روش‌های زیادی برای کاهش تنش (‌ tension ) و رسیدن به آرامش وجود دارد. در این جا شما را با 10 روش موثر برای فرو نشاندن استرس که با توجه به میزان کار و زمانی که صرف آن‌ها می‌شود بیشترین کارایی را دارند، آشنا می‌کنیم. برخی از این روش‌ها در خلال خواندن همین مقاله قابل یادگیری و به کاربستن می‌باشند و برخی دیگر از آن‌ها به تمرین بیشتری نیاز دارند.

1) تنفس عمیق
تنفس عمیق، روش ساده‌ای برای فرو نشاندن استرس است و مزایای زیادی برای بدن انسان دارد که از آن جمله می‌توان به اکسیژن‌رسانی به خون اشاره کرد که این امر به نوبه خود باعث «بیدار کردن» مغز، شل کردن عضلات و آرام کردن فعالیت‌های ذهنی می‌گردد. تنفس عمیق از این جهت مفید است که می‌توان آن را همه جا و همه وقت انجام داد و اثربخشی آن نیز سریع و فوری است.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی بنشینید یا بایستید.

2- به آرامی از طریق بینی نفس بکشید و در مغزتان تا 5 بشمارید.

3- هوا را از دهانتان بیرون دهید و در مغزتان تا 8 بشمارید.

4- این کار را چند بار تکرار کنید.

در هنگام تنفس به نکات زیر توجه کنید:

  • هنگام تنفس، به جای آن که شانه‌های خود را بالا دهید، شکمتان را به سمت بیرون بدهید. این روشِ راحت‌تر و طبیعی‌تری برای تنفس است و به ریه‌ها کمک می‌کند که از هوای تازه پر شوند و هوای «کهنه» بیشتری را تخلیه کنند.
  • شما می‌توانید این کار را چند بار انجام دهید تا استرس خود را کاهش دهید و یا به شکل مدیتیشن آن را چند دقیقه تکرار کنید.
  • اگر بخواهید می‌توانید به هنگام بازدم (بیرون دادن هوا)، حلق خود را کمی سفت کنید تا هوا با صدایی شبیه پچ‌پچ و نجوا خارج شود. این روشِ تنفس گاهی در یوگا نیز استفاده می‌شود و می‌تواند باعث فرو نشاندن بیشتر استرس شود.

2) مدیتیشن
مدیتیشن بر پایه تنفس عمیق استوار است ولی یک گام از آن جلوتر می‌رود. هنگامی که شما مشغول مدیتیشن هستید، مغزتان از نظر عملکرد وارد محدوده‌ای می‌شود که مشابه با خواب است ولی مزایای افزوده‌ای به همراه دارد که در حالت‌های دیگر نمی‌توانید به آن‌ها دست یابید، مانند آزاد کردن هورمون‌های خاصی که باعث ارتقاء سلامت می‌گردند. همچنین، تمرکز ذهنی بر روی «هیچ»، ذهن شما را از کار کردن زیاد و بالا بردن سطح استرس باز می‌دارد.                                                                   3)تصویرسازی ذهنی
یادگیری تصویرسازی ذهنی به زمان بیشتری نیاز دارد امّا این روشی عالی برای مدتی رها شدن از استرس و آرامش بخشیدن به بدن است. برای بعضی‌ها این کار آسانتر از مدیتیشن است زیرا معمولاً تمرکز کردن بر روی «یک چیز» راحت‌تر از تمرکز کردن بر روی «هیچ چیز» است. پخش کردن صداهای طبیعت (مثل صدای آب، صدای پرندگان و ...) به صورت ملایم به هنگام تمرین، به غوطه‌وری بیشتر شما در این تجربه کمک می‌کند.

در زیر، چگونگی انجام این کار توضیح داده شده است:

1- در وضعیت راحتی قرار بگیرید. اگر وضعیت خوابیده باعث به خواب رفتن شما می‌شود، چهارزانو بنشینید یا روی صندلی راحتی لم دهید.

2- تنفس شکمی عمیق بکنید و چشمان خود را ببندید. تمرکز خود را بر روی تنفس خود قرار دهید.

3- هنگامی که احساس آرامش پیدا کردید، شروع کنید خود را در آرامترین محیطی که می‌توانید تجسّم کنید، تصوّر نمائید. برای بعضی‌ها، این ممکن است شناور شدن در آب تمیز و خنک یک ساحل استوایی باشد و برای بعضی دیگر، نشستن در کنار آتش در عمق یک جنگل سرد و ساکت.

4- وقتی صحنه را تصوّر کردید، سعی کنید تمام حواس خود را درگیر کنید. چه شکلی است؟ چه بویی می‌آید؟ صدای جزجز آتش، ریزش آبشار یا پرندگان را می‌شنوید؟ تصوّر آن را آنقدر واقعی کنید که بتوانید آن را لمس کنید!

5- هر چقدر که می‌خواهید آنجا بمانید. از محیط لذت ببرید و خود را از چیزهای استرس‌زا دور نگهدارید. هنگامی که آماده بازگشت به دنیای واقعی شدید از بیست یا ده شمارش معکوس کنید و به خودتان بگوئید که وقتی به یک رسیدید، احساس شادابی و سرزندگی خواهید کرد و از بقیه روزتان لذت خواهید برد. وقتی بازگشتید احساس آرامش بیشتری خواهید کرد، درست مثل این که از یک تعطیلات کوتاه بازگشته باشید.

در هنگام تصویرسازی ذهنی به نکات زیر توجه کنید:

  • پخش موسیقی آرامش‌بخش مثل صداهای طبیعت می‌تواند مکمّل کار شما باشد و باعث شود که خود را عمیقتر در محیط جدید حس کنید.
  • اگر نگران از دست رفتن زمان یا به خواب رفتن هستید می‌توانید از ساعت شماطه‌دار استفاده کنید. بدین ترتیب این نگرانی مانع آرامش شما نخواهد شد. تصویرسازی به طور معمول 10 تا 15 دقیقه طول می‌کشد.
  • هر چه تجربه‌تان بیشتر شود، سریعتر و عمیقتر این کار را خواهید کرد.

4) تجسّم
یک گام فراتر از تصویرسازی ذهنی است. شما می‌توانید بر پایه تصویرسازی ذهنی، خود را در شرایط دستیابی به هدف‌هایی نظیر سالمتر و با آرامش بیشتر بودن، موفقیت در کار، رفع مشکلات به شیوه‌هایی بهتر و ... نیز تجسّم کنید. نکته قابل توجه این است که تجسّم خود در حال انجام موفق وظایفی که بر عهده دارید، در واقع مشابه یک تجربه فیزیکی عمل می‌کند و بنابراین شما از طریق تجسّم می‌توانید عملکرد واقعی خود را نیز بهبود بخشید!

در زیر، یک جلسه برای نمونه آورده شده است:

بنشینید یا دراز بکشید، چشمانتان را ببنیدید و نفس عمیق بکشید. ماهیچه‌های بدن خود را یک به یک در نظر بگیرید و سعی کنید همه آن‌ها را در آرامش (شل و رها شده) قرار دهید. این کار ممکن است مدتی طول بکشد. وقتی بدنتان احساس آرامش کامل کرد، به مکان دلخواهتان بروید ... مکانی آرام و امن که در آن هیچ نگرانی ندارید. به اطراف نگاه کنید و همه جا را ببینید. از آنجا بودن چه احساسی می‌کنید؟ چه صداهایی می‌شنوید؟ چه بوهایی می‌آید؟ کمی جلوتر بروید. به بالا و پائین و همه اطراف نگاه کنید. به چیزهایی که می‌بینید و احساسی که در شما به وجود می‌آید دقت کنید. به خودتان بگوئید: «من در آرامشم ... نگرانی‌ها برطرف شده‌اند... استرس‌ها از بدن من خارج شده‌اند.» تمام منظره‌ها، صداها، رایحه‌ها و حس‌های این مکان را به خاطر بسپارید. شما هر وقت که خواستید می‌توانید به اینجا بازگردید. برای خودتان این حرف را تکرار کنید: «من اینجا در آرامشم ... این جا مکان مطلوب من است.»هنگامی که کاملاً مکان مورد نظرتان را تجسّم کردید، چشمانتان را باز کنید ولی در همان وضعیت راحت که قرار داشتید بمانید. به تنفس آرام و منظم خود ادامه دهید و برای چند لحظه از آرامشتان لذت ببرید. مطمئن باشید که مکان مطلوبتان هرگاه که بخواهید به آنجا روید آماده است.

5) خود-هیپنوتیزم
خود- هیپنوتیزم برخی از جنبه‌های تصویرسازی ذهنی و تجسّم را به خدمت می‌گیرد و این مزیت بیشتر را دارد که شما را قادر می‌سازد تا مستقیماً با ذهن ناخودآگاه خود ارتباط برقرار کنید و بتوانید توانائی‌های خود را افزایش دهید، عادت‌های بد خود را آسانتر رها کنید، درد کمتری احساس کنید، عادت‌های سالمتر را به نحو موثرتری در خود به وجود آورید، و حتی پاسخ پرسش‌هایی را بیابید که به هنگام بیداری ذهن، آشکار و روشن نبودند! خود-هیپنوتیزم به تمرین و آموزش نیاز دارد ولی ارزشش را دارد. یاد بگیرید که با استفاده از هیپنوتیزم، استرس‌های زندگی را مدیریت کنید..

6) ورزش
بسیاری از مردم به خاطر کنترل وزن و به دست آوردن شرایط فیزیکی بهتر برای سالمتر یا جذابتر شدن ورزش می‌کنند، امّا ورزش و مدیریت استرس وابستگی زیادی به یکدیگر دارند. ورزش وسیله‌ای برای انحرف ذهن از شرایط پراسترس و راه فراری از ناکامی‌هاست و همچنین به دلیل بالا بردن سطح اندورفین و کاهش هورمون‌های استرس نظیر کورتیزول باعث نشاط و سرخوشی می‌گردد. فعالتر شدن در زندگی روزمره از دیگر مزایای ورزش است.

7) شل کردن عضلات با سفت‌کردن و سپس شل کردن عضلات بدن، می‌توان در چند دقیقه تنش‌ها را کاهش داد و احساس آرامش بیشتری کرد. این کار به آموزش یا تجهیزات خاصی نیاز ندارد. از عضلات صورت خود شروع کنید. اخم کنید. به مدّت 10 ثانیه این حالت را نگه دارید و سپس برای 10 ثانیه آن عضلات را کاملاً شل کنید. حال، همین کار را با گردن، سپس با شانه‌ها و ... تکرار کنید. این کار را می‌توان همه جا انجام داد و شما با انجام این کار در خواهید یافت که سریعتر و راحتتر از قبل می‌توانید به آرامش دست یابید و رفته رفته به جایی خواهید رسید که درست همزمان با شروع این کار، تنش‌ها در شما کاهش خواهد یافت.

8) رابطه جنسی
برقراری رابطه جنسی روش موثری برای فرو نشاندن تنش و استرس است. مزایای فیزیکی رابطه جنسی بسیار زیاد است و اغلب آن‌ها بر روی فرو نشاندن استرس نیز تاثیر گذارند. امّا متاسفانه بسیاری از مردم هنگامی که سطح استرس‌شان بالاست کمتر به برقراری رابطه جنسی می‌پردازند.

9) موسیقی
ثابت شده است که موسیقی درمانی دارای مزایای زیادی از نظر سلامتی برای افرادی با شرایط خفیف (مثل استرس) تا حاد (مثل سرطان) است. برای مقابله با استرس، موسیقی مناسب می‌تواند فشارخون شما را پائین بیاورد، بدن شما را آرامش بخشد و ذهن‌تان را آرام سازد.

یکی از مهمتر‌ین مزایای موسیقی به عنوان فرونشاننده استرس این است که می‌تواند به همراه فعالیت‌های عادی روزانه صورت گیرد و وقت خاصی را از شما نمی‌گیرد. برخی از مواقعی که می‌توانید از مزایای موسیقی بهره‌مند شوید عبارتند از: برای بیدار شدن از خواب، به هنگام رانندگی، به هنگام آشپزی و غذاخوردن و قبل از رفتن به رختخواب.

10) یوگا
یوگا یکی از قدیمی‌ترین روش‌های بهبود حال خود است که تاریخچه آن به 5000 سال پیش باز می‌گردد. یوگا چند تکنیک مدیریت استرس نظیر تنفس عمیق، مدیتیشن و تصویرسازی ذهنی را ترکیب کرده و با توجه به میزان زمان و انرژی مورد نیاز، مزایای بسیاری به ارمغان می‌آورد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

 
 

1- استرس چیست؟
مدیر یک کارخانه بزرگ در سن 35 سالگی دچار فشار خون بالا شد. یک زن خانه‌دار 27 ساله به بیماری آسم مبتلا گردید. این هر دو هنگامی که به پزشک مراجعه کردند به آن‌ها گفته شد که علت اختلالاتی که پیدا کرده‌اند «استرس» یا فشار روانی بوده است.
آن مدیر یک سال بود که باید به تنهایی تصمیمات سریعی در مورد کسب و کارش می‌گرفت. هر تصمیم می‌توانست به زیان‌های هنگفتی برای کارخانه بیانجامد. او پس از هر تصمیم‌گیری، در مورد پیامدهای آن نگران باقی می‌ماند تا وقتی که درستی تصمیم‌گیریش به اثبات می‌رسید. این نگرانی و اضطراب مداوم باعث بالا رفتن فشار خون او شده بود.
آن زن خانه‌دار نیز مادر شوهر بهانه‌جو و ایرادگیری داشت و شوهرش پشتیبانی لازم را از او نمی‌کرد. هر بار که مادرشوهرش سر او نق می‌زد، او می‌خواست که جوابش را بدهد ولی این کار را نمی‌کرد و خشم خود را فرو می‌خورد. با این کار نوعی حس خفگی در او به وجود می‌آمد. سرانجام این حس خفگی باعث نوعی نفس تنگی در او شد و در انتها به حمله آسم انجامید.
این‌ها نمونه‌هایی هستند از آنچه استرس با ما آدم‌ها می‌کند. هزاران مثال دیگر نیز مانند این‌ها وجود دارد. یکی از اختلالاتی که به تازگی مشخص شده که بر اثر استرس روی می‌دهد «خستگی مزمن» است. بنابراین اگر استرس چنین قدرتی دارد آیا نباید در مورد آن بیشتر بدانیم؟ البته که پاسخ مثبت است.
استرس یک تجربه است. هنگامی که ضرورت‌های جسمی، روانی یا اجتماعی باعث می‌شود که ما به آن‌ها واکنش نشان دهیم، در این صورت تحت فشار استرس قرار می‌گیریم. آن چیزهایی که ما را به واکنش وامی‌دارند و مجبورمان می‌کنند که منابع‌مان را بسیج کنیم «محرک استرس» نام دارند. محرک‌های استرس باعث می‌شود که ما استرس را تجربه کنیم. افزایش دمای اتاق، تقاضاهای افرادی که دور و برمان هستند، و ضوابط و آداب اجتماعی، همگی نمونه‌هایی از محرک‌های استرس می‌باشند. هنگامی که ما منابع‌مان را برای برآورده کردن این تقاضاها به خدمت می‌گیریم و بسیج می‌کنیم، به گفته روان‌شناسان، تحت استرس قرار می‌گیریم.
واژه استرس به دلیل کاربرد نامناسبی که داشته است، به طور ضمنی معنی بدی را در ذهن ما متبادر می‌کند. در حالی که استرس به خودی خود نه خوب است و نه بد. بلکه نسبت به تاثیری که بر روی ما می‌گذارد خوب یا بد، مطلوب یا نامطلوب، و سالم یا ناسالم می‌شود. برای مثال، ضرورت امتحان دادن ممکن است باعث شود که بچه‌ای سخت کار کند و درس بخواند و امتحان را با موفقیت بگذراند. ولی در مورد یک بچه دیگر، همان امتحان ممکن است آنقدر پرزحمت و دشوار باشد که فراتر از منابع در اختیارش باشد و باعث شکست و ناکامی او گردد. بنابراین استرس یا محرک استرس به خودی خود نه خوب است و نه بد، بلکه خنثی است.

2- درماندگی
هنگامی که یک محرک استرس خیلی شدید باشد و یا هنگامی که ما منابع کافی برای برآورده کردن آن تقاضاها در اختیار نداشته باشیم، تحت فشار استرس قرار می‌گیریم. این حالت را درماندگی ( Distress ) می‌نامند. درماندگی، حالت بد و ناسالمی است. درماندگی طولانی و مداوم باعث واکنش‌های متفاوتی در سطح بدن و ذهن انسان می‌گردد. درماندگی، منابع ما را به اتمام می‌رساند و ما را در برابر بیماری‌ها و اختلالات، ناتوان و آسیب‌پذیر می‌سازد. کودکی که منابع کافی برای گذراندن امتحان ندارد در امتحان رد می‌شود. مدیری که نگرانی و اضطراب مداوم دارد منابعش در این راه صرف می‌شود و دچار فشار خون می‌گردد. و زن خانه‌داری که بخش مهمی از منابعش را صرف فرو خوردن خشمش می‌کند نهایتاً گرفتار بیماری آسم می‌شود. بنابراین هر استرسی که به درماندگی بیانجامد ناسالم و بد است.

3- استرس مفید
هنگامی که وجود یک محرک استرس، منابع ما را طلب می‌کند و ما دچار استرس می‌شویم، این امر همیشه به درماندگی نمی‌انجامد. اگر محرک استرس از حد معقولی تجاوز نکند و ما نیز منابع کافی برای برخورد با آن در اختیار داشته باشیم، قادر خواهیم بود تا از پس آن استرس برآئیم. در این صورت است که نوعی حس رضایت‌مندی و خشنودی در ما به وجود می‌آید. استرس‌هایی که از عهده‌شان بر می‌آئیم باعث یکپارچگی بیشتر در شخصیت ما می‌گردند. چنین استرس‌هایی را استرس مفید ( Eustress ) می‌نامند. بچه‌ای که به خوبی برای امتحان آماده شده و آن را با موفقیت گذرانده است، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کند و برای خود ارزش بیشتری قایل می‌شود. در واقع در اینجا استرس امتحان، اثر مثبتی بر روی او گذاشته است. این استرس‌های مفید برای انگیزش و رشد ما ضرورت دارند.

4- درک ما از استرس
روان‌شناسان بر این عقیده‌اند که نحوه ادارک ما (نگرش ما نسبت به چیزهای مختلف) تا حدّ زیادی تعیین کننده این است که استرس به «درماندگی» تبدیل شود یا «استرس مفید». برای مثال، کسانی که تعلیمات نظامی دیده‌اند و در عملیات جنگی شرکت داشته‌اند، یک تهدید حمله نظامی را نسبتاً ساده می‌انگارند در حالی که کسانی که چنین آمادگی‌ای نداشته باشند آن را موضوع مرگ و زندگی تلقی می‌کنند. روان‌شناسان نشان داده‌اند که نحوه ادراک ما تعیین کننده شدّت و ضعف استرس است. آن‌ها همچنین عقیده دارند که نحوه ادراک هر فرد از طریق آموزش و تمرین قابل تغییر است. این نتیجه‌گیری روان‌شناسان بسیار با اهمیت است زیرا در دنیای امروز استرس‌های شدیدی در زندگی همه ما وجود دارد و هر روز نیز استرس‌های جدیدی بر استرس‌های قبلی افزوده می‌گردد. بنابراین، آموزش دیدن و یادگرفتن چگونگی اصلاح نحوه ادراک (نگرش) و سازماندهی مجدّد آن، در کاهش شدّت، بسامد و مدّت بسیاری از اختلالات مربوط به استرس، می‌تواند بسیار مفید باشد. همچنین استرس‌های آینده قابل پیش‌بینی می‌گردد و نحوه ادراک ما متناسب با آن می‌تواند تغییر یابد. به این گونه آموزش‌ها «مایه‌کوبی استرس» (زدن واکسن استرس) می‌گویند. درست همان گونه که برای مقابله با سایر بیماری‌ها مایه‌کوبی می‌کنیم، برای مقابله با استرس نیز باید خود را آماده کنیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

دانشمندان برای نخستین بار توانستند تأثیرات استرس‌های روانی روزمره را در مغز انسان به تصویر بکشند

پژوهشگران در دانشکده پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا با استفاده از (کارکردیMRI)fMRI  موفق شدند از فعالیت مغز افراد عکسبرداری کنند. پژوهشگران از افراد مورد آزمایش در خواست کردند که به سرعت فعالیت‌های چالش برانگیز ذهنی را انجام دهند و بدین ترتیب به آن‌ها استرس وارد کردند و در همین حال فعالیت مغزی آن‌ها را زیر نظر داشتند.

در خلال این آزمایش، واکنش‌های هیجانی افراد نظیر استرس، اضطراب و عصبانیت و نیز تغییرات در هورمون‌های استرس و ضربان قلب مورد ارزیابی قرار گرفت. بسیاری از افرادی که تحت این آزمایش قرار گرفتند اعلام کردند که در خلال آزمایش «دستپاچه، آشفته و ناراحت» شده‌اند.

در خلال «آزمایش استرس» نتایج نشان داد که جریان خون به قشر راست قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز، یعنی همان ناحیه‌ای که به اضطراب و افسردگی ارتباط دارد، افزایش یافت. این افزایش جریان خون، حتی پس از خاتمه آزمایش نیز ادامه داشت. این نتایج نشانگر ارتباط قوی بین استرس روانی و هیجان‌های منفی بود.

احتمال دیگری که مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت این بود که چون قشر قسمت قدامی لوب‌های پیشانی مغز به توانایی انجام وظایف اجرایی مانند حافظه کاری و رفتارهای هدف‌گرا نیز مربوط است، این نتایج می تواند آن فعالیت‌ها را نیز برجسته سازد.

به گفته جیونگ وانگ، سرپرست این پروژه پژوهشی: «چگونگی واکنش مغز تحت استرس روانی برای متخصصان علم اعصاب هنوز موضوعی بکر است، امّا مطمئناً یک تکّه مهم از پازل درک تأثیرات استرس بر سلامت انسان است. یافته‌های تازه می‌تواند به پیشبرد درک ما از این فرایند، کمک شایانی نماید.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

به نظر مفهوم ساده‌ای است. این کلمه‌ای است که هر روز بارها و بارها به کار می‌بریم: استرس. امّا استرس واقعاً به چه معنی است؟ آیا همان انگیختگی روانی است؟ آیا همان «بارِ کاری» است؟ آیا با اضطراب یا خشم ناهشیار (ناخودآگاه) تفاوت دارد؟ آیا علّت آسیب‌های روانی است؟ آیا اصلاً وجود خارجی دارد؟ یا آن که «افسانه» است؟

تغییر
بگذارید با مفهوم «تغییر» آغاز کنیم، زیرا زندگی عبارت است از فرایند تغییر. هرچیزی که روال عادی زندگی ما را بر هم بزند و تغییر دهد باعث «ناراحتی» فکری می‌شود و ما باید خود را به ترتیبی با آن ناراحتی انطباق دهیم. بنابراین، فارغ‌التحصیل شدن از مدرسه می‌تواند همانقدر «ناراحتی» به وجود آورد که شروع مدرسه، و شروع یک کار جدید ممکن است همانقدر «ناراحت کننده» باشد که از دست دادن کار.  
چگونگی درک ما از تغییر، تعیین کننده چگونگی شیوه‌ای است که برای انطباق دادن خود با آن به کار می‌بریم.
اگر درک ما مثبت باشد، معمولاً تغییر را با آغوش باز می‌پذیریم و معمولاً داستان همین جا خاتمه می‌یابد. امّا اگر درک ما منفی باشد- یعنی اگر تغییر، تاب و توان ما را به چالش بکشد- بدن ما به طور خودکار- و شدید- با انواع واکنش‌های روانی نسبت به آن تهدید، واکنش نشان می‌دهد.

واکنش‌های روانی نسبت به تغییر
در اوایل قرن بیستم، پژوهش‌های والتر کانن در روان‌شناسی زیست شناختی (بیولوژیک)، او را به توصیف واکنش «مقابله یا گریز» سیستم عصبی سمپاتیک (SNS) نسبت به تهدیدها، رهنمون ساخت. کانن کشف کرد که انگیختگی SNS نسبت به یک تهدید شامل چند عنصر مختلف است که بدن ما را از نظر فیزیولوژیک آماده می‌سازد که یا در مقابل مهاجم بایستیم و مبارزه کنیم یا از خطر بگریزیم:

  • ضربان قلب و فشار خون افزایش می‌یابد
  • تعریق افزایش می‌یابد
  • شنوایی و دید دقیق‌تر می‌شود
  • دست‌ها و پاها سرد می‌شوند، زیرا خون به جای اندام‌های انتهایی به طرف عضلات بزرگ هدایت می‌شود تا برای مقابله یا گریز، آمادگی وجود داشته باشد.

هانس سلیه در دهه 1950،برای نخستین بار مفهوم «استرس» را متداول ساخت.سلیه معتقد بود که همه افراد به تمام انواع شرایط تهدیدکننده،به یک شکل واکنش نشان می‌دهند و او این را«نشانگان انطباق عمومی»(GAS)می‌نامید. او ادعا می‌کرد که علاوه بر انگیختگی سیستم عصبی سمپاتیک (SNS)، سایر سیستم‌های بدن نظیر قشر غدّه فوق کلیوی و غدّه هیپوفیز هم ممکن است در واکنش به تهدید دخیل باشند. برای نمونه، مواد شیمیایی مانند اپینفرین (آدرنالین) می‌توانند از طریق بازدارندگی فعالیت‌هایی چون گوارش، تولید مثل، ترمیم بافت‌ها، و واکنش‌های ایمنی، باعث تمرکز توجه بدن به حفظ فوری خود گردند. به گفته سلیه، نهایتاً پس از رفع شدن تهدید، فعالیت‌های بدن به حالت عادی برمی‌گردد و بدن دوباره بر روی بهبود یافتن و رشد تمرکز می‌کند. امّا چنانچه تهدید، طولانی و مزمن باشد، انگیختگی SNS هیچگاه «خاموش» نمی‌شود و سلامت شخصی به خطر می‌افتد. مثلاً در صورت سرکوب‌شدن مداوم سیستم ایمنی، شخصی بیشتر از معمول در برابر عفونت آسیب‌پذیر می‌گردد- و به این ترتیب می‌توان توضیح داد که چرا بعضی افراد زود به زود مریض می‌شوند.
صرفنظر از درست یا نادرست بودن نظریه سلیه، روان‌شناسی و نیز پزشکی و فرهنگ عامه، مفهوم «استرس» را به عنوان یک واقعیت ناخوشایند زندگی، پذیرفته‌اند.

کاهش انگیختگی فیزیولوژیک
انگیختگی فیزیولوژیک در شرایطی که احساس تهدید و نه تهدید واقعی وجود داشته باشد، می‌تواند ناراحت کننده و مزاحم باشد. خوشبختانه، این نوع انگیختگی را از طریق انجام برخی از روش‌های آرمش (relaxation) می‌توان کاهش داد. برای مثال، روش آرمش تدریجی عضلات (PMR) به آرمیدگی عضلات کمک می‌کند و از آنجا که تنش عضلانی یکی از عوامل انگیختگی است، فرایند PMR از طریق کاهش تنش عضلات، به بدن می‌گوید که خطر برطرف شده و سیستم‌ها می‌توانند به حالت طبیعی و عادی برگردند. اشکال پیشرفته‌تر آرمش، مانند دعا و خودزادی، از طریق تصویرسازی ذهنی باعث آرمیدگی عضلات می‌شوند.
در نتیجه، این شیوه‌های آرمش نه تنها به فرو نشاندن نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی کمک می‌کنند، بلکه در تخیل فرد می‌توانند دیدگاه او را نسبت به تغییر عوض کنند به نحوی که تغییر از همان اوّل به عنوان تهدید در نظر گرفته نشود. به همین دلیل است که مزایای روش‌های پیشرفته آرمش، فراتر از صرفاً مزایای فیزیولوژیک است و می‌تواند به کارایی بیشتر، اعتماد به نفس افزون‌تر و آرامش ذهن منجر گردد.

استرس چیست؟
با در نظر گرفتن آنچه درباره فیزیولوژی انگیختگی بر اثر تهدیدهای دریافت شده و نیز آنچه در باره روش‌های آرمش برای فرونشاندن این انگیختگی می‌دانیم، درباره مفهوم «استرس» چه می‌توانیم بگوئیم؟
در واقع چیز زیادی نمی‌توانیم بگوئیم.
برای مثال، یک نفر ممکن است کارش را از دست بدهد و به این تهدید، نه به صورتی سالم (حل مسأله) بلکه با خشم واکنش نشان دهد. این خشم می‌تواند خودآگاه یا ناخودآگاه باشد، امّا تا وقتی وجود دارد، وضعیت انگیختگی فیزیولوژیک پابرجا خواهد ماند. به علاوه، این فرد ناکام ممکن است دچار افسردگی حاد یا اختلال اضطراب نیز بگردد.
به عبارت سنتی، می‌توان گفت که این شخص تحت استرس شدید قرار دارد. در واقع، به دلیل نفوذ نظریه سلیه، روان‌شناسی و پزشکی تمایل دارند که «استرس» را به عنوان «چیزی» که می‌تواند سلامتی و شادی ما را از بین ببرد، در نظر بگیرند.
امّا در مورد شخص فوق، این گونه نیز می‌توان گفت که او فقط در پذیرش تغییر به شیوه‌ای سالم و انطباق‌پذیر، ناکام مانده است.
بنابراین شاید «چیزی» به نام «استرس» اصلاً وجود نداشته باشد. و شاید این واژه، صرفاً عبارتی است که فرهنگ ما برای توصیف ترس از عشق، خشم ناخودآگاه، کمبود بخشش، چسبیدن به یک هویت واهی، و فقدان یک زندگی معنوی به کار می‌برد. شاید «استرس» صرفاً افسانه‌ای ساخته و پرداخته ذهن خود ماست و وسیله‌ای است که مسئولیت زندگی را از دوش خودمان برداریم و بر گردن روی یک چیز مبهم و خیالی بیاندازیم.

مدیتیشن با تمرکز حواس
منظور از تمرکز حواس این است که درخلال انجام یک کار، کاملاً آگاه باشید که چه کاری دارید انجام می‌دهید. مثلاً در خلال خوردن صبحانه، حواستان فقط بر روی غذاهایی که می‌خورید متمرکز باشد نه جلسه‌ای که قرار است در آن شرکت کنید.
تمرکز حواس می‌تواند آرامش بخش باشد زیرا اگر شما تنها بر روی یک چیز که در آن لحظه ذهن شما را اشغال کرده تمرکز کنید، دیگر نباید با اضطراب ملاحظات آینده دست و پنجه نرم کنید. مدیتیشن با تمرکز حواس از این خاصیت استفاده می‌کند و به شما اجازه می‌دهد تا با متمرکز شدن بر روی بدنتان (ضربان قلب، تنفس، صداهای محیطی و غیره)، آرامش بیابید. ایده اصلی، توجه به این چیزها بدون تفسیر یا قضاوت درباه آن‌هاست. افکار آنی، به‌عنوان چیزهای گذرا در نظر گرفته می‌شوند که می‌آیند و می‌روند. اگر شما بر روی آن‌ها تمرکز نکنید، به همان راحتی که آمده‌اند می‌روند و مزاحمتان نمی‌شوند و باعث انگیختگی SNS نمی‌گردند. بدین جهت، مدیتیشن با تمرکز حواس، فرایندی کاملاً انفعالی و کنش‌پذیر است.
مشکلی که با مدیتیشن با تمرکز حواس وجود دارد این است که چون فرایندی انفعالی است، شما نمی‌توانید آرامش یافته باقی بمانید مگر آن که هیچ کاری بجز مدیتیشن نکنید.
توضیحی که درباره این واقعیت عجیب می‌توان داد در منحنی رابطه کارایی و استرس نشان داده شده است:

در نقطه صفر، کارایی صفر است یعنی شما یا در حال خواب و یا در حال مدیتیشن هستید. درنقطه حداکثر انگیختگی (بیشترین استرس)، باز هم کارایی صفر است. اینجا نقطه‌ای است که سراسیمگی، انسان را مستأصل کرده و قدرت هر کاری را از او سلب می‌کند. بنابراین، تنها راهی که برای داشتن کارایی وجود دارد، داشتن «مقداری» انگیختگی است.
(این منحنی فقط درباره انگیختگی فیزیولوژیک است و بیانگر نکته علمی خاصی درباره این که «استرس» چیست یا چه چیزی نیست، نمی‌باشد.)
به عبارت دیگر، اگر در حال انجام فعالیتی با سطح متوسط یا بالاتر انگیختگی، مثل رانندگی، هستید تمرکز حواس به خودی خود باعث کاهش تحریک SNS نمی‌گردد. (به یاد داشته باشید که تمرکز حواس هنگامی که ساکت نشسته‌اید می‌تواند باعث آرامش گردد زیرا ساکت نشستن ذاتاً تهدیدآمیز نیست.) به این جهت، با وجودی که تمرکز حواس می‌تواند به افزایش کارایی کمک کند- زیرا باعث افزایش آگاهی می‌گردد- امّا برای به دست ‌آوردن بهترین میزان کارایی، باید از انواع فعالانه مدیتیشن مثل آرمش تدریجی عضلات برای جلوگیری از شدّت انگیختگی SNS استفاده کرد.

درسی از خلبانی
خلبانی که مسئول هدایت پرواز هواپیماست، «خلبان فرمانده» خوانده می‌شود. تمام آموزش‌های خلبانی شامل آشنایی و انطباق با شرایط اضطراری و از کار افتادن تجهیزات است. شرایط اضطراری، صرفنظر از این که خلبان چقدر آماده یا ماهر باشد، همیشه ممکن است پیش آید.
هنگامی که شرایط اضطراری پیش می‌آید، تغییرات بیولوژیک ناشی از تهدید زندگی، به پیدایش انرژی در عضلات بزرگ بدن کمک می‌کند و خون به اندام‌های انتهایی کمتر می‌رسد.
امّا در شرایط بحرانی، آنچه خلبان نیاز دارد، حرکت دقیق دست‌ها و پاهاست، نه قدرت فیزیکی. بنابراین، مهارت‌های «طبیعی» بقا که در شرایط اضطراری فعّال می‌شوند ممکن است در واقع به از دست دادن کنترل هواپیما توسط خلبان منجر شوند.
به این جهت، برای مدیریت انگیختگی SNS در شرایط اضطراری، خلبان یا هر کس دیگر به روش دیگری بجز «مقابله یا گریز» نیاز دارد: نه فرار از مشکل و نه جنگیدن با آن، بلکه مهار کنترل آن. در شرایط اضطراری، فرد باید «خلبان فرمانده» بدن خودش باشد و این گام اساسی برای فائق آمدن بر مشکل است.

کنترل تنفس

  • آگاهی از سرعت تنفس
  • نفس کشیدن آرام و عمیق

کنترل تنش عضلانی

  • آگاهی از عضلاتی که کشیده شده‌اند
  • رفع تنش عضلانی

کنترل فرایندهای شناختی

  • آگاهی از «گفتگوی درونی با خود»
  • درک صحیح و صادقانه شرایط
  • تغییر دادن تفکر منفی و افکار بازدارنده به تفکر مثبت و باز و خلاقیت ذهنی

تحت کنترل داشتن
ابتدا بیائید با درک تفاوت بین «تحت کنترل داشتن» و «آمادگی داشتن» شروع کنیم زیرا بسیاری از مردم این دو مفهوم را با هم قاطی می‌کنند. مثلاً اگر قرار باشد به مسافرتی طولانی در صحرا بروید، تهیه کردن و همراه بردن تجهیزات اولیه پزشکی و جعبه ابزار کامل، آمادگی خوبی است. امّا آمادگی داشتن ارتباطی با تحت کنترل داشتن ندارد زیرا هر مقدار آمادگی قبلی نمی‌تواند از خراب شدن ماشین شما جلوگیری کند. البته آمادگی داشتن برای خراب شدن احتمالی ماشین می‌تواند مشکلات برطرف کردن عیب را کاهش دهد و کلّ سفر را با آرامش بیشتری همراه سازد.
به طور مشابه، فکر کردن درباره تمام مخالفت‌ها و اعتراض‌های احتمالی به یک ارائه برنامه کاری، آمادگی خوبی است. غالباً مردم می‌گویند که چنین آدم آماده‌ای که از قبل فکرش را کرده است، می‌خواهد اوضاع را «تحت کنترل» داشته باشد. امّا لزوماً این چنین نیست.
در مورد ایده «کنترل»، باید هم جنبه‌های فیزیکی و هم جنبه‌های روانی آن را در نظر گرفت. در سطح فیزیکی، باید بدانید که چرخه انگیختگی- آرمش، چیزی نیست که بتوانید به صورت خودآگاه آن را کنترل کنید. همان گونه که پیش از این گفته شد، نشانگان فیزیولوژیک انگیختگی، از طریق سیستم عصبی سمپاتیک، فعال می‌گردد. اکنون باید اضافه کنم که این سیستم (SNS) تنها یکی از دو بخش سیستم عصبی خودکار است (خودکار یعنی خارج از کنترل ارادی و خودآگاه).
بخش دوم سیستم عصبی خودکار، سیستم عصبی پاراسمپاتیک (PNS) است. PNS در اساس خلاف SNS عمل می‌کند: ضربان قلب را کاهش می‌دهد، گوارش را تسهیل می‌کند و غیره. در نتیجه، واکنش آرمش، انگیختگی SNS را از طریق فعال کردن PNS ، فرو می‌نشاند. بنابراین، در اصل، شما واقعاً واکنش آرمش را کنترل نمی‌کنید، بلکه شما کاری می‌کنید که نتیجه‌اش در دست گرفتن کنترل توسط PNS است.
در سطح روانی نیز باید به این نکته واقف شوید که به غیر از قهرمانانی که صرفاً ساخته و پرداخته فیلم‌های سینمایی هستند، هیچکس واقعاً زندگی خود را «تحت کنترل» ندارد. بخش اعظم فرایندهای فکری و خلاقیت ما در سطح ناخودآگاه ذهن صورت می‌گیرد. در واقع، هر کس که از روش‌های تصویرسازی مثل مدیتیشن برای آرمش استفاده می‌کند، کنترل را به چیزی بزرگ‌تر از خودآگاهی عقلانی می‌سپارد.
بدین جهت، وظیفه آموزش روش‌های آرمش، اطمینان بخشیدن به مردم در این باره است که «تحت کنترل داشتن» ارتباطی به آرمش ندارد. به عبارت دیگر، هر تلاشی برای «تحت کنترل داشتن» هر چیز، خود باعث «استرس» می‌شود.
در نتیجه، بهترین شیوه برای کنار آمدن با تغییرات این است که عادت کنیم آن‌ها را رها کنیم و «نادیده انگاریم.» انگیختگی‌ها و استرس‌ها را با اعتقاد به این که فرایندهای خلاقانه و شهودی، فراتر و بزرگتر از تفکر خودآگاهمان هستند، نادیده بگیریم. شبیه شخصیت لوک در «جنگ ستارگان» که کامپیوتر را خاموش کرد تا اجازه دهد یک چیز بزرگ‌تر و فراتر از منطق، راهنمائیش کند.
بنابراین، به یاد داشته باشید: شما باید همواره «خلبان فرمانده» باشید، حتی در صورتی که هیچ چیز را تحت کنترل نداشته باشید.

  • سعی در «تحت کنترل داشتن» امور، تصوّری خام است و به این معنی است که شما می‌توانید تشخیص دهید که چه اتفاقی بعداً در زندگی‌تان می‌افتد.
  • «تحت کنترل داشتن» را باید به این معنی در نظر گرفت که با وجودی که نمی‌توانید آنچه در آینده اتفاق می‌افتد را کنترل کنید، امّا می‌توانید درباره واکنشتان به هر آنچه اتفاق افتد، تصمیم‌گیری کنید.

چهار نکته
1- تهدید تغییر، به صورت انفرادی درک می‌شود.
یعنی هیچ چیز مطلقی در مورد انگیختگی SNS وجود ندارد. فعالیتی که برای یک نفر تهدیدآمیز تلقی می‌شود ممکن است برای فردی دیگر اصلاً‌ تهدید آمیز نباشد. برای مثال، یک خلبان ممکن است از پرواز با هواپیمای کوچک و انجام عملیات آکروباتیک با آن لذت ببرد، در حالی که در بسیاری از افراد حتی از فکر کردن درباره پرواز با هواپیما به شکل وارونه نیز وحشت می‌کنند.
همین «نسبی بودن» تهدید باعث شده است که خیلی‌ها «آزمون‌های استرس» را بیشتر مناسب تفریح و سرگرمی بدانند تا ارزیابی بالینی. در واقع، اگر نیاز به آزمون استرس دارید تا دریابید منابعتان چقدر بر اثر تغییرات در زندگی به چالش کشیده می‌شوند، بهتر است امتیازی که در آزمون می‌گیرید را فراموش کنید و به آن اهمیتی ندهید.  
2- برای هر فرد، برخی فعالیت‌ها از نظر روانی، برانگیزاننده‌تر از دیگر فعالیت‌ها هستند. بدین ترتیب، فعالیتی که کمتر تهدیدگر باشد می‌تواند بعد از یک فعالیت بسیار تهدیدگر، به طور نسبی حس آرامش در شما به وجود آورد.
یعنی فردی که شغل سخت و پرزحمتی مثل کنترل ترافیک هوایی یا فوریت‌های پزشکی دارد ممکن است فعالیت‌هایی نظیر نجاری برایش آرامش بخش باشد. درحالی که این کار هم سختی‌های ذاتی خاص خود را دارد. امّا برای کسی که تصمیم‌گیری‌هایش در کارهای روزانه درباره مرگ و زندگی افراد است چنین کاری آرامش بخش است.
3- برخی فعالیت‌ها برای فرونشانی و تسکین انگیختگی SNS موثرتر از بقیه هستند.
یعنی با وجودی که نجاری برای فردی که کار سخت و پرزحمتی دارد می‌تواند آرامش بخش باشد امّا فعالیت‌های دیگری نظیر مدیتیشن وجود دارد که می‌تواند آرامش بخش‌تر از نجاری باشد. بنابراین، شما باید سعی کنید که به دنبال بهترین و مستقیم‌ترین فعالیتی که به آرامش بیشتر شما می‌انجامد باشید.
همچنین به یاد داشته باشید که برخی از اشکال آرمش می‌تواند سخت‌تر از آنچه تصوّر می‌کنید باشد. مثلاً پروژه ساختن یک هواپیمای شخصی می‌تواند به صورت یک کابوس واقعی درآید. بنابراین، مواظب باشید که در دام آنچه که در ابتدا ایده خوبی به نظر می‌رسد نیافتید.  
4- مهم نیست چه روشی را برای آرمش خود انتخاب می‌کنید، سازوکار زیربنایی همه آن‌ها مشابه است.
یعنی مدیتیشن هم در اساس به همان شیوه نجّاری عمل می‌کند. فیزیولوژی پایه سیستم‌های عصبی سمپاتیک و پاراسمپاتیک را به یاد بیاورید: روش‌های آرمش، PNS را برمی‌انگیزند تا انگیختگی SNS را فرو نشاند.
توجه داشته باشید که این نکته در مورد دارو درمانی نیز صادق است. با وجودی که داروهای مختلف از طریق فرایندهای فیزیولوژیک متفاوتی عمل می‌کنند، امّا همگی (چه داروهای نسخه‌ای مثل والیوم و چه الکل و مواد مخدّر) نهایتاً باعث فرونشاندن انگیختگی SNS می‌گردند.

* * *

با توجه به همه آنچه در این مقاله گفته شد، کارتان ساده است: مسئولیت زندگی‌تان را بپذیرید و با آرامش خود را با تغییرات زندگی وفق دهید. در این صورت، در همه کارهایی که می‌کنید، آرامش و لذت واقعی را خواهید یافت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

سه قانون برای غلبه همیشگی بر استرس بیش از حد

 
 

 

قانون 1: با علامتهای بدن خود آشنا شوید
به طور مرتب بدن خود را از نظر وجود علامتهای استرس بیش از حد بررسی کنید. مواظب نشانه‌های اختلال در الگوی خواب خود باشید، زیرا این معمولاً نخستین علامت استرس بیش از حد است.

همان‌گونه که بیماران قندی با علامتهای بدن خود آشنا هستند و می‌دانند که تشنگی مداوم، خستگی و افزایش ادرار، نشانه بالا رفتن میزان قند خون و لرزش، تحریک‌‌پذیری و عرق کردن نشانه پائین آمدن میزان قند خون است، شما نیز چنانچه در معرض استرس بیش از حد قرار دارید باید یاد بگیرید که علامتهای هشدار دهنده اولیه آن را بشناسید. به محض آن که الگوی خواب شما تغییر کند، یا احساس خستگی، لذت نبردن از زندگی، اضطراب یا دردهای مختلف کنید، باید به سراغ راههای درمان استرس بیش از حد بروید.

قانون 2: استرس‌های خود را جابجا کنید
با «جابجایی استرس»، سطح استرس خود را زیر حد مجاز نگاه دارید. اگر استرس جدیدی به زندگی شما وارد شد، با حذف یا به تعویق انداختن استرس‌های دیگر، جا برای آن باز کنید. و بدین ترتیب، کلّ استرس‌های خود را پائین نگاه دارید.

مشکل از آنجایی شروع می‌شود که افراد، استرس‌های خود را روی هم انبار می‌کنند. در این حالت است که استرس بیش از حد به تدریج سروکلّه‌اش پیدا می‌شود.

برای سلامت ماندن، یاد بگیرید که استرس‌های خود را جابجا کنید.

قانون 3: از جعبه ابزارتان استفاده کنید
شما اکنون جعبه‌ابزاری پر از روشهای مختلف مقابله با استرس بیش از حد دارید. هرگاه بدن شما علامتهای استرس بیش از حد را آشکار ساخت، می‌توانید از ابزارهایی که در این مقاله برای کمک به شما در برگشت به مسیر سلامتی ارائه شده استفاده کنید.

فراموش نکنید که مشکلات خواب، خستگی، دردها، اضطراب، افسردگی، لذت نبردن از زندگی، همه و همه به دلیل تغییرات فعل و انفعالات شیمیایی مغز شماست. اکنون راههای درمان موثر در اختیار شماست.

از همین امروز شروع کنید!

 

 
 

کلام آخر

 
 

 

یک بیماری همه‌گیر دیگر
در طول تاریخ، بشر با بیماریهای همه‌گیری روبرو شده که بخش قابل توجهی از جمعیت را از بین برده‌اند. طاعون در قرون وسطی اروپا را فرا گرفت و میلیونها نفر را نابود کرد. در سالهای 1500 میلادی، سیفیلیس یک چهارم جمعیت اروپا را به کام مرگ فرستاد. در سالهای 1700 میلادی سرخک تقریباً نیمی از جمعیت‌ هاوایی را از بین برد.

امروزه یک دهم جمعیت جهان به استرس بیش از حد دچار هستند. کسانی که سعی می‌کنند با مصرف دارو به مقابله با آن بپردازند در مسیر اشتباهی گام برمی‌دارند.

تاثیرات استرس بیش از حد، سالانه حداقل 60 میلیارد دلار برای جوامع ما هزینه دربردارد. این هزینه حاصل از دست دادن کارایی، هزینه‌های درمانی، حوادث کاری و مرگ و میرهای ناشی از حوادث رانندگی است.

چرا یک دهم جمعیت جهان کنونی ما نمی‌توانند از نظر جسمی خود را با سطح استرس موجود در زندگی امروزی تطبیق دهند؟ پاسخ این سوال در سرعت تغییرات در جوامع امروزی نهفته است.

از گاری تا موشک
ما اکنون در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که وجه مشخصه آن، تغییرات سریع است. تعریف وسیعتر ما از استرس به ما می‌گوید که این تغییرات سریع به معنی سطح بالایی از استرس است. اغلب تجربیات بشری، درگیر چنین سرعت تغییراتی نبوده و ما را برای برخورد با نیازهای زندگی در قرن بیستم و بیست و یکم آماده نکرده است.

بیائید برای این که این واقعیت را بهتر لمس کنیم، پا را از زمان حاضر بیرون بگذاریم. اکتشافات باستان‌شناسی نشان می‌دهد که چهارصد نسل از آدمیان اساساً دارای یک سبک زندگی بوده‌اند و از ابزارهای تقریباً مشابهی استفاده کرده‌اند. نسل بعد از نسل با شرایط زندگی مشابهی روبرو بوده و از سالی به سال دیگر، تغییرات بسیار جزئی و اندکی به وجود آورده‌اند.

راه حل هر یک از مشکلات زندگی در ضمیر افراد مسن دهکده انباشته می‌شد و این دانش از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شد. تغییرات نیز همان‌گونه که گفتیم در طول صدها و بلکه هزاران سال اتفاق می‌افتاد. به نمونه‌های زیر توجه کنید:

  • مردمی که با نیزه به شکار می‌پرداختند یاد گرفتند که از نیزه پرتاب کن برای افزایش دقت‌شان استفاده کنند.
    زمان صرف شده: در حدود 5000 سال

  • تیر و کمان به نحو قابل ملاحظه‌ای بر دقت و سهولت شکار کردن افزود.
    زمان صرف شده: بیش از 4000 سال

  • پیدایش کشاورزی. پرورش ذرت به عنوان یک محصول.
    زمان صرف شده: 2000 سال


حال، به زمان حاضر بازگردیم. شخصی که در سال 1900 میلادی زاده شده باشد، در طول حیاتش اختراع رادیو، تلویزیون، کامپیوتر، ماشین سواری، موتورسیکلت، هواپیماهای ملخی، هواپیمای جت، سفینه‌های فضا پیما و ... را تجربه کرده است. همچنین پیاده شدن انسان بر کره ماه، تولّد بچه‌های آزمایشگاهی، دو جنگ جهانی که تقریباً تمام کره زمین را در بر گرفت، تولید انرژی هسته‌ای و سلاحهای اتمی را شاهد بوده است.

در چنین محیطی دیگر نسل قدیمی لزوماً پاسخهای درست برای هر مشکلی را در اختیار ندارند. زندگی در فضای حتی یک نسل نیز به سرعت در حال تغییر است. جوامع امروزی از جوامعی که در آن پیرترها تسلّط داشتند و راه حل مشکلات زندگی را ارائه می‌کردند، به جوامع «جوان محور» که در آن انعطاف‌پذیری و قابلیت تطبیق با تغییرات ضرورتی حیاتی دارد، تغییر یافته است.

تمام دوران گذشته حیات بشر، ما را از نظر فیزیکی و جسمی برای پذیرش چنین سرعت تغییراتی آماده نکرده است. در حال حاضر، از هر ده نفر، یکنفر قادر به تطبیق خود با این شرایط نبوده و کنار افتاده است و این در حالی است که شتاب تغییرات همچنان رو به افزایش است. انسان قرن بیست و یکم باید بتواند تعادل و توازن فیزیولوژیک خود را در این دریای استرس‌زای تغییرات فرهنگی و تکنولوژیکی حفظ کند.

بیوگرافی نویسنده
دکتر استیو برنز، فارغ‌التحصیل دانشکده پزشکی دانشگاه کالیفرنیا درلس آنجلس ( UCLA ) است و از سال 1974 تا کنون به حرفه پزشکی اشتغال دارد. او ابتدا در زمینه پزشکی اورژانس فعالیت می‌کرد ولی از 25 سال پیش بر روی پزشکی محیط کار تمرکز داشته است. دکتر برنز به بیش از 800 شرکت در ناحیه کالیفرنیای جنوبی، مشاوره پزشکی داده و آنها را در پرداختن به جنبه‌های سلامت و امنیت کارمندان و کارگران کمک کرده است. در طول این مدّت، دکتر برنز بیش از 125000 نفر که بیماریهای شخصی یا مربوط به محیط کار داشتند را درمان نموده است.

 
     
 
منبع:
 
 
www.teachhealth.com

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

درمان استرس بیش از حد

 
 

 

افسردگی، اضطراب، الکلیسم، خودبیمارانگاری ( hypochondriasis )، بی‌خوابی و ... همه نامهای مختلفی هستند که به عوارض استرس بیش از حد داده شده است. در گذشته، هر یک از اینها، یک بیماری جداگانه در نظر گرفته می‌شد ولی اکنون ما می‌دانیم که همه آنها پیامدهای درست کار نکردن پیام‌آوران شادی در مغز و تلاش ناکام انسان برای رفع آنها از طریق استفاده از نیروبخش‌ها و آرام‌بخش‌ها هستند. یکی از دستاوردهای مهم دهه 1990، درک ما از چگونگی کارکرد همه اینهاست. ما اکنون ابزارهایی در اختیار داریم که می‌تواند به فرد کمک کند تا از دست استرس بیش از حد رهایی یابد و سلامتی خود را بازیابد.

بزرگترین اشتباهی که برای مقابله با استرس خود می‌توانید مرتکب شوید، استفاده از نیروبخش‌ها برای تقویت پیام‌آوران شادی مغزتان است. با این کار، خود را سوار الاّکلنگی می‌کنید که دائم بالا و پائین می‌رود و هیچگاه به تعادل نمی‌رسد. گاهی احساس راحتی و خوبی و بیشتر وقتها احساس مریضی و ناراحتی.

کاری که باید انجام دهید، متوقف ساختن استفاده از نیروبخش‌ها، پائین آوردن سطح استرس خود و فرصت دادن به بدنتان برای متعادل ساختن دوباره خود است.

پس راه درمان استرس بیش از حد، کاهش فشار و بار استرس خود است. در زیر 10 روش ساده برای این کار ارائه شده است:

1- به زندگی خود نظم و ترتیب بدهید
کسانی که از استرس بیش از حد رنج می‌برند، «ساعت بدن‌شان» دچار اختلال شده است. تنظیم مجدد ساعت بدن برای خواب آرام، سرحال بیدار شدن و احساس راحتی و خوبی داشتن ضرورت دارد. زمان مشخصی برای خوابیدن و بیدار شدن خود تعیین کنید. 2 تا 3 هفته طول می‌کشد تا ساعت بدن شما خود را با آن تنظیم کند. برنامه زمانبندی خود را دقیقاً رعایت کنید. تا وقتی ساعت بدن شما دوباره به کار نیافتد، مشکل خواب شما حل نخواهد شد. اگر 45 دقیقه پس از آن که به بستر رفتید هنوز خوابتان نبرده بود، بلند شوید و کتاب بخوانید یا کارهای خانه را انجام دهید. دیر یا زود خوابتان خواهد گرفت. هر شب در ساعت مقرّر به رختخواب بروید. با کاهش سطح استرس، ساعت بدن شما کارش را آغاز خواهد کرد و به تدریج خود را با زمانبندی خواب شما تطبیق خواهد داد. صبور باشید و فراموش نکنید که این فرایند چند هفته‌ای طول خواهد کشید.

2- به خودتان فرصت استراحت بدهید
شما باید زمان کافی در اختیار بدنتان برای بازسازی خود و تولید مجدّد پیام‌آوران شادی قرار دهید. اگر از عوارض استرس بیش از حد مانند خستگی، درد، اضطراب، مشکل خواب، افسردگی و ... رنج می‌برید به بدنتان فرصت التیام و بهبودی بدهید.

هر روز صبح لیست کارهایی که می‌خواهید در آن روز انجام دهید را تهیه کنید....

سپس نصفه پائین آن لیست را پاره کنید و دور بریزید!

3- از فشار فعالیتها و درگیریهای اجتماعی خود بکاهید
بگذارید کس دیگری ناهار خانواده در تعطیلات آخر هفته را درست کند. این هفته فقط یکروز از خانه بیرون بروید. به میهمانان شهرستانی خود که همیشه انتظار دارند در منزل شما اقامت کنند بگوئید که «بعد از این که در هتل اتاق گرفتند به شما تلفن کنند.»

بیشتر از گذشته به درخواستهایی که از سوی دیگران برای گرفتن وقت شما به عمل می‌آید «نه» بگوئید.

4- هر تغییری در محیط زندگی خود را به تعویق بیاندازید
یادتان نرود که تغییر، استرس است. بنابراین آرام بگیرید و هر نوع تغییر بزرگی را به تعویق بیاندازید. مثلاً تغییر دکوراسیون خانه یا اسباب‌کشی به یک خانه جدید. تغییر در محیط زندگی، حتی اگر آن تغییر برایتان خوشایند باشد، یک استرس عمده است و حداقل 25 نمره به مقدار استرس شما می‌افزاید و چنانچه دشواریهای مالی هم به همراه داشته باشد می‌تواند تا 65 نمره افزایش یابد.

وقتی در نظر بگیرید که می‌خواهید سطح استرس خود را به 150 یا پائین‌تر از آن برسانید، آنگاه خواهید دید که چقدر به تعویق انداختن یک تغییر در محیط زندگی برای دستیابی به این هدف مفید است.

5- ساعت حضور خود در محیط کار یا تحصیل را کاهش دهید
کار یا تحصیل بیش از 40 ساعت در هفته، 40 نمره به مقداراسترس شما می‌افزاید، به خودتان مرخصی بدهید.

6- رژیم استرس بیش از حد

•  مقدار قند خون خود را ثابت نگه دارید.
کسانی که دچار استرس بیش از حد هستند تقریباً همیشه به استفاده از قند به عنوان یک نیروبخش روی می‌آورند. در نتیجه، قند خون آنها بالا و پائین می‌شود. بنابراین، مهمترین نکته رژیمی، ثابت نگه‌داشتن مقدار قند خون و جلوگیری از نوسان آن است. قند مورد نیاز بدن خود را از ترکیبات کربوهیدرات مثل برنج، پاستا، نان، سیب‌زمینی و غلات تامین کنید. این‌گونه مواد غذایی به کندی توسط بدن شکسته می‌شوند و قند موجود در آنها در مدّت زمانی طولانی آزاد می‌شود. خوردن وعده‌های بیشتر غذای کم به جای یکی دو وعده غذای زیاد نیز به ثابت‌ نگه‌داشتن میزان قند خون کمک می‌کند.

•  سبزیجات بیشتری بخورید.
تولید سروتونین (یکی از پیام‌آوران شادی) توسط مغز شما، به رژیم غذایی‌تان وابسته است. خوردن سبزیجات بیشتر، تولید سروتونین توسط مغز شما را می‌تواند افزایش دهد. این افزایش به دلیل جذب بهتر آمینواسید «اِل تریپتوفان» است. سبزیجات دارای این مادّه به صورت طبیعی هستند. گوشت هم شامل «ال تریپتوفان» هست ولی هنگامی که شما گوشت می‌خورید، این آمینواسید باید با بسیاری آمینواسیدهای دیگر برای جذب شدن به رقابت بپردازد که غالباً در این رقابت بازنده می‌شود. در نتیجه، با خوردن سبزیجات، جذب بهتر و مطمئن‌تری از «ال تریپتوفان» خواهید داشت. به عبارت ساده‌تر، ناهار سالاد بخورید!

•  ویتامین و مواد معدنی به قدر کافی به بدنتان برسانید.
می‌توانید از جدول زیر استفاده کنید. قرصهایی با این ترکیبات در همه داروخانه‌ها در دسترس است. بهتر است روزی یک قرص مصرف کنید.

ویتامین A

5000 واحد

ویتامین B12

9 میکروگرم

منگنز

5 میلی‌گرم

ویتامین E

30 واحد

ویتامین D

400 واحد

پتاسیم

30 میلی‌گرم

ویتامین C

تا 250 میلی‌گرم

بیوتین

45 میکروگرم

کلرید

2/27 میلی‌گرم

اسیدفولیک

400 میکروگرم

کلسیم

162 میلی‌گرم

کرومیم

25 میکروگرم

ویتامین B1

25/2 میلی‌گرم

فسفر

125 میلی‌گرم

سِلنیم

25 میکروگرم

ویتامین B2

6/2 میلی‌گرم

آهن

27 میلی‌گرم

مولیبدن

25 میکروگرم

نیاسینامید

20 میلی‌گرم

ید

150 میکروگرم

روی

15 میلی‌گرم

ویتامین B6

3 میلی‌گرم

منیزیم

100 میلی‌گرم

   

ویتامین K

125 میکروگرم

مس

2 میلی‌گرم

 

 

7- استفاده از نیروبخش‌ها را کاهش دهید
نگران واکنش‌های نشانه‌ای باشید. توصیه می‌کنیم نیروبخش‌ها را از خانه‌تان و هر محل دیگری که به سادگی در دسترس باشند خارج سازید. توجه داشته باشید که حتی موقعی که واقعاً تصمیم گرفته‌اید مصرف نیروبخش‌ها را کاهش دهید، دیدن یک شیرینی می‌تواند به خوردن آن منجر شود، پیش از آن که بتوانید جلوی خود را بگیرید!

8- جلوی حساسیت‌تان را بگیرید
حساسیت (آلرژی) یک منبع عمده استرس برای بسیاری از افراد است. اگر چیزهایی هست که در شما تولید حساسیت می‌کند از آنها دوری کنید.

9- به یک ورزش مفرّح بپردازید – به مغز خود استراحت بدهید
یک ورزش مفرّح، ترجیحاً ورزشی که شما را در ارتباط با آدمهای دیگر قرار دهد را شروع کنید. ارزش این ورزش، سه بار در هفته از 20 دقیقه تا 2 ساعت، زایدالوصف است. این کار، پیام‌آوران شادی در مغز شما را به نحو آرام و مداومی تقویت خواهد کرد. و شما به سرعت بهتر شدن حالتان را حس خواهید کرد. ورزش خاصیت دیگری هم دارد. اغلب مردم به هنگام ورزش کردن، عصبانی نمی‌شوند. بنابراین، سلولهای عصبی مربوطه در مغز استراحت خواهند کرد و زمان لازم برای تجدید ذخیره‌سازی پیام‌آوران شادی را خواهند یافت. راههای دیگری نیز برای «استراحت دادن به مغز» وجود دارد. گوش کردن به موسیقی، رقصیدن، کتاب خواندن، کار بر روی صنایع دستی، نواختن یک ساز، مدیتیشن و یوگا نیز استرس را تسکین می‌دهند. به طور کلی، هر فعالیتی که تمرکز حواس شما را به موضوعی بجز مشکلات زندگی معطوف دارد، در این راه مفید است. با این کارها، بخش «حل مسأله» در مغزتان استراحت می‌کند و فرصت می‌یابد تا به تولید مجدد پیام‌آوران شادی و بازسازی خود بپردازد.

10- آرام‌بخش‌ها را کنار بگذارید
آرام‌بخش‌ها بدن شما را از بازسازی پیام‌آوران شادی باز می‌دارند. برخلاف نیروبخش‌ها که می‌توان مقدار کمی از آنها را بدون آن که مشکل خاصی پیش آید مصرف کرد، آرام‌بخش‌ها را باید کلاً کنار گذاشت. با انجام 9 توصیه قبلی قاعدتاً نباید دیگر به آرام‌بخش نیاز داشته باشید. البته قبل از آن که مصرف هر داروی تجویز شده‌ای را قطع کنید، پزشکتان را در جریان بگذارید. مصرف بسیاری از آرام‌بخش‌ها باید به تدریج قطع شود، نه یکباره. حتماً با پزشکتان مشورت کنید. اگر کسی به شما آرام‌بخش، خصوصاً از خانواده والیوم، داده است تا به خوابتان کمک شود، با قطع آن ممکن است دچار مشکل جدّی بشوید. مصرف آنها را باید به تدریج و تحت نظر پزشک قطع کرد. حتی در این حالت هم عوارض کنار گذاشتن آنها بسیار ناخوشایند است. مهمترین عارضه، بی‌خوابی و خوابهای آشفته و آزاردهنده دیدن است. اگر سرخود مصرف آنها را قطع کنید ممکن است به بیخوابی، بدتر از همیشه، دچار شوید! و به اشتباه نتیجه‌گیری کنید که به آرام‌بخش‌ بیشتری نیاز دارید! افتادن به دام آرام‌بخش‌ها بسیار ساده است.

اگر این 10 توصیه کافی نبود
اگر تمام کارهایی که گفته شد را انجام دادید و هنوز عوارض استرس بیش از حد، یعنی

•  خستگی
•  درد
•  اضطراب
•  افسردگی
•  مشکل خواب
•  لذت نبردن از زندگی

پابرجاست، در این صورت زمان آن فرا رسیده است که از کمک دیگران استفاده کنید...

به پزشک مراجعه کنید
استرس بیش از حدی که خودتان نتوانید آن را از بین ببرید ممکن است علائم اولیه بیماریهایی از قبیل مشکل تیروئید، نامتعادل بودن کلسیم (زیاد بودن یا کم بودن)، کم خونی، مرض قند، شیدایی-افسردگی (اختلال دوقطبی)، مشکلات کبدی، اختلال ریوی، کمبود ویتامین و کمبود هورمونی باشد. اینها نمونه‌هایی از بیماریهای جسمی هستند که ممکن است شما از وجودشان آگاه نباشید اما آنقدر استرس در بدن شما به وجود آورند که شما را به استرس بیش از حد دچار سازند.

پزشک شما با در اختیار داشتن سابقه بیماریهای شما و انجام آزمایشهای کامل خون و ادرار می‌تواند وجود این بیماریها را تشخیص دهد.

پزشک همچنین می‌تواند با قطع کلیه نیروبخش‌ها، داروهای جایگزین برای شما تجویز کند.

به متخصص تغذیه مراجعه کنید
پیش از این گفتیم که باید از خوردن غذاهایی که در شما حساسیت ایجاد می‌کند خودداری کنید. هر نوع واکنش حساسیتی، استرس‌زاست و می‌تواند به استرس بیش از حد شما کمک کند.

اما نوع دیگری از غذاها هم هستند که باید از خوردن آنها خودداری کرد. غذاهایی که خیلی دوستشان دارید و یا به قول عامیانه دلتان برایشان لک می‌زند، غذاهایی هستند که مستقیماً بر مغز شما تاثیر می‌گذارند. در اغلب موارد، این گونه غذاها حاوی نیروبخش‌ها، مثل قند یا کافئین هستند. ولی گاهی اوقات نیز ذرت، شیر یا مخمرها این نقش را بازی می‌کنند. پروتئین موجود در آنها مستقیماً بر عملکرد پیام‌آوران مغز تاثیر می‌گذارد. متخصص تغذیه می‌تواند رژیمهای غذایی بدون ذرت، بدون شیر و یا بدون مخمّر به شما پیشنهاد کند.

به روان‌شناس مراجعه کنید
یک روان‌شناس با تجربه می‌تواند کمک زیادی به شما بکند. او می‌تواند منابع استرس‌زایی را که شما نادیده گرفته‌اید کشف کند و به شما کمک کند تا با مشکلات عمومی زندگی به نحوی کنار آئید که استرس کمتری در شما به وجود آورد. در این رابطه، تکنیکهایی مثل مدیتیشن و یوگا برای «استراحت دادن به ذهن» بسیار موثرند.

به روان‌پزشک مراجعه کنید
اگر همه اقدامات قبلی را انجام داده‌اید و هنوز نتوانسته‌اید سطح استرس خود را کاهش داده و احساس راحتی کنید، به روان‌پزشک مراجعه کنید. روان‌پزشک می‌تواند با تجویز داروهای خاصی به «متعادل ساختن دوباره فعل و انفعالات شیمیایی مغز» شما کمک کند. این داروها در دو دسته عمومی قرار دارند. یکی تری سیکلیک‌ها که میزان سروتونین، دوپامین و نورآدرنالین را افزایش می‌دهند و دیگری SSRT ها که مانع جذب سروتونین شده و عمدتاً عملکرد سروتونین را تقویت می‌کنند.

هر دوی این گروه از داروها موثرند ولی دارای عوارض جانبی متفاوتی می‌باشند. این که روان‌پزشک کدامیک از آنها را تجویز کند به عوارض استرس بیش از حد در شما، بستگی دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

تحمّل استرس: الگوهای وراثتی

 
 



اغلب مردم با استرس‌های زندگی امروز کنار می‌آیند. در واقع استرس در جوامع امروزی ما «عادی» تلقی می‌شود و مشکل خاصی به بار نمی‌آورد. اما ده درصد مردم نمی‌توانند خود را با آنها تطبیق دهند. دلیل این امر آن است که آنها سطح پائینی از تحمل استرس را به ارث برده‌اند. این افراد معمولاً نشانه‌های استرس بیش از حد را هنگامی که به نوجوانی و بلوغ می‌رسند نشان می‌دهند. همه می‌دانیم که این دوران، یکی از پراسترس‌ترین دوران زندگی هر کس است. بچه‌ای که سطح پائینی از تحمل استرس را به ارث برده باشد، هنگامی که به دوران بلوغ می‌رسد با خستگی، مشکلات خواب، افسردگی و اضطراب روبرو می‌شود.

در این هنگام نوجوان به نیروبخش‌ها به عنوان «دارو» روی می‌آورد تا حال خود را بهتر کند. از همین موقع، الگوی استفاده از نیروبخش‌ها(به طور مداوم یا یکباره و افراطی) شکل می‌گیرد و شخص تا پایان عمر گرفتار آن خواهد بود.

ممکن است بپرسید از کجا معلوم شده است که این یک مشکل ارثی است؟ آیا نمی‌توان این گونه استدلال کرد که اگر پدری الکلی دارای فرزندی الکلی است این بدان علت است که پسر، مصرف الکل را از پدر «یادگرفته» نه این که به ارث برده است؟

برای پاسخ به این سوالات، توجه شما را به نتایج مطالعه‌ای که در سال 1980 برروی هزاران نوزاد که به فرزندخواندگی پذیرفته شده بودند به عمل آمد، جلب می‌کنم. این نوزادان بلافاصله پس از تولد به منزلهای جدید برده شده بودند و هیچ اطلاعی از والدین واقعی خود نداشتند. موضوع این مطالعه، بررسی الگوی مصرف یکی از نیروبخش‌ها، یعنی الکل بود.

این مطالعه، یافته‌های بسیار تعجب‌آوری داشت. نخست این که درصد بسیار بالایی از فرزندانی که والدین واقعی‌شان الکلی نبودند، الکلی نشده بودند. حتی اگر پدرخوانده و مادرخوانده‌شان الکلی بودند. در نتیجه، مشخص شد که بزرگ‌ شدن در کنار افراد الکلی، دلیلی برای الکلی شدن فرزندان نیست.

از سوی دیگر، نشان داده شد که پسرانی که پدر واقعی‌‌شان الکلی بوده، 9 برابر بیشتر از دیگران احتمال الکلی شدن دارند. این نسبت برای دخترانی که مادر واقعی‌شان الکلی بوده، سه برابر است. توجه کنید که این در شرایطی است که بچه‌ها هیچ چیز از والدین واقعی‌‌شان نمی‌دانستند!

این مطالعه بدین گونه تفسیر شد که «الکلیسم» یک بیماری ارثی است. ولی آنچه که در واقع نشان داده شده این بود که «سطح پائین تحمل استرس» ارثی است. الکلیسم یک بیماری نیست، بلکه استفاده افراطی از یک نیروبخش‌ توسط کسی است که سعی دارد خود را «درمان» کند.

در سالهای گذشته مشخص نشده بود که انواع مختلف نیروبخش‌ها به گونه مشابهی عمل می‌کنند. در واقع، همه آنها به طور موقت عملکرد پیام‌آوران شادی در مغز را تقویت می‌کنند. چون این واقعیت هنوز هم برای همه روشن نشده است، از این روست که می‌شنویم مردم درباره استفاده از یک نیروبخش‌ خاص به عنوان «بیماری» یاد می‌کنند. برای مثال، مردم درباره «الکلیسم»، «اعتیاد به کار»، «قمار بازی وسواسی»، «خوردن وسواسی» و «اعتیاد به کوکائین» به عنوان بیماریهای مختلف صحبت می‌کنند.در حالی که اغلب این افراد، مشکل مشابهی دارند: استرس بیش از حد که باعث می‌شود احساس ناراحتی کنند و به منظور درمان خود، به استفاده از انواع نیروبخش‌ها روی آورند.


 
 

نیروبخش‌ها کارساز نیستند.

 
 

 

پیش از این گفتیم که هیچکس نمی‌تواند با استفاده از نیروبخش‌ها، فعل و انفعالات شیمیایی مغز خود را دوباره به حالت تعادل برگرداند. اکنون می‌دانیم که حداقل ده درصد مردم، یعنی آنهایی که سطح پائین تحمل استرس را به ارث برده‌اند بیشترعمر خود را صرف همین کار می‌کنند. سه دلیل وجود دارد که این کار بی‌ثمر است:

عدم دقت
همان‌گونه که قبلاً گفتیم، تغییرات جزئی و ظریف در سطح فعل و انفعالات شیمیایی مغز، کاری نیست که بتوان به صورت «دستی» انجام داد. این درست مثل این است که بخواهید سطح خاک یک گلدان کوچک را به کمک یک بولدوزر صاف کنید. آنچه در انتها برایتان باقی می‌ماند، یک گلدان شکسته است!

بازگشت به وضع اول
دومین واقعیت این است که تمام نیروبخش‌ها دوره اثر موقتی دارند و وضع شما پس از خاتمه دوره اثر آنها دوباره به حالت اول برمی‌گردد. و معمولاً هر چه اثر بخشی آنها سریعتر باشد، بازگشت به وضعیت اولیه نیز به همان سرعت خواهد بود. بنابراین، کسانی که از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند در یک حالت الاکلنگی بین خوب و بد بسر می‌برند. یکروز شاد و سرحال و پرانرژی هستند و روز دیگر افسرده و مضطرب و خسته.

کاری که آنها باید بکنند این است که باید تلاش کنند سطح استرس‌شان را پائین بیاورند. اگر بتوانند با انجام این کار، استرس بیش از حد را از خود دور کنند، خود بدن تعادلش را برقرار خواهد ساخت.

اما اغلب کسانی که دچار استرس بیش از حد هستند هرگز به پائین آوردن سطح استرس‌شان فکر نمی‌کنند. اکثر آنها حتی باور ندارند که از استرس بیش از حد رنج می‌برند و فکر می‌کنند که دیگران نیز احساسی مشابه آنها دارند. بنابراین به بهترین کاری که می‌توانند برای خودشان بکنند روی می‌آورند و آن، چیزی نیست جز درمان خود به کمک نیروبخش‌ها و به حرکت درآوردن دوباره الاکلنگ با سرعت بیشتر.

عادت کردن
سومین مشکل استفاده از نیروبخش‌ها این است که بدن با سرعت به بسیاری از آنها عادت می‌کند. این بدان معنی است که فرد باید مقدار بیشتری از آنها را استفاده کند تا به تاثیر مورد نظرش برسد و در این حالت است که اثرات جانبی کافئین، الکل، تنباکو و مواد مخدّر بسیار جدّی و خطرناک می‌شود.

کسی که مقدار زیادی الکل مصرف می‌کند در معرض خطر مرگ در اثر تصادفات رانندگی، نارسایی کبد یا خونریزیهای داخلی قرار می‌گیرد و به دیگران نیز ممکن است آسیب برساند. مصرف زیاد تنباکو به ریه‌ها و عروق بدن آسیب جدی می‌رساند و باعث سرطان می‌گردد. کافئین زیاد، ضربان قلب را نامنظم می‌کند و مصرف زیاد مواد مخدّر به سادگی به تشنج و مرگ می‌انجامد. تمام این اثرات جانبی، استرس بیشتری به بدن وارد می‌کنند که به نوبه خود، وضعیت را بدتر می‌کند.


 
 

آرام‌بخش‌ها

 
 

 

همان گونه که پیش از این گفتیم، کسانی که دچار استرس بیش از حد هستند، با استفاده از نیروبخش‌ها گاهی احساس راحتی و خوبی می‌کنند ولی بیشتر اوقات اعصابشان بهم ریخته و خراب است.

چنین افرادی معمولاً هنگامی که ناراحتی‌شان تشدید می‌شود به پزشک مراجعه می‌کنند و به او می‌گویند: «تحمل این وضع دیگر بسیار سخت است. لطفاً به من چیزی بدهید که اعصابم را آرام کند و بتوانم شبها خواب راحتی بکنم.» پزشک هم به احتمال زیاد در برابر این درخواست، قرصهای آرام‌بخش تجویز خواهد کرد. آرام‌بخش‌ها داروهایی هستند که موقتاً بدن را به حالت خواب یا رخوت می‌برند.

معروفترین این نوع داروها «والیوم» است. قرصهای مشابه دیگری نیز از خانواده والیوم ولی با نامهای مختلف وجود دارند که همگی دارای اثر مشابهی هستند. از آن جمله می‌توان به ترانکسین، سراکس، زاناکس، اتیوان، سنتراکس، پاکزیپام و لیبریوم اشاره کرد. تمام داروهایی که در خانواده والیوم قرار دارند به نام «بنزودیازپین» شناخته می‌شوند. خانواده دیگری از آرام‌بخش‌ها «باربیتورات‌ها» هستند. داروهایی مانند فنورباربیتال، بوتالبیتول و سکونال.

آرام‌بخش‌ها کاری به پیام‌آوران شادی مغز ندارند و بر ناحیه‌های دیگری از مغز اثر می‌گذارند. متاسفانه‌ آرام‌بخش‌ها تنها برای یک تا سه ماه اثر بخش هستند و پس از آن، گیرنده‌های مغز به وجود آنها عادت می‌کنند. در این هنگام است که درد و خستگی دوباره به سراغ فرد می‌آید و متاسفانه برای بسیاری از مردم کنار گذاشتن آرام‌بخش‌ها غیرممکن می‌شود.خصوصاً کنار گذاشتن داروهای خانواده والیوم دارای چنان عوارض جدی است که کسانی که برای یک دوره طولانی از آنها استفاده کنند به راحتی نمی‌توانند آنها را ترک کنند، حتی اگر آن آرام‌بخش دیگر خاصیتی هم نداشته باشد!

ما می‌دانیم که هیچکس نمی‌تواند با استفاده از نیروبخش‌ها فعل و انفعالات شیمیایی مغز خود را متعادل سازد. با افزودن آرام‌بخش‌ها، آمیزه‌ای به وجود می‌آید که وضع را به مراتب بدتر و نومید کننده‌تر می‌سازد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

اکتشافات جالب از بهار سال 1977 آغاز شد. در آن سال ابزارهایی کشف شد که دانشمندان را قادر می‌ساخت تا به بخشهای داخلی سلولهای عصبی در مغز نفوذ کنند. تقریباً هر روز کشفیات تازه‌ای درباره کارکرد داخلی مغز منتشر می‌شد. ما اکنون می‌دانیم که مواد شیمیایی، پیامها را بین سلولهای مغز رد و بدل می‌کنند. در واقع، به نوعی می‌توان گفت که به سلولهای مغز، امکان «صحبت کردن» با یکدیگر را می‌دهند.

در فعالیت روزانه مغز، میلیاردها پیام ارسال و دریافت می‌شود. پیامهای امیدوارکننده و نوید بخش را «پیام‌آوران شادی» و پیامهای نومید کننده را «پیام‌آوران غم» می رسانند. اغلب مراکز عصبی از هر دو نوع پیام‌آور، ورودی دریافت می‌کنند. تا وقتی که حجم این دو نوع ورودی متعادل باشد، همه چیز به طور عادی پیش می‌رود.

وجود استرس در انسان، مشکلاتی را برای پیام‌آوران شادی در مغز به وجود می‌آورد. هنگامی که زندگی به آرامی پیش می‌رود، پیامهای شاد متناسب با سطح تقاضا دریافت می‌شود. اما هنگامی که استرس در مغز انسان جای گرفته باشد، پیام‌آوران شادی کم کم از برنامه حملشان عقب می‌افتند. و با ادامه استرس، پیامهای شاد رفته رفته دیگر به مقصد نمی‌رسند. در نتیجه، مراکز مهم عصبی عمدتاً پیامهای غمگین دریافت می‌کنند و کلّ مغز تحت تاثیر این فرایند قرار می‌گیرد. در این حالت، شخص در شرایطی از نظر عدم تعادل مواد شیمیایی مغز قرار می‌گیرد که به آن استرس بیش از حد گفته می‌شود.

استرس بیش از حد، احساس بسیار بدی را در انسان به وجود می‌آورد. با غلبه پیامهای غمگین بر پیامهای شاد، شخص احساس «درماندگی» و «از پا افتادن» می‌کند. عوارض آن عبارتند از: احساس خستگی، بیخوابی یا خواب بدون رفع خستگی، کمبود انرژی، انواع دردها و بالاخره لذت نبردن از زندگی. در این شرایط است که فرد دچار افسردگی، اضطراب و عدم توانایی برای تطبیق با شرایط زندگی می‌شود.

عوامل وراثتی
همه افراد توانایی ایجاد و به کارگرفتن پیام‌آوران شادی در مغز را به ارث می‌برند. تا وقتی که شخص بتواند متناسب با استرسهای زندگیش به قدر کافی پیام‌آوران شادی را به وجود آورد، در این صورت استرس برای او هیجان‌انگیز، شادی‌بخش و سرگرم کننده می‌شود و در واقع، بدون آن احساس کسالت و ملال می‌کند.

ولی از سوی دیگر، چنانچه میزان استرس در زندگی فرد آنقدر زیاد باشد که پیام‌آوران شادی را تحت تاثیر خود قرار دهد، رویدادهای بد به سراغ شخص می‌آید: اختلال در خواب، انواع دردها، لذت نبردن از زندگی و حتی ترس و وحشت.

میزان استرسی که فرد می‌تواند تحمّل کند قبل از آن که پیام‌آوران شادی در مغزش دچار سوء عمل و اختلال شوند، «حد تحمّل استرس» نامیده می‌شود. این حد تحمل توسط آنچه که فرد از نظر ژنتیکی به ارث برده است تعیین می‌گردد. اغلب ما به قدر کافی این حد تحمل را به ارث برده‌ایم که بتوانیم با استرسهای روزانه در زندگی کنار بیائیم. با وجود این، همه ما در زندگی خود، دوران کوتاهی از عدم تعادل مواد شیمیایی در مغزمان را تجربه کرده‌ایم. بیخوابی در شب امتحان، ناراحتی و گریه در غم از دست دادن یک دوست یا عضو خانواده، سردرد یا حتی درد قفسه سینه، همه نمونه‌هایی از این حالت هستند. امّا 10٪ از مردم همیشه چنین احساسی دارند.

همان گونه که گفته شد، از هر ده نفر یک نفر حد تحمل استرس پائینی را به ارث برده است. این بدان معنی است که پیام‌آوران شادی او در سطح استرسی که از نظر بقیه مردم «عادی» است، دچار اختلال می‌شوند. نتیجه به ارث بردن چنین حد تحمل استرس پائینی می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد. چنین فردی با استرس بیش از حد در طول زندگیش روبرو خواهد بود و ممکن است مشکلاتی از قبیل افسردگی، اضطراب، خستگی، اختلال در خواب و حتی اعتیاد در تمام طول عمر همراهش باشد.

توجه داشته باشید که در مورد 10٪ از کلّ مردم صحبت می‌کنیم و این اصلاً عدد کوچکی نیست. ده درصد از دوستان، آشنایان، کارمندان، همکاران و همه کسانی که دور و بر شما هستند، قادر به تطبیق دادن خود با استرسهای زندگی روزمره نیستند.

برای درک بهتر این که چگونه استرس برای بسیاری از مردم موجب این وضعیت خطرناک و فاجعه‌آمیز می‌شود، بیائید با هم پیام‌آوران شادی در مغز را مورد بررسی قرار دهیم..

سه پیام‌آور شادی

 
 



سه پیام‌آور شادی عبارتند از: سروتونین ( Serotonin )، نورآدرنالین ( Noradrenalin ) و دوپامین ( Dopamin )
در زیر به طور خلاصه به عملکرد این سه ماده شیمیایی مغز اشاره می‌کنیم.

سروتونین

 
  • خواب راحت
    برای آن که شما بتوانید خواب راحتی بکنید، سروتونین باید عملکرد مناسبی داشته باشد. در واقع، سروتونین مسئول اطمینان یافتن از این مسأله است که فیزیولوژی بدن شما برای خواب تنظیم شده باشد. اگر سروتونین کارش را به خوبی انجام ندهد، شما هر چقدر هم که تلاش کنید نخواهید توانست خواب آسوده و راحتی بکنید.
  • تنظیم ساعت بدن
    درون مغز همه ما «ساعت» دقیقی قرار دارد. این ساعت مانند رهبر ارکستر عمل می‌کند. همان‌گونه که رهبر ارکستر باعث می‌شود تا تمام سازها با ریتم یکنواختی بنوازند، ساعت بدن نیز تمام کارهای مختلف بدن شما را هماهنگ کرده و آنها را با ریتم یکسانی به حرکت در می‌آورد. ساعت بدن در اعماق مرکز مغز و در میان گروه کوچکی از سلولها که به نام غدّه صنوبری ( Pineal Gland ) معروفند، قرار دارد. درون غدّه صنوبری، منزلگاه پیام‌‌آور سروتونین است که محرّک اصلی ساعت بدن می‌باشد. هر روز، سروتونین از نظر شیمیایی به ترکیب دیگری به نام مِلاتونین ( Melatonin ) تبدیل می‌شود و سپس ملاتونین دوباره به سرتونین تبدیل می‌گردد. این چرخه، دقیقاً 25 ساعت طول می‌کشد و این ساعت بدن شما را تشکیل می‌دهد. بیست و پنج ساعت؟ بله. اگر شرایط محیطی تغییر نکند این چرخه 25 ساعت به طول می‌انجامد. امّا اگر شخص در یک محیط طبیعی با تغییرات روشنایی روز و تاریکی شب قرار داشته باشد، غدّه صنوبری به طور خودکار، خود را با 24 ساعت شبانه‌روز تنظیم می‌کند. یعنی غدّه صنوبری به طور خودکار چرخه‌اش را با طول یک شبانه‌روز در کره زمین تطبیق می‌دهد. کلّ فرایند تنظیم ساعت بدن با ساعت کره زمین در حدود سه هفته طول می‌کشد.

    چرخه 24 ساعته بدن از اهمیت زیادی برخوردار است و خواب و بیداری شما را تنظیم می‌کند. هر شامگاه، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای خواب تنظیم می‌کند و پس از مدتی، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای بیدار شدن تنظیم می‌نماید. آنگاه شما از خواب بیدار شده و احساس تازگی و سرحالی می‌کنید. همان گونه که پیش از این گفتیم، ساعت بدن، هماهنگ کننده ارکستر فیزیولوژیک شماست. سه نوازنده اصلی این ارکستر عبارتند از: دمای بدن، هورمون استرس ستیز و چرخه‌های خواب شما. هر یک از این سه عامل باید توسط ساعت بدن به نحو مناسبی هماهنگ گردند تا شما بتوانید خواب راحتی کنید و سرحال از خواب بیدار شوید.
  1. ساعت بدن و دمای بدن شما
    هر 24 ساعت، دمای بدن شما در یک چرخه از بالا به پائین و بالعکس، در حدود یک درجه تغییر می‌کند. هنگامی که زمان بیدارشدن و فعّال شدن است، دمای بدن شما کمی افزایش می‌یابد و هنگامی که موقع خوابیدن است، دمای بدن کمی کاهش می‌یابد. به همین دلیل است که برای اغلب افراد، خوابیدن در شبهای بسیار گرم، خیلی سخت است. برای آن که شخص بهترین خواب را داشته باشد، ترموستات بدن باید درجه حرارت را در شب، کمی پائین بیاورد. این زمانبندی توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.

  2. ساعت بدن و هورمون استرس ستیز شما
    در بدن ما هورمونی به نام کورتیزول ( Cortisol ) وجود دارد که وظیفه‌اش مقابله با استرس است. هنگامی که ترشح کورتیزول زیاد است، بدن در «وضعیت جنگی» قرار می‌گیرد و برای مقابله با شرایط استرس‌زا آماده می‌شود. به طور معمول، شبها که فرد برای آسودن و خوابیدن آماده می‌شود، سطح کورتیزول به نحو قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. همانند دمای بدن، بالا و پائین رفتن سطح هورمون استرس ستیز شما نیز باید در طول 24 ساعت به نحو مناسبی تنظیم شود تا شما بتوانید خواب راحتی بکنید و سرحال از خواب بیدار شوید.

  3. ساعت بدن و چرخه‌های خواب شما
    پس از خوابیدن، خواب فرد عمیقتر و عمیقتر می‌شود تا سرانجام به مرحله خواب کاملاً عمیق می‌رسد. سپس خواب او سبکتر و سبکتر می‌شود تا فرد به مرحله خواب دیدن می‌رسد. آنگاه کل این چرخه دوباره تکرار می‌شود. زمان این چرخه حدوداً 90 دقیقه به طول می‌انجامد. در اوایل شب، مدّت زمان بیشتری از این چرخه در مرحله خواب کاملاً عمیق می‌گذرد و به تدریج، هر چه به صبح نزدیکتر می‌شویم، زمان صرف شده در این مرحله کاهش می‌یابد و زمان بیشتری در مرحله خواب دیدن صرف می‌شود. برای آن که فرد خواب راحتی داشته باشد، این الگوی خواب باید به نحو مناسبی برقرار گردد. و البته این چرخه توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.
  • استرس خواب شما را از بین می‌برد.
    ساعت بدن برای تنظیم‌ هارمونی مناسب دمای بدن، هورمون استرس‌ستیز و چرخه‌های خواب شما نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، برای آن که خواب راحتی داشته باشید و سرحال از خواب بیدار شوید، ساعت بدن شما باید به خوبی عمل کند. سروتونین، که یکی از پیام‌آوران شادی است، محرّک اصلی ساعت بدن شماست. اگر استرس باعث کاهش سروتونین گردد، حرکت ساعت بدن شما متوقف می‌شود یا با اختلال روبرو می‌گردد. بنابراین، نعمت خواب راحت را از دست خواهید داد.
از آنجا که معمولاً سروتونین نخستین پیام‌آور شادی است که تحت استرس از کار می‌افتد، نخستین علامت استرس بیش از حد، معمولاً عدم توانایی در داشتن خواب راحت است.

نورآدرنالین: انرژی بخش
به احتمال زیاد، همه شما نام «آدرنالین» را شنیده‌اید. هنگامی که می‌ترسید، آدرنالین از غدد آدرنال به جریان خون شما سرازیر می‌شود. ضربان قلب شما تندتر می‌شود، جریان خون از پوست و روده‌ها به سمت عضلات منحرف می‌گردد و عرق بر روی پیشانی و کف دستتان ظاهر می‌شود. به عبارت دیگر، بدن شما برای «مقابله» آماده می‌شود. نورآدرنالین که از خانواده آدرنالین است، یکی از پیام‌آوران شادی است و وظایف بسیار مهمی در سیستم اعصاب دارد. یکی از این وظایف که در اینجا بیشتر مورد نظر ماست، نقش نورآدرنالین در تنظیم سطح انرژی است. عملکرد مناسب نورآدرنالین در مغز برای احساس انرژی داشتن ضرورت دارد.

افرادی که فاقد نورآدرنالین کافی باشند، رفته رفته خموده و کسل می‌شوند و انگار انرژی برای انجام هیچ کاری ندارند. فعالیت مغز با نورآدرنالین کم، همانند حرکت ماشین با باتری خراب است. دیر یا زود، ماشین روشن نخواهد شد.

دوپامین: شادی و درد شما
همان گونه که احتمالاً می‌دانید، مرفین و هروئین، قویترین مواد شناخته شده برای رهایی از درد و ایجاد سرخوشی هستند. مدتها اعتقاد بر این بود که آنها رفتاری مشابه به یک مادّه شیمیایی ناشناخته ولی طبیعی بدن دارند. اما پیشرفتهای تکنولوژیکی اخیر به کشف مولکولهای طبیعی «شبه مرفین» انجامیده است که در مغز همه ما تولید می‌شود. آنها که اندورفین( Endorphins ) نامیده می‌شوند، مسئول تنظیم لحظه به لحظه آگاهی ما نسبت به درد هستند.

به نظر می‌رسد که با کشف اندورفین، سازوکار طبیعی بدن برای تنظیم درد مشخص شده باشد. به احتمال زیاد، میزان مشخصی از اندورفین همواره در بدن ترشح می‌شود. این میزان ترشح، تحت شرایط خاصی افزایش می‌یابد و باعث می‌شود که فرد حساسیت کمتری نسبت به درد داشته باشد. و بر عکس، تحت شرایطی کاهش می‌یابد و شخص را بیشتر از معمول نسبت به درد حساس می‌سازد.

سطح مختلف اندورفین در افراد بیانگر این واقعیت است که چرا آنها در برابر محرکهای مشابه درد، عکس‌العملهای متفاوتی نشان می‌دهند. در تجربیات پزشکی بسیار دیده شده است که یکنفر با یک آسیب‌دیدگی خاص، ناراحتی اندکی داشته در حالی که فرد دیگری با همان آسیب‌دیدگی، بسیار بیقراری و ابراز ناراحتی می‌کرده است.

حال به سومین پیام‌آور شادی، یعنی دوپامین برگردیم. به نظر می‌رسد که تمرکز دوپامین بر آن ناحیه‌ای از مغز است که درست همجوار محلی است که سازوکار آزادسازی اندورفین قرار دارد. هنگامی که عملکرد دوپامین دچار اختلال گردد، عملکرد اندورفین هم مختل می‌شود. بنابراین، هنگامی که استرس زیاد باعث اختلال در عملکرد دوپامین شود، مقاومت طبیعی بدن در برابر درد نیز از دست خواهد رفت.

دوپامین همچنین «مرکز خوشی» در بدن شما را اداره می‌کند. این ناحیه‌ای از مغز شماست که به شما اجازه می‌دهد تا از زندگی لذت ببرید. هنگامی که استرس، کار دوپامین را مختل کند، مرکز شادی غیرفعال می‌گردد و فعالیتهای شادی بخش دیگر خاصیت‌شان را از دست می‌دهند. با سوء عمل جدّی دوپامین / اندورفین، زندگی دردناک و خالی از هرگونه شادی خواهد شد.

پیامدهای استرس بیش از حد
هنگامی که سطح استرس به اندازه‌ای برسد که پیام‌آوران شادی را دچار اختلال سازد، چه اتفاقی می‌افتد؟ و چه احساسی در شما به وجود می‌آید؟

نخست آن که ساعت بدن شما از کار می‌افتد. در نتیجه، خوابیدنتان با اشکال روبرو می‌شود و در طول شب چندبار از خواب بیدار می‌شوید و صبح که از خواب برمی‌خیزید بهیچوجه احساس نمی‌کنید که خستگی از تن‌تان در رفته است.

دیگر آن که در خود احساس کمبود انرژی می‌کنید. کمبود تمایل به بیرون رفتن و انجام دادن کاری و کمبود علاقه به دنیای خارج.

سوم آن که احساس درد و ناراحتی می‌کنید. شایعترین دردها در این حالت عبارتند از درد قفسه سینه، شانه‌ها، پشت و گردن. به همراه افزایش حساسیت نسبت به درد، حس لذت بردن از زندگی نیز کاهش خواهد یافت. چیزهایی که پیش از این، سرگرم کننده و شادی‌بخش بودند دیگر این چنین نخواهند بود.

هنگامی که همه این عوارض با هم به سراغ شما آید، دیگر زندگی به نظر شما لذت بخش نخواهد بود. در این حالت است که ممکن است خیلی زود و بابت هرچیز گریه کنید و احساس «افسردگی» نمائید.

پس از این تغییرات عجیب در سیستم بدن شما، احساس اضطراب نیز کاملاً عادی است. چرا خوابم نمی‌برد؟ چرا همیشه درد دارم؟ آیا مشکل قلبی دارم؟ چه بلایی دارد سرم می‌آید؟ در خلال این دوران است که حس می‌کنید نفستان خوب بالا نمی‌آید و دچار درد در ماهیچه‌ها و عضلات قفسه سینه می‌شوید. حتی ممکن است دچار سرگیجه، درد معده و اسهال هم بشوید. استرس باعث می‌شود که بدن شما به نحو عجیب و پیچیده‌ای رفتار کند. تحت این شرایط، اضطراب اصلاً غیرعادی نیست.

همان گونه که قبلاً گفته شد، ده درصد جمعیت جهان دچار استرس بیش از حد هستند. در گذشته، علّت این امر ناشناخته بود و غالباً گفته می‌شد که این افراد دارای «بیماری روانی» هستند. امّا دنیای پزشکی اکنون تشخیص داده است که این عوارض ناشی از اختلال در عملکرد پیام‌آوران شادی است. و این اختلال به نوبه خود در اثر استرس بیش از حد است.

....

نیروبخش‌ها

 
 

 

هنگامی که احساس ناراحتی می‌کنید، به طور طبیعی سعی می‌کنید کاری کنید که حالتان بهتر شود. معمولاً پیرامون ما انسانها چیزهایی وجود دارد که با خوردن، آشامیدن، بو کردن و یا تزریق کردن آنها حالمان موقتاً بهتر می‌شود. تمام این چیزها که ما آنها را «نیروبخش» می‌نامیم به طور شیمیایی سطح یکی یا چند تا از پیام‌آوران شادی را بالا می‌برند و کمک می‌کنند تا به طور موقت تعادل به مغز شما باز گردد.

هشدار: استفاده از نیروبخش‌ها برای مقابله با استرس بیش از حد، کار نادرستی است!! آنها دوام چندانی ندارند و مشکل آفرین هستند.

حال ببینیم این نیروبخش‌ها چه هستند:

قند
ما به طور خلاصه گلولز، لاکتوز، فروکتوز و ساکاروز را قند می‌نامیم. همه آنها ملکولهای ریزی هستند که به سادگی جذب بدن می‌شوند و قند خون را بالا می‌برند.افزایش ناگهانی قندخون، به بالا رفتن فوری سطح پیام‌آوران شادی منجر می‌شود. قند یا شکر، متداولترین نیروبخش است.

کافئین
کافئین، داروی محرّک مغز است که از سیستم گردش خون شما جدا شده وارد مغز می‌گردد و سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد. ما همگی از خاصیت انرژی بخش کافئین آگاهیم و به همین دلیل کافئین دومین نیروبخش از نظر گستردگی استفاده است. تذکر این نکته مهم است که کافئین نه تنها در قهوه بلکه در شکلات، آب معدنی گازدار و انواع چای یافت می‌شود.

الکل
نوشیدن الکل، تقویت کننده قوی پیام‌آوران شادی در مغز است. به عملکرد ساعت بدن کمک می‌کند و در نتیجه فرایند خواب رفتن را تسهیل می‌کند. به مردم کمک می‌کند که احساس انرژی داشتن بیشتری بکنند، حس درد را کاهش و سرخوشی را افزایش می‌دهد. الکل از نظر گستردگی استفاده سومین نیرو‌بخش‌ است.

جالب است بدانید که انواع مختلف حلال‌ها هم می‌توانند اثر مشابهی با الکل داشته باشند. بخار این حلال‌ها وقتی که استنشاق شود وارد خون می‌گردد و مستقیماً بر روی مغز اثر می‌گذارد. سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد و درست مثل سایر نیرو‌بخش‌ها عمل می‌کند. بسیاری از حلال‌ها مثل: چسب، مایع پاک‌کننده، رنگهای روغنی و ... چنین اثری دارند. این مطلب را از آن جهت گفتیم که بسیاری از افرادی که در محل کارشان با این حلال‌ها سروکار دارند نمی‌دانند که آنها مستقیماً بر روی مغزشان اثر می‌گذارند.

توتون، کوکائین و هروئین
این مواد شیمیایی مستقیماً سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برند. آنها به طور گسترده‌ای استفاده می‌شوند و فوق‌العاده خطرناک و آسیب‌رسان هستند.

آدرنالین بدن خودتان
همان گونه که قبلاً گفتیم، هنگامی که بدن آماده دفاع از خود می‌شود یا هنگام فعالیت و دویدن، هورمونی به نام آدرنالین از غدد آدرنال آزاد می‌گردد که عملکرد نورآدرنالینی مغز را تقویت می‌کند.

بسیای از مردم از آزاد شدن آدرنالین خود به عنوان نیروبخشی که برای احساس سلامتی به آن نیاز دارند استفاده می‌کنند. یک نمونه بارز، کسانی هستند که به کار کردن اعتیاد دارند. این افراد دچار استرس بیش از حد هستند و به جای آن که سعی کنند بار استرس خود را کاهش دهند، روزی 16 تا 20 ساعت کار می‌کنند و میزان آزادشدن آدرنالین در بدن خود را به حداکثر می‌رسانند.

نمونه دیگر را می‌توان در بین کسانی دید که به طور افراطی به ورزش یا قمار روی می‌آورند. اکثر آنها دچار استرس بیش از حد هستند و به جای کاهش سطح استرس خود، از آدرنالین خود برای بالا بردن سطح پیام‌آوران شادی در مغزشان استفاده می‌کنند.

نحوه استفاده از نیروبخش‌ها
کسانی که به استرس بیش از حد دچار هستند، معمولاً به دو شیوه از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند: به طور مداوم و یا یکباره و افراطی. بعضی‌ها به طور مرتب و ثابت از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند. به طور مثال، صبحها با یک فنجان قهوه از خواب بیدار می‌شوند، در طول شبانه‌روز نوشابه و انواع شیرینی‌ها و قهوه با شیر می‌خورند، و همراه با شام نیز الکل مصرف می‌کنند. اما برخی دیگر، ممکن است هفته‌ها از مواد نیروبخش‌ استفاده نکنند اما ناگهان یکروز یک بسته شکلات یا چند شیرینی خامه‌ای بزرگ و یا مقدار زیادی مشروبات الکلی بخورند و آنگاه پس از صرف همه اینها، دوباره برای مدتی طولانی حالشان خوب باشد.

هر دو شیوه استفاده از نیروبخش‌ها قابل درک است. در حالت اول، عوامل استرس‌زا باعث می‌شوند که شخص احساس ناراحتی کند و از مواد نیروبخش به عنوان «دارو» به طور مرتب استفاده کند. اما حالت دوم کمی عجیب است و دلیل این رفتار به مجموعه‌ای از سلولها در اعماق مغز برمی‌گردد که به نام «مرکز خوشی» شناخته می‌شوند.

در دهه 1950 دانشمندان به مطالعه تاثیرات عبور دادن جریان الکتریسیته به مدت یک دقیقه از بخشهای خاصی از مغز حیوانات پرداختند. در سال 1954 کشف شد که تحریک مستقیم ناحیه‌های خاصی از مغز می‌تواند برای یک حیوان بسیار ارضاء کننده و خوشایند باشد. الکترودهایی در مغز یک خرگوش کار گذاشته شد و به اهرمی اتصال داده شد. این اهرم درون قفس حیوان قرار داشت و او می‌توانست با فشار دادن آن، یک جریان خفیف الکتریکی به مغزش ارسال کند. دانشمندان با کمال تعجّب مشاهده کردند که حیوان برای رساندن خود به اهرم و فشار دادن آن، حاضر به انجام هر کاری است.

در سال 1965 یک ناحیه خاص از مغز کشف گردید. تحریک این ناحیه به قدری ارضاء کننده بود که خرگوشهای گرسنه، بین غذا خوردن و فشار دادن اهرم، دومی را انتخاب می‌کردند تا وقتی که واقعاً از گرسنگی به حال مرگ می‌افتادند. در اواخر دهه 1960، مشاهدات کاملتر شد و مشخص گردید که ناحیه‌هایی در مغز حیوان وجود دارد که در اثر تحریک، حس ارضاء کنندگی فوق‌العاده‌ای به وجود می‌آورند. به مجموعه این ناحیه‌ها «مرکز خوشی» گفته می‌شود.

وجود «مرکز خوشی» در انسان نیز از طریق اعمال جراحی اعصاب به اثبات رسید. شاید بدانید که خود مغز، فاقد رشته‌ها یا فیبرهای درد است. بنابراین، عمل جراحی اعصاب می‌تواند در حالی که بیمار هوشیار و بیدار است صورت گیرد. در خلال بعضی از عملهای جراحی، مرکز خوشی تحریک می‌شود و احساس خوشایندی به بیمار دست می‌دهد. خصوصاً این تحریک در بیمارانی که دچار افسردگی بوده‌اند (یعنی پیام‌آوران شادی آنها عملکرد مناسبی نداشته‌اند) «بسیار ارضاء کننده» گزارش شده است. در یک آزمایش، دکمه‌ای در اختیار چنین بیماری گذاشته شد تا هرگاه که خواست با فشاردادن آن، به تحریک مرکز خوشی‌اش بپردازد و او در طول یکساعت عمل جراحی، بیش از 400 بار دکمه را فشار داد.

کشف مرکز خوشی در انسان اهمیت زیادی در درک چگونگی عملکرد نیروبخش‌ها دارد. در واقع، نیروبخش‌ها قادرند مرکز خوشی را مستقیماً تحریک کنند. مرکز خوشی طوری طراحی شده است که برای تحریک شدن به پیام‌آوران شادی مغز اتکاء دارد. در نتیجه، استفاده از نیروبخش‌ها سطح پیام‌آوران شادی را بالا می‌برد و مستقیماً مرکز خوشی را تحریک می‌کند.

اگر شخصی دارای منابع کافی برای پیام‌آوران شادی خود باشد، تحریک اضافی خوشایند است اما واقعاً ضروری نیست. ولی چنانچه استرس بیش از حد باعث عملکرد ضعیف پیام‌آوران شادی شده باشد، در این حالت تاثیر نیرو‌بخش‌ها فوق‌العاده است. درست همانند آن که الکترودهایی که در مغز حیوان کار گذاشته شد و اهرمی که درون قفس قرار داده شد به «خودتحریکی» غیرقابل کنترل حیوان انجامید، و درست همانند آن که دکمه‌ای که در اختیار بیمار قرار داده شد به «خود تحریکی» بسیار زیاد او در طول عمل جراحی منجر شد، استفاده از نیروبخش‌ها هم می‌تواند به صورت کاملاً غیرقابل کنترلی درآید.

این امر بیانگر این است که چرا یکنفر در اثر مصرف یکی از نیروبخش‌ها، مثلاً مشروبات الکلی، لذت کمی می‌برد ولی فرد دیگری که دچار استرس بیش از حد است با خوردن همان میزان مشروبات الکلی، آنچنان دچار سرخوشی می‌شود که به صورت غیرقابل کنترلی به خوردن بیشتر می‌پردازد.

واکنش‌های نشانه‌ای
یکی از مهمترین ویژگیهای مصرف نیروبخش‌ها، چیزی است که به آن «واکنش نشانه‌ای» می‌گویند. اگر شما با کسانی که خیلی شکلات می‌خورند یا خیلی مشروب می‌نوشند یا خیلی شیرینی می‌خورند صحبت کنید، معمولاً به شما می‌گویند که واقعاً تمایلی به خوردن نداشته‌اند. اما مثلاً از کنار آشپزخانه رد شده‌اند و یک بسته شکلات آنجا دیده‌اند و چیز بعدی که به یادشان می‌آید این است که نصف آن را خورده‌اند!

بوی پختن شیرینی، یا رفتن به خانه مادر و یا حتی دیدن یک تبلیغ تلویزیونی، می‌تواند محرک اصلی شیرینی خوردن باشد. به عبارت دیگر، واکنش نشانه‌ای، نوعی واکنش شرطی است. هر بار که در وضعیتی از یک نیروبخش‌ استفاده کرده باشید، در مغز خود، پیوندی بین آن وضعیت و آن نیروبخش به وجود می‌آورید. آنگاه هنگامی که در وضعیت مشابهی قرار گیرید، بدن شما به طور خودکار سراغ آن نیرو‌بخش‌ را می‌گیرد. به یک نمونه جالب توجه کنید. شرکتهای آبجوسازی میلیاردها دلار صرف تبلیغ به منظور ارتباط دادن آبجو با ورزشهای حرفه‌ای کرده‌اند. به طوری که تقریباً غیرممکن است یک مسابقه ورزشی از تلویزیون پخش شود ولی در آن تبلیغ آبجو وجود نداشته باشد.

هنگامی که یک مسابقه فوتبال از تلویزیون پخش می‌شود، تبلیغات آبجو، واکنش‌های نشانه‌ای را فعّال می‌سازد. بینندگان تلویزیون برای برداشتن آبجو به طرف یخچال می‌روند. این واکنش‌ها خودکار و اتوماتیک است و معمولاً شخص نسبت به هرگونه ارتباطی بین «نشانه» و «واکنش» ناآگاه است. شما مشغول تماشای تلویزیون و صحبت کردن و شوخی کردن هستید که ناگهان یک قوطی آبجو در دستتان ظاهر می‌شود.

تصمیم‌گیری واقعی برای خوردن آبجو در یک ناحیه عمیق و ابتدایی مغز به عمل آمده است. تفکر در لایه‌های بیرونی مغز ما که «کورتکس» خوانده می‌شود صورت می‌گیرد. در حالی که هماهنگ‌سازی عملیات خودکار بدن، مسئولیت لایه‌های درونی است. مثلاً هنگامی که راه می‌روید، همان لایه‌های درونی مغز شما، دستان شما را برای ایجاد تعادل به حرکت در می‌آورد، جریان خون به عضلات شما را تنظیم می‌کند و دمای بدن و تنفس شما را تنظیم می‌کند. تمام این کارها به صورت خودکار انجام می‌شود و شما هیچگاه به آن فکر نمی‌کنید.

پاولوف نشان داد که چگونه به سادگی می‌توان لایه‌های درونی مغز را تحت شرایطی فعال ساخت. او چند سگ را به نحوی تربیت کرد که با شنیدن صدای زنگ، بزاق دهانشان را ترشح کنند. صدای زنگ، غذا نبود ولی سگها تربیت شده بودند که با شنیدن صدای زنگ، بزاق دهانشان را ترشح کنند. به همین ترتیب، کارخانه‌های آبجوسازی نیز اکثر مردم را به نحوی آموزش داده‌اند که وقتی صدای فوتبال را می‌شنوند، یک بطری آبجو به دست بگیرند. فوتبال به آبجو هیچ ربطی ندارد ولی مردم به نحوی آموزش دیده‌اند که بین آن دو ارتباط برقرار می‌کنند. و این ارتباط در لایه‌های عمیق مغز به وقوع می‌پیوندد که از بخش آگاهی مغز متفاوت است.

تلویزیون را روشن می‌کنیم، فوتبال پخش می‌کند و ما آبجو می‌خوریم. هیچ تفکری در این میانه نیست و همه چیز به صورت خودکار انجام می‌شود. اگر چنین تاثیری وجود نداشت، شرکتهای آبجوسازی سالانه میلیاردها دلار صرف آموزش بینندگان نمی‌کردند.

حال به بحث خود درباره مصرف نیروبخش‌ها بازگردیم. کسانی که به طور مداوم از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند، مجموعه‌ای از واکنش‌های نشانه‌ای بسیار قوی ایجاد کرده‌اند. برای مثال، یک فنجان قهوه پس از صبحانه، سپس باز هم قهوه در هنگام استراحت بین کار، یک لیوان نوشابه به همراه ناهار، ... و به همین ترتیب تا موقع خواب. چون موقعیت و شرایط استفاده از نیروبخش‌ها در سطح لایه‌های زیرین مغز ریشه دوانده و جاگیر شده است، این عمل به صورت خودکار و غیرارادی، درست مثل نفس کشیدن یا تکان دادن دستها به هنگام راه‌ رفتن، انجام می‌گیرد. در واقع، مصرف نیروبخش‌ها برای مصرف‌کنندگان مداوم آنها، آنچنان به طور خودکار و غیرارادی صورت می‌گیرد که آنها از این که مصرف این حجم قند، قهوه و الکل «عادی» نیست و برای سلامتی‌شان ضرر دارد، به کلی ناآگاهند.

از سوی دیگر، مصرف کنندگان یکباره و افراطی نیروبخش‌ها کسانی هستند که وقتی استرس بیش از حد، باعث عدم تعادل جدی پیام‌آوران در مغز آنها می‌شود، شرایط برای واکنش نشانه‌ای نسبت به مصرف حجم زیادی از نیروبخش‌ها در آنها مهیا می‌گردد.

اشکالات استفاده از نیروبخش‌ها
همان‌گونه که پیش از این گفتیم، ده درصد از کل مردم دنیا دچار استرس بیش از حد هستند. از سوی دیگر، نیروبخش‌های معمولی نظیر قند، کافئین، تنباکو و الکل همه جا در پیرامون ما در دسترسند و بسیاری از مردم از آنها استفاده می‌کنند. تنها در آمریکا حداقل 20 میلیون نفر به طور مرتب از آنها برای خوب خوابیدن، انرژی پیدا کردن، لذت بردن از زندگی و غلبه بر اضطراب و افسردگی استفاده می‌کنند. ولی متاسفانه نیروبخش‌ها فایده چندانی ندارند.

مهمترین اشکال نیروبخش‌ها این واقعیت است که: شما نمی‌توانید با استفاده از نیروبخش‌ها، به طور دقیق فعالیت پیام‌آوران مغزتان را دوباره متعادل سازید. این کاری است که بدن شما باید خودش انجام دهد. اگر باور نمی‌کنید خودتان امتحان کنید. شما هرگز قادر نخواهید بود با استفاده از نیروبخش‌ها برای خودتان احساس آرامش و راحتی فراهم کنید.

کسانی که از نیروبخش‌ها استفاده می‌کنند سعی می‌کنند تا بین منابع استرس‌زا از یک سو و انواع مختلف نیروبخش‌ها از سوی دیگر، تعادل برقرار سازند. اما متعادل کردن دقیق فعل و انفعالات شیمیایی مغز به این روش، غیرممکن است. به همین خاطر، شخص گاهی احساس «راحتی» ولی بیشتر اوقات به دلیل عملکرد نامناسب پیام‌آوران شادی، احساس ناراحتی می‌کند. این افراد به طور ثابت در الاّکلنگ احساس خوب و بد، پائین و بالا می‌روند.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

مقیاس استرس برای جوانان

استرس

مقدار

مرگ همسر، پدر یا مادر، نامزد

100

طلاق (برای خودتان یا پدر و مادرتان)

65

بلوغ

65

باردار شدن یا باردار کردن

65

جدا شدن از نامزد

60

زندانی شدن

60

مرگ یکی از افراد خانواده (بجز همسر، پدر و مادر)

60

شکسته شدن رابطه عاطفی

55

برقراری رابطه عاطفی

50

بیماری یا زخمی شدن شدید

45

ازدواج

45

ورود به دبیرستان یا دانشگاه

45

تغییر در استقلال شخصی یا مسئولیتها

45

هر نوع استفاده از مواد مخدّر یا الکل

45

اخراج از کار یا مدرسه

45

آشتی کردن با دوست یا افراد خانواده

40

مشکل در مدرسه

40

مشکل جدّی سلامتی برای اعضای خانواده

40

کار در کنار تحصیل

35

بیش از 40 ساعت کار در هفته

35

تغییر رشته تحصیلی

35

تغییر در بسامد قرار ملاقات

35

مشکلات تنظیم روابط جنسی

35

به دست آوردن یک عضو جدید در خانواده

35

تغییر در مسئولیتهای کاری

35

تغییر در وضعیت مالی

30

مرگ دوستان نزدیک (بجز افراد خانواده)

30

تغییر در نوع کار

30

جرّ و بحث با هم اتاقی، پدر و مادر یا دوستان

30

خواب کمتر از 8 ساعت در شب

25

مشکل با افراد فامیل یا خانواده نامزد

25

دستاورد مهم شخصی (جایزه، نمره ... )

25

شروع یا توقف کار پدر و مادر یا نامزد

20

شروع یا خاتمه تحصیل

20

تغییر در شرایط زندگی (میهمان در خانه، تغییر دکورخانه، تغییر هم اتاقی)

20

تغییر در عادتهای شخصی (شروع یا توقف رژیم غذایی، سیگار کشیدن، ...)

20

حساسیت مزمن

20

مشکل با رئیس

20

تغییر در ساعت کاری

15

تغییر محل زندگی

15

تغییر محل تحصیل (بجز فارغ‌التحصیلی)

15

تغییر در فعالیتهای دینی

15

بدهکار شدن (خود یا خانواده)

10

تغییر در بسامد گردهمائیهای خانوادگی

10

تعطیلات

10

نقض جزئی قانون

5

از شما خواستیم که 12 ماه اخیر زندگی خود را در نظر بگیرید و نمره رویدادهایی که برایتان پیش آمده را جمع کنید. آن چه به دست می‌آید احتمالاً شما را متعجب خواهد ساخت. البته درک این نکته بسیار مهم است که تاثیرات تغییرات عمده در زندگی، برای مدتی طولانی باقی خواهد ماند.

اگر مجموع نمره‌های شما ظرف 12 ماه گذشته 250 یا بیشتر بود، بدین معنی است که استرس بیش از حد به شما وارد شده است. البته این میزان برای افرادی است که از نظر حد تحمل استرس در سطح طبیعی و نرمالی به سر می‌برند وگرنه این میزان برای کسانی که حد تحمل پائینی دارند، در حدود 150 است.

استرس بیش از حد شما را مریض می‌کند. تحمّل فشار بیش از حد استرس، مانند این است که توستر برقی را برای مدت طولانی در حالت روشن نگاه دارید و یا یک نیروگاه اتمی از حداکثر توان مجازش بگذرد. دیر یا زود، چیزی می‌سوزد یا منفجر می‌شود.

این که برای شما چه اتفاقی می افتد به این بستگی دارد که « پیوندهای ضعیف » بدن شما در کجا قرار دارند و این عمدتا یک ویژگی وراثتی است.

در زیر، متداولترین پیوندهای ضعیف در بدن افراد و عوارض استرس بیش از حد بر آنها آورده شده است:

مغز: خستگی، سردرد، افسردگی، حملات اضطراب، اختلال در خواب.

معده: زخم، اسهال، کُلیت.

غدد درون‌ریز : اختلال در عملکرد غدّه تیروئید.

قلب: فشار خون بالا، حمله قلبی، نامنظمی ضربان قلب، سکته.

پوست: خارش، کهیر.

سیستم ایمنی: کاهش مقاومت در برابر عفونت

تاثیرات استرس بیش از حد بر روی معده، غدد درون‌ریز، قلب و پوست از مدتها قبل شناخته شده بود. امّا تاثیرات آن بر روی مغز به تازگی کشف شده است. در واقع، یکی از جالبترین دستاوردهای پزشکی در این دهه، کشف تاثیرات فیزیکی استرس بیش از حد بر روی مغز بوده است. اکنون مشخص شده است که خستگی، سردرد، افسردگی، اضطراب و اختلال در خواب به دلیل سوء عملکرد شیمیایی مغز در اثر استرس بیش از حد است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

مقیاس استرس برای بزرگسالان
در جدول زیر، تغییراتی که در زندگی شما پیش می‌آید و میزان استرسی که هر کدام به زندگی شما می‌افزاید آورده شده است. به رویدادهایی که ظرف 12 ماه گذشته برایتان پیش آمده توجه کنید. سپس، نمره آنها را جمع کنید تا نمره خود را به دست آورید.

استرس

مقدار

مرگ همسر

100

طلاق

60

یائسگی

60

جدا شدن از دوست صمیمی

60

زندانی شدن

60

مرگ یکی از افراد نزدیک خانواده بجز همسر

60

بیماری یا زخمی شدن شدید

45

ازدواج

45

اخراج شدن از محل کار

45

آشتی کردن با همسر یا دوست صمیمی

40

بازنشستگی

40

تغییر در وضعیت سلامتی افراد درجه یک فامیل

40

بیشتر از 40 ساعت کار در هفته

35

باردار شدن یا باردار کردن

35

مشکلات جنسی

35

به دست آوردن یک عضو جدید در خانواده

35

تغییر در سمت کاری یا تغییر شغل

35

تغییر وضعیت مالی

35

مرگ یکی از دوستان نزدیک (بجز افراد خانواده)

30

جرّ و بحث با همسر یا شریک زندگی

30

وام گرفتن برای یک منظور مهم

25

خواب کمتر از 8 ساعت در شب

25

تغییر مسئولیتها در کار

25

مشکل با فرزندان یا فرزندخواندگان

25

دستاورد مهم شخصی

25

شروع یا توقف کار همسر

20

شروع یا خاتمه تحصیل

20

تغییر در شرایط زندگی (میهمان در خانه، تغییر هم اتاقی، تغییر دکورخانه)

20

تغییر در عادتهای شخصی (رژیم غذایی، ورزش، کشیدن سیگار و غیره)

20

حساسیت مزمن

20

مشکل با رئیس

20

تغییر ساعت کاری

15

نقل مکان به منزل جدید

15

دوران پیش از قاعدگی

15

تغییر محل تحصیل

15

تغییر در فعالیتهای مذهبی

15

تغییر در فعالیتهای اجتماعی (کمتر یا بیشتر از سابق)

15

وام کم اهمیت

10

تغییر در بسامد گردهمائیهای خانوادگی

10

تعطیلات

10

نقض جزئی قانون

5

..

از شما خواستیم که 12 ماه اخیر زندگی خود را در نظر بگیرید و نمره رویدادهایی که برایتان پیش آمده را جمع کنید. آن چه به دست می‌آید احتمالاً شما را متعجب خواهد ساخت. البته درک این نکته بسیار مهم است که تاثیرات تغییرات عمده در زندگی، برای مدتی طولانی باقی خواهد ماند.

اگر مجموع نمره‌های شما ظرف 12 ماه گذشته 250 یا بیشتر بود، بدین معنی است که استرس بیش از حد به شما وارد شده است. البته این میزان برای افرادی است که از نظر حد تحمل استرس در سطح طبیعی و نرمالی به سر می‌برند وگرنه این میزان برای کسانی که حد تحمل پائینی دارند، در حدود 150 است.

استرس بیش از حد شما را مریض می‌کند. تحمّل فشار بیش از حد استرس، مانند این است که توستر برقی را برای مدت طولانی در حالت روشن نگاه دارید و یا یک نیروگاه اتمی از حداکثر توان مجازش بگذرد. دیر یا زود، چیزی می‌سوزد یا منفجر می‌شود.

این که برای شما چه اتفاقی می افتد به این بستگی دارد که « پیوندهای ضعیف » بدن شما در کجا قرار دارند و این عمدتا یک ویژگی وراثتی است.

در زیر، متداولترین پیوندهای ضعیف در بدن افراد و عوارض استرس بیش از حد بر آنها آورده شده است:

مغز: خستگی، سردرد، افسردگی، حملات اضطراب، اختلال در خواب.

معده: زخم، اسهال، کُلیت.

غدد درون‌ریز : اختلال در عملکرد غدّه تیروئید.

قلب: فشار خون بالا، حمله قلبی، نامنظمی ضربان قلب، سکته.

پوست: خارش، کهیر.

سیستم ایمنی: کاهش مقاومت در برابر عفونت

تاثیرات استرس بیش از حد بر روی معده، غدد درون‌ریز، قلب و پوست از مدتها قبل شناخته شده بود. امّا تاثیرات آن بر روی مغز به تازگی کشف شده است. در واقع، یکی از جالبترین دستاوردهای پزشکی در این دهه، کشف تاثیرات فیزیکی استرس بیش از حد بر روی مغز بوده است. اکنون مشخص شده است که خستگی، سردرد، افسردگی، اضطراب و اختلال در خواب به دلیل سوء عملکرد شیمیایی مغز در اثر استرس بیش از حد است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

کدامیک از موارد زیر باعث ایجاد استرس در شما می شود؟

  • در محیط کار با تشویق روبرو می‌شوید.
  • لاستیک ماشین‌تان پنچر است.
  • به یک میهمانی می‌روید که تا ساعت 2 بامداد به طول می‌کشد.
  • گربه یا سگ‌تان مریض است.
  • تختخواب جدیدی که سفارش داده بودید به منزلتان حمل شده است.
  • بهترین دوستتان و همسرش برای یک هفته اقامت به منزل شما می‌آیند.
  • آنفلوانزا گرفته‌اید و تب شدیدی دارید.

همه اینها استرس هستند
اگر فکر می‌کنید که استرس چیزی است که باعث نگرانی شما می‌شود، در این صورت باید گفت برداشت اشتباهی از استرس دارید. استرس انواع مختلفی از چیزهاست: چیزهای خوش، چیزهای غمناک، چیزهای آلرژیک (دارای حساسیت) و چیزهای جسمی. میزان استرس در بسیاری از مردم آنقدر زیاد است که حتی تصورّش را هم نمی‌کنند!

استرس چیست؟
همه ما با واژه «استرس» یا فشار روانی آشنا هستیم. استرس هنگامی وجود دارد که شما نگران از دست دادن کارتان هستید، یا نگران تهیه پول برای پرداخت بدهی‌هایتان هستید، یا نگران مادرتان هستید وقتی دکتر به او گفته که به عمل جراحی نیاز دارد. در واقع، برای اغلب ما، واژه استرس مترادف نگرانی است.

امّا بدن ما تعریف گسترده‌تری برای استرس دارد. برای بدن ما استرس مترادف تغییر است. هر چیز که باعث تغییر در زندگی عادی شما بشود، استرس زاست. فرقی نمی‌کند که تغییر «خوب» باشد یا تغییر «بد». هر دو استرس هستند. وقتی که شما منزل ایده‌آلتان را پیدا کرده‌اید و آماده نقل مکان به آنجا هستید، این استرس است. اگر پایتان شکسته است، این هم استرس است. خوب یا بد، اگر تغییری در زندگی شماست، تا جایی که به بدن شما مربوط می‌شود این یک استرس است.

حتی تغییرات تخیلی نیز استرس هستند. (تغییرات تخیلی یعنی تغییراتی که ما در تصوراتمان به آن فکر می‌کنیم و همان چیزی است که ما آن را «نگرانی» می‌نامیم.) اگر می‌ترسید که نتوانید پول کافی برای پرداخت‌ بدهی‌تان تهیه کنید، این استرس است. اگر نگرانید که کارتان را از دست بدهید، این استرس است. اگر فکر می‌کنید که ممکن است در کارتان ترفیع بگیرید، این هم استرس است (هر چند که این یک تغییر خوب است). تغییرات تخیلی در زندگی شما، صرفنظر از این که رویدادی خوب یا بد باشد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در روال عادی زندگی روزمره شما گردد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در سلامت بدن شما گردد، استرس‌زاست.

تغییرات تخیلی نیز همانند تغییرات واقعی استرس‌زا هستند.

بیائید با هم نگاهی به برخی از انواع استرس بیاندازیم... آنهایی که آنقدر شایعند که شما ممکن است حتی تصوّر استرس‌زا بودن آنها را هم نداشته باشید.

استرس هیجانی
هنگامی که مشاجره، مخالفت و برخورد باعث تغییرات در زندگی شخص شما می‌شود، این استرس است.

بیماری
سرماخوردگی، شکستگی دست، عفونت پوست، کمر درد، همگی اینها تغییراتی در شرایط بدنی شما هستند.

کار کشیدن زیاد از خود
یک منشاء عمده استرس، کار کشیدن زیاد از خود است. اگر شما 16 ساعت در شبانه‌روز کار می‌کنید (یا به میهمانی می‌روید)، در واقع ساعت استراحت خود را کوتاه‌تر کرده‌اید و دیر یا زود، انرژی شما تحلیل رفته و باعث می‌شود که بدن شما نتواند وظیفه ترمیمی خود را به خوبی انجام دهد. به عبارت دیگر، برای بدن شما زمان یا انرژی کافی جهت ترمیم و اصلاح سلولهای شکسته، وجود نخواهد داشت. کار کردن زیاد، باعث ایجاد تغییرات در محیط داخلی بدن شما می‌گردد و در صورتی که به آن ادامه دهید، آسیبها و خسارتهای دائمی به بار خواهد آورد. تلاش بدن برای سالم ماندن در مقابل انرژی زیادی که شما مصرف می‌کنید، یک استرس عمده و مهم است.

عوامل محیطی
آب و هوای خیلی سرد یا خیلی گرم می‌تواند استرس‌زا باشد. زندگی در ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌تواند استرس‌زا باشد. هوای آلوده می‌تواند استرس‌زا باشد. همه این عوامل، تهدیدی برای ایجاد تغییر در محیط داخلی بدن شما هستند.

استعمال دخانیات
توتون یک سمّ قوی است. سیگار کشیدن، سلولهایی را که نای، نایژه و ریه‌های شما را تصفیه و تمیز می‌کنند از بین می‌برد. منواکسیدکربن ناشی از کشیدن سیگار باعث مسمومیت مزمن این مادّه می گردد. تنباکو به رگهای بدن لطمه می‌زند و باعث می‌شود که خون کافی به مغز، قلب و اندامهای حیاتی بدن نرسد. کشیدن سیگار، خطر ابتلاء به سرطان را 50 برابر می‌کند.

مسموم کردن بدن با منواکسیدکربن، و بیماریهای جسمی نظیر آمفیزم (اتّساع مجاری ریه در اثر تراکم هوا)، برونشیت مزمن، سرطان و خراب شدن رگها، همه و همه منبع قدرتمندی برای افزایش استرس به زندگی فرد هستند.

عوامل هورمونی

  • بلوغ. تغییرات گسترده هورمونی در دوران بلوغ از عوامل مهم استرس هستند. بدن فرد، تغییر شکل پیدا می‌کند، اندامهای جنسی شروع به فعالیت می‌کنند و هورمونهای جدید به مقدار زیاد آزاد می‌شود. بلوغ، همان گونه که همه می‌دانیم، بسیار استرس‌زاست.
  • تنش پیش از قاعدگی. پس از آن که خانمها به دوران بلوغ می‌رسند، بدن آنها طوری طراحی شده است که با وجود هورمونهای زنانه به بهترین نحو عمل می‌کند. امّا برای خانمهایی که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته‌اند، کمبود این هورمونها باعث استرس عمده‌ای می شود. ماهی یکبار، درست قبل از قاعدگی، سطح هورمون زنان به شدّت کاهش می‌یابد. در بسیاری از خانمها، این کاهش سریع سطح هورمونی، استرس‌زاست.
  • پس از بارداری. سطح هورمونی پس از بارداری به شدّت تغییر می‌یابد. پس از زایمان طبیعی یا سقط جنین، به دلیل از دست دادن هورمونهای بارداری، بسیار از خانمها دچار استرس بیش از حد می‌شوند.
  • یائسگی. نوبت دیگری در زندگی زنان وجود دارد که سطح هورمونی کاهش می‌یابد. این دوران یائسگی است. کاهش هورمونها در دوران یائسگی، آهسته و ثابت است. با وجود این، باعث استرس در بسیاری از خانمها می‌گردد.

مسئولیت اعمال کس دیگری را پذیرفتن
هنگامی که مسئولیت اعمال کس دیگری را قبول می‌کنید، تغییراتی در زندگی شما روی می‌دهد که روی آنها یا کنترل کمی دارید و یا اصلاً کنترلی ندارید. پذیرفتن مسئولیت اعمال یک فرد دیگر از عوامل مهم ایجاد استرس است.

 استرس آلرژیک
واکنشهای آلرژیک یکی از سازوکارهای طبیعی دفاع بدن هستند. هنگامی که بدن شما دچار مسمومیت می‌شود، تلاش خواهد کرد که از شرّ آن خلاص شود، به آن حمله کند، یا به نوعی آن را خنثی سازد. اگر چیزی باشد که در بینی شما جای گرفته باشد، ممکن است واکنش بدن شما به صورت عطسه یا آب‌ریزش بینی جلوه‌گر شود. اگر روی پوست شما جای گرفته باشد، ممکن است تاول بزنید. اگر آن را استشمام کرده باشید ممکن است در هنگام تنفس دچار خس‌خس شوید. و اگر آن را خورده باشید احتمال دارد تمام بدن شما کهیر بزند. حساسیت، قطعا استرس زاست زیرا مستلزم تغییرات عمده در مصرف انرژی در بخشی از سیستم دفاعی بدن شما می گردد تا با آن چیزی که بدن به عنوان یک حمله خطرناک توسط سم خارجی در نظر گرفته، مقابله شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

کدامیک از موارد زیر باعث ایجاد استرس در شما می شود؟

  • در محیط کار با تشویق روبرو می‌شوید.
  • لاستیک ماشین‌تان پنچر است.
  • به یک میهمانی می‌روید که تا ساعت 2 بامداد به طول می‌کشد.
  • گربه یا سگ‌تان مریض است.
  • تختخواب جدیدی که سفارش داده بودید به منزلتان حمل شده است.
  • بهترین دوستتان و همسرش برای یک هفته اقامت به منزل شما می‌آیند.
  • آنفلوانزا گرفته‌اید و تب شدیدی دارید.

همه اینها استرس هستند
اگر فکر می‌کنید که استرس چیزی است که باعث نگرانی شما می‌شود، در این صورت باید گفت برداشت اشتباهی از استرس دارید. استرس انواع مختلفی از چیزهاست: چیزهای خوش، چیزهای غمناک، چیزهای آلرژیک (دارای حساسیت) و چیزهای جسمی. میزان استرس در بسیاری از مردم آنقدر زیاد است که حتی تصورّش را هم نمی‌کنند!

استرس چیست؟
همه ما با واژه «استرس» یا فشار روانی آشنا هستیم. استرس هنگامی وجود دارد که شما نگران از دست دادن کارتان هستید، یا نگران تهیه پول برای پرداخت بدهی‌هایتان هستید، یا نگران مادرتان هستید وقتی دکتر به او گفته که به عمل جراحی نیاز دارد. در واقع، برای اغلب ما، واژه استرس مترادف نگرانی است.

امّا بدن ما تعریف گسترده‌تری برای استرس دارد. برای بدن ما استرس مترادف تغییر است. هر چیز که باعث تغییر در زندگی عادی شما بشود، استرس زاست. فرقی نمی‌کند که تغییر «خوب» باشد یا تغییر «بد». هر دو استرس هستند. وقتی که شما منزل ایده‌آلتان را پیدا کرده‌اید و آماده نقل مکان به آنجا هستید، این استرس است. اگر پایتان شکسته است، این هم استرس است. خوب یا بد، اگر تغییری در زندگی شماست، تا جایی که به بدن شما مربوط می‌شود این یک استرس است.

حتی تغییرات تخیلی نیز استرس هستند. (تغییرات تخیلی یعنی تغییراتی که ما در تصوراتمان به آن فکر می‌کنیم و همان چیزی است که ما آن را «نگرانی» می‌نامیم.) اگر می‌ترسید که نتوانید پول کافی برای پرداخت‌ بدهی‌تان تهیه کنید، این استرس است. اگر نگرانید که کارتان را از دست بدهید، این استرس است. اگر فکر می‌کنید که ممکن است در کارتان ترفیع بگیرید، این هم استرس است (هر چند که این یک تغییر خوب است). تغییرات تخیلی در زندگی شما، صرفنظر از این که رویدادی خوب یا بد باشد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در روال عادی زندگی روزمره شما گردد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در سلامت بدن شما گردد، استرس‌زاست.

تغییرات تخیلی نیز همانند تغییرات واقعی استرس‌زا هستند.

بیائید با هم نگاهی به برخی از انواع استرس بیاندازیم... آنهایی که آنقدر شایعند که شما ممکن است حتی تصوّر استرس‌زا بودن آنها را هم نداشته باشید.

استرس هیجانی
هنگامی که مشاجره، مخالفت و برخورد باعث تغییرات در زندگی شخص شما می‌شود، این استرس است.

بیماری
سرماخوردگی، شکستگی دست، عفونت پوست، کمر درد، همگی اینها تغییراتی در شرایط بدنی شما هستند.

کار کشیدن زیاد از خود
یک منشاء عمده استرس، کار کشیدن زیاد از خود است. اگر شما 16 ساعت در شبانه‌روز کار می‌کنید (یا به میهمانی می‌روید)، در واقع ساعت استراحت خود را کوتاه‌تر کرده‌اید و دیر یا زود، انرژی شما تحلیل رفته و باعث می‌شود که بدن شما نتواند وظیفه ترمیمی خود را به خوبی انجام دهد. به عبارت دیگر، برای بدن شما زمان یا انرژی کافی جهت ترمیم و اصلاح سلولهای شکسته، وجود نخواهد داشت. کار کردن زیاد، باعث ایجاد تغییرات در محیط داخلی بدن شما می‌گردد و در صورتی که به آن ادامه دهید، آسیبها و خسارتهای دائمی به بار خواهد آورد. تلاش بدن برای سالم ماندن در مقابل انرژی زیادی که شما مصرف می‌کنید، یک استرس عمده و مهم است.

عوامل محیطی
آب و هوای خیلی سرد یا خیلی گرم می‌تواند استرس‌زا باشد. زندگی در ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌تواند استرس‌زا باشد. هوای آلوده می‌تواند استرس‌زا باشد. همه این عوامل، تهدیدی برای ایجاد تغییر در محیط داخلی بدن شما هستند.

استعمال دخانیات
توتون یک سمّ قوی است. سیگار کشیدن، سلولهایی را که نای، نایژه و ریه‌های شما را تصفیه و تمیز می‌کنند از بین می‌برد. منواکسیدکربن ناشی از کشیدن سیگار باعث مسمومیت مزمن این مادّه می گردد. تنباکو به رگهای بدن لطمه می‌زند و باعث می‌شود که خون کافی به مغز، قلب و اندامهای حیاتی بدن نرسد. کشیدن سیگار، خطر ابتلاء به سرطان را 50 برابر می‌کند.

مسموم کردن بدن با منواکسیدکربن، و بیماریهای جسمی نظیر آمفیزم (اتّساع مجاری ریه در اثر تراکم هوا)، برونشیت مزمن، سرطان و خراب شدن رگها، همه و همه منبع قدرتمندی برای افزایش استرس به زندگی فرد هستند.

عوامل هورمونی

  • بلوغ. تغییرات گسترده هورمونی در دوران بلوغ از عوامل مهم استرس هستند. بدن فرد، تغییر شکل پیدا می‌کند، اندامهای جنسی شروع به فعالیت می‌کنند و هورمونهای جدید به مقدار زیاد آزاد می‌شود. بلوغ، همان گونه که همه می‌دانیم، بسیار استرس‌زاست.
  • تنش پیش از قاعدگی. پس از آن که خانمها به دوران بلوغ می‌رسند، بدن آنها طوری طراحی شده است که با وجود هورمونهای زنانه به بهترین نحو عمل می‌کند. امّا برای خانمهایی که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته‌اند، کمبود این هورمونها باعث استرس عمده‌ای می شود. ماهی یکبار، درست قبل از قاعدگی، سطح هورمون زنان به شدّت کاهش می‌یابد. در بسیاری از خانمها، این کاهش سریع سطح هورمونی، استرس‌زاست.
  • پس از بارداری. سطح هورمونی پس از بارداری به شدّت تغییر می‌یابد. پس از زایمان طبیعی یا سقط جنین، به دلیل از دست دادن هورمونهای بارداری، بسیار از خانمها دچار استرس بیش از حد می‌شوند.
  • یائسگی. نوبت دیگری در زندگی زنان وجود دارد که سطح هورمونی کاهش می‌یابد. این دوران یائسگی است. کاهش هورمونها در دوران یائسگی، آهسته و ثابت است. با وجود این، باعث استرس در بسیاری از خانمها می‌گردد.

مسئولیت اعمال کس دیگری را پذیرفتن
هنگامی که مسئولیت اعمال کس دیگری را قبول می‌کنید، تغییراتی در زندگی شما روی می‌دهد که روی آنها یا کنترل کمی دارید و یا اصلاً کنترلی ندارید. پذیرفتن مسئولیت اعمال یک فرد دیگر از عوامل مهم ایجاد استرس است.

 استرس آلرژیک
واکنشهای آلرژیک یکی از سازوکارهای طبیعی دفاع بدن هستند. هنگامی که بدن شما دچار مسمومیت می‌شود، تلاش خواهد کرد که از شرّ آن خلاص شود، به آن حمله کند، یا به نوعی آن را خنثی سازد. اگر چیزی باشد که در بینی شما جای گرفته باشد، ممکن است واکنش بدن شما به صورت عطسه یا آب‌ریزش بینی جلوه‌گر شود. اگر روی پوست شما جای گرفته باشد، ممکن است تاول بزنید. اگر آن را استشمام کرده باشید ممکن است در هنگام تنفس دچار خس‌خس شوید. و اگر آن را خورده باشید احتمال دارد تمام بدن شما کهیر بزند. حساسیت، قطعا استرس زاست زیرا مستلزم تغییرات عمده در مصرف انرژی در بخشی از سیستم دفاعی بدن شما می گردد تا با آن چیزی که بدن به عنوان یک حمله خطرناک توسط سم خارجی در نظر گرفته، مقابله شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

کدامیک از موارد زیر باعث ایجاد استرس در شما می شود؟

  • در محیط کار با تشویق روبرو می‌شوید.
  • لاستیک ماشین‌تان پنچر است.
  • به یک میهمانی می‌روید که تا ساعت 2 بامداد به طول می‌کشد.
  • گربه یا سگ‌تان مریض است.
  • تختخواب جدیدی که سفارش داده بودید به منزلتان حمل شده است.
  • بهترین دوستتان و همسرش برای یک هفته اقامت به منزل شما می‌آیند.
  • آنفلوانزا گرفته‌اید و تب شدیدی دارید.

همه اینها استرس هستند
اگر فکر می‌کنید که استرس چیزی است که باعث نگرانی شما می‌شود، در این صورت باید گفت برداشت اشتباهی از استرس دارید. استرس انواع مختلفی از چیزهاست: چیزهای خوش، چیزهای غمناک، چیزهای آلرژیک (دارای حساسیت) و چیزهای جسمی. میزان استرس در بسیاری از مردم آنقدر زیاد است که حتی تصورّش را هم نمی‌کنند!

استرس چیست؟
همه ما با واژه «استرس» یا فشار روانی آشنا هستیم. استرس هنگامی وجود دارد که شما نگران از دست دادن کارتان هستید، یا نگران تهیه پول برای پرداخت بدهی‌هایتان هستید، یا نگران مادرتان هستید وقتی دکتر به او گفته که به عمل جراحی نیاز دارد. در واقع، برای اغلب ما، واژه استرس مترادف نگرانی است.

امّا بدن ما تعریف گسترده‌تری برای استرس دارد. برای بدن ما استرس مترادف تغییر است. هر چیز که باعث تغییر در زندگی عادی شما بشود، استرس زاست. فرقی نمی‌کند که تغییر «خوب» باشد یا تغییر «بد». هر دو استرس هستند. وقتی که شما منزل ایده‌آلتان را پیدا کرده‌اید و آماده نقل مکان به آنجا هستید، این استرس است. اگر پایتان شکسته است، این هم استرس است. خوب یا بد، اگر تغییری در زندگی شماست، تا جایی که به بدن شما مربوط می‌شود این یک استرس است.

حتی تغییرات تخیلی نیز استرس هستند. (تغییرات تخیلی یعنی تغییراتی که ما در تصوراتمان به آن فکر می‌کنیم و همان چیزی است که ما آن را «نگرانی» می‌نامیم.) اگر می‌ترسید که نتوانید پول کافی برای پرداخت‌ بدهی‌تان تهیه کنید، این استرس است. اگر نگرانید که کارتان را از دست بدهید، این استرس است. اگر فکر می‌کنید که ممکن است در کارتان ترفیع بگیرید، این هم استرس است (هر چند که این یک تغییر خوب است). تغییرات تخیلی در زندگی شما، صرفنظر از این که رویدادی خوب یا بد باشد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در روال عادی زندگی روزمره شما گردد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در سلامت بدن شما گردد، استرس‌زاست.

تغییرات تخیلی نیز همانند تغییرات واقعی استرس‌زا هستند.

بیائید با هم نگاهی به برخی از انواع استرس بیاندازیم... آنهایی که آنقدر شایعند که شما ممکن است حتی تصوّر استرس‌زا بودن آنها را هم نداشته باشید.

استرس هیجانی
هنگامی که مشاجره، مخالفت و برخورد باعث تغییرات در زندگی شخص شما می‌شود، این استرس است.

بیماری
سرماخوردگی، شکستگی دست، عفونت پوست، کمر درد، همگی اینها تغییراتی در شرایط بدنی شما هستند.

کار کشیدن زیاد از خود
یک منشاء عمده استرس، کار کشیدن زیاد از خود است. اگر شما 16 ساعت در شبانه‌روز کار می‌کنید (یا به میهمانی می‌روید)، در واقع ساعت استراحت خود را کوتاه‌تر کرده‌اید و دیر یا زود، انرژی شما تحلیل رفته و باعث می‌شود که بدن شما نتواند وظیفه ترمیمی خود را به خوبی انجام دهد. به عبارت دیگر، برای بدن شما زمان یا انرژی کافی جهت ترمیم و اصلاح سلولهای شکسته، وجود نخواهد داشت. کار کردن زیاد، باعث ایجاد تغییرات در محیط داخلی بدن شما می‌گردد و در صورتی که به آن ادامه دهید، آسیبها و خسارتهای دائمی به بار خواهد آورد. تلاش بدن برای سالم ماندن در مقابل انرژی زیادی که شما مصرف می‌کنید، یک استرس عمده و مهم است.

عوامل محیطی
آب و هوای خیلی سرد یا خیلی گرم می‌تواند استرس‌زا باشد. زندگی در ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌تواند استرس‌زا باشد. هوای آلوده می‌تواند استرس‌زا باشد. همه این عوامل، تهدیدی برای ایجاد تغییر در محیط داخلی بدن شما هستند.

استعمال دخانیات
توتون یک سمّ قوی است. سیگار کشیدن، سلولهایی را که نای، نایژه و ریه‌های شما را تصفیه و تمیز می‌کنند از بین می‌برد. منواکسیدکربن ناشی از کشیدن سیگار باعث مسمومیت مزمن این مادّه می گردد. تنباکو به رگهای بدن لطمه می‌زند و باعث می‌شود که خون کافی به مغز، قلب و اندامهای حیاتی بدن نرسد. کشیدن سیگار، خطر ابتلاء به سرطان را 50 برابر می‌کند.

مسموم کردن بدن با منواکسیدکربن، و بیماریهای جسمی نظیر آمفیزم (اتّساع مجاری ریه در اثر تراکم هوا)، برونشیت مزمن، سرطان و خراب شدن رگها، همه و همه منبع قدرتمندی برای افزایش استرس به زندگی فرد هستند.

عوامل هورمونی

  • بلوغ. تغییرات گسترده هورمونی در دوران بلوغ از عوامل مهم استرس هستند. بدن فرد، تغییر شکل پیدا می‌کند، اندامهای جنسی شروع به فعالیت می‌کنند و هورمونهای جدید به مقدار زیاد آزاد می‌شود. بلوغ، همان گونه که همه می‌دانیم، بسیار استرس‌زاست.
  • تنش پیش از قاعدگی. پس از آن که خانمها به دوران بلوغ می‌رسند، بدن آنها طوری طراحی شده است که با وجود هورمونهای زنانه به بهترین نحو عمل می‌کند. امّا برای خانمهایی که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته‌اند، کمبود این هورمونها باعث استرس عمده‌ای می شود. ماهی یکبار، درست قبل از قاعدگی، سطح هورمون زنان به شدّت کاهش می‌یابد. در بسیاری از خانمها، این کاهش سریع سطح هورمونی، استرس‌زاست.
  • پس از بارداری. سطح هورمونی پس از بارداری به شدّت تغییر می‌یابد. پس از زایمان طبیعی یا سقط جنین، به دلیل از دست دادن هورمونهای بارداری، بسیار از خانمها دچار استرس بیش از حد می‌شوند.
  • یائسگی. نوبت دیگری در زندگی زنان وجود دارد که سطح هورمونی کاهش می‌یابد. این دوران یائسگی است. کاهش هورمونها در دوران یائسگی، آهسته و ثابت است. با وجود این، باعث استرس در بسیاری از خانمها می‌گردد.

مسئولیت اعمال کس دیگری را پذیرفتن
هنگامی که مسئولیت اعمال کس دیگری را قبول می‌کنید، تغییراتی در زندگی شما روی می‌دهد که روی آنها یا کنترل کمی دارید و یا اصلاً کنترلی ندارید. پذیرفتن مسئولیت اعمال یک فرد دیگر از عوامل مهم ایجاد استرس است.

 استرس آلرژیک
واکنشهای آلرژیک یکی از سازوکارهای طبیعی دفاع بدن هستند. هنگامی که بدن شما دچار مسمومیت می‌شود، تلاش خواهد کرد که از شرّ آن خلاص شود، به آن حمله کند، یا به نوعی آن را خنثی سازد. اگر چیزی باشد که در بینی شما جای گرفته باشد، ممکن است واکنش بدن شما به صورت عطسه یا آب‌ریزش بینی جلوه‌گر شود. اگر روی پوست شما جای گرفته باشد، ممکن است تاول بزنید. اگر آن را استشمام کرده باشید ممکن است در هنگام تنفس دچار خس‌خس شوید. و اگر آن را خورده باشید احتمال دارد تمام بدن شما کهیر بزند. حساسیت، قطعا استرس زاست زیرا مستلزم تغییرات عمده در مصرف انرژی در بخشی از سیستم دفاعی بدن شما می گردد تا با آن چیزی که بدن به عنوان یک حمله خطرناک توسط سم خارجی در نظر گرفته، مقابله شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

کدامیک از موارد زیر باعث ایجاد استرس در شما می شود؟

  • در محیط کار با تشویق روبرو می‌شوید.
  • لاستیک ماشین‌تان پنچر است.
  • به یک میهمانی می‌روید که تا ساعت 2 بامداد به طول می‌کشد.
  • گربه یا سگ‌تان مریض است.
  • تختخواب جدیدی که سفارش داده بودید به منزلتان حمل شده است.
  • بهترین دوستتان و همسرش برای یک هفته اقامت به منزل شما می‌آیند.
  • آنفلوانزا گرفته‌اید و تب شدیدی دارید.

همه اینها استرس هستند
اگر فکر می‌کنید که استرس چیزی است که باعث نگرانی شما می‌شود، در این صورت باید گفت برداشت اشتباهی از استرس دارید. استرس انواع مختلفی از چیزهاست: چیزهای خوش، چیزهای غمناک، چیزهای آلرژیک (دارای حساسیت) و چیزهای جسمی. میزان استرس در بسیاری از مردم آنقدر زیاد است که حتی تصورّش را هم نمی‌کنند!

استرس چیست؟
همه ما با واژه «استرس» یا فشار روانی آشنا هستیم. استرس هنگامی وجود دارد که شما نگران از دست دادن کارتان هستید، یا نگران تهیه پول برای پرداخت بدهی‌هایتان هستید، یا نگران مادرتان هستید وقتی دکتر به او گفته که به عمل جراحی نیاز دارد. در واقع، برای اغلب ما، واژه استرس مترادف نگرانی است.

امّا بدن ما تعریف گسترده‌تری برای استرس دارد. برای بدن ما استرس مترادف تغییر است. هر چیز که باعث تغییر در زندگی عادی شما بشود، استرس زاست. فرقی نمی‌کند که تغییر «خوب» باشد یا تغییر «بد». هر دو استرس هستند. وقتی که شما منزل ایده‌آلتان را پیدا کرده‌اید و آماده نقل مکان به آنجا هستید، این استرس است. اگر پایتان شکسته است، این هم استرس است. خوب یا بد، اگر تغییری در زندگی شماست، تا جایی که به بدن شما مربوط می‌شود این یک استرس است.

حتی تغییرات تخیلی نیز استرس هستند. (تغییرات تخیلی یعنی تغییراتی که ما در تصوراتمان به آن فکر می‌کنیم و همان چیزی است که ما آن را «نگرانی» می‌نامیم.) اگر می‌ترسید که نتوانید پول کافی برای پرداخت‌ بدهی‌تان تهیه کنید، این استرس است. اگر نگرانید که کارتان را از دست بدهید، این استرس است. اگر فکر می‌کنید که ممکن است در کارتان ترفیع بگیرید، این هم استرس است (هر چند که این یک تغییر خوب است). تغییرات تخیلی در زندگی شما، صرفنظر از این که رویدادی خوب یا بد باشد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در روال عادی زندگی روزمره شما گردد، استرس‌زاست.

هر چیز که باعث تغییر در سلامت بدن شما گردد، استرس‌زاست.

تغییرات تخیلی نیز همانند تغییرات واقعی استرس‌زا هستند.

بیائید با هم نگاهی به برخی از انواع استرس بیاندازیم... آنهایی که آنقدر شایعند که شما ممکن است حتی تصوّر استرس‌زا بودن آنها را هم نداشته باشید.

استرس هیجانی
هنگامی که مشاجره، مخالفت و برخورد باعث تغییرات در زندگی شخص شما می‌شود، این استرس است.

بیماری
سرماخوردگی، شکستگی دست، عفونت پوست، کمر درد، همگی اینها تغییراتی در شرایط بدنی شما هستند.

کار کشیدن زیاد از خود
یک منشاء عمده استرس، کار کشیدن زیاد از خود است. اگر شما 16 ساعت در شبانه‌روز کار می‌کنید (یا به میهمانی می‌روید)، در واقع ساعت استراحت خود را کوتاه‌تر کرده‌اید و دیر یا زود، انرژی شما تحلیل رفته و باعث می‌شود که بدن شما نتواند وظیفه ترمیمی خود را به خوبی انجام دهد. به عبارت دیگر، برای بدن شما زمان یا انرژی کافی جهت ترمیم و اصلاح سلولهای شکسته، وجود نخواهد داشت. کار کردن زیاد، باعث ایجاد تغییرات در محیط داخلی بدن شما می‌گردد و در صورتی که به آن ادامه دهید، آسیبها و خسارتهای دائمی به بار خواهد آورد. تلاش بدن برای سالم ماندن در مقابل انرژی زیادی که شما مصرف می‌کنید، یک استرس عمده و مهم است.

عوامل محیطی
آب و هوای خیلی سرد یا خیلی گرم می‌تواند استرس‌زا باشد. زندگی در ارتفاع زیاد از سطح دریا می‌تواند استرس‌زا باشد. هوای آلوده می‌تواند استرس‌زا باشد. همه این عوامل، تهدیدی برای ایجاد تغییر در محیط داخلی بدن شما هستند.

استعمال دخانیات
توتون یک سمّ قوی است. سیگار کشیدن، سلولهایی را که نای، نایژه و ریه‌های شما را تصفیه و تمیز می‌کنند از بین می‌برد. منواکسیدکربن ناشی از کشیدن سیگار باعث مسمومیت مزمن این مادّه می گردد. تنباکو به رگهای بدن لطمه می‌زند و باعث می‌شود که خون کافی به مغز، قلب و اندامهای حیاتی بدن نرسد. کشیدن سیگار، خطر ابتلاء به سرطان را 50 برابر می‌کند.

مسموم کردن بدن با منواکسیدکربن، و بیماریهای جسمی نظیر آمفیزم (اتّساع مجاری ریه در اثر تراکم هوا)، برونشیت مزمن، سرطان و خراب شدن رگها، همه و همه منبع قدرتمندی برای افزایش استرس به زندگی فرد هستند.

عوامل هورمونی

  • بلوغ. تغییرات گسترده هورمونی در دوران بلوغ از عوامل مهم استرس هستند. بدن فرد، تغییر شکل پیدا می‌کند، اندامهای جنسی شروع به فعالیت می‌کنند و هورمونهای جدید به مقدار زیاد آزاد می‌شود. بلوغ، همان گونه که همه می‌دانیم، بسیار استرس‌زاست.
  • تنش پیش از قاعدگی. پس از آن که خانمها به دوران بلوغ می‌رسند، بدن آنها طوری طراحی شده است که با وجود هورمونهای زنانه به بهترین نحو عمل می‌کند. امّا برای خانمهایی که دوران بلوغ را پشت سر گذاشته‌اند، کمبود این هورمونها باعث استرس عمده‌ای می شود. ماهی یکبار، درست قبل از قاعدگی، سطح هورمون زنان به شدّت کاهش می‌یابد. در بسیاری از خانمها، این کاهش سریع سطح هورمونی، استرس‌زاست.
  • پس از بارداری. سطح هورمونی پس از بارداری به شدّت تغییر می‌یابد. پس از زایمان طبیعی یا سقط جنین، به دلیل از دست دادن هورمونهای بارداری، بسیار از خانمها دچار استرس بیش از حد می‌شوند.
  • یائسگی. نوبت دیگری در زندگی زنان وجود دارد که سطح هورمونی کاهش می‌یابد. این دوران یائسگی است. کاهش هورمونها در دوران یائسگی، آهسته و ثابت است. با وجود این، باعث استرس در بسیاری از خانمها می‌گردد.

مسئولیت اعمال کس دیگری را پذیرفتن
هنگامی که مسئولیت اعمال کس دیگری را قبول می‌کنید، تغییراتی در زندگی شما روی می‌دهد که روی آنها یا کنترل کمی دارید و یا اصلاً کنترلی ندارید. پذیرفتن مسئولیت اعمال یک فرد دیگر از عوامل مهم ایجاد استرس است.

 استرس آلرژیک
واکنشهای آلرژیک یکی از سازوکارهای طبیعی دفاع بدن هستند. هنگامی که بدن شما دچار مسمومیت می‌شود، تلاش خواهد کرد که از شرّ آن خلاص شود، به آن حمله کند، یا به نوعی آن را خنثی سازد. اگر چیزی باشد که در بینی شما جای گرفته باشد، ممکن است واکنش بدن شما به صورت عطسه یا آب‌ریزش بینی جلوه‌گر شود. اگر روی پوست شما جای گرفته باشد، ممکن است تاول بزنید. اگر آن را استشمام کرده باشید ممکن است در هنگام تنفس دچار خس‌خس شوید. و اگر آن را خورده باشید احتمال دارد تمام بدن شما کهیر بزند. حساسیت، قطعا استرس زاست زیرا مستلزم تغییرات عمده در مصرف انرژی در بخشی از سیستم دفاعی بدن شما می گردد تا با آن چیزی که بدن به عنوان یک حمله خطرناک توسط سم خارجی در نظر گرفته، مقابله شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

نزدیکان افراد افسرده مراقب علائم خودکشی در آنها باشند

افراد مبتلا به افسردگی بیشتر در معرض خطر اقدام به خودکشی قرار دارند وبه همین دلیل نزدیکان این افراد باید مراقب بروز هرگونه نشانه و علائمدراین رابطه باشند.
نقل از خبرگزاری آلمان؛ به گفته روانپزشکان کلینیکدانشگاه لایپزیک آلمان، 50 درصد از افراد مبتلا به افسردگی حداقل یک باراقدام به خودکشی می کنند.
بنابراین گزارش؛ امکان اقدام به خودکشی درافرادی که مبتلا به افسردگی شدیدهستند بخصوص هنگامی که زیاد از نا امیدی صحبت می کنند و یا گوشه گیر ومنزوی می شوند، افزایش می‌یابد.
متخصصان تاکیددارند نزدیکان و دوستان افراد مبتلا به افسردگی در صورتمشاهده تشدید وضعیت بد روحی این افراد باید با آنها صحبت کنند و درگامبعدی آنها را تشویق کنند نزد یک روانپزشک بروند.
بر اساس این گزارش؛ در موارد وخیم که احتمال خودکشی درفرد بسیار بالاستباید بطور عملی جلوی فرد را گرفت و به وی گفت که درمقابلش احساس مسئولیتمی کنید و نمی توانید اجازه دهید که به زندگی خود پایان دهد و حمایت ازچنین افرادی را باید زیاد کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی خطر ابتلا به صرع را افزایش می‌دهد

محققان می‌گویند مطالعات بر روی مغز نشان می‌دهد که صرع و افسردگینارسایی‌های مشترک دارند و افسردگی می‌تواند خطر ابتلا به صرع را افزایشدهد

به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس، مطالعات ام.آر.آی درآمریکا، کانادا و اروپا نشان داد که نارسایی‌ها و حالت‌های غیرطبیعی مغزیمانند چروکیده شدن ساختارها در لب گیجگاهی و لب پیشانی در هر دوی اینبیماری‌ها شباهت زیادی به یکدیگر دارد.

مطالعات جدید از سوی محققان آمریکایی و سوئدی نشان داده است که رابطه میان صرع و افسردگی مانند یک خیابان 2 طرفه است.

این یافته‌ها می‌تواند پزشکان را در کشف روشهای درمانی جدید در سال‌های آتی که برای هر دوی این بیماری‌ها مؤثر باشد یاری کند.

حتی می‌توان به کمک این یافته‌ها روند تشخیص در سال‌های اولیه زندگی رابرای حفاظت از افرادی که مستعد ابتلا به این بیماری‌ها هستند سریعتر کرد.

کشف این رابطه همچنین نشان می‌دهد که چرا بیماران مبتلا به افسردگی واکنش مناسبی به روش‌های درمانی برای صرع نمی‌دهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی" در سیستم ایمنی بدن انسان اختلال ایجاد می‌کند

 "افسردگی" در سیستم ایمنی بدن انسان اختلال ایجاد می‌کند

افسردگی و انزوا در سیستم ایمنی بدن انسان اختلال ایجاد می‌کند.

نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که انزوا و افسردگی یکی از مهمترین دلایلاحتلال در سیستم ایمنی بدن است و این در حالی است که اختلال درسیستمایمنی،امید به زندگی را در افراد کاهش و احتمال مرگ دردوران جوانیراافزایش می‌دهد.

بسیاری از بیماران بستری در بیمارستان‌ها شب‌هابه علت تنهایی، احساس درد بیشتری دارند، از این رو مبارزه با انزوا وافسردگی روحی ، بهترین راه مقابله با بیماری‌های جسمی است.

پژوهش‌های علمی نشان می‌دهد احتمال مرگ نابهنگام،ابتلابه عفونت‌ها،فشار خون بالا، سرطان و بی‌خوابی درافرادی که تنها و منزویهستند یا روابط اجتماعی کمی دارند، بیشتر است

بررسی "دی.ان.ای" این افراد نشان می‌دهد که آنان دارایالگوهای مشخص و مجزای فعالیت ژنتیکی هستند که تقریبا همه این الگوها درسیستم ایمنی بدن آنها موثر است.

: افرادی که تنها نیستند ،ازنظر عاطفی و احساسی ارضا می‌شوند وبه هنگام بیماری افرادی را در کنار خود دارند که از آنان مراقبت کند، زیراآنان بیمار را نزد پزشک برده و مراقب مصرف صحیح دارو به هنگام بیماری آنانهستند
این افراد از نظر روحی کمتر بیماری جسمیخود را حس می‌کنند این در حالی است که "افراد تنها " علاوه براین که ازداشتن پرستار محروم هستند،انگیزه کمتری برای بازیابی سلامت خود دارند.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

اضطراب و افسردگی زمینه ابتلا به بیماری قلبی

 تحقیقات جدید نشان می‌دهد اضطراب و افسردگی عوامل موثر دربروز مشکلات قلبی جدی در میان مبتلایان به بیماری عروق کرونر پایدارهستند.
به گزارش رویترز، محققان دانشگاه مونترال کانادا دریافته‌اند هر دو مشکلافسردگی شدید و اختلال اضطراب فراگیر در این بیماران شایع‌تر است.
مهم‌تر این که این دو وضعیت، نشان می‌دهند احتمال دو برابر شدن خطر مشکلات قلبی شدید طی دو سال بعد وجود دارد.
به گفته این محققان هر دو اختلال افسردگی شدید و اختلال اضطراب فراگیر خطروقوع یک مشکل قلبی جدی را افزایش می‌دهند و از این میان اختلال افسردگیشدید بیشترین تاثیر را نشان داده است بنابراین این دو حالت را می‌توان بهعنوان شاخص‌های افزایش خطر مشکلات قلبی در نظر گرفت و در نظر داشت کهبیماران عروق کرونر باید تحت مراقبت و کنترل مناسب قرار گرفته بهتریندرمان را دریافت کنند.


افسردگی، سکته را نزدیک می‌کند

بررسی‏های محققان آمریکایی که نتایج آن در مجله «انجمن قلب‌شناسی آمریکا» به چاپ رسیده است نشان داده است، در زنانی که از سلامت کامل برخوردارند،افسردگی شدید می‌تواند سبب بروز سکته شود...



به نقل از خبرگزاری فرانسه محققان پس از بررسی 63 هزار زن بین سال‌های 1992 و 2004 متوجه شدند هیچ یک از این افراد ناراحتی‌های قلبی نداشته ولیهشت درصد از افسردگی رنج می‌بردند.

تحقیقات نشان داد میزان ابتلای این عده به سکته نیز بسیار بیشتر از دیگران بود.

نکته جالبی که محققان به آن برخوردند این بود که افراد مبتلا بهناراحتی‌های قلبی دچار افسردگی نمی‌شدند اما افراد افسرده خیلی سریع دچارناراحتی‌های قلبی و به ویژه سکته می‌شدند. دلیل این امر کاملا روشن است. افراد افسرده خود را نادیده می‌گیرند و علاقه‌ای به انجام درمان‌ها، ورزشکردن و رعایت رژیم غذایی ندارند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 


افسردگی والدین به فرزندان منتقل می شود

تحقیقات نشان داده حالات روحی و افسردگی نیز مانند دیابت و بیماریهای قلبی ارثی است
به نقل از پایگاه اینترنتی وب مد چنانچه والدین دچارافسردگی باشند فرزندانشان نیز بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی خواهند بود .

بنابر همین گزارش این مسئله در مورد کودکان نیز صدق می کند و ممکن است چندین نسل در یک خانواده دچار افسردگی شوند.
که البته دوران عود و نهفتگی آن در افراد مختلف با هم متفاوت است.

بررسیها نشان داده که افسردگی مادران به مراتب بیشتر از پدران بر فرزندانموثر است و استرس و ناراحتی مادر حتی ممکن است سالها در فرزندان نهفتهباشد اما در دوران نوجوانی یا جوانی خود را به شکل افسردگی نشان دهد.

نکته مهم اینجاست که چنانچه یکی از والدین در دوران جوانی و قبل از 20سالگی دچار افسردگی شده باشد احتمال بروز افسردگی در فرزندان چند برابر ودر مواردی تا 4 برابر افزایش می یابد.

متخصصان معتقدند افسردگی نیز مانند دیابت و بیماریهای قلبی قابل انتقال بهفرزندان است به همین دلیل والدین در صورت بروز علائم حتماً باید تحت درمانقرار بگیرند تا سلامت روحی فرزندانشان مورد تهدید قرار نگیرد.


پدران افسرده، یادگیری فرزندانشان را به تاخیر می‌اندازند

طبق نتایج مطالعات جدید؛ کودکان پدران افسرده نسبت به سایر همسالان خود از تعداد لغات کمتری استفاده می‌کنند

نتایج اینتحقیقات که بر روی 5 هزار خانواده انجام گرفته است نشان می‌دهد؛ افسردگیمادران در این امر بی تاثیر است.

محققان می گویند: فرزندان 2 ساله پدران افسرده به طور میانگین 5/1 لغتکمتر از سایر کودکان به کار می‌برند. این تفاوت ممکن است کوچک به نظر برسداما وقتی تاثیر آن در تکامل یادگیری گفتار کودک در نظر گرفته شود تفاوتواضح‌تر خواهد بود.

این یافته‌ها نشان می‌دهد که مادران افسرده میزان کتاب خواندن برایکودکانشان را کاهش نمی‌دهند اما پدران افسرده به طور میانگین 9 درصد کمتراز سایر پدران برای فرزندانشان کتاب می‌خوانند و این امر می‌تواند دریادگیری فرزندان تاثیر بگذارد.
    

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

درمان افسردگی به روش جیم‌کری

«مادری بیمار داشتم و همیشه می‌خواستم او احساس بهتری داشته باشد، اوایلفکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و دارو بخورد، حال‌اش بهترمی‌شود. گاهی کنارش‌ می‌رفتم و برایش دعا می‌کردم. گاهی وقت‌ها همدلقک‌بازی درمی‌آوردم. از در و دیوار آویزان می‌شدم تا خنده به لب‌اشبیاید....

من اولین بچه خانواده 6 نفری‌مان بودم. پدرم ساکسیفون می‌زد و به خاطرپرداخت چک‌هایش همیشه مقروض بود و در سن 51 سالگی همین شغل‌‌اش را هم ازدست داد. از دست دادن شغل پدرم، زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار داد. 16 سالهبودم که مدرسه را ترک کردم. خیلی وضعیت بدی بود. انگار ترمز دستیخانواده‌ام را کشیده بودند. ما در حال تجربه فقر و بدبختی بودیم
این قصه تلخ مربوط به چه کسی می‌تواند باشد؟! باور کردنی نیست اما این قصهرا یکی از بهترین کمدین‌های این روزگار می‌گوید؛ کسی که بازی‌هایش او رابه مرد 25 میلیون دلاری هالیوود تبدیل کرده، کسی که صفت‌های بچه بی‌پروا،صریح، رک‌گوی خوشحال و «یکی از بزرگ‌ترین کمدین قرن اخیر» را به خودشاختصاص داده: جیم کری.
جیم‌کری، کارهای خنده‌دار بسیاری را به طور ذاتی از خودش بروز می‌دهد و بهغیر از صفت‌های گفته شده، به خودخواهی، کله‌خرابی و احساساتی بودن هممعروف است و شما می‌توانید دورن او ذره‌ای از هر کدام از این صفت‌ها را بهمقدار کم و زیاد پیدا کنید.

جیم کری و فلسفه زندگی

او درباره فلسفه زندگی‌اش می‌گوید: «تنها در لحظه باش و در زمان حال زندگیکن؛ به خاطر اینکه همه چیز در این لحظه وجود واقعی دارد و تو باید از زمانحال خودت لذت ببری؛ مثل کاری که بچه‌ها می‌کنند و دست آخر اینکه برای خودتباید معتبر باشی!» جیم کری ادامه می‌دهد: «اگر شما در لحظه‌های زندگی‌تانحضور نداشته باشید، یا در حال نگاه کردن به آینده‌ای محتوم هستید و یابرگشتن به گذشته‌ای که پر از درد است و تاسف و پشیمانی!» کری با تماموجودش این دو نگاه را درک کرده و از میان این نگاه به گذشته و آینده هر دورا کنار زده و زندگی در «حال» را انتخاب کرده است.

جیم کری و افسردگی

او در پاسخ به این سوال که «چه چیزی کمک کرد که استعداد تو کشف شود؟» می‌گوید: «افسردگی! من مادری مریض و بیمار داشتم. می‌خواستم مادرم حالبهتری داشته باشد. اوایل فکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و داروبخورد حال‌اش خوب می‌شود، گاهی برایش‌ دعا می‌کردم، گاهی از در و دیوارآویزان می‌شدم تا او بخندد و حال‌اش بهتر شود اما همه مشکل زندگی‌امبیماری مادرم نبود. پدرم که نوازنده ساکسیفون بود کارش را در 51 سالگی ازدست داد و همه زندگی ما تحت تاثیر بی‌کاری و بی‌پولی پدرم قرار گرفت. 16ساله بودم که مدرسه را ترک کردم و من و خانواده‌ام در معرض تجربه‌ای تازهقرار گرفتیم: فقر و بیچارگی‌! من اولین بچه در خانواده 6 نفری‌مان بودم. درس و مدرسه را در 16 سالگی ترک کردم و همه برای گذراندن زندگی کاری پیداکردیم. بیشتر اهالی خانه‌مان در گارد امنیتی کار پیدا کردند و من از اینموضوع خیلی عصبانی بودم و بیشتر از همه از دنیا عصبانی بودم؛ دنیایی کهکار پدرم را از او گرفته و ما را به این وضع انداخته بود. آن‌قدر حال‌امبد بود که دل‌ام می‌خواست سر یک نفر را به دیوار بکوبم!» اما چه شد کهجیم‌ کری از آن همه درد و بدبختی و غم رها شد و تبدیل به کسی شد که بافیلم‌ها و بازی‌هایش صدها هزار نفر را دور تا دور دنیا می‌خنداند؟ پاسخ اواین است: «هر آدمی برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارد و من فکرنمی‌کنم هیچ آدمی بتواند بدون داشتن اندکی افسردگی بفهمد که چه می‌خواهد. به نظر من، افسردگی یک جزء لازم برای فهم و درک زندگی و ساختن آن است. اگرشما دچار این افسردگی نباشید، نمی‌توانید هیجان را هم درک کنید.» او در 17سالگی دچار این حالت شد؛ زمانی که سعی می‌کرد تا هم خودش و هم خانواده‌اشرا حمایت کند و در کلوپ کمدی تورنتو کار کند. او در 21 سالگی اولین تجربهبازی‌اش را در «نمایش امشب» به اجرا گذاشت؛ بازی‌ای که درخشان، خیره کنندهو موفقیت‌آمیز بود اما کری نمی‌خواست یک چهره مشهور باشد. نمی‌خواست سرمشقو الگوی دیگران باشد: ‌«من توانستم 2 هزار نفر را در کار خودم پایین بکشماما نمی‌‌خواستم به دنیا بگویم من از آنها برترم، بلکه به نظر خودم همهآنها از من جذاب‌‌تر و بامزه‌‌تر بودند‍!» کری تا به امروز 28 فیلم بازیکرده و میلیون‌ها دلار پول به دست آورده، جایزه اول گلدن گلاب را برده اماهنوز در حال گذراندن کلاس‌های بازیگری است و می‌گوید هدف‌اش لذت بردن مردماز بازی‌های جدید او است: «در زندگی قله‌های بسیاری وجود دارد و دره‌هایبسیاری. خیلی از آنها می‌توانند تو را لت‌وپار کنند و این شروع مرحلهناامیدی است؛ مثلا وقتی نمی‌توانی جوابی برای سوال‌هایت از کائنات پیداکنی. اما تو می‌توانی بخندی چون سالمی. من هم توی این مرحله.قرار گرفتم؛مثل همان وقتی که مادرم مریض بود و پدرم کارش را از دست داده بود. اما ازآن گذشتم. ولی خیلی‌ها در همان ناامیدی می‌مانند برای سال‌ها و سال‌ها وگاهی برای همیشه

جیم کری درباره گذشتن از افسردگی می‌گوید: «راستش من فقط به خودم می‌گفتمهمه چیز خوب است! البته مدتی هم قرص مصرف کردم و مدتی هم تحمل کردم. منزندگی سالمی دارم. تنها نوشیدنی‌ای که می‌خورم قهوه است و خیلی جدی بانوشیدنی‌های الکی مخالف‌ام. اهل هیچ موادی نیستم و فکر می‌کنم، زندگی بهخودی خودش‌، خیلی زیبا است و یقین دارم که معجزه اتفاق می‌افتد؛ حتی اگرشما به آن معتقد نباشید
جیم کری و اسکروچ

او امسال در فیلم «کریسمس کارول» بازی داشت؛ فیلمی که بر اساس شخصیت‌کلاسیک یکی از داستان‌های چارلز دیکنز به نام رابنز اسکروچ ساخته شد. کریدر این فیلم نقش اسکروچ را دارد. شخصیتی عصبی، بداخلاق و بدتر از همه،خسیس. کری درباره بازی در این نقش می‌گوید: «مهم‌ترین نکته‌ای که نقشاسکروچ دارد این است که همه ما یک اسکروچ کوچک درون خودمان داریم. من هماین اسکروچ را داشتم، اسکروچ در طی فیلم درون من رشد کرد و روز به روزبزرگ‌تر شد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

درمان افسردگی به روش جیم‌کری

«مادری بیمار داشتم و همیشه می‌خواستم او احساس بهتری داشته باشد، اوایلفکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و دارو بخورد، حال‌اش بهترمی‌شود. گاهی کنارش‌ می‌رفتم و برایش دعا می‌کردم. گاهی وقت‌ها همدلقک‌بازی درمی‌آوردم. از در و دیوار آویزان می‌شدم تا خنده به لب‌اشبیاید....

من اولین بچه خانواده 6 نفری‌مان بودم. پدرم ساکسیفون می‌زد و به خاطرپرداخت چک‌هایش همیشه مقروض بود و در سن 51 سالگی همین شغل‌‌اش را هم ازدست داد. از دست دادن شغل پدرم، زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار داد. 16 سالهبودم که مدرسه را ترک کردم. خیلی وضعیت بدی بود. انگار ترمز دستیخانواده‌ام را کشیده بودند. ما در حال تجربه فقر و بدبختی بودیم
این قصه تلخ مربوط به چه کسی می‌تواند باشد؟! باور کردنی نیست اما این قصهرا یکی از بهترین کمدین‌های این روزگار می‌گوید؛ کسی که بازی‌هایش او رابه مرد 25 میلیون دلاری هالیوود تبدیل کرده، کسی که صفت‌های بچه بی‌پروا،صریح، رک‌گوی خوشحال و «یکی از بزرگ‌ترین کمدین قرن اخیر» را به خودشاختصاص داده: جیم کری.
جیم‌کری، کارهای خنده‌دار بسیاری را به طور ذاتی از خودش بروز می‌دهد و بهغیر از صفت‌های گفته شده، به خودخواهی، کله‌خرابی و احساساتی بودن هممعروف است و شما می‌توانید دورن او ذره‌ای از هر کدام از این صفت‌ها را بهمقدار کم و زیاد پیدا کنید.

جیم کری و فلسفه زندگی

او درباره فلسفه زندگی‌اش می‌گوید: «تنها در لحظه باش و در زمان حال زندگیکن؛ به خاطر اینکه همه چیز در این لحظه وجود واقعی دارد و تو باید از زمانحال خودت لذت ببری؛ مثل کاری که بچه‌ها می‌کنند و دست آخر اینکه برای خودتباید معتبر باشی!» جیم کری ادامه می‌دهد: «اگر شما در لحظه‌های زندگی‌تانحضور نداشته باشید، یا در حال نگاه کردن به آینده‌ای محتوم هستید و یابرگشتن به گذشته‌ای که پر از درد است و تاسف و پشیمانی!» کری با تماموجودش این دو نگاه را درک کرده و از میان این نگاه به گذشته و آینده هر دورا کنار زده و زندگی در «حال» را انتخاب کرده است.

جیم کری و افسردگی

او در پاسخ به این سوال که «چه چیزی کمک کرد که استعداد تو کشف شود؟» می‌گوید: «افسردگی! من مادری مریض و بیمار داشتم. می‌خواستم مادرم حالبهتری داشته باشد. اوایل فکر می‌کردم اگر استراحت کند و یک مشت قرص و داروبخورد حال‌اش خوب می‌شود، گاهی برایش‌ دعا می‌کردم، گاهی از در و دیوارآویزان می‌شدم تا او بخندد و حال‌اش بهتر شود اما همه مشکل زندگی‌امبیماری مادرم نبود. پدرم که نوازنده ساکسیفون بود کارش را در 51 سالگی ازدست داد و همه زندگی ما تحت تاثیر بی‌کاری و بی‌پولی پدرم قرار گرفت. 16ساله بودم که مدرسه را ترک کردم و من و خانواده‌ام در معرض تجربه‌ای تازهقرار گرفتیم: فقر و بیچارگی‌! من اولین بچه در خانواده 6 نفری‌مان بودم. درس و مدرسه را در 16 سالگی ترک کردم و همه برای گذراندن زندگی کاری پیداکردیم. بیشتر اهالی خانه‌مان در گارد امنیتی کار پیدا کردند و من از اینموضوع خیلی عصبانی بودم و بیشتر از همه از دنیا عصبانی بودم؛ دنیایی کهکار پدرم را از او گرفته و ما را به این وضع انداخته بود. آن‌قدر حال‌امبد بود که دل‌ام می‌خواست سر یک نفر را به دیوار بکوبم!» اما چه شد کهجیم‌ کری از آن همه درد و بدبختی و غم رها شد و تبدیل به کسی شد که بافیلم‌ها و بازی‌هایش صدها هزار نفر را دور تا دور دنیا می‌خنداند؟ پاسخ اواین است: «هر آدمی برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارد و من فکرنمی‌کنم هیچ آدمی بتواند بدون داشتن اندکی افسردگی بفهمد که چه می‌خواهد. به نظر من، افسردگی یک جزء لازم برای فهم و درک زندگی و ساختن آن است. اگرشما دچار این افسردگی نباشید، نمی‌توانید هیجان را هم درک کنید.» او در 17سالگی دچار این حالت شد؛ زمانی که سعی می‌کرد تا هم خودش و هم خانواده‌اشرا حمایت کند و در کلوپ کمدی تورنتو کار کند. او در 21 سالگی اولین تجربهبازی‌اش را در «نمایش امشب» به اجرا گذاشت؛ بازی‌ای که درخشان، خیره کنندهو موفقیت‌آمیز بود اما کری نمی‌خواست یک چهره مشهور باشد. نمی‌خواست سرمشقو الگوی دیگران باشد: ‌«من توانستم 2 هزار نفر را در کار خودم پایین بکشماما نمی‌‌خواستم به دنیا بگویم من از آنها برترم، بلکه به نظر خودم همهآنها از من جذاب‌‌تر و بامزه‌‌تر بودند‍!» کری تا به امروز 28 فیلم بازیکرده و میلیون‌ها دلار پول به دست آورده، جایزه اول گلدن گلاب را برده اماهنوز در حال گذراندن کلاس‌های بازیگری است و می‌گوید هدف‌اش لذت بردن مردماز بازی‌های جدید او است: «در زندگی قله‌های بسیاری وجود دارد و دره‌هایبسیاری. خیلی از آنها می‌توانند تو را لت‌وپار کنند و این شروع مرحلهناامیدی است؛ مثلا وقتی نمی‌توانی جوابی برای سوال‌هایت از کائنات پیداکنی. اما تو می‌توانی بخندی چون سالمی. من هم توی این مرحله.قرار گرفتم؛مثل همان وقتی که مادرم مریض بود و پدرم کارش را از دست داده بود. اما ازآن گذشتم. ولی خیلی‌ها در همان ناامیدی می‌مانند برای سال‌ها و سال‌ها وگاهی برای همیشه

جیم کری درباره گذشتن از افسردگی می‌گوید: «راستش من فقط به خودم می‌گفتمهمه چیز خوب است! البته مدتی هم قرص مصرف کردم و مدتی هم تحمل کردم. منزندگی سالمی دارم. تنها نوشیدنی‌ای که می‌خورم قهوه است و خیلی جدی بانوشیدنی‌های الکی مخالف‌ام. اهل هیچ موادی نیستم و فکر می‌کنم، زندگی بهخودی خودش‌، خیلی زیبا است و یقین دارم که معجزه اتفاق می‌افتد؛ حتی اگرشما به آن معتقد نباشید
جیم کری و اسکروچ

او امسال در فیلم «کریسمس کارول» بازی داشت؛ فیلمی که بر اساس شخصیت‌کلاسیک یکی از داستان‌های چارلز دیکنز به نام رابنز اسکروچ ساخته شد. کریدر این فیلم نقش اسکروچ را دارد. شخصیتی عصبی، بداخلاق و بدتر از همه،خسیس. کری درباره بازی در این نقش می‌گوید: «مهم‌ترین نکته‌ای که نقشاسکروچ دارد این است که همه ما یک اسکروچ کوچک درون خودمان داریم. من هماین اسکروچ را داشتم، اسکروچ در طی فیلم درون من رشد کرد و روز به روزبزرگ‌تر شد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی رانندگان، احتمال تصادف را افزایش می‌دهد

 بر اساس تحقیقاتی که در زمینه سلامت روانی رانندگانکامیون در استرالیا صورت گرفت، مشخص شد افسردگی یا اشتغال نامنظم ممکن استخطر حادثه را برای آنها به شدت افزایش دهد.


این مطالعه که توسط دانشگاه کویینزلند صورت گرفته است و نهادهای گوناگوناز جمله کمیسیون ملی حمل و نقل آن را تایید کرده است، تاثیر قابل توجهیبرای امنیت جاده دارد. بر اساس این مطالعه، خطر تصادف برای رانندگان بانشانه های افسردگی دو برابر و برای آنهایی که از عوارض شدید افسردگی رنجمی‌برند، شش برابر است.


این تحقیق از سوی دیگر نشان می‌دهد حدود 9 درصد رانندگان دست کم یک بار درهفته مواد مخدر مصرف می‌کنند و مصرف بعضی مواد مخدر در میان آنها دو برابرافراد معمولی است. اگر چه به گفته مایکل هیلتون از مرکز بهداشت روانی پارکسنتر کویینزلند که این تحقیق را انجام داده است، تبدیل نتایج این تحقیق بهبرنامه عملی اهمیت دارد اما این تحقیق نشان می‌دهد که رانندگان خود درمقابل درمان مقاومت می‌کنند. به گفته این محقق، نتایج این مطالعه همچنینضرورت سامان دادن به علل استرس در رانندگان خودروهای سنگین و کاهش ساعاتکار آنها را نشان می‌دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

چگونه با بی حوصلگی مبارزه کنیم

بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود وفعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگیدر واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوعمحرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری بهستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یکعامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشتیکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوعطلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحتکنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشتهباشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زناننازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادیگشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشدکه این دور باطل هیچگاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.
بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنهمجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت رانچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این است که زن و مرد هر آنچه کهدارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی،آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یکپسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که حس کنجکاوی دختر را نسبت به آنپسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی ازابتدا تا انتهای آن را مشاهده می کنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیممجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم به صورت سریال نمایش داده شود همهیجانش بیشتر می شود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامهداستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم وشخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یکاز ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبر یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.
برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:
۱) سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.
۲) بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کارشوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاریمشغول شوید.
۳) حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی است میتواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بیپایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.
۴) هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.
۵) خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمیایجاد می کند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) یا پذیرش ایده های جدید.
۶) به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه اینذهن بی حوصلگی شماست که همه چیز را کسل کننده می بینید. بی حوصلگی یک امرنسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.
۷) حس کنجکاوی خود را بر انگیزید. نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید. سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.
۸) خیال پردازی کنید. خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما ازواقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمکبگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
۹) تکرار فعالیتهای روزمره یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابرایندیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برایصبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه یا شیر بخورید یا هر روز سر یکساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن یا مدل مویخود را تغییر دهید.
۱۰) هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید یا در کافی شاپفقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود راغافلگیر کنید.
۱۱) تکراری نباشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 


احساس حقارت منجر به بازگشت افسردگی شدید می‌شود

یک پژوهش جدید کانادایی نشان می‌دهد؛ خطر بروز یا برگشت پذیری افسردگی دردانش آموزانی که احساس حقارت و کوچکی می‌کنند، بیشتر است.
میریام مونگراین از دانشگاه یورک که سرپرستی این پژوهش را برعهده دارد،می‌گوید: دانش آموزانی که به طور غیرداوطلبانه زیر دست و مطیع دیگرانهستند بیشتر دوره‌های برگشت پذیری افسردگی شدید را تجربه می‌کنند.

مطیع بودن و فرمانبرداری غیرداوطلبانه و اجباری باعث می‌شود این کودکان درآینده به لحاظ وضعیت اجتماعی در سطح پایینی قرار بگیرند، مقایسه‌هایاجتماعی غیرمنصفانه و نامطلوب انجام دهند و برای فرار از شرایط منفی احساسناتوانی کنند.

در این مطالعات، پژوهشگران 146 دانش آموز را مورد مطالعه و ارزیابی قرار داده و با آنها مصاحبه‌هایی انجام دادند.

پس از 16 ماه پژوهش آنها دریافتند؛ دانش آموزانی که فرمانبردار اجباریهستند در طول این دوره بیشتر دچار برگشت پذیری افسردگی حاد شدند.

نتایج حاصل از این بررسی در واقع از یک تئوری تکاملی افسردگی حمایت می‌کندکه بر اساس آن افراد افسرده احساس می‌کنند هیچ راه گریزی از احساسات منفییا شرایط منفی ندارند و در نتیجه برای سازگاری با شرایط و پرهیز ازآسیب‌های احساسی بیشتر تصمیم به عقب نشینی می‌گیرند.

این پژوهشگران می‌گویند؛ نتایج مطالعات فوق را می‌تـوان به تمام گروه‌های سنی به طور کلی تعمیم داد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

تست شخصیت ) آیا شما افسرده هستید؟

پرسش نامه دکتر بک یکی از بهترین معیار های روان پزشکی است برای تعیین سطحافسردگی .این پرسش نامه را به دقت بخوانید و به سوال های آن یک به یک پاسخدهید.


1
0 )
من غمگین نیستم

1)
من غمگینم
2)
غم و غصه از زندگی من دست بر نمی دارد
3)
دیگر تحمل این زندگی را ندارم

2
0)
من به آینده خوشبینم

1)
امیدی به آینده ندارم
2)
احساس می کنم که آینده خوبی در انتظارم نیست
3)
هیچ روزنه امیدی در زندگی ام نیست

3
0)
من ناکام نیستم

1)
من از دیگران ناکام ترم
2)
وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم تمام زندگی ام شکست و ناکامی بوده است
3)
من یک شکست خورده تمام عیارم

4
0)
مثل گذشته از زندگی ام رضایت دارم

1)
مثل گذشته از زندگی لذت نمی برم
2)
از زندگی ام رضایت واقعی ندارم
3)
از همه چیز و همه کس ناراضی ام

5
0)
احساس گناه و تقصیر نمی کنم

1)
گاهی اوقات احساس گناه می کنم
2)
اغلب اوقات احساس گناه و تقصیر دارم
3)
همیشه احساس گناه و تقصیر در من است

6
0)
انتظار مجازات ندارم

1)
احساس می کنم ممکن است مجازات شوم
2)
انتظار مجازات دارم
3)
مطمئنم مجازات می شوم

7
0)
من از خودم رضایت دارم

1)
من از خودم ناراضی ام
2)
از خودم بدم می آید
3)
من از خودم متنفرم

8
0)
من بدتر از دیگران نیستم

1)
گاهی از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم
2)
همیشه به خاطر خطاهایم خودم را سرزنش می کنم
3)
برای هر اتفاق و حادثه ای خودم را سرزنش می کنم

9
0)
هیچ وقت به خودکشی فکر نمی کنم

1)
فکر خودکشی به سرم زده ولی هیچ وقت اقدام به خود کشی نکرده ام
2)
به فکر خودکشی هستم
3)
اگر بتوانم خودکشی می کنم

10
0)
بیش از حد معمول گریه نمی کنم

1)
بیشتر از گذشته گریه می کنم
2)
همیشه در حال گریه کردنم
3)
قبلا زیاد گریه می کردم اما حال با آن که دلم می خواهد نمی توانم گریه کنم
مطالب خواندنی و اطلاعاتی از روانشناسی ، پزشکی و سلامت بدن

11
0)
کم حوصله تر از گذشته ام

1)
از گذشته کم حوصله ترم
2)
اغلب اوقات کم حوصله ام
3)
همیشه کم حوصله ام

12
0)
مثل همیشه مردم را دوست دارم

1)
کمتر از گذشته به مردم علاقمندم
2)
تا حدود زیادی علاقه ام را به مردم از دست داده ام
3)
از همه مردم سیر شده ام و دیگر به هیچ کس علاقه ای ندارم

13
0)
مثل گذشته تصمیم می گیرم

1)
کمتر از گذشته تصمیم می گیرم
2)
نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم سخت تر شده است
3)
قدرت تصمیم گیری ام را کاملا از دست داده ام

14
0)
جذابیت گذشته را دارم

1)
نگرانم که جذابیتم را از دست بدهم
2)
احساس می کنم که جذابینم را روز به روز بیشتر از دست می دهم
3)
من زشت هستم

15
0)
به خوبی گذشته کار می کنم

1)
به خوبی گذشته کار نمی کنم
2)
برای هر کاری مجبورم به خودم فشار بیاورم
3)
دستم به هیچ کاری نمیرود

16
0)
مثل گذشته خوب می خوابم

1)
مثل گذشته خوابم نمیبرد
2)
یکی دو ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دوباره خوابیدن برایم سخت می شود
3)
چند ساعت زودتر از معمول از خواب می پرم و دیگر خوابم نمی برد

17
0)
بیشتر از گذشته خسته نمی شوم

1)
بیشتر از گذشته خسته می شوم
2)
از انجام هر کاری خسته می شوم
3)
از شدت خستگی هیچ کاری نمی توانم انجام دهم

18
0)
اشتهایم هیچ تغیری نکرده است

1)
اشتهایم به خوبی گذشته نیست
2)
اشتهایم خیلی کم شده است
3)
تازگی ها هیچ اشتهایی به غذا ندارم

19
0)
اخیرا وزن کم نکرده ام

1)
تازگی بیش از دو و نیم کیلو وزن کم کرده ام
2)
تازگی بیش از پنج کیلو وزن کم کرده ام
3)
تازگی بیش ازهفت کیلو وزن کم کرده ام

20
0)
بیش از گذشته بیمار نمی شوم

1)
سردرد و دل درد و یبوست دارد اذیتم می کند
2)
به شدت نگران سلامتم هسنم
3)
آنقدر نگران سلامت خود هستم که دست و دلم به هیچ کاری نمی رود

21
0)
میل جتسی ام هیچ تغییری نکرده است

1)
میل جتسی ام تازگی کمتر شده است
2)
میل جنسی ام خیلی کم شده است3
3)
اصلا هیچ میل جنسی در من باقی نمانده است

تفسیر تست

ابتدا باید نمره ها را با هم جمع کنید

10-1شما افسرده نیستید

16-11 حتما با روانپزشک یا روانشناس مشورت کنید افسردگی شما خفیف است

30-17 بهتر است هر چه زودتر با روانشناس مشورت کنید

40-31 افسردگی شما شدید است مشورت با روانشناس را فراموش نکنید

بیشتر از 40 افسردگی شما بسیار است حتما با روان پزشک مشورت نمایید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

ارتباط نزدیک افسردگی مردان با پرخاشگری

مردان افسرده اغلب نه فقط بی‌حوصله و تحت فشارند، بلکه بر خلاف زنان افسرده رفتاری پرخاشگرانه دارند.

خبرگزاری اتریش از فرانکفورت و ماین گزارش داد، ماتیاس برگر (Mathias Berger)، عضو جامعه روانشناسان، روانپزشکان و بیماران عصبی آلمان توضیحمی‌دهد: "اغلب این مردان رفتاری خصومت‌آمیز و تهاجمی دارند و آستانه تحملآنها پایین است."

به گفته وی، این قبیل مردان واکنش‌های نامتناسبی به وضعیت‌هایی که با آنمواجه می‌شوند، دارند. این در حالی است که خودشان هم متوجه نادرستیرفتارشان می‌شوند و از اینکه خشمگین شده‌اند، ابراز تاسف می‌کنند. به طورکلی، نارضایتی از خود و رفتاری که داشته‌اند، در بین مردان افسرده پدیدهشایعی است.

برگر گفت، علاوه بر رفتار خشونت‌آمیز، این قبیل مردان رفتارهای خطرناکی هم همچون رانندگی خطرناک یا رفتارهای ضداجتماعی دارند.

به گفته این کارشناس، این افراد دلیل رفتارهای خود را اغلب به استرس وفشار کاری ربط می‌دهند، اما امکان ابتلا به بیماری روانی را در نظرنمی‌گیرند. تصور منفی اجتماعی از بیماری روانی هم علت مضاعفی است که اینافراد به سختی بپذیرند به روانپزشک مراجعه کنند.

به گفته برگر، نشانه‌های کلاسیک افسردگی همچون بی‌خوابی، بی‌حوصلگی وبی‌حالی اغلب در مراحل پیشرفته‌تر این بیماری ظهور پیدا می‌کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

خداحافظ، نا امیدی

بشر از دیرباز به شناخت خویشتن علاقه‌ای وافر ابراز می‌داشته و در این راهسخت تلاش و کوشش و اهتمام می‌ورزیده و بر همین اساس و میل درونی برایشناخت خویشتن است که حالات سلامت و بیماری برای وی از اهمیتی درخور وشایسته برخوردار شده است. افسردگی یکی از نخستین اختلال‌های روانی است کهپزشکان به شرح آن پرداخته‌اند. مشهورترین حالت افسردگی احساس دلتنگی ودل‌گرفتگی و یا قرار داشتن در حالت خلقی بد است. این احساس‌ها معمولاکوتاه بوده و تاثیرات کم و جزئی بر روی فعالیت‌های معمول روزانه دارند. درسطح بعدی افسردگی نشانه‌ها شدت یافته و برای دوره‌ای طولانی‌تر تداوممی‌یابد.فعالیت‌های روزمره ممکن است به شدت سخت شوند. اما هنوز شخص قادربه مقابله با آنهاست. به هر حال در این حالت احساس ناامیدی شاید آن‌قدرشدید شود که خودکشی به عنوان تنها راه‌حل به نظر برسد. کسی که افسردگی راتجربه می‌کند ممکن است نوسانات شدیدی را در خلق تجربه کرده و یا حتی آرزویکناره‌گیری کامل از فعالیت‌های معمول روزانه و دنیای بیرون را داشته باشد.

عوامل موثر در بروز افسردگی
بروز افسردگی در فرد دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد، از جمله حوادثمختلفی که در دوران زندگی پیش آمده، رفتار دیگر اعضای خانواده نسبت به او،تغییر محل، محل زندگی و یا شکست و ناکامی‌های زندگی را می‌توان نام برد. کسانی که در کودکی از حضور در اجتماع و فعالیت‌های گروهی و اجتماعی محرومبوده‌اند و بیشتر وقت خود را در منزل گذرانده‌اند در آینده بیشتر در معرضابتلای به این بیماری قرار می‌گیرند.

اتفاقات زندگی:
بسیار عادی است که در زمان روبه‌رو شدن با یک فاجعه غم‌انگیز مانند داغ‌دیدگی و یا از دست دادن شغل افسرده شویم.


شرایط و موقعیت‌ها:
‌اگر ما تنها بوده و دوستی نداشته باشیم، تحت فشار روانی باشیم، نگرانیداشته و یا از نظر جسمی افت کرده باشیم، احتمال بیشتری می‌رود که افسردهشویم.


بیماری جسمی:‌
افسردگی بیشتر زمانی که از بیماری جسمی رنج می‌بریم به سراغ ما می‌آید.


شخصیت : ‌
هر فردی احتمال دارد افسرده شود اما برخی از افراد احتمال بیشتری برای افسرده شدن دارند.

جنسیت:
‌زنان بیشتر از مردان افسرده می‌شوند شاید به این دلیل که مردان کمتراجازه می‌دهند احساساتشان بارز شود و اغلب بر آنها سرپوش می‌گذارند
.
لذت بردن از زندگی و علاقمند شدن به انجام کارهای روزمره برای این عدهدشوار می‌شود. کارهای لذت‌بخش معمولی مانند خواندن روزنامه و یا تماشایتلویزیون دشوار و تحمل‌ناپذیر می‌شود. وقتی افسردگی به شدیدترین سطح خودمی‌رسد ممکن است توانایی واکنش هیجانی را از دست بدهد و به آنجا برسد کهاحساس خوب و بد چندان تفاوتی برایش نکند و ممکن است با آرزوی مرگ واقعااقدام به خودکشی کند.
لبخند بزنید و تظاهر کنید که خوشحال هستید. راست بایستید و قامت خمیده وافسرده‌وار به خود نگیرید. تحقیقات نشان می‌دهند که شکل‌ چهره واقعامی‌تواند نوع احساس انسان را تغییر دهد. وانمود کردن به تجربه یک حالتعاطفی، واقعا آن حالت را در شما ایجاد می‌کند.

درمان افسردگی
باید توجه داشت اگر چه حدود ۳۰درصد افراد در طول عمر خود حداقل یکباردرجاتی از این بیماری را تجربه می‌کنند اما آنچه به طور اساسی به درماننیاز دارد پا برجا بودن حداقل ۵ علامت به مدت ۲هفته است. خوشبختانه راههایموثر فراوانی برای درمان افسردگی وجود دارد که در این رابطه می‌توان بهموارد زیر اشاره کرد:
ـ چرخه خواب وبیداری خود را تنظیم کنید. در طول روز چرت نزنید تا تنظیم برنامه آسان‌تر شود.
ـ بیشتر کار کنید چون اعتمادبه‌نفس شما را زیاد می‌کند اما اگر در آن واحدمثلا در ۳ جا کار می‌کنید حتما آن را کم کنید چون تنش روانی را زیادمی‌کند.
ـ قهوه کمتر بخورید یک فنجان قهوه شیرین ممکن است افسردگی را دو برابر کند.
ـ ورزش کنید. برایتان بسیار خوب است به طور منظم به ورزشی که برایتان مناسب است بپردازید.
ـ تلویزیون کمتر تماشا کنید. تماشای تلویزیون اثر رخوت‌زا دارد و افسردگی را تشدید می‌کند.
ـ اگر سیگار می‌کشید بدانید که سیگار باعث تشدید افسردگی می‌شود آن را ترککنید، اگر نمی‌توانید حتما کمک بگیرید (پزشک و...) ترک سیگار به درمانافسردگی کمک زیادی می‌کند.
ـ کتاب‌های مناسب درباره افسردگی و راههای مبارزه با آن را بخوانید.
ـ از عطرهای مناسب استفاده کنید برخی عطرها مانند گل یاس عملا تحرک فرد افسرده را بالا می‌برد.
ـ مصرف برخی داروها مانند داروهای ضدفشار خون، ضدآلرژی و... افسردگی راتشدید می‌کند. پرکاری یا کم‌کاری غدد مانند تیروئید نیز می‌تواند باعثبروز افسردگی شود. از پزشک خود کمک بخواهید.
ـ نواختن موسیقی مناسب در بهبود افسردگی موثر است. یک روانپزشک نواختنموسیقی را شیوه‌ای جهت تخلیه احساسات و هیجانات منفی و همچنین خاطراتناخوشایند می‌داند.
ـ یکی دیگر از راههای کاهش افسردگی استفاده از نور طبیعی است. نور به بهترشدن کارکرد بدن کمک می‌کند بنابراین به محض بیدار شدن، پرده‌ها را کناربزنید تا نور بیشتری به درون اتاق بتابد. از آن بهتر این است که هرچهسریع‌تر از منزل خارج شده و در معرض تابش نور خورشید قرار بگیرید.
ـ با کسی که دوستش دارید در مورد موضوعی لذت‌بخش صحبت کنید. یکی ازسریع‌ترین راهها برای مبارزه با افسردگی ایجاد ارتباط با دیگران (افرادیکه به آنان علاقه‌مند هستید) است از آنان دوری نکنید.
ـ بسیار مهم است که بر فعالیت‌های اجتماعی خود بیفزایید.
ـ هرگاه احساس تنش می‌کنید از روش‌های خود آرام‌بخشی استفاده کنید. نفس عمیق و پرداختن به امور تفریحی می‌تواند کمک‌کننده باشد
.
ـ لبخند بزنید و تظاهر کنید که خوشحال هستید. راست بایستید و قامت خمیده وافسرده‌وار به خود نگیرید. تحقیقات نشان می‌دهند که شکل‌ چهره واقعامی‌تواند نوع احساس انسان را تغییر دهد. وانمود کردن به تجربه یک حالتعاطفی، واقعا آن حالت را در شما ایجاد می‌کند.
ـ نسبت به یادگیری یک زبان خارجی اقدام کنید. تجربه نشان می‌دهد تلاش برایفراگیری زبانی غیر از زبان مادری میزان اعتماد به‌نفس افراد را به شدتافزایش داده و در آنها ایجاد روحیه‌ای پرنشاط می‌نماید. امتحان کنید.
ـ علاوه بر به کار بستن موارد فوق عملی‌ترین و مهمترین راه درمان، استفادهاز داروهای ضدافسردگی است که انواع مختلف دارند. هر بیمار ممکن است به یکیا چند نوع داروی خاص پاسخ مناسبی بدهد. به هر حال اکثریت قریب به اتفاقبیماران به یک مورد درمان دارویی همراه با بهره‌گیری از خدمات مشاوره وروان ‌درمانی پاسخ خواهند داد.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

آیا داروهای ضدافسردگی بر افسردگی ملایم موثرند؟

داروهای ضدافسردگی در هر بیمار افسرده‌ای موثر نیستند. برای بسیاری ازافراد دچار افسردگی ملایم، به نظر می‌رسد داروهای ضدافسردگی اثر چندانینداشته باشند.با این حال برای افراد دارای افسردگی شدید، داروهایضدافسردگی اغلب تاثیر قابل‌توجهی در بهبود حال فرد دارد.

گرچه داروهای ضدافسردگی عموما بر افسردگی ملایم موثر نیستند، این امر به معنای آننیست که این داروها هرگز کمک‌کننده نیستند.

افسردگی بر هر فردی به طور متفاوت اثر می‌گذارد. اگر یک داروی ضدافسردگیعلائم شما را برطرف می‌کند، ممکن است گزینه خوبی برای درمان شما باشد. اگرافسردگی ملایمی دارید، و داروی ضدافسردگی باعث بهبود شما نشده است، بدونمشورت با دکتر آن را قطع نکنید.

در بسیاری از افراد مشاوره روانی یا روان‌درمانی ممکن است به همان اندازه مصرف دارو موثر باشد.

تغییرات سبک زندگی- مانند کاهش استرس و ورزش منظم- نیز ممکن است در بهبودیشما نقش داشته باشند. بسیاری از بیماران از ترکیبی از روش‌ها سود می‌برند.

اگر علائم و نشانه‌های افسردگی در شما ظاهر شده است، آنها را نادیدهنگیرید. حتی افسردگی ملایم ممکن است بر لذت بردن شما از زندگی، کارکرددرسی یا شغلی شما و رابطه شما با افراد دیگر اثر بگذارد.

با دکترتان د رمورد گزینه‌های درمانی در دسترس مشورت کنید تا شیوه‌ای که برای شما بهتر از همه است مشخخص شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

پاییز با افسردگی می آید!!

بعضی وقت ها آگاه نبودن از برخی مسائل روحی و جسمی، مشکلات را دو چندان می کند.

تاکنون چیزی از افسردگی فصلی خصوصا در فصل پاییز شنیده اید؟ آیا احتمال میدهید که یکی از اعضای خانواده اتفاقا به دلیل همین مشکل کمی افسرده به نظرمی رسد؟

این مطلب را به دقت بخوانید و بدانید که اگر در ماه های آغازین فصل پاییز،دچار افت خلق و کاهش انرژی و انگیزه می شوید و در ماه های فصل بهار خصوصافروردین و اردیبهشت دوباره به حالت عادی و سالم برمی گردید، احتمالا بهاختلال افسردگی فصلی مبتلا هستید که پزشکان حالت شدید آن را sad نامیدهاند.

در طول ماه های پاییز و زمستان، با کوتاه تر شدن طول روزها و کم شدن نورخورشید برخی افراد غمگین و افسرده می شوند و به زودی نیز بهبود پیدا میکنند، اما افرادی که مبتلا به اختلال تاثیر فصلی یا به اصطلاحsad هستند،افسردگی عمیق تری را تجربه می کنند.

افراد مبتلا به این اختلال، تمایل پیدا می کنند که بیشتر بخوابند و پرخوریکنند. آنها در طول فصل های پاییز و زمستان دچار اضافه وزن می شوند. آنهاممکن است احساس خستگی مفرط داشته باشند و از طرفی نمی توانند برنامه منظمخود را انجام دهند. برخی افراد احساس افسردگی و تحریک پذیری می کنند و حتیاشتیاق خود را برای شرکت در تعاملات اجتماعی از دست می دهند.

این اختلاف فصلی به دلیل اختلال و بر هم خوردن چرخه خواب و بیداری در نتیجه کاهش نور خورشید در زمستان بروز می کند.

کاهش نور خورشید منجر به کاهش میزان ترشح هورمون «ملاتونین» می شود که اینمساله هم احساس خواب آلودگی و خستگی را در افراد مبتلا افزایش می دهد. وقتی فصل بهار می رسد، این علائم بتدریج از بین می روند.

پزشکان معتقدند این اختلال یک مشکل واقعی است و نیاز به تشخیص و اغلب نیاز به درمان دارد.

در بیشتر موارد، این اختلال بسیار خفیف است و خود فرد می تواند آن راکنترل کند، اما در برخی موارد نیاز به بررسی و رسیدگی وجود دارد.

درمان این اختلال بستگی بشدت علائم آن دارد و ممکن است بسادگی قرار گرفتندر معرض نور خورشید یا گذراندن ساعات بیشتری از روز در کنار پنجره در طولماه های تاریک، باشد.

اما اگر علائم تشدید شوند، ممکن است به نور درمانی (قرار گرفتن در معرضنور مصنوعی نظیر نور لامپ ها) احتیاج باشد و حتی در شرایط حادتر، رواندرمانی و تجویز داروهای ضدافسردگی مورد نیاز است.

پزشکان و متخصصان معتقدند که علت بروز اختلالsad ، برهم خوردن تعادلشیمیایی در مغز است.اما نکته مهم این است که این به هم خوردن تعادلشیمیایی در نتیجه کمبود نور مناسب در روزهای کوتاه پاییز و زمستان وعموما، تاریک تر شدن هوا بروز می کند.

جالب است بدانید انجمن روانپزشکی آمریکا در گزارشی اعلام کرده است کهتقریبا ۱۰ تا ۲۰ درصد از آمریکایی ها به نوع خفیفی از این اختلالبیمارگونه مبتلا می شوند.

برخی افراد به لحاظ ژنتیکی مستعد ابتلا به این اختلال هستند که البته درزنان به مراتب بیشتر از مردان است و به نظر می رسد که از سال های نوجوانیآغاز می شود.

چه باید کرد؟

برای کاهش خطر بروز این اختلال، می توانید اقداماتی انجام دهید. برایمثال، حتی المقدور در روزهای زمستان حتی در روزهای ابری از منزل خارج شویدو روزی یک ساعت چشم هایتان را در معرض نور طبیعی قرار دهید. اگر در خانه هستید پرده ها را کنار بزنید تا نور طبیعی روز وارد منزل شود.

اگر بهsad مبتلا هستید، می توانید از روش های موثر درمان از جمله نور درمانی، داروهای ضدافسردگی یا روان درمانی استفاده کنید.

«اینبیماری الگوی فصلی دارد و در نیمه دوم سال بیشتر شایع می شود

«در بدن انسان ریتمهای دوره ای وجود دارد که به صورت منظم تکرار می شود، مثل خواب و بیداری،ترشح برخی هورمون ها و غیره که به آنها ریتم های سیرکادین می گویند، درمبتلایان به افسردگی فصلی این ریتم ها دچار اختلال می شوند

اختلالات ریتم های بدن بستگی به وجود نور مستقیم خورشید، زاویه تابش اشعهآن و ترشح ماده ای به نام ملاتونین در مغز دارد که چون در نیمه دوم سال،نور مستقیم خورشید کم می شود، زاویه تابش آن تغییر می یابد و روزها کوتاهمی شود، افراد مستعد در معرض افسردگی فصلی قرار می گیرند

خود فرد مهم ترینعامل بروز این بیماری است و این بیماری در افرادی که سابقه افسردگی درخانواده را داشته اند و در زنان جوان شایع تر است

درمان

«محل زندگی افراد نقش مهمی در این نوع افسردگی دارد؛ بهطوری که این بیماری در مناطق معتدل و سردسیر و به طور کلی نیمکره شمالیرواج بیشتری دارد

«درمان این بیماری شاملتجویز دارو برای اصلاح اختلال ترشحات مغزی و نور درمانی است، یعنی در محیطزندگی و کار بیماران باید یک منبع نور با شدت خاص قرار بگیرد که فضای اتاقرا معادل یک روز آفتابی کند. البته گاهی اوقات روان درمانی هم صورت میگیرد و اگر امکان عملی وجود داشته باشد، بهتر است بیمار به مناطق گرم وآفتابی مثل جنوب کشور خودمان مهاجرت کند
 «بیشتر بیماران اذعاندارند که در نیمه دوم سال و گاهی در روزهای ابری بدخلق می شوند و خسته وخواب آلود هستند. آنها پرخوری می کنند و چاق می شوند و توانایی فعالیتآنها کم می شود. در حالی که در نیمه اول سال این گونه نیست و این فرآیندهر سال برای آنها تکرار می شود

افسردگی فصلی گاهی با افسردگی دوقطبی دیده می شود و ممکن است بیمار درحالتی متضاد، در نیمه اول سال دچار حالت های مانیک (شادی کاذب) ، پرحرفی وبی خوابی شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

چگونه به شوهرتان در هنگام افسردگی کمک کنید؟

افسردگی بیماری بسیار شایع ، طولانی مدت و مزمن است که در سراسر دنیا وجوددارد و شیوع آن آنقدر زیاد است که گاه به آن عنوان سرماخوردگی روان پزشکیرا اطلاق می کنند.

افسردگی علائم بسیار متفاوت و پراکنده ای دارد و معمولا تشخیص آن در عیناین که خیلی شایع است، ممکن است کمی سخت باشد و افراد نسبت به این بیماریبی توجهی کنند.

افسردگی در زنان دو برابر مردان است اما نکته ای که وجود دارد این است کهوقتی افسردگی مردانه می شود و مرد خانواده در غم فرو می رود، زندگی از نظراعضای خانواده بی رنگ می شود و می توان گفت افسردگی مرد بر زندگی کلخانواده سایه می افکند و به نوعی شادی از زندگی رخت بر می بندد.

مردان به طور کلی تمایل چندانی به صحبت در مورد مشکلات خود ندارند و همین صحبت نکردن باعث وخیم شدن حالات افسردگی در آنها می شود

نکته ای که در مورد افسردگی در مردان وجود دارد این است که طول مدت اینبیماری در آقایان سخت تر و طولانی تر است، حال آن که این بیماری در خانمها خیلی بهتر و زودتر فروکش می کند و کنترل می شود. تفاوت دیگری که در اینبیماری بین مردان و زنان وجود دارد این است که مردان به سختی به دکترمراجعه می کنند.

هر چند که تعداد مرد افسرده کمتر می باشد. اما این فرضیه به طور کامل صحیحنمی باشد. محققان در تلاش هستند تا علت و چگونگی تفاوت افسردگی زنان ومردان را پیدا کنند و به دنبال آن راه درمانی ارائه کنند. اگر چه اینمسائل جای بحث و گفتگو دارند، اما احتمالاتی نیز وجود دارد: ممکن استافسردگی مردان مبهم باشد به خصوص که مردان به طور کلی تمایل چندانی بهصحبت در مورد مشکلات خود ندارند و همین صحبت نکردن باعث وخیم شدن حالاتافسردگی در آنها می شود ، گویی آنها به نوعی قصد کتمان کردن بیماری خود رادارند.

علاوه بر این مردان بر خلاف زنان، دوست ندارند که دیگران متوجه شوند که بهکمک شان نیازمند هستند. نقش های ناشی از جنسیت، مردان را ملزم می کند کهاز نظر احساسی قوی باشند و احساس غم و اندوه را در آنها فرو می نشاند. هرقدر مردان از لحاظ ایفای نقش های وابسته به جنسیت قوی تر باشند در برابرروان درمانی بیشتر مقاومت خواهند کرد.

لذا با توجه به این مطالب سعی داریم که به شما خانمهای عزیز آموزش دهیم کهاگر با علایم افسردگی در همسرتان مواجه شدید، چگونه به او کمک کنید تاراحت تر با این مشکل کنار آمده و طول دوره درمانشان کوتاه تر گردد.

چنانچه شوهرتان احساس افسردگی می کند باید به او در پذیرش کمک متخصصانیاری نمایید. نیاز به کمک را در شوهرتان تشخیص دهید و برای این کار بهمراحل زیر توجه داشته باشید:

۱) علائم و نشانه های افسردگی را بشناسید.

علائم و نشانه های افسردگی را بشناسید تا بتوانید به درستی در خصوصشوهرتان قضاوت کنید. مهمترین این نشانه ها عبارتند از ناراحتی و اندوهمزمن، کج خلقی و بی علاقگی، بی علاقه شدن به فعالیت هایی که قبلاً برایشلذت بخش بوده، کناره گیری از اقوام و دوستان، منفی بافی، بحث و جدل،تغییرات حائز اهمیت در عادت خوردن یا خوابیدن، سست و بی انرژی بودن و یاگرایش به مواد مخدر و....

۲) از ناچیز شمردن شرایط شوهرتان خودداری کنید.

افسردگی یک بیماری جدی است بنابراین تمام صبحت ها و تهدیدهای شوهرتان از جمله تهدید به خودکشی را جدی بگیرید.

۳) به همسر خود کمک کنید.

منظور از کمک کردن به فرد افسرده این نیست که طوری رفتار کنید که او مجبورشود افسردگی اش را پنهان کند، یا دروغ بگوید و یا برای او عذر و بهانه ایجور کنید.

وقتی افسردگی مردانه می شود و پدر خانواده در غم فرو می رود، زندگی از نظراعضای خانواده بی رنگ می شود و می توان گفت افسردگی پدر بر زندگی کلخانواده سایه می افکند و به نوعی شادی از زندگی رخت بر می بندد.

۴) شوهرتان را در تقاضای کمک از دیگران تشویق کنید.

او را متقاعد کنید که به دنبال درمان رفتن نشانه ضعف و ناتوانی نیستپیشنهاد کنید که به هنگام مراجعه به درمانگر او را همراهی کنید. اگر دربرابر رفتن نزد مشاور مقاومت کرد به او انجام یک سری آزمایش کامل نزد پزشکخانوادگی تان را پیشنهاد کنید. احتمالاً این پیشنهاد را راحت تر خواهدپذیرفت و به این ترتیب یک قدم به درمان نزدیک تر می شود.

۵) از همه مهمتر عشق و محبت بی قید و شرط خود را از او دریغ نکنید

همواره در طی فرآیند معالجه شوهرتان او را به طور کامل حمایت نمائید. در طول درمان نیز به موارد زیر توجه داشته باشید:

- هر گونه کمک و حمایتی را که شوهرتان به آن نیازمند است برایش مهیا کنید. در زمانبندی و برنامه ریزی به او کمک کنید و به او روحیه و امید دهید.

-
مطمئن شوید تمام داروهایش را طبق تجویز پزشک مصرف می کند، کمکش کنید کهبا شما در خصوص احساساتش صحبت کند. به هیچ وجه او را تحت فشار قرار ندهید.

-
بدانید که تأثیر روش های درمانی نیازمند گذشت زمان است. اگر داروهاییتجویز شده است، این داروها به طور فوری علائم بیماری را از بین نخواهد بردو گاهی اوقات چندین دارو و درمان مختلف باید آزمایش شوند تا موثرترین آنهاشناسایی شود.

-
از شوهرتان بخواهید که فعال و پرجنب و جوش باشد. با هم به پیاده رویبروید. با هم به تماشای یک فیلم یا برنامه شاد بپردازید و یا به دیدن موزهو یا رستوران بروید.

-
غذاهای سالم بخورید، مثال ها و نمونه های خوب را در حرف هایتان مطرح کنید و او را به سمت نگرشی مثبت سوق دهید.

لازم به ذکر است که در این دوره باید مراقب سلامت جسمی و روحی خود نیز باشید برای این منظور به نکات زیر توجه نمایید:

- اگر به کمک دیگران نیاز دارید حتماً آن را مطرح کنید. افسردگی شوهرتانعوارضی نیز برای شما به دنبال خواهد داشت سعی نکنید همه کارها را بهتنهایی انجام دهید. استرس و فشار زیاد سبب احساسی بی رغبتی، بیهودگی و کمحوصلگی در شما می گردد.

چنانچه شوهرتان احساس افسردگی می کند باید به او در پذیرش کمک متخصصان یاری نمایید

-
بپذیرید که شما به تنهایی نمی توانید شوهرتان را معالجه کنید. افسردگیشرایطی کاملاً حساس و جدی است و شوهرتان نیز باید برای درمان و بهبود خوددست به کار شود.

-
نگرانی ها و احساسات خود را به زبان بیاورید و از سکوت و ریختن در درونخود، خودداری کنید زیرا با این کار زمینه بی میلی، کم حوصلگی و بیماری خودرا مهیا می کنید. در عوض با شوهرتان صحبت کنید زیرا ارتباط و گفتگو درکاهش اثرات این بیماری موثر است هر چند باید توجه داشت که این گفتگوها وارتباطات عاری از هر گونه علامت و سرزنش پیدا و پنهان باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

داروهای ضدافسردگی، مانعی در برابر آسیب رساندن به دیگران

داروهای ضدافسردگی میزان سروتونین را در مغز بالا می‌برند. به نظر می‌رسداین تاثیر،‌ باعث می‌شود که افراد تمایلی به آسیب رساندن یا تنبیه کردندیگران نداشته باشند، حتی اگر به نفع افراد بیشتری باشد.

 اگر به شما بگویند یک نفر را جلوی قطار هل بدهید،‌ این کاررا می‌کنید؟ اگر این کار باعث نجات جان 5 نفر دیگر بشود چه؟ آن‌وقت قبولمی‌کنید؟ اگر داروی ضدافسردگی مصرف کنید به احتمال زیاد پاسختان خیر است.

داروهای معمول ضدافسردگی،‌ مقدار ماده سروتونین را در مغز افراد بالامی‌برند. به گزارش نیوساینتیست، بالا رفتن سروتونین،‌ روی رفتار اجتماعی وقضاوت‌های اجتماعی افراد تاثیر می‌گذارد.

محققین دانشگاه کمبریج با مقایسه تاثیر قرص‌های ضدافسردگی که میزانسروتونین مغز را بالا می‌برند با دارونماها، پی بردند که افرادی کهسروتونین مغزشان به واسطه دارو بالا می‌رود، 10 درصد کم‌تر ‌احتمال کم‌دارد که به دیگران آسیب برسانند، حتی اگر این آسیب رساندن به نفع افرادبیشتری باشد.

همچنین آن‌ها افراد را در یک بازی شرکت دادند که در آن، به آن‌ها گفتهمی‌شد می‌توانند پیشنهاد شریک شدن در مقداری پول را بپذیرند یا رد کنند. اگر می‌پذیرفتند، پول بین دو نفر تقسیم می‌شد و اگر نمی‌پذیرفتند، به هیچکدام هیچ پولی نمی‌رسید. افرادی که تحت تاثیر داروی ضدافسردگی بودند، بانسبت بسیار بالاتری، پیشنهاد شراکت را می‌پذیرفتند، به جای این که تصمیمبگیرند با رد کردن پیشنهاد و خالی گذاشتن دست طرف مقابل، او را تنبیه کنند.

بنابراین، احتمال آسیب‌رساندن به دیگران و یا تنبیه کردن آن‌ها در افرادیکه داروی ضدافسردگی مصرف می‌کنند پایین می‌آید. به اعتقاد محققین، ازآن‌جا که مصرف این داروها در برخی جوامع به سرعت در حال گسترش است، ‌بایدنسبت به اثرات جانبی آن‌ها بر رفتار اجتماعی مردم در موقعیت‌های مختلفآگاهی داشت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی همیشه ماندنی نیست

افسردگی مشکلی است که عده‌ای از افراد آن را تجربه کرده‌اند. اما افسردگیمشکلی همیشگی نیست و با انجام چند راهکار ساده قابل درمان و برطرف‌شدناست. اگر شما هم دچار افسردگی هستید این روش‌ها را امتحان کنید.
1.
بهتر بخوابیدافسردگی می‌تواند سبب اشکال در به خواب رفتن در شما شود یاحتی ممکن است باعث شود زود از خواب بیدار شوید. مهم‌تر اینکه، کمبود خوابمی‌تواند افسردگی را تشدید کند. با خواب بهتر می‌توانید با افسردگی مبارزهکنید. پس از پزشک برای خوب خوابیدن سوال کنید.2. زندگی عاشقانهبرخی ازضدافسردگی‌ها ممکن است روی میل جنسی اثر بگذارند. اما گاهی نداشتن روابطعاشقانه زوجین هم می‌تواند افسرده‌کننده باشد. یک مطالعه نشان می‌دهد 70درصد از افراد مبتلا به افسردگی وقتی دارو دریافت نکنند دچار بی‌میلی جنسیمی‌شوند. دارو درمانی اعتماد به نفس را افزایش داده و ارتباطات عاطفی رابا همسر تقویت کند.3. تسکین درددرمان افسردگی می‌تواند سبب شود تا افراداحساس عاطفی بهتری داشته و حتی درد کمتر شود. این به خاطر آن است کهافسردگی می‌تواند در حس درد نقش داشته باشد. مطالعات نشان می‌دهد افرادیکه دچار مشکلاتی نظیر میگرن و آرترین هستند بیشتر دچار درد می‌شوند.4. بهبود وضعیت سلامتاگر افسرده هستید درمان ممکن است از بروز بیماری‌های جدیجلوگیری کند. یک مطالعه نشان می‌دهد زنان افسرده دو برابر بیشتر در معرضخطر مرگ ناگهانی هستند. اما درمان از بروز این خطرات می‌کاهد.5. عملکردبهتر در کارافسردگی می‌تواند انجام کارها را دشوار سازد. اگر دچار افسردگیهستید، ممکن است روی کاری که باید انجام دهید تمرکز نداشته باشید واشتباهاتتان بیشتر شود. اگر حس می‌کنید که افسردگی روی کارهایتان تاثیرگذاشته حتما با پزشک مشورت کنید.6. ذهن تیزتر و حافظه بهتر آیا احساسمی‌کنید زیاد دچار فراموشی می‌شوید؟ محققان می‌گویند افسردگی می‌تواند سببتغییرات ساختاری در نواحی از مغز شود که در امر تصمیم‌گیری و حافظه نقشدارد. خبر خوب آنکه درمان افسردگی از این تغییرات جلوگیری می‌کند و ذهنشما را مانند قبل تیز و فعال می‌کند.7. روش زندگی سالم‌ترچرا افسردگی سببمی‌شود برخی افراد چاق شوند یا وزن اضافه کنند؟ افراد افسرده بیشتر احساسکسالت و تنبلی می‌کنند و برای احساس راحتی بیشتر به سراغ غذاها می‌روند. افزایش وزن در افراد افسرده علت فیزیولوژیکی هم دارد، کاهش سطح مادهشیمیایی خاصی می‌تواند نیاز به خوردن کربوهیدرات‌ها را بیشتر کند. البتهدرمان می‌تواند مانع از این اتفاقات شود و شما می‌توانید با ورزش و رژیمغذایی سالم به زندگی طبیعی برگردید.8. ارتباط قوی‌تر با دوستان وآشنایاندرمان افسردگی روابط اجتماعی افراد را هم بهتر می‌کند! افسردگیافراد را ایزوله و قرنطینه می‌کند. در حالی که درمان و داروها می‌تواندروابط دوستانه و اعتماد به نفس را به فرد بازگرداند.9. کمک بخواهیدبرخی ازافراد افسرده منتظر می‌نشینند تا افسردگی خودبه خود برطرف شود و امیدوارندروز به روز بهتر شود اما اشتباه می‌کنند. مطالعات نشان می‌دهد هر چهافسردگی بیشتر طول بکشد، نشانه‌ها بدتر شده و سخت‌تر درمان می‌شود. پسحتما از پزشک خود کمک بخواهید هر چه زودتر کمک بگیرید زندگی سالم‌تریدرآینده خواهید داشت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

شیوع افسردگی
اغلب پژوهش‌ها نشان می‌دهند که میزان افسردگی حاد در بین معتادان (الکل یامواد مخدّر)، چهار برابر بیشتر از دیگران است. همچنین میزان افسردگی دربین زنان معتاد، دو برابر مردان است. این نسبت در بین غیرمعتادان نیزبرقرار است. هنگامی که فردی که به الکل یا مواد مخدّر وابستگی دارد دچارافسردگی حاد می‌شود، علاوه بر درمان وابستگی شیمیایی بدنش باید تحت درمانسلامت ذهنی نیز قرار گیرد.

تشخیص افسردگی
تشخیص دقیق بسیار حساس است. اگر این نشانه‌ها و عوارض افسردگی را در خودیافتید، باید حتماً توسط یک روان درمانگر که در زمینه وابستگی به الکل ومواد مخدّر نیز تجربه داشته باشد تحت معاینه و سنجش قرار گیرید.

درمان‌های موجود
معمولاً افسردگی در معتادان (الکل یا دارو) از طریق روان درمانی و داروهایضد افسردگی، درمان می‌گردد. مطالعات نشان داده‌اند که درمان از طریقداروهای ضدافسردگی در کاهش افسردگی بین الکلی‌ها موثر است. البته بایدتوجه داشت که دارو درمانی، تنها بخشی از طرح و برنامه درمان است ونمی‌تواند جایگزین روان درمانی گردد. درک این نکته حائز اهمیت است که دارودرمانی باید توسط متخصصی که آشنایی کامل به سوء مصرف و وابستگی به مواددارد صورت گیرد زیرا برخی از داروهایی که برای درمان افسردگی تجویزمی‌گردند خودشان ممکن است اعتیادآور باشند..ارتباط متقابل افسردگی و اعتیاد

مطمئنا در اطراف خود یا در کوچه و خیابان افرادی را می بینید که گرفتاراعتیاد شده اند. اما این افراد با هم بسیار متفاوت هستند. عده ای از اینافراد بسیار گرفته و غمگین هستند و عده ای دیگر دچار روحیه ای شادتر نسبتبه گروه اول هستند. افراد گروه اول مدت زمان بیشتری گرفتار اعتیاد شده اندو دچار بیماری روحی و روانی هستند ولی گروه دوم تازه به دام اعتیاد افتادهاند و بیماری روحی و روانی ندارند یا تازه دچار آن شده اند. هنگامی کهفردی هم اعتیاد و هم علاوه بر آن، یک بیماری روانی مثل افسردگی داشتهباشد، پزشکان می گویند که«تشخیص دوگانه» دارد. حال برای شناخت این«تشخیصدوگانه» باید دید افسردگی چیست؟

تعریف افسردگی

افسردگی احساس وحشتناک و آزاردهنده ای است که پزشکان آن را چنین تعریف میکنند: «احساس دلتنگی و ناخوشی که حداقل برای دو هفته ادامه داشته باشداین البته با احساس فشار روانی یا غمگین بودن درباره یک چیز یا یک موضوعمتفاوت است. افسردگی معمولا به نظر می رسد که بدون دلیل موجهی بروز میکند. شخص احساس غمگینی می کند بدون آن که دقیقا علت آن را بداند. فعالیتهایی که درحالت عادی برای او خوشایند بودند دیگر او را خوشحال نمی کنند. حتی بیرون آمدن از رختخواب نیز می تواند مشکل گردد. نشانه های افسردگیشامل موارد زیر هستند:
-
احساس افسردگی در اغلب اوقات شبانه روز و تقریبا هر روز. این نشانه درکودکان و نوجوانان می تواند به صورت تندخویی و تحریک پذیری باشد.
-
از دست دادن علاقه نسبت به فعالیت هایی که قبلا خوشایند و دلپذیر بودند.
-
افزایش یا کاهش زیاد وزن.
-
مشکل در خوابیدن یا خوابیدن بیش از حد.
-
احساس خستگی، تقریبا هر روز.
-
احساس بی ارزش بودن یا احساس گناه بدون دلیل موجه.
-
مشکل در تمرکز و فکر کردن.
-
صحبت کردن یا حرکت کردن کندتر از حد معمول.
-
به فکر خودکشی یا مرگ افتادن.

تشخیص دوگانه

هنگامی که فردی هم اعتیاد و هم علاوه بر آن، یک بیماری روانی مثل افسردگیداشته باشد، پزشکان می گویند که«تشخیص دوگانه» دارد. این عبارت به پزشکان،پرستاران و سایر کادر درمانی یادآوری می کند که این بیمار در مسیر بهبودخود با چالش ها و موانع اضافی روبروست. افسردگی و سایر بیماری های روانی،خطر ابتلاء به اعتیاد را افزایش می دهند. در بین تمام افرادی که یک نوعبیماری روانی برای آن ها تشخیص داده شده است، 29 درصد دارای سوء مصرف الکلیا دارو می باشند. بیش از 37 درصد کسانی که سوء مصرف الکل دارند و 53 درصدافرادی که سوء مصرف دارو دارند، حداقل دارای یک نوع بیماری روانی جدی میباشند. افسردگی در بین کسانی که دارای سوء مصرف الکل یا دارو هستند بیشتراز مردم عادی شایع است.

چرا افسردگی می تواند به اعتیاد بینجامد؟

برخی از مردم برای رفع عوارض و نشانه های افسردگی به استفاده از الکل ودارو های غیرمجاز روی می آورند. پزشکان به این پدیده«خود درمانگری» میگویند. اثرات الکل یا دارو می تواند موقتا احساس غمگینی، گناه یا بی ارزشبودن را کاهش دهد. اما هنگامی که اثر آن ها از بین رفت، احساسات بد دوبارهباز خواهند گشت. این چرخه می تواند به استفاده مداوم و نهایتا معتاد شدنبینجامد. پیامدهای افسردگی نیز می تواند شخص را به سوی اعتیاد سوق دهد. افراد افسرده معمولا از ارتباطات اجتماعی کناره می گیرند و حتی ممکن استدر حفظ شغل خود نیز مشکل پیدا کنند. آن ها در بیشتر اوقات گوشه گیر و تنهاهستند و بدون داشتن یک شبکه اجتماعی پشتیبان، برای آسایش و راحتی به الکلیا دارو متوسل می شوند. برای این گونه افراد، وقت گذرانی با کسانی که آنها نیز سوء مصرف الکل یا دارو دارند راحت تر و آسان تر است زیرا انتظاراتاجتماعی از آن ها کمتر است. حتی برای کسانی که از الکل یا دارو برای خوددرمانگری استفاده نمی کنند و ارتباطات اجتماعی شان را از دست نداده اند،افسردگی احتمال خطر ابتلاء به اعتیاد را افزایش می دهد. بسیاری از پزشکانفکر می کنند که همان چیزهایی که فرد را در مقابل افسردگی آسیب پذیر ساختهاست، آن ها را بیشتر در معرض سوء مصرف الکل یا دارو قرار می دهد. کسانی کهافسردگی ندارند می توانند داروی غیرمجاز مصرف کنند یا به طور مرتب مشروباتالکلی بنوشند بدون آن که با مشکلات بلند مدتی روبرو گردند اما انجام همینکارها برای کسانی که افسردگی دارند به احتمال زیاد به اعتیاد آن ها منجرمی شود.

چه موقع اعتیاد به افسردگی می انجامد؟

نشانه های اعتیاد و افسردگی ممکن است بسیار شبیه هم باشند. هنگامی کهافسردگی به طور مستقیم به سوء مصرف الکل یا دارو ارتباط داشته باشد و بهطور مستقل وجود نداشته باشد، «تشخیص دوگانه» در نظر گرفته نمی شود بلکه بهعنوان پیامد اعتیاد محسوب می گردد. برای مثال، چند مشکل روانی مستقیما بهکوکائین ارتباط دارند. سوء مصرف کوکائین می تواند به توهم، اضطراب، مشکلخواب، مشکل در روابط جنسی و یک نوع اختلال در خلق و خو که شامل افسردگیاست منجر گردد. اما پس از آن که فرد مصرف کوکائین را قطع کند، مشکلاتروانی عموما بهتر می شوند. آمفتامین ها و داروهای تنفسی، همگی دارای اثراتمشابهی با کوکائین هستند.

درمان

هنگامی که فرد هم اعتیاد و هم افسردگی داشته باشد، یکی از نخستین گام هایدرمان، دریافتن این نکته است که کدامیک از آن ها اول به وجود آمده اند. این اطلاع می تواند از پرونده بیمار و تاریخچه مشکلات او به دست آید. بیمار شاید بتواند احساس افسردگی که پیش از معتاد شدن داشته است را تشریحکند و یا ممکن است به توصیف خوددرمانگری با دارو یا الکل بپردازد. گاهیاوقات لازم است که ابتدا به فرد کمک شود تا مصرف الکل یا دارو را کناربگذارد و سپس برای افسردگی مورد ارزیابی قرار گیرد. اگر معلوم باشد کهافسردگی، پیامد اعتیاد بوده است، درمان اعتیاد معمولا تنها کاری است کهباید انجام شود. اگر افسردگی به عنوان یک مساله جداگانه هم مطرح باشدالبته باید به آن نیز پرداخت. در این حالت درمان از طریق مشاوره های تخصصیو داروهای ضدافسردگی صورت می گیرد. ترکیب اعتیاد و افسردگی، درمان و بهبودرا دشوارتر می سازد. هنگامی که فردی احساس نومیدی، غمگینی یا درماندگی میکند، مقابله با اعتیاد او کار بسیار دشواری است. اما با دانستن ارتباط بیناعتیاد و افسردگی، آگاهی از احتمال تشخیص دوگانه، و اتخاذ درمان هایی کههر دو جنبه را پوشش دهد می توان راه بهبودی را هموار نمود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

نشانه‌های افسردگی
هر کس که دچار افسردگی می‌شود لزوماً همه نشانه‌های افسردگی را با همندارد. بعضی‌ها فقط چند نشانه و برخی دیگر تعداد بیشتری از نشانه‌ها وعوارض بیماری را پیدا خواهند کرد. همچنین شدّت عوارض نیز از یک فرد به فرددیگر و در طول زمان متفاوت است.
این نشانه‌ها عبارتند از:
ـ احساس غمگینی، اضطراب یا «خالی بودن» مداوم
ـ احساس ناامیدی و بدبینی
ـ احساس گناه، بی‌ارزش بودن یا بی‌پناهی
ـ از دست دادن علاقه به فعالیت‌هایی که قبلاً خوشایند بودند.
ـ کاهش انرژی، خستگی و کندی
ـ مشکل در تمرکز، یادآوری یا تصمیم‌گیری
ـ بی‌خوابی یا خواب بیش از حدّ
ـ تغییر در اشتها و وزن
ـ فکر خودکشی یا مرگ و یا اقدام به خودکشی
ـ تندخویی، تحریک‌پذیری، زودرنجی، بیقراری، بی‌حوصلگی
ـ عوارض جسمی و فیزیکی ماندگار که به درمان جواب نمی‌دهند، مثل سردرد، اختلال گوارشی یا دردهای مزمن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی حاد چیست؟
افسردگی حاد یا افسردگی عمده یک نوع بیماری است که بدن، ذهن و فرایندهایفکری را درگیر می‌کند. برخورد و خوراک و خواب فرد، بر نحوه نگاه کردن بهخود و بر نحوه تفکر تأثیر می‌گذارد. اختلال افسردگی مشابه حالت غم واندوهی که گاهی برای هر کس پیش می‌آید نیست. این اختلال نشانه ضعف شخصینیست و وضعیتی نیست که آرزوکنیم خود به خود برطرف گردد. افرادی که دچارافسردگی می‌شوند نمی‌توانند به آسانی «خود را جمع و جور کنند» و بهترشوند. نشانه‌های افسردگی در صورتی که درمان صورت نگیرد می‌توانند هفته‌ها،ماه‌ها یا حتی سال‌ها باقی بمانند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسردگی - اعتیاد (بررسی رابطه علت و معلول)

کسانی که به مصرف الکل و سایر مواد مخدّر وابستگی دارند غالباً ازبیماری‌های روانی نیز رنج می‌برند. عدم درمان بیماری‌های روانی این افراد،درمان اعتیاد آن‌ها را نیز مشکل‌تر و پیچیده‌تر می‌سازد.
افسردگی یکی از مسائل رایج در بین معتادان است. تشخیص بین افسردگی حاد وآشفتگی هیجانی ناشی از اعتیاد به دلایل زیر می‌تواند مشکل باشد:
اکثر داروها از جمله الکل، مسکّن‌ها و آرامبخش‌ها خودشان اثر شل‌کنندگی و رخوت‌آور دارند.
بسیاری از نشانه‌های افسردگی در خلال ترک اعتیاد ظاهر می‌شوند. برای مثال،متعادان به کوکائین معمولاً سه تا پنج روز پس از آخرین مصرف، دچار خوابآلودگی و رخوت شدید می‌شوند.
مصرف الکل یا مواد مخدّر یک نوع بی‌خیالی ایجاد می‌کند که تأثیر هیجانیرویدادهای روزمره را کاهش می‌دهد. بدون مصرف این مواد، همان هیجان‌ها واحساسات دوباره برای فرد وجود خواهد داشت و او ممکن است آن‌ها را غیرعادیبپندارد.
دوران اعتیاد، تراژدی‌های زیادی از قبیل طلاق، از دست دادن حضانت فرزندان،از دست دادن کار و ... به همراه دارد که باعث غم و اندوه زیادی می‌گردد.
از دست دادن ارتباط با دیگران می‌تواند سبب غم و اندوه گردد. الکل و دیگرمواد مخدّر معمولاً به صورت «بهترین دوست» فرد در می‌آیند. دوستی که همیشهحاضر است و باعث آرامش و تسکین می‌گردد.
بسیاری از نشانه‌های افسردگی معمولاً با پرهیز از مصرف الکل و دارو از بین می‌روند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

به گفته محققان تاثیر مکالمه تلفنی در کاهش افسردگی در افراد تقریبا مانند تاثیر جلسات گفت‌وگوی رودررو است.

محققان دانشگاه برگهام یانگ در تحقیقات خود وضعیت 30 نفر از افرادی کهبه‌تازگی بیماری افسردگی در آنها تشخیص داده شده بود و به‌مدت 21 تا 52دقیقه با روانپزشک از طریق تلفن صحبت کرده بودند را مورد بررسی قراردادند. به گفته محققان، این افراد این مکالمه تلفنی را به‌جای 8 بار رجوعبه کلینیک روانپزشکی انجام داده بودند و پس از این مکالمه تلفنی نیز پزشکبرای بیماران قرص ضد‌افسردگی تجویز نکرد.

6
ماه بعد افسردگی 42 درصد از مشارکت‌کنندگان در این تحقیق بهبود یافت و 50 درصد از بیماران نیز پس از مشاوره رودررو از افسردگی رهایی پیدا کردند. با توجه به اینکه در این تحقیق 42 درصد از بیماران از طریق مشاوره تلفنیدرمان شدند مشخص شد که این شیوه نیز می‌تواند تقریبا همانند مشاوره رو دررو در درمان افسردگی مؤثر باشد. مشخصه افسردگی خلق و خوی افسرده است و بااحساس غمگینی، اعتماد به نفس پایین و بی‌علاقگی به هر نوع فعالیت و لذتروزمره تشخیص داده می‌شود.

افسردگی درواقع مجموعه‌ای از حالات مختلف روحی و روانی است که از احساسخفیف ملال تا سکوت و دوری از فعالیت روزمره بروز می‌کند. افسردگی شدیدمنجر به ازکارافتادگی قابل توجه فرد در قلمروهای زندگی فردی و اجتماعی واشتغال می‌شود و عملکردهای روزمره فرد همچون خوردن و خوابیدن و سلامتی فردرا تحت‌تأثیر قرار می‌دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

بهبود عملکرد داروهای ضدافسردگی به کمک نوعی مکمل

 افزودن یک مکمل غذایی به بهبود نشانه های افسردگی درافرادی که تحت درمان با داروهای ضد افسردگی قرار دارند, کمک می کند.
اس -آدنوزیل - ال - متیونین (SAMe) ماده طبیعی است که در تولید موادشیمیایی مغز شامل سروتونین دخالت دارد. سطوح پایین سروتونین عاملی درایجاد افسردگی است و بسیاری از داروهای آنتی دپرسان غلظت سروتونین راافزایش می دهند.
اکنون یک گروه تحقیقاتی در بیمارستان عمومی ماساچوست دریافته اند که SAMe می تواند به بهبود تاثیر آنتی دپرسان ها کمک کند. در این بررسی 30 بیمارکه پاسخ مناسبی به یک داروی بازدارنده جذب مجدد سروتونین نداده بودند, همراه با دارو به مدت 6 هفته از SAMe استفاده کردند.
نیمی از این افراد بهبود در علائم را گزارش کردند و 43 درصد بهبودی کامل داشتند. در حال حاضر یک بررسی گسترده تر در زمینه مقایسه SAMe و آنتیدپرسان با پلاسبو و آنتی دپرسان در حال انجام است. محققان می گویند تازمانی که اطلاعات بیشتری در مورد SAMe به دست آید, بیماران نباید به صورتخود درمانی از آن استفاده کنند.
افسردگی این افراد باید کاملا مورد ارزیابی پزشک قرار گیرد و داروی مناسب برای آن تجویز شود.

رژیم غذایی نامناسب می‌تواند زمینه‌ای برای بروز افسردگی باشد

بدخوری، بیش خوری و کم خوری افراد ضمن پیروی از برنامه غذایی نامناسب، در بروز اختلالات روانی به ویژه افسردگی نقش دارد

افرادی که اضافه وزندارند، گرایش بیشتری به مصرف کربوهیدراتها و چربیها نشان می‌دهند، درنتیجه قند خون و ترشح انسولین در بدن آنها افزایش یافته و به داخل سلولهاهدایت می‌شود؛ به این ترتیب کاهش اکسیژن و گلوکز به ویژه در مغز، بروزافسردگی در این افراد را در پی دارد

اینبیماران به دلیل اینکه فکر چاق بودن آزارشان می‌دهد، از برنامه غذایینامطلوبی پیروی می‌کنند و با حذف مواد مغذی مورد نیاز بدن همچون ویتامین b ، اسید فولیک و ..... که در ترشح ماده سروتونین مغز و ایجاد نشاط نقشدارند، موجب بروز علائم افسردگی در خود می‌شوند

در صورت داشتن رژیم غذایی متنوع شامل انواعمیوه‌جات، سبزیجات، حبوبات، پروتئین‌های گیاهی، دامی و دریایی و نیز دوریاز برنامه غذایی واحد، 50 ماده حیاتی مورد نیاز بدن تامین خواهد شد؛ بهاین ترتیب خستگی، خواب آلودگی و افسردگی به سراغ شما نمی آید

مغزها ( بادام، پسته، گردو )، ماهی ومیگو حاوی اسیدهای چرب امگا-3 و انواع ویتامین‌های b1 ، b6 و نیاسین ترشحسروتونین از مغز را افزایش داده و موجب شادابی و هوشیاری افراد می‌شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

آشنایی با شخصیت افسرده -منتقد

آزخواهی و جاه جویی (پایداری و استواری بالا) پیوسته و همبسته اند. این چهار سرشت را آدمی از دیرباز، بسته به اندازه، به نام ها و واژگانی دیگر شناخته است. ویژگی اصلی افراد دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده-منتقد (دپرسیو)، برخورداری از درونمایه های پیوستار (طیف) اختلالات افسردگی در همه دوران عمر است.
برخی درمانگران در وجود چنین شخصیتی ابراز تردید کرده اند و این گونه افراد را دچار گونه یی افسردگی خفیف تا متوسط مزمن همچون اختلال کژخلقی (دیس تایمی) برمی شمرند. در برابر، بسیاری از درمانگران بر وجود این شخصیت پافشاری داشته و براین باورند که به دلیل شباهت و نزدیکی ویژگی ها و اختلال این شخصیت خاص به ویژگی ها و اختلال شخصیت نظام مند-قانونمدار (وسواسی-جبری) جای آن دارد که این دو شخصیت را در کلاستری جداگانه (برای مثال کلاستر d) گذاشت. سند و گواه آنان در این پافشاری شان، طولانی تر و در همین حال ژرف تر بودن دوره افسردگی مزمن آدمیان دچار اختلال شخصیت افسرده- منتقد نسبت به افراد مبتلا به اختلال کژخلقی است. خطاهای فکری، اندیشه های خودکار (اتوماتیک) منفی، باورهای بنیادین و طرح واره های شناختی آدمیان دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده- منتقد بسیار فراتر، گسترده تر و ژرف تر از آن باشد که روانپزشک و روان درمانگر در اختلال کژخلقی با آن روبه رو است.
چنانچه تشبیه شخصیت آدمی به آتشدان لوکوموتیو را در پیش ذهن آوریم، مردمان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال این دو شخصیت کلاستر d، یعنی وسواسی -جبری و افسرده -منتقد را می توان برخوردار از آتشدان هایی نه به کوچکی شخصیت های پرهیزمدار-مردم گریز (اوویدنت) و وابسته (دیپندنت) و نه به سترگی شخصیت های کلاسترb - یعنی خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی -آشوبناک (بوردرلاین)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال) و نمایشگر (هیستریونیک)- بلکه همچون شخصیت های کلاسترa ، یعنی بدبین -سرنخ جو (پارانوئید)، خرافه گرا -شگفت انگیز (اسکیزوتایپال) و درخودمانده -تنهایی گزین (اسکیزوئید) و نیز شخصیت منفی گرا-لجباز (پرخاشگر-منفعل)، «متوسط» برشمرد.
این افراد در همه یا بیشتر لحظه های زندگی خود، بدبین، بی لذت، مردد به خود، باوجدان، وظیفه شناس، موشکاف، منتقد و اصلاح گرا هستند. آنچه بیشتر پیدا و گاه پنهان، پیش چشم و ذهن دیگران می نشیند، این واقعیت است که اینان به شیوه یی مزمن ناشاد و ناخشنودند. شاید به همین دلیل است که در کتاب های روانشناسی و مرجع های پزشکی (طب) کلاسیک گیتی، پیشتر این شخصیت را شخصیت مالیخولیایی (ملانکولیک) برآمده از صفرای سیاه نام نهاده اند. شیوع این شخصیت در مرد و زن تقریباً به یک اندازه است. این افراد بیشتر اوقات تنها، بی کس، جدی، عبوس، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند. به زودی پشیمان می شوند و احساس ناشایستگی (بی کفایتی) و ناامیدی می کنند. اینان اغلب در بیشتر و بلکه همه لحظه های زندگی خود، موشکاف و منتقد بوده و در جست وجوی کم و کاستی (عیب و نقص)های خود، دیگران، اجتماع و جهان مته به خشخاش می گذارند. این راهبرد بنیادین و رویکرد همیشگی آنها ممکن است برایشان مشکلاتی در برخورد با مراجع قدرت، به ویژه در نظام های حکومتی همه چیز (تمامیت)خواه و اقتدارگرا (توتالیتر) و نیز رئیس و سرپرست، همکاران، دوستان و آشنایان پدید آورده و به طرد، بایکوت، از دست دادن کار، زندانی، تبعید و کشته شدن فرد بینجامد. اینان به سبب نگرش اگزیستانسیالیستیک و نهیلیستیک مزمن شان، درست همچون اندیشمند سترگ میهن مان حکیم والامقام «عمرخیام نیشابوری»، همواره و در همه لحظه های زندگی کوتاه یا درازشان، بر این باور بنیادین استوارند که «زندگی بازیچه یی بیش نیست» چنین نگرشی می تواند یکی از سرچشمه های فداکاری، ازخودگذشتگی، بی باکی و دلاوری ایشان باشد.
آدمیان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده -منتقد، همانند شخصیت های نظام مند-قانونمدار (وسواسی - جبری)، بیش از اندازه کمال گرا و زیادی باوجدان هستند. اینان همواره به کار می اندیشند و با شدت و حرارت فراوان، در برابر اجتماع، اکنون، آینده، میهن و هم میهن احساس مسوولیت می کنند. بنابراین آدمیان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد، درست همچون مردمان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت وسواسی -جبری، استخوان پشت (بک بون؛ ستون فقرات) اجتماع بوده و هستند؛ این دو شخصیت، بیشترین نقش را در گردش کارهای بخش دولتی و خصوصی در هر اجتماع بر دوش کشیده، اما در عین برخورداری از امکان سوءاستفاده از جایگاه اداری و ارتباط ها و اعتمادهای اجتماعی، هرگز به وادی قدرت طلبی، ثروت اندوزی و زیاده خواهی فرو نمی افتند. اینان نیز درست همچون شخصیت های وسواسی - جبری، حتی تا مرز و اندازه از دست رفتن زندگی زناشویی و خانوادگی شان، خود را وقف کار و اصلاح امور می کنند. واقعیت هویدا این است که دستاورد رنج شبانه روزی اینان، به ویژه در اجتماع های عقب مانده و رو به رشد، پیش و بیش از همه، نصیب آدمیان برخوردار از ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت کلاستر b (برره) - به ترتیب جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی -آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشگر (هیستریونیک)- می شود.
از آنجا که درک آدم های دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو) از خویشتن، پیرامون محور باورهایی همچون ناشایستگی (بی کفایتی)، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند، همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند؛ پس با پیش آمدن ایستار (موقعیت)های تازه خیلی زود حالشان گرفته می شود و دچار اندوه و غم می شوند. در بسیاری از اوقات، بدون اینکه حرفی بزنند در درون خود رنج می کشند و حتی ممکن است خیلی زود اشک شان سرازیر شود. هرچند به طور معمول در پیش روی دیگران چنین کاری نمی کنند.
شک و تردید، بی تصمیمی، نگرانی، دوراندیشی (احتیاط) فراوان اینان احساس ناامنی ذاتی آنها را افزایش می دهد. خلق غالب معمول آدم های دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد، در بردارنده درونمایه های اندوه، دلتنگی، افسردگی، ناشادی و ناخشنودی بوده و هست.
آدمیان دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده (دپرسیو)، همواره منتقد همیشگی خود، آشنایان و دیگران بوده و نسبت به اجتماع- درست همچون خود- سختگیر، موشکاف و کاستی(عیب)جو هستند. اینان همواره در اندیشه و گمان، مستعد و آماده نگرانی و دچار احساس گناه شدن، بدبین و در چشمداشت (انتظار) رخدادهای منفی و ناگوارند.
در بخش «سرشت» تا اندازه یی شبیه به شخصیت نظام مند - قانون مدار (وسواسی - جبری) می نمایانند، اما در بخش «منش» هر سه مولفه خودراهبری، خودفراروی و همکاری شان اندک است..ویژگی هایی همانند دلتنگی، ناخشنودی و اندوهگینی دیرپا و پایدار، توجه بهجزئیات، نظم و انضباط فردی، کنترل هیجان ها و احساس ها، پایمردی و پشتکار،قابل اعتماد بودن از جمله ویژگی های شخصیت های پررنگ و مختل افسرده - منتقد (دپرسیو) است که حتی تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیر واندیشمندان تاریخ ایران و جهان، همچون دانشمند بزرگوار «عمرخیامنیشابوری»، «صادق هدایت»، «فروغ فرخزاد»، «پژمان بختیاری»، «نصرت رحمانی»، «لرد بایرون»، «تاگور»، «کافکا»، «ویرجینیا وولف»، «داستایوفسکی»، «چرچیل» و... وجود داشته است. تفاوت چشمگیر شخصیت افسرده - منتقد با شخصیت وسواسی - جبری (نظام مند - قانون مدار) می تواند در گذرهای گاه به گاه یا همیشگیاینان از مرز «ادب، خوددار بودن و شرم مداری» باشد که در شخصیت های وسواسی - جبری فراوان به چشم و گوش می نشیند؛ شرم گریزی ها، بی ادبی ها و دشنام ودرشتی و زشت گویی های شخصیت های افسرده - منتقد در «خشم انباشته شده وسرشار در درون» آنها ریشه و سرچشمه داشته و گونه یی از برون آیی (کنشنمایی) به نسبت مهار و افسارشده ایشان است. گاه این شرم گریزی و زشت ودرشت گویی می تواند تا اندازه سرودن دفترهای شعر «...نامه» و «چهارگاه...» از سوی «میرزاحبیب اصفهانی» بینجامد که برپادارنده دستور زبان فارسی،مترجم اثر گرانمایه و ماندگار «حاجی بابای اصفهانی» و سردبیر و ناشرنخستین روزنامه فارسی زبان در استانبول بوده است. این سرازیر و لبریز شدنخشم در درون انباشته شده را آشکارا می توان در برجسته ترین شعرهایانتقادگرایانه «ایرج میرزای شیرین سخن» نیز دید و شنید. هرچند شخصیت هایپررنگ افسرده - منتقد همچون شخصیت های پررنگ وسواسی - جبری پرکار و کوشش وبسان آنان در جایگاه «ستون فقرات» اجتماع بوده و هستند، اما با این وجود،برخی آدمیان تا آن اندازه ژرف، پررنگ و سترگ این ویژگی ها را دارا هستندکه به کاهش و از دست رفتن کارکرد و پیدایش رنج و دشواری شخصی آنان میانجامد. بدین ترتیب، آدم های دچار اختلال شخصیت افسرده -منتقد، به شدتدلتنگ، ناخشنود، اندوهگین، منفی گرا، تیره نگر، سرسخت و نرمش ناپذیر، کمالگرا، منتقد و موشکاف، آیین مدار، وجدان گرا، بی تصمیم، ناامید و سردرگم واز لحاظ هیجانی - احساسی و شناختی «مهار و متوقف شده» هستند.
اگر شایع ترین مشکل افراد دچار اختلال شخصیت وسواسی - جبری، اضطراب است،بیشترین مساله آدمیان دچار اختلال شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو) همانادلتنگی، اندوهگینی، ناامیدی و ناخشنودی است. آرمان گرایی، سرسختی و رفتارقاعده و قانون مندانه ایشان، درست همانند شخصیت های پررنگ و مختل وسواسی - جبری (نظام مند - قانون مدار)، آنها را رویاروی اضطراب دیرپا و پایداری مینماید که ممکن است به گونه اختلال اضطراب فراگیر یا اختلال آمیخته (مختلط) اضطراب -افسردگی رخ بنمایاند.
آیین ها و تشریفاتی که اینان درباره درست و بی کم و کاست انجام دادن کارهادارند، از موشکاف، عیب جو و منتقد بودن ایشان نسبت به خودشان سرچشمه گرفتهو در بسیاری از موارد همانند شخصیت های پررنگ و مختل وسواسی - جبری به بیتصمیمی و طفره رفتن و شانه خالی کردن از کارها می انجامد که شکایات شایعاینان بوده و هست.
اضطراب مزمن آنها ممکن است همچون شخصیت های مختل وسواسی - جبری تا بداناندازه پیش رود که در شرایطی که خود را در تعارض شدید میان اجبار وسواسهای موشکافانه ایشان و فشار بیرونی می بینند، به اختلال هول (پانیک) بینجامد.
برای نمونه، آن هنگام که به زمان پایان پروژه یی نزدیک می شوند، امافرآیند کارها و کوشش های خود را بسیار دیرتر و کندتر از پنداشت های آرمانگرایانه شان می بینند، اضطراب شان فزونی یافته و فراز می گیرد. در چنینشرایطی فرد ممکن است نشانه های پیکری اش، همانند تندی ضربان قلب و کوتاهینفس را فاجعه آمیز کند. در این حالت نشانه های پیکری افزون شده به افزایشنگرانی می انجامد که آن نیز به نوبه خود، نشانه های پیکری را افزایش میبخشد. بدین ترتیب چرخه معیوب افزوده شدن اضطراب - اندوه و افسردگی و ایننشانه ها ادامه می یابد.
افراد دچار ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده- منتقد ازوسواس های فکری و اجبارهای عملی بیشتری نسبت به دیگران (مگر شخصیت هایوسواسی - جبری) رنج می برند؛ هرچند مشکل شایع آنها افسردگی است که دربسیاری از موارد از مرزهای اختلال کژخلقی (افسرده خویی؛ دیس تایمیا) فراتررفته و به اندازه های افسردگی ژرف و گرانمایه تک می رسد. بدین ترتیب ایناندر اجتماع آدمیان، خسته، گرفته، اندوهگین و سرخورده به چشم و ذهنپیرامونیان می نشینند. بنابراین در بسیاری موارد، اینان از سوی همسر یافرزندان شان برای درمان نزد روانپزشک آورده می شوند. همچون شخصیت هایپررنگ و مختل وسواسی - جبری (نظام مند -قانون مدار)، اختلالات روان تنی (سایکوسوماتیک) در افراد دارای ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیتافسرده - منتقد نیز شایع است که از اثرات پیکری اضطراب و برانگیختگیفرازیافته پایدار پدید می آید. سردرد، کمردرد، یبوست و زخم گوارشی از جملهمشکلات شایع است. خطر رخ دادن مشکلات قلبی -عروقی در آنها به ویژه چنانچههمواره خشمگین، ستیزه جو و کینه توز باشند، بالا است.
شمار چشمگیری از بیماران دچار ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیتافسرده - منتقد، از مشکلات جنسی - زناشویی رنج می برند. اختلال های شایعکارکرد جنسی اینان عبارت است از میل جنسی مهار و متوقف شده، ناتوانی ازرسیدن به فراز (ارگاسم)، ریزش زودرس، آمیزش دردناک، اندوه (ملال) پس ازآمیزش و سردرد پس از آمیزش. بدبختانه این مشکلات به سبب اجبارهایمهارکننده بیمار، گرایش به پایداری و بدپاسخی دارد. در عمل، درست همانندآدمیان دچار ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت های درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید)، بدبین - شکاک (پارانوئید)، پرهیزمدار- مردم گریز (اوویدنت)، و وسواسی - جبری (آبسسیو)، شخصیت های پررنگ و به ویژه مختلافسرده - منتقد (دپرسیو) هم چندان در پی درمان این گونه مشکلات بدفرجامزناشویی شان جدی و کوشا نبوده و نیستند. حتی تا آن هنگام که کار بهبرقراری روابط فرا(برون)زناشویی و درخواست جدایی (طلاق) از سوی همسرشانبکشد. در چنین ایستار (موقعیت)هایی ممکن است فرد افسرده -منتقد، نخست خودرا مشتاق درمان و دگرگونی نشان دهد، اما درمانگر در عمل کوششی در راستایدرمان ژرف و دگرگونی سترگ لازم از سوی بیمار نمی بیند..

احساس و هیجان های تیره و آغشته به غم و اندوه برآمده از اندیشه های خودکار منفی، پوچ گرایی و منفی بافی دیرینه و پایدار، کمبود گرایش و خواست جنسی، خستگی همیشگی و نداشتن انرژی و حس و حال برای انجام کنش های بی درنگ و خودبه خودی، مشغولیت ذهنی و عملی به کار یا سرگرمی های بسیار شخصی، در عمل توان و امکانی برای بیان آزادانه و انجام آسوده وار خواست ها و کنش های زناشویی باقی نمی گذارد.
ممکن است افراد دچار ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو) به دلیل دشواری های فراوانی که همچون شخصیت های وسواسی - جبری (آبسسیو) در سازگاری با دیگران داشته و دارند، به درمانگر مراجعه نکنند. همسران شان به سبب کناره جویی و پوچ گرایی اینان از لحاظ احساسی - هیجانی یا وقف و وابسته کار شدن گزافه گونه شان ممکن است طاقت نیاورده و بالاخره روزی دردمندانه، سرخورده و ناکام نزد زوج درمانگر بیایند. به ویژه که شخصیت های افسرده - منتقد بیش از اندازه به کار یا سرگرمی های بسیار شخصی خود می پردازند و وقت اندکی را با خانواده شان می گذرانند.
فرزندان اینان ممکن است به سبب سرسختی و الگوی نرمش ناپذیر والدگری (که به تنش، چالش و کشمکش دیرپا بین پدر و مادر و فرزندان می انجامد) یا شکست های پی درپی مالی و اقتصادی و افت رفاه خانواده و برآورده نشدن خواست ها و چشمداشت هایشان در زندگی، نزد خانواده درمانگر (فامیلی تراپیست) بشتابند.
ممکن است کارفرمایان هم در برابر کارمندان دچار ویژگی های پررنگ و به ویژه اختلال شخصیت افسرده -منتقد (دپرسیو)شان طاقت نیاورده و به دلیل ناتوانی این گونه کارمندان در برقراری روابط بین فردی کارآمد یا طفره رفتن ها و شانه خالی کردن های کش دار در انجام وظیفه های حرفه یی آنها را وادار به مراجعه نزد روان درمانگر کنند. این طفره رفتن ها گاه برآمده از وسواس های کمال گرایانه فرد است و گاه از نبود یا کمبود انرژی و حس و حال انجام کار سرچشمه می گیرد که این خستگی همیشگی پیامد سرراست اندیشه های خودکار منفی و پوچ گرایانه ژرف، بنیادین و پایدار است.
برخلاف افراد دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت وسواسی - جبری، آدم های دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو)، رهایی و آسودگی گاه به گاه از کنش های هدفمندانه را چندان نادرست و ناایمن نمی پندارند و هر از چند گاهی از انجام کار طفره می روند و وقت کشی می کنند. درست است که آنها نیز به جست وجو در اخلاقیات، منطق، آیین اجتماع، راستی و درستی قانون های چیره و کردارهای پیشینیان می پردازند اما در همین حال، نگرش پوچ گرایانه ایشان به هستی و زندگی بدان می انجامد که زمان های بسیاری را در طول زندگی خویش به هدر داده و به عرض زندگی بپردازند. زندگی و هستی در دیدگاه اینان، بازیچه یی بیش نبوده و نخواهد بود.
بنابراین شخصیت های پررنگ و مختل افسرده - منتقد، همانند و تا اندازه افراد دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت وسواسی - جبری (نظام مند - قانونمدار)، خود را از احساسات، ترجیحات و خواست هایشان محروم نمی سازند؛ هرچند تصمیم ها، کنش ها و باورهای آنها گرایش به آن دارد که همانند آدمیان وسواسی - جبری، باریک بینانه و سرسختانه تر از اغلب مردمان باشد. فرجام چنین رویکردی، رویکرد یک درمیان (متناوب) بین تردید و دودلی از یک سو و تندروی و تعصب ورزی از سوی دیگر است که «شاپیرو» آن را در رابطه با شخصیت های وسواسی -جبری، به گونه کوشش های وارونه و دوسویه برای کنار آمدن با این تعارض بیان داشته بود.
در نگاهی ژرف، می توان دیدگاه «میلون» درباره شخصیت وسواسی -جبری را به عنوان یک شیوه متعارض بین فردی که ستیز و کشمکش بنیادین آن میان «فرمانبرداری» و «نافرمانی» است در رابطه با شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو) نیز مشاهده کرد. پیشتر یادآور شدیم که بنا بر مدل «آرون بک» در نظریه شناختی، بنیاد خلق، عاطفه و کردار هر آدمی به طور عمده از نگرش او به دنیا -یعنی آموزه (تجربه) های پیشین او- سرچشمه می گیرد.
افراد دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت وسواسی، گرایشی برای رشد و پیشرفت احساس ها و هیجان ها و مهارت های بین فردی شان ندارند و به گونه معمول از صمیمیت و دلبستگی پرهیز می کنند. این پرهیز و کناره جویی به دلیل ترس و هراسی است که از شناخته شدن شان از سوی دیگران دارند. اما این رویکرد در شخصیت های افسرده - منتقد (دپرسیو) کم رنگ تر از وسواسی -جبری ها است؛ بنابراین رشد احساسی - هیجانی و مهارت های بین فردی در افراد دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده -منتقد (دپرسیو) بیشتر و بهتر از وسواسی - جبری ها است. بسیاری از نام آورترین و خبره ترین کمدین ها و طنازان جهان در طول تاریخ دچار ویژگی های پررنگ و حتی مختل شخصیت افسرده - منتقد بوده و در زندگی و دنیای خصوصی خودشان همواره در رنج و درد و تردید و نگرانی زیسته اند. این واقعیت درست برخلاف زندگی اجتماعی شان بوده است که با سود جستن از مکانیسم دفاعی پخته «طنزآفرینی و شوخ طبعی» همواره مایه شور و شادی دیگران و اجتماع بوده و هستند. تنها دوستان بسیار خصوصی و صمیمی شان شریک تیره بینی ها، دلتنگی ها، نگرانی ها و اندوه های آنها بوده اند.
از دیدگاه روانکاوی بین فردی، اعتماد به نفس اندک آنها را می توان بر پایه رشد و پرورش آنها در خانه یی دانست که اندوه، انتقاد و بی اعتمادی و نگرانی به فردا و دنیا و دیگران بر آن چیره بوده است. رخدادهای ناگوار، به ویژه از دست رفتن ابژه عاشقانه نخستین (یعنی مادر، پدر یا گهگاه مادربزرگ یا پدربزرگ) در سال های کودکی و آغاز نوجوانی، اندوه، بی اعتمادی، نگرانی و دودلی و پوچ گرایی را به گونه یی ژرف و فراگیر بر ذهن فرد چیره می سازد. چنین رخداد ناگواری از دیدگاه شناختی به پدید آمدن طرحواره های بسیاری در حوزه های «بریدگی و طرد شامل؛ رهاشدگی/ بی ثباتی، بی اعتمادی/ بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص/ شرم و انزوای اجتماعی/ بیگانگی»، «خودگردانی و کارکرد مختل شامل؛ وابستگی/ ناشایستگی (بی کفایتی)، آسیب پذیری به زیان یا بیماری، خوددگرگون نشده/ گرفتار و شکست خورده»، «دیگرراستابخشی شامل؛ فرمانبرداری (اطاعت)، از خودگذشتگی (ایثار)، پذیرش جویی/ جلب توجه» و «گوش به زنگی بیش از اندازه و بازداری شامل؛ منفی گرایی/ بدبینی، بازداری هیجانی، عیب جویی گزافه آمیز (افراطی)/معیارهای سرسختانه» خواهد شد. طرحواره های «رهاشدگی/ بی ثباتی»، «محرومیت هیجانی»، «آسیب پذیری به زیان یا بیماری»، «شکست» و «منفی گرایی/ بدبینی» شایع ترین طرحواره هایی هستند که در پی از دست رفتن و مرگ ابژه عاشقانه نخستین پدید می آیند. این طرحواره ها برجسته ترین طرحواره (اسکیما) های شناختی آدم های دچار ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده -منتقد است.
از جمله باورهای بنیادین و طرحواره های شناختی مراجعان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده- منتقد (دپرسیو)، می توان به مواردی همچون «زندگی بازیچه یی پوچ و زودگذر بیش نیست»، اما «راه، شیوه، پاسخ و کردارهای درست در هر ایستار (موقعیت) آنچنان پرشمار نیستند»، پس «اشتباه ها و خطاها به آسانی پذیرفتنی نیستند»، اشاره کرد.
بیشتر دشواری های افراد دچار شخصیت افسرده- منتقد از راهبردهایی سرچشمه می گیرند که اینان برای خودداری از دل بستن به زندگی پوچ و زودگذر و همچنین پرهیز از انجام اشتباه و خطا به کار می بندند؛ «هرچند این زندگی به پشیزی نمی ارزد و فرجام خوش و گوارایی ندارد، اما من باید مراقب و تا آن اندازه که ممکن است کامل باشم»، «من باید به جزییات توجه نشان دهم، هرچند به طور کلی هستی و هر آنچه در آن است، مسخره است»، «من باید بی درنگ متوجه اشتباه ها شوم تا بتوانم آن را درست کنم شاید زندگی از این پوچی و پیش پاافتادگی به درآید»، «هرچند آدمی بی گناه به این زندگی بی بنیاد فروافتاده است، اما به هر حال آنکه اشتباه می کند، سزاوار انتقاد است».
آماج آدم های دارای ویژگی های پررنگ و مختل شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو-کریتیکال)، همچون شخصیت های پررنگ و مختل وسواسی - جبری آن نیست که اشتباه را از بین ببرند بلکه این است که احتمال رخ دادن آن را تا اندازه ممکن کاهش دهند. این آرمان به پایش و سنجش همه سویه خود و پیرامون شان می انجامد.
یک خطا و آشفتگی شناختی مهم آدم های دارای ویژگی های پررنگ و مختل شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو-کریتیکال)، همچون شخصیت های پررنگ و مختل وسواسی - جبری، اندیشه دوبخشی (دیکوتوموس) آنان است. یعنی «هرگونه کژروی (انحراف) از آنچه درست است، به گونه خودکار (اتوماتیک) نادرست و اشتباه است.» چنین اندیشه یی اغلب به دشواری ها و مشکلات روابط بین فردی می انجامد چرا که روابط بین فردی، احساس و هیجان را دربرمی گیرد و لزوماً با پاسخ های درست نمایان (نامبهم) همراه نیست. همچنین روابط بین فردی برای این گونه افراد، از آنجا که حواس شان را از کار پرت کرده و احتمال خطا و اشتباه شان را افزایش می دهد، دشواری آفرین بوده و هست. اما چون زندگی و پایان آن در پیش چشم و ذهن اینان پوچ و مسخره و بی معنی است، تا اندازه شخصیت های پررنگ و مختل وسواسی - جبری، تهدیدآمیز نیست. پس همانند شخصیت های وسواسی - جبری برای این مشکل، به خودداری و پرهیز کامل از هیجان ها و هرگونه ایستار (موقعیت و وضعیت) مبهم و نامشخص نمی پردازند.
دیگر آشفتگی شناختی چشمگیر آدمیان دارای ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت افسرده - منتقد (دپرسیو) همانند وسواسی - جبری ها، اندیشه جادویی آنان است؛ «آدمی می تواند از اشتباه ها، رخدادهای ناگوار و فاجعه ها با نگران بودن درباره آنها پیشگیری کند.» اگر راه و شیوه کامل و بی کاستی کار و کنش ناپیداست، پس بهتر آن است که هیچ کاری انجام ندهیم. بنابراین افراد دچار شخصیت افسرده - منتقد، گرایش به آن دارند که تا آنجا که ممکن است از هرگونه اشتباه در انجام دستورات پرهیز کنند هرچند گاه به دلیل پوچ دیدن و دانستن پایان ها سستی ورزیده، طفره می روند و فروگذاری و سرپیچی می کنند.
شخصیت های افسرده - منتقد (دپرسیو) تا اندازه شخصیت های نظام مند - قانون مدار (وسواسی - جبری)، دگرگونی در نگرش و رویکردشان به زندگی را فاجعه آمیز نمی پندارند، از این رو، هرچند به وسواس های کنشی (عملی)- یعنی همان اجبارهایشان- خو گرفته اند اما این اجبارها نمی تواند آنها را در برابر سستی، تن پروری و لاابالی گری و بی قیدی های اخلاقی و غریزی به گونه یی کامل و مطلق پاسداری کند.
رویکرد کاری و کنشی اینان همانند شخصیت های وسواسی - جبری ها، بر دو شیوه است؛ یا همواره به سختی کار می کنند تا تکلیف ها را درست انجام داده باشند (هرچند همیشه نگران آن هستند که آنچنان درست که باید و شاید کنش نداشته اند) یا اینکه وقت را هدر داده و به بهانه های گوناگون از انجام کار طفره می روند و کوشش می کنند به آن نیندیشند که قرار بوده و باید چه کاری را انجام دهند (چرا که بر این گمانند که هرگز نخواهند توانست کار و تکلیف بر دوش نهاده شده را آنچنان درست که باید و شاید انجام دهند). بنابراین در بسیاری از موارد، فرد دارای ویژگی های پررنگ و مختل شخصیت وسواسی - جبری، در پیش چشمان آموزگاران واپسین سال های دبیرستان و به ویژه استادان دوره های عالی دانشگاهی ممکن است همانند شاگردان سست بنیاد، بی مبالات و تکلیف گریز جلوه کند؛ بدون آنکه ژرف نگری و موشکافی لازم برای دریافتن علت شانه خالی کردن و طفره رفتن از انجام درست و بهنگام تکلیف انجام شود. در چنین مواردی، فرد افسرده - منتقد درست همانند آدم های وسواسی -جبری، ممکن است همه مراحل دانش آموختگی (فارغ التحصیلی) خود را انجام داده باشد، اما در عمل نتواند این کار را به دلیل وسواس های انتقادی و کمال گرایانه خود در ویرایش کامل و بی کم و کاست پایان نامه اش و نیز سستی و بی قیدی های پوچ گرایانه اش، تا ماه ها و حتی سال ها به پایان برساند، مگر آنکه شرایط آنچنان بر او تنگ شود که از ترس و نگرانی عواقب قانونی کش دادن دانش آموختگی، پرهیز و طفره رفتن را کنار بگذارد..شخصیت های پررنگ و مختل افسرده - منتقد (دپرسیو) در ایستارهای اجتماعی گاهدرونگرا و پرهیز مدار و از نظر هیجانی سفت و بسته نشان می دهند و گاه درسترویکردی ۱۸۰ درجه واژگون در پیش می گیرند. زندگی اینان ممکن است تا سالهای زیادی در تنهایی و انزوا سپری شود، چرا که از برقراری روابط رمانتیک وعاشقانه نزدیک و دوستانه ناتوان هستند، اما گاه همچون کافکا در عین پوچدیدن دنیا دلداده های پرشمار دارند. اینان در قرار ملاقات گذاشتن با جنسمقابل گاه راحت نیستند و حتی پس از ازدواج هم به نزدیکی و صمیمیت عاطفی وجنسی نمی رسند و گاه رو به بی قیدی و لاابالی گری جنسی می آورند و آمیزش وهما غوشی را مایه تسکین درد و رنج ناکامی هایشان می بینند. اینان نسبت بهخود و آینده خود نگران و بدبین بوده و دچار دوره های افسردگی ژرف و شدیدمی شوند. در چنین حالاتی ممکن است بیشتر دلبستگی هایشان را از دست داده وبیشتر وقت شان را بخوابند یا با سرگرمی های تکراری بسیار خصوصی غار تاریکو پیچ درپیچ تنهایی شان به هدر دهند. تنش و استرس های روانشناختی ایناندرست همانند شخصیت های وسواسی - جبری ممکن است به دردهای عضلانی - اسکلتیشدید، مزمن و مداوم در پشت (کمر)، شانه و گردن بینجامد. سود جستن از الکل،افیون، مواد مخدر و محرک برای تسکین دردهای پیکری و رنج های روانی دراینان شایع است. باور به ناشایستگی (بی کفایتی)، همچون پوچی و بی معناییزندگی، اندیشه همیشگی و پایدار این شخصیت های افسرده - منتقد است که بهپرهیز، کنار کشیدن و تنهایی فرد می انجامد چرا که همواره در انتظار روبهرو شدن با انتقاد و موشکافی دیگران است. این احساس ناشایستگی و انتظاربرای مورد انتقاد واقع شدن، هر دو از کمال گرایی فرد برمی خیزد. فرد هیچگاه به این باور نمی رسد که او بالاخره کارها را به اندازه کافی خوب ودرست انجام داده است. این حالت در موارد اختلال بسیار نیرومندتر وپایدارتر از وجود ویژگی های پررنگ از این شخصیت دیده می شود. همین ایستارکمال گرایانه است که به انجام تکالیف سختکوشانه پرشمار می انجامد که درگذر زمان سرچشمه تنش، استرس و درد پیکری می شود.
هر یک از مشکلات گوناگون آدم های دچار اختلال شخصیت افسرده - منتقد میتوانند آماج درمان باشند. هرچند می دانیم بیشتر اضطراب، طفره رفتن و تنبلیفرد برآمده از کمال گرایی فرد است، اما شناسایی دقیق پنداشت ها و طرح وارههای شناختی فرد که در زیر هر یک از اندیشه های خودکار منفی مرتبط بامشکلات اوست، اهمیت فراوان دارد هرچند ممکن است برخی از این طرح واره هابرآمده از هنجارهای فرهنگی اجتماع باشد. ثبت باورهای ناکار آمد شیوهسودمندی برای به دست آوردن ایستار، احساس و اندیشه هنگام رخ دادن مشکلاتاست. درمانگر نخست باید کمک در راستای تغییر یا باز تفسیر پنداشت هایزیرساختاری برای تغییر احساس ها و کردارهای فرد را آماج کوشش های مشترکخود و درمانجو قرار دهد. پوچ گرایی ژرف و پایدار، سرسختی، نا آسودگی باابراز احساس و هیجان و گرایش به کنار کشیدن از رابطه های بین فردی میتواند در برقراری رابطه درمانی از سوی درمانگر مشکل بیافریند. ملال آوربودن بیش از اندازه جلسه های روان درمانی برخاسته از پوچ و بی فرجام دیدنپایان کار، دشواری مراجع با بیان عاطفه، احساس و هیجان، خستگی و سرخوردگی،بی انگیزگی و کندی در برقراری ارتباط و پافشاری بیش از اندازه او برجزییات چه بسا نا لازم است.
چنانچه طرح واره های شناختی ذهن درمانگر هم افسرده- منتقد (دپرسیو) یاوسواسی - جبری باشد، روند روان درمانی مراجع دچار مشکل می شود.
نکته مهم آن است که درمانگر باید از کوشش برای انجام تغییراتی که نیاز وخواست درمانجو نبوده و مدنظر خود اوست، خودداری کند، چرا که ممکن است فردافزون بر وسواس و اجبارهای گوناگون شخصیتی، مشکلات جنسی، زناشویی وخانوادگی، افسردگی، اضطراب و وسواس و جبرهای محوریک را نیز داشته باشد. افزون بر شناخت درمانی، سود جستن از فیلم درمانی شناختی، تکنیک های رفتاردرمانی، آرمیدگی (ریلکسیشن)، یوگا و مدیتیشن و دور نگه داشتن مراجع ازالکل و مواد مخدر و محرک در درمان مراجع اهمیت فراوان دارد.
موسیقی درمانی می تواند در روند درمان شخصیت های افسرده (دپرسیو) نقشیبرجسته، بی همتا و بسیار سودمند داشته باشد. مهم است که مراجع با معنادرمانی شناختی و معنویت درمانی به «معنایی پررنگ و برانگیزاننده برایزندگی» دست یافته و طی رفتار درمانی شناختی به «جرات و جسارت متوسط وناکامل بودن» دست پیدا کند. شخصیت افسرده - منتقد در بسیاری از موارد باشخصیت های درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید)، خودشیفته (نارسیسیستیک)،مرزی - آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک)، وسواسی- جبری، وابسته (دیپندنت)، پرهیزمدار - مردم گریز (اوویدنت) و پرخاشگر - منفعل و نیز «بیشفعالی بزرگسالی» آمیخته می شود.
معیارهای پژوهشی dsm-iv-tr برای اختلال شخصیت افسرده
الگوی ژرف و پایدار شناخت ها و رفتارهای مبتنی بر افسردگی که از آغازبزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون وجود داشته باشد، با دست کم پنجمورد از حالات زیر مشخص می شود.
۱) ویژگی های معمول خلق افسرده چیره چون اندوه، دلتنگی، افسردگی، نداشتن شادی و ناخشنودی
۲) درک از خویشتن حول محور باورهای بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.
۳) نسبت به خود عیب جو و تحقیر کننده است و در همه حال خود را مقصر و گناهکار می داند.
۴) دائم در اندیشه و گمان و مستعد نگرانی است.
۵) منفی کار، عیب جو و نسبت به دیگران نکته بین، نقاد و موشکاف است.
۶) بدبین است.
۷) مستعد احساس گناه یا پشیمانی است

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

شخصیت افسرده داریم یا مبتلا به اختلال خلقی هستیم؟

افراد دارای شخصیت افسرده با صفات همیشگی در طول عمر که در طیف افسردگیقرار می گیرند مشخص می شوند (شخصیت به عنوان یک برچسب تشخیص کلی برایرفتار قابل مشاهده و تجارب درونی قابل بیان ذهنی مورد استفاده قرار گرفتهاست). شخصیت افسرده به تازگی در مبحث شخصیت در dsm-iv-tr طبقه بندی شدهاست، اما شخصیت ملانکولیک را روان پزشکان اروپایی نظیر ارنست کرچمر دراوایل قرن بیستم ، توصیف کردند. شخصیت افسرده را می توان بخشی از یک طیفاختلالات عاطفی تصور کرد که در آن اختلال افسرده خویی و اختلال افسردگیاساسی انواع شدیدتر آن هستند.

سبب شناسی:
به طور کلی نقش عوامل ارثی در این شخصیت به اثبات رسیده و طبق نظریه هایزیست شناختی به محور هیپوتالامیک – هیپوفیز – آدرنال مربوط می گردد. ایندر حالی است که نظریه های شناختی به احساس فقدان در اوایل زندگی، ضعفایفای نقش پدری و مادری و همچنین وجدان تنبیه گر و احساس فوق العادۀ گناهاشاره دارند.

تشخیص و ویژگیهای بالینی:
این افراد از شادی طبیعی زندگی سهم اندکی برده اند ، تنها، غمگین و خودملالتگر هستند. مستعد ابراز احساس پشیمانی و نا امیدی هستند. غالباّ احساسمسؤلیت می کنند. به آسانی ، هر چند نه در حضور دیگران ، اشک می ریزند. میلبه تردید و احتیاط احساس ناامنی ذاتی آنها را فاش می کند.
به طور کلی می توان آنها را آرام، درون گرا، غمگین، بعضاً بدبین، نکته بینو منتقد نفس، شکاک، اهل انتقاد از دیگران و راضی نشدنی، باوجدان، مسـؤل واصلاح گر اجتماعی، خود نظم بخش، اندیشه ورز، تسلیم نگرانی و دل مشغولرویدادهای منفی توصیف کرد.
افراد دارای شخصیت افسرده از ناشادی مزمن شاکی هستند. یافتن چیزی شادکننده، امید بخش یا خوشبین کننده در زندگی برای آنها دشوار است. احتمالدارد کارشان ، خودشان و روابطشان را با دیگران تحقیر کنند. از خود انتقادمی کنند و کندی روانی حرکتی غالباً نشان دهندۀ خلق پایین آنهاست.
شخصیت افسرده می تواند زمینه های خود شیفتگی مشهود ، جامعه گریزی (انزواطلبی) و گاهاً شخصیت وسواسی هم داشته باشد. نمونۀ بارز این شخصیت درتاریخ کافکا است.

درمان:
اگر این سبک شخصیتی شکل افراطی پیدا کند و در کارکرد عادی فرد مشکل ایجادکند نیاز به درمان دارد. روان درمانی روش انتخابی برای شخصیت افسرده است واین افراد به روان درمانی بینش گرا پاسخ می دهند چون واقعیت سنجی آنها خوباست، می توانند نسبت به عوامل روان پویشی بیماری خود وقوف پیدا کرده واثرات آنها را در روابط بین فردی خود تشخیص دهند. شناخت درمانی به فرد کمکمی کند تظاهرات شناختی بدبینی خود را درک کند. سایر درمانهای مفید عبارتنداز گروه درمانی ، درمان روابط بین فردی و بعضی از این افراد به روشهایخودیاری پاسخ می دهند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

اختلال شخصیت افسرده

(Depressive personality disorder )

ویژگی اصلی افراد دارای این شخصیت صفات مادام العمر طیف افسردگی است.

این افراد بدبین ، بی لذت ، وظیفه شناس ، مردد به خود و به شیوه ای مزمن ناشاد و ناخشنودند.

این شخصیت را پیش تر شخصیت مالیخولیایی ( ملانکولیک ) می نامیدند.شیوع اینشخصیت در مرد و زن تقریبا به یک اندازه است.این افراد بیشتر اوقات بی کس ،جدی ، عبوس ، سلطه پذیر و بدبین هستند و خود را دست کم می گیرند.به زودیپشیمان می شوند و احساس بی کفایتی و نا امیدی می کنند.اینان اغلب موشکافاند و در جست وجوی عیوب و نقایص خود ، دیگران ، اجتماع و جهان مته بهخشخاش می گذارند.

مانند شخصیت های وسواسی – جبری کمال طلب و زیادی با وجدان اند و دائما بهکار می اندیشند و با شدت وحرارت احساس مسئولیت می کنند و با پیش آمدنموقعیت های جدید خیلی زود حال شان گرفته می شود.

همیشه از این می ترسند که مورد تایید دیگران قرار نگیرند.بدون این که حرفیبزنند در درون خود رنج می کشند وحتا ممکن است خیلی زود اشک شان درآید. هرچند به طور معمول در حضور دیگران چنین کاری نمی کنند.

شک و تردید و بلا تصمیمی و احتیاط باعث می شود که احساس نا امنی ذاتی آن ها بیشتر شود.

خلق غالب معمول اینان عبارت است از اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، فقدان شادی و ناخشنودی.

درک شان از خود حول محور باورهایی چون بی کفایتی، بی ارزشی و عزت نفس پایین دور می زند.

نسبت به اجتماع چون خود سخت گیر و موشکاف و عیب جو هستند .شخصیت افسردهمنتقد همیشگی خود و دیگران است.دایم در فکر و خیال بوده ومستعد و آماده ینگرانی و دچار احساس گناه شدن است .این شخصیت بدبین و منتظر رخدادهای منفیست.

ویژگی های شخصیتی افسرده حتا تا مرز اختلال در بسیاری از مشاهیرو اندیشمندان تاریخ وجود داشته است.

خیام و کافکا و صادق هدایت و فروغ فرخزاد از این جمله اند.


معیارهای پژوهشی DSM - IV - TR برای اختلال شخصیت افسرده :



الگوی ژرف و پایدار شناخت ها و رفتارها مبتنی بر افسردگی که از آغاز بزرگسالی شروع شده و در زمینه های گوناگون وجود داشته باشد که با دست کم پنجمورد از حالات زیر مشخص می شود:

۱) ویژگی های معمول خلق افسرده ی چیره چون اندوه ، دلتنگی ، افسردگی ، نداشتن شادی ، ناخشنودی

۲) درک از خویشتن حول محور باورهای بی کفایتی ، بی ارزشی و عزت نفس پایین

دور می زند.

۳) نسبت به خود عیب جو و تحقیر کننده است و در همه حال خود را مقصر و گناه کار می داند.

۴) دایم در اندیشه و گمان و مستعد نگرانی است.

۵) منفی کار ، عیب جو و نسبت به دیگران نکته بین ، نقاد و موشکاف است.

۶) بدبین است.

۷) مستعد احساس گناه یا پشیمانی است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

چگونه زندگی خود را پر انرژی و فعال کنیم؟

اگر زندگی شما یک نواخت، کسل کننده و خالی از انرژی است رعایت نکات زیر می تواند به پویایی شما کمک کند:

۱- روزانه ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
۲- حداقل ۱۰ دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
۳- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4-
صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم….»
۵- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم وهمدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
۶- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
۷- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
۸- با افراد بالای ۷۰ و زیر ۶ سال اوقات بیشتری صرف کنید.
۹- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
۱۰- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
۱۱- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبارمصرف کنید
۱۲- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
۱۳- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
۱۴- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائلمربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. درعوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
۱۵- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید،تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشیاند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از اینکلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
۱۶- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
۱۷- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
۱۸- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
۱۹- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
۲۰- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند
۲۱- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
۲۲- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
۲۳- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
۲۴- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید،برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
۲۵- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
۲۶- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
۲۷- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
۲۸- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
۲۹- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
۳۰- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
۳۱- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
۳۲- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
۳۳- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
۳۴- بهترینها هنوز در راه اند.
۳۵- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
۳۶- کار درست را انجام دهید!
۳۷- با خانواده در تماس باشید.
۳۸- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر… ممنونم.» «امروز به … دست یافتم
۳۹- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
۴۰- از سفر لذت ببر. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

شیدایی

افزایش‌ انرژی‌؛ سرخوردگی‌ و نئشگی‌ در بیمار
▪ بیمار صبح‌ زودتر و زودتر از خواب‌ برمی‌ خیزد (در مواردی‌ بیمار ممکن‌ است‌ حتی‌
۴-۳ روزنخوابد)
حواس‌ بیمار خیلی‌ زود از یک‌ کار پرت‌ می‌شود و بسیار بی‌قرار است‌ (امکان‌ دارد این‌ مسأله‌ باعث‌ کاهش‌ بازده‌ کاری‌ شود). فرد پروژه‌های‌ جدید را با اشتیاق‌ فراوان‌ آغاز می‌کند، ولی‌ ندرتاً آنها را به‌ پایان‌ می‌برد.
▪ امکان‌ دارد بیمار شروع‌ به‌ ولخرجی‌ کند.
▪ امکان‌ دارد بیمار شریک‌های‌ جنسی‌ متعدد اختیار کند.
▪ بیمار اغلب‌ تحریک‌پذیر است‌ و دچار حملات‌ عصبانیت‌ می‌شود.

▪ صحبت‌ کردن‌ بیمار سریع‌، خشن‌، و غیرمنطقی‌ می‌شود.
▪ امکان‌ دارد بیمار فکر کند که‌ توانایی‌های‌ خیلی‌ زیادی‌ دارد( خود بزرگ‌بینی‌)
▪ امکان‌ دارد بیمار غذا خوردن‌ را فراموش‌ کند و وزن‌ وی‌ کم‌ و خستگی‌ بر وی‌ عارض‌ شود.
▪ امکان‌ دارد بیمار به‌ یک‌ باور نادرست‌ و غیرقابل‌ تغییر از اهمیت‌ و بزرگی‌ خود برسد و فکر کند که‌ می‌تواند کارهای‌ خطرناک‌ انجام‌ دهد.



نشانه های شیدایی (جنون)

علائم شیدایی که امکان دارد درصورت درمان نشدن تا سه ماه طول بکشد، عبارتند از:
▪ نیرو، توان، فعالیت، ناآرامی بیش از حد، اندیشه های زودگذر و تندگویی / عدم پذیرش این موضوع که همه چیز اشتباه است/ «دلشادی» بی نهایت یا احساسات وجدآمیز. احتمال دارد شخص «از خوشحالی عرش را سیر کند» و هیچ عاملی ازجمله اخبار ناگوار یا رویدادهای حزن آور نمی توانند این «شادکامی» را برهم زند.
▪ به آسانی خشمگین یا شوریده شدن
▪ کاهش میل به خواب؛ شخص ممکن است چند روزی کم بخوابد یا اصلا به خواب نرود و در عین حال احساس خستگی نکند.
▪ باورهای غیرواقعی به توانایی و قدرت شخصی؛ امکان دارد فرد دچار احساس اعتماد به نفس اغراق آمیز یا خوشبینی بی دلیل گردد. این حالت به برنامه های کاری بسیار بلندپروازانه و چنین باوری می انجامد که هیچ چیز قادر نیست وی را از انجام هر کاری باز دارد.

▪ قضاوتی که به طرز غیرعادی ناعادلانه است؛ شاید انسان تصمیم نسنجیده ای بگیرد که احتمالا به پرداختن وی به فعالیت ها، نشست ها و موعدهای مقرر، رانندگی بی باکانه، کردار بی اختیار، خوش گذرانی و امور بازرگانی بی پایه و اساس منتهی شود.
▪ دوره بی وقفه رفتاری که با وضع همیشگی متفاوت است؛ احتمال دارد لباس پوشیدن و عملکرد شخص با گذشته فرق کند، چیزهای مختلف جمع آوری نماید، به سر و وضع خودش بی توجه باشد، مشغله ذهنی اش نوشتن باشد یا دچار توهمات گردد.
▪ افزایش تمایلات جنسی.
▪ سوء مصرف مواد مخدر، به ویژه کوکائین، الکل یا داروهای خواب آور.
▪ رفتار تحریک آمیز، مزاحم یا پرخاشگرانه؛ اگر از بروز عقاید غرورآمیز مرد یا زنی جلوگیری گردد و یا چنانچه برنامه های اجتماعی اش رد شوند، چه بسا او خشمگین یا بدگمان شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

فاز مانیک

افرادیکه در فاز مانیا (سرخوشی) قرار دارند حالت انبساط خاطر، پرش افکار، کاهش خواب، افزایش احترام به نفس، افکار بزرگ منشانه دارند.
فرد مانیا در بسیارى از افسانه هاى قدیمى شخصیتى ریشه دار است که با رفتارى دیوانه وار، چشمانى خیره و حرکاتى نمایشى و پر آب و تاب مشخص مى گردد. دوره هاى شیدایى در مقایسه با افسردگى فراوانى کمترى دارند.


یک دوره مشخص خلق غیر طبیعى و مستمراً بالا، توام با احساس خودبزرگ بینى، یا تحریک پذیر که حداقل یک هفته طول مى کشد.

٢- وجود ٣ یا بیشتر از علائم زیر :

الف) افزایش احترام به نفس یا خودبزرگ بینى

ب) کاهش نیاز به خواب (مثلاً ٣ ساعت خواب بر ایشان کافى است)

ج) حرافتر از معمول یا احساس فشار براى صحبت مستمر.

د) پرش افکار یا تجربه ذهنى سبقت جوئى افکار.

ه) پریشانى حواس (به راحتى محرکهاى بى اهمیت خارجى توجه شان را جلب مى کند)

و) افزایش رفتار هدفدار (اجتماعى، شغلى، تحصیلى، فعالیت جنسی) یا تحریک روانى – حرکتى.

ی) درگیرى مفرط با فعالیتهاى لذت بخشىکه احتمال نتایج دردناک آن زیاد است، مثل ولخرجى بى مهابا ، یا سرمایهگذاریهاى حرفه اى جاهلانه.

بیماران مانیک خلق بالا دارند، تحریکپذیر بوده و زود از کوره در مى روند، حالت نشئه دارند، ممکن است براىافراد ناآشنا گمراه کننده بوده و جنبه عادى جلوه نماید، اگر در رسیدن بهخواسته هایش به مانع برخورد کند پرخاشگرى مى کنند، تمایل به پوشیدنلباسهاى با رنگهاى روشن و ناهماهنگ و بستن زیورآلات دارند، مشغله ذهنى باافکار مذهبى، سیاسى، مالى، جنسى، با دادخواهى دارند.

بیماران مانیک هیجان زده، پرحرف و گاهىسرگرم کننده و بیش فعال هستند، سطح تحمل آنها پائین است و خیلى زود ممکناست به خشم و رفتار خصمانه منجر گردد. طرز تکلم این افراد معمولاً بلند،سریع، و زیاد مى باشد بطور فهم آن براى شنونده مشکل بوده و نمى توان صحبتکردن آنها را قطع کرد، هر چه شدت بیمارى بیشتر باشد این نکته شدیدتر دربیمار دیده مى شود. قدرت تمرکز پائین است، و در هنگام صحبت معمولاً از اینشاخه به آن شاخه مى پرند.
هذیان و توهم ممکن است پیدا کنند. حواسشان زود پرت مى شود، خود بزرگ بینى و اعتماد به نفس دارند.
حافظه این افراد آسیب نمى بیند. حدود ٧۵ درصد آنان مهاجم و تهدید کننده هستند. احتمال خودکشى و دیگرکشى در این افراد نیز وجود دارد.

ولخرجى مى کنند و وسایل خود را ممکن است به دیگران ببخشند. دروغگویى و فریبکارى در آنان شایع است.
وقوع شیدائى لازمه تشخیص اختلال دو قطبى است


نشانه‌های دوره‌های مانیایی

نشئه، احساس سرخوشی یا تحریک‌پذیری. بیمار ممکن است حال خوشی داشته باشد و حتی در صورت بروز اتفاقاتی که به طور معمول باعث ناراحتی می‌شود نیز در همان حال باقی بماند. برای مثال، یک کودک ممکن است حتی هنگامی که در دفتر مدرسه منتظر توبیخ شدن است نیز شاد و خوشحال باشد. در خلال دوره مانیایی، کودکان و نوجوانان معمولاً بیشتر از بالغین تحریک‌پذیرند و رفتارهای مخرّب بروز می‌دهند.
اعتماد به نفس فوق‌العاده، احساس بلندپروازی یا اطمینان غیرواقعی.
بیمار معمولاً احساس خوبی درباره خودش دارد و فکر می‌کند که دنیا را در اختیار دارد. کودکان ممکن است حس کنند که مثلاً از طریق امکان پرواز کردن یا زیرپا گذاشتن قوانین و مقررات، می‌توانند منطق حاکم را شکست دهند.
نیاز کمتر به خواب. بیمار ممکن است تنها پس از چند ساعت خواب، با احساس رفع خستگی بیدار شود. کودکان ممکن است شب‌ها تا دیروقت بیدار بمانند ولی صبح‌ها به سختی از خواب برخیزند.
تند حرف زدن، بیش از حد معمول حرف‌زدن یا احساس نیاز به تداوم صحبت کردن.
بیمار ممکن است بسیار حرّاف باشد و بلند یا خیلی تندتند صحبت کند.
«جوشش» ایده‌ها، احساس مسابقه گذاشتن افکار با یکدیگر، حواس‌پرتی یا نگرانی. بیمار ممکن است به آسانی بیقرار یا دچار حواس‌پرتی شود. به سرعت ممکن است افکارش را از چیزی به چیز دیگر متمرکز کند و در حرف زدن نیز مرتباً موضوع صحبت را عوض کند.
افزایش فعالیت‌های هدفمند.
کارایی بیمار ممکن است افزایش یابد.
رفتار پرخاشگرانه یا ناخوشایند. بیمار ممکن است کنجکاو (فضول) یا پرخاشگر به نظرآید. کودکانی که دچار اختلال دوقطبی هستند ممکن است در اوج دوران مانیایی به همسن و سالان یا اعضای خانواده خود به طور فیزیکی حمله‌ور شوند. این امر آن‌ها را از برقراری یک رابطه پایدار و محکم باز می‌دارد.
کودکان همچنین ممکن است به هنگام تنبیه یا وقتی که به آن ها «نه» گفته می‌شود بسیار خشمگین و عصبانی شوند.
ناآگاهی نسبت به وضعیت خود. چون بیمار حس خوبی دارد و معمولاً از کارایی بیشتری هم برخوردار است غالباً از غیرعادی بودن وضعیت خود ناآگاه است یا آن را انکار می‌کند.
لذت جویی بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن، رفتار بی‌پروا یا قدرت تشخیص و قضاوت ضعیف. بیمار ممکن است درگیر رفتارهای جنسی پرخطر، سوء مصرف مواد (دارو) و رفتارهای مشابه دیگر شود.
رفتارهای جنسی پرخطر در بالغین به صورت روابط جنسی و در کودکان به صورت به کاربردن الفاظ رکیک یا لمس نامناسب اعضای بدن خود یا دیگران، روی می‌دهد. کودکان دوقطبی همچنین ممکن است اقدام به رفتارهای بی‌باکانه و بی‌پروا نمایند.
افسردگی حاد، شایع‌ترین الگوی رفتاری در اختلال دوقطبی است. تقریباً تمام بیماران حداقل یکبار در طول زندگی خود دچار آن شده‌اند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

مانیا(mania)

مانیا سندرمی درست برخلاف جهت افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دوقطبی (bipolar disorder) شناخته می شود. در این بیماری حملات مانیا وافسردگی دیده می شود.

تظاهرات بالینی

تظاهرات اصلی مانیا عبارتند از سرخوشی (elation) , تحریک پذیری , پرکاری و عقاید خود مهم انگاری(self -important ideas)

خلق بالابصورت شادی , افکارمثبت بیش از حد(undue optimism) و خوشحالی سرایتکننده تظاهر می کند .و گاهی اوقات
به صورت تحریک پذیری خود را نشان می دهد. خلق در طول روز تغییر می کند هرچند که مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد. گاهی اوقات شادی مفرط بادور های کوتاه و ناگهانی افسردگی همراه می شود.

ظاهر بیمار منعکس کننده خلق اوست بیمار لباس هایروشن می پوشد و با شدت یافتن بیماری ظاهر بیمار نامرتب به نظر میرسد.
بیماران مانیک بیش از حد فعال می باشند(over active) که منجر به خستگیجسمی می شود. همچنین به آسانی کارها را ناتمام رها می کنند و کار دیگری راشروع می کنند( معادل distractible)

خواب غالبا کاهش و اشتها افزایش می یابد و تمایل زیاد جنسی وجود دارد. بیمار زیاد و سریع صحبت می کند که نشان دهنده سرعت بالای تفکر است که فشارکلام (pressure of speech) نامیده می شود. و با شدید شدن سرعت تفکر , پرشافکار(flight of idea) ایجاد می شود

افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است. بسیاری از بیماران ولخرج میشوند. مثلا ممکن است خود را یک پیغمبر و یا متخصص جهت راهنمائی سران کشوربداند. گاهی اوقات دچار هذیان گزند و آسیب می شود و فکر می کند دیگران بهدلیل اهمیت ویژه او قصد توطئه علیه او را دارند. هذیان انتساب (refrences) و passivity feeling ممکن است ایجاد شود. هذیان ها اغلب با گذشت زمانتغییر می کنند.

توهم هم در موارد شدید ایجاد می شود که با خلق هماهنگ است و در طول زمان دچار تغییر می شود.

بینش(insight ) همواره مختل است بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خودبزرگ بینی یا محدود کردن ولخرجی خود نمی بیند. بندرت خود را بیمار می داندو نیازی به درمان احساس نمی کند. مانیا هم به سه نوع خفیف , متوسط و شدیدطبقه بندی می شود

مانیای خفیف : افزایش فعالیت بدنی و تکلم , خلق متغییر و ولخرجی وجود دارد
مانیای متوسط: فعالیت زیاد به همراه فشار کلام و تکلم سازمان یافته ( disorganised speech ) , خلق یوفوریک که با کلام دوره های بی قراری وافسردگی قطع می شود و افکار خود بزرگ بینی ممکن است هذیانی شوند.

مانیای شدید: فعالیت شدید غیر قابل کنترل و افکار در هم ریخته و هذیانعجیب و غریب (bizarre) می شوند و توهم هم به وجود می آید. ندرتا بیماربدون حرکت و گنگ می شود (manic stupor)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

اصول راهنمای جدید برای درمان افسردگی

اصول راهنمای جدید افسردگی که انجمن روانپزشکی آمریکا منتشر کرده است، بررویکرد درمانی شخصی‌شده برای هر بیمار متمرکز است و توصیه‌هایی برایشوک‌درمانی و سایر گزینه‌های درمانی از جمله ورزش برای افرادی دارد که بادارو افسردگی آنها بهبود پیدا نمی‌کند.

به گزارش رویترز این اصول راهنما را روز جمعه اول اکتبر بوسیله انجمنروانپزشکی آمریکا منتشر شد، اولین تجدیدنظر در درمان افسردگی پس از بیش ازیک دهه است.

دکتر آلن گلنبرگ، روانپزشک مقیم آریزونا که سرپرست گروهی از کارشناسان بودکه این اصول راهنما را نوشته‌اند، گفت: "فرآیند فشرده 5 ساله بازبینی،مباحثه و تجدیدنظر در این اصول راهنما مراقبت از بیماران را بهبود خواهدبخشید."

او افزود:"امیدواریم این اصول راهنما برای بیماران فراوانی به زندگی بهتری منجر شود."

این هیئت کارشناسی بیش از 13000 مقاله علمی را که در فاصله سال‌های 1999تا 2006 منتشر شد بود مورد بررسی قرار دادند تا پیش‌نویس این اصول راهنمایجدید را بنویسند.

از جمله تغییراتی که این پژوهشگران در درمان افسردگی پیشنهاد کرده‌اند، به این موارد می‌توان اشاره کرد:

*
پزشکان باید از یک مقیاس درجه‌بندی برای ارزیابی وضعیت بیماران‌شاناستفاده کنند و درمان را متناسب با شدت علائم تجویز کنند. پزشکانمی‌توانند از راهبردهای گوناگون درمانی مانند دارودرمانی،تشویق به انجامرفتارهای سالم، ورزش و روان‌درمانی استفاده کنند.

*
این اصول راهنما در افرادی که به طور مکرر به دارودرمانی پاسخنمی‌دهند،‌ توصیه می‌کند از درمان با شوک برقی (الکتروشوک تراپی) استفادهشود، که اغلب داده‌های علمی از استفاده از آن پشتیبانی می‌کنند.

*
همچنین توصیه‌هایی برای استفاده‌ از درمان‌های جدیدتر شده است، از جملهتحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای (TMS) که از میدان‌های مغناطیسی به شدتمتمرکزشده ضربان دار برای بازیابی کارکرد و تحریک بخش‌های از مغز که بهافسردگی مربوط هستند، استفاده می‌کند. دستگاه شرکت خصوصی Neurotronics بهنام NeuroStar بوسیله سازمان غذا و داروی آمریکا برای این منظور در سال 2008 مورد تایید قرار گرفت.

*
این پژوهشگران همچنین استفاده از شیوه تحریک عصب واگ را توصیه می‌کنندکه در آن یک وسیله ساخته شده بوسیله شرکت Cyberonics مورد استفاده قرارمی‌گیرد. این وسیله تحریک الکتریکی به عصب واگ - عصب بزرگی که مغز را بهاندام‌های داخلی مربوط می‌کند- وارد می‌کند.

*
این اصول راهنما ورزش منظم را نیز برای بهبود افسردگی توصیه می‌کند. بررسی‌ها نشان‌داده‌اند که ورزش می‌تواند علائم افسردگی را به خصوص درسالمندان یا افراد دچار بیماری‌های پزشکی مزمن بهبود بخشد.

*
این پژوهشگران استفاده مکررتر از درمان دارویی نگهدارنده را به خصوص درافرادی که احتمال دارد افسردگی‌شان عود کند،‌ توصیه می‌کنند. این توصیه بهخصوص برای بیمارانی مهم است که دست کم سه حمله افسردگی قبلی داشته‌اند یامبتلا به بیماری‌های مزمن هستند.

مراکز کنترل و پیشگیری بیماری آمریکا در یک گزارش جداگانه که روز پنج‌شنبهمنتشر شد، اعلام کرد که 9 درصد آمریکاییان بزرگسال مورد پرسش قرار گرفتهدر سال‌های 2006 و 2008 علائم فعلی افسردگی داشتند، از جمله 3.4 درصد کهدارای علائم افسردگی عمده - داشتن پنج تا تعداد بیشتری نشانه افسردگی دستکم برای دو هفته- بودند.

بر اساس این گزارش در مجموع افسردگی بیش از 13میلیون نفر از بزرگسالانآمریکایی را در هر سال مبتلا می‌کند و میلیاردها دلار زیان به خاطرهزینه‌های درمانی، از دست رفتن بهره‌وری،‌غرامت کارکنان و مرگ و میر به جامی گذارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

پیش بینی آمار بیشتر افسردگی در 20 سال آینده نسبت به سایر بیماریها

سازمان بهداشت جهانی ( who ) ، پیش بینی کرد، طی ۲۰ سال آینده افسردگی درمقایسه با سایر بیماریها، تعداد افرادی بیشتری را مبتلا خواهد کرد



به نقل از بی بی سی ، براساس اعلامسازمان بهداشت جهانی ( who ) ،‌ افسردگی بزرگترین بار سلامتی بر جامعه ازنظر اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.
این سازمان افزود: با این حال بیشتر کشورهای در حال توسعه کمتر از دو درصد بودجه ملی خود را صرف سلامت روان می کنند.
این هشدار سازمان بهداشت جهانی در نخستین نشست جهانی بهداشت روانی که در آتن پایتخت یونان برگزار می شود اعلام شد.
آمارهای سازمان بهداشت جهانی نشان می دهد، در حال حاضر بیش از ۴۵۰ میلیوننفر که اغلب آنها در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند بطور مستقیما بهاختلالات و یا ناتوانی های روانی مبتلا هستند.
نشست پنج روزه در آتن این فرصت را فراهم می آورد تا به آنچه برگزارکنندگان، آن را بحران در بهداشت روانی جهانی می خوانند رسیدگی شود.
شکهار ساکسنا” از بخش بهداشت روانی سازمان بهداشت جهانی گفت: آمارهای اینسازمان به وضوح نشان می دهد که بار ناشی از افسردگی رو به افزایش است،

بطوری که افسردگی در سال ۲۰۳۰ به تنهایی بزرگترین بار بهداشتی را بر جامعه تحمیل خواهد کرد.
مفهوم علمی “بار” به معنای سالهای از دست رفته زندگی ناشی از مرگ زودهنگامو یا ناتوانی شدید به دلیل یک بیماری خاص و در این مورد افسردگی است.
دکتر ساکسنا می گوید: افسردگی نسبت به بیماریهای نظیر سرطان و ایدز که هراس زیادی از آنها وجود دارد، بسیار شایعتر است.
به گفته وی می توان افسردگی را “همه گیری خاموش” نامید چرا که این بیماریبیشتر تشخیص داده می شود، در همه جا هست و احتمالا وقتی که سایر بیماری هاکاهش یابد این بیماری افزایش می یابد.
افزایش بار بهداشتی برای کشورهای در حال توسعه، مشکل خاصی ایجاد می کند،چرا که این کشورها منابع کمتری برای سلامت روانی دراختیار دارند.

رییس بخش بهداشت روانی سازمان بهداشت جهانی افزود: آماری داریم که نشان میدهد افسردگی در کشورهای فقیرتر در مقایسه با کشورهای ثروتمند و حتی افرادفقیر کشورهای ثروتمند بیشتر است.
با این حال کشورهای پردرآمد ۲۰۰برابر کشورهای کم درآمد برای بهداشت روانی، منابع خود را اختصاص می د

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

افسرده‌ها کشمش بخورند

 متخصصان تغذیه معتقدند خوردن چند عدد کشمش در روز به تقویتحافظه کمک کرده و افراد را از ابتلا به بیماری آلزایمر مصون می‌دارد.
همچنین فیبر زیاد در کشمش به کاهش کلسترول و بهبود عملکرد روده‌ها کمکمی‌کند. در کنار آن پتاسیم را می‌توان نام برد که موجب کاهش فشارخون وجلوگیری از دفع مایعات بدن می‌شود و به میزان کافی در کشمش وجود دارد.

همچنین سلنیوم در کشمش برای پوست عالی است. همچنین مقادیری از ویتامین‌های a و b در کشمش موجود است که نیاز بدن را به این گروه ویتامینی تامینمی‌کند.


چون این ماده غنی از کالری است، برای کسانی که مبتلا به‌افسردگی، دلشوره،تشویش و مشکلات عصبی هستند، بسیار مناسب است.کشمش همچنین تقویت‌کننده بدناست و اگر آن را مانند چای دم کنید و بنوشید، برای نرم کردن سینه و دردگلو مفید است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

خوش‌اشتها هستم پس افسرده نیستم!




وقت‌هایی که افسرده و غمگین هستید، هوس خوردن چه غذایی می‌کنید؟ بعضی‌هااین جور مواقع اشتهای‌شان کور می‌شود؛ بعضی‌ها هم برعکس به بهانه اضطراب وافسردگی حسابی از خجالت شکمشان در می‌آیند. قدیمی‌ها می‌گویند وقتیآشفته‌اید گل گاو‌زبان بخورید، اعصابتان آرام می‌شود؛ وقتی افسرده‌اید عرقبیدمشک بخورید؛ اگر هم می‌خواهید شاد و سرخوش شوید چای زعفران نوش جانکنید...
بعضی از تحقیقات علمی ‌جدید هم تأثیر مثبت برخی از خوراکی‌ها مثل بستنی وشکلات را روی روحیه افرادی که به این خوراکی‌ها علاقه دارند ثابت کرده‌انداما آیا اصلا خوراکی‌ها می‌توانند روی حالات روانی آدم‌ها تأثیر بگذارند واگر جواب مثبت است، کسانی که از افسردگی رنج می‌برند با رعایت کدام رژیمغذایی می‌توانند شدت آن را کاهش دهند؟
آدم‌های خوش‌اشتها و شکمو همیشه از خوردن غذاهای مورد علاقه‌شان احساسخوبی دارند. تأثیر غذا روی روحیه این افراد را بیشتر می‌گذاریم به حسابلذتی که از غذا خوردن می‌برند ولی واقعیت این است که موادغذایی روی خلق وخوی افراد تأثیر مشخص و ثابت‌شده‌ای دارند
باتغییر سبک زندگی امروزین، ذایقه افراد هم تغییر کرده و بیشتر به سمتغذاهای آسان و در دسترس و مواد غذایی فرآوری‌شده متمایل شده است: «فعالیتو تحرک بدنی مردم شهرنشین هم به حداقل رسیده و بدخوری، بیش‌خوری و تک‌خورینه تنها تغییراتی در اندام افراد به وجود آورده بلکه با گسترده شدنگرسنگی‌های پنهان ناشی از عدم دسترسی به ریزمغذی‌های مختلف، تغییراتچشمگیری در خلق و خوی افراد به وجود آمده است. استرس، اضطراب، افسردگی،پرخاشگری و میل به تهاجم و تخریب در کودکان و بزرگسالان نتیجه عدم تعادلدر ترکیبات مواد غذایی مصرفی است
میل و گرایش روزافزون افراد به مصرف موادقندی هم از عوارض همین سبک زندگی غلط است که به ایجاد حالت‌های افسرد گی دامن می‌زند: «گرایش به مصرف هرچه بیشتر کربوهیدرات‌های تصفیه شده در قالبانواع شکلات، شیرینی، بستنی، آب‌نبات و نوشابه‌ها موجب تحریک هرچه بیشترپانکراس و ترشح سریع انسولین می‌شود. این هورمون مهم باعث هدایت قند ومولکول‌های انرژی‌زای دیگر به داخل سلول‌ها و افت قندخون و فشارخونمی‌شود. در نتیجه شخص دچار بی‌حوصلگی، کم‌طاقتی و خواب‌آلودگی شده و میل وهوس بیشتری به دریافت مواد قندی پیدا می‌کند. از طرف دیگر در صورت عدمدریافت میان‌وعده و طولانی شدن فاصله وعده‌های غذایی به خصوص در کودکان کهذخایر گلیکوژنی کمتری دارند، این افت سریع‌تر اتفاق می‌افتد و حتی موجبافت تحصیلی و عدم تمرکز آنها می‌شود

کمبودهای موثر
اما کمبود کدام مواد غذایی در ایجاد افسردگی نقش دارد؟ دکتر مظهریمی‌گوید: «پروتئین‌ها نقش موثری در فعالیت‌های سلولی دارند و کمبودشانزمینه ایجاد خستگی، بی‌حالی و سستی را فراهم می‌کند. انواع گوشت‌های قرمز،سفید، تخم‌مرغ، لبنیات، حبوبات، سویا و آجیل منابع خوب پروتئین هستند کهمتأسفانه مصرف‌شان در میان مردم روز به روز در حال کم ‌شدن است. ویتامین c، بیوتین و ویتامین‌های گروهB، به خصوص ویتامین B۶هم از جملهویتامین‌های ضداسترس هستند که به خاطر گرایش به موادغذایی فاقد اینریزمغذی‌ها، امروزه ذخایر این مواد در بدن افراد کم شده و عوارض عصبی وافسردگی مثل خستگی و خمودگی و بی‌حوصلگی در آنها بیشتر دیده می‌شودکمبود املاح معدنی مثل ید، منیزیم، آهن و روی هم با تأثیر منفی روی سیستمعصبی موجب کم‌طاقتی، افسردگی و خستگی می‌شود.

● شادی‌آفرین‌های پیشنهادی
شما می‌توانید با مصرف بعضی از موادغذایی میزان افسردگی‌تان را به حداقل برسانید. مثلا مصرف ماهی بیش از دوبار در هفته، خطر بروز افکار خودآزاری و میل به خودکشی را نزدیک به
۴۰درصد کاهش می‌دهد.  «ماهی به خاطر داشتن اسیدهای چرب امگا۳ و ویتامین‌های گروه B به ساخته شدن سروتونین که ماده‌ای شادی‌بخش است کمک می‌کند.» خاویار هم یکی از غذاهای گران‌قیمت ضداسترس است که به خاطر داشتن پروتئین‌، آهن و امگا۳ در جلوگیریاز بروز افسردگی نقش موثری دارد. : «سبزیجاتی مثل قارچ، ذرت، کلم‌سفید و کلم‌بروکلی به خاطر داشتن منابع غنی ویتامین و مواد معدنی در تقویت اعصاب، ایجاد حس طراوت و جوانی و رفع اندوه و اضطراب تأثیر گذارند. هویج و گوجه‌فرنگی هم مسکن اعصاب و آرام‌بخش‌اند. کاهو ترکیبی آرامش‌بخش دارد و از تنش‌های عصبی و اختلالات خواب جلوگیری می‌کند. فلفل‌دلمه هم به خاطر داشتن بتاکاروتن و اسیدفولیک و پتاسیم در کاهش استرس می‌تواند موثر باشد. سیب‌زمینی و کرفس هم در بهبود حالت‌های روانی نقش دارند.»
سیر از دیگر سبزیجات موثر در خلق و خو است که به خاطر افزایش تولید سروتونین سبب کاهش افسردگی می‌شود. ریحان آرام‌بخش و ضدافسردگی بوده و به خصوص برای افرادی که با تغییر فصل دچار اختلالات خلقی می‌شوند، مفید شناخته شده است. نعناع، جعفری و پیاز هم خاصیت آرام‌بخشی دارند.
انواع مغزها و دانه‌ها مثل تخمه و آجیل، به خصوص دانه کنجد به خاطر داشتن پروتئین، کربوهیدرات و مواد معدنی مثل آهن در ایجاد حالت‌های روحی مثبت تأثیر زیادی دارند.
و اما میوه‌های ضدافسردگی کدام‌اند؟ در صدر گروه میوه‌های آرام‌بخش، مرکبات قرار دارند که با حفظ اعصاب در برابر صدمات ناشی از رادیکال‌های آزاد و رهایی از فشارهای روانی، اضطراب و بی‌خوابی را کاهش می‌دهند. 
خوردن توت‌فرنگی، سیب، انار، انگور و آناناس را به افرادی که مستعد افسردگی هستند  خوب است. «سیب سرشار از انواع ویتامین‌ها و مواد معدنی مثل آهن، منیزیم، کلسیم، پتاسیم، تانن و فیبر است که مصرف روزانه‌اش علاوه بر اثرات آرا‌م‌بخش در کاهش فشارخون و تقویت فکر و اندیشه موثر است. انار هم سرشار از انواع ویتامین‌ها و آهن بوده و به همین دلیل خون‌ساز نامیده می‌شود، این میوه هم شادی‌بخش است.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

علاقه شدید به مواد شیرین و افسردگی
بسیاری از افراد وقتی احساس خوشایندی ندارند، به مصرف کربوهیدرات ها و مواد قندی روی می آورند.
آیا داشتن یک روز کاری بد و یا بروز کدورت بین شما و دوست تان یا همسرتانمی تواند شما را به سمت مغازه شیرینی فروشی و یا خرید تنقلات شیرین وشکلات سوق دهد؟ آیا هر روز بعد از ظهر، به ویژه حوالی ساعت 4 ، مسافتی رارانندگی می کنید تا از فروشگاه مورد نظرتان مقداری شیرینی و شکلات بخرید؟و یا بعد از آمدن از سر کار، به سوی کابینت های آشپزخانه برای یافتن یکخوراکی شیرین حمله ور می شوید؟
اگر موارد بالا در شما صدق می کند، بهتر است بدانید که فقط شما این گونهنیستید. بسیاری از افراد هنگام ناراحتی ، افسردگی و خستگی به مصرفکربوهیدرات ها به ویژه نان ، بیسکوییت های شیرین ، بستنی و دیگر خوراکیهای شیرین روی می آورند.
به گفته برخی از متخصصین تغذیه، اشتیاق به مصرف کربوهیدرات ها بخشی اززندگی روزانه ی برخی افراد شده است و تحقیقاتی در زمینه ارتباط بین مصرفکربوهیدرات ها و حالات روحی- روانی افراد صورت گرفته است.
مطالعات گذشته درباره ی مصرف کربوهیدرات ها و افسردگی نشان می دهند که بینکاهش مقدار هورمون سروتونین (هورمون ضد افسردگی و آرامش دهنده) در بدن وعلاقه به خوردن کربوهیدرات ها ارتباط مستقیمی وجود دارد. از مشخصه هایکاهش این هورمون، بروز افسردگی و نیز عدم تمرکز فکری است.
البته برخی از متخصصین نیز در مورد ارتباط بین افسردگی و مصرف کربوهیدرات ها، دچار تردید هستند.
بررسی های متخصصین همچنین نشان می دهد که اشتیاق به خوراکی های شیرین،گاهی به دلیل عادتی است که برای افراد در طی سال ها به وجود آمده و ترک آنمانند ترک هر عادت دیگری، سخت است.
عوامل تاثیر گذار در اشتیاق به کربوهیدرات ها کدامند؟
همانطور که در بالا گفته شد متخصصین معتقدند اشتیاق به کربوهیدرات ها باکاهش مقدار هورمون سروتونین در بدن مرتبط است. بررسی های نشان می دهدبسیاری از افراد، هر روز در ساعات بین 3/30 تا 5 بعد از ظهر ، تمایل بهمصرف کربوهیدرات دارند. به نظر می رسد سنت قدیمی مصرف چای و قند (یاشیرینی) هنگام عصر ، برای رفع نیاز بدن به مواد قندی بوده است که یک پدیدهطبیعی عصبی- شیمیایی است.
در نقطه مقابل، گروه دیگری از پژوهشگران معتقدند ارتباطی بین حالات روحی ومصرف کربوهیدرات ها وجود ندارد و ممکن است به دلیل خسارات مالی و یاناکامی در فعالیت های روزمره، فرد غمگین و ناراحت باشد. به عبارتی ناراحتیشما منشاء خارجی داشته باشد و صرفا به علت کاهش هورمون سروتونین نباشد .علاوه بر این ممکن است که یک علت خارجی، موجب کاهش سطح سروتونین خون گرددو به دنبال آن اشتیاق به کربوهیدرات ها و مواد قندی در فرد بروز کند.
اشتیاق به مواد قندی در اثر عادت
برخی شواهد حاکی از آن است که اشتیاق به کربوهیدرات ها، شاید نوعی عادتغذایی باشد که قبلا در فرد به وجود آمده است؛ مثلا ممکن است خانمی اینعقیده را داشته باشد که عصبانیت، احساس معقولی نیست و می بایست آن را بهوسیله خوردن شیرینی جات از بین برد، زیرا در کودکی یا خودش از چنین روشیاستفاده می کرده و یا والدین او سعی می کردند با دادن خوراکی های شیرین ،وی را از ناراحتی درآورند.
هم چنان که خیلی از افراد، دلیل استفاده ی مکرر و زیاد از مواد قندی را،رهایی از ضعف عمومی بیان می کنند. ولی ذکر این نکته مهم است که استفاده ازمواد شیرین، اگرچه در کاهش ضعف بدن برای مدت کمتر از نیم ساعت مفید است،ولی پس از آن به دلیل ترشح انسولین، کاهش مجدد قند خون و ضعف بیشتر را بههمراه خواهد داشت و در نهایت، باعث مصرف بیش از حد مواد قندی و دریافتزیاد انرژی خواهد گردید.

میل زیاد به مواد قندی در اثر رژیم لاغری
علاقه زیاد به مصرف کربوهیدرات ها می تواند در اثر رژیم های لاغری باشد.
مطالعات گذشته نشان داده اند که افراد علاقمند به کربوهیدرات می توانندکالری بیشتری دریافت کنند. آنها می توانند نسبت به افراد عادی، روزانه بیشاز 800 کیلوکالری غذای بیشتر بخورند، در حالی که اغلب آنها دچار چاقی واضافه وزن هستند و برخی از آنها توانسته اند با راهکارهایی مثل : افزایشفعالیت بدنی ، کمتر غذاخوردن در وعده های اصلی غذایی و مصرف کربوهیدراتهای کم چرب مانند ذرت بوداده، وزن خود را کنترل کنند.
اما جالب است بدانید برخی از افرادی که از رژیم های لاغری با مواد شیرینکم استفاده می کنند، پس از مدتی به مصرف کربوهیدرات ها تمایل زیادی پیدامی کنند، به ویژه آنهایی که از رژیم های پُر پروتئین و کم کربوهیدراتپیروی می کنند (مثل رژیم اتکینز). این یک پیغام طبیعی بدن است که نشان میدهد بدنتان به کربوهیدرات بیشتری نیاز دارد و یک میل غیر طبیعی محسوب نمیگردد.
استفاده از مواد شیرین، روشی برای خوددرمانی افسردگی
به نظر می رسد برخی افراد که حالت افسردگی کمی دارند، از روش خوددرمانی به وسیله غذا استفاده می کنند.

محققین برخی زنان چاق را که علاقه زیادی به مصرف کربوهیدرات ها داشتند،مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق به زنان گفته شد بین یک نوشیدنی غنیاز پروتئین (مثل شیر) و یک نوشیدنی غنی از کربوهیدرات (مثل نوشابه) ، یکیرا انتخاب کنند.

نتایج تحقیق نشان داد که وقتی زنان در بدترین حالات روحی قرار داشتند،نوشیدنی کربوهیدراتی را بیشتر از نوشیدنی پروتئینی انتخاب می کردند. بهعلاوه نوشیدنی حاوی مواد قندی، حالات روحی آنان را بهتر می کرد.

خوردن کربوهیدرات منجر به بهبود حالات روحی در افراد علاقمند بهکربوهیدرات برای مدت 20 دقیقه می گردد، زیرا با خوردن کربوهیدرات، بدنسروتونین بیشتری را می سازد. سروتونین هورمون ضد افسردگی و نشاط آور استکه وقتی شاد هستید، در بدنتان ترشح می شود. لذا مصرف کربوهیدرات می تواندتلاشی برای رفع افسردگی محسوب شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

مصرف شکلات به بهبود خلق در افراد افسرده کمک می کند
نتایج یک تحقیق جدید نشان داده است: افراد مبتلا به افسردگی، بیشتر شکلات می‌خورند.
دکتر ناتالی رز متخصص دانشگاه کالیفرنیا به همراه دستیاران خود رابطه بینمصرف شکلات و خلق وخوی افراد را در بین ۹۳۱ زن و مرد که از داروهای ضدافسردگی استفاده نمی‌کردند مورد مطالعه و آزمایش قرار دادند.
، شواهد علمی نشان داده است کهتمایل افراد به مصرف شکلات در زمان بروز نشانه‌های افسردگی به مراتب بیشتراست، چون ظاهرا شکلات، خلق آنها را بهبود داده و احساس بهتری در این افرادایجاد می‌کند.
در پایان این تحقیقات معلوم شد که افراد افسرده دو برابر بیشتر از افرادسالم شکلات مصرف می‌کردند. گفتنی است، این یافته‌ها در بین زنان و مردانشرکت کننده یکسان بوده است.
بر اساس این گزارش، همه ما در طول زندگی در دوره‌های کوتاه یا طولانی مدتاحساس غم و اندوه را خصوصا در هنگام از دست دادن همسر و یا نزدیکان، هنگامکار و یا از دست دادن آن تجربه کرده‌ایم و قادر به مقابله با این حوادثهستیم. اما زمانی که این اندوه، بیش از اندازه و پایدار و عمیق باشد، ممکناست منجر به بروز بیماری افسردگی شود.
امروزه علم شناخت فعل و انفعالات بیوشیمیایی در مغز یا تغییرات شیمیایی درمسیرهای عصبی که اصطلاحا انتقال دهنده‌های عصبی نامیده می‌شوند، در ایجادآثار بیماری افسردگی نشان داده است که این تغییرات شیمیایی خود را بصورتعلائمی‌ همچون تغییر خلق، کاهش اشتهاء، تحریک پذیری، خستگی مفرط وبی‌علاقگی نمایان می‌سازد.
گفتنی است، دانشمندان علم ژنتیک نیز ژن خاصی را که عامل بروز این بیماریباشد، معرفی نمی‌کنند بلکه معتقدند؛ ترکیبی از ژنهای مختلف، شخص را مستعدابتلا به این اختلال می‌کند.
نتایج این تحقیق در مجله آرشیو طب داخلی منتشر شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

شبدر قرمز در مقابل افسردگی

محققان می‌‌گویند مصرف شبدر قرمز می‌تواند سبب کاهش حس افسردگی و اضطراب در زنان یائسه شود.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، افسردگی و اضطراب جزو نشانه‌های کلاسیک یائسگیهستند. بررسی‌های محققان بیمارستان عمومی کورنبورگ در اتریش نشان داده استایزوفلون‌ها یا آنتی‌اکسیدان‌های موجود در شبدر قرمز می‌توانند جلوی ابتلابه این حالات روانی را بگیرند! محققان پس از زیر نظر گرفتن 106 زن یائسهکه به طور میانگین بیش از 40 سال سن داشتند متوجه شدند مصرف 90 روزه مکملایزوفلون‌های شبدر قرمز می‌تواند تا 80 درصد افسردگی را در آنها کاهش دهد. محققان می‌گویند این ایزوفلون‌ها از آسیب احتمالی نورون‌ها پیشگیری کرده ونوعی مسکن واقعی محسوب می‌شوند.جالب است بدانید شبدر قرمز دارای املاحمعدنی مانند سیلیس، ‌آهن، فسفر، ‌گوگرد، پتاسیم، منیزیم، ‌منگنز، روی،‌مس، سرب، نیکل و کبالت است که مهمترین خاصیت آن ضد سرطانی بودن است. اینگیاه تصفیه کننده خون است و التهابات پوستی و خارش را برطرف کرده و عصارهآبی این گیاه در رفع کک و مک مفید است. شبدر قرمز در درمان آسم موثر است ومصرف آن راهی برای رفع سرفه، دردهای عضلانی، درد آرتروز و رماتیسم است. این گیاه مسهل بوده و دل پیچه را برطرف می‌کند و به عنوان دارویی مکمل درپیشگیری از بیماری‌های قلبی کاربرد دارد. البته باید مصرف این گیاه کنترلشده باشد، زیرا مصرف زیاد شبدر به دلیل دارا بودن اسید سیانیدریک خطرناکاست ولی استفاده متعادل از آن هیچ گونه خطری نداشته و بسیار مفید نیز است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

عصاره نعناع در کاهش افسردگی موثر است


نتایج یک مطالعه نشان داد: عصاره نعناع در مقادیر 100 میلی‌گرم و 200میلی‌گرم می ‌تواند به عنوان مکمل درمان در بیماران افسرده موثر باشد.

این مطالعه با هدف تعیین تأثیر عصاره خوراکی آبی ـ الکلی نعناع (درمانمکمل) بر شدت افسردگی بیماران انجام شد.

این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی سه سوکور است که بر روی 120 بیمار مبتلا به افسردگی مراجعه‌کننده به کلینیک انجام شد.

شدت افسردگی بیماران به کمک پرسشنامه بک سنجیده شد و بیماران به صورتتخصیص تصادفی به پنج گروه مساوی تقسیم شدند. چهار گروه به عنوان آزمونبودند که به ترتیب مقادیر 10، 50، 100 و 200 میلی‌گرم عصاره خوراکی آبی ـالکلی نعناع را روزانه به مدت دو ماه دریافت می‌کردند و یک گروه به عنوانپلاسبو بود که عصاره دریافت نکرد.

یافته‌های پژوهش حاکی از آن بود که بالاترین میزان کاهش افسردگی به ترتیبمربوط به نمونه‌های گروه 100 میلی‌گرم و200 میلی‌گرم بود و کمترین میزانکاهش افسردگی بعد از مداخله به ترتیب به نمونه‌های گروه 50 میلی‌گرم، گروهپلاسبو و گروه 10 میلی‌گرم اختصاص داشت.

افسردگی یکی از بیماری‌های شایع روان‌پزشکی و از جمله ناتوان کننده‌ترینمشکلات بهداشتی ـ روانی در میان جوامع مختلف می‌باشد. پیش‌بینی می‌شود کهدر سال 2020 میلادی افسردگی به عنوان دومین بیماری شایع پس از بیماری‌هایقلبی ـ عروقی قرار گرفته و 15 درصد کل بیماری‌ها را شامل شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

غذاهای افسردگی زا

بر اساس تحقیقاتی که به تازگی توسط محققان انگلیسی روی بیش از 3500 نفرصورت گرفته، نتایج جالبی حاصل شده است. در این مطالعه، کلیه افراد دو نوعرژیم غذایی داشتند: یا همه گروه‌های غذایی شامل میوه، سبزیجات، پروتئین،لبنیات و غلات را می‌خوردند یا فقط غذاهای فرآوری‌شده، سرخ کردنی، شیرین ولبنیات پرچرب در فهرست غذایی‌شان جای داشت. بعد از در نظر گرفتن عواملیمثل سن، جنسیت، تحصیلات، فعالیت‌های بدنی و سیگاری بودن یا نبودن، معلومشد که خطر ابتلا به افسردگی در گروه اول (یعنی آنهایی که از کلیه موادغذایی استفاده می‌کردند) در مقایسه با گروه دوم، 28 درصد کمتر بود.
 مصرف غذاهای آماده و سرخ کردنی را به علت دارا بودن مقادیربالایی از اسیدهای چرب اشباع باعث افزایش LDL (چربی بد خون) و کاهش HDL (چربی خوب خون) دانست و  "حرارت دادن روغن در حین سرخ کردن غذا باعثایجاد مواد سمی و انتقال آنها به درون مواد غذایی و در نهایت به بدنمی‌شود. با ورود این مواد مضر، کارکرد سیستم ایمنی و دفاعی بدن با مشکلمواجه می‌شود و همین کاهش کارآیی موجب کاهش استقامت بدن در برابر انواعبیماری‌های عفونی و غیرعفونی و حتی افسردگی می‌شود."

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

بر اساس تازه ‌ترین تحقیقاتی که محققان اسپانیایی روی 4هزار و 211 مرد و 5 هزار و 459 زن انجام داده‌اند، مشخص شده است که امکان ابتلا به افسردگی در افرادی که بدن‌شان حاوی مقادیر مناسبی از فولات و ویتامین‌های گروه B (مخصوصا ویتامین B12) است، بسیار کمتر از سایرین ( مخصوصا سیگاری‌‌ها) می باشد.

سال‌ها پژوهشگران در حال بررسی رابطه ی بین تغذیه و افسردگی بوده‌اند و طی همین بررسی‌ها فهمیده‌اند که آمار افسردگی در منطقه مدیترانه، نسبت به سایر جاهای دنیا کمتر است و این موضوع، اهمیت رژیم مدیترانه‌ای را در پیشگیری از افسردگی نشان می دهد‌. رژیم مدیترانه ای سرشار از میوه‌ها، انواع مغزها، سبزیجات، حبوبات (مخصوصا عدس) و از همه مهم‌تر، ماهی می باشد.

 "همه افراد می‌توانند با برقراری تعادل و تنوع غذایی به مبارزه با افسردگی بپردازند؛ مثلا اگر افراد بتوانند سطح سروتونین خون‌شان را (که یک ماده موثر در ایجاد آرامش و شادابی است) افزایش دهند، گام بزرگی در این زمینه برداشته‌اند."
خوردن ماهی

ماهی بخورید تا افسرده نشوید!
 ماهی را یکی از منابع دریافت روی، یُد، پروتئین و ویتامین‌های گروه B می‌داند و  "مصرف آن دسته از ماهی‌هایی که حاوی اسیدهای چرب امگا 3 هستند، حس شادابی بیشتری را القا می‌کند، زیرا امگا 3 باعث کاهش التهاب و نیز ارتجاعی شدن رگ‌ها می گردد و در نتیجه خون‌رسانی به مغز سریع و آسان‌تر می‌شود و همه این عوامل در کنار هم آرامش را به ارمغان می‌آورند."

از طرفی، بر اساس نتایج تازه‌ترین تحقیقات، جوامعی که مردمان‌اش حداقل یک بار در هفته‌ ماهی‌های دارای اسید چرب امگا 3 را در رژیم غذایی خود می‌گنجانند، با روحیه‌تر و فعال‌ترند و کمتر منزوی و گوشه‌گیر می‌شوند.



چای سبز یادتان نرود

تولید و انتشار بیش از حد رادیکال‌های آزاد در بدن یکی از عوامل پیری زودرس و اختلال در کارکرد درونی بدن است. مطالعات نشان می‌دهند که هجوم این رادیکال‌های آزاد به مغز، باعث صدمه دیدن سلول‌ها و به هم خوردن نظم و کارکرد آنها و در نتیجه افسردگی افراد می‌شود. یکی از مهم‌ترین و موثرترین عوامل بازدارنده رادیکال‌های آزاد در بدن، آنتی‌اکسیدان‌ها هستند که به گفته دکتر مظهری، شما می‌توانید به راحتی و با مصرف انواع میوه‌ها، سبزیجات و نوشیدنی‌هایی مثل چای سبز ، مقادیر فراوانی از آنها را وارد بدن‌تان کنید.

ژاپنی‌ها هم به ‌تازگی تحقیقاتی را روی بیش از 1058 نفر انجام داده‌اند و در طی این تحقیق پی برده‌اند که احتمال ابتلا به افسردگی در افرادی که روزی 4 فنجان چای سبز می‌نوشیدند، 44 درصد کمتر از سایرین است.



شاید آهن بدن‌تان کم شده باشد...
کم‌خونی ناشی از فقر ‌آهن نیز یکی از عوامل بی‌حوصلگی، افسردگی، عصبانیت و بدخلق بودن افراد است. وی جبران این کمبود را از طریق مصرف انواع منابع پروتئین‌های حیوانی (مثل انواع گوشت‌ قرمز و سفید) میسر می‌داند و می‌گوید: "با تامین نیاز آهن بدن، عملکرد مغز هم بهتر می‌شود و افراد از روحیه بهتری برخوردار خواهند شد."



گوشت سفید را از قلم نیندازید

مصرف غذاهای حاوی پروتئین و البته با کلسترول پایین (مثل گوشت بوقلمون، شترمرغ و مرغ) باعث افزایش سطح اسیدهای آمینه در بدن می‌شود. با افزایش اسیدهای آمینه در بدن، میزان ترشح سروتونین هم زیاد می‌شود. هورمونی که نقش بسیار مهمی در کاهش اضطراب و ایجاد حس آرامش در بدن به عهده دارد. بنابراین، سعی کنید که هفته‌ای چند مرتبه این گروه از خوراکی‌ها را در رژیم غذایی‌تان بگنجانید.

 وجود کلسترول کم و اسیدهای چرب غیر اشباع در گوشت بوقلمون و شترمرغ ، آنها را به غذایی مناسب برای رفع افسردگی تبدیل کرده است، فقط به شرطی که از سرخ کردن آنها در روغن فراوان بپرهیزید.
مکمل ویتامین d



خواص ویتامین D

این ویتامین هم از آن دسته ریزمغذی‌هایی است که باعث افزایش سطح سروتونین در مغز می‌شود.

پژوهشگران دانشگاه تورنتو یکی از دلایل افسردگی مردم در فصل زمستان و کشورهای سردسیر را کاهش سطح ویتامین D در بدن در اثر کاهش نور خورشید اعلام کرده‌اند.

آنها می‌گویند که برای جلوگیری از افسردگی در روزهای سرد باید حداقل 600 واحد ویتامین D از طریق مصرف غذاهای حاوی این ویتامین به بدن برسد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

ارتباط میان افسردگی، الکسی تیمیا و بی خوابی کشف شد

گروهی از محققان فنلاندی در تحقیقات خود ارتباط میان اختلالات بی خوابی، افسردگی و سندرم روانپریشی "الکسی تیمیا" را کشف کردند. 
اصطلاح "الکسی تیمیا"( alexitimia) به معنی ناتوانی در تشخیص و جدایی میان فرایندهای عاطفی و شناختی است که به صورت یک اختلال روانی موجب خجالتی بودن افراد متاثر از این سندروم می شود.

دانشمندان فنلاندی مدرسه بهداشت عمومی و دپارتمان روانپزشکی دانشگاه تامپر که نتایج تحقیقات خود را در مجله Psychotherapy and Psychosomatics منتشر کرده اند، نشان دادند که افراد متاثر به این نوع سندرم از اختلالات خواب و افسردگی رنج می برند.

این تیم تحقیقاتی با بررسی بیش از پنج هزار فنلاندی (نیمی زن و نیمی مرد) کشف کردند شرکت کنندگانی که از عارضه "الکسی تیمیا" رنج می برند، دچار افسردگی و بی خوابی نیز هستند.

در این آزمایش، جنبه های مخلتفی که می توانند احتمال بروز اختلالات روحی را افزایش دهند مدنظر قرار گرفتند که از جمله این موارد می توان به چاقی، بعضی از پارامترهای "اجتماعی- جمعیتی" مثل سن، جنس، سطح تحصیلات و درآمد خانوادگی اشاره کرد.

همچنین علائم بیماری از طریق دستگاههای استاندارد تشخیص و شاخصهای ویژه بیماریهای "الکسی تیمیا" و افسردگی کنترل شدند.

به ویژه در این بررسی، امکان ارزیابی میزان دشواری افراد در درک احساسات (Dif)، دشواری در بیان و توصیف احساسات (Ddf) و بروز جهت دار افکار (Eot ) فراهم شده بود.

نتیجه گیری این دانشمندان از اطلاعات جمع آوری شده از این بررسی نشان می دهد که میان "الکسی تیمیا"، افسردگی و بی خوابی ارتباط نزدیکی وجود دارد. به خصوص به نظر می رسد که دشواری در درک احساسات (Dif) در هر دو جنس زن و مرد پیش زمینه بروز بی خوابی است، درحالی که دشواری در بروز احساسات تنها در مردان با افسردگی مرتبط است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

انواع دروغ

 1- دروغ بازی: با این دروغ می‌خواهند حوادث تخیلی و یا بازی را به دیگران بفهمانند.

2- دروغ مبهم: از ناتوانی فرد در گزارش دقیق جزئیات و یا مغالطه کردن ناشی می‌شود.

3 - دوغ پوچ: جهت جلب توجه کردن دیگران این دروغ را می‌گوید.

4 - دروغ انتقام جویانه: از نفرت فرد به شخص یا شیئی ناشی می‌شود.

5- دروغ محدود: در نتیجه ترس از مقررات شدید و یا تنبیه ناشی می‌شود.

6- دروغ خودخواهانه: دروغ حساب شده‌ای است جهت گول زدن دیگران برای به دست آوردن آنچه را که می‌خواهد.

7- دروغ عرفی یا وفادارانه: به منظور حفظ و مراقبت از دوست یا دوستانش انجام می‌دهد.

8- دروغ عادتی: به دلیل الگوبرداری از دیگران یا افراد مورد علاقه فرا می‌گیرد.

 

نتیجه تحقیقات انجام شده

محققانی که در اوایل قرن بیستم به بررسی علمی پدیده دروغگویی پرداخته‌اند، از حالتی نام برده‌اند که « بصیرت مضاعف » نامیده می‌شود و طی آن شخص در یک لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می‌کند. یکی مربوط به آرزوهایش در زندگی ‌ایده‌آل و دیگری زندگی واقعی است و در اغلب موارد مورد اول بر دومی سایه می‌افکند و ذهن را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در تحقیقی که به تازگی به منظور بررسی یکصد سال ادبیات داستانی کشورهای مختلف صورت گرفت، محققان دانشگاه "ییل" دریافتند که نویسندگان گاهی برای افزایش جذابیت موضوع، از مبالغه استفاده کرده‌اند؛ در عین حال که خود افرادی موفق، توانا و منظم بوده‌اند. اما مساًله همیشه به همین سادگی نیست.

بسیاری از روانپزشکان دروغگویی دایمی را همیشه به عنوان نشانه‌ای از وجود مشکل روانی در نظر می‌گیرند که می‌تواند شامل بیماری‌هایی مثل توهم و خیال‌پردازی، انواعی از بیماری‌های روانی و یا خودشیفتگی روانی باشد.

دکتر "چالرز دیک"، استاد روان شناسی دانشگاه "ییل" می‌گوید: در بعضی موارد نیز افراد دروغگو نشانه‌ای از وجود بیماری نداشته و صرفاً به دروغ عادت کرده‌اند. ‌این گونه اشخاص صبح از خواب بیدار می‌شوند و انگار مجبور هستند که تا شب دروغ بگویند. در ‌این حالت باید نوع زندگی و کار آنها مورد بررسی قرار گیرد و شاید به دلیل نوعی اجبار کاری یا فشار در زندگی روزمره مجبور به دروغگویی می‌شوند.

برابر نظر ارونیگ گافمن جامعه شناس معروف، دروغ گو باید جلوی صحنه را چنان بیاراید تا ببیننده و شنونده از آن خوشش بیاید و در حرف‌های او منطق و استدلال ببیند. اما وقتی تنها گوشه‌ای از پشت صحنه رو شود تمامی آن بنا یکباره فرو می‌ریزد و ببیننده و یا شنونده را دچار حیرت می‌کند.

دکتر "رابر فلدمن"، روانپزشک دانشگاه "ماساچوست" گروهی از افراد داوطلب را به دوربین مخفی مجهز کرد که حرکات آنها طی روز ثبت می‌شد.

این بررسی نتایج نشان داد که اکثر افراد طی روز از دروغ‌های مصلحت آمیز استفاده کرده‌اند. ‌این دروغ‌های مصلحت آمیز اکثراً دلایل مشابهی به شرح زیر دارند:

- اجتناب از توهین به دیگران،

- جلوگیری از اهانت به احساسات و عقاید اطرافیان،

- پوشاندن و مخفی کردن اشتباهات شخصی،

- خودداری کردن از ‌ایجاد دردسرهای بیهوده و...

 

پنج عامل دروغگویی

 بیماری دروغگویی: نداشتن درک صحیح از کار درست و غلط و نداشتن حس پشیمانی پس از آزار دیگران از ویژگی‌های اصلی این‌گونه بیماران است. چنین افرادی بسیار حرفه‌ای دروغ می‌گویند و به هیچ وجه احساس بدی نسبت به عمل خود ندارند و اصولا با عذاب وجدان بیگانه‌اند.

عادتی به نام دروغگویی: برای چنین افرادی همیشه دروغ اولین گزینه است؛ حتی اگر برایش دلیلی قانع‌کننده وجود نداشته باشد. تجربیات و خاطرات دوران کودکی افراد دروغگو- نظیر زندگی در محیط فاسدی که دروغ ضرورت ادامه حیات و زندگی نسبتا راحت آنها بوده است- باعث می‌شوند آنها در هر سن و سالی هم که باشند به طور ناخودآگاه دروغگویی را ترجیح دهند.

خودشیفتگی: نارسیسیت‌ها دروغ می‌گویند تا نزد دیگران محترم شمرده شوند و بزرگ‌تر از آنچه هستند جلوه کنند..بی‌ثباتی شخصیتی: معمولا زندگی افرادی که چنین خصوصیتی دارند با بی‌بند و باری اخلاقی همراه است. آنها برای فرار از احساس گناه و شرمی ‌که نسبت به اعمال و مسوولیت ‌ناپذیری خود دارند در دروغگویی افراط می‌کنند.

دروغ‌های نمایشی: "حالم اصلا خوب نیست، به زودی می‌میرم" و "اگر ترکم کنی خودم را می‌کشم" از این قبیل دروغ‌هاست که غالبا برای جلب حس ترحم یا عشق و محبت اطرافیان گفته می‌شود. این دروغ‌ها لزوما منعکس‌کننده احساسات واقعی شخص نیست.

 

علل دروغگویی

به طور کلی دروغگویی به عنوان یک مشکل علل گوناگون و متعددی دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1- ناتوانی در گفتن جزئیات دقیق یک امر یا موصوع.

2- یادگیری از دیگران.

3- محافظت از تنبیه یا تهدید.

4- هنگام مواجه شدن با مخالفت و استیضاح.

5- پوشاندن ضعف‌های خود

6- گمراه کردن شنونده.

7- جلب توجه دیگران.

8- ترس از دست دادن جایگاه و یا موقعیت شغلی و اجتماعی.

9- احساس کمبود نسبت به دیگران.

 شناخت دروغگو
افراد دروغگو معمولا از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از خصوصیات به ما کمک می کند که تا حدودی انسان دروغگو را بشناسیم برخی از علائم و روشهایی که باعث شناهخت دروغگو می شود عبارتند از
ـ چشمان کسانی که دروغ می گویند یا بازتر از حد معمول است یا دائما چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت می کند. در عین حال آنها معمولا از نگاه مستقیم به شما احساس ناراحتی می کنند و سعی می کنند مستقیما به شما نگاه نکنند
ـ گاهی اوقات افراد دروغگو بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن می پوشانند
ـ وقتی از آنها سوال می شود دماغ یا گوششان را به حالت عصبی می خارانند
ـ فرد دروغگو معمولا هنگام حرف زدن حرکت اضافی زیادی از خود بروز می دهد
ـ در هنگام حرف زدن زیاد تپق می زنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی می کنند به گونه ای بپوشانند
ـ آنها همیشه کلی گویی می کنند و بارها این کلیات را تکرار می کنند و با این کار تلاش می کنند تا خودشان را قانع کنند
ـ آنها سعی می کنند به گونه ای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمی دهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید
ـ هنگامی که سعی دارید در مورد موضوع مورد بحث از آنها سوال کنید بلافاصله موضوع بحث را عوض می کنند
ـ حتی سوال شما را متوجه شوند چنین وانمود می کنند که سوال شما را نشنیده اند و با این کار به بحث خاتمه می دهند
ـ اگر می خواهید مطمئن شوید مه او دروغ کفته است چند روز بعد راجع به موضوعی که در مورد آن دروغ گفته است از او سوال کنید تا برایتان یک داستان با مظالب متفاوت تعریف کند
ـ اگر قدری به صحبت آنها شک دارید شما را متهم به بی اعتمادی می کند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه می دهد
ـ آدم های دروغگو معمولا پر حر ف هستند و در مورد هر چیزی اظهار نظر می کنند
ـ افراد دروغگو معمولا کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت نمایید
ـ خنده های بی دلیل و بی گاه در هنگام صحبت کردن یکی دیگر از علائم افراد دروغگو است
ـ آدمهای دروغگو همیشه سعی می کنند حرفهای زیبا و جذاب به زبان بیاورند و با این کار می خواهند امکان کشف حقیقت را از ما سلب کنند
ـ نکته پایانی این که اگر چه که شاید افراد دروغگو در کوتاه مدت بتوانید حقیقت را از دیگران پنهان کنند اما زمان باعث خواهد شد که همیشه افراد دروغگو رسوا شوند و هیچ گته حقیقت پنهان نخواهد ماند, اگرچه شاید مدت زمان طولانی پنهان بمان


چگونه دروغ‌سنج خوبی باشیم؟

 
تشخیص فرد دروغگو از شخص راستگو جزء علایق مشترک همه ماست و به قولی "لذتی که در گرفتن مچ شخص دروغگو هست در دروغ گفتن نیست".

 روان‌شناسان توصیه‌هایی می‌کنند که دانستن آنها می‌تواند به شما کمک کند:

ـ‌ به حرکات ظاهری او توجه کنید: تنها به یک فاکتور مثلا استرس داشتن فرد توجه نکنید چرا که ممکن است شخصی راست بگوید ولی هنگام صحبت کردن عصبی به نظر برسد. قبل از اینکه سوال بپرسید- بدون آنکه جلب توجه کنید- حالات اولیه وی نظیر میزان نگرانی، عصبانیت، ارتباط چشمی ‌و پلک زدن وموقعیت دست‌هایش را به خاطر بسپارید.

ـ‌ مقایسه کنید: کلید فهمیدن اینکه شخصی دروغ می‌گوید یا نه در این است که پس از سوال کردنتان- در طول زمان کوتاهی که اطلاعات در مغز طرف مقابل پردازش می‌شود تا جواب شما را بدهد- تغییرات رفتاری‌ای را که در مرحله پیش به خاطر سپرده‌اید بررسی کنید. توجه داشته باشید فرصت مقایسه را از دست ندهید زیرا احتمالا پس از گذشت این زمان طلایی فرد به تسلطی نسبی روی رفتارش خواهد رسید.

ـ‌ به حرف‌های او خوب گوش کنید: گاهی اوقات توجه به حالات بدن و ریز شدن در رفتار طرف مقابل کمک شایانی به شما نمی‌کند. در این‌گونه موارد دقت در گفته‌های شخص، بهترین راهنماست. دروغگوها معمولا بیش از حد به جزئیات بی‌ربط می‌پردازند. آنها سعی می‌کنند با این کار ذهن مخاطبشان را از موضوع اصلی دور کنند تا دروغشان کمرنگ جلوه کند. فراموش نکنید که دروغگو فراموشکار است و احتمال اینکه متناقض صحبت کند بسیار زیاد است.

ـ‌ چند دقیقه مکث کنید: برای بیشتر مردم دروغ گفتن امری سخت و استرس زاست و هیچ اتفاقی مثل سکوتی که میان پاسخ او و سوال بعدی‌تان برقرار می‌کنید عذاب‌آور نیست. سعی کنید در این لحظات میزان عصبانیت و نگرانی‌اش را بسنجید.

ـ‌ بحث را عوض کنید: بی‌تردید شیرین‌ترین زمان برای دروغگو لحظه‌ای است که احساس کند دروغ به پایان رسیده و در کارش موفق بوده است. تغییر بحث توسط شما احتمالا لبخندی بر لبان دروغگو می‌نشاند. در این هنگام بازگشت به مبحث قبلی مانند ضربه پایانی یک بوکسور برای ناک اوت کردن حریفش است و با خشم مضاعف او همراه خواهد بود. 

 

روش‌های درمان دروغگویی

1- اصلاح الگوی مورد علاقه فرد.

2 – جبران وعده‌های داده شده.

3- آمادگی شنیدن حقایق تلخ و شیرین او.

4- توجه به حالات و احساسات مثبت و منفی.

4- جلوگیری از ایجاد ترس در فرد دروغگو.

5- سوال پیج نکردن و پرهیز از طرح سوالاتی که جنبه دام و تله دارند.

6- تعـــــــدیل انتظارات از فرد (به عبارتی نباید بیش از توانایی از فرد انتظار داشت).

7- نشــــــان دادن ارزش راســـــت گویی.

 

نتیجه‌گیری

هنگامی که دروغ به عنوان یک روش و استراتژی برای مقابله با مشکلات روزمره دائماً به کار گرفته شود، بسیار مضر و در واقع نوعی بیماری خواهد بود. گاهی اشخاص به دلیل عدم ناتوانی کافی در انجام وظایف محوله و یا عدم علاقه در کار یا تحصیل به دروغ روی می‌آورند.

محققان می‌گویند: مردم گاهی برای کسب موقعیت‌های مهم کاری یا اجتماعی و یا در برخورد با مسؤولیت‌های مهم خانوادگی برای ‌این که بتوانند فرصت و مجالی برای خود بیابند به دروغ متوسل می‌شوند. در واقع در بعضی حالات، شخص دروغگو از داستان‌های خود به وجد می‌آید و از آن لذت می‌برد. در بسیاری از‌ این موارد دروغگویی در واقع عمق بخشیدن به آرزوهای شخصی برای احساس جذابیت و لذت حتی برای لحظاتی کوتاه است. مثلاً زنی که رابطه عاشقانه خود با همسرش را بزرگ‌نمایی کرده و یا شخصی که موفقیت‌های اجتماعی و یا ورزشی را بسیار بزرگتر جلوه می‌دهد، در واقع چهره‌ای از خود نشان می‌دهد که دوست دارد آن گونه باشد و در واقع نشان از نقص شخصیت دارد. در آزمایش‌های دیگر نشان داده شد که بسیاری از دروغگوها نشانه‌هایی از عدم تعادل روانی و ضعف شخصیت را از خود نشان می‌دهند که گاهی در تجربیات دوران فردی و نحوه تربیت ناصحیح خانوادگی اشخاص ریشه دارد. همه ما رویاهای خود را داریم، همه در برخورد با حقایق تلخ زندگی می‌خواهیم خود را‌ ایمن کنیم و همه ما از ذکر ناملایمات و شکست‌های گذشته خود اکراه داریم؛ اما باید توجه داشت که هیچ‌کدام از‌ این مسائل نباید ما را به ورطه دروغگویی بکشاند که ‌اینک به عنوان یک بیماری شناخته شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

دلایل علمی بیماری دروغگویی

روایت اغراق آمیزی از واقعیت

همه ما طی روز با افراد دروغگو روبه رو می شویم . دوستان و یا همکارانی که از شجاعت های خود داستانها می گویند و یا درباره ماجراهایی که در زندگی گذشته برایشان پیش آمده روایت های پر از مبالغه را برای ما تعریف می کنند . در این میان افرادی نیز هستند که بدون دلیل خاصی از صبح تا شب درباره تمام مسائل به دروغ پناه می آورند تا حدی که شنونده شخصیت شخص دروغگو را همچون یک بیمار می پندارد . اخیراً دانشمندان علوم پزشکی و روان شناسان در تحقیقات خود سعی کرده اند پاسخی برای این سوال بیابند که چرا مردم در صحبت های روزمره از دروغ استفاده می کنند و آیا این مساله می تواند دلیلی بر وجود نوعی بیماری روانی در شخص گوینده باشد ؟ در تحقیقی که به تازگی به منظور بررسی یکصد سال ادبیات داستانی کشورهای مختلف صورت گرفت ، محققان دانشگاه "ییل" دریافتند که نویسندگان گاهی برای افزایش جذابیت موضوع ، از مبالغه استفاده کرده اند ؛ در عین حال که خود افرادی موفق ، توانا و منظم بوده اند . اما مساًله همیشه به همین سادگی نیست .

بسیاری از روانپزشکان دروغگویی دایمی را همیشه به عنوان نشانه ای از وجود مشکل روانی در نظر می گیرند که می تواند شامل بیماری هایی مثل توهم و خیالپردازی ، انواعی از بیماری های روانی و یا خود شیفتگی روانی باشد . دکتر "چالرزدیک" ، استاد روان شناسی دانشگاه "ییل" می گوید : در بعضی موارد نیز افراد دروغگو نشانه ای از وجود بیماری نداشته و صرفاً به دروغ عادت کرده اند . این گونه اشخاص صبح از خواب بیدار می شوند و انگار مجبور هستند که تا شب دروغ بگویند . در این حالت باید نوع زندگی و کار آنها مورد بررسی قرار گیرد و شاید به دلیل نوعی اجبار کاری یا فشار در زندگی روزمره مجبور به دروغگویی می شوند .

دکتر "رابرفلدمن" ، روانپزشک دانشگاه "ماساچوست" گروهی از افراد داوطلب را به دوربین مخفی مجهز کرد که حرکات آنها را در طی روز ثبت می کرد .

بررسی نتایج نشان داد که اکثر افراد طی روز از دروغ های مصلحت آمیز استفاده کرده اند . این دروغهای مصلحت آمیز اکثراً دلایل مشابهی دارند ؛ مثلاً اجتناب از توهین به دیگران و یا جلوگیری از اهانت به احساسات وعقاید اطرافیان ، پوشاندن و مخفی کردن اشتباهات شخصی  ، خودداری کردن از ایجاد دردسرهای بیهوده و ... اما هنگامی که دروغ به عنوان یک روش و استراتژی برای مقابله با مشکلات روزمره دائماً به کار گرفته شود، بسیار مضر و در واقع نوعی بیماری خواهد بود . گاهی اشخاص به دلیل عدم ناتوانی کافی در انجام وظایف محوله و یا عدم علاقه در کار یا تحصیل به دروغ روی می آورند .

محققان می گویند : مردم گاهی برای کسب موقعیت های مهم کاری یا اجتماعی و یا در برخورد با مسؤولیت های مهم خانوادگی برای این که بتوانند فرصت و مجالی برای خود بیابند به دروغ متوسل می شوند .

محققانی که در اوایل قرن بیستم به بررسی علمی پدیده دروغگویی پرداخته اند ، از حالتی نام برده اند که « بصیرت مضاعف » نامیده می شود و طی آن شخص در یک لحظه دو موضوع را در ذهن خود مرور می کند . یکی مربوط به آرزوهایش او در زندگی ایده آل و دیگری زندگی واقعی است و در اغلب موارد مورد اول بر دومی سایه می افکند  ذهن را تحت تأثیر قرار می دهد .

در واقع در بعضی حالات ، شخص دروغگو از داستان های خود به وجد می آید و از آنان لذت می برد .در بسیاری از این موارد دروغگویی در واقع عمق بخشیدن به آرزوهای شخصی برای احساس جذابیت و لذت حتی برای لحظاتی کوتاه است. مثلاً زنی که رابطه عاشقانه خود با همسرش را بزرگنمایی کرده و یا شخصی که موفقیت های اجتماعی و یا ورزشی را بسیار بزرگتر جلوه می دهد ، در واقع چهره ای از خود نشان می دهد که دوست دارد آن گونه باشد و در واقع نشان از نقص شخصیت دارد . در آزمایشهای دیگر نشان داده شد که بسیاری از دروغگوها نشانه هایی ازعدم تعادل روانی و ضعف شخصیت را از خود نشان می دهند که گاهی در تجربیات دوران کودکی و نحوه تربیت  ناصحیح خانوادگی اشخاص ریشه دارد . همه ما رویاهای خود را داریم ، همه در برخورد با حقایق تلخ زندگی می خواهیم خود را ایمن کنیم و همه ما از ذکر ناملایمات و شکست های گذشته خود اکراه داریم ؛ اما باید توجه داشت که هیچکدام از این مسائل نباید ما را به ورطه دروغگویی بکشاند که اینک به عنوان یک بیماری شناخته شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٢

 

را ه های به دست آوردن آرامش

1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه کنید.
2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره‌ ی آرامش است، با زور نمی‌ توان آن را ایجاد کرد، باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. اگر برایتان امکان دارد دست کم روزی یک ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
3- افراد آرام به خود می ‌گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی ‌توان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی لذت می ‌برند.
4- وقتی احساس می ‌کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاک کنید.
5- اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار خشمگین‌ تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد کرد. شاد کردن دیگران، باعث آرامش می ‌شود.
6- آرامش را از کودکان بیاموزید، ببینید که چگونه در همان لحظه‌ ای که هستند، زندگی می‌ کنند و لذت می ‌برند.
7- از همان که هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌ کنید.
8- هرچه اکسیژن بیشتری به شما برسد، آرام‌ تر خواهید شد، خوب است در محل کار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
9- مهم نیست که با شما مؤدبانه برخورد کنند یا نه، برخورد مؤدبانه‌ ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
10- سرعت حرکت شما با احساستان رابطه‌ ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام ‌تر کنید، طولی نمی‌ کشد که آرام خواهید شد. گاهی می ‌توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.
11- با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل کنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید که با صدای بلند صحبت کند؟
12- با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید 13..راحتی  یکی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و کفش راحت.
• هر چند وقت یک بار ساعتتان را کنار بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.
• در آوردن کفش‌ها به کاهش فشار عصبی کمک می‌کند.
• فشردن یک توپ کوچک، تنش‌های عصبی‌ را که در انگشتان و دست‌های شما متمرکز شده‌اند، خالی می ‌کند.
• لباس‌های گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌ شود.
14- لحظه‌ های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید، سپس بیشتر وقت‌ها آنها را به یاد آورید و درباره‌ شان فکر کنید و لذت ببرید.
15- هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می ‌شوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نکنید. تماشای ماهی‌ ها مثل خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش می ‌کند، زیرا ماهی‌ها آرام شنا می ‌کنند و آرام تنفس می‌ کنند.
16- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فکری و احساس آرامش خواهد شد.
17- برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش، در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.
18- تمرین کنید که آرامتر از حد معمول صحبت کنید، این کار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را کم می‌ کند و به شما اجازه می‌دهد، ذهن و فکرتان را از بسیاری مسائل پاک کنید.
19- اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یکی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده ‌اید، آنگاه می‌ توانید بگویید، الا بذکر الله تطمئن القلوب . اگر از خدا دور افتاده‌اید، اکنون زمان آشتی است. داشتن یک تکیه‌ گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می ‌شود.
20- احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.
21- یکی از مهمترین مهارت‌ها در آرام بودن، فکر نکردن به مسائل کوچک است، دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.
22- شاد کردن دیگران، موجب آرامش می‌ شود. نمی ‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه دهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که وظیفه نیست!
23- اگر می‌ دانستید که : «سیگار کشیدن + ورزش نکردن = ا سترس ( ، اضطراب ( و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی‌ کشیدید و ورزش  کردن را به تعویق نمی‌ انداختید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٩

 

آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم. سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون اینکه با او وارد یک رقابت دردسرساز شوید.
اول از همه اینکه باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. بعنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آنها بگویید که یک راه بهتر برای اینکار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.
چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند
بهتر است در ابتدای گفتگویتان، سعی نکنید به آنها بگویید که حرفشان غلط است. اینکار باعث می شود که فوراً حالت دفاعی بگیرند و دیگر به حرفهایتان گوش ندهند. اینجاست که داد و بیدادها شروع می شود. اگر نمی توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، زمانی دیگر را برای اثبات نظرتان در نظر بگیرید. آنهایی که احساس می کنند همه چیز را می دانند افرادی بسیار خودخواه هستند. یادتان باشد که با آنها وارد جار و جنجال شدن فقط باعث خوشحالی آنها می شود نه شما. معمولاً آخر کار بسیار خسته می شوید. رمز کار این است که مواجهه با چنین افراد یک راه درست دارد و یک راه غلط. دوری کردن از آنها کمک نمی کند که بفهمند همه چیز را نمی دانند. درعوض می توانید این را به آنها ثابت کنید.
انواع کمی از آدمهای دیگر هستند که به این اندازه دیگران را عصبانی می کنند. این افراد باعث می شوند فکر کنیم افرادی نالایق هستیم و هیچ قدرتی نداریم به همین خاطر خیلی بد واکنش می دهیم و تایید می کنیم که روی ما سلطه دارند. اما اگر آرامش خودتان را حفظ کنید و کمی بیشتر فکر کنید می توانید یاد بگیرید که چطور با ایندسته افراد برخورد کنید.

چرا اینکار را می کنند؟
اگر سعی کنید از دیدگاه خود آنها مسئله را ببینید خیلی راحت تر می توانید با این افراد برخورد کنید. این افراد معمولاً فاقد اعتماد به نفس هستند به همین خاطر سعی می کنند باید آنچه را که می دانند را نشان بقیه دهند و کاری کنند که بقیه احساس کنند زیردست آنها هستند. شاید هیچوقت نتوانید دلیل این رفتار خودخواهانه آنها را بفهمید اما با درک اینکه مسئله ای باعث شده است که این فرد چنین شخصیتی داشته باشد، می توانید درک خودتان را بالاتر برده و راحت تر با رفتار او کنار بیایید.
ارزش خودتان را گوشزد کنید
اصلاً اینطور نیست که شما پایین تر از این فرد باشید یا کمتر از او بدانید. این آنها هستند که می خواهند چنین حسی را به شما منتقل کنند. اگر به آنها اجازه بدهید احساستان نسبت به خودتان را تغییر می دهند. پس به جای اینکه همه حرفهایی که می زنند را تایید کنید، به همه کارهای مثبتی که قادرید انجام دهید فکر کنید. ارزش شما بسیار بالاست و هیچکس حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد.

به حرفهای او گوش دهید
گاهی اوقات چنین رفتاری به این علت از فرد سر می زند که او فکر می کند کسی نیست که به حرفهایش گوش دهد. شما می توانید با گوش دادن به حرفهایشان بدون اینکه نظراتتان را مطرح کنید، ترسهای آنها را از بین ببرید. با این روش، دیگر شما را تهدیدی برای خود قلمداد نمی کنند.
به آنها نشان دهید که بعضی از نظراتشان را قبول دارید و خواهید دید که احساس می کنند که به آنها ارزش و اعتبار داده اید.
وقتی باعث شدید که احساس اعتماد به نفس و راحتی بیشتری کنار شما بکنند، می توانید برای تغییر بعضی از نگرش های آنها وارد عمل شوید. اما باید اینکار را خیلی زیرکانه انجام دهید. اگر مستقیماً آنها را به چالش بکشید یا خشن برخورد کنید، باعث می شود که همان رفتار دفاعی قبلیشان را پیشه کنند.
درعوض باید نگرششان را به خودشان انعکاس دهید. بااین روش به آنها نشان داده اید که به حرفهایشان گوش کرده اید و از ایده هایشان تقدیر می کنید و احساس خوشحالی خواهند کرد. از اینجا به بعد می توانید به آرامی بعضی از ایده هایشان که غیرقابل قبول به نظر می رسد را انتخاب کرده و اطلاعات لازم برای تکذیب آنها را مطرح کنید. به جای اینکه ایده هایشان را رد یا مسخره کنید، خیلی ساده شواهد متنقض آنرا به آنها نشان دهید. بعد از آنها نظرشان را جویا شوید.
اما در اکثر موارد این افراد از تغییر دیدگاهشان خودداری می کنند. در چنین صورتی، با بررسی دیدگاه آنها در سایه اعتقادات خودتان، باید سعی کنید با بی اعتنایی از آنها بگذرید. مطمئناً این افراد با باور یک چیز اشتباه صدمه ای به شما نمی زنند پس لازم نیست که نگران چیزی باشید.
اگر این مشکل خیلی آزارتان داد می توانید دیگر آن فرد را نبینید.
پس بااینکه برخورد و مواجهه با کسانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند زمان و انرژی زیادی از شما می برد اما می توانید تاثیری که بر شما دارند را محدود کنید. اعتقادات و باورهای خودتان را بررسی کنی تا از قدرت آنها مطمئن شوید. بااینکار اعتماد به نفستان در برخورد با این افراد بالا خواهد بود. اکر فردی حساس و شکننده هستید، شاید بتوانید کاری کنید که باورشان را عوض کنند اما اگر نتوانستید می توانید از آنها دوری کنید فقط کافی است که همیشه از آنچه هستید شاد و راضی باشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٩

 

حوادث زندگی گاهی ما را به عکس‌العمل‌هایی وامی‌دارد که گهگاه شرایط زمانی و مکانی، اجازه بروز این عکس‌العمل‌ها را به ما نمی‌دهد. در نتیجه، مقدار زیادی انرژی در بدنمان ذخیره می‌شود که می‌توانیم با خنده آزادش کنیم. در واقع، خنده پدیده‌ای است که غالبا برای ابراز شادمانی به کار می‌رود و در بین موجودات زنده فقط انسان است که از این توانایی به صورت کامل برخوردار است. روان‌شناسان بر این باورند که مقدار زیادی انرژی به واسطه خنده در بدن ذخیره می‌شود و این انرژی به همراه استرس‌های دورنی از طریق خنده از ذهن و بدن ما تخلیه می‌شود. به همین دلیل است که همیشه بعد از خنده، احساس آرامش و تمرکز ذهنی به وجود می‌آید.


خنده در روان‌شناسی دارای جایگاه ویژه و پرارزشی است و موجب کاهش هورمون‌های استرس‌زا (کورتیزول، آدرنالین، دوپامین و هورمون رشد) می‌شود و افزایش مقدار هورمون‌هایی مانند آندورفین را به همراه دارد که نوعی حس آرامش و تعادل روانی را القا می‌کند. کسی که می‌خنداند بیشتر از آن‌که می‌خندد، اثر مفید خنده را بر بدن خود به جا می‌گذارد و آستانه تحمل خود را در برابر بروز خشم و عصبانیت بالا می‌برد. حتی اگر شما یک دقیقه بخندید، آن خنده می‌تواند گاهی تا 45 دقیقه باعث آرامش شما ‌شود و فشار روانی‌تان را کمتر کند. 

بسیاری از روان‌شناسان خنده درمانی را به عنوان یکی از روش‌های درمانی موثر در برطرف کردن اختلالات رفتاری می‌دانند و حتی برخی تحقیقات نشان می‌دهد این روش در بیماران مبتلا به افسردگی تاثیر مثبت زیادی دارد. در عین حال، لبخند روی لب اطرافیان موجب القای حس آرامش ما می‌شود و در کاهش استرس‌های روزمره‌مان موثر است. زود فهمیدن، حافظه قوی، قدرت استدلال و منطق بیشتر و سازگاری مطلوب اجتماعی از دیگر مزایای خندیدن است. اصولا چهره خندان جذابیت را بیشتر می‌کند و از نظر علم روان‌شناسی افراد جذاب، تاثیرگذارترند. در مقابل، عبوس بودن به روابط اجتماعی لطمه می‌زند و استرس را به مخاطبان القا می‌کند. 

افرادی که خیلی سخت می‌خندند معمولا از نظر روانی افراد پرتنش و پر استرسی هستند و باید از مزایای خندیدن آگاه شوند، با دوستان و خانواده دور یک میز بنشینند و وقایع خنده‌دار برای هم بازگو کنند، فیلم‌ها یا تئاترهای خنده‌دار ببینند و... هر موقعیت بدی واقعا آن طور که ما فکر می‌کنیم، نیست و می‌توانیم شکل خنده‌داری از آن را هم تعریف کنیم. با این روش می‌توانیم سختی‌ها را تحمل کنیم و یا از آنها عبور کنیم و اجازه ندهیم استرس و خشم و عصبانیت بر ما غلبه کند.

حرف آخر؟
بر اساس آخرین تحقیقات، در هنگام خندیدن حداقل میزان 4 هورمون که در زمان استرس و ناراحتی ترشح می‌شوند، در بدن ما کاهش می‌یابد. هر انسان بالغ به طور متوسط روزی 17 بار می‌خندد و به سلامت روان خود کمک می‌کند. مشکلات مختلفی مثل مشکلات اقتصادی، صنعتی شدن زندگی، ترافیک، مشکلات خانوادگی، ‌استرس‌های شغلی و... تاثیر منفی بر سلامت روان دارند و خنده یکی از مهم‌ترین عوامل برطرف‌کننده تنش‌ها و استرس‌هاست. محققان معتقدند بیش از 80 درصد بیماری‌های متداول در زندگی، بیماری‌های روان‌تنی هستند؛ یعنی بیماری‌هایی که منشأ عصبی و فکری دارند اما متاسفانه بیشتر مردم این نوع بیماری‌ها را با بیماری‌های جسمی اشتباه می‌گیرند و فقط از دارودرمانی استفاده می‌کنند. این در حالی است که خنده و بهره بردن از یک روحیه شاداب در درمان حداقل به میزان 30 درصد بر این نوع بیماری‌ها تاثیرگذار است.

 

 

رکود خنده شکست

مسابقه بین‌المللی خنده که به بهانه روز جهانی خنده در تایلند برگزار شد، با پیروزی یک معلم تایلندی در کتاب رکوردهای جهانی گینس به ثبت رسید. در این مسابقه 136 نفر به رقابت پرداختند و سرانجام یک معلم 54 ساله تایلندی به نام «جیتارات وانگ» توانست 12 دقیقه و 26 ثانیه از ته دل بخندد و صاحب بلندترین، طولانی‌ترین و زیباترین خنده جهان شود و سه هزار دلار جایزه بگیرد.

و 6 نکته‌«خنده»‌دار

• صدای خنده زنان، آهنگین‌تر از مردان است.

• زنان 126 درصد بیشتر از مردان می‌خندند.

• اولین خنده انسان‌ها در رحم مادر اتفاق می‌افتد.

• کودکان گاهی تا 300 بار در روز و بزرگسالان به طور متوسط 17 بار در روز می‌خندند.

• جری لوییس، کمدین سرشناس آمریکایی در روز جهانی خنده امسال به عنوان خوش‌خنده‌ترین چهره هالیوود برگزیده شد.

• با یک دقیقه خندیدن از ته دل می‌توانید به اندازه 10 دقیقه پیاده‌روی، کالری بسوزانید.
اینکه «خنده، خنده می‌آورد» و «شادی مسری است» از یافته‌های جدید محققان است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

برخی از انواع اضطراب‌ها علل و عوامل مشخصی دارند و برخی از آنها علت آشکاری ندارند.قطعا شدت و علت بروز اضطراب در روش‌های به کار گرفته برای کاهش آن تاثیرگذار است.
اما متخصصان با انتشار مقاله‌ای در مجله آنلاین "سایکولوژی امروز" اعلام کردند که چند روش عمومی وجود دارد که می‌توان در تمام موارد برای تخفیف اضطراب،آنها را بکار برد.البته باید به خاطر داشت که این روش‌های عمومی شاید به تنهایی قادر به کنترل اضطراب‌های شدید نباشند.
یکی از معمول‌ترین راه‌ها برای کاهش اضطراب استفاده از تکنیک «relaxation» (آرامش ورزی) است.این تکنیک روشی بسیار عالی برای کنترل اضطراب است.از این روش عمدتا در جریان روان درمانی انواع اضطراب‌ها،وسواس‌ها و سایر اختلالات روانی یا ذهنی استفاده می‌شود.اما افراد می‌توانند با یادگیری این تکنیک بدون قرار گرفتن در جلسات روان درمانی،آرامش روزمره خود را تامین کنند.استفاده طولانی مدت از این روش سبب حفظ آرامش روزمره در زندگی فرد شده و موجب می‌شود فرد کنترل بیشتری روی علائم اضطرابی خود داشته باشد.در این روش به فرد آموزش داده می‌شود به انبساط و شل کردن عضلات خود بپردازد.انقباض عضلات یکی از علائم اساسی اضطراب است و احساس چنین علائمی متقابلا شدت اضطراب فرد را افزایش می‌دهد.
یکی دیگر از شیوه های متداول کاهش اضطراب کنترل تنفس است.تحقیقات نشان می‌دهد که افراد در حالتهای اضطرابی تنفس درستی ندارند.دم و بازدم آنها معمولا به صورت سطحی انجام می‌پذیرد و خود این شیوه نادرست موجب می‌شود . فرد دی‌اکسید کربن خود را به طور کامل تخلیه نکرده و اکسیژن کافی جایگزین آن نکند.به این ترتیب سطح اضطراب معمولا افزایش می‌یابد.با استفاده از این روش فرد یاد می‌گیرد دم و بازدم خود را به آرامی و با کنترل آگاهانه و ارادی انجام دهد.
نکته سوم از بین بردن افکار منفی برای کاهش اضطراب است.اغلب در جریان اضطراب هجوم افکار منفی ذهن فرد را دربر می‌گیرد و این جریان تاثیر مخربی روی ذهن فرد و آرامش او دارد.برای کاهش اضطراب بهتر است فرد به این دسته از افکار خود توجه و آنها را شناسایی کرده و افکار مناسبی را جایگزین آنها کند.

 

یکی دیگر از راهکارهای مهم برای کاهش اضطراب،فعالیت کردن است.در زمانهایی که احساس نگرانی و اضطراب دارید بهتر است به کار و فعالیتی مشغول شوید.ذهن انسان در یک لحظه نمی‌تواند به چند موضوع متفاوت فکر کند.کاری پیدا کنید که برایتان سرگرم کننده باشد و مشغول شوید.این عمل باعث خواهد شد راحت‌تر با افکار اضطراب‌زا مبارزه کنید.در واقع خواهید توانست ذهن خود را از درگیر شدن با افکار منفی منحرف کنید و به کارهای دیگری بپردازید.در این میان باید تذکر داد که نقش فعالیتهای منظم ورزشی برای کاهش اضطراب اثبات شده و بسیار مفید است. ورزش کردن باعث خواهد شد که شما در مواجهه با شرایط اضطراب‌زا خونسردی و آرامش بیشتری داشته باشید.ورزش تاثیرات فیزیولوژیکی بر بدن دارد که این تاثیرات فیزیولوژیک فراهم کننده آرامش در افراد هستند.
محققان درعین حال توصیه می‌کنند که از عامل اضطراب‌زا فرار نکنید.فرار از چیزی که موجب اضطراب شما می‌شود شاید به طور موقتی شما را از تحمل اضطراب آسوده کند،ولی راه حل کاملا نامناسبی است که باعث می‌شود ریشه اضطراب در شما باقی بماند و در مراحل بعدی نیز از رویارویی با آن هراس داشته باشید.به این جهت تلاش کنید عاملی را که موجب اضطراب شما می‌شود شناسایی کنید و حتی ‌الامکان با آن روبه رو شده و آنها را برای خود حل کنید.برای این منظور می توانید از متخصص و مشاور ماهر کمک بگیرید.
از جمله موارد دیگری که می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کنند این است که عزت نفس و اعتماد به نفس خود را بالا ببرید،در کارهای خود برنامه ریزی داشته باشید و از افراد آرام الگو برداری کنید. اگر با وجود بکار بردن روش‌های بالا بازهم احساس کردید که نمی توانید اضطراب خود را تا حد مناسب کاهش دهید و هنوز با مشکل مواجه هستید می‌توانید از روشهای روان درمانی و دارو درمانی برای کاهش اضطراب استفاده کنید که البته حتما باید با مشورت پزشک صورت گیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

حدود یک ‌سوم مردم دنیا در طول عمر دچار بعضی از علایم این اختلال می‌شوند ولی لزوما بیمار هیستریک نیستند. حدود 5 تا 15 درصد مشاوره‌های روان‌پزشکی در بیمارستان‌های عمومی را شامل می‌شود. زنان حداقل دو برابر و گاهی تا 10 برابر مردان مبتلا می‌شوند و علایمی که نشان می‌دهند سمت چپ بیشتر از سمت راست بدن است. این اختلال در تمام سنین یعنی از کودکی تا کهنسالی دیده می‌شود ولی شروع آن قبل از 10 سالگی و پس از 35 سالگی نادر است.
همچنین این اختلال در افراد کم‌سواد و طبقات اقتصادی پایین و روستاییان و همچنین افراد نظامی که موقعیت‌های جنگی را تجربه کرده‌اند بیشتر دیده می‌شود. این بیماری در افراد خانواده بیماران مبتلا بیشتر دیده می‌شود که تا حدودی ناشی از یادگیری فرزندان از والدین است.
اختلالات جسمی و خصوصا بیماری‌های عصبی شیوع قابل‌ملاحظه‌ای در میان این مبتلایان دارند و از میان اختلالات روان‌پزشکی، افسردگی و اختلالات اضطرابی، با اختلال تبدیلی در زنان ارتباط دارند.
اختلالات شخصیت نیز به کرات همراه با اختلال تبدیلی مشاهده می‌شوند، خصوصا اختلال شخصیت نمایشگر در زنان و اختلال شخصیت ضداجتماعی در مردان. اختلال تبدیلی در اثر واپس زدن تعارضات ناخودآگاه و تبدیل اضطراب به یک علامت جسمی ایجاد می‌شود.
علایم این اختلال بیمار را قادر می‌سازد به دیگران چنین القا کند که وی نیاز به توجه ویژه و درمان به خصوص دارد و همچنین یک ابزار غیرکلامی برای کنترل کردن یا بازی دادن دیگران می‌باشد. با تصویربرداری از مغز، مشخص شده است که در این بیماران، متابولیسم نیمکره غالب کاهش و متابولیسم نمیکره غیر غالب افزایش می‌یابد.
این اختلال زمانی تشخیص داده می‌شود که درمانگر، ارتباطی ضروری و اساسی بین علت علایم عصبی و عوامل روان‌شناختی پیدا کند و این نشانه‌ها نباید نتیجه تمارض و یا اختلال ساختگی (که در آن فرد علایم یک بیماری را آگاهانه تقلید می‌کند) باشند.

 

در اختلال تبدیلی، بی‌حسی و مورمور شدن در اندام‌ها، کری، کوری، حرف نزدن و فلج عمومی بدن دیده می‌شود.

علایم حرکتی نیز شامل حرکات غیرطبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف عمومی، فلج، لرزش تیک و حرکات پرتابی می‌باشد.

 تشنج‌های کاذب علامت دیگری در اختلال تبدیلی است و تفکیک آنها از تشنج‌های واقعی گاهی سخت است. بیمار مبتلا به اختلال تبدیلی با کنار زدن تعارض‌های درونی و همچنین جلب ‌توجه دیگران به منافع خود می‌رسد و همین موضوع موجب تکرار این رفتار می‌شود.
علایم ایجاد شده مدت کوتاهی طول می‌کشند و معمولا خود به خود برطرف می‌شوند. روان‌درمانی حمایتی درمان را تسهیل می‌کند.
مهم‌ترین ویژگی درمان، برقراری ارتباط درمانگر با بیمار است. نباید به بیمار گفت که تو مشکلی نداری و یا اینکه علایم خیالی هستند زیرا بیماری وی شدیدتر می‌شود. می‌توان از داروهای ضداضطراب و همچنین آرام ‌سازی عضلانی (ریلاکسیشن) استفاده کرد.
 
هیستری جمعی
یکی از جالب‌ترین انواع هیستری‌ها، هیستری جمعی است. این اختلال که نمونه‌ای از رفتارهای جمعی است شامل گسترش سریع و ناگهانی یک علامت یا یک سری علایم در یک گروه از افراد سالم است که هیچ توجیه فیزیکی و طبی برای آن یافت نمی‌شود. در حقیقت این افراد به طور ناگهانی اعتقاد پیدا می‌کنند که به وسیله یک عامل خارجی بیمار شده‌اند. به تعبیر دیگر هیستری جمعی بروز یک سری علایم فیزیکی در عده‌ای از افراد به صورت دسته‌جمعی است به‌صورتی که یک بیماری ارگانیک را مطرح می‌کنند ولی در واقع از یک علت روانی منشأ می‌گیرند.
اصول درمان این اختلال عبارت است از: حفظ خونسردی و آرامش، جدا کردن افراد مبتلا از غیرمبتلا، خالی کردن محل بروز برای بررسی دقیق. به‌طور مثال تعطیل کردن مدرسه، بررسی دقیق تمام علت‌‌های احتمالی، بهره‌گیری از تکنیک‌های کاهش اضطراب . 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

اگر از مبتلایان به این عارضه هستید ناامید نشوید. پیشنهادهای زیر می‌تواند کارگشا باشد:

 

۱) اعمال و رفتار خود را به دقت تحت نظر بگیرید تا متوجه شوید چه چیزی شما را برمی‌انگیزد.

اگر دچار وسواس برای جلب رضایت و تصدیق دیگران هستید و خود را تحت کنترل نیروهای خارجی قرار داده‌اید، اگر بیش از حد نسبت به نظرات دیگران و اینکه در مورد شما چه فکری می‌کنند حساس شده‌اید، اگر خیال می‌کنید هر جا می‌روید همه دارند شما را نگاه می‌کنند و وقتی در جمعی حضور ندارید همه پشت سر شما حرف می‌زنند و اگر خنده‌های دیگران را به این حساب می‌گذارید که دارند شما را دست می‌اندازند و به شما می‌خندند، زمان آن فرا رسیده که این‌ طرز تفکر غیرمنطقی را در بوته آزمایش قرار دهید و تلاشی جدی را برای در اختیار گرفتن زندگیتان آغاز نمائید. شروع به انجام کارهائی کنید که دوست دارید، تصمیمات مستقلی بگیرید که به‌نظرتان درست و در راستای علایقتان هستند. اگر لازم بود همیشه می‌توان نظر یا کمک دیگران و یا حتی تصدیق آنها را جویا شد ولی شما باید یاد بگیرید خودتان باشید و بتوانید تصمیماتی بگیرید که با شرایطتان سنخیت داشته باشد.


۲) قدر خودتان را بدانید.

احتمالاً سالیان سال آنچنان خود را دست کم گرفته‌اید که ارزش حقیقی خود را به‌عنوان عضو مهمی از خانواده، گروه یا مؤسسه‌ای که به آن تعلق دارید فراموش کرده‌اید. امروز نگاه تازه‌ای به خود بیندازید تا متوجه شوید چه چیزی شما را در این دنیا منحصربه‌فرد ساخته است. به این فکر کنید که از چه راه‌هائی در موفقیت، آسایش و نشاط دیگران مؤثر بوده‌اید. ممکن است یک خانم خانه‌دار ساده باشید و یا شغلی پیش پا افتاده داشته باشید ولی اینها نباید روی ارزشگذاری فردی شما اثر سوء داشته باشد زیرا اگر خوب دقت کنید، دارید روی زندگی دیگران تأثیر باارزشی می‌گذارید. درک این مسئله اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد زیرا انسان‌های خود کم‌بین، خود را مسئول شکست‌ها و ناکامی‌هایشان می‌دانند در صورتی‌که موفقیت‌هایشان را به دیگران و یا خوش‌شانسی در یک سری جریانات نسبت می‌دهند و حتی اگر به موفقیت بزرگی نیز دست پیدا کنند از موفقیتشان آن‌طور که باید و شاید لذت نمی‌برند چون فکر می‌کنند در واقع لیاقت آن موفقیت را نداشته‌اند.


۳) بدون قید و شرط خود را ببخشید.

اگر گذشته‌تان برایتان آزاردهنده است و اگر احساس گناه راحتتان نمی‌گذارد، لازم است خودتان را ببخشید و تنها راهش این است که خود را بدون قید و شرط دوست داشته باشید، خود را همان‌قدر که عزیزترین فرد زندگیتان را دوست دارید، دوست بدارید. به درون خود ارتباط برقرار کنید و بگذارید تمام احساسات خوب از آنجا به ضمیر ناخودآگاهتان جریان پیدا کند. اگر خود را بی‌قید و شرط دوست بدارید، اگر از صمیم قلب خود را قبول کنید و اگر قضاوت نابه‌جا در مورد خود را کنار بگذارید دیگر احساس ناراحتی نخواهی کرد. رمز و راز کار در این است که باید نگاه منفی، نق زدن‌ها، تریدها و قضاوت‌ها و انتقادات بی‌اساس در مورد خود را کنار بگذارید. اگر توانستید این‌کار را انجام دهید، قادر به پذیرش خود و کنار آمدن با گذشته و حال خود خواهید شد و به این ترتیب نقاط ضعف و قوت خود را بخشی از روند تکاملی خود به حساب می‌آورید و خود را از شر حس وابستگی که شما را ملزم به جلب تصدیق و تعریف دیگران می‌کند، رهائی می‌بخشید و از این پس تصمیمات را براساس قضاوت خود اتخاذ می‌کنید و مسئولیت تمامی اعمال و رفتار خود را پذیرا می‌شوید.


۴) با ترس‌های خود کنار بیائید.

اغلب اوقات ترس و اضطراب مانند خوره به جان آدم می‌افتند و مانع اتخاذ تصمیمات صحیح و عقلانی می‌شوند. اگر نگاه دقیقی به شرایط خود بیندازید خواهید دید بیشتر ترس‌هایتان خیالی هستندودر مورد آنها اغراق کرده‌اید. با سلاح دلیل و منطق به چنگ ترس‌هی نامعقول خود بروید آنها را با واقعیت‌های امروز یعنی همین روزی که در آن به سر می‌پرید محک بزنید. آنها را با حقایق و شهود به چالش بکشید تا بتوانید به‌تدریج بر عقاید غیرمنطقی که اینگونه ترس‌ها را تغذیه می‌کنند و آنها را زنده نگاه می‌دارند، غالب شوید. حق با شماست! کار آسانی نیست اما اگر مصمم و در پناه دلیل و منطق باشید، دغدغه‌های واقعی زندگی را از ترس‌های بی‌پایه تمیز خواهید داد و شیوه مؤثرتری برای برخورد با آنها اتخاذ خواهید کرد.


۵) آنچه را که از آن واهمه دارید انجام دهید.

لیستی از کارهائی را که به خاطر ترس از شکست یا اظهارنظرهای دیگران، در انجامشان تعلل می‌کرده‌اید تهیه کنید. از آن کارهائی که پیش از همه از انجامش می‌ترسیده‌اید شروع نمائید و برای خود دلیل بیاورید که چرا می‌توانید انجامش دهید به یاد داشته باشید مادامی که عملتان منافاتی با قانون نداشته باشد، حقوق دیگران را پایمان نکند و به خودتان با دیگران لطمه جسمی یا روانی وارد نکند، دلیلی وجود ندارد بخواهید مانع تحقق آن شوید.


۶) یاد بگیرید چگونه باید با شکست کنار آمد.

اینکه بخشی از تلاش‌های آدمی با شکست مواجه شود امری است کاملاً طبیعی. زمانی که در حال انجام کاری هستیم به‌ندرت در وهله نخست موفق می‌شویم. شکست یادآوری‌کننده این مطلب است که به‌عنوان یک انسان جز در سایه اراده راستین، استقامت و میل به یادگیری به موفقیت حقیقی دست بیازیم. شکست پل پیروزی است. راه موفقیت، از گذرگاه آزمایش و تجربه می‌گذرد و اگر شکستی وجود نداشت واژه "تجربه" بی‌معنا می‌نمود. شکست را به‌عنوان یک ابزار آموزشی بپذیرید و آن را گزاره‌ای علیه روش‌ها و راهکارهای عملی‌تان بدانید و نه علیه خود و توانائی‌هایتان.


۷) انتقادپذیر باشید.

گفته‌ها و نظرات دیگران در مورد خودتان را فرصتی برای شناخت و ارتقاء خود بدانید. دیگران تنها قسمت‌های کوچکی از شخصیت شما را می‌بینند که شما در معرض دید آنها قرار می‌دهید. بخش عمده‌ای از شخصیت شما برای عموم نامعلوم است. حتی خودتان نیز از برخی ابعاد وجودیتان بی‌خبر هستید چرا که قسمت قابل توجهی از شخصیت شما در ضمیر ناخودآگاهتان واقع شده است که برای قسمت خودآگاه وجودتان ناشناخته است. با توجه به اینکه از برخی جهات برای خود و دیگران یک راز هستید، اطلاعاتی را که از دیگران در مورد خود کسب می‌کنید، برای بسط آگاهی و درک هر چه بیشتر از خود به کار ببندید.
۸) تمرین جسارت کنید.

یاد بگیرید از نظرات، عقاید و اعمال خود دفاع کنید. می‌توانید از ارزش‌ها و علایق خود سخن برانید و پاسدار حقوق خود نیز باشید بدون آنکه پرخاشگر و گستاخ جلوه کنید. جسارت خود را به‌کار بیندازید تا از خودخواهی‌ها و خودحوری‌های دیگران در امان بمانید. اگر قرار است با کسی مذاکره داشته باشید به‌جای ترس و اضطراب ذهن خود را روی وضعیت منصفانه برد - برد متمرکز کنید. اگر لازم شد آمادگی آن را داشته باشید که مذاکرات را تا نیل به اهداف موردنظرتان به درازا بکشانید.


۹) خود را با جملات مثبت تشویق کنید.

در خلال روز گاه و بیگاه از جملات مثبت تأکیدی استفاده کنید تا به خود یادآوری کرده باشید قصد دارید به چه اهدافی دست پیدا کنید و دوست دارید چطور آدمی باشید. به یاد داشته باشید که شما همانی خواهید شد که همواره فکرش را می‌کنید و با تغییر افکار و عقاید می‌توان زندگی را برای همیشه متحول کرد. بهترین هدیه‌ای که می‌توانید در طول روز به خود بدهید یک نگرش مثبت روانی است که روحیه شما را قتویت کرده و دستاوردهای بیشتری با خود به همراه می‌آورد.


۱۰) تنها با مثبت‌اندیشی مقایسه کنید.

از مقایسه برای تعیین جایگاه خود در میدان مسابقه بهره ببرید اما در استفاده از آن عاقلانه رفتار کنید. تفاوت‌های موجود در شرایط و موقعیت‌ها را در نظر بگیرید. اگر در شرایط برابر، دیگران از شما جلوتر هستند دلیل بر بی‌کفایتی شما نیست این تنها بدین معنا است که شما باید برای رسیدن به آنها تلاش بیشتری به خرج دهید. مشکل را ریشه‌یابی و برایش راه‌حل مناسب پیدا کنید. اگر لازم بود از کسانی‌که بهتر از شما عمل می‌کنند راهنمائی و مشاوره بخواهید. آنها را در مسیر پیشرفت و ترقی همراه خود سازید و از بینش و دانش آنها بهره ببرید.


۱۱) تجسم‌سازی کنید.
 از تصور، تجسم و قدرت ناخودآگاه ذهن برای تغییر نگرش و رفتار خود استفاده کنید. موقعیت‌هائی را مجسم کنید که ناراحتتان می‌کنند، موقعیت‌های تحقیرکننده یا شرایطی که بدترین ترس‌ها را به جانتان می‌اندازند. سپس تصور کنید چگونه باید با آنها در زندگی حقیقی کنار آمد. اگر بتوانید با موفقیت تمرین تجسم‌سازی را انجام دهید، برخورد با شرابط مشابه در زندگی واقعی به مراتب آسان‌تر خواهد شد.


۱۲) آنچه را بیشتر دوست دارید انجام دهید.

دنبال رؤیاهایتان باشید، اهدافتان را بازنگری کنید تا ببینید آیا متأثر از ترس‌ها و کمبود اعتمادبه‌نفس هستند یا خیر. احتمال دارد برخی اهداف و یا حتی شغلی خاص را براساس تفکرات و تصورات نامعقول و یا برای جلب‌نظر دیگران انتخاب کرده باشید. در انتخاب‌ها به دنبال رضایت قلبی واقعی خود باشید.


۱۳) برخورد مثبت یا خشم را فرا بگیرید.

افرادی که دارای عزت‌نفس کم هستند دوست دارند رفتارهایشان خوشایند دیگران باشد و چه‌بسا در این میان بسیاری از هیجانات خود از قبیل خشم را فرو می‌خورند. این عمل ممکن است در کوتاه‌مدت نتیجه موردنظر شخص را تأمین کند ولی در درازمدت به خودی خود ناراحتی‌ها و ناکامی‌های بیشتری به بار می‌آورد. عصبانیت از هیجانات فطری بشر است و یقیناً اگر به‌صورت کنترل‌نشده و مداوم ابراز شود مضر خواهد بود لیکن فرو خوردن آن نیز به همان میزان اشتباه و مضر است. بهترین راه ممکن خارج کردن خشم از وجودتان بدون آسیب وارد کردن به خودتان یا دیگران است.


۱۴) به سلامت جسمانی خود بهاء بدهید.

اگر از وضعیت جسمانی مناسبی برخوردار بوده و بدن روی فرم و آماده‌ای داشته باشید، این امر به شما کمک می‌کند نگرش مثبتی نسبت به خود پیدا کنید ضمن اینکه فعالیت‌های ورزشی که در این راستا انجام می‌دهید نیز موجب نشاط روحی‌تان می‌شود. اگر تاکنون به ظاهر خود اهمیت نمی‌دادید پیشنهاد می‌شود در نحوه لباس پوشیدن و آرایش سر و صورت خود هم تجدیدنظر کنید و اثرات این آراستگی را با چشمان خود مشاهده کنید.

ممکن است حتی پس از اعمال بسیاری از این موارد نیز آنچنان که باید و شاید احساس رضایت نکنید، توجه داشته باشید که خاطرات تلنبار شده در ذهنتان همچنان آزاردهنده هستند و نمی‌توان توقع داشت این خاطرات و احساساتی که از یادآوریشان (ولو به‌صورت ناخودآگاه) بروز می‌کنند به یک باره از بایگانی مغزتان رخت بربندند. سعی کنید در موقعیت‌هائی که قرار می‌گیرید به ناکامی‌های گذشته رجوع نکنید و با توجه به مواردی که مطرح کردیم از موقعیت پیش آمده برای خود موفقیت بسازید. به خودتان فرصت بدهید مطمئن باشید اندک اندک خاطره دستاوردهای اخیرتان روی تجربیات تلخ گذشته را می‌پوشاند و زندگی جدیدی را برایتان رقم می‌زند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

از چه راههایى مى توان «نه گفتن» راه ساده تر کرد؟
قدم اول: در قدم اول سدها یا موانعى که از نظر اخلاقى بر سر راهتان مى بینید را شناسایى کنید. براى مثال اگر دوستى مى خواهد نوار کاست مورد نظر شما را امانت بگیرد و از آن استفاده کند اگر به او نه بگویید چه عواقبى خواهد داشت؟
- آیا مى ترسید او هرگز پس از این ماجرا با شما صحبت نکند.
یا اگر به کارفرمایتان «نه بگویید» از کار برکنار مى شوید؟
یا رد درخواست استاد دانشگاه، نمره مناسبى را در پایان ترم، براى شما به همراه ندارد.
قدم دوم، پس از بررسى خطرات احتمالى از بعد منفى آن، با واقع بینى شرایط احتمالى را در ذهن خود ترسیم کنید.
- اگر نه بگویم دوستم کمى ناراحت مى شود اما پایه هاى دوستى ما استوارتر از این است که با این مورد خراب شود. از طرفى شاید دوستم به خاطر شنیدن «نه» صریح و رک من نسبت به دوستى ما اعتماد بیشترى پیدا کند.
- رئیس اداره حتماً در برابر «نه» گفتن من کمى ناراحت مى شود. اما اگر «بله» بگویم و با توجه به فشار روحى ناشى از به هم خوردن برنامه هایم عصبانى و بى حوصله کار کنم عواقب بدترى پیش خواهد آمد.
قدم سوم، قطعاً مطالعه شرایط احتمالى از دیدگاهى منطقیتر و خوش بینانه تر این امکان را بوجود مى آورد که عدم پذیرش خود را اعلام کنیم.
در این مرحله مستقیم و با وضوح کامل «نه» را بگویید. اجازه دهید حرکات و رفتار ناشى از مخالفت شما با انجام مسأله مورد نظر با کلامتان هماهنگ باشد، پس بهانه تراشى بى مورد نکنید و به دنبال توجیه ماجرا نباشید.
البته از آن جایى که عادت کرده اید سالها «بله» بگویید و هنر «نه گفتن» به موقع را نداشته اید براى موارد اولیه این تمرین به مشکلاتى برخورد مى کنید. که بهتر است براى تمرین این مهارت! نخست از موارد ساده تر شروع کنید و به مواردى «نه» بگویید که احتمال خطر و صدمات ناشى از آن کمتر است. به این ترتیب مى توانید بعد از مدتى به رئیس یا مافوق خود هم در شریط منطقى نه بگویید.
قطعاً شروع نه گفتن به افراد خاص ساده تر است مثلاً دوستان نزدیک، خانواده یا غریبه ها... با هر کدام راحتتر هستید با آنها شروع کنید (البته فراموش نشود نه گفتنى که دلیل منطقى و حساب شده اى داشته باشد، نه مواردى که از روى تنبیلى، بى حوصلگى و یا عدم پذیرش مسؤولیت است)

راههاى متفاوت یک نه گفتن منطقى و معنى دار:
۱ - استفاده از روش مستقیم و ساده: وقتى شخصى از شما مى خواهد کارى را انجام دهید که امکان آن وجود ندارد، خیلى مختصر و به دور از هرگونه دلیل تراشى، مخالفت خود را اعلام کنید.
براى مثال دوستى از شما مى خواهد ناهار را با او صرف کنید.
اگر امکان این کار وجود ندارد خیلى ساده بگویید: نه، نه، متشکرم
روش بازتابى:
رضایت و علاقه مندى خود را نسبت به این پیشنهاد نشان دهید و به دنبال آن مشخص کنید در حال حاضر شرایط پذیرش این درخواست را ندارید.
«مى دانم که مى توانیم در حین صرف ناهار مسائل زیادى را با هم حل کنیم و به نقطه نظرات بهترى برسیم. اما شرایط موجود، اجازه نمى دهد ناهار را با هم باشیم.»
۳_ گفتن نه همراه با دلیل:
دلیل کوتاه و واقعى رد تقاضا را بدون پرداختن به حاشیه و ذکر جزئیات، مطرح کنید.
«نمى توانم براى ناهار پیش شما باشم، چون باید براى فردا کارى را آماده کنم و نیاز به وقت دارم.»
۴- این هم یک مورد دیگر از نه گفتن.
در این روش با مطرح کردن پیشنهادى دیگر در واقع حسن نیت خود را به درخواست کننده نشان مى دهید.
«نمى توانم امروز، ناهار را با شما باشم اما به نظر شما هفته دیگر براى این کار مناسب نیست؟!»
۵- نه همراه با پرس و جو براى یافتن کارى دیگر.
راه دیگر این است که به درخواست کننده نشان دهیم براى انجام امرى دیگر آمادگى داریم و رد کردن این مورد خاص به منزله رد تمام موارد ارتباطى نیست.
«نمى توانم قول ناهار را بدهم اما اگر کار دیگرى را براى مبادله نظرات پیشنهاد کنید مى پذیرم.»
۶- و این هم یک نوع از نه گفتن است درست مانند «نوارى که سوزنش گیر کرده است.» موقعیت ساده و خاص خود را تکرار کنید. بدون هیچ شرح و توضیح. فقط تکرار
- نه من نمى توانم با تو ناهار بخورم.
- اما خواهش مى کنم زیاد طول نمى کشد.
- نه نمى توانم با تو ناهار بخورم.
- قبول، مهمان من، بیا باهم ناهار بخوریم.
- نه من نمى توانم با تو ناهار بخورم.
و...
یک نه بگویید و از عواقب احتمالى بله خلاص شوید.
حتماً داستان کودک عاقلى! را که با تلاش پى در پى معلم (الف) را نگفت شنیده اید، او حرف اول را تکرار نکرد تا مجبور نباشد تا آخر حروف الفبا پیش رود.
گاهى اوقات داستان زندگى هم، همین است. خصوصاً در شرایطى که خداى ناکرده به بیراهه مى رویم. اگر نه اول را با جرأت بگوییم اسیر «بله» همراه با تعارف نمى شویم.
در ضمن اینکه فراموش نکنید. اگر همیشه «بله» بگویید و از نه گفتن پرهیز کنید. کم کم بله گفتن شما بى معنى مى شود. (شاید به همین خاطر عروس خانمها هیچ وقت بار اول بله نمى گویند و ترجیح مى دهند سر خود را به گل چیدن گرم کنند!)
وقتى قلباً دوست دارید نه بگویید، بله گفتن به شما استرس مى دهد و علایم جسمانى این عدم پذیرش قلبى را به شکل سردرد، کشیدگى عضلات شانه و به هم ریختگى برنامه خواب خواهید دید.
- در نه گفتن دچار گیجى و سردرگمى نشوید، برخى افراد نه گفتن به خواسته یک نفر را نه گفتن به آن شخص و ارتباط با وى مى دانند. نه گفتن به این معنا نیست که شما آن شخص را دوست ندارید فقط مفهوم آن «رد خواهش اخیر او مى باشد.»
- باز هم تأکید مى شود که صادق، آرام و مؤدب نه بگویید. این کار به شما کمک خواهد کرد کنترل کارها را به دست گیرید. دیگران از شنیدن «نه» صادقانه شما خوشحالتر خواهند شد تا اینکه کارى را دودل، بى میل و با تأخیر انجام دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

وقتی غمگین هستیم می‌گوییم دچار افسردگی شده‌ام. اما بین غمگینی و افسردگی تفاوت زیادی وجود دارد. غم واکنش طبیعی و نشانه سلامت جسم و روان، به سبب از دست دادن چیزی یا کسی است (از فقدان عروسک مورد علاقه کودک تا فقدان مادربزرگ محبوب). وقتی عزیزی را از دست می‌دهیم، برایش سوگواری می‌کنیم. سوگواری از واکنش‌های احساسی پیچیده‌ای نشات می‌گیرد اعتراض و شکایت از مرگ فرد، انکار و ناباوری درباره این فقدان، خشم به خاطر از دست دادن کسی که دوستش داشته‌ایم، و بالاخره تسلیم و پذیرش غم ابدی. بعضی از فقدان‌ها (مانند عروسک کودک)، به زودی فراموش می‌شوند، اما گروهی دیگر (مانند مرگ مادربزرگ) هرگز التیام نمی‌یابند و فراموش نمی‌شوند و تنها کاری که از ما ساخته است، این است که بیاموزیم چگونه با آن زندگی کنیم و گذشت زمان تنها مسکنی است که به تدریج می‌تواند سبب کاهش این‌گونه غم‌ها شود.
اما افسردگی، بعد دیگری بر غم طبیعی (که سبب رنج همگان است) می‌افزاید. وقتی افسرده هستیم. علاوه بر اینکه احساس غم می‌کنیم، احساس آزاردهنده دیگری نیز داریم، خود را سرزنش می‌کنیم، احساس پوچی می‌کنیم، از راه‌های گوناگون به خود حمله می‌کنیم، به خاطر فقدان پیش آمده احساس خشم می‌کنیم (چرا مادربزرگ باید درست همین حالا که من نفر اول مسابقات ورزشی مدرسه شدم، بمیره!) خود را مسئول وضع پیش آمده می‌دانیم (اگر من اینقدر گرفتار مسابقات ورزشی نمی‌شدم، شاید، مادربزرگ الان زنده بود، همش تقصیر منه!).

 

هر قدر این احساس دوگانه (عصبانیت و محبت) نسبت به شخص فوت شده بیشتر باشد، خشم و گناهی که در خلال سوگواری احساس می‌شود، بیشتر و غم از دست دادن شدیدتر و طولانی‌تر خواهد بود. فرد افسرده به دشواری می‌تواند در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد و زمانی که اعتماد به نفس او از بین برود، احساس افسردگی شدت می‌یابد و ادامه این وضع به زودی و به سرعت از کنترل خارج می‌شود و ترس از صدای وجدان و ترس از عدم پذیرش توسط دیگران شدت می‌یابند. احساس افسردگی در فرد، حتی نظم فکری او را به هم می‌ریزد. وقتی احساس پوچی و ناامیدی می‌کنیم، می‌گوییم «هرگز وضع بهتر نمی‌شه، و هر لحظه از اینکه هست بدتر می‌شه، دیگر آخر کاره!» یا «من همیشه بدبخت بودم، هستم و خواهم بود و هرگز چیری عوض نمی‌شه!» در چنین موقعیتی، احساس تنهایی و بی‌کسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی که در وجودش احساس تنهایی و بی‌کسی نیز هجوم می‌آورد و انسان افسرده نمی‌تواند نسبت به این همه ناراضی که در وجودش احساس می‌کند، هیچ‌گونه واکنشی نشان دهد و احساس بی‌کسی، فرسودگی، رخوت و ضعف و در هم شکستگی را به دنبال می‌آورد تا آن‌جا که فرد افسرده در آن روی یک زندگی عادی لحظه‌شماری می‌کند.
کودکان نیز ممکن است به دلایل خاصی، دچار افسردگی شوند. مثلاً وقتی خرس عروسی کودکی گم می‌شود، یا مادر برای مدتی طولانی ترکش می‌کند. در مورد کودکان دبستانی، وقتی دوست آن‌ها بدفتاری یا کینه‌توزی می‌کند، در مورد جوانان، شکست در عشق می‌تواند عامل افسردگی باشد. انسان در طول عمر خود بارها با مواردی از فقدان آشنا می‌شود (تولد خواهر یا برادر دیگر، نقل مکان از خانه‌ای که بدان انس گرفته است، از دست دادن پرستار مورد علاقه، جدایی پدر و مادر و طلاق) که هر یک از آن‌ها سبب آزار و فروپاشی نظم روحی کودک می‌شود و مدت‌ها زمان لازم است  تا اوضاع به حال عادی بازگردد. کودکان از خود می‌پرسند: «اگه من بچه خوبی هستم، چرا بابا و مامان یه بچه دیگه آوردن؟» یا «اگه بابا و مامان واقعاً منو دوست دارن، چرا منو آوردن توا ین خونه! من اتاق خودمو می‌خوام!» یا «اگر پرستار دوستم داشت، چرا رفت؟» یا «چطوری بابا تونست بره و منو تنها بذاره؟!»
نوزادان نیز غمگین و اندوهگین می‌شوند، اما چون افسردگی حالت روحی عمیقی است که بر اثر عدم اعتماد به نفس و قبول خویشتن خویش عارض می‌شود و کودکان تا حدود چهار سالگی هنوز احترام و ارزش گذاشتن به خود و شناسایی خود را درک نمی‌کنند به افسردگی دچار نمی‌شوند.
از چهار سالگی به بعد، آن‌ها به ارزش وجود خود پی می‌برند و بر اساس آن به برقرار کردن ارتباط با دیگران می‌پردازند. از آن پس هر گاه این روابط دچار مشکل شوند و یا صورت نپذیرند، کودک دچار افسردگی می‌شود. همچنین حالت افسردگی هنگامی برای کودک پیش می‌آید که صدای وجدان در او تثبیت شده باشد. وقتی این استحکام به تحقق پیوست (بین 3 تا 6 سالگی)‏، کودک در مقابل ارتکاب گناه، ضعیف می‌شود. اکنون دیگر نه تنها با احساس غم آشناست، بلکه این احساس او را می‌آزارد. توانایی درک این احساس، منشا بسیاری از واکنش‌های افسردگی است.
افسردگی یک خردسال را از حالات چهره او، کمبود انرژی و تحرک، بدخلقی و عبوسی، تنبلی، سستی، خستگی مفرط، بی‌علاقگی، بی‌حوصلگی، یاس و دلمردگی و نیز پرسش‌هایی که گاه و بی‌گاه درباره مرگ می‌کند. می‌توان به خوبی تشخیص داد. اما گاه پی بردن به این موضوع به این سادگی‌ها نیست و کودک افسردگی خود را غیرمستقیم آشکار می‌سازد. رشد او متوقف یا کند می‌شود. کم اشتها می‌شود، کم‌خوابی و بدخوابی به سراغش می‌آیند و در تصمیم‌گیری‌ها عاجز می‌ماند و در موارد حاد ممکن است تا مرز آسیب‌رساندن به خود پیش رود. هنگامی که یک کودک دبستانی به افسردگی دچار شود در تمرکز حواس و یادگیری دروس او اختلالاتی پدید می‌آید و در محیط خانه نیز به گوش کردن و پذیرفتن علاقه نشان نمی‌دهد.
افسردگی در کودکان می‌تواند با کوچکترین فقدان به وجود آید، از دست دادن هر چیز کوچک و به ظاهر کم اهمیتی می‌تواند این احساس را در آن‌ها پدید آورد: تغییر مدرسه، تعویض خانه یا پرستار، تولد نوزاد جدید و یا حتی بیماری یکی از والدین.
بنابراین به عنوان والدین آگاه و متعهد باید بکوشیم تا در مقابل این فقدان‌ها فضای امن و استوار تربیتی برای کودک خود فراهم کنیم. همچنین باید در رویارویی با ترس از صدای وجدان که در وجود کودکمان (از 4 سال به بعد) شدت می‌پذیرد، هوشیار باشیم تا او بی‌دلیل احساس گناه نکند و به تنبیه خود نپردازد. باید بدانیم ترس‌های طبیعی یاد شده در هنگام فقدان در طفل شدت می‌پذیرند. پس باید آماده باشیم تا با گفت و گوهای مناسب و جبرانی، این ساعات طاقت‌فرسا را برای او قابل تحمل کنیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز هایخود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

 سوال:

1)هنگامی که غمگین و ناراحت هستید, آیا می توانید علت نناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه (4 امتیاز) بیشتر اوقات (3 امتیاز) برخی مواقع (2 امتیاز) به ندرت ( 1 امتیاز)

 

۲) هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید, ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها

 برآیید؟

همیشه(1امتیاز) بیشتر اوقات(2 امتیاز) به ندرت (3 امتیاز) هرگز ( 4 امتیاز)

 

3) آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب (1 امتیاز) گاهی (2 امتیاز) خیلی کم (4 امتیاز) هیچ وقت ( 3 امتیاز)

 

4) وقتی کسی شما را عصبانی کند, در این صورت شما:

با عصبانیت در مقابل او

می ایستید (2 امتیاز)

به هیچ کس هیچ حرفی

 نمی زنید (1 امتیاز)

همه جا از آن شخص گله و

 شکایت می کنید (3 امتیاز)

به صورت آرام مساله را

 مطرح نمایید ( 4 امتیاز)

 

5) معمولا چند مدت طول می کش که به خواب بروید؟

معمولا تا به رختخواب می

 روید می خوابید (3 امتیاز)

20 دقیقه طول می کشد

که بخوابی (4 امتیاز)

خواب راختی ندارید و سر

 جایتان می غلتید(1 امتیاز)

یک ساعت یا بیشتر

( 2 امتیاز)

 

6) معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

وقتی ناراحتم و فقط

 دوستان نزدیک یا خانواده ام

 حضور دارند (3 امتیاز)

هر زمان که احساس کنم

 نیاز به گریه دارم

 (4 امتیاز)

هر کاری می کنم تا گریه

 نکنم (1امتیاز)

وقتی که تنها هستم

( 2 امتیاز)

 

7) آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

جمع صمیمی از دوستان و

 اعضای خانواده دارم

(4 امتیاز)

افراد کمی در زندگی ام هستند

 (3 امتیاز)

به سختی می توانم با

 دیگران ارتباط بر قرار کنم

(2 امتیاز)

تنها متکی به خودم هستم

 و نیاز به کسی ندارم

( 1 امتیاز)

 

8) تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد (4 امتیاز) زیاد (3 امتیاز) کم (2 امتیاز) اصلا ( 1 امتیاز)

 

9) چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان

 است؟

تحسین و تشویق دیگران

(3 امتیاز)

حس درونی خود (4 امتیاز)

ترس از شکست (2 امتیاز)

زنده ماندن و حفظ حیات

( 1 امتیاز)

 

10) از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

راه و روشی است که هر

 شخص در زندگی پیش می

 گیرد (4 امتیا

اقتصاد جامعه (3 امتیاز)

اصولی است که هر کسی

 از هما کودکی با آن تربیت

 شده (2 امتیاز)

 

شانس و اقبال فرد است

( 1 امتیاز)

 

امتیاز بین 32 تا 40

در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت

 کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط

 خوبی بر قرار کنید

امتیاز بین 24 تا 32

لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید, شرایط روحی شما به طرز

 نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی

 دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد.

 به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا با

 احساسات خود به خوبی کنار بیایید.

امتیاز کمتر از 24

به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمک

 های حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته

 باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی

 تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

چگونه دروغ گو رو تشخیص دهید همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد. دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش. توانایی تشخیص دروغ اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟ من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر کسی شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند. اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟) گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند. برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود. من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت. کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟ یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟ بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید. قبول اشتباهات، صداقت برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند. زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟ اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی. بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد. حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند. دروغ گفتن به خانم ها یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند اگر دروغ مصلحتی نگویید (مانند تعریف از هیکل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید. توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است. نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید: • چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است. • اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت. • پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند. • اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند. • من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید) • اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم. • داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود . • دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد. • همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند. • سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند. • جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

اگر انسانها کاملاً شبیه به هم بودند، شناخت علل افسردگی و درمان آن بسیار ساده تر بود. اما هر انسانی تجارب منحصر به فردی دارد. تفاوتهای فردی، ذاتی و زیست شناختی که افراد  مختلف با یکدیگر دارند درمان افسردگی را پیچیده می سازد. به همین دلیل یک نوع درمان برای همه ی افراد مناسب نیست. اما تحقیقات نشان می دهند که درمانهای ترکیبی شامل دارو و سایر روشهای درمانی برای بیشتر بیماران مفید است. در اغلب موارد درمان به سه مرحله تقسیم می شود. به خاطر داشته باشید که در این تقسیم بندی حد و مرز زمانی مشخصی بین مراحل وجود ندارد.

 

 

مراحل درمان افسردگی:
١- در مرحله حاد بیماری، هدف از درمان تسکین دادن علائم افسردگی است. این مرحله معمولاً ١٢-۶ هفته طول می کشد، اما ممکن است بسته به نوع درمان و پاسخی که به آن داده می شود بیش از این نیز به طول بیانجامد.
٢- در ادامه بیماری، درمان برای بهبودی انجام می گیرد. در این مرحله درمان متعادل می شود مثلاً میزان مصرف دارو تنظیم می شود. این مرحله ممکن است ۵-۴ ماه طول بکشد.


در مرحله آخر درمان نگهدارنده صورت می گیرد و هدف از آن جلوگیری از عود بیماری است. اگر  با وجود درمان چند دوره ، افسردگی ایجاد شده باشد یا فرد به صورت مزمن بی حوصله و افسرده باشد و یا در مواردی که عوامل مستعد کننده برای فرد وجود داشته باشد درمان مداوم مورد نیاز است چون در این افراد احتمال عود بیماری بیشتر است.

برای درمان چه نکاتی را باید در نظر داشت؟
در سیر درمانی، پزشک عمومی نقش مهمی ایفا می کند چرا که در اولین قدم علائم شما را ارزیابی می کند و ممکن است یک علت زمینه ای طبی برای افسردگی پیدا کند که با درمان آن مشکل برطرف شود. وقتی مشخص شد که مشکل اصلی افسردگی است، ممکن است برای شما داروی ضد افسردگی تجویز شود. برخی اوقات پاسخ به این درمان خوب است و به درمان بیشتری نیاز نیست. اما اگر درمان اولیه کافی نباشد پزشک ممکن است شما را به متخصص روانپزشکی ارجاع دهد. چون معمولا پزشک عمومی به جزئیات درمان مانند روان درمانی و درمانهای تخصصی نمی پردازد، برای انتخاب روانپزشک باید دقت کنید و به او اعتماد داشته باشید. ممکن است روانپزشکی که فرد دیگری آن را به شما معرفی و توصیه می کند، برای شما مناسب نباشد و با او نتوانید به راحتی ارتباط برقرار کنید.

اصول درمان افسردگی: 
* درمان افسردگی ممکن است شامل داروهای ضد افسردگی، مشاوره تخصصی، درمانهای رفتار شناختی و یا ترکیبی از اینها باشد.
* در درمان افسردگیهای خفیف تا متوسط ممکن است مشاوره ی تخصصی کافی باشد.
* اگر علائم اولیه بیماری شما شدید باشند احتمالا هم دارو و هم مشاوره ی تخصصی باید صورت گیرند.
* اگر علائم هشدار دهنده ای مانند افکار خود کشی یا خطر آسیب به خود یا دیگران یا علائم شدیدتری مانند فاصله گرفتن از جهان واقع یا جنون و یا سوء مصرف بیش از حد الکل و داروها وجود داشته باشند، احتمالا بیمار بستری می گردد.
* افسردگی معمولا به وسیله داروها مشاوره و روان درمانی ویا ترکیبی از اینها با موفقیت درمان می شود. با این حال ممکن است مدت زمانی نیاز باشد تا نوع دارو ، میزان آن و نوع روان درمانی و مشاوره مشخص شود. معمولا 12 - 4 هفته طول می کشد تا داروها تاثیر کنند. پس از آن روند درمان سریعتر می شود.
* در موارد نادری ممکن است از درمان با الکتریسیته برای افرادی که به درمانهای دیگر پاسخ نمی دهند یا علائم جنون یا رفتارهای خطرناک برای خود و دیگران دارند استفاده شود. این درمان یک تحریک الکتریکی است که باعث ایجاد یک تشنج خفیف می شود و به نظر می رسد که با اثر بر واسطه های شیمیایی مغز باعت تسکین علائم می شود. درمان مداوم:
در حدود نیمی از افراد مبتلا به افسردگی دچار عود علائم می شوند. ادامه دادن درمان برای 15 –7 ماه بعد از بهبودی، خطر بازگشت بیماری را کاهش می دهد.

 در این مدت :
* رژیم غذایی متعادلی داشته باشید.
* از مصرف الکل اجتناب کنید.
*  ورزش کنید.
* خواب مناسبی داشته باشید.
*  حمایت اعضای خانواده و دوستان کمک کننده خواهد بود.
افسردگی شدید ممکن است عامل خطری برای بیماری عروق کرونر یا حمله  قلبی محسوب شود، ولی مهمترین خطر اقدام به خودکشی است. در حدود 15درصد از بیماران  مبتلا به افسردگی از این طریق جان خود را از دست می دهند.
 
چرا باید افسردگی را درمان کرد؟
 هر کسی در هر سن، جنس، نژاد یا وضعیت اجتماعی ممکن است به افسردگی مبتلا شود. از هر 10 نفری که به پزشکان مراجعه می کنند یک نفر افسردگی دارد. در نیمی از موارد بیماری این افراد تشخیص داده نمی شود و درمان نشده باقی می ماند. اگر افسردگی درمان نشود کیفیت زندگی بسیار پائین آمده و خطر خودکشی همواره وجود دارد. ممکن است شما تشخیص ندهید که افسرده هستید و یا به دنبال درمان آن نباشید. اما هر چه زودتر به فکر علائم و به دنبال درمان باشید شانس درمان کامل، سریعتر و بیشتر است. پیشگیری از عود بیماری نیز بسیار مهم است.افسردگی در هیچ سنی طبیعی تلقی نمی شود و درمان آن اهمیت زیادی دارد. افسردگی در بچه ها معمولا به سختی تشخیص داده می شود. در نوجوانی ممکن است افسردگی به علت تغییرات هورمونی ایجاد شود. برخی اوقات والدین این بچه ها نیز افسرده هستند و باید درمان شوند. همچنین افراد مسن ممکن است تصور کنند که احساس افسردگی آنها طبیعی است. درمان در این افراد از ناتوانی زودرس آنها جلوگیری می کند و از خطر مرگ مربوط به افسردگی می کاهد. حمایت خانواده در درمان افسردگی نقش مهمی دارد. داروها را نباید خودسرانه مصرف کرد. مصرف برخی داروها باهم ممکن است کشنده باشد. ترکیبات گیاهی نیز با برخی داروها تداخل دارند و ممکن است عوارض جدی ایجاد کنند. در برخی موارد حتی بعضی از غذاها ممکن است با دارو تداخل داشته باشند. بر اساس تاریخچه  بیماری، شدت و ماهیت افسردگی نوع دارو توسط پزشک انتخاب می شود و در مورد رژیم غذایی، و تداخلات دارویی توضیحات لازم داده می شود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

 

افسردگی مردان معمولاً تشخیص داده نمی‌شود. پیشنهاداتی برای چیره شدن بر آن

 

آیا فردی خشن، عصبی و انزواطلب هستید؟ آیا همیشه مشغول کار کردن می‌باشید، نوشابه‌های الکلی فراوانی می‌نوشید، داروهای غیر قانونی استفاده می‌کنید و از طریق فعالیت‌های پرمخاطره به دنبال شور و شوق هستید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، به افسردگی مردانه دچار شده‌اید که وینستون چرچیل آن را سگ سیاه می‌نامد. چرچیل سعی می‌کرد که این افسردگی خود را از طریق کار سخت بی‌اراده و نوشیدنی فراوان، دفع کند. برای افسردگی آقایان، استراتژی‌های غلبه آمیز- یک نوع ناسالم- ممکن است بی‌احتیاط رانندگی کردن، رابطه جنسی پرخطر باشد. اما هیچ کدام از اینها راه درمان طولانی مدت برای افسردگی نیستند. حتی بدتر: اگر شخص افسرده باشد و تصمیم به خودکشی داشته باشد.

 


مسائل پشت افسردگی مردان

 

بر اساس آمار موسسه ملی سلامت روان، افسردگی، سالیانه 6 میلیون مرد و 12 میلیون زن را در آمریکا تحت تاثیر قرار می‌دهد،. اما تفاوت زیاد این ارقام گویای همه داستان نمی‌باشد. هر چند که تعداد مرد افسرده کمتر می‌باشد. اما این فرضیه به طور کاملا صحیح نمی‌باشد. محققان در تلاش هستند تا علت و چگونگی تفاوت افسردگی زنان و مردان را پیدا کنند و به دنبال آن راه درمانی ارائه کنند. اگر چه مسائل جای بحث و گفتگو دارند، اما احتمالاتی نیز وجود دارد: ممکن است افسردگی مردان مبهم باشد.

 

مردان و زنان علائم افسردگی متفاوتی را بروز می‌دهند. تعداد مردان افسرده که دست به خودکشی می‌زنند بیشتر از زنان می‌باشد. مردان باید مهارت‌های لازم برای غلبه بر افسردگی را یاد بگیرند.

 

 

 

افسردگی مردان ممکن است تشخیص داده نشود

 

افسردگی مردان نامشخص‌تر از افسردگی زنان می‌باشد. علل این مسئله عبارتند از:

 


بی میلی برای بحث در مورد علائم افسردگی

 

به عنوان یک مرد، شاید برای صحبت کردن راجع به علائم خود با خانواده و دوستان خودتان رو راست نباشید، به ویژه بیان احساسات خود، بنابراین با متخصص در این زمینه مشورت کنید. و اگر نه افسردگی شما به طور صحیحی درمان نخواهد شد.

 


اینکه فرد، بیماری روانی خود را تهدیدی برای مردانگی خود بداند

 

مثل خیلی از مردان دیگر، شاید به استقلال، مناعت طبع و وارستگی خود تاکید داشته باشید. شاید بیان احساسات مربوط به افسردگی خود را جدا از حالات مردانه خود بدانید و تمایلی برای بروز آنها نداشته باشید در صورتی که با بیان آنها می‌توانید افسردگی را سرکوب کنید.


بروز ندادن علائم افسردگی

 

علائم افسردگی مردان کمتر واضح می‌باشند. برای نمونه، شاید برای نهان کردن علائم افسردگی از نوشیدنی‌های الکلی استفاده کنید. همچنین امکان دارد که بیشتر از علائم جسمی افسردگی بنالید تا از مشکلات رفتاری و احساسی آن. و شاید علائم افسردگی شما با علائم افسردگی معمول همخونی نداشته باشد. همه اینها بررسی افسردگی مردان را سخت‌تر می‌سازد و همچنان در پرده‌ای از ابهام باقی می‌ماند.

 


مخالفت با درمان بیماری روانی

 

گاهی اوقات، با وجود اینکه افسردگی مردان مشخص می‌شود اما با درمان خود مخالفت می‌کنند. شاید نگران خراب شدن وجه خود در محل کار خود می‌باشند یا فکر می‌کنند دیگر خانواده و دوستان به آنها احترام نمی‌گذارند.

 


علائم افسردگی مردان

 

علت تفاوت افسردگی زنان و مردان می‌تواند هورمون‌ها، مواد شیمیایی مغز یا روش‌های غلبه بر آن باشد. علائم و نشان افسردگی مردان شامل موارد زیر می‌باشند: رفتار خشن و ناسزا آمیز، خشم نامناسب، رفتار گریزآمیز، درگیری در ورزش و کار، رفتار مخاطره آمیز از قبیل رانندگی بی‌ملاحظه، رابطه جنسی نامشروع، مصرف بیش از حد الکل و مواد مخدر، خطور افکار خودکشی به ذهن. تمام اینها می‌توانند شناسایی افسردگی مردان را سخت‌تر کنند و حتی ممکن است منجر به تشخیص نادرست شوند.

 


افسردگی مردان و خودکشی

 

اگر چه زنان بیشتر اقدام به خودکشی می‌کنند، اما مردان بیشتر، خودکشی را به سرانجام می‌رسانند. مردان سفید پوست پیرتر، در بیشترین خطر خودکشی می‌باشند. علل بیشتر به سرانجام رساندن خودکشی توسط مردان موارد زیر می‌باشند:
 

 

1- استفاده از روش‌های مهلکتر (استفاده از تفنگ)

 

2- تسریع در عمل خودکشی    
3- بروز علائم اخطار کمتر، یعنی صحبت درباره خودکشی

 


زمانی که فکر خودکشی به مغز شما خطور می‌کند

 

اگر زمانی فکر خودکشی به ذهن شما رسید، هر چه سریع‌تر از دیگران کمک بگیرید و با آنها صحبت کنید. بهترین انتخاب و گزینه زنگ زدن به اورژانس می‌باشد. اگر به هر دلیلی از این کار خودداری می‌کنید، خود را به یکی از اعضای خانواده خود برسانید، یا به یک دوست روان پزشک یا فرد حرفه‌ای زنگ بزنید.

 


افسردگی مردان و مهارت‌های لازم

 

مثل خیلی مردان دیگر، شاید فکر کنید که افسردگی شما شدید نیست. شاید با خود فکر کنید که می‌توانید بر آن غلبه کنید. یا شاید علائم آن را مخفی سازید و اقدام به نوشیدن الکل یا داروهای غیر مجاز کنید، یا ساعات کاری خود را بیشتر کنید، اما همه اینها برای غلبه بر افسردگی بی فایده می‌باشند و بیماری شما را مزمن‌تر می‌کنند و بیچاره می‌مانید و زندگی از کف شما خارج می‌شود. باید مهارت لازم را برای درمان افسردگی بیاموزید، نه اینکه به طور خودکار به الکل و چیزهای دیگر روی بیاورید. روان‌پزشکان برای آموزش این مهارتها مناسب می‌باشند. این مهارتها شامل موارد زیر هستند:

 

اهداف: اهداف واقعی خود را مرتب ساخته و کارهای خود را رتبه بندی کنید.

 

پشتیبانی: از حمایت احساسی خانواده، همسر یا دوستان خود بهره کافی بجویید.

 

فعالیت ها: به فعالیت‌های مورد علاقه خود بپردازید، فعالیت‌هایی از قبیل ورزش، رفتن به سینما، فوتبال یا ماهیگیری.

 

تصمیم ها: تا بهبود افسردگی خود، تصمیمات مهم زندگی خود را به تاخیر بیاندازید (مثل تغییر شغل). خیلی از درمان‌های موثر در جامعه در دسترس می‌باشند، هر چه زودتر برای درمان افسردگی خود اقدام کنید و اگر نه عواقب آن مخرب می‌باشند

.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

کردن را در خود پرورش دهید و به خاطر

هر چیزی که برایتان اتفاق می افتد تشکر
کنید .

 بدانید که هر گامی به جلو گامی به سوی

دستیابی به چیزی بزرگتر و بهتر از وضعیت

فعلیتان
است .



هر کاری که می کنید از یکی از روحیه های

خواستن یا ترس نشات می گیرد


افراد موفق همیشه به دنبال موقعیتهای کمک

به دیگران هستند

. افراد ناموفق همیشه


می پرسند" از این چه چیزی نصیب من می شود ؟ "


برداشتن قدم اول است که برنده ها را از بازنده

ها متمایز می سازد





اگر به افراد موفق غبطه بخورید میدانی از نیروی

 جاذبه منفی می سازید که شما را از انجام

 

 


هر چه که برای موفقیت لازم است باز می

دارد . ولی اگر افراد موفق را مورد ستایش قرار دهید


میدانی از نیروی جاذبه مثبت می سازید که

شما را به سویی می کشاند که هر چه بیشتر و بیشتر


شبیه به افرادی شوید که دوست دارید شبیه

آنان باشید .


هیچ کسی آنقدر زنده نمی ماند که بتواند هر

چیزی را که باید بیاموزد از ابتدا یاد بگیرد . برای


موفق شدن ، قطعاً و موکداً باید افرادی را بیابیم

که قبلاً بهای آموختن چیزهایی را که برای

 دستیابی


به اهدافمان نیاز داریم پرداخته باشند .


احتمالاً بزرگترین موقعیت شما در زیر پایتان

قراردارد ، در شغل ، صنعت ، آموزش ، تجربه یا


علائق فعلی شما


هر چه بیشتر به دنبال آسایش خاطر باشید

کمتر آن را می یابید . ولی هر چه بیشتر در


جستجوی موقعیت باشید بیشتر احتمال دارد به

آسایش خاطری که می خواهید برسید .




همیشه آینده را نسبت به گذشته ترجیح

دهید . اکنون چه کنیم ؟



امروز بزرگترین منبع یگانة ثروت در بین گوشهای

 شما قرار گرفته است



هر چه را که عمیقاً باور داشته باشید برایتان به

واقعیت تبدیل می گردد



نمی توانید اختیار آنچه را که برایتان اتفاق می

افتد در دست بگیرید .

ولی می توانید اختیار


رفتارتان نسبت به آنچه را که برایتان اتفاق می

افتد را داشته باشید و به این ترتیب به جای

اینکه به


تغییرات اجازه دهید اربابتان شوند شما ارباب

تغییرات خواهید شد .



هر چه از خود اعتبار بیشتری به دیگران بدهید

 اعتبارتان بیشتر می شود . هر چه بیشتر به


دیگران کمک کنید آنها هم بیشتر مایل به کمک

کردن به شما می شوند


موفقیت از درون شما آغاز می شود

 


 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

کردن را در خود پرورش دهید و به خاطر

هر چیزی که برایتان اتفاق می افتد تشکر
کنید .

 بدانید که هر گامی به جلو گامی به سوی

دستیابی به چیزی بزرگتر و بهتر از وضعیت

فعلیتان
است .



هر کاری که می کنید از یکی از روحیه های

خواستن یا ترس نشات می گیرد


افراد موفق همیشه به دنبال موقعیتهای کمک

به دیگران هستند

. افراد ناموفق همیشه


می پرسند" از این چه چیزی نصیب من می شود ؟ "


برداشتن قدم اول است که برنده ها را از بازنده

ها متمایز می سازد





اگر به افراد موفق غبطه بخورید میدانی از نیروی

 جاذبه منفی می سازید که شما را از انجام

 

 


هر چه که برای موفقیت لازم است باز می

دارد . ولی اگر افراد موفق را مورد ستایش قرار دهید


میدانی از نیروی جاذبه مثبت می سازید که

شما را به سویی می کشاند که هر چه بیشتر و بیشتر


شبیه به افرادی شوید که دوست دارید شبیه

آنان باشید .


هیچ کسی آنقدر زنده نمی ماند که بتواند هر

چیزی را که باید بیاموزد از ابتدا یاد بگیرد . برای


موفق شدن ، قطعاً و موکداً باید افرادی را بیابیم

که قبلاً بهای آموختن چیزهایی را که برای

 دستیابی


به اهدافمان نیاز داریم پرداخته باشند .


احتمالاً بزرگترین موقعیت شما در زیر پایتان

قراردارد ، در شغل ، صنعت ، آموزش ، تجربه یا


علائق فعلی شما


هر چه بیشتر به دنبال آسایش خاطر باشید

کمتر آن را می یابید . ولی هر چه بیشتر در


جستجوی موقعیت باشید بیشتر احتمال دارد به

آسایش خاطری که می خواهید برسید .




همیشه آینده را نسبت به گذشته ترجیح

دهید . اکنون چه کنیم ؟



امروز بزرگترین منبع یگانة ثروت در بین گوشهای

 شما قرار گرفته است



هر چه را که عمیقاً باور داشته باشید برایتان به

واقعیت تبدیل می گردد



نمی توانید اختیار آنچه را که برایتان اتفاق می

افتد در دست بگیرید .

ولی می توانید اختیار


رفتارتان نسبت به آنچه را که برایتان اتفاق می

افتد را داشته باشید و به این ترتیب به جای

اینکه به


تغییرات اجازه دهید اربابتان شوند شما ارباب

تغییرات خواهید شد .



هر چه از خود اعتبار بیشتری به دیگران بدهید

 اعتبارتان بیشتر می شود . هر چه بیشتر به


دیگران کمک کنید آنها هم بیشتر مایل به کمک

کردن به شما می شوند


موفقیت از درون شما آغاز می شود

 


 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠

 

بیماری وحشت، حمله وحشت
Panic Attack , Panic Disorder


آیا می دانید که :
-- ۱/۳ ( ۳۳ % )از افراد بزرگسال حداقل یکبار حمله وحشت ( Attack Panic) را تجربه کرده اند .
-- ۱/۵ تا ۳/۵ درصد مردم دنیا به فرم کامل این بیماری (Panic Disorder) مبتلا شده یا خواهند شد .
-- در زنها دو برابر مردان دیده می شود .
-- بستگان درجه یک بیماران مبتلا به Panic چهار تا هفت برابر بیشتر خطر ابتلا به این بیماری را دارند.
-- بیماری شایعا " بین ۱۵ سالگی تا ۳۵ سالگی ظاهر می شود .


پزشک جوانی در صف مسافرین ایستاده و منتظر سوار شدن به هواپیما است ، وارد هواپیما که می شود مختصری احساس نگرانی می کند ، ضربان قلبش را احساس می کند . دلش می خواهد همون نزدیکیهای در ورودی می نشست ولی شماره صندلی 27 A است . هرچه جلوتر می رود نگرانیش بیشتر میشود .
با خودش میگوید ، اقلا جلوی پنجره هستم . وقتی سر جایش می نشیند نگاهی به صف مسافرینی که پشت سر هم در راهرو ایستاده اند می کند . ناگهان نفسش تنگ می شود و احساس فشار در قفسه سینه می کند ، انگار هوا کافی نیست و نمی تواند نفس بکشد . به محض اینکه مسافر صندلی بغلی می رسد و می خواهد بنشیند ، بلند میشود و هراسان میگوید : " من باید برم ، حالم بده باید برم بیرون . در حالیکه مردم از روبرو در حال آمدن هستند و جای عبور نیست او فریاد میزند که" حال من بده " خوشبختانه مهماندار از عقب صدایش میزند و به او راه خروج عقب را نشان میدهد ، او سراسیمه از در عقب خارج میشود .
۱۰ دقیقه بعد او آرام شده در سالن فرودگاه است ، هواپیما رفته و او در حال گفتگو با کارمند خط هوایی برای بازگرداندن وسایلش است .
سپس روی صندلی می نشیند ، احساس خستگی می کند . با خودش می گوید "شانس آوردم وگرنه اون تو خفه می شدم" . نفس عمیقی می کشد و با شرمندگی به خانه بر می گردد ....

خانمی که در بدر بدنبال پله ها می گردد تا ۷ طبقه را برای رسیدن به مطب دکتر بالا برود چون در آسانسور احساس خفگی می کند ، بیمار نازنینی که تا دو ماه اول در رستوران روبروی ساختمان با من ملاقات می کرد ،
گروه زیادی از همو طنانی که سالهاست از رانندگی در اتوبانها می ترسند و ...
اینها همه از بیماری وحشت ( Panic Disorder ) در رنج هستند .
گروه دیگری مبتلا به حملات غیر منتظره ( Unexpected) هستند. اینگونه حملات معمولا" نا گهانی شروع میشود . حتی گاه در بهترین موقعیت ها، مثلا وقتی در سالن اپرا نشسته اند یا روی دریا در کشتی تفریحی اند یا در جلوی تلویزیون مشغول تماشای برنامه سرگرم کننده مورد علاقه شون هستند ، حمله Panic ظهور می کند .

علائم بیماری :

طپش قلب ، تندی تنفس ، احساس فشار در قفسه سینه ، لرزش دستها و بدن ، عرق کردن ، حالت تهوع و سرگیجه از جمله علائم این بیماری هستند .
برخی بیماران احساس می کنند که از بدن خودشان جدا شدند و از بالا دارند خودشان را تماشا می کنند .
گاه احساس می کنند که خودشان نیستند و یا وجودشان واقعی نیست . گاه احساس وحشتناک اینکه الان می میرند ، یا سکته می کنند یا
دیوانه می شوند با این حمله پدیدار میشود و نهایتا" این افراد در فاصله این حمله ها هم نمی توانند زندگی عادی داشته باشند . این افراد بعد از مدتی دیگر آن آدم سالم ،
سر حال ، خندان و جذاب گذشته نیستند چون دائما در انتظار این اتفاق بد بسر می برند .


علت بیماری :

در بدن انسان مرکزی است که در هنگام مواجهه با خطر، انسان را برای مبارزه با آن خطر آماده می کند . این مرکز در بیماران مبتلا به Panic دچار اشکال شده و اطلاع اشتباه به مغز مخابره می کند ( False Alarm )
بعضی بیماریها مثل پر کاری غده تیروئید، بیماری صرع ، آریتمی های قلبی ، Prolapse دریچه میترال قلب احتمال ابتلا به Panic Disorder را بالا می برد .
گاه پس از مصرف ماری جوانا ، LSD یا کوکائین این بیماری پدیدار میشود.
گاه بیماری وحشت (Panic ) بعد از یک بیماری یا یک تصادف یا یک جدایی بوجود می آید .
گاه بچه ها بعد از جدایی از خانواده در کالج و دانشگاه به حملات دچار می شوند و
گاه هم بعد از تولد فرزند در مادر اتفاق می افتد .

این بیماری بدون دلیل هم می تواند اتفاق بیافتد . افراد مبتلا به Panic D/O شایعا" از نظر روانشناسی انسانهای سالمی هستند .
محققین سعی کرده اند که از نظر روانشناسی عوامل مساعد کننده برای این بیماری را پیدا کنند و به ان نتیجه رسیده اند که : آدمهای ترسو ، آنهایی که تجربیات ترسناک در کودکی داشته اند ، کسانی که در مقابل خشونت ضریب تحمل خیلی پایین دارند ، کسانی که اعتماد بنفس ضعیف دارند و یا فشارهای عصبی طاقتشان را کاهش داده ، همچنین بچه هایی که در کودکی ترس از مدرسه و یا اضطراب جدایی شدید ( Separation Anxiety ) داشته اند ، بیشتر در خطر ابتلا باین بیماری قرار دارند . 



بیماری وحشت، حمله وحشت
Panic Attack , Panic Disorder


آیا می دانید که :
-- ۱/۳ ( ۳۳ % )از افراد بزرگسال حداقل یکبار حمله وحشت ( Attack Panic) را تجربه کرده اند .
-- ۱/۵ تا ۳/۵ درصد مردم دنیا به فرم کامل این بیماری (Panic Disorder) مبتلا شده یا خواهند شد .
-- در زنها دو برابر مردان دیده می شود .
-- بستگان درجه یک بیماران مبتلا به Panic چهار تا هفت برابر بیشتر خطر ابتلا به این بیماری را دارند.
-- بیماری شایعا " بین ۱۵ سالگی تا ۳۵ سالگی ظاهر می شود .


پزشک جوانی در صف مسافرین ایستاده و منتظر سوار شدن به هواپیما است ، وارد هواپیما که می شود مختصری احساس نگرانی می کند ، ضربان قلبش را احساس می کند . دلش می خواهد همون نزدیکیهای در ورودی می نشست ولی شماره صندلی 27 A است . هرچه جلوتر می رود نگرانیش بیشتر میشود .
با خودش میگوید ، اقلا جلوی پنجره هستم . وقتی سر جایش می نشیند نگاهی به صف مسافرینی که پشت سر هم در راهرو ایستاده اند می کند . ناگهان نفسش تنگ می شود و احساس فشار در قفسه سینه می کند ، انگار هوا کافی نیست و نمی تواند نفس بکشد . به محض اینکه مسافر صندلی بغلی می رسد و می خواهد بنشیند ، بلند میشود و هراسان میگوید : " من باید برم ، حالم بده باید برم بیرون . در حالیکه مردم از روبرو در حال آمدن هستند و جای عبور نیست او فریاد میزند که" حال من بده " خوشبختانه مهماندار از عقب صدایش میزند و به او راه خروج عقب را نشان میدهد ، او سراسیمه از در عقب خارج میشود .
۱۰ دقیقه بعد او آرام شده در سالن فرودگاه است ، هواپیما رفته و او در حال گفتگو با کارمند خط هوایی برای بازگرداندن وسایلش است .
سپس روی صندلی می نشیند ، احساس خستگی می کند . با خودش می گوید "شانس آوردم وگرنه اون تو خفه می شدم" . نفس عمیقی می کشد و با شرمندگی به خانه بر می گردد ....

خانمی که در بدر بدنبال پله ها می گردد تا ۷ طبقه را برای رسیدن به مطب دکتر بالا برود چون در آسانسور احساس خفگی می کند ، بیمار نازنینی که تا دو ماه اول در رستوران روبروی ساختمان با من ملاقات می کرد ،
گروه زیادی از همو طنانی که سالهاست از رانندگی در اتوبانها می ترسند و ...
اینها همه از بیماری وحشت ( Panic Disorder ) در رنج هستند .
گروه دیگری مبتلا به حملات غیر منتظره ( Unexpected) هستند. اینگونه حملات معمولا" نا گهانی شروع میشود . حتی گاه در بهترین موقعیت ها، مثلا وقتی در سالن اپرا نشسته اند یا روی دریا در کشتی تفریحی اند یا در جلوی تلویزیون مشغول تماشای برنامه سرگرم کننده مورد علاقه شون هستند ، حمله Panic ظهور می کند .

علائم بیماری :

طپش قلب ، تندی تنفس ، احساس فشار در قفسه سینه ، لرزش دستها و بدن ، عرق کردن ، حالت تهوع و سرگیجه از جمله علائم این بیماری هستند .
برخی بیماران احساس می کنند که از بدن خودشان جدا شدند و از بالا دارند خودشان را تماشا می کنند .
گاه احساس می کنند که خودشان نیستند و یا وجودشان واقعی نیست . گاه احساس وحشتناک اینکه الان می میرند ، یا سکته می کنند یا
دیوانه می شوند با این حمله پدیدار میشود و نهایتا" این افراد در فاصله این حمله ها هم نمی توانند زندگی عادی داشته باشند . این افراد بعد از مدتی دیگر آن آدم سالم ،
سر حال ، خندان و جذاب گذشته نیستند چون دائما در انتظار این اتفاق بد بسر می برند .


علت بیماری :

در بدن انسان مرکزی است که در هنگام مواجهه با خطر، انسان را برای مبارزه با آن خطر آماده می کند . این مرکز در بیماران مبتلا به Panic دچار اشکال شده و اطلاع اشتباه به مغز مخابره می کند ( False Alarm )
بعضی بیماریها مثل پر کاری غده تیروئید، بیماری صرع ، آریتمی های قلبی ، Prolapse دریچه میترال قلب احتمال ابتلا به Panic Disorder را بالا می برد .
گاه پس از مصرف ماری جوانا ، LSD یا کوکائین این بیماری پدیدار میشود.
گاه بیماری وحشت (Panic ) بعد از یک بیماری یا یک تصادف یا یک جدایی بوجود می آید .
گاه بچه ها بعد از جدایی از خانواده در کالج و دانشگاه به حملات دچار می شوند و
گاه هم بعد از تولد فرزند در مادر اتفاق می افتد .

این بیماری بدون دلیل هم می تواند اتفاق بیافتد . افراد مبتلا به Panic D/O شایعا" از نظر روانشناسی انسانهای سالمی هستند .
محققین سعی کرده اند که از نظر روانشناسی عوامل مساعد کننده برای این بیماری را پیدا کنند و به ان نتیجه رسیده اند که : آدمهای ترسو ، آنهایی که تجربیات ترسناک در کودکی داشته اند ، کسانی که در مقابل خشونت ضریب تحمل خیلی پایین دارند ، کسانی که اعتماد بنفس ضعیف دارند و یا فشارهای عصبی طاقتشان را کاهش داده ، همچنین بچه هایی که در کودکی ترس از مدرسه و یا اضطراب جدایی شدید ( Separation Anxiety ) داشته اند ، بیشتر در خطر ابتلا باین بیماری قرار دارند .



تفاوت بیماری وحشت (Panic Disorder ) با حمله وحشت (Panic Attack ) :

بیماری Panic مجموعه ای است از حملات Panic که تکرار می شود و بعد از هر بار تکرار شخص را خسته و نا توان بر جا می گذارد . در مرحله بعدی ترس از اینکه حملات بر گردند خود باعث بروز حملات در زمانهای خاصی که بیمار به آنها حساس است می شود ، مثل رانندگی در اتوبانها یا سوار شدن به هواپیما ، ماندن در فضای تنگ و تاریک و غیره .
کم کم بیمار از این فعالیتها کناره می گیرد و حتی دست از کار می کشد و در اوAgoraphobia بوجود می آید که ترس از بودن در جایی است که شخص در صورت نیاز ، به کمک دسترسی ندارد.
حملات معمولا" چند بار در هفته و در شرایط حاد چند بار در روز اتفاق می افتند . کم کم تعداد حملات به هفته ای یکبار و حتی ماهی یکبار کاهش می یابد و در این بیماری دوره های خاموشی چند ساله نیز دیده شده است .

درمان :

اگر چه بیماری Panic شایع ترین و درمان پذیر ترین بیماری اعصاب و روان است ولی بسیاری از بیماران یا درخواست درمان نمی کنند یا امید به درمان ندارند . بعضی هم درمان را آغاز می کنند و قبل از بهبودی قطع می کنند . بسیاری هم اصولا" تشخیص داده نمی شوند .
این بیماران اغلب از ترس سکته قلبی به اورژانس بیمارستانها مراجعه می کنند . از آنها تستهای متفاوت قلب و عروق گرفته می شود که البته اغلب نتیجه تستها نیز منفی است .
نا گفته نماند که در موارد نادری بیماران مبتلا به آریتمی های قلبی ، برخی نارسایی های قلبی ، احتقان در ریه ها
یا Pulmonary embolism می توانند با تصویری شبیه به Panic D/Oمراجعه کنند .
بطور متوسط هر بیمار مبتلا به PANIC قبل از اینکه به روانپژشک مراجعه کند حداقل ۱۰ پزشک متخصص قلب یا اعصاب یا دستگاه گوارش و غیره را ملاقا ت کرده است.

درمان بیماری در سه مرحله انجام میشود :

۱ـ جستجوی پیرامون عوامل دیگری که تصویر های مشابه حملات Panic را بوجود می آورند . از جمله مصرف زیاد دارو های ضد چاقی ، قرص ها ، پودرها و محلولهای خاصی که برای کاهش اشتها بکار برده می شوند ، برخی داروهایی که برای رفع خواب آلودگی مصرف می شوند و همچنین مصرف داروهای محرک ، ممکن است سبب بروز حملات Panic باشد.
مواد مخدر مثل کوکائین ،Ecstasy و غیره که اغلب در پارتی ها برای افزایش انرژی و نشاط بکار برده می شوند نیز می توانند سبب حملات باشند .
گاه بیماران آمادگی ابتلا به بیماری را داشته و به وسیله این مواد برانگیخته می شوند .

۲ـ معاینه فیزیکی و تستهای آزمایشگاهی از جمله ، بررسی فعالیت تیروئید و پاراتیروئید و معاینه کامل ریه ها،
ما را کمک می کند که به اشتباه بیمار را سرگردان نکنیم .
در مورد این قسمت از مقدمات درمانی ، گاه از نظر اقتصادی به نفع بیمار خواهد بود که درمان موقت Panic را شروع کنیم و چنانچه مفید واقع نشد بدنبال بررسی های آزمایشگاهی برویم .

۳ـ در مرحله شروع درمان به بیمار باید تفهیم شود که :
این حملات هرگز کشنده نبوده و نیستند .
این حملات بدلیل بهم ریختن سیستم مخابره خطر به مراکز مغزی (False Alarm ) اتفاق می افتد و کاملا" درمان پذیر است .
متا سفانه درمانهای موثر آنهایی نیستند که بلافاصله بهبودی ایجاد می کنند بلکه آنهایی هستند که بمرور و در طول زمان مرکزPanic را از کار می اندازند .
اما از آنجائی که بیماران مبتلا ، درمان فوری می خواهند ، گروه کثیری از آنها نهایتا" به داروهای مختلف آرام بخش معتاد می شوند .


تجویز دارو :

دراین بخش از درمان ما هر دو داروی آرام بخش و درمان کننده را همزمان به بیمار تجویز می کنیم به این ترتیب که مقدار داروی آرام بخش در ابتدا باندازه ای باشد که کاملا" حملات را کنترل کند و در عین حال داروی درمان کننده را از مقدار بسیار کم شروع می کنیم . بتدریج در طول زمان داروی آرام بخش را کم کرده به صفر می رسانیم در حالیکه داروی درمان کننده را افزایش می دهیم تا به میزان ضروری برای درمان برسد.
اغلب بیماران مبتلا به بیماری ظرف ۶ـ۴ هفته با دارو تحت کنترل خواهند بود .
متاسفانه در فرم های پیچیده تر این بیماری درمان به شکل ساده بالا نخواهد بود.

شا یعترین موارد پیچیده این بیماری عبارتند از:

بیماری Panic همراه با ترس از مکانهای خاص
بیماری Panic همراه با افسردگی
بیماری Panic همراه با افکار خودکشی
در یک مطالعه ویژه بیست درصد از بیماران مبتلا به بیماری Panic اعلام کرده اند که در گذشته افکار خودکشی داشته اند .

بیماری Panic همراه با آسیب های وارده به زندگی زناشویی ، به کار ، روابط فامیلی و ...
در تمامی موارد بالا درمانهای دارویی باید با نوعی از درمانهای روانشناسی مناسب همراه باشد . از جمله می توان از :


Cognition Behavior Therapy منطق و رفتار درمانی
Desensitization کاهش قدم به قدم حساسیت نسبت به عامل ترس
Cognition Restructuring دوباره نگاه کردن به تفکر و تصور بیمار از نتایج حملات
Therapy Exposure برخورد تراپی که درمان موثری است برای مقابله با ترسهای
واهی نام برد (Panic Disorder ) با حمله وحشت (Panic Attack ) :

بیماری Panic مجموعه ای است از حملات Panic که تکرار می شود و بعد از هر بار تکرار شخص را خسته و نا توان بر جا می گذارد . در مرحله بعدی ترس از اینکه حملات بر گردند خود باعث بروز حملات در زمانهای خاصی که بیمار به آنها حساس است می شود ، مثل رانندگی در اتوبانها یا سوار شدن به هواپیما ، ماندن در فضای تنگ و تاریک و غیره .
کم کم بیمار از این فعالیتها کناره می گیرد و حتی دست از کار می کشد و در اوAgoraphobia بوجود می آید که ترس از بودن در جایی است که شخص در صورت نیاز ، به کمک دسترسی ندارد.
حملات معمولا" چند بار در هفته و در شرایط حاد چند بار در روز اتفاق می افتند . کم کم تعداد حملات به هفته ای یکبار و حتی ماهی یکبار کاهش می یابد و در این بیماری دوره های خاموشی چند ساله نیز دیده شده است .

درمان :

اگر چه بیماری Panic شایع ترین و درمان پذیر ترین بیماری اعصاب و روان است ولی بسیاری از بیماران یا درخواست درمان نمی کنند یا امید به درمان ندارند . بعضی هم درمان را آغاز می کنند و قبل از بهبودی قطع می کنند . بسیاری هم اصولا" تشخیص داده نمی شوند .
این بیماران اغلب از ترس سکته قلبی به اورژانس بیمارستانها مراجعه می کنند . از آنها تستهای متفاوت قلب و عروق گرفته می شود که البته اغلب نتیجه تستها نیز منفی است .
نا گفته نماند که در موارد نادری بیماران مبتلا به آریتمی های قلبی ، برخی نارسایی های قلبی ، احتقان در ریه ها
یا Pulmonary embolism می توانند با تصویری شبیه به Panic D/Oمراجعه کنند .
بطور متوسط هر بیمار مبتلا به PANIC قبل از اینکه به روانپژشک مراجعه کند حداقل ۱۰ پزشک متخصص قلب یا اعصاب یا دستگاه گوارش و غیره را ملاقا ت کرده است.

درمان بیماری در سه مرحله انجام میشود :

۱ـ جستجوی پیرامون عوامل دیگری که تصویر های مشابه حملات Panic را بوجود می آورند . از جمله مصرف زیاد دارو های ضد چاقی ، قرص ها ، پودرها و محلولهای خاصی که برای کاهش اشتها بکار برده می شوند ، برخی داروهایی که برای رفع خواب آلودگی مصرف می شوند و همچنین مصرف داروهای محرک ، ممکن است سبب بروز حملات Panic باشد.
مواد مخدر مثل کوکائین ،Ecstasy و غیره که اغلب در پارتی ها برای افزایش انرژی و نشاط بکار برده می شوند نیز می توانند سبب حملات باشند .
گاه بیماران آمادگی ابتلا به بیماری را داشته و به وسیله این مواد برانگیخته می شوند .

۲ـ معاینه فیزیکی و تستهای آزمایشگاهی از جمله ، بررسی فعالیت تیروئید و پاراتیروئید و معاینه کامل ریه ها،
ما را کمک می کند که به اشتباه بیمار را سرگردان نکنیم .
در مورد این قسمت از مقدمات درمانی ، گاه از نظر اقتصادی به نفع بیمار خواهد بود که درمان موقت Panic را شروع کنیم و چنانچه مفید واقع نشد بدنبال بررسی های آزمایشگاهی برویم .

۳ـ در مرحله شروع درمان به بیمار باید تفهیم شود که :
این حملات هرگز کشنده نبوده و نیستند .
این حملات بدلیل بهم ریختن سیستم مخابره خطر به مراکز مغزی (False Alarm ) اتفاق می افتد و کاملا" درمان پذیر است .
متا سفانه درمانهای موثر آنهایی نیستند که بلافاصله بهبودی ایجاد می کنند بلکه آنهایی هستند که بمرور و در طول زمان مرکزPanic را از کار می اندازند .
اما از آنجائی که بیماران مبتلا ، درمان فوری می خواهند ، گروه کثیری از آنها نهایتا" به داروهای مختلف آرام بخش معتاد می شوند .


تجویز دارو :

دراین بخش از درمان ما هر دو داروی آرام بخش و درمان کننده را همزمان به بیمار تجویز می کنیم به این ترتیب که مقدار داروی آرام بخش در ابتدا باندازه ای باشد که کاملا" حملات را کنترل کند و در عین حال داروی درمان کننده را از مقدار بسیار کم شروع می کنیم . بتدریج در طول زمان داروی آرام بخش را کم کرده به صفر می رسانیم در حالیکه داروی درمان کننده را افزایش می دهیم تا به میزان ضروری برای درمان برسد.
اغلب بیماران مبتلا به بیماری ظرف ۶ـ۴ هفته با دارو تحت کنترل خواهند بود .
متاسفانه در فرم های پیچیده تر این بیماری درمان به شکل ساده بالا نخواهد بود.

شا یعترین موارد پیچیده این بیماری عبارتند از:

بیماری Panic همراه با ترس از مکانهای خاص
بیماری Panic همراه با افسردگی
بیماری Panic همراه با افکار خودکشی
در یک مطالعه ویژه بیست درصد از بیماران مبتلا به بیماری Panic اعلام کرده اند که در گذشته افکار خودکشی داشته اند .

بیماری Panic همراه با آسیب های وارده به زندگی زناشویی ، به کار ، روابط فامیلی و ...
در تمامی موارد بالا درمانهای دارویی باید با نوعی از درمانهای روانشناسی مناسب همراه باشد . از جمله می توان از :


Cognition Behavior Therapy منطق و رفتار درمانی
Desensitization کاهش قدم به قدم حساسیت نسبت به عامل ترس
Cognition Restructuring دوباره نگاه کردن به تفکر و تصور بیمار از نتایج حملات
Therapy Exposure برخورد تراپی که درمان موثری است برای مقابله با ترسهای
واهی نام برد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٠