نقش ترس در شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی از دیدگاه روان تحلیل گری :

فروید ( 1909 ) ترسها را بر 3 قسم تقسیم کرده است :

الف ) ترسهای بخردانه       ب ) ترسهای نابهنجار             پ ) ترسهای ارزشی

وی می گوید « خطر بخردانه عبارت است از خطری که ما بر آن آگاهی داریم ترس بخردانه ترسی است که ناشی از یک خطر واقعی باشد »

بر خلاف ترسهای بخردانه ، ترسهای نابهنجار دارای علت ها و منشاء های نا روشن وناآگاه می باشند به همین دلیل فرد دچار به ترس نابهنجار برای ترس خود باید علتی بتراشد . این مسأله از آنجا مشکل آفرین می گردد که فرد در راه یافتن علل ترسهای نابهنجار متمایل به منطقی جلوه دادن این ترسها بوسیله آفریدن عوامل خارجی بی ربط گشته و ترسهای خود را به آنها نسبت
می دهد .

یافته های تاکنونی روان تحلیل گری بر این دلالت دارند که ترسهای نابهنجار زاده به خطر افتادن محرکهای غریزی انسان می باشند و به عنوان ندایی هستند که از بن و ضمیر ناخودآگاه ) شنیده می شوند . بدین معنی که یکی از غرایز انسان که نیاز به ارضا شدن داشته و دارد مورد سرکوب واقع شده و اثر این سرکوبی علت اینگونه ترسهای نابهنجار را شکل می دهد نوع سوم ترسها یعنی ترسهای ارزشی به اعتقاد فروید زاده تسلط سرکوبگرانه فراخور بر اجزاء دیگر ساختمان روانی انسان است هر چه دامنه محدودیت های یک جامعه بر فرد بیشتر باشد و هر چه این محدودیت ها بیشتر با غرایز انسان در تعارض باشند به مراتب دامنه شیوع ترسهای اخلاقی در بین انسانهای آن اجتماع وسیع تر است .

در سالهای آغازین عمر « خود » چنان ضعیف است که نمی تواند به تنهایی و بدون از خارج بر کشانتره های نیرومند « بن » غلبه یابد به همین دلیل کنترل این غرایز توسط « فرا خود » فرد که بر اثر امر و نهی های پدر و مادر در حال شکل گیری می باشد ، پایه گذاری می گردد . رفتار مستبدانه و شخصیت سخت گیر پدر و مادر با کودک ( برای مثال در زمانی که کودک هنوز قادر به کنترل ادرار خود نیست ولی با زور و شاید تنبیه های بدنی پدر و مادر به این کاروادار می گردد ) از طرفی « فرا خود » کودک را نیرومندتر می کند یعنی کودک رابیشترفرمانبر می کند و از طرف دیگر از رشد « خود » کودک  کاسته و کنش های آنرا بیش از اندازه فرمانبر فرمانهای فرا خود می سازد و به این دلیل در کودک اتکاء به نفس را مورد تضعیف قرار می دهد .

اینگونه رفتارهای ناسالم پدر و مادر منجر به آن می شوند که کودک فرمانبرداری از محیط را در خود تبدیل تبدیل به خواستی درونی کرده به آنها استواری ارزشی و اخلاقی ببخشد و فرمانبری را به قانون زندگی خود تبدیل کرده و در طول زندگی خود فردی فرمانبر عوامل محیطی بگردد .

فردی که با چنین شخصیت ضعیف شده ای می خواهد با مسایل زندگی برخورد کند بی شک با احساس ترس مواجه می گردد و به علت ناتوان دیدن خود در برابر وظایف زندگیش هر حادثه و یا هر محیط جدید روی آورنده توأم با برانگیخته شدن احساس شدید ترس خواهد بود .

تأثیر گذاری ترس ها بر شخصیت فردی و اجتماعی انسان بدینگونه خواهد بود که در طی جریان زندگی « بن » انسان که میل به ارضاء غرایز خود را دارد رفته رفته تحت کنترل خود و فرا خود قرار می گیرد .

در راستای این روند نفوذ ناآگاه بن بر روی « من » یا « خود » جهت ارضاء غرایز افزوده می شود هنگامیکه این کشاننده ها ناخود آگاه بر خود یورش می آورند ، در سالهای کودکی « خود » این توانایی را ندارد که آنها را آگاهانه درک کند و بدین جهت این کشاننده ها در کودک احساس ترس را بوجود می آورند . این احساس ترس که فروید آنرا ترس خنثی می نامد به منزله تهدید
« خود » توسط « من » می باشد بدین صورت که خود از طرفی وادار می گردد که به کشاننده ها پاسخ گوید و از طرفی زیر فشار منع و نهی های فرا خود قرار می گیرد . در این گیر و دار نحوۀ فعالیت « خود » عامل اصلی تولید و عملکرد ترس می شود . وظیفه دومین « خود » این است که به هر طریق ممکن ثبات روانی فرد را توسط جلوگیری از آگاهی از احساس ترس حفظ کند .
« خود » برای این منظور سیستم های دفاعی را بکار می گیرد .

اگر دامنه این ترسها آنقدر وسیع باشند که تمام سیستم های دفاعی « خود » در برابر آن احساس ترس نا کارآمد گردند در این حال تلاش خارج از حد « خود » در تحت کنترل در آوردن ترس به نوبه خود موجب شکل گیری علائم بیمار گونه روانی در فرد می شود ( فروید 1909 – 1954

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

سبب شناسی ترس :

دربارۀ علل بروز ترس ، اگر چه نظریه های عمده ای وجود دارد اما آنچه در این مقاله بررسی خواهد شد نظریه تحلیل روانی خواهد بود .

« دید تحلیل روانی : در مطالعۀ موردی فروید از هانس کوچک ، هراسهای هانس از تعارضهای اودیپی حل نشدۀ وی مایه می گرفت ، یعنی آنچه که در قالب تمایل کودک به مادر ، ترس از پدر و اخته شدن بروز می کرد . تصور غیر قابل قبول تملک مادر و جانشین سازی پدر ( و اضطرابی که همراه با آن بود ) سرکوب می شد . در پی این سرکوبی فرافکنی می آمد – یعنی هانس باور می کرد که پدرش می خواهد از شر او خلاص شود یا به وی آسیبی برساند . گام نهایی و مظهر هراس جانشین سازی بود . به این معنی که اضطراب ناخودآگاه یا برخی اشیای خارجی جابجا می شد که به طریقی با خواستۀ ناآگاهانه ، مرتبط بود یا نمادی از آن به حساب می آمد . هانس علاوه بر چیزهای دیگر ، پدرش را به اسب تشبیه می کرد ، بدین شکل که می پنداشت پدرش اسب است و در ظاهر چشم بند اسب را نمادی از سبیلهای پدر ، و گاز گرفتن او را نمادی از اختگی به حساب می آورد . جانشین سازی به هانس این امکان را داد که از چیزی که می ترسد – اسب – دوری کند ، در حالی که او نمی توانست از پدرش بگریزد . افزون بر آن ، جانشین سازی، احساسهای دوگانۀ وی را نسبت به پدر را از بین برد .

نظریه پردازان تحلیل روانی نظریۀ فروید را دگرگون ساخته و توسعه داده اند ، اما ساخت اصلی این نظریه همچنان بدون تغییر باقی مانده است . تغییرات اولیۀ این نظریه،این امکان رافراهم می سازد تا هیجان ناشی از  پرخاشجویی ، اضطراب جدایی ، و تمایلات جنسی غیر اُدیپی ، در حکم پایه ای برای رشد هراس به کار آید ( ر . ک . به نمیه Nemiah ، 1980 ) . برای مثال برتیس ، از مورد پینچون ( Pinchon ) و آرمیندا ( Arminda ، 1950 ) سخن به میان می آورد. مورد ، دختری 11 ماه است که به هراس از بادکنک دچار است .

هراس او از بادکنک طی دوران بارداری دوم مادرش به وجود آمده است ، و تصوری شود این هراس ، از انگیزۀ ویرانگری کودک که مایل است محتوی شکم برآمده و گرد مادر را از بین ببرد، نتیجه شده است .

مانند موارد دیگر ، چارچوب تحلیل روانی در مورد هراسهای کودکان تقریباً تنها بر اساس تحلیل داده های موردی بنا شده است . و در جزئیات بالینی غنی است .

دیدگاههای نظریۀ تحلیل روانی ، حکایت دارد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، اغلب خود به مادرانشان وابستگی داشته اند ، با کودک احساس همدردی می کنند ، بشدت مراقب وی هستند ، تمام نیازهای کودک را بر می آورند ، و در برابر پرخاشجوییهای کودک تعارضهای غیر معقول و غیر منطقی دارند که تربیت وی را مشکل می سازد . نقش پدر در این بین منفی است – یعنی نمی تواند در برابر حمایت بیش از اندازۀ مادر از کودک کاری انجام دهد ( دیویدز ، 1973 ، کسلر 1966 ) . در این مورد که مادران کودکان مبتلا به هراس از مدرسه ، همواره به برخی اختلالهای عصبی دچارند ، مسائل چندی وجود دارد . همین تعارضها در مورد مادرانی که کودکانشان به مسائل دیگری دچارند ، نیز عنوان شده است . با این حال ، معلوم نیست آیا برخی از این مادران مبتلا می توانند کودکانشان را عاری از این هراسها بزرگ کنند یا خیر . افزون بر این ، تحقیق زمانی انجام می شود که کودک بیش از آن دچار هراس شده است ؛ از این رو جدا کردن علت از معلول بسیار مشکل می شود .  

توضیحات تحلیل روانی ، کودک مبتلا به هراس از مدرسه را کودکی می داند که نسبت به والدین تمایلات پرخاشجویانه ای دارد و از این که تمایلات را به صورت ترس از ترک گفتن و جدا شدن از پدر و مادر ابراز کند عاجز است ؛ از این رو به گذشته باز می گردد و به یک نیازمندی قبلی توسل می جوید ، و خشم خود را از دنیای خارج و بویژه از مدرسه ظاهر می سازد . با وجود این توضیحات تحلیل روانی در این باره می گوید که حضور و شرکت در مدرسه حقیقتاً می تواند بطور مستقیم از اضطراب جدایی ناشی شده باشد ، و چنین نیست که امتناع از مدرسه تنها حاصل خشمی تغییر شکل یافته باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

منشاء ترس ها ، نگرانی ها و رویاهای ترسناک

« رویاهای ترسناک نیز مثل نگرانی ها و ترسها در کودکان شایع هستند و یکی دیگر از تجلیات اضطراب محسوب می شوند . اخیرا موریس ، مرکلباخ ، گاده و مولائرت ( 2000 ) سیر رشدی رویاهای ترسناک ، ترسها و نگرانی های کودکان 4 تا 12 ساله و میزان دخالت شرطی شدن ، الگو برداری و اطلاعات منفی در سبب شناسی آنها را بررسی کردند .

سیر رشدی رویاهای ترسناک نیز شبیه سیر رشدی ترسها بود : رویاهای ترسناک بین 4 تا 6 ساله ها و 11 تا 12 ساله ها شایع بودند هر چند بیش از همه بین 7 تا 9 ساله ها دیده می شدند . اما نگرانی ها همپای افزایش سن کودکان بیشتر می شدند . اگر چه شیوع برخی از ترسها ، نگرانی ها و رویاها در رده های سنی مختلف متفاوت بود ( برای مثال ، فراوانی ترسها و رویاهای ترسناک در مورد موجودات خیالی با افزایش سن کم می شد ولی نگرانی در مورد امتحان دادن بیشتر می شد ) ولی ترس ها ، نگرانی ها و رویاهای خیلی ترسناک در تمام مقاطع سنی ، ثبات نسبی داشتند . رویاهای ترسناک عمدتا در مورد موجودات خیالی ، صدمه دیدن خود یا دیگران و دزدیده شدن بودند ( در بین 4 تا 6 ساله ها رویاهای مربوط به حیوانات از رویاهای مربوط به دزدیده شدن بیشتر بود ) . اطلاعات ( برای مثال از طریق کتاب ها ، رسانه های جمعی و مردم ) مهمترین راه ایجاد رویاهای ترسناک بودند . تا جایی که 70 درصد کودکان گزارش می دادند تصاویری که در تلویزیون دیده اند ، باعث شده رویاهای ترسناک ببینند .

اطلاعات منفی نیز در 55 % موارد علت ترسهای اصلی کودکان بودند . 33 درصد رویاهای ترسناک به شرطی شدن و 25 درصد به الگو برداری بر می گشت . این آمار با نتایج مطالعه اولندیک و کینگ ( 1991 ) که نشان می داد 8/88 % کودکان ، اطلاعات منفی را منشاء ترس خود می دانستند ، فرق دارد . در مورد نگرانی ها ، شایع ترین راه های ایجاد نگرانی ، شرطی شدن ( در 58 % موارد ) و اطلاعات منفی ( در 33 % موارد ) بودند . یکی از یافته های مهم این مطالعه آن بود که شاید دلیل تفاوت معنادار محتوا و ریشۀ ترسها ، نگرانی ها و رویاهای ترسناک کودکان این است که سه پدیده مجزا هستند .

خلاصه این که ترسها ، نگرانی ها و اضطراب در تمام رده های سنی دوران کودکی شایع اند . نحوۀ بروز آنها به سن کودک ، تعداد آنها به سن و جنسیت کودک ، و محتوای آنها به سن ، جنسیت ، قومیت ، فرهنگ و پایگاه اجتماعی اقتصادی کودک بستگی دارد . ترس های ناراحت کننده و اضطراب بر کارایی شخصی و اجتماعی کودکان تأثیر می گذارند . برای مثال ، اولندیک و کینگ ( 1994 ) در بررسی 648 نوجوانان 12 تا 17 ساله فهمیدند ترس ها و اضطراب های 60 درصد این نوجوانان مزاحمت زیادی برای انجام تکالیف و کارهای موردعلاقه آنهاایجاد می کرد . مزاحمت  ترس ها و اضطراب 20 درصد هم در حد متوسط بود . »

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

ترس ها و نگرانی ها در سنین مختلف

سن

عامل ترس یا نگرانی 

0 تا 6 ماهگی

صدای بلند

عدم حمایت

محرک های حسی شدید

6 تا 9 ماهگی

غریبه ها

محرک های جدید ( برای مثال ، ماسک ها )

بلندی

محرکهای ناگهانی ( برای مثال صدای ناگهانی یا نور ناگهانی )

1 سالگی

جدا شدن از مراقبان

غریبه ها

توالت

2 سالگی

محرک های شنیداری ( برای مثال ، صدای قطار یا صدای رعد )

موجودات خیالی

تاریکی

جدا شدن از مراقبان

3 سالگی

محرک های دیداری ( برای مثال ماسک ها )

حیوانات

تاریکی

تنهایی

جدا شدن از مراقبان

4 سالگی

محرکهای شنیداری ( برای مثال ، روشن شدن موتور ، آژیر یا سر و صدا )

تاریکی

حیوانات

بیرون رفتن والدین از خانه در شب

موجودات خیالی

دزدها

محرک های دیداری

5 سالگی

محرک های ملموس ( برای مثال ، مصدومیت ، افتادن ، سگ )

آدم های « بد »

جدا شدن از مراقبان

 موجودات خیالی

حیوانات

آسیب دیدن خود یا دیگران

  

سن 

عامل ترس یا نگرانی 

6 سالگی

محرک های شنیداری ( برای مثال ، صدای آدم های عصبانی ، صدای رعد )

موجودات خیالی

دزدها

تنها خوابیدن

صدمه دیدن خود یا دیگران

بلایای طبیعی ( برای مثال ، آتش سوزی یا سیل )

حیوانات

مردن خود یا دیگران

تنها ماندن

7 تا 8 سالگی

موجودات خیالی

صدمه دیدن خود یا دیگران

تماشای صحنه های غیر منتظره و نامعمول در رسانه ها ( مثل تماشا کردن بمباران یا بچه دزدی )

شکست خوردن و انتقاد

اعمال پزشکی و دندان پزشکی

مردن خود یا دیگران

رویاها یا فیلم های ترسناک

حیوانات

9 تا 12 سالگی

شکست و انتقاد ( مثلاً ارزیابی شدن در مدرسه ) 

طرد شدن

قلدری یا حرف های رکیک همسالان

بچه دزدی

مردن خود یا دیگران

صدمه دیدن خود یا دیگران

بیماری

منزوی شدن

شکست

خیط کردن یا تحقیر شدن

صدمه دیدن یا بیماری های جدی

بلایای طبیعی یا انسانی ( مثلاً نگرانی های اقتصادی و سیاسی )

مرگ و خطر

 

توجه : داده ها از گالونی ( 1999 ) ، میلر ( 1983 ) و موریس ، مرکلباخ ، گاده و مولارت ( 2000 ) گرفته شده اند .   

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

عوامل اثر گذار بر ترس :

الف ) جنس : دخترها در تمام انواع ترس ها از پسرها جلوترند . اما ترس هایی که بیش از همه وجه تمایز پسرها از دخترها هستند ، ترس از موش ، عنکبوت ، مار ، موش ، حشرات چندش آور ، تنهایی و خواب ها می باشد . این ترس ها نشان می دهند که تفاوت پسرها و دخترها تا حدودی به نقش جنسیتی آنان ربط دارد ( گالونی و کینگ ، 1993 ) .

دختران نسبت به پسران ترس بیشتری نشان می دهند . ترس آنان احتمالاً از مار و موش است ، در حالی که ترس پسران بیشتر از این است که مورد انتقاد دیگران واقع شوند ( لاپوز و مانک ، 1959؛ میلر و همکاران ، 1974 ) شدت ترس دخترها ، به ویژه دخترهای بزرگ ، از شدت ترس پسرها بیشتر است . اما شدت و فراوانی ترس ها با افزایش سن ، کم می شود . ترسهای کودکان 8 تا 10 ساله از ترسهای کودکان 11 تا 13 ساله یا نوجوانان 14 تا 16 ساله بیشتر است ( گینک ، اولیر و دیگران ، 1989 ) .

برخی بررسیها همچنین نشان می دهد که شدت ترس در دختران به تناسب بیشتر از پسران است
( گرازیانو و همکاران ، 1979 ) . با این همه باید نسبت به تحلیل تفاوتهای جنسی محتاط بود ، زیرا این امکان وجود دارد که آنچه در گزارش ترس بطور معمول به جنسیت نسبت داده می شود ، در ارائه و گزارش آن تأثیر بگذارد .

ب ) پایگاه اجتماعی ، اقتصادی : پایگاه اجتماعی اقتصادی نیز بر تعداد و محتوای ترسهای کودکان تأثیر می گذارد . ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند از ترسهای کودکان طبقه متوسط یا بالا بیشتر است . وانگهی محتوای ترسهای کودکانی که پایگاه اجتماعی اقتصادی پایین دارند نشان می دهد ترسهای این گروه از کودکان تا حدودی بجا هستند . برای نمونه ، کودکانی که در محیط های محروم زندگی می کنند ، محیط خود را خصومت آمیز و خطرناک می دانند و از حیوانات ، غریبه ها ، رها شدن ، مرگ ، خشونت و نیروهای پلیس واهمه دارند ( گالونی ، 1999 ) . این در حالی است که کودکان دارای پایگاه اجتماعی اقتصادی متوسط و بالا ، بیشتر از بلندی و بیماری می ترسند .

ج ) فرهنگ : فرهنگ نیز بر شمار ، محتوا ، الگو و شدت ترسها تأثیر می گذارد . اولندیک ، یانگ، کینگ ، دانگ و آکاند ( 1996 ) در مطالعة خود روی کودکان 7 تا 11 ساله در چهار فرهنگ مختلف گزارش دادند کودکان و نوجوانان نیجریه ای و چینی ( که فرهنگ آنها بر خویشتنداری ، خودداری و رعایت قواعد اجتماعی تأکید بیشتری دارد ) بیش از کودکان آمریکایی و استرالیایی از ارزیابی می ترسیدند و ترس های اجتماعی و ترس های امنیتی آنها بیشتر بود . تعجبی ندارد که محرک های محیطی ترسناک نیز بر محتوای ترسهای کودکان در کشورهای مختلف تأثیر بگذارد . برای مثال ، درصد قابل توجهی از کودکان آمریکایی و استرالیایی از این می ترسیدند که دزد وارد خانه آنها شود یا در محل غریبی گم شوند . این در حالی بود که همین درصد از کودکان نیجریه ای و چینی از برق و حیوانات خطرناک ( مثلاً خرس در چین و مار در نیجریه ) می ترسیدند . برخی ترس ها نیز مخصوص کشوری خاص بودند ( مثلاً ترس از احمق به نظر رسیدن در آمریکا ، اسلحه در استرالیا ، ارواح در چین و آب یا اقیانوس در آفریقا ) . جالب اینجا است که میزان و نوع ترس های کودکان نیجریه ای ، در تمام مقاطع سنی ، بالا می ماند . اما هر چه سن کودکان آمریکایی و استرالیایی بالاتر می رفت ، تعداد ترسهای آنها کمتر می شد . بیشترین ترس ها در بین بچه های چینی بین 11 تا 13 سالگی دیده می شد ( یعنی در دوران تصمیم گیری در مورد تحصیلات عالی تر ) .

د ) سن ، به نظر می رسد شمار کودکانی که به یک یا بیش از یک نوع ترس مبتلایند ، و نیز شمار ترسهای گزارش شده در کودکان ، با افزایش سن کاهش یابد . امکان دارد ارتباط بین این دو موضوع خطی نباشد ، زیرا مشاهده شده است که این ارتباط در حدود 11 سالگی بشدت تند و تیز می شود ( گرازیانو و همکاران ، 1979 ) افزون بر آن ، « پیداست که برخی از ترسها در سنهای بخصوص ظاهر می شود . بیشتر دست اندرکاران ، ترسهایی را که با سن کودک تناسب دارد و غیر عادی نیست ، جزو هراسهای دوران کودکی به حساب نمی آورند ، مگر آن که این ترسها بسیار شدید باشد یا پس از سنی که انتظار نمی رود ادامه یابد .

به نظر می آید که ترسهای مربوط به دوران کودکی دوره ای نسبتاً کوتاه داشته باشند . همچنین
می توان انتظار داشت واکنشهای خفیف ترس و نیز آنهایی که به دورة بخصوصی از رشد مربوط می شوند ، بسرعت از بین بروند ( باریوس و همکاران ، 1981 ) .

حتی امکان دارد واکنشهای جدی هراسی دوران کودکی نیز طی مدت نسبتاً کوتاهی از بین برود . گفته شده است ترسهایی که بیش از دو سال دوام یابد ، از نظر بالینی نیاز به توجه دارد ( برای مثال گرازیانو و همکاران ، 1979 ) . با این حال ، اگر ترس – هر چند کوتاه مدت – در حد قابل ملاحظه آزار دهنده باشد ، یا به عملکرد فرد ضربه وارد آورد ، باید در پی چارة آن برآمد .

در ارزیابی ترسهای کودکان ، چشم انداز رشدی کاربرد بسیار دارد ( هاریس و فراری Ferrari ، 1983 ) . هنگام قضاوت دربارۀ ترس کودکان ، توجه به این موضوع بسیار اهمیت دارد که بسیاری از ترسها ناپایدارند و به سن خاصی مربوط می شوند . دگرگونیهای ناشی از رشد ادراک کودکان نیز در فهم ما از ترسهاس آنان مؤثر است . برای مثال بالا رفتن اختلاف بین واقعیتهای درونی و واقعیتهای عینی می تواند به توجیه این موضوع کمک کند که چرا کودک خردسال

ازهیولا می ترسد ، در حالی که کودکان  بزرگتر به ترسهای واقعی تر یعنی خطر یا آسیب دیدگی جسمی دچارند . انتظارات اجتماع و قابل پذیرش بودن برخی ترسها در یک سن خاص ، نیز باید در نظر گرفته شود . برای مثال امکان دارد رشد و پرورش اجتماعی کودک بزرگتر به حدی رسیده باشد که بفهمد ترس هنگام خواب درست نیست ، و از این رو آن را ابراز نکند . ترکیبی از سن و جنس می تواند اثرات مشابهی در بر داشته باشد . برای مثال ، اگر دو نسبت مساوی پسر و دختر را که دچار خوابهای هراس آور هستند در نظر بگیریم ، در خواهیم یافت که در میان کودکان کلاس ششم ، 70 درصد دختران ، و تنها 10 درصد پسران به این اختلال دچارند ( بوئر ، 1976 ) .

امکان دارد برخی ترسها کوتاه مدت باشد ؛ همچنین امکان دارد هراسهای دوران کرکی در واقع پیش درآمدهایی بر هراسهای دوران بزرگسالی نباشد (مارکز Marks وگلدر Gelder ، 1966 ). با این حال ، امکان دارد ترسهای دوران کودکی پی آمدهای دراز مدتی داشته باشد . افرادی که در بزرگسالی دچار هراس می شوند ، در دوران خردسالی نیز بیشتر از دوران خردسالی افرادی که در بزرگسالی دچار هراس نیستند ، به هراس دچار بوده اند ( سالیوم Solyom ، بک Beck ، سالیوم ، هوگل Hugel ، 1974 ) . هر چند که این اطلاعات از گذشتۀ شخص گرفته شده است ، اما ممکن است چشم انداز رشدی بر این باور باشد که با افزایش سن ، به جای از بین رفتن ترس ، تنها سبک ابراز آن تغییر می یابد . »

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

ویژگیهای رشدی ترس در کودکان

« آگاهی از رشد ترسهای طبیعی در کودک ، در تشخیص ترسهایی که باید در پی رفع آنها برآمد، اهمیت دارد . بسیاری از پژوهشگران ، طی نیم قرن گذشته کوشیده اند به چگونگی رشد ترس پی ببرند ، و در این مورد راههایی نیز پیشنهاد کرده اند .

رواج کلی ترس ، چندین بررسی کلاسیک نشان داده است که کودکان بهنجار به نحو شگفت انگیزی به ترسهای بسیاری دچارند . جرسیلد ( Jersild ) ، هولمز ( Holmes ، 1935 ) گزارش کردند که کودکان بین 2 تا 6 ساله بطور میانگین به چهار تا پنج نوع ترس دچارند ، و واکنشهای حاکی از ترس خود را هر  روز یک بار نشان می دهند . مک فارلین ( MacFarlane ) ، آلن ( Allen ) ، و هونزیک ( Honzik ، 1954 ) در مطالعه ای دراز مدت ( طولی ) دربارة کودکان بین 2 تا 14 ساله پی بردند که 90 درصد گروه نمونه به انواع بخصوص ترس دچارند . چهل و سه درصد از کودکان بین 6 تا 12 سال مورد مطالعة لاپوز ( Lapouse ) و مانک
( Monk ، 1959 ) دارای هفت نوع ترس یا بیشتر بودند ، آنچه در مطالعة دوم جلب توجه
می کند این پندار است که می گوید ممکن است مادران بروز ترس را در کودکانشان دست کم بگیرند . ترسهایی که مادران در کودکانشان گزارش کردند 41 درصد کمتر از ترسهایی بود که خود کودکان اظهار می داشتند .

هر چند پیداست ترس در میان کودکان امری رایج است ، اما امکان دارد ترسهای شدید چندان متداول نباشد . در یک بررسی به عمل آمده در ایالات متحده امریکا ، نشان داده شد که کمتر از 5 درصد مادران اظهار می دارند کودکانشان به ترس شدید دچارند . در مقابل 5 تا 15 درصد آنان می گویند که ترس کودکانشان عادی است و 84 درصد معتقدند کودکانشان از چیزی نمی ترسند ( میلر و همکاران ، 1974 ) . این مطلب را دوتر ، یتزارد و وایت مور در تحقیق خود که در آن تنها 7 مورد ترس جدی در میان 1000 کودک 10 تا 11 ساله گزارش شد ، تأکید می کنند . »ترس و نگرانی ، در بین کودکان و نوجوانان بسیار رایج هستند و آنها در مقاطع مختلف رشد خود 10 مورد یا بیشتر ترس و نگرانی دارند ( موریس ، و دیگران ، 1998 ؛ اولندیک ، 1983 ) . اگر چه ترس و نگرانی را با روش های مختلفی اندازه می گیرند ( برای مثال با گزارش بزرگسالان در مورد گذشته کودک ، با مصاحبه با کودکان و با نظر سنجی در زمینه ترس ) ولی ترس ها و نگرانی ها در جریان رشد تغییر می کنند ؛ دلیلش هم پخته شدن شناختی است . تحقیقات انجام شده در زمینه ترس کودکان ، فهم ما از ترس های بهنجار کودکان مثلاً ( فهم ما از سیر تحول ترس ها در جریان رسش و تفاوت های جمعیت شناختی در رابطه با محتوای ترس ها ) را و انتقاد ، ترس از ناشناخته ها ، ترس از مصدومیت های جزیی و حیوانات کوچک ، ترس از مرگ و خطر و ترس های روانی / پزشکی و ترس های مربوط به استرس ( بورنهام و گالونی ، 1997 ) . گالونی ( 1999) در مرور اخیر خود ، سیر تحولی ترس ها و خصوصیات جمعیت شناختی آنها را خلاصه کرده است . در پایان سال اول زندگی ، ترس از غریبه ها ، اشیای عجیب و بلندی افزایش می یابد . افزایش این ترس ها نشانگر رسش شناختی کودک از لحاظ به یاد آوردن و تمیز دادن آشنا از ناآشنا است . در اولین سالهای مقطع پیش دبستانی ، ترس ها ماهیت کاملاً عینی دارند و تجربه های جاری مثل ترس از حیوانات ، تاریکی یا تنهایی را در بر می گیرند . در مقطع دبستان، ترس های انتزاعی ، تخیلی و ترس های انتظاری بیشتر می شوند ؛ از جمله ترس از ارزیابی یا ترس از موقعیت های اجتماعی ، ترس از مصدومیت بدنی و ترس از بیماری و مدرسه ، ترس های نوجوانان نشانگر رسش فرایندهای شناختی آنها هستند . ترس های این مقطع کلی تر می شوند
( مثل نگرانی های اقتصادی و سیاسی ) .

جالب اینجا است که ترس از مرگ و خطر ( مثلاً ترس از گم شدن در محل های نا آشنا ، دزدها ، تصادف ، آتش سوزی ، زلزله و غیره ) از اوایل کودکی تا اواخر نوجوانی وجود دارند ( گالونی ، 1999 ) .

در بررسی جدیدی که در آن از کودکان 11 ساله تا نوجوانان 18 ساله خواستند سه مورد از بزرگ ترین ترس های خود را نام ببرند ، به عنکبوت ها بیش از هر مورد دیگری اشاره شد ! ( لین و گالونی ، 1999 ) .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

اضطراب ترس و نگرانی، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند...  در گذشته ترس کودکان در تکوین نظریه های جدید رفتار نقش عمده ای داشته است . ( باریوس هارتمن ، شایگتومی 1981 ) . تجربه فروید از هانس کوچولو ( 1953 – 1909 ) در شکل گیری مفاهیم تحلیل روانی از هراس ( ترس بی اساس ) حکم پایه را داشته است . این تجربه همچنین در حکم آغازی است بر تحلیل روانی کودک ، و در ضمن چندین جنبه از نظریۀ تحلیل روانی را مورد تأیید قرار می دهد . تجربۀ واتسون از آلبرت کوچولو ، کمی بعد از تجربه فروید روی داد
( واتسون و رینر Rayner ، 1920 ) . این تجربه نه تنها شرطی شدن ترس را نشان می داد ، بلکه یکی از اولین آزمایشهای رفتارگرایی نیز بود . سرانجام ، جونز ( 1924 ) برای درمان ترس پیتر از اجسام پشمالوی سفید ، یکی از اولین تلاشهایی را که از اصول رفتاری بهره گرفته بود عرضه داشت . با توجه به این تاریخچه ، انتظار می رود کتابها و نوشته های کامل و جامعی دربارۀ پیدایش و درمان ترس در کودکان در دسترس باشد . اما هنوز در این زمینه راه درازی در پیش است ( ر . ک . به بریتس Berecz ، 1968 ؛ گرازیانو Graziano ، دی جیوانی DiGiovanni ، و گارسیا Garcia ، 1979 ) .

اگرچه محققان ، چند دهه است که ترس ، اضطراب و نگرانی را بررسی کرده اند ولی هنوز بر سر تعریف و مفهوم بندی آنها اتفاق نظر ندارند و گاهی آنها را به جای یکدیگر بکار می برند .

« اضطراب » ، « ترس » و « نگرانی » ، سه سازۀ فرضی هستند که یک رشته رویدادهای ذهنی را نشان می دهند رویدادهایی که آنها را از علائم رفتاری، پاسخ های فیزیولوژیک و گزارش اشخاص استنباط می کنیم اما اتفاق در مورد ترس و هراس بیشتر است که در ذیل به معرفی این مفهوم و تفاوت های آنها از همدیگر پرداخته می شود .

ترس

هیجان « ترس » هشدار دهنده است و با فعال کردن دستگاه عصبی خودمختار که با حالات فیزیولوژیک مختلفی مثل عرق کردن ، لرزیدن ، تنیدگی عضلانی ، ناراحتی معده ای – روده ای ، نفس نفس زدن و تپش قلب نمود می یابد ، شخص را آماده پاسخ « جنگ یا گریز » می کند ؛ یعنی یا شخص می گریزد یا می جنگد ( بارلو ، چورپیتا و تارووسکی ، 1996 ) . این پاسخ ها با از بین رفتن تهدید واقعی یا ذهنی ، محو می شوند . ترس یک واکنش انطباقی است و شخص به تجربه یاد می گیرد تهدیدهای واقعی را از محرک یا وضعیت های بی خطر تشخیص بدهد . رشد شناختی هم بر ادراک و برداشت شخص از تهدید تأثیر می گذارد . برای مثال ، کودکان در طول رشد بتدریج به محرک ها و وضعیت های مختلف ، واکنش هشدار دهنده نشان می دهند ( برای مثال در 6 ماهگی از صداهای بلند می ترسند ، در 7 تا 8 ماهگی از غریبه ها می ترسند ، در 2 سالگی از اشیای بزرگی که به آنها نزدیک می شوند می ترسند ، در 3 سالگی از تاریکی
می ترسند ، در 6 سالگی از ارواح می ترسند و در 6 تا 12 سالگی از مصدومیت های جزیی )
هراس :

« تفاوت هراس با ترس عادی در این است که هراس شدید است ، دوام دارد ، و سازش
نمی پذیرد . کودکانی که هراس دارند می کوشند از موقعیت یا چیزی که از آن می ترسند دوری کنند . زمانی که این کودکان با محرکی ترس آور برخورد می کنند ، در جای خود خشک
می شوند از حرکت باز می ایستند . در فریاد در فریاد برای کمک امکان دارد کودک احساسهای هیجانی ، یا حتی ترس از مرگ را ابراز کند . همچنین امکان دارد به تهوع ، دل آشوب ، تپش شدید قلب نفس تنگی دچار شود . امکان دارد واکنش در برابر یک محرک تهدیدکنندۀ بی خطر، نیز هراس نامیده شود ، که در این مورد جایی برای ترس وجود ندارد . سرانجام امکان دارد ترسی که در سن معینی طبیعی و درست به نظر می آید ، از نظر بالینی در مورد کودکان بزرگتر از آن سن ، غیر عادی تلقی شود . » ،برای طبقه بندی ترس کودکان نظام منسجمی وجود دارد . زمانی رسم بود فهرست بلندی از هراسها را ردیف کنند . از جملۀ آنها می توان از ترس از آتش ، ترس از زنده بگور شدن ، ترس از فعالیت ، و حتی ترس از هراس را برشمرد ( بریتس Berecz ، 1968 ) « بتدریج که به شمار فهرست افزوده می شد ، در واقع امکان هراس از هر چیزی می رفت ، اما این روش طبقه بندی فایده ای در بر نداشت . از این رو محققان در تلاشهای جدید خود کوشیدند هراسها را در طبقه های جامعتری گروهبندی کنند .

میلر و همکارانش ( 1974 ) یک نظام طبقه بندی پیشنهاد کرده اند که واکنشهای هراسی را به ترس از آسیب دیدگی بدنی ، ترس از رویدادهای طبیعی ، اضطراب از اجتماع و ترس از چیزهای متفرقه تقسیم می کند . پایه های اولیۀ این طرح پیشنهادی ، نتایج چند بررسی بود که برای گزارش ترس کودکان ، از روش تحلیل عوامل بهره گرفته بود .

در طرح ، همچنین از آگاهیهای سنتی بهره گرفته شد و موارد درمانی و ارزیابی نیز به کار آمد . برای مثال ، ترس از آسیب دیدگی بدنی به دو شاخۀ فرعی تر غیر انتزاعی ( واقعی ) و انتزاعی
( مجرد ) تقسیم می شود ، زیرا شاخۀ واقعی می تواند در مورد درمان کودک قابلیت پذیرش بیشتری داشته باشد . میلر و همکارانش دربارة طرح خود اظهار می دارند که این طرح تنها جنبة آزمایش دارد ، زیرا هنوز بررسی قابل اعتمادی در مورد آن صورت نگرفته است .

در DSM – III ، برای ترسهای دوران کودکی ، طبقه ای منظور نشده است . اما می توان طبقه ای را که به اختلال هراس در بزرگسالان اختصاص یافته است ، در مورد کودکان نیز به کار گرفت . اشکالی که به کارگیری این شیوه خصوصاً در مورد کودکان خردسال به دنبال خواهد داشت ، این است که بیمار احتمالاً از بیش از حد بودن یا غیر منطقی بودن ترس آگاه است . در عین حال روشن نیست که آیا این طبقه بندی در مورد تمام کودکان مبتلا به رفتار هراسی قابل استفاده است یا خیر . » (                                        اضطراب

« اضطراب » بر خلاف واکنش هشدار دهنده و فوری ترس ، نوعی هیجان یا حالت خلقی است که مشخصة آن عاطفة منفی ، برای مثال ، تنش و ناآرامی و بیمناکی و نگرانی است ( بارلو ، 2002 ) . نشانه های فیزیولوژیک اضطراب عبارتند از بی قراری ، تند شدن ضربان قلب و تنیدگی عضلانی . اضطراب ، انسان را وامی دارد برای آینده برنامه ریزی کرده و وقایع آتی را اداره کند ( برای مثال، اضطراب ، کودک را وامی دارد برای امتحان درس بخواند یا عملکرد خود را بهتر کند ) . بعضی از آدمها در برابر محرک های مختلف مضطرب می شوند در حالی که عده ای لحظات اضطراب آمیز کمتر و کوتاه تری دارند و مدت و شدت اضطراب آنها نوسان دارد . اسپیلبرگر ( 1972 ) این دو گروه را با دو اصطلاح اضطراب « صفتی » و اضطراب « حالتی » از هم جدا می کند . اضطراب صفتی ، اضطراب مزمن و نسبتاً با ثباتی است که ربطی به شرایط شخص ندارد . در نتیجه شخص مبتلا به اضطراب صفتی ، بسیاری از وضعیت ها را خطر و تهدید می بیند . اما اضطراب حالتی ، اضطراب نوسان دار و متغیری است که به وضعیت بستگی دارد . البته این دو سازه کاملاً از یکدیگر مستقل نیستند : کسی که اضطراب صفتی بالایی دارد بیش از دیگران پاسخ اضطرابی حالتی می دهد ؛ یعنی بیش از دیگران تنیدگی و بیم دارد و دستگاه عصبی خودمختار او بیش از دیگران فعال می شود . »                                                   ترس در برابر اضطراب

فرق ترس و اضطراب در این است که در ترس ، تهدیدی آنی را حس می کنیم . همچنین در ترس ، به جای تنیدگی و بیمناک شدن ، پاسخ فیزیولوژیک واکنش هشدار را بروز می دهیم . با توجه به این که ترس و اضطراب دو سازة فرضی هستند و از گزارش های خود شخص ، بازبینی های فیزیولوژیک و مشاهدات رفتاری استنباط می شوند و خصایص مشترک زیادی دارند ، در این مورد که آیا آنها دو سازة متفاوت هستند یا تظاهرات سازة کلی تر و پراکنده تری به نام « عاطفة منفی » ، اختلاف نظر هست ( آلبانو ، کازی و کارتر ، 2001 ) .

ترس و اضطراب مثل سایر هیجانات سه مؤلفه متمایز اما بسیار مرتبط دارند : ( 1 ) واکنش های شناختی یا ذهنی شامل افکار ، تصورات ، باورها و اسنادها و پیامدهایی مثل ناراحتی و وحشت ؛
( 2 ) واکنش های حرکتی یا رفتاری مثل اجتناب ، گریز یا برخورد توأم با تردید ، گریه ، روی هم فشردن فک ها ، کمک خواستن ، مناسک قدم زدن و عدم تحرک ؛ و ( 3 ) واکنش های فیزیولوژیک مثل تند زدن قلب ، زیاد عرق کردن ، تند نفس کشیدن ، تنیدگی عضلانی ، ناآرامی، اختلال خواب و عدم تمرکز حواس ( باریوس و هارتمن ، 1997 ) . نکته تلویحی دیدگاه سه مؤلفه ای در زمینه اضطراب و ترس این است که پاسخ های ذهنی ، فیزیولوژیک و حرکتی به صورت های مختلف بروز می کنند . برای مثال دو کودکی که از مدرسه رفتن امتناع می کنند ، می توانند واکنش های متفاوتی داشته باشند . یکی ممکن است مشکلات و ناراحتی های جسمی داشته باشد و شب قبل از روزی که باید مدرسه برود ، گریه کند در حالی که دیگری با اکراه به مدرسه برود و در هیچ کاری شرکت نکند . در ضمن ، پاسخ کودک مضطرب ، به فراخور شرایط تکالیف و وضعیت ها تغییر می کند . به عنوان نمونه ، کودک مضطرب در وضعیت های اجتماعی از تعامل با دیگران خودداری کرده و فکر می کند می خواهد دیوانه شود . اما وقتی در مدرسه قرار می گیرد ، گیج و گنگ می شود ، می لرزد ، دچار لکنت زبان می شود و اشک می ریزد
( باریوس و هارتمن ، 1997 ) .

نگرانی

سازة « نگرانی » درک دو مفهوم ترس و اضطراب را برای ما سخت تر می کند . سازة نگرانی از این جهت مهم است که نگرانی یکی از مؤلفه های اصلی اختلالات اضطرابی کودکان در ویراست چهارم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM – IV ) است . نگرانی بر خلاف اضطراب که پاسخ هیجانی پیچیده ای است و مؤلفه های شناختی ، فیزیولوژیک و حرکتی دارد ، جزء مؤلفه های شناختی اضطراب است ( بارلو ، 2002 ؛ واسی و دالایدن ، 1994 ) . نگرانی ، افکار و تصورات ما در رابطه با پیامدهای منفی یا تهدیدآمیز است . کنترل این افکار و تصورات سخت است و این افکار و تصورات می توانند عذاب آور باشند . همان طور که ترس یکی از حالات دستگاه هشدار زیست شناختی است ، نگرانی یکی از حالات دستگاه هشدار شناختی است که ما را وامی دارد خطرات آتی را پیش بینی کنیم . در نگرانی ، رویدادهای آزارنده را مرور
می کنیم و راه های اجتناب از آنها را می یابیم . این حل مسئله ، یکی از فواید انطباقی نگرانی است چون ما را آماده می کند با وقایع مواجه شویم و با آنها کنار بیاییم . اما اگر در این زمینه افراط کنیم ، عملاً فرایند حل مسئله مختل می شود ( متیوز ، 1990 ) . مطالعات تجربی اخیر از این فرضیه که نگرانی و اضطراب کودکان ، دو سازه به هم مرتبط اما مستقل هستند حمایت می کنند
( موریس ، میسترس ، مرکلباخ ، سرمون و زواخالن ، 1998 ؛ سیلورمن ، لاگرکا و واسرستاین ، 1995 ) .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

برخی علل ترس از مرگ
ترس عصبی از مرگ غالبا تجلی یک اضطراب عمومی است که علل واقعی آن ناآگاهانه بوده وناشی از ضربه های دوران بلوغ، کودکی یا تولد است. چنین ترسی به بهترین صورت در «ترس از جاهای سر پوشیده» یا «ترس از فضای باز» ظاهر می شود. ولی به طوری که غالبا در این فصل یادآورد شده ایم، کسانی که دچار ترس از مرگ خود یا دیگران هستند همگی آنها افراد عصبی نیستند، مگر آنکه تمام نژاد بشر را عصبی بدانیم. وجود این ترس همگانی در افراد بشر، برهای دیگری است علیه کسانی که نظریه فروید را پیرامون وجود غریزه مرگ تصدیق می کنند، برهانی که می بایست دست کم از نظر زیست شناسان و روان شناسان عاری از اهمیت نباشد. یک غریزه، به طور عادی گرایش به برآورده کردن هدفش دارد مگر اینکه سرکوبها یا سایر موانع که غلبه بر آنها دشوار است، مانع انجام آن شوند. ولی دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم تمام کسانی که از مرگ می ترسند «غریزه مرگ» خود را سرکوب کرده اند؛ همان غریزه ای که فروید در سالهای آخر عمرش آن را مهم ترین غریزه بشر دانست. اگر بشر این چنین از مرگ می هراسد به نظر می رسد به این دلیل باشد که زندگی و نه مرگ، برای او مهم ترین چیز باشد. لذا بطور وضوح می توان تاکیید کرد که علت اصلی هراس از مرگ عبارتست از غریزه حیات و زندگی، در حالیکه مرگ دشمن این غریزه بسیار اساسی و بنیانی است.
از این حیث، ترس از مرگ کاملا طبیعی است. فقط موقعی غیر طبیعی است که به صورت سدی در راه زندگی در آید و مانع خدمت کردن و حراست از زندگی شود.
علت دیگر ترس غیر عادی از مرگ عبارتست از مادّیگری فزاینده در تمدن غرب. بر هم خوردن تعادل روحی انسان غربی، بیشتر زائیده آن ماتریالیسم پر اگماتیکی است که در واقع مورد تایید شمار عظیمی از انسانهای قرار گرفته است که از نظر فکری معتقد به والاترین اندیشه های فصولی هستند. با در نظر گرفتن این حقیقت که؟؟؟؟؟؟ به صورت یک آرمان عالی وجودی در زندگی بسیاری از افراد در آمده است، چرا نباید احتمال چشم پوشیدن از چنین بهره مندی را هولناک توصیف کرد؟ ولی احساس گستره ناامنی در غرب، با وجود تمام قوانین ما برای حمایت اجتماعی، پیوسته به یاد می آورد که شیوه زندگی استوار بر لذت گرایی ناپایدار است. در این زمینه روانی مایه شگفتی است که هراس از مرگ و اضطراب عصبی ناشی از آن، گسترش بیشتری نیافته است. وضعیت یاد شده نشانگر این حقیقت است که انسان غربی در اعماق وجودش، متمدن تر از آن چیزی که ظاهرا از خود نشان می دهد نیست.
غلبه بر ترس از مرگ:
هیچ بشری نمی تواند پیوسته از مرگ در هراس باشد اگر ما همواره از مرگ بترسیم، زندگی ما بزودی تحمل ناپذیر خواهد شد، آرزوهای ما مجالی برای قدرت نمایی پیدا نمی کنند و اضطراب و دلواپسی، به احتمال زیادمارا بسوی جنون سوق خواهد داد. خوشبختانه ترس از مرگ، حالت مداوم ندارد، حتی افراد عصبی نیز فرصتهای کم و بیش طولانی برای بهره بردن از زندگی در اختیار دارند. لذا پیکار با ترس از مرگ، عبارتست از همگام شدن با منطق ذاتی حیات، هر چند که باید اعتراف کرد که این مبارزه در زمان حاضر سخت تر از هر زمان دیگری است. هر اندازه بشر تسلط بیشتری بر جهان طبیعت می یابد. به همان اندازه نیز تسلط بر خود را از دست می دهد.
بشر همواره تلاش کرده است که بر ترس از مرگ غلبه کند. دنیای غرب از مدتها پیش معتقد به قدرت بی پایان هوش و ذکاوت بود و نتیجتا تقریبا همگی فلاسفه و علمای اخلاق در جستجوی درمانی به صورت ارائه استدلال منطقی بوده اند.
فلاسفه رواقی اعتقاد داشتند که ترس از مرگ ناشی از وضعیت بشر است. فلاسفه رواقی فقط به مساله روح علاقمند بود و سایر پدیده های طبیعی تا حدی مورد توجه شان قرار داشت که در روح تاثیر می گذارند: مرگ یک رویداد طبیعی اجتناب ناپذیر است. همان طور که ریزش باران با حرکت ستارگان گریز ناپذیر است. لذا مرگ طبیعتا چیزی غیر مهم است و ارزش آن را ندارد که به خاطر آن مضطرب بشویم. انسان باید در زمان حال زندگی کند و به طول عمر خود نیاندیشد. برای رسیدن به این منظور، تخیل که منبع تمام عواطف زیانبار است. باید بشدت محدود گردد. بنابراین حکمت مکتب رواقی «آرامش درونی» را توصیه می کند با یک حالت آرامش عاری از عواطف و احساسات.
عشق و مرگ            1- مرگ رمانتیک
به عنوان یک نظام فکری و ادبی، رمانتیسم یک پدیده قرن نوزدهم بود. ولی پیرامون رمانتیسم به مثابه یک دیدگاه ذهنی و شخصی، همواره یک موضع گیری فکری وجود داشته و امروزه نیز وجود دارد. در باب ارتباط بین عشق و مرگ، مثلا دیدگاه شوالیه های قرون وسطی نوعا «رمانتیک» بود. شوالیه ها پیش از اینکه رهسپار میدان جنگ بشوند یا در یک نبرد شرکت کنند همواره ادعا می کردند که به خاطر دلدادگانشان خود را با خطر مرگ روبه رو می سازند. امروزه افراد بسیاری هستند که با غرور و تکبر می گویند که عشق فقط یک واقعیت بیولوژیکی عاری از همه جوانب رمانتیسم و مستقل از مرگ است. اما تنها کافی است که نگاهی به پیرامون خویش بیفکنیم تا ببینیم که حتی امروزه در بین جوامع بشری، روحیه رمانتیسم به همان اندازه گذشته وجود دارد بویژه در میان جوانان.
ادبیات و فرهنگ همه اقوام، در همه اعصار از ارتباط مرموز میان مرگ و عشق سخن می گوید. سراسر ادبیات رمانتیک گواهی می دهد که بشر می تواند- و گاهی باید- به خاطر عشق بمیرد. از دیدگاه رمانتیسم، موارد مزبور به معنای شکست عشق و پیروزی مرگ نیست. بر عکس تصور می رود که مرگ در خدمت آرمان عشق است با مرگ، همه سدهای فراراه عشق را کنار می زند و عشق را در قالب خودش ابدی می سازد، در حالیکه اگر چنین نمی شد مرگ به صورت یک امر مختوم و چاره ناپذیر باقی می ماند. دلدادگان رمانتیک غالبا به وصال یکدیگر نمی رسند شاید به دلیل اینکه یکی از آن دو قبلا ازدواج کرده یا پدر و مادرشان به دلیلی با ازدواج آنها مخالف بوده اند. ولی مرگ قید و بند ازدواج را در هم می شکند و دلدادگان را در فراسوی نظارت و مخالفت پدر و مادرها قرار می دهد. حتی مسیحیت که در سدهای پیشین در داوری نسبت به خودکشی بسیار سخت گیر بوده، نسبت به کسانی که داوطلبانه به خاطر عشق می مردند با نظر اغماض می نگریست. و همان دیدگاه امروزه نیز در عصر پوزیوتیسم و ماتریالیسم وجود دارد.
مرگ رمانتیک به خاطر عشق همواره یک مرگ غیر طبیعی نیست و عشاق همواره خودکشی نمی کنند. دلدادگانی که به خاطر عشق می میرند سودای پوچی و بیهودگی زندگی را در سر ندارند بلکه می خواهند که محبت شان در یک تداوم ابدی و بسیار پاکدلانه عشق برآورده شود.
شرایط خارجی و اراده دیگران، تنها موانع برآورده شدن کامل عشقهای رمانتیک نیستند. دلدادگان به پیکار همه سدهای غلبه ناپذیر معایب و نواقص خویش نیز می روند. پس از اوج شور جنسی و شور و حالهای عاشقانه، یک بازگشت به وضعیت عادی پیش می آید. رمانتیک ها به مرگ دست می یازند تا به این چیزهای پیش پاافتاده پایان داده و عشق خود را ناب و همیشگی سازند. در پرتو آگاهیهایی که روانشناسی نوین فراهم آورده است. شگفت آور نیست که این نوع مرگ، رمانتیک و خیالپردازانه به شمار آید. در همه بیماریهایی روان تنی، تعارفهای عاطفی یک نقش تعیین کننده را ایفا می کنند. کسی که عاشق است، بی آنکه از عشق مقابل برخوردار باشد، علاقه به زندگی را از دست می دهد؛ یک زندگی بدون عشق،پوچ و بی محتوی به نظر می رسد و ارزش زیستن را ندارد. مفهوم رمانتیک عشق، شوق این نوع تیره بختی بود در مفهوم مزبور، عشق به عنوان یک پدیده پیچیده و نادر ادراک شده است. عموما عقیده بر این بوده که تنها یک عشق واقعی می تواند در سراسر زندگی وجود داشته باشد- علاوه بر آن، خصیصه همه عشاق احساساتی این است که خود را یگانه و بی همتا به شمار می آورند و در نتیجه عشق خود را جدی می گرفتند.
شایع ترین بیماری عشق، بی هیچ حیرت و شگفتی، بیماری سل بود. همراه با زخم معده و سایر بیماریهای دستگاه هاضمه، سل بی تردید یکی از بیماریهایی است که در اکثر مواقع زائیده تعارفهای عاطفی می باشد.
در چشم انداز عشق رمانتیک، شخص می تواند به خاطر عشق شدید و نیز به خاطر عشق اندک بمیرد من نمی دانم آیا تاکنون هرگز به دلیل شادمانی بیش از اندازه، به مرگ طبیعی مرده است یا نه ولی این مضمون در اشعار رمانتیک بسیار دیده می شود. دلدادگان جوان وقتی می اندیشیدند که به نقطه اوج شادی و سر مستی رسیده اند، غالبا خودکشی می کردند. آنها هراس داشتند که عشقشان در اثر گذشت زمان فروکش کند و زیبایی رمانتیک خود را از دست بدهد. دلدادگان بیشماری این کلمات بودم را در گوش یکدیگر نجوا کرده اند، «بیایید عشق بورزیم و بمیریم»
شهادت
روانشناسان نزدیک ترین و آشکارترین ارتباط بین مرگ و عشق را در شهادت می بینند در این مورد، یک عشق ناب وجود دارد که عاری از همه نفرتها بوده و به گونه ناخودآگاه از عقده پرخاشگری است. انسانها را بر می انگیزاند تا مرگ را پذیرا شوند و حتی آرزوی آن را در سر بپرورانند شهدای مسیحیت هم در صدر مسیحیت و هم در طول تاریخ، از آزار و اذیتهای آزاردهندگان خویش نفرت نداشتند و حتی برای آنها ادعا می کردند و مشتاقانه آرزو کردند که اینان نیز به آئین مسیحیت بگروند. شهادت فقط در انحصار دین مسیح نیست. پس بیائید یک داستان عالی را از تورات به خاطر آوریم:
عشق فاتح مرگ
مرگ که به عنوان یک ضرورت بیولوژیکی در اثر قوانین یک جهان در حال تحول مقرر شده است، همواره یک بدنامی برای وجدان بشری بوده مگر اینکه به یک کردار آزاد انسان تبدیل شو د. فقط این راه، و نه فناپذیری فرضی عمر بشر، می تواند پیروزی واقعی مرگ داشته باشد. افزون بر آن، گنجایش استعداد و نیاز به عشق در قلب بشر، فقط موقعی می تواند به طور کامل تحقق یابد که خود عشق بر مرگ غلبه کرده باشد.
«گابریل مارسل» در تحلیل عمیقش از «؟؟؟؟» نکته فربور را درک کرده است او می نویسد «عشق بشری هیچ است اگر عهده دار امکانات نامحدود نباشد. اگر قرار باشد ‌‌‌‌‍‍[عشق بشری] نمیرد پس باید [قلب او] باز باقی بماند» گابریل مارسل از یک «باز ماندن» در برابر یک عشق قوی تر از عشقی که ما «انسانی» می نامیم، سخن می گوید. انسانی که فقط به زندگی شخصی خودش و اطرافیانش علاقه دارد اساسا یک انسان تیره بخت است. هر چند که تلاشهای او برای زیبا و شیرین کردن این زندگی، مبتکرانه باشد ولی ناگزیر است که روزی آن را ترک گوید، در حالی که توانایی والایش هراس طبیعی از مگر را ندارد.
شاید ضد و نقیض به نظر برسد که معتقد باشیم عشق به زندگی و همه چیزهای زنده، کمک بسیار موثری است به غلبه بر مرگ. در نگاه نخست، به نظر خواهد آمد که یک فرد هر چه زندگی را بیشتر دوست بدارد پس طبعا می بایست نفرت بیشتری از نابود کننده زندگیش «مرگ» داشته باشد با وجود این تجربه های بسیاری هست که درستی عقیده ما را تایید می کند. فقط عاشقان بزرگ می توانند با خونسردی و در بسیاری موارد با شادمانی با مرگ روبرو شوند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

برخورد کودکان با مساله مرگ

ثابت شده است که تجربه عاطقی یک کودک از مرگ و آگاهی او از وضعیت فانی بودن خویش، از حیث رشد و بلوغ روحی او بسیار اهمیت دارد.  کودکانی که به طرز ناگهانی خنثی با مفهوم مرگ شده اند، در بزرگسالی یک دیدگاه بدبینانه نسبت به زندگی دارند و غالبا دچار تشویش هستند، هر چند که از ارتباط بین اختلال های عصبی وتجربه هایشان از مرگ، ناآگاهند. با وجود این، ما نباید با شتابزدگی نتیجه گیری کنیم که همه مبتلایان به اختلالهای عصبی و افراد بدبین دارای تجربه های مشابهی هستند بوده اند، زیرا علل بسیاری برای ایجاد چنین شرایطی وجود دارد. از سوی دیگر، آن کسانی که تجربه های کودکی شان از مرگ، ضربه روحی کمتر به آنها زده است، تمایل بیشتری دارند که مرگ را به عنوان یک رویداد طبیعی و راحت شدن از بیماری و رنج تلقی کنند. ناگفته پیداست که اعتقاد دینی در خصوص فناپذیری انسان به کودک کمک بزرگی می کند تا مرگ را به عنوان یک رویداد طبیعی به شمار آورد و آن را یک مصیبت درمان ناپذیراند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

استفاده از این داروها علاوه بر افسردگی همچنین موجب وابستگی فرد به دارو می شود زیرا وقتی فردی مدت ها داروهای لاغری را به صورت خود سرانه استفاده کند این داروها منجر به تخریب پایانه های سلول های تولید کننده سرتونین در مغز وی می شود از این رو فرد به بیماری افسردگی از نوع غیر قابل درمان و وابستگی به دارو مبتلا می شود .

:مصرف کنندگان این داروها همچنین ممکن است دچار علائم روحی و روانی مخرب داروهای غیر نسخه ای از جمله شیشه و کراک و داروهای نسخه ای از جمله فن ترمین و فن فلورامین شوند .

 در حال حاضر ارتباط میان مصرف این داروها با ایجاد اختلالات خلقی ثابت شده است و نتایج مطالعات نشان می دهد که در صورت مصرف این نوع داروها کمترین ضرر آن ایجاد وابستگی به دارو و بزرگترین ضرر آن تخریب پایانه های سلولهای تولید کننده و انتقال دهنده های عصبی است .

بسیاری از افراد در هنگام مصرف این داروها دچار افزایش فشار خون، شادی بی اندازه ، نوسانات خلقی ، آسیب دریچه قلب ، لرزش شدید دست و پاها و عدم کنترل وسواس فکری و اختلال شدید در خواب می شوند .

مصرف داروهای لاغری حتی می تواند خطرناک تر از استعمال مواد مخدر باشد و اگر طول مدت زمان مصرف این داروها زیاد شود، شدت افسردگی در افراد افزایش می یابد و این افراد حتی با استفاده از داروهای ضد افسردگی معمولی هم درمان نمی شوند . 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

 

استفاده از این داروها علاوه بر افسردگی همچنین موجب وابستگی فرد به دارو می شود زیرا وقتی فردی مدت ها داروهای لاغری را به صورت خود سرانه استفاده کند این داروها منجر به تخریب پایانه های سلول های تولید کننده سرتونین در مغز وی می شود از این رو فرد به بیماری افسردگی از نوع غیر قابل درمان و وابستگی به دارو مبتلا می شود .

:مصرف کنندگان این داروها همچنین ممکن است دچار علائم روحی و روانی مخرب داروهای غیر نسخه ای از جمله شیشه و کراک و داروهای نسخه ای از جمله فن ترمین و فن فلورامین شوند .

 در حال حاضر ارتباط میان مصرف این داروها با ایجاد اختلالات خلقی ثابت شده است و نتایج مطالعات نشان می دهد که در صورت مصرف این نوع داروها کمترین ضرر آن ایجاد وابستگی به دارو و بزرگترین ضرر آن تخریب پایانه های سلولهای تولید کننده و انتقال دهنده های عصبی است .

بسیاری از افراد در هنگام مصرف این داروها دچار افزایش فشار خون، شادی بی اندازه ، نوسانات خلقی ، آسیب دریچه قلب ، لرزش شدید دست و پاها و عدم کنترل وسواس فکری و اختلال شدید در خواب می شوند .

مصرف داروهای لاغری حتی می تواند خطرناک تر از استعمال مواد مخدر باشد و اگر طول مدت زمان مصرف این داروها زیاد شود، شدت افسردگی در افراد افزایش می یابد و این افراد حتی با استفاده از داروهای ضد افسردگی معمولی هم درمان نمی شوند . 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

 

استفاده از این داروها علاوه بر افسردگی همچنین موجب وابستگی فرد به دارو می شود زیرا وقتی فردی مدت ها داروهای لاغری را به صورت خود سرانه استفاده کند این داروها منجر به تخریب پایانه های سلول های تولید کننده سرتونین در مغز وی می شود از این رو فرد به بیماری افسردگی از نوع غیر قابل درمان و وابستگی به دارو مبتلا می شود .

:مصرف کنندگان این داروها همچنین ممکن است دچار علائم روحی و روانی مخرب داروهای غیر نسخه ای از جمله شیشه و کراک و داروهای نسخه ای از جمله فن ترمین و فن فلورامین شوند .

 در حال حاضر ارتباط میان مصرف این داروها با ایجاد اختلالات خلقی ثابت شده است و نتایج مطالعات نشان می دهد که در صورت مصرف این نوع داروها کمترین ضرر آن ایجاد وابستگی به دارو و بزرگترین ضرر آن تخریب پایانه های سلولهای تولید کننده و انتقال دهنده های عصبی است .

بسیاری از افراد در هنگام مصرف این داروها دچار افزایش فشار خون، شادی بی اندازه ، نوسانات خلقی ، آسیب دریچه قلب ، لرزش شدید دست و پاها و عدم کنترل وسواس فکری و اختلال شدید در خواب می شوند .

مصرف داروهای لاغری حتی می تواند خطرناک تر از استعمال مواد مخدر باشد و اگر طول مدت زمان مصرف این داروها زیاد شود، شدت افسردگی در افراد افزایش می یابد و این افراد حتی با استفاده از داروهای ضد افسردگی معمولی هم درمان نمی شوند . 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

 

به عقیده محققان انگلیسی، سروتونین ماده شیمیایی مغز کنترل احساسات مانند پرخاشگری نقش مهمی را ایفا می کند.
به نقل از نشریه science، سروتونین که ماده شیمیایی عصبی مغز است به عنوان یک ضد افسردگی عمل می کند و پرخاشگری ها و عصبانیت های فرد در اجتماع را کنترل می کند.

محققان بر این باورند رابطه مستقیم و دقیقی بین میزان سروتونین مغز و پرخاشگری های فرد وجود دارد. همچنین با توجه به این یافته ها محققان دریافتند هنگامی که برخی از افراد گرسنه می شوند و حالت عصبانیت به آنان دست می دهد، به این دلیل است که اسید آمین لازم برای تولید سروتونین کاهش می یابد و تنها راه موثر برای جذب اسید آمین رژیم های غذایی است.
این یافته ها می تواند تاثیر بسزایی در درمان افسردگی و عصبانیت داشته باشد و پزشکان می توانند با آموزش دادن این افراد برای کنترل احساساتشان هنگام تصمیم گیری به ویژه در موقعیت های اجتماعی، کمک شایانی به آن ها کنند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

 

اختلال دوقطبی (به انگلیسی: Bipolar disorder) (یا شیدایی - افسردگ‌ی) نوعی اختلال خلقی و یک بیماری روانی است. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خلق می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوائل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌کند. این بیماری انواع مختلفی دارد که مهمترین انواع آن اختلال دوقطبی نوع یک و اختلال دو قطبی نوع دو است. تفاوت این دو اختلال در وجود دوره شیدایی است؛ در نوع یک این حالت اتفاق می‌افتد ولی در نوع دو فرم خفیف‌تری از آن که هیپومانیا یا نیمه-شیدایی است، بروز می‌کند. شروع بیماری معمولاً با دوره‌ای از افسردگی می‌باشد و پس از یک یا چند دوره از افسردگی، دوره شیدایی بارز می‌شود. در تعداد کمتری از بیماران شروع بیماری با دوره شیدایی یا نیمه-شیدایی است.

دوره‌های شیدایی از چند روز تا چند ماه به طول می‌انجامند و معمولاً شدت آنها باعث می‌شود که بیمار نیازمند درمان جدی به صورت بستری یا همراه با مراقبت زیاد باشد. با فروکش کردن علایم، به خصوص در اوایل سیر بیماری، معمولاً فرد به وضعیت قبل از بیماری خود برمی‌گردد و به همین دلیل بسیاری از بیماران یا خانواده‌های آنان تصور می کنند بیماری کاملا ریشه کن شده و دیگر نیازی به ادامه درمان وجود ندارد. بنابراین درمان خود را قطع می‌کنند. اما قطع زودهنگام درمان خطر برگشت بیماری را بسیار افزایش می‌دهد و باعث می‌شود که بیماری در فاصله چند ماه عود کند..

نشانه‌ها

دوره شیدایی (خلق بالا)

دوره شیدایی (یا Mania) مشخصه تشخیص اختلال دوقطبی است. این بیماری با توجه به شدت این دوره طبقه‌بندی می‌شود. بیماران مبتلا ممکن است ناگهان از اوج شادی و خوشحالی به اوج غم و اندوه فرو روند و ارتباطی بین خُلق بیمار و آنچه که واقعاً در زندگی بیمار رخ می‌دهد وجود ندارد. دوره شیدایی می‌تواند شدت مختلفی از شیدایی خفیف (نیمه-شیدایی) تا شیدایی کامل با علائم جنون‌آمیز نظیر توهم یا کاتاتونیا، داشته باشد. در این دوره تمرکز کاهش پیدا می‌کند، نیاز به خواب کم می‌شود و بیمار توهم خودبزرگ‌بینی پیدا می‌کند. قضاوت بیمار ممکن است مختل شود و دست به ولخرجی‌های غیرمعمول یا رفتارهای غیرطبیعی بزند.

برخی از علایم ونشانه‌های این بیماری شامل موارد زیر می‌شود

  • بی‌قراری، افزایش انرﮊی و میزان فعالیت
  • خلق خیلی بالا واحساس نشاط شدید همراه با احساس خودبزرگ‌بینی
  • تحریک پذیری مفرط
  • صحبت کردن بی‌وقفه، مسابقه افکار، پریدن از موضوعی به موضوع دیگر با سرعت خیلی زیاد
  • عدم توانائی برای تمرکز، حواس‌پرتی
  • کاهش نیاز به خواب
  • اعتقادات غیر واقعی در مورد توانمندی‌ها و قدرت فرد
  • قضاوت ضعیف
  • ولخرجی
  • رفتار متفاوت از حالت معمول که مدتی طولانی ادامه داشته‌است
  • افزایش تمایلات جنسی
  • سوء مصرف داروها و مواد مخدر، الکل و داروهای محرک
  • رفتارهای اغواگرانه، مداخله جویانه، و پرخاشگرانه

دوره افسردگی (خلق پایین)

 

افسردگی می تواند قبل یا بعد از دوره شیدایی در این بیماران ایجاد شود. درصد کمی از بیماران ممکن است در طول بیماری خود اصلا افسردگی را تجربه نکنند.

دوره نیمه-شیدایی

دوره نیمه-شیدایی همان دوره شیدایی با شدت کمتر است که در آن علائم جنون و خودبزرگ‌بینی وجود ندارد. بسیاری از بیماران در دوره نیمه-شیدایی فعال‌تر از حالت عادی هستند، در حالی که بیماران در دوره شیدایی به دلیل کاهش تمرکز در فعالیت‌های خود دچار مشکل می‌شوند. خلاقیت در بعضی بیماران نیمه-شیدا افزایش پیدا می‌کند. بسیاری از بیماران علائمHypersexuality را نشان می‌دهد. دوره نیمه-شیدایی ویژگی اختلال دوقطبی نوع دوم و اختلال خلق ادواری است اما می‌تواند در اختلال اسکیزوفرنیک ساز (Schizoaffective) نیز ظاهر شود. نیمه-شیدایی ویژگی اختلال دوقطبی نوع اول نیز هست و زمانی رخ می‌دهد که خلق بیمار بین وضعیت‌های عادی و شیدایی نوسان می‌کند.

دوره خلق ترکیبی

خلق ترکیبی (یا Mixed State) وضعیتی است که در آن هر دو علائم شیدایی و افسردگی به طور همزمان بروز می‌کنند (مثلا تحریک‌پذیری، اضطراب، خستگی، احساس گناه، پرخاشگری، تحریک‌پذیری، تفکرات خودکشی، ترس، شک یا پارانویا، صحبت بی‌وقفه و خشم). به عنوان نمونه، حالت گریه در وضعیت شیدایی یا تفکرات سریع در وضعیت افسردگی است. حالت‌های ترکیبی معمولاً خطرناک‌ترین دوره در بیماری‌های خلقی هستند زیرا رفتارهایی مانند سوء مصرف مواد، بیماری پانیک و اقدام به خودکشی تا حد زیادی افزایش پیدا می‌کنند.

تشخیص و زیردسته‌ها

معمولا اختلال دوقطبی به زیردسته‌های زیر طبقه‌بندی می‌شود :

اختلال دوقطبی نوع اول

وجود یک یا چند دوره شیدایی. وجود دوره افسردگی یا نیم-شیدایی برای تشخیص الزامی نیست اما گاهی اوقات اتفاق می‌افتد.

اختلال دوقطبی نوع دوم

عدم وجود دوره شیدایی، وجود یک یا چند دوره نیمه-شیدایی (یا Hypomania) و یک یا چند دوره افسردگی اساسی.

اختلال خلق ادواری

دوره‌های نیمه-شیدایی همراه با دوره‌هایی از افسردگی که به اندازه افسردگی اساسی نباشند.
تناوب سریع

بیشتر افرادی که دارای اختلال دوقطبی تشخیص داده میشوند، دارای تعداد دوره، به متوسط 0.4 تا 0.7 در سال، با طول سه تا شش ماه هستند. تناوب سریع به افرادی اطلاق می‌شود که بیشتر از سه دوره در سال را تجربه می‌کنند. بخش قابل توجهی از بیماران دوقطبی شامل این عنوان می‌شوند. در برخی منابع عناوین تناوب بسیار سریع و تناوب به شدت سریع یا تناوب بسیار بسیار سریع تعریف شده‌اند. یک تعریف از تناوب بسیار بسیار سریع، تغییر خلق در طول بازه 24 تا 48 ساعت است.

علل پیدایش

اگرچه دلیل قطعی برای این اختلالات هنوز شناخته نشده است، اما محققان بر این باورند که اختلالات دوقطبی منشا ارثی دارد وترکیب ژنتیکی افراد بیشتر از تربیت آنها در این اختلالات موثر است. ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد. به این دلیل است که این اختلالات با دارو قابل درمان هستند. همچنین نوسانات خلقی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند

بیماران مشهور

از افراد مشهور مبتلا به این بیماری می‌توان ونسان ونگوگ، لودویگ ون بتهوون، ناپلئون بناپارت، ارنست همینگوی، وینستون چرچیل، آیزاک نیوتن، ویرجینیا وولف را نام برد، چرچیل این بیماری را سگ سیاه می‌نامید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

 

سروتونین، یک انتقال دهنده عصبی می باشد. به طور کلی، سروتونین یک ماده شیمیایی است که کمک می کند پیام های عصبی از یک منطقه مغز به منطقه دیگر بروند.

حدود 90 درصد ذخیره سروتونین در دستگاه گوارش و پلاکت های خونی است.

اسیدآمینه تریپتوفان در ساخت سروتونین نقش اساسی دارد.

 

نقش سروتونین در سلامت بدن

سروتونین یک انتقال دهنده عصبی است، بنابراین کمک به فرستادن پیام از یک ناحیه مغز به ناحیه دیگر می کند.

حدود 40 میلیون از سلول های مغز، به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر سروتونین می باشند. این سلول ها با خلق و خو، میل جنسی، اشتها، خواب، حافظه و یادگیری، تنظیم دمای بدن و برخی رفتارهای اجتماعی ارتباط دارند.

سروتونین دارای اثراتی بر عملکرد سیستم قلبی عروقی، عضلات و سیستم غدد درون ریز می باشد.

سروتونین همچنین در تنظیم تولید شیر در پستان نقش دارد.

نقص سروتونین باعث سندرم مرگ ناگهانی نوزاد خواهد شد.

 

ارتباط بین سروتونین و افسردگی چیست؟

بسیاری از تحقیقات نشان داده که کمبود سروتونین ممکن است بر خلق و خو تاثیر داشته و منجر به بروز افسردگی، وسواس، اضطراب، هراس و خشم بیش از حد می گردد.

بیشتر داروهای ضدافسردگی باعث افزایش سطح سروتونین در خون می شوند

آیا رژیم غذایی بر سروتونین اثر دارد؟

بله. موادغذایی وجود دارند که می تواند سطح تریپتوفان را افزایش دهند. تریپتوفان، اسید آمینه ای است که در ساخت سروتونین نقش دارد.

غذاهای غنی از پروتئین مانند: گوشت قرمز، مرغ و ماکیان، لبنیات و آجیل دارای مقدار زیادی تریپتوفان می باشند.

مصرف زیاد غذاهای پروتئینی، سروتونین را افزایش نمی دهند. هنگامیکه غذای با پروتئین بالا مصرف می کنید، هم تریپتوفان و هم اسید آمینه های زیادی را وارد خون می کنید. همه این اسیدهای آمینه برای ورودشان به مغز با هم می جنگند. در آخر مقدار کمی تریپتوفان وارد مغز می شود و میزان سروتونین را افزایش نمی دهد.

اما مصرف مواد غذایی غنی از کربوهیدرات، باعث آزادسازی انسولین می شود و تمام اسیدهای آمینه موجود در خون به جز تریپتوفان، جذب بدن می شوند. در نتیجه مقدار زیاد تریپتوفان در جریان خون باقی می ماند و به مغز وارد می شود و مقدار سروتونین را افزایش می دهد.

مصرف مقدار کافی ویتامین B6 می تواند سرعت تبدیل تریپتوفان به سروتونین را افزایش دهد.

 

آیا ورزش بر میزان سروتونین اثر دارد؟

ورزش موجب بهبودی خلق و خو می شود و افسردگی را درمان می کند.

در گذشته پزشکان می گفتند که چند بار ورزش کردن در هفته، موجب کاهش اثرات افسردگی می شود.

اما امروزه آنان بر این باورند که 40 دقیقه ورزش کردن باعث تاثیرات خوبی بر خلق و خو می شود.

برخی بر این باورند که ورزش کردن موجب افزایش مقدار سروتونین می شود، اما هنوز به اثبات نرسیده است.

 

مردان و زنان به مقدار مساوی سروتونین دارند؟

مردان سروتونین بیشتری از زنان دارند، اما این اختلاف ناچیز است. به همین دلیل زنان بیشتر دچار افسردگی می شوند.

زنان دارای کمبود سروتونین دچار اضطراب و اختلالات خلقی می شوند.

مردان دارای کمبود سروتونین دچار اعتیاد به الکل، اختلال بیش‌فعالی و اختلال کنترل انگیزه می شوند.

هورمون های زنانه نیز بر مقدار سروتونین موثرند و ممکن است برخی عوارض را آشکار و یا بدتر کند. زمانی که هورمون های جنسی دائما در حال تغییر هستند، این عوارض آشکار می شوند. این زمان ها عبارتند از: دوران پیش از قاعدگی و یا بعد از زایمان و یا دوران یائسگی.

هورمون جنسی مردان تا میانسالگی ثابت است و بعد به تدریج کاهش می یابد.

 

آیا زوال عقل و آلزایمر بستگی به میزان سروتونین دارد؟

برخی تحقیقات نشان داده که با افزایش سن، فعالیت انتقال دهنده های عصبی کم می شود.

در سال 2006 پزشکان دریافتند که مقدار سروتونین در مغز بیماران دچار آلزایمر کم می باشد. این کاهش مقدار سروتونین به علت کاهش گیرنده های سروتونین می باشد و باعث کمبود حافظه در این بیماران می گردد.

هنوز هیچ شاهدی مبنی بر افزایش مقدار سروتونین و جلوگیری و یا تاخیر بیماری آلزایمر یافت نشده است.

 

سندرم سروتونین چیست؟

عموما داروهای ضدافسردگی بی خطر می باشند. ولی برخی از عوارض این داروها به نام سندرم سروتونین خوانده می شود.

هنگامیکه میزان سروتونین در مغز بسیار زیاد باشد، سندرم سروتونین رخ می دهد.

اغلب هنگامی که دو یا چند دارو که بر میزان سروتونین اثر می گذارند، با هم و در یک زمان مصرف شوند، این سندرم اتفاق می افتد. برای مثال اگر داروی میگرن به نام Triptans را همراه با داروی ضدافسردگی مصرف کنید، مقدار سروتونین افزایش می یابد.

علائم می تواند طی دقیقه و یا چند ساعت شروع شود و شامل: بیقراری، هذیان، تند شدن ضربان قلب، افزایش درجه حرارت بدن، عرق کردن، از دست دادن هماهنگی بدن، گرفتگی عضلات، تهوع، استفراغ، اسهال و تغییرات سریع فشار خون باشد.

این سندرم می تواند خطرناک باشد و باید سریعا به پزشک مراجعه کرد.

درمان شامل: خارج کردن دارو از بدن، تزریق مایعات در رگ، شل کننده عضلانی و دارو برای جلوگیری از تولید سروتونین است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۸

 

رازک و پیشگیری
   با افزایش تنش های شهر نشینی، عقب افتادن زمان ازدواج در جوانان و تحریک های جنسی افزایش یافته در حین بلوغ در پسرها، رازک می‌تواند بواسطه اثرات ارامبخشی و ترکیبات هورمونی که دارا می‌باشد از :
*  بیخوابی
*  وسواس های جنسی و اختلالات توام
پیشگیری نماید...خانواده:
 توت Cannabaceae

مشخصات:
 گیاهی چند ساله، علفی، بالارونده که دارای ریشه‌ای گوشتی، ضخیم و عمیق می‌باشد. ساقه ها بلند و در حالیکه به دور هم پیچیده اند به سمت بالا صعود می‌کنند. برگها متقابل و متناوب ،پنجه ای با حاشیه ای دندانه ای پهن و نوک تیز می‌باشند.گیاه دو پایه بوده، گلهای نر در انتهای انشعابات بصورت خوشه ای قرار دارند و گلهای ماده به صورت منفرد یا مجتمع به شکل مخروط های بیضی شکل می‌باشند. تمام گیاه از پرزهای ریز پوشیده شده است.


پراکندگی:
 اروپا،نواحی غربی و مرکزی اسیا
 ایران در استانهای گلستان،مازندران،گیلان و اذربایجان یافت می‌شود.

بخش های مورد استفاده:
 گل اذین های ماده

ترکیبات شیمیائی:
*
هومولونHumulone و لوپولون Lupulone از بیترهای اسیدی
* متیل بوتنول Methylbutenol که ماده موثره اصلی گیاه بوده ودر طی ذخیره سازی خشک در عرض دو سال میزانش به دو برابر در گیاه می‌رسد.

خواص:
 ارامبخش: باعث کاهش اضطراب شده و در نتیجه اثرات ارامبخشی دارد.
 خواب اور: شروع به خواب رفتن را تسهیل می‌کند.
 کاهنده اختلالات عصبی معده: عوارض عصبی معده را کاهش داده و منجر به کاهش نفخ می‌گردد.
 رفع وسواس جنسی: بدلیل وجود هورمونهای زنانه گیاهی در این گیاه، منجر به کاهش میل جنسی در اقایان شده و وسواس جنسی را کاهش می‌دهد.
 ایجاد عادت ماهیانه زودرس: در خانم هایی که با عصاره تازه گیاه در حین جمع اوری ان تماس پیدا کرده اند منجر به عادت ماهیانه زودرس می‌گردد.
 ضد درد: در کوفتگی ها باعث کاهش درد می‌گردد.

موارد مصرف:
   پیشگیری:
 اختلالات عصبی معده: باعث کاهش احتمال بروز علائم عصبی در معده می‌گردد. {خوراکی(کمکی)}
 وسواس جنسی: با کاهش میل جنسی در آقایان باعث پیشگیری از بروز اختلالات جنسی مثل رویای جنسی شبانه wet dream و انزال زودرس می‌گردد.{خوراکی(کمکی و معادل)}
 بی خوابی: با کاهش اضطراب منجر به کاهش موارد کم خوابی می‌شود.{خوراکی(کمکی)}
 
   درمان:
 سوء هضم: با بهبود ترشحات معده و کاهش نفخ منجر به بهبود هضم می‌گردد.{خوراکی(کمکی)}
 بی خوابی: با کاهش اضطراب ،شروع به خواب را تسریع مبخشد، بخصوص وقتی که با والرین مصرف گردد.{خوراکی(کمکی)}
  وسواس جنسی: مخصوصا" در سنین جوانی که میل جنسی زیاد است مصرف رازک باعث کاهش میل جنسی و عوارض ناشی از ان( رویای شبانه، انزال زودرس و نابهنجاریهای ناشی از ازدیاد میل جنسی) می‌گردد.{خوراکی(کمکی و معادل)}
  کوفتگی: در موضعی که دچار صدمه شده منجربه کاهش درد می‌گردد. {موضعی(کمکی)}

موارد منع مصرف و احتیاط:
* در بیماران افسرده بدلیل افزایش خواب الودگی با احتیاط مصرف گردد.
* در افرادی که نیاز به هشیاری کامل در حین روز دارند( خلبان‌ها، کارگرانی که در ارتفاع کار می‌کنند و ...) منع مصرف دارد.

تداخلات داروئی:
*
 در مصرف توام با داروهای خواب اور ( بنزودیازپین ها، باربیتورات ها و ضد افسردگی های سه حلقه ای) منجربه افزایش خواب الودگی و اثرات ارامبخشی داروها می‌گردد.
* اثرات ارامبخشی انتی هیستامین ها ( هیدروکسی زینHydroxyzine و لوراتادینLoratadine) را افزایش می‌دهد.
* باعث افزایش اثر ارامبخشی داروهای بیهوشی Anaesthetics و ضد دردAnalgesics و ضد تهوع Antiemetics و ضد تشنج Antiepileptics می‌گردد.
* اثرات ارامبخشی داروهای ضد فشار خون بالا که از طریق بلوک گیرنده های الفا ( پرازوسینPrazosine ) و بتا (اتنولولAtenolol ) اثر می‌کنند را تشدید می‌کند.
* با توجه به ترکیبات هورمون گیاهی رازک با درمان های هورمون درمانی جایگزین در خانم های یائسه تداخل اثر به نفع تشدید اثر هورمون ها دارد.
* ممکن است منجر به اختلال در عملکرد در داروهای ضد بارداری خوراکی گردد.
* مصرف توام با داروهای ضد هورمون که در درمان سرطان پستان خانم ها مصرف می‌گردند، باعث افزایش احتمال ناکارائی داروها می‌گردد.

مصرف در دوران بارداری:
 بدلیل ترکیبات هورمونی گیاهی بهتر است در حاملگی های پر خطر استفاده نشود.

مصرف در دوران شیردهی:
 بدلیل نبود مطالعات کافی با احتیاط مصرف گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦

 

معتاد جنسی خودش را از تمام زمینه ها چه غلط و چه درست دور نگه می دارد. او کنترل خود را از دست داده و دیگر قدرت انتخاب ندارد و آزادی خود را برای متوقف شدن از دست داده است. شهوت یک عادت شده است. موقعیت ما مانند یک انسان الکلی می باشد که نمی تواند بیش از این الکل را تحمل کند و باید نوشیدن را متوقف کند ولی گرفتار است و قدرت متوقف کردن آن را ندارد. این موضوع در مورد معتاد جن سی هم صدق می کند که نه می تواند شهوت را تحمل کند و نه می تواند آن را متوقف کند

معتاد جنسی کیست ؟

رفتار جنسی بخشی از سلامت روانی- جسمانی بشر را تاًمین گر است لیکن چنانچه میزان و شدت انجام آن رو به فزونی داشته وبه نوعی سیستم کاری ، خانوادگی و ارتباطات عاطفی و بهداشت فکری فرد را تحت تاًثیر خود قرار دهد از این پس به عنوان یک گرفتاری یا مشکل جنسی به نام " اعتیاد جنسی " از آن یاد میگردد. مفهوم اعتیاد جنسی بر گرفته از همان مقوله آشنای وابستگی به دارو ، مواد مخدر ، الکل و قمار است که درتعریف آن فرد در پی انجام مکرر یک رفتار ، نوعی وابستگی روانی وجسمانی را تجربه نموده و در صورت عدم دسترسی یا ناکامی در اطفاء آن نیاز ، در فرد علائم و نشانه های سندرم ترک یا محرومیت هویدا میگردد. به عبارت دیگر در فرایند اعتیاد جنسی به مانند اعتیاد به مواد مخدر یا اعتیاد به الکل ، نوعی تغییرات شیمیایی و عصبی در بدن ایجاد میگردد که در شکل وسواس گونهً آن ، فرد به امید تجربه مجدد آن تغییرات مجبور به تکرار رفتار خواهد شد.


علائم اعتیاد جنسی در اشکال و گونه های مختلف در رفتار جنسی انسانها قابل تشخیص است :
- استمناء و مبادرت به رفتار خود لذت بخشی جنسی متعاقب تفکرات و خیال پردازی های جنسی راجع به سوژه های جنسی اعم از اعضای بدن مرد ، زن ، کودک و یا سوژه های غیر جنسی چون لباس زیر ، کفش و ....
سکس با کارگران یا فروشندگان سکس اعم از مرد یا زن
برقراری رابطه جنسی در اماکن عمومی چون رستوران یا توالت های عمومی با مرد یا زن اعم از آشنا یا نا شناس
مشتری دائم سالن های ماساژ ، بار ، کلاب ، تیبل دنس یا سکس شاپ ها بودن
اختصاص بخشی از وقت روزانه به تماشا یا دانلود کردن عکس و فیلم های سکسی
سکس با افرادی خارج از رابطه زناشویی
احساس هیجان از برقراری رابطه جنسی ریسکی و خطرناک
خود نمایش گری یا در معرض دید قرار دادن اعضای جنسی به گونه ای آشکار یا نا آشکار
جمع آوری مطالب سکسی به شکل روزنامه ، کتاب و فیلم
حضورفعال در چت روم های اینترنتی با هویت جعلی
تمایل به برقراری سکس تلفنی
تلاش در جهت محرمانه نگاهداشتن فعالیت های جنسی خود با علم به اینکه رفتار جنسی موجود از فرم سالم و طبیعی خود خارج است
تفکرات و خیال پردازی های جنسی افراطی روزانه در محیط کار ، مدرسه یا منزل
ناتوانی در ترک یا کنترل رفتار جنسی معیوب

اعتیاد جنسی میتواند از یک رفتار ساده و اولیه خود ارضایی شروع گشته در صورت عدم شناسایی و درمان پیچیده گشته تا جاییکه حتی به تجاوز و قتل نیز بیانجامد. از آنجایی که اعتیاد جنسی به مثابه سایر اعتیاد ها میل به فزایندگی داشته و روز به روز دامنه و نوع رفتار های جنسی از فرم طبیعی و نرمال خود خارج میگردد لذا بر همگان است که نسبت به علائم و نشانه های رفتار های وسواس گونه جنسی خود یا عزیزان خویش هوشیار تر بوده اقدامات درمانی را سر لوحه برنامه ها قرار دهند .
مسئله اعتیاد جنسی مقوله ای بسیار جدید و به غایت مهم است که سلامت فردی و خانوادگی عده کثیری را به مخاطره انداخته است و روزانه تعداد جوانانی که در تنهایی با خود ارضایی کلنجار میروند و ناتوان در کنترل و ترک آن هستند و یا مردانی که وسوسه برقراری روابط جنسی متعدد شالوده زندگی زناشویی آنان را به مخاطره انداخته و نیز دختران و زنانی که با عرضه بیشتر کالای پر تقاضایشان از نشو و نمای اعتماد به نفس کاذب خود به هیجان میایند ، رو به افزایش است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦

 

معتاد جنسی خودش را از تمام زمینه ها چه غلط و چه درست دور نگه می دارد. او کنترل خود را از دست داده و دیگر قدرت انتخاب ندارد و آزادی خود را برای متوقف شدن از دست داده است. شهوت یک عادت شده است. موقعیت ما مانند یک انسان الکلی می باشد که نمی تواند بیش از این الکل را تحمل کند و باید نوشیدن را متوقف کند ولی گرفتار است و قدرت متوقف کردن آن را ندارد. این موضوع در مورد معتاد جن سی هم صدق می کند که نه می تواند شهوت را تحمل کند و نه می تواند آن را متوقف کند

معتاد جنسی کیست ؟

رفتار جنسی بخشی از سلامت روانی- جسمانی بشر را تاًمین گر است لیکن چنانچه میزان و شدت انجام آن رو به فزونی داشته وبه نوعی سیستم کاری ، خانوادگی و ارتباطات عاطفی و بهداشت فکری فرد را تحت تاًثیر خود قرار دهد از این پس به عنوان یک گرفتاری یا مشکل جنسی به نام " اعتیاد جنسی " از آن یاد میگردد. مفهوم اعتیاد جنسی بر گرفته از همان مقوله آشنای وابستگی به دارو ، مواد مخدر ، الکل و قمار است که درتعریف آن فرد در پی انجام مکرر یک رفتار ، نوعی وابستگی روانی وجسمانی را تجربه نموده و در صورت عدم دسترسی یا ناکامی در اطفاء آن نیاز ، در فرد علائم و نشانه های سندرم ترک یا محرومیت هویدا میگردد. به عبارت دیگر در فرایند اعتیاد جنسی به مانند اعتیاد به مواد مخدر یا اعتیاد به الکل ، نوعی تغییرات شیمیایی و عصبی در بدن ایجاد میگردد که در شکل وسواس گونهً آن ، فرد به امید تجربه مجدد آن تغییرات مجبور به تکرار رفتار خواهد شد.


علائم اعتیاد جنسی در اشکال و گونه های مختلف در رفتار جنسی انسانها قابل تشخیص است :
- استمناء و مبادرت به رفتار خود لذت بخشی جنسی متعاقب تفکرات و خیال پردازی های جنسی راجع به سوژه های جنسی اعم از اعضای بدن مرد ، زن ، کودک و یا سوژه های غیر جنسی چون لباس زیر ، کفش و ....
سکس با کارگران یا فروشندگان سکس اعم از مرد یا زن
برقراری رابطه جنسی در اماکن عمومی چون رستوران یا توالت های عمومی با مرد یا زن اعم از آشنا یا نا شناس
مشتری دائم سالن های ماساژ ، بار ، کلاب ، تیبل دنس یا سکس شاپ ها بودن
اختصاص بخشی از وقت روزانه به تماشا یا دانلود کردن عکس و فیلم های سکسی
سکس با افرادی خارج از رابطه زناشویی
احساس هیجان از برقراری رابطه جنسی ریسکی و خطرناک
خود نمایش گری یا در معرض دید قرار دادن اعضای جنسی به گونه ای آشکار یا نا آشکار
جمع آوری مطالب سکسی به شکل روزنامه ، کتاب و فیلم
حضورفعال در چت روم های اینترنتی با هویت جعلی
تمایل به برقراری سکس تلفنی
تلاش در جهت محرمانه نگاهداشتن فعالیت های جنسی خود با علم به اینکه رفتار جنسی موجود از فرم سالم و طبیعی خود خارج است
تفکرات و خیال پردازی های جنسی افراطی روزانه در محیط کار ، مدرسه یا منزل
ناتوانی در ترک یا کنترل رفتار جنسی معیوب

اعتیاد جنسی میتواند از یک رفتار ساده و اولیه خود ارضایی شروع گشته در صورت عدم شناسایی و درمان پیچیده گشته تا جاییکه حتی به تجاوز و قتل نیز بیانجامد. از آنجایی که اعتیاد جنسی به مثابه سایر اعتیاد ها میل به فزایندگی داشته و روز به روز دامنه و نوع رفتار های جنسی از فرم طبیعی و نرمال خود خارج میگردد لذا بر همگان است که نسبت به علائم و نشانه های رفتار های وسواس گونه جنسی خود یا عزیزان خویش هوشیار تر بوده اقدامات درمانی را سر لوحه برنامه ها قرار دهند .
مسئله اعتیاد جنسی مقوله ای بسیار جدید و به غایت مهم است که سلامت فردی و خانوادگی عده کثیری را به مخاطره انداخته است و روزانه تعداد جوانانی که در تنهایی با خود ارضایی کلنجار میروند و ناتوان در کنترل و ترک آن هستند و یا مردانی که وسوسه برقراری روابط جنسی متعدد شالوده زندگی زناشویی آنان را به مخاطره انداخته و نیز دختران و زنانی که با عرضه بیشتر کالای پر تقاضایشان از نشو و نمای اعتماد به نفس کاذب خود به هیجان میایند ، رو به افزایش است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦

 

رازک و پیشگیری
   با افزایش تنش های شهر نشینی، عقب افتادن زمان ازدواج در جوانان و تحریک های جنسی افزایش یافته در حین بلوغ در پسرها، رازک می‌تواند بواسطه اثرات ارامبخشی و ترکیبات هورمونی که دارا می‌باشد از :
*  بیخوابی
*  وسواس های جنسی و اختلالات توام
پیشگیری نماید...خانواده:
 توت Cannabaceae

مشخصات:
 گیاهی چند ساله، علفی، بالارونده که دارای ریشه‌ای گوشتی، ضخیم و عمیق می‌باشد. ساقه ها بلند و در حالیکه به دور هم پیچیده اند به سمت بالا صعود می‌کنند. برگها متقابل و متناوب ،پنجه ای با حاشیه ای دندانه ای پهن و نوک تیز می‌باشند.گیاه دو پایه بوده، گلهای نر در انتهای انشعابات بصورت خوشه ای قرار دارند و گلهای ماده به صورت منفرد یا مجتمع به شکل مخروط های بیضی شکل می‌باشند. تمام گیاه از پرزهای ریز پوشیده شده است.


پراکندگی:
 اروپا،نواحی غربی و مرکزی اسیا
 ایران در استانهای گلستان،مازندران،گیلان و اذربایجان یافت می‌شود.

بخش های مورد استفاده:
 گل اذین های ماده

ترکیبات شیمیائی:
*
هومولونHumulone و لوپولون Lupulone از بیترهای اسیدی
* متیل بوتنول Methylbutenol که ماده موثره اصلی گیاه بوده ودر طی ذخیره سازی خشک در عرض دو سال میزانش به دو برابر در گیاه می‌رسد.

خواص:
 ارامبخش: باعث کاهش اضطراب شده و در نتیجه اثرات ارامبخشی دارد.
 خواب اور: شروع به خواب رفتن را تسهیل می‌کند.
 کاهنده اختلالات عصبی معده: عوارض عصبی معده را کاهش داده و منجر به کاهش نفخ می‌گردد.
 رفع وسواس جنسی: بدلیل وجود هورمونهای زنانه گیاهی در این گیاه، منجر به کاهش میل جنسی در اقایان شده و وسواس جنسی را کاهش می‌دهد.
 ایجاد عادت ماهیانه زودرس: در خانم هایی که با عصاره تازه گیاه در حین جمع اوری ان تماس پیدا کرده اند منجر به عادت ماهیانه زودرس می‌گردد.
 ضد درد: در کوفتگی ها باعث کاهش درد می‌گردد.

موارد مصرف:
   پیشگیری:
 اختلالات عصبی معده: باعث کاهش احتمال بروز علائم عصبی در معده می‌گردد. {خوراکی(کمکی)}
 وسواس جنسی: با کاهش میل جنسی در آقایان باعث پیشگیری از بروز اختلالات جنسی مثل رویای جنسی شبانه wet dream و انزال زودرس می‌گردد.{خوراکی(کمکی و معادل)}
 بی خوابی: با کاهش اضطراب منجر به کاهش موارد کم خوابی می‌شود.{خوراکی(کمکی)}
 
   درمان:
 سوء هضم: با بهبود ترشحات معده و کاهش نفخ منجر به بهبود هضم می‌گردد.{خوراکی(کمکی)}
 بی خوابی: با کاهش اضطراب ،شروع به خواب را تسریع مبخشد، بخصوص وقتی که با والرین مصرف گردد.{خوراکی(کمکی)}
  وسواس جنسی: مخصوصا" در سنین جوانی که میل جنسی زیاد است مصرف رازک باعث کاهش میل جنسی و عوارض ناشی از ان( رویای شبانه، انزال زودرس و نابهنجاریهای ناشی از ازدیاد میل جنسی) می‌گردد.{خوراکی(کمکی و معادل)}
  کوفتگی: در موضعی که دچار صدمه شده منجربه کاهش درد می‌گردد. {موضعی(کمکی)}

موارد منع مصرف و احتیاط:
* در بیماران افسرده بدلیل افزایش خواب الودگی با احتیاط مصرف گردد.
* در افرادی که نیاز به هشیاری کامل در حین روز دارند( خلبان‌ها، کارگرانی که در ارتفاع کار می‌کنند و ...) منع مصرف دارد.

تداخلات داروئی:
*
 در مصرف توام با داروهای خواب اور ( بنزودیازپین ها، باربیتورات ها و ضد افسردگی های سه حلقه ای) منجربه افزایش خواب الودگی و اثرات ارامبخشی داروها می‌گردد.
* اثرات ارامبخشی انتی هیستامین ها ( هیدروکسی زینHydroxyzine و لوراتادینLoratadine) را افزایش می‌دهد.
* باعث افزایش اثر ارامبخشی داروهای بیهوشی Anaesthetics و ضد دردAnalgesics و ضد تهوع Antiemetics و ضد تشنج Antiepileptics می‌گردد.
* اثرات ارامبخشی داروهای ضد فشار خون بالا که از طریق بلوک گیرنده های الفا ( پرازوسینPrazosine ) و بتا (اتنولولAtenolol ) اثر می‌کنند را تشدید می‌کند.
* با توجه به ترکیبات هورمون گیاهی رازک با درمان های هورمون درمانی جایگزین در خانم های یائسه تداخل اثر به نفع تشدید اثر هورمون ها دارد.
* ممکن است منجر به اختلال در عملکرد در داروهای ضد بارداری خوراکی گردد.
* مصرف توام با داروهای ضد هورمون که در درمان سرطان پستان خانم ها مصرف می‌گردند، باعث افزایش احتمال ناکارائی داروها می‌گردد.

مصرف در دوران بارداری:
 بدلیل ترکیبات هورمونی گیاهی بهتر است در حاملگی های پر خطر استفاده نشود.

مصرف در دوران شیردهی:
 بدلیل نبود مطالعات کافی با احتیاط مصرف گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦

 

آخرین زیر گروه اختلالات اضطرابی،اختلال استرسی پس از ضایعه روانی P.T.S.Dاست.در این اختلال نشانه های مرضی روانشناختی به دنبال یک حادثه ضا یعه گر روانی که معمولا خارج از تحمل تجربه انسان است رخ می نماید.محرکهایی که موجب این سندرم می شوند در اکثر افراد نشانه های مرضی پریشانی را بر می انگیزانند.

ضایعه های روانی که ممکن است موجب ظهور این سندرم شوند عبارتند از:جنگ،سیل،زلزله،حوادث رانندگی،بمباران،وحشت

و یا زندگی در اردوگاههای اسیران جنگی.ویژگیهای مرضی این اختلال تجربه مجدد حادثه ضایع گر،کرختی در پاسخ دادن به محرکها،بی احساسی نسبت به در گیر شدن با دنیای بیرونی،وتنوعی از نشانه های شناختی،رفتاری ،وفعالیت بیش از اندازه ی دستگاه عصبی خودکار است.غالبا نشانه های بدنی خاصی نسبت به ضایعه روانی ملاحظه می شود که ممکن است به آسیب آشکار روانی منجر گردد.

واکنش های شخص بیمار به این رویدادها شامل ترس شدید،در ماندگی،یا وحشت بوده است.(در کودکان،این واکنش ممکن است به صورت رفتار آشفته یا بی قراری ابراز شود.)

رویدادهای آسیب زا به طور دائم به یکی (یا بیش از یکی ) از راه ها ی زیر دوباره تجربه می شوند:

1- یاداوری های مکرر و مزاحم رویدادهای ناراحت کننده مانند تصاویر ذهنی،افکار،یا ادراکها است.

-عمل یا احساس فرد به گونه ای است که گویی رویداد مورد نظر در حال تکرار شدن است(شامل احساس تجدید تجربه ،خطاهای حسی،توهمها،و دوره های تجزیه ای واکنش تاخیری،از جمله آنهایی که در حال بیدار شدن یا در حالت مسمومیت ممکن است روی دهند.)

3-ناراحتی های روانی شدید در رویارویی با نشانه های درونی یا بیرونی که نماد یا شبیه جنبه ای از رویداد آسیب زا هستند.

4-واکنش پذیری فیزیولوژیایی در رویارویی با نشانه های درونی یا بیرونی که نماد و یا شبیه جنبه ای از رویداد آسیب زاست.

فرد از مواجه شدن با محرکهایی که به نوعی با آسیب رابطه دارند به طور پایدار اجتناب می ورزند.شخص معمولا تلاش آگاهانه ای برای اجتناب از افکار،احساسها ،یا گفتگو دربار ه ی رویداد آسیب زا و اجتناب از فعالیت ها،موقعیت ها،یا افرادی که خاطرات ان رویداد را بر می انگیزند،انجام می دهد.این اجتناب از یاداوری ها ممکن است شامل یاد زدودگی نسبت به جنبه ی مهمی از رویداد آسیب زا می باشد،کاهش قابل ملاحظه علاقه یا مشارکت در فعالیت های مهم،احساس کسلی یا بیزاری از دیگران ،محدودیت دامنه عواطف،احساس کوتاه شدن آینده،شود.

فرد نشانه های پایدار اضطراب یا انگیختگی فزاینده دارد که قبل از آسیب وجود نداشته:اشکال در خواب رفتن یا تداوم خواب،تحریک پذیری یا طغیا ن های خشم،اشکال در تمرکز ،گوش به زنگ بودن ،تشدید واکنش از جا پریدن است.

طول مدت این اختلال بیشتر از یک ماه است.این اختلال به ناراحتی یا اختلال عمده بالینی در کارکرد اجتماعی،شغلی و یا سایر زمینه های مهم منجر می شود.اگر طول مدت نشانه ها کمتر از سه ماه باشد حاد است،و اگر سه ماه یا بیشتر باشد مزمن است.اگر شروع نشانه ها حداقل شش ماه پس از وقوع ،رویداد آسیب زا است.




چند درصد افراد به این عارضه مبتلا هستند؟

مطالعات اجتماعی شیوع مادام العمر اختلال فشار روانی پس از آسیبی را تقریبا 8درصد در بزرگسالان آمریکایی گزارش می کنند.در حال حاضر درباره شیوع این اختلال در جمعیت کلی سایر کشورها اطلاعاتی در دست نیست.مطالعات انجام شده روی افراد در معرض خطر (یعنی گروه هایی که در معرض رویدادهای آسیب زای ویژه قرار گرفته اند)میزان شوع متفاوتی به دست آورده اند (که دامنه آن از یک سوم تا بیش از نصف افراد در معرض رویداد است )و در بازماندگان از تجاوز جنسی ،جنگ،اسارت،زندان با انگیزه سیاسی یا قومی،و قتل عام بالاترین نسبت را تشکیل می دهد.

علل ایجاد اختلال استرس پس آسیبی چیست؟

تبیین نظری اختلال استرسی پس از ضایعه ی روانی تا حدودی ضعیف است.جهت گیری های روان پویایی بر کنترل کم یا زیاد هیجانها و نقش اجتناب از شناختهای بر انگیزنده ی اضطراب متمرکز هستند. بین معنی که اجتناب فرد از این شناختها سر انجام به ظهور استرس افزایش یافته ،کابوس ها،و وسوسه های فکری وعملی منتهی می گردد .رادو و دیگران این نظریه را ابراز داشته اند که یادآوری خاطرات آکنده از اضطراب و تجربه عاطفی همراه با آن ،منجر به ضعف و نارسایی در سبب شناسی این اختلال شده است .

درمانگران رفتاری این اختلال را به عنوان نمونه ای از " تعمیم محرک- پاسخ " ،مورد تفسیر قرار داده اند .بعضی از آنان این اختلال را به عنوان پاسخی اجتنابی نگریسته اند .گروه اول،آن را یک تجربه ی شرطی شده ی کلاسیک ساده دانسته اند که در خلال آن فرد نشانه های روانی –فیزیولوژیایی ،شناختی ، و رفتاری را به حادثه ضایع گر روانی مربوط ساخته است .آنان اظهار میدارند که به علت شدت شرایط استرس زای اولیه ،تعمیم محرک امری متداول است و شخص در موقعیت هایی که از جهاتی با حادثه ی ضایع گر روانی اولیه مشابه است ، آماده ظهور پاسخ هایی به صورت اختلال استرسی است .بر اساس نظر گروه دوم ،فرد از مو قعیت هایی که موجب احساس ناراحتی در وی می شود ،اجتناب می ورزد.در نتیجه پاسخ اجتناب آمیز،هیچ گاه عادی نشده یا خاموش نمی گردد.تا این زمان کار کمی در باره ی پیش بینی اینکه چه حالاتی منتهی به ظهور سندرم استرسی پس از ضایعه روانی می شود یا چه اشخاصی در موقیعیت های استرس زا چنین نشانه هایی را ظاهر می سازند صورت گرفته است.

پژوهشگران در ارزیابی نقش عوامل اجتماعی –فرهنگی در ایجاد PTSD،به نحوه ای که محیط های اقتصادی محروم زمینه را برای افزایش آسیب پذیری آماده می کنند ،به احتمال بیشتری دچار PTSD tمی شوند زندگی کردن در محله های شهری پر از جرم ، احتمال قرار گرفتن در معرض رویداد های اسیب زا را افزایش می دهد و در یافت خدمات را برای افراد ،مخصوصا زنان کم در امد دشوار می سازد .زندگی در محله های فقیر نشین در کشور های در حال توسعه که خدمات حمایتی و سلامت روانی در صورت وقوع نا ملایمات کافی است، می تواند پاسخهای روانی تعداد زیادی از افراد را تشدید کند

درمان

پژوهشگران در چارچوب زیستی ،از درمان موفقیت امیز نشانه هایPTSD با انواع دارو ها خبر دادند ، به طوری که داروی ارجح عمدتا به نشانه های درمانجو بستگی دارد . برای مثال درمانجویان مبتلا به نشانه هایی که تههیج پذیری زیاد و واکنشهای یکه خوردن را را در بر دارند ، از داروهای ضد اضطراب ف مانند بنزود یازپین ها بهره مند می شوند .برای کسانی که دچار بی قراری ، پرخاشگری ، تکانشگری ، یا بازگشت به گذشته هستند ف داروهای ضد تشنج ، کاربازپین یا اسد والپرویک مفید واقع می شوند .داروهای ضد افسردگی مانند باز دارند های جذب مجدد گزینشی سروتونین و بازدارنده های مونو امین اکسید از معمولا در درمان نشانه های کرختی مزاحمت ، و کناره گیری اجتماعی شفا بخش هستند

گرچه دارو ها می توانند نشانه ها را مقداری تسکین دهند ،اما ساده لوحانه است اگر تصور کنیم دارو به تنهایی برای بهبود بخشدین به مشکلات روانی و میان فردی که بر دوش مبتلایان به PTSD، سنگینی می کند کفایت می کند . در نتیجه ، متخصصان بالینی نه تنها برای حل کردن مسایل هیجانی ، بلکه همچنین برای کنترل کردن واکنشهای فرد به درمانهای دارویی ،روان درمانی را توصیه می کنند .فنونی مانند دران حمایتی وکنترل استرس به درمانجو کمک می کنند تا بر رنج و عذاب آسیب غالب شود .در ضمن ، این درمانها به درمانجو کمک می کنند استرس را به نحو مأثر تری کاهش دهد در این بین ،برخی از مشکلات جنبی را که نشانه ها به وجود می آورند ،بر طرف می کنند برای مثال قربانیان PTSD که خود را از دوستان و خانواده منزوی می کنند ، از حمایت اجتماعی که عامل درمانی مهمی است ، محروم می شوند .درمانجویان با آموختن روشهای مقابله کردن جایگزین ، بهتر می توانند در صدد این نوع حمایت بر آیند .

فنون دیگری که به تسکین آسیب کمک می کنند عبارت اند از : درمانهای رفتاری غرقه سازی تجسمی و حساسیت زدایی منظم .مواجه کردن فرد با محرکهای PTSD که خاطرات رویداد اسیب زا را به صورت تدریجی زنده می کنند ، یا در موقعیتی که به طور همزمان به فرد اموخته می شود که خود را شل کند و آرمیده باشد ، در نهایت می تواند به واکنش اضطراب شرطی خاتمه دهد .در مانهای دیگر ، مانند نقش گزاری روانی (سایکو درام) نیز می توانند در اوردن خاطرات سر کوب شده ی ریداد آسیب زا به آ گاهی هشیار ، در موقعیت کنترل شده ، مفید باشند .قربانیان PTSD همچنین می توانند یاد بگیرند با بر خورد منطقی با شرایطشان و تجزیه کردن مشکلاتشان به واحد های قابل کنترل ، استرس را کاهش دهند . آنها می توانند بین سرزنش کردن خودشان و اجتناب ، تعادل بهتری برقرار کنند .افرادی که به خاطر نقششان در واقعه ی آسیب زا بیش از حد احساس گناه می کنند ، باید متوجه شوند که مسؤ لیتشان آن قدر که تصور می شود ، سنگین نبوده است بر عکس کسانی که احساس می کنند بر انچه برایشان اتفاق می افتد ، کنترلی ندارند و بنا بر این از مواجه شدن با مشکلات اجتناب می کنند می توانند یاد بگیرند احساس تسلط بیشتری بر روند زندگیشان داشته باشند .

منابع

1.آسیب شناسی روانی /ریچارد بین هالجین –سوزان کراس ویتبورن /ترجمه :یحیی سید محمدی

2.آسیب شناسی روانی /دکتر آزاد

3.راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

اختلال استرس پس از سانحه یکی از اختلالاتی است که بعد از مواجه شدن فرد با واقعه اسیب زا مانند جنگ وزلزله و تصادف شدید و تجاوز و ادم ربایی بروز کند. اگر شاهد اسیب جسمانی و مرگ غیرمنتظره یکی از عزیزان خود باشبم می تواند باعث این اختلال شود. شروع علایم حداقل 1 هفته و حداکثر 30 سال پس از سانحه می باشد. شابعترین سن ابتلا اوایل بزرگسالی و زنان نسبت به مردان اسیب پذیر تر هستند. علایم اصلی این اختلال: یاداوری و تجربه مجدد سانحه در رویا خواب و بیداری. اجتناب شدید از یاداوری خاطرات ان سانحه. تحریک پذیری و برانگیختگی شدید. سایر اختلالاتی که با ptsd همراه است است عبارتند از: افسردگی , اضطراب , حملات وحشتزدگی (panic disorder), مصرف مواد و الکل. بالا ترین میزان همزمانی این اختلال با افسردگی زیاد می باشد. به طور کلی مبنلایان بهptsd اغلب گوشه گیر , عصبانی حساس به سر و صدا , گاه به خاطر عذاب وجدان از زنده ماندن احساس گناه می کنند. ویزگی ptsd ان است که به طور ناگهانی یک عامل بسیار ناچیز و جزیی می تواند سر نخی برای یاد اوری افکار و تداعی خاطرات گذشته شود. درمان: رواندرمانی , مشاوره فردی , گروه درمانی , اموزش های خانوادگی ,رفتار درمانی , شناخت درمانی, هیپنوتیزم و دارو درمانی. دارو های مجاز در درمان ptsd عبارتند از : ایمی پیرامین , امی تریپ تیلین , و برای پر خاشگری های فرد از هالوپریدول استفاده کرد. الپرازولام در درمان این اختلال موثر بوده اما عوارض جانبی این دارو استفاده ان را محدود کرده است. در صورت احتمال خود کشی بستری شدن فرد الزامی میباشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

محققان می‌گویند مردمی که برای چند ماه یا حتی چند سال به طور مستقیم با جنگ و درگیری‌های خونین در ارتباط هستند، بیشتر از سایر افراد دچار اضطراب و استرس می‌شوند و ممکن است این استرس و اضطراب تا سال‌ها پس از جنگ هم با آنها همراه باشد و حتی به فرزندان‌شان هم منتقل شود. پژوهشگران معتقدند بچه‌هایی که هر شب با صدای گلوله و توپ و تفنگ به خواب می‌روند یا هر روز با این صداها از خواب بیدار می‌شوند و مدام چهره‌های خونین یا بدن‌های مجروح اقوام و آشنایان‌شان را می‌بینند به احتمال زیاد تا آخر عمر خواب راحت نخواهند داشت و به طور حتم هر چند وقت یکبار با کابوسی ناشی از ترس و استرس‌شان از خواب خواهند پرید!

ترس، عدم احساس امنیت و استرس بین سربازان و مبارزان جنگی و خانواده‌های آنها هم بیداد می‌کند. خانواده‌های بسیاری از سربازان آمریکایی که از جنگ ویتنام، عراق یا افغانستان برگشتند، مدام از ترس و استرس فرزندان یا همسران خود شکایت دارند و می‌گویند که آنها به سادگی استرس و افسردگی خود را به سایر اعضای خانواده منتقل می‌کنند. روان‌شناسان، نداشتن قدرت تصمیم‌گیری، عصبانیت، گریه‌های بی‌دلیل، عدم توانایی در انجام کارهای پیچیده و گاهی ساده، سردردهای وقت و بی‌وقت، افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر را از جمله عوارضی می‌دانند که خیلی از افراد درگیر با جنگ، پس از اتمام جنگ برای رهایی از ترس و استرس ناشی از آن به آنها مبتلا می‌شوند.

همان‌طور که گفته شد، بچه‌ها جزو آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در روزهای جنگ هستند و ممکن است که تا آخر عمرشان نتوانند فکرشان را از استرس ناشی از جنگ رها کنند و به زندگی عادی خود بازگردند.

به همین دلیل، بیشتر روان‌شناسان کودک و نوجوان به والدین کودکانی که در کشور آنها جنگ‌های داخلی یا خارجی در حال رخ دادن است، توصیه می‌کنند که تا حد امکان فرزندان خود را از اخبار و وقایع جنگ بی‌خبر نگه دارند و به بهانه تقویت روحیه ملی‌گرایانه به آنها ریز گزارش‌های جنگ را ندهند تا بچه‌ها کمتر با عوارض روانی جنگ روبه‌رو شوند.

از طرف دیگر، برخی از روان‌شناسان اخبار مربوط به جنگ را آنقدر تکان‌دهنده می‌دانند که به تمام والدین پیشنهاد می‌کنند که اگر امکان دارد، اصلا کاری کنند که فرزندان کوچکشان از اخبار مربوط به جنگ در دیگر کشورها هم خبردار نشوند تا به این ترتیب روحیه حساس آنها آسیب نبیند و جنگ و درگیری در کشورهای دیگر به کابوس‌های شبانه فرزندان آنها تبدیل نشود.

از بحث کودکان که بگذریم، خیلی از افراد بزرگسالی هم که به نوعی با جنگ درگیر بوده یا هستند به راحتی پس از جنگ، تمام تلاششان را می‌کنند که به زندگی عادی خودشان برگردند و کارهای روزمره‌شان را از سر بگیرند اما خیلی‌های دیگر نمی‌توانند ذهنشان را از درگیری‌های جنگ رها کنند و مدام با مرورکردن وقایعی که در جنگ رخ داده، دچار استرس و عصبانیت می‌شوند. روان‌شناسان و روان‌پزشکان، ‌راهکارهای فراوانی را برای آزاد کردن مغز از استرس ناشی از جنگ پیش روی افراد گذاشته‌اند. راهکارهایی مانند موارد زیر:

1. با دوستان نزدیک، خانواده یا هم‌رزمان خود درباره روزهای جنگ صحبت کنید تا با این روش مدام مجبور به خودخوری نشوید.

2. اگر خودتان نمی‌توانید فکری برای رفع استرس‌تان بکنید، حتما از یک روان‌شناس یا روان‌پزشک کمک بگیرید.

3. برای رهایی از فکر و خیال‌های آزاردهنده به جای گرایش به سمت مواد مخدر یا نوشیدنی‌های الکلی، با همسر یا دوست خود برای پیاده‌روی یا ورزش به پارک بروید.

4. سعی کنید زیاد در خانه تنها نمانید تا فکر و خیال به سراغتان نیاید.

5. کمتر اخبار مربوط به جنگ یا فیلم‌های جنگی و خشن را دنبال کنید.

6. گوش دادن به موسیقی‌های ملایم یا رفتن به نمایشگاه نقاشی را در لیست برنامه‌های روزانه‌تان بگنجانید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

محققان می‌گویند مردمی که برای چند ماه یا حتی چند سال به طور مستقیم با جنگ و درگیری‌های خونین در ارتباط هستند، بیشتر از سایر افراد دچار اضطراب و استرس می‌شوند و ممکن است این استرس و اضطراب تا سال‌ها پس از جنگ هم با آنها همراه باشد و حتی به فرزندان‌شان هم منتقل شود. پژوهشگران معتقدند بچه‌هایی که هر شب با صدای گلوله و توپ و تفنگ به خواب می‌روند یا هر روز با این صداها از خواب بیدار می‌شوند و مدام چهره‌های خونین یا بدن‌های مجروح اقوام و آشنایان‌شان را می‌بینند به احتمال زیاد تا آخر عمر خواب راحت نخواهند داشت و به طور حتم هر چند وقت یکبار با کابوسی ناشی از ترس و استرس‌شان از خواب خواهند پرید!

ترس، عدم احساس امنیت و استرس بین سربازان و مبارزان جنگی و خانواده‌های آنها هم بیداد می‌کند. خانواده‌های بسیاری از سربازان آمریکایی که از جنگ ویتنام، عراق یا افغانستان برگشتند، مدام از ترس و استرس فرزندان یا همسران خود شکایت دارند و می‌گویند که آنها به سادگی استرس و افسردگی خود را به سایر اعضای خانواده منتقل می‌کنند. روان‌شناسان، نداشتن قدرت تصمیم‌گیری، عصبانیت، گریه‌های بی‌دلیل، عدم توانایی در انجام کارهای پیچیده و گاهی ساده، سردردهای وقت و بی‌وقت، افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر را از جمله عوارضی می‌دانند که خیلی از افراد درگیر با جنگ، پس از اتمام جنگ برای رهایی از ترس و استرس ناشی از آن به آنها مبتلا می‌شوند.

همان‌طور که گفته شد، بچه‌ها جزو آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در روزهای جنگ هستند و ممکن است که تا آخر عمرشان نتوانند فکرشان را از استرس ناشی از جنگ رها کنند و به زندگی عادی خود بازگردند.

به همین دلیل، بیشتر روان‌شناسان کودک و نوجوان به والدین کودکانی که در کشور آنها جنگ‌های داخلی یا خارجی در حال رخ دادن است، توصیه می‌کنند که تا حد امکان فرزندان خود را از اخبار و وقایع جنگ بی‌خبر نگه دارند و به بهانه تقویت روحیه ملی‌گرایانه به آنها ریز گزارش‌های جنگ را ندهند تا بچه‌ها کمتر با عوارض روانی جنگ روبه‌رو شوند.

از طرف دیگر، برخی از روان‌شناسان اخبار مربوط به جنگ را آنقدر تکان‌دهنده می‌دانند که به تمام والدین پیشنهاد می‌کنند که اگر امکان دارد، اصلا کاری کنند که فرزندان کوچکشان از اخبار مربوط به جنگ در دیگر کشورها هم خبردار نشوند تا به این ترتیب روحیه حساس آنها آسیب نبیند و جنگ و درگیری در کشورهای دیگر به کابوس‌های شبانه فرزندان آنها تبدیل نشود.

از بحث کودکان که بگذریم، خیلی از افراد بزرگسالی هم که به نوعی با جنگ درگیر بوده یا هستند به راحتی پس از جنگ، تمام تلاششان را می‌کنند که به زندگی عادی خودشان برگردند و کارهای روزمره‌شان را از سر بگیرند اما خیلی‌های دیگر نمی‌توانند ذهنشان را از درگیری‌های جنگ رها کنند و مدام با مرورکردن وقایعی که در جنگ رخ داده، دچار استرس و عصبانیت می‌شوند. روان‌شناسان و روان‌پزشکان، ‌راهکارهای فراوانی را برای آزاد کردن مغز از استرس ناشی از جنگ پیش روی افراد گذاشته‌اند. راهکارهایی مانند موارد زیر:

1. با دوستان نزدیک، خانواده یا هم‌رزمان خود درباره روزهای جنگ صحبت کنید تا با این روش مدام مجبور به خودخوری نشوید.

2. اگر خودتان نمی‌توانید فکری برای رفع استرس‌تان بکنید، حتما از یک روان‌شناس یا روان‌پزشک کمک بگیرید.

3. برای رهایی از فکر و خیال‌های آزاردهنده به جای گرایش به سمت مواد مخدر یا نوشیدنی‌های الکلی، با همسر یا دوست خود برای پیاده‌روی یا ورزش به پارک بروید.

4. سعی کنید زیاد در خانه تنها نمانید تا فکر و خیال به سراغتان نیاید.

5. کمتر اخبار مربوط به جنگ یا فیلم‌های جنگی و خشن را دنبال کنید.

6. گوش دادن به موسیقی‌های ملایم یا رفتن به نمایشگاه نقاشی را در لیست برنامه‌های روزانه‌تان بگنجانید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

محققان می‌گویند مردمی که برای چند ماه یا حتی چند سال به طور مستقیم با جنگ و درگیری‌های خونین در ارتباط هستند، بیشتر از سایر افراد دچار اضطراب و استرس می‌شوند و ممکن است این استرس و اضطراب تا سال‌ها پس از جنگ هم با آنها همراه باشد و حتی به فرزندان‌شان هم منتقل شود. پژوهشگران معتقدند بچه‌هایی که هر شب با صدای گلوله و توپ و تفنگ به خواب می‌روند یا هر روز با این صداها از خواب بیدار می‌شوند و مدام چهره‌های خونین یا بدن‌های مجروح اقوام و آشنایان‌شان را می‌بینند به احتمال زیاد تا آخر عمر خواب راحت نخواهند داشت و به طور حتم هر چند وقت یکبار با کابوسی ناشی از ترس و استرس‌شان از خواب خواهند پرید!

ترس، عدم احساس امنیت و استرس بین سربازان و مبارزان جنگی و خانواده‌های آنها هم بیداد می‌کند. خانواده‌های بسیاری از سربازان آمریکایی که از جنگ ویتنام، عراق یا افغانستان برگشتند، مدام از ترس و استرس فرزندان یا همسران خود شکایت دارند و می‌گویند که آنها به سادگی استرس و افسردگی خود را به سایر اعضای خانواده منتقل می‌کنند. روان‌شناسان، نداشتن قدرت تصمیم‌گیری، عصبانیت، گریه‌های بی‌دلیل، عدم توانایی در انجام کارهای پیچیده و گاهی ساده، سردردهای وقت و بی‌وقت، افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر را از جمله عوارضی می‌دانند که خیلی از افراد درگیر با جنگ، پس از اتمام جنگ برای رهایی از ترس و استرس ناشی از آن به آنها مبتلا می‌شوند.

همان‌طور که گفته شد، بچه‌ها جزو آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در روزهای جنگ هستند و ممکن است که تا آخر عمرشان نتوانند فکرشان را از استرس ناشی از جنگ رها کنند و به زندگی عادی خود بازگردند.

به همین دلیل، بیشتر روان‌شناسان کودک و نوجوان به والدین کودکانی که در کشور آنها جنگ‌های داخلی یا خارجی در حال رخ دادن است، توصیه می‌کنند که تا حد امکان فرزندان خود را از اخبار و وقایع جنگ بی‌خبر نگه دارند و به بهانه تقویت روحیه ملی‌گرایانه به آنها ریز گزارش‌های جنگ را ندهند تا بچه‌ها کمتر با عوارض روانی جنگ روبه‌رو شوند.

از طرف دیگر، برخی از روان‌شناسان اخبار مربوط به جنگ را آنقدر تکان‌دهنده می‌دانند که به تمام والدین پیشنهاد می‌کنند که اگر امکان دارد، اصلا کاری کنند که فرزندان کوچکشان از اخبار مربوط به جنگ در دیگر کشورها هم خبردار نشوند تا به این ترتیب روحیه حساس آنها آسیب نبیند و جنگ و درگیری در کشورهای دیگر به کابوس‌های شبانه فرزندان آنها تبدیل نشود.

از بحث کودکان که بگذریم، خیلی از افراد بزرگسالی هم که به نوعی با جنگ درگیر بوده یا هستند به راحتی پس از جنگ، تمام تلاششان را می‌کنند که به زندگی عادی خودشان برگردند و کارهای روزمره‌شان را از سر بگیرند اما خیلی‌های دیگر نمی‌توانند ذهنشان را از درگیری‌های جنگ رها کنند و مدام با مرورکردن وقایعی که در جنگ رخ داده، دچار استرس و عصبانیت می‌شوند. روان‌شناسان و روان‌پزشکان، ‌راهکارهای فراوانی را برای آزاد کردن مغز از استرس ناشی از جنگ پیش روی افراد گذاشته‌اند. راهکارهایی مانند موارد زیر:

1. با دوستان نزدیک، خانواده یا هم‌رزمان خود درباره روزهای جنگ صحبت کنید تا با این روش مدام مجبور به خودخوری نشوید.

2. اگر خودتان نمی‌توانید فکری برای رفع استرس‌تان بکنید، حتما از یک روان‌شناس یا روان‌پزشک کمک بگیرید.

3. برای رهایی از فکر و خیال‌های آزاردهنده به جای گرایش به سمت مواد مخدر یا نوشیدنی‌های الکلی، با همسر یا دوست خود برای پیاده‌روی یا ورزش به پارک بروید.

4. سعی کنید زیاد در خانه تنها نمانید تا فکر و خیال به سراغتان نیاید.

5. کمتر اخبار مربوط به جنگ یا فیلم‌های جنگی و خشن را دنبال کنید.

6. گوش دادن به موسیقی‌های ملایم یا رفتن به نمایشگاه نقاشی را در لیست برنامه‌های روزانه‌تان بگنجانید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

محققان می‌گویند مردمی که برای چند ماه یا حتی چند سال به طور مستقیم با جنگ و درگیری‌های خونین در ارتباط هستند، بیشتر از سایر افراد دچار اضطراب و استرس می‌شوند و ممکن است این استرس و اضطراب تا سال‌ها پس از جنگ هم با آنها همراه باشد و حتی به فرزندان‌شان هم منتقل شود. پژوهشگران معتقدند بچه‌هایی که هر شب با صدای گلوله و توپ و تفنگ به خواب می‌روند یا هر روز با این صداها از خواب بیدار می‌شوند و مدام چهره‌های خونین یا بدن‌های مجروح اقوام و آشنایان‌شان را می‌بینند به احتمال زیاد تا آخر عمر خواب راحت نخواهند داشت و به طور حتم هر چند وقت یکبار با کابوسی ناشی از ترس و استرس‌شان از خواب خواهند پرید!

ترس، عدم احساس امنیت و استرس بین سربازان و مبارزان جنگی و خانواده‌های آنها هم بیداد می‌کند. خانواده‌های بسیاری از سربازان آمریکایی که از جنگ ویتنام، عراق یا افغانستان برگشتند، مدام از ترس و استرس فرزندان یا همسران خود شکایت دارند و می‌گویند که آنها به سادگی استرس و افسردگی خود را به سایر اعضای خانواده منتقل می‌کنند. روان‌شناسان، نداشتن قدرت تصمیم‌گیری، عصبانیت، گریه‌های بی‌دلیل، عدم توانایی در انجام کارهای پیچیده و گاهی ساده، سردردهای وقت و بی‌وقت، افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر را از جمله عوارضی می‌دانند که خیلی از افراد درگیر با جنگ، پس از اتمام جنگ برای رهایی از ترس و استرس ناشی از آن به آنها مبتلا می‌شوند.

همان‌طور که گفته شد، بچه‌ها جزو آسیب‌پذیرترین گروه‌ها در روزهای جنگ هستند و ممکن است که تا آخر عمرشان نتوانند فکرشان را از استرس ناشی از جنگ رها کنند و به زندگی عادی خود بازگردند.

به همین دلیل، بیشتر روان‌شناسان کودک و نوجوان به والدین کودکانی که در کشور آنها جنگ‌های داخلی یا خارجی در حال رخ دادن است، توصیه می‌کنند که تا حد امکان فرزندان خود را از اخبار و وقایع جنگ بی‌خبر نگه دارند و به بهانه تقویت روحیه ملی‌گرایانه به آنها ریز گزارش‌های جنگ را ندهند تا بچه‌ها کمتر با عوارض روانی جنگ روبه‌رو شوند.

از طرف دیگر، برخی از روان‌شناسان اخبار مربوط به جنگ را آنقدر تکان‌دهنده می‌دانند که به تمام والدین پیشنهاد می‌کنند که اگر امکان دارد، اصلا کاری کنند که فرزندان کوچکشان از اخبار مربوط به جنگ در دیگر کشورها هم خبردار نشوند تا به این ترتیب روحیه حساس آنها آسیب نبیند و جنگ و درگیری در کشورهای دیگر به کابوس‌های شبانه فرزندان آنها تبدیل نشود.

از بحث کودکان که بگذریم، خیلی از افراد بزرگسالی هم که به نوعی با جنگ درگیر بوده یا هستند به راحتی پس از جنگ، تمام تلاششان را می‌کنند که به زندگی عادی خودشان برگردند و کارهای روزمره‌شان را از سر بگیرند اما خیلی‌های دیگر نمی‌توانند ذهنشان را از درگیری‌های جنگ رها کنند و مدام با مرورکردن وقایعی که در جنگ رخ داده، دچار استرس و عصبانیت می‌شوند. روان‌شناسان و روان‌پزشکان، ‌راهکارهای فراوانی را برای آزاد کردن مغز از استرس ناشی از جنگ پیش روی افراد گذاشته‌اند. راهکارهایی مانند موارد زیر:

1. با دوستان نزدیک، خانواده یا هم‌رزمان خود درباره روزهای جنگ صحبت کنید تا با این روش مدام مجبور به خودخوری نشوید.

2. اگر خودتان نمی‌توانید فکری برای رفع استرس‌تان بکنید، حتما از یک روان‌شناس یا روان‌پزشک کمک بگیرید.

3. برای رهایی از فکر و خیال‌های آزاردهنده به جای گرایش به سمت مواد مخدر یا نوشیدنی‌های الکلی، با همسر یا دوست خود برای پیاده‌روی یا ورزش به پارک بروید.

4. سعی کنید زیاد در خانه تنها نمانید تا فکر و خیال به سراغتان نیاید.

5. کمتر اخبار مربوط به جنگ یا فیلم‌های جنگی و خشن را دنبال کنید.

6. گوش دادن به موسیقی‌های ملایم یا رفتن به نمایشگاه نقاشی را در لیست برنامه‌های روزانه‌تان بگنجانید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

جنگ یکی از کهن ترین مقولات و پدیده هایی است که در طول تاریخ مورد توجه تمامی جوامع بشری بوده است. تاریخ جنگ شاید همزاد هبوط انسان بر زمین و حتی قبل از آن در برادرکشی قابیل باشد. دوران طلایی حیات بشری در فضای صلح، که در آن در هیچ نقطه یی از عالم درگیری و جنگ نباشد، شاید حتی کمتر از ۲۵۰ سال باشد.

 


 

اینکه چرا تاریخ جنگ بسی طویل است و زمان صلح بسی اندک، معمایی است که پاسخ صریح و جامعی ندارد، چرا که جنگ ها دلایل گوناگون عمدتاً سیاسی- اقتصادی دارند و در این میان، عوامل جامعه شناختی و روان شناختی موثر که لایه های زیرین این دلایل را تشکیل می دهند، اغلب از دید تحلیل گران و اندیشمندان پوشیده می ماند.
در این مجال اندک، برآنیم که دلایل روان شناختی شروع و ادامه جنگ ها را از منظر روان شناسانی چون زیگموند فروید، آلفرد آدلر، اریک فروم و پیاژه بررسی کنیم.
۱) فروید. از نظر بنیانگذار مکتب عظیم روان کاوی- فروید- غرایز که منبع انرژی اختصاصی برای رفتار انسان هستند، در جست وجوی کاهش تنش و ارضای نیاز هستند. فروید غرایز را به سابقه کلی غرایز زندگی و غرایز مرگ (پرخاشگری) تقسیم بندی می کند. غریزه زندگی از طریق جست وجوی ارضای نیازهای غذا، آب، هوا و مسائل جنسی با هدف بقای فرد و نوع در جهت رشد و نمو هستند.
در مقابل غریزه زندگی، غریزه مرگ وجود دارد. فروید با الهام از زیست شناسی مدعی شد از آنجا که همه موجودات زنده، فاسد می شوند و می میرند و به حالت بی جان اولیه خود برمی گردند، پس در انسان نیز میل ناهشیاری به مردن وجود دارد و یکی از مولفه های غریزه مرگ، سائق پرخاشگری است. یعنی میل به مردن به صورت وارونه علیه هدف های غیر از فرد برمی گردد و ما را به نابود کردن، غلبه کردن و کشتن وا می دارد. فروید پرخاشگری را همانند میل جنسی جزء ضروری ماهیت انسان می پنداشت.
با چنین مبنای فلسفی، ناگفته پیدا است که از نظر فروید با توجه به ماهیت پرخاشگرانه بشری، اجتناب از جنگ امری دشوار است. وی در پاسخ به سوالات آلبرت اینشتین در خصوص چرایی جنگ ها می گوید؛ «مخاطبان اصلی پرسش «چرا جنگ» دولتمردان جهان اند و نه او و بعد اضافه می کند که مفهوم غریزه زندگی و در مقابل آن غریزه پرخاشگری یا تخریب، بیان تئوریک همان تضاد میان عشق و نفرت است. هر کنش و رفتاری به گونه یی خودانگیخته، آمیزه یی از عشق و تخریب است. قاعدتاً انگیزه های بسیاری باید همزمان با هم تلاقی کرده و بر هم تاثیرگذارند تا کنش و رفتار انسان امکان پذیر شود. حال وقتی انسان ها به جنگ فراخوانده می شوند، انگیزه های درونی مختلفی پاسخگوی توافق آنها با جنگ است.
وقوع وحشیگری های بی شمار در تاریخ موید وجود و قوت چنین تمایلاتی است و مسلماً آمیزش تمایلات و تلاش های تخریبی با دیگر غرایز لیبیدویی و معنوی ارضای آنها را آسان تر می سازد.»
به رغم اینکه فروید بر وجود غریزه پرخاشگری صحه گذاشته و بر آن تاکید می کند، لیکن معتقد است هدف محو کامل تمایلات پرخاشگرانه انسان ها نیست بلکه باید کوشید این گرایش به گونه یی هدایت شود که منجر به جنگ نشود.
وی می گوید؛ «حال اگر تمایل به جنگ از غریزه تخریب سرچشمه می گیرد، می توان با استمداد از رقیب او یعنی غریزه عشق، به سادگی دستورالعمل مقابله با جنگ را در آموزه اسطوره غریزه یافت. هرآنچه موجب پیوند احساسی میان انسان ها شود باید در مقابله با جنگ به کار گرفته شود. این پیوندها دو گونه اند؛ یکی در روابطی نظیر روابط عاشقانه حتی به مفهوم افلاطونی آن. آنگاه که روانکاوی از عشق سخن می گوید شرمنده نیست چرا که دین هم به بیانی دیگر همین را می گوید؛ دیگران را همانند خودت دوست بدار.
نوع دیگر این پیوند از طریق احساس یگانگی و همانندی پدید می آید. وجوهی که اشتراک مساعی استواری میان انسان ها پدید آورد، به تحکیم یگانگی و همانندی یاری می رساند. در واقع نگرش روانی که فرآیند تکامل فرهنگی (تمدن) به ما تحمیل کرده است، شدیداً در تضاد با جنگ قرار دارد.
از میان ویژگی های روان شناختی این تکامل فرهنگی، دو ویژگی از اهمیت بیشتری برخوردارند؛ یکی قدرت یابی عقل که بر زندگی غریزی غلبه کرده و دیگری درونی شدن تمایلات پرخاشگرانه با همه پیامدهای سودمند و تمام عواقب خطرناکش. فروید در انتهای نامه اش در پاسخ به اینشتین می گوید؛ «تا کی باید به انتظار نشست تا دیگران نیز صلح طلب شوند؟ نمی دانم، اما شاید خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عاملی که در آینده یی نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهد داد، امید ببندیم؛ یکی نگرش فرهنگی و دیگری ترس موجه از جنگ آتی. نمی توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خم هایی خواهد گذشت. اما به جرات می توان گفت هر آنچه تکامل فرهنگی را تقویت و تسریع کند بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ دارد.
۲) آلفرد آدلر؛ از نظر آدلر، تمامی شرارت ها از جنگ گرفته تا تنفر نژادی از نبود علاقه اجتماعی (احساس اجتماعی) ناشی می شوند. علاقه اجتماعی همان استعداد فطری فرد برای همکاری کردن با دیگران جهت دستیابی به هدف های شخصی و اجتماعی تعریف می شود.
درجه تحقق این استعداد فطری به تجربه های اجتماعی اولیه ما بستگی دارد. هیچ کس نمی تواند به طور کامل از مردمان دیگر یا وظایفی که نسبت به آنها دارد، دوری کند. از قدیم ترین ایام، مردم در خانواده ها، قبیله ها و ملت ها اجتماع کرده اند. جامعه ها برای حفاظت و بقای انسان ضروری اند. بنابراین همیشه لازم بوده است که مردم با یکدیگر همکاری کنند و علاقه اجتماعی خود را نشان دهند. فرد برای تحقق بخشیدن به هدف های شخصی و مشترک باید با جامعه همکاری و در آن مشارکت کند.
علاقه اجتماعی شامل مواردی مانند کمک به دیگران، پذیرفتن افراد، همکاری با آنها و... است. پژوهش ها نشان می دهد علاقه اجتماعی همبستگی مثبت با خودشکوفایی و سازگاری هیجانی دارد. ضمناً علاقه اجتماعی در زنان بیش از مردان است و در هر دو جنس با بالا رفتن سن افزایش می یابد.
۳) اریک فروم؛ از نظر فروم چهار تیپ شخصیتی وجود دارد؛ تیپ مرده گرا، زنده گرا، مال پرست و هستی گرا. منش مرده گرا (گرایش غیرخلاق)، مجذوب مرگ، جنازه ویرانی و غیره است. اینگونه افراد هنگام صحبت کردن از بیماری، مرگ، کفن و دفن به نظر شادتر می آیند.آدولف هیتلر نمونه یی از تیپ مرده گرا بود. البته همه این افراد وحشی نیستند. برخی از آنها ظاهراً بی آزارند اگرچه آنها ردی از نابودی عاطفی را به دنبال خود باقی می گذارند و وجود چنین افرادی به گسترش جنگ ها دامن می زند. تیپ مخالف یعنی منش زنده گرا، گرایش خلاق دارد. این افراد عاشق زندگی، مجذوب رشد، آفریدن و سازندگی هستند. اکثر افراد آمیزه یی از هر دو تیپ هستند. فروم در تدوین این دو تیپ شخصیتی به نوعی به اندیشه های فرویدی بازگشت دارد.
۴) دیدگاه شناخت گرایان؛ از دیدگاه روان شناسان شناختی و تحولی همچون پیاژه جنگ می تواند حاصل خودمیان بینی تجربی باشد. خودمیان بینی تجربی یکی از مراحل طبیعی تحول و رشد کودک است که کودک در آن، بین نقطه نظر خود و نقطه نظر دیگری نمی تواند تفاوتی قائل شود و تصور می کند جهانی که خود می نگرد، همان جهانی است که دیگری می نگرد. یعنی کودک همه چیز را بنا بر الگوی تجربه شخصی خود درک می کند و نمی تواند خود را به جای فرد مقابل گذاشته و از زاویه دید او مساله را ببیند.
هرچند که در نوشته های پیاژه، اشاره صریحی به مساله جنگ وجود ندارد، لیکن می توان چنین استنباط کرد که چنانچه خودمیان بینی تجربی دوره کودکی به درستی در خلال تحول حل نشده باشد، هر یک از طرفین درگیر، با اصرار بر شرط ها، ملاک ها و معیارهای خود و عدم پذیرش قواعد طرف مقابل، راه حل های دیپلماتیک را عقیم خواهند گذاشت.
ضمن آنکه گویی از نظر هر یک از طرفین، ریختن خون افراد ملت مقابل، مباح است ولی کشته شدن ملت خودش، نوعی وحشیگری سبعانه است و این یعنی عدم توانایی خود را جای دیگری گذاشتن و از زاویه نگاه او دیدن. فارغ از نظریه پردازی درباره علل روانی پیدایش جنگ ها، آثار هرگونه درگیری، خشونت و جنگ چنان زیان بار و بلندمدت است که اینشتین به خود اجازه می دهد همه جنگ ها را با یک چوب براند و بدون لحاظ کردن مسائل ارزشی و... بگوید «هیچ جنگ خوب و هیچ صلح بدی وجود ندارد». از نظر روان شناسی افزایش اختلالات خلقی عمده و اختلالات شخصیت، اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD و اختلالات اضطرابی از مهمترین پیامدهای خشونت و جنگ است که تا سال ها پس از اتمام جنگ ادامه خواهد یافت.
اثرات مخرب جنگ بر کودکان اعم از اختلال در رابطه کودک با دیگران و نگرش وی نسبت به زندگی، داغدیدگی، سرخوردگی، بی اعتمادی، نگرانی و افسردگی واقعیتی غیرقابل انکار است و همه این آثار سوء هشداری است به اندیشمندان و سیاستگذاران جهان اعم از خرد و کلان که در راه صلح بکوشند و به همان اندازه که برای جنگ،تلاش می کنند، برای صلح نیز آماده فداکاری باشند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

موقعیتهای اندکی وجود دارد هر گاه شخص آنها را تصور کند استرس شدید در او بوجود می‌آید. از جمله این موقعیتها خطوط هوایی اضطراری ،  بلایای طبیعی و مهمتر از همه میدان جنگ به عنوان یکی از مهمترین مکانهای استرس‌زا است که افراد می‌بایست در آن انجام وظیفه نمایند. از آنجا که ارتشها و پرسنل نظامی تا حدود زیادی تحت فشار روانی حاصل از جنگ به انجام وظیفه می‌پردازند. انجام عملیات تحت فشار روانی ملاک مناسبی جهت سنجش آمادگی نظامی آنها به حساب می‌آید. پیروزی و شکست گذشته از برخی عوامل مهم دیگر بسیار تحت تاثیر شرایط روانی افراد ارتش در شرایط استرس‌زای جنگ قرار دارد. موضوع استرس به عنوان یک امر مهم در تحقیقات نظامی از اوایل سال 1917 مورد توجه واقع شده است. اخیرا در سال 1988 یک فصل از گزارشهای شورای تحقیق ملی در مورد افزایش عملکرد انسانی نیروهای نظامی به کنترل استرس اختصاص داده شده است.

لزوم توجه بر تاثیر استرس در مناطق نظامی

به چند دلیل مطالعه اثرات استرس بر روی عملیات نظامی به عنوان محور مطالعات مورد علاقه ارتشها قرار گرفته است. اول به این دلیل که محیط مناطق عملیاتی ، یک محیط بینهایت استرس‌زا تعریف شده است. هم سربازان و هم تجهیزات باید آمادگی داشته باشند تا در صحنه نبرد بطور کارآمدی انجام وظیفه نمایند. دومین دلیل تاکید تاریخی ارتشها روی موضوع استرس این است که بی‌توجهی در بررسی و مطالعه اثرات استرس روی عملکرد سربازان مستلزم تحمل هزینه‌های گزافی است. یعنی کاهش عملکرد ناشی از استرس احتمالا زمانی رخ می‌دهد که سربازان می‌توانند کمترین میزان تحمل را داشته باشند. و به این ترتیب هزینه‌های اعمال شده مثلا برای آموزش نیروها و ... هدر خواهد شد.

 

عوامل استرس‌زا در محیط رزم مانند ترس از آسیب بدنی ، سر و صدای شدید ناشی از انفجار گلوله‌ها و بمبها ، گرما ، سرما ، فشار کار ، فشار زمان و جدا شدن از گروه ، دوری از خانواده و ... اثرات فرسایشی شدیدی دارند.

تاثیر استرس در واحدهای نظامی

تاثیر شرایط استرس بر روی افراد در واحدهای نظامی می‌تواند مشکلات زیادی را برای آنها بوجود آورد. برانگیختگی هیجانی ، افزایش ضربان قلب ، افزایش تنفس ، لرزش اندامها ، از بین رفتن انگیزه ، افزایش زمان واکنش به نشانه‌های محیطی ، از بین رفتن رفتارهای جستجوگرانه ، باریک بینی ، کاهش توانایی حل مساله به عدم انعطاف در عملکرد و حتی کاهش ایمنی بدن در مقابل بیماریها و ... از تاثیرات استرس روی افراد هستند. نتایج حاصله از تحقیقات نشان می‌دهد که استرس می‌تواند خطاهای عملکرد افراد را در حین عملیات به سه برابر افزایش دهد.

همچنین تحقیقات دیگری نشان می‌دهند که زمان لازم برای تکمیل یک دستورالمعمل در موقعیتهای استرس‌زا به دو برابر می‌رسد. یعنی افراد بسیار کند عمل می‌کنند، به آهستگی کار می‌کنند، زمان را هدر می‌دهند و حافظه آنها تضعیف می‌شود بطوریکه نمی‌توانند یک دستور کلامی را بطور واقعی دریافت و ارسال کنند. در حالتهای شدید استرس‌زا ممکن است اختلالات و بیماریهای روانی برای فرد بروز کند مثل اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD که در ایران به حالت موجی معروف است. همچنین عوارض مختلف عصبی و روانی بعد از جنگهای شدید و شرایط سخت استرس‌زا گزارش می‌شود.

برای کاهش اثرات استرس سه راهبرد اساسی وجود دارد که می‌توانند در فرایند فشار روانی مداخله کنند و تاثیرات آنها را به حداقل برسانند. یکی از این عوامل عبارت است از طرح ریزی عوامل انسانی یا طرح ریزی کردن محیط کار. برای پیاده کردن این عوامل طراحی روابط ، وظایف و واگذاری وظایف ، تعیین شرایط مناسب کار و ... مورد نظر قرار می‌گیرد. به عبارتی قوانین و شرایطی در ارتباط با انجام وظایف پیاده می‌شود که کمترین تاثیر استرس را ایجاب کنند.

عامل دیگر آموزش نیروها است. وقتی نیروها در شرایط شبیه سازی شده آموزش می‌بینند میزان تاثیر استرس بر آنها در شرایط واقعی کاهش می‌یابد. این شبیه سازیها در طیف متفاوتی از عملیات نظامی متفاوت مانند عملیات زنده ماندن در شرایط سخت ، زندگی و بقا در آب ، عملیات آموزش فرار و انجام عملیات زیر آتش گلوله‌ها را شامل می‌شود. این نوع شبیه سازی و آموزشهای واقعی به عنوان یک راهبرد لازم برای آماده کردن کارکنان جهت عملیات در محیطهای استرس‌زا است.

عامل سوم گزینش است. تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد که افراد به شیوه‌های متفاوتی در برابر استرس واکنش نشان می‌دهند. این امر بطور ضمنی این مطلب را بیان می‌کند که افراد را بایست گزینش کرد. بطوریکه کسانی که بهترین عملکرد را تحت شرایط استرس‌زا دارند، انتخاب شوند. در واقع تعدادی ویژگیهای شخصیتی در افراد وجود دارد که با مقاومت در برابر استرس مرتبط هستند. آزمونهای مختلفی برای تعیین ویزگیهای شخصیتی که افراد را در تحمل استرس کمک می‌کنند به وجود آمده است. با استفاده از این آزمونها و مصاحبه‌ها و روشهای دیگر می‌توان شخصیتهای مقاومتری را برای واحدهای نظامی گزینش کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

سترس در زبان انگلیسی لااقل از قرن پانزدهم به بعد به کار گرفته شده که در آن زمان مفهوم آن فشار بوده از قرن هفدهم مفهوم آن از محدوده هندسی و آرشیتکتی خارج شد و به منظور بیان حالتی که نوعی فشار بر شخص باشد به کار رفت . از اوائل قرن بیستم استرس توسط دونبار و دیگر مؤلفین در پزشکی روانتنی به کار گرفته شد و به عنوان یکی از عوامل در سبب شناسی بیماریهای روانی و روانتنی مورد توجه قرار گرفت.

در سالهای آخر دهه 1930 «سلیه» با عنوان کردن وجه تمایز میان علت و اثرات آشفتگی های بدنی ، علت خارجی یا محرک را به عنوان عامل «استرس آفرین» و حالت بی تعادلی بدنی ناشی از آن را استرس نامید. این تمایز مورد استفاده عموم قرار گرفت و در بسیاری از انتشارات بعدی از آن استفاده شد.

سلیه مفهوم «سندرم تطابق عمومی» را به عنوان واکنش مشترک و غیر اختصاصی بدن در قبال انواع عوامل فیزیکی استرس آفرین مانند مواد سمی ،گرما ،سرما ،بی حرکتی یا در معرض اشعه ایکس (x) قرار گرفتن مطرح ساخت و مراحل هشدار ،مقاومت و فرسایش را عنوان کرد: که بنا بر توضیح وی مرحله سوم (فرسایش) به دوام موقعیت استرس آفرین بستگی دارد. همزمان با این مراحل ،ترشح هورمونها از غدد درون ریز متحمل دگرگونی هائی می شود و برخی از انواع زخم ها پدید می آید.

سلیه پس از چهل و اندی سال یعنی به سال 1980 دیدگاه های تجدید نظر شده خود را در زمینه استرس منتشر ساخت که یکی از جنبه های مهم آن این است که حوادث روانشناختی می توانند استرس هایی همانند واکنشهائی در برابر عوامل استرس آفرین فیزیکی را ایجاد نماید.

ریچارد لازاروس استرس را از دیدگاه روانشناختی سیستم متغیرهایی می داند که به نحو عمیقی با هم در ارتباط می باشند، به طوریکه کاملا جنبة فردی دارد . این رابطه ای میان یک شخص با ویژگیهای شخصی اوست که تصویری از خود پیدا می کند . به علاوه واکنش شخص نسبت به یک موقعیت استرس آفرین به توان او در رویارویی و نتایج نهائی آن موقعیت بستگی دارد. توان رویارویی موثر فرد، گذشته از این که در واکنش کوتاه مدت او موثر است، احتمالا در نحوه تطابقی دراز مدت وی نیز تاثیر بسزائی دارد. هر چند افراد تا حدی محیط خویش را خود انتخاب می نمایند؛ در آن تغییراتی می دهند و تصمیم می گیرند که به کدام جنبه از وقایع محیطی توجه بیشتری مبذول دارند.

بالاخره در سال 1968 هولمز و راهه با نگرش خاص خود برای حوادث استرس آفرین زندگی نمره گذاری کردند. متعاقبا بیشتر پژوهشهای انجام شده در این زمینه تحت تاثیر نظریات این دو مؤلف دنبال شده است. در جدول معروف آنها که در سیناپس سپتامبر 1988 نیز به چشم می خورد، برای هر حادثه یا دگرگونی زندگی نمره ای داده شده است که از آن جمله ازدواج ،تولد کودک ،مرگ همسر ،به مرخصی رفتن و غیره را می توان نام برد . در این ارزیابی فرد مورد آزمون پاسخ می دهد که کدامیک از این حوادث در طول ششماه یا یکسال گذشته برایش اتفاق افتاده است و به هر یک از حوداث روانی براساس نیروهائی که باید در جهت تطابق و سازگاری با آن مصرف شود از یک تا صد نمره داده می شود . این مؤلفین برای مرگ همسر 100 و برای مرخصی و تعطیلات 13 نمره داده اند . همانطور که ذکر شد ،در پی انتشار این نمره گذاری با الهام از این دیدگاه، پژوهش های بسیاری در نقاط مختلف دنیا صورت گرفت. اما دیری نپایید که با وجود همخوانی در بعضی موارد، گاهی اختلاف بی نهایت بود.

 

موقعیت های استرس زا در زندگی خانوادگی

- ارتباط با فرزندان - مسایل مالی ،اقتصادی - احساس گناه برای موفق نشدن بیشتر - معیارهای خانواده - وقت صرف نکردن زن و شوهر به اندازه کافی با هم - تفریح نداشتن افراد خانواده با یکدیگر - نرسیدن به خویشتن - مشغله زیاد - اراده گرایی بیش از اندازه - ناخشنودی از شرایط کار - رفتار و نظم و ترتیب فرزندان و جنگ و دعوای آنها با هم - احساس قدر نانشناسی در افراد خانواده -سهیم نشدن در مسوولیت های خانواده -تصویر ذهنی، عزت نفس منفی ، احساس جذاب نبودن -روابط زناشویی (ارتباط ،دوستی و روابط جنسی) -رفتار نوجوانها (ارتباط ،موسیقی ، دوستان ،کلیسا و مدرسه) –تلویزیون -کمال طلبی -تولد نوزاد جدید -همسایگان –اسباب کشی -اقوام همسر –تعطیلات-برنامه غذایی ، سلامتی، بیماری.

هولمز و راهه در سال 1968 گامهای نخستین را برای شناسایی اختلال استرسی پس از سانحه (PTSD) آغاز کردند . آنان در ملاکهای اصلی تشخیص، بر حادثه مولد اختلال تاکید کرده که حادثه ای خارج از تجارب معمول انسان، تعریف شده است . در این زمینه پژوهشهای بسیاری در مورد کسانی که از سقوط هواپیما یا آتش سوزی و حشتناک جان سالم بدر برده بودند و یا آنانی که مورد تجاوز به عنف قرار گرفته بودند انجام شده است . این پژوهشها موید این نکته هستند که به دنبال یک واقعه «ترماتیک» تنها عدة معدودی از مردم از استرس رهائی پیدا نمی کنند.

گسترش مطالعات سبب شد اختلال استرسی پس از سانحه (ضایعةروانی ) به عنوان آخرین زیر گروه اختلالات اضطرابی معرفی شود ،و مشخص شد کهاین اختلال دارای نشانه های مرضی روانشناختی ای است که بدنبال یک حادثه ضایعه گر روانی که معمولا خارج از تحمل تجربه انسان است بروز می نماید . محرک هایی که موجب این سندرم می شوند در اکثر افراد، نشانه های مرضی خاص را باعث می شوند . ضایعه های روانی که ممکن است موجب ظهور سندرم شوند عبارتند از جنگ ،سیل ،زلزله ،حوادث رانندگی ،بمباران ،وحشت و یا زندگی در ارودگاههای جنگی.

توجه به این پدیده به طور برجسته ای از زمان جنگ ویتنام افزایش یافته است ،زیرا کسانی که از جنگ باز می گشتند مسائل شخصی ،زناشویی ،اجتماعی و شغلی زیادی در مورد آنان را ظاهر میشد. بسیاری از سربازان به محض بازگشت از جنگ ناسازگاری زیادی نشان می دادند. در حالیکه بسیاری از آنان این نشانه ها را مدتها بعد ظاهر می ساختند . حالت اول، اختلال استرسی پس از ضایعه روانی حاد نام گرفته و حالت دوم یعنی زمانی که ظهور آن نشانه ها شش ماه پس از حادثه ضایعه گر روانی باشد ،تاخیر شده نام گرفته است.

در گذشته اختلالی شبیه به آنچه اکنون اختلال استرس پس از ضایعة روانی (P.T.S.D) نامیده شده است، در میان سربازان آمریکائی در جنگهای داخلی مشاهده شد، چون در آن، نشانه های قلبی مربوط به دستگاه عصبی خود کار وجود داشت ، اختلال قلب سربازان 5 نام گرفت .

اختلال استرسی پس از ضایعة روانی ، در بسیاری از افرادی که در جنگ جهانی دوم در اردو گاههای جنگی به سر می بردند و در باز ماندگان بمباران اتمی امریکا در ژاپن ملاحظه شد. در سال 1941 نیز در کسانی که از یک حادثة آتش سوزی در یک باشگاه شبانه در بوستون جان سالم به در برده بودند ،ویژگیهائی از قبیل افزایش عصبانیت ،خستگی زیاد ،و کابوسهای شبانه مشاهده گردید . نکتة جالب توجه در این موقعیتها این بود که شیوع و فراوانی این سندرم با شدت فشار رابطة مستقیم داشت مثلا 75 در صد از اسیران اردوگاههای جنگی به این اختلال دچار بودند.

سرانجام این اختلالات در DSMI استرس انبوه در DSMII اختلال موقعیتی گذرا ، درICD10 واکنش حاد استرس ، و در DSMIII-R , DSMIII اختلال استرس پس از سانحه (ضایعه روانی ) نامیده شد

اختلال استرس پس از وقوع سانحه در فرد ایجاد می شود و در نوع مزمن بیش از سه ماه طول می کشد . از نظر معیار تشخیص ،فرد وقتی با سانحه دلخراشی مواجه می شود و بعد از آن، صحنه حادثه را به طرق مختلف دوباره تجربه می نماید ،سعی می کند از یاد آورنده های سانحه دوری نماید . این اختلال سبب اختلال در امور اجتماعی و شغلی بیمار می شود.

مطالعةضایعات روانی پس از سانحه روی افراد از دیر باز در پژوهشهای روانشناسی وجود داشته است. به خصوص پژوهشهایی از این قبیل ،بعد از جنگ جهانی دوم قوت زیادی به خود گرفته است . هر چند از جنگ جهانی دوم زمان زیادی سپری شده است ، اما کماکان در ادبیات پژوهشی PTSD ،پژوهشهایی پیرامون اثرات جنگ بر سربازان یا دیگر افراد درگیر می بینیم . بخش عمدة این پژوهشها به اسیران در بند نیروهای دشمن اختصاص دارد.

بخشهای مختلفی از جمعیت در ایالات متحده از اختلال استرس پس از ضربه (PTSD) رنج می برند . جمعیتهایی که در معرض ریسک ابتلا به PTSDقرار دارند عبارتند از : سربازان جنگ دوم جهانی ،جنگ کره ،جنگ ویتنام ،عملیات طوفان صحرا و همچنین در حدود 71000 نفر زندانی جنگی باقی مانده. علاوه بر این ها ،ازسال 1975 تا کنون در حدود یک میلیون پناهنده به زندگی در آمریکا روی آورده اند که بسیاری از آنها متحمل شکنجه های غیر انسانی شده بودند. گروههای در معرض ریسک ابتلا، همچنین قربانیان خردسال و بزرگسال اعمال جنایتکارانه و به ویژه تجاوز جنسی و یا کسانی که به بلایای طبیعی ای نظیر زلزله یا گردباد دچار شده اند را نیز شامل می شود. میزان شیوع اختلال PTSD در جامعه را در حدود 1تا 2 درصد تخمین می زنند . در میان سربازان جنگ ویتنام ،میزان جاری 15 درصد گزارش شده است. در حالی که میزان تجربة PTSDدر آنها در طول زندگی به حدود 31 درصد می رسد . گزارش شده است که در حال حاضر در مورد زندانیان جنگی باقیمانده از جنگ دوم جهانی و 90 درصد زندانیان جنگی باقیمانده از جنگ کره، PTSD تشخیص داده می شود.

نشانه های مرضی اختلال استرس پس از ضایعة روانی شامل سه دسته پاسخ عمده می شود که در سایر اختلالات اضطرابی نیز وجود دارد و عبارت است از :نشانه های شناختی، فیزیولوژیائی و رفتاری.

 

نشانه های شناختی

نشانه های شناختی معمول ،عبارت است از: یاد آوری مکرر ، درد ناک و ناخواستة حادثة ضایعه گر روانی ،همراه با خوابها یا کابوسهای مکرر که در آنها حادثه تجربه شده نیز، بسیار وجود دارد . عدة کمی از افراد مبتلا به این اختلال دچار حالات تجزیه ای6 (از هم گسیختگی)می شوند که از چند دقیقه تا چند ساعت به طول می انجامد و در خلال آن فرد چنان رفتار می کند که گوئی درآن حالت دچار تجربة آن حادثة دردناک است.این نشانه ها در بین قربانیان جنگ بسیار متداول است. از دیگر نشانه های شناختی می توان کاهش در پاسخ دادن به دنیای بیرونی را نام برد که عبارت است از :کرختی روانی یا بی حسی هیجانی.

این نشانه ها اغلب به صورت بیزاری نسبت به دیگران،کاهش در توانائی برای تجربة هیجانها از هر نوع به ویژه هیجانهای مربوط به مهربانی و صمیمیت و شکایات جنسی جلوه گر می شوند. نشانه های افسردگی و اضطراب غالبا با این اختلال همراه هستند. بعضی از افراد مبتلا به این اختلال از حافظة آسیب دیده و اشکال در تمرکز یا انجام دادن وظایف شکوه می کنند. افرادی که پس از یک حادثه ضایعه گر روانی جان سالم به در برده اند در حالی که دیگران جان خود را از دست داده اند، همواره از اینکه کوشیده اند تا جان خود را نجات دهند ولی نتوانسته اند برای دیگران عملی انجام دهند ،احساس گناه می کنند.

 

نشانه های فیزیولوژیایی

برانگختگی بیش از اندازه دستگاه عصبی خود کار ،یکی از نشانه های مهم فیزیولوژیائی در فرد مبتلا به اختلال استرسی پس از ضایعة روانی است.فرد مبتلا به این اختلال معمولا بیش از اندازه گوش به زنگ یا مراقب است ، پاسخ از جا پریدگی افراطی ظاهر می سازد ، و در خواب رفتن دچار اشکال است . الگوی خواب غالبا آسیب دیده با ویژگیهائی از قبیل بیدار شدن مکرر در اثنای شب همراه است،و وجود کابوسهای مربوط به حادثة دردناک به توانایی وی در خواب رفتن آسیب می رساند . این نشانه های فیزیولوژیائی به هنگام مواجهة فرد با موقعیتها یا فعالیتهائی شبیه به ضایعة روانی اصلی ،تشدید می گردد.

 

نشانه های رفتاری

بر حسب شدت ضایعة روانی ،نشانه های رفتاری متفاوتی در افراد مبتلا ملاحظه می شود که متداولترین آنها عبارت است از :اجتناب از فعالیتها یا موقعیتهای که موجب یاد آوری حادثة ضایعه گر روانی می شود ،بیگانگی اجتماعی ، و تحریک پذیری افزایش یافته . نشانة تحریک پذیری افزایش یافته و انفجار آمیز به ویژه خصیصة کسانی است که مدتها در صحنة جنگ بوده اند . الگوهای رفتاری دیگر عبارتند از : خوردن مکرر ،مسافرتهای ناگهانی ،داشتن غیبتهای ناموجه از خانه یا کار ،و تغییر پیاپی سبک زندگی یا محل اقامت . دامنة اختلال استرسی پس از ضایعة روانی غالبا به سایر زمینه های زندگی فرد گسترش می یابد و به صورت مشکلات زیاد زناشویی ،استفاده از داروهای خواب آور ،از دست دادن شغل ، و مسائل حقوقی جلوه گر می شود . شواهدی وجود دارد که نشان می دهد اختلال پس از ضایعة روانی ،به ویژه اگر مربوط به استرس جنگ باشد ،به طور خود به خود تسکین نمی یابد.

مطالعات روان شناختی بیانگر آنند که اکثر کسانی که بعد از وقوع حوادث و بلاها زنده مانده اند همه یا بعضی از تجارب زیر را داشته اند.

1-اضطراب مرگ و تاثیر آن: ترس از مرگ ناگهانی نه تنها در زمان حادثه و پس از ان فکر بازماندگان را به خود مشغول می سازد ،بلکه تا سالها بعد نیز تصورات و نشانه هائی از آن باقی می ماند که خود موجب واکنشهای هیجانی شدید در برابر رویدادها ی عادی زندگی می شود.

2-خوابهای وحشتناک :کسانی که از این حوادث جان سالم به در می برند ،حتی سالها پس از ان ،خوابهائی می بینند که با نشانه هائی از وحشت و احساس با دام افتادگی همراه است.

3-احساس گناه : کسانی که زنده می مانند ،دارای احساسات دردناک خود محکوم سازی می شوند که چرا زنده مانده اند ولی دیگران مرده اند . شاید برای جلوگیری از مردن آنان عملی میسر بوده است و آنان انجام نداده اند.

4- کرختی روان شناختی : باز ماندگان حوادث و سوانح همواره از کاهش و اختلال در احساسهای خود در رنجند . آنان بی احساسی عاطفی ،انزوا ،افسردگی و کرختی عاطفی را که احتمالا مهمترین نشانة پس از سوانح است ،نشان می دهند.

5- روابط اجتماعی معیوب و ناتوانی در کنترل خشم : بازماندگان اغلب مستعد شکستن قیود اجتماعی رایج و از دست دادن کنترل خویش در برابر خشم می شوند.

6- جستجوی برای درک معنی : چنین به نظر می رسد که باز ماندگان پس از یک فاجعه خود را ناگزیر به جستجوی معنای آن می بیند که چرا این گونه حادثه ای به وقوع پیوست.

تبیین نظری اختلال استرسی پس از ضایعة روانی تا حدودی ضعیف است. جهت گیریهای روان پویائی بر کنترل کم یا زیاد هیجانها و نقش اجتناب از شناختهای بر انگیزندة اضطراب متمرکزند . بدین معنی که اجتناب فرد از این شناختها سرانجام به ظهور استرس افزایش یافته ،کابوسها ، و وسواسهای فکری و عملی منتهی می گردد .رادو و دیگران این نظریه را ابزار داشته اند که یادآوری خاطرات آکنده از اضطراب و تجزیة عاطفی همراه با آن ،منجر به ضعف و نارسائی در سبب شناسی این اختلال شده است .

درمانگران رفتاری این اختلال را به عنوان نمونه ای از تعمیم محرک – پاسخ ، مورد تفسیر قرار داده اند . بعضی از آنان این اختلال را به عنوان پاسخی اجتنابی نگریسته اند.گروه اول ،آن را یک تجزیة شرطی شدة کلاسیک ساده دانسته اند که در خلال آن فرد نشانه های روانی – فیزیولوژیانی ،شناختی ،و رفتاری را به حادثة ضایعه گر روانی مربوط ساخته است. آنان اظهار می دارند که به علت شدت شرایط استرس زای اولیه ،تعمیم محرک امری متداول است و شخص در موقعیتهائی که از جهاتی با حادثة ضایعه گر روانی اولیه مشابه است ،آمادة ظهور پاسخهائی به صورت اختلال استرسی است . بر اساس نظر گروه دوم ،فرد از موقعیتهائی که موجب احساس ناراحتی در وی می شود،اجتناب می ورزد . در نتیجه پاسخ اجتناب آمیز ، هیچ گاه عادی نشده یا خاموش نمی گردد تا این زمان کار کمی دربارة پیش بینی این که چه حالاتی منتهی به ظهور سندرم استرسی پس از ضایعة روانی می شود یا چه اشخاصی در موقعیتهای استرس زا چنین نشانه هائی را ظاهر می سازند صورت گرفته است ،

عوامل متعددی در بروز و شدت اختلال فشار روانی پس از سانحه دخالت دارند که در ذیل به این عوامل اشاره می شود:

1-عامل فشار آور حادثه که شامل در معرض انفجار و اصابت گلوله ،تفنگ ،آرپی جی ،توپ ،موشک و بمب بودن و یا مورد حمله تجاوز جنسی قرار گرفتن یا زیر آوار ماندن است.

2- چگونگی درک و تجزیه کردن حادثه ، بدین ترتیب که آیا رزمنده به صورت مستقیم و از فاصله نزدیک حادثه را تجربه کرده است یا به طور غیر مستقیم مانند شنیدن اخبار از رسانه ها و دوستان ،دیدن تصاویر از رسانه ها ،صحنه دلخراش و حادثه را شاهد بوده است .

3-زمان حادثه، به مدت زمان حضور رزمنده در جبهه و اینکه آن حادثه در شب و یا روز رخ داده مربوط می شود.

4- مکان حادثه ، به جایی که حادثه در آن رخ داده است مربوط می شود مانند :حضور در خط مقدم منطقه جنگی ،در شهرهای پشت جبهه مرزی ، در خیابان و منزل و در کنار دوستان و خانواده.

5- ویژگیهای موقعیتی و شخصیتی :این عامل ویژگیهای چون حضور در جبهه به عنوان سرباز ،حضور داوطلبانه و یا حضور اجباری در جبهه اشاره می نماید .

دارا بودن دیدگاههای اعتقادی و مذهبی ،داشتن انگیزه و آمادگی جهت حضور در جنگ ،میزان تحصیلات قبل از آسیب ،داشتن بیماریهای چون اضطراب و افسردگی نقش مهمی در ابتلا و یا مقاومت در ابتلا به این اختلال را دارند باید به این نکته توجه داشت که علاوه بر موارد فوق ،شدت حادثه و طول مدتی که فرد در معرض حادثه قرار داشته و میزان نزدیکی با حادثه نیز تاثیر گذار می باشد بدین معنا که اگر رزمنده ای چندین ماه یا سال در صحنه جنگ حضور داشته و به طور مکرر صحنه های وجشت آور و نگران کننده را دیده باشدشدت بیماری او بیشتر از فردی است که فقط 1 الی 2 ماه در جبهه حضور داشته است


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

 

یکی از مهم‌ترین مسائل جوامع کنونی، بزهکاری است. جرم همواره فکر بشر را مشغول کرده است. گاهی واکنش مردم در مقابل جرم، مجازات شدید و بیرحمانه بوده وگاهی هم مسوولیت فرد مجرم را گروهی و اجتماعی دانسته‌اند.
قرن‌ها، مکتب کلاسیک تئوری اراده آزاد را مطرح می‌کرد که معنایش این بود که اراده آزاد مجرم باعث رفتار ضد اجتماعی او شده است؛ بنابراین مجرم مرتکب جرم می‌شود چون اراده خودش او را به ارتکاب جرم وامی‌دارد. این عقیده، مردم را به تلافی عینی و انتقام و تحمیل مجازات‌های سنگین وامی داشت. پیروان مکتب کلاسیک، مبتلایان به جنون و بچه‌ها را که اراده و مسوولیت نداشتند از مجازات معاف می‌دانست، اما شخصیت مجرم را به کلی نادیده می‌گرفت و هیچ تفاوتی بین افراد بیمار و سالم قائل نبود تا این‌که اواخر قرن ۱۸، فردی به نام سزار بکاریا بشدت علیه مجازات‌های بیرحمانه و غیرانسانی که به مجرمان تحمیل می‌شد، انتقاد کرد. اسلام در قرن ششم میلادی مسوولیت شخص مجرم آن هم به شرط داشتن عقل، بلوغ و اختیار را مورد توجه قرار داده است. این عقاید سبب شدند از شدت مجازات‌ها کاسته شود و زمینه را برای عقیده‌ای فراهم کند که به مفهوم بزهکاری شکل جدیدی داد.


● مجرمان ناسازگار
در هر جامعه‌ای افرادی هستند که بدون آن که بخواهند، نمی‌توانند با هنجارهای اجتماعی سازگاری پیدا کنند. عملکرد آنها به خودشان و اجتماع ضرر وارد می‌کند و این افراد بیشترین مجرمان اجتماع هستند. در قانون مجازات اسلامی، منظور از جنون، وجود برخی اختلالات شدید روانی است که مجرم در زمان ارتکاب جرم اراده کامل به اعمال خود نداشته و از نتایج آن نیز بی اطلاع بوده است. از موارد جنون می‌توان به انگیزه اسکیزوفرنی و اختلال دو قطبی اشاره کرد.
تحقیقات نشان داده که در برخی مجرمان، انواع دیگری از اختلالات روانی نیز دیده می‌شود که می‌توان به انواع اختلالات شخصیت، افسردگی، اختلال دو قطبی، رفتارهای تکانه‌ای، اختلال در کنترل خشم و هیجان، سادیسم جنسی و... اشاره کرد. «پیشرفت علم روان‌شناسی و روانپزشکی، موجب تشخیص انواع اختلالات روانی و شخصیتی شد. محققان این علوم، جرم را نتیجه عدم تعادل شخصیت مجرم که از واکنش متقابل عوامل روانی و بیولوژیکی ناشی می‌شود می‌دانند و عدم تعادل روانی به نظر روان‌شناسان باعث اختلالات شخصیتی افراد می‌شود و آنها را به سوی ارتکاب اعمال خلاف قانون سوق می‌دهد.»
به خاطر تعارض عقل و رفتار، حالتی روانی در فرد ایجاد می‌شود که مشکلاتی در زندگی فردی و اجتماعی او به وجود می آورد که در نهایت فرد مبتلا به ناهنجاری‌های شخصیت می‌شود تا جایی که احتمال قطع ارتباط با دنیای خارج از خود نیز هست که جرم‌شناسان آنها را با نام‌های افراد مبتلا به اختلالات ضد اجتماعی یا سپکوپات‌ها و... می‌شناسند. جرم‌شناسی علمی است که سعی در کشف علل بزه و ایجاد بزهکار دارد. انسان‌شناسی کیفری هم با توجه به ساختمان خارجی و گاه درونی بشر و توجه به مساله وراثت و روان‌شناسی با دقت در رفتار انسانی و جامعه‌شناسی و با تعمق در روابط اجتماعی هر یک تلاش در شناخت علل پدیده بزه و ایجاد بزهکاران دارند.






● همه خطرناک نیستند
روان‌شناسان می‌گویند درصد ارتکاب جرایم از سوی بیماران روانی بسیار پایین است، اما وقتی یکی از این بیماران دست به ارتکاب بزند، گویی نوع بیماری انگیزه جنایت را نیز یدک می‌کشد و بر این اساس وقوع جرم به نوعی موجه جلوه داده می‌شود. حدود ۴۰۰ نوع بیماری روانی وجود دارد که روان‌پریشی یا جنون تنها حدود ۱۰ نوع از این بیماری‌ها را تشکیل می‌دهند. مبتلایان به بیماری‌های شدید روانی در قیاس با کل بیماران روانی که براساس آمار ۲۰ درصد جمعیت را شامل می‌شوند، میزان اندکی است. باید توجه کرد که از این گروه ۴۰۰ هزار نفری، بیشترشان مرتکب جرم و جنایت نمی‌شوند؛ اما گروه اندکی به علت ناآگاهی خانواده یا نبودن سیستم‌های حمایت اجتماعی از درمان محروم می‌مانند یا درمان خود را قطع می‌کنند و همین گروه ممکن است دست به اعمال مجرمانه بزنند.
روان‌شناسان می‌گویند درصد ارتکاب جرایم از سوی بیماران روانی بسیار پایین است، اما وقتی یکی از این بیماران دست به ارتکاب بزند، گویی نوع بیماری انگیزه جنایت را نیز یدک می‌کشددکتر فرزاد کیایی، روانپزشک می‌گوید: «این نکته مهم وجود دارد که بیش از ۸۰ درصد افراد مبتلا به اختلالات روانی با مصرف دارو بهبود می‌یابند؛ البته اگر دارودرمانی درست انجام شود می‌توانند زندگی معمولی داشته باشند. متاسفانه به خاطر فرهنگ نادرستی که در جامعه وجود دارد بسیاری از این افراد درمان خود را رها می‌کنند یا روند درمانشان از طرف خانواده و اجتماع پیگیری نمی‌شود. این افراد ممکن است به خاطر عوارض بیماریشان دست به اعمال مجرمانه بزنند.» با این حال متخصصان توصیه می‌کنند برای پیشگیری از وقوع جرم به وسیله بیماران روانی باید امکانات نگهداری آنها در مراکز درمانی فراهم شود و بخصوص در بیمارستان‌های عمومی درصدی از تخت‌ها به بیماران روانی اختصاص یابد.
بیماران روانی اگر رفتارهای خشن و خطرناک بروز دهند باید در مراکز ویژه با ضریب امنیتی بالا نگهداری شوند. این تاکید از طرف پزشکان و متخصصان امور جنایی است. براساس قانون مجازات اسلامی «هرگاه جنون کسی احراز شود، دادستان مکلف است دستور دهد آن بیماران مجرم را در محل‌های مناسبی نگهداری کنند تا رفع جنون شود و آزاد شدن آنها قصور از سوی دستگاه‌های مربوط است.»

● پیشگیری قبل از جرم
 بیماری‌های روانی باید جدی گرفته شوند و روند درمان آنها پیگیری شود. به این معنا که اگر عضوی از یک خانواده دارای سابقه‌ای از اختلالات روانی است، این فرد باید پیش از ازدواج با روانپزشک مشاوره داشته باشد تا روانپزشک تأثیر ازدواج را برای این افراد و خانواده‌هایشان توضیح دهد و به هیچ وجه نمی‌توان افراد را در مورد مسائل خصوصی از جمله ازدواج تحت اجبار قرار داد و در این ارتباط نکته حائز اهمیت، آگاهی خانواده‌هاست، چرا که باید بدانند در برخی بیماری‌های شدید روانی امکان عود بیماری یا انتقال ژنتیک آن به نسل بعدی وجود دارد، اما در این شرایط نیز درمان مناسب می‌تواند موجب پیشگیری از بیماری یا رفع سریع نشانه‌های آن شود.


بسیاری اوقات هم فرد غیرروان‌پریش بدون برنامه و حتی بدون انگیزه قبلی مرتکب جرم می‌شود و کاری برای از میان بردن آثار جرم یا اختفای خویش نمی‌کند.
نکته مهم این است که روان‌پریشی عموما ناگهانی ایجاد نمی‌شود، بلکه مبتنی بر زمینه زیست‌شناختی است که گاهی فشارهای روانی سبب آشکار شدن یا تشدید آن می‌شود، اما نمی‌توان انکار کرد گاهی یک رفتار مجرمانه می‌تواند نخستین نشانه روان‌پریشی باشد. دکتر کیایی می‌گوید: «آنچه موضوع را پیچیده‌تر می‌کند این است که گاهی تحت تاثیر عوامل استرس‌آور شدید محیطی، فرد ممکن است به نوع حاد روان‌پریشی دچار شود که عنوان اختلال روان‌پریشی کوتاه‌مدت را دارد و دست‌کم یک روز و حداکثر یک ماه (در صورت عدم درمان) به درازا می‌کشد و در آن، توهم یا هذیان یا گفتار بی‌سازمان وجود دارد و شیوع آن بین ۲۰ تا ۳۵ سالگی است. در این نوع روان‌پریشی سردرگمی، اختلال در سوگیری زمانی و مکانی و شخصی و نوسان خلق از حالت سرخوشی بیمارگونه تا خودکشی دیده می‌شود.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥

 

 

 علائم اضطراب آنان به اشکال مختلف مانند سردرد، تهوع، گیجی، تب و... بروز می‌کند. گاهی اعتراض این کودکان با گریه و کج‌خلقی‌هایی که به رفتار پرخاشگرانه و مخرب تبدیل می‌شود، همراه است و معمولا زمانی که فشار برای رفتن به مدرسه از کودک برداشته می‌شود، این علائم ناپدید می‌شود. اصطلاح «هراس از مدرسه» اصطلاحی جامع و فراگیر است. ریشه بیشتر این حالات همان ترس از ترک خانه است و اگر کودک را وادار به مدرسه رفتن کنیم، ‌اضطراب او به هراس مبتدل می‌شود.

در واقع مدرسه نماینده دنیای خارج و نوعی واقعیت است که با واقعیتی که کودک در خانه تجربه کرده متفاوت است. کودکان «مدرسه‌هراس» مواجهه با این واقعیت را نمی‌توانند تحمل کنند. خودداری از رفتن به مدرسه طیفی دارد که یک سر آن گاهی مدرسه رفتن است و سر دیگر آن به زور مدرسه رفتن یا برای همیشه مدرسه نرفتن. این امتناع در میان دختران و پسران به یک اندازه رایج است و عمدتا بین سنین 5، 6، 10 و 11 سالگی ظاهر می‌شود. ترس‌های مفرط و غیرمعقول از مدرسه معمولا برای اولین‌بار در دوره پیش‌دبستانی، کودکستان یا کلاس اول نمایان می‌شوند و در کلاس دوم به اوج خود می‌رسند، با این حال رفتار خودداری از رفتن به مدرسه می‌تواند در هر سنی رخ دهد و معمولا هم پس از یک دوره ماندن در خانه که طی آن کودک بیش از حد معمول، نزد پدر یا مادر خود بوده است ظاهر می‌شود.

واقعیت این است که درمان کودک مدرسه ‌هراس بسیار بااهمیت است و والدین نباید نسبت به آن بی‌تفاوت باشند، چرا که مدرسه نرفتن تاثیرات بدی بر کودک و خانواده می‌گذارد. برای مثال موجب اختلافات خانوادگی و به هم ریختن خانواده می‌شود، مشکلات تحصیلی ایجاد می‌کند، تعاملات اجتماعی کودک را کم می‌کند و زمینه‌ساز بزهکاری، اضطراب و افسردگی می‌شود و عواقب اقتصادی دارد.

علل مدرسه‌هراسی

تشخیص این که کودکان به دلایل مختلف از حضور در مدرسه خودداری می‌ورزند اهمیت بسزایی دارد. بهره هوشی بیشتر این کودکان در حد متوسط یا بالای متوسط نشان می‌دهد که مشکلات تحصیلی علت بی‌میلی آنها به مدرسه نیست. گاهی اوقات ترس از مدرسه، از اطلاعات محض از معلم یا دیگران و مقررات خارج از خانه، مقایسه شدن با کودکان ناآشنا و تجربه ترس از شکست ناشی می‌شود. برخی کودکان به دلیل تمسخر، آزار، تهدید و زورگویی بچه‌های دیگر و مورد انتقاد قرار گرفتن یا تنبیه شدن توسط معلم از مدرسه می‌ترسند.

برای بسیاری از کودکان ترس از رفتن به مدرسه در واقع دور شدن از والدینشان (اضطراب جدایی)‌ است. اکراه و امتناع از رفتن به مدرسه می‌تواند به دلایل مختلف باشد. در مواردی هم ترس کودک از این ترس شدید و غیرمنطقی ناشی می‌شود که تصور می‌کند در جمع، ارزیابی می‌شود یا خجالت می‌کشد، زیرا مجبور است در کلاس درس جواب دهد. در برخی از کودکان مبتلا به مدرسه‌هراسی، مراسم صبحگاهی استرس‌زاست و اغلب این کودکان دچار هراس از مکان‌های بسته هستند. شاید به همین دلیل برای برخی از این کودکان لازم باشد که هر وقت احساس ضعف و سستی می‌کنند بتوانند کلاس را ترک کنند.

اضطراب جدایی، عاملی اساسی در مدرسه ‌هراسی کودکان

ترس‌های مدرسه‌ای کلا در 4 مرحله خود را نشان می‌دهند؛ مرحله اضطراب ناشی از جدایی، مرحله امتناع از مدرسه رفتن، مرحله آشفتگی مرضی درونی و بالاخره مرحله احساس درد، تهوع و بهم‌خوردگی دل که البته اساس آن اختلال اضطراب جدایی است. کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی نسبت به جدایی از والدین یا دور شدن از خانه، اضطراب مفرط، ناتوان‌کننده و نامتناسب با سن خود را نشان می‌دهند. این‌گونه ترس‌ها ممکن است در کودکان به صورت احساس اضطراب مبهم بروز کند یا کودک هر شب کابوس ببیند که او را دزدیده‌اند، کشته شده است یا والدین او مرده‌اند. برای این کودکان دشوار است که به تنهایی در یک اتاق باشند، تنها بخوابند، خرید کنند و به مدرسه یا اردو بروند.

کودکان مبتلا به این نوع اضطراب اغلب تمایل دارند در آغوش والدین‌شان باشند، آنها را سایه به سایه دنبال کنند و شب‌ها کنار آنها یا درست پشت در اتاق خواب آنها بخوابند. در کودکان بزرگ‌تر شکایت‌های جسمانی خاص یا اظهار ناراحتی عمومی در مدرسه متداول است و معمولا باعث می‌شود کودک به خانه بازگردانده شود. کودکان مبتلا هنگام جدایی از والدین خود بی‌تاب می‌شوند و به هر عذر و بهانه‌ای متوسل می‌شوند تا دوباره پیش پدر و مادرشان برگردند. عملکرد تحصیلی این دسته از کودکان به خاطر درخواست‌های مکرر برای خارج شدن از کلاس درس، نگرانی‌شان نسبت به جدایی از والدین و غیبت‌های مکرر از مدرسه پایین است. درواقع می‌‌توان گفت با توجه به این که اضطراب جدایی در 9 تا 18 ماهگی بهنجار است، اختلال اضطراب جدایی به این دلیل ایجاد می‌شود که کودک نتوانسته این مرحله رشدی را با موفقیت پشت سر بگذارد یا بر اثر استرس، به مراحل قبلی رشد برگشته است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهند اختلال اضطراب جدایی می‌تواند پیش‌درآمدی برای اختلال وحشت‌زدگی یا هراس از مکان‌های باز در بزرگسالی باشد. بالا بودن شیوع اختلال اضطراب جدایی بین فرزندان مادرانی است که اختلال اضطرابی و افسردگی دارند و بالا بودن شیوع آن بین خواهر و برادرهای کودکانی است که اختلال اضطراب جدایی دارند.

همچنین محققان دریافته‌اند که کودکان مبتلا به این اختلال بشدت در معرض خطر ابتلا به هراس اجتماعی هستند که در آن وضعیت‌های اجتماعی (برای مثال معاشرت با غریبه‌ها، قرار گرفتن در موقعیت‌هایی که انسان را دستپاچه می‌کنند و...)‌، اضطراب‌زا می‌شوند. چنین به نظر می‌رسد که پسرانی که مادرانشان مریض هستند در برابر این اختلال آسیب‌پذیرتر از دیگرانند.

ظاهرا آنها به گونه‌ای غیرعادی به مادرانشان متکی هستند و بیش از اندازه نگران حال آنها می‌باشند. در بسیاری موارد این کودکان، مستعد پاره‌ای ناراحتی‌های عاطفی هستند و هراس از مدرسه تنها یکی از اشکال متعددی است که حالت رکود و شکست را منعکس می‌کند.

می‌توان گفت نشانه یا عارضه هراس از مدرسه گرچه فقط یکی از شیوه‌های بروز درد است گاه به اختلال رابطه میان یکی از والدین و کودک اشاره دارد.

ویژگی‌های کودکانی که از مدرسه می‌هراسند:

ـ در محیط زندگی آنان تبعیض وجود دارد.

ـ سطح وابستگی به مادر در برخی از آنان شدید است.

ـ برخی از مادران از تیپ‌های سلطه‌جو بوده‌اند که سعی داشته‌اند کودک را در انحصار خود داشته باشند یا مادرانی مضطرب دارند.

ـ احتمالا والدینشان از آن دسته افرادی بوده‌اند که سعی داشته‌اند فرزندشان هرگز از خانه خارج نشود.

ـ اغلب این بچه‌ها ترسو و خجالتی هستند.

ـ اغلب تصور نادرستی از توانایی‌های خود بخصوص در مقایسه با دیگر بچه‌ها دارند.

ـ برخی از آنها در مدرسه و گاهی درخانه احساس تنهایی می‌کنند.

عواملی که مدرسه‌هراسی کودکان را تشدید می‌کند:

ـ درگیری والدین در خانه که کودک را در زمانی که در مدرسه است دچار اضطراب و دلواپسی می‌کند.

ـ نقص جسمانی کودک.

ـ داشتن معلم سختگیر یا تنبیه در مدرسه.

ـ سختی و مقررات و ضوابط مدرسه.

ـ درگیری و کتک‌کاری با دیگر بچه‌ها در مدرسه.

ـ تولد فرزندی جدید و احساس ناکامی و محرومیت و سرخوردگی.

پاره‌ای از اقدامات اصلاحی

ـ القاء به کودک که مدرسه ترسی ندارد.

ـ کمک و یاری کودک برای حل مشکلات مدرسه‌ای

ـ صحبت کردن در مورد مزایای درس‌خواندن و باسواد شدن

ـ بالا بردن جرات و اعتماد به نفس کودک برای غلبه بر مشکلات (درسی)‌

ـ بیشتر کردن رابطه بین مدرسه و خانه و یاری خواستن از معلمان

ـ سهل و آسان جلوه دادن ضوابط و مقررات مدرسه

ـ یاری کردن کودک در انجام تکالیف درسی و تحسین و تمجید به موقع وی

ـ دادن جایزه به کودک و تشویق وی

ـ نادیده گرفتن برخی از خطاهای کودک و به اصطلاح «مته به خشخاش نگذاشتن»

ـ گاهی رفتن به مدرسه با کودک، روحیه دادن و محبت به کودک

ـ از میان بردن عوامل نفرت از مدرسه مانند تنبیه و سرزنش و سخت جلوه دادن تکالیف.

شما نمی‌توانید کودک خود را مجبور کنید که مدرسه را دوست داشته باشد، ولی می‌توانید باعث ایجاد اعتماد و امنیت در او شوید. می‌توانید کمک کنید با احساساتش کنار بیاید و او را به سوی راه‌حل احتمالی هدایت کنید.

در عین حال، شما می‌توانید رفتارهایی را که به نحوی باعث ایجاد مشکل شده‌اند، تغییر بدهید یا حذف کنید به عنوان مثال:

برای ماندن در منزل، شرایط خاصی را تعیین کنید. برای مدرسه نرفتن شرایط مشخصی تعیین کنید. اگر کودک بیمار است باید در رختخواب بماند و حق نداشته باشد با دوستانش بازی کند.

علت نرفتن به مدرسه را پیدا کنید. سعی کنید بدانید چه عاملی در مدرسه کودکتان را آزار می‌دهد که از رفتن به آنجا خودداری می‌کند. با کودک خود صحبت کنید و او را تشویق کنید تا تمام خبرها و اتفاقاتی را که باعث می‌شوند تا او به مدرسه نرود را برای شما بگوید.

با معلم کودکتان صحبت کنید و مشکل را با وی در میان بگذارید. شاید او بتواند در حل و رفع این مشکل به شما کمک کند.

کودک را به ایجاد دوستی‌های مدرسه‌ای تشویق کنید. به کودک خود کمک کنید با همکلاسی‌هایش دوست شود و دوستی‌هایش را با آنان گسترش دهد.

به غر زدن کودک توجه نکنید. به جای آن، نظرات مثبت و اشتیاق کودک را به مدرسه رفتن تشویق کنید و به او پاداش دهید.

به کودکتان برای مرتب رفتن به مدرسه امتیاز بدهید. تا به تدریج کودکتان راه‌ بیفتد.

برای ترس کودکتان از مدرسه از یک متخصص کمک بخواهید. برخی از کودکان بشدت از مدرسه گریزانند، اگر کودک شما این طور است از یک متخصص کمک بخواهید تا این مشکل از بین برود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥

 

گویند مادران این کودکان معمولا کمال گرا ،مستبد وبیش ازحد مراقب یا سهل گیر هستند درحالیکه پدران بی کفایت وبی علاقه هستند.هراس از مدرسه در تمام طیف های اجتماعی وسنین کودکی ودر تمام سطوح هوشی وجود دارد.به نظر دیویدسن(1961)کودک مبتلا به فوبی مدرسه معمولا بهره هوشی مناسبی دارد واحتمالا در مدرسه نیز شاگرد خوبی است ولی دارای زمینه های ترس وبزدلی،ناپختگی،انفعالی وانزواطلبی است به همین دلیل از جنگ ودعوا،ورزشهای سنگین و..اجتناب میکند اوخیلی کمتر ازمعمول تجربه جدایی از والدین را در دوران کودکی چشیده است وبه مادر خود وابستگی بیش از حد دارد وبدون مشورت با مادر نمیتواند تصمیمی بگیرد.گاهی گفته میشود کودکان مبتلا به مدرسه هراسی برای خود وموفقیتهایشان ارزش فوق العاده ای قائل هستندآنها وقتی ارزش تخمینی خود را در معرض خطر میبینند از رقابت دست میکشند ودچار اضطراب میشوند وغالبا تماس نزدیکتری را بامادر جستجو میکنند ارزش تخمینی آنها تامین نمیشود در نتیجه نسبت به هرگونه تهدیدی حساس میشوند مثل تغییرکلاس یامدرسه،بازگشت به مدرسه پس از بیماری،اتفاق جزئی که موجب شرمندگی میشود وشکست واقعی یاخیالی(فوبی،1372)

تصور رفتار سرپیچی از مدرسه سرانجام در مقولات روانشناسی وروانپزشکی تابدان حد مشهور گردید که نویسندگان بسیاری(ازجمله کولیج،هان وپک،دیویدسن وجانسون)عنوان ترس ازمدرسه به غلط به جای عبارت مناسب اضطراب جدایی بیان کردند ازآن زمان به بعد ترس از مدرسه یا اضطراب جدایی توضیحی برجسته برای غیبت از مدرسه بوده است با این وجود نویسندگانی دیگر (ماننداتکینسون،کوارینگ تن وسیر1985،بک وپول1984،بورکو،سیلورمن1987،کندی1965،لاست وفرانسیس1988،اولندیک ومی یر1984)رجوع به تصور از مدرسه واضطراب جدایی رایک پدیده نامتجانس نامیدند وعبارت سرپیجی از مدرسه را ترجیح دادند که بیان علت بیشترین نمونه های غیبت است اصطلاح مدرسه هراسی در حال حاضر دیگر بکار نمیرود زیرا بیشترین موارد به شکل بهتری توسطDSM-IVتحت عنوان اختلال لضطراب جدایی طبقه بندی شده است

بی میلی وامتناع از رفتن به مدرسه تقریبادر75 درصد بچه هابا احساس اضطراب جدایی ظاهر میشود.کلینیک بیماران سرپایی با اشاره به اطلاعات جمع آوری شده در ایالات متحده آمریکا این نتیجه را که اضطراب جدایی شایع تر از اختلالات ترسی است تایید میکند

در هر سال تحصیلی تقریبا 1تا 3درصد از کودکان دبستانی از رفتن به مدرسه خود داری میکنند و8درصد کل دانش آموزان به علت های گوناگون در دوره تحصیل خودشان از رفتن به مدرسه سرپیچی میکنند

برآوردها نشان میدهد که هراس از مدرسه در کمتر از 1 درصد از کودکان وجود دارد(کندی،1965)پیداست که این هراس از سایر انواع هراسها رواج کمتری دارد در عین حال جالب است بدانیم که که 69 درصدآنچه که به نام های گوناگون هراس از آن یاد میشود به هراس از مدرسه مربوط است.(میلر،بارت،هامپ،نوبل1972)میلر ودیگران اضهار داشته اند که توجه زیاد به هراس از مدرسه از این واقعیت مایه میگیرد که این هراس بیشترین مشکل را برای والدین واولیای مدرسه به وجود می آورد.

در حقیقت از هر 100 کودکی که ر مدرسه جدید به کلاس بالاتر میروند دو یا سه نفر دچار فوبی مدرسه میشوند وشدت آن به حدی است که موجب نگرانی والدین،اولیای مدرسه میشود و در عملکرد تحصیلی کودک تاثیر میگذارد)

سن شروع مدرسه هراسی بین 5 تا 8 سالگی وبعدها هم در 11 سالگی معمول است0کودک ومدرسه،)این سنین زمان انتقال به ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان است

پاره ای از موقعیت های ذکر شده ممکن است برای دختران بیش از پسران اهمیت داشته باشد و همین نکته شاید بتواند این موضوع را که پرهیز از مدرسه یکی از چند اختلال روانی است که از حیث آن پسران بر دختران پیشی ندارند توضیح دهد زیرا در این مورد میزان بروز ناراحتی در میان دختران حداقل به همان اندازه پسران است وبرخی از گزارشهای عملا میزان بروز بیشتری را برای دختران نشان داده است(تالبوت1957

سه الگوی متفاوت در اجتناب از رفتن به مدرسه دیده میشود:

1-کودک میخواهد به مدرسه برود ولی نمیتواند بطور موفقیت امیزی در کلاس حضور یابد

2-کودک میخواهد درخانه بماند تا از مدرسه دور باشد(مثلا محیط فرهنگی نا امن،زورگیریها،مطالب آموزشی)

(که مدرسه هراسی تقریبا همیشه به یکی از دو الگوی بالا مربوط است:ترس مربوط به مدرسه،ترس مربوط به خانه-کودکانی وجود دارند که نه بخاطر ترس از مدرسه بلکه بعلت ترس از ترک خانه از رفتن به مدرسه خودداری میکنند پاره ای از این کودکان ممکن است از این بیم داشته باشند که پدر ومادر آنها بمیرد یا آنها راترک کند و به این نتیجه رسیده اند که با ماندن در کنار پدر ومادر ودر نظر گرفتن آنه ترسشان تخفیف پیدا میکند گفته میشود این قبیل کودکان دچار اضطراب جدایی هستند وتاثیر این اضطراب هم بصورت نرفتن به مدرسه تجلی می یابد

3-کودک از رفتن به مدرسه سرباز میزند تا فعالیت های جالبتری را دنبال کند

درالگوی سوم فرزندان معمولا به عنوان فراری از مدرسه تلقی میشوند وبجای شیوه های روانشناسی وپزشکی از طریق اداری وقانونی با آنها رفتار میشود الگوی اول در کودکان کم سن وسال و دوالگوی بعد در نوجوانان وبالغین بارزتر  است.

در اینجا باید اصطلاح مدرسه هراسی ومدرسه گریزی را از هم تفکیک کرد بسیاری از بچه ها به مدرسه نمیروند چون دلشان نمیخواهد آنها کارهای دیگری را انجام میدهند که بازی کامپیوتری در راس لیستی است که برای بعد از ظهر خود تهیه میکنند بچه های مدرسه گریز رفتار بزهکارانه دارند از خانه میگریزند وکنترل واداره کردن آنها به طور کلی دشوار است بسیاری از محبوسین ندامتگاهها را کسانی تشکیل میدهند که در کودکی مدرسه گریز بوده اند در صورتی که از مبتلایان به مدرسه هراسی افراد بسیار معدودی سر از ندامتگاه در می اورند.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی از ترس و نگرانی مبهمی درباره احتمال وقوع یک سانحه یا مصیبت صحبت می کنند . مخالفت نهایی کودک برای رفتن به مدرسه معمولاً در روز ها و هفته های اولیه سال تحصیلی است که همراه با علایم جسمانی و گریستن تقریباً مداوم است آنها غالبا از ناراحتی بدنی نظیر سردرد،دل درد،گلودرد،یا دل به هم خوردگی شکایت دارند واین حالت در صبح زود رخ میدهد هم چنین معمولا این کودکان ترس خود را از چیزهای مختلف دیگر،از قبیل تاریکی وتنها ماندن نیز بیان میکنند.غالبا تعیین این نکته که چه مقدار از این شکایت ها عملا با ترس ناشی از محرک های همراه با رفتن به مدرسه ارتباط دارند وچه مقدار از آنها جنبه کنشی داشته وبر اثر تقویت حاصل از نرفتن به مدرسه به علت اعلام سردرد نگهداری شده اند دشوار است بچه معمولا از مریضی خود آنچنان شکایت میکند که از رفتن به مدرسه معذور میشود وقتی مادر بالاخره تسلیم شود واجازه دهد که بچه در خانه بماند شکایت به طور سحرآمیزی ناپدید میشود اگر مادر تسلیم نشود بیماری آنقدر دوام پیدا میکند که ماجرا گاهی با فرستادن اجباری کودک به مدرسه و اصرار او برای تلفن کردن مکرر به مادرش روشن میشودو.بالاخره مراقب بهداشت مدرسه بچه را به خانه میفرستد در خانه علایم از بین میرود وروز بعد موقع رفتن به مدرسه دوباره پیدا میشود وقتی این موضوع مدتی دوام پیدا میکند و متخصص اطفال بیماری خاصی را تشخیص ندهد تشخیص مدرسه هراسی داده میشود

اگر کودک از رفتن به مدرسه خودداری کند وبه این ترتیب از شرایط ترس زدایی که در آنجا با آن روبرو میشود اجتناب کند ماندن در خانه وخصوصیات تقویت کننده ناشی ازآن باعث تقویت بیشتر رفتار اجتنابی میگردد اجازه تماشای تلوزیونریا،غذا گرفتن از مادر و دریافت توجه بیشتر به علت بیمار بودن همگی دست به دست هم داده وبازگشت کودک به مدرسه را دشوارتر خواهند ساخت بعلاوه بعد از چند روز غیبت از مدرسه فکر بازگشت به مدرسه نامطبوع تر نیز خواهد شد کودک مباحثی از درس را از دست داده واز بقیه کلاس عقب افتاده است بعلاوه بازگشت به مدرسه بعد از مدتی غیبت باعث میشود که کودک مورد توجه خاص دیگران واقع شود واز وی درباره غیبت سوال کنند که این برای کودک ناخوشایند است.

کندی بین دوگونه ترس از مدرسه فرق قائل شده است..

نوع1:دارای شروعی ناگهانی بوده ونماینده اولین حادثه از این گونه در سالهای اول مدرسه میباشند مسئله غالبا در روز اول هفته وبه دنبال یک بیماری کوتاه مدت وغیبت مجاز از مدرسه در هفته قبل وحتی گاهی به دنبال یک تعطیلات آخر هفته دراز شروع میشود .کودک معمولا درباره مرگ وبیماری بدنی مادر خود ابراز نگرانی میکند(وضع روانی پدر ومادر این قبیل کودکان معمولا عادی است وبین آنها ارتباط متقابل خوبی برقرار است آنها در مسئولیت اداره خانواده باهم سهیم بوده و به کوشش هایی که جهت کمک به کودک به عمل می آید با تفاهم وهمکاری واکنش نشان میدهند)

نوع2)از سوی دیگر معرف کودکانی است که خودداری از رفتن به مدرسه قبلا چندین بار در آنها دیده شده است ودر شروع اولیه آن نیز تدریجی بوده است این نوع ناراحتی بیشتر در کلاسهای بالاتر بروز پیدا میکند و در هریک از روزهای هفته ممکن است دیده شود(پدرومادر کودک فاقد رابطه مطلوب بوده وبه نوبه خود مشکلات روانی یا رفتاری خاصی را نشان میدهند پدر خانه علاقه زیادی به خانه و بچه های خود نشان نمیدهد وپدر ومادر با روشهای درمانی برای بازگرداندن کودک به مدرسه همکاری ندارند

به احتمال قوی ترس از مدرسه نمونه ای از یک قالب رفتاری ناشی از چند علت میباشد.یک تحلیل روانکاوی از مدرسه هراسی میگویدمدرسه هراسی ممکن است از ترس ناخودآگاه قتل مادر سرچشمه میگیرد )دیبدن(1968)معتقد است ترس از مدرسه اغلب حاصل خصومت وکینه توزی متقابل و سرکوب شده بین دخترومادر است ودر ارتباط دختر با مدرسه متبلور میشود.ممکن است کودک اجتناب از رفتن به مدرسه را بعنوان وسیله ای برای جلب توجه وکوشش جهت رسیدن به حقوق خویش بکار گیرد شاید هم مشکل واقعی پرخاشگری باشد یعنی میل وآرزوی غلبه کردن بر رقیب و دشمن.

کودکان مبتلا به مدرسه هراسی در زندگی بعدی چه وضعیتی دارند؟

اکثر مطالعات نشان میدهد که وضع این کودکان مشابه سایر کودکان است البته کمی با حساسیت واحتیاط اما بدون اختلال روانی قابل تشخیص.این فرجام خوش بیشتر منطبق بر مواردی است که مدرسه هراسی در سنین پایین تر تز نوجوانی شروع میشود اگر مدرسه هراسی برای اولین بار در دوره نوجوانی شروع شود به احتمال زیاد مسئله فقط مدرسه هراسی است واگر اختلال ادامه یابد درنهایت اسکیزوفرنی ،افسردگی و رفتار جنایی حاصل میشود.

درمان:

رفتار پیچیده ای چون خودداری از رفتن به مدرسه دارای عناصر تشکیل دهنده ای از هر دو گونه کنشی و واکنشی میباشد زیرا اگرچه پاسخ های اجتنابی ممکن است در یک مرحله از زمان دارای خصوصیات تقلیل ترس بوده باشند احتمال دارد که این پاسخ ها بعدا بر اثر تقویت هایی که در خانه در اختیار کودک قرار داده میشود نگهداری شده وپیچیدگی بیشتری پیدا نمایند) ترس از مدرسه از رایجترین انواع نشکلات است وچون ای مسئله با تعلیم وتربیت کودک برخورد پیدا میکند درمان آن در همان اوایل بروز حائز اهمیت است اکثر صاحب نظران معتقدند بهترین درمان مدرسه هراسی برگرداندن کودک به مدرسه در اسرع وقت وبه هر وسیله ممکن است  در این صورت احتمال از بین رفتن این مشکل بیشتر خواهد بود مشخص ورفع کردن علت فوبی(مثلا آزار واذیت سایر کودکان)البته مفید خواهد بود معهذا حتی وقتی علت آن مشخص نیست مادری قاطع و فهمیده میتواند به تدریج بچه را برای آمدن به کلاس درس ترغیب نمایند این کار ممکن است با ایجاد امکان نشستن او در کتابخانه یا اطاق مدیر مدرسه برای چند روز،نشستن در کلاس برای مدت کوتاه وتدریجا فزاینده وگاهی اجازه دادن به مادر برای همراه بودن با کودک به مدت چند روز صورت بگیرد همه باید ابراز اطمینان کنند که بچه به مدرسه باز خواهد گشت وتنها سوال زمان آن است ناتوانی برای بازگشت به مدرسه در طول مدتی نسبتا کوتاه موجب بدتر شدن فوبی میگردد بچه در درس خود بیشتر عقب می افتد ازآن نفرت بیشتری پیدا میکند بیش از پیش خود را از سایر بچه های کلاس متفاوت میبیند.برخی از روشها برای درمان ترس ها وجود دارد ازجمله،درمانهای مبتنی بر شرطی کردن کلاسیک وکنشی،یادگیری های مبتنی بر مشاهده ودخالت های شناختی است.

اغلب درمانگران معتقدند درمان موفق در کمتر ازسه ماه در47/5%حاصل میشود که ممکن است تاثیر کوتاه مدت درمان فشرده در این زمینه را ثابت کند(کینزی وسیلورمن،1990)ازآنجا که مداخله کوتاه مدت میتواند مفید باشد و از آنجا که طول مدت درمان به مدت غیبت وابسته است(مک دونالد وشیرد،1976)کارکنان مدرسه ترغیب شده اند بدون توجه به زمان سال تحصیلی این افراد را در اسرع وقت درمان ویا ارجاع میدهند.............ارزیابی بالینی:

 ارزیابی دانش آموز اجتناب کننده نیاز به پزشکی دارد که با توجه به فاکتورهایی وضعیت کودک را بررسی کند بهتر است مصاحبه در حضور پدریا مادر آغاز شوداما در مواردی باید به تنهایی با بیمار مصاحبه انجام شود اگر کودک نمیتواند بدون والدین جلسه را تحمل کند ویا والدین نمیخواهند کودکشان را تنها بگذارند نشانه ای از اضطراب جدایی است.)والدین در درمان کودک نقش دارند اگر پدر و مادر با این موضوع بصورت جدی برخورد کنند واصرار نمایند که رفتن به مدرسه وظیفه مورد انتظار و الزامی کودک است این حادثه پیامد بدی به دنبال نخواهد داشت از سوی دیگر هرگاه پدر ومادر به پرسش و استنطاق طولانی او درباره علت عدم علاقه به مدرسه رفتن بپردازند پس از دریافت دلیل بافی های کم وبیش موجه و واقعی از کودک با ماندن او در خانه موافقت نمایند پایه رفتار پرهیز ازمدرسه بعدی کودک به احتمال زیاد گذاشته خواهد شددرمان ترس از مدرسه به ویژه درباره کودکان بزرگتر دشوار است پدر ومادر نمیتوانند یک پسر14 ساله قوی را وادار به مدرسه رفتن کنند کودکی که در عدم ترک خانه عزمی راسخ وپابرجا دارد والدینش را در وضع دشواری قرار میدهد تا حدی که دیگران با آنها احساس همدردی میکنند.بیماریهای جسمی (مانند عفونت،کم خونی،کم کاری تیر.ئید،بیماری مزمن) توانایی کودک را برای تحمل خواسته های روزانه مدرسه کاهش میدهند هرچند این وضعیت میتواند تعداد غیبت ها را افزایش دهند ولی غیبت بیش از حد اغلب حاکی از یک مسئله عاطفی است پزشک مراقبت های اولیه باید برنامه ای را اتخاذ و پیگیری نماید تا بتواند ترس بیمار وخانواده اش ر از اینکه ممکن است علایم مربوط به یک بیماری جسمی باشد را کاهش دهد پزشک مراقبت های اولیه باید معاینه کامل فیزیکی به همراه آزمایشات غربالگری(CBC,LFT,TSH,ECGدرصورت نیاز)را برای شناسایی بیماریهای جسمی مرتبط با علائم بکار برد.پزشک مراقبت های اولیه بایدآگاه باشد که بکار بردن روشهای تشخیصی گسترده ممکن است باعث تقویت ترس والدین از وجود بیماری جسمی شود پزشک مراقبت های اولیه باید توازنی را بین ترس کودک از سوزن ها و اقدامات آزمایشگاهی با توجه به فرایند واهداف برقرار کند

الف)برای کودک:

1)غیبت ها:چند روز غیبت داشته؟چه روزهایی؟آیا این اتفاق در سالهای قبل رخ داده؟اگر نشانه های بیماری(در تعطیلات آخرهفته یا تابستان)کاهش می یابد ولی هر هفته روز قبل از بازگشت به مدرسه ویا در ماه آخر تعطیلات افزایش می یابد یک اختلال روانپزشکی مطرح میشود.2)احساسات :کودک چه احساسی در مورد غیبت از مدرسه دارد؟کودکانی که وجود مشکل را انکار میکنند اغلب دچار یک اختلال روانپزشکی هستند.3)تروما ویا ضربه روحی:آیا کودک دچار تروما شده است؟شواهدی از سوء استفاده جسمی و یا جنسی وجود دارد؟ضربات روحی اخیر(جدایی،طلاق ویا مرگ)؟.

4)واکنش کودک:وقتی کودک در مدرسه نیست چه میکند؟چه کسی پیش کودک می ماند؟کودک چه واکنشی نسبت به موقعیتش دارد؟کودکانی که در خانه می مانند و در فعالیت های خوشایند با والدینشان شرکت میکنند(تماشای تلوزیون،خرید)احتمالا دچار یک اختلال اضطرابی هستند.5)واکنش خانواده:مادر برای تشویق کودک برای رفتن به مدرسه چه اقدامی انجام میدهد؟پدر؟سایربالغین؟آیا خانواده به طور ناخواسته ای غیبت های کودک را دامن میزند؟.6)دلایل کودک برای غیبت:چرا غیبت میکند؟آیا نشانه ای از اختلال اضطرابی(مثلا ترس ازجدایی،حملات پانیک،ترس از فضای بسته)در کودک دیده میشود؟آیا با معلمین مشکل دارد؟با دانش آموزان چه طور؟با محیط مدرسه وآب وهوای آن؟از نظر آموزش؟در اتوبوس؟.

7)علائم جسمی:آیا کودک با سردرد،دل درد یا خستگی مشگل دارد؟علائم جسمی که علت طبی ندارند ممکن است نمایانگر اختلال اضطرابی یا افسردگی باشد.

ب)برای نوجوانانان(علاوه بر سوالات فوق):

1)وقتی که نوجوان در مدرسه نیست چه میکند؟آیا میخواهد کار دیگری بکند(رفتن به بازارو..)

2)آیا علایمی از سوء مصرف مواد در او دیده میشود؟

3)آیا نشانه ای از اختلال سلوک بارز دیده میشود؟(بهتراست این پرسشها از والدین صورت گیرد)

4)آیا برنامه آموزشی برای نوجوان مناسب است؟آیا بهتر نیست که نوجوان دریک مسیر اشتغالی قرارگیرد تا یک برنامه آموزشی؟

5)آیا نوجوان از انجام کارهایش در مدرسه خودداری میکند؟آموزشی؟اجتماعی؟

ج)برای والدین:

1)عملکرد در مدرسه:کودک در مدرسه چگونه است از نظر تکالیف؟آیا مدرسه پاسخگوی نیازهای کودک است؟

2)ایا کودک قبلا مشکلات رفتاری ناشی از اختلال سلوک داشته است؟مثل سوء مصرف مواد

3)آیا والدین میخواهند کودک در خانه بماند؟اگر چنین است چرا؟آیا خشونت در خانواده وجود دارد؟دراجتماع؟آیا بیماری جسمی یا سایکوز در والدین وجود دارد؟هرگونه شواهدی از تروما یا صدمات روحی؟

4)آیا پدر ومادر میکوشند مشکلات را حل کنند؟اگر اینطورنیست اغلب اضطراب جدایی مشکل زا است

د)برای مدرسه

1)به یاد داشته باشید که رضایت والدین جهت ارتباط با مدارس لازم است

2)آیا مدرسه به فعالیت های کودک توجه میکند؟فرم گزارش علمی وسیله مناسبی برای کسب اطلاعات است

3)آیا مدرسه به گونه بسنده کودک را ارزیابی کرده است؟آیا مدرسه نیازهای کودک را برآورده میکند

4)آیا مدرسه از وضعیت آموزشی کنونی این دانش آموز رضایت دارد؟

5)آیا خدمات آموزشی اضافی در مدرسه توصیه میشود؟والدین به پیشنهادهای مدرسه چه پاسخی داده اند؟

ارزیابی وبرنامه ریزی جهت درمان:

الف)موضوعات کلی:هدف اصلی از درمان برگرداندن هرچه سریعتر کودک به مدرسه است .این کار نیازمند این است که تمام عوامل درگیر در غیبت های دانش آموز به درستی شناخته شود ووالدین،کودک وکارکنان مدرسه به صورتی ماهرانه رهبری شوند یک برنامه مداوم وملایم با پیش بینی روشن کمک کننده است و معمولا با کمترین مقاومت از سوی کودک مواجه میشود دستورات بیش ازحد سلطه جویانه برای بازگرداندن کودک به مدرسه وبازگرداندن او برای دوره های طولانی که خارج از توانش باشد زیان بخش خواهد بود بهتر است برگرداندن کودک به مدرسه به تدریج انجام شود درآغاز بازگشت نیمه وقت،سپس چندهفته وسرانجام بازگشت کامل.مهم است که کودک در برنامه ریزی وحل مشکلات به طور فعال شرکت داده شودبه این علت که فکرنکند این هم یکی دیگر از کارهایی است که او را مجبور به انجام دادن آن میکنندبرای کودکان مهم است که ببینند بزرگتر ها میکوشند تا به او کمک کنندتا کاری را که مورد علاقه آنهاست انجام دهند بیشتر این وضعیتها بصورت سرپایی قابل درمان است وبستری کردن در بیمارستان به ندرت لازم میشود اغلب برای کودکی که دچار ترس از جدایی نیز هست ماندن در مکانی بسته وناآشنا همراه بامحدودیت ارتباط با والدین ناراحت کننده است بستری کردن در بیمارستان در موارد زیر ضروری است:

الف)هنگامی  که کودک علائمی از یک اختلال طبی زمینه ای را از خود نشان دهد ب)هنگامی که کودک دچار سایکوز است ویا در خطر خودکشی قراردارد ج)بعلت عوامل موجود در خانه(مثلا سوء استفاده) لازم است کودک در محیط ایمن نگه داشته شود تا فاکتورهای مرتبط با اجتناب از مدرسه مشخص شوند.

ب)نظارت:

1)چه زمانی تنها نظارت کافی است:

الف)کودک زمان کمی از مدرسه را از دست داده است.ب)اختلال روانپزشکی مرتبطی وجود ندارد.ج)عملکردتحصیلی به حد کافی است.د)عملکرد خانوادگی خوب ویا در حال بهبود است

2)زمان نظارت:

الف)آموزش روانی

(1)به والدین ارزیابیتان را از کودک بازگو کنید توصیه میشود توصیه میشود پدر ومادر هردو برای بحث درمورد کودک حاضر شوند

(2)بازگشت کودک به مدرسه را تشویق کنید.چانه زدن با کودک توسط والدین با بیان اینکه توصیه پزشک است ویا اینکه مدرسه جای قشنگی است فایده ندارد بجای آن والدین باید برنامه کاری بی طرفانه وبرمبنای حقیقت را برای کودک توضیح دهند

(3)یک عامل محرک جهت بازگرداندن کودک به مدرسه ایجاد کنید.مداخلات را بر پایه علایق کودک تنظیم کنید

(4)اطمینان بخشی به کودک و والدین.والدین هنگامیکه با کودک درمورد ترسش همدلی کنند ارتباط مناسبی را طی روز با کودک برقرار کنند وبه کودک اطمینان دهند که در زمان معینی او را خواهند دید(مثلا سر ساعن2:45برای بازگرداندن به خانه خواهند آمد)موفقیت بیشتری خواهند داشت وبه والدین هم باید اطمینان داده شود که بازگشت کودک به مدرسه ودر نتیجه گریه کردن،احساس اضطراب،داشتن دل درد ومانندآن از نظر روانشناختی آسیبی به کودک نمی زند

(5)حل مشکلات جهت بازگشت به مدرسه با همکاری والدین وکودک:با کودک در مورد بازگشت به مدرسه صحبت کنید(درجهت موقعیت او)درخواست از کودک جهت بازگشت به مدرسه در زمان معین به ندرت موفقیت آمیز خواهد بود در مقابل پرسیدن اینکه کدام فرد از مدرسه را دوست دارد درمدرسه ملاقات کند ویا کی وبا چه کسی دوست دارد نوشته ای از خانه را در مدرسه بخواند کودک رابیشتر تقویت خواهد کرد

(6)موفقیت ها را تقویت کنید،هر پیروزی را تشویق کنید به والدین توصیه میشود از هر فرصتی جهت اثبات حمایت خود استفاده کنند

ب)مددکاری:درجریان گذاشتن مدرسه در این مرحله ضرورت نداردوالدین معمولا به طور رضایت بخشی از عهده تشریح وضعیت با معلم کودک یا مدیر مدرسه برمی ایند ودر بسیاری از مواقع پدر ومادر به کمک فکری نیاز دارند

ج)روان درمانی:در این وضعیت لازم نیست مگر اینکه آشکارا یک اختلال روانپزشکی مطرح باشد

د)داروها:به ندرت در این شرایط لازم هستندمگر اینکه اختلال خواب یا ترسهای تشدیدیافته خاصی وجود داشته باشد

ه)ازمون های آزمایشگاهی وارزیابی های دیگر

و)پیگیری:میتوان از والدین درخواست کرد که در عرض1تا2هفته تماس تلفنی برقرار کند ومشخص کند آیا کودک واقعا به مدرسه بازگشته است یا نه

ج)مداخله بیشتر:

1)چه زمانی مداخله بیشتر لازم است؟

الف)کودک بیش از یک هفته از آغاز سال تحصیلی تاکنون غیبت داشته اند.ب)عملکرد آموزشی افت پیدا کرده باشد

ج)حمایت کودک توسط مدرسه کافی نیست.د)مشکلات خانوادگی خفیف تا متوسط وجود دارد اما والدین به اتفاق در جهت علایق کودک عمل میکنند

2)زمان مداخله بیشتر:

الف)آموزش روانی:1.بازگشت به مدرسه را تشویق کنید با دلایل منطقی او را مجاب کنید اطمینان کافی فراهم کنید مشکل را حل کنید وهمانطور که قبلا گفته شد با دادن پاداش پیروزی را تقویت کنید.2.هدفهای واقع گرایانه را تقویت کنید.کمک کنید تا والدین وکودک بفهمند که بازگشت کامل به مدرسه و فعالیت ها ممکن است بیش از حد موردانتظار آنها طول بکشد هدف اصلی حرکت درمسیر صحیح وتدریجی است.3.شرایط روانپزشکی قابل درمان را شناسایی کنید.نشانه های اضطراب وافسردگی درکودکان اجتناب کننده وسوء مصرف مواد در نوجوانان بررسی شود.4.به والدین اطمینان دهید که جداسازی کودک برای او آسیب زننده نیست

ب)مددکاری:تماس مستقیم با مدرسه در این مرحله لازم است با بررسی هایی نتیجه گرفته میشود که تغییر مدرسه لازم باشد(اگر معلم بطور مداوم سختگیری کند.ارزیابی معلم ومدیر درباره کودک شدیدا منفی باشد.معلم ویامدیر قادر به بحث درباره نیازهای کودک نباشند ووالدین را بدون گوش دادن به صحبت های آنها ترک کنند)

(1)بافرض اینکه تغییرمکان لازم نیست اولین گام ایجاد یک شبکه حمایتی برای کودک در مدرسه است(مثلا وجود فردی مثل روانشناس).(2)مسئله بعد ایجاد یک برنامه پرستاری برای ارزیابی علائم جسمی در مدرسه است.(3)انجام برخی اصلاحات درباره مدرسه(مثلا-تغییر دادن ساعات مدرسه.-کاستن از استرس با کم کردن کار آموزشی خاصه بخشهای اضافی آن.-بررسی فاکتورهای مدرسه که از حضور در مدرسه جلوگیری میکند.-ترس های کودک را با ایجاد فرصت جهت اظهار پشیمانی وکسب اطمینان مجدد کاهش دهید،مکانهای حمایتی وامن مثل دفتر مشاور را مشخص کنید ودوستانی که به راحتی بتواند در هنگام ورود به مدرسه با آنها در تماس نزدیک باشد.-به صورت مکرر برنامه درمانی را به کودک ،مدرسه،والدین گوشزد کنید-از تدریس خصوصی در منزل حتما باید اجتناب شود زیرا باعث کاهش سرعت بازگشت کودک به مدرسه میشود.

ج)روان درمانی:روشهای شناختی رفتاری اغلب در این مرحله کمک کننده است.

(1)تعیین  رتبه های ترس،کودک از چه چیزی میترسد سلسله مراتبی از بیشترین حد تا کمترین آن را مشخص کنید ودرمان را از کمترین ترس شروع کنید.(2)پیش درآمدها ،پیامدها،باپاداشهایی که با نرفتن به مدرسه ارتباط دارند رامشخص کنید اصولی که بر اساس این یافته ها پایه ریزی شده اند اهداف برنامه را جهت اصلاح پیش درآمدها(مثلا کودک از این میترسد که وقتی وارد مدرسه شود همه درباره او صحبت میکنند)یا پیامدها(کودک درخانه میماند تا تلوزیون ببیند)را مشخص میکند.(3)راهکارهای سودمند:برای این گونه کودکان عبارت است از حساسیت زدایی نسبت به محیط های اضطراب آور و مواجهه مرحله به مرحله شامل برداشتن گام های اصولی به منظور مشارکت منظم در فعالیت های مدرسه است کی طی آن دانش آموز به صورت تدریجی با بخشهای بزرگتری از این مکانهای اضطراب اور آشنا میشود حساسیت زدایی شامل مشخص کردن مراحل معینی برای دانش آموز جهت کاهش ترسهای ناشی از حضور در مدرسه میباشد با توجه به عوامل متعددی که باعث نگهداری فوبی مدرسه میشود پسر بچه 9ساله ای را با استفاده همزمان از روشهای کنشی و واکنشی درمان نمودند محققین نامبرده از طریق روبرو کردن کودک با محرک های وابسته به مدرسه بصورت گامهای متدرجا مشکلتر وهمراه کردن آنها با ارائه محرک های اضطراب آور ترس شدید او را از مدرسه تقلیل دادند کودک مزبور ابتدا در یک روز یکشنبه(روز تعطیل مدرسه)به همراه درمانگری که ظاهرا مورد علاقه وی بود و به این ترتیب شاید بتوان گفت پاسخ های مغایر با اضطراب را در او به وجود می آورد از خانه تا مدرسه خود قدم زد روز بعد کودک ودرمانگر او باهم از خانه کودک تا حیاط مدرسه قدم زدند درحالیکه در تمام مدت گردش درمانگر سعی میکرد افکار و تصورات خوشایند واضطراب زدایی را در ذهن کودک به وجود آورد در روزهای بعد کودک در ساعات تعطیل مدرسه به کلاس درس خالی خود سرکشی نمود بعد به اتفاق درمانگر خود برای گفت وگویی مختصر با معلم به کلاس درس وارد شد وفقط پس از یک هفته تمرینهای تخفیف حساسیت عملی  از این گونه کودک قبل از ظهر کاملی را در کلاس درس گذراند در حالیکه درمانگر او بیرون کلاس به انتظار نشسته بود در طول این مدت هرگونه نزدیک شدن به مدرسه به طور فعالانه ای مورد تقویت قرار گرفت درحالیکه تقویت های موجود برای درخانه ماندن تاحد ممکن ازبین برده شد در واقع شرایط تقویت کودک به کلی عوض شده بود در حالیکه قبلا رفتار اجتناب از مدرسه به دریافت توجه وعلاقه تقویت کننده منجر شده بود این توجه وعلاقه امروز روی عکس رفتار مزبور متمرکز گشته بود.روش درمانی که کندی(1965)برای فوبی مدرسه دارای تاریخچه شروع اخیر(نوع1)که قبلا بیان شد پیشنهاد نموده بر این نکته استوار است که باید از عوامل ثانوی که باعث پیچیدگی ودشواری کارمیگردند اجتناب شود روش او دارای 6عنصر اساسی است:

1-ارتباط خوب با مراجع معرفی کننده بیمار به طوری که بتوانند روز دوم یا سوم پس از شروع پرهیز ازمدرسه کودک را برای درمان ارجاع کنند.2-عدم تاکید وتوجه به شکایات بدنی کودک.3-اصرار قاطعانه روی لزوم حضور کودک در مدرسه ،از جمله استفاده از اجبار بدنی در صورت نیاز.4-مصاحبه سازمان یافته ومتوجه موفقیت با والدین کودک که طی آن لزوم مقابله جدی وواقع بینانه با مشکل کودک و اهمیت تشویق وتحسین او بخاطر رفتن به مدرسه وماندن در آنجا صرف نظر از اینکه رفتار مزبور چقدر کوتاه مدت و توام با ناراحتی و داد وفریاد بوده باشد باید مورد تاکید قرار گیرد.5-مصاحبه ای کوتاه با کودک که باید بعد از ساعات مدرسه انجام گیرد و در طی آن اهمیت حضور در مدرسه علی رغم ترس وگذرا وموقتی بودن این قبیل ترسها مورد تاکید قرار گیرد.6-پیگیری تلفنی خودمانی وغیر رسمی.

کندی بااستفاده از این روش در مدت8سال به درمان50مورد به خوبی انتخاب شده از این ناراحتی پرداخته وهمه آنها با بهبود کامل پاسخ دادند پیگیری این کودکان نتوانسته اثری از بروز مشکلات دیگر بدست دهد وکودکان به حضور در مدرسه ادامه دادنداز لحاظ نظری پاسخ ترس هنگامی فراگرفته میشود که محرک سابقا بی اثری از قبیل ساختمان مدرسه براثر همراه شدن با محرک دیگری که به طور ذاتی ویا بعلت شرطی شدن قبلی دارای خاصیت ایجاد ترس است همین خاصیت را بدست اورده وهمانطور که باوم(1966)وسولومون وبراش(1956)اشاره کرده اند چیزی که باعث نگهداری ترس میشود همان تاثیر تقویت کننده تقلیل ترس ناشی از پاسخ اجتنابی است این پاسخ اجتنابی کودک از روبروشدن با محرک شرطی که محرک غیرشرطی را به همراه ندارد بازداشته وسبب میشود که ترس او دچار خاموشی نشود برای خاموش کردن پاسخ ترسی که به این ترتیب نگهداری میشود لازم است از پاسخ اجتنابی جلوگیری نموده وبه این ترتیب اطمینان حاصل کنیم که کودک با محرک شرطی روبرو میگردد ولی با محرک غیرشرطی مواجه نمیشود این نوع جلوگیری از پاسخ اجتنابی به خاموشی سریع آن پاسخ منجر میشود وشیوه کندی در معالجه فوبی مدرسه احتمالا جنبه هایی از این روش را در بردارد اصول مواجه اجباری با محرک های شرطی ترس انگیز در روش(درمان انفجاری) بکار گرفته شده اند که اسمیت وشارپ از آن درمعالجه پسربچه13ساله ای که بعلت ترس از مدرسه به مدت7هفته از مدرسه غیبت کرده بوداستفاده نمودند در روش درمان انفجاری از درمانجو میخواهند صحنه بسیار اضطراب انگیزی را که شامل موضوع ترس اوست در نظر مجسم سازد هدف این اقدام آن است که درمانجو را در عالم خیال وتصور با محرک شرطی روبرو سازند درحالیکه محرک غیرشرطی به دنبال آن نمی آید با استفاده از این روش اسمیت وشارپ موفق شدند پس از یک جلسه درمان کودک مزبور را به کلاس درسی که بیش از همه جا برای او اضطراب انگیز بود عودت دهند وپس از4جلسه معالجه حضور او را در مدرسه به حالت عادی برگردانند محققین مزبور گزارش میدهند که از آن به بعد کودک به حضور خود در مدرسه ادامه داده ودر نمرات درسی وروابط او با با همکلاسان نیز پیشرفت هایی حاصل شده است از روش درمان انفجاری فقط در مواردی میتوان استفاده کرد که خود کودک به اندازه کافی برای دریافت کمک علاقه وانگیزه داشته باشد زیرا همکاری او در مجسم کردن موقعیت های ترس انگیز برای موفقیت این روش ضرورت مطلق دارد روش رایج تر درمان ترس مبتنی بر شرطی کردن –یعنی شرطی کردن متقابل- به صورتی که در حساسیت  زدایی منظم دیده میشود-با فشار وناراحتی کمتری همراه است وبنابراین به احتمال قوی برای معالجه کودکان مناسب تر  می باشند گاروی وهگرنس(1966)از معالجه کود ک مبتلا به فوبی مدرسه از طریق روش حساسیت زدایی اصلاح شده ای گزارش دادهاندوذرمانگر وکودک به اتفاق یکدیگر وطبق یک سلسله گام های تدریجی که ازموقعیتی با حداقل اضطراب انگیزی(نشستن در داخل اتومبیلی در جلو ساختمان مدرسه)تا موقعیتی با حداکثر اضطراب انگیزی (حضور در کلاس درس)درجه بندی شده بود به مدرسه نزدیک شوند مولفین مزبور این روش را شبیه روش مورد استفاده ولپی میدانند وآن را براساس الگوی شرطی کردن واکنشی توجیه می نمایند این توجیه همانطور که لازاروس وهمکاران او اشاره کرده اند به این نکته توجه ندارد که در فوبی مدرسه عوال کنشی و واکنشی هردو دخالت دارند واضح است که تایید مستقیم وغیر مستقیم درمانگر از پاسخ های مثبت درمانجو باعث تقویت وتحکیم آن رفتارها شده وبه این ترتیب به پیشرفت درمان کمک میکند به نظر میرسد که روشهای مبتنی بر اصول یادگیری شرطی قادر به کاهش ترس ها وفوبی های کودکان میباشند اگرچه همانطور که داویسن و ویلسون( 1973 اشاره کرده اند چیزی که در واقع جوهر اصلی این روشهای درمانی را تشکیل میدهند به هیچ وجه معلوم نیست آنچه کم وبیش قطعیت دارد آن است که هرگاه درمانگری به درمان این مشکلات میپردازد اصولی غیر از اصول مشتق از یادگیری شرطی کلاسیک نیز وارد عمل میشوند عوامل شناختی(چیزهایی که کودک به خودش میگوید)وتقویت اجتماعی(تشویق های مستقیم وغیر مستقیم درمانگر)نیز بدون تردید دخالت دارند از این رو درمانگران مختلف در روش درمانی خود جنبه های متفاوتی را تاکید کرده اند برای مثال هرزن اساس درمان بیم از مدرسه را روی تقویت افتراقی(DRO)رفتارهایی غیر از رفتار اجتناب از مدرسه بنا مینهد بعبارت دیگر او سعی میکند تقویت های موجود برای ماندن کودک در خانه را تقلیل داده وبرعکس شرایط تقویت را طوری تنظیم میکند که تقریب های متوالی در جهت بازگشت به مدرسه ونقش حضور در مدرسه به تقویت مثبت منجر گردند این روش درمان کمی بیش از روش معالجه سریع کندی وقت میگیرد ولی به روشنی ناراحتی وفشار کمتری را نیز به کودک ودیگر افراد دست اندرکار وارد میسازد پیگیری یک روش درمان بیم از مدرسه مبتنی برDROبه مدت9ماه نشان داد که تاثیرات این روش بادوام بوده وهیچ گونه نتیجه نامطلوبی را نیز به دنبال نمی آورد(ایلون،اسمیت وراجرز1970)با آموزش ودستور مناسب والدین کودک میتوانند قسمت عمده درمان واقعی از طریق اداره شرایط تقویت لازم که بر اساس ارزیابی دقیق از طرف درمانگر حرفه ای معین شده اند انجام دهند)مقیاس ارزیابی سرپیچی از مدرسه(SRAS)کی یرنی وسیلورمن(1988)وجود داردکه  مقیاس ارزیابی برای 4فرضیه مدعی بر متغیرهای رفتار سرپیچی از مدرسه بدین شرح است:1-دوری از ترس خاص یا اضطرابی عمومی.2-فرار از شرایط واوضاع اجتماعی ناسازگار.3-جلب توجه یا رفتار اضطراب جدایی.4-تقویت محسوس(ماندن وتماشای تلوزیون)

درمان مورد 1 –در خودداری از رفتن به مدرسه علت هم یک نوع هراس خاص یا اضطراب بیش ازحد است درمان عبارت است از مراحل بی حسی تخیلی که آموزش تمدد اعصاب را هم در بر دارد.درمان مورد2-در مواردی که تحت عنوان اجتناب ازموقعیت های اجتماعی ناسازگار مشخص شده است برای آن میتوانیم از رفتار درمانی ادراکی سود جوییم ویا مراحل مدل سازی به منظور بالا بردن سطح مهارت یا ایفا کردن نقش اجتماعی بعنوان مثال افکار منفی در مورد قرارگرفتن در فضای مدرسه مجددا بازسازی شده و برای پاسخ های اجتماعی مناسب مدل سازی میشود(مانند اینکه اگر مرتکب اشتباهی شوم همه به من نگاه کرده ومیخندند انجام تمرین های متقابل با سایر بچه های کلاس ،ازسایر راههای پیشنهادی دیگر ایفای نقش توسط فرد است که در آن نیاز به حضور2نفر جهت گرفتن دیالوگ ها وپس دادن دیالوگ ها است)درمان مورد3-والدینی که تحت عنوان جلب توجه واضطراب جدایی دستبه بندی شده اند به آنها آموزش داده اند که چگونه در مقابل انواع عوامل تشدید کننده رفتارهای دیگران ،رفتارهای مناسب از خود بروز دهند وبه این ترتیب بتوانند مشکلاتی از قبیل قهر یا شکایت های جسمی را کاهش دهند به عنوان مثال به والدین آموزش میدهند در صورتی که بچه در خانه ماند وبه مدرسه نرفت از هرگونه توجه زبانی یا فیزیکی به بچه خودداری کنند بچه را در تمام طول روزی که باید به مدرسه می رفته و نرفته است در اتاق خودش نگه دارید وبگذارید که تکالیف محوله اش را شبها انجام دهد بعد به بچه اجازه دهید که به طور اختیاری 2روز در هفته به مدرسه رود وبه تدریج 2روز را به5روز افزایش دهید علاوه بر این حضور در مدرسه بچه ها را با از سرگیری امتیازاتی چون دوچرخه سواری که قبلا محدود شده بود پاداش دهید.معالجه بر اساس احتمالات مثبت ومنفی مورد بحث وجهت رفتارهای مناسب ونامناسب متمرکز شده اند.نقش اظهارنظر پایانی مثبت بدین ترتیب تعریف شده است که حداقل حضور بچه در مدرسه در طول هفته به90%برسد(این مقدار به غیر از زمان بیماری است که قانونا میتواند ازآن استفاده کند)یا بعد از معالجه 75%از سطح نگرانی ،افسردگی واضطراب عمومی کاهش می یابد

ازرشهای دیگردرمان میتوان به آرام سازی یا تجسم ذهنی اشاره کرد که به کودک کمک میکند تا با استفاده از تنفس عمیق یا تجسم آرام شود از روشهای دیگر روشهای منحرف کننده توجه است(کودک درحین اضطراب یک کلمه تشویق کننده مثل اینکه من میتوانم را در درون خود تکرار میکند).

نوجوانها هم گاهی از دیدن اینکه افراد الگوی آنها در روبروشدن با این وضعیت ها چه میکنند سود میبرند

درمانهای دارویی:اگر روشهای روانی آموزشی و روان درمانی موثر نبودند ممکن است استفاده کوتاه مدت از بنزودیازپین ها کمک کننده باشد پزشک مراقبت های اولیه میتواند با یک بنزو دیازپین کوتاه اثر شروع کند  بهتر است یک دوز شب ها ویک دوز صبح ها قبل از رفتن به مدرسه  استفاده شود آلپرازولام سریع الاثرترین داروی رایج است.اگربنزودیازپین ها موثر نبودند استفاده از یک ضدافسردگی سه حلقه ای مانند ایمی پرامین بادوز50تا100میلی گرم یک ساعت قبل از خواب ممکن است کمک کننده باشد.

خلاصه:نه معلم ونه پزشک نباید کودک را به خاطر ترس از مدرسه استهزا ومسخره کنند همدردی ودرک وتفاهم اصل واساس است وباید از روش برخورد گروهی که شامل معلمان ،پزشکان  و والدین است استفاده کرد وباید کودک را در اسرع وقت به مدرسه بازگرداند امروزا عموما پی برده اند که دادن بهانه های پزشکی نادرست به دست کودک و فراهم کردن امکان تعلیم خانگی درست نتیجه عکس را میدهدکودکانی که از مدرسه غیبت میکنند نیاز به اقدامات آموزشی ترمیمی فشرده ای نیاز دارند.

منابع:

1-اختلالات روانی کودکان(رویکردی رفتاری به نظریه ها،پژوهش ودرمان)،تالیف پروفسور آلن.ا.راس،ترجمه دکتر امیرهوشنگ مهریار،تهران:انتشارات رشد،چاپ دوم1376

2-فوبی،تالیف دانلد گودوین،ترجمه نصرت الله پور افکاری،تهران:رشد،1372

3-کودک ومدرسه،تالیف دکتر رونالد.س.ایلینگورث،ترجمه شکوه نوابی نژاد،تهران:رشد،چاپ اول،1368

4-بهداشت روانی وروانپزشکی کودک ونوجوان،تالیف دیویدکی،ترجمه محمدرضا اسکندری،صغری کرمی،تهران:ارجمند،1386

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥

 

خشم حالت برانگیختگی و هیجان شدید در هنگام روبرو شدن با محرک‌های نامناسب محیطی است و احساسی است که همه‌ی بچه‌ها به نوعی ‎آن را تجربه می‌کنند. خشم بخشی از زندگی ماست و همه بچه‌ها خواهند آموخت که چگونه با خشم خود کنار بیایند، گاهی با روشی مفید و گاهی به روشی که مضر است.

مواردی که باعث خشم در کودکان می‌شود:

1-   پرخاش و آزار کلامی

2-   حمله فیزیکی

3-   طرد شدن

4-   اصرار و پافشاری برای انجام کار

5-   تجاوز جنسی به آنها

 

  • والدین چه می‌توانند بکنند؟

   کنترل احساس خشم یک مهارت مهم زندگی است. والدین و بزرگترها می‌توانند به بچه‌ها بیاموزند که چگونه با خشم خود به روش مفید و مؤثر برخورد کنند و مهارت‌هایی را به کودکان بیاموزند که آنها بتوانند در موقعیت‌های مختلف از آن مهارت‌ها استفاده کنند و زندگی بهتر و سالم‌تری داشته باشند.

ابزار و وسایلی که برای کنترل و اداره خشم مورد استفاده قرار می‌گیرد شامل دو دسته کلی است:

1-ابزار بدنی

2-ابزار فکری

   ابزار بدنی: آن دسته از روش‌هایی است که ما در آن از بخشی از بدن خود برای آرام کردن خود استفاده می‌کنیم مثل دراز کشیدن و شل کردن عضلات بدن و در مورد کودکان بغل کردن و نوازش آنها.

   ابزار فکری: از فکر برای تعدیل خشم خود استفاده کنیم. مانند: شوخی کردن و معطوف کردن افکار کودک به سمت موضوعات جذاب و خوشایند.

به کودکان بیاموزیم که چگونه خود را آرام سازند. یکی از بهترین راه‌ها برای سازگاری با پاسخ‌های فیزیکی مضر در برابر خشم این است که کار فیزیکی دیگری انجام دهیم مثل گوش دادن به موسیقی، دوش گرفتن با آب‌گرم، کشیدن نقاشی و……
  • چگونگی برقراری ارتباط و بیان و انتقال احساس را به کودکمان بیاموزیم.

  • مهارت‌های حل مساله را به کودکمان بیاموزیم. بطور مثال چگونگی برخورد با مشکلاتی که کودک با آن مواجه می‌شود.

  • شوخی کردن

  • به بچه‌ها بیاموزیم که هنگام خشم چه کارهایی را می‌توانند انجام دهند و چه کارهایی را نمی‌توانند انجام دهند.

کارهایی را که نباید انجام دهند:

شکستن وسایل، فریاد زدن بر سر کسی، آسیب رساندن به خودشان، پرت کردن اشیاء به طرف کسی.

 اما میتوانئد یان کارها را انجام دهند:

گریه کردن در یک محل خلوت

کشیدن یک نقاشی صحبت کردن راجع به موضوع ناراحت کننده‌ دور شدن از موقعیت،‌رفتن به جایی ساکت و آرام،‌کمک خواستن،‌گوش دادن به موسیقی………

  • میتوانیم بچه‌ها را تشویق کنیم تا احساس خشمشان یا احساسات درونی خود را بنویسند.

بهتر است در موقع خشم کودک برخورد شما اینگونه باشد:

سعی نکنید در کودک این باور را ایجاد کنید که عصبانیتش بی‌مورد است و مساله مهمی وجود نداشته است،‌بلکه با او همدردی کنید و به او بگویید، که می‌فهمید که چه احساسی دارد و می‌فهمید که او عصبانی است.

  • خشم او را کوچک،‌حقیر و مسخره جلو ندهید و در لحظه عصبانیت کودک نخندید. گفتن جملاتی مثل:‌ مرد به این بزرگی خجالت داره، وقتی عصبانی هستی چقدر زشت می‌شوی او را عصبانی‌تر می‌کند.

  •  در هنگام خشم کودک رفتار خودتان را مثال نزنید بلکه راجع به احساسات او صحبت کنید.

  • سخنرانی و نصیحت نکنید.

  • او را با کودکان دیگر مثل خواهر،‌برادر و همکلاسی‌هایش مقایسه نکنید.

  • کودک را تشویق کنید که راجع به احساس خودش صحبت کند.

  • بچه‌ها را تشویق کنید تا راجع به تعاملات برانگیزنده خشم صحبت کننند.زمانی که بچه‌ها را جع به احساسشان و عواملی که این احساس را بوجود آورده صحبت می‌کنند، گوش کردن بدون قضاوت و بدون دستور دادن و نصیحت کردن به آنها کمک می‌کند تا درک کنند که می‌توانند بطور متفاوتی احساس کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥

 

روانشناسی رفتار خودکشی

فروید اولین کسی بود که به خودکشی نگاهی روانکاوانه و روانشناسانه انداخت.او خودکشی را نوعی خشم فرو خورده می دانست که مجال بروز نداشته است. جستجو برای یافتن متغیرهای روانی مرتبط با رفتار خودکشی تاریخی طولانی دارد. ویژگی هایی مانند رفتار تکانشی، تفکر سیاه-سفید، حل مسئله، حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگینامه و ناامیدی با خودکشی مرتبط دانسته شده اند

رفتار تکانشی

رفتار تکانشی یکی از مهمترین خصوصیاتی است که باعث بروز رفتار های خود تخریبی میشود. مطالعه ای نشان میدهد که بیش از 50% اقدام‌های به خودکشی غیر مرگ آور ناشی از رفتاری تکانشی بوده اند، افراد تحت بررسی در این مطالعه ذکر کرده اند که تنها در حدود یک ساعت قبل از اقدام به خود کشی به فکر آن افتاده بوده اند . آمار مبادرت به خودکشی در تیپ های شخصیتی ضد اجتماعی و مرزی بیشتر بوده است. علت این امر در ناپایداری عاطفی، رفتارهای تکانشی، خشم، حسادت، تحمل اندک در زمان محروم شدن و یا بی هدفی می تواند باشد.

تفکر دوبخشی

تفکر دو بخشی، به تفکر سیاه-سفید اشاره دارد. قسمت عمده ی کار در این زمینه توسط نیرینجر انجام شده است او در 2 مطالعه ی نتیجه رسید که شیوع تفکر سیاه-سفید در بین اقدام کنندگان به خودکشی بیش از گروه کنترل است. او نتیجه گرفت که این افراد نوعی طرز تفکر دارند که او آن را "سرحدی" نامید. این افراد تفکر خشک تر از افراد عادی دارند و اگر امری را در زندگی ناخوشایند یابند، کاهش یا تغییر انتظاراتشان را امری ناممکن تصور میکنند. بنابراین وقتی با شرایط مشکل زا مواجه میشوند، شرایطشان را دارای امکان‌های کمتری برای رهایی یا تغییر مییابند

بی‌ایمانی و عدم درک ارزش زندگی

مرتضی مطهری معتقد است که علت اینکه خودکشی در طبقات مرفه زیادتر است یکی این است که معمولاً بی‌ایمانی در این طبقات بیشتر است و دیگر اینکه آن‌ها لذّت حیات و ارزش زندگی را درک نمی‌کنند. لذت و رفاه بیش از اندازه، انسان را بی‌حس کرده و به صورت یک موجود کرخ و ابله در می‌آورد و چنین انسانی بر سر موضوعات کوچکی خودکشی می‌کند.

حل مسئله

مطالعه ای که توسط لینهان در 1987 بر اقدام کنندگان به خودکشی انجام شد نشان داد که این افراد در حل مسئله غیرفعال و وابسته تر از گروه کنترل اند

حافظه ی ثبت کننده ی خود-زندگی نامه

نیرینگر و لونسون به رابطه ی مهم بین تجربه‌های زندگی (به عنوان منبع الهام برای حل مسائل زندگی) و رفتارهای خود-تخریب گرایانه میپردازند. ویلیلمز در 1996 نشان داد که افراد افسرده و اقدام کنندگان به خودکشی در به یاد آوردن واقعه ای خاص که کلید حل یک مسئله است ضعیف عمل میکنند. این افراد تمایل دارند که وقایع را به صورت خلاصه و کلی به یاد بیاورند. برای مثال وقتی از آنها درخواست میشود که واقعه ای خاص مرتبط با کلمه "خوشحالی" را تعریف کنند، خواهند گفت :"وقتی تنهایی به پیاده روی میروم" این افراد واقعه ای کلی را به جای اشاره به واقعه ای مشخص مانند "وقتی در میان جنگل شمال با پسرم در شهریور ماه قدم میزدم" بیان خواهند نمود. نکته ی مهم تاثیری است که این طرز تفکر بر حل مسئله میگذارد. نقص در به یاد آوردن گذشته با عدم توانایی در "به تصویر کشیدن آینده" واضحا مرتبط است. افراد افسرده و افراد اقدام کننده به خودکشی در حل مسئله ضعیف اند زیرا در بازنمایی خاطره ای خاص ناموفق اند.

نا امیدی

آبرامسون ناامیدی را این گونه تعریف میکند: انتظار آنکه شرایط مثبت اتفاق نخواهد افتاد یا اتفاق‎‌های بد رخ خواهد داد. در تعریف دقیق تر خود میگوید: علامت اصلی کاهش انتظار وقوع پیشامدهای خوب خواهد بود نه پیش بینی اتفاق‌های بد.اگر فردی احساس شکست بکند در حالی که امکان محدودی برای فرار از شرایط داشته باشد، وی بسیار آسیب پذیر میشود. اما فاکتوری که چنین شرایطی را تبدیل به شرایط خودکشی میکند، عدم وجود هیچ گونه راهی برای فرار است: پیش بینی اینکه هیچ چیز در آینده عوض نخواهد شد. از مدت ها قبل ناامیدی را پل رابط افسردگی و خودکشی میدانسته اند. کارهای جدیدتر نشان میدهد، تفکر خشک، تفکر سیاه-سفید و ناتوانی در حل مسئله در ایجاد خودکشی نقش بازی میکنند. دیکسون ناامیدی را پل واسط ناتوانی در حل مسئله و فکر خودکشی میداند. رفتار خودکشی: ناله ای از درد سالها این گونه تصور میشد که خودکشی منجر به مرگ و رفتارهای خودآسیب زننده ی غیر مرگ زا، احتیاج به مدل های متفاوتی برای توصیف دارند. زیرا علاوه بر تفاوت در نتایج، تفاوت هایی در توزیع سنی، جنسی و افزایش و کاهش شیوع در دوره های زمانی مختلف در دو گروه دیده میشود. اما آیا میتوان از این تفاوت ها نتیجه گرفت که دو رفتار به دو توضیح متفاوت احتیاج دارند؟ ویلیام پیشنهاد میکند که باید خودکشی را (چه منجر به مرگ بشود و چه نه) به عنوان " فریادی از درد" در نظر بگیریم. خودکشی تلاشی است برای فرار از بند ("پرنده ی زندانی" در بیان سوسیوبیولوژیک)؛ احساسی از "مغلوب شدن" به همراه "زندانی شدن". احساسا مغلوب شدن میتواند ناشی از شرایط خارجی(روابط فردی مشکل دار، بیکاری، استرسهای شغلی) و یا طوفان های غیر قابل کنترل درونی باشد. چگونه این مدل منشا هر دو رفتار –خودکشی مرگ آور و خودآسیب رسانی غیر مرگ آور- را توضیح میدهد؟ بر اساس این تئوری فرد از اینکه چه درجه ای از "پتانسیل فرار" از شرایط درونی و بیرونی استرس زای فعلی وجود دارد آگاه است. اگر راه فرار بسته باشد، طیفی از رفتارها سر خواهد زد که خودکشی یکی از آنها است. اگر راه فرار در معرض تهدید باشد اما هنوز کاملا مسدود نشده باشد، فرد وارد فاز سایکوبیولوژیکی میشود که در آن تلاش برای فرار با خصوصیاتی مانند سطح فعالیت بالا، خشم، "اعتراض" و "واکنش های برق آسای شدید" مشخص میشود. مرحله ی بعد مرحله ی تهدید و "مغلوب شدگی" و نا امیدی است. اقدام به خودکشی مرگ بار و خودکشی تمام شده نشان دهنده ی "فریاد دردی" است از طرف انسانی که کاملا احساس مغلوب شدن بدون داشتن هیچ گونه راه فرار میکند. این رفتار بسیار مشابه پاسخ اولیه ی انسانها و حیواناتی است که رابطه ی محافظت کننده ای را از دست میدهند. مدل "فریادی از درد" بر المانهای "واکنشی" بودن رفتار خودکشی و شرایط معینی که منجر به آن میشود تاکید دارد. درحالی که مدل قدیمی تر "فریاد کمک خواهی" بر المان های "ارتباطی" حاصل از این رفتار تاکید مینمود. این فریاد تنها به صورت ثانویه تلاشی برای درخواست کمک است. با وجود اینکه کمک خواهی ناشی از آن تاثیرهای مهمی دارد. اما رفتار به منظور کمک خواهی بر انگیخته نمیشود و به آن وابسته نمیباشد. به بیان دیگر این رفتار یک "وسیله" نیست

افسردگی و اضطراب

4.1% جمعیت عادی (2.2% مرد و 4.1% زن) در زندگی خود اقداماتی برای خودکشی انجام خواهند داد. تنها 2 نفر از 18 نفری که دست به این اقدام میزنند با استفاده از معیارهای DSM تشخیصی نخواهند داشت. موارد با افسردگی ماژور خالص احتمال بارز بیشتری برای اقدام به خودکشی از موارد بدون تشخیصDSM ندارند. ولی موارد با افسردگی ماژوری که در طول زندگی اختلال اضطرابی نیز داشته اند به طور مشخص درصد بیشتری از موارد خودکشی را شامل میشوند. این مطالعه نشان میدهد که همراهی افسردگی و اضطراب، و نه افسردگی تنها، ریسک فاکتوری برای خودکشی میباشد(20

عوامل خطر

بیماری های ذهنی، اعتیاد و عوامل اجتماعی- اقتصادی، برخی از عوامل مرتبط با ریسک خودکشی هستند. با وجود عوامل بیرونی مانند حوادث ناگوار که خود محرک خودکشی اند نمی توان یک عامل را بطورمستقل برای ریسک خودکشی درنظرگرفت. موضوع خودکشی و اقدام به خودکشی در سالهای اخیر توجه زیادی را به خود معطوف کرده است. یکی از علل عمده ی آن افزایش قابل توجه خودکشی در میان جوانان، خصوصا مردان بوده است که در بسیاری از کشورها گزارش شده است اقدام موفق به خودکشی در میان مردان 2-3 برابر زنان است، در حالی که اکثریت اقدام کنندگان به خود کشی های ناتمام را زنان تشکیل میدهند مرد بودن ریسک فاکتور اقدام به خودکشی موفق و زن بودن ریسک فاکتور اقدام به خودکشی محسوب میشود. در تقریبا تمام کشورهای اروپایی اغلب کسانی که برای خودکشی تلاش کرده اند جوانان سن 15 تا 24 سال بوده اند. با این حال افزایش علاقه به رفتارهای خودکشی در میان گروه افراد مسن نیز دیده میشود. توجه به این گروه سنی که در اکثر کشورها همچنان بالاترین درصد خودکشی را به خود اختصاص میدهند، توجه درمانگران به سمت اهمیت افسردگی و نقش قابل درمان آن در اقدام به خودکشی را میطلبد مطالعات فراوانی با رویکردهای روانشناسی، روانپزشکی، علوم اجتماعی، بیولوژی و ژنتیک در زمینه ی خودکشی انجام شده است. بیشترین توجه محققان به بررسی ریسک فاکتورهای خودکشی در گروه های دموگرافیک و بیماران خاص تخصص یافته است.

بیماری های ذهنی

همچنین نگاه کنید به : افسردگی

تقریبا در 87%تا 98% خودکشی ها، عامل اختلالات ذهنی نقش دارد. به طور جزئی تر، اختلالات روانی 30%، اعتیاد 18%، اسکیزوفرنی 14% و اختلالات شخصیتی 13% نقش دارند.حدود 5 % از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی در اثر خودکشی می‌میرند

افسردگی یک از شایعترین اختلالات روانی شناخته شده است که به طور فزاینده ای در جوامع گوناگون سراسر دنیا دیده می شود و اغلب یک عامل شتاب دهنده در خودکشی ها ست. افسردگی هر ساله در ایالات متحده آمریکا، 17/6 میلیون نفر یعنی 1 نفر از هر6 نفر را تحت تاثیر قرارمی دهد. در بیست سال آینده افسردگی دومین عامل ناتوانی در سراسر دنیا و اولین عامل در کشورهایی با درآمد سرانه بالا از جمله ایالات متحده آمریکا خواهد بود.

تقریبا 75% موارد خودکشی های کامل، در یک سال پیش از مرگ شان و 45% تا 66% در یک ماه پیش از مرگ شان به پزشک مراجعه کرده اند. تقریبا 33% تا 41% این خودکشی های کامل در یک سال پیش از مرگ شان و 20 % درصد آنها در یک ماه پیش از مرگ شان به یک مرکز خدمات سلامت روانی مراجعه کرده اند

در بعضی از تخمین های محافظه کارانه، 10% همه نشانه های بیماری های روانی، علل پزشکی دارند، نتایج حاصل از یک مطالعه نشان می دهد که حدود 50 درصد از افراد مبتلا به یک بیماری جدی روانی، شرایط معمولی پزشکی داشته اند که عمدتا ناشناخته مانده و درمان نشده اند و ممکن است باعث ایجاد یا تشدید نشانه های روانی شده باشند

 

سوء مصرف مواد

سوء مصرف مواد پس از اختلالات روانی، دومین عامل ریسک در خودکشی است.سوء مصرف مواد در هر دو صورت دائمی و حاد با خودکشی مرتبط است. این مربوط به اثرات تخدیری و بی قیدی بسیاری از مواد روان گردان است که وقتی با اندوه شخصی مانند عزا و سوگ همراه می شود،، ریسک خودکشی را بسیار افزایش می دهدبیش از 50% خودکشی ها با مصرف الکل و مواد مرتبط است. 25% معتادان و الکلی ها خودکشی می کنند. در 70% خودکشی های نوجوانان سوء مصرف مواد و الکل نقش دارد. بهتر است همه معتادان به مواد مخدر و الکلی ها در مورد انگیزه های خودکشی به دلیل ریسک بالای خودکشی شان، مورد بررسی قرارگیرند. یک بررسی در موسسه پریسون نیویورک نشان می دهد که 90% بیماران روانی که خودکشی کرده اند، سوء مصرف مواد داشته اند

سوء مصرف موادی مانند کوکائین، همبستگی بالایی با خودکشی دارد. خودکشی در معتادان دائمی به کوکائین بیشتر در حالت "کاهش مصرف" یا "ترک" روی می دهد. در جوانان سوء مصرف چند ماده مخدر بطور همزمان، بیشتر منجر به خودکشی میشود، در حالیکه در مسن تر ها اعتیاد به الکل این نقش را دارد. در سن دیه گو، 30% افراد خودکشی کرده ی زیر 30 سال، کوکائین مصرف کرده بودند. در شهر نیویورک در یک دوره همه گیری مصرف مواد، از هر پنج نفر خودکشی کرده، یک نفر به تازگی کوکائین مصرف کرده بود. کاهش یا ترک کوکائین سبب بروز علائم افسردگی شدید می شود که همراه با دیگر اثرات مخرب روانی، ریسک خودکشی را افزایش می دهد. مت آمفتامین با افسردگی و خودکشی ارتباط زیادی دارد و به هم اندازه بر سلامتی روحی وجسمی اثرات مخرب دار

سوء مصرف الکل با برخی اختلالات ذهنی مرتبط است و میزان خودکشی در الکلی¬ها بسیار بالاست  افسردگی در الکلی ها و کسانی که سوء مصرف الکل دارند بسیار زیاد است. قبلا بحث بر سر این بود که آیا کسانی که سوء مصرف الکل دارند کسانی هستند که دچار اختلال افسردگی ماژور هستند، و با این کار خود درمانی می کنند (در بعضی موارد درست است)، اما بررسی های اخیر نشان می دهد که مصرف بیش از اندازه و دائمی الکل خود سبب پیشرفت اختلال افسردگی در بسیاری از افرادی است که سوء مصرف الکل دارند

مصرف طولانی مدت بنزودیازپین تجویزی یا سوء مصرف دائمی آن به همان اندازه که با افسردگی مرتبط است با خودکشی ارتباط دارد. هنگام تجویز این ماده مخصوصا برای بیمارانی که ریسک خودکشی دارند باید دقت کرد در یک بررسی، هرچند اندازه نمونه کوچک بود، ریسک خودکشی یا آسیب رساندن به خود، در نوجوانانی که بنزودیازپین مصرف کردند افزایش یافت. اثرات بنزودیازپین به طور خاص در گروه سنی زیر 18 سال نیاز به بررسی بیشتری دارد. در استفاده از بنزودیازپین در نوجوانان افسرده باید احتیاط کرد خودکشی یک نتیجه عمومی وابستگی دائمی به بنزودیازپین است. سوء مصرف بنزودیازپین یا دیگر مواد CNS آرامبخش ریسک خودکشی را در افرادی که سوء مصرف مواد دارند افزایش می دهد11% مردان و 23% زنانی که عادت سوء مصرف یک ماده آرامبخش خواب آور را دارند خودکشی می کنند

سیگار

مطالعات گوناگونی انجام شده اند تا نشان دهند که بین مصرف سیگار، انگیزه خودکشی و اقدام به خودکشی ارتباط مستقیم وجود دارد در بررسی که بر روی پرستاران انجام شد، ریسک خودکشی در افراد، با مصرف 1 تا 24 سیگار در روز، دو برابر و با مصرف 25 یا بیشتر، 4 برابر افرادی بود که هرگز سیگار مصرف نکرده بودند در بررسی که بر روی 300000 سرباز مرد آمریکایی صورت گرفت، ارتباط قعطی بین خودکشی و سیگار کشیدن مشاهده شد طوری که میزان خودکشی آنهای که بیشتر از یک بسته سیگار در روز مصرف می کردند دو برابر کسانی بود که هرگز سیگار مصرف نکرده بودند.

زیستی

ژنتیک اثر متغیر 30 تا 50 درصدی بر خودکشی دارد بیشتر این ارتباط به واسطه بیمارهای ذهنی ارثی است. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان می دهد اگر یکی از والدین خودکشی کند، احتمال اقدام به خودکشی در فرزندان افزایش می یابد

اجتماعی

به عنوان شکلی از سرپیچی یا اعتراض

در سالهای اخیر در ایرلند اعتصاب غذا تا مرگ، برای رسیدن به اهداف سیاسی استفاده شده است. در طی مشکل‌های ایرلند شمالی، گروه IRA برای رسیدن به هدف خود که طبقه بندی زندانیانش به عنوان زندانیان جنگی و نه تروریست بود، به اعتصاب غذا دست زد، در اعتصاب غذای سال 1981 به رهبری بابی سان، 10 نفر جان باختند. پزشک قانونی دلیل مرگ را به جای "خودکشی" ، "گرسنگی خودخواسته" ثبت کرد که پس از اعتراض خانواده های اعتصاب کنندگان در گواهی فوت به صورت خلاصه "گرسنگی" درج شد

خودکشی به عنوان یک راه فرار

در شرایطی که زندگی قابل تحمل نیست، عده ای خودکشی را بعنوان راهی برای فرار استفاده می کنند. بعضی از اسیران کمپ های آلمانی با دست زدن به حصارهای الکتریکی به طور عمدی خود را می کشتند. بنا به گزارش موسسه Tata در Mumbai ، 150000 کشاورز مقروض هندی در دهه گذشته خودکشی کرده اند

دیگر دلایل

عوامل اجتماعی- اقتصادی مانند بیکاری، فقر، بی خانمانی و تبعیض می¬توانند آغازگر افکار خودکشی باشند.ممکن است فقر عامل مستقیم خودکشی نباشد، اما ریسک آن را افزایش می دهد، همانطور که ریسک اصلی افسردگی استطرفداری از خودکشی یک عامل موثر در خودکشی ذکر شده است. هوش نیز عامل دیگری است. در ابتدا به عنوان توضیحی در روانشناسی تکاملی، حداقل هوش برای خودکشی کافی است، اما همبستگی مستقیم IQ و خودکشی در مطالعات بسیاری مکررا تایید شده است. با این حال بعضی از دانشمندان به تاثیر هوش در خودکشی شک دارند وهوش را با وجود منع مذهبی و سلامت بدنی، عامل تعیین کننده ای نمی دانند بنابر نتایج یک بررسی، محرومیت از حمایت جمع، کمبود احساس تعلق خاطر و به تنهایی زندگی کردن قطعا در اقدام به خودکشی موثرند.  یک بررسی که روی زندانیان انجام شد نشان داد که خود کشی در زندانیانی که مرتکب جرایم خشن شده اند بسیار بیشتر است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢

 

پیش بینی وقوع خودکشی

خودکشی، ناشی از شبکه ی پیچیده ای از علل و عوامل مزمن است که به مدل تئوری چند فاکتوری ای برای پیش گویی موارد آینده احتیاج دارد. همچنین نیازمند مداخله‌های همه جانبه ای برای کاهش استرسزاهای فردی و اجتماعی است. هرگونه اقدامی در راستای پیشگیری و درمان خودکشی باید کاملا مبتنی بر ریسک فاکتورها و علل خودکشی باشد مطالعه ای در میان جمعیت 15 تا 55 سال نشان میدهد که زنان، افرادی که در گذشته ازدواج کرده اند، افراد جوانتر از 25 سال، افراد با تحصیلات پایین و کسانی که سابقه ی یک یا چند اختلال روانی DSM ШR داشته اند با احتمال بیشتری از همتایانشان انگاره پردازی خودکشی را عنوان میکنند.ریسک فاکتورهای زیادی مانند جنس، سن، طبقه ی اجتماعی پایین، نداشتن تحصیلات، اختلالات مغزی، مشکل‌های پزشکی واسترس شدید، برای خودکشی در نظر گرفته شده اند. از هم پاشیده بودن خانواده که با شاخص هایی مانند جدایی، دعواهای خانوادگی، استرس، طلاق یا مشکل‌های قانونی والدین مشخص میشود نیز با خودکشی مرتبط دانسته شده است20 سال قبل فاربرو و مک کینون مطالعه ای بر 54 بیماری که خودکشی نموده بودند و مقایسه ی آنها با گروه کنترل را انجام دادند. نتایج نشان میداد که احتمال اقدام مجدد این افراد به خودکشی 5 برابر جمعیت کنترل بوده است. اما با توجه به اینکه احتمال اقدام به خودکشی در جامعه بسیار پایین است، احتمال ذکر شده برای خودکشی بسیار پایین تر از آن است که لازم باشد اقدام درمانی برای چنین افرادی در نظر گرفته شود. علی رغم ناتوانی ما برای پیشگویی دقیق اینکه چه کسی خودکشی خواهد کرد تعدادی نمای بالینی وجود دارد که با افزایش احتمال خودکشی همراه است . بک چند مورد از آنان را ذکر کرده است که شامل: بیان افکار خودکشی، دارا بودن بیماری روان خصوصا افسردگی واسکیزوفرنی، الکل و سوء مصرف مواد، بیماریهای جسمی، انزوای اجتماعی و در دسترس بودن وسائل خودکشی میباشد یافته های اتوپسی روانی آمریکا و اروپا نشان میدهد که بیش از 90% خودکشی های کامل در میان بالغین با اختلال‌های سایکوتیک یا اختلالات اعتیادی مرتبط بوده است(15. متاآنالیز در سال 1966 نشان داد که از میان 44 اختلال شایع شناخته شده ذهنی، 36 تا ریسک خودکشی را مشخصا بالا میبرند، تنها استثنا عقب ماندگی ذهنی و دمانس است. ریسک خودکشی برای اختلالات فانکشنال بیشتر و در اختلالات ارگانیک کمتر بود، اختلال سوء مصرف مواد در میانه ی این دو گروه قرار دارد. پزشکان کارآزموده نسبت به مطلبی که پیش درآمد خودکشی است آگاه اند. این مطلب توسط مورگان با عبارت زیبای" غریبه شدن بدخیم نهایی"، که دنباله ایست ازعودهای مکرر بیماری و عدم پاسخ به درمان اشاره دارد. رخ دادن چنین وقایعی باعث میشود فرد عمیقا احساس کند که خانواده و درمانگر دیگر با وی همدردی نمیکنند و از وی منزجر انداین واقعیت که بعضی از این یافته های بالینی "فاکتورهای مرتبط با زمان" اند نیز توسط فاوسل تایید شده است. مثلا احتمال خودکشی طی سال اولِ ابتلا به افسردگی ماژور با وجود حمله ی هراس، اختلالات اضطرابی همراه، اختلال تمرکز، بی خوابی، مصرف متوسط الکل و بی میلی زیاد میشود در حالی که احتمال خودکشی در این بیماران بعد از 1 سال در صورت وجود عواملی مانند افسردگی ماژور، ناامیدی شدید، انگاره پردازی خودکشی و سابقه ی خودکشی قبلی افزایش مییابد. در مطالعه ای که به مقایسه ی بیماری های روانشناختی با عوامل خطر اجتماعی و رفتاری در بروز رفتار خودکشی در میان 50465 مرد جوان در حال خدمت سربازی می پردازد. این نتیجه ذکر شده است که تشخیص روانشناسی منجر به بستری، قویترین عامل پیش گویی کننده ی خودکشی میباشد. تشخیص روانشناسی بدون نیاز به بستری رابطه ی مستقیمی با افزایش احتمال خودکشی ندارد. مواردی مانند پس زمینه ی اجتماعی ضعیف، رفتارهای منحرف، مصرف مواد و روابط بین فردی شکست خورده، حتی بعد از کنترل بیماری روانی باعث افزایش قابل توجه در ریسک خودکشی میشوند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢

 

خودکشی عمل یا رفتاری است آگاهانه (عامدانه) که انسان برای مردن انجام می‌دهد. اغلب خودکشی‌ها در اثر ناامیدی یا قرارگیری در شرایط اختلال ذهنی مانند افسردگی، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، اعتیاد به الکل و مواد مخدر روی می دهند مشکل‌های مالی، اشکال‌ها در روابط اجتماعی و دیگر شرایط نامطلوب نقش مهمی در این موضوع دارند

هر ساله بیش از یک میلیون انسان خودکشی می کنند. سازمان بهداشت جهانی تخمین می‌زند که خودکشی سیزدهمین عامل مرگ و میر در جهان است و شورای بهداشت ملی آمریکا آن را ششمین عامل مرگ در این کشور اعلام کرده‌استخودکشی عامل اول مرگ و میر نوجوانان و جوانان زیر ۳۵ سال است. میزان خودکشی در مردان بیش از زنان است بر اساس یک تخمین هر ساله حدود ۱۰ تا ۲۰ میلیون خودکشی ناموفق وجود دارد

قضاوت در مورد خودکشی تحت تاثیر دیدگاههای فرهنگی مرتبط با موضوع‌ها هستی‌گرایانه مانند دین، شرافت و معنای زندگی است. در ادیان ابراهیمی خودکشی گناه (ضدیت با خدا) محسوب می شود، چون بنا به باور مذهبی، زندگی مقدس است. در غرب خودکشی یک جرم است. برعکس در ژاپن در دوره سامورایی ها، خودکشی seppuku، به عنوان جبران شکست یا نوعی اعتراض، محترم شمرده می‌شد. در قرن بیستم، خودکشی به صورت قربانی کردن خود شکلی از اعتراض، و خودکشی کامیکازی و خودکشی انتحاری شکلی از تاکتیک های نظامی یا تروریستی است. در مراسم خاکسپاری هندوها، بر اساس سنتی ساتی زن بیوه به خواست خود یا تحت فشار اقوام شوهرش در مراسم سوزاندن جسد همسرش قربانی می‌شود

هم اکنون خودکشی پزشکی (اوتانازی، یا حق مردن) یک موضوع اخلاقی بحث برانگیز در رابطه با کسانی است که همواره بیمارند، درد بیش از حد دارند، یا کیفیت زندگی آنها در طی آسیب یا بیماری به پایین ترین حد خود رسیده است. فدا کردن خود با هدف نجات دیگری و نه کشتن خود، در نظر دیگران خودکشی نیست، با این حال نظریه امیل دورکیم چنین عملی را "خودکشی نوع دوستانه" می داند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢

 

اختلال تبدیلی عبارتست از یک یا چند نشانه عصبی که با یک اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قابل توجیه نیست. فلج، کوری و کری شایعترین نشانه های اختلال تبدیلی هستند. اختلال تبدیلی اغلب با اختلال شخصیت پرخاشگر _ انفعالی، وابسته، ضد اجتماعی و نمایشی ارتباط دارد. نشانه های اختلال افسردگی و اضطراب اغلب در این بیماران دیده می شود. این بیماران در معرض خطر خودکشی قرار دارند.

 

 در اختلال تبدیلی، بی حسی و پارستزی بخصوص در انتهای اندام ها شایع است. تمام وجوه حسی ممکن است درگیر شوند. پزشک ممکن است بی حسی مشخص دستکش و جوراب را در پاها و دست ها یا بی حسی نیمی از بدن را که دقیقاً در خط وسط بدن آغاز می شود را مشاهده کند. این علایم ممکن است یک طرفه یا دو طرفه باشند، ولی ارزیابی های عصبی سالم بودن راههای حسی را نشان می دهند. برای مثال در کوری تبدیلی، بیمار بدون برخورد با اشیاء و یا آسیب رساندن به خود راه می رود و مردمک هایش نسبت به نور واکنش نشان می دهند.

 

 نشانه های حرکتی اختلال تبدیلی نیز شامل حرکات غیر طبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف و فلج، لرزش های موزون آشکار، حرکات کره ای، تیک و حرکات پرتابی می باشد. کلاً هنگام توجه به این حرکات شدت آنها بیشتر می شود. در این بیماران هیچ نوع فاسیکولاسیون یا آتروفی عضلانی دیده نمی شود( بجز فلج های تبدیلی دراز مدت) و یافته های الکترومیوگرافی طبیعی هستند. تشنج های کاذب علامت دیگری در اختلال تبدیلی است.

 

تفکیک تشنج های واقعی از تشنج کاذب صرفاً بر اساس مشاهده بالینی ممکن است دشوار باشد. گاز گرفتن زبان، بی اختیاری ادرار و آسیب دیدن پس از سقوط ممکن است در تشنج کاذب نیز دیده شوند، هر چند که این موارد معمولاً مشاهده نمی شوند. پس از تشنج کاذب رفلکس گاگ و رفلکس مردمک باقی می مانند و غلظت پرولاکتین خون بالا نمی رود. همچنین قابل ذکر است که هیچ کدام از علایم مذکور عمداً ایجاد نمی شود و یا بیمار ادای آنها را در نمی آورد. نسبت زنان به مردان حداقل 2 به 1 است. در کودکان دخترها به نسبت بیشتری مبتلا می شوند.

 

 اختلال تبدیلی در هر زمانی از زندگی، از کودکی گرفته تا سنین پیری، ممکن است شروع شود، ولی در بین نوجوانان و بالغین جوان شایعتر است. داده های موجود حاکی از آن است که اختلال تبدیلی در بین جوامع روستایی، افراد کم سواد و کم هوش و گروه های اجتماعی – اقتصادی پایین و کارکنان نظامی که در موقعیتهای جنگی قرار داشته اند، شایعتر است. نشانه های اولیه اکثر بیماران مبتلا(100 تا 90 درصد) ظرف چند روز یا کمتر از یک ماه برطرف می شوند. حدود 75 درصد بیماران ممکن است دوره دیگری از بیماری را تجربه نکنند. عوامل مربوط به پیش آگهی خوب عبارتند از:شروع ناگهانی، عامل استرس زای مشخص، انطباق خوب پیش از بیماری، فقدان بیماری طبی یا روانی همراه. هر چند اختلال تبدیلی طول بکشد، پیش آگهی آن بدتر است.

 

درمان

 

?اغلب علایم تبدیلی خود به خود یا به دنیال در مان های رفتاری، تلقین و ایجاد یک محیط حمایت کننده از بین می روند.

 

 الف) پس از انجام اعمالی که باعث تقویت رفتارهای بیمار گونه می شود(مانند بررسی های پاراکلینیکی و آزمایشگاهی، اعمال پیچیده تشخیصی و درمانی) خودداری شود.

 

 ب) حضور خانواده و اطرافیان و توجه آنها به بیمار علایم را تقویت و تشدید می کند. بنابراین در زمان معاینه بیمار از اطرافیان خواسته می شود که اتاق معاینه را ترک کنند.

 

ج) خانواده بیمار تفهیم شوند که توجه به بیمار، اظهار همدردی و دلسوزی، مراقبت بیش از حد یا نشان دادن اضطراب و نگرانی به بیمار، رفتار بیمارگونه او را تشدید می کند. و همچنین به اطرافیان توضیح داده شود که هرگونه بهبودی را ولو جزیی مورد تشویق قرار داده و از این مسأله رضایت و شادی خود را اظهار کنند.

 

 د) درمان علامت حاد عمدتاً از طریق تلقین به تنهایی یه توأم با روش های ذیل است:

 

1.تحریک فارادیک عضو مبتلا

 

2.هیپنوتیزم

 

3.دارو درمانی

 

 برای دارو درمانی باید به پزشک متخصص روانپزشک(اعصاب و روان) مراجعه نمود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

هیستری جمعی

 

یکی از جالب ‌ترین انواع هیستری ‌ها، هیستری جمعی است. این اختلال که نمونه ‌ای از رفتارهای جمعی است شامل گسترش سریع و ناگهانی یک علامت یا یک سری علایم در یک گروه از افراد سالم است که هیچ توجیه فیزیکی و طبی برای آن یافت نمی ‌شود.

 

در حقیقت این افراد به طور ناگهانی اعتقاد پیدا می ‌کنند که به وسیله یک عامل خارجی بیمار شده ‌اند.

 

به تعبیر دیگر هیستری جمعی بروز یک سری علایم فیزیکی در عده‌ای از افراد به صورت دسته‌ جمعی است به‌ صورتی که یک بیماری ارگانیک را مطرح می ‌کنند ولی در واقع از یک علت روانی منشأ می ‌گیرند.

 

اولین مورد گزارش شده از هیستری جمعی در ایران در سال 1365 در یک مدرسه دخترانه در استان کرمان بوده است، به طوری که افراد مبتلا به صورت حاد دچار اضطراب و نگرانی شده بودند. در سال 1371 و بعد از واکسیناسیون کزاز نمونه ‌گیری از هیستری جمعی در 21 دختر دانش‌ آموز در یک روستا از استان کرمان گزارش شد. بعد از تزریق واکسن علایمی به صورت غش و صرع کاذب، لرزش، اختلال دید، سردرد، تعریق و سوزش دست در یکی از دانش ‌آموزان بروز کرد و به دنبال آن 9 دانش‌‌آموز دیگر نیز علایم مشابهی را تجربه کردند.

 

اصول درمان این اختلال عبارت است از: حفظ خونسردی و آرامش، جدا کردن افراد مبتلا از غیرمبتلا، خالی کردن محل بروز برای بررسی دقیق. به ‌طور مثال تعطیل کردن مدرسه، بررسی دقیق تمام علت‌‌ های احتمالی، بهره‌ گیری از تکنیک‌ های کاهش اضطراب و...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

اختلال تبدیلی که قدیم‌ ترها هیستری نامیده می ‌شد، اختلال نسبتا شایع روان‌ پزشکی است که بازتابی از تعارضات ناخودآگاه بوده و در عین حال که وجود یک اختلال طبی دیگر را به ذهن می ‌آورد، ناشی از عوامل روان ‌شناختی است.

 


 

حدود یک‌ سوم مردم دنیا در طول عمر دچار بعضی از علایم این اختلال می ‌شوند ولی لزوما بیمار هیستریک نیستند.

 

این اختلال حدود 5 تا 15 درصد مشاوره ‌های روان ‌پزشکی در بیمارستان ‌های عمومی را شامل می ‌شود.

 

زنان حداقل دو برابر و گاهی تا 10 برابر مردان مبتلا می ‌شوند و علایمی که نشان می‌ دهند سمت چپ بیشتر از سمت راست بدن است.

 

این اختلال در تمام سنین یعنی از کودکی تا کهنسالی دیده می‌ شود ولی شروع آن قبل از 10 سالگی و پس از 35 سالگی نادر است.

 

همچنین این اختلال در افراد کم ‌سواد و طبقات اقتصادی پایین و روستاییان و همچنین افراد نظامی که موقعیت‌ های جنگی را تجربه کرده‌ اند بیشتر دیده می‌ شود.

 

این بیماری در افراد خانواده بیماران مبتلا بیشتر دیده می‌ شود که تا حدودی ناشی از یادگیری فرزندان از والدین است.

 

اختلالات جسمی و خصوصا بیماری ‌های عصبی شیوع قابل ‌ملاحظه ‌ای در میان این مبتلایان دارند و از میان اختلالات روان ‌پزشکی، افسردگی و اختلالات اضطرابی، با اختلال تبدیلی در زنان ارتباط دارند. اختلالات شخصیت نیز به کرات همراه با اختلال تبدیلی مشاهده می‌ شوند، خصوصا اختلال شخصیت نمایشگر در زنان و اختلال شخصیت ضد اجتماعی در مردان.

 اختلال تبدیلی در اثر واپس زدن تعارضات ناخودآگاه و تبدیل اضطراب به یک علامت جسمی ایجاد می ‌شود.

 

علایم این اختلال بیمار را قادر می ‌سازد به دیگران چنین القا کند که وی نیاز به توجه ویژه و درمان به خصوص دارد و همچنین یک ابزار غیرکلامی برای کنترل کردن یا بازی دادن دیگران می‌ باشد.

 

با تصویربرداری از مغز، مشخص شده است که در این بیماران، متابولیسم نیمکره غالب، کاهش و متابولیسم نیمکره غیر غالب، افزایش می ‌یابد.

 

این اختلال زمانی تشخیص داده می ‌شود که درمانگر، ارتباطی ضروری و اساسی بین علت علایم عصبی و عوامل روان‌ شناختی پیدا کند و این نشانه‌ ها نباید نتیجه تمارض و یا اختلال ساختگی (که در آن فرد علایم یک بیماری را آگاهانه تقلید می ‌کند) باشند.

 در اختلال تبدیلی، بی ‌حسی و مورمور شدن در اندام‌ ها، کری، کوری، حرف نزدن و فلج عمومی بدن دیده می‌ شود.

 

علایم حرکتی نیز شامل حرکات غیرطبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف عمومی، فلج، لرزش، تیک و حرکات پرتابی می ‌باشد.

 

تشنج‌ های کاذب علامت دیگری در اختلال تبدیلی است و تفکیک آن ها از تشنج‌ های واقعی گاهی سخت است.

 

بیمار مبتلا به اختلال تبدیلی با کنار زدن تعارض ‌های درونی و همچنین جلب ‌توجه دیگران به منافع خود می‌ رسد و همین موضوع موجب تکرار این رفتار می‌ شود.

 

علایم ایجاد شده مدت کوتاهی طول می‌ کشند و معمولا خود به خود برطرف می ‌شوند.


 

 

روان‌ درمانی حمایتی درمان را تسهیل می ‌کند.

 

مهم‌ ترین ویژگی درمان، برقراری ارتباط درمانگر با بیمار است. نباید به بیمار گفت که تو مشکلی نداری و یا این که علایم خیالی هستند زیرا بیماری وی شدیدتر می ‌شود.

 

می ‌توان از داروهای ضداضطراب و همچنین آرام ‌سازی عضلانی (ریلاکسیشن) استفاده کرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

جسم و روان انسان ارتباط و وابستگی شدید به هم دارند لذا بیماری در هر کدام ، دیگری را نیز تحت تاثیر قرار می دهد عوارضوعلائم بیماری جسمی معمولاً با چشم قابل دیدن و یا با حواس پنجگانه قابل درک می باشند اما علائم بیماری روانی معمولاً در عواطف ، احساسات و رفتار فرد نفوذ پیدا می کند و در اوایل بیماری یک حس و حالتهای مبهمی است که فرد به راحتی آن را درک نمی کند .

 تقسیم بندی بیماریهای روانی :

 

?- بیماریهای خلقی :

 

خلق همان حالت هیجانی پایدار یک فرد است که گاهی به طور طبیعی در طیفی از شادی وغم در نوسان است . بیماریهای خلقی با احساسهای نابهنجار افسردگی و یأس مشخص میشوند که فرد به صورت مداوم دارای حالتهای مذکور می شود و انواع آن عبارتند از :

 

  الف – بیماری افسردگی : خلق افسرده ، از دست دادن انرژی و علاقه ، احساس گناه ، کاهش تمرکز ، از دست دادن اشتها ، افکار خود کشی یا مرگ و مشکلات خواب و ... از علائم آن است که خود به چند دسته اختلال افسردگی اساسی ، افسردگی فصلی ، افسردگی اتیپیک یا غیرنرمال یا فیزئول ، افسردگی مضاعف ، اختلال افسرده خویی و...  تقسیم می شود .

 

  ب – بیماری اختلال دوقطبی : همچنان که از اسم آن پیداست دارای دو حالت است که یک حالت آن از علائمی مانند : خلق بالا ، پرش افکار ، کاهش خواب ، افزایش اعتماد به نفس ، خود بزرگ بینی ، افراط در فعالیت ، ولخرجی و افزایش میل جنسی و .... تشکیل شده است و حالت دوم برعکس ، احساس افسردگی    می باشد که خود به چند دسته اختلال دو قطبی ? ، اختلال دوقطبی ?، اختلال خلق ادواری و .. تقسیم میشود .

 

 -بیماری های اضطرابی :

 

اضطراب در بعضی شرایط و مواقع امری طبیعی است اما اگر به صورت احساس فراگیری از نگرانی یا وحشت درآید بیماری تلقی می گردد که انواع آن عبارت است از:

 

     الف – اختلال هول (پانیک ) : دوره ای از ترس یا ناراحتی شدید است که ابتدا و انتهای آن مشخص میباشد که اغلب با بازار هراسی همراه می باشد که علائم آن به صورت تپش قلب ، تعریق ، لرزش ، احساس خفگی ، درد سینه ، تهوع ، سرگیجه ، ترس از دیوانه شدن ویا مردن ، مورمور شدن ، سرما لرزه و.. می باشد .

 

     ب – هراس های بیمارگونی (فوبیا) : فرد، ترس مداوم و شدید از موقعیتهای معین یا اشیاء خاص و یا مکانهای خاص دارد و انواع مختلفی مانند هراس اختصاصی ، جمعیت هراسی ، بازار هراسی و ... دارد .

 

     ج – اختلال وسواسی – اجباری : وسواس عبارت است از : فکر ، احساس ، اندیشه یا حسی عود کننده و مزاحم و اجبار نیز فکر یا رفتاری آگاهانه ، معیارمند و عود کننده است مانند : شمارش ، وارسی ، اجتناب ، شستشو و ... که این افکار وسواسی باعث اضطراب و رفتارهای اجباری باعث کاهش اضطراب می شود .

 

     د- اختلال فشار روانی پس از آسیب (PTSD): مجموعه ای از علائم که پس از مواجهه (دیدن یا شنیدن ) با یک عامل فشار آسیب زای بی نهایت شدید برای فرد بوجود می آید که فرد به صورت ترس و درماندگی به این تجربه پاسخ می دهد و واقعه را دائماً در ذهن خود مجسم می کند و در عین حال می خواهد از یادآوری آن اجتناب کند .

 

     هـ - اختلال اضطرابی فراگیر : اضطراب و نگرانی مفرط در اکثر اوقات روز درباره چندین واقعه یا فعالیت ،   طی یک دوره حداقل شش ماهه تعریف می شود.

 

 ?-اختلالات روان پریشانه (سایکوز):

 

این گونه بیماران به صورت چشمگیر حس واقعیت سنجی آنان مختل می شود و فرد علی رغم داشتن توهم یا هذیان نسبت به بیماری خود بصیرت و آگاهی ندارد که انواع آن عبارتند از :

 

الف – اسکیزوفرنی : فرد از علائم هذیان ، توهم ، تکلم نابسامان ، رفتار نابسامان ، علائم منفی حداقل تای آن را به مدت ?ماه یا بیشتر داشته باشد درصورتیکه علائم کمتر از ? ماه باشد به آن اسکیزوفرنی فرم اطلاق می شود .

 

ب – عاطفه گسیختگی( اسکیزوافکتیو ) : در این بیماری فرد هم خصایص اختلال خلقی و هم خصایص اختلال روانپریشی را دارد .

 

ج – اختلال هذیانی : اختلالی است که بیمار علامت غالبش عمدتاً یک هذیان ثابت می باشد و سایر حوزه های کارکرد او مشکلی ندارد که انواع مختلفی  مانند : بدگمانی یا پارانوئید ، خودبزرگ بینی ، عاشقی ، حسادت و.... دارد .

 

د- اختلال روانپریشی گذرا: فرد در عرض یک روز تا حداکثر یک ماه به دنبال یک فشار شدید روانی ، اجتماعی ، حس واقعیت سنجی او مختل شده باشد .

 

 ?- اختلالات شبه جسمی :

 

این نوع اختلالات عبارتند از : نشانه های جسمانی که عارضه ای طبی را تداعی می کنند ولی با هیچ عارضه طبی یا مصرف موادی خاص یا اختلال روانی دیگر قابل توجیه نمی باشند که انواع مختلف آن :

 

الف – اختلال جسمانی کردن : علائم مختلف جسمی متعدد است که با معاینات جسمانی و بررسی آزمایشات کافی قابل توجیه نمی باشند .

 

ب – اختلال تبدیلی : یک یا چند نشانه عصبی ( مثلاً ، فلجی ، کوری ، لنگیدن ،        بی حسی ، غش کردن ) که با یک اختلال طبی یا عصبی شناخته شده قابل توجیه نبوده و با عوامل روانشناختی واسترس شروع و تشدید شود .

 

ج – خودبیمارانگاری : اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمارشدن یا اعتیاد وی مبنی بر ابتلا به یک بیماری جدی .

 

د- اختلال بدریختی بدن : اشتغال ذهنی یا نقص تخیلی (مثل بینی بدریخت ) یا تحریف مبالغه آمیز یک عیب خفیف و جزیی در ظاهر جسمانی است .

 

هـ - اختلال درد : وجود دردی که مرکز اصلی توجه بالینی است . عوامل روانشناختی نقش مهمی در این اختلال به عهده دارند .

 

 در تمام اختلالات ذکر شده اختلال ناشی ا زمصرف مواد و اختلال ناشی از طبی عمومی نیز باید به آنها اضافه کرد .

اختلالات جنسی : اختلالات تجزیه ای ، اختلالات خوردن ، اختلالات خواب ، اختلالات شخصیت ، اختلالات ناشی از سوء مصرف مواد ، اختلالات فراموشی و دمانس و  .... از دیگر اختلالات مربوط به بیماریهای اعصاب و روان می باشد .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

به موزیک باخ ( Johann Sebastian Bach) گوش دهید . اگر از سردرد رنج می برید و یا در نیمه های شب دچار توهم می شوید به پزشک مراجعه نمایید.
۲) از تکنیک یورش فکری ( Brainstorm ) استفاده کنید.این تکنیک علاوه بر اینکه مخزنی از ایده ها برای شما ایجاد می کند بلکه به کمک آن می توانید در امور خود تصمیم گیری های بهتری را اتخاذ نمایید .
۳) همیشه با خود یک دفترچه و مداد یا خودکار به همراه داشته باشید

.هنگامی که ایده ای تازه به ذهن شما می رسد ، آن را یاد داشت نمایید.هنگامی که ایده های یادداشت شده خود را بازخوانی می کنید ، ممکن است ۹۰ درصد آنها بیهوده جلوه کنند اما نگران نباشید این طبیعی است ، ۱۰ درصد از بقیه ایده های یادداشت شده بسیار ارزشمند خواهند بود.
۴) هنگامی که فکر نویی به ذهن شما می رسد، یک فرهنگ لغت را باز کنید و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب نمایید و آنگاه سعی نماییداین فکرنو و آن واژه را با یکدیگر ترکیب نمایید و این روش سبب خواهد شد به نکات جالبی دست یابید. یک مفهوم شناخته شده ساده ای وجود دارد که هنگامی که ذهن شما در شرایط آزاد بسر می برد قادر به خلاقیت نیست و هنگامی که ذهن شما با محدودیت هایی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و این روش سبب می شود ذهن شما دریک محدودیت قرارگرفته و تفکر نماید.
۵) مشکلی را که با آن روبرو هستید ، با دقت تعریف نمایید، و یا آن را بر روی یک کاغذ یا دفترچه الکترونیکی و یا در رایانه با جزئیات شرح دهید.از این طریق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می یابید.
۶) اگر نمی توانید تفکر کنید ، بهتر است پیاده روی کنید.یک تغییر آب و هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی شما به تحرک واداشته شوند.
۷) تلویزیون نگاه نکنید ، زیرا ذهن شما توسط برنامه های تلویزیون اشغال می شود و دیگر قادر نیستید خلاقانه فکر کنید ، گویی با دیدن تلویزیون مغز شما از گوش ها و چشم های شما نشت کرده و خارج می شود .
۸) از مصرف دارو بپرهیزید ، بعضی از افراد برای تقویت خلاقیت خود از داروهای خاص استفاده می کنند، در حالیکه از نگاه دیگران ، این افراد تنها نظیر افرادی هستند که وابستگی دارویی دارند.
۹) تا می توانید درباره هر چیزی مطالعه کنید ، مغز شما با مطالعه کتاب ورزش می کند.علاوه بر اینکه سبب الهام در ذهن شما می شود بلکه آن را انباشته از اطلاعات می کند که این خود سبب خواهد شد ، سلولهای مغزی شما با یکدیگر راحت تر ارتباط برقرار کرده و زمینه برای خلق ایده های نو پدید آید.
۱۰) مغز شما نیز همانند بدن شما نیازمند ورزش کردن است تا به خوبی فعالیت نماید.در صورتی که مغز ورزش نکند ، به مرور سست و بی فایده می شود.شما از طریق مطالعه کردن ، بحث کردن با افراد باهوش می توانید سلولهای مغزی خود را وادار به ورزش کنید. گفتگو با دیگران در رابطه با کارگردانان فیلم ها و سیاست و نظیر اینها برای ذهن شما خوب است و این بهتر از پرخاش کردن بر سر دیگران است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱