اختلال دو قطبی همیشه با دو فاز احساسی کاملاً متفاوت مشخص می‌گردد. در واقع در بعضی مواقع فرد احساس سرخوشی، خود بزرگ بینی و رفتارهای ناپایدار به همراه خوشحالی شدید می‌نماید و در بعضی مواقع علائم افسردگی (بی علاقگی، بی حوصله گی) را از خود بروز می‌دهد.


این افراد حداقل سه علامت از علائم زیر را تجربه کرده اند:

1. ایده های خود بزرگ بینی و یا افزایش بیش از اندازه در اعتماد به نفس
2. نیاز کمتر به خواب 
3.یک احساس اضطرار در صحبت کردن
4. افکار پراکنده و فاقد تمرکز
5. افزایش فعالیت برای به انجام رساندن یک هدف و یا بیان آن با تحریک‌پذیری شدید
6. افزایش حس لذت جویی که ممکن است به صورت افزایش شدید میل جنسی، خوشگذرانی و ولگردی که معمولاً با عاقبتی بد همراه است.

بین حمله‌های مانیک و افسردگی فرد کاملاً حتی برای ماهها و سالها نرمال است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱

واقعیتی مهم درباره فرزندخواندگی

مطالب زیادی درباره فرزندخواندگی گفته شده است و مهم‌ترین آنها این پرسش است که چگونه و چه زمانی با کودک در این باره صحبت کنیم. باید بگویم این مبحث اصلا پیچیده نیست و برای جامعه و کودک کاملا واضح و روشن است. با توجه به اینکه کودک در سنین پایین سازگاری بیشتری نسبت به شرایط و وضعیت زندگی دارد از همان لحظه‌ای که سوالات در ذهنش پدید آمد باید به‌طور منطقی و با زبانی ساده واقعیت را برایش توضیح داد و پنهان‌کاری کاملا بی‌معناست.
من وقتی کودک بودم هرگز به ذهنم نرسید که شاید پدر و مادرم والدین اصلی من نباشند و سوالی هم در این باره نپرسیدم. ما حقایق را نمی‌پرسیم. من و شما وجود خورشید را به هم اثبات نمی‌کنیم چون حقیقت است. اگر شما در این باره پرسشی از پدر و مادرتان نداشتید به این علت بود که مطمئن بودید فرزند تنی آنها هستید اما کودکان تفاوت چهره‌ها و خلق‌وخو را به‌طور ناخودآگاه احساس می‌کنند و با ذهن کودکانه‌شان به دنبال دلیل می‌گردند و حتما سوال می‌کنند اما اگر سوالی نپرسیدند و چیزی به ذهنشان نرسید لزومی ندارد که حقیقت را به‌طور مستقیم به آنها بگویید.
به ندرت دیده می‌شود عصبانیت یا غم از خود نشان دهند. چنانچه پدر و مادر ناتنی درست عمل کرده باشند چندان واکنشی از جانب او نخواهند دید و حتی کودک از اینکه تنها نیست و خانواده دارد بسیار هم خوشحال می‌شود.
 زمانی که اطلاعات صحیحی درباره پدر و مادر واقعی کودک در اختیار نداریم داستان‌سرایی هم نمی‌کنیم و اطلاعات نادرست به او نمی‌دهیم و باید به کودک توضیح دهیم که انسان‌ها در مقاطع مختلف عملکردهای گوناگونی از خود نشان می‌دهند. شاید آنها مجبور بوده‌اند سرپرستی تو را به فرد دیگری بسپارند و ما علت آن را نمی‌دانیم و کمک می‌کنیم تا پدر و مادرت را پیدا کنی و اگر هم آنها پیدا شدند تو در انتخابت آزاد هستی و با هرکدام که دوست داشتی می‌توانی زندگی کنی.
در حقیقت مهم‌ترین و عزیزترین آدم‌های زندگی‌اش به او بزرگ‌ترین دروغ را گفته‌اند و حس عدم‌اعتماد و اطمینان در او ایجاد کرده‌اند و همه‌چیز از ابتدا واضح و شفاف نبوده است.د. حتی گاهی دیده شده که کودک یا نوجوان از خانه فرار می‌کند و نوعی عدم پذیرش ماجرا و ناباوری در او پدید می‌آید. پنهان‌کاری شرایط را بسیار بدتر می‌کند و حتما باید با یک مشاور و روان‌پزشک مشورت شود. البته اگر باوجود تلاش‌های ما (تعریف قصه و...) کودک باز هم سوالی نپرسید، نمی‌توانیم به‌طور مستقیم و ناگهانی موضوع را بگوییم و اگر بزرگ‌تر شد و ما را مورد بازخواست قرارداد به او می‌گوییم که ما با روش‌های مختلف آگاهی دادیم ولی تو نپرسیدی حال بپرس تا حقایق را بگوییم. هر چه زمان بگذرد گفتن حقیقت دیرتر و کار هم سخت‌تر می‌شود. بهتر است همین الان واقعیت را به فرزندتان بگویید. گاهی پدرومادرها به ما مراجعه می‌کنند و از ما می‌‌خواهند تا حقیقت را برای کودک یا نوجوان بگوییم اما گفتن واقعیت فقط به عهده پدر و مادر است.
لزومی ندارد در این باره با مسوولان و مربیان مدارس صحبت کنیم. ما باید به کودکان بگوییم این موضوع کاملا خصوصی است و لازم نیست به دیگران چیزی بگویی اما اگر پرسیدند می‌توانی با افتخار بگویی که فرزندخوانده هستی. در صورتی که ما بزرگ‌ترها تعارضی روی قضیه نداشته باشیم قطعا بچه‌ها نیز نخواهند داشت.

اختلاف بین دو برادر و خواهر تنی هم دیده می‌شود و حسادت بین کودکان عادی است و نیازهای آنها متفاوت است. هر فرزندی باید جایگاه خودش را در خانواده داشته باشد و با هر فرزندی باید متناسب با نیازهایش رفتار شود. خداوند بین انسان‌ها تفاوت گذاشته است. ما هم باید بین کودکانمان تفاوت قائل شویم ولی این به معنای بهتری و کهتری نیست.
باور کنید که پدر و مادر هستید و نقش والا و مقدسی را بر عهده گرفته‌اید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۱

 

شور ، مشورت ، لیاقت و کاردانی
در اسکندر نامه حکیم نظامی گنجوی

نظامی هم مانند دیگراندیشمندان و خردمندان در هر کاری طرفدار اندیشه ، تامل ، مشورت و مصلحت اندیشی است .

او در کلیه ی آثار خود هر گاه قهرمان های داستان های خود را می خواهد با حوادث و مشکلاتی روبرو بسازد و سرفرمانده یا قهرمان اثر را با کار آگاهان ، کاردانان ، دانشمندان و آزمودگان گرد آورده و بکار شور و مصلحت می گمارد .

 هرگز یکه تازی ، خود سری ، عذر خواهی ، خود کامگی و تک روی را نمی پسندد  

                    بتدبیر کار اگهان دم گشاد                               ز کار آگهی کار عالم گشاد

شاعر هنگامی که در صفات قهرمان (( اسکندر نامه )) را می شمارد به این صفت وی نیز اشاره می نماید :

                    بتدبیر پیران بسیار سال                                    بدستوری اخیر نیک فال

                  چو زین گونه تدبیر باز آمدی                            دواسبه غرض پیش باز آمدی

هنگامی که اسکندر در حل مهمی در می ماند با ارسطو و دیگر اندیشمندان رایزنی و مصلحت اندیشی می نماید :

                ارسطوی بیدار دل را بخواند                               وزین در بسی قصه با او براند

                چو تدبیر باشد در این رسم و راه                        کزوکار بر ما نگردد تباه

در اسکندر نامه تنها این اسکندر نیست که با مشاوران خود در حل و فصل معضلات و مشکلات امور به مشاوره می نشیند .

 دارا و خاقان چین و سایر رقیبان او نیز همین روش معمول را بکار می بندند . همه این قهرمانان نظامی در هنگام ضرورت با رایزنان خود به شور و کنکاش و مصلحت می پردازند . این بدان معنی است که نظامی در حل و فصل امور به مسئله ی شور ، مصلحت و تبادل افکار و اندیشه اهمیت خاصی قائل است

شاعر طرفدار تصمیمات و تدابیر فردی نیست می خواهد همه کارهای مهم از طریق کنکاش و شور و مصلحت عقلایی حل شود .

تاریخ نشان می دهد هر جا یک فرد امور را قبضه کند با دیگران  به تبادل نظر نپردازد خود کامانه قدم بردارد  سر انجام به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید و مغلوب و مقهور عقلا می شود .

گفتیم که نظامی مسئله رای زدن و شور و مصلحت را به همه قهرمانان آثار خود تعمیم می دهد شاعر در اسکندر نامه نیز هنگامی که دارا از نزدیک شدن نیروی یونان به مرز های کشورش آگاه می شود برای چاره اندیشی با وزیرش به شور و مصلحت می پردازد و از او راه چاره می پرسد :

            در آن کار از آن کاردان رای جست                      که در کارها داشت رایی درست ........

پس از مشاوره خصوصی دارا به مشاوره ای بزرگتر و رایزنی با خاصه گان در گاه و سران سپاه می پردازد . نظر کار آگاهان ، فرماندهان ، پیران ، سالخوردگان و کار آموزدگان را درباره ی پیشروی ارتش اسکندر می پرسد :

            چو دارای دریا دل آگاه گشت                                    که موج سکندر ز دریا گذشت

            زپیران روشندل و رایزن                                             بر آراست پنهان یکی انجمن

            زهر کاردانی رایی درست                                            در آن داوری چاره ای باز جست

            که بد خواه را چون در آرد شکست                                بد چرخ را چون کند باز بست

            چه افسوس در آموزد از رهنمون                                   که آید زکار سکندر برون

نظامی به مسئله مشاوره و تبادل افکار ارج فراوان قائل است و معتقد است بهترین راه حل ها راهی است که محصول فکر چند تن باشد . یکسره و یک تنه تصمیم گرفتن و بکار بستن همیشه با ناکامی و نا بسامانی روبرو می شود بنابر این در این اندیشه است که اغلب فرماندهان خود کامه . مستبد خواستار ، طرفدار ، دوستدار مصلحت و مشورت نیستند چنان که دارا به توصیه ی نیک اندیشان و جهاندیدگان توجه نکرد و مغلوب و مقهور گردید .

           نصیحت گری با خداوند زور                                    بود تخمی افکنده در آب شور

 نظامی هم چنین در هنگام رو برساختن خاقان چین با اسکندر نیز همین دستور را بکار می برد خاقان را با وزیر جهاندیده اش به شور و مصلحت می نشاند و انها درباره تصمیمات و عملیاتی که باید بکار بندند تبادل نظر می نمایند خاقان خطاب به وزیر می گوید :

           که چون دارم این داروی را بسنیچ                             چه گونه د هم چرخ را چرخ پیچ

            اگر حرب سازم مخالف قوی است                             بتارک سرش تاج کیخسرو یست

            وگر در ستیزش مدارا کنم                                      زبونی بخلق آشکارا کنم

وزیر جهاندیده ی آینده نگر پاسخ می دهد :

             به خاقان چنین گفت فرخ وزیر                                 که هست از نصیحت ترا ناگزیر

             بر اندیشم از دوری رای تو                                      که تندی شود کار فرمای تو

            به گنج و به لشکر غرور آیدت                                  زبون گشتن از کار دور آیدت

           جهانداری آمد چنین زور مند                                     در دوستی را بر او درمبند...

            نشاید زدن تیغ بر آفتاب                                          نه البرز را کرد شاید خراب

           بیک ماه کم بیش با او بساز                                      که بیگانه این جا نماند دراز


می بینید که استاد گنجه چقدر روشن بینانه به مسئله می نگرد در برابرتهاجم دشمن نیرومند چه دستور های خرد مندانه و عملی ارائه می دهد به همگان راهنمایی و نصیحت می کند که با نرمش و سیاست مسائل را حل نمایند .        

             میاویز در مقبل و نیکبخت                                         که افکندن مقبلان هست سخت

          چو مقبل کمربست پیش آرکفش                                 تبانچه(1) نشاید زدن بر درفش

          مزن سنگ بر آبگینه نخست                                        که چون بشکند دیر گردد درست

         درستی بود زخم ها را زخون                                           ولی زخم گه موی نارد برون

 تمام این ها از روح انسان پیروری و انسان شناسی شاعر سر چشمه می گیرد او برای دانش خرد ، تجربه و فکر انسان ها ارزش فراوان قائل است در هر کار فعالیت دسته جمعی را از تصمیم گیری و اجرای فردی بالاترو مفید می داند او می گوید به هر کسی به اندازه ی قوه و توانایی هایش باید وظیفه محول کرد و علاج کارهای مهم و مشکل به دست همگان ممکن و میسر است .

        چو کاری گره پیش باز آید ی                                       به مشکل گشایی نیاز آمدی

         زشش کوکبه صف بر آراستی                                      زهر کوکبی یاریی خواستی

         به اندازه جهد خود هر کسی                                        در آن شغل یاری نمودی بسی

         به چندین رقیبان یاری گرش                                       گشاده شدی آن گره بر در ش

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٩

 

تقسیم بندی در دنیای مدرن  به دو روش و یکی توسط ارنست کرچمر و دیگری توسط ویلیام شلدون پیشنهاد شده است. کرچمر بر اساس ارتباط بین خصوصیات جسمانی – روانی ، ایده تیپ‌ سرشتی بدن را مطرح کرد و تیپ‌های سه‌گانه خود را به شرح زیر ارایه داد:1- تیپ Asthenic لاغر، ضعیف، استخوانی
2- تیپ Athletic عضلانی، چهارشانه
3- تیپ Pyknic کوتاه، چاق با چربی زیاد

سیستم طبقه‌بندی کرچمر چندی بعد توسط روانشناس آمریکایی، ‌ویلیام شلدون مورد اقتباس قرار گرفت و به شکل جدیدتری عرضه شد. شلدون عکس‌های گرفته شده از جلو، پهلو و پشت بدن از 4 هزار نفر را بررسی کرد و فیزیک بدن افراد را به سه دسته اساسی طبقه‌بندی کرد. شلدون، بر اساس سه لایه جنینی و نحوه تکامل ، تیپ‌های بدنی مورد نظر خود را نامگذاری کرده است. گفتنی است که در دوره جنینی، لایه اندودرم به لوله گوارش تکامل می‌یابد، مزودرم به عروق خونی، قلب و عضلات تبدیل می‌شود و اکتودرم نیز سیستم عصبی را می‌سازد. این گروه بندی همانی است که امروزه به کرات در علوم ورزشی خصوصا بدنسازی به کار می‌رود طراحی تمرین وبرنامه بدنسازی کاملا برای این سه تیپ بدنی تفاوت دارد.
 

1- تیپ بدنی اکتومورف (Ectomorph)
فیزیک بدنی یک فرد اکتومورف، دارای شانه‌ها و دور کمر باریک، صورت لاغر و پیشانی بلند و کشیده، قفسه سینه لاغر و باریک و دست و پاهای نحیف و لاغر است. اکتومورف‌ها چربی کمی‌در بدن دارند و افزایش وزن و توده عضلانی آنها به سختی صورت می‌گیرد، رشد اکتومورف‌ها در اطراف سیستم عصبی تمرکز می‌یابد.
اکتومورف‌ها حساس، تیزهوش، درون‌گرا، جامعه‌گریز ، آرام، ساکت و شکننده، کمرو و در تعارض با محیط هستند. این افراد قوه تخیل بالایی دارند و در کارهای ظریف و دقیق موفق تر هستند. از نظر خصایص فیزیولوژیک، اکتومورف‌ها پوست سرد دارند، با وجود خشکی دهان و بزاق کم، تمایل کمی‌به آب دارند این افراد معمولا کم‌اشتها و میزان خوابشان معمولی است. آن‌ها افرادی کم‌انرژی ولی منظم هستند که با بیقراری کاری را شروع می‌کنند ولی در به پایان رساندن کارها دچار ضعف و کم‌ توانی می‌شوند. آمادگی روانی بیشتری برای ابتلا به افسردگی، بدگمانی و اختلالات اضطرابی دارند و زودتر و بیشتر از سایرین ،‌دچار اندوهگینی، ناامیدی، ترس و نگرانی و گوشه‌گیری می‌شوند. به‌طوری که طبع آن‌ها یک طیف است که یک سوی آن جنون و سوی دیگر آن نبوغ شاعرانه و صوفیانه و حساسیت‌های روحی است. زیادی وسواس و فکر و خیالات در اینگونه افراد شیوع بیشتری دارد. از آنها انتظار شجاعت و جسارت نداشته باشید!

2- تیپ بدنی مزومورف (Mesomorph)
مزومورف‌ها ساختار بدنی ورزیده دارند، و مستعد ترین افراد برای ورزش بدنسازی به شمار می‌روند دارای شانه‌های پهن، میان‌تنه باریک همراه با بازوها و مفاصل و زانوهای نیرومنداند و چربی اندک در بدنشان دیده می‌شود. تیپ بدنی آن‌ها در اطراف ماهیچه‌ها و سیستم گردش خون تمرکز می‌یابد. افراد این گروه می‌توانند بدون دشواری زیاد توده عضلانی‌شان را گسترش دهند.
مزومورف‌ها با خصوصیات فعالیت و پویایی، پرانرژی ، جسور و با شهامت بودن و عمل‌گرایی مشخص می‌شوند. اعتماد به نفس بالا دارند و افرادی با روحیه رقابتی هستند. نسبت به عقاید دیگران بی‌تفاوت‌اند، گستاخ و سلطه‌جو و اهل ریسک می‌باشند و به فعالیت‌های بدنی علاقه دارند تعریق زیاد و احساس عطش از مشخصه های بارز آنهاست.

3- تیپ بدنی اندومورف (Endomorph)
هیکل بدنی چاق فربه (خپل) دارند، ساختار بدنی‌شان به‌طور مشخص در اطراف دستگاه گوارش توسعه می‌یابد و شکم‌‌محور است. این افراد معمولا دارای دور کمر پهن و شانه‌های کم‌عرض هستند، چربی فراوان سرتاسر بدنشان را فرا می‌گیرد و امعا و احشای رشد یافته‌ای دارند. دستها و پاهای کوتاه دارند و عریض بودن از دید از پهلو و متابولیسم پایین از سایر مشخصات فیزیکی آنهاست .
اندومورف‌ها برونگرا ، راحت‌طلب و لذت‌گرا هستند . خوش‌مشرب،صلح‌جو، شوخ‌طبع و خونسرداند و کارها را پشت گوش می‌اندازند. عاشق خوراکی و غذا هستند و خواب سنگین و طولانی مدت دارند. افرادی معاشرتی و اجتماعی با رفتار دوستانه و مردم‌دار هستند که این خصوصیات در شکل افراطی خود به افزایش استعداد ابتلا به بیماری مانیک – دپرسیو (شیدایی ـ افسردگی) می‌انجامد . اقتصادی هستند ومعمولا بیشترین طبقه بازاریان وکسبه از این گروه است به قولی از یک استاد پشت دخل نشینی شکم را گنده نمی‌کند شکم گنده ها بیشتر اهل پشت دخل نشینی هستند.
اگر بخواهم جمع بندی کنم تیپ های اندومورف و پیک نیک(Pyknic) متناظر با مزاج بلغمی‌و کافا دوشا و تیپ های مزومورف و اسلتیک (Athletic) متناظر با مزاج دموی و پیتا دوشا و تیپ‌های اکتومورف و آستنیک (Asthenic) متناظر با مزاج سوداوی و واتا دوشا می‌باشند. اما همانگونه که ذکر کردم در طب سنتی ایران متغیرهای گوناگونی برای تعیین سرشت جسمی‌روانی و مزاج هر فرد بررسی می‌شود که از وضعیت ظاهری فرد مانند ویژگی‌های پوست و مو و نمای اندام گرفته تا اوضاع داخلی مانند ویژگی‌های نبض و چگونگی واکنش پذیری بدن در برابر خوردنی‌ها تا حالات روانی و رفتاری را در بر میگیرد. در حالی که آن‌چه توسط کرچمر و شلدون پیشنهاد شده است، تنها فرم بیرونی بدن را برای تقسیم‌بندی تیپ انسان بررسی می‌کند. ضمنا اکثر افراد مخلوطی از انواع مختلف بدنی هستند به همین دلیل امروزه به تیپ بدنی یک عدد سه رقمی‌( هرکدام از ارقام از 1 تا 7 ) تخصیص می‌دهند و نسبت اکتومورفی تا اندومورفی را با هر کدام از این رقمها میسنجند.
نتیجه :
استعداد و توانائی های فیزیکی و بدنی خود را بشناسید و مطابق با آن انتظار داشته باشید کسانی که خاصیت مزومورف بیشتری دارند، برای ورزش هایی مثل وزنه برداری و بدنسازی مناسب هستند، در صورتی که ورزش هایی مثل دوندگی استقامت احتیاج به هیکل اکتومورف دارد. باوجودی که نوع فیزیک بدنی حرف آخر را نمی‌زند ولی انتخاب صحیح براساس نوع فیزیک بدنی یکی از عوامل بسیار موثر در میزان موفقیت است در حقیقت تاثیر تمرین به ژن ها ۷۵ به ۲۵ است .
به طور مثال ورزشکاران آفریقایی همیشه در صدر اخبار مربوط به رشته دو و میدانی قرار دارند و البته در این میان کنیایی ها ، ۴۰ درصد رتبه‌های اول دوهای استقامت را به خود اختصاص داده اند.
این دونده های کنیایی پاهای باریک و عضله پشت پای کشیده ای دارند (یک خاصیت ژنتیک) که یک آناتومی‌کاملا مناسب برای دوندگی است. اهالی کنیا در ارتفاع ۲ هزار فوتی زندگی می‌کنند که باعث می‌شود تا میزان گلبول های قرمز خونشان، علاوه بر ظرفیت قلبی - عروقیشان بالا برود، هردو این فاکتورها برای دویدن در مسیرهای طولانی ضروری هستند.
یا شاید تصورکنیدهیچ تناسب خاصی برای ورزش تیراندازی احتیاج نباشد ولی یک تیرانداز کامل، تناسب قلبی - عروقی بسیار خوب و ضربان قلب پایین دارد که حتی در لحظات شلیک پایین تر هم می‌آید. آنها می‌توانند ندانسته ضربان قلب خود را تا ۲۰ ضربه در دقیقه پایین آورده و درست بین ضربان ها شلیک کنند. البته تیراندازی با تفنگ پیستونی به بالاتنه عضلانی هم احتیاج دارد.
حقیقت این است که تنوع ژنتیک بسیار بیشتر از تنوع رشته های مسابقه است وحالا با تمام این تفاسیر، شما چه نوع بدنی دارید؟ هیچ وقت ورزشکار مطرحی را دیده اید که فکر کنید شما هم می‌توانید درست مثل او باشید؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥

 

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمان مجلل و با شکوهی در جلوی شما ظاهر می شود.

 

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر

ب- یک موزه

ج-یک هتل

د-یک بنای مذهبی (مسجد - کلیسا و ...)

 

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می شوید؟

الف-پنجره

ب- در

ج- بالکن

د- تونل زیر زمینی

 

وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می شنوید...در را باز می کنید و کسی را می بینید که واقعاً می خواستید با او باشید

 

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می دهید...پلکانی را می بینید که به طبقه بالا می رود.

 

4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می رویم تعداد پله ها را می شمارید.

 

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می شوید..........

 

6.دلتان می خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم

ب-به اندازه یک اتاق معمولی

ج-به اندازه یک جنگل

د-به اندازه اقیانوس آرام

 

7.دلتان می خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز

ب-سیاه و سفید

ج- ارغوانی

د-زرد یا پرتقالی

و-رنگ های رنگین کمان

 

یک میز جلوی شما ظاهر می شود...

8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

 

9.یک میوه را انتخاب کنید.......

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می اندازد...

10...نام او را بنویسید.

 

11.شما میوه را برمی دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می خورید.

ب- قسمت کرم خورده را می برید و قسمت سالمش را می خورید.

ج-آن را می برید و داخلش را می بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می دهید

د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می اندازید

 

از آن ساختمان خارج می شوید و 5 حیوان را می بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

 

 

نتیجه تست روانشناسی:

 

1.نشان دهنده چیزی است که شما بیشتر از بقیه چیزها دنبال آن هستید.

قصر:ثروت

موزه:حرفه و شغل

هتل:خانه و عشق

مکان مذهبی:اعتقادات یا زمینه رشد روحی و روانی شماست

 

 

2.نشان دهنده نوع زندگی است که به دنبال آن هستید.

پنجره:زندگی سرشار از رویدادهای پیش بینی نشده و شگفت انگیز

در:زندگی آرام و امن

بالکن:زندگی مسالمت جویانه و عاشقانه

تونل زیر زمینی:زندگی خطرناک ولی معنی دار پر از تجربه های متفاوت

 

 

3.فردی که پشت در می بینید همان کسی است که شما در رویارویی با مشکلات زندگی می توانید کاملاً به او اعتماد کنید.

 

4.پلکان نشانه زندگی عشقی شماست پیچ در پیچ ولی زیبا - مستقیم معمولی ولی خسته کننده

 

5.تعدا پله ها:تعداد تلاشهایی که شما امیدوارید برای برقراری رابطه تان به عمل آورید.

 

6.اندازه اتاق:میزان ماجراجویی هر چه کوچک باشد یعنی شما آدم محافظه کاری هستید

 

7.رنگ اتاق شخصیت شماست:

قرمز:احساساتی و پر شور

سیاه و سفید:منطقی

ارغوانی:ماجراجو

زرد و پرتقالی:شادمان و سرحال

رنگین کمان:شما در مورد این که واقعاً چه هستید شک دارید

 

8.شکل میز:زاویه دید شما را نسبت به چیزها یا موقعیت ها نشان می دهد.

مربع:ثابت و منصفانه

گرد:شما می خواهید چیزها را از دیدگاه و نقطه نظر بسیاری افراد دیگر ببینید

مثلث:شما می خواهید مبتکر و اصلی باشید

بی شکل:شما آدم بی اراده ای هستید و همیشه طفره می روید

 

9.میوه ها نشانگر این هستند که شما به دنبال چه نوع دوستانی می گردید

میوه های بزرگتر نشانگر این هستند که نمود فیزیکی و ظاهری برای شما بیشتر اهمیت دارد و میوه های کوچکتر به معنی این هستند که شخصیت افراد برای شما مهم است.

 

10.این شخص نشانگر نوع دوستانی است که شما به دنبال او هستید.

 

11.چگونگی خوردن میوه نشانگر این است که شما چگونه با دیگران رفتار می کنید.

الف:یعنی شما کینه ای از دیگران به دل نمی گیرید

ب:یعنی شما فقط نکات مثبت دوستانتان را می پذیرید و از پذیرفتن نکات منفی آنها سرباز می زنید

ج:خوردن آن علیرغم کرم خوردگی یعنی نقاط قوت و ضعف دیگران را می پذیرید

د:دور انداختن یعنی شما آدم بی رحمی هستید.

 

12. 5 حیوان:

دلفین:شغل و حرفه

فیل:خانواده

اسب:عشق

موش:انتظار و احترام

آهو: دوستان شما و چیزهایی که به آن توجه دارید است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥

 

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید.

 

۱- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید ، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه 4 امتیاز

بیشتر اوقات 3 امتیاز

برخی مواقع 2 امتیاز

به ندرت 1 امتیاز

 

 

۲- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید ، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟

همیشه 1امتیاز

بیشتر اوقات 2 امتیاز

به ندرت 3 امتیاز

هرگز 4 امتیاز

 

 

۳- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب 1 امتیاز

گاهی 2 امتیاز

خیلی کم 4 امتیاز

هیچ وقت 3 امتیاز

 

 

۴- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما: با عصبانیت در مقابل او

می ایستید 2 امتیاز

به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید 1 امتیاز

همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید 3 امتیاز

به صورت آرام مساله را مطرح نمایید 4 امتیاز

 

 

۵- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟

معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید 3 امتیاز

20 دقیقه طول می کشد که بخوابی 4 امتیاز

خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید 1 امتیاز

یک ساعت یا بیشتر 2 امتیاز

 

 

۶- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند 3 امتیاز

هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم 4 امتیاز

هر کاری می کنم تا گریه نکنم 1امتیاز

وقتی که تنها هستم 2 امتیاز

 

 

۷- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم 4 امتیاز

افراد کمی در زندگی ام هستند 3 امتیاز

به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم 2 امتیاز

تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم 1 امتیاز

 

 

۸- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد 4 امتیاز

زیاد 3 امتیاز

کم 2 امتیاز

اصلا 1 امتیاز

 

 

۹- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟

تحسین و تشویق دیگران 3 امتیاز

حس درونی خود 4 امتیاز

ترس از شکست 2 امتیاز

زنده ماندن و حفظ حیات 1 امتیاز

 

 

۱۰- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد 4 امتیاز

اقتصاد جامعه 3 امتیاز اصولی است که هر کسی

از هما کودکی با آن تربیت شده 2 امتیاز

شانس و اقبال فرد است 1 امتیاز

 

 

نتیجه تست سلامت روحی

 

امتیاز بین 32 تا 40

در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید .

 

امتیاز بین 24 تا 32

لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید ، شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد .

به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا به احساسات خود به خوبی کنار بیایید .

 

امتیاز کمتر از 24

به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمکهای حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥

 

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا [برای مشاهده لینک لطفا ثبت نام کنید . ] در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.

روانشناسی شوخی

اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کرده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال می‌کند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌طبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌بینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌های مهارتی اجتماعی مطرح می‌باشند. افراد احساسی لطیفه‌ها را خنده‌دارتر درک می‌کنند و بیشتر می‌خندند.

افراد متعصب لطیفه‌های جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفه‌های بی‌معنی را ترجیح می‌دهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌برند و از این طریق تنش‌های خود را تخلیه می‌کنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ای است برای بیان غیر مستیم دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمی‌توان عنوان کرد.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥

 

حدوداً 2 تا 3 درصد افراد در برهه‌ای از طول عمر خود مبتلا به بیماری وسواسی جبری می شوند. میزان شیوع بین مردان و زنان یکسان است.
از مبتلایان مشهور می توان از چارلز داروین، پرستار پیشگام فلورانس نایتینگل و جان بانیان مولف کتاب پیشرفت زائر (Pilgrim’s progress ) نام برد.
اگر شما قمار می کنید بطور جبری می خورید یا می آشامید آیا به معنی ابتلا به بیماری وسواسی جبری هست؟

خیر اصطلاح جبری وسواسی گاهی برای افرادی که قمار می کنند، الکل مصرف می کنند، داروهای خیابانی مصرف می کنند یا حتی بیش از حد ورزش می کنند استفاده می شود. در صورتی که این رفتار ها می تواند لذت آور باشند.   امور جبری هرگز لذت بخش نیستند. آنها همواره بعنوان یک عمل ناخوشایند یا رنج آور حس می شوند.

بیماری وسواسی تا چه حد می تواند بد باشد؟

این خیلی متغیر است اما شغل ، روابط اجتماعی یا خانوادگی همگی بسیار پربارتر و اقناع کننده تر هستند چنانچه شما مجبور نباشید بر بیماری وسواسی جبری خود فائق آیید.
بیماری وسواسی جبری شدید ممکن است فعالیت کاری منظم،‌ مشارکت در زندگی خانواگی یا حتی سرکردن با خانواده تان را ناممکن سازد. بویژه آنکه خانواده تان ممکن است از اینکه شما سعی در درگیرکردنشان می کنید آشفته شوند.

چشم انداز بیماری بدون یاری یا درمان چیست؟
بسیاری افراد با بیماری وسواسی جبری خفیف بدون درمان بهبود می یابند اما بهبود خودبخود معمولاً با OCD متوسط تا شدید دیده نمی شود. اگرچه ممکن است دوره های زمانی باشند که بنظر برسند علائم ناپدید شده اند. در برخی علائم به آهستگی بدتر می شود و در برخی دیگر علائم وقتی شدید می شوند که افراد زیر فشار روحی یا افسرده باشند. درمان معمولاً کمک کننده است.
 
 
علت ایجاد بیماری وسواسی جبری یا OCD 
ژنهاOCD (بیماری وسواسی جبری) گاهی اوقات ‌‌‌‌ارثی است بنابراین می تواند در نسل های مختلف یک خانواده دیده شود.
استرس: اتفاقات استرس زای زندگی عامل حدود یک سوم موارد هستند.
تغییرات زندگی: مواردی که فرد بطور ناگهانی مجبور به افزایش مسئولیتش می شود مانند بلوغ،‌ تولد بچه یا شغل جدید.
تغییرات مغزی: محققان معتقدند اگر شما علائم OCD را بیشتر از یک زمان کوتاه داشته باشید، عدم تعادل یک ماده شیمیایی به نام سروتونین (همچنین به نام SHT) در مغز ایجاد می شود. آنها در حال حاضر بخشهای خاصی از مغز را که به نظر در بیماری وسواسی جبری OCD دخیل به نظر می رسند مورد مطالعه قرار داده اند.
شخصیت: اگر شما فردی منظم، دقیق، برنامه ریز و با استانداردهای بالا هستید، بیشتر در معرض ابتلا به OCD هستید. این صفات بطور طبیعی مفیدند اما چنانچه افراطی شوند ممکن است به سمت OCD سوق یابند.
روشهای تفکر: تقریباً همه ما گاهی افکار بسیار مضطرب کننده داریم. چه می شد اگر زیر ماشین برویم یا به فرزند خود آسیب بزنیم. اغلب ما این افکار را سریعاً از سر خود دور می کنیم. و روال عادی زندگی خود را پیش می گیریم. اما چنانچه شما بخصوص استانداردهای بالای اخلاقی و مسئولیتی داشته باشید ممکن است احساس کنید حتی داشتن این افکار وحشتناک است بنابراین احتمال بالاتری وجود دارد که منتظر بازگشت آنها باشید که این به نوبه خود بازگشت آنها را محتمل تر می کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٢

 

همه ما هرازگاهی دارای افکار برجای مانده از گذشته در ذهنمان هستیم. این افکار، حتی با وجود عدم تمایل خود ما، به طور مرتب به ذهن ما می آیند و طبیعت تکرارشونده آنها تا حدی، موجبات ناراحتی ما را فراهم می سازد.
 همه ما هرازگاهی دارای افکار برجای مانده از گذشته در ذهنمان هستیم. این افکار، حتی با وجود عدم تمایل خود ما، به طور مرتب به ذهن ما می آیند و طبیعت تکرارشونده آنها تا حدی، موجبات ناراحتی ما را فراهم می سازد. گاهی متوجه می شویم که یک خط از یک ترانه به طور مداوم به ذهن ما می آید، گرچه خود ما نمی خواهیم. همچنین برخی از ما گاهی مجبور به انجام یک کار  به شیوه ای می شویم که خودمان می دانیم غیرمنطقی و احمقانه است. به اینها «نشخوار ذهنی» و «عمل وسواسی» گفته می شود. البته به دلیل آنکه این مشکلات معمولاً زودگذر هستند، به عنوان مشکلات آسیب شناسانه تلقی نمی گردند.

نوع حاد این مشکلات که برخی از افراد گرفتار آن هستند، «اختلال وسواسی ـ جبری» نام دارد. افراد مبتلا به این اختلال روانی، به راحتی نمی توانند از شر افکار و اعمال مربوط خلاصی یابند و این اختلال به صورت گرفتاری و ناراحتی بزرگی برایشان درمی آید؛ برای نمونه در یک نفر ممکن است این حس به وجود آید که دستانش کثیف است و به طور مکرر به شست و شوی دستانش بپردازد. او هم چنین ممکن است فکر کند که اگر دستانش را نشوید، میکروب ها به هنگام غذا خوردن وارد بدنش خواهند شد یا در فرد دیگری ممکن است به طور ناگهانی ترس از بیماری «هاری» به وجود آید. حتی دیدن سایه سگ هم برای او کافی است که زنجیره ای از افکار ناخوشایند در ارتباط با «هاری» و پیامدهای وحشتناک آن را به ذهنش آورد. وقی با او صحبت می شود، او می پذیرد که ترسش غیرمنطقی است و هیچ گونه پایه علمی ندارد. او حتی ممکن است مطالب علمی متعدد و گوناگونی درباره این اختلال روانی بخواند و همه چیز را درباره آن دریابد.

● علائم

۱) اشتغال ذهنی با جزئیات، اصول، فهرست ها، ترتیب، سازمان یا برنامه؛ به گونه ای که نکته اساسی فعالیت گم می شود.

۲) کمال طلبی به حدی که در تکمیل امور تداخل نماید (برای نمونه به دلیل اینکه معیارهای بسیار محدود او قابل وصول نیست، قادر به تکمیل طرح نمی باشد.)

۳) علاقه مندی مفرط به  کار و کارایی به بهای کنار گذاشتن فعالیت های تفریحی و رفت و آمد با دوستان (بدون ضرورت اقتصادی واضح)

۴) در مورد اخلاقی و رعایت ارزش ها، بیش از حد جدی و وظیفه شناس، دقیق و انعطاف ناپذیر است. (بدون رابطه با همانندسازی فرهنگی یا مذهبی)

۵) از دور انداختن اشیاء فرسوده و بی ارزش حتی اگر فاقد ارزش بوده باشند، ناتوان است.

۶) تردید در تفویض امور با همکاری با دیگران، مگر اینکه آنان تسلیم مطلق روش او در انجام امور باشند.

۷) خساست در خرج پول برای خود یا دیگران؛ پول از نظر آنان چیزی است که باید برای بحران های آینده پس انداز شود.

۸) انعطاف ناپذیری و عدم انعطاف.

● ویژگی های تشخیص

این نوع اختلال شخصیت، توسط یک الگوی فراگیر از افکار و رفتار تحریف شده شناسایی می گردد. افرادی که به این نوع اختلال شخصیت گرفتار هستند، در معرض خطر بیشتری نسبت به اختلالات اضطرابی و بیماری های مربوط به استرس قرار دارند. ویژگی اصلی این اختلال اشتغال ذهنی به نظم، کمال گرایی و کنترل ذهنی و میان فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری، گشاده رویی و کارایی است.

● ویژگی ها و اختلال های همراه

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری، ممکن است برای تصمیم گیری درباره اینکه کدام تکلیف در اولویت است یا بهترین روش انجام یک تکلیف خاص کدام است، مشکل داشته باشند؛ به طوری که ممکن است آن  کار هرگز آغاز نشود. آنان در موقعیت هایی که نمی توانند شرایط جسمانی یا بین فردی را کنترل کنند، ممکن است دچار آشفتگی یا خشم شوند؛ اگرچه این خشم معمولاً به طور مستقیم ابراز نمی شود. برای نمونه، زمانی که ارائه خدمات در یک رستوران خوب نباشد، چنین فردی ممکن است خمشگین شود اما به جای شکایت به مدیریت رستوران، با این فکر دست و پنجه نرم کند که چقدر باید انعام بدهد.

افراد مبتلا به این اختلال، معمولاً عاطفه خود را به شکل بازداری شده یا رسمی ابراز می کنند و ممکن است در کنار افرادی که از لحاظ هیجانی پراحساس هستند، بسیار ناراحت باشند. روابط روزانه آنان ماهیت رسمی و جدی دارد و ممکن است در موقعیت هایی که دیگران می خندند و شاد هستند، احساس ناراحتی و عذاب نمایند. آنان زمانی صحبت می کنند که اطمینان یابند هر آنچه می گویند کامل است. این افراد ممکن است نسبت به منطقی و عقلانی بودن، اشتغال فکر داشته باشند و رفتار عاطفی دیگران را تحمل نکنند. آنان بیشتر در بیان احساس های پرمهر خود مشکل دارند و به ندرت به تمجیدها و ستایش ها توجه می کنند.

در افراد دچار اختلال اضطرابی از جمله اختلال اضطراب فراگیر، اختلال وسواس فکری عملی، هراس اجتماعی و هراس های مشخص، احتمال وجود یک اختلال شخصیت که با ملاک های اختلال شخصیت وسواسی جبری مطابقت دارد، افزایش می یابد.

● درمان

«روان درمانی» عموماً برای درمان اختلال شخصیت وسواسی توصیه می شود. گاهی از «دارودرمانی» نیز به همراه «روان درمانی» برای کمک به کاهش عوارض و مشارکت کامل بیمار در امر درمان، استفاده می شود.درمان های شناختی و رفتاری معمولاً بسیار اثربخش هستند و به فرد امکان می دهند که روش های فکری، رفتارهای سالمتر و مهارت های تطبیقی تازه ای را در خود رشد دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٢

 

نگرانی ها – تردیدها ، باورهای خرافی که معمولاً‌ در زندگی روزمره شایع هستند اگر جنبه افراطی و شدید به خود بگیرند وسواس می نامند . مثلاً یک فرد در هنگام شستشوی دست و یا بدن و یا بازرسی و چک کردن ، به صورت خیلی زیاد و شدید دست به این عمل بزند که  در مواقع وجود مانع فرد دچار اضطراب و استرس شود .

اختلال وسواس به دو صورت فکری و عملی نمود می کند و در تمام سنین رخ می دهد اما در سنین جوانی کمی شایعتر می باشد .

 

-    وسواس فکری ؛

افکار ، تصاویر یا تکانه هایی هستند که مکرراً رخ می دهند و احساس می شود خارج از کنترل هستند که شخص نمی خواهد این افکار را داشته باشد و آنها را ناراحت کننده مزاحم و بی معنا تلقی می کند .

 

شایعترین نوع وسواس فکری عبارتند  از :

 ترس های آلودگی به میکروب ها و چرک

 تردید و شک نسبت به انجام دادن درست یک کار

 افکار مزاحم در خصوص تکرار یا عمل پرخاشگرانه یا جنسی

تقارن و یا دقت بیش از حد

 شک دینی و یا اخلاقی مفرط

 

-    وسواس عملی ؛

- اعمال اجباری هستند که شخص بارها و بارها و بر طبق یکسری قواعد و مناسکی برای خنثی کردن افکار وسواسی خود اقدام به انجام آن می کند.

شایعترین نوع وسواس عملی عبارتند از :

        وارسی ‌

         شستشو

         شمارش

         پرسیدن و یا اعتراف

         تقارن و دقت

         ذخیره سازی و یا انبار نمودن می باشد .

 

ولی علائمی مانند نفرت و یا نگرانی از دفع ترشحات بدن ( مانند ادرار ، مدفوع ، بزاق )‌ترس از احتمال وقوع اتفاقی وحشتناک ( آتش سوزی ، مرگ وابستگان ، زهدورزی و عبادت مفرط ، اعتقاد به اعداد سور و نحس ،‌ مسواک زدن شدید و مفرط ، رسیدن به سرو وضع خود به نحو افراطی رسیدن ، مو کندن از بدن و ناخن جویدن هم ممکن است از علائم وسواس باشد .

این بیماری در مواردی با افسردگی همراه می باشد .

 

¯   توصیه به خانواده ها :

۱ – استرس و موارد بحران وضعیت بیمار را بدتر کرده و احتمال عود را افزایش می دهد لذا علی رغم ایجاد مشکلات و آشفتگی در خانواده به واسطه این بیماری در منزل سعی نمایند فضای با آرامشی برقرار باشد .

۲ – بیمار روانی نیاز به درک خود از طرف دیگران دارد لذا پائین آوردن انتظارات به طور موقت ، مهربان و شکیبا بودن کمک کننده خواهد بود .

۳ -بدانید بیمار برای رفع اضطراب خود دست به اعمال و مناسک وسواس گونه می زند و هیچ کس به اندازه خود او از رفتارهایش متنفر نمی باشد . لذا از قضاوت و یا مسخره نمودن اعمال او حذر نمایند .

۴ - شما درگیر رفتارهای وسواسگونه بیمار نشوید اما حد و حدود این اعمال باید به روشنی مشخص شده و فرد وسواسی طبق همان محدودیتها و قواعد عمل نماید .

۵ - به بیمار جهت ترک اعمال خود فشار وارد نیاورید ولی به طور دائم به تکالیفی که درمانگر برای انجام تکالیف خاص تعیین نموده گوشزد نمایند .

۶ - حرکات رفتاری که برای بیمار بسیار سخت است و قادر به انجام آن نمی باشد به صورت آهسته و در دراز مدت تغییر دهید و همیشه تغییرات را به بیمار گوشزد نمائید .

۷- خشونت ، تهدید به خودکشی و یا دیگر کشی را جدی بگیرید .

۸- باید مواظب اعتماد به نفس بیمار باشید بجای او تصمیم نگیرید ولی در تصمیم گیری او را کمک نمائید .

۹ - فعالیتهای روزانه دویدن ، شنا ، ورزشهای گوناگون که باعث صرف انرژی می شود را زیاد نمائید .

۱۰ - تلاش موفقیت آمیز فرد برای موفقیت در برابر وسواس را مورد تشویق قرار دهید .

۱۱ - دائم رفتارها و علائم بیماری را زیر نظر داشته باشید در صورت ظهور علائم جدید و علائم عود مسئله را با درمانگر در میان بگذارید .

 ” نمی توانم جلوی خودم را بگیرم ! “

نا هنجاری وسواسی – جبری

 رعنا  می ترسد که به هرچیزی دست بزند آلوده به میکروب باشد . بنابراین برای باز کردن درها دستکش می پوشد و هر چند دقیقه اجباراً دست خود را می شوید تا از شر میکروبها خلاص شود  علی آنقدر زیاد متوجه مرتب بودن است که ساعتها در مرتب کردن و باز آرایی چیزهای روی میزش صرف می کند . او قبل از آنکه همه چیز را دقیقاً سر جایش گذاشته باشد نمی تواند خانه را ترک کند.

اینها فقط دو نمونه از آثار ناهنجاری وسواسی – جبری است که نوعی اختلال اضطرابی      می باشد که مانع کارایی کامل بسیاری از مردم می گردد . ناهنجاری وسواسی – جبری اغلب در نوجوانی یا جوانی آغاز می شود و حدود 2% جمعیت ایالات متحده را مبتلا می کند که شامل حدود 1 در 200 کودک و نوجوان می شود .

فرد مبتلا به ناهنجاری وسواسی – جبری معمولاً از ترسهای غیر منطقی یا افکار وسواسی رنج می برد و اغلب به صورت جبری رفتاری تکراری را برای برطرف کردن اضطراب ناشی از آن افکار وسواسی انجام می دهد . او معتقد است که اگر این رفتار را انجام ندهد اتفاق بدی خواهد افتاد . زندگی افراد مبتلا به این اختلال پراز اضطراب و شرمساری است و اغلب قبل از تشخیص و درمان سالها در عذاب هستند . پس از تشخیص افراد مبتلا به ناهنجاری      وسواسی – جبری را         می توان با دارو یا رواندرمانی یا ترکیبی از آندو بخوبی درمان کرد.

داروهای متعددی در مهار علائم اختلال وسواسی – جبری در بالغین مؤ‌ثر بوده اند (مطالعه ای در شماره 25 نوامبر 1998 جاما نشان می دهد که سرترالین هیدوکلراید دارویی بی خطر و مؤثر در درمان کوتاه مدت کودکان و نوجوانان مبتلا می باشد )

 

اختلال وسواسی – جبری چیست ؟

این ناهنجاری نوعی اختلال اضطرابی است . افراد مبتلا از افکاری تنش زا و ناخواسته (فکر وسواسی) بستوه می آیند که اغلب بسیار ناخوشایند هستند . این فکرهای وسواسی ممکن است نگرانی از آلودگی با میکربها یا نجاست ، ترسهای بی دلیل از  آسیب دیدن یا صدمه  زدن به دیگران ، ترس از دست دادن کنترل و عمل بر اساس انگیزش های تهاجمی ،‌ یا تردیدهای زیاد مذهبی یا اخلاقی باشد.

 بسیاری از مبتلایان به این ناهنجاری می پذیرند که افکار آنها بی معنی است اما نمی توانند به آنها فکر نکنند چون منجر به پریشانی بزرگی می شود . در پاسخ به این افکار وسواسی ، آنها ممکن است به افکار جبری رفتارهای مقرراتی (عمل جبری ) دچار شوند که بشدت تکرار می شوند تا به آنها در برطرف کردن اضطراب ناشی از افکار وسواسی کمک کنند . این اجبارها ممکن است به شکل شستشوی زیاد ، یا بازرسی های مکرر برای اطمینان از مرتب بودن اوضاع باشد .

 

علل:

علت دقیق ناهنجاری وسواسی – جبری هنوز در جریان تحقیق است . عده ای بر این باورند که ممکن است ناشی از نامتعادل بودن سروتونین باشد که یک پیامبر شیمیایی در نفر است که تصور می شود در کنترل وضعیتهای خلقی و هشیاری دخالت دارد .

 

علائم :

علائم ناهنجاری وسواسی – جبری طیفی از خفیف تا شدید را در برمی گیرد . عده ای ممکن است فقط به فکرهای وسواسی دچار باشند . برخی ممکن است بتوانند افکار وسواسی و رفتارهای جبری خود را برای مدت کوتاهی مهار کنند و بدینوسیله علائم خود را در مدرسه یا محل کار پنهان کنند . اما هنگامی که وضعیت شدید تر می شود ،‌ اختلال وسواسی – جبری آنقدر زندگی فرد را اشغال می کند که دیگر نمی تواند در فعالیت های روزانه عملکرد داشته باشد چون بسیاری از وقت خود را صرف مراسم وسواسی خود می کند . ناهنجاری وسواسی – جبری گاهی همراه افسردگی ،‌ اختلالات تغذیه ای ، ناهنجاری سوء‌ مصرف مواد،‌ یک ناهنجاری شخصیتی ، ناهنجاری نقصان توجه یا دیگر ناهنجاریهای اضطرابی می باشد . این اختلالات همراه ،‌ در ترکیب با تمایل به پنهان کردن مشکل ،‌ تشخیص و درمان ناهنجاری را بسیار مشکل می کنند . و بدین ترتیب افراد مبتلا به ناهنجاری وسواسی – جبری تا سالها پس از شروع علائم هیچ درمانی دریافت نمی کنند .

 

درمان :

این ناهنجاری را اگر زود تشخیص داده شود ، می توان بخوبی با ترکیبی از روان درمانی (‌بویژه رفتار درمانی ) و دارو درمانی معالجه کرد . یک رویکرد ویژة رفتار درمانی بنام ”مواجهه وجلوگیری از پاسخ“ تاثیر خود را در درمان بیماران وسواسی – جبری ثابت کرده است . این رویکرد شامل مواجهه کردن عمدی بیمار با فکر یا شیء  هراس آور بصورت مستقیم یا از راه تصور خیالی است . مطالعات اخیر نشان داده اند که داروهایی که بر پیامبر عصبی سروتونین اثر  می گذارند ، علائم ناهنجاری وسواسی – جبری را چشمگیرانه کاهش می دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٢

 

‌انجمن روانپزشکی آمریکا فهرستی از علائمی را منتشر کرده است که نشانه‌های ابتدایی بروز بیماری روانی هستند. این علائم عبارتند از:...
 

هر فردی ممکن است در زندگی روزهای بدبیاری و نحس را هر از گاهی تجربه کرده باشد که در این شرایط اغلب شخص احساس خوبی از خود ندارد و یا با موضوعات خاصی دست به گریبان است.

‌انجمن روانپزشکی آمریکا در مقاله‌ای منتشر کرد: وقتی این موضوعات خاص و گریبانگیر آنقدر شدت و قدرت پیدا می‌کنند که تقریبا بر تمام جنبه‌های زندگی شما سایه می‌اندازند، شاید زمان آن فرا رسیده باشد که به یک روانپزشک مراجعه کرده و از وی کمک بگیرید. این انجمن برای شفاف سازی این مطلب فهرستی از علائمی را ارائه و منتشر کرده که نشانه‌های ابتدایی بروز بیماری روانی هستند و باید از جانب یک متخصص ارزیابی و بررسی شود. این علائم عبارتند از:

* احساس نگرانی و اضطراب دائمی یا ترس از چیزهایی که می‌دانید غیر منطقی هستند.

* احساس مداوم غم و افسردگی

* تغییرات خلقی آشکار یا تغییر در شخصیت فرد

* دشواری در انجام کارها و مسوولیتهای روزانه

* تجربه توهم یا افکار غیر واقعی

* تغییرات جدی و مهم در عادات تغذیه‌ای و خواب

* روی آوردن به مواد مخدر یا الکل برای تسکین یافتن

* احساس عصبانیت شدید و رفتارهای پرخاشگرانه و تهاجمی

* تفکر خودکشی

پژوهشگران توصیه می‌کنند: در صورت مشاهده این علائم شخص باید برای کمک فوری به پزشک مراجعه کند.

به گفته متخصصان؛ هر فردی ممکن است به بیماری روانی مبتلا شود. این بیماری‌ها می‌توانند پیامد یک اتفاق مصیب بار، جراحت و بیماری باشد و یا هیچ دلیل بارزی نداشته باشد. علائم اختلال روانی معمولا در حدود 20 سالگی بروز می‌کند اما ممکن است خود بیماری حتی تا سالهای پیری مشخص نشود. برخی از سرنخ‌های این قبیل بیماریها نیز در دوران کودکی تثبیت می‌شوند. هرچند علت اصلی بیماری روانی هنوز شناخته شده نیست اما محققان احتمال می‌دهند که بروز اختلال بیولوژیک در مغز می‌تواند عامل تظاهر این قبیل اختلالات باشد.

براساس این گزارش؛ با درمان موثر امکان بهبودی وجود دارد. درمان این نوع بیماری اغلب یک پروسه چند گانه شامل اقداماتی چون مصرف دارو، روان درمانی، تغذیه، حمایت جامعه و خانواده و تغییر در سبک زندگی است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٠

 

بهترین کار این هست که احساستو روی کاغذ بنویسی.همین کار قدمی برای زندگی هست.اگه هیچ کسی رو نداری که احساستو بهش بگی باید با مشاور ها صحبت کنی. در بعضی جاها تلفن های اختصاصی براین منظور تدارک دیده شده.

نوشته ات خیلی واضح نیست ولی اگه منظورت این هست که گاهی این احساس بهت دست میده که ممکنه به خودت آسیبی برسونی
این یک وضعیت بحرانی هست بعض ها در این شرایط واقعا به خودشون آسیب می رسونند بعضی ها نه دوست دارن زندگی کنند

در مواقع بحرانی باید با متخصصان مسائل روانی در تماس باشی اونها می تونن از تو حمایت کنند.همان طور که گفتم در بعضی جاها خطوط تلفنی مخصوصی برای مشاوره در زمینه خود کشی ایجاد کرده اند که خیلی به درد بخور هست.اگه موقع تماس نمیدونی چی بگی... فقط بگو من به کمک نیاز دارم.

گاهی شخصی وضعیت روحی اش حالت بحرانی نداره ولی ممکنه به خودش آسیب برسونه.در این شرایط هم بهتره با مشاور صحبت کنی و از احساست بگی و اینکه چرا می خوای خود کشی کنی...

ولی خوب در همین سطح هم که با ما مشورت می کنی نشانه این هست که زندگی رو دوست داری ولی می خوای راهی برای حل مشکلت پیدا کنی که جای خوشحالی هست.همیشه در این حالت صحبت کردن با یک نفر می تونه فشار روحی رو که در درونت احساس می کنی کاهش بده.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٤

 

فروید اولین کسی بود که به خودکشی نگاهی روانکاوانه و روانشناسانه
انداخت.او خودکشی را نوعی خشم فرو خورده می دانست که مجال بروز نداشته
است. جستجو برای یافتن متغیرهای روانی مرتبط با رفتار خودکشی تاریخی
طولانی دارد. ویژگی هایی مانند رفتار تکانشی، تفکر سیاه-سفید، حل مسئله،
حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگینامه و ناامیدی با خودکشی مرتبط دانسته شده
اند

رفتار تکانشی

رفتار تکانشی یکی از مهمترین خصوصیاتی است که باعث بروز رفتار های خود
تخریبی میشود. مطالعه ای نشان میدهد که بیش از 50% اقدام‌های به خودکشی
غیر مرگ آور ناشی از رفتاری تکانشی بوده اند، افراد تحت بررسی در این
مطالعه ذکر کرده اند که تنها در حدود یک ساعت قبل از اقدام به خود کشی به
فکر آن افتاده بوده اند . آمار مبادرت به خودکشی در تیپ های شخصیتی ضد
اجتماعی و مرزی بیشتر بوده است. علت این امر در ناپایداری عاطفی، رفتارهای
تکانشی، خشم، حسادت، تحمل اندک در زمان محروم شدن و یا بی هدفی می تواند
باشد..

تفکر دوبخشی]

تفکر دو بخشی، به تفکر سیاه-سفید اشاره دارد. قسمت عمده ی کار در این
زمینه توسط نیرینجر انجام شده است او در 2 مطالعه ی نتیجه رسید که شیوع
تفکر سیاه-سفید در بین اقدام کنندگان به خودکشی بیش از گروه کنترل است. او
نتیجه گرفت که این افراد نوعی طرز تفکر دارند که او آن را "سرحدی" نامید.
این افراد تفکر خشک تر از افراد عادی دارند و اگر امری را در زندگی
ناخوشایند یابند، کاهش یا تغییر انتظاراتشان را امری ناممکن تصور میکنند.
بنابراین وقتی با شرایط مشکل زا مواجه میشوند، شرایطشان را دارای
امکان‌های کمتری برای رهایی یا تغییر مییابند.
حل مسئله

مطالعه ای که توسط لینهان در 1987 بر اقدام کنندگان به خودکشی انجام شد
نشان داد که این افراد در حل مسئله غیرفعال و وابسته تر از گروه کنترل ند.

حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگی نامه

نیرینگر و لونسون به رابطه ی مهم بین تجربه‌های زندگی (به عنوان منبع
الهام برای حل مسائل زندگی) و رفتارهای خود-تخریب گرایانه میپردازند.
ویلیلمز در 1996 نشان داد که افراد افسرده و اقدام کنندگان به خودکشی در
به یاد آوردن واقعه ای خاص که کلید حل یک مسئله است ضعیف عمل میکنند. این
افراد تمایل دارند که وقایع را به صورت خلاصه و کلی به یاد بیاورند. برای
مثال وقتی از آنها درخواست میشود که واقعه ای خاص مرتبط با کلمه "خوشحالی"
را تعریف کنند، خواهند گفت :"وقتی تنهایی به پیاده روی میروم" این
افراد واقعه ای کلی را به جای اشاره به واقعه ای مشخص مانند "وقتی در میان
جنگل شمال با پسرم در شهریور ماه قدم میزدم" بیان خواهند نمود. نکته ی مهم
تاثیری است که این طرز تفکر بر حل مسئله میگذارد. نقص در به یاد آوردن
گذشته با عدم توانایی در "به تصویر کشیدن آینده" واضحا مرتبط است. افراد
افسرده و افراد اقدام کننده به خودکشی در حل مسئله ضعیف اند زیرا در
بازنمایی خاطره ای خاص ناموفق اند.

نا امیدی

آبرامسون ناامیدی را این گونه تعریف میکند: انتظار آنکه شرایط مثبت
اتفاق نخواهد افتاد یا اتفاق‎‌های بد رخ خواهد داد. در تعریف دقیق تر خود
میگوید: علامت اصلی کاهش انتظار وقوع پیشامدهای خوب خواهد بود نه پیش بینی
اتفاق‌های بد.اگر فردی احساس شکست بکند در حالی که امکان محدودی برای فرار
از شرایط داشته باشد، وی بسیار آسیب پذیر میشود. اما فاکتوری که چنین
شرایطی را تبدیل به شرایط خودکشی میکند، عدم وجود هیچ گونه راهی برای فرار
است: پیش بینی اینکه هیچ چیز در آینده عوض نخواهد شد. از مدت ها قبل
ناامیدی را پل رابط افسردگی و خودکشی میدانسته اند. کارهای جدیدتر نشان
میدهد، تفکر خشک، تفکر سیاه-سفید و ناتوانی در حل مسئله در ایجاد خودکشی
نقش بازی میکنند. دیکسون ناامیدی را پل واسط ناتوانی در حل مسئله و فکر
خودکشی میداند. رفتار خودکشی: ناله ای از درد</big> سالها این گونه
تصور میشد که خودکشی منجر به مرگ و رفتارهای خودآسیب زننده ی غیر مرگ زا،
احتیاج به مدل های متفاوتی برای توصیف دارند. زیرا علاوه بر تفاوت در
نتایج، تفاوت هایی در توزیع سنی، جنسی و افزایش و کاهش شیوع در دوره های
زمانی مختلف در دو گروه دیده میشود. اما آیا میتوان از این تفاوت ها نتیجه
گرفت که دو رفتار به دو توضیح متفاوت احتیاج دارند؟ ویلیام پیشنهاد میکند
که باید خودکشی را (چه منجر به مرگ بشود و چه نه) به عنوان " فریادی از
درد" در نظر بگیریم. خودکشی تلاشی است برای فرار از بند ("پرنده ی زندانی"
در بیان سوسیوبیولوژیک)؛ احساسی از "مغلوب شدن" به همراه "زندانی شدن".
احساسا مغلوب شدن میتواند ناشی از شرایط خارجی(روابط فردی مشکل دار،
بیکاری، استرسهای شغلی) و یا طوفان های غیر قابل کنترل درونی باشد. چگونه
این مدل منشا هر دو رفتار –خودکشی مرگ آور و خودآسیب رسانی غیر مرگ آور-
را توضیح میدهد؟ بر اساس این تئوری فرد از اینکه چه درجه ای از "پتانسیل
فرار" از شرایط درونی و بیرونی استرس زای فعلی وجود دارد آگاه است. اگر
راه فرار بسته باشد، طیفی از رفتارها سر خواهد زد که خودکشی یکی از آنها
است. اگر راه فرار در معرض تهدید باشد اما هنوز کاملا مسدود نشده باشد،
فرد وارد فاز سایکوبیولوژیکی میشود که در آن تلاش برای فرار با خصوصیاتی
مانند سطح فعالیت بالا، خشم، "اعتراض" و "واکنش های برق آسای شدید" مشخص
میشود. مرحله ی بعد مرحله ی تهدید و "مغلوب شدگی" و نا امیدی است. اقدام
به خودکشی مرگ بار و خودکشی تمام شده نشان دهنده ی "فریاد دردی" است از
طرف انسانی که کاملا احساس مغلوب شدن بدون داشتن هیچ گونه راه فرار میکند.
این رفتار بسیار مشابه پاسخ اولیه ی انسانها و حیواناتی است که رابطه ی
محافظت کننده ای را از دست میدهند. مدل "فریادی از درد" بر المانهای
"واکنشی" بودن رفتار خودکشی و شرایط معینی که منجر به آن میشود تاکید
دارد. درحالی که مدل قدیمی تر "فریاد کمک خواهی" بر المان های "ارتباطی"
حاصل از این رفتار تاکید مینمود. این فریاد تنها به صورت ثانویه تلاشی
برای درخواست کمک است. با وجود اینکه کمک خواهی ناشی از آن تاثیرهای مهمی
دارد. اما رفتار به منظور کمک خواهی بر انگیخته نمیشود و به آن وابسته
نمیباشد. به بیان دیگر این رفتار یک "وسیله" نیست .

افسردگی و اضطراب

4.1% جمعیت عادی (2.2% مرد و 4.1% زن) در زندگی خود اقداماتی برای
خودکشی انجام خواهند داد. تنها 2 نفر از 18 نفری که دست به این اقدام
میزنند با استفاده از معیارهای DSM تشخیصی نخواهند داشت. موارد با افسردگی
ماژور خالص احتمال بارز بیشتری برای اقدام به خودکشی از موارد بدون
تشخیصDSM ندارند. ولی موارد با افسردگی ماژوری که در طول زندگی اختلال
اضطرابی نیز داشته اند به طور مشخص درصد بیشتری از موارد خودکشی را شامل
میشوند. این مطالعه نشان میدهد که همراهی افسردگی و اضطراب، و نه افسردگی
تنها، ریسک فاکتوری برای خودکشی میباشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٤