با خودتان آشتی کنید

بسیاری از افراد حتی اگر با یکی از دوستانشان هم زندگی کنند باز هم اظهار میدارند که فرد تنهایی هستند. تنها مشکل این افراد این است که با خودشان قهر هستند. زمانی که به شناخت خود دست پیدا کردید و متوجه شدید که چه کسی هستید، غیر ممکن است که از آن به بعد تنها بمانید.
با خودتان آشتی کنید. وقت بگذارید تا خودتان را بهتر بشناسد. تمام اندام ها و اعضای بدنتان را همانطور که هستند بپذیرید. از سرزنش و قضاوت جریاناتی که اتفاق می افتد دست بردارید. آرام باشید و نگاهی به درون خود بیندازید.
با همین تمرین آخر کار خود را شروع کنید. به تنفس خود دقت کنید و ببنید که در داخل بدن شما چه تحولاتی در حال روی دادن است. آنها را با کمال میل بپذیرید و دوباره به تنفس کردن باز گردید. نفس به نفس خود را درک کنید و ببینید که به دور از تمام این هیاهو ها و غوغا ها شما چه فرد کامل و بی عیبی هستید. آیا می توانید این شخصیت را در روابط خود نیز نگه دارید؟ ایا با کسانی ارتباط برقرار می کنید که خود واقعی شما را می شناسند و برایشان قابل تحسین هستید. در زندگی و همچنین در روابط خود تغییرات مثبتی ایجاد کنید. این کار می تواند به سادگی دقت کردن به طرز در آوردن کفش ها از پا باشد.


"زمانی که شما به خود واقعی تان اشراف پیدا کنید موفقیت برای شما معنا پیدا خواهد کرد. زمانی که خود واقعی تان باشید تمام دنیا عاشق شما می شود."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

روانشناسی چشم ها

چشمان‌ درشت‌ تجسم‌ کمال‌ زیبایی‌ است‌. افرادی‌ که‌ چنین‌ چشمانی‌ دارند، باهوش‌، قوی‌، سرشار از ایده‌ها، بی‌ریا و دارای‌ امیال‌ نفسانی‌ قوی‌ هستند.مردان‌ و زنانی‌ که‌ چشمان‌ درشتی‌ دارند، نسبت‌ به‌ دوستانشان‌ بسیار صادق‌ و خونگرم‌ هستند..
● چشمان‌ درشت‌

چشمان‌ درشت‌ تجسم‌ کمال‌ زیبایی‌ است‌. افرادی‌ که‌ چنین‌ چشمانی‌ دارند، باهوش‌، قوی‌، سرشار از ایده‌ها، بی‌ریا و دارای‌ امیال‌ نفسانی‌ قوی‌ هستند.مردان‌ و زنانی‌ که‌ چشمان‌ درشتی‌ دارند، نسبت‌ به‌ دوستانشان‌ بسیار صادق‌ و خونگرم‌ هستند. اما اگر چیزی‌ بر طبق‌ برنامه‌ پیش‌ نرود، بی‌نهایت‌ آسیب‌پذیر خواهند بود و برای‌ یک‌ آغاز مهم‌ چیزی‌ مانع‌ آنها نخواهد شد.مهتمرین‌ نقطه‌ مثبت‌ آنها طبیعت‌ برون‌گرا و شخصیت‌ با ثبات‌ آنها است‌. .
● چشمان‌ کوچک‌
افرادی‌ که‌ دارای‌ چنین‌ چشمانی‌ هستند حسود، غیرقابل‌ اعتماد، لجباز و گاهی‌ هم‌ بدذات‌ می‌شوند. به‌ هرحال‌ در برخورد و پذیرش‌ عقاید این‌ افراد می‌بایست‌ محتاط‌ بود. به‌ راحتی‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ بخاطر ویژگی‌های‌ منفی‌ به‌ هیچ‌کس‌ و هیچ‌چیز اجازه‌ نزدیک‌ شدن‌ به‌ دنیای‌ خصوصی‌شان‌ را نمی‌دهند.افرادی‌ که‌ دارای‌ چشمان‌ کوچکی‌ هستند، صادق‌ و بی‌نهایت‌ مشکل‌پسند می‌باشند. صفات‌ گفته‌ شده‌ صرفا به‌ معنای‌ عدم‌ کارآمدی‌ ایشان‌ نیست‌ بلکه‌ بیشتر حکایت‌ از هدف‌ محوری‌شان‌ و وقف‌ خود در راه‌ مقاصدشان‌ دارد.
اما خیلی‌ زود صبر و تحمل‌ خود را از دست‌ می‌دهند و در صورتی‌ که‌ احساس‌ کنند از سوی‌ دیگران‌ نادیده‌ گرفته‌ شده‌اند، ممکن‌ است‌ با انواع‌ عیب‌جویی‌ها دوستان‌ خود را به‌ ستوه‌ آورند. آنان‌ همواره‌ سعی‌ می‌کنند تا برای‌ نامزد خود سرگرمی‌های‌ ممکن‌ را فراهم‌ سازند. اما در درازمدت‌ حسادت‌ و کله‌شقی‌ آنان‌ موجب‌ جدایی‌شان‌ می‌گردد.دقت‌ در جزییات‌ کارهای‌ پراهمیت‌ برایشان‌ سودمند است‌، از همین‌ رو می‌توان‌ مردانی‌ را که‌ دارای‌ چشمان‌ کوچکی‌ هستند، در ادارات‌ به‌ عنوان‌ حسابدار یا سازمان‌دهنده‌ امور مشغول‌ به‌ کار دید.زنان‌ این‌ گروه‌، به‌ منظور رضایت‌ از کارشان‌ احتیاج‌ به‌ حضار دارند. بنابراین‌ آنها به‌ دنیای‌ مد یا روزنامه‌نگاری‌ روی‌ می‌آورند..
● چشمان‌ سربالا

در هنر چهره‌خوانی‌ این‌ شکل‌ چشم‌، کمال‌ زیبایی‌ است‌. این‌ فرم‌ چشم‌ نشان‌دهنده‌ شخص احساساتی‌ است‌ که‌ دارای‌ درک‌ معنویت‌ و بنیه‌ فوق‌العاده‌ می‌باشد. علاوه‌ بر این‌ آنها از زندگی‌ لذت‌ بخشی‌ برخوردارند. با این‌ وجود همواره‌ باید آماده‌ روبرو شدن‌ با خشم‌ ناگهانی‌ آنها باشید.متاسفانه‌ این‌ بدخلقی‌ را غالبا نسبت‌ به‌ نزدیکترین‌ فرد به‌ خود روا می‌دارند که‌ خود موجب‌ گسسته‌ شدن‌ رابطه‌شان‌ بدون‌ هیچ‌ دلیل‌ قانع‌کننده‌یی‌ می‌شود.
در کار هم‌ مردان‌ و هم‌زنانی‌ که‌ دارای‌ چشمان‌ سربالا هستند، می‌توانند روی‌ موفقیتی‌ که‌ سزاوارش‌ هستند، حساب‌ کنند. به‌ هرحال‌ صبر و شکیبایی‌ آنان‌ تا حدی‌ در کار سنجیده‌ می‌شود، زیرا تلاش‌ واقعی‌ برای‌ نیل‌ به‌ موفقیت‌ تنها پس‌ از سی‌و پنج‌ سالگی‌ شروع‌ خواهد شد.
...
● چشمان‌ سرپایین‌
در کشور ژاپن‌ این‌ فرم‌ چشم‌ سمبل‌ خوش‌شانسی‌ و ثروت‌ است‌ و در غرب‌ نشانگر همیاری‌، نجابت‌، قابل‌ اعتماد بودن‌ و نیز افسردگی‌ است‌.برای‌ این‌ افراد دوستی‌های‌ صادقانه‌ و عمیق‌ سرچشمه‌ نیروی‌ زندگی‌ است‌.
اگرچه‌ این‌ زندگی‌ پر از ایثار و فداکاری‌ است‌ ولی‌ برای‌ آنان‌ چنین‌ شیوه‌یی‌ خشنودکننده‌ و رضایت‌بخش‌ است‌.به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ افراد نیک‌سیرت‌ به‌ دیگران‌ در حل‌ مشکلات‌ بسیار دشوار کمک‌ می‌کنند و هرگز کار نیک‌ خود را همه‌ جا جار نمی‌زنند. این‌ دسته‌ از افراد بیشتر شنونده‌ هستند و خیلی‌ کم‌ صحبت‌ می‌کنند.
هرکسی‌ که‌ بخواهد به‌ نجاببه‌ نجابت‌، فهم‌ و شعور این‌ افراد حسادت‌ بورزد، باید بداند که‌ این‌ دسته‌ از مردم‌ با طبیعت‌ یاری‌ رسانی‌ که‌ دارند، نه‌ تنها سختی‌ بیشتری‌ را نسبت‌ به‌ دیگران‌ در زندگی‌ تحمل‌ می‌کنند بلکه‌ در شرایط‌ کمتر مناسبی‌ زندگی‌ می‌کنند.زنانی‌ که‌ دارای‌ چشم‌های‌ سرپایین‌ هستند شعور و فراست‌ خوبی‌ برای‌ به‌ دام‌ انداختن‌ مردان‌ پولدار و بهره‌مند شدن‌ از تبعات‌ آن‌ دارند، با این‌ وجود جنبه‌های‌ مالی‌ برایشان‌ اولویت‌ محسوب‌ نمی‌گردد.
در عشق‌ بسیار فداکار و محافظه‌کارند تا جایی‌ که‌ نه‌ تنها در برابر زوجشان‌ فرمان‌ بردارند بلکه‌ از این‌ وضع‌ نیز راضی‌اند. تعجبی‌ ندارد که‌ بدانید چه‌ مادران‌ خوبی‌ هستند. بعضی‌ از زنان‌ این‌ گروه‌ می‌توانند عاشق‌ خود را سربدوانند که‌ البته‌ این‌ بیشتر یک‌ استثناست‌ تا یک‌ قانون‌ همیشگی‌.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

چطور حسادت را دور کنیم؟
نامه ارتقای همکارتان را روی میز می‌بینید و به جای اینکه خوشحال شوید، دلتان می‌گیرد.
وقتی می‌شنوید یکی از دوستان قدیمی‌تان یک خانه بزرگ و زیبا خریده، گلویتان کیپ می‌شود و از شنیدن خبر ازدواج یکی از اقوام که سنش از شما کمتر است، آن‌قدر لجتان می‌گیرد که دلتان می‌خواهد بزنید زیر گریه! اگر این‌طور است، متاسفانه باید بگوییم شما دچار حس ناخوشایند «حسادت» شده‌اید و با این احساس، بیشتر از همه به خودتان آسیب می‌رسانید..
حسادت هم یکی از احساسات انسانی است؛ یک خشم درونی. حسادت از بدو تاریخ همراه انسان‌ها بوده و کمتر کسی است که در زندگی - حتی برای لحظه‌ای کوتاه - دچار این حس نشده یا این حس را از سوی اطرافیان‌اش تجربه نکرده باشد.
انسان‌ها دوست دارند بهتر از دیگران باشند و اگر فرد احساس کند دیگران بهتر از او هستند و خودش در مرتبه پایین‌تری قرار دارد، دچار حسادت می‌شود.
روان‌شناسان و کارشناسان علوم رفتاری معتقدند عزت نفس و اعتماد به نفس باعث می‌شود فرد در هر شرایطی خودش را ارزشمند بداند و به دیگران حسادت نکند.
حسادت فقط مربوط به مادیات نیست؛ هر چیزی می‌تواند باعث ایجاد حسادت شود. گاهی انسان‌ها در انجام کار خیر و کمک به دیگران هم دلشان می‌خواهد از دیگران بهتر باشند و همین باعث حسادت می‌شود. ..
چطور حسادت را از خودمان دور کنیم؟

همه ما ممکن است گاهی در زندگی دچار حسادت شویم. ارتقای شغلی همکاران، ماشین جدید همسایه یا حتی دوچرخه دوست‌تان ممکن است باعث حسادت‌تان شود.

برای بیشتر افراد، حسادت، احساسی زودگذر و مقطعی است اما بعضی مواقع حسادت آن‌قدر قوی و شدید است که شادی فرد را می‌گیرد و بر روابطش با دیگران تاثیر منفی می‌گذارد. مراحل زیر به شما کمک می‌کند تا بر حس حسادت غلبه کنید.
قدم اول:
به جای اینکه به خاطر احساس‌تان نسبت به دیگران، خودتان را سرزنش کنید، ریشه‌ها و دلایل حسادت‌تان را شناسایی کنید.
روان‌شناسان می‌گویند، حسادت در نتیجه اعمال و رفتار دیگران ایجاد نمی‌شود بلکه عدم اطمینان و اعتماد به‌نفس درونی افراد باعث به وجود آمدن چنین احساسی در افراد می‌شود.
سعی نکنید رفتار خودتان را توجیه کنید. شاید گاهی وقت‌ها بتوانید برای حسادت‌تان دلیل قانع کننده‌ای پیدا کنید اما در اغلب موارد این‌طور نیست..
قدم دوم:

بهترین راه برای اینکه حسادت را از خودتان دور کنید، این است که اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید.
همان‌طور که در مرحله قبل گفتیم، حسادت در نتیجه عدم اطمینان افراد به خودشان ایجاد می‌شود نه رفتار و اعمال دیگران.
برای افزایش و تقویت اعتماد به نفس‌تان از همین امروز اقدام کنید. کتاب‌های مفید در این زمینه را مطالعه کنید و در صورت لزوم از مشاور کمک بگیرید.

قدم سوم:
از تجربه‌های گذشته درس بگیرید و حسادت را کنار بگذارید.
اگر در گذشته به کسی حسادت کرده‌اید، با دقت بیشتری به آثار منفی حسادت در زندگی‌تان توجه کنید. اجازه ندهید حسادت بر روابط شما با دیگران تاثیر منفی بگذارد.

قدم چهارم:
افراد خانواده و دوستان شما هر چه بیشتر پیشرفت کنند و در زندگی‌شان موفق شوند، بهتر می‌توانند از شما حمایت کنند و اعتماد به نفس‌تان را بالا ببرند؛ بنابراین به جای حسادت، به وجود آنها افتخار کنید.
حسادت به داشته‌های دیگران، شما را عصبی، خشمگین و افسرده می‌کند و همین باعث می‌شود انرژی لازم برای پیمودن راه موفقیت را از دست بدهید و نتوانید پیشرفت کنید..قدم پنجم:

برای نعمت‌هایی که دارید، شکرگزار باشید و سعی کنید راضی باشید و برای بهتر شدن تلاش کنید.
حسادت وقتی به وجود می‌آید که شخص احساس کند آنچه دارد، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد.
بنابراین قانع و راضی بودن به آنچه که دارید، می‌تواند شما را از این احساس ناخوشایند دور کند.

قدم ششم:
برنامه‌تان را بر اساس اقدامات تنظیم کنید. یاد بگیرید در لحظاتی که دچار حسادت می‌شوید، قبل از اینکه این حس تمام وجودتان را بگیرد، آن را تجزیه و تحلیل کنید.
به جای فکر کردن به مواردی که حسادت‌تان را برانگیخته، به این فکر کنید که چه ضعف یا کمبودی در وجود‌تان باعث به وجود آمدن این حس شده است.
شخصیت‌تان را رشد دهید. به نقاط مثبت شخصیت‌تان فکر کنید، قدر خودتان را بدانید و ارزش وجود‌تان را درک کنید.
فراموش نکنید شأن شما بالاتر از این است که به دیگران حسادت کنید و با این کار به خودتان آسیب برسان

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

تیپ های بدنی و جرم


در این مقاله به بیان نظریات مطروحه در روانشناسی و جرمشناسی در مورد رابطه فیزیک افراد با ارتکاب جرم احتمالی از سوی آنها می پردازیم.

«چه چیز در بدن آدم می گذرد که یک رفتاری از شخص صادر می شود که مجرمانه است ؟»
در این باب دو نظریه وجود دارد :الف )انسان دارای سرشت و فطرت خلاف کار و خطا کار است . (همان طور که رنگ موی انسان با او همراه است ، جنایتکاری نیز با اوعجین خواهد بود است .)
ب)انسان مثل یک موم است و به هر شکل که اراده شود تغییر می یابد و زمان و محیط و شرایط محیطی است که در فرد تاثیر می گذارد .
غزالی درین باره چنین می گوید :«...فرزند امانتی است اندر دست مادر و پدر ، و دل وی پاک است چون جوهر نفیس و نقش پذیر چون موم ، و از همه نقش ها خالیست و چون زمین پاک است که هر تخم اندر وی فکنی بروید (کیمیای سعادت :423)
در مقابل این دو دیدگاه عقیده غالبی وجود دارد که محیط در رفتار جنایی نقش بسزایی دارد و در این باره می گوید عاملی به نام ژنتیک موثر است ولی این طور نیست که فقط ژنتیک عامل اصلی باشد .
مجرم شدن افراد مولتی فکتوریال multi factorial است که عامل محیط خیلی موثر است و عامل ژنتیک هم یک عامل مطرح است .(ژن زمینه ساز بروز رفتار جنایی است ولی علت بروز رفتار جنایی نیست )
اگرچه امروزه به نقش عوامل موثر در رفتار جنایی معتقدیم ولی باید تاریخچه رسیدن به این دیدگاه را بررسی کنیم این در حالی است که بعضی دیدگاه ها مطرح و همین طور رد و منسوخ شده است ولی آثاری از آن ها باقی مانده که برای فهم آنهانیاز به بررسی تاریخی در رفتار جنایی داریم .
در دوره ای بر این عقیده بودند که مجرم و جنایتکار بودن در خون و دودمان فرد است و عامل توارث خون است فلذا رفتار مجرمانه از طریق خون به ورثه منتقل می شود . در تاریخ جرم شناسیُ دکتر لومبرزو استاد پزشکی قانونی پژوهشی انجام داد (البته به زمان مطرح بودن نظریات داروین نزدیک بوده است )که درین تحقیق به بررسی تعدادی از زندانیان و سربازان ایتالیایی پرداخته و نتیجه ی کار را چنین مطرح کرد که خصوصیات ظاهری افراد جنایتکار شبیه به هم می باشد ، و در این راستا ویژگی های جسمانی آنها را نیز مورد بررسی قرار داد و ثابت کرد آدم های مجرم به اجداد اولیه انسان شبیه هستند و جمجمه آنها نزدیک به هم و دارای لب کلفت وگوش ها و فک های بزرگ و گونه های استخوانی و چشم های مغولی بوده و در کنار این موارد چنین بیان کرد که اینها علاقه به خالکوبی tattoo) ) دارند و مشروب زیاد می خورند و بازی های خشن را دوست دارند و زیاد بازی می کنند و لاتی صحبت می کنند در واقع اینها کسانی هستند که مجرم به دنیا می آیند و استعداد فطری و ذاتی دارند که بر خلاف اجتماع صحبت کنند و فعالیت کنند و اینها به خوی درنده خویی بر می گردند ( با فرض این که اجداد انسان حیوانات بودند این مجرمین به آن ها بر می گردند )
در آن دوره این عقیده بسیار مورد توجه قرار گرفت و کتابی بنام انسان جنایتکار توسط لوبمبروزونوشته شد البته قابل توجه است که وی در اواخر عمرش سعی در تعدیل افکارش نموده و عوامل دیگری را هم در جنایتکار بودن انسان شریک دانست .
تقسیم بندی لومبروزو درمورد مجرمین :
1) مجرمین عادی یا حرفه ای : این گروه هیچ نقصی در حین تولد ندارند و عاملی که باعث ارتکاب جرم از سوی اینها میشود جامعه است ،اینها دست به تبهکاری می زنند و دائما تکرار میکنند و این برای آن ها عادت شده در نتیجه حرفه ای میشوند .این گروه مدت قابل توجهی از عمرشان را در زندان هستند .
«...اینها در دانشگاه زندان آموزش می بینند ...»
2) مجرمان اتفاقی : این گروه ذاتا میل به بدی ،جرم و خلاف ندارند . شرایط و اوضاع و احوال خاص، اینها را وادار به ارتکاب جرم می کند .
اینها از لحاظ اخلاقی آدم های ضعیفی هستند و یک عامل خارجی ضعیف این دسته را به سمت جرم می کشاند.
3) مجرمان احساسی و هیجانی : اینها افرادی هستند که در واکنش به ناموس ، عشق ، وطن و...ُُُُُُُُُُُ اغلب با واکنش های هیجانی اقدام به انجام یکسری اعمال می کنند . این گروه آدم های زود رنج و پر توقع هستند مردانی هستند با قیافه متبوع و چشمانی با حالت و آثاری از جنایت در چهره ندارند بلکه بخاطر مسائلی از قبیل عشق ، وطن ، ناموس عمل مجرمانه انجام می دهند .
4) مجرمان ضعیف و سست عنصر : اینها ذاتا افرادی هستند که زود منحرف می شوند و بنیان شخصیتی قویی ندارند و خوب و بد را تشخیص نمی دهند . اینها شبیه مجرمان بالفطره هستند اما اگر آنها دارای سرشتی خطا کار باشند اینها تحت اثر تحقیقات محیطی زود مرتکب جرم میشوند.
5) مجرمان دیوانه و کم عقل: این گروه چون کم عقل و ناقص العقل هستند ، بازیچه و ابزار دست دیگران می شوند و به این خاطر جرم انجام می دهند.
6)مجرمان بالفطره:(CRIMINAL BORN)
یا جانی زاده ، اینها افرادی هستند که یکسری خصلت های فیزیکی و جسمی و دارای تمایلات خاص بوده و سرشت آنها طوری است که جرم و تبهکاری از آنها سر میزند.
بعد از لومبروزو یکسری دانشمندان در این زمینه مشغول به تحقیق شدند که برخی روانشناس و برخی جرمشناس بودند. بعد از لومبروزو امیل کرچمر EMIL KETSCHMER روی تیپ های شخصیتی مطالعه نموده و 4 تیپ شخصیتی زیر رامطرح کرد:
1)پیک نیک:"افراد چاق و کوتاه قد هستند"
2)آستنیک:"افراد لاغر و قد بلند هستند"
3)اتلتیک:"تیپ های عضلانی و قوی هیکل"
4)دیس مورفیک:"برخی که مختلطی از 3 گروه قبلی هستند"
این طبقه بندی با طبقه بندی ویلیام شلدون امریکایی همراه شد که در زمانی می زیست که زیست شناختی و زیست شناسی گسترش یافته بود وجنین شناسی رشد کرده بود و بشر فهمیده بود که اعضاء و جوارح در دوران جنینی از بافت واحدی تشکیل نمی شود.
تحت تاثیر این موارد شلدون بیان کرد که 3 نوع طبقه بندی در ریخت شناسی داریم:
1)اکتو مورفیک : آدم های ضعیف
2)اندو مورفیک:آدم های چاق و آرام
3)مزومورفیک:آدم های عضلانی
به تبع این تیپ های سه گانه ، وی 3 نوع شخصیت را تعریف کرد :
  • ویسروتونیا.................................................. ...........................viscerotonia
  • سربوتونیا.................................................. ............................cerebrotonia
  • سوماتوتونیا.................................................. .........................somatotania
1-) ویسروتونیا:آدم های هستند راحت طلب،میل به غذا خوردن دارند و آنها از غذا و رابطه جنسی لذت میبرند که با بدن های اندومورفیک همراه است.
2-) سربوتونیا:آدم های اهل فکر و خوددار و انزوا طلب که با اندومورفیک همراه هستند.
3-) سوماتوتونیا:آدم های عضلانی و پرتحرک و پر جنب و جوش و دارای احساس رقابت و پرخاشگری که به تدریج وارد حوزه جرم می شوندکه اینها مقداری با مزومورفیک همخوانی دارند.
این عقاید در اواخر قرن پیش پدیدار شد و وی معتقد بود ارتکاب جرم در مزومورفیک و اندو مورفیک بیشتر است. امروزه برای این دیدگاه نظر غالب این است که بین تیپهای بدنی و جرم یک ارتباط تنگاتنگ و مستقیم وجود ندارد ولی میتوانیم بپذیریم تیپ مزوفورم ها تمایل لازم برای پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی را دارا هستند
جرم شناس دیگری که در این زمینه فعالیت داشت آقای هوتون Hooton بود که عرصه کار را در داخل تقسیم بندی به شرح بلند قد وکوتاه قد برد ،وی همچنین بلند قد وکوتاه قد را به 2 دسته تنومند و باریک به شرح ذیل تقسیم کرد:
  • بلند قد تنومند : جرم شاخصی که انجام می دهند،"آدم کشی بدون قصد قبلی"
  • بلند قد باریک : جرم شاخصی که انجام می دهند،"آدم کشی با قصد و برنامه قبلی"
  • کوتاه قد تنومند : جرم شاخصی که انجام می دهند،"ارتکاب به جرائمی مثل دزدی ، آدم کشی ، تجاوز و مسائل ناموسی"
  • کوتاه قد باریک : جرم شاخصی که انجام می دهند، " دزدی و تمایل به راهزنی"
در پایان قابل ذکر است که نظریات دیگری در این زمینه وجود دارد که در این مقاله به علت اختصار از ذکر آن امتناع ورزیدیم و نظریات فوق تنها در ارتباط با مردان بوده و در مورد زنان نمی توان به انها استناد کرد


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

نظریه روانشناسی فردی ( آدلر )

شرح حال آلفرد آدلر

آلفرد آدلر ( 1870-1937 ) در هفتم فوریه سال 1870 ، در رودلف هایم حومه شهر وین و در خانواده ای از طبقه متوسط متولد شد . در سال 1895 میلادی به در یافت درجه دکترای پزشکی از دانشگاه وین و سپس در رشته چشم پزشکی به درجه تخصصی نائل آمد . بعدها در روان پزشکی نیز تخصص گرفت و یک جهت گیری اجتماعی را در زمینه روان شناسی و روان درمانی تعقیب کرد . آدلر در سال 1902 م ، به درخواست فروید به عضویت انجمن روانکاوان وین درآمد . اما به زودی به آدلر به تدوین عقاید جدیدی پرداخت که با عقاید فروید و دیگر روانکاوان جامعهء وین مغایرت داشت . آدلر مکتب خود را روانشناسی فردی نامید . آدلر در جریان جنگ جهانی اول با سمت پزشک در ارتش اطریش خدمت کرد . در سال 1935 م ، آدلر عازم ایلات متحده آمریکا شذ و با سمت روان پزشک و نیز استاد روان شناسی پزشکی در دانشکده طب لانگ آیلند به کار مشغول شد . کتاب اصول تجربی و نظری روان شناسی فردی ، که در سال 1927 به چاپ رسید معرف نظریه اش در زمینهء شخصیت است . بر خلاف فروید ، که اعمال بشر را نتیجة غرایز میدانست و یونگ که رفتار انسان را ناشی از طرحهای ارثی می پنداشت ، آدلر اعمال و رفتار انسان را زائیده کششهای اجتماعی می داند . آدلر پس از عمری پربار و آثاری بسیار ، سرانجام در سال 1937 م، در اسکاتلند ، و در حالی که برای سخنرانی بدانجا مسافرت کرده بود ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .

یکی از کمکهای معنوی عمده آدلر به جهان روانشناسی مفهومی است که او از عقده حقارت طبیعی و یا عمومی به دست داده است . به عقیده آدلر ، احساس عقدة حقارت و تلاش در راه تقوی و برتری ، نقطه شروع شیوة زندگی است . دومیت کمک آدلر ، تأکید او بر کیفیت محیط خانواده و شبکة روابط اجتماعی افراد خانواده است . سومین کمک آدلر ، ارائة مفهوم « علاقه اجتماعی » است که اعتراضی به عقاید گذشتگان و خصوصاً غریزه گرایان بود . چهارمین کمک معنوی آدلر ، ارائة مفهوم « تعرض مردانه » است که بر مبنای عقدة حقارت استوار است . پنجمین کمک معنوی آدلر به حوزة روانشناسی ، رد مفهوم دو بعدی خودآگاهی و ناخودآگاهی بود . او عقیده دارد که انسان موجودی خودآگاه است و معمولاً ، از علل رفتار و هویت خویش آگاهی دارد . او برخلاف فروید ، هر نوع ثنویت را مردود دانسته و دیدی کلی نگر را توصیه کرده است . ششمین کمک آدلر به غنای روانشناسی تأکید بر « من خلاقه » بود که به نظر او هستة اصلی و اساسی تحقق نفس و بی همتایی شخصیت است .

تاریخچه تحول فکر آدلر :

آدلر ابتدا عضو انجمن روانشناسان وین بود و تا اندازه ای از افکار فروید تأثیر پذیرفته بود . تفاوت عمده دیدگاه آدلر با فروید در این بود که او تأکید زیادی بر تأثیرات عوامل اجتماعی و میل به برتری شخصیت و رشد آن می کرد . آدلر قویاً تأکید می کرد که انسان را نمی توان مجزا از دیگران مورد مطالعه قرار دارد ، بلکه مطالعة انسان فقط باید زمینة اجتماعی او انجام پذیرد . از میان فلاسفه یونان قدیم ، آدلر از افکار رواقیون متأثر بوده است . بطوریکه اعمال و رفتار انسان را تا حدود زیادی زائیدة نگرشها و تفکر انسان قلمداد کرده است . آدلر با استفاده از فلسفه کانت ، بخصوص از نظر مفاهیم امور مطلق ، منطق خصوصی و غلبه یافتن ، شباهت زیادی دارد .

آدلر به شدت تحت نفوذ فلسفه ویهینگر قرار داشت ، و رد نظریة جبر گرائی را در نظریات ویهینگر کشف کرد . آدلر معتقد بود که انسان خود سرنوشت خویش را تعیین می کند . روانشناسی آدلر کلی نگری را به نفع کلی نگری رد میکند و هیچ گونه تقسیم بندی دو بعدی ، نظیر خودآگاهی و ناخودآگاهی ، را قبول ندارد . زندگی در نظر او« بودن» نیست بلکه « شدن » است . آدلر جبرگرا نیست و به آزادی انتخاب مسئولیت و با معنی بودن مفاهیم در طرح زندگی انسان معتقد است .

مفاهیم بنیادی نظریة آدلر :

الف ) نظریة شخصیت :

نظریة آدلر دربارة شخصیت نظریه ای کاملاً اقتصادی و صرفه جویانه است ، بدین معنی که با چند مفهوم اساسی تمام ساخت نظریه را تبیین می کند . مفهوم شخصیت از آدلر عبارتند از : غایت گرائی تخیلی – تلاش برای تفوق و برتری – احساس حقارت و مکانیسم جبران – علایق اجتماعی – شیوة زندگی و من خلاقه

1 – هدفهای تخیلی : آدلر پس از جدایی از فروید و استفاده از عقاید وی هینگر ، مبنی بر اینکه زندگی بشر مجموعه ای از افکار تخیلی است که در عالم واقیت وجود خارجی ندارند ، اعتقاد بر آن پیدا کرد که محرک اصلی رفتار بشر ، هدفها و انتظارات او از آینده است . در این زمینه می توان گفت که روانشناسی فروید بر اساس قانون علیت بنا شده است ولی روانشناسی فردی بر اصل فینالیزم یا توصیف اعمال از راه تشخیص هدف ( غایت گرایی ) استوار است . به عقیدة آدلر انسان سالم قادر است خود را از قید و بند این تخیلات رها کند و به هنگام لزوم با واقعیات روبرو شود . در حالیکه فرد روان نژند به این کار قادر نیست و همواره در خیال پردازیهای خود غوطه ور است . در نظر آدلر هدفهای تخیلی علت ذهنی رویدادهای روانی هستند .

پیش فرض پیروان آدلر آن است که هدف روان تأمین برتری است . هدف هر فردی در ماههای اولیة زندگیش در کودکی شکل می گیرد و تحت تأثیر محیط تعیین می شود . هر یک از ما فقط آن چیزی را ارزش می نهد که متناسب با هدف اوست . بدون درک روشنی از هدف نهایی فرد ، درک واقعی رفتار او غیر ممکن است و نیز ، تا ندانیم که کل فعالیت فرد تحت تأثیر هدفش قرار دارد ، نمی توانیم هیچ یک از جنبه های رفتار و در نتیجه کل شخصیت او را ارزشیابی کنیم .

2 – تلاش برای تفوق و برتری : آدلر در سال 1908 م ، به این نتیجه رسید که تمایلات تهاجمی از غریزة جنسی بسی مهمترند . ولی اندکی بعد واژة پرخاشگری یا تهاجم را به « میل به قدرت » تبدیل کرد . آدلر قدرت را جنس مذکر و ضعف را با جنس مونث همانند می دانست . او دراین مرحله از تفکر خویش ، عقیده « تعرض مردانه » را مطرح کرد و آن را شکلی از جبران افراطی دانست که هم مردان و هم زنان در موقع احساس عدم کفایت و یا حقارت به آن متوسل می شوند . از این رو می توان گفت که با توجه به هدف نهایی انسان سه مرحله در تفکر او وجود دارد . تهاجمی بودن ، مقتدر بودن و برتر بودن . هدف آدلر از تفوق و برتری ، احراز مقام اجتماعی یا فروانروائی بر دیگران نیست بلکه منظورش خودشکوفائی و ارتقای خود است . تفوق و برتری طلبی با رشد فیزیکی هماهنگ و همگام است . به عقیدة آدلر اصلی ذاتی و پیاست که از نسلی به نسلی دیگر منتقل شود . آدلر معتقد است تلاش برای تفوق و برتری در افراد بصورتهای مختلف بروز کند . مثلاً فرد روان نژند برای نیل به عزت نفس ، قدرت و بزرگ جلوه دادن خویش تلاش می کند . در حالی که فرد عادی برای هدفهایی تلاش می کند که در درجة اول ماهیت اجتماعی داشته باشد .

3 – احساس حقارت و مکانیسم جبران : آدلر در آغاز کارش نقص عضو و جبران افراطی را مطرح کرد . همچنین او ملاحظه کرد که شخصی که عضو معیوبی دارد اغلب می کوشد با تقویت آن عضو ، از راه تربیت فشرده ، آن ضعف را جبران کند . در این موقع آدلر مهتری و کهتری و ناچیزی را با مردانه نبودن و یا زنانگی معادل می دانست و عمل جبرانی آنرا « تعرض مردانه » نامید . پس از آن با ارائه نظر جامعتری معتقد شد که احساس حقارت از نوعی احساس بی کمالی یا ناتمامی در هر بعد از زندگی ناشی می شود . به نظر آدلر حقارت نشانة غیر عادی بودن نیست بلکه علت تمام پیشرفتها و بهبودیها در زندگی انسان می باشد . جبران مکانیسمی است که به کمک آن فرد احساس حقارت خود را تلافی می کند . مکانیسم جبران چنانچه به صورت افراطی تجلی کند ، حالت مرضی به خود می گیرد و رفتارهای فرد را مختل میکند . به علاقة اجتماعی صدمه میزند و قدرت طلبی را در او فوق العاده تقویت می کند .

4 – علاقه اجتماعی : آدلر در اوایل کار نظریه پردازیش ، هنگامیکه ماهیت تهاجمی انسان و میل به قدرت و سپس نظریة « تعرض مردانه » را به مثابه راهی حبرانی برای غلبه بر ضعف زنانگی مطرح کرد بسیار مورد انتقاد قرار گرفت . به عقیدة آدلر علاقة اجتماعی جبران صحیح و مسلم همة ضعفهای طبیعی یک فرد است . آدلر معتقد است که علاقة اجتماعی امری ذاتی است و انسان طبیتاً مخلوقی اجتماعی است ، نه اینکه از روی عادت اجنماعی شده باشد .

وجود ، یک احساس اجتماعی همگانی است . بطوریکه تمام انسانها را با یکدیگر برابر می کند . احساس اجتماعی ، پایه و اساس تمام پیشرفتهای مهم تمدن است . نقطة مقابل احساس اجتماعی تمایلات و تلاشهایی است که در جهت قدرت شخصی و برتری انجام می گیرد .



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٥

 

 

 

 



بخش دیگری از روان انسان را نماد روان (یا عنصر مادینه در روان مردان و عنصر نرینه در روان زنان) تشکیل می‌دهد.


عنصر مادینه در تجسم تمامی گرایش‌های روانی زنانه در روح مردان است. دسته‌ای از این گرایشات عبارتند از: احساسات، خلق و خوی‌های مبهم، کشف و شهودهای پیامبرگونه، حساسیت‌های دور از منطق، عشق‌های شخصی و ... . یکی از بهره‌های مهمی که عنصر مادینه در روان مردان دارد، همان بحث الهام است که در نهایت آثار هنری محصولی از آن است. روان انگاره یا همان نماد ـ روان، همواره بر شخصی با جنسیت مخالف ظهور می‌یابد. روان‌انگاره بیشتر در رؤیاها، افسانه‌ها و تخیلات ظاهر می‌شود، اما گاهی هم رویکردی برون‌افکنانه دارد. آنیما یا روان‌انگاره زنانه در مردان در اشکال گوناگون و دوره‌های مختلف تجلی می‌یابد و همیشه ماهیت مرموز و جذاب عشق (eros) را مطرح می‌کند. اگر شخص با آنیمای خود دچار همانندسازی شود به اختلاط روانی، شامل هم‌جنس‌خواهی یا تقلید از جنس مخالف منجر می‌شود. 



آنیما در روان مردان چهار مرحله دارد:
1-‌ اولین مرحله آن کاملاً غریزی و زیستی است که با اسطوره حوا نمادین می‌شود.
2-‌ دومین مرحله که داستان هلن در فاوست یکی از تجلیات آن است، زیبایی افسانه‌ای و جذابیت شخصیت است که اما هنوز در آن جنبه‌هایی از روابط جنسی مطرح می‌باشد.
3-‌ در سومین مرحله eros یا عشق به مقام پارسایی روح بالا می‌رود، که کهن الگو و نماد آن مریم مقدس است.
4-‌ در آخرین مرحله بالاتر از پارسایی و خلوص، خرد مطرح می‌شود. این مرحله را می‌توان در تصاویر مونالیزا یا کهن‌الگوی شخصیت آتنا بازیافت.


مهم‌ترین بخش روان به هنگام خلق اثر هنری روان‌انگاره است. تجسم روان‌انگاره نرینه در (آنیموس) ناخودآگاه زنان همانند معادل مردانه‌اش آنیما تجلیات مثبت و منفی دارد. اما این عنصر به ندرت در زنان با تخیلات جنسی همراه است و بیشتر به صورت اعتقادات نهفته مقدس در روان زنان آشکار می‌گردد. این عنصر برعکس این‌که در مردان به صورت فردی ظاهر می‌شود، در زنان بیشتر به صورت چند شخصیت نشان‌داده می‌شود، که ناشی از عملکرد متضاد خودآگاه و ناخودآگاه است.



 (عملکرد خودآگاه مردان چند همسری و زنان تک همسری است به همین علت در ناخودآگاه این وضعیت معکوس می‌شود.) آنیموس در زنان نیز مانند مردان چهار مرحله دارد:
1-‌ نخست به صورت نیروهای جسمانی ظاهر می‌شود.
2-‌ مرحله بعد دارای قوة برنامه‌ریزی و تفکر می‌باشد.
3-‌ در سومین مرحله در قالب گفتار و با چهره استاد یا مرد مقدس ظهور می‌یابد.
4-‌ تجسم مرحله چهارم اندیشه است. این مرحله به زن در دست‌یافتن به تجارب مذهبی یاری‌رسانده و تحولات روحی و تکامل او را در مسیر تمامیت سبب می‌گردد.

برای دست‌یافتن به فردیت کامل توجه دقیق به نحوة برخورد با روان‌انگاره لازم و ضروری است. شخص برای دستیابی به کمال، به نظر یونگ، باید که به دنبال‌ یافتن روان‌انگاره(نماد ـ روان) در درون خود باشد و آن صفات و خصوصیات را در جنس مخالف جستجو نکند. در حقیقت کمال جزئی از وجود آدمی است و از درون او سرچشمه می‌گیرد و شخص دیگر نمی‌تواند حصول تمامیت را در فرد تضمین کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٧