به تصاویر زیر به دقت نگاه کنید.

هر چه تصاویر آهسته‌تر حرکت کنند، به معنی توانایی بهتر شما در کنترل اضطراب است.
مجرمان این تصاویر را در حال چرخیدن می‌بینند در حالی که به چشم سالمندان و کودکان، ثابت می‌آید.
کلکی در کار نیست! اگر باور نمی‌کنید آنها را چاپ کنید تا مطمئن شوید که تصاویر بی‌حرکتی هستند ....

دوباره به آنها نگاه کنید و سطح اضطراب خود را بسنجید ...

  

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩

 

شانس


در حالت کلی وقتی یک پدیده ای به شکل تصادفی رخ نیدهد احتمال به وقوع پیوستن پیشامد خاصی از این پدیده قابل محاسبه است.برای به دست اوردن احتمال کافی است تعداد حالتهای مطلوب برای به وقوع پیوستن ان پیشامد خاص را بر تعداد کل حالتهای ممکن تقسیم کنیم .به طور مثال وقتی از بین کارتهای ۱ تا ۱۰ کارتی تصادفی بر میداریم احتمال ان که عدد اول را بر داشته باشیم برابر است با چهار دهم زیرا کل حالتها ۱۰ و تعداد حالتهای مطلوب (اعداد اول بین ۱ تا ۱۰ )۴ است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

 

آ یا واقعا به شانس اعتقاد دارید؟

فکر میکنید که شانس چند درصد در زندگی شما تاثیر گذار می باشد؟



مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد.

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟

آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند.



صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های من شرکت کنند.

نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.



برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه.

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست.



به طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید 250 پوند پاداش خواهید گرفت."

این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود..

با این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.

در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست می دهند.



آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.

تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند..

اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،

ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است،

و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند.

در مراحل نهایی مطالعه، از خود پرسیدم آیا می توان از این اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد.



از گروهی از داوطلبان خواستم یک ماه وقت خود را صرف انجام تمرین هایی کنند که برای ایجاد روحیه و رفتار یک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود.

این تمرین ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دریابند، به قوه شهود تکیه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبیاری انعطاف نشان دهند.

یک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشریح کردند.. نتایج حیرت انگیز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضایت بیشتری دارند و شاید مهم تر از هر چیز خوش شانس تر هستند.



و بالاخره این که من "عامل شانس" را کشف کردم.

شانس هر کسی زائده فکری او می باشد. اگر آن فرد مثبت فکر کند یا خوش بین باشد فرصت ها و شرایط خوبی برای او بوجود می آید و اگر بدبین باشد شرایط و آدمهای بد برای خود بوجود می آورد.



نکته: اتفاق افتادن هر حادثه ای چه خوب چه بد بی دلیل نیست.پس به جای اینکه از اتفاق بوجود آمده شکایت کنید به علت آن بیاندیشید شاید فرصتی در این حادثه نهفته باشد که بتواند مسیر زندگی شما را تغییر دهد



چهار نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند:



۱-به غریزه باطنی خود گوش کنید چنین کاری اغلب نتیجه مثبت دارد.

۲-با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شوید و عادات روزمره را بشکنید.

۳-هر روز چند دقیقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنید

۴- همیشه شاد باشد حتی اگر شرایط بر وفق مراد شما نباشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۱

 

علائم و نشانه های فوبیا
نشانه های جسمی فوبیا با نشانه های واکنش «مبارزه یا فرار» بدن در رویارویی با یک خطر واقعی، یکسان است. گستره اضطراب و ترس می تواند از یک دلهره و ترس متوسط تا یک حمله تمام عیار «وحشتزدگی» متفاوت باشد. نشانه های شایع فوبیا بدین قرارند :

  • نفس تنگی یا احساس خفگی
  • تپش قلب
  • درد یا ناراحتی در ناحیه قفسه سینه
  • لرزش
  • عرق کردن
  • حالت تهوع و دل آشوبه
  • سرگیجه یا حتی غش
  • ترس از دست دادن کنترل و دیوانه شدن
  • کرخی و گزگز

درمان
یکی از متداول ترین روش های درمان فوبیاهای خاص، رفتاردرمانی شناختی است که یک شیوه حساسیت زدایی نظام مند است. در این شیوه، فرد را با یک روش حساب شده و ایمن در معرض موضوع یا موقعیتی که هراس دارد، قرار می دهند که متداول ترین آن شیوه تدریجی است یعنی ابتدا در ذهن و با کمک قوه تخیل و سپس در واقعیت.

مثلاً اگر فردی از عنکبوت هراس دارد از او می خواهند تا ابتدا آن را در ذهن مجسم کند سپس عکس هایی از عنکبوت را ببیند و سرانجام در واقعیت به یک عنکبوت نگاه کند.که البته باید به اندازه کافی بین مراحل فاصله باشد همچنین باید توام با تکنیک های آرام بخش باشد و از سوی روان درمانگر حمایت و کنترل شود. با تکرار این تجربه، فرد درمی یابد که اگر چه آن موقعیت ناخوشایند است، اما زیانبار نیست و با هر بار در معرض مورد هراس آور قرار گرفتن احساس کنترل بر آن ترس در فرد بیشتر می شود و این احساس کنترل کردن موقعیت و خود، مهم ترین دستاورد این شیوه است.

نوع دیگر حساسیت زدایی، شیوه سرمشق گیری و مشارکت است. در این شیوه نیز درمانگر مانند یک الگو روش های صحیح و مناسب برخورد با موضوع ترس فرد را نشان می دهد و بدین ترتیب فرد را ترغیب به انجام همان کارها می کند.

دارو
در درمان فوبیاهای خاص به ندرت از دارو استفاده می شود. اما اگر فرد برای رویارویی با موضوع یا موقعیت هراس آور، بسیار مضطرب باشد احتمالاً برای آرام سازی او و کمک به فرآیند درمان، دارو تجویز می شود.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

 

جمع هراسی (اختلال اضطراب اجتماعی)
جمع هراسی، ترس توانکاه و فلج کننده از موقعیت های اجتماعی است. چنین افرادی به شدت کمرو هستند و در برابر دیگران دستپاچه شده و خجالت می کشند. هراس از صحبت کردن در جمع شایع ترین نوع آن است.

هراس از مکان های باز
ترس بیمارگونه از مکان های عمومی و مکان های باز است که پیشرفت آن منجر به «حمله وحشتزدگی» می شود. این افراد از بودن در مکان هایی که فرار از آنجا مشکل است یا کمک نمی تواند فوراً به آنجا برسد، وحشت می کنند. چنین افرادی از حضور در مکان های شلوغ و پرازدحام مثل مراکز خرید، سالن های تئاتر یا سینما اجتناب می کنند. حتی ایستادن در صف نیز آنها را تحریک می کند. همچنین احتمالاً از سوار شدن به اتومبیل، هواپیما، مترو و... دوری می کنند که در موارد شدیدتر فرد فقط در خانه احساس امنیت و آرامش می کند.

در حدود 19.2 میلیون نفر انسان در سن 18 سالگی در آمریکا به گونه های مختلفی از این اختلال روحی مبتلا هستند که در ادامه نشریه لایو ساینس به مشهورترین آنها اشاره کرده است.

ترس از مار (Ophidiophobia)
یکی از رایج ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه ای تکاملی دارد. در گذشته های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوتها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است. توانایی تشخیص مارها در یک چشم به همم زدن یکی از رفتارهای تکاملی است که به اجداد انسان در جهان وحشی ما قبل تاریخ امکان بقا داده است.

ترس از خزندگان عجیب (Entomophobia)
شاید برخی از افراد با دیدن برخی از حشرات تنها احساس چندش آوری پیدا کنند، اما این جانداران کوچک در واقع این توانایی را دارند که برخی از انسانها را به شدت بترسانند که این شدت در زنان نسبت به مردان چهار برابر است. مطالعه دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون نشان می دهد دختر بچه های 11 ماهه به سرعت قادرند در برابر تصاویری از مارها با عنکبوتها نشانه های ترس را در صورت خود انعکاس دهند در حالی که این خصوصیت در پسربچه هایی با همین سن وجود ندارد. دیدگاه تکاملی این فوبیا بر این اساس است که زنان در دوران باستانی حیات بشر در هنگام جمع آوری غذا با چنین جاندارانی مواجه می شده اند و انقباض ماهیچه های بدن و صورت در برابر چنین منظره ای به عنوان ابزار محافظت مادر و فرزند در برابر جاندار شناخته شده است.

ترس از مکان (Agoraphobia)
در حدود 1.8 میلیون جوان 18 ساله در آمریکا از قرار گیری در اماکنی که فرار کردن از آن مشکل باشد هراس دارند. مکانها و فعالیتهایی که شامل این فوبیا می شوند آسانسور، حضور در رقابتهای ورزشی، پلها، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، رانندگی، فروشگاه های بزرگ و فرودگاه ها بر شمرده شده اند. این هراس می تواند باعث شود افراد هرگز خانه های خود را ترک نکنند، به سفر نروند و در مناطق شلوغ قرار نگیرند.

ترس از دیگران (Xenophobia)
در صورتی که صحبت کردن در برابر دیگران رنگ چهره شما را دگرگون ساخته، صدای شمار را گرفته کرده و عرق از سر و روی شما جاری می کند، بدانید که نشانه های این فوبیا در شما وجود دارد. بیگانه هراسی پدیده ای است که 15 میلیون جوان آمریکایی از آن در عذابند و تنها صحبت کردن آنها را در جمع تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه خوردن و آشامیدن این افراد نیز در برابر جمع دچار اختلال خواهد شد. این فوبیا از سن 13 سالگی در نوجوانان آغاز می شود.

ترس از بلندی (Acrophobia)
یکی از رایج ترین ترسها در میان افراد است که در حدود 3 تا 5 درصد از آمریکایی ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. برخلاف تصور پیشین دانشمندان که این فوبیا را ناشی از ترسی غیر واقعی می دانستند مطالعات جدید نشان می دهد مبتلایان به این ترس، ارتفاع ساختمانها را بسیار بیشتر از ارتفاع واقعی می بینند و همین امر بر ترس آنها می افزاید.

ترس از تاریکی (Nyctophobia)
برای بسیاری از کودکان، خاموش شدن چراغ اتاق همراه با بروز ترسی شدید ناشی از بیرون آمدن هیولایی از زیر تختخواب و یا از داخل کمد دیواری است. در واقع ترسیدن از تاریکی یکی از رایجترین ترسها در میان کودکان است که در پس آن تفکرات و توهمات جالب توجهی نهفته است. کودکان در تاریکی به هر پدیده ممکنی فکر می کنند و معتقدند در تاریکی دزدی خواهد آمد و آنها را خواهد ربود و یا اسباب بازی های آنها را به سرقت خواهد برد. ریشه این ترس کودکان از ناشناخته های آنان سرچشمه می گیرد و در صورت درمان نشدن تا زمان بزرگسالی نیز ادامه پیدا خواهد کرد.

ترس از صاعقه (Astraphobia)
صدای مهیب رعد و برق می تواند علائمی مانند تپش شدید قلب را برای افرادی که از فوبیای رعد و برق رنج می برند در برداشته باشد و به همین دلیل بسیاری از افراد مبتلا زندگی خود را به مناطقی منتقل می کنند که از شرایط جوی آرامی برخوردار است. نکته جالب درباره این فوبیا این است که مبتلایان از ترس خود احساس خجالت داشته و آن را مخفی نگاه می دارند.

ترس از پرواز (Aviophobia)
ترسی است که در حدود 25 میلیون انسان تنها در آمریکا به آن مبتلا هستند. این افراد در دو گروه ترس، ترس از سقوط هواپیما و ترس از کابین کوچک هواپیما تقسیم می شوند. جالب است بدانید نسبت مرگ انسانها در سقوط هواپیما یک در 20 هزار است در حالی که این نسبت در مرگهای ناشی از سوانح رانندگی یک در 100 و در مرگ ناشی از حملات قلبی یک در پنج است.

ترس از سگ (Cynophobia)
حتی کوچک ترین و بامزه ترین سگهای نژاد ژرمن شپرد می توانند ترسی مهیب را در مبتلایان به این نوع از فوبیا ایجاد کنند. این ترس معمولا از احتمال گاز گرفته شدن خود فرد و یا افرادی دیگر توسط سگها ناشی می شود البته برخی تنها نسبت به سگهای شکاری و یا تازی هراسناک هستند.

ترس از دندانپزشک (Odontophobia)
در حدود 9 تا 20 درصد از آمریکاییها به دلیل ترس و واهمه از رفتن به دندانپزشکی خودداری می کنند. در صورت ابتلا به این فوبیا فرد به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه به یک دندانپزشک نبوده و تنها در صورتی که درد امان آنها را ببرد به مطب دندانپزشکی خواهند رفت. از دلایل ریشه ای ارائه شده برای ابتلا این ترس، تجربیات بد گذشته از دندانپزشک، ترس از تزریق لثه و ترس از صندلی و مته دندانپزشکی عنوان شده اند که معمولا می توان آن را با همکاری دندانپزشک از میان برداشت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

 

تفاوت ترس با فوبیا
ترس یک واکنش انطباقی بشر هنگام مواجهه با خطر است. این واکنش هدف محافظتی دارد. هنگام مواجهه با خطر، سیستم عصبی سمپاتیک با ترشح «آدرنالین» واکنش «مبارزه یا فرار» را فعال می سازد. فراوانی آدرنالین فرد را آماده می کند تا در برابر تهدید فیزیکی مبارزه یا فرار کند، همچنین موجب افزایش ضربان قلب و جریان خون در عضلات بدن می شود و در نتیجه فرد می تواند در شرایط اضطراری بهتر عکس العمل نشان دهد. افزون بر اینکه میزان قند خون نیز بالا می رود و در نتیجه انرژی بدن فرد هم بیشتر می شود. در چنین شرایطی، جسم و روح گوش به زنگ و آماده عمل است. پس در موقعیت های خطرناک، ترس، طبیعی و حتی مفید است. اما فوبیا، ترس بیمارگونه یی است که به شدت مبالغه آمیز و حتی توهمی است. از نظر تخصصی، فوبیاها را می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد :

  • فوبیاهای خاص
  • جمع هراسی
  • هراس از مکان های باز

فوبیاهای خاص
شامل ترس غیرمنطقی و نامعقول از یک موضوع یا موقعیت خاص است که اصولاً پنج نوع فوبیای خاص وجود دارد.

هراس از حیوانات؛ ترس شدیدی که دلیلش یک حیوان یا حشره باشد مانند ترس از مار، عنکبوت، ترس از جوندگان، ترس از سگ و...

هراس از عوامل طبیعی : ترسی که دلیلش عاملی در طبیعت باشد همچون ترس از توفان، ترس از آب، ترس از تاریکی، ترس از بلندی.

هراس شدید از زخم، تزریق، خون.

هراس موقعیتی : ترس شدیدی که با قرار گرفتن در یک موقعیت خاص ایجاد می شود مانند هراس از مکان های بسته، هراس از آسانسور، پرواز، دندانپزشکی، تونل، پل ها و...

هراس های دیگر : شامل هراس هایی است که در چهار گروه فوق نباشند مانند ترس از مرگ، خفگی، بیماری و...

فوبیاهای خاص بسیار شایع هستند و معمولاً از دوران کودکی یا نوجوانی آغاز می شوند و حدوداً 50 درصد آنها هم ظرف مدت پنج سال خود به خود برطرف می شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

 

انسان موقعی که در معرض تغییر و شرایط غیرقابل پیش بینی قرار می‌گیرد، ممکن است مضطرب شود.

 

اضطراب لازمه این است که خودمان را از خطر برهانیم. (اضطراب لازمه زندگی است، برای اینکه آماده‌تر عمل کنیم) ممکن است دانش آموز از اینکه به مدرسه می‌رود و امتحان دارد اضطراب داشته باشد و این طبیعی است. ولی اگر اضطراب به گونه‌ای باشد که مثلاً در موقع انشاء خواندن دل درد بگیرد، این غیر طبیعی است.

بعضی از اضطراب‌ها ژنتیکی هستند. تا یکی دو ماه وجود اضطراب‌های اول سال تحصیلی خیلی غیر طبیعی نیست ولی اگر تداوم داشته باشد و مشکلات تحصیلی به دنبال آورد، باید درمان شود.

 

هر تغییری می‌تواند استرس به دنبال داشته باشد. تولد بچه دوم می‌تواند نگرانی استقلال را در بچه بوجود آورد.

 

اضطراب رقابت، طبیعت زندگی دانش آموزی است ولی والدین باید توجه کنند که این رقابت در حد المپیک بالا نرود که یاس دانش آموز را به دنبال داشته باشد. ناخن جویدن، تعریق و تپش قلب از علائم جسمی اضطراب است.

 

ممکن است دانش آموز سرعت عملش پایین باشد، توجه و تمرکز نداشته باشد، انتخاب صحیح و استدلالش دارای مشکل باشد. همه اینها دلیل نگرانی‌هایی است که در ذهن بچه وجود دارد و اضطراب به دنبال دارد.

 

اضطراب موقعیتی است یعنی ممکن است دانش آموز سرکلاس درس اضطراب داشته باشد یا سرکلاس معلم خاصی مضطرب باشد.

راه‌های درمان اضطراب:

 

-          یادگیری که منجر به شناخت می‌شود. با تغییر شناخت این اضطراب به حداقل می رسد (درمان رفتاری و شناختی)

 

-          مدیریت هیجان (مدیریت خشم و اضطراب) جزو مهارت‌هایی است که هر فرد خودش می‌تواند به آن دست پیدا کند.

 

-          انجام تکنیک‌هایی مثل نفس عمیق کشیدن، نفس قفسه سینه که خیلی اکسیژن وارد بدن نمی‌شود، خودش عامل اضطراب جدی است. نفس شکمی، بهترین نوع نفس کشیدن است.

 

-          ریلکشن: بدن، دست‌ها و پاها را منقبض کنیم و رها کنیم.

 

-          اگر اضطراب شدید باشد باید درمان شود و شاید نیاز به دارو باشد.

 

-          داروهایی که اثر مسکن دارند، مثل دیازپام و.. اگر ماهی یکبار مصرف شود اشکالی ندارد.

-          بحث یادگیری نقش اساسی در ترس دارد، در بروز هیجانات خانوادها باید کنترل شده باشند.

 

مادری که خودش با دیدن سوسک جیغ می‌زند نباید از فرزندش انتظار داشته باشد که نترسد.

 

هنگام ترس از خون، آمپول، جراحت باید به بچه آموزش دهیم که بدنش را سفت کند و انقباض را بیشتر کند. نگاه منفی و شناخت غلط دانش آموز را باید درست کنیم اگر حجم درسی خارج از توانمندی دانش آموز باشد می‌تواند باعث اضطراب او شود.

 

اگر دانش آموزی با معلمی مشکل دارد به او بگوییم همه آدم‌ها قرار نیست دلچسب ما باشند ما باید مهارت‌های سازگاری را در خودمان تقویت کنیم.

 

تکالیف شبانه دانش آموزان باید در حدی باشد که منجر به حالت استیصال نشود. اگر خارج از توانمندی و وقت دانش آموز باشد، نتیجه‌اش این است که تمام نمی‌شود و دانش آموز صبح را با اضطراب به مدرسه می‌رود. اضطراب از استعداد فرد، تربیت او و مکانی که فرد در آن بزرگ شده ناشی می‌شود.

 

ناخن جویدن اضطراب است. یک نگرانی درونی باعث ناخن جویدن می‌شود. انگشت مکیدن در سال‌های اول زندگی می‌تواند طبیعی باشد. پلک زدن یک تیک حرکتی است (حرکات غیر ارادی و بدون کنترل) باید به شناسایی عوامل محیطی و درمان آن بپردازیم. اگر پلک زدن زیاد باشد یک عامل برای تحقیر فرد می‌تواند به حساب آید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

 

ترس دلایل مختلفی دارد: عامل تقلید، تنبیه، تجربه های ناگوار و … در تقلید وقتی اعضای خانواده کودک نسبت به پدیده یی از خود هیجان ترس نشان دهند مثل ترس مادر از رعد و برق یا حیوانات و یا ترس ناشی از تجربه های ناگوار مثل رفتن کودک به نزد دندانپزشک، بیمارستان یا آمپول زدن و ترس ناشی از تنبیه که بعضی از والدین برای تغییر رفتار در کودک خود آنان را در اتاقهای تاریک حبس می کنند یا اگر شب به موقع نخوابد ممکن است دزد بیاید و او را ببرد و …
شناخت حالات روانی و شخصیتی کودک از جمله نکاتی است که والدین باید به آن توجه خاص داشته باشند. در مرحله ورود به دبستان ترس از بیماری، مردن، پیشامدهای احتمالی یا مسخره شدن به تدریج شکل می گیرند و یا در دوره دبستان اینگونه ترسها با گذشت زمان افزایش پیدا می کند، در دوره دبستان تفاوت میان ترسهای دختران و پسران آشکار تر می شود مثلاً در دوره دبستان دختران از حشرات می ترسند و پسران از جانوران وحشی و دختران از تصور بیماری، شب و تاریکی دچار ترس می شوند ولی پسران از کارهای مدرسه می ترسند.
ترس از مدرسه یا School fobia یکی از ترسهای خاص و تقریباً شایع دوران کودکی است بسیاری از روانشناسان براین باورند که ترس از مدرسه اصطلاح مناسبی نبوده و بهتر است از اصطلاح امتناع از رفتن به مدرسه استفاده شود زیرا کودک از مدرسه نمی ترسد بلکه از رفتن به مدرسه امتناع می ورزد و والدین نیز نسبت به نرفتن کودک به مدرسه اطلاع دارند.
تفاوت ترس از مدرسه با فرار از مدرسه همانطوری که بیان گردید درترس از مدرسه والدین از نرفتن کودک خود به مدرسه اطلاع دارند ولی در فرار از مدرسه والدین از فرار فرزند خود از مدرسه اطلاع ندارند درواقع کودک تحت عنوان رفتن به مدرسه از مدرسه فرار می کند. در این گونه کودکان نشانه های اضطراب، عدم تعادل روانی یا رفتارهای سایکوپات بیشتر مشاهده می شود، در فرار از مدرسه کودکان نمی توانند خود را با مقررات مدرسه یا قوانین اجتماعی هماهنگ نمایند، این افراد بعد از فرار از مدرسه دست به رفتارهای نادرست اجتماعی می زنند، سبب آزار و اذیت خانواده ها درخیابانها می شوند، زمانهای زیادی را در پارک یا خیابانها پرسه می زنند این افراد غالباً از خانواده نیز فرار می کنند نشانه های عاطفی و محبت در خانواده آنها کمتر دیده می شود، اختلافات درون خانوادگی، جدایی، اعتیاد خانواده، عدم درک والدین… از جمله عوامل فراراینگونه کودکان است.
دلایل امتناع کودک از رفتن به مدرسه
عمده ترین دلیل می تواند جدایی کودک از مادر باشد کودک در این موارد احساس می کند که اگر در منزل حضور نداشته باشد برای مادر اتفاقی خواهد افتاد و سبب نگرانی و دلواپسی کودک می شود. بسیاری از کودکانی که دچار این مشکل هستند وقتی در مدرسه حضور دارند با بروز نشانه های اضطراب، دلواپسی و گریه و … ابراز می نمایند که مادرم در منزل تنها هستند و یا موقع خداحافظی و جدایی در نزدیک مدرسه و یا خداحافظی در منزل برای رفتن به مدرسه، مادر را به سفارش و مواظبت از خود (مادر) گوشزد می نمایند.
این اضطراب جدایی می تواند ازو ابستگی کودک نیز نشأت بگیرد، مادرانی که در طول دوران رشد کودک خود، بیش از همیشه مواظب فرزندشان بودند و کودک خود را در شرایط و موقعیت های مختلف حمایت می کنند و به عبارتی نگران و دلواپس فرزندشان هستند، خواسته یا ندانسته یک نوع وابستگی شدید بین کودک و والدین مخصوصاً مادر ایجاد می نمایند.
دلیل دوم را می توان در محیط خارجی یعنی مدرسه دانست، مدرسه شرایطی را برای کودک فراهم می کند که دو قدرت سازگانی و تطابق با محیط مدرسه را ندارد، شرایطی که معلم کلاس برای او ایجاد می کند، توجه یا بی توجهی بیش از اندازه معلم به کودک و یا او را با اسم خاصی صداکردن می تواند سازگاری او را با محیط و دنیای جدید مدرسه بگیرد. از سوی دیگر رفتار دیگر دانش آموزان که بطور مثال کودک را به اسم خاصی در مدرسه صدا کند فرضاً غاز صدا کند چون ممکن است گردن دانش آموز دراز باشد و یا او را اردک صدا کند چون بینی اش شبیه اردک است و …
این عوامل محیطی می تواند کودک را از مدرسه دور کند.
دلیل دیگر ناشی از مشکلات جسمانی مثل ضعف شنوایی در دانش آموز است که با تشخیص تفاوت بین خود و دیگران احساس ضعف و کمبود می نماید.
دلیل دیگر زمانی است که اختلافات درون خانواده زیاد شده و کودک احساس می کند که اگر به مدرسه برود احتمال دارد مادر منزل را ترک کند و هرگز به منزل برنگردد بنابراین برای دستیابی به آرامش خود سعی می کند از رفتن به مدرسه امتناع کند.
بیماری مادر از جمله موارد دیگر است که کودک احساس می کند با رفتن به مدرسه ممکن است برای مادر اتفاقی بیفتد و او را دست بدهد.
بنابراین آنچه می توان نتیجه گرفت این است؛ علیرغم اینکه امتناع کودک از رفتن به مدرسه در بسیاری از موارد به درون و شرایط خانواده علی الخصوص به مادر بستگی دارد، شرایط محیطی مثل مدرسه، همکلاسی ها و مشکلات جسمانی را نمی توان نادیده گرفت، این عامل امتناع کودک از رفتن به مدرسه را تکمیل می نماید.
* نشانه ها و علایم بالینی
۱ـ قرمزی چشم ها و گریه، استفراغ و حالت تهوع، رنگ پریدگی صورت و چهره، اسهال، تکرر ادرار، سردرد، سرگیجه، کرختی و بی تفاوتی نسبت به محیط مدرسه، درس و همکلاسی ها، ورزش و …
* درمان پیشنهادی
۱ـ پیش از همه والدین باید به تدریج و آرام ارام شرایط نامناسب داخل منزل را تغییر دهند.
۲ـ از نصیحت کردن کودک توسط والدین یا اطرافیان خودداری نمایند.
۳ـ کودکانی که در روزهای اول کلاس اول دبستان مشکل دارند با نظر مسؤولین مدرسه مادر می تواند در محیط مدرسه حتی در محیط کلاس حضور داشته باشد، البته باید به گونه یی عمل شود که مادر کم کم حضور خود را در مدرسه کم نماید وگرنه ترس و اضطراب کودک تقویت خواهد شد.
۴ـ عدم اصرار و پافشاری والدین برای رفتن کودک به مدرسه
۵ـ عدم مقایسه با سایر دانش آموزان، مثلاً ببین فلانی خودش سر کلاس می رود، تو هم برو… این گونه جملات باعث می شود که کودک احساس ضعف و ناتوانی بیشتری در خود نماید.
۶ـ اگر کودک در کلاسهای بالاتر از اول دبستان قراردارد و دچار اضطراب جدایی است، سعی کنیم با کودک قراردادی ببندیم طوری که تا آنجا که می تواند در مدرسه حضور داشته باشد و هروقت احساس دلشوره و اضطراب داشت مدرسه را ترک نماید و توجه داشته باشیم که مسؤولان مدرسه باید تلاش کنند که رفته رفته از طریق ترغیب و تشویق کودک، زمان ساعات ماندن در مدرسه را افزایش دهند، مثلاً روز اول نیم ساعت، روز دوم چهل دقیقه و … طوری که کودک احساس اضطراب نکند و ماندن در مدت زمان بیشتری را به او پیشنهاد می کنیم. تا به مرور بتواند از طریق حساسیت زدایی منظم مشکل خود را حل کند.
۷ـ مدرسه سعی کند شرایط کودک را درک نماید، کودک قبلاً در زندگی پر از هیجان و بازی و نشاط به سر می برده است و حال نشستن در کلاس درس و سکوت و نظم و انضباط دقیق قابل توجیه نیست، باید شرایط بهتری را برای کودک فراهم کرد.
۸ـ پس از پایان مدرسه اجازه بازی و ورزش با دوستان به کودک داده شود.
۹ـ نظارت دقیق مسؤولان مدرسه در کنترل رفتار دانش آموزان، دانش آموزانی که سعی می کنند به همکلاسی های خود زور بگویند و یا مسخره کنند و … این عوامل سبب می شود که دانش آموز از مدرسه دوری کند.
۱۰ـ آموزش صحیح والدین به کودک دربرخورد صحیح با دیگر دانش آموزان چه در برقراری ارتباط و دوستیابی و چه در مواجهه با مشکلات

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤

 

حال خوب نشانه هایی دارد مثل: آرامش و صبوری . فعال بودن . مثبت بینی . شادی .
... و نشانه های حال بد : تنبلی ، افسردگی ، منفی بافی ، حسادت وغیره. در مقاله پیش اشاره کردیم که منشا اصلی این حالات در درون ماست.در این مقاله به توصیف انسان های این دو گروه می پردازیم :

آدم هایی که حالشون خوبه خیلی به هم شبیه اند، چون واقعی اند، اصیل و باجوهرند. ریشه هاشون به یک منشأ وصله. اما آدم هایی که حالشون بده، خیلی با هم فرق دارند ، چون ذهن های به هم ریخته و نامتعادل دارند، احساساتشون کاذبه و از تصورات اون ها به وجود اومده، این احساسات واقعی نیستند، واکنشی هستند. مثل احساس خشم، قضاوت، مقایسه، ترس و دلهره، بی تفاوتی، حسادت و کینه. این احساسات بر اثر واکنش نسبت به محرکی ناسالم در انسان به وجود می آد. در واقع ریشه ای نیستند. شاخ و برگ هایی پیچیده و درهم اند که فقط فضای ذهن رو اشغال کرده و نیاز به هرس کردن دارند. این ذهن های درگیر، همیشه از ریشه دورند و انرژی زیادی رو به علت توجه به امور بی اهمیت از دست می دهند؛ بنابراین خسته اند و حالشون بده. همیشه دغدغه ای برای ناخوش بودن دارند و در گذشته و یا آینده زندگی می کنند.

افرادی که حالشون بده، همواره در حال گله و شکایت از دست مقصری فرضی هستند. اون ها همیشه کسی رو دارند تا عامل ناکامی های اون ها باشه یا غر می زنند، یا اشک می ریزند و یا حالتی خشمگین و بی تفاوت دارند. همه این حالت های متفاوت به این دلیل در این افراد به ظهور می رسه که ذهن می تونه کیفیتی بسیار فریبکارانه و زیرکانه داشته باشه. ذهن ناآرام همواره به دنبال فراره. چون حوصله و توان رو به رو شدن با تعهدات و مسوولیت های خودش رو نداره.


افرادی که حالشون خوبه، ذهنی آرام و شفاف دارند. شاید این افراد تا دیروز حال خوش نداشتند. ولی امروز آموخته اند که چگونه زندگی رو لمس کنند و واقعی باشند. یعنی به جای انباشته کردن خاطرات تلخ و چرتکه انداختن و شمارش موانع ، خلاقیت برخورد با مشکلات را داشته باشند.



این افراد می دونند که طبیعت راهکار هر معضلی رو در وجود ما قرار داده. برای دیدن و رسیدن به روشنگری باید فرصت کرد، اندیشید و یک یک معانی رو از طبیعت جذب کرد.

اگر کسی حالش بده، اول به خودش آگاهی بده که منشا و علت اصلی این حال ناخوش در وجود خود اوست. پس بیرون از سرای تن و روح، به دنبال مقصر نگرده. دوم این که این نوید رو به خودش بده که، خوبه که نسبت به حالات خودش آگاهه!
پس گام بعدی اینه که تو به دنبال راهکاری برای تغییر حالت باشی. نه این که با حال بد بیعت کنی و با هم همسایه و همراه باشید. برای کمک به خودت، پیش از هر گام، خودت رو در وضعیتی که هستی بدون قضاوت، مشاهده کن. وقتی مشاهده اتفاق بیفته، اهمیت تغییر دادن وضعیت بحرانی برای تو اثبات می شه و متوجه می شی باید خیلی فوری به اوضاع خودت سر و سامان بدی.

یکی از راه هایی که همواره می تونه در وضعیت های بحرانی به تغیر حال بد به حال خوب کمک بکنه، ارتباط مداوم و پیگیر داشتن با طبیعته. طبیعت، مادر روحه. اون راه نفوذ در دل ها رو خوب می دونه. نگاه کردن به طبیعت می تونه توجه تو رو به واقعیت های موجود بالا ببره. توجه به صبوری خاک، سرسختی زمین، انعطاف آب، اقتدار کوه ها و هزاران نکته ی جذاب و با اهمیت دیگه می تونه برای یک انسان هوشمند، مثل معلم و مربی دلسوز، راهنما باشه. وقتی رابطه عاشقانه بین ابر وبارون، آفتاب و گیاه و انسان و حیوان رو کشف کنی، رمز و رازهایی بس حیرت انگیز بر تو گشوده می شه که تو این اسرار رو در هیچ نوشتار و گفتار خردمندانه ای نمی تونی لمس کنی ، جز ذات پاک طبیعت.

گام های بعدی برای جذب حال خوب، مهربان بودن هر کس با خودشه. عدم خشونت با خود و دیگران و با حرمت و احترام با خود سخن گفتن. با دست هات و قلبت، با چشم هات و سایر اعضای بدنت مهربان باش و هرگز با خشونت با اون ها برخورد نکن. گاهی در آیینه به خودت نگاه کن، برای خودت شعری بخون. حرف تازه ای بزن. خودت رو نوازش کن. نبض خودت رو بگیر و به صدای قلبت گوش کن.

گام بعدی پیاده روی با قدم های سریع و پیوسته است. حرکتی فیزیکی که بتونه ذهنت رو ساکت کنه. معاشرت با افرادی که شاد و مثبت اند. خواندن کتاب هایی در زمینه مثبت اندیشی و کمک کردن به دیگران از نمونه رفتارهایی است که می تونه حال بد رو به حال خوب، تغییر بده.

وقتی حالت بده، قصد کن، با یک حرکت خلاق، حال کسی رو خوب کنی. عملی انجام بده که کسی رو خوشحال و امیدوار بکنه، تاثیر عمل نیک تو، در دیگری به شدت تاثیرگذار و مثبته. وقتی لذت حاصل از کردار نیک رو تجربه کردی و این عمل بارها موکداً تکرار شه، کم کم احساس سبکبالی و پاکیزگی می کنی. حالت رو به بهبود می ره و تو مشتاقانه به هر عمل نیکی، پیشرو و هدایت گر خواهی بود.

وقتی حالت بده، به جای غرق شدن در این حالات، از جا برخیز و خانه یا اتاق و یا محل کارت رو نظافت کن. شیشه های پنجره رو پاک کن. حیاط رو جارو بزن. رخت های چرک رو بشور. کف زمین رو با حوصله دستمال بکش. حرکت عملی که نشانه ی پالایش و پاکیزگی است ، تاثیر بسیار مثبتی در تغییر حال بد به حال خوب داره! تجسم کن. تو با قصد و تصمیم خودت، حال خوب یا حال بد رو می آفرینی، همواره در مدار حال خوب باش. لبخند بزن و با جملات مثبت هاله ای از نیک نفسی رو در پیرامون خودت به وجود بیار.

همواره قلبت رو با سپاسگزاری کردن از هر موجودی زلال نگه دار. عقربه های احساسات رو روی حال خوب کوک کن.
وقتی در حال خوب مصمم باشی، نشانه های خیر در تو ظهور می کند. تو بی هیچ تلاشی احساس خوبی از بودن خواهی داشت. بی هیچ واهمه ای از فردا، شاد خواهی بود و بی هیچ تردیدی می گویی: حالم خوبه! حالم خوبه! حالم خوبه!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸

 




پرسش نامه دکتر بک یکی از بهترین معیار های روان پزشکی است برای تعیین سطح افسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یک به یک پاسخ دهید
1

0 )من غمگین نیستم

1) من غمگینم

2)غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد

3) دیگر تحمل این زندگی را ندارم



2

0) من به آینده خوشبینم

1)امیدی به آینده ندارم

2)احساس می کنم که آینده خوبی در انتظارم نیست

3)هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست



3

0)من ناکام نیستم

1)من از دیگران ناکام ترم

2)وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام شکست و ناکامی بوده است

3)من یک شکست خورده تمام عیارم



4

0)مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم

1)مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم

2) از زندگی ام رضایت واقعی ندارم

3)از همه چیز و همه کس ناراضی ام



5

0)احساس گناه و تقصیر نمی کنم

1)گاهی اوقات احساس گناه می کنم

2)اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم

3)همیشه احساس گناه و تقصیر در من است



6

0)انتظار مجازات ندارم

1)احساس می کنم ممکن است مجازات شوم

2)انتظار مجازات دارم

3)مطمئنم مجازات می شوم



7

0)من از خودم رضایت دارم

1)من از خودم ناراضی ام

2)از خودم بدم می آید

3)من از خودم متنفرم



8

0)من بدتر از دیگران نیستم

1)گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم

2)همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می کنم

3)برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می کنم



9

0)هیچ وقت به خودکشی فکر نمی کنم

1) فکر خودکشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود کشی نکرده ام

2)به فکر خودکشی هستم

3)اگر بتوانم خودکشی می کنم



10

0)بیش از حد معمول گریه نمی کنم

1)بیشتر از گذشته گریه می کنم

2)همیشه در حال گریه کردنم

3)قبلا زیاد گریه می کردم اما حال با آن که دلم می خواهد نمی توانم گریه کنم



11

0)کم حوصله تر از گذشته ام

1) از گذشته کم حوصله ترم

2)اغلب اوقات کم حوصله ام

3) همیشه کم حوصله ام



12

0)مثل همیشه مردم را دوست دارم

1)کمتر از گذشته به مردم علاقمندم

2)تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام

3)از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ کس علاقه ای ندارم



13

0)مثل گذشته تصمیم می گیرم

1)کمتر از گذشته تصمیم می گیرم

2)نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است

3) قدرت تصمیم گیری ام را کاملا از دست داده ام



14

0)جذابیت گذشته را دارم

1)نگرانم که جذابیتم را از دست بدهم

2) احساس می کنم که جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم

3)من زشت هستم



15

0)به خوبی گذشته کار می کنم

1) به خوبی گذشته کار نمی کنم

2)برای هر کاری مجبورم به خودم فشار بیاورم

3)دستم به هیچ کاری نمیرود



16

0) مثل گذشته خوب می خوابم

1)مثل گذشته خوابم نمیبرد

2)یکی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود

3)چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد



17

0)بیشتر از گذشته خسته نمی شوم

1)بیشتر از گذشته خسته می شوم

2)از انجام هر کاری خسته می شوم

3)از شدت خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم



18

0)اشتهایم هیچ تغیری نکرده است

1)اشتهایم به خوبی گذشته نیست

2)اشتهایم خیلی کم شده است

3)تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم



19

0)اخیرا وزن کم نکرده ام

1)تازگی بیش از دو و نیم کیلو وزن کم کرده ام

2)تازگی بیش از پنج کیلو وزن کم کرده ام

3) تازگی بیش ازهفت کیلو وزن کم کرده ام



20

0)بیش از گذشته بیمار نمی شوم

1) سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می کند

2)به شدت نگران سلامتم هسنم

3)آنقدر نگران سلامت خود هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود


21

0)میل ج.... ام هیچ تغیری نکرده است

1) میل ج.... ام تازگی کمتر شده است

2)میل ج.... ام خیلی کم شده است

3)اصلا هیچ میل ج.... در من باقی نمانده است



تفسیر تست

ابتدا باید نمره ها را با هم جمع کنید

10-1شما افسرده نیستید

16-11خطرناک و شدید است حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید افسردگی شما خفیف است

30-17 بهتر است هر چه زودتر با روانشناس مشورت کنید

40-31 افسردگی شما شدید است مشورت با روانشناس را فراموش نکنید

بیشتر از 40 افسردگی شما بسیار است حتما با روان پزشک مشورت نما

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸

 

جلوی هر عبارتی را که در مورد شما درست است کلیک کنید:

مشکل بیخوابی و بدخوابی عذابم می دهد.
بسیار بدخلق شده ام.
همیشه فکرم دور افکار خاصی دور می زند.
بسختی می توانم افکارم را متمرکز کنم.
بسختی می توانم چیزی را به خاطرم بسپارم.
انجام کارهای روزانه برایم بسیار سخت شده اند.
دائما احساس درماندگی و یاس می کنم.
احساس می کنم آدم بی ارزشی هستم.
بیشتر اوقات به خودکشی فکر می کنم.
نسبت به آینده هیچ امیدی ندارم.
تصمیم گیری بر سر کارهای روزمره برایم بسیار سخت شده است.
نسبت به اتفاقات درو و برم بی تفاوت شده ام.
احساس عذاب وجدان راحتم نمی گذارد.
خودم را در هر کاری مقصر احساس می کنم.
زندگی برایم معنایش را از دست داده است.



جمع کل نمرات این تست:



توضیح جمع کل نمرات این تست

اگر حتی یکی از عبارات فوق را علامت زنده باشید نشان دهنده آن است که گرایش به افسرده گی دارید.
همه انسانها در طول زندگی
احساس غم و نگرانی را تجربه می کنند. ولی این حالات در مورد اکثر آدمها چیزهایی زودگذرند و معمولا با موضوعات
غم ساز و نگران کننده ربط مشتقیم دارند. احساس غم و اندوه بخاطر از دست دادن موقعیت کاری و از این قبیل کاملا عادی است ولی
این احساس نمی تواند تمام روز و برای مدت زیادی به همان شدت اولیه حضور داشته باشد. حتی غم بسیار زیاد بعداز تجربه های بسیار غم انگیزی نظیر از دست دادن فردی عزیز نیز بعد از مدتی باید رفته رفته کم رنگ بشود و معمولا اینچنین است. به این نوع غمها افسرده گی نمی گوییم. افسرده گی نشانه های خاص خودش را دارد و نباید آنرا با غم و اندوه یکی دانست. ولی افسرده گی شدت و ضعف دارد و راههای برطرف کردن آن نیز متفاوت است.

در این تست نمره بین 2 الی 6 نشاندهنده افسرده گی خفیف است.

اگر جمع نمراتتان در این تست بین 8 الی 16 قرار دارد, دچار افسرده گی متوسط شده اید.
اگر نمراتتان در این تست از 18 به بالا است دچار افسرده گی شدید شده اید.
در هر سه حال مراجعه به متخصص برای درمان افسرده گی بسیار ضروری است.
هیچ آدمی افسرده به دنیا نمی آید بلکه آدمها در طول زندگی یاد می گیرند که نسبت به چیزهایی که دور و برشان اتفاق می افتد
به شکل رفتار افسرده کننده جواب بدهند. افسرده گی چیز قابل علاجی است و هرچه زودتر برای علاج آن اقدام شود نتیجه بهتری می دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸