیجه‌گیرى کرد که آنها در مقایسه با کودکانى که در محیط خانواده رشد مى‌کنند از نظر رشد فیزیکی، ذهنی، عاطفی، اجتماعى و سخنگویى عقب‌افتاده هستند.
 
محیط‌هاى محروم مراکز شبانه‌روزى رشد حرکتى را عقب مى‌اندازد، هرچند که ممکن است آثار بدیهى و منفى دیگرى نیز بر روى سایر ابعاد رشد کودک داشته باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٢

 

در کشور سوئد، کودکان را از دوره دبستان با مدیریت مالی آشنا می‌کنند. به کودک مقداری پول می‌دهند و در قالب یک پروژه و طرح از او می‌خواهند تا برای پولش برنامه ریزی کند. به او می‌گویند که هر مقدار پولی برای چه کاری است و او باید با توجه به شیوه هزینه کردن به همه آنها رسیدگی کند و از طرفی پس انداز هم داشته باشد. ما در کشورمان و در خانواده کوچک و بزرگمان چه قدر به آموزش فرزندانمان در زمینه مدیریت پول و خرج کردن می‌پردازیم؟ آیا فقط بی پولی مشکل ماست و با پولدار بودن همه مسایل کودک حل می‌شود؟....
ما در سنین پیش دبستانی می‌توانیم کودکان را با اقتصاد آشنا کنیم. در واقع می‌توانیم با دادن پول تو جیبی ارزش پول و در عین حال مدیریت مخارج را به فرزندانمان آموزش دهیم. کودکان باید با مفهوم پول و ارزش آن آشنا شوند بنابراین کودکی که می‌داند والدینش زحمت می‌کشند تا پول درآورند، شیوه خرج کردن آن را یاد می‌گیرد و در صورتی که بی حساب به او برای خرج کردن پول ندهند، می‌تواند شیوه مدیریت امور مالی را در حد خود و در حد سن و میزان پول تو جیبی خود یاد بگیرد. کودکان باید بدانند که پول همیشه در اختیارشان نیست و هر لحظه نمی‌توانند به آنچه می‌خواهند برسند یا آن را تهیه کنند.
● چهار سالگی، شروع آموزش
بچه‌ها از ۳ یا ۴ سالگی یاد می‌گیرند که خواسته‌های خود را کنترل کنند و یا برخی از خواسته‌‌های خود را به تعویق بیندازند البته باید پدر و مادر با پاسخ‌های منطقی با آنها برخورد کنند. مثلا اگر با کودکمان بیرون رفتیم و او اصرار بر خرید اسباب بازی دارد، می‌توان همان‌جا و درلحظه مفهوم و ارزش پول را به او یاد داد و باید با منطق و صحبت به او گفت که الان یا به علت مشکلات مالی یا به علت اینکه برای خرید مورد دیگری بیرون آمده‌اند، نمی‌توانند برای او اسباب بازی بخرند. باید دربرابر خواست کودکشان مقاومت کنند. این مقاومت نشان می‌دهد که آنان چه قدر در نظرشان حق به جانب و مصرند و همین باعث می‌شود در مواقع دیگر نیز خواسته کودک متعادل شود. ممکن است که بچه‌ها لجبازی کنند اما برخورد والدین نقش تعیین کننده‌تری دارد و مشکل با والدینی است که نمی‌توانند دربرابر کودکانشان مقاومت کنند. این موضوع باعث می‌شود که فرزند یا فرزندانشان نیز در آینده با مشکل مواجه شوند.
● عوارض پول زیاد
فرد بزرگسال یا نوجوانی که همیشه از کودکی آنچه را خواسته برای او فراهم شده است، فرد خودشیفته ای می‌شود که کمترین ناملایمات و سختی او را شکننده می‌کند. بسیاری از والدینی که مشکلات عاطفی ریشه دار در گذشته خود دارند و در گذشته محرومیت کشیده‌اند و از نظر مالی در مضیقه بوده‌اند، حالا می‌خواهند برای بچه‌هایشان به اصطلاح سنگ تمام بگذارند و همه آنچه او می‌خواهد فراهم کنند. آنها نمی‌دانند که شاید در ظاهر امر او را مرفه کرده‌اند اما در باطن ضرر زیادی به او می‌زنند چون اعتماد به نفس را از او می‌گیرند. چنین کودکانی کم تحمل و کم طاقت و ترد و شکننده و آسیب پذیر بار می‌آیند و نمی‌توانند برای حقوق خود بجنگند و مبارزه کنند و احقاق حق کنند. من باز هم به پول توجیبی تاکید می‌کنم. اگر شما اصلا به بچه تان پول تو جیبی برای مخارج خودش ندهید، او شیوه مدیریت هزینه کردن را نمی‌آموزد و اتفاقا این جور افراد در بزرگسالی و حتی نوجوانی ولخرج‌تر و افراطی‌تر می‌شوند. از طرف دیگر نباید فکر کنیم اگر تمکن مالی داریم و دستمان به دهانمان می‌رسد، هرچه داشتیم یا فرزندمان خواست به او پول توجیبی بدهیم چون با این وضعیت او یاد نمی‌گیرد که سیستم خرج و هزینه کردن پولش چگونه است. به دور و بر خود نگاه کنید. افرادی که سختی بیشتری کشیده‌اند و پول کمتری داشته‌اند، بهتر می‌توانند هزینه کنند، درایت بیشتری دارند اما آنها که پول بیشتری دارند صرفا به علت پول بیشتر می‌توانند به همه چیز برسند و در شرایط دشوار زندگی با مشکل مواجه می‌شوند.
● درمان ولخرجی بچه‌ها
یادمان باشد که اگر فرزندمان ولخرجی می‌کند و پولش را یک جا خرج می‌کند، پول توجیبی‌ا‌ش را قطع نکنیم بلکه باید روزانه به او پول بدهیم (نه هفتگی)، چون پول خود را خرج می‌کند و نمی‌تواند بفهمد مشکل او کجاست اما اگر روزانه و به مقدار کم به او پول توجیبی بدهیم، در صورت ولخرجی می‌تواند برای فردای خود و با آموزش والدینش، برنامه منظم‌تری داشته باشد اما اینجا مورد دیگری نمود پیدا می‌کند و این است که باید به او یاد بدهیم که از مقدار پولی که به او می‌دهیم، چه مقدار را باید خرج مواد غذایی کند و چه مقدار را برای پدر و مادر و افراد دیگر خانواده خود کادو بخرد یا مورد دیگری که خانواده می‌دانند اما باید برای فرزند خود مشخص کنند که برای هرکاری چه قدر خرج کند و حتی وظیفه پس انداز کردن را هم برای او تعیین کنند باید خرج کردن هدفمند را به کودک یاد بدهیم. پول مال خودش است اما خرج کردن آن با نظارت والدین است.
● وقتی کودک بزرگ‌تر می‌شود
این موضوع تا پایان دوره دبستان است. در دوره راهنمایی پول توجیبی متناسب با افزایش سن افزایش یابد اما کنترل و نظارت باید وجود داشته باشد که البته به میزان کمتری نسبت به کودکان دبستانی خواهد بود. در حقیقت در مورد مقدار پول تو جیبی باید به فرهنگ و قانون خودمان توجه کنیم اما باید طوری باشد که علاوه بر مخارج روزانه پس انداز هم بکند و بتواند از پس انداز خود استفاده کند. ببینید تحت هر شرایطی برای کودکان دبستانی و راهنمایی لزومی‌ندارد که گوشی موبایل یا لپ تاپ داشته باشند چون اگر درست فکر کنیم نیازی به آن پیدا نمی‌کنند. این باعث می‌شود که ارزش پول نزد کودکان و نوجوانان کاهش ‌یابد. شما گاهی می‌بینید که بچه‌هایمان هم پز دادن را یاد می‌گیرند و وسایل خود را به رخ دیگر هم‌سالان خود می‌کشند. این افراد در بزرگسالی هم مدیریت هزینه را نمی‌آموزند و متاسفانه از نظر مهارت‌های دیگر زندگی هم با مشکل مواجه می‌شوند. اینها نتیجه همان یک شبه ره صد ساله را رفتن و پولدار شدن است. پول داشتن خوب است اما به شرطی که در کنار آن فرهنگ استفاده از آن را بیاموزیم و بتوانیم به فرزندانمان هم یاد دهیم.
● آموزش قرض دادن پول
یکی از مسایل دیگر آموزش قرض دادن و قرض گرفتن است. در این مورد می‌توانیم به فرزندان خود در مواقع لزوم پول قرض دهیم اما از او بخواهیم که در زمان معینی به ما برگرداند. حتی برای تاثیر بیشتر والدین می‌توانند جلوی فرزندشان به یکدیگر پول قرض دهند و برای هم شرط بگذارند که که مثلا تا یک یا دو هفته دیگر آن را برگردانند و برگشت پول را هم در مقابل فرزندشان انجام دهند تا او هم یاد بگیرد که هر قرض دادنی بازگشتی دارد. 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٠