چرا مطالعه تاریخچه روان‌شناسی ضرورت دارد؟
روان‌شناسی امروز به محدوده وسیعی از موضوعات توجه نشان می‌دهد و رفتار و فرایندهای ذهن انسان را از سطح اعصاب تا سطح فرهنگ جامعه مورد نظر می‌گیرد. روان‌شناسان نیز مسائل انسان را از قبل از تولد تا زمان مرگ مورد مطالعه قرار می‌دهند. با درک تاریخچه روان‌شناسی، می‌توان درک بهتری نسبت به این که این موضوعات چگونه مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تا کنون این مطالعات چه دستاوردهایی به همراه داشته است، پیدا کرد.

پرسش‌ها در روان‌شناسی
از نخستین روزها، روان‌شناسی با پرسش‌های گوناگونی روبرو بوده است. پرسش اولیه درباره چگونگی تعریف روان‌شناسی، به استقرار این رشته به عنوان یک رشته علمی مجزا از فیزیولوژی و فلسفه کمک کرد. پرسش‌های دیگری که روان‌شناسان از ابتدا تا کنون با آن روبرو بوده‌اند عبارتند از:

  • چه موضوعات و عناوینی به روان‌شناسی مربوط است؟
  • از چه روش‌های پژوهشی باید برای مطالعه روان‌شناسی استفاده کرد؟
  • آیا روان‌شناسان باید از پژوهش‌های خود برای تحت تأثیر قرار دادن سیاست‌های اجتماعی، آموزش و سایر جنبه‌های رفتاری انسان استفاده کنند؟
  • آیا روان‌شناسی واقعاً یک علم است؟
  • آیا روان‌شناسی باید بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز کند یا فرایندهای درونی ذهن؟

آغاز روان‌شناسی: فلسفه و فیزیولوژی
با وجودی که روان‌شناسی تا اواخر قرن نوزدهم هنوز به عنوان یک رشته علمی جداگانه پدید نیامده بود، امّا تاریخچه، اولیه آن را می‌توان تا زمان تمدّن یونانی‌ها ردگیری کرد. در خلال قرن هفدهم میلادی، رنه دکارت فیلسوف فرانسوی، ایده دوگانگی یا ثنویت را مطرح کرد. او ادعا کرد که ذهن و بدن، دو موجودیت جداگانه هستند که با هم تعامل دارند و تجربیات انسانی را شکل می‌دهند. بسیاری از جنبه‌های دیگری که هنوز مورد بحث روان‌شناسان معاصر است، مانند نقش نسبی طبیعت در مقابل تربیت، ریشه در همین بحث‌های فلسفی اولیه دارد.

پس چه چیزی روان‌شناسی را از فلسفه جدا می‌کند؟ با وجودی که فیلسوفان اولیه نیز بر روش‌هایی نظیر مشاهده و منطق اتکاء می‌کردند، امّا روان‌شناسان امروزی از متدولوژی‌های علمی برای مطالعه و نتیجه‌گیری درباره افکار و رفتار انسان بهره می‌گیرند. فیزیولوژی نیز در سر بر آوردن روان‌شناسی به عنوان یک نظام علمی نقش داشته است. نخستین پژوهش‌های فیزیولوژی بر روی مغز و رفتار انسان، تأثیر عمیقی بر روی روان‌شناسی داشته و نهایتاً در کاربرد متدولوژی‌های علمی در مطالعه افکار و رفتار انسان سهیم بوده است.

ظهور روان‌شناسی به عنوان یک علم جداگانه
در میانه‌های قرن نوزدهم، یک فیزیولوژیست آلمانی به نام ویلهلم ووندت از روش‌های پژوهش علمی برای بررسی زمان‌های واکنش استفاده می‌کرد. کتاب او به نام «اصول روان‌شناسی فیزیولوژیک» که در سال 1874 منتشر شد، در بردارنده بسیاری از ارتباطات عمده بین علم فیزیولوژی و مطالعه افکار و رفتار انسان بود. او سپس نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی جهان را در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک گشود. این رویداد عمدتاً به عنوان آغاز رسمی رشته روان‌شناسی به صورت یک نظام علمی مجزا و جداگانه شناخته می‌شود.

ووندت چه دیدی از روان‌شناسی داشت؟ درک او از این موضوع به صورت مطالعه هشیاری و آگاهی انسان و کاربست روش‌های تجربی برای مطالعه فرایندهای درونی ذهن بود. هر چند استفاده او از فرایندی به نام «درون نگری»، امروزه غیرقابل اطمینان و غیر علمی در نظر گرفته می‌شود امّا کارهای اولیه او در روان‌شناسی به زمینه‌سازی برای روش‌های تجربی بعدی کمک شایانی کرد. تخمین زده می‌شود که 17000 دانشجو در سخنرانی‌های ووندت در زمینه روان‌شناسی شرکت کرده و صدها نفر در آزمایشگاه روان‌شناسی او به کار و مطالعه پرداخته و در رشته روان‌شناسی مدرک گرفته باشند. با وجودی که نفوذ او در سال‌های بعد به تدریج کم‌رنگ‌تر شد امّا تأثیر او بر روان‌شناسی غبرقابل انکار است.

ساختارگرایی: نخستین مکتب فکری روان‌شناسی
ادوارد تیچنر، یکی از معروف‌ترین شاگردان ووندت، نخستین مکتب فکری عمده در روان‌شناسی را پایه‌گذاری کرد. طبق نظریه ساختارگرایی، تمام فرایندهای هشیارانه از ترکیب عناصر منفردی ساخته شده‌اند که از طریق فرایندی به نام درون‌نگری باید شناسایی گردند.

با وجودی که ساختارگرایی به خاطر تأکید بر پژوهش‌های علمی، در خور توجه است امّا روش‌هایش غیرقابل اطمینان، محدود کننده و ذهنی بود. هنگامی که تیچنر در سال 1927 درگذشت، ساختارگرایی هم اساساً همراه او از بین رفت.

کارکردگرایی ویلیام جیمز
روان‌شناسی در اواسط تا اواخر قرن نوزدهم در آمریکا شکوفا شد. ویلیام جیمز یکی از مهمترین روان‌شناسان آمریکایی در این دوره بود که با انتشار کتاب درسی معروف خود به نام «اصول روان‌شناسی» به عنوان پدر روان‌شناسی آمریکا شناخته شده است. کتاب او به سرعت به صورت کتاب درسی استاندارد در رشته روان‌شناسی درآمد و ایده‌های او سرانجام، مکتب فکری تازه‌ای را به نام کارکردگرایی پایه‌گذاری نمود. تمرکز کارکردگرایی بر این بود که رفتار چگونه به افراد کمک می‌کند تا در محیطشان زندگی کنند. کارکردگراها از روش‌هایی چون مشاهده مستقیم استفاده می‌کردند. با وجودی که این هر دو مکتب فکری اولیه بر هشیاری و آگاهی انسان تأکید داشتند امّا مفاهیم آن‌ها با هم به طور عمده‌ای تفاوت داشت. ساختارگراها به دنبال شکستن و تجزیه فرایندهای ذهنی به اجزاء کوچکتر بودند، در حالی که کارکردگراها عقیده داشتند که هشیاری به صورت یک فرایند مداوم و تغییر یابنده وجود دارد. هر چند کارکردگرایی دیگر یک مکتب فکری جداگانه به حساب نمی‌آید امّا بر روی روان‌شناسان بعدی و نظریه‌های مربوط به افکار و رفتار انسان تاثیرگذار بوده است.

روان‌شناسی زیگموند فروید
تا این جا، روان‌شناسی اولیه زیر نفوذ بررسی رفتارهای آگاهانه و هشیارانه افراد بود. امّا ناگهان یک پزشک اتریشی به نام زیگموند فروید چهره روان‌شناسی را با ارائه نظریه شخصیت با تأکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. کارهای بالینی فروید بر روی بیمارانی که از هیستری و سایر بیماری‌ها رنج می‌بردند او را بر این اعتقاد واداشت که تجربیات دوران اولیه کودکی و امیال ناخودآگاه در رشد شخصیت و رفتار فرد بالغ نقش دارد.

فروید در کتاب خود به نام «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» به تفصیل به چگونگی نمود این افکار و امیال ناخودآگاه، غالباً از طریق لغزش‌های زبانی و رویاها، پرداخته است. به گفته فروید، اختلالات روانی نتیجه شدت گرفتن یا نامتعادل شدن این تعارضات ناخودآگاه است. نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید ارائه شد، تأثیر فوق‌العاده‌ای بر افکار قرن بیستم گذاشت و نه تنها رشته سلامت روانی بلکه حوزه‌های دیگری نظیر هنر، ادبیات و فرهنگ عامه را نیز تحت نفوذ خود قرار داد. با وجودی که امروزه به بسیاری از ایده‌های فروید به دیده شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تأثیر او بر علم روان‌شناسی غیرقابل انکار است.

پیدایش رفتارگرایی : روان‌شناسی پاولوف، واتسون و اسکینر
روان‌شناسی دراوایل قرن بیستم، با پیدایش مکتب فکری دیگری به نام رفتارگرایی، تغییرات چشمگیری یافت. رفتارگرایی با مردود دانستن تأکید بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، به نسبت دیدگاه‌های نظری پیشین، تغییر عمده‌ای به حساب می‌آمد. رفتارگرایی با تأکید محض بر رفتار قابل مشاهده، جنبه علمی‌تری به روان‌شناسی بخشید.

نقطه شروع رفتارگرایی با کارهای ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، آغاز شد. پژوهش‌های پاولوف بر روی سیستم گوارش سگ‌ها به کشف فرایند «شرطی‌سازی کلاسیک» انجامید. پاولوف نشان داد که رفتارها از طریق تداعی مشروط، قابل یادگیری هستند. او همچنین نشان داد که این فرایند یادگیری برای ایجاد تداعی بین محرک‌های محیطی و محرک‌های طبیعی نیز قابل استفاده است.

یک روان‌شناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روان‌شناسی، آن‌گونه که یک رفتارگرا به آن می‌نگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:
«رفتارگرایی، موضوع اصلی روان‌شناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد می‌داند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»

تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطی‌سازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.

با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روان‌شناسی از دست داد امّا اصول اولیه روان‌شناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده است. روش‌های درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پته‌ای»
( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارت‌های تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته می‌شود و شرطی‌سازی نیز در بسیاری وضعیت‌ها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.

روان‌شناسی بشردوستانه: نیروی سوم
با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازه‌ای به نام روان‌شناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روان‌شناسی یاد می‌شود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.

کارل راجرز، روان‌شناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته می‌شود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روان‌شناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزه‌های رفتاری انسان‌ها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.

روان‌شناسی امروز
همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روان‌شناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمی‌یابد. تکامل روان‌شناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایده‌ها و دیدگاه‌های تازه‌ای ارائه گشته‌اند. پژوهش‌های اخیر در روان‌شناسی به جنبه‌های گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، می‌نگرد.

امروزه، اکثریت روان‌شناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمی‌دانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز می‌کنند و به کشف ایده‌های تازه از زمینه‌های نظری مختلف می‌پردازند. این رویکرد آزادانه به ایده‌ها و نظریه‌های جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روان‌شناسی برای سال‌های آینده ادامه خواهد داد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

ساختارگرایی ( Structuralism )، یک شیوه اندیشیدن و یک روش فراکافت* در قرن بیستم، بویژه در نیمه نخست آن است. از نظر روش شناسی ، ساختارگرایی به تجزیه و تحلیل سیستم های عمده با استفاده از بررسی سازه ها و عناصر تشکیل دهنده آن می پردازد.

عالِم اجتماعی ساختارگرا بر این باور است که جامعه، شبکه ای از عناصر برهم تنیده و مرتبط است و به بررسی الگوها و اهمیت این عناصر می پردازد.

روانشناس ساختارگرا به سازماندهی تجربیات ذهنی بر پایه سلسله مراتب از آسان به دشوار می پرداخت. به بیان رساتر، روانشناس ساختارگرا معتقد بود که کارکرد روانشناسی ، همانا بررسی عناصر بنیادین ذهن است. برای نمونه، ادوارد برادفورد تیچِنِر ، روانشناس آمریکایی و بنیانگذار روانشناسی ساختارگرا، سازه های احساس مزه را بدین ترتیب عنوان کرده بود : شیرین، ترش، شور، تلخ.

روانشناسی کارکردگرا در مقابل روانشناسی ساختارگرا قرارداشت. بر پایه باور پیروان این مکتب، وظیفه روانشناسی، بررسی کارکرد ذهن است و نه ساختار آن.

با انتشار کتابِ Course de linguistique generale (دوره زبانشناسی عمومی) در سال 1916 ساختارگرایی در زبانشناسی پا به عرصه وجود گذاشت. این کتاب حاوی دیدگاههای ”فردیناند دو سوسور“ بود که بوسیله شاگردان وی گرداوری و منتشر شد(خود سوسور در سال 1913 درگذشته بود).

ساختارگرایی را شاخه ای از زبانشناسی توصیفی (Descriptive Linguistics) می دانند که در نخستین سالهای قرن بیستم بجای زبانشناسی تجویزی (Prescriptive Linguistics) شکوفا شد.

برای آشنایی بیشتر با زبانشناسی توصبفی، توجه شما را به پژوهش فرانتز بوآس (مردم شناس آمریکایی آلمانی الاصل) و ادوارد سِپیر (زبانشناس و مردم شناس آمریکایی) که در ضمن بنیانگذاران روش های زبانشناسی توصیفی محسوب می شوند جلب می کنم :

این دو در نخستین سالهای قرن بیستم به ضبط و بررسی زبانهای بومی آمریکا پرداختند. آنها با گوش دادن به زبان بومیان، ابتدا داده هایی درباره آواها و واج های زبان مورد نظر را گرداوری و بررسی می کردند، سپس به بررسی چگونگی ترکیب این آواها برای تشکیل یک تکواژ می پرداختند.

آنگاه رابطه معنایی و دستوری واژگان و تکواژها را برای تشکیل یک جمله مورد کنکاش قرار می دادند. زبانشناس توصیفی با استفاده از این روش می توانست بدون آنکه زبانی بصورت مکتوب موجود باشد و یا دستوری مکتوب از آن زبان در دست باشد، قواعد و گرامر آنرا درآورد.

فردیناند دو سوسور میان سخن حقیقی (زبان گویشی) و دانشی که در زیر آن نهفته است (گرامر) تفاوت قائل شد.

برای زبانشناس توصیف گرا، ”گرامر“ مجموعه ای از نمونه های زبان بود؛ درحالیکه از دیدگاه زبانشناس ساختارگرا، ”گرامر“ مجموعه ای از روابطی به شمار می رفت که سخن را تشکیل می داد.

در بررسی بّعدِ اجتماعی یا گروهی زبان، سوسور بررسی گرامر را بر کاربرد وبررسی قوانین را بر اصطلاحات ارجح می دانست. سوسور به ژرفساخت زبان بیش از روساختِ آن اهمیت می داد و به تحول تاریخی توجه نداشت. یعنی پژوهش های وی ایستاسنجانه (Synchronic) بود و نه ترازمانی (Diachronic).

چون ساختارگرایی، به ژرف ساخت بیش از روساخت اهمیت می دهد، در بسیاری از موارد، مشابه دیدگاههای مارکس و فروید است. هر دو متفکر یاد شده، به علت های پنهان ، انگیزه های ناخودآگاه ، و نیروهای مافوق فردی اعتقاد داشتند.

ساختارگرایی، همچون مارکسیسم و فرویدیسم، درپی کوچک انگاشتن نقش فرد است و به همین دلیل معمولا آنرا ضد انسانگرایی و انسانمداری (Antihumanistic) می دانند. توجه داشته باشید که فرد در زبانشناسی با فرد در جامعه شناسی تفاوت دارد. آیا می توانید این تفاوت را بیابید؟

سوسور را همچنین پایه گذار علم نشانه شناسی (Semiotics) می دانند؛ گرچه چارلز سُندِرز پیِرس، فیلسوف آمریکایی و دانشمند معاصر سوسور، این علم را مدون و طرح کلی آن را ترسیم نمود. نشانه شناسی، پای خود را از زبانشناسی فراتر گذاشت و به حوزه ادبیات، معماری و حتی پزشکی وارد شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

روانشناسی مدیریت استراتژیک  

 
 


«چالش‌های نظری در چگونگی تصمیم‌گیری‌های راهبردی»؛ مشاهدات علمی صرفاً یک توضیح مشخص از واقعیت ها نیست هدف اصلی آن این است که یک واقعه را از منظرگاههایی متعدد بنگرد. مقصد عمده آن ملاحظه وقایع و درک
این که یک پدیده و یا یک واقعه چگونه به پدیده و وقایع دیگر ارتباط دارد، می باشد. Alexander Luria, (col 326)[1]

   شاید بتوان مقدمه این نگارش را با سئوالات زیر آغاز نمود:

1-       مطالعه توسعه انسان و پرورش روان او بطور علمی یعنی چه؟

2-       با انجام پژوهش های علمی در این راستا به چه نوع علمی دسترسی پیدا می شود؟

3-       وسعت پوشش چنین علمی چقدر است؟

4-       چگونه می توان از آن بهره برداری نمود؟

آیا می توان به تئوریهایی قابل قبول فراتر از جنبه های ملموس علمی دسترسی پیدا نمود؟

 متخصصین ادعا کرده اند که برای همه پرسش های فوق پاسخ منطقی وجود دارد به شرط آنکه در چارچوب طرح های پژوهش منظم، سیستمیک، غنی و سازنده اقدام شود و سپس ادعا شده است که رشته روانشناسی چنین تلاشی است برای دست یابی به پدیده های غیرملموس رفتار انسان. (Cole 30)


زمانی که یکی از همکاران ارجمند دانشگاهی مفهوم و کتابی تحت عنوان "روانشناسی بهره وری" را ارائه نمود و ادعا نمود که این مفهوم برای اولین بار مطرح شده است روانشناسان سرشناس کشور معتقد بودند که چنین چیزی نیست. هرجا پای انسان درمیان باشد روانشناسی مطرح است و نمی توان گفت که مقوله مطرح شده یک نوآوری است. بعقیده نگارنده حتی طرح یک مفهوم خاص در حوزه ها و تئوری های علمی می تواند خود یک نوآوری یا منشاء یک نوآوری علمی باشد.

شاید با همین استدلال بتوان گفت که چون مدیران ارشد سازمانها تصمیمات استراتژیک را اتخاذ می کنند پس مقوله روانشناسی مدیریت استراتژیک هم موضوعی است که بالاخره انسان در آن نقش دارد و تبعاً روانشناسی در آن جایگاهی دارد و تبعاً روانشناسی مدیریت استراتژیک نیز موضوع جدیدی نیست.

 صرفنظر از اینکه بکارگیری روانشناسی در حوزه مدیریت استراتژیک مطلب تازه ای باشد و یا بعلت اینکه تصمیم گیرندگان در سازمانها انسان هستند و روانشناسی خواسته یا ناخواسته در کلیه ابعاد رفتاری در سازمانها بویژه در نحوه تصمیم گیریها همیشه حضور دارد. تا آنجا که مطالعات نگارنده اجازه می دهد در کتابهای مدیریت استراتژیک که قبلاً تحت عنوان هایی نظیر: خط مشی بازرگانی (Business Policy) یا طرح ریزی استراتژیک (Strategic Planning) که نسل های قبلی مدیریت استراتژیک (Strategic Management) به حساب می آیند، مقوله روانشناسی بویژه عنوانی مشابه روانشناسی مدیریت استراتژیک مشاهده نمی شود. علیهذا لازم بنظر می رسد، حدود حضور این مقوله در فرایند تصمیم گیریها در سازمانها، علیرغم بکارگیری وسیع پردازش الکترونیکی و دقیق داده ها و وسعت اطلاعاتی که در اتخاذ تصمیمات استراتژیک بکار گرفته می شود، مورد یادآوری قرار گیرد و تأکید شود که حتی مدیران ارشد سازمانها با اطلاعات مشابه  تصمیمات متفاوت اتخاذ می نمایند و این تفاوت ناشی از تجربه گذشته و پیش ذهن آنها (Preperception) از محیط برون سازمانی و درون سازمانی و شناخت (Cognition) آنها از موقعیت هاست که خود یک مقوله روانشناسی است و بقول معروف از دریافتی های زیرپوستی از قبیل تجربه، استنباط، ادراک ارزش ها، باورها و مواردی از این قبیل سرچشمه می گیرد. که در واقع هرکس همراه با دخالت های همین عوامل عقلائی بودن تصمیم خود را ادعا می کند.

بسیاری از مدیران ارشد این تصور را دارند که روانشناسی در حوزه اجرایی و عملیاتی سازمانها که عمدتاً در حوزه مدیریت رفتار سازمانی مطرح می شود کاربرد دارد و در حوزه تصمیم گیری های استراتژیک یا اصلاً جایگاهی ندارد و یا نقش بسیار ناچیزی ایفا می کند.(Hodgkinson 2005)

درحالیکه بطور ملموس و عمدتاً غیرملموس مقوله روانشناسی هم مستقیماً و هم غیرمستقیم در چگونگی انتخاب و تفسیر اطلاعات براساس تجربه و حتی رشته تحصیلی مدیران ارشد در تصمیمات متخذه آنها جایگاه انکارناپذیر دارد.
ماهیت این ادعا در خاتمه این مقدمه در چارچوبی که پردازش اطلاعات را در فرایند تجزیه و تحلیل شناخت، تحت تأثیر قرار می دهد، ارائه می گردد. (Hodgkinson/5)
یادآورمی شود که هر انسانی در زمان تصمیم گیری این فرایند را بطور ناخودآگاه دنبال می کند و تصمیم گیران استراتژیک از این قاعده مستثنی نیستند.

ورود نگرش استراتژیک در حوزه مدیریت:

 استراتژی و مدیریت استراتژیک، مفاهیم و فرایندهای متفاوتی را از زمان حضور در حوزه مدیریت بخود اختصاص داده است که هرمفهوم با تعبیر خاص خود قابل پشتیبانی است.
 در عین حال نباید فراموش شود که این مقوله از دانش نظامی به دانش مدیریت منتقل شده و دراین جابجایی دخل و تصرف هایی نیز در این مفهوم بعمل آمده است و در قلمروی دانش مدیریت تحت تأثبر مکاتب فکری متفاوت تعبیرهای خاص پیدا کرده است. بهمین جهت ضروری است در هرمتن که واژه استراتژی یا مدیریت استراتژیک عنوان می شود به تعبیر مورد نظر از این مقوله اشاره گردد.
مدیریت استراتژیک در طول پنج دهه اخیر از یک مفهوم ساده خط مشی بازرگانی، بویژه بودجه بندی برنامه ای، مراحلی را دنبال کرده، به طرح ریزی استراتژیک و بالاخره مدیریت استراتژیک منتهی شده است. مدیریت استراتژیک خود در چارچوب فرآیندی، تحت عنوان برنامه ریزی یا فرموله کردن استراتژی، اجرای استراتژی و ارزیابی نتایج، عنوان گردیده است. مرحله برنامه ریزی،  شامل فرایندی است که از تبیین چشم انداز، تعریف مأموریت و تعیین اهداف آغاز و با مطالعه دقیق شرایط محیط درونی و برونی سازمانی که برای آن برنامه ریزی استراتژیک می شود، راه کارها و یا به تعبیری استراتژی هایی برای تحقق اهداف و انجام مأموریت، صورت می گیرد. که این نگرش به مکتب پیش تدبیری (Design School) شناخته شده است و نگرش‌های دیگری که مینتزبرگ آنها را تحت عنوان مکتب موردی یا اضطراری (Emerging School) مطرح ساخته است.

   درعین حال در بسیاری از گفتارها و نوشتارها از واژه استراتژی با مفاهیم وسیعتر اشاره می شود بطور نمونه جانسون و شولز (1999) استراتژی را به شرح زیر تعریف می کنند:

" استراتژی عبارت است از سمت حرکت و چارچوب تصمیمات یک سازمان در بلندمدت است که در محیط در حال تغییر منجر به بدست آوردن نتایج مورد نظر سازمان می گردد."[2]

 هنری مینتزبرگ پا را از این حدود فراتر گذاشته و برای استراتژی پنج مفهوم متفاوت مطرح ساخته و آنها را پنج P نام نهاده است:

استراتژی بعنوان طرح یا برنامه Strategy as a (plan)

استراتژی بعنوان ایجاد خطر برای رقیب Strategy as a (ploy)

استراتژی بعنوان یک جایگاه موقعیت  Strategy as a (position) 

بین سازمان و محیط بیرون سازمان

استراتژی بعنوان یک تصویر  Strategy as a (perspective)       

استراتژی بعنوان یک رویه یا سبک Strategy as a (Pattern)

با توجه به وسعت تعاریف و مفاهیمی که برای استراتژی و تبعاً مدیریت استراتژیک مطرح شده است ملاحظه می شود که به چه میزان ذهن که یک پدیده روانشناسی است چگونه در تعبیر و تفسیرها دخالت دارد چه رسد به مراحل اتخاذ تصمیم.

خلاصه اینکه ادعا شده است که ما در جهانی بسیار متغیر و رقابت های بسیار سخت و خطرناک اعمال مدیریت می کنیم که مهمترین و دشوارترین ُبعد این مدیریت تصمیم گیریهای استراتژیک است و برای تشریح چنین شرایطی حتی واژه رقابت بحرانی[3] بکار برده شده است.

همانگونه که در مسیر تحول مکاتب مدیریت استراتژیک ملاحظه می شود، هرگز این تغییر نگرش ها و مکاتب از لابراتوارهای علوم تجربی خارج نشده است بلکه عمدتاً از شناخت اندیشه های ارزنده و تبعاً آزمایش و خطاها و تجربیات مدیران و اندیشمندان حاصل شده است.

اگر تجزیه و تحلیل اطلاعات بویژه با حضور امکانات وسیع فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی می توانست همیشه بهترین تصمیمات را ارائه نماید دیگر دلیلی برای استخدام مدیرعاملهای بسیار گران قیمت به منظور هدایت استراتژیک شرکت های بزرگ و نجات آنها از ورشکستگی و نابودی، نبود.

منشاء ورود مقوله روانشناسی شناخت در حوزه مدیریت استراتژیک:
چه استراتژیهای سازمانی را پیش تدبیری (Design) و چه تجربی انطباقی (Emergent) تلقی کنیم و یا تلفیقی (Merging) (میرسپاسی 1371)[4]و یا با سایر مکاتب مدیریت استراتژیک به مسئله نگاه کنیم که نتیجه مطالعات و توافق های عمیق علمی عرصه سیاسی – اجتماعی در دو یا سه دهه اخیر مطالعات مدیریت استراتژیک بوده است، توجه زیادی از سوی دانشمندان این رشته به کار برد مفاهیم، تئوری ها و چگونگی حضور پدیده روانشناسی در تصمیم گیریهای استراتژیک، مبذول نشده است و به دلیل تأکید بر تصمیم گیریهای عقلائی به ُبعد روانشناسی تصمیم گیری که توجه عمده آن در حوزه فرایند شناخت اجتماعی (Socio-cognitive processes) در مدیریت استراتژیک است کمتر توجه شده است همچنین در تحلیل این فرایند به تأثیر روانشناسی شناخت در (Cognitive Psychology) قضاوتهای مدیران که به نحوی در جمع آوری، پردازش و بکارگیری اطلاعات، دانش و عقاید مرتبط به سرنوشت آینده سازمان دخالت دارد، چندان پرداخته نشده است.

ادعا شده است که عمدتاً تئوری و تحقیق در حوزه روانشناسی مدیریت تأکید خود را از محتوی به فرآیند متوجه ساخته اند. بدین معنی که بجای تأکید بر مثلاً چگونگی دخالت ذهنیت ها و باورها در فرایند تصمیم گیریها، صرفاً اطلاعات جمع آوری شده مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد، غافل از اینکه در همان اطلاعات نیز ذهنیت ها و تورش های قضاوتی ناشی از پیش داوری ها حضور دارند، بویژه زمانی که با روش های نظرسنجی که مثلاً تهدیدها، فرصت های محیط بیرون سازمان و نقاط قوت و ضعف درون سازمان ارزیابی می گردد. بی مناسبت نیست که در این ارتباط به نیروهایی که شکل دهنده هویت تیم و یا جمعی که تصمیم گیریهای استراتژیک می نمایند بصورت یک مدل شماتیک اشاره شود.
 زمینه بوجود آمدن تأکید بر روانشناسی مدیریت استراتژیک عمدتاً از آنجا ناشی می شود که علیرغم مفروضات مرتبط با فرایند تصمیم گیری استراتژیک، به عنوان یک پدیده کاملاً عقلائی مطالعات انجام گرفته در حوزه های مرتبط، بویژه روانشناسی و جامعه شناسی سازمانی، ملاحظه می شود که رویکرد نوینی تحت عنوان جنبه شناختی سازمان و مدیریت (Managerial and organizational cognition perspective) مطرح می‌سازد که نقش دیدگاه ها و تجربیات مدیران از شناخت محیط مبنا شکل گیری این رویکرد را تشکیل می دهد.
 در سالهای اخیر مطالعات فراوان توسط دانشمندان رشته های مختلف علوم انسانی و اجتماعی در زمینه فرایندهای شناخت و تصمیم گیری انجام گرفته است و مقایسه هایی نیز عنوان گردیده مثلاً گفته می شود که اقتصاددانان رفتار سازمانهای صنعتی را در چارچوب اطلاعات مرتبط با هزینه ها، عرضه و تقاضا، رقابت و منفعت مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند در حالیکه روانشناسان و جامعه شناسان اهمیت خاص برای هنجارها، عقاید، باورها که سازنده زمینه ذهنی و فرهنگ تصمیم گیران را بوجود می آورد، قائلند. بنابراین هر گروه متخصص از ذن خود به مسائل نگاه می‌کنند و از ذن خود یار دیگران می‌شوند.
به اینگونه مشکلات چند بُعدی تنها مطالعات بین رشته ای که مورد تأکید خاص امروز جهان قرار گرفته می تواند پاسخگویی نماید و اینگونه مطالعات بین رشته ای در حوزه فرایند تصمیم گیریهای استراتژیک نیز جایگاهی حائز اهمیت دارد.
تحقیقات انجام شده در حوزه شناخت (Cognition) بطور عمیقی مفروضات اصلی دیدگاه تصمیم گیری کاملاً عقلائی را زیر سئوال می برد و بسیاری از مکاتب را که صرفاً در چارچوب عقلائی تصمیم گیری استراتژیک را دنبال می کنند از جمله مکتب پیش تدبیری که در شرایط تغییر روزمره و همه جانبه محیط امروز جهان چندان کاربردی شناخته نمی‌شود. ضمن اینکه تعقل، خود تحت تأثیر روانشناسی شناخت معنی و مفهوم ویژه پیدا می کند.
نکته ای که مورد تأکید این نگارش قرار دارد این است که نوع تجربه و پیش ذهن شکل گرفته مدیران در انتخاب و پردازش اطلاعات، نتیجه گیریهای و تعبیر آنها کاملاً تأثیر می‌گذارد و تبعاً تحلیل هایی که براساس باورها شکل می گیرد، عقلائی تلقی می شود.
ادعا می شود که در چارچوب ویژگی های چهارگانه زیر تصمیم گیریهای استراتژیک قاعدتاً  کاملاً عقلائی هستند.

1.       تصمیم گیران استراتژیک به دنبال به حداکثر رساندن نتایج می باشند آنان می توانند اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری و با وزن دادن به آنها راه کارهای مختلف را جستجو و بهترین راه را بطور عقلائی (Rational) انتخاب نمایند.

2.       محیط کسب و کار پدیده هایی عینی هستند که با روش های تحلیلی دقیقاً قابل اندازه گیری می باشند.

3.       موفقیت استراتژیها کاملاً به برنامه ریزی های دقیق بستگی دارد.

4.       محل اتخاذ تصمیمات استراتژیک در بالاترین سطح سازمانها قرار دارد در حالیکه اجرای استراتژی بعهده همه سازمان است.

در عین حال که تلاش تئوریها، عقلائی نمودن روش های تصمیم گیری و تمام نظریه ها و روش های مرتبط به مدیریت دانش نیز به منظور یادگیری سازمانی و در راه انتخاب مناسبترین راه شکل می گیرند ولی نباید فراموش شود که تصمیم گیران انسان هستند و تحت تأثیر سوابق کاری و زندگی شخصی قبلی خود محیط را درک می کنند و ادراک های قبلی انسان در تفسیر اطلاعات، حتی کاملاً مشابه، منجر به تصمیمات متفاوت می گردد و بسیار محتمل است از یک مجموعه اطلاعات مشابه دو مدیری که تجربیات زندگی و کاری آنها متفاوت بوده، تحت تأثیر گذشته های متفاوت خود تصمیمات متفاوتی اتخاذ نمایند.[5]   
پژوهشگران در زمینه رفتار تصمیم گیری انسان به تورش های قضاوتی (Cognitive biases) تصمیم گیران که در فرایند مدیریت استراتژیک اثرگذار است، توجه خاص نموده اند. یکی از اینگونه تورش ها، تورش های چارچوبی یا قالبی (Framing bias) نامیده شده که پژوهش زیر معرف چنین تورشی است.
در این پژوهش مطرح شده است که بعلت مشکلات اقتصادی شرکت های تولیدکننده خودرو در چند سال اخیر، یکی از این شرکت ها تصمیم می گیرد که سه واحد تولیدی را تعطیل کند و 6000 نفر کارکنان آنها را رها نماید. برای پرهیز از این مشکل مدیر عامل این شرکت دو طرح زیر را پیشنهاد می کند:
 طرح الف- این طرح یکی از سه واحد تولیدی و 2000 نفر را حفظ می کند.
 طرح ب- اجرای این طرح 3/1 احتمال حفظ هرسه واحد تولیدی و 6000 نفر کارکنان آنها را بوجود می آورد، ولی با احتمال 3/2 از دست دادن هرسه واحد تولیدی و همه مشاغل آنها را ممکن می سازد. یکی از مدیران ارشد بجای طرح های الف و ب طرح های ج و د را پیشنهاد می نماید.

 طرح ج- اجرای این طرح باعث از دست دادن دو واحد از سه واحد تولیدی و 4000 شغل می گردد.

 طرح د- با اجرای این طرح 3/2 احتمال از دست دادن هرسه واحد و 6000 شغل را بوجود می آورد ولی 3/1 احتمال از دست ندادن هرسه واحدها را. کدام طرح بهتر است انتخاب شود؟

توجه دقیق به هر دو دسته طرح های ارائه شده معرف مشابه بودن این دو تصمیم است.

طرح الف مشابه طرح ج و طرح ب مشابه طرح د می باشد.  

ولی در نظرخواهی از انبوهی از افراد، در مقابل این سئوال که کدام طرح را مناسبتر می دانند؟ در مورد دو طرح اول اکثریت قابل توجهی طرح الف را بهترین طرح تشخیص داده اند در حالیکه در گروه دوم طرح د را اکثراً انتخاب نموده اند.

مثال فوق نمونه بارزی است از اینکه تشخیص اشخاص چگونه می تواند حتی تحت تأثیر جمله بندی های متفاوت تورش (Bias) پیدا کند.

بی مناسبت نیست در این زمینه به نقش هوش عاطفی یا احساسی در تفسیر و برداشت از اطلاعات و شرایط محیط اشاره شود. ادعا شده است هوش احساسی (EI) به توان شناخت مدیران از طریق خودآگاهی از مهارتهای متفاوت خود از جمله هوش عقلی (IQ) می افزاید. هوش احساسی به مدیران کمک می کند تا بتوانند بهتر شرایط را حس کنند، بفهمند و بطور مؤثر توان خود را در رها کردن انرژی، آزادسازی ذهن، ایجاد فضای اعتماد و خلاقیت و نفوذ در دیگران که محور اصلی رهبری انسانهاست، بکار برند. در این راستا پرسش هایی نظیر موارد زیر مطرح می گردد:

چگونه انسان بطور انفرادی اطلاعات و دانش را پردازش می کند و چه عوامل روانی در فرایند این پردازش دخالت دارند؟ خلاقیت و توان ذهنی الهامی (Intuition) ناشی از تجربه، سابقه و هوش عاطفی در فرایند پردازش چه نقش هایی را ایفا می کنند؟ پردازش اطلاعات در زمینه میزان دخالت احساس و عواطف در تصمیم گیری، این که نوعی هوش مطرح شده است و هوش احساسی یا هوش عاطفی نامیده اند، می تواند چنین نقشی را در ادراک متفاوت تصمیم گیران ایجاد نماید.

در حوزه مدیریت منابع انسانی و بویژه در زمان استخدام و یا انتصاب در مشاغل بالا، شایستگی زمینه موفقیت در مسیرهای شغلی به حساب می آید که البته اندازه گیری آن به منظور پیش بینی موفقیت افراد که تازه جذب می شوند، کار دشواری است ولی بطور متداول در این زمینه4 شاخص در سه حوزه شایستگی معمولاً بکار برده می شود که این شایستگی ها در روانشناسی شناخت مدیران تأثیر چشم گیری دارد:

1.       شاخص های هوش عاطفی یا احساسی (Emotional Intelligence) شامل: حساسیت (sensibility)، هوشمندی (Resilience)، قدرت نفوذ کردن در دیگران (Influence)، قابلیت انطباق (Adaptability)، دقت (Decisiveness)، انرژی (Energy) و رهبری (Leadership)

2.       شاخص های هوش عقلی و هوشمندی (Rational and Intellectual Intelligence) شامل: قدرت تجزیه و تحلیل و قضاوت، توان برنامه ریزی و سازماندهی، دیدگاه استراتژیک، خلاقیت و ریسک پذیری.

3.       شاخص های اثربخشی فرایند اعمال مدیریت (Management process Effectiveness) شامل: توان سرپرستی، داشتن توانایی برقراری ارتباطات حضوری و شفاهی، دارا بودن حس کسب و کار، و ابتکار عمل.

درارتباط با تأثیر عوامل سه گانه فوق الذکر در موفقیت مدیران در سازمان، تحقیقات نسبتاً وسیع انجام شده معرف این ادعاست که نقش شاخص های اثربخشی مدیریت 16 درصد، نقش شاخص های عقلائی و هوشمندی 11 درصد و نقش هوش عاطفی 9 درصد بوده است. درصدهای مطرح شده معرف آن است که اثر هوش عاطفی کمتر از هوش عقلی و توان مدیریتی است ولی ملاحظه می شود که حداقل اثر قابل ملاحظه ای در توفیق مدیران دارد.

نکته روانشناسی دیگری که ذکر آن با موضوع مطرح شده کاملاً مرتبط است مقوله ای است تحت عنوان بیوریتم و آن عبارت است از اینکه انسان از زمان تولد تحت تأثیر سه سیکل جسمی، حسی و ذهنی قرار دارد که در طول زمان این سه نیروی بصورت همسویی یا عدم همسویی پیدا می کنند. این سه نوع ریتم که در طول هرماه بهم نزدیک یا از هم دور می شوند توان فکری و جسمی انسان تأثیر  می‌گذارند، حتی اگر هر مدیر تلاش کند که در زمان اوج بیوریتم خود به تصمیم گیریهای مهم و استراتژیک بپردازد وقتی بصورت جمعی مثلاً اعضاء هیئت مدیره یک سازمان به تصمیم گیری می پردازند معلوم نیست کدامیک از اعضاء در اوج بیوریتم خود و کدام در پائین ترین نقطه بیوریتم خود هستند و این از جمله مواردی است که کمترین توجه به آن می شود و شاید بتوان گفت کمی نادیده گرفته می شود ولی علیرغم دیده نشدن آن، وجود دارد.[6]

بی مناسبت نیست فرایند تأثیرگذاری روانشناسی شناخت با مدل نمودار 3 که توسط هامبریک و میسون معرفی شده است و چگونگی شکل گیری تصمیمات استراتژیک را در یک فرایند پیچیده مطرح می سازد، معرفی گردد.
 بنا بر تحلیل فوق تصمیمات استراتژیک براساس تفاوت های شناختی  (Cognitive differentiation) تیم تصمیمگیر و یا همسوئی شناختی آنان (Cognitive Integration) تحت تأثیر قرار می گیرد.

روانشناسی فرهنگی و تصمیم گیری استراتژیک :

پژوهش های بسیاری نقش روانشناسی را در تفاوت در احساس و درک افراد از مطالب بویژه درصورتیکه تصمیم گیران متعلق به فرهنگ های متفاوت باشند را مورد تأکید قرار داده اند.

 ادعا شده است، اگر بستر فرهنگی افراد متفاوت باشد، حتی میزان هوش آنها نیز متفاوت است. این مقوله در شرکت های چند ملیتی که هیئت مدیره و حتی مدیران میانی این شرکت ها از فرهنگ مختلف انتخاب می شوند محسوس تر است.

 سومین تفاوت در حافظه افراد است. در مورد: احساس و ادراک همچنین هوش راحتتر می توان تفاوت اشخاص مخصوصاً افراد از فرهنگ های مختلف و همچنین اینکه افراد ظرفیتهای متفاوت حافظه ای دارند، پذیرفته می شود ولی ادعای پژوهش های انجام شده حاکی از آن است که رابطه مستقیمی بین فرهنگ و حافظه اشخاص وجود دارد. البته پیش داوری های پژوهشگران را در اندازه گیری و تفسیر ویژگی های فرهنگی نباید نادیده گرفت ولی بطور کلی می توان پذیرفت که تفاوت فرهنگی افراد در ذهن و باورهای آنها تأثیرگذار است و بنابراین یک گروه تصمیم گیر با زمینه های فرهنگی متفاوت همگی اطلاعات را به یک گونه تفسیر و تعبیر نمی کنند و این مقوله مستقیماً به بحث روانشناسی مدیریت استراتژیک که ظاهراً اساس تصمیم گیری استراتژیک بیاری اطلاعات است مرتبط است.

   "هیچکس نمی تواند جدا از فرهنگ خود (Culture Free) تصمیم گیری و قضاوت نماید."  [7]

تأثیر زبان و واژه شناسی در روانشناسی مدیریت استراتژیک :

واژه ها و زبانی که با آن تحلیل های استراتژیک صورت می گیرد به دلیل وسیع بودن دامنه مفاهیم آنها قابل تفسیر و تعبیر است و در واقع واژه ها و کلماتی که در انتقال اطلاعات بکار برده می شود مفاهیم را تفسیر می کنند و تأثیرگذاری مفاهیم بکار برده شده بر روی ذینفعان بویژه اعضاء هیئت مدیره شرکت ها، بر تصمیم گیریهای آنان مؤثر واقع می شود.

البته برای اینکه همه ذینفعان از واژه و مفهومی که در مذاکرات بین آنها صورت می گیرد تا حدی دریافت مشابهی داشته باشند توصیه شده است که با هر گروه با زبان تخصصی خود گفتگو شود، زیرا در واقع پیدا کردن چنین واژه ها و زبانی که همه ذینفعان از آن یک مفهوم را دریافت کنند چندان آسان نیست.

 بطور مثال در گفتگو با کارکنان ستادی نیاز به زبان تخصصی ویژه ای است تا مفهوم و نیات مورد نظر استراتژیک به خوبی دریافت شود مثلاً زمانی که کوچک سازی شرکت یا برون سپاری خدمات جزئی از تفکر استراتژیک یک شرکت باشد این استراتژی بعنوان یک تهدید توسط کارکنان تصور می شود و تبعاً براحتی کارکنان با چنین سمت گیریهای استراتژیک همراهی نمی کنند.

یا مثلاً ارتباط با تدارک کنندگان که بیشتر باید در چارچوب مشکلات تبادلات تجاری و شرایط خوب یا بد اقتصادی با آنها صحبت شود که بتوان منظورهای استراتژیک را منتقل نمود و بالاخره ارباب رجوع و مشتری که نیاز به زبان خاص خود مثل تأکید و توجه بر قیمت و چگونگی توزیع، کیفیت و نظیر آنرا دارد.            

آنچه که در ارتباط با بکارگیری واژه ها در مدیریت استراتژیک مطرح می شود و توصیه هایی است که در مورد بکارگیری مناسب با مفاهیم استراتژیک برای ذینفعان مختلف از جمله هیئت مدیره یا ستاد تهیه کننده اطلاعات استراتژیک و سایر ذینفعان، مطرح می گردد چیزی جز روانشناسی شناخت نیست. زیرا پیش داوری هایی که محصول تجربیات و شناخت است از کار و محیط کار بوجود می آید و شناخت متفاوت از پدیده ها، عکس العملهای متفاوت روانی در افراد بوجود می آورد و تبعاً در قضاوتهای آنان تأثیر می گذارد.

در فرایند طرح ریزی استراتژیک و بویژه مرحله اجرای آن توجه به جنبه های زیر که در واقع کاربرد روانشناسی است حائز اهمیت است که این موارد در افراد و گروههای کاری متفاوت در سازمان، متفاوت است:

1.       انگیزه افراد (motivation) در هدف ها و فرایند تصمیم گیری.

2.       نیاز (need) افراد بویژه نیاز به قدرت که در تصمیم گیریهای استراتژیک و جایگاه استراتژیک نقش بسیار عمده ای دارد.

3.       یأس و ناامیدی (frustration) که طبق پژوهش های انجام شده این ویژگی هم می تواند آثار مثبت داشته باش و هم آثار منفی [8] و این پدیده رفتاری هم در تصمیم گیران اثر می گذارد و هم مجریان استراتژیها.

4.       نحوه برخورد (attitude) که ممکن است خوشبینانه یا بدبینانه باشد.

5.       و شاید مهمترین ویژگی های روانشناسی در تصمیم گیری و اجرای تصمیمات، تعارضات شناختی به حساب آید. (Cognitive Dissonance)

یأس و ناامیدی از حوادث و وقایعی ناشی می شود که فرد را در دستیابی به هدفش باز می دارد و این اتفاق در تصمیم گیریهای مدیران ارشد بویژه در شرایطی که مدیران از نظر روانشناسی، شیوه های متفاوت شناخت داشته باشند، بسیار اتفاق می افتد.

یونگ روانشناس سرشناس آلمانی شیوه های شناخت (Cognitive Style) که به تعبیر او عبارت است از چگونگی فرایند ذهنی افراد در تفسیر و قضاوت در مورد اطلاعاتی که دریافت می نمایند را در چهار شیوه بشرح زیر تقسیم بندی نموده است:

1.    شیوه عاطفی – فکری ensation / Thinking (ST)

2.    شیوه ذهنی – فکری Intuition / Thinking (IT)

3.    شیوه عاطفی – حسیSensation / Feeling (SF)

4.    شیوه ذهنی - حسی Intuition / Feeling (IF)

هریک از شیوه های شناخت چهارگانه فوق می تواند در انسان متجلی گردد و انسان برمبنای شیوه ای که بر او مسلط شده است تفسیر و قضاوت ویژه ای از اطلاعات دریافتی نماید و اگر چهار نفر با چهار شیوه اشاره شده فوق یک نوع اطلاعات دریافت کنند، قضاوت های متفاوت  خواهند داشت. (برای کوتاه کردن نگارش توضیح جزئیات چهار شیوه شناخت در جدول زیر خلاصه شده است)

عاطفی- فکری     ذهنی - فکری     عاطفی - حسی     شهودی - حسی
تمرکز توجه     واقعیت‌های قطعی     واقعیت‌های قطعی     واقعیت‌های قطعی(Facts)     امکانات احتمالی
(Possibilities)
روش انجام کار     تجزیه و تحلیل بدون
دخالت نظر شخصی     تجزیه و تحلیل بدون
 دخالت نظر شخصی     دخالت نظرات شخصی     دخالت دادن تمایلات شخصی
گرایش به     عمل و واقعیت     منطق و ابتکار     سمپاتی و دوستمداری     ذوق و شوق
نوع توانایی     مهارتهای فنی     دانش نظری و مهارتهای فنی     کمک کننده عملی و خدماتی به مردم     درک و ارتباط داشتن با مردم
نمونه مشاغل     تکنسین     برنامه‌ریز     معلم     هنرمند
مدیر                        


 چهار شیوه شناخت و ویژگی های هریک

 

برمبنای شیوه های شناختی مطرح شده توسط یونگ و ویژگی های هریک که به نوعی در ایجاد تناسب شغلی نیز یاری دهنده هستند، اگر اعضاء یک تیم تصمیم گیر دارای سبک شناخت متفاوت باشند در اتخاذ تصمیمات استراتژیک به سختی به توافق می رسند.

سئوال استراتژیک در این مقطع از بحث این است که آیا بهتراست اعضاء هیئت مدیره و یا اصولاً هرتیمی که برای انجام یک مأموریت خاص انتخاب می شوند از شیوه های شناخت مشابه برخوردار و یا دارای شیوه های شناخت متفاوت باشند؟

پاسخ این پرسش نیز خود یک تصمیم استراتژیک است. زیرا هماهنگ بودن شیوه های شناخت یک تیم باعث ثبات و دوام روند سازمان بخصوص اگر روند موفقیت آمیز بوده باشد، می گردد. در حالیکه اگر تفاوت زیاد در شیوه شناخت اعضاء تیم تصمیم گیر یا اداره کننده باشد احتمالاً منجر به تغییر و تحول می گردد که در شرایط رقابتی شدید فعلی جهان اغلب یک ضرورت به حساب می آید.

پژوهش های انجام شده در این زمینه نشان می دهد که افراد با شیوه های شناختی متفاوت نه تنها از اطلاعات ثابت تفسیرهای گوناگون می نمایند بلکه در جستجوی اطلاعات متفاوتی نیز هستند و یا به تعبیری از میان اطلاعات آنچه که میخواهند انتخاب می کنند. [9]

 

 آنچه که می توان نتیجه گرفت

هدف از نگارش حاضر این است که ادعا شود در فرایند طرح ریزی، اجراء و ارزیابی نتایج تصمیمات استراتژیک که مجموعه این فرایند مدیریت استراتژیک نامیده می شود. علیرغم اینکه تلاش براعمال روش های دقیق عقلائی در مفهوم مدلهای حتی المقدور کمی و ریاضی و کنار گذاشتن قضاوت های ذهنی و احساسی است. ولی مطالعه ویژگی های رفتاری انسان در هرسطح از سازمان و یا حتی در سیستم های کلان مدیریتی جامعه در هر موقعیت شغلی که باشند، چون هنوز انسانها در تصمیم گیریها بویژه تصمیم گیریهای استراتژیک نقش دارند و برداشت های هرکس تحت تأثیر فرهنگ، باورها و سابقه کاری آنهاست، و هنوز هم که بطور کامل سیستم های الکترونیکی تصمیم گیریهای استراتژیک را انجام نمی دهند و حتی در سیستم های الکترونیک  تصمیم گیری، اطلاعاتی که برای تصمیم گیری به خورد آنها داده می شود می تواند تحت تأثیر پیش داوریهای ناخودآگاه شناخت تصمیم گیران قرار گیرد.

لازم به ذکر است که تأثیر ویژگی های انسان در فرایند تصمیم گیری های استراتژیک که تا حدی با تصمیم گیری های اجرائی که عملی تر و تکنیکی تر هستند تفاوت دارد، در این نگارش سعی شده است صرفاً به مقوله تصمیم گیریهای استراتژیک تأکید شود.

خلاصه اینکه ورود مقوله روانشناسی شناخت و حضور مقوله نقش تفسیر تصمیم گیران از اطلاعات در حوزه های مختلف و گاهاً بعلت وجود اطلاعات بیش از حد مورد نیاز (Information Overload) مدیران، با مشکل در چهار حوزه بشرح زیر مواجه می شوند. (Hodgkinson 118)

1.    حوزه مهندسی شناخت. (Cognitive Engineering) چگونگی سازماندهی اطلاعات و حضور یا عدم حضور اطلاعات مازاد.

2.    حوزه حافظه سازمانی. پردازش اطلاعات در مدیریت سیستم اطلاعات سازمان.

3.    حوزه وسائل انتقال پیام های اطلاعاتی و تنوع آنها و پارازیت های ارتباطی.

4.    حوزه یادگیری سازمانی، تورم اطلاعات که گاهی منجر به فراموشی سازمانی می گردد (Organizational Forgetting)، که پدیده ای است در مقابل یادگیری سازمانی.

بنابراین ملاحظه می شود که بدون اینکه تصمیم گیران قصد ورود باورهای خود را در تصمیم گیریهای استراتژیک داشته باشند ناخودآگاه و ناخواسته با آن مواجه هستند، بدون اینکه بدانند چنین مداخله ای شکل گرفته است مداخله صورت می‌پذیرد.

 و خلاصه اینکه می توان ادعا نمود که ژست استفاده از اطلاعات و تکنیک های علمی، بیش از بکارگیری واقعی آن مطرح است و عملاً و نهایتاً حتی با حضور اطلاعات معضل تصمیم گیریهای شهودی عملاً حل نمی گردد.

شواهد نشان می دهد که مدیران سازمانها از مدلهای طرح ریزی و تصمیم گیریهای متکی به  آمار و مخصوصاً پژوهش عملیاتی (OR) کمترین استفاده را می نمایند یا حداقل تجربیات نگارنده در زمان نسبتاً طولانی که در سازمانها بعنوان مشاور در برنامه ریزی های استراتژیک آنها شرکت داشته ام ناظر چنین شرایطی بوده است.

اهم مطلبی که در چارچوب روانشناسی مدیریت استراتژیک مطرح گردید مقوله روانشناسی شناخت است که تأکید آن بر تفاوت های شناختی انسانهاست که ناخودآگاه در انتخاب، تفسیر و قضاوت در مورد اطلاعات تأثیر می گذارد.

اما اینکه چه عواملی در ایجاد شیوه شناخت انسان تأثیرگذار است مورد بحث نگارش قرار نگرفته است زیرا در این زمینه اختلاف نظر بسیار وجود دارد. این پدیده مانند بسیاری از ویژگی های اختلاف فردی از ژن و وراثت آغاز می شود تا خانواده و تعلیم و تربیت، آب و هوا و از همه مهمتر فرهنگ محیط تربیتی که همه این عوامل در نوع شناخت انسان تأثیر می گذارد. زمانی که در مورد فرهنگ های متفاوت، تحت عنوان باورها و شناخت شرقی و غربی گفتگو می شود دامنه این تحلیل به درازا کشیده می شود.

اما یک جمع بندی کلی اینکه نمی توان تصمیم گیریها و حتی اجرا و ارزیابی نتایج تصمیمات استراتژیک را بدون نگرش به شیوه های شناخت روانشناسانه جمعی که در این فرایند مشارکت دارند درنظر گرفت و نمی توان ادعا نمود که همه مدیران با یک اطلاعات ثابت تصمیم مشابه می گیرند. بلکه باید پذیرفت که هرکس از اطلاعات آنچه می خواهد انتخاب می کند و آنچه شناختش اجازه می دهد برداشت می نماید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 



      پرحرفی نشانه اختلال شخصیت است           تردیدی نیست که گفت وگو یکی از اساسی ترین نیازهای انسان برای برقراری ارتباط با دیگران است. اما گاهی می تواند سرمنشاء مشکلاتی هم باشد.
گاهی پرحرفی و زیاده گویی خود تبدیل به معضلی می شود که باید با برخورد علمی و صحیح آن را برطرف کرد. حتما تا به حال پیش آمده که نتوانید از دست یک آدم پرحرف فرار کنید و یا به علت زیاده گویی کسی از خیر احوالپرسی عادی هم بگذرید. واقعیت این است که این مشکل نه فقط در جامعه ما بلکه در دیگر جوامع و نه فقط در بین زنان بلکه در میان مردان هم وجود دارد. برای بررسی این موضوع با دو تن از کارشناسان گفت وگویی انجام داده ایم که در پی می آید.
  چرا پرحرفی     : در برخی تیپ های شخصیتی پرحرفی دیده می شود. به عنوان مثال در تیپ شخصیتی وسواسی، پرحرفی یک ویژگی است. البته منظور ما از وسواس در این جا وسواس تمیزی و نظافت نیست بلکه منظور ما ویژگی هایی است که فرد در رفتار و کلام از خود نشان می دهد. به عنوان مثال همواره می خواهد مطلبی را که به دیگری می گوید با تمام جزئیات ارائه کند و مطمئن شود که طرف مقابل از حرف او اشتباه برداشت نمی کند. بنابراین اتفاقی که می افتد این است که شروع می کند به پرحرفی و توضیح همه چیز و از نظر خودش پرحرفی نمی کند بلکه دارد موضوعی را به تفصیل بیان می کند تا برای طرف مقابل، موضوع کاملا جا بیفتد. از طرف دیگر اغلب این افراد به لحاظ ویژگی های شخصیتی سختگیر و منضبط هستند، تحمل بی نظمی را ندارند، برنامه دارند و همه کار را با تمام جزئیات انجام می دهند. چنان که در گفته های خود نیز تلاش می کنند همه چیز را با تمام جزئیات ذکر کنند.
از سوی دیگر ممکن است فردی دچار اضطراب شدید باشد و برای رهایی از آن به پرحرفی رو بیاورد. در واقع چنین فردی سعی می کند با حرف زدن خود را تخلیه کند. این حالت در خانم ها که اضطراب بیشتری را تجربه می کنند، بیشتر گزارش می شود. یعنی خانم های پرحرف بیشتر افراد مضطربی هستند که تلاش می کنند با حرف زدن اضطراب خود را کم کنند. البته افرادی هستند که پرحرفی در آن ها دوره ای اتفاق می افتد. افرادی که همیشه پرحرف نیستند بلکه در یک دوره یک هفته یا چند هفته پرحرف می شوند و همراه با آن به طور ناگهانی انرژی شان زیاد می شود، پرکار و کم خواب می شوند، احساس خستگی نمی کنند و در مقابل احساس قدرت زیاد می کنند و گاهی پرخاشگر می شوند. سپس در یک دوره دیگر کم حرف ومنزوی می شوند. احساس کسالت دائمی دارند و حال و حوصله زیادی ندارند. در واقع این ویژگی ها علائم اختلالات دوقطبی است که طیف گسترده ای را شامل می شود. این طیف از خفیف گرفته که تا سال ها شناخته نمی شوند را شامل می شود تا مواردی که با علایم بسیار شدید بروز پیدا می کند و در رفتارهای شخص بروز پیدا می کند.
 پرحرفی در کودکان معمولا یکی از علایم بیش فعالی است و در کنار دیگر عوامل مثل صبر نکردن در صف یا پاسخ سوالی را قبل از اتمام آن دادن، به بیش فعالی مربوط است و تحت این عنوان قابل درمان است.
نکته این جاست که گاهی افراد پرحرف که در طیف شدید اختلال قرار دارند و بدون این که متوجه خستگی طرف مقابل شوند به حرف خود ادامه می دهند. در این موارد حرف زدن تحت کنترل فرد نیست و او نمی تواند دست از حرف زدن بکشد.
  چگونگی مواجهه با پرحرف ها     گاهی بی توجهی طرف مقابل به صحبت های فرد پرحرف باعث می شود او تلاش کند به هر نحو ممکن توجه او را جلب کند. در بسیاری از مواقع شنونده لازم است به فرد بفهماند که حرفش را فهمیده است و نیازی به تکرار آن نیست. فراموش نکنید که درباره شخصیت اضطرابی، اظهار به پرحرفی کردن فرد می تواند شرایط را بدتر کند. اما اگر به شیوه صحیحی بیان شود و با وی ابراز همدلی و همراهی صورت بگیرد، او متوجه پرحرفی خود می شود و سعی می کند رفتار خود را اصلاح کند برقراری تماس چشمی، گوش دادن فعالانه و ابراز احساس مثبت می تواند در محیط خانواده به فردی که پرحرف است کمک کند تا بتواند با این مشکل کنار بیاید و آن را حل کند. همچنین مراجعه به روانپزشک در مواردی که اختلال شدید است ضروری است و درباره شخصیت وسواسی یا اضطرابی و یا اختلال دو قطبی روش های دارویی، تکنیک هایی که برای رفع مشکل به کارگرفته می شود می تواند کمک کننده باشد. 
بهتر است در مواجهه با یک آدم پرحرف، تظاهر نکنیم و خود واقعیمان را نشان دهیم. لازم است اگر عجله داریم شفاف بگوییم «الان کار دارم و عجله دارم و نمی توانم به حرف های شما گوش کنم.» فراموش نکنید که کسی که پرحرفی می کند خودش را تخلیه می کند و طرف مقابل باید مقاومت کند و حاضر نشود وقتش را با گوش دادن به حرف های آدم پرحرف هدر بدهد! اغلب مخاطب آدم های پرحرف تظاهر می کنند علاقه مند به شنیدن هستند درحالی که دلشان می خواهد راه فراری پیدا کنند! بنابراین مخاطب می تواند محترمانه خود را کنار بکشد و اجازه ندهد وقتش را یک آدم پرحرف تلف کند، خوب است این شعر را یادآوری کنیم که «دادند دو گوش و یک زبان از آغاز/ یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگو»
در فرهنگ ما اشعار و ضرب المثل های بسیاری درباره پرگویی و فایده سکوت آمده که نشان می دهد این مشکل همواره وجود داشته است. بنابراین یک راه دیگر این است که در ذم پرگویی برای آدم پرحرف سخن بگوییم و اجازه ندهیم طولانی صحبت کند. اما معمولا آدم های پرحرف چون مقاومتی در مقابل خود نمی بینند، به رفتار خود ادامه می دهند و هر بار این تکنیک را روی یک نفر پیاده می کنند!
  کم گوی و گزیده گوی     گفت وگو در تعاملات فرد با دیگران از اهمیت زیادی برخوردار است. اما بعضی مواقع پیش می آید که یا خودمان دچار پرگویی می شویم و یا گرفتار فرد پرگویی می شویم که به راحتی نمی توانیم از دستش خلاصی یابیم. دلایل پرگویی افراد به تیپ شخصیتی آنان بستگی دارد طوری که کارشناسان می گویند افراد وسواسی به نظر خودشان برای ذکر تمام جزئیات پرگویی می کنند و یا افرادی که دچار اضطراب هستند سعی می کنند تا با پرگویی از اضطراب خود بکاهند. در برخورد با این افراد باید به آنها کمک کنیم تا مشکل خود را اصلاح کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

این اختلال شخصیت یک وضعیت مؤمن و فرا گیر است که مشخصه‌اش الگوهای تحریف شده فکری، رفتاری و کارکردی است. حدس زده می‌شود که این نوع اختلال شخصیت در سه درصد بالغین وجود داشته باشد. افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه هستند بیشتر در معرض افسردگی و اختلالات روان‌پریشی قرار دارند.
عوارض
افرادی که دچار اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه هستند، نوعاً شرایط زیر را دارند:
• افکار، رفتارها و برداشت‌های نامتعارف و غیرعادی
• ادعای خواندن افکار دیگران یا توانایی پیشگویی آینده
• مشکلات عمده در ایجاد ارتباط با دیگران
• اضطراب حاد اجتماعی که با گذشت زمان یا آشنایی برطرف نمی‌شود
• حرف زدن با خود، نادیده گرفتن دیگران یا عکس‌العمل‌های نامناسب
درمان
اختلال شخصیت اسکیزوفرنی‌گونه از طریق روان درمانی بهبود می‌یابد.

رویکردهای درمان متفاوتی شامل درمان‌های روان‌پویشی یا رفتار درمانی قابل استفاده است. اختلالات شخصیتی باعث به وجود آمدن الگوهای مخرب فکری می‌شوند. بنابراین درمان شناختی-رفتاری غالباً درمان بسیار اثربخشی است. این روش به بیمار کمک می‌کند که رفتارهای سازگارانه‌تر و الگوهای فکری دقیق‌تری را شکل دهد.

روان درمانی گاهی همراه با دارو درمانی صورت می‌گیرد. داروهایی که معمولاً در این مورد تجویز می گردند شامل داروهای ضدافسردگی، ضد روان‌پریشی و ضد اضطراب هستند. دارو درمانی به تنهایی برای درمان اختلالات شخصیتی توصیه نمی‌شود و بهتر است همراه با روان درمانی باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

حرف زدن با خود به معنی عدم تعادل روحی نیست
گروهی از پژوهشگران کانادایی در تحقیقات خود نشان دادند که حرف زدن با خود به معنی عدم تعادل روحی نیست بلکه به فرد کمک می کند که خود را کنترل کنند و رفتارهای تنشی را کاهش دهد.

 حتما در مسیر رفتن به اداره زنان و یا مردانی را دیده اید که مشغول حرف زدن با خود هستند. مشاهده این صحنه بی شک شما را به این فکر می اندازد که این افراد از یک مشکل روحی رنج می برند.

این درحالی است که گروهی از محققان دانشگاه تورنتو در بررسیهای خود نشان دادند که حرف زدن با خود برخلاف آنچه که تاکنون تصور می شد به معنی عدم تعادل روحی نیست بلکه می تواند به افزایش خود - کنترلی و کاهش رفتارهای تنشی فرد کمک کرده و فرایند تصمیم گیری را بهبود بخشد.

این محققان با انجام یکسری تست بر روی گروهی از داوطلبان به این نتایج دست یافتند. در برخی از این تمرینات از داوطلبان خواسته شد که با خود حرف بزنند و به طور مرتب یک کلمه را با صدای بلند تکرار کنند.

کسانی که می توانستند با خود حرف بزنند به طور مرتب نتایج بهتری در تستها به دست می آوردند و شرایط کلی بهتری را نسبت به داوطلبانی که از حرف زدن با خود منع شده بودند نشان دادند.

مایکل اینزلیخ سرپرست این تیم تحقیقاتی در این خصوص توضیح داد: "ما شاهد بودیم مردم وقتی مشغول انجام کاری هستند و نمی توانند از ندای درونی استفاده کنند و با خود حرف بزنند اغلب به روش تنشی تری عمل می کنند. از دیرباز همه ما می دانستیم افرادی وجود دارند که یک نوع مکالمه درونی با خود دارند اما تاکنون اهمیت این عملکرد روشن نبود. اکنون ما دریافتیم که با این روش افراد به طور مرتب پیغامهایی را به درون خود ارسال کرده و درباره آنچه که انجام می دهند با درون خود مشورت می کنند."

براساس گزارش ای. مکس هلث، این محقق افزود: "با حرف زدن با خود برای مثال به خودمان می گوییم که باید به دویدن ادامه دهیم حتی اگر خسته باشیم و یا وقتی از رژیم غذایی استفاده می کنیم دست از خوردن برداریم حتی اگر هنوز یک تکه کیک دیگر باقی مانده باشد. تمام این پیغامها تنها در سطح افکار ما وجود دارند و اغلب به صورت ساکت میان ما و درون ما از طریق یک ارتباط فکری مبادله می شوند اما کسانی هم هستند که این مکالمات را با صدای بلند با خودشان انجام می دهند. آزمایشات ما نشان داد که این گفتگوی درونی مفید بوده و بسیار رایج است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

اصول مدیریت در خانواده

- برنامه ریزی زندگی براساس اهدافی که شرع ، علم، اخلاق و عقل حکم می کند.

- برنامه ها باید جنبه های مختلف اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی را در بر گیرند.

- اجرای اصل فعالیت هر عضو خانواده به اندازه توان و استفاده از هر عضو به اندازه نیاز.

- احترام به بزرگترها و توجه به کوچکترها.

- ایجاد محیط و شرایط مناسب به منظور دستیابی به یک همکاری چند جانبه بین افراد خانواده.

- توزیع عادلانه وظایف بین افراد و آموزش فرزندان برای انجام بهتر کارها به جای انجام آن صرفاً توسط پدر یا مادر.

- توزیع عادلانه منابع مالی خانواده بین اعضاء خانواده به ویژه پدر یا مادر به طوری که زنان خانه دار نیز از درآمد سهم مساوی دارند.

در زندگی شخصی و خانوادگی خود برنامه سیستمی داشته باشید یعنی وقت و امکانات را برای کارکردن، تفریح، مطالعه، عبادت و استراحت تقسیم کنید.

شیوه مدیریت خانواده

در قرون متوالی ، شیوه های متعددی برای اداره خانواده ها شکل گرفته ولی بهترین شیوه اداره خانواده «مدیریت مشارکتی» است که در آن همه اعضاء خانواده در وضع قوانین و اداره خانواده مشارکت دارند و با انگیزه قوی آن را اجرا می نمایند. کودکان و نوجوانان نیز در حکم انسان صاحب عقل و بینش در سرنوشت خود مؤثرند.

20 درصد درآمد خانواده را به صورت سرمایه گذاری پس انداز، 14 درصد آن را صرف هزینه خوراکی و 66 درصد آن را صرف هزینه غیر خوراکی مثل مسکن، آموزش، پوشاک و رفاه عمومی نمایید.

ویژگی های مدیریت خانواده کارآمد و مناسب

تمامی اعضای خانواده از الگوهای مشخص زندگی استفاده می کنند که جنبه علمی و شرعی دارند.

تمامی اعضای خانواده در مسیر توسعه قرار دارند و امکانات بین فرزندان عادلانه توزیع می شود.

یاد گیری و یاد دهی بین اعضای خانواده رایج است و به افکار جدید اهمیت داده می شود.

الگوی مشخص زندگی یک خانواده

-20 درصد درآمد خانواده را به صورت سرمایه گذاری پس انداز، 14 درصد آن را صرف هزینه خوراکی و 66 درصد آن را صرف هزینه غیر خوراکی مثل مسکن، آموزش، پوشاک و رفاه عمومی نمایید.

- بهترین ساعات خواب در شب بین ساعت 10 تا 6 صبح است.

- حداقل 20 دقیقه از وقت خود را روزانه صرف مطالعه یا آموزش نمایید.

- روزانه حداقل 6 ساعت و حداکثر 10 ساعت کار مفید انجام دهید.

- سالیانه حداقل یک بار برای انجام تفریحات سالم به مرخصی 10 روزه بروید.

- در هر شرایط زندگی، از تجزیه و تحلیل موقعیت خانواده خود غافل نباشید.

- در زندگی شخصی و خانوادگی خود برنامه سیستمی داشته باشید یعنی وقت و امکانات را برای کارکردن، تفریح، مطالعه، عبادت و استراحت تقسیم کنید.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

طبیعی ترین شکل خانواده ، این است که هیچ عاملی جز مرگ نتواند پیوند زناشویی را بگسلد و میان زن و شوهر جدایی بیفکند . کوشش مصلحان جامعه – مخصوصاً پیامبران خدا – این بوده است که نظام خانواده ، یک نظام مستحکم و پایدار باشد و هیچ عاملی نتواند این کانون سعادت را متلاشی گرداند . به هر حال خانواده ی خوشبخت نشانه هایی دارد که ما دراینجا به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم . امید است که خانواده ی شما نیز برخوردار از این نشانه ها باشد.

1 – در بین اعضای خانواده جمله " به من چه یا به تو چه " رد و بدل نمی شود، چرا که اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می کنند.

2 – افراد به یکدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمی کنند و اعتماد را یکی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.

3 – تا جایی که امکان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا کارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همکاری، همفکری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند. 4

– با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می کنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این که کسی بفهمد حل کنند.

5 – به سلیقه ها و عقاید یکدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می کنند.

6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می کنند.

7 – به حریم یکدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.

8 – نگران سلامت روحی و جسمی یکدیگر بوده و از هم مراقبت می کنند . اگر چنانچه مشکلی به وجود آید ، سعی وافر در حل مشکل را دارند. 9

– در بیشتر اوقات لحظات خوشی را که با یکدیگر بوده اند مرور می کنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی کنند.

10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یکدیگر هستند.

11– از امور مالی یکدیگر خبر دارند و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنند . صرفه جویی و پس انداز کردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.

12 – برای رشد یکدیگر تلاش کرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم می کنند. 13

– افراد به هم افقی نگاه می کنند نه عمودی . یعنی هیچ کس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیکتاتوری ، زور و قدرت طلبی حاکم نیست.

14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن می کنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.

15 – در کنار هم احساس امنیت و آرامش می کنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.

16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و یکدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یکدیگر ابراز می کنند.

17 – از یکدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.

18 – اگر مشکلی پیش بیاید به راه حل فکر می کنند و به دنبال مقصر و گناهکار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشکل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.

19 هریک از طرفین پیوسته به فکر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یکدیگر هستند .

20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می کنند : اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.

21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یکدیگر نزدیکتر شوند، کار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.

22 – با درخواست های یکدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.

23 – زن و مرد در کنار یکدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یکدیگر، بلکه رفیق هم هستند و واکنش منفی از خود نشان نمی دهند.

24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند که بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

آموزش مدیریت مالی کودکان و نوجوانان

آموزش مسائل مالی به فرزندان و پرورش عادات مالی خوب در آنها دارای مزایای بلند مدت بوده و تلا شی ارزنده به شمار میآید. بی توجهی والدین در این باره می تواند پیامدهایی ناخوشایند برای آتیه فرزندان به همراه داشته باشد. متاسفانه برخی والدین در آموزش مسائل مالی به فرزندان خود کوتاهی می کنند زیرا فکر می کنند که اساسا حرف زدن راجع به پول به فرزندان درست نیست یا برای این کار وقت و پول کافی دراختیار ندارند. والدین صرف نظر از هر سطحی از درآمد وظیفه دارند فرزندان رابا پول و مسائل پیرامون آن آشنا سازند.
آموزش مسائل مالی به کودکان و نوجوانان تنها به آماده کردن آنها برای بازار کار و اشتغال یا آموزش پس انداز پول به آنها محدود نمی شود. ما به عنوان والدین باید به فرزندان خود کمک کنیم تا معانی مثبت و منفی پول را درک کنند. این که آنها صرفا به پول علا قه داشته باشند کافی نیست بلکه باید به آنها آموخت که برای به دست آوردنش باید تلا ش کنند. والدین و فرزندان باید احساسات و عقاید خود را راجع به پول بیان کنند تا بتوانند در این مورد به یک نظر واحد برسند. برخی پدر و مادرها احساس و نظرخوبی راجع به پول ندارند. این موضوع بعضا از تجربیات ناخوشایند و باورهای خانوادگی غلط خود آنها ناشی می شود. به هر حال آموزش مسائل مالی به فرزندان مستلزم داشتن یک رویه و نگرش واحد راجع به پول است.
برای آموزش مسائل مالی به کودکان و نوجوانان باید در چارچوب ذهنی آنها بیندیشیم و عمل کنیم. بچه ها برای فهم موضوعات مالی نیازمند شبیه سازی، مثال عینی، تمرین و ... هستند.
آنها دقیقا می خواهند بدانند که چطور باید مثل آدم بزرگ ها عمل کنند. هر وقت پول در میآوریم، پول جابه جا می کنیم، پول خرج می کنیم، پولی رابه کاری اختصاص می دهیم، پولی به کسی می بخشیم، از کسی پول قرض می کنیم، همه و همه فرصت هایی هستند که با استفاده از آنها می توانیم به بچه های خود نحوه عملکرد پول و شیوه تصمیم گیری مالی را بیاموزیم. فقط به خاطر داشته باشیم که درآموزش مسائل مالی به فرزندان باید از دیکته کردن چیزها، جهت دادن، نقد کردن بی مورد اجتناب کرد و در عوض به آنها اجازه داد تا به روش کودکانه آزمون و خطا به مسائل پی ببرند.
اولین و مهمترین گام برای این منظور آشنا ساختن فرزندان با مفاهیم عمده مالی اعم از کسب درآمد، خرج کردن، پس انداز، قرض کردن و بخشیدن است.
البته درک مفاهیمی چون قرض کردن و بخشیدن برای کودکان کم سن و سال به ویژه آنهایی که تازه شروع به حرف زدن می کنند دشوار است زیرا آنها هنوز قادر به انجام محاسبات مالی و درک مسائل از زاویه های متفاوت نیستند. بنابراین، بهتر است والدین با آموزش سه مفهوم اول آغاز کنند. یادگیری درست مهارت های مالی در کودکان و نوجوانان نیازمند گذر زمان است. در ادامه، معنایی کلی و قاعده هر یک از این مفاهیم را توضیح می دهیم و راهنمایی هایی را برای سهولت کاروالدین ارائه می کنیم.
کسب درآمد- درآمد یا کسب درآمد به روش پول درآوردن گفته می شود. برای کسب درآمد و پول درآوردن راه های زیادی وجود دارد. فرزندان ما می توانند از میان راه های درست و مشروع راهیبرای خود انتخاب کند. خرده فروشی، کمک به پدر و مادر ولو به طور مقطعی، خرید سهام، ارائه خدمات کوچک به تناسب توانایی و از این قبیل. برای کسب درآمد هیچ راهی بر دیگری برتری ذاتی ندارد و مهم رضایت فرد و مشروع بودن آن است. ما به عنوان والدین باید به فرزندانمان بیاموزیم کار کردن شرافتمندانه برای کسب درآمد (با در نظر گرفتن محدودیت های سنی) به هیچ وجه عار نیست ولو این که راهمان به ظاهر راهی پیش پا افتاده و کوچک باشد. بنابراین، باید فرزندان را از سنین پایین با مفهوم کسب درآمد مانوس کنیم. فرآیند کسب درآمد و پول درآوردن مشروع همراه با برنامه ریزی درست، موضوعی نیست که فرزندانمان بخواهند به بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، هنگام تشکیل زندگی مشترک و... به آن فکر کنند. آشنایی عملی فرزندان با کسب درآمد آزادی، قدرشناسی، استقلا ل مالی، استانداردها و عادات شغلی درست، شیوه های ارزیابی مشاغل، مسوولیت پذیری و رابطه میان پول، زمان، مهارت و انرژی را به آنها می آموزد. برای این منظور لا زم است والدین به نکات زیر توجه کنند:
- برای تقویت روحیه مسوولیت پذیری، در کارهای خانه به فرزندان خود وظایفی را بدون پرداخت اجرت محول کنید. این وظایف ارتباطی با وظایفی که در قبالش به آنها پول می پردازید ندارد.
- اگر فرزندتان در بیرون از خانه صاحب شغلی است درباره شرایط کاری، مسوولیت و سمت شغلی، خطرات و مشکلا ت مالی مربوط به آن شغل، انتظارات تان از نحوه استفاده از درآمد و کمکی که می توانید برای بهبود شغلش ارائه دهید با وی گفت وگو کنید (برای مثال رساندن وی به محل کار در روزهای بارانی.)
- به فرزندتان کمک کنید که کلیه درآمدها و هزینه های خود را به طور منظم در یک دفترچه یادداشت درج کنند. نقطه سربه سر - نقطه ای که هزینه ها با درآمدها برابر می شود - را به وی بیاموزید.
- سعی کنید فرزندانتان را در حین اشتغال دائما حمایت کنید و به یک باره از حمایت وی دست نکشید.
- زمانی که به کسب درآمد اختصاص داده می شود باید از زمان فراغت و تفریح، مطالعه، انجام تکالیف مدرسه یا وظایف خانه جدا باشد. برای مثال، فرزندان نباید کار و کسب درآمد را بهانه ای برای فرار از درس و تحصیل یا برعکس تحصیلا ت را بهانه ای برای فرار از کسب درآمد و مسوولیت های خانگی قرار دهند.
خرج کردن - خرج کردن یا هزینه کردن به شیوه استفاده فرزندان از پول و درآمد اطلا ق می شود. فرزندان ما روش های مختلفی برای خرج کردن پول خود انتخاب می کنند. خریدن البسه و پوشاک، وسایل تفریح و سرگرمی، کتاب، رفتن به مسافرت و... خرج کردن به فرزندان ما تفاوت بین خواسته ها و نیازها، فرصت مقایسه و انتخاب گزینه های مختلف، نحوه تصمیم گیری و پذیرش مسوولیت این تصمیمات و نحوه محاسبه را می آموزد. در مورد نحوه خرج کردن فرزندان به نکات زیر توجه کنید:
- به فرزندان خود اجازه دهید تا اشتباه کردن و پیامدهای ناشی از آن را عملا تجربه کنند. مطمئن باشید فرزندانتان می دانند که شما نیز در زندگی مرتکب اشتباهاتی شده اید. اشتباه کردن ناپسند نیست بلکه تکرار اشتباهات و درس نیاموختن از آن ناپسندتر است.
- معیارهایی همچون کیفیت بالاتر، سهولت دسترسی، قیمت مناسب و دیگر معیارهای مقایسه و گزینش را به فرزندان خود بیاموزید. فکر نکنید که آنها خود از این مفاهیم و اصطلاحات سر در می آورند.
- به فرزندان خود اجازه دهید که بدانند شما همیشه نمی توانید آنچه را که دلتان می خواهد بخرید. این موضوع را می توانید هنگام خرید های خیابانی به او بیاموزید.
- هنگام تصمیم گیری مالی سعی کنید یک تصویر مالی جامع در ذهن او ترسیم کنید. برای مثال، به وی بیاموزید که رفتن به سینما فقط شامل پرداخت بهای بلیط فیلم نیست، بلکه برای این منظور شما متحمل هزینه های دیگری از جمله بنزین ماشین ، تنقلات و خوراکی، نوشیدنی ها و از همه مهم تر وقت و انرژی نیز می شوند. این کار به آنها کمک می کند به هنگام تصمیم گیری مالی آگاهانه تر عمل کنند.
- درباره پول و مسائل مالی با او حرف بزنید. حتی آنها را در بحث ها و تصمیم گیری های مالی خانواده البته به مقتضای سن و میزان درکشان دخالت دهید. با این کار آنها احساس ارزشمندی و احترام می کنند و پول و امور مربوط به آن را تابو قلمداد نمی کنند.
پس انداز کردن - پس انداز به پولی گفته می شود که بچه ها برای استفاده از آن در آینده کنار می گذارند. با پس انداز کردن، فرزندان ما یاد می گیرند که برای تامین خواسته ها و نیازهای آینده خود باید از خواسته های غیرضروری امروز خود چشم پوشی کرد. آنها می آموزند که در اولویت بندی ها باید اول به خودشان پرداخت کنند. نتیجه برنامه ریزی امروز آنها رضایت خاطر در آینده می باشد. آنها یاد می گیرند که بین هزینه کردن و درآمد کسب کردن رابطه متقابل وجود دارد و در نهایت آنها با نحوه پس انداز برنامه ریزی شده و منظم برای اهداف مختلف آشنا می شوند. متداول ترین شیوه پس انداز بچه ها تهیه قلک است. آنها معمولا قسمتی از پول تو جیبی، عیدی و هدایای نقدی خود را در یک قلک مخصوص جمع آوری می کنند و در مواقع نیاز از آنها استفاده می کنند. هر چند که این کار آنها نیاز به مدیریت و هدایت والدین دارد. در مورد پس انداز فرزندان به نکات زیر باید توجه کرد:
- تفاوت بین پس انداز کوتاه مدت و پس انداز بلند مدت را برای فرزندان خود تشریح کرده و آنها را در تنظیم اهداف بلند مدت و کوتاه مدت پس انداز یاری کنید. آنها باید بیاموزند برای نیازها و خواسته های روزمره و موارد ضروری پیش بینی نشده در آینده چگونه باید پس انداز کنند. سعی کنید فرق بین نیازهای ضروری و اولیه و نیازهای غیرضروری و ثانویه انسان را برای آنها توضیح دهید. آنها را راهنمایی کنید که برای پس انداز از چه زمانی شروع کنند، چه مبلغی را پس انداز کنند، کجا پس انداز کنند، چه موقع باید از پس انداز خود برداشت کنند و...
- آنها را راهنمایی کنید تا با ثبت مبالغ پس انداز دائما از میزان موجودی پس انداز خود آگاه باشند.
- به آنها بیاموزید به پس انداز خود پایبند باشند. برداشت بی مورد و برنامه ریزی نشده از پس انداز برای مصارف و نیازهای غیرضروری در صورت تبدیل شدن به عادت، اهداف پس انداز فرزندانمان را دچار مشکل می کند. برای جلوگیری از این کار به آنها کمک کنید تا به دقت موارد برداشت و مصرف پول پس انداز شده خود را تنظیم و یادداشت کنند.
برای ترغیب فرزندانتان به پس انداز از جوایز غیرنقدی استفاده کنید. درک مزایای پس انداز برای بچه های کم سن و سال دشوار است. تشویق ها می تواند تا اندازه زیادی برای پس انداز بلند مدت آنها یک قوت قلب به شمار آید. برای مثال، سالیانه میزان پس انداز آنها را با همدیگر کنترل کنید. این کار می تواند نوعی تجدید روحیه برای آنها باشد.
قرض کردن- قرض کردن یا قرض گرفتن به این معناست که فرزندان می توانند پولی را برای رفع نیازهای امروز خود از کسی گرفته و بعدها در موعد مشخص به آنها برگردانند. البته فرزندان ما در عمل کمتر به قرض گرفتن متوسل می شوند. کسب درآمد و پس انداز بهترین روش های تامین نیاز های فرزندان است و عمل قرض گرفتن نباید برای آنها تبدیل به یک عادت شود. برعکس، آنها باید به لحاظ استطاعت مالی به سطحی برسند که برای تامین نیاز هم سن و سالا ن خود به آنها پول قرض بدهند.هر چند، قرض گرفتن آنها را با هزینه های قرض گرفتن، ساختار و اصول قرض گرفتن، پیامدهای خریدهای امروز و پرداخت های فردا، زمان مناسب این کار، ضرورت بازپرداخت پول قرض گرفته شده و محدودیت های مالی آشنا می کند. در این مورد به نکات زیر توجه کنید:
اگر فرزندانتان از شما درخواست قرض کردند حتما توانایی آنها را در بازپرداخت پول در نظر بگیرید. هرگز بیش از حد توان به او پول قرض ندهید. سعی کنید میزان واقعی نیاز مالی او را ارزیابی کنید. ممکن است فرزندان ما درست نتوانند مبلغ مورد نیاز واقعی خود را تشخیص دهند و به کمک ما نیاز داشته باشند.
قرض گرفتن باید در مواقع ضرورت و اضطرار و برای تامین بخشی از وجوه کلی مورد نیاز انجام شود. به فرزندان خود بیاموزید که نیازهای خود را از طریق کسب درآمد، پس انداز و سرمایه گذاری تامین کنند.
هر مبلغی به فرزند خود قرض می دهید، طی یک قرارداد کتبی شرایط و زمان بازپرداخت آن را مشخص کنید. با این کار تعهد پذیری و پایبندی به تعهدات را به آنها می آموزید.
روش های صرفه جویی در هزینه ها و مخارج را به او بیاموزید تا به جای قرض کردن از مبالغ صرفه جویی شده برای تامین و خریداری مایحتاج خود استفاده کنند.
بخشیدن- بخشش یا بخشیدن، به این معناست که فرزندان ما بخشی از داشته های خود را با دیگران- به ویژه افراد فقیر و نیازمند- سهیم شوند. بخشش به عنوان یک صفت پسندیده انسانی می تواند نقش قابل توجهی در رشد معنوی فرزندان ما ایفا کند. بخشش به فرزندان ما میآموزد چگونه با کمک به دیگران، در خود و همنوعان خود احساس شادی و رضایتمندی واقعی بیافرینند. بخشش فراتر از همه چیز یک از خود گذشتگی است. باید به فرزندان خود بیاموزیم بخشش درست و به جا نه تنها به معنای از دست دادن چیزی نیست، بلکه با برخورداری از ثواب الهی و کسب یک فضیلت انسانی ارزشمند، در واقع به دست آوردن بالا ترین ارزش ها قلمداد می شود. البته درک چنین مفهومی شاید برای فرزندان ما دشوار باشد. اما با رعایت محدودیت های سنی و جوانب امر می توان به تدریج این خصلت پسندیده را در فرزندان پرورش داد. در خصوص بخشش لا زم است والدین به نکات زیر توجه کنند:
به فرزندان خود بیاموزیم که بخشش فقط شامل دادن پول به دیگران نیست، بلکه آنها می توانند از دانش و اطلا عات، وقت، مهارت، لوازم قابل استفاده غیر ضروری و حتی شادی و لبخند خود نیز به دیگران ببخشند.
شیوه درست بخشش اعم از رعایت کامل جوانب اخلا قی، تمییز میان نیازمندان واقعی از نیازمندان غیرواقعی و شناخت موارد به جا و نا به جای بخشش را به فرزندان آموزش دهیم.
با مصادیق عینی و عمل، بخشیدن را به بچه های خود بیاموزید نه گفتار و پندآموزی صرف.
چنانچه زمینه مناسبی برای انجام کارهای خیریه برای فرزندان خود پیدا کردید می توانید آنها را در این فعالیت ها مشارکت دهید. میزان مشارکت مهم نیست، بلکه نفس عمل ارزشمند است.
شاید درک مصادیق بخشش معنوی و فرهنگی برای فرزندان دشوار باشد، سعی کنید به آنها در این رابطه کمک کنید.
آنها را نسبت به بخشش های بی حساب و کتاب و نا به جا آگاه کنید.
سرمایه گذاری- آموزش مفهوم درستی از سرمایه گذاری و کسب سود می بایست با ظرافت بیشتری صورت پذیرد و شاید برای برخی سنین پایین این موضوع به سادگی جا نیفتد. تشریح نحوه عمل حساب های سرمایه گذاری بانک ها یا خرید تعدادی سهام از بورس و توضیح نحوه کسب سود حاصل از آن، می تواند به تدریج درک درستی از مفهوم سرمایه گذاری را برای آنان ایجاد کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

خانواده یکی از ارکان مهم و اساسی هر جامعه ای می باشد . خانواده محل تجلی بسیاری از خواسته های جامعه است و شکوفایی هر جامعه ای در شکوفایی نهاد خانواده نهفته است ، مدیریت هر خانواده نیز نقش بسزایی در رشد و شکوفایی سازمان ها اعم از دولتی و خصوصی دارد و بسیاری از اصول و مقررات سازمان ها نیز نشأت گرفته از اصول و مقررات حاکم بر خانواده ها می باشد . خانواده به منزله یک واحد منسجم و پویا می باشد که در جهت نیل به اهداف واحد گام برمی دارد و همه اعضای یک خانواده می بایست همگام با یکدیگر در جهت تأمین خواسته های مشروع خانواده تلاش و حرکت نمایند . به منظور تأمین خواسته های مشروع خانواده لازم است خانواده ها همانند سازمان دارای اهداف و برنامه های مشخص و معین باشند و برای رسیدن به این اهداف و برنامه ها اصول و موازینی را به کار ببرند که اهم این اصول و موازین به شرح ذیل می باشد :

۱- اصل وحدت هدف :
یکی از اصول مهم و اساسی در مدیریت خانواده ، داشتن هدف و یا اهداف واحد می باشد . هر خانواده باید برای خود هدف یا اهداف واحدی داشته باشد و تمام سعی و تلاش خانواده بر این باشد که اهداف همسو و هم جهت باشد . داشتن اهداف متضاد و متفاوت می تواند مشکلاتی را در فرآیند سازگاری خانواده ایجاد و خانواده را دچار دوگانگی یا چند گانگی نماید .

۲- اصل وحدت مدیریت :

یکی دیگر از اصول مدیریت خانواده ، وحدت رویه در مدیریت خانواده و مدیریت واحد در خانواده می باشد . منظور از وحدت مدیریت این است که خانواده دارای مدیر واحدی باشد و مدیریت و هدایت اهداف و برنامه های خانواده را پذیرفته باشد . البته داشتن یک مدیر واحد در خانواده به مفهوم این نیست که سایر اعضای خانواده نقشی در مدیریت و اداره امور خانواده ندارند بلکه به این مفهوم است که مدیر خانواده نقش هماهنگ کننده بین اعضای خانواده را دارد و صرفاً در تصمیم گیری های اساسی که اعضاء خانواده می بایست تابع نظرات مدیر خانواده باشد و در سایر موارد تصمیمات تعامل محور باشد.

۳- اصل تقسیم کار :

یکی دیگر از اصول مدیریت در خانواده اصل تقسیم کار می باشد . اصل تقسیم کار به این مفهوم است که هر کس در خانواده متناسب با نقش و توان خود مسئولیتی را بپذیرد و همگام با سایر اعضای خانواده به منظور تحقق اهداف و برنامه های خانواده ایفای نقش نماید . یکی از مزیت مهم اصل تقسیم کار در این است که از هر کس متناسب با مسئولیتی که بعهده او گذاشته شده انتظار می رود که وظایف خود را به نحو احسن انجام داده و پاسخگوی سایر اعضای خانواده باشد و این احساس که همه مسئولیت ها بر دوش یک نفر باشد و سایرین وظیفه ای در قبال خانواده نداشته باشد . کاهش یافته و حس و روحیه تعاون و همکاری در خانواده جایگزین حس عدم مسئولیت پذیری گردد .

۴- اصل مشورت :

یکی از اصول مهم و اساسی در مدیریت خانواده اصل مشورت و تبادل نظر در بین اعضای خانواده می باشد . هر یک از اعضای خانواده متناسب با ظرفیت و توانایی های خود همچنین متناسب باشد مکانی و زمانی وظیفه دارد که در پیشبرد اهداف خانواده بحث و تبادل نظر نموده و هم از تجارب سایر اعضای خانواده در تصمیم گیری ها بهره مند باشد و هم خود با توجه به تجارب خود سایر اعضای خانواده را در تصمیم گیری ها بهره مند سازند . کاربرد این اصل در مدیریت خانواده موجب حس تفاهم و همدلی خانواده می گردد و خانواده احساس هویت و ارزشمندی بیشتری می یابد و میزان مشارکت و همکاری اعضاء در پیشبرد اهداف خانواده افزایش می یابد .

۵- اصل برنامه ریزی :

یکی دیگر از اصول مدیریتی خانواده اصل برنامه ریزی می باشد . منظور از اصل برنامه ریزی این است که مدیریت خانواده برای پیشبرد اهداف خانواده می بایست متناسب با منابع موجود در خانواده برنامه ریزی و نیازهایی را بر اساس سلسله مراتب نیازها و ترتیب تقدم هر کدام از نیازها اولویت بندی نماید . اصل برنامه ریزی موجب ایجاد تعادل درخواستهای منطقی خانواده می گردد و خانواده را در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده رهنمود می سازد .

۶- اصل نظم و انضباط :

شاید به جرات بتوانیم بگوئیم که یکی از اصول مدیریت در خانواده وجود نظم و انضباط دقیق و منطقی در بین تک تک اعضای خانواده در انجام وظایف و تکالیف محوله می باشد . چنانچه بدون وجود نظم و انضباط در خانواده هر سعی و تلاشی قرین موفقیت نخواهد بود . بنابراین لازمه پیشبرد اهداف و برنامه ها وجود نظم و انضباط حاکم بر فضای خانواده می باشد و این مهم بعهده مدیریت خانواده می باشد که با ایجاد نظم و انضباط و نظارت بر فعالیت های اعضای خانواده به حداکثر نتیجه مطلوب برسد .

۷- اصل تصمیم گیری :

یکی دیگر از اصول مدیریت خانواده اصل تصمیم گیری است . لازمه تصمیم گیری در اداره امور خانه این است که مدیر خانواده پیرامون موضوع یا مسئله که قرار است درباره آن تصمیم گیری شود اطلاعات لازم را کسب نموده و پس از جمع آوری اطلاعات کافی و لازم در مورد آن موضوع‌، با تبادل نظر بین اعضای خانواده و بحث و بررسی منطقی بر اساس اطلاعات موجود ، اقدام به تصمیم گیری نماید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

مدیریت خانه، کارى تمام وقت است. متأسفانه در کشور ما این فعالیت هنوز به صورت علمى شناخته نشده است.مدیریت خانواده کارى مستمر است که از والدین به خانواده و فرزندان تسرى پیدا مى کند. درباره مدیریت خانه سلسله مباحثى مطرح است که به بخشى از آنها اشاره مى شود.
الف) اصول مدیریت در خانواده
- برنامه ریزى زندگى براساس اهدافى که شرع، عرف، اخلاق و عقل حکم مى کند.

- در نظر گرفتن ابعاد مختلف اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى در برنامه ها.

- اجراى اصل فعالیت هر عضو خانواده به اندازه ی توان و استفاده هر عضو به اندازه نیاز.

- احترام به بزرگترها و توجه به کوچکترها.

- ایجاد محیطى مناسب به منظور دستیابى به همکارى چندجانبه میان افراد خانواده.

- تقسیم عادلانه ی کارها میان افراد خانواده.

- توزیع وظایف خانه میان افراد و آموزش فرزندان براى انجام بهتر کارها به جاى انجام آن کار به وسیله پدر یا مادر.

ب) شیوه مدیریت خانواده
طى دو قرن گذشته، علاوه بر شیوه ی مدیریت سنتى، شیوه مدیریت مشارکتى نیز مورد استفاده قرار گرفته که نتایج خوبى داشته است.

وجود قوانین براى ایجاد انضباط در جوامع و گروه هاى انسانى لازم است. ولى در خانواده هایى که قوانین بدون مشارکت اتخاذ مى شود، همیشه اعضاء این قوانین را تحمیلى تلقى مى کنند. اگر مردم و گروه ها در وضع قوانین دخالت داشته باشند، آن را بهتر درک کرده، با انگیزه ی قوى ترى در اجراى آن مى کوشند و با دیده احترام به آن مى نگرند.

در خانواده هاى جدید، کودکان و نوجوانان، حکم انسان صاحب عقل و احساس را دارند. وقتى به افراد خانواده این فرصت داده شود که در تدوین قوانین و خط مشى خانواده مشارکت داشته باشند، آنان احساس بهترى نسبت به خود خواهند داشت.

ج) جلسات خانوادگى
به منظور اجراى یک روش مدیریت مشارکتى، لازم است خانواده ها به صورت مرتب جلسات خانوادگى داشته باشند. این جلسه ها یک گردهمایى منظم و برنامه ریزى شده با شرکت همه ی افراد خانواده است تا در آن اعضا:

* حرف ها و دردو دل هاى یکدیگر را بشنوند.

* کارهاى خانه را بین یکدیگر تقسیم کنند.

* شکایات خود را عرضه کنند.

* اختلاف ها را برطرف کنند.

* راه هاى جدیدى براى حل مشکلات خانواده ارائه کنند.

د) مقررات شوراى خانواده
مقررات این شورا مى تواند شامل این موارد باشد:

* همه افراد خانواده در شورا حق اظهار نظر دارند.

* همه افراد خانواده در تصمیم گیرى شریک هستند.

* ریاست این شورا باید دوره اى و در اختیار افراد بالغ باشد.

* پدر، مادر و فرزندان بزرگتر، ریاست آن را به ترتیب برعهده دارند.

* شورا باید دستور کار داشته باشد و برنامه هاى آن از قبل نوشته شده باشد.

* جلسات شورا باید به طور مداوم تشکیل شود.

* در مواقع اضطرارى، جلسات فوق العاده تشکیل شود.

* حکم شورا باید براى همه افراد خانواده لازم الاجرا باشد.

و) اجزاى برنامه ریزى در خانواده

اساسى ترین موضوع در تشکیل و بقاى یک خانواده، داشتن هدف مشخص است. هدف نقطه اى است که کوشش ها براى رسیدن به آن صورت مى گیرد. هدف هاى یک خانواده در درازمدت، ادامه ی نسل و تعالى اعضاء از لحاظ مادى و معنوى است. خانواده در راه رسیدن به این اهداف اصلى، هدف هاى فرعى و مقطعى دیگرى از قبیل تربیت، آموزش و انتخاب همسر خوب و شغل مناسب براى فرزندان را نیز مدنظر قرار مى دهد.
فعالیت هاى اقتصادى به منظور کسب درآمد کافى براى گذران زندگى فعلى و داشتن پس انداز براى ایام پیرى، از جمله هدف هاى مادى محسوب مى شود. در فرآیند دستیابى به این اهداف ، خانواده باید از اصول خاص که در جامعه داراى ارزش و احترام است، پیروى کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠

 

آخرین راز شاد زیستن ( پیرو قلب خود باشید ) نویسنده  : اندرو میتوس Andrew Mathews اطلاعات جدید هنگامی در اختیار ما قرار می‌گیرد که آمادگی لازم را برای کسب آن‌ها داشته باشیم و تا آن زمان حتی آشکارترین چیزها از چشم‌هایمان پنهان می‌‌ماند .

  1. تا مصیبتی نباشد به فکر تغییر زندگی نمی‌افتیم پس ما به مشکلات و مصیبت‌ها محتاجیم .
  2. ما از شکست‌ها بیشتر از پیروزی‌هایمان چیز یاد می‌گیریم .
  3. جهان همیشه برای تغییر و اصلاح به ما سقلمه‌هایی می‌زند اما اگر نفهمیم و درس را یاد نگیریم با پتک بر سرمان می‌کوبد .
  4. اگر درسهایی که روزگار به ما می‌دهد یاد نگیریم ؛ مجبور به گذراندن مجدد آن هستیم ؛ راه فرار وجود ندارد .
  5. اگر احساس بدبختی می‌کنیم نشانه‌ی آن است که به درس‌هایی که روزگار به ما می‌دهد توجه نکرده‌ایم .
  6. ما معمولا دوست داریم که مهم‌ترین درس‌ها را به تعویق بیندازیم  مثلا می‌گوییم : « حاضرم هرکاری بکنم جز بخشیدن فلانی » . شاید مهمترین درس امروز ما بخشیدن همان شخص است .
  7. وقتی کسی که ما را آزار داده نمی‌بخشیم ؛ او همچنان به ما متصل است و ما را آزار می‌دهد . پس هر وقت درس بخشیدن را فرا گرفتیم از او جدا می‌شویم .
  8. بخشیدن باید از صمیم قلب باشد وگرنه خودمان را فریب داده‌ایم .
  9. قبل از این‌که آدرست را عوض کنی تفکرت را عوض کن ( به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است ) . اگر روشمان را عوض نکنیم ؛ همه جا رئیس پست‌فطرت ، همسایه‌ی بد ، همکار بد و . . . . . .   وجود دارد .
  10. تنها راه غلبه بر ترس ، روبرو شدن با آن است و ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می‌شویم که از آن وحشت داریم . این روش زندگی ، برای تشویق ما انسان‌ها به رشد کردن است .
  11. « همان غاری که از وارد شدن به آن واهمه دارید ؛ می‌تواند سرچشمه‌ی آن گنجی باشد که به دنبالش می‌گشته‌اید »                                  ژوزف کمبل
  12. زندگی نباید همیشه با درد و رنج آمیخته باشد ؛ با این حال درد و رنج هنوز هم دلیل اصلی تغییر کردن ماست .
  13. متأسفانه مبارزات واقعی زندگی هرگز آسان نیستند .
  14. هرکسی قدم به زندگی ما می‌گذارد ؛ یک معلم است که محدودیت‌ها را به ما نشان می‌دهد .
  15. زندگی کی آسان‌تر می‌شود ؟ هیچ‌وقت !!   اما می‌توانیم یاد بگیریم با زندگی بهتر کنار بیاییم .
  16. هرکسی مشکلات خودش را دارد ؛ پس به حال کسی حسرت نخوریم .
  17. خود ما انسان‌ها هم اگر هیچ مشکلی نداشته ‌باشیم ؛ احساس یکنواختی می‌کنیم .
  18. شرطی برای خوشبختی خود تعیین نکنیم ؛ از همین الان احساس خوشبختی کنیم ؛ چون خوشبختی خیالی که هیچ مشکلی نداشته باشیم ؛ وجود خارجی ندارد .
  19. مرتبا از خود بپرسیم : « از این مسئله چه درسی باید بیاموزم » .
  20. همیشه هرکسی آمادگی پذیرفتن هر درسی را ندارد ؛ پس همیشه با اصرار نمی‌توان به افراد درس زندگی داد .
  21. از درس‌های زندگی نمی‌توان فرار کرد ؛ چون آن‌قدر تکرار می‌شود تا نمره‌ی قبولی بگیریم .
  22. یکی از درس‌هایی که از طبیعت می‌گیرم این است : ‌« تلاش + شکیبایی = ثمر » یعنی اگر زحمتی نکشیم یا کم‌حوصله باشیم ؛ چیزی بدست نمی‌آوریم .
  23. یکی دیگر از درس‌های طبیعت این است « قبل از کاشتن نمی‌توانی درو کنی » یعنی نمی‌توانی بگویی اگر من فلان چیز را داشتم بیشتر تلاش می‌کردم . اول باید تلاش کنی ؛ سپس به نتیجه می‌رسی ( مثلا اگر پول داشتم فلان کار را می‌کردم ) .
  24. درس دیگر این است که برای به‌دست آوردن یک بوته باید دانه‌های زیادی را کاشت. یعنی کسی مؤفقیت 100% در زندگی را برای ما تضمین نکرده‌است .
  25. ما در زندگی آن چیزی را بدست می‌آوریم که طلب کرده‌ایم. یعنی اگر در زندگی چیزی که باب میلمان است را بدست نیاورده‌ایم؛ به دلیل این است که تلاش کافی را انجام نداده‌ایم
  26. اگر ما با امکانات کم موفق نیستیم؛ امکانات زیاد هم مشکلی از ما حل نمی‌کند زندگی مثل میدان جنگ است؛ از هرچه داریم باید بهترین استفاده را بکنیم فرصت زیادی برای خیال‌پردازی نیست.
  27. برای هرکاری که در پیش رو دارید حداکثر توان خود را کار بگیرید و مطمئن باشید فرصت‌ها و موقعیت‌ها شما را پیدا خواهندکرد.
  28. زندگی ماهیت انبارشوندگی دارد؛ شکست یا پیروزی کم کم ایجاد می‌شود و ما همیشه باید برآوردی از عملکردمان داشته‌باشیم؛ چون ممکن است با اهمال، اندک‌اندک به فاجعه نزدیک شویم. در زندگی ثبات وجود ندارد؛ یا باید به جلو برویم و یا پایین بیفتیم.
  29. انضباط لازمه‌ی زندگی است؛ اگر کسی خود به‌خود انضباط را رعایت نکند به سمتی کشیده می‌شود که دیگران او را به انضباط وادار کنند.
  30. هیچ تلاشی بی‌نتیجه نمی‌ماند. شاید بلافاصله نتیجه‌اش دیده نشود ولی حتما اثر خود را دارد مثل آب که بعد از مدت‌ها حرارت دیدن در وقتی‌که به 100 درجه می‌رسد در یک لحظه به جوش می‌آید.(حکمت الهی)
  31. زندگی مثل موج می‌ماند. ناگهان چند مشکل چون موج حمله می‌کنند و بعد آرامش برقرار می‌شود. ما باید همیشه برای موجها آماده باشیم.
  32. قانون طبیعت این است :«تغییر کن یا بمیر!» راه سومی وجود ندارد. پس باید انعطاف‌پذیر باشیم.
  33. بی‌نظمی محیط کار و زندگی، به بی‌نظمی ذهن‌و‌تفکر منجر می‌شود. باید محیط زندگیمان را منظم نگهداریم.
  34. انسان‌های خوشبخت و شاد به تنها تغییر را می‌پذیرند؛ بلکه آن را به فال نیک می‌گیرند.
  35. بیشتر محدودیت‌های زندگی ما واقعی نیستند بلکه دیگران و خودمان آن‌ها را ساخته‌ایم که ما را از پیشرفت و تغیر مثبت باز می‌دارد (مثل تعصبات، باورها و اعتقادات غلط)
  36. گاهی نسخه‌هایی (معمولا در کودکی )برای ما پیچیده می‌شود و ما سعی می‌کنیم از آن نسخه سرپیچی نکنیم و عمری را پر از ملالت و بیهودگی بگذرانیم. اگر این نسخه‌ها واقعا به ‌درد نمی‌خورد؛ در دور انداختن آن تردید نکنید.
  37. واژه‌هایی مثل «من هرگز» و «من همیشه» ما را در قفسی زندانی می‌کنند که حاصلی جز عمری حسرت ندارد.
  38. هر اعتقادی که ما را فقیر و بیچاره نگه‌می‌دارد؛ باید دور انداخته شود. اگر باورها و اعتقادات شما کمکی به شما نمی‌کند آن‌ها را کنار بگذارید .
  39. اعتقاد به «باید»ها هیچ کمکی به ما نمی‌کند زیرا دنیای واقعیت‌ها، باید را نمی‌شناسد. باید و نبایدی وجود ندارد.
  40. ما می‌توانیم صرف‌نظر از نوع رفتارهای دیگران، همیشه شاد و خوشبخت باشیم.
  41. آن‌چه ایجاد تمایز می‌کند؛ شغل شما نیست؛ اعتقادات شماست.
  42. شرط سعادت آن است که فرمانروای ذهن خود باشیم و عنان زندگیمان را به‌دست دیگران و حرف‌هایشان ندهیم.
  43. اگر پول کافی به‌دست نمی‌آوریم؛ یا به‌دست می‌آوریم و زود از دست می‌دهیم دلیلش نه در بیرون، بلکه در درون ماست. برای همین برندگان قرعه‌کشی بعد از چند سال وضع مالیشان خرابتر از قبل می‌شود چون در درونشان چیزی تغییر نکرده‌است.
  44. برای آن‌که چیزی در زندگی داشته‌باشید و آن را حفظ کنید لازم است که با آن احساس راحتی کنید. برای پول درآوردن و نگه‌داشتن آن باید با پول راحت باشید.
  45. این فکر که «اگر ما پول داشته‌باشیم دیگران رنج می‌برند» احمقانه است. وقتی ما پول داشته باشیم با خرج کردنش دیگران هم استفاده می‌برند.
  46. اگر جورابمان سوراخ است و کسی نمی‌بیند؛ مهم این است که خودمان می‌دانیم و به خودمان احترام نگذاشته‌ایم.
  47. از آنچه داریم لذت ببریم؛ چون خودمان مهمترین فرد زندگیمان هستیم. اگر برای خودمان ارزش قائل نباشیم و احساس خوشبختی نکنیم به خوشبختی نمی‌رسیم.
  48. مصیبت‌های زندگی برای آزار ما به‌وجود نمی‌‌آید بلکه می‌خواهند عقاید غلط ما را تغییر دهند.
  49. خودتان را به چیزی بیش از حد وابسته نکنید. چون از شما می‌گریزد. تمام تلاشتان را انجام دهید ولی در نظر داشته باشید که اگر نشد؛ پایان زندگی نیست؛ حتما کار دیگر انجام می‌دهید.
  50. برای بدست آوردن هرچیزی باید قسمتی از آن را ببخشیم. البته بخشیدن باید بدون چشم‌داشت سود باشد؛ در غیراین‌صورت معامله است.
  51. عشق واقعی عشقی است که بدون احساس نیاز باشد و عاشق معشوقش را آزاد بگذارد.
  52. تا چیزی را نپذیریم نمی‌توانیم تغیرش دهیم.......................................کارل یونگ
  53. تنفر چیز خوبی نیست. وقتی از چیزی متنفر باشیم به گونه‌ای نامرئی به آن متصل می‌مانیم و این اتصال باعث ماندگاری موضوع مورد تنفر می‌شود.
  54. مثبت بودن و دیدگاه مثبت را باید وارد ضمیر ناخودآگاه خود کنیم تا بتوانیم جنبه‌های خوب زندگی را بهتر ببینیم.
  55. شکرگزاری نعمت‌ها، شاید یک دلیلش این است که ما با شمردن نعمات الهی و شکرگزاری می‌توانیم بیشتر روی جنبه‌های مثبت زندگی تأکید کنیم (چون خداوند نیازی به شکرگزاری ما ندارد)
  56. یک انسان ناسپاس خوشبخت نشانم بده ............................................. زیگ زیگلر
  57. اگر نگاه و نوع نگرشمان را به زندگی عوض کنیم؛ می‌توانیم از هر شغلی لذت ببریم.
  58. آیا بهتر نیست به‌جای جدا کردن کار از فراغت آن‌ها را مجموعه‌ی زندگی بدانیم؟ در این صورت کار زجرآور و فراغت سرشار از بطالت نیست.
  59. هرکاری را (هر چند کوچک یا کسل کننده) جدی بگیرید. یعنی حداکثر تلاش خود را به‌کار ببندید. به‌عبارت دیگر به اصول حرفه‌ای‌گری پابند باشید.
  60. هر روز کار را با این جمله شروع کنید: «امروز می‌خواهم بهتر و مؤثرتر از دیروز باشم» و از کار خود لذت ببرید.
  61. برای در اوج ماندن تنها استعداد کافی نیست.
  62. اگر همیشه بیشتر از حقوقتان کار کنید؛ سرانجام روزی خواهد رسید که بیشتر از کارتان حقوق بگیرید.
  63. ما برای رئیسمان کار نمی‌کنیم؛ ما برای خودمان کار می‌کنیم.
  64. وقتی تنها نیمی از توان خود را بکار می‌‌گیرید بسیار بیشتر از رئیستان زجر می‌کشید. او فقط چند دلار از دست میدهد؛ ولی شما شور و اشتیاق و اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهید.
  65. لذت بردن از کار یک تصمیم و یک انتخاب است.
  66. همیشه و در هرکاری حداکثر تلاش خود را به‌کار گیرید؛ نه به‌خاطر آن‌که دیگران را تحت تأثیر قرار دهید؛ به‌خاطر این‌که، این تنها راه لذت بردن از کار است.
  67. اگر کار معمول شما لذت‌بخش و جالب نیست؛ حداقل می‌توانید در اوقات فراغت، به‌کاری که علاقه دارید بپردازید. این فرصت را از خود دریغ نکنید.
  68. هیچ‌کس به خاطر هدر دادن زندگی مدالی به شما نخواهد داد. اگر قلباً اعتقاد دارید که این کار شما نیست عوضش کنید.
  69. برای بازیابی علائق خود که اکنون حتی آن‌ها را فراموش کرده‌‌اید  الف – از کارهایی که به صورت عادی وتکراری درآمده پرهیز کنید.  ب – برای مدتی تلویزیون را کنار بگذارید.  ج – کارهای تازه را امتحان کنید.
  70. اگر می‌خواهید زندگی خود را با انجام کار مورد علاقه‌تان تأمین کنید؛ می‌توانید از سرگرمی‌های خود به‌عنوان یک منبع درآمد استفاده کنید. تا جایی‌که می‌توانید، از سرگرمی اوقات فراغت خود، برای انتخاب شغل استفاده کنید.
  71. هنگامی که انجام یک را با کمال میل و بدون اجبار برمی‌گزینیم؛ شادی و نشاط را به زندگی خود فرامی‌خوانیم.
  72. در هرجا و هر وضعیتی که هستید؛ درمانده و پایبند نباشید . درختان اسیر خاکند؛ شما انسانید.
  73. انسان پس از آغاز کردن هر کار انگیزه لازم را به‌دست می‌‌آورد. نشستن و نقشه‌ی آغاز کشیدن بیهوده است. شور و اشتیاق نتیجه‌ی حرکت است و از حرکت است که فرصت‌ها و موقعیت‌های تازه نمایان می‌شود.
  74. شهامت به معنی فقدان ترس نیست. شهامت عمل کردن باوجود ترس است. کسانی که در زندگی هیچ کاری انجام نمی‌دهند؛ درست به اندازه کسانی که دست به مخاطرات بزرگ می‌زنند می‌ترسند. حال که قرار بر ترسیدن است؛ چرا از چیزهای بزرگ نترسیم؟
  75. برای شروع یک کار جدید (و بزرگ) همیشه از خود بپرسید: « بدترین حالتی که ممکن است پیش بیاید چیست؟» اگر شهامتش را دارید به خود بگوئید: «هر چه پیش آید از پسش بر می‌آیم.»
  76. ترس قاتل انسان است. وقتی بر چیزهایی تمرکز می‌کنید که از آن‌ها می‌ترسید؛ همین تصویرهای ذهنی خود ساخته، مستقیما شما را به سوی حادثه می‌برند. پس بر خواسته‌های خود تمرکز کنید نه بر ترس‌های خود.
  77. انسان‌های موفق فرقی با بقیه ندارند؛ جز آن‌که انضباط و فن و مهارتی را در خود پرورش داده و سپس عرضه کرده‌اند. شما هم همین کار را بکنید.
  78. اگر به خود تلقین کنیم ‌«هیچ‌کس نمی‌تواند روز مرا خراب کند» می‌بینیم که حوادث پیش آمده هم آن‌چنان ناگوار نبوده‌است.
  79. تمرکز کردن روی هرکاری انجام آن کار را سریعتر می‌کند برعکس عجله کردن که باعث افزایش استرس و خراب شدن کار می‌شود. موقع انجام هر کاری بگویید: «فعلا تمام حواسم همین جاست؛ هرقدر می‌خواهد طول بکشد. عجله بی عجله»
  80. در حال زندگی کنید و گذشته و آینده رها کنید مثلا موقع غذا خوردن به مزه تک‌تک لقمه‌ها فکر کنید از دیدن تک‌تک درخت‌ها در موقع گردش لذت ببرید. به گذشته فقط برای درس گرفتن (و نه حسرت خوردن) و به آینده فقط برای برنامه‌ریزی (و نه ترس و نگرانی) فکر کنید؛ آن‌هم در مواقع خاص، نه تک‌تک لحظات زندگی، چون حال را از دست می‌دهید.
  81. وقتی از ماندن در یک مکان احساس خوشایندی نداری؛ راهتان را ادامه بدهید. چون این مکان‌ها انرژی شما را تخلیه می‌کنند و شما را به سوی نگرانی و افسردگی می‌برند.
  82. شکرگزاری موجب آرامش بیشتر انسان می‌گردد. هر بار که می‌گوییم: «متشکرم» در حقیقت خاطرنشان می‌سازیم که «آن‌چه را دارم می‌پذیرم و آن‌چه را که باید یاد بگیرم می‌آموزم»
  83. زندگی را بپذیرید تا ببینید چگونه هر چیز آن در خدمت شماست.
  84. بخشندگی، انتشار بوی بنفشه بر ته کفشی است که لگدمالش کرده‌است         مارک تواین                         
  85. اکثر ما با این اعتقاد رشد می‌کنیم که «می‌توان با نبخشیدن دیگران آن‌ها را تنبیه کرد» به بیان دیگر «من اگر تو را نبخشم تو رنج خواهی برد» اما در واقع این من هستم که رنج می‌برم؛ منم که عقده در دل دارم؛ منم که بی‌خوابم
  86. خودتان را دوست بدارید. اگر شما خودتان را دوست نداشته باشید؛ نمی‌توان انتظار داشت که دیگران دوستتان بدارند. یعنی خودمان را همان‌طور که هستیم بپذیریم و سرزنش نکنیم.
  87. بعضی زوج‌ها وقت گرانبهای خود را صرف می‌کنند تا همسران خود را احمق جلوه دهند (یعنی ثابت کند دیگری اشتباه می‌کند). اما بهتر است در موقع تنش با هم همکاری کرده و مثل یک تیم عمل کنند.
  88. ما همیشه می‌خواهیم که دیگران را تغییر دهیم یا آن‌ها خودشان را تغییر دهند. در صورتی‌که کلید اصلی تغییر خودمان است که از آن فرار می‌کنیم. اگر خودمان را عوض کنیم همه چیز در دور و برمان هم عوض می‌شود.
  89. تلاش برای پیدا کردن عیوب دیگران حاصلی جز به‌هم زدن آرامش خودمان ندارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

 

عجول بودن را می‌توان از منظرهای مختلف بررسی کرد:

۱- دسته‌ای از افراد به دلیل عجول بودن، انرژی مضاعف می‌گیرند و این عجله باعث پیشرفت آنها می‌شود و یا عجله را عاملی می‌دانند که شاید آنهارا  از بلا و یا اتفاقی که ممکن است برای آنها بیفتد، نجات دهد؛ در نتیجه به مرور زمان، این افراد در خود این طور تلقی می‌کنند که این رفتار برایشان بسیار خوشایند است.

۲- دسته‌ای دیگر عمدتاً افرادی هستند که در تمام امور عجله دارند و معمولا به این افراد«الف شخصیتی» می‌گویند. این افراد معمولا سعی می‌کنند کارهای خود را خیلی سریع و با عجله انجام داده و یا در آن واحد دو یا سه کار را با همدیگر انجام ‌دهند. در نتیجه این افراد به دلیل استرسی که دارند به مشکلات و بیماریهای قلبی و عروقی مبتلا می شوند.

۳- برخی افراد کسانی هستند که متاسفانه واقعیت این است که جامعه هم، نگاه مثبتی نسبت به این افراد دارد و آنها را بعنوان کسانی که زرنگ هستند و در زمان کم به کارهای بیشتری می‌رسند، می شناسد.

۴- برخی از افراد کسانی هستند که معمولا به دلیل اینکه تعجیل در کارها باعث می‌شود آنها از لحاظ اقتصادی و مادی و از نظر کارایی، نسبت به هم سن و سال‌های خود پیشی بگیرند به این رفتار خود ادامه می‌دهند، اما این افراد به دلیل اینکه خود را در وقت معین و مقرر در هر شرایطی آماده کرده و یا زودتر از آن وقت مقرر هم آمادگی خود را نشان می‌دهند، ضربه‌های روانی بسیاری به آنها وارد می‌شود.

علت تعجیل کردن:

علت این رفتارها معمولا به الگوهای رفتاری فرد برمی‌گردد؛ مثلا پدر و یا مادری که در کارها، با طمانینه رفتار نمی‌کنند و همیشه در رفتارها و کارهای روزمره خود عجله می‌کنند. آنها فکر می‌کنند که اگر رفتارشان با آرامش باشد، از نظر جامعه مورد پسند نیست.

معمولا تعجیل در رفتار افراد، باعث بالا‌رفتن هیجان شده و در افراد قدرت تفکر کاهش پیدا می‌کند و با کاهش قدرت تفکر، معمولا در دراز مدت، افراد احساس خوشایندی در زندگی خود ندارند.

۳ توصیه برای عجله نکردن:

۱- افراد سعی کنند با آرامش و با وقت شناسی (نه با طمانینه ی بیش از اندازه که کارهای او انجام نشود و نه انقدر تعجیل که باعث تخریب روحیه و روان آنها می‌شود)، رفتار کنند.

۲- پدر و مادرها فرزندان خود را از دوران کودکی به یک آرامش روانی دعوت کنند و بدانند که آرامش روانی خیلی بیشتر از هرگونه موفقیتی است که فرزندان آنها چه از لحاظ فرهنگی، اقتصادی و یا اجتماعی به دست می‌اورند؛ بنابراین آنها را تحت فشار قرار ندهند.

۳- افراد بهتر است تقویت‌ها را درونی کنند و نباید از طرف دنیای بیرون و اجتماع و یا حتی خانواده این رفتار را در خود پرورش دهند. اگر رفتار آنها با آرامش و با تایید خود باشد، قطعا از خود راضی و خشنود هستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧

 

برنامه پیش از مدرسه باید پیرامون بازی آزاد تدوین شود، بازی آزاد فرصتهایی برای خانه بازی، شن بازی، آب بازی، بازی با مکعب ها، و استفاده از وسایل گوناگون هنری فراهم می کند. معلمان باید با گفتن داستان و واداشتن کودکان به مربوط ساختن رویدادهای روزانه، فعالیتهای خلاقه را در آنان برانگیزند.

 

باید از ریتم های سازنده برای برانگیختن قوه تخیل استفاده شود. بعنوان نمونه می توان یک فعالیت ریتمیک برای آنها اجرا کرد و از آنها خواست تا با آن دست بزنند. بعدا" ممکن است پیشنهاد کنند که با آن آهنگ پایشان را به زمین بکوبند، با آن بچرخند و یا سرشان را تکان دهند. از طریق پیشنهادهای گوناگون کودکان می توانند فعالیت خلاقه ای مربوط به آن ریتم به وجود آورند.

این در حالی است که بعضی از تفاوت هایی که بین کودکان در آموزشگاه پیش از مدرسه ویژه عقب مانده های ذهنی و مهدکودک های عادی توسط معلمان مشاهده شده از این قرار است که دامنه تخیلات این کودکان به پیشامدهای روزانه ای که در خانه یا مدرسه اتفاق می افتد محدود می شود. در فعالیت های تخیلی و بیانی و یا خلاقه آنها اصالت و ابتکار کمتری وجود دارد. هر گاه مشاهده شود که در طرح های مربوط به پیشبرد خلاقیت و تخیل پاره ای از فعالیت های خانه یا مدرسه بیش از حد تکرار شده است، معلمان باید سعی کنند فعالیت های تازه ای را در آنها برانگیزند و ابتکار را در سطح این کودکان تشویق کنند. این به آن معنی است که کودک عقب مانده ذهنی از کودک عادی هم سالش در مهدکودک به راهنمایی بزرگ تر ها بیشتر نیاز دارد. بعنوان مثال، در مورد کودکی که بدون هدف یک قطار اسباب بازی را هل می دهد می توان با افزودن وسایل و دادن پیشنهادهایی به او، تجربه های بیشتری در باره یک راه، یک پل و غیره برایش فراهم ساخت.

کودکان عقب مانده به آزمایش کردن اشیای تازه تمایل کمی دارند. آنها فرصت های تازه را نمی آزمایند، بلکه نیاز دارند که معلم از طریق افزودن وسایل که در آزمایش کردن و کشف موقعیت های تازه کمک می کند، سئوالاتی را مطرح سازد و توصیه هایی را ارائه دهد. این طور به نظر می رسد که کودکان عقب مانده ذهنی غالبا" از فعالیت های کودک دیگر تقلید می کنند، بعنوان مثال آموزگاری در ساعت سرود پرسید،" چه سرودی را بخوانیم؟ " و کودکی پاسخ داد، " راسو می جهد )". در این موقع همه کودکان همین تقاضا را تکرار کردند.

به نظر نمی رسد این کودکان خلاقیت های تصادفی مانند ترکیب کردن رنگها را بشناسند و یا نسبت به آن شور و شوقی نشان دهند. احتمالا" دلیلش این است که آنها چندان به آزمایش و کشف نمی پردازند و در نتیجه متوجه اشتباهات و انحرافات نمی شوند. در این رویدادهای تصادفی در واقع اشتیاق معلم است که موجب برانگیختن آنان برای رسیدن به تجربیات تازه می شود. این کودکان گرایشی به اجرای طرح ها تا مرحله اتمام آنها ندارند. بسیاری از فعالیت های آنها کوتاه مدت است، بویژه وقتی که معلم صحنه را ترک می کند. بسیار مهم است که وقتی معلم فعالیتی را آغاز می کند، هر چند گاه به مدت کوتاهی بیرون برود، و سپس بازگردد، از این راه ضمن آنکه طرح کامل می شود، استقلال در عمل نیز برای آنان محسوس خواهد شد.

آموزگار باید از طریق گردش با کودکان در بیرون شهر و با معرفی فعالیتهای گوناگون در مدرسه اقدام به گسترش دامنه علاقه مندی های کودکان کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

بنشینید و با فرزندتان در سطح خودش ، در مورد انتظاراتتان از او و رفتارهای جدیدی که می خواهید به او آموزش دهید صحبت کنید . تذکرات شفاهی باید مرحله به مرحله و همراه با تصاویر و عکسها ، آموزش های کتبی و استفاده از عروسک ها باشد . تکرار و یادگیری همراه با بازی ، درک انگیزه فرزند شما را افزایش می دهد . مثلاً می توانید یک اتاق مقوایی بسازید و به نوبت به جای عروسک ها در بزنید و پاسخ دهید
بدین طریق می توانید مفهوم در زدن قبل از ورود به مکانی را به شیوه ای لذت بخش و نشاط آور به فرزندتان آموزش دهید .
این آموزش ها را هر چند روز یک بار حدود پنج  دقیقه تمرین کنید تا وقتی که مطمئن شوید فرزندتان آموزش های لازم را فرا گرفته است . بعد از هر جلسه تمرین نیز می توانید با دادن پاداش یا امتیازات خاص او را تشویق کنید .

وقتی که مطمئن شدید او مفاهیم را متوجه شده و آنها را درک می کند می توانید آنها را با او انجام دهید . زدن به در را با چندین در، از جمله در اتاق خواب یا حمام تمرین کنید تا این کار برایش به صورت وظیفه مطرح شود. و در هر بار موفقیت ، او را تشویق کنید .

پس از آموزش و تمرین این آداب اجتماعی ، هدف این است که فرزندتان آنها را در زندگی واقعی به کار ببرد و سرانجام برای او به صورت یک عادت درآید . از این که این مهارت ها را خوب یاد گرفته اظهار رضایت کنید و به او بفهمانید هنگامی که آنها را در زندگی واقعی اش به کار ببرد مورد تشویق قرار خواهد گرفت . اما به محض این که به این رفتارها عادت کرد مشوق ها را نیز به تدریج کم رنگ تر کرده یا محو کنید و استفاده از پاداش ها را تغییر دهید،  طوری که در فرزندتان برای آشنایی با دیگر مهارت های اجتماعی انگیزه ایجاد شود .
در شرایط  دشوار حامی او باشید ، حتی یک کودک با انگیزه ی قوی نیز اگر توقعات ما بیش از توان او باشد ، موفق نخواهد شد. شما می توانید برای آموزش فرزندتان او را به طرق مختلف کمک کنید تا این رفتارها برایش جا بیفتد .
اگرچه آموزش مهارت های جدید به کودکان استثنایی کار ساده ای نیست اما با تلاش و کوشش و هدایت و خلاقیت های شما او می تواند موفق شود و این موفقیت می تواند تغییرات ماورای تصور شما را در زندگی او  ایجاد کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

اولین توصیه اینکه سعی کنید خانواده‌ای را که دارای فرزند استثنایی هستند پیدا کرده و از آنها کمک و راهنمایی بگیرید.
 

توصیة دوم اینکه با همسر، خانواده و وابستگان نزدیک و مهم خود در این مورد صحبت کنید. اکثراً دیده می‌شود که والدین در مورد احساسات خود راجع به مشکلات فرزندانشان صحبت نمی‌کنند. گاهی یکی از والدین نگران است که نمی‌تواند منبع تسکین و یا قدرتی برای همسرش باشد. هرچه پدر و مادر در مواقع حساس مانند مواجه با مشکلات فرزندان خود با یکدیگر صحبت کنند، بهتر می‌توانند روحیة یکدیگر را تقویت کرده و هر دو از قدرت بیشتری برخوردار شوند. البته باید توجه داشت که هر یک از والدین ممکن است نقطه نظرات مخصوص به خود را داشته باشد و آنچه که یکی از طرفین حس کرده و یا به آن عکس العمل نشان داده ضرورتاً نباید مانند همسرش باشد. سعی کنید احساسات خود را برای همسرتان توضیح دهید، سعی کنید در مواردی که مشاهدات شما یکسان نیست یکدیگر را درک کنید.
اگر فرزندان دیگری در خانواده هستند، با آنها هم صحبت کنید و از احتیاجات آنها هم آگاه شوید. اگر در موقعیتی قرار دارید که قادر به صحبت کردن با آنها و جواب دادن به احتیاجات روحی آنها نیستید، فرد یا افراد دیگری از فامیل را که قادر به برقراری یک رابطة خوب با فرزندانتان هستند انتخاب کنید که آنها این ارتباط لازم را برقرار کنند. با افراد دیگری که در زندگی شما نقش مهمی دارند، مانند یک دوست خوب و یا حتی والدین خودتان صحبت کنید. پدر و مادرهایی که با چنین بحرانی مواجه می‌شوند گرایش زیادی به انزوا طلبی پیدا کرده و معمولاً دوست ندارند که در مورد مشکلشان با دیگران صحبت کنند. اما داشتن دوستان قابل اعتمادی که بتوانند بار سنگین روحی شما را سبک کنند بسیار سودمند می‌باشد.
 توصیة سوم اینکه بیشتر بر جنبه‌های مثبت زندگی خود تکیه کنید. هر فردی ممکن است با مراجعه به افراد مختلف بتواند قوای مثبت خود را تزاید بخشد. یک نفر با رفتن نزدیک فرد روحانی، دیگری با دیدار و صحبت با یک دوست و فرد دیگر با مراجعه به مشاور خانوادگی. اگر هر کدام از این افراد قبلاً در زندگی باعث تسکین روحی برای شما بوده‌اند، به آنها مراجعه کنید و حتی شاید لازم باشد که منابع جدیدی برای خود بیابید. یک مشاور بسیار مجرب دستورالعملی برای زندگی در موارد بحرانی به من داد: " هر روز صبح که برمی‌خیزی و خود را در قبال وضعیتی که داری ناتوان احساس می‌کنی، مشکلت را به درگاه خداوند ببر، چه که او را می‌شناسی و درک می‌کنی، پس آنگاه روزت را آغاز کن." هر وقت دچار احساسات دردناک و غم انگیز شدید، باید با یک نفر تماس بگیرید. می‌توانید به کسی تلفن کنید، نامه بنویسید و یا حتی وسیله‌ای پیدا کنید و به منزل آن شخص معین رفته و حتماً با او در مورد درد خود صحبت کنید. دردی که در موردش صحبت شود مانند آن است که تقسیم شود و سنگینی آن هرگز به اندازة تحمل آن به تنهایی نخواهد بود. گاهی مشاوره های روانپزشکی تجویز می‌شود و اگر این در مورد شما صدق می کند، این راه کمک را به روی خود نبندید.
توصیة چهارم آنکه هر روز را برای همان روز زندگی کنید. ترس و نگرانی از آینده می تواند انسان را فلج کند. اگر شما جملاتی مانند: " بعد چه خواهد شد؟ " و یا " چطور خواهد شد اگر . . . " را در مورد آینده کنار بگذارید، می توانید واقعیت روز را در نظر گرفته و سعی در برطرف کردن مشکلات همان روز کنید. با اینکه باورش مشکل به نظر می‌رسد، اما هر روزه اتفاقات خوبی هم می‌افتد که باعث دلخوشی انسان می‌شود و نگرانی در مورد آینده فقط قوای محدود انسان را تحلیل می‌برد. سعی کنید که هر روز را برای خود آن روز زندگی کنید و از خوبی هایش لذت ببرید.
 توصیة دیگر آنکه اصطلاحات مربوط به مسائل فرزندتان را یاد بگیرید. اگر کسی در مورد فرزندتان اصطلاح خاصی را بکار برد که شما معنی آنرا نمی‌فهمید، خجالت نکشید و معنی آنرا بپرسید. حتی صحبت طرف را قطع کنید و در مورد معنی آن اصطلاح خاص سؤال کنید و توضیح کافی بگیرید.
ششمین توصیه اینکه تا می‌توانید در رابطه با مشکل فرزندتان اطلاعات جمع‌آوری کنید. بعضی از والدین اطلاعات زیادی جمع می‌کنند و بعضی دیگر نسبت به این موضوع بی‌توجه می مانند. نکتة مهم این است که شما در پی اطلاعات صحیح و دقیق باشید. از سؤال کردن نترسید زیرا این اولین قدم به سوی درک بیشتر از موقعیت فرزندتان می‌باشد. یادگیری نحوة جمع‌آوری اطلاعات می‌تواند در آینده خیلی برای شما مفید باشد. یک روش خوب اینست که قبل از رفتن پیش پزشک و یا قبل از رفتن به جلسه‌ای سئوالات خود را روی صفحه بنویسید و در ضمن صحبت در نزد پزشک و یا در جلسه هم اگر سؤالات دیگری برایتان مطرح شد، آنها را هم روی کاغذ بیاورید. به این ترتیب هیچ سؤالی را فراموش نخواهید کرد و برای تمام سئوالاتتان هم می‌توانید جوابی بگیرید. بخاطر داشته باشید که گزارشهای تشخیص بیماری، گزارش پیشرفت مداوا و گزارش ارزیابی‌ها را بخواهید و نگهداری کنید. تمام اوراق مربوط به کودک را که از طرف پزشک، معلم و یا تراپیست به شما داده شده است مرتب نگه دارید. برای اینکار می‌توانید از یک کلاسور استفاده کنید. این اطلاعات و اوراق در آینده می‌توانند برای کودک شما بسیار مفید باشند. اگر شما ذاتاً آدم مرتبی نیستید، حداقل همة اوراق را در یک جعبة مخصوص نگه‌دارید که در موقع لزوم به آنها دسترسی داشته باشید.
توصیة دیگر اینکه نترسید و خجالت نکشید. بسیاری از والدین در برابر افراد متخصص مانند پزشک، معلم و یا متخصصین دیگر احساس کفایت لازم برای پرسش و تحقیق در مورد وضعیت فرزندشان را نمی‌کنند. شما نباید برای گرفتن اطلاعات از آنها عذرخواهی کنید و احساس کنید که با سؤالات خود مزاحم آنها شده‌اید. یادتان باشد که مسأله فرزند شما مطرح می‌باشد و موقعیت او تأثیر زیادی در زندگی ‌شما و خود او دارد. بنابراین مهم است که در حد امکان در مورد موقعیت خود و فرزندتان بدانید.
 از بروز احساسات خود وحشت نداشته باشید. خیلی از والدین مخصوصاً پدرها از بروز احساسات خود جلوگیری می‌کنند زیرا عقیده دارند که نشان دادن عواطف دلیل بر ضعف آن‌هاست. قویترین پدرانی که دارای کودکان استثنائی هستند آنهایی هستند که از بروز احساسات و عواطفشان ترس و شرم ندارند.
 یاد بگیرید که با عصبانیت و تلخکامی های خود که بطور طبیعی به شما دست می‌دهند روبرو شوید. اگر خوب دقت کنید متوجه می شوید که به علت استثنائی بودن فرزندتان باید تجدید نظر کلی در آرزوهای خود برای این کودک کرده و این مسأله خود می تواند باعث عصبانیت و تلخکامی در شما بشود. شما باید یاد بگیرید که با آنها کنار بیایید و حتی اگر لازم باشد از متخصصین در این زمینه کمک بگیرید. با اینکه تجسم آیندة بهتر در این مرحله برای شما مشکل است، ولی بدانید که روزی خواهد آمد که زندگی شما بهتر خواهد شد و روزی خواهد آمد که شما با دید مثبت به زندگی نگاه کنید. با تشخیص احساسات منفی خود، بهتر می‌توانید خود را برای مبارزات آتی تجهیز کنید و دیگر مرارت و عصبانیت، از نیرو و قدرت ابتکار شما نمی‌کاهد.
به هر چیزی از دید مثبت نگاه کنید. تمرکز بر جنبه‌های مثبت ، ارزش نکات منفی را کم کرده و انسان می‌تواند راحت‌تر با زندگی کنار بیاید. روحیة مثبت یکی از باارزش‌ترین سلاحها در مواجهه با مشکلات است. بدانید که همیشه نکتة مثبتی در مورد هر آن‌چه که اتفاق می‌افتد وجود دارد. مثلاً خانمی گفته است که: "در ضمن تشخیص استثنایی بودن فرزندم، به من گفتند که این بچه از سلامتی جسمی فوق‌العاده‌ای برخوردار است. هنوز هم او بچة بسیار سالمی است و نداشتن مشکل جسمانی او نعمتی برای من محسوب شده است."
همیشه واقع بین باشید. واقع بین بودن و در تماس دائمی بودن با واقعیت، یعنی پذیرش زندگی آنطور که هست. یعنی تشخیص اینکه بعضی چیزها را در زندگی می توان تغییر داد و بعضی دیگر قابل تغییر نیستند. کار مهم در زندگی همة ما اینست که یاد بگیریم چه چیزهایی را ما می‌توانیم تغییر دهیم و بعد تمام سعی خود را در این راه بکار بگیریم.
 یادتان باشد که زمان در دست شماست. زمان مرهم خیلی از زخمهاست، البته این بدان معنا نیست که تربیت کردن و زندگی کردن با یک کودک استثنایی کار آسانیست. اما به مرور زمان با انجام اقدامات مختلف می‌توان بار این مشکل را سبک‌تر کرد.
برای فرزند خود برنامه‌ریزی کنید، با استفاده از کلاسهای مختلف آموزشی، ورزشی و تفریحی می‌توانید مقداری از وقت کودک خود را پر کنید. اینکار هم برای کودک مفید است و هم به والدین فرصتی می‌دهد که در این فاصله به کارهای ضروری خود بپردازند. حتی در خانه هم می توان به طرق مختلف برنامه‌هایی برای کودکان ترتیب داد که در ساعات بخصوصی سرگرم باشند و بیشتر موجبات آسایش پدر و مادر فراهم آید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

بعضی ها به شدت احساس گناه می کنند چون از طریق پزشکان متوجه می شوند که تولد این کودک غیرطبیعی به خاطر انتقال ژن معیوبی است که آنها با ازدواج فامیلی به کودک منتقل کرده اند. به خاطر این احساس گناه نمی توانند رفتار سالمی داشته باشند؛ یا از کودک طوری مراقبت می کنند که بدون هیچ قانون تربیتی و هر طور میل دارد بزرگ شود که در نتیجه کودکی وابسته و مساله دار خواهد شد یا او را به مراکز بهزیستی می سپارند و با حس گناه مضاعف زندگی را می گذرانند. به هر حال فرسودگی ناشی از این مشکل که ما آن را فرسودگی والدینی می گوییم (البته بیشتر عنوان فرسودگی مترنال را ذکر می کنیم چون مادرها در ارتباط با کودک بیمار هستند) می تواند والدین را از پای درآورد و در شرایطی قرار دهد که تصمیم های غیرمعقولانه بگیرند. همین چند روز پیش بود که پدر یک دختر مبتلا به اوتیسم با حالتی خاص رو به من کرد و گفت: «نمی توانید کاری بکنید که بمیرد؟»

درست است که شما انرژی زیادی برای پرورش و تربیت بچه صرف می کنید اما با فیدبک هایی که از او می گیرید و لذت از آنچه او آموخته خستگی و انرژی هدررفته تان جبران می شود. اما این والدین خیلی بیش از شما زحمت می کشند و هیچ بازخورد مثبتی دریافت نمی کنند پس فرسوده می شوند. اکثر این فرسودگی را در مادرها می بینیم. متاسفانه در اکثر مواردی که داریم می بینیم پدرها سعی می کنند با فراهم کردن شرایط کاری خاص خود را از محیط دور کنند و به بهانه کار بیشتر برای تامین هزینه های زندگی، مادر را دست تنها رها می کنند تا در کنار بچه عقب مانده باشد. این پدرها از پذیرش واقعیت و قبول مسوولیت پدر بودن فرار می کنند.

پس اولین توصیه من به والدین کودکان خاص این است که واقعیت را بپذیرند. اگر این اتفاق بیفتد می توانند راه درست را پیدا کنند. یعنی با توجه به توان هر چند محدود کودک او را همان طور که هست می پذیرند و به او کمک می کنند. متاسفانه بسیاری از والدین در ۵ سال نخست زندگی کودک به قابلیت هایی که بچه باید داشته باشد، بی اهمیت اند. اگر دیر زبان باز کند یا حرکت کند نگران نمی شوند و وقتی متوجه کم توانی ذهنی بچه می شوند، دلشان نمی خواهد آن را باور کنند.

حدود ۸۵ درصد کم توانی های ذهنی از نوع خفیف هستند. این بچه ها خودشان متفاوت بودن را درک می کنند و دیگران نیز کاملا متوجه آن می شوند. به عنوان نمونه این حالت در بچه ۵، ۶ ساله که قرار است وارد محیط آموزشی شود، کاملا مشهود است اما خانواده سعی می کند این کم توانی را انکار کند و این هم واکنش غلط و جبرانی است که بعضی والدین به آن روی می آورند. باید قبول کرد، توارث نقش مهمی در هوش دارد. اگر بچه شما هوش کمی دارد، نمی توانید با غنی کردن محیط این مساله را جبران کنید و هوش را به حد طبیعی برسانید. می توانید با پرورش او و کمک های خاص فقط تا حدی وضعیت را بهبود بخشید. این والدین بهتر بود در همان ۲، ۳ سالگی که می دیدند کودکشان از آنچه دیگر بچه ها انجام می دهند عقب است سعی می کردند با گفتاردرمانی و کاردرمانی ذهنی به او کمک کنند. عواقب انکار کردن هم بچه را زجر می دهد هم شما را. بیشترین شاخصی که باید اهمیت دهید تکلم بچه هاست. کودکی که تا ۵/۱ سالگی هیچ کلمه ای نمی گوید و در ۲ سالگی نمی تواند جمله دو کلمه ای بگوید حتما باید بررسی شود که مشکل درک و هوش دارد یا خیر.

دومین توصیه ام به این والدین آن است که دنبال مقصر نباشند. انتقال بیماری های ارثی و ژنی تقصیر شما یا همسرتان نیست. به جای اینکه بگویید چنین معلولیت و ناتوانی ای در خانواده ما سابقه نداشته و حتما فرزندمان آن را از خانواده شما به ارث برده دنبال راهکار کمک به کودکتان باشید. یکدیگر را دست تنها نگذارید و ببینید چطور می توانید در زندگی کودک تان موثر باشید و مهارت های لازم برای زندگی را به او بیاموزید.

تصمیم اینکه بخواهید خودتان از کودک غیرطبیعی تان نگهداری کنید یا او را به مراکز نگهداری بسپارید کاملا شخصی است اما باید بدانید نادیده گرفتن او و دور کردنش از محیط خانواده، حس خوبی به شما نمی دهد. شاید لازم باشد به صورت خلاصه راهکارهایی که بتواند کمک کند از بچه بیمار خود در خانه نگهداری کنید و در امر آموزش و پرورش او بکوشید مطرح کنم.

سعی کنید او را در مراکز نگهداری روزانه ثبت نام کنید که لااقل ۴، ۵ ساعت از روز در آنجا از او نگهداری کنند. در این مراکز حتی اگر آموزش هایی هم به کودک شما ندهند از او نگهداری می کنند تا در این چند ساعت از روز شما به امور مربوط به خود و زندگی تان بپردازید. درواقع با این اقدام موثر به خودتان کمک می کنید از فرسوده شدن رها شوید و هنگام بازگشت دوباره کودکتان با انرژی باشید. متاسفانه ما در کشورمان «ان جی اُ» هایی برای کمک به این خانواده ها نداریم. در برخی کشورها چنین ان جی اُهایی وجود دارد که از کودکان خاص چند روز نگهداری می کنند تا پدر و مادر بتوانند با هم یا با دیگر بچه ها به مسافرت بروند. خودتان حتما دیده اید گردش یا سفر رفتن با این بچه ها، به ویژه آنهایی که از نظر جسمی معلول هستند یا چهره خاصی دارند نه تنها لذت بخش نیست و خستگی والدین را به در نمی کند بلکه انگشت نما شدن توسط دیگران باعث می شود حتی دلشان نخواهد برای صرف شام با این بچه ها بیرون بروند و ترجیح می دهند مدام در خانه بمانند. شاید اطرافیان و خانواده این افراد بتوانند با حمایت خود و نگهداری چندروزه ای از کودک خاص، به والدین او فرصت دوباره توانمند شدن و تجدید قوا را بدهند. والدین ایرانی که چنین بچه هایی دارند به ویژه مادران پرعاطفه ایرانی واقعا نیازمند حمایت هستند. تنش زیادی که از هر جهت به آنها وارد می شود باعث می شود گاهی در رفتار با بچه هایشان درست عمل نکنند.

به عنوان پدر و مادر یک کودک خاص شما باید مدام با یکدیگر در ارتباط باشید. نباید اجازه دهید والدین او بودن، ارتباط زناشویی و روابط محبت آمیزی که باید بین یک زوج وجود داشته باشد تحت الشعاع قرار دهد. پدرها نباید همسر خود را تنها بگذارند. از رابطه تان محافظت کنید. گاهی کودک خود را به اقوام یا پدر و مادرتان که مورد اطمینان هستند بسپارید و فرصت اندکی برای با هم بودن مهیا کنید. فرصتی حتی به اندازه یک پیاده روی دو نفره یا رفتن به سینما. اگر این توصیه را نادیده بگیرید چنان از نظر سلامت روانی در فشار خواهید بود که نمود آن را می توانید در رفتار غلط و حتی تنبیه بدنی این کودک بیمار یا دیگر فرزندان تان ببینید یا روزی فرا می رسد که همچون یک بیمار روانی نیازمند بستری شدن خواهید بود.

شما فقط پدر و مادر یک کودک عقب مانده یا معلول نیستید. نباید توجه ویژه به او باعث شود دیگر بچه ها را فراموش کنید. برای اصلاح رفتارهایتان حتما نیاز دارید با یک کارشناس و مشاور صحبت کنید. رفتارهای اشتباه شما در امر تربیت هر یک از فرزندان تان می تواند باعث شود آنها در برخورد با یکدیگر دچار حالت هایی مانند حسادت یا نفرت شوند. حس گناه از اینکه چرا او سالم است اما خواهر یا برادرش بیمار است یا احساس های متفاوت، همه و همه می تواند ناشی از رفتارهای غلط شما باشد. پس حتما نیاز دارید با یک روان شناس یا روان پزشک صحبت کنید.

سعی کنید تصمیم های عجولانه نگیرید. بسیاری از پدر و مادرهایی که بچه عقب مانده ذهنی یا جسمی دارند، گاهی تصمیم می گیرند از شهرستان به تهران یا از تهران به خارج از کشور مهاجرت کنند تا شاید بتوانند سرویس بهتری برای کودک خاص خود بگیرند. این نکته که ظرفیت حقیقی و پتانسیل کودک بیمار شما چقدر است و آیا سرویس های خاص می تواند به او کمک کند را در نظر بگیرید. شرایط دیگر فرزندان تان را هم بسنجید.

اگر روان پزشک کودک شما توصیه کرده درمان های دارویی برای بهبود وضعیت او لازم اند، به تجویز او اهمیت بدهید. قطعا اگر اوضاع جسمی و روحی کودک در کنترل باشد بهتر می توانید به او کمک کنید تا مهارت های لازم برای زندگی را بیاموزد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

نظر آموزشی، امروزه واژه استثنایی به کودکانی اطلاق می شود که از جهات مختلف ذهنی، جسمی، عاطفی و اجتماعی تفاوت قابل ملاحظه ای با دیگر کودکان همسال خود دارند، به نحوی که به لحاظ همین تفاوت های محسوس قادر نیستند از برنامه های درسی عادی که اصولا برپایه ویژگی ها و توانایی های مشترک بیشتر کودکان در سنین مختلف تنظیم شده است، به طور بایسته و شایسته بهره مند شوند، بنا بر این تعریف، واژه کودکان استثنایی، کودکان تیزهوش، عقب مانده ذهنی، نابینا، ناشنوا، ناسازگار، معلولین جسمی حرکتی و ناتوان در یادگیری خاص و نظایر آن را شامل می شود.

واژه معلول به کسانی اطلاق می شود که به علت نقص جسمی، ذهنی یا اختلال رفتاری شدید، مشکلات و مسائل خاص دارند و به توجه فوق العاده نیازمندند. در واقع اصطلاح معلول دارای شمول محدودتری است. به دیگر سخن، هر کودک معلول، استثنایی نیز است، اما هر کودک استثنایی لزوما معلول نیست؛ بنابراین نباید واژه های استثنایی و معلول به طور مترادف به کار رود.

● بچه های عجیب

به طور کلی از نظر آموزشی به این گروه ها استثنایی گفته می شود:

۱) کودکان کم توان یا عقب مانده ذهنی یا کودکان آهسته گام.

۲) کودکان مبتلا به اختلال در یادگیری خاص.

۳) کودکان سازش نایافته یا ناسازگار.

۴) کودکانی که دارای اختلالات گویایی اند.

۵) کودکانی که دچار نارسایی های شنوایی اند.

۶) کودکانی که دچار نارسایی های بینایی اند.

۷) کودکانی که به بیماری های مزمن خاص از قبیل بیماری قند، صرع و غیره دچارند.

۸) کودکانی که دچار نقص عضو یا فلج مغزی یا حرکتی اند (معلولین جسمی حرکتی) .

۹) کودکانی که دارای معلولیت های مضاعف اند.

۱۰) کودکان تیزهوش و پراستعداد.

براساس بررسی ها و آمارهای مجامع علمی و فرهنگی بین المللی نظیر یونسکو و برخی کشورهای غربی، در حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از کودکان مدرسه رو (۱۸ ۷ سال یا ۱۷ ۶ سال) هر کشور بنابر تعریفی که ارائه شد، استثنایی اند و به توجه خاص آموزشی نیاز دارند؛ به عنوان مثال در سال ۱۹۹۴، دفتر آموزش کودکان معلول در آمریکا اعلام کرد که حدود ۱۲ درصد از کودکان، از تولد تا ۱۹ سالگی به نحوی دچار معلولیت اند و به آموزش ویژه نیاز دارند.

در واقع برخلاف آنچه عمدتا در اذهان تداعی می شود، آموزش و پرورش استثنایی لزوما به معنای جداسازی و انتقال کودک از مدرسه عادی به مدرسه استثنایی نیست، بلکه آموزش استثنایی برنامه ای تنظیم شده براساس ارزیابی های مستمر و جامع برای کودک از تولد تا پایان زندگی و همراه با خانواده، مدرسه و اجتماع است.

بنابراین ایجاد کلاس ها و مدارس خاص برای کودکان استثنایی هدف نیست، بلکه برخاسته از یک ضرورت آموزشی است؛ زیرا با حضور دو سه نفر کودک استثنایی در یک کلاس معمولی ۴۰ یا ۵۰ نفری، معلم قادر نخواهد بود آن گونه که شایسته است به تفاوت های فردی توجه داشته باشد، بخصوص زمانی که تفاوت موجود میان این دو سه نفر کودک استثنایی با دیگر کودکان قابل ملاحظه باشد، اگر معلم بخواهد توجه بیشتری به این کودکان، که نیاز بیشتری دارند، مبذول دارد ناگزیر است از وقت آموزش و هدایت دانش آموزان دیگر بکاهد و به عکس.

حقیقت آن است که رشد فرهنگی و اعتلای ارزش های هر ملتی بستگی به میزان توجه آنها به حقوق حقه همه افراد جامعه به طور اعم و افراد استثنایی به طور اخص دارد. لذا باید شیوه ای اتخاذ شود که این کودکان استثنایی به تناسب ویژگی های خود از برنامه های آموزشی برخوردار شوند. در نیل به این هدف است که وقتی مدرسه عادی از نیروی انسانی مجرب (روان شناسان، کارشناسان و معلمان) برنامه های فوق العاده راهنمایی و مشاوره های خاص آموزشی برخوردار نیست، کودکان استثنایی ناگزیر روانه مدارس خاص می گردند؛ مدارسی که دارای معلمان آموزش ویژه استثنایی، برنامه ویژه آموزشی و پرورشی و وسایل و لوازم خاص آموزشی اند.

با نگاه کلی به وضعیت خاص کودکان استثنایی به تعبیری که پیشتر بدان اشاره شد و با توجه به نیازهای خاص آنان اعم از نیاز به نیروی انسانی مجرب و ورزیده و وسایل آموزشی و کمک آموزشی و با در نظر گرفتن شرایط جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی کشور، توزیع این کودکان در شهرها و روستاهای دور و نزدیک و پذیرفتن ضرورت آموزش و پرورش استثنایی برای تعلیم و تربیت این کودکان عمدتا ۲ راه بیشتر به نظر نمی رسد. اول آن که کودک یا کودکان استثنایی در هر نقطه و مدرسه ای که هستند بمانند و امکانات، اعم از کارشناسان متخصص، معلمان ویژه، وسایل و تجهیزات آموزشی و کمک آموزشی در آن محل فراهم شود. اگر این طریق مقدور نباشد ناگزیر باید تدبیری دیگر اندیشید. واقعیت این است که به سبب کمبود نیروی انسانی مورد نیاز و تجهیزات آموزشی، بسختی می توان در سطوح مختلف کشور چنین امکانی فراهم کرد. در این مورد، حتی کشورهای غربی نیز دچار تنگناها و محدودیت های مختلف اند.

طریق دوم، استفاده از حداکثر امکانات، اعم از نیروی انسانی متخصص و مجرب، وسایل و تجهیزات آموزشی، متمرکز کردن آنها در چندین مدرسه خاص و فرستادن کودکان استثنایی به آن مدارس است؛ البته می توان این روش را به اشکال مختلف از قبیل دایر کردن برنامه فوق العاده آموزش استثنایی در مدارس عادی ایجاد کلاس های نیمه وقت و تمام وقت در مدارس و تاسیس مدارس روزانه و شبانه روزی اجرا کرد. این شیوه از آموزش و پرورش کودکان استثنایی شامل همه کودکان استثنایی اعم از تیزهوش، نابینا، ناشنوا و عقب مانده ذهنی است؛ البته تفصیل برنامه های آموزشی هر یک از گروه های استثنایی، بویژه آموزش و پرورش دانش آموزان تیزهوش و تجاربی که در کشورهای مختلف در این زمینه کسب شده است، نیاز به بحث جداگانه ای دارد. در هر حال قدر مسلم این است که هدف، ارائه موثرترین برنامه آموزشی متناسب با ویژگی های زیستی، شناختی و عاطفی هر دسته از کودکان استثنایی و در چارچوب امکانات و مقدورات جامعه است.

● تاریخچه آموزش استثنایی جهان

ریشه های تاریخی آموزش و پرورش استثنایی را به گونه ای که امروز مطرح است، می توان اوایل سال های ۱۸۰۰ میلادی در میان تلاش های تنی چند از پزشکان محقق یافت. از ایتارد، پزشک اندیشمند فرانسوی که پزشکی حاذق و صاحب نظر در بیماری های گوش و تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا بود می توان به عنوان یکی از پیشگامان آموزش و پرورش استثنایی نام برد. از جمله معروف ترین کارهای ایتارد، تلاش وی در تربیت ویکتور، کودک ۱۰ ساله ای است که در یکی از جنگل های فرانسه پیدا شد. وی با زندگی اجتماعی آشنایی نداشت و آثاری از رشد زبان در او مشهود نبود. ادوارد سگن، شاگرد ایتارد که سال ۱۸۴۸ به آمریکا مهاجرت کرد از اولین کسانی است که با روش ابداعی خود سعی در تعلیم و تربیت کودکان عقب مانده ذهنی داشت. در کنار تلاش های ایتارد و سگن، زحمات چشمگیر خانم ماریا مونته سوری قابل توجه است. وی تحت تاثیر عمیق فعالیت ها و روش های سگن، به عنوان مربی کودکان عقب مانده ذهنی و حامی آموزش و پرورش پیش دبستانی برای همه کودکان شهرت یافت. به دنبال کوشش های قابل ملاحظه ایتارد، سگن و مونته سوری، این پیشگامان نهضت تعلیم و تربیت استثنایی، شاهد تلاش های گسترده دیگر محققان و متخصصان در کشوهای مختلف جهان و تاسیس مراکز، مدارس و کلاس های ویژه برای کودکان استثنایی هستیم، به گونه ای که امروز همه کشورهای جهان به آموزش و پرورش استثنایی به عنوان یک ضرورت فرهنگی و اجتماعی می نگرند و بخش قابل توجهی از امکانات آموزش و پرورش عمومی آنها به کودکان و دانش آموزان استثنایی اختصاص می یابد.

در هر حال اگر بر این باور باشیم که ستون های تمدن هر جامعه بر نظام آموزش و ساختار آموزش و پرورش آن استوار است، بدون تردید سلامت، جامعیت و کارآمدی نظام آموزش و پرورش آن جامعه نیز در گروی وسعت، گستردگی، تنوع و کیفیت برنامه های جامع آموزش استثنایی و درصد کودکان و دانش آموزانی است که به عنوان استثنایی یا دارای نیاز ویژه مورد تشخیص و شناسایی واقع شده و خدمات آموزشی موثری در مدارس عادی یا کلاس های خاص به ایشان ارائه می شود.

محققان تعلیم و تربیت و کارشناسان بصیر نظام های آموزشی، عمدتا بر این باورند که پیشرفت های حاصل در آموزش و پرورش عادی در زمینه هایی همچون شناخت ویژگی های شناختی و رفتاری دانش آموزان، مسلح شدن به روش های موثر کنترل رفتار و آموزش و پرورش، بهره گیری از آزمون های معتبر هوشی و روانی و انجام مطالعات بالینی و تجربی، مرهون انجام تحقیقات درباره کودکان استثنایی و یافته های حاصل از روان شناسی و آموزش و پرورش استثنایی است. بدون تردید پیشرفتهای حاصل در قلمروی روان شناسی و آموزش استثنایی در ابعاد مختلف، سبب شناسی و پیشگیری از معلولیت ها، شناخت ویژگی ها در مراحل مختلف رشد، روش های آموزشی و توانبخشی و مشاوره و راهنمایی در سایه همراهی و همکاری متخصصان و پژوهشگران رشته های تخصصی دیگر همچون روان شناسی رشد، روان شناسی بالینی، روان شناسی مرضی، روان شناسی تربیتی، جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی، بهداشت عمومی، ژنتیک و آزمایش های ژنتیکی، پزشکی، روانپزشکی، طب اطفال، مغز و اعصاب، گوش پزشکی، چشم پزشکی، ارتوپدی، تربیت بدنی، فیزیوتراپی، کار درمانگری، گفتار درمانگری، هنر و فناوری آموزشی و مشاوره و راهنمایی مقدور و میسور بوده است. به همین سبب است که محققان روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی می توانند طرح های تحقیقاتی خود را با توجه به زمینه های مورد اشاره طراحی، تدوین و اجرا کنند. از سوی دیگر فارغ التحصیلان و پژوهشگران این رشته نیز می توانند با پژوهش های بنیادی و کاربردی خود به غنای رشته های مرتبط بیفزایند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

عارضه ژنتیکی «سندرم داون» به علت وجود تمام یا بخشی از یک کروموزوم اضافی به وجود می آید و از هر ۸۰۰ کودک، یک نفر به آن مبتلا می شود که با کاهش توانایی شناختی ، رشد جسمانی ضعیف و تغییر چهره فرد همراه است. اگرچه «سندرم داون» قابل پیشگیری نیست، اما در صورت آگاهی صحیح می توان آن را در دوران بارداری یا قبل از تولد نوزاد تشخیص داد و در نتیجه کمک بزرگی به فردمبتلا برای رساندن او به استقلال نسبی کرد.
 

● انواع سندرم داون

مبتلایان به سندرم داون برخلاف دیگران ۳ نوع کروموزوم شماره ۲۱ دارند، بنابراین به صورت معمول ۳ نوع سندرم داون وجود دارد.

۱) «تریزومی ۲۱ معمولی » : دراین عارضه همه سلول ها، یک کروموزوم ۲۱ اضافی دارند و حدود ۹۴ درصد مبتلایان به سندرم داون دراین دسته قرار دارند.

۲) «ترانس لوکیشن»: دراین عارضه ، کروموزوم اضافی ۲۱ به یک کروموزوم دیگر می چسبد و اصولاً والدین این کروموزوم را بدون هیچ نشانه ای به همراه دارند. فقط ۴ درصد از مبتلایان به سندرم داون در این دسته قرار دارند.

۳) «تلفیقی»: تعدادی از سلول های مبتلایان به این عارضه دارای کروموزم اضافی ۲۱ است و ۲ درصد از کل مبتلایان سندرم داون به این نوع عارضه ژنتیکی مبتلا هستند.

● تأثیر سن مادر

ذکر این نکته ضروری است که سن مادر می تواند عاملی تأثیرگذار در ابتلای نوزاد به سندرم داون باشد. در سنین ۲۰ تا ۲۴ سالگی احتمال ابتلا به سندرم داون ۱ /۱۴ درصد است و بارداری در سن ۴۰ سالگی احتمال ابتلا به این عارضه را به ۱ /۶ می رساند و این احتمال در سن ۴۹ سالگی ۱ /۱۱ درصد است. بنابراین اگر چه احتمال ابتلا به سندرم داون در نوزادان با بالا رفتن سن بارداری افزایش می یابد، اما شواهد نشان می دهد ۸۰ درصد کودکان مبتلا به سندرم داون از مادران دارای سن کمتر از ۳۵ سال متولد شده اند. براین اساس هم اکنون برای مادران بارداری که سن آنها بیش از ۳۰ یا ۳۵ سال باشد، آزمایش های ژنتیکی برای تشخیص وجود سندرم داون انجام می شود. درمجموع احتمال تولد نوزاد دارای عارضه سندرم داون در سن ۲۰سالگی یک در هزار و ۷۰۰تولد، در سن ۲۵ سالگی یک در هزار و ۴۰۰ تولد، درسن ۳۰ سالگی یک در ۹۰۰ تولد، در سن ۳۵ سالگی یک در ۴۰۰ تولد، در سن ۴۰ سالگی یک در ۱۰۰ تولد و در سن ۴۵ سالگی یک در ۳۵ تولد است.

● تأثیر سندرم داون بر کودک

این عارضه به شیوه های مختلف بر توانایی های شناختی کودکان تأثیر می گذارد، اما بیشتر این کودکان مبتلا به عقب ماندگی ذهنی خفیف تا میانه هستند. آنها برخلاف آنچه تصور می شود ، قادر به آموختن و پرورش مهارت ها، البته با سرعتی متفاوت از دیگران، هستندو به همین دلیل بسیار مهم است که آنها را با کودکان دیگر ، حتی با شرایطی مشابه ، مقایسه نکنید؛ چرا که این کودکان توانایی های زیادی دارند.

● پرورش قدرت شناختی

پرورش قدرت شناختی در کودکان مبتلا به سندرم داون تقریباً متفاوت است. هم اکنون هنوز امکان شناسایی توانایی های این کودکان در هنگام تولد وجود ندارد و تشخیص بهترین راه های آموزش هر کودک، پس از تولد مشخص می شود، در نتیجه میزان موفقیت آنها در مدرسه بسیار متفاوت است و این امر تأکیدی بر لزوم سنجش توانایی هر کودک به صورت جداگانه است. اختلال گفتاری و تأخیر در بیان مطالب و گفته ها از آشکارترین مشکلات کودکان مبتلا به سندرم داون است و در این زمینه اصولاً جلسات گفتار درمانی مؤثر خواهد بود. این کودکان همچنین مشکلات شنوایی دارند که موجب اختلال در برقراری ارتباط آنها با دیگران می شود و به این منظور نیز استفاده از سمعک و وسایل تقویت صدا بسیار مفید است.

ارزیابی قدرت زبانی کودکان مبتلابه عارضه سندرم داون ، آموزش مستمر زبان اشاره به آنها، نقاشی و به کارگیری اشیا برای انتقال مفهوم نیز می تواند به زندگی هرچه بهتر این کودکان کمک کند. دراین زمینه برخی کشورهای اروپایی چون آلمان و دانمارک مبتلایان به سندرم داون را از سایر دانش آموزان جدا نمی کنند، بلکه دراین کشورها برنامه استفاده از دو معلم در کلاس درس اجرا می شود و معلم دوم به صورت اختصاصی گروه دانش آموزان مبتلا به ناتوانی های ذهنی و جسمی را کنترل می کند.

● مشکلات سلامت مبتلایان به سندرم داون

مشکلات سلامت مبتلایان به سندرم داون متفاوت است . بعضی از این کودکان هیچ مشکل خاص سلامتی ندارند، اما عده ای از آنها به بیماری هایی مبتلا می شوند که نیازمند توجه و نگهداری دقیق است. به عنوان مثال نیمی از کودکان مبتلا به سندرم داون از نارسایی قلبی مادرزادی رنج می برند و مستعد ابتلا به فشار خون ریوی هستند . این مشکلات با کاردیوگرافی اطفال شناسایی و به کمک دارو یا جراحی برطرف می شوند. همچنین نیمی از کودکان مبتلا به سندرم داون مشکلات شنوایی و بینایی دارند و مشکلات بینایی آنها معمولاً تنبلی چشم، نزدیک یا دوربینی و احتمال ابتلا به آب مروارید است. از دیگر مشکلات طبی معمول در مبتلایان به سندرم داون می توان به اختلالات غده تیروئید، ناهنجاری روده، مشکلات تنفسی ، چاقی، حساسیت زیاد به عفونت و احتمال زیاد ابتلا به سرطان خون اشاره کرد.

● طول عمر و درمان مبتلایان به سندرم داون

در دهه های اخیر ، متوسط عمر افراد به سندرم داون از ۲۵سال، افزایش چشمگیری یافته و همچنین علت مرگ این افراد تغییر کرده است. مطالعات محققان آمریکایی در سال ۲۰۰۲ نشان می دهد متوسط عمر این افراد با درنظرگرفتن متغیرهای مختلف به ۴۹ سال افزایش یافته است.

به علاوه تاکنون هیچ درمانی برای سندرم داون شناسایی نشده است، اما فیزیوتراپی، گفتاردرمانی و برنامه های ویژه آموزشی نقش مهمی در ارتقای سطح توانایی مبتلایان دارد. اگر مادری کودک مبتلا به سندرم داون داشته باشد، احتمال این که دیگر فرزندانش نیز با این عارضه متولد شوند، زیاد است . هرچند دراین بین مادر مبتلا به عارضه نمی شود و احتمال ابتلا برای دیگر نوزادان با افزایش تعداد بارداری ها کمتر می شود.

همچنین اگرچه جلوگیری از ایجاد عارضه ژنتیکی سندرم داون غیرممکن است، اما تشخیص درست نوزادانی که در معرض خطر این بیماری قرار دارند، در سال های اخیر افزایش یافته است. به عنوان مثال در بسیاری از کلینیک های پیش از زایمان، مادران باردار ۱۴ هفته پس از بسته شدن نطفه، آزمایش های سه گانه خون می دهندو نتایج این آزمایش ها به همراه سن احتمالی مادر هنگام تولد نوزاد برای سنجش خطر ابتلا به این عارضه در نوزاد محاسبه می شود.

● والدین چه کار کنند

ترس، شکست و گناه نخستین احساسی است که به والدین دارای فرزند مبتلا به سندرم داون غالب می شود. دراین شرایط مشورت با خانواده های دیگری که دارای فرزند مبتلا به این عارضه هستند، می تواند به والدین برای غلبه براین احساس تلخ کمک کند. بنابراین بهتر است به آینده امیدوار شوید و راه هایی برای مقابله بامشکلات پیدا کنید. متخصصان توصیه می کنند که باید کودکان مبتلا به سندرم داون را از همان ابتدا با کمک و زیر نظر پزشک متخصص نگهداری کرد و دراین بین مراکز خصوصی گفتار درمانی و فیزیوتراپی بسیار مؤثر خواهند بود.

امروزه بسیاری از کودکان مبتلا به سندرم داون به سن مدرسه می رسند و از فعالیت های بسیاری که متناسب با سن آنهاست بهره مند هستند و تعدادی از آنها نیز به دانشگاه رفته اند، حتی بسیاری از آنها توانسته اند به یک زندگی نیمه مستقل دست یابند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

بچه‌های عجیب

به طور کلی از نظر آموزشی به این گروه‌ها استثنایی گفته می‌شود:

 

1 - کودکان کم‌توان یا عقب‌مانده ذهنی یا کودکان آهسته گام.

2 - کودکان مبتلا به اختلال در یادگیری خاص.

3 - کودکان سازش نایافته یا ناسازگار.

 4 - کودکانی که دارای اختلالات گویایی‌اند.

5 - کودکانی که دچار نارسایی‌های شنوایی‌اند.

6 - کودکانی که دچار نارسایی‌های بینایی‌اند.

7 - کودکانی که به بیماری‌های مزمن خاص از قبیل بیماری قند، صرع و غیره دچارند.

8 - کودکانی که دچار نقص عضو یا فلج مغزی یا حرکتی‌اند (معلولین جسمی  حرکتی)‌.

9 - کودکانی که دارای معلولیت‌های مضاعف‌اند.

10 - کودکان تیزهوش و پراستعداد.

براساس بررسی‌ها و آمارهای مجامع علمی و فرهنگی بین‌المللی نظیر یونسکو و برخی کشورهای غربی، در حدود 10 تا 15 درصد از کودکان مدرسه‌رو (18  7 سال یا 17  6 سال)‌ هر کشور بنابر تعریفی که ارائه شد، استثنایی‌اند و به توجه خاص آموزشی نیاز دارند؛ به عنوان مثال در سال 1994، دفتر آموزش کودکان معلول در آمریکا اعلام کرد که حدود 12 درصد از کودکان، از تولد تا 19 سالگی به نحوی دچار معلولیت‌اند و به آموزش ویژه نیاز دارند.

در واقع برخلاف آنچه عمدتا در اذهان تداعی می‌شود، آموزش و پرورش استثنایی لزوما به معنای جداسازی و انتقال کودک از مدرسه عادی به مدرسه استثنایی نیست، بلکه آموزش استثنایی برنامه‌ای تنظیم شده براساس ارزیابی‌های مستمر و جامع برای کودک از تولد تا پایان زندگی و همراه با خانواده، مدرسه و اجتماع است.

بنابراین ایجاد کلاس‌ها و مدارس خاص برای کودکان استثنایی هدف نیست، بلکه برخاسته از یک ضرورت آموزشی است؛ زیرا با حضور دو سه نفر کودک استثنایی در یک کلاس معمولی 40 یا 50 نفری، معلم قادر نخواهد بود آن گونه که شایسته است به تفاوت‌های فردی توجه داشته باشد، بخصوص زمانی که تفاوت موجود میان این دو سه نفر کودک استثنایی با دیگر کودکان قابل ملاحظه باشد، اگر معلم بخواهد توجه بیشتری به این کودکان، که نیاز بیشتری دارند، مبذول دارد ناگزیر است از وقت آموزش و هدایت دانش‌آموزان دیگر بکاهد و به‌عکس.

حقیقت آن است که رشد فرهنگی و اعتلای ارزش‌های هر ملتی بستگی به میزان توجه آنها به حقوق حقه همه افراد جامعه به طور اعم و افراد استثنایی به طور اخص دارد. لذا باید شیوه‌ای اتخاذ شود که این کودکان استثنایی به تناسب ویژگی‌های خود از برنامه‌های آموزشی برخوردار شوند. در نیل به این هدف است که وقتی مدرسه عادی از نیروی انسانی مجرب (روان‌شناسان، کارشناسان و معلمان)‌ برنامه‌های فوق‌العاده راهنمایی و مشاوره‌های خاص آموزشی برخوردار نیست، کودکان استثنایی ناگزیر روانه مدارس خاص می‌گردند؛ مدارسی که دارای معلمان آموزش ویژه استثنایی، برنامه ویژه آموزشی و پرورشی و وسایل و لوازم خاص آموزشی‌اند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

ازدواج در میان نوجوانان مبتلا به نارسائیهای عاطفی و عقلی

از نظر سنتی ، ازدواج به عنوان سنگ زیر بنا در زندگی هر فرد شناخته شده است و کسانی که نمی خواهند ازدواج کنند را معمولاً‌ بعنوان افرادی غیر کامل تلقی می کنند و افراد چه استثنایی و چه طبیعی در اوایل زندگی خود در جامعه ای که در آن زندگی می کنند ازدواج را یک نهاد مهم در نظر می گیرند . موضوع ازدواج موضوع مهمی است و باید در برنامه های آموزشی کودکان استثنایی مورد توجه قرار گیرد . در غیر اینصورت کودک ممکن است بدون داشتن درکی از پیچیدگی و اهمیت تعهدات زناشویی به سن بلوغ برسد . علاوه بر این ممکن است انتظاراتی غیر واقعی از توانایی خود در یک رابطه زناشویی در سر بپروراند . از آنجا که تعداد زیادی از کودکان مبتلا به پریشانی عاطفی به خانواده هایی از هم پاشیده تعلق دارند و از آن جا که تعداد زیادی از کودکان عقب مانده ذهنی سالهای فراوانی از عمر خود را در مؤسسات پناهگاهی می گذرانند ، ممکن است چیزی درباره ارتباطهای روزانه بین زن و شوهر را ندانند. برخی از کودکان استثنایی ممکن است در نقش همانند سازی با همجنسان خود با اشکال مواجه شوند ( مثلاً پسر ممکن است رفتارهای جنس مؤنث و نه جنس مذکر را تقلید کند ) یا ممکن است بداند مذکر و یا مؤنث می باشد اما ممکن است در شناسایی شغل ، مسئولیتها ، علایق و سرگرمیهای که از نظر سنتی برای جنسیت آنها مناسب تشخیص داده شده است با مشکلاتی روبرو گردد . تعدادی ممکن است چنین استدلال کنند که ازدواج افراد عقب مانده ذهنی عملی غیر عاقلانه است اما مشاهده شده تعداد زیادی از عقب مانده های ذهنی توانسته اند در روابط زناشویی ، سعادت ، ثبات و رضایت شخصی داشته باشند . آنها به صورتی عاقلانه مشاهده کردند که « محبت ورزیدن و دریافت آن » و نیز لذتهای جسمی مخصوص کسانی نست که بالاتر از سطح هوشی معینی می باشند . ناتوانی در انجام وظایفی جز روابط ظاهری خصوصیت تفکیک ناپذیر افراد عقب مانده ذهنی نمی باشد و در برخی موارد ازدواج باعث افزایش قدرت اراده فرد برای کسب موفقیت شده بود ولی غالباً این همسران توانسته بودند بر ضعفهای فردی غلبه کنند . کمپتون عقیده دارد که ازدواج افراد عقب مانده ذهنی باید از چهار زاویه مورد توجه قرار گیرد .

× از زاویه دید همسران عقب مانده

× از زاویه دید والدین

× از زاویه دید کودکی که هنوز متولد نشده است

× از زوایه دید جامعه

فواید چنین ازدواجهایی

1- همراه بودن با فردی که از توانایی عقلی مشابهی برخوردار است .

2- وسیعتر ساختن افقهای فردی از طریق معاشرت با فامیل و آشنایان همسر

3- نیازهای کمتر به سرپرستان

4- ارضای کامل نیازهای جنسی

5- امنیت و اعتماد شخصی

6- سهیم شدن در مسئولیتهایی که در اداره خانه باید به اشتراک انجام شود .

زیانهای چنین ازدواجهایی
1- مسائل مشترکی که ممکن است برای همسران طاقت فرسا باشد .

2- ارزیابی مداوم ثبات عاطفی که فرد ممکن است فاقد آن باشد .

3- ضعفهای فردی ( اعم از عاطفی یا جسمی )

4- برای امرار معاش از چه محلی می توانند پول بدست آورند ؟

5- انجام کارهای منزل چگونه صورت گیرد ؟

6- اگر یکی از زوجین بیمار شود چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

7- اگر زن باردار شود چه باید کرد ؟

8- چگونه می توان از بارداری جلوگیری کرد ؟

9- در صورت بارداری چگونه از فرزند نگهداری شود

تردیدی نیست که نکته مهم در چنین ازدواجهایی این است که از طرف خانواده ها و جامعه بطور کامل حمایت شود . ولی آیا واقعاً چنین ازدواجهایی عاقلانه است ؟ دیدگاهها درباره چنین ازدواجهایی چیست ؟ و آیا در صورت ازدواج بهترین روش همان نازا و عقیم کردن عقب ماندها نیست که چنانچه در صدد کسبت چنین فوایدی هستیم حداقل بتوانیم کمی از مضراتش کم کنیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

عوامل قطعی مؤثر در رشد هوش :

1) فقر انگیزه های محیطی :

بدیهی است برای آنکه قوای ذهنی کودک به نحو احسن رشد کند احتیاج به محرکات طبیعی دارد و هر قدر شرایط محیطی از نظر ایجاد محرک نامناسب تر باشد قوای ذهنی کودک رشد کمتری خواهد داشت . تقریباً همه بررسیها نشان داده اند که رشد قوای ذهنی با شرایط محیطی ارتباط مستقیم دارد ، یعنی کودکان محیطهای نامساعد با کودکان همسال خود در محیطهای مساعد از لحاظ هوشی در درجات پایینتری قرار دارند .

2) کمبودهای عاطفی :

کودکانی که از نظر پیوندهای عاطفی با مادر یا اطرافیان دچار فقر شدید بوده اند اکثراً‌ به اختلالات شخصیتی ، ناسازگاریهای اجتماعی و نارسائیهای هوش مبتلا شده اند . این اختلالات در خانواده هایی که به عللی از هم پاشیده شده اند یا احیاناً روابط عاطفی والدین با کودک نامساعد بوده است زیاد دیده می شود . آثار سوء اختلافات خانوادگی گاهی یا اکثراً بیشتر از خانواده های از هم گسسته است زیرا نزاع و مشاجره یا عدم توافق والدین احساس حقارت و حس ناایمنی شدیدی در کودک تولید می کند .

3) مسائل بهداشتی و پزشکی :

همانطور که بیماریهای مختلف ، حوادث و تصادفات در خانواده های بی بضاعت فراوان است عقب ماندگیهای ذهنی نیز بعلت محدودیتهای بهداشتی و پزشکی در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد . از نظر آماری رابطه فقر و عقب ماندگی و همچنین عقب ماندگی و نواحی پر جمعیت ثابت شده است .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

مشکلات خواندن مهم ترین عامل عدم موفقیت در مدرسه دانسته شده است و در واقع ساده ترین نشانه ای است که با کمک آن می توان شکست کودک را در بسیاری از زمینه های تحصیلی پیش بینی کرد. خواندن پایه مشترک موفقیت در تمام زمینه های تحصیلی است و باید اهمیت خاصی برای آن قائل شویم.

در ارتباط با مشکل خواندن کودک، برخوردهای مختلفی از سوی والدین و معلمان صورت می گیرد. برخی والدین با اظهار به اینکه این گونه کودکان در روابط اجتماعی، بازی با همسالان و صحبت کردن هیچگونه مشکلی ندارند و تنها در خواندن و نوشتن رفتار متفاوت و چشمگیری دارند. دلیل آن را بی رغبتی به مدرسه و درس و بی دقتی.

حواس پرتی ناشی از شیطنت و... می دانند و کودک را تحت فشار قرار داده و با تمرینات اجباری به ظاهر مشکل وی را حل نموده ولی در واقع مشکل همچنان باقی می ماند و بی رغبتی دانش آموز را به درس بیشتر می کند. برخی دیگر که به مشکل آگهی دارند با کمک گرفتن از مشاورین و معلمین خصوصی، روان شناسی و گفتار درمان مشکل واقعی را می شناسد و برای برطرف کردن آن می کوشند.

نارساخوانی در طول تاریخ به نامهای استرنوسمبولی (اورتون 1937) و یا الگز یا به معنی کوری کلمه و نقص و جزئی در کار مغز، دیس لکسی؛ برای اولین بار برلین در سال 1872 این کلمه را که معادل کوری کلمه بود برای کودکان با مشکلات خواندن به کار برد.

در فرهنگ روانشناسی ،نارسا خوانی را به هر گونه ناتوانی در خواندن اطلاق می کند که بواسطه ی آن کودکان از سطح پایه ی کلاس خود در زمینه ی خواندن عقب می مانندوهیچگونه شواهدی دال برنارساییهایی چون آسیب عمده ی مغزی یا مشکلات هیجانی و فرهنگی و نیز زبان گفتاری وجود ندارد. نارسا خوانی اصطلاحی است برای کودکانی که علیرغم هوش طبیعی قادر به خواندن نیستند.این کودکان ممکن است واژه های بسیاری را بدانند و به راحتی انها رادر مکالمه بکار برند اما فادر به درک و شناسلیی نشانه های نوشتنی یا چاپی آن نیستندبرخی هم ممکن است حتی واژه ها را بخواننداما مفهوم انها را درک نکنند.معلمان معمولا این گروه را در ردیف عقب مانده ذهنی ویا بعنوان کودکان تنبل که کوششی برای یادگیری نمیکنند،می شناسند.
این گروه از کودکان معمولا مشکلاتی در جهت یابی فضایی،تشخیص راست و چپ ،بالاوپایین ،توالی حروف وکلمات وهماهنگی بین چشم ودست دارند.نسبت پسران 3برابر  بیشتر از دختران است.


نکته قابل توجه این که در زبان فارسی مشکل عدم بکار گیری اعراب در کلمات ،مشکل حروفی که نوشته میشوند اماتلفظ نمی شوند(خواهر)ونیز مشکل حروف همصدا(ث،ص،س)وجود داردکه امر خواندن رابرای کودکانی که در بدو یادگیری خواندن هستند با مشکل مواجه می کند.بنابراین،دشواریهای خواندن در این دوره باید امری طبیعی محسوب شود مکر اینکه شدت یا تداوم داشته باشد.

 لازم به ذکر است که  اکثر محققان و معلمان بر این باورند اگر شناسایی و تشخیص نارساخوانی کودکان در پایه ی اول و دوم انجام شودبیشتر از 80درصدبه لحاظ مهارت در خواندن به حد پایه ی تحصیلی خود ارتقامی یابند.امااگردرصد موفقیت در پایه ی بالاترپنجم 10الی15درصد می باشد.  

 

دیدگاه های نارساخوانیدو دیدگاه مطرح شده توسط صاحب نظرانی چون راتر، واتیمور در مورد نارساخوانی عبارتند از:

1- نارساخوانی ساده؛ تأخیر در رشد تکامل بسیاری از جنبه های مختلف از جمله راه رفتن. انجام حرکات ریز و درشت. در تکالیف ساختمانی مانند کپی کردن و...

2- نارساخوانی ویژه که تأخیر کلی و عمومی در این نوع وجود ندارد ولی از لحاظ گفتار و زبان تأخیر دارند.

در تقسیم بندی دیگر دیس لکسی به دو گروه عمده تقسیم شده است:

1- نوع شنیداری avdijovy     2- نوع بینایی: visal

در دیس کلسی شنیداری اختلالاتی در تشخیص شنیداری، صداهای گفتاری و ترکیب آنها، نام بردن آنها و توالی شنیداری یا حافظه مسلسل نیز مشکل خواهند داشت.

در کودکان مبتلا به دیس لکسی بینائی: کودک در تشخیص بینایی، درک بینایی، جهت یابی و رعایت توالی و ترتیب مشکلاتی دارند در صورت اجرای برنامه درمانی مناسب می توانند از طریق شنیداری بیاموزند.

علائم و تظاهرات بالینی کودکان مبتلا به دیس کلسی:

1- اشتباه در رعایت کردن جهات

2- اختلال در نوشتن و هجی کردن دیکته و تأخیر زبانی

3- اختلال در تمایز انگشتان

4- ضعف در انبار حافظه

5- ناهنجاری مربوط به برتری طرفی و غالبیت مغز

6- عوامل مربوط به مادر و زمان تولد

7- اختلال در عملکرد حرکتی و سیستم عصبی

8- ناتوانی خانوادگی یا ارثی

ویژگی اختلال در خود کودک

او در خواندن کند و ناروان است حرکات برگشتی چشم وجود دارد. از وسط کلمات می خواند. حروف را می شناسد، برخی کلمات را به صورت آئینه وار یا معکوس می خواند.

مثل در ß رد           غم ß من

عوض کردن جای وا که ها یا قاطی شدن صداها. ترکیب کردن چند صدا.

اختلال در دیکته، هجی کردن و نوشتن و ریاضیات، عدم توانایی نوشتن عقاید خود را قالب بیان نوشتاری کودکان مبتلا به دیس کلسی در حافظه کوتاه مدت مشکل دارند، در صورتیکه حافظه درازمدت خوبی دارند.

 

 

روش های آموزشی برای افراد نارساخوان

1- از آنجا که هر انسانی در نوع خود موجودی یگانه و منحصر به فرد است. روشهای آموزش نیز بر مبنای ویژگی ها و نیازهای حاصل هر فرد باید متفاوت باشد. مانند شنیدن و یا دیدن... که هرکدام یک مسیر ادراکی هستند. ولی مجموعاً می توان در هر فردی یک سیر ادراکی بهینه یافت که بیشترین و بهترین یادگیری از آن طریق صورت گیرد.

2- شیوه های آموزشی که به اصلاح و تقویت مسیر یا مسیرهای ادراکی معیوب می پردازند.

3- ترکیبی از دو شیوه فوق: یعنی در آموزش در بدو امر از طریق مسیرهای حسی سالم و قوی در طی زمان به طور جداگانه برای ترمیم و اصلاح مسیر ادراکی معیوب برنامه ریزی می شود. در هنگام آموزش باید دقت کرد که بی جهت بر روی مسیری خاص تاکید نشود.

داشتن یک ارزیابی دقیق از نوع مشکلات کودک و چگونگی مسیرهای ادراک وی نقش بسیار اساسی در چگونگی روند آموزشی و اصلاح نارساخوانی خواهد داشت. در آخر با بررسی دقیق یادگیری از مسیرهایی که کودک می تواند یاد بگیرد، می تواند مسیرهای ادراکی معیوب و بهترین روشهای آموزشی خاص هر کودک را پیدا کند.

تمرینات شنیداری

1- تمرینات در رابطه با قضاوت تشابه یا تفاوت واج یا واژه مثلاً واجی که در موقعیت های اول، وسط و آخر عوض می شود. (بار- تار)   (شیر- شیر)    (اسب- است)       (باد- ناز)

2- تکرار قافیه در کلماتی که درمانگر تلفظ می کند (بار- مکار- دار- خار- زار و کودک باید قافیه را تشخیص دهد.

3- از بین تصاویر مختلف تصاویری که با صدای مورد نظر درمانگر شروع می شود پیدا کند.

4- تکرار کلمات و یا صداهایی که درمانگر تلفظ می کند با همان توالی و نظم

5- درمانگر کلماتی را تلفظ می کند و کودک کلماتی را که با صدای یکسان شروع و یا تمام می شوند تشخیص می دهد. می توان از 2 واژه شروع و رفته رفته افزایش داد.

مثل (ماه- راه- متکا) (گوش، دیشب، آتش)

6- کودک کلماتی را بسازد که صدای مورد نظر درمانگر در اول یا آخر کلمه باشد.

7- درمانگر لیستی از کلمات را می خواند و از کودک می خواهد به محض شنیدن هر کلمه، همان کلمه را با حذف واج اول بگوید (مثل مادر ß آدر) و یا حذف واج آخر (موتور ß موتو)

8- درمانگر کلمات مرکب را برای کودک بخواند کودک کلمات تشکیل دهند کلمه مرکب را جدا کند نظیر کارخانه ß کار و ß خانه

تمرینات بینایی:

بسیاری از تمرینات شنیداری را می توان به صورت نوشتاری درآورد و برای تقویت ادراک بینائی استفاده کرد. به هنگام تقویت ادراک بینایی کودک در مورد حروف باید به نقاط توجه خاصی مبذول داشت. نقطه نقش بسیار مهمی در تمایز حروف زبان فارسی دارد. با جلب توجه کودک به تعداد نقاط، موقعیت مکانی نقاط می توان گام موثری در پیشرفت خواندن و نوشتن برداشت.

* برای جلب نظر کودک به تعداد وضعیت نقاط می توان از آموزشهای زیر استفاده کرد:

1- درمانگرتعدادی کارت به کودک می دهد. کودک باید سریعاً این کارت ها را به گروه های 1-2-3، نقطه ای تقسیم بندی کند. (رفته رفته از بزرگی نقاط کاسته و نقاط به یکدیگر نزدیک می شوند)

2- تشخیث تعداد نقاط در یک کارت.

3- تشخیص موقعیت مکانی نقاط در یک کارت

4- به خاطر سپردن حروف روی کارت و تشخیص کارت حرف از بین کارتهای دیگر (در این تمرین می توان بجای حرف از کلمه استفاده کرد)

5- روش بنیائی- حرکتی- درمانگر کلمه ای را روی کارت نوشته. به کودک نشان می دهد و می خواند با دقت آن را دیده و به خاطر بسپارد و سپس به صورت ذهنی بیان کند.

6- کودک باید بتواند در یک مستطیل 4 کادره حرفی را که متفاوت از بقیه حروف است تشخیص دهد. تمرینات اولیه حروف باید تمایز بیشتری با یکدیگر داشته باشند و رفته رفته این تمایز کمتر شود با کلمات هم این تمرین انجام شود (شیر- زیر- شیر- شیر)

7- تشخیص کلمه ای که با حروف متفاوتی با کلمات دیگر شروع می شود و آن را پیدا کند نظیر (رگ- رد- وام- روز)

8- درمانگر فرم نوشتاری صحیح کلمه را به همراه فرم نوشتاری اشتباه همان کلمه به کودک نشان می دهد و از کودک می خواهد تشخیص دهد کدام کلمه درست است. نظیر (صابون- سابون) تکرار زیاد این تمرین زیاد مناسب نیست و بیشتر توجه کودک را به خطاهایی که ممکن است از لحاظ نوشتاری در کلمات پیش آید جلب کرد و به خصوص تمرکز او را نسبت به حروفی که صدای یکسان دارند افزایش دهد و به نقش حافظه بنیایی در یادگیری فرم نوشتاری کلمات جلب کند.

 9- استفاده از واژه های کلیدی به همراه تصویرتمرینات مربوط به حواس دیگر

- لمس حروف برجسته و تشخیص و نام بردن آنها

- ردگیری حروف بسیار بزرگ نوشته شده با انگشت و تلفظ صدای حروف (روش جسمی- حرکتی)

- استفاده از حواس بنیائی و شنوایی- حرکتی و لامسه در یادگیری حروف و کلمات با استفاده از وسایلی همچون کاغذ سمباده- خاک رس و یا غیره (روش چند حسی)

در آموزش کودکان نارساخوان به موارد ذیل باید توجه شود:

الف: رشد مهارتهای زبانی (در زمینه نحو و معنا)

1- تصحیح خطا در جملات که می تواند نحوی با معنایی باشد. نحوی؛ مثل حسن و محمد آمد معنایی؛ روزها ستارگان در آسمان می درخشند.

2- تکمیل جملات و کلمه حذف شده که ممکن است. فعل، فاعل، مفعول، ضمیر و قید و صفت و یا... باشد.

3- پاسخ دهی کودک به سئوالات درمانگر بعد از خواندن متن

ب: گسترش واژه گان: مفهوم کلماتی که برای کودک مشخص نیست متناسب با سن کودکج: تحقیق کلمه

د: توضیح مفاهیم مربوط به کتاب –مفهوم جمله- پاراگراف

ح: تحلیل کلمه -1-تحلیل آوایی (صوت املائی)

2- تحلیل ساختاری –پیشوندها و پسوندها. ریشه کلمه ها و ضمائم حروفی

3- پیکربندی با کمک طول و شکل و شناسایی کلمه

4- نشانه های تصویری

5- تحلیل بافتی

6- باید از تحلیلهای متنوع همزمان با هم و با توجه به شرایط استفاده نمود.

هـ - ارتباط حرف و نام و صدا

و- رشد مهارتهای رویارویی با لغات

س- تسلط روی ساختهای مختلف هجایی

ر- روانی و شیوایی در امر خواندن

ظ- افزایش سرعت خواندن

ی- ایجاد علاقه و انگیزه در امر خواندن

ک- عدم آموزش فشرده و تشویق به موقع کودک

- درمانگر در طول یکی دو روز بعد از یادگیری هر مطلبی مجدداً آن را مرور کند و از ساده ترین اطلاعات که فهم آن ها ساده است و کودک با آن ها آشناست استفاده کند.

- درمانگر باید به والدین و معلمان کودک بیاموزد که تا حد امکان اجازه ندهند مشکلات زبان نوشتاری کودک، وی را از پیشرفت بازدارد. بسیاری از نارساخوانها علی رغم این مشکلات به رتبه های بالای تحصیلی در دانشگاه نائل آمده اند.

 

ملاکهای تشخیص نارساخوانی 

1-داشتن هوش تقریبا متوسط یا بالاتر از متوسط

2-داشتن حواس سالم بویژه حس بینایی وشنوایی

3-برخورداری ازامکانات محیطی و آموزشی مناسب

4-نداشتن مشکلات شدید رفتاری

 5- نازل بودن سطح توانایی خواندن دانش اموزدر مقایسه با توان ذهنی ،سن تقویمی وامکانات آموزشی وی.

 که شامل مصادیق زیر می شود:

 1-5-اشتباه کردن کلمات شبیه به همانند غاز و غار،چای وجای ،بهارونهار

 2-5-حدس زدن کلمات بادر نظر گرفتن حروف اول واخرکلمات

 3-5-آئینه خوانی یاوارونه خوانی کلمات مانند زور بجای روز

 4-5-مشکلات شدید در هجی کردن کلمات

5-5-حذف کلماتی مانند"را"از"که"و.....

6-5-اضافه کردن برخی از حروف وکلمات

7-5-حذف برخی از حروف وکلمات

8-5-جایگزینی برخی از حروف وکلمات به جای یکدیگر

 9-5-درک نامرتب حروف

 10-5-اشتباهات مرتبط باعدم درک معنای جمله وارزش دستوری متن نوشته شده

 11-5-دشواری در تشخیص جز از کل

 12-5-خواندن کودکان نارسا خوان دارای  آهنگی همراه باتردید و مقطع است و گاهی متن نوشته شده را با اهنگی میخوانند که با معنای آن مطابقت ندارد.

 13-5-در نهایت بی میلی وانزجار ازیادگیری خواندن

 

انواع نارسا خوانی

 عمده ترین دسته بندی نارسا خوانی شامل دو گروه است

.الف- نارسا خوانی بینایی    ب-نارسا خوانی شنوایی

   نارسا خوانی بینایی

 مایکل باست وجانسون عقیده دارندکه نارساخوانان بینایی اختلالاتی در ادراک و حافظه ی بینایی دارند.این افراد معمولادر جهت یابی ،تمیز اندازه وشکل،تشخیص کلمه بعنوان یک کل وپردازش بینایی وتجسم فضایی دچار دشواری هستند.،لذا نمیتوانند حروف وکلمات را ازیکدیگرتمیز دهند،یا از روی کلمات، آنها راکپی کنند.

ازطرف دیگر می دانیم که کودکان با آسیبهای بینایی در حرکات چشمهایشان از طرف راست به چپ یا چپ به راست وتعقییب حروف وکلمات چاپ شده دارای مشکل هستندو معمولا آنها چشمهایشان را روی خط جلو وعقب می برند.

 نکته:نقص در فرایند بینایی باید مورد توجه باشد و لذا اجرای آزمون بینایی برای تشخیص مشکلات بینایی کودکان  بعنوان بخشی از فرایندتشخیص بسیار حائز اهمیت است.     

   

                                               نارسا خوانی شنوایی

 

کودکان با نارسا خوانی شنوایی میتوانند محرکهای بینایی را تشخیص دهند،اما نمی توانندبین حروف وصدای آنها ارتباط مناسب برقرار کنند.این گروه معمولا در تشخیص صداهای گفتاری،ترکیب صداها،نامگذاری،پردازش شنیداری،توالی حافظه ی شنیداری،هجی یا ترکیب صداها برای خواندن کل کلمه مشکل دارند.تحقیقات نشان می دهد که فرایند شنوایی در کودکان نارسا خوان کندتر از کودکان عادی است. ونیز این کودکان به زمان بیشتری برای فرابری آگاهیها از طریق شنوایی وبینایی نیاز دارندکندی فرایند شنوایی،زمان لازم برای ورود اطلاعات به حافظه ی کوتاه مدت را نمی دهد،بدن ترتیب بسیاری از مطالب که به کودک عرضه می شودبدون اینکه وارد حافظه ی کوتاه مدت شود از دست می رود و لذا به حافظه ی بلند مدت نیز منتقل نمیشود.

 

پیشنهادهای  آموزشی

 معلمان عزیزاین را در نظر داشته باشند که درمان نارسا خوانی پرزمان ترین درمان میباشد،لذا نکات قبل از درمان در زیر توصیه میگردد.

 1-آموزش باید انفرادی و با توجه به نارساییهای کودک تنظیم شود.

2-آموزش باید از سطحی از سلسله مراتب یادگیری که درآن کودک مشکل دارد،شروع شود.
3-آموزش براساس آمادگی وانگیزش کودک تنظیم شود.

 4-آموزش بر اساس تحمل کودک تنظیم شود.

 5-استفاده از روش آموزش چند حسی

 6-عدم برنامه ریزی صرفا بر اساس ناتوانی کودک

 

چگونگی ترمیم نارساخوانی

  ترمیم نارسا خوانی بینایی

 برای درمان این کودکان ازروش فنوتیک استفاده میکنیم.

در این روش آموزش، از صداهای مجزا که تدریجاباهم ترکیب می شوندوکلمات رابوجود می آورند،شروع می کنیم.مربی چند حرف بیصدا راکه ازنظرصداوظاهر کاملامتفاوتند،مانند"م،س،ت"بر می گزیند.سپس هریک را بر کارتی تایپ می کند،آنگاه با نشان دادن آن حرف به کودک،صدای آنرادرمی آورد،وکودک را تشویق به تلفظ صدای آن میکند.بعداز اینکه کودک شکل وصدای حرف راآموخت،از او خواسته میشودبه کلماتی که بااین حرف شروع می شودفکر کند.پس از فراگیری چند حرف بیصدا،فعالیت تغییر می کند،ودر تمرینی دیگرترکیب صداهاونیز حروف با صداوبه دنبال آن جملات ساده وکوتاه ودرنهایت داستان به کودک آموخته می شود.

 

 

ترمیم نارسا خوان شنوایی

 ذکر این نکته لازم است که هرچند آموزش از طریق شنوایی انجام می شود،اماهدف بهبودبخشیدن به مشکلات بینایی است.لذافعالیتهایی چون:جور کردن تصاویر وکلمات نوشتاری،نقاشی خطوط اصلی کلمات واشیا توصیه می گردد.بدین گونه به کودک می آموزیم که هرکلمه شکل ومفهوم مشخصی دارد.

برای درمان کودکان نارسا خوان شنوایی روش آموزش کل کلمه به صورت نوشتاری توصیه می شود.مثلا" کارتی راکه حاوی عکس "سگ"ونیز کلمه ی سگ است به کودک نشان می دهیم وهمزمان کلمه را بیان می کنیم وازاومی خواهیم کلمه را تکرار کند.یادر آموزش کلمه " پریدن"از کودک می خواهیم که عملا بپرد وبلافاصله کارت حاوی کلمه ی پریدن را به اونشان میدهیم واوراتشویق به تلفظ آن می کنیم

 

8-تاکید بر آموزش مهارتهای کلامی وغیر کلامی

9-آموزش وتقویت ادراک در صورت لزوم انجام گیرد واز پیشداوری در مورد چنین آموزشی پرهیز شود.

10-استفاده از نتایج حاصل از آزمایشهای روانی وجسمی در تنظیم برنامه ی آ موزشی

 11-توجه به متغیرهای چون مجاورت کودک با دبگران،سرعت فراگیری موادآموزشی و.......

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

هر اندازه پیشرفته‌تر می‌شود، نیاز انسان تنها به ارتباط هم بالاتر می‌رود. انسان صنعتی که خود، آرمان‌ها و انگیزه هایش را گرفتار جهان مدرن می‌بیند ناگزیر است آن را پذیرفته و تابع آن باشد اما در فطرت خود در اوج شکوفایی و تکنولوژی دنبال عنصر دیگری است تا او را از تنهایی رها کند.


بنابراین او باز هم تکنولوژی را تنها راه تسکین دردهای خود دانسته و با پیشرفته تر کردن آن سعی می‌کند ارتباط خود را گسترش دهد.


بطوری که بعد از انقلاب صنعتی ارتباط انسان از تلگراف به تلفن تحول پیدا کرد و اکنون عمده ارتباط‌های بین فردی و یا حتی جمعی با وسیله پیشرفته‌تر مخابراتی یعنی تلفن‌های همراه شکل می‌گیرد. او همراه با توسعه علم سعی می‌کند دلتنگی‌هایش را کاهش دهد


مثل اینکه تلاش دارد سیستمی را اختراع کرده تا افراد هنگام صحبت کردن با تلفن همراه بدون در نظر گرفتن بعد مسافت تصویر یکدیگر را هم ببینند.


با این پیشرفت و توسعه در زندگی مدرن امروزی آنچه بیشتر از هر چیز جلب توجه می‌کند. اثر ورود این قبیل دستاوردهای بشری در زندگی آنها است. تئوری‌های اولیه جامعه‌شناسی و روانشناسی اجتماعی اثر تکنولوژی را بر زندگی انسان اثری جامع‌تر دانسته و معتقد است


تنها تکنولوژی است که به فرآیندهای فکری و روانی افراد تأثیر می‌گذارد. در حالی که مطالعات گسترده‌تر نشان داده است که این رفتار و خواسته‌ها و برخوردهای انسان است که بر تکنولوژی تأثیر متقابل می‌گذارد.

ورود فرهنگ جدید ارتباطی

در هر حال هم تکنولوژی تحت‌تأثیر شخصیت و روند فکری افراد قرار می‌گیرد و هم آدمی متأثر از تکنولوژی و دنیای مدرن خویش است. بدین ترتیب مطالعات زیادی پیرامون اثرات تکنولوژی بر زندگی افراد صورت گرفته است و نتایج جالبی نیز به‌دست آمده است.

دکتر علیرضا شریفی یزدی، جامعه‌شناس و عضو پژوهشکده خانواده در این باره می‌گوید: «دنیای معاصر ما دو ویژگی بارز دارد و آن هم بالا بودن حجم تبادل اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی میان افراد است. این دو ویژگی کاملاً در وسیله ارتباطی تلفن همراه قابل مشاهده است.


زیرا تلفن همراه امروزی دستگاه چند رسانه‌ای است که افراد می‌توانند اخبار را از آن ردیابی کرده و به اینترنت و شبکه‌های روز دنیا متصل شوند و حتی از طریق آن به تحصیل مجازی در دانشگاه بپردازند. در همه این حالات این دستگاه مدرن روی زندگی انسان‌ها و ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی‌شان تأثیر می‌گذارد.


نسل‌های گذشته به‌دلیل محدودیت ارتباطی با افراد کمتری ارتباط فکری داشته‌اند و امروزه تلفن همراه با ورود به زندگی افراد دایره جغرافیایی دوستان را بیشتر پوشش می‌دهد.
امروزه ثابت شده است هر وسیله‌ای پس از ورود به بازار فرهنگ خاصی را وارد آن جامعه می‌کند.

کشورهایی که مبدأ هستند و مبدع تلفن همراه و تکنولوژی‌های بعدی آن هستند معمولاً به‌طور راحت‌تری فرهنگ استفاده را در آن جامعه رواج می‌دهند،


اما وقتی این تکنولوژی به سایر کشورهای مصرف‌کننده سوق داده می‌شود طبیعی است که نیاز به صرف زمان و آگاهی بیشتری برای فرهنگ‌سازی دارد.


گاهی اوقات این تکنولوژی باعث تغییر فرهنگ یک جامعه نیز می‌شود. به‌طور مثال پس از ورود این قبیل وسیله‌های ارتباطی به کشور ما فرهنگ رفت و آمد رودررو خانوادگی و صله رحم و ارتباط چهره به چهره کاهش پیدا کرده و به مرور زمان فرهنگ ارتباط تلفنی جایگزین آن شده است.


با این مثال می‌توان پی برد که علت مقاومت‌های روزبه‌روز خانواده‌ها در برابر پیامدهای منفی این وسیله ارتباطی چیست؟!

پیامدهای منفی استفاده از تلفن همراه

اگرچه تلفن همراه با همه فواید ارتباطی‌اش عضو جدایی‌ناپذیر زندگی ما است و فواید آن بیشتر از ضررهایش است اما از پیامدهای منفی آن که ناشی از همان تضاد و دوگانگی فرهنگی است نیز نباید غافل شد. دکتر شریفی یزدی می‌گوید: «ارتباطات سهل و آسان از طریق دستگاه تلفن همراه باعث شده


امکان نظارت والدین بر فرزندان و رفتار آنها کمتر باشد. در نتیجه کیان خانواده دچار مشکلات جدیدی می‌شود مثل اینکه فرزندانشان با شبکه‌هایی از افراد ناهمساز آشنا می‌شوند و با انبوه‌سازی شبکه‌های تلفنی، فرزندان حتی سیم‌کارت‌های متعددی در اختیار داشته و کنترل آنها از سوی والدین با مشکلات بیشتری روبه‌رو است.


پیشرفت تکنولوژی دستگاه‌های موبایل نیز امکانات نامناسب و خارج از سن مثل بلوتوث‌های ضداخلاقی و شرم ستیز را در اختیار کودکان قرار می‌دهد.


دکتر عزت‌اللـه کردمیرزا، روانشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز درباره پیامدهای منفی این وسیله ارتباطی می‌گوید: «وقتی گوشی‌های تلفن همراه به مرور پیشرفته‌تر می‌شوند افراد احتیاج کمتری به برقراری ارتباط پیدا می‌کنند.


آنها با یک پیامک نیاز ارتباطی را کمتر کرده و ارتباط بین فردی و انسانی را به حداقل می‌رسانند و در نتیجه یک آسیب نو ظهور تغییر فرهنگ، عاطفه و احساس افراد را تهدید می‌کند.


بعضی افراد هم با نداشتن تلفن همراه احساس خلأ می‌کنند. ناگوارتر اینکه در برخی فرهنگ‌ها تعداد سیم‌کارت‌های فروخته شده را شاخص توسعه یافتگی آن جامعه می‌دانند


غافل از اینکه با این روند شاخص آسیب‌زایی جامعه مثل انحرافات کودکان و نوجوانان و تصادفات رانندگی و... نیز بالاتر می‌رود و در نتیجه تهدیدی جدی برای جامعه محسوب می‌شود.


در هر حال با دانش به پیامدهای منفی فرهنگی و اجتماعی این وسیله ارتباطی دکتر شریفی یزدی تنها راه رهایی از این پیامدها را آموزش صحیح می‌داند و می‌گوید: «نظام آموزشی و رسانه‌ها موظفند آموزش‌هایی را به افراد داده و خانواده‌ها را در طریقه استفاده فرزندانشان از این وسیله راهنمایی کنند.


اینکه چقدر آنها را در استفاده از تلفن همراه آزاد گذاشته و در برابر استفاده نامناسب از این وسیله چه برخوردی را به کار گیرند؟!


یکی از آموزش‌هایی که لازم است به افراد داده شود روش استفاده از تلفن همراه در مکان‌های عمومی است.


دو دانشمند انگلیسی در سال 1999 یک تحقیق میدانی درباره استفاده از تلفن همراه به عمل آوردند و به این نتیجه رسیدند که عمده تماس‌های افراد در خیابان‌ها و مکان‌های عمومی شکل می‌گیرد


و افراد در این مکان‌ها به طور ناخودآگاه تمایل دارند با صدای بلندتری صحبت کنند و آنها از بودن گوشی تلفن همراهشان احساس امنیت خاطر بیشتری می‌کنند.


خوشبختانه با گذشت چند سال از ورود این تکنولوژی به کشور ما فرهنگ استفاده از آن در خیابان‌ها و مکان‌های عمومی تغییر کرده و افراد در مکان‌های سربسته و شلوغ سعی می‌کنند کمتر از این وسیله استفاده کرده و یا با صدای آرام با آن صحبت کنند.


با این وجود هنوز زمینه‌های فرهنگ‌سازی، تحقیقی و آموزشی پیرامون استفاده از تلفن همراه ادامه دارد. یکی از این زمینه‌ها استفاده از زنگ تلفن همراه در مکان‌های مختلف است.

شخصیت روانی افراد و زنگ تلفن همراه


به طور کلی شخصیت روانی افراد تحت تأثیر عوامل متفاوتی قرار می‌گیرد، یکی از این عوامل ورود تکنولوژی به زندگی آنها است. بنابراین روان‌شناسان و جامعه‌شناسان نیز از این پدیده نوظهور اجتماعی به آسانی گذر نکرده و تحقیقات چندی را به عمل آوردند.
دکتر کردمیرزا در این باره می‌گوید: «در روان‌شناسی


5 عامل بزرگ شخصیت مطرح است که براساس آن افراد به پذیرای تجربه، انعطاف‌پذیر، برون‌گرا، درون‌گرا یا در خودمانده و سازگار و یا توافق جو تقسیم می‌شوند.

با این تعریف و دسته‌بندی افرادی که از تکنولوژی‌های نو استفاده می‌کنند افرادی هستند که پذیرای تجربه‌اند، انعطاف‌پذیر، برون‌گرا و سازگارند و آن دسته از افرادی که از تکنولوژی‌های نو استقبال نمی‌کنند


افرادی هستند که انعطاف‌پذیری‌شان در سطح پائین‌تری قرار دارد و پذیرای تجربه‌های جدید نبوده و افرادی در خود مانده‌اند.


محسن ایمانی، روان‌شناس نیز در این باره می‌گوید: «افراد براساس شغل، جنسیت، موقعیت اجتماعی و... استفاده‌های متفاوتی از گوشی تلفن همراه دارند


و نسبت نیازشان به این تکنولوژی هم متغیر است. ولی به طور کلی گفته شده است که برخی شخصیت‌ها مثل شخصیت‌های خجالتی سعی می‌کنند از طریق تلفن همراه با دیگران ارتباط برقرار کنند.


همچنین بین شخصیت افراد و انتخاب زنگ تلفن همراهشان رابطه مستقیم برقرار است. به طور مثال فردی که شخصیت آرامی ‌دارد از زنگ‌های با ریتم آرام استفاده می‌کند و شخصیت‌های رؤیایی به سراغ زنگ‌هایی می‌روند که ریتم ملایمی داشته و آنها را در رؤیاهایشان غرق می‌کند.

بنابراین انتخاب برخی زنگ‌ها دلیل عاطفی داشته و فرد با شنیدن آن آهنگ خاطراتی برایش تداعی می‌شود و افراد هیجانی از آهنگ‌هایی با ریتم تند استفاده می‌کنند. از این رو هر فرد براساس روحیات و تمایلاتش از زنگ‌هایی خاص استفاده می‌کند.


تعدادی از دانشمندان تحقیقی در این زمینه به عمل آوردند. آنها قبل از بررسی استفاده افراد از گوشی تلفن همراه از آنان خواستند تا پرسشنامه شخصیت را پر کنند.


سپس ریتم‌های آهنگ تلفن همراه را به چند دسته زنگ‌های ضربه‌ای، خاموش (سایلنت)، آرام و با هارمونی بالا، بلند و با ریتم تند آهنگ‌های معروف دسته‌بندی کردند. آنها در نتایج تحقیق خود دریافتند افرادی که از زنگ‌های ضربه‌ای و غیرمنتظره استفاده می‌کنند


مثل صدای بوق یک کامیون یا صدای حیوانات و... معمولاً شخصیت‌های غیرقابل پیش‌بینی دارند و نیازمند جلب توجه عامه مردم هستند. گفته می‌شود این افراد غالباً بلوغ فکری‌شان در سال‌های بالاتر عمر آنها رخ می‌دهد. البته برخی افراد نیز به طور غیرمنتظره‌ای صدای یک کودک یا یکی از اعضای خانواده خود را روی زنگ تلفن همراهشان قرار می‌دهند


که این موضوع نیز نشانگر وسواس فکری آنها است. افرادی که سعی می‌کنند در موقعیت‌های مختلف از صدای خاموش یا در اصطلاح تکنولوژیک آن، «سایلنت» استفاده ‌کنند شخصیت‌هایی محتاط داشته که بیشتر جویای امنیت هستند و صدای ناگهانی و تکان‌دهنده تلفن همراه آنها را بی‌قرار و مضطرب می‌کند.
همچنین کسانی که از آهنگ‌هایی با ریتم آرام و نت‌های با هارمونی بالا استفاده می‌کنند


معمولاً خواهان زندگی آرام و بی‌دغدغه بوده و درون‌گرا هستند و بیشتر از هر چیز جویای آرامش‌اند. البته توصیه غالب روان‌شناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان بر این است که افراد از این زنگ‌ها استفاده کنند. زنگ‌های معمولی که در موقعیت و مشاغل متعدد، مناسب است.


خصوصاً افرادی که به طور مداوم با اقشار متفاوت جامعه در ارتباط هستند این زنگ می‌تواند بهترین انتخاب برای آنان باشد. انتخاب آهنگ‌های معروف ویژه کسانی است که سلیقه‌های فردی خاصی دارند. خصوصاً کسانی که از موسیقی‌های خاص استفاده می‌کنند این ویژگی در آنها بارزتر است

و معمولاً گفته می‌شود این افراد تفکرات اندیشمندانه‌ای درباره استفاده از گوشی تلفن همراه دارند. البته افرادی نیز هستند که از موسیقی‌های قدیمی برای زنگ موبایل خود استفاده می‌کنند که در این صورت گفته می‌شود آنها افرادی هستند که خاطرات قدیمی‌شان را بیشتر دوست داشته و روحیه باستانی دارند.


با این تفاسیر با گسترش تکنولوژی بررسی‌های جامعه‌شناختی و انسان‌شناسی نیز ادامه دارد و به نظر می‌رسد برای فرهنگ‌سازی ورود تکنولوژی جدید به جامعه ابتدا می‌بایست تحقیقات و پژوهش‌های جامعه‌شناختی و روان‌شناسی متناسب با فرهنگ شکل گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢

 

در دوره نوجوانی به دلیل افزایش سطح آگاهی، شناخت و رشد تفکر نوجوان می تواند به طورانتزاعی فکر کند و استدلال داشته باشد و باورها و ارزشهای موجود در خانواده و جامعه را با استفاده از توان جدید خود، بازسازی نماید.

نوجوانی، دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی است که در همه زمینه ها بروز می نماید. رفتارهای کودکانه را بتدریج از دست می دهد، خواهان استتقلال است، می خواهد همه چیز را خود تجربه کند، افکار انقلابی دارد، طغیانگر است،تمایل به تنهایی دارد، رابطه با همسالان برای او ارزش بسیاری دارد و در برابر دستورات بزرگسالان مقاومت می کند.

نوجوانی، دوره نوسان بین عواطف است، یعنی در عین حال که شاد است احساس افسردگی می کند، گاهی اوقات رفتار خشن و گاه رفتاری ملایم دارد.

نوجوانی، دوره نوسان رفتاری نیز هست، یعنی نوجوان مدام در حالت رفت و برگشت بین حالات کودکی و نوجوانی است. با توجه به شناختی که از خود، تواناییها، شرایط و امکانات کسب نموده، خواستار رفتار بزرگسالانه است، در حالی که تجربه لازم را ندارد. با توجه به ویژگیهای خاص نوجونی ، این دوران با مشکلات خاص خود نیز مواجه است .

 فراهم نبودن شرائط تربیتی مناسب ، عدم آشنائی اولیا و مربیان با نیازها و ویژگیهای نوجوانا علل اساسی بوجود آمدن مشکلات دوران نوجوانی هستند.

شناخت این مشکلات شاید بعد از شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی اولین گام موثر در کمک به نوجوان برای داشتن یک مرحله رشدی سالم می‌باشد. مسایلی عمده ای را که در دوره نوجوانی مطرح میشود می توان در سه دسته مورد توجه

قرار داد :

اول مسایل رشد اجتماعی و عاطفی شخصیت،

دوم رشد جسمی ،تغییرات فیزیولوژیک و در

قسمت سوم یادگیری و مسایل فکری و هوشی .

از جمله مهمترین مشکلات دوره نوجوانی و جوانی عبارت است از:

بحران هویت ، انحرافات اجتماعی ، انحرافات ، اختلالات عاطفی( افسردگی)، پرخاشگری ، بزهکاری، اعتیاد ، خودکشی ، مشکلات تحصیلی ، مشکلات خانوادگی ، مشکلات شغلی .

مهمترین مشکلات نوجوانان بحران هویت

مطالعات انجام شده در زمینه هویت نشان می دهد که هویت و دسترسی به آن برای برخی از نوجوان هم مثبت و مفید و هم توأم با شادی است. اما برخی از نوجوان در دسترس به هویت دچار یکسری مشکلات و بحرانها می شوند که در این زمینه باید به آنها کمک لازم ارائه گردد .

 انواع هویت عبارتند از :

1-هویت پراکنده: این گروه از نوجوانان تصویر مشخصی از هویت خود ندارند، انسجام هویت ندارند و نمی توانند تصویر خوبی از آینده شان داشته باشند.

2- خانواده هایی رشد می کنند که اجازه استقلال و کسب تجربه به نوجوانان داده نمی شود.

3-تأخیر در شکل گیری هویت: این گروه دارای تأخیر در شکل گیری هویت هستند، که بعد از گذراندن دوره تأخیر ، راحت تر به هویت خود دست می یابند.

4- هویت کافی را به دست آورده و در دوره جوانی، هویت انسجام یافته ای پیدا می کنند.

5-با توجه به این چهار نوع هویت، مسئله بحران و مشکل هویت، اکثراً در گروهی که دارای پراکندگی هویت، تسلیم طلب و تأخیر یافتگی هویت می باشند، وجود دارد .

 در خانواده های مستبد، اجازه فاصله گرفتن به نوجوان داده نمی شود و در نتیجه، هویت تسلیم طلبی پیدا می کنند، هویتی که انعطاف پذیر نیست و در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی دچار بحران و سردرگمی می شود.

این نوجوانان نمی توانند به استقلال دست یابند. در جوامع صنعتی و باز، نوجوان باید به سئوالات بسیاری پاسخ دهد و نوجوان برای شناخت خود به زمان زیادی نیازمند است.

 بنابراین، هویت در این جوامع دیرتر از جوامع بسته شکل می گیرد. زیرا در جوامع سنتی،همه امور واضح و مشخص هستند و پیچیدگی خاصی وجود ندارد .

 به ویژه هویت دختران در این جوامع، زودتر از جوامع صنعتی شکل می گیرد. از طرف دیگر، گرچه ادامه تحصیل و فراگیری علم و دانش می تواند پاسخی برای سئوالات نوجوان در زمینه شکل گیری هویت ارائه نماید، اما از طرف دیگر، طول مدت نوجوانی را طولانی تر می کند زیرا فرد از نظر اقتصادی وابسته به خانواده است و وابستگی اقتصادی موجب وابستگی های دیگر می شود.

 درمان مشکلات هویت نوجوان

به منظور درمان مشکلات هویت ابتدا باید به شناخت زمینه های مشکل و نوع مشکل پرداخت. به عبارت دیگر باید دید نوجوان در پاسخ به کدام یک از سئوالات هویت خود دچار مشکل شده، تا آنها را شناسایی و برطرف کنیم.

یعنی برای درمان مشکلات بحران هویت باید ابتدا زمینه بحران، وهله آن و سن نوجوان مشخص شود و سپس بر اساس این اطلاعات، اقدامات درمانی لازم انجام شود. پس از برطرف شدن مشکلات، روند شکل گیری هویت ادامه پیدا می کند.

 بلوغ زودرس و دیررس

عوامل مختلفی چون عوامل ارثی ، ساختمان بدنی ، نوع تغذیه ، مسائل فرهنگی از عواملی هستند که در بروز بلوغ زودرس و دیررس دخیل هستند.

 بلوغ چه به صورت زودرس اتفاق بیافتد و چه با تاخیر همراه باشد، نگرانیها و مشکلاتی را برای نوجوان به همراه خواهد داشت.

هرچند عواقب آن هم برای دختر و هم برای پسر وجود دارد، اما بلوغ زودرس اغلب برای دختران و بلوغ دیررس برای پسران مشکل آفرین‌تر است (تاثیر بلوغ در رفتار نوجوانانیکی از مسایل شایع در نوجوانی افت تحصیلی است . مسئولین مدارس راهنمایی تحصیلی و والدینی که فرزندانی در مقاطع راهنمایی دارند که با آغاز بلوغ و نوجوانی و تغییرات آن همراه است، معمولا چنین افتی را گزارش می‌کنند.

 هرچند شدت و ضعف افت تحصیلی در دانش آموزان مختلف متفاوت است، اما به هر حال و با توجه به فراوانی آن در این دوران نیاز به توجه ویژه دارد.

 دوستی با جنس مخالف

به دنبال غلیان هیجانات و عواطف در این دوران از یک طرف و تحولات از سوی دیگر گرایش به برقراری روابط دوستی با جنس مخالف شیوع فراوانی می‌یابد.

 ارائه شناخت و آگاهیهای لازم به نوجوان در خصوص کنترل عواطف و هیجانات خود و جهت‌دهی سالم مفید خواهد بود.

 انحرافات اجتماعی

با اینکه در بروز انحرافات اجتماعی عوامل مختلفی دخالت دارند، اما شرائط ویژه دوران نوجوانی مثل تمایل به توجه طلبی و استقلال شخصی ، تمایل به عضویت در گروهها و ... باعث می‌شود که دوره مستعدی برای راه اندازی این انحرافات باشد.

 این انحرافات به صورت فرار از خانه ، انواع بزهکاری مثل دزدی ، اعتیاد و ... دییده می‌شود که اکثر این انحرافات در گروه اتفاق می‌افتد.

 انحرافات نوجوانان و جوانان

منظور از انحرافات ، رفتارهای مخالف عرف و قوانین مربوط به رابطه بزرگسالی است. یکی از زمینه های انحرافات، اغتشاش هویت است. هویتی که در دوره کودکی خصوصاً از سن ٣ سالگی شروع به شکل گیری می کند.

 چنانچه در این دوره و دوره های بعدی، کودکی نتواند هویت خود را به خوبی مشخص نماید، یعنی والدین نیز به او کمک نکنند، ممکن است در دوره نوجوانی که توجه به مسائل بیشتر می شود و شخص بیداری پیدا می کند، هویت وی دستخوش اغتشاشات گردد و این نیز منجربه یکسری انحرافات در نوجوان می شود.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

یکی از مشاغل بسیار مهم و پر مسئولیت والدین، تربیت فرزندان است که از سایر مشاغل والدین پیچیده تر می باشد. وظیفه والدین در دوره نوجوانی بسیار حساستر و پر مسئولیت تر است.

نوجوانی دوره بحران بلوغ و هویت است، نوجوان به سطحی از آگاهی رسیده که همه صحبتها را با اطاعت کورکورانه نمی پذیرد، رفتارها و برخوردها ما با وی بایستی با دلیل قانع کننده صورت گیرد، علاقمند به استقلال است، حالت عاطفی متفاوت و گذرایی دارد و نیازهای تازه ای برای وی مطرح می شود.

 بنابراین والدین می بایستی اطلاعات و آگاهی کافی داشته باشند تا بتوانند متناسب با رشد وی پیش رفته، برای سئوالات وی پاسخ مناسبی داشته باشند.

والدین می بایستی در برخورد با نوجوان به واکنشهای خود توجه بسیاری داشته باشند زیرا واکنشهای مثبت و منفی آنها بسیار مهم است.

 توصیه می شود که والدین در برابر رفتارهای نوجوانان به رفتارهای خوب و مثبت و مناسب آنها توجه کنند و واکنش مثبت نشان دهند و حداکثر تلاش خود را بکنند که از نوجوان کمتر ایراد بگیرند.

 به عبارت دیگر در اکثر مواقع برخورد مثبت و خوش بینانه داشته، گاهی اوقات نسبت به رفتارهای نوجوان شک کرده و نگران باشند و برخورد مناسب در این زمینه داشته باشند.

مهم این است که نگرش والدین، مثبت و صادقانه باشد یعنی رفتارهای صحیح نوجوان توجه کنند تا موجب ایجاد اعتماد به نفس، عزت نفس و خودباوری در وی شوند.

 زیرا نوجوان یکی از نیازهای بسیار مهم دوره نوجوانی این است که بتواند با اعتماد به نفس این دوره را طی کند.

آنچه بیش از همه حائز اهمیت است، توجه والدین و مربیان به شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی است.

این آشنائی و آگاهی از شیوه‌های برخورد با ویژگیهای این دوره ، در گام از بروز مشکلات خاص این دوره جلوگیری خواهد کرد، یا حداقل شدت آن را تخفیف خواهد داد. در بروز مشکلات و مسائل آنچه مورد بررسی و درمان قرار می‌گیرد، تنها نوجوان و مسائل او نخواهد بود.

هرچند اساس درمان را رفتارها و شرائط نوجوان تشکیل می‌دهد، اما شیوه‌های درمانی عمدتا به صورت گسترده‌تری معطوف به اطرافیان نوجوان ، خانواده و دوستان و در سطح وسیع‌تر و به صورت برنامه‌ریزی‌های کلان جامعه خواهد بود.

آشناسازی خانواده و دیگر دوستان و آشنایان در طرح ریزی برنامه‌ای برای برخورد با نوجوان برای حل مسائل خفیف‌تری چون ناسازگاریهای سطحی دربافت خانواده ، پرخاشگری ، استقلال طلبی شدید ، نوجوئی شدید ، با توجه به شیوه‌های مناسب تربیتی کافی خواهد بود.

 در حالی که در مورد مشکلات خاص‌تری چون اختلالات روانی این دوران مثل بی‌اشتهایی روانی که با تمایل شدید به کاهش وزن همراه است، از شیوه‌هایاختصاصی‌تری چون روان درمانی و ... استفاده می‌شود.

در رابطه با مسائل اجتماعی چون بزهکاری ، نهادهای اجتماعی دیگری چون کانونهای اصلاح و تربیت ، مدرسه و ... درگیر هستند.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

پدیده نوجوانی ،با این پرسش اساسی همراه است که نوجوان از خود می پرسد"من کیستم" این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت "جستجوی هویت"می نامند. در واقع مساله این است که چه می‌شود که هیچ فردی نه مانند کسانی می‌شود که قبل از اودراین جهان زیسته اند ونه مانند کسانی خواهد شد که پس ازاوبه این جهان خواهند آمد.نوجوانی که با این پرسش اساسی روبروست می داند که بزودی باید مسوولیت زندگی خویش را شخصاً برعهده گیرد و از خود می پرسد: باید چگونه زندگی کنم؟چه حرفه ای راباید انتخاب کنم؟ در ارتباط باجنس مخالف وزندگی خانوادگی آتی چه خواهم کرد؟ با کدام باورهاوارزشها بایدزندگی کنم؟

پاسخ به این پرسشها آسان نیست و معمولاً با مقداری تشویش نیز همراه است. شاید بتوان گفت که تشویش والدین نیز کمتر از خود نوجوانان نیست.نوجوانانی که سعی می کنند که بالهای خود رابگشایند وبه دنیای خاص خویش پرواز کنند و والدینی که گاه به دلیل وابستگی به فرزند خود و استقلال جویی اونگرانند وگاهی نیز به دلیل مخاطراتی که پرواز غیرقابل پیش بینی ازآشیانه م‍‍ألوف درکمین نوجوان آنهاست، احساس ایمنی نمی کنند. دراین میان ممکن است نوجوان دچاراین احساس شود که والدین اوبه جای آنکه کمکش کنند، وی را آرام وبه حال خود نمی گذارند.

اریکسون اولین کسی بود که هویت را به عنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی وگامی مهم به سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش وخشنودتشخیص داد. تشکیل هویت عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید، وبرای چه چیزی ارزش قائلید،وچه مسیری را می خواهیددر زندگی دنبال کنید. یک کارشناس، هویت رابه صورت نظریه روشن درباره خود به عنوان عامل منطقی، عاملی که براساس عقل عمل می کند، مسوولیت این اعمال را می پذیرد ومی تواند آنها راتوضیح دهد،تعریف کرد. این جستجو برای آنچه درمورد خود درست وواقعی است، نیروی پیش برنده درپس خیلی ازتعهدات جدیداست،ازجمله احساس تعهد نسبت به جهت گیری جنسی، شغلی، روابط میان فردی ودرآمیختگی باجامعه،‌عضویت درگروه قومی، وآرمانهای اخلاقی، سیاسی، مذهبی، و فرهنگی.

اریکسون مراحل رشد انسان را به هشت مرحله تقسیم کردو دوران نوجوانی وبلوغ راپنجمین مرحله از مراحل هشت گانه رشد قلمداد کرده است. بحران این مرحله بیدار شدن احساسهایی ازهویت درمقابل گم گشتگی نقش اتفاق می افتد.

بیرون آمدن از دوره نوجوانی با احساس هویت مستلزم آن است که خود پنداره به دوطریق تکامل یابد،اول، شخص باید خودپنداره هایی را که در طول چهارمرحله روانی پیشین شکل گرفته است تحکیم بخشد،دوم، خود این خود پنداره منسجم بایستی با تصوری که دیگران ازاودارندیکی باشد. تنها بدین طریق احساسی کامل ازهویت می تواند پدیدآید.

بدین ترتیب ازدیدگاه اریکسون هویت ازامتزاج خودپنداره های خصوصی واجتماعی سرچشمه می گیرد. پیامد این انسجام ازتداوم فردی یا همخوانی درونی است. اریکسون تاکیدبسیارزیادی براهمیت رشد احساسی ازهویت قائل بود. اواز جهات فراوانی یافتن احساس هویت را تکلیف عمده زندگی فردی می دانست. به عقیده اریکسون هویت ممکن است ازدوراه منحرف شود. ممکن است پیش ازآن که رشدکند تثبیت شود(یعنی پیش ازموعدشکل بگیرد)،ویا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش یابد.

هویت یابی زودرس

وقفه ای است درفرایندشکل گیری هویت، هویت یابی زودرس تثبیت زودرس تصورفردازخودش است که این تثبیت در سایر امکانات وتوانایی هایی که شخص برای توصیف خوددارد تأثیر می گذارد. نوجوانانی که هویت شان پیش ازموعد تثبیت می شود تأییددیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد،عزت نفس آنان تا حدودزیادی بستگی به تأیید دیگران دارد،معمولاًبرای مراجع قدرت اهمیت زیادی قائل اند وبیشتر بانوجوانان دیگرهمنوایی می کنند وکمتر استقلال رأی دارند. درضمن این دسته به ارزشهای سنتی مذهبی بیشتر علاقمند اند وکمتر تأملی وبافکرعمل می کنند، مضطرب اندو افکارشان قالبی و سطحی است وبا دیگران کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند. هر چند که ازلحاظ هوش کلی تفاوتی باهمسالان ندارند،ولی به دشواری می توانند انعطاف ازخود نشان دهند وبه هنگام مواجهه با تکالیف شناختی وتنش زا نمی توانندواکنش مساعد ازخود نشان دهند؛معمولاً ازنظم وساخت درزندگی شان استقبال می کنند.باوالدینشان روابط نزدیکی دارند.وارزشهای والدین رامی پذیرند.درعین حال والدین این گروه به طورکلی پذیرا ومشوق هستند و نوجوانان راتحت فشار می گذارند که با ارزشهای خانواده همنوایی کنند.

سردرگمی درهویت یابی

برخلاف این دسته گروهی دیگر ازنوجوانان، یک دوره طولانی ازسردرگمی رامی گذرانند. شایدهیچ گاه احساس هویتی قوی وروشن درآنان ایجاد نشود،چنین نوجوانانی عزت نفس کمی دارند واستقلال اخلاقیشان رشد نیافته است.به دشواری مسوولیت زندگی خود رابه عهده می گیرند،تکانشی هستند وتفکری نامنظم دارند،وآمادگی اعتیاد به مواد مخدر دارند،روابط فردیشان غالباً سطحی وگاه وبی گاه است، هر چندکه به طورکلی بانحوه زندگی والدینشان مخالفند نمی توانند ازخودشان شیوه ای ابداع کنند.

دیدگاههای اریکسون توسط بسیاری ازمتخصصان نیزتعبیر،تفسیر وگسترش یافته است. یکی از محققان، به نام جیمز مارسیا یک مصاحبه سازمان یافته رابرای طبقه بندی هویت نوجوانان تدوین کرده است تا وضعیت رشد هویت آنان را درزمینه های بینش مذهبی،جهت گیری جنسیتی ویک مجموعه از ارزشهای سیاسی مشخص کند.

دراین طبقه بندی ها چهار نوع هویت برای نوحوانان مشخص می شود:

پراکندگی هویت
این گروه ازنوجوانان هنوز به مسائل هویت خودفکرنمی کنند، واگرهم به این موضوع فکرکرده باشند نتوانسته اند خودرا به یک جهت گیری آینده نگر برسانند.
تسلیم طلبی
نوجوانان این گروه افرادی هستندکه بدون تجربه یچ گونه بحرانی برای تصمیم گیری درباره هویت خودشان خود راتسلیم نظر والدین کرده اند بی آنکه به ارزیابی نظرآنان بپردازند.
وقفه
این خصوصیت بیانگر وضعیت نوجوانانی است که بابحران هویت درگیرهستند واگرچه فعالانه درتلاش برای کشف برای کشف ارزشهاوعلایق وبینشها وحرفه مورد نظر خود هستند؛اما هنوزنتوانسته اند تصمیم روشنی دراین مسائل اتخاذ کنند.
پیشرفت هویت
نوجوانانی که هویت خود راشکل داداه اند کسانی هستند که به یک تعهد شخصی درباره حرفه یا بینش مورد نظر خود(یا هردو مورد)دست یافته اند.

عوامل موثر برشکل گیری هویت

رشد هویت نوجوانی تحت تاثیر عوامل مختلفی است که چند مورد مهمتر رامی توان به شرح زیربرشمرد.

شخصیت

روش انعطاف پذیر وخالی ازتعصب برای دست وپنجه نرم کردن با عقاید وارزشهای متضاد، هویت پخته راپرورش می دهد.نوجوانانی که معتقدند واقعیت مطلق همیشه دست یافتنی است، هویت ضبطی(تسلیم طلب) دارند، وآنهایی که اطمینان ندارند تاکنون چیزی را به طور قطع فهمیده انداز هویت پراکنده برخوردارند،یا دروقفه هستند . نوجوانانی که معتقدند برای انتخاب کردن از بین چندین دیدگاه می توان ازملاکهای منطقی استفاده کرداحتمالاً،هویت کسب کرده اند.

ترتیب تولد وفاصله سنی فرزندان در خانواده

ترتیب تولد بررشد هویت موثراست.فاصله سنی کودکان نیز موجب می شود که نه تنها برخورد والدین باآنها متفاوت باشد، بلکه این امر رابطه فرزندان بایکدیگر را نیزتحت تاثیر قرارمی دهد؛برای مثال فرزند کوچک خانواده، بخصو وقتی که فاصله سنی زیادی بابقیه فرزندان خانواده داردبرای آنکه به استقلال بیشتری برسد نقشهایی ایفا می کند که متفاوت از برادر وخواهربزرگتر از اوست.فرزند اول نیز موضوع آزمایش تربیتی والدین جوان وبی تجربه است که به شدت به وی توجه می کنند . این امرممکن است باعث خلقیات رهبری واحساس مسوولیت در وی بشود. همچنین،معمولاًگفته می شود نقش فرزندوسط خیلی برایش روشن نیست ونیز فرزندان کوچکتر معمولاًآزادی بیشتری را تجربه می کنند و والدین هم تجربه بهتری برای پرورش آنان دارند. در عین حال نباید فراموش کرد که ترتیب تولد وفاصله سنی بچه ها، برحسب اینکه در چه خانواده وفرهنگی تربیت شوند، با تفاوتهای زیادی درتاثیر گذاری برهویت آنان همراه خواهد بود.

عوامل اجتماعی و فرهنگی

عوامل فرهنگی، اجتماعی تاریخی نیز بر چگونگی شکل گیری هویت نوجوانان تاثیر زیادی دارند. نوجوانان متعلق به فرهنگ های قدیمی،ونقاط دورافتاده، تحت تأثیر زمینه اجتماعی وفرهنگی هویت متناسب با شرایط محیط زندگی خودرا کسب می کنند.

نقش والدین در هویت یابی فرزندان

والدین نیز درچگونگی شکل گیری هویت نوجوانان تأثیر زیادی دارند.کودکانی که ازخود درک سالمی دارند، از والدینی برخوردارند که حمایت عاطفی وآزادی کاوش کردن برای آنها تامین می کنند.همین طور، در در ضورتی که خانواده "پایگاه امنی" باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگتر پیش بروند،رشد هویت تقویت می شود، نوجوانانی که احساس می کنند به والدینشان دلبسته هستند ، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند،هویت کسب کرده ویادر حالت وقفه هویت هستند. نوجوانانی که از هویت تسلیم طلب برخوردارند، معمولاً روابطی صمیمی باوالدین دارند، اما از فرصت جدا شدن سالم بی بهره اند، ونوجوانانی که دچار پراکندگی هویت هستند، از کمترین رابطه صمیمانه وارتباط آزاد درخانواده خبر می دهند.

مدرسه نیز یکی از عوامل موثر برنحوه شکل گیری هویت است.موفقیت تحصیلی درطول سالهای مدرسه وقبول شدن بعدی نوجوانان دردانشگاه، راههای زندگی آینده او راهموارتر می سازد وازنظرهویت حرفه ای نیز اطمینان بیشتری برای او ایجاد می کند. همچنین تحصیلات مدرسه ای ودانشگاه معمولاً اطلاعاتی را در اختیار نوجوانان قرار می دهدکه برای شکل گیری هویت آنان مفیداست.الگو برداری ازسایر دانش آموزان و دانشجویان نیز تااندازه ای در رشد هویت نوجوان موثر است.
علاوه بر مواردبالا عوامل دیگری مانندعوامل شناختی، رفتار خودنوجوان، گفتگو درجریان تعارضات با بزرگسالان، وخیال پردازی نوجوانان نیزدر چگونگی رشد هویت نوجوان تأثیر دارد.

 

مشکلات ناشی ازناتوانی درهویت یابی

نوجوانانی که درکسب هویت سالم به گونه ای دچارانحراف واختلال گردیده اند، ممکن است دچار یکی ازمشکلات وانحرافات زیرگردند.

1-از خودبیگانگی: بیگانگی به معنی رد وانکار عمیق ارزشهای اجتماعی ودوری وجدایی ازدیگران است که از حد بدبینی های نوجوانان معمولی بسیار فراتر می رود .شکل تازه تری از احساس بیگانگی در بین نوجوانان مشاهده شده است که ویژگیهای این نوع عبارتندازاحساس عزلت وتنهایی، تمنای رابطه صمیمانه و نزدیک ولی دشواری در دستیابی بدان، احساس سرگشتگی، نقصان در احساس معنی داربودن وجهت دار بودن زندگی واحساس هویت نامشخص وپراکنده.
2-اعتیاد به مواد مخدر: نوجوانانی که هنوز هویت کسب نکرده اندممکن است برای فرار از تعاضهای روان به مواد مخدر روی آورند.ازنظر کسانی که بانوجوانان کارمی کنندمهمترین خطراین نیست که نوجوانی گهگاه مقداری مشروب الکلی بنوشدو یادرمجلسی بادوستان "برای تفریح"حشیش مصرف کند، بلکه وضع وقتی خطرناک می شود که نوجوانی به صورتم مکرردر واکنش به احساس نا امنی، آشفتگی روانی، احساس حقارت، وطردشدگی وبیگانگی، تعارض باوالدین ویامشکلات زندگی روزمره به مواد مخدر روی می آورد. شمار بسیاری از نوجوانان آسیب پذرگمان می کنند که به خاطرتفریح یا تجربه مواد مخدر مصرف می کنند اما به زودی درمی یابند که مصرف این مواد به صورت تکیه گاه روانی آنها درمی آیدو نمی توانند آن را کنار بگذارند.برخی از علل روی آوردن نوجوانان به مواد مخدرعبارتست از:دردسترس بودن مواد مخدر،‌فشار دوستان وهمسالان، طغیان علیه والدین، گریزازناملایمات زندگی، آشفتگی عاطفی، احساس بیگانگی وطردشدگی.
3-بزهکاری: بزهکاربه جوانی گفته می شود که بین 16تا18 سال سن دارد ورفتارش به نحوی است که که ازطریق قانونی قابل مجازات است. بعضی ازاعمال بزهکارانه مانند دزدی، حمله شدید،‌تجاوز، آدم کشی یا استفاده ازمواد مخدر در صورتی که از سوی بزرگسالان صوزت گیرد نیزجرم تلقی می شود.سایر موارد خلافهای خاص نوجوانی محسوب می شود.این اعمال شامل نقض مقررات رفت وآمددراماکن یا اوقات خاص، فرارازمدرسه، فرار ومصرف الکل پیش ازسن قانونی می شود.
اوضاع واحوال اجتماعی ونیز تجارب ردی در بزهکاری نوجوانان دخیل است. فقر وشرایط سخت زندگی یکی ازعوامل است.روابط بین والدین وفرزندو خصوصیات شخصیتی فردی نیز ازعواملمهمی است که باعث بروز رفتار بزهکارانه می شود.
علاوه برمواردبالا ممکن است نوجوان دچار اختلالات روانی و روانی فیزیولوژیکی گردد که برخی ازآنها عبارتند از
4-واکنشهای اضطراب: نوجوانی که دچار اضطراب حاداست احساس ترس ناگهانی براو چیره می شود، گویی قرار است برایش حادثه بدی رخ دهد. ممکن است بی قرار ونا آرام شود، به سادگی ازجا بپرد وعلایمجسمانی مثل تهوع، سردرد، سرگیجه، واستفراغ در اوظاهر می شود، فراخنای توجه وحواسش منحرف می شود، دچار اختلال خواب می گردد. اگرهیچ گونه دلیل بیرونی آشکاری برای اضطراب حادنوجوان وجودنداسته باشد ممکناست نگران شود که این حالات اوازکجا سرچشمه می گیرد، و دراوضاع و وقایع بیرونی ونسبتاً جزئی به دنبال علت آ باشد. البته بابرسی دقیق ترمعمولاًروشن می شود که عوامل به مراتب اساسی تروپراهمیت تری که ممکن است نوجوان به آن آگاهی نداشته باشدمانند اختلال در روابط فرزند ووالدین، نگرانی درمورد مشکلات بزرگ شدن وترس احساس گناه در مورد سائق های جنسی وپرخاشگری
5-افسردگی نوجوانان: بسیاری ازنوجوانان افسردگی خود رابه صورت خستگی وبی قراری وتظاهر به بیماری نشان می دهند ودرحالت افراطی به صورت فعالیت های جنسی، پرخاشگری ونیز رفتار بزهکارانه بروز می کنند. افسردگی نوجوانان معمولاًدو حالت دارد.اول اینکه نوجوان احساس تهی بودن وبی احساسی می کند. گویی که دوران کودکی سپری شده، بی آنکه بزرگسال رشد یافته ای جای آن را بگیرد. این نوع افسردگی ناپایدار است ومعمولاًحل شدنی.نوع دوم افسردگی نوجوان به دشواری ازبین می رود. ریشه های آن درتجربه شکستهای مکرردر طی زمان طولانی است. نوجوان ممکن است واقعاً برای حل مشکلات ورسیدن به اهداف شخصی تلاش کرده باشد، ولی به موفقیتی دست نیافته باشد. در این نوع افسردگی نوجوان رابطه اش رابا والدین، دوست یا کسی که به شدت به او علاقه داشته ازدست می دهد.
6-خود کشی: خودکشی نوجوان معنای آن است که اوبرای اوزندگی مشکل ترازمرگ جلوه کرده است. درصدقابل توجهی ازنوجوانانی که به مراکز درمانی ارجاع می شوند کسانی هستندکه یادست به خودکشی زده،یا نقشه خودکشی درسرداشته اند. این افراد عموماًدرفاصله سنی 15-25سالگی هستند. تعداد دخترانی که دست به این کارمی زنند بیش ازپسران است هرچند که خود کشی پسران بیشتر به نتیجه می رسدودختران غالباًطوری خود کشی می کنند که امکان نجاتشان بیشتر است.آشکارترین دلیل خودکشی نوجوان، احساسات منفی ونا امیدی وازدست دادن کنترل خود است. احساس گناه شدید، احساس تنهایی وبی کسی وبی پناهی ،فقدان حمایت از نوجوان، ناتوانی درکنترل فشارهای وارده ، ناتوانی درکنترل احساسات ورشدنیافتگی وعدم آمادگی برای مقابله بامشکلات پیش روی نوجوان مهمترین دلایلی است که ممکن است اورابه فکر یاعمل خود کشی وادارمی سازد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

accrington paintingتعریف هویت

در میان تعاریف متنوعی که در باب هویت فرد ذکر شده اظهار نظر " جان گاردنر" از صراحت وجامعیت بیشتری برخوردار است . او می نویسد:" یک فرد جوان باید بیاموزد که بیش از هر چیز خودش باشد ، در جایی که بیشترین ارزش را برای دیگران دارد - دیگرانی که مطمئنا برای او نیز عزیزتر از هر چیز دیگر هستند مراد از اصطلاح " هویت " چنین رابطه متقابلی است که متضمن یکی بودن با خویشتن و در عین حال به نوعی سهیم شدن با زندگی درونی دیگران است."

 مفهوم بحران هویت

مطابق تعریف مذکورحفظ تعادل میان " وحدت با خود" و " حضور در تجربه باطنی دیگران" از نشانه های احراز هویت محسوب می شود بر این اساس هر گاه تعادل مذکور بر هم خورده و حالت عدم توازن میا ن آنها به وجود آید نوعی اختلال یا بحران در هویت پدیدار می شود آن وضعیت را اریک فروم با زیبایی خاصی چنین توصیف می کند :" لزوم همرنگ شدن {با دیگران} با از دست رفتن هویت بیشتر می شود."

ازعبارت " فروم" چنین برداشت می شود که فرد تأمین انتظارات دیگران ومانندآنها شدن را بر " خود واقعی بودن" ترجیح دهد ناگریز است بهای سنگینی بپردازد و آن دست کشیدن ازخود انگیختگی و فردیت است." اریکسون" نیز بحران هویت را در عدم توانایی نوجوان برای قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد ، معنا می کند. شایدمشکلات متعددی باشد که فرد در سالهای بعد زندگی به جهت بحران هویت با آن مواجه خواهد شد.

 زمینه های پیدای بحران هویت

از چالش های مهم مبحث حاضر چگونگی نفوذ پدپده بحران هویت در فرهنگ تفکر و باورهای قشرهایی از جامعه ماست . برخی از زمینه های تاریخی ظهور بحران به شیوه بر خورد ما با تمدن غرب در حدود دویست سال پیش بر می گردد .

آن زمان غرب در موقعیت بسیار خوبی از جهت پیشرفتهای علمی قرار داشت ولی روش پیشینیان ما عمدتاً بر دو رویکرد در قبال تحولات اروپا متکی بود

: الف) طرد ، نفی و انکارو.

ب) مرعوب شدن، خودباختگی وتسلیم.

و رویکرد سومی که مبتنی بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پیشرفتهای علمی و صنعتی غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتهاو فرهنگ و تمدن خودی باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و لذا فاصله موجود میان ما و غرب از لحاظ علمی و فنی بیشتر شد و زمینه ساز این تفکر گردید که برای جبران گذشته ها وپر کردن فاصله طولانی به وجود آمده چاره ای جز غرب گرایی ، غرب باوری و غرب پرستی نیست .

برخی عوامل موجود در عصر جدید نیز به بحران هویت دامن زده است مسایلی نظیر گسست فرهنگی ، فرد گرائی افراطی تضاد نسلها، تغییرات پر شتاب زندگی ، خلأ آرمانی ، فقدان عامل دین و مذهب ، پدیده کلان شهرهای بزرگ و نظام نا کار آمد آموزش و پرورش هر یک در جای خود ، اثرات تعیین کننده ای بر بحران هویت داشته و روند آن را شتاب بخشیده است که فرصت پرداختن به همه آنها نیست ولیکن از باب اشاره ،به گفته برخی از متفکران " در جوامعی که مذهب وجود ندارد ، نوجوانان بحران {هویت} شدیدتری را تجربه می کنند چرا که مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان یعنی : از کجا آمده ام ؟ چه کسی هستم ؟ به کجا خواهم رفت و چه باید بکنم ؟ پاسخ می دهد."

البته گاهی اوقات برخی جوانان نیز در مواجهه با برخی قرائت های عجیب از مذاهب مختلف دچار بحران هویت می شود و دست به اعمالی همچون خودکشی یا انتحار می زنند که آن هم از اثرات بحران هویت است.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

بحران هویت و بهداشت روان



براساس دیدگاه رشدی اریکسون، زندگی روانی – اجتماعی انسان شامل 8 مرحله می‌باشد که یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین مراحل آن، زمانی است که انسان به مرحله نوجوانی پای می‌گذارد. نوجوانی، مرحله‌ای از زندگی است که بین سال‌های 13 تا 22 سالگی را شامل می‌شود و در آن، نوجوان با تحولات عظیمی در تمامی جنبه‌های زندگی روبرو می‌شود. یکی از مراحل بسیار مهم در دوره نوجوانی که می‌توان آن را نقطه تلاقی ابعاد زیستی، شناختی، هیجانی، اجتماعی و ... در نظر گرفت، مرحله "هویت‌یابی" است که از آن به علت اهمیت بسزایی که در زندگی آینده نوجوان دارد به "بحران هویت. یاد می‌شود. بلوغ و نوجوانی مرحله‌ای است که در آن سازه‌های شخصیتی برجستگی‌های خاصی پیدا می‌کنند، مرحله‌ای که رفتارهای عاطفی اولویت یافته و به ذهن نوجوان رنگ خاصی می‌بخشند، ولی آن‌گونه که پیاژه گفته است: در زمینه تحول فکری، این دوره راهی است برای رسیدن به ارزش‌های اخلاقی، ذهنی و اجتماعی.در این مرحله، نوجوان تمام اکتسابات قبلی یعنی دلبستگی‌های هیجانی، ‌استقلال، ابتکارات و تحقق‌های خود را دوباره به میدان می‌آورد. در آستانه زندگی بزرگسالانه، خود را ناگهان در یک انقلاب هورمونی واقعی غوطه‌ور می‌بیند؛ انقلابی که بر اثر رشد و نمو بدنی شدید و بلوغ به وجود آمده است. به نظر اریکسون، نوجوان در جستجوی من یا هویت خویش است.مطمئنا طغیان و فشار کشاننده‌های غریزی در مسائل مربوط به هویت نوجوان سهمی بسزا دارد. نوجوان یکباره این‌طور احساس می‌کند که گویی واجد و صاحب اراده مستقل بر انگیزه‌های خود بوده و دیگر با خود بیگانه نیست. گذشته از این در مرحله بلوغ، رشد سریع بدنی یک احساس مبهم یا احساس سرگردانی و آشفتگی از لحاظ کسب هویت و نقش اجتماعی به وجود می‌آورد. نوجوانان به گونه‌ای رشد سریع بدنی را شروع می‌کنند و آن‌چنان در جهات مختلف به جنبه‌هایی از رشدیافتگی نایل می‌آیند که خودشان به سختی خویشتن را می‌شناسند. دلیل این امر احتمالا این است که نوجوانان اوقات زیادی را به نگاه کردن خود در آینه صرف می‌کنند و به اصطلاح به ظاهر خود توجه افراطی پیدا می‌کنند. ولی مسائل و مشکلات هویت نوجوانی اگر نه کمتر، بلکه به همان میزان یک موضوع اجتماعی است. این رشد بدنی و یا برانگیختگی‌های جنسی نیست که جوانان را به خودی خود دچار مشکل می‌کند، بلکه مساله واقعی، این اندیشه و بازخورد است که احتمالا فرد به نظر دیگران خوب نیاید و یا طبق توقعات و انتظارات اطرافیان نباشد و حتی بدتر از آن، نوجوانان نسبت به پایگاه‌های اجتماعی آینده خود در دنیای گسترده‌تر اجتماعی حساس شده و کم‌کم دچار تشویش می‌شوند. نوجوانان با سرمایه‌های ذهنی سریعا توسعه‌یابنده خود، در مقابل آن همه وسعت انتخاب و امکانات مختلف که در معرض آن قرار دارند، از پای درمی‌آیند. از نظر اریکسون، ‌نخستین وظیفه یا تکلیف یک نوجوان برپاداشتن بینشی جدید از "هویت من" است، یعنی این احساس یا بینش که آدمی برای کیست و پایگاه فرد در نظم وسیع‌تر اجتماعی در کجا قرار داردو هرچند اریکسون اصطلاح "بحران هویت" را برای توصیف فرایند فعال توصیف خویشتن مطرح کرد،‌ اما بر این باور بود که بحران هویت بخش جدایی‌ناپذیری از رشد روانی – اجتماعی سالم است.به اعتقاد اریکسون، خصوصیت مثبتی که می‌تواند از حل موفقیت‌آمیز این بحران ناشی شود، صفت وفاداری است. منظور اریکسون از وفاداری، در واقع داشتن ایمان و نوعی احساس تعلق است. وفاداری ممکن است در یک سلوک خاص، نوعی اعتقاد مذهبی، مجموعه ارزشی و حتی یک رابطه عاشقانه و پایبندی به ارزش‌های یک قوم یا فرقه معین جلوه‌گر شود.
به اعتقاد جیمز مارسیا هویت، سازمانی درونی، خودجوش و پویاست که از سائق‌ها، توانایی‌ها، باورها و تجارب گذشته فرد نشأت می‌گیرد. جیمز مارسیا، با الهام از نظریه اریکسون به پژوهش در خصوص انواع هویت پرداخته است که منتهی به چهار نوع هویت شده است. نوع اول آن هویت را در یک شخصیت سالم می‌توان مشاهده کرد و سه نوع دیگر، با شخصیت دارای بهداشت روانی منطبق نمی‌باشد. در نوع اول یعنی هویت کسب‌شده، نوجوان بحران هویت را با موفقیت پشت‌سر گذاشته و نسبت به اهداف معینی تعهدات لازم را پیدا کرده است. در نوع دوم یعنی هویت پیش‌رس، نوجوان بدون تجربه بحران نوجوانی، نسبت به اهداف معینی که به‌خصوص از جانب والدین تعیین می‌گردد، احساس تعهد پیدا کرده است. در نوع سوم یعنی ابهام هویت، نوجوان هیچ نوع بحرانی را سپری نکرده است و در عین حال به اهداف خاصی هم احساس تعهد نمی‌کند و در نوع آخر یعنی خویشتن‌یابی، نوجوان در پی کسب هویت تلاش می‌کند و همواره در حالتی دوگانه به سر می‌برد. یکی از شیوه‌های اجتناب از سردرگمی و ابهام هویت، پیوستن به گروه‌های همسن است. راه دیگر، بازگشت یا واپس‌روی به دوران گذشته است. گاهی نوجوانان با اتخاذ شخصیتی کودکانه از مواجه شدن با تعارض‌های واقعی متناسب با سن خود اجتناب می‌کنند. گاهی نیز نوجوانان برای گریز از شرایط دشوار مربوط به این سن، درگیر فعالیت‌هایی می‌شوند که ممکن است از لحاظ اجتماعی برای آنان زیان‌بار باشد. از نظر اریکسون ایجاد نوعی تعهد فکری یا عقیدتی نسبت به اهداف به‌خصوص، ممکن است عامل موثری در رشد و تحول باشد، یعنی ماهیتی سازنده داشته باشد.[.والدین با ترکیب خلاقانه مفاهیم محبت، خنده، محدودیت‌ها و همبستگی موجب می‌شوند که نوجوان بتواند خود را ارزشمند، مورد توجه و برخوردار از توانمندی‌ها و مهارت‌های معین بداند و نیز با جهان، ارتباط واقع‌بینانه برقرار کند و بدین‌وسیله از مهارت‌های خود برای دستیابی به حس مشارکت و قدردانی استفاده کند.
در نوجوانی، انحلال بحران هویت در تعارض میان هویت و آشفتگی آن، منجر به ظهور وفاداری می‌شود. اریکسون، وفاداری را به عنوان یک ظرفیت بالا برای اعتماد به دیگران، اعتماد به خود و مهم‌تر از همه تعهد به یک موضوع در نظر می‌گیرد] تلاش برای رسیدن به هویت، فرایندی دائمی است و حتی در بزرگسالی نیز ذهن ما را به خود مشغول می‌کند.اما در مطلوب‌ترین شرایط، بحران هویت باید در اوایل یا اواسط دهه سوم زندگی حل شود تا فرد بتواند به مسایل دیگر زندگی بپردازد. وقتی این فرایند با موفقیت انجام پذیرد، گفته می‌شود فرد به هویت دست یافته است، به این معنی که وی به مفاهیم یکپارچه‌ای از هویت جنسی، جهت‌گزینی شغلی و جهان‌بینی نایل شده است و به این ترتیب، فرد پس از شناخت و تعیین رویه زندگی خود و رهایی از سردرگمی‌ها، به سوی یک زندگی با بهداشت روانی بالا در بزرگسالی رهنمون می‌شود.] بنابراین با حل شدن مطلوب بحران هویت در نوجوانی، اینک به مرحله صمیمیت می‌توان دست یافت، یعنی اتحاد من و یک من دیگر ‌که هر یک پایه‌های هویتی یکپارچه خویش را دارد و زمینه‌ساز مرحله بعدی چرخه زندگی یعنی تمرکز از "من" به سوی "ما" را فراهم می‌آورد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

مفهوم از خودبیگانگى
واژه «alienation» که در زبان فارسى غالبا به «از خودبیگانگى» ترجمه شده است، در فلسفه غرب سابقه طولانى دارد. ریشه این اصطلاح کلمه لاتینى «alius» به معناى «دیگر» است. پسوندen در زبان لاتینى صفت ساز است. بنابراین، «alien» به معناى منسوب به دیگرى است. از صفت alienفعل alienate ساخته شده است، به معناى «از آنِ شخص دیگر کردن» یا به عبارت واضح تر، «انتقال به غیر». سپس از این کلمه، اسم فعل alienationبه معناى «انتقال به غیر» (الیناسیون) ساخته شده است. مورد استعمال اصلى آن مناسبات حقوقى است به معناى سلب حقى از یک شخص و انتقال آن به شخصى دیگر. اما با گذشت زمان، این مفهوم آن قدر توسعه پیدا کرده، که در جامعه شناسى، روان شناسى، فلسفه و حتى روان پزشکى کاربرد دارد. در روان شناسى و روان پزشکى، الیناسیون عبارت است از حالت ناشى از اختلال روانى یا به اصطلاح، «روانى» بودن. البته این معنا نیز با مفهوم حقوقى کلمه ارتباط دارد؛ زیرا از یک سو بیمار روانى، شخصى است که سلامت عقل خود را از دست داده است (عقل از او سلب شده است)، و از سوى دیگر، قانون پاره اى از حقوق چنین شخصى را سلب مى کند و به ولىّ یا وارث او انتقال مى دهد. این همان مفهوم قضایى «حجر» است. بنابراین، «فرد الینه» از جهت قضایى معادل «محجور» خواهد بود.


به گفته مولوی:

ای که در پیکار «خود» را باخته
دیگران را تو ز «خود» نشناخته
تشبیه و تفسیر مولوی در ابیات زیر با کلام وی مطابقت دارد:

در زمین دیگران خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه، تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
تا تو تن را چرب و شیرین می دهی
گوهرجان را نیابی فربهی
گرمیان مشک، تن را جا شود
وقت مردن گند آن پیدا شود
مشک را بر جان بزن بر تن ممال
مشک چه بود نام پاک ذوالجلال 

 .آیا تا به حال به این کلمه فکر کردید؟ اگر هم نکرده باشید حتما تا به حال اسم آن را شنیده اید اگر میخواهید با این مو ضوع بیشتر آشنا بشید شما رو به خوندن این مطلب دعوت میکنم


کسانی که ایمانی به خود ندارند، خود را باور نکرده‌ و ارزش‌های‌شان را نشناخته‌اند و نمی‌دانند کیستند، کجایند و چه می‌کنند، به «بحران هویت» مبتلا می‌شوند.

کسانی که ایمانی به خود ندارند، خود را باور نکرده‌ و ارزش‌های‌شان را نشناخته‌اند و نمی‌دانند کیستند، کجایند و چه می‌کنند، به «بحران هویت» مبتلا می‌شوند. می‌خواهند تصمیمی بگیرند اما چون معیارهای مورد قبولِ خود را روشن نکرده‌اند، برای اتخاذ کوچک‌ترین تصمیمی، ‌ناتوان‌اند و اضطراب، سراپای وجودشان را فرا‌‌می‌گیرد. آنان در وادی تردید زندگی می‌کنند و به ناامیدی و افسردگی دچار می‌شوند.

آدمی هنگامی‌که خود را پوچ و درون‌تهی ببیند و باور کند که دیروزش تباه شده‌ و دروازه‌ی فرداها نیز به رویش بسته‌است و نتواند پاسخ شایسته‌ای برای این سؤال که «من کیستم؟» بیابد، به «بحران هویت» دچار می‌شود و یأس و افسردگی، سراپای وجودش را فراخواهد گرفت و به سستی و رکود روی‌می‌آورد یا برعکس به خودآزاری، خودکشی و دیگرآزاری می‌پردازد. بسیارند انسان‌هایی که در اوج ثروت و مکنت، خودکشی کرده‌اند یا همه‌چیز را رها کرده، به سوی کشوری دوردست راه افتاده‌اند. اینان همان کسانی هستند که همه‌چیز داشتند اما خود را نداشتند، خود را نشناختند و به ارزش‌های خود پی‌نبردند، ندانستند به چه ایمان بیاورند و نفهمیدند از آن‌چه دارند، چگونه استفاده کنند و لذت ببرند.


باور کنیم که خوشبختی و بدبختی، رنج و لذت، فقر و غنا، خوبی و بدی و... همه و همه ساخته و پرداخته‌ی ذهن خود ماست. خودباختگی، از خودبیگانگی، خودفراموشی، خودکشی و... ناشی از بحرانی‌ست که انسان‌ها به دام آن می‌افتند. بی‌هویتی، روان را می‌فرساید و دیواره‌های روح را از درون می‌خراشد.


انسان بی‌هویت، روحیه‌اش ضعیف و متزلزل است،‌ اعتمادبه‌نفس ندارد و قدرت تشخیص را از دست داده است، بنابراین به‌سادگی تحت تأثیر القائات شیطانی و تبلیغات منفی قرارمی‌گیرد و به هرچه او را به سوی خود بخواند، گرایش می‌یابد و این‌چنین است که شیاطین، او را به‌راحتی به بند می‌کشند و در راستای اهداف خود، از او یک عنصر بازنده می‌سازند.

در زندگیِ همه‌ی ما، گاه لحظاتی پیش‌می‌آید که احساس ناامنی، خشم و افسردگی، حسادت و ناباوری می‌کنیم. گاه مورد سرزنش و توهین قرارمی‌گیریم،‌ اطمینان به خود را از دست می‌دهیم،‌ تحت سلطه‌ی دیگران واقع می‌شویم و در وادی زندگی، مبهوت می‌مانیم. در این میان، هر کسی بر مبنای نظام باورها و ارزش‌هایی که پذیرفته و هویتی که کسب کرده، عکس‌العمل نشان‌می‌دهد.

گروهی، شخصیتی منفعل و تأثیرپذیر داشته و خیلی سریع رنگ می‌بازند. بنابراین همواره خود را در دریایی گرفتار می‌بینند که ساحل امن سلامت، از هیچ سویی، در آن پیدا نیست.

گروهی دیگر، از شخصیتی محکم و قاطع، عزمی‌ جزم و اراده‌ای استوار برخوردارند. نه خود را به کسی یا چیزی تحمیل می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی، چیزی را بر آن‌ها و زندگی‌شان تحمیل کند چراکه خود، شرایط را می‌آفرینند و هرچه را که بخواهند، به نفع خود،‌ تغییر می‌دهند. انسانی که دارای هویتی زیبا و مستحکم است، هیچ‌گاه اسیر جوی که بر او تحمیل شده، نمی‌شود.

پس آن‌چه به انسان بودن تو، ارزش و به فلسفه‌ی زندگی‌ات، معنا و مفهوم می‌بخشد، هویت توست؛ این‌که تو خود را چگونه بشناسی، چگونه ببینی و برای هر سؤالی که در عرصه‌ی حیات از خود می‌پرسی، چه پاسخی داشته باشی، این‌که در درونت، تلاطمی‌ست و دائم با خود در جنگ و ستیزی یا همه‌ی تضادها و تعارضات، در تو به تفاهم رسیده‌اند، سوء‌تفاهمات برطرف شده‌اند و همه‌ی ترس‌ها و شکست‌ها، جای خود را به آرامش و پیروزی داده‌اند، همه و همه به هویت تو بستگی دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩

 

تست روان شناسی اعتماد به نفس

این یک آزمون استاندارد روان شناسی است. شما باید خودتان را در هر یک از ده موقعیت زیر تصور کنید و گزینه مناسب خودتان را پیدا کنید و علامت بزنید. بعد از آن، باید نمره مناسب خودتان را در پرانتز انتهای هر گزینه بخوانید و مجموع نمرات تان را حساب کنید تا بفهمید که آیا شما از آن آدم هایی هستید که زیر فشارهای زندگی، به هم می ریزند و تسلیم می شوند یا اینکه با صبر و اعتماد به نفس، در برابر مشکلات زندگی مقاومت می کنید و می ایستید...


• 1. فرض کنید کارفرمایتان از شما می خواهد به دفتر او بروید و هنگامی که شما را در دفترش می بیند، با لحن تندی با شما برخورد می کند. شما در این حالت، کدامیک از کارهای زیر را انجام می دهید؟

الف. احساس شکست و تحقیر می کنید و هنگامی که به محل کارتان برمی گردید، ماجرا را برای بقیه همکاران تان هم تعریف می کنید. (2 نمره)
ب. به محل کارتان برمی گردید و سعی می کنید همه چیز را فراموش کنید. (5 نمره)
ج. موضوع را با یکی از صمیمی ترین دوستان تان در میان می گذارید و سعی می کنید با کمک او راه حلی برای مشکل تان پیدا کنید. (7 نمره)


• 2. فرض کنید که یک هفته است وارد محل کار جدیدی شده اید اما هر چه تلاش می کنید، نمی توانید با هیچ کدام از همکاران جدیدتان دوست شوید. چه کار می کنید؟

الف. حوصله تان از این کار جدید سر می رود. دیر سر کار می روید و زود برمی گردید. (2 نمره)
ب. کارتان را به درستی انجام می دهید اما هم زمان به دنبال کار مناسب تری هم می گردید. (5 نمره)
ج. سعی می کنید بفهمید که مشکل از شماست یا همکاران تان. سعی می کنید علت این نوع رابطه را کشف کنید و راه حلی برایش پیدا کنید. (7 نمره)


• 3. فرض کنید چند ساعت روی یک پروژه وقت گذاشته اید اما کامپیوترتان دچار مشکلی می شود و تمام اطلاعاتی که روی سیستم ذخیره کرده بودید، از دست می رود. آن وقت شما ...

الف. دل تان می خواهد با مشت به صفحه مونیتور بکوبید و آن را خرد کنید. (2 نمره)
ب. با عصبانیت از محل کارتان بیرون می آیید و از صحنه دور می شوید. (5 نمره)
ج. ناراحت می شوید اما به این فکر می کنید که از چه راهی می شود دوباره این اطلاعات را به دست آورد و ذخیره کرد. (7 نمره)


• 4. فرض کنید که یک هفته برای پروژه تان زحمت کشیده اید و فقط چند ساعت دیگر تا موعد تحویل پروژه، وقت دارید اما هنوز قسمت هایی از کارتان مانده است که باید کامل شود. چه کار می کنید؟

الف. می خواهید کارتان را تمام کنید ولی آن قدر هیجان زده و عصبی هستید که نمی توانید روی کارتان تمرکز کنید. (2 نمره)
ب. با خودتان می گویید: شاید بد نباشد اگر کمی هم استراحت کنم. (5 نمره)
ج. با خودتان می گویید: من که تا اینجا آمده ام، این چند ساعت را هم کار می کنم و بعدش هم تصمیم می گیرید کارتان را به اتمام برسانید. (7 نمره)


• 5. فرض کنید کارفرمایتان شما را از سر کارتان اخراج می کند. چه کار می کنید؟

الف. آنقدر نگران و پریشان می شوید که شب خواب تان نمی برد. (2 نمره)
ب. تصمیم می گیرید که چند روزی از کار به دور باشید (مثلا بروید مسافرت) و بعدش برگردید و به یک شغل جدید فکر کنید. (5 نمره)
ج. نیازمندی های روزنامه را باز می کنید و به دنبال کار می گردید و از طریق دوستان و آشنایان تان هم جویای کار می شوید. (7 نمره)


• 6. فرض کنید در ارتباط با صمیمی ترین دوست تان دچار شک و تردید شده اید. چه کار می کنید؟

الف. مدام به این فکر می کنید که دوست تان قصد دارد شما را فریب بدهد و به شما خیانت کند. (2 نمره)
ب. ارتباطتان را با او قطع می کنید. (5 نمره)
ج. تصمیم می گیرید با او حرف بزنید و بفهمید که مشکل کجاست. (7 نمره)


• 7. فرض کنید رابطه تان با صمیمی ترین دوست تان به هم خورده است. آن وقت شما ...

الف. خودتان را به بی خیالی می زنید و می گویید تقصیر خودش بود! (2 نمره)
ب. سعی می کنید با دوست دیگری، یک ارتباط صمیمانه برقرار کنید. (5 نمره)
ج. سعی می کنید بفهمید مشکل تان کجای کار بوده و اگر رفع شدنی است، مشکل را رفع کنید؛ وگرنه، در ارتباط های بعدی، بیشتر دقت کنید. (7 نمره)


• 8. شب است و شما دارید در بزرگراه رانندگی می کنید که ناگهان اتومبیل تان دچار مشکل می شود و در تاریکی تنها می مانید. آن وقت شما ...

الف. وحشت می کنید که مبادا به شما حمله کنند یا ماشین تان را بدزدند. (2 نمره)
ب. ماشین را قفل می کنید و برای کمک گرفتن به نزدیک ترین محل می روید. (5 نمره)
ج. سعی می کنید از ماشین های دیگر کمک بگیرید. (7نمره)


• 9. دارید درست رانندگی می کنید اما ماشین پشت سرتان دستش را گذاشته است روی بوق و می خواهد از شما سبقت بگیرد. چه کار می کنید؟

الف. می گذارید رد شود ولی به او ناسزا می گویید. (2 نمره)
ب. اهمیت نمی دهید چون هنوز فاصله اش با شما زیاد است. (5 نمره)
ج. کنار می کشید تا از شما سبقت بگیرد و رد شود. (7 نمره)


• 10. پلیس دارد به اشتباه شما را جریمه می کند در حالی که شما اطمینان دارید هیچ خلافی مرتکب نشده اید. چه کار می کنید؟

الف. با پلیس جر و بحث می کنید و به او می گویید به هیچ عنوان این جریمه را قبول نخواهید کرد. (2 نمره)
ب. می دانید که بحث کردن با او هیچ فایده ای ندارد و به همین خاطر جریمه را سریع قبول می کنید. (5 نمره)
ج. سعی تان را می کنید که در کمال آرامش او را متقاعد کنید اما وقتی می بینید که او به هیچ وجه، قبول نمی کند جریمه را قبول می کنید. (7 نمره)

.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
..
..

.
.

.
.
.
.

تفسیر آزمون:

به کسانی که در این آزمون، بیشتر از 65 امتیاز آورده اند باید تبریک گفت و آنهایی هم که امتیازشان بین 30 تا 65 شده است، باید بدانند که در مواجهه با استرس های زندگی شان کمی مشکل دارند و بهتر است درباره راه های مقابله با استرس بیشتر مطالعه و تمرین کنند.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید.




۱- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید ، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه 4 امتیاز

بیشتر اوقات 3 امتیاز

برخی مواقع 2 امتیاز

به ندرت 1 امتیاز



۲- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید ، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟

همیشه 1امتیاز

بیشتر اوقات 2 امتیاز

به ندرت 3 امتیاز

هرگز 4 امتیاز



۳- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب 1 امتیاز

گاهی 2 امتیاز

خیلی کم 4 امتیاز

هیچ وقت 3 امتیاز



۴- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما: با عصبانیت در مقابل او

می ایستید 2 امتیاز

به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید 1 امتیاز

همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید 3 امتیاز

به صورت آرام مساله را مطرح نمایید 4 امتیاز



۵- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟

معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید 3 امتیاز

20 دقیقه طول می کشد که بخوابی 4 امتیاز

خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید 1 امتیاز

یک ساعت یا بیشتر 2 امتیاز



۶- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند 3 امتیاز

هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم 4 امتیاز

هر کاری می کنم تا گریه نکنم 1امتیاز

وقتی که تنها هستم 2 امتیاز




۷- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم 4 امتیاز

افراد کمی در زندگی ام هستند 3 امتیاز

به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم 2 امتیاز

تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم 1 امتیاز



۸- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد 4 امتیاز

زیاد 3 امتیاز

کم 2 امتیاز

اصلا 1 امتیاز



۹- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟

تحسین و تشویق دیگران 3 امتیاز

حس درونی خود 4 امتیاز

ترس از شکست 2 امتیاز

زنده ماندن و حفظ حیات 1 امتیاز



۱۰- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد 4 امتیاز

اقتصاد جامعه 3 امتیاز اصولی است که هر کسی

از هما کودکی با آن تربیت شده 2 امتیاز

شانس و اقبال فرد است 1 امتیاز





امتیاز بین 32 تا 40

در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید .



امتیاز بین 24 تا 32

لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید ، شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد .

به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا به احساسات خود به خوبی کنار بیایید .



امتیاز کمتر از 24

به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمکهای حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

دراین تست میخواهیم بدانیم وسوس دارید یانه ؟ ابتدا سئوال هارا بخوانید و بدون درنگ اولین جوابی که به ذهن تان آمد را با بله و یا خیر معین کنید و تعدا جواب های مثبتتان را بشمرید ....

1- آیامدت زیادی راصرف تنظیم کاغذها و یادداشت هایتان میکنید تا اگر روزی به آنها احتیاج داشتید دقیقا بدانید که کجاهستن؟
2- اگر پیشامد غیرمنتظره ای مو جب برهم خوردن برنامه ها و عادات روزانه بشود . ازاین بابت دلخور میشوید؟
3- آیا نظم و نظافت همه چیز برایتان اهمیت دارد؟
4- آیا قبل ارخواب کارهای شخصی خاصی انجام میدهید که درصورت تغییر برنامه خوابتان مختل می شود ؟
5- آیامعمولا پیش از آنکه در را به روی کسی بازکنید موها و لباستان را مرتب میکنید ؟
6- آیا همیشه تمام قرارهای ملاقات و کارهایی را که باید انجام بدهید در دفتری مینویسید؟
7- اگر احتیاج به چیزی داشته باشید آنرا از کسی قرض نمیکنید تا منت دیگران را نکشید ؟
8- درصورتیکه خانه ای که درآن زندگی میکنید بهم ریخته و کثیف بشود ناراحت میشوید ؟
9- آیا چیزهای بدرد نخور را برای روز مبادا نگه میدارید ؟
10- آیا بیشتر اوقات کارها را خودتان انجام میدهید و آنرابه کسی واگذار نمیکنید چون میخواهید به نحو احسن انجام دهید ؟11- آیا همیشه مراقب هستید تا جزیی ترین بدهی ها را جبران کنید ؟
12- آیا ازاینکه در اماکن عمومی به میکروب های سایرین الوده بشوید احساس ناراحتی زیادی میکنید؟
13- آیا تمام پولهایی را که خرج میکنید به دقت حساب میکنید ؟
14- اگر درخانه کس دیگری اقامت داشته باشید آیا تمامی راههای امنیتی را بررسی میکنید تا درصورت بروز حوادث غیرمترقبه به آن متوسل شوید؟
15- آیا نسبت به قفل کردن در پنجره یاخاموش کردن چراغ ها یا گاز وسواس بخرج میدهید ؟
16- آیا بعضی عقاید خرافی را باور دارید و به آنها عمل میکنید؟
17- آیا بعضی اوقات وقتی دست هایتان تمیز است نیاز به شستن آنها می بینید ؟
18- آیا گاهی اوقات در ذهن تان آنقدر فکر و خیال هست که میخواهید آنها را متوقف کنید ؟

.
.
.
.
.
.
.
.
جواب تست
دراین تست اگر 10 سئوال یا بیشتر جواب مثبت داده اید یعنی از وسواس رنج میبرید. هرچه میزان جواب های بله بیشتر
باشد یعنی شما فردی مراقب و با وجدان و منضبط جدی و مشکل پسند هستید و درصورت مشاهده بی نظمی و بی نظافتی درمحیط اطرافتان ناراحت و عصبانی میشوید.
در صورتی که تعداد جوابهای مثبت شما کمتر از 10 باشد یعنی فردی راحت هستید و نیاز به نظم و انضباط درشما وجود ندارد.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

این تست جدیدترین تست روان شناسی درکشورآمریکا است.

1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید,کدام قسمت ازصورت او هستید؟

الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت :لبخند

2- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟

الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن


3- کدام یک ازآلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف


4- کدام یک ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟

الف : اخباروبرنامه های مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی وماجرایی
ت : کمدی وکارتون


5- کدام یک ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟

الف : هیچ کدام , من ازشهربازی متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای کمدی
د : چرخ وفلک ووسایلی که سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر


6- آیا شما به اشتباهات خوتان می خندید؟

الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د: معمولا
ت: همیشه


7- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟

الف : عصبانی می شوید
ب: ناراحت می شوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی می کنید
ت :چندین برابرتلافی می کنید


8- اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطورمی کند چیست؟

الف : کارویا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که درپیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام خواهید داد


9- درزندگیتان چه شعاری دارید؟

الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن وبه دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد


10- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟

الف : اصلا
ب: تعداد کمی ازحیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات


11- شما لبخند می زنید؟

الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت : آنقدرزیاد که برخی فکرمی کنند دیوانه هستم


12- نظردیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟

الف : بی رحم
ب : سرد وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران


13- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می دهید؟

الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د :اغلب
ت : حداکثرتا جایی که امکان دارد


14- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان کنید؟

الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی که امکان دارد به خودتان می رسید



15- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می رود؟

الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی می کنم
ب : همیشه برنامه ریزی می کنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د :درصورت امکان اجازه می دهم که خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می کنم

حال امتیازات کنارگزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.
گزینه الف1 امتیار, گزینه ب 2امتیاز , گزینه ج 3 امتیاز, گزینه د 4 امتیاز, گزینه ت 5 امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های زیرمقایسه کنید.

اگرامتیازشما بین 1تا 20باشد :
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید ...مردم شما را به خاطرپشتکارتان ,ازجان ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی کنند.اهداف مشخصی دارید وفکرتان برکارتان متمرکزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی کنید .یکی ازمهمترین نگرانی های شما این است که چگونه دربرابرافراد مختلف ظاهرشوید.اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید که هدفی تعیین کنید وبه آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک بین می نگرید .احساس می کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف دورنکند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .کارهایی انجام دهید که ازآنها لذت می برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود .سعی کنید که بیشتربخندید وبا دیگران درتماس باشید.

اگرامتیازشما بین 21تا 54 باشد :
بدین معنی است شما یک گل رزهستید .کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوک لذت می برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بادید واقع بینانه می نگرید .آگاهید که زندگی ازخوبی ها وبدی ها تشکیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید .سخت کوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما اعتماد به نفس می دهد مشکلترین مساله درزندگیتان یکنواخت بودن مسایل است ..یکنواختی درهرمساله ای شما را آزارمی دهد وباعث کسل شدن روحیه شما می شود .
به شما پیشنهاد می گردد که افق دیدتان را وسیع ترکنید .مسایل جدیدی را تجربه وکشف کنید .آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینکه فراموش نکنید که درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان .

اگرامتیازشما بین 55 تا 75 باشد :
بدین معنی است که شما یک گل آفتابگردان هستید دربستری ازگلهای رز.یک ویژگی بارزدرشما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران وجلوه گری شما می شود .ممکن است شما کوچکترین فرزند خانواده ویا تنها فرزند باشید ..دروقت لازم جدی هستید ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوج طبع می شناسند .ازگفتن جوک لذت می برید .گاهی شیطنت می کنید .مایلید که با افراد جدید وجالبی درزندگیتان آشنا شوید .با افرادی که هیچ وقت نمی خندند راحت نیستید ..دید مثبتی به زندگی دارید ..درهمه چیزبه دنبال خوبیها هستید .بیدی نیستید که با هربادی بلرزید .گرم ,دوست داشتنی ,با وفا واجتماعی هستید وهرکدام ازاین صفات می تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد .انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه تان کم است .برای شما مشکل است که فقط برروی یک کارمتمرکز شوید به شما پیشنهاد می گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما راهم ببینند همان طورکه چهره شاد شما را می بینند .دراین صورت می خواهند که همیشه با شما باشند .به احساسات دیگران احترام بگذارید ازاین شاخه به آن شاخه نپرید وکاری راکه دوست دارید انتخاب کنید وتا پایان آن را انجام دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

تست روانشناسی ( اولویتهای ذهن شما در زندگی )

این تست روانشناسی منسوب به زیگموند فروید موسوم به پدر علم روانکاوی است.

برای انجام این تست فرض کنید که در خانه هستید و این پنج اتفاق به صورت همزمان برای شما پیش می آید.


1- تلفن زنگ میزند

2- بچه تان گریه میکند.



3-یکی در خانه را می زند و صدایتان میکند.



4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران میگیرد .



5- شیر آب را در آشپز خانه باز گذاشته اید و آب دارد سر ریز میشود.




حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدا م کار ها را انجام میدهید، یعنی از شماره ی 1 تا 5 را با چه اولویتی انجام میدهید؟

اولویت های خود را تعیین کنید و برای تحلیل آن قسمت پایین صفحه را بخوانید .

تحلیل سوالات:


هر یک از 5 مورد بالا نشان دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.




1- زنگ تلفن، نشانه شغل و کار شماست.

2- گریه بچه، نشان دهنده خانواده است.

3- زنگ در خانه ، نشان دهنده دوستان شماست.


4- لباس ها، نشان دهنده پول است.


5- سر رفتن آب، نشان دهنده میل جنسی است.



نتیجه : ترتیب انتخاب های شما نشان دهنده اولویت های ذهن شما در زندگی است.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

تست روانشناسی بیابانی


تصور کنید و حس بگیرید که در یک بیابان خشک و بی آب و علف و بی پایانی خسته، گرسنه، تشنه در حال راه رفتن هستید. پس از 5 ساعت پیاده روی ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود!



1. ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر
ب- یک موزه
ج-یک هتل
د-یک بنای مذهبی (مسجد-کلیسا-......)



2. شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟

الف- پنجره
ب- در
ج- بالکن
د- تونل زیر زمینی





وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید. ناگهان صدای در زدن می شنوید. در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید:


3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می دهید. پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.


4. پلکان مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می روید و تعداد پله ها را می شمارید.



5. چند پله بود؟ (هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می شوید..........



6. دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف- به اندازه یک آکواریوم
ب- به اندازه یک اتاق معمولی
ج- به اندازه یک جنگل
د- به اندازه اقیانوس آرام



7. دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف- قرمز
ب- سیاه و سفید
ج- ارغوانی
د- زرد یا پرتقالی
و- رنگ های رنگین کمان



یک میز جلوی شما ظاهر می شود...

8. آیا میز گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس، سیب، کیوی، طالبی و هندوانه



9. یک میوه را انتخاب کنید.......

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...

10. نام او را بنویسید.



11. شما میوه را برمی دارید و.........

الف- بلافاصله آن را می خورید.
ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.
ج- آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید
د- اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید



از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید: موش، آهو، اسب، دلفین و فیل

12.این حیوانات را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..














--------------------------------------------------------------------------------



جواب تست :



1. نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.

قصر: ثروت

موزه: حرفه و شغل

هتل: خانه و عشق

مکان مذهبی: اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست






2. نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.

پنجره: زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز

در:زندگی آرام و امن

بالکن: زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه

تونل زیر زمینی: زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت






3. فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.





4. پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده





5. تعداد پله ها: تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.





6. اندازه اتاق: میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید






7. رنگ اتاق شخصیت شماست:

قرمز: احساساتی و پر شور

سیاه و سفید: منطقی

ارغوانی: ماجراجو

زرد و پرتقالی: شادمان و سرحال

پرنگین کمان: شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید






8. شکل میز: زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.

مربع: ثابت و منصفانه

گرد: شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید

مثلث: شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید

بی شکل: شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید




9. میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.





10. این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.






11. چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید.

الف: یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید

ب: یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید

ج: خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید

د: دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.



12. 5 حیوان:

دلفین: شغل و حرفه فیل:خانواده

اسب: عشق موش:انتظار و احترام

آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است.




   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

یک تست روانشناسی


سوالی را که در پایین مشاهده می کنید، یک تست روانشناسی CSI:Crime Scene Investigation است. متن را با دقت بخوانید، تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند:
یک زن در مراسم ختم مادر خود، مردی را می بیند که قبلا" او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود. اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد. به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است؟



چند دقیقه با خود فکر کنید...


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.



و اما پاسخ:
آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید آن مرد را دوباره ببیند. اگر توانستید به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا" شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید. یکی از بزگترین روانشناسان آمریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند.
نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا" شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

برای خوشبخت شدن باید میل داشت باشید :
یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که در خوشبخت شدن جدا میل داشته باشید که یعنی آن را بخواهد خوشبخت باشید .
هر روزی که از خواب بر می خیزید و روز را آغاز می کنید از جملات منفی استفاده نکنید . من موفق نخواهم شد . من همیشه تاخیر دارم ، فلانی می تواند و اما من نمی توانم .
اطمینان حاصل کنید که افکار منفی و افکاری که گرایش به شکست دارند و افکار غم انگیز و نامهربان به خود راه ندهید . و به طور کامل به خود تذکر دهید که چیزی که خارج از ذهنتان است تجربه نخواهید کرد .
ویلیام جیمز اظهار دارد که بزرگترین کشف قرن 19 کشف ضمیر باطن توام با ایمان بوده است .
هر کس به خداوند (با قوانین روحی ضمیر باطن) اعتماد کند خوشبخت می شود .
زندگی شما از افکاری ساخته می شود که در ذهن شما وجود دارد .
هیچ مانعی سر راه خوشبختی وجود ندارد . موانع فقط معلول فکر و ذهنند
خوشبخت ترین فرد کسی است که آنچه را که دیگران در وجودش برترین و بهترین است ، آشکار می کند . زیرا قلمرو خداوند در درون نهفته است .
انسان سرشار از خوشبختی است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

3 گام به سوی کامیابی :
نخستین گام برای موفقیت آن است که کار مورد علاقه خود را پیدا کنید موفقیت در آن استکه کارتان را دوست داشته باشید
گام دوم به سوی کامیابی : آن است که در یک کار و حفه خاص استاد شوید و بیش از هر کسی دیگر در آن رشته اطلاع حاصل کنید . باید حواس خود را روی یکی از رشته های این حرفه متمرکز کنید و تمام اوقات خود را روی رشته تحصیلی تان متمرکز کنید .
گام سوم به سوی موفقیت : از همه مهم تر که شما باید اطمینان پیدا کنید چیزی که می خواهید فقرط موفقیت شخص شما را تامین نمی کند . به عبارت دیگر آرزوی شما نباید بر خودخواهی استوار باشد ، بلکه باید به سود دیگری افراد بشر هم باشد . چون خدمتی که به دیگران می کنید به نفس خود شما بر می گردد. ایده ای که مانند خوردن یک سیب است همچنانکه پس از هضم وارد گردش خون می شود این ایده هم جزو وجود او گردید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

چگونه می توانید به خواسته هایتان برسید :
علت اساسی شکست نبوده اعتماد به نفس و تلاش بیش از حد آنهاست .
هرگاه افکار شما مثبت ، سازنده و محبت آمیز باشد پاسخ صحیح و درست اجتناب ناپذیر خواهد بود . یگانه کاری که برای غلبه بر شکست می توانید انجام دهید آن است که ضمیر باطنی خود را وارد کنید ایده و یا خواسته شما را پیدا کند و ان را یک واقعیت بداند . و سایر کارها را قانون ذهن شما انجام خواهد داد .
هیچگاه سخت نگیرید تا کارتان آسان شود .
نکته بسیار مهم در استفاده از ضمیر باطن این است که برای خود یک مخالفت نتراشید واصلا از نیروی اراده استفاده نکنید و باید مقصود را در نظر بگیرید و خود را آزاد بنگرید .
3 گام مهم برای موفق شدن در نیایش
1- مشکل را مورد بررسی قرار دهید
2- راه حل را از ضمیر باطن بخواهید
3- نسبت به اجرا شدن آن عمیقا ایمان داشته باشید
و با جملاتی نظیر ای کاش  و امیدوار خواهم بود اراده تان را تضعیف نکنید زیرا احساس شما ارباب شما است .
به طور مستمر و با روشهای سنتی به تفکر پرداخته و نقشه بکشید و بدانید پاسخ و راه حلی برای هر مساله وجود دارد .
به فکر چگونگی ضربان قلب و یا چگونه تنفس توسط ریه  و یا طرز کار عضوی از اعضاء بدنتان نباشید . بر ضمیر باطن خود تکیه کنید .
با احساس ثروتمندی ثروت را به وجود آورید . و با احساس سلامتی تندرسی را به وجود آورید.
با قوای ذهن خود به خود خدمت کنید :
منبع واقعی ثروت شما عبارت از ایده ای است که در ذهن شما است ممکن است ایده ای داشته باشید که میلیونها دلار ارزش داشته باشد و ضمیر باطن در جستجوی آن ایده خواهد بود و آن را به شما خواهد داد .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

گنجی که در درون شما نهفته است
بسیاری از افراد از این گنج خبر ندارند . گنجی که ثروت بی پایان است و دور انسان را احاطه کرده است در درون انسان یک معدن طلاست و هر چه را که بخواهید میتوانید از درون این معدن می توانید بیرون بیاورید.
مانند یک قوه مغناطیستی که می تواند یک وزنه سنگین تر از خودمان بردارد . به همین نحو در 2 نوع انسان وجود دارد .
انسان مغناطیس دار : که سرشار از ایمان و اعتماد به نفس است .
و انسان دیگر که قوه مغناطیس خود را از دست داده است و سرشار از ترس و تردید ، نگرانی و ناامیدی است که وقتی برای چنین انسانی فرصت هایی پیش می آید او با شکست به آن می نگرد و چنین انسانی پیشرفت نخواهد کرد .
و شما باید بکوشید که یک انسان مغناطیس دار باشید و به راز بزرگ کلید اعصار دست یابید .
و این راز همان نیروی اعجاز انگیز در ضمیر باطن شماست و در آخرین جایی که مردم ممکن است در جستجویش باشند.

در ژرفای ضمیر شما خود بی پایانی – قدرت بی انتها و مجموعه لایتناهی و بی پایانی از چیزهایی که برای رشد و اظهار وجود لازم است وجود دارد . هوش سرشار که در ذهن شماست و آنچه را که بخواهید این ذهن در اختیارتان می گذارد.
در زندگی به آنچه باور داشته باشید زندگی نیز به دنبال آن می رود .
قانون ذهن شما قانون باورات یعنی باید به باورکردن باور داشته باشید.
و باور همان اندیشه ای است که در ذهن شماست این یک اصل بسیار مهم سادهاست .
کلید تجارب ، حوادث، شرایط و اعمال عکس العمل ضمیر باطن شما را در برابر اندیشه ها نشان می دهد. و آنچه که مهم است اعتقاد داشتن به چیزی نیست بلکه این نفس باور داشتن است که در انتها به نتیجه می رسد . راز باور داشتن به چیزهای خرافات ، ترسها و ... دست بردارید . اندیشه مقدمه عمل است
دوگانگی ذهن : یک ذهن دارای 2 ویژگی
شما فقط یگ ذهن دارید ولی ذهن شما دارای دو ویژگی متفاوت است: ذهن درون ذاتی ، ذهن برون ذاتی
ذهن خودآگاه ، ذهن ناخودآگاه ، ذهن بیدار و ذهن در خواب ، ذهن سطحی و ذهن غیر سطحی ، ذهن ارادی و ذهن غیر ارادی
ضمیر باطن را می توان به خاک تشبیه کرد که در آن انواع بذرها اعم از نیک و بد می روید .
در ذهنتان هیچگاه یک جمله منفی را کامل نکنید و فوا آن را برعکس کنید و خواهید دید که چه اتفاقاتی عجیبی در زندگی شما رخ خواهد دارد .
ایده ها و آرزوها را می توان با تکرار کردن، ایمان داشتن و در انتظار نشستن به ضمیر باطن منتقل کرد و فراموش نکنید که هوش ما به عالم کائنات ارتباط دارد .
و ضمیر باطن شما سازنده بدن شماست و می تواند شما را درمان کند و با این تفکر هر شب که از سلامتی کامل برخوردارید بخواب روید . هر اندیشه ای یک علت است وهر حالت و شرایطی معلول.
قانون زندگی ، قانون باور است
و باور عبارت از اندیشه ای است که در ذهن شماست و چیزهایی را که به شی صدمه می زند وآزار می رساند را باور نکنید
اندیشه هایتان را تغییر دهید تا سرنوشتتان عوض ود .
ضمیر باطن شما مرکز عواطف و ذهن خلاق شماست و ضمیر باطن وقتی ایده ای را جذب می کند به اجرا گذاشتن آن را شروع می کند . و ضمیر باطن روی یک فکر خوب و هم روی یک ایده بد عمل می کند و ذهن خودآگاه شما و ذهن ناخودآگاه شما ذهن تعقل کردن شماست که به انتخاب می پردازد .
تلقینات :
تلقین عبارت از عمل یا فکر که وارد ذهن کسی می شود و یک فرآیند ذهنی است که طرف آن را میپذیرد و یا به مرحله اجرا می گذارد و تلقین فی نفسه قدرتی ندارد مگر اینکه اندیشه ما آن را قبول کند .
تلقینات منفی مانند ترس و اضطراب می تواند در نیروی اراده و تصمیم گیری ایجاد خلل کند و هیچ ضرورتی ندارد که تحت تاثیر تلقینات مخرب ونگران کننده قرار بگیرید .
چنانکه خیر اندیش باشید خیر و خوشی به دنبال خواهد آمد . ولی چنانچه اندیشهای بد به خود راه دهید بدی ها نصیبتان می شود . شما همانید که در طول روز می اندیشید .
شما باید از نقطه نظر حقایق جاودانی و اصول زندگی به تفکر بپردازید نه از نقطه جهالت و نقطه ترس و خرافات.
آنچه روی ضمیر باطن نقش می بندد به تجلی می پردازد:
ویلیم جمز پدر روانشناسی آمریکا اظهار داشت قدرتی که جهان را به حرکت در می آورد ودر ضمیر باطن نهفته است . ضمیر باطن شما باهوش بیکران و حکمت بی پایان قرین است و به وسیله چشمه های پنهانی که قانون زندگی خوانده می شود سیراب میگردد. و این ضمیر آسمان و زمین را زیر و رو میکند . بنابراین شما باید ایده عملی درست وافکار سازنده را روی آن نقش کنید تا حاصل خوبی به دست آید .
تمام سرخوردگیهای انسان ناشی از این است که آرزوهای خود را تحقق نیافته می بینید .
هیچ گاه در مقابل ضمیر باطن کوتاه نیایید و در این صورت است که او از شما اطاعت خواهد کرد شما باید شعور خودآگاه را با بهترین افکار سازنده ، مشغول بدارید به همان طور که آب شکل ظرف را که در آن ریخته می شود به خود می گیرد . اصل زندگی درون شما هم طبق مادیت افکارتان جریان می یابد .
حضرت عیسی (ع) به کرات به یارانش تاکید می کرد که بر طبق ایمانتان با شما سلوک خواهد شد و هر بذر چیزی شبیه خود را به وجود خواهد آورد .
یک اصل شفا دهنده جهانی
قویترین وسیله درمان و قویترین وسیله تلقین به نفس است
اکثر پزشکان مدعی هستند که تمام معالجاتی که انجام می دهد به وسیله تلقین صورت می گیرد و جز این چیزی نیست . یک نیروی واحد که در ضمیر باطن بیمار نهفته است از ایمان بیمار به شفا یافتن سرچشمه می گیرد .
منشا تمام بیماریها در فکر است. هیچ چیز روی تن ظاهر نخواهد شد مگر اینکه الگوی مشابه آن در ذهن وجود داشته باشد .
در تمام جهان یک اصل درمانی وجود دارد . که در همه موجودات اعم از حیوانات ، گیاهان ، باد ، زمین در حال فعالیت است. که هم در نباتات در فلزات و غیر فلزات به صورت ذاتی و طبق قانون طبیعی رشدانجام وظیفه می کند.
در روش معالجه توسط ذهن ، این کار را نیز می توان از راه دور سوار ذهن انجام داد و بیماری را شفا داد.
معالجه از راه دور در مقابل و در تضاد با معالجه حضوری قرار نمی گیرد . زیرا ذهن جهانی بر همه جا حاکم است و این کار توسط یک حرکت آگاهان اندیشه اش انجام می گیرد .
برای بدست آوردن سلامتی ، آرامش و ... در جستجوی چیزی بر آیید که شما را درمان می کند و این هدایت صحیح ضمیر باطن ، هم تن و هم روان را درمان می کند .
تکنیک های عملی در درمان روانی :
ایمان با قوه ادراک توام است . نیایش خواسه صمیمانه روح است و خواسته شما نیایش شماست. و نیایش از ژرفترین نیازهای شما نشات می گیرد.
آرزوهای شما عبارت از دعاهای شما است . یک تصویر ذهنی به هزار دلار می ارزد و آن توسط ایمان را سخنان مورد پشتیبانی قرار می گیرد و به مرحله عمل در می آورد .
با تفکر به محبت و جلال خداوند به امواج الکترونیک هماهنگی ، سلامتی و آرامش وآسایش را به سوی خود جذب کنید .
ضمیر باطن به سوی زندگی است :
ضمیر باطن شما با زندگی بی نهایت و حکمت بی پایان در تماس است و ایده ها و انگیزه هایش همیشه به سوی زندگی است .
ایمان موجود در ضمیر باطن شما را بی عیب می کند :
مرد جوانی که برای شنیدن سخنرانی درباره قدرت شفادهنده ضمیر باطن می آمده دچار درد شدیدی شد (چشم درد) دکترها عمل جراحی را واجب دانستند
اما او به خود گفت: ضمیر باطن چشمان مرا ساخته است و همین ضمیر باطن هم مرا شفا خواهد داد . او هر شب موقع خواب خود را به حالت نیمه خواب می برد به حالت خلسه فرو می رفت وتوجه خود را از سایر اشیاء قطع می کرد و به چشم خود متمرکز می کرد. اینکه دکترها به او می گویند (معجزه ای رخ داده است) او هر شب به مدت 5 دقیقه این جمله را تکرار می کرد . در پایان 3 هفته چشمانش شفا یافت .
بدن انسان هر 9 ماه یکبار از نو ساخته می شود . با تغییر دادن افکارتان بدنتان را تغییر بدهید و آن را همچنان در حال تغییر نگاه بدارید .
افکار مانند حسد ، ترس ، نگرانی و اضطراب به خود و اعصاب شما آسیب رسانده و شما را به اعراض گوناگون عصبی و دماغی گرفتار می کند. نیکی و خوبی را تایید کنید تا شادی و خوشحال وارد زندگیتان شود .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢

 

کلیدهای طلایی روانشناسی

 

چرا؟

 

 

1- فر کن هر کسی رو که ملاقات می کنی شخص مهمی هستش پس خوب رفتار کن
2- با قدرت و محکم دست بده (بهتره که موقع دست دادن حرف مثبتی هم بزنی)
3- موقع ایستادن صاف بایست نه خمیده
4- موقعی که با یه گروه حرف می زنی غیر رسمی و خودمونی حرف بزن نه طولانی و خسته کننده
5- برای به خاطر سپردن اسم افراد وقت بذار و موقع صحبت کردن از اسم اونا استفاده کن
6- از افراد تعریف کن (تا وقتی که تعریف کردنت صادقانه باشه)
7- به توانایی ها و موفقیت های افراد توجه نشون بده و اونا رو بشناس
8- بین حرف زدنت فاصله و مکث رو برای تاکید بیشتر استفاده کن
9- مراقب ظاهر بیرونی خودت باش (همیشه بهترین ظاهر خودت رو داشته باش)
10- لبخند بزن بهتره که لبخندت کمی طولانی تر از لبخند کسی باشه که به او نگاه می کنی
11- احساسات افراد رو در کلماتشون بشنو و جواب بده
12- از حرکت های مثبت مثل حفظ ارتباط چشمی" به آرومی به شونه های کسی زدن و … استفاده کن
13- صادقانه و خالصانه به افراد اطرافت علاقه مند باش (نظراشون و نسبت به زندگی و علاقشون و بپرس" به اونا گوش بده و حرفشون و قطع نکن)

·         کلیدهای طلایی روانشناسی

 

مثل آلمانی:

افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در این است که آنجا بمانی .

فلوبر:

خوشبختی ، یعنی هماهنگی با حوادث روزگار .

سارنف:

داشتن پشتکار ، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.

لاوسن:

وقتی آنچه داریم می بخشیم، آنچه نیازمند آنیم دریافت خواهیم کرد.

ارسطو:

عاقل آنچه را که می داند ، نمی گوید ولی آنچه را که می گوید ، می داند.

ابوالعلا:

باید از بدی کردن بیشتر بترسیم تا بدی دیدن.

منتسکیو:

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عمیقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .

پرمودا  باترا:

مشکلات خود را بر ماسه ها بنویسید و موفقیت هایتان را بر سنگ مرمر .

اپیکور:

کسی که از هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود ، هیچگاه خوشبخت نخواهد شد.

 

 

من خوشبختم چون بدنی سالم دارم
چون شوهرم معتاد نیست
چون شوهرم بیکار نیست
چون خیلی پولدار نیستم
چون می توانم از خطاهای یکدیگر بگذریم

 

شما چرا چنین جملاتی را بیان نمی کنید….. امتحان کنید تا قدرت تلقین را درک نمایید . و از همین امروز به نکات مثبت زندگی تان بی اندیشید….

به این طریق استرس ها ، اضطراب ها ، افسردگی ها …. را از خودتان دور نگه دارید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

 

 

تحریک مغز با پالس‌های مغناطیسی می‌‌تواند موجب درمان افسردگی شود

..یک مطالعه نشان می‌‌دهد که تحریک مغز با شلیک‌های سریع انرژی مغناطیسی درمان بی‌‌خطر و موثری برای معالجه افسردگی شدید است. 

در این درمان شلیک‌های بسیار سریع انرژی مغناطیسی از طریق دستگاه‌هایی که به جمجمه وصل هستند، به مغز ارسال می‌‌شود.

«فیلیپ جانیکام» پروفسور روان‌شناسی در مرکز پزشکی «دانشگاه راش» در شیکاگو در این مورد گفت: این پالس‌ها موجب می‌‌شود که نرون‌ها در قسمت کوچکی از مغز «برانگیخته» شوند.

وی افزود: همچنین پیام‌هایی مستقیما به نواحی عمیق‌تر مغز که اشتها را کنترل می‌‌کند و با افسردگی ارتباط دارند، ارسال می‌‌شود.

«جان کریستال» از نشریه «روان‌پزشکی زیستی» که این مطالعه را در شماره اول دسامبر خود منتشر کرده است، گفت: تحریک مغناطیسی از طریق جمجمه از اواسط دهه ‪۱۹۸۰به عنوان جایگزینی برای درمان «شوک الکتریکی» مورد استفاده قرار گرفته اما مطالعاتی که در زمینه کارآیی این روش انجام شده است، همه در مقیاس کوچک بودند و نتایج مختلفی را نشان دادند.

این نخستین مطالعه‌ای است که کارآیی این روش را در مقیاس بزرگ بررسی کرده است و محققان نیز در این مطالعه از دوزهای بسیار بالاتر پالس‌های انرژی استفاده کردن....

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

 

مشاوره و روان درمانی

تجربه کردن در طی زندگی امری معمول است. در هر مقطع زمانی ممکن است شخص جهت شناخت بهتر خود و مواجهه با نگرانی هایش نیازمند کمک یک مشاور یا درمانگر باشد. برای کسانی که بدنبال مشاوره هستند این مطلب مروری کلی بر فرایند مشاوره _ چه انتظاری از مشاور     می رود , مسئولیت های مراجع در فرایند مشاوره _ گامهای استفاده بهتر از مشاوره و مشکلات احتمالی که ممکن است در طی مشاوره ایجاد شوند را فراهم می سازد.

مشاوره چیست؟ 

به زبان ساده, مشاوره عبارت از هر نوع ارتباطی است که در آن یک شخص به شخص دیگر برای فهم بهتر خود و حل و فصل مشکلاتش کمک می کند. دوستان و بستگان نوعی مشاوره ارائه می دهند, همین طور افراد مذهبی, راهنمایان تحصیلی, معلمان و خیلی از افراد دیگر نیز همین کار را می‌کنند. کارشناسان دفاتر مشاوره بدلیل آموزش وسیع خود در روان شناسی و رفتار انسانی مشاوره هایی متفاوت با دیگران ارائه میدهند.  آنها تجارب وسیعی در ایجاد روابط یاورانه و در کار با مشکلات مختلف دارند. 

  

    روان درمانی 

 روان درمانی چیست؟ 

روان درمانی به شیوه هایی گفته می شود که در آن مشکلات روانی و عاطفی از طریق بیان مشکلات به یک درمانگر و گفتگو با او درمان می گردد. روان درمانگر به شناخت شما از خود و بهتر شدن توانایی مقابله تن کمک می کند.

     اهداف روان درمانی عبارتند از:

-               تغییر الگوهای آسیب زای رفتاری

-                    بهبود احساس ارزشمندی

-                    حل و فصل تعارضها

روان درمانی به یاد گرفتن در مورد خودتان کمک می کند. در بعضی از موارد، شما یاد می گیرید که چگونه گذشته را درک کرده و با زمان حال تطبیق دهید. در موارد دیگر شما از آن دسته از پاسخهایتان که مشکلاتی را در زندگی شما ایجاد می کنند آگاه شده و شیوه های تغییر آنها را یاد می گیرید. 

    چگونه یک درمانگر انتخاب کنم؟ 

درمانگر شما باید شخصی باشد که در حضور او احساس آرامش کنید. درمانگرها شامل افراد زیر هستند:

روان پزشکان، روان شناسان، پرستاران روانپزشکی، مددکاران اجتماعی، مشاوران آموزش دیده. بسیاری از مردم از اشخاصی که عقیده آنها را می پذیرند، اسامی درمانگران را بدست می آورند. این اشخاص عبارتند از:

-                                   دوستان

-                                  اعضای خانواده

-                                 پزشکان

حتی با وجود کمک گرفتن از دیگران هم، پیدا کردن یک درمانگر خوب امر بسیار شخصی می باشد. مراقب باشید درمانگران زیادی وجود دارند که صلاحیت کافی برای این کار ندارند. مطمئن باشید شخصی که شما به عنوان یک درمانگر انتخاب می کنید، حتماً دارای مجوز کار باشد و اعتبار کافی برای این امر داشته باشد.

ممکن است که شما قبل از اینکه یک درمانگر انتخاب کنید، با درمانگران زیادی صحبت کنید. هنگامی که با اولین درمانگر ملاقات می کنید، درباره مطالب زیر از او بپرسید: 

-               حق الزحمه

-              نوع درمانی که او برای شما بکار می برد

-              مجوز قانونی کار مخصوص درمانگران

به همان اندازه که شما مسائل شخصی خود را برای درمانگر بیان می کنید، انتظار دارید که به همان اندازه هم او در این رابطه با شما صحبت کند. به مسائل زیر  با دقت توجه کنید:

-        چگونه درمانگر با شما ارتباط برقرار می کند.

-        به چه نحوی شنونده سخنان شماست.

         درجه راحت بودن شما با درمانگر

 داشتن مقداری احساس تنش و عصبیت در جلسه اول طبیعی است اگر درمانگر دارای صفاتی است که فکر می کنیدآن صفات نخواهد گذاشت احساسات خود را براحتی بیان کرده و یا به درمانگرتان اعتماد کنید.، بهتر خواهد بود که درمانگر دیگری انتخاب نمایید.

در اولین جلسه به احساسات خود اعتماد  کنید. از احساسات خود به عنوان یک راهنما جهت تصمیم گیری در مورد ادامه کار با آن درمانگر و یا تغییر او استفاده کنید.

به محض پیدا کردن شخصی که در حضور او احساس آرامش می کنید، ضمن گشودن دریچه های ذهن خود شرایط را برای اعتماد به درمانگر مهیا کنید. رک و صریح بودن در امر درمان نکته ای بسیار مهم است.

     چه نوع از روان درمانی مورد استفاده قرار می گیرد؟ 

امروزه انواع بسیاری از درمانها مورد استفاده قرار می گیرد. انواع درمانهایی که متداول تر است، عبارتند از:

-    رفتار درمانی شناختی: 

درمانگر به شناختن نگرش غیر واقعی تان نسبت به خود، دنیا و آینده کمک می کند. این درمان به شما در تشخیص روشهای فکری نادرست کمک می کند. شما الگوهای رفتاری و فکری جدیدی پیدا خواهید کرد که شما را به سوی زندگی سالم تر رهنمون می شود.

      درمان متمرکز بر درمانجو (روان درمانی بی رهنمود): 

درمانگر به حرفهای شما گوش می دهد و به شما در فهمیدن بهتر احساسات کمک
 می کند.

روانکاوی: 

درمانگر با هدف کشف تجارب و احساسات نیمه آگاه و عمیق مربوط به دوران کودکی به شما گوش می دهد. شما معمولاً درمانگرتان را هر هفته چهار بار یا بیشتر برای چندین سال باید ملاقات کنید. 

  روان درمانی پویشی 

در این روش درمانگر بدون استفاده از روانکاوی رسمی, احساسات ناخود آگاه شما را به آگاهی آورده و آن را تعبیر و تفسیر می کند.

این نوع درمان, اغلب متضمن این است که هر چه به ذهنتان می آید, بگویید. (تداعی آزاد).

  پسیکودرام (نقش گذاری روانی): 

از این نوع درمان  برای بیان احساسات پنهان استفاده می شود. از شما خواسته می شود که در نقش مردم مختلفی که در زندگیتان وجود دارند, بازی کنید و خود را به جای آنان قرار دهید. این روش هم می تواند به صورت گروهی انجام شود و هم به صورت دو نفره.

  مشاوره زناشویی: 

درمانگر زن و شوهر را به بهبودی روابطشان تشویق می کند و به آنها در فائق آمدن بر مشکلات زندگییتان کمک می کند. هر دو نفر (زن و شوهر), برای یاد گرفتن الگوهای رفتاری جدید، تلاش می کنند. گاهی اوقات  زوج پیمان یا توافق نامه ای را مبنی برچگونگی تغییر رفتارشان می نویسند. 

   روان درمانی خانواده: 

این شکل روان درمانی به جای توجه به تک تک اعضاء, خانواده را به عنوان یک کل مورد توجه قرار می دهد. این روش بر این عقیده استوار است که شخص مشکل دار را جدای از محیط خانوادگی اش نمی توان شناخت. 

درمانگر بیان آزاد احساسات را در بین افراد خانواده تشویق می کند. روان درمانی خانواده اغلب برای خانواده هایی که بچه هایی با مشکلات رفتاری هستند و نیز برای خانواده هایی که با سوء استفاده جنسی, بیماری های خطرناک و سایر حوادث آسیب زا مواجهند, مناسب می باشد.

گروه درمانی (روان درمانی گروهی ) 

یک گروه حدوداً از هشت نفر که مشکلات یکسانی دارند و به طور منظم با درمانگر ملاقات
می کنند, تشکیل می شود. آنان در مورد مشکلاتشان با یکدیگر و با درمانگر مذاکره می کنند. گروه درمانی بیشتر برای مسائل رفتاری مانند مشکلات شخصیتی, استفاده از الکل و مواد مخدر, اختلالات در خوردن و انواع مشخصی از افسردگی کاربرد دارد. 

      روان درمانی چه مدت وقت می گیرد؟ 

 ممکن است روان درمانی جلسات محدودی وقت بگیرد و یا سالیان زیادی طول بکشد. این مسئله بستگی به وسعت مشکلات شما و اهدافی که در معالجه تان مد نظر است, دارد. هم شما و هم درمانگر لحظه به لحظه پیشرفتتان را تشخیص می دهید. شما باید به طور جدی در مورد اینکه چه مدت تحت درمان قرار بگیرید, تصمیم بگیرید. شما, (نه درمانگر), تصمیماتی که می گیرید, بر روی زندگیتان تاثیر مهمی دارد. 

 مشاور و شما       

از مشاور خود چه انتظاری می توانید داشته باشید

شما می توانید انتظار کسی را داشته باشید که با علاقه به دل مشغولی های شما گوش کرده و کمک می‌کند تا درک بهتری از آنها داشته باشید و بنابراین بتوانید با راحتی و کارآمدی بیشتری با مشکلاتتان مواجه شوید. مشاورتان با جدیت به (مشکلات) شما پرداخته و مایل است شما با آزادی و بطور صریح مسائل مورد علاقه خود را مطرح سازید. مشاور از شما سئوالاتی را در مورد خودتان بصورت مستقیم و مشخص خواهد پرسید. از آنجا که مشاوران عقاید مختلفی در مورد نحوه تغییر مردم دارند, آنها از نظر میزان صحبت کردن در جلسات, تکالیفی که از شما خواهند خواست و تمرکزشان بر موضوعات با همدیگر فرق می کنند. اگر می خواهید بدانید که در جلسات مشاوره چه چیزی خواهد گذشت به طریق مختلف در آن باره بپرسید. مشاوران مهارت یا دانش «جادویی» ندارند و نمی توانند بطور مستقیم مشکلات شما را حل و فصل نمایند. مشاور می خواهد که با شما کار کند ولی آنچه را که خودتان می توانید انجام دهید, برای شما انجام نخواهد داد. به استثنای پیشامدهای غیر معمول (از قبیل خطر خودکشی) مشاور در رابطه با مسائل بیان شده از جانب شما به شدت راز دار خواهد بود و در موارد استثنایی فوق الذکر نیز موضوع را به صورت صریح با شما در میان خواهد گذاشت.

 

مسئولیتهای شما در مشاوره 

مسئولیتهای اصلی شما در مشاوره عبارت هستند از شرکت منظم در جلسات برنامه ریزی شده, صحبت رُک و صریح در مورد آنچه که شما را رنج می دهد و انجام تکالیف منزل که توسط مشاور از شما خواسته می شود. انتظار بر این است که اگر قادر به عمل به تکالیف فوق نباشید, موضوع را با مشاور در جریان بگذارید.

اغلب مشاوران از شما می خواهند که چیزی جدید یا «رویکردی متفاوت» را امتحان کنید. یک چیز دیگر که مشاورتان از شما انتظار دارد این است که آماده آزمایش و تلاش برای انجام کارها باشید. بدون اینکه سعی در نتیجه گیری شتابزده داشته باشید. همچنین انتظار می رود که در صورت حل مشکلاتتان موضوع را به اطلاع مشاور خود برسانید و البته اگر پیشرفتی نیز در خود مشاهده نکردید, مشاورتان را مطلع سازید. این موضوع بسیار مهم است، مشاورتان به شدت خواهان بهره گیری شما از مشاوره است. 

مشکلات معمول در مشاوره 

یکی از گامهای مشکل در مشاوره زمانی است که شما برای اولین بار یک مشاور را ملاقات می‌کنید. تصمیم به رفتن برای مشاوره، گام اول در فرایند تغییر است. وقتی این تصمیم را گرفتید ساز و کار تغییر به جریان خواهد افتاد. در فرایند تغییر نحوه تفکر, احساس یا رفتار خود, باید بکوشید تا شیوه های جدید انجام کارها را امتحان نمائید. این ممکن است شما را مضطرب یا ناکام کند. همچنین در طی مشاوره امکان دارد به این نتیجه برسید که چیزهایی که قبلاً شما آنها را فقط به صورت مثبت یا منفی می دیدید, کاملاً متفاوت هستند. چالش یا محدودیت های مذکور نیز ممکن است در شما احساس ناکامی بوجود آورد, اما با پذیرش و تمرین متوجه می شوید که قادر به برطرف کردن محدودیت ها و نقاط ضعف خود بوده و جنبه هایی  جدید و مهیج در خود, خواهید یافت. 

گامهای آماده شدن برای بهره بردن از مشاوره 

_ آماده تمرکز بر مشکل یا موضوع خاصی باشید. 

_ آماده (رفتن به) جلسات مشاوره باشید. 

_ به جلسات مشاوره ای خود توجه کرده و نقش فعالی در آن داشته باشید. 

_ تکالیف منزل خود را انجام دهید (یا حداقل سعی خود را بکنید). 

_ اگر احساس می کنید از مشاوره سود نمی برید, موضوع را به مشاور خود بگوئید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

 

روشهای کاهش استرس

شما هرچقدر هم آرام و ریلکس باشید مـمـکـن اسـت در طول روز به دلایل مختلف دچار اسـتـرس گـردیـد. ترافـیـک و شلوغی خیابان، کارهای زیـاد نـاتـمـامـی کـه بایـد انـجـام دهید، خرابی اتومبیل و کنکور مسائلی هستند که ممکن است موجب بروز استرس در شما گردند.

نکته اینجاست که استرس باعث حـل مـشـکـل نـشــده و برعکس شما را از ادامه فعالیت صحیح باز می دارد. در این قسمت 5 روش ساده را جـهت کاهـش اسـتـرس بـخـصـوص در هـنـگـام کار، بیان میکنیم.

1- شمارش کنید

یک روش موثر برای برخورد با موقیعتهای استرس آور، شمارش تا عدد 10 است.ایـن کار کمک می کند از لحاظ فکری و روانی از آن لحظه استرس آور دور شده و 10 ثـانـیه بشما وقت می دهد تا از آن شرایط خود را رها کنید.فرض کنید این عمل، ریموت کنترل زندگی شما است. دکمه pause را میزنید. وقتی تا عدد 10 شمارش کـردید دوباره دکمه "play" را فشار می دهید. در نتیجه در وضعیت بهتری نسبت به قبل قرار خواهید گرفت.

2- موقتا" بگریزید

هنگامی که در خود احساس استرس شدید می کنید بهتر اسـت بـطور فـیزیکی خود را از محیط دور کنید. کمی قدم زده و نفسی تازه کنید. مدتی بـه داخـل شهـر رفـتـه و فـکر خود را از مسائل دغدغه آور رها کنید. البته منظور ایـن نـیست که کـلا" مـیدان را خـالی کنید، بلکه ترک موقعیت برای چند لحظه و مراجعت دوباره با فکری آزاد و تازه باعث رهای از استرس و انجام بهتر کارها خواهد شد. اگر در تـرافـیـک خـیـابـان گیـر کرده باشید، ترک موقیعت مشکل بـنـظر مـی رسـد. در ایـن شـرایـط رادیـو را روشـن و سـعـی کـنید که به موضوع دیگری غیر از تـرافـیک فکر کنید. اگر صدای اتومبیلهای دیگر شما را آزار می دهد، پنجره ها را ببندید.

3- شیئی را فشار دهید

معمولا" فشردن چیزی با دسـت بـاعـث کاهـش استرس و دغدغه خاطر می گردد. شما می توانید مثلا" یک حلقه تقویت کننده مچ دست بهمراه داشته باشیدو هنگام استرس آن را در دست خود فشار دهید.

4- سخت نگیرید

وقتی بدلیل موضوعی دچار استرس میـشـوید، از خـودتـان سؤال کنید که آیا آن موضوع اینقدر اهمیت دارد که بخاطرش دچار پریشانی شوید. واقعیت این است که اکثر مسائل روزمره که باعث ایجاد استرس می گردند تهدیدی برای زندگی بشمار نمیایند مگر اینکه مربوط به اموری از قبیل خانواده یا سلامتی افراد باشند. هرگـاه احـساس کـردید جلسه امروز آنطوری که انتظار داشتید نتیجه نداشته و یا متـوجـه لـکـی روی لبـاسـتـان شدید، دچار پریشان خاطری نگردید. اینها مسائل تعیین کننده زندگی نبوده و باعث بروز فاجعه نمیگردند.کمی راحت تر گرفتن موقیعتها باعث کاهش سطح استرس و فشارهای روانی ناشی از آن در شما میشود.

5- نفس عمیق بکشید

تنفس بجز داشتن اثرات حیات بخش میتواند در آرام نـمودن شما نیز بسیار موثر باشد. هنگام استرس نفس عمیق کشده و خود را از لحاظ جسمانی و روانی آرام کنید.

بدون استرس زندگی کنید!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

 

چگونه می‌توانم سطح فشار روانی خود را ارزیابی کنم؟

خیلی از مردم نمی‌دانند که تغییرات عاطی کوچک ناشی از فشار روانی  هستند. سؤالات خود ارزیابی زیر به شما کمک می‌کند تا نشانه‌های فشار روانی را در زندگی خود پیدا کنید.

-         آیا آرام بودن و شوخی کردن برایتان ممکن است؟

-         آیا براحتی تحریک پذیر می گردید؟

-         آیا خوابیدن در شب برایتان مشکل است؟

-         آیا احساس می کنید که مسئولیت هایتان سنگین است؟

-         آیا علائم جسمانی فشار روانی را تجربه می کنید( از قبیل معده تحریک پذیر)

-         آیا علاقه خود به روابط اجتماعی را از دست داده اید؟

-         آیا در تمرکز بر تکالیف دانشگاهی یا انجام با کفایت کارها دچار ناتوانی هستید؟

-         آیا میل شما به مصرف سیگار یا داروها افزایش یافته است؟

اگر شما به 4 سؤال از 8 سؤال فوق جواب مثبت بدهید، در آن صورت لازم است که راهبردهای ذکر شده در زیر را جهت مقابله با فشار روانی اضافی تان مورد استفاده قراردهید.

راهبردهای مقابله‌ای معمول

 

  • ورزش جسمانی فعال ـ ورزش منظم به کاهش تنش عضلانی  کمک کرده واحساس
     
  •  سلامتی راارتقا می دهد . تنش جسمانی ناشی از نگرانی نیز امکان دارد. توسط ورزش کاهش یابد. ماساژ نیز همین اثرات را ایجاد می کند.
     
  • محدود کردن وظایف کاری وفعالیت خارج از برنامه درسی  ـ گفتن «نه»به درخواستهای افراطی کارفرما  ونیز داشتن زمان استراحت می‌تواند فشار روانی را به حداقل برساند.
     
  • خانواده ، دوستان ، گروههای اجتماعی ـ نظام‌های حمایتی  دوست داشتنی به مواجهه با حوادث فشارزا کمک می‌کند.
     
  • تعطیلات یا « زمان بازی»ـ طرح‌ریزی برای داشتن زمانهای فراغت کوتاه (یا تعطیلات طولانی‌تر ) جهت آرامش دادن به خودتان در دوره‌های اوج فشار روانی بسیار حائز اهمیت است.
     
  • سرگرمی‌ها ـ برای خودتان سرگرمی‌هایی را پیدا کنید و تا پایان یافتن تاثیرات فشار روانی انرژی و توجه خود را به آن معطوف سازید.
     
  • مذهب ـ عبادت می‌تواند تاثیر آرام کننده بر بدنتان داشته باشد.
     
  • مشاوره ـ صحبت با یک مشاور برای تشخیص مشکلات تولید کننده فشار روانی و شکستن الگوهای منفی تحریک که موجب فشار می‌شوند، مفید است.
     
  • روشهای ایجاد آرامش ـ شرکت در کارگاههای آموزشی اداره فشار روانی وآرم کردن تنشها، روشهای مؤثر اداره کردن فشار روانی را به شما یاد می‌دهد.

تمرین زیر خیلی ساده بوده و می‌تواند در شما اینجا آرامش نماید. روزی دوبار آن را انجام دهید، ترجیحا قبل از صبحانه و بعد از شام .

رهایی از فشار روانی

به طور راحت بنشینید.

چشمانتان را ببندید.

تمام عضلات خود را به صورت عمیق آرام کنید وحالت آرامش را حفظ کنید.

از طریق بینی نفس بکشید. به موازات بیرون دادن نفس، در مورد کیفیت تنفس‌تان فکر کنید  و واژه‌ای (مثلا عدد یک ) را بصورت آرام برای خود تکرار کنید. از طریق تمرکز بر تکرار واژه، جلوی حواسپرتی توسط افکار مختل  کننده رابگیرید.

این عمل را 10 الی 20 دقیقه ادامه دهید.

بعد از انجام تمرین مذکور، خیلی سریع بلند نشوید و با چشمان باز چند دقیقه بنشیند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠

 

(میخک، آتنا ) - (رز، آفرودیت) - ( نرگس، پرسه فونه)  - ( شب بو، ارتیمس) - (گندم، دیمیتر) - ( ارکیده ، هرا)

 

سوالها باید بطور افقی خوانده بشوند . آن اعداد که در جدول می بینید شماره سوال ها هستند برای رفرنس ازسوال یک تا چهارده. اگر بخواهید می توانید تمام اعداد را بردارید تا گیج نشوید. مسئله این است که هر شش جواب در کدام ستون می افتد و با چه ارزشی. مثلا در سوال یک پاسخ من اینطور است : A من به آن ارزش 3 داده ام پس در ستون گندم که جای A برای سوال اول است، من یک عدد سه می گذارم. بعد به گزینه ب اررزش -1 داده ام می آیم در ستون شب بو و یک عدد منهای یک آنجا در ستون اول می نویسم بعد به گزینه c ، ارزش 2 داده ام ، می روم در ستون نرگس و یک عدد 2 می گذارم و الی آخر. بعد میایم سراغ سوال دوم یعنی خط افقی دوم ....

 

 

 

 

 

 

تست آزمایش جین شینودا بولن . Jean Shinoda Bolen, M.D - "Goddess in every woman برای خانمها
تا به گفته خانم بولن پیدا کنید چند آرکی تایپ مسلط در شما فعال هستند.

در جدول پاسخ که به شکل تصویر است ، چهارده سوال از یک تا چهارده بطور عمودی دیده میشود که به هر سوال ، بطور افقی که نگاه کنیم ، شش جور میشود پاسخ داد . ارزش عددی را جلوی هر حرف الفبای انگلیسی مربوط به سوال بگذارید. و در پایان ستون ها را عمودی جمع کنید و در پائین جمع آن را بنویسید. ( منهای یک ، یک شماره را کسر میکند). 



میخک، آتنا )- (رز، آفرودیت)-( نرگس، پرسه فونه) -( شب بو، ارتیمس)- (گندم، دیمیتر) -( ارکیده ، هرا) 



ارزش عددی پاسخ به سوالات

3= خیلی موافقم
2= نسبتا موافقم
1= کمی موافقم
-1= ( منهای یک ) اصلا موافق نیستم




سوال یک: ظاهر و سر و وضع

A: (------) از آنجائی که من زیاد از خانه خارج نمیشوم ، لباس و آرایش من اصلا مهم نیست
B: (------)من بیشتر ترجیح میدهم که شلوار جین و تی شرت بپوشم
C:(------) آرایش و لباس من غیر معمول و غیر متعارف است ( مثل همه نیست)
D:(------) من دوست دارم که خیلی رسمی و مطابق با عرف لباس بپوشم و ارایش مرتب داشته باشم 
E:(------) من دوست دارم که خیلی خوشگل و تو دل برو لباس بپوشم و ارایش کنم
F:(------) فقط با وضع ظاهری خوب و مرتب ،اعتماد به نفس بیشتری دارم که از خانه خارج بشوم.



سوال دو: تناسب اندام

A: (------)من اصلا به زیبائی اندام ام فکر نمیکنم
B:(------) وقتی بدن ام ورزشکاری و فعال است احساس خوبی دارم
C:(------) من دوست دارم که بدنم را آنهائی که دوستشان دارم لمس کنند
D:(------) من اصلا گاهی در تن ام انگار وجود ندارم
E:(------) من اصلا راحت نیستم راجع به بدنم حرف بزنم 
F:(------) من دوست دارم تن ام را باردار و حامله ببینم 



سوال سه: خانه و امور منزل

A:(------) من بیشتر ترجیح میدهم که خانه ام خیلی مجلل و همه را تحت تاثیر قرار بدهد
B:(------) من ترجیح میدهم که در جاهای شلوغ و پر رفت و آمد شهر زندگی کنم
C:(------) من دوست دارم خانه ام گرم و راحت و برای هر کدام از اعضا خانواده یک اتاق باشد
D:(------) من در خانه فضای خصوصی لازم دارم تا کارهائی که دوست دارم انجام بدهم
E:(------) هر کجا زندگی میکنم باید راحت و قشنگ باشد
F:(------) من ترجیح میدهم در حومه شهر و یا جاهای ییلاقی و سبز زندگی کنم 



سوال چهار: غذا و آشپزی

A: (------)من طوری غذا میخورم که بدن ام را سلامت نگه دارم
B: (------)من دوست دارم که در جاهای رمانتیک غذا بخورم
C: (------)من دوست دارم بیرون و با دوستانم غذا بخورم و حرف بزنیم
D:(------) من دوست دارم مهمان دعوت کنم و برایشان آشپزی کنم
E:(------) من غذا خوردن با خانواده بر سر یک میز برایم خیلی مهم است
F:(------) من زیاد اهل غذا خوردن و اهل شکم نیستم


سوال پنج: دوران کودکی: 

A : (------)من در زمان کودکی بازیهای یواشکی، تنهائی و یا با دوستان خیالی داشتم
B:(------) من همه بازیهایم همیشه با دوستانم بود
C:(------) من بیشتر با عروسکهایم بازی میکردم
D:(------) من همیشه بیشتر مشغول کتاب خواندن بودم
E:(------) من دوست داشتم بیرون بروم و حیوانات را دوست داشتم
F:(------) من دوست داشتم لباس هایم را عوض کنم و یا با دوستانم کمد بازی کنیم




سوال شش: جنس مخالف- کدامیک از این مردان در وهله اول اهمیت اند:

A:(------) من مردی را دوست دارم که مهمتر از هر چیز در عشق من را به هیجان بیاورد
B:(------) من مردی را دوست دارم که مهمتر از هر چیز از من حمایت کند و مرا لوس کند
C: (------)من مردی را دوست دارم ک مهمتر از هر چیز ه مستقل باشد و فضای زیادی بدهد
D:(------) من مردی را دوست دارم که مهمتر از هر چیز از لحاظ فکری چالش برانگیز باشد
E: (------)من مردی را دوست دارم که مهمتر از هر چیز دنیای ژرف درون من را بفهمد
F:(------) من مردی را میخواهم که مهمتر از هر چیز مقام داشته باشد و من به او سرافراز باشم


سوال هفت: عشق و ازدواج 

A :(------) ازدواج وقتی کار میکند که یک ارتباط معنوی و روحانی میان هر دو وجود داشته باشد
B:(------) ازدواج پایه و اساس اجتماع است
C:(------) فقط عشق مهم است – بدون عشق ازدواج اصلا معنائی ندارد
D:(------)عشق و ازدواج هر دو خوب است بشرطیکه من آزادی کافی داشته باشم 
E:(------) مهمتر از هر چیز ازدواج ضامن و حامی فرزندان است. عشق تنها کافی نیست
F:(------) شغل و حرفه تخصصی من از ازدواج مهمتر است

سوال هشت: روابط جنسی

A: من در روابط خصوصی با شریکم کاملا خودم را رها نمیکنم
B: من با شریک مور علاقه ام خیلی به هیجان می آیم
C: کمی طول می کشد تا من بدنم را حس کنم و گرم بشوم
D: من دوست دارم هم عشق بورزم و هم مورد عشق بگیرم
E: من کمی خجالتی هستم اما میتونم خیلی هم ناگهان برعکس باشم
F: روابط نزدیک و خصوصی گاهی میتونه یک رابطه روحانی باشه


سوال نه: نقش فرزندان در زندگی 

A:(------) من وقتی با بچه هایم در حال بازی کردن هستم خیلی خوشحالترم
B:(------) بچه های من مهمترین سرشاری زندگی من هستند
C:(------) من اعتبار خودم را به بچه هایم میدانم 
D:(------) من بیشتر دلم میخواهد در حرفه و تخصص ام فعال باشم تا بچه دار بشوم 
E:(------) من بچه هایم را دوست دارم ولی چیز های مهم دیگری هم در زندگی من هستند
F:(------) من عاشق بچه هایم هستم و دائما میخواهم بدانم که آنها چه احساس میکنند و به چه فکر میکنند

سوال ده: اوقات فراغت- در اوقات فراغت بیشترین کاری که انجام میدهید

A:(------) مسائل ماوراءالطبیعه، فال تاروت ، ستاره شناسی ، تعبیر خواب ، مراسم و مناسک 
B:(------) برانداز کردن مغازه ها و به دنبال لباس ، موسیقی ، جواهر، لوازم منزل 
C:(------)ورزش، دویدن ، شنا
D:(------) کارهای خیریه، انجمن های اجتماعی ، مسجد یا کلیسا
E:(------) فعالیت های گروهی در یک زمینه ، کارهای داوطلبانه ، کلاس درس ، ورک شاپ
F:(------) آشپزی، باغبانی ، بافتنی ، خیاطی

سوال یازده : رفتن به میهمانی

A: (------)من در میهمانی معمولا مشغول بحث سیاسی اجتماعی هستم
B:(------) من بیشتر به طرف کسانی که مشکلی دارند جلب می شوم
C: (------) من بیشتر ترجیح میدهم که صاحب خانه باشم
D: (------)من دنبال خوش قیافه ترین مرد در میهمانی هستم
E: (------)من دائما مراقب ام که به همه خوش بگذرد
F:(------) من خیلی از میهمانی رفتن خوشم نمیاید و زیا د هم نمیروم

سوال دوازده : دوستان

الف:(------) بیشتر دوستان من بچه هائی همسن بچه های خودم دارند
ب:(------) من دوستانم را با دقت انتخاب میکنم و آنها برای من خیلی مهم اند
ج:(------) من دوست دارم که ایده ها و فکر هایم ر ابا دوستان زن و مرد بطور مساوی قسمت کنم
د: (------)دوستی های من معمولا شگفت انگیز است
ح:(------) بیشتر دوستان من همسر دوستان شوهرم هستند
خ:(------) من دوستان مرد را به دوستان زن خودم ترجیح میدهم 

سوال سیزده : نوع کتاب

A:(------) کتابهای آشپزی ، بچه داری ، کاردستی
B: (------)کتابهای غیر داستانی، بیوگرافی بزرگان ، کتابهای تزئینی روی میز، جهانگردی
C: (------)کتابهای روانشناسی ، ای چینگ، امور باطنی ،اسرار هستی
D: (------)کتابهای ورزشی ، تناسب اندام ، یوگا ، حیوانات 
E:(------) کتابهای هنری ، داستانهای عشقی، شعر و ادبیات
F: (------)کتابهای سیاسی ، اجتماعی ، فلسفی ، کتابهای فمینیستی، حقوقی

سوال چهارده : جهان بینی

A:(------) من معمولا دوست دارم از اتفاقات جهان با خبر بشوم
B: (------)سیاست و اتفاقات پشت پرده سیاست برای من خیلی جالب است
C :(------)من بیشتر در حالت رویا و خواب از دنیا اطلاع دارم تا از رادیو و تلویزیون
D:(------) من نه میدانم و نه برایم مهم است که در این دنیا چه میگذرد
E:(------) این دنیا یک دنیای مردانه است و اصلا برام جالب نیست که بدانم چه خبر است
F: (------) برای من بیشتر مهم است که در گروه خودم فعالیت داشته باشم
 
 

 

 


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

 

پژوهشگران پنج بعد اساسی برای شخصیت هر انسان در نظر می‌گیرند.

 مدارک و شواهد بسیاری برای درستی این نظریه ظرف ۵۰ سال گذشته ارائه شده است. پژوهش در این زمینه ابتدا توسط فیسک (۱۹۴۹) آغاز شد و سپس از طریق پژوهشگران دیگری چون نورمن (۱۹۶۷)، اسمیت (۱۹۶۷)، گلدبرگ (۱۹۸۱) و مک‌کرا و کاستا (۱۹۸۷) توسعه یافت.
این پنج بعد، رده‌های گسترده خصیصه‌های شخصیت را تشکیل می‌دهند. با وجودی که مقالات بسیار زیادی در تأیید و پشتیبانی از این مدل پنج عامله برای شخصیت وجود دارد، امّا پژوهشگران بر سر نام دقیقی برای این ابعاد، اتفاق نظر ندارند. این پنج رده معمولاً با اسامی زیر عنوان می‌شوند:

 

۱- برون گرایی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تحریک‌پذیری، مردم آمیزی (میل به برقراری روابط بین فردی)، پرحرفی، اعتماد به نفس و ابراز هیجانات و احساسات به مقدار زیاد، می‌باشد.

 

۲- خوشایندی (مقبولیت)
این بعد شخصیت شامل ویژگی‌هایی از قبیل اعتماد، نوع دوستی، احترام به خواست‌ها و نیازهای دیگران، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای پسندیده اجتماعی می‌باشد.

 

۳- وظیفه‌شناسی (وجدان)
ویژگی‌های متداول این بعد شخصیت شامل سطح بالای تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نیز رفتارهای هدفمند می‌باشد. کسانی که این بعد از شخصیت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهی و پرداختن به جزئیات کارها هستند.

 

۴- تهییج‌پذیری
کسانی که این ویژگی در آن‌ها برجسته باشد، از نظر هیجانی بی‌ثبات، مضطرب، دمدمی‌مزاج، خجالتی و افسرده هستند.

 

۵- آزاداندیشی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تخیل و بینش است و کسانی که این بعد شخصیت در آن‌ها قوی باشد معمولاً دارای علائق متنوعی می‌باشند.

 

این ابعاد نشانگر زمینه‌های گسترده شخصیت انسان هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که خصیصه‌هایی که در یک گروه قرار دارند معمولاً در بسیاری از افراد با همدیگر و به صورت توأم وجود دارند.

 

برای مثال، افرادی که مردم آمیز هستند و میل زیادی به برقراری روابط بین فردی دارند، معمولاً پرحرف هم هستند. با وجود این، گاهی اوقات هم این ویژگی‌ها با هم وجود ندارند. شخصیت انسان بسیار پیچیده و متنوع است و هر فرد ممکن است رفتارهایی متناسب با چند بعد از ابعاد فوق از خود نشان دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

 

همه ما به دلیل شناخت ناقص و محدود از خودمون معمولاً در انتخاب رشته ی تحصیلی ،در انتخاب شغل ، در عشق و ازدواج و در حقیقت در تمام مواردی که انسان می خواهد درباره ی موضوعی مهم در ارتباط با آینده اش دست به انتخاب بزنه   وتصمیم گیری داشته باشه ،دچار اشکال می شویم ! روانشناسان حرفه ای به کرات با مردمانی مواجه می شوند که انتخاب نامناسبی در امور زندگیشون داشتند و به دنبالش مسیر درست را گم کردن .عجیب  این که افرادی که از خارج به موضوع نگاه می کنند ،اشتباه بودن انتخاب برای آنها کاملاً واضح و آشکار است ،اما این اشتباه همواره به علت داشتن تصویر از خود ،یعنی قصور شخص در اینکه خود را به درستی بشناسد ، تکرار شده است .

بنیاد فرهنگ زندگی مفتخر است ابزار قدرتمند دیگری جهت شناخت توانایی های خود و دیگران در اختیار شما دوستان قرار دهد.

نام و معرفی مختصری از 16 تیپ شخصیتی در جدول ذیل:

 

تیپ

نام

اشاره خیلی مختصرنقاط قوت و ضعف بالقوه هر تیپ

INTJ

درونگرای شهودی متفکر قضاوتی

مستقل- خلاق - منتقد

ISTJ

درون گرای حسی متفکر قضاوتی

منظم - وفادار- بدبین

ISFJ

درونگرای  حسی احساسی قضاوتی

محطاط- فروتن - نگران

ESTP

برونگرای حسی متفکر ادراکی

پر انرژی- مستقل - بی نظم

ESFP

برونگرای حسی احساسی ادراکی

اجتماعی- پر شور و هیجان - غیر قابل پیش بینی

INFJ

درونگرای شهودی احساسی قضاوتی

کمال گرا- صبور - تایید طلب

ENTP

برونگرای شهودی متفکر ادراکی

خلاق - پرتلاش- تنوع طلب

INFP

درونگرای شهودی احساسی ادراکی

آرام - ملاحظه کار - متوقع

ISTP

درونگرای حسی متفکر ادراکی

کنجکاو  -  اهل ریسک - کم تحمل

INTP

درونگرای شهودی متفکر ادراکی

مستقل - دقیق - خودبین

ESTJ

برونگرای حسی متفکر قضاوتی

متعهد - صادق - کم تحمل

ENTJ

برونگرای شهودی متفکر قضاوتی

مسئولیت پذیر- دور اندیش - سلطه جو

ISFP

درونگرای حسی احساسی ادراکی

صمیمی- سخاوتمند- عدم قاطعیت

ENFP

برونگرای شهودی احساسی ادراکی

خلاق - خوشبین - بی نظم

ESFJ

برونگرای حسی احساسی قضاوتی

خون گرم - سنتی- سلطه جو

ENFJ

برونگرای شهودی احساسی قضاوتی

پرتلاش- خوشبین- عجول

 

 

پس از بررسی و شناخت ابعاد شخصیتیمان به یاد داشته باشیم  :

 " برونگرا" به معنی  پرحرف  یا پر سرو صدا  نیست.

"درونگرا " به معنی خجالتی و یا افسرده نیست

"احساسی " به معنی هیجانی و احساساتی  نیست .

"قضاوتی "به معنای موشکاف نیست .

"ادراکی " به معنای بی خیال  نیست .

سوالی که ممکن است  در ذهن شما ایجاد بشود این است که آیا امکان دارد فردی هم درونگرا باشد هم برونگرا ؟

جواب منفی است . اما باید توجه داشت که مثلا همانطور که ما میتوانیم گاهی بنابر ضرورت(صدمه وارد شدن به دست مرجح) با اینکه راست دست هستیم ، از دست چپ خود برای چند لحظه استفاده کنیم ، درباره ابعاد متفاوت شخصیتی خود هم گاهی بعد غیر مرجح را استفاده میکنیم.

فرض کنید دانشجویی درونگرا برای بخشی از نمره پایان ترم خود باید سمیناری را در کلاس ارائه دهد ، پس او ناگزیر است بخش برونگرای خود را برای مدت زمانی کوتاه زندگی کند و تا جایی که میتواند آنرا بروز دهد . این مسئله در مورد سایر ابعاد روان هم صدق می کند .

از ترکیب 4 بعد روان، 16 تیپ شخصیتی متفاوت بوجود می آید و یونگ معتقد است  اگر 16 تیپ شخصیتی ، ابعاد 4گانه روان خود را متعادل زندگی کنند ، از لحاظ روانی سلامت ، سازگار و موفق دیده میشوند . البته علاقه ، استعداد و توانایی هر کدام از 16 تیپ شخصیتی با دیگری متفاوت است .

در  کارگاه شخصیت شناسی 4 بعدی درمی یابید : هدایتگر شخصیت شما در زندگی، کدام بخش از روان شماست ؟

 

 

منطقی - احساسی

ترجیح  منطقی - احساسی نشان دهنده شیوه ای است که ما ترجیح می دهیم تا تصمیم گیری کنیم .منطقی ها به سبک منطقی وعینی تصمیم گیری می کنند در حالی که احساسی ها به شیوه ی فردی و ارزش محور تصمیم گیری می کنند.جمعیت کلی آمریکا به صورت 50/50 میان رجحان احساسی -منطقی تقسیم می شوند ولی جالب این است که66% تمام زنان احساسی هستند . این یکی از ترجیحات نظریه تیپ شناسی  است که تفاوت جنسی قابل توجهی دارد. منطقی ها تمایل به تحلیل تصمیمات دارند، در حالی که احساسی ها همدلی می کنند.

قضاوتی - ادراکی

دو مقوله قضاوت - ادراک منعکس کننده جهت گیری فرد نسبت به جهان بیرون می باشد .

تیپ قضاوتی به کامل کردن کارها و تمامیت علاقمند است  .آن ها ترجیح می دهند تا زندگی با برنامه و سازمان یافته را هدایت کنند و داشته باشند و تصمیم گیری را دوست دارند . در مقابل ، فردی با رجحان ادراکی ، بیشتر زندگی انعطاف پذیرو بی برنامه را ترجیح می دهند و دوست دارند همواره حق انتخاب داشته باشند وکارها را آزادنه انتخاب کنند.

تصور کنید دو فرد ، یکی با رجحان قضاوتی و دیگری با رجحان ادراکی ، برای شام بیرون بروند، فرد قضاوتی از فرد ادارکی می خواهد تا رستورانی اتنخاب کند و فرد ادارکی 10 گزینه را پیشنهاد می کند ،فرد قضاوتی فقط می خواهد یک تصمیم بگیرد،در حالی که فرد ادراکی می خواهد تمام  گزینه ها رابررسی کند. قضاوتی ها در تمام عرصه های زندگی ، مخصوصاً در محیط کار علاقمندند کارها را کامل انجام دهند و از خط زدن کارهای کامل شده برروی تقویم هایشان لذت می برند . ادراکی ها تمایل دارند خودرا بانگرش منتظر ماندن (باید صبر کرد و دید ) ودیدن (اینکه چه اتفاقی می افتد ) سازگار کنند واطلاعات جدید را جمع آوری کنند تا اینکه از آن ها استنتاج ونتیجه گیری کنند.ادراکی ها کنجکاو هستند و از اطلاعات جدید استقبال می کنند، آنها ممکن است پروژه های زیادی را شروع کنند وهیچ یک را به اتمام نرسانند...

 

 

 

 

کاربردهای دوره

شناسایی علایق و اولویت ها

کشف توانمندی های خود و در نهایت اثربخش شدن

تصمیم گیری قاطع

 انتخاب مناسب

 دستیابی به احساس رضایت

بهبود روابط بین فردی  

در کارگاه شخصیت شناسی 4 بعدی تستی اجرا می شود که امروزه راهنمای  میلیون ها نفر در سراسر دنیا در مسایل مهم زندگی  همچون همسر گزینی ، تربیت موثر فرزندان ، تجارت ، شغل یابی و رضایت بیشتر از شغل فعلی و ... بوده است  که بر اساس مطالعات مایرز و بریجز و کارل گوستاو یونگ طراحی شده است .

همه ما به دلیل شناخت ناقص و محدود از خودمون معمولاً در انتخاب رشته ی تحصیلی ،در انتخاب شغل ، در عشق و ازدواج و در حقیقت در تمام مواردی که انسان می خواهد درباره ی موضوعی مهم در ارتباط با آینده اش دست به انتخاب بزنه   وتصمیم گیری داشته باشه ،دچار اشکال می شویم ! روانشناسان حرفه ای به کرات با مردمانی مواجه می شوند که انتخاب نامناسبی در امور زندگیشون داشتند و به دنبالش مسیر درست را گم کردن .عجیب  این که افرادی که از خارج به موضوع نگاه می کنند ،اشتباه بودن انتخاب برای آنها کاملاً واضح و آشکار است، اما این اشتباه همواره به علت داشتن تصویر از خود ،یعنی قصور شخص در اینکه خود را به درستی بشناسد ، تکرار شده است .

 

 

 ***

تاریخچه MBTI

 

مطالعه تفاوت های انسان تاریخچه ای طولانی هم در شرق و هم در غرب دارد.متخصصین سنخ شناسی روش خاصی برای طبقه بندی کردن شخصیت ها طبق رهنمودهای ویژه دارند.

سوالی که شاید به ذهن همه ما بیاید ! آیا با این طبقه بندی ها تیپ شناسان سعی نمی کنند افراد را در داخل جعبه کنند با یک برچسب خاص !؟

خیر ، سنخ شناسی صرفأ یک راهنمای سودمند است و به هیچ عنوان سعی در قرار دادن افراد در داخل جعبه ندارد. این تصور که مردم را میتوان به تیپ ها و دسته های مختلفی از افرا د تقسیم کرد به زمان بقراط (400 سال قبل از میلاد)برمیگردد. بعدها جالینوس (حدود سال 150 میلادی )به نظریه های او شاخ و برگ داد. در آن دوران این اعتقاد وجود داشت که افراد را میتوان به چهارگروه صفراوی(تحریک پذیر) سوداوی(افسرده) دموی (خوشبین) بلغمی (آرام) تقسیم کرد.این فرض وجود داشت که تیپ شخصیتی فرد، بازتابی از غلبه یکی از چهار خلط بدنی - مایعاتی در بدن که تصور می رفت برای حیات جنبه بنیادی دارد- میباشد(یزدان پناه،1384).

از زمان سقراط به بعد تیپ شناسیهای دیگری پدید آمد که دست کم یکی از آنها ماهیتی روانشناختی دارد تا زیست شناختی .

به عنوان مثال یونگ معتقد بود که مردم در یکی از دو دسته درونگرا و برونگرا جای میگیرند یا اریک فروم که 5 طرح شخصیتی را ارائه میدهد: 1پذیرا 2بهره کش 3 سوداگر 4 محتکر 5 سازنده .

آیزنک نیز شخصیت ها را بر اساس 4مزاج تقسیم بندی می کند و برای هریک خصوصیاتی در نظر گرفته :صفراوی (فعال،خوشبین، تغیرپذیر و مهاجم، بی قرار،حساس)، مالیخولیایی(کج خلق،اضطرابی، انعطاف پذیر، متین وموقر،بدبین،محتاط،غیراجتماعی)، دموی(اجتماعی،معاشرتی،پرحرف،حساس،سازگار،سرزنده،بی پرواو...)، بلغمی(غیر فعال ،دقیق، متفکر، صلح طلب،قابل اعتمادو...).

مکاتب مختلفی درباره سنخ شناسی وجود دارد و از این خط فکری برخی از متفکرین بسیار مهم پیروی کرده اند .مطمئنأ سنخ شناسی یونگ میتواند به یک بازی اتاق نشیمن کاهش یابد اما گر آن به طریقی که یونگ آن را درک کرد ، فهمیده شود . یک ابزار قوی و انعطاف پذیر برای بررسی نه تنها روابطمان با افراد دیگر بلکه برای روان خودمان و اینکه آنها چگونه رشد میکنند می باشد. حتی میتوانیم بگوییم سنخ شناسی یونگ ، اگر تمام عمق آن دیده شود مساوی با کل روانشناسی یونگ است که میتواند ما را به آنچه که یونگ فردیت نامید برساند .

 

و اما یونگ ، کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایرز...

  مفهوم سنخ روانی موجودیتش را مدیون یونگ و دو زن امریکایی به اسامی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایرز است .در حالیکه یونگ کشفیات خود را میکرد ، کاترین بریگز که مدت ها تحت تاثیر تفاوت ها و شباهتهای شخصیت های انسان ها بود ، نظام ویژه ای برای تعیین تیپ شخصیتی اشخاص تدبیر کرد . مایرز و بریگز با توجه به اهتمام نظری یونگ کارشان را شروع کردند و بعد با بسط دادن آن ، امکان استفاده علمی از آن را میسر ساختند . آنها پس از بررسی مفصل به این نتیجه رسیدند که چهار ترجیح شخصیتی و 16 سنخ روانی وجود دارد (پاول تایگرو باربارا بارون تایگ).

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩