تفکر در مورد خدا به فرد آرامش می‏دهد

نوشته: استفانی لام
یک پژوهش جدیدی نشان‏داد که وقتی مردم خدا و مذهب را به‏یاد‏می‏آورند، در مورد اشتباهات خود کمتر دچار پریشانی می شوند.
پژوهش اخیری که در مجله علم روانشناختی به چاپ رسیده بود، نشان‏داد که وقتی مردم مذهبی به یاد خدا و مذهب می‏افتند، کمتر دچار احساس پریشانی در خصوص مشکلات و اشتباهاتشان می‏شوند.
 
در حین دو آزمایش، نیمی از شرکت‏کنندگان می‏بایست فرمی را پر می‏کردند که آنها را به یاد خدا و مذهب می‏انداخت، در حالی که نیمی دیگر از شرکت‏کنندگان، کار مشابهی را با این تفاوت که آنان را به یاد مذهب و خدا نمی‏انداخت، انجام دادند. سپس، محققان واکنشهای پریشانی شرکت‏کنندگان را در هنگام پر کردن فرم، از طریق ثبت امواج مغزی‏شان با بکاربردن دستگاه ثبت امواج مغزی(EEG) اندازه‏گیری کردند.
اما کاری که شرکت کنندگان انجام دادند این بود که می‏بایست رنگی که کلمات با آن ارائه می‏شدند را نام‏گذاری کنند. کلمه به هرحال، شاید به معنی رنگ دیگری بود، و بنابراین اشتباه کردن در این تست آسان بود.
پژوهشگران دریافتند که اگر شرکت‏کنندگان مذهبی قبل از اجرای تست، تکالیف مربوط به مذهب را انجام داده بودند، پاسخ‏های پریشانی و استرس‏زای کمتری داشتند.
دکتر میکائیل اینزلیچت از دانشگاه اسکاربوراگ تورنتو اینطور بیان می‏دارد:" تفکر در مورد مذهب، شما را در موقعیت‏های بحرانی آرام می‏کند. چنین تفکری استرس و پریشانی شما را وقتی که اشتباهی کرده‏اید، کمتر می‏نماید."
" ما این طور فکر می‏کنیم که این می‏تواند به ما کمک کند که برخی از یافته‏های جالب واقعی را در مورد مردمی که مذهبی هستند درک کرده و بفهمیم. اگرچه این نتایج بدون ابهام نیستند، اما شواهدی وجود دارد که نشان می‏دهد افراد مذهبی طول عمر بیشتری دارند و شادتر و سالمتر هستند."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧

 

تفکر در مورد خدا به فرد آرامش می‏دهد

نوشته: استفانی لام
یک پژوهش جدیدی نشان‏داد که وقتی مردم خدا و مذهب را به‏یاد‏می‏آورند، در مورد اشتباهات خود کمتر دچار پریشانی می شوند.
پژوهش اخیری که در مجله علم روانشناختی به چاپ رسیده بود، نشان‏داد که وقتی مردم مذهبی به یاد خدا و مذهب می‏افتند، کمتر دچار احساس پریشانی در خصوص مشکلات و اشتباهاتشان می‏شوند.
در حین دو آزمایش، نیمی از شرکت‏کنندگان می‏بایست فرمی را پر می‏کردند که آنها را به یاد خدا و مذهب می‏انداخت، در حالی که نیمی دیگر از شرکت‏کنندگان، کار مشابهی را با این تفاوت که آنان را به یاد مذهب و خدا نمی‏انداخت، انجام دادند. سپس، محققان واکنشهای پریشانی شرکت‏کنندگان را در هنگام پر کردن فرم، از طریق ثبت امواج مغزی‏شان با بکاربردن دستگاه ثبت امواج مغزی(EEG) اندازه‏گیری کردند.
اما کاری که شرکت کنندگان انجام دادند این بود که می‏بایست رنگی که کلمات با آن ارائه می‏شدند را نام‏گذاری کنند. کلمه به هرحال، شاید به معنی رنگ دیگری بود، و بنابراین اشتباه کردن در این تست آسان بود.
پژوهشگران دریافتند که اگر شرکت‏کنندگان مذهبی قبل از اجرای تست، تکالیف مربوط به مذهب را انجام داده بودند، پاسخ‏های پریشانی و استرس‏زای کمتری داشتند.
دکتر میکائیل اینزلیچت از دانشگاه اسکاربوراگ تورنتو اینطور بیان می‏دارد:" تفکر در مورد مذهب، شما را در موقعیت‏های بحرانی آرام می‏کند. چنین تفکری استرس و پریشانی شما را وقتی که اشتباهی کرده‏اید، کمتر می‏نماید."
" ما این طور فکر می‏کنیم که این می‏تواند به ما کمک کند که برخی از یافته‏های جالب واقعی را در مورد مردمی که مذهبی هستند درک کرده و بفهمیم. اگرچه این نتایج بدون ابهام نیستند، اما شواهدی وجود دارد که نشان می‏دهد افراد مذهبی طول عمر بیشتری دارند و شادتر و سالمتر هستند."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧

 

تفکر در مورد خدا به فرد آرامش می‏دهد

نوشته: استفانی لام
یک پژوهش جدیدی نشان‏داد که وقتی مردم خدا و مذهب را به‏یاد‏می‏آورند، در مورد اشتباهات خود کمتر دچار پریشانی می شوند.
پژوهش اخیری که در مجله علم روانشناختی به چاپ رسیده بود، نشان‏داد که وقتی مردم مذهبی به یاد خدا و مذهب می‏افتند، کمتر دچار احساس پریشانی در خصوص مشکلات و اشتباهاتشان می‏شوند.
در حین دو آزمایش، نیمی از شرکت‏کنندگان می‏بایست فرمی را پر می‏کردند که آنها را به یاد خدا و مذهب می‏انداخت، در حالی که نیمی دیگر از شرکت‏کنندگان، کار مشابهی را با این تفاوت که آنان را به یاد مذهب و خدا نمی‏انداخت، انجام دادند. سپس، محققان واکنشهای پریشانی شرکت‏کنندگان را در هنگام پر کردن فرم، از طریق ثبت امواج مغزی‏شان با بکاربردن دستگاه ثبت امواج مغزی(EEG) اندازه‏گیری کردند.
اما کاری که شرکت کنندگان انجام دادند این بود که می‏بایست رنگی که کلمات با آن ارائه می‏شدند را نام‏گذاری کنند. کلمه به هرحال، شاید به معنی رنگ دیگری بود، و بنابراین اشتباه کردن در این تست آسان بود.
پژوهشگران دریافتند که اگر شرکت‏کنندگان مذهبی قبل از اجرای تست، تکالیف مربوط به مذهب را انجام داده بودند، پاسخ‏های پریشانی و استرس‏زای کمتری داشتند.
دکتر میکائیل اینزلیچت از دانشگاه اسکاربوراگ تورنتو اینطور بیان می‏دارد:" تفکر در مورد مذهب، شما را در موقعیت‏های بحرانی آرام می‏کند. چنین تفکری استرس و پریشانی شما را وقتی که اشتباهی کرده‏اید، کمتر می‏نماید."
" ما این طور فکر می‏کنیم که این می‏تواند به ما کمک کند که برخی از یافته‏های جالب واقعی را در مورد مردمی که مذهبی هستند درک کرده و بفهمیم. اگرچه این نتایج بدون ابهام نیستند، اما شواهدی وجود دارد که نشان می‏دهد افراد مذهبی طول عمر بیشتری دارند و شادتر و سالمتر هستند."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٧

 

کتاب قرمز" نوشته کارل یونگ-

 
ایده نوشتن و نقاشی کردن کتاب قرمز از طرف یونگ، در سال 1913 شکل گرفت. در این سال بود که یکروز کارل یونگ که با ترن از شهری به شهر دیگر می رفت، در طول راه و از پشت پنجره ترن با تصویر خوفناکی روبرو شد. در این " واقعه"[1]و بازبینی ژرف، یونگ رود پرخونی را جاری دید که سراسر اروپا را در برگرفته بود. در راه بازگشت با همان قطار، او دوباره این وضعیت را مشاهده کرد: رودی از خون به همه جای اروپا روانه بود...
این منظره بسیار تکان دهنده باعث شد که یونگ تصمیم بگیرد که همه افکار روزانه اش را به تصویر و به قلم بکشد و در احوال خودش تعمق کند. او با خودش اندیشه کرد که اگر خودش را بررسی و تحلیل نکند و بگذارد جنون بر او غلبه کند، پس چطور خواهد توانست به بیماران خودش کمک کند.

دز سال 1914 جنگ جهانی اول آغاز شد و همانطور که یونگ دیده بود، همه اروپا را در خون کشید. در این ایام یونگ کماکان مشغول نوشتن و نقاشی کتابی بود که خودش نام " کتاب خبر" Liber Novus به آن نهاد اما بعدها این


[1] قبل ازادامه بخش های دیگر مکاشفات کارل یونگ روانشناس دذ " کتاب قرمز" ، شاید توضیحی درباره خواب و خیال مردم عادی و خواص، بیفایده نباشد. خواب عوام شامل تصاویر و مناسبات با افرادی است که در زندگی انها به گونه ای حضور دارند و این خوابها نیاز به تعبیر روانکاوان و یا خوابگزاران با کفایت و با بصیرت دارد زیرا این خواب ها شفاف نیستند و ظنی و گمانی هستند و همین ابهام و عدم شفافیت در خواب عوام بر اثر پیچیدگی و تو در تویی شخصیت آنان نیاز به تعبیر دارد. خواب عوام از منظر روانکاوی به دلیل سرکوبی ها و جابجایی ها و مکانیسم های دیگر بر خودشان هم مکشوف نیست و به قول معروف " نمی دانند در ذهن و ضمیر آگاه و نا آگاه آنان چه می گذرد؟ ذهن زمانی شفاف و سبک و دقیق و کارآمد می شود که معطوف به مشغولیات ذهنی جورواجور و پراکنده نباشد. در مقام تمثیل، مانند کامپیوتری که آلوده به ویروس باشد و ظرفیت آن به دلیل داده های نامربوط و پراکنده، کاهش یافته و در نتیجه سرعت آن کند شده باشد، ذهن اکثر انساهنای متوسط هم مثل کامپیوتری است که به دلیل آلودگی دچار کاهش ظرفیت شده باشد.
در حالیکه ذهن بیشتر افراد مغشوش و مشغول نگرانیهای روزمره است و خواب آنها هم محتاج ذهن معبران و روانکاوان مبرز و آگاه است. ذهن راه یافتگان، سبکبار و تیز رو و تیزپرواز و سریع است. اذهان صاف و روشن مثل آیینه عمل می کنند و تصاویر عالم حقایق به صورت تصویر و خیال در ان ها بازتاب می یابد. پس خواب عارفان و خواص و ابدال و اخیار هم متفاوت است.
عارفان و ابدال و اولیاء دو گونه خواب و رویا دارند: یکی رویای صادقه و دیگری " واقعه" .
رویای صادقه در خواب رخ می نماید و واقعه در زمان بیداری. اول ( رویای صادقه) با چشم بسته و دومی ( واقعه ) با چشم باز. رویای صادقه بسیار دقیق و شفاف و مطابق با فهم انسانی است و پر رمز و راز نیست، لذا نیاز به تفسیر و تعبیر چندانی ندارد، زیرا که حقایق عالم معنا در رویای صادقه به وجهی غیر سمبلیک و شفاف رخ می نماید. منشاء هر دو دسته از این مکاشفات، چه رویای صادقه و چه واقعه، عالم " خیال" است. عالم خیال عالمی است بین عالم جسم و روح. این عالم، عالمی است که صورت دارد ولی ماده ندارد. مانند تصویری از خودمان در آیینه یا در آب یا در خواب می بینیم که هر چند قابل لمس نیست ولی وجود دارد و قابل دیدن می باشد. ( در اصطلاح یونگی، به عالم خیال " ناآگاه جمعی" می گویند.)
در واقعه ها ا واقعیات نیز همین شفافیت وجود دارد و آن هم انعکاس زیباییها و حقایق عالم معنا( یا به قول مولوی" بستان خدا" ) می باشد:
" آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مهرویان بستان خداست"
شخصیت خواص و روانکاوان برجسته و معبران مبرز، ساده تر و بازتر و شفافتر است و نقاط تاریک اعماق وجودشان کمتر است. ذهن اولیاء و اصیفا و ابدال و اخیار بی گره و صاف است و حقایق در اشکال اصلی شان به صورت آیینه وار در آن ها انعکاس می یابد. به همین دلیل است که خواب فرعون و زندانیان در سوره یوسف، جلوه ی سمبلیک دارد و نیاز به رمز گشایی شخصیتی چون یوسف پیامبر دارد. در این خوابها هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را می خورند یا هم بند یوسف در خواب می بیند که ظرفی از غذا بر سر دارد که پرندگان از آن می خورند که تعبیر خواب اول قحطی است و تعبیر خواب دوم اعدام زندانی.
فردی که کشفیات درونی یک فرد برجسته و یا یک عارف را مطالعه و بررسی می کند باید بداند که با جهان عقل و مناسبات و محاسبات معقول منطقی و عقلی سر و کار ندارد بلکه قدم به عالم خیال گذاشته است و در آنجا باید مثل موسی پیامبر که کفش خود را در دیدار خداوند از پای درآورد، او نیز ذهن خود را از سر در بیاورد و به زمین بگذارد و " جور دیگر دیدن" را تجربه کند و از تماشای چنین جهان حیرت انگیزی نهراسد و از جا بدر نرود. البته یک آمادگی و مقدمات لازمه برای هضم و جذب بررسی مکاشفات بزرگان لازم و ضروری است و گرنه مکانیسم تدافعی ذهن فرد عادی، فورا یک برچسبی را به رسم حراست از ایگو تدارک می کند و انگ دیوانگی و جنون و هجویات و اوهام و خرافات به شنیده و خوانده، می زند تا نفس (عقل، ایگو) در دیوارها و حصار های امن خودش محفوظ بماند. پس حتی تماشا و شنیدن گزارش گردش این بزرگان در بستان خدا، کار هر کسی هم نیست و آمادگی و البته تدارکات مقدماتی لازم را می طلبد...

کتاب به " کتاب قرمز" معروف شد. یونگ دریافته بود که او " حامل جنگ در وقوع " در روان خودش بوده است و از پیش می دانسته است. آنجا بود که تئٞوری " روان ناآگاه دسته جمعی" برای او بتدریج شکل گرفت.
از آنجایی که یونگ تجربیات عمیق درونی خودش را جدی می گرفت، نوشتن این کتاب ( کتاب قرمز) را با خوش نویسی به سبک قرون وسطایی و با مرکب و قلم و همینطور نقاشی های تهذیب گونه با حاشیه را آغاز کرد. کتاب بسیار زیبا و هنرمندانه تزیین شده بود . هر بخش از نقاشی با دقت رنگ آمیزی شده بود. خط زیبای خوش نویسی با دوات به سرحد زیبایی در آن منقوش گشت.
کتاب قرمز، کتابی است که یونگ برای تحلیل روان خودش نوشته است و به گونه ای شخصی است. این کتاب سه بخش دارد و یک نوع روش و بررسی روانشناسانه درباره ترمیم، شفا و درمان ایگو ( ایگوی مدل فاوست در گوته) یک ایگوی جسور و گستاخ که خودش را سرور دنیا می داند- می باشد. در این کتاب، یونگ که به تحلیل روانی خودش می پرداخت، همه مشاهدات روحی خودش را بررسی و سپس آنها را به رسم الخط و نقاشی ترسیم می کرد. ضمنا در همان ایام بود که یونگ کتاب " چنین گفت زرتشت" نیچه را با دقت مطالعه کرد و افکار نیچه بر روی او عمیقا اثر گذاشته و در طرز نوشتن یونگ هم این تأثیر دیده می شود.
قسمت اول از بخش اول کتاب قرمز، با تحریر یک پاراگراف به زبان لاتین از عیسی مسیح شروع می شود: " چه کسی به ندای من باورمند شد؟ و بازوی خداوند به چه کسی نمایان شد؟" بعد ادامه جمله بعدی در بشارت به آمدن مشیا است: " در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و ... کلمه به تن تبدیل شد...و الی آخر " و در آخر پاراگراف، با داستان سبز کردن صحراها و شفا دادن کوران و بینا شدن شان بدست عیسی، پایان می گیرد و بالاخره یونگ خودش می نویسد:
" اگر من با حال و هوای زمانه خودمان بخواهم سخن بگویم، باید اظهار کنم هیچ چیزی توجیه گر این سخن نیست که علاوه بر روح ای که من از خودم می شناسم که در زمان و مکان حاضر است، یک روح دیگر هم در جریان است که مقلب و مدبر همه چیزها است، به آن اندازه که این روح زمانه مایل است که از طرف من شنیده بشود . مورد قدردانی قرار بگیرد اما آن روح دیگر چه بخواهم و یا نخواهم من را بی توجیه و بی معنا و بی مورد، وادار به سخن گفتن می کند. "
برای خواننده این کتاب کشاکش این دو ندای مختلف ( روح در زمان و مکان و آن روح دیگر ) در نوشته یونگ کاملا منعکس است. یونگ خودش می نویسد: آن روح، عمیقا فهم و دانایی من را در خدمت تناقض ها و پارادوکس ها قرار داده است.
یونگ می گوید که بیشتر بخش های کتاب قرمز را " فیلومون" به او دیکته کرده است. در این کتاب، یونگ گاهی چنان با فیلومون نزدیک می شود که نیچه با زرتشت...اما بعد او خودش را با فیلومون شناسایی و اینهمانی نمی کند و از او منفک می شود و می گذارد که فیلومون تنها آموزنده و راهنمای او باشد. بعد رفته رفته فیلومون صدا و لحن انسانی به خود می گیرد و به موعظه می پردازد. به عنوان مثال به یونگ می گوید: " تصویر خدا یک سایه ای هم دارد که درست به بزرگی خود اوست" .
یونگ در نگارش کتاب قرمز دایما در حال تخیل فعال است. در خلال بخش های پایانی کتاب، ( نوشتن این کتاب 16 سال به طول انجامید) او نزدیک به چهل سال دارد و مردی موفق و متاهل است و طرفداران بیشماری دارد ولی او در جستجوی چیزی بیشتر از این در درون خود جستجو می کند و پایه " تئوری فرایند تفرد" در همین دوران چهل سالگی خود یونگ، شکل می گیرد. در طول نوشتن کتاب قرمز، یونگ از راه تخیل فعال، با زنی در درون خود سخن می گوید و از او می پرسد: " با کدامین واژه و کلام با تو سخن بگویم و به تو بگویم که چطور یک ستاره تابان، راهنمای من شد و من را به سوی تو رهنمون کرد؟ به من گرمای دستت را بده ای نیمه فراموش شده من " . ( در زمان نوشتن این اوراق، نام آنیما هنوز از زبان یونگ وضع نشده بود ).
یونگ در آغاز فکر می کند این زن " خدا " است که در درون اوست. اما بعد رفته رفته او در می یابد که این موجود از اعماق روح خودش برمی آید و در رویا خود را به او نشان می دهد. او می نویسد: " معنی این کار تو بر من تاریک و پوشیده مانده است. چرا با من چنین می کنی؟ من لنگ لنگان به دنبال توام تا تو را بشناسم". علیرغم آنکه یونگ به این زن اعتماد نداشته با این وجود، یونگ به سوی درهای ناشناخته ها می رود و آن را می گشاید و آشفتگی و خائٞوس را مشاهده می کند. بعد به خودش می گوید بی نظمی و بی معنایی، مادر نظم و معنا است. در اینجاست که تئٞوری پیچیدگی روانی ( کمپلکسیتی) کارل یونگ شکل می گیرد. آن زن او را به سوی کویر می برد. ولی یونگ که روحیه اش را باخته بود و از کویر هم خوشش نمی آمد، شروع می کند به شکایت کردن. آن زن به او می گوید: با من طوری حرف می زنی انگار که من مادرت هستم ولی من مادرت نیستم. همه اش دنبال راحتی و خوشی خودت هستی! صبر و حوصله ات کجاست؟ ضمنا آن زن یونگ را خطاب می کند: " رگی که در مغز استخوان است" !

تصویر: جان جهان یا آنیما موندی-سمت چپ کتاب کلمه عربی" بنات" دیده می شود که یونگ آن را خودش نقاشی کرده است. " واقعه " بعدی ( مکاشفات درونی یونگ) در یک زیرزمینی اتفاق می افتد که آنجا یونگ سه باشنده ( موجود ) را ملاقات می کند؛ یک پیرمرد که بسان پیامبران است، یک زن جوان و زیبا و یک مار سیاه. پیرمرد جلو می آید و خودش را "الیخا" معرفی می کند و می گوید این هم دخترم سالومه است. این دختر کور است. یونگ ناگهان سالومه را بخاطر می آورد. این همان رقاصه ای بود که در رویای قبلی سر بریده " جان غسل تعمید دهنده" را طلب کرده بود. آنگاه می بیند که این دختر سر او را هم طلب کرد چرا که یونگ در سر مشغول تفکر و روشنفکری بود و آن دختر سر او را بریده می خواست. یونگ ناگهان احساس انزجار شدیدی از آن دختر می کند. بعد به آنها می گوید شما سه نفر نماد و سمبل چه چیزهایی هستید؟ پیرمرد پاسخ می دهد ما سمبل و نماد چیزی نیستیم، بلکه همین هستیم که هستیم. یونگ این سه موجود را نام های مختلفی می گذارد: مرد پیر خردمند و آنیما – لوگوس و اروس- الیخا و سایکی- فیله مون و سالومه و حتی مغ ای به نام سیمون که موسس عرفان مسیحیت بود و یار او هلن که حلول دوباره هلن تراوا است. هر اسمی که یونگ به آنها داده، یک چیز مسلم است و ان اینکه در "روان" موجودند و او اینها را نساخته. این فیگورها در اعماق ناآگاه به سر می برند و آگاهی فرد هیچ شناختی از آنها ندارد. آن موجودات ( فیگورها) یونگ را خوب می شناختند و حتی وقتی یونگ می خواست آنها را به حیطه عقل خود بکشاند باز هویت خود را از دست نمی دادند و با او مراوده را ادامه می دادند. یونگ می نویسد: در بیشه اندیشه من جنگلی وسیع با حیوانات مختلف بسرعت در حال رویش بود. اما از آنجا که انسان به حکم آنکه عقل دارد و همیشه تفکرش مسلط است، لذت جنگل و حیوانات وحشی را در خود می کشد و تلف می کند. بدون تردید، این رویارویی و این " واقعه" در روانشناسی تئٞوریک یونگ یک نقطه عطف به شمار می رود. تا آن موقع روانشناسی و روانپزشکی زمان او به این امر قایل بود که تمام تصاویری که انسان در رویا و یا فانتزی و خیالات می بیند مربوط به خودش است و ساخته و پرداخته ذهن خود. اما آن سه موجود تاکید کردند که سمبل و نماد نیستند بلکه هویت خارجی دارند و همانطور که هستند وجود دارند. در اینجاست که یونگ ناگهان از خود می پرسد نکند راست باشد؟ نکند اینها موجودات مستقلی باشند؟ و اگر بپذیرم که چنین است، آیا اذعان به این امر به معنای جنون و دیوانگی نیست؟ من اگر بپذیرم که خود را دیوانه و مجنون بدانم پس چگونه است که من قادرم در کنفرانس های مختلف شرکت کنم، بیماران را ویزیت کنم، کتاب بنویسم، به خانواده ام رسدگی کنم، به نامه ها پاسخ بدهم و به طور کلی همه امور را به خوبی در اختیار داشته باشم؟ چطور ممکن است که یک فرد دیوانه بتواند تا به این حد زندگی اش را منسجم و منظم مدیریت کند؟ فردای ان شب سالومه باز می گردد و در عالم خیال فعال به یونگ می گوید که خواهر یونگ است. وقتی او از سالومه می پرسد پس مادرمان کیست سالومه پاسخ می دهد: " مریم مقدس" که یونگ از این حرف جا می خورد و مکث می کند. در صحنه ای دیگر یونگ شاهد جنگ میان دو مار سیاه و سفید است. اندکی بعد مار سیاه بطرف یونگ می آید و او را به خود می گیرد و به دور او می پیچد در این حال یونگ به صلیب التجا می برد و درخواست کمک می کند در حالیکه دستهایش چلیپا وار به روی سینه اش گذاشته شده اند. شاید این مار که دانش اش باعث فرو افتادن آدم و حوا از بهشت ناآگاهی شد، مسیح درون یونگ را می فشارد. ( سالومه به او گفته بود که او مسیح و پسر مریم است ). یونگ در همین هنگام متوجه " الیخا" می شود که نورانی به نظر می رسد و بر او می تابد؛ پیرمرد خرد، دارنده نور روشنایی است. " سالومه" در گوشه ای به زانو افتاده و نگاه می کند.

 

 بخش دوم کتاب قرمز، کماکان درباره " واقعه " ها و مکاشفات درونی یونگ است. در اولین مکاشفه از این بخش، او خودش را می بیند که بر سر برجی بلندی ایستاده و دارد از برج مراقبت می کند. متوجه می شود که ردای سبز زنگ بلندی پوشیده، و بوق شکارچیان بر روی شانه هایش آویزان است. بعد ناگهان یک سوار جامه سرخ از دور به تاخت به او نزدیک می شود. کمی که سوار نزدیک تر می شود، یونگ به نظرش می آید که آن سوار، خود شیطان است. آنها وقتی با هم روبرو می شوند به مشاجره لفظی می پردازند و بعد مرد سرخپوش یونگ را تمسخر می کند که او یک مسیحی قشری است و مطالب انجیل را به طور تحت الفظی گرفته است. به او می گوید آیا بهتر نیست که به جای این همه جدی بودن به رقصیدن این زندگی پرداخت؟ همینطور که اینها با هم در جر وبحث هستند، رنگ سرخ آن سوار هم همینطور ملایم تر می شود و بعد سوار ناگهان تبدیل به گوشت و استخوان می شود و بعد رنگ سبز ردای یونگ مثل یک درخت بهاری می شود. ( استحاله ایگو به موازات استحاله ناآگاه-در شرح کتاب به ان خواهم پرداخت). بعد ناگهان صحنه عوض می شود و یونگ از پلکانی به سوی پایین سرازیر می شود می رود و در انجا راهب خلوت نشینی را می بیند که در کویری واقع در کشور لیبی نشسته است. آن راهب به یونگ هشدار می دهد که به حرفها و کلمات ظاهری خیلی باور نداشته باشد. بعد صحنه دوباره عوض می شود..." هلیوس" خدای خورشید، با درخشش بسیار اما در لباس سیاه مرگ ایستاده و به یونگ دریای سرخ خون را نشان می دهد و راهب و مرد سوارکار سرخ پوش حالا در کنار یونگ ایستاده اند و به ان منظره می نگرند. یونگ می بیند که ردای سبزاش دارد آرام آرام برگ می دهد.... بعد رو به آن دو همسفر می کند و می گوید که چطور است با هم همپای سفری بشوند. مرد راهب می گوید: " آخر چه کاری از دست ما برمی آید؟ مگر نه اینکه حتی شیطان در این سفر لازم است و گرنه چطور می توانیم به آدمها دستور تبعیت و احترام گذاشتن بدهیم؟ شیطان می گوید: خب، من هم باید با کشیش یک قرار و مداری بگذارم و گرنه مشتری هایم را از دست می دهم. یونگ می گوید: من هم دیگر آن مردی که قبلا بودم نیستم. کسی بیگانه از درون من سر بر زده. یک باشنده خندان جنگلی شده ام، یک جن سبز برگی، یک دیو جنگلی جلف، که تنها در جنگل زندگی می کند و خودش یک درخت سبز است. من زندگی هر دو دوستم را جذب کرده ام، من یک درخت سبزم که از ویرانه های یک معبد سر بر زده .... ( البته در روزهای پایانی زندگی یونگ، درخت باز دوباره ظاهر می شود. که درختی است که ریشه اش طلای کیمیگرانه است. هیچگاه یونگ صور طبیعت را از اعماق روان خویش بیرون نیاورد. نظرگاه او نسبت به طبیعت در اعماق روان، مبدا پیدایش شاخه ای از روانشناسی مدرن به نام روانشناسی محیط طبیعی escopsychology شد. در آمریکا این رشته جدید eco-psychology دارد یواش یواش شکل می گیرد و دانشجویان را رفته رفته به خود جلب می کند ) من با درختان و همه جنگل صحبت خواهم کرد و سنگ ها راه را به ما نشان خواهند داد. آن راهی است که سیاه و سفسد است و به سوی کوهستان می رود. این راهی است که یونگ در آنجا با یک غول شاخدار و یک تبرزین روبرو می شود. این غول، همان ایزدوبار، شکارچی آشوری است که نام دیگرش گیل گمش و نابودکننده جنگل است. وقتی یونگ به ایزدوبار می گوید که او دستش به خورشید نمی رسد چون جهان گرد است، ایزدوبار تبرزین خود را خرد می کند و یونگ را متهم می کند که او را مسموم کرده است. یونگ محزون و غمگین به او پاسخ می دهد: " اوه، ایزدوبار، ای قویترین، آنچه تو زهر می نامی اش، دانش است, علم است.... اتفاقا این منم که وقتی تو را می بینم، در می یابم که همه چیز در این عالم زهرگین و مسموم شده. چه چیزی جایگزین آن دانشی می شود که حالا به آن خرافات می گویند؟" همینطور که آن خدای چلاق دراز می کشد، یونگ متوجه می شود که ایزدوبار یک موجود خیالی است و یونگ می تواند او را به اندازه یک تخم مرغ کوچک کند. او تخم مرغ کوچک شده را در جیب می گذارد و به راه اش ادامه می دهد, شکرگزار از اینکه او فهمید که چگونه می شود یک رب النوع را که روزی واقعی بوده حالا فانتزی و خیال واهی ببیند. بعد یونگ برای آن تخم مرغ سرود نیایش می خواند و بعد بر روی تخم مرغ دراز می کشد، ناگهان پوسته می شکافد و یک خدای از نو متولد شده و استحاله یافته از جا برمی خیزد که درخشان و پر از آتش است. یونگ در این وقت احساس خستگی و بی رمقی فراوان می کند گویی نیروی زندگی از او بدر رفته است. .... حالا او در دوزخ است و دوشیزه ای او را به قلاب ماهیگیری آویزان کرده و و حشیانه به او می نگرد تا او را بکشد. یک عروسک خیمه شب بازی با سر بریده و جسد یک دختر که جگرش باید به رسم قربانی خورده بشود می آیند و کمی به او نیروی زندگی می دهند.... این دختر بعدها در رویاهای دیگر ظاهر می شود... تصویر: "ایزدوبار" با تبرزین-یونگ در مقابل او زانو زده است  ادامه مکاشفات درونی یونگ- ( متن نرجمه کتاب نیست، گزارش از مطالب نسبتا پیچیده کتاب است. ) یونگ در اینجا از آن جهنم ای که نجات پیدا کرده بود به یک کتابخانه می رود و با کمال تعجب مشاهده می کند که دستش بسوی کتاب " تقلید مسیح" اثر توماس کمپیس می رود. این انتخاب یونگ نشان می دهد که باشنده های درونی او می دانند که او " عقده مسیح" دارد ( یعنی می خواهد ناجی مردم بشود) . مرد ادیب ای که در کتابخانه است به یونگ نزدیک می شود و می گوید این یک کتاب دینی است. آشپز آن مرد از آشپزخانه به این صحنه نگاه می کند و فکر می کند که یونگ کشیش است. همینطور که یونگ با آن مرد مشغول صحبت می شود یک گروه اصلاح گرای مسیحی به طرف آشپزخانه خیز بر می دارند و می دوند. آنها می گویند می خواهند به اورشلیم بروند و می گویند با اینکه ما در دینداری حقیقیمان کشته شدیم ولی هیچ آرامشی اینجا نداریم. بعد همین موقع یک پلیس سر می رسد و یونگ را به نزد دکتر می برد تا معاینه اش کند. یونگ در نزد دکتر به عنوان "بیمار مذهبی" ارزیابی می شود و دکتر به او می گوید که مثل اینکه خود او اصلا درباره بیماری اش هنوز وقوف و بصیرت ندارد. وقتی یونگ به آنها اعتراض می کند که او بیمار نیست و حالش خوب است آنها به او گوش نمی دهند و او را در یک دیوانه خانه مسیحی بستری ( زندانی ) می کننند. روح یونگ ( روح خودش) در تیمارستان به دیدن او می آید و می گوید: حرف، حرف، اینقدر حرف سازی نکن! خاموش باش و گوش بده . تو دیوانگی خودت را شناخته ای و حالا دیگر قبول اش کن. بعد می شنود که یکی از دیوانه های آنجا شکایت می کند که " خدابا چرا بستگان من، من را نزدیک دیوانه ای اینچنین ( یعنی یونگ ) می گذارند؟ آخه من قرار است که دنیا را نجات بدهم، من ناجی هستم. وقتی خورشید طلوع می کند، یونگ می بیند که یک مار بیحال و سست بر صلیب آویخته شده، ( ایگو مصلوب شده ) بعد می بیند که یک درخت از دریا به پا می خیزد و بسوی آسمان کشیده می شود. یونگ زیر لب می گوید: من راه را گم کرده ام و سرگردانی را حس می کند. بعد ندایی در می رسد که به او می گوید: تو احتیاجی به راه نداری دیگر ...." راه، حقیقت، مسیر، همه برای تو مسٗله آفرین شده زیرا که هم محدود کننده و هم مختلف و گوناگون اند و پیچیدگی بوجود می آورند. بعد یونگ از این خواب " واقعه" بیدار می شود و وارد " واقعه " قبلی می شود که همان آشپزخانه کتابخانه است. بعد او به کتابی که قبلا در آنجا پیدا کرده بود خیره می شود و یک جمله می بیند که درباره آرامش یافتن در مسیح نوشته شده، ولی در آخر هر کلمه های یک علامت سوال می بیند. در صحنه بعدی یک مرتبه یک تغییر کلی رخ می دهد. او ناگهان خودش را صحنه نمایش در باغ " کینگ سور" می بیند که دارد در نقش " پارسیفال" جوینده جام مقدس، روی صحنه بازی می کند، ولی بجای هر حرکت قهرمانانه ای، او لباس رزم ای را که به تن دارد را از تن برمی کند و می رود در یک رودخانه خودش را شستشو می دهد و بعد برمی گردد و لباس عادی به تن می کند و بسوی صحنه نمایش باز می گردد. " من بپا خواستم و با خودم یکی شدم" .( بنظر می رسد اینجا عقده مسیح ( -ناجی مردم شدن- در یونگ گشوده می شود و یونگ از این عقده خلاصی می یابد). " آن زن" =آنیما در شب 22 ژانویه 1914، یونگ از روح خودش می خواهد که به سوی اعماق شیرجه برود.... از ورای سیل و طوفان صدای " آن زن" را می شنود: آیا آنچه برایت می آورم را قبول می کنی؟ بعد زن به او زره و جوشن و ابزار جنگی کهنه و همینطور سنگ های نقاشی شده، استخوان های کنده کاری شده با علایم جادویی، موی سر انسان، پوست حیوانات، اسباب شکنجه، و لوازم قربانی کردن را می دهد و می گوید اینها متعلق به پدرانمان است. آن زن به یونگ می گوید این تصاویر باشکوه خدایان و معابد بزرگ و نقاشی ها و کتیبه های پاپیروس، غنایم و خزانه های فرهنگی کهن ما هستند. یونگ نی داند اینها را چگونه قبول کند. اینجاست که یونگ در می یابد که لازم است خودش را مقید کند و بلندپروازیش را کاهش بدهد و فقط باغبانی یک باغچه کوچک را بکند. در کنار همه لطف و بخشش های سفرهای روحی، یونگ سه چیز را غیبگویی پیامبرانه می نامد: یکی نکبت جنگ، یکی سیاهی جادوو یکی هدیه دین. " آن زن" به او یک میله سیاه آهنی که به شکل یک مار با چشمهایی از مروارید و گردن بندی از طلا به گردن، می دهد. اما در ازای آن " آرامش خاطر" او را طلبکار می شود. ( آن مار باید رمز آگاهی و دانش باشد. یونگ بعدها می نویسد که حس غریبی و انزوا طلبی او تا پایان عمرش به درازا کشید. ) برای دستورالعمل جادوگری ( مجوسی)، یونگ به پیش " فیلومون" می رود که از طریق او فهمیده بود که خودش ( یعنی خود یونگ) یک جادوگر است و یک زن جادوگر دستیاری دارد که نام اش " بائٞوسیس" است. فیلومون در آغاز به او یک دستورالعمل گیج کننده سرسری می دهد و به او توصیه می کند که عقل و محاسبات عقلی را باید برای یادگرفتن جادوگری کنار بگذارد. ( یونگ از طرف این فیگورهای ناآگاه درونی، همیشه به روشنفکری و عاقلی متهم بود!) یونگ یواش یواش می فهمد که از او چه می خواهند..... فیلومون به او می گوید: من در جستجوی اینم که بگیرمت و از تن ات بکشم ات بیرون. چون مسیحی ها یاد گرفتند که خدا را ببلعند و چقدر طول می کشد که آن اتفاقی که بر خدا افتاد بر مردمان هم بیفتد؟ فیلومون ادامه می دهند: من به یک سرزمین وسیع نگاه می کنم و چیزی نمی شنوم جز ناله و فریاد و چیزی نمی بینم جز اینکه آدم ها دارند همدیگر را می خورند". یونگ دوباره به راه خود ادامه می دهد و هر بار که با هر رویایی زخم برمی دارد، روح یونگ هم آگاه تر و هشیارتر هم می شود و این بار این روح ( آن زن) به شکل یک مار بر او نمایان می شود و یونگ فلوت را بر می دارد و برایش می نوازد تا افسون اش کند و با او سخن بگوید." آن زن" ( روح او) به یونگ می گوید: مذهب هنوز دارد تو را زجر می دهد. چقدر زره دیگر لازم داری؟ یونگ می بیند که زیر لباس اش زنجیری جنگی پوشیده است. یونگ می پرسد: پس اخلاق چه می شود؟ آیا اخلاق و ضد اخلاق هم در این زمانه با هم یکی شده اند؟ ( یک حرکت بسیار هشیارانه ایگو در اینجا از طرف یونگ دیده می شود که دوئی ها را می خواهد از هم تجزیه کند)- " آن زن" به او می گوید: اخلاق؟ تو که خودت به " فاوست" که به همه چیز پشت پا زده رشک می بری! در اینجا مار " آن زن" سعی می کند که قلب یونگ را نیش بزند اما آن لباس زنجیری بر تن یونگ مانع می شود. شیطان هم که همان دور و برها بود، یونگ را مسخره می کند از این که یونگ بین اخلاق و بی اخلاقی فرق قایل است و آنها را بر ضد هم می بیند. شیطان می گوید: " این بوی وحدانیت می دهد. من این مردان وحدت طلب را شناسایی کرده ام و اتاق های مخصوصی در جهنم برایشان تدارک دیده ام" . در اینجا یونگ تصدیق می کند که یک اتفاق غیرمترقبه رخ داده: بعد از آنکه تضادها با هم به وحدت رسیدند هیچ اتفاقی نیفتاد و زندگی یک خط ممتد ساکن شد. ولی شیطان متعجب نیست و می گوید: تو یک ابله کور چشم هستی، یک گستاخ بی حیا. چرا خودت را از دردسر دور نکردی؟ تو چطور می گویی که نظم این عالم را فهمیده ای؟  ادامه مکاشفات درونی کارل یونگ اینجا بنظر می رسد که آن بازیگر درونی ( شیطان ) می دانست که یونگ شک اش نمی برد که آن چه را که او بعنوان تقسیم بندی های جهانی universal divisions ، دریافت و ادراک می کند، در واقع چیزی جز علایم و نشانه های تفرقه های روانی خود او نیست ( در کتابهای بعدی، یونگ نظر می دهد که وقتی ایگو از تلاش های تفکیک و تمییز و طبقه بندی کردن های خودش خسته شد، وقت است که ناآگاه وارد میدان بشود . کارهای خودش را انجام بدهد. ) همین موقع" کبیری" Kabiri، کوتوله ای که در گودی اعماق زمین زندگی می کرد، سرو کله اش پیدا می شود و به یونگ می گوید: تو می خواهی با قدرت خودت آن چیزی را بکشی بالا که تنها باید آهسته آهسته رشد کند و بالا بیاید. نمی خواهد خودت را خسته کنی. تو با ایت کار فقط داری کار خودت را خراب می کنی. یونگ توصیه کبیری کوتوله را می پذیرد( در این زمان است که، یونگ چند ماهی بدون تجربه مکاشفه، به زندگی روزانه عادی اش می پردازد.) پس از چندی یونگ به عالم خیال فعال و جهان مکاشفه باز می گردد و گشت و گذارها را ادامه می دهد. او دوباره با " کبیری" برخورد می کند و " کبیری " کوتوله، به او شمشیری می دهد که یونگ عقده ها و گره هایی که در هم تنیده بودند را از هم جدا کند. بنا به گفته کبیری، این گره ها همه در مغز (Brain) یونگ بودند. هم مغز و هم شمشیر، هر دو را " مادر طبیعت " فرستاده بود. کبیری کوتوله توضیح می دهد که این گره ها، دیوانگی یونگ هستند و این شمشیر، باعث گشایش این گره ها ..... یونگ از مبیری می پرسد: خب، راستی چه می شود اگر من با شمشیر به مغز خودم ضربه بزنم؟ کبیری می گوید: آنوقت دیگر تو فقط " مغز " خودت نیستی بلکه در ماورای دیوانگی وجود خواهی داشت. ( یعنی خودت را فقط با تفکر و انتلکت و عقل محاسبه گر، همسان پنداری نکن) یونگ شمشیر را بلند می کند و به فرق خودش می کوبد ( در کیمیگری به این می گویند تفریق کردن-separation – و بعد خودش را در یک سرزمین جدیدی می بیند که یک برج آهنی بلندی که کبیری ساخته بود سراسرش را فراگرفته. یونگ اینجا می نویسد: " درست همانطور که برج در قله کوه برافراشته و ایستاده بود، من هم بالای سر مغز خودم ایستاده بودم و از آنجا رشد و نمو می کردم". حالا یونگ احساس می کند که آن مار " آنیما" دوباره دارد به او نزدیک می شود. بعد یونگ خودش را می بیند که با آن مار " آنیما " در دوزخ ایستاده اند. یونگ متوجه می شود که یک مردی که هم همسر و هم پدر و مادر خودش را مسموم کرده و کشته بود به دار آویخته شده است. گویا آن مرد این قتل را بخاطر حرمت خداوندی انجام داده بود. همسر آن مرد هم در جهنم بود و مرد حلق آویز شده به یونگ گفت که من و زن مقتولم گاهی در جهنم راجع به چیزهای سطحی و مبتذل روزانه با هم گفتگو می کنیم. وقتی یونگ از مار " آنیما" می پرسد که معنی این چیزها چیست، مار به او پاسخ می دهد مرد حلق آویز شده یک مثال بی رنگ از جعلی بودن و هویت نداشتن جهنم است. ( شاید دارد به ازدواج خود یونگ اشاره می کند ) بعد آن مار " آنیما" یونگ را به خاطر نداشتن کفایت برای وفق ندادن زندگی اش با زندگی اصیل و حقیقتی سرزنش می کند. در اینجا یونگ از مار" آنیما" می پرسد: می شود که کسی این تضادها را وحدت ببخشد؟ مار پاسخ می دهد: آنهایی که تو اسمش را تضاد می گذاری، اصلا تضاد نیستند بلکه تفاوت ها هستند. به همین سادگی که مثلا تو شب را در تضاد با سال بدانی و یا مثلا قپان اندازه گیری را با ذرع در تضاد بدانی. وقتی که مار " آنیما" بطور غیرمنتظره ای به یونگ می گوید که آنها ( یعنی یونگ و مار) همه تضادها را متعادل کرده اند و زوج شده اند و ازدواج ( کیمیاگرانه) کرده اند. یونگ بیدرنگ می پندارد که او یک " کار بزرگ" را به انجام رسانیده است. اما مار " آنیما" بلافاصله می گوید این تازه اول کار است. " تو باید خواستار از این بیشترها باشی" و از یونگ گله می کند ( او را سرزنش می کند) که پیش خودش خیال می کند که می تواند " تو ( یعنی آنیما ) را به چنگ بیاورد و صاحب اش بشود و آن را تبدیل به جسمیت خودش کند" . ( یونگ بعدها می نویسد که هرگز ما نمی توانیم بر آرکی تایپ غالب شده و آن را تابع و با آن کاملا یکی بشویم. ) با همه اینها، یونگ پیش خودش فکر می کند که سزاوار یک پاداش برای همه این کارهایی که انجام داده می باشد... و همین موقع الیخا ( که همان فلومون است ) و سالومه دخترش ظاهر می شوند. الیخا دخترش را پیشکش یونگ می کند. ( اما متاسفانه یونگ هنوز درگیر تفکر عقلانی و متعرف خود است و لذا آن دختر را نمی خواهد و آن را رد می کند و به الیخا می گوید که او قانونا مردی متاهل است و زن دارد). الیخا بابت بازگشت عقده مسیح در یونگ، آهی می کشد و می گوید: مرد بینوا! عجب کودن ای هستی! این دختر کور نیست بلکه چشم دارد و می بیند! ( نشان می دهد یونگ می ترسد که کورکورانه گرفتار عشق بشود و یادمان نرود که او از همان روز اول به آن دختر اعتمادی نداشت و به او مظنون بود – چون این دختر- یعنی سالومه- هم سربریده " جان غسل تعمید دهنده" را خواسته و هم سر بریده کارل یونگ را. ) دختر به یونگ می گوید که می خواهد برای او شادی به ارمغان بیاورد و دیگر قربانی شدن او را نمی خواهد. اما یونگ هیچ اعتنایی به این وعده دختر نمی کند تا آنجایی که دختر می پرسد: " مشکل چیه؟ تو چته؟ " ( شاید هم ضعف خودستایانه هنوز حل نشده یونگ است که از رابطه نزدیک هراس دارد) . یونگ بالاخره پاسخ می دهد: " بله تو به من بخشش می کنی ولی خوب هم از من طلبکاری و درخواست می کنی" ( عین همین سوء ظن را یونگ با همه زنهای زندگی اش داشت ). بعد دختر تبدیل به مار می شود و مار هم تبدیل به پرنده و به آسمان پرواز می کند. ولی از او یک تاج طلا باقی می ماند که روی آن حک شده بود: " عشق هرگز پایان نمی پذیرد" . وقتی این اتفاق می افتد، یونگ خودش را کشیده شده ( کش آمده) بطور معلق می بیند. این آویزان شدن از پا برای یونگ دردناک است و از روح خودش می خواهد به او کمک کند. اما روح او ( آن زن) هیچ کاری نمی تواند برایش انجام بدهد و به او می گوید" آخر چطور؟ تو خیلی بالا بلندی معلق شده ای. این طرد شدگی از جانب روح خودش، برای یونگ خیلی دردناک و عذاب آور است. پس حالا این خود توست که باید به خودش کمک کند...."
********** یونگ سه شبانه روز از پا آویزان بود. خودش می نویسد: " بیزار و کسل و خسته ام از اینهمه ناگواری". مدتی بعد یک کلاغ سیاه به پیش او می آید و به یونگ می گوید که تو خیلی آرمانی و ایدئٞو لوژیست هستی. همان موقع شیطان همنیشخند زنان سر و کله اش پیدا می شود به یونگ می گوید: " ببین عاقبت کار آشتی دادن تضادها چیست؟ حالا به خطای خود اعتراف کن. توبه کن و به یک چشم بهم زدن می گذارمت در یک دشت خرم و سبز. یونگ آرزو می کند که ایکاش آن پرنده سفید ( آنیما ) بسوی او باز گردد اما شیطان کماکان در حال دست انداختن و مسخره کردن اوست: " ها ها ها .. آشتی دادن تضادها... تساوی حقوق برای همگی!" اینجاست که یونگ از خلال حرفها و تمسخرهای شیطان می فهمد که آشتی پذیری حقیقی میان " بالاتر" و " پایین تر" (تئوری تیپ شناسی یونگ ) باید به جهش و دفعتا از میان اعماق روان برخیزد و این کار که شیطان دارد اینهمه او را بر حذر می کند، باعث متعالی شدن و فراسو رفتن می شود... ادامه مکاشفات درونی کارل یونگ بلاخره بعد از سه روز معلق بودن در فضا، یونگ به زمین باز می گردد و از اینکه در آن برج بلند که " کبیری " برای او ساخته و او در آنجا زندانی بود بسیار گله مند و پر شکایت! در ضمنی که یونگ داشت به ضرورت جدایی و ترک عشقو ترک " مادر" فکر می کرد- ( که بعدها می بینیم یونگ در نظریه اش تاکید بر این نکته دارد که قهرمان باید از عزیزانش جدا بشود) مار " آنیما" به او نزدیک می شود و به حال یونگ رقت می اورد و دلسوزی می کند و به او داستان پادشاهی که مجبور شد تاج شاهی را بدست خودش به پسرش واگذار کند را تعریف می کند. مار " آنیما" به یونگ می گوید: تو برای آفرینشگری و خلاق بودن باید دوباره یک " کودک" بشود! و خلاق ( کودک) به "مادر"ش نیاز دارد زیرا که تو زن و مونث نیستی و بنابراین حتما مادر لازم داری. یونگ مات و مبهوت از اینکه داشت غرور و خودپسندی همسان پنداری با خدای خالق در او طلیعه می کرد، می گوید" این یک حقیقت وحشتناک است" . من هم امید داشتم و هم گمان می کردم که از هر لحاظ یک مرد خواهم بود" ولی ایده اینکه یونگ بچه بماند برای خاطر آنکه " کار- نتیجه، ثمر" او را فروتن و خاکسار و افتاده کند و همینطور ایده اینکه " کار" از خود یونگ بزرگتر خواهد شد و مثل پسری خواهد، شد که یونگ باید به دست خودش تاج را به او واگذار کند، در جریان است. مار " آنیما" به یونگ می گوید: این که تو باید یک کودک بشوی، یک پاد زهر شفابخش و سودمند است برای رفع جاه طلبی و شاید هم برای رفع اشتغالات فکری بیش از حد تو به داشتن هدف هایی مانند بهبودی و کمال. برای اینکه این هدف هایی که در سر داری، از پرسش ها و درخواست های تجزیه شده و ناقص است که از درون تو عبور می کند و می گذرد. یونگ از مار می پرسد او کجا می تواند گنگی ها و تناقض ها را پیدا کند. مار خودش را جمع می کند و بدن اش را گره می کند ( این کار مار، مارپیچ مسخره ای از موقعیت تفکری یونگ است، از آنجاییکه یونگ هنوز غافل است که او در جهان ماورای حساب و کتاب عقلی دارد تجربه می کند. ) انگاه مار با لحن استهزا آمیز به یونگ می گوید: از فردا نپرس، همین امروز برایت بس بود" و باز ملایم تر به او می گوید " بگذار همه چیز خودش رشد کند، جوانه بزند. پسر پادشاه دارد رشد می کند" . سرانجام یونگ تاج را بر سر پسرش می گذارد. پسری که ضمنا خدا هم هست. یونگ همین که قبلا روی آن تخم مرغ دراز کشیده بود " کار بزرگ" Grand Work ای بود. تخم مرغ ای که از گیلگمش غول اسا، تبدیل به گوهر فیلسوف کرده بود. اینجاست که سرانجام یونگ در می یابد که " هیچ کس نمی تواند زمین و آسمان، بالا و پایین را بهم بدوزد، بلکه فقط " کار" می تواند این کار را بکند. ( منظور از کار و کار بزرگ، کیمیاگری و جادوگری و مجوسی است. ) با آزاد کردن فرزند/خدا/کار بزرگ، که به راه خود برود، یونگ دچار یک حزن و افسردگی می شود. می گوید" بدون او ( فرزند پسر) من از هم فرو می پاشم که زندگی من با او میسر است" . این عشق با من مانده است. اما پسر تاجدارش رو به یونگ می کند و می گوید: " اما تو با نامیرندگان به مدت طولانی خواهی ماند. کار تو ( عملکرد تو، آثار تو ) متعلق به زمین است." پسر تاجدار این را می گوید و به آسمان اوج می گیرد در حالیکه یونگ روی زمین و تنها به " کار بزرگی " فکر می کند که دوباره در پیش دارد. ( در این بخش عملیات رمز آمیز کیمیاگرانه کاملا مشهود است. سمبولیسم تخم مرغ، پسر تاجدار، پرواز پیر به سوی آسمان، و ... همگی از آرمایشات کیمیاگرانه حکایت داردن که یونگ بعدها در کتاب روانشناسی و کیمیاگری بعنوان نظریاتش مطرح می کند. ( در شرح ای برای روانشناسی و کیمیاگری خواهم آورد به سمبولیسم این رمزهای کیمیاگری با جزئیات اشاره خواهم کرد) ************************** بخش سوم کتاب قرمز مربوط است به گفتگویی که یونگ با " من خودش " دارد و او را " من متعلق به من " خطاب می کند. یونگ به این " من " ( شاید من پنداری) می گوید که " تو اصلا حرمت نفس نداری " و در تمام بخش سوم به جای آنکه به خودش شفقت و مهر نشان بدهد، از " من " برای غرور، جاه طلبی و تشنه قدرت بودن و بیقرار ستایش شدن، انتقام جو بودن و بقیه گرفتاری های خود شیفتگی اش, همینطور به باد انتقاد می گیرد و با " من متعلق به من اش" بسیار خشونت می کند. ( تزکیه نفس ؟؟ ) وقتی که روح یونگ ( آنیما ) دوباره ظاهر می شود، به یونگ می گوید که مانند سوفیا ( ایزدبانوی حکمت متعالی) شده است و پایین نرفته و سقوط نکرده است و بلکه به سوی بالا صعود کرده است همانجایی که او بدانجا تعلق دارد. (تئوری مراحل مختلف آنیما از همین تجربه می آید). بعد آنیما با پیش بینی اتفاقات شوم و ترسناک در آینده نزدیک، یونگ را هشدار می دهد که در راه خودش بماند و به او می گوید که " راه تو بسوی ژرفاها دارد پیش می رود" . یک ماه بعد جنگ جهانی اولی آغاز می شود. یونگ می بیند که قربانی های درونی ای که در عالم خیال مراسم قربانی شان انجام نشده بود، در بیرون به شکل کشته های جنگی قربانی می شوند!... نگاهی به " کتاب قرمز" نوشته کارل یونگ- قسمت هفتم همانطوریکه یونگ در کتاب " خاطرات، رویاها و ناملات" هم به آن اشاره کرده بود، حالا دیگر مرگ فرا رسیده و خون می طلبید. ( جنگ جهانی اول) اینجاست که فیلومون جهت تعلیم جویندگان که آن چه را می خواستند نمی یافتند، هفت موعظه و خطابه می کند که مردمان آن نسل در زمان حیات خودشان یاد نگرفته بودند. این هفت موعظه عبارتند از: گوهر تفرد، ارجحیت تجربه معنوی به ایمان، حضور " آبراکاس" خدایی که همه تضادهای قابل درک را با هم متحد می کند، نابخردی و حماقت در جایگزینی کثرت متعالی به یک خدای رئیس. فیلومون موعظه می کند: " با این کار شما زجر بی حسابی را تولید کرده اید و خلاقیت ای را ناقص و فلج کرده اید که هدف اش تفکیکی و تمییز چیزها از یکدیگر است. شما چطور می توانید با خودتان صادق باشید وقتی که کثرت را در یک چیز می ریزید؟ مگر نه اینکه روان و پسر تاجدار هر دو تاکید کرده اند که به زمین مربوطند. فیلومون نکاتی را تشریح می کند که ما اکنون به بعد اکولوژی شکست و واماندگی بشری ترجمه اش می کنیم: " آن مردگان به همه چیزها نام داده اند، به باشندگان در هوا و در زمین و در آب... آنها چیزها را مقیاس و شمارش کرده اند... آنها با درختان ستودنی چه کردند؟ بر سر قورباغه مقدس چه امد؟ آیا آنها چشم طلایی را دیدند؟... آیا آنها توبه و طلب بخشش برای طلای مقدس که از دل زمین بیرون کشیدند کردند؟ نه! بلکه آنها همه چیز را نام گذاری، مقیاس، شماره و اندازه گیری کردند.آنها هر کاری میلشان بود کردند....ولی زمان آن فرا رسید که آن چیزها به زبان بیایند و حرف بزنند." چیزهای متعلق به زمین که شاهدند که انسان چطور با زمین در " سابقه روان زمینی" – ( اکو سایکولوژی) – بد رفتاری کرد. و از همه اینها گذشته، آیا انسان کفاره گاو و زمین و قورباغه را داده است؟ فیلومون ادامه می دهد: این اجزای طبیعت که دستشان را بلند نکرده بودند( یعنی نخواسته بودند که اینطور بشود) ولی با این همه خرابی و ویرانی اجتماعی، روانی و زیست شناسی ( اکولوژیکال) بپا خواسته است. ( ما می دانیم که تقریبا صد سال بعد از یونگ و بعد حرفهای فیلومون به یونگ، بیگانگی از خویشتن و از طبیعت نمایانگر هر دو وجه پاتولوژی شوم انسانی است). فیلومون در موعظه های بعدی اش می گوید: حالا از این خونهای قربانی، زمین سبز و پر میوه می شود، گلها می شکفند و موج ها به ساحل می رسند و ابرهای نقره ای در دامنه کوه می نشینند... سنگ با چمن آغاز به سخن خواهد کرد. آنگاه فیلومون زمین را بوسی و ناپدید شد. پس از آن روان یونگ، که دیگر حالا "سوفیا " است ( و بیشتر خدا بانو است تا عملکرد روانی) باز می گردد تا کیهان شناسی هفت موعظه را تفسیر کند و همینطور طبیعت " آباراکساس" و اتصال یونگ با خداوند را از طریق خودش ( یعنی سوفیا). از گذر عشق، یونگ فهم جدیدی از معرفت پیدا می کند که ( روح قلیایی ) اش را غنی تر سازد. ولی بعد فیلومون در لباسی که به رنگ زمین است پدیدار می شود و می گوید که او یک ماهی را صید کرده است. بعد مسیح هویدا می شود( روح مسیح) که یک بدن نازک، رنگ پریده و خونی است. فیلومون از مسیح برای فداکاری اش سپاسگذاری می کند از اینکه بار مشقت رستگاری را به دوش خودش کشیده و به او می گوید: " بشریت رشد کرده و کهن تر شده است و یک ماه نو آغاز شده" . اینجاست که یونگ سر را بلند می کند و سایه مسیح را می بیند دیگر نیست و جایش خالی است. پس از ان نیروی بیرحم و فشار دهنده حوادث درونی آرم تر می شود و اثر پیچ و تاپ و شدت مراسم پاگشایی، کمتر می شود. مدتی بعد سوفیا دوباره به پیش یونگ می اید و به او می گوید: " خدایان تو را برای خاطر خودشان می خواهند. آنچه را تو می دانی مثل اینکه نمی خواهی انجام اش بدهی." یونگ متعجب نیست و می گوید: " آنها می خواهند به اهداف شان برسند، پس من چی؟" سوفیا یکه می خورد و می فهمد که یونگ از تابعیت و اطاعت بدون قید و شرط، شانه خالی کرده است.... ولی این بار مخالفت یونگ توام با بداخلاقی و کج خلقی و عکس العمل یک ذهن خودمحور نیست... حالا حتی اسمان هم نمی تواند به او امر کند و بگوید که چگونه خودش باشد. در بخش پایانی این کتاب، یونگ می نویسد در زیر سایه سارهای پر درخت تابستانی باغ خانه خود در حال قدم زدن بود که فیلومون و مسیح را می بیند. فیلومون به یونگ خوشامد می گوید و سایه مسیح به او رو می کند و می گوید: " اوه ای سیمون جادوگر ( مجوس)، یا هر چه که اسمت باشد، آیا این منم که در باغ تو ایستاده ام یا تو در باغ من ای؟ " فیلومون به مسیح می گوید که این هر دوی آنها هستند که در باغ یونگ ایستاده اند. آنها پذیرای مار بدطینت می شوند و آن " بپا خواسته " را هم پذیرا می شوند. اما مسیح مظنون است که اغواگری در کار باشد چون سیمون مجوس یک دسیسه باز رسوا است اما فیلومون به مسیح می گوید که یادت باشد " اصل تو هم از همین مار است" سایه مسیح تصدیق می کند و می پرسد " می دانی برایت چه اورده ام؟ " تا اینجا که غم و اندوه، نفرت و پلیدی هدیه مار بودند، حالا تو چه آورده ای؟ " مسیح پاسخ می دهد" من زیبایی و شکوه رنج بردن را برایت آورده ام این برای آن کسی که پذیرای کرم لولیده است، ضروری است. با وجودیکه تصاویر عظیمی از ناآگاه در آگاهی یونگ فوران می کند، این فوران ها و حمله ها در زمان جنگ جهانی اول قطع می شود. یونگ در قصر" دوئکس " که بخشی از انجام وظیفه سپاه سوئیس در ان مستقر بود به کشیدن ماندالا می پردازد: سمبل تمامیت ای که از فعالیت ژرف روان برون امده است. این تصاویر یونگ را بسوی مفهوم " خویشتن خویش" می کشاند که آرکی تایپ تمامیت و هدف غائی تفرد است. یونگ کتاب قرمز را به پایان نرسانید. کیمیاگری و توسعه روانشناسی تحلیلی چنان او را مجذوب ساخته بود که بخش های برون گرایانه و انرژی فعال او را به خود می خواند. در سنین پیری یونگ سعی کرد که کتاب قرمز را ادامه بدهد اما دیگر توان ای در او نمانده بود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اسکیزوفرنیا به عنوان موردی برای مطالعه در ودیک آسترولوژی
کتابهای بسیار زیادی در مورد سلامت روانی نوشته شده است و امروزه به فروش می رسد،با این وجود تعداد افرادی سلامت روانی کامل دارند،بسیار کم است.اگرچه کسانی که از سلامت روانی به طور کامل برخوردار نیستند،دچار مشکلات ،در حوزه ی خاصی از زندگی به مانند تحصیل و یا مواردی از این دست نمی شوند.
بررسی دلایل بیماری های روانی از دیدگاه ودیک آسترولوژی

عطارد-Mercury-Budha
عطارد مسئول عقلانیت و استدلال شخص است.همچنین نشان دهنده منطق و هوش یک شخص است.

ماه-Moon-Chandra
ماه نشان دهنده ذهن است و همچنین نشان دهنده عکس العمل های احساسی ماست.

مشتری-Jupiter-Guru
مشتری نشان دهنده بلوغ و کمال است.مرکوری دشمن مشتری در نظر گرفته می شود.اما ژوپیتر نسبت به مرکوری خنثی است. خانه پنجم در چارت تولد
این خانه نشان دهنده منطق و دانش فرد در نمودار تولد است.
بنابراین ماه،مرکوری و ژوپیتر سیارات کلیدی نشان دهنده وضعیت سلامت روانی در نمودار تولد هستند.وقتی این سیارات و همچنین خانه پنجم در چارت تولد آسیب می بینند،موجب ایجاد بیماری روانی در شخص می شوند. ماه نقش مهمی در انجام صحیح عملکرد وظایف مغز ایفا می کند.اگر ماه ضعیف باشد،ذهن و روان ضعیف است.وجود ماه ضعیف در چارت نشان از وجود اخلال در عملکرد مغز می باشد.البته مرکوری،ژوپیتر و خانه پنجم چارت اهمیت زیادی دارند و جهت تشخیص اختلال روانی باید انها را نیز به طور دقیق مورد توجه قرار دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اسکیزوفرنیا به عنوان موردی برای مطالعه در ودیک آسترولوژی
کتابهای بسیار زیادی در مورد سلامت روانی نوشته شده است و امروزه به فروش می رسد،با این وجود تعداد افرادی سلامت روانی کامل دارند،بسیار کم است.اگرچه کسانی که از سلامت روانی به طور کامل برخوردار نیستند،دچار مشکلات ،در حوزه ی خاصی از زندگی به مانند تحصیل و یا مواردی از این دست نمی شوند.
بررسی دلایل بیماری های روانی از دیدگاه ودیک آسترولوژی

عطارد-Mercury-Budha
عطارد مسئول عقلانیت و استدلال شخص است.همچنین نشان دهنده منطق و هوش یک شخص است.

ماه-Moon-Chandra
ماه نشان دهنده ذهن است و همچنین نشان دهنده عکس العمل های احساسی ماست.

مشتری-Jupiter-Guru
مشتری نشان دهنده بلوغ و کمال است.مرکوری دشمن مشتری در نظر گرفته می شود.اما ژوپیتر نسبت به مرکوری خنثی است. خانه پنجم در چارت تولد
این خانه نشان دهنده منطق و دانش فرد در نمودار تولد است.
بنابراین ماه،مرکوری و ژوپیتر سیارات کلیدی نشان دهنده وضعیت سلامت روانی در نمودار تولد هستند.وقتی این سیارات و همچنین خانه پنجم در چارت تولد آسیب می بینند،موجب ایجاد بیماری روانی در شخص می شوند. ماه نقش مهمی در انجام صحیح عملکرد وظایف مغز ایفا می کند.اگر ماه ضعیف باشد،ذهن و روان ضعیف است.وجود ماه ضعیف در چارت نشان از وجود اخلال در عملکرد مغز می باشد.البته مرکوری،ژوپیتر و خانه پنجم چارت اهمیت زیادی دارند و جهت تشخیص اختلال روانی باید انها را نیز به طور دقیق مورد توجه قرار دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اسکیزوفرنیا به عنوان موردی برای مطالعه در ودیک آسترولوژی
کتابهای بسیار زیادی در مورد سلامت روانی نوشته شده است و امروزه به فروش می رسد،با این وجود تعداد افرادی سلامت روانی کامل دارند،بسیار کم است.اگرچه کسانی که از سلامت روانی به طور کامل برخوردار نیستند،دچار مشکلات ،در حوزه ی خاصی از زندگی به مانند تحصیل و یا مواردی از این دست نمی شوند.
بررسی دلایل بیماری های روانی از دیدگاه ودیک آسترولوژی

عطارد-Mercury-Budha
عطارد مسئول عقلانیت و استدلال شخص است.همچنین نشان دهنده منطق و هوش یک شخص است.

ماه-Moon-Chandra
ماه نشان دهنده ذهن است و همچنین نشان دهنده عکس العمل های احساسی ماست.

مشتری-Jupiter-Guru
مشتری نشان دهنده بلوغ و کمال است.مرکوری دشمن مشتری در نظر گرفته می شود.اما ژوپیتر نسبت به مرکوری خنثی است. خانه پنجم در چارت تولد
این خانه نشان دهنده منطق و دانش فرد در نمودار تولد است.
بنابراین ماه،مرکوری و ژوپیتر سیارات کلیدی نشان دهنده وضعیت سلامت روانی در نمودار تولد هستند.وقتی این سیارات و همچنین خانه پنجم در چارت تولد آسیب می بینند،موجب ایجاد بیماری روانی در شخص می شوند. ماه نقش مهمی در انجام صحیح عملکرد وظایف مغز ایفا می کند.اگر ماه ضعیف باشد،ذهن و روان ضعیف است.وجود ماه ضعیف در چارت نشان از وجود اخلال در عملکرد مغز می باشد.البته مرکوری،ژوپیتر و خانه پنجم چارت اهمیت زیادی دارند و جهت تشخیص اختلال روانی باید انها را نیز به طور دقیق مورد توجه قرار دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اسکیزوفرنیا به عنوان موردی برای مطالعه در ودیک آسترولوژی
کتابهای بسیار زیادی در مورد سلامت روانی نوشته شده است و امروزه به فروش می رسد،با این وجود تعداد افرادی سلامت روانی کامل دارند،بسیار کم است.اگرچه کسانی که از سلامت روانی به طور کامل برخوردار نیستند،دچار مشکلات ،در حوزه ی خاصی از زندگی به مانند تحصیل و یا مواردی از این دست نمی شوند.
بررسی دلایل بیماری های روانی از دیدگاه ودیک آسترولوژی

عطارد-Mercury-Budha
عطارد مسئول عقلانیت و استدلال شخص است.همچنین نشان دهنده منطق و هوش یک شخص است.

ماه-Moon-Chandra
ماه نشان دهنده ذهن است و همچنین نشان دهنده عکس العمل های احساسی ماست.

مشتری-Jupiter-Guru
مشتری نشان دهنده بلوغ و کمال است.مرکوری دشمن مشتری در نظر گرفته می شود.اما ژوپیتر نسبت به مرکوری خنثی است. خانه پنجم در چارت تولد
این خانه نشان دهنده منطق و دانش فرد در نمودار تولد است.
بنابراین ماه،مرکوری و ژوپیتر سیارات کلیدی نشان دهنده وضعیت سلامت روانی در نمودار تولد هستند.وقتی این سیارات و همچنین خانه پنجم در چارت تولد آسیب می بینند،موجب ایجاد بیماری روانی در شخص می شوند. ماه نقش مهمی در انجام صحیح عملکرد وظایف مغز ایفا می کند.اگر ماه ضعیف باشد،ذهن و روان ضعیف است.وجود ماه ضعیف در چارت نشان از وجود اخلال در عملکرد مغز می باشد.البته مرکوری،ژوپیتر و خانه پنجم چارت اهمیت زیادی دارند و جهت تشخیص اختلال روانی باید انها را نیز به طور دقیق مورد توجه قرار دهیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اثرمندی گروه‌درمانی

امروزه، گروه‌درمانی به صورت درمان متداول در وسواس درمی‌آید. این روش می‌تواند یا جانشین درمان فردی بشود و یا در کنار آن، به کار گرفته شود. مطالعات کنترل نشده‌ی اولیه‌ای که درباره‌ی رفتاردرمانی گروهی وسواس صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که رویارویی و جلوگیری از پاسخ به طور گروهی، در کاهش شدت علایم وسواسی، تقریباً در 75 درصد افراد اثر دارد. مطالعات کنترل شده‌ای که از سال‌های 1990 به بعد صورت گرفته‌اند، از ملاک‌های غربالگری مفصل و روش‌های گام‌به‌گام، استفاده کرده‌اند. این مطالعات نشان دادند که گروه‌درمانی، به اندازه‌ی رفتاردرمانی فردی مؤثر است. این اثرمندی تا پایان دوره‌ی درمان و نیز شش ماه پس از درمان، ادامه داشت. تنها تفاوتی که بین این دو روش وجود داشت، این بود که بهبود علایم در رفتاردرمانی فردی سریع‌تر از گروه‌درمانی صورت گرفت. هم‌چنین در مطالعه‌ی کنترل‌نشده‌ای که اخیراً صورت گرفته معلوم شده است که هفت هفته رویارویی و جلوگیری از پاسخ، وسواس‌های فکری و عملی و افسردگی را بهبود می‌بخشد. این بهبود، سه تا شش ماه پس از پایان درمان، ادامه داشت. در مطالعه‌ی دیگری معلوم شد که گروه‌درمانی شناختی – رفتاری (درمان شناختی – رفتاری گروهی) شدت علایم وسواسرا به طور مؤثری کاهش می‌دهد و کیفیت زندگی بیمار را به سرعت بهبود می‌بخشد، صرف‌نظر از اینکه بیمار دارو مصرف می کند یا نه............

غلبه بر افکار وسواسی با موضوعات آسیب، خشونت و جنسی

ویژگی وسواس‌های جنسی و خشونت‌آمیز:

- اضطراب زیاد

- نفرت‌انگیز

- متضاد بودن با ارزش ها و باورهای شخص

این صحیح است که فکر کردن درباره‌ی یک عمل اغلب اولین قدم برای درگیر شدن در آن عمل است. در عین حال این صحت ندارد که داشتن یک فکر درباره یک عمل همیشه به آن عمل منجر شود. تجربه افکار ناخواسته و غیرقابل پذیرش راجع به درگیر شدن در اعمال انفجاری آسیب، خشونت یا جنسی کاملاً عمومی هستند. اگر صرف داشتن چنین افکاری منجر به عمل می‌شد زندان‌ها می‌بایست از ازدحام جمعیت می‌ترکیدند.

«تمرین»

1. در مورد عملی بیندیشید که واقعاً می‌توانید آن را انجام دهید درواقع دوست ندارید چنین کنید (اعمال از وسواس‌هایتان نباشد) تصور کنید کجا و چطور شما آنرا انجام خواهید داد توصیف خود را در مورد این عمل چندین بار در طی روز بخوانید و هر وقتی که توانستید در مورد آن فکر کنید شما می‌توانید یک علامت برای خودتان تعیین کنید تا فکر کردن به آن را یادآوری نمایید. مثلاً بستن ساعت به مچ دست دیگر. در پایان هفته بنویسید که واقعاً چند بار به آن عمل کرده‌اید مجدداً رتبه‌بندی کنید چقدر احتمال دارد که شما به آن عمل کنید.

2. در دفتر یادداشتتان نام باتقواترین فردی که می‌شناسید را بنویسید چه از زندگی شخصی‌تان و چه از رسانه‌ها حالا نام غیراخلاقی‌ترین شخصی را که می شناسید بنویسید همچنین تفاوت بین داشتن یک فکری درباره یک عمل و مرتکب شدن به آن عمل را درنظر بگیرید. در مورد افرادی که از روزنامه یا تلویزیون می‌شناسید که اعمال قتل یا تجاوز جنسی مرتکب شده‌اند فکر کنید اکنون به بدترین جنایت تاریخی فکر کنید حالا چند نفر از بهترین دوستان و اعضا نزدیک خانوادگی خود را فهرست کنید یک خط پایین صفحه بکشید نام باتقواترین فرد را در بالای خط بنویسید و نام شخصی را که جنایت‌کار است را در پایین خط بنویسید حالا هر کس را متناسب با درجه اخلاقی کلی‌اش روی یک خط قرار دهید و سپس جای خودتان را روی خط مشخص کنید. اکنون مجدد در نظر بگیرید که صرف اینکه شما افکاری درباره ی عمل غیراخلاقی تجربه می‌کنید آیا در حقیقت از شما فاسد اخلاقی می‌سازد.

3. غفلت در مقابل ارتکاب عمل:

در دفتر یادداشتتان تمام روش‌هایی را که به وسیله آن‌ها سعی می‌کنید از آسیبی که از فکر وسواسی‌تان ناشی می‌شود جلوگیری کنید را بنویسید. اینها می‌تواند شامل اجبارها، خنثی‌سازی‌ها و اجتناب باشد. اکنون امور مختلف را روی یک خط از حد کاملاً اخلاقی در یک سو تا حد کاملاً غیراخلاقی در سوی دیگر قرار دهیم به جای نوشتن نام افراد روی یک خط شما عملکردها و عدم عملکردها را یادداشت می‌کنید.

ابتدا یک خط تا پایین صفحه در دفتر یادداشتتان بکشید. در مورد بدترین عمل ممکن که کسی ممکن است انجام دهد فکر کرده و آن را در پایین خط یادداشت کنید حالا در مورد بهترین عمل ممکن که شما می‌توانید تصور کنید که کسی انجام دهد فکر کنید و آن را در بالای خط بنویسید حال روی خط مشخص کنید که انجام ندادن هر یک از اجتناب‌ها، خنثی‌سازی‌ و پاسخ‌های مقابله‌ای‌تان در کدام محدوده بین بدترین و بهترین عمل اخلاقی قرار خواهد گرفت همین‌طور که این تمرین را انجام می‌دهید سعی کنید در مورد درجه واقعی تهدیدی که افکار وسواسی‌تان مطرح می‌کنند یک دید واقع‌بینانه حفظ کنید در صورتی که عمل را به یاد می‌آورید آن را یادداشت کنید...............

غلبه بر وسواس:

1 – تعبیر و تفسیر درستی از مشکل یعنی :

الف) مشخص کردن دقیق افکار مزاحم، تصورات و نگرانی ها

ب) معنی ای که شما برای این موارد قائل می شوید

ج) روش پاسخ دادن به این موارد به عنوان مثال، آداب رفتاری، اجتناب و رفتارهای ایمنی که از خود نشان می دهید وقتی شما تغییر می کنید این پاسخ ها بایستی ازبین روند و روش دیگری باید به کار برده شود.

2 – مشخص کردن اهداف یعنی :

الف) پذیرفتن افکار مزاحم: تصورات، شک ها و تردیدها، نگرانی ها و تکیه بر واقعیت ها

ب) تغییر دادن روش پاسخ دهی به این نوع تجربیات به طوری که رفتارهای شما باعث از بین رفتن استرس و ناتوانی شما بشوند.

سازمان دادن مشکلات مربوط به OCD :

1 – افکار مزاحم، تصورات و شک و تردید ها ی عمده و اصلی که در حال حاضر دارید کدامند؟

2 – افکار مزاحم، شک و تردیدها و تصورات چه معنایی برای شما دارند؟ چنانچه آنها را بپذیرید چه اتفاقی خواهد افتاد؟

3 – تا چه اندازه تمایل دارید که از افکار مزاحم و شک و تردیدها و تصورات خود اجتناب کنید البته فراموش نکنید که این امر باید شامل اجتناب از آنچه درباره اش فکر می کنید نیز باشد.

4 - چگونه به افکار مزاحم و تصورات و شک و تردیدهای خود پاسخ می دهید.

مشخص کردن اهداف:

در روش رفتار درمانی شناختی CBTبرای غلبه بر OCD که به صورت خودیاری انجام می شود مشخص کردن اهداف گامی اساسی و بسیار مهمی محسوب می شود. شما باید دقیقاً بدانید که هدفتان چیست؟ و به کجا می خواهید برسید و در جریان حرکت خود میزان پیشرفت خود را در فواصل زمانی مختلف اندازه گیری کنید هیچ برنامه ای را شروع نکنید مگر ان که اهداف را مشخص کرده باشید . افرادی که مبتلا به OCD هستند دقیقاً نمی دانند که رفتارهای طبیعی کدامند و رفتارهای غیر طبیعی چیستند برای اینکه آنها بینش خود را در این زمینه از دست داده و رفتارهای قبلی خود را فراموش کرده اند.

محدود مشخص کردن اهداف:

اولین اصل این است که شما باید اهداف خود را کاملاً مشخص و عینی نمایید به طوری که پیشرفت شما در طول مدت غلبه بر OCD محسوس و قابل اندازه گیری باشد مثلاً فردی که مشکلاتی از قبیل دوش گرفتن دارد هدفش می تواند بدین ترتیب مشخص باشد که روزی یک بار آن هم به مدت 5 دقیقه دوش بگیرد. این نوع مشخص کردن اهداف به مراتب بهتر از آن است که هدفش این باشد که به طور طبیعی دوش بگیرد. چنین هدفی را به شکل های مختلف می توان تفسیر کرد بنابراین چنین هدفی چیزی را مشخص نمی کند و ممکن است باعث افزایش و سرعت بخشیدن آداب شستن شود.

گروه بندی اهداف:

وقتی شما بیش از یک نوع افکار و رفتارهای وسواسی دارید سعی کنید اهداف خود را به طوری که در ارتباط با یکدیگر باشند طبقه بندی کنید به عنوان مثال فردی ممکن است اهداف خود را چنین طبقه بندی کند :

الف) ترس از آلودگی در رفتارهای مربوط به شستشو

ب) افکار مربوط به آسیب رساندن به کودکان و رفتارهای مربوط به کنترل کردن اعمال خود

ج) احتکار و جمع آوری اشیا در زمان اجرای هر هدفی امور معینی را در نظر بگیرید که برای رسیدن به هدف انجام بدهید. این امر ممکن است اعمال مشخص مواجهه شدن باشد و یا اینکه به وسیله ی رفتارهای آزمایشی خود نظریه های مختلف را مورد آزمایش قرار دهید. کارها و اموری که برای رسیدن به اهداف خود در نظر می گیرید به صورت هرم و سلسله مراتب مرتب کنید به طوری که آنها از آسان ترین به مشکل ترین مرتب شده باشند.

اهداف خود را واقعی و واقع بینانه در نظر بگیرید:

بسیاری ازا فراد مبتلا به OCD رفتارهایطبیعی را فراموش می کنند در نتیجه ممکن است اهداف غیر واقعی برای خود در نظر بگیرند . آنها معمولاً نمی دانند از چه موقعی دستهای خود را به طور غیر طبیعی می شویند یا اینکه از چه زمانی قفل بودن درب ورودی را کنترل می کنند .... به عنوان یک اصل سعی کنید به زمانی برگردید که هنوز مبتلا به OCD نبوده اید و به یاد آوریبد که چگونه رفتار می کردید . بعضی از افراد ممکن است برای یافتن رفتارهای طبیعی متوسل به دوستان و آشنایان شوند. شاید شما علاقه ای به سؤال کردن در این زمینه نداشته باشید و احساس شرم و خجالت کنید .

اهدافی برای مقابله با کنترل کردن:

افرادی که مبتلا به OCD نیستند به دنبال قطعیت کامل نیستند در نتیجه احساس اعتماد بیشتری میکنند . آنها کارهایی را در همان مرحله ی اول انجام می دهند ولی در مورد بعضی از افراد اتفاق می افتد که آنها بار دیگر چیزی را کنترل کنند و می گویند که فقط یک بار دیگر و این کار را خیلی زود و سریع انجام می دهند آیا زوج انجام دادن یا خیلی سریع کنترل کردن هم جزء OCD است؟

بله. کنترل کردن به منظور اطمینان پیدا کردن به ایمنی در واقع نوعی اغواگری و عملی گمراه کننده است که باعث می شود OCD همچنان دوام داشته باشد.

اهدافی برای مقابله با تکرار اعمال:

این امر شامل فعالیت هایی از قبیل عبور از راهرو، نشستن و بلند شدن از صندلی .... می باشد . هدف در این مورد می تواند چنین باشد که هر نوع فعالیتی باید فقط یک بار انجام شود و حتی اگر احساس ناراحتی کنم باید آن را انجام شده بدانم. این امر می تواند قسمتی از رفتارهای آزمایشی باشد که رفتار و عملکرد را زمانی تمام شده بدانیم که احساس ترس می کنیم و فکر می کنیم فاجعه ای رخ خواهد داد.

اهدافی برای مقابله با احتکار:

یکی از اهداف اساسی و مهم در مورد جمع آوری کردن چیزهایی مانند روزنامه ها یا اشیای بی مصرف آن است که از آشفتگی در هم بودن آنها بکاهید تا بدین وسیله فضای زندگی بهتر داشته باشید. این امر شامل اهداف کوچکتری می شود شامل:

الف) تمام چیزهای غیر ضروری و اضافه را بیرون بریزید.

ب) برای چیزهای مورد نیاز فضایی سالم فراهم کنید.

ج) چیزها و اشیای مورد لزوم خود را طبق سازمان و گروه بندی خاصی قرار دهید.

اهدافی برای مقابله با افکار مزاحم:

تنظیم اهداف بر اساس افکار مزاحم مثلاً اگر نگران چاقو زدن به دختر خود هستید هدف را چنین قرار دهید: می توانم تصمیم بگیرم که با کودک خود در حالی که کارد آشپزخانه را در دست دارم تنها باشم و افکار و تصورات خود را بدون اینکه رفتارهای خنثی سازی از خود نشان بدهم تجربه کنم.

 

 

اهدافی برای مقابله با نظم و تناسب افراطی:

نظو و تناسب بودن افراطی می تواند منجر به آشفتگی و عدم تناسب بیمار گونه شود . جالب اینکه این امر به هیچ وجه نیازی به آشفتگی ندارد برای اینکه کوچکترین تغییر و انحراف در موقعیت های قبلی به عنوان عدم نظم و عدم تناسب تفسیر شده و باعث می شود که فرد احساس ناراحتی و عدم آرامش نماید. اولین گام این است که برای مقابله اهداق خود را مشخص کنید و آماده باشید بر OCD غلبه کنید.

..............فرق احساس بهتر و بهتر شد»

بهتر شدن از احساس بهتر مهم تر است.

احساس بهتر به این دلیل مهم است که وقتی احساس بدی داریم، با افت کارایی مواجه می شویم، ولی احساس بهتر معمولاً عمرش کوتاه است، ولی بهتر شدن عمر طولانی تری دارد.

اعمال یا افکاری که برای پرت کردن حواس به هنگام ناراحتی انجام می دهید مانند یوگا، کمک گرفتن از درمانگر، تفریح و ... تاثیر خوبی دارند ولی تأثیرشان موقتی است.

مراقبه باعث می شود تمرکز شما از نگرانی بر روی چیز دیگری متمرکز شود، عدم ذهنیت، آرمیدگی و ورزش و سرگرمی و نیز روان درمانی، در بهتر شدن بطور موقت یا احساس بهتر مؤثرند ولی دیدگاه و نگرش های بنیادی شما را تغییر نمی دهند و گاهی بدلیل پرت کردن حواس شما از و بازداشتن شما از روش های درمانی بهتر، مزاحم بهتر شدن پایدارتر می شوند.

 

احساس بهتر کافی نیست، بهتر شوید.

فکر و احساس تان را تغییر دهید.

برای مثال خودپذیری نامشروط را بکار ببندید، حتی زمانی که عمل بدی انجام داده اید که عده ای از شما متنفر شده اند، خود را بپذیرید، زیرا شما انسان بی همتایی هستید، زنده اید...

در این صورت مسیر بهتر شدن را در پیش گرفته اید و حتی در صورت ظلم و گرفتاری بطور جدی خود را ناراحت نمی کنید. خودتان، خودتان را ناراحت می کنید.

نظریة ABC:

گرفتاری (A)، موجب احساس افسردگی و نارحتی (C)پیامد می شود.

بین این دو B، یعنی باورهای معقول که موجب هیجانات منفی سالم (C)مانند تأسف، افسوس دلسردی و در نهایت کنار آمدن با گرفتاری (A)می شود یا باورهای نامعقول (توقع خوب عمل کردن، تأیید دیگران و ...) که باعث احساسات و هیجانات منفی ناسالم مانند پشیمانی، بهت؛ وحشت و افسردگی می شود.

بنابراین نظریه Bیعنی باور ما موجب پیامد مثلاً نارحتی ما می شود. (یعنی بنابراین نظریه ما خود ناراحتی را انتخاب می کنیم.)

رفتار درمانی عقلانی – هیجانی نمی خواهد احساسات ما را سرکوب کند، ولی برای ما یک حق انتخاب قائل می شود.

آدمها با 3 باید شدید و اصلی خودشان را ناراحت می کنند.

1) باید خوب عمل کنم.

2) دیگران باید با من صادق و منصف باشند.

3) نباید در معرض ناکامی های شدید و غیرقابل تحمل قرار بگیرم.

ارزشهای خوب مخرب فعلی تان را بشناسید.

و بهتر شوید.

 

احساس بهتر و بهتر شدن

رفتار درمانی عقلانی – هیجانی: 1) با خودپذیری نامشروط 2) دیگر پذیری نامشروط 3) زندگی پذیری نامشروط

وقتی کارها را بد انجام می دهیید، خودتان را سرزنش می کنید و به باد انتقاد می گیرید و کل شخصیت تان را سرزنش می کنید.

چون شما جایز الخطا هستید، وقتی خود را مشروط می پذیرید، به تحقیر و سرزنش خودتان منتهی می شود.

ولی در خودپذیری نامشروط، شما خود را صرفنظر از عملکرد خوب یا بدتان قبول دارید. از معیارهایتان باید مطلق نمی سازید . برای خودپذیری نامشروط باید بدانید آدم منحصر بفردی هستید، شما همان کاری که می کنید نیستید و به عنوان یک فرد زنده، مستمر و دائم التغییر هستید.

چون شما در اجتماع زندگی می کنید، اگر نمی خواهید مورد سرزنش و تحقیر و یا طرد شدن قرار گیرید، دیگران را بصورت نامشروط بپذیرید. رفتارهای دیگران را ارزیابی کنید نه کل وجودشان را . کسانی را که رفتارهای خوب دارند، به مقام خدایی نرسانید و کسانی که رفتارهای بد دارند ابلیس ندانید. انسانها جایزالخطا هستند ضعفهای آنها را بپذیرید.

چیزهایی را که مطابق میل شما نیستند و یا با منافع شما و خوب و بدهای شما همسو نیستند، وحشتناک یا هولناک ندانید. بدانید خوب و بدهای شما با خوب و بدهای دیگران متفاوت است بنابراین هیچ چیز را مطلق نسازید.

زندگی پذیری نامشروط داشته باشید یعنی بپذیرید شرایطی را که دوست ندارید ولی نمی توانید عوض کنید.

 

«احساس بهتر یک : روش های فکری و فلسفی»

می توانید در فاصله ای که بدنبال باورهای نامعقول و خودمخربتان می گردید، برای آرام کردن خود از فنون شناختی پرت کردن حواس مانند مراقبه، آرمیدگی و ... استفاده کنید.

برخی از این فنون عبارتند از:

فن آرمیدگی پیش رونده که در آن عضلات خود را از نوک پا تا نوک سر شل می کنید تا بدنتان در حالت آرمیدگی عضلانی فرو رود این روش احتمال تمرکز بر روی افکار نگران کننده را کاهش می دهد.

مراقبه: که در آن روی یک کلمه یا روی تنفس تان متمرکز می شوید.

یوگا: از یک رشته تمرین های آرامش بخشی تشکیل شده.

مراسم و دعاهای مذهبی نیز می توانند نقش روشهای پرت کننده حواس را بازی کنند.

سرگرمی های لذت بخش، پیدا کردن یک دلبستگی و هدف بلند مدت، استفاده از خودبسندگی یعنی اعتماد به خودتان صرف نظر از این که آیا فلان کار را خوب انجام داده اید یا نه، ارزش خود را به پیشرفتها منوط نکردن، ماندن در زمان حال و نگران نبودن برای وقایعی که در آینده ممکن است برای شما روی دهد، می توانند نقش بسیار مؤثری در ایجاد احساس بهتر در شما ایفاء کنند.

 

«به حداقل رساندن تعمیم افراطی و تفکر مطلق گرا»

خوب باید دانستن خود بر اساس انجام بعضی اعمال خوب یا بد، شکلی از تعمیم افراطی است.

از الفاظ «همه و هرگز» استفاده نکنید. وقتی احساس شکست و بازنده بودن می کنید، ثابت می شود که تعمیم های افراطی احساسی خلق کرده اید. برنده شدن شما را آدم بزرگ و بازنده شدن هم شما را شکست خورده نمی کند. به امور برچسب سیاه و سفید نزنید.

 

چطور می توانید خودتان را، بابت ناراحت کردن خودتان، ناراحت نکنید

وقتی بابت گرفتاری و مشکلی خودتان را ناراحت می کنید، از ناراحتی خودتان ناراحت می شوید. این ناراحتی ثانویه آنقدر شدت پیدا می کند که اجازه نمی دهد ناراحتی اولتان را به نحو مؤثری برطرف کنید، برای مبارزه با این گرایش:

- متوجه باشید که ممکن است دچار ناراحتی اولیه و ثانویه شوید.

- ناراحتی ثانویة خود را به شکل واقع بینانه ای زیر سؤال ببرید.

 

«شیوه های خودیاری متمرکز بر راه حل ساخت گرا»

درمانگران معتقدند که تشخیص دادن و «درمان کردن» زمینه ساز برچسب زدن به آدمهای مشکل دار و بیمار جلوه دادن آنها می شود. به همین دلیل گرایش بالقوه انسان ها به خودیاری، در سالهای اخیر خیلی مشهور شده است

· وقتی مشکلات رفتاری هیجانی دارید می توانید به کمک گرایشتان به خودشکوفایی این مشکلات را حل کنید.

· شما خودتان مشکلات را بوجود آورده و از بین می برید و می توانید راه حل های جدیدی برای تکرار نشدن اضطراب و افسردگی خود بیابید.

· شما توانایی زیادی برای تغییر دادن شرایط بیرونی و خودتان دارید.

 

«کاربرد فنون تخیلی در درمان»

شما می توانید به طور زنده یا بطور خیالی حساسیت خودتان را نسبت به وقایع دردناک از بین ببرید و یا خودتان را نسبت به لذت ها حساس کنید.

احساسات پریشان کننده تان را پیدا کرده و آنها را به هیجان منفی سالم مثل دلسرد شدن، پشیمانی تعجب، احساس فقدن تبدیل کنید.

 

نوشتن احساسات یا تجربه های قبلی و فعلی:

نوشتن جزئیات احساساتتان ، به شما کمک خواهد کرد این احساسات را آزاد کرده و احساس بهتری پیدا کنید و به هیجاناتی که تاکنون نپرداخته اید بپردازید. آنقدر خودتان را در معرض رویدادهای دردناک قرار می دهید که حساسیت تان نسبت به آنها زدوده می شود.

 

«بازنگری و وارسی ادراک های منفی تان از گرفتاریها»

شما می توانید بایدها و توقعات قطعی و مطلق گرایانه خودتان را زیر سؤال برده و با این کار به سرعت از ناراحتی تان کم کنید یا به عبارت دیگر تجدید نظر کنید. برخی از بدترین و غیرقابل تحمل ترین وقایع ناخوشایند را در نظر بگیرید و خودتان را مجبور کنید به جای وحشت کردن، دلسرد شوید، می توانید کمترین ناراحتی را خود ایجاد کنید.

 

«استفاده از روش های غرقه سازی شناختی»

تجربة وحشتناکی را با تمام جزئیاتش تجسم کنید، فکرتان را عملاً روی آن متمرکز و تجسم کنید که در مورد این تجربه خیالی، باورهای نامعقول مبالغه آمیزی دارید. واقعاً اجازه دهید وحشت تان را حس کنید و سعی نکنید از مخمصه فرا ر کنید! تا این که دل زده و کسل شوید و یک دفعه برای همیشه از شر آن خلاص شوید و عملاً آن را به احساس واقع بینانه ای از نگرانی تبدیل کنید.

 

بهتر شدن /3 : باز هم روش های فکری تر و فلسفی تر

فرق تمایلات و خواسته های نامعقول با تمایلات معقول، در بایدها و اصرارهای همراه آنها است.

گرایش و توقع چند جنبه دارد:

· بایدگذاری و آرزو کردن گرایشی: حتماً، همیشه و تحت هر شرایطی باید به هدفم برسم و تأیید دیگران را بدست آورم. توقع مطلق، پذیرش مشروط دیگران و شرایط بیرونی، آرزو کردن و گرایشی که تحمل بالای ناکامی ایجاد می کند آرزو کردن و گرایشی که تحمل کم ناکامی ایجاد می کند.

به سه شیوه این گرایش را زیر سؤال ببرید:

1) پرسش واقع گرایانه: آیا باورهای ما واقعیت دارند

2) پرسش منطقی: آیا از گرایش های خود و توقع خود مخربتان می توانید نتایجی را که می خواهید بگیرید؟

3) در مورد فلسفه هایی که برای شما و دیگران نتایج سودمند یا مخربی دارند، سؤال کنید.

حال این سه شیوه را در مورد باورهای معقول و نامعقول خود بکار ببرید. بایدهای خود را واقع گرایانه و منطقی زیر سؤال ببرید خودپذیری مشروط، دیگرپذیری مشروط و شرایط پذیری مشروط و آرزوها و گرایشهای خود را به شیوة بالا زیر سؤال ببرید.

 

بهتر شدن 4: روش های هیجانی، یادآورنده و تجربه ای

دقیق ترین راه بهتر شدن اینست که قبول کنید تا حدودی خودتان احساس و رفتار مخربتان را ایجاد کرده اید و می کنید. باورهای من حتماً باید خوب عمل کنم، دیگران باید ملاحظه مرا بکنند و شرایط زندگی من باید خوب باشد.

ولی شما می تواتنید باورهای اجباری تان را کنار بگذارید ولی انسان ها گرایش شدیدی به نادیده یا رسم کم گرفتن فلسفه های رفتار مخرب خویش و اصراط ورزیدن بر آن دارند.

 

باورهای نامعقول خود را شدیداً زیر سؤال ببرید.

در صورتی که غیرقاطع باورهای نامعقول خود را زیر سؤال ببرید موقتاً احساس بهتری پیدا می کنید ولی این احساس ناندگار نیست. بعضی از عقاید خود مخربتان را روی نوار ضبط کنید و کاملاً آنها را از لحاظ منطقی بودن، واقع گرایانه بودن و عملی بودن زیر سؤال ببرید. به نوار ضبط شده گوش دهید و ببینید آیا زیر سؤال بردن شما محکم و قاطعانه بوده است . سپس سؤالاتان را قاطعانه تر کنید.

 

«تجسّم عقلانی هیجانی»

با تمرین و تجربه می توان بر ارزش و غنی بودن رفتار درمانی عقلانی هیجانی افزود.

افکار و احساسات پیوند تنگاتنگی با هم دارند و هر کدام زمینه ساز دیگری می شود.

بیرون ریختن و بروز دادن کامل احساساتتان خصوصاً عصبانیت موجب تقویت و تشدید آنها می شود.

بنابراین برای درمان بخش بودن این فنون، از فن تجسم استفاده کنید. یکی از بدترین اتفاقات ممکن را تجسم کنید. سپس اجازه عصبانیت، وحشت و افسرده شدن به خود دهید، وقتی مجال برای تخلیه هیجانات به خود می دهید و بطور کامل این را انجام می دهید می توانید افکار و عقایدی را که منجر به بروز آنها می شود را حس کنید. سپس یک احساس منفی سالم در خودتان ایجاد کنید مثل افسوس، تأسف دلسردی یا ناکامی. این کار را مدتی مثلاً یک ماه روزی یک بار تمرین کنید.

 

«تمرین های ضد شرم»

شرم و دستپاچگی، ریشة اصلی بسیاری از اختلالات هستند. وقتی در خود شرم ایجاد می کنید، خودتان را تحقیر می کنید. دلیل شرم ملامت خود است. آدم شرمگین خودش را شرم آور می بیند نه اعمالش راه حل خودپذیری نامشروط است . پذیرش خودتان صرفنظر از این که چند نفر شما را سرزنش کرده اند.

 

«نقش بازی کردن عاقلانه»

در این روش مراجع بطور خیالی با یکی از اطرافیانش که روی صندلی نشسته است صحبت می کند و سپس به جای او می نشیند و نقش او را بازی می کند. یک گفتگوی هیجانی بین آنها در می گیرد و مراجع مسایل را از نظر او نیز می بیند و روی اختلافاتش با او کار می کند. این نوع نقش بازی کردن یادآورنده است و می تواند به بروز احساسات مراجع منتهی شود و او می تواند هر رویکرد خرابکاری را اتخاد کند هیچ اتفاق بدی نمی افتد.

گاهی نیز برای کشف احساس تان می توانید اختلافاتتان را با شخص مزبور بطور نمایشی اجراء کنید و احساس عمیق خود را بروز دهید آنگاه بدنبال باورهایی که منجر به آن احساسات شده بگردید و حتماًها و قطعاًها و بایدهایتان را جستجو کنید.

سپس سعی کنید آنها را تغییر دهید.

 

«احساس بهتر 2: روش هیجانی، یادآورنده و تجربه ای»

روش های هیجانی – تجربه ای می تواند هنگام گرفتاری ها و واکنش های شدید، احساستان را بهتر کند.

اما این روشها لزوماً به تغییر عمیق فلسفی منتهی نمی شوند.

· متداولترین این روشها، جلب تأیید دیگران است . جلب تأیید و محبت اطرافیان و عزیزان از بزرگترین لذتهای زندگی است.

البته مراقب معاشرتهای وسواسی باشید چون بدست نیاوردن دل دیگران، ممکن است باعث احساس بی ارزش بودن و دوست داشتنی نبودن در شما شود. برای جبران کمبودها و ضعف های خود نیز به جلب تأیید دیگران متوسل نشوید در عوض بدنبال رفع این ضعف ها باشید و اگر نتوانستید خود را نامشروط بپذیرید.

· مراقب باشید بیش از حد به درمانگرتان دلبستگی پیدا نکنید و ارزشمندی خود را منوط به محبت او نکنید ممکن است شما نزد درمانگر مریض تر از آنچه هستید نشان دهید و یا درمانگر با تکالیف سختی که به شما می دهد سعی کند از دست شما خلاص شود.

· از گروههای حمایت، گروههایی که از جهتی با شما وجه اشتراک دارند استفاده کنید و با حضور مستمر در این گروهها می فهمید افراد دیگری هم هستند که مشکلی مشابه مشکلات شما دارند و هم می توانید از آنها به عنوان الگویی برای کنار آمدن با مشکلاتتان بهره ببرید.

· تعالیم دینی و ایمان به خدا می تواند احساس بهتری به شما بدهد مشروط بر این که دچار مطلق گرایی نشوید. هدفهای معنوی نیز می تواند سبب تماس بهتر شما با واقعیت ها شود.

 

« احساس بهتر 3: روش های رفتاری و فعالیتی »

استفاده از تمرینهای تنفسی

معمولاً وقتی ناراحتی هستیم، درست نفس نمی کشیم مثلاً ممکن است تندتند نفس بکشید. این درست نفس نکشیدن هم در اثر اختلال هیجانی رخ می دهد و هم خود باعث اختلال هیجانی بیشتر می شود.

دست راست خود را روی ناف تان بگذارید و یک دقیقه بصورت عادی نفس بکشید. اگر دست راستتان حرکت کند در حالی که دست چپ تان بی حرکت است علامت خوبی ست و نشان می دهد که تنفس تان شکمی است نه سینه ای.

دو بار در روز بمدت 4 دقیقه تنفس شکمی را تمرین کنید.

این تمرین موجب می شود موقتاً حواس شما پرت شده و نتوانید در خودتان اضطراب و افسردگی ایجاد کنید.

 

«تمرین های ورزشی»

ورزش موجب افزایش اندروفین ها می شود و به شما کمک می کند کمتر افسرده شوید.

ورزش می تواند جلوی فکر کردن شما را بگیرد و اجازه ندهد برای ناراحت کردن خودتان راه حل های خوبی بیابید در مسابقات و بازیهای ورزشی شرکت کنید و همزمان به کمک روش های شناختی و هیجانی و رفتاری تغییرات عمیقی در زندگی تان ایجاد کنید. مخصوصاً وقتی با مشکلات مربوط به بی عدالتی و مشکلات بیجا مواجه می شوید که روی آن کنترل ندارید، ورزش می تواند تغییرات فلسفی عمیقی در شما ایجاد کند که زندگی فعلی و آینده تان را واقعاً تغییر دهد.

 

«یوگا»

تمرین های یوگا، عضلات مختلف بدن شما را آرام می سازد و غالباً روی افکار دلنشین متمرکز می شوید. یوگا هم می تواند نقش مسکِِّن را داشته باشد. در کنار آن می توانید فلسفه های معقول دیگری اتخاذ کنید که نگرش شما را تغییر دهد.

 

«کار و دیگر حواسپرتی عملی»

پرت کردن حواس از نگرانی ها و مشکلات، با کار و مشغله ها تا حدودی به بهداشت روانی انسان کمک می کند.

ولی باعث نمی شود باورهای نامعقول پشت نگرانی هایتان را بیابید و در آنها تجدید نظر کنید.

کار کنید، مشغلة ذهنی با کار، جزء ارزشمندی از زندگی است. خودتان را در آن غرق کنید ولی نه به طور وسواسی و برای اثبات ارزشمندی خودتان، بلکه برای ارضاء کننده بودن آن.

 

«روشهای مهارت آموزی»

با آموزش مهارت های جرأت آموزی، ارتباط آموزشی، آموزش روابط جنسی، آموزش مهارت های اجتماعی و غیره مردم ناکامی حاصل از عملکرد ضعیف شان را می پذیرند و خود را تحقیر نمی کنند. یادگیری برخی مهارت ها خیلی زمان بر و به تمرکز مستمر نیاز دارد و باعث ممانعت از پرداختن به نگرانی ها و افسرده شدن می شود.

در عین حال می تواند به شما بیاموزد که استعداد مهم است ولی مقدس نیست و می توانید بدون آنها مهارت نیز خودتان را بپذیرید و همچنین اینکه بدانید با تحمل زحمت برای فراگیری مهارت های جدید، زندگی شما بهتر می شود.

 

«بهتر شدن /3: روش های فکری و فلسفی»

فلسفة پردازی فقط فکر کردن نیست، بلکه در هیجانات و رفتار ما مؤثر است، چون ما انسان هستیم و افکار ما بر زندگی ما تأثیر می گذارد.

فلسفه پردازیهای قابل استفاده برای احساس بهتر و بهتر شدن جدای از هم نیستند. آنها با هم هم پوشی و رابطة تنگاتنگی دارند.

 

«زیر سؤال بردن اصل و اساس باور کردن نامعقول»

تمام انسانهای گرفتار، آرزوها و امیال و اهدافشان را تبدیل به توقعات و بایدها و حتماًها می کنند و این باعث یأس و ناامیدی آنها می شود.

باید به این افراد یاد داد باورهای مخرب شان را زیر سوال ببرند و فلسفه و باور جدیدی را جایگزین کنند تا در خود، خشم و ترس و افسردگی کمتری ایجاد کنند.

اگر خودتان را ناراحت و خشمگین و افسرده می کنید و یا تحمل ناکامی ندارید، احساسات ناراحت کنننده ناسالم خود را تشخیص دهید و چیزهایی را که مانع رسیدن به اهداف مهم تان می شود در نظر بگیرید. دربارة این گرفتاریها باورها و ترجیجات معقولی بیابید.

باورهای نامعقول خود را دربارة گرفتاری هایتان بیابید و آنها را واقع بینانه زیر سؤال ببرید. آن قدر به این کار اصرار ورزید که پس از مدتی دیگر اعتقادی به آنها نداشته باشید.

 

بهتر شدن 2: روش های فکری تر و فلسفی تر

رفع فاجعه سازی از آینده:

ما معمولاً به عنوان یک انسان علاوه بر اینکه به حال و گذشته فکر می کنیم، بابت پیشگیری و احتیاط آینده نیز فکر می کنیم. اگر فقط به اتفاقاتی که احتمالاً وقوع آنها در آینده خیلی زیاد است فکر کنیم می توانیم با اقداماتی مانع پیش آمدن آنها شویم، ولی ما معمولاً به فاجعه هایی که احتمال وقوع آنها خیلی کم است نیز فکر می کنیم و فاجعه سازی می کنیم.

بهتر است به جای چه می شود؟ از خود بپرسیم= «مگر چه می شود» . چون نگرش چه می شود؟! علاوه بر این که جلوی وقوع بدبیاری را می گیرد گاهی باعث وقوع آنها نیز می شود، چون هنگامی که وحشت می کنیم عملکرد ما نیز ضعیف می شود . بینیدیشید که حتی در صورت وقوع اتفاق بد ممکن است با آن کنار بیایید و در صورت وقوع نباید خیلی ناراحت شوید. هر اتفاق بدی ممکن است ضررها و فوایدی داشته باشد.

 

«تحلیل سود و زیان آنچه انجام می دهید و آنچه برایتان اتفاق می افتد؟»

با این که انسانها بطور خودکار سود و زیان کارهای خود را می سنجند اما خیلی مواقع به این سود و زیانها خدشه وارد می کنند.

مثلاً خیلی از هزینه ها و ضررهای پنهان را نادیده می گیرند و یا این که می توانند راههای کم دردسرتری انتخاب کنند و دیگر اینکه محاسبه می وقفه سود و زیان کار درستی نیست. باید اعتدال داشت. مراقب باشید در دام وحشت و نگرانی افراطی نیفتید. البته بی دقتی و فراموشکاری هم مضر است.

 

(غلبه بر نیاز «کامل بودن»)

ریشه اکثر نگرانی ها، نیاز غیر واقع بینانه به کمال است. نیازتان به یقین و کمال را به شیوه های زیر کنار بگذارید:

· قانون احتمالات را بپذیرید

· انتظار عدم قطعیت را داشته باشید.

· ارزشمندی خود را به صفات و اعمالتان منحصر نکنید.

· به شک و ابهام به دیدة یک موضوع یا ماجرا نگاه کنید.

· تأکید بر یافتن پاسخهای کامل و مطمئن شما را از یافتن پاسخ های معقول باز می دارد.

· راه حل صددرصد کامل به ندرت وجود دارد.

· دنبال راه حل های مؤثر باشید نه کامل.

«کامل بودن باید برای شما یک فرایند باشد، نه یک غایت»

 

«استفاده از شوخی»

وقتی مشکلات و عواقب نامطلوب آن را بیش از حد جدّی می گیرید خودتان را ناراحت می کنید.

اگر به مسائل با دیده شوخی بنگرید، به جای دیدن نتایج ناخوشایند، راه حل ها را خواهید دید.

امور را بصورت سیاه وسفید نبینید. حس بازنگویشی را وارد زندگی تان کنید.

طنز و طعنه، توجه تناقض های خنده دار، مسخره کردن طنزآمیز خود با زیر سؤال بردن باید اندیشی های افراطی تان.

 

«خوش بینی واقع بینانه و دلگرمی دادن به خود»

آدمهای بدبین و افسرده که پیش بینی می کنند هرگز به خواسته های خود نمی رسند نسبت به خوش بین ها زندگی دردناکتری دارند. خوش بینی کمک می کند از عهده تکالیف مهم برآیید، به آینده روی بیاورید و زندگی سالم تر و شادتری داشته باشید. دلگرمی دادن واقع بینانه به خودتان را پیشه کنید زیرا توان یادگیری و تغییرتان زیاد است. شما بر سرنوشت هیجانی تان تسلّط دارید.

 

«خوش گذرانی و لذت جویی»

یکی از بهترین راههای پرت کردن حواستان از رنج ها خوش گذرانی و لذت جویی است.

اضطراب و افسردگی را موقتاً تسکین می دهد و در عمل نیز می تواند به تغییر فلسفی و هدفمندتان که با دوام تر است کمک کند.

 

«بهتر شدن 5: روش های رفتاری و فعالیتی»

حساسیت زدایی واقعی:

سعی کنید با واقعه یا رویدادی که از آن می ترسید مواجه شوید. بعضی اضطرابها محدود کننده است و در لذات شما خلل ایجاد می کند و بعضی ترس ها جلوی رشد و تعالی آن را می گیرد. آنها را در نظر بگیرید روی هزینه ها و ضررهای ترس تان متمرکز شوید. تمام اطلاعات مربوط به نحوه متوقف کردن یا کم کردن آنها را جمع آوری، فنون مختلف را یاد بگیرید و نحوه تأثیر گذاری آنها را بررسی کنید. برای ایجاد تغییر وارد عمل شوید. اراده علاوه بر تصمیم گیری، حل مسئله، جزم کردن عزم و برنامه ریزی شامل اقدام نیز می شود.

حساسیت زدایی واقعی یعنی مواجهه تدریجی با شی یا واقعه ای که از آن می ترسید.

 

«استفاده از روشهای مخاطره آمیز»

گاهی از بعضی موقعیت ها مانند موقعیت های اجتماعی و شغلی می ترسید مبادا که خراب کنید یا تحقیرتان کنند یا طرد شود. اگر همچنان از این موقعیت های مخاطره آمیز و شرم زا اجتناب کنید، فقط ترس شما تشدید می شود این گونه اعمال را انجام بدهید خطر کنید. نتیجة همیشگی خطر کردن، آزادی است.

آزادی برای اینکه خودتان باشید. می ارزد که ببازید ولی غل و زنجیرهایتان باز شوند.

 

ماندن در وضعیتهای سخت:

وقتی در شرایط بد و غیرقابل تحملی گیر افتاده اید، طبیعی به نظر می رسد که جدا شوید و دنبال شرایط بهتری بروید اما جدایی گاهی پرهزینه است.

فقط مزخرف بودن آدمهایی را که با آنها رابطه دارید در نظر نگیرید، بلکه خشم و تحمل کم ناکامی خودتان را نیز در نظر بگیرید. شما گاهی می توانید عملاً شرایط تقریباً قابل تحمل را انتخاب و ناراحت نشدن را تمرین کنید. البته نه برای همیشه! وقتی توانستید خودتان را بابت آن شرایط ناراحت نکنید می توانید از آن وضعیت بیرون بیایید.

 

استفاده از تکالیف عملی:

تصمیم خودتان را برای تغییر عملی کنید، در غیر اینصورت اراده شما قدرتی ندارد.

وقتی جرأت ندارید ذره ای از رفتار دوستانتان انتقاد کنید، از تکلیف عملی تناقض آمیز استفاده کرده و از خود دوستتان انتقاد کنید. این تکالیف ترسهای نامعقول شما را کم کرده و تحمل ناکامی شما را افزایش می دهد. با انجام این تکالیف می فهمید بر احساسات پریشان کننده تان کنترل دارید.

 

«استفاده از تقویت کردن و جریمه کردن»

تقویت کردن و جریمه کردن فعالیتهای رفتاری هستند ولی جنبه های فکری و هیجانی نیز دارند.

این دو روش حکم تسکین دهنده دارند، نه معالجه قطعی. بهتر شدن واقعی و خالص وقتی ممکن می شود که تقویت کردن و جریمه کردن با فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن بلند مدت و پیش گیرانه درهم بیامیزید.

اگر جریمه کردن بیشتر از پاداش به شما کمک می کند ولی از اجرای جریمه های واقعی اکراه دارید، می توانید تجسم کنید. باورهای نامعقولی که موجب اختلال هیجانی شما شده اند کشف و برای مبارزه با آنها از تجسم استفاده کنید. بلافاصله پس از هر باور نامعقول یک صحنه مشمئز کننده تجسم کنید. این حکم جریمه را پیدا می کند.

تصورات تهوع آور گاهی می توانند جلوی تفکر، احساس و عمل مخرب را بگیرند.

 

«تعهد نسبت به درمان»

یکی از جنبه های درمان مؤثر و خودیاری عمیق، متعهد کردن خودتان به بهتر شدن است.

باید بخواهید خودتان را تغییر دهید و باید خودتان را سخت نسبت به انجام این تغییر متعهد کنید.

این مراحل مهم را طی کنید:

*گرایش های خودمخربتان را تصدیق کنید و آنها را نادیده نگیرید و انکار نکنید.

*به ریشه های پیچیده و متعددشان توجه کنید.

قبول کنید در شناختن اختلالات خود و تغییر دادن آنها، مشکلات و ضعفهایی ذاتی و اکتسابی دارید.

برای تغییر و حفظ این تغییر زحمت بکشیدو وقت بگذارید.

· برای رسیدن به قدرت اراده ای که در راه اصلاح شخصیت به آن نیاز دارید، قاطعانه تصمیم بگیرید و تصمیم تان را عملی کنید.

 

بهتر شدن /6: روش های واقع گرایانه ، منطقی و عملی

«فلسفه هایی برای مبارزه با لعنت کردن دیگران»

اینکه دیگران هم جایزالخطا هستند و از لحاظ منطقی سراپا بد نیستند و از لحاظ عملی اگر عصبانیت خود را کنترل کنم می توانم رفتار طرف مقابل خود را کنترل کنم.

فلسفه هایی برای به حداقل رساندن تحمل کم یا ناکافی گرفتاری ها:

اینکه می توانست از این بدتر شود و از لحاظ منطقی کاملاً بد و افتضاح نیست و از لحاظ عملی نباید از گرفتاری یک گرفتاری ویرانگر ساخت.

«متوقف کردن توقعات، بایداندیشی و تعمیم افراطی»

نباید اصرار داشته باشید بعضی تمایلات و گرایشهایتان حتماً باید ارضاء شوند. بایدهای خود را به صورت واقع گرایانه زیر سؤال ببرید. توقع خودتان را از لحاظ منطقی بسنجید. شما آدم بی ارزشی نیستید و دیگران بد و ملعون نیستند و دنیا جای کثیفی نیست. از لحاظ عملی نیز نگرانی ها و گرفتاریتان را زیر سوال ببرید و به خود نشان بدهید کارایی ندارند. بر اساس احتمالات عمل کنید نه بر اساس یقین های آمیخته با تعمیم های افراطی.

 

«پذیرش نامشروط خودتان و دیگران»

ارزش خودتان را به عنوان یک انسان به عملکردتان منوط و مربوط نکنید.

تفکر و احساس و رفتارتان را بر مبنای هدف هایتان انتخاب کنید و به هیچ وجه خودتان و وجودتان را ارزیابی نکنید

بدانید تمام انسان ها به خاطر زیست شناسی، آموزش های خانوادگی و فرهنگی جایزالخطا هستند.

پذیرش نامشروط دیگران علاوه بر کنترل خشم و اضطراب و افسردگی شما، باعث کنترل منطقی رفتار دیگران و در سطح اجتماع باعث آرامش و رفع اختلاف می شود و در نهایت باعث رضایت داشتن از خودتان می شود.

 

«رسیدن به تحمل بالای ناکامی»

به جای اغراق و افتضاح جلوه دادن مشکلات، ابتدا جرأت به خرج داده و سعی کنید اوضاع را بهبود بخشید.

سپس در کمال آرامش مواردی را که نمی توانید اصلاح کنید بپذیرید. محدودیت هایتان را بپذیرید و از خودتان توقع نداشته باشید که گرفتاریها را به نحو معجزه آسایی رفع کنید.

به خودتان قاطعانه بگویید: «من هرگز محتاج خواسته هایم نیستم، فقط آنرا ترجیح می دهم.»

از جا برخاستن و حرکت کردن سخت است اما هرگز بیش از حد سخت نیست.

عمداً خود را در معرض امور ناخوشایند قرار دهید تا بتوانید بر آنها غلبه کنید.

 

«استفاده از نسبت سود و زیان در مورد لذایذ و بدبیاری ها»

بسیاری از لذتها، هزینه های دردآوری هم دارند. چون در زندگی در اغلب موارد با پاداش و تنبیه آمیخته است.

با دانش می توانید خیر و شر خودتان را تشخیص دهید.

فواید و ضررهایتان را بطور وسواسی و کمال گرایانه ارزیابی نکنید چون تحت تأثیر آن از خودتان توقع خواهید داشت که بهترین حرکت را بکنید و همیشه اضطراب داشته باشید که مبادا اشتباهی بکنید.

 

«بهتر ماندن را: اجتناب از باورها – هیجانات- رفتارهای ناراحت کننده»

توقعات خود را با دقت شناسایی کنید و برای جایگزین کردن گرایش های سالم به جای آنها، از روش های فکری – هیجانی – تجربه ای و رفتاری رفتار درمانی عقلانی – هیجانی استفاده کنید.

«خود مخرب» ترین نگرش شما این است که 1- چیزهایی که از آنها بیزارید بد هستند، 2- این چیزهای بد اصلاً نباید پیش بیایند.

 

«خوب دوست داشتنی و بد نفرت آور است»

فرض کنیم خواسته ها و سلایق بنیادی شما «خوب» هستند، ولی باید بدانید بسیاری از ناراحتی های شما خودگرفتاری نیست، بلکه اصرار زیاده از حد شما بر این است که این گرفتاری ها افتضاح، وحشتناک و هولناک هستند و اصلاً نباید اتفاق می افتاد.

«شما می توانید انتخاب کنید احساستان را، در مقابل گرفتاری»

 

«چه چیزی خیلی افتضاح است؟»

بعضی از باورهای نامعقولی که باعث می شود چیزهایی بنظرتان افتضاح باشد عبارتند از:

*مردم نباید اینقدر بد باشند. تحملش بیش از حد سخت است.

* حتماً باید جلوی آن را بگیرم.

هولناک سازی نه تنها تحمل ناکامی را از شما می گیرد، بلکه باعث می شود اوضاع را کمتر از آنچه می توانید عوض کنید.

 

«فلسفه سازی ناراحت کننده»

در بسیاری از احساسات ناخوشایند شما، آثار فلسفة تحقیر خود دیده می شود مانند:

خود را بی ارزش، بی عرضه، بد، بی قابلیت و مستحق زجرکشیدن دیدن و مقصر دانستن دیگران که باعث عصبانیت شما می شوند.

بنابراین با توقعات مطلق گرا به 3 شکل باعث ناراحتی خودتان می شوید:

1) نباید گرفتار شوید.

2) باید بتوانید جلوی گرفتاریها را بگیرید

3) دیگران باید در گرفتاری ها به شما کمک کنند.

البته همه ناراحتی های شما محصول بایدهای زیاده خواهانه تان نیست، بخشی شاید محصول اختلالات عصبی فیزیولوژیک یا زیستی – شیمیایی باشد. هر چند در چنین وضعیتی هم شاید از خودتان توقع داشته باشید که:

«من نباید دچار اختلال می شدم» بهتر است این اصرار را کنار بگذارید که نباید در برابر مشکلات، تأثیری بر شما حادث شود.

 

بهتر ماندن 2: اجتناب از روش های بدون ظرافت ایجاد تغییر

روش های غیر واقع گرایانه و کم بازده برای کنار آمدن با احساس و رفتار ناسالم مانند اعتقاد راسخ به فلسفه های ماوراءالطبیعی، شبیه دارو نما است . گاهی کمک می کند اضطراب و افسردگی تان را کم کنید فقط به این دلیل که شدیداً به آنها معتقدید نه این که واقعاً مؤثر باشند.

روش های پرت کردن حواس، بطور موقت تشکیل دهنده هستند مانند مراقبه، تمرینات تنفسی ورزش، یوگا، مشغله و ... اینها ایجاد وقفه می کنند و موجب بهتر شدن احساس شما می شوند، نه بهتر شدن کلی و طولانی مدت شما.

روش های واقع گرایانه مانند زیر سوال بردن واقع گرایانه باورهای مخرب، می توانند مؤثر باشند و به سرعت نگرانی ها را کاهش دهند اما اگر این زیر سوال بردن ها با منطق و عملی شدن همراه شوند مؤثرترند.

این فلسفه ها باعث می شود احساس سالم تأسف، دلسردی جایگزین ناراحتی شدید و گاهی به بهتر شدن عمیق نیز منتهی می شود.

 

بهتر ماندن 3: اجراء کردن راه حل هایتان برای تغییر آنچه می توانید تغییر دهید.

اگر فکر و عمل تان را تغییر دهید، به احتمال خیلی زیاد تغییر خواهید کرد. اما بینش و عمل خیلی با هم فاصله دارند. گاهی حتی پس از محاسبه دقیق هزینه ها و پاداش های عمل کردن ممکن است دست به عمل نزنید، چون انسان گرایش شدیدی به انتخاب عدم تحرک و عمل نکردن دارد و بر آن اصرار می ورزد

بهترین روش این است که قاطعانه عمل کنید، خیلی محکم و شدید مسئولیت زندگیتان را در دست بگیرید.

تعلل نکنید. انتخاب عمل آسان است ولی خود عمل کردن دشوار.

- برای آن که به راحتی و به لذت برسم ابتدا باید خود را ناراحت کنم.

- احتیاج داشتن ما در اضطراب و تشویش است.

- تعلل و ناکامی یکدیگر را تقویت می کنند.

- خودشکوفایی یعنی کار سخت.

- باید کامل باشم توقع چرندی است و باعث می شود احمقانه عمل کنم.

 

تأمل نهایی درباره احساس بهتر – بهتر شدن و بهتر ماندن

با روش های بسیاری می توانید احساس بهتر شدن کنید. این روشها را مرور کرده و بیازمایید و ببینید چقدر در مورد شما مؤثرند.

شما می توانید فکر کردن، عمل کردن، احساس کردن خود را تا حدودی انتخاب کنید. انتخاب هوشیارانه شادی به جای ناراحت شدن.

ارزش های فردی را در مقابل ارزش های اجتماعی انتخاب کنید شما آدم منحصر به فردی هستید با زیست شناسی، تربیت فرهنگ و امیال خاص خودتان و اهداف آینده تان را خودتان می بایست انتخاب کنید.

این حق شماست که با ظلم مبارزه و به دیگران کمک کنید اما بدانید ممکن است دیگران از شما انتقاد کنند یا شما را تنبیه کنند.

اهداف و مقاصد خود خواهانه ممکن است شما را به یک آدم خود شیفته و ضداجتماعی تبدیل کند.

اعتدال را پیشه کنید.

سلامتی را به اختلال ترجیح دهید به خودتان کمک کنید احساس بهتری پیدا کنید، بهتر شوید و بهتر بمانید.

بین لذت گرایی کوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قائل شوید. هر چیزی قابل تغییر است . اگر چه گاهی تغییر سخت است ولی امکان پذیر است. صلاح خود و دیگران در چیست؟ کشف کنید...............

احساس خوب از طریق تفکر صحیح

البرت الیس و رابرت هارپر

 
 

 

 

 

 

مراجعان، دوستان، و همکاران ما از ما می‌پرسند: منظور شما از اینکه می‌گویید افکار خود را به طور هوشمندانه‌ای نظم و سامان بخشید، چیست؟

ما هم پاسخ می‌دهیم: منظور ما همان است که شنیدید.

ـ اما وقتی می‌گویید انسان‌ها با سازماندهی و نظم بخشیدن به افکار خود می‌توانند کامروا و خلّاق باشند و زندگی هیجانی رضایت‌بخشی را پشت سر گذارند، "زندگی" را سرد، عاقلانه، ماشینی و واقعاً ناخوشایند جلوه می‌دهید.

ـ شاید این طور باشد. اما دلیل اینکه چنین برداشت ناخوشایندی از حرف‌های ما دارید آن است که والدین و معلمان و "درمانگرها!" واقعیات را طوری برای شما جلوه داده‌اند که باور کرده‌اید فقط از طریق تجارب بسیار "هیجانی" می‌توان زندگی "خوبی" داشت و حداکثر بهره را از زندگی برد. رمان‌نویسان و نمایشنامه‌نویس‌ها با مستدل جلوه دادن برخی از هیجانات افراطی خود این باور قابل تردید را رواج داده‌اند که فقط وقتی می‌توان گفت زنده‌ایم که مدام از افسردگی عمیق به خوشحالی مانیایی و از خوشحالی عمیق به افسردگی و ناامیدی فرو رویم.

ـ آه خیلی خوب! دارید مبالغه می‌کنید؟

ـ بله شاید این طور باشد. اما خودتان چطور؟

ـ خیر. مطمئناً شما نمی‌توانید در زندگی خصوصی خود، مانند فردی خونسرد و متفکر، همواره هیجانات خود را خاموش کنید و نادیده بگیرید و مانند افرادی باشید که هرگز احساس ندامت، درد، لذّت، و سرخوشی و غیره نمی‌کنند؟

ـ خوشبختانه، خیر. زن و شوهرها، زوج ها، دوستان و همکاران ما شاهد ادعای ما هستند. اما چه کسی قصد داشت ثابت کند که بین تفکر سازمان‌یافته و هیجان شدید رابطه‌ای وجود ندارد؟

ـ ولی این طور به نظر می‌رسد. پیروان درمان عقلانی چنین ادعایی را رد نکرده‌اند. آیا می‌توانید این فرضیة ما را که عقلانیت موجب کم‌عاطفگی می‌شود رد کنید؟

ـ ما نمی‌خواهیم فرضیة شما را رد کنیم. در علم می‌گویند باید فرضیه‌ها را ثابت کرد نه اینکه منتظر شویم تا دیگران خلاف آن را ثابت کنند. شما معتقدید چون عقل ممکن است مانع ظهور هیجانات شدید شود (که ما هم قاطعانه امکان آن را تأیید می‌کنیم) پس حتماً مانع آن می‌شود. شما چطور و چه موقع این را ثابت خواهید کرد؟

منتقدان ما معمولاً پاسخ می‌دهند: به نکتة خوبی اشاره کردید اگر چه تعقل الزاماً با هیجانات شدید منافات ندارد، اما مگر نه این است که معمولاً با یکدیگر منافات پیدا می‌کنند؟

ـ تا جایی که می‌دانیم، خیر معمولاً استدلال مانع هیجانات نامناسب، مخرب، یا آزاردهنده می‌شود. در واقع ما به عنوان یکی از اصول مهم درمان عقلانی‌_‌هیجانی معتقدیم از آنجا که فکر موّلدِ احساس است هر چه افکار فردی که هیجانات نامناسبی دارد روشن‌تر باشد، هیجانات نامناسب او کمتر ادامه خواهد یافت.

پرسش‌گران اغلب در همین جا صحبت ما را قطع می‌کنند و می‌گویند: پس عملاً انتقاد ما را پذیرفته‌اید چون گفتید امکان ندارد به طور هم زمان تفکر عاقلانه و هیجان شدید داشته باشیم و تعقّل، هیجانات شدید را از صحنه بیرون می‌کند.

ـ نه این طور نیسـت! شـما کلمه "شـدید" را که ما از آن اسـتفاده نکردیم، به جای کلمات نامناسـب، مخرب و بی‌سازمان به کار بردید.

ـ چه اعتراض احمقانه‌ای؛ مگر آنها با هم فرق دارند؟

ـ گاهی فرق دارند. هیجان شدید ممکن است مناسب باشد و پیامد واقع‌بینانة تحقق برخی از ارزش‌های شما باشند. مثلاً ممکن است تمایل زیادی به عشق داشته باشید و پس از یافتن مناسب‌ترین فرد (مثلاً، یکی از اعضای جنس مخالف) بشدت عاشق او شوید. آنگاه عشق خود را با جلب رضایت طرف مقابل برای ازدواج با شما به نحو سازنده‌ای ابراز کنید. چنین عشقی نتایج مفیدی برای شما در پی خواهد داشت؛ مثلاً شما را در شغلی که دارید سخت‌کوش‌تر خواهد کرد. از سوی دیگر عشق مخرب یا پریشان‌کننده بندرت چنین نتایجی به دنبال خواهد داشت.

این شکاک ها دوباره حرف ما را قطع می‌کنند و می‌پرسند: پس حرف شما این است که اگر چه هیجان بی‌سازمان و تفکر عاقلانه شدیداً با یکدیگر ناسازگارند، اما هیجانات مناسب و عقلانیت با هم سازگاری دارند. درست است؟

ـ بله به نظر ما تفکر عاقلانه در درازمدت باعث خواهد شد تا بیشتر احساس لذّت کنیم، چون عقل انسان به او کمک می‌کند خودش را از شر احساسات مزاحم خلاص کند ـ بویژه از وحشت و خشم پریشان‌کننده. سپس هیجانات و سرگرمی‌های لذّت بخش سر بر می‌آورند. حتی هیجانات ناخوشایند ـ مثلاً پشیمانی و ندامت ـ ما را شادتر می‌کنند و به ما کمک می‌کنند تا به خواسته‌های خود بیشتر دست پیدا کنیم. وقتی با این هیجانات، درست برخورد می‌کنیم و آنها را نشانة اشکالات زندگی خود می‌دانیم می‌توانیم از این تجارب و رویدادهای ناخوشایند (مثلاً، طرد یا شـکست) که موجب تأسـف و ندامت ما شده اند، خلاص شویم.

ـ خیلی جالب است، اما این هنوز یک فرضیه است. حالا همان طور که خودتان گفتید باید اعتبار آن را ثابت کنید.

ـ بله. و ما در این رویکرد با اشاره به داده‌ها و اطلاعات بالینی، آزمایشی، شخصی و سایر اطلاعات همین کار را خواهیم کرد. اما بهترین و مهمترین مدرک و گواه ما این است که خودتان گفتید باید اعتبار آن را امتحان کنید.

ـ کی- ما؟

ـ بله شما. اگر واقعاً مایل هستید ببینید نظریه‌های ما ارزشی دارند یا خیر، توصیه می‌کنیم تردید خود را حفظ کنید و در عین حال مدتی هم دیدگاه عقلانی ما را امتحان کنید. یکی از ناراحتی‌های غیر ضروری خود را در نظر بگیرید ـ مثلاً احساس گناه و شرم، یا بزرگ‌منشی‌های آزارنده‌تان را ـ و سعی کنید برای خلاصی از این احساسات مخرب، فرمول‌های فکری ما را امتحان کنید. عقاید ما را امتحان کنید و ببینید چه نتیجه‌ای خواهید گرفت.

ـ خوب است، شاید امتحان کنیم.

ـ بسیار خوب. پس ابتدا اجازه دهید به شواهدی اشاره کنیم که از اصل و اساس نظریة تفکر عاقلانه و مناسب حمایت می‌کنند.

در اینجا برخی از اصول اولیه و کلی زندگی عاقلانه را ذکر می‌کنیم.

همان طور که گفتیم منشأ هیجانات انسان افکار اوست. آیا این به آن معناست که شما می‌توانید یا باید تمامی هیجانات خود را از طریق عقل کنترل کنید؟ خیر.

شما به عنوان یک انسان از چهار فرآیند اصلی که همگی برای بقا و شادمانی شما ضروری‌اند متأثر هستید. 1. شما دارای درک و حس هستید ـ می‌بینید، می‌چشید، بو می‌کنید و می‌شنوید. 2. احساس یا هیجان دارید ـ عشق، تنفر، ترس، احساس گناه یا افسردگی 3. حرکت و عمل می‌کنید ـ قدم می‌زنید، می‌خورید، شنا می‌کنید، کوهنوردی می‌کنید، و غیره 4. استدلال و فکر می‌کنید ـ به یاد می‌آورید، تصور می‌کنید، فرض می‌کنید، نتیجه‌گیری می‌کنید و مسایل را حل می‌کنید.

اما معمولاً هیچ یک از این فرآیندهای اصلی را به طور کاملاً مجزا تجربه نمی‌کنید. ابتدا ادراک را در نظر می‌گیریم. وقتی چیزی را ادراک یا احساس می‌کنید (برای مثال، سیبی را می‌بینید) تقریباً در همان زمان در مورد آن احساس دارید (مثلاً، به این فکر می‌کنید که آیا برای خوردن مناسب است)؛ و در مورد آن احساس هم دارید (برای مثال از آن خوشتان می‌آید یا خوشتان نمی‌آید)؛ و بالأخره در مورد آن کاری انجام می‌دهید (مثلاً آن را بر می‌دارید یا دور می‌اندازید).

به همین ترتیب وقتی حرکت یا عمل می‌کنید مثلاً (عصایی را برمی‌دارید) در عین حال آنچه را انجام می‌دهید، ادراک می‌کنید (مثلاً آن عصا را می‌بینید و لمس می‌کنید)؛ در مورد عمل خود فکر می‌کنید (آنچه را که ممکن است انجام دهید، تصوّر می‌کنید) و در مورد آن هیجانی دارید (مثلاً از آن خوشتان می‌آید یا مورد قبول شما واقع نمی‌شود).

وقتی در مورد چیزی فکر می‌کنید (برای مثال به یک جدول کلمات متقاطع فکر می‌کنید) به طور هم زمان آن را ادراک می‌کنید (می‌بینید)؛ در مورد آن احساساتی خواهید داشت (برای شما خوشایند یا ناخوشایند است)؛ و حرکاتی هماهنگ با آن را انجام خواهید داد (قلم خود را روی آن می‌برید).

بالأخره وقتی از چیزی هیجان زده می‌شوید (برای مثال از کسی نفرت دارید) آن را نیز ادراک می‌کنید (او را می‌بینید، می‌شنوید، لمس می‌کنید) و در مورد آن فکر می‌کنید (او را به یاد می‌آورید و به این فکر می‌کنید که چطور از او دوری کنید) و در مورد آن کاری انجام خواهید داد (از او می‌گریزید).

عملکرد ما به طور هم زمان دارای جنبه‌های مختلفی است ـ ما به طور همزمان ادراک، حرکت و تفکر می‌کنیم و تهییج می‌شویم. این چهار شیوة اصلی ارتباط ما با دنیا، از هم مجزا نیستند و با شروع یکدیگر قطع نمی‌شوند. آنها با هم همپوشی دارند و هر یک جنبه‌های مختلفی از زندگی ما را در بر می‌گیرند.

بنابراین تفکر علاوه بر تغییرات زیستی ـ الکتریکی مغز و یادآوری یادگیری و حل مسأله شامل رفتارهای حسی، حرکتی و هیجانی هم می‌باشد.

پس به جای آنکه به شـکل مبهمی بگوییم: جونز به این چیستان فکر می‌کند، صحیح تراست که بگوییم جونز این چیستان را ادراک می‌کند، بر روی آن عمل می‌کند، آن را احساس می‌کند و به آن فکر می‌کند. اما از آنجا که انگیزة اصلی جونز عمدتاً حل آن چیسـتان اسـت و فقط گاه‌گاهی آن را می‌بینید، دسـتکاری می‌کند و در مورد آن هیجان‌زده می‌شـود، بدون ذکر سـایر موارد می‌گوییم جونز به آن فکر می‌کند. اما نباید فراموش کنیم که جونز (مثل هر کس دیگری) بیش از نیم تا دو ثانیه نمی‌تواند فقط فکر کند.

پرسش: با توجه به اینکه این چهار فرآیند اصلی را نمی‌توان از هم جدا کرد (یعنی نمی‌توان تفکر را از ادراک، احساس و حرکت جدا کرد) پس چرا ما تفکر را سر لوحة درمان عقلانی ـ هیجانی قرار داده‌ایم؟

پاسخ: به دلایلی که کمی بعد آنها را شرح خواهیم داد. اما اجازه دهید در اینجا مختصراً بگوییم که امروزه هیجان بیش از تفکر ذهن انسان‌ها را به خود مشغول کرده است. قبلاً انسان‌ها در جریان رقابت برای حفظ بقای خود بیشتر به دیدن، تحرک و تفکر محتاج بودند. امروزه پس از اختراع عینک، رادار، هواپیما، ماشین حساب‌های الکترونیکی و سایر ابزارهای کمک‌کننده به ادراک، حرکت و تفکر، انسان ها حاکم زمین شده‌اند و در حال تصرف دنیاهای دیگر هستند.

اما در حیطة هیجانات پیشرفت زیادی نداشته‌ایم و با وجود پیشرفت‌های حیرت‌آور فیزیکی، هنوز از لحاظ هیجانی یا شادی در سـطح نازلی به سر می‌بریم. در واقع ما هنوز هم کودکانه رفتار می‌کنیم و از لحاظ هیجانی کنترل نشـده و از لحاظ روانی مختل هستیم.

البته در این رابطه پیشرفت‌هایی هم داشته‌ایم. ما در حوزة تشخیص و روان‌درمانی، اطلاعات زیادی در خصوص اختلالات هیجانی به دست آورده‌ایم. علاوه بر این داروها، اکتشافات عصب‌شناختی، روش‌های بیوفیدبک و سایر شیوه‌های موجود نیز دانش ما را در این باره که چطور خود را ناراحت می‌کنیم و چه کارهایی برای بازگرداندن تعادل هیجانی خود می‌توانیم انجام دهیم، افزوده‌اند.

با این حال، مسأله اصلی یعنی کنترل یا تغییر هیجانات و کاهش پریشانی‌های تقریباً جهانی انسان کماکان پا برجاست. بنابراین، این پرسش برای ما پیش می‌آید که: چطور می‌توانیم هیجانات را درک کنیم و آن را به نفع خود به خدمت بگیریم؟..............

مقابله با نشخوار فکری

هر انسانی در زندگی خود ممکن است دچار افسردگی، ملال و دلتنگی شود. افسردگی بیشتر حاصل افکار و برداشتهای منفی شما از واقعه است. ممکن است با یک شکست در زندگی مواجه شوید و برداشت شما از آن واقعه این باشد که دیگر «نمی‌توانم آن را جبران کنم.»، «همه‌اش تقصیر من بود»، «من انسان بی‌ارزشی هستم.» و ... . نکته اساسی اینکه همه انسانها بنوعی در گسترده زندگی خود دچار افسردگی می‌شوند. روانشناسان معتقدند که افسردگی گاهی اوقات پاسخ طبیعی فرد به مشکلات زندگی است. افسردگی به هر علتی که رخ داده باشد پاسخ شما به افسردگی نقش مهمی در طول مدت و شدت نشانه‌های افسردگی دارد.

برخی از انسانها ممکن است چند روز به حالت افسردگی مبتلا شوند ولی برخی دیگر ممکن است ماهها، یا حتی سالها این حالت را داشته باشند و نتوانند از چنگ افسردگی رهایی یابند. براستی چرا اینگونه است؟ چه عاملی باعث می‌شود که افسردگی مدتها دوام یابد؟

افراد هنگامیکه افسرده می‌شوند به دو شکل به افسردگی پاسخ می‌دهند:

1- نشخوار فکری: پاسخی ناکارآمد به افسردگی است که به طولانی شدن و شدت یافتن نشانه‌های افسردگی می‌انجامد.

2- توجه‌برگردانی: پاسخی کارآمد به افسردگی است که باعث کاهش شدت و مدت افسردگی می‌شود.

نشخوار فکری یعنی اینکه فرد به دنبال حالت افسردگی و غمگینی رفتارها و افکاری را نشان می‌دهد که توجه او را به سمت علائم و معنای علائم افسردگی جلب می‌کند. مثلاً فرد به دنبال رخداد حالت افسردگی در گوشه‌ای می‌نشیند و با خود این چنین می‌گوید: «فقط من هستم که به این حالت گرفتار شده‌ام.»، «نتیجه افسردگی من چه خواهد شد؟»، «اگر از این حالت درنیایم چه اتفاقی می‌افتد؟» و... .

اینگونه سبک پاسخ به افسردگی باعث به طول انجامیدن نشانه‌های افسردگی و شدت یافتن آنها می‌شود. این نوع سبک مقابله از دیدگاه روانشناسان سبک مقابله‌ای ناکارآمد و ناسازگار است. زیرا به حل مشکل کمک نمی‌کند و باعث بدتر شدن اوضاع روانی و خلقی فرد می‌شود.

تحقیقات نشان داده است که زنان بیشتر از مردان به نشخوار فکری گرفتار می‌شوند و این خود ممکن است یکی از دلایل شیوع بیشتر افسردگی در زنان باشد. (در زنان افسردگی دو برابر بیشتر از مردان است.)

حال به این مسئله می‌پردازیم که چرا نشخوار فکری باعث تداوم بیشتر حالت افسردگی می‌شود؟

1- وقتی که فردی دچار حالت غمگینی و ناامیدی است از ذهن او بیشتر خاطرات منفی خارج می‌شود تا خاطرات مثبت و شاد. در افسردگی فرد وقایع را منفی‌تر تفسیر می‌کند، میزان رضایت خاطر او از زندگی کاهش می‌یابد و دیدگاهی بدبینانه نسبت به زندگی پیدا می‌کند. این حالتها باعث تشدید خلق افسرده می‌شوند. نمودار زیر نشانگر این چرخه معیوب است:

 

2- نشخوار فکری باعث کاهش رفتارهای مؤثر و انطباقی می‌شود. افرادی که به نشخوار فکری گرفتار شده‌اند رفتارهایی را که باعث ایجاد حس کنترل و دریافت تقویت خوشایند از سوی دیگران می‌شود را کمتر انجام می‌دهند و این حالت باعث درماندگی و ناامیدی بیشتر آنها می‌شود. مثلاً فرد افسرده از دیگران کناره‌گیری می‌کند، با افراد خانواده و دوستان مراوده خوبی ندارد. اینگونه رفتارها باعث کناره‌گیری دیگران از او می‌شود و طبیعتاً برداشت آنها نیز نسبت به او عوض می‌شود.

3- نشخوار فکری باعث ایجاد تداخل در حل مسئله می‌شود. ناتوانی در حل مسئله از علل تداوم افسردگی است.

وقتی افسردگی ایجاد شد و فرد با نشخوار فکری به آن پاسخ داد توجه او به سمت خودش جلب می‌شود و خود را مرکز و کانون توجه قرار می‌دهد. این توجه بر خویشتن را مردم در قالب گفته‌های زیر بیان می‌کنند:

«تو لاک خودش است.»، «اصلاً حواسش به اطراف نیست.»

حال می‌پردازیم به سبک مقابله کارآمد و مؤثر در پاسخ به افسردگی:

1- توجه‌برگردانی فعال: توجه دروازه ذهن است. اگر شما به چیزی توجه کنید به آن پاسخ خواهید داد. با برگرداندن توجه خود از حالت نشخوار فکری می‌توانید با افسردگی مقابله کنید. تحقیقات نشان داده است افرادی که از شیوة مقابله توجه‌برگردانی استفاده می‌کنند طول مدت افسردگی آنها خیلی کمتر از کسانی است که از شیوه مقابله نشخوار فکری استفاده می‌کنند.

اگر به حالت نشخوار فکری مبتلا شده‌اید می‌توانید با در پیش‌گرفتن فعالیت ذهنی دیگری از آن حالت موقتاً کناره‌گیری کنید. مثلاً با نام بردن شهرهایی که اول اسم آنها «ت» یا «ک» است یا با نام بردن کشورهایی که اول اسم آنها «ب» است. کار دیگری که می‌توانید انجام دهید این است که از عدد 100 «7 تا 7» یا «8 تا 8» تا کم کنید. این فعالیت‌ها را به مدت 10 ثانیه انجام دهید و سپس به کار قبلی خود ادامه دهید. ممکن است افکار ناراحت کننده دوباره به ذهن شما خطور کند نگران نباشید شما هم دوباره دست به کار شوید و با آنها مقابله کنید. صبر و ظفر دو یار همرهند. اگر احساس کردید که در ابتدا ممکن است نتیجه‌ای حاصل نشود این نکته را بیاد داشته باشید که تغییر مستلزم تلاش و کوشش است. هیچ تغییری یک شبه حاصل نمی‌شود. در حقیقت شما با توجه‌برگردانی به جنگ با نشخوار فکری، افکار مزاحم افسردگی رفته‌اند. مطمئن باشید که افکار شما در ذهنتان جایگاه خوب و راحتی پیدا کرده‌اند و اختیار و کنترل شما را بدست گرفته‌اند و دوست ندارند که از آن خانه راحت و زیبا نقل مکان کنند. پس با استمرار و پشتکار خود سعی کنید که کنترل زندگی و افکار خویش را بدست بگیرد.

2- دست زدن به یک فعالیت:در حالت افسردگی انسانها حوصلة هیچ کاری را ندارند و دچار نوعی کندی و رکود هستند. با دست زدن به یک فعالیت که شما را در حالت برانگیختگی قرار دهد می‌توانید از حالت نشخوار فکریفاصله بگیرید. مانند ورزش یا گوش‌دادن به موسیقی شاد........

مشکلات چگونه شما را درگیر می‌کنند؟ شما چگونه با آنها کنار می‌آیید؟ آنها را حل می‌کنید، سازگار می‌شوید، کنار می‌گذارید یا دچار اضطراب، وحشت و افسردگی می‌شوید. امیدواریم با استفاده از توصیه‌های عملی زیر بتوانید بهترین راه‌کارها را ارائه دهید.

 

1- اولین راه‌حل عمومی جهت برطرف نمودن هر مشکلی این است که به جای استفاده از لفظ «چرا» که بیشتر ما را به سمت «مشکل» هدایت می‌کند از لفظ «چگونه، چطور، چه‌کار و ...» که ما را در مسیر یافتن «راه‌حل»‌ها قرار می‌دهد بهره بگیریم. به جای اینکه از خود بپرسیم «چرا من باید دیر به امتحان برسم یا چرا من باید همیشه بی‌نظم باشم، کارهایم به پایان ترم موکول شود، چرا چرا؟» از خود بپرسیم «چگونه می‌توانم دانشجوی منظمی باشم؟ چه برنامه‌ای داشته باشم تا کارهایم به تعویق نیفتد؟»

 

2- اگر در مشکلات و بدشانسی‌های زندگی اسیر جملات سخت‌گیرانة «بایدها، حتماًها، دستورات و الزام‌ها» شوید مطمئناً به جای احساس اضطراب معمولی که می‌تواند برای کار بیشتر و هدف‌یابی بهتر انگیزه ایجاد کند دچار نگرانی افراطی می‌شوید، سیستم فکری را فلج می‌کنید و خود را در غرقاب غم فرو می‌برید. مثلاً وقتی نمرة درسی خود را کمتر از آنچه توقع داشتید می‌بینید اگر با خود به روش بی‌رحمانه‌ای گفتید: «من باید بهترین می‌بودم، من خیلی بی‌عرضه‌ام، آبرویم رفت و همه فهمیدند که من دانشجوی موفقی نیستم و دیگر هرگز برایم ارزشی قایل نیستند» در انزوای شدید فرو می‌روید و احساس می‌کنید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید، اما اگر با خود مهربان باشید و در چنین لحظاتی مشاور خود باشید با خود خواهید گفت: «دوست نداشتم نمره پایینی بگیرم، اما هنوز فرصت باقی است و من می‌توانم نوع و مقدار تلاشم را تغییر دهم و به هدفم برسم». در چنین حالتی برای حفظ خیلی از چیزها باید تلاش کنید. پس در گفتگوهای درونی خود می‌توانید علایق و گرایشهای خود را مطرح کنید ولی دستور ندهید و موضوع را وحشتناک نکنید.

 

3- انسان جایز الخطاست. با این حال برای رسیدن به بهترین‌ها باید تلاش کند، اما الزاماً رسیدن به بهترین‌ها هدف نمی‌باشد. اصولاً بهتر است خواهان بهترین‌ها باشیم، اما الزام رسیدن به بهترین‌ها در ما نباشد. آنهائیکه همیشه بدنبال بهترین‌ها هستند ستاره‌ها را هدف گرفته‌اند و جز هوا نصیبشان نمی‌شود.

مثلاً اگر دانشجوی خوب بودن را برای خود برابر با نمره Aدر کلاس قرار دهید هیچوقت غیر از این برای شما راضی‌کننده نخواهد بود و شما تمام عمر بدنبال Aباید بدوید چون انتظار شما فقط در Aبودن خلاصه شده لذت زندگی نیز در همین خلاصه می‌شود و شما نیز فقط چندبار در عمرتان می‌توانید لذت ببرید ولی اگر دانشجوی خوب برابر با نمره خوب‌گرفتن، درس خوب خواندن، انجام دقیق تحقیقات، مراودات خوب اجتماعی، کسب مهارتهای مختلف در زندگی و ... باشد برای لذت بردن دامنة وسیعی ایجاد می‌شود و شما می‌توانید در هر لحظه از عمر دانشجویی خود خوشحال و راضی باشید.

 

4- سنگ محک شما «رفتار» شما می‌باشد نه «خود شما». ممکن است رفتار شما «چشمگیر و عالی» باشد ولی الزامی وجود ندارد که شما نیز «چشمگیر و عالی» باشید. ولی اگر اشتباهاً خود را چشمگیر پنداشتید از خود انتظار دارید که خطایی نکنید و اگر خطایی از شما سر بزند خود را ناتوان و مقصر می‌پندارید، با خود می‌گوئید «تو که خیلی عالی عمل می‌کردی، چه شد، دیدی چقدر افتضاح شد، از تو بعید بود و ...» پس: عملکرد خود را دوست بدارید اما آن را برای خود بت نکنید.

 

5- صلح درون داشته باشید، خودتان را بپذیرید، برای اینکار برگه بردارید توانائیهای خود را از کمترین مثل: آشپزی، خطاطی تا هنر صحبت در برابر جمع و ... یادداشت نمایید و آنها را از صفر تا 10 نمره‌گذاری کنید. با این کار شما صادقانه هم به توانائیها و هم به کاستیهایتان اشاره کرده‌اید. چراکه پذیرفته‌اید مثلاً در ارتباط اجتماعی و تأییدگرفتن از دیگران نمره 2 هستید. پس ذهن و جسم را آمادة پذیرش و سپس اصلاح می‌کنید و در این خصوص انتظار بی‌مورد از خود نخواهید داشت و توقع و انتظار خود را معقولانه شکل می‌دهید و برای اصلاح اشکالات خود ابتدا از خود بپرسید: نمره 2 برای ارتباطات اجتماعی یعنی؟

ایده‌آل از دید من چیست؟، چه نمره‌ای کسب کنم برایم رضایتبخش است؟ (کما‌ل‌گرایی نکنید و به 10 فکر نکنید). مثلاً می‌گویید 8.. سؤال بعدی این است که برای کسب چنین مهارتی چه محیطی، چه توانائیهایی و چه کمک‌هایی می‌توانم کسب کنم؟

یادتان باشد تفکر چیزی جز مراحل پرسش و پاسخ نیست. پس برای رفع کاستیهای خود سعی کنید از طریق پرسش‌های خوب به پاسخ‌های خوب برسید. از خود بپرسید چرا من مثل دوستم مهارت ارتباط اجتماعی ندارم؟ تنها و منزوی هستم؟ بهتر است از خود بپرسید «چه کنم تا مثل افراد اجتماعی مراودات بهتری داشته باشم و توانائیهای خودم را توسعه دهم؟»

 

6- اگر همزمان هم مشکل عملی دارید هم مشکل هیجانی مربوط به آن، مثلاً اگر در شب امتحان کتاب خود را گم کردید و دچار دل‌نگرانی و اضطراب شدید، ابتدا سعی کنید مشکل هیجانی خود را برطرف کنید سپس به دنبال رفع مشکل عملی باشید، به‌عبارت دیگر ابتدا باید اضطراب خود را کم کنید تا قوای فکری شما توان یافتن راه‌حل و کمک به رفع مشکل را پیدا کند. در این راه ابتدا:

باورهای نامعقول خود را که حاکی از بایدها، دستورات، وحشتناک‌کردن‌ها، افتضاح‌سازی‌ها یا شخصی‌سازی‌ها هستند را پیدا کنید. مثلاً: «دیگه از این افتضاح‌تر نمی‌شد که کتابم را شب امتحان گم کنم، اگر پیدا نشود من فردا نمرة خوبی را که باید می‌گرفتم از دست می‌دهم آن وقت من یک تنبل محسوب می‌شوم و واقعاً که من یک بی‌عرضه‌ام، شلخته‌ام.» پس از اینکه باورها نوشته شدند آنها را زیر سؤال ببرید و خیلی قاطع و محکم پاسخ بدهید تا بتوانید به اشتباه بودن آنها پی ببرید در غیراینصورت یادتان باشد باور هر چقدر که نامعقول باشد از دید فردی که آن را با خود حمل می‌کند کاملاً واقع‌بینانه است. طریقه زیر سؤال بردن چنین است:

- چرا چنین باوری درست است؟ چرا خیلی افتضاح است؟ آخرین اتفاقی که ممکن است بیفتد چیست؟

- از ادامه‌دادن چنین باوری چه چیزی عایدم می‌شود؟ منافع و ضررهای این باور برای من چیست؟

- چگونه می‌توانم افکار سازنده‌تری برای خود داشته باشم؟ چگونه می‌توانم به خودم کمک کنم؟

دوست عزیز حالا اگر چنین حادثه‌ای برای شما اتفاق افتاده بود در جواب سؤالات بالا چه جوابهایی داشتید؟ تمرین کنید.

 

7- ذهن خود را هر روز برنامه‌ریزی کنید. از ذهن خود سؤالات خوبی بپرسید. اگر از خود بپرسید چرا من اینقدر بدبخت و بدشانس هستم؟ حتی اگر سؤال شما واقعیت هم نداشته باشد ذهن در بایگانی خود به دنبال اسناد و مدارک مربوط به بدبختی خواهد گشت و این روند ادامه خواهد داشت تا روزی که افسرده شوید. بهتر است با خود دوستانه‌تر برخورد کنید. تمرین کنید از کلمات منفی کمتری در روز استفاده کنید. از خود بپرسید: «امروز برای بهتر زیستن چه نقشه‌ای دارم و چه می‌توانم انجام دهم؟»

 

8- یکی از روشهای بسیار مؤثر در ایجاد شادی و کمک به رفع مشکلات خود تغییر در ژست بدنی یا حالات بدن می‌باشد: هم‌اکنون صاف بایستید، نفسهای عمیق بکشید، با قلب خود در ارتباط باشید، به خود دستور دهید، آرام آرام لبخند بزنید، احساس کنید فرد موفقی هستید دانشجوی خوب کلاس هستید، احساس کنید فرد با اعتمادبه‌نفس و شادی هستید و این احساسات را عمیقاً برای خود تصور کنید، لبخند بزنید. آیا در این حال می‌توانید به مشکلات خود بیاندیشید؟

مسلماً خیر! پیامهای مخابره شده به ذهن حاکی از شادی است در این حال شما بالاترین توان را برای ذهن ایجاد کرده‌ای

 ........

روبرو شدن با مشکلات

برحسب اینکه چگونه در برابر شرایط سخت زندگی قرار گیریم، می‌توانیم خود را باهوش بدانیم. مصائب زندگی تاحدودی در همه ما به یک شکل است. هر کسی که در هر جامعه با دیگران سر و کار دارد، دارای مشکلات مشابهی است. ناملایمات، کشمکش‌ها و مصالحه‌ها چیزهایی هستند که در هر انسانی به چشم می‌خورند. آنهایی که مشکلات را لازمه زندگی بشر می‌دانند و خوشبختی را با مشکلات می‌سنجند، باهوشترین و همین‌طور نادرترین افرادی هستند که می‌شناسیم.

احساسات چیزی نیست که از بیرون به شما تحمیل گردد. احساسات واکنش‌هایی هستند که خود شما برای خود برمی‌گزینید. اگر شما مسئول عواطف خود هستید، نباید واکنش‌های خودشکنانه را برگزینید. وقتی یاد بگیرید که می‌توانید احساسات خویش را انتخاب کنید، گام برمی‌دارید. راهی که در آن هیچ کژراهه‌ای وجود ندارد که به ناراحتی اعصاب منتهی گردد. این راه جدید خواهد بود چراکه شما به جای اینکه عواطف خود را برخاسته از شرایط زندگی بدانید، آن را ناشی از انتخاب خود می‌دانید. این همان اساس آزادی فردی است. روشن است که باید دقیقاً منطق را به کار گیرید که بین مقدمه‌های کبری و صغری آن سازگار باشد.

کبری : من می‌توانم افکارم را کنترل کنم.

صغری: احساساتم از افکارم سرچشمه می‌گیرند.

نتیجه: من می‌توانم احساساتم را کنترل کنم.

شما می‌توانید بر هر فکری که وارد ذهنتان می‌شود کنترل داشته باشید. افکارتان به خود شما تعلق دارند، می‌توانید آنها را حفظ کنید، تغییر دهید، با آنها سهیم شوید یا اینکه با آنها محشور شوید. هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند وارد ذهنتان شود و نمی‌تواند افکاری مثل شما داشته باشد. شما می‌توانید افکارتان را کنترل کنید. مغز شما از آن خودتان است و می‌توانید آنطور که می‌خواهید از آن استفاده کنید.

شما نمی‌توانید بدون اینکه اول فکری را تجربه کنید، احساسی داشته باشید. با برداشتن مغزتان دیگر نمی‌توانید احساس کنید. احساس یک واکنش جسمانی نسبت به فکر است. وقتی که مرکز فکر شما مصدوم یا قطع گردد، دیگر نمی‌توانید واکنش‌های عاطفی را تجربه کنید. وقتی مغزتان دچار اشکال شده باشد نمی‌توانید حتی درد را احساس کنید تا آنجا که اگر دستتان روی بخاری جزغاله شود شما هیچ دردی را حس نمی‌کنید. پس پیش از هر احساسی فکری موجود است و بدون مغز نمی‌توانید هیچ احساسی داشته باشید. نتیجة کبری و صغرایتان نیز اجتناب‌ناپذیر است. اگر افکارتان را کنترل کنید و احساستان از افکارتان سرچشمه بگیرد، پس قادرید که احساستان را کنترل کنید. اگر به زبان ساده‌تری بگوییم، شما معتقدید که مسائل اطرافتان یا مردم شما را ناراحت می‌کنند، اما این اعتقاد درست نیست. این شما هستید که خود را ناراحت می‌سازید و این به خاطر افکاری است که در مورد مردم یا مسائل حول زندگیتان دارید. تبدیل شدن به یک شخص سالم و آزاد مستلزم این است که یاد بگیرید جور دیگری فکر کنید. وقتی که بتوانید افکار خود را تغییر دهید، احساسات جدیدتان به منصة ظهور می‌رسند و آن موقع شما اولین گام را در راه آزادی خودتان برداشته‌اید.

مرگ یک نفر شما را ناراحت نمی‌سازد، بدین معنی که تا وقتی از مرگ کسی باخبر نشوید نمی‌توانید ناراحت شوید، از این‌رو این مرگ نیست که شما را ناراحت می‌کند، بلکه آن چیزی که از این رویداد به خود می‌گویید شما را ناراحت می‌سازد. مرگ به خودی خود شما را افسرده نمی‌سازد بلکه افسردگی منحصر به خود آدم است. اگر شما از مرگ افسرده می‌شوید، در واقع چیزهایی را به خود می‌گویید که شما را افسرده می‌سازند. این بدین معنی نیست که بایستی خود را فریب دهید که مرگ چیز لذت‌بخشی است بلکه از خود بپرسید که: «چرا من بایستی افسردگی را انتخاب کنم؟» «آیا افسردگی به من کمک می‌کند که در برخورد با مرگ مؤثرتر باشم؟»

در فرهنگ ما به ما یاد داده شده است که مسئول احساسات خود نیستیم. پیامی که این اظهارات از خود ابراز می‌دارند را امتحان کنید:

1- شما احساساتم را جریحه‌دار می‌کنید.

2- شما من را ناراحت می‌کنید.

3- ناراحتی‌ام دست خودم نیست.

4- عصبانیم. از من علت آن را نپرس.

5- شما مرا دستپاچه می‌کنید.

6- بلندی مرا می‌ترساند.

شما بنا به آنچه که فکر می‌کنید، احساس می‌کنید و می‌توانید یاد بگیرید که در مورد یک موضوع، جور دیگری نیز فکر کنید. از خود بپرسید که آیا از غمگینی، ناراحتی یا جریحه‌دار شدن احساساتتان نتیجه‌ای عایدتان می‌شود؟

 

«یاد بگیرید که ناراحت نباشید.»

فکر کردن به روش‌های جدید و متفاوت کار آسانی نیست. شما به یک سری افکار تضعیف‌کننده عادت کرده‌اید. تلاش زیادی لازم است تا همه عادتهای فکری که تاکنون بدان‌ها، خو گرفته‌اید را از یاد ببرید. خوشحالی آسان است ولی یادگرفتن اینکه ناراحت نباشید می‌تواند مشکل باشد. آنچه که سخت می‌نماید این است که همه آن بایدها و نبایدهایی را که در گذشته فراگرفته‌اید، فراموش کنید. مسئول خودبودن با آگاهی شروع می‌شود. همان لحظه‌ای که دارید کاری را می‌کنید باید به خود یادآوری کنید که مشغول به کاری هستید. لازمه فکر جدید، آگاهی از فکر قدیمی است. شما به الگوهای ذهنی‌ای عادت کرده‌اید که علل احساساتتان را خارج از خود می‌دانید. شما صدها ساعت وقت خود را صرف تقویت چنین فکری کرده‌اید و صدها ساعت نیز وقت لازم دارید تا به فکر جدید مأنوس شوید. فکر جدید فکری است که شما را مسئول احساسات خودتان می‌داند.

فکر، وقتی به یک اعتقاد تبدیل می‌شود که بارها بر روی آن فکر کار کرده باشید نه اینکه فقط یکبار آن را امتحان کنید و چون نتوانستید در وهلة اول از عهده آن برآیید، به کلی دست از آن بکشید. مسئول خود بودن نیز مستلزم این است که بارها و بارها افکار جدید را امتحان کنید. لازمه این کار این است که تصمیم بگیرید خوشحال باشید و با هر فکری که شدیداً باعث ناراحتی شما می‌شود مقابله کنید و در نهایت آن را از بین ببرید.

شاید انتخاب خوشبختی آسانتر از انتخاب چیزهایی باشد که هر روز زندگیتان را به هم می‌زنند. همانطور که آزادید خوشبختی را بر بدبختی ترجیح دهید، این کار به وقت نیاز دارد. اما شما می‌توانید یاد بگیرید که با خود به شیوه‌های تازه‌ای صحبت کرده و به رفتاری جدید عادت کنید. این شیوه‌ها و رفتارها می‌تواند شامل سوت زدن، آواز خواندن، روشن کردن ضبط صوت برای تهیه یک نامه شفاهی یا حتی به تعویق انداختن خشم خود برای سی ثانیه باشد. وقتی که خود را ملول و گرفته می‌یابید، می‌توانید ذهنتان را وادار کنید که به شیوه‌های مهیجی رفتار کند. بدین صورت که موضوع را با ظرافت تغییر دهید، فصل اول داستانتان را بنویسید یا اینکه روی طرح‌های جدیدی کار کنید تا به شما کمک کند از اوضاع احتراز جویید. استفاده عملی از ذهن خود به معنی این است که به ارزیابی مردم و مسائلی که شما را به دردسرهای زیادی می‌اندازد، بپردازید و سپس در مورد تلاشهای ذهنی جدیدی که به نفع شما عمل می‌کند، تصمیماتی اتخاذ کنید. وقتی از کسی ناراحت می‌شوید، ابتدا فکر کنید که چرا بایستی به خاطر اینکه چیزی یا رفتار کسی برخلاف انتظارتان است، ناراحت گردید؟ ارزش شما بیش از اینهاست که از دست کسی ناراحت شوید. به خصوص کسی که در زندگیتان چندان تأثیری ندارد. پس در جهت تغییر این وضعیت تدابیری را در پیش بگیرید یا آن را کنار بگذارید یا هر کاری که از دستتان بر‌می‌آید انجام دهید.افراد زیادی هستند که برغم اینکه بیماری جسمانی را بروز می‌دهند علت شناخته‌شده جسمانی در بیماریشان دیده نمی‌شود. برای این افراد طبیعی است که در هنگام مواجه شدن با شرایط سخت به طور مرموزی بیمار گردند و همینطور برای آنها غیرممکن است که در هنگام ابتلا به بیماری از بیماری دوری کنند.

 

«بی‌حرکتی و دوری از آن»

بی‌تحرکی حالت خفیف یا شدیدی است که در آن شما به میزان دلخواه خود کارآیی ندارید. اگر احساسات شما به چنین حالتی منجر شوند، لازم است که دلیلی برای رهایی از آنها پیدا کنید. شما وقتی بی‌تحرک می‌شوید که :

1- نتوانید به رغم خواسته‌تان با همسر و فرزندان خود با محبت گفتگو کنید.

2- نتوانید روی طرح مورد علاقه‌تان کار کنید.

3- عشق نورزید و دوست نداشته باشید.

4- هر روز در خانه بدخلق باشید.

5- به خاطر پکر بودن به بازی و ورزش نپردازید و دست از سایر فعالیتهای لذت‌بخش بردارید.

6- نتوانید خود را به فرد مورد علاقه‌تان معرفی کنید.

7- وقتی پی بردید که رفتار ساده کسی رابطه‌تان را بهتر می‌کند از گفتگو با او دوری جویید.

8- به خاطر فکری که آزارتان می‌دهد نتوانید چیزی بخوانید.

9- خشمتان شما را از درست فکر کردن باز دارد.

10- به کسی که دوستش دارید ناسزا بگویید.

11- قیافه‌تان گرفته شود یا آنقدر عصبانی شوید که نتوانید آنطور می‌خواهید عمل کنید.

بی‌تحرکی شما را از پا در‌می‌آورد. در واقع عواطف منفی باعث از پا درآمدن شما می‌گردد و این خود می‌تواند تنها دلیل موجهی باشد که آنها را کاملاً از زندگیتان حذف کنید.

 زیستن در حال حاضر اساس یک زندگی ثمربخش است. وقتی که راجع به آن فکر می‌کنید متوجه می‌شوید که در واقع هیچ لحظة دیگری وجود ندارد که بتوانید برای همیشه با آن زندگی کنید. زمان حاضر همین زمانی است که وجود دارد و زمان آینده فقط لحظة فعلی دیگری است که با فرارسیدنش با آن زندگی می‌کنید. یک چیز روشن است و آن این است که تا وقتی آینده پدیدار ‌نگردد نمی‌توانید با آن زندگی کنید.

دوری جستن از لحظة فعلی تقریباً یک بیماری در فرهنگ ما محسوب می‌شود و دائماً اینطور تربیت شده‌ایم که زمان حاضر را فدای آینده کنیم. نتیجة منطقی که از این نگرش به دست می‌آید این است که ما نه تنها از خوشی در لحظه فعلی دوری می‌جوییم بلکه برای همیشه از سعادت می‌گریزیم. وقتی که آینده فرا می‌رسد، در واقع زمان حال تمام شده است و باید از آن به نفع آینده استفاده کنیم. .

«آنطور که می‌توانی زندگی کن. اگر این کار را نکنی به خطا می‌روی». مادامی که زندگیتان را در اختیار دارید چندان مهم نیست که به چه کار بخصوصی مشغولید. اگر آن را نمی‌داشتید چه را به جایش می‌داشتید؟

«آگاه باش چیزی که از دست آدم می‌رود دیگر از دستش رفته است. زمان واقعی زمانی است که آدم از داشتنش خوشبخت است.... زندگی کن.»

 

«انگیزه‌‌‌‍»

- انگیزه تحول (پیشرفت)

- انگیزه نقص یا کمبود

تنها گواه زندگی رشد است. اگر در حال رشد هستید به معنی این است که زنده هستید. اگر رشد نکنید ممکن است مرده باشید. شما می‌توانید به جای اینکه نیازی در رفع کمبودهایتان حس کنید، میل به رشدکردن را در خود برانگیزانید. اگر تشخیص دهید که همیشه می‌توانید رشد و نمو کنید همین برایتان کافی است. انگیزه رشد به این معنی است که از انرژی خود در زندگیتان در جهت سعادت بیشتر استفاده کنید تا اینکه مجبور باشید به خاطر اینکه گناهی مرتکب شده‌اید یا اینکه به نحوی ناکامل هستید به اصلاح خود بپردازید.

تغییر شیوة تفکر و احساس یا شیوة زندگی امکان‌پذیر است ولی هیچگاه آسان نیست. وقتی شما پی ببرید که چقدر خوبید دیگر مجبور نیستید که برای تقویت ارزش یا ارزشهایتان، دیگران را وادارید که طبق اوامرتان رفتار کنند. اگر در خودتان احساس ایمنی کنید دیگر نیازی به دیگران ندارید که مثل شما باشند به این خاطر که شما منحصر به فرد هستید. و به همین دلیل اگر از آنها بخواهید که مثل شما باشند در واقع شما منحصر به فرد بودنشان را از آنها گرفته‌اید. به آنچه باید عشق بورزید، تنها خصوصیاتی هستند که شما را از دیگران منحصر به فرد و متمایز می‌سازند.

عشق‌ورزی و عشق‌طلبی با خودی شروع می‌شود که کاملاً مورد صحبت قرار می‌گیرد. ارزش شما به وسیلة خودتان تعیین می‌شود و نیاز به این ندارید که شخص دیگر آن را به شما بگوید. ارزشمندی شما که یک امر ضروری است هیچ ربطی با رفتار و احساسات شما ندارد. ممکن است در یک مورد از رفتارتان خوشتان نیاید، ولی این هیچ ارتباطی با ارزش شما ندارد.

1- بدن خود را دوست بدارید. اگر از قسمت‌هایی از بدنتان بدتان می‌آید و قابل تغییر هستند، به تغییر آنها بپردازید. اگر قابل تغییر نیستند می‌شود با دید جدیدی به آنها نگاه کرد. هیچ چیز هم برای خود چیزی است. خودپذیری به معنی این است که همه بدنتان را دوست بدارید.

2- از خود تصویرهای مثبت‌تری بسازید. در واقع استعداد به جای اینکه یک خصوصیت ذاتی باشد یک فعالیت مدت‌دار است. هوش چیزی نیست که به ارث برده باشید یا به شما اعطا شده باشد. شما بنا به آنچه می‌خواهید باشید باهوش هستید.

این کار شما را به دلسوزی برای خود تشویق می‌کند و در نتیجه از تلاش برای عشق‌ورزی و عشق‌طلبی ناتوان می‌سازد.

شکایت از خود فرصت‌هایتان را در جهت بسط روابط محبت‌آمیز و افزایش آمیزش اجتماعی از بین می‌برد.

نکته: لاف‌زدن در رفتار فردی دیده می‌شود که وجودش آکنده از احساس خود کم‌بینی است. لاف‌زدن تلاشی در جهت جلب توجه دیگران است به این معنی که ارزیابی فرد از خودش مبتنی بر نحوة بینشی است که دیگران نسبت به او دارند.

 

چرا شما خود را دوست ندارید؟

1- بهانه شما این است که چرا نمی‌توانید در زندگی مورد محبت قرار گیرید، یعنی شما ارزش دوست داشتن را ندارید.

2- از هر مخاطره‌ای که از برقراری روابط محبت‌آمیز با دیگران ناشی می‌شود (طرد یا نپذیرفته شدن) اجتناب کنید.

3- راحت‌تر هستید اگر آنطور که هستید باقی بمانید.

4- مجموعه‌ای از احساس ترحم، توجه و حتی پذیرش دیگران را نصیب خود می‌کنید.

5- برای گله‌ از بدبختی خود سپر بلای مناسبی را در اختیار دارید. (شکوه سر می‌دهید.)

6- لحظات فعلی را با غم و غصه توأم می‌کنید و از رفتاری که به شما کمک می‌کند جور دیگری باشید احتراز می‌جویید.

7- به زمانی که پسر یا دختر بچه خوبی هستید برمی‌گردید و مانند یک کودک رفتار می‌کنید.

8- می‌توانید با کوچک شمردن خود، اتکای خود را به دیگران قوت بخشید.

9- نمی‌توانید مسئول زندگی خود باشید و آنطور که می‌خواهید زندگی کنید.

 

«راههای مبارزه با خود کم‌بینی»

õهرگاه که شما از شیوة سرزنش خود استفاده می‌کنید، لازم است که کاملاً از لحظة فعلی که در آن به سر می‌برید آگاهی داشته باشید. اگر بدانید در حال چه کاری هستید، می‌توانید با فکری که در پشت رفتارتان هست مقابله کنید.

õنقطه ضعف‌ خاصتان را مشخص کنید و تصمیم بگیرید که جور دیگری رفتار کنید.

õپاسخ‌های جدیدی را نسبت به تلاشهای خود برگزینید. با سپاسگزاری از خود یا رضایت از داشتن چنین احساسی خود را بپذیرید.

õاگر کسی هست که نسبت به او احساس عاشقانه دارید صراحتاً بگویید «دوستت دارم».

õوقتی که به یک رستوران می‌روید چیزی را که واقعاً از آن لذت می‌برید، سفارش دهید.

õساعاتی را به تفریح اختصاص دهید.

õفعالیتی را به عهده بگیرید که از آن لذت می‌برید.

õحسادت را از خود دور کنید. با مقایسه‌کردن خود با شخص دیگر، لیاقت خود را در مقایسه با دیگران می‌سنجید.

پذیرش‌‌طلبی یک میل است نه یک نیاز. شما اگر خواستار پذیرش دیگران باشید، بسیار خوشحال می‌شوید که موافقت دیگران را به دست آورید ولی اگر محتاج آن باشید در صورت دست نیافتن به آن از هم پاشیده می‌شوید. اما وقتی پذیرش‌طلبی یک نیاز باشد، اگر دیگران شما را نپذیرند، آن موقع شما از تحرک می‌افتید.امکان ندارد که در طول زندگیتان بارها مورد بی‌توجهی دیگران قرار نگرفته باشید. این رفتار جزو راه و رسم آدمهاست. دینی است که برای «زنده‌ بودنتان» می‌پردازید. چیزی است که به سادگی نمی‌توان از آن اجتناب کرد.

«به عقیده خود متکی نبودن» اساس نیاز به ستایش‌طلبی و زیربنای فرهنگ ماست.

پدر و مادرها به جای اینکه به بچه‌هایشان کمک کنند که مستقلاً فکر کنند، مسائلشان را خود حل کنند و به خودشان متکی باشند، مایلند که با بچه‌هایشان مثل یک مایملک رفتار کنند. درصورتیکه بچه‌ها می‌خواهند خود به تنهایی فکر کنند و متکی به خود باشند اما ما این پیام را مدام به آنها تکرار می‌کنیم که «من این کار را برایت انجام می‌دهم ما وقت صبر کردن نداریم.» یا «تو خیلی کوچکی» آن جرقة استقلال، آن اشتیاق خود بودن که اینقدر در کودکی شما زنده بود، معمولاً با اتکا مامان یا بابا خاموش می‌گ......................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اعمال تشریفاتی

 
 

 

 

 

لطفاً"انواع اعمال تشریفاتی را که به منظور کاهش ناراحتی و اضطراب خود انجام می دهید، بنویسید. اگر اعمال و رفتار ثابت روزانه ای دارید که در پاسخ به محرکهای خارجی و درونی نمی باشد، لطفاً" آنها را نیز بنویسید (مثلاً هر روز یک ساعت و نیم به حمام می روید، عمل شستن و وارسی کردن را طبق الگوی ویژه ای انجام می دهید، و ... ).

 

اعمال تشریفاتی

میزان ناراحتی و اضطراب

1

   

2

   

3

   

4

   

5

   

6

   

7

   

8

   

9

   

10

   
 

 ...........

روش‌های گروه‌درمانی

در مورد سازمان‌دهی و روش‌های غربالگری برای تشکیل گروه‌های وسواس، رهنمودهای شناخته‌شده‌ای وجود دارد. روش‌های درمانی که در این قسمت بحث می‌شود، بر دو برنامه‌ی گروه‌درمانی رفتاری مشابه، و در عین حال متمایز، متمرکز است:

1. روش‌هایی که در گروه‌های روان – آموزشی و حمایتی بیماران وسواسی به کار می‌روند. این روش‌ها در مورد افرادی که تحت روش رفتار درمانی فردی و یا دارودرمانی قرار دارند و یا قبلاً این نوع درمان‌ها را دریافت می‌کرده‌اند نیز کاربرد دارد.

2. روش‌هایی که در رفتاردرمانی گروهی به کار می‌روند. این روش‌ها شامل رویارویی زنده و تجسمی و همچنین جلوگیری از پاسخ می‌شوند.

رفتاردرمانی گروهی وسواس، اصولاً دارای محدودیت‌هایی است. این محدودیت ‌ها شامل موارد زیر می‌شود:

* اشکال در تشکیل گروه‌درمانی: در بعضی شرایط، ممکن است تعداد داوطلب برای شرکت در گروه، کافی نباشد. برای تشکیل گروه، حداقل، شش بیمار لازم است.

* ترس از اضافه شدن علایم جدید: اگرچه برخی از بیماران می‌ترسند که دچار علایم جدیدی شوند، مطالعاتی که درباره‌ی رفتاردرمانی گروهی صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که احتمال آن بسیار پایین است. اگر هم اتفاق بیفتد، رهبر گروه می‌تواند بیمار را برای درمان فردی، ارجاع دهد.

* عدم تعهد به درمان: درصورتی که بیمار در مورد تکالیف خانگی، همکاری لازم را نکند، درمانگر می‌تواند با استفاده از بحث و حل مسأله، تکلیفی تعیین کند که بیمار از عهده‌ی آن برآید.

* حاضر نشدن منظم در جلسه‌های: اگر بیماران نتوانند تکالیف خانگی خود را انجام دهند، ممکن است از آمدن به جلسه‌ها خودداری کنند. در این مورد، رهبر گروه باید تکالیفی بدهد که بیمار بتواند به‌راحتی آن‌ها را انجام دهد.

گروه درمانی روان – آموزشی

گروه‌های حمایتی روان-آموزشی به بیمار کمک می‌کنند تا در مورد ماهیت وسواس و نیز درمان‌های موجود، اطلاعات روشنی کسب کنند. این گروه‌ها درصدد آنند که درمانِ هم‌زمان را برای بیمار آسان‌تر سازند و نیز به بیمار و خانواده‌ی بیمار کمک می‌کنند تا در مورد نوع درمان، تصمیم بگیرند.

گروه درمانی روان – آموزشی و حمایتی متداول، یک بار در هفته، و به مدت 10 هفته تشکیل می‌شود. هدف آن، آموزش بیماران و خانواده‌ی آن‌ها، و نیز فراهم آوردن شبکه‌ی حمایتی برای آنان است. در کتاب‌های خود-یاری مانند «وقتی یک بار کافی نیست»، «درکنترل خود در آوردن» و «وسواست را بس کن»، خطوط اصلی این‌گونه کمک‌ها ارائه شده است. هر جلسه، شامل صحبت غیررسمی درباره‌ی موضوعی مربوط به وسواس است که 45 دقیقه‌ی نخست را دربر می‌گیرد. سی تا 45 دقیقه‌ی بعد، برای طرح سؤال‌ها و بحث‌ها درباره‌ی موضوع، اختصاص می‌یابد.

هدف جلسه‌ها بدین قرار است:

* جلسه‌ی 1: تسهیل‌گر گروه، هدف و منظور از تشکیل گروه و نیز خلاصه‌ای از علایم و شیوع وسواس را توضیح می‌دهد.

* جلسه‌ی 2: تسهیل‌گر ملاک‌های تشخیصی وسواس را همراه با نمونه‌ی علایمی مشابه آن‌چه در اعضای گروه وجود دارد، توضیح می‌دهد و اطلاعاتی درباره‌ی ارتباط وسواس و سایر اختلال‌های روانی در اختیار اعضای گروه قرار می‌دهد.

* جلسه‌ی 3: تسهیل‌گر بحثی را رهبری می کند درباره‌ی علل وسواس و علت تداوم و استمرار آن . این بحث، اغلب با اشاره به شناخت واره‌های مربوط به وسواس (مانند باورهای غیرمنطقی و ارزیابی نادرست خطر)، غنای بیشتری پیدا می‌کند.

* جلسه‌ی 4: اطلاعاتی درباره‌ی مبانی زیست‌شناختی وسواس و از آن جمله، فرضیه‌ی سروتونین و ساختارهای مغزی مربوط به وسواس به اعضای گروه داده می‌شود و بعد، در صورت امکان، مروری درباره‌ی پژوهش‌های مربوط به اثرمندی درمان دارویی، ارائه می‌شود.

* جلسه‌ی 5: تسهیل‌گر، خلاصه‌ای از رفتاردرمانی وسواس با اشاره به درمان رویارویی و جلوگیری از پاسخ را ارائه می‌دهد. رهبر گروه به بیماران یاد می‌دهد که بتوانند وسواس‌های فکری و عملی خود را در مقیاس واحدهای ذهنی پریشانی، درجه‌بندی و رتبه‌بندی کنند. از هر بیمار خواسته می‌شود که تقریباً 10 موقعیت، رویداد یا شیء را که اضطراب ایجاد می‌کنند، تشخیص دهد و آن‌ها را برحسب میزان اضطراب‌انگیزی، رتبه‌بندی نماید. تسهیل‌گر ممکن است با استفاده از رویارویی زنده‌ی تدریجی، اثربخشی رفتار درمانی فردی وسواس را نشان دهد.

* جلسه‌ی 6: اعضای گروه درباره‌ی رویارویی و جلوگیری از پاسخ، اطلاعاتی دریافت می‌کنند و تشویق می‌شوند که تکالیف ساده‌ای درباره‌ی رویارویی و جلوگیری از پاسخ را در خلال جلسه انجام دهند. برای مثال، از کسی که می‌ترسد بر اثر تماس با شخص دیگر، آلوده شود، خواسته می‌شود با یکی از رهبران گروه و یا یکی از اعضای گروه دست دهد و دستش را بلافاصله نشوید.

* جلسه‌ی 7: گروه، نقش خانواده را در همراهی کردن با بیمار و کمک به او در جریان درمان، مورد بحث قرار می‌دهد. با توجه به این‌که اعضای خانواده می‌توانند هم در نقش کمک به اثربخشی درمان رفتاری عمل کنند و هم در نقش مانع ظاهر شوند، رهبر گروه به طور مفصل درباره‌ی چگونگی رفتار اعضای خانواده با بیمار، چه کارهایی باید بکنند و چه کارهایی نباید بکنند، مخصوصاً در دوره‌ی درمان رفتاری، صحبت می‌کند.

* جلسه 8: تسهیل‌گر داروهای موجود برای درمان وسواس و نیز عوارض جانبی و محدودیت‌های دارودرمانی (داروهایی را که گاه به منظور افزایش اثر مورد استفاده قرار می‌گیرند) توضیح می‌دهد.

* جلسه‌ی 9: تسهیل‌گر عواملی را که در درمان موفق مؤثراند، از قبیل مشارکت فعالانه‌ی بیمار و خانواده، صرف‌نظر از شکل درمان، بحث می‌کند. در پایان جلسه، رهبران گروه، جلوگیری از عود بیماری و این واقعیت را که وسواس، بیماری مزمن است و ممکن است هیچ وقت به طور کامل از بین نرود، توضیح می‌دهند.

* جلسه‌ی 10: تسهیل‌گر خلاصه‌ای از جلسه‌های قبلی را ارائه می‌دهد؛ به سمت‌گیری‌های آینده در پژوهش وسواس اشاره می‌کند و برنامه‌های اعضای گروه و مشارکت آن‌ها را در انجام آن برنامه‌ها مورد بحث قرار می‌دهد.

رفتار درمانی گروهی

استفاده از رویارویی و جلوگیری از پاسخ در شرایط گروهی، مستلزم شرکت بیمارانی است که احتمال اثربخشی این نوع درمان در آن‌ها بالا باشد. بنابراین، پیش از شروع کار گروه، باید مطابق با 5 نکته‌ی زیر گام بردارید:

1. به ارزیابی تشخیصی بپردازید: از درستی تشخیص وسواس و بیماری‌های همراه با آن، اطمینان حاصل کنید. علایم شبه‌وسواسی در بیماران اسکیزوفره‌نیک و افسرده‌ی شدید نیز مشاهده می‌شوند، اما این عده، به گروه‌درمانی خوب جواب نمی‌دهند.

2. نوع و شدت علامت را ارزیابی کنید: درمانگر و بیمار می‌توانند از طریق کمی‌سازی درجه‌ی پریشانی ذهنی (شخصی) ناشی از علایم وسواسی، میزان بهبودی را در طول درمان و پس از آن، اندازه‌گیری کنند. افرادی که نمره‌ی آن‌ها در مقیاس ییل-براون (به پیوست مراجعه شود)، بالاتر از 30 باشد، اغلب نامزد خوبی برای گروه‌درمانی نمی‌باشند. علت این امر آن است که فعالیت روزانه‌ی آن‌ها شدیداً دچار اشکال می‌شود. این بیماران، از درمان‌های فردی یا دارویی، بهتر می‌توانند نتیجه بگیرند و پس از آن علایم قابل کنترل شدند، وارد گروه شوند.

3. درمان گروهی روان-آموزشی را توصیه کنید: بحث درباره‌ی ترکیب فرایند گروهی به بیماران کمک می‌کند که به راحتی وارد جلسات گروهی فشرده و تعاملی رفتاری بشوند.

4. گزینه‌های درمانی را مورد بحث قرار دهید: رهبر گروه و بیمار باید گزینه‌های درمانی را مورد بحث قرار دهند و درکی درست از رویارویی و جلوگیری از پاسخ پیدا کنند. درغیر این‌صورت، ممکن است بیمار بترسد و در این قبیل برنامه‌های درمانی شرکت نکند. در چنین مواردی، درمانگر سایر گزینه‌های درمانی مانند درمان فردی یا دارودرمانی را مطرح می‌کند. بیمارانی که از شرکت در گروه واهمه دارند، ممکن است بخواهند ابتدا سایر برنامه‌های درمانی را آغاز نمایند.

5. سلسله مراتبی از محرک‌های اضطراب‌انگیز درست کنید: این آخرین مرحله، قبل از شروع رفتار‌درمانی فشرده گروهی است. یکی از رهبران درمانی، این کار را با هر یک از بیماران انجام می‌دهد. درمانگر و بیمار، از مقیاس واحدهای ذهنی پریشانی (مراجعه شود به ص 26) استفاده می‌کنند و برآن اساس، فهرستی متشکل از تقریباً 25 مورد یا موقعیت اضطراب‌انگیز با درجات مختلف، به وجود می‌آورند. این موارد یا موقعیت‌ها براساس نمرات مربوط به مقیاس واحدهای ذهنی پریشانی، از کم به زیاد، رتبه‌بندی می‌شوند. این نظام مرتبه‌ای برای استفاده در جلسه‌های گروه درمانی آماده می شود.

دو دوره‌ی عمده‌ در رفتاردرمانی گروهی وجود دارد: دوره‌ی درمانی فشرده و دوره‌ی درمانی نگه‌دارنده.

دوره‌ی درمانی فشرده

رهبر گروه، جلسات 2 ساعته، یک یا دو بار در هفته، به مدت 12 هفته و با شرکت 6 تا 10 بیمار، تشکیل می‌دهد. در طی این جلسات، بیماران دست‌کم با یک موقعیت از فهرست سلسله‌مراتبی مربوط به خودشان روبه‌رو می‌شوند، بدون آن‌که به رفتارهای آیین‌واره‌ای دست بزنند. مثلاً از فردی که ترس از آلودگی براثر تماس با ظرف زباله دارد، خواسته می‌شود که به ظرف زباله دست بزند و در عین حال، از آیین‌واره‌های شست‌وشو و تمیزگردانی استفاده نکند. یا از فردی که از عدد13 می‌ترسد، خواسته می‌شود که 13 قدم راه برود و از خنثی‌سازی استفاده نکند.

در مورد وسواس‌هایی که امکان رویارویی زنده درباره‌ی آن‌ها در حین جلسه وجود نداشته باشد، از تجسم موقعیت، با وضوع هرچه بیشتر، استفاده می‌شود. برای مثال، از فردی که دچار وارسی اجباری است، خواسته می‌شود تجسم نماید که خانه را ترک می‌کند، بدون آن‌که قفل در، اجاق‌گاز یا بخاری را وارسی نماید.

برای آن‌که در این موارد، بهترین نتیجه عاید شود، درمانگر و بیمار متن مفصلی از آن‌چه قرار است در جلسه‌ی گروه‌درمانی تجسم شود، تهیه می‌کنند. برای آن‌که تجسم با نیازهای سایر افراد گروه، هماهنگی داشته باشد، متن، نکات عمده‌ای از موقعیت‌های اضطراب‌انگیز دیگران را هم دربر می‌گیرد، به‌نحوی که هر یک از بیماران بتواند سناریوی اختصاصی خود را تجسم نماید.

در 30 دقیقه‌ی آخر جلسه، درمانگر به تعیین تکالیف خانگی در مورد هر یک از افراد می‌پردازد. این کار، مشابه تکالیف رویارویی و جلوگیری از پاسخ است که قبلاً توضیح دادیم. از فردی که می‌ترسد با ماشین به کسی بزند خواسته می‌شود که به رانندگی بپردازد تا زمانی که این وسواس‌ها خود را نشان دهند. اما او نباید برگردد و وارسی کند که آیا به کسی زده است یا نه. بیمار، درمانگر و سایر اعضای گروه، در تعیین تکالیف مربوط به رویارویی و جلوگیری از پاسخ، با هم همکاری می‌کنند.

سی‌دقیقه اول از هر جلسه‌ی بعدی معمولاً صرف بحث درباره‌ی تجربه ی بیماران در مورد تکالیف خانگی می‌شود. بیمارانی که در انجام تکالیف خانگی خود موفق بودند، می‌توانند به تمرین درباره‌ی موقعیت یا صحنه‌ی بعدی از سلسله مراتب بپردازند. این کار این‌قدر ادامه می‌یابد تا اضطراب‌انگیزترین موقعیت یا صحنه‌ در مورد هر یک از بیماران، به شکل تکلیف خانگی، مورد تمرین قرار گیرد.

تکالیف اختصاصی که از افراد خواسته می‌شود آن‌ها را انجا مدهند و یا در آن‌باره، به تجسم بپردازند، متناسب با وسواس‌های فکری و عملی آن‌ها تعیین می‌شوند. تکالیف رویارویی در مورد درمان‌گروهی، بسیار مشابه تکالیفی است که در حالت درمان فردی، به افراد داده می‌شود.

 

 

در جلسه‌های پایانی، درمانگر چند موقعیت اضطراب‌انگیز را به‌طور هم‌زمان ارائه می‌کند: به‌طور زنده یا تجسمی. نمونه‌ای از رویارویی و جلوگیری از پاسخ ِ هم‌زمان این است که از بیمار بخواهیم با کسی دست بدهد؛ به ظرف زباله دست بزند؛ چیزی را از کف حمام بردارد؛ به در دست‌شویی دست بزند و در عین حال، دستش را نشوید. در تکلیف رویارویی تجسمی و جلوگیری از پاسخ چندگانه می‌توانیم از فرد بخواهیم صحنه‌های زیر را تجسم نماید:

· شب‌ها برای اطمینان از این‌که ماشینش را ندزدیده‌اند، به وارسی آن نپردازد.

· ماشین را پارک کند، بدون آن درهای ماشین، ترمز و صندوق عقب را وارسی کند.

· از خانه خارج شود ، بدون آن‌که اطو، اجاق گاز، بخاری و دستگاه حالت دهنده‌ی مو را وارسی کند.

· دوره‌ی درمانی نگه‌دارنده

· پس از پایان دوره‌ی فشرده، بیماران اغلب در جلسات رفتار درمانی گروهیبه مدت چند ماه و با فاصله‌هایی که به تدریج زیاد می‌شوند، شرکت می‌کنند. این جلسات تکمیلی، بیماران را برمی‌انگیزد و دل‌گرمی در آن‌ها ایجاد می‌کند که بتوانند فعالیت‌های رویارویی را، خود، به تنهایی ادامه دهند. هم‌چنین رهبران گروه، بیماران را تشویق می‌کنند که در گروه‌های حمایتی وسواس، در صورت موجود بودن چنین گروه‌هایی، شرکت نمایند.............

رویکرد گروه‌درمانی به وسواس

امروزه که حرکت به سوی مراقبت و بهداشت سنجیده آغاز شده است، استفاده از روان‌درمانی گروهی رفتاری در درمان وسواس، به‌صرفه‌تر و از لحاظ درمانی مؤثرتر می‌تواند باشد. نخست این‌که گروه‌درمانی از لحاظ هزینه، به‌صرفه‌تر از درمان فردی است، چون به تعداد درمانگر کم‌تری نیاز وجود دارد. و دوم این‌که می‌توان از رفتار درمانگرهایی که در زمینه‌های خاصی آموزش دیده‌اند، استفاده کرد و بدین ترتیب، امکان درمانی بیشتری برای بیماران فراهم نمود. سوم این‌که عوامل درمانی که مختص گروه‌درمانی به شمار می‌روند، اثربخشی درمانی فردی را بالا می‌برند. این عوامل درمانی عبارت‌اند از:

* عمومیت: آگاهی از این‌که دیگران هم از علایم مشابهی رنج می‌برند و پیدا کردن درک فزاینده‌ای از این واقعیت که وسواس امری شایع است، احساس تنهایی و جداماندگی بیمار را فرو می‌کاهد. این امر مخصوصاً از این جهت مفید است که بیماران وسواسی اغلب به علت ماهیت آزارنده و ننگ شماری علایم وسواس، خود را از دیگران جدا می‌سازند. در میان گذاشتن احساسات و علایم وسواس با افرادی که مسائل مشابهی دارند، باعث می شود که بیمار بر ننگ‌شماری، شرم‌سازی، و تنهایی مربوط به وسواس، غلبه نماید.

* نوع‌دوستی: بیماران وسواسی در گروه به این نکته پی می‌برند که چیزی برای گفتن دارند. آن‌ها می‌توانند پیشنهادهایی به دیگران بدهند؛ آن‌ها را مورد حمایت قرار دهند و برایشان پسخورد و اطمینان‌بخشی فراهم بیاورند. از این طریق، با کمک کردن به دیگران، احساس ارزشمندی در آن‌ها شروع به رشد می‌کند.

* یادگیری جای‌گزینانی: اعضای گروه درمانی وسواس، با مشاهده‌ی افراد هم‌گروهی خود که با مسائل مشابی دست و پنجه نرم می کنند، چیز یاد می‌گیرند. با توجه به این‌که افراد در جریان هدف‌گزینی و درمان‌های رفتاری دیگران قرار می‌گیرند، می‌توانند از هم چیز یاد بگیرند و به عنوان نمونه‌هایی مشوق عمل نمایند.

* یادگیری بین‌فردی: بیماران وسواسی، گاه تصویر مغشوشی از رفتار بهنجار پیدا می‌کنند. از آن‌جا که اکثریت افراد گروه، علایم مختلفی از وسواس را تجربه می‌کنند، بنابراین، رفتار برخی از افراد در بسیاری از حوزه‌هایی که برای دیگران مشکل‌ساز است، کاملاً بهنجار خواهد بود.

در نتیجه، افراد گروه می‌توانند رفتار مناسب یک فرد «بهنجار» را از هم فرا بگیرند و متناسب با آن، هدف‌های خود را انتخاب کنند.

Group cohesiveness(به هم پیوستگی گروهی): میزان همکاری اعضای گروه به نفع همدیگر و به نفع گروه به عنوان یک کل.

 

 

* انعطاف‌پذیری در نقش: هریک از اعضای گروه می‌توانند به عنوان بیمار و یا تسهیل‌گر عمل کنند. انعطاف‌پذیری باعث می‌شود که افراد در نقش تسهیل‌گر، مربی و یا راهنما برای هم عمل نمایند.

* به‌هم‌پیوستگی گروهی: گروه به هم پیوسته، احساس اعتماد، صمیمیت، درک و تفاهم، پذیرش و هم‌بستگی، به وجود می‌آورد. هدف‌گزینی در حضور افراد گروه، عامل برانگیزاننده‌ی مهمی است. چون اعضا می‌دانند که باید پیشرفت خود را در جلسه‌ی دیگر با هم‌گروهی‌های خود، درمیان بگذارند. فضای گروهی، اغلب به افراد کمک می‌کند که شبکه‌های حمایت اجتماعی وسیع‌تری ایجاد کنند و کمتر به اندیشناکی‌ها بپردازند.

افرادی که دوره‌ی گروه‌درمانی را به پایان می‌رسانند، راحت‌تر می‌توانند به گروه‌های حمایتی درمان وسواس در سطح اجتماعی ملحق شوند، چون احساس ننگ‌شماری و شرم‌سازی درمورد وسواس، در آن‌ها از بین می‌رود.........

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

اجبارها و خنثی‌سازها

رفتارهای اجتنابی:

فرد برای جلوگیری از اضطراب از انجام دادن رفتار خاصی اجتناب می کند.

وقتی افراد افکار وسواسی دارند تلاش می‌کنند به طریقی از شر آن خلاص شده یا احساسات ناخوشایند را از طریق انجام بعضی کارها کاهش دهند. وقتی آن کار یا عمل همیشه و دقیقاً به یک شکل تکرار می‌شود آن را اجبار می‌نامند اجبارها اعمالی هستند که افراد به انجام آنها احساس اجبار می‌کنند.

وقتی هدف باطل کردن وسواس یا به طریقی جبران کردن است و نحوه انجام دادن آن عمل می‌تواند متغیر باشد آن عمل را یک خنثی‌ساز می‌نامند.

راهبردهای کنترل که مردم برای مدیریت بر وسواس‌ها استفاده می‌کنند:

- اجتناب‌: این‌ها تلاش‌هایی هستند جهت کاهش تکرار وسواس‌ها از طریق دورماندن از موقعیت‌ها افراد، اشیاء، رنگ‌ها و ....

- تلاش برای متقاعدسازی خود که آن فکر بی‌اهمیت است.

- توقف فکر: فریاد زدن به خود که بس است، به طور ذهنی یا با صدای بلند.

- خودانتقادی: بیان عبارات زشت و تحقیرکننده به خودتان به خاطر داشتن افکار و تصاویر وسواسی

- حواس‌پرتی: تلاش برای تغییر دادن توجه‌تان از فکر وسواسی از طریق انجام دادن کاری یا فکر کردن به چیز دیگر

- جایگزینی فکر: تلاش برای جایگزین کردن فکر وسواسی با فکر دیگر................

سلسله مراتب موقعیتهای اجتنابی ( دشوار ) / تحریک کننده اضطرای بیمار

 

لطفا موقعیتهای اجتنابی و تحریک کننده اضطراب خود را به ترتیب از حداقل موارد ناراحتی تا حداکثر این موارد فهرست بندی کنید . در ستون آخر ، درجه ناراحتی هر مورد را از 0 ( بدون ناراحتی ) تا 10 ( حداکثر ناراحتی ) ثبت نمایید.

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پوشیدن لباس بیرون برای چند روز

 

34

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

کرم زدن به علت اینکه ابجی دست زده

35

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بستن شیراب

36

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن گوشی اف اف

37

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

نشستن در دستشویی

38

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

حمام کردن

39

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن سایرین به گوشی ثابت خانه

40

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

آوردن همین برگه ودست زدن

41

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

موقعی کلید درحیاط تا کسی بگیرید باید دستش را بشوید

42

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بستن شیر آب حیاط (هرروز)

43

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست دادن به اقوام

44

 

 

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به قرص و شربت

23

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره پنجره

24

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به برگه آزمایش محمد

25

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

تماس با پرده اپن توسط اطرافیان

26

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

اوردن پایه میکروفون

 

27

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

باز کردن در کشو

28

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

جلوگیری از سایرین موقع تماس انها با کیف

29

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن سایرین به تشک و لحاف

30

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست دادن به اقوام

 

31

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن گوشی منزل توسط محمد

 

32

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به در کمد

 

33

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کنترل سی دی

 

12

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بستن شیر اب حمام

13

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

اوردن همین برگه و دست زدن به ان

14

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره در اتاق خواب

15

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن دستمال کاغذی

16

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به گوشی ابجی

17

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

چای درست نکردن برای همسر

18

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن سینی و لیوان برای چای

19

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

اتو کردن لباس

20

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بستن شیر اب حیاط

21

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دفترچه تلفن2

22

 

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

استفاده کردن از غذاهای مانده خودم و همسرم

 

1

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

باز کردن در یخچال

2

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

استفاده کردن از حوله مادرم

3

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به اشیا آشپزخانه

4

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن سینی

5

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن لیوان

6

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن قاشق

7

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کنترل تلویزیون

8

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بازکردن در پذیرایی

9

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پهن کردن لباس

10

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

بازکردن در حیاط

11

 

 

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

برداشتن گوشی منزل توسط محمد

 

45

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

گرفتن کلید در حیاط توسط مهدیه و شستن دستها

46

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دفترچه تلفن

47

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به درکمد

48

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به قرص ها وشربت

49

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست شستن (5 دقیقه)

50

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پوشیدن لباس بیرون برای چند روز

51

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   
 
 

تاریخ

میزان ناراحتیپس از Relaxation

Distraction

 

میزان ناراحتی از مواجهه

موقعیت مواجهه

 

ردیف

       

.............

فهرست وارسی فعالیت اجباری

 
 

 

دستورالعمل: آنچه در مقابل دارید یک مقیاس رتبه‌بندی و فهرستی از فعالیتهاست که افراد گاهی در زمینه این فعالیتها مشکلاتی دارند. لطفاً جلوی هر ماده، عددی را بنویسید که به بهترین وجه میزان دشواری شما را در آن فعالیت طی هفته گذشته توصیف می‌کند.

 

0- هیچ مشکلی در ارتباط با این فعالیت ندارم. همان اندازه وقت صرف این فعالیت می‌کنم که اشخاص معمولاً صرف می‌کنند. لازم نمی‌بینم آن را تکرار کنم یا از آن اجتناب ورزم.

1- این فعالیت تقریباً دو برابر بیشتر از مدتی که اکثر مردم وقف آن می‌کنند، وقتم را می‌گیرد، یا مجبورم آن را دو بار تکرار کنم یا مایلم از آن اجتناب ورزم.

2- این فعالیت تقریباً سه برابر بیشتر از مدتی که اکثر مردم وقف آن می‌کنند، وقتم را می‌گیرد یا مجبورم سه بار یا بیشتر آن را تکرار کنم یا معمولاً از آن اجتناب می‌ورزم.

3- نمی‌توانم این فعالیت را تمام کنم یا بدان مبادرت ورزم.

 

____ 1- رد گامها را گرفتن

____ 2- استحمام یا دوش گرفتن

____ 3- دست و رو را شستن

____ 4- به موها رسیدن (شستن، شانه کردن، اصلاح کردن)

____ 5- مسواک زدن

____ 6- لباس پوشیدن و کندن

____ 7- توالت رفتن (برای دفع ادرار یا مدفوع)

____ 8- تماس بدنی با مردم

____ 9- جمع‌آوری آشغال و زباله

____ 10- لباس شستن

____ 11- ظرف شستن

____ 12- غذا پختن

____ 13- تمیز کردن خانه

____ 14- حفظ اشیا به صورت تمیز و منظم

____ 15- مرتب کردن تختخواب

____ 16- واکس زدن به کفشها

____ 17- لمس و برقراری تماس دستی با دستگیره‌های در

____ 18- لمس اعضای تناسلی یا فعالیت جنسی

____ 19- روشن- خاموش کردن لامپها یا باز و بسته کردن شیر آب

____ 20- باز و بسته کردن درها و پنجره‌ها

____ 21- وارسی وسایل برقی

____ 22- سر کار رفتن

____ 23- انجام کاری شخصی

____ 24- تکمیل کردن فرمها (پرسشنامه‌ها)

____ 25- پست کردن نامه‌ها

____ 26- لمس کف اتاق

____ 27- استفاده از توالتهای عمومی

____ 28- دور انداختن چیزها

 .......نمونه ای از سلسله مراتب مواجه بیمار وسواسی

 

لطفا موقعیتهای اجتنابی و تحریک کننده اضطراب خود را به ترتیب از حداقل موارد ناراحتی تا حداکثر این موارد فهرست بندی کنید . در ستون آخر ، درجه ناراحتی هر مورد را از 0 ( بدون ناراحتی ) تا 10 ( حداکثر ناراحتی ) ثبت نمایید.

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کلید اشپزخانه

1

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کلید پذیرایی

1

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پهن کردن لباس روی بند

1

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به درب اصلی منزل

2

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به سر سطل اشغال

2

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کلید دستشویی

3

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

تمیز کردن محلی که فکر میکنم نجس است

3

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

شستن دستها در دستشویی

3

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به قسمت بالای شلوار دخترم

4

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به پشت دخترم

4

  

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دیوار دستشویی

5/4

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره بالکن

5/4

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کمد منزل مادرم

5

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

روابط زناشویی

5

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پوشیدن شلوار زمان عادت ماهیانه

5

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

کامل نشستن روی صندلی یا مبل پس از دستشویی

5/5

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به شلنگ دستشویی

6

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

نستن در محلی که فکر میکنم نجس است

6

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دیوار دستشویی

5/6

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کفش های دخترم پس از مهد

5/6

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

پوشیدن دمپایی همسر

6

 

 

  

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به جاکفشی

7

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به فایل لوازم

7

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به بخاری

7

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره حمام

7

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

نپوشیدن دمپایی در منزل

7

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره دستشویی

8

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دستگیره اتاق خواب

8

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کلید اتاق خواب

8

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

شستن پاهای دخترم پس از دستشویی

9

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به دیوارحمام

9

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

تعویض لباس زیر پس از توالت

9

 

  

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

استفاده کردن از جالباسی حمام

5/9

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

دست زدن به کلید حمام

5/9

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

رفتن به مهد دخترم بدون پوشیدن دستشویی

10

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   
 

 

ناراحتی 0 تا10

دشوار موقعیت

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

 

45

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

46

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

47

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

48

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

49

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

50

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

51

 

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   
 

 

ثبت موقعیت‌های اجتنابی

 
 

 

موقعیت‌

ناراحتی

چند درصد؟

میل اجباری

چند درصد؟

     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
 .............

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

فهرست وارسی افکار وسواسی

 
 

 

نام: سن:

تاریخ: جنس:

 

برخی از مردم علی‌رغم میل و اراده‌شان، افکار معینی وارد ذهن‌شان می‌شود و آنها نمی‌توانند این افکار را از سرشان بیرون کنند.

می‌توانید به افکار فهرست شد‌ة زیر، بر حسب شدت ناراحتی‌ای که این افکار طی هفته گذشته در شما ایجاد کرده‌اند رتبه‌های صفر تا 4 را بدهید.

0: اصلاً این فکر برایم مشکلی ایجاد نکرد.

1: کمی این فکر برایم مشکل ایجاد کرد.

2: اغلب این فکر برایم مشکل ایجاد می‌کرد.

3: بسیار فراوان این فکر برایم مشکل ایجاد می‌کرد.

4: به طور مداوم این فکر برایم مشکل ایجاد می‌کرد.

 

___ 1- فکر می‌کنم ممکن است «آلوده» شوم.

___ 2- من از این بابت که اشیا و اثاثیه همیشه باید سر جای خودشان باشند، خیلی نگرانم.

___ 3- از فراموش کردن در هراسم بنابراین لازم است همیشه به خود آنچه را انجام داده‌ام، خاطر نشان کنم.

___ 4- فکر می‌کنم مسئول هر خطایی که در دنیا اتفاق می‌افتد، هستم.

___ 5- نیاز به آمرزش دارم.

___ 6- فکر می‌کنم ممکن است در حضور دیگران ژستهای ابلهانه به خود بگیرم.

___ 7- احساس می‌کنم مسئول اتفاقاتی هستم که برای دیگران رخ می‌دهد (سوانح، بیماری و ...)

___ 8- از این موضوع که امور باید اصلاح شوند و به قاعده درآیند، دلنگرانم.

___ 9- لغات سمجی هستند که مدام وارد ذهنم می‌شوند.

___ 10- مجبورم لغات یا اعدادی را ادا کنم تا جلوی وقوع فجایع را بگیرم.

___ 11- همیشه باید به کمال دست یابم.

___ 12- اگر لباسهای بخوبی شسته شده با لباسهای تنم تماس یابند یا سهواً انگشتانم به آنها بخورند احساس اجبار و اضطرار می‌کنم

دوباره آنها را بشویم.

___ 13- به محض اینکه به ذهنم خطور کند که آیا فراموش کرده‌ام شیر آب یا گاز را ببندم، درها را قفل کنم، چراغها را خاموش کنم،

مجبور می‌شوم وارسی کنم.

___ 14- حس می‌کنم به محض اینکه شخص دیگری به شی‌ای دست زند یا از آن استفاده کند، آن شی کثیف می‌شود.

___ 15- وقتی چاقو یا هر شی تیز دیگر را می‌بینم نمی‌توانم از این فکر که ممکن است به شخصی آسیب بزنم، خلاصی یابم.

___ 16- حس می‌کنم به دیگران آسیب شدیدی وارد کرده‌ام.

___ 17 فکر می‌کنم اندیشه‌ام می‌تواند منجر به مرگ خودم یا دیگران شود.

___ 18- احساس اجبار و اضطراب می‌کنم تا تمامی چیزهایی را که از بیرون می‌آیند، بشویم.

___ 19- فکر می‌کنم بدون آنکه بخواهم ممکن است به کسی آسیب بزنم یا حتی او را بکشم.

___ 20- حس می‌کنم به محض اینکه به کثیفی یا آلودگی فکر کردم، مجبورم خودم را بشویم.

___ 21- مجبور می‌شوم تا یک چیز را بارها بخوانم یا بنویسم تا مطمئن شوم آن چیز را خوانده یا نوشته‌ام.

___ 22- چون مطمئن نیستم چه انجام داده‌ام، مجبورم بیش از یکبار وارسی انجام دهم.

___ 23- فکر می‌کنم همین که شخصی با مواد زائد بدنی تماس یافت (عرق، بزاق، ادرار، اسپرم)، خطرناک می‌شود و می‌تواند لباسهایم

و تمامی چیزهایی را که به من متعلق است، آلوده سازد.

___ 24- احساس بدی می‌یابم اگر فکر کنم نتوانستم چیزی را دقیقاً آن‌گونه که می‌خواستم انجام دهم، به انجام رسانم.

___ 25- همین که متوجه گرد و غبار روی مبلها یا آشغال روی زمین می‌شوم حس می‌کنم مجبورم آنها را تمیز کنم.

___ 26- فکر می‌کنم ممکن است به خودم یا شخص دیگری آسیب وارد کنم و این فکر بدون دلیل رخ می‌دهد.

___ 27- شدیداً نگران میکروبها و بیماریها هستم.

___ 28- حس می‌کنم مجبورم توی ذهنم اشیا را بشمارم.

___ 29- هر فکر دیگری که شما را مشوش می‌سازد (آنها را بنویسید و نمره‌ای به آنها بدهید)

  

از بووارد، مولارد، کوتراکس و گیورین ............

سلسله مراتب وسواسهای فکری بیمار

 

............................................................................................................................................................................l

لطفاً افکار ، تصورات و تکانه های ترسناک و ناراحت کننده خود را به ترتیب از حداقل موارد ناراحتی تا حداکثر فهرست بندی کنید . در ستون آخر درجه ناراحتی هر مورد را از 0 ( بدون ناراحتی ) تا 10 ( حداکثر ناراحتی ) ذکر کنید .

 

میزان ناراحتی ( 0 تا 10 )

فکر / تصور / تکانه

رتبه

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

   

10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 0

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

بررسی وسواسها

 
 

 

 

 

زمان

فراوانی

مدت زمانی که به طول انجامید

بالاترین میزان ناراحتی(100-0)

بالاترین میزان میل به رفتار اجباری (100-0)

محرک برانگیزاننده آن چه بود؟ کی و کجا اتفاق افتاد؟

قبل از 7 صبح

         

10-7

         

1-10

         

4-1

         

7-4

         

10-7

         

بعد از 10 شب

         
 

 

 
 

 

 

 

زمان

فراوانی

مدت زمانی که به طول انجامید

بالاترین میزان ناراحتی(100-0)

بالاترین میزان میل به رفتار اجباری (100-0)

محرک برانگیزاننده آن چه بود؟ کی و کجا اتفاق افتاد؟

قبل از 7 صبح

         

10-7

         

1-10

         

4-1

         

7-4

         

10-7

         

بعد از 10 شب

   

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

جدول وارسی
 
 

 

فکر جایگزین

رفتار من

احساس من

فکر من

رویداد

تاریخ/روز

ردیف

 

..............

ثبت روزانه افکار اتوماتیک

 
 

 

زمان

موقعیت

دقیقاً چه اتفاقی افتاد، کجا بود و چه کسی در آن درگیر بود.

احساسات

دقیقاً چه احساسی داشتید. شدت آن را از 100-0 درجه بندی کنید.

افکار اتوماتیک

افکار اتوماتیک مقدم بر هیجانات خود را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

پاسخ منطقی

پاسخ منطقی خود به افکار اتوماتیک را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

نتیجه

اکنون اطمینان فعلی خود را به درستی افکار اولیه و شدت فعلی هیجان بنویسید. 100-0

فکر

هیجان

   ..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

یادداشت روزانه اندیشه‌های اتوماتیک

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

   
 

 

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           
 

توضیح :

وقتی یک حالت هیجانی یا احساس ناخوشایند را تجربه می کنید، موقعیتی را که به نظر شما آن هیجان یا احساس را برانگیخته است، مورد توجه قرار دهید. (اگر در حال فکر کردن، خیالبافی و غیره هستید و هر نوع حالت هیجانی پیدا می کنید،یادداشت کنید) . و آنگاه اندیشه اتوماتیک مربوط به هیجان را مورد توجه قرار دهید و میزان اعتقاد خود را در مورد این اندیشه مشخص کنید:

به هیچ وجه= صفر در صد

کاملاً = صد در صد

خیلی ضعیف =

 
 

 

یشه‌های اتوماتیک

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

   
 

 

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           
 

توضیح :

وقتی یک حالت هیجانی یا احساس ناخوشایند را تجربه می کنید، موقعیتی را که به نظر شما آن هیجان یا احساس را برانگیخته است، مورد توجه قرار دهید. (اگر در حال فکر کردن، خیالبافی و غیره هستید و هر نوع حالت هیجانی پیدا می کنید،یادداشت کنید) . و آنگاه اندیشه اتوماتیک مربوط به هیجان را مورد توجه قرار دهید و میزان اعتقاد خود را در مورد این اندیشه مشخص کنید:

به هیچ وجه= صفر در صد

کاملاً = صد در صد

خیلی ضعیف =

 
 

.........

یادداشت افکار

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

 

 

موقعیت

هیجا‌ن

فکر خودآیند

ارزیابی منطقی

خطاهای شناختی

         
 

.........

فهرست باورها

 
 

 

جملات زیر نگرشهایی را توصیف می‌کند که ممکن است مردم در باب افکارشان داشته باشند. لطفا جلوی هر جمله در جای خالی بر حسب درجه شدت درست یا غلط بودن آن باور از نظر شما، عدد مناسب را بنویسید. لطفاً به تمام سوالات پاسخ دهید.

 

6: قویاً معتقدم این جمله درست است.

5: معتقدم این جمله درست است.

4: معتقدم احتمالاً این جمله درست است، حداقل بیشتر درست است تا غلط.

3: معتقدم احتمالاً این جمله غلط است، حداقل بیشتر غلط است تا درست.

2: معتقدم این جمله غلط است.

1: قویاً معتقدم این جمله غلط است.

 

___ 1- افکار بخوبی خود آسیب زننده نیستند.

___ 2- عدم ایقان نباید فرد را آشفته سازد.

___ 3- مسئول خطایی بودن که به وجهه خود آدم آسیب وارد کند، نابخشودنی است.

___ 4- احساس گناه واکنش مناسبی است در برابر افکار غیر قابل پذیرش

___ 5- خطر همیشه چیز هولناکی است.

___ 6- اگر فرد معتقد باشد امکان بسیار کمی برای آسیب دیدن وجود دارد، آنگاه باید به گونه‌ای عمل کند که سرزنشی متوجه او نشود

(یعنی قبول خطر نکند.)

___ 7- فرد باید به هر قیمتی شده، دست به کاری نزند که بابت آن شخصاً مسئول شناخته شود.

___ 8- ضرر و زیان همیشه چیز هولناکی است.

___ 9- فرد اگر بر افکارش کنترل ندارد، باید احساس گناه کند.

___ 10- بر افکار خود کنترلی نداشتن، آسیبی را متوجه فرد نخواهد ساخت.

___ 11- افکار ناخوشایندی را متحمل شدن بدون دست زدن به کاری، خطری را متوجه شخص می‌کند.

___ 12- در مجموع به تنهایی مسئولیت را قبول کردن، مرجّح است.

___ 13- تنبیه شخص به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده، موجب اجتناب از اشتباهات آتی می‌شود.

___ 14- افکار ناخوشایندی را متحمل شدن بدون دست زدن به کاری، به حذف آن افکار می‌انجامد.

___ 15- یک شخص مسئول اجازه نمی‌دهد افکار ناخوشایند به ذهن او وارد شوند و بدون آنکه سعی کند آنها را کنترل کند.

___ 16- از دست دادن یک شخص عزیز همیشه غیرقابل تحمل است.

___ 17- اگر فرد به چیزی فکر کند و بعد آن چیز رخ دهد، سزاوار سرزنش است.

___ 18- عدم اطمینان در مورد اینکه موجب آسیب محتملی شده‌ایم یا نه غیر قابل تحمل است، حتی اگر امکان آن خیلی کم باشد.

___ 19- عدم یقین و اطمینان منشاء نگرانی است.

___ 20- فرد باید بسیار احساس گناه و تقصیر کند اگر امکان خیلی کمی باشد که او مسئول بدبختی کسانی است.

ترجمه از متن فرانسه توسط فریستون و همکاران1993.....................

ثبت روزانه افکار اتوماتیک

 
 

 

زمان

موقعیت

دقیقاً چه اتفاقی افتاد، کجا بود و چه کسی در آن درگیر بود.

احساسات

دقیقاً چه احساسی داشتید. شدت آن را از 100-0 درجه بندی کنید.

افکار اتوماتیک

افکار اتوماتیک مقدم بر هیجانات خود را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

خطاهای شناختی

پاسخ منطقی

پاسخ منطقی خود به افکار اتوماتیک را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

نتیجه

اکنون اطمینان فعلی خود را به درستی افکار اولیه و شدت فعلی هیجان بنویسید. 100-0

فکر

هیجان

               
  ....

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

 

یادداشت روزانه اندیشه‌های اتوماتیک

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

   
 

 

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           
 

توضیح :

وقتی یک حالت هیجانی یا احساس ناخوشایند را تجربه می کنید، موقعیتی را که به نظر شما آن هیجان یا احساس را برانگیخته است، مورد توجه قرار دهید. (اگر در حال فکر کردن، خیالبافی و غیره هستید و هر نوع حالت هیجانی پیدا می کنید،یادداشت کنید) . و آنگاه اندیشه اتوماتیک مربوط به هیجان را مورد توجه قرار دهید و میزان اعتقاد خود را در مورد این اندیشه مشخص کنید:

به هیچ وجه= صفر در صد

کاملاً = صد در صد

خیلی ضعیف =

 
 

 

یشه‌های اتوماتیک

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

   
 

 

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           

تاریخ

موقعیت

واکنش های هیجانی

اندیشه (های) اتوماتیک

پاسخ منطقی

نتیجه

 

1- هر حادثهای که به هیجان یا احساس نا خوشایند می انجامد، توضیح دهید و یا

2- جریان افکار یا خیال پردازی ها و یا خاطراتی را که احساس نا خوشایندی به دنبالدارند، توضیح دهید.

1- حالت غمگینی، اضطراب، خشم و … را مشخص سازید.

2- میزان (شدت) هیجان را مشخص کنید از 1 تا 100)

1- اندیشه (های) اتوماتیک مقدم بر واکنش های هیجانی خود را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این اندیشه (های) اتوماتیک مشخص کنید (از 1 تا 100)

1- پاسخ منطقی در برابر اندیشه (های) اتوماتیک را بنویسید.

2- میزان اعتقاد خود را به این پاسخ منطقی مشخص سازید ( 1تا 100)

1- میزان اعتقاد خود را به اندیشه (های) اتوماتیک دو مرتبه درجه بندی کنید. (از 1 تا100)

2- واکنش های هیجانی بعدی را مشخص و درجه بندی کنید. (از 1 تا 100)

           
 

توضیح :

وقتی یک حالت هیجانی یا احساس ناخوشایند را تجربه می کنید، موقعیتی را که به نظر شما آن هیجان یا احساس را برانگیخته است، مورد توجه قرار دهید. (اگر در حال فکر کردن، خیالبافی و غیره هستید و هر نوع حالت هیجانی پیدا می کنید،یادداشت کنید) . و آنگاه اندیشه اتوماتیک مربوط به هیجان را مورد توجه قرار دهید و میزان اعتقاد خود را در مورد این اندیشه مشخص کنید:

به هیچ وجه= صفر در صد

کاملاً = صد در صد

خیلی ضعیف =

 
 

 .........

یادداشت افکار

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

 

 

موقعیت

هیجا‌ن

فکر خودآیند

ارزیابی منطقی

خطاهای شناختی

         
 

 .........

فهرست باورها

 
 

 

جملات زیر نگرشهایی را توصیف می‌کند که ممکن است مردم در باب افکارشان داشته باشند. لطفا جلوی هر جمله در جای خالی بر حسب درجه شدت درست یا غلط بودن آن باور از نظر شما، عدد مناسب را بنویسید. لطفاً به تمام سوالات پاسخ دهید.

 

6: قویاً معتقدم این جمله درست است.

5: معتقدم این جمله درست است.

4: معتقدم احتمالاً این جمله درست است، حداقل بیشتر درست است تا غلط.

3: معتقدم احتمالاً این جمله غلط است، حداقل بیشتر غلط است تا درست.

2: معتقدم این جمله غلط است.

1: قویاً معتقدم این جمله غلط است.

 

___ 1- افکار بخوبی خود آسیب زننده نیستند.

___ 2- عدم ایقان نباید فرد را آشفته سازد.

___ 3- مسئول خطایی بودن که به وجهه خود آدم آسیب وارد کند، نابخشودنی است.

___ 4- احساس گناه واکنش مناسبی است در برابر افکار غیر قابل پذیرش

___ 5- خطر همیشه چیز هولناکی است.

___ 6- اگر فرد معتقد باشد امکان بسیار کمی برای آسیب دیدن وجود دارد، آنگاه باید به گونه‌ای عمل کند که سرزنشی متوجه او نشود

(یعنی قبول خطر نکند.)

___ 7- فرد باید به هر قیمتی شده، دست به کاری نزند که بابت آن شخصاً مسئول شناخته شود.

___ 8- ضرر و زیان همیشه چیز هولناکی است.

___ 9- فرد اگر بر افکارش کنترل ندارد، باید احساس گناه کند.

___ 10- بر افکار خود کنترلی نداشتن، آسیبی را متوجه فرد نخواهد ساخت.

___ 11- افکار ناخوشایندی را متحمل شدن بدون دست زدن به کاری، خطری را متوجه شخص می‌کند.

___ 12- در مجموع به تنهایی مسئولیت را قبول کردن، مرجّح است.

___ 13- تنبیه شخص به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده، موجب اجتناب از اشتباهات آتی می‌شود.

___ 14- افکار ناخوشایندی را متحمل شدن بدون دست زدن به کاری، به حذف آن افکار می‌انجامد.

___ 15- یک شخص مسئول اجازه نمی‌دهد افکار ناخوشایند به ذهن او وارد شوند و بدون آنکه سعی کند آنها را کنترل کند.

___ 16- از دست دادن یک شخص عزیز همیشه غیرقابل تحمل است.

___ 17- اگر فرد به چیزی فکر کند و بعد آن چیز رخ دهد، سزاوار سرزنش است.

___ 18- عدم اطمینان در مورد اینکه موجب آسیب محتملی شده‌ایم یا نه غیر قابل تحمل است، حتی اگر امکان آن خیلی کم باشد.

___ 19- عدم یقین و اطمینان منشاء نگرانی است.

___ 20- فرد باید بسیار احساس گناه و تقصیر کند اگر امکان خیلی کمی باشد که او مسئول بدبختی کسانی است.

ترجمه از متن فرانسه توسط فریستون و همکاران1993.....................

ثبت روزانه افکار اتوماتیک

 
 

 

زمان

موقعیت

دقیقاً چه اتفاقی افتاد، کجا بود و چه کسی در آن درگیر بود.

احساسات

دقیقاً چه احساسی داشتید. شدت آن را از 100-0 درجه بندی کنید.

افکار اتوماتیک

افکار اتوماتیک مقدم بر هیجانات خود را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

خطاهای شناختی

پاسخ منطقی

پاسخ منطقی خود به افکار اتوماتیک را بنویسید. به درستی آن چقدر اطمینان دارید. 100-0

نتیجه

اکنون اطمینان فعلی خود را به درستی افکار اولیه و شدت فعلی هیجان بنویسید. 100-0

فکر

هیجان

               
   ....

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

نشانه‌های هدف اختلال وسواس

فرم رتبه بندی

 
 

 نام و نام خانوادگی: رتبه دهنده:

تاریخ:

 

لطفاً در فرم زیر میزان ترس و یا اجتناب از موقعیتهایی را که بیمار در آنها مشکل دارد، رتبه بندی کنید. از مقیاس زیر استفاده کنید.

0 1 2 3 4 5 6 7 8

هیچ خفیف بطور متوسط برجسته و در نهایت

شدید مشخص شدت

 

موقعیت رتبه‌بندی

1- ________________________________ _____________________

2- ________________________________ _____________________

3- ________________________________ _____________________

 

لطفاً رتبه‌بندی کنید فراوانی و یا مدت رفتار (های) تشریفات وسواسی (اضطراری) را که بابت آنها مراجع به دنبال کمک درمانی آمده است. از مقیاس زیر استفاده کنید:

 

0 1 2 3 4 5 6 7 8

مشکلی نیست اغلب دو اغلب سه اغلب چهار اغلب پنج

رفتار در حد برابر رفتار برابر رفتار برابر رفتار برابر رفتار

معمول طبیعی، 30 طبیعی، یک طبیعی، یک طبیعی، دو

دقیقه در روز ساعت ساعت و نیم ساعت یا بیشتر

به رفتار در روز به در روز به در روز به

مشغول است رفتار مشغول رفتار مشغول رفتار مشغول

است است است

 

تشریفات وسواسی رتبه‌بندی

1- ____________________________________ ______________________

2- ____________________________________ ______________________

3- ____________________________________ ______________________...

لطفا هر تعداد از مثبت های خود را که به یاد می آورید در این فرم یادداشت نمایید. برای کمک به یادآوری بهتر، در هر یک از زمینه های زیر اندکی فکر کنید و آن چه را که به عنوان یک ویژگی مثبت (حتی ویژگی هایی که در همه انسان ها دیده می شود) خودتان به یاد می آورید بنویسد.

1- مثبت های مربوط به کارکرد بدن: مانند سلامتی اندام ها، اندازه قد و وزن، تناسب اندام، قدرت بدنی، کارکرد بهنجار مغز، عدم مشکل در حافظه و...

2- مثبت های مربوط به خانواده ای که در آن متولد شده اید: مانند سلامتی همه اعضاء خانواده، سطح تحصیلات والدین، سطح اقتصادی والدین، تعداد خواهر و برادران، روابط عاطفی میان اعضاء، وجهه خانواده در میان دیگران و... .

3- مثبت های مربوط به محیط اجتماعی که در آن رشد کرده اید: مانند امنیت، اقتصاد، روابط موجود بین مردم جامعه، پیشینه و تمدن آن، افتخارات علمی و... آن در زمان حال و گذشته و...

4- مثبت های مربوط به مدرسه ها و معلمان زمان تحصیل

5- مثبت های منحصر به فرد شما: از قبیل قدرت و سرعت یادگیری، هوش، موفقیت های درسی، ورزشی، هنری و...

6- سایر مثبت ها: هر گونه مثبتی که در 5 مورد قبل نمی گنجد.

 ........

مقیاس وسواس فکری – عملی ییل- براون

فهرست وارسی نشانه‌ها

 
 

 

ارزیاب باید مشخص کند کدام یک از رفتارهای گزارش شده با اطمینان زیاد نشانه‌های اختلال وسواس هستند و نشانه‌های یک اختلال دیگر مثل هراس ساده یا خودبیمارانگاری نیستند، ماده‌هایی که با علامت ستاره (í) مشخص شده اند می‌توانند هم جزء نشانه‌های اختلال وسواس در نظر گرفته شوند و هم جزء آنها در نظر گرفته نشوند.

 پاسخ دهنده عزیز؛ همه موارد زیر را بررسی کنید و نشانه‌های اصلی را مشخص کنید.

 

نام و نام خانوادگی: تاریخ:

 

حال گذشته

 

وسواسهای فکری پرخاشگرانه

______ ______ ترس از آسیب زدن به خود شخص

______ ______ ترس از آسیب زدن به دیگران

______ ______ تصاویر خشونت آمیز یا هولناک

______ ______ ترس از ظهور یکباره زشتی‌ها و فحاشی‌ها

______ ______ ترس از انجام عمل شرم‌آور دیگرí

______ ______ ترس از به عمل درآمدن تکانه‌های ناخواسته (برای مثال، خنجر زدن به دوست)

______ ______ ترس از دزدیدن اشیا

______ ______ ترس از آسیب زدن به دیگران به خاطر دقت کافی نکردن (برای مثال زیر گرفتن طی یک سانحه

رانندگی)

______ ______ ترس از مسئول شناخته شدن بابت یک حادثه وحشتناک دیگر (برای مثال، آتش افروزی، دزدی)

______ ______ اموردیگر_________________________________________________________

 

وسواسهای فکری مرتبط با آلودگی

______ ______ نگرانی یا نفرت از زوائد یا مواد مترشحه بدنی (برای مثال ادرار، مدفوع، عرق)

______ ______ نگرانی از کثیفی یا میکروبها

______ ______ نگرانی مفرط از آلودگی‌ها و مسمومیتهای محیطی (برای مثال پنبه‌های کوهی، امواج، سموم)

______ ______ نگرانی مفرط از مواد خانگی (برای مثال پاک کننده‌ها، مواد حل‌کننده)

______ ______ نگرانی مفرط از حیوانات (برای مثال حشرات)

______ ______ ناراحتی یا به مشکل گرفتار شدن بواسطه مواد لزج یا آشغالها و تفاله‌ها

______ ______ نگرانی از بیمار شدن به خاطر آلودگی‌ها

______ ______ نگرانی از بیمار کردن دیگران از راه سرایت دادن آلودگی (خصمانه)

______ ______ هیچ نگرانی از پیامدهای آلودگی نداشتن بلکه نگرانی داشتن از چگونگی تجربه و احساس صرف

آلودگی

______ ______ امور دیگر________________________________________________________

 

وسواسهای فکری مرتبط با امور جنسی

______ ______ افکار، تصورات یا تمایلات منع شده

______ ______ ارضا از طریق کودکان یا محارمí

______ ______ ارضا به طریق همجنس خواهی

______ ______ رفتار جنسی معطوف به دیگران (با تمایلات پرخاشگرانهí)

______ ______ امور دیگر ________________________________________________________

 

وسواسهای فکری مرتبط با احتکار/ اندوختن

______ ______ از امور ذوقی و علاقه به اشیای دارای ارزش مالی و هنری متمایز شود____________________

 

وسواسهای فکری مرتبط با امور دینی (بیمهای دینی)

______ ______ نگرانی از توهین به مقدسات و کفرگویی

______ ______ نگرانی مفرط درباره حق/ ناحق و امور اخلاقی

______ ______ امور دیگر________________________________________________________

 

وسواسهای فکری مرتبط با نیاز به تجانس و دقت

______ ______ همراه با تفکر جادویی (برای مثال دلنگرانی از این موضوع که مادر دچار سانحه می‌شود مگر آنکه هر

چیزی سر جایش قرار گیرد.)

______ ______ بدون همراهی با تفکر جادویی____________________________________________

 

وسواسهای فکری متفرقه

______ ______ نیاز به دانستن و به یاد آوردن

______ ______ ترس از گفتن چیزهای معین

______ ______ ترس از دست دادن چیزهایی

______ ______ تصاویر سمج (غیر خشونت آمیز)

______ ______ صداها، لغات، یا موسیقی سمج و بی‌معنی

______ ______ از سر و صداها مشوش و ناراحت‌ شدنí

______ ______ اعداد خوش یمن/ نحس

______ ______ رنگهایی با معانی خاص

______ ______ ترسهای خرافی

______ ______ امور دیگر________________________________________________________

 

وسواسهای فکری بدنی

 نگرانی از بیماری یا مرضíنگرانی مفرط در مورد بخشی از بدن یا جنبه‌ای از ظاهر خود (برای مثال هراس از بدریختی)íاعمال اجباری پاکیزگی/ شست و شو دست شیتن مفرط یا توأم با تشریفات وسواسی دوش گرفتن، استحمام، مسواک زدن، آرایش کردن یاآداب توالت مفرط یا توأم با آداب و تشریفات

وسواسی

______ ______ درگیر پاکیزه سازی وسایل یا دیگر شایای غیر جاندار منزل شدن

______ ______ روشهای دیگر پیش‌گیری از تماس با آلوده‌کننده‌ها یا دوری از آنها

______ ______ امور دیگر_________________________________________________________

 

اعمال اجباری وارسی

______ ______ وارسی در و پنجره‌ها، اجاق‌ گاز، وسایل برقی و غیره

______ ______ وارسی اموری که به دیگران آسیب نزده و نخواهد زد.

______ ______ وارسی اموری که به خود شخص آسیب نزده و نخواهد زد.

______ ______ وارسی اموری که هیچ سانحه هولناکی به بار نیاورده و نخواهد آورد.

______ ______ وارسی اموری که هیچ خطا و اشتباهی به دنبال نمی‌آورد.

______ ______ وارسی در ارتباط با وسواسهای فکری

______ ______ امور دیگر_________________________________________________________

 

تشریفات وسواسی تکرار

______ ______ بازخوانی یا بازنویسی

______ ______ نیاز به تکرار فعالیتهای روزانه (برای مثال ورود/ خروج از در، بالا/ پایین صندلی نشستن)

______ ______ امور دیگر_________________________________________________________

‍‍‍‍‍‍‍‍‍

اعمال اجباری شمارش

______ ______ _______________________________________________________________

‍‍‍‍‍‍‍‍‍

اعمال اجباری نظم و ترتیب دادن

______ ______ _______________________________________________________________

‍‍‍

اعمال اجباری احتکار/ اندوختن

______ ______ از امور ذوقی و علاقه به اشیای دارای ارزش مالی یا هنری متمایز شود (برای مثال به دقت نامه‌های

قدیمی را می‌خواند، روزنامه‌های کهنه را جمع‌آوری می‌کند، آشغالها را دسته‌بندی می‌کند، اشیای بی‌فایده

را جمع‌آوری می‌کند.)

______ ______ ______________________________________________________________

 

اعمال اجباری متفرقه

______ ______ تشریفات شناختی (غیر از وارسی/ شمردن)

______ ______ فهرست برداری مفرط

______ ______ نیاز به گفتن، پرسیدن یا اقرار و اعتراف کردن

______ ______ نیاز به لمس، تلنگر زدن یا سائیدنí

______ ______ تشریفات وسواسی در ارتباط با چشمک زدن یا خیره شدنí

______ ______ شیوه‌های پیشگیری (نه وارسی) آسیب به خویش، آسیب به دیگران، پیامدهای هولناک

______ ______ رفتارهای خوردن توأم با تشریفات وسواسیí

______ ______ رفتارهای خرافی

______ ______ عمل اجباری کندن موی خودí

______ ______ دیگر رفتارهای خود آسیب زننده یا خود ناقص کنندهí

______ ______ امور دیگر_________________________________________________________

 از گودمن، پرایس، راسموسن، موستار، فلیشمن و همکاران- 1989...............

فرم ضابطه بندی مشکل در درمان شناختی- رفتاری

 
 

 

4- چگونگی شروع مشکل

 

3- عوامل آشکار ساز

 

 

1- مشکل (مسأله یا شکایت)

 

 

2- عوامل نگهدارنده

 

 

5- عوامل تغییر دهنده ای که در موفقیت درمان مؤثرند

 

 

6- طرح درمان

 .............

جدول فعالیت هفتگی

 
 

 

دستورالعمل: در هر ساعت از هفته بنویسید که دقیقاً چه کاری انجام داده‌اید و میزان رضایتمندی و مهارت خود را در آن کار بنویسید. برای درجه‌بندی رضایت‌مندی، از مقیاس (0= اصلاً رضایت ندارم تا 10= بیشترینمیزان رضایتی که می‌توان تصور نمود.) که در اینجا میزان متوسطی از رضایت است.برای درجه‌بندی مهارت احساس مؤثر بودن یا پیشرفت و موفقیتی که از آن فعالیت بدست می‌آورید، مقیاس مشابه همان مورد قبلی از 0تا 10در نظر بگیرید. میزان آن را در عدد دوم بعد از فعالیت بنویسید. (مثلاً صحبت با دوست 5&6 که در اینجا 6 نمایشگر میزان رضایت فرد و5 نمایشگر میزان پیشرفت است.)

ساعت

شنبه

یکشنبه

دوشنبه

سه شنبه

چهارشنبه

پنج شنبه

جمعه

6 صبح

             

7

             

8

             

9

             

10

             

11

             

12 ظهر

             

1 بعدازظهر

             

2

             

3

             

4

             

5

             

6

             

7

             

8

             

9

             

10

             

11

             

12 نیمه شب

             

6-1 صبح

             
 .........

تمرین تن آرامی

 
 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

 

روش تنش آرامش برای تن آرامی است. به نوار گوش کنید و آنچه را که گوینده می گوید به طور دقیق انجام دهید. مقدار اضطراب خود و کارآیی تن آرامی را در جدول زیر ثبت کنید.

1) میزان اضطراب را در مقیاس زیر ثبت کنید.

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

0

اضطراب شدید

 

اضطراب متوسط

 

اضطراب خفیف

 

بدون اضطراب

 

2) کارآیی تن آرامی را در مقیاس زیر ثبت کنید.

10

9

8

7

6

5

4

3

2

1

0

خیلی خوب

 

نسبتاً خوب

 

بی اثر

 

بدتر شدن

 

 

تاریخ

تعداد جلسات

مدت زمان انجام تن آرامی

اضطراب قبل از تن آرامی

اضطراب بعد از تن آرامی

سطح متوسط اضطراب در روز

کارآیی تن آرامی

             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
             
 ...............

ترسیم نیمرخ علائم خودتان

کنترل فکر عبارت است از تلاش عمومی جهت خلاص شدن از یک فکر به محض اینکه آن فکر ظاهر می‌شود. اجتناب عبارتست از هر عمل، شخص، مکان، موقعیت یا شی که از آن دوری می‌کنید.

نظارت بر رفتار اختلال وسواس و اجبار:

در دفتر یادداشتتان شش ستون رسم کنید و آن‌ها را از راست به چپ به ترتیب نام‌گذاری کنید.

تاریخ:

فکر وسواسی:

احساسات:

اجبارها،

خنثی‌سازی

کنترل فکر:

احساسات بعد از به کار بردن اجبارها/ خنثی‌سازی‌ها

در ستون احساسات تمامی احساساتی را که در هنگام وقوع فکر وسواسی دارید بنویسید و شدت آن را رتبه‌بندی کنید از مقیاص صفر تا صد استفاده کنید.

در قدم بعد باورهای وسواسی‌تان را تعبیر و تفسیر کنید.

 

برانگیزاننده‌های بیرونی وسواس

 
 

 لطفاً فهرست اشیاء، موقعیت ها یا شرایطی را بنویسید که با توجه به اختلال وسواسی جبری‌تان در شما ایجاد ناراحتی و اضطراب می‌کند، در واقع آنچه می‌‌نویسید محرکهای برانگیزاننده اعمال تشریفاتی شما می‌باشد. زمانیکه آنها را فهرست کردید، درمانگرتان به شما کمک می‌کند تا آنها را با توجه به میزان ایجاد ناراحتی و اضطراب درجه‌بندی کنید.

 

نشانه یا برانگیزاننده بیرونی

میزان ناراحتی و اضطراب

1

   

2

   

3

   

4

   

5

   

6

   

7

   

8

   

9

   

10

   
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

رفتارهای ایمنی کنترل کردن:

این رفتارها به عنوان اعمالی تعریف می شوند که فرد در یک موقعیت ترسناک جهت جلوگیری از آسیب یا اضطراب انجام می دهد. انواع فرارها و راه حل هایی که در موقعیت به خصوصی تحت عنوان خنثی سازی و یا وسواس های عملی انجام میشود را می توان جزء رفتارهای ایمنی کنترل کردن قلمداد کرد. این رفتارها باعث تداوم و بقا وسواس های فکری می شوند.

یکی از عکس العمل های بسیار رایج وسواس فکری نسبت به افکار مزاحم، تصورات و اجبارها که در آن ترس از اعمال خطرناک حاکم می باشد این است که نهایت تلاش خود را در کنترل کردن رفتار خود به کار ببرید.

وجود اضطراب های متعدد و شدید باعث می شود که خود احساس کند خارج از کنترل می باشد و تلاش نماید تا از طریق افکار و رفتارهایش کنترل خود را حفظ کند . این نع تمرکز روی اضطراب باعث می شود:

1 – فرد نتیجه گیری غلطی داشته باشد مبنی بر اینکه او می تواند با کنترل رفتار خود از بروز هر نوع مصیبت ترسناکی جلوگیری کند.

2 – فرد نتواند به روش هایی دست یابد که از طریق آنها بداند ترس او واقعی نبوده و یا آن طوری که او پیش بینی می کند مصیبت بار و بد نیست............

تناقض کنترل ذهنی:

توجه و افکار

ما به افکاری توجه می‌کنیم که به اهداف و انگیزه‌های اصلی‌مان مربوط باشند هم افکاری که موجب پیشرفت آن اهداف و انگیزه‌ها شده و هم افکاری که ممکن است آن اهداف و انگیزه‌ها را تهدید کنند . این شیوه‌ای است که ما را قادر می‌سازد تا حجم عظیمی از افکاری را که به یک شکل منظم تجربه می‌کنیم مدیریت نماییم. ما افکاری را که نامربوط‌اند نادیده گرفته و آن‌هایی که مربوط‌اند را توجه می‌کنیم البته افکار وسواسی افکاری هستند که به نحوی اهداف آنی را تهدید کرده و شدیداً آشفته کننده‌اند به این ترتیب آنها کاملاً تقدم توجه پیدا کرده و بی‌نهایت سخت است که آنها را نادیده گرفت.

تلاش عمدی جهت کنترل افکار:

اگرچه تقدم توجه بالا یک عامل مهم در تداوم فکر وسواسی است عامل اساسی دیگر این است که فرد به شدت می‌کوشد تا افکار وسواسی‌اش را کنترل نماید این را تناقض کنترل ذهنی می‌نامند هرچه فرد به شدت بیشتری سعی کند یک فکر را کنترل کند با آن فکر مشکل بیشتری خواهد داشت.

پژوهش روی کنترل ذهنی:

مطالعات فراوانی اثر کوشش‌های عمدی برای کنترل یا فرونشانی افکار را بررسی کرده‌اند این مطالعات افراد بدون مشکلات روان‌شناختی و نیز همین‌طور افرادی که از مشکلات اضطرابی و خلقی منجمله وسواس رنج می‌برند را بررسی کرده‌اند. بخشی از این مطالعات نشان می‌دهد که وقتی مردم یک فکر را فرو می‌نشانند یک موفقیت کوتاه مدت دارند اما بعد از اینکه کوشش خود را متوقف کنند آن فکر با فراوانی بیشتری باز می‌گردد. مطالعات دیگر کشف کرده‌اند که فرونشانی به یک افزایش آنی در تکرار یک فکر منجر می شود. تأثیر دقیق فرونشانی فکر روی تکرار افکار ه نوز یک موضوع مورد بحث در بین روان‌شناسان است اما یک چیز در همه مطالعات متعددی که در زمینه فرونشانی فکر واضح است: اینکه دستیابی به فرونشانی کامل در مورد یک فکر تصویر یا تکانه ناخواسته حتی برای دقایقی کوتاه تقریباً غیرممکن است حال اگر چیزی پیامدهای وحشتناکی برای فرد داشته باشد فکر نکردن به آن بسیار سخت خواهد بود. علیرغم تلاش افراد برای کنترل ذهنی افکار وسواسی با نهایت شدت باز می‌گردند هرچه افراد بیشتر سعی می‌کنند تا یک فکر وسواسی را فروبنشانند آن فکر با سرعت بیشتی باز می‌گردد.

چرا این تناقض پیش می‌آید؟

وگنر گزارش می‌کند که فرونشانی ارادی افکار درواقع منجر به افزایش آن افکار می‌گردد و آن هم درست به محض ینکه مردم فرونشانی آن را متوقف می‌سازند.

وگنز توضیح جالبی برای این اثر تناقضی کنترل ذهنی ارائه می‌سازد او مطرح می‌کند کنترل ذهنی هم مستلزم یک جستجو برای فکری است که باید فرونشانده شود و هم مستلزم یک جستجو برای حواس‌پرتی‌هایی است که ذهن را از آن فکری که قرار است رخ بدهد پاک کند.

عواملی که در موفقیت کنترل ذهنی مؤثرند:

جستجو برای یافتن عوامل حواس‌پرتی از فکر وسواسی یک تلاش ذهنی زیادی را می‌طلبد و وقتیکه مجبوریت به چیز دیگری هم فکر کنید توانایی شما برای اجرایی موفقیت آمیز چنین کاری واقعاً کاهش می‌یابد بهرحال ذهن شما به تصویربرداری از خودش برای یافتن نشانه‌های آن فکری که می‌خواهید فروبنشانید ادامه می‌دهد چه شما یک حواس‌پرتی را آماده داشته باشید یا نداشته باشید.

وگنر پیش‌بینی می‌کند که کنترل ذهنی وقتی می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد که هر دو فرآیند به طور کامل با همدیگر عمل کنند این تنها وقتی می‌تواند پیش بیاید که منابع ذهن شما تحت فشار نباشد. وقتی منابع ذهن شما به نهایت خود درگیر شده باشد کنار نگهداشتن فکر ناخواسته خیلی سخت‌تر خواهد بود.

تحت شرایط زیر کنترل افکار دشوار می‌شود:

- وقتی شما سعی دارید برای یک دوره زمانی طولانی آن‌ها را فروبنشانید

- وقتی شما در یک حالت خلقی مضطرب یا افسرده هستید

- وقتی شما علاوه بر فرونشانی افکار مجبور به تمرکز روی یک سری وظایف باشید.

بدترین شرایط برای تلاش در کنار گذاشتن یک فکر اوقاتی است که شما احساس فشار و آشفتگی کرده‌اید. اینها شرایطی هستند که در زندگی روزمره افراد مبتلا به وسواس فراوان هستند.

پیامدهای شکست در کنترل ذهن:

افزایش آشفتگی ناکامی و خلق افسرده ، بیشتر شدن ارزیابی منفی درباره فکر وسواسی، باقی ماندن فرد در یک دور باطل.

کارایی راهبردهای کنترل ذهنی:

راهبردهای افراد وسواسی برای اداره افکار:

- حواس‌پرتی ذهنی یا رفتاری/ دلیل تراشی...

- خودتنبیهی

- گفتن بس کن در واکنش به فکر وسواسی (شایع‌ترین راهبرد)

- تشریفات اجباری یا خنثی‌سازی

- جایگزین کردن فکر وسواسی با یک فکر مثبت

تحت کنترل نگه‌داشتن افکار نگران‌کننده

هلن کنرلی

 
 

  

اضطراب معمولاً با افکار نگران‌کننده یا هشدار‌دهنده همراه است. گاه چنین افکاری به آسانی تشخیص داده‌ می‌شوند، مثلاً در هنگام ورود به یک مهمانی ممکن است موجی از اضطراب را در وجود خود احساس کنید و خود نیز بدانید که این احساس ناشی از این است که فکر می‌کنید: "هرگز قادر نخواهم ‌بود در مقابل این افراد صحبت کنم - من شخص احمقی به نظر خواهم آمد". اما در سایر مواقع، منشأ اضطراب مبهم است و شما به‌آسانی نمی‌توانید علت اضطراب خود را دریابید.

در این موارد چه بتوانید عوامل بر‌انگیزنده اضطراب را تشخیص دهید و چه قادر به این‌کار نباشید، ممکن است الگویی از افکار نگران‌کننده و اضطراب برانگیز شکل بگیرد که تنش شما را در سطح بالایی نگه دارد. مثلاً در مهمانی و جشن، علائم اضطراب نظیر سرخ‌شدن از خجالت یا ناتوانایی ‌در روان صحبت‌کردن، نگرانی بیشتری را موجب می‌شود و باعث افزایش نگرانی‌های اجتماعی و استرس می‌شود.

گاهی امکان دارد چرخه‌ای از اضطراب اجتماعی پدید آید. اگر به جایی رفته و در آنجا به درد جزئی در قفسه سینه دچار شوید، ممکن است فکر کنید "این می‌تواند نشانه یک حمله قلبی باشد" - در پی این فکر، سطح استرس شما افزایش می‌یابد و ممکن است علائمی نظیر افزایش تنش عضلانی پیدا کنید؛ این‌علامت، دردتان را شدت می‌بخشد و باعث می‌شود افکارتان هشدا‌ر‌دهنده‌تر شود: "بطور حتم دچار یک حمله قلبی شده‌ام!"؛ به‌این‌ترتیب اضطراب شما شدید‌تر و شدید‌تر می‌شود و دور باطلی از افزایش تنش پدید می‌آید، مانند آنچه که در زیر نشان داده‌‌ شده:

 

فکر‌نگران‌کننده

 

احساسات‌اضطراب

 

احساسات‌اضطرابی‌بیشتر

 

افکار‌نگران‌کننده بیشتر

 

افکار هشدار‌دهنده موجب تداوم اضطراب می‌شود و علائم اضطراب، باعث تداوم افکار هشداردهنده می‌شود. ممکن است کنار گذاشتن افکار نا‌خوشایند از ذهن، کار دشواری باشد ولی راه‌هایی برای غلبه بر این دشواری وجود داردکه عبارتند از: توجه‌گردانی و چالش.

 

توجه‌گردانی

از آنجایی که در آن واحد می‌توانیم تنها بر یک جنبه تمرکز کنیم، وقتی که توجه خود را به چیز‌های خوشایند یا خنثی متوجه سازید، می‌توانید افکار نگران‌کننده را از ذهن خود دور کنید. می‌توانید با استفاده از راهبرد‌های ویژه توجه‌گردانی، چرخه افکار نگران‌کننده را قطع کنید و از افزایش اضطراب جلوگیری کنید. سه راهبرد توجه‌گردانی اساسی وجود دارد که می‌توانید هریک از آنها را متناسب با نیاز‌های‌خود بکار گیرید. این راهبرد‌ها عبارتند از: تمرین جسمی، تمرکز‌یابی مجدد، و تمرین ذهنی. مسأله مهم یافتن مو‌ضوعاتی است که اختصاصی و جذاب باشند. اگر یک تکلیف توجه‌گردانی، بیش‌از‌حد ساده یا مبهم باشد، چندان مؤثر نخواهد بود.

1. تمرین جسمی: به‌این معناست که در هنگام‌استرس، خود را فعال نگه دارید. زمانی که به فعالیت جسمی اشتغال دارید، کمتر احتمال می‌رود که بتوانید بر افکار نگران‌کننده تمرکز کنید. برای مثال می‌توانید به ورزش بپردازید (ورزش این ویژگی را دارد که به مصرف آدرنالین کمک می‌کند و از احساس تنش جلو‌گیری می‌کند. یا اگر در جشنی احساس می‌کنید که توجهتان بیش‌از ‌حد به خود معطوف شده‌است، می‌توانید وقت خود را با گذراندن سینی نوشابه صرف کنید تا ذهن را مشغول نگه دارید. اما اگر تکلیف جسمی شما مستلزم تلاش ذهنی نیز باشد، نتیجه بهتری به همراه خواهد داشت، چون در این حالت، اثر توجه‌گردانی قوی‌تر خواهد بود. در موقعیت‌های مختلف، فعالیت‌های متفاوتی مفید واقع می‌شوند. مثلاً می‌توان کار‌های زیر را انجام داد: ورزش‌کردن در هوای آزاد و به دور از موقعیت پر استرس؛ مرتب‌کردن پارکینگ یا یکی از اتاق‌های منزل، در‌صورتی که نمی‌توانید از خانه خارج شوید؛ مرتب‌کردن کیف‌دستی یا باز‌نویسی و تکمیل دفترچه یادداشت های روزانه (وقتی که به‌دلیل شرایط فیزیکی، مثلاً حضور در اتاق انتظار دکتر، در انجام کارهامحدودیت دارید ).

2. تمرکز‌یابی مجدد: یعنی توجه دقیق به اشیا و افراد اطراف خود نظیر: شمردن تعداد افراد مو‌بلند؛ جستجوی اشیایی خاص در ویترین یک مغازه؛ گوش‌دادن به صحبت‌های دیگران؛ بررسی‌کردن جزئیات لباس یک شخص یا تصویر خاص؛ خواندن جزئیات مطالبی که در فروشگاه روی کنسرو‌ها درج شده‌است. هرچقدر که این تکلیف مفصل‌تر باشد؛ به همان اندازه تأثیر توجه‌گردانی آن نیز بیشتر خواهد‌بود.

3. تمرین ذهنی: این‌کار مستلزم خلاقیت بیشتر و روی‌آوردن به فعالیت ذهنی بیشتر است. برای این‌کار می‌توانید شعر‌هایی رااز حفظ بخوانید، گردش مطبوع در یک روز تعطیل را به‌یاد بیاورید، بصورت ذهنی به محاسبه بپردازید، یا برخی اشخاص نزدیک خود را به‌‌یاد آورید و سعی کنید حدس بزنید که آنها چه‌کار می‌کنند و چه علایقی دارند، کجا می‌روند و غیره. می‌توانید برای دور‌ساختن ذهن خود از افکار نگران‌کننده، ذهن خود را به یک صفحه خیالی معطوف کنید و با جان‌بخشیدن به صحنه توسط رنگ، اصوات و بافت، توجه‌گردانی را به‌نحو مؤثر‌تری انجام دهید.

قواعد عمومی برای توجه‌گردانی

· برای توجه‌گردانی یکی از راهبرد‌های مناسب با حال و موقعیت مورد‌نظر را انتخاب کنید. اگر علاقه‌ای به دریا ندارید بلکه به اسکی علاقه‌مند هستید، با تجسم یک ساحل آفتابی کاری از پیش نخواهید‌برد. به‌همین‌ترتیب، اگر در حین مصاحبه به حمله‌های اضطرابی دچار می‌شوید، تکیه بر فعالیت‌جسمی با هدف توجه‌گردانی را متناسب با وضعیت خود انتخاب کنید. به‌علایق شخصی خود رجوع کنید: اگر به باغبانی علاقه‌مندید، می‌توانید هرس‌کردن یا وجین‌کردن را به‌عنوان یک فعالیت جسمی انتخاب کنید؛ همچنانکه شخص دیگری نیز می‌تواند در تمرین تمرکز‌یابی مجدد، ضمن‌آنکه از پنجره اتوبوس به فضای سبز کنار خیابان نگاه می‌کند، گیاهان را شناسایی کند و به‌عنوان یک تکلیف ذهنی، تصویر باغ صوری زیبایی را در ذهن خود مجسم کند.

· وقتی آنچه را نیاز دارید مشخص کردید، در ابداع راهبرد‌های توجه‌گردانی خاص خود ابتکار به خرج دهید. همیشه در انتخاب تکلیف، بطور اختصاصی عمل کنید و تمرین‌هایی را انتخاب کنید که توجه زیادی را می‌طلبند.

· وقتی که یک خزانه رفتاری از راهبرد‌های توجه‌گردانی را برای موفقیت‌های مختلف گردآوردید، هر‌جا که امکان داشته‌باشد، آنها را تمرین کنید. به‌این‌طریق، در هنگام استرس به‌سهولت می‌توانید افکار خود را به عامل توجه‌گردان معطوف کنید.

تکلیف توجه‌گردانی، ممکن است به دلایل زیر نا‌کارآمد باشد:

1. به‌قدر کافی تمرین نمی‌کنید. بیشتر تمرین کنید، به‌ویژه در مواقعی که مضطرب نیستید.

2. راهبرد انتخاب‌شده متناسب با موقعیت نیست. به راهبردهای دیگری که در خزانه رفتاری خوددارید، بیندیشید و تلاش خود را برای استفاده از آنها به‌کار اندازید.

3. تا کنون بیش ‌از آن تحت استرس بوده‌اید که بتوانید اضطراب را بطور مؤثر کنترل کنید. سعی کنید در مواقع بعدی، زودتر به اضطراب خود توجه کنید. راهبرد‌های مقابله، زمانی مفید‌تر خواهند‌بود که تحت استرس کمتری باشید.

 

چالش

فن چالش مستلزم این‌است که فکر نگران‌کننده را تشخیص دهید و از خود بپرسید: ( آیا واقعاً جای نگرانی وجود‌دارد؟ ) اگر چنین نباشد، باید فکر سازنده‌ای را جایگزین آن کنید. بنابر‌این در نخستین گام، باید قادر باشید افکار اضطراب‌آلود را شناسایی کنید. وجود اضطراب، بهترین سرنخ راهنماست. هنگامی که از بروز تنش در خود آگاه باشید، از خود بپرسید: ( در ذهنم چه می‌گذرد؟ ) نگرانی شما می‌تواند از نوع چنین مواردی باشد: ( دارم خودم را مسخره این‌و آن می‌کنم ) یا ( فکر می‌کنم دچار یک حمله قلبی شده‌ام )؛ یا آنکه به‌شکل یک تصویر، مثل تصور صحنه‌ای که در حال از‌دست‌دادن کنترل خود هستید، یا تصویر ذهنی برخی اتفاقات وحشتناک باشد.

تشخیص افکار نگران‌کننده همیشه آسان نیست، ولی معمولاً نوعی از نگرانی باعث بر‌انگیخته‌شدن اضطراب می‌شود. اگر فکر نگران‌کننده شما بسیار کوتاه و سریع باشد، می‌توان تشخیص داد که این فکر هشدار‌دهنده بوده‌است یا نه. مثلاً وقتی ضمن رانندگی، سگی دوان دوان جلوی ماشین شما ظاهر‌می‌شود، به‌آنچه از ذهنتان می‌گذرد آگاه نیستید و بدون این‌که فکر کنید: ( سگی دارد به وسط جاده می‌دود. با این سرعتی که من دارم حتماً با او تصادف خواهم کرد، مگر این‌که‌ کاری بکنم )، فقط ترمز را می‌گیرید. این نوع رفتار یک پاسخ خودکار به افکار معین است؛ اضطراب نیز می‌تواند خود‌کار شود.

 

فرآیند چالش

در چالش با افکار نگران‌کننده، سه مرحله وجود دارد: شناسایی افکار؛ تجزیه و تحلیل آنها، و یافتن افکار جانشین.

1. شناسایی افکار نگران‌کننده: در هنگام آرامش، شناسایی افکار برانگیزاننده اضطراب همیشه آسان نیست. از‌این‌رو، ثبت آنچه ضمن رویداد اضطراب‌زا از ذهن می‌گذرد، می‌تواند بهترین راه کشف واژه‌ها، تصاویر ذهنی یا عبارت‌هایی باشد که موجب تنش می‌شوند. وقتی مضطرب هستید هر‌آنچه را که از ذهنتان می‌گذرد بنویسید. این‌کار با تمرین آسان‌تر خواهد شد. اما اگر در ادامه کار، تمرین را دشوار یافتید، به‌خاطر داشته باشید که باید به زمان ثبت افکار اهمیت بیشتری بدهید، چرا که اگر نتوانید فکری را درست در هنگامی که به ذهن خطور می‌کند( گیر بیندازید )، ممکن است آن را از دست بدهید. همچنین سعی نکنید خود رااز آزمایش آنچه احساس می‌کنید و می‌اندیشید محروم کنید: در کوتاه‌مدت ممکن است در پی کاوش دقیق در افکار خود، احساس پریشانی کنید، ولی با تداوم در انجام این‌کار، سر‌انجام قدرت کنترل اضطراب بر اضطراب‌ها و نگرانی‌های خود را خواهید یافت.

2. تجزیه و تحلیل افکار. هنگام یادداشت برداری روزانه لازم است به‌دنبال یافتن برخی از خطاهای فکری رایجی باشید که اضطراب راتشدید می‌کنند. این‌خطاها معمولاً جزو مقولات زیر هستند:

· بدتر‌نمایی:بزرگ‌کردن نقاط ضعف و نکات بد موجود، مانند تمام روز نگران‌بودن از‌آنکه مرتکب یک اشتباه کوچک شده‌اید و ترس از دست‌دادن شغل به‌دلیل این اشتباه، یا وحشت‌زدگی به‌دلیل درد جزئی در قفسه سینه و نادیده‌گرفتن همه نشانه‌های حاکی از سلامتی.

· فاجعه‌آمیز‌نمایی: انتظار یک مصیبت بزرگ تنها به‌دلیل درست از آب‌در نیامدن مسائل کوچک و جزئی. مثلاً، انتظار بروز عوارض جدی پس از عمل جراحی‌ای که به‌خوبی و سادگی‌انجام گرفته است،یا این نگرانی مادر تازه‌عروس: ( عروس سه دقیقه دیرکرده‌است؛ به‌زودی همه می‌روند و عروسی به‌هم‌می‌خورد، تمام تلاش‌ها و هزینه‌ها به هدر خواهد رفت و من مضحکه دیگران خواهم شد. )

· تعمیم افراطی: تصور این‌که صرفاًبه‌علت یک تجربه بد، نتیجه همه‌چیز، همیشه وحشتناک و افتضاح خواهد بود، مثل این‌که پس‌از مردود شدن در اولین مصاحبه شغلی، تصور کنید که دیگر هرگز استخدام نخواهید شد. یا این‌که فکر کنید چون از‌جانب یکی از دوستان خود طرد شده‌اید، دیگر هیچ‌کس به‌شما توجه نمی‌کند.

· نادیده‌انگاشتن‌جوانب مثبت: بی‌توجهی به تجربیات خوب و نقاط قوت شخصی، و تمرکز‌داشتن بر جنبه‌های منفی زندگی خود. مانند این‌که وقتی در یک امتحان نمره کم می‌گیرید، بسیاری از نمره‌های خوبی را که در مدرسه گرفته‌اید، فراموش می‌کنید.

· آیا دلایلی برای فکر‌کردن به‌این موضوع نگران‌کننده وجود دارد؟ این سؤال به شما کمک خواهد کرد تا علت نگرانی خود را دریابید و احتمال احساس حماقت و دستپاچگی در مقابل چنین فکری را کاهش دهید.

· آیا دلایلی علیه فکر‌کردن به این موضوع نگران‌کننده وجود دارد؟با پاسخ به این سؤال، به جستجوی شواهدی برای تضعیف و کاستن از نگرانی خود برمی‌آیید. ممکن است برای آنکه به استدلال‌ها‌یی برای‌کنار‌گذاشتن این نگرانی برسید، از دوست یا همسر خود کمک بگیرید.

· بد‌ترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد چیست؟با شجاعت، بد‌ترین پی‌آمد وضعیتی را که باعث ناراحتی شما می‌شود برای خود در نظر بگیرید.

· چطور می‌توانم با این شرایط مقابله کنم؟ در پاسخ به این پرسش، طرحی برای مقابله در بد‌ترین موقعیت آماده کنید. اگر بتوانید با بد‌ترین حالتی که می‌تواند پیش بیاید مقابله کنید، اطمینان خواهید یافت که می‌توانید اضطراب خود را کنترل کنید. به مهارت‌ها، توانمندی‌های شخصی و تجربه‌های موفقیت‌آمیز خود بیاندیشید. فکرکنید که چطور می‌توانید خود موقعیت مشکل‌آفرین یا احساس خود را در‌باره آن تغییر دهید. همچنین به‌این بیندیشید که دیگران چگونه می‌توانند به‌شما کمک کنند: چه حمایت و کمک‌هایی از سوی خانواده، دوستان یا متخصصان در دسترس شما قرار دارد؟ نظریات اشخاص دیگر نیز می‌توانند در‌این مورد مفید باشد.

· شیوه سازنده نگرش به وضعیت، کدام است؟ به یادداشت‌های خود نگاه کنید و از آنها برای فراهم‌کردن فرمولی سازنده و جدید برای مقابله با نگرانی‌های اولیه خود استفاده کنید.

وقتی که برای اولین‌بار این تمرین را شروع می‌کنید، ممکن است تصور کنید که این تمرین‌وقت‌گیری است و مستلزم آن است که مواردی را یادداشت کنید. اما با تمرین بیشتر، قادر خواهید شد هر پنج سؤال مزبور را به‌سرعت پاسخ دهید و به‌این‌ترتیب، چالش با افکار نگران‌کننده، ماهیت خودکار‌تری خواهد یافت.

تمرین

چالش نیز همانند سایر مهارت‌ها، با تمرین بهبود می‌یابد. هنگام پریشان‌حالی، چالش با افکار نگران کننده مشکل است، از‌این‌رو می‌توانید در شروع کار، به‌یادداشت‌برداری روزانه از افکار خود اقدام کنید و بعد از فروکش‌کردن اضطراب، به چالش با نگرانی‌های خویش بپردازید. با کسب مهارت‌‌‌بیشتر، می‌توانید چالش خود را هر‌چه بیشتر به زمانی که افکار به ذهنتان خطور می‌کند نزدیک کنید تا‌آنکه بتوانید در مواقع اضطراب‌انگیز، در مبارزه با این افکار موفق شوید. عبارتهای چالش‌گر را (آنچه را که در کنکاش در افکار نگران‌کننده خود به‌روی کاغذ می‌آورید)، بطور کامل بنویسید، چون همه آنها وقتی تاًثیر بیشتری خواهند داشت که به تفصیل و به روشنی نوشته شده‌باشند. همچنین اگر به کنکاش کامل در نگرانی‌های خود عادت کنید، مهارت بیشتری در چالش فکری کسب خواهید کرد.

و سر‌انجام‌این‌که، پاسخ منطقی به افکار نگران‌کننده می‌تواند به‌اندازه پاسخ فعلی به اضطراب، ماهیت خودکار به‌خود بگیرد. در‌هر‌حال، لازم‌است انتظار روزهایی هم (خوب) و هم (بد) را داشته باشید، چون‌ممکن است اوقاتی پیش آید که شما احساس خوبی نداشته‌باشید یااحساس خستگی کنید یا‌آنکه چنان پریشان باشید که نتوانید در یک موقعیت پر‌استرس، قصد چالش را از قوه به فعل در‌آورید. در‌این مواقع، سعی کنید روش توجه‌گردانی را به‌عنوان شیوه مقابله با اضطراب به‌کار بگیرید و پس‌ ‌از‌آنکه احساس آرامش بیشتری کردید، در پی یافتن پاسخی منطقی به نگرانی خود بر آیید. همچنین سعی کنید در‌یابید که به چه علت، چالش در آن موقعیت برای شما دشوار بود..................

چرا وسواس شما تداوم می‌یابد؟

اجبارها و خنثی‌سازها

وقتی افراد افکار وسواسی دارند تلاش می‌کنند به طریقی از شر آن خلاص شده یا احساسات ناخوشایند را از طریق انجام بعضی کارها کاهش دهند. وقتی آن کار یا عمل همیشه و دقیقاً به یک شکل تکرار می‌شود آن را اجبار می‌نامند اجبارها اعمالی هستند که افراد به انجام آنها احساس اجبار می‌کنند.

وقتی هدف باطل کردن وسواس یا به طریقی جبران کردن است و نحوه انجام دادن آن عمل می‌تواند متغیر باشد آن عمل را یک خنثی‌ساز می‌نامند.

راهبردهای کنترل که مردم برای مدیریت بر وسواس‌ها استفاده می‌کنند:

- اجتناب‌: این‌ها تلاش‌هایی هستند جهت کاهش تکرار وسواس‌ها از طریق دورماندن از موقعیت‌ها افراد، اشیاء، رنگ‌ها و ....

- تلاش برای متقاعدسازی خود که آن فکر بی‌اهمیت است.

- توقف فکر: فریاد زدن به خود که بس است، به طور ذهنی یا با صدای بلند.

- خودانتقادی: بیان عبارات زشت و تحقیرکننده به خودتان به خاطر داشتن افکار و تصاویر وسواسی

- حواس‌پرتی: تلاش برای تغییر دادن توجه‌تان از فکر وسواسی از طریق انجام دادن کاری یا فکر کردن به چیز دیگر

- جایگزینی فکر: تلاش برای جایگزین کردن فکر وسواسی با فکر دیگر

عوامل رفتاری:

اجبارها، خنثی‌سازی و رفتارهای اجتنابی در کوتاه مدت موجب کاهش ناراحتی می‌شوند اما هرچه بیشتر این رفتارها را انجام دهید آن‌ها برای شما طبیعی‌تر شده و احتمال بیشتری دارد که عادت بشوند و از آنجا که راه‌حل دائمی درمان نیستند وسواس ادامه خواهد یافت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

تفکر در مورد افکار:

تمرکز عمده شناخت درمانی به معنایی است که ما به وقایع افکار و تصورات می دهیم . هر چقدر ما بیشتر به چیزی منفی بنگریم به همان نسبت بیشتر احساس عاطفی منفی خواهیم داشت. افراد بشر به آسانی می توانند چیزها را به طور بد تفسیر کنند و به آنها بیش از انچه سزاوار باشد معنی منفی بدهند. در مورد افراد مبتلا به OCD مشکل اصلی و عمده این است که آنها حتی افکار شک، تردیدها را به طور غیر طبیعی تفسیر می کنند .

 

فرض اصلی CBTاین است که افکار و احساسات به‌هم وابسته‌اند. هرچند شما نمی‌توانید احساساتتان را در مورد رویدادها تغییر دهید اما می‌توانید افکارتان را درباره‌ی آن‌ها آزموده و اطمینان حاصل کنید که آیا دید متعادلی از رویدادها دارید یا خیر. اگر دید شما نامتعادل باشد آنگاه واکنش‌های عاطفی شما هم نامتعادل خواهد بود. برای مثال بسیاری از مردم افکار وسواسی را درست شبیه به نوعی که شما تجربه می‌کنید تجربه می‌کنند اما بوسیله این افکار آزرده نمی‌شوند دلیل این است که آنها چنین افکاری را با معنا یا به عنوان هشدار یا چیزی که مستلزم واکنش نشان دادن باشد تفسیر نمی‌کنند.

رویکرد شناختی –رفتاریروی این موضوع تمرکز می‌کند که شما افکار وسواسی را چه معنا کرده و چه باوری در مورد پاسخهای رفتاری‌تان نسبت به آن فکر دارید. (یعنی استفاده شما از اجتناب، اجبارها، اعمال خنثی‌ساز یا راهبردهای کنترل فکر) همینکه شما شروع کردید به درک اینکه آن فکر ممکن است معنایی را که شما فکر می‌کنید نداشته باشد پاسخ هیجانی شما به آن فکر وسواسی شدت کمتری پیدا می‌کند و همین‌طور هم نیاز شما به انجام اجبار، عمل خنثی‌ساز کمتر می‌شود.

تفاوت اساسی افراد وسواسی با افراد عادی در خاتمه دادن به اعمال:

افراد وسواسی: احساس آرامش کنند ، تمیز بودن برای خاتمه کافی نیست.

ابزار عادی: به تمیز بودن اطمینان کنند.

تقریباً همه ی ما می دانیم که افکار مزاحم در افراد مبتلا بهOCDنه تنها نمی توانند این نوع افکار را نادیده بگیرند بلکه نسبت به آنها معنی مختلف هم می دهند . آنها معتقدند که دارای قدرت و نیروی خارق العاده ای هستند که می توانند جلوی آسیب و ضرر یا وقوع رویدادهای بد را بگیرند. در نتیجه آنها بیش از اندازه تلاش می کنند که از وقوع رویدادهای بد جلوگیری کنند و همین امر به نوبه ی خود باعث می شود که افکار مزاحم بیشتر و بیشتر در ذهن آنها جولان داشته باشند تا اینکه روی بسیاری از جنبه های زندگی فرد تأثیر بگذارند. در افراد مبتلا به OCD افکار وسواسی به خصوصی وجود دارد. بدین معنی که اگر آنها کار خاصی را انجام دهند و یا کار خاصی را انجام ندهند واقعه بد و مضری برای خود آنها و یا افراد مورد علاقه شان در شرف وقوع خواهد بود.

 ..

آیا افکار وسواسی می‌توانند تهدید کننده باشند؟

یکی از شایع‌ترین دلواپسی‌های ابراز شده از طرف افراد مبتلا به وسواس این است که تفکر وسواسی ایشان ممکن است به واقعیت بپیوندد. آنها نگران هستند که کنترل از دستشان در رفته و روی افکارشان عمل کنند. اگر قرار بود آنها به افکار وسواسیشان عمل کنند زندان‌ها می‌بایست پر از افراد مبتلا به وسواس می‌شد...

تولید یک فکر وسواسی

مدل شناختی رفتاری: براین فرض است که وسواس‌ها و اجبارها به دلیل روش‌های معیوب و نادرست افراد در ارزیابی افکار مزاحم ناخواسته‌شانشروع می شود و نیز به خاطر تلاش برای کنترل آن‌ها تداوم می‌یابد. به عبارت دیگر افکار وسواسی وقتی مشکل‌ساز می‌شوند که باعث شروع ارزیابی‌های معیوب و کوشش‌های بی‌فایده برای کنترل آن فکر و پریشانی وابسته به آن گردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالکو و سکیس مطرح می‌کند که افکار وسواسی از نگرانی‌های جاری برمی‌خیزند.

تعبیر و تفسیر افراطی در مورد معنای افکار:

به محض اینکه یک فکر مزاحم ناخواسته توجه شما را جلب می‌کند شما به طور خودکار به نحوی به ارزیابی آن فکر مشغول می‌شوید. راچمن معتقد است افراد مبتلا به وسواس در مورد اهمیت افکار مزاحم‌شان در یک سوء تعبیر فاجعه‌آمیز درگیر می‌شوند و ارزیابی معیوب به این نتیجه‌گیری غلط منتهی می‌شود که فکر وسواسی نشانه بسیار معناداری است که می‌تواند به نتایج وحشتناکی برای خود و دیگران منجر شود مگر اینکه با انجام بعضی اعمال آن را کنترل کرد.

مسؤولیت افراطی:

این مفهوم به وسیله سالکو و سکیس مطرح شد و به این باور اشاره دارد که اگر شما به هر نحوی کمترین تأثیر را هم روی یک پیامد منفی داشته باشید آنگاه مسؤولید تا هرآنچه می‌توانید جهت جلوگیری از آن پیامد انجام دهید و درواقع بدون توجه به این که احتمال آن پیامد منفی چقدر ناچیز باشد متعهد به انجام این کار هستید.

برآورد بیش از حد خطر:

این اشاره دارد به حالت بیش از اندازه برآورد کردن شدت و یا احتمال پیامدهای منفی خیالی در رابطه با فکر وسواسی.

التقاط فکر و عمل:

این یک فرضیه ذهنی است که می‌گوید اندیشیدن در مورد یک رویداد منفی احتمال رخ دادن واقعی آن را افزایش داده و یا اینکه افکار بد به لحاظ اخلاقی با عمل بد برابر است.

کنترل ذهنی:

کنترل ذهنی به این باور اشاره دارد که اعمال کنترل روی افکار ناخواسته برای حفظ سلامت روان و کنترل رفتاری مناسب ضروری است.

 

بی‌تابی بر عدم یقین:

این باور اشاره دارد به این که شما قبل از اینکه بتوانید تصمیم بگیرید یا به فعالیت‌های روزانه‌تان ادامه دهید نیاز به یقین مطلق دارید که چیز بدی رخ نداده یا نخواهد داد.

کمال‌گرایی:

این همان باوری است که می‌گوید برای هر مشکلی فقط یک راه‌حل وجود دارد و هرچیزی کمتر از کامل کلاً به کار نمی‌آید.

شکست در کنترل فکر:

بسیاری از افراد وسواسی باورهای غلطی در مورد معنای شکست در کنترل فکر دارند آنها تصور می‌کنند که اگر سعی کنند فکر را کنترل کنند آن فکر دائماً افزایش خواهد یافت تا جاییکه آنها یا خل شده و یا دیوانه شوند .

نفع کوتاه‌مدت در مقابل درد بلند‌مدت:

افراد وسواسی با مشغول شدن به اجبار یا رفتار خنثی‌ساز تا حدودی برای مدتی کوتاه احساس آرامش می‌کنند اما پس از مدتی آشفتگی جدیدی به آنها روی آورد.

اهمیت فوق العاده افکار:

حالت احساس مسئولیت زیاد و شدید منجر به وجود آمدن افکار خودکار و باورهایی می شود که بر اساس ان فرد می پندارد که افکارش بی اندازه مهم هستند. در واقع بسیاری از مردم مبتلا به OCD معتقدند که صرف وجود داشتن یک نوع فکر می تواند موجب بروز عمل شدید بشود و یا داشتن چنین افکاری بسیار وقیح و زشت می باشد. اکثر مردم افکار مزاحم و تصورات و تردیدها را تجربه می کنند و تفاوت آنها با افراد وسواسی در این است که تحت تأثیر آن قرار نگرفته و آنها را فقط یک فکر قلمداد می کنند و در افراد وسواسی:

1) فکر = عمل

2) خطر را بیش از اندازه جلوه دادن

3) ناتوانی در تحمل عدم قطعیت: افراد وسواسی کوشش زیاد برای حصول اطمینان انجام می دهند و این امر باعث افزایش شک و تردید شده و در نتیجه فرد بیش از پیش دچار عدم قطعیت خواهد شد

4) کمال گرایی

5) تفسیر محرک های مبهم به محرک های خطرناک مثلاً دیدن لکه قرمز در خیابان و تفسیر آن به خون آلوده به ایدز

6) بیست بار خواند فکر

7) عدم تحمل شکست و ناکامی

نظر ماوراء الطبیعه:در افراد مبتلا به OCD بسیار رایج است.

فاجعه سازی:

افراد مبتلا به OCD از افکار مزاحم، تصورات، شک و تردیدهای خود به طور غیر منطقی و غیر طبیعی تفسیرهای فاجعه آمیزی می کنند .یکی از شیوه های مبارزه این است که موضوع مورد تفسیر را به خوبی شناسایی و سعی کنید آن را به شکل دیگری تفسیر نمایید.

مشکلات مربوط به تلاش در مطمئن بودن:

بسیاری از افراد مبتلا به OCD تحت تأثیر نیازشان به از بین بردن عدم قطعیت و عدم اطمینان قرار می گیرند و معتقد می شوند که باید جلوی وقوع رویدادهای نا مطلوب را بگیرند دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم به طور ذاتی نامطمئن و سخت می باشد و سعی و تلاش فوق العاده شما هم نمی تواند برای از بین بردن شک و تردیدها و عدم اطمینان ما کارساز باشد چون به هر حال موقعیتی وجود خواهد داشت که کاملاً قطعی و یقین نیست با این حال هنوز هم افرادی هستند که معتقدند تحمل شک و تردید کار بد و کثیفی است بنابراین سعی و تلاش خود را به کار می برند که بپذیرند از بین بردن شک و تردید نه تنها مشکل است بلکه ضروری هم می باشد.

مشکل تلاش برای کنترل کردن افکار:

تصور اینکه یک نفر می تواند و باید افکارش را تحت کنترل خود درآورد از مواردی است که افراد مبتلا به OCD به آن اعتقاد دارند . مشکل این است که کنترل کردن افکار غیر ممکن می باشد و اصولاً این امر مخرب و غیر سازنده می باشد و نتیجه آن افزایش افکار می شود که همین امر آنها را غیر قابل کنترل می سازد. علاوه بر این انتخاب کردن افکار و اینکه بخواهیم افکار مورد نظر در ذهن ما جریان داشته باشند باعث می شود که از تراوش افکار خلاق که در واقع کلید اصلی حل بعضی از مشکلات می باشد جلوگیری کنیم بنابراین بسیار مفید می باشد که سعی نکنیم افکار و احساسات خود را تحت کنترل داشته باشیم . هدف رفتار درمانی شناختی آن است که از تفکر و اندیشه در پذیرش عواطف استفاده کند و جلوی هر گونه تلاشی را جهت کنترل احساسات خود بگیرد . هدف از تمرینات تفکر و اندیشه این است که فرد یاد بگیرد خود را در لحظه و موقعیتی که در حال حاضر در آن قرار دارد و در آن مورد به تفکر و اندیشه بپردازد بدون آنکه مورد قضاوت و ارزشیابی قرار دهد. هدف چنین رویکردی برای غلبه بر OCD بسیار واضح و روشن است . برای اینکه از این طریق مرکز ثقل و نقطه اصلی مشکلات که همانا افکار مزاحم، تصورات و شک، تردیدها می باشد را مورد حمله قرار دهد.

 ..

یافته‌های آزمایشگاهی / معاینه‌های جسمی

یافته‌های آزمایشگاهی اگرچه از لحاظ پژوهشهای مداومی که درباره علت وسواس یا آثار آن در فیزیولوژی انسان صورت می‌گیرند مفیدند، اما به نظر نمی‌رسد که دقت در تصمیم‌گیری‌های تشخیصی را بالا ببرند. هیچ نوع یافته آزمایشگاهی اختصاصی درباره‌ی وسواس وجود ندارد. اما ممکن است بر اثر شست‌وشوی زیاد با آب و یا استفاده از مواد شوینده‌ی قوی، بیماران دچار امراض پوستی بشوند.

وسواسی‌ها هیچ لذتی از انجام رفتارهای وسواسی خود نمی‌برند. اگر احساس کنند که به دنبال تصمیم‌گیری برای متوقف ساختن آیین‌واره‌ها دچار اضطراب نمی‌شوند، با میل و رغبت، این نوع رفتارها را کنار می‌گذارند.....

...

نقش بستگان

با توجه به این که در تحقیقات معلوم شده است که بازخوردها و پاسخ‌های اعضای خانواده، در پیش‌بینی نتیجه درمان، نقش دارند، درمانگر باید نقش افراد خانواده را بررسی کند. اعضای خانواده که از لحاظ هیجانی بیش از حد درگیر مسأله هستند و یا نسبت به آن واکنشی منفی از خود نشان می‌دهند، تأثیری منفی در نتیجه‌ی (برآمد) درمان می‌گذارند و خبر از نسبت‌های بالاتری از رهاسازی درمان می‌دهند.

در مطالعه‌ی جدیدی معلوم شد که 75 درصد از بستگان بیماران وسواسی، حداقل به میزان کمی، در انجام آیین‌واره‌ها، اجتناب و یا تغییر و تعدیل رفتار خود- به نحوی که با علایم وسواسی بیماران، سازگاری داشته باشد- مشارکت می‌کنند.

 

 

دخالت‌ خانواده در انجام آیین‌واره‌های بیمار، ممکن است در درمانِ موفق آن‌ها تداخل ایجاد کند. بنابراین، تشخیص زودهنگام این مانع، ضروری است. دخالت خانواده در انجام آیین‌واره‌ها و یا همراهی بیمار، همبستگی بالایی با عوامل زیر دارد:

· اختلال خانوادگی شدید؛

· تنش خانوادگی؛

· طرد بیمار وسواسی از جانب اعضی خانواده؛

· شدت بالای علایم وسواس در بیمار؛

برعکس، به نظر می‌رسد برخوردهای انتقادی غیرتخاصمی از جانب افراد خانواده، نتیجه‌ی درمانی را در بیماران وسواسی، بهبود می‌بخشد.

اکثر بیماران وسواسی (بین مقاطع بیماری) می‌دانند که ترس‌ها و آیین‌واره‌های آن‌ها غیرمنطقی است. اما ممکن است در صورت مواجه شدن با قراین وسواسی، این بصیرت را از دست بدهند. این بماران، در مقایسه با بیمارانی که مدام در صحت ترس‌های وسواسی خود اصرار می‌ورزند، بیشتر، از رفتاردرمانی و دارودرمانی، سود می‌برند.

...

کدام عوامل اجتماعی و روانی ممکن است در ایجاد وسواس نقش داشته باشند؟

بسیاری از نظریه پردازان معتقدند که محیط و تجارب زندگی، نقش مهمی در ایجاد وسواس دارد. چندین نظریه‌ی درباره‌ی علل محیطی و درمان‌های فردی وسواس وجود دارد. در این قسمت، نظریه‌های زیر بررسی می‌شود:

* نظریه‌ها و شیوه‌های درمان رفتاری: در این نظریه‌ها بر الگوی یادگیری شده‌ی ترس و رفتار اجتنابی در پاسخ به محرک یا موقعیت خاص، تأکید می‌شود. برای مثال، ممکن است کسی از دست‌شویی‌های عمومی، به علت ترس شدید از آلودگی به میکروب‌ها استفاده نکند. در مدل رفتاری، بر چگونگی ایجاد وسواس‌ها از طریق ارتباط دادن یک رویداد خنثی با ترس، اهمیت داده می‌شود. بنابراین، فرد سعی می‌کند با انجام آیین‌واره‌های وسواسی با آن ترس یا اضطراب، مقابله نماید. اما این آیین‌واره‌ها تقویت می‌شوند، چون به طور موقت، اضطراب را کاهش می‌دهند. شیوه‌های درمان رفتاری، براساس خوپذیری با اضطراب و یا ناراحتی بیمار در برخورد با موقعیت‌های ترسناک، قرار دارند.

بحث کامل روش‌های درمان رفتاری و اثربخشی آن‌ها در صفحات 49-38 آمده است.

 

 

Habituation(خوپذیری): کاهش تدریجی و طبیعی اضطراب یا ناراحتی در طی زمان بر اثر تداوم رویارویی.

..

آرام بخش ها
 
 

Sedatives(آرام‌بخش‌ها): داروهایی که از طریق پایین آوردن میزان بی‌قراری و ایجاد آرامش در عضلات، موجب فرونشانی اضطراب می‌شوند.

Hypnotics(داروهای خواب‌آور): داروهایی که خواب ایجاد می‌کنند.

..............

فلج فوق هسته ای پیش رونده
 
 

PANDAS: عارضه‌ی گلودرد چرکی درمان‌نشده که در طی آن باکتری‌های استرپتوکوک، مغز کودکان و نوجوانان را مورد هجوم قرار داده و آسیب‌هایی در منطقه‌ی عقده‌های قاعده‌ای به وجود می‌آورند و علایم وسواس را موجب می‌شوند.

Progressivesupranuclear palsy(فلج فوق‌هسته‌ای پیش‌رونده): اختلال وراثتی/ خانوادگی که با تخریب یاخته‌های مغزی در قشر مخ، عقده‌هاق قاعده‌ای و سایر نواحی حرکتی فوقانی مشخص می‌شود و منجر به ضعف و یا فلج می‌گردد.

برای اطلاعات بیشتر درباره‌ی تشخیص افتراقی وسواس به صفحات 34-28 مراجعه شود.

Body dysmorphic disorder(اختلال بدریخت‌انگاری): اختلال روانی که در آن، تصویر ذهنی از بدن، مختل می‌شود.

Trichotillomania(موی‌کنی وسواسی): اختلالی با کشش تکرارشونده برای کندن مو از سر، صورت و یا قسمت‌هایی از بدن، و نیز کندن مژه‌ها.

....

Anoxia(آنوکسیا): مرگ یاخته‌ی مغزی براثر نرسیدن اکسیژن به مغز.

Encephalitis(آنسفالیت): عفونت ویروسی مغز که به التهاب مغز می‌انجامد.

Post-encepalitic Parkinsonism(پارکینسون متعاقب انسفالیت): خشکی عضلات، لرزش و حرکات ند نابهنجار که بر اثر encephalitis lethargicaیا «بیماری خواب» ایجاد می‌شود.

Sydenham's Chorea(کره‌ی سیدنهام): تب روماتیسمی که در مغز گسترش پیدا می‌کند و به عقده‌های قاعده‌ای آسیب می‌رساند و منجر به حرکات عضلانی غیرارادی و نامنظم (choreoathetoid) در صورت، گردن و دست و پا می‌شود.............

نواحی اختصاصی مغز که در وسواس نقش دارند

چندین پژوهش نشان داده است که وسواس با بیش‌فعالی نواحی خاصی از مغز، مشخص می‌شود. این فزون‌کاری عمدتاً در کورتکس اوربیتال، عقده‌های قاعده‌ای، آمیگدال (قسمتی از سیستم لیمبیک ) و تالموس مشاهده می‌شود.

Amygdala(آمیگدال یا بادامه): یکی از قسمتهای عقده‌های قاعده‌ای که بخشی از سیستم لیمبیک به حساب می‌آید و اعتقاد بر آن است که در رفتار تکانه‌ای و سایر کارکردها نقش دارد.

Limbic system( سیستم لیمبیک): منطقه‌ی مغزی که در بویایی، رفتارهای خودبه‌خودی و هیجان‌ها نقش دارد. سیستم لیمبیک مغز میانی را احاطه کرده است و روابط گسترده‌ای با تالاموس و ساقه‌ی مغز دارد.

 

 

عقده‌های قاعده‌ای و آمیگدال

شواهد محکمی وجود دارد که عقده‌های قاعده‌ای در تولید علایم وسواس نقش دارند. این نقش، براساس مشخصات کارکردی و ساختاری عقده‌های قاعده‌ای ایفا می‌شود.

کارکرد اصلی عقده‌های قاعده‌ای، انتقال و تنظیم تکانه‌های عصبی است که راه‌اندازی و کنترل حرکات را برعهده دارند. کارکردهای دیگر عقده‌های قاعده‌ای، شامل پردازش و تصفیه‌ی اطلاعات درباره‌ی رفتارها و شناخت‌واره‌هایی است که از سایر نواحی مغز ( از طریق تالاموس) به این ناحیه (عقده‌های قاعده‌ای) می‌رسند. بنابراین، منطقی است نتیجه بگیریم که عقده‌های قاعده‌ای احتمالاً خاستگاه آناتومیک بروز علایم مربوط به رفتارهای نابهنجار (مانند آیین‌واره‌ها) است.

Thalamus(تالاموس): ناحیه‌ای در مغز که روابطی گسترده با سایر مناطق مغز دارد و عمدتاً به عنوان یک ایستگاه تقویتی در مورد احساس‌های بدنی و از آن‌جمله درد و درجه‌ی حرارت، عمل می‌کند.

Neurotransmitters(ناقل‌های عصبی یا عصب رسانه‌ها): پیام‌رسان‌های شیمیایی که پیام‌ها را از یک سلول عصبی به سلول دیگر منتقل می‌سازند و بدین وسیله پاسخ‌های فیزیولوژیک را برمی‌انگیزند.

Receptors(گیرنده‌ها): مولکول‌های پروتئینی غشایی با شکل‌های کاملاً اختصاصی که به عنوان جایگاه «استقرار» پیام‌رسان‌های شیمیایی مخصوص (ناقل‌های عصبی یا داروها) عمل می‌کنند.

 

 

به علاوه، دسته‌ی بسیار گسترده‌ای از عصب رسانه‌ها و گیرنده‌های متعدد در عقده‌های قاعده‌ای فعالیت می‌کنند. بنابراین، هراختلالی که در آن‌ها اتفاق بیفتد. به احتمال زیاد پی‌آمدهای گسترده‌ای را در سرتاسر مغز به وجود می‌آورد.

یافته‌های پژوهشی که نمایانگر ارتباطی بین آسیب کژکاری عقده‌های قاعده‌ای و علایم وسواس به شمار می‌روند، عبارت‌اند از:

· در مدل‌های حیوانی، آسیب وارده به عقده‌های قاعده‌ای، به رفتارهای تکراری مشابه آیین‌واره‌های اجباری منجر می‌شود.

· تیک‌ها (خلجان‌ها) و نشانگان تورت با بی‌نظمی در کارکرد عقده‌های قاعده‌ای، مخصوصاً با تحریک‌پذیری بیش از حد، ارتباط دارند. وسواس نیز با افزایش تحریک‌پذیری در مسیرهای عقده‌های قاعده‌ای، حتی موقعی که تیک یا نشانگان تورت در کار نیست، مشخص می‌شود.

· بیماران مبتلا به بیماری‌هایی که عقده‌های قاعده‌ای در آن‌ها دچار تباهی می‌شود (مانند بیماری پارکینسون و کره‌ی هانتینگتون) احتمال بیشتری دارد که علایم وسواسی پیدا کنند.

یافته‌های مربوط به بررسی‌های تصویربرداری مغزی بیماران وسواسی که نقش آمیگدال را مورد حمایت قرار می‌دهند، عبارت‌اند از:

· افزایش در فعالیت آمیگدال به هنگام رویارویی با تصویرهایی درباره‌ی محیط‌های آلوده؛

· پاسخ‌های تغییریافته‌ای در آمیگدال، موقعی که افراد در معرض محرک‌های ترسناک و یا خنثی قرار می‌گیرند.

مناطق جلوپیشانی و حدقه‌ای- پیشانی مغز

شواهد مربوط به نقش قطعه‌ی پیشانی در وسواس، براساس کارکردهای شناخته شده‌ی قطعه‌ی پیشانی و نتایج حاصل از تصویربرداری مغزی قرار دارد (به صفحات 82-79 مراجعه شود).

قطعات پیشانی مغز شامل مناطق جلو پیشانی و حدقه‌ای- پیشانی می‌‌گردد. کارکردهای اصلی که به وسیله‌ی قطعات پیشانی واسطه‌مندی می‌شود، عبارت‌اند از:

· تصفیه، اولویت‌بندی و سازمان‌بندی اطلاعات منتقل شده به مغز؛

· فرونشانی یا به تأخیراندازی پاسخ‌هایی که به وسیله‌ی محرک‌های نامربوط و کم‌اهمیت برانگیخته می‌شوند؛

· کاربرد اصول منطقی، اولویت‌بندی شده، و مبتنی بر پسایند در تفسیر اطلاعات وارده و پاسخ به آن‌ها؛

· تنظیم و «تطبیق» حرکات و رفتارهای پیچیده‌ای که به وسیله‌ی عقده‌های قاعده‌ای، فعال می‌شوند؛

این کارکردها در تصفیه‌ی افکار کم‌اهمیت و بازداری پاسخ‌ها در مقابل محرک‌های نامربوط درونی و بیرونی نقش دارند.

سایر بیماری‌هایی که علایمی مشابه وسواس در آن‌ها وجود دارد

سایر بیماری‌ها یا اختلال‌هایی که عقده‌های قاعده‌ای و روابط آن‌ها را با قطعات پیشانی مغز دچار آسیب می‌کنند، می‌توانند علایم شبه‌وسواس ایجاد نمایند (مانند انسفالیت، آنوکسی، مسمومیت با مونواکسید کربن).

تحقیقاتی که درباره‌ی کره‌ی سیدنهام و اختلال‌های عصبی – روانی اتوایمون مربوط به عفونت‌های استرپتوکوک (PANDAS) کودکان صورت گرفته نیز اهمیت عقده‌های قاعده‌ای را در تولید علایم وسواسی مورد تأیید قرار داده‌اند.

برای اطلاعات بیشتر در مورد اختلال‌های پزشکی مربوط با علایم وسواس، به صفحات 22-21 و 28 مراجعه شود.

 

 

کره‌ی سیدنهام عارضه‌ی عصبی نادری است که در آن، آنتی‌بادی های ایجاد شده به جای آن‌که باکتری‌های استرپتوکوکی بتا همولیتیک گروه Aرا در مغز مورد حمله قرار دهند، به اشتباه، سلولهای عصبی عقده‌های قاعده‌ای را از بین می‌برند. مشخصات کره‌ی سیدنهام عبارت‌اند از حرکات سریع، بی‌هدف و غیرتکراری دست و پا. این عارضه، در ده درصد از موارد تب روماتیسمی مشاهده می‌شود. مطالعات اخیر، ارتباطی را بین کره‌ی سیدنهام و وسواس نشان داده‌اند و بدین ترتیب، نقش عقده‌های قاعده‌ای را در بروز علایم وسواس تأیید کرده‌اند. هم‌چنین، در این مطالعات معلوم شده است که احتمال این که افراد مبتلا به کره‌ی سیدنهام، سرانجام علایم وسواس پیدا بکنند، بالاست.

 

Antibodies(آنتی بادی‌ها): مولکول‌های پیچیده‌ی پروتئینی که اختصاصاً برای از بین بردن ارگانیسم‌های خطرناک تولید می شوند.

 

 

PANDASاصطلاحی است که در مورد کودکان مبتلا به وسواس که علایم وسواس در آن‌ها پس از عفونت‌های استرپتوکوکی بدتر میشود، به کار می‌رود. تحقیقات جاری نشان می‌دهند که PANDASممکن است از التهاب عقده‌های قاعده‌ای با منشاء خودایمن، به وجود آید. در این تحقیقات مخصوصاً معلوم شده است که:

· PANDASبا عفونت‌های استرپتوکوکی بتا همولیتیک گروه Aدر گلو ارتباط دارد و به درمان آنتی بادی جواب می‌دهد.

· ساز و کار زیرساخت PANDASرا می‌توان با ساز و کار زیرساخت کره‌ی سیدنهام مرتبط دانست.

· عقده‌های قاعده‌ای نقشی در PANDASدارند (این نقش از طریق مقایسه‌ی MRIهای کودکان مبتلا به وسواس که عفونت‌های استرپتوکوکی داشتند، با کودکان سالم مشخص شده است). نتایج نشان می‌دهند که کودکان گروه اول در مقایسه با کودکان گروه دوم، عقده‌های قاعده‌ای بزرگ تری دارند.

· عیارهای بالاتر آنتی‌بادی ضداسترپتوکوکی که در بیماران وسواسی مشاهده می‌شود، با تغییرات ساختاری در هسته‌های عقده‌های قاعده‌ای همراه است.

 

 

یکی از تفاوت‌های بین کره‌ی سیدنهام و PANDASاین است که در PANDASعلایم وسواس پیش از شروع عفونت استرپتوکوک وجود دارد و بر اثر این عفونت، شدت بیشتری پیدا می‌کند.

 

 

برای تشخیص PANDASباید شرایط و عوامل زیر وجود داشته باشند:

- اختلال وسواس و یا تیک؛

- شروع علایم بین سن سه سالگی تا نوجوانی؛

- دوره‌ی متناوب اختلال که با شروع علایم و یا تشدید وخامت علایم مربوط به عفونت استرپتوکوک همراه است؛

- نابهنجاری‌های عصبی ( مانند تیک و بیش‌فعالی حرکتی)؛

Antibody titers(عیارهای آنتی‌بادی): رقیق‌سازی مکرر سرم حاوی آنتی‌بادی‌ای خاص تا جایی که فعالیت اختصاصی (مانند خنثی‌ساختن و یا رسوب دادن یک آنتی‌ژن) هم‌چنان باقی بماند، فعالیتی که در صورت رقیق‌سازی بیشتر از بین می‌رود.

Cpmputer Axial Tomography(CAT): برش انگاری اشعه ایکس به کمک رایانه.

 

 

مطالعات تصویربرداری مغزی در وسواس

در مطالعات تصویربرداری مغزی، از اشعه X، پیمایش یا اسکن‌های CATو بررسی‌های MRIاستفاده می‌شود. هدف این نوع مطالعات، ارزیابی ساختار و کارکرد مغز است. به‌طور کلی، مطالعاتی که درباره‌ی ساختار مغز در وسواس صورت گرفته‌اند، اغلب به تفاوت‌های ظریفی در ساختار مغزی افراد مبتلا به وسواس و افراد غیروسواسی برخورده‌اند. اما هیچ نوع نابهنجاری اختصاصی یا ویژه، در ساختار مغز تشخیص داده نشده است که بتواند این دو گروه را به طور منظم و پی‌گیر از هم متمایز سازد. به‌علاوه، شواهدی وجود دارد که افراد وسواسی ممکن است در مقایسه‌ی نواحی مختلف مغز با هم، از لحاظ تناسب، دچار نابهنجاری باشند. اگرچه این یافته ها همیشه مورد تأیید قرار نگرفته‌اند و چندان جالب توجه نبوده‌اند، اما نشان می‌دهند که نابهنجاری‌های ساختاری در مغز افراد وسواسی، امر غیرشایعی نیست.

Position Emission Tomography (PET): برش نگاری گسیل پوزیترون.

Single Photon Emission Computerized Tomography (Spect) : برش نگاری رایانه‌ای گسیل فوتون واحد.

 

 

اما تحقیقاتی که درباره‌ی کارکرد مغز در وسواس به عمل آمده است و در آن‌ها از MRI,SPECT,PETاستفاده شده است، شواهد روشن‌تر و قانع‌کننده‌تری درباره‌ی نابهنجاری‌های مغز در وسواس فراهم آورده‌اند. اگرچه این نوع آزمایش‌ها ارزش تشخیصی ندارند (نه تشخیص خاصی می‌رسند و نه تشخیصی را که رد می‌کنند)، اما شواهد محکمی ارائه می‌کنند که وسواس‌ها با کارکرد نابهنجار مغز مشخص می‌گردد. برخی از این شواهد عبارت‌اند از:

· اکثر وسواسی‌ها در منطقه پیشانی – حدقه‌ای قشر مخ در مقایسه با آزمودنی‌های سالم، فعالیت مغزی بیشتری دارند.

· در برخی از افراد وسواسی، فعالیت مغزی بیشتری در هسته کودیت (دم‌دار) عقده‌های قاعده‌ای در مقایسه با آزمودنی‌های سالم وجود دارد.

Caudate nucleus(هسته‌ی دم‌ دار): از اجزای عقده‌های قاعده‌ای که در کنترل ارادی حرکات، نقش دارد.

 

 

· روبه‌رو ساختن افراد وسواسی با محرک‌های ترسناک، به افزایش فعالیت کورتکس اوربیتو – فرونتال و عقده‌های قاعده‌ای، آن‌گونه که SPECT, PETنشان می‌دهند، منجر می‌شود.

· بیماران وسواسی که قطعه‌ی پیشانی آن‌ها و یا عقده‌های قاعده‌ای در آن‌ها دچار فزون‌کاری است، درصورت درمان موفق با استفاده از داروهای ضدافسردگی SRIیا رفتاردرمانی، فعالیت مغزی «بهنجاری» از خود نشان می‌دهند.

State like(حالت‌گرا): مشخصه‌ی وابسته به شرایط.

Trait like( ویژگی‌گرا) : مشخصه‌ی ذاتی و دایمی.

 

 

مطالعات تصویربرداری مغزی، نتایج مهم و گسترده‌ای دربردارد. نتایج نشان می‌دهند که برخی از نابهنجاری‌های مغزی (فعالیت زیاد در قطعه‌های پیشانی و عقده‌های قاعده‌ای) در اکثر افراد وسواسی، قابل مشاهده و اندازه‌گیری است. این نوع نابهنجاری‌های مغزی، حالت‌گرا در تقابل با ویژگی‌گرا نامیده می‌شوند. یعنی این‌که القای علایم وسواسی فعالیت قطعه‌های پیشانی و عقده‌های قاعده‌ای را در افراد وسواسی برمی‌انگیزد. درمان موفق، «بهنجارسازی» فعالیت در این نواحی را به دنبال دارد. به علاوه، این تغییرات در فعالیت مغز، صرف‌نظر از این‌که بهبود ناشی از دارو باشد و یا مداخله‌های رفتاری، قابل ردیابی است. اگرچه رفتاردرمانی، طبق سنت درمانی، غیر زیست‌شناختی تلقی شده است، اما به نظر می‌رسد درمان موفق وسواس به وسیله‌ی رفتاردرماین، تغییرات شیمیایی، مشابه با آن‌چه در درمان دارویی مشاهده می‌شود، به وجود می‌آورد.

از نگاه بیمار

تا حال سه بار، درمانگرم را ملاقات کرده‌ام. همسرم فوق‌العاده است. مدیون کمکش هستم. مثل این‌که قرص‌ها نگرانی‌ام را کم کرده‌اند، احساس می‌کنم کنترل بیشتری بر خود دارم. باید از درمانگرم درباره‌ی مشکلات خوابم بپرسم. نمی‌دانم که این مسائل خواب از داروهاست یا نه. دارم احساس بهتری پیدا می‌کنم. بالاخره امروز، اصلاً مجبور نبودم تعداد گام‌هایم را تکرار کنم. هنوز مسائلی دارم. مخصوصاً موقعی که بچه، بدقلقی می‌کند و من خسته‌ام. اما به نظرم می‌رسد که درنهایت خواهم توانست این مسأله را هم حل کنم.

 

 

 

شواهد محکمی دراین‌باره وجود دارد که نواحی خاصی از مغز، مخصوصاً کورتکس پیشانی، عقده‌های قاعده‌ای و سیستم لیمبیک در تولید علایم وسواس نقش بسیار مهمی دارند (تصویر 1-4) . به‌ویژه، مطالعات تصویربرداری مغز اختلال‌هایی را در مسیر‌های عصبی نشان می‌دهند که از کورتکس اوربیتو – فرونتال آغاز می‌شوند و پس از عبور از نواحی زیرقشری مغز، به عقده‌های قاعده‌ای می‌رسند.

تصویر 1-4: نواحی مغزی مهم در ارتباط با علایم وسواس

 

 

 

 

بعضی از تحقیقات نشان می‌دهند که جریان اطلاعات از مغز هیجانی (لیمبیک) به نواحی ذی‌نقش در شناخت «کورتکس)، در مقایسه با جریان اطلاعات از کورتکس پیشانی به سیستم لیمبیک، افزایش پیدا می‌کند. بنابراین، آثار درمانی حاصل از رفتاردرمانی و دارودرمانی، ممکن است از طریق توانایی آن‌ها در فراهم کردن فیدبک در پیوندهای ضعیف‌تر واسطه‌مندی شود و این خود، به جریان عادی‌تر اطلاعات بین لیمبیک و نواحی کورتکس منجر شود.

 

 

مداری که از اوربیتوفرونتال به قسمت‌های زیر قشر مغز جریان دارد نیز در تولید علایم وسواس مهم است. اطلاعات رسیده به وسیله‌ی هسته‌ی دم‌دار عقده‌های قاعده‌ای پس از تصفیه، برای تفسیر و فعال‌سازی احتمالی پاسخ‌های مناسب، به کورتکس اوربیتوفرونتال منتقل می‌شوند. وقتی این مدار، به طور مناسبی به کارکرد می‌پردازد، آن قسمتی که از عقده‌های قاعده‌ای نشأت می‌گیرد و در قشر مخ فرافکنی می‌شود، اثر بازدارنده دارد. یعنی این که فعالیت افزایشی در مسیر اوربیتوفرونتال به عقده‌های قاعده‌ای، باید از قسمت برگشتی مدار، پسخوردی فراهم کند. ا ین پسخورد به وجود آمده، فعالیت بیشتر را فرو می‌نشاند و جلو رفتارهای اضافی یا غیرضروری را می‌گیرد.

عده‌ای فرض کرده‌اند که تصفیه‌ی ناکافی ورودی‌های مربوط به اضطراب به وسیله‌ی هسته‌ی دم‌دار می‌تواند کورتکس اوربیتوفرونتال را وادار به رفتارهای اضافی از قبیل آیین‌واره‌ها بنماید. اختلال در سازوکار پسخوردی هم‌چنین می‌تواند فعال‌سازی بیش از حد رفتارها را به دنبال داشته باشد و یا توانایی فرونشانی رفتارهایی را که به وقوع می‌پیوندند، کاهش دهد. شواهد درباره‌ی تأیید این مدل، عبارت‌اند از:

· بیمارانی که مدار اوربیتوفرونتال آن‌ها آسیب‌دیده است، در فرونشانی پاسخ‌های نامربوط به محرک‌ها اشکال پیدا می‌کنند.

· افراد وسواسی، هم‌چنین، در فرونشانی پاسخ‌های نامناسب، نتایج نابهنجاری نشان می‌دهند (ناتوانی در فرونشانی).

· وقتی افراد وسواسی نمی‌توانند جلوی فرونشانی در انجام آزمون‌ها را به هنگام SPECTبگیرند، شاهد فعالیت نابهنجار در عقده‌های قاعده‌ای آن‌ها می‌شویم.

عوامل بیوشیمیایی در وسواس

در اکثر نظریه‌هایی که درباره‌ی سبب‌شناسی وسواس ارائه شده‌اند، به نوعی کارکرد نابهنجار در مدارهای عصبی بین قطعه‌ی پیشانی و عقده‌های قاعده‌ای در مغز اشاره می‌شود. سروتونین و دوپامین عصب رسانه‌های عمده‌ی این مدارها به شمار می‌روند.

Hypohalamus( هیپوتالاموس): قسمت کوچکی در مغز که نقشی بسیار مهم در کارکردهای بقایی مانند تنظیم دما، ضربان قلب، فشار خون، رفتار مربوط به تغذیه، جذب آب و رفتار هیجانی و جنسی دارد.

 

 

سروتونین یکی از عصب رسانه‌های اصلی در مغز است. سروتوونین تقریباً به میزان زیاد در هیپوتالاموس و عقده‌های قاعده‌ای یافت می‌شود. سروتونین تنظیم کارکردهای فیزیولوژیک مختلفی را برعهده دارد. از آن جمله می‌توان به ادراک درد؛ رفتارهای پرخاشگرانه، جنسی و تکانه‌ای؛ خلق، اضطراب؛ و خواب، درجه‌ی حرارت، اشتها، حرکت و تعادل اشاره کرد.

اگرچه وسواس از قدیم با کارکرد نابهنجار سروتونین مرتبط شناخته شده است، اما «فرضیه‌ی سروتونین وسواس» عمدتاً براین پایه استوار است که داروهای مؤثر در وسواس، محدود به ضد افسردگی‌هایی هستند با اثر کامل یا انتخابی در عصب‌رسانی سروتونین.

نتایج تحقیقات نشان می‌دهند که کارکرد سروتونین در وسواس، غیرطبیعی است و در درمان با داروهای مهارکننده‌ی بازجذب سروتونین (SRI) ، در «اصلاح» این نابهنجاری موفق به نظر می‌رسد. جالب این جاست که دستکاری میزان سروتونین موجود در حین درمان با SRI، می‌تواند برگشت علایم را موجب شود، و این می‌رساند که اثر درمانی SRIدر وسواس، وابسته به سروتونین است. در عین حال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که سایر عصب‌رسانه‌ها (نوراپی‌نفرین و دوپامین)، در وسواسی‌ها طبیعی به نظر می‌رسند و این، تأیید بیشتری است بر اهمیت منحصر به فرد سروتونین.

هیچ آزمایش اختصاصی در مورد تعیین سطح سروتونین در تشخیص وسواس، وجود ندارد. درواقع، در اکثر افراد وسواسی سطح سروتونین در خون طبیعی است. به‌علاوه، کارکرد غیرطبیعی سروتونین را می‌توان در افراد سالم بدون علایم اختلال‌های روانی و نیز در افراد مبتلا به افسردگی، آسیمگی ، پراشتهایی روانی و یا اسکیزوفره‌نیا مشاهده کرد. با توجه به نقش گسترده‌ی سروتونین در انواع مختلف کارکردها، جای تعجبی نیست اگر نتوانیم در وسواس، به طور منظم و اختصاصی، ویژگی‌هایی را برای سروتونین تعیین کنیم. هم‌چنین ممکن است غیرطبیعی بودن سروتونین در وسواس واقعاً تنها علت آن نباشد. شاید سروتونین در وسواس، نقش ثانویه‌ای داشته باشد. یعنی این‌که تغییر در میزان سروتونین ممکن است ناشی از نقص وراثتی باشد که در مواقع غیرطبیعی بودن سروتونین، آسیب‌پذیری در برابر وسواس را افزایش می‌دهد. بنابراین، با وجود این‌که سروتونین در وسواس غیرطبیعی است، نمی‌توان آن را علت وسواس دانست.

Neurons(نورون‌ها): یاخته‌های عصبی، شامل جسم سلولی یا سوما و آکسون می‌شود.

Dendrities(دندریت‌ها): زایده‌های کوچک که از نورون منشعب می‌شوند و پیام‌های الکتریکی را که از سایر نورون‌ها می‌رسند، شناسایی می‌کنند و آن‌ها را به جسم سلولی می‌رسانند.

Synaptic cleft(شکاف سیناپسی): فاصله‌ی بین نورون ها.

Pre-synaptic neuron(نورون پیش‌سیناپسی): ناحیه‌ی مجاور سیناپس.

 

 

در این‌جا چگونگی کارکرد عصب‌رسانه‌ای سروتونین را شرح می‌دهیم:

· نورون‌ها (یاخته‌های عصبی ) (که پیام‌های گرفته‌شده از جسم سلولی را به قسمت‌های انتهایی خود منتقل می‌کنند و در آن‌جا موجب رهاسازی عصب رسانه‌ها شوند) و دندریت‌ها (که پیام‌ها را از گیرنده‌ها می‌گیرند و بعد، آن‌ها را به جسم سلولی منتقل می‌نمایند) از طریق رهاسازی عصب رسانه‌ها در شکاف سیناپسی، با هم ارتباط برقرار می‌کنند.

· نورون پیش‌سیناپسی مسؤول بسته‌بندی، رهاسازی و هدایت عصب‌رسانه به سیناپس است که از آن طریق به نورون پس‌سیناپسی می‌رسد.

· عصب‌رسانه‌ها به گیرنده‌ی پس‌سیناپسی اختصای می‌چسبند و بدین وسیله، یک چفت و بست موقتی، شبیه «کلید و قفل» تشکیل می‌دهند.

· اتصال پیام‌رسان به گیرنده، به تغییری شیمیایی می‌انجامد که باعث بروز پاسخ در سطح زیست‌شناختی از قبیل یک رفتار، فکر و یا واکنش می‌شود.

Post-synaptic neuron (نورون پس‌سیناپسی): ناحیه‌ی مجاور انتهای عصبی که شامل گیرنده‌های پس سیناپسی می شود.

 

 

· وقتی پیام‌رسانی اتفاق می‌افتد، گیرنده، عصب‌رسانه را به شکاف سیناپسی برمی‌گرداند.

· بدین ترتیب، اکثر عصب رسانه‌ها از طریق پایگاه بازجذب اختصاصی که در نورون پیش‌سیناپسی جای گرفته است، دوباره جذب می‌شوند. نورون پیش‌سیناپسی درباره‌ی سروتونین، دوپامین و یا نوراپی‌نفرین، به ترتیب، انتخابی عمل می‌کند.

· وقتی عصب رسانه، دومرتبه وارد قسمت پیش‌سیناپسی نورون می‌شود، به سرعت توسط آنزیم‌هایی از قبیل مونواکسیداز (MAO) تخریب می‌شود. هم‌چنین آنزیم‌هایی در سیناپس وجود دارند که باعث تخریب عصب رسانه‌هایی می‌شوند که فوراً از طریق ساز و کار جذب مجدد، برداشته نمی‌شوند.

 

بین نورون‌های پیش‌سیناپسی و پس‌سیناپسی، نقاط مختلف تنظیم وجود دارد. پیام‌های وارده از گیرنده‌ی پس‌سیناپسی به فعال‌سازی یا بازداری فعالیت بعدی نورونی می‌انجامد.

 

 

بدین‌ترتیب، بین نورون‌های پیش‌سیناپسی و پس‌سیناپسی، ارتباطی مداوم وجود دارد. براثر این ارتباط مداوم است که تعادل حفظ می‌شود. برای مثال، افزایش میزان سروتونین در سیناپس، واکنش‌هایی برمی‌انگیزد تا جلو افزایش سروتونین را بگیرد و یا میزان آن را کاهش دهد.

 ...

نقش وراثت در شکل‌گیری وسواس چیست؟

اخیراً وراثت، به صورت یکی از مهم‌ترین زمینه‌های پژوهش در وسواس درآمده است. اگرجه ژن یا ژن‌های مخصوصی در ارتباط با وسواس، آن گونه که مورد تأیید همه‌ی محققان باشد، معرفی نشده است، اما شواهد قابل ملاحظه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد در نهایت، عوامل وراثتی به عنوان واسطه‌های اصلی دست‌کم برخی از علایم اختصاصی وسواس، شناسایی خواهند شد.

نویسندگان مقاله‌های مربوط به نقد و بررسی عوامل وراثتی در وسواس، به این نتیجه رسیده‌اند که باید تجدیدنظری در مفهوم‌سازی وسواس صورت پذیرد، و وسواس به عنوان یک بیماری ناهمگن متشکل از زیرگروه‌های مرتبط با هم، ولی مجزا منظور شود. تجزیه‌ی وسواس به صورت زیرگروه‌های همگن، احتمال تشخیص اجزای وراثتی آن را به خوبی افزایش می‌دهد. این نویسندگان، از طیف وسواس مرتبط با اختلال‌های دیگر که از ژن‌های آسیب‌پذیری یک‌سانی برخوردارند، سخن می‌گویند. برای مثال، شواهد قابل ملاحظه‌ای وجود دارد که بین نشانگان تورت و علایم وسواس، مخصوصاً رفتارهای اجباری تقارن و نظم و ترتیب، ارتباط وراثتی وجود دارد.

تحقیقات دیگر نیز ارتباط بین وجود برخی مجموعه‌های علامتی و پاسخ به درمان را نشان داده‌اند. برای مثال، چندین گروه تحقیقاتی، چهار بعد اصلی را در وسواس، تشخیص داده‌اند:

· تقارن/ نظم و ترتیب؛

· انبارش (دراین باره، بیشتر از سایر موارد داده‌های تجربی وجود دارد)؛

· آلودگی/ تمیزی؛

· وسواس‌های فکری/ وارسی

ماتز-کلس و همکاران او گزارش کرده‌اند که این چهار بُعد علامتی اولیه، با مشخصات متمایز مربوط به الگوهای هم‌ابتلایی، انتقال وراثتی، ساختارهای عصبی و پاسخ به درمان، در ارتباط‌اند. در یک مقاله‌ی نقد و بررسی دیگر نیز نتیجه‌گیری شده است که اختلال‌های روانیِ با سابقه‌ی خانوادگی، ناشی از صفات زیست‌پایه یا نشانگرهای مبتنی بر وراثت هستند. برای مثال، کاهش سروتونین در خون و نیز کاهش حساسیت گیرنده‌های سروتونین، به عنوان صفت/ نشانگر زیستی وسواس‌های فکری و عملی تلقی شود.

به نظر می‌رسد که عوامل وراثتی (و نه محیطی) ، در تبیین آمادگی خانواده‌ای افراد برای ابتلای وسواس، بسیار مهم باشند. با توجه به تنوع زیادی که در بروز علایم وسواسی در افراد یک خانواده وجود دارد، بعید به نظر می‌رسد که این آمادگی یا گرایش به وسواس، ناشی از رفتار یادگیری باشد. سایر یافته‌هایی که اهمیت عوامل وراثتی را تأیید می‌کنند، عبارت‌اند از:

· افرادی که دچار اختلال وسواس هستند، بیشتر احتمال دارد که والدین و کودکانِ دارای اختلال وسواس و رفتارهای وسواسی داشته باشند تا افرادی که دچار اختلال وسواس نیستند.

· تقریباً 40 درصد افراد مبتلا به وسواس، دارای خوشایند نَسَبی مبتلا به وسواس هستند.

· دوقلوهای یک تخمکی، بیشتر احتمال دارد علایم وسواس از خود نشان بدهند تا دوقلوهای دوتخمکی (همزاد/ ناهمسان).

· نتایج حاصل از مطالعات خانواده‌ها و دوقلوها حکایت از آن دارند که فقط چند ژن، و نه تعداد زیادی ژن، در ایجاد وسواس نقش دارند.

Monozygotic(یک تخمکی): دوقلوهای مربوط به یک تخمک دارای ساختمان وراثتی یکسان.

Dizygotic(دوتخمکی): خواهر یا برادر و یا دوقلوهای دوتخمکی و دارای مشخصات ژنتیکی متفاوت.

Gene(ژن): رشته‌ی DNAکه در جایگاه خاصی از کروموزوم قرار گرفته و مشخصات خاصی را رمزگردانی می‌کند؛ پایه و اساس زیست‌شناختی وراثت.

 

 

مطالعات خانواده‌ها شواهد بیشتری در مورد پایه‌ی وراثتی وسواس فراه می‌آورند. این مطالعات نشان می‌دهند که افراد دارای وسواس، بیشتر احتمال دارد که دارای بستگان دچار سایر اختلال‌های اضطرابی و افسردگی باشند. این یافته، حکایت از آن دارد که این اختلال‌ها ممکن است پایه‌ی وراثتی مشابهی با وسواس داشته باشند. در واقع، به اعتبار اضطراب بارز و رفتارهای اجتنابی فراوان است که وسواس، در حال حاضر، در طبقه‌بندی اختلال‌های اضطرابی جای گرفته است. به‌علاوه، وسواس غالباً براثر هم‌ابتلایی با افسردگی و یا سایر اختلال‌های اضطرابی، وضع پیچیده‌تری پیدا می‌کند. معلوم شده است که در میان افراد دارای وسواس:

· دو سوم آن‌ها در طول زندگی خود، دچار افسردگی می‌شوند.

· ده درصد، ملاک‌های مربوط به اختلال دوقطبی (شیدایی- افسردگی) را نیز دارا هستند.

· چهل درصد، ملاک‌های مربوط به تشخیص اختلال دیگری از اضطراب در طول زندگی شامل می‌شوند، مخصوصاً اضطراب اجتماعی، اختلال آسیمگی و یا اختلال اضطراب تعمیم‌یافته.

اکثر مطالعات نشان داده‌اند که اختلال آسیمگی (35-10 درصد)، هراس اجتماعی (40-10 درصد)، اختلال اضطراب تعمیم‌یافته (40-5 درصد)، شایع‌ترین اختلال‌‌های اضطرابی همراه در بیماران وسواسی هستند.

 

 

شواهد زیادی درباره‌ی ارتباط وسواس با عارضه‌ی نورولوژیکی به نام نشانگان تورت وجود دارد . اکثر مبتلایان به این نشانگان، می‌توانند برای مدت کوتاه، تیک‌های خود را متوقف کنند، اما فرونشانی تیک به وخامت بیشتر وضع می‌انجامد، و در نهایت، آن‌ها دومرتبه خود رانشان می‌دهند. تحقیقاتی که درباره‌ی پیوند وراثتی بین وسواس و نشانگان تورت صورت گرفته، نشان داده‌اند که:

· بیش از 50 درصد افراد مبتلا به نشانگان تورت، علایم وسواس را هم تجربه می‌کنند.

· احتمال این‌که یکی از اعضای خانواده‌ی فرد مبتلا به وسواس، دچار تیک یا نشانگان تورت بشود، چهار برابر افرادی است که مبتلا به وسواس نیستند.

· در هر دو اختلال نشانگان تورت و وسواس، کارکد عقده‌های قاعده‌ای دچار اشکال می‌شود. (شاید ژن‌های واحد و یا مشابهی، آسیب‌پذیری برای نشانگان تورت و وسواس را «رمزگردانی» می‌کنند.)

Genetic link(پیوند وراثتی): گرایش مجموعه‌ای از ژن‌ها برای انتقال برخی خصوصیت‌ها، با وجود آن‌که مشخصات جداگانه‌ای را رمزگردانی می‌کنند و در جاهای مختلفی از کروموزوم‌ها قرار دارند.

Basal ganglia(عقده‌های قاعده‌ای): ناحیه‌ای از مغز، متشکل از چند ساختار (شامل هسته‌ی کودیت، پوتامن، ماده‌ی سیاه) که کارکرد اصلی آن، راه‌اندازی و کنترل حرکات بدن است.

 

 

ارتباط ساختارها و مواد شیمیایی مغز با وسواس

از دهه‌ی 198 به بعد، محققان، نابهنجاری‌های نوروبیولوژیک مورد توافقی را به عنوان مشخصه‌ی وسواس معرفی کرده‌اند. این نابهنجاری‌ها هم شامل نابهنجاری‌های نوروشیمیایی و هم ویژگی‌های مهم در کارکرد مغز، مخصوصاً در مناطق خاصی از مغز می‌شود. آثار رفتاری ناشی از ضایعات مغزی نیز اطلاعا مهمی درباره‌ی جایگاه خاصی از مغز، که بیش از همه در گردانش علایم وسواس نقش دارند، فراهم آورده‌اند.

سایر اطلاعات در مورد نقش بالقوه‌ی نواحی مغزی در وسواس، با استفاده از روش‌های زیر فراهم آمده‌اند:

· بررسی علل زیست‌شناختی سایر بیماری‌ها که علایم شبه‌وسواس به وجود می‌آورند؛

· استفاده از تصویربرداری مغزی به منظور بررسی تفاوت‌های ساختاری و کارکردی بین افراد وسواسی و افراد غیروسواسی؛

· تحقیق درباره‌ی زیرساخت نوروآناتومی مغز؛

· بررسی عوامل بیوشیمیایی.

 .....

ده‌ها سال است که محققان در جست‌وجوی منشأ وسواس هستند. متأسفانه، با وجود آن‌که درمان‌های موفق، اطلاعاتی درباره‌ی علل احتمالی وسواس در اختیار ما قرار می‌دهند، سبب‌شناسی دقیق، هنوز مشخص نیست. با توجه به این که مطالعات مربوط به درمان‌های روان‌شناختی و درمان‌های زیست‌شناختی، هر دو، نتایج مشابهی به دست داده‌اند، و با توجه به این‌که ترکیب این دو نوع درمان، مؤثر واقع می‌شود، برخی از پژوهشگران نظر می‌دهند که طرح این سؤال که آیا وسواس، منشأ واحدی دارد یا نه، کهنه شده است. دقیق‌ترین پاسخ به سؤال سبب‌شناسی وسواس این است که عوامل روان‌شناختی، زیستی، و محیطی، جملگی ، در سبب‌شناسی این اختلال نقش دارند.

Etiology(سبب‌شناسی): علت بیماری.

 

 

تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که هم درمان‌های رفتاری و هم درمان‌های دارویی، هر دو، تغییرات مثبت مشابهی در کارکرد مغز ایجاد می‌کنند. این یافته‌ها حکایت از آن‌ دارند که روان‌شناسی و زیست‌شناسی وسواس، ارتباطی متقابل با هم دارند. براساس این پژوهش‌ها، رفتاردرمانی موفق، به تغییرات و سازگاری‌هایی در کارکرد زیربنایی برخی نواحی مغز می‌انجامد که مشابه تغییرات و سازگاری‌هایی است که در دارودرمانی مؤثر، اتفاق می‌افتد. به طور مشخص معلوم شده است که پس از ده هفته درمان از طریق رفتاردرمانی یا درمان سروتونرژیک، تقریباً تعداد برابری از بیماران در هر گروه، بهبودی پیدا می‌کنند. در بیمارانِ بهبودیافته، صرف نظر از این‌که تحت درمان رفتاردرمانی قرار گرفته بودند یا دارودرمانی، نواحی بیش‌فعال قبلی در مغز، به کارکرد بهنجار برگشتند. اگر‌چه این درمان‌ها بسیار متفاوت به‌نظر می‌رسند، اما احتمالاً از طریق سازوکار واحدی، به نتیجه می‌رسند.

Serotonergic medication(دارودرمانی سروتونرژیک): داروهایی که مشخصاً بر انتقال دهنده‌ی عصبی سروتونین اثر می‌گذارند.

Serotonin hypothesis(فرضیه‌ی سروتونین): نظریه‌ای که بر طبق آن، بروز وسواس با اشکال در انتقال سروتونین در مغز ارتباط دارد.

 

 

در این فصل، عوامل محیطی که ممکن است در وسواس نقش داشته باشند، بررسی می‌شوند و مداخله‌های روان‌شناختی مناسب با آن‌ها نیز مورد توجه قرار می‌گیرند. در فصل چهار، نظریه‌های زیست‌شناختی و از آن جمله فرضیه‌ی سروتونین بحث می‌شوند. برطبق فرضیه‌ی سروتونین، مناطق خاصی از مغز از طریق انتقال دهنده‌ی عصبی سروتونین در آن‌ها احتمالاً باعث به وجود آمدن علایم وسواس و یا واسطه‌مندی آن علایم می‌شوند. در فصل چهار، هم‌چنین تأثیر دارودرمانی و روان‌درمانی با هم و جدا از هم، به تفصیل بررسی می‌شود.

ماهیت چندب عدی منشاء وسواس، باعث شده است که مدل‌های درمانی متفاوتی مطرح شوند. این مدل‌ها براساس نظریه‌هایی قرار دارند که مشخصاً بر ریشه‌های روان‌شناختی و نیز برخاستگاه نوروفیزیولوژیک وسواس، تأکید دارند.

 .............

علت اختلال وسواس – اجبار چیست؟

ما اطمینان داریم که اختلال وسواس – اجبار تا اندازه ای از طریق وراثت منتقل می شود. زمانی که یکی از دوقلو های یکسان به اختلال وسواس – اجبار مبتلا باشد ممکن است دیگری نیز به همان اختلال مبتلا شود حتی زمانی که آن دو جدای از یکدیگر بزرگ شوند. به نظر می رسد اختلال وسواس – اجبار به لحاظ وراثتی با بعضی از اختلالات دیگر در ارتباط است از جمله اختلال هراس از مکان های باز، افسردگی و اختلال توره.

این احتمال وجود دارد که تجارب سال های اولیه زندگی از بعضی از جهات با اختلال وسواس – اجبار ارتباط داشته باشد. بعضی از پژوهشگران معتقدند که تنبیه اشتباهات کودکان به صورتی بسیار خشن ممکن است افراد را مستعد به ابتلا به تردیدهای وسواس گونه و عادات های وارسی کردن سازد. مشاهده والدین و خواهر و برادرانی که دچار اختلال وسواس – اجبار شده اند نیز تا اندازه ای ممکن است به یادگیری این عادت ها منجر شود هر چند که بیشتر پژوهشگران در این امر توافق دارند که اختلال وسواس – اجبار تنها در صورتی بوجود می آید که زمینه وراثتی آن فراهم باشد.

 

عوامل به وجود آورنده OCD:

- عوامل زیست شناختی

- عوامل روانی/ اجتماعی

 

 

 

 

 

عوامل زیست شناختی

توضیحات زیستی OCDبه وسیله یک سری از تحقیقات که در اثر اسکن مغز انجام می شود تأیید می شود به عبارت دیگر تحقیقات نشان میدهد که فعالیت قطعه ی پیشانی مغز در افراد مبتلا به OCDدر مقایسه با افرادی که OCDندارند افزایش می یابد. بعضی از مطالعات هم نشان می دهد که اندازه گانلگیای قاعده ای کوچکتر می شود. با این حال باید بگوییم که نوع تغییرات به وسیله تمام پژوهش ها و مطالعات انجام گرفته تأیید نمی شوند در نتیجه ممکن است اصلاً ربطی به OCDنداشته باشند علاوه بر این افزایش فعالیت مغز در واقع مربوط به رفتار درمانی یا دارو درمانی می شود. مخالفان این امر معتقدند که فعالیت غیر طبیعی مغز یا تغییر قسمت های مختلف مغز بیش از آنچه که علت OCDداشته باشد خود پیامد حاصل از آن است. در ضمن اکثریت افراد مبتلا به OCDهیچ گونه آسیب و بیماری وجود ندارد. به طور خلاصه بعضی از بررسی ها نشان می دهد که قسمتی از مغز سعی می کند اطلاعات و پیام هایی را از قسمت دیگر دریافت کند تا اینکه بتواند بعضی از الگوهای رفتاری مثل شستن و یا کنترل کردن را خاموش سازد. قطعه پیشانی مغز مسئول کنترل چیزهای خطرناک و جدید می باشد در حالی که گانگلیای قاعده ای رفتارهای خود بخودی مثل شستن و کنترل کردن پاکیزگی را حفظ می کند. در OCD قطعه ی پیشانی سعی می کند که فعالیت گانگلیای قاعده ای را خنثی کند و به رفتارهای تشریفاتی پایان بدهد. در نتیجه تصور می شود که رفتارهایی عادی مثل شستن و کنترل کردن می توانند به طور طبیعی انجام شوند اما وقتی که به دفعات و مدت بیشتری تکرار شده تا اینکه باعث کاهش اضطراب شوند حالت وسواسی پیدا می کنند.

سیروتونین یکی از مواد شیمیایی بدن است که در دستگاه عصبی جریان دارد. داروهایی که حاوی سیروتونین می باشد می توانند فعالیت دستگاه عصبی ا افزایش دهند که همین امر در از بین بردن OCD بسیار مهم است.

 

ژنتیک

داده‌های قابل وصول ژنتیک در مورد اختلال وسواس جبری این فرضیه را تأیید می‌کند که این اختلال یک جزء ژنتیک قابل ملاحظه دارد.

بستگان نمونه‌های مبتلا به OCDیا بطور ثابت 3 تا 5 برابر بیشتر با احتمال ابتلا به OCDیا ویژگی‌های وسواس جبری دارند تا خانواده افراد شاهد. با این وجود، داده‌ها هوز قادر به تفکیک عوامل قال توارث از تأثیر عوامل فرهنگی و رفتاری در انتقال این اختلال نیستند.

 

عوامل روانی – اجتماعی

عوامل روان پویشی

بیماران ممکن است به دلیل نفع ثانوی به حفظ علائم خود وا داشته شوند. مثلاً یک بیمار مرد که مادرش برای مراقبت از او در خانه می‌ماند، ممکن است ناخودآگاه به علائم OCDادامه دهد چون به نوعی توجه مادرش را جلب کند.

یک سهم دیگر درک روان پویشی به روابط بین فردی مربوط می‌گردد. مطالعات نشان می‌دهند که اطرافیان از طریق مشارکت فعال با تشریفات یا تعدیل قابل ملاحظه برنامه روزمره خود با بیمار OCDهماهنگی می‌کنند.

 

غالباً اعضاء خانواده می‌کوشند اضطراب بیمار را کم کرده یا ا براز خشم توسط او را کنترل کنند. با نگاهی به الگوی روابط بین فردی از دیدگاه روان‌پویشی، بیماران ممکن است دریابند که بیماری آن‌ها چه تأثیری بر دیگران می‌گذارد.

یک سهم دیگر تفکر روان‌پویشی شناخت عوامل تسریع کننده در شروع و تشدید علائم است. غالباً مشکلات بین فردی موجب افزایش اضطرب بیمار شده و نتیجتاً علائم او را نیز بیشتر می‌کند. پژوهش‌ها حاکی است که ممکن است تحت تأثیر عوامل محیطی تعدادی از عوامل استرس زای محیطی افزایش یابد. درک این عوامل موجب کنترل وسواس می‌شود.

زیگموند فروید

در نظریه روانکاوی کلاسیک اختلال وسواس جبری نوروز وسواس جبری نامیده می‌شود و پسرفتی از مرحله ادیبال رشد روانی جنسی به مرحله مقعدی تلقی می‌شد. بیماران مبتلا به اختلال وسواس جبری از انتقام و فقدان شیء محبوب هم ترسیده و از وضعیت ادیبال پس کشیده و به مرحله هیجانی شخص با احساس دوگانه شدید که با مرحله مقعدی رابطه دارد عقب نشینی می‌کنند.

دوگانگی احساسی به شکافتگی پیوند ملایمی که بین سائق‌های جنسی و پرخاشگری مختص مرحله ادیبال وجود دارد مربوط است. وجود همزمان عشق و نفرت نسبت به یک فرد شخص را در تردید و بلاتصمیمی ناتوان باقی می‌گذارد.

احساس دوگانه:

دوگانگی احساس حاصل مستقیم تغییر در خصوصیات تکانه‌ها است. بیماران مبتلا به وسواس جبری نیز گاهی هشیارانه نسبت به یک شیء عشق و نفرت توأم احساس می‌کنند. این تعارض هیجانات متضاد را شاید بتوان در الگوی رفتاری انجام – ابطال ، و تردیدهای فلج کننده در انتخاب آ در مبتلایان به این اختلال فراوان دیده می‌شود، مشاهده نمود.

تفکر سحرآمیز

از خصوصیات پیوسته تفکر سحرآمیز پدیده همه‌توانی فکر است. شخص احساس می‌کند که صرفاً با تفکر در مورد یک حادثه در دنیای برونی، می‌تواند بدون اعمال فیزیکی واسطه‌ای موجب وقوع آن گردد، این احساس سبب می‌شود که بیمار وسواس از افکار پرخاشگرانه خود وحشت داشته باشد.

 

عوامل رفتاری

طق نظیه یادگیری فکرهای وسواسی محرک‌های شرطی هستند، یک محرک نسبتاً خنثی از طریق فرایند شرطی شدن پاسخگو و با جفت شدن با رخدادهایی که طبیعتاً مضر و اضطراب برانگیز هستند با ترس و اضطراب پیوستگی پیدا می‌کند. به این ترتیب افکار و اشیاء سابقاً خنثی به محرک‌های شرطی قادر به برانگیختن اضطراب و ناراحتی تبدیل می‌گردند. عمل وسواس به گونه‌ای متفاوت پدید می‌آید. شخص در می‌یابد که عمل خاصی موجب کاهش اضطراب وابسته به یک فکر وسواسی می‌گردد. رهایی و آرامش حاصل از رفع اضطراب که به عنوان سائقی منفی عمل می‌کند، در نتیجه وقوع عمل وسواس، موجب تقویت این عمل می‌شود.

 ...................

اختلال وسواسی یک نوع اختلال اضطرابی ناتوان کننده است. در این اختلال مدام افکار مزاحم و ناخواسته ای شکل می گیرند که فرد نمی تواند از دست آنها خلاص شود. مثلاً ممکن است فرد دائماً از این که همه اجسام آلوده هستند هراس داشته باشد و برای رهایی از این هراس مکرراً دستها و اجسام را بشوید. وسواس شستشو یک نوع از اختلال وسواسی به شمار می رود. اختلال وسواسی از انواع خفیف تا بسیار شدید می تواند باشد و می تواند موجب آشفتگی زندگی فردی و اجتماعی شده و حتی کار یا تحصیل فرد را مختل کند.

علت ایجاد وسواس چیست؟
علت دقیق ایجاد وسواس مشخص نشده است ولی علل مختلفی از جمله علل مربوط به مغز، عوامل ژنتیکی و محیطی بر آن تاثیر دارند. تصویر برداری از مغز در بیماران نشان می دهد که فعالیت مغز این افراد الگوی متفاوتی دارد و فعالیت قسمت خاصی از مغز در آنها غیر طبیعی است. این یافته ها و نیز به هم خوردن تعادل واسطه های شیمیایی خاصی مانند سروتونین ممکن است با بیماری در ارتباط باشد.
علائم اختلال وسواسی چیست؟
وسواس یک بیماری مزمن و طولانی مدت است. ممکن است علائم زمانی افزایش و زمانی کاهش یابند. درمان، علائم بیماری را تخفیف می دهد ولی ممکن است برخی از علائم مدتی پس از شروع درمان نیز باقی بمانند. اضطراب شایع ترین علامت این بیماری است. مثلاً ممکن است فرد احساس کند که اگر یک کار خاص را انجام ندهد اتفاق وحشتناکی رخ می دهد. یا ممکن است مکرراً اجاق گاز ، شیر آب، بخاری، قفل در و ... را چک کند و اگر این کار را نکند احساس اضطراب شدید، پریشانی و بی کفایتی به فرد دست می دهد. وسواس چک کردن یکی دیگر از انواع وسواس است.

نشانه های اختلال وسواسی شامل :

١- وسواس :
افکار نا بجا، تکرار شونده، ناخواسته و اجبار کننده ای است که افکار طبیعی فرد را مختل می کند و موجب اضطراب یا هراس می شود. این افکار می توانند فجیع و بیرحمانه، جنسی و یا به صورت ترس از بیماری باشد. و یا مانند ترس زیاد از صدمه دیدن خود یا افراد مورد علاقه ، نیاز شدید به این که باید همه ی کارها کاملاً دقیق و صحیح انجام شوند ، هراس از آلودگی و کثیفی اشیا و...

٢- اضطرار و اجبار :
رفتارها یا کارهای عمدی است که برای کنترل افکار وسواسی مکرراً انجام می شوند. فرد به این روش تلاش می کند تا از دست افکار آزار دهنده خود خلاص شود. مانند شستن مکرر یا چک کردن مداوم کاری که انجام شده ، شمردن مکرر یک عمل مانند شمردن مکرر دفعات شستشو ، تکرار کردن کارها مثلاً چیدن مکرر اشیا برای این که منظم شوند ، جمع آوری و انباشتن اشیا خاص و...
افراد مبتلا در آگاهی از بیماری خود متفاوتند. ممکن است گاهی متوجه باشند که افکارشان صحیح نیست و گاهی عمیقاً به آن معتقد باشند.
چگونه اختلال وسواسی تشخیص داده می شود؟
تشخیص اختلال وسواسی با توجه به علائم آن، تاریخچه بیماری و معاینه توسط پزشک صورت می گیرد. وسواس یا اجبار به انجام کار خاص وقت گیر بوده و معمولاً بیش از یک ساعت در روز طول می کشد. همچنین به میزان زیادی روال عادی زندگی روزمره، کار، روابط اجتماعی یا تحصیل فرد را مختل می کند.
اختلال وسواسی چگونه درمان می شود؟
درمان اختلال وسواسی از طریق مشاوره، روان درمانی و همچنین به وسیله داروها صورت می گیرد. داروهای ضد افسردگی خاصی هستند که بر واسطه های شیمیایی مغز مانند سروتونین اثر می کنند. برای تاثیر این داروها بر افکار و رفتارها ممکن است به چند هفته زمان نیاز باشد. روان درمانی نیز از طریق روش رفتار شناختی انجام می شود. با مواجهه تدریجی با عامل هراس و خودداری از انجام کارهای خاص به مرور از اضطراب و هراس فرد کاسته می شود. مثلاً اگر وسواس شستشو دارید مکرراً شیئی را که تصور می کنید آلوده است لمس کنید و پس از آن دستهای خود را نشویید. اگر این کار را تکرار کنید به تدریج از هراس و اضطراب شما کاسته خواهد شد. این کار در مورد افکار نا بجا نیز موثر است. بهترین روش ،استفاده همزمان از دارو و روان درمانی است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

OCDدر کودکان:

در پسرها دو برابر دخترها می باشد. پسرها معمولاً از خانواده ای می باشند که یکی از اعضای آم مبتلا به OCD و یا سندروم تورتن و یا دارای نشانه های تیک بوده است. کوچکترین کودکی که OCD مبتلا شده است هیجده ماه بوده است در شش سالگی به طور قطع تشخیص داد که کودک مبتلا به OCD است . رایج ترین وسواس در کودکان وسواسی نظم و ترتیب وشمارش است . معمولاً کودکان کمتر به اینکه دیگران درباره OCD آنها چه فکر می کنند اهمیت می دهند و کمتر OCD خود را مخفی می کنند.

در کودکان مبتلا به OCD نقش عوامل بیولوژیکی و زیستی بسیار بالا می باشدو تحقیقی بر روی گروه کوچکی از کودکان مبتلا به OCD و یا تیک در جریان است که نشان می دهد عفونتی که در اثر گلو درد حاصل می شود ممکن است باعث شود که بدن کودکان ماده ای ترشح کند که این عفونت رااز بین ببرد یعنی در واقع با عفونت استروپتوکوک مبارزه کند که نوعی عکس العمل سلول های عصبی مغز می باشد. به نظر می رسد که عکس العمل ها در مغز باعث تغییرات رفتاری و عاطفی شوند . این بیماری به نام پانداس شناخته می شود . این امر تأیید می کند که چرا کودکان بعد از آنکه دچار عفونت گلو می شند به طور ناگهانی علایم OCD از خود نشان می دهند . این نوع OCD کودکان باید همانند سایر کودکان OCD معالجه شود و درمان آن بهتر است از طریق رفتار درمانی شناختی و یا در صورت لزوم از طریق دارو درمانی انجام شود.

 ...........

OCD درنوجوانان:

میزان شیوع OCD در دوره نوجوانی در مورد دختران و پسران یکسان می باشد. OCD در نوجوانان با مشکلات دیگری همچون بی اشتهایی عصبی همراه است که خود همین امر نیاز مبرم به نظم و ترتیب و آراستگی دارد.

غلبه بر OCD در کودکان و نوجوانان:

غلبه بر OCD با استفاده از خودیاری و یا روش رفتار درمانی شناختی همانند غلبه بر OCD بزرگسالان است. استفاده از روش رفتار درمانی شناختی در مورد کودکان زیر دوازده سال مستلزم همراهی و وجود والدین است. بسیاری از کودکان دوست دارند که یکی از والدین در جلسات حضور داشته باشد. با این حال مرکز ثقل درمان خود کودک است که باید قادر باشد اعمال خاصی را انجام دهد و یا تصمیماتی اتخاذ کند. کودکان نیز همانند بزرگسالان باید خود درمانگر خود باشند . درمورد نوجوانان درمانگر می خواهد بداند که تا چه اندازه والدین باید در جریان درمان و اطلاع رسانی شرکت داشته باشند. آنها همچنین می خواهند بدانند که والدین تا چه اندازه در مورد آداب و رفتارهای اجتنابی فرزندان درگیر هستند.

تأثیر دارو درمانی در کودکان و نوجوانان همانند بزرگسالان می باشد. بهترین و اساسی ترین روش رفتار درمانی شناختی ( CBT) است . تفاوت بین افکار مزاحم طبیعی که باعث صدمه و آسیب می شود و معنایی که به این افکار در افراد مبتلا به OCDداده می شود در کودکان پیچیده تر از بزرگسالان است. در چنین مواقعی خانواده درمانی مؤثرتر است..........

افکار وسواسی چه هستند؟

افکار وسواسییک فکر، احساس، عقیده یا حس مزاحم و تکرار شونده است , که در آنها علایم و نشانه ای از وسواس های عملی وجود ندارد و پاسخ فرد مبتنی بر رفتارهای ایمنی کنترل کردن خواهد بود.

داشتن افکار مزاحم، تصورات، تکانه ها و رفتارهای پرخاشگرانه در مورد صدمه زدن به خود و دیگران یکی از شایع ترین موارد وسواس فکری می باشد . از انواع وسواس فکری می توان به : لگد زدن، مسموم شدن، زدن یک کودک، هل دادن کسی زیر قطار ... این افکار وسواسی می توانند در ارتباط با آینده باشند و حتی می توانند مربوط به گذشته باشند.

وسواس‌ها به سه شکل ممکن است ظاهر شوند:

- عبارت‌هایی در ذهن شما که شامل شک و تردیدهاست همچون آیا انجام دادم...؟ آیا آن‌طور بود...؟

- تصاویر ذهنی، مانند یک عکس ناگهانی

- تکانه‌ها، یا امیال ناگهانی برای انجام چیزی

افکار وسواسی به طور ناگهانی به درون ذهن شما رخنه کرده و ناخواسته، نامناسب و آشفته کننده هستند همین که یک فکر وسواسی رخ می‌دهد توجه شما را به خود جلب کرده و خیلی سخت است بخواهید به چیز دیگری فکر کنید.

 ..

وسواس عملی:

رفتارهایی تکرار شونده، هدفمند، ارادی که در پاسخ به یک فکر وسواسی یا بر اساس قواعد خاص و به صورتی کلیشه ای انجام می پذیرند. این رفتارها برای خنثی سازی یا پیشگیری از ناراحتی و یا وضعیت یا حادثه ترسناک انجام می شوند:

عمل وسواسی رفتار خودآگاه، میزان شده، تکراری، نظیر شمارش یا اجتناب است. فکر و وسواس موجب افزایش اضطراب شخص می‌گردد، درحالیکه انجام عمل وسواس اضطراب شخص را کاهش می‌دهد. با این وجود وقتی شخص در مقابل انجام عمل وسواس مقاومت می‌کند اضطراب افزایش می‌یابد. شخص مبتلا به اختلال وسواس جبری معمولاً به غیرمنطقی بودن افکار وسواس خود را درک می‌کند.

هرچند عمل وسواسی ممکن است در اقدام به کاستن از اضطراب مربوط به فکر وسواس صورت بگیرد، همیشه چنین وضعیتی درکار نیست. تکمیل عمل وسواس ممکن است به رفع اضطراب منجر شده حتی امکان دارد موجب افزایش آن گردد. اضطراب موقع مقاومت شخص در مقابل انجام عمل وسواس هم ظاهر می‌شود.

اگر چه این فعالیت روش واقعی خنثی سازی یا پیشگیری نیست و می توان گفت که به وضوح افراطی است و در اکثر اوقات نیز شخص به افراطی و نا معقول بودن آن واقف است.

اجبار ها که شایع ترین آنها، شستن و وارسی کردن برای پیشگیری از بروز یک حادثه و نیز فعالیت های تکرار شونده ای اند و حرکت هایی هستند که شما در انجام آنها احساس اجبار و فشار می کنید انگار فشاری را از درون شما را مجبور به انجام کاری یا فکری می کند:

دستهایت را بشوی، به خانه برگرد و از بسته بودن درب اطمینان حاصل کن و ...

بر اساس این تعریف خوردن وسواس گونه، قماربازی و رفتارهای جنسی وسواس گونه از انواع اختلال وسواس – اجبار نیستند زیرا شخص به واسطه این رفتارها، احساس لذت می کند. افراد مبتلا به OCD ( اختلال وسواس – اجبار ) همواره از حرکات و نیز افکاری که آنها را تحت کنترل در می آورد متنفرند

در OCD وسواس های عملی اعمالی هستند که شما بارها و بارها در پاسخ به یک وسواس فکری انجام می دهید . هدف وسواس های عملی کاهش احتمال آسیب زدن و آزار رساندن می باشند تا اینکه بدین وسیله شما احساس آرامش کرده و همه چیز را خوب بپندارید.

وسواس عملی و درصد شیوع آن:

- کنترل کردن 38 %

- تکرار کردن 11%

- اعمال تشریفات ذهنی 11%

- انجام دادن اعمال با نظم و ترتیب خاص 6%

- احتکار و جمع آوری 5-3 %

- شمردن 2%

وسواس های عملی خاص متمایل هستند که با وسواس های فکری خاص همراه باشند به عنوان مثال ترکیبات بسیار شایع در یک وسواس فکری در مورد آلودگی از کثیفی ها و یا از ترشحات جسمانی است که همین امر در ارتباط با وسواس های عملی شستن و پاکیزگی می باشد. ترکیب شایع دیگری که وجود دارد در ارتباط با آسیب رساندن و یا آزار رساندن می باشد که همین امر منجر به تعداد زیادی از اعمال کنترل کردن مانند کنترل کردن قفل، فلکه گاز و ...

وسواس های عملی مانند کنترل کردن و شستن به این علت انجام می شوند که فرد می خواهد از طریق آنها اضطراب و نگرانی خود را کاهش دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

سیروپیش آگهی

به طور کلی معمولاً اختلال وسواس – اجبار در سنین اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی بیشتر در 25 سالگی و اغلب طی دوره ای پر استرس آغاز می شود. شروع اختلال در سنین سالمندی نادر است آنکه به اختلال افسردگی بسیار شدید مربوط باشد همچنین اختلال وسواس – اجبار به ندرت ناشی از آسیب و بیماری است.

در بیش از نیمی از بیماران مبتلا به اختلال وسواس جبری شروع علائم بطور حاد است. در حدود 70 تا 50 درصد موارد شروع علائم در پی یک اتفاق استرس آمیز، مثل حاملگی، مسائل جنسی یا مرگ یکی از نزدیکان روی می دهد. چون بسیاری از بیماران علائم خود را پنهان می‌کنند، غالباً در مراجعه به روانپزشکی 5 تا 10 سال تأخیر روی می‌دهد و البته با افزایش آگاهی مردم این تأخیر رو به کاهش است. سیر اختلال معمولاً مزمن است در بعضی از بیماران علائم سیر نوسانی داشته و در عده‌ای دیگر ثابت باقی می‌ماند.

حدود 20 تا 30 درصد این بیماران بهبود قابل ملاحظه‌ 40 تا 50 درصد نیز بهبود متوسط پیدا می‌کنند. گزارش‌های گوناگون هست مبنی بر اینکه 40 تا 20 درصد بیماران همچنان مبتلا مانده یا روز به روز بر شدت علائم آن‌ها افزوده می‌شود.

تقریباً یک سوم این بیماران دچار افسردگی اساسی می‌گردند و خودکشی خطر مهمی در تمام این بیماران است.

پیش آگهی تاریک تر با وجود همزمان اختلال افسردگی اساسی، باورهای هذیانی، وجود عقاید بیش بها داده شده (یعنی پذیرش بعضی اعمال و افکار وسواسی) ، وجود همزمان یک اختلال شخصیت (خصوصاً اختلال شخصیبت اسیکزوتابیال) ، تسلیم شدن به اعمال وسواسی (تا مقاومت در برابر آن)، شروع در دوران کودکی، اعمال وسواسی غیرعادی‌تر و نیاز به بستری شدن رابطه دارد. پیش آگهی خوب با تطابق شغلی و اجتماعی خوب، وجود اتفاق آشکار کننده ، و ماهیت دوره‌ای علائم مربوط است. محتوی فکر وسواس ظاهر ربطی با پیش آگهی ندارد.

تغییر OCDدر طول زمان:

علایم و نشانه ها از فردی به فرد دیگر و با گذشت زمان تغییر می کند مثلاً ممکن است فردی وسواس شستشو داشته باشد و بعد به وسواس کنترلکردن، شمردن .... مبتلا شود.

 

- شیوع وطول دوره: نمونه‌های جامعه، میزان شیوع 9/1 درصد تا 2/3 درصد رانشان داده است.

- عوامل ژنتیکی / زیستی: عوامل ژنتیکی نقش کوچک اما مهمیدر این اختلال ایفا می‌کنند.

- شرایط همبود: 28 تا 38 درصد از بیماران OCD، با ملاک‌های افسردگی اساسی روبه‌رو می‌شوند. اختلالات اضطرابیبه خصوص فوبی خاص و اختلال پاتیک شایع می‌باشند- شایع‌ترین اختلالات شخصیتی همبود اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و هیستری هستند.

- تشخیص افتراقی: تفکر وسواسی که OCDرامشخص می‌کند باید از نشخوارهای ذهنی که در افسردگی معمول هستند و از نگرانی‌های موجود در اختلال اضطراب منتشر تمیز داده شوند.

- درک اختلال وسواس فکری – عملی در اصطلاحات شناختی – رفتاری

عوامل رفتاری : مدل رفتاری: مفهوم رفاری OCDبر نقش شرطی رکدن در رشد و حفظ آن اختلال تأکیدمی‌کند. اجتناب ورزیدن از افکار مشکل‌تر می‌باشد. در اصل OCDممکن است به عنوان فوبیایی از افکار شمخص تلقی شود که مانند همه فوبیاها با اجتناب حفظ شود و درنتیجه بیمار به چرخه نامحدودی از افکار وسواسی و تشریفات عملی ادامه می‌دهد.

 ...

احتمال بهبود چقدر است؟

اگرچه در مورد وسواس، درمان‌های مؤثری وجود دارد، اما اختلال وسواس، اختلالی مزمن است. علایم وسواس، معمولاً از لحاظ شدت، در طی زمان، نوسان پیدا می‌کنند و حتی ممکن است با درمان یا بدون درمان، به‌طور کامل، از بین بروند. به‌دنبال دوره‌های از بین رفتن علایم، غالباً دوره‌ی برگشت علایم وجود دارد که به هنگام فشار شدید و یا پاسخی به برخی تغییرات زیستی یا محیطی، خود را نشان می‌دهد. بررسی‌های درازمدت نشان می‌دهند که از هر 10 نفر فرد مبتلا به وسواس، 9 نفر، دوره‌های شدت و ضعف علایم وسواس را تجربه می‌کنند. در موارد نادر، بهبود علایم ممکن است مداوم باشد و افزایش در شدت علایم، معمولاً به دنبال فشار، اتفاق می‌افتد. اگرچه، اکثر افراد وسواسی، نوسان‌های علامتی قابل توجهی را تجربه می‌کنند، اما حدود 15 درصد آنان، سیر قهقرایی از خود نشان می‌دهند. در این افراد، افت‌ فزاینده‌ای در عملکرد اجتماعی و شغلی آنان، مشاهده می‌شود.

اگرچه وسواس، در صورت درمان نشدن پیش آگهی خوبی ندارد، اما میزان خودکشی در وسواس، نسبت به سایر اختلال‌های روانی، کمتر است.

 

 

میزان بهبودی مستند در افراد وسواسی، طیف وسیعی دارد. میزان بهبودی خود به خودی، از 25 تا 71 درصد، حدس زده می‌شود. بالاترین میزان بهبودی ( حدود 90 درصد) در مواردی گزارش شده است که یا از رفتاردرمانی و یا از ترکیب دارودرمانی با رفتاردرمانی استفاده کرده‌اند. در مقابل، فقط 60 تا 80 درصد موارد، براثر مصرف دارو، بهبود پیدا می‌کنند، اما اکثر مطالعات نشان می‌دهند که 70 تا 90 درصد بیمارانی که فقط با دارو درمان می‌شوند، به دنبال چند هفته پس از قطع دارو، دچار برگشت علایم می‌گردند.

حدود 10 درصد افراد وسواسی، دوره‌های مشخص و متمایز تشدید علایم را به دنبال دوره‌هایی از بهبود نسبی، تجربه می کنند. طول مدت این دوره‌های علامتی، ممکن است ابتدابه شدت در نوسان باشد- از چند هفته تا چند ماه، طول بکشد. اما معمولاً با افزایش سن، طولانی‌تر می‌شود.

 

 

شواهدی وجود دارد که رفتار درمانی احتمالاً اثرات پایدارتری دارد. برای مثال، اکثر شواهد موجود نشان می‌دهند که 80 تا 90 درصد بیماران وسواسی که مورد رفتاردرمانی قرار می‌گیرند، بهبودی قابل ملاحظه‌ای پیدا می‌کنند، و حدود 75 درصد از آنان، این بهبود علایم را برای درازمدت، حفظ می‌کنند. ولی با وجود آن‌که اکثر بیماران وسواسی بر اثر رفتاردرمانی، بهبود می‌یبابند، در 20 تا 25 درصد آنان، برگشت علایم وجود دارد. اما مسأله بزرگ‌تر این است که حدود 25 درصد بیماران، از شرکت در برنامه‌های رفتاردرمانی، سرباز می‌زنند و یا دوره‌ی درمانی را به پایان نمی‌رسانند. این مقاومت، عموماً به فنون رویارویی در رفتار درمانی، مربوط می‌شود که در طی آن، از بیمار خواسته می‌شود که به منظور غلبه بر ترس‌ها ، با آن‌ها روبه‌رو شود. اگر این مسأله قابلِ توجهِ نپذیرفتن رفتاردرمانی را منظور کنیم، میزان دقیق‌تر پاسخ به رفتاردرمانی، حدود 60 درصد خواهد بود. از این عده نیز 10 تا 20 درصد موارد، کاهش چشم‌گیری در علایم پیدا نمی‌کنند...................

اهمیت شناخت اولیه:

اگر در همان مراحل اولیه ناراحتی افراد جوان شناخته شده و تحت درمان قرار گیرد خیلی بهتر است درغیر این صورت آداب رفتاری و رفتارهای اجتنابی فرصت رشد کردن خواهند دات و در نتیجه OCD ممکن است به سایر قسمت های زندگی فرد گسترش یابد. لازم به ذکر است که نیمی از افراد بزرگسال مبتلا به OCD ، در کودکی نیز این ناراحتی را داشته اند. با این حال کودکان معمولاً حداقل علایم و نشانه های بزرگسالان را دارند. OCDمعمولاً در اثر گذشت زمان تغییر می کند. در کودکان OCD بیشتر به صورت ضعیف و تحت عنوان « فقط درست » در موارد مختلف از جمله شستن و کنترل کردن مطرح می باشد. کودکی که وسواس شستن دارد وقتی بزرگتر می شود ممکن است وسواس کنترل کردن نیز داشته باشد. در مورد بعضی از افراد OCD ممکن است به صورت مزمن و دایمی باشند در حالی که در بعضی دیگر به صورت دوره ای باشد و علایم و نشانه های ان فقط در هنگام ناراحتی و استرس پدیدار شود.

 ..............

پیش آگهی انواع مختلف علایم اختلال وسواس – اجبار:

رفتاردرمانی بهترین روش برای تشریفات و آداب تمیز کردن است . اکثر تحقیقات روی این گونه آداب انجام شده و نشانگر پاسخدهی خوب آنها به رفتار درمانی بوده است. رفتار درمانی آداب وارسی کردن تا اندازه ای مشکل تر است.

درمان کندی اجبار بسیار مشکل و پیچیده است . ما پی برده ایم اکثر بیمارانی که دچار این مشکل هستند از ترکیب درمان دارویی و رفتاری سود می برند. در میان اختلالات وسواس – اجبار درمان افکار وسواسی بدون اجبار سخت ترین نوع رفتار درمانی است زیرا این اختلال به هیچ رفتار وسواسی منجر نمی شود که بتوان برای آن از شیوه مواجهه و جلوگیری از پاسخ استفاده کرد.

 ..

شیوع وسواس

وسواس که قبلاً اختلال بسیار نادر تلقی می‌شد، اینک به نظر می‌رسد که همه گیری پنهانی داشته باشد. امروزه، وسواس یکی از شایع‌ترین اختلال‌های روانی در آمریکا به حساب می‌آید و شیوع آن بیش از دو برابر اسکیزوفره‌نیاست. تقریباً سه میلیون آمریکایی، در هر مقطع زمانی، از وسواس رنج می‌برند و حدود 45/7 میلیون نفر (یعنی حدود 5/2 درصد کل جمعیت آمریکا) نیز علایم وسواسی را در مقطعی از زندگی خود تجربه می‌کنند.

علایم وسواس نوعاً در اواخر دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگ‌سالی آغاز می‌شوند. اما برخی از علایم آن احتمالاً از زمان کودکی شروع می‌گردند. بین یک سوم تا نصف افراد بزرگ‌سال مبتلا به وسواس، احتمالاً علایم وسواس را در دوره‌ی کودکی تجربه کرده‌اند. پیشرفت‌های بیست ساله اتخیر درباره‌ی ارزیابی و درمان باعث شده است که تعداد بیشتری از کودکان برای درمان وسواس مراجعه کنند. درواقع، بررسی‌ها حکایت از آن دارند که میزان شیوع این اختلال در کودکان و نوجوانانِ پایین‌تر از 18 سال، بین 6 صدم تا دو درصد می‌باشد. وسواس مردها و زن‌ها را در همه‌ی فرهنگ‌ها به یک نسبت گرفتار می‌سازد. اما علایم وسواس در کودکان، در پسرها بیشتر از دختران دیده می‌شود.

بین یک سوم تا دو سوم افراد مبتلا به وسواس، آغاز این اختلال را به رویدادها و فشارهای مهم زندگی مربوط می‌دانند (از قبیل از دست دادن فردی از افراد خانواده، حاملگی، زایمان و مسائل جنسی). سایر مشخصات وسواس عبارت‌اند از:

· اندکی بیش از نصف افراد مبتلا به وسواس، زن هستند.

· افراد مبتلا به وسواس، هوش بالای حد متوسط دارند.

· اوج سن شروع در مردها بین 13 تا 15 سالگی است.

· اوج سن شروع در زن‌ها بین 20 تا 24 سالگی است.

· شروع اختلال معمولی تدریجی است.

بسیاری از افراد مبتلا به وسواس، به فاصله چند سال پس از شروع بیماری، برای درمان مراجعه می‌کنند. در تحقیقی که در این باره انجام گرفت، معلوم شد که بین شروع علایم و زمان مراجعه برای درمان، 7 سال طول می‌کشد. این تردید و دودلی در مراجعه برای درمان، احتمالاً از شرم و خجالت، مایه می‌گیرد، چون این بیماران، اغلب، نمی‌دانند که بسیاری دیگر نیز این علایم را تجربه می‌کنند.

اقلیت‌های قومی از قبیل سیاه‌پوستان، بومیان آمریکا، آمریکاییان آسیایی‌تبار، اغلب با موانع اضافی روبه‌رو می‌شوند. این موانع، ممکن است تشخیص و درمان وسواس را با تأخیر بیشتری روبه‌رو سازد. از جمله این موانع می‌توان به میزان بالای بی‌اعتمادی در مراجعه به متخصصان سلامت روانی، عدم تمایل به کمک گرفتن از افرادی بیرون از خانواده و جامعه قومی، و تردید بیشتر در مورد مصرف داروهای تجویز شده، اشاره کرد.

کیفیت زندگی وسواس‌ها عموماً به مراتب بدتر از کل جامعه است. شدت وسواس، از خفیف (انجام آیین‌واره‌های محدودی مانند منظم کردن وسایل روی میز پیش از شروع به کار) تا شدید (احساس اجبار در انجام آیین‌واره‌های 2 تا 3 ساعته قبل از خواب)، ادامه دارد. بسیاری از آیین‌واره‌های وسواس، باید برطبق یک ترتیب و توالی خاصی انجام پذیرند، واگر این ترتیب و توالی، جایی قطع شود، همه چیز باید از نو آغاز گردد. این مراسم، مخصوصاً می‌تواند فلج‌کننده باشد، چون اغلب، چندین ساعت از وقت بیداری فرد را به خود اختصاص می‌دهد.

بسیاری از بیماران وسواسی، اشکالات عملکردی مهمی پیدا می‌کنند، مانند از دست دادن شغل، فروپاشی زندگی زناشویی، و از دست دادن روابط میان‌فردی. حتی آغاز زودهنگام وسواس در مردها ممکن است میزان اقدام برای ازدواج را در آنان، به‌طور غیرعادی، پایین نگه دارد (فقط 25 درصد).

تقریباً 50 درصد وسواسی‌های متأهل، از اختلاف زناشوییِ ناشی از اختلال وسواس، گزارش می‌دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

معاینه وضعیت روانی

یافته‌های عمده در معاینه وضعیت روانی مبتلایان به اختلال وسواس جبری اختلال افسردگی است. چنین علائمی تقریباً در 50 درصد بیماران وجود دارد. بعضی از بیماران صفات شخصیتی مربوط به وسواس دارند، در اکثریت موارد چنین نیست. میزان تجرد، بخصوص در مردهای وسواسی بالاتر از حد متوسط است. میزان ناهماهنگی زناشویی نیز در این بیماران بالاتر است. شرط تشخیصی DSM-IV-TRدر مورد احساس ناراحتی فردی و تخریب کارائی OCDرا از افکارو عادت عادی یا کمی افراطی تفکیک می‌کند....

مشکلات مرتبط با اختلال وسواس – اجبار:

· وسواس مو کندن

· اختلال توره

· نگرانی های بدنی مفرط

وسواس مو کندن:

مفیدترین شیوه برای درمان شیوه برگرداندن عادت نام دارد که به وسیله دکتر ناتان آزرین برای کنترل کردن عادت های بد اختراع شد.

اختلال توره:

یکی از تفاوت های اساسی بین بیماران مبتلا به اختلال وسواس - اجبار با مبتلایان به سندرم توره این است که در حالی که بیماران وسواس - اجبار نسبت به ابراز کلمات زشت در مکان های مذهبی اشتغال ذهنی دارند ولی بیماران مبتلا به سندرم توره به این اشتغالات ذهنی جامه ی عمل می پوشانند . از دیگر تفاوت های اساسی بین اختلال وسواس – اجبار (OCD ) و اختلال توره ( TS) این است که بیماران مبتلا به وسواس – اجبار معمولاً می توانند توضیحی برای علت انجام برخی از آداب خود ارائه کنند ولی بیمار مبتلا به اختلال توره نمی تواند توضیح دهد که چرا به طور مکرر سینه خود را صاف می کند، در جا می پرد، شانه بالا می اندازد و یا سر خود را به یک سو می چرخاند . بیمار مبتلا به توره معمولاً به سرعت مجموعه ای از تیک ها را امتحان می کند تا آن که بالاخره یکی از آنها بتواند خارش روانی وی را فرو بنشاند. فرد مبتلا به اختلال توره می تواند از روش رفتار درمانی یعنی مواجهه و جلوگیری از پاسخ، نشانه های وسواس اجبار خود را کنترل کند و همچنین با استفاده از روش برگرداندن عادت در جهت بهبودی گام بردارد.

نگرانی های بدنی مفرط:

در این بیماری فرد نسبت به وجود اشکالی در بدن خود وسواس فکری دارد . این وسواس می تواند مرتبط با ظاهر ( هراس از بد شکلی )، کارکرد طبیعی بدن ( وسواس در زمینه دفع ادرار یا مدفوع ) یا یک مشکل پزشکی خاص ( خود بیمار انگاری تک نشانه ای ) باشد به نظر می رسد در این بیماری ها دارو درمانی مؤثرتر از رفتار درمانی است؛ چرا که این اختلالات به اختلال وسواس خالص شباهت دارد که در آنها افکاری مزاحم بدون آداب اجبارگونه مشاهده می شود.

وسواس های مرتبط با مدفوع و ادرار:

برخی از این افراد بر این عقیده اند که بویی نا مطبوع از آنها خارج می شود که دیگران می توانند آن را استشمام کنند در حالی که واقعاً چنین بویی وجود ندارد . برخی دیگر از این مسئله درهراسند که ممکن است وقتی در بیرون از منزل هستند به دفع ادرار نیاز داشته باشند و نتوانند تا رسیدن به یک توالت خود را کنترل کنند بنابراین نسبت به این مسئله نشخوار ذهنی دارند و قبل از خروج از منزل و برای کسب اطمینان از خالی بودن کامل رودها، ساعت های زیادی را در توالت سپری می کنند . به طور کلی این بیماران نسبت به کارکردهای دفعی بدن خود دچار وسواس اند.

خود بیمار انگاری تک نشانه ای:

در این بیماری تنها یک نشانه را در بر می گیرد و فرد مبتلا اعتقاد دارد تنها یک عضو او دچار مشکل شده است. برخی از مؤثرترین داروهای درمانی این اختلال عبارتند از: آلپرازولام، کلونازپام، فنلزین، ترانیل سایپروامین و ایمی پرامین.....

مشکلات دیگر در OCD:

افسردگی، بی اشتهایی عصبی، سیری عصبی یا دائم الخمر بودن و اعتیاد تقریباً 1 درصد افرادی که OCDدارند BDD( تصویر غلط از اندام خود و ناراضی بودن از آن ) را دارند.

مشکلات دیگر و OCD:

اضطراب سلامتی، وسواس کندن مو: این بیماری اغلب همراه با OCDمی باشد . این وسواس شامل کشیدن، کندن موهای خود است که گاهی منجر به از دست رفتن موهای فرد می شود. تیک: پرسش ناگهانی و سریع، حرکت های خاص جسمانی و یا بروز صداهای معینی می باشد . تیک ها غیر ارادی هستند ولی گاهی می توان به طور موقتی مانع آنها شد . این نوع تیک ها از موارد بسیار شایع در OCDبوده و بیشتر در افراد جوان دیده می شود تیک ها خیلی شبیه به وسواس عملی هستند ولی رفتارهای بی معنی و بی هدف می باشند.

سندروم تورت:

سندروم تورت به افرادی گفته می شود که هم دارای تیک های حرکتی پیچیده و هم دارای تیک های آوایی پیچیده می باشند . حداقل نیمی از افراد مبتلا به سندروم تورت دارای علایم و نشانه های OCDمی باشند.

شخصیت وسواسی فکری – عملی:

این نوع شخصیت در واقع معرف شخصیت رفتار وسواسی می باشد البته بعد از فروید آن را یادداری مقعدی می نامند. اگر فردی مبتلا به OCDباشد ممکن است مبتلا به شخصیت وسواسی فکری – عملی نیز باشد. افراد مبتلا به بیماری شخصیت وسواسی فکری – عملی افرادی کمال گرا، فوق العاده تمیز ، فوق العاده نگران و بی

نهایت قانونی و تابع اصول می باشند. آنها همچنین ممکن است غیر قابل انعطاف، بی عاطفه و غرق در کار کردن باشند. چنین شخصیت هایی را نمی توان به آسانی تغییر داد....

عواطف در OCD:

این عواطف اغلب تحت عنوان پریشانی و ناراحتی تعریف می شوند و افراد مبتلا به OCDمعتقدند که مسئولیت جلوگیری از وقوع فجایع و مصیبت ها را در آینده به عهده دارند و این نوع اضطراب به شکل حملات اضطراب و ترس های ناگهانی و یا نگرانی از آسیب رساندند به دیگران در آینده بیان می شود.

تأثیر OCDبر زندگی افراد مبتلا:

بر حسب شدت بیماری تأثیر OCDمتفاوت است...........

چه چیز وسواس را از سایر اختلال‌ها افتراق می‌دهد؟

در تشخیص وسواس، درمانگر باید علایم مربوط به اختلال‌های زیر را کنار بگذارد:

· اختلال‌های اعتیادآور؛

· اختلال اضطراب ناشی از عوارض پزشکی عمومی (جسمی)؛

· اختلال خود بدریخت‌انگاری؛

· اختلال هذیانی یا اختلال روان‌پریشی که در سایر طبقه‌بندی‌ها قرار نمی‌گیرد؛

· اختلال اضطراب منتشر، اختلال آسیمگی، یا اختلال استرس پس از ضربه؛

· خود بیمارانگاری؛

· برهه ا فسردگی اساسی (یا اختلال خلقی)؛

· اختلال شخصیت وسواسی؛

· هراس‌ها؛

· اسکیزوفره‌نیا؛

· اختلال اضطراب ناشی از مصرف مواد؛

· خرافات و رفتارهای وارسی تکراری؛

· تیک‌ها (خلجان‌ها) یا نشانگان تورت؛

اختلال‌های اعتیادآور

اگرچه برحسب «اجباری» برای رفتارهای اعتیادی، نیز به کار می‌رود (رفتارهایی مانند زیاده‌خواری، رفتار جنسی، قماربازی یا مصرف مواد)، اما تفاوت‌هایی با رفتارهای اجباری وسواسی دارند. افرادی که رفتارهای تکانه‌ای از خود نشان می‌دهند، از قبیل قماربازی، معمولاً از این کار لذت می‌برند. علت تمایل آن‌ها برای مقاومت در برابر آن، پی‌آمدهای زیان‌بار آن مانند از دست دادن پول است. برعکس، افراد وسواسی به رفتارهای اجباری روی می‌آورند تا اضطراب خود را کم کنند – اضطراب ناشی از پی‌آمدهای منفی که به ذهن‌شان می‌آید (مانند تصادف یا آتش‌گرفتن خانه).

 اختلال اضطراب ناشی از عوارض پزشکی عمومی (جسمی)

برای آ‌ن‌که درمانگر بتواند برنامه‌ی درمانی مناسبی ارائه دهد، باید مشخص کند که آیا علایم اضطراب یا وسواس، ارتباطی با عوارض اولیه‌ی جسمی دارند و یا براثر آن‌ها به وجود آمده‌اند یا نه؟ پزشک می‌تواند با توجه به سابقه‌ی پزشکی، نتایج آزمایشگاه و یا معاینه‌ی جسمی، این احتمال را رد کند. عوارض پزشکی عمومی (جسمی) که ممکن است باعث اضطراب شوند، از این قرارند:

· عوارض مربوط به غدد درون‌ریز، مانند پرکاری یا کم‌کاری تیروئید، فئوکروموسیتوما، پایین بودن میزان قند خون، و یا بالا بودن میزان قند خون (دیابت)؛

· عوارض قلبی، مانند ایست قلبی، بی‌‌نظمی در ضربان قلب؛

· عوارض تنفسی، مانند بیماری انسدادی مزمن ریوی (آمفیزم، آسم)، آمبولی، پنومونی، یا تهویه مفرط.

· عوارض تغذیه‌ای، مانند کم بودن ویتامین B12یا پورفیریا؛

· سایر عوارض، مانند نئوپلاسم (غده‌ها، سرطان) یا انسفالیت

Pheochromocytoma(فئوکروموسیتوما): غده‌ی معمولاً خوش‌خیم که باعث ترشح زیاد اپی‌نفرین یا نوراپی نفرین می‌شود.

Porphyria(پورفیریا): اختلال مربوط به متابولیسم پورفیرین – ساختار بنیادین هموگلوبین، کلروفیل و برخی از آنزیم‌ها.

 اختلال خودبدریخت‌انگاری

افکار، تصاویر ذهنی و یا رفتارهای بازآیند یا مزاحم، اغلب، در زمینه‌ی سایر اختلال‌های روانی نیز اتفاق می‌افتد. اگر محتوای افکار یا فعالیت‌های بیمار منحصراً به یک اختلال روانی دیگر مربوط می‌شود، درمانگر نباید تشخیص وسواس بدهد. برای مثال، دل‌مشغولی درباره‌ی ظاهر فیزیکی همراه با ترس از نقیصه‌ی جسمی، و آیین‌واره‌های وارسی مربوط به آن‌ها را باید به عنوان اختلال خود بدریخت‌انگاری تشخیص داد.

اختلال هذیانی یا اختلال روان‌پریشی که در سایر طبقه‌بندی‌ها قرار نمی‌گیرد

توانایی شخص در تشخیص این‌که وسواس‌های فکری یا عملی در او زیاده از حد یا غیرمنطقی‌اند، به صورت پیوستار خود را نشان می‌دهد. در برخی از وسواسی‌ها، ممکن است واقعیت آزمایی وجود نداشته باشد و وسواس به حد هذیانی برسد (مثلاً اعتقاد واقعی به این‌که بیمار با اراده‌ی خود باعث سقوط هواپیما شده است). در چنین مواردی، وجود ویژگی‌های روان‌پریشی ممکن است تشخیص دیگری را درباره‌ی اختلال هذیانی یا اختلال روان‌پریشی که به نوع دیگری مشخص نشده است، ایجاب می‌کند. تشخیص این‌که «بیمار بصیرت لازم را ندارد»، ممکن است در موقعیت‌هایی که مرز بین وسواس و هذیان چندان مشخص نیست، کمک نماید. برای مثال، بیمار وسواسی که اکثر مواقع خود را مسؤول سانحه‌ی هواپیما نمی‌داند، اما گاه نگران می‌شود که شاید باعث این حادثه شده است، به عنوان وسواس بدون بصیرت لازم، تشخیص داده می‌شود.

تشخیص وسواس می‌تواند هم‌زمان با یک اختلال روان‌پریشی صورت گیرد. البته در صورتی که ملاک‌های تشخیصی هر دو مورد، وجود داشته باشد.

 

اختلال اضطراب منتشر، اختلال آسیمگی یا اختلال استرس پس از ضربه

نگرانی‌هایی که در اختلال اضطراب منتشر تجربه می‌شوند، دل‌واپسی‌های زیاده از حد و مقاومی هستند درباره‌ی اوضاع و احوال زندگی واقعی. برعکس، افراد و سواسی، وسواس‌هایی را تجربه می‌کنند که محتوای آن‌ها بیشتر غیرواقعی است و بیمار آن‌ها را نامتناسب تلقی می‌کند. به عنوان مثال، نگرانی‌های مداوم، ولی تا حدی منطقی، درباره‌ی مسائل مالی، سلامتی و یا شغلی را می‌توان اختلال اضطراب منتشر تلقی کرد. اما ترس‌های غیرمنطقی درباره‌ی این‌که اگر گاز را وارسی نکنم، خانه آتش خواهد گرفت و یا ممکن است با چاقو آسیبی به بچه‌ام برسانم، وسواس به شمار می‌آیند.

نشان بارز اختلال آسیمگی، حملات آسیمگی خود به خودی و بدون دلیل است. اگرچه ممکن است افکار یا محرک‌هایی (مانند میکرب)، حملات اضطرابی مشابه آسیمگی را در وسواس به وجود آورند، اما در این حالت (اخیر)، بیمار، اضطراب بدون دلیلی را تجربه نمی‌کند، بلکه تصاویر ذهنی مزاحم و یا برخی از محرک‌ها هستند که در وسواسی‌ها، اضطراب ایجاد می‌کنند.

وجود آیین‌واره‌ها در وسواس، جنبه‌ی یگانه و منحصر به فردی دارد. برای مثال، یک فرد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر هم ممکن است مدام درباره‌ی این که برای پرداخت قبض‌ها پول کافی دارد یا نه، نگرانی داشته باشد. اما بارها و بارها پولش را نمی‌شمارد و یا مرتب به بانک زنگ نمی‌زند که درباره‌ی موجودی‌اش بپرسد.

 تصاویر ذهنی یا خاطرات بازآیند ممکن است در اختلال استرس پس از ضربه هم اتفاق بیفتد، اما این علایم به دنبال رویدادی خطرناک و یا تراژدی که قبلاً اتفاق افتاده است، ظاهر می‌شوند. در وسواس، افکار مزاحم و یا ترس‌های زیاده از حد درباره‌ی چیزهایی است که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند و ممکن است در آینده اتفاق بیفتند.

خودبیمارانگاری

اگر بیمار دارای افکار تکراری و ناراحت‌ کننده‌ای است که منحصراً به ترس از بیماری شدید مربوط می‌شوند، به رغم آن‌که شواهد قانع‌کننده‌ای درباره‌ی سلامت فرد وجود دارد ( مانند اطمینان دادن پزشکان، نتایج طبیعی آزمایش‌ها و غیره)، باید تشخیص خودبیمار‌انگاری داده شود. بیماران وسواسی هم ممکن است نگران جسم خودشان باشند و به خاطر علایم یا بیماری‌های چندگانه‌ی احتمالی خود به پزشک مراجعه کنند. اما تشخیص می‌دهند که نگرانی‌شان زیاده از حد است. اگر نگرانی درباره‌ی ابتلا به بیماری، روی یک بیماری جسمی (مانند سرطان)، متمرکز شود و آیین‌واره‌هایی از قبیل شست‌وشوی زیاد و یا وارسی‌های فراوان را به دنبال داشته باشد، می‌توان تشخیص وسواس داد و یا وسواس را به عنوان بیماری، علاوه بر خودبیمارانگاری، تلقی کرد.

دوره‌ی افسردگی اساسی

اندیشناکی‌ها در افراد افسرده شایع هستند و به عنوان جزئی از افسردگی خود را نشان می‌دهند. معمولاً با درمان مؤثر افسردگی از بین می‌روند. افراد افسرده، برخلاف وسواسی‌ها که سعی می‌کنند وسواس‌های خود را نادیده بگیرند و یا فروبنشانند، عموماً درصدد فرونشانی یا ندیده گرفتن افکار و اندیشه‌های افسردگی‌زای خود برنمی‌آیند.

دوره‌ی افسردگی اساسی و وسواس، به طور هم‌زمان، در 30 تا 35 درصد افراد وسواسی که برای درمان مراجعه می‌کنند، وجود دارد. اگر همه‌ی ملاک‌های دیگر وسواس در مورد فردی صدق بکند، مانند علایم اختلال خواب انزواطلبی و خودمحوری ناشی از افکار و اعمال وسواسی، تشخیص وسواس داده می‌شود و نه تشخیص دوره‌ی افسردگی اساسی.

 هم در وسواس و هم در افسردگی اساسی، شاهد علایم انزواطلبی و اختلال در خواب هستیم. اما خاستگاه این اختلال‌هاست که افسردگی را از وسواس افتراق می‌دهد، و نه خود اختلال‌ها. برای مثال، اختلال خواب ناشی از نگرانی‌های وسواسی مربوط به این که چه فاجعه‌ای به بار خواهد آمد، به وسواس مربوط می‌شود، اما اختلال خواب همراه با احساس یأس و ناامیدی، نشانه‌ی افسردگی است.

اختلال شخصیت وسواسی

اگرچه عناوین «اختلال وسواس» و «اختلال شخصیت وسواسی» شبیه‌اند، اما تظاهرات بالینی آن‌ها کاملاً متفاوت است. د راختلال شخصیت وسواسی، وسواس‌های فکری و عملی واقعی وجود ندارد، بلکه شاهد یک الگوی فراگیر دل‌مشغولی‌ درباره‌ی نظم و ترتیب، کمال (بی‌عیب)گرایی، قواعد خشک و کنترل هستیم که هرگونه انعطاف‌پذیری و صراحت را از مبتلایان این اختلال می‌گیرد. تمیز کردن و وارسی چیزها در این افراد به خاطر ترس از وقوع فاجعه صورت نمی‌گیرد، بلکه آن‌ها صرفاً در صدد حفظ نظم و ترتیب، کمال‌گرایی و اعمال کنترل در زندگی خود هستند. رفتار انبارشی یا گردآوری و نگه‌داری زیاده از حد اشیا ممکن است علامتی از اختلال شخصیت وسواسی و یا اختلال وسواسی باشد. اگر علامت‌های هر دو اختلال در فردی وجود داشته باشد، درمانگر باید هردو تشخیص را مطرخ نماید.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی، معمولاً از اضطراب شکایت نمی‌کنند.

 هراس‌ها

مشخصه‌ی بیرون‌هراسی، ترس شخص از قرارگرفتن در موقعیت‌هایی است که در آن‌ها دچار حمله‌ی اضطرابی می‌شود. نوعاً این موقعیت‌ها شامل قرار گرفتن در مکان‌های شلوغ، روی پل‌ها، فاصله گرفتن از خانه، و موقعیت‌های مشابه دیگر می‌شود. در این موقعیت‌ها بیمار احساس می‌کند که راه فرار ندارد.

افراد وسواسی ممکن است از همان موقعیت‌هایی که بیرون هراس‌ها از آن اجتناب‌ می‌کنند، دوری کنند. اما پاسخ آن‌ها اغلب به خاطر ترس از آلودگی و یا مقابله با تکانه‌های ناخواسته و پرخاشگرانه است.

 اگر دل‌مشغولی‌ محدود به یک شیء ترس‌آور (مانند مار) یا موقعیتی خاص باشد، هراس اختصاصی یا هراس اجتماعی تشخیص داده می‌شود. اگر در بیمار، شاهد وسواس‌های فکری و عملی باشیم که محتوای آن‌ها را نتوان به اختلال روانی دیگری نسبت داد، علاوه بر هراس، تشخیص وسواس هم مطرح می‌شود. اما اگر نگرانی عمده‌ی بیمار، احتمال ابتلا به یک بیماری باشد (و نه این‌که دچار یک بیماری است)، و هیچ نوع آیین‌وارگی در کار نباشد، تشخیص هراس اختصاصی داده می‌شود.

هراس اجتماعی: اختلالی که مشخصه‌ی آن دوره‌هایی از اضطراب آسیمگی در موقعیت‌های اجتماعی، به علت نگرانی‌های زیاده از حد مربوط به ظاهر شدن در جمع (دستپاچگی) و یا زیر ذره‌بین قرار گرفتن احتمالی است.

 اسکیزوفره‌نیا

محتوای وسواس‌های فکری همانند برخی از هذیان‌های اسیکزوفره‌نیک ممکن است کاملاً عجیب و غریب باشد، مانند این اعتقاد که کسی شاید تصادفاً «خویشتن» خود را داخل پاکت بگذارد و آن را به صندوق پست بیندازد. تفاوت اینجاست که افراد وسواسی از ماهیت غیرعقلانی این ترس‌ها آگاهی دارند و نوعاً سایر علایم روان‌پریشی یا اسکیزوفره‌نیا را از خود نشان نمی‌دهند، علایمی از قبیل سستی تداعی‌ها به طور بارز، توهم آشکار، عاطفه‌ی نامتناسب به طور مشخص، و یا تزریق (القای) فکر.

Loosening of associations(سستی تداعی‌ها): دراین حالت، گفتار شخص، جهت اصلی خود را گم می‌کند و از موضوعی به موضوع دیگر کشیده می‌شود.

Hallucinations(توهم‌ها): ادراک حسی نادرست.

Inappropriate affect: (عاطفه‌ی نامتناسب): خلق ناهماهنگ با بافت و زمینه‌ی یک موقعیت.

Thought insertion(تزریق یا القای فکر): این باور که موجود دیگری، افکاری را در ذهن فرد، جای می‌دهد.

 اختلال اضطراب ناشی از مصرف مواد

این اختلال در مواردی تشخیص داده می‌شود که بیمار، اضطراب زیاده از حدی از خود نشان می‌دهد که به قضاوت درمانگر مستقیماً به اثر فیزیولوژیک مصرف مواد، عوارض جانبی داروهای تجویز شده یا مصرف داروهای بدون نسخه، و یا قرار گرفتن در معرض مواد سمی مربوط می‌شود. درمانگران می‌توانند با تکیه بر گرفتن شرح حال دقیق ( و شاید آزمایش ادرار) به تشخیص افتراقی این اختلال از اختلال وسواس برسند. اگر علایم وسواسی، براثر استفاده از مواد و یا قطع مصرف مواد غیرمجاز، و یا دارو ایجاد بشوند، اختلال اضطراب ناشی از مصرف مواد، تشخیص داده می‌شود.

علایم اختلال اضطراب ناشی از مصرف مواد ممکن است بر اثر استفاده از داروهای تجویز شده یا تجویز نشده و یا قطع مصرف این داروها خود را نشان دهند.

  خرافات و رفتارهای وارسی تکراری

رفتارهای خرافی، اگرچه اغلب در زندگی روزمره به چشم می‌خورند، فقط در صورتی وسواس تشخیص داده می‌شوند که 1) به طور تکراری، یک‌نواخت و جزء به جزء انجام شوند ؛ 2) ظاهراً دارای محتوای وسواسی باشند (مانند تفکر جادویی که آیین‌واره‌هایی را به وجود می‌آورد و بیش از یک ساعت در روز وقت بیمار را می‌گیرد)؛ و 3) از لحاظ بالینی، اشکال یا ناراحتی شدیدی به وجود آورند.

 

 

تیک‌ها (خلجان‌ها)

تیک‌ها برعکس رفتارهای وسواسی، حرکات یا آواسازی‌های قالبی هستند که به صورت ناگهانی، سریع، بازآیند و نامنظم یا غیرموزون نشان داده می‌شوند (مانند پلک زدن، بیرون آوردن زبان از دهان، یا صاف کردن گلو). این حرکات، اغلب در پاسخ به احساس ناراحتی درونی (ذهنی) ظاهر می‌شوند. هدف از بروز خلجان‌ها، خنثی‌سازی یک فکر وسواسی و یا جلوگیری از یک پیامد ناخواسته نیست. برخی از بیماران، هم وسواس دارند و هم یک اختلال خلجانی (مخصوصاً نشانگان تورت).

 ............

توأم شدن با بیماری‌های دیگر

افراد مبتلا به OCDمعمولاً به اختلالات روانی دیگر مبتلا می‌گردند. احتمال شیوع اختلال افسردگی اساسی در طول عمر در مبتلایان به OCDحدود 67 درصد و برای فوبی اجتماعی 25 درصد است.

تشخیص‌های توأم روان‌پزشکی شایع در مبتلایان به OCDمشتملند بر اختلال سوء مصرف الکل، اختلال اضطراب منتشر، فوبی خاص، اختلال هراس، اختلالات خوردن و اختلالات شخصیت.

OCDشباهت سطحی با اختلال شخصیت وسواس جبری، که با نگرانی وسواسگونه با جزئیات، کمال‌طلبی و صفات شخصیت مشابه آن همراه است دارد. میزان بروز اختلال توده در مبتلایان به OCD5 تا 7 درصد است و 20 تا 30 درصد مبتلایان به OCDسابقه تیک دارند.

بیماری های دیگری که با وسواس ها و اجبارها همراهند:

افکار وسواسی و خواسته های اجباری می توانند در اختلالات متعدد روان پزشکی بروز کنند مانند اسکیزوفری، افسردگی شدید و اختلال عضوی مغز.

در صورتی که این وسواس ها و خواسته ها مربوط به این اختلالات باشند به بیمار تشخیص وسواس – اجبار داده نمی شود. در اسکیزوفری، توهمات و روابط اجتماعی محدود از نشانه های اصلی محسوب می شوند. اختلال عضوی مغز ممکن است به واسطه آسیب به سر اختلالاتی مانند بیماری آلزهایمر، یا استفاده از الکل و داروهای دیگر ایجاد شود. افرادی که دچار این گونه اختلالات هستند ممکن است در انجام فعالیت های بی معنا، احساس اجبار کنند اما نتوانند دلیل آن را بیان کنند. همان گونه که توصیف شد این اعمال از نشانه های کلاسیک اختلال وسواس – اجبار متفاوت اند.پ زیرا در مبتلایان به اختلال وسواس – اجبار، آداب تکرار با هدف محافظت از خود و خانواده از صدمات یا ناراحتی صورت می گیرد.

اختلالات مرتبط با اختلال وسواس – اجبار:

کندن مو،اختلال توره..............

تشخیص افتراقی

اختلالات طبی

تعدادی از اختلالات طبی اولیه می‌تواند با شباهت قابل توجه با OCDایجاد کنند. مفهوم فعلی اختلال هسته‌های قاعده‌ای بودن OCDاز شباهت پدیده شناختی بین OCDایدیوپاراتیک و اختلالات شبه OCDکه بیماری هسته‌های قاعده‌ای مربوطند، مثل کره سیدنیهام و بیماری هانتینگتون ریشه می‌گیرد.

باید توجه شود که OCDغالباً قبل از 30 سالگی شروع می‌شود و OCDتازه آغاز شده در افراد مسن باید ظن مشارکت بالقوه نورولوژیک را در این اختلال به ذهن متبادر می‌سازد.

 

اختلال توره

اختلال وسواس جبری رابطه نزدیک با اختلال توره (Touretis) دارد، چون دو اختلال فراوان با هم دیده می‌شوند. هم در افراد در طول زمان و هم در خانواده‌ها. حدود 90 درصد افراد مبتلا به اختلال توره علائم وسواس دارند و تا دو سوم آن‌ها واجد ملاک‌های تشخیص اختلال وسواس جبری هستند.

سندرم توره در شکل کلاسیک خود با الگوی تیک‌های صوتی و حرکتی مشخص است که با OCDشباهت جزئی دارد. با این وجود، دلواپسی ناجور که قبل از تیک ظاهر می‌شود شباهت بارزی با وسواس دارد، و بسیاری از تیک‌های حرکتی پیچیده‌تر خیلی شبیه اعمال وسواسی است.

سایر اختلالات روانی

OCDشباهت سطحی به اختلال شخصیت وسواس جبری دارد، که با نگرانی وسواسگونه در مورد جزئیات ، کمال‌گرایی و سایر صفات شخصیتی نظیر آن‌ها همره است. تشخیص دو اختلال آسان است چون فقط OCDبا سندرم واقعی افکار و اعمال وسواسی همراه است.

علائم سایکونیک غالباً به افکار وسواسی در رفتارهای جبری منجر می‌شود که تفکیک آن‌ها ممکن است از OCDهمراه با بینش ضعیف که در آن افکار وسواسی در مرز سایکوتیک است مشکل باشد. کلید تفکیک OCDاز سایکوتیک عبارتند از:

1. بیماران مبتلا به OCDتقریباً همیشه ماهیت غیرمنطقی علائم خود را می‌شناسند.

2. بیماران سایکوتیک معمولاً با خصوصیات بسیار دیگر همراه است که از ویژگی‌های OCDنیستند.

همچنین تفکیک OCDاز افسردگی ممکن است دشوار باشد. چون در اختلالات غالباً توأم دیده می‌شود و نیز افسردگی اساسی اغلب با افکار وسواسی همراه است که گاهی در مرز افکار وسواسهای تیپیکی است که در OCDدیده می‌شود، دو اختلال به بهترین وجه با توجه به سیر آن‌ها تفکیک می‌شوند. علائم وسواس مربوط به افسردگی فقط در دوره‌های افسردگی دیده می‌شوند، درحالیکه OCDواقعی علیرغم بهبود افسردگی دوام می‌یابد.................افسردگی شدیدی و OCD:

دریافت کمک حرفه ای برای افسردگی همراه با OCD حائز اهمیت است به دو دلیل:

1. این واقعیت مشهود است که افراد دچار افسردگی شدید به طور معمول در وضعیتی دشوار و محدود زندگی می کنند و گاهی دست به خودکشی می زنند.

2. آن که زمانی که افراد به شدت افسرده هستند اختلال وسواس آنها به احتمال کمتری به رفتار درمانی پاسخ می دهد چرا که ممکن است این افراد توان لازم برای مواجهه و جلوگیری از پاسخ را نداشته باشند و به این ترتیب درمان را بی تأثیر بیابند حتی در صورتی که برای انجام آن تلاش کنند؛ زیرا زمانی که فرد افسرده باشد فرآیند خوگیری به گونه ی متفاوتی عمل می کند.

 .......

اختلال شخصیت وسواس – اجبار:

صفت وسواسی اغلب برای توصیف اشخاص وقت شناس و منظم به کار برده می شود. در بسیاری از موارد وقت شناس و منظم بودن صفات مفیدی هستند . بیشتر افرادی که وسواسی نامیده می شوند به اختلال وسواس – اجبار مبتلا نیستند اما چنانچه این افراد صفاتی مانند کمال گرایی، خست، یا گوشگیری نیز داشته باشند که با زندگی و روابط فردی آنها تداخل پیدا کند آنگاه ممکن است به اختلال شخصیت وسواس – اجبار مبتلا باشند. کار و ازدواج چنین فردی ممکن است به دلیلی تعلل و ناتوانی او در تصمیم گیری به خطر بیفتد. چنین فردی ممکن است به دلیلی اصرار در این که تمامی واژه ها و محاسبات را به کامل ترین شکل انجام دهد و بنویسید فرصت زیادی را بی جهت از دست بدهد و نتواند در زمان مقرر، گزارش ها یا صورتحساب ها را تهیه کند و به همین دلیلی دچار دردسر شود. این فرد به دلیل توجه مفرط به جزئیات نمی تواند به اصل مسائل بپردازد.

ویژگی های اختلال شخصیت وسواس – اجبار:

1. وجود کمال گرایی، که انجام تکالیف تداخل می کند

2. اشتغال ذهنی با جزئیات و قواعد

3. اصرار به اینکه دیگران در انجام دادن کارها از روش او تبعیت می کنند

4. وقف کردن خود برای کار و ناتوانی در تصمیم گیری

5. وظیفه شناسی بیش از حد و انعطاف نداشتن درباره ی مسائل اخلاقی

6. محدودیت در ابراز عواطف

7. فقدان سخاوت

8. ناتوانی در دور انداختن اشیای بی ارزش

بی بند و باری جنسی، سوء مصرف مواد، پرخوری اجباری و قمار بازی مرضی جزء وسواس – اجبار محسوب نمی شوند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

وسواس چیست؟

آیین‌واره‌های رفتاری جزئی از زندگی روزمره ماست، از خواندن آوازهای هنگام خواب تا انجام تکالیف و اعمال مذهبی و یا آماده کردن لباس‌ها برای فردا صبح، قبل از رفتن به رختخواب...

در مواقع استرس، حتی نگرانی‌های بهنجار ممکن است به رفتارهای شبه- آیین‌واره‌ها بیانجامند، از قبیل تمیز کردن بیش از حد خانه و وسایل، موقعی که یکی از اعضای خانواده مریض می‌شود. تشخیص وسواس‌های فکری و عملی، نوعاً مستلزم وجود وسواس‌ها یا اجبارهایی است که مقاوم‌اند؛ غیرمنطقی به نظر می‌رسند؛ ناراحتی زیادی را موجب می‌شوند و یا مخل عملکردهای روزانه می‌شوند.

اختلال وسواس جبری (OCD) با گروه متنوعی از علائم که شامل افکار مزاحم، تشریفات، اشتغال‌های ذهنی، و اعمال وسواسی است، تظاهر می‌کند. این افکار یا اعمال تکراری موجب ناراحتی شدید شخص می‌گردد. اعمال یا افکار وسواسی وقتگیر هستند و بطور قابل ملاحظه با برنامه‌های عادی، کارکرد شغلی، فعالیت‌های اجتماعی معمول یا روابط تداخل می‌نماید. شخص مبتلا به OCDممکن است وسواس فکری، وسواس عملی، یا هر دو را داشته باشد  ..............

ویژگی‌های بالینی

بیماران مبتلا به اختلال وسواس جبری معمولاً به اطباء غیرروانپزشک مراجعه می‌کنند. بیماران مبتلا به فکر و عمل وسواس حداقل 75 درصد بیماران مبتلا را تشکیل می‌دهد. بعضی از پژوهشگران معتقدند اگر بیماران علاوه بر Compulsionرفتاری دقیقاً از نظر Compulsionذهنی ارزیابی شوند ممکن است این رقم به 100درصد نزدیک شود.

مثلاً یک فکر وسواسی در مورد آسیب زدن به کودک ممکن است با یک عمل وسواسی ذهنی بصورت تکرار دعائی خاص به دفعات خاص دنبال شود. با این وجود، بعضی از پژوهشگران و پزشکان معتقدند که عده‌ای از بیماران فقط افکار وسواسی دارند و اعمال وسواسی ندارند. چنین بیمارانی ممکن است افکار تکراری در مورد یک عمل جنسی یا پرخاشگری داشته باشند که برای خود بیمار قابل سرزنش است. برای تسهیل بهتر است Obsessionرا یک فکر و Compulsionرا یک رفتار تلقی کنیم.

افکار و اعمال وسواسی ویژگی‌های اساسی OCDهستند. یک فکر یا عقیده خود را مصرانه و مستمر وارد هشیاری آگاهانه شخص می‌سازد. افکار وسواسی تیپیک مربوط به OCDعبارتند از افکار در مورد آلودگی (دستهای من آلوده‌اند) یا تردیدها (فراموش کردم بخاری را خاموش کنم).

احساس اضطراب شدید با تظاهر اصلی پدیده همراه شده و غالباً منجر به اقدامات تدافعی در مقابل فکر یا تکانه اولیه می‌گردد، فکر یا عمل وسواسی خودناپذیر است، یعنی نسبت به تجربه شخص از خود به عنوان یک موجود روانی، غریب و یگانه می‌نماید. بدون اعتنا به وضوح و اجبار فکر و عمل وسواسی ، شخص به پوچی و غیرمنطقی بودن آن‌ها واقف است، شخص مبتلا به فکر عمل وسواسی میل شدیدی برای مقاومت در مقابل آن‌ها احساس می کند. با این وجود، تقریباً نیمی از بیماران مقاومت اندکی در مقابل اعمال وسواسی خود نشان می‌دهند. تقریباً 80% بیماران عمل وسواسی خود را غیرمنطقی و احمقانه می‌شمارند. گاهی افکار و اعمال وسواسی ارزش فوق‌العاده برای بیمار پیدا می‌کنند – مثلاً ممکن است بیماران مصرانه اظهار کنند که نظافت جبری از نظر اخلاقی درست است، حتی اگر به دلیل صرف وقت برای نظافت کار خود را از دست داده‌اند....................چند توصیه برای مبارزه با وسواس‌............

اگر چند بار دست تان را شسته ‌اید، ولی هنوز نگران این هستید که مبادا کثیف باشد، اگر برای این که مطمئن شوید در ماشین یا خانه ‌تان بسته است باید چند بار آن را امتحان کنید یا اگر افکار مشابهی مدام در ذهن تان تکرار می ‌شود و آزارتان می ‌دهد و راهی برای خلاصی از آن ها پیدا نمی ‌کنید، باید برای درمان بیماری وسواس خود به روان پزشک مراجعه کنید.

علاوه بر درمان ‌های دارویی می ‌توانید از چند تکنیک نیز استفاده کنید. البته برخی از این تکنیک ‌ها به همکاری اطرافیان شما نیاز دارد.

* اعتماد به نفس خود را تقویت کنید. برای این کار می ‌توانید هر روز روی یک کاغذ کارهایی را بنویسید که توانایی انجام آن ها را دارید و بسیاری از اطرافیان شما در انجام آن ها ناتوان هستند. اگر کمی فکر کنید، متوجه می‌ شوید تعداد این کارها خیلی زیاد است؛ فقط چون برای شما یک امر عادی به شمار می ‌آید، به توانایی‌ های خود ایمان نیاورده بودید.

* هر بار که فکر وسواسی به سراغ شما آمد، از آن رنجیده نشوید.

با خونسردی یک نفس عمیق بکشید و این جمله را با خود بگویید: "مهم نیست، مجدد امتحان می‌کنم." و پس از کنترل مجدد لحظه ‌ای تمرکز کنید تا دوباره آرام شوید.

* هر بار که موفق شدید بدون اضطراب بر فکر وسواسی خود غلبه کنید، خودتان را تشویق نمایید.

* با یکی از نزدیکان خود که فکر می ‌کنید می‌ توانید به او اعتماد کنید، مشکل خود را در میان بگذارید و بگویید که این تکنیک ‌ها را شروع کرده ‌اید. تشویق یک فرد دیگر در ادامه دادن این راه برای شما خیلی کمک ‌کننده است.
کیف

* فرمان ایست بدهید. زمانی که فکر وسواسی به شما حمله کرد، ابتدا آن را آزاد بگذارید. مثلا اگر احساس کردید دست تان کثیف است، به دستشویی بروید و مشغول شستن دست‌های تان شوید. بعد یک باره بگویید ایست و به شستن دست‌های تان خاتمه دهید. کلمه ایست و توقف بعد از آن را یک قانون نقض ناشدنی در نظر بگیرید.

*‌ از نزدیکان بخواهید خود را در موقعیت ‌های مشابه وسواس شما قرار دهند. مثلا اگر از نامرتب بودن احتمالی کیف خود همیشه رنج می ‌برید و می ‌ترسید که فردا کتاب یا دفتر یا خودکارتان را جا گذاشته باشید و همین فکر باعث می‌ شود هر شب چند بار کیف خود را بیرون بریزید و آن را مرتب کنید، از خواهر، برادر یا دوست تان که به عنوان همراه انتخاب کرده‌اید بخواهید کیفش را در حضور شما مرتب کند و شما پس از او همان کار را انجام دهید.

 

در نهایت این نکته را فراموش نکنید که حتما باید از دارو‌های مخصوص، که توسط پزشک برای شما تجویز می‌ شود استفاده نمایید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

مبالغه در آسیب‌رسانی:

مشخصه‌ی دیگر وسواس، تمایل به مبالغه در احتمال آسیب‌رسانی و نیز شدت عواقب آن است. افراد وسواسی چنین می‌پندارند که اصولاً جهان اطراف خطرناک است، مگر آن‌که امن بودنش ثابت شود. این پنداشت با تلقی عام که هرچیزی خوب است مگر آن‌که آشکارا خطرناک باشد، در مقام تعارض قرار دارد.نگرانی و اندیشناکی بیش از حد:

افراد مضطرب، اغلب خود را غرق در افکاری درباره‌ی مسایل شخصی و یا خانواده می‌بینند، مسائلی که ممکن است به وسواس آن‌ها مربوط باشند یا نباشند. این قبیل افراد، ممکن است به مقدار زیاد از آرام‌بخش‌ها استفاده کنند تا علایم خود را فرو بنشانند. هم‌چنین ممکن است به منظور کنترل ترس‌های خود، از الکل یا داروهای خواب‌آور استفاده کنند.

 ..مبالغه در اهمیت افکار و احساس بیمارگونه‌ی مسؤولیت:

افراد وسواسی اغلب این احساس ترس و گناه را پیدا می‌کنند که افکار آن‌ها ممکن ا ست به دیگران آسیب برساند و یا باعث شود که چیز وحشتناکی اتفاق بیفتد، چون بسیاری از این افراد معتقدند که داشتن یک فکر، در واقع، مساوی با عمل کردن به آن فک راست. به‌علاوه، بسیاری از افراد وسواسی به رفتارهای اجباری می‌پردازند، چون معتقدند که اگر نتوانند با مسأله‌ای «به درستی برخورد» کنند، مثل این است که آن را به وجود آورده باشند. رفتارهای اجباری آن‌ها شیوه‌ای است برای جبران یا اصلاح چیزی که فکر می‌کنند درست انجام نداده‌اند، و یا چیزی که ممکن است به دیگران آسیب برساند (برای مثال، برداشتن سنگ از جاده تا ماشینی با آن برخورد نکند و تصادفی به وجود نیاید)...

افکار عامیانه و افکار مشابه آنها، نسل به نسل ازمادران به فرزنان منتقل شده اند.این افکار مزخرف و اطلاعات غلط چنان زندگی مارا پر کردهاند که (نقشه های) مارا در این سفر،غلط کرده اند. به همین دلیل هم در زندگی بیراهه می رویم . ما اسیر باورهایی می شویم که در ما تنش ، افسردگی، اضطراب، احساس گناه و عصبانیت ایجاد می کنند. این افکار اشتباه یا باورهای غلط چه عذاب آور هستند؟ این کتاب در مورد باورهای سمی غلط و پادزهرهای آنها، به شما کمک خواهد کرد تا در باورهایتان بازنگری کنید و آنها را کنار بگذارید . با این کار شادتر خواهید شد.

تعصب و پیش داوری ،اصلی ترین علل رنج هستند واز ترس ، جلو یادگیری های سمی اولیه خبر می دهند. آدم های محتاج روان درمانی غالبا به صورت همه یا هیچ فکر می کنند و اهل تعمیم افراطی، برچسب زنی ، اغراق و بزرگ کردن مشکلات و به اصطلاح ( تحریف شناختی) هستند و از باور های سمی غلط خود دفاع می کنند.

ما این چهل فکر سمی را به زبان ساده ای بیان می کنیم ، سپس آن فکر را تحلیل می کنیم و پادزهرهای آن را ارائه می کنیم . در انتها نیز بخش باور متضاد مثبت را می خوانید.

احساس خوب و زندگی اثر بخش ، تا حد زیادی به تفکر صحیح ( عاقلانه،منطقی و دقیق) بستگی دارد . شما آنگونه که فکر می‌کنید، احساس و رفتار خواهید کرد .

این توصیه ساده ما را رعایت کنید: این فکرهای سمی را با دقت بخوانید و یک دقیقه آنها را کنار بگذارید.

 

فکر سمی1: تفریح اتلاف وقت است

خیلی از آدم ها بیش از حد کار می کنند وقت گذرانی را گناه دانسته و تفریح و سرگرمی را تنبلی، تن پروری، تن آسایی و بیعاری می دانند و معتقددند تفریح آنها را از هدف نهایی(تامین مال)باز می دارد. اما مطالعات روان شناسی نشان داده اند ( توزیع رفتارها )مثل آمیختن کار و تفریح که کیفیت زندگی را بالامی برد .

پادزهرها: خوشگذرانی،اتلاف وقت نیست. اگر امروز از زندگیم لذت نبرم، شاید فردادیر باشد.

باور مخالف مثبت: استراحت، سرگرمی و آرامش هم لازم هستند.

 

فکر سمی2: به نفع توست که دیگران را کنترل کنی

کسانی که دائما دیگران را امر و نهی کرده و دیگران را کنترل می کنند. آدمهای مضطرب و نگرانی هستندکه معمولا به کنترلی که به دنبال هستند، نمی رسند و دوستانشان را از دست می دهند. وقتی واکنش های دیگران، شمارا ناراحت می کند یا وقتی دیگران می خواهند شما را کنترل کنند، اگر از آنها بخواهید که این کار را نکنند، بیشتر احتمال دارد طبق میل شما رفتار کنند تا وقتی که آنها را تهدید می کنید یا دستور می دهید

پادزهرها: تقاضا از توقع و همکاری از کنترل بهتر است. آدمها حق دارند طبق سناریوی خود زندگی کنند.

باور مخالف مثبت: اگر می خواهی دیگران با تو کنار بیایند، آنهارا کنترل نکن

 

فکر سمی3: بهتر است " عقده دلت را خالی کنی "

انکار یا فرو خوردن احساسات، یا لبخند زدن زدن در حالی که عصبانی و ناراحت هستیم، عمل ناسالمی است. متخصاصان هم توصیه می کنند عصبانیت خود را «بیرون بریزیم» اما چگونه؟

باید به جای از کوره درفتن، دیگری های خود را از همان لحظه اول با بیان محکم، صریح و عاقلانه رفع کرد.

پادزهرها: " عصبانیت خوب است ولی بهتر است آن را با براز وجود نشان دهیم نه با پرخاشگری "

" وقتی خشگمین می شوم معنایش این است که دیگران خیلی روی من نفوذ دارند. "

باور مخالف مثبت: به جای آنکه "عقده دلت را خالی کنی" ابراز وجود کن.

 

فکر سمی4: هر طور رفتار کنی خانواده و دوستانت باید عاشقت باشند.

این آدمها به " عشق نامشروط " معتقدند و باید بستگان و دوستانشان " عاشق " آنها باشند، حال مهم نیست چقدر با بستگان و دوستانشان بد رفتاری کرده اند. آیا شما تنگ نظر، بداخلاق، بی تربیت و عنق هستید؟ آیا ایرادگیر هستید و دائم گله می کنید و دیگران را همه می کنید؟ اگر اینگونه است اعمالتان را عوض کنید.

پادزهرها: " مردم نمی توانند فکرم را بخوانند. آنها فقط اعمالم را می بینند."

" اگر می خواهم مردم با من درست رفتار کنند باید با آنها درست رفتار کنم. "

باور مخالف مثبت: "عملکرد تو از این که تو کی هستی، مهم تر است. "

 

فکر سمی5: مهربانی بر نامهربانی پیروز خواهد شد.

آن دسته از رفتارهای دیگران را که قصد حذف آنها را دارید، تقویت نکنید. هدف شما باید خلاف رفتارهای ناشایست دیگران باشد. مصادیق این فکر زنانی هستند که به دلیل عقاید دینی خود یا به دلیل فشارهای مالی رفتار سنگدلانه شوهر خود را تحمل می کند و از او جدا نمی شوند.

پادرزهرها: " بدرفتاری هیچکس را نباید تحمل کنم و باید از همه ادب و و خوشرفتاری بخواهم. "

" من به نامهربانی دیگران پاداش نمی دهم. "

باور مخالف مثبت: " با نامهربانی، محکم برخورد کن؛ به هیچکس اجازه نده با تو بدرفتاری کند. "

 

فکر سمی6: چیزی نگو که دیگران را برنجانی

رنجاندن و تحقیر عمدی دیگران با توجه کردن مدبرانه آن یک دنیا فرق دارد. شما می توانید با تدبیر، حساب شده و محتاطانه و در عین حال، صادقانه حرف بزنید. در فن انتقاد مدبرانه، قبل از هر بازخورد منفی، یک بازخورد مثبت می دهیم. اظهارات خود را نیز با یک بازخورد مثبت تمام می کنیم.

پادزهرها: " اظهار نظر صادقانه تا وقتی سازنده باشد، خوب است. "

" گاهی برای کمک کردن به دیگران مجبور می شوی کمی آنها را برنجانی. "

" صراحت از کنایه بهتر است. "

باور مخالف مثبت: "حرفهای مهم را مدبرانه بزن. "

فکر سمی7: هدفت باید کمال باشد

اگر از خودتان انتظارات غیرواقع بینانه دارید و می خواهید همیشه 100 درصد باشید، اضطراب، فشار روانی، غیبت از محل کار و فرسودگی شغلی نصیبتان می شود. کمال گرایی باعث رقابت ناسالم و انجام رفتارهای غیراخلاقی (تقلب، زیر آب زدن و دروغگویی) می شود.

پادزهرها: کمال گرایی، یأس و ناکامی می آورد. گاهی اوقات باید کافی بود نه کامل. اگر هدفت خیلی بلند پروازانه باشد. به آن نمی رسی ـ مجبور نیستیم همیشه با تمام ظرفیتم کار کنم.

باور مخالف مثبت: " دنبال مزیت باش نه کمال"

 

فکر سمی8: " نه" بگو ـ چون اگر رو بدهی، آستر هم می خواهند.

نه گفتن به یک فروشنده سمج و مزاحم، مهارت است ولی در مورد عزیزان ما فرق می کند. پدر و مادری که فکر می کنند تربیت خوب، یعنی امتیاز و آزادی ندادن، بی دلیل نه می گوید که عاقبتی به جز تنفر ندارد.

نکته مهم رعایت تعادل است. شما نباید تمام درخواستها را اجابت کنید در عین حال، باید به " نه " گفتن خودکارتان هم " نه " بگویید.

پادزهرها: " خیلی خوب است که در خواستهای نامعقول را رد کنی ولی نه گفتن بی دلیل، احمقانه است. "

" موافقت و تأثیر بیش از مخالفت و رد کردن، به روابط تو کمک می کند. "

باور مخالفت مثبت: " اگر برای رابطه ای ارزش قائل هستی، تا حد امکان در آن بله بگو. "

 

فکر سمی9: اتمام حجت، بگو مگوهای را می خواباند

فشار، تهدید، زورگویی و ترساندن در جنگ مؤثرند. اتمام حجت، ارتباط را قطع می کند. اما عهد و پیمان و مذاکره؛ عناصر اصلی آن احترام، دلسوزی و عشق هستند و جایی برای بازی قدرت ندارند.

آدمهای که در روابط خود، دائم اتمام حجت می کنند، یا نادان هستند یا ضعیف.

آدمهای عاقل دستور نمی دهند و اتمام حجت نمی کنند، امر و نهی هم نمی کنند. آنها تقاضا کرده و احساس خود را بیان می کنند.

پادزهرها: " با اتمام حجت دوستی خراب می شود و جلوی اارتباط گرفته می شود این حق مردم است که طبق میل من عمل نکنند. "

باور مخالف مثبت: " مذاکره و مصالحه، بگو مگوها را می خواباند. "

 

فکر سمی10: صداقت محض، بهترین سیاست است.

راستگویی غیرضروری، مشکل ایجاد می کند و ناراحت کننده و غیرقابل تحمل می شود. نباید خود را افشاگری مهار گسیخته را دز زیر پوشش « صداقت محض» مخفی کرد. درایت و مصلحت اندیشی نقش مهمی را در تعاملات بازی می کند.

پادزهرها: " صداقت معمولا بهترین سیاست است نه همیشه. "

" همه نباید از کارهایم سر در بیاورند، من حریم خصوصی می خواهم. "

باور مخالف مثبت: عشق بهترین سیاست ااست نه صداقت محض.

 

فکر سمی11: جواب ابلهان خاموشی است.

کناره گیری از دیگران و حرف نزدن با آنها نوعی تنبیه است. ولی روشهای تنبیهی به ندرت نتیجه می دهند. اخم کردن و سکوت در برابر دیگران نشانه بی عرضگی است و رفتار کسی است که با مشکلات روبرو نمی شود و برای آنها راه حل پیدا نمی کند. باید مشکل را با دیگران درمیان گذاشت و جسورانه ولی غیر پرخاشگرانه آنها را حل نمود.

پادزهرها: " کناره گیری و طفره رفتن، مشکلات را حل نمی کند.

" اگر کسی با رفتارش ناراحتم می‌کند، عاقلانه، هوشمندانه و سنجیده‌تر آن است که مشکلم را با او در میان بگذارم. "

باور مخالف مثبت: " عزیزانت، ارتباط می خواهند نه سکوت "

 

فکر سمی12: به هر چه بخواهی، می رسی

همه ما محدودیتهایی داریم که نمی گذارند به هر چیزی که می خواهیم برسیم. این محدودیت ها، فیزیکی، ذهنی و هیجانی هستند. باید اهداف واقع بینانه داشته باشید و با سنجش های واقع بینانه نقاط قوت و ضعف خود را مشخص کنید و ظرفیت های تان را بشناسید.

پادرزهرها: " شناختن محدودیت هایم و پذیرفتن آنها نشانه هوشمندی من است نه ضعف من. "

" توانایی هایم را صادقانه می سنجم و هدفی را دنبال می کنم که قابل دسترسی باشد. "

باور مخالف مثبت: " اگر هدفت واقع بینانه باشد زحمت بکشی، به آن می رسی. "

 

فکر سمی13: اگر می خواهی کارها درست پیش بروند، خودت آنها را انجام بده

آدمهایی هستند که آنقدر پولدارند که می توانند بعضی کارهایشان را به دیگران محول کنند. ولی خواست و کمال گرایی آنها چنین اجازه ای به آنها نمی دهد. آنها معمولامرد هستند و نمی توانند کارها را به دیگران محول کنند و به این که بگویند " خودم این کار را کردم " خیلی اهمیت می دهند. آنها آدمهای مستقلی هستند، که رفته رقته زندگی خود را از کیفیت خالی می کنند با کمک خواستن از دیگران، سپردن مسئولیت به دیگران و استفاده از استعدادهای دیگران می توانید به کارهای مهمتری بپردازید و کیفیت زندگی تان را بالا ببرید.

پادزهرا: " به خاطر همه فن حریف بودن و صرفه جویی هایم، محبت خانواده و دوستانم را از دست می دهم. "

" با خودت صادق باش، آیا خساست تو نیست که نمی گذارد کارها را به دیگران محول کنی؟ "

باور مخالف مثبت: " اولویت بندی کن؛ مسئولیت هایت را متعال کن؛ کارهایی را که دوست داری و می توانی انجام بده و بقیه کارها را به دیگران محول کن. "

 

فکر سمی14: وقتی کارها خوب پیش نمی رود، دنبال مقصر بگرد

مقصر پیدا کردن سرزنش کردن او، ریشه احساس گناه و ناراحتی های بسیاری از بیماران است. سرزنش گرها و مقصر پیدا کردن ها، مسئولیت اعمالشان را نمی پذیرند و عزت نفس طرف مقابل را تضعیف می کند. این رفتارها جلوی رسیدن شما راه به راه حل های سازنده و خلاقانه را می گیرند.

پادزهرها: " مقصر پیدا کردن، پرخاشگرانه و مخرب است. قبل از آنکه کسی را مهم کنی از خودت بپرس تو چه نقشی داشتی. "

باور مخالف مثبت: " وقتی کارها درست پیش نمی روند، دنبال راه حل بگرد. "

 

باور سمی15: تنبیه بهترین تربیت است

تنبیه ـ اعم از سانسور، توبیخ، نکوهش، دعوا یا کتک زدن ـ هر نتیجه ای می دهد جز عشق و محبت. رفتار خوب، شایسته و جامعه پسند با تربیت، آموزش و الگوبرداری پدید می آید. اگر به اعمال مثبت فرزندتان و پرهیز آنان از انجام اعمال منفی پاداش دهید، فرزند شادتری تربیت خواهید کرد.

پادزهرها: " هزینه تنبیه از هزینه تقویت مثبت بیشتر است. تنبیه در بهترین حالتش، سرکوبی زود گذر است. "

مهربانانه و عاشقانه تربیت کردن کودکان با لحن آرام و لطیف از تنبیه کردن آنان بهتر است.

باور مخالف مثبت: به جای آنکه رفتارهای بد را تنبیه کنی، رفتارهای خوب خود را پیدا کن و به آنها پاداش بده.

 

باورهای سمی16: احساسات را بروز نده

ترس، شرم، احساس گناه یا شکاک بودن باعث می شود این آدمها احساساتشان را حتی با نزدیکترین افراد زندگی شان هم در میان گذارند و صمیمت بین آنها و نزدیکانشان از بین می رود. انتخابگر باشید و هر چیزی را به هرکس نگویید، احتیاط کنید و آدمهای قابل اعتماد را انتخاب کنید و با آنها در مورد اعمال احساسات و افکارتان حرف بزنید.

پادزهرها: " خود افشایی خود خواسته، صمیمت می آورد. "

" آدمهای خیلی تودار، در زندان هیجانی ساخته خود، حبس هستند. "

باور مخالف مثبت: " احساسات را بروز بده تا اعتماد بسازی و صمیمت ایجاد کنی. "

 

باورهای سمی17: با همان برداشت اول می توانی آدم ها را بشناسی

وقتی در مورد کسی حکم کلی و عجولانه ممی دهید به احتمال زیاد اشتباه خواهید کرد. باید رفتار افراد را در موقعیت های مختلف زیرنظر بگیرید. رفتارهای انسان ها تا حد زیادی به وضعیت و به اشخاص مقابل آنها بستگی دارد. اگر بر مبنای شواهد فکر و عمل کنید، با دیگران و خودتان درست تر برخورد خواهید کرد.

پادزهرها: " آدمها همیشه یک جور نیستند "." آیا واقعاً کل ماجرا را می دانم. "

" شاید آن روز، روز بدی داشته است. "

باور مخالف مثبت: هر آدمی بی همتاست؛ تا او را در شرایط مختلف ندیده باشی واقعاً نمی توانی او را بشناسی.

 

فکر سمی18: رضایت پدر و مادرت از هر چیز دیگر مهم تر است

بهتر است طبق انتظارات دیگران زندگی نکنیم (همچنین بهتر است انتظارات خود را به دیگران تحمیل نکنیم.) شاد ایده جلب رضایت والدین از اجازه گرفتن از آنها، واقع بینانه تر باشد. شما وقتی می توانید با پدر و مادرتان کنار بیایید که بفهمند این حق شماست که آن گونه که می خواهید، زندگی کنید و آنها نباید مزاحمتی برای شما ایجاد کنند.

پادزهرها: " من به دنیا نیامده ام تا طبق انتظارات دیگران رفتار کنم. "

" اگر پدر و مادرم اعمال و شخصیتم را تأیید نکردند نباید ناراحت شوم. "

باور مخالف مثبت: " اجاره والدین خوب است ولی شرط خوشبختی نیست. "

 

فکر سمی19: پول و موفقیت خوشبختی می آورند

کار و پول، وسیله هستند نه هدف. " پاداش تلاش ها، آن کس است که می شویم نه آنچه بدست می آوریم. "

اگر روی کالاهای انسانی برای مثال بر روی روابط مان با اعضای خانواده و دوستان نتان و روی عشق تبادل نظر و لذت بردن از چیزهای ساده زندگی سرمایه گذاری کنید، بیشتر خوشبخت می شود تا روی ثروت.

پادزهرها: " ثروتمند واقعی کسی است که عاشق خانواده و دوستانش باشد. "

" میلیونری که از عشق و محبت خالص بهره ای نبرده، از لحاظ عاطفی فقیر است. "

باور مخالف مثبت: رابطه عاشقانه خوشبختی می آورد.

 

فکر سمی20: قربانی همیشه قربانی است

از نظر روانشناسی، مسیر رشد و تحول شخصیت شما راپیشینه زندگی و برنامه ژنتیکی شما تعیین می کند. تأثیرات تجارب دوران کودکی به بزرگ می کشید می شود، ولی شما اسیر گذشته نیستید مگر اینکه خودتان بخواهید. آدمها می توانند بر تأثیرات دردناک گذشته غلبه کنند. مجبور نیستیم قربانی و درمانده باقی بمانیم.

پادزهرها: " بهتر است به جای بود، به هست و خواهد بود فکر کنم. "

" اگر می خواهی خودت را تحقیر نکنی، در حرف هایی که با خودت می زنی تجدید نظر کن و حرفهای منفی خودت را به حرفهای مثبت تبدیل کن. "

باور مخالف مثبت: تو می توانی خودت را از دام ناراحتی های گذشته برهانی.

 

فکر سمی21: فروتن باش و به خودت نبال

نحوه معرفی و " عرضه خودتان " بر نظر دیگران راجع به شما تأثیر می گذارد، هر افراطی چه در تواضع و چه در تکبر مضر است.

همه می دانیم قُمپز در کردن و لاف زدن، علامت احساس ناامنی است و بعضی برای دچار نشدن به این امر فروتنی بیجا را برمی گزینند.

ولی راه سومی هم هست بهتر است رو راست باشید و نقاط قوت تان را بپذیرید ولی آنها را به رخ نکشید. و جلوی طرد شدن بیهوده خود را بگیرید.

پادزهرها: " فروتنی بیجا دروغگویی است و عواقب دارد. "

" بیان صادقانه نقاط قوت و توانائیها، قُمپز در کردن نیست. "

باور مخالف مثبت: نقاط قوت و توانایی هایت را ارحت و صادقانه بیان کن.

 

فکر سمی22: انتقاد، بهترین راه اصلاح اشتباهات مردم است.

عبرت گرفتن از اشتباهات، پایه و اساس تعلیم و تربیت و رشد است. اما انتقاد کردن از شخصیت فرد به جای انتقاد کردن از عمل او مخرب است. مانند تحقیر، ایراد گرفتن و مسخره کردن.

وقتی با کسی اختلاف دارید، به جای انتقاد کردن از او، راه حل پیدا کنید و برای حل اختلافتان، روش ارائه دهید.

پادزهرها: " به جای انتقاد از شخصیت شخص، بهتر است از او بخواهی رفتارش را عوض کند. "

" راستی اگر جای او بودم دوست داشتم با من چطور حرف بزنند؟ "

باور مخالف مثبت: به جای آنکه از دیگران ایراد بگیری، دنبال راه حل باش.

 

فکر سمی23: خودخواه نباش؛ اول دیگران بعد خودت

بین خودخواهی (یعنی ارضای نیازهای خود به هر قیمتی) و منفعت طلبی آگاهانه (یعنی تأمین منافع خود بدون ضربه به دیگران) تفاوت وجود دارد. نه خودتان را مقدم و مهمتر از دیگران بدانید و نه دیگران را به خودتان ترجیح دهید بلکه ضمن رعایت حال خود، ملاحظه دیگران را هم بکنید. نه بخشیدن بهتر از گرفتن است و نه گرفتن بهتر از بخشیدن. داد و ستد از همه بهتر است.

پادزهرها: " اگر نیازهای دیگران را به نیازهای خود ترجیح دهم، نیازهای هیچ یک از ما بر طرف نمی شود. "

باور مخالف مثبت: خودت را به اندازه دیگران دوست داشته باش.

 

فکر سمی24: همسرم باید عاشق پدر و مادر و خانواده ام باشد.

یکی از بزرگترین آزادی های انسان که نمی توانیم آن را از او بگیریم، مالکیت او بر احساساتش است. اگر چه می توانید به دیگران بگویید که چطور احساس کنند ولی می توانید به آنها بفمانید که چطور رفتار کنند. البته رفتار و احساسات مثبتی که از همسرتان توقع دارید، به خانواده شما هم بستگی دارد، خانواده شما باید دوست داشتنی باشند.

پادزهرها: " اگر چه من عاشق خانواده ام هستم ولی همسرم مرا انتخاب کرده نه خانواده ام را. "

" بهتر است به جای آنکه فکرم را روی کارهایی که همسرم برای خانواده ام نمی کند تمرکز کنم، از کارهایی که برای خانواده ام می کند تشکر می کنم. "

باور مخالف مثبت: می توانم از همسرم بخواهم با خانواده ام محترمانه رفتار کند، ولی نمی توانم مجبورش کنم که عاشق خانواده ام باشد.

فکر سمی25: وقتی آرزوهای بلند پروازانه داریم حداکثر تلاشمان را به خرج می دهیم.

اخلاقیات، قید و بندهای اخلاقی و معیارها ارزشمندند، ولی انتظارات غیرواقع بینانه و شور و شوق زیاد هم مشکل ساز می شود. هر اندازه انتظارات شما رفتار کنند، بالاخره روابطمان با آنها تیره و تار خواهد شد.

پادزهرها: " تا وقتی از خودم توقعات نامعقولی دارم، حالم بهتر نمی شود. "

" میل و آرزو خوب است و توقع و دستور بد. "

باور مخالف مثبت: وقتی انتظارت معقول داریم، حداکثر تلاشمان ررا به خرج می دهیم.

 

فکر سمی26: همه باید آدم را دوست داشته باشند.

منطق و عقل حکم می کند که غیرممکن است همه شما را دوست داشته باشند. خود شیرینی، کمتر گل به دیگران نگفتن و تلاش برای اینکه محبوب همه باشیم، ره آوردی جز ناکامی، حقه بازی و خلاء وجود ندارد.

" محتاج " تأثیر دیگران شدن مخرب است.

پادزهرها: " ارزش من به عنوان یک انسان به تأثیر دیگران بستگی ندارد. اگر به آدمهایی که از آنها خوشم می آید، خوبی نکنم، نباید این کار را برای خریدن محبت و تأییدشان کنم. "

باور مخالف مثبت: آن که هستی و آن چه هستی را دوست داشته باش.

 

فکر سمی27: اگر مشکلات را نادیده بگیری، برطرف می شوند.

اگر بگوییم " اوضاع رو به راه خواهد شد " و مشکلات را روی هم جمع می کنیم، برطرف نمی شوند.

پادزهرها: " وقتی می توانی مشکلات را حل کنی که به آنها اعتراف کنی. "

" رابطه همیشه خوشایند، رابطه ای سطحی . پر از تظاهر است. "

" نتیجه رسیدگی به مشکلات، همکاری و صمیمت است. "

باور مخالف مثبت: به جای آنکه مشکلات را نادیده بگیری، آنها را حل کن.

 

فکر سمی28: همیشه برای بردن بازی کن

" بردن یک چیز نیست، همه چیز است " این گونه آدمها، دنیا را به دو گروه برنده و بازنده تقسیم می کنند. آدمهایی که همه را رقیب می بینند و دائم دنبال رهبر شدن هستند، طعم شیرین همکاری را نمی چشند و دنیای آنها پر از دعوا، اختلاف و بی رحمی است. گر چه رقابت، کیفیت محصولات و عملکردها را بالا می برد ولی مدال طلای ارزش های انسانی، با همکاری بدست می آید.

پادزهرها: " ریشه برد طلبی، احساس ناامنی و نیاز به تأثیر گذاشتن بر دیگران است. "

" شکست دادن دیگران با عشق و خلوص، منافات دارد. "

باور مخالف مثبت: همیشه برای لذت بردن، همکاری و رشد، بازی کن.

 

فکر سمی29: برای خودت و دیگران، قوانین روشنی وضع کن

هر چه بایدهای آدم بیشتر باشد، کمتر احساس خوشی خواهند کرد. تحکم ـ که در قالب بایدها نمودار می شود ـ زمینه جزم اندیشی و مطلق اندیشی را فراهم می آورد؛ که احتمال مذاکره و مصالحه را کم می کند و هم دیگران را وادار به دفاع و پرخاشگری می کند.

اگر بایدهای تان را به ترجیح و تمایل تبدیل کنید، مبادلات (میان فردی) شما تغییر خواهید کرد.

پادزهرها: " ما اصول و قواعد می خواهیم نه کت بکند. "

" بهتر است به جای باید گذاشتن برای خودت و دیگران، خواسته ها و تمایلاتت را بیان کنی. "

باور مخالف مثبت: از " بایدها " بپرهیزید چون خوشحالی تو در گرو انعطاف است.

 

فکر سمی30: عاشق واقعی تو باید بداند چه نیازی داری

عشق و دلسوزی عمیق به انسانها قدرت تله پاتی نمی دهد. آن نهاد خود را با آموزش و تجربه، با مثال و با آزمایش و خطا می آموزند. روابط وقتی عمیق می شوند که طرفین نیازها، محبت و نفرت و میل شان را صریح و راحت بیان کنند.

پادزهرها: " بیان دقیق و صادقانه خواسته ها و احساسات معقول است و نباید از هیچکس توقع داشت که فکر انسان را بخواند. " " دام پهن کردن بر سر راه مردم و آزمودن عشق و صداقت شان نشانه خصومت است. "

باور مخلف مثبت: امیال و خواسته هایت را ارحت و روشن بیان کن چون چنین چیزی لایق عاشق واقعی تر است.

 

فکر سمی31: بی احترامی عذای آور است

به نظر ما تقریباً در هر شرایطی می توانید از توهین ناراحت نشوید، آدم با فرهنگ و مهربان، حساس و آگاه به کسی توهین نمی کند. پس وقتی کسی به شما توهین کرد، معنایش این است که خود او مشکل دارد. تحقیرها و بی احترامی ها را نادیده بگیرید و آنها را بزرگ نکنید. اگر ناراحت شوید به شخصی که به شما توهین کرده، انرژی داده اید.

پادزهرها: " گاهی اوقات بهتر است نازک نارنجی نباشی و رفتارهای بد دیگران را جدی نگیری. "

باور مخالف مثبت: بی احترامی عذاب آور نیست مگر اینکه خودت بخواهی عذاب آور باشد.

 

فکر سمی32: به صلاح توست که به خودت بگیری

این آدمها معیارهای دوگانه دارند. آنها در مورد دیگران، سهل گیر هستند و در مورد خود سخت گیر. اگر خیلی به خودتان سخت بگیرید و خودتان را خوار و بی ارزش کنید و دائم به تحقیر و انتقاد از خود بپردازید بی جهت، غمگین می شوید.

پادزهرها: " انتقاد از خود و تحقیر خود عزت نفس را کم می کند و خودپذیری و تحمل خود، عزت نفس را زیاد می کند. "

" سخت گرفتن به خود وقتی خوب است که در میان تغییر سازنده ای ایجاد کند و باعث شود خودم را بیشتر بپذیرم. "

باور مخالف مثبت: با خودت و دیگران منصفانه رفتار کن.

 

فکر سمی33: با معذرت خواهی همه چیز رو به راه می شود.

خیلی از آدمها معتقدند می توان رفتار زشتی تانجام داد و بعداً با یک معذرت خواهی ساده، اوضاع را رو به راه کرد. آنها نمی گویند که نباید اشتباه شان را تکرار کنند. آدمهای جسور وقتی متوجه می شوند طرف مقابلشان قصد فریب دادن آنها را دارد، معذرت خواهی او را نمی پذیرند. آنها احساس شان را محکم و قاطع، بیان می کنند و صریحاً می گویند چه چیزی می خواهند.

پادزهرها: " معذرت خواهی، اشتباهات را جبران می کند ولی ضررها را نه." " اینکه کسی را مجبور کنیم معذرت بخواهد، مهم نیست، اگر کار می کنیم رفتارش را عوض کند، کار مهمی کرده ایم. "

باور مخالف مثبت: معذرت خواهی، باد هواست مهم آن است که اعمال و رفتارشان را عوض کنند.

 

فکر سمی34: اگر می خواهی تغییر کنی باید دلیل رفتارهایت را پیدا کنی

تغییر خودشناسی و تغییر رفتار: خودشناسی مفید است به شرط آن که کشف دلیل و ریشه احساسات و اعمال به تغییر رفتاری منتهی شود. این که با مشکل مان چه کار کنیم از اینکه بفهمیم چرا آن مشکل را داریم یا چطور دچار آن شده ایم، مهم تر است.

پادزهرها: تغییر رفتارهای فعلی و آتی، بیش از غرق شدن در گذشته، موجب رشد تو می شود.

تغییر روانی و کمال بیشتر با اصلاح اعمال به دست می آید نه با خودشناسی.

باور مخالف مثبت: اگر می خواهی زندگیت عوض شود، به جای کند و کاو گذشته، کاری بکن.

 

فکر سمی35: اشتباهات را بپوشان؛ مهم این است که درست به نظر برسی

اشتباه کردن و اعتراف به اشتباه از همیشه درست بودن از فخر فروشی معقول تر است. اشتباه تان را مخفی نکنید و خودتان را موجه جلوه ندهید. با این کار از اشتباهات تان درس عبرت می گیرید، و کاری می کنید تا دیگران شما را انسان بدانند و به شما اعتماد کنند. همچنین باعث رشد شخصیت شما می شود.

پادزهرها: " عاقلانه نیست که وانمود کنی چیزی را می دانی که نمی دانی. "

" خوشحالی مهم تر از همیشه درست بودن است. "

باور مخالف مثبت: هیچکس کامل نیست، به کارهای درست خود افتخار کن و اشتباهاتت را بپذیر.

 

فکرسمی36: اگر به احساساتت گوش بدهی، هرگز اشتباه نخواهی کرد.

شما با مغزتان استدلال می کنید نه با احساستان پس تحمل تان را بر هیجانات تان مسلط کنید. پیش از آنکه احساس تان را به باور تبدیل کنید، برای احساس تان شواهد عقل پیدا کنید.

پادزهرها: " عقلت را بر هیجانت مسلط کن. "

" حقیقت یابی، بهتر از نتیجه گیری عجولانه است. "

باور مخالف مثبت: احساسات تو می توانند گمراهت کنند.

پس بهتر است قبل از هر اقدامی، شواهد محکمی جمع کنی.

 

فکر سمی37: زندگی باید عادل باشد

اما آدم هایی که جفا کاری روزگار پی می برند، وقت خود را صرف گریه و زاری، شکایت و حسرت نمی کنند. غرق بحث معنای زندگی هم نمی شوند، بلکه برای زندگی، راه حلهای درست و واقع بینانه پیدا کرده و سعی می کنند از زندگی خود حداکثر بهره را ببرند و با تمام قوا زندگی کنند. آنها دنبال رفع بی عدالتی ها می روند.

پادزهرها: " بی عدالتی دست من نیست ولی احساس بدبختی، دست من است. "

" برخورد عادلانه خوب است ولی توقع برخورد عادلانه از دیگران، نتیجه ای جز یأس و ناکامی ندارد. "

باور مخالف مثبت: اگر چه زندگی عادل نیست ولی می توانی آن را بهتر کنی.

 

فکر سمی38: زن و شوهر های خوشبخت، نسبت به دیگران تمایل جنسی ندارند.

« تحلیل این فکر توسط ناشر حذف شده است »

 

فکر سمی39: حرف مرد یکی است؛ هیچوقت زیر قولت نزن

کودکان (و بزرگسالان) باید یاد بگیرند، در دنیا، قول صد در صد دادن، قول نامعقول، غیر واقع بینانه و نامقبولی است. باید رک و واقع بینانه بگویید: " قول می دهم فلان کار را بکنم به شرط آن فلان چیز جلوی مرا نگیرد. "

پادزهرها: " محکم قول بده ولی یا دست باشد که گاهی اوقات شرایطی بیش می آید که مجبور شوی زیر قولت بزنی. "

" اگر کسی به دلیل موجهی زیر قولش زد، او را درک کن و از او ایراد نگیر. "

باور مخالف مثبت: پای قولت بایست مگر آنکه شرایط نگذارد به قولت عمل کنی.

 

فکر سمی40: رنج و کار سخت، شخصیت آدم را می سازند

گر چه سختی کشیدن به رشد و یادگیری انسانها کمک می کند ولی رنج و سختی نه برای ساخته شدن آدمها ضروری است و نه مطلوب. آدم " خوب "، آدم اخلاقی و مسئولیت پذیری است او دلسوز، قابل اطمینان، مخلص، صادق، قابل اتکا، آگاه، سخاوتمند، صبور، با گذشت و امین است. اما سختی کشیدن و عشقت چه ربطی به این صفات دارد؟ ربطی ندارد، در واقع آدمهایی که بیش از اندازه رنج می کشند، بیشتر احتمال دارد بد ذات شوند.

پادزهرها: " رنج و گرفتاری، می توانند آموزنده باشند، ولی همیشه از شما آدم محترم و صادقی نمی سازند. "

" آدم هایی که رنج می کشند لزوماً لز آدمهایی که خوش می گذارنند، بهتر نیستند. "

باور مخالف مثبت: الگو گرفتن از دیگران و توجه کردن به دیگران، شخصیت آدم را می سازد.

 

سخن آخر

افکار سمی انسان، بی انتها هستند. یکی از کارهای خوبی که می توانیم بکنیم، پرورش " حس ششم " مان در مورد افکار سمی و مخرب، ممانعت ار تأثیرگذاری آنها به خودمان و رفع سریعتر آنهاست.

ما باید مسؤلیت افکار سمی مان را بپذیریم و افکار مستدل و معقولی جایگزین آنها کنیم در غیر این صورت زندگی، مسموم خواهد شد...

ده باور غیرمنطقی

 
 

 

 

 

 

1- همه افراد دور و بر من و اطرافیانم باید مرا دوست داشته باشند و برای من ارزش و احترام قائل شوند.

2- برای اینکه محبوب باشم باید نهایت لیاقت و شایستگی و فعالیت شدید را از خودم نشان دهم.

3- بعضی از افراد، دوستان و یا همکارانم ذاتاً بد و شرور هستند و مستحق آنند که به شدت تنبیه و مجازات شوند.

4- اگر حوادث زندگی و امور روزمره و کارها آنطور نباشد که من می خواهم موجب نهایت بدبختی و ناراحتی است و فاجعه انگیز خواهد بود.

5- بدبختی و ناراحتی و ناخشنودی من توسط عوامل بیرونی به وجود آمده است.

6- چیزهای خطرناک نهایت نگرانی را در انسان ایجاد می کنند و لذا انسان همیشه باید بکوشد تا جلوی وقوع آنها را بگیرد یا آنها را به تأخیر بیندازد.

7- آسان تر این است که انسان از مشـکلات زندگی و مسئولیت های شخصی، اجتناب و دوری نماید تا آنکه با آنها روبرو شود.

8- من باید به دیگری متکی باشم و به شخصی قوی تر از خودم تکیه کنم.

9- حوادث و وقایع گذشته و تاریخچه زندگی من، تمام رفتار کنونی مرا تعیین می کنند و اثر گذشته را در رفتار کنونی به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت.

10- برای هر مشکلی یک راه حل کامل و درست و فقط یک راه حل وجود دارد. اگر نتوانم به آن برسم وحشتناک و فاجعه آمیز است.

 ..ده خطای شناختی... تفکر همه یا هیچ

همه چیز را سفید ودر غیر این صورت سیاه می بینند. هر چیز کمتر از کامل، شکست بی چون وچراست. خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: ”برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت.“ با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف‌بستنی را تا آخر نوش‌ جان ‌کرد.

 

2. تعمیم مبالغه‌آمیز

هر حادثه منفی و ازجمله شکست در یک ماجرای عشقی یا یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آنرا با کلماتی چون ”هرگز“ و ”همیشه“ توصیف می‌کنید. فروشنده افسرده ای که درحال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بدشانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می‌خورند.“

 

3. فیلتر ذهنی

تحت تأثیر یک حادثه منفی همه واقعیت ها را تار می‌بیند به جزئی از یک حادثه منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید. شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می‌کند. به خاطر طرز برخورد خود با همکاران اداره تشویق می شوید، اما در این میان کسی از جمع همکاران کلمه‌ای نه چندان جدی در مقام انتقاد از شما ‌می‌گوید. روزهای مدید درحالی‌که همه گفته‌های مثبت را فراموش می کنید، تحت تأثیر این تک ‌انتقاد رنج ‌می‌برید.

 

4. بی توجهی به امر مثبت

با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارید. کارهای خوب خود را بی اهمیت می‌خوانید، می گوئید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می‌گیردو شما را به احساس ناشایسته بودن سوق میدهد.

 

5. نتیجه گیری شتابزده

بی‌آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.

ذهن خوانی: بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد.

پیشگویی: پیش بینی می کنید که اوضاع برخلاف میل شما درجریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی می‌گوئید ” آبرویم خواهدرفت؛ ازعهده انجام این کار برنخواهم آمد.“ و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگوئید” هرگز بهبودی نخواهم یافت.“

 

6- درشت نمایی

ازیک سو اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و ازسوی دیگر، اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید. موردی است که به آن، گاه بازی دوربین چشمی نام نهاده‌اند.

 

7- استدلال احساسی

فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوماً منعکس کننده واقعیت ها هستند: ”از سوارشدن در هواپیما وحشت دارم؛ منصفانه پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است.“ یا ”احساس گناه می‌کنم، باید آدم بدی باشم.“ یا ” خشمگین هستم معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.“ یا ” احساس حقارت می‌کنم؛ معنایش این است که آدم از درجه دوم اهمیت هستم“ یا”احساس نومیدی می‌کنم؛حتماً باید نومید‌باشم.“

 

8. بایدها

انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد. نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت” باید اینهمه اشتباه می کردم.“ آنقدر تحت تأثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که ”باید“ را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند.

آن دسته از عبارت های ” باید“ها و ”نباید“ها به خود انگیزه بدهند. ” نباید آن شیرینی را بخورم.“ اغلب بی‌تأثیر است زیرا ”باید“ ها تولید تمرد‌ می‌کنند و اشخاص تشویق می شوندکه درست برعکس آنرا انجام‌ دهند.

 

9. برچسب زدن

برچسب زدن شکل حاد تفکر هیچ یا همه چیز است. به جای اینکه بگوئید ” اشتباه کردم.“ به خود برچسب منفی می زنید: ”من بازنده هستم.“ گاه هم اشخاص به خود برچسب ”احمق“ یا ”شکست خورده“ و غیره می زنند. برچسب زدن غیرمنطقی است؛ زیرا شما با کاری که می‌کنید تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما ”بازنده“ و ”احمق“‌به این شکل وجود ندارند. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب، دلسردی و کمی عزت‌نفس می‌شوند.

گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظر شما حرفی می زند ممکن است او را یک متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه برسر ”شخصیت“ یا ”جوهر و ذات“ اوست. درنتیجه او را به کلی بد قلمداد می کیند و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

 

10. شخصی سازی و سرزنش

خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید. وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی‌خواند با خود گفت ”این نشان می دهد که من مادر بدی هستم.“ و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند. زنی که از شوهرش کتک خورده بود به خود گفت ” اگر با او روابط جنسی بهتری برقرار می‌کردم مرا نمی‌زد.“

شخصی سازی منجر به احساس گناه، خجالت و ناشایسته بودن می‌شود.

بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند ”علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست.“ سرزنش بخاطر ایجاد رنجش اغلب مؤثر واقع نمی‌شود...................

شناسایی خطاهای شناختی

دیوید برنز

 
 

 

 

ترس و نگرانی

به یاد زمانی بیفتید که نگران و دلواپس بودید. چه برنامه‌ای در پیش داشتید؟ آیا نگران یک امتحان مهم بودید؟ آیا به فکر پرواز با هواپیما بودید؟ آیا به سخنرانی که در پیش داشتید فکر می‌کردید؟ شاید نگران سلامت خود بودید و یا به صورت حسابی که باید پرداخت می‌کردید و نکرده بودید فکر می‌کردید. موقعیت نگران‌کننده را به طور خلاصه در چند سطر بنویسید:

 
 
 
 

حالا سعی کنید افکار منفی خود را بیابید. به خود چه می‌گفتید؟ به چه فکر می‌کردید؟ شاید فکر می‌کردید که حادثه ناگواری در شرف وقوع است، شاید هم در فکر حرف مردم بودید. افکار منفی خود را در چند سطر بنویسید:

 
 
 
 

حمید قبل از شرکت در مصاحبه استخدامی به شدت نگران بود. من افکار او را در سمت راست جدول درج کرده‌ام. بدون نگاه به ستون سمت چپ، خطاهای شناختی او را پیدا کنید. برای راهنمایی بیشتر می‌توانید به فهرست خطاهای شناختی رجوع کنید.

افکار منفی

 

خطاهای شناختی

1- احتمالاً خراب خواهم کرد. مطمئناً مغزم کار نخواهد کرد، حرفم را فراموش خواهم کرد.

 

1- نمونه بارز "پیش‌گویی" است؛ زیرا حمید پیش‌بینی می‌کند که اتفاق بدی خواهد افتاد. پیش‌گویی از جمله مهم‌ترین خطاهای شناختی است که به نگرانی ختم می‌شود.

2- احتمالاً به خاطر شناختی که روی پدرم دارد با من بد حرف خواهد زد.

 

2- "ذهن‌خوانی". حمید فرض را بر این گذاشته است که از واکنش مصاحبه‌کننده اطلاع دارد.

3- حرف جالبی ندارم که بزنم. مسلماً سایر داوطلبان استخدام وضعشان به مراتب بهتر از من است.

 

3- "بی‌توجهی به امر مثبت". حمید توانایی‌های خود را دست کم گرفته است. در عین حال "نتیجه‌گیری شتاب‌زده" می‌کند زیرا فرض را بر این گذاشته که سایرین از او واجد شرایط‌تر هستند و این در حالی است که حمید از آنها هیچ اطلاعی ندارد.

4- به احتمال زیاد مسخره ظاهر می‌شوم.

 

4- "برچسب زدن". حمید خود را مسخره می‌نامد. همه ما در مواقعی کارهای احمقانه می‌کنیم و حرف‌های مسخره می‌زنیم. اما این یکی از ویژگیهای انسان بودن است، نشانه مسخره بودن و حماقت نیست. "پیش‌گویی" هم هست زیرا بی‌دلیل نتیجه بدی را پیش‌بینی می‌کند.

5- فاجعه خواهد شد.

 

5- آخرین تفکر منفی حمید نمونه "درشت‌نمایی" است. حمید ابعاد مسأله را بی‌تناسب می‌بیند. جنگ جهانی دوم یک فاجعه بود. آیا استخدام نشدن در یک شغل به‌خصوص می‌تواند فاجعه تلقی گردد؟ در نهایت شاید بتوان از کلماتی چون "متأسفانه" یا "بدبیاری" گفتگو کرد، اما همین اندازه هم تجربه گرانبهایی است. شاید حمید مجبور باشد که قبل از اسـتخدام شدن دست‌کم در ده مصاحبه استخدامی شرکت کند. اما سرنوشت کامل زندگی او با هیچ مصاحبه‌ای رقم نمی‌خورد.

 

حالا به افکار نگران‌کننده‌ای که در شروع این بخش نوشتید توجه کنید. آیا می‌توانید خطاهای شناختی را که اغلب با اضطراب، ترس و عصبیت همراه هستند شناسایی کنید؟

ـ پیش‌گویی: اگر عصبی شوم و نتوانم حرفم را بزنم چه اتفاقی می‌افتد؟

ـ ذهن‌خوانی: اگر اشخاص بدانند که تا چه اندازه احساس عدم امنیت می‌کنم، به من به دیده حقارت نگاه می‌کنند.

ـ عبارت‌های بایددار: نباید اینهمه هراسان باشم. این امر غیرطبیعی است. چه اشکالی در من هست؟

ـ استدلال احساسی: می‌ترسم؛ پس حتماً سوارشدن در هواپیما خطرناک است.

ـ درشت‌نمایی: چقدر وحشتناک است. اگر کنترلم را از دست بدهم چه اتفاقی می‌افتد؟

 

1-

حالا خطاهای شناختی خود را در چند سطر بنویسید

 

2-

 

3-

 

4-

 

5-

 

6-

 

استرس و فشار روانی

هانیه وکیل موفقی است که صبح‌ها، قبل از ورود به دقتر کارش عصبی می‌شود. نمی‌تواند با خیال راحت پشت میز بنشیند و از کارش لذت ببرد. پشت میز افکار منفی زیر از ذهن او می‌گذرد. بدون نگاه به ستون سمت چپ، خطاهای شناختی او را شناسایی کنید. برای راهنمایی بیشتر می‌توانید از برگه خطاهای شناختی که قبلاً مطالعه کرده‌اید استفاده کنید.

افکار منفی

 

خطاهای شناختی

1- به راستی که وحشتناک است؛ ببین چقدر کار باید بکنم، این همه کار را کی باید بکند؟

 

1- "تفکر همه یا هیچ" یا "درشت‌نمایی".

2- روز دارد تمام می‌شود و بسیاری از کارها تمام نشده باقی مانده‌اند.

 

2- "فیلتر ذهنی". هانیه به یاد همه کارهایی که انجام نداده می‌افتد و کارهای انجام داده‌اش را فراموش می‌کند.

3- هرگز کارم را تمام نخواهم کرد.

 

3- این نمونه "تفکر همه یا هیچ" است. هانیه اغلب کارهایش را به موقع انجام می‌دهد. لزومی ندارد که یک وکیل موفق بتواند به همه کارهایی که به او رجوع می‌کنند برسد. یکی از دلایل شلوغ بودن سر او این است که وکیل موفقی است. در واقع اینکه به همه کارهایش نمی‌رسد نشانه بسیار خوبی است.

4- اشتباه خواهم کرد. احتمالاً نمی‌توانم از عهده انجام بعضی از کارهای مهم خود برآیم.

 

4- "پیش‌گویی". هانیه اشتباه کردن را به خود نوید می‌دهد. به جای آن اگر خود را موفق ببیند و فکر کند که حال و روزش بهتر از این خواهد گذشت، وضعش بهتر می‌شود.

5- اگر در دادگاه برنده نشوم چه اتفاقی می‌افتد؟

 

5- این هم نمونه دیگری از "پیش‌گویی"کردن است. هر وکیلی در بعضی از مدافعات بازنده و در بعضی از آنها برنده می‌شود. سابقه هانیه نشان می‌دهد که تا این زمان بسیار موفق بوده است و بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که این بار هم علی‌الاصول برنده می شود.

6- اگر موفق نشوم مشتری‌هایم را از دست می‌دهم.

 

6- "ذهن‌خوانی" و "پیش‌گویی". هانیه فرض را بر باختن خود گذاشته و بر این گمان است که اگر ببازد موکلش ناراحت می‌شود. اکثر موکلین هانیه از کار او راضی هستند. از آن گذشته هربار هم که موفق نبوده، باز هم موکلین او را به خاطر تلاش فوق‌العاده‌ای که به خرج داده ستوده‌اند.

7- اگر موفق نشوم اشخاص به من رجوع نمی‌کنند.

 

7- نمونه بارز "پیش‌گویی" است. در واقع هانیه به قدری مشتری دارد که جای هیچ‌گونه نگرانی نیست.

8- اگر موکلین به من رجوع نکنند درآمدم را از دست می‌دهم و فقیر می‌شوم.

 

8- مطمئناً شما هم به این نتیجه رسیده‌اید که این نیز "پیش‌گویی" کردن است. درآمد هانیه در سالهای گذشته مرتب افزایش یافته است. با این اوصاف او همچنان زندگی شـاد و مرفه‌ای خواهد داشت و مسلماً کارش به گدایی نخواهد کشید.

 

آیا می توانید زمانی را که زیر فشار روانی بودید به خاطر بیاورید؟ شاید از سوی رئیس اداره در فشار بودید تا کاری را در زمان به‌خصوصی انجام دهید. شاید هم به‌خاطر تعهداتی که نسبت به خانواده یا دوستان خود داشتید فشاری بر شانه‌های خود احساس می‌کردید. موقعیت استرس‌زای مزبور را در چند سطر توضیح دهید:

 
 
 

حالا می‌خواهم بدانم زیر فشار روانی چه احساسی داشتید (احساسات منفی). تنها به علامت زدن در قسمت آری یا خیر اکتفا کنید.

 

آری

خیر

 

1-

---

---

افسرده یا غمگین

2-

---

---

عصبی، هراسان، نگران، دلواپس

3-

---

---

دلخور، آزرده، عصبانی

4-

---

---

مأیوس

5-

---

---

گرفته، زیرفشار

6-

---

---

گناهکار، شرمنده

7-

---

---

درمانده

8-

---

---

بی‌لیاقت، ناشایسته

9-

---

---

خسته، تحلیل رفته، بی‌حال

10-

---

---

کسل، بی‌انگیزه، بی‌علاقه

11-

---

---

تنها، بی‌یار و یاور، دوست نداشتنی

12-

---

---

سایر موارد (مشخص کنید)

 

حالا افکار منفی خود را در ستون سمت راست یادداشت کنید.

افکار منفی

 

خطاهای شناختی

 

1-

   
     

 

2-

   
     

 

3-

   
     
 

با مرور برگه خطاهای شناختی ببینید آیا می‌توانید خطاهای شناختی مربوط به هریک از افکار منفی را شناسایی کنید. خطاهای شناختی هر مورد را در ستون سمت چپ بنویسید. به موارد زیر توجه داشته باشید:

ـ پیش‌گویی: هرگز نمی‌توانم همه کارها را انجام دهم.

ـ تفکر همه یا هیچ: باید کارم را بی‌کم و کاست انجام دهم.

ـ عبارت‌های بایددار: نباید اشتباه کنم.

ـ بی‌توجهی به امر مثبت: امروز هیچ کاری انجام ندادم.

ـ ذهن‌خوانی: رئیس اداره از کارم انتقاد خواهد کرد.

ـ درشت‌نمایی: کارهای بسیار زیادی باید انجام دهم.

افسردگی

آرش مرد 28 ساله‌ای است که در تهران کار می‌کند. کار او خرید و فروش اوراق بهادار در بازار سهام است. همه اشخاصی که شغل او را دارند ممکن است ظرف چند دقیقه سود کلانی به جیب بزنند و یا در یک چشم به هم زدن ورشکست شوند. آرش اخیراً با مردی شریک شده که مبلغ ده میلیون تومان به نام او سرمایه‌گذاری کرده است. آنها با هم به توافق رسیده‌اند که در منافع با هم شریک باشند. به عبارت دیگر، پول از مرد سرمایه‌گذار است و کار از آرش. آرش تصمیم گرفت با یک سیاست محافظه‌کارانه به خرید و فروش اوراق بهادار بپردازد. در سه ماه گذشته او به طور متوسط هر ماه 400000 تومان سود کرده است. اما در ماههای پیش از عقد قرارداد آرش به طور متوسط ماهانه 1200000 تومان سود می برد. حالا با سود کمتر در شرایط روحی نامناسبی قرار داشت و حتی فکر خودکشی به سرش زده بود.

برایم عجیب بود و نمی‌دانستم که چرا باید موضوع تا این اندازه برای آرش مهم باشد. از او خواستم افکار منفی ذهنش را بنویسد. معلوم شد ناراحتی آرش از آن روست که خود را شکست‌خورده می‌داند و معتقد است که شریکش به عملکرد بد او خرده خواهد گرفت و از او مأیوس خواهد شد. آیا می‌توانید خطاهای ذهنی آرش را مشخص سازید؟ با مراجعه به برگه خطاهای شناختی، آنچه را که به نظرتان می‌رسد در چند سطر زیر یادداشت نمائید:

 

1-

2-

 

3-

 

4-

 

5-

 

از جمله خطاهای شناختی آرش "تفکر همه یا هیچ" است. به گمان او اگر در هر ماه سود کلانی نبرد، نشانه بی‌دست‌و‌پایی و شکست اوست. حتماً به نظر شما هم مسخره است که کسی در ماه 400000 تومان سود ببرد و خود را شکست‌خورده بداند. اما آرش تحت‌تأثیر تمایلات کمال‌گرایانه خود احساس شکست‌خورده‌ها را دارد. می‌گوید: چون احساس می‌کنم شکست‌خورده هستم، حتماً شکست‌خورده می‌باشم. در این جا به دومین خطای شناختی او می‌رسیم که "استدلال احساسی" است. آرش خیال می‌کند احساسات منفی او لزوماً واقعیت‌ها را نشان می‌دهد.

خطای سوم او این است که پیش‌گویی می‌کند. او فرض را بر این گذاشته است که درآمد کم همچنان ادامه‌دار خواهد بود و حال آنکه گواه و مدرکی در این زمینه در دست ندارد. می‌توانید خطای او را "تعمیم مبالغه‌آمیز" بدانید، زیرا آرش تصور می‌کند که درآمد کم او برای همیشه ادامه‌دار خواهد بود.

خطای شناختی چهارم او استفاده از "عبارت‌های بایددار" است. آرش به خود می‌گوید که باید همیشه سود کلان کند و این به روشنی انتظار بی‌موردی است. او در ماههایی 1200000 تومان و در ماههای دیگر 400000 تومان سود برده است. با این حساب درآمد متوسط او در ماه به 800000 تومان می‌رسد که رقم بدی نیست و اگر بهتر بگوئیم سود سالانه او به صددرصد بالغ می‌شود. آرش به این حقیقت توجه ندارد که شرایط بازار اصولاً قابل پیش‌بینی نیست و درآمدهای او از ماهی به ماه دیگر نوسان می‌کند. چه بهتر که آرش به جای توقعات بی‌جا از خود انتظارات واقع‌بینانه‌تری داشته باشد.

از جمله گرفتاری‌های دیگر او "ذهن‌خوانی" است. آرش بدون هر دلیل منطقی فرض را بر این گذاشته که شریک خود را عصبانی و مأیوس خواهد کرد. این احتمال وجود دارد که او به طور کلی از شراکت با او صرف‌نظر کند. به عنوان بخشی از تکلیف برنامه درمان از آرش خواستم که موضوع را با شریکش در میان بگذارد، اما او که به این کار مایل نبود هفته‌ها از انجام آن طفره رفت.

سرانجام و پس از آنکه به اصرار من به این کار تن داد با کمال تعجب به این نتیجه رسید که شریکش از عملکرد او بسیار راضی است. به آرش گفته بود که می‌تواند به صلاحدید خود ریسک بیشتری بکند و اضافه کرده بود که حتی اگر ده میلیون را هم از دست بدهد باز شغلش را حفظ خواهد کرد.

همانطور که توجه دارید راه‌حل افسردگی آرش از ترکیبی از خودپذیری و تغییرکردن تشکیل می‌شد. آرش باید انگاره مخدوش ذهنش را تغییر می‌داد و موفقیت را با واقع‌بینی بیشتری ارزیابی می‌نمود. باید متوجه می‌شد که نداشتن موفقیت عظیم نشانه شکست نیست. در عین حال، باید این حقیقت را می‌پذیرفت که همیشه نمی‌تواند یک برنده بزرگ باشد و اینکه در پی هر ماه خوب ممکن است ماه بدی در پیش باشد و برعکس. در مواقعی، توقع کمتر و حساب‌شده‌تر می‌تواند به حل مسایل کمک کند. گرچه ممکن است خود را یک فرد کم‌‌‌‌‌‌نظیر، بی‌همتا و همیشه موفق ببینیم، تحمل سنگینی این بار بر دوشهای ما می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد.

وسوسه

برای خیلی‌ها مهار امیال کار دشواری است و نمی‌توانند در برابر وسوسه‌هایی از نوع پرخوری، سیگار کشیدن، قمار و افراط در صرف مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و یا برقرارکردن روابط جنسی با دیگران مقاومت کنند. آیا شما هم این تجربه را داشته‌اید؟ آیا به یاد می‌آورید که تسلیم این وسوسه‌ها شده باشید.

فرانک عادت به پرخوری داشت و در مصرف مشروبات الکلی افراط می‌نمود. پزشک خانوادگی به او اطلاع داد که مصرف زیاد الکل سلامتش را با خطر جدی روبرو ساخته و ممکن است که کبدش را از کار بیندازد. فرانک از وزن زیاد رنج می‌برد و تری‌گلیسیرید و کلسترول و فشارخونش بالا بود و این نشان می‌داد که حمله قلبی او را تهدید می‌کند. از استرس و احساس دلتنگی مزمن رنج می‌برد و پرخوری و افراط در مصرف مشروبات الکلی راهی بود که او برای برخورد با تنش‌های خود در زندگی انتخاب کرده بود.

باآنکه هر روز صبح "خویش منطقی"‌اش او را به رعایت برنامه غذایی و قطع مصرف مشروبات الکلی تشویق می‌کرد، "خویش احساسی"اش نوشیدن یک لیوان مشروب و بعد لیوان‌های بعدی و پشت‌سرهم را هنگام رسیدن به منزل توصیه می‌کرد. میل نوشیدن الکل ناشی از افکار وسـوسه‌آمیز مثبت بود. من تحریف‌های مثبت موجود در هر اندیشه را در ستون سمت چپ یادداشت کرده‌ام.

افکار منفی

 

خطاهای شناختی

1- اگر لیوانی آبجو بنوشم سرحال می‌آیم

 

1- این نمونه‌ای از "پیش‌گویی" مثبت است زیرا فرانک چیزی را پیش‌بینی می‌کند که درست نیست. با آنکه با نوشیدن الکل موقتاً سرحال می‌آید، همیشه و تقریباً بدون استثناء کارش به افراط در مصرف مشروب می‌کشد. بعد از نوشیدن سه چهار لیوان آبجو عصبانی و افسرده می‌شود و با همسرش مشاجره می‌کند و بعد احساس تقصیر و گناه بر او حاکم می‌شود. صبح روز بعد با سردرد از خواب بیدار می‌شود و عزت‌نفسش را از دست می‌دهد.

2- نباید این آبجو را می‌نوشیدم.

 

2- این یکی دیگر از عبارت‌های بایددار است. اشکال این "نباید" این است که به نظر من اخلاقی و کنترل‌کننده می‌رسد. فرانک با این طرز تلقی متمردتر می‌شود و میل به نوشیدن مشروب در او افزایش می‌یابد.

3- یک لیوان بیشتر نمی‌نوشم. با یک لیوان به خودم لطمه نمی‌زنم.

 

3- این هم نمونه دیگری از "پیش‌گویی" مثبت است، زیرا فرانک یک چیز کاملاً غیرواقع‌بینانه را پیش‌بینی می‌کند. ممکن است نوشیدن گهگاه یک لیوان آبجو به کسی لطمه نزند، اما مسأله فرانک این است که به یک لیوان کفایت نمی‌کند. به محض شروع به نوشیدن موانع احساسی‌اش از بین می‌رود و به نوشیدن لیوان‌های بعدی می‌پردازد.

4- زندگی بسیار ملال انگیز است. به کمی شادی احتیاج دارم.

 

4- این "استدلال احساسی" است. ممکن است فرانک به حق بخواهد که کمی شاد و سرحال باشد، اما نوشیدن پی‌درپی مزه زندگی را از بین می‌برد. اعتیاد به الکل او را افسرده می‌کند و مانع از آن می‌شود که با زنش ارتباط صمیمانه‌تری برقرار سازد.

5- آبجو اول که چسبید، باید یکی دیگر هم بنوشم تا حالم خوب خوب شود.

 

5- این نیز "استدلال احساسی" است. "پیش‌گویی" هم هست. ممکن است یک لیوان آبجو کمی او را راحت کند، اما نوشیدن پنج یا ده لیوان او را در موقعیت بدی قرار می‌دهد.

 

آیا می‌توانید وسوسه‌ای را به یاد آورید که تسلیم آن شدید؟ وسوسه‌هایی از نوع سیگار کشیدن، پرخوری، افراط در نوشیدن مشروبات الکلی، استعمال موادمخدر و یا بلندکردن اشیاء از مغازه‌ها؟ تجربه خود را در چند سطر توضیح دهید.

 
 
 
 

حالا افکار مثبتی را که باعث شدند به انجام این کارها اغوا شوید پیدا کنید. آنها را در ستون سمت راست بنویسید و بعد خطاهای شناختی مربوط به این افکار را در سمت چپ یادداشت کنید.*

افکار مثبت

 

خطاهای شناختی

     
     
     
     
     
 

 ......

نمونه هایی از تحلیل های منطقی: «بی ارزشی»

 
 

 

 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

 

 

باور اصلیِخود را همانگونه که در لیست اصلی باورهایتان مشخص شده بنویسید:

من بی ارزشم.

 

باور قابل تحلیل:اصل یا رابطه ای را که در زیر باورِ موردنظر قرار دارد مشخص کنید. آن را به شکل قابل تحلیل بیان کنید. تمام قسمتهای جمله را بنویسید. صریح باشید. از واژه های کلی و صدور حکم اجتناب کنید.

من هیچ هدف عینی خاصی را دنبال نمی کنم.

واژگان خود را تعریف کنید:تمام واژه های کلیدی را مشخص کنید، تا جای ممکن آن را به صورت عینی تعریف کنید، اگر لازم بود از فرهنگ لغات استفاده کنید، اما واژه ها را به طریقی تعریف کنید که واقعاً منظور نظرِ خودتان است، سطوح احتمال آن را مشخص کنید.

واژه کلیدی

تعریف

مفید

توانایی تولید یک نتیجة مطلوب

هدف

منظور، نتیجة مطلوب یا منفعت برای مردم

جمله را بازنویسی کنید: من قادر نیستم که یک نتیجة مطلوب را که سودی برای مردم داشته باشد تولید کنم، بنابراین هیچ ارزشی ندارم.

 

قوانین خود را تعیین کنید: چه اطلاعاتی نشان خواهد داد که باور غلط است؟ چه اطلاعاتی اثبات خواهد کرد که باور درست است؟

غلط است اگر:یک فرد بتواند واجد ارزش باشد، اگر چه قادر نباشد نتیجه مطلوبی تولید نماید.

درست است اگر: یک فرد به خودی خود ارزشی نداشته باشد، اگر نتواند نتایجی را که سودی برای مردم داشته باشد تولید نماید.

شواهد خودتان را بیابید و امتحان کنید: قصد دارید چگونه شواهد خود را پیدا کنید: استفاده از احساس خود، سوال از یک فرد با نفوذ، استفاده از تجارب خود، استفاده از استدلال و منطق، یافتن آنچه اکثریت فکر می کننند، ترتیب دادن یک آزمایش؛

طرح: جستجو کنم و ببینم که دیگران در این خصوص چگونه می اندیشند.

 

شما چه شاهد یا مدرک خاصی را می پذیرید؟ (غلط است اگر چهار نفر متخصص بگویند ...)

غلط است اگر:نه نفر از هر ده نفر بگویند که یک فرد می تواند واجد ارزش باشد، اگر چه نتایج مطلوبی برای سایر مردم تولید نکند (ترجیحاً افراد معمول).

درست است اگر:دو یا سه نفر از ده نفر بگویند که چنین فردی ارزش ندارد.

قضاوت خود را بیان کنید:

مدارک وشواهد عبارت بودند از: نه نفر از هر ده نفری که مورد پرسش قرار گرفتند گفتند که یک فرد می تواند واجد ارزش باشد، اگر چه کاری که به نفع دیگران است انجام ندهد.

بنابراین باور: غلط است......

....

نمونه هایی از تحلیل های منطقی: «فاجعه»

 
 

 

 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

 

 

باور اصلیِخود را همانگونه که در لیست اصلی باورهایتان مشخص شده بنویسید:

اگر او مرا ترک کند فاجعة دردناکی خواهد بود.

باور قابل تحلیل:اصل یا رابطه ای را که در زیر باورِ موردنظر قرار دارد مشخص کنید. آن را به شکل قابل تحلیل بیان کنید. تمام قسمتهای جمله را بنویسید. صریح باشید. از واژه های کلی و صدور حکم اجتناب کنید.

اگر همسرم مرا ترک کند فاجعة دردناکی خواهد بود.

واژگان خود را تعریف کنید:تمام واژه های کلیدی را مشخص کنید، تا جای ممکن آن را به صورت عینی تعریف کنید، اگر لازم بود از فرهنگ لغات استفاده کنید، اما واژه ها را به طریقی تعریف کنید که واقعاً منظور نظرِ خودتان است، سطوح احتمال آن را مشخص کنید.

واژه کلیدی

تعریف

دردناک

بی نهایت بد

فاجعه

یک ضایعه گستردة قابل توجه و ناگهانی

جمله را بازنویسی کنید: اگر همسرم مرا ترک کند، همه چیز به پایان می رسد.

اگر همسرم مرا ترک کند، من می توانم خودم را حفظ کنم و به زندگیم ادامه دهم، اگرچه کار مشکلی خواهد بود.

قوانین خود را تعیین کنید: چه اطلاعاتی نشان خواهد داد که باور غلط است؟ چه اطلاعاتی اثبات خواهد کرد که باور درست است؟

غلط است اگر:همسرم مرا ترک کند و من باز هم بتوانم خودم را حفظ کرده وبه زندگی ادامه دهم، گرچه کار مشکلی باشد.

درست است اگر: راه دیگری وجود نداشته باشد که بتوانم به زندگی ادامه دهم، مگر باهمسر فعلی ام.

شواهد خودتان را بیابید و امتحان کنید: قصد دارید چگونه شواهد خود را پیدا کنید: استفاده از احساس خود، سوال از یک فرد با نفوذ، استفاده از تجارب خود، استفاده از استدلال و منطق، یافتن آنچه اکثریت فکر می کننند، ترتیب دادن یک آزمایش؛

طرح: از تجربه خودم استفاده می کنم. آیا در گذشته قادر نبوده ام بدون همسر فعلی ام به امورات زندگیم بپردازم؟ آیا تغییر خاصی رخ داده که این امکان را تغییر داده باشد؟

 

شما چه شاهد یا مدرک خاصی را می پذیرید؟ (غلط است اگر چهار نفر متخصص بگویند ...)

غلط است اگر: من قادر بوده ام که در گذشته بدون او و در شرایطی تقریباً همانند الان به اموراتم بپردازم.

درست است اگر: این همسر برای امورات زندگیم بسیار اساسی و ضروری است.

قضاوت خود را بیان کنید:

مدارک وشواهد عبارت بودند از: من قبل از اینکه با او ازدواج کنم قادر بودم به اموراتم بپردازم، وقتی او در مسافرت است یا در منزل نیست من می توانم این کار را انجام دهم.

بنابراین باور: غلط است.

 .....

تحلیل های منطقی

 
 

 

 

 

نام و نام خانوادگی:

تاریخ:

باور اصلیِخود را همانگونه که در لیست اصلی باورهایتان مشخص شده بنویسید:

 

باور قابل تحلیل:اصل یا رابطه ای را که در زیر باورِ موردنظر قرار دارد مشخص کنید. آن را به شکل قابل تحلیل بیان کنید. تمام قسمتهای جمله را بنویسید. صریح باشید. از واژه های کلی و صدور حکم اجتناب کنید.

 

واژگان خود را تعریف کنید:تمام واژه های کلیدی را مشخص کنید، تا جای ممکن آن را به صورت عینی تعریف کنید، اگر لازم بود از فرهنگ لغات استفاده کنید، اما واژه ها را به طریقی تعریف کنید که واقعاً منظور نظرِ خودتان است، سطوح احتمال آن را مشخص کنید.

واژه کلیدی

تعریف

   
   
   

جمله را بازنویسی کنید:

قوانین خود را تعیین کنید: چه اطلاعاتی نشان خواهد داد که باور غلط است؟ چه اطلاعاتی اثبات خواهد کرد که باور درست است؟

غلط است اگر:

درست است اگر:

شواهد خودتان را بیابید و امتحان کنید: قصد دارید چگونه شواهد خود را پیدا کنید: استفاده از احساس خود، سوال از یک فرد با نفوذ، استفاده از تجارب خود، استفاده از استدلال و منطق، یافتن آنچه اکثریت فکر می کننند، ترتیب دادن یک آزمایش؛

طرح:

شما چه شاهد یا مدرک خاصی را می پذیرید؟ (غلط است اگر چهار نفر متخصص بگویند ...)

غلط است اگر:

درست است اگر:

قضاوت خود را بیان کنید:

مدارک وشواهد عبارت بودند از:

بنابراین باور:

     
 

 ...

باورها و طرحواره‌های منفی رایج

 
 

 

من نفرت‌انگیزم، من بی‌ارزش هستم، در هیچ چیزی خوب نیستم.

● تو نفرت‌انگیزی،فردی که با من بدرفتاری (خطا) می‌کند خوب نیست، یک حرامزاده تمام عیار است.

بچه ننه، من نمی‌توانم تحمل کنم، من نمی‌توانم مقابله کنم، دیوانه خواهم شد.

هیولا و شریر، من با خودم ضرر می‌آورم، من مریض هستم.

● صحرای محشر، این واقعه فاجعه‌آمیز است، آینده ناامید‌کننده است.

● افسانة دروغ،چیزها باید بهتر باشند، جهان باید مثل ... باشد.

تنهایی، من طرد شده هستم، من تنها هستم.

ناتوانی، من قدرتی ندارم.

بمب، من خارج از کنترل هستم.

قربانی، غیرمنصفانه است.

جهان/ خدا/گیتی در مورد من اشتباه می‌کنند.......................

افکار غیرمنطقی و پیامدهای آن

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا افراد در برابر وقایع یکسان واکنشهای هیجانی و رفتاری متفاوت نشان می‌دهند؟ به نظر شما دلیل این تفاوت چیست؟ یکی از عمده‌ترین دلایل تفاوت در واکنش به وقایع شیوه تفکر و نوع برداشت افراد از واقعه است. اگر دوستتان به شما سلام نکند و از این واقعه این چنین برداشت کنید که ” من انسان بی‌ارزشی هستم وگرنه او به من سلام می‌کرد“ یا ” از همان ابتدای زندگی آدم بدبخت و بی‌ارزشی بودم“ مسلماً هیجان منفی نظیر غمگینی و ناامیدی را تجربه خواهید کرد و اگر از همین واقعه برداشت کنید که ”شاید مرا ندیده وگرنه به من سلام می‌کرد“ یا ”گرفتار است و حواس‌اش پرت است“ هیجان منفی را کمتر تجربه می‌کنید. واکنشهای افرادر در زندگی مبتنی برنظام باورها و برداشت‌های آنان است. اگر این نظام باورها درست و منطقی باشند انسان زندگی سالم و پرباری را دنبال خواهد کرد ولی اگر این نظام باورها غیرمنطقی باشد در زندگی پیامدهای ناگواری ازقبیل سرخوردگی، ناکامی، اضطراب، ترس، خشم، روابط‌بین‌فردی نامطلوب به دنبال خواهد داشت.

درهمین ارتباط شکسپیر می‌گوید: ” هیچ چیز خوب یا بد وجود ندارد بلکه شیوه تفکر آنها را خوب یا بد تعبیر می‌کند“. یکی از شیوه‌های متداول برای تغییر هیجانها و رفتارها تغییر شیوه تفکر است. اگر شیوه تفکر خود را ارزیابی کنید می‌توانید ببینید که چه مقدار از تفکرات شما پایه منطقی ندارند. این کار نیاز به صبر و حوصله و پشتکار دارد بی‌دلیل نیست که سقراط گفته است ”زندگی بدون وارسی ارزش زیستن ندارد“. تفکر غیرمنطقی چندین خصوصیت دارد:

1- شما را از رسیدن به اهدافتان باز می‌دارد.

2- باعث ایجاد تعارضها و آشفتگی‌های بین‌فردی می‌شود.

3- تعارضها و آشفتگی‌های درونی را زیاد می‌کند.

4- زندگی و جان شما را به خطر می‌اندازد.

به طور کلی تفکرات غیرمنطقی به سه دسته کلی تقسیم می‌شوند:

الف)‌من باید خوب عمل‌کنم وبرای‌عملکردم تأیید‌بگیرم. درغیراینصورت به عنوان فردی نالایق تلقی می‌شوم.

ب) دیگران باید با من با ملاحظه و مهربانی رفتار کند. درست به همان صورتی که دلم می‌خواهد با من رفتار کنند و اگر این کار را نکنند، جامعه و دنیا باید آنها را به سختی به خاطر بی‌توجهی‌شان سرزنش، لعنت و تنبیه کند. اگر رفتارشان حقارت‌آمیز و نادرست باشد، انسانهای احمقی به تمام معنا هستند که باید از خود شرمنده شوند.

ج) شرایطی را که در آن زندگی می‌کنم باید به گونه‌ای باشد که عملاً بتوانم هرآنچه را که می‌خواهم براحتی، بسرعت و به آسانی بدست بیاوریم و در واقع چیزی را که نمی‌خواهم برایم اتفاق نیفتد.

البته این نکته را مدنظر قرار دهید که استفاده همیشگی از عقل و منطق درست نیست زیرا یکی دیگر از ابعاد انسان هیجان و احساس است که در بسیاری مواقع به بقای نوع انسان کمک می‌کند. به یاد داشته باشید که افراط در عقلانیت گاهی به ضد عقلانیت و تعصب منجر می‌شود.

آنچه را که تا به حال گفتیم می‌توان در شکل زیر نشان داد:

سلامت ‌روانی پیامدمنطقی برداشت منطقی رویداد‌فعال‌ساز

اختلال ‌روانی پیامد‌غیرمنطقی برداشت‌غیرمنطقی

انسانها باورها و افکار غیرمنطقی زیادی دارند که در اینجا سعی می‌کنیم مهمترین این باورها و دلایل غلط بودن آنها را ذکر کنیم:

1- من باید علاقه و محبت دیگران را کسب کنم.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) این انتظاری غیرقابل تحقق و کمال‌گرایانه است کسی که از نظر شما آدم مهمی است باید شما را دوست داشته باشد. چراکه حتی اگر محبت نودونه نفر را بدست‌آورید باز هم نفر صدمی وجود دارد.

ب) بسیاری از وقایع خارج از کنترل‌شما هستندوممکن است‌بنا‌به دلایلی (برای مثال چون چشمهای شما قهوه ای است‌نه‌آبی) شما را تأیید نکنند. ج) این طنز تلخی است که هرچه بیشتر نیازمند محبت دیگران باشید، مردم احترام و توجه کمتری به شما خواهند کرد.

د) بدست آوردن افراطی تأیید دیگران موجب تلف شدن وقت و انرژی شما می‌شود.

2- همیشه باید ثابت کنیم آدم باکفایت، شایسته و موفقی هستم.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) بدیهی است که تقریباً کمتر کسی پیدا می‌شود که در اکثر زمینه‌ها باکفایت و لایق باشد و تقریباً هیچکس نمی‌تواند در تمام زمینه‌ها فردی لایق و کارآمد باشد.

ب) موفقیت و پیشرفت ربطی به ارزشمندی درونی شما ندارد مگر آنکه به میل خود چنین چیزی را قرارداد کنید.

ج) تلاش دیوانه‌وار برای موفقیت، معمولاً بازتاب نیاز شدید به جلوزدن از دیگران است، یعنی روشی است برای اینکه ثابت کنید مثل دیگران یا حتی بهتر از آنها هستیم.

د) اگر خیلی نگران موفقیت و شکست خود باشید از فکر کردن، اشتباه کردن یا انجام دادن کارهایی که واقعاً دوست دارید، خواهید ترسید.

3- وقتی مردم رفتارهای آزاردهنده‌ و ناعادلانه‌ای ‌دارند باید آنها را سرزنش کرد، و به آنها لعنت فرستاد و آنها را‌ اشخاص بد و شریر و پستی دانست.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) سرزنش دیگران باعث می‌شود تا اعمال نادرست آنها را نشانه طبیعت گناه‌آلود آنها بدانیم. درصورتی که اعمال انسانها هراندازه بد باشد آنها شیطان صفت نیستند.

ب) سرزنش کردن دیگران یعنی عصبانی شدن از آنها یا خصومت داشتن به آنها. عصبانیت شما نشانه بزرگ‌منشی شماست. وقتی معتقدید که دوستتان به خاطر شما باید رفتارش را عوض کند درواقع حرف غیرواقع‌بینانه زده‌اید و پایتان را توی کفش خدا کرده‌اید.

ج) اگر همیشه دیگران را به خاطر رفتارهای اشتباهشان سرزنش کنیم، درواقع خودمان را سرزنش کرده‌ایم و از خودمان هم بیزار خواهیم شد.

4- وقتی بشدت ناکام می‌شوی یا در حق تو بی‌عدالتی می‌شود و طردت می‌کنند باید احساس کنی وضع ناجوری پیش‌آمده و فاجعه هولناکی رخ داده‌است.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) معمولاً این کودکان‌اند که تحمل ناکامی را ندارند. کم‌طاقتی در بزرگسالی یکی از نشانه‌های عدم سلامت روانی است.

ب) اگر نمی‌توانید واقعیت را تغییر دهید بهتر است آنرا بپذیرید.

5- احساس بدبختی من ناشی فشارهای بیرونی است و من کنترل کمی بر روی احساساتم دارم.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) اگر این طرز تفکر را داشته باشید به این احساس می‌رسید که آخر درمانده خواهید شد.

ب) با این طرز تفکر کنترل زندگی خود را به دست شرایط و محیط بیرونی می‌سپارید.

ج) عدم کنترل احساسات به این معنی است که دیگران می‌توانند شما را کنترل کنند. مثل این است که شخصیت شما همانند کنترل تلویزیون در دست آنها باشد.

6- اگرچیزی‌خطرناک‌وترسناک‌به‌نظربرسد باید‌همواره‌درمورد آن نگران بود.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) شما درمورد فاجعه‌آمیز بودن بسیاری از رویدادها مبالغه می‌کنید.

ب) این درست است که شما ممکن است روزی دچار سانحه یا بیماری شوید ولی درحال‌حاضربهترین‌کاررعایت اقدامات‌واحتیاطهای لازم است.

7- آسانترین راه آن است که از روبه‌رو شدن با مشکلات زندگی اجتناب کنیم و مسئولیتهای زیادی را به عهده نگیریم.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) این طرز تفکر با عث می‌شود تا دست از تلاش بکشیم، آن هم درست در لحظه‌ای‌ که باید عزم خود را جزم کنیم و تصمیم بگیریم.

ب) هرموقع ار مشکلات زندگی فرار می‌کنید همیشه درمورد درد و رنج آنها مبالغه می‌کنید.

8- گذشته شما بسیار مهم است و هرچه که در گذشته بر شما تأثیر زیادی گذاشته و اثراتش درزمان حال نیز ادامه خواهد داشت.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) اگر احساس می‌کنید هنوز هم اسیر گذشته‌های خود هستید، دچار اشتباه منطقی ” تعمیم افراطی“ هستید.

ب) وقتی به خودتان اجازه می‌دهید که رویدادهای گذشته بشدت بر شما تأثیر بگذارند، دیگر دنبال راه‌حلهای تازه نمی‌روید.

ج) اگر کماکان مثل گذشته رفتار کنید و تلاشی برای میارزه با گذشته نکنید، از بسیاری از تجارب جدید و لذتبخش محروم خواهید شد.

9- مردم و اشیاء باید اصلاح شوند و اگر نتوان برای حقایق تلخ زندگی راه‌حلهای خوبی پیدا کرد خیلی افتضاح و وحشتناک خواهد شد.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) دلیلی وجود ندارد که مردم (حتی وقتی رفتارهای آنان خیلی بد است)، حتماً اصلاح شوند.

ب) حالا فرض کنیم، اطرافیان مخالف میل شما رفتار کرده‌اند و اوضاع طبق میل شما پیش نرفته است، آیا ناراحتی فایده‌ای دارد؟

ج) گرچه ما قدرت زیادی برای تغییر دادن و اصلاح خودمان داریم (البته به شرط آنکه به طور جدی تلاش کنیم) ولی دربرابر رفتار دیگران کنترل زیادی نداریم.

د) احتمال اینکه بتوانید برای مسائل خود راه‌حل کامل و بی‌عیبی پیدا کنید، کم است.

10- راههایی وجود دارد که می‌توان با کمترین تلاش یا با خوشگذرانیهای منفعلانه به شادی کامل دست یافت.

این باور به دلایل زیر غیرمنطقی است:

الف) انسانها فقط دراوقات فراغت خود از بیکاری خوشحال می‌شوند و احساس سرزندگی می‌کنند. اگر مدام در حالت استراحت باشیم، خسته و بی‌حوصله می‌شویم.

ب) افراد باهوش معمولاً برای شادبودن و سرزندگی نیاز به فعالیت و تولید دارند.

ج) زندگی یعنی انجام دادن،‌عمل کردن، عشق ورزیدن، خلق کردن و تفکر. اتلاف وقت، بطالت یا تنبلی، زندگی را لوث می‌کند..................... نقص گرایی: نشانه شناسی و راههای مقابله

آیا تابحال فکر کرده‌اید که با چه معیارها و استانداردهایی زندگی می کنید؟‌آیا این معیارها مطابق با واقعیتند؟ اگر این معیارها مطابق با واقعیت نباشند چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت؟ بی‌نقص گرایی(perfectionism) چیست؟ و چه راههایی برای مقابله با آن وجود دارد؟ اگر معیارهای فردی در هر زمینه‌ای(ارزشمندی، کنترل، پیشرفت، پذیرش،مسائل خانوادگی، تحصیلی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ...) سه خصوصیت زیر را داشته باشد مطابق با واقعیت نیستند:

1- معیارها ازحد استعداد و کفایت فرد بیرون است.

2- امکانات و شرایط محیطی اجازه رسیدن به چنین معیارهایی را نمی‌دهد.

3- معیارها انعطاف‌ناپذیرند.در این‌حالت فرد دوست‌دارد دنیا را مطابق معیارهای خود تغییردهد و به هیچ‌عنوان حاضر نیست در معیارهای خود تجدیدنظر کند.

افراد بی‌نقص‌گرا دوست دارند در هر کاری نفر اول باشند حتی بهتر است گفته شود آنها باید درهر کاری نفر اول باشند و درضمن کارشان نیز خالی از عیب و ایراد باشد.

آنها بایدهای زیادی دارند. یکی از روانشناسان معتقد است که افراد بی‌نقص‌گرا دچار استبداد بایدها هستند. باید ترجمه کلمه should است که از ریشه لاتین scoldگرفته شده وscoldبه معنای غرغر کردن، ناراحتی، جوش زدن و نق زدن می‌باشد. این افراد اگر طبق بایدهای خود عمل نکنند دچار غمگینی، ناامیدی و تأسف می‌شوند و خود را سرزنش و ملامت می‌کنند و اگر دیگران طبق معیارهای آنها عمل نکنند نسبت به آنها خشم و خصومت می‌ورزند. بی‌نقص‌گرایی همانند کاخی است که از دور بسیار مجلل و پرشکوه به نظر می‌رسد اما همینکه داخل آن می‌شوی پیامدی به جز افسردگی، ناراحتی، غمگینی، درد و رنج، مشکلات بین فردی، تعارض، وسواس و ..... نخواهد اشت. ارزش افراد بی‌نقص‌گرا وابسته به این است که به معیارهایشان دست پیدا کنند و از آنجا که معیارهای آنها غیرواقع‌بینانه است کمتر به این معیارها دست پیدا می‌کنند نتیجتاً ارزش خود را پایین می‌آورند (عزت نفس پایین).

بی‌نقص‌گرایی به این شکل که تعریف شد فلسفه‌ای تقریباً مخرب است. درعرصه بی‌نقص‌گرایی هرقدر هم که خوش بتازید (برای مثال کسی را شریک زندگی خود قرار دهید که رفتارهایش کاملاً بی‌عیب باشد، یا شرایط را طوری ترتیب دهید که نتایج آن همیشه بر شما معلوم باشند) بازهم نمی‌توانید به اهداف بی‌نقص‌گرایی خود دست یابند. چون شما انسان هستید نه فرشته و نه خدا.

همه انسانها دوست دارند که به معیارهای خود دست یابند و پیشرفت کنند اما افرادی بی‌نقص‌گرا چنان معیارهای بلند پروازانه‌ای دارند که خود و دیگران را برای رسیدن به این معیارها به دردسر و مشکل می‌اندازند.

این‌گونه افراد تحمل هیچگونه نقصی را ندارند و این امر مسلم ‌را نمی‌پذیرند که‌ انسان جایز الخطاست به ‌گونه‌ای دیگر می‌توان‌گفت‌ آنها از این ‌نظر می‌خواهند جای ‌خدا را بگیرند.

تحقیقات زیادی ارتباط بین بی‌نقص‌گرایی را با افسردگی، اضطراب اجتماعی، وسواس نشان داده‌است.

بی‌نقص‌گرایان خصوصیات زیر را دارند:

1-اشتغال ذهنی درمورد شکست: ” اگر من اشتباه کنم مردم درمورد من بدفکر می‌کنند.“

2- شک و تردید در اعمال: ”من معمولاً درمورد هرچیز کوچکی که انجام می‌دهم شک می‌کنم“.

3- نظم و ترتیب بی‌اندازه: ”در اتاق من همه چیز باید کاملاً مرتب و منظم باشد“.

4- اهمالکاری: ”چون می‌خواهم بهترین سمینار را ارائه بدهم و باید منابع زیادی جمع کنم پس تا آخرین فرصت تعیین شده صبر می‌کنم“.

5- ترس از شکست: ” اگر این کار را انجام دهم و شکست بخورم افتضاح می‌شود“.

6- بی‌تصمیمی:‌” چون تصمیم من باید عاقلانه‌ باشد پس بهتر است که در تصمیم گرفتن تمام نکات را درنظر بگیریم.“

افراد بی‌نقص‌گرا چون می‌خواهند ازهرگونه اشتباهی مصون باشند بسیاری از فرصتهای خوب زندگی را ازدست می‌دهند و نمی‌توانند تصمیم بگیرید و برای تصمیم‌گیری درمورد ازدواج، انتخاب رشته، انتخاب رنگ و مد لباس و .... همیشه درحالت دودلی و تردید قرار دارند. به‌طور کلی دو نوع بی‌نقص‌گرایی وجود دارد:

1- بی‌نقص گرایی متمرکز بر خود: داشتن معیارهایی بالا و غیرواقع‌بینانه برای ارزیابی عملکرد خود. این نوع بی نقص گرایی موجب انتقاد از خود و تنبیه خویشتن می گردد. مثل” من باید هرکاری که می‌کنم بهترین کار باشد“.

2- بی نقص گرایی متمرکز بر دیگران: داشتن معیارهای بالا و غیرواقع‌بینانه برای ارزیابی عملکرد دیگران. این نوع بی نقص گرایی موجب سرزنش دیگران، بی‌اعتمادی و احساس خصومت نسبت به آنان می‌شود. مثل” مردم باید هر کاری که انجام می دهند بهترین و ناب‌ترین کار باشد“.

راه های مقابله با بی نقص گرایی:

1- پذیرش خویشتن: یکی از بهترین راه‌ها برای مقابله با بی‌نقص‌گرایی این است که بپذیرد انسانی جایز الخطایی هستید و خطا کردن به هیچ عنوان به معنای بی ارزشی ذاتی انسان نیست.

بی نقص گرایی خود را به گونه ای که هستند نپذیرفته‌اند چون اکثر آنها در زندگی روزمره خود دو علامت زیر را بروز می دهند که نشان از این امر دارد که خود را به‌طور واقعی نپذیرفته‌اند:

الف) ازاشاره دیگران‌می‌ترسند. همیشه‌مواظب رفتار، ظاهر و گفتار خود هستند که مبادا به آنها ایرادی گرفته می‌شود.

ب) اگر از آنها عیب و ایرادی گرفته شود اشتغال ذهنی بیش ازحد پیدا می‌کنند و دائماً به آن موضوع فکر می‌کنند.

برای پذیرش‌خویشتن‌می‌توانید‌شیوه‌های زیر را به‌کار‌ببرید:

1-1- شما انسانی بی همتا، متغیر و پویا هستید که یک ارزیابی کلی و واحد زیبنده شما نیست.

2-1- شما جایزالخطا هستید؛ بدین معنی که به طور طبیعی گاهگاهی مستعد ارتکاب اشتباه می‌باشید و هرگز خدا یا فرشته نیستید ونخواهید شد.

3-1- لازم است که مسئولیت اشتباههایتان را به عهده بگیرید.

4-1- اگر خودتان را سرزنش نکنید، می توانید بر روی تجاربتان تأمل نموده، به علل انجام عملتان پی ببرید و مصمم به تغییر رفتارتان در آینده باشید.

5-1- می توانید اشتباههایتان را به نحومناسبی‌جبران کنید.

2- مدام با بی نقص گرایی خود بجنگید: اگر شما دانشجویی هستید که می خواهید بهترین مقاله را بنویسید هیچ اشکالی ندارد. اما نه شما و نه هیچ کس دیگری نمی‌تواند بدون عیب باشد. انسانها جایزالخطا هستند و در زندگی هیچگونه قطعیتی وجود ندارد.

 

 

 

 

 

بی نقص گرایی: نشانه شناسی و راههای مقابله

آیا تابحال فکر کرده‌اید که با چه معیارها و استانداردهایی زندگی می کنید؟‌آیا این معیارها مطابق با واقعیتند؟ اگر این معیارها مطابق با واقعیت نباشند چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت؟ بی‌نقص گرایی(perfectionism) چیست؟ و چه راههایی برای مقابله با آن وجود دارد؟ اگر معیارهای فردی در هر زمینه‌ای(ارزشمندی، کنترل، پیشرفت، پذیرش،مسائل خانوادگی، تحصیلی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ...) سه خصوصیت زیر را داشته باشد مطابق با واقعیت نیستند:

1- معیارها ازحد استعداد و کفایت فرد بیرون است.

2- امکانات و شرایط محیطی اجازه رسیدن به چنین معیارهایی را نمی‌دهد.

3- معیارها انعطاف‌ناپذیرند.در این‌حالت فرد دوست‌دارد دنیا را مطابق معیارهای خود تغییردهد و به هیچ‌عنوان حاضر نیست در معیارهای خود تجدیدنظر کند.

افراد بی‌نقص‌گرا دوست دارند در هر کاری نفر اول باشند حتی بهتر است گفته شود آنها باید درهر کاری نفر اول باشند و درضمن کارشان نیز خالی از عیب و ایراد باشد.

آنها بایدهای زیادی دارند. یکی از روانشناسان معتقد است که افراد بی‌نقص‌گرا دچار استبداد بایدها هستند. باید ترجمه کلمه should است که از ریشه لاتین scoldگرفته شده وscoldبه معنای غرغر کردن، ناراحتی، جوش زدن و نق زدن می‌باشد. این افراد اگر طبق بایدهای خود عمل نکنند دچار غمگینی، ناامیدی و تأسف می‌شوند و خود را سرزنش و ملامت می‌کنند و اگر دیگران طبق معیارهای آنها عمل نکنند نسبت به آنها خشم و خصومت می‌ورزند. بی‌نقص‌گرایی همانند کاخی است که از دور بسیار مجلل و پرشکوه به نظر می‌رسد اما همینکه داخل آن می‌شوی پیامدی به جز افسردگی، ناراحتی، غمگینی، درد و رنج، مشکلات بین فردی، تعارض، وسواس و ..... نخواهد اشت. ارزش افراد بی‌نقص‌گرا وابسته به این است که به معیارهایشان دست پیدا کنند و از آنجا که معیارهای آنها غیرواقع‌بینانه است کمتر به این معیارها دست پیدا می‌کنند نتیجتاً ارزش خود را پایین می‌آورند (عزت نفس پایین).

بی‌نقص‌گرایی به این شکل که تعریف شد فلسفه‌ای تقریباً مخرب است. درعرصه بی‌نقص‌گرایی هرقدر هم که خوش بتازید (برای مثال کسی را شریک زندگی خود قرار دهید که رفتارهایش کاملاً بی‌عیب باشد، یا شرایط را طوری ترتیب دهید که نتایج آن همیشه بر شما معلوم باشند) بازهم نمی‌توانید به اهداف بی‌نقص‌گرایی خود دست یابند. چون شما انسان هستید نه فرشته و نه خدا.

همه انسانها دوست دارند که به معیارهای خود دست یابند و پیشرفت کنند اما افرادی بی‌نقص‌گرا چنان معیارهای بلند پروازانه‌ای دارند که خود و دیگران را برای رسیدن به این معیارها به دردسر و مشکل می‌اندازند.

این‌گونه افراد تحمل هیچگونه نقصی را ندارند و این امر مسلم ‌را نمی‌پذیرند که‌ انسان جایز الخطاست به ‌گونه‌ای دیگر می‌توان‌گفت‌ آنها از این ‌نظر می‌خواهند جای ‌خدا را بگیرند.

تحقیقات زیادی ارتباط بین بی‌نقص‌گرایی را با افسردگی، اضطراب اجتماعی، وسواس نشان داده‌است.

بی‌نقص‌گرایان خصوصیات زیر را دارند:

1-اشتغال ذهنی درمورد شکست: ” اگر من اشتباه کنم مردم درمورد من بدفکر می‌کنند.“

2- شک و تردید در اعمال: ”من معمولاً درمورد هرچیز کوچکی که انجام می‌دهم شک می‌کنم“.

3- نظم و ترتیب بی‌اندازه: ”در اتاق من همه چیز باید کاملاً مرتب و منظم باشد“.

4- اهمالکاری: ”چون می‌خواهم بهترین سمینار را ارائه بدهم و باید منابع زیادی جمع کنم پس تا آخرین فرصت تعیین شده صبر می‌کنم“.

5- ترس از شکست: ” اگر این کار را انجام دهم و شکست بخورم افتضاح می‌شود“.

6- بی‌تصمیمی:‌” چون تصمیم من باید عاقلانه‌ باشد پس بهتر است که در تصمیم گرفتن تمام نکات را درنظر بگیریم.“

افراد بی‌نقص‌گرا چون می‌خواهند ازهرگونه اشتباهی مصون باشند بسیاری از فرصتهای خوب زندگی را ازدست می‌دهند و نمی‌توانند تصمیم بگیرید و برای تصمیم‌گیری درمورد ازدواج، انتخاب رشته، انتخاب رنگ و مد لباس و .... همیشه درحالت دودلی و تردید قرار دارند. به‌طور کلی دو نوع بی‌نقص‌گرایی وجود دارد:

1- بی‌نقص گرایی متمرکز بر خود: داشتن معیارهایی بالا و غیرواقع‌بینانه برای ارزیابی عملکرد خود. این نوع بی نقص گرایی موجب انتقاد از خود و تنبیه خویشتن می گردد. مثل” من باید هرکاری که می‌کنم بهترین کار باشد“.

2- بی نقص گرایی متمرکز بر دیگران: داشتن معیارهای بالا و غیرواقع‌بینانه برای ارزیابی عملکرد دیگران. این نوع بی نقص گرایی موجب سرزنش دیگران، بی‌اعتمادی و احساس خصومت نسبت به آنان می‌شود. مثل” مردم باید هر کاری که انجام می دهند بهترین و ناب‌ترین کار باشد“.

راه های مقابله با بی نقص گرایی:

1- پذیرش خویشتن: یکی از بهترین راه‌ها برای مقابله با بی‌نقص‌گرایی این است که بپذیرد انسانی جایز الخطایی هستید و خطا کردن به هیچ عنوان به معنای بی ارزشی ذاتی انسان نیست.

بی نقص گرایی خود را به گونه ای که هستند نپذیرفته‌اند چون اکثر آنها در زندگی روزمره خود دو علامت زیر را بروز می دهند که نشان از این امر دارد که خود را به‌طور واقعی نپذیرفته‌اند:

الف) ازاشاره دیگران‌می‌ترسند. همیشه‌مواظب رفتار، ظاهر و گفتار خود هستند که مبادا به آنها ایرادی گرفته می‌شود.

ب) اگر از آنها عیب و ایرادی گرفته شود اشتغال ذهنی بیش ازحد پیدا می‌کنند و دائماً به آن موضوع فکر می‌کنند.

برای پذیرش‌خویشتن‌می‌توانید‌شیوه‌های زیر را به‌کار‌ببرید:

1-1- شما انسانی بی همتا، متغیر و پویا هستید که یک ارزیابی کلی و واحد زیبنده شما نیست.

2-1- شما جایزالخطا هستید؛ بدین معنی که به طور طبیعی گاهگاهی مستعد ارتکاب اشتباه می‌باشید و هرگز خدا یا فرشته نیستید ونخواهید شد.

3-1- لازم است که مسئولیت اشتباههایتان را به عهده بگیرید.

4-1- اگر خودتان را سرزنش نکنید، می توانید بر روی تجاربتان تأمل نموده، به علل انجام عملتان پی ببرید و مصمم به تغییر رفتارتان در آینده باشید.

5-1- می توانید اشتباههایتان را به نحومناسبی‌جبران کنید.

2- مدام با بی نقص گرایی خود بجنگید: اگر شما دانشجویی هستید که می خواهید بهترین مقاله را بنویسید هیچ اشکالی ندارد. اما نه شما و نه هیچ کس دیگری نمی‌تواند بدون عیب باشد. انسانها جایزالخطا هستند و در زندگی هیچگونه قطعیتی وجود ندارد.

.....

 

15 خطای اندیشه

1- فیلتر ذهنی

این خطا با نوعی گسسته بینی همراه است. شرایطی است که یک عنصر را در نظر می گیریم و به سایر عناصر بی توجه می مانیم. به جزئیات خاصی توجه می کنیم و کل حادثه را نادیده می انگاریم. از جمله، طراحی از انتقاد دیگران وحشت داشت. تا اینکه روزی از طراحی جدیدش تعریف کردند و از او خواستند که در صورت امکان طراحی های خود را سریعتر تحویل دهد. طراح ناراحت به خانه رفت و به این نتیجه رسید که منظور این است که او از سرعت لازم بی بهره است. به عبارت دیگر این طراح از مجموعه صحبتها به یک مورد واکنش نشان داد و از کنار تحسین و تمجیدی که از او شده بود بی توجه گذشت.

هرکس از دریچه ای به مسایل نگاه می کند. بعضیها نسبت به مسایل بی اهمیت حساسیت بیش از اندازه نشان می دهند و از کنار نشانه های موفقیت بی تفاوت می گذرند. افسرده ها تنها به جنبه های منفی و ملال انگیز توجه دارند، و اشخاص مستعد اضطراب خطر را انتخاب می کنند و خشمگین ها تنها به جنبه های بی عدالتی توجه دارند.

مشکل بر سر این است که احتمالا با توجه به سابقه و تجربه، از روی عادت تنها حوادث خاصی را به خاطر می سپارید. در نتیجه ممکن است با مرور گذشته ها خاطرات خشم برانگیز، مضطرب و مایوس کننده را در ذهن خود زنده کنید. در اثر گسسته بینی و با داشتن فیلتر ذهنی، در ارتباط با افکار خود درشتنمایی می کنید. وقتی در برخورد با تجربیات زندگی و شرایط محیطی تنها به جنبه های منفی می‌پردازید و از کنار تجارب مثبت و خوشایند بی تفاوت می گذرید بر شدت وخامت آنها می افزائید. در نتیجه هراسها، ناراحتیها و ضایعات اهمیت مبالغه آمیز پیدا می کنند. برای پی بردن به این ذهنیت احتمالا توجه به واژه هایی از قبیل وحشتناک ... دردناک ... نفرت انگیز ... هولناک و نظایر آن به شما کمک می کند. در همین ارتباط بسیاری به این نتیجه می رسند که « نمی توانم این شرایط را تحمل کنم ».

 

 

 

2- تفکر قطبی

در تفکر قطبی همه چیز در نهایت خود در نظر گرفته می شود و جایی برای حد و اعتدال باقی نمی‌نماند. اشخاص و اشیاء خوب یا بد، عالی یا وحشتناک هستند. به عبارت دیگر دنیا را سفید و سیاه می بینید و چون به زمینه خاکستری بی توجه می مانید واکنش شما نسبت به حوادث از یک نهایت احساسی به نهایت دیگر تاب می خورد. بزرگترین خطر در تفکر قطبی تاثیر آن بر قضاوت از خویشتن است. اگر عالی یا فوق العاده نباشید در این صورت شکست خورده و ناتوان هستید. جایی برای نه خوب و نه بد باقی نمی ماند. راننده اتوبوسی به اشتباه به خیابانی پیچید. وقتی فهمید راه را اشتباه رفته به خود گفت:« من راننده بسیار بدی هستم، هرگز حواسم را جمع نمی کنم، من صلاحیت رانندگی ندارم.» به عبارت دیگر این راننده به خاطر یک اشتباه خود را بی صلاحیت ارزیابی می کرد.

مادری شوهر از دست داده که باید سه فرزندش نگهداری می کرد تصمیم گرفت که مقتدر و مسئولانه با مسایل زندگی برخورد کند. اما این زن به محض آنکه احساس خستگی می کرد خود را انسانی ضعیف می پنداشت. از خود متنفر می شد و در حضور دیگران از خود انتقاد می کرد.

 

3- تعمیم مبالغه آمیز

به استناد یک حادثه تعمیم مبالغه آمیز می دهید. خیاطی می کنید. خط دوخت شما کمی کج می شود، در مقام واکنش به خود می گوئید:« هرگز خیاط خوبی نمی شوم.» به محض اینکه دوستی دعوت شما به میهمانی را رد می کند. نتیجه می گیرید « کسی به معاشرت با من علاقه ندارد.» به دلیل آنکه یکبار در قطار حال به هم خوردگی پیدا کرده اید برای همیشه از سوار شدن به قطار خودداری می‌کنید. به این که یکبار در بالکن ساختمان سرتان گیج رفت دیگر به بالکن نمی روید. اگر آخرین بار که همسرتان به ماموریت اداری رفت ناراحت شدید هر آینه که او شهر را ترک می کند احساس نگرانی می کنید. به عبارت دیگر فرض شما بر این است که هر آینه در شرایط قبلی قرار گیرید اتفاق ناخوشایند قبلی تکرار می شود.

تحت تاثیر این خطای شناختی زندگی محدودتر می شود. تعمیم مبالغه آمیز اغلب با مطلق گویی همراه است. تو گویی که انگار قانون بی چون و چرا وجود دارد که امکان خوشبخت شدن شما را محدود می‌کند. وقتی به خود می گوئید:« کسی مرا دوست ندارد.» وقتی می گوئید:« هرگز نمی توانم به کسی اعتماد کنم.» وقتی می گوئید:« اندوه من ادامه دار است.» « هرگز شغل بهتری پیدا نمی کنم.»، « اگر دیگران مرا بشناسند با من دوست نمی شوند.»، اقدامی مبالغه آمیز انجام داده اید. به عبارت دیگر به استناد یک یا دو مورد قضاوت می کنید و به استاد یک یا دو حادثه خود را از همۀ امتیازات محروم می‌سازید. کسانی که عادت به تعمیم مبالغه آمیز دارند اغلب از کلماتی مانند همه، هر، هیچ، هرگز، هیچ کس و غیره استفاده می کنند.

 

4- ذهن خوانی

دربارۀ نظر و طرز فکر دیگران قضاوت شتابزده می کنید:« از آنجهت با من این رفتار را کرد زیرا حسود است.» « او به خاطر پول با تو رفت و آمد می کند.» « می ترسید نسبت به تو ابراز علاقه کند.» در واقع بی آنکه مدرکی در دست داشته باشید. درباره احساس و انگیزه دیگران نظر می دهید. مثلا ممکن است نتیجه بگیرید « جک از آنجهت هفته پیش سه بار با مری ملاقات کرد زیرا (الف)- عاشق او بود. (ب)- از دوست قدیمش خشمگین بود و می دانست که با ملاقات مری او از آن مطلع می شود. (ج)- افسرده بود. (د)- می ترسید دوباره تنها بماند.» البته می توانید اظهارنظر کنید اما این قبیل نتیجه‌گیریها اغلب عواقب ناخوشایند دارند.

کسی که ذهن خوانی می کند درباره واکنش دیگران نسبت به حوادث فرضیه سازی می کند « بی‌مهری او نشان می دهد که من از جذابیت لازم برخوردار نیستم... او مرا نابالغ می داند... آنها قصد اخراج مرا دارند.» این فرضیه ها اغلب آزمون نشده و مبهم و بی دلیل هستند و در نهایت به استناد یک یا دو تجربه مربوط به گذشته می باشند، اما به هر شکل مورد باور قرار گرفته اند.

ذهن خوانی بستگی به فرآیندی داردکه ما به آن فرافکمی می گوئیم. به عبارت دیگر شما فرض را بر این می گذارید که دیگران احساسی مانند شما ندارند و نسبت به امور مانند شما واکنش نشان می‌دهند. اگر از دیر کردن کسی خشمگین می شوید فرض را بر این می گذارید که همه مانند شما خشمگین می شوند. اگر از بی محبتی دیگران ناراحت می شوید فرض را بر این می گذارید که همه در این شرایط چنین احساسی پیدا می کنند. اگر نسبت به عادت و صفات خاصی داوری می کنید فرض را بر این می گذارید که دیگران نیز چنین احساسی پیدا می کنند. اگر نسبت عادت و صفات خاصی داوری می کنید فرض را بر این می گذارید که دیگران نیز چنین باوری دارند. ذهن خوانها به سرعت نتیجه‌گیری می کنند و فرضشان بر این است که این نتیجه گیری آنها کاملا درست است اما هرگز بر آن نمی شوند که درست بودن آنرا در مورد دیگران تحقیق کنند.

 

5- فاجعه آمیز دیدن امور

با فاجعه آمیز دیدن امور هر اشکالی جزیی را نابودی خود در نظر می گیرید. مقاطعه کاری که در یک قرارداد برنده نمی شود پیش خود نتیجه می گیرد « نابود شدم، دیگر در هیچ قرارداد برنده نمی‌شوم.» در این شرایط هر سر درد ساده نشانه سرطان مغزی است. افکار فاجعه آمیز اغلب با عباراتی از نوع « اگر این اتفاق بیفتد... چه می شود. شروع می شود» «اگر این حادثه برای من اتفاق بیفتد چه کنم؟» « اگر پایم در اسکی بشکند چه کنم؟» « اگر هواپیمای ما را بدزدند چه اتفاقی می افتد؟» « اگر پسرم به مواد مخدر استعمال کند چه باید بکنم؟». این فهرست را پایانی نیست. محدودیتی برای فاجعه بینی وجود ندارد.

 

6- شخص سازی

این فصل را با شخصی سازی شروع کردیم. در این خطای شناختی شخص همۀ حوادث را به خود ارتباط می دهد. مادر افسرده اندوه فرزندانش را به حساب خود می گذارد. تازه دامادی گمان می کند خستگی زنش نشانه آن است که از او خسته شده است. زنی از گرانی اجناس شکایت می کند. شوهرش که به خطای شخصی گرفتار است پیش خود نتیجه می گیرد که او از درآمد کم من شکایت دارد.»

یکی از جنبه های عمده شخصی سازی مقایسه کردن دایمی خود با دیگران است:« او بهتر از من پیانو می نوازد... من به اندازه کافی توانا نیستم که با آنها هماهنگ شوم... او بسیار پراحساس است اما من درونم مرده است... من از سایر کارکنان کندتر هستم... به حرف های او که کودن است گوش می‌دهند اما به حرف من توجه نمی کنند.» از هر فرصتی برای مقایسه خود با دیگران استفاده می شود. در این شرایط ارزش شما تغییر می کند. شما ارزش خود را با ارزش دیگران می سنجید. اگر خود را برتر از دیگران بیابید لحظاتی احساس آرامش می کنید، اما اگر به این نتیجه برسید که کمتر از دیگران هستید ناراحت می شوید و احساس حقارت می کنید.

اشکال مهم در شخصی سازی این است که شما هر تجربه، هر مکالمه و هر نگاه را با توجه به ارزش و اهمیت خود در نظر می گیرید.

 

7- استنباط اشتباه از کنترل

به دو شکل ممکن است دربارۀ قدرت کنترل خود قضاوت اشتباه داشته باشید. ممکن است خود را شخصی درمانده و تحت کنترل دیگران بیابید و یا برعکس خود را بیش از اندازه قدرتمند و نسبت به همه اطرافیان خود مسئول بدانید.

اگر خود را در کنترل و در قیومت دیگران بدانید گرفتار می شوید. احساس می کنید نمی توانید دربارۀ زندگی خود تصمیم بگیرید، چه رسد به اینکه بخواهید دنیای متفاوتی ایجاد کنید. به هرجا نگاه می‌کنید نشانه ای از درماندگی می بینید. همیشه کسی یا چیزی مسئول ناراحتی و شکست شماست. یافتن راه حل برای شما دشوار است زیرا گمان می کنید که این راه حل هرگز موثر نباشد.

در نهایت دیگر، خود را مسئول همه چیز و همه کس می دانید، سنگینی همۀ امور را بر شانه های خود احساس می کنید. دیگران را به خود وابسته می دانید، احساس می کنید که مسئول خوشبختی دیگران هستید. احساس می کنید که باید همۀ مشکلات را از میان بردارید. همۀ نیازها را برطرف سازید، همۀ رنجشها را بزدائید و در غیر این صورت احساس گناه می کنید. خود را قادر مطلق می دانید، به نیازهای دیگران بیش از اندازه توجه می کنید، معتقدید می توانید همۀ نیازهای دیگران را برطرف سازید. خود را مسئول برطرف ساختن نیازهای دیگران می دانید.

 

8- استنباط اشتباه از انصاف

مشکل اینجاست که به ندرت می توان دو نفر را یافت که درباره انصاف نظریه واحدی داشته باشند. از آن گذشته حکم هم دشوار است انصاف یک ارزیابی ذهنی دربارۀ انتظارات و نیازها است استنباط اشتباه از انصاف اغلب به شکل فرضیه های مشروط است « اگر مرا دوست می داشت ظرفها را می‌شست... اگر مرا دوست می داشت با من عشق بازی می کرد... اگر ازدواج ما واقعی بود مرا به گردش می برد... اگر برای کار من ارزش قایل بودند میز کار بهتری به من می دادند...

مسئله این جاست که اغلب شخص موردنظر شما موضوع را به شکلی که شما می بینید نگاه نمی کند.

 

9- استدلال احساسی

ریشه این خطای شناختی در این باور است که احساس خود را حقیقت می پندارید. اگر احساس می کنید بازنده اید، حتما بازنده اید، اگر احساس گناه می کنید، گنهکارید، اگر احساس می کنید زشت هستید حتما زشت هستید، اگر احساس خشم می کنید حتما کسی از شما سوء استفاده کرده است.

به عبارت دیگر همۀ احساسی که از خود و دیگران دارید باید درست باشند. مشکل استدلال احساسی این است که این احساسات به خودی خود اعتبار ندارند بلکه حاصل اندیشه شما هستند. اگر اندیشه مخدوش و اشتباه داشته باشید، احساسات شما این اشتباه را منعکس می سازند.

 

10- استنباط اشتباه از تغییر

تنها کسی که می توانید او را کنترل کنید و یا امید به تغییر او داشته باشید، خود شما هستید. اما تحت تاثیر این خطای شناختی فرض را بر این می گذارید که اگر دیگران را به قدر کافی زیر فشار بگذارید. مطابق میل شما رفتار می کنند. از این رو توجه و نیروی شما صرف دیگران می شود زیرا فرض شما بر این است که اگر دیگران نیاز شما را برآورده سازند خوشبخت می شوید. از جمله شیوه های تغییر دادن دیگران می توان به سرزنش کردن و توقع داشتن اشاره کرد. در نتیجه این طرز برخورد طرف مقابل شما احساس می کند که مورد حمله قرار گرفته است و در نتیجه قدمی برای تغییر خود برنمی‌دارد.

اشکال این طرز تفکر این است که شما خوشبختی خود را در گرو رفتار دیگران می گذارید و حال آنکه در واقع خوشبختی شما بستگی به هزاران تصمیم کوچک و بزرگی دارد که شما در زندگی خود اتخاذ می کنید.

 

11- برچسب زدن فراگیر

به دلایل مختلف به دیگران برچسب می زنید و آنها را متهم می سازید. به زعم شما کسی که شما را با اتومبیلش به مقصد نرساند آدم « مسخره » و « بی شعور » است. کسی که با شما قرار ملاقات دارد و حالا در حضور شما سکوت کرده « سکوت ملال انگیز » برچسب می خورد.

هر یک از این برچسبها احتمالاً حقایقی در خود نهفته دارند با این حال یک یا دو کیفیت را مبنا قرار داده، براساس آن قضاوت می کنید.

 

12- سرزنش کردن

با سرزنش کردن دیگران احساس راحتی می کنید. می خواهید کسی را مسئول ناراحتی خود معرفی کنید. شما تنها، رنجیده یا هراسان هستید و کسی باید این احساسات را ایجاد کرده باشد. ممکن است همسرتان از شما بخواهد که گلهای باغچه را آب دهید. با شنیدن این درخواست او می گوئید:« باید می دانست که من خسته هستم، چه زن بی احساسی است.» به عبارت دیگر ظاهراً از زنتان انتظار دارید که علم غیب بداند و حال آنکه وظیفه خود شما بوده که او را از حال خود آگاه کنید و به او بگوئید که نمی توانید تقاضایش را برآورده سازید.

با سرزنش کردن، دیگران را مسئول تصمیماتی می شناسید که اغلب مسئولیت شماست. در نظام سرزنش کردن همیشه کسی مقصر است و سرزنش کننده مسئولیتی در قبال ابراز وجود نکردن، نه گفتن و یا به جای دیگری مراجعه کردن ندارد.

در این میان بعضی نیز همه تقصیرها را به گردن می گیرند و خود را به اتهام عدم صلاحیت، بی‌لیاقتی، نداشتن حساسیت، و یا احساسی بودن سرزنش می کنند. این اشخاص همیشه برای اشتباه کردن آمادگی دارند. از جمله زنی به علت آنکه 15 دقیقه دیرتر از موعد مقرر برای رفتن به میهمانی آماده شده بود خود را سرزنش می کرد که همۀ شب شوهرش را خراب کرده است. در پایان میهمانی او به این نتیجه رسیده بود که حال همه را گرفته است.

 

13- بایدها

در این خطای شناختی از قوانین بی انعطافی درباره رفتار خود و دیگران استفاده می کنید. در این ارتباط همۀ قوانین درست و بلامنازغ هستند. هر انحرافی از ارزشها یا معیارهای موردنظر شما بد و ناخوشایند است. در نتیجه اغلب در موضع داوری یا عیب یابی هستید. از دیگران به این دلیل که درست رفتار نمی کنند ناراحت می شوید، از درست نیندیشیدن آنها دلگیر می شوید. به نظرتان می‌رسد که عادات و عقاید آنها قابل قبول و تحمل کردن دشوار است. به زعم شما باید قوانین را بدانند و براساس آن رفتار کنند. زنی احساس می کرد که شوهرش « باید » بخواهد که او را روز آخر هفته به گردش ببرد. « مردی که همسرش را دوست دارد « باید » او را به گردش ببرد و بعد در رستوران خوبی غذا بخورند. این حقیقت که او به چنین کاری علاقه نداشت در نظر زن این را تداعی می کرد که او را دوست ندارد.»

کلماتی که در این خطای شناختی مورد استفاده قرار می گیرند برداشتی از مفهوم « باید » به اشکال مختلف است. اشکال قساوت بایدها این است که شما نه تنها دیگران، بلکه خود را رنج می دهید. احساس جبر می کنید که کاری را انجام دهید، احساس می کنید که باید رفتار ویژه ای داشته باشید اما هرگز درست بودن رفتار خود را مورد سئوال قرار نمی دهید.

خانم کارن هورنای روانپزشک مشهور به این مفهوم « قساوت بایدها» نام داده است.

از جمله متداول ترین و غیرمنطقی ترین « بایدها» می توان به موارد زیر اشاره کرد.

- من « باید» مظهر سخاوت، ملاحظه، ادب، شجاعت و گذشت باشم.

- من « باید» معشوق، دوست، پدر، مادر، آموزگار یا همسری عالی باشم.

- من « باید» بتوانم همۀ سختی ها را تحمل کنم.

- من « باید» بتوانم برای هر مسئله راه حلی بیابم.

- من هرگز « نباید» ناراحت شوم. همیشه « باید» شاد و سرحال باشم.

- من « باید» بتوانم همه چیز را از قبل پیش بینی کنم.

- من « باید» بتوانم همیشه احساساتم را کنترل کنم.

- من « نباید» هرگز خشمگین شوم، « نباید» به کسی حسادت کنم.

- من « باید» بتوانم همه فرزندانم را به یک اندازه دوست داشته باشم.

- من « نباید» هرگز اشتباه کنم.

- « باید» احساسات دیر پا داشته باشم. اگر کسی را دوست داشته باشم باید او را برای همیشه دوست بدارم.

- « باید» صد در صد متکی به نفس باشم.

- من « باید» همیشه ابراز وجود کنم.

- من هرگز « نباید» خسته یا بیمار شوم.

- من « باید» همیشه با بیشترین کارایی کار کنم.

 

14- حق به جانب بودن

در این خطای شناختی اغلب حالت تدافعی دارید و بر آن هستید که پیوسته درست بودن نقطه نظر خود را ثابت کنید. در این شرایط همه فرضیه های خود را درست می پندارید، اعمال و رفتار خود را بی کم و کاست می دانید. اشخاصی با این برداشت اغلب عقاید دیگران را نمی پذیرند و معمولاً در مقام دفاع از خود هستند. شخص با این برداشت گمان می کند که همۀ تصمیماتش درست و به جاست و هر کاری که می کند آنرا به بهترین شکل انجام می دهد. کسی که همیشه حق به جانب است گمان می‌کند که هرگز خطایی از او سر نمی زند. کسی همیشه حق به جانب است که به ندرت تغییر می کند زیرا در گرفتن اطلاعات جدید دشواری دارد.

تعمیرکاری از روی عادت در سر راه منزل به کافه رستورانی می رفت تا لبی تر کند. اغلب بعد از ساعت 7 به منزل می رسید و زنش هرگز نمی دانست که چه زمانی باید شام را حاضر کند. وقتی موضوع را با شوهرش در میان گذاشت او با عصبانیت گفت:« این حق یک مرد است که بتواند فراغتی برای خود داشته باشد.» این مرد مدعی بود در حالیکه زنش تمام مدت روز را استراحت می کند و او در کار و تلاش است. به عبارت دیگر این مرد تحت تاثیر ذهنیت خود گمان می کرد که حق به جانب اوست و در نتیجه نمی توانست نقطه نظر زنش را درک کند.

 

15- استنباط اشتباه از پاداش عمل

در این چهارچوب همیشه برای پاداش کار می کنید؛ از خودگذشتگی می کنید ، همیشه انتظار روزی را می کشید که پاداش اعمال نیکوی خود را بگیرید.

کدبانویی برای شوهر و فرزندانش غذاهای عالی می پخت. مرتب در حال شیرینی پزی و خیاطی بود. فرزندانش را برای شرکت در کلاسهای فوق برنامه به اکناف شهر می برد. او سالها به این کار دامه داد و در تمام مدت منتظر پاداش نیکو بود. اما این پاداش هرگز نصیب او نشد. در نتیجه رفتارش هر روز خصومت آمیزتر می شد. مشکل او این بود که همیشه خود را زیر فشار می گذاشت. با این رفتار که پیشه کرده بود، دیگران از دوستی با او حذر می کردند.

لازم است در این جا به این موضوع اشاره کنیم که عنوان بسیاری از خطاهای شناختی فوق را از سایر صاحبنظان در امر شناخت درمانی اقتباس کرده ایم. از آرون بک عناوین فیلتر ذهنی، تجریدهای انتخابی، تعمیم مبالغه آمیز، شخصی سازی، تفکر قطبی و ذهن خوانی را برداشت کرده ایم. مفهوم استدلال احساسی از آن دیوید برنز است.

 

راهنمایی

نکته مهم: هنگام مطالعۀ خطاهای شناختی فوق، احساس می کنید که با بعضی از آنها آشنا هستید. مواردی از آنها نیز یا دربارۀ شما صدق نمی کنند یا به ندرت با آنها روبرو می شوید. توجه داشته باشید که با آن دسته خطاهای شناختی که با تناوب زیاد به سراغ شما می آیند باید برخورد کنید.................

....

احساسات شما متأثر از افکار شماست

آلبرت الیس و رابرت هارپر

 
 ـ دکتر هارپر گفته‌های شما ظاهراً معقول و منطقی است. ای کاش مردم هم توصیه‌های شما را به همین راحتی اجرا می‌کردند! راستش را بخواهید به نظر من اگر کمی در نظریة درمان عقلانی شما و دکتر الیس کنجکاوی کنیم خواهیم دید که نظریه‌ای سطحی، ضد روانکاری و شبیه توصیه‌های روان‌شناختی مجلات عامیانه است.

گویندة این حرف‌ها دکتر "بی" بود که در سخنرانی من برای گروهی از مربیان شرکت کرده بود. البته نظر او تا حدی صحیح بود. برخی از دیدگاه‌های ما در درمان عقلانی ـ هیجانی واقعاً سطحی به نظر می‌رسند و علناً با دیدگاه‌های روانکاری ارتدوکس مغایرند، گرچه تا حدی به تعالیم آلفرد آدلر، کارن هورنای، هری استک سالیوان، اریک فروم، اریک برن، و روانکاران پیرو "روان‌شناسی ایگو" شباهت دارند.

من با او شروع به بحث کردم؛ نه به این دلیل که تصور می‌کردم می‌توانم نظرش را عوض کنم (مگر می‌توان پیشداوری‌های یک روان‌درمانگر مجرب را تغییر داد) و نه به این دلیل که می‌خواستم او را سر جایش بنشانم و "عصبانیت و خشم خودم را روی او بریزم" (زیرا همان طور که بعداً خواهید دید این کار برای یک شخص عاقل چندان سودمند نیست) بلکه به این دلیل که فکر می‌کردم می‌توانم با استفاده از انتقادهای او یکی از اصلی‌ترین اصول درمان عقلانی ـ هیجانی را به سایرین یاد بدهم.

من گفتم: حتماً منظورتان این دیدگاه ماست که احساسات و افکار، همپوشی زیادی دارند و شما معتقدید با تغییر افکار نمی‌توان آنها را تغییر داد. همین طور است؟

ـ بله تاریخ پنجاه یا صد سالة [روان‌شناسی] بالینی و آزمایشی خلاف دیدگاه شماست.

ـ شاید این طور باشد. حال اجازه دهید، لحظه‌ای تاریخ را فراموش کنیم و بر لحظات اخیر تمرکز کنیم. لحظاتی قبل که من در مورد درمان عقلانی ـ هیجانی صحبت می‌کردم. بشدت احساساتی شده بودید این طور نیست؟

ـ بله دقیقاً همین طور است! من احساس کردم حرف های ابلهانه‌ای می زنید و نباید این مزخرفات را ادامه دهید.

من در میان همهمة حضار گفتم: خوبه. سپس ادامه دادم: اما درست پیش از آنکه برخیزید و با من مخالفت کنید حالت هیجانی دیگری داشتید مگر نه؟

ـ منظورتان چه حالتی است؟

ـ خب من با توجه به بلندی و ناموزون بودن صدای شما تصور کردم از اینکه بایستید و نظر ضد‌هارپری خود را بیان کنید کمی مضطرب بودید مگر نه؟

منتقدم چند لحظه‌ای مکث کرد و در حالی که حضار با لبخندهایشان نظر مرا تأیید می‌کردند، گفت: ... نه، یعنی ... فکر می‌کنم تا حدی درست حدس زدید. من قبل از صحبت‌هایم و در آغاز آن تا حدی مضطرب بودم؛ اما حالا چنین اضطرابی ندارم.

ـ بسیار خوب حدس من هم همین بود. وقتی صحبت می‌کردم شما دو نوع هیجان داشتید: عصبانیت و اضطراب. و حالا هیچ یک از آنها را ندارید، درست است؟

ـ درست است. من حالا نه مضطربم و نه عصبانی ـ گرچه هنوز هم به خاطر موضع غیر قابل دفاع شما تا حدی به حالتان تأسف می‌خورم. من گفتم: آهان! (و او لبخند بر لبانش بازگشت) بسیار خوب بعداً به سراغ این احساس تأسف هم خواهیم آمد. اما فعلاً به اضطراب و عصبانیت شما بپردازیم. تصور می‌کنم که در پشت عصبانیت شما چنین چیزی نهفته است: این هارپر احمق با آن همکار ساده لوحش الیس چه مزخرفاتی می‌گویند! آخر مگر مجبورید با حرف‌های کسل‌کنندة‌تان ما را کلافه کنید؟

ـ دقیقاً همین طور است. چطور چنین حدسی زدید؟

دوباره صدای همهمه و خندة حضار در سالن پیچید.

من گفتم: شهود بالینی من! به هر حال همین فکر موجب عصبانیت شما شده بود. نظریة ما در درمان عقلانی هم همین است: این فکر شما که "دکتر هارپر نه تنها مزخرف می‌گوید بلکه اصلاً نباید چنین حرف‌هایی بزند." علت عصبانیت شماست. علاوه بر این ما معتقدیم که در حال حاضر عصبانیت شما به این دلیل فرو‌نشسته است که فکر دیگری جایگزین فکر قبلی‌تان شده است. مثلاً به خودتان گفته اید: خب اگر دکتر هارپر و همکار بیچاره‌اش می‌خواهند چنین باور نامعقولی داشته باشند این مشکل خودشان است. به نظر من و دکتر الیس هم همین فکر جدید سر‌منشأ احساس فعلی شماست، یعنی احساس تأسف؛ احساسی که هم خودتان به آن اشاره کردید و هم من آن را حدس زدم.

پیش از آنکه منتقدم چیز دیگری بگوید یکی از حضار گفت: فرض کنیم شما علت احساس عصبانیت و سپس تأسف دکتر "بی" را درست تشخیص داده‌اید. اما در مورد اضطراب او چه می‌گویید؟

من گفتم: باز هم بر اساس نظریه‌های روان‌شناسی عقلانی ـ هیجانی، اضطراب او این طور به وجود آمده است که، وقتی در حال صحبت بودم و دکتر "بی" خودش را با گفتن اینکه چه رفتار بدی دارد و نباید چنین رفتاری داشته باشد تحریک می کرد، به خودش گفته است: صبر کن حرافی‌هایش تمام شود! بگذار ببینم می‌توانم چیزهایی بگویم که به همه نشان دهم حرف‌های او چقدر احمقانه است و من چقدر زیرکانه به این موضوع پی برده‌ام! به وقت خودش او را می‌کوبم. و حدس می‌زنم که دکتر "بی" مقدمات را در ذهن خودش مرور کرده است و سریعاً برخی از آنها را کنار گذاشته و برای رد نظریات من جملات بهتری را در نظر گرفته است. اما او نه تنها سعی کرده است بهترین عبارات و جملات را علیه من به کار گیرد، بلکه به خودش گفته است: دیگران چه فکری خواهند کرد؟ آیا مرا هم مثل هارپر احمق تصور نخواهند کرد؟ آیا تصور نخواهند کرد به موفقیت او و همکارش الیس حسادت می‌کنم؟ آیا اصلاً‌ حرف زدن علیه او فایده ای دارد؟ به نظر من علت اضطراب او همین حرف‌ها بوده است. این طور نیست دکتر "بی"؟

منتقدم که در چهره و سر تقریباً بی‌مویش سرخی شرم مشهود بود گفت: تقریباً همین طور است. اما آیا مگر همة ما پیش از برخاستن و صحبت کردن در حضور جمع چنین حرف‌هایی به خودمان نمی‌زنیم؟

من هم گفتم: بله اکثر ما چنین حرف‌هایی می‌زنیم. باور کنید منظور من هم از مثال زدن باورهای درونی شما نشان دادن آنچه همة ما انجام می‌دهیم بود نه چیز دیگری. ولی چه کنم که دقیقاً به منظور اصلی من اشاره می‌کرد: ما به این دلیل پیش از صحبت در برابر جمع مضطرب می‌شویم که این گونه حرف‌ها را به خودمان می‌گوییم. مثلاً به خودمان می‌گوییم (الف) ممکن است اشتباه کنم و آبرویم جلوی دیگران برود و (ب) اگر اشتباه کنم و آبرویم جلوی دیگران برود افتضاح خواهد شد.

احساس اضطراب ما نیز دقیقاً به خاطر گفتن همین حرف‌های فاجعه آمیز است. اما اگر به جای جملة (ب) فقط جملة (الف) را به خودمان بگوییم یا جملة دیگری مثل جملة (ج) را به خودمان بگوییم: اگر اشتباه کنم و آبرویم برود درست است که ناجور شده، اما لزومی ندارد تصور کنم که افتضاح شده است، عملاً هرگز مضطرب نخواهیم شد.

همان کسی که در مورد علت اضطراب دکتر "بی" سؤال کرده بود، پرسید: دکتر هارپر نظر شما دربارة نحوة ایجاد اضطراب دکتر "بی"، صحیح است اما نظریة درمان عقلانی ـ هیجانی در مورد ناپدید شدن این اضطراب چه چیزی برای گفتن دارد؟

باز هم خیلی ساده است. دکتر "بی"، پس از جمع کردن عزم خود برای صحبت کردن، در حالی که مضطرب بود متوجه شد که با رفتن آبرویش دنیا که به آخر نمی‌رسد و فاجعه‌ای اتفاق نخواهد افتاد. حداکثر آن می‌شود که من در برابر حملات او می‌ایستم و برخی از شنوندگان از من و گروهی از او طرفداری می‌کنند. بنابراین گفتگوهای درونی خود را به شکل دیگری تغییر داد: آه، خب. هارپر هنوز منظور مرا نگرفته است و به اشتباهات خود پی نبرده است و عده‌ای هم هنوز از او حمایت می‌کنند. خیلی بده! همیشه می‌توان عده‌ای از مردم را گول زد و غیر از این هم نمی‌تواند باشد. من منتظر فرصتی خواهم ماند تا نظراتم را مطرح کنم و حتی اگر نتوانستم هیچ کس را متقاعد کنم باز هم شکست را نخواهم پذیرفت.

دکتر "بی"، با این عقاید جدید و ضد افتضاح خود اضطرابش را رفع کرد و طبق گزارش دقیق خود به جای آنکه از من عصبانی شود به حال من تأسف خورد. درست است؟

باز هم منتقدم لحظه‌ای مکث کرد و سـپس گفت: باز هم باید اقرار کنم تا حدی درسـت می‌گویید. اما هنوز به طور کامل متقاعد نشده‌ام.

ـ من هم توقع ندارم کاملاً متقاعد شوید. باز هم برای آنکه شما را وادار کنم در این مورد بیشتر فکر کنید، خودتان را مثال می‌زنم و از سایر شنوندگان هم می‌خواهم همین کار را در مورد خودشان انجام دهند. شاید همان طور که می‌گویید روان‌درمانی عقلانی ـ هیجانی سطحی و ساده‌لوحانه باشد. من فقط از شما متخصصان می‌خواهم یک بار آن را امتحان کنید و ببینید آیا نتیجه می‌دهد یا خیر.

تا آنجا که من خبر دارم دکتر "بی" هنوز هم به طور کامل نظریات مرا نپذیرفته است. اما اکنون برخی از حضار متوجه شدند که هیجانات انسـان منبع و منشـأ سـحرآمیزی ندارد و به نیازها و تمایلات ناهشـیار وابسـته نیسـتند. بلکه تقریباً همیشـه و به طور مسـتقیم از ایده‌ها، افکار، نگرش‌ها یا اعتقادات سرچشـمه می‌گیرند و معمولاً با اصلاح فرآینـدهای فکری ما بسـرعت تغییر می‌کنند.

آن زمان که ما برای اولین بار به فکر درمان عقلانی ـ هیجانی افتادیم و در مورد آن مطالبی نوشتیم (در نیمة دوم دهة 1950) دیدگاه‌های ما از پشتوانة زیادی برخوردار نبود. دیدگاه ما این بود که خود انسان‌ها موجب ناراحتی خودشان می‌شوند، آن هم به واسطة اعتقادات غیر عاقلانه‌ای که در مرحلة (ب) راجع به اتفاقات مرحلة (الف) دارند (یعنی رویدادها یا تجارب فعال‌کنندة زندگی آنها). در مراحل اولیة شکل‌گیری روان‌شناسی شناختی معدودی از روان‌شناسان از جمله، مگدا آرنولد معتقد بودند هیجانات و تفکر با هم مرتبطند. از آن زمان تا به حال صدها آزمایش نشان داده‌اند که اگر یک آزمایشگر چه به دروغ و چه به طور موجه به افراد تلقین کند که افکارشان را تغییر دهند در هیجانات و رفتار آنها، تغییرات عمیقی ایجاد خواهد شد. کارهای بسیاری از آزمایش‌گران از جمله رودلف آرنهایم، ریچارد اس، لازاروس، دونالد مایکنبام، استنلی شاختر، و بسیاری دیگر بر این نظر ما صحه می‌گذراند (حداقل ما این طور تصور می‌کنیم).

حالا به نظریة اصلی این رویکرد باز می‌گردیم: ما می‌توانیم با تربیت کردن و نظم بخشیدن افکار خود، زندگی را مملو از کام‌روایی، خلاقیت و از لحاظ هیجانی رضایت‌بخش کنیم.*

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

1- زمان اختصاص داده شده به وسواسهای فکری

هیچ

خفیف

متوسط

شدید

مفرط

0

1

2

3

4

 

 

1 ب- فواصل بدون وسواس فکری

هیچ

زیاد

متوسط

کم

خیلی کم

0

1

2

3

4

2- مزاحمت بدون وسواسهای فکری

0

1

2

3

4

3- ناراحتی از وسواسهای فکری

0

1

2

3

4

 

 

4- مقاومت

همیشه مقاوت

می ورزد

     

کاملاً تسلیم میشود

0

1

2

3

4

 

 

5- کنترل روی وسواسهای فکری

کنترل کامل

کنترل زیاد

کنترل مفرط

کنترل اندک

بدون کنترل

0

1

2

3

4

 

 

6- زمان اختصاص داده شده به اعمال اجباری

هیچ

خفیف

متوسط

شدید

مفرط

         
 

 

6 ب- فواصل بدون اعمال اجباری

هیچ

زیاد

متوسط

کم

خیلی کم

0

1

2

3

4

7- مزاحمت اعمال اجباری

0

1

2

3

4

8- ناراحتی از اعمال اجباری

0

1

2

3

4

 

 

9- مقاومت

همیشه مقاومت می‌ورزد

     

کاملاً تسلیم می‌شور

0

1

2

2

4

 

 

10- کنترل روی اعمال اجباری

کنترل کامل

کنترل زیاد

کنترل مفرط

کنترل اندک

بدون کنترل

0

1

2

3

4

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

مصاحبه‌ی بالینی

متخصص بالینی در خلال مصاحبه‌ی بالینی، اطلاعاتی درباره‌ی قراین و آیین‌واره‌های وسواسی، تاریخچه‌ی پزشکی، سابقه‌ی بیماری روانی در بیمار و خانواده‌ی او، عملکرد اجتماعی و شغلی، نقش بستگان، و بصیرت بیمار نسبت به بیماری خود، گردآوری می‌کند.

مصاحبه‌گر علاوه بر سؤال‌هایی درباره‌ی عملکرد بیمار در گذشته و حال، درباره‌ی موارد زیر کندوکاو می‌کند:

· خاستگاه‌های بیرونی ترس وسواسی (وارسی درباره‌ی کلید برق، دست زدن به دستگیره‌ی در، خواندن مطالبی درباره‌ی ایدز، و یا شنیدن اخباری درباره‌ی تصادف و فرار از صحنه)؛

· قراین درونی، شامل افکار، تصاویر ذهنی، تکانه‌ها، و عواقب ترسناکی که در صورت انجام ندادن رفتارهای وسواسی، به ذهن بیمار می‌رسند؛

· رفتار اجتنابی (پرهیز از رانندگی به علت ترس از زدن به کسی که از خیابان رد می‌شود.)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

دستور العمل:

لطفاً جملات زیر را به دقت بخوانید. در صورتی که فکر می‌کنید جمله در مورد شما درست است دور کلمه «درست» را خط بکشید و در صورتی که نادرست است دور کلمه «نادرست» را خط بکشید. هیچ یک از سؤالات پاسخ صحیح یا غلط واقعی ندارد بلکه این بستگی به وضعیت شخصی شما دارد بنابراین در مورد معنای خیلی دقیق سؤالات لازم نیست که برای مدت طولانی به فکر فرو روید.

 

 

درست

نادرست

1-از تلفن های همگانی بخاطر آلودگی احتمالی آنها استفاده نمی‌کنم.

   

2-به طور متناوب (به وفور) یک سری افکار نامطبوع به ذهنم می‌آید که برای کنترل آنها با مشکل روبرو هستم.

   

3-من نسبت به اغلب مردم نگرانی بیشتری در مورد درستکاری دارم.

   

4-اغلب مواقع در کارهایم تأخیر دارم چون نمی‌توانم کارها را سر وقتشان انجام دهم.

   

5-اگر به حیوانی دست بزنم بی‌خودی نگران آلودگی نیستم.

   

6- غالباً مجبورم چیزهایی چون اجاق گاز، شیر آب، قفل در را چندبار وارسی کنم.

   

7- من وجدان بسیار سخت‌گیری دارم.

   

8- متوجه شده‌ام که تقریباً هر روز افکار ناخوشایندی که علی‌رغم میل من به ذهنم می‌آید مرا ناراحت می‌کنند.

   

9- اگر تصادفاً بدنم با کسی برخورد کند بی‌خودی نگران نمی‌شوم.

   

10- من معمولاً در مورد چیزهای ساده‌ای که هر روز انجام می‌دهم شدیداً دچار شک و تردید می‌شوم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

 

ردیف

باور

بله

خیر

١

زنوشوھربایدبهتریندوستیکدیگرباشند

   

٢

عشقواقعیوگرمباعثیکازدواجخوبمیشود.

   

٣

اگراحساسگناهکاریکردی،حتماًبهھمسرتاقرارکن.

   

۴

زنوشوھربایدهمهکارھاراباھمانجامدھند.

   

۵

بایدرویازدواجدائماًکارکردتابرقراربماند

   

۶

یکازدواجشادنیازمنداعتمادکاملطرفینبھھماست.

   

٧

ھمسرخوببایدھمسرخودشراشادوسعادتمندکند.

   

٨

دریکازدواجخوبزنوشوھربایدنسبتبھھمھچیزبیخیالباشندوبگذارندکھبگذرد

   

٩

زنخوبکارھایمنزلراانجاممیدھدوشوھرخوبوظایفبیرونرا.

   

١٠

تولدبچھرابطھزناشوییخرابرابھبودمیبخشد.

   

١١

ازدواجبایدشراکت۵٠، 50 باشد.

   

١٢

ازدواجخوبباعثمیشودکھتمامآرزوھاوخواستھھایفردبرآوردهشود.

   

١٣

عاشقانواقعی،بھطورخودکاراحساساتوافکاریکدیگررامیدانندوحدسمیزنند.

   

١۴

ازدواجناشادبھترازطلاقوویرانکردنخانھمشترکاست.

   

١۵

دریکازدواجخوبرشدوپیشرفتشوھرمھمترازشغلزناست.

   

١۶

اگرھمسرتمیخواھدطلاقبگیرد،مقاومتکنوبرایحفظازدواجاتمبارزهکن.

   

١٧

عشقمردهوسردشدهرامیتواندوبارهزندهکرد.

   

١٨

رقابتبینزنوشوھرگرمیوشوقبھازدواجمیبخشد.

   

١٩

ھرھمسریبایدتلاش کندتاازھمسرش فردی  بھتربسازد.

   

٢٠

افرادی کھ خیلی  باھم فرق دارند(حتی متضاد)جذب ھم میشوندومیتوانندھمدیگرراتکمیل کنند.

   

٢١

زوجین نبایدمسائل زناشویی خودرابادیگران درمیان گذارند.

   

٢٢

وقتی عصبانی ھستید،رابطھ جنسی  برقرارنکنید.

   

٢٣

باآن چھ داری راضی وخشنودباش.

   
 

باورهای منطقی وغیرمنطقیدرخصوصازدواج (لازاروس)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

نام ................................... چیز مورد مواجهه .............................

تاریخ ................................ مرحله ارزیابی‌ ..................................

 

لطفا با استفاده ا زیک مقیاس 0-100 مقدار اضطراب/ ناراحتی گزارش شده توسط بیمار در هر یک از گامهای زیر را نمره بدهید.اگر بیمار می‌تواند به شیء مورد نظردست بزند ازاو بخواهید آن را در دست خود نگهدارد و مقدار اضطراب گزارش شده را تا موقعی که به سطح ثابتی برسد و دیگر افزایش پیدا نکند، ثبت کنید.

 

مقدار اضطراب/ ناراحتی گزارش شده

فاصله تا شیء

گام یا مرحله

 

4فوت(120سانتی متر)

1

 

2 فوت(60 سانتی متر)

2

 

1 فوت(30 سانتی متر)

3

 

6 اینچ(15 سانتی متر)

4

 

1 اینچ(5/2 سانتی متر)

5

 

1 انگشت(با شئ تماس پیداکرده به مدت یک ثانیه)

6

 

همه دست(با شئ تماسپیدا کرده به مدتیک ثانیه)

7

 

30 ثانیه(دست روی شئ گذاشته)

8

 

1 دقیقه(دست روی شئ گذاشته)

9

 

2 دقیقه(دست روی شئ گذاشته)

10

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

ارزیابی‌های روان‌سنجی

به منظور سهولت در تشخیص و توصیف مشخصات شخصیتی بیمار در شرایط بیمارستانی و یا سرپایی، درمانگران معمولاً از ابزارهای روان‌سنجی استفاده می‌کنند. این ابزارها اگرچه مختص بیماران وسواسی نیستند، اما اطلاعات سودمندی در اختیار درمانگر قرار می‌دهند. ابزارهای روان‌سنجی که به طور متداول به کار می‌روند، عبارت‌اند از:

· پرسش‌نامه‌های چند وجهی شخصیت مینه‌سوتا (MMPI,MMPI-2

· آزمون لکه‌های رورشاخ (Rorschach Inkblot Test

· آزمون اندریافت موضع (Theamatic Apperception Test-TAT

· مقیاس هوشی وکسلر بزرگسالان –III(Wechsler Adult Intelligence Scale-III-WAIS-III)

Psychometric instruments(ابزارهای روان‌سنجی): آزمون‌هایی که عوامل روانی مانند شخصیت، هوش، باورها و ترس‌ها را می‌سنجند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

ارزیابی رفتار

آزمون‌های اجتناب رفتاری (BATs) در اصل برای سنجش ترس و اجتناب در افراد مبتلا به هراس تهیه شدند. چند نوع BATوجود دارد که از آن‌ها برای ارزیابی وسواس‌های فکری و عملی استفده می‌شود. در BATتک آزمایه، بیمار را در معرض محرک اضطراب‌انگیز مانند سطل زباله قرار می‌دهند. درمانگر از بیمار می‌خواهد که هرچه بیشتر به آن نزدیک شود و میزان ناراحتی خود را در یک مقیاس واحدهای ذهنی‌پریشانی (SUDs) از 10 تا 100 مشخص سازد. درمانگر رفتار اجتنابی را برحسب مقیاس SUDsو فاصله بیمار از شیء مورد نظر و یا میزان تمایل او به رویارویی با آن در گام‌های بعدی، می‌سنجد.

Subjective Units of Dstress (SUDs) Scale(مقیاس واحدهای ذهنی پریشانی): مقیاسی که از 10 تا 100 درجه بندی می‌شود. نمره ی 10 نشان‌دهنده‌ی خفیف‌ترین سطح اضطراب‌انگیزی و نمره‌ی 100 نشان‌دهنده‌ی قوی‌ترین سطح اضطراب‌انگیزی است. سیستم نمره‌گذاری این مقیاس دقیقاً نشان می‌دهد که بیمار در برخورد با برخی از محرک‌ها در مقایسه با محرک‌های دیگر، تا چه حد آشفته یا پریشان است.

 

 

با توجه به این‌که BATتک آزمایه ممکن ست نتواند دامنه‌ی علایم وسواس‌های فکری و عملی را در یک فرد نشان دهد، در مورد اکثر بیماران لازم می‌آید که از BATچند آزمایه‌ای استفاده کنند. در این رویکرد، درمانگر از بیمار می‌خواهد آزمون اجتناب را در مورد اشیا یا موقعیت‌های مختلفی که د دامنه ترس قرار می‌گیرند، تکرار نماید. BATsسنجشی از ترس و اجتناب را در «زندگی واقعی» بیماران فراهم می‌کند. این نوع سنجش، برای ارزیابی ترس و اجتناب از محرک‌های «آلوده» مرتبط با وسواس‌های شست‌وشو، مناسب است. اما کاربرد آن در موارد وسواس‌های وارسی، تکرار و یا نظم و ترتیب، با اشکالاتی روبه‌روست. مسأله دیگر در ارتباط با BATsاین است که ترس و اجتناب بیمار ممکن است موقعیت‌مدار باشد. مثلاً لمس کردن برخی چیزها در خانه ممکن است در بیمار ایجاد ترس و اجتناب نماید. اما در سایر محیط‌ها مشکلی ایجاد نکند. در این‌گونه موارد، BATرا در خانه و یا در محیطی که علایم وسواسی را ظاهر می‌سازد، انجام دهید.

در یک مطالعه، استفاده از BATدر خانه، به منظور ارزیابی تغییرات مربوط به درمان در کودکان و نوجوانان مورد تأیید قرار گرفته است.

 

 

از نگاه بیمار

درمانگرم را امروز دیدم. سؤال‌های زیادی از من کرد و گفت می‌خواهد به من کمک کند تا بتوانم کنترل زندگی‌ام را به دست بگیرم. می‌دانم که نگرانی‌ام درباره‌ی خانواده، غیرمنطقی است. بنابراین، سعی کرده‌ام این‌قدر کارها را تکرار نکنم. اما هنوز، همه چیز برایم غم‌انگیز است و بسیار خسته‌ام. درمانگرم می‌گوید که باید این پرسش‌نامه را پر کنم و به همه سؤال‌ها درباره‌ی این که هرچند وقت یک بار کارها را انجام می‌دهم و چگونه فکر و احساس می‌کنم، پاسخ دهم. امیدوارم به زحمتش بیارزد.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

ابزارهای خودسنجی و مصاحبه‌های ساخت‌یافته

برای بازشناسی و تشخیص وسواس، از دو دسته‌ی کلی ابزار استفاده می‌شود. دسته‌ی اول، شامل ابزارهای خودسنجی است که به وسیله‌ی بیمار تکمیل می‌شود. از این ابزارها یا برای غربال‌گری وسواس در شرایط و موقعیت‌های مختلف استفاده می‌شود و یا برای طبقه‌بندی بیماران با دف‌های پژوهشی. برای مثال:

· پرسش‌نامه‌ی وسواس فکری و عملی- فرم کوتاه (OCI-SV

· پرسش‌نامه پادوآ (PI

· فهرست فعالیت‌های وسواسی (اجباری) (CAC

· فهرست و مقیاس وسواس فکری و عملی ییل – براون (Y-BOCS)؛- فرم خودسنجی؛

· پرسش نامه‌ی وسواس فکری و عملی ونکوور (VOCI

دسته دوم ابزارها مصاحبه‌های ساخت‌یافته هستند که در آن درمانگران آموزش دیده، مصاحبه را طبق یک چارچوب دقیقی انجام می‌دهند تا بتوانند وسواس را تشخیص دهند و شدت آن را تعیین نمایند.

این ابزارها عبارت‌اند از:

· مصاحبه ساخت‌یافته بالینی براساس DSM-IV(SCID)؛

· برنامه‌ی مصاحبه اختلال‌های اضطرابی (ADIS

· مقیاس وسواس فکری و عملی ییل- بروان (Y-BOCS) و فهرست علایم، فرم مصاحبه؛

براساس تحلیل عواملی که اخیراً در مورد PI(به عنوان ابزار خودسنجی ) و Y-BOCS(فرم درمانگر) صورت گرفته است، محققان توصیه می‌کنند که برای ارزیابی طیف کامل علایم وسواس، هر دو ابزار به کار گرفته شوند؛ چون معلوم شده است که این دو ابزار، که هر دو به طور وسیعی کاربرد دارند، عوامل مجزایی را می‌سنجند.

VOCIفرم روزآمد پرسش‌نامه وسواس فکری و عملی مادزلی (MOCI) است که به طوری گسترده در سنجش رفتارهای وسواسی قابل مشاهده‌ای مانند شست‌وشو و وارسی به کار گرفته شده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

فهرست وسواس فکری- عملی مادزلی (MOC

دستورالعمل: لطفاً به هر سوال با کشیدن دایره‌ای دور واژه «درست» یا «نادرست» پاسخ دهید.

هیچیک از این سوالات پاسخ درست یا غلط ندارند یا به قصد فریب و شوخی با شما طرح نشده‌اند. سریع دست به کار شوید و در مورد معنی دقیق هر سوال زیاد فکر نکنید.

 

1- از به کار بردن تلفنهای همگانی به خاطر آلودگی احتمالی آنها خودداری می‌ورزم. درست نادرست

2- غالباً گرفتار فکرهای زشتی هستم و نمی‌توانم از دست آنها خلاصی یابم. درست نادرست

3- بیش از اکثریت مردم به صداقت و درستی اهمیت می‌‌دهم. درست نادرست

4- غالباً تأخیر دارم چون به نظر می‌رسد نمی‌توانم به موقع کارهایم را تمام کنم. درست نادرست

5- اگر با جانوری تماس بدنی پیدا کنم خیلی از فکر آلودگی ناراحت نمی‌شوم. درست نادرست

6- غالباً مجبورم چیزهایی چون اجاق گاز، شیر آب، قفل در را چند بار وارسی کنم. درست نادرست

7- من وجدان خیلی سخت‌گیری دارم. درست نادرست

8- متوجه شده‌ام که من تقریباً هر روز به خاطر افکار ناخوشایندی که علی‌رغم میلم

به ذهنم وارد می‌شوند، دچار ناراحتی می‌شوم. درست نادرست

9- اگر بر حسب تصادف به کسی تنه بزنم بیش از حد ناراحت نمی‌شوم. درست نادرست

10- معمولاً درباره انجام کارهای سادة روزمره، شدیداً به شک و تردید دچار می‌شوم. درست نادرست

11- در طول دوره کودکی هیچیک از والدینم در مورد من زیاد سخت‌گیری نمی‌کردند. درست نادرست

12- معمولاً به خاطر تکرار بیش از حد، کارهایم به تأخیر می‌افتند. درست نادرست

13- من بیش از حد معمول از صابون استفاده نمی‌کنم. درست نادرست

14- برخی از اعداد بیش از حد بدشانسی می‌آورند. درست نادرست

15- قبل از پست کردن نامه‌ها، زیاد آنها را وارسی نمی‌کنم. درست نادرست

16- صبحها وقت زیادی را صرف لباس پوشیدن نمی‌کنم. درست نادرست

17- به تمیزی و نظافت بیش از حد اهمیت نمی‌دهم. درست نادرست

18- یکی از مشکلات عمدة من این است که بیش از حد به جزئیات اهمیت می‌دهم. درست نادرست

19- از توالتهای عمومی تمیز بدون تردید و تشویش استفاده می‌کنم. درست نادرست

20- مشکل عمدة من، وارسی کردنهای مکرر چیزی است. درست نادرست

21- بیش از حد معمول از بابت تماس با میکروب و بیماری، نگران و ناراحت نیستم. درست نادرست

22- هر چیزی را فقط یکبار وارسی می‌کنم. درست نادرست

23- در موقع انجام کارهای روزمره از روش و یا نظم بسیار دقیقی پیروی نمی‌کنم. درست نادرست

24- بعد از دست زدن به پول احساس نمی‌کنم دستهایم کثیف شده‌اند. درست نادرست

25- معمولاً به هنگام انجام یک کار معمولی، اعداد را نمی‌شمارم. درست نادرست

26- صبحها برای شست و شوی دست و صورت، وقت زیادی صرف می‌کنم. درست نادرست

27- من زیاد از مواد ضدعفونی و میکروب‌کش استفاده نمی‌کنم. درست نادرست

28- هر روز مقدار زیادی از وقت خود را صرف وارسی کارها و اشیا می‌کنم. درست نادرست

29- تاکردن یا آویختن لباسهای من به هنگام شب، وقت زیادی نمی‌گیرند. درست نادرست

30- غالباً حتی اگر کاری را خیلی خوب و به دقت انجام دهم، احساس می‌کنم

که آن را خیلی خوب انجام نداده‌ام. درست نادرست

کلید نمره‌گذاری

 

دستورالعمل: وقتی پاسخی با کلید همخوان بود نمره یک می‌گیرد و وقتی همخوان نبود، نمره صفر.

بنابراین حداکثر نمره‌ای که در هر یک از پنج مقیاس به دست می‌آید به ترتیب عبارتند از: 3، 9، 11، 7، 7. عامل 5 (یعنی نشخوارهای فکری نمره‌گذاری نشده است زیرا تنها سوالات 2 و 8 از این بابت امتیاز می‌گیرند. پاسخ «درست» به هر یک از این دو سؤال احتمالاً علامت نشخوار است. تنها وارسی، شست و شو، و نمره‌های وسواس کلی از روایی برخوردار بوده‌اند؛ عاملهای «کندی- تکرار» و «تردید- وظیفه‌شناسی» نیاز به تکرار و اعتباریابی دارند.

 

سوالات نمره وسواس کلی وارسی شست و شو کندی- تکرار تردید- وظیفه‌شناسی

س1 درست - درست - -

س2 درست درست - نادرست -

س3 درست - - - درست

س4 درست - درست درست -

س5 نادرست - نادرست - -

س6 درست درست - - -

س7 درست - - - درست

س8 درست درست - نادرست -

س9 نادرست - نادرست - -

س10 درست - - - درست

س11 نادرست - - - نادرست

س12 درست - - - درست

س13 نادرست - نادرست - -

س14 درست درست - - -

س15 نادرست نادرست - - -

س16 نادرست - - نادرست -

س17 نادرست - نادرست - -

س18 درست - - - درست

س19 نادرست - نادرست - -

س20 درست درست - - -

س21 نادرست - نادرست - -

س22 نادرست نادرست - - -

س23 نادرست - - نادرست -

س24 نادرست - نادرست - -

س25 نادرست - - نادرست -

س26 درست درست درست - -

س27 نادرست - نادرست - -

س28 درست درست - - -

س29 نادرست - - نادرست -

س30 درست - - - درست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

تفکرات غیرمنطقی الیس

1- اغلب به خواسته‌های دیگران آنقدر اهمیت می‌دهم که از خواسته‌ها و اهداف خود بازمی‌مانم.

2- موفق نشدن در کارها برایم غیرقابل تحمل است.

3- اشتباه یک انسان دلیل بر بدبودن او نیست، زیرا همه انسانها گاه مرتکب اشتباه می‌شوند.

4- در برابر حوادث و شرایط ناخواسته آنقدر ناراحت و آشفته می‌شوم که قدرت هرکاری را برای بهبود آنها از دست می‌دهم.

5- دیگران نمی‌توانند مرا ناراحت کنند بلکه خودم باعث ناراحتی خویش می‌شوم.

6- با حوادث ناخوشایندی که امکان تغییر آنها وجود ندارد کنار می‌آیم.

7- از اینکه مسئولیتهای مختلف در زندگی داشته باشم بسیار خوشحال می‌شوم.

8- فکر می‌کنم همیشه باید کسی باشد تا به من در کارهای مختلف و تصمیم‌گیریها کمک کند.

9- غالباً روال گذشته زندگیم را دنبال می‌کنم تا اینکه بخواهم در آن تغییری ایجاد کنم.

10- اگر نتوانم رفتار بد دیگران را تغییر دهم، سعی می‌کنم با آنها کنار بیایم.

11- در صورتیکه راه کامل و بی‌عیبی برای مشکلاتم پیدا نکنم، بشدت آشفته و مضطرب شده و احساس گناه می‌کنم.

12- از اینکه دیگران مرا دوست نداشته باشند ناراحت می‌شوم اما زیاد مهم نیست.

13- بدلیل شکست‌هایم در زندگی، خود را بی‌ارزش یا کم ارزش نمی‌دانم.

14- حتی اشتباهات غیرعمدی دیگران را هم نمی‌توانم ببخشم.

15- دلیلی وجود ندارد که همیشه مسائل و امور زندگی آنطور که من می‌خواهم باشند.

16- همیشه دیگران مرا آشفته می‌کنند و من نمی‌توانم از این آشفتگی جلوگیری کنم.

17- نسبت به خطرات و ناراحتیهایی که ممکن است در آینده پیش بیاید خیلی نگران و مضطرب می‌شوم.

18- معمولاً مسئولیت‌ کمتری می‌پذیرم تا آرامش بیشتری داشته باشم.

19- اغلب کارهایم را خود انجام می‌دهم و در صورت نیاز از دیگران کمک می‌گیرم.

20- حوادث ناگوار گذشته نمی‌توانند در روال عادی زندگیم خللی ایجاد کنند.

21- در مواجهه با مشکلات دیگران آنقدر آشفته می‌شوم که نمی‌توانم به آنها کمکی بکنم.

22- توقع ندارم برای تمام مشکلاتم حتماً کاملترین راه حل را پیدا کنم.

23- ارزش زندگی بسته به این است که دوستانم چقدر مرا دوست داشته باشند.

24- چون در هر کاری می‌خواهم بهترین باشم از احتمال شکست در آن شدیداً می‌ترسم.

25- گاه افراد دچار اشتباه می‌شوند، اگر بشدت تنبیه و توبیخ گردند، احتمالاً درآینده بیشتر اشتباه خواهند کرد.

26- اگر نتوانم به همه خواسته‌هایم برسم زندگی برایم هیچ ارزشی ندارد.

27- حوادث و اتفاقات مرا آشفته نمی‌کنند بلکه خودم زندگی را سخت می‌گیرم.

28- اگرچه روبرو شدن با خطرات همیشه آسان نیست اما می‌توانم با آنها کنار بیایم.

29- مسئولیتهای مختلف را می‌پذیرم تا اعتماد به نفسم را بالا ببرم.

30- بدون وجود دیگران قادر به حل مشکلات و اداره امور زندگی خودم نیستم.

31- خود را اسیر زندگی گذشته‌ام می‌دانم و هیچ راه فراری از آن نمی‌یابم.

32- وقتی مشکلی برای دیگران پیش می‌آید معمولاً به کمک آنها می‌شتابم.

33- انتظار دارم در تمام موقعیت‌ها کاملترین راه‌حل‌ها را پیدا کنم و اصلاً اشتباه نکنم.

34- هرگاه کارهایم مورد قبول اطرافیان و دوستانم قرار نگیرد، گرچه ناراحت می‌شوم اما به راه خود ادامه می‌دهم.

35- انتظار دارم در هر کاری به نتیجه خوبی برسم اگرچه کاملاً موفق نشوم.

36- وقتی انجام کاری را بعهده کسی می‌گذارم، هیچ اشتباهی را از او نمی‌پذیرم.

37- اغلب با اتفاقات ناگوار زندگی کنار می‌آیم و خود را با آنها سازگار می‌کنم.

38- اغلب قادر نیستم خشم خود را که دیگران موجب آن می‌شوند کنترل کنم.

39- وقتی در معرض خطری جدی هستم از چاره‌اندیشی عاجز می‌مانم.

40- معمولاً از پذیرفتن مسئولیتها بدلیل مشکلات احتمالی آنها دوری می‌کنم.

41- بیشتر برنامه‌هایم را خودم تنظیم می‌کنم بدون اینکه از دیگران کمک بگیرم.

42- غالباً قادرم خاطرات تلخ و عادات بد گذشته را کنار بگذارم و زندگی جدیدی را بسازم.

43- با دیدن مشکلات دیگران از زندگی بیزار می‌شوم.

44- اگر نتوانم برای مشکلاتم بهترین راه‌حل را پیدا کنم تقریباً بدون ناراحتی راه دیگری را در پیش می‌گیرم.

45- اگر مورد قبول و محبت اطرافیان و دوستانم قرار نگیرم، بسیار مضطرب و نگران می‌شوم.

46- اگر در هر کاری که انجام می‌دهم کاملاً موفق نشوم احساس بی‌ارزشی می‌کنم.

47- اگر اشتباهی مرتکب شوم احساس بدبختی و بی‌ارزشی نمی‌کنم.

48- وقایع و مسائل زندگی بایستی مطابق میلم باشند وگرنه تحمل آن برایم خیلی دشوار است.

49- اگر بخودم تلقین کنم هیچ مسئله‌ای نمیتواند مرا ناراحت کند.

50- در برخورد با حوادث ترسناک معمولاً چندان نگران نمی‌شوم و با واقع‌بینی با آنها روبرو می‌گردم.

51- زندگی همراه با مسئولیت و تعهد برایم دلپذیر و خوشایند است.

52- چون از شکست می‌ترسم غالباً مشکلاتم را به تنهایی حل نمی‌کنم.

53- آنچنان خود را تحت تأثیر گذشته می‌بینم که قدرت هیچ تغییری را ندارم.

54- در برخورد با مشکلات دیگران معمولاً آرامش و تعادل خود را حفظ می‌کنم.

55- اغلب آنقدر برای پیدا کردن کاملترین راه‌حل برای مسائل و مشکلاتم صبر می‌کنم که بسیاری از فرصتها را از دست می‌دهم.

56- انتظار ندارم همه اطرافیان و دوستانم نظراتم را بپذیرند و دوستم داشته باشند.

57- ضرورتی ندارد در هر کاری کاملاً موفق باشم.

58- اشتباهات دیگران نابخشودنی است و باید مقصر شناخته شوند.

59- می‌توانم با حوادث تلخ زندگی روبرو شوم و از آنها درس بگیرم.

60- همیشه دیگران باعث غم و اندوهم می‌شوند و من نقشی در آن ندارم.

61- اگرچه می‌دانم نگرانی راجع به بسیاری از مسائل بیفایده است در عین حال همیشه به آنها می‌اندیشم و مضطرب می‌شوم.

62- در صورتی شاد خواهم بود که در زندگی مسئولیت کمتری داشته باشم.

63- حاضر نیستم بیش از حد به دیگران وابسته شوم حتی اگر شکست بخورم.

64- اگرچه می‌پذیرم تحت تأثیر زندگی گذشته‌ام هستم اما می‌توانم مسیر زندگیم را تغییر دهم.

65- با مشاهده مشکلات دیگران آنقدر ناراحت و آشفته می‌شوم که از حل مشکلات خودم نیز باز می‌مانم.

66- معمولاً براحتی و با توجه به امکاناتم مناسب‌ترین تصمیمات را می‌گیرم اگرچه بهترین آنها نباشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

مقیاس‌های ارزیابی وسواس، شامل موارد زیر می‌شود:

· ابزارهای خودسنجی بیمار؛

· مصاحبه‌های ساخت‌یافته؛

· ارزیابی‌های روان‌سنجی

ابزارهای خودسنجی بیمار

ابزارهای خودسنجی بیمار که مخصوصاً در تشخیص مفیدند، عبارت‌اند از:

· پرسش‌نامه‌ی وسواس – فرم کوتاه (OCI-SV

· پرسش‌نامه‌ی پادوآ (PI

· فهرست وسواسی ییل – براون و مقیاس خودسنجی ییل- براون (Y-BOCS) (به صفحات 104-102 مراجعه شود)؛

· پرسش‌نامه‌ی وسواس ونکوور (VOCI

سایر ابزارهای خودسنجی بیمار، چندان جامع نیستند. برخی از آن‌ها عبارت‌اند از:

· فهرست علایم – 90 (SCL-90)- که دارای چندین زیر مقیاس است و یکی از زیرمقیاس‌های کوتاه آن به وسواس اختصاص دارد.

· پرسش‌نامه‌ی وسواسی لی‌تون (LDI) – که محدوده‌ی باریکی از وسواس، عمدتاً علایم آلودگی / تمیزکردنی را دربر می‌گیرد.

 

 

OCI-R

OCI-Rمقیاسی 18 سؤالی است که شامل شش زیر مقیاس می‌باشد:

1. شست‌وشو؛

2. وارسی/ شک و تردید؛

3. نظم و ترتیب؛

4. افکار وسواسی؛

5. انبارش؛

6. خنثی‌سازی ذهنی؛

هم سانی درونی این ابزار در بیماران وسواسی بسیار عالی (90/0-82/0) بوده است. هم‌چنین، ثبات آزمون- بازآزمون آن نیز خوب است. به نظر می‌رسد زیرمقیاس‌های OCI-Rدر افتراق بیماران وسواسی از افراد غیربالینی (سالم) مخصوصاً از حساسیت و ویژگی بالایی برخوردار باشد. به ویژه، از این نظر که زیرمقیاس انبارش آن، جنبه‌های وسواسی انبارش را ارزیابی می‌کند، مفید است.

پرسش‌نامه‌ی پادوآ (PI)

PIکه در سال 1988 به وسیله‌ی محققان ایتالیایی منتشر شد، شامل 60 سؤال است که علایم شایع وسواس و میزان اخلال آن‌ها در کارکرد روزمره‌ را می‌سنجد. هر سؤال در یک مقیاس 5 نقطه‌ای درجه‌بندی می‌شود و میزان اختلال ناشی از فکر یا رفتار وسواسی را تعیین می‌کند. نمرات از صفر (اصلاً) تا 4، امتداددارند. مجموع نمره‌ها از صفر تا 240 است.

 

باید عوامل فرهنگی را که ممکن است در پاسخ به سؤال‌های آزمون‌ها اثر داشته باشند، منظور کرد. برای مثال، در یک مطالعه‌ی گسترده، تفاوت‌هایی در نمره‌ی مقیاس‌ها بین سفیدپوستان و سیاه‌پوستان پیدا شد. محققان، این تفاوت‌ها را به عوامل خارجی نسبت می‌دهند. احتمالاً عوامل مربوط به فعالیت‌های فرهنگی و ترس از این که در قالب‌های فرهنگی و ترس ازاین که در قالب‌های فرهنگی، مورد ارزیابی قرار گیرند.

 

 

PIدر چهار مقیاس زیر علایم وسواس را می‌سنجد:

1. آلودگی: «مقیاس آلودگی» شامل رفتارهای اجباری شست‌وشو و تمیزگردانی شایع است. یکی از سؤال‌های این مقیاس، این است: «از تلفن‌های عمومی استفاده نمی‌کنم، چون می‌ترسم آلوده باشند و یا در من بیماری ایجاد کنند.»

2. وارسی: «مقیاس وارسی» ، وسواس‌های شایع وارسی و تکرار را می‌سنجد. یکی از سؤال‌های نمونه‌‌ی آن، این است: «بارها شیر گاز و آب و کلید برق را پس از آنکه آن ها را بستم یا خاموش کردم، وارسی می‌کنم.»

3. کنترل ذهنی: «مقیاس کنترل ذهنی»، توانایی برای کنترل، فرونشانی افکار وسواسی و یا بی‌توجهی به آن‌ها را می‌سنجد و شامل ارزیابی اطمینان یا شک نیز می‌گردد. چند نمونه عبارت‌اند از: «درباره‌ی اکثر کارهایی که انجام می‌دهم، دچار شک و مشکل می‌شوم»، «سخت مواظبم که چیزهای غیرمهم را به طور کامل به یاد بسپارم و سعی کنم آن‌ها را فراموش نکنم»، «تا فکر کردن درباره‌ی چیزی را شروع می‌کنم، اشغال ذهنی درباره ی آنها پیدا می نمایم.»

4. تکانه‌ها: «مقیاس تکانه‌ها» ، نگرانی درباره‌ی آسیب رساندن به دیگران بر اثر بی‌توجهی، عدم آمادگی، از دست دادن کنترل، و یا ناتوانی در فراهم آوردن محیطی امن را می‌سنجد.

PIثبات و اعتبار رضایت‌بخشی دارد. در نتیجه، هرچه بیشتر، در پژوهش‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در حال حاضر PIو OCI-Rبیش از سایر ابزارهای خودسنجی، مورد استفاده قرار می‌گیرند.

Validity(اعتبار): حد و میزانی که آزمون عملاً آن‌چه را که قرار است بسنجد، می‌سنجد.

 

 

VOCI

VOCIفرم جدید پرسش‌نامه‌ی وسواس مادزلی است و 55 سؤال دارد و طیف وسیعی از وسواس های فکری و عملی، رفتار اجتنابی و مشخصات شخصیتی شایع در وسواس را می سنجد. این پرسش‌نامه، متشکل از زیر مقیاس های زیر است: آلودگی، وارسی، وسواس (فکری) ، انبارش، درست و دقیق بودن، و بلاتکلیفی. نمره‌گذاری در یک مقیاس لیکرت 5 نقطه‌ای صورت می‌گیرد و مجموع نمره‌ها برحسب جمع نمره‌های تک‌تک سؤال‌ها به دست می‌آید (در مورد کل پرسش‌نامه و تک تک زیر مقیاس‌ها). دامنه‌ی نمره کل، از صفر تا 212 است.

با توجه به زمان اجرای کم این پرسش‌نامه (5 دقیقه) ، در مراکز مربوط به مراقبت‌های اولیه بیشتر از سایر پرسش‌نامه‌ها، کاربرد دارد.

مصاحبه‌های ساخت‌یافته

مصاحبه‌های ساخت‌یافته، شامل موارد زیر می‌شوند:

· مصاحبه بالینی ساخت‌یافته در چارچوب (SCID) SDM-IV؛

· برنامه‌ی مصاحبه‌ی مربوط به اختلالهای اضطرابی- فرم بازبینی شده (ADIS-R

· مقیاس و فهرست علایم وسواسی ییل – براون – فرم مصاحبه (Y-BOCS

مصاحبه‌ی بالینی ساخت‌یافته در چارچوب (SCID) DSM-IVو برنامه‌ی مصاحبه‌ی مربوط به اختلال‌های اضطرابی

فرم بازبینی شده (ADIS-R)

بسیاری از متخصصان بالینی از تکنیک‌های مصاحبه، مخصوصاً SCIDو ADIS-Rبرای تشخیص وسواس در نمونه‌های بالینی و یا در سطح جامعه، استفاده می‌کنند. این مصاحبه‌ها اغلب وقت‌گیر هستند و کاربرد آن‌ها در کار بالینی دشوار است و بیشتر برای هدف‌های پژوهشی از آن‌ها استفاده می‌شود.

مصاحبه‌گران تعلیم دیده با این هدف از SCIDو AIDSاستفاده می‌کنند که بتوانند برای تشخیص وجود علایم روان‌پزشکی، چارچوبی سازمان‌دار و منظم را مدنظر قرار دهند . هر دو ابزار، برای اجرای قسمت وسواس، یک ساعت یا کمتر وقت نیاز دارند و می‌توانند با اطمینان به تشخیص وسواس برحسب ملاک‌های SDM-IV(TR)برسند. اما برای تکمیل کلی مصاحبه در مورد همه‌ی اختلال‌های روانی، به وقت بیشتری نیاز وجود دارد.

در مورد مقایسه‌ی این دو نوع مصاحبه، اطلاعاتی وجود ندارد. متخصصان بالینی عموماً ADISرا ترجیح می‌دهند، چون با جزئیات بیشتری سؤال‌ها طرح می‌شوند و علایم، به صورت کمی در می‌آیند، مخصوصاً بصیرت نسبت به ترس‌های وسواسی، مقاومت، و اجتناب. از هر دو ابزار، می‌توان به صورت منظم برای تشخیص وسواس، و یا به صورت انتخابی (غیرمنظم)، در حین مصاحبه‌های اولیه‌ی بالینی، برای تشخیص علایم عمده‌ی وسواس، استفاده کرد.

Formally(منظم): طرح سؤال به شیوه‌ای کاملاً منظم.

Informally(انتخابی): ارزیابی کننده فقط سؤال‌هایی را طرح می‌کند که مناسب برای بیماری خاص باشد.

 

 

 

مقیاس وسواس ییل- براون

شاید بهترین ابزار مصاحبه‌ی ساخت‌یافته برای متخصصان بالینی که بتوانند رفتار وسواسی بیمار را بسنجند، مقیاس وسواس ییل-براون باشد (Y-BOCS) . این مقیاس در سال 1989 منتشر شد. برای کاربرد این مقیاس، متخصصان بالینی ابتدا تعاریف و مثال‌های وسواسهای فکری و عملی را برای بیمار می‌خواند و بعد، از بیمار سؤال می‌کند که در گذشته یا ال، کدام یک از 36 مورد وسواس‌های فکری مشخص و 23 مورد آیین‌واره‌های مشخص را که در فهرستی نوشته‌ شده‌اند، تجربه کرده است. این موارد، طبقه‌بندی‌های کلی زیر را شامل می‌شوند:

· پرخاشگری/ آسیب‌رسانی؛

· آلودگی؛

· جنسی،

· انبارش/ ذخیره‌سازی؛

· مذهبی؛

· تقارنن/ دقت؛

· جسمی؛

· موارد مختلف؛

Y-bocs به صورت «معیار زرین» در ارزیابی‌های مربوط به بررسی نتیجه‌ی درمان، درآمده است.

 

 

ارزیابی‌های پاسخ‌های بیمار به وسیله‌ی Y-BOCS، بسیار جامع‌تر از ابزارهای دیگر صورت می‌گیرد. سؤال‌ها (5 سؤال درباره‌ی وسواس‌های فکری، و 5 سؤال درباره‌ی وسواس‌های عملی)، شدت علایم را برحسب جنبه‌ی مرضی وسواس، یعنی زمان صرف شده، تداخل ، آشفتگی و نگرانی، مقاومت، و کنترل ذهنی، ارزیابی می‌کند.

هر یک از ده سؤال، در مقیاس صفر (علامتی وجود ندارد) تا 4 (علایم شدید) نمره‌گذاری می‌شود. نمره‌ها با هم جمع می‌شوند و نمره‌ی کلی، دامنه‌ی بین صفر تا 40 را به خود اختصاص می‌دهد. نمره ی بین 8 تا 15 خفیف، 16 تا 23 ملایم،24 تا 31 شدید، و 34 تا 40 بسیار شدید ، ارزیابی می‌گردد.

به نظر می‌رسدY-BOCSدر زمینه‌ی بررسی نتایج درمان، از لحاظ طیف مورد ارزیابی علایم وسواس، ثبات، اعتبار، و حساسی به اثرات درمانی، بهترین ابزار موجود باشد.

 

 

دو فرم Y-BOCSبرای بزرگ‌سالان به وجود آمده است که به وقت کمتر، و در نتیجه، به هزینه‌ی کمتری نیاز دارند. این دو فرم عبارت‌اند از:

* فرم‌ خودسنجی : Y-BOCSبسیار مشابه فرم اصلی Y-BOCSاست، اما بیمار می‌تواند، خود، فرم را پر کند. در این رویکرد، هزینه کاهش پیدا می‌کند، چون برای اجرای آن، حضور متخصص بالینی ضروری نیست.

* فرم رایانه‌ای – تلفنی : Y-BOCSکه در آن به صورت دیژیتال سؤال‌ها با صدای انسان در تلفن خوانده می‌شود. این کار، در عین حال که از لحاظ نمره‌گذاری، سریع صورت می‌گیرد، روشی مطمئن و ارزان است. متأسفانه استفاده از این فرم، مستلزم این است که بیمار به راحتی از رایانه استفاده کند و بتواند از رایانه‌ی درمانگاه برای تکمیل مصاحبه، کمک بگیرد.

ثابت شده است که مقیاس وسواس ییل – براون کودکان (و نیز فرم اسپانیولی آن)، ابزاری دارای ثبات و اعتبار در ارزیابی وسواس های کودکان می‌باشد. تحقیقات اخیر درباره‌ی کودکان و نوجوانان 18-4 ساله که وسواسی تشخیص داده شده بودند، نشان داد که CY-BOCSهم از لحاظ نمرات مربوط به شدت علایم، و هم نمره‌ی کلی این ابزار، از هم‌سانی درونی و ثبات آزمون- بازآزمون خوبی برخوردار است.

به‌علاوه، نتایح CY-BOCS، همبستگی بالایی با مقیاس های آسیب، وسواس‌های فکری و وسواس‌های عملی که به وسیله متخصصان بالینی درجه بندی شده بود، دارد.

 

 

Criterion-related validity(اعتبار ملاکی): میزان همبستگی هر مقیاسی که درباره‌ی یک ویژگی طراحی می‌شود با برخی از شاخص‌های مستقل یا خارجی آن ویژگی.

Convergent validity(اعتبار هم‌گرا): ارتباط (همبستگی) یک آزمون با مقیاس مستقل دیگری که همان ویژگی را می‌سنجد.

 

 

Y-BOCSاصلی، از اعتبار ملاکی و نیز اعتبار هم‌گرایی بسیار بالایی برخوردار است. فرم‌های رایانه‌ای و خودسنجی آن نیز از لحاظ این دو مشخصه‌ی روان‌سنجی، وضع خوبی دارند، اما به ارزیابی بیشتری دراین باره نیاز وجوددارد . Y-BOCSمفیدترین ابزار از لحاظ کمی سازی سطح یا شدت علایم وسواس و سنجش پاسخ به درمان به شمار می‌رود. دو نقص عمده این ابزار عبارت‌اند از این که اولاً به منظور ارزیابی شدت علایم وسواس، طراحی شده است، و نه تشخیص؛ و ثانیاً پاسخ دادن آن به وقت زیادی نیاز دارد: تقریباً بین 45 دقیقه تا یک ساعت.

پرسش‌نامه‌ها و آزمون‌ها

Compulsive Activity Checklist (CAC)

فهرست فعالیت‌های وسواسی (اجباری)

Minnesota Multiphasic Personality Inventories (MMPI and MMPI-2)

پرسش‌نامه‌ی چند وجهی شخصیت مینه‌سوتا

Obsessive-Compulsive Inventory-Short Version (OCI-SV)

پرسش نامه‌ی وسواس عملی و فکری – فرم کوتاه

 

Padua Inventory

پرسش‌نامه پادوآ

Rorschach Inkblot Text

آزمون لکه های رورشاخ

Thematic Apperception Test (TAT)

آزمون اندریافت موضوع

Vancouver Obsessional Compulsive Inventory (VOCI)

پرسش‌نامه وسواس ونکوور

Wechsler Adult Intelligence Scale-III (WAIS-III)

مقیاس هوشی بزرگسالان وکسلر -3

Yale –Brown Obsessive Compulsive Checklist and scale (Y-BOCS)-Self –Report Version

فهرست و مقیاس وسواس ییل – براون – فرم خودسنجی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

 

 

 

 

مقیاس وسواس فکری عملی

ییل براون 

 

 

مقیاس وسواس فکری عملی ییل براون(YBOCS)

برای اینکه بتوانید به پنج پرسش نخست پاسخ بدهید، بهتر است وسواس هایی را که در فهرست علایم وسواس فکری – عملی(YBOCS) مشخص کرده اید مرور کنید. لطفاً در مورد هفت روز گذشته ( از جمله امروز ) فکر کرده و برای هر پرسش ، یکی از پاسخ ها را علامت بزنید.

 

1-   افکار وسواسی تا چه مقدار از وقت شما را اشغال می کنند ؟ میزان فراوانی وقوع افکار وسواس چقدر است؟

0 = هیچ[1]

1= کمتر از یک ساعت در روز یا مزاحمت های گهگاهی ( نه بیش از هشت بار در روز ).

2= یک تا سه ساعت در روز یا مزاحمت های مکرر ( بیش از هشت بار در روز ، ولی اکثر ساعات روز بدون افکار وسواسی هستم ).

3= بیش از سه ساعت و تا هشت ساعت در روز  یا مزاحمت های بسیار مکرر ( بیش از هشت بار در روز و در اکثر ساعات روز اتفاق می افتد ).

4= بیش از هشت ساعت در روز یا مزاحمت های تقریباً مداوم ( تعداد آنها آن قدر زیاد است که خارج از شمارش می باشند و کمتر ساعتی را بدون وسواس فکری سپری می کنم.

 

2-   افکار وسواسی تا چه اندازه در عملکرد شغلی یا اجتماعی شما اختلال ایجاد کرده اند ؟ (اگر در حال حاضر شاغل نیستید ، میزان تداخل وسواس های فکری را که در فعالیت های روزمرۀ خود در نظر بگیرید ).

0 = بدون اختلال

1= اختلال خفیف و جزیی در فعالیت های شغلی یا اجتماعی، ولی به طور کلی به عملکرد من لطمه ای نزده است .

2= اختلال متوسط و مشخص در عملکرد شغلی یا اجتماعی ، ولی قابل کنترل است .

3= اختلال شدید ، لطمه ای اساسی به عملکرد شغلی و اجتماعی من زده است.

4= اختلال بسیار شدید و ناتوان کننده.

 

3-   افکار وسواسی تا چه اندازه باعث ناراحتی و پریشانی شما می شوند ؟

0 = هیچ

1= خفیف و نامکرر ،آنچنان ناراحت کننده نیست .

2= متوسط ، مکرر و ناراحت کننده ، ولی همچنان قابل کنترل.

3= ناراحتی شدید، بسیار مکرر و بسیار پریشان کننده.

4= ناراحتی بسیارشدید ، تقریباً مداوم و ناتوان کننده.

 

4-   تا چه اندازه سعی می کنید افکار وسواسی را نادیده بگیرید ؟ و تا چه اندازه اجازه می دهید که این افکار به طور طبیعی در ذهن شما جریان پیدا کنند ؟ (البته ما نمی خواهیم بدانیم که شما در نادیده گرفتن این افکاری موفق هستید یا خیر ، بلکه می خواهیم بدانیم که چقدر  و چه مواقعی برای این کار تلاش می کنید).

0 = من همیشه اجازه می دهم که افکار وسواسی به طور طبیعی در ذهن من جریان داشته باشند .

1= بیشتر مواقع آنها را نادیده می گیرم ( مثلاً بیش از نیمی از اوقات).

2= تا حدودی تلاش می کنم که آنها را نادیده بگیرم .

3= به ندرت این افکار وسواسی را نادیده می گیرم.

4= هیچ وقت تلاشی برای نادیده گرفتن افکار وسواسی نمی کنم.

 

5-   تا چه اندازه در نادیده گرفتن افکار وسواسی خود موفق هستید ؟ ( توجه داشته باشید که این امر وسواس هایی که با رفتارهای وسواسی متوقف می شوند را در  بر نمی گیرد ).

0 = همیشه با موفقیت کامل می توانم این افکار را نادیده بگیرم.

1= معمولاً با موفقیت می توانم آنها را نادیده بگیرم.

2= در نادیده گرفتن آنها ، گاهی موفق هستم .

3= به ندرت در نادیده گرفتن آنها موفق هستم .

4= حتی برای یک لحظه هم نمی توانم آنها را نادیده بگیرم.

 

رفتارهای وسواسی

منظور از رفتارهای وسواسی ، رفتارها یا عملکردهایی است که اگر چه آنها را بی معنی یا افراطی می دانید ، با این حال احساس می کنید که باید آنها را انجام بدهید . گاهی اوقات شما سعی می کنید که در انجام دادن آنها علی رغم مشکلات و زحمات زیاد مقاومت کنید . ممکن است تا زمانی که آن رفتار را انجام نداده  و یا تمام نکرده اید ، همچنان اضطراب داشته باشید .

برای اینکه بتوانید به پنج پرسش نخست پاسخ بدهید ، بهتر است رفتارهای وسواسی را که در فهرست علایم وسواس فکری- عملی (YBOCS) مشخص کرده اید، مرور کنید. لطفاً در مورد هفت روز گذشته ( از نظرجمله  امروز ) فکر کرده و برای هر پرسش ، یکی از پاسخ ها را علامت بزنید .

 

6-   برای انجام دادن رفتارهای وسواسی تا چه اندازه وقت صرف می کنید ؟ فراوانی انجام دادن این رفتارها چقدر است؟ ( اگر آداب رفتاری شما در برگیرندۀ فعالیت های روزمره چقدر بیشتر طول می کشد ).

0 = هیچ[2]

1= کمتر از یک ساعت در روز برای انجام دادن رفتاره