سوگ پاسخ و عکس‌العملی به از دست دادن فرد یا چیزی که متعقل به یک گروه خاص است خطاب می‌شود.

عوارض سوگ ممکن است به از دست دادن تمرکز یا مشکلات جسمی باشد که ابعاد عاطفی، رفتاری، فلسفی یا اجتماعیی دارد. سوگ یکی از عوامل ایجاد غم نیز می‌باشد.

گریه از بخش‌های طبیعی سوگ است که نتیجه تحریک عواطف است که اگر بیش از اندازه باشد موجب مشکلات جسمی و روحی می‌شود.

سوگواری در کشورهای مختلف بر اساس آداب و سنت‌های مردمان آنها متفاوت است.........................مسئله مهم، پذیرش خودتان است

سوگ یک تجربه
طبیعی و جهانی است. بهر حال، هر کدام از ما سوگ را به شیوه خاصی که متناسب با نوع
تربیت و شخصیت مان است، تجربه می کنیم، در حالی که عوامل مشترکی در فرایند سوگ وجود
دارند، ولی هیچ فرمول یا جدول ثابتی که باید با آن مطابق باشد، در سوگ وجود ندارد،
پذیرفتن خودتان گامی مهم به سوی فرآیند سالم سوگ ست.

 



احساسات شما طبیعی
است


بدنیال فقدان شخص محبوب، تعداد وسیعی از حالات عاطفی تجربه
می شوند. این احساسات شامل غمگینی، ترس، یأس، سردرگمی خشم، احساس گناه و حتی بی حسی
است.

این عواطف در درجات مختلف شدت و در دوره های زمانی متفاوت تجربه می
شوند. الگوهای معمول زندگی ما ممکن است خاطراتی را در مورد فقدان و احساسات مرتبط
با آن برانگیزد. مراسم خانوادگی، تعطیلات، مکانهای مورد علاقه، موسیقی و تجارب
دیگری که با شخص از دست رفته داشته ایم، به عنوان منبعی برای درد و رنج برایمان
باقی می ماند. در اواسط سوگواری با شگفتی، کاهش غم و اندوه امری طبیعی می باشد. در
طی زمان خاطرات ما با شخص محبوب باقی خواهد ماند ولی واکنشهای هیجانی شدیدمان به
طرف متوسط میل خواهد کرد. گر چه یادآوری این مسئله بسیار مهم است که حتی بعد از
سالها نیز ما شخص از دست رفته را فراموش نخواهیم کرد. بهتر است به سوگواری به عنوان
یک چرخه نگاه کنید که در آن بطور دوره ای فقدان و احساسات مرتبط با آن را یادآوری
خواهید کرد.


زندگی روزمره شما ممکن است دچار تغییر
گردد.


بدنبال مرگ یک شخص مهم در زندگی حالت احساسی شما امکان
دارد کاملاً تغییر کند. ممکن است از نظر جسمانی احساس خستگی نمایید، در الگوهای
معمول خوابتان مشکل پیدا کنید، در تمرکز برای مدت طولانی مشکل داشته باشید و اشتهای
طبیعی خود را از دست بدهید. همچنین ممکن است متوجه شوید که علائق شما به کار،
فعالیت های اجتماعی و بودن با دیگران تا اندازه ای کاهش یافته است.

فعالیت
ها و افرادی که شما معمولاً از آنها لذت می برند. جذابیت خود را برای شما از دست می
دهند. در این دوران، بعضی از مردم اشتغالات کاری و فعالیت های اجتماعی خود را جهت
مشغول کردن ذهن و انرژی شان از یک طرف و اجتناب از احساسات ناراحت کننده مرتبط با
فقدان از سوی دیگر، افزایش می دهند.

بهر حال هر شخصی شیوه ای را برای انطباق انتخاب می کند.ومسئله مهم این است
که شخص ارتباط ها را با دیگران حفظ کند وبرای آن ارزش قائل شود و حجم متناسبی از
کار، فراغت و استراحت رابرای خود در نظر بگیرد. برای انجام بعضی از تمرینات آرامش و
فعالیت جسمانی از قبیل پیاده روی با مشارکت یک شخص دیگر بر نامه داشته باشید. اگر
تغییرات آنقدر معنی دار بود که توانایی کارکرد شما در مسائل روزمره را تحت تاثیر
قرار دهد، در آن صورت جهت مشاوره و دریافت کمک تخصصی باید به سراغ یک متخصص
بروید.

آینده ای پر امید برای خود
بسازید


با خود مهربان
باشید


در مورد توانایی و نیروی خود برای قبول مسئولیت های جاری
انتظارات موجه داشته باشید. موضع گرفتن بر علیه طرحهای جدید خیلی زود است. به خاطر
داشته باشید که سوگواری با درجات مختلف خود امری طبیعی و فرایندی اساسی برای یاد
آوری محبوب (از دست رفته) است.


برای یاد آوری شخص
مورد علاقه از دست رفته راههایی را ایجاد کنید.


آداب و رسوم به
ما کمک می کند که جنبه های مثبت ارتباطمان را یادآوری کرده و خود را به جامعه متصل
سازیم فعالیتهایی از قبیل خاطره نویسی، مراقبه، عبادات، پیاده روی، آواز خوانی .
دیدن جاهایی که قبلاً با هم بودید می توانند روزنه هایی خلاق برای افکار و احساسات شما باشند. اینها همچنین ارزش زندگی را نیز به ما یاداوری
می کنند.

از نظر روحی خود را در مرکز توجه قرار
دهید


اهدافی را که برالی خودتان در نظر گرفته اید، یادآوری کنید
و شیوه هایی که شخص مورد علاقه تان جهت کمک به رشد و موفقیت شما داشت، را بخاطر
بیاورید. یک هدف آتی و شیوه های مورد علاقه تان جهت مشارکت با دیگران در آن هدف را
تجسم کنید. خودتان را در اشکال مختلفی از زندگی که می تواند برایتان معنی دار باشد
مورد بازنگری قرار دهید. اگر مذهبی هستید، نمادها، فعالیتها و گروههای مرتبط با آن
را جهت بدست آوردن راحتی و یافتن چشم اندازی جدید برای زندگی مورد استفاده قرار
دهید.


آینده ای پر امید را برای خود تجسم
کنید


افکار و احساسات خود را برای دیگران بگویید. به آنها اجازه
دهید که در این مقطع بسیار حساس از زندگی همراه شما باشند. سعی کنید از نظر جسمانی
فعال مانده و به زیبایی های اطراف زندگی خود حساس باشید. تجسم کنید که معنایی برای
زندگی آینده شما وجود دارد. تجسم کنید عشقی را که به شخص از دست رفته داشتید اساسی
برای فعالیت خلاقانه شما در آینده خواهد بود.

به هنگام
سوگواری به دیگران کمک کنید.


علائق خود را
برای شخص دیگر بیان کنید


... مکالمه را شروع نمایید، به او گوش
دهید، و در مورد فقدان صحبت کنید.
در دسترس باشید

... به شخص سوگوار
اجازه دهید تا مطمتن شود شما در صورت نیاز در دسترس هستید.

از قضاوت در مورد
احساسات شخص به هنگام سوگواری خودداری کنید

... مردم افکار و احسااست خود را
به اشکال مختلف که از نظر شدت و مدت متفاوت است، بیان می کنند.

خود برای این
موضوع که شخص سوگوار سوالات سختی در مورد زندگی و مرگ خواهدداشت و شما پاسخهای آسان
نخواهید داشت، آماده کنید.

متناسب بودن سوالها را تایید و صحبت کردن را
تشویق نمایید.

اهمیت مراسم سالانه، جشنها و فعالیتهایی که شخص از دست رفته
در آنها شرکت می کرد را بخاطر داشته باشید.

... به خاطرات مربوط به اوقات و
فعالیتهای ویژه که برای شخص سوگوار باقی مانده است، حساس باشید.

ارزش رابطه
تان را مورد تایید ... قرار دهید

... اهمیت هر نوع ارتباط از قبیل ارتباط با
دوست، همکلاسی، عضو خانواده، همسایه، همکار، همسر یا شخص صمیمی را مورد تذکر قرار
دهید.

به ماهیت دوره ای فرایند سوگ حساس باشید

صبور باشید. به خاطر
داشته باشید که آشکار شدن و از بین رفتن سوگ به دلیل آشکار نیاز ندارد. زمان خاصی
برای اتمام سوگواری وجود ندارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

بعضی عوامل دیگر که به اختلال بدشکلی منجر می‌شوند چه هستند؟

: مطالعات
نشان داده‌‌اند که بیشتر افراد با "ابج" با مهار کننده بازجذب سروتونین حال بهتری
پیدا می‌کنند. این مساله نشان می‌دهد که عدم تعادل سروتونین نیز در ایجاد این مساله
دخالت دارد که بخشی از این مساله به مثال بیولوژیکی مربوط می‌شود.

 

 زندگی روزمره
یک فردی که سندروم بدشکلی دارد به چه شکلی است؟

 یک بیمار را در نظر
بگیرید که به نظر زن کاملا جذابی به نظر می‌رسد ، حدود سی ساله ، با پوستی زیبا ،
موی بور ، لاغر و دوست‌داشتنی. اما او فکر میکند که خیلی زشت و مخوف هست. او فکر
میکند که لکه‌های بزرگ وحشتناکی در تمامی سطح پوست او وجود دارد ، و اینکه او
جوشهای بزرگ زشتی دارد ، اینکه موهای او در جهت نادرستی برجسته شده است. اما پوست
اون به شکل منطقی صاف است اگر شما واقعا از نزدیک نگاه کنید شما متوجه می‌شوید که
او یک یا دو جوش در صورتش دارد.

او از مادرش در حدود بین 10 تا 20 بار
می‌پرسد " من چطور به نظر می‌رسم؟ پوست من چطور به نظر می‌رسد؟" او یک شغل خوب دارد
و آن را نسبتا خوب انجام می‌دهد. اما او تمایل دارد که از افراد دیگر در سر کار
اجتناب کند. او برای خوردن ناهار به کافه تریا نمی‌رود ؛ او از تعامل با همکاران
اجتناب می‌کند که این یک مشکل می‌باشد به خاطر اینکه او نیاز دارد با شکل موثری این
تعاملات را انجام دهد تا اینکه کارش را انجام دهد.

 آیا افراد سعی
می‌کنند که از درمان پزشکی یا جراحی برای نقص‌هایی که مورد ملاحظه قرار میدهند
استفاده کنند؟

 مطالعات نشان می‌دهد که نرخی بین 6 تا 15 درصد از افراد
که در جستجوی جراحی پلاستیک هستند "ابج" دارند ؛ از طرف دیگر ، در حدود یک چهارم از
افراد با "ابج" جراحی پلاستیک داشته‌اند. و در حدود 40 درصد از بیمارانی که من
تابحال دیده‌ام درمان مربوط به پوست داشته‌اند.

 درمان هایی که
هم‌اکنون برای درمان اختلال بدشکلی جسمی مورد استفاده قرار می‌گیرند چقدر موثر
هستند؟ آیا به غیر از دارو شامل درمان هم می‌شوند؟

ما خیلی از بیماران
را با دارو درمان می‌کنیم ، بعضی را با درمان و برخی را با هر دو. اگر شما "ابج"
شدید دارید در این حالت مشخصا شما به دارو نیاز داشته و شما شاید همچنین از درمان
سود ببرید. اگر شما "ابج" ملایم‌تر دارید ، شما احتمالا میتواند یکی از این دو روش
را مورد استفاده قرار دهید.

من یک بازبینی بر نتایج پزشکی خود اخیرا داشتم و
به این نگاه می‌کردم که افراد چگونه پیشرفت کرده بودند. نود درصد از افراد تا یک حد
معینی پیشرفت کرده بودند. نشانه این بیماری به شکل کلی در آنها از بین نرفته بود
اما اکثریت افراد با این اختلال می‌توانستند پیشرفت مشخصی را در نشانه‌های بیماری
خود تجربه کنند. خیلی از بیماران فقط با تشخیص این بیماری حال بهتری پیدا می‌کردند.
آنها احساس خیلی راحتی داشتند از اینکه متوجه میشدند افراد دیگری شبیه به آنها
هستند ، اینکه این یک بیماری شناخته شده است و اینکه میتوانند امیدوار باشند برای
اینکه حالشان بهتر شود.....این اختلال درمان می‌شود یا نه؟

در زمینه درمان هم مطالعات هنوز اندک است.
نتایج امیدوار‌کننده با دارودرمانی و درمان شناختی –رفتاری دیده شده است. در روش
آخر سعی بر این است که الگوهای وسواس گونه‌ای مثل بررسی مداوم در آینه یا گرفتن
تایید از دیگران شکسته شود. در مواردی که دوری از اجتماع وجود دارد به بیمار آموزش
داده می‌شود که چگونه با موقعیت‌های اجتماعی مواجه شده و بر اضطراب اجتماعی غلبه
کند.

با این حال به‌نظر می‌رسد تعداد زیادی از مبتلایان هنوز درمان
نشده‌اند چون از ابتلای خود به این اختلال آگاه نیستند....به مبتلا یان چطور کمک کنیم؟

بهترین اقدام اعزام فرد نزد روان‌پزشک
به‌خصوص با تخصص در اختلالات خوردن است. نقش اطرافیان در فرآیند بهبود بسیار پیچیده
است. ممکن است درمانگر از اطرافیان بخواهد که به درخواست بیمار برای تایید مداوم
ظاهر خود پاسخ ندهند.

اما در عین حال به چالش کشیدن مشکل بیمار هم صلاح نیست
(مثلا نباید دائم گفت من مشکلی در موی تو نمی‌بینم) چون با این‌کار دیدگاه بیمار به
کل بی‌اعتبار جلوه می‌کند. اطرافیان باید به او گوش دهند و حمایتش کنند تا از اهداف
درمانی فاصله نگیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

آیا شما نسبت به نقصهای ظاهری خود وسواس
دارید؟

دکتر کاترین فیلیپس فکر می‌کرد که او اطلاعات بسیار زیادی در
مورد بیماریهای روانی داشت. به عنوان یک روانپزشک ساکن هاروارد از سال 1988 تا 1991
او به خوبی با بیماریهایی نظیر افسردگی ، اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی آشنا
بود.

اما یک روز وقتیکه یک بیمار ناراحت به او گفت که موهای او همه
بدبختی‌های او را باعث شده است ، دکتر فیلیپس درنگ کرده و شروع به جستجو در
نوشته‌های روانپزشکی کرد ، او مراجعی راجع به یک تشخیص مبهم به نام اختلال بدشکلی
جسمی یا "ابج" پیدا کرد. او دریافت که کسانی که از این بیماری رنج می‌برند به خاطر
این اندیشه که بعضی از قسمتهای بدن آنها مثل مو ، بینی ، پوست ، باسن یا ... بدشکل
یا غیرعادی است رنج می‌برند درحالیکه واقعا اینطور نیست.

این وسواس آنها
نسبت به نقص‌های واهی ممکن است باعث شود که آنها ساعتها در روبروی آینه خیره بمانند
، اینکه از افراد دیگر دوری گزینند ، یا اینکه برای جراحیهای زیبایی غیرضروری اقدام
کرده و یا حتی اقدام به خودکشی کنند. او می‌گوید: "اگر شما شخصی با "ابج" را تابحال
ندیده باشید ، این برای شما راحت است که این مشکل را بی‌اهمیت بدانید ، اما اگر شما
بدانید که این اختلال چقدر مخرب می‌تواند باشد ، شما با آن خیلی جدی برخورد
می‌کنید."

امروزه دکتر فیلیپس یک متخصص برجسته در مورد این اختلال می‌باشد
در حالیکه یک کتاب در این زمینه نوشته است ("آینه‌های شکسته") و برنامه‌‌های درمانی
را در بیمارستان مکلین نزدیک بوستون و بیمارستان باتلر در پراویدنس پایه‌ریزی کرد و
این درحالیست که او روانپزشک مدرسه پزشکی براون است.

دکتر فیلیپس تخمین
می‌زند که اختلال بدشکلی جسمی بر حدود 1 تا 2 درصد از افراد تاثیر می‌گذارد که
میتوانند مرد یا زن باشند. دکتر فیلیپس می‌گوید: " اختلال بدشکلی جسمی تا حد وسیعی
مورد ملاحظه قرار نگرفته و تا حد وسیعی بدون تشخیص باقی می‌ماند. بیشتر افراد ممکن
است شخصی را با "ابج" بشناسند اما متوجه آن نیستند."

 اگر شما اعتقاد
دارید که اختلال بدشکلی جسمی یکچنین اختلال گسترده‌ای است پس چرا آنقدر کم مورد
توجه قرار گرفته است؟

 مهمترین دلیل آن این است که افراد در مورد این
مشکل خیلی پنهان کار هستند. من یکبار یک خانم مسن 80 ساله با "ابج" را دیدم. اون از
وقتی که یک نوجوان بود این ناراحتی را داشته است. او فکر میکرد که پوست اون زننده
هست و اینکه اون خالهای وحشتناک و زشتی داره. او از این اختلال حدود 60 سال رنج
برده بود. او از دوستان خود و روابط اجتماعی اجتناب کرده بود. و او هرگز در مورد
این مساله به شوهرش چیزی نگفته بود. اون می‌گفت که با شوهرش رابطه خیلی نزدیکی را
داشته ، اون به شوهرش همه چیز را گفته بوده غیر از این مساله. این برای اون خیلی
شرم‌آور بوده است.

افراد با "ابج" در هراسند که به عنوان فردی بی‌اهمیت و
سطحی مورد ملاحظه قرار بگیرند ، و اینکه آنها به شکل جدی مورد توجه قرار نگیرند. من
بیمارانی داشته‌ام که به شکل هفتگی برای مدت 10 تا 20 سال روان‌درمانی داشته‌اند
ولی آنها هرگز راجع به این مساله چیزی به درمانگر خود نگفته بودند حتی با وجود
اینکه بعضی از این افراد می‌گفتند که این مساله یک مشکل اصلی برای آنها بوده است.
بنابراین ، اگر به عنوان یک متخصص بالینی شما سئوالی درباره "ابج" بپرسید شما به
احتمال زیاد چیزی درباره اون نخواهید شنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

تفاوت این اختلال با اختلال‌های وسواسی- جبری چیست؟

کسی که به اختلال در
خوردن مبتلاست ممکن است علائمی از بد شکلی را هم نشان دهد به‌خصوص اگر فرد از ظاهرش
ناراضی باشد. وجود اختلال بد شکل بودن بدنی در قسمتی از بدن که به بزرگی و کوچکی آن
مربوط نباشد (مثل گوش و بینی) معمولا نشان می‌دهد اختلالات خوردن به‌طور همزمان
وجود ندارد.

اگر محلی که اختلال بد شکل بودن بدنی را ایجاد کرده وابسته به
اندازه باشد باید ارزیابی اختلال خوردن انجام شود و تمرکز روی نشانه‌های معمول
اختلالات خوردن باشد مثل رژیم‌های غذایی شدید، کاهش وزن، استفاده از مسهل‌ها برای
کاهش وزن و احساس کنترل نداشتن در مقابل غذاها.

افتراق اختلال وسواسی –
جبری از اختلال بد شکل بودن بدنی از یکدیگر بسیار مشکل است و بعضی محققین معتقدند
اختلال بد شکل بودن بدنی در حوزه اختلال وسواسی – جبری قرار دارد. در اصل درمان‌های
روان‌پزشکی و دارویی برای هر دو یکسان است.

البته افسردگی و مشکلات اضطراب
از اجتماع نیز از جمله مشکلات روان‌پزشکی مرتبط با اختلال بدشکل بودن بدنی هستند
(هراس از اجتماع، اختلال شخصیتی دوری گزین) که متاسفانه کارهای تجربی در این زمینه
اندک بوده است.

2 روش عمده برای شناسایی اختلال بدشکل بودن وجود دارد، یکی
معیاری است که در منابع روان‌پزشکی وجود دارد و دوم روش جیمز روزن است که معاینه
اختلال بد شکل بودن بدنی است که در مطالعات مختلف استفاده شده و بسیار عالی
است.



در زمینه درمان هم مطالعات
هنوز اندک است. نتایج امیدوار‌کننده با دارودرمانی و درمان شناختی –رفتاری دیده شده
است. در روش آخر سعی بر این است که الگوهای وسواس گونه‌ای مثل بررسی مداوم در آینه
یا گرفتن تایید از دیگران شکسته شود. در مواردی که دوری از اجتماع وجود دارد به
بیمار آموزش داده می‌شود که چگونه با موقعیت‌های اجتماعی مواجه شده و بر اضطراب
اجتماعی غلبه کند.

با این حال به‌نظر می‌رسد تعداد زیادی از مبتلایان هنوز
درمان نشده‌اند چون از ابتلای خود به این اختلال آگاه نیستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

چه افرادی از ظاهر خود ناراضی هستند؟

تقریبا هر آدمی
جنبه‌هایی از ظاهرش را دوست ندارد و دلش می‌خواهد آنها به‌گونه‌ای دیگر باشند اما
مبتلایان این اختلال اقدامات بسیار زیاد و طولانی مدتی برای اصلاح ظاهر خود انجام
می‌دهند مثلا بارها تحت عمل جراحی قرار گرفته‌اند، دائما رژیم‌های غذایی شدید
می‌گیرند، ورزش‌هایی شدید و متعدد انجام می‌دهند یا قسمت مورد نظر را با لباس یا
آرایش می‌پوشانند.

متاسفانه مطالعات توصیفی در این زمینه، کم است. اکثر
اطلاعات به‌دست آمده در این مورد از معاینات موردی و فاکتورهایی است که فرد شروع
بیماری را به آن نسبت می‌دهد.

به‌نظر می‌رسد در اغلب موارد یک اتفاق باعث
شروع ماجرا می‌شود مثلا دیگران با عبارات خود ظاهر فرد را مسخره کرده و او را آزار
می‌دهند. شاید در 70 درصد موارد شروع علائم در نوباوگی و نوجوانی بوده
است.

این اختلال می‌تواند باعث رفتارهای اجتنابی شدیدی در فرد شود مثلا
انزوا و دوری از آشنایان و خانواده، خودکشی هم چندان غیرمتداول نیست و افسردگی هم
دیده شده است. در بعضی موارد جراحی‌های مختلف و اقدامات متعدد نمی‌توانند اشکالی را
که در ظاهر فرد وجود دارد برطرف کنند.


چه کسانی در
خطرهستند؟

مطالعات در مورد میزان شیوع انجام نشده است. احتمالا به این دلیل
که این اختلال نادر است و شاید بین یک تا دو درصد کل جمعیت و 10 تا 15 درصد بیماران
سرپایی روانپزشکی را شامل می‌شود.

بعضی محققین معتقدند میزان شیوع در حال
افزایش است چون روش‌های تشخیصی رو به بهبود است و مردم نسبت به ظاهر خود وسواس
بیشتری پیدا کرده‌اند. نکته جالبی که در تحقیقات مشخص شده این است که این اختلال در
زنان و مردان بالغ یکسان دیده می‌شود.

این موضوع با داده‌های اختلالات خوردن
در تضاد شدید است چون درآنها ذکر شده 90درصد مبتلایان به اختلالات خوردن، خانم‌ها
هستند. فعلا در مورد میزان دقیق شیوع و ارتباط فامیلی این اختلال مطالعات کافی
نیست.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

مشخصه اختلال بدشکلی بدن چیست؟

ویژگی اصلی این اختلال در این است که فرد
مبتلا بی‌نهایت از بعضی جنبه‌های ظاهرش ناخشنود است و حتی آنها را توهین‌آمیز و
بی‌اعتبار می‌داند. نکته مهم در این افراد این است که ارزیابی فرد از ظاهر خودش با
آنچه دیگران در مورد او حس می‌کنند همخوانی ندارد مثلا دیگران هیچ جنبه غیرمعمول یا
غیرعادی در ظاهر او نمی‌بینند یا اگر هم در ظاهر فرد مشکلی وجود دارد بسیار جزئی و
ناچیز است (مثلا گوش یا بینی فرد کمی بزرگ است) اما خودش این مورد را بسیار بزرگ و
قابل توجه حس می‌کند.

از دیدگاه بالینی آنچه جزو مهم‌ترین مورد محسوب می‌شود
این است که فرد مبتلا، به شکل وسواس‌گونه‌ای روی آن قسمت از بدن که از آن ناراضی
است تمرکز می‌کند و این وسواس با موجودیت فرد تداخل دارد.

اختلال بدشکل بودن
بدنی جنبه‌های مختلفی از ظاهر را در بر می‌گیرد اما مطالعات نشان می‌دهد این موضوع
در بعضی موارد بیشتر است:موی سر، بینی، پوست، چشم‌ها، ران پا، شکم، اندازه قفسه
سینه، لب‌ها، گونه، جای زخم‌ها روی بدن، قد و دندان‌ها

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

وسواس بدشکلی Body Dysmorphic Disorder
دانشمندان آمریکایی دریافتند
عملکرد نادرست برخی از فرایندهای مغزی در دیدن چهره موجب وسواس زشت بودن در افرادی
می‌شود که از بیماری "بد ریخت هراسی" رنج می‌برند.

حدود دو درصد از مردم
دنیا از بیماری "اختلال بد ریختی بدنی" و یا "بد ریخت هراسی" رنج می‌برند. این
افراد زمانی که در مقابل آینه می‌ایستند خود را بسیار زشت و بد ریخت می‌بینند و به
تدریج نسبت به اینکه در آینه نگاه کنند دچار وسواس و ترس می‌شوند.
حدود یک چهارم
از افراد مبتلا به این بیماری در اثر رنجی که از دیدن چهره خود در آینه می‌برند
اقدام به خودکشی می‌کنند. بسیاری دیگر از آنها نیز تصور می‌کنند که واقعا در چهره و
بدن دچار نقص هستند و بنابراین بارها تحت عمل جراحی زیبایی قرار می‌گیرند اما هرگز
احساس خوبی از چهره خود ندارند. migna.ir

اکنون گروهی از محققان مدرسه پزشکی
دانشگاه لس آنجلس کشف کردند که مغز این بیماران تصور چهره آنها را به روشی غیرواقعی
پردازش می‌کند. فعالیت مغز این افراد هم در مراکز بصری و هم در سیستم جسم مخطط در
لب پیشانی تغییر کرده است. این محققان کشف کردند که مورد اشتباهی در مغز این افراد
وجود دارد که می‌تواند دلیل این باشد که این افراد خود را زشت ببینند.

مغز
17 فرد "بد ریخت هراس" و 17 فرد سالم برای درک بهتر این موضوع با کمک رزونانس
مغناطیسی مورد بررسی قرار گرفتند درحالی که تمام این افراد به عکسی از چهره خود و
یا عکس یک هنرپیشه معروف نگاه می‌کردند. به این ترتیب این دانشمندان مشاهده کردند
که در مغز "بدریخت هراس ها" فضاهای مختلف نورونی لب پیشانی به روشی ناهنجار و
غیرعادی روشن می‌شوند. نتایج این تحقیقات می‌تواند به درک بهتر اینکه آیا این
اختلال ذاتی و یا اکتسابی است کمک کند.

 


اینکه یک فرد تصور
خوبی از ظاهر خود نداشته باشد، گاهی به حدی شدید می‌شود که روان‌پزشکان به آن
«اختلال بدشکلی بدنی» می‌گویند. تعجب نکنید این عنوان موضوعی حیرت‌آور و تازه نیست
بلکه یک جور بیماری است که بسیاری را درگیر کرده که حتی خودشان هم از ابتلا به آن
بی‌خبرند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

تصور خوب از ظاهرخود
نداشتن، فقط یک حساسیت کوچک نیست بلکه یک اختلال روانی به حساب می‌آید! اینکه یک
فرد تصور خوبی از ظاهر خود نداشته باشد، گاهی به حدی شدید می‌شود که روان‌پزشکان به
آن «اختلال بدشکلی بدنی» می‌گویند. تعجب نکنید این عنوان موضوعی حیرت‌آور و تازه
نیست بلکه یک جور بیماری است که بسیاری را درگیر کرده که حتی خودشان هم از ابتلا به
آن بی‌خبرند.

اختلال بدشکلی بدن
(body dysmorphic disorder) : عبارت از اشتغال ذهنی با نوعی نقص خیالی یا اغراق
آمیز در ظاهر جسمانی است.

به عبارتی ویژگی اصلی
اختلال بدشکلی بدن (BDD) که در گذشته بدشکلی هراسی (dysmorphophobia) نامیده می شد،
عبارت از اشتغال ذهنی با نوعی کاستی در ظاهر فرد است. این کاستی یا خیالی است یا
چنانچه نابهنجاری بدنی جزیی وجود داشته باشد، دلواپسی فرد درباره آن افراطی و رنج
آور است.

شباهت های زیادی میان
اختلال بدشکلی بدن و وسواس وجود دارد. این شباهت ها شامل اشتغال ذهنی وسواسی قابل
توجه با یک نقص یا نارسایی و رفتارهای تکراری و وسواسی مانند وارسی کردن وسواسی خود
در آیینه، دستکاری پوست و آرایش افراطی می باشد. برخی علایم BDD و OCD همسانی
نزدیکی با هم دارند؛ مانند اشتغال ذهنی در مورد کامل گرایی، شک و تردید درباره
اینکه برخی چیزها درست نیستند، تمرکز بر روی ظاهر در BDD و به همان اندازه رفتارهای
وارسی کردن تکراری و کسب اطمینان در OCD.

 


شایان ذکر است که به
دلیل شباهت زیاد میان این دو اختلال، گاهی اختلال بدشکلی بدن به عنوان زیر مجموعه
ای از طیف اختلال وسواس در نظر گرفته می شود. هر چند افراد دچار BDD اشتغال ذهنی
وسواسی درباره ظاهر خود دارند و ممکن است رفتارهای وسواسی (مانند وارسی ظاهر خود در
آیینه) داشته باشند، تشخیص جداگانه OCD تنها زمانی گذاشته می شود که افکار و رفتار
وسواسی محدود به نگرانی فرد در زمینه ظاهر خود نباشد و حالت خود ناهمخوان
(ego-dystonic) داشته باشد

 

اختلال بدشکلی بدن یا
مشغولیت ذهنی با یک نقص خیالی در ظاهر شخص مشخص میشود و این نگرانی به وضوح
اغراقآمیز است . از مشخصات این اختلال این است که شخص وقت زیادی را جلوی آینه
میگذراند، خصوصیات ظاهری خود را با دیگران مقایسه میکند، سعی میکند قسمتهای باز بدن
را که احساس میکند نقص دارد استتار کند و در صدد جلب اطمینان از دیگران در مورد
ظاهر خود است . این افراد اغلب از صمیمیت با دیگران و موقعیتهای متفاوت اجتماعی
دوری میکنند . در این اختلال شخص از نظر رضایت از خود و تصویر بدن تفاوتهای کمی و
کیفی با دیگران دارد . از نظر روان آسیبشناسی این اختلال خصوصیاتی مشابه با اختلال
وسواسی - اجباری و هراس اجتماعی، و از طرفی با این اختلالات همابتلایی دارد؛
بنابراین تعجبی ندارد که مدل شناختی که برای آن ارائه میشود با مدلهای شناختی این
اختلالات شباهتها و همپوشانی هایی داشته باشد .

 

 

 

عنوان (self) « خود »
، در مدل ارائه شده زیر تجربه هایی است که شخص در آن حداکثر خودآگاهی و توجه معطوف
به خود به عنوان یک تصویر تحریف شده دارد . فرض شده است که چرخه شناختی وقتی شروع
میشود که یک بازنمایی خارجی از ظاهر شخص (مانند نگاه به آینه)، یک تصویر تحریف شده
را در ذهن فعال میکند . فرآیند توجه انتخابی موجب افزایش آگاهی از تصویر و خصوصیات
خاص آن میشود .

این افراد به احتمال
بیشتر تصویر خود را منفیتر ارزیابی میکنند و بنابراین تصویر بیشتر تحریف میشود و
نقایص موجود در آن بارزتر به نظر میرسد . در این افراد در بسیاری از موارد تصویر از
دیدگاهِ مشاهده کننده تجسم میشود و این حالت به بیماران دارای اختلال هراس اجتماعی
شباهت دارد . در هر دو این اختلالات بیماران به طور اولیه ممکن است برای اجتناب از
مواجهه با احساس منفیِ ناشی از ارزیابی خود، از دیدگاه ناظر استفاده کنند که در
نتیجه دیدگاه ناظر به عنوان یک عامل نگهدارنده عمل میکند . فعال شدن یک تصویرسازی
ذهنی با افزایش توجه به خود همراه است . این موجب آگاهی بیشتر از اطلاعاتی مانند
احساسات، افکار، تصاویر ذهنی یا هیجاناتی میشود که در حافظه شخص باقی مانده است و
در حال حاضر او را تحت تأثیر قرار میدهد .

میزان توجه به خود با
شدت علایم و مشغولیت ذهنی بیمار ارتباط دارد . از طرفی این سیستم فکری ممکن است .
آنقدر انعطاف ناپذیر باشد که نتواند به اطلاعات خارجی راجع به ظاهر شخص توجه کند .
در بیمارانی که اختلال آنها شدت کمتری دارد، هنوز ظرفیتهایی از توجه به اطلاعات
بیرونی وجود دارد و به همین دلیل تصاویر ذهنی خیلی ثابت نیستند و شخص به عقاید خود
راجع به ظاهرش شک میکند . هرچه شخص مدت بیشتری را جلوی آینه سپری کند، آگاهی او از
خود افزایش مییابد و احساس بدتری پیدا میکند و احساس زشت بودن در او تقویت میشود .
به نظر میرسد فرآیند توجه انتخابی به خصوصیات خاصی از ظاهر معطوف و به تحریف تصویر
ذهنی از بدن منجر میشود . در این مدل از نقش تصویرسازی و توجه به خود، در درمان نیز
استفاده میشود.

 

نشانه‌های بدشکلی
ممکن است فرد ساعت‌های طولانی در مورد
بخش‌های خاصی از بدن خود نگران باشد. بیشتر مواقع احساس غمگینی و ناامیدی داشته
باشد. حتی فرد ممکن است بخش‌هایی که درباره آن نگران و ناراحت است را از دید دیگران
پنهان کند. بعضی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از ارتباط برقرار کردن با دیگران
خودداری می‌کنند زیرا نمی‌خواهند دیگران آن بخش از بدنشان را ببینند. این امر سبب
بروز مشکلاتی در مدرسه و یا محل کار و روابط آنها می‌شود.
این افراد درباره چه
چیزهایی نگران هستند؟
بعضی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن درباره بخش‌هایی از
صورت خود نگران هستند. عده‌ای دیگر هم در مورد سایر بخش‌های بدن ناراحت
هستند.
مثال‌هایی از این نگرانی‌ها:
خال یا کک و مک خیلی بزرگ است
آکنه
بسیار بد است
جای زخم خیلی بزرگ است
بینی بسیار بزرگ است
دندان‌ها نامرتب
و نامنظم هستند
موی زیاد در صورت و یا بدن وجود دارد
موی سر خیلی کم‌پشت
است
اندازه و شکل پستان‌ها مناسب نیست
عضلات بسیار ضعیف و نحیف
است
رفتارهای شایع کدام هستند؟
فرد مدت‌های طولانی در مقابل آینه می‌ایستد و
یا مدام در حال چک‌کردن بدن خود است.
اجتناب از دیدن خود در آینه
پرهیز از
عکس گرفتن
فرد مدام به زیباکردن خود می‌پردازد. مثلا موهای زاید را می‌کند،
می‌تراشد و یا موهایش را شانه می‌کند.
به پاکیزه‌کردن پوست
می‌پردازد.
چک‌کردن مداوم، لمس‌کردن و یا اندازه‌گیری مکرر بخش‌هایی که درباره
آن نگران است.
فرد سعی می‌کند با پوشاندن این بخش‌های بدن با لباس و کلاه، عینک
و یا آرایش این مشکل را برطرف و یا از دید پنهان کند.
فرد مدام به پزشک متخصص
پوست، جراح پلاستیک و یا دندانپزشک مراجعه می‌کند.
برای یک مشکل کوچک اقدامات
پزشکی زیادی انجام داده است.
اختلال بدشکلی بدن چگونه درمان می‌شود؟
اگر این
افکار شما را آزار می‌داد و یا این رفتارها در شما دیده شد حتما با پزشک مشورت
کنید. پزشک ممکن است به شما داروهایی بدهد که بتواند به شما کمک کند. همچنین پزشک
ممکن است در یافتن پزشک متخصص و آموزش‌دیده در این زمینه به شما کمک
کند.
درمان‌گرهایی که در زمینه اختلال بدشکلی تخصص دارند ممکن است از
رفتاردرمانی شناختی برای کمک به این افراد استفاده کنند. گفتگو و مشاوره در افرادی
که مدام در مورد این مشکل فکر می‌کند کمک‌کننده است


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

 

روانشناسی کودک دبستانی - کودکان دارای تفاوت های فردی بی شماری هستند
- آنچه مهم است توجه به سلامت جسمانی و ذهنی هر کودک است که می تواند سرعت و  رند رشد او را تعیین کند. رشد، جریانی مرحله ای و پیوسته است
- یادگیری  برخی از مهارت ها مستلزم یادگیری مهارت های پایه ای است. مثلاً کودک برای  حرف زدن ابتدا الفاظ نامفهومی را به کار می برد سپس به گفتن کلمه و جمله می  پردازد. پس از لازمه رسیدن به هر مرحله از رشد، گذراندن موفقیت آمیز مرحله  پیشین است
- از سن 6 تا 7 سالگی به بعد در کودکان تغییرات قابل ملاحظه  ای پدید می آید. بدین معنی که کودک از لحاظ جسمی به طور مرتب رشد کرده و کم  کم قدرت لازم را برای رفع احتیاجاتش کسب می کند حرکات و رفتارهایش از  پختگی خاصی برخوردار می شود و از لحاظ عاطفی، روانی و ذهنی هم رشد می کند
- این مرحله (سال های دبستان) را آخرین مرحله کودکی می نامند
- کودکان در مرحله عملیات ذهنی یا عینی (7 تا 11 سال) با اشیا و امور عینی  آشنا می شوند. وقتی در این مرحله مسئله ای برای کودکان مطرح شود که در آن  فرضیه هایی وجود دارد ، کودکان از حل آن باز می مانند، اما اگر همان مسئله  را برای آنان با کلمات و تعابیر عینی و واقعی شرح دهیم آن را حل خواهند کرد
- حساسیت آن ها از 7 سالگی به بعد نسبت به احساسات دیگران بیشتر می شود و احساسات دیگران رادر شرایط مختلف می فهمند
- یکی از ویژگی های شناختی این سنین، خودمحوری سال های قبل از دبستان است که در این سنین کم تر می شود
- این ویژگی (خودمحوری) در سنین دبستان نسبت به قبل کم تر می شود
- حساسیت آن ها نسبت به احساسات دیگران بیشتر می شود و احساسات دیگران رادر  شرایط مختلف می فهمند مثلاً غم، شادی و... و آثار خودمحوری کلام (زبان) هم  در این سنین کم تر می شود
- ویژگی دیگر بازگشت پذیری است. کودک می تواند  در این سنین عملیات ها را به شکل معکوس انجام دهد. مثلاً یک گلوله خمیر را  دوباره به شکل یک کرم دراز در می آورد و سپس می تواند این عملیات را معکوس  کند و کرم دراز را به شکل گلوله خمیر درآورد. مثلا یک کودک 6 ساله که یاد  گرفته عدد سه به علاوه دو می شود پنج. اگر از او بپرسید عدد دو به علاوه سه  چند می شود خواهد گفت نمی دانم اما کودکان دبستانی متوجه بازگشت پذیری این  مسئله می شوند و در این مورد مشکلی ندارند
دگرگونی کودک بعد از 6 سالگی (کتاب تغذیه، تربیت و نگهداری کودک/دکتر بنیامین اسپاک)
- رفتار کودک به صورت چشمگیری تغییر می کند
- احساس استقلال بیشتری می کند
- نسبت به گفتار و رفتار سایر کودکان تمایل بیشتری نشان می دهند
- به یادگیری علوم مجرد مانند ریاضیات یا فراگیری اصول مکانیک و برق، اظهار علاقه می کنند
- رهایی از پیوندهای خانواده آغاز می شود و کودک به عنوان فردی مستقل راه تازه ای را در پیش می گیرد
- کودک 6 سال به بالا به اندازه کودک 3 تا 5 ساله از والدین خویش حرف شنوی ندارند
- کودک باید بفهمد که تنها به نیروها و غریزه های جسمانی اش تکیه نکند و  رفتار با سایر افراد را یادبگیرد و قواعد و مهارتهای زندگی جمع را بیاموزد.
- کودک زیر 6 سال به تقلید از والدین می پردازند اما کودکان بالای 6 سال به  دلیل رهایی از خانواده بیشتر تقلید از دوستان و یا آموزگار مورد علاقه خود  می پردازند و ممکن است رفتارهای اشتباه آنان را نیز یاد بگیرند
- بعد از 6 سالگی نیز بدون شک والدین شان را دوست دارند اما از آشکار ساختن این محبت پرهیز می کنند
- نسبت به دیگران سردی نشان می دهند مگر آنکه اطمینان پیدا کنند که آنها را افراز برجسته ای به حساب می آورند
- می خواهند با آنان مانند افرادی مهم و با شخصیت رفتار شود
- با وجودی که افکار درست و نادرست والدین به صورت جزیی از شخصیت کودک  درآمده است، اما فرزند نسبت به تذکرات پدر و مادر کم حوصلگی نشان می دهد و  میل دارد مسئولیت کارها را خود بر عهده گیرد.

رفتار ناپسند
- در این مرحله برخی واژه های زاید مودبانه بزرگسالان را حذف می کنندو لحن خشن می گیرند
بر  خلاف میل والدین، آرایش مو و لباسی مشابه سایر همسالان خود می خواهد، این  تقلید از اعضای غیر خانوداه بر شکل غذا خوردن و سایر فعالیت های کودک نیز  اثر می گذارد.
کودک در این دوره شروع به نشان دادن ناهنجاری هایی می  کند، به عنوان مثال لباسهای خود را به گوشه ای پرتاب می کند و ... این  رفتار والدین را ناراحت کرده باعث می شود تصور کنند تربیت انها موثر نبوده،  در صورتی که این عکس العمل کاملاً طبیعی بوده و زمانی که کودک به استقلال  کامل برسد تمام تربیت صحیح پدر و مادر بروز می کند. بهتر است در این زمان  با خشونت با او رفتار نکرده و با صحبتهای تحقیر آمیز آنها را سرزنش نکنیم.  بهترین روش توضیح دادن در مورد عواقب این موارد است. به طور مثال زمانی که  با دستهای کثیف به سر میز می آید می توان به جای جر و بحث خشونت او را از  بیماریهایی که او را تهدید می کند آگاه ساخت تا خود او  تصمیم بگیرد.  اینگونه هم به او آزادی عمل برای تصمیم گیری و القای حس استقلال داده شده و  هم از عمل زشت او جلوگیری شده.
مشارکت در گروه ها
- در این مرحله شروع مشارکت در گروه های همسالان و تشکیل دسته هاس گوناگون بازی، سرگرمس و رفاقت است
- برای گروه خود آئین نامه و مقرراتی وضع می کنند
- محلی بر ای گردهمایی های گروه معین می کنند
- این مرحله، آموزش و تجربه ایست برای زندگی بزرگسالی و گزینش همفکرانی که راه و رسمی مشترک را دنبال می کنند
- بعد از مدتی گروه کودکان تلاش می کنند افراد تازه ای را به عضویت بپذیرند و  تبلیغ برای پذیرش افراد و رفتارشان با دیگر گروهان متفاوت از رفتاری است  که بزرگسالان در همچین شرایطی دارند.

رشد جسمانی در کودک 7-9 سال - کودکان 6-9  سال نیاز به فعالیت دارند و چون در مدرسه باید آرام و بی سرو  صدا باشند ، انرژی موجود خود را به صورت عادت های عصبی مانند مداد و ناخن  جویدن ، انگشت گاز گرفتن ، مو پیچاندن و بیقراری کلی نشان می دهند
- کودک 6-9 ساله به هنگام نیاز به استراحت فراوان دارند و بر اثر فعالیت های ذهنی زود خسته می شود
- کودک 9-12 سال بر ماهیچه های ظریف خود تسلط پیدا کرده و به نقاشی، موسیقی و کارهای دستی حرفه ای علاقه نشان می دهد.
- تا کودک به سن 8 سالگی نرسد چشمانش همسانی کامل ندارد در نتیجه حروف چاپی نباید ریز باشد.
- فعالیت های بدنی زیادی دارند، به مهارت های خود اعتماد دارند و خطرات بدنی را ناچیز می شمارند
- دختر ها در این دوره سنی از پسران همسن خود بلندتر و سنگین وزن ترند
- پسران نسبت به دختران در نیروی بدنی و استقامت برتری دارند و از بازیهای خشن لذت میبرند
- کودک به بازی های توأم با حرکت علاقمند است تا سرعت و قدرت و مهارت خود را نشان دهد

ویژگی های شناختی
- کودک می تواند به طور همزمان به جنبه هاب مختلف یک شیء یا پدیده توجه کند و ارتباط بین ابعاد مختلف را درک کند
- بر اساس یک یا چند خصوصت، نسبت پدیده ها را می شناسد (بزرگ، کوچک، زشت، زیبا)
- در عین استقلال به راهنمایی و ارشاد نیاز دازد و این امر موجب رفتارهای نامنظم و پیش بینی نشده ای را بوجود می آورد
- در سه سال اول دبستان علاقه فراوانی به یادگیری دارد
- علاقه کودک به صحبت کردن بیشتر از نوشتن است. بی آنکه اشتیاق زیادی به پاسخ دادن داشته باشد.
- به از حفظ خواندن مطالب گرایش فراوانی نشان می دهد
- درباره هر موضوعی کنجکاوی نشان می دهد. از هر موضوعی به صورت کلکسیون دوست  دارد داشته باشد، اما ناگهان همه آنها را یکی یکی کنار گذاشته و به کار  دیگری می پردازد
- کودک در ابتدای ورود به مدرسه، 2500 کلمه می داند و در تعبیرات گفتاری خود از 6 کلمه در یک جمله استفاده می کند
- سرعت رشد گویایی در سنین 5-13 بسیار سریع است
- رغبت در یادگیری و درک این سن (7-12)، 10 دقیقه است
- یادگیری مشاهده ای و تقلید از الگو موثرتر است و بهتر است به صورت عینی باشد
- کودک با ورود به مدرسه و تماس با دیگر کودکان، از نسبی بودن منطقه نظر  خویش آگاه شده و به نقطه نظرهای متفاوت توجه می کند و خود را به جای دیگران  تصور می کند
- خودمداری اش تعدیل شده، به حقوق مساوی پی برده و رعایت می کند

ویژگی های اجتماعی
- کودک در این دوران متوجه می شود که می تواند افکارش را کنترل کند، و دیگران را تحت تأثیر افکار خود قرار دهد
- کودک دوستان خود را کسانی می داند که به او کمک می کنند و با او علایق  مشترکی دارند. اعتماد متقابل و داشتن خصوصیات مشترک مثل دوستی و ملاحظه  کاری از جنبه های مهم دوستی است
- دعوا و زد و خورد میان پسرها رواج  دارد اما بیشتر دعواها لفظی است و گروهی از این کودکان با یکدیگر گلاویز می  شوند و به یکدیگر تنه می زنند
- رقابت بین کودکان مشهود است و لاف زدن بین آنها رواج دارد
- موضوع های مورد علاقه پسران و دختران، در درس و در بازی تفاوت دارد، کودکان نقش متفاوت زنان و مردان را خیلی زود متوجه می شوند
- به بازیهای توأم با حرکات علاقمند است و به بازیهای تیمی و گروهی علاقمند است
- قوانین از نظر کودک ثابت و غیر قابل تغییر است
- یه قواعد و مقررات بازی اهمیت می دهد، پسرها فوتبال و تیراندازی و دخترها از جهیدن و لی لی کردن لذت می برند
- کودک در سنین مدرسه، نیازمند آزادی، فعالیت و تصمیم گیری است و از اینکه والدین در کارهای او دخالت کنند، ناراحت می شود
- در 9-12 سالگی، دوره شیفتگی ورزشی و قهرمان پرستی رواج دارد. گاهی معلم و زمانی یک ورزشکار مورد ستایش کودک است
- در 8 سالگی از نظر کودک، هیچ کاری مشکل نیست و حس مبارزه طلبی در او قوی است
- از نظر فروید، 6-11 سالگی، مرحله بالنسبه آرام است و کودک نیروهای بالقوه  خود را به سوی موضوعات ملموس و پذیرفتنی از نظر اجتماع همچون ورزش و سرگرمی  و فعالیت های فکری هدایت می کند. کودک فرمانبردار است
- 9-11 سالگی دوره سازش یافتگی کودک است
- کودک 6-9 سالگی نسبت به انتقاد حساس است
- کودک 10-11 ساله نیاز به استقلال دارد و این نیاز از طرف بزرگترها نادیده  گرفته می شود و همین امر موجب تضاد و اختلاف بین پدر و مادر و کودک می  گردد. کودک 6-9 ساله به تشویق و توجه نیاز فراوان دارد و تشویق غبر منتظره  اثر مثبت تری نسبت به تشویق مورد انتظار در روحیه کودک می گذارد
- درک  کودک 9-12 ساله وجدان اخلاقی کودک رشد می یابد و معلم با بیان غیر مستقیم و  از ورای قصه و شعر مفاهیم اخلاقی را برایشان بیان کند
- پسرها بیش از دخترها در این دوره پرخاشگر می کنند، البته الگویی که به آنها ارائه می شود در ایجاد و تثبیت پرخاشگری موثر است
- حس تشخیص و تمیز در او بیشتر است و به خواندن علاقه نشان می دهد
- بعضی روزها قدرت یادگیری مطلب را خوب دارد و بعضی روزها همه چیز را فراموش می کند
مشکلات این دوره
- اختلالات یادگیری
- شب ادراری
- ترس و اضطراب (تاریکی، رعد و برق و موجودات فوق طبیعی)
- سوء استفاده جنسی
- بیش فعالی

عوامل موثر بر عزت نفس
- فرهنگ: در مدارس آسیایی مقایسه بیشتر است به همین دلیل عزت نفس پایین تر است
- از طرفی در فرهنگ شرق فروتنی و هماهنگی اجتماعی ارزش دارد و همه ازینکه  خود را مثبت ببینند خودداری می کنند و معمولاً دیگران را تحسین می کنند
نکاتی در آموزش این گروه
- در آموزش سه مرحله مجسم، نیمه مجسم و مجرد به ترتیب رعایت شود
- در آموزشی ابتدا بررسی شود که کودک از مرحله حسی – حرکتی گذشته باشد
- مطالب تا جایی که ممکن است عینی باشد، یادگیری از روش مشاهده و ارائه الگو مناسب باشد
- یادگیری از طریق کارتون، بازی و سرگرمی موثرتر است
- زمان رغبت برای کودک 10 دقیقه است، در حداقل زمان یک مظلب از روش غیر مستقیم آموزش داده شود
- تشویق روشن و منطقی از رفتارهای مثبت او در یادگیری موثر است، بخصوص جایزه غیر منتظره موجب افزایش رفتار مثبت در کودک می شود
- محتوی یادگیری بر پایه ی نیازهای آنی و فعالیت شخصی دانش آموزان باشد،  زیرا کودک نمی تواند فعالیت خود را در یک زمان، در چند عمل متمرکز کند
فعالیتهای کودکان در سنین مختلف ..- قبل از هشت سالگی:
• با کارد گوشت پخته را میبرد و برای خوردن غذاهای سخت نیاز به کمک دارد
• از ساعت برای خودش استفاده کند
• بدون کمک سایرین موهایش را بروس میزند و مرتب میکند
• در بازیهای دسته جمعی شرکت می کند
- قبل از ده سالگی:
• درباره کلیه لوازم میز هنگام صرف غذا خودش مراقبت می کند
• اشیاء مورد نیازش را می خرد و در خرید ابراز ذوق و سلیقه می کند. توانایی مراقبت از پولهای خود را دارد
• آزادانه به گردش می پردازد و مناطق ممنوعه برای گشت و گذار را به خوبی تشخیص میدهد

تأثیر مطالعات بر طراحی
با  نگاهی به نکاتی که ذکر شد،ش بیان چند موضوع با توجه به تکرار چندین و  چندباره ی آنها در منابع مختلف از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
- القای حس استقلال به کودک با مسئولیت دادن به او در زمینه هایی که توان فعالیت در آن را دارد
- جنب و جوش بسیار زیاد در این دوره
- توجه به جنسیت کودک، به دلیل تفاوت رفتار و انجام فعالین ها
- انتخاب الگو برای زندگی خود از افراز غیر خانواده
- توجه بیشتر به دوستان و تقلید از آنان
- پرخاشگری نسبت به تذکر والدین و انجام رفتار ناشایست
- علاقه بیشتر به کلاسهای علمی / یادگیری از طریق بازی و فیلم و کارتون
- نیاز به استراحت
- تشکیل گروه به همسالان خود / تعیین قوانین و مقررات / پیروی از این مقررات در عین دموکراسی مطلق
- نشان دادن علاقه به فعالیت های گروهی
- اردو و اردوگاه نقش بسزایی در مستقل بار آمدن و شکل گیری شخصیت کودک در بزرگسالی دارد
- در هنگام آموزش به تشویق علاقه ی بسیاری دارد و تشویق غیر منتظره انگیزه ی او را در یادگیری افزایش می دهد
- توجه به این موضوع که مطالب چاپی  باید درشت و خوانا باشد
با  نگاهی دوباره به این نکات مهم، به این نتیجه خواهیم رسید که فضاهای آموزشی  فضاهایی هستند که تأثیر مستقیمی بر تربیت کودکان و شکل گیری شخصیت  بزرگسالی و موفقیت آنان در آینده دارد که در مجموعه های آموزشی حال حاضر  جای خالی آنها احساس می شود.
همانطور که گفته شد کودک به استراحت بسیاری  نیاز دارد، به این دلیل که ذهن او سریع خسته می شود. پس بهتر است کلاس های  درس دارای فضای استراحت و تفریح باشد و چیدمان کلاس به گونه ای باشد که  بتوانند در تمام زمان حضور در کلاس در کنار همگروهی های خویش باشند
کودکان  علاقه زیادی به تشویق شدن دارند و تمام تلاش خود را برای جلب نظر والدین،  آموزگاران و افراد پراهمیت زندگی آنان میکنند. و با توجه به در نظر گرفتن  کوتاه بودن مدت توجه کودکان به یک موضوع، می توان فضایی شبیه به گالری در  نظر گرفت تا با برگزاری نمایشگاه هایی در فواصل کوتاه، هم موضوع انتخابی  کودک را به سرانجام رسانده و کودک بتواند از آن نتیجه گیری کند و هم با  حضور افرادی غیر از همکلاسیان و کادر آموزشی در مدرسه مورد تشویق قرار  گیرد.
فعالیت بیش از اندازه علاقه به ورزشهای پر تحرک در میان کودکان  سبب می شود تا فضای ورزشی و تحرک زیادی برای کودکان در نظر بگیریم و در  طراحی مجموعه آموزشی این مورد را یکی از سرفصل های مهم قلمداد کنیم.
علاقه  کودک به بازی، فیلم و کارتون و یادگیری سریع او از این طریق میتواند  انگیزه ای باشد برای طراحی فضایی جداگانه در مجموعه شبیه به سینما. زمانی  که به مورد الگو سازی کودکان در این سنین و تقلید از افراد غیر خانواده  توجه می کنیم، میتوانیم به این نتیجه برسیم که ساخت یک سالن چند منظوره به  مراتب بهتر است و در این سالن به غیر از نمایش فیلم و کارتون به معرفی  افراد موفق در زمینه های مختلف و حضور افراد و توضیح در مورد شغل و حرفه ی  خود تا کودک شناخت کاملی از حرفه ها را داشته باشد و همچنین میتوان در این  سالن به اجرای نمایش هایی که خود کودکان در آن بازی کرده اند پرداخت تا هم  مورد تشویق دیگران قرار گیرند و هم به یادگیری مسائل مختلف به همسالان خود  کمک کنند.
می توان در محیط آموزشی از المان های آموزشی مختلفی استفاده کرد تا تداعی آموزش های مربیان باشد.
توجه  به شادی و تفریح در هنگام یادگیری و ساعات آموزش بسیار مهم است تا کودک از  مدرسه گریزان نشود و به بودن در محیط آموزشی علاقه نشان دهد، این شادی و  نشاط را میتوان با تنوع رنگی در محیط آموزشی و یا ایجاد فضای سبز در تمام  قسمت ها ایجاد نمود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۳

 

تاریخچه روانشناسی و جامعه شناسی کودک

مفهوم کودکی
- «جین کورتروپ» مینویسد: کودکان به همان اندازه ای که مورد غفلت بوده اند،  به حاشیه رانده شده بودند. در واقع کودکان در نظریه و مفهوم پردازی های  جامعه شناختی به دلیل موقعیت تابع و تحت سلطه همواره در حاشیه توجه بوده  اند.
- کودکان نقشی را که بزرگسالان می خواهند ایفا نمایند و کمتر از آنچه که هستند مورد توجه قرار می گرفتند.
- دلایل توجه به کودکان:
• تحولات پس از جنگ جهانی دوم، توجه سازمان های بین المللی از جمله سازمان  ملل متحد و کمیسیون های متعهد آن به مقوله آسیب پذیران جنگ به ویژه زنان و  کودکان، کودکان آسیب دیده، سوء استفاده نظامی از کودکان در جنگ، قاچاق  کودکان برای فروش در بازار سکس و کار و حتی اعضای بدن، کودکان خیابانی و بی  سرپرست و ... را افزایش بخشید.
• توجه نهادها و سازمانها به نهاد  خانواده، روابط همسری و زناشویی، مقوله آموزش و تربیت کودک، ازدواج و طلاق،  آسیب شناسی خانواده و در نهایت مقوله کودک و کودکی
• حضور بیش از پیش  زنان در حوزه های مختلف جامعه شناسی بویژه در غرب و طرح پیگیری مسائل و  کودکان و بررسی و نقد نظریه های جامعه شناسی در این خصوص و انجام پژوهش ها و  مطالعات مرتبط نیز در این را نقش بسزایی داشت.
• کودکان به عنوان سرمایه انسانی و فرهنگی برای تداوم تمدنی این جوامع در محور توجه قرار گرفت.
• افزایش خدمات بهداشتی، رشد نرخ مهاجرت، بلایای طبیعی و مصائب اجتماعی نظیر  جنگ و ... زمینه خروج کودکان از جغرافیای ناامن به جوامع توسعه یافته و  امن و تشدید توجه به این مسئله را فراهم ساخت.
• تحولات ساختار خانواده  نیز از دیگر مواردی است که زمینه ساز رشد و توجه به مقوله کودکی گردید.  رابطه سن سالاری، به جای پیرسالاری به خردسن سالاری تغییر نقش می دهد.
در  این میان حضور بیش از پیش زنان در بازار کار و ضرورت نگهداری از کودکان  توسط نهادهای جایگزین نقش مادری مانند مهدکودک، مدارس، مراکز بازی و تفریحی  مقوله کودکی را بیش از پیش در مرکز توجه قرار دارد.
• کودکان متولد شده در خارج از قاعده ازدواج و وقوع بی سرپرستی سبب ساز اولویت قرارگرفتن مقوله کودکی گردید.

برخی نظریه های جامعه شناختی
- رویکرد سنتی:
در  نظریه های سنتی در خصوص کودکی به عنوان یک مرحله در حال گذار به سوی  بزرگسالی قلمداد می شود که ماهیت زیست شناختی داشته و می بایست هم سریعاً  میسر بزرگسالی را بپیماید.
• مدل دترمینیستی deterministic model: کودک  یک تهدید رام نشدنی است که می بایستی از طریق تربیت دقیق کنترل شود. در این  مدل دو رویکرد وجود دارد:
الف) رویکرد کارکردگرایی functionalist model
از نظر تالکوت پارسنز، کودکی برای جامعه یک تهدید است و باید متناسب با جامعه پذیری شکل گیرد.
ب) رویکرد بازتولیدی reproductive model
از این نظر کودکان در فرآیند جامعه پذیری با نابرابری فرصت ها و امکانات  روبرو شده و لذا از استعدادهای برابری برخوردار نمی شوند و کارکردگرایان به  دنبال اعمال سلطه و کنترل بر افراد هستند.
• مدل ساختی consteuctive  model: کودک به عنوان یک کارگذار فعال و دانش آموز مشتاق دیده می شود که  کودک به طور فعال در ساختن جهان اجتماعی خود و جایگاهش در آن مشارکت می  کند.
- رویکرد مدرن:
• از نظر فیلیپ اریس Philip Aries، ایده کودکی با آگاهی از ماهیت خاص کودکی مرتبط است که آنرا از بزرگسالی متمایز می کند.
• از نظر اریس، در رویکرد ساختگرایی اجتماعی، نگرش به کودکی فراتر از نگرش  بیولوژیک بوده و همانند سایر چیزها مانند طبقه، جنسیت و قومیت در فرآیند  کنش اجتماعی تفسیر شده؛ مورد بحث قرار گرفته و تعریف می شود.
• کودکی به عنوان یک پدیده اجتماعی نگریسته می شود. این رویکرد مبتنی بر سه انگاره بنیان یافته است.
• کودکی در برابر سه مقوله نگرش روانشناختی، نگرش روانکادی و نگرش دوره  زندگی قرار می گیرد که مبتنی بر روایت بزرگسالی از جامعه شکل میگیرد.
• از طریق مشارکت فعال در فعالیت های سازماندهی شده نظریه تولید و مصرف اقتصادی، آنان کنشگران فعالی هستند.
• این فقط بزرگسالان نیستند که بر رفتار و فرهنگ کودکان اثر میگذارند بلکه  کودکان نیز به نوبه خود با بیان خواسته ها و نظراتشان الگوهای رفتاری  بزرگسالان را نیز تحت تأثیر قرار می دهند.
• تحقیق درباره کودکی، به تحقیق با کودکان و برای کودکان تغییر جهت داده است.
• به نظر جامعه شناسان فنلاندی، لناآلانن Leena Alanen در نگرش جدید بر خلاف  گذشته، کودکی بیشتر ناظر بر آن چیزی است که هست نه آنچیزی که قرار است  بشود.

حقوق کودک
- پس از جنگ جهانی دوم، در اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال 1948 به تصویب رسید
- در سال 1959 پیش نویس موقتی اعلامیه جهانی حقوق کودک توسط کمیسیون حقوق  بشر به شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ارایه گردید و مورد تصویب قرار گرفت  که در واقع اساس و بنیاد کنوانسیون حقوق کودک را پی ریزی کرد.
- پیمان  نامه حقوق کودک در سال 1989 به تصویب سازمان ملل رسید و در سال 1990 قریب  20 کشور و هم اینک بیش از 190 دولت با امضای خود به اجرای مفاد آن متعهد  شده اند. این کنوانسیون با 54 ماده حقوقی در تعریف کودک آورده است.
- تعریف کودک: منظور از کودک افراد انسانی زیر 18 سال است، مگر آنکه طبق قانون قابل اجرا در مورد کودک، سن بلوغ کمتر تشخیص داده شود.
- موارد مورد تأکید در حقوق کودک:
عدم  تبعیض جنسی، نژادی، قومیتی و دینی، حق حیات، بقا و رشد؛ احترام به دیدگاه  کودک، عدم شکنجه و بازداشت و زندانی کردن کودکان؛ آزادی اندیشه و دین و  شرکت در اجتماعات؛ حق تأمین بویژه در موقع بی سرپرستی؛ تأمین اجتماعی، بیمه  و بهداشت و درمان؛ آموزش اجباری؛ زبان مادری و تفریح.

کودک آزاری
- بر اساس یک تحقیق انجام شده با همکاری وزارت بهداشت و یونیسف در رابطه با  وضعیت کودک آزاری در ایران، حدود 20 درصد از کودکان شش تا یازده ساله و بیش  از 9 درصد از نوجوانان 12 تا 18 سال تنبیه بدنی می شوند.

 

کودکان و جامعه
پیشرفت اجتماعی در کودکستان (کتاب روانشناسی کودک/لستر کرو و آلیس کرو)
- بر اثر بازی و همکاری با کودکان همسنش حس عزت نفسش تقویت می گردد.
- توانائی وی برای همکاری اجتماعی هنوز محدود است لکن به بازیهای اجتماعی ابراز علاقه می کند.
- کودکان کودکستان آموزگاران را به منزله جانشینان مادر خود تلقی می کنند.

پرورش اجتماعی در آموزشگاه ها
- وی را باید به تدریج راهنمائی کرد که علاقه اش را از همبازی های خیالی  سابقش منحرف کند و داخل واقعیت های اجتماعی با کودکان حقیقی هم سنش گردد.  کودکی که قبل از ورود به کودکستان با سایر کودکان همسایه بازی کرده است  دوران استحاله از زندگی در خانه به کودکستان را آسان تر طی می کند.
- ابراز صمیمیت هائی میکند که به نظر بالغان کم و بیش نامعقول و افراط آمیز  می نماید. فی المثل پدرش را بزرگترین مرد شهر میداند و آموزگارش را لایق  ترین از هر آموزگار دیگری میشمارد و کلاسش را بهتر از کلاس های دیگر و  آموزشگاهش را عالی تر از هر آموزشگاه دیگر معرفی می کند.
- کودکان شروع  به تشکیل گروه هائی برای خودشان می کنند. برخی از این گروه های بازی در  آغاز کم و بیش جنبه موقتی دارند. لکن پس از سن نه یا ده سالگی اکثر کودکان  میل دارند به عضویت یک باشگاه و یا یک گروه اجتماعی درآیند
- در پایان  این دوره کودکان بر حسب ذوق فطری خویش عشق شدیدی به کار معینی پیدا می  کنند. اختلاف جنسی که در سایر قلمروهای فعالیت اجتماعی مشاهده می شود و در  نوع کارهای ذوقی پسر و دختر مشهورتر و عیان تر می گردد
- هرچه دانش آموز با هوش تر از لحاظ نیروی ذهنی جلوتر باشد عشقش به کارهای ذوقی بیشتر است.
- پسران علاقه شدیدی به تاریخ و علوم نشان میدادند و حال آنکه دختران به موسیقی ابراز رغبت می کردند.

عواملی که در پرورش اجتماعی تأثیر دارند
- عواطف و پرورش اجتماعی:
• کودک با مشاهده دیگران مخصوصاً کودکی که ایده آل اوست می کوشد در همه چیز  از او تقلید کند. به ویژه صفات اجتماعی را بیشتر از دیگران کسب میکند.
عدم  ثبات و پایداری پدر و مادر و سایر مربیان در کردار و رفتار خودشان و یا  طرز مراقبت رفتار کودک، از لحاظ عاطفه ای ناراحتی شدیدی در کودک ایجاد می  کند
- رهبری و پرورش اجتماعی:
• نیرو و استعداد رهبری در کودکان  مختلف است. یک کودک ممکن است در موردی بتواند رهبری کند و در مورد دیگری از  استقرار هرگونه تسلطی بر سایر کودکان عاجز بماند.
رهبری که با طیب خاطر  از جانب گروه خودش انتخاب گردد از امتیاز همکاری گروه و فرد فرد اعضای آن  بهره مند است و حال آنگه رهبر دیگری که بر گروهی تحمیل شده است از این  امتیازات محروم میباشد و به همین جهت است که باید حتی المقدور کودکان را در  همه جا اعم از آموزشگاه و یا میدان بازی و غیره در انتخاب رهبران خود آزاد  گذاشت.
- فعالیت های تفریحی و رفتار اجتماعی:
• کودک همچنین از طریق بازی آشکار میکند که چه نوع شخصیتی دارد
راه  و رفتار بالغان و چگونگی تفکرشان در بازی کودکان منعکس می گردد. در کلیه  مراحل پرورش، بازی و تفریح از لحاظ تشکیل شخصیت به ویژه از حیث تربیت  روشهای اجتماعی دارای ارزش است.
بازی و تفریح گروهی نسبت به مراحل سن متغیر است.
برخی  از پدران و مادران بیش از حد درباره همبازیهای فرزندان خودشان مراقبت می  کنند. این قبیل کودکان بر اثر زیاده روی اولیای خود در انتخاب همبازیهایشان  ممکن است در تطبیق با سایر کودکان دچار زحمت شوند و خود را برتر از سایر  کودکان بدانند و دنیائی رویائی و خیالی برای خود بنا کنند.
کودک تنها از طریق آزمایش اجتماعی روش تطبیق با اجتماع را قرار می گیرد.
- باشگاه ها و دسته ها و اردوگاه ها:
• کودک به تدریج بدسته های کودکانی که در همسایگی اش بازی می کنند می پیوندد و کم و بیش در فعالیت های تفریحی آنان شرکت می کند.
- شرکت در باشگاه ها:
• سازمانهای ملی و بین المللی از قبیل پسران پیش آهنگ و دختران پیش آهنگ و  باشگاه های مختلف در سرتاسر جهان روز به روز توسعه می یابد و بهترین وسیله  برای ابراز تمایلات اجتماعی کودکان بدون دخالت زیاد بالغان است.
- نفوذهای گروه و دسته:
• دسته و گروه یکی از وسائل مهم تظاهر زندگی اجتماعی کودکان است.
- ارزش زندگی در اردو:
• در اکثر کشورهای مترقی این امکان برای پسران و دختران جوان وجود دارد که  با شرکت در زندگی و فعالیت اردو میدان بسیار سالم و نشاط انگیزی برای ابراز  تمایلات اجتماعی و ذوقی خویش بدست آورند.
زندگی در اردوگاه پرورش حس استقلال طلبی و اعتماد به نفس را تشویق میکند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۳

 

قوانینی برای بهتر
زیستن "

 

 

 

 

 

قانون شماره 1: بخاطر مسائل کوچک عذاب نکشید 

 

 
                         

 

     همیشـه از خـود سـؤال کنید که " آیا این
موضوع آنقدر ارزش دارد که بخاطرش عصبانـی شوم؟" همیشه در مواقع تنش زا کمی فکر
نمایید و با این عقیده که موضوع مورد نـظـر دارای اهمیت فوق العاده ای نیست که باعث
بروز عصبانیت و خشم شما گردد، خـود را آرام نمایید تا از زندگی طولانی تر، سلامت تر
و مفرح تر برخوردار گردید.

 

 

 

قانون شماره 2: اغلب موضوعات، مواردی بی اهمیت
هستند                

 

      

 

اگر به مجادله ای که امروز با دوست خود یا
افراد دیگر داشتید فکر کنیـد، هـیچ دلیل قانع کننده ای در بیشتر اوقات برای آن پیدا
نخواهید کرد. بـایـد بـدانـیـد کـه تقریبا 90 درصد از بحث و جدل هایی که در طول
زندگی گرفتار آنها می گردیـد به خـاطر هـیـچ و پوچ انجام میپذیرد.

 

باید بتوانید به پوچی و بی اهمیتی نزاع ها و درگیریهای زندگی
خود خندیده و از تنشها رهایی یابید. اگرچه در برخی مواقع نادر و انـدک عـصـبـانی
شدن توجیه پذیر است. نکته حائز اهمیت این است که اکثر مسائلی که باعث بر انگـیـختن
خشم شـما می گـردنـد، موضوعاتی کوچک و بی اهمیت می باشند. اندکی صبر و بردباری و
درک و فهم زیاد کلید رهایی و غلبه بر خشم و غضب است.

 

فاصله عاطفی "

 

اکثر زوجها درباره موضوعاتی با یکدیگر جنگ و
دعـوا دارند.همچنین اکثر آنها در مورد بسیاری از امور دارای اخـتــلاف عقیده
میـباشنـد مانند: کدام برنامه تلویزیون را مشاهده کنند، تعطیلات به کجا بروند،
چگونه فرزندان خود را تـربیت کنند، چگونه پول خرج کنند، چه کسی سر کــار برود و هر
کدام چه وظایفی دارند. اختلافات و کشمکش ها بخشی از زنـدگــی روزمره زن و شوهرها می
باشد. هر اندازه کـه اختلافات حل نشده و روی هم انباشـتـه گـردنـد رنـجـش، تـنــفر
و ناراحتی ها نیز افزایش می یـابـنـد.

 

تـداوم رابـطـه بستگی دارد بـه مـهـارت فـرا گرفـته شده توسط
زن و مرد که چگونه اختلافات خود را مورد بحث و مذاکره قـرار داده وحل و فصل کنند. و
فـاصله عـاطـفـی کـه در پی مشاجرات پـدید می آید را مجددا از میان بر می دارند. زن
و مـرد بـا اعـمـال زیر مـیــان خـود فــاصله عاطفی ایجاد میکنند:

 

1- صحبت نکردن با یکدیگر

 

2- با عصبانیت صحنه را ترک کردن و در را محکم پشت سر خود
بستن

 

3- در نـهایت یکی از طرفین کوتاه آمده اما در باطن از خشم به
خود می پـیـچـد و در دل میگوید: "دفعه بعد تلافی میکنم."

 

4- خودداری از ابراز عشق و محبت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

علل بروز اختلاف "

 

یـک تـصور غـلط در مورد اختلافات وجود دارد و آن این است که
"صـلح و آرامـش طبـیـعـی بوده اما اختلافات و ناسازگاری ها غیر عادی میباشند." اما
حقیقت آن است کــه هرگاه دو فرد با یکدیگر در ارتباط باشند، بروز اختلافات طبیعی و
اجتناب ناپذیر خواهد بود. بـروز اختلافات دلایلی دارد که به مهمترین آنها
میپردازیم:

 

1- عدم ارتباط موثر: ناتوانی از در میان گذاشتن عقاید و
احساسات ، طـرف مـقـابل را مجبور میکند که تنها فکر شما را بخواند. ما نیز بدون علت
فـکر طــرف مقابل را خوانده و واکنش او را پیش بینی می کنیم. ایـن گونـه رفتار
معمولا در ما ایجاد بد گمانی کــرده و نگرانی و اظطراب را بر می انـگیزد و پـس از
مـدتــی اعتماد به یکدیگر کم رنگ شده و ما دائما بدگمان بوده و حالت تدافعی به خود
خواهیم گرفت.

 

2- تفاوت در ارزشها، عقاید و انتظارات: این اخـتـلافـات
هـنـگـامـی کـه مـا از عـقـایـد متعصبانه و غیر قابل انعطاف در مورد انجام صحیح
امور پیروی میـکنیم، در تــصمیم گیری های ما ایجاد تداخل می کنند. عقاید و ارزشهای
متفاوت زمینه را مهیا میکند که دو فرد اهداف متفاوتی را برگزیده و یا برای دستیابی
به یک هدف واحد روشـهـای مخـتـلفــی را بـرگزینــند و از آنجایی که دستیابی به هر
هدفی مستلزم سرمایه گزاری زمان، تـلاش و کوشش و همچنین فدا کردن برخی امور میباشد،
دو فـرد قـادر بـه پـیروی یک هدف بدون فداکردن فرد مقابل نخواهد بود.

 

3- نزاع بر سر فرد تصمیم گیرنده: عـدم توافق بر سر آنکـه چـه
کـسی بـایـد تـصدی امور را بعهده داشته باشد و بقولی رئیس باشد و یا تصمیم گیری در
مورد نـحوه انـجـام کارها میتوانند علت بروز اخلافات باشند.

 

4- اختلاف بر سر نقش و وظیفه: اگر دید طرفین نسبت به وظایـف
مـتـفاوت بـاشــد، زمینه ایجاد اختلاف فراهم میگردد. مثـلا هـرگـاه نقش و وظیفه زن
با نقش و وظایفی که شوهرش از وی متصور میباشد متفاوت باشد، با یکدیگر سازگاری
نخواهند داشت.

 

5- اختلافات حل نشده گذشته: هـر انـدازه کـه تـعداد
اخـتـلافات گـذشته میان دو فرد افزایش می یابد، احتمال بروز اختلافات آینده نیز
افزایش می یابد. بـرخـی از افراد از آنکه اختـلافـات خـود را مـطـرح کـرده و حـل و
فصل کننده ابا دارند. زیــرا خـاطـرات اخـتـلافـات و کشمکشهای گذشته هنوز آنها را
آزار میدهند. اختلافاتی که موجب پدید آمدن زخمهای روحی از جانب اعضاء خانواده،
دوستان صمیمی و یا همکاران امین وی در گـذشته بوده است.

 

6- بهره وری پایین: تـوانایی انجـام وظـایـف و دستـیـابی بـه
اهـداف از اجزاء ضروری در محیط کار و خانواده میباشد. اگر وظیفه انجام نپذیرد ما
خشمگین می گـردیـم و هـرگــاه شـخـص مـقـابل به عصبانیت و خشم ما با انجام دادن آن
وظیفه واکنش نشان دهد، آن وقت عامل خشم به منظور نتیجه گرفتن در آن رابطه برقرار
میگردد. زن و شوهرهایی که در ازدواجشان بهره وری پایینی دارند معمولا عادت دارند که
نق بـزنـنـد و یـا مـقابـلـه بـه مثل کنند (اگر تو این کار را بکنی منم آن کار را
می کنم) و انتـقـادگـر مـی شـونــد.

 

 

مشاجره و
اختلاف
" 

 

جزئی از حقیقت زندگی است.در تمام دوستی ها هـم
پیش می آید و مـحال است که با کسـی دوستی را جلو ببرید بدون اینکه گاهی با هم
اختلاف پیدا کنید. بسیاری از دوستی های ظاهری و سطحی بعد از یک مشاجره بر هم می
خورند چون به اندازه کافی عمیق نیستند که بتوانند تمام مشکلات را برای از بین بردن
اختلافات بین طرفین ضمانت کنند. متاسفانه، حتی زمانی که دوستی کمی عمیق هم میشود،
باز هم این مشاجرات و اختلاف ها وجود دارد و می تواند که آن دوستی را بر هم زند.

 

1- قبل از هر چیز، درست بعد از اتفاق سعی کنید که در مورد آن
به صحبت بنشینید: خیلی زود این کار را انجام دهید! خیلی خوب، راه درستی را پیش
گرفته اید. اما همیشه اینطور نیست...به خصوص زمانی که موضوع اختلاف را با خود فرد
مطرح نمی کنید بلکه با سایر دوستان و آشنایان در مورد اختلاف پیش آمده صحبت می
کنید. معمولاً مردم جبهه گیری میکنند. شایعه پخش خواهد شد و یک مرتبه خواهید دید که
دوستانتان به دشمنانتان تبدیل شده اند و همه تشنه به خون همدیگر شده اند.پس حتماً
فقط با آن فردی که مشاجره کرده اید در این باره صحبت کنید. و دیگران را در این
مسئله دخالت ندهید.

 

2 - سعی کنید همان روز مسئله را حل کنید: راهی که والدین من
در ازدواجشان پیش گرفتند این بود که هیچگاه بدون اینکه مشکلشان را همان شب حل نمی
کردند برای خواب نمی رفتند. همیشه سعی می کردند همان شب مشکل را حل کنند تا روز بعد
را بدون هیچ کینه ای از همدیگر به راحتی آغاز کنند.من به این نتیجه رسیده ام که بعد
از بروز مشاجره و اختلاف اگر کمی، هر چقدر هم کوتاه، صبر کنیم و حرفی نزنیم بسیار
مفید خواهد بود و باعث می شود که کاری از روی عصبانیت انجام ندهیم که بعد پشیمان
شویم. اما نگذارید که مسئله خیلی کش پیدا کند. سعی کنید به دوستتان بفهمانید که با
وجود اختلاف نظری که با او دارید، همچنان برای دوستیتان ارزش قائل هستید.

 

3- سعی کنید که دیدگاه های فرد مقابل را هم در نظر بگیرید:
گاهی اوقات وقتی می نشینید و با دوستتان مشکل را برطرف می کنید، با تفکرات او بیشتر
آشنا خواهید شد و می فهمید که هر کس کاملاً متفاوت با دیگری خلق شده است و
تواناییها، استعدادها و شخصیت متفاوتی دارد. مثلاً شما ممکن است خصوصیات یک رهبر را
داشته باشید اما دوستتان بیشتر حالت فرد دنباله رو و پیرو داشته باشد. به هر حال
مهم این است که هر کس کاملاً از دیگری متفاوت است.

 

4 - و در اینجا به دشوارترین مرحله اشاره می کنیم: سعی کنید
حل اختلاف را شما آغاز کنید. اولین کسی باشید که در یک مشاجره اشتباه خود را می
پذیرد و عذر خواهی می کند. حتی زمانی که می دانید فرد مقابل تقصیر کار است، بد نیست
که جلو روید و بگویید "متاسفم که اینطور شد" یا "عذر می خواهم اگر ناراحتت کردم."
اگر در حرف زدنتان صادق، بی ریا و مهربان  باشید، حتماً دوستتان هم
مثبت رفتار خواهد کرد. خود را حساس نشان دهید. اگر می توانید برای حل مشکلتان راه
حل بیاورید، اما به فرد مقابل هم این فرصت را بدهید. هر کاری که می کنید، سعی کنید
با محبت انجام دهید.حل اختلاف در هر دوستی ممکن است کار خوشایندی نباشد، اما ارزشش
را دارد چون همین اختلاف ها گاهی باعث می شود که دوستیتان عمیق تر شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

 اشتباه بزرگ در ارتباطات "

 

اسـرار بـرقـراری یک رابـطـه مـؤثـر چـیـست؟ چـگونـه یک زن
آنچیزی را که میخواهد بدست می آورد ؟ ایا شـریـک زنـدگیش را نیز به
خواسته اش میرساند؟ بگذارید نگاهـی داشته باشیم به سه مشکل اصلی که اکثر زوج هـا
بـا آن دست به گریبان میباشند و ببینید چگونه میتوان آنها را حل نمود.

 

اشتباه 1: ایجاد ارتباط برای زیر نفوذ خود قرار دادن
و زرنگی

 

گاهی اوقات ما یک رابطه را برای بدست آورن خواسته هایمان آغاز
می کنیم خواه طرف مـقابـل تـوانایی برآوردن آن را داشته باشد و خواه نداشته باشد.
قـهـر مـی کنـیم، اخــم می کنیم، تهدید میـکنیم، چاپلوسی میکنیم و آنچه در تـوان
داریم برای ایجاد احساس ناراحتی در طرف مقابلمان انجام می دهیم. این نـوع رفـتـار،
گـرچـه مـمـکن اسـت بطور موقتی مؤثر باشد، اثر بسیار ناگواری در طولانی مدت بر
سلامـت رابـطه خـواهـد گذارد. آن را رها کنید، برای خواسته و پیشنهادات نفر دیگر
احترام قائل گردید. اگر او نمی تـواند خواسته شما را برآورده کند، ببینید میتوانید
خودتان آن را به خود بدهید.

 

اشتباه 2: ایجاد ارتباط برای فریب
دادن

 

با اینکه نیازی به گفتن ندارد، این یکی از خطرناکترین
انواع رفتـار اسـت کـه بـسیـاری از رابطه ها را نابود می کنـد. دروغ هـا، گـزافه
گـویـی ها، بازی دادن ها و نیرنگهای متداول همگی باعث پریشانی و رنجش میــگردند.
آنها بنیان رابطه را به لرزه درآورده و در نهایت شکافی عمیق در اعتماد بوجود می
آورند. نسبت بـه خـطر آن هـوشیـار بـوده و پیش از اینکه آغاز شود متوقفش سازید. اگر
این چیزی است که برای شما آشنا بنظر میـرسـد، ابتدا آنرا در رفتارهای خودتان مورد
سنجش قرار دهید. اگر صادق و رک باشید، دیگر مایل به پذیرش فریب دیگران نخواهید بود.
در روابط خود راستی و درستی را پیشه کنید.

 

اشتباه 3: ایجاد ارتباط با پیغامهای
متناقض

 

پـیـامـهای متناقض -- چیزی را گفتن و چیز دیگری را انجام دادن
-- یک فـرم بـسیـار رایــج فریب و نیرنگ می بـاشد. همچنـین ایـن مـی
تواند بـصورت قـول دادن لفـضی یـا عـملی و انجام ندادن آن دربیاید. پیغامهای متناقض
باعث پریشانی بسیار میگردند. همیشه به اعمال فرد توجه نمایید. معـمولا اعمال نـسبت
بـه گـفتـار هـمتـرازی بیـشتری با حقیقت دارنـد. اگـر گـفتـارشـان بـا اعـمالـشان
در تناقض بود، آنچه که گفته می شـود را نـادیـده پـنـداریـد. درک کنید که شخص دارای
تعارض بـوده و اجازه ندهـیـد شـمـا را نـیـز دچــار آن احساس نماید.

 

 

 

2 مشکل اساسی در
ارتباطات "

 

هیچ رابطه ای بدون برقراری ارتباطات مؤثر دوام زیادی نخـواهـد
آورد. مـا در سـراســر روز صحبت میکنیم (و گوش می دهیم )، اما تنها بخش کوچکی از
ارتباط ما بصورت گفتاری رخ میدهد. بیشتر اوقات تصور می کنـیم کـه دیـگران گفته های
ما را گوش داده و متوجه می شوند، اما عمدتا این موضوع صــحت ندارد. اغلب شخص دیگر
در حال اندیشیدن به آنچیزی ایست که میخواهد در جواب صحبتهای شما بگوید، و نوعی
خیالپردازی که هیچ ارتباطی به موضوع مورد بحث ندارد را در ذهن خود می پروراند.
هنگامیکه نزاع میکنیم، می خـواهـیـم بیـش از پـیش فـهمیده شویم و واژگان همانند تیر
به جلو و عقب به پرواز درمی آیند. در این شرایط، تجزیه و تحلیل مسئله میتواند دور
از ذهن گردد.

 

بنابراین اسرار ارتباط مؤثر چیست؟ بـه دو مشکل اساسی در
ارتـباطـات و نحوه حل آنها توجه نمایید. بعد از این مرحله خواهید توانست پایه های
بهتـرین نـوع رابـطـه ای کـه تــا بحال تصورش را میکردید را بنیان نهید.

 

مشکل اول: می خـواهید حـق را بـخود داده و ثـابت کنید
که دیگری در اشتباه است

 

پیش از آنکه بتوانید یک ارتباط مؤثر را آغاز کنید، باید نگاهی
موشکافانه بـه قصد و غرض خـود بـیندازید. آیا برای اینکه توسط دیگران فهمیده شوید
ارتباط برقرار می کـنـیـد، بـرای بدست آوردن خواسته ها، یا هدف دیگری را فرا سوی
سخـنـانـی کـه در حـال بـیـان آنها هستید دنبال میکنید؟ بسیاری از
زوج ها به مرحله ای میرسند که فقط میخواهند ثابت کننده حق با آنها بوده و نـفــر
دیـگر در اشـتـباه است (و همیشه اینطور بوده است). این نـوع رابطه همانند نبرد می
ماند. این سخنان مملو از خشـم و سـرزنش بـوده و سـبــب میگردند نفر دیگر احساس
کوچکی نـمـایـد. حرف های رد و بدل شده در چنین رابطه ای هرگز گوش داده نمیشوند.
هرچند که آنچه با صدای واضح و بلند خوانده میشود خشم و عدالت موجود در فراسوی
مراودات است. جهت رفع این مشـکل، تصمیم بگیرید همدیگر را سرزنش نکنید و به صحبتهای
یکدیـگر بـا خـلوص نـیـت گـوش دهید. تصمیم بگیرید که درصدد ثابت کردن چیزی برنیامده
و در عوض راهی برای ایجاد یک پـل بـرای درک مـتـقابل پیدا نمایید. این تصمیمات در
موفقیت یک رابطه بسیار مفید واقع خواهند شد.

 

مشکل دوم: قادر نیستید به حرفهای طرف مقابل گوش
دهید

 

بیاد داشته باشید که یک ارتباط فقط از صحبت کردن تشکیل نشده
بلکه شـامل شنیدن و گوش دادن به آنچه که در حال بیان است نیز میباشد. ما میتوانیم
کارهای زیـادی برای آموختن هنر گوش دادن انجام دهیم، امـا بـرای آغـاز، بـسیار
مـهـم اســت که بدانیم اگر فـردی بخـواهـد نـقطه نـظرات خـود را کــنار گذاشته و
حقیقتا آماده دانستن درون و افکار دیگران گردد، آنگاه از روی صداقت آنچه کـه در حال
گفتن است را فقط باید "بشنود." این کار خیلی هم آسان نیست. بسیاری از ما آنچه که
میشنویم را بسرعت تعبیر و تفسیر کرده و آنرا در یک شکاف آماده قرار می دهیم. برخی
صحبتها را تحریف می کـنند. برخی تظاهر به گوش دادن میکنند درحالیکه سرگرم افکار خود
هستند. یک راه حل بــرای ایــن مشکل آن است که برداشت خود را از صحبتهای دیگران
بــرای آنـها تکرار نمایید. بگذارید بدانند که ارتباطات آنها چگونه درون ذهن شما
تفسیر می گـردند. اجـازه دهـیـد دیــگران پـیغامـهای خــود را با استنباط شما منـطق
سازند. و در نهایت، راغب حقیقی شنـیـدن منظور آنها باشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

خصوصیات ثابت و تغییر ناپذیر مشکل افرین"

 

بسیاری از مشکلات در زندگی مشترک به دلیل
خصوصیات فردی ثابت و تغییر ناپذیر بروز می کنند. می توان به این فاکتورها چنین نگاه
کرد: با در نظر گرفتن اینکه تمام موارد دیگر از جانب هر دو طرف یکسان است، هر چه
قدر این فاکتورها در گذشته و حال زن و شوهرها بیشتر وجود داشته باشد، احتمال اینکه
زندگی ناخوشی داشته باشند بالاتر می رود.

 

در این قسمت لیستی از این عوامل را مشاهده می کنید که البته
در آن فقط چند مورد از حائز اهمیت ترین فاکتورها ذکر می شود:

 

دارا بودن این خصوصیت اخلاقی که در مقابل ناکامی ها و مشکلات
زندگی عکس العمل شدید نشان داده و حالت تدافعی به خود بگیرید.

 

قربانی طلاق بودن ( از جانب پدر و مادر)  - با
هم زندگی کردن، پیش از ازدواج  - تجربه کردن طلاق (چه خودتان و چه
همسرتان) - داشتن فرزند از زندگی مشترک قبلی - دارابودن دین های متفاوت 
- ازدواج در سنین پایین - پیدا نکردن شناخت کافی پیش از ازدواج - تجربه کردن
مشکلات اقتصادی

 

نکته بسیار مهمی در مورد این لیست وجود دارد که شما باید حتما
به آن توجه داشته باشید: زمانی که دو نفر با هم ازدواج می کنند، به طور مستقیم
توانایی انجام هیچ کاری برای پایین آوردن خطر احتمالی هر یک از فاکتورهای ریسک بالا
را ندارند. در بررسی های علمی به این عوامل، فاکتورهای ایستا (ثابت) اطلاق می شود
چرا که تقریبا غیر قابل تغییر می باشند. در نظر گرفتن این عوامل به شما کمک می کند
تا به درستی درک کنید که چه میزان خطری زندگی مشترک شما دو نفر را تهدید می کند.
البته کارهای کوچکی نیز وجود دارد که می تواند به شما کمک کند تا قدری شرایط بد را
تغییر دهید؛ البته انجام این کار نیاز به زمان دارد و در کوتاه مدت امکان پذیر
نخواهد بود.

 

در مقایسه با فاکتورهای ایستا که در بالا به آنها اشاره شد،
عوامل خطرساز دیگری نیز وجود دارند که مستقیما به طرز برخورد هر یک از شما با دیگری
بستگی دارد: اینکه چگونه ارتباط برقرار می کنید و در مورد رابطه خود چگونه می
اندیشید؛ این عوامل را فاکتورهای پویا می نامند. اگر از پس انجام آنها برنیایید
تغییرات نامساعدی در زندگیتان بروز می کند که البته می توانید با کمی اندیشه و تلاش
و با اتکا به انتخاب های آگاهانه به راحتی همه چیز را مطابق میل خود تغییر
دهید.

 

کنار گذاشتن شیوه های منفی صحبت کردن و دعوا کردن مثل:

 

جر و بحثی که به تدریج رو به افول می گذارد، خرد کردن یکدیگر،
سکوت در مقابل احساسات دیگری.

 

زمانی که با هم مخالف هستید سعی کنید تا آنجایی که می توانید
با هم گفتگو کنید حتی اگر این کار به نظرتان غیر ممکن می آید.

 

مانند یک تیم دو نفره به جنگ اختلافات و مشکلات خود بروید.
اعتقادات غیر واقع بینانه در مورد ازدواج نداشته باشید.

 

رفتارهای متمایز در مورد مسائل حیاتی در زندگی جایز
نیست.

 

تعهد تمام و کمال نسبت به یکدیگر داشته باشید، چراکه عدم وجود
سرسپردگی باعث می شود

 

تا شما به راحتی جذب افراد دیگر شوید و به
زندگی مشترک خود به عنوان یک سرمایه دراز مدت نگاه نکنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

گاهی در بعضی موقعیت های اجتماعی احساس ناراحتی، دست و پا چلفت بودن، کمرویی و
خجالت کنیم و نتوانیم آنچه را که در مورد آن فکر می کنیم صراحتاً بر زبان آوریم و
کلمات مناسب برای ابراز آن را پیدا  نمی کنیم. ممکن است در یک مراسم ترحیم یا روزی
باشد که یکی از همکارانتان از کار اخراج می شود. ممکن است هر جایی این احساس را
تجربه کنید.


با این احساس مقابله کنید
چیزی که مهم است این است که یاد بگیرید
چطور این احساس را در خود کنترل کرده و در این موقعیت های خطرناک چه بکنید. با
اینکه می دانید فرد مقابل حرف اشتباهی زده است، به جای ترک گفتگو باید سعی کنید که
فرد مقابل را متقاعد کنید.

برای مثال وقتی در یک مراسم ترحیم به
دوستتان تسلیت می گویید و او می گوید: "نگران نباش، من خیلی هم به او نزدیک نبودم."
شما چطور جواب می دهید؟ در مهمانی های فامیلی هم ممکن است از این اتفاقات بیفتد و
یکی از بستگان سؤالات زیادی در مورد هدیه ای که آورده اید بپرسد. با این رفتار چطور
برخورد می کنید؟

خوشبختانه، من راه حلی برای این موقعیت ها
دارم. این نکات را بخوانید تا یاد بگیرید که در این موقعیت های ناراحت کننده چطور
رفتار کنید. 
 
کسی از شما تعریف و تمجید می
کند
سه ماه است که در ساعات بین کاریتان به
باشگاه رفته و ورزش می کنید و کم کم ماهیچه هایتان دارند روی فرم می آیند. می دانید
که ظاهر خوبی پیدا کرده اید. دوستی قدیمی را می بینید. او سریعاً متوجه تغییرات
فیزیکی شما می شود و صادقانه مشغول تحسین کردن و تعریف کردن از شما می شود. اما شما
فرد خجالتی و متواضعی هستید و نمی دانید که چطور پاسخ این دوست را
بدهید.
چه بگویید:
گاهی یک جواب ساده بهترین جواب است. در این
موقعیت هم وضع به همین منوال است. جواب ساده ای مثل یک "متشکرم" کوتاه می تواند
کارتان را آسان کند. هنگام گفتن این جمله در چشمان دوستتان نگاه کنید تا تاثیر
بیشتری بگذارد.
می توانید این تشکر را کمی بیشتر آب و تاب
داده و کمی شکسته نفسی بکنید. آهسته پشت دوستتان را نوازش کرده یا از سایر حرکات
دوستانه استفاده کنید تا بفهمد که تعریفش را جدی گرفته اید.
در آخر برای اینکه این تمجید را به موضوع
بحث بکشانید می توانید کمی در مورد این تغییرتان یا اینکه چطور وزن کم کرده اید با
او صحبت کنید. این باعث می شود که دوستتان تصور کند موضوع کاملاً مهمی را متوجه شده
است. 

به دوستی تسلیت می گویید
یکی از بدترین موقعیت ها وقتی اتفاق می
افتد که دوستی یکی از بستگان نزدیکش مثل مادر یا پدرش را از دست می دهد. شما می
خواهید دوستتان را مطمئن کنید که آنجایید و حاضرید هر کاری انجام دهید تا ناراحتی
او کمتر شود. اما نمی دانید که او چطور با این مشکل کنار می آید و نمی خواهید مرزها
را از بین ببرید. احساس همدردی با دوستان در چنین موقعیت هایی کار ساده ای نیست.
چطور برای ابراز آنچه در فکرتان است کلمه ها را پیدا می کنید؟
چه بگویید:
بهترین راه این است که صادق باشید. تماس
های دوستانه (مثل بغل کردن، دست روی شانه ی فرد گذاشتن و...) می تواند بسیار کمک
کننده باشد. لازم نیست از روی چاپلوسی و ریاکاری با او درد و دل کنید. چیزی بگویید
که واقعاً به آن فکر می کنید. اگر واقعاً به آن اعتقاد دارید بگویید : "هر وقت
خواستی من پیشت هستم" اما اگر واقعاً نمی توانید این کار را انجام دهید گفتن ساده ی
"متاسفم، همدردی من را بپذیر" کفایت می کند. همین که در مجلس ترحیم شرکت کرده اید
نشاندهنده ی این است که به او اهمیت می دهید.

در این موقع از سوال کردن ابا نداشته
باشید. در مورد ترتیب دادن مجلس ختم و این مسائل از او سوال کنید تا کمی از ناراحتی
او کم شود. سعی کنید هر چه می توانید انجام دهید تا کمی از ناراحتی های او کم کنید.
از گفتن جمله های کلیشه ای مثل "زندگی خوبی داشت" خودداری کنید. این جمله ها در آن
شرایط کمی بی معنا هستند.

یکی از آشنایانتان از کار اخراج می
شود
با یکی از همکارانتان در اداره روابط
نزدیکی داشته اید، اما او مجبور به ترک کار شده است. مطمئناً از این مسئله بسیار
ناراحت است و شما کسی هستید که باید کمی به او اعتماد به نفس دوباره بدهید. چه کار
می کنید؟
چه بگویید:

  درست است که من همیشه طرفدار صداقت هستم
اما در این موقعیت گفتن دروغ مصلحتی بد نیست و خیلی به بهبود حال دوستتان کمک می
کند. فکر می کنید شانسی برای پیدا کردن شغلی با همان موقعیت ندارد؟ اشکالی ندارد،
دروغ بگویید. به او اطمینان دهید که شرکت های بسیاری هستند که راغب به استفاده از
فردی با شرایط او می باشند. با این کار باعث خواهید شد که تصور کند هنوز هم فرد
فعالی در اجتماع می باشد و اعتماد به نفس از دست رفته خود را دوباره به دست آورد.
به او بگویید که می تواند روی کمک شما حساب کند. اما قول پیدا کردن کار جدید را به
او ندهید. حرفی بزنید که بتوانید به آن عمل کنید.

تصادفاً کسی را می رنجانید

همسر یکی از دوستانتان که حامله است به
شما می گوید که می خواهد اسم دخترش را بولا بگذارد. شما این مسئله را در جمع
دوستانتان تعریف می کنید و با خنده و مسخره می گویید که بولا خیلی اسم زشتی است.
یکی از دوستانتان در جمع ناراحت شده و می گوید که اسم مادر او هم بولا است. چه
جوابی می خواهید بدهید؟

چه بگویید:
یکی از بهترین راه های در رفتن از چنین
موقعیت هایی این است که مسئله را به شوخی و خنده گرفته و جوری صحبت را عوض کنید.
مثلاً بگویید که چقدر همیشه حتی از اسم خودتان هم متنفر بوده اید. راه دیگر این است
که خیلی ساده از دوستتان عذرخواهی کرده و بگویید که قصد بدی نداشته
اید.

یک "حالت چطوره؟" ی ساده برایتان داستان می
سازد

امروزه اصطلاحاتی مثل "چطوری؟" یا "حالت
چطوره؟" مثل سلام کردن برای احوالپرسی استفاده می شود. فکر می کنید مردم واقعاً
دوست دارند بدانند که شما چطور هستید؟ نخیر، آنها فقط می خواهند که سلامی کرده
باشند و توقع دارند که شما هم در جواب بگویید "خیلی ممنون، شما چطورید؟" گاهی ممکن
است برایتان پیش آید که فردی این موضوع را درک نکرده و با چنین سوالی از جانب شما
شروع به گفتن داستان زندگیش کند. در چنین مواقعی چه برخوردی دارید؟
چه بگویید:
در اینگونه مواقع سعی کنید روی موضوع مورد
بحث تمرکز کنید. اگر در جواب حالت چطوره ی شما گفته مریض است و تب دارد، از او در
این مورد بیشتر سوال کنید و نظرات و توصیه های خود را هم به او بگویید. سعی کنید با
او به خوبی برخورد کرده و به نرمی صحبت کنید. دوستی که با یک حالت چطوره مشکلات
زندگیش را برایتان بیان می کند حتماً نیاز به دردودل کردن دارد.

کسی ناخواسته به شما توهین می
کند
ممکن است جدیداً رابطه تان با نامزدتان را
به هم زده باشید و اوقات سختی را می گذرانید و در این مورد با دوستانتان درد و دل
می کنید. یکی از دوستانتان برای همدردی می گوید "او از آن اول هم به درد تو نمی
خورد" یا "زشت بود." شما متعجب می شوید و با خود فکر می کنید که آیا وقتی این همه
مدت با آن فرد بوده اید هم او چنین فکری می کرده است؟ شما هنوز نسبت به او احساس
علاقه می کنید و این دوست با گفتن این حرف ها به کسی که برایتان عزیز است توهین
کرده است. شاید دوستتان منظوری هم نداشته باشد اما به هر حال حرفی زده است. در این
مواقع چه می کنید؟
چه بگویید:
اولین واکنش شما باید نادیده گرفتن آن حرف
باشد. طوری که انگار حرف آن فرد اصلاً ارزش توجه هم نداشته است. به قولی "جواب
ابلهان خاموشی است." پس فراموشش کنید. راه دیگر این است که با دوست خود صحبت کرده و
ماجرا را کاملاً برایش شرح دهید تا بفهمد که چه اتفاقی افتاده است.
درموقعیت ها به جا عمل کنید به جای اینکه
احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی بودن کنید، منظور خود را کوتاه و کامل با رعایت
صداقت بیان کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 


آیـا شمـا هـم جـزء آن دسـتـه از افـراد
مطیع هستید که با خـوش خیالی اجـازه مـی دهید دیگران به آسانی از شما بـهره کشـی
کـنـند؟ اگـر دوستـان یـا همکارانتان به عنوان فـردی میـانـجی گـر یـا فـردی کـه
هـیـچ وقـت بـرای کسـی مشـکل یـا ناراحتی ایجاد نمی کند یا هیچ وقت به کسی "نـه"
نمی گوید شما را می شناسند، شاید دیگر زمانش رسیده باشد که تغییر
کنید.


ببـیـنید وقـتـی شخـصـی در کـار مهمی که
مشغول انجام دادنـش هسـتـید وقفه ایجاد می کند یا وقتی بعد از مدت زیــادی که در صف
ایستاده اید، از عقب آمده و غذای خود را سـفـارش مـی دهـد، چــه واکنشی دارید. ممکن
است بـگویـیـد کـه این چیزها باعث رنجش شما نمی شود، اما شـاید این فقط برای حفظ
ظاهر باشد. و این محرومیت ها روی سلامتیتان تاثیر بد بگذارد، بدون اینکه خودتان
متوجه باشید.


تصور کنید که هر سال مسئولیت ترتیب دادن
به کارهای استخر به گردن شما می افتد. در ظاهر کار ساده ای به نظر می آید، اما اگر
با خود فکر کنید که با این کار به دیگران اجازه می دهید که از شما سوء استفاده
کنند، از این کار متنفر خواهید شد. در مورد کارتان چه؟  مدیران شرکت ها همیشه روی
کار گروهی و مشارکت کردن در کارها تاکید دارند، اما در آخر این خودشان هستند که
باید تصمیمات را بگیرند. تردید را کنار گذاشته و مسئولیتی را بر عهده
بگیرید.


خیلی خوب است که در نظر دیگران انسان
خوبی باشیم، اما اگر ایجاد این تصویر در ذهن دیگران به از دست دادن اعتماد به نفس،
سلامت جسمی، اهداف کاری و موفقیت روابط خصوصی زندگیتان می انجامد، باید تغییر کنید.
با اعمالتان به بقیه نشان می دهید که با شما چطور رفتار کنند. در اینجا می خواهیم
نکاتی را بیان کنیم که به شما کمک می کند که از قالب فردی مطیع و زودباور بیرون
بیایید.



اهدافتان را بشناسید


ممکن است اصلاً دلتان نخواهد که فردی
مطیع و زودباور باشید، اما به این رفتار عادت کرده اید و نمی دانید که در زندگی به
دنبال چه هستید.

سعی کنید قطعیت بیشتری در رفتارها و
اعمالتان داشته باشید تا بتوانید کارهای زیر را انجام دهید:

حقوق خود را شناخته و اجازه ندهید
دیگران سوارتان شوند.

احترام خود را دوباره به دست آورید و
اجازه ندهید دیگران از شما سوء استفاده کنند.

دید دیگران را در مورد خودتان از فردی
ضعیف به فردی قاطع تبدیل کنید.

اعتماد به نفس و حس غرور را در خود
تقویت کنید.

حال که اهدافتان را می دانید، زمانش
رسیده است که آنها را به انجام برسانید. این 7 قدم به شما کمک می کند از فردی که
دیگران سوارش می شوند به فردی قاطع که روی پاهای خود ایستاده است تبدیل
شوید.


1- افکارتان را بیان
کنید

به احساساتتان توجه داشته باشید. اگر می
بینید که چیزی اذیتتان می کند یا فکر می کنید اشتباهی انجام داده اید، بهترین کار
این است که همان موقع در موردش صحبت کنید. البته این به کمی تمرین نیاز
دارد.


اگر همان موقع فرصت را از دست دادید و
نتوانستید صحبت کنید، بعدها در موقعیتی مناسب باز این مسئله را به میان
بکشید.


قرار ملاقاتی با همکارتان گذاشته و با
او در مورد کم کاری هایش صحبت کنید. به نامزدتان بگویید که وقتی آن شب سر میز شام
در مورد زندگی عشقی خود صحبت می کرد، از دستش دلخور شده اید. شما نیاز دارید که
صحبت کنید. همه این مسائل را با آرامش مطرح کنید، بدون اینکه بخواهید به آنها تهمت
بزنید، و کم کم فشار خودتان نیز کاهش پیدا می کند و رفتار دیگران نیز با شما تغییر
خواهد کرد.


2-  سازگار و موافق بودن را کنار
بگذارید

هر چقدر هم که تلاش کنید، باز موفق
نخواهید شد که همیشه، همه را راضی کنید. وقتی بی میلی و نا رضایتی شما در خدشه دار
کردن عواطف و احساسات دیگران باعث می شود که سلامتی خودتان به خطر بیافتد، وقتش
رسیده است که کمی هم به خودتان توجه کنید.


اگر دوست دخترتان سر مسائل احمقانه دعوا
راه می اندازد و شما هم برای جلوگیری از دعوا معذرت خواهی می کنید و حق را به او می
دهید، ممکن است او اصلاً از این رفتارهای شما خوشش نیاید و بخواهد که تغییرتان دهد
تا بتوانید شما هم روی حق خودتان پافشاری کنید. افکار و عقایدتان را به زبان
بیاورید و هر از چند گاهی هم به دیگران "نه " بگویید. اگر رابطه تان ارزش داشته
باشد، او نه برای مطیع و بی عرضه بودنتان، بلکه برای اعتماد به نفس و قطعیتتان به
شما احترام خواهد گذاشت.

3-  برای گرفتن حقتان مبارزه
کنید


قطعیت تازه به دست آمده تان را در مقابل
افراد خطرناک تمرین نکنید، چون در این حالت ضربه شدیدتری خواهید خورد. همیشه برای
"نه" گفتن به رئیستان خوب فکر کنید، چون ممکن است به قیمت از دست دادن شغلتان تمام
شود. در مقابل افرادی که از نظر روانی حالت عادی ندارند هم بسیار محتاط
باشید.


اگر همسرتان همیشه ماشین خوب را بر می
دارد و شما باید با ماشین قدیمیتان بیرون روید، سعی کنید این موضوع را با او در
میان گذاشته و مصالحه کنید. اجازه ندهید که مسائل ساده اینچنینی به دعوا و مشاجره
اعصاب خورد کن تبدیل شود.



4-  از کارهای کوچک شروع
کنید


آسان تر خواهد بود تا برای به دست آوردن
حقتان با غریبه ها شروع کنید، چون دوستان و افراد خانواده شما را با روحیه ای ضعیف
می شناسند.


شما که همیشه عادت داشته اید که
نیازهای خود را در آخرین مرحله قرار دهید، وقتش رسیده است که با این تفکر مبارزه
کنید. اگر پزشکتان قصد دارد که آزمایشاتی رویتان انجام دهد، از او ضرورت این کار را
سوال کنید. و بدون اینکه کاملاً از عواقب و نتایج یک کار درمانی آگاه نشده اید، آن
را نپذیرید.



5-  ثبات قدم داشته
باشید


در مواجهاتتان، همیشه دوست دارید که عکس
العملی متعادل و قاطع داشته باشید. به طور واضح خواسته ها، نیازها و انتظاراتتان را
بیان کنید. باید یک الگوی رفتاری جدید برای خود ایجاد کنید تا مردم نیز رفتارشان را
با شما تتغییر دهند. اگر آنها سعی در چاپلوسی و تملق گفتن شما را دارند، اسیر دست
حرفهایشان نشوید.


اگر هم اتاقیتان همیشه دوستانش را به
خانه دعوت می کند به صورتی که شما احساس می کنید که در خانه خودتان یک مهمان هستید،
این موضوع را با او مطرح کرده و از حق خود دفاع کنید. اگر شما افکار و احساساتتان
را با دیگران در میان نگذارید، نمی توانید انتظار داشته باشید که آنها رفتارشان را
با شما تغییر دهند.



6-  استوار اما در عین حال قابل انعطاف
باشید


ترک کردن رفتارهای گذشته تان یک شبه
مقدور نیست. باید مداوماً این مسائل را به خود گوشزد کنید تا بتوانید راهتان را عوض
کنید. افراد دور و برتان خواهند دید که شما به طور ناگهانی طریقه زندگیتان را تغییر
داده اید. اگر چه مدت زیادی بوده که به این مسائل فکر می کرده اید، اما هیچگاه سعی
نکرده اید که آنها را بیان کنید. اجازه ندهید که تعجب آنها از این تغییر ناگهانی
شما را از رسیدن به اهدافتان باز دارد. وقتی مدت مدیدی سر قرار برای دوست دخترتان
منتظر می مانید، از این مسئله به راحتی نگذرید، با او مطرح کنید تا او یاد بگیرد که
برای وقت شما ارزش قائل شود.


به یاد داشته باشید که علاوه بر تغییر
خودتان، شما باید رفتار دیگران را نیز با خودتان تغییر دهید. این کار ساده ای نیست
اما اگر به اهمیتی که این مسئله برای سلامتی روحی و جسمیتان دارد توجه کنید، خواهید
دید که ارزشش را دارد.



7-  محیط اطرافتان را تغییر
دهید


به عنوان قدم آخر، سعی کنید که دوستان و
اطرافیانتان را تغییر دهید، به روابط ناسالمتان پایان داده و کار جدیدی پیدا کنید.
اگر می بینید که اطرافیانتان نمی خواهند این تغییر شما را قبول کنند چون همیشه شما
را به عنوان فردی مطیع و ضعیف می شناخته اند، این رابطه ارزش ادامه دادن
ندارد.

وقتی با افراد تازه ای روبه رو می شوید،
همه چیز را از نو شروع کنید. حال که از تفاوت بین فردی مطیع و فردی قاطع آگاه شده
اید، می توانید روابط بهتر و سالمتری ایجاد کنید.



به خودتان هم فکر کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


اگر قبول کنید که برای همیشه فردی مطیع
باشید، هیچگاه کسی شما را جدی تلقی نخواهد کرد. هنوز هم می توانید دوستی مهربان و
همکاری دلسوز باقی بمانید. اما فقط به یاد داشته باشید که خودتان نباید فراموش
شوید.
معمولاً انسانها احساسشان نسبت به خود
را واقعیت تلقی می کنند. اما وقتی متوجه می شوند که بین آن واقعیت و احساس دیگران
نسبت به آنها همخوانی نیست، باعث روشن شدن  و گاهاً رنجش آنها می
شود.




این ناهمخوانی و عدم توافق بی ضرر نیست—
می تواند باعث بیشتر شدن عادت های اشتباه و ناقص شما شود، تشخیص خصوصیات شخصیتی
زیان بخش را آسان میکند، و باعث می شود تا احساس منفی دیگران نسبت به فرد افزایش
یابد.


برای تطبیق دادن این شکاف و یکجور کردن
آن احساسات اشتباه با واقعیت، شما باید بتوانید رفتار ناشی شده مردم از احساسشان
نسبت به شما را تشخیص دهید. باید بتوانید احساس خودتان را زیر میکروسکوپ ببرید و
اگر دیدید احساس اشتباه دیگران در مورد شما تا اندازه ای صحت دارد، اقدام کنید.
وقتی اینکار انجام گرفت، باید برای از بین بردن این شکاف و فاصله قدم بردارید و به
دیگران خودِ واقعیتان را نشان دهید.


 
آنطور که دیگران شما را می
بینند

وقتی چانه تان را بالا نگاه دارید و راه
بروید، خودتان را روی صندلی کافه بیندازید و با یک نخ مسخره در دستتان بازی کنید، 6
انگشتر در یک انگشت بیندازید، یا در آنِ واحد چندین کار انجام دهید یا هیچ کاری
انجام ندهید؛ هر کاری که انجام دهید در احساس دیگران نسبت به شما تاثیر گذار خواهد
بود. مردم معمولاً برحسب دیدگاه و تجربه خودشان و گاهی کاملاً مستقل از شما، در
موردتان قضاوت می کنند. چه درست چه غلط، آنها رفتارها، عملکردها، زبان بدن، مکالمات
لفظی، و حتی صورت ظاهری شما را به آنچه خود استنباط میکنند، ترجمه می
نمایند.


عملکردهای شما

اگر برای راهنمایی و مشاوره همیشه فقط
دنبال یک نفر خاص باشید، دیگران تصور خواهند کرد که اعتمادی به سایرین
ندارید.
اگر ماشینی زیبا داشته باشید، برخی
تصور خواهند کرد فردی متکبر و اصراف گر هستید. اگر در نمایشگاه های هنری و اپراها
شرکت کنید، و تلاش کنید تا دیگران این مسئله را بفهمند، به نظر آنها فردی ظاهرساز و
دورو تلقی خواهید شد. 
 

زبان بدن شما

اگر در میتینگ ها و جلسات قوز کرده و سر
خود را پایین بگیرید، رئیستان تصور خوهد کرد که حوصله تان سر رفته است و توجهی به
جلسه ندارید. اگر در مکالمه ی خود با پدرِ دوست نامزدتان، از نگاه کردن در چشمان او
تفره بروید، او تصور خواهد کرد که فردی حیله گر هستید و چیزی را پنهان می کنید. در
کافه های شلوغ ممکن است به خانمی نزدیک شده و به حرفهای او گوش بدهید، اما او تصور
خواهد کرد که به حریم خصوصی او تجاوز کرده اید و فردی غیر قابل تحمل
هستید.


مکالمات کلامی شما

اگر هنگام سخنرانی مداوم از صداهای "آه"
یا "اوم" استفاده کنید، دیگران تصور خواهند کرد فردی آشفته و درهم ریخته هستید. اگر
عادت داشته باشید که با صدایی بلند صحبت کنید، دیگران فکر خواهند کرد که فردی مضر و
در جستجوی توجه هستید. اگر در عروسی ها با ساقدوش زیبای عروس با کلماتی پنج و شش
سیلابی صحبت کنید، او تصور خواهد کرد که فردی پرادعا و ناامید
هستید.


ظاهر شما

اگر برحسب تصادف یک روز صبح موهایتان را
آرایش نکنید، یک همکار جدید تصور خواهد کرد که فردی تنبل و بی اعتنا هستید. اما اگر
همیشه لباسهایی فاخر تن کنید، افراد تصور خواهند کرد که فردی پوچ، سست و خودپسند
هستید.


آنطور که شما خودتان را می
بینید

نقاط ضعف و قدرت خود را با یک انعکاس
صادق تشخیص دهید. به آن دسته از نقاط ضعفتان که باعث از بین بردن نقاط قوتتان
میشود، توجهی خاص مبذول دارید—این نقاط ضعف می توانند یکی از دلایل احساس نادرست
دیگران درمورد شما باشد.


شما برای کارتان و محل کارتان ارزش
زیادی قائل هستید، اما متاسفانه به میزان کافی نظافت خود را انجام نمی دهید. اگر
کمی آشفته به نظر بیایید، مردم شما را فردی درهم ریخته و کثیف تلقی خواهند
کرد.


شما احساس می کنید فردی آسان گیر هستید
و جنبه ی انتقاد دارید؛ اما، وقتی کسی از شما انتقاد میکند، با ابروهای درهم کشیده،
دست به سینه در جایتان می نشینید. البته ممکن است این فقط اول کار باشد و شما
انتقاد را بپذیریدف اما مردم تصور خواهند کرد که فردی غیر قابل انعطاف، تدافعی و
ناسازگار هستید.


شما اعتماد به نفس خوبی دارید و فکر
میکنید خوب از خودتان دفاع می کنید، اما نرم و ملایم سخن میگویید. چیزی که دیگران
می بینند فردی خجالتی و خوددار است که از ترس جالت صحبت نمی کند.
شما از نظر بهداشتی و نظافت توجه زیادی
به خود دارید اما از آنجا که عادت دارید صبح ها دیر از خواب بلند شوید، وقتی برای
اصلاح ندارید و همچنین چون وقتی برای اتو زدن لباسی جدید ندارید، همان بلوز کهنه را
بر تن می کنید. مردم لکه های روی لباستان را نشان تنبلی و بی احساسی و بی اعتنایی
به خودتان و دیگران تلقی می کنند.
 


هماهنگ شدن احساس شما با
دیگران

وقتی فهمیدید که احساس شما نسبت به
خودتان تا چه اندازه با احساس دیگران نسبت به شما متفاوت است، باید تلاش کنید تا با
کنترل تصویر خودتان، این فاصله و شکاف را پر کنید. باید بتوانید تا نقاط ضعفی را که
باعث از بین بردن نقاط قوتتان می شود را نابود سازید.


تلاش کنید تا محل کارتان را مرتب و
تمییز نگاه دارید تا احترام خود را برای سایرین، کارتان و خودتان نشان
دهید.


با تعدیل کردن زبان بدنتان در مواجهه با
انتقادهای دیگران، نشان دهید که فردی انتقاد پذیر و قابل انعطاف
هستید.
اعتماد به نفستان را با صحبت کردن در
مورد مسائلی که به آن علاقه دارید، نشان دهید.


عزت نفس خود را با ظاهرتان هماهنگ کنید.
اتو کردن لباسها را جزء برنامه آخر هفته ی خود بگذارید و شب ها قبل از اینکه به
خواب بروید کار اصلاح صورتتان را انجام دهید.

 

خودِ واقعیتان را نشان
دهید


البته نمی توانید امیدوار باشید تا همه
ی احساسات غلط و منفی دیگران نسبت به خودتان را از بین ببرید، و همیچگاه نباید برای
راضی کردن دیگران، شان و مقام خودتان را پایین بیاورید.



منظور از هماهنگ کردن خودتان با نظر
دیگران در رابطه با شما این نیست که سعی کنید آنچه آنها می خواهند باشید، منظور این
است که خود واقعیتان را به آنها نشان دهید نه اینکه سعی کنید چیزی باشید که
نیستید.


برای ایجاد باورهای مثبت باید دقیق
تصمیم بگیرید که در آینده به کجا می خواهید برسید. هرچه در مورد نتیجه ای که می
خواهید در آینده به دست آورید واضح تر تصمیم گیری کنید، برایتان آسان تر خواهد بود
که عملکردها و رفتارهای خود را در کوتاه مدت تغییر دهید. و این درعوض به شما
اطمینان خواهد داد که در بلند مدت به آنچه میخواستید برسید.





وقتی خیلی دقیق تصمیم گرفتید که چه نوع
آدمی می خواهید باشید، اولین گام بزرگ برای ایجاد باورهای جدید را برداشته اید.
برای ادغام باورهای جدیدتان با زندگیتان، باید برای خود مقرراتی تعیین کنید که در
همه ی زمینه ها مثل آن فرد رفتار کنید. اگر شروع به رفتار کردن مثل آن فرد موفقی که
دوست دارید بشوید کنید، به تدریج ارزشها، کیفیات و خصوصیات شخصیتی او را اتخاذ
خواهید کرد و این خصوصیات کم کم جزء شخصیت شما خواهند شد.


اگر بتوانید هر روز و در همه ی موقعیت
ها مثل آن فرد رفتار کنید، واکنشی زنجیره ای خواهد داشت. گرایشات و حالت هایتان
تغییر خواهد کرد و مثبت تر خواهد شد. همین مسئله باعث ایجاد باورهایی نیرومندتر و
مثبت تر خواهد شد. و این باورهایتان بعدها تاثیری مثبت بر روی ارزشهایتان خواهد
گذارد.


شما هیچ محدودیتی در توانایی هایتان
ندارید، مگر آنهایی که خودتان به آن اعتقاد دارید. افراد موفق افرادی غیرعادی و خاص
نیستند. هیچ فرقی با شما ندارند، تنها تفاوت آنها این است که باور دارند که قادر به
انجام هر کاری هستند. شما خوب هستید. و از امروز به بعد خود را به بهترین شکل ممکن
بینید


و هیچ محدودیتی برای امکانات و توانایی
هایتان قائل نشوید. وقتی چنین باور و اعتمادی را در خود ایجاد کردید، و برطبق
باورهایتان رفتار کردید، آینده تان نیز نامحدود خواهد بود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

اخیرا که تعداد کسانی که فیزیک خوانده اند در دنیا زیاد شده و خیلی ها
در همان سطح دبیرستان با مفاهیمی مثل فیزیک کوانتوم و اتم و بسته های انرژی در داخل
اتم ها آشنا شده اند. تب جدیدی دنیای موفقیت را فرا گرفته به اسم تب تفسیر انرژی
جهان هستی. به این شکل که با استفاده از قوانین فیزیک کوانتوم ، بسیاری تلاش می
کنند ثابت کنند که هر چه ذره بین خود را بزرگتر کنیم و به مواد جهان ریزتر دقیق
شویم سرانجام به اتم و فضای داخل اتم می رسیم و آنجا تازه متوجه می شویم که دنیای
مادی ما چیزی نیست جز انرژی! بعد همین افراد سعی می کنند نتیجه بگیرند که خوب وقتی
همه چیز این دنیایی که می بینیم انرژی است پس دیگر نباید تعجب کرد که فکر بتواند به
ماده تبدیل شود و شکل مادی و واقعی به خود بگیرد. یعنی این اشخاص تلاش می کنند
نهایتا نتیجه بگیرند که فکر یعنی چیزی که بیشتر به  انرژِی می ماند می
تواند ماده را به سمت خود جذب کند و حتی گامی هم جلوتر می روند و می گویند ماده
جدیدی را از دل کاینات بیرون بکشد!

این افراد که فکر را انرژی می دانند و از قوانین فیزیک کوانتوم برای
اثبات ادعای خود کمک می گیرند معتقدند که برای آنکه انسان بتواند این انرژی را
کنترل کند باید چهار کار را انجام دهد:

1-      شخص باید
بداند چه می خواهد و همان را که می خواهد از کاینات درخواست کند. ( اینجا کلمه
کاینات به معنای کل هستی  است.)

2-      شخص باید
تمام فکر وذکرش را روی چیزی که می خواهد متمرکز کند و با تمام احساس وشور و شوق و
هیجانی که در خودش می تواند ایجاد کند باید آن چیزرا طلب کند.

3-      آنقدر در
چیزی که می خواهد غرق شود که اصلا فکر کند قبلا به آن چیز رسیده است و الان فقط بین
او و چیز مطلوبش کمی فاصله افتاده که به زودی برطرف می شود.

4-      برای در
آغوش گرفتن و دریافت و گرفتن چیزی که می خواهد کاملا آماده و گوش بزنگ باشد و هر
چیزی که برای نگهداری و استفاده از آن چیز از قبل لازم است را مهیا کرده
باشد.

این شیفتگان کوانتمی قانون جذب می گویند که اگر انسان دست از منفی بافی
بردارد و حتی یک لحظه هم به یاس و ناامیدی و اندیشه های منفی اجازه رخنه در افکارش
را ندهد سرانجام کاینات تسلیم می شود و از مجراها و کانال ها و جاده هایی که حتی
فکرش را هم نمی توان کرد ، چیز طلب شده ناگهان در آغوش طالب آن قرار می گیرد.

می بینید که مدافعان کوانتمی قانون جذب با استفاده از 
کلمات قلمبه و سنگین و شبه علمی مثل " فیزیک مدرن " و "کوانتوم" و " انرژی"
سعی می کنند ، چیزی را بگویند که خیلی های دیگر از جمله نویسنده معروف میلدرد مان
در کتابش تحت عنوان "همانی خواهی شد که باور داری" آن را در هفت مرحله زیر بیان
نموده است. این نویسنده معتقد است که برای رسیدن به چیزی که می خواهیم باید هفت
مرحله را از سر بگذرانیم:


1- از اعماق وجودمان طالب و خواستار آن چیز باشیم. یعنی با وجودی که
الآن به آن چیز نرسیده ایم ، اما شوق و کشش و علاقه شدید و تمام ناشدنی برای وصال
به آن چیز در تمام وجودمان موج بزند.

2- واضح و شفاف و با جزئیات کامل و دقیقا بدانیم چه چیزی را می خواهیم.
گنگ و مبهم و گیج نباشیم که همینطوری یک چیزی را از روی هوس یا چشم و هم چشمی یا
تقلید کورکورانه بخواهیم. باید آن چیز را حتی اگر به آن نرسیده ایم بتوانیم مقابل
چشم دلمان ببینیم. مهم تر اینکه باید در اعماق وجودمان بابت خواستن این چیز دچار
مشکل عذاب وجدان نباشیم و طلب کردن این چیز با ارزش های روحی و معنوی ما ناسازگار
نباشد. باید ارزش هایی که به آنها معتقد هستیم هم این چیزی که برای رسیدن به آن
لحظه شماری می کنیم را تائید کنند و این گرفتن تائید از تک تک ارزش های درونی مان
مساله بسیار مهمی است.

3- فقط به خواست باطنی خودمان اکتفا نکنیم و چیزی که طالبش هستیم را با
زبان ساده تقاضا کنیم. یعنی وقتی مطمئن شدیم و یقین پیدا کردیم که واقعا طالب آن
هستیم ، با همین زبانی که صحبت می کنیم با صدای بلند برای کاینات درخواست خودمان را
دعا کنیم و به اطلاع کاینات برسانیم.

4- باور کنیم و یقین داشته باشیم که بالاخره دیر یا زود حتما و مطمئنا
به چیزی که می خواهیم می رسیم. هم در سطح خودآگاه و هم در سطح ضمیر ناخودآگاه باید
این باور و یقین رسیدن به مقصود و مقصد را باید جا بیاندازیم.

5- برای رسیدن به چیزی که می خواهیم کاری انجام دهیم. حتی اگر اینکار
یک  تلاش  کوچک چند دقیقه ای در طول روز باشد. باید
بتوانیم در تصور و خیال خودمان را ببینیم که به مطلوبمان رسیده ایم. به جزئیات
نباشد نباید کاری داشته باشیم و به اینکه کاینات چگونه می خواهد مشکلات سرراه را
بردارد و ما را به وصال برساند. بلکه برعکس باید سعی کنیم خودمان را در حال لذت
بردن از چیزی که بالاخره روزی به آن خواهیم رسید ببینیم.شک نداشته باشیم که سرانجام
یک روزی و در یک جایی و یک جورایی ما به خواسته آرمانی مان می رسیم وچیزی که تقاضا
کرده ایم را دریافت می کنیم. خودمان را در حال داشتن آن چیز و لذت بردن از آن هر
روز در تصوراتمان ببینیم و در این تصور زیبا خود را شناور سازیم.

6- سپاسگذار باشیم. همیشه باید از خدا و خالق هستی تشکر کنیم و مهم این
است که این سپاس و تشکر زبانی نباشد و در اعماق قلب و دلمان هم این سپاسگذاری را
باید حس کنیم. قدرتمند ترین دعایی که می بایست هر روز دلمان را بلرزاند باید همین
دو کلمه "خدایا متشکرم." باشد. وقتی این کلمات را در دل خود می گردانید سعی کنید
آنها را واقعا و با تمام وجود احساس کنید. جوری تشکر کنید که انگار قبلا دریافت
کرده اید و غرق در شکر و سپاس از درگاه خالق کاینات هستید.

7- امیدوار و منتظر و چشم به راه باشید. خودتان را طوری آماده کنید که
همیشه در حالت یک نوع انتظار زیبا و یک جور چشم انتظاری توام با ذوق و شادی فراوان
باشید. راهی پیدا کنید که این انتظار توام با شوق در زندگی شما هم نشان داده شود. و
شما به طور دائم و مستمر لحظه ای هم از تصور وصال و رسیدن غافل نشوید. شاید کسی
چیزی که می خواهید را به شما بدهد و شاید هم شما راهی برای رساندن خودتان به چیزی
که طلب می کنید پیدا کنید. مهم این است که مطمئن باشید و منتظر باشید تا لحظه وصال
اتفاق بیافتد.

اگر دقت کنید می بینید که این روش هفت مرحله ای مثل روش کوانتمی به علم
فیزیک و قوانین علمی و ریاضی تکیه نمی کند و برعکس بر پایه یقین و اعتقاد و باور
استوار است. جالب اینجاست که هر دو روش یعنی هم شیوه چهار مرحله ای کوانتومی و هم
این شیوه هفت مرحله ای یقینی هر دو جواب می دهند. و این همان اعجاز شگفت آور قانون
جذب است.

البته قانون جذب منتقدان زیادی هم دارد. کسانی که می گویند این قانون
اصلا پایه و اساس علمی ندارد و هیچ تضمینی وجود ندارد که انسان بعد از طی همه مراحل
به جوابی که می خواهد حتما برسد. یعنی همانطوری که قوانین طبیعی و فیزیکی حتما به
جواب ثابتی منجر می شوند قانون جذب رسیدن حتمی به جواب را تضمین نمی کند. بعضی دیگر
هم این سوال را مطرح می کنند که اگر کاینات فقط با یک فکر و اندیشه خشک 
و خالی می تواند کلی ثروت و خوشبختی را به مردم ارزانی دارد ، پس چرا در
دنیا این همه فقر و قحطی و مرگ وجود دارد؟

خیلی از منتقدان هم می گویند که قانون جذب فقط برای آدم های خوش شانسی
کار می کند که به خاطر فرهنگ و محیط خاصی که در آن قرار دارند امکان رسیدن به
آرزوها و خواسته هایشان وجود دارد و این قانون در همه جای دنیا یک جور جواب نمی
دهند. دانشمندان هم شیفتگان کوانتومی قانون جذب را به شدت مورد انتقاد قرار می دهند
و می گویند نباید از کلمه قانون برای بیان اتفاق جذب استفاده کرد چون امکان جواب
گرفتن ثابت وقابل تکرار در هر شرایط دلخواه با این قانون و امکان آزمودن درستی یا
نادرستی جواب وجود ندارد. انگار به نظر می رسد مدافعان قانون جذب اصلا نباید به
سراغ قوانین علمی برای اثبات درستی کارکرد این قانون می رفتند چون دانشمندان قرص و
محکم مقابل آنها قد علم می کنند و آنها هم چون قصد دارند با ابزارهای علمی و فیزیکی
، به توصیف یک پدیده متافیزیکی و غیر مادی بروند خوب طبیعتا شکست می خورند و نمی
توانند به خوبی از خود دفاع کنند. این همان خطایی بود که در فیلم راز یا
Secret صورت گرفت و
بلافاصله در جلسات پرسش و پاسخ بین تماشاچیان این فیلم و سازندگان این مجموعه روی
علمی نبودن ادعاهای کوانتومی دانشمند فیلم کلی انتقاد مطرح شد.

اما مدافعان قانون جذب اصلا به نظر دانشمندان و فیزیکدانان و اینکه آنها
این قانون را تائید یا رد کنند اهمیتی نمی دهند. آنها بر این باورند که دانشمندان
کل هنرنمایی شان مربوط به آن بخش از یخ است که روی آب شناور است و بخش عظیم کوه یخ
زیر آب آن قسمتی است که قانون جذب برایش کار می کند و صادق است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

- قانون علت و معلول
هر
چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت
های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به
اسم اتفاق وجود ندارد .


2-
قانون ذهن

همه ی
علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما
آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید
.

همیشه
درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی
که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .


3-
قانون عینیت یافتن ذهنیات

دنیای
پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که
زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .

زندگی
ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در
دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .


4-
قانون رابطه ی مستقیم

زندگی
بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و
عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد
.


5-
قانون باور

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
-
باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
.

-
آنها را از بین ببرید .


6-
قانون ارزش ها

نحوه
ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
.

آنچه
براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست
بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است
.


7-
قانون انگیزه

هر چه
می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می
گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.

رمز
موفقیت دو چیز است :

-
تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .

-
مشخص کردن انگیزه ها .


8-
قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه

ذهن
ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد
که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .

ذهن
ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش
ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .


9-
قانون انتظارات

اگر
با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع
پیدا می کند .

شما
همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد
اطرافیانتان تاثیر می گذارد .


10-
قانون تمرکز

هر
چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند
.

هر
چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و
گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی
واقعا طالب آن هستید .

===============
11-
قانون عادت

حداقل
95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت
های مضر .

شما
می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این
صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند
تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .


12-
قانون جذب

شما
مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود
جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .

شما
می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های
بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید
.


13-
قانون انتخاب

زندگی
شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .

چون
همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان
اتفاق می افتد در دست شماست .


14-
قانون تفکر مثبت

برای
موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .

شیوه
ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست
.


15-
قانون تغییر

تغییر
غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود
با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .

کار
شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .


16-
قانون کنترل

این
که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا
چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .

سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط
پیرامونتان به وجود می آید .


17-
قانون مسئولیت

هر جا
که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید
.

مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت
بر عهده ی خود شماست .


18-
قانون پاداش

عالم
در نظم  و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید
.

همیشه
از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید
به این دلیل است که بیشتر می بخشید .


19-
قانون خدمت

پاداش
هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد
.

هر چه
بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را
افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید
.


20-
قانون تاثیر تلاش

همه ی
امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .

هر چه
بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .

هیچ
راه میانبری وجود ندارد .

===============
21-
قانون آمادگی

شانس
در واقع به هم پیوستن موقعیت و آمادگی است . عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که
مراحل کسب آن اغلب از هفته ها ، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود .

در هر
حوزه ای موفق ترین افراد آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد نا موفق وقت
بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کار می کنند .


22-
قانون حد توانایی

هیچ
وقت برای انجام همه ی کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهمترین
کارها وقت کافی است .

هر جه
بیشتر کار کنید کارایی بیشتری پیدا می کنید . اما اگر بخواهید بیش از حد حد توانتان
انجام امور مختلف را به عهده بگیرید نتیجه ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی
شما برای انجام کارها حدی دارد .


23-
قانون تصمیم

مصمم
بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است .

در
زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت ، هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی
گرفته باشید .


24-
قانون خلاقیت

ذهن
شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست یابد
.

هر
نوع پیشرفتی در زندگی تان با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده
های جدید نا محدود است آینده ی شما نیز محدودیتی نخواهد داشت .


25-
قانون انعطاف پذیری

در
تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید ، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر
باشید .

در
عصر تحولات سریع ، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز ، انعطاف پذیری و سازگاری از
شرایط اساسی موفقیت است .


26-
قانون استقامت

معیار
ایمان به خود ، توانایی استقامت در برابر سختی ها ، شکست ها و نا امیدی هاست
.

استقامت ویژگی اساسی موفقیت است . اگر شما به اندازه ی کافی استقامت کنید ،
طبیعتا سرانجام موفق می شوید .


27-
قانون صداقت

خوشبختی و داشتن عملکرد عالی هنگامی به سراغ شما می آید که تصمیم بگیرید
هماهنگ با والاترین ارزش ها و عمیق ترین اعتقادات خود زندگی کنید .

همیشه
با آن بهترین ِ بهترین ها که در درون شماست صادق باشید .


28-
قانون احساس

شما
در فکر کردن ، درک کردن و تصمیم گرفتن صددرصد احساسی عمل می کنید . با احساستان
تصمیم می گیرید و با عقلتان توجیه می کنید .

از
آنجایی که کنترل افکارتان در دست خودتان است ، خوشبختی شما نیز بستگی به میزان
اراده ی شما در کنترل افکارتان دارد .


29-
قانون خوشبختی

کیفیت
زندگی تان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع
پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع .

هرگز
برای اینکه تجربه ی خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست . کافی است گذشته را
مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید
.


30-
قانون جایگزینی

ذهن
خودآگاه شما در آن واحد فقط می تواند یک فکر را در خود جای دهد ، یا مثبت یا منفی .
شما می توانید با جایگزین کردن افکار مثبت به جای افکار منفی به خوشبختی دست پیدا
کنید .

ذهن
مانند باغی است که در آن یا گل می روید یا علف هرز .

===============
31-
قانون اظهار

هر
گفته ای تاثیری به جا می گذارد . وقتی چیزی را با حالتی سرشار از احساس به خودتان
می گویید ، افکار ، ایده ها و رفتارهایی هماهنگ با همان کلمات بوجود می آید
.

فقط
راجع به چیز هایی فکر کنید که طالب آن هستید و راجع به آنچه که طالب آن نیستید فکر
نکنید .


32-
قانون عکس العمل

افکار
و احساسات شما تعیین کننده ی اعمال شماست و اعمال شما نیز به نوبه ی خود تعیین
کننده ی افکار و احساسات شماست .

اگر
برخوردی مثبت ، خوشایند و خوش بینانه داشته باشید ، فردی مثبت ، خوشایند و خوش بین
خواهی شد .


33- 
قانون تجسم

دنیای
پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست . تصاویر ذهنی که به آن مشغول هستید افکار
، احساسات و رفتار شما را تحت تاثیر قرار می دهد .

هر
چیزی که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می
پیوندد .


34-
قانون تمرین

هر
چیزی را که مرتبا تمرین کنید تبدیل به یک عادت جدید می شود . شما می توانید رویکرد
ها ، توانایی ها و کیفیات خوشبختی و موفقیت را در خود بپرورانید ، به این صورت که
قوانین موفقیت را برای خود آنقدر تکرار کنید تا جزئی از شخصیت شما شوند
.


35-
قانون تعهد

کیفیت
عشق و طول مدت یک دوستی رابطه ی مستقیم با عمق تعهد هر دو نفری دارد که می خواهند
با یکدیگر رابطه ی موفقی داشته باشند .

نسبت
به کسانی که برایشان اهمیت زیادی قایل هستید از صمیم قلب و بی قید و شرط متعهد
باشید .


36-
قانون ارزش

شما
همیشه به سوی کسانی که با شما ارزش ها ، باورها و اعتقادات مشترکی دارند و با آنها
توافق دارید ، جذب می شوید .

عشق
کور نیست .


37-
قانون تفاهم

میزان
تفاهم شما با هر کس بستگی به این دارد که تا چه حد ارزش ها ، رویکردها ، هدف ها و
باورهای مشترکی دارید .


38-
قانون ارتباطات

کیفیت
روابط شما را ، کیفیت و کمیت ارتباطات شما با دیگران تعیین می کند
.

ایجاد
و حفظ روابط خوب نیاز به صرف وقت دارد .


39-
قانون توجه

شما
به چیزی توجه می کنید که آن را بسیار دوست دارید و برایش ارزش قائل هستید
.

با
دقت گوش کردن به دیگران باعث می شود بفهمند که شما آنها را دوست دارید و این کار
باعث ایجاد اطمینان می شود ، یعنی همان چیزی که اساس یک ارتباط دوستانه است
.


40-
قانون عزت نفس

هر
کاری که در زندگی انجام می دهید برای حفظ یا افزایش عزت نفس است . شما در کنار کسی
احساس خوشبختی می کنید که باعث می شود احساس کنید فردی ارزشمند و مهم هستید
.

هر چه
بیشتر سعی کنید که عزت نفس را در دیگران افزایش دهید خودتان را نیز بیشتر دوست
خواهید داشت و برای خودتان احترام بیشتری قائل خواهید شد .


41-
قانون تلاش غیرمستقیم

در
روابط با دیگران غیر مستقیم عمل کردن بیشتر باعث موفقیت می شود . برای اینکه یک
دوست خوب داشته باشید باید یک دوست خوب باشید . اگر می خواهید روی دیگران تاثیر
بگذارید باید شما هم از دیگران تاثیر بگیرید .

برای
ایجاد و حفظ روابط دوستانه باید اول خودتان یک فرد دوست داشتنی باشید
.


42-
قانون تلاش معکوس

هر چه
بیشتر تلاش کنید که به زور رابطه ی خوبی با دیگران ایجاد کنید کمتر موفق خواهید شد
.

برای
ایجاد یک رابطه ی خوب کافی است فقط راحت باشید ، خودتان باشید و از لحظاتی که با
دیگران هستید لذت ببرید .


43-
قانون هویت

حساسیت بیش از حد یا شخصی کردن مسائل یکی از دلایل اصلی بروز مشکل در
برقراری روابط با دیگران است .

فقط
از طریق غیرشخصی کردن ، جدا کردن خود از مسائل و داشتن یک نگرش عینی و واقع بینانه
می توانید خوب عمل کنید و با دیگران روابط موثر برقرار سازید .


44-
قانون بخشش

سلامت
روانی شما دقیقا بستگی دارد به اینکه تا چه حد می توانید کسانی را که با اعمالشان
به نحوی به شما آسیب رسانده اند براحتی ببخشید .

بسیاری از ناراحتی ها و بدبختی ها ناشی از ناتوانی در بخشیدن دیگران است .
این عدم توانایی منجر به مقصر شمردن دیگران و احساس کینه و نفرت نسبت به آنها می
شود .


45-
قانون پذیرش واقعیت

مردم
تغییر نمی کنند . آنها را همان طور که هستند بپذیرید. سعی نکنید دیگران را عوض کنید
یا انتظار داشته باشید تغییر کنند . شما نتیجه ی نگرش خودتان را می بینید
.

کلید
داشتن روابط خوب با دیگران ؛ پذیرش آنها به همان صورتی است که هستند
.


46-
قانون کم کوشی

بشر
سعی می کند آنچه را که می خواهد با کمترین تلا ش ممکن بدست آورد . همه ی پیشرفت های
بشر در زمینه ی تکنولوژی در واقع راه های دستیابی به بیشترین برون داد با کمترین
درون داد است .

بنابراین همه ی افراد بشر اساسا تنبلند و همواره به دنبال آسان ترین راه
ممکن برای انجام کارها هستند .


47-
قانون حداکثر

بشر
همیشه سعی می کند در قبال صرف وقت ، پول ، تلاش یا احساس خود بیشترین نتیجه را حاصل
کند . در انتخاب بین کمتر یا بیشتر ، ما همیشه بیشتر را انتخاب می کنیم
.

بنابراین ، ما مردم اصولا در انجام هر کاری حریص هستیم . این ویژگی فی نفسه
نه خوب است و نه بد . این فقط یک واقعیت است .


48-
قانون مصلحت

شما
همیشه سعی می کنید در سریعترین زمان ممکن و با آسانترین راه به هدف هایتان برسید و
کمتر به عواقب این کار توجه دارید .

شما
در هر کاری که انجام می دهید تمایل دارید که از روشی استفاده کنید که دردسر و
مشکلات کمتری ایجاد کند .


49-
قانون دوگانگی

شما
برای هر کاری که انجام می دهید همیشه یکی از این دو دلیل را ارائه می دهید
:

-
دلیلی که درست به نظر می رسد

-
دلیل واقعی

دلیلی
که درست به نظر می رسد دلیلی احترام برانگیز و ظاهرا شرافتمندانه است . اما دلیل
واقعی این است که راهی که انتخاب کرده اید در حال حاظر سریعترین و آسان ترین راه
برای رسیدن به اهداف شماست .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 


1) فقط یک
گوشه ننشینید
، تکانی
به خودتان بدهید! براساس گفته بسیاری از روانشناسان، حرکت ایجاد احساس می کند.
احتمالاً متوجه شده اید که وقتی ساکن هستید زودتر احساس افسردگی می کنید. ضربان
قلبتان پایین می آید، اکسیژن کمتری به مغزتان می رسد و یک گوشه روی کاناپه می افتید
و اجازه نمی دهید که هوا به ریه هایتان برسد.

همین حالا از شما می خواهم که
با وجود هر حسی که دارید، بلند شوید و سریع دور و برتان بچرخید. شاید احمقانه به
نظر برسد اما نتیجه خوبی از آن خواهید گرفت. برای چند دقیقه هم که شده همین حالا
اینکار را بکنید. از این به بعد احساس انرژی و سرزندگی بیشتری خواهید داشت و حال و
هوایتان خیلی بهتر می شود. این روش واقعاً جادو می کند.

2) گل ها را
بو کنید.
یکی از
دوستان خارجیم همیشه می گفت، "بایست و رزها را بو بکش!". من این توصیه را گوش کردم
و یک روز فقط به همین خاطر به گل فروشی رفتم و شروع به بوییدن گل ها کردم ولی بعدها
فهمیدم که منظور او چیز دیگری بوده و من که به زبان آنها تسلط کامل نداشتم معنای
تحت اللفظی حرف او را انجام داده بودم . شما چطور گل ها را بو می کنید؟ شاید بد
نباشد که کمی از پولتان را بردارید و به آن سفر رویایی که همیشه در ذهنتان بود
بروید؟ اروپا چطور است؟ آنجا مکان های دیدنی زیادی خواهید دید که تخیل و خلاقیتتان
را شکوفا می کند. می توانید به یک سفر ساحلی بروید و موج سواری یاد بگیرید. یا در
دریای زیبا و آبی شنا کنید و موجوداتی را ببینید که هیچوقت ندیده بودید. یکی از
دوستانم این تجربه اش را برایم تعریف کرد با خودم فکر کردم واقعاً چه راه عالی برای
بوییدن گل هاست.

3) دردودل
کنید.
اگر شما هم مثل من باشید احتمالاً آشنایان زیادی دارید اما شاید تعداد
دوستان واقعیتان اندک باشد. دلیل آن این نیست که من شخصیتی درونگرا دارم، به خاطر
این است که کسانی که قرار است وارد قلمرو من شوند را سختگیرانه انتخاب می کنم. من
برای ساختن خانه ام-آرزوهایم—خیلی تلاش کرده ام و اجازه نمی دهم که هرکسی در یک چشم
بر هم زدن آنرا خراب کند. وقتی احساس بی حوصلگی و ناراحتی می کنید می توانید به
دوست واقعیتان زنگ بزنید و با او دردودل کتید. از آنها بخواهید راهنماییتان کنند.
با اینکار با یک تیر دو نشان زده اید، هم توصیه و راهنماییشان می تواند برایتان
مفید باشد و هم اینکه با حرف زدن و دردودل کردن با کسی حل کردن مشکلاتتان به نظرتان
ساده تر خواهد رسید.

4) به
دیگران کمک کنید با مشکلاتشان کنار بیایند.
وقتی
خودتان را درگیر کمک به دیگران می کنید عملی بسیار تسکین بخش و درمانی است. با
اینکار می فهمید که دیگران با چه مشکلات بزرگتری نسبت به مشکلات شما دست و پنجه نرم
می کنند. خودتان را در اتاقتان حبس نکنید و اجازه ندهید که افسردگی و استرس شما را
اسیر خود کند. بیرون بروید و به یک نفر کمک کنید. سازمان های زیادی هم وجود دارد که
همین الان به کمک شما نیازمند است.

5) کمی
بخندید.
به
احتمال زیادی تا به حال هزاران بار شنیده اید که خنده بر هر درد بی درمان دواست.
خندیدن باعث می شود خون در قلب و مغز جریان پیدا کند و مهمتر اینکه ماده شیمیایی را
تولید می کند که درد را در بدن از بین می برد. هر روز محققان و دانشمندان فواید
جدیدی از خنده را کشف می کنند. پس سعی کنید تا می توانید بخندید تا دنیا هم به
رویتان بخندد.

6) به
کشورهای فقیر سفر کنید.
هیچ چیز
متواضعانه تر از این نیست که به کشورهای بسیار فقیر سفر کنید و ببینید که مردم در
آن مناطق چطور برای زنده ماندن تلاش می کنند. اکثر کسانی که چنین سفرهایی داشته اند
با حسی بسیار عمیق از تشکر و قدردانی برگشته اند. بعد از این سفر متوجه خیلی نعمت
هایی که تا به حال اصلاً به آنها فکر هم نمی کردید خواهید شد.

7) نماز
بخوانید.
بهترین راه برای تسکین که می توانم به
شما پیشنهاد کنم این است که نماز بخوانید و دعا کنید. اکثر افراد برحسب میزان ایمان
و عقیده شان این را نوعی مدیتیشن می دانند. برای من مهم نیست که اسم آنرا چه می
گذارید، این فقط باید جایی باشد که از مشکلات زندگی به آن پناه ببرید. نمی خواهم
اینجا درمورد مذهب بحث کنم، نمی دانم برای شما چه چیزی موثر است اما دینتان هرچه که
باشد من به آن احترام می گذارم و مطمئن هستم در دین شما هم عبادت وجود دارد پس وقتی
حس می کنید همه مشکلات روی سرتان خراب شده است، به آن پناه ببرید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

به
خوابیدن یک کودک روی تخت نگاه کنید. آن کودک وزنش را کاملاً روی تخت انداخته است،
بدون هیچ تنش و فشار عضلانی.

مردم چادرنشین در سراسر آسیا، شب و روز در حال
سیر و سفر هستند و وقتی به آبادی می رسند، چادر می زنند و خودشان را روی زمین می
اندازند، خسته و کوفته دراز می کشند. یک ساعت از چنین استراحتی انرژی و شادابی که 8
ساعت خواب برای آدم های معمولی فراهم می کند، به آنها می دهد. این افراد سرگردان و
آواره به طرز تعجب آوری قادرند که با استراحتی بسیار کوتاه سفرهای طولانی را پشت سر
بگذارند.

کودکان و مردم بدوی هنوز هنر ریلکسیشن یا توانایی استراحت کامل را
فراموش نکرده اند. این هنر از قدیم الایام توسط مرتاضان تمرین می شده است. آنها
آزمایشات خود درمورد این وضعیت را با تماشای حیوانات در استراحت کامل موقع خواب و
مخصوصاً طی خواب زمستانی آغاز کردند.

طی چند دقیقه کوتاه ریلکسیشن عمیق،
افت شدیدی در فشار خون و ضربان قلب صورت می گیرد و فشار روی قلب کاهش می یابد.
مراکز عصبی که بسیار تحت فشار بوده اند دوباره زنده شده و فشار و تنش عضلانی حتی
پایین تر از سطح ابتدایی فشار عضلانی می رسد. ازآنجا که طی ریلکسیشن عمیق فقط مقدار
بسیار کمی انرژی استفاده می شود، انرژی باقیمانده که بطور مداوم توسط سلولهای بدن
ساخته می شود ذخیره شده و برای استفاده های آتی انباشته می شوند.


افرادیکه تمرینات یوگا انجام می دهند برای ریلکس شدن نیازی به
مسافرت رفتن ندارند. می توانند در یک اتاق رو به ترافیک شهری شلوغ بنشینند و خودشان
را به نقطه ای برسانند که هیچ صدایی نشنوند وکاملاً ریلکس شوند درست مثل اینکه کنار
دریایی آرام روی شن های ساحل دراز کشیده اند. این ظرفیت که به زبان پزشکی، مهار
حسی-حرکتی اختیاری ترجمه شده است، از طریق وارونه سازی هوشیارانه جریان بیولوژیکی
به صورت تدریجی حاصل می شود. این ریزش از درون به بیرون نیست و از بیرون به درون
فرد است.

بعنوان مثال، کسانی که یوگا تمرین می کنند، می توانند به صورت
اختیاری خود را جای یک تلفن یا اپراتور رادیو قرار دهند که نیاز به استراحت دارد،
پس تمام تماس های خود را قطع می کند و سیم برق را جدا می کند تا دیگر هیچ تماسی با
او گرفته نشود.

توازن در
عمل


وقتی این ریلکسیشن عمیق به وضعیت فعالیت انتقال داده شود، واکنش
عضلات به محرک سریعتر خواهد شد و هر کار را می توان کارآمدتر انجام داد.

هر
نابغه ای هوشیارانه یا ناخودآگاه طی فرآیند خلق و آفرینش خود ریلکس می کند و به
همین دلیل در هنر خود بسیار کارآمد می شود. این را با حرکات سریع مردم عجول امروز
مقایسه کنید که با حرکات افراطی و بیهوده خود قبل از اینکه عملی انجام داده باشند،
خود را خسته می کنند.

با تمرین منظم ریلکسیشن عمیق، کسانیکه که تمرین یوگا
می کنند توانایی حفظ ذهن و جسمشان را در تعادلی عالی در همه موقعیت ها به دست می
آورند. یاد گرفتن نحوه ریلکس شدن در این دنیای متغیر امروز که فشارخون و بیماری های
قلبی مهمترین عوامل مرگ و میر در جوامع هستند، یکی از ارزشمندترین توانایی های
زندگی انسانهاست.

توازن
مرده



"شاواسانا" یا توازن مرده را می توان در هر زمان حتی در دوران
بیماری، قاعدگی یا بارداری انجام داد. در این حالت، بدن کاملاً بی حرکت می ماند و
با انرژی پرانیک شارژ می شود و توجه ذهن تدریجاً از جسم و اطراف منحرف شده و جذب یک
حس آرامش درونی می شود. جسم و ذهن در کنار هم به آسایشی عالی و کامل می
رسند.

برای انجام اینکار به پشت روی زمین دراز بکشید و درصورت احساس سرما
ملحفه ای روی خودتان بیندازید. دست ها و پاها را به آرامی به سمت خارج باز کرده و
بکشید. کف دست ها به سمت بیرون باشد. انگشت ها به طور طبیعی به سمت داخل جمع می
شوند. چشمهایتان را ببندید و هیچ عضله ای از بدنتان را تکان ندهید، حتی کاسه
چشمتان. طوری بی حرکت بمانید که انگار مرده اید. ذهنتان را وارد جریان تنفستان
کنید.

پاها و انگشتان پایتان—ساق پایتان، زانوها و ران هایتان را کاملاً
ریلکس کنید. باید حس کنید که هر دو پایتان کاملاً ریلکس هستند و هیچ تنش یا فشاری
در هیچ قسمت بدنتان حس نمی کنید. حالا همه اندام های درونی بدنتان را ریلکس
کنید—دستگاه گوارش، ریه ها، قلبتان...پشتتان و ستون فقراتتان را ریلکس کنید...
اکنون انگشتانتان را حس کنید، آنها را ریلکس کنید، دستتان را، مچتان، ساعدتان، آرنج
هایتان، بازوها و شانه هایتان و گردنتان را ریلکس کنید. حالا باید حس کنید که کل
بدنتان از گردن به پایین کاملاً ریلکس هستند و هیچ فشاری در هیچ کجا از بدنتان حس
نمی کنید.

آن جریان ریلکسیشن را حس کنید و حالا آن را به سمت صورتتان هدایت
کنید، گونه هایتان، دهان و لب هایتان، گوش ها، بینی و چشمهایتان را ریلکس کنید. حس
کنید که همه فشار دور چشمهایتان کاملاً از بین می روند...پیشانی و سرتان را کاملاً
ریلکس کنید... مغزتان را درون جمجمه حس کنید و آن را هم کاملاً ریلکس کنید. حالا کل
بدنتان از سر تا نوک انگشتان پایتان کاملاً ریلکس شده است. مثل پر احساس سبکی می
کنید و بسیار راحت هستید.

حالا مراقب تنفستان باشید. خیلی آرام و عمیق از
دیافراگمتان، نفس بکشید. وقتی نفس را داخل می کشید، تجسم کنید انرژی کیهانی را به
درون هر سلول از بدنتان می کشانید. ذهن و جسمتان کاملاً شارژ شده اند و همه فشارها
و منفی بودن ها از بین رفته است، درون و بیرونتان پاک و تمیز شده است. با این انرژی
پاک سرریز شوید و وجودتان را با لذت و عشق آکنده سازید.

تا زمانیکه دوست
دارید در این وضعیت باقی بمانید. پس از آن کاملاً در جسم، ذهن و روحتان احساس
سرزندگی خواهید کرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 


۱- فرض
کنید شما مشخصه صورت کسی هستید,کدام قسمت ازصورت او هستید؟


الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت
:لبخند

 

۲- دوست
دارید چه نوع پرنده ای باشید؟

الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د :
فلامینگو
ت : پنگوئن

 



۳- کدام
یک ازآلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب : ویلون
ج :
سازدهنی
د : گیتار
ت : دف



۴- کدام
یک ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟
الف : اخباروبرنامه های
مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی
وماجرایی
ت : کمدی وکارتون


۵- کدام
یک ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟
الف : هیچ کدام , من ازشهربازی
متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای کمدی
د : چرخ وفلک ووسایلی که
سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر


۶- آیا
شما به اشتباهات خودتان می‌خندید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی
مواقع
د: معمولا
ت: همیشه



۷- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف :
عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی
می‌کنید
ت :چندین برابرتلافی می‌کنید


۸- اولین
چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطورمی‌کند چیست؟
الف : کارویا تحصیل
ب:
مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که درپیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام
خواهید داد


۹- درزندگیتان چه شعاری دارید؟
الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا
کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن
وبه دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا
باد

۱۰- آیا به
همه حیوانات علاقه مندید؟
الف : اصلا
ب: تعداد کمی ازحیوانات
ج : برخی
ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات

۱۱- شما
لبخند می‌زنید؟
الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت :
آنقدرزیاد که برخی فکرمی کنند دیوانه هستم

۱۲- نظردیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف : بی رحم
ب : سرد
وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران

۱۳- شما
احساس عشق وقدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج :
گاهی
د :اغلب
ت : حداکثرتا جایی که امکان دارد

۱۴- شما
اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان
کنید؟
الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی
که امکان دارد به خودتان می‌رسید



۱۵- آیا
زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می‌رود؟

الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه
ریزی می‌کنم
ب : همیشه برنامه ریزی می‌کنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د
:درصورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را
طی می‌کنم


حال
امتیازات کنارگزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.
گزینه
الف
۱امتیار, گزینه ب ۲امتیاز
, گزینه ج
۳امتیاز, گزینه د ۴امتیاز, گزینه ت ۵امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های
زیرمقایسه کنید.
اگرامتیازشما بین
۱تا ۲۰باشد
:
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید ..مردم شما را به خاطرپشتکارتان ,ازجان
ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی کنند.اهداف مشخصی دارید وفکرتان
برکارتان متمرکزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی
کنید .

یکی ازمهمترین نگرانی های شما این است که چگونه دربرابرافراد مختلف
ظاهرشوید.اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن
گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید که هدفی تعیین کنید وبه آن برسید.بعضی مواقع
دنیا را با دیدی باریک بین می‌نگرید .احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به
آرزوهایتان دارید.


مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف
دورنکند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .کارهایی انجام دهید که ازآنها لذت می
برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود .سعی کنید که بیشتربخندید
وبا دیگران درتماس باشید.

اگرامتیازشما بین ۲۱تا ۵۴ باشد
:
بدین معنی است شما یک گل رزهستید .کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری
دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوک لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده
هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .

دوستان صمیمی بسیاری
دارید.زندگی را بادید واقع بینانه می‌نگرید .آگاهید که زندگی ازخوبی ها وبدی ها
تشکیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید
.سخت کوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما
اعتماد به نفس می‌دهد مشکلترین مساله درزندگیتان یکنواخت بودن مسایل است .یکنواختی
درهرمساله ای شما را آزارمی‌دهد وباعث کسل شدن روحیه شما می‌شود .


به
شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع ترکنید .مسایل جدیدی را تجربه وکشف کنید
.آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینکه
فراموش نکنید که درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان
.

اگرامتیازشما بین ۵۵ تا ۷۵ باشد
:
بدین معنی است که شما یک گل آفتابگردان هستید دربستری ازگلهای رز.یک
ویژگی بارزدرشما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران وجلوه گری شما می‌شود .ممکن
است شما کوچکترین فرزند خانواده ویا تنها فرزند باشید ..دروقت لازم جدی هستید ولی
دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوج طبع می شناسند .

ازگفتن جوک لذت
می‌برید .گاهی شیطنت می‌کنید .مایلید که با افراد جدید وجالبی درزندگیتان آشنا شوید
.با افرادی که هیچ وقت نمی‌خندند راحت نیستید ..دید مثبتی به زندگی دارید ..درهمه
چیزبه دنبال خوبیها هستید .بیدی نیستید که با هربادی بلرزید .گرم ,دوست داشتنی ,با
وفا واجتماعی هستید وهرکدام ازاین صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد
.

انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان کم است .برای شما مشکل است که فقط
برروی یک کارمتمرکز شوید به شما پیشنهاد می‌گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما
راهم ببینند همان طورکه چهره شاد شما را می بینند .دراین صورت می‌خواهند که همیشه
با شما باشند .به احساسات دیگران احترام بگذارید ازاین شاخه به آن شاخه نپرید وکاری
راکه دوست دارید انتخاب کنید وتا پایان آن را انجام دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٠

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٩

 

مطالعات تاریخی و مردم شناسانه نشان میدهند که ساختار خانواده به مثابه نهادی اجتماعی در جوامع گوناگون و در طول تاریخ بندرت دستخوش تغییر و تحول گشته است. امانوئل تود (Emmanuel Todd) مردمشناس فرانسوی معتقد است که خانواده آخرین نهادی است که در یک جامعه دچار تغییر میشود. از نگاه سالوادور مینوشین (Salvador Minuchin)، یکی از مهمترین پایهگذاران روان درمانگری خانواده نیز "تغییر همیشه از اجتماع شروع شده سپس به سوی خانواده تعمیم می یابد خانواده به عنوان واحد مجزا و در عین حال وابسته به اجتماع، دو کارکرد مهم برعهده دارد. کارکرد درونی خانواده به امر محافظت روانی - اجتماعی اعضای خانواده مربوط میشود در حالی که کارکرد بیرونی آن به انطباق اعضای خانواده با محیط و اجتماع برمیگردد. امر آمادگی فرد برای ورود به اجتماع توسط فرایند جامعه پذیری، بهویژه از طریق انتقال فرهنگ جامعه به کودک صورت میپذیرد.
با ظهور مدرنیته در جوامع غربی ساختار و کاردکردهای خانواده به طور بی سابقهای دچار تغییر گشت. چنین تغییری را به ویژه در ارتباط با آنچه کارکرد بیرونی خانواده نامیدیم میتوان مشاهده نمود. پیدایش نظام آموزشی و به ویژه اجباری بودن آن تا پایان دوره نوجوانی، مسئولیت فرایند جامعه پذیری کودک را تا حد بسیاری از کنترل بلامنازع خانواده خارج ساخت.
نهاد مدرسه در حال حاضر نقشی اگر نه به مراتب بیشتر لااقل برابر با خانواده در امر تربیت کودکان برعهده گرفته است و به پیدایش و تقویت آنچه فرانسوا دوبه (François Dubet) "برنامه نهادینه" (programme institutionel) مینامد یاری رسانده است. در حال حاضر در کنار نهاد آموزشی، وسائل ارتباط جمعی (بهخصوص اینترنت در این سالهای اخیر) و همچنین تشکیل گروههای هم سن نیز در فرایند جامعهپذیری کودک نقشی بهسزا بازی میکنند.

با این وجود تغییرات این چند قرن اخیر در جوامع مدرن همگی در جهت تضعیف نهاد خانواده - از طریق برعهده گرفتن وظایفش در قبال اعضایش- نبوده است. ثبات و استحکام نسبی خانواده در قبال تغییرات سریع حاکم بر جوامع مدرن، از اهمیت بهسزایی برخوردار است. یکی از تغییرات مهمی که در این جوامع بر قدرت و تواناییهای خانواده بسیار افزوده استقلالی است که در برابر جامعه کسب کرده است.
برای فهم درست منظور ما از بکارگیری واژه استقلال در اینجا بایستی میان دو واژه "استقلال" (autonomie) و "عدم وابستگی" (indépendance) تفاوت گذاشت. در عصر جدید، خانواده به خاطر پیوندهای بیشمار و روزبروز گستردهترش با نهادهای اجتماعی گوناگون پیرامونش، بیشتر از هر زمان دیگری به محیط اطرافش وابسته گشته و با این وجود همزمان در رابطه با محیط از قدرت عمل بیشتری نسبت به گذشته برخوردار است.
در جوامع ما قبل مدرن خانواده در درون سیستم بسته و یکدست اجتماع قرار گرفته بود و افراد آن از موقعیت مشخص و در اکثر موارد غیر قابل تغییری برخوردار بودند. در این حالت پیوند فرد با اجتماع پیوندی ثابت و محکم بود که در درجه نخست بر اساس سلسله مراتب معین و حس وفاداری او نسبت به جمع شکل گرفته بود. در جامعه مدرن، خانواده در عین وابستگی بیشتر به محیط از استقلال بیشتری نیز برخوردار است.
استقلال در اینجا یعنی برخورداری از قوه نقادی که در کنار آزادیهای مدنی، به نهاد خانواده این اجازه را میدهد تا در مواردی بیشمار با اتکا به نظر خود عمل کند. در این معنا استقلال نافی وابستگی فرد به محیط نیست هر چند معنای چنین وابستگیای را به شکلی رادیکال تغییر میدهد. تغییر قراردادها و آئین حضور در فضای عمومی که در مقاله "زبان در دو فضای عمومی و خصوصی" در هفته پیش و در سایت رادیو زمانه بدان اشاره کردهام موجب گشته اند تا فرد به جای پیروی از ارزشهای بیرونی و در کنار درونی کردن برخی از ارزشهای گروهی، همزمان انتخاب خود را نیز در تنظیم روابط و نحوه حضورش در جمع دخالت دهد.

در تمامی نظامهای خویشاوندی شناخته شده میتوان بخشی از روابط میان اعضای خانواده هستهای را با توجه به دو محور عمودی و افقی فهمید و توضیح داد. محور عمودی به امر نحوهی تنظیم رابطه میان افرادی در خانواده نظر دارد که با یکدیگر هم نسل به شمار نمیآیند. بدین معنا محور عمودی به سازماندهی روابط میان والدین و فرزندان در درون خانواده اشاره دارد. از طرف دیگر محور افقی به رابطه کسانی مربوط میشود که با یکدیگر هم نسل هستند: رابطه میان خواهر و برادر و یا زن و شوهر. در تمامی جوامع قواعدی وجود دارند که روابط میان اعضای یک خانواده را بر حول این دو محور تنظیم میکنند.
محور عمودی : تابوی محرم آمیزی
در ارتباط با محور عمودی مهمترین، جهانیترین و در ضمن معروفترین قانونی که رابطه میان اعضای خانواده را نظم میدهد تابوی محرم آمیزی است. تابوی محرم آمیزی در درجه نخست یعنی منع رابطه جنسی میان افراد خانواده بر حول محور عمودی. بدین معنا که تمامی افرادی که با همدیگر هم نسل نمیباشند (والدین با فرزندان) از داشتن رابطه جنسی با همدیگر منع میشوند. از نظر مردم شناسانی مانند کلود لوی - اشتراس (Claude Lévi-Strauss) تابوی محرم آمیزی نخستین و مهمترین قاعده ای است که با وضعش بشر از مرتبه طبیعت گذر کرده وارد حوضه ی فرهنگ شده است.
اما در ارتباط با افراد هم نسل (محور افقی) تابوی محرم آمیزی فقط به رابطه خواهر و برادر مربوط میشود و شامل رابطه میان والدین نمیشود. از سوی دیگر تابوی محرم آمیزی میان خواهر و برادر نه به اندازه تابوی محرم آمیزی میان والدین و فرزندان جنبهی جهانی دارد و نه حدودش به آن مشخصی است. ازدواج میان خواهر و برادر در تاریخ و حتی در حال حاضر در بعضی از جوامع و در شرایط بهخصوصی همچنان به چشم میخورد.
از سوی دیگر دامنه هم نسلانی که رابطه جنسی میان آنان مجاز نمیباشد از یک فرهنگ تا فرهنگی دیگر بسیار متفاوت است. در تمامی نظامهای خویشاوندی موجود در اروپا تابوی محرم آمیزی بر حول محور افقی شامل بچههای بین دو برادر و یا دو خواهر و یا برادر و خواهر نیز میشود، در حالی که در فرهنگ ما ایرانیان نه تنها ازدواج در چنین مواردی نهی نمیشود بلکه ازدواج میان مثلا پسر عمو و دختر عمو از نظر فرهنگی حتی ترغیب هم میشود.
هر چند تابوی محرم آمیزی امری جهانی محسوب میشود، ممنوعیت آن در تمامی فرهنگها بهطور روشن و واضح اعلام نگشته است و حتی در بعضی اجتماعات واژهای که بهطور مشخص بدان اشاره کند وجود ندارد. بهعنوان نمونه واژهای که در زبان چینی از آن برای رساندن این مفهوم استفاده میشود در اصل معنای "اغتشاش" یا "آشفتگی" میدهد.
روبر دولیژ (Robert Deliège)، مردمشناس بلژیکی، عدم وجود واژهای مشخص برای بیان این مفهوم در بعضی از فرهنگها را مربوط به این میداند که "برای بسیاری از جوامع [محرم آمیزی] امری است شدیدا نفرت انگیز یا آنقدر غیر قابل تصور که امکان وقوعش حتی به ذهنشان هم خطور نمیکند..
در تورات در ادامه داستان خروج لوط و همراهانش از شهر ویران شده ی سدوم، اینطور حکایت شده که لوط به همراه دو دخترش وارد غاری میشوند و سپس دختران لوط از آنجایی که نمیخواهند نسل پدرشان به کل از میان برداشته شود، به او شراب میخورانند و به هنگام مستی با او همبستر میشوند. قرآن با حذف کامل این بخش از حکایت در واقع به کل پارادایم اصلی قوم لوط را از محرم آمیزی به همجنسگرایی تغییر میدهد.
با این حال همانطور که تئوریهای روانکاوانه به خوبی نشان دادهاند ممنوعیت شدید یک امر به ترتیبی که با "واپس رانی" (refoulement) آن به ناخودآگاه همراه باشد، همزمان نشاندهنده وجود میلی شدید برای ارتکاب عمل ممنوعه نیز میباشد. از این دیدگاه تابوی محرم آمیزی سرکوب میل نیرومند محرم آمیزی در انسان است. هر چقدر چنین میلی عمیقتر و مربوط به سالهای ابتدائیتر کودکی باشد، واپس راندن آن به ناخودآگاه شدیدتر و ممانعت از بازنمایی آن در زبان و فرهنگ نیز قوی تر میباشد.
تابوی محرم آمیزی با منع رابطه جنسی میان والدین و فرزندان، فرد را وادار میسازد تا برای ارضای غریزه جنسی خود به خارج از خانواده هستهای خویش مراجعه کند. از نگاه مردم شناسانی مانند لوی اشتراوس تابوی محرم آمیزی موجب پیوند اجتماعی، نظام خویشاوندی و شکلگیری آمیزش میان گروه های انسانی است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

وظایف و کارکردهاى خانواده

علاوه بر کارکردهائى که در مقدمه این فصل آمده است وظایف دیگرى از سوى صاحب‌نظران ارائه گردیده است:
به‌نظر 'مک ایور' (R.Maciver) وظیفهٔ خانواده عبارت است از:
روابط زناشوئى معین و با دوامى که تولید مثل و پرورش آنها را به عهده دارد.
'رابرت وینچ' (R.Mac Ivre) با آنکه تولیدمثل اساسى خانواده در نظر مى‌گیرد. وظایف دیگرى مانند: کارکرد اقتصادی، سیاسی، آموزش و پرورش و... را بیان مى‌کند.
'مرداک' (Murdock) براى خانواده چهار وظیفهٔ اصلى قائل است:
۱. جنسی: یعنى تأمین احتیاجات جنسى زن و مردى که تشکیل خانواده مى‌دهند.
۲. اقتصادی: به این معنى که بسیارى از احتیاجات مادى خانواده از طریق فعالیت اعضاء آن و یا لااقل شخصى که تحت سرپرستى آن هستند، تأمین مى‌شود.
۳. تولید نسل
۴. تربیتی: به این معنى که پدر و مادر و سایر اعضاء بزرگتر خانواده تربیت کودکان را به عهده دارند و همان‌طور که قبلاً گفتیم خانواده، پایه‌هاى شخصیت کودکان را مى‌ریزد و آنها را تا حدودى اجتماعى مى‌سازند.
در همین خصوص 'ناتان ایکرمن' علاوه بر وظیفه تولید مثل وظایف دیگرى را براى خانواده برمى‌شمارد که عبارت هستند از:
- محافظت از فرد در برابر خطرات محیط پیرامون.
- آموختن وظایف و شیوه‌هاى گوناگون رفتار در برابر جنس مخالف که هدف از آن ایجاد آمادگى براى رسیدن به بلوغ جنسى و انجام وظایف به نحو صحیح است.
- ایجاد فرصت و امکانات شناسائى فردى براى کسب تجارب.
- حمایت و پشتیبانى از فرد در خانواده به‌منظور ایجاد قدرت خلاقیت در او و شکوفا کردن استعدادهاى آن به‌نظر ما علاوه بر این، خانواده کارکردهاى دیگرى از این قبیل نیز دارد.
- اجتماعى کردن فرد.
- پرورش قواى روحى و اخلاقى در فرد و تشکیل شخصیت اساسى در کودک.
- برآوردن نیازهاى کودک مانند: غذا، پوشاک، مسکن، احساس امنیت، محبت و غیره.
- حفظ و انتقال میراث فرهنگی.
- ایجاد حس همبستگى با سایر افراد جامعه.
- ایجاد روح آزادمنشى و دموکراسی.
تالکوت پارسنز (T.Parsons) در حدود سال‌هاى ۱۹۳۰ تئورى خاصى در مورد خانواده هسته‌اى ارائه داد. به عقیدهٔ او خانواده سه خصوصیت و وظیفه دارد.
۱. هویت اجتماعى دادن به فرزندان. به عقیده 'پارسنز' اگر خانواده را مطالعه کنیم غیر از وظیفهٔ تولید مثل و تعیین هویت اجتماعى فرزندان وظیفهٔ دیگرى ندارد. مانند هویت ایرانى داشتن، فرانسوی، انگلیسى و غیره.
۲. کمک به اجتماعى کردن کودکان تا بتوانند در آینده اعضاء جامعه باشند. وظیفهٔ اجتماعى کردن، همان انتقال افکار، ارزش‌ها و مفاهیم عمیق اجتماعى به فرزندان است. این وظیفه به‌وسیلهٔ ایفاء نقش‌هائى که پدر، مادر، خانواده و دیگران به عهده دارند انجام مى‌گیرد.
البته مؤسسات دیگرى مانند: مدرسه، گروه همسالان و دوستان و... نیز در این اجتماعى کردن شریک هستند.
۳. استحکام و حفظ تعادل شخصیت بزرگسالان جامعه. استقرار شخصیت بزرگسالان بدین ترتیب به‌وجود مى‌آید که زن و مرد وقتى با یکدیگر ازدواج مى‌کنند. روابط آنها با اعضاء خانوادهٔ خود مخصوصاً با والدین و برادرها و خواهرها به سستى مى‌گراید و زن و مرد به همسر خود متکى هستند تا به خویشاوندان.
خلاصه آنکه، نقش خانواده در انجام وظایف گوناگونى که به آن نسبت مى‌دهند باید به‌عنوان نتیجه‌اى از نقش و وظیفهٔ اصلى آنکه همانا تولید مثل است به شمار آورد. اگر وظایف اساسى خانواده به نحوى کامل و قابل قبول انجام شوند، احتیاجات جامعه براى ادامه دادن به حیات خود به‌صورت قابل دوام و با استحکام کافى تأمین مى‌شود. در عین حال به پیشرفت فرد هم کمک مى‌کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

منشاء و تحول خانواده

◊ خانواده ”گِنُس“ یونانی یا ”ژِنُس“ رومی ◊ خانواده اشتراکی یا ”غیرهم‌خون“ ◊ خانواده هم‌خون ◊ خانواده یک زوجی ◊ کلان ◊ مرحله آمیختگی جنسی
براى آنکه بتوان به تحول یک پدیده یا یک نهاد اجتماعى پى برد، قبل از هر چیز باید به سراغ تاریخ آن نهاد یا پدیده رفت و به جستجوى شکل اولیه آن پدیده و عوامل تشکیل‌دهنده آن پرداخت. نهاد خانواده نیز مانند هر پدیدهٔ دیگرى تابع روندى است که از ابتداء تاریخ بشر تا به امروز وجود داشته است و بدون تردید در طى این روند، تحولات و دگرگونى‌هائى را به‌خود دیده است.
درباره چگونگى پیدایش خانواده و ازدواج، نظریات به‌دو گروه تقسیم مى‌شوند:
- غیر تکاملى: نظریات غیرتکاملى که از مذهب قدیم و اسطوره‌ها سرچشمه مى‌گیرد، مخصوصاً در بین‌النهرین رواج یافته است. آنان معتقد هستند که تشکیل خانواده با ازدواج آدم و حوا شروع شد، صاحب فرزندانى شدند، کم‌کم به خانواده تبدیل گردیده سپس به‌صورت قوم و ملت درآمدند.
- تکاملى: به‌عنوان نمونه اگر به کتاب‌هاى آسمانى مانند: تورات و قرآن کریم توجه کنیم مى‌بینیم که این اصل، یعنى ازدواج دو نفر با هم، اساس تشکیل خانواده است و باید گفت این اصلى است که ذهن عادى بشر آن را راحت‌تر مى‌پذیرد. در واقع این عقیده که سلول اجتماع، خانواده است نشان‌دهنده این عقیده و نظر است.
بنابراین براى درک تحول و تطور خانواده لازم بود که شکل اولیه آن مشخص شود و بدین منظور دانشمندان به سراغ جوامعى رفتند که به‌نظر آنها دست نخورده باقى مانده بودند. اینگونه جوامع اصطلاحاً ابتدائى نامیده مى‌شوند.
اولین دانشمندى که با مطالعات همه‌جانبه چندین سالهٔ خود درباره قبایل 'ایراکویز' (Iroquois) و درباره تحول خانواده به تحقیق و بررسى پرداخت 'لوئیز هنرى مورگان' (Lewis Henry Morgan)، انسان‌شناس مشهور آمریکائى است که تقریباً همزمان با متفکرانى چون: باخوفن، وسترمارک و جان مک لنان بوده است.
'مورگان' ، به‌طور کلى معتقد است که خانواده هرگز ثابت نبوده است و از شکل‌هاى ابتدائى به‌سوى شکل‌هاى تکامل یافته، پیش مى‌رود. به‌نظر او مراحل تحولى خانواده عبارت هستند از:
- مرحله آمیختگى جنسی
- خانواده هم‌خون
- خانواده اشتراکى
- خانواده چند همسرى
- خانواده هسته‌اى یا زن و شوهرى
که سه مرحله قبل از آنکه 'کلان' (Clan)، 'ژنس' (Genos) شکل بگیرد سپرى شده است.
مرحله آمیختگى جنسى مرحله‌اى است که در آن همهٔ مردان و همهٔ زنان متقابلاً به یکدیگر تعلق داشتند و آمیختگى جنسى یا روابط آزاد جنسى وجود داشت. هیچ جائى براى حسادت نبود. اطفال آنها اشتراکى و روابط جنسى از شکل نامنظمى پیروى مى‌کرد. در این مرحله ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها وجود نداشتند و همه خواهران و برادران زن و شوهر مى‌شدند. نه تنها در آن روزگار بلکه امروز نیز هنوز میان بسیارى از مردم روابط جنسى میان والدین و فرزندان مجاز شمرده مى‌شود. 'بن کرافت' (Bencraft)، وجود این نوع رابطه را در میان 'کادیاک‌هاى بهرینگ استریت' (Kadaiks)، و 'کادیاکهاى آلاسکا' ، 'تیمه' (Timeh)، در آمریکاى شمالى و بریتانیا تأیید مى‌کند.
همچنین 'التورنو' (Letourneau)، در این زمینه گزارش‌هائى درباره بومیان 'چیپوا' (Chipewa LIndians)، 'کاکاس' (Cucus)، 'کاریبس' (Caribs)، و 'کارنز' (Karens) در میانمار (برمه سابق) گردآورى کرده است. از نمونه‌هاى دیگر داستان‌هائى است که در یونان باستان، رومى‌ها، پارت‌ها، فارس‌ها، هون‌ها و غیره وجود داشته است.
خانواده هم‌خون به‌نظر مورگان بعد از مرحله آمیختگى جسنى یا روابط آزاد جنسی، خانوادهٔ هم‌خون و خانوادهٔ اشتراکی، احتمالاً به‌طور سریعى گسترش یافته است.
خانواده هم‌خون اولین مرحله تشکیل خانواده است که بعد از زندگى گروهى و آمیختگى جنسى به‌وجود آمد و نخستین تکامل در پیدایش خانواده است. در این مرحله، گروه‌هائى ازدواج در هر نسل از یکدیگر جدا بودند. یعنى همه افراد هر نسل، در محدوده خانواده به‌طور گروهى زن و شوهر بودند و دیگر آمیختگى جنسى و یا روابط آزاد جنسى با همهٔ نسل‌ها ممنوع بود. همهٔ پدر بزرگان و مادربزرگان در محدوده خانواده زن و شوهر بودند. به همین نحو فرزندان آنها و نوه‌هاى آنها گروه دوم و سوم زنان و شوهران را تشکیل مى‌دادند و نبیره‌هاى آنها نیز چهارمین دسته بودند و غیره ... .
بنابراین در این شکل ازدواج تنها افراد هر نسل مى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند و ازدواج اجداد با فرزندان آنها و والدین با فرزندان خود ممنوع بود. برادران و خواهران و برادرزادگان و خواهرزادگان همه برادر و خواهر یکدیگر و درست به همین دلیل زن و شوهر یکدیگر بودند. این بدان معنى است که در خانواده همخون رابطه زناشوئى بین نسل، افقى انجام مى‌گرفت و در نسل‌هاى عمودى نوعى تابو (محرمات) محسوب مى‌گردد.
خانواده اشتراکى یا 'غیرهم‌خون' بعد از آنکه خانواده هم‌خون تحول پیدا کرد، خانواده اشتراکى یا غیرهم‌خون شکل گرفت. در این نوع خانواده نه تنها روابط جنسى میان پدران و مادران با فرزندان آنها ممنوع بود بلکه میان خواهران و برادران نیز ممنوع بود. (از همین محدود بودن ازدواج بعداً کلان و 'ژِنُس' به‌وجود مى‌آید).
در این شکل خانواده چند خواهر زنان مشترک چند شوهر بودند که برادران آنان در میان شوهران دیده نمى‌شدند. شوهران یکدیگر را برادر نمى‌خواندند زیرا دیگر آنها لزوماً برادر نبودند. آنها یکدیگر را یار و همدم صمیمى صدا مى‌کردند. به همین نحو چند برادر زنان مشترک داشتند که خواهران آنها جزء آنان نبودند و این زنان نیز یکدیگر را یار و همدم صمیمى مى‌خواندند.
مشخصهٔ اصلى این شکل خانواده تصاحب اشتراکى زنان و شوهران بود که در آن دیگر برادران و خواهران خود را به زنى نمى‌گرفتند و خواهران با برادران خود ازدواج نمى‌کردند.
در این شکل ازدواج، خاله‌زاده‌ها و عموزاده‌ها با هم خواهر و برادر محسوب مى‌شدند بنابراین نمى‌توانستند با یکدیگر ازدواج کنند. لیکن، اولاد برادر مادر (دائی) برادرزاده مادر و فرزند خواهر پدر (عمه‌ها) نیز خواهرزادهٔ پدر به شمار مى‌رود. این فرزندان دیگر خواهر و برادر نیستند. بلکه عمه‌زاده یکدیگر محسوب مى‌شوند و مى‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند.


خانواده یک زوجى در این مرحله، نظام ازدواج گروهى و یا حتى پیش از آن گهگاه ازدواج‌هاى یک زوجى کوتاه‌مدت یا درازمدت دیده مى‌شد. به این معنى که مرد از میان زنانش به یکى توجه بیشترى مى‌کرد و زن نیز گاهى براى یکى از شوهرانش بیش از آنهاى دیگر اهمیت قائل مى‌شد. به اینگونه خانواده، یک زوجى گفته‌اند.
به‌هر حال در هر شکلى از خانوادهٔ گروهی، معلوم نیست چه کسى پدر کودک است. اما مادر کودک معلوم است. هرچند یک زن تمام فرزندان خانوادهٔ اشتراکى را کودک خود مى‌داند و وظایف مادرى را نسبت به آنها انجام مى‌دهد. با وجود این کودک خود را نیز مى‌شناسد. بنابراین روشن است تا هنگامى‌که ازدواج گروهى رواج دارد نسب تنها از سوى مادر است. به عبارت دیگر نسب مادر معین است.
صرف‌نظر از انتقاداتى که به برخى نظریات مورگان شده است درباره تحول خانواده، یک اصل مسلم است که تحولى از طریق تجزیه خانوادهٔ بزرگ، به خانوادهٔ کوچکتر در روند تحول خانواده مشاهده مى‌شود. چنانکه 'زادروگاهای' (Zadruga)، اسلاوجنوبى یا 'دوزوکو' (Dozoku)، ژاپنى و یا خانواده 'پدرسری' (ژِنُس) و نیز 'خانواده پیوسته' (Jointe Family)، هندى از طریق تجزیه خانواده بزرگ به خانوادهٔ کوچکتر تحول یافته است. (به بحث خانواده گسترده مراجعه شود) اما باید توجه داشت که تحول و تجزیه در همهٔ نقاط جهان از شکل خاصى پیروى ننموده است. خانواده گاهى از تجزیه خانوادهٔ بزرگ به‌وجود آمده و گاهى از دگرگونى 'کلان' یا طایفهٔ (ژِنُس) تطور یافته است و گاهى نیز از خانوادهٔ کوچک یا هسته‌اى به شکل خانوادهٔ گسترده تحول پذیرفته است. اما شکل غالب در اکثر مواقع آن است که خانواده از خانوادهٔ بزرگ همان‌طور که مورگان و دیگران گفته‌اند به کوچک تحول یافته است که در این تحول عواملى مانند: شهرنشینی، تغییرات اقتصادى و داد و ستد تجارى و بازرگانی، تنوع در مشاغل، مهاجرت از روستاها به شهرها و توسعهٔ تغییر در نظام مالکیت و محدودیت‌هاى مربوط به چند زنى مؤثر بوده‌اند.
خلاصه آنکه از نظر مورگان، با خوفن، انگلز و دیگران خانواده از مرحله آمیختگى جنسى به هم‌خونی، از همخونى به خانوادهٔ اشتراکى و سپس سازمان 'کلان' منتهى گردیده است. پس از فروپاشى 'کلان' به شکل خانوادهٔ یک زوجى تحول پیدا مى‌کند. در این روند تحول مرحله بعدی، تعدد شوهران در آن واحد است که گاهى به‌صورت ازدواج چند برادر با یک زن (چنانکه در نپال، تبت، سیلان و... وجود دارد) و زمانى به‌صورت ازدواج چندین برادر با چندین خواهر در مفهوم ازدواج گروهى جلوه مى‌نماید.
سرانجام به خانوادهٔ چند زنى و خانوادهٔ 'کلان' است که پایه و بنیاد خانوادهٔ امروزى را باید در آن جستجو کرد.
به‌نظر او پس از تحول کلان، خاندان بطنى (مادر نسبی) و خاندان صلبى (پدر نسبی) مانند خانواده پدر سرى (ژِنُس) یونان و رم قدیم و خانوادهٔ پدرى 'ژرمنی' به‌وجود آمده و سرانجام به خانواده زن و شوهرى امروزى منتهى مى‌شود.
از نظر دورکیم خانوادهٔ زن و شوهرى امروزى نتیجه انقباض تدریجى است که تحول خانواده را خلاصه مى‌کند. یک جریان دایره‌اى است که جهت آن از محیط به‌سوى مرکز است.


خانواده 'گِنُس' یونانى یا 'ژِنُس' رومى پس از خویشاوندى مبتنى بر اشتراک توتم، نوعى خانواده مى‌بینم که شامل اعقاب ذکور جدى است و عبارت هستند از: 'کنس' یونانى یا 'ژِنُس' رمى و قبیله یهود.
گِنُس یا ژِنُس شامل جمع اعقاب پدرى بوده و شعبه‌هاى فرعى که از اعقاب آن تشکیل مى‌شد متصل به شعبه اصلى بودند. بندگان و موالى که به عبادت خانوادگى آشنائى یافته بودند نیز با آن بستگى داشتند. (زیرا هر یک از ژنس‌ها مراسم دینى مخصوص داشتند که روز و مکان آن را مذهب ژنس تعیین مى‌کرد. اعیاد، شعائر دینى و قبرستان هر ژنس مشخص بود). در این نوع خانواده تنها علامت خویشاوندی، اشتراک نام است زیرا هر ژنس نام جدّ بزرگ خویش را از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‌داد و آن را مانند مذهب محترم و محفوظ مى‌داشت. وظایف و حقوق آنها مانند: اشتراک در اموال اصلی، حق ارث از نسل به نسل دیگر، حق انتقام، اشتراک در دین، تعلق به جد مشترک، به افراد این نوع خانواده تعلق مى‌گرفت که البته اینها براى پذیرفته شدن فرد در این خاندان کافى نبود. بلکه به این منظور مى‌بایستى مراسم و تشریفات خاصى برگزار گردد تا یک تن را خواه از اعقاب نیاى مشترک باشد و خواه بیگانه در داخل خود بپذیرد.
سرانجام روى رسید که افراد گِنُس یا ژِنُس بنا به عللى از جمله کثرت افراد تقسیم شد و هر شعبه زندگانى جداگانه یافت. کودکان یک پدر یک خانواده را تشکیل دادند و به این ترتیب خاندان یا خانواده 'پدرسری' در عهد تاریخى تشکیل شد. پدر رئیس خانواده و تنها مالک و تنها قاضى بود و از حیث مال و ثروت و فرزند و امور خانوادگى هرچه مى‌خواست مى‌کرد. پدر در این خانواده اعتبار فوق‌العاده داشت. در این نوع خانواده دختر تا هنگام ازدواج در خانواده باقى مى‌ماند و پس ازدواج خانواده را ترک مى‌کرد. اما پسر تا هنگام مرگ در خانواده باقى ماند. آثار این نوع خانواده در بعضى از جامعه‌هاى تطور یافته تا هم‌اکنون به‌جا مانده است و مشاهده مى‌شود.
در خانواده 'ژِنُس' یا 'ژرمنی' زن و فرزندان آزادى بیشترى داشتند اما مقام زن آنقدر نیست که مرد را دون شأن و مقام او قرار دهد و نزدیکان مادرى یا خویشان بطنی، حقوق محسوسى را دارا بودند و میراث این خویشاوندان مشابه خویشان صُلبى یعنى پدرى است. شکل خانواده در کشور ما و در کشورهاى نظیر ما بیشتر تقریباً به‌صورت این خانواده 'ژرمنی' است. به این معنى که اگر بخواهیم به شکل خانواده در ایران نامى بدهیم آن را خانواده زن و شوهرى خواهیم گفت ولى نه به آن صورت که در اروپاى غربى دیده مى‌شود. زیرا در آنجا خانواده زن و شوهرى عملاً تحول بیشترى یافته و زن و مرد تقریباً مساوى هستند. در حالى که شکل خانواده در جامعه ما لااقل در عمل به تمام معنى زن و شوهرى نیست بلکه 'ژرمنی' است و حقوق زن و شوهر مساوى نمى‌باشد. گرچه تحولات خانواده جوامع غربى در شکل خانواده جامعه ایرانى هم مؤثر واقع شده است و اگر تحولات اخیر را در جامعه خود در نظر بگیریم باید بگوئیم خانواده ایرانى به خانواده زن و شوهرى نزدیک شده است.


کلان کلان، نهادى است خانوادگى یعنى مى‌توان آن را یک خانواده یا شکلى از خانواده شناخت. این خانواده مبتنى بر قرابت یا خویشاوندى طبیعى و خونى نیست. اعضاء کلان خود را خویشاوند یکدیگر مى‌شناسند و این خویشاوندى به علت داشتن توتم مشترک است. به‌عبارت بهتر: 'کلان مرکت از گروه زنان و مردانى است که خود را فرزندان نیاى مشترک مى‌انگارند و مظهر این نیا توتم است' .
توتم (Totem) عبارت از موجودى جاندار یا بى‌جان غالباً حیوان یا نبات (به‌هر حال واجد دو جنبهٔ مادى و روحانى است) و ندرتاً شیء که اعضاء کلان آن را جد خود مى‌دانند' . یعنى یک فرد از افراد کلان مى‌تواند خود را حیوان یا نبات بداند. البته حیوان یا نباتى که توتم کلان است. مثلاً افراد کلان کانگورو و گمان دارند که اجداد آنها کانگورو بوده‌اند و خود را نیز کانگورو مى‌پندارند. زیرا توتم آنها کانگورو است.
توتم هم نشان کلان است و هم نامى براى نام جمعى کلان و مثل نام خانوادگى به‌کار مى‌رود. توتم باید در دسترس باشد تا شکل آن را بشکند مانند:
پلنگ، شیر، گاو، گوسفند، مار، کلاغ، کرم، کانگورو، سنجاب، شترمرغ و... .
توتم داراى ویژگى‌هائى است که آن را کاملاً مشخص و متمایز مى‌سازد و براى آنکه حیوان، گیاه و یا هر چیز دیگرى را 'توتم' بنامیم باید این چهار خصوصیت را دارا باشند در غیر این صورت اطلاق کلمهٔ توتم بر آن درست نیست. این ویژگى‌ها عبارت هستند از:
- توتم مقدس و مورد احترام اعضاء کلان است. اذیت، آزار، کشتن و خوردن آن 'تابو' شمرده مى‌شود. افراد کلان نه تنها حق خوردن حیوان یا گیاه توتم خود را ندارند، بلکه گروهى از اشیاء منسوب به توتم نیز براى آنان ممنوع است.
- توتم نیاى افسانه‌اى اعضاء کلان شمرده مى‌شود و در نتیجه افرادى که توتم مشترکى دارند خویشاوند یکدیگر هستند.
- توتم نماد گروهى است در باور افراد. توتم حامى اعضاء کلان است و تمام خطرات را از آنها دور مى‌کند.
- اعضاء یک کلان که داراى توتم مشترک هستند نمى‌توانند با هم ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند. آنها باید با گروهى دیگر که توتم دیگرى دارند ازدواج کنند و گاه حتى افراد یک کلان تنها حق ازدواج با کلان معینى را دارند (همان‌طور که خواهیم دید) از این‌رو کلان یک گروه برون ازدواجى است. بنابراین توتم به‌هر چیزى اطلاق نمى‌گردد.
به‌هر حال آنچه باعث وحدت کلان خانوادگى است تصور و ایمانى است که اعضاء کلان نسبت به اشتراک در نیاى مشترک دارند. بر این اساس چون همه افراد کلان خود را از یک اصل مى‌دانند براى هم اصلان خود وظایف و حقوقى قائل هستند و رعایت بعضى امور را براى افراد کلان نسبت به یکدیگر واجب مى‌دانند و ارتکاب بعضى امور حرام یا 'تابو' است. وظایفى که رعایت آنها براى افراد کلان واجب و ضرورى و ارتکاب بعضى امور حرام است عبارت هستند از:
- فرد اغلب متعلق به کلان مادر و گاهى هم متعلق به کلان پدر است.
- همهٔ افراد کلان به موجب اعتقاد به توتم واحد ذات و جوهرشان یکى است و تابع تکالیف و وظایف متساوى هستند.
- محرمات 'تابو' در داخل کلان نیز عمومى و یکسان و مهم‌ترین آن، امور مربوط به زناشوئى است. به این معنى که افراد یک کلان که توتمشان یکى است حق ازدواج با یکدیگر را ندارند. (چون خونشان یکى است و خواهر و برادر هستند) پس ازدواج 'برون همسری' است یعنى ازدواج با افراد خارج کلان انجام مى‌گیرد (نظیر اینکه در جامعه ما افراد به اعتبار دین و مذهب آنها با محارم خود ازدواج نمى‌کنند). در این صورت ازدواج با افراد داخل کلان از زنا با محارم در جامعه‌هاى متمدن زشت‌تر و عواقب آن وخیم‌تر و شدیدتر است.
قاعدهٔ اجبار در ازدواج با افراد خارج از کلان یعنى 'برون همسری' عمومى است و علت این سنن ظاهراً خوددارى از نزدیکى به توتم مى‌باشد. زیرا همان‌طور که خوردن توتم و احیاناً لمس کردن آن ممنوع است ازدواج با افراد کلان که فروع یک اصل و داراى یک توتم هستند نیز ممنوع مى‌باشد. بنا به عقیده افراد کلان، اصل توتم در خون انسان بیش از همه جاى بدن موجود است. به همین سبب در نظر افراد کلان خون مقدس است. ظاهراً اعتقاد به نجس بودن خون از آثار همان عقیده است مخصوصاً خون زن. چون اصل توتمى از مادر به فرزند منتقل مى‌شود. به همین علت چنانکه گفتیم فرزند اغلب متعلق به کلان مادر است و به نام کلان او خوانده مى‌شود. متعلق بودن فرزند به کلان پدر ظاهراً از تطورات بعدى این قاعده است.
در خون و بدن فرد خارج از یک کلان، توتم دیگرى وجود دارد که به نظر افراد کلان‌هاى دیگر محترم و مقدس نیست. پس ازدواج با افراد خارج از کلان منعى ندارد. البته ممکن است در ازدواج با افراد کلان دیگر نیز رعایت قواعدى واجب و لازم باشد و البته هرج و مرج (هر که به هر که) در کار نیست. زیرا همان‌طور که گفتیم مدت‌ها، بسیارى از دانشمندان عقیده داشتند که رسم هر که به هر که (هرج و مرج) در کار بوده است. ولى جامعه‌شناسان در تحقیقات خود نشان دادند که قواعد نسبتاً محکمى در این‌باره وجود ندارد، و اگر هم بوده مواردى استثنائى است.
به‌منظور ازدواج پسران و دختران، پیران در هنگام جشن‌ها و مواقع اجراء مراسم دینی، پسران کلان خود را براى کلان دیگر نامزد مى‌کنند و چون وقت زناشوئى فرا رسید آنان با دختران (زنان) معین زادواج مى‌کنند و در این کار طبعاً بعضى امور رعایت مى‌شود. مثلاً: فرد مسن‌تر بر جوان‌تر حق تقدم دارد و برادر بزرگ‌تر بر کهتر.
گذشته از این در میان بعضى قبایل مانند استرالیائى‌ها از کلان ابتدائی، کلان‌هاى دیگر خارج شده و مى‌شود که اجتماع کلان ابتدائى و کلان‌هاى فرعى را که از کلا اصلى بیرون آمده‌اند 'اتحاد کلان‌ها' یا به لفظ یونانى 'فراتری' (Phrotir) مى‌خوانند. در این جوامع قبیله به چند فراتری، (غالباً دور) تقسیم مى‌شوند و فراترى که داراى تقسیمات فرعى بوده و هر یک شامل تعداد مشخصى کلان هستند.
پس 'فراتری' اتحاد اختیارى چند کلان نیست. بلکه اتحاد کلان‌هائى است که از کلان ابتدائى یا اصلى منقسم گشته و از اجتماع اصل و فرع حاصل شده است. به این معنى که چون عده افراد کلان ابتدائى بسیار افزایش یابند دیگرى اختیار مى‌کنند که اتحاد این کلان‌ها با یکدیگر را 'فراتری' گویند. گذشته از این هر 'فراتری' به‌دو گروه ازدواجى تقسیم مى‌شود و افراد متعلق به یک گروه ازدواجى فقط حق ازدواج با کلان ازدواجى خاص خود را دارند. بنابراین ازدواج داخل یک کلان ممنوع است و کلان 'برون همسر' هستند. به‌نظر دورکیم و مارسل مورس متداولترین شکل تقسیم‌بندى در یک قبیله داراى توتم به شکل زیر است.


بدین ترتیب همان‌طور که گفتیم واحد خانوادگى کلان است. زیرا متشکل از افرادى است که خود را دارى یک اصل مى‌دانند ولى این خویشاوندى فقط براساس توتم مشترک است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

خویشاوندى

خانواده براساس خویشاوندى است و خویشاوندى مجموعه‌اى است از پیوندهاى خونى (قرابت نسبی) و یا ارادى و اجتماعى (قرابت سببی) یا حقوقى (فرزند خواندگی)، کمه افراد را به یکدیگر مربوط مى‌کند.
اصطلاح خویشاوندی، بیانگر روابط اجتماعى گسترده‌ترى از روابط خانوادگى میان زن و شوهر با والدین و فرزندان و غیره ... است. اصطلاحات خویشاوندی، در واقع بیانگر مناسبات میان افراد یا گروه‌ها با یکدیگر است. خویشاوندان در واقع کسانى هستند که به نحوى با هم مناسباتى دارند. ◊ خویشاوندی براساس فرزندخواندگی ◊ خویشاوندی توتمی ◊ خویشاوندی رضاعی ◊ خویشاوندی سببی ◊ خویشاوندی نسبی

خویشاوندى سببى این نوع خویشاوندی، در اثر زناشوئى به‌وجود مى‌آید و معمولاً خانواده براساس آن تشکیل مى‌شود.
خویشاوندى نسبى که قدیمى‌ترین و اساسى‌ترین نوع خویشاوندى است. هم‌خونى و پدید آمدن از نیاى مشترک از مشخصات این نوع خیشاوندى مى‌باشد. پیوند والدین با فرزندان خود و نیز پیوند بین برادران و خواهران و... از این نوع محسوب مى‌گردد.
خویشاوندى رضاعى نوعى خویشاوندى است که در بعضى جوامع (خصوصاً جوامع اسلامی) دیده مى‌شود و منظور از آن نوعى خویشاوندى است که میان کودک و زنى که وى را شیر داده است به‌وجود مى‌آید. به همین دلیل در اسلام ازدواج بین دختر و پسرى که از یک مادر براى مدت معینى شیر خورده‌اند ممنوع است چون خواهر و برادر رضاعى هستند.
خویشاوندى براساس فرزندخواندگى این نوع خویشاوندی، اهمیت کمترى دارد نه تنها در جوامع در حال رشد، فراوان است بلکه در جوامع پیشرفته امروزى نیز متداول مى‌باشد.
خویشاوندى توتمى این نوع خویشاوندى در میان بعضى اقوام و قبائل وجود دارد و اعتقاد به 'توتم' مشترک در میان افراد بسیارى ایجاد خویشاوندى مى‌کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

خانواده و خانوار



تعریف خانواده خانواده پیوندى درازمدت بین بزرگسالان است که هدف، اصلى آن داشتن و بزرگ کردن فرزندان و انتقال فرهنگ از یک نسل به نسل دیگر است.
به‌نظر 'مک ایور' خانواده در سطح جهانى مفهومى گسترده و جامع دارد و عبارت است از روابط جنسى معین و با دوام که تولید اطفال و پرورش آنها را به عهده دارد.
مالینوفسکى در تعریف خانواده مى‌گوید:
ازدواج و خانواده واحدى است مرکب از پدر و مادر که از طریق پیمانى و قانونى با هم وصلت کرده‌اند و توسط آئین‌هاى دینى که خانواده را به‌صورت یک واحد اخلاقى درمى‌آورد، محاط شده‌اند.
در هر صورت خانواده عبارت است از: گروهى که شامل پدر و مادر و فرزندان که در مکان واحد زندگى مى‌کنند، اقتصاد مشترکى دارند و مبتنى بر حقوق، مناسبات و تکالیف فردى و جمعى است' .
تعریف خانوار تعریف خانوار با خانواده متفاوت است. خانوار واحد آمارى است که داراى مشخصات اجتماعى و اقتصادى خاصى مى‌باشد و از افرادى تشکیل مى‌شود که در یک 'کانون' زندگى مى‌کنند. زیر یک سقف مى‌خوابند و سر یک سفره و یا میز غذا مى‌خورند، اقتصاد مشترک دارند یا ندارند، روابط جنسى دارند یا ندارند. بدین جهت شخص مجردى هم که به‌تنهائى زندگى مى‌کند، تشکیل خانوار مى‌دهد، هرچند که ممکن است خدمتکارى در خانه با او زندگى کند. از انواع دیگر آن، دانشجویانى هستند که در یک خوابگاه زیر یک سقف زندگى مى‌کنند و یا سربازانى که در یک سربازخانه به‌سر مى‌برند.
تفاوت خانواده با خانوار در تفاوت خانواده و خانوار مى‌توان گفت:
- خانواده از زن و شوهر و فرزند یا فرزندان تشکیل شده، در حالى‌که افراد خانوار الزامى زن و شوهر نیستند.
- خانواده حداقل از دو نفر که از دو جنس هستند تشکیل مى‌شود در حالى‌که خانوار مى‌تواند از یک نفر هم تشکیل گردد.
- اقتصاد خانواده مشترک است در حالى‌که ممکن است هزینه اقتصادى خانوار مشترک نباشد و این مهم‌ترین تفاوت بین خانواده و خانوار است.
- در خانواده روابط خویشاوندى وجود دارد. در حالى‌که این شرط در خانوار ممکن است وجود نداشته باشد و افرادى که با هم زندگى مى‌کنند هیچ‌گونه رابطه خویشاوندى نداشته باشند.
- به‌هر خانوارى مى‌توان خانواده گفت ولى هر خانواده‌اى را نمى‌توان خانوار نامید. بنابراین مفهوم خانوار کلى‌تر از خانواده است و آن را در بر مى‌گیرد.به همین جهت است که در سرشمارى از اصطلاح خانوار استفاده مى‌شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

تیپ‌شناسى خانواده

اشکال متنوع خانوادهٔ انسانى را مى‌توان در جوامع مختلف مشاهده کرد آنها را تحت عنوان تیپ‌شناسى خانواده قرار مى‌دهیم. خانواده را از لحاظ ملاک‌هاى مختلفى مى‌توان دسته‌بندى کرد. ◊ انواع دیگر خانواده ◊ خانواده ستاکی Stem Family (مختلط) ◊ خانواده گسترده ◊ خانواده هسته‌ای (زن و شوهری) ◊ محل سکونت خانواده ◊ نام‌بری ◊ نسب خانواده

محل سکونت خانواده ضابطهٔ دیگرى که براى تیپ‌شناسى خانواده به‌کار مى‌رود محل سکونت خانواده است. خانواده از این لحاظ لااقل به سه تیپ یا نوع تقسیم مى‌کنند که عبارت هستند از خانواده:
پدر مکانى (Patrilocal)، مادرمکانى (Matrilical)، دائى مکانى (Unclelocal).
خانواده هسته‌اى (زن و شوهرى) ملاک دیگر تیپ‌شناسى خانواده طبقه‌بندى آن از لحاظ ابعاد است که برحسب تعداد افراد خانواده و نسل‌هائى را که در خود جاى مى‌دهد مورد توجه قرار مى‌گیرد و عبارت هستند از: خانواده هسته‌‌اى (Nuclear Family) یا 'خانواده مستقل' (Independent Family). این نوع خانواده بعد از ازدواج به‌وجود مى‌آید و مرکب از زن و شوهر و فرزندان ازدواج نکرده مى‌باشد. زیرا فرزندان پس از ازدواج و در پاره‌اى موارد قبل از ازدواج، خانهٔ پدرى را ترک مى‌کنند و در مکان دیگرى به‌سر مى‌برند و تنها پدر و مادر باقى مى‌مانند. پس از فوت پدر و مادر و یا جدائى آنها از یکدیگر خانواده متلاشى مى‌گردد. از ویژگى‌هاى خانواده گسترده، اشتغال زن در خارج از خانه و کسب استقلال مالى بیشتر، احترام متقابل میان زن و شوهر و فرزندان و محیطى سالم‌تر براى پرورش شخصیت کودک و واگذارى برخى از کارکردهاى خود به مؤسسات خارج از خانواده است.
این نوع خانواده گرچه به‌طور کلى وجه مشخصهٔ خانواده جوامع صنعتى جدید است اما در جوامع دیگر از جمله ایران وجود داشته است. خانواده هسته‌اى امروز عمومى‌ترین و رایج‌ترین شکل خانواده در اکثر جوامع است و هر روز بر تعداد آن افزوده مى‌گردد. در ایران نیز اکنون خانواده هسته‌اى نزدیک به ۷۵ درصد از خانواده‌هاى شهرى و ۷۴ درصد از خانواده‌هاى روستائى را تشکیل مى‌دهد.
خانواده گسترده نقطه متقابل خانوادهٔ گسترده است. این نوع خانواده چندین نسل را دربر مى‌گیرد و برخلاف خانوادهٔ هسته‌اى از ثبات و استمرار برخوردار است. در خانوادهٔ گسترده جدائى و طلاق یا مرگ افراد در آن تأثیرى ندارد. خانوادهٔ گسترده برحسب اینکه پدرنسبى یا مادرنسبى باشد به‌دو صورت است: خانوادهٔ مادرى و خانوادهٔ پدرى که در آن نسب، نام و محل زندگى به‌وسیلهٔ هر یک از این دو تعیین مى‌شود.
خانوادهٔ گسترده غیر از پدر و مادر و فرزندان، شامل فرزندان و همچنین پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نیز هست و گاهى عموها و عمه‌ها را هم در خود جاى مى‌دهد. معمولاً خانوادهٔٔ گسترده تابع نام و محل سکونت رئیس خانواده است. اعم از اینکه خانواده مادر نسبى یا پدر نسبى باشد. معمولاً خانواده‌هاى پدرتبارى همیشه پدر مکانى هستند ولى برعکس در خانواده مادرتباری، گاهى مادر مکانى و گاهى پدرمکانى مشاهده مى‌شود. در این نوع خانواده اگر پدر و مادر به علت سالخوردگى نتوانند وظائف سرپرستى را انجام دهند پسر ارشد جاى آنها را مى‌گیرد. دخترها پس از ازدواج خانه پدرى را ترک مى‌کنند. بنابراین غالباً خانوادهٔ گسترده به شکل پدر مکانى است. پدر نقش اصلى را در تربیت فرزندان به عهده دارد. دایره همسرگزینى محدود به تعهدات اجتماعى زیاد است.family animations eating Thanksgiving dinner
یکى از دلایل تشکیل خانوادهٔ گسترده، ایجاد قدرتى براى حمایت خانواده و مقابله در برابر دشمنان و همچنین کارکردهائى نظیر: عوامل اقتصادى و حمایت اعضاء در برابر نوع و نیز کارکرد مناسک و مراسم مذهبى بوده است. در این نوع خانواده غالباً فرزندان دنبال شغل پدر را مى‌گیرند و وظائف متعددى برعهدهٔ خانواده است. شیوهٔ تولید خانوادگى براساس همیارى و تعاون، همگى اعضاء است و مشترکاً به کار کشاورزى مى‌پردازند. غذا به‌صورت دسته جمعى و برگرد سفره صرف مى‌شود و هرکس براساس نظمى که مبتنى بر سن و جنس او است در جاى معینى قرار مى‌گیرد.
اجتماعى کردن و فرهنگى کردن کودکان، نگهدارى از پیران و حمایت کامل از اعضاء، از جمله وظایف سنگین این خانواده است. این نوع خانواده بیشتر مناسب جامعهٔ کشاورزى و روستائى است. چراکه در اینگونه جوامع نه تنها مرکز فعالیت‌ها، اقتصادى است بلکه همچنین محل کلیهٔ فعالیت‌هاى آموزشی، تربیتی، اجتماعی، تفریحی، و تا اندازه‌اى مذهبى به شمار مى‌رود. در نتیجه رشته‌اى که افراد خانواده را به‌هم پیوند مى‌دهد بسیار نیرومند است و اعضاء خانواده تحت نظر یک شبکه استوار خویشاوندى به‌هم بسته‌اند.
از انواع خانواده گسترده: خانواده پدرسالارى و قبائل کوچ‌رو را مى‌توان مشاهده کرد. نوع دیگر، خانواده بزرگ اسلاوهاى جنوبى به نام 'زادروگا' (Zadruga) بود که تعداد اعضاء آن به صد نفر هم مى‌رسید و تا دوران معاصر وجود داشت. زادروگاه‌هاى ممالک اسکاندیناوى نیز از همین نوع بودند با این تفاوت که تعداد افراد نوع اخیر هیچ وقت از ده نفر تجاوز نمى‌کردند و به محض اینکه تعداد افراد از حد نصاب تجاوز مى‌کرد، زادروگاى جدید تشکیل مى‌گردید. این نوع گروه خانواده در حقیقت یک گروه تعاونى بود.
از مشخصه‌هاى این گروه‌هاى خانوادگى این بود که در زیر یک سقف به‌سر مى‌برند با هم غذا مى‌خوردند و در یک مکان مى‌خوابیدند و در زیر همان آسمان به کشت و زرع مى‌پرداختند.
در حقیقت این نوع خانواده یک گروه اقتصادى بود.
خانواده گستردهٔ هندى به نام 'خانوادهٔ پیوسته' نیز از همین نوع است. خانواده ژاپنى به نام 'دوزوکو' (Dozoku) که بیشتر جنبه اقتصادى دارد از نوع خانوادهٔ گسترده است. تفاوت 'دوزوکو' با خانوادهٔ پیوسته هندى در این است که در نوع هندى جنبهٔ مذهبى آن بر سایر جنبه‌ها برترى دارد.
در حالى‌که در نوع ژاپنى جنبهٔ اقتصادى است که اهمیت دارد.
به‌طور کلى در مقایسهٔ برخى ویژگى‌هاى خانوادهٔ هسته‌اى (زن و شوهری) با خانوار گسترده مى‌توان گفت در سیستم خانوادهٔ گسترده پایگاه اجتماعى کلى افراد تحت تأثیر پایگاه اجتماعى خانوادهٔ آنها قرار دارد. در حالى‌که در خانوادهٔ هسته‌اى پایگاه اجتماعى خانواده، تحت تأثیر پایگاه زن و شوهر است. خصوصاً موقعیت حرفه‌اى پدر در این میان اهمیت دارد.

خانواده ستاکى Stem Family (مختلط) لوپله (Le PLay) از نوعى خانواده که میانجى خانوادهٔ هسته‌اى و خانوادهٔ گسترده و خانوادهٔ 'ستاکی' خوانده شده است، نام مى‌برد. این نوع خانواده نه خانوادهٔ گسترده است و نه خانوادهٔ هسته‌ای، بلکه خانواده‌اى است حد فاصل خانوادهٔ گسترده و خانوادهٔ هسته‌ای. در این نوع خانواده که بیشتر در میان قبائل دامپرور خاورمیانه و آسیاى مرکزى مشاهده مى‌شود. یکى از فرزندان ذکور پس از ازدواج در خانهٔ پدر مى‌ماند تا خانواده‌ وى از بین نرود و بقیه براى خود خانوادهٔ مستقلى تشکیل مى‌دهند ولى رابطه خود را با خانوادهٔ اصلى هزگر قطع نمى‌کنند. اگر فرزندى که با پدر زندگى مى‌کند بمیرد یکى دیگر از پسران زندگى مستقل خود را به خانهٔ پدر منتقل مى‌نماید و جاى برادر را مى‌گیرد. شاید این نوع، خانواده‌ها بیشتر حرفه‌اى بودند و براى اینکه صنایع دستى آنان محفوظ بماند نیاز داشتند یکى از اولاد ذکور، هنر و پیشه پدر را حفظ و به نسل بعد منتقل کند.
نام‌برى ملاک دیگر تیپ‌شناسى خانواده 'نام‌بری' است که منظور از آن انتقال نام پدر یا مادر به فرزندان است. به این معنى که در خانوادهٔ پدرنسبى نام پدر و در خانوادهٔ مادرنسبى نام مادر به فرزندان منتقل مى‌شود.
در نظام پدرنسبى زن زیر نام شوهر هویت مى‌یابد. این نوع خانواده‌ها را پدرنامى (Patronymic) مى‌گویند. اکثر خانواده‌هاى نوع غربى و بسیارى از نواحى آسیا و شمال آفریقا از این نوع هستند.animated gif of family dance
در ایران خانواده از همین نوع است و معمولاً زن به‌خصوص در دوران معاصر به نام خانوادگى شوهر شناخته مى‌شود و حتى رسم شده است که گاهى به‌جاى نام شوهر شغل یا منصب شوهر را به‌دنبال همسرش ذکر مى‌کنند نظیر: خانم دکتر، خانم مهندس، خانم تیمسار یا خانم سرهنگ و... .
نسب خانواده وقتى خانواده را از نظر 'نسب' مورد بررسى قرار مى‌دهیم، چند نمونه خاص یا چند نوع از انتساب را مى‌توان مشاهده کرد.
خانواده مادر تبارى (Matrilineal family) خانواده‌اى که 'تبار' از طرف مادر تعیین مى‌گردد، مادر نسبى یا 'مادرتباری' نامیده مى‌شود. خانوادهٔ مادرتبارى معمولاً به شکل خانوادهٔ گسترده دیده مى‌شود و مرکب از مادر، دختران، پسران و فرزندان دختر است. در این نوع خانواده معمولاً پدر دخالتى در امور خانه ندارد و برادر مادر (دائی) رئیس خانواده به حساب مى‌آید و او است که امر و نهى مى‌کند و وظیفه تربیت کودکان را به عهده دارد (مانند جزایر تروبریاند). در خویشاوندى مادرتباری، اگر پدر در خانهٔ برادرزن سکونت گزیند آن را 'مادربومی' نامید زیرا مرد در واقع در خانهٔ زن به‌سر مى‌برد و به اصطلاح امروز داماد سرخانه است. با این تفاوت که فرزندان به نام مادر نامیده مى‌شوند و پدر وضعیتى بیگانه دارد. در این نوع خویشاوندی، شکل دیگرى نیز مشاهده مى‌شود یعنى زن بعد از ازدواج به خانهٔ شوهر مى‌رود اما فرزندان به نام او نامیده مى‌شوند و متعلق به خانواده مادر هستند نه پدر و آن را 'پدر بومی' مى‌نامند.
خانواده پدرتبارى خانواده‌هائى که نسب از سوى پدر است اصطلاحاً 'پدرنسبی' یا 'پدرتباری' (Patrilineal family) نامیده مى‌شود. این شکل نیز از انواع خانواده گسترده است که در آن نقش مادر از لحاظ نسب از میان مى‌رود و مرحله هم‌خونى یعنى علقه و پیوند صلبى به میان مى‌آید. این خانواده از پدر و پسران و دختران (تا قبل از ازدواج) و فرزندان پسر تشکیل مى‌گردد. فرزندان به نام پدر نامیده مى‌شوند. در این نوع خانواده پدر فعال مایشاء است و از حیث مال و ثروت و فرزند و امور خانوادگى هر چه مى‌خواهد مى‌کند. پدر در این خانواده اعتبار فوق‌العاده دارد و مجرى آداب و رسوم و مراسم است. آثار این نوع خانواده در بعضى جامعه‌هاى تطور یافته تا هم‌اکنون به‌جا مانده است. از انواع خانوارهاى پدرنسبی، گِنُس یا ژِنُس رومى است.
انواع دیگر خانواده لوپله جامعه‌شناس فرانسوى نیز سه نوع خانواده را از هم متمایز کرده معتقد است آنچه که باعث به‌وجود آمدن این سه نوع خانواده مى‌شود عامل محیط جغرافیائى است. او مى‌گوید دشت‌هاى پهناور و استپ‌هاى وسیع براى زندگى چادرنشینى و شبانى مناسب است و در چنین محیطى خانواده وسیع پدرسالارى را با سلسله مراتب استوار، روحیه قوی، اعتقادات مذهبى و احترام به سنت‌هاى و روابط خویشاوندى قومى به‌وجود مى‌آورد. در حالى‌که در کشورهائى مثل 'نروژ' که از یک رشته کوه‌ها و بریدگى‌هاى طبیعى فراوان و دره‌ها تشکیل شده و در میان آنها مجارى آب روان است، فردگرائى وجود دارد و به استقلال شخصى اهمیت داده مى‌شود و دیگر مانند خانواده‌هاى جلگه‌هاى وسیع و استپ‌ها روحیهٔ قوى و همبستگى استوار خویشاوندى وجود ندارد.
بنابراین در چنین محیطى (منظور نروژ) به‌جاى خانوادهٔ گسترده پدرسالارى که چندین نسل را در بر مى‌گیرد و نسل جدید را نیز براى اطاعت و تبعیت از سنت‌هاى نیاکان بار مى‌آورد خانواده پا مى‌گیرد که در آن حس استقلال و ابتکار در فرزندان از اهمیت ویژه‌اى برخوردار است.
خانواده پدرسالارى که در آن پدر بزرگ، قدرت تام و مطلق دارد و فرزندان پس از ازدواج هم تحت حمایت خانواده هستند. در این نوع خانواده احترام به فرمان و دستور بزرگان و سنت‌ها، قانون اصلى است. در این خانواده شخصیت فرد در خانواده حل شده و بنابراین هرگونه تصمیم‌گیرى برعهده خانواده است نه فرد.
خانواده شخصیت‌پرور این نوع خانواده 'فردگرا' و شخصیت‌پرور است و در اروپا و بعضى نقاط آن مانند: 'نروژ' وجود دارد و به دلیل شرایط محیط جغرافیائى و بریدگى‌هاى طبیعى که نواحى را از هم جدا مى‌کند، خانواده 'ایزوله' (جداافتاده) است. در این نوع خانواده، سعى در این است که خانواده روى پاى خودش بایستد و احتیاط آن به خارج از خانواده کم بشود. همان اصطلاحى که امروز مورد توجه است یعنى 'خودکفائی' یا 'خودساخته' .
خانواده ناپایدار و متزلزل از ویژگى‌هاى این نوع خانواده این است که نه افراد را طبق آداب و رسوم نیاکان پرورش مى‌دهند و نه به کودکان حس استقلال و اتکاء به نفس مى‌آموزند. در نتیجه افراد موجودات متکى به دیگران و خانوادهٔ خود نیز 'اتکائی' و در حقیقت متزلزل است. اتکاء چنین خانواده‌هائى معمولاً به دولت و کمک‌هائى است که از خارج به خانواده مى‌شود. مانند: کشورهاى سوسیالیستى سابق و برخى کشورهاى دیگر چون چین، کره شمالى و... .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

نهاد خانواده و خویشاوندى



خانواده یکى از ارجمندترین، نهادهاى انسانى است که از همان بدو پیدایش، همراه با تغییرات شئون مختلف زندگى بشر، دگرگونى یافته است. خانواده شالودهٔ حیات اجتماعى محسوب مى‌گردد و گذشته از وظیفه فرزندآورى و پرورش کودک که موجب استمرار و بقاءِ نوع بشر مى‌گردد، وظایف متعدد دیگرى از قبیل: فعالیت‌هاى اقتصادی، آموزش و پرورش و اجتماعى کردن فرد را نیز برعهده دارد. خانواده واسطه‌اى است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروه‌ها، سازمان‌ها و مؤسسات اجتماعى نقش مهمى در انتقال ارزش‌ها، هنجارها و میراث فرهنگى جامعه برعهده دارد.
جنبه‌هاى ژرف و نهان شخصیت انسان، ناشى از آموزش و پرورش در دوران کودکى است و از آنجا که نخستین سال‌هاى زندگى انسان، در محیط خانواده مى‌گذرد و در این دوران پایهٔ شخصیت او گذاشته مى‌شود، مى‌توان به اهمیت خانواده و تأثیرى که در پرورش فرد و قواى روحى و اخلاقى او دارد، پى برد. در همین رابطه 'مالبرانش' (Malebranche) معتقد است که ارزش‌ها و انفعالاتى که در دوران کودکى به‌وسیلهٔ خانواده بر فرد تأثیر مى‌گذارد، در پیش‌داورى‌هاى بعدى کودک اهمیت زیادى داشته و اثر آن در تمام عمر باقى مى‌ماند. 'استوتزل' این دوران را نخستین 'قالب مرجع' آدمیان دانسته و معتقد است که در نگرش انسان نسبت به زندگانى اجتماعی، سهم حتمى و قطعى ایفاء مى‌کند.
خانواده نهادى است اجتماعى که معناى آن در زمان‌ها و مکان‌هاى مختلف یکسان نبوده بلکه تطور یافته است. خانواده به معناى کنونی، اجتماع ثابت و قانونى پدر و مادر و احیاناً فرزندان است که تا هنگام رسیدن به سن قانونى و رشد و بلوغ جسمانى و عقلانى با پدر و مادر مى‌باشند. اتحاد موجود بین اعضاء خانواده مبتنى بر حقوق، مناسبات و تکالیفى است که به‌نظر برخى از دانشمندان از طبیعت حیوانى انسان، حاصل شده است. اما این عقیده را با مشاهدات علمی، تاریخى و اجتماعى نمى‌توان اثبات نمود. هرچند که حب مادرى از ساخت اعضاء بدن مادر ناشى شده جمیع حیوانات درجه اول، این غریزه را دارا هستند. همچنین به زعم بعضی، حب پدرى و مسئولیتى که پدر در حمایت زن و فرزند برعهده دارد، به علت ضعف طبیعى زنان، انتخاب زن به همسرى از طرف مرد نیز از جهت رابطه خونى است که از پدر به فرزندان مى‌رسد. اما این امور بنابر تحقیقات جامعه‌شناسان، امورى ظاهرى است و وظایف خانواده جنبهٔ اخلاقى دارد و ملاحظات اخلاقى را با نتایج غریزى نمى‌توان یکسان دانست زیرا ضرورت طبیعى و قوانین اخلاقى متفاوت هستند.
- ضرورت طبیعى مجبور مى‌کند ولى قوانین اخلاقى مکلف و موظف مى‌سازد.
در حیوانات تنها غریزه است که ماشین‌وار روابط را محفوظ مى‌دارد ولى اعضاء خانوادهٔ انسان، نسبت به یکدیگر وظایف و حقوقى معین دارند و از حیث ماهیت با خانوادهٔ حیوانى تفاوت آشکارى وجود دارد. بنابراین نمى‌توان حیات حیوانات را با زندگى انسان‌ها یکسان دانست.
آینده خانواده

خانواده از بدو پیدایش خود تاکنون تحولات چندى را پشت سر گذاشته و از لحاظ ساخت، کارکرد و ابعاد در جوامع مختلف متفاوت است. بنابراین خانواده مانند هر امر دیگر اجتماعی، پدیده‌اى پویا و در حال دگرگونى است.
دگرگونى‌هاى حاصل که تقریباً اکثریت جوامع را از تشکیل خانوادهٔ گسترده به خانوادهٔ هسته‌اى جامعهٔ معاصر رسانده است در بسیارى از متفکران این نظریه را به‌وجود آورده است که خانواده در برخى از جوامع در حال از بین رفتن است. زیرا بسیارى از وظایف خانواده چون: تعلیم و تربیت، بهداشت و زایمان، تولید، کار و شغل، اوقات فراغت، نگهدارى از کودکان و سالخوردگان و... از خانواده سلب شده و به مؤسسات دیگرى مانند: مدرسه، بهداشت و درمان، کار و امور اجتماعی، مراکز تفریحی، بیمه و تأمین اجتماعی، پرورشگاه‌ها و مهدکودک‌ها، خانه سالمندان و پیران و... واگذار شده و مى‌شود. بنابراین تنها کارکردى که براى خانواده باقى مانده است تولید مثل است. نتیجه آن شده که برخى گمان کنند که اصولاً وظایف و کارکردهاى خانواده را مى‌توان از مؤسسات دیگر انتظار داشت و به انحلال خانواده تن در داد.
در جواب مى‌توان گفت به عکس، خانوادهٔ هسته‌اى کاملاً به رسمیت شناخته خواهد شد و جوامع مختلف را به اندیشه و حمایت از خانواده و جلوگیرى از اضمحلال و تباهى واداشته است.
مثلاً در آمریکا در سال ۱۹۷۲ رئیس جمهور وقت، لایحه 'حمایت از کودکان' را که به تصویب کنگره رسیده بود از آن جهت 'وتو' کرد که به عقیده وى موجودیت خانواده را به خطر مى‌انداخت و آن را به زوال سوق مى‌داد. همچنین در قوانین اساسى بسیارى از کشورهاى جهان درباره حقوق خانواده و اهمیت آن اصولى گنجانیده گردیده است. اصولى را به حقوق خانواده اختصاص داده‌اند.
مع‌هذا براى ارزیابى واقعى دربارهٔ آیندهٔ خیال‌پردازى صرف کافى نیست. همچنین نمى‌توان اطلاعات پراکنده مثل: بالا رفتن میزان طلاق، افزایش تعداد کسانى‌که بدون ازدواج رسمى با یکدیگر زندگى مى‌کنند و نیز آزادى‌هاى جنسى بیشتر را به‌عنوان دلیل کافى براى انحلال خانواده تلقى نمود.
نتیجه آنکه اگرچه تمایل خانواده به استقلال و از لحاظ ابعاد تمایل به خانواده هسته‌اى است و مطالعات روند تحول خانواده نیز این مطلب را نشان مى‌دهد. مع‌ذالک گرایشى وجود دارد که روابط و پیوندهاى خویشى حفظ شده و بنیان خانواده هر چه استوارتر باقى بماند. آنچه که به‌عنوان آسیب‌شناختی، سبب از هم گسیختگى خانواده مى‌شود مسئله‌اى است که متفکران به‌ویژه غربى را به چاره‌جوئى واداشته است که خانواده را از چنین آسیب‌هائى در امان نگه‌دارند. با این همه به‌نظر مى‌رسد خانواده نهاد پابرجائى است که از آسیب روز، نبیند گزند.
 اشکال ازدواج ◊ هدف ازدواج
تعریف: پایه‌گذار 'خانوادهٔ زن و شوهری' ازدواج است، و ازدواج به رابطه قانونی، عرفى یا مذهبى گفته مى‌شود که مرد و زن را براى شرکت دائم یا موقت در زندگى به هم پیوند مى‌دهد.
ازدواج را گاه رسم و گاه نهاد اجتماعى خوانده‌اند و به پیوند جسمانى و اشتراک در زندگى مرد و زن اطلاق مى‌شود که به موافقت قانون یا عرف و یا امر دینى حاصل مى‌شود.
از نظر 'هاریس' (Harris) ازدواج نهادى است که براى انجام وظایف خانواده به‌وجود آمده است. یعنى تولید مثل، پرورش کودکان و انتقال فرهنگ و همچنین وسیله‌اى است براى ایجاد نظم در روابط افراد.
اشکال ازدواج

اشکال ازدواج به همان اندازهٔ نظام‌هاى خانوادگى متنوع است. درباره اشکال ازدواج قبل از همه مى‌توان از شیوهٔ ازدواج 'تک‌همسری' (Monogamy) نام برد که براساس ازدواج یک مرد و زن در همهٔ جوامع به شمار مى‌رود. این شکل ازدواج که امروزه در تمام جوامع از اکثریت قاطعى برخوردار است یکى از مظاهر و ویژگى‌هاى جوامع صنعتى و پیشرفته است و یکى از مهم‌ترین دلایل آن دین مسیح است که چندزنى را منع نموده است. ◊ ازدواج چندهمسری ◊ شیوanimated gifs of family - mom with two kidsه‌های همسریابی

ازدواج چندهمسرى ازدواج چندهمسرى (Polygamy) بر دو نوع است: چندزنى (Polygyny) و چند شوهری.
چندشوهرى که عبارت از ازدواج یک زن با چند مرد است. به‌قدرى کمیاب است که تنها در میان بعضى از اقوام و قبائل دورافتاده مانند 'نپال' ، 'تبت' ، 'سیلان' و 'جزایر مارکینز' به‌ ندرت دیده مى‌شود. به این معنى که گاهى زنى با چند برادر ازدواج مى‌کند و همه آنان را پدر فرزندان خود مى‌داند و گاهى نیز چند مرد بیگانه زن مشترک مى‌گیرند و یکى از آنان پدر فرزندان به شمار مى‌رود.
طبق قاعده‌اى که مردم‌شناسان کشف کرده‌اند. هرجا چند زنى وجود داشته همراه با رسم دخترکشى بوده است. در نزد اعراب جاهلى نیز چندشوهرى وجود داشته و زن مى‌توانسته چند شوهر اختیار کند. در این صورت زن در خانه خود ساکن بود و روزهاى هفته را بین شوهران تقسیم مى‌کرد و با افزایش بیرق‌هاى (پرچم) الوان، نوبت شوهران براى زندگى کردن با زن و فرزند رعایت مى‌گردید. مشکل بزرگ در این نوع ازدواج علاوه بر 'نسب' فرزندان، مسئولیت تعلیم و تربیت و مخارج آنها بود که در 'نپال' و 'تبت' معمولاً فرزند ارشد متعلق به بزرگترین شوهر و بقیه به همین ترتیب از یکى از شوهران مادر، نسب مى‌بردند. در حالى‌که در میان اعراب جاهلى نسب طفل از لحاظ شباهت تعیین مى‌گردید. یعنى از شوهران آنکه به طفل شبیه‌تر بود پدر طفل مى‌شد و اگر در این مورد اختلافى پیش مى‌آمد. طفل به نام مادر نامیده مى‌شد. اصطلاح معروف 'ولد امّی' یعنى فرزند مادر او است از همین‌جا منشاء گرفته است. glitters of family- mom with babies
چندزنى ازدواج چندزنى یعنى ازدواج یک مرد با چند زن که به مراتب شایع‌تر از شکل چند شوهرى است. برخى علت چندزنى را در جوامع قبیله‌ای، گله‌دارى و یا کشاورزى ناشى از نیاز به نیروى کار زنان دانسته‌اند. اما چندزنى در گروه‌هاى دیگر اجتماعى به‌ویژه طبقات بالاى جامعه که داراى وضع مالى خوبى بوده‌اند رایج بوده است که هدف آن علاوه بر تمتع از زنان، داشتن اولاد زیاد و تحکیم موقعیت اجتماعى بوده است و امروز هم در کشورهاى اسلامى وجود دارد.
شیوه‌هاى همسریابى جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان که در فرهنگ جوامع ابتدائى پژوهش کرده‌اند از چندین شیوهٔ همسریابى نام برده‌اند که هنوز هم به بعضى از صور آن برمى‌خوریم.
۱. شاید کهن‌ترین راه تحصیل همسر، اسارت و یغمابرى یا خریدارى و مبادله و معاوضه بوده است. امروزه نیز برخى آداب و رسومى که خصوصاً در جوامع روستائى و برخى ایلات و قبائل، طایفه‌ها و گروه‌ها وجود دارد یادآور دوره‌اى است که زنان خرید و فروش مى‌شدند. چنانکه مثلاً در میان ایلات ترکمن صحرا زن و دختر به هنگام ازدواج خرید و فروش مى‌شوند و قیمت زن از دختران بیشتر است دلیل آن هم این است که زنان از نظر اقتصادى یعنى قالى‌بافى و ... بهتر هستند.
ازدواج از طریق مبادله و معاوضه نیز در میان بسیارى از قبائل و گروه‌هائى که روابط دوستانه دارند، متداول است که یا براى تحکیم این روابط متقابلاً دخترها و پسرهاى آنها را به ازدواج هم در مى‌آورند یا به‌خاطر ندادن و نگرفتن 'شیربهاء' است که بایستى از طرف پسر به خانواده دختر پرداخت شود چنانکه در میان کردهاى شمال خراسان و نقاط دیگر ایران وجود دارد.
۲. صورت دیگر همسربرى در گذشته، گریز دادن دختر به‌وسیلهٔ پسر بوده است که انعکاس آن هنوز هم در روستاهاى شهرهاى شمال خراسان (ناحیه قوچان، شیروان، فاروج و بجنورد) و هم در میان کردهاى غرب کشور گاهى مشاهده مى‌شود. طول مدت فرار در شمال خراسان ممکن است از یک هفته تا یک ماه و گاهى بیشتر طول بکشد و سرانجام با وساطت اطرافیان و بزرگان روستا (ریش سفیدان)، عروس و داماد را به روستا برمى‌گردانند و مسئله خاتمه مى‌یابد. اما در میان کردهاى غرب کشور، طول مدت فرار دختر و پسر بسیار زیاد است و ممکن است ده تا پانزده و گاهى بیست سال هم طول بکشد و مجبور هستند براى آنکه کشته نشوند، به آن طرف مرز و به داخل خاک کشور عراق بروند. دلیل اینگونه همسربرى یا نداشتن شیربهاء و مخارج سنگین عروسى از طرف داماد است یا رضایت ندادن خانواده‌ها به ازدواج دختر و پسر است.
۳. شیوه دیگر، ازدواج با خواهر زن پس از فوت زن است. که در زبان عبرى 'سرورات' (Sororat) نامیده مى‌شود و در جوامع غیریهود نیز دیده مى‌شود. الزام دیگر ازدواج اجبارى یکى از برادران شوهر با زن برادر پس از فوت شوهر او است که به آن هم در زبان عبرى 'لویرات' (Levirat) گویند. family animations- dad, mom and a boy
۴. شیوه دیگر ازدواج درون‌گروهى یا 'درون همسری' (Endogamy) است که اجباراً در درون گروهى که شخص به آن تعلق دارد انجام مى‌گیرد. مثلاً درون 'کاست' یا طبقه و گروه شغلى و مانند آن.
ازدواج دختر عمو و پسر عمو و دختردائى و پسر دائى و پسر عمه و امثالهم از این گونه هستند.
۵. شیوه دیگر، ازدواج 'برون گروهی' یا 'برون همسری' (Exogamy) یا 'بیگانه همسری' است. ازدواجى است که اجباراً باید در خارج گروه خویشاوندى انجام گیرد. مانند آنچه در میان 'کلان‌' ها وجود دارد و یا ازدواج‌هائى که امروز در بین جوانان صورت مى‌گیرد. ازدواج برون همسرى به سرعت رو به افزایش است و جوانان کوشش مى‌کنند کمتر با اقوام و خویشان نزدیک ازدواج نمایند.
هدف ازدواج

ازدواج در بین اقوام و ادیان مختلف، هدف‌ها و ارزش‌هاى متفاوتى دارد. قدیمى‌ترین هدفى که در روند تاریخى ازدواج مى‌توان نشان داد، جنبهٔ مذهبى بودن آن است.
'فوستیل دوکولانژ' مى‌نویسد: 'در قدیم علت اصلى ازدواج اجبار مذهبى به‌منظور حفظ، دوام و بقاء خانواده بود و آن را از تمام تکالیف دینى مقدس‌تر و واجب‌تر مى‌دانستند.
در یونان باستان ازدواج، اساسى مذهبى و ازدواج را با کلماتى ادا مى‌کردند که 'مفهومى مقدس' داشته است. جنبه عبادى ازدواج هنوز هم آثار خود را در بین اقوام مختلف جهان حفظ کرده است.
در جوامع قدیمى جنبه مذهبى بودن ازدواج چنان بود که زن را پس از ازدواج اجباراً به مذهب شوهر درمى‌آورد و رسم بود که زن به هنگام ازدواج تمام خدایان آباء و اجداد خود را که مورد پرستش وى بود ترک مى‌گفت و خدایان خانوادهٔ شوهر را مورد پرستش قرار مى‌داد. چنین ازدواجى اگر منجر به جدائى مى‌گردید فقط وقتى جدائى امکان‌پذیر بود که زن در نزد اقوام شوهر در معبد خانوادگى با کلماتى کینه‌آلود به خدایان تبار شوهر ناسزا گوید تا بتواند پیوند ازدواج را قطع کند. family animations eating Thanksgiving dinner
در ایران قبل از اسلام نیز ازدواج از جنبهٔ دینى دور نبود. چنانکه مذهب قدیم ایرانیان دوام و بقاء اجتماعى را وابسته به آن مى‌دانستند. در کتاب 'بندهش' عامل ازدواج را شایان تحسین دانسته، یک عمل مقدس براى رستگارى روح آوردند. علاوه بر این در ایران باستان اعتقاد به حفظ دودمان و روشن ماندن اجاق خانواده مورد توجه بود. به همین جهت زنى که عقیم بود و نمى‌توانست این وظیفه را برآورد. مورد نفرت قرار مى‌گرفت. مرد ازدواج نکرده نیز چنین وضعى داشت.
در اسلام نیز در این‌باره تأکید شده مثلاً در قرآن کریم آمده است که 'مرد بى‌زن را زن دهید و زن بى‌شوهر را شوهر دهید' همچنین احادیث زیادى از پیغمبر اسلام نقل شده است که جملگى حالى از تشویق و ترغیب مسلمانان به ازدواج است و در بین ادیان دین اسلام بیشتر از همه به امر ازدواج توجه کرده است. در مسیحیت نیز ازدواج هدف دینى داشت. هرچند که در آن به اندازه دین اسلام و یهود اهمیت داده نمى‌شود و روى‌هم رفته در بین پیروان دین مسیحیت چندان اعتبارى براى زنان قائل نیستند. زن وسیلهٔ معصیت و ادامهٔ یک عصیان شناخته شده و به همین جهت بعضى از قدیسان دیگر دین عیسى مانند 'اکوستینوس' همین روش و بینش را نسبت به زن نشان دادند و به‌تدریج چنان رسم شد که آباء مسیح به تجرد میل کردند.
در بین اقوام یهود هدف ازدواج، بیشتر متوجه رشد جمعیت است. این جمله تورات است که مى‌گوید 'رشد کنیم و زاد و ولد نمائیم' .
ازدواج گاه هدف سیاسى دارد که اصطلاحاً ازدواج مصلحتى مى‌نامند. در بین اقوام ابتدائى علاوه بر جنبه‌هاى مختلف ازدواج، هدف سیاسى به پیوند دو گروه با یکدیگر و کاستن خصومت‌ها مورد توجه بوده، در برخى از روستاها ایران (خراسان) خانواده‌ها سعى مى‌کنند. ازدواج دختر یا پسر آنها با خانواده‌هائى صورت گیرد که تعداد مردان آنها بیشتر باشد (یعنى تعداد برادران و مردان اقوام و خویشان داماد و عروس) و به اصطلاح محلى 'پشت' آنها زیادتر باشد زیرا براى اعمال نفوذ و نزاع‌هاى محلى تعداد مردان خانواده مهم بوده است.father and son fishing animations

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

خانواده یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی و سنگ بنای جامعه بوده و در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت ویژه ای است به گونهای که هیچ جامعه بشری بدون خانواده برپا نمیماند .
یکی از مهمترین علل نداشتن تمایل به ازدواج رسمی وتشکیل خانواده در غرب عدم اعتماد طرفین به یکدیگر برای ادامه زندگی است، بنابر این سعی می شود برای مدتی قبل از ازدواج رسمی زندگی مشترک داشته باشند، تا شناخت بیشتری کسب کنند که گاهی تا چندین سال ادامه می یابد و بیشتر آنها به جدایی می انجامد و زنان آسیب زیادی از این رابطه می بینند. گاهی چندین بچه از پدران و یا مادران مختلف در این خانواده ها با هم زندگی می کنند. واضح است که چقدر عدم ثبات روحی و خطرات مسایل تربیتی ناشی از آن ،این خانوده ها را تهدید می کند.

کودکانی که در غرب دارای خانواده های غیر قانونی هستند و بطور غیر رسمی زندگی می کنند 73 برابر بیشتر مورد سو استفاده و بد رفتاری واقع می شوند.

تحقیقات گویای این امر است که زنانی که اصلا ازدواج نکرده اند در مقایسه با آنانکه حداقل یک بار ازدواج کرده اند بیش از دو برابر مورد جرم واقع می شوندبر اساس تحقیقاتی ، در انگلیس از هر 6 زن در معرض خطر یکی از آنها هر سه روز توسط همسر و یا همسر سابقش کشته می شود.


نتیجه تضعیف بنیاد خانواده، افزایش آسیب های اجتماعی و جرم در جامعه است ، براین اساس  افزایش نرخ طلاق، بالا رفتن سن ازدواج و کاهش درخواست برای ازدواج نشانه آن است که نهاد خانواده نتوانسته به درستی احساس رضایتمندی در اعضای خود به وجود آورد.

..
خانواده یک گروه خویشاوندی است که در اجتماعی کردن فرزندان و براوردن برخی نیاز های بنیادی دیگر ، مسئولیت اصلی را به عهده دارد .
خانواده مرکب از افرادی است که از طریق خون ، ازدواج یا فرزند خاندگی به یکدیگر مربوط و منسوب بوده ، برای مدتی طولانی و مشخص با هم زندگی می کنند .تصویر ذهنی ما از خانواه با توجه به نوع اجتماعی شدنمان متشکل از شوهر ، زن و فرزندان است . اما باید توجه داشت که از فرهنگی به فرهنگ دیگر تنوع بسیاری در ساخت خانواه ملاحظه می شود که می توناند به صورت های گوناگونی در جوامع مختلف وجود داشته باشد.
تک همسری : ازدواج یک زن با یک مرد ، و این شایع ترین صورت زناشویی را تشکیل می دهد .
چند همسری : ازدواج یک شخص ، اعم از زن یا مرد ، با بیش از یک همسر .
چند شوهر ی : نوعی چند همسری است که ازدواج یک زن با بیش از یک مرد را مشخص می کند .
چند زنی : یکی از صورت های چند همسری است که ازدواج یک مرد با بیش ازیک زن را مشخص می کند .
خویشاوندی :
به شبکه ی وسیعی از روابط بین افراد گفته می شود که از طریق نسبی یا سبب از طریق فرزند پذیری به یکدیگر مرتبط اند.به وسیله نظام خویشاوندیمی توانیم مناسباتی راکه میان خانواه ها موجود است سازمان داده و مشخص کنیم .
با تغییر الگوی جوامع از کشاورزی به صنعتی ، کارکرد ها و اقتدار خانواده همراه با ان دگرگون می شود .عمده ترین پیامد تغییر خانواده ها از سنتی و کشاورز بودن به شهری و صنعتی شدمن ، تحول از نظام خویشاوندی گسترده به خانوادهی هسته ایست .
با تغییر کارکرد خانواده ، از یک واحد تولیدیو مصرفی به یک واحد مصرفی صرف ، دیگر نیازی به ستفاده از تعداد فرزندان بسیار و اعضای خانواده ی وسیع وجود نداشته که درکار خانوادگی ، به طور دسته جمعی شرکت جویند .در جوامع شهری ، شهری خانواده با جمعیت کمتر در براوردن نیاز ها موفق از خانواده ایست که فرزندان بیشتری را داراست .
آثار صنعتی شدن بر خانواده :
در عصر جدید که تولید اقتصادی از خانواده به کار خانه منتقل شده است ، برای موسسات آموزشی رسمی ( مثل مدرسه و..) ضروری است تا نقش بیشتری را در فرایند اجتماعی شدن ایفا کنند . امروز ه با توجه به تخصصی شدن مشاغل در جوامع صنعتی تنها مدارس فنی و حرفه ایی و دانشگاه ها قادر به اموزش چنین مهارت ها و اموزش آن به افراد هستند .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۸

 

وسواس کندن مو (تریکوتیلومانیا Trichotillomania)

تعریف : وسواس کندن مو (Hair Pulling) جزو اختلالات کنترل تکانه دسته‌بندی می‌شود و عبارت است از کندن مکرر موها که می‌تواند منجر به از دست دادن مقدار قابل توجهی از مو شود. به طور معمول فرد پیش از کندن مو تنش و اجباری را برای انجام این کار در خود احساس می‌کند، متعاقب آن مبادرت به این عمل می‌نماید و سپس حالتی از رضایت و آرامش موقت را تجربه می‌کند. پس از مدت کوتاهی این چرخه بار دیگر آغاز می‌شود و بدین ترتیب شخص مکرراً موهای خود را می‌کند. در بسیاری از موارد قبل از کندن، فرد دسته‌ای از موهای خود را دور انگشت می‌پیچد (Hair Twirling). همه‌گیری شناسی :

تریکوتیلومانیا در زنان شایع‌تر از مردان است. همچنین قسمت عمده‌ی کودکانی که موهای خود را دور انگشتانشان می‌پیچند و یا آن را می‌کَنند، دختر بچه‌ها هستند. میزان شیوع این اختلال را کمتر از یک درصد می‌دانند ولی چنانچه کندن مو بدون احساس تنش و اجبار قبل از کندن و نیز بدون احساس رضایت و آرامش پس از کندن را نیز جزو موارد این بیماری به حساب آوریم، شیوع بسیار بالاتری خواهیم داشت.

 تظاهرات بالینی :

موی تمام قسمت‌های بدن ممکن است توسط فرد کنده شود ولی بیشترین مناطق درگیر به ترتیب شیوع عبارتند از موی سر، ابرو، مژه و صورت. معمولاً سایر اختلالات پوستی وجود ندارند و پوست سر بجز در مناطق کنده شده سالم است.

در موارد نسبتاً شدید، این بیماری می‌تواند نشانه‌ای از اضطراب، افسردگی و یا وسواس فکری-عملی باشد. در چنین حالاتی، درمان همزمان اختلالات مذکور ضروری است. اغلب کسانی که با این مشکل دست به گریبانند، متوجه شده‌اند که رفتار کندن مو در شرایط استرس، ناراحتی و اضطراب تشدید می‌شود.

 روند و پیش‌آگهی بیماری :

بطور معمول این اختلال پیش از 17 سالگی آغاز می‌شود. در مواردی که سن آغاز علایم قبل از 6 سالگی باشد - در صورت اقدام تخصصی مناسب - پاسخ به درمان بهتر و موفقیت‌تر خواهد بود. در این مرحله استفاده از درمان‌هایی نظیر هیپنوتیزم-درمانی (هیپنوتراپی)، رفتاردرمانی و درمان‌های حمایتی نتایج بسیار خوبی خواهند داشت. در صورتی که سن آغاز علایم بعد از 13 سالگی باشد، احتمال مزمن شدن بیماری بیشتر و نیازمند درمان طولانی‌تری می‌باشد.

عادت پیچیدن مو به دور انگشت اغلب در دوران کودکی ایجاد می‌شود. اگرچه در برخی موارد این عادت پس از مدتی از بین می‌رود ولی ممکن است زمینه‌ساز ابتلا به وسواس کندن مو باشد. بنابراین با مشاهده‌ی آن باید اقدامات درمانی لازم را آغاز نمود تا از تثبیت بیماری و تبدیل آن به تریکوتیلومانیا پیش‌گیری شود. ..........درمان :

از آنجایی که اضطراب همواره به عنوان عامل ایجاد و تشدید بیماری مطرح می‌باشد، ایجاد محیطی امن و به دور از تنش در تخفیف علایم بیماری بسیار مؤثر است. لازم است کسانی که با بیمار در ارتباطند، از سرزنش یا توبیخ وی بپرهیزند و با روش‌های حمایتی که توسط درمانگر به آنها آموزش داده می‌شود، فرد را در راستای بهبودی یاری نمایند. درمان‌های دارویی متداول عبارتند از داروهای ضد اضطراب، ضد افسردگی‌ها و داروهای آنتی‌سایکوتیک. در مطالعات مختلف، نشان داده شده که استفاده از داروهای ضد افسردگی حتی در غیاب افسردگی بالینی واضح، مؤثر می‌باشند.

درمان‌های غیردارویی موفق تریکوتیلومانیا عبارتند از هیپنوتراپی و درمان‌های رفتاری (مانند بیوفیدبک، پایش و کنترل خود، حساس‌سازی، معکوس سازی رفتار عادتی و درمان‌های بیزار کننده). بر اساس تحقیقات مختلف به عمل آمده، تلقینات هیپنوتیزمی بر اصلاح واکنش‌های پوستی تأثیر بسیار مناسبی دارند لذا هیپنوتراپی برای تمامی اختلالات پوستی که تحت تأثیر عوامل روانشناختی ایجاد یا تشدید شده‌اند (مانند وسواس کندن مو، خارش مزمن و حتی واکنش‌های حساسیتی)، درمان بسیار مفید و مؤثری می‌باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

   
 
 
    اختلالات خوردن
  با مشکل عمده در رفتار خوردن مشخص می‌گردد. شامل بی‌اشتهائی روانی (از دست دادن وزن بدن و خودداری از خوردن) می‌باشد. پراشتهائی روانی (پرخوری دوره‌ای به همراه یا بدون استفراغ کردن).  
 
    اختلالات خواب
  ۱. کژخوابی (دیس‌سومنیا) که در آن شخص قادر به، به خواب رفتن یا در خواب ماندن نمی‌باشد (بی‌خوابی)؛ یا خوابیدن زیاده از حد (پرخوابی)؛  
 
  ۲. پاراسومنیا مانند کابوس، خواب‌گردی، اختلال وحشت خواب (شخص در حال وحشت شدید از خواب می‌پرد)؛  
 
  ۳. نارکولپسی (حملات خواب یا از دست دادن تون عضلانی (کاتاپلکسی)؛  
 
  ۴. اختلالات خواب وابسته به تنفس (خر و پف کردن، آپنه)؛  
 
  ۵. اختلال خواب ریتم شبانه‌روزی (خواب‌آلودگی روزانه، خستگی پرواز ”jet lag“). اختلالات خواب ممکن است از بیماری طبی (مانند، بیماری پارکینسون) و سوءمصرف مواد (مانند بیماری پارکینسون) و سوءمصرف مواد (مانند الکلیسم) ناشی شوند.  
 
    اختلال کنترل تکانه که جای دیگر طبقه‌بندی نشده‌اند
  دربرگیرنده اختلالاتی است که در آن افراد قادر به کنترل تکانه‌ها و کنش‌نمائی خود نمی‌باشند. شامل اختلال انفجاری ادواری (پرخاشگری)، کلپتومانیا (دزدی)، پیرومانیا (جنون آتش‌افروزی)، تریکوتیلومانیا (کندن موهای خود)؛ و قماربازی بیمارگونه می‌باشد.  
 
    اختلال انطباقی
  واکنش ناسازگارانه در مورد یک استرس مشخص زندگی یا توجه به علامت به انواع فرعی تقسیم می‌شوند: همراه با خلق مضطرب، خلق افسرده، خلق مختلط افسرده و مضطرب، اختلال سلوک، و اختلالات مختلط هیجان و سلوک.  
 
    اختلال شخصیت
  اختلالاتی که با الگوهای رفتاری غیرتطابقی ریشه‌دار، در پرینه و عموماً مادام‌العمر مشخص می‌گردد که معمولاً در دوران نوجوانی یا زودتر از آن قابل تشخیص می‌باشند:  
 
  - اختلال شخصیت پاراتوئید:  
  با سوءظن بی‌دلیل، حساسیت بیش از حد، حسادت، غبطه، انعطاف‌پذیری، اهمیت دادن بیش از حد به خود، تمایل به ملامت کردن و نسبت دادن انگیزه‌های شیطانی به سایرین مشخص می‌گردد.  
 
  - اختلال شخصیت اسکیزوئید:  
  با کمروئی، حساسیت بیش از حد، انزواطلبی، اجتناب از روابط نزدیک یا رقابت کردن با دیگران، غرابت (eccentrieity)، بدون از دست دادن استعداد در تشخیص واقعیت، خیال‌پروری، توانائی ابراز خصومت یا پرخاشگری مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال شخصیت اسکیزوتایپال:  
  مشابه اسکیزوئید می‌باشد، اما شخص کاهش خفیف واقعیت‌سنجی را نشان می‌دهد، باورهای عجیب دارد و منزوی و مردم‌گریز می‌باشد.  
 
  - اختلال شخصیت وسواسی:  
  با نگرانی افراط‌گونه در رابطه با همنوائی با دیگران و استانداردهای وجدان مشخص می‌شود. بیمار ممکن است انعطاف‌پذیر، بسیار وظیفه‌شناس، بسیار مهارشده، و ناتوان در آرامش یافتن، باشد (سه P: وقت‌شناس (punctual)، خسیس (parsimonious)، دقیق (precise).  
 
  - اختلال شخصیت نمایشی (هیستریونیک):  
  با بی‌ثباتی هیجانی، تحریک‌پذیری، واکنشگری بیش از حد، غرور، ناپختگی و نابالیدگی، وابستگی و نمایشگری که جلب توجه و دیگران را اغوا می‌کند، مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال شخصیت اجتنابی:  
  با سطح پائین انرژی، خستگی زودرس، فقدان اشتیاق، ناتوانی در لذت بردن از زندگی، و حساسیت بیش از حد به استرس مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال شخصیت ضداجتماعی:  
  دربرگیرنده افرادی می‌باشد که در تعارض با اجتماع می‌باشند. آنها قادر به وفاداری نمی‌باشند، خود خواه سنگدل، مسئولیت‌ناپذیر و تکانشی هستند و قادر به احساس گناه و استفاده از تجارب دیگران نمی‌باشند، تحمل ناکامی و سرخوردگی در آنها کم است و گرایش به سرزنش کردن دیگران دارند.  
 
  - اختلال شخصیت خودشیفته (نارسی سیست):  
  با احساس‌های بزرگ‌منشی، به خود حق دادن، از دست دادن هم‌حسی و همدلی، حسادت، فریبکاری و به یاری گرفتن (manipulative)، و نیاز به توجه و تحسین، مشخص می‌گردد.  
 
  - اختلال شخصیت مرزی:  
  با بی‌ثباتی، تکانشی بودن، آشفتگی جنسی، اقدام به خودکشی، رفتارهای جرح خویشتن، مسائل هویتی، دوسوگرائی، احساس خلاء و ملال مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال شخصیت وابسته:  
  با رفتار انفعالی و سلطه‌پذیری مشخص می‌گردد. شخص به خود اطمینان ندارد و کاملاً به دیگران وابسته می‌گردد.  
 
    وضعیت‌هائی که ممکن است کانون توجه بالینی باشند
  شامل وضعیت‌هائی می‌باشند که اختلال روانی وجود ندارد، اما مشکل در کانون توجه تشخیص یا درمان قرار می‌گیرد.  
 
  - عوامل روانشناختی مؤثر بر بیماری‌های جسمی:  
  اختلالاتی که در آن علایم جسمی ناشی از یا تحت‌تأثیر عوامل هیجانی هستند، معمولاً یک سیستم عضوی تحت کنترل یا درون‌دار سیستم اعصاب اتوتومیک دخالت دارد. نمونه‌ها عبارتند از: درماتیت آتوپیک، کمردرد، آسم برونشیال، فشار خون بالا میگرن، زخم‌ گوارشی، کولون تحریک‌پذیر، و کولیت (به آنها اختلالات روان - تنی ”psychosomatic disorder“ نیز می‌گویند).  
 
  - اختلالات حرکتی ناشی از دارو:  
  اختلالات ناشی از داروها به‌خصوص آنتاگونیست‌های گیرنده دوپامین (مانند کلرپرومازین) شامل پارکینسونیسم، سندرم نورلپتیک بدخیم (ریزیدیته عضلانی، هیپرترمی) دیستونی حاد (اسپاسم عضلانی)، آکانیژیای حاد (بی‌قراری)، و دیسکینزی دیررس (حرکات کره‌ای‌شکل)، و لرزش وضعیتی می‌باشد.  
 
  - مسائل ارتباطی:  
  تعامل اجتماعی آسیب‌دیده در یک واحد ارتباطی شامل مسئله کودک - والد، مسئله همسو با شریک، و مسئلهٔ هم‌شیرها می‌باشد. همچنین ممکن است مواقعی به‌وجود آید که یکی از طرفین به بیماری روانی یا جسمی مبتلا شود و دیگری در نتیجه این مسئله تحت استرس باشد.  
 
  - مسائل مرتبط با سوء رفتار یا بی‌توجهی:  
  شامل سوء رفتار جنسی یا بدنی با کودکان و بزرگسالان می‌باشد.  
 
  - وضعیت‌های دیگری که ممکن است کانون توجه بالینی قرار گیرند:  
  وضعیت‌هائی که در آن اشخاص مسائلی دارند که ان قدر شدید نیست که به تشخیص روانپزشکی نیاز داشته باشد، اما کارکرد افراد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند. به انواع زیر تقسیم‌بندی می‌شود: رفتار ضداجتماعی کودکان و نوجوانان یا بزرگسالان (اعمال جنائی مکرر)؛ کارکرد هوشی مرزی (۷۱IQ تا ۸۴). تعارض (ایجاد ارادی نشانه‌ها)، عدم پذیرش درمان، مسائل شغلی یا تحصیلی، مسائل مربوط به مراحل زندگی (پدر و مادر شدن، بی‌کاری)؛ دفاع دیدگی، افت‌شناختی وابسته به سن (فراموشکاری طبیعی سنین پیری)، مسئله هویتی (فرصت‌های شغلی)، مسائل مذهبی یا معنوی، و مسئله فرهنگ‌پذیری (مهاجرت).  
 
    سایر طبقات
  - اختلال پس از ضربه مغزی:  
  آسیب‌شناختی، سردرد، تحریک‌پذیری، اختلال خواب، تغییر در شخصیت پس از صدمه به سر  
 
  - اختلال عصبی - شناختی خفیف:  
  اشکال در حافظه، فهم و توجه به‌عنوان پیامدی از بیماری طبی (مانند عدم تعادل الکترولیتی، کم‌کاری تیروئید، مراحل اولیه اسکلروز متعدد).  
 
  - ترک کافئین:  
  احساس خستگی، افسردگی، سردرد، اضطراب بعد از ترک مصرف کافئین  
 
  - اختلال افسردگی پس از پسیکوز اسکیزوفرنی:  
  یک اپیزود افسردگی، که ممکن است طولانی شود، متعاقب بیماری اسکیزوفرنی روی می‌دهد.  
 
  - اختلال ساده (اسکیزوفرنی ساده):  
  با حالات غریب ارتباطی، ناتوانی در بر آوردن نیازهای اجتماعی، کندی عواطف، از دست دادن اراده، تحلیل وضعیت توانائی اجتماعی مشخص می‌شود. هذیان‌ها و توهمات آشکار نیستند.  
 
  - اختلال افسردگی مینور، اختلال افسردگی راجعه کوتاه‌مدت و اختلال دیسفوری پیش از قاعدگی:  
  اختلال افسردگی مینور با نشانه‌های خفیفی مانند نگرانی و دلواپسی در مورد نشانه‌های اتونومیک خفیف (لرزش و تپش قلب) همراه می‌باشد. اختلال افسردگی راجعه کوتاه‌مدت با اپیزودهای ارجعه افسردگی، که هرکدام کمتر از دو هفته طول می‌کشد (معمولاً ۲ یا ۳ روز) و هرکدام از آنها با بهبود کامل پایان می‌پذیرد مشخص می‌شود. اختلال دیسفوری پیش از قاعدگی یک هفته قبل از عادت ماهیانه (مرحله لوتئال) روی می‌دهد. و با خلق افسرده، اضطراب، تحریک‌پذیری، لتارژی، اختلالات خواب مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال اضطراب - افسردگی مختلط:  
  با علایم افسردگی و اضطراب، که هیچ‌یک از آن دو بر دیگری غالت نیست، مشخص می‌شود (گاه ینوراستنی نیز نامیده می‌شود).  
 
  - اختلال ساختگی نیابتی (factitious disorder by proxy):  
  آن را سندرم مونش هاوزن نیابتی نیز می‌نامند. والدین وانمود به وجود بیماری در فرزندانشان می‌کنند.  
 
  - اختلال تجزیه‌ای:  
  با از دست دادن موقتی احساس هویت شخصی و آگاهی از پیرامون خود مشخص می‌شود بیمار به‌صورتی رفتار می‌کند که گوئی تحت‌نفوذ شخصیت، روح یا نیروی دیگری می‌باشد.  
 
  - اختلال پرخوری دوره‌ای:  
  گونه‌ای از پراشتهائی روانی، که با اپیزودهای راجعه پرخوری بدون استفراغ عمدی و سوءمصرف ملین‌ها مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال شخصیت افسرده:  
  با بدبینی، از دست دادن لذت، ناشادی مزمن، و تنهائی، مشخص است.  
 
  - اختلال شخصیت پرخاشگر منفعل:  
  با لجاجت، تعلل، موارد متعدد بی‌کفایتی عمدی همراه با پرخاشگری زمینه‌ای مشخص می‌شود (به آن اختلال شخصیت منفی‌گرا نیز می‌گویند).  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

   
 
 
    اسکیزوفرنی و سایر اختلالات پسیکوتیک
  دربرگیرنده اختلالاتی است که با اختلالاتی در تفکر و سوءتعبیر واقعیت غالباً همراه با توهمات و هذیان‌ها همراه می‌باشد.  
 
  - اسکیزوفرنی:  
  با تغییراتی در عاطفه (دوسوگرائی، پاسخ محدود و نامتناسب، از دست دادن همدلی (با سایرین)، رفتار (گوشه‌گیری، پرخاشگری، عجیب و غریب بودن) و تفکر (اعوجاج واقعیت، گاه یاوقات با توهم و هذیان) مشخص می‌شود. اسکیزوفرنی بر ۵ نوع می‌باشد:  
 
  ۱. نوع درهم‌ریخته (هبه‌فرنیک):  
  تفکر سازمان‌نیافته و درهم‌ریخته، خنده‌های ریز، عاطفه سطحی یا نامتناسب، متریسم و رفتار احمقانه، بی‌معنی و پسرفتی؛ شکایات جسمی فراوان و به‌ندرت هذیان‌ها و توهمات گذرا و درهم‌ریخته.  
 
  ۲. نوع کاتاتونیک:  
  زیرگروه برانگیخته با فعالیت حرکتی بیش از حد و گاهی اوقات خشونت‌آمیز مشخص می‌شود، و زیرگروه گوشه‌گیر با مهار عمومی، استوپور، موتیسم منفی‌کاری، انعطاف‌پذیری مومی‌شکل، یا در بعضی از موارد یک حالت نباتی مشخص می‌شود.  
 
  ۳. نوع پاراتوئید:  
  اسکیزوفرنی با هذیان‌های گزند و آسیب یا بزرگ‌منشی و گاهی اوقات با توهمات یا مذهب‌گرائی افراطی مشخص می‌شود و بیمار غالباً خشن و پرخاشگر است.  
 
  ۴. نوع نامتمایز:  
  رفتار درهم‌ریخته با توهمات و هذیان‌های بارز.  
 
  ۵. نوع باقیمانده:  
  در بیمارانی که دیگر پسیکوتیک نمی‌باشند، بعد از یک اپیزود پسیکوتیک اسکیزوفرنیک، علایمی از اسکیزوفرنی وجود دارد (اختلال افسردگی پس از پسیکوزاسکیزوفرنی ممکن است در طی دوره باقی‌مانده رخ دهد).  
 
  - اختلال هذیانی (پاراتوئید):  
  اختلال پسیکوتیک به همراه هذیان‌های پایدار (مانند، اروتوماتیک، بزرگ‌منشی، حسادت، گزند و آسیب، سوماتیک، و نامشخص) می‌باشد. پاراتویا اختلال نادری است که با پیشرفت تدریجی یک سیستم هذیانی پیچیده یا عقاید بزرگ‌منشی مشخص می‌شود. این اختلال سیری مزمن دارد و باقی‌مانده شخصیت بیمار بدون نقص می‌ماند.  
 
  - اختلال پسیکوتیک کوتاه‌مدت:  
  اختلال پسیکوتیک با مدت کمتر از ۴ هفته که به‌علت یک عامل استرس‌زای بیرونی به‌وجود می‌آید.  
 
  - اختلال اسکیزوفرنیفرم:  
  مشابه اسکیزوفرنی با هذیان‌ها، توهم‌ها و گسیختگی کلام؛ اما کمتر از ۶ ماه طول می‌کشد.  
 
  - اختلال اسکیزوافکتیو:  
  با ترکیبی از علایم اسکیزوفرنیک؛ سرخوشی (elation) قابل توجه (نوع دوقطبی) یا افسردگی (نوع افسرده).  
 
  - اختلال پسیکوتیک مشترک:  
  یک هذیان که در دو نفر رخ می‌دهد، که یکی از آنها از هوش کمتری نسبت به دیگری برخوردار است و به سایرین وابسته‌تر است (به اختلال هذیان مشترک، و جنون دوتائی ”folie á deux“ نیز معروف می‌باشد).  
 
  - اختلال پسیکوتیک ناشی از بیماری طبی عمومی:  
  توهمات یا هذیان‌هائی که در نتیجه یک بیماری طبی عمومی به‌وجود آمده‌اند (مانند صرع لوب تمپورال، آویتامینوز، مننژیت).  
 
  - اختلال پسیکوتیک ناشی از مواد:  
  علایم پسیکوز که در اثر داروهای روان‌گردان یا سایر مواد به‌وجود آمده‌اند (مانند توهم‌زاها یا کوکائین).  
 
  - اختلال پسیکوتیک NOS:  
  اختلال پسیکوتیک NOS که به آن پسیکوز آتیپیک نیز می‌گویند. خصیصه‌های پسیکوتیک که مرتبط هستند با:  
 
  ۱. فرهنگ مشخص (کورو، که در آسیای‌جنوبی و شرقی دیده می‌شود و به‌صورت ترس از کوچک شدن آلت تناسلی تظاهر می‌کند)؛  
 
  ۲. زمان یا رخدادی معین (پسیکوز پس از زایمان، ۴۸ تا ۷۲ ساعت پس از زایمان)؛  
 
  ۳. یک دسته از علایم معین (سندرم کاپگراس، بیمار تصور می‌کند که همزادی دارد) (۱).  
 
  (۱) . بر طبق تعریف کتاب: (Comprehensive Texbook of Psychiatry (2000 در سندرم کاپگراس جای یک فرد مبهم (معمولاً یکی از اعضاء خانواده) را یک بدل یبا خصوصیات کاملاً مشابه غصب کرده است.  
 
    اختلالات خلقی
  اختلالات خلقی در گذشته اختلالات عاطفی نامیده می‌شدند. با اختلال افسردگی که بر زندگی روانی بیمار غالب شده و سبب کاهش عملکرد او است مشخص می‌شود. اختلالات خلفی ممکن است توسط بیماری طبی، یا مواد (مانند داروهای روان‌گردان [کوکائین]) یا داروهای طبی (مانند داروهای ضدسرطان، یا رزرپین) به‌وجود آید.  
 
  - اختلالات دوقطبی:  
  با نوسان خلفی شدید بین افسردگی و سرخوشی و با بهبود و بازگشت مکرر مشخص می‌شود. دوقطبی I: اپیزود کامل مانیا یا اپیزود مختلط معمولاً با اپیزود افسردگی ماژور؛ دوقطبی II: اپیزود افسردگی ماژور و اپیزود هیپومانیک (خفیف‌تر از مانیا) بدون اپیزود مانیا یا مختلط؛ اختلال سیکلوتایمیک. نوع خفیف‌تر اختلال دوقطبی.  
 
  - اختلالات افسردگی:  
  اختلال افسردگی ماژور: خلق شدیدیاً افسرده، کندی روانی، حرکتی، بیم، احساس ناراحتی، احساس کلافگی و سردرگمی، آژیناسیون، احساس گناه، افکار خودکشی معمولاً بازگشت‌کننده. اختلال دیستایمیک: شکل خفیف‌تر افسردگی معمولاً به‌دلیل از دست دادن [یک فرد یا شیء عزیز] یا رویدادی مشخص (”نوروز افسردگی“ هم نامیده می‌شود) به‌وجود می‌آید. اختلال افسردگی پس از زایمان ظرف ۱ ماه پس از زایمان رخ می‌دهد. افسردگی با الگوی فعلی: به آن ”اختلال عاطفی فصلی“ [SAD] نیز می‌گویند. اکثراً در طی زمستان روی می‌دهد.  
 
    اختلالات اضطرابی
  با اضطراب مداوم و شدید مشخص می‌شود (اختلال اضطراب فراگیر)؛ غالباً به شدت پانیک است (اختلال پانیک) و ترس بیرون رفتن از خانه وجود دارد (آگورافوبیا)؛ نیز ترس از موقعیت‌ها یا اشیاء خاص (فوئی خاص)، یا از اقدام یا صحبت کردن در جمع (فوبی اجتماعی)؛ یا به‌صورت وارد شدن غیرارادی و مداوم افکار، امیال، یا اعمال (اختلال وسواسی فکری - عملی) نیز شامل اختلال استرس پس از تروما می‌شود که متعاقب استرس‌های فوق‌العاده زندگی (جنگ، بلایا) رخ می‌دهد و با اضطراب، کابوس‌های شبانه، اژیناسیون، و گاهی اوقات افسردگی مشخص می‌شود. اختلال استرس حاد شبیه به اختلال استرس پس از تروما می‌باشد، ولی کمتر از ۴ هفته طول می‌کشد. ممکن است ناشی از:  
 
  ۱. بیماری طبی (مانند پرکاری تیروئید).  
  ۲. مواد (مانند، کوکائین) باشد.  
 
    اختلال شبه‌جسمی
  با اشتغال ذهنی نسبت به بدن و ترس از بمیاری مشخص می‌شود. بر انواع زیر است:  
 
  - اختلال جسمی‌سازی: شکایات جسمی متعدد بدون پاتولوژی عضوی.  
 
  - اختلال تبدیلی: (قبلاً با نام همبستری ، سندرم بریکه نامیده می‌شده است). اختلالی که در آن حواس خاص یا سیستم اعصاب ارادی تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند؛ و باعث کوری ، کری ، آنوسمی ، بی‌حسی ، پارستزی ، فلج ، آتاکسی ، آکینزی ، یا دیسکینزی ، می‌شوند. این بیماران غالباً فقدان نامتناسب علاقه را نشان می‌دهند و ممکن است از اعمال خود منافعی را به‌دست آورند.  
 
  - هیپوکندریازیس (نوروز هیپوکندریازیس): اختلالی که با اشتغال ذهنی نسبت به بدن و ترس مستمر از بیماری فرضی مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال درد: اشتغال ذهنی یا دردی که عوامل روان‌شناختی در آن سهم دارند.  
 
  - اختلال بدشکلی بدن: نگرانی غیرواقع‌رگایانه نسبت به این مطلب که قسمتی از بدن بدشکل شده است.  
 
    اختلال ساختگی
  با به‌وجود آوردن عمدی یا وانمود کردن نشانه‌های جسمی و روان‌شناختی یا هر دوی آنها جهت کسب نقش بیمار مشخص می‌شود (به‌عنوان سندرم مونش‌هاوزن ـ Munchausen syndrome نیز نامیده می‌شود).  
 
    اختلالات تجزیه‌ای
  با تغییر موقت و ناگهانی در هشیاری یا هویت مشخص می‌شود. فراموشی تجزیه‌ای (درونزاد): از دست دادن حافظه بدون علت عضوی گریز تجزیه‌ای (روانزاد): سرگردانی و دور شدن غیرقابل توضیح از خانه. اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال شخصیت متعدد): شخصی که دو یا چند هویت مجزا دارد. اختلال سنخ شخصیت: این احساس که اشیاء غیرواقعی می‌باشند.  
 
    اختلالات جنسی و هویت جنسی
  به انواع پارافیلیاها، اختلالات هویت جنسی و اختلال عملکرد جنسی تقسیم می‌شوند. در پارافیلیاها، علایق جنسی افراد اساساً در رابطه یا ارتباط و با اشیاء است تا افراد، یا اینکه در رابطه با اعمال جنسی است که همراه مقاربت جنسی نمی‌باشد، یا اینکه مقاربت تحت شرایط عجیب انجام می‌گیرد.  
 
  این اختلال دربرگیرنده عورت‌نمائی (exhibitionism)، یادگار خواهی (fetishism)، مالش (frotteurism)، بچه‌بازی (pedophilia)، مازوخیسم جنسی (sexual masochism)، سادیسم جنسی (sexual sadism)، فتیشیسم مبدل‌پوشانه (transvestite fetishism) (مبدل‌پوشی)، و چشم‌چرانی (voyeurism) است. اختلال عملکرد جنسی شامل اختلال‌های میل‌جنسی (اختلال کاهش میل‌ جنسی شامل اختلال‌های میل جنسی (اختلال کاهش میل‌جنسی؛ اختلال بیزاری جنسی، تحریک جنسی در زن، اختلال نعوظی در مرد (ناتوانی جنسی)، ارگاسم (اختلال ارگاسمی در زن [مانند آنورگاسمی])، اختلال ارگاسمی در مرد (مانند انزال با تأخیر یا کند، انزال زودرس) و درد جنسی (دیس‌پارونیا، واژینیسم). اختلال عملکرد جنسی ممکن است به‌علت یک بیماری طبی (مانند اسکلروز متعدد) یا سوءمصرف مواد (مانند آمفنامین) به‌وجود آید. اختلالات هویت جنسی (شامل ترانس‌سکسوالیسم) یا احساس ناراحتی مداوم در مورد جنسیت خود و میل به از دست دادن ویژگی‌های جنسیت (به‌عنوان مثال اختگی) مشخص می‌شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

   
 
 
    اسکیزوفرنی و سایر اختلالات پسیکوتیک
  دربرگیرنده اختلالاتی است که با اختلالاتی در تفکر و سوءتعبیر واقعیت غالباً همراه با توهمات و هذیان‌ها همراه می‌باشد.  
 
  - اسکیزوفرنی:  
  با تغییراتی در عاطفه (دوسوگرائی، پاسخ محدود و نامتناسب، از دست دادن همدلی (با سایرین)، رفتار (گوشه‌گیری، پرخاشگری، عجیب و غریب بودن) و تفکر (اعوجاج واقعیت، گاه یاوقات با توهم و هذیان) مشخص می‌شود. اسکیزوفرنی بر ۵ نوع می‌باشد:  
 
  ۱. نوع درهم‌ریخته (هبه‌فرنیک):  
  تفکر سازمان‌نیافته و درهم‌ریخته، خنده‌های ریز، عاطفه سطحی یا نامتناسب، متریسم و رفتار احمقانه، بی‌معنی و پسرفتی؛ شکایات جسمی فراوان و به‌ندرت هذیان‌ها و توهمات گذرا و درهم‌ریخته.  
 
  ۲. نوع کاتاتونیک:  
  زیرگروه برانگیخته با فعالیت حرکتی بیش از حد و گاهی اوقات خشونت‌آمیز مشخص می‌شود، و زیرگروه گوشه‌گیر با مهار عمومی، استوپور، موتیسم منفی‌کاری، انعطاف‌پذیری مومی‌شکل، یا در بعضی از موارد یک حالت نباتی مشخص می‌شود.  
 
  ۳. نوع پاراتوئید:  
  اسکیزوفرنی با هذیان‌های گزند و آسیب یا بزرگ‌منشی و گاهی اوقات با توهمات یا مذهب‌گرائی افراطی مشخص می‌شود و بیمار غالباً خشن و پرخاشگر است.  
 
  ۴. نوع نامتمایز:  
  رفتار درهم‌ریخته با توهمات و هذیان‌های بارز.  
 
  ۵. نوع باقیمانده:  
  در بیمارانی که دیگر پسیکوتیک نمی‌باشند، بعد از یک اپیزود پسیکوتیک اسکیزوفرنیک، علایمی از اسکیزوفرنی وجود دارد (اختلال افسردگی پس از پسیکوزاسکیزوفرنی ممکن است در طی دوره باقی‌مانده رخ دهد).  
 
  - اختلال هذیانی (پاراتوئید):  
  اختلال پسیکوتیک به همراه هذیان‌های پایدار (مانند، اروتوماتیک، بزرگ‌منشی، حسادت، گزند و آسیب، سوماتیک، و نامشخص) می‌باشد. پاراتویا اختلال نادری است که با پیشرفت تدریجی یک سیستم هذیانی پیچیده یا عقاید بزرگ‌منشی مشخص می‌شود. این اختلال سیری مزمن دارد و باقی‌مانده شخصیت بیمار بدون نقص می‌ماند.  
 
  - اختلال پسیکوتیک کوتاه‌مدت:  
  اختلال پسیکوتیک با مدت کمتر از ۴ هفته که به‌علت یک عامل استرس‌زای بیرونی به‌وجود می‌آید.  
 
  - اختلال اسکیزوفرنیفرم:  
  مشابه اسکیزوفرنی با هذیان‌ها، توهم‌ها و گسیختگی کلام؛ اما کمتر از ۶ ماه طول می‌کشد.  
 
  - اختلال اسکیزوافکتیو:  
  با ترکیبی از علایم اسکیزوفرنیک؛ سرخوشی (elation) قابل توجه (نوع دوقطبی) یا افسردگی (نوع افسرده).  
 
  - اختلال پسیکوتیک مشترک:  
  یک هذیان که در دو نفر رخ می‌دهد، که یکی از آنها از هوش کمتری نسبت به دیگری برخوردار است و به سایرین وابسته‌تر است (به اختلال هذیان مشترک، و جنون دوتائی ”folie á deux“ نیز معروف می‌باشد).  
 
  - اختلال پسیکوتیک ناشی از بیماری طبی عمومی:  
  توهمات یا هذیان‌هائی که در نتیجه یک بیماری طبی عمومی به‌وجود آمده‌اند (مانند صرع لوب تمپورال، آویتامینوز، مننژیت).  
 
  - اختلال پسیکوتیک ناشی از مواد:  
  علایم پسیکوز که در اثر داروهای روان‌گردان یا سایر مواد به‌وجود آمده‌اند (مانند توهم‌زاها یا کوکائین).  
 
  - اختلال پسیکوتیک NOS:  
  اختلال پسیکوتیک NOS که به آن پسیکوز آتیپیک نیز می‌گویند. خصیصه‌های پسیکوتیک که مرتبط هستند با:  
 
  ۱. فرهنگ مشخص (کورو، که در آسیای‌جنوبی و شرقی دیده می‌شود و به‌صورت ترس از کوچک شدن آلت تناسلی تظاهر می‌کند)؛  
 
  ۲. زمان یا رخدادی معین (پسیکوز پس از زایمان، ۴۸ تا ۷۲ ساعت پس از زایمان)؛  
 
  ۳. یک دسته از علایم معین (سندرم کاپگراس، بیمار تصور می‌کند که همزادی دارد) (۱).  
 
  (۱) . بر طبق تعریف کتاب: (Comprehensive Texbook of Psychiatry (2000 در سندرم کاپگراس جای یک فرد مبهم (معمولاً یکی از اعضاء خانواده) را یک بدل یبا خصوصیات کاملاً مشابه غصب کرده است.  
 
    اختلالات خلقی
  اختلالات خلقی در گذشته اختلالات عاطفی نامیده می‌شدند. با اختلال افسردگی که بر زندگی روانی بیمار غالب شده و سبب کاهش عملکرد او است مشخص می‌شود. اختلالات خلفی ممکن است توسط بیماری طبی، یا مواد (مانند داروهای روان‌گردان [کوکائین]) یا داروهای طبی (مانند داروهای ضدسرطان، یا رزرپین) به‌وجود آید.  
 
  - اختلالات دوقطبی:  
  با نوسان خلفی شدید بین افسردگی و سرخوشی و با بهبود و بازگشت مکرر مشخص می‌شود. دوقطبی I: اپیزود کامل مانیا یا اپیزود مختلط معمولاً با اپیزود افسردگی ماژور؛ دوقطبی II: اپیزود افسردگی ماژور و اپیزود هیپومانیک (خفیف‌تر از مانیا) بدون اپیزود مانیا یا مختلط؛ اختلال سیکلوتایمیک. نوع خفیف‌تر اختلال دوقطبی.  
 
  - اختلالات افسردگی:  
  اختلال افسردگی ماژور: خلق شدیدیاً افسرده، کندی روانی، حرکتی، بیم، احساس ناراحتی، احساس کلافگی و سردرگمی، آژیناسیون، احساس گناه، افکار خودکشی معمولاً بازگشت‌کننده. اختلال دیستایمیک: شکل خفیف‌تر افسردگی معمولاً به‌دلیل از دست دادن [یک فرد یا شیء عزیز] یا رویدادی مشخص (”نوروز افسردگی“ هم نامیده می‌شود) به‌وجود می‌آید. اختلال افسردگی پس از زایمان ظرف ۱ ماه پس از زایمان رخ می‌دهد. افسردگی با الگوی فعلی: به آن ”اختلال عاطفی فصلی“ [SAD] نیز می‌گویند. اکثراً در طی زمستان روی می‌دهد.  
 
    اختلالات اضطرابی
  با اضطراب مداوم و شدید مشخص می‌شود (اختلال اضطراب فراگیر)؛ غالباً به شدت پانیک است (اختلال پانیک) و ترس بیرون رفتن از خانه وجود دارد (آگورافوبیا)؛ نیز ترس از موقعیت‌ها یا اشیاء خاص (فوئی خاص)، یا از اقدام یا صحبت کردن در جمع (فوبی اجتماعی)؛ یا به‌صورت وارد شدن غیرارادی و مداوم افکار، امیال، یا اعمال (اختلال وسواسی فکری - عملی) نیز شامل اختلال استرس پس از تروما می‌شود که متعاقب استرس‌های فوق‌العاده زندگی (جنگ، بلایا) رخ می‌دهد و با اضطراب، کابوس‌های شبانه، اژیناسیون، و گاهی اوقات افسردگی مشخص می‌شود. اختلال استرس حاد شبیه به اختلال استرس پس از تروما می‌باشد، ولی کمتر از ۴ هفته طول می‌کشد. ممکن است ناشی از:  
 
  ۱. بیماری طبی (مانند پرکاری تیروئید).  
  ۲. مواد (مانند، کوکائین) باشد.  
 
    اختلال شبه‌جسمی
  با اشتغال ذهنی نسبت به بدن و ترس از بمیاری مشخص می‌شود. بر انواع زیر است:  
 
  - اختلال جسمی‌سازی: شکایات جسمی متعدد بدون پاتولوژی عضوی.  
 
  - اختلال تبدیلی: (قبلاً با نام همبستری ، سندرم بریکه نامیده می‌شده است). اختلالی که در آن حواس خاص یا سیستم اعصاب ارادی تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند؛ و باعث کوری ، کری ، آنوسمی ، بی‌حسی ، پارستزی ، فلج ، آتاکسی ، آکینزی ، یا دیسکینزی ، می‌شوند. این بیماران غالباً فقدان نامتناسب علاقه را نشان می‌دهند و ممکن است از اعمال خود منافعی را به‌دست آورند.  
 
  - هیپوکندریازیس (نوروز هیپوکندریازیس): اختلالی که با اشتغال ذهنی نسبت به بدن و ترس مستمر از بیماری فرضی مشخص می‌شود.  
 
  - اختلال درد: اشتغال ذهنی یا دردی که عوامل روان‌شناختی در آن سهم دارند.  
 
  - اختلال بدشکلی بدن: نگرانی غیرواقع‌رگایانه نسبت به این مطلب که قسمتی از بدن بدشکل شده است.  
 
    اختلال ساختگی
  با به‌وجود آوردن عمدی یا وانمود کردن نشانه‌های جسمی و روان‌شناختی یا هر دوی آنها جهت کسب نقش بیمار مشخص می‌شود (به‌عنوان سندرم مونش‌هاوزن ـ Munchausen syndrome نیز نامیده می‌شود).  
 
    اختلالات تجزیه‌ای
  با تغییر موقت و ناگهانی در هشیاری یا هویت مشخص می‌شود. فراموشی تجزیه‌ای (درونزاد): از دست دادن حافظه بدون علت عضوی گریز تجزیه‌ای (روانزاد): سرگردانی و دور شدن غیرقابل توضیح از خانه. اختلال هویت تجزیه‌ای (اختلال شخصیت متعدد): شخصی که دو یا چند هویت مجزا دارد. اختلال سنخ شخصیت: این احساس که اشیاء غیرواقعی می‌باشند.  
 
    اختلالات جنسی و هویت جنسی
  به انواع پارافیلیاها، اختلالات هویت جنسی و اختلال عملکرد جنسی تقسیم می‌شوند. در پارافیلیاها، علایق جنسی افراد اساساً در رابطه یا ارتباط و با اشیاء است تا افراد، یا اینکه در رابطه با اعمال جنسی است که همراه مقاربت جنسی نمی‌باشد، یا اینکه مقاربت تحت شرایط عجیب انجام می‌گیرد.  
 
  این اختلال دربرگیرنده عورت‌نمائی (exhibitionism)، یادگار خواهی (fetishism)، مالش (frotteurism)، بچه‌بازی (pedophilia)، مازوخیسم جنسی (sexual masochism)، سادیسم جنسی (sexual sadism)، فتیشیسم مبدل‌پوشانه (transvestite fetishism) (مبدل‌پوشی)، و چشم‌چرانی (voyeurism) است. اختلال عملکرد جنسی شامل اختلال‌های میل‌جنسی (اختلال کاهش میل‌ جنسی شامل اختلال‌های میل جنسی (اختلال کاهش میل‌جنسی؛ اختلال بیزاری جنسی، تحریک جنسی در زن، اختلال نعوظی در مرد (ناتوانی جنسی)، ارگاسم (اختلال ارگاسمی در زن [مانند آنورگاسمی])، اختلال ارگاسمی در مرد (مانند انزال با تأخیر یا کند، انزال زودرس) و درد جنسی (دیس‌پارونیا، واژینیسم). اختلال عملکرد جنسی ممکن است به‌علت یک بیماری طبی (مانند اسکلروز متعدد) یا سوءمصرف مواد (مانند آمفنامین) به‌وجود آید. اختلالات هویت جنسی (شامل ترانس‌سکسوالیسم) یا احساس ناراحتی مداوم در مورد جنسیت خود و میل به از دست دادن ویژگی‌های جنسیت (به‌عنوان مثال اختگی) مشخص می‌شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

 
  در DSM-IV-TR هفده طبق اصلی برای اختلالات روانی، شامل بیشتر از ۴۰۰ بیماری جداگانه منظور شده است.  
 
  سیستم تشخیصی DSM-IV-TR سعی داشته است که پایا باشد (یعنی مشاهده‌کنندگان مختلف به نتایج یکسانی دست یابند) و معتبر (یعنی چیزی که را که قرار است اندازه‌گیری کند بسنجد، به‌عنوان مثال بیمارانی که اسکیزوفرنی تشخیص داده شده‌اند. واقعاً اسکیزوفرنیک باشند). DSM-IV-TR از نگرش توصیفی استفاده کرده است و علایم و نشانه‌های مخصوص هر اختلال باید قبل از تشخیص‌گذاری وجود داشته باشند به‌کار بردن معیارهای اختصاصی با این فرآیند تشخیصی را در بین متخصصان بالینی افزایش می‌دهد.  
 
 
    اختلالات دوره شیرخوارگی، کودکی یا نوجوانی
     
 
    اختلالات روانی ناشی از بیماری طبی عمومی
     
 
    اسکیزوفرنی و سایر اختلالات پسیکوتیک
     
 
    اختلالات اضطرابیپ
     
 
    اختلال ساختگی
     
 
    اختلالات جنسی و هویت جنسی
     
 
    اختلالات خواب
     
 
    اختلال انطباقی
     
 
    وضعیت‌هائی که ممکن است کانون توجه..
     
 
 
    دلیریوم، دمانس و اختلالات فراموشی و سایر ...
     
 
    اختلالات وابسته به مواد
     
 
    اختلالات خلقی
     
 
    اختلال شبه‌جسمی
     
 
    اختلالات تجزیه‌ای
     
 
    اختلالات خوردن
     
 
    اختلال کنترل تکانه ک جای دیگر طبقه‌بندی ...
     
 
    اختلال شخصیت
     
 
    سایر طبقات
     
 
 
 
    اختلالات دوره شیرخوارگی، کودکی یا نوجوانی
  اختلالاتی که معمولاً نخستین‌بار در دوره شیرخوارگی، کودکی، یا نوجوانی تشخیص داده می‌شوند عبارتند از:  
 
  - عقب‌ماندگی ذهنی:  
  کارکرد هوشی زیر میانگین، شروع قبل از ۱۰ سالگی به همراه اختلال بالیدگی (maturation) و یادگیری و سازگاری اجتماعی؛ برطبق بهره هوشی (IQ) به‌صورت خفیف (۵۵-۵۰ تا ۷۰)، متوسط (۴۰-۳۵ تا ۵۵-۵۰)، شدید (۲۵-۲۰ تا ۴۰-۳۵)، یا عمیق (پائین‌تر از ۲۵-۲۰) طبقه‌بندی شده است.  
 
  - اختلالات یادگیری:  
  نقص‌های بالیدگی مربوط به رشد همراه با مشکلاتی در کسب مهارت‌های اختصاصی در ریاضیات، نوشتن و خواندن.  
 
  - اختلالات مهارت‌های حرکتی:  
  آسیب در رشد هماهنگی حرکتی (اختلال هماهنگی مربوط به رشد) کودکی که دچار این اختلال می‌باشند معمولاً ناهماهنگ و بی‌مهارت [و به‌اصطلاح دست و پا چلفتی] می‌باشند.  
 
  - اختلالات ارتباطی:  
  آسیب رشد که منجر به اشکال در ساختن جملات متناسب با سن (اختلال زبان بیانی)، اشکال در استفاده با فهم کلمات (اختلال زبان درکی - بیانی مختلط)، اشکال در تولید گفتار (اختلال واج‌شناختی) و اختلال در روانی، سرعت و ریتم گفتار (لکنت زبان) می‌شود.  
 
  - اختلالات فراگیر رشد:  
  این اختلال با رفتار اوتیستیک، آتیپیک و انزواجویانه، نابالیدگی عمده رشد ناکافی، و ناکامی در ایجاد هویت جداگانه از مادر مشخص می‌شود و به اینها تقسیم می‌شود. اختلال اوتیستیک (رفتار استریوتایپیک معمولاً فاقد قدرت تکلم)؛ اختلال رت (از دست دادن مهارت‌های حرکتی و گفتاری با کاهش رشد سر)؛ اختلال فروپاشنده کودکی (از دست دادن مهارت‌های گفتاری و حرکتی کسب‌شده قبل از ۱۰ سالگی)؛ اختلال آسپرگر (رفتار استریوپاتپیک با مقداری توانائی جهت ارتباط برقرار کردن)؛ و نوع ”به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده“، (NOS).  
 
  - اختلالات نقص توجه و رفتارتخریبی:  
  با بی‌توجهی، پرخاشگری بیش از حد، بزه‌کاری، تخریب، خصومت، احساس طردشدگی، منفی‌کاری، با رفتار تکانشی مشخص می‌شود. این بیماران معمولاً دیسپلین تربیتی ناهماهنگ یا تنبیه‌گرانه داشته‌اند و اختلال بیش‌فعالی / نقص توجه (ضعف فراخنای توجه، رفتار تکانشی)؛ اختلال سلوک (بزهکاری)؛ و اختلال نافرمانی مقابله‌جویانه‌ (منفی‌کاری) تقسیم می‌شوند.  
 
  - اختلالات تغذیه و خوردن در دوره شیرخوارگی و اوایل کودکی:  
  با عادات تغذیه‌ای و خوردن عجیب یا مختل‌شده مشخص می‌شود که معمولاً در کودکی یا نوجوانی شروع می‌شود و تا بزرگسالی ادامه می‌یابد. به پیکا (Pica) (خوردن مواد غیرخوراکی) و اختلال نشخوار شیرخوارگی (برگردان غذا از معده و جویدن دوباره آن) تقسیم می‌شود.  
 
  - اختلالات تیک:  
  با تولید صوت یا حرکت ناگهانی، غیرارادی، راجعه و قالبی (استریوتایپیک) مشخص می‌شود. به اختلال تورت (تیک صوتی و هرزه‌گوئی ـcoprolalia)، اختلال تیک صوتی یا حرکتی مزمن و اختلال تیک گذرا، تقسیم می‌شود.  
 
  - اختلالات دفعی:  
  ناتوانی در حفظ کنترل مدفوع (بی‌اختیاری مدفوع ـ encpresis) یا ادرار (بی‌اختیاری ادرار ـenuresis) به‌دلیل عدم بالیدگی روان‌شناختی با فیزیولوژیک.  
 
  - سایر اختلالات شیرخوراگی، کودکی، نوجوانی:  
  موتیسم انتخابی (امتناع ارادی از صحبت کردن)؛ اختلال دلبستگی واکنشی شیرخوارگی و اوایل کودکی (آسیب شدید در توانائی برقاری ارتباط که قبل از ۵ سالگی شروع می‌شود)؛ اختلال حرکت استریوتایپی (مکیدن انگشت شست، ناخن جویدن، کوبیدن سر، کندن پوست)؛ و اختلال اضطراب جدائی (شخص به‌دلیل داشتن اضطراب قادر به ترک خانه نیست.  
 
    دلیریوم، دمانس و اختلالات فراموشی و سایر اختلالات شناختی
  این اختلالات یا تغییر در ساختار و کارکرد مغز که منجر به آسیب در یادگیری، موقعیت‌یابی، قضاوت، حافظه و کارکردهای هوشی می‌شوند، مشخص می‌گردند.  
 
  - دلیریوم:  
  با کنفوزیون کوتاه‌مدت و تغییراتی در شناخت مشخص می‌شود. به‌دلیل بیماری طبی عمومی (مثل عفونت)، مصرف مواد (مانند کوکائین، مواد شبه‌افیونی، فن‌سیکلیدین)، یا علل متعدد (مانند ضربه به سر و بیماری کلیوی) به‌وجود می‌آید، دلیریوم NOS ممکن است دلایل دیگری (مانند محرومیت از خواب) داشته باشد.  
 
  - دمانس:  
  با آسیب شدید در حافظه، قضاوت، موقعیت‌یابی و شناخت مشخص می‌شود. دمانس نوع آلزایمر معمولاً در افراد بالای ۶۵ سال رخ می‌دهد و با اختلال موقعیت‌یابی ذهنی عقلی و دمانس، هذیان یا افسردگی تظاهر می‌کند؛ دمانس عروقی به‌دلیل ترومبوز عروقی یا خونریزی؛ دمانس ناشی از سایر اختلالات طبی بیماری HIV، ضربه به سر، و گروه متفرقه - بیماری پیک، بیماری کرونسفلد، یاکوب (به‌دلیل ویروس آهسته رشد قابل انتقال به‌وجود می‌آید)؛ همچنین ممکن است ناشی از سموم یا دارو باشد (ناشی از مواد) - مانند بخار بنزین، آتروپین، یا علل متعدد و NOS.  
 
  - اختلال فراموشی:  
  با آسیب در حافظه و فراموشکاری مشخص می‌شود. ناشی از بیماری طبی (هیپوکسی)، سم، یا مواد و داروها (مانند ماری‌جوانا، دیازپام) می‌باشد.  
 
    اختلالات روانی ناشی از بیماری طبی عمومی
  علایم و نشانه‌های اختلال روانی که به‌عنوان اثر مستقیم بیماری طبی رخ می‌دهند، شامل اختلالات مرتبط با سیفیلیس، آنسفالیت، آبسه، بیماری قلبی - عروقی یا ضربه، صرع، نئوپلاسم داخل جمجمه، اختلالات غدد درون‌ریز، پلاگر، آویتامینوزها، عفونت سیستمیک (مانند تیفوئید، مالاریا)، و بیماری‌های دژنراتیو سیستم عصبی مرکزی (CNS) (مانند اسکلروز متعددی یا MS) می‌باشند. ممکن است منجر به اختلال کاتاتونیک (مانند بی‌حرکتی به‌دلیل سکته مغزی) یا تغییر شخصیت (به‌عنوان مثال در نتیجه تومور مغزی) گردند. همچنین ممکن است به دلیریوم، دمانس، اختلال فراموشی، اختلال پسیکوتیک، اختلال خلفی، اختلال اضطرابی، اختلال جنسی، و اختلال خواب منجر شوند.  
 
    اختلالات وابسته به مواد
  - اختلالات مصرف مواد:  
  وابستگی به یا سوؤمصرف هر نوع داروی روانگردان (در گذشته به آن اعتیاد به مواد می‌گفتند) دربرگیرنده بیمارانی است که به موادی مانند الکل، نیکوتین (توتون) و کافئین معتاد یا وابسته هستند. بیماران ممکن است به مواد شبه‌افیونی (مانند تریاک، آلکالوئیدهای تریاک و مشتقات آن، و ضددردهای سنتتیک با آثار شبه‌مورفین، توهم‌زاها (مانند لیزرژیک اسید دی‌اتیل آمید ”LSD“)؛ فن‌سیکلیدین، خواب‌آورها، آرام‌بخش‌ها، یا ضداضطراب‌ها، کوکائین، کانابیس، (حشیش، ماری‌جوآنا)، آمفتامین، و مواد استنشاقی وابستگی پیدا می‌کنند.  
 
  - اختلالات ناشی از مواد:  
  داروهای روان‌گردان و سایر مواد ممکن است علاوه بر سندرم‌های مسمومیت و ترک منجر به بروز دلیریوم، دمانس پایدار، اختلال فراموشی پایدار، اختلال پسیکوتیک، اختلال خلقی، اختلال اضطرابی، اختلال جنسی، و اختلال خواب نیز بشوند.  
 
  - اختلالات وابسته به الکل:  
  زیرگروهی از اختلالات وابسته به مواد که شامل موارد زیر است: مسمومیت با الکل (مستی ساده)؛ دلیریوم مسمومیت (ناشی از مست بودن به مدت چندین روز)؛ دلیریوم ترک الکل (به آن دلیریوم ترمنس نیز می‌گویند [DTs]؛ اختلال پسیکوتیک ناشی از الکل (شامل هالوسینوز الکلی - که از DTs با توجه به نظام جنسی شفاف و سالم متمایز می‌گردد)؛ اختلال فرامشوی پایدار ناشی از الکل [سندرم کورساکوف] غالباً قبل از آن آنسفالوپاتی ورتیکه که اختلال نورولوژیکی با علایم آتاکسی، فلج عضلات چشم، و کنفوزیون است، به‌وجود می‌آید یا هر دو ممکن است همزمان باشند [سندرم ورنیکه - کورساکوف]) و دمانس پایدار ناشی از الکل (که با نقص‌های شناختی متعدد از سندرم کورساکوف متمایز می‌شود). اختلال خلفی، اختلال اضطرابی، و اختلالات خواب ناشی از الکل ممکن است رخ بدهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

کندن مو (Trichotillomania
این حالت یک اختلال تکانشی است که در آن فرد موهای سر ، ابرو ، مژه و سایر قسمتهای بدن خود را می کند به طوری که ناحیه ای بدون مو ایجاد می شود . رفتار تکانشی به صورتی است که فرد بر اثر یک عامل برنگیزاننده به طور ناخدآگاه به سمت رفتار خاص ( کندن مو ) سوق پیدا می کند و با انجام آن عمل از تنش فرد کاسته می شود .

نام بیماری ریشه یونانی دارد (Thrix به معنای مو ، Tillein به معنای کندن و Mania به معنای دیوانگی ) .به نظر می رسد ۱ تا ۲ درصد جمعیت به این اختلال دچار باشند به طوری که در حال حاضر۴ تا ۱۱ میلیون نفر در آمریکا به اختلال مبتلا هستند .

چه افرادی مبتلا می شوند؟
این اختلال بیشتر، افراد در سنین قبل یا اوایل نوجوانی را گرفتار می کند . ولی می تواند بچه های یک ساله و سلمندان هفتاد ساله را نیر دچار کند . در مطالعات حدود ۹۰ درصد مبتلایان را خانمها تشکیل می دهند ولی به نظر می رسد مردان بخاطر عدم مراجعه برای درمان در مطالعات حضور نداشته اند .

یک بیماری روانی است که درآن فرد به طور عادتی موهای خود را می کند. این بیماری در پسربچه‌ها شایعتر از دختر بچه‌ها است، حال آنکه در افراد بالغ خانمها بیش از آقایان مبتلا می‌شوند. حداکثر شیوع در دختر خانمهای نوجوان ۱۲ تا ۱۷ سال است. عادت کندن مو به طور تدریجی و ناآگاهانه دربیمار شروع می‌شودو ممکن است تا جایی که منجر به کندن تمام موهای سر شود ادامه یابد.این بیماران غالبا” کندن مو را انکار نمی‌کنند ولی قادر به کنترل عمل خود نیستند. درمعاینه‌ی موهای قطع شده به فواصل متفاوتی از پوست سر دیده می‌شود و پوست سراز سلامت کامل برخوردار است. حاشیه‌‌ی موها معمولا” دست نخورده است و در مرکز به شکل کاسه‌یی موها قطع‌شده‌اند. این بیماران باید تحت درمان‌های روان‌پزشکی قرارگیرند.

فرد گرفتار بیشتر موی چه مناطقی را می کند؟
اگرچه علایم از نظر شدت ، مکان کندن مو و پاسخ به درمان در افراد متفاوت می باشد ولی اکثر بیماران موی سر خود را می کنند به طوری که در طی مدت زمان طولانی ناحیه ای بدون مو ایجاد می شود ( این ناحیه بدون مو می تواند ابرو ، موی ناحیه تناسلی یا زیر بغل باشد ) . در برخی افراد این عمل کم بوده و اختلالی در کارکرد فرد ایجاد نمی کند ولی در بعضی موارد بسیار شدید بوده و کارکرد فرد را مختل می کند.

 

عامل ایجاد این حالت چیست؟

دانشمندان دانشگاه «دوک» انگلیس، ژن عامل ایجاد یک ناراحتى عصبى که افراد را به کندن موهاى خود مجبور می‌کند، کشف کردند.

این ژن موجب ناراحتى عصبى موسوم به «تریکوتیلومانیا (Trichotillomania) ‬» در افراد می‌شود و افراد مبتلا به این بیمارى موهاى خود را با زور می‌کنند.

این ناراحتى با نشانه‌هاى دیگرى از قبیل هیجان، افسردگى و اختلال وسواس اجبارى یا سندروم «تورت 
(Tourette)‬» همراه است.

افراد مبتلا به این ناراحتى موهاى خود را از دست می‌دهند و قسمتهایى از سر آنان طاس می‌شود، اما این افراد اغلب عادت خود را پنهان می‌کنند.

با مشخص شدن منشاء ژنتیکى این بیمارى پزشکان بهتر قادر به درمان آن خواهند بود.

پژوهشگران دراین تحقیق، ژن موسوم به «SLITKR١» ‬را که پیش از این با سندروم تورت مرتبط دانسته شده بود، مورد مطالعه بیشترى قرار دادند.

آنان دریافتند که دو نمونه جهش یافته این ژن در بیماران مبتلا به تریکوتیلومانیا متدوال‌تر است.

هرچند درصد کمى از بیماران مبتلا به این ناراحتى داراى این ژنها بوده‌اند، اما دانشمندان معتقدند که این کشف بزرگى است زیرا ناراحتى مزبور می‌تواند ریشه بیولوژیک داشته باشد.

 

یافته علمى پژوهشگران دانشگاه «دوک» در نشریه «روانپزشکى مولکولى (Molecular Psychiatry)‬» به چاپ رسیده است.
طی دهه گذشته تحقیقات بسیار وسیعی برای درمان این اختلال انجام شده است ولی تا به حال درمانی که برای تمامی مبتلایان کارساز باشد پیدا نشده است . برخی از درمانهایی که انجام می شود به شرح زیر می باشد :

زمان شروع علائم و ارتباط با بیماریهای دیگر:

استرس‌های‌ روانی‌ در شروع‌ تریکوتیلومانیا نقش‌ دارند. بیماری‌ افسردگی‌ با تریکوتیلومانیا ارتباط‌ زیادی‌ دارد و بسیاری‌ از افراد دچار این‌ حالت‌ از افسردگی‌ رنج‌ می‌برند.

در رابطه باتریکوتیلومانیا  طبقه بندی درستی از طرف روانپزشکان انجام نشده.. اما بعضی روانپزشکان آن را بصورت یک اختلال وسواسی-جبری  در بالغین طبقه بندی میکنند. همچنین بالا بودن شیوع در بالغین مبتلا به اضطراب و اختلالات خلقی ثابت شده است.

شکایات ممکن است در ابتدا در طی دوره های غیر فعال در کلاس درس, در خین تماشای تلویزیون, یا در بستر هنگاهی که هنوز  به خواب نرفته است بروز کنند. والدین به ندرت این رفتار را می بینند. در بسیاری از کودکان تریکوتیلومانیا با بستری شدن در بیمارستان با مداخلات طبی, مشکلات خانه یا مشکلات مدرسه شروع میشود. مواردی نیز با حسادت شدید بین خواهر و برادر ها, یک رابطه مختل بین والدین و کودک, و عقب ماندگی ذهنی, رخ میدهند. در تریکوتیلومانیاهائی که در سنین بلوغ یابزرگسالی شروع میشود, میزان بروز و همراه بودن با بیماری روانی وسواس واضح و شدید بیشتر است.
درمان رفتاری شناختی :

در نوع این درمان عاملی که باعث ایجاد رفتار کندن مو می شود را پیدا کرده و به فرد آموزش می دهند که رفتاری جایگزین را در هنگام ایجاد آن عامل انجام دهد . این درمان می بایست توسط فرد متخصص انجام شود تا بهترین بهره را بدهد . بسیاری از افراد با تغییرات ساده مثل بانداژ کردن انگشتان یا یادداشت موارد کندن مو و یا تغییر مکانی که باعث ایجاد این رفتار می شود ، بهبود می یابند.
درمان دارویی :
داروهای بسیاری در درمان این اختلال به کار گرفته شده است که بیشترین آنها متعلق به دسته دارویی مهارکننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRI) می باشد . معروفترین دارو در این دسته فلوکستین یا پروزاک (Prozac) است . برخی بیماران با استفاده از این دارو به کلی کندن مو را کنار گذاشته اند و برخی نیز به کلی آن را بی اثر دانسته اند. به هر روی دارو درمانی نیز می بایست تحت نظر مستقیم متخصص انجام گیرد .
 

 

بحث دارویی:
بسیاری از بیماران از نظر روانشناسی وضعیت ثابت و پایداری دارند. و تنها نیازمند این هستند که مشکل آنها توسط یک پزشک فهمیده یا والدین مورد بحث قرار گیرد. بسیاری از این موارد به طور خود بخود بهبود می یابند. به والدین معمولا توصیه میشه که توجه کودک را در زمان کشیدن مو منحرف کنند و این مشکل را قبول کرده و پشتیبان باشند. و نقش قضاوت کننده و تنبیه کننده نداشته باشند. بیماران با درگیری وسیع یا آنهائی که در این عادت باقی بمانند باید از نظر روانپزشکی ارزیابی شوند. تاثیر نسبی و فواید طولانی مدت درمانهای داروئی و رفتاری ثابت نشده است. به نظر می رسد که کلومیپرامین clomipramine در درمان کوتاه مدت تریکوتیلومانیا موثر باشد… اما در یک بررسی بعضی بیماران پس از سه ماه پی گیری در حالی که هنوز دارو را با سطح موثر قبلی در یافت میکرده اند دچار عود شدند. بیمارانی که بوسیله فلوکسیتین floxitine یا همان prozac در یک تجربه ۱۶ هفته آزاد درمان شدند بطور چشمگیری بهبودی داشتند.

سایر درمانها نظیر ایجاد گروهای پشتیبان ، تغییر رژیم غذایی ، هیپنوتیزم و تغییر مکان نیز موثر بوده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

 

نقاشی کشیدن کودکان نشانه رشد آنهاست. نقاشی تمام کودکان زیباست گرچه ممکن است نقاشی یک کودک با هارمونی و دیگر از روی بی‌دقتی باشد.

 توصیه روان‌شناسان به شما این است که همیشه با گفتن این جمله که چه نقاشی زیبایی، کودک‌تان را تشویق کنید اما به او دروغ نگویید زیرا کودکان می‌توانند متوجه تشویق بی‌جا شوند.

نظر خود را صادقانه در مورد انتخاب رنگ‌ها و محل قرار گرفتن آدم‌ها و اشیا بیان کنید و به او بگویید که می‌تواند بهتر نقاشی کند.

آیا باید نقاشی کودکان را نگه داشت؟
وقتی کودکی نقاشی می‌کشد و آن را به شما می‌دهد یعنی کادویی به شما تقدیم کرده که بابت آن تلاش بسیار کرده است. پس کادوی او را دور نیندازید یا حداقل همان لحظه این کار را نکنید. معمولا کودکان از تماشای نقاشی‌های یکی دو سال قبل خود بسیار ذوق‌زده می‌شوند و این کار آنها را تشویق به ادامه کار و بهبود هنرشان می‌کند.

آیا می‌توان نقاشی کودکان را نقد کرد؟
نقاشی‌ها تولیدات آنی هستند. به همین دلیل تفسیر آنها آن هم توسط انسان‌های بالغی که دیدشان به واسطه ترس‌ها و پروژه‌های روزانه تغییر کرده بی‌فایده است. نقاشی‌ها تنها گویای شخصیت در حال ساخت کودک هستند. مثلا اگر کودکی 2 درخت تنومند را در کنار دو نهال به تصویر می‌کشد ممکن است بخواهد خانواده‌ای را ترسیم کند. توصیه ما به شما این است که نقاشی‌ها را نقد نکنید بلکه از خود کودک بخواهید آنچه را ترسیم کرده برای شما تعریف کند و قضاوت را به گفته‌های او بسپارید.

اینکه کودکی همیشه تصویر یک چیز را بکشد طبیعی است؟
برخی کودکان تنها به خانه کشیدن یا کشیدن درخت علاقه دارند. دلیل این امر آن است که آنها تنها به مسایل روزانه یا علایق خود دارند فکر می‌کنند. تکرار یک نقاشی کار غیرطبیعی نیست. اتفاقا این کار سبب افزایش مهارت در آنها می‌شود. اما اگر کودک‌تان مرتبا تصویر سیاه و ناخوشایند را به تصویر می‌کشد و این نقاشی‌ها با علایم دیگر مثل بروز مشکل در مدرسه یا خانه همراه است باید با یک روان‌شناس در مورد آ‌نها صحبت کنید.

آیا دستکاری در نقاشی‌های آنها کار صحیحی است؟
نقاشی‌های کودکان معمولا کمی دور از حقیقت است. ممکن است آدمک نقاشی او 4 انگشت و خورشیدش قرمز باشد. دلیل آن هم این است که کودکان آنچه را می‌دانند می‌کشند نه آنچه را می‌بینند. برای آنها خانه همیشه سقف تیز مثلثی دارد. سعی نکنید حقیقت را به آنها بفهمانید. دست‌شان را آزاد بگذارید تا آنچه را می‌خواهند بکشند. اگر خودشان موافق‌اند شما می‌توانید به نقاشی آنها گل یا خانه بیفزایید. اگر بخواهید حقیقت را به آنها نشان دهید ممکن است از نقاشی زده شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥

 

سرکوب احساسات کودکی
 از دست دادن اعضای خانواده را ناشی از طغیان هیجان های سرکوب شده دوران کودکی این افراد پس از مرگ عزیزانشان  است.این اضطراب ها ریشه در اختلالات دوران کودکی دارد.»

برخی از افراد به دلیل احساسی که نسبت به طرد و رها شدن از سوی اعضای خانواده و یا نزدیکان شان دارند دچار استرس های روحی و روانی می شوند که برای رهایی از این حالت باید در جلسات روانکاوی و مشاوره شرکت کنند.»
اضطراب و افسردگی مزمن موجب می شود که همیشه برای شنیدن خبرهای ناخوشایند و بد،گوش به زنگ باشیم.»
این افراد در دوران کودکی خود پدر،مادر و یا یکی از عزیزان خود را از دست داده اند و واکنش های آنها در دوران بزرگسالی به صورت احساسات تند و غیرمنطقی نسبت به دیگر اطرافیان شان بروز می کند.»
:«دوره کودکی افراد مضطرب سراسر از بی ثباتی و تجارب ناگواری است که هیجان های ناشی از آنها در دوران مذکور ارضاء نشده است .»
 «گفت و گو با یک متخصص و مشاور مجرب می تواند سطح استرس های این افراد را تا اندازه مطلوبی کاهش دهد.»


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

‏پانزده مورد از این نقش ها اشاره میشود:‏
‏ 1- نجات دهندگان ( کار راه اندازها ) : این گروه خودشان را کاملا مورد غفلت قرار داده و ‏سعی دارند تا به دیگران کمک کنند و مشکلات سایرین را برطرف نمایند و به نوعی هویت ‏خودشان را در قالب کمک به دیگران یافته اند و با این هویت دروغین همواره زندگی میکنند.‏
‏2-‏ مردم راضی کن ( خشنود کنندگان مردم ) : خصیصه مهم این گونه افراد کسب رضایت ‏دیگران است. این گروه از هم وابستگان قابلیت و ظرفیت گفتن یا شنیدن کلمه « نه » را ‏ندارند و به همین دلیل تسلیم خواسته های دیگران میشوند.‏
‏3-‏ افزون طلبان : این اختلال در مورد کسانی صادق است که احساس موفقیت در آنها دوام ‏ندارد و چون رضایت درونی هرگز حاصل نمی شود با انواع پیشرفت های ظاهری خلاء ‏درونی خود را پر می کنند و دائم بدنبال کسب موفقیت های جدید هستند در حالیکه این ‏موفقیت ها فقط ظاهری است.‏
‏4-‏ بی کفایت ها ( ناموفق ) : انسانهای دارای این خصیصه دائماً در احساس بی کفایتی و ‏نالایقی خود غوطه ور هستند. آنها هرگز خود را برای چیزی لایق نمی دانند و همیشه خود ‏را بی کفایت و ناکافی حس میکنند و همواره از « طرد شدن و پذیرفته نشدن » ترس دارند ‏که این موضوع دقیقاً ریشه همه هم وابستگی ها بشمار میرود.‏
‏5-‏ کمال گرایان : این گروه همواره از شکست خوردن در مسائل اجتماعی و شخصی ‏میترسند و سعی دارند با انجام بی عیب و نقص هر کاری هرگز شکست را تجربه نکنند ‏بسیاری از افراد این گروه دچار وسواس هستند و شاخصه مهم این گروه اشتغال ذهنی فوق ‏العاده زیاد به انجام بی عیب و نقص امور زندگی است. ‏
‏6-‏ قربانیان : طیف قربانیان همواره به خود احساس ترحم زیادی دارند و دیگران را همواره ‏مقصر می دانند . در ظاهر از دیگران کمک میخواهند اما توجهی جدی به کمک خواهی ‏ندارند. مدام نیازمند دلسوزی دیگران هستند و در گذشته زندگی می کنند و با زنده نگه ‏داشتن گذشته و خاطرات دردآور گذشته میخواهند بگویند « حق با من » است.‏
‏7-‏ فدائیان : در آینده زندگی می کنند ( امروز را فدای فردا کردن ) از مکانیزم انکار ، شدیداً ‏استفاده می کنند . فدائیان در یاری گرفتن و کمک خواهی بسیار مقاوم هستند و هرگز از ‏کسی کمک نمی گیرند چون ادعا میکنند همه چیز را میدانند و هر راهی را تجربه کرده اند ‏‏. ‏
‏8-‏ وسواسی : این گروه از هم وابستگان به آسانی قابل شناسایی نیستند اما کمال گرایی و بی ‏نقص بودن در انجام امور زندگی به صورت عملی و ذهنی در رفتار آنها دیده میشود.‏
‏9-‏ معتادان : علت اصلی هم وابستگی در این گروه اختلالات خانوادگی ( وجود مشکل در ‏کودکی و رشد ) میباشد . این افراد وابستگی های زیادی دارند مانند وابستگی به مواد ‏مخدر ، مشروبات الکلی ، اماکن ، اشیاء ، رفتارها ، تجربه ها ، پرخوری ، رفتارهای جنسی ‏متعدد، افراط ، ولخرجی کردن و ...‏
‏10-بزرگ منش یا خود بزرگ بین : این افراد طوری رفتار میکنند که گویی خیلی به ‏خودشان مطمئن هستند. به همین دلیل همواره نقش بازی میکنند. ( خودبرزگ بینی و خود ‏کم بینی دو روی سکه اند ) ‏
‏11-خودخواهان یا خود شیفته ها : این گروه به علت ناکافی بودن به شکلی افراطی توجه ‏دیگران را به خودشان جلب می کنند و از این راه نیازشان به کامل بودن برطرف می شود. ‏
‏12-زورگوها یا قلدرها : زورگوها همواره حالت تهاجمی دارند و به دلیل احساس ناامنی مفرط ‏دائماً حمله می کنند و با قلدری می خواهند به چیزی برسند . آنها دائماً انتقاد میکنند و ‏معمولاً ساز مخالف می زنند.‏
‏13-سوء استفاده گران : این افراد دیگران را بطور جسمی و عاطفی کنترل می کنند و از این ‏کنترل کردن لذت میبرند چون فکر میکنند از این راه میتوانند روی خودشان کنترل داشته ‏باشند . معمولاً ساز مخالف میزنند چون از این راه میتوانند توجه دیگران را به سیاست مدار ‏بودن خود جلب کنند.‏
‏14-کودکان از دست رفته یا گم شده ( معمولاً فرزندان آخر ) : نیاز خود را در تلاش بر ‏رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر متمرکز می کنند اما همواره احساس عدم موفقیت دارند . منزوی ‏بوده و اکثر آنها علامتهای روان تنی ( در بیماری روان تنی به دلیل وجود مشکلات عصبی ، ‏جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و سر درد های میگرنی ، مشکلات گوارشی و ... حاصل این ‏تاثیر است ) را در خود دارند.‏
‏15-شازده کوچولوها : این طیف که عموماً مورد توجه اجتماع قرار دارد با دلقک بازی ، ‏شوخی و ... جلب توجه میکنند .معمولاً در خانواده های هم وابسته و آشفته یکی از اعضا این ‏نقش را بازی کرده تا بتواند خود و خانواده را از زیر بار فشارهای روانی خارج کند. ‏

از مطالب فوق چنین بر می آید که 95 % مردم دنیا هم وابسته هستند و دور از خودِحقیقی قرار ‏دارند و به زبان دیگر اکثریت مردم دنیا با نقش و خصایص هم وابستگی درگیر بیماری بی خدایی ( ‏خلاء معنوی ) هستند.‏
با توجه به تعریف هم وابستگی و انتقال این بیماری از طریق والدین ذکر این نکته لازم بنظر ‏میرسد که برنامه بهبودی باید خانوادگی باشد چون این بیماری ، بیماری خانوادگی است و ‏اعضای خانواده جهت تغییر و بهبودی باید نقش بیمارگونه خود را شناسایی و آن را متوقف ‏سازند.‏

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

‏پانزده مورد از این نقش ها اشاره میشود:‏
‏ 1- نجات دهندگان ( کار راه اندازها ) : این گروه خودشان را کاملا مورد غفلت قرار داده و ‏سعی دارند تا به دیگران کمک کنند و مشکلات سایرین را برطرف نمایند و به نوعی هویت ‏خودشان را در قالب کمک به دیگران یافته اند و با این هویت دروغین همواره زندگی میکنند.‏
‏2-‏ مردم راضی کن ( خشنود کنندگان مردم ) : خصیصه مهم این گونه افراد کسب رضایت ‏دیگران است. این گروه از هم وابستگان قابلیت و ظرفیت گفتن یا شنیدن کلمه « نه » را ‏ندارند و به همین دلیل تسلیم خواسته های دیگران میشوند.‏
‏3-‏ افزون طلبان : این اختلال در مورد کسانی صادق است که احساس موفقیت در آنها دوام ‏ندارد و چون رضایت درونی هرگز حاصل نمی شود با انواع پیشرفت های ظاهری خلاء ‏درونی خود را پر می کنند و دائم بدنبال کسب موفقیت های جدید هستند در حالیکه این ‏موفقیت ها فقط ظاهری است.‏
‏4-‏ بی کفایت ها ( ناموفق ) : انسانهای دارای این خصیصه دائماً در احساس بی کفایتی و ‏نالایقی خود غوطه ور هستند. آنها هرگز خود را برای چیزی لایق نمی دانند و همیشه خود ‏را بی کفایت و ناکافی حس میکنند و همواره از « طرد شدن و پذیرفته نشدن » ترس دارند ‏که این موضوع دقیقاً ریشه همه هم وابستگی ها بشمار میرود.‏
‏5-‏ کمال گرایان : این گروه همواره از شکست خوردن در مسائل اجتماعی و شخصی ‏میترسند و سعی دارند با انجام بی عیب و نقص هر کاری هرگز شکست را تجربه نکنند ‏بسیاری از افراد این گروه دچار وسواس هستند و شاخصه مهم این گروه اشتغال ذهنی فوق ‏العاده زیاد به انجام بی عیب و نقص امور زندگی است. ‏
‏6-‏ قربانیان : طیف قربانیان همواره به خود احساس ترحم زیادی دارند و دیگران را همواره ‏مقصر می دانند . در ظاهر از دیگران کمک میخواهند اما توجهی جدی به کمک خواهی ‏ندارند. مدام نیازمند دلسوزی دیگران هستند و در گذشته زندگی می کنند و با زنده نگه ‏داشتن گذشته و خاطرات دردآور گذشته میخواهند بگویند « حق با من » است.‏
‏7-‏ فدائیان : در آینده زندگی می کنند ( امروز را فدای فردا کردن ) از مکانیزم انکار ، شدیداً ‏استفاده می کنند . فدائیان در یاری گرفتن و کمک خواهی بسیار مقاوم هستند و هرگز از ‏کسی کمک نمی گیرند چون ادعا میکنند همه چیز را میدانند و هر راهی را تجربه کرده اند ‏‏. ‏
‏8-‏ وسواسی : این گروه از هم وابستگان به آسانی قابل شناسایی نیستند اما کمال گرایی و بی ‏نقص بودن در انجام امور زندگی به صورت عملی و ذهنی در رفتار آنها دیده میشود.‏
‏9-‏ معتادان : علت اصلی هم وابستگی در این گروه اختلالات خانوادگی ( وجود مشکل در ‏کودکی و رشد ) میباشد . این افراد وابستگی های زیادی دارند مانند وابستگی به مواد ‏مخدر ، مشروبات الکلی ، اماکن ، اشیاء ، رفتارها ، تجربه ها ، پرخوری ، رفتارهای جنسی ‏متعدد، افراط ، ولخرجی کردن و ...‏
‏10-بزرگ منش یا خود بزرگ بین : این افراد طوری رفتار میکنند که گویی خیلی به ‏خودشان مطمئن هستند. به همین دلیل همواره نقش بازی میکنند. ( خودبرزگ بینی و خود ‏کم بینی دو روی سکه اند ) ‏
‏11-خودخواهان یا خود شیفته ها : این گروه به علت ناکافی بودن به شکلی افراطی توجه ‏دیگران را به خودشان جلب می کنند و از این راه نیازشان به کامل بودن برطرف می شود. ‏
‏12-زورگوها یا قلدرها : زورگوها همواره حالت تهاجمی دارند و به دلیل احساس ناامنی مفرط ‏دائماً حمله می کنند و با قلدری می خواهند به چیزی برسند . آنها دائماً انتقاد میکنند و ‏معمولاً ساز مخالف می زنند.‏
‏13-سوء استفاده گران : این افراد دیگران را بطور جسمی و عاطفی کنترل می کنند و از این ‏کنترل کردن لذت میبرند چون فکر میکنند از این راه میتوانند روی خودشان کنترل داشته ‏باشند . معمولاً ساز مخالف میزنند چون از این راه میتوانند توجه دیگران را به سیاست مدار ‏بودن خود جلب کنند.‏
‏14-کودکان از دست رفته یا گم شده ( معمولاً فرزندان آخر ) : نیاز خود را در تلاش بر ‏رقابت با خواهر یا برادر بزرگتر متمرکز می کنند اما همواره احساس عدم موفقیت دارند . منزوی ‏بوده و اکثر آنها علامتهای روان تنی ( در بیماری روان تنی به دلیل وجود مشکلات عصبی ، ‏جسم نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و سر درد های میگرنی ، مشکلات گوارشی و ... حاصل این ‏تاثیر است ) را در خود دارند.‏
‏15-شازده کوچولوها : این طیف که عموماً مورد توجه اجتماع قرار دارد با دلقک بازی ، ‏شوخی و ... جلب توجه میکنند .معمولاً در خانواده های هم وابسته و آشفته یکی از اعضا این ‏نقش را بازی کرده تا بتواند خود و خانواده را از زیر بار فشارهای روانی خارج کند. ‏

از مطالب فوق چنین بر می آید که 95 % مردم دنیا هم وابسته هستند و دور از خودِحقیقی قرار ‏دارند و به زبان دیگر اکثریت مردم دنیا با نقش و خصایص هم وابستگی درگیر بیماری بی خدایی ( ‏خلاء معنوی ) هستند.‏
با توجه به تعریف هم وابستگی و انتقال این بیماری از طریق والدین ذکر این نکته لازم بنظر ‏میرسد که برنامه بهبودی باید خانوادگی باشد چون این بیماری ، بیماری خانوادگی است و ‏اعضای خانواده جهت تغییر و بهبودی باید نقش بیمارگونه خود را شناسایی و آن را متوقف ‏سازند.‏

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

 تاریخچه هم وابستگی از نظر علمی ‏
زیگ موند فروید
‏ با ارائه نظریه روان کاوی ( روان تحلیل گری ) و کوه یخ شناور معتقد است که ریشه تمام ‏مشکلات انسان از بخش ناخودآگاه سرچشمه میگیرد.یعنی هر رفتاری ریشه در ناخودآگاه دارد ‏و شروع آن از دوران کودکی است.نیازهای واپس زده شده از دوران کودکی در قسمت ناخودآگاه ‏بایگانی میشود.در کوه یخ شناور فروید فاصله بین قسمت فوقانی کوه یخ ( آگاهانه هوشیارانه) و ‏قسمت تحتانی کوه یخ ( ناخوداگاه ) قسمت نیمه آگاه یا نیمه هوشیار است.‏
از نظر فروید مکانیزم دفاعی برای کاهش درد یا تنش انکار واکنش معکوس دلیل تراشی و ... ‏میباشد.‏

یانگ ‏
یانگ شاگرد فروید بوده و علاوه بر قبول نظریه فروید در مورد ناخوداگاه فردی به ناخودآگاه ‏جمعی نیز معتقد است .یانگ میگوید انسان ها بطور ماهیتی از بدو تولد متاثر از ناخودآگاه ‏جمعی هستند و در ماهیت زنانه یا مردانه افراد را نیز ناشی از همین ناخودآگاه جمعی میداند.‏
یانگ گرایش فلسفی و معنوی و روحانی داشت.‏

آلفرد آدلر
آدلر از شاگردان فروید است که دو نظریه خاص به سیستم روان کاوی اضافه نموده است.‏
الف)تربیت فرزندان :تربیت فرزندان و روابط آنها ریشه خانوادگی دارد.آدلر به عنوان مثال فرزند ‏اول را سیاستمدار ( چرچیل) فرزند دوم را قدرتمدار (ناپلئون) و فرزند سوم را نا هنجار میداند.‏
ب)احساس حقارت: وی معتقد است که احساس حقارت در تمام انسان ها وجود دارد و در ‏صورتی که به رشد و شکوفایی واقعی نرسد به عقده حقارت تبدیل شده و منجر به برتری طلبی ‏و سلطه گری میگردد .‏

ویرجینیا ستیر
خانم ویر جینیا ستیر ضمن ارائه نظریه خانواده درمانی، درمان رایج وابستگی به مواد شیبمیایی ‏را با اصول خانواده درمانی یکپارچه کرد.خانم ستیر در مورد خانواده های سالم و ناسالم تحقیق ‏نموده و نظریه های خاصی را نیز ارائه نموده که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.‏

هم وابستگی
هم وابستگی واژه ای است که در سال 1979 به دنبال ارائه عناوین مباحث درمانی اعضای خانواده ارائه گردیده است.‏
در تعریف هم وابستگی میتوان چنین گفت: هم وابستگی بیماری نادیده گرفتن و تضعیف خودِ ‏معنوی است که از طریق تقریب مصنوعی به سکون یا نیستی صورت گرفته و منجر به عدم حضور ‏این مکانی و این زمانی می شود.‏
این بیماری طی نسلها به صورت ژن نهفته از والدین به فرزندان منتقل شده و با کژ کاری عوامل ‏محیطی ، خانواده و جامعه بصورت وابستگی به دنیای خارج از خود و وابستگی به افکار و باورهای ‏درونی نمایان می گردد.شاید شما هم کودک بزرگسال را ندیده باشید اما حقیقتاً مرد یا زنی را دیده ‏اید که کودکانه فکر می کند ، اعتماد می کند و گاهاً دستش را در آتش فرو می برد یا میترسد که ‏دیگران او را دوست نداشته باشند و مورد قبول واقع نشود ؟ و بدین ترتیب تمرکز از خود حقیقی ( ‏یعنی تنها منبعی که ما را به خداوند منتصل می کند ) بر روی خود دروغین قرار گرفته و ادامه این ‏مسیر ما را از حضور و اتصال به منبع حقیقی دور می کند.‏
هم وابستگان در زندگی خانوادگی دچار اختلالات خاصی شده و هر عضو خانواده نقش هایی را بازی ‏می کند که به مرور جزء شخصیت اصلی اش شده و به این نقش ها وابسته میشوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

ویژگی های اصلی هم وابستگی

1- آموختنی و اکتسابی: وقتی کودک ( خود حقیقی) با احساس طرد شدگی روبرو شود دچار آزردگی و جریحه دار شدگی میشود.به همین ترتیب بیماری را کسب میکند.می آموزد گاهاً دچار فریز روحی میشود و به همین ترتیب خجالت زدگی و ترس از طرد شدن را می آموزد.پس از قطع هر نوع وابستگی احساس بی کفایتی عجیبی سراغ ما می آید.احساس بی کفایتی از طریق والدین به ما انتقال می یابد.
2- دوران رشد: رشد در گرو یادگیری و ارتباط و عشق ورزیدن و اعتماد کردن،کاوش کردن ابتکار، احساس کردن، فکر کردن ،آفرینندگی و دیدن ارزش هاست.والدین هم وابسته نمی توانند به رشد و تحول روانی کودک کمک کنند.والدین هم وابسته با مصرف مواد تمام موارد فوق را از بین میبرند و به توقف رشد و فریز شدن فرزند کمک میکنند.
3- تمرکز بر دنیای خارج(به شکل افراطی):فرزندان هم وابسته هرگز به خود توجه نمیکنند.خودشان را فراموش میکنند.تمرکز آنها بر روی هر کاری (خوب و بد) بصورت افراطی است و همین افراط آنها را از خود واقعیشان دور میکند.بطور مثال چشمان من تا زمانی که باز است همه را میبیند اما اگر قرار شد فقط خودش را ببیند دیگر هیچ چیزی را نمی بیند.
4- خودگمگشته:بیماری خودگمگشتگی از کودکی شروع شده و علامت بارز آن « انکار» است.
آنچه که هستیم با برخورد به موانع ، تبدیل میشود به آنچه دیگران میخواهند باشیم و همین عامل همواره ما را در بیمار ی خود گم گشتگی نگه خواهد داشت.نگاه ما به بیماری که دچار خودگمگشتگی است اجازه نخواهد داد که به حریمش تجاوز کنیم و سوء استفاده نمائیم.بلکه باید دردهای بیمار خود گمگشته را شناخت و شنید.
5- حد و مرزهای شخصی و خصوصی:شخص هم وابسته برای تعریف حد و مرزهای شخصی خودش همواره دچار تعارض است.خصوصا تعارض میان صمیمت و انزوا .تعریف حد و مرز خصوصی در شناخت اولویت ها، اهداف، مسئولیت ها و تعهدها و همه قسمت های زندگی کارساز است.در صورتیکه ما در تعریف حد و مرزهای خصوصیمان دچار تعارض شویم بجای پرداختن به مسائل خودمان،همواره به مسائل و مشکلات دیگران می پردازیم.برای یک هم وابسته ارزش ها و برنده یا بازنده بودن تعریف نشده است و همین ما را به عود و یا لغزش ( ادامه هم وابستگی مزمن) سوق میدهد.برنامه دوازده قدمی نوعی حد و مرز تعریف شده است و برای ما حکم محراب را دارد.نگاه ما به این برنامه نگاه محرابی است نه نگاه نجس.برنامه دوازده قدمی چشمه ایست که از آن آب حیات مینوشیم پس در آن نجاست وارد نمیکنیم.راه کمال قله ندارد، مسیر معنوی فقط یک مسیر است نه مقصد.
6- اختلال در احساسات:شخص هم وابسته در مقابل احساساتش حالت کرختی پیدا میکند و دچار از خودبیگانگی احساسی در مقابل فرهنگ،در مقابل پول، در مقابل قدرت و ... میگردد.حاصل این اختلالات شخص هم وابسته را بطرف احساس پوچی،بی کفایتی گیجی،خشم،خجالت و ... سوق میدهد.
7- وجود مشکلات در رابطه ها:در خانواده هم وابسته میان اعضای خانواده رابطه صمیمی وجود ندارد.شخص هم وابسته در برقراری رابطه با خود و دیگران دچار مشکل میشود.
8- هم وابستگی اولیه : از دوران کودکی شروع میشود.
هم وابستگی ثانویه:پس از مقاطع مشخصی( مانند ازدواج) برای یکی از طرفین شکل میگیرد.
هم وابستگی آشفته ساز و مزاحم:وجود آشفتگی و درد و مشکلات باعث میشود شخص هم وابسته هیچگاه حضور واقعی در هیچ صحنه ای از زندگی نداشته باشد.
9- هم وابستگی مزمن:شخص هم وابسته در صورتی که با برنامه بهبودی درست و صحیحی طی طریق نکند و به شناسایی نقش خود نپردازد دچار هم وابستگی مزمن خواهد شد.
10- هم وابستگی پیش رونده: در صورتی که تعهد و مسئولیت برای بهبودی وجود نداشته باشد به مرور زمان اوضاع بسیار وخیم خواهد شد.
11- هم وابستگی مهلک:پس از مزمن شدن و پیشروندگی ، فرد هم وابسته به بیماریهای عصبی دچار شده و پیامد آن اعتیاد ، سرطان،انواع بیماریهای لاعلاج،اقدام به خودکشی و مرگ خواهد بود.
12- هم وابستگی قابل بهبودی:باید اذعان کرد که هم وابستگی در صورتیکه در یک مسیر معنوی تعریف شده و صحیح قرار بگیرد قابل درمان خواهد بود.(به عنوان مثال نوشتن تراز نامه ما را به مسیر اصلی درمان هم وابستگی سوق میدهد.)بهبودی یعنی متوقف شدن یک جریان ناسالم.

نکته: در مثلث رفتاری هم وابستگان به وضوح خواهیم دید که افراد ناسالم ابتدا رفتاری انجام میدهند سپس در مورد آن رفتار احساس خاصی پیدا میکنند و در انتها فکر میکنند که آیا رفتار انجام شده صحیح بوده یا خیر.اما در افراد سالم ابتدا پدیده تفکر را میبینیم سپس احساس واقعی در مورد ان تفکر را درک میکنیم و در انتها رفتاری انجام میدهیم که منطبق بر آن تفکر و احساس است.
افراد سالم همواره با تواضع خود این مطلب را میرسانند که مالکیت حقیقی فقط برای خداست و هر جا که تواضع نباشد یعنی ما مالکیت های واقعی را به رخ میکشیم.(مالکیت واقعی یعنی آنچه من صاحب آن هستم مانند اتومبیل من- مالکیت حقیقی یعنی همه چیز مال اوست.)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

آیا من یک هم وابسته هستم؟

1- آیا خود را مسئول احساسات و رفتار دیگران می دانم ؟
2- در تشخیص نوع احساسات خود مشکل دارم و نمی دانم آیا خشمگینم ، غمگینم یا شاد هستم ؟
3- آیا در نشان دادن احساساتم مشکل دارم ؟
4- آیا از عکس العمل دیگران نسبت به احساساتم ترس و دلهره دارم ؟
5- آیا در ایجاد و حفظ رابطه نزدیک مشکل دارم ؟
6- آیا از این‌ که دیگران مرا آزار دهند یا نپذیرند می ‌ترسم ؟
7- آیا از خود و دیگران خیلی توقع دارم ؟
8- آیا برای تصمیم گیری مشکل دارم ؟
9- آیا سعی می ‌کنم احساساتم را انکار کنم ؟ یا آن را به حداقل برسانم یا اصلاح کنم ؟
10- آیا اعمال و رفتار دیگران عکس العمل مرا تعیین می‌کنند ؟
11- آیا احتیاجات و خواسته‌های دیگران را مقدم می ‌دانم ؟
12- آیا ترس از خشم دیگران بر روی صحبت و اعمال من اثر می گذارد؟
13- آیا ارزش‌های مورد قبول خود را در برابر ارزش‌های مورد قبول دیگران ندیده می ‌گیرم ؟ و به ارزش‌های دیگران بیشتر بها می دهم ؟
14- آیا من داشته‌ها و نکات خوب و مثبت خود را نمی ‌توانم تشخیص دهم ؟
15- آیا آرامش من توسط احساسات و رفتارهای دیگران تعیین می ‌شود ؟
16- آیا بر روی کارها، حرفها و رفتارهای خود قضاوت می ‌کنم ؟ و هیچ وقت آنها را به اندازه کافی خوب نمی دانم؟
17- آیا قبول دارم که ضربه ‌پذیر بودن و درخواست کمک کردن طبیعی و نرمال است ؟
18- آیا زیاد از حد وفادار هستم؟ حتی اگر این وفاداری غیر قابل توجیه باشد و برایم
مضر باشد؟
19- آیا حتماً باید کسی به من احتیاج داشته باشد تا بتوانم با او رابطه برقرار کنم؟
20- آیا باید کسی مرا دوست داشته باشد یا تایید کند، تا درباره خود احساس خوبی
داشته باشم؟
21- مشکلات و درگیری دیگران بر آرامش من اثر می گذارد و افکار من بر روی مشکلات و تسکین درد دیگران متمرکز می ‌شود؟
22- آیا افکار من بر روی دیگران تمرکز دارد؟
23- آیا افکار من بر روی حمایت از دیگران تمرکز دارد؟
24- آیا افکار من بر روی سوء استفاده از دیگران تمرکز دارد ؟
25- آیا من احساس احترام به خود می ‌کنم، وقتی که مشکلات دیگران را حل می کنم یا درد دیگران را تسکین می دهم ؟
26- آیا سرگرمی و علائق خود را کنار می گذارم، تا در سرگرمی و علائق دیگران
شریک شوم؟
27- آیا نظرات خود را در مورد لباس پوشیدن و ظاهر نزدیکان به آنها دیکته می ‌کنم، چون فکر می ‌کنم آنها انعکاس دهنده من هستند؟
28- از احساس دیگران آگاهم ، ولی از احساسات خودم خبر ندارم ؟
29- آیا رویاهایتان برای آینده همیشه به کس دیگری وصل است ؟
30- آیا در روابطم با دیگران سعی نمی ‌کنم که همیشه دهنده باشم تا احساس امنیت کنم؟
31- آیا ارزشها خود را به خاطر برقراری رابطه با دیگران زیرپا می ‌گذارم ؟
32- کیفیت زندگی من به کیفیت زندگی دیگران بستگی دارد؟

در واقع بسیاری از ما ممکن است چند تا یا تعداد کمی از ویژگی های افراد هم وابسته را داشته باشیم. تعداد پاسخ های شما به سوالات بالا نشان دهنده مقدار این بیماری در شماست. از یک پاسخ تا سی و دو پاسخ مثبت! همه پاسخ هایی که شما به سوالات بالا دادید نشان دهنده تربیت ناکارآمدی است که از آن برخوردارید. یادتان باشد ما در سیر زندگی بطور همزمان از چهار الگو پیروی می کنیم؛ 1- وراثت 2- رفتارهای والدین و آموزه های آنها 3- محیط (مدرسه،جامعه، گروه همسالان و دوستان و ...)، 4- خود یا خویشتن مان

کارآمدی یا ناکارآمدی ما محصول تعامل این چهار الگو در درون ماست که نحوه عکس العمل های ما به زندگی و شیوه زندگی کردن ما را تعیین می کنند. حتی می توان تعارضات، تناقض ها و تضادهای درونی را به تعامل نادرست و اشتباه این چهار الگو نسبت داد. به همین خاطر است که بسیاری از افراد در بسیاری از لحظه های مهم زندگی دقیقا نمی دانند باید چکار کنند. به همین دلیل مدت طولانی را در سردرگمی سپری می کنند و بالطبع دچار هیجانات شدیدی مثل افسردگی، اضطراب، نا امیدی، خشم، خود انتقادی، نارضایتی، بی حوصلگی، احساس پوچی، خودزنی و خودکشی و غیره می شوند. و به همین سبب خانمی که به عنوان مثال مورد بررسی قرار گرفت، تحت تاثیر عوامل مختلف (همان چهار الگو) و عوامل دیگر نتوانست تصمیم مناسبی بگیرد و به جهنم زندگی خود بازگشت. شما تا بحال چند بار توانسته اید روش های خود را در مواجهه با مسائل مربوط به زندگی شخصی، شغلی، زناشویی، خانوادگی و اجتماعی تان تغییر دهید؟ شاید خیلی کم پیش آمده باشد. دلیلش هم این است که شما به خیلی از روش هایی که تا بحال از آنها استفاده کرده اید عادت کرده اید و حالا دست برداشتن از آن روش ها کاری بسیار دشوار است. کنار گذاشتن روش های قبلی برای حل مسائل به معنی خلع سلاح شدن در این دنیای بی رحم است و این همان حماقت محض است! نه! اشتباه نکنید. علت اینکه اغلب افراد مشکلاتشان حل نمی شود این است که فرصت یادگیری و امتحان کردن روش های جدید برای حل مسائل را به خودشان نمی دهند. تغییر کردن امری دردناک است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

هم وابسته کسی است که اجازه می دهد دیگران با سوء رفتارشان بر او تاثیر گذارند و او درصدد بر می آید تا به روش های مختلف رفتار آنها را کنترل کند یا تغییر دهد.

هم وابستگی یک بیماری خانوادگی است به این معنی که مجموعه ویژگی هایی که به عنوان علائم این بیماری تعریف می شوند نه فقط در یک عضو از خانواده بلکه در تمامی افرادی که به عنوان خانواده در کنار هم زندگی می کنند وجود دارد. شاید اگر به لیست بلند بالا و سوالاتی که در ادامه مطلب مشاهده خواهید کرد نظری بیاندازید، چندین مورد از علائم این بیماری را در خود کشف کنید و با گفتن این جمله که؛ "اگه این طوری باشه که همه مردم این بیماری رو دارن!" خیال خود را راحت کنید و بگویید که این بابا احتمالا خودش دیوانه است، بعد صفحه را می بندید و وبلاگ دیگری را باز می کنید و چند اس ام اس جوک برای گوشی موبایلتان کپی می کنید و شب را با آرامش سپری می کنید!

در واقع منظور از اینکه این بیماری جنبه خانوادگی دارد این است که تمام افراد و تمام روابط درون خانوادگی را تحت تاثیر خود قرار می دهد و کل شبکه و نظام خانواده را درگیر خود می کند. در واقع این بیماری محصول تربیت های ناکارآمدی است که تقریبا همه افراد از آن برخوردارند. وقتی از تربیت ناکارآمد حرف می زنیم منظورمان بطور واضح مجموعه باورها، افکار، روش های حل مسئله و واکنش های نادرستی است که در کودکی توسط والدین مان و در ادامه زندگی توسط خودمان آموزش دیده ایم. مجموعه عواملی که نام برده شد طریقه زندگی ما را معین می کند. یعنی با پیروی از این آموزه ها احساس یا فکر می کنیم و به مسائل زندگی واکنش نشان می دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢

 

از صمیمیت است.دو طرف هم به نزدیک بودن و هم به حفظ فاصله از یکدیگر نیاز دارند.این رابطه را رابطه وابسته به‏ یکدیگر interdependenty می‏نامند(Tucker,1998). هنگامی که دو نفر در یک ارتباط وابسته به یکدیگر قرار می‏گیرند،هر یک به دیگری قدرت بر آوردن سلامتی و نیازهای‏ رفاهی‏اش welfare را می‏دهد.ولی هنگامی که دو نفر به یکدیگر هم وابسته می‏شوند هر یک به دیگری قدرتی را می‏دهد که حس اعتماد به نفس دیگری را تحت کنترل قرار دهد. هنگامی که فردی در یک رابطه وابسته به یکدیگر در انجام‏ رفتارهای مورد انتظار طرف مقابل کوتاهی می‏کند،او به خاطر از دست دادن پول،وقت و غیره رنج خواهد بود.ولی هنگامی که‏ فردی در یک رابطه هم وابسته انتظارات فرد دیگر را برآورده‏ نمی‏کند این فرد از ضایع شدن اعتماد به نفس خود رنج می‏برد (Cermark 1985).تمیز دادن این مفاهیم از یکدیگر کار آسانی نیست،"درمانگرانی که به افراد هم وابسته کمک‏ می‏کنند تا تفاوت تواناسازی و عشق را درک نمایند ویک‏ رابطه سالم را تشخیص دهند،اغلب با سختی کار آشنا هستند"( Dowekio 1996 ،ص 294).

تشخیص

هم وابستگی به عنوان بیماری جداگانه با تابلوی بالینی و پیش آگهی peognosis خاص خود مطرح است.وایت فیلد (Whitfield 1984)در مورد آن می‏گوید:"هم وابستگی که به‏ تازگی شناخته شده است،قابل تشخیص و قابل علاج است.هم‏ وابستگی مزمن،پیش رونده و به مثابه یک بیماری اولیه‏ " primary illness "با سابقه‏ای مخصوص بخود است 1994) Miller ،ص 134-340).

در مورد ملاکهای تشخیص و شیوع هم وابستگی مطالب‏ مختلف و ضد و نقیضی ارائه شده است.برخی از محققین با دیدگاه افراطی مانند ویگشایدر-کروس‏ Wegscheider-Cruse بر این باورند که 96 درصد جمعیت‏ کشوری مانند ایالات متحده امریکا هم وابسته هستند!و اصولا در هر رفتاری نشانه‏هایی از هم وابستگی می‏یابند.برخی‏ دیگر از محققین بر این باورندکه هم وابستگی پدیده‏ای نیست‏ که از قانون همه یا هیچ پیروی کند بلکه باید آن را مانند طیفی‏ در نظر گرفت که در یک سو شخصیتی قرار دارد که به طور فوق‏ العاده‏ای به واکنش دیگران حساس است و این حساسیت به‏ حدی است که اگر فرد مورد تایید واقع نشود به شدت احساس‏ بی‏ارزشی خواهد کرد و در سوی دیگر شخصی است که کاملا واکنشهای دیگران را نادیده می‏گیرد و فقط به خودش توجه‏ دارد.در این میان نیز وابستگی به یکدیگر interdepndency قرار دارد که نشانی از رابطه سالم است(Doweiko 1996).

بعضی از درمانگران و متخصصین در پاسخ به این سوال‏ که‏"چگونه می‏توان بین شخص هم وابسته و فردی نوع دوست‏ و صمیمی،تفاوت قائل شد؟"گفته‏اند که احتمالا از میزان‏ درگیری و گرفتاری و همین طور مقدار درد و رنجی که آدمی‏ احساس می‏کند می‏توان به این تشخیص دست یافت.برای‏ مثال اگر شخصی تنها به مشکل فرد دیگری فکر می‏کند و درباره آن سخن می‏گوید و مدت زمان طولانی تلاش‏های‏ ناموفقی را انجام داده است تا فرد مزبور را نجات دهد و یا رفتار او را تغییر دهد و مدام احساس می‏کند"من باید کاری‏ انجام دهم."این شخص هم وابسته است و نیاز دارد خود را از این موقعیتها جدا detach سازد.اگر شخصی در طول ماهها به‏ خاطر مشکل فری دیگر بسیار آشفته و نگران است وبا خود فکر می‏کند که‏"من چنین زندگی را نمی‏توانم ادامه دهم."ولی‏ همچنان ادامه دهد و تلاش کند رفتار آن فرد را به منظور حل‏ مشکل او تغییر دهد،این شخص هم وابسته است و باید خود را از فرد مزبور جدا سازد(Tucker 1998).

وایت فیلد(1997)Whitfield در کتاب سوءمصرف مواد در مورد شناسایی و تشخیص هم وابستگی می‏نویسد:"باید به‏ خاطر داشت که هم وابستگی در هر یک از وضعیت‏های زیر یا ترکیبی از آنها ممکن است وجود داشته باشد: الف)شکایت‏ها یا بیماریهای کارکردی functional یا مرتبط با فشار روانی stress مزمن؛ ب)بیماری‏های مرتبط با فشار روانی که به درمان متعارف‏ conventional پاسخ مثبتی نمی‏دهند یا فقط به طور جزئی از آن تاثیر می‏گیرند؛ ج)در عود کردن relapse اعتیادها یا وسواسهای عملی؛ د)در بسیاری از موقعیت‏های پزشکی یا روان شناختی؛ ه)و در بسیاری از مشکلات زندگی.

اگر چه هم وابستگی تنها عامل سببی هر یک از این طبقه‏ بندی‏ها یا وضعیت‏های که در بالا به آن اشاره شد،نیست اما می‏تواند به لحاظ درمانی به مثابه شرط زیربنای اصلی و پویا در پیدایش این وضعیت‏ها مدنظر قرار گرفته و مورد استفاده‏ واقع شود"(ص 673).

برای تشخیص هم وابستگی پرسشنامه‏هایی مانند "آزمون هم وابستگی‏"،"پرسشنامه سنجش هم وابستگی‏"، "پرسشنامه روابط هم وابسته‏"و"فهرست checklist هم‏ وابستگان گمنام‏"ابداع شده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢