مغز انسان به‌راحتی می‌تواند دچار اشتباه شود و تجربیات دیگران را به‌جای خاطرات خود تصور کند.

به گزارش دویچه‌وله، پژوهشگران آمریکایی این پدیده را "خاطرات عوضی" نام نهاده‌اند. دلیل تولید و بازتولید "خاطرات عوضی" در مغز انسان چیست؟

پروفسور الیزابت لافتاس از سال ۱۹۷۰ تاکنون به بررسی یادها و خاطرات انسان و کنش و واکنش‌هایی که در مغز ایجاد می‌شود، مشغول است. او وهمکارانش در پژوهشی، به گروهی از آزمایش‌شوندگان عکسی را نشان دادند که این افراد، در سنین کودکی همراه یکی از خویشان خود در بالونی شناور در هوا دیده می‌شدند. نیمی از اعضای این گروه با دیدن عکس، بلافاصله گفتند که ماجرا را به‌خوبی به یاد می‌آورند و حتی به شرح جزئیات آن پرداختند. واقعیت ولی این بود که تصویر پرواز با بالون واقعی نبود و عکس بچگی این افراد، با استفاده از امکانات فنی، روی تصویر بالون درحال پرواز مونتاژ شده بود.

دلیل تولید "خاطرات عوضی"

پروفسور الیزابت لافتاس در بیش از ۲۰۰ آزمایش‌ این‌چنینی که حدود ۲۰ هزار نفر در آن‌ها شرکت داشتند، چگونگی پیدایی و سرچشمه‌ "خاطرات عوضی" انسان‌ها را بررسی کرده است. او در یکی از این آزمایش‌ها، برای خواهر و برادر مسنی از دوران کودکی آن‌ها سخن گفت و "به دروغ" برای آنان تعریف کرد که در بچگی در یک مرکز خرید گم شده‌اند و از ترس گم‌شدن به شدت گریسته‌اند. بعد که این خواهر و برادر داستان زندگی خود را برای دیگران نقل می‌کردند، حادثه‌ غیرواقعی گم‌شدنشان در مرکز خرید را هم به عنوان تجربه‌ شخصی خود و¬ با شاخ و برگ بیشتری توضیح می‌دادند.

لافتاس دلیل تولید و بازتولید "خاطرات عوضی" را در ساختار مغز انسان جستجو می‌کند. او می‌گوید، در این حالت مناطقی در مغز که تصاویر تکان‌دهنده را تجزیه و تحلیل می‌کنند، با بخش‌هایی روی‌هم قرار می‌گیرند که وقتی ما مشغول خیال‌بافی هستیم، فعال می‌شوند.

لافتاس نتیجه‌ آزمایشی را که گروه پژوهشی او در سال ۱۹۹۳ انجام داده بود، شاهد می‌آورد: در اکتبر سال ۱۹۹۲ یک کشتی بارکشی اسرائیلی در آمستردام وارد یک ساختمان ده طبقه می‌شود. این حادثه، ۴۷ تن کشته به‌جای می‌گذارد.

پژوهشگران ده ماه بعد از این واقعه، از گروهی می‌پرسند که آیا در تلویزیون دیده‌اند که هواپیمایی با این ساختمان تصادف کرده است؟ بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان در این آزمایش، پاسخ مثبت داده‌اند. بسیاری از آنان ادعا می‌کردند که حتی می‌توانند جزئیات این حادثه را هم به خوبی به یاد بیاورند. واقعیت ولی این بود که اصلاً فیلمی از این رویداد گرفته نشده بود.

پژوهشگران معتقدند که تولید "خاطرات عوضی" به معنای وجود اشکال در مغز یا نتیجه‌ "تلقین به خود" یا "تطابق خود با شرایط" نیست، بلکه کارکردی است که به‌عنوان تأثیر جنبی یک ذهن عادی و فعال ارزیابی می‌گردد؛ کارکردی که در وضعیت‌های خاصی، وظیفه‌ پر کردن جاهای خالی داده‌های مغزی را به عهده دارد.

واپس‌زدن رویدادهای ناگوار

در همین رابطه پژوهشگران به چگونگی کنش و واکنش‌های مغز هنگام "ازیاد‌بردن رویدادهای ناگوار" پی برده‌اند. آنان به شماری از آزمایش‌شوندگان که هنگام ‌آغاز تست در آرامش کامل به‌سر می‌بردند، تصاویر تکان‌دهنده‌ای از صحنه‌های تصادف یا درگیری‌های خشونت‌بار نشان دادند و از آنان خواستند، تصمیم بگیرند که آیا مایلند درباره‌ این عکس‌ها فکر کنند یا نه: در این حالت در دو بخش جلویی مغز کسانی که در صدد برآمدند تصاویر را به دست فراموشی بسپارند، فعالیت شدیدی آغاز شد. پژوهشگران با مطالعه‌ این فعالیت‌ها به این نتیجه رسیدند که در این دو بخش، کنش و واکنش‌های ویژه‌ای صورت می‌گیرد؛ از جمله به‌یادآوردن و فراخواندن خاطرات تصویری، ضبط آن‌ها وبروز احساسات مختلف. در همین‌بخش‌ها، یادها وخاطرات کنترل می‌شوند و از این‌رو می‌توان آن‌ها را واپس زد یا از یاد برد.

پی‌بردن به کنش و واکنش‌های بخش پیش‌پیشانی قشر مغز، از این‌رو که به پژوهشگران در یافتن راه‌هایی برای درمان برخی از بیماری‌ها (از جمله افسردگی و ترس) یاری می‌رساند، اهمیت ویژه‌ای دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

 

بهداشت روانی Mental Health با دو تعریف مورد استفاده قرار می گیرد:
در تعریف اول منظور از بهداشت روانی عبارت از رشته ای تخصصی در بهداشت عمومی است که در زمینه  کاستن اختلالات روانی در یک جامعه فعالیت می نماید. به عبارت دیگر، بیماریابی Cas finding و پی گیری Follow up موارد روان پزشکی را به عهده دارد و هدف اصلی آن، کشف علت این اختلالات و ریشه کنی آنها Eradication of disese می باشد. بدین ترتیب، بررسی انواع مختلف اختلالات روانی وعوامل زیستی- روانی- اجتماعی Bio-Psycho-Social Factors در این رشته علمی مورد بحث قرار می گیرند. به همان ترتیب که در بهداشت عمومی مثلا بیماری های عفونی مورد بررسی واقع می شوند وعامل بیماری زا و چگونگی ایجاد بیمار یوعلائم آنها و راه های سرایت مورد توجه واقع می گردند تا روش پیش گیری مشخص شود، در مورد اختلالات روانی نیز سعی می شود تا عوامل بیماری زا و طرز به وجود آمدن بیماری مشخص گردد تا طرز پیش گیری نیز شناخته شود و بتوان نسبت به ازبین بردن این بیماری ها در اجتماعات انسانی اقدام نمود. با این دید، منظور از بهداشت روانی بررسی روش های پیش گیری است.

در این مورد باید توجه داشت که اصول بهداشت روانی به سادگی اصول بهداشت عمومی نیست. مخصوصا در مورد بیماری های عفونی. ‌فعالیت های شبانه روزی دانشمندان این رشته، روشنائی های زیادی اجاد کرده و در نتیجه پیش گیری و درمان این بیماری ها را حداقل از لحاظ نظری ساده کرده است و در ممالکی که بهداشت عمومی پیشرفت قابل ملاحظه ای نموده، پیدا شدن یک بیمار مبتلا به تیفوئید موجب شگفتی می شود. به وسیله ایجاد آب لوله کشی و گسترش آن برای تمام مردم و آموزش راه های مبارزه با این بیماری، ریشه کنی بیماری به مقدارزیادی تحقق یافته است. مثال دیگر را می توان در مورد بیماری مالاریا زد که روزی در تمام جهان و مملکت ما بلای عظیمی به شمار می آمد وتلفات زیاد و ضررهای اقتصادی فراوان به بار می آورد، ولی چون عامل بیمای زا و طرز سرایت آن شناخته شد، با توجه به فعالیت سازمان ریشه کنی،  مالاریا واقعا به حد ریشه کنی رسیده است.
ریشه کنی آبله به طور کامل در سرتاسر جهان، که از ده سال قبل تحقق یافت، امکان ریشه کنی علیه بیماری ها، مخصوصا بیماری های عفونی را در دلها زنده کرد. در این مورد باید توجه داشت که در ریشه کنی آبله، همه ملتها ودولتها صمیمانه همکاری کردند و این نتیجه درخشان پدید آمد. به احتمال قوی،‌اگر همکاری و برنامه ریزی مشابهی در مورد همه بیماری ها صورت گیرد، اگرچه نتوان این بیماری ها را بهطو رکامل ریشه کن نمود، ولی می توان به کاهش فراوانی آنها کمک ارزنده ای کرد.
در مورد بیماری های روانی هنوز وضع به این روشنی نیست، زیرا در ایجاد بیماری های روانی چند عامل باید دست به دست دهند تا بیماری ایجاد گردد ولی خوشبختانه فعالیت های زیادی می شود تا وضع شبیه به بیماری های جسمی گردد و با نتایجی که به دست آمده، این امید هست که بتوان به نتایج بیشتر و آینده درخشانتری امید داشت.
در تعریف دوم بهداشت روانی “ثابت و برقرار نمودن وضعیت هائی که سلامت روانی مثبت و سازنده را به بار می آورد”‌مورد توجه واقع می گردد. به عبارت دیگر، تنها “نبودن بیماری” کافی نیست بلکه سلامت فکر یا سلامت روان و بالابردن میزان سلامت و رشد به صورت روزافزون از اهداف این بعد از بهداشت روانی است. با نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی می توان نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت وتکامل در حد فردی و بین المللی اقدام نمود.هنگامی که سلامت روانی و معیارهای آن شناخته شد، نسبت به دستیابی به آن اقدام می شود وراه برای تکامل فردی واجتماعی گشوده می گردد. به این منظور معیارهای سلامت روانی و رشد باید مشخص گردند و راه های دستیابی به آن کشف شوند تا بتوان از طریق آموزش و فراهم آوردن تسهیلات در حد فرد واجتماع، رشد را به ارمغان آورد.
با این برداشت، دستیابی به بهداشت روانی تها از طریق کشف قوانین و روشهائی است که بتوانند سلامت روانی و رشد انسان را تأمین نمایند و با برداشت فوق،‌تعریف زیر برای بهداشت روانی انجام شده است:
“بهداشت روانی عبارتست از بررسی قوانین و روش های زندگی که به کاربردن یا قبول آن، موجب سلامت روانی و جلوگیری از ابتلای به بیماری های روانی  می شود”.

نقش عوامل مختلف در اختلالات روانی و لزوم مبارزه با آنها
هیلی و برونر Healy & Bronner از متخصصان بهداشت روانی،‌بعد از تحقیق درباره جوان هائی که در آستانه سقوط بوه اند به این نتیجه رسیده اند که دلائل مشکلات هیچیک از آنها، کمتر از سه یا چهار دلیل نبوده است در مواقع بروز بیماری جسمی وقتی مشخصات میکروب و سموم و عوارض ناشی از آن به مردم  القاء‌شود، به علت علاقه ای که به سلامت خود دارند،‌ همکاری خواهند کرد و به عنوان مثال تا آب آشامیدنی آلوده را نجوشانند مورد استفاده قرار نخواهند داد. در مورد بهداشت روانی هم باید سعی کرد تا عوامل بیماریزا را که مانند میکروب قابل دید با چشم غیر مسلح نیستند شناخت و آنها را در حد عموم شناساند.
نکته بسیار مهم در آموزش بهداشت روانی،‌کمک به افراد نسبت به پذیرش واقعیات و طرح بنرامه های منطقی برای از بین بردن مشکلات زندگی است. نادیده گرفتن حقایق مسلم وتنها توجه به تمایلات شخصی، یقینا یک راه حل موقت است و کمکی به ازبین بردن مشکلات نخواهد نمود.
اساس کلی در پیشگیری بیماریها، جلوگیری از برو زعلت و مبارزه با آن است. در مورد بیماری های عفونی شامل معالجه بیماران و مجزا نمودن آنها (مخازن انسانی) انهدام برخی مخازن حیوانی،‌حفظ و رعایت موازین بهداشتی و بالاخره مجزا نمودن افراد سالم و واکسیناسیون است. آموزش بهداشت شامل آشنا نمودن مردم به وضع بیماریها، عوامل مؤثر در ابتلای آنها، تشویق به رعایت نظافت شخصی و محیط می باشد. باید توجه داشت که انجام هر اقدام بهداشتی بدون آماده کردن افکار عمومی مردم غیر ممکن است زیرا در صورت عدم همکای مردم با برنامه ها حتی اگر اقدامات بهداشتی به زور انجام شود، نتیجه ای نخواهد داشت.

تکامل روش ها در بهداشت روانی
بررسی بهداشت روانی از نظر تاریخی نشان می دهد که همواره با تغییرات فراوانی همراه بوده است و هرگاه روشی در مورد پیش گیری به وجود آمده، با پیشرفت وتکامل آن، روشی دیگر جایگزین شده و بیشتر چندین روش که با هم تداخل داشته اند مورد استفاده قرار گرفته و می گیرند. البته این سیر در طول تاریخ تدریجی بوده و در جوامع مختلف نیز بر حسب قدرت علمی و فرهنگی واقتصادی این کیفیت تبدیل را به صورت تدریجی مشاهده می کنیم. ایده ال آن است که آهنگ تغییر و تکامل روش های بهداشت روانی سریعتر و در جوامعی که از این امکانات محرومند به صورت خط مستیم و میان بر انجام شود و کمبودها جبران شوند. میزان انرژی و نیروی انسانی که در این راه صرف می گردد، یقینا با رسیدن به این هدف بستگی مستقیم دارد.

تمرکز فعالیت ها بر محیط
در گذشته تمرکز اصلی و هدف بهداشت روانی فرد و شخصیت فردی بود و علل به وجود آورنده بیماری های روانی را مربوط به خود شخص و مخصوصا تجربیات سال های اول زندگی او می دانستند. بنابر این وظیفه اصلی بهداشت روانی، برسی فرد وایجاد تغییراتی در نیروهای روانی او بود.
با تغییراتی که در برداشت های روان پزشکی به عمل آمده، به جای بیماری، اختلالات روابط بین فردی و به جای بررسی مسائل فردی، بررسی مسائل فرد در محیط، مورد توجه قرار گرفت   و واحدهای بزرگ اجتماعی در بهبود مسائل بهداشت روانی دست اندرکار شدند. این واحدها از یک خانواده کوچک شامل یک زن و شوهر و یا خانواده بزرگ شروع و به تدریج، شامل همسایشگان وتمام اجتماع می شوند. به این ترتیب، فعالیتها بیشتر بر روی محیط متمرکز می شوند و نه بر روی فرد و با بهتر کردن وضع بهداشت روانی محیط یکه فرد در آن زندگی، کار وبازی می کند، بهداشت روانی فرد را بهبود می بخشند. بنابراین بعضی از کارهائی که تحت عنوان بهداشت روانی انجام می گیرند با روش های گذشته متفاوتند. این فعالیت ها اعم از این که تحت عنوان های بهداشت روانی و یا رفاه اجتماعی انجام شوند، بدون شک در بهزیستی گروه های عظیمی از مردم  مؤثر خواهند بود.
استانفورد Stanford معقتد است که نسل کنونی درمان کنندگان روانی آخرین گروهی هستند که فعالیت های خود را در درجه اول به بخش خصوصی اختصاص داده اند. اگرچه در آینده نیز تشخیص یماری های فردی و درمان آن نیز مورد توجه خواهد بود ولی مسئولین درمان های روانی باید در آینده افق دید خو را وسیعتر نمایند وبیشتر در حد اجتماعی فعالیت نمایند و معلومات خود را به منظور ایجاد رفاه عمومی برای همه طبقات به کار ببرند (

برنامه ریزی های جامع
واحد های مختلف روان پزشکی و بهداشت روانی هرکدام در بهبود بهداشت روانی نقشی دارند. بیمارستان ها، درمانگاه ها، کارگاه های روان پزشکی و سایر تأسیسات رفاهی- بهداشتی واجتماعی را می توان در این دسته نام برد. وسعت این واحدها در نقاط مختلف متفاوت است و در بعضی مناطق بهیچوجه  وجود ندارند. در بعضی مناطق واحدهای مختلفی فعالیت می نمایند که بعضی خصوصی و بعضی دولتی هستند. اینک نیاز فراوان به یک دستگاه برنامه ریزی جامع می باشد تا نیازهای هر منطقه را بررسی نماید و بین واحدهای موجود هماهنگی ایجاد کند.تمایل عمومی بر این است که به جای واحدهای کوچک، واحدهای جامعی به وجود آیند تا جوابگوی تمام نیازهای اجتماع باشند واز اتلاف وقت وانرژی و دوباره کاری جلوگیری بعمل آورند. یقینا برنامه ریزی های جامع، بازدهی تأسیسات موجود را نیر برای فرد واجتماع بیشتر خواهند نمود.

همکاری مردم عادی
افزایش تمایل عمومی به فعالیت های بهداشت روانی،‌ میزان کمک و آمادگی برای همکاری های داوطلبانه را وسعت داده است. اینک در بسیاری از جوامع سعی می گرددتا به میزان حداکثر از این داوطلبان استفاده به عمل آید واز کمک دهندگان غیر حرفه ای نیز کمک گرفته شود. در حال حاضر روان پزشکان، روان شناسان، مددکاران اجتماعی و سایر کادر بهداشت روانی قادر نیستند نیازهای بهداشت روانی را برآورند. روش های گروه درمانی و درمان های کوتاه مدت در این مورد می توانند جبران این کمبود را بنمایند. تربیت داوطلبان کمک به بهداشت روانی نیز به عنوان وسیله ای دیگر می تواند مورد قبول واقع شود. همکاریافراد عادی با کادر درمانی بیمارستان ها سابقه تاریخی نیز دارد واکنون این جنبش بیشتر به چشم می خورد و اگر سعی شود این همکاری با آموزش و مراقبت این افراد پاسخ داده شود می توانند نقش مؤثری را در روش های درمانی به عهده گیرند. تربیت این افراد در بعضی موارد موجب شده که بتوانند به طور تمام وقت در جنبه های درمانی انجام وظیفه نمایند.
آرکف Arcoff در این زمینه آموزش دوساله بهداشت روانی را در مورد زنان خانه دار داوطلب که مدرک دیپلم داشته اند ذکر می کند که پس از آن،‌ این افراد توانسته اند در کلینیک های آموزشگاهی نقش درمانی داشته باشند. در طرح دیگر این افراد برای راهنمائی مادرانی که کودکانی در سال های قبل از مدرسه داشته اند، تربیت شده اند(1).

درمان علائم
با پیشرفت بهداشت روانی در طول تاریخ،‌ ابتدا کنترل بیماران روانی شدید مورد توجه قرار گرفت و معمولا بیماران را از اجتماع خارج و به مؤسسات روانی می فرستادند. این مؤسسات  امکان درمانی زیادی نداشتند و بیشتر مراقبت های بدنی از بیمار به عمل می آمد. برداشت های خاصی موجب تصمیم به طرد بیماران روانی از اجتماع شده بود که می توان آنها را در زیر خلاصه نمود:
1-این کیفیت به علت عدم شناسایی بیماری های روانی بود و در نتیجه به بیماران روانی با سوء ظن وعدم اعتماد نگاه می کردند.
2-بیماران روانی برای خود ودیگران خطرناک شمرده می شدند و معتقد بودند که با توجه به مزاحمت واشکالاتی که این بیماران ایجاد می نمایند خارج کردن آنها از اجتماع به نفع همگان است.
3-این افراد را مبتلا به بیماری شدید واحتمالا غیر قابل برگشت می دانستند که کار زیادی برای آنها نمی شد انجام دهند ودر نتیجه بهتر بود که آنها را از اجتماع خارج سازند و منابع اجتماعی را در موارد امیدوار کننده ای مورد استفاده قرار دهند.
4-بیماران روانی را رویهم فاقد عواطف نسبت به محیط خود می دانستند و از آنجا که آنها را دیوانه می خواندند، برایشان مهم نبود که چگونه با این افراد رفتار نمایند و رویهم معتقد بودند که درمان های خشن باید نتایج بهتری داشته باشند.
پیشرفت های اخی، نظر عمومی را نسبت به کنترل این بیماران تغییر زیادی داده است. اطلاعات بیشتری در مورد بیماری های روانی به دست آمده و نسبت به افرادی که به نام بیمار روانی طبقه بندی می شوند، با ترس و سوء ظن کمتری برخورد می شود. اگر چه این افراد بار زیادی از مشکلات را به دوش می کشند از افراد دیگر متفاوت نیستند. اشکال اساسی آنها، آموزش های ناجود در رفتار است و چنانچه به آنها کمک شود به زمینه های بهتر رفتار تغییر خواهد یافت

روش های پیش گیری از بیماری های روانی
همانطور که ذکر شد، پیشرفت بهداشت روانی از جنبه نگهداری به اصلاح علائم گرائیه است واینک ضمن اصلاح علائم به پیش گیری از بوجود آمدن بیماری نیز توجه می شود. یقینا هیچکس نمی تواند ارزش پیش گیری را انکار نماید ولی با توجه به محدودید منابع بهداشت روانی باید دید که چه تعداد از این منابع باید به اصلاح علائم و چه تعداد به پیش گیری اختصاص یابد و چه نوع پیش گیری بایدمورد توجه قرار گیرد؟
لانگسلی Langsley روشهای پیش گیری از بیماریهای روانی را به طور کلی به سه دسته تقسیم می نماید. (3)
1. روشهای پیش گیری اولیه
2. روشهای پیش گیری ثانویه
3. روشهای پیش گیری نوع سوم.

پیش گیری اولیه
منظور از پیش گیری اولیه Primary prevention طرح برنامه هائی است که با تأثیر بر عوامل به وجود آورنده بیماریهای روانی، از بروز این بیماریهای جوگیری به عمل می آورند. این برنامه های معمولا در مورد تام افراد اجتماعی و یا گروه کثیری از مردم یک منطقه مورد عمل قرار می گیرد. در بعضی موارد بر روی گروههای زخم پذیر اجتماع مانند آنها که در معرض بروز جرم، جنایت و یا بیماریهای روانی قرار دارند، پیاده می شوند.
روش پیش گیری اولیه به منظور کاهش تظاهرات هیجانی در جامعه از طرق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتی که بالقوه منجر به عوارض روانی می شوند، انجام می شود. در مواردی که تظاهرات روانی به وجود آمده باشند، دخالت فوری نیز نوعی پیش گیری اولیه محسوب می گردد، بدین ترتیب در مورد پیش گیری اولیه باید تمام نیروهائی که اجتماع را به وجود       می آورند تجهیز گردند و با همکاری یکدیگر در پیش گیری روانی های روانی به کار روند. در این مورد نقش فعالیت گروههای اجتماعی، مدرسه، روحانیون، پزشکان، مسئولین امور بهداشتی دولت و مهمتر از همه خانواده فردی و افراد مهم دیگری که در زندگی او نقشی دارند، باید حساب آیند. در حقیقت پیش گیری اولیه موضوع جدیدی است که به روانپزشکی اضافه شده و تنها با فعالیت گروههای واسبته به مرحله عمل در می آید. همکاری نیروهای ذکر شده در زمینه بهداشت عمومی، رفاه، آموزش امور منزل و نوسازی شهری یقینا به کیفیت و بازدهی بهداشتی خواهد افزود.
روشهای پیش گیری اولیه در تمام مراحل زندگی قابل اجراء می باشند. این روشهای از مراقبت های زن باردار شروع و به صورت مراقبت از کودک در محیط خانواده و مدرسه در سنین اولیه کودکی ادامه می یابد. در دوران بارداری این روشها به صورت جلوگیری از تولد کودکان نارس، جلوگیری از بیماری های مادر که ممکن است تولید ضایعات مغزی در کودک نماید و جلوگیری از تظاهرات هیجانی در مادر، که از طریق مشاوره فوری روانپزشکی در صورت بروز عوامل استرس زا، انجام می گیرد.
راهنمائی مستقیم پزشک عمومی و یا بحث هائی که به وسیله مسئولین امور رفاهی انجام می‌شود، سطح اطلاعات والدین را بالا می رود و پی می برند که تکامل سالم فرزندشان به مقدار زاد با قدرت آنها نسبت به ارضای نیزاهای اساسی او بستگی دارد. ایده آل است که این بحثها بیشتر در مورد تمایل به استقلال و وابستگی که به طور متناقضی در کودک در حال رشد و در مراحل مختلف تکامل او وجود دارد، متمرکز شوند .

«آموزش»‌ اساسی ترین روش پیش گیری اولیه
«آموزش» را باید اساسی ترین روش پیشگیری اولیه دانست و به انی منظور متخصصین بهداشت روانی با همکاری سایر گروههای مانند افرادی که در خدمات عمومی کار می کنند و حتی داوطلبان غیر حرفه ای به منظور گسترش اطلاعات بهداشت روانی باید همکاری نمایند.
از طرف دیگر، شرکت در فعالیتهای پیش گیری اولیه موجب ایجاد محبت و گسترش آموزش در این گروه خواهد شد که در پیشبرد و تسریع فعالیت های پیش گیری نیز مؤثر خواهد افتاد. این فعالیت ها به طور غیر مستقیم به پیش گیری درجه دو و نوع سوم نیز کمک خواهد نمود.
آلبی Albee از متخصصین بهداشت روانی معتقد است که «هر چیز را که موجب بهبود وضع بشر گردد و بازدهی بیشتر ایجاد نماید و معنای بهتری به زندگی انسان بدهد، می توان به عنوان جزئی از روشهای پیش گیری اولیه از اختلالات هیجانی به حساب آورد. (
بر این اساس، مخصوصا می توان از فرهنگ غنی اسلامی حداکثر استفاده را نمود. آموزش های اسلامی که به طور منطقی و واقع بینانه طرح ریزی شده اند در انسانها زیر بنای فطری دارند و در صورتی که به خوبی توجیه گردند توسط انسانهائی که توانسته اند بر تمایلات غریزی خویش غلبه نمایند، مورد پذیرش قرار می گیرند و عملا هم در پیش گیری از اختلالات روانی رواکنشی و هم در ایجاد رشد در حد فرد و اجتماع می توانند مؤثر باشند.

پیش گیری ثانویه
پیش گیری ثانویه Secondary Prevention به برنامه هائی گفته می شوند که شامل تشخصی سریع و وادار نمودن به درمان و اصلا ح رفتارهائی که به تطابق غلط با افراد خانواده یا جامعه به وجود آمده اند ، می باشد. به این منظور تعیین وقوع Incidence بیماریها که عبارت از کشف مواردی که اولین بار مبتلا شده اند، نهایت اهمیت را دارد. مداخله در بحرانها و موارد حاد نیز در این محدوده قرار می گیرند. بررسی های علمی نشان داده اند که چنانچه در مورد عامل بیماری زا و مکانیسم انتقال و انتشار بیماریهای مسری تحقیق شود و جنبه های مزبور کشف گردند، تحت کنترل در خواهند آمد. به عنوان مثال انجام بررسی های همه گیر شناسی در مورد تشخصی سریع و ریشه کن کردن سیفلیس در بعضی از کشورهای غربی ذکر می شود. مطالعات همه گیر شناسی همچنین می توانند در مورد شیوع مواردی که از تطابق ناجور رنج می برند اطلاعات لازم را کشف نمایند و د راختیار محقق قرار دهند. به عنوان مثال، این مطلاعات نشان داده اند کسانی که از دانشگاه اخراج شده اند، کسانی که اخیرا طلاق گرفته اند، افراد بیوه و افرادی که عقیم هستند، افرادی که از نظر فکری ضعیف هستند، افراد پیری که تنها زندگی می کنند، گروههای در معرض خطر جدی High risk groups می باشند و شیوع اختلالات روانی در آنها شایع تر می باشد.
مطالعات همه گیر شناسی مشخص می نمایند که به «چه چیز»‌ و به «کجا» توجه کنیم وظیفه بعدی ما توجه کردن به این موارد و نقاط می باشد.
تنوع امکانات بهداشت روانی، طبقه بندی بیماران بر حسب نوع و شدت اختلال روانی موجب برگشت سریع تر بیماران به اجتماع می شود. مثلا بستری شدن کوتاه مدت در یک روز یا یک شب در بخش های فوریت روان پزشکی شبانه روزی، ضمن برطرف کردن نیازهای موقعیت بیماران امکان بازگشت سریع آنها را به جامعه فراهم می آورند.
«مرکز جامعه مراقبت های بهداشت روانی» امکان شرکت فعال افراد عادی جامه را در طرح ریزی برنامه درمانی و پیش گیری فراهم می سازند و این خود، بهترین برخورد با نیازهای اجتماعات مختلف می باشد. این افراد می توانند به عنوان داوطلبان غیر حرفه ای خدمات خود را ارائه دهند. جوابگوئی به مشکلات و واکنشهای موقعیت زودگذر کودکان نیز در این محدوده قرار می گیرد. به عنان مثال، کنترل و مراقبت از کودکانی که به علت طلاق یا جدائی والدین از یکدیگر، دچار ضربه روانی شده اند و یا کشمکشهای ناشی از اختلافات قومی و تبعیضات نژادی را نیز می توان ذکر کرد.
ایجاد واحد های اضطراری برای طیف وسیعی از مشکلات روانی و هیجانی مورد توجه واقع شده و در بعضی از ممالک به وجود آمده اند. این واحد ها را نه تنها در مراکز بهداشت روانی، بلکه در بیمارستانهای عمومی می تان دایر نمود. این واحدها از طریق تهیه مکان تماس تلفی می توانند نسبت به راهنمائی و کمک به افرادی که با مشکلات اقتصادی، روانی، اجتماعی مختلف درگیر هستند وارد عمل شوند. اشکالات در ارتباطات بین فردی، کشمکش های خانوادگی مسائل قانونی، تنهائی، دلتنگی، سقط جنین و به طور کلی تمام مسائل بحرانی که به نوعی سلامت روانی و بازدهی فرد را در معرض خطر قرار دهند، همگی مسائلی هستند که می تواند در این تماسهای تلفی مطرح شوند و متخصصین مختلف راهنمائی لازم را بنمایند. در بعضی ممالک این واحدهای به وسیله رادیو تحت پوشش قرار می گیرند. در این حال، تمام مکالمات تلفنی از طریق رادیو نیز پخش می شود و افرادی که مشکلات مشابهی دارند نیز جواب خود را دریافت می نمایند.
باید توجه داشت که به طور کلی ما نمی توانیم از از تمام بحران ها جلوگیری کنیم و ازتمام فشارهای هیجانی وکشمکشهای روانی اجتناب نمائیم. مهار موفقیت آمیز کشمکشها وبحران ها می تواند منجر به از هم پاشیدن سازمان شخصیتی ونهادهای اجتماعی وکاهش بازدهی در رده های مختلف شود. بنابراین مداخله وکنترل بحران ها باید به عنوان یک جنبه جدی در پیش گیری ثانویه در نظر گرفته شود.
 پیشگیری نوع سوم
علیرغم دخالت در بحرانها  و دیگر روش های پیش گیری ثانویه برخی از افراد برای کنترل اختلالات روانی واضطرابی شدید نیاز به بستری شدن دارند. پیش گیری نوع سوم Tertiary Prevention  شامل درمان به وسیله بستری شدن این اختلالات است و هدفش این است که از مزمن شدن اختلالات روانی پیش گیری نماید وفرد را قادر سازد تا هرچه زودتر به خانه و اجتماع خود برگردد. در بسیاری از موارد بستری شدن می تواند در مراکز بهداشت روانی منطقه ای یایک بیمارستان عمومی انجام شود. حتی هنگامی که افراد نیاز به درمان در یک بیمارستان روانپزشکی منطقه ای دولتی را دارند ((به بستری شدن کوتاه مدت و مراقبت پی گیری با برنامه دراز مدت)) تأکید می شود. مسئولیت پی گیری در این موارد به طور مشترک به عهده خانواده بیمار و کادرهای بهداشت روانی می باشد. هدف اصلی این فعالیت ((بازگشت مجدد فرد به جامعه و کار‍، با صرف حداقل وقت توسط کادر درمانی)) می باشد.

واحدهای وابسته به بخش روانپزشکی
. به این ترتیب، وقتی بیماری به بخش روانپزشکی معرفی شد پس از فروکش کردن دوره حاد بیماری به نوع بیماری بستگی دارد، بیمار به بخش کار درمانی معرفی می شود و این بخشها به عنوان ارزیابی بیماران بستری به کار می روند. به تدریج میزان ساعات کار افزایش می یابد تا به میزان 15 ساعت در هفته برسد. در طول بستری شدن، متخصص کار درمانی وضع عمومی بیمار راکنترل و به روانپزشک گزارش می نماید. چنانچه در مدت بستری بودن بیمار در بخش روانپزشکی، که معمولا بین یک تا سه ماه متغیر است، قادر شودکه به کار خود ادامه دهد، از بیمارستان مرخص و ضمن اشتغال به کار در محیط اجتماع به طور سرپائی تحت مراقبت روانپزشک خواهد بود.
در صورتی که بیمار قادر به کار در محیط معمولی اجتماع نباشد، به بیمارستان روزانه Day Hospital معرفی می شود. این بیمارستان ها عبارت از کارگاه هائی هستند که معمولا در کنار بیمارستان های روانی ولی به طور متسط به کار خود ادامه می دهند. در این کارگاهها انواع کارهای معمولی وجود دارند و بسته به میزان استعداد و کار قبلی و تمایل بیمار و همچنین با توجه به ارزیابی که در ضمن بستری در بخش روانپزشکی در کارگاه کار درمانی بخش روانپزشکی از بیمار شده است، کاری به او ارجاع می شود.


کار بین 20 تا 30 ساعت در هفته متغیر است و معمولا در هر کارگاه 35 تا 40 نفر به کار اشتغال دارند. علاوه بر بیماران معرفی شده از بخش روانپزشکی، بیماران از بخش فوریتهای روانپزشکی، درمانگاه های روانپزشکی و نیز توسط پزشکان عمومی و مسئولین بهداری و ادراه کار نیز به این کارگاهها معرفی می گردند.
مسئولیت اداره و نظارت بر این کارگاه ها به عهده یک روانپزشک می باشد و روانشناس بالینی و متخصصین کاردرمانی و پرستار روانی و مددکار اجتماعی نیز با او همکاری می نمایند.
در بعضی از ممالک از جمله در انگلستان تا مدتی پیش چنانچه بیمار بیش از یک سال نیاز به نو توانی داشت، او را به واحد دیگری به نام مرکز نوتوانی Rehabilitation Center معرفی می کردند، و در صورت لزوم، بیمار تا پایان عمر در این واحد تحت پی گیری قرار می گرفت ( بررسی های انجام شده نشان داد که نیاز به ایجاد واحد جدیدی به نام مرکز نوتوانی نیست و گسترش بیمارستانهای روزانه روانپزشکی عملا می توانند کار مراکز نوتوانی را انجام دهند.
چنانچه بیمار نیاز به دریافت دارو دارد می تواند داروی خود را از این مراکز دریافت نماید و چنانچه نیاز به دریافت دارو ندارد، فقط از طریق اشتغال به کار و سرگرمی تحت نوتوانی قرار خواهد گرفت. کارگاههای حمایت شده، واحدهای دیگری هستند که هر گاه بیمار قدرت کار بیشتری پیدا کرده است. می تواند در آنجا اشتغال یابد. در این کارگاهها تسهیلات بیشتری از کارگاههای معمولی وجود دارند و با توجه به محدودیت های بیمار، کار متناسب به او ارجاع می‌گردد. در تمام موارد، در صوتری که بیمار قدرت کار در بازار آزاد را بیابد، توسط مددکار اجتماعی برای او کاریابی می شود.
به هر علت که علائم بیماری یا تشدید یابند، کنترل روانپزشکی بیشتری صورت خواهد پذیرفت و به صورت سرپائی یا بستری علائم مهار خواهند شد و مجددا بیمار از سکل فوق استفاده خواهد نمود. در این سیستم، نیازها، محدودیت ها و امکانات بیمار به طور واقع بینانه مورد توجه قرار می گیرند و در صورت بروز هر گونه تغییر وضع، برنامه معقول و منطقی برای او در نظر گرفته می شود. در کارگاه های نوتوانی، بیماران مزد دریافت می دارند و خانواده آنها توسط مددکار اجتماعی بررسی می شود و در صورتی که مزد بیمار تکافوی مخارج آنها را ننماید، از طریق مراکز رفاهی به انها کمک می شود و آسایش فکری بیمار و خانواده اش تأمین می گردد.


تکامل روانی به عنوان هدف بهداشت روانی
در صفحات قبل، پیشرفت روانی را از نگهداری تا اصلاح و از اصلاح تا جلوگیری بررسی کردیم. حال باید دید که در مورد بهداشت روانی به معنای تکامل و بلوغ روانی، چه برنامه ای باید اجرا نمائیم.
در تعریف دوم بهداشت روانی گفتیم که در این برداشت، بهداشت روانی به منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت فکر و ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک در حد ملی و بین‌المللی به کار می رود. در این مورد معیار سلامت فکر و بلوغ روانی مورد توجه قرار می‌گیرد و با ارائه این معیارهای افراد را، وادار می نمایند تا همواره نسبت به تکامل خود بکوشند و از عوامل بیماری زا دوری گزینند.
با توجه به محدودیت هائی که در منابع بهداشت روانی وجود دارد باید دید که چه مقدار از این منابع باید در مورد اصلاح علائم، چه مقدار برای پیش گیری و چه مقدار به تکامل روانی اختصاص یابند. بعضی از دست اندرکاران بهداشت روانی نسبت به کوشش های زیاد و امدیهای زیاد اخطار می کنند. به عنوان مثال آیزنبرگ Eisenberg رسیدن به سلامت فکر همگانی را مورد تردید قرار داده و می نویسد: اگر هدف های خود را به عناوین محدودی اختصاص ندهمی، خود را محک. به خود فریبی کرده ایم که وعده های بزرگ بدهیم و تنها مختصری قابل اجراء باشند که در نتیجه شک و نا امیدی را، به دنبا ود خواهد داشت. دست اندرکاران دیگر معتقدند که ما نباید در اهداف خود دست کم را مورد توجه قرار دهمی. به عنوان مثال مرفی Murphy معتقد است که به منظور زندگی ساده، باید طبیعیت انسان را تکامل بخشیم و ظرفیت او را برای ارتباطات اجتماعی بالا ببریم و اضافه می نماید:
«دید واقع بینانه نسبت به امکانات بشر به سمتی که نیازهای او را راهنمائی می شود بستگی دارد و در این مورد باید قدرت یادگیری افراد و امکانات عملی تکامل فرهنگی به یک میزان مورد توجه قرار گیرند. در هزار سال گذشته میزان ارضای انسان از نظر علمی و زیبائی شناسی به حدی رسیده که طبیعت او را نسبت به آنچه در قرون وسطی بود، متفاوت ساخته است ولی هنوز این شروع کار است. این مقدار از تکامل، در جنبه های روابط بین فردی به سختی شروع شده است. روانشناسی جدید که روانکاری نیز جزء آن است مطالب زیادی در مورد کشمکش های روانی و جنبه های انهدامی بشر به ما آموخته است. ولی در مورد آموزش جنبه های تکاملی و احساسات مثبت پیش نرفته است. اگر ما نتوانیم دست آوردهای فوری در مورد کنترل کشمکشهای روانی خود ایجاد کنیم، بشریت هچ آینده ای نخواهد داشت ولی اگ چنین دست آوردی ایجاد شود، تکامل آینده توأم و تمایلات زیباشناسی که با افزایش تکامل ظرفیت انسان نسبت به روابط بین فردی همراه خواهد بود آینده نوین انسان را خیالی و غیر عملی جلوه نخواهد داد بلکه خود مقدمه ای برای بروز امکانات بیشتر تکامل خواهد بود.
به نظر می رسد در این مورد ادیال الهی در شکل دست نخورده و تحریف نشده خود بتوانند کمک جدی بنمایند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٤

 

چگونه با بی حوصلگی مبارزه کنیم

بی حوصلگی هنگامی روی میدهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیاء پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمیبریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی میباشد. سازگاری حسی سبب میشود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار میگیرند. مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور میشود.
همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. افراد بسیاری از این مسئله شکایت میکنند که دوست دختر و یا پسر محبوب آنها دیگر برایشان عادی و خسته کننده شده و هیجان و شور اوایل آشنایی در روابطشان رنگ باخته است. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و میبایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند و یا زل بزند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده و بدنبال یک محرک بصری جدید میگردد. اما همین مرد باید مطلع باشد که این دور باطل هیچگاه به کمال خوشنودی منتهی نمیگردد جایی که دیگر چیزی دلش را نزند و برایش تکراری نگردد. (زنی که هیچگاه برایش تکراری و خسته کننده نشود).
بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این میباشد که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمیماند که حس کنجکافی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده میکنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم بصورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر میشود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبرو یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.
▪ برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:
۱) سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.
۲) بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمیشود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.
۳) حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی میباشند میتواند شما را تا مرز خود کشی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.
۴) هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.
۵) خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد میکند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) و یا پذیرش ایده های جدید.
۶) به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصله شماست که همه چیز را کسل کننده میبیند. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.
۷) حس کنجکاوی خود را بر انگیزید.نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید.سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.
۸) خیالپردازی کنید. خیالپردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق میگردد اما از تخیل خود میتوانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیالپردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.
۹) تکرار فعالیتهای روزمره و یا از روی عادت بسیار خسته کننده است. بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلا هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه و یا شیر بخورید و یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن و یا مدل موی خود را تغییر دهید .
۱۰) هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید. و یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.
۱۱) با حسرت به دختران دیگر نگاه نکنید مطمئن باشید مردان بسیاری نیز هستند که با حسرت به دوست دختر کنار شما نگاه میکنند و آرزوی داشتن وی را دارند.
۱۲) تکراری نباشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

 

اعتیاد به یک عادت
رفتارهای عادی و همیشگی از جهات بسیاری به اعتیاد شباهت دارند و شیوه‌های ترک یک عادت شبیه شیوه‌های ترک اعتیاد است. دوری از کلیه افراد، مکان‌ها و چیزهایی که نیاز و میل فرد را برای انجام آن عادت ناخوشایند تشدید می‌کنند، اولین درس برای ترک یک رفتار است. نیاز به تغییر کردن و استفاده از بهترین شیوه برای تغییر، مسلما اهمیت بسیاری دارد و در هر دو مورد (یعنی ترک اعتیاد و ترک عادت) از مهم‌ترین نکات هستند. اما یک فرق مهم بین ترک اعتیاد و ترک عادت وجود دارد. برخلاف اعتیاد، در ترک عادت وقتی که یک رفتار جدید جایگزین یک عادت قدیمی می‌شود، احتمال تکرار آن عادت قدیمی بسیار کم است؛ در حالی که در ترک اعتیاد، احتمال تکرار رفتارهای ناخوشایند قبلی بسیار زیاد است. عادت‌ها قوی‌ترین نیرو در جهان هستند. حدود ۹۰ درصد از افکار، احساسات و رفتارهای ما ناشی از عادت‌های ما هستند؛ بنابراین بسیاری از ناکامی‌ها، موفقیت‌ها، افسردگی‌ها، شادی‌ها، روابط مستحکم، روابط از هم پاشیده و بسیاری دیگر از حالات و رفتارهای ما به عادت‌های ما برمی‌گردند. عادت‌های ما رفتارهایی هستند که مرتب بدون دخالت ذهن خود آگاه تکرار می‌شوند. در واقع وقتی شما چیزی را یاد گرفتید، مغزتان ارتباطاتی را برای ایجاد یک مسیر عصبی شروع کرده و هنگامی که آن رفتار تکرار می‌شود، مغز مسیر ویژه‌ای برای آن رفتار ایجاد می‌کند. این مسیر کار مغز را برای پردازش وظایف جدید راحت می‌کند. به عبارتی یک عادت جدید ایجاد شده است.

تکرار عادت موجب سکون می‌شود و خلاقیت و پیشرفت را از بین می‌برد
وقتی ما کاری را بدون دقت و انگیزه کافی انجام می‌دهیم یا عقاید، عادت‌ها و تجارب خود را با تعصب زیاد در کاری اعمال می‌کنیم، کمتر به این فکر هستیم که تغییر مثبتی در روند اجرای کار به وجود آوریم و ایراد و اشکال آن را برطرف سازیم. هر فرایندی در زندگی ما می‌تواند مغلوب تکرار شود؛ مثلا با اینکه می‌دانیم شغل مناسبی نداریم، اما همچنان بدون هیچ‌گونه تغییر در شرایط و موقعیت خود به کارمان ادامه می‌دهیم. در حالی که تغییر می‌تواند ما را از وضعیت ناخوشایند موجود نجات دهد؛ اما باز هم از آن گریزانیم و تغییر را غیر ممکن می‌دانیم یا از عواقب آن هراس داریم. ما می‌توانیم نوع نگرش و زاویه دید خود را تغییر دهیم و یا اینکه رفتارهای نادرست خود را دریابیم و آنها را ترک کنیم. برای تغییر تنها کافی است بپذیریم که وقتی به مشکلی برمی‌خوریم، برای حل آن نیاز به استفاده از روش دیگری داریم و بهتر است همیشه این جمله یادمان باشد: بدون تغییر نمی‌توان پیشرفت و زندگی کرد. اولین شرط برای تغییر پذیری، انعطاف است. ما برای اینکه تغییر کنیم، باید انعطاف داشته باشیم، تعصب خشک و سرسختانه نسبت به عقاید و باورهای خود نداشته باشیم و وقتی با مشکل و انتقاد یا سرزنش مواجه می‌شویم، همیشه و در همه حال آن را جدی بگیریم و در موردش تامل کنیم. بعد از انعطاف، روراستی با خودمان و پذیرش اشتباهات می‌تواند ما را در ایجاد تغییر موفق کند. اگر کسی از ما انتقادی کرد، بهتر است کمی فکر کنیم و با خودمان روراست باشیم و با پذیرش اشتباهات خود، نسبت به تغییر آنها اقدام کنیم. برای تغییر یک عادت نابجا بهتر است از خانواده و دوستان خود کمک بگیرید؛ ولی این مساله همیشه اتفاق نمی‌افتد. گاهی اوقات عادت‌های ما روی اطرافیانمان نیز اثر می‌گذارند؛ مثلا عادت به سیگار کشیدن، نه تنها به خود ما آسیب می‌رساند، بلکه نزدیکان ما نیز از آن آسیب می‌بینند. برای تغییر یک عادت باید محیط آن را نیز تغییر داد. عامل محیطی، عامل برانگیزنده‌ای است که مغز را از ترک یک عادت و جایگزینی عادت جدید باز می‌دارد. مثلا فردی را تصور کنید که به نوشیدن قهوه عادت شدیدی دارد. او هر روز صبح پشت یک میز می‌نشیند، روزنامه می‌خواند و قهوه می‌نوشد. این فرد اگر تصمیم بگیرد عادت نوشیدن قهوه را با آب میوه عوض کند، ابتدا باید عادت روزنامه خواندن در پشت آن میز را تغییر دهد و روزنامه را به یک اتاق یا مکان دیگر منتقل کند تا این عامل او را تحریک به نوشیدن قهوه نکند.

برای آنکه عادت‌های نابجا و ناخوشایند خود را تغییر دهید، نکات زیرا را فراموش نکنید:
۱- در مورد تغییر آن عادت جدی باشید؛ زیرا برای تغییر یک عادت نیاز به انرژی و تعهد است.

۲-افکار، احساسات و رفتارهای خود را در مورد عادت سابق و رفتار جدید خود یادداشت کرده و در مورد آنها فکر کنید. به مناسب‌ترین رفتار بیندیشید و آن را تمرین کنید.

۳- اگر به طور آنی متوجه شدید که دوباره در حال تکرار عادت قبلی هستید، بلافاصله خود را متوقف ساخته و رفتار جدید را انجام دهید.

۴- رفتار جدید را باید به مرور زمان و آهسته آهسته جایگزین رفتار قبلی خود کنید. در این کار نیاز به هیچ عجله‌ای نیست.

۵- حتما روی پشتیبانی و کمک دیگران حساب کنید و به آنها اطلاع دهید که مشغول کار روی این مساله هستید و از آنها توقع چه نوع کمکی دارید.

۶- از منفی‌بافی به شدت پرهیز کنید. منفی‌‌نگری موجب سردرگمی و ناامیدی خواهد شد.

۷- هرگز ناامید نشوید. اگر چند روش کارساز نبود، روش‌های دیگر را امتحان کنید. در صورت ناامیدی هرگز نخواهید توانست تغییرات لازم و مورد نظرتان را به وجود آورید. عادت‌ها به سختی تغییر می‌کنند و مسلما برای این کار به صرف زمان و انرژی زیادی نیاز است. برای آنکه بتوانید از تلاش‌های خود نتیجه بگیرید، کمی برنامه‌ریزی، نظم و عزم راسخ لازم است. تلاش، تلاش و تلاش کنید. تکرار یک رفتار جدید، تنها راه جایگزین کردن آن با یک عادت قدیمی است. برای آنکه مغز خود را به انجام یک کار جدیدی عادت دهید، لازم است روزها، هفته و حتی ماه‌ها آن را تکرار کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

 

دکتر پاتریشا فارل، روان‌شناس بالینی انگلوود آمریکا معتقد است که اگرچه ترک عادات بد و غلط بسیار سخت است اما اگر راهکار درست را بدانیم حتما می‌توانیم آن را بشکنیم. طبق نظر دکتر فارل بعضی عادات اگرچه به ظاهر مشکل‌ساز نیستند ولی در طولانی‌مدت، خود فرد و یا اطرافیان را خسته می‌کنند. مثلا آدم‌هایی که دایم حرف‌های منفی می‌زنند و یا مدام در گذشته زندگی می‌کنند را در نظر بگیرید. اگر این عادات را به طور اساسی ترک نکنند خودشان اولین فرد متضرر هستند چون آدم‌های اطراف را از دست می‌دهند و در تنهایی که به دست خود درست کرده‌اند اسیر می‌شوند. فرزندانشان بسیاری فرصت‌های اجتماعی را از دست می‌دهند و حتی گاهی از آنها هم دوری می‌کنند. شاید این سه راهکار ساده کمک‌کننده باشد البته شرط اول خواستن و تمایل قلبی برای ترک عادت بد است.

زمان وقوع
 

در مورد عادت غلط،‌ هشیارانه عمل کنید در ابتدا باید بدانید چه موقع و چرا درگیر آن عادت غلط می‌شوید و یا به عبارتی چه موقع و چرا عادت بد تمام وجود شما را درگیر خود می‌کند. اگر بخواهید این عادات را متوقف کنید باید با دقت به این موضوع توجه داشته باشید تا تشخیص دهید تحت چه شرایطی به این کار روی می‌آورید و یا چه احساساتی باعث می‌شود این عادات در شما بروز کنند. اگر این موضوع شناسایی شود، آن وقت می‌توانید اصل ماجرا را ریشه‌یابی کرده و به طور صحیح و علمی آن را حل و فصل کنید. مثلا اگر حین صحبت در یک مکان عمومی و یا در حضور جمعیت دایم صدای خود را صاف می‌کنید باید اضطراب ناشی از حضور در جمع را برطرف کنید تا این عادت بد از بین برود.

حرف نزن، بنویس
 

همه چیز را بنویسید تا بتوانید به‌طور واقعی و حقیقی در مورد آن فکر کنید. شرایط، احساسات و عواطف قبل و حین بروز آن عادت بد را بنویسید تا ببینید در این جریان اشتباه در ذهن شما چه می‌گذرد. مثلا وقتی همیشه دیر می‌رسید باید گزارشی تهیه کنید تا ببینید اشکال کار در کجاست و چه موقع دچار اتلاف وقت می‌شوید. این گزارش را حداقل برای یک هفته نگه دارید. مرحله بعدی تجزیه و تحلیل این گزارشات و شناخت عوامل شروع‌کننده این عادات غلط است. طوری که حتی فکرش را هم نمی‌توانید بکنید که چه‌قدر در رفع این عادات موثر است. چون باعث می‌شود آگاهانه و هشیارانه به تمام شرایط مربوطه تسلط پیدا کنید و این شما باشید که افسار حرکات و رفتارهایتان را در دست بگیرید نه اینکه آنها زمام وجود شما را تحت کنترل داشته باشند.

پیدا کردن جایگزین
 

وقتی زمان و دلیل بروز یک رفتار غلط را شناختید منطقا مرحله بعدی پیدا کردن جایگزینی موقت یا دایم است. به‌عنوان مثال اگر در شرایطی دایم صدایتان را صاف می‌کنید پاسخ جایگزین آن است که آرام عمل‌ دم انجام دهید چون انجام این کار و صاف کردن صدا به‌طور هم‌زمان ممکن نیست. در نتیجه این عادت غلط برطرف می‌شود. مطمئن باشید ظرف مدت بسیار کمی نتیجه می‌گیرید یعنی طی چند روز، بروز عادت غلط در شما بسیار کم می‌شود. اگر هنگام اضطراب فورا فریاد می‌کشید و یا غرغر می‌کنید، این بار بلافاصله حین عصبانی شدن می‌توانید چند شماره بشمارید. نفس عمیق بکشید یا در محلی آرام‌تر کمی چشمان‌تان را ببندید.

تغییر جهت فکر
 

طبق نظر متخصصان، مدیتیشن هم در شکستن عادات غلط کمک‌کننده است. به این ترتیب وقتی علت و عامل بروز رفتار غلط را شناختید، دفعه بعد که عامل بروز، وجود داشت با مدیتیشن می‌توانید فکرتان را به سمت دیگری جهت دهید. تاکتیک دیگر، بستن یک کش به دور مچ دستتان است. هر بار که متوجه شدید آن عادت غلط در حال بروز است کش را بکشید تا محکم به دستتان بخورد و دردتان بگیرد. آن وقت فورا رفتارتان را عوض می‌کنید و به تدریج عادت غلط را ترک کرده و عادتی مناسب جایگزین آن می‌کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

 

مطالعات بسیاری در کشورهای مختلف وجود دارند که نشان می‌دهند گرما با رفتار خشونت‌آمیز ارتباط دارد. از مطالعات کم‌تر کنترل‌شده اواخر قرن 19 تا مطالعات پیشرفته امروزی. اما آیا واقعا خود هوای گرم می‌تواند عامل رفتار خشونت‌آمیز شود؟

الن کان و جیمز روتان، روانشناسان دانشگاه ایالتی فلوریدا،‌ برای مدت دو سال دقیق‌ترین مطالعه را در مورد جرایم خشونت‌آمیز در مینه‌سوتا انجام داده‌اند. آن‌ها زمان وقوع جرم در طول روز،‌ جایگاه روز در هفته و ماه و البته دمای هوا درآن زمان را ثبت کردند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که نمودار خشونت با افزایش دما بالا می‌رود،‌ اما این روند تنها تا یک نقطه خاص ادامه می‌یابد.

با رسیدن دما به حدود 80 درجه فارنهایت (معادل 26.6 درجه سانتیگراد)،  میزان تهاجم‌ها شروع به کاهش می‌کند. این یافته با یک نظریه منطبق است: ‌این که افراد در موقعیتی که احساس ناراحتی می‌کنند،‌ هم برای فرار از موقعیت و هم پرخاشگری گرایش و آمادگی بیشتری از خود نشان می‌دهند. اما وقتی میزان ناراحتی از حد کم یا متوسط به سطح بالا می‌رسد،‌ افراد فقط می‌خواهند از شر آن خلاص شوند..

به غیر از این نظریه روانشناسانه، این یافته با یک نظریه جامعه‌شناختی هم مطابقت دارد. بر اساس نظریه فعالیت‌های روزمره، بسیاری از اشکال جرایم خشونت‌آمیز در صورتی اتفاق می‌افتند که موقعیت اجتماعی برای آن‌ها وجود داشته باشد. وقتی هوا گرم می‌شود،‌ افراد بیشتر زمان خود را بیرون از خانه می‌گذرانند،‌ اما هوا که خیلی زیاد گرم شود، ‌افراد ترجیح می دهند در خانه‌های خود بمانند. کان و روتان هم این نظریه را تایید می‌کنند.

البته کرگ اندرسون،‌ روانشناس دانشگاه ایالتی لووا معتقد است آن‌ها اطلاعات مربوط به زمان وقع جرم در طول روز را به خوبی بررسی نکرده‌اند. وی بر اساس داده‌های همین مطالعه رابطه‌ای خطی بین میزان گرما و خشونت به دست آورده است.

در هوای گرم،‌ اتفاقاتی در بدن می‌افتد: ضربان قلب، ‌جریان خون و تعریق بالا می‌رود و متابولیسم بدن تغییر می‌کند. همه این موارد به سیستم سمپاتیک بدن مربوطند که خود با پاسخ جنگ یا گریز در بدن مرتبط است. همچنین گرمای هوا، ‌تولید تستوسترون را در بدن افزایش می‌دهد که خود از عوامل خشونت است..

البته نمی‌توان به طور حتم گفت که بین گرما و خشونت رابطه علت و معلولی وجود دارد و این ارتباط هنوز تئوریک است. با این‌حال به نظر می‌رسد که گرما از طریق چندین عامل روانشناختی، به خشم در افراد دامن می‌زند. برای مثال ما وقتی احساس ناراحتی می‌کنیم‌،‌ بیشتر به یاد خاطرات تلخ و دردناک خود می‌افتیم.

سایر مطالعات نشان داده‌اند که مردم در هوای گرم با احتمال بیشتری ممکن است هر نشانه‌ای خنثی را یک علامت خصومت‌آمیز تعبیر کنند و نیز با احتمال کم‌تری خشونت را محکوم می‌کنند. در واقع مردم در شرایطی که هوا خیلی گرم است،‌ در درست فکر کردن دچار مشکل می‌شوند.

به همه این موارد،‌ یک مطالعه ساده در سال 1976 را اضافه کنید که نشان می‌دهد افراد خیلی خیلی عصبانی با نوشیدن یک نوشیدنی خنک آرام‌تر می‌شوند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٩

 

اضطرابعبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشاء ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت‌هایی که قبلاً استرس زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می‌شود. همهٔ انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیرعادی و مشکل‌ساز است. تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد میان‌سال و سال‌خورده بیشتر دیده می‌شود..

تنیدگی (استرس) یا اضطراب

 

استرس و اضطراب کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می‌شوند: به طور مثال، به‌هنگام سخنرانی در برابر جمع، به‌هنگام امتحان، به‌هنگام مشکلات مادی، تاُخیر سر یک قرار و ... هنگامی که در شرایطی چون شرایط فوق، در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم. ولی به طور مثال هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق تر بود و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد. در روان‌شناسی، اضطراب مرحلهٔ پیشرفتهٔ استرس مزمن است، که هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می‌آید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به‌وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند.

اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌طور مکرر رخ دهد، و یا اینکه دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحلهٔ مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.

علایم شایع اضطراب

از علایم اضطراب می‌توان موارد زیر را نام برد:

  • احساس خستگی
  • عصبی بودن و بی‌قراری
  • ترس و نگرانی
  • بی خوابی یا بدخوابی
  • تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع
  • عرق کردن
  • سردرد و سرگیجه
  • مشکل در تمرکز و حافظه
  • لرزش یا پرش عضلات
  • تکرر ادرار

علل اضطراب

به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر برمی‌گردد:

  • عوامل زیست ‌شناختی و جسمانی:

در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون غیرعادی است. بنابراین هر آن‌چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می‌شود. بارداری، کم‌کاری یا پرکاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد فوق‌کلیوی که هورمون اپی‌نفرین تولید می‌کند و بی‌نظمی ضربان‌های قلب از این عوامل هستند.

  • عوامل محیطی و اجتماعی:

عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدایی و طردشدگی،... از عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ یکی از نزدیکان،... نام برد.

  • عوامل ژنتیکی و ارثی:

یکی از مهم‌ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالا است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام‌شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثرند. با این وجود باور نمی‌رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکیب بعضی از ژن‌ها چنین پیامدی را به دنبال دارد. طبق آخرین تحقیقات به نظر می‌رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان‌های باز نقش زیادی دارد.

عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به اضطراب

  • طبق گفته‌های بعضی از متخصصان، تغذیه‌ی نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسید آمینه، منیزیم، اسید فولیک و ویتامین ب 12  باعث تسریع در ابتلا به آن می‌شوند.
  • استفاده از مواد مخدر و داروهای روان‌گردان
  • برخی از ضایعه‌های مغزی (که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می‌شوند.)

انواع اختلالات اضطرابی

به طور کلی اختلالات اضطرابی شش نوع هستند که هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن دچار شود.

اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر

 

این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی‌ها می‌تواند بسیار متنوع باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته‌گرفتن غذا،... این حالت به مرحلهٔ مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد.

از علایم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

اختلال هراس

 

این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به طول می‌انجامد. این حملات بسیار اتفاقی، و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کنندهٔ اصلی مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند.

احساس تنگی و فشردگی در قفسهٔ سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل،... از علایم آن هستند؛ ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می‌کنند دچار سکتهٔ قلبی شده‌اند و می‌ترسند که بمیرند.

ترس‌های ساده یا اختصاصی

ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی  است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیاء اجتناب می‌کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،...)، بلندی، دریا، خون، مرگ،... هر چیزی می‌تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان‌های بسته، ترس از اجتماع و ترس از مکانهای باز (که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود، ولی سابقهٔ آن می‌تواند به دوران کودکی و تجربهٔ اضطراب جدایی در آن زمان برگردد.) از این نوع اضطراب هستند.

اختلال اضطراب اجتماعی

نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و... در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.

اختلال وسواس

 

در این حالت فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری می‌تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی می‌توانند بسیار ناراحت کننده، وحشت‌آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می‌توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست‌ها، بالا کشیدن بینی،... اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.

اختلال تنش‌زای پس از رویداد

اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام سندرم موج انفجار نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی،...) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک‌دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند علایم مربوط به آن را (مانند خواب‌های تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هرچه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌شود.

اضطراب در کودکان و نوجوانان

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می‌گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می‌گیرند، دچار اضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی را از خود بروز می‌دهند ( لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، ...). وظیفهٔ والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله بر خورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند. تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی اطلاع هستند. یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازهٔ کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و ...) باعث انتقال آن به فرزند می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می‌توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.

با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:

  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان

نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش‌های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش‌های خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.

  • تغییرات جسمی

نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویهٔ بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.

  • بروز رفتارهای پرخاشگرانه

مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی‌های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.

  • ترس از مستقل شدن

یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است. یعنی نوجوانان با این که می‌خواهند و می‌دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازهٔ اظهار نظر و تصمیم دربارهٔ امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود تا او از خطا هایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.

 

راه‌های پیشگیری از اضطراب

برای جلوگیری از اضطراب راه‌های مختلفی وجود دارند . می‌توان موارد زیر را مثال زد:

  • رژیم غذایی سالم

استفاده از غذا‌های متنوع و حاوی انواع مواد لازم به میزان متعادل در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد.

  • فعالیت بدنی به طور منظم

ورزش کردن به خصوص به طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری و درمان اضطراب است. پیاده روی تند و سریع به مدت ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به طور متوسط تا ۱۴% کاهش می‌دهد. به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.

  • افزایش اعتماد به نفس

اعتماد به نفس بالا باعث می‌شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند.

  • عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن

هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشیده و به گوشه ای پناه می‌برند، در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که می‌توانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.

  • حمایت اجتماعی

وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود تا او در مقابل بحران‌های زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

  • اندیشیدن به زمان حال

اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطرابزای آن بسیار مؤثر است.

  • کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا

بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می‌شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن‌ها مواجه خواهد شد سبب می‌شود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود. به طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوهٔ عمل و دردهای پس از آن باعث می‌شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

  • خندیدن

خنده از سالمترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. به هنگام خنده هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می‌شود) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمونهای استرس زا در خون پایین می‌آید.

  • ابراز هیجان بر روی کاغذ

نوشتن سادهٔ هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و ... می‌شود.

درمان اضطراب

بعضی از موارد اضطراب اصولا بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک می‌تواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی می‌تواند با روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و ... تحت کنترل درآید.

مراجعه به پزشک زمانی ضروری می‌شود که خود درمانی فرد جواب ندهد، یا فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیر قابل توجیه شود. در آن صورت پزشک درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (روش‌های کلاسیک) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین ( پروزاک)  داروهایی از خانوادهٔ بنزودیازپین‌ا (برای مدت کوتاه)، سرتالینو ... را مثال زد. درمانهای دارویی گاه در برخی بیماران دارای عوارضی هستند . از بین درمانهای غیردارویی می‌توان تن‌آرامی (آرام‌سازی)حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی و ... را مثال زد. در این روش‌ها به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابلهٔ مؤثر و مستقیم با عوامل تنشزا آماده کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

اظطراب اجتماعی (به انگلیسی: social anxiety disorder) یا هراس اجتماعی نوعی اضطراب است که با ترس و اضطراب شدید در موقعیتهای اجتماعی شناخته می‌شود و حداقل بخشی از فعالیتهای روزمره شخص را مختل می‌کند.اضطراب اجتماعی یک اختلال بسیار ناتوان کننده‌است که می‌تواند بسیاری از جنبه‌های زندگی فرد را مختل کند. در موارد شدید اضطراب اجتماعی می‌تواند کیفیت زندگی فرد را تا حد نازلی کاهش دهد. بعضی از مبتلایان ممکن است هفته‌ها از خانه خارج نشوند یا از بسیاری موقعیتهای اجتماعی مانند موقعیتهای شغلی و تحصیلی خود صرفنظر کنند.
اضطراب اجتماعی می‌تواند از نوع خاص یا specific (زمانی که فقط برخی موقعیتهای اجتماعی خاص موجب اضطراب می‌شود. مثل سخنرانی در حضور جمع) یا از نوع فراگیر(Generalized) باشد. اضطراب اجتماعی فراگیر عموما شامل نوعی نگرانی شدید، مزمن و پایدار می‌شود که فرد از قضاوت دیگران در مورد ظاهر یا رفتارش و یا خجالت کشیدن و تحقیر شدن در حضور دیگران دارد. در حالی که شخص مبتلا معمولاً متوجه غیرمنطقی بودن یا زیاده روی در این احساس ترس و نگرانی می‌شود ولی غلبه کردن بر این ترس برایش بسیار سخت است. حداکثر حدود ۱۳٫۳ درصد مردم در مقطعی از زندگی خود معیارهای هراس اجتماعی را دارا هستند که نسبت مردان به زنان مبتلا ۲ به ۳ است.علائم جسمی که معمولاً همراه اضطراب اجتماعی هستند شامل سرخ شدن، تعریق زیاد، لرزش، تپش قلب، احساس دل آشوب و لکنت زبان می‌شود. در موارد نگرانی و ترس شدید حملات اضطرابی(panic attack) نیز ممکن است اتفاق بیافتد. تشخیص و دخالت زودهنگام در این اختلال می‌تواند به حداقل شدن علائم و کند شدن پیشرفت آن کمک قابل توجهی کند و از بروز عوارض بعدی نظیر افسردگی شدید جلوگیری نماید. بعضی از مبتلایان از الکل یا مواد مخدر و روانگردان برای کاهش ترس، افزایش اعتماد به نفس و عملکرد اجتماعی بهتر استفاده می‌کنند.
با توجه به اینکه این اختلال در بسیاری از نقاط جهان چندان شناخته شده نیست و ناشی از اختلالات شخصیتی فرض می‌شود مبتلایان به هراس اجتماعی معمولاً به خود درمانی روی می‌آورند. عامل دیگری که در این مساله موثر است پرهیز مبتلایان از مراجعه به پزشک به علت خود اختلال است. این مسایل احتمال اعتیاد به مواد مخدر، روانگردان و تداخلات خطرناک دارویی را افزایش می‌دهد. فرد مبتلا را می‌توان به روشهای دارویی یا روان درمانی یا هر دو درمان کرد. تحقیقات نشان داده درمان رفتاری- شناختی (cognitive behavior therapy) بصورت فردی یا گروهی در درمان اضطراب اجتماعی موثر است. هدف این روش تغییر الگوهای فکری و واکنشهای فیزیکی فرد در موقعیتهای اضطراب زای اجتماعی است. با وجود اینکه این روشها امروزه به طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد بسیاری از مبتلایان به اضطراب شدید اجتماعی معتقدند این روشها در موارد شدیدتر به تنهایی تاثیرگذار نیست و درمانهای دارویی معمولاً نتایج بهتری به دنبال دارد.
از سال ۱۹۹۹ پس از آنکه برخی داروها برای درمان اضطراب اجتماعی مورد تایید قرار گرفت و به بازار عرضه شد توجه به این اختلال در ایالات متحده آمریکا به طور گسترده‌ای افزایش یافته‌است. بخشی از داروهای تجویزی را داروهای ضد افسردگی(antidepressants)شامل مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین (selective serotonin reuptake inhibitors یاSSRIs) مانند فلوکستین، پاروکستین(در ایران موجود نیست)، سرترالین و سیتالوپرام  مهارکننده‌های بازجذب سروتونین و نوراپینفرین (serotonin-norepinephrine reuptake inhibitors یا SNRIs) و مهار کننده‌های مونوآمینو اکسیداز(monoamine oxidase inhibitors یا MAOIs) تشکیل می‌دهند.
داروهای دیگری که معمولاً بدین منظور تجویز می‌شوند شامل بتا بلاکرها(beta-blockers) و بنزودیازپینها(benzodiazepines) و برخی ضدافسردگیهای جدیدتر هستند. علیرغم اینکه SSRIها عوارض بسیار کمی دارند و بسیار امن هستند و به عنوان رده اول درمانی در اضطراب اجتماعی شناخته می‌شوند شواهد بسیاری نشان دهنده موثر نبودن این گروه از داروها در موارد شدید دارد. اخیرا شواهدی مبنی بر اختلال در سیستم دوپامینرژیک مبتلایان به اضطراب اجتماعی یافت شده‌است. بسیاری از مبتلایان به اضطراب اجتماعی نیز داروهای دوپامینرژیک مانند آمفتامینها را موثرترین داروها در برخورد کوتاه مدت با این اختلال می‌دانند. بنزودیازپینها و مهار کننده‌های مونوآمینواکسیداز نیز بسیار موثر گزارش شده‌اند. با این وجود خطرات احتمالی مهارکننده‌های مونوآمینو اکسیداز این داروها را به عنوان آخرین گزینه در درمان قرار می‌دهد.
درمانهای گیاهی بسیاری نیز در اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته‌است. برای مثال گیاهی به نام کاوا(kava) به عنوان درمان گیاهی اضطراب اجتماعی توجه‌های بسیاری را به خود جلب کرده‌است هر چند نگرانیهایی هم در مورد آثار جانبی درمان با این گیاه وجود دارد..

علائم

جنبه‌های ادراکی

فردی که دچار اضطراب اجتماعی است هیچ گونه تمایلی به آغاز ارتباط با دیگران ندارد و با احساسی از ترس از هر موقعیتی که ممکن است در معرض داوری دیگران قرار گیرد، اجتناب می‌ورزد. برداشت یا تصور شخص از موقعیت‌های اجتماعی که احتمال دارد شخصیت، ظاهر یا توانایی‌های او مورد سنجش و ارزشیابی ضعیف دیگران قرار گیرد، می‌تواند واقعی یا خیالی باشد. مبتلایان به اضطراب اجتماعی از اینکه چگونه در نظر دیگران به نظر می‌رسند احساس نگرانی می‌کنند. آنها معمولاً در جمع متوجه به ظاهر و رفتار خود هستند و معیارهای بالایی برای رفتار و عملکرد خود در نظر دارند. شخص مبتلا تلاش می‌کند تا تاثیر مثبتی بر دیگران بگذارد و جلوه عادی از خود ارائه دهد اما در عین حال معتقد است که قادر به این کار نیست. این افراد پیش از روبرو شدن با موقعیت اجتماعی اضطراب زا بارها و بارها شرایط را بصورت ذهنی تصور می‌کنند و مسائل و موقعیتهای اضطراب زای بالقوه و طریقه برخورد با آن را مرور می‌کنند. آنها اتفاقاتی که ممکن است برایشان خجالت آور باشد را بررسی می‌کنند و حتی رشته تفکراتشان پس از رویارویی با آن موقعیت خاتمه نمی‌یابد بلکه تا روزها بعد رفتار خود را بررسی می‌کنند و معمولاً خود را به خاطر اشتباهات و نمایش ضعیف سرزنش می‌کنندمبتلایان به اضطراب اجتماعی بدبین تر از دیگرن هستند و صحبتهای عادی یا مبهم را با نگاه منفی تفسیر می‌کنند. بسیاری از تحقیقات نیز نشان داده‌است که این افراد خاطرات منفی را بهتر از دیگران به یاد می‌آورند.
برخی دیگر از خصوصیات این افراد شامل عادت به خواندن طرز فکر دیگران، تمرکز روی اتفاقات منفی، کوچک شمردن نکات قوت خود، تعمیم دادن بیش از حد مشکلات و پرهیز از برقراری روابط صمیمی است. برخی از موقعیتهایی که موجب بروز اضطراب در مبتلایان می‌شود بصورت زیر است:

  • مورد قضاوت ضعیف دیگران قرار گرفتن، عدم تأیید یا انتقاد توسط دیگران
  • ملاقات با دیگران برای نخستین بار
  • مرکز توجه واقع شدن(مثلا در زمان وارد شدن به مجلسی که دیگران نشسته‌اند)
  • زیر نظر قرار گرفته شدن به هنگام انجام کار
  • دعوت کردن یا دعوت شدن
  • شرایط خاص اجتماعی مثل عصبانیت‌ها و پرخاشگری‌ها
  • موقعیتی که می‌بایست مصمم و قاطع جواب داد یا اظهار نظر کرد

جنبه‌های رفتاری

اضطراب اجتماعی ترسی ماندگار از یک یا چند موقعیت است که فرد در آنها در معرض نگاه موشکافانه دیگران قرار می‌گیرد و ترس از اینکه به گونه‌ای عمل یا رفتار کند که اشتباه و درنتیجه تحقیرآمیز یا خجالت آور باشد. این مساله فراتر از خجالتی بودن عادی است به گونه‌ای که در موارد بسیاری به اجتناب از موقعیتهای قابل توجه اجتماعی و شغلی منجر شود. موقعیتهای اضطراب زا می‌تواند تقریبا شامل هرگونه روابط اجتماعی خصوصا شرکت در گروههای کوچک، مهمانی، صحبت با افراد غریبه، هتل و امثال آن شود. علائم جسمی و فیزیکی می‌تواند شامل خالی شدن ذهن، تپش قلب، سرخ شدن، سوزش معده و دل آشوب شود.
هراسها معمولاً با فرار(escape behavior) یا رفتارهای اجتنابی(avoidance behavior) کنترل می‌شوند. به عنوان مثال یک دانش اموز ممکن است در زمان صحبت کردن در جلوی جمع، کلاس را ترک کند(فرار) یا از ارائه گزارش شفاهی خودداری کند(اجتناب) چرا که قبلا در موقع صحبت در جلوی جمع دچار اضطراب شدید یا حملات اضطرابی شده‌است. برخی از رفتارهای اجتنابی کوچک زمانی دیده می‌شود که فرد از برخورد چشمی(eye contact) با دیگران اجتناب می‌کند مثلا فرد محلی را برای نشستن انتخاب می‌کند که ارتباط رودرروی چشمی با دیگران نداشته باشد.در موارد شدیدتر فرد از مواجهه با هر موقعیت اجتماعی که باعث بروز اضطراب شود پرهیز می‌کند. اینگونه رفتارهای اجتنابی در فرد مبتلا باعث افت شدید در کیفیت زندگی فرد می‌شود و باعث بدتر شدن و پیشرفت این اختلال می‌گردد لذا مبتلایان باید از رفتارهای اجتنابی بطور جدی پرهیز کنند.

جنبه‌های فیزیولوژیکی

واکنشهای فیزیولوژیکی همانند دیگر اختلالهای اضطرابی در اضطراب اجتماعی هم دیده می‌شود. در زمان مواجهه با موقعیتهای اضطراب زا کودکان مبتلا ممکن است علائمی مثل کج خلقی، گریه، چسبیدن به والدین یا سکوت از خود نشان دهند. در بزرگسالان چشمان اشکی(teary eyes)، تعریق زیاد، دل آشوب، لرزش و تپش قلب دیده می‌شود که در نتیجه پاسخ فیزیولوژیکی استرس (fight or flight response) بوجود می‌آید.سرخ شدن هم معمولاً در این افراد دیده می‌شوداین واکنشهای قابل مشاهده باعث افزایش اضطراب شخص می‌شود.
تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که قسمتی از مغز که آمیگدالا(amygdala) نامیده می‌شود و بخشی از سیستم لیمبیک(limbic system) می‌باشد در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در زمان رویارویی با چهره‌های خشمگین یا موقعیتهای ترسناک بیش از حد طبیعی فعال است. این تحقیقات نشان می‌دهد که شدت این واکنش با شدت اضطراب اجتماعی رابطه مستقیم دارد. .

همایندی مرضی(comorbidity)

اضطراب اجتماعی معمولاً با طیف گسترده‌ای از اختلالات روانی دیگر همراه است. اضطراب اجتماعی معمولاً با اعتماد به نفس پایین و افسردگی همراه است که از کمبود روابط اجتماعی و دوره‌های طولانی مدت انزوا( در نتیجه اجتناب از موقعیتهای اجتماعی) ناشی می‌شود. به منظور کاهش اضطراب و تسکین افسردگی معمولاً مبتلایان از الکل یا داروهای روانگردان استفاده می‌کنند که ممکن است به وابستگی دارویی و سوء مصرف مواد منجر شود. بر اساس یک گزارش تخمین زده می‌شود که یک پنجم مبتلایان همزمان به الکل وابستگی دارندمعمولترین اختلال شایع در میان بیماران اضطراب اجتماعی افسردگی است. پس از افسردگی حملات اضطرابی(panic attacks)، اضطراب فراگیر(generalized anxiety disorder)، اختلال استرس پس از سانحه(post-traumatic stress disorder)، وابستگی به مواد و خودکشی شایع ترین اختلالات موجود در بیماران اضطراب اجتماعی می‌باشد.اختلال شخصیت کناره گیر(Avoidant personality disorder) نیز علائم بسیار مشابه و ارتباط بسیار نزدیک و تنگاتنگی با اضطراب اجتماعی دارد. با توجه به پس زمینه‌های مربوط به اختلالات موجود در سیستم دوپامینرژیک، اختلال کم توجهی - بیش فعالی(Attention-deficit hyperactivity disorder)نیز در بخشی از مبتلایان دیده می‌شود.

عوامل ایجاد کننده

تحقیقات در زمینه عوامل ایجاد کننده اضطراب اجتماعی محدوده گسترده‌ای را در بر می‌گیرد که از منظر علم اعصاب(neuroscience) گرفته تا منظر جامعه شناسی(sociology) این پدیده را بررسی می‌کند. محققین هنوز نمی‌توانند به طور دقیق عوامل ایجاد کننده این اختلال را مشخص کنند ولی تحقیقات نشان دهنده تاثیر همزمان عوامل ژنتیکی و شرایط اجتماعی در بروز این اختلال است.

عوامل ژنتیکی و خانوادگی

ثابت شده‌است که احتمال وجود اضطراب اجتماعی در بین افرادی که یکی از بستگان درجه اولشان به این اختلال مبتلاست ۲ تا ۳ برابر بیشتر از دیگران است. این مساله می‌تواند ناشی از عوامل ژنتیکی یا اکتساب فرد از طریق الگوگیری، آموزش و رفتار والدین باشد. مطالعه دوقلوها در خانواده‌های جدا نشان داده‌است که اگر یکی از دوقلوها به اضطراب اجتماعی مبتلا باشد احتمال ابتلای نفر دوم نیز ۳۰ تا ۵۰ درصد بیش از مقدار متوسط است.  مطالعات دیگری نیز نشان داده‌است که والدین کودکان مبتلا به اضطراب اجتماعی خودشان نیز تمایل بیشتری به انزوا و تنهایی دارند و خجالتی بودن در والدین و کودکان ارتباط مستقیمی دارد. همچنین احتمال بروز این اختلال در نوجوانهایی که در دروه کودکی ارتباط عاطفی نامناسبی با مادر خود داشته‌اند و احساس امنیت عاطفی نمی‌کنند دو برابر افراد عادی است.

عوامل محیطی

یک تجربه ناموفق اجتماعی می‌تواند شروعی برای اضطراب اجتماعی باشد.در حدود نصف مبتلایان وقوع یک ضربه روانی یا یک واقعه اجتماعی تحقیرآمیز با شروع یا بدتر شدن اضطراب اجتماعی مرتبط است. همچنین اضطراب اجتماعی می‌تواند اثرات بلند مدت طرد شدن، نادیده گرفته شدن، آزار جسمی یا جنسی در دوره کودکی باشد. محافظت بیش اندازه والدین از کودکان(overprotection) و عدم اجازه بروز احساسات و هیجانات نیز در بروز این اختلال در بزرگسالی موثر است. مشکل در کسب مهارتهای اجتماعی نیز می‌تواند عامل تقویت کننده اضطراب اجتماعی باشد چرا که باعث کاهش اعتماد به نفس و ناتوانی در برقرار کردن ارتباطات اجتماعی موفق و اخذ واکنشهای مثبت و پذیرش از طرف دیگران می‌شود. هر چند برخی مطالعات این موضوع را رد می‌کند. برخی دیگر از مطالعات این موضوع را تایید می‌کند.به هر حال در این مساله شک چندانی وجود ندارد که افراد مبتلا مهارتهای اجتماعی خود را ضعیف و ناکافی می‌دانند. حتی اگر این مساله نقسی در ایجاد اضطراب اجتماعی نداشته باشد اضطراب و اجتناب از موقعیتهای اجتماعی در دراز مدت به کاهش مهارتهای اجتماعی فرد منجر می‌شود و به همین دلیل آموزش و تمرین مهارتهای اجتماعی می‌تواند برای مبتلایان مفید باشد. تاکید جامعه بر نیاز روز افزون به افرادی با توانایی‌های اجتماعی بالا در مشاغل و ارتباطات می‌تواند بر افزایش شیوع اضطراب اجتماعی حداقل در بین نوجوانان کمک کند. اضطراب اجتماعی در بین فرزندان خانواده‌هایی که محیط زندگی خود چندین بار تغییر داده‌اند بیشتر است.

ناشی از مصرف مواد

در حالیکه مصرف اتانول در ابتدا به اضطراب اجتماعی کمک می‌کند، سوء مصرف مقادیر زیاد الکل می‌تواند علائم اضطراب اجتماعی را بدتر کند یا در زمان مستی و یا در زمان ترک باعث ایجاد حملات اضطرابی شود. این اثر تنها به الکل مختص نمی‌شود بلکه ممکن است با سوء مصرف بلند مدت داروها و مواد دیگری که مکانیزم اثر مشابهی دارند مانند بنزودیازپینها که به عنوان آرامبخش تجویز می‌شوند نیز اتفاق بیافتد.  بنزودیازپینها اثر ضداضطراب دارند و می‌توانند در درمان کوتاه مدت اضطراب شدید موثر باشند. بنزودیازپینها معمولاً بسیار امن هستند با این وجود انجمن جهانی اضطراب استفاده بلند مدت از بنزودیازپینها را برای درمان اضطراب توصیه نمی‌کند چرا که استفاده بلند مدت آن می‌تواند اثرات منفی ای شامل تحمل دارویی(tolerance)، تخریب ادراک و حافظه، وابستگی فیزیکی و سندرم ترک(discontinuation syndrome) را ایجاد کند. هرچند استفاده از داروهای ضدافسردگی در درمان اضطراب بسیار رایج شده‌است بنزودیازپینها به دلیل کارایی بسیار بالا، شروع سریع اثرات درمانی و اثرات جانبی مطلوبتر همچنان به عنوان یکی از رده‌های اصلی درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند. در مجموع قطع ناگهانی الکل یا داروهایی مثل بنزودیازپینها و آگونیستهای دوپامین می‌تواند به بدتر شدن اضطراب اجتماعی منجر شود. به همین دلیل قطع تدریجی(taper down) این داروها توصیه می‌شود. برخی مطالعات نیز نشان داده‌اند برخی داروهای آنتی سایکوتیک(antipsychotic) و آنتاگونیستهای دوپامین مثل هالوپریدول ممکن است در افراد غیرمبتلا علائم اضطراب اجتماعی ایجاد کند.

عصب شناسی

مطالعات بسیاری در مورد زمینه‌های عصب‌شناسی اضطراب اجتماعی صورت گرفته‌است.هر چند هنوز دلیل قطعی این اختلال مشخص نشده‌است ولی شواهدی از ارتباط بین اضطراب اجتماعی و عدم تعادل در برخی از مواد شیمیایی موثر در سیستم عصبی یافت شده‌است و فرضیه‌هایی در این زمینه مطرح شده‌است.

دوپامی

ارتباط بین اجتماعی بودن و دوپامین بسیار شناخته شده‌است. سوء استفاده از مواد دوپامینرژیک مثل آمفتامین‌ها جهت بهبود عملکرد اجتماعی، افزایش اطمینان و اعتماد به نفس بسیار رایج است. در یک مطالعه جدید ارتباط مستقیمی بین موقعیت اجتماعی افراد و میزان چسبدگی گیرنده‌های دوپامین نوع دوم و سوم (D۲/۳ binding affinity) در استریاتوم(striatum) یافت شده‌است.برخی از مطالعات نیز دقیقا کاهش میزان چسبندگی گیرنده‌های نوع دوم دوپامین را در استریاتوم افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی نشان می‌دهد. برخی مطالعات دیگر به غیرطبیعی بودن میزان ترانسپورترهای دوپامین(dopamine transporter) در استریاتوم افراد مبتلا اشاره کرده‌اند.هر چند برخی از محققین نیز نتایج متفاوتی بدست آورده‌اند ولی شواهد بسیاری بر نوعی ناهنجاری در سیستم دوپامینرژیک مبتلایان تاکید می‌کند. به عنوان مثال نقص در تمرکز، خستگی، بی علاقگی به امور روزمره و روابط اجتماعی، کاهش اعتماد به نفس و ... در مبتلایان دیده می‌شود. مبتلایان نیز داروهای دوپامینرژیک را موثرترین داروها در برخورد کوتاه مدت با این اختلال می‌پندارند. برخی تحقیقات نیز میزان بالای شیوع اضطراب اجتماعی در بین بیماران مبتلا به پارکینسون و شیزوفرنی را نشان می‌دهد. در یک مطالعه اضطراب اجتماعی در ۵۰ درصد از مبتلایان به پارکینسون تشخیص داده شده‌است مطالعات دیگری نیز نشان داده‌اند برخی آنتاگونیستهای دوپامین(dopamine antagonists) مثل هالوپریدول ممکن است در افراد غیرمبتلا علائم اضطراب اجتماعی ایجاد کند. که نقش دوپامین در اضطراب اجتماعی را پررنگ تر می‌کند.

ناقلهای عصبی دیگر

تاثیرگذاری خوب بنزودیازپینها از جمله کلونازپام(clonazepam) در اضطراب اجتماعی نشان دهنده دخالت ناقل عصبی گابا(GABA) یا گلوتامات(glutamate) در اضطراب اجتماعی است. پرکاری گلوتامات یا نوراپینفرین نیز برخی دیگر از فرضیه‌های مطرح شده هستندمطالعات کنترل شده بسیاری اثر داروهای سروتونرژیک مثل مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین در اضطراب اجتماعی را نشان داده‌اند و برخی از مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین از جمله پاروکستین و سرترالین توسط وزارت بهداشت آمریکا(FDA) برای درمان اضطراب اجتماعی تایید شده‌اند. هر چند میزان تاثیر این داروها در موارد شدیدتر مورد تشکیک قرار گرفته‌است.

هورمونها و نئوروپپتایدها

مطالعات بسیاری تاثیر اکسیتوسین(oxytocin)، واسوپرسین(vasopressin)، سی آر اف(CRF) و کورتیزول(cortisol) را در اضطراب اجتماعی و اعتماد به نفس گزارش کرده‌اند.

نقش نواحی مختلف مغز

آمیگدالا(amygdala) بخشی از سیستم لیمبیک(limbic system) است که در ادراک ترس و یادگیری احساسی(emotional learning) نقش دارد. مطالعات بسیاری حساسیت و عملکرد بیش از اندازه آمیگدالا را در پاسخ به تهدیدهای اجتماعی(مواجهه با چهره‌های خشمگین خصومت آمیز یا در زمان انتظار کشیدن برای سخنرانی) در مبتلایان به اضطراب اجتماعی نشان داده‌است.برخی از تحقیقات نشان می‌دهد مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین میزان عملکرد آمیگدالا را کاهش می‌دهد. برخی تحقیقات جدید نیز نقش بخش دیگری از مغز به نام Anterior cingulate cortex را که در ادراک درد فیزیکی نقش دارد در اضطراب اجتماعی نشان می‌دهد

تشخیص

اضطراب اجتماعی معمولاً جدی گرفته نمی‌شود یا با اختلالات دیگری مثل افسردگی اشتباه گرفته می‌شود. جهت تعیین شدت اضطراب اجتماعی و رفتارهای اجتنابی در افراد مشکوک پرسشنامه‌هایی طراحی شده‌است. معیار لایبویتز( Liebwitz scale ) و معیار مختصر هراس اجتماعی(brief social phobia scale) معمولاً بدین منظور استفاده می‌شوند.

درمان

مهمترین مساله‌ای که از مطالعات اضطراب اجتماعی برداشت می‌شود اهمیت قابل توجه تشخیص و درمان زودهنگام است چرا که با گذر زمان جنبه‌های شناختی، روانی و فیزیکی اختلال تقویت می‌شود و غلبه بر آن به مراتب سخت تر خواهد بود. با این وجود غالبا افراد مبتلا بسیار دیر و پس از برخورد با مشکلات فراوان در زندگی برای درمان مراجعه می‌کنند. با توجه به اینکه این اختلال در بسیاری از نقاط جهان چندان شناخته شده نیست و ناشی از اختلالات شخصیتی فرض می‌شود مبتلایان به هراس اجتماعی معمولاً به خود درمانی(self-medication) روی می‌آورند. عامل دیگری که در این مساله موثر است پرهیز مبتلایان از مراجعه به پزشک به علت خود اختلال است. این مسایل احتمال اعتیاد به مواد مخدر، روانگردان و تداخلات خطرناک دارویی را افزایش می‌دهد. تحقیقات تاثیرگذاری دو نوع درمان را در اضطرا اجتماعی نشان داده‌اند: درمان دارویی و روان درمانی کوتاه مدت مثل روشهای رفتاری- شناختی که عنصر اصلی آن مواجهه تدریجی(gradual exposure) با موقعیتهای اجتماعی است.

درمان دارویی

مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین

SSRIها که دسته‌ای از داروهای ضد افسردگی هستند به علت عوارض جانبی ناچیز انتخاب اول در درمان اضطراب اجتماعی هستند. اثر اصلی این داروها از طریق افزایش مقدار ناقل عصبی سروتونین در سیناپس‌ها اعمال می‌شود. اولین دارویی که توسط وزارت بهداشت آمریکا برای درمان اضطراب اجتماعی مورد تایید قرار گرفت پاروکستین(paroxetine) بود که در آمریکا با نام تجاری paxil فروخته می‌شود. پس از آن یک SSRI دیگر به نام سرترالین جهت درمان اضطراب اجتماعی مورد تایید قرار گرفت. احتمال بروز مقاومت دارویی و وابستگی در SSRIها بسیار کمتر از داروهای دیگر است.  با این وجود شواهدی مبنی بر افزایش ریسک خودکشی در نوجوانان و کودکان پس از استفاه از SSRIها بدست آمده‌است.
مطالعات بسیاری تاثیر پاروکستین، سرترالین، سیتالوپرام(citalopram)، اسیتالوپرام(escitalopram) و فلووکسامین(fluvoxamine) را در درمان اضطراب اجتماعی نشان داده اندبا این وجود معلوم نیست آیا این تاثیرگذاری به علت اثر ضدافسردگی دارو است یا مستقیما بر خود این اختلال موثر است. بسیاری از مبتلایان به اضطراب اجتماعی تاثیر این داروها را از طریق بهبود مود روانی(elevated mood)، تاثیر بر عواقب این اختلال مثل افسردگی و ایجاد حالت بی تفاوتی(apathy) نسبت به عواقب اجتناب اجتماعی می‌دانند ولی تاثیر SSRIها را در حل خود این اختلال ناچیز می‌دانند و در موارد شدیدتر تجویز این داروها را یک سیکل بی فایده معرفی می‌کنند. به نظر می‌رسد استفاده از SSRIها در صورت تشخیص و درمان زودهنگام در دوران نوجوانی می‌تواند موثرتر باشند.

مهارکننده‌های مونوآمینواکسیداز

MAOIها جزو اولین و موثرترین داروها در درمان اضطراب اجتماعی هستند. تحقیقات نشان داده‌اند ترانیل سیپرومین(tranylcypromine) و فنلزین(phenelzine) که از دسته مهارکننده‌های غیرانتخابی(non-selective) و برگشت ناپذیر(irreversible) مونوآمینواکسیدازها هستند در درمان اضطراب اجتماعی بسیار موثرند.با این وجود استفاده از این داروها نیازمند رعایت رژیم غذایی بدون تیرامین(tyramine) است در غیر اینصورت به عوارض جانبی بسیار خطرناکی مثل افزایش ناگهانی فشار خون و مرگ منجر می‌شونداین مساله و همچنین سمیت(toxicity) بالای این داروها در زمان استفاده بیش از اندازه(overdose) و احتمال بالای تداخل با داروهای دیگر MAOIها را به عنوان انتخاب آخر در درمان اضطراب اجتماعی قرار داده‌است. در تلاشی به منظور استفاده بی خطر از مهارکننده‌های مونوآمینواکسیداز در اضطراب اجتماعی مهارکننده‌های برگشت پذیر مونوآمینواکسیداز مثل موکلوبماید(moclobemide) مورد استفاده قرار گرفتند که خطرات فوق الذکر را ندارند ولی تحقیقات بعدی نشان دادند مهارکننده‌های برگشت پذیر مونوآمینواکسیداز به اندازه مهارکننده‌های برگشت ناپذیر مونوآمینواکسیداز موثر نیستند.به نظر می‌رسد تاثیر مهارکننده‌های مونوآمینواکسیداز در اضطراب اجتماعی به علت تاثیر همزمان بر دوپامین و سروتونین باشد.

بنزودیازپینها

بنزودیازپینها جزو موثرترین و کم خطرترین داروها در درمان کوتاه مدت اضطراب هستند. تحقیقات بسیاری اثر بسیارخوب کلونازپام و برومازپام(bromazepam)را در اضطراب اجتماعی نشان داده‌اند.  بنزودیازپینها به دلیل کارایی بسیار بالا، شروع سریع اثرات درمانی و اثرات جانبی مطلوبتر همچنان به عنوان یکی از رده‌های اصلی درمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند. استفاده بلندمدت بنزودیازپینها ممکن است موجب تحمل نسبت به دارو یا تاثیر نامناسب بر حافظه شود. همچنین احتمال وابستگی یا استفاده تفریحی(recreational) نیز وجود دارد. اثرات درمانی بنزودیازپینها از طریق تاثیر بر گیرنده‌های گابا(GABA) اعمال می‌شود. داروهای دیگری که بر گابا تاثیرگذار هستند مثل گاباپنتین(gabapentin) و تیاگابین(tiagabine) نیز در درمان اضطراب اجتماعی موثر گزارش شده‌اند.

داروهای دیگر

تحقیقات زیادی در مورد اثر ضدافسردگی‌های سه حلقه ای(TCAs) در درمان اضطراب اجتماعی صورت نگرفته‌است ولی به نظر می‌رسد بعضی داروهای این دسته که مهارکنده‌های قوی بازجذب سروتونین هستند (مثل کلومیپرامین) تاثیری مشابه یا کمی بهتر از SSRIها داشته باشند ولی اثرات جانبی بیشتری نسبت به SSRIها دارند.
بتابلاکرها مثل پروپرانولول نیز در کاهش علائم فیزیکی اضطراب اجتماعی موثرند و معمولاً با داروهای دیگر بصورت همزمان استفاده می‌شوند. این داروها در اضطراب اجتماعی خاص (مثلا هنگام ارائه گزارش در حضور جمع) نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند. SNRIها نیز در درمان اضطراب اجتماعی بطور گسترده‌ای مورد بررسی قرار گرفته‌اند و ونلافاکسین(Venlafaxine) به عنوان سومین دارو برای درمان اضطراب اجتماعی توسط وزارت بهداشت آمریکا تایید شده‌است. با این وجود اثرات درمانی آن فراتر از SSRIها نیست.
در یک تحقیق جدید نشان داده شده‌است که ترکیب دی-سیکلوسرین(D-Cycloserine)با درمان مواجهه ای(exposure therapy)اثرات درمان مواجهه‌ای را تقویت می‌کنددی-سیکلوسرین یک آنتی بیوتیک قدیمی است که در درمان سل(tuberculosis) مورد استفاده قرار می‌گیرد و هیچگونه اثر ضداضطرابی ندارد. بااین وجود این دارو یک آگونیست گیرنده‌های نوع NMDA گلوتامات(NMDA glutamate receptor) است که در حافظه و یادگیری موثر هستنددر این تحقیق نشان داده شده‌است که استفاده از مقادیر کمی دی-سیکلوسرین یک ساعت پیش از مواجهه، اثربخشی این نوع روان درمانی را افزایش می‌دهد.
علیرغم وجود شواهد بسیار گسترده مبنی بر تاثیر دوپامین در اضطراب اجتماعی داروهای دوپامینرژیک چندان در درمان اضطراب اجتماعی مورد مطالعه علمی قرار نگرفته‌اند ولی مبتلایان داروهای آزادکننده دوپامین(dopamine releasers) یا مهارکننده‌های بازجذب دوپامین(dopamine reuptake inhibitors) یا آگونیست‌های دوپامین را در درمان کوتاه مدت اضطراب اجتماعی موثرتر از دیگر داروها می‌دانند.
استفاده خودسرانه از GBL، الکل، نیکوتین، کافئین و خصوصا محرکها(آمفتامین، اکستازی و...) نیز در بین مبتلایان رایج است. داروهای موثر بر گیرنده‌های اوپیپوئید که باعث آزاد شدن دوپامین در بخشهایی از سیستم پاداش(reward system) مثل مسیر مسولیمبیک(mesolimbic pathway)می شوند هم در این اختلال بی تاثیر نیستند. استفاده بلندمدت از این داروها نیز می‌تواند به پدیده تحمل دارویی و وابستگی شدید منجر شود.

روان درمانی

روشهای رفتاری-شناختی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(acceptance-commitment therapy یا ACT)، درمان مواجهه ای(exposure therapy) و آموزش مهارتهای اجتماعی در درمان اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در یک تحقیق درمان دارویی با فنلزین بسیار موثرتر از درمان رفتاری- شناختی ارزیابی شده است با این وجود ترکیب روشهای فوق با درمان دارویی ممکن است به بهبود اثرات درمان دارویی منجر شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

در حال حاضر پس از ازدواج هم حالت‌هایی به‌خصوص در زمان برقراری رابطه جنسی از خود بروز می‌دهد که از لذت رابطه‌مان کاسته می‌شود و دلخوری پیش می‌آید. متاسفانه این خواننده گرامی در مورد اینکه آیا درمان خاتمه یافته یا هنوز همسرشان تحت درمان هستند چیزی نگفته است. اما مطالعه این یادداشت را به همه توصیه می‌کنم.
وسواس عموما به دو دسته وسواس فکری و عملی تقسیم می‌شود. همان‌طور که می‌دانید لازم است حتما برای درمان وسواس از هر نوعی که باشد اقدام کنید. دارو درمانی به‌علاوه رفتاردرمانی توام می‌تواند مشکل وسواس را حل کند. شاید گمان کنید وسواس ربطی به مسایل زناشویی ندارد اما اختلال وسواس می‌تواند شامل عقاید، تصاویر ذهنی- تکانه‌ها و افکار مزاحم و مکرر (وسواس فکری) یا الگوهای مکرر رفتار یا فعالیت‌های مزاحم (عمل وسواسی) باشد. حالت‌های وسواسی و انجام مناسک خاص هنگام روابط زناشویی در برخی افراد تاثیر نامطلوبی بر فرآیند جنسی طرف مقابل می‌گذارد؛ به‌طوری که گاهی موجب بروز اختلافات و مشاجرات می‌شود ولی این اعمال با مراجعه به درمانگر و درمان تا حد زیادی قابل کنترل است. توصیه می‌شود اگر مشکوک به داشتن علایم وسواس در این زمینه هستید به یک روان‌پزشک یا روان‌شناس باتجربه در امور جنسی مراجعه کنید تا مشخص شود آیا این مسایل ناشی از یک فرآیند وسواسی است یا رفتارهای آموخته‌شده‌ای است که برایتان ایجاد شده؟ در هر دو صورت این مساله با درمان کنترل خواهد شد و جای نگرانی نیست.
بعضی از افراد سعی می‌کنند علایم بیماری‌هایی چون وسواس یا اضطراب خود را نادیده بگیرند یا مخفی کنند و حتی برخی افراد به دلیل اضطراب ناشی از این مخفی‌کاری دچار ضعف در قدرت جنسی می‌شوند که این مساله نیز منجر به ناراحتی و دلزدگی همسران از یکدیگر می‌شود.
بهتر است به جای خوردن داروهای بدون تجویز شیمیایی یا گیاهی که به شما توصیه می‌شود (یکی از مراجعانم می‌گفت جوشانده گیاهی به من توصیه شده که وسواسم را درمان کند!) و نگرانی از عوارض احتمالی آنها به یک روان‌پزشک در مسایل جنسی مراجعه کنید تا هر دو مشکل (بیماری وسواس و مشکل جنسی) با هم مورد ارزیابی قرار گیرد. چرا که در برخی موارد بدون نیاز به مصرف دارو این مساله قابل‌حل است و اگرهم نیاز به مصرف دارو شد با تجویز پزشک در کمال آرامش آن را مصرف کنید تا از ناراحتی و دلزدگی احتمالی همسرتان نیز جلوگیری کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

 
وسواس، یک اختلال روان پزشکی است که بیشتر در دهه های سوم و چهارم زندگی خود را نشان می دهد. این اختلال، بیماری نسبتا شایعی است که شیوع آن در زنان بیشتر از مردان است و در کل دوره زندگی از دوران کودکی تا سالمندی امکان بروز دارد. به گفته متخصصان دوران خاموش این بیماری ۳ تا۴ سال پیش از ظاهرشدن علایم بیماری آغاز می شود. متاسفانه با این که درباره وسواس اطلاع رسانی زیادی شده است، هنوز افرادی هستند که اعمال و رفتار یک فرد وسواسی را عمدی یا آگاهانه تلقی می کنند و می پندارند که فرد درانتخاب اعمال خود دست دارد. این درحالی است که وسواس عملی یا فکری در مراحلی که به اختلال جدی منتهی شود، در کنترل فرد نیست و او نمی تواند کنترلی روی اعمال خود داشته باشد

...

اختلال وسواس از این رو اهمیت دارد که ابعاد شخصیتی، اجتماعی و خانوادگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و می تواند تهدید کننده شاکله شخصیت وی و جایگاه او در اجتماع قلمداد شود.

جدا از پیامدهای روحی و روانی که وسواس به دنبال خود دارد، فرد در بسیاری از ابعاد زندگی خود دچار تغییر رفتار می شود به عنوان مثال افرادی که دچار وسواس جبری- عملی هستند، پس از مدتی ممکن است دچار وسواس در شمردن پول های خود شوند و یا نسبت به دخل و خرج منزل حساسیت بیش از حدی به خرج دهند. فرد بیشتر اوقات بیکاری خود را صرف رتق و فتق امور مالی می کند، در حالی که درآمدش مثل گذشته است و افزایش درآمد چشمگیری نداشته است.

گاه برخی افراد در چنین شرایطی دست به جمع آوری بعضی اشیای قدیمی و عتیقه می زنند و نسبت به آن ها حساسیت بیش از اندازه ای به خرج می دهند. اگر نتوانند کارهای مالی را مطابق وقتی که در نظر گرفته اند انجام دهند، دچار استرس فوق العاده شدیدی می شوند که خواب و خوراک را از آن ها می گیرد. این رفتارها به شکل تدریجی و نامحسوس فرد را به سوی شخصیت تازه شکل گرفته ای که «خساست» صفت بارز اوست، سوق می دهد.

«خست» و یا کم خرج کردن یا گردآوردن پول در حد افراطی تحت عنوان «عقده  هارپاگون» هم شناخته شده است. هارپاگون قهرمان نمایشنامه «خسیس» نوشته «مولیر» است که نمونه مثال زدنی از یک فرد خسیس را به تصویر می کشد.

چنین فردی نه فقط در کم هزینه کردن و جمع آوری پول افراط می کند بلکه در دورریختن ظروف و وسایل غیرقابل استفاده مقاومت شدیدی دارد و هرگز حاضر نیست برخی اشیا را دور بریزد. در طول زمان فرد در سطح بسیار پایینی زندگی می کند و معتقد است فقط باید به اندازه ای خرج کند که نیاز دارد و چون نیازهای اولیه اش با مبلغ کمی برآورده می شود، پس نیازی به هزینه کردن پول بیشتر وجود ندارد.


..

یکی از شخصیت های خسیس و بی عاطفه که مثال بارز این دسته از شخصیت هاست، اسکروچ است که همه ما آن را به خاطر داریم.

وی فردی پول دوست و بی عاطفه است که فقط به پول فکر می کند و ویژگی های شخصیتی اش از او یک فرد غیر قابل تحمل ساخته است. درگذشته او می بینیم که پدرش او را در یک مدرسه شبانه روزی رها می کند و هرگز طعم محبت و مهربانی را در خانواده خود نچشید. او به هنگام تولد مادرش را از دست داد و به همین دلیل همواره متهم مرگ مادر شناخته می شد. پدرش به دلیل مسائل مالی مدتی در زندان بود و به این ترتیب ترس از بی پولی تمام وجود اسکروچ را در برگرفت. در انتها او تحول پیدا می کند. گذشته و نشانه های توصیفی مربوط به شخصیت اسکروچ کاملا با دانش روان شناسی مطابقت دارد و سیر تحولش به سمت خساست و سپس دست کشیدن او از این صفت را به خوبی نمایش می دهد.


..

این گونه افراد عادت دارند بارها و بارها حساب بانکی خود را کنترل یا پس اندازهای خود را محاسبه کنند بسیار منظم هستند و همواره خواستار نظم شدیدی در زندگی خود هستند.

باید توجه داشت نظم معمول و متداول مثبت است اما نظم افراطی و شدید که نه فقط مایه آزار فرد می شود بلکه دیگران را اذیت می کند، مردود است. بسیاری از افرادی که وسواس جبری - عملی دارند اگر نتوانند نظم موردنظر خود را در محیط پیاده کنند به شدت برآشفته و خشمگین و گاه افسرده و ناراحت می شوند و نمی توانند تحت هیچ شرایطی وضع موجود را بپذیرند.

شکی نیست که این دسته از افراد از خودخواهی مطلق نیز رنج می برند. به نوشته سایت وب ام دی کارشناسان می گویند چنانچه خودخواهی فرد به حدی برسد که زندگی اطرافیان را تحت الشعاع قرار دهد و اثر منفی روی دیگران بگذارد، باید گفت فرد دچار وسواس عملی- جبری مرتبط با خساست شده است. درمان بسیاری از این بیماران کار دشواری است اما روان درمانی می تواند بسیار کمک کننده باشد.

امروزه علم روان شناسی ثابت می کند که داشتن پول نمی تواند به احساس رضایت و خوشبختی بیشتر در افراد بینجامد. بلکه این خرج کردن پول در راه مثبت و خدمت به همنوعان به سلامت روان افراد کمک می کند. بنابراین پایه اصلی درمان، تاکید بر روی فواید هزینه کردن، ضمن تلاش برای برطرف کردن پیامدهای دیگر اختلال مانند افسردگی است. محققان به منظور اثبات این نظریه که پول خرج کردن احساس رضایت و شادی می آورد، به گروهی از شرکت کنندگان در یک آزمایش در آغاز یک روز ۲۰دلار دادند و از  آنها خواستند این پول را تا ۵بعدازظهر خرج کنند. دسته ای از شرکت کنندگان که گروه اول را تشکیل می دادند فقط لوازمی را که نیاز داشتند، خریدند اما گروه دوم ترجیح دادند از پول برای خوشحال کردن دیگران استفاده کنند. نتیجه آزمایش نشان داد گروه دوم رضایت بیشتری از روزی که با ۲۰دلار آغاز کرده بودند، داشتند. این درحالی است که افراد مبتلا به وسواس جبری- عملی به علت وسواس افراطی در خرید هم خود و هم دیگران را از پولی که در اختیار دارند بی نصیب می گذارند و از احساس رضایتمندی و شادمانی در زندگی محروم هستند.

نکته این جاست که این ویژگی فقط در افراد با توانمندی مالی بالا مشاهده نمی شود بلکه ممکن است در افرادی با درآمد متوسط نیز گزارش شود.

در بیماران وسواسی که مبتلا به افسردگی شده اند تغییرات شیمیایی خاصی در بدن اتفاق می افتد که نیازمند درمان جدی است. اما انواع و اقسام درمان ها در زمینه اختلال وسواس جبری شامل روان  درمانی فردی، روان درمانی گروهی، روانکاوی و درمان های دارویی است در مواردی مهم ترین و موثرترین درمان، درمان دارویی است که نیازمند صبر و حوصله و بردباری و مهربانی درمانگر و همکاری جدی بیمار و خانواده بیمار است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

تکرار مداوم این افکار و رفتارها باعث می‌شود فرد زمان بسیاری را از دست داده و زندگی‌اش مختل شود. در عین حال تمامی این رفتارها با اضطراب و نگرانی شدید همراه هستند.

وسواس شست وشو به دو شکل تمیزی- پاکی و یا نجسی - پاکی مشاهده می‌شود. به این معنا که فرد تصور می‌کند دستانش، لباسهایش و وسایلش نجس هستند و اقدام به شستن آنها می‌کند و یا اینکه تصور می‌کند وسایلش آلوده هستند و برای زدودن این آلودگی‌ها اقدام به شست و شوی مداوم بدن و وسایل اطرافش می‌کند.

..

این اختلال می‌تواند علل زیستی، روانی و اجتماعی داشته باشد. تاثیر ناقل‌های عصبی در این بیماری که مهم ترین آن‌ها سروتونین است و همچنین انتقال بیماری از طریق عوامل وراثتی و ژنتیکی از جمله علل زیستی ابتلا به وسواس هستند. البته به یقین نقش یادگیری درابتلا به وسواس پررنگ تر از وراثت است

...

فرزندی که در منزل با افراد وسواسی زندگی می‌کند با مشاهده رفتارهای آنها ممکن است یاد بگیرد و همان کارها را انجام بدهد. استرس‌های محیطی و فشارهایی که در زندگی وجود دارد و اتفاقات ناگواری چون مرگ، ‌از دست دادن شغل و شکست مالی که فرد در زندگی با آنها مواجه می‌شود همگی کمک می‌کنند که سیر پیش روندگی یا ابتلا به بیماری تسریع شود.

..

وسواس در میان زنان شایع‌تر است. البته برخی معتقدند نقش هورمون‌های زنانه چون پروژسترون و استروژن در زنان را نمی‌توان در بروز این بیماری نادیده گرفت. از سویی دیگر مسئولیت مضاعف زنان در زندگی و وظایف خطیری چون تربیت فرزندان و فعالیت‌های شغلی که در بیرون منزل دارند بر پیشرفت بیماری تاثیرگذار است.

..

اغلب بیمارانی که مبتلا به اختلال وسواسی جبری هستند به پزشک مراجعه نمی‌کنند و خانواده‌ها این افراد را برای مراجعه به متخصص ترغیب نمی‌کنند. اطرافیان بیمار تصور می‌کنند وی تنها یک فرد بسیار دقیق، منضبط و پاکیزه است به همین خاطر بسیاری از مبتلایان به وسواس پس از گذشت چند سال از بروز بیماری، به متخصص مراجعه می‌کنند.

..

درمان به دو گونه دارویی و غیر دارویی صورت می پذیرد که همزمان به کار گرفته می‌شوند. تجویز داروهای ضد اضطراب و ضد وسواس و در کنار آن روان درمانی و رفتار درمانی از جمله روشهای موجود در درمان بیماری وسواس هستند. به کمک این روش ها، تکنیک‌هایی را به بیمار آموزش می‌دهند که بتواند با افکار و عادات آزار دهنده خود مقابله کند. در عین حال محیط زندگی فرد باید آرام بوده و از استرس، فشار و درگیری به دور باشد.

..

اهی این بیماری حتی در کودکان 2 ساله هم مشاهده می‌شود. به عنوان مثال اگر آب برروی لباسشان بریزد حتما باید آن را تعویض کرد. البته بیشترین موارد مربوط به وسواس اغلب در افراد زیر 25 سال سن قابل مشاهده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

وسواس از اختلالات اضطرابی انسانی است که اساس زیست شناختی دارد و می‌توان به کمک متخصص، بسیاری از علائم این اختلال را کاهش داد.

متخصصان مرکز پزشکی مایوکلینیک در آمریکا دراین باره تشریح کرده‌اند که وسواس عبارت از رفتارها، باورها، افکار و تصوراتی است که مکرر و پایدار هستند و انسان را در بند می‌کشند؛ به طوری که توان تصمیم گیری صحیح را از وی سلب می‌کنند.

وسواس گاهی از دوران کودکی شروع می شود ولی نمونه‌های آن را در تمام گروه‌های سنی می توان مشاهده کرد.

این بیماری یکی از شایع‌ترین رفتارهای درونی انسان بوده و نیرویی قوی است که انسان را به انجام و یا بازداشتن از اعمالی وادار می ‌سازد. وسواس بیماری پیچیده و آزار دهنده‌ای است که شخص را مجبور می‌کند تا رفتاری برخلاف میل و اراده انجام دهد و با آن که می‌داند افکار و رفتارش بیهوده است ولی خود را در رهایی از آن ناتوان می‌بیند.

نشانه‌های برجسته وسواس شامل ترس، اجبار و لزوم، احساس ناتوانی، دقت و نظم افراطی، پرخاشگری، وارسی کردن، تکرار و رفتار خرافاتی است. برای مثال فرد وسواسی همواره می‌ترسد که دچار حادثه ناگوار شود. مثلا می‌گوید اگر از خیابان عبور کنم، تصادف خواهم کرد. همچنین فرد در خود احساس الزام به انجام عملی دارد و ناچار است اعمال و رفتاری را به صورت اجباری انجام دهد؛ به طوری که فرد با وجود آگاهی از بیماری‌اش خود را مجبور به انجام رفتارهای تکراری می داند.

بیمار در مواجهه با مشکلات، احساس ناتوانی و درماندگی می‌کند و قادر به کنترل آن نیست. افراد وسواسی در تکرار رفتارهای وسواس گونه دقیقاً از نظم و ترتیب خاصی پیروی می‌کنند که موجب آزار اعضای خانواده می‌شود. این بیماران گاهی برای انجام رفتارهای وسواسی دست به کارهایی می‌زنند که با پرخاشگری و عصبانیت و حتی خودآزاری همراه است.

بعلاوه شخص وسواسی وقتی کاری می‌کند از انجام آن اطمینان ندارد. فرد عملی را بارها انجام می‌دهد، مثلاً دست خود را بارها و بارها می‌شوید تا شاید آرام بگیرد. چنانچه فردی به این نوع وسواس مبتلا شده باشد به برخی از اشیاء خاص حساسیت نشان می‌دهد. مثلا ممکن است معتقد باشد اگر موقع خروج از منزل به شیء خاص مانند قفل یا دستگیره دست نزند، اتفاق بدی می‌افتد.

انواع وسواس شامل وسواس فکری و وسواس عملی است. در وسواس فکری افکار و تصاویر ذهنی که خارج از کنترل هستند و فرد را تحت تأثیر قرار می‌دهند، موجب ناراحتی او می‌شوند. وسواس عملی نیز شامل اعمالی اجباری هستند که بیمار بارها و برطبق نظم خاصی برای از بین بردن افکار وسواسی خود انجام می‌دهد. این کارها جنبه منطقی ندارند و کاملاً بیهوده به نظر می‌رسند.

متخصصان برای پیشگیری و درمان این اختلال آزار دهنده توصیه‌هایی را ارائه کرده‌اند.

به گفته محققان، شرایط پرتنش خانوادگی، بیماری وسواس را تشدید می‌کند. بنابراین باید سعی کنیم محیط خانواده را آرام سازیم. اعضای خانواده از قضاوت، انتقاد یا مسخره کردن رفتارهای وسواسی بیماران باید جدا پرهیز کنند.

همچنین خانواده باید بپذیرد که وسواس نیز یک بیماری است چون با درک این موضوع بهتر می توان به بیمار کمک کرد.

در بسیاری از موارد نباید منتظر پاسخ های درمانی سریع بود، بلکه باید هر گونه پیشرفتی حتی اندک را در درمان، موفقیتی بزرگ دانست و آن را تقویت کرد.

در این شرایط به اعضای خانواده تاکید می‌شود که از مراقبت بیش از حد فرد مبتلا خودداری کنند و اغلب بهتر است کاری با او نداشته باشند. سعی کنید اعتماد به نفس بیمار را تقویت کنید. بعلاوه بهتر است در روزهایی که بیمار آرامش دارد او را دلگرم و تشویق کنیم تا بتواند راه مثبت مبارزه با افکار ناخوشایند را تا انتها ادامه دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

اختلال وسواس فکری عملی (به انگلیسی: Obsessive-compulsive disorder، به اختصار OCD)، یک اختلال اضطرابی است.

اختلال وسواسی فکری عملی نوعی اختلال اضطرابی مزمن است که با اشتغال ذهنی مفرط در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی همراه است، تا حدی که به از دست دادن انعطاف‌پذیری، صراحت و کارائی می‌انجامد

در اختلال وسواسی-فکری عملی افکار وسواس‌گونه و اضطراب‌آور با وسواس‌های عملی همراه می‌شود. این وسواس‌های عملی کارهایی وسواس‌گونه هستند که شخص برای کوشش در راه کاهش وسواس‌های فکری خود انجام می‌دهد. این کردارها تکراری و کلیشه‌ای و تا اندازه‌ای غیرارادی هستند

وسواس شامل احساس، اندیشه یا تصویر ذهنی مزاحم است و اجبار شامل رفتاری آگاهانه و عودکننده‌است. ریشه بیماری وسواس اضطراب است و بیماری به دو شکل فکری و عملی بروز می‌کند. چنانچه بیمار در برابر انجام عمل وسواسی مقاومت کند، اضطرابش بیشتر می‌شود. گاهی اوقات کودکان هم دچار وسواس می‌شوند که معمولاً نشانه‌های آن رفتارهای پرخاشگرانه، تکرار کلمات و یا لجبازی با اطرافیان است

فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی برای کاهش اضطراب خود که ناشی از فکر مزاحم، دست به انجام عملی می‌زند که اضطراب او را کاهش دهد که این خود می‌تواند به شدت اختلال کمک کند.

تحقیقات نشان می‌دهد بین یک تا سه درصد جامعه ممکن است به اختلال وسواس فکری عملی مبتلا باشند...

وسواس فکری

وسواس فکری در مبتلایان به این بیماری عقیده، هیجان یا تکانه‌ای‌ست که مکررا و مصرانه برخلاف میل شخص خود را وارد ضمیر هشیار او می‌کند. این افکار، تکانه‌ها یا تصاویر ذهنی به طور مکرر و مقاوم برای شخص اتفاق افتاده، ناراحتی و اضطراب بارزی را در او بر می‌انگیزند.

معمولا شخص می‌کوشد آن‌ها را نادیده گرفته، از ذهن خود بیرون کند و یا با عمل و فکر دیگری خنثی کند و البته آگاهی دارد که این پدیده‌های مزاحم حاصل ذهن خود او هستند و مثل تزریق افکار از خارج تحمیل نمی‌شوند

وسواس عملی

وسواس عملی تکانه غیرقابل مقاومتی برای انجام یک عمل غیر منطقی (مانند شستن مکرر) است

روان‌کاوی

واکنش‌سازی، ابطال، جداسازی، توجیه عقلی و دلیل‌تراشی مهمترین دفاع‌های روانی هستند که ممکن است منجر به پیدایش وسواس شوند

همه‌گیری

  • مردان و زنان به یک اندازه ممکن است به اختلال وسواسی جبری مبتلا شوند. اما ابتلا به این اختلال در مردان عمدتاً در سنین پایین تری نسبت به زنان روی می‌دهد
  • احتمال تطابق در دوقلوهای همسان بالاتر است.

تفاوت با اختلال شخصیت وسواسی جبری

اختلال وسواس فکری عملی (OCD) با اختلال شخصیتی وسواس جبری (OCPD) تفاوت بسیاری دارد رجوع شود به کتاب دی اس ام نسخه چهار

 

درمان

درمان رفتاری(behavioral therapy)، درمان شناختی رفتاری (cognitive behavioral therapy) و درمان دارویی(medications)از روشهای متداول در درمان این اختلال می‌باشد. ار تکنیک‌های موثر که در دو روش اول از آن استفاده می‌شود می‌توان به ممانعت از پاسخ به افکاروسواس گونه و انجام این اعمال، اشاره نمود. برای مثال ممکن است شخصی با تصور اینکه یک وسیله مانند یک پارچه آلوده می‌باشد از لمس آن خودداری نماید. در حالیکه آن پارچه تنها به پارچه‌ای دیگر که باته یک خلال دندان تماس داشته، برخورد داشته‌است. این یک رفتار وسواس گونه می‌باشد که برای ممانعت از پاسخ دادن به آن می‌توان از شستن آن پارچه خودداری نمود و به تدریج بر اضطراب ناشی از انجام ندادن رفتارهای عادت شده، غلبه کرد. با دارو و روان درمانی تلاش در بهبود بیماری می‌شود. از موثرترین راهکارهای تجربه شده جهت رهایی از این اختلال فکری، درمان شناختی رفتاری یا Cognitive behavioral therapy است. از داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین مانند فلوکستین و ضدافسردگیهای سه حلقه‌ای به خصوص کلومیپرامین نیز استفاده می‌شود. و یا ۱. توافق در تنظیم فهرستی از مشکلات؛ ۲. تدوین یک صورت‏بندی روان‏شناختی از مشکل شامل عوامل زمینه‏ساز، آشکارساز و عوامل نگه‏دارنده فعلی؛ ۳. ارزیابی میزان تناسب درمان روان‏شناختی؛ ۴. فراهم کردن وسیله‏ای برای ارزیابی پیشرفت کار. از سوی دیگر، هدف درمان قرار دادن فرد در بالاترین سطح ممکن رویارویی و در عین حال، حذف هر نوع خنثی‏سازی است. در غیر این صورت، خنثی‏سازی باعث می‏شود که فرد مبتلا به OCD به انتهای جلسه رویارویی برسد، بدون آن‏که مقابله کاملی با ترس‏ها صورت گرفته باشد. درمان با مشارکت بیمار و با این هدف که بیمار هرچه زودتر در فرایند درمان، مسؤولیت برنامه‏ریزی و ادامه آن را خود بپذیرد، صورت می‏گیرد. استفاده گسترده از تکالیف خانگی باعث می‏شود که نیل به هدف‏های درمانی زودتر و با کارایی بیش‏تری انجام پذیرد. در مراحل بعدی درمان، بیمار خود مسؤولیت اجرا و برنامه‏ریزی را برعهده می‏گیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

 

وسواس پیچیده ترین بیماری عصبی و روانی است که شاید برای یک فرد سالم و شخصی که هیچگاه دچار اختلال وسواسی نشده، درک و شناخت این بیماری اصلاً مقدور نباشد.
     
    وسواس یکی از شایع ترین و آزاردهنده ترین اختلالاتی است که از دسته اختلالات اضطرابی بوده و مشخصه اصلی آن اضطراب است.
     
    وجود اضطراب در این نوع اختلال که تحلیل برنده و بازدارنده در امر درمان است و نیز تنوع و گستردگی موضوعات وسواسی غالباً درمان این نوع بیماران را مستلزم پشتکار و اعتماد به نفس و حوصله فراوان از جانب درمانگر می کند.
     
    اگرچه در ابتدا شیوع وسواس، نادر تصور می شد اما امروزه بر اساس اطلاعات راهنمای تشخیص اختلال های روانی میزان شیوع این اختلال در طول زندگی 2/5درصد و در یک سال 1/5تا 2/1درصد برآورد شده است.
     
    ویژگی های اصلی اختلال وسواس فکری و عملی عبارت است از رفتارهای فکری و عملی برگشت پذیر که به دلیل شدید بودن وقت گیر هستند یا منجر به پریشانی آشکار یا اختلالات عمده می شوند.
     
    وسواس های عملی شامل رفتارهای تکراری یا اعمال ذهنی مانند دعا کردن هستند که هدف آنها پیشگیری یا کاهش اضطراب و پریشانی و به دست آوردن لذت یا رضایت است.
     
    مثلاً افراد مبتلا به وسواس های فکری در مورد آلوده شدن، ممکن است پریشانی ذهنی را با شستن دست ها تا حدی که پوستشان زخم شود کاهش دهند و در اینجا می توان به آزاردهندگی و وقت گیر بودن این نوع اختلال پی برد.
     
    فرد دارای وسواس های فکری می کوشد افکار و تکانه ها را با وسواس عملی خنثی کند، برای نمونه فردی که گرفتار تردید راجع به خاموش کردن اجاق گاز می شود با بازبینی های مکرر برای اطمینان از خاموش بودن آن تردیدها را خنثی می کند.
     
    بنابراین در اختلال وسواس، وسواس های فکری و عملی به هم آمیخته است.
     
    فرد در یک برهه از زمان طی سیر این اختلال متوجه می شود که وسواس های فکری یا عملی مفرط و غیرمنطقی هستند و برای درمان آن باید به روانپزشک مراجعه کند.
     
    این اختلال ناشی از اثرات فیزیولوژیک مانند سوء مصرف دارو و دارودرمانی یا یک بیماری جسمی نیست و برای درمان اختلال وسواسی چند راهکار وجود دارد.
     
    فرد مبتلا می تواند به روانپزشک مراجعه کند و با مصرف دارو وسواس را تخفیف دهد، یا با انجام تمرینات و راهکارهای مربوط به درمان رفتاری به ریشه کن کردن وسواس بپردازد و یا هم از درمان های دارویی و هم از درمان های رفتاری همزمان استفاده کند.
     
    درمانگر باید در درمان این بیماری به شیوه یادگیری بیمار دقت کند و اینکه بیمار چگونه فراگرفته یا می گیرد و چه عواملی یادگیری او را تقویت می کند و تداوم می بخشد و چگونه می توان یادگیری او را تغییر داد.
     
    روش های رفتاردرمانی نیز برای معالجه این بیماران وجود دارد که خود مشاور، روانشناس و روانپزشک در سیکل درمانی از آن استفاده می کند.
     
    به افرادی که دارای وسواس هستند توصیه می شود به روانپزشک و روانشناس مراجعه و در صدد حل مشکل خود برآیند.
     
    اختلال وسواس - جبری چیست ؟
     
    نگرانی ها، تردیدها و باورهای خرافی که معمولاً در زندگی روزمره شایع هستند اگر جنبه افراطی و شدید به خود بگیرند وسواس نامیده می شوند. مثلاً یک فرد در هنگام شست وشوی دست یا بدن یا بازرسی و چک کردن، به صورت خیلی زیاد و شدید دست به این عمل می زند که در مواقع وجود مانع، فرد دچار اضطراب و استرس می شود.
     
    علائمی مانند نفرت یا نگرانی از دفع ترشحات بدن )مانند ادرار، مدفوع، بزاق( ترس از احتمال وقوع اتفاقی وحشتناک )آتش سوزی، مرگ وابستگان(، زهدورزی و عبادت مفرط، اعتقاد به اعداد سور و نحس، مسواک زدن شدید و مفرط، رسیدن به سر و وضع خود به نحو افراطی، مو کندن از بدن و ناخن جویدن هم ممکن است از علائم وسواس باشد. این بیماری در مواردی با افسردگی همراه است.
     
    اختلال وسواس به دو صورت فکری و عملی است و در تمام سنین رخ می دهد اما در سنین جوانی کمی شایع تر است.
     
    وسواس فکری
     
    افکار یا تصاویری هستند که مکرراً رخ می دهند و احساس می شود خارج از کنترل هستند که شخص نمی خواهد این افکار را داشته باشد و آنها را ناراحت کننده، مزاحم و بی معنا تلقی می کند.
     
    شایع ترین نوع وسواس فکری عبارتند از :
     
    - ترس های آلودگی به میکروب ها و چرک
     
    - تردید و شک نسبت به انجام دادن درست یک کار
     
    - افکار مزاحم در خصوص تکرار یا عمل پرخاشگرانه یا جنسی
     
    - تقارن یا دقت بیش از حد در تمامی مسائل
     
    - شک دینی یا اخلاقی مفرط در مسائل مربوطه
     
    علائم
     
    علائم ناهنجاری وسواسی - جبری طیفی از خفیف تا شدید را دربر می گیرد. عده یی ممکن است فقط به فکرهای وسواسی دچار باشند. برخی ممکن است بتوانند افکار وسواسی و رفتارهای جبری خود را برای مدت کوتاهی مهار کنند و بدین وسیله علائم خود را در مدرسه یا محل کار پنهان کنند. اما هنگامی که وضعیت شدیدتر می شود، اختلال وسواسی-جبری آنقدر زندگی فرد را اشغال می کند که دیگر نمی تواند در فعالیت های روزانه عملکرد داشته باشد چون بسیاری از وقت خود را صرف مراسم وسواسی خود می کند. ناهنجاری وسواس - جبری گاهی همراه افسردگی، اختلالات تغذیه یی، ناهنجاری سوء مصرف مواد، یک ناهنجاری شخصیتی، ناهنجاری نقصان توجه یا دیگر ناهنجاری های اضطرابی است. این اختلالات همراه، در ترکیب با تمایل به پنهان کردن مشکل، تشخیص و درمان ناهنجاری را بسیار مشکل می کنند و بدین ترتیب افراد مبتلا به ناهنجاری وسواسی-جبری تا سال ها پس از شروع علائم هیچ درمانی دریافت نمی کنند.
     
    درمان
     
    این ناهنجاری اگر زود تشخیص داده شود، می توان به خوبی با ترکیبی از روان درمانی ) به ویژه رفتاردرمانی( و دارودرمانی معالجه کرد. یک رویکرد ویژه رفتاردرمانی به نام «مواجهه و جلوگیری از پاسخ» تاثیر خود را در درمان بیماران وسواسی-جبری ثابت کرده است. این عمل شامل مواجه کردن عمدی بیمار با فکر یا شیء هراس آور به صورت مستقیم یا از راه تصور خیالی است.
     
    توصیه به خانواده ها
    1- استرس و موارد بحران وضعیت بیمار را بدتر کرده و احتمال عود را افزایش می دهد لذا به رغم ایجاد مشکلات و آشفتگی در خانواده به واسطه این بیماری در منزل سعی کنند فضای با آرامشی برقرار باشد.
     
    2- بیمار نیاز به درک خود از طرف دیگران دارد لذا پایین آوردن انتظارات به طور موقت، مهربان و شکیبا بودن کمک کننده خواهد بود.
     
    3- بدانید بیمار برای رفع اضطراب خود دست به اعمال وسواس گونه می زند و هیچ کس به اندازه خود او از رفتارهایش متنفر نیست. لذا از قضاوت یا مسخره کردن اعمال او حذر کنند.
     
    4- شما درگیر رفتارهای وسواس گونه بیمار نشوید اما حد و حدود این اعمال باید به روشنی مشخص شده و فرد وسواسی طبق همان محدودیت ها و قواعد عمل کند.
     
    5- به بیمار جهت ترک اعمال خود فشار وارد نکنید.
     
    6- حرکات رفتاری که برای بیمار بسیار سخت است و قادر به انجام آن نیست به صورت آهسته و در درازمدت تغییر دهید و همیشه تغییرات را به بیمار گوشزد کنید.
     
    7- خشونت، تهدید به خودکشی یا دیگرکشی را جدی بگیرید.
     
    8- باید مواظب اعتماد به نفس بیمار باشید، به جای او تصمیم نگیرید ولی در تصمیم گیری او را کمک کنید.
     
    9- فعالیت های روزانه دویدن، شنا و ورزش های گوناگون که باعث صرف انرژی می شود را زیاد کنید.
     
    10- تلاش موفقیت آمیز فرد برای موفقیت در برابر وسواس را مورد تشویق قرار دهید.
     
    11- به طور دائم رفتارها و علائم بیماری را زیر نظر داشته باشید. در صورت ظهور علائم جدید و علائم عود مساله را با درمانگر در میان بگذارید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

تست جدید روانشناسی تصور و خیال کردن

 

جنگل
خود را دریک جنگل مجسّم کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:

آیا جنگلی که در آن هستید تاریک است یا روشن؟
الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می ‌بینم.
ب) من خود را در جنگلی در شب می ‌بینم.
پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می ‌بینم. نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن.

آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟
الف) بله
ب) نه

فنجان
حال از شما می ‌خواهیم که به میان جنگل بروید.

فنجانی را می ‌بینید. چه شکلی است؟
الف) فنجان به نظر من با ارزش می ‌آید.
ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.

با آن چکار می ‌کنید؟
الف) رهایش می ‌کنم و از کنارش می ‌گذرم.
ب) ار زمین برمی ‌دارمش و سپس دوباره به زمین می ‌اندازمش.
پ) از آن استفاده می ‌کنم و سپس آن را همانجا رها می ‌کنم.
ت) بر می ‌دارمش و با خودم می ‌برم.

آب
به راهپیمایی در جنگل ادامه می ‌دهید تا به آبی می ‌رسید.

آبی که می ‌بینید چه شکلی است؟
الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است.
ب) برکه
پ) رود کوچک
ت) رودخانه
ث) دریاچه
ج) اقیانوس

آیا آبی که می ‌بینید جریان دارد؟
الف) بله (تند)
ب) بله (کند)
پ) نه (آرام و بی‌جنب‌وجوش)
ت) نه (کاملاً راکد)

آب چه عمقی دارد؟

الف) خیلی کم
ب) می ‌توانم در آن بایستم
پ) از قد من بیشتر است.
ت) خیلی عمیق است.

باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می ‌کنید؟
الف) پیاده به آب می ‌زنم یا شنا می ‌کنم.
ب) آن را دور می ‌زنم.
پ) از روی پل رد می ‌شوم.
ت) از قایق یا کشتی استفاده می ‌کنم.

خرس
به راهتان در جنگل ادامه می ‌دهید که ناگهان با خرسی مواجه می ‌شوید.

چه نوع خرسی است؟
الف) یک خرس کوچولوی خوشگل
پ) یک خرس بزرگ و واقعی

آن خرس چکار می ‌کند؟ (نزدیکترین گزینه را انتخاب کنید.)
الف) خرس متوجه من نشده است.
ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می ‌کند.
پ) خرس متوجه من شده ولی با من کاری ندارد و سرگرم کار خودش است.
ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به من نگاه می ‌کند.
ث) هیچکدام … صاف دارد به طرف من می ‌آید.

شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می ‌کنید؟
الف) کار خاصی نمی ‌کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم.
ب) به آن توجهی نمی ‌کنم و راهم را ادامه می ‌دهم.
پ) قبل از آن که مرا ببیند از آنجا دور می ‌شوم.
ت) بالای درخت می ‌روم یا پنهان می ‌شوم.
ث) می ‌ایستم و با آن مقابله می ‌کنم. من پیروز خواهم شد.
ج) می ‌ایستم و مقابله می ‌کنم. کمی زخمی می ‌شوم.
چ) هیچکدام از این گزینه‌ها به انتخاب من نزدیک نیست.

ساحل
به راهتان ادامه می ‌دهید تا به ساحلی می ‌رسید.

چند نفر آدم در آنجا می ‌بینید؟
الف) صدها و شاید هزاران نفر.
ب) ۲۰ تا ۱۰۰ نفر
پ) یکیا دو نفر
ت) هیچکس

فاصله شما از آنها چقدر است؟
الف) آنقدر نزدیکند که می ‌توان با آنها صحبت کرد.
ب) آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با آنها صحبت کرد.
پ) یا خیلی دورند ویا هیچکس در ساحل نیست.

نتایج تست
جنگل و مسیر
جنگل نماد «زندگی» شماست و این که شما چگونه به آن نگاه می ‌کنید. اگر شما گزینه «جنگل در روشنایی روز» را انتخاب کرده‌اید، این قویاً نشانگر این است که به طور کلی آدم شادی هستید. هر چه نور بیشتری در جنگل ببینید به معنی این است که زندگی شما از محتوای بیشتری برخوردار است. چنانچه شما گزینه «جنگل در شب» را انتخاب کرده‌اید، بدین معنی است که چیز عمده‌ای در زندگی شما وجود دارد که می ‌خواهید آن را تغییر دهید یا از آن ناراضی هستید. این انتخاب همچنین بیانگر این است که شما به دلایلی تحت فشار استرس قرار دارید. اگر گزینه «جنگل نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن» را انتخاب کرده‌اید، نشانگر چیزی بین دو حالت فوق است. یعنی این که یکی دو چیز در زندگی شما وجود دارد که مایلید آن را تغییر دهید.

اگر راهی در جنگل دیده‌اید بدین معنی است که هنوز در زندگی خود به طور کامل جا نیافتاده‌اید. جوانترها معمولاً چنین راهی را می ‌بینند. چرا چنین است؟ راه، نماد جایی است که به سوی آن در حرکتید. کسانی که هنوز راه مشخصی را در زندگی خود پیدا نکرده‌اند به احتمال زیاد راهی را در جنگل می ‌بینند. و از طرف دیگر، کسانی که راه زندگی خود را یافته‌اند(معمولاً افراد مسن‌تر) احتمال کمتری دارد که راهی در بین جنگل ببینند.

فنجان = ثروت
فنجان نماد «ثروت» و رهیافت شما به آن است. این سوال به شما این شانس را می ‌دهد که هر نوع فنجانی را ببینید. در واقع، این سوال به شما فرصت می ‌دهد تا به خودتان پاداش بدهید. اگر فنجان باارزشی را دیده‌اید در این صورت چیزی که برایتان باارزش است را به خودتان پاداش داده‌اید. و اگر فنجانی که دیده‌اید ارزش چندانی نداشته، یعنی هنگامی که فرصتی پیش آمده به خودتان پاداش نداده‌اید.

اگر فنجان را رها کرده‌اید، یعنی به شما شانس داده شده که پاداشی بگیرید ولی شما آن را پشت سر گذاشته‌اید. این بدان معنی است که یا ثروت برای شما ارزش محسوب نمی ‌شود و یا اینکه فکر می ‌کنید «ثروت»، چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کنید.

اگر فنجان را از زمین برداشته ودوباره به زمین انداخته‌اید، بدان معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده است، شما هم به قدر کافی کنجکاو بوده‌اید که فنجان را از زمین برداشته‌اید، ولی آن را پشتeسرگذاشته‌اید. یا ثروت برای شما ارزش eواقعی محسوب نمی ‌شود و یا فکر می ‌کنید «ثروت» چیزی است که باید برای بهe دست آوردنش کار و تلاش کرد.

اگر از فنجان استفاده کرده و سپس آن را همانجا رها کرده‌اید، بدین معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده و شما یک استفاده فوری برای آن پیدا کرده‌اید و فوراً آن را به کار بسته‌اید. بسیاری از مردم یک فنجان چای یا قهوه می ‌بینند و آن را می ‌نوشند. شما هم چنین بوده‌اید؟ شما شانس پاداش گرفتن را پشت سر گذاشت‌اید و یک استفاده عملی برای فنجان یافته‌اید. رهیافت شما به سوی پاداش، «اینجا و اکنون» بوده است.

اگر فنجان را برداشته و با خود برده‌اید، احتمالاً فنجانی را دیده‌اید که به نوعی برایتان باارزش بوده است. یعنی شما شانس پاداش دادن سریع به خودتان را پیدا کرده‌اید و از آن استفاده نموده‌اید.

آب = رابطه زناشویی
آب، برای همه و به ویژه برای خانمها، نماد رابطه زناشویی است. عمق و سرعت جریان آبی که دیده‌اید نشانگر طرز فکر و تمایل شما در این زمینه است.

سرعت جریان آبی که دیده‌اید بیانگر میزان این میل در شماست. هر چند که این میزان لزوماً آنچه مورد نیاز شماست نیست.
سهولت رد شدن از آب، نشانگر طرز تفکر و رهیافت شما به مسائلزناشویی است. هر چه راحتتر از آب رد شوید، یعنی رهیافت و رویکرد شما به این روابطراحت تر و آزادانه‌تر است.

خرس= استرس
خرس، نماد مشکلات و چگونگی برخورد شما با آنهاست. اگر خرس کوچولوی خوشگلی را دیده‌ باشید نشانگر این است که زندگی شما خالی از استرس است و شما به راحتی از کنار مشکلات می ‌گذرید. همچنین نشانگر این است که شما از زندگی‌تان لذت می ‌برد.

امّا چنانچه خرس واقعی و بزرگی را دیده باشید، حال امکان مواجه شدن با یک مشکل واقعی برایتان فراهم شده است. کسانی که به طور دائم تحت فشارهای استرس قرار دارند، خرسهای بزرگتر و خطرناکتری را می ‌بینند.

چه شما خرس را نادیده بگیرید و چه خرس شما را، هر دو نشانگر این است که چگونه به استرس و مشکلات هنگامی که برایتان پیش می ‌آید، می ‌نگرید.

اگر خرس شما را ندیده است و یا آن که دیده ولی سرگرم بازیهای قشنگ با خودش است، بدین معنی است که شما مشکلات واقعی چندانی در زندگی ندارید. شما تحت استرس و نگرانیهای روزمره نیستید. به شما فرصت داده شد تا مشکلی را ببینید ولی این فرصت را از دست دادید! اصلاً چیز بدی نیست.

اگر خرس شما را دیده ولی با شما کاری نداشته و سرگرم کار خودش بوده است، این بدان معنی است که با وجودی که مشکلات متداول در زندگی شما وجود دارد، ولی شما از نظر سطح استرس یا نگرانی، در شرایط ناسالمی قرار ندارید.

و بالاخره اگر خرس متوجه شما شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به شما نگاه می ‌کرده است، یعنی شما نیاز به مرخصی دارید! شما تحت eفشارهای شدید استرس و نگرانی هستید و این می ‌تواند شرایط ناسالمی را برای شماe به وجود آورد.

نحوه عبور از خرس و ادامه دادن راه، نشانگر این است که شما با مشکلات چگونه برخورد می ‌کنید و چگونه به حل آنها می ‌پردازید. اگر پاسخ شما این بوده که به فکر بغل کردن خرس و همراه بردن آن بوده‌اید، در این صورت رویکرد شما با سایر مردم بسیار متفاوت است. اغلب مردم تحت استرس بسیار بیشتری از شما قرار دارند.

ساحل = ارتباط با مردم
ساحل، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی که پیرامونتان قرار دارند است. تعداد افرادی که در ساحل دیده‌اید، مستقیماً به تعداد افرادی که مایلند دوروبرتان باشند ارتباط دارد. افراد اجتماعی و معاشرتی در کنار عدّه زیادی از مردم احساس راحتی می ‌کنند. این گونه افراد، ساحل را مملو از جمعیت می ‌بینند. در طرف مقابل، کسانی که هیچکس را در ساحل ندیده‌اند آنهایی هستند که از تنها بودن با خودشان احساس آرامش و راحتی می ‌کنند. احساس تنهایی برای آنها مفهومی ندارد و می ‌توانند مدّت زمانی طولانی با خودشان به سر برند.

اگر شما صدها نفر را در ساحل دیده باشید یعنی از بودن در مکانهای شلوغ و پرجمعیت احساس ناراحتی نمی ‌کنید. در حالی که اگر یک یا دو نفر را در ساحل دیده باشید، بدان معنی است که شما فردی هستید که نمی ‌خواهد زمان زیادی را در مکانهای شلوغ بگذراند و ترجیح می ‌دهد با یک نفر یا دونفر صحبت کند.

البته این به معنی آن نیست که شما آدمی اجتماعی نیستید. بلکه نشانگر این است که بیشتر تمایل به محیطهای آرام و کم جمعیت دارید. اغلب مردم، ساحل را با یک یا دو نفر می ‌بینند.

فاصله مردمی که در ساحل هستند با شما، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی است که پیرامونتان قرار دارند. اگر مردم آنقدر نزدیک بوده‌اند که امکان صحبت کردن با آنها فراهم بود، یعنی شما در بیشتر مواقع مایل به ارتباط برقرار کردن با دیگران هستید.

اگر مردم آنقدر دور بوده‌اند که امکان صحبت با آنها نبوده، بدان معنی است که شما در اکثر اوقات نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید، اما دلتان می ‌خواهد کسانی را پیرامون خود داشته باشید.

و بالاخره اگر مردم خیلی دور بوده‌اند یعنی شما در اکثر مواقع نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید و از تنها بودن با خودتان راضی هستید .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٢

 

دانشمندان معتقدند در هنگامی که شما احساس نگرانی و استرس می‌کنید کشیدن نفس‌های عمیق …

 

دانشمندان معتقدند در هنگامی که شما احساس نگرانی و استرس می‌کنید کشیدن نفس‌های عمیق حال شما را بدتر می‌کند.

محققان متوجه شدند در هنگامی که شما علائم استرس و نگرانی از خود نشان می‌دهید تغییر شیوه نفس کشیدن تاثیر بهتری نسبت به درمان‌ها و داروهای روانی در کاهش علائم ناشی از این حالات دارند. با این روش هم‌چنین می‌تواند مردم را نسبت به حملات ترس و نگرانی در آینده بیمه کرد.

 حملات ترس و استرس (panic attack) همراه با علائمی مانند افزایش ضربان قلب، عرق کردن کف دست و نفس نفس زدن بروز پیدا می‌کند. بیش از ۶ میلیون نفر در آمریکا به این حالت دچار هستند و به طور ناگهانی دچار استرس می‌شوند.

معمولا به انسان‌ها در هنگام نگرانی توصیه می‌شود که نفس عمیق بکشند، اما برای افرادی که دچار نفس نفس زدن‌های شدید می‌شوند این توصیه چندان خوب نیست. چرا که در این حالت معمولا انسان‌ها مقادیر زیادی دی‌اکسید کربن را از طریق تنفس خارج می‌کند که می‌تواند منجر به بروز حالاتی مانند سرگیجه یا بی‌حسی شود. در این هنگام احساس خفگی به انسان‌ها دست می‌دهد و به همین دلیل آن‌ها به طور ناخودآگاه سریع‌تر و عمیق‌تر نفس می‌کشند انجام این کار وضعیت را بدتر می‌کند.

نفس نفس زدن به این دلیل نیست که آن‌ها کمبود اکسیژن پیدا کرده‌اند، بلکه دلیل اصلی این است که آن‌ها به یکباره حجم هوای زیادی را از راه دهان خارج می‌کنند.
به همین دلیل ‌کارشناسان روانشناسی معتقدند در این حالت به جای نفس‌های عمیق شما بهتر است نفس‌های سطحی و آرام بکشید.

به این ترتیب میزان دی‌اکسید کربن موجود در خون شما به حالت طبیعی باز می‌گردد و کم‌تر احساس تنگی نفس پیدا می‌کنید. اما دانشمندان معتقدند آموزش این تکنیک به افرادی که معمولا دچار نگرانی هستند چندان ساده نیست چرا که آن‌ها در این حالت معمولا احساس خفگی می‌کنند و به همین دلیل به طور ناخودآگاه شروع به کشیدن نفس‌های عمیق می‌کنند.

اما در صورتی که آن‌ها با تمرین کردن این روش را کنار بگذارند ظرف مدت کوتاهی می‌توانند به خود مسلط شوند و ترس را کنار بگذارند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٢

 

در اختلالات جسمانی شکل، فرد واقعا علائمی را که مطرح می کند تجربه می کند اما در اختلالهای ساختگی، فرد عمدا نشانه ها را ایجاد می کند. برای درمان اختلال های ساختگی اعتماد درمانی به درمانگر و اطمینان حاصل از آن در طی گذشت زمان مفید است.

اختلال های جسمانی شکل شامل موارد زید هستند: اختلال جسمانی کردن که شکایتهای بدنی عود کننده ای هستند که برای آنها نمی توان علت جسمانی یافت. زنها 5 تا 20 برابر بیشتر مبتلا می شوند. علت در رویکرد زیستی برای برخی کاهش سوخت و ساز لوب پیشانی و نیمکره مغلوب و برای برخی دیگر، بنیانی ژنتیکی تصور می کنند؛ در رویکرد روانی – اجتماعی اجتناب از تعهدات. روانکاوان آن را جانشین تکانه های غریزی سرکوب شده می دانند و دیدگاه رفتاری الگو شدن والدین و خانواده های بی ثبات را دخیل می داند. درمان این اختلال، آگاهی از عوامل روانشناختی علائم است و کمک به بیمار برای بیان هیجاناتشان. اختلال جسمانی شکل نامتمایز، اختلال تبدیلی زوال عملکرد جسمی است و شبیه یک اختلال جسمانی اما ظاهرا به تعارض یا نیازی روانشناختی مربوط می شود. علل زیست شناختی و عصبی روانشناختی در این بیماری دخیلند. یافته ها، کاهش سوخت  و سوز در نیمکره غالب و افزایش آن در نیمکره مغلوب را نشان می دهند. در رویکرد روان کاوی این جنبه از هیستری را به عنوان هیستری تبدیلی ناشی از واپس زدن تعارض درون روانی ناهشیار و تبدیل اضطراب به علائم جسمی می دانند. درمان: هیپنوتیزم، آرمیدگی، تمرینات رفتاری و داروهای ضد اضطراب. اختلال درد که درد در کانون توجه بالینی قرار دارد. رویکرد زیستی علت را به سروتونین، کمبود آندوفین و نابهنجاری سیستم لیمبیک مربوط می داند. روانکاوان برخی مکانیسمهای دفاعی را موثر می دانند و رفتارگرایان می گویند اگر رفتارهای مربوط به درد پاداش داده شوند تقویت می شوند. درمان: افزایش آگاهی نسبت به عوامل روانشناختی ایجاد کننده درد، ارائه پسخوراند زیستی، آموزش، رفتاردرمانی و شناخت درمانی به همراه آموزش آرمیدگی عضلانی،تمرین و فیزیوتراپی. خودبیمار انگاری ترسی است که از وجود یک بیماری خطرناک علی رغم انکار پزشکی، در فرد وجود دارد. یک نظریه علت این اختلال را آستانه تحمل پایین بیمار و سوء تعبیر احساسهای جسمانی می داند و ب دلیل چهارچوب شناختی نادرست، آن را نوعی هشدار تلقی می کنند. نظریه دوم، آن را فرار از تعهدات می داند. نظریه سوم، خودبیمار انگاری را چهره ای متفاوت از اختلالاتی چون افسردگی و اضطراب می داند و رویکرد چهارم، آن را جابه جایی حاصل از سرکوب امیال پرخاشگرانه نسبت به دیگران می داند و همچنین دفاعی در مقابل احساس گناه. درمان: تمرکز بر کاهش استرس و آموزش مقابله و گروه درمانی اختلال بد شکلی بدن یک عیب خیالی در بدن فردی بهنجار را شامل می شود. علت را می توان مربوط به سروتونین دانست و همچنین تبلیغات الگوهایی مثل باربی. روانکاوان هم که این اختلال را جابه جایی تعارض جنسی یا هیجانی به قسمتی نامربوط از بدن می دانند. درمان:داروهای سه حلقه ای و مهار کننده های منوآمین اکسیداز و پیموزاید. و اختلالات جسمانی شکلی که به گونه دیگری مشخص نشده است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸

 

تمارض یا بیمارنمایی یک اختلال شخصیتی در برخی افراد ضعیف‌النفس است
 
 
در اختلالات ساختگی، شخص ادای بیماری جسمی و روانی را درمی‌آ‌ورد و بستری‌شدن در بیمارستان را هدف اولیه و به عنوان روش زندگی خود قرار می‌دهد. این اختلال معمولا در سنین جوانی شروع می‌شود؛ هر چند ممکن است در کودکی و نوجوانی نیز آغاز شود. شروع واقعی این اختلال معمولا در پی یک بیماری واقعی، فقدان، طرد شدن یا ترک‌شدن صورت می‌گیرد. غالبا چنین بیمارانی در سابقه شخصی خود محرومیت دوران کودکی یا نوعی بیماری و ناتوانی جدی را تجربه کرده‌اند.

تحقیقات نشان داده است که برخی والدین این دسته از بیماران افرادی طردکننده بوده‌اند که قادر به برقراری روابط صمیمانه نبوده‌اند. در بیماران مبتلا به اختلالات ساختگی آن دسته‌ای که بیماری روانی را تقلید می‌کنند ممکن است خویشاوند نزدیکی داشته‌اند که مبتلا به همان بیماری بوده‌اند بسیاری از این بیماران هویت شخصی روشنی کسب نکرده و تصویر ذهنی آنها از خودشان آشفته است.

می‌توان گفت اختلالات ساختگی بیش از 30 سال است که در متون پزشکی بخوبی تشریح شده‌اند. این اختلالات معمولا ترکیبی از عناصر «جسمانی‌کردن» و «وانمودکردن» هستند، زیرا بر مبنای نشانه‌های جسمانی یا روانی من‌درآوردی قرار دارد. پژوهشگران بیمارانی را که مدعی نشانه‌های جسمانی‌اند به 2 دسته کلی تقسیم می‌کنند. اول بیمارانی که دانسته نشانه‌ها را برای کسب منافع مادی یا برای کسب مزایایی ظریف‌تر همچون رضایت خاطر نهفته در نقش بیمار، مثل اختلالات ساختگی در خود ایجاد می‌کنند. دسته دوم بیمارانی هستند که عمدا نشانه‌هایشان را ایجاد نمی‌کنند، چنان که در اختلالات جسمانی به شکل دیده می‌شود. اختلالات جسمانی شکل عبارتند از اختلال جسمانی‌کردن که مشخصه‌اش تاریخچه مشکلات جسمانی متعدد بدون توضیح مشخص است،‌ اختلال درد جسمانی شکل که در آن درماندگی روانی ـ‌ اجتماعی از طریق شکایت از درد مدام منتقل می‌شود، خودبیمارانگاری که اعتقاد راسخ فرد است مبنی بر این که بیمار است و نشانه‌هایی نیز در تایید آن وجود دارد و اختلال تبدیلی که از دست‌‌دادن یا تغییر غیرارادی اعمال جسمانی را در بردارد، مثل فلج، نابینایی یا لال شدن. در واقع اختلالات ساختگی عمل ارادی جعل بیماری است، اما هدف آن ناملموس و از لحاظ روانی پیچیده است، نوعی ارضای عاطفی ناشی از بیمار بودن. زمانی که فرد به دنبال چیزهایی چون ارضای عاطفی، شکست دادن دست‌اندرکاران، فریب‌خورده مراقبت‌های بهداشتی یا صرفا جلب توجه دیگران باشد، احتمالا می‌توان تشخیص اختلال ساختگی یا نوعی از آن را داد.

پژوهشگران معتقدند که این دسته از بیماران (حرفه‌ای) زنان و مردانی باهوش بالای متوسطند که بین 20 تا 50 سال می‌باشند. این افراد در اغلب موارد از حمایت اجتماعی چندانی برخوردار نیستند. آنها با خانواده خود چندان یا هیچ نزدیکی ندارند و در نتیجه در بیرون به جستجوی محبت و توجه برمی‌آیند به طوری که گاه این اختلال تنها از طریق قربانیان بیمار قابل کشف است. این قربانیان شامل اعضای خانواده، دوستان، کادر پزشکی و سایر کسانی هستند که پایشان به این فریب کشیده می‌شود و وقت و نیروی خود را صرف شخص متظاهر می‌کنند. در نتیجه می‌توان ادعا کرد که این افراد به نوعی قربانیان تجاوز عاطفی‌اند. از دیگر مشخصات این افراد این است که سعی می‌کنند در بیمارستان اختلال ایجاد کنند و بسیار پرتوقع‌ هستند. وقتی به آنها گفته می‌شود که جواب آزمایش‌هایشان منفی است عصبانی می‌شوند و دردهای جسمانی تازه‌ای را عنوان می‌کنند. شاخص‌های دیگری که در این دسته از افراد بسیار دیده می‌شوند، عبارتند از: دروغ‌پردازی، تمایل به انزوای اجتماعی و این که تعداد کمی در بیمارستان به ملاقاتشان می‌آیند و هیچ‌کس نمی‌آید، سابقه اعتیاد به مواد مخدر یا الکل یا سابقه سفرهای بسیار، داشتن اطلاعات پزشکی، طفره رفتن از افشای سوابق شخصی و پزشکی خود و توانایی به بازی گرفتن دیگران بخصوص پزشکان و کارکنان بیمارستان. گاه جرح خویشتن با اختلال ساختگی همراه است. کسی که به جرح خود دست می‌زند، غالبا به اختلال شخصیت مرزی مبتلاست و در نتیجه درک درستی از خود ندارد. گاه چنین شخصی ممکن است احساس گمشدگی کند، بریدن پوست خود و تجربه کردن درد و دیدن خون به چنین فردی کمک می‌کند تا در ذهنش محدوده حضور فیزیکی خود را مشخص کند. از دیگر کارهایی که بیماران ساختگی انجام می‌دهند، ایجاد انواع بیماری‌های پوستی است یعنی علایم غیرعادی برسطح پوست بدن. بیماری‌های پوستی رواج بسیار دارند و پوست در دسترس‌ترین اندام انسان است. این دسته از بیماران با نیشگون‌گرفتن، کندن یا خراشیدن پوست خود با ناخن‌هایشان موجب ضایعات پوستی می‌شوند یا با سوزاندن خود با اشیای داغ یا مواد شیمیایی روی بدن خود زخم ایجاد می‌کنند. تعداد زیادی از بیماران ساختگی از اختلالات خوردوخوراک برای اعمال سلطه بدنشان و سوءاستفاده از دیگران و محیط‌شان استفاده می‌کنند. برخی از موارد جوع عصبی اختلالات ساختگی به معنای سنتی کلمه‌اند چون جوع عصبی اغلب استفاده پنهانی از داروهای مسهل و مدر برای تغییر وزن را در بر دارد. بیماران به رغم اطلاعاتی که به آنها داده می‌شود به رفتارهایشان ادامه می‌دهند و اغلب درباره رفتارشان به پزشک معالج خود دروغ می‌گویند.

انگیزه این دسته از بیماران چه می‌تواند باشد؟

در اینجا این سوال مطرح می‌شود که انگیزه افراد مبتلا به این اختلال چیست و اصولا چه افرادی مستعد دست زدن به چنین فریب‌هایی هستند؟اغلب بیماران دچار اختلالات ساختگی کاملا از رفتارهای خود آگاهند. رفتارهایی که غالبا مستلزم برنامه‌ریزی دقیق و ماهرانه برای اجرای موفق برنامه‌ است. با این همه بیماران از عوامل نابهشیاری که انگیزش رفتارشان هستند بی‌خبر می‌مانند. می‌توان رفتار آنها را به رفتارهایی چون وسواس قمار یا وسواس خرید تشبیه کرد که افراد می‌دانند چه می‌کنند و می‌دانند رفتارشان غلط است، اما دست برداشتن از این رفتار برایشان دشوار است. از انگیزه‌های مربوط به این اختلال، استفاده از مکانیسم کنترل می‌باشد. اختلالات ساختگی یک مکانیسم کنترل هستند. چون بیماران با کنترل نشانه‌های بیماری‌شان، واکنش دیگران را به بازی می‌گیرند.

پژوهشگران در تحقیق درباره این اختلال، عوامل زمینه‌ساز دیگری را نیز اضافه کرده‌اند مانند بیماری جسمانی مهم یا تجربه سوء رفتار در کودکی، خشم نسبت به پزشکان یا داشتن والدینی که در سوابق پزشکی خود دست می‌برند یا اگر نمی‌شد، کلک‌هایی به پزشکان می‌زده‌اند.

سوءرفتار جنسی نیز می‌تواند مبنایی برای ایجاد اختلالات جسمانی قرار گیرد که فرد خود بر خود تحمیل می‌کند. گاه بیماران مبتلا به اختلال ساختگی گذشته آزاردهنده‌ای نداشته‌اند و در خانواده‌های ظاهرا سالم بزرگ شده‌اند. برخی از پژوهشگران معتقدند که کژکارکردی مغزی پنهان ممکن است تا حدودی در این موارد دخالت داشته باشد.

عناصر اختلالات ساختگی

دروغ‌پردازی یکی از جالب‌ توجه‌ترین عناصر اختلالات ساختگی است. دروغ‌پردازی که به افسانه‌بافی نیز معروف است، چنان ویژگی‌های مشخص و تعریف‌شده‌ای دارد که برخی پژوهشگران معتقدند به خودی خود یک بیماری است. دروغ‌پردازی معمولا در دوران نوجوانی آغاز ‌شده و در میان زنان و مردان به یکسان دیده می‌شود. دروغ‌پردازی همچون بسیاری از بیماران ساختگی، اغلب حرفه‌های مختلفی انتخاب می‌کنند یا مدام تغییر شغل می‌دهند، بزرگ‌بین هستند، گفتاری فصیح و بلیغ دارند و تحمل ناکامی آنها بسیار کم است. یک‌چهارم دروغ‌پردازان، زنان و مردانی هستند که علاوه بر دروغ گفتن خود را به بیماری هم می‌زنند.

از دیگر عناصر مهم در این اختلال رابطه آزارگرانه ـ آزارخواهانه است. در یک رابطه آزارگرانه ـ آزارخواهانه، گاه با آنهایی که با ما بدرفتاری می‌کنند، همانندسازی می‌کنیم؛ در این حالت، رابطه همزیستانه می‌شود.

در اختلالات ساختگی هم ممکن است بزرگسالان از طریق ایجاد بیماری در خود، سوء رفتار جسمانی را که در کودکی تجربه کرده‌اند زنده نگه دارند یا این تفکر را بپذیرند که سوء رفتار جزئی از زندگی آنان است یا ممکن است ترتیبی بدهند که پزشکان با آزمایش‌ها و جراحی‌های غیرضروری در این سوءرفتار مشارکت کنند. بیمار با این رفتار ممکن است احساس کند که مهار اوضاع را در دست دارد. برخی از این بیماران که در دوران کودکی در مورد تنبیه بدنی‌شان هیچ کاری از دستشان برنمی‌آمده، حالا می‌توانند به میل و اراده خود آن تنبیه را بیشتر یا کمتر کنند.

در مجموع می‌توان گفت ارضای فوری، تسلط بر زندگی خود و جلب توجه و محبت اطرافیان، هدف مردان و زنانی است که دچار اختلالات ساختگی‌اند. بیماران ساختگی دیگر متوجه نیستند که با بدن خود و با آنان که نگران سلامت‌شان هستند چه می‌کنند. آنها احساس می‌کنند که باید این راه را ادامه دهند. این یک حقیقت است که این افراد هیچ‌گاه نمی‌توانند از زندگی خود لذت ببرند، چراکه همه فکرشان حول و حوش مرضشان می‌چرخد و آنچه وضع آنها را از این هم بدتر می‌کند این است که باور دارند برای کسب حمایت و توجه دیگران در زندگی روزمره‌شان باید تا این حد پیش بروند. این مهم را از یاد نبریم که پیگیری و قدرت برخورد صحیح با بیمار بسیار ضروری است چون بیماران ساختگی کارشان را خیلی خوب بلدند و این دسته از بیماران، هر قدر هم که اعمالشان از لحاظ اجتماعی و پزشکی غیرقابل قبول باشد، مستحق فرصتی برای استفاده از درمان‌های روانی هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸

هی

یک اختلال تبدیلی که قدیم‌ها هیستری نامیده می‌شد، یک اختلال نسبتا شایع روان‌پزشکی است که بازتابی از تعارضات ناخودآگاه بوده و در عین حال که وجود یک اختلال طبی دیگر را به ذهن می‌آورد، ناشی از عواملی مانند ...


حدود یک ‌سوم مردم دنیا در طول عمر دچار بعضی از علایم این اختلال می‌شوند ولی لزوما بیمار هیستریک نیستند. حدود 5 تا 15 درصد مشاوره‌های روان‌پزشکی در بیمارستان‌های عمومی را شامل می‌شود. زنان حداقل دو برابر و گاهی تا 10 برابر مردان مبتلا می‌شوند و علایمی که نشان می‌دهند سمت چپ بیشتر از سمت راست بدن است. این اختلال در تمام سنین یعنی از کودکی تا کهنسالی دیده می‌شود ولی شروع آن قبل از 10 سالگی و پس از 35 سالگی نادر است.
همچنین این اختلال در افراد کم‌سواد و طبقات اقتصادی پایین و روستاییان و همچنین افراد نظامی که موقعیت‌های جنگی را تجربه کرده‌اند بیشتر دیده می‌شود. این بیماری در افراد خانواده بیماران مبتلا بیشتر دیده می‌شود که تا حدودی ناشی از یادگیری فرزندان از والدین است.
اختلالات جسمی و خصوصا بیماری‌های عصبی شیوع قابل‌ملاحظه‌ای در میان این مبتلایان دارند و از میان اختلالات روان‌پزشکی، افسردگی و اختلالات اضطرابی، با اختلال تبدیلی در زنان ارتباط دارند.
اختلالات شخصیت نیز به کرات همراه با اختلال تبدیلی مشاهده می‌شوند، خصوصا اختلال شخصیت نمایشگر در زنان و اختلال شخصیت ضداجتماعی در مردان. اختلال تبدیلی در اثر واپس زدن تعارضات ناخودآگاه و تبدیل اضطراب به یک علامت جسمی ایجاد می‌شود.
علایم این اختلال بیمار را قادر می‌سازد به دیگران چنین القا کند که وی نیاز به توجه ویژه و درمان به خصوص دارد و همچنین یک ابزار غیرکلامی برای کنترل کردن یا بازی دادن دیگران می‌باشد. با تصویربرداری از مغز، مشخص شده است که در این بیماران، متابولیسم نیمکره غالب کاهش و متابولیسم نمیکره غیر غالب افزایش می‌یابد.
این اختلال زمانی تشخیص داده می‌شود که درمانگر، ارتباطی ضروری و اساسی بین علت علایم عصبی و عوامل روان‌شناختی پیدا کند و این نشانه‌ها نباید نتیجه تمارض و یا اختلال ساختگی (که در آن فرد علایم یک بیماری را آگاهانه تقلید می‌کند) باشند.

در اختلال تبدیلی، بی‌حسی و مورمور شدن در اندام‌ها، کری، کوری، حرف نزدن و فلج عمومی بدن دیده می‌شود.

علایم حرکتی نیز شامل حرکات غیرطبیعی، اختلال در راه رفتن، ضعف عمومی، فلج، لرزش تیک و حرکات پرتابی می‌باشد.

تشنج‌های کاذب علامت دیگری در اختلال تبدیلی است و تفکیک آنها از تشنج‌های واقعی گاهی سخت است. بیمار مبتلا به اختلال تبدیلی با کنار زدن تعارض‌های درونی و همچنین جلب ‌توجه دیگران به منافع خود می‌رسد و همین موضوع موجب تکرار این رفتار می‌شود.
علایم ایجاد شده مدت کوتاهی طول می‌کشند و معمولا خود به خود برطرف می‌شوند. روان‌درمانی حمایتی درمان را تسهیل می‌کند.

مهم‌ترین ویژگی درمان، برقراری ارتباط درمانگر با بیمار است. نباید به بیمار گفت که تو مشکلی نداری و یا اینکه علایم خیالی هستند زیرا بیماری وی شدیدتر می‌شود. می‌توان از داروهای ضداضطراب و همچنین آرام ‌سازی عضلانی (ریلاکسیشن) استفاده کرد.


هیستری جمعی
یکی از جالب‌ترین انواع هیستری‌ها، هیستری جمعی است. این اختلال که نمونه‌ای از رفتارهای جمعی است شامل گسترش سریع و ناگهانی یک علامت یا یک سری علایم در یک گروه از افراد سالم است که هیچ توجیه فیزیکی و طبی برای آن یافت نمی‌شود. در حقیقت این افراد به طور ناگهانی اعتقاد پیدا می‌کنند که به وسیله یک عامل خارجی بیمار شده‌اند. به تعبیر دیگر هیستری جمعی بروز یک سری علایم فیزیکی در عده‌ای از افراد به صورت دسته‌جمعی است به‌صورتی که یک بیماری ارگانیک را مطرح می‌کنند ولی در واقع از یک علت روانی منشأ می‌گیرند.
اصول درمان این اختلال عبارت است از: حفظ خونسردی و آرامش، جدا کردن افراد مبتلا از غیرمبتلا، خالی کردن محل بروز برای بررسی دقیق. به‌طور مثال تعطیل کردن مدرسه، بررسی دقیق تمام علت‌‌های احتمالی، بهره‌گیری از تکنیک‌های کاهش اضطراب و...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸

اختلال سلوک و رفتارهای ضد اجتماعی

آموزش والدین یکی از مهم‌ترین رویکردها برای درمان اختلال سلوک است
اختلال سلوک طیف وسیعی از رفتارهای ضد اجتماعی چون اعمال پرخاشگرانه، سرقت، خرابکاری، حریق عمدی، دروغگویی، ولگردی و فرار را در بر می‌گیرد.

این اصطلاح معمولا به الگوهای رفتار ضد اجتماعی غیرقابل کنترل کودک یا نوجوان اطلاق می‌شود که با آسیب رساندن به دیگران همراه است.
اختلال سلوک از پرشمارترین اختلالات روانی است که کودکان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می‌دهد و در دوران کودکی در پسران 3 تا 4 برابر دختران دیده می‌شود. در اغلب پسران این اختلال قبل از 10 سالگی بروز می‌کند در حالی که سن بروز آن در غالب دختران بین 13 تا 16 سالگی است و پایداری این اختلال در پسران بیشتر از دختران مشاهده می‌شود.
معمولا کودکانی که دچار مشکلات سلوک هستند، گستره‌ای از رفتارهای خلاف قانون، از جیغ زدن، ناسزا گفتن، قشقرق به راه انداختن گرفته تا تخریب شدید، دزدی و تجاوز را از خود نشان می‌دهند. عمده‌ترین نمود اختلال سلوک تجاوز به حقوق دیگران و عدم توجه به هنجارهای اجتماعی متناسب با سن افراد است و ویژگی غالب آن پرخاشگری و عدم اطاعت است که افراد از خود نشان می‌دهند. طبق تحقیقات به عمل آمده بسیاری از کودکان مبتلا به مشکلات سلوک در خانواده‌ها و محله‌های بسیار محروم بزرگ می‌شوند. بسیاری از آنها آزار جسمی، بی‌اعتنایی، فقر یا کشیده شدن به طرف جرم و جنایت را تجربه می‌کنند. این کودکان اغلب بشدت پریشان و نیازمند کمک هستند و هر چه بزرگ‌تر می‌شوند، تنگناهایی که در آنان قرار می‌گیرند نیز دشوارتر می‌شود.
در بعد روان‌شناختی، مشکلات سلوک به عنوان مشکلاتی که در یک بعد پیوسته به نام رفتار بیرونی‌سازی قرار می‌گیرند، در نظر گرفته می‌شوند. بعد بیرونی‌سازی شامل ترکیبی از اعمال تکانشی، بیش‌فعالانه، پرخاشگرانه و بزهکارانه است و خود شامل دو بعد فرعی و مستقل ولی مرتبط به یکدیگر است که معمولا تحت عنوان بزهکار و پرخاشگر نامیده می‌شوند. ویژگی رفتارهایی که در بعد فرعی رفتارهای بزهکارانه قرار می‌گیرند، شامل فرار از خانه، آتش‌افروزی، دزدی از خانه و جاهای دیگر، فرار از مدرسه، استفاده از الکل و مواد و اعمال خرابکارانه است. اغلب کودکان و نوجوانانی که اختلال سلوک دارند، یک یا بیشتر از یک اختلال دیگر هم دارند. این افراد افسردگی و اضطراب بسیار بیشتر از کودکان عادی را تجربه می‌کنند. طبق مطالعات انجام شده حدود یک‌سوم تا نیمی از آنان افسرده هستند و اضطراب در بین حدود یک‌پنجم تا نیمی از کودکان و نوجوانان دارای اختلال سلوک وجود دارد. در زمینه تحصیلی نیز این دسته از کودکان و نوجوانان مبتلا از کمبودهای تحصیلی رنج می‌برند. این افراد اغلب به نظر معلمان‌شان بی‌علاقه به مدرسه و فاقد اشتیاق به ادامه تحصیل می‌باشند.
آنها اغلب مردود می‌شوند، سطوح پایین‌تری از پیشرفت را نشان می‌دهند و در مقایسه با سایر همکلاسی‌های خود زودتر ترک تحصیل می‌کنند. کودکان مبتلا اغلب دارای مهارت‌های اجتماعی ضعیف هستند و تکانش‌وری (بی‌اختیاری رفتاری)‌، رابطه ضعیف با همکلاسی‌ها و عملکرد ضعیف در مدرسه را نیز دارند. از لحاظ اجتماعی در تعاملات‌شان با بزرگسالان شایستگی لازم را ندارند و به نمادهای قدرت در بین بزرگسالان احترام نمی‌گذارند و مودبانه عمل نمی‌کنند. کودکان و نوجوانان دچار این اختلال دارای مشخصاتی چون ضعف در همدلی، توجه اندک به احساسات، خواسته‌های دیگران و روابط منفی‌ نگر (بدبینانه)‌ با اطرافیان می‌باشند. این افراد در مهارت‌های حل مساله که زیربنای تعاملات اجتماعی هستند، کمبود دارند. آنها توانایی کمتری دریافتن راه‌حل برای موقعیت‌های میان فردی مشکل و پذیرش دیگران دارند. مشکل آنها با والدین و معلمان به شکل رفتارهای لجوجانه و با همسالان خود به صورت پرخاشگری و آزارگری است. از طرفی طرد شدن از طرف همسالان به آنان احساس فقدان عزت نفس می‌دهد. آنان در مواجهه کلامی با دیگران پیچیده هستند و در عین حال از پذیرفتن مسوولیت شخصی اقدامات خود با سرزنش کردن دیگران می‌پرهیزند.
آیا اختلال سلوک ناشی از عوامل ژنتیکی است یا تحت تاثیر عوامل اجتماعی و همسالان می‌باشد؟ به علت زیست‌شناختی است یا ناشی از نوع تربیت کودک توسط والدین می‌باشد؟ چه دلیلی برای آغاز اختلاف سلوک وجود دارد؟ هرچند هیچ دلیلی نمی‌تواند تمام توضیحات را در زمینه مشکلات سلوک فراهم کند ولی براساس مطالعات مختلف عوامل متعددی در اختلال‌های سلوک نقش دارند. در مورد نقش خانواده می‌توان گفت بسیاری از یافته‌ها نشان داده‌اند خانواده مهم‌ترین عامل در ایجاد اختلال‌های سلوک می‌باشد. چهار الگوی متقابل در خانواده‌های نوجوانان با اختلال‌های سلوک شایع است، انحراف والدین، عدم‌پذیرش والدین و اجبار، فقدان نظم و نظارت بر کودکان و اختلافات زناشویی و طلاق والدین کودکان با اختلال‌های سلوک اغلب افرادی ناسالم، ناسازگار و عصبانی هستند و برخی اوقات رفتار جنایتکارانه از خود نشان می‌دهند. اختلاف زناشویی آشکار نیز می‌تواند سبب رفتار نافرمان در این دسته از افراد گردد. والدین کودکان مبتلا به این اختلال تمایل دارند به طور قهری پاسخ بدهند و اغلب به شکلی منفی با کودکانشان رفتار می‌کنند و شکل مفرط رفتار منفی والدین سوءرفتار جسمانی است.
 کودکان دارای اختلال سلوک نوعا از خانواده‌هایی هستند که در آنها طلاق یا جدایی، فقدان روابط عاطفی، فقدان ارتباط خانوادگی ثابت و ایمن و مدیریت نااستوار وجود دارد
کودکان دارای اختلال سلوک نوعا از خانواده‌هایی هستند که در آنها طلاق یا جدایی، فقدان روابط عاطفی، فقدان ارتباط خانوادگی ثابت و ایمن و مدیریت نااستوار وجود دارد. همچنین انضباط خشک سوءاستفاده بدنی و سرپرستی نامناسب از دیگر ویژگی‌های این خانواده‌ها می‌باشد.
 
دانش‌آموزان دارای اختلال سلوک غالبا انواع هیجانات منفی را نسبت به اطرافیان خود از جمله معلمان برمی‌انگیزند. این دانش‌آموزان به احتمال زیاد نسبت به همکلاسی‌های خود و بزرگسالان با خشم رفتار می‌کنند و همین می‌تواند سبب شود که به آسانی القابی منفی‌تر از آنچه به راستی هستند به آنان بدهند. شواهد حاکی از آن است که بسیاری از همان، آموزش و حمایت لازم را جهت مقابله با چنین شاگردانی ندارند و به همین علت احتمال اخراج آنان از مدرسه افزایش پیدا می‌کند. اخراج این دانش‌آموزان فقط موجب تشدید مشکلات آنان می‌شود. همچنین محروم کردن این دسته از دانش‌آموزان از فعالیت‌های گروهی و لذت‌بخش در مدرسه به دلیل رفتار آنها نیز نمی‌تواند مفید باشد، زیرا این فعالیت‌ها اغلب تنها فرصتی است که آنها برای افزایش عزت نفس خود دارند. معلمان بایستی این دانش‌آموزان را به ایجاد ارتباط دوستانه با همسالان خود ترغیب نمایند و فرصت‌هایی را برای آنان فراهم کنند که در آن شاگردان به کسب مهارت‌های اجتماعی در قالب فعالیت‌ مشارکتی ترغیب شوند. درواقع اگرچه کار کردن با این دانش‌آموزان بسیار مایوس‌کننده می‌باشد، اما معلمان باید از واکنش‌هایی که احساس طرد شدن را در آنان ایجاد می‌کنند، پرهیز نمایند چرا که این کار فقط به افزایش مشکلات آنان کمک می‌کند. معلمان باید موقعیت‌هایی را که در آنها لازم است با کودکان دارای مشکل مقابله مستقیم کنند به حداقل برسانند بویژه در مواردی که ناچارند برای مدت زیادی با این‌گونه شاگردان کار کنند.
 
درمان افراد دچار اختلال سلوک شامل آموزش رفتاری والدین، خانواده‌درمانی، درمان چند سیستمی، درمان رفتارشناختی، درمان دارویی و در نهایت تحت مراقبت پرورشی قرار دادن می‌باشد.
آموزش دادن والدین یکی از مهم‌ترین رویکردها برای درمان مشکلات سلوک است. در درمان کنش‌محوری خانواده، والدین مستقیما مهار‌ت‌هایی را برای اداره کردن کودکانشان می‌آموزند. این درمان می‌تواند به بهبود کارکرد کودکان و کاهش رفتار اجتماعی و استمرار یافتن اصلاحات برای حداقل یک دوره کوتاه گردد. همچنین هدف درمان شناختی‌ ـ رفتاری در این اختلال این است که به کودکان و نوجوانان توقف تفکر و درگیر شدن منطقی در حل مساله را پیش از درگیر شدن در یک عمل به طور تکانشی آموزش دهد. این برنامه اغلب مهارت‌های حل مساله را آموزش می‌دهد و ایفای نقش یا تجربیات واقعی برای کمک به تصحیح کردن سوءادراک از قبیل سوگیری‌ کینه‌توزانه را فراهم می‌آورد. مطالعات متعددی نشان داده است که مهارت‌های اجتماعی را می‌توان به افراد دارای مشکل سلوک آموخت.
در این تحقیقات معمولا تاکید بر رفتارهای خاص در موقعیت‌های اجتماعی ساختگی است. این رفتارها شامل لحن خصمانه صدا، تماس چشمی، محتوای اظهارات کلامی، درخواست‌های مناسب از دیگران و پاسخگویی مناسب به تقاضاهای غیرمعقول را دربرمی‌گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸

 

در اختلالات ساختگی، بیماران به قصد گرفتن نقش بیمار به خود، به‌طور عمدی علایم جسمی یا روان‌شناختی را تقلید می‌کنند (۱) و (۲) در این اختلالات، بیماران به‌طور ارادی علایم اختلالات طبی یا روانی را ایجاد و سابقه و علایم بیماری را تحریف می‌کنند. تنها هدف مشخص، احراز نقش بیمار بدون انگیزه‌ای خارجی است. اغلب بستری شدن، هدف اصلی و روش زندگی است. اختلالات، کیفیت وسواسی دارند، ولی رفتارها تعمدی و ارادی هستند، حتی اگر قابل کنترل کردن نباشند. (۱) . در کدام‌یک از بیماری‌های زیر علایم فیزیکی بیماری هوشیارانه و به‌طور ارادی ایجاد می‌شود؟ (پیش‌کارورزی شهریور ۷۷)


الف ـ سندرم مونچ‌هاوزن (Munchausen) ب ـ اختلال تبدیلی (Conversion Dis)
ج ـ خودبیمارانگاری (Hypochondriasis) د ـ اختلال جسمانی کردن (Somatization Dis)



پاسخ: گزینه الف


(۲) . بیمار پرستار زن ۳۰ ساله‌ای است که به‌دلیل هماتوری حاد در بیمارستان شده است. بیمار می‌گوید قبلاً به‌دلیل سارکوئیدوز بستری و تحت درمان بوده است و در کودکی نیز سابقه بیماری پورپورای ترومبوسیتوپنیک داشته است. در روز چهارم بستری یکی از دانشجویان پزشکی به رزیدنت خود می‌گوید که بیمار را چند ماه قبل در بیمارستان دیگری به‌دلیل آبسه‌های متعدد پوستی دیده است. بررسی محتویات کمد بیمار نشان می‌دهد که او تعداد زیادی کومادین به همراه دارد. محتمل‌ترین تشخیص کدام است؟


الف ـ Hypochondriasis ب ـ Factitious Disorder
ج ـ Somatization Disorder د ـ Psychosomatic Disorder



پاسخ: گزینه ب


تشخیص، علایم و نشانه‌ها

- عمدتاً با علایم و نشانه‌های جسمی:

به آن "سندرم مونش‌هاوزن ـ Munchausen syndrome" ایجاد ارادی علایم جسمی، مانند تهوع، استفراغ، درد، تشنج. ممکن است بیماران به‌طور عمدی در مدفوع یا ادرارشان خون بریزند، دمای بدن را به شکل مصنوعی بالا ببرند، انسولین تزریق کنند تا قند خون کاهش یابد. نشانه "شکم مشبک ـ gridiron" نتیجه اسکارهای ناشی از چندین عمل جراحی است.


- عمدتاً با علایم و نشانه‌های روان‌شناختی:

ایجاد عمدی علایم روان‌شناختی، مانند توهم، هذیان، افسردگی، رفتار غریب، ممکن است بیماران داستانی در مورد استرس‌هائی بزرگ بسازد، که در زندگی‌اش موجب ایجاد علایم بیماری شده‌اند.


"دروغ‌پردازی خیال‌بافانه ـ pseudologia fantastica" به معنی ساختن دروغ‌های نامعقول است که بیمار، خود به آن اعتقاد دارد. در هر دو نوع ذکر شده، سوءمصرف مواد، به‌خصوص اپیوئیدها، شایع است.


- با علایم و نشانه‌های همراه جسمی و روان‌شناختی:

ایجاد ارادی علایم جسمی و روان‌شناختی با هم.


- اختلال ساختگی که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده:

شامل اختلالاتی است که معیارهای اختلال ساختگی را ندارند (مثل اختلال ساختگی نیابتی ـ factitious disorder by proxy)؛ ایجاد ارادی نشانه‌های جعلی در شخص دیگری که تحت مراقبت فرد است و بنابراین به شکل غیرمستقیم، نقش بیمار گرفته می‌شود).


اپیدمیولوژی

ناشناخته، در مردان شایع‌تر از زنان است. معمولاً شروع آن در بزرگسالی است. بیماری ساختگی، به‌خصوص تب ساختگی، مسئول ۱۰-۵% همه بستری‌های بیمارستانی است. در کارکنان بهداشتی شایع‌تر است (۱).


(۱) . در کدام‌یک از بیماری‌های زیر علایم فیزیکی بیماری هوشیارانه و به‌طور ارادی ایجاد می‌شود؟ (پیش‌کارورزی شهریور ۷۷)


الف ـ سندرم مونچ‌هاوزن (Munchausen) ب ـ اختلال تبدیلی (Conversion Dis)
ج ـ خودبیمارانگاری (Hypochondriasis) د ـ اختلال جسمانی کردن (Somatization Dis)



پاسخ: گزینه الف


سبب‌شناسی

در حالت تیپیک، بیماری واقعی در اوایل زندگی همراه با سوءرفتار با طرد والدین وجود دارد. بیمار در بزرگسالی مجدداً بیماری را خلق می‌کند تا توجه محبت‌آمیز را از پزشکان بگیرد. بعضی از بیماران لذت خودآزارانه‌ای از تحت عمل جراحی قرار گرفتن می‌برند. عده‌ای هم با شخص مهمی در گذشته، که بیماری روان‌پزشکی یا طبی داشته، همانندسازی می‌کنند.


روان‌پویشی

واپس‌زنی، همانندسازی با پرخاشگر، پسرفت (regression)، نمادین‌سازی.


تشخیص افتراقی

- بیماری جسمی:

معاینه جسمی و بررسی آزمایشگاهی باید انجام شود که نتیجه آنها منفی خواهد بود. پرسنل پرستاری باید به دقت از نظر بالا بردن عمدی دمای بدن و تغییر در مایعات بدن، بیمار را تحت‌نظر داشته باشد.


- اختلال شبه‌جسمی:

در اختلال ساختگی، علایم ساختگی است و در اثر عوامل ناخودآگاه یا نمادین ایجاد نمی‌شود. پدیده "بی‌تفاوتی زیبا" در اختلال ساختگی وجود ندارد. بیماران هیپوکندریازیس، علاقه ندارند که تحت آزمایش یا جراحی‌های پیشرفته قرار گیرند.


- تمارض:

مشکل‌ترین تشخیص افتراقی. افراد متمارض، هدف‌های خاصی را دنبال می‌کنند (مثلاض به‌دست آوردن پول بیمه، اجتناب از گذراندن دوران زندانی)


- سندرم گانسر:

در زندانیانی دیده می‌شود که جواب‌های تخمینی به سؤال‌ها می‌دهند و در حول و حوش موضوع صحبت می‌کنند. جزء اختلالات تجربه‌ای که به‌گونه‌ای دیگر مشخص نشده، طبقه‌بندی گردیده است.


سیر بیماری و پیش‌آگهی

معمولاً سیر بیماری مزمن است. در بزرگسالی شروع می‌شود، ولی ممکن است شروع زودتر باشد. مراجعه مکرر به پزشکان و سابقه بستری‌های مکرر در ارتباط با جستجوی درمان توسط بیمار وجود دارد. در طول بیماری، خطر سوءمصرف زیاد است. اگر همراه با افسردگی یا اضطراب، که به رمان پاسخ می‌دهند، باشد، پیش‌آگهی بهتر می‌شود. اگر بیمار تحت چندین عمل جراحی تهدیدکننده حیات قرار گرفته باشد، خطر مرگ وجود دارد.


درمان

- از آزمایش‌ها یا اعمال طبی غیرلازم اجتناب کنید. بیمار را با تشخیص اختلال ساختگی و تقلیدی بودن علایم رویارو سازید. به‌ندرت بیماران وارد برنامه‌های روان‌درمانی می‌شوند، چون انگیزه ضعیفی دارند. ولی ائتلاف کاری با پزشک ممکن است در طول زمان به‌دست آید، و بیمار نسبت به رفتارش بینش پیدا کند. با این حال، احتمال اداره خوب بیماری، بیشتر از درمان قطعی است. در بعضی از بخش‌های ایالات متحده، بانک اطلاعاتی در مورد بیمارانی که به‌دلیل بیماری ساختگی مکرر بستری شده‌اند وجود دارد.


- درمان داروئی برای اضطراب یا افسردگی همراه مفید است. اگر سوءمصرف مواد وجود داشته باید درمان گردد.


- اگر کودک در خطر است باید به مراکز خدمت بهزیستی کودک اطلاع داده شود (مثلاً در مورد اختلال ساختگی نیابتی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۸

 

یک مطالعه دوساله در بیش از 1800 فرد افسرده 60 سال به بالا نشان داده است بیمارانی که در یک برنامه درمانی خاص شرکت کرده بودند کمتر دچار افسردگی شدند ، عملکرد بدنی بهتری داشتند ، از سلامت عمومی بیشتری برخوردار بودند ، و کیفیت زندگی آنها نیز در مقایسه با کسانی که تحت مراقبت استاندارد قرار داشتند ، بالاتر بود.

IMPACT بویژه برای درمان سالمندان افسرده در نظر گرفته شده است. این تیم شامل مراقبین اصلی و متخصصان سلامت روان است که با استفاده از برنامه کامپیوتری برای پیگیری نیازهای خاص هر بیمار و درمان مناسب او شامل گفتار درمانی برای حل مشکل و استفاده از داروهای ضد افسردگی ، باهم کار می کنند.

سالمندان افسرده بندرت درمان مناسبی دریافت می کنند.

این مطالعه نشان میدهد می توان این بیماران را وارد روند درمان کنیم و به آنها کمک کنیم زندگی شادتر و بهتری داشته باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

نور در شب افسردگی می‌آورد

دانشمندان یکی از عوامل بروز علائم افسردگی را افزایش تولید هورمونی به نام ملاتونین می‌دانند. ملاتونین به بدن اعلام می‌کند که شب فرا رسیده است، اما نور در روند تولید این هورمون در بدن اختلال ایجاد می‌کند. این هورمون دارای برخی خواص ضد افسردگی است و تولید آن می‌تواند برخی عوامل افسردگی را کاهش دهد.
 

قرار گرفتن در معرض نور تلویزیون و لپ‌تاپ در شب می‌تواند خطر ابتلا به افسردگی را افزایش دهد. 

تحقیقات نشان می‌دهد نور صفحه تلویزیون و مانیتور در هنگام شب می‌تواند باعث بروز تغییراتی در مغز شود که در نهایت منجر به ناهنجاری‌های

 روحی و روانی شده و خطر ابتلا به افسردگی را نیز افزایش دهد. 

این مطالعات هم‌چنین دلیل آن‌که چرا میزان ابتلا به افسردگی در افرادی که در شیفت شب کار می‌کنند بیش‌تر است را توضیح می‌دهد. 

نتایج این تحقیقات چندی پیش در نشست جامعه علوم عصبی که در سن‌دیگو برگزار شده بود مطرح شد. 

در طول صد سال گذشته نورهای مصنوعی در بسیاری از کشورهای صنعتی بسیار افزایش پیدا کرده است و بسیاری از انسان‌ها در هنگام شب در یک محیط کاملا تاریک نمی‌خوابند. 

برای بررسی اثرات مخرب قرار گرفتن در معرض نور در هنگام شب، دانشمندان تحقیقاتی را روی حیوانات انجام دادند. گروهی از این حیوانات در هنگام شب در اتاق‌های کاملا تاریک قرار می‌گرفتند و گروه دیگر در برابر نورهایی با شدت نور تلویزیون قرار ‌گرفتند. بعد از 8 هفته مطالعات روی این حیوانات نشان داد گروهی که در معرض نور قرار داشتند علائمی از افسردگی را از خود نشان دادند. 

برای مثال آن‌ها به یک اندازه از غذا خوردن و نوشیدن آب شیرین لذت نمی‌بردند و میزان فعالیت آن‌ها نیز کاهش پیدا کرده بود. 

دانشمندان یکی از عوامل بروز علائم افسردگی را افزایش تولید هورمونی به نام ملاتونین می‌دانند. ملاتونین به بدن اعلام می‌کند که شب فرا رسیده است، اما نور در روند تولید این هورمون در بدن اختلال ایجاد می‌کند. این هورمون دارای برخی خواص ضد افسردگی است و تولید آن می‌تواند برخی عوامل افسردگی را کاهش دهد. 

به همین دلیل پزشکان توصیه می‌کنند که انسان‌ها در هنگام خواب از قرار گرفتن در مقابل نورهای مصنوعی اطراف خود مانند نور لپ‌تاپ‌ها و تلویزیون‌‌ها خودداری کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

 

هراس خاص چیست؟

 

هراس خاص ترس از ش ی، جانور یا موقعیتی به خصوص است . در این اختلال ترستان چنان شدید است

که دلتان می خواهد از آن موقعیت یا تجربه بگریزید . روبرو شدن با آن باعث می شود تا اض طرابتان شدت یابد .

ترس ها و هراس ها بسیار شایع اند. در یک مطالعه که در آمریکا انجام گرفته است 60 % از آدم ها ترس از برخی

موقعیت ها یا چیزها را گزارش کردند . شایع ترین ترس ها، ترس از حشرات، موش ، مار، خفاش ، ارتفاع /

جاهای بلند ، آب، وسایل نقلیه عمومی، طوفان، محل های بسته، تونل ها و پل ها هستند . بسیاری از مردم از

چندین چیز مختلف می ترسند وآگاهانه از آ ن ها دوری می کنند. در واقع، ترس در بیش تر از 11 % مردم به

اندازه ای شدید است که به عنوان هراس خاص تشخیص داده می شود . یعنی، این ترس همیشگی است و

اضطراب شدیدی همراه آن است و باعث می شود که افراد دچار هراس، از موقعیت های به خصوصی دوری

کنند یا لااقل دلشان می خواهد که دوری کنند . این افراد می دانند که ترس شان بیش از اندازه یا غیر منطقی

است و لی دست خودشان نیست و درماندگی ناشی از آن ترس به اندازه ای است که ، زندگی عادی شان را

مختل می کند.

 

د

لایل به وجود آمدن هراس خاص چیست؟

چند علت برای هراس خاص مطرح شده است . روان شناسان بین چگون گی آموختن ترس یدن از چیزی و

ترسیدن از آن پس از گذشت سال ها، تفاوت قایل می شوند.

برخی صاحب نظران معتقدند که انسان ها گرایش دارند از اشیاء، جانواران یا موقعیت هایی که در عصر

حجر می ترسیدند، ه م چنان بترسند . مانند ترس از حشرات، موش ها. مارها، بسیاری از جانوران دیگر، ارتفاع،

غریبه ها، پل ها، آب و همه چیزهایی که می توانستند برای انسان های اولیه خطرناک باشند . این ترس ها در

طبیعت وحشی بسیار سازگارانه و سودمند بوده است.افرادی که از این عوامل می ترسیدند برای اجتناب از آلودگی، گزش های سمی، پرت شدن از صخره ها یا پل ها، کشته شدن توسط غریبه ها یا خفگی آمادگی بیشتری داشتند. اما در جهان م تمدن امروزی، این ترس ها کارآیی سابق را ندارند. دومین ریشه به وجود آمدن هراس ها آموختن ترس یا همراه شدن چیزی که فرد را می ترساند، با یک تجربه ی بد است (مثلاً، شاید به این دلایل از سگ می ترسید که سال ها قبل سگی گازتان گرفته است ) یا کسی را مشاهده کرده اید که از چیزی می ترسیده و شما نیز از او یاد گرفته اید که از همان چیز بترسید (مثلاً شاید یکی از اعضای خانواده تان از پرواز می ترسد، و شما یادگرفت ه اید که از موضوع ترس او بترسید ). سومین علت هراس می تواند افکار غلط یا "تحریف فک ر" باشد . برای مث ال، ممکن است ترس شدید یا هراس براساس اطلاعات نادرست به وجود آید، یا به این دلیل از چیزی بترسید که بدترین عاقبت ممکن را در اثر رویارویی با آن چیز برای خودتان پیش بینی می کنید. در این شرایط شما به شواهدی که بی مورد بودن آن هراس را نشان می دهند و اصولاً آن هر اس را از زیر سؤال می برند توجه نمی کنید. یا ممکن است علت ترس شدید شما این باشد که عقیده دارید که نمی توانید اضطراب را تحمل کنید و تحمل روبرو شدن یا چیزی که شما را می ترساند برایتان غیر ممکن است.

وقتی ترس یا هراسی را آموختید، این ترس شدید یا هراس از چند راه ماندگار می شود. یک دلیل ماندگار

شدن ترس این است که به دلیل ترس شدیدتان، از موقعیتی که از آن می ترسید تا جایی که می توانید دوری

می کنید. مثلاً اگر از پرواز می ترسید، هربار که تصمیم می گیرید با هواپیما به مسافرت نروید احساس می کنید

اضطراب کمتری دارید . هر با ر که از پرواز کردن اجتناب می کنید، به خودتان یاد می دهید که اگر سوار

هواپیما نشوم، دچار اضطراب هم نمی شوم

– به این ترتیب می آموزید که از هواپیما یا هرچیز دیگری که

شما را می ترساند اجتنا بکنید . مثل این است که هر بار که مضطرب می شوید یک لیوان آب بنوشید و به این

ترتیب شما یاد می گیرید که بیشتر بنوشید زیرا موقتاً از اضطرابتان می کاهد . ام ا اشکال کار این است که

اجتناب از چیزی که می ترسید، باعث می شود هر گز نیاموزید که می توانید بر ترستان چیره شوید، راه دیگری

که ترس را ماندنی م ی کند رفتارهای ایمن یاست . ای ن ها رفتارها، کارها یا چیزهایی هستند که انجام

می دهید یا می گویید و به این خیال هستند که از شما محافظت خواه ن د کرد . برای مثال، ممکن است در

آسانسور محکم کناری بایستید، یا در هواپیما محکم سرجایتان بنشینید . یا ممکن است وقتی در یک موقعیت

ترس آور قرار می گیرید دعا بخوانید یا به شیوه ای دیگر قوت قلب بگیرید. ممکن است باورتان شده باشد که

این رفتارهای ایمنی برای غلبه بر ترس لازم هستند.

 

 

درمان شناختی

رفتاری چه می کند؟

 

 

هنگامی که به تجربه بیاموزید که هراستان بی اساس است، ترس و اضطرابتان کمرنگ می شود . درمان

شناختی – رفتاری برای هراس خاص به شما کمک می کند تا به جای اجتناب کردن از چیزی که از آن

می ترسید، با آن مواجه شوید، درمانگرتان از اشیاء یا موقعیت هایی که می ترسید فهرستی تهیه می کند، شدت

ترس از هر یک را شرح می دهد و نظر شما را درباره هر شیء یا موقعیت ی قید می کند (مثلاً، آیا فکر می کنید

آلوده خواهید شد، خواهید مرد، به شما حمله خواهد شد یا دیوانه خواهید شد؟ ) تهیه این فهرست نخستین

مرحله درمان برای غلبه بر ترس شما است . درمانگرتان به شما می آموزد هنگامی که احساس تنش می کنید .

چطور به خودتان آرامش بدهید . ممکن است از شما ب خواهد تا از شیء یا موقعیتی که می ترسید در ذهنتان

تصویری مجسم کنید و آنقدر آن را نگه دارید تا احساس اضطرابتان کاهش یابد . شاید ببنید درمانگرتان

کاری را انجام می دهد که از آن می ترسید و شاید بعداً شم ا هم بتوانید از او تقلید کنید . مواجه شدن با موضوع

ترس تدریجی خواهد بود : درمانگر قبل از این که هر کاری بکند برایتان توضیح می دهد که چه خواهد کرد

و شما حق انتخاب دارید و می توانید آن کار را انجام ندهید. وی هرگز غافلگیرتان نم یکند و این شما هستید

که سرعت و روند پیشرفت برنامه درمان را تعیین می کنید. بیشتر بیمارانی که ا ز این تکنیک ها استفاده می کنند

به مرور زمان در می یابند که با این روش از تنش آ ن ها کاسته می شود و قادرند کارهایی را که قبلاً از آن ها

می ترسیدند، انجام بدهند و احساس می کنند در زندگی شان م ؤثرتر عمل می کنند . بیشتر بیماران در همان

2 ساعته) به سرعت بهبود می یابند و می توانند با اشیاء یا موقعیت های - مراجعه های او لیه (مثلاً جلسات 3

ترس آور رو به رو شوند . بسته به شدت ترس، بین 74 % و 94 % بیماران با استفاده از این روش بهبود م ی یابند .

برخی بیماران از داروهای ضد افسردگی یا ضد اضطرابی برای مشکلشان استفاده می کنند، اما روش درمانی

که ما توصیف کردیم معمولاً به این داروها نیاز ندارد.

 

از شما به عنوان بیمار چه انتظاری داریم؟

برای غلبه بر ترس لازم است به تدری ج خودتان را در موقعی ت های اضطراب آور قرار دهید . لازم است به

درمانگرتان بگویید چه موقعی ت ها یا چیزهایی مضطربتان می کنند، درباره این موقعیت ها یا چیزها چه فکرهایی

می کنید و آیا مایل هستید برای غلبه بر این ترس ها کمی اضطراب را تحمل کنید . درمانگرتان شما را در

خلال رویارویی با این موقعی ت ها هدایت می کند. شما هم باید در فواصل جلسات درمانی، تکالیف ی انجام

دهید، بسیاری از آنها کارهایی هستند که در جلسات درمانی تمرین کرده و آموخته اید.

 

نوشته شده توسط عاجلو در 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

هراس اجتماعی ترس از موقعیت های اجتماعی است . این موقعیت ها عبارتند از صحبت در حضور جمع،

ملاقات با افراد ناآشنا، مهمانی رفتن، قرار ملاقات گذاشتن، غذا خوردن در حضور جمع، استراحت در اماکن عمومی، گفتگو با افرادی که رأس قدرت هستند و نشان دادن عدم موافقت با دیگران.

افراد مبتلا به هراس اجتماعی می ترسند رفتارشان طوری باشد که باعث شود دیگران درباره آنها بد فکر کنند .

اغلب از این می ترسند که دیگران نشانه های اضطراب شان را ببینند، این نشان ه ها شامل سرخ شدن، لرزیدن یا عرق کردن می شوند. این افراد معمولاً سعی م یکنند از موقعیت های اضطراب آفرین دوری کنند. وقتی نتوانند خود را از موقعیت اضطراب آفرین دور نگه دارند، به شدت احساس اضطراب یا خجالت می کنند . امکان دارد گاهی دچار حملات وحشتزدگی شوند . گاهی مشکلا ت شان محدود و کوچک هستند . مثل افرادی که در کلاس قادر به صحبت نیستند . گاهی مشکلات شان بسیار جدی م ی شود. افرادی که مبتلا به هراس اجتماعی شدید هستند.اغلب دوستان کمی دارند، احساس تنهایی می کنند، و به زحمت می توانند به هدف های تحصیلی یا شغلی شان برسند.

 

 

چه کسانی به هراس اجتماعی مبتلا هستند؟

هراس اجتماعی بسیار شایع است، از هر هشت نفر یک نفر یا بیشتر از این اختلال به درجات مختلف حداقل در یک دوره از زن دگی شان رنج می برند. بسیاری از افراد آدم های خجالتی هستند اما خجالتی بودن آنها آن قدر نیست که هر فرد خجالتی مبتلا به هراس اجتماعی دانسته شود . هراس اجتماعی در زنان دوبرابر مردان است . با این وجود، مردان خیلی کم تر از زنان به سراغ درمان م ی روند . در بسیاری از موارد، آغاز هراس اجتماعی در ابتدای نوجوانی است اما در مواردی هم در سنین پایی ن تر گزارش شده است . اگر افراد مبتلا به هراس اجتماعی درمان نشوند، امکان دارد مشکل شان تا سال ها بعد ادامه پیدا کند.

 

علت هراس اجتماعی چیست؟

ما علت دقیق هراس اجتماعی را نمی دانیم. اما چندین عامل در ایجاد این مشکل دخالت دارند:

 

ژنتیک

. در افراد خانواده افراد مبتلا به هراس اجتماعی، خجالت یا هراس اجتماعی دیده می شود.

تجربیات گذشته

. بسیاری از افراد مبتلا در گذشته دچار خجالت یا سرافکندگی شده اند . آنها از این می ترسند که این اتفاق دوباره تک را رشود . پس یاد می گیرند که از موقعیت ها اجتناب کنند . و این رفتار باگذشت زمان بدتر می شود.

تفکر منفی

. افراد مبتلا به هراس اجتماعی اغلب درباره اتفاقی که ممکن است در موقعیت های اجتماعی بیافتد، افکار خودآیند منفی دارند . این افکار معمولاً از این دست هستند ”فکرم کار نم ی کند و نمی توانم چیزی بگویم “، ”مثل یک احمق رفتار م ی کنم“، ”همه می بینند که حالم بد است “، این افراد معیارهایی دارند که دستیابی به آنها آسان نیست، مثلاً ”اصلاً نباید مضطرب بشوم “، ”باید خوش گل و شیک باشم تا تحویلم بگیرند “ یا ” باید نظر همه درباره ی من مثبت باشد “ اغلب درباره ی خودشان باورهای منفی دارند، مثلاً ”من خسته کننده هستم“، ”من عجیب غریبم“ یا ”مثل بقیه نیستم“.

فقدان مهار تهای اجتماعی

. برخی افراد مبتلا به هراس اجتماعی، مهارت های اجتماعی را نیاموخته اند،

شاید به این دلیل که بعضی از آنها هرگز شانس آموختن آن را نداشت ه اند . مشکل آنها این است که نمی دانند در موقعیت های اجتماعی باید چه رفتاری داشته باشند . اما دسته دیگر از مبتلایان با وجود داشتن مهارت های اجتماعی خوب، در موقعی ت های اجتماعی چنان مضطرب می شوند که نمی توانند از مهارت هایشان استفاده کنند.

 

درمان شناختی

رفتاری برای این اختلال چه می کند؟

درمان شناختی – رفتاری بر این اساس انجام می شود که افکار به خصوصی علت هراس اجتماعی هستند . این روش به شما کمک می کند تا آن افکار را تغییر دهید . درمانگر به شما می آموزد که چگونه افکار منفی تان را بشناسید و مثب ت تر فکر کنید. او به شما کمک م ی کند تا به تدریج با موقعیتی روبرو شوید که قبلاً در آن ترسید هاید. و شما در این تجربه جدید کشف م ی کنید که آنچه از آن م ی ترسید معمولاً اتفاق نمی افتد، و در نتیجه کم تر از سابق از این مو قعیت ها م ی ترسید. به علاوه، درمانگر به شما مهار ت های اجتماعی و راه آرامش گرفتن را می آموزد و این باعث م یشود تا در موقعیت ها احساس اعتماد به نفس بیشتری بکنید. تحقیقات نشان داده است که درمان شناختی رفتاری به افراد مبتلا کمک می کند تا احساس اضطراب کمتری داشته باشند . روش درمان به گونه ای است که این آرامش و عدم اضطراب حتی پس از خاتمه درمان نیز ادامه پیدا می کند.

درمان چقدر طول می کشد؟

برای افراد مبتلا به هراس اجتماعی در حد خفیف تا متوسط، معمولاً 20 جلسه ی درمانی کافی است . درمانافرادی که فقط در یک موقعیت خاص، مثل صحبت کردن در جمع، رنج می برند شاید حتی کمتر از این هم طول بکشد. و افراد مبتلا به هراس اجتماعی شدید شاید به جلسات بیشتری نیاز داشته باشند.

 

آیا مصرف دارو مؤثر است؟

انواع مختلفی از داروها برای این اختلال تولید شده و به بازار آمده است. طبق تجویز پزشک یا روانپزشکتان یکی از آنها را که برایتان مناسب تر است مصرف کنید . به خاطر داشته باشید که اشکال این داروها این است که با توقف مصرف دارو علایم اغلب برمی گردد. به همین علت، بهتر است ضمن استفاده از دارو درمان شناختی رفتاری هم دریافت کنید.

 

از شما به عنوان بیمار چه انتظاری می رود؟

بسیاری از افراد در آغاز درمان احساس اضطراب می کنند و مطمئن نیستند که آیا حالشان خوب می شود یا خیر. شما نیز مانند همه کسانی که مبتلا به این اختلال هست ند، ناگزیر هستید که برای درمان و بهبودی خود تلاش کنید. درمانگرتان به شما م ی آموزد که برای کمک به خودتان چه بکنید و شما آن کار ها را در فواصل بین جلسات تمرین خواهید کرد . تمرین های اولیه کاملاً آسان هستند . اما به تدریج و همچنان که آرامش شما در موقعیت های اجتماعی بیشتر می شود، تمرین ها هم دشوارتر خواهند شد . هر چه بیشتر تمرین کنید، احتمال بهتر

شدن تان بیشتر خواهد شد

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

اختلال استرس پس از ضربه

این مطلب از کتاب طرح‌های درمانی و مداخلات بالینی برای افسردگی و اختلالات اضطرابی تألیف رابرت لیهی و استفن هولاند (2000)  ترجمه شده است.

اختلال استرس پس از ضربه چیست؟

اختلال استرس پس از ضربه (یا PTSD) واکنش شایعی است که انسان‌ها در مقابل رویدادهای بسیار استرس‌زا یا آسیب‌زا از خود نشان می‌دهند. رویدادهای متفاوتی می‌توانند منجر به PTSD شوند، مثلاً  حوادث اتومبیل، مورد تهاجم قرار گرفتن یا قربانی جنایت دیگری شدن، مورد تجاوز جسمی یا جنسی قرار گرفتن، ‌جان در بردن از یک مصیبت مانند سیل یا انفجار، با شاهد مرگ دیگری بودن.

افراد مبتلا PTSD سه نوع مشکل با علامت اساسی نشان می‌دهند:

1)‌ تجربه مجدد خاطره‌ی دردناک، این تجربه شامل خاطراتی می‌شود که به نظر می‌رسد خارج از کنترل هستند، کابوس‌های شبانه و فلاش‌بک‌هایی (تجدید شدن خاطره به صورت بسیار زنده و روشن) که به فرد مبتلا به PTSD  این احساس را می‌دهند که گویی آن رویداد را دوباره از اول تجربه می‌کند. وقتی که فرد مبتلا به PTSD چیزی می‌بیند یا می‌شنود که او را به یاد آن حادثه می‌اندازد، خاطرات دردناک وی دوباره زنده می‌شوند.

2) اجتناب از یادآوری اتفاقی که روی داده است، ناراحت کننده است، پس افراد مبتلا به PTSD سعی می‌کنند درباره‌ی آن فکر نکنند. آن‌ها از افراد، اماکن یا چیزهایی که خاطراتشان را زنده کند نیز دوری می‌کنند. آن‌ها اغلب نسبت به سایرین احساس یا عاطفه‌ای ندارند یا احساس جدایی و دوری از دیگران می‌کنند. برخی برای تسکین درد یا ناراحتی‌شان به الکل یا مواد مخدر پناه می‌برند.

3) علایم تنش جسمانی، این علایم شامل اشکال در به خواب رفتن، تحریک‌پذیری یا خشم در بیشتر اوقات، اشکال در تمرکز و احساس تنش یا گارد گرفتن در مقابل دیگران می‌شود.

 

وقتی فردی یک آسیب را از سر می‌گذراند، خاطره‌ی اتفاقی که افتاده است در ذهنشان با آنچه در آن هنگام دیدند، شنیدند، بوییدند یا حس کردند همراه می‌شود. بعداً یک منظره، صدا، بو یا احساس مشابه دیگری می‌تواند باعث شود خاطرات و احساس‌های گذشته از نو احیا شوند.

علت دیگر مرور خاطرات این است که افراد مبتلا به PTSD نیاز دارند مفهوم آن اتفاق را برای خود تجزیه و تحلیل کنند. رویدادهای آسیب‌زا باعث می‌شوند که این افراد باورهای پیشین‌شان را زیر سؤال ببرند – برای مثال، این که جهان اساساً مکان امنی است یا اتفاق بدی برایشان نخواهد افتاد را مسخره و غیر ممکن می‌دانند. آن‌ها درباره‌ی ضربه‌ی روحی که به آن‌ها وارد شده‌است فکر می‌کنند تا بتوانند درکش کنند. اما فکر کردن درباره‌ی آن خاطره باعث می‌شود خاطرات و احساسات ناخوشایند و دردناک برگردند. و این خود باعث می‌شود که از فکر کردن درباره‌ی آن واقعه‌ی دردناک طفره بروند. این افراد به جای آرامش یافتن، در فاصله بین به خاطر آوردن یا تلاش برای فراموش کردن نوسان می‌کنند.

 بیشتر افراد علایم PTSD را مدت کوتاهی پس از آسیب (ضربه) نشان می‌دهند. این علایم برای تقریباً نیمی از آن‌ها ظرف سه ماه بهتر می‌شود. و برای بقیه ممکن است سال‌ها طول بکشد. برخی از آن‌ها علایم را تا سال‌ها بعد از آن رویداد نشان نمی‌دهند.

 درمان شناختی- رفتاری برای اختلال استرس پس از ضربه سه مرحله دارد. نخست، درمانگرتان به شما می‌آموزد که با احساسات و تنش همراه با خاطرات چگونه کنار آیید. از جمله شیوه‌هایی برای آرامش بخشیدن به جسمتان و ساکت کردن دردی که احساس می‌کنید را به شما آموزش خواهد داد.

در مرحله دوم، درمانگرتان به شما کمک می‌کند با این خاطرات رو به رو شوید. او به شما کمک می‌کند تا داستان اتفاقی که روی‌ داده‌است را دوباره تعریف کنید. هر چه بیشتر این کار را بکنید از خاطراتی که جان می‌گیرند کمتر ناراحت می‌شوید و بیشتر به آرامش می‌رسید.

سرانجام، درمانگرتان به شما شیوه‌هایی می‌آموزد تا به کمک آن‌ها افکار منفی‌تان را تغییر داده و مسائل زندگی‎تان را سروسامان دهید.

نتایج پژوهش‌های انجام شده حاکی از آن است درمان شناختی – رفتاری به افراد مبتلا به PTSD کمک می‌کند تا احساس بهتری داشته باشند. این مطالعات بر سربازان جنگی و نیز قربانیان تهاجم، تجاوز و سایر آسیب‌ها انجام شده است.

 مدت زمان درمان به آسیب‌هایی که از آن رنج می‌بردید، میزان وخامت آن‌ها، میزان بد بودن علایم در حال حاضر و مشکلات دیگری که در زندگی‌تان دارید بستگی دارد. درمان برای افرادی که تنها یک آسیب را از سر گذرانده‌اند، معمولاً 12 تا 20 جلسه است. بیشتر این جلسات 45 تا 50 دقیقه طول می‌کشد، اما به ندرت ممکن است تا 90 دقیقه هم طول بکشند.

 داروها به تنهایی برای درمان PTSD کافی نیستند. با این حال اگر با روان‎درمانی ترکیب شوند برای برخی از بیماران مفید هستند. تجویز این داروها به عهده پزشک یا روانپزشکتان است.

 اگر در حال حاضر مواد مخدر یا الکل مصرف می‌کنید یا بحران‌های اساسی دیگری در زندگی‌تان دارید شروع درمان با PTSD بهترین کار ممکن نیست. درمانگرتان به شما کمک می‌کند نخست با این مشکلات کنار بیاید، و بعد بر روی علایم PTSD خود کار کنید. لازم است بعد از این‌که درمان را شروع کردید مشتاقانه به درمان بپردازید و هر هفته مقداری وقت برای تمرین چیزهایی که آموخته‌اید صرف کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

درمان رفتاری شناختی اختلال وسواس فکری- عملی چه می‌کند؟

افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی از این می‌ترسندکه اگر به افکار وسواسی‌شان میدان بدهند و هیچ عمل وسواسی برای جبران آنها انجام ندهند، بیشتر و بیشتر مضطرب خواهند شد و نخواهند توانست این اضطراب را تحمل کنند. آنها اغلب از این نگرانند که مبادا دیوانه شوند. هدف درمان شناختی- رفتاری این است که به شما کمک کند که یاد بگیرید اضطراب خود را بدون انجام رفتارهای وسواسی کنترل کنید. در این درمان شما راهبردهایی نظیر تمرین‌های آرامسازی و شیوه‌های تفکری را که باعث کاهش اضطراب می‌شوند یاد خواهید گرفت. همچنین دراین درمان می‌آموزید که اگر به‌جای اجتناب از افکارتان با آنها مواجه شوید، آنها کنار می‌روند. شاید باور کردنش سخت باشد ولی حقیقت دارد. درمانگرتان به شما کمک می‌کند با چیزهایی که بیشتر از همه از آنها می‌ترسید به تدریج روبرو شوید تا بالاخره زمانی فرا برست که بتوانید ترستان را بدون انجام رفتارهای وسواسی مهار کنید. درمان شناختی- رفتاری وسواس فکری- عملی معمولاً حدود 20 جلسه طول می‌کشد. ممکن است درمان برای کسانی که علایم وسواس شدیدتری دارند، بیشتر از این طول بکشد. پژوهش‌های انجام شده در این زمینه نشان داده‌اند که بیش از 80% کسانی که درمان شناختی- رفتاری خود را تا آخر ادامه می‌دهند، در حد متوسط تا قابل ملاحظه‌ای بهبود می‌یابند. خیلی پیش می‌آید که بعد از پایان درمان گاهی افکار یا تمایلات وسواسی به سراغ فرد بیایند ولی به طور کلی بیماران احساس کنترل بیشتری داشته و می‌توانند از زندگی لذت ببرند. پژوهش‌ها همچنین نشان داده‌اند که اغلب افرادی که درمان را به‌پایان برده‌اند، بعد از اتمام درمان در دراز مدت حالشان بهتر است.

 

آیا دارو مفید و مؤثر است؟

 

داروهایی که بیشترین اثربخشی را در درمان اختلال وسواس فکری- عملی دارند، سطح شیمیایی سروتونین را در مغز افزایش می‌دهند. پزشک یا روانپزشک شما دارویی را برای شما تجویز می‌کند که بیشترین سود را برایتان داشته باشد. مطالعات نشان داده‌اند که 60-50% بیماران با دارو بهبود قابل ملاحظه پیدا می‌کنند. البته اغلب بیماران درمی‌یابند که علایم آنها با قطع دارو عود می‌کند. به همین دلیل بهتر است همیشه درمان شناختی- رفتاری نیز به دارودرمانی افزوده شود. برای برخی بیماران ترکیب دارودرمانی و شناخت‌درمانی بهترین نتایج را به‌بار می‌آورد.

 

از شما به عنوان بیمار چه انتظار می‌رود؟

معمولاً در اوایل درمان بیمار مضطرب بوده و در مورد امکان بهبودش با این روش شک دارد. اگر این حالت را دارید، بهترین کار این است که این نوع درمان را امتحان کنید. درمانگرتان راه‌های جدیدی برای مقابله با اضطراب به شما می‌آموزد و به شما یاد می‌دهد چطور با چیزهایی که از آنها می‌ترسید روبرو شوید. از شما خواسته خواهد شد که مهارت‌هایی را که در جلسات می‌آموزید، بین جلسات تمرین کنید. اگر تمرین‌هایی که درمانگرتان توصیه می‌کند را بین جلسات انجام بدهید و درمان را تکمیل کنید، حالتان بسیار بهتر خواهد شد.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

اختلال وسواس فکری- عملی چیست؟

افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی، یا دچار وسواس‌های عملی، یا دچار وسواس‌های فکری و یا دچار هردو باهم هستند. منظور از وسواس فکری، افکار، تصویر‌های ذهنی، یا میل‌های ناگهانی به انجام کاری یا گفتن چیزی است که فرد را ناراحت می‌کند و دایماً هم در ذهن تکرار می‌شوند. منظور از وسواس عملی، رفتارهایی است که فرد احساس می‌کند مجبور است آن‌ها را تکرار کند تا اضطرابش کاهش پیدا کند یا جلوی یک اتفاق بد گرفته شود. اغلب آدم‌های مبتلا به وسواس فکری- عملی هم افکار ناراحت‌کننده و هم رفتارهای تکرار شونده را تجربه می‌کنند.

رایج‌ترین وسواس‌های فکری عبارتند از:

*  ترس از نجس شدن یا نجس کردن

*  ترس از دست زدن به چیزهای سمی یا آلوده

* ترس از آسیب رساندن به کسی یا کشتن کسی که معمولاً این فکر در مورد افراد نزدیک و کسانی که فرد آن‌ها را دوست دارد است.

*  ترس از فراموش کردن انجام کاری مثل قفل کردن در، بستن شیر گاز

*  ترس از انجام کاری غیر اخلاقی یا انجام رفتاری خجالت‌آور

*  ترس از ابتلا به یک بیماری مثل ایدز یا سرطان

رایج‌ترین وسواس‌های عملی عبارتند از:

*  شستشو و آب‌کشی مکرر و طولانی مثل شستن مکرر دست‌ها در طول روز

*  وارسی و چک کردن افراطی مثل چندین بار قفل کردن در

*  اعمال تکراری مثل 16 بار چراغ را خاموش کردن

* جمع‌کردن و انبار کردن چیزهای بی‌مصرف مثل روزنامه یا وسایل غیرقابل استفاده

*  قرار دادن اشیا و وسایل به صورت قرینه یا براساس یک نظم خاص

بیشتر آدم‌هایی که مبتلا به این اختلال هستند می‌دانند که ترس‌های آن‌ها کاملاً واقع‌بینانه نیستند. خیلی از این افراد می‌دانند که رفتار وسواسی آن‌ها بی‌معنی و بی‌هوده است ولی نمی‌توانند جلوی خود را بگیرند، انگار که مجبورند این رفتارهای تکراری انجام دهند.

اختلال وسواس فکری- عملی بیماری شایعی است. از هر چهل نفر یکی در طول زندگی‌اش به این بیماری مبتلا می‌شود. وسواس می‌تواند مشکلات جدی برای فرد ایجاد کند. آدم‌های مبتلا به وسواس‌ ساعت‌های زیادی در طول روز مشغول انجام رفتارهای وسواسی خود هستند. به همین دلیل این افراد فرصت کافی برای رسیدگی به امور خانواده خود را ندارند. علاوه براین بسیاری از افراد مبتلا به وسواس فکری- عملی از مکان‌ها و موقعیت‌هایی که در آنها اضطراب ایجاد می‌کند نیز اجتناب می‌کنند. برخی از آنها عملاً خانه نشین می‌شوند. بیشتر اوقات فرد یا افرادی در خانواده به آنها کمک می‌کنند تا از عهده انجام مناسک و تشریفات وسواسی خویش برآیند.

 

علل اختلال وسواس فکری- عملی چیست؟

دلایل این اختلال دقیقاً شناسایی نشده‌اند. این اختلال یک جنبه‌ی ارثی دارد. اعضای خانواده افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی اغلب مبتلا به همین اختلال و سایر اختلالات اضطرابی هستند. البته توارث تنها دلیل وسواس نیست. یادگیری و فشارهای زندگی نیز سهمی در شکل‌گیری این اختلال دارند.

 

اختلال وسواس فکری عملی چگونه به‌وجود می‌آید؟

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که 90% افراد افکاری شبیه به افکاری که بیماران وسواسی را ناراحت می‌کند دارند ولی این افکار افراد مبتلا به این اختلال را بیشتر از دیگران ناراحت می‌کنند. بیشتر اوقات افکاری که باعث نگرانی افراد مبتلا به وسواس می‌شود مغایر با باورها و ارزش‌های آنها است. مثلاً یک فرد بسیار مذهبی و معتقد از این می‌ترسد که مبادا به مقدسات توهین کند یا کفر بگوید و یا یک مادر دلسوز می‌ترسد که مبادا به فرزندش آسیبی برساند. با توجه به این‌که افرادی که مبتلا به وسواس می‌شوند به خاطر داشتن این‌گونه افکار بسیار ناراحت هستند و سعی می‌کنند از این افکار اجتناب کنند. آنها اغلب سعی می‌کنند خودشان را مجبور به متوقف کردن افکارشان کنند. مشکل این‌جاست که هرچه بیشتر سعی می‌کنی در باره‌ی چیزی فکر نکنی، در نهایت بیشتر به آن فکر خواهی کرد. می‌توانید همین حالا این پدیده را امتحان کنید: سعی کنید به مدت 60 ثانیه به یک فیل صورتی فکر نکنید! به احتمال زیاد اولین چیزی که به ذهن شما می‌آید آن چیزی است که سعی می‌کنید به آن فکر نکنید؛ یعنی یک فیل صورتی. زمانی که آدم‌ها در می‌یابند که نمی‌توانند از افکار ناراحت‌کننده اجتناب کنند، به فکر راه‌حل‌‌های دیگری برای کاهش اضطراب می‌افتند. ممکن است شروع به انجام کارهایی کنند مثل شستن زیاد یا زیر لب دعا خواندن. این کارها معمولاً اضطراب آنها را کاهش می‌دهد. فقط مشکل اینجاست که رهایی از اضطراب موقتی است. خیلی زود شرایط به گونه‌ای در می‌آید که آنها باید آن عمل را بیشتر و بیشتر انجام دهند تا حالشان بهتر شود. خیلی زود این عمل به صورت یک رفتار وسواسی درمی‌آید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

درمان شناختی – رفتاری برای اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی تا چه حد مؤثر است؟

خوشبختانه، مطالعات زیادی در زمینه بررسی تأثیر درمان شناختی – رفتاری بر اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی به عمل آمده است. این مطالعات در دانشگاه آکسفورد در انگلیس، دانشگاه پنسیلوانیا و دانشگاه نیویورک، در آلبانی و سایر دانشگاه‎های علوم پزشکی انجام شده است. اثربخشی درمان در یک دوره 25-20 جلسه‎ای از 85% تا 90% می‎باشد. به علاوه، بهبودی بیشتر بیمارانی که یک سال پس از خاتمه درمان مجدداً بررسی شده‎اند، همچنان برقرار بوده است.

 

دارو برای اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی

چندین دارو در درمان اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی سودمند هستند. از جمله ضدافسردگی‎ها و داروهای مختص اضطراب، و برخی داروهای دیگر، این داروها برانگیختگی‎تان را کاهش می‎دهند،‌ اما زمانی که آنها را کنار بگذارید، ممکن است علائم وحشت‌زدگی ‎تان برگردد. در نتیجه، توصیه ما این است که حتی در صورت مصرف دارو برای اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی، باید تحت درمان شناختی – رفتاری نیز قرار بگیرید.

 

مراحل درمان شناختی – رفتاری چیست؟

ما در درمان شناختی – رفتاری اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی چند هدف را دنبال می‌کنیم.

نخست: به شما کمک  کنیم تا ماهیت اضطراب، وحشت‌زدگی  و گذرهراسی را بشناسید.

دوم: موقعیت‎های ترس یا اجتنابتان را مشخص می‌کنیم.

سوم: ماهیت علایم خاص شما، شدت و میزان تکرارشان، و موقعیت‎های برانگیزنده وحشت‌زدگی  را ارزیابی کنیم.

و چهارم: بررسی می‌کنیم ببینیم آیا مشکل دیگری همراه وحشت‌زدگی ‎تان هست یا خیر – برای مثال، افسردگی، اختلالات اضطرابی دیگر، سوء مصرف مواد، پرخوری، انزوا، یا مشکلات زناشویی.

درمانتان ممکن است شامل بعضی یا همه درمان‌های زیر باشد: آموزش آرمیدگی عضلانی، آموزش آرمیدگی تنفسی و آموزش تنفس (به خصوص اگر مشکل تنفسی شدید دارید)؛ رویارویی تدریجی با موقعیت‎های برانگیزاننده وحشت‌زدگی ؛ کاهش استرس؛ بررسی تفسیرهایتان از علایم استرس جسمانی؛ آموزش اصول کلی درمان شناختی (یعنی، درک این که چگونه افکار منجر به احساساتی مانند ترس می‎شوند، و یاد دادن این که چگونه با بررسی افکار و باورهایتان به احساس بهتری دست یابید)؛ آموزش ابزار وجود (وقتی که نیاز است)؛ و آموزش شناسایی و کاهش علایم وحشت‌زدگی  به هنگام وقوع آن‌ها. به علاوه، مشکلات دیگرتان (مانند افسردگی)، نیز در درمان گنجانده می‎شوند.

 

از شما به عنوان بیمار چه انتظاری داریم؟

بیمار در درمان شناختی – رفتاری منفعل نیست. لازم است شما فعالانه با درمان درگیر شوید. از شما انتظار داریم در جلسات هفتگی (یا گاهی بیش از یک جلسه در هفته) شرکت کنید؛ فرم‎های ارزیابی مشکل را پر کنید و تکالیفی که درمانگرتان جهت خودیاری تعیین می‎کند، را انجام دهید. چنان که قبلاً هم ذکر کردیم، بیشتر بیمارانی که دراین تجربه درمانی شرکت می‎کند اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی‎شان بهبود می‎یابد - و برخی به سرعت بهبود می‌یابند. حتی در صورتی که به سرعت بهبود یابید، باید برنامه‎ درمانی را کامل کنید. خاتمه پیش از وقت درمان احتمال عود علائم را افزایش می‎دهد.

این دوره درمانی برای 12 جلسه طراحی شده است. نخستین جلسات به ارزیابی و توضیح درمان اختصاصی می‎یابد. جلسات آخر درمان اساساً برای پیگیری نتایج درمان طراحی شده‎اند – این جلسات دو هفته یک بار و ماهی یک بار هستند.

برنامه درمانی ما ترکیبی از تکنیک‎های پیشنهادی دانشگاه‎های آکسفورد، پنسیلوانیا و نیویورک است. از نظر ما این درمان راهی است که در آن به شما یاد می‎دهیم چطور به خودتان کمک کنید. و به همین دلیل است که انجام تکلیف در منزل در این نوع درمان تا این حد اهمیت دارد

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی چیست؟

تقریباً همه ما در مواقعی احساس اضطراب کرده‎ایم. اما حمله وحشت‌زدگی  اضطراب شدیدی است که باعث می‎شود شما احساس کنید دچار یک حمله قلبی شده‎اید، دارید دیوانه می‎شوید، یا کنترل خودتان را از دست می‎دهید. ممکن است در طول یک حمله وحشت‌زدگی علائم جسمانی مانند نفس نفس زدن، احساس مور مور ، صدای زنگ در گوش، قریب‌الوقوع بودن یک فاجعه، لرزش، احساس شوک، درد قفسه سینه. عرق کردن و تپش قلب داشته باشید. ‌با توجه به این‌که حمله وحشت‌زدگی  می‎تواند علائمی مشابه برخی بیماری‎ها تولید کند، شما باید تحت نظر پزشک باشید تا مطمئن شوید که علائم شما ناشی از بیماری‎هایی مانند پرکاری تیروئید، اعتیاد به کافئین، مشکلات دریچه میترال قلب، یا غیره نیستند. هنگامی که شخصی حملات وحشت‌زدگی  غیرمنتظره‎ای را مکرراً تجربه می‎کند، می‎ترسد یا نگران این می‎شود که چرا این حملات اتفاق می‎افتد، در نتیجه زندگی‌اش تحت تأثیر این حملات قرار می‌گیرند و گفته می‎شود که این شخص مبتلا به ”اختلال وحشت‌زدگی“ است.

بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی  ”گذرهراسی“ را نیز تجربه می‎کنند. گذرهراسی ترس از اماکن یا موقعیت‎هایی است که امکان دارد در آنها حمله وحشت‌زدگی  رخ دهد یا گریز از آنها دشوار باشد. برای مثال، افراد متبلا به گذرهراسی از تنها بیرون رفتن، به سوپر مارکت رفتن، مسافرت با قطار یا هواپیما، رد شدن از پل‎ها، بلندی‎ها، تونل‎ها، عبور از مکان‌های رو باز و سوارشدن به آسانسور اجتناب می‎کنند. بسیاری از بیماران وحشت‌زدگی  را حتی در خواب تجربه می‎کنند، علت آن احتمالاً این است که کاهش شدید ضربان قلب حین خواب با افزایش ضربان قلب جبران می‎شود و این باعث می‎شود تا به طور ناگهانی از خواب بپرند.

برخی بیماران مبتلا به گذرهراسی در نور آفتاب مضطرب می‎شوند، برخی دیگر در هوای گرگ و میش مضطرب می‎شوند. گرما از عامل‌های اصلی اختلال وحشت‌زدگی  است – افزایش اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی در خلال تابستان، بیش از هر چیز به دلیل افزایش ضربان قلب، سرگیجه، از دست دادن آب بدن و فرصت‎های بیشتر برای بیرون ماندن در هوای گرم می‎باشد. فرد می‎ترسد که در این موقعیت‎ها دچار یک حمله وحشت‌زدگی  شود.

 

علل اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی چیست؟

 

طبق بعضی نظریه‎ها، بسیاری از موقعیت‎هایی که آغازگر حملات وحشت‌زدگی  هستند، در زمان‌های گذشته برای انسان به راستی خطرناک بودند. برای مثال، در گذشته اگر آدم‌ها در تونلی‎گیر می‎افتادند امکان داشت کارشان به خفگی یا غش وضعف بکشد، امکان داشت ارتفاعات خطرناک باشند، امکان داشت در فضاهای باز مورد حمله قرار گیرند (توسط حیوانات درنده)، امکان داشت که اجداد ما در اماکن عمومی با دشمن برخورد کنند. بسیاری از ترس‎ها از جمله اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی بقایای این ترس‎های غریزی و سازگارانه‌ی پیشین هستند. اما، امروزه این موقعیت‎ها دیگر خطرناک نیستند.

پژوهش‌ها به ما می‎گویند که اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی اگر چه می‎توانند زمینه‎های ارثی داشته باشند، اما کاملاً ارثی نیستند. همه ساله، 30% تا 40% جمعیت حمله وحشت‌زدگی  را تجربه می‎کنند. با این حال، بیشتر آنها این وحشت‌زدگی  را به عنوان علامت یک خطر فاجعه آفرین تفسیر نمی‎کنند، و بنابر این در زمره افراد مبتلا به وحشت‌زدگی یا گذر هراسی قرار نمی‎گیرند.

یک حمله وحشت‌زدگی  معمولاً در یک موقعیت استرس‎زا، مثل ترک منزل، تعارض‌های زناشویی، جراحی، مسئولیت‎های جدید اتفاق می‌افتد. ممکمن است این احساس برانگیختگی جسمانی (تنفس سنگین، عرق کردن، سرگیجه، تپش قلب و غیره) به عنوان علائم خطری فاجعه‎‎آفرین تفسیر شوند – برای مثال، ممکن است شخصی فقط به بالا رفتن ضربان قلبش توجه کند و نتیجه بگیرد که دارد دچار یک حمله قلبی می‎شود. در نتیجه، این شخص دچار ”گوش به زنگی بیش از حد“ می‎شود (یعنی،‌بیش از حد به احساسات جسمانی‎اش توجه می‎کند)، که این خود می‎تواند منجر به افزایش برانگیختگی شود یعنی احساس‌های ناخوشایند جسمانی و نگرانی‌اش افزایش پیدا کند. این برانگیختگی باعث می‎شود سوء تفسیرهای فاجعه انگارانه بعدی به راه بیفتد، که به آنها ”زنگ خطرهای کاذب“ می‎گوییم زیرا علامت خطر قریب الوقوعی هستندکه در واقعیت چنین خطری اصلاً وجود ندارد. نفس نفس زدن‎های حمله وحشت‌زدگی  می‎تواند ناشی از این برانگیختگی و سوء تفسیرها باشد. سپس، شخص دچار ”اضطراب انتظاری“ می‎شود (ترس از این که مبادا حملات وحشت‌زدگی  دوباره اتفاق افتد یا حالت ناخوشایند فعلی ادامه یابد). اتفاق بعدی این است که فرد از موقعیت‎های اضطراب‎انگیز اجتناب می‎کند – به خصوص اگر گریز از این موقعیت‎ها دشوار یا شرم‎آور باشد، یا اگر نتواند به راحتی از کسی کمک بگیرد. درواقع، هنگامی که اجتناب و گریز مکانیسم های کنار آمدناساسی برای کنترل اضطراب شوند، می گوییم شخص مبتلا به گذرهراسی است.

فرد مبتلا به گذرهراسی که از موقعیت‎های ترس‎آور اجتناب می‎کند معمولاً از یک ”شخص ایمن“ درخواست کمک و همراهی می‎کند - یعنی، شخصی که این فرد را در موقعیت‎های اضطراب‎آور همراهی کند. شاید فکر کنید که معنی دلگرم شدن به یک ”شخص ایمن“، یا اجتناب و یا سایر ”رفتارهای ایمنی“ این است که فرد در روزها و هفته‌های آتی دچار حمله وحشت‌زدگی  نخواهد شد، اما او باز هم با ترس از حمله بعدی زندگی می‎کند. نتیجه ترس و اجتناب فرد این است که دنیای او کوچکتر و کوچکتر می‎شود. تا حدی به خاطر این محدودیت‎ها، و تا حدی به خاطر این که آنها احساس می‎کنند کنترل خودشان را ندارند و نمی‎داند چطور مشکلشان را اداره کنند، ‌بسیاری از افراد مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی به افسردگی نیز مبتلا می‎شوند. افسردگی و اضطراب بعضی از آنها چنان شدید می‎شود که خودسرانه به مصرف الکل، داروهای آرام‌بخش یا مصرف مواد مخدر می‎پردازند.

 

بعضی از سوء تفسیرهای رایج درباره اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی

 

بعضی‎ها به اشتباه معتقدند که اختلال وحشت‌زدگی  ناشی از مشکلات روانی عمیق است. البته، هر کس با یا بدون ‎اختلال وحشت‌زدگی  می‎تواند مشکلات عمیق روانی داشته باشد، اما اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی لزوماً به مسائل روانی عمیق‎تر مربوط نیستند. ممکن است به دلیل این که مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی  هستید افسرده یا وابسته شوید و از خودتان انتقاد کنید،‌ اما خود وحشت‌زدگی  به طور مؤثری بدون درمان طولانی و بدون تلاش برای کشف تجربه‌های ناخوشایند دوران کودکی‎تان درمان می‎شود. افراد مبتلا به اختلال وحشت‌زدگی  و گذر هراسی اغلب باورهای غیرواقع‎بینانه‎ای درباره‌ی اضطراب دارند، مثلاً معتقدند ”هر نوع اضطرابی بد است“ و ”باید فوراً از دست این اضطراب خلاص شوم“. برخی از این افراد به غلط اضطرابشان را به عنوان علامت خطر یک بیماری جسمی جدی تفسیر می‎کنند. بعضی دیگر معتقدند به این دلیل که سا‌ل‌ها است حملات وحشت‌زدگی  و گذرهراسی دارند – و به این دلیل که درمان سنتی سودمند واقع نشده است – هیچ‌وقت خوب نخواهند شد. معمولاً درمان شناختی – رفتاری، با یا بدون ‎دارو (بسته به نظر روانپزشک)، اغلب برای درمان اختلال وحشت‌زدگی  و گذرهراسی مؤثر است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها  باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت،    پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی  و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا  خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است،  در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند.


1) ذهن خوانی : شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدم ها چه فکر می کنند بی آن که شواهد کافی در مورد افکارشان داشته باشید. مثلاً، "او فکر می کند من یک بازنده ام".

 

2) پیش گویی: آینده را پیش بینی می کنید. پیش بینی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است. مثلاً "در امتحان قبول نخواهم شد" یا "این شغل را به دست نخواهم آورد" .

 

3) فاجعه سازی: شما بر این باورید که آنچه که اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناک و غیرقابل تحمل خواهد بود که شما نمی توانید آن را تحمل کنید . مثلاً: "اگر در امتحان رد شوم، وحشتناک است".

4) برچسب زدن : یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود و دیگران نسبت می دهید. مثلاً: "من دوست داشتنی نیستم" یا "او بی لیاقت است".برچسب زدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ چیز است. به جای اینکه بگویید«اشتباه کردم». به خود برچسب منفی می زنید:«من بازنده هستم». گاه هم اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکست خورده» و غیره می زنند. برچسب زدن غیر منطقی است، زیرا شما با کاری که می کنید ، تفاوت دارید. انسان وجود خارجی دارد اما «بازنده» و «احمق» به این شکل وجود ندارد. این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند. گاه برچسب متوجه دیگران است. وقتی کسی در مخالفت با نظرات شما حرفی می زند ممکن است او را متکبر بنامید. بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه بر سر«شخصیت» یا «جوهر و ذات» او است. در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود. 

5) دست کم گرفتن جنبه های مثبت : مدعی هستی د که دستاوردهای مثبت شما یا دیگران ناچیز و جزئی هستند. مثلاً: "این وظیفه زن خانه است، بنابراین وقتی به من توجه می کند که شق القمر نکرده است ". "این موفقیت ها که مهم نیستند، خیلی آسان ب هدست آمدند". افرادی که دارای این نوع تفکر غیر منطقی هستند، توجه زیاد و با ارزشی به جنبه ها ی مثبت زندگی خود ندارند و همیشه  نکات مثبت را برای خود بی اهمیت جلوه می دهند. با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت، اصرار بر مهم نبودن آنها دارند. کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانند، معتقدند که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد. بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد. به طور مثال  نگهبان ساختمان تجاری با تیز هوشی موفق به شناسایی یکی از سه سارقی شده بود که در هفته قبل از یکی از مغازه های این ساختمان دزدی کرده بودند. مسئول ساختمان ضمن قدردانی از نگهبان که بعد از چند روز موفق به کشف این گره شده بود از نگهبان خواست که  یکی از روزهای هفته زمانی را مشخص کند که در جلسه ای با حضور افراد و مالکین ساختمان از زحمات وی قدردانی شود. نگهبان امروز و فردا کرده و یکسره میگفت  کار مهمی نکرده ام و از تعیین وقت سرباز می زد. 


۶) فیلتر منفی : تقریباً منحصراً بر جنبه های منفی متمرکز می شوید و به ندرت به جنبه های مثبت توجه می کنید .مثلاً: "اگر نگاهی بیاندازید متوجه می شوید چه تعداد آدم هایی هستند که مرا دوست ندارند".افرادی که دارای این نوع افکار هستند تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیت  را تار می بینند. به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنند و بقیه را فراموش می کنند.عدم توانایی در دیدن بخش های مهمتر این حوادث ، عاملی است که ذهن ما را درگیر می کند.  شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به مثالی توجه کنید: به خاطر طرز برخورد شایسته خود با همکاران اداره، از طرف رئیس اداره  تشویق می شوید، اما در این میان و در حین دریافت جایزه یکی از همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد به شما می گوید. روزهای طولانی  در حالی که همه گفته های مثبت و مراسم با ارزش تشویق را فراموش می کنید،  تحت تاثیر این انتقاد بسیار جزئی یک همکار، رنج می برید. 


7) تعمیم افراطی : صرفاً براساس یک رویداد خاص ، یک الگوی کلی (فراگیر) منفی را استنباط می کنید. مثلاً:"این اتفاق همیشه برای من پیش می آید، انگار من خیلی جاها شکست می خورم". افرادی که  این نوع خطا را در افکار دارند حقایق زندگی را پررنگ تر از مقدار واقعی آن می بینند. شدت و مقدار واقعی خیلی کمتر از مقدار و شدتی است که در ذهن فرد قرار دارد. فردی که دچار این خطای شناختی است ، هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کند و آن را با کلماتی چون هرگز و همیشه توصیف می کند. فروشنده دوره گرد افسرده ای که فروش خوبی نداشته و در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت: چه بد شانس هستم، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند. شاید بتوان این طور بیان کرد که این افراد  به دلیل مبالغه در بخشی از افکار ، نمی توانند جوانب مثبت زندگی را ببینند. شاید در مثال ذکر شده بتوان این طور بیان کرد که این فروشنده دوره گرد ازخیلی مواهب که دارد غافل است و این که او ماشینی دارد که خیلی از فروشندگان دیگر ندارند .   


 8) تفکر دو قطبی : آدم ها یا اتفاق ها را به صورت همه یا هیچ می بیند. مثلا : "همه مرا کنار گذاشته اند " یا"وقت تلف کردن بود". در این نوع افکار قانون همه یا هیچ حاکم است . فرد یک رفتار، فکر، موفقیت ، ، پدیده یا موضوع را کلا سفید یا سیاه می بیند. هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست. عدم قناعت به مقدار و یا بخشی از یک کار ، یک فعالیت و یا یک امتیاز ، آنها را از مزایای آن امر محروم می کند.  به طور مثال عده ای این نوع تفکر را دارند که یا باید فلان ماشین را داشته باشند  یا اصلا هیچ ماشینی را نمی خواهند.  این نوع تفکر در بسیاری از قسمت های زندگی دیده می شود. در مثالی دیگر مدرس دانشگاه بیان می دارد که اگر این تعداد دانشجو بود و با این شرایط به طور مثال من این درس را خواهم داد. در مثال دیگر خانمی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت. با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد. 

9) بایدها: رویدادها برمبنای این که چطور باید می بودند تفسیر می کنید و نه بر مبنای این که واقعاً چطور هستند. مثلاً "باید خوب عمل کنم، و اگر خوب عمل نکنم یعنی شکست خورده ام". انتظار دارید که اوضاع آن طور باشد که شما می خواهید و انتظار دارید .همیشه این انتظار محقق نمی شود و یا با درصد کمتری محقق می شود. به طور مثال نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت:«نباید اینهمه اشتباه می کردم». آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت. انواع و اقسام کلماتی که «باید» را به شکلی تداعی می کنند، همین روحیه را ایجاد می نمایند. آن دسته از عبارت های «باید» دار که بر ضد شما به کار برده می شوند،به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد«نباید این قدر سمج باشد».خیلی ها می خواهند با «باید» ها و «نباید»ها به خود انگیزه بدهند. «نباید آن شیرینی را بخورم». این نوع فکر اغلب بی تاثیر است زیرا«باید» ها  تولید تمردد می کنند و اشخاص تشویق میشوند که درست برعکس آن را انجام دهند. 

10 ) شخصی سازی: به خاطر اتفاقات ناخوش ایند منفی ، تقصیر زیادی را به صورت غیر منصفانه به خود نسبت می دهید و به این موضوع توجه نمی کنید که دیگران باعث اتفاقات خاص می شوند مثلاً "ازدواجم به بن بست رسید، چون من شکست خوردم".

۱۱) مقصر دانستن : فرد دیگر ی را م نبع اصلی احساسات منفی تان می دانید و مسئولیت تغییر خودتان را نمی پذیرید. مثلاً "تقصیر اوست که من الآن این گونه احساس می کنم" یا "تمام مشکلات من تقصیر والدینم است".

12 ) مقایسه های غیرمنصفانه : اتفاق ها را براساس استانداردهایی تفسیر می کنید که واقع بینانه نیستند . به این ترتیب که به افرادی توجه می کنید که بهتر از شما عمل می کنند و در نتیجه خودتان را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می بینید. مثلاً: "او در مقایسه با من موفق تر است" یا "دیگران بهتر از من امتحان دادند".

13 ) همیشه پشیمان بودن : تمرکز و اشتغال ذهن ی با این که من می توانستم بهتر از این ها عمل کنم به جای توجه به این که من الآن چه کارهایی را می توانم بهتر انجام بدهم . مثلاً: "اگر تلا ش کرده بودم می توانستم شغل بهتری داشته باشم" یا "نباید این حرف را می زدم".

14 ) چه می شود اگر؟: یک سلسه سؤالات می پرسید که همه به این صورت هستند که "چه می شود اگر "، اتفاق خاصی بیافتد؟ و البته شما هرگز از پاسخی که به خود می دهید راضی نیستید. مثلاً: "درست ، ولی اگر مضطرب شوم چه؟" یا "اگر نتوانم درست نفس بکشم چه؟"

15 ) استدلال احساسی : اجازه می دهید که احساساتتان ، تفسیرتان از واقعیت را ه دایت کنند . مثلا : "احساس افسردگی می کنم، و این یعنی ازدواجم به بن بست خورده است. افرادی که دارای استدلال احساسی هستند فکر می کنند که احساسات منفی ما لزوما منعکس کننده واقعیت ها هستند. این نوع استدلال احساسی ما  را از بسیاری واقعیت ها دور نگه می دارد . به طور مثال : «از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم، چون پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است».« یا احساس گناه می کنم پس باید آدم بدی باشم». یا «خشمگین هستم، پس معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است.» یا «چون احساس حقارت می کنم، معنایش این است که فرد درجه دومی هستم». یا «احساس نومیدی می کنم، پس حتما باید نومید باشم». 

16 ) ناتوانی در عدم تأیید شواهد : همه مد ارک یا شواهد بر علیه افکار منفی تان را رد می کنید. مثلاً وقتی این تفکر را دارید که "دوست داش تنی نیستم "، هر مدرکی که نشان بدهد آدم ها شما را دوست دارند را رد می کنید. در نتیجه افکارتان قابل رد کردن نیستند، یک مثال دیگر : "موضوع واقعاً این نیست، مشکلات عمیق تر از این حرف ها هستند، دلایل و عوامل دیگری در کارند".

17 ) برخورد قضاوتی : خودتان، دیگران و اتفا ق ها را به جای این که صرفاً فقط توصیف کنید، بپذیرید یا درک کنید، به صورت سیاه و سفید ارزیابی می کنید (خوب و بد یا برتر و حقیر ). خودتان و دیگران را بر مبنای معیارهای دلبخواه و سلیقه ای قضاوت می کنی د و به این نتیجه می رسید که خودتان یا دیگر ان کوتاهی کرده اید. به قضاوت دیگران یا به قضاوت سخ تگیرانه از خودتان درباره خو یش بها می دهید . مثلاً "در دانشگاه خوب درس نخواندم " یا "اگر تنیس کار کنم، خوب از آب در نمی آید " یا "ببین چقدر موفق است، من نیستم".

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

درمان شناختی-رفتاری افسردگی چیست؟

درمان شناختی- رفتاری افسردگی،  یک رواندرمانی ساختار یافته، عملی و مؤثر برای بیماران مبتلا به افسردگی است.  این نوع درمان،  به وسیله شناسایی و مشخص کردن رفتارها و الگوهای تفکری که باعث ایجاد و تداوم افسردگی می‌شوند،  این بیماری را درمان می‌کند.  این درمان، بر زمان حاضر، و افکار و رفتارهای اینجا و اکنون شما تمرکز دارد. شما و درمانگرتان با هم به این موضوع خواهید پرداخت که چگونه فعالیت یا کمبود فعالیت با احساس خوب یا بد در ارتباط‌اند. فعالیت‌هایی هست که شما می‌توانید برای داشتن احساس بهتر،  شروع کنید. هم‌چنین شما و درمانگرتان روش‌های غیرواقعی و منفی تفکر که می‌توانند باعث احساس افسردگی در شما شوند را بررسی خواهید کرد. درمان ابزارهایی را در اختیار شما خواهد گذاشت که به‌وسیله‌ی آنها واقعی‌تر فکر کنید و بهتر احساس کنید.

در درمان رفتاری- شناختی، شما و درما‌نگرتان در ابتدا نشانه‌های شما و این‌که، تا چه اندازه خفیف یا شدید هستند را خواهید شناخت. از شما خواسته خواهد شد که فرم‌ها و پرسش‌نامه‌‌هایی را که به‌طور عینی نشانه‌های شما را می‌سنجند، پر‌کنید. این پرسش‌نامه‌ها می‌تواند شامل پرسش‌نامه‌ی افسردگی بک،  آزمون تطابق زناشویی لاک- والاس یا سایر پرسش‌نامه‌ها باشد. در اولین جلسه‌ی درمان شناختی- رفتاری،  از شما خواسته خواهد شد تا اهداف مورد نظر خود که مایلید به آنها دست پیدا کنید؛  نظیر افزایش اعتماد به نفس، بهبود در روابط، کاهش خجالت، یا کاهش نا‌امیدی و تنهایی، را انتخاب کنید. شما و درمانگرتان پیشرفت خود در درمان را با توجه به ارزیابی‌های اولیه‌ی نشانه‌ها و حرکت به سمت اهداف تعیین شده خود، پی‌گیری خواهید کرد.

 

درمان شناختی- رفتاری برای افسردگی چه قدر مؤثر است؟

مطالعات پژوهشی متعددی در دانشگاه‌های بزرگ سراسر جهان،  به طور مشخص نشان داده‌اند که درمان رفتاری- شناختی در درمان افسردگی به همان اندازه‌ی داروهای ضد افسردگی مؤثر است.

در طی 20 جلسه درمان انفرادی، تقریباً 75% بیماران کاهش واضحی در نشانه‌های خود را تجربه می‌کنند. براساس برخی مطالعات، ترکیب درمان شناختی- رفتاری با داروها، تأثیر درمان را تا 85%  افزایش می‌دهد. علاوه بر این اکثر بیماران تحت درمان رفتاری- شناختی،  تا 2 سال پس از پایان درمان، بهبود خلقی خود را حفظ می‌کنند. در درمان رفتاری- شناختی،  هدف  تنها کاهش نشانه‌های بیماری شما نیست، بلکه سعی براین است که به شما کمک کنیم تا یاد بگیرید چگونه جلوی بازگشت نشانه‌ها را بگیرید.

 

آیا داروها مفیدند؟

داروهای مختلفی در درمان افسردگی مؤثر شناخته شده‌اند. اینها شامل پروزاک، پاکسیل، زولوفت، افکسور، توفرانیل، ولبوترین، الاویل، ناردیل، پارنات، لیتیوم و سایر داروها می‌باشند. برای رسیدن سطح دارو به سطوح درمانی در بدن شما، حدود 4-2 هفته وقت لازم است. برخی داروها ممکن است عوارض جانبی نامطلوبی داشته باشند. برخی از این عوارض گذرا هستند و در طی زمان کاهش می یابند؛ و یا ممکن است با ترکیب با سایر داروها کنترل شوند. در برخی موارد از بیماران مبتلا به ا فسردگی شدید خواسته می‌شود تا با پزشک خود درباره‌ی امکان درمان با تشنج الکتریکی مشورت کنند.

 

از شما به عنوان بیمار چه ا نتظاری می‌رود؟  

درمان رفتاری- شناختی، مشارکت فعال شما را می‌طلبد.  در مراحل اولیه‌ی درمان، ممکن است درمانگرتان از شما بخواهد تا هنگامی‌ که افسردگی تخفیف پیدا کند،  هفته‌ای دو بار مراجعه کنید. از شما خواسته خواهد شد به منظور ارزیابی افسردگی، اضطراب و سایر مشکلات خود فرم‌هایی را پر کنید و مطالبی را در مورد درمان افسردگی مطالعه کنید.  

همچنین، در مراجعات بعدی و یا به صورت هفتگی،  درمانگرتان از شما خواهد خواست تا فرم‌هایی را در مورد افسردگی و یا سایر مشکلاتی که کانون درمان هستند، پر کنید. درمانگر شما ممکن است تکالیفی را برای منزل، به منظور کمک در تعدیل رفتارها،  افکار و روابطتان برای شما معین کند. هر چند بسیاری از بیماران متبلا به افسردگی از بهبود خود ناامید هستند، با این درمان فرصت بسیار مناسبی خواهید داشت تا ا فسردگی شما تدریجاً کاهش یابد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

چگونه تفکر باعث افسردگی می‌شود؟                     

روش‌های مختلف فکر کردن شما (شناخت های شما) می‌تواند باعث افسردگی شود؛ بعضی از این موارد در زیر توضیح داده می‌شود:

 

1- افکار خودکار ناکارآمد. این‌ها افکاری هستند که به صورت خود به خودی می‌آیند و واقعی به نظر می‌رسند، هر چند آنها منعکس کننده‌ی اداراکات منحرف شده و همر اه با احساسات منفی نظیر غمگینی، اضطراب، خشم و نا امیدی می‌باشند. نمونه‌هایی از برخی انواع این افکار در زیر درج شدند:

ذهن خوانی:  «او فکر می کند که من یک بازنده ام».

بر چسب زدن:  «من یک شکست خورده ام»،  «او غیر قابل تحمل است».

پیشگویی:  «من طرد خواهم شد»،  «من از خودم یک آدم احمق می سازم».

فاجعه سازی:  « اگر طرد شوم، وحشتناک است، »،  « اگر مضطرب باشم، نمی‌توانم دوام بیاورم».

تفکر همه یا هیچ:  «من در همه چیز شکست میخورم»، «از هیچ چیز لذت نمی‌برم»، «هیچ چیز بدرد من نمی‌خورد»، «این مهم نیست، چون هر کسی می‌توانست این کار را بکند».

 

2- مفروضات غیرسازگارانه. اینها عقایدی هستند، در مورد آنچه که شما فکر می‌کنید باید انجام دهید. آنها قواعدی هستند که افراد افسرده فکر می‌کنند،  باید مطابق آن زندگی کنند.  نمونه‌هایی از آنها را در زیر می‌بینید.

«من باید مورد تأیید همه باشم».

«اگر کسی مرا دوست ندارد،  نشانه‌ی این است که من دوست‌داشتنی نیستم».

«من هیچ وقت نمی‌توانم در مورد کارهایی که خودم انجام می‌دهم،  خوشحال باشم».

«اگر در بعضی چیزها ناموفق باشم، من یک شکست خورده‌ام».

«من باید خودم را به خاطر شکست‌هایم ملامت کنم».

«اگر مشکلی را برای مدت طولانی داشته باشم،  دیگر نمی‌توانم تغییر کنم».

«من نباید افسرده باشم».

3- دید منفی نسبت به خود.  افراد افسرده اغلب بر کوتاهی های خود تمرکز می‌کنند و درباره‌ی آنها مبالغه می‌کنند و هر کیفیت مثبتی را که ممکن است داشته باشند، کوچک جلوه می‌دهند. آنها خود را غیردوست داشتنی، زشت، احمق، ضعیف یا حتی شیطان صفت می‌دانند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

چگونه رفتار بر ایجاد افسردگی تأثیر می‌گذارد؟

در زیر فهرست عوامل رفتاری دخیل در افسردگی را مرور می‌کنیم:  

1-  فقدان پاداش. آیا اخیراً در زندگی خود، یک فقدان مشخص را تجربه کرده‌اید؟ برای مثال؛ از دست دادن شغل، یک رابطه‌ی دوستا‌نه یا صمیمانه.  شواهد پژوهشی فراوانی موجود است که افرادی که از تنش‌های بیشتری در زندگی خود رنج می‌برند، بیشتر افسرده می‌شوند؛ به‌ویژه اگر از تدابیر  مقابله‌ای  مناسب استفا‌ده نکنند.

2- کاهش رفتار‌های پاداش دهنده.  آیا در مقایسه با گذشته،  فعا لیت‌های پاداش بخش کمتری انجام می‌دهید؟ افسردگی با بی‌فعالیتی و گوشه‌گیری مشخص می‌شود. برای مثال؛ افراد افسرده عنوان می‌کنند که ز‌مان زیادی را به رفتار‌های منفعلا‌نه و غیرپاداش بخش،  نظیر تماشای تلویزیون،  دراز کشیدن در بستر،  فکر کردن به مشکلات،  و شکایت بردن به دوستان می‌گذرانند.

آنها زمان کمتری را صرف رفتارهای چا لش برانگیز و پاداش بخش نظیر تعاملات اجتماعی،  ورزش ، انجام کارهای خلاقانه،  یادگیری و کارهای مولد و ثمر بخش می‌کنند.

3- فقدان تشویق خود.  بسیاری از افراد افسرده در پاداش دادن به  رفتارهای مثبت خود ناکام هستند.  برای مثال؛ آ نها به‌ندرت خودشان را تحسین می‌کنند و یا در مورد خرج کردن پول برای خودشان تردید دارند.  در بسیاری از مواقع افراد افسرده فکر می‌کنند که بی ارزش‌تر از آن هستند، که خود را تحسین کنند.  برخی از افراد افسرده نیز تصور می‌کنند اگر خود را تحسین کنند،  تنبل می‌شوند و در سطحی پایین باقی می‌مانند.

4- نقایص مهارتی. اگر کمبودی در مهارت‌های اجتماعی یا مهارت‌های حل مسئله دارید، بدانید  افراد افسرده در ابراز جر‌أتمندانه‌ی خود، نگه داشتن دوستی‌ها یا حل مسایل به وجودآمده با همسر،  دوستان و همکاران خود مشکل دارند. از آنجا که آنها فاقد این مهارت‌ها می‌باشند؛ و یا مهارت‌هایی را که دارند مورد استفاده قرار نمی‌دهند،  تعارضات بین‌فردی بیشتری دارند و فرصت‌های کمتری برای ایجاد شرایط پاداش‌بخش برای خود فراهم می‌کنند.  

5- نیاز‌های تازه. آیا خواسته‌های جدیدی دارید که به شما استرس وارد می‌آورند؟ انتقال به یک شهر جدید، شروع یک شغل تازه، به‌دنیا آمدن فرزندان یا اتمام یک رابطه و تلاش برای پیدا کردن دوستان جدید؛ مثال‌هایی از مواردی هستند که می‌توانند برای بسیاری از افراد تنش‌های واضحی ایجاد کنند.

6- قرارگرفتن در شرایطی که فرد احساس درماندگی می‌کند.  افسردگی می‌تواند به دلیل باقی ماندن در شرایطی باشد که شما نتوانید پاداش و تنیبه را کنترل کنید.  شما احساس غمگینی یا خستگی، از دست دادن علایق و ناامیدی می‌کنید،  چرا که باور دارید نمی‌توانید برای بهتر شدن،  هیچ کاری انجام دهید. مشاغل غیر پاداش بخش و روابط به انتها رسیده می‌توانند باعث چنین احساسی شوند.

7- قرار گرفتن در شرایط تنبیه مستمر.  این نوع خاصی از درماندگی است؛ در این شرایط شما نه‌تنها نمی‌توانید پاداش دریافت کنید، بلکه خود را مورد ملامت و طرد شده از سوی دیگران می‌یابید.  برای مثال؛ بسیاری از افراد افسرده زمان زیادی را با کسانی می‌گذرانند که به شیوه‌های گوناگون آنها را ملامت می‌کنند یا به آنها آسیب می‌زنند.

هر یک از عوامل تنش یا فقدان که در بالا توضیح داده شد می‌توانند شما را در معرض افسردگی قرار دهند، ولی الزاماً منجر به افسرد‌گی نخواهند شد.  در کنار این عوامل رفتاری، این روش‌های مختلف تفکر هستند که احتمال افسرده شدن را در شما افزایش می‌دهند.  اگر شما فکر کنید که کاملاً مسئول همه‌ی اتفاقات هستید، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و همه چیز باید در حد اعلا باشد، بیشتر احتمال دارد که افسرده شوید. به این شیوه‌ی تفسیر تنش‌ها و فقدان‌ها، «شناخت» می‌گوییم. شناخت‌هایا افکاری که شما در مورد خود و محیط خود دارید نوع تفسیر شما از اتفاقات را تعیین می‌کند.  شناخت درمانی به‌طور خاص بر شناسایی، ارزیابی، چالش و تغییر این نگاه به شدت منفی به زندگی، تمرکز دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

افسردگی نشانه‌های مختلفی دارد؛ مثل از دست دادن انرژی، از دست دادن  علاقه به فعالیت‌ها و زندگی، غمگینی، فقدان اشتها، کاهش یا افزایش وزن، اشکال در تمرکز، خود ملامت گری، احساس ناامیدی، شکایت‌های جسمانی، دوری‌گزینی از دیگران، تحریک‌پذیری،  مشکل در تصمیم گیری، و افکار خودکشی. بسیاری از افراد افسرده، احساس اضطراب نیز می‌کنند. آنها غالباً نگران هستند؛ حالت تهوع، سرگیجه و گاهی گرگرفتگی، تاری دید،  تپش قلب و تعریق را تجربه می‌کنند.

شدت افسردگی از نظر بالینی از خفیف تا شدید تغییر می‌کند. برای مثال، برخی افراد از تعداد اندکی نشانه‌های گاه و بی‌گاه افسردگی شکایت دارند، درحالی‌که افراد دیگر، که از افسردگی شدید رنج می‌برند، ممکن است نشانه‌های متعددی  به صورت متناوب و طولانی مدت و کاملاً آزار دهنده داشته باشند. افسردگی بالینی مشابه سوگ، پس از فقدان یک عزیز از دست رفته، جدایی یا طلاق  نیست.

احساس غمگینی، تهی بودن، انرژی پایین و فقدان علاقه در طی سوگواری، طبیعی محسوب می‌شوند؛ خشم و اضطراب نیز ممکن است در فرایند طبیعی سوگ دیده شود. افسردگی بالینی با سوگواری طبیعی متفاوت است، به طوری که ممکن است بدون وجود یک فقدان واضح نیز افسردگی بالینی رخ دهد. به علاوه افسردگی می‌تواند طولانی‌تر از سوگواری و همراه با احساس خود ملامت‌گری، ناامیدی و یأس باشد.  

بسیار غیر معمول است که فردی بگوید که هیچ‌گاه  «افسرده»  نبوده است.  نوسانات خلقی طبیعی هستند و به ما کمک می‌کنند متوجه شویم که در زندگی ما چیزی فراموش شده است، تا شاید ما تغییری در وضع خودمان بدهیم؛ ولی افسردگی بالینی بدتر از نوسانات ساده‌ی خلقی است. از آنجا که درجات متفاوتی از افسردگی وجود دارد،  بیماران به شدت افسرده، درخواست چندین درمان را به طور ترکیبی دارند.

 

افسردگی چیزی نیست که برای افراد «غیر عادی» اتفاق بیافتد. بلکه همه‌جا و برای همه کس محتمل است. در کنار اضطراب (که شایع‌تر از افسردگی است)،  افسردگی سرماخوردگی مشکلات هیجانی نامیده می‌شود. هرساله، تعداد زیادی از افراد از افسردگی اساسی رنج می‌برند. 25%  زنان و 12%  مردان،  دوره‌هایی از افسردگی اساسی را در طول زندگی خود تجربه می‌کنند. احتمال بازگشت و عود یک دوره از بیماری، پس از دوره اول نیز بالاست. علت تفاوت شیوع افسردگی در دو جنس، به‌طور کامل مشخص نیست. دلایل احتمالی ممکن است، این باشد که خانم‌ها بیشتر تمایل به ابراز احساس غمگینی و خود ملامت‌گری دارند، در حالی که آقایان ممکن است افسردگی خود را در پس مسایل دیگر نظیر سوء مصرف الکل و دارو پنهان کنند. به علاوه، خانم‌ها اغلب از سنین پایین می‌آموزند که وابسته و درمانده باشند. هم چنین خانم‌ها پاداش و تقویت کمتری در مقایسه با آقایان دریافت می‌کنند و پیشرفت‌های آنها چندان به چشم نمی‌آید.

 

علل افسردگی چیست؟

هیچ علت واضحی برای افسردگی وجود ندارد. ما افسردگی را «چند وجهی» در نظر می‌گیریم، به‌طوری که عوامل متعددی می‌توانند باعث آن شوند.  این عوامل می‌توانند بیوشیمیایی، بین‌فردی، رفتاری و شناختی باشند. افسردگی می‌تواند در بعضی از افراد تحت تأثیر یک دسته از این عوامل ایجاد شود، ولی به طور معمول‌تر علت آن مجموعه‌ای از تمام این عوامل می‌باشد.  عوامل بیوشیمیایی، شامل استعداد ژنتیکی خانوادگی و وضعیت بیوشیمیایی مغز شما در حال حاضر است.  تعارضات و فقدان‌هایی در روابط بین‌فردی، می‌توانند عامل افسردگی باشند، همان گونه که عوامل رفتاری نظیر افزایش تنش و استرس و کاهش تجارب مثبت و لذت بخش نیز می‌توانند باعث بروز افسردگی شوند. عوامل شناختی مؤثر در افسردگی، روش‌های انحرافی و غیر انطباقی تفکر است. در این‌جا عوامل رفتاری و شناختی را با جزئیات نسبتاً بیشتری توضیح می‌دهیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

مکانیسم های  نروبیولوژیک در اختلال اضطراب فراگیر
(دیوید.جی.نات. دی. ام.ام. ار.سی. پی.اف.ار.سی سایک )

 اختلال اضطراب فراگیر  GAD یک اختلال شایع وجدی است با وجود این حقیقت هیچ شناختی روشنی از تغییرات دقیق واساسی نروبیولوژیکی این بیماری وجود ندارد تا کنون بررسی های اندکی در مورد کارکرد نروبیولوژیکی در بیماران مبتلا به  GAD وجود دارند و فقط اطلاعات محدود تطبیقی با افسردگی موجود است. پیشرفت های تکنیک های تصویربرداری آناتومی عصبی امکان بررسی جامع جریان خون منطقه ای ومتابولیسم وشاید شناخت مناطق ویژه مغز که در GAD درگیر هستند را فراهم کنند بررسی های اختلال کارکرد انتقال دهنده عصبی سیستم های اسیدامینوبوتیریک،  بنزودیازپین، سروتونرژیک و نورا درنرژیک را دراین  اختلال دخیل می دانند تغییرات الگوهای خواب نیز مورد ارزیابی واقع شده اند ویک جدایی بیولوژیکی از افسردگی را نشان می دهند. اختلال اضطراب فراگیر یکی از شایعترین سندرم های اضطراب است علی رغم این واقعیت درباره ناهنجاری نهفته بیولوژیکی و شیمیایی عصبی این اختلال شدید تقریبا شناخت کمی وجود دارد ویژگی های بارز GAD شامل گوش به زنگ بودن بیش ازحد انگیختگی افزایش کشیدگی ماهیچه لرزش وتپش قلب می شوند با وجود این نسبتا تحقیقات نروبیولوژیکی اندکی درباره بیماران مبتلا به GAD انجام شده است تنها اطلاعات محدود تطبیقی با اختلالات روانی دیگر موجود است واین اطلاعات عمدتا در مقایسه با افسردگی هستند تا سایر اختلالات اضطرابی.
 این مقاله با مراجعه به مطالعات آناتومی عصبی شیمی اعصاب درون ریز شناسی عصبی واختلال خواب به بررسی شواهد نروبیولوژیکی موجود دربیماران مبتلا به GAD می پردازد. همچنین این مقاله با توجه به سروتونین (HT-5) محل های اثر وچگونگی اثر عوامل سروتونین در درمان GAD را بررسی می کند.
آناتومی اعصاب
پیشرفت اخیردر تکنیک های تصویربرداری اعصاب مثل توموگرافی انتشار الکترون مثبت (PET) وتوموگرافی محاسبه شد انتشار یک فوتون (SPECT) یک ارزیابی کامل تغییرات جریان خون مغزی وعمل متابولیسم در حوزه های آتاتومیک خاص مغز را ممکن می سازند.


جریان خون مغزی منطقه ای
تعدادی از مطالعات (SPECT/PET) با طرح یکسان مقایسه های جریان خون مغزی منطقه ای بین بیماران مبتلا به GAD یا افسردگی با افراد سالم گواه را ممکن ساخته اند معاینات بیماران مبتلا به GAD که بی حرکت بودند هیچ تفاوت ثابتی در خط مبنای جریان خون مغزی با افراد سالم را نشان نداده اند. درمقایسه شواهد برگرفته از بیماران افسرده درحال استراحت کاهش جریان خون مغزی در مناطق پیشانی اهیانه ای وگیجگاهی را نشان داده اند در حالیکه درمناطق کمربندی هم کاهش وهم افزایش جریان خون آشکارشده است، با وجود این پس از استرس روان شناختی تولید واکنش کمتر درجریان خون بیماران مبتلا به GAD در مقایسه با افراد سالم گزارش شده است هیچ اطلاعات قابل مقایسه ای برای بیماران افسرده پس از برانگیختن استرس وجود ندارد.


متابولیسم مغزی منطقه ای
چند بررسی(PET) با استفاده از دی اکس گلوگز F-(PDG) برای ارزیابی گلوگز منطقه ای به عنوان نشانه فعالیت مغزی توسط یک گروه پژوهشگر در بیماران مبتلا به GAD انجام شده است ودیگران روی هجده بیمار مبتلا به  GAD در ضمن یک تکلیف بررسی بی تحرکی مطالعه کردند ومیزان متابولیسم بالاتر لب های پس سری گیجگاهی و پیشانی و مخچه وتالاموس رادر مقایسه با افراد سالم گواه اعلام کردند در عقده های پایه هم افزایش وهم کاهش فعالیت گزارش شده است درمقابل در بیماران افسرده متابولیسم مغزی در سیستم لیمبیک کمربندی دمی وتالاموس لب های پیشانی وگیجگاهی وعقده های پایه کاهش را نشان داده است.
هوشیاری وآمادگی ضمن تکلیف گوش به زنگ بودن بیماران مبتلا به  GAD افزایش فعالیت درعقده های پایه کاهش فعالیت درعقده های پایه را آشکار ساخته اند. درحالیکه در بیماران افسرده کاهش متابولیسم اهیانه ای راست گزارش شده است. با وجود شواهد محدود آنها نشان می دهند که همانند اختلال وسواس فکری عملی(OCD) احتمالا فزون کاری مدارهای مغز در GAD وجود دارد درحالیکه درافسردگی مدارها فعالیت بسیار کمی دارند. همچنین شواهد روز افزون وجود دارد که حاکی از این هستند که تالاموس در فرایند توجهی دخالت دارد وبنابراین افزایش فعالیت متابولیکی مشاهده شده  درتالاموس گوش به زنگ بودن هوشیاری بیش ازحد یکی از ویژگیهای بالینی GAD است را توضیح دهد.

 

شیمی اعصاب
چندین سیستم انتقال دهنده عصبی در بیولوژی عصبی اختلالات اضطرابی مطرح شده اند ودر شواهد درحال رشدی مبنی براینکه تغییرات دوره ای چند سیستم انتقال دهنده عصبی در GAD دخالت دارند وجود دارد.


سیستم /GABA بنزودیازپین
اثربخشی مشخص بنزودیازپین ها در ایجاد اضطراب  به این معنا بوده است که سیستم اسیدامینو بوتیریک بنزودیازپین به مرکز توجه تحقیقات GAD تبدیل شده است این فرضیه مطرح شده است که بیماران مبتلا به  GAD اختلال درسیستم (GABA) بنزودیازپین به شکل یا کاهش حساسیت دریافت کننده یا اختلال انتقال دهنده های درون زاد بازدارنده دارند. سنجش سرعت حرکت چشم را برای ارزیابی حساسیت بنزودیازپین مرکزی دریافت کننده می توان به کاربرد سرعت حرکت چشم تاحدی با بنزودیازپین دریافت کننده در منطقه پل ها یا برجستگی های زبرین گنترل می شود که نسبت به فعالیت بنزودیازپین حساس است یعنی سرعت کاسته می شود. شواهد اولیه در بیماران مبتلا به وحشتزدگی کاهش حساسیت به دیازپام دراین مدل را ثابت کرده اند. در مطالعات جدیدتر که ازهمان مدل استفاده کردند کروبوث وهمکارانش نتایج مشابهی دربیماران مبتلا به GAD اعلام کردند. این اطلاعات نشان می دهد که بیماران مبتلا به  GAD و اختلال وحشت زدگی در حساسیت بنزودیازپین دریافت کننده مرکزی کاهش دارند. انتشار وتجمع بنزودیازپین دریافت کننده مرکزی نیز در بیماران مبتلا به GAD با استفاده از بررسی با بنزودیازپین دریافت کننده ویژه نامگذاری شده ومورد بررسی قرار گرفته اند نتایج نشان دادند که تجمع  rabioliganb در پل گیجگاهی  چپ در افراد مبتلا به GAD در مقایسه با افراد سالم به طرز معناداری کاهش یافته این یافته ها مشابه نتایج حاصله از بررسی  PET تجمع ظومازنیل C- دربیماران مبتلا به اختلال وحشتزدگی است که یک کاهش کلی در تجمع بنزودیازپین آنها در مقایسه با افراد سالم گزارش شده است. با در نظرگرفتن همه این اطلاعات آنها شواهدی را ارائه می کنند مبنی براینکه درهردو اختلال GAD و وحشتزدگی بیماران شاید به دلیل تغییرات دوره ای تعداد دریافت کننده کارکرد بنزودیازپین دریافت کننده مرکزی را کاهش داده اند.   

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

بیولوژی عصبی اختلال اضطراب فراگیر


طبق بررسی ادبیات در زمینه gab و تلاش در جهت جمع بندی پیشرفتهای گوناگون در رشته بیولوژی عصبی  gab دامنه ای ازفرضیه ها را می بینیم که برای بررسی وادغام مشاهدات یافته شده ودر تئوری های بالقوه معنی دار کوشش می کنند. کارکرد ناهنجار سروتوترژیک و gadaergic در بسیاری از بیماران مبتلا به   gab روی می دهند. اطلاعات تصویر برداری کارکردی افزایش فعالیت مغزی و کاهش فعالیت عقده های پایه دربیماران مبتلا به gab را نشان داده اند که این شواهد مسیردرمان را دگرگون می کنند اما مشخص است که هیچ تئوری برای ارائه یک فرضیه واحد برای پیشرفت gab وسایر اختلالات اضطرابی به اندازه کافی جامع نیست. gab  نسبتا یک بیماری قابل تشخیص است ودرابتدا در سیستم طبقه بندی اختلالات روانی درسال 1980 گنجانده شد واز آن به بعد با چند محققی که وجود این بیماری را به عنوان یک موجودیت مجزا مورد تردید قرار دادند درمعرض مجموعه ای تغییرات در مفهوم سازی خود قرار گرفته است. هر نتیجه گیری که شاید از مطالعات متعدد گرفته می شود باید محافظت شود و مقایسه مطالعات با معیارهای تشخیصی یکسان مقتضی است. تحقیقات مهمی انجام شده و احتمالا به کشفیات جالب و جدیدی در درمان واختلالات  اضطرابی به طور کلی و gab به طور خاص می انجامد، مدل بازداری رفتارگری که درآن سیستم دم اسبی جداری که  septohippocampal با محرک های سنجش وجود خطرکار می کند، وقتی این بیماری شناسایی می شود مدار بازداری - رفتاری را فعال می کند ومفهوم سازی آناتومی عصبی که با تحقیق پیش بینی بالینی گسترده شده است را دراختیار ما قرار می دهد. چند تحقیق جالب درزمینه crf و مفهوم پیشرفت آسیب پذیری و برانگیختگی انجام شده است وبعضی از پژوهشگران دراین حوزه تحقیق شرکت کرده اند این مفهوم این فرضیه را تایید می کند که آمادگی ژنتیکی همراه با استرس اولیه در دوره های بحرانی پیشرفت اختلال به یک سنخ پدیداری منجر می شود که از لحاظ بیولوژی عصبی نسبت به استرس آسیب پذیر است و آستانه فرد از نظر ابتلا به اضطراب یا افسردگی به واسطه قرار گرفتن در معرض استرس بیشتر را پایین می آورد، صنعت داروسازی با استفاده از انتاگوئیست های cre  راه های درمان را مورد بررسی قرار می دهد وتحقیق در زمینه سایر neuroptibes مخصوصا  npy مورد توجه خواهد بود تحقیق روی نرواستروئیدها برای روش های درمانی دارویی فرصتی را به وجود می آورد. بررسی بیشتر برروی بازتاب یکه خوردن و  nmba دریافت کننده های metadotropic  گلاتومیت مهم است مطالعات بعدی در مورد جمعیت همگن تر بیماران واستفاده از تکنیک های پیشرفته تر مثل روش های ژنتیک مولکولی  وتکنیک های تصویر برداری بهتر به بعضی از مسائل حل نشده جواب می دهد.

* واکنش یکه خوردن و اختلالات اضطرابی - شرطی شدن آزارنده موقعیت وبیولوژی عصبی
هدف این مقاله بررسی مطالعات در زمینه اضطراب انسان با استفاده از متدولوژی ونیز به کاربردن ادبیات شرطی شدن موقعیت در جهت تفسیر نتایج است. میان ترس نشانه ای مثل هراس خاص یک پاسخ دوره ای به یک نشانه تهدید یک پاسخ مستمر تروآینده - محور بدون ارتباط با یک نشانه مجزای خاص تمایز گذاشته می شود. از لحاظ تجربی ترس موقعیتی در مقابل ترس  نشانه ای بهترین انعکاس دهنده احساس ارزنده درباره خطرات تهفته آینده که مشخصه اضطراب است می باشد در ادامه یک شرح کوتاه راجع به بیولوژی عصبی ترس نشانه ای وشرطی شدن موقعیت شواهدی معرفی می شود که نشان می دهد بیماران مضطرب نسبت به موقعیت های تهدیدآمیز بیش از حد حساس هستند سپس در خصوص این موضوع بحث می کنیم که میزان ترس موقعیتی که تهدید موجب آن می شود به قابل پیش بینی بودن وقابل پیش بینی نبودن خطر بستگی دارد.مطابق با شواهد بر گرفته از حیوانات ترس های غیر قابل پیش بینی در مقایسه با ترس های قابل پیش بینی به شرطی شدن  بیشتر موقعیت درانسان منجر می شود از آنجایی که شرطی شدن قابلیت پیش بینی را افزایش می دهد پیشنهاد می شود تا برای بررسی پیشرفت انتظارات ازارنده مناسب ونامناسب از روش های شرطی سازی استفاده کنیم. یادگیری ترس نشانه ای به عنوان یک فرایند سازگارانه که توسط ترس متمایز نشده به ترس بانشانه ویژه تبدیل می شود تعبیر می گردد. اختلالات دریادگیری ترس نشانه ای به رشد انتظارات ازارنده ناسازگارانه  ویک سوگیری توجهی به تهدید فراگیر منجر می شود با نبودن یک نشانه برای تهدید ارگانیسم دروه های خطر وامنیت را تشخیص نمی دهد ودریک حالت اضطراب دائم باقی می ماند، راجع به عواملی که شرطی شدن اثر می گذارند بحث می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

نقش مدار قشری - بادامه پیش پیشانی میانی در اثرات استرس بر نابودی ترس:

 قرار گرفتن در معرض استرس براساس شدت وطول آن شناخت ویادگیری به روش سازکارانه یا ناسازگارانه اثر می گذارد. مطالعاتی که به اثرات استرس برفرایندهای شناختی می پردازند اساسا به احساس ترس شرطی توجه کرده اند، زیرا اینطور اظهار می شود که یادگیری با ترس برانگیخته شده منشا» اختلالات عاطفی واضطرابی است. جلوگیری از پاسخ برانگخته شده با ترس با نابودی تجربی وواکنش ترسناک به محرک برانگیزنده ترس تحقق می یابد. شواهد نشان می دهند که نابودی خاطره ترس به انعطاف پذیری قشر پیش پیشانی میانی وبادامه نیاز دارد. این مناطق مغزی در وساطت اثرات در معرض استرس بودن برحافظه نیز عمیقا دخیل هستند. علاوه براین شواهد گسترده حاکی از این هستند که انتقال اسید گاما - امینوبوتیریک GABA نقش اساسی در تنظیم پیامدهای رفتاری ناشی از یک تجربه استراس زا ایفا می کند وهمچنین تا حدودی واسطه یادگیری بازدارنده در خلال نابودی باشد. دراین بررسی شواهدی را مبنی براینکه در معرض یک تجربه استرس زا قرار گرفتن نابودی ترس ودخالت احتمالی سیستم GABA را دچار اختلال می کند، ارائه می کنیم. اختلال یادگیری نابودی ترس اهمیت  ویژه ای دارد چراکه شاید برخی افراد را مستعد بروز اختلال فشار روانی پس آسیبی کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

عوامل سرتونرژیک چگونه در GAD اثر می کنند؟


نحوه تاثیر بازدارنده های جذب دوباره گزینشی سرتونین(SSRIS) در GAD به طور کامل روشن نشده است، اما احتمالا مشابه شیوه تاثیر در اختلال وحشتزدگی است در اختلال وحشت زدگی 2تئوری برای توضیح نقش اختلال کارکرد سرتونین وجود دارد، فزونی HT-5 که درآن تاثیرHT-5 اضطراب زا است یا کمبود HT-5 که تاثیرHT-5 کاهش اضطراب است. فرضیه فزونی HT-5 حاکی ازاین است که بیماران با میزان زیاد انتشار HT-5 یا دریافت کننده های پیش سیناپسی کاملا حساس دارند. این مسئله روند تاثیر (SSRIS) را توضیح می دهد. وخامت اولیه علائم پس از دادن (SSRIS) به افزایش میزان HT-5 در سیناپس به خاطر جلوگیری از جذب دوباره که بر دریافت کننده های پیش سیناپسی بسیار حساس اثر می گذارد مرتبط است. به دنبال این وضعیت یک تنظیم نزولی تدریجی این دریافت کننده ها وجود دارد. با سپیرون (BUSPIRONE) یک اگونیست پیش سیناپسی احتمالا در جهت کاهش ترشح سلول HT-5 ودر نتیجه کاهش انتشار در مناطق پایانی عمل می کند. تئوری کمبود اشاره می کند که در مناطق ویژه مغزHT-5 اثرکاهندگی اضطراب دارو بنابراین کمبود به علائم اضطراب می انجامد. پس از درمان با یک ssri وخامت علائم به واسطه کاهش انتشارHT-5 با اثر برروی خود دریافت کننده  (autoreceptor) HT-5 18  باز دارنده پیش سیناپسی روی می دهد. واکنش ضد افسردگی پس از حساسیت زدایی تدریجی این خود دریافت کننده ها وافزایش حاصله درانتشار HT-5 اتفاق می افتد.
شناخت بیشتر نقش HT-5 در  GAD با بررسی اثرات کاهش شدید بدست می آید، با کاهش فراهم بودن غذایی تریپتوفان پیشگام HT-5 که درعوض به کاهش سنتر HT-5  می انجامد می توان به این شناخت دست یافت این روش در چندین مطالعه بررسی کننده کارکرد سرتونرژیک در بیماران مبتلا به اختلال افسردگی و اضطرابی که به طور موثری با ssrts  مداوا شده اند به کار رفته ثابت شده است که کاهش تریپتوفان در بیماران مبتلا به افسردگی با اختلال وحشتزدگی بهبود یافته به بازگشت بیماری می انجامد که نشان می دهد افزایش میزان HT-5 در سیناپس برای اثربخشی ssris  الزامی است در بیماران مبتلا به OCD کاهش ترپیتوفان هیچ اثری نداشت که اشاره به این نکته می کند که سازگاری دریافت کننده دراین اختلال دخالت دارد این پرسش که کاهش ترپیتوفان چه اثری بربیماران مبتلا به GAD که بطور موثری با ssris درمان شدند دارد موضوعی است که باید مورد بررسی قرار بگیرد.


نتیجه گیری
بسیاری از پارامترهای بیولوژیکی عصبی در بیماران مبتلا به GAD بررسی  شده اند با میزان طبیعی درخط مبدا مشخص می شوند. برعکس افسردگی که میزان ها درخط مبدا کاهش یا افزایش می یابند با وجود این شواهد موجود نشان می دهند که دربیماران مبتلا به  GAD شاید یک واکنش ناهنجار به استرس وجود داشته باشد که هرچند اندک اما شواهد تا به امروز به ناهنجاری های شیمیایی عصبی در سیستم های GABA / بنز و دیازپینونرواپی نفرین وHT-5 اشاره می کنند تفاوت های الگویی خواب نیز تفاوت بیولوژیکی با افسردگی را نشان می دهند. نحوه تاثیر ssris در  GAD هنوز دقیقا محقق نشده است، ولی شاید شبیه شیوه تاثیر ssris در اختلال وحشتزدگی باشد. تحقیقات بعدی برای توضیح بیشتر مکانیسم های شیمیایی عصبی نهفته GAD کاملا ضروری است واطلاعات تطبیقی بیشتر باسایر اختلالات اضطرابی مورد نیاز هستند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

اختلال اضطراب فراگیر چیست؟

 

همه ما در مواقعی احساس اضطراب کرده‎ایم، شاید نگران بودیم که اتفاق ناخوشایندی بیافتد. شاید شب‎هایی بوده که خواب آرامی نداشته‎ایم. اما علایم جسمانی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر یا (GAD) چنان است که زندگی عادی‎شان را مختل می‎کند. این مشکلات ممکن است شامل بی‎قراری، کسالت و خستگی، مشکل تمرکز، تحریک‎پذیری، تنش عضلانی و یا بی‎خوابی باشد. به علاوه، این افراد نگران مسائل مختلفی هستند، مثل سلامتی، مشکلات مالی، طرد شدن و عملکرد ضعیف در هر کاری و برایشان سخت است که نگرانی‎شان را کنترل کنند. بسیاری از افراد مبتلا به GAD احساس می‎کنند که نگرانی‎شان ”خارج از کنترل“ است و بر این باورند که این حالت مریض‎ یا دیوانه‌شان می‌کند.

 

چه کسی به اختلال اضطراب فراگیر مبتلا است؟

درحدود 7% آدم‌ها از GAD رنج می‎برند. ابتلا به این اختلال در زنان دوبرابر مردان است. این بیماری مزمن می‎شود، بسیاری هستند که می‎گویند همه عمرشان ”نگرانی“ داشته‌اند. بیشتر افراد مبتلا به GAD از مشکلات دیگری هم رنج می‎برند، از جمله هراس‎ها، افسردگی، سندرم روده تحریک‎پذیر و مشکلات ارتباطی. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر از افراد دیگر دوری می‎کنند زیرا به خاطر فقدان اعتماد به نفس، از طرد شدن یا وابسته شدن به دیگران می‎ترسند.

 

علل ایجاد اختلال اضطراب فراگیر چیست؟

در حدود 30% از موارد، علت GAD توارث است. صفات خاصی باعث می‎شوند این اختلال به احتمال زیاد به وجود آید، از جمله این صفات عبارتند از عصبیت کلی، افسردگی، کم تحمل بودن در برابر نومیدی، و احساس بازداشته شدن. افراد مبتلا به GAD در مقایسه با کسانی که مبتلا به GAD نیستند از استرس‎های جدید زندگی (مانند برخورد با سایرین، تغییر شغل و تقاضاهای اضافی که از آن‌ها می‎شود) بیشتر شکایت می‎کنند، افراد مبتلا به GAD آ‌ن‌طور که باید و شاید قادر نیستند مسائل زندگی روزمره را حل کنند، یا در درگیری‎های شخصی‎شان آن‌طور که باید جرأتمند و مؤثر عمل نمی‎کنند.

تفکر چه تأثیری بر اختلال اضطراب فراگیر می‎گذارد؟

 

به نظر می‎رسد افراد مبتلا به GAD بیشتر اوقات نگران اتفاقات بد احتمالی هستند. آن‌ها حتی وقتی که احتمال روی دادن‎ اتفاق بد خیلی کم باشد، باز هم  پیش‎بینی می‎کنند و منتظرند که اتفاق ”وحشتناکی“ روی خواهد داد،. آن‌ها فکر می‎کنند معنای احساس اضطرابشان این است که اتفاق بدی در حال اتفاق افتادن است. یعنی، عواطفشان گواهی می‎دهد که خارج از آن‌جا اتفاق بدی دارد می‎افتد.

بسیاری از افراد نگران معتقدند که نگرانی زیاد از غافلگیر شدن‎شان جلوگیری می‎کند، یا نگرانی آن‌ها را آماده می‎کند که با بدترین نتیجه‌ی ممکن رو به رو شوند. اگر شما دائماً نگران هستید، شاید متوجه نشده باشید که به خودتان می‎گویید . ”آره، اما اگر ... چه؟“ این ”اگر چه“ شما را با انواع احتمالات بدی پر می‎کند که فکر می‎کنید باید برایشان آمادگی داشته باشید. به نظر می‎رسد این چیزهای بدی که باید نگرانشان باشید تمامی ندارند. در واقع، حتی وقتی که همه چیز خوب پیش می‎رود، باز هم ممکن است به خودتان بگویید، ”خوب، هیچ تضمینی نیست که در آینده اتفاق بدی نیافتد!“.

به جز نگرانی درباره اتفاقاتی که ممکن است بیفتد و ”خارج از کنترل شما“ باشد، شاید فکر کنید که ”این نگرانی‎ها مرا دیوانه می‎کند“ یا ” این نگرانی‌ها مرا مریض می‎کند“. اگر شما به GAD مبتلا باشید ممکن است بین ترس از این نگرانی غیر قابل کنترل و این عقیده که نگرانی از شما محافظت می‎کند گیج و سردرگم شوید.

 

درمان شناختی – رفتاری چه کمکی می‎کند؟

درمان شناختی – رفتاری GAD به شما کمک می‎کند تا درباره سود و زیان دلشوه و نگرانی بیشتر بیاندیشید و به شما نشان می‎دهد چه‌طور باید نگرانی سودمند و غیر مفید را از هم تشخیص دهید. درمانگرتان به شما کمک می‎کند این نگرانی و نگرانی‎های آتی را در بوته آزمایش بگذارید. به علاوه، به شما یاد می‎دهد چگونه بر اجتناب از فعالیت، یا بر افکار نگرانی‎آورتان غلبه کنید . درمانگرتان ممکن است از مداخلاتی مانند آرامش عضلانی، بیوفیدبک، تمرینات تنفسی، فنون مدیریت زمان و درمان بی‎خوابی استفاده کند تا سطح برانگیختگی اضطرابی‌تان را کاهش دهد. دلواپسی از صدمه احتمالی یکی از این نگرانی‌های بیش از حد است که هدف مداخلات درمانی بعدی قرار می‌گیرد، درمان شناختی- رفتاری توجه شما را به این نکته جلب می‌کند که شما تا چه اندازه مایلید به نفع اتفاقات بد نتیجه‎گیری کنید، و به شما می‎آموزد تا بین اضطراب و واقعیت تفاوت قایل شوید. درمانگرتان به شما می‌آموزد از فرم‌های خودیاری استفاده کنید که اگر نگران ‎شدید سؤال‌هایی را از خودتان بپرسید. این سؤال‌ها می‎تواند به شما کمک کند تا نگرانی‎تان را بهتر ببینید.

سرانجام، از آنجا که سراسر روز نگرانید، درمانگرتان شما را یاری خواهد کرد تا نگرانی را به ”زمان نگرانی“ محدود کنید و به شما کمک می‎کند تا موضوعات مختلف نگرانی‎تان را بیابید.

 

درمان شناختی – رفتاری تا چه حد در درمان اختلال اضطراب فراگیر مؤثر است؟

با توجه به دوره طولانی GAD، جای امیداوری است که درمان‌های جدید روز به روز مؤثرتر عمل می‎کنند. در برخی مطالعات، درمان شناختی – رفتاری موثرتر از درمان دارویی برای GAD بوده است. این درمان نیاز به مصرف دارو را کاهش می‎دهد، و در برخی موارد بهبودی بیمار پس از درمان نیز ادامه می‎یابد تا وقتی که مشکل به کلی از بین برود. در حدود 50% بیماران مبتلا به GAD بهبودی زیادی نشان می‎دهند.

 

آیا داروها مفیدند؟

بسیاری از بیماران مبتلا به GAD دارو نیز مصرف می‎کنند، زیرا دارو احساس اضطراب و نگرانی‎شان را کاهش می‎دهد. دارو می‎تواند به سرعت از اضطراب شما بکاهد و از این رو ارزشمند است. دارو ممکن است بخش ضروری درمانتان باشد، همزمان با مصرف دارو شما در درمان شناختی- رفتاری می‎آموزید که چگونه مشکلاتتان را به طرز موثرتری حل کنید.

 

از شما به عنوان بیمار چه انتظاری داریم؟

با توجه به این‌که ممکن است تمام عمر نگران بوده‎اید، شاید فکر کنید هیچ چیز به شما کمک نخواهد کرد. واقعیت این است که یک شبه بهتر نخواهید شد، شما باید طبق یک برنامه منظم برای غلبه بر نگرانی‎ها و اضطرابتان کار کنید. انتظاری که از شما داریم این است که به طور منظم در جلسات هفتگی شرکت کنید نگرانی‎هایتان را بیابید، تمرین‌های آرمیدگی یا تنفسی را در منزل انجام دهید، و طبق برنامه جدول‎تان کار کنید تا نگرانی اضافی برای خودتان نتراشید. به علاوه، درمانگرتان به شما کمک می‎کند تا نگرانی‎هایتان را بشناسید و اتفاقات را در یک چشم‎انداز واقعی ببنید.

چگونه این کار را می‎کنید، از شما می‎خواهیم تا چیزهایی که باعث نگرانی‎تان هستند را بنویسید، و با استفاده از تکنیک‎های خودیاری با افکار منفی‎تان مبارزه کنید. ممکن است از شما بخواهیم به طور مؤثرتری بر حل مسئله کار کنید و تعامل مؤثرتر با مردم را بیاموزید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

 

چگونه می‌توان یک تصویر ذهنی مثبت از بدن ساخت؟



 

 

 

 

تصویر ذهنی بدن، تصویری است که شما از بدنتان در ذهن ساخته‌اید و احساسی که نسبت به آن دارید. ممکن است این تصویر با آنچه که واقعاً هستید و دیگران شما را آنگونه می‌بینند، تفاوت داشته باشد. با مثبت اندیشی و عادات زندگی سالم، می‌توانید یک تصویر ذهنی مثبت بسازید.

1-    خودتان را بپذیرید.

 احساس خوب درباره خودتان با پذیرش این که چه کسی هستید و چگونه به نظر می‌رسید، شروع می‌شود. یک بدن سالم می‌‍تواند در هر شکل و اندازه‌ای باشد. به جای نکات منفی، بر جنبه‌های مثبت وجودی‌تان تمرکز کنید. ببینید وقتی بدنتان را بی قید و شرط دوست دارید چه احساسی به شما دست می‌دهد؟  

2-    رژیم غذایی بدون تغییر عادات را فراموش کنید.

چنین رژیم غذایی باعث کاهش وزن شما می‌شود اما معمولاً وزن به سرعت برمی‌گردد. چرخه کاهش و بازگشت وزن برای تندرستی مضر است و منجر به ایجاد احساس محرومیت، عصبانیت و حتی تصویر نادرست ذهنی از بدن می‌گردد.

3-    به جای وزن بر تندرستی تمرکز نمایید.

سبک زندگی سالم و وزن سالم با هم همراهند. سعی کنید هر روز که می‌گذرد، سالمتر شوید.

4-    لذت خوب خوردن را تجربه کنید.

لذت سالم خوردن را جشن بگیرید. با پیروی از یک رژیم غذایی متعادل شامل غذاهای مغذی و خوشمزه قادر خواهید بود گاهی بدون نگرانی، کمی در خوردن خوارکی مورد علاقه‌تان زیاده‌روی کنید. وزن حاصل رفتارهایی است که همیشه انجام می‌دهید نه آنهایی که هر از چند گاهی انجام می‌دهید. مصرف میوه و سبزی را افزایش دهید، غذاهای پروتئینی کم چرب بخورید و از لبنیات کم چرب لذت ببرید.

5-    فعال باشید.

نظرتان درباره پیاده‌روی عصرانه به همراه خانواده یا رفتن به شنا با دوستان چیست؟ فعالیت بدنی به شما اجازه می‌دهد از محیط بیرون لذت ببرید و به شما کمک می‌کند استرستان را کنترل کرده و انرژی به دست آورید. تمام اینها باعث می‌شود احساس خوبی درباه خودتان پیدا کنید.

6-    یک چشمه ذهنی ایجاد کنید.

عمیق نفس بکشید و عضلاتتان را شل کنید. به جایی فکر کنید که در آن احساس آرامش و رضایت می‌کنید. بهتر نیست چند لحظه سرعتتان را کم کنید و مسئولیتهایتان را فراموش کنید؟ اثر جادویی سکوت ذهنی را تجربه کنید و از آرامش حاصل از آن لذت ببرید.

7-    به بهترین شکل جلوه کنید.

هر طور از خودتان مراقبت کنید به دیگران نشان خواهید داد که چه احساسی راجع به خودتان دارید. لباسهایی بپوشید که مناسب اندامتان باشد و احساس خوبی به شما بدهد. مدل موهایتان را عوض کنید یا یک جفت کفش جدید بخرید و یادتان باشد که حتماً لبخند بزنید.

8-    حمایت خانواده و دوستان را به خودتان جلب کنید.

وقتی به کمک احتیاج دارید، از دیگران درخواست کنید. گروهی تشکیل دهید و به یکدیگر برای رسیدن به اهدافتان کمک کنید. به راههایی برای تفریح و خنده بیندیشید.

9-    حق شناس باشید.

هر روز به خاطر نعماتی که دارید، شکرگذار باشید. با این کار افکار منفی از ذهنتان خارج خواهند شد.

10-    خلاقیتتان را ابراز کنید.

برای اوقات فراغتتان برنامه‌ریزی کنید. شخصیتتان را در ورزش، آشپزی، باغبانی، دکوراسیون، خواندن یک رشته تحصیلی و هر چیز دیگری که باعث خوشحالی‌تان شود، نشان دهید. بدانید یک شما تک هستید و باید آن را ابراز کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

 

پیشرفتهایی در مدل شناختی

 

رفتاری اختلال بد شکلی بدن

 

 

اختلال بدشکلی بدن یا مشغولیت ذهنی

 

با یک نقص خیالی در ظاهر شخص

 

مشخص میشود و این نگرانی به وضوح

 

اغراقآمیز است

. از مشخصات این

اختلال این است که شخص وقت زیادی

 

را جلوی آینه میگذراند، خصوصیات

 

ظاهری خود را با دیگران مقایسه

 

میکند، سعی میکند قسمتهای باز

 

بدن را که احساس میکند نقص دارد

 

استتار کند و در صدد جلب اطمینان از

 

دیگران در مورد ظاهر خود است

. این

افراد اغلب از صمیمیت با دیگران و

 

موقعیتهای متفاوت اجتماعی دوری

 

میکنند

.

در این اختلال شخص از نظر رضایت از

 

خود و تصویر بدن تفاوتهای کمی و

 

کیفی با دیگران دارد

. از نظر روان

آسیبشناسی این اختلال خصوصیاتی

 

مشابه با اختلال وسواسی

- اجباری و

هراس اجتماعی، و از طرفی با این

 

اختلالات همابتلایی دارد؛ بنابراین

 

تعجبی ندارد که مدل شناختی که برای

 

آن ارائه میشود با مدلهای شناختی این

 

اختلالات شباهتها و همپوشانیهایی

 

داشته باشد

.

عنوان

(self) « خود » ، در مدل ارائه شده زیر

تجربهای است که شخص در آن حداکثر

 

خودآگاهی و توجه معطوف به خود به

 

عنوان یک تصویر تحریف شده دارد

.

فرض شده است که چرخه شناختی وقتی

 

شروع میشود که یک بازنمایی خارجی از

 

ظاهر شخص

(مانند نگاه به آینه)، یک

تصویر تحریف شده را در ذهن فعال

 

میکند

. فرآیند توجه انتخابی موجب

افزایش آگاهی از تصویر و خصوصیات

 

خاص آن میشود

. این افراد به احتمال

بیشتر تصویر خود را منفیتر ارزیابی

 

میکنند و بنابراین تصویر بیشتر تحریف

 

میشود و نقایص موجود در آن بارزتر به

 

نظر میرسد

. در این افراد در بسیاری از

موارد تصویر از دیدگاهِ مشاهده کننده

 

تجسم میشود و این حالت به بیماران

 

دارای اختلال هراس اجتماعی شباهت

 

دارد

. در هر دو این اختلالات بیماران به

طور اولیه ممکن است برای اجتناب از

 

مواجهه با احساس منفیِ ناشی از ارزیابی

 

خود، از دیدگاه ناظر استفاده کنند که در

 

نتیجه دیدگاه ناظر به عنوان یک عامل

 

نگهدارنده عمل میکند

.

فعال شدن یک تصویرسازی ذهنی با افزایش

 

توجه به خود همراه است

. این موجب آگاهی

بیشتر از اطلاعاتی مانند احساسات، افکار،

 

تصاویر ذهنی یا هیجاناتی میشود که در حافظه

 

شخص باقی مانده است و در حال حاضر او را

 

تحت تأثیر قرار میدهد

. میزان توجه به خود با

شدت علایم و مشغولیت ذهنی بیمار ارتباط

 

دارد

. از طرفی این سیستم فکری ممکن است

آنقدر انعطافناپذیر باشد که نتواند به اطلاعات

 

خارجی راجع به ظاهر شخص توجه کند

. در

بیمارانی که اختلال آنها شدت کمتری دارد،

 

هنوز ظرفیتهایی از توجه به اطلاعات بیرونی

 

وجود دارد و به همین دلیل تصاویر ذهنی خیلی

 

ثابت نیستند و شخص به عقاید خود راجع به

 

ظاهرش شک میکند

. هرچه شخص مدت

بیشتری را جلوی آینه سپری کند، آگاهی او از

 

خود افزایش مییابد و احساس بدتری پیدا

 

میکند و احساس زشت بودن در او تقویت

 

میشود

. به نظر میرسد فرآیند توجه انتخابی به

خصوصیات خاصی از ظاهر معطوف و به

 

تحریف تصویر ذهنی از بدن منجر میشود

.

در این مدل از نقش تصویرسازی و توجه به

 

خود، در درمان نیز استفاده میشود

.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

جدول مقایسه مدل‌هاى اریکسون و پیاژه در زمینه تکامل احساست و ادراک در زندگى
  سن (سال)       مراحل تکامل روانى    
 
   
پیاژه
(ادراکى Cogmitive)
     
اریکسون
(احساسى)
(emotional)
   
  ۲-۰       مرحله حسى - حرکتی، آموختن از طریق حواس پنج‌گانه، دست‌یابى به مفهوم پایدارى اشیاء       مرحله I، اعتماد در برابر عدم اعتماد    
  ۳-۲       مرحله پیش عملکردی، طبقه‌بندى اشیاء براساس یک ویژگى واحد (مثلاً اندازه)، کاربرد نماها - استفاده از زبان       مرحله II، پیروى در برابر تردید    
  ۶-۴       مرحله تفکرهاى ابتکاری، طبقه‌بندى مبتنى بر در مستقیم و حسی، (آگاهى از مفهوم حفظ مقدار جرم اشیاء)       مرحله III، ابتکار در برابر احساس گناه    
 
۱۱-۶
(دوران دبستان)
      مرحله عملکردهاى عینی، تکامل تفکر منطقی، فرضیه آزمائى منظم در حل مسائل       مرحله IV، کارآئى در برابر احساس حقارت    
 
۱۹-۱۲
(دوره نوجوانی)
      مرحله عملکردهاى صورى Formal، درک مفاهیم مجرد، شکل‌گیرى ایده‌آل‌ها       مرحله V، هویت‌یابى در برابر سردرگمی    
 
۲۰ به بالا
(جوانی)
      --       مرحله VI، صمیمیت در برابر کناره‌جوئى    
  میان‌سالى       --       مرحله VII، خلاقیت در برابر خود فرورفتگى    
  دوران پیرى       --       مرحله VIII، تمامیت در برابر نومیدی    
 
    تصویر ذهنى (Body Image)
شکل‌گیرى ذهنیت فرد از بدن وى به‌عنوان یک فرد بالغ یک مرحله منطقى و احساسى است که با مسائل تغذیه‌اى گره مى‌خورد. نوجوانان اغلب نسبت به تغییرات سریع بدن خود ناخرسند هستند. آنها مى‌خواهند که هر چه زودتر مثل دوستان بلغ خود یا مانند الگوهاى مورد پسند از نظر فرهنگى شوند. مشخصاتى هم که توسط رسانه‌هاى گروهى تبلیغ مى‌شود، مزید بر علت است.
 
آنها ممکن است آرزو کنند که کوتاه‌تر یا بلندتر باشند و یا چاق‌تر یا لاغرتر شوند. به‌همین دلیل نوجوانان از طریق تغییر در برنامه غذائى خود سعى در کنترل یا تغییر شکل بدن خود مى‌کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

در دوره آشفتـه نوجوانی، تغییـرات بدنی در نوجـوان  با تغییر در تصویـر ذهنی همـراه  است که ممکن است به افزایش علائم روانی و افسردگی در فرد منجر شود.
نوجوانی یکی از دوره های مهم زندگی است که فرد بیشترین مشـکلات را در رابطه با تصویر ذهنی از بدن خود دارد. زیرا نوجوان در این دوره تغییرات شگرف جسمی و روانی را تجربه می کند، به طوری که افزایش قد و وزن، ظاهر شدن صفات جنسی ثانویه و آکنه در یک مدت زمان کوتاه به وجود می آید و تصویر ذهنی فرد از بدنش نیز دچار تغییر می شود  تصویر ذهنی شامل عقاید و  احساسات آگاهانه و غیر آگاهانه در مورد بدن است.  به عبـارت دیگر، مفهومـی متشکل از احساسات
فـردی در مورد اندازه بدن، جـنس، عمـلکرد و

توانایی بدن جهت رسیدن به اهداف می باشد (تصویر ذهنی از بدن یکی از ابعاد مهم خود ظاهری و خود ارزیابی در طی دوره نوجوانی است اگرچه تصویر ذهنی از بدن یک ساختار چند بعدی است ولی غالباً به صورت درجه ای از رضایت از ظاهر فیزیکـی (اندازه، شکل و ظاهر عمومـی) تعریف می شود تصویر ذهنی از بدن در سنین نوجوانی به علت اینکه اثرات پیچیده روانـی بر روی تمام
مفهوم، خود در این گروه سنی می گذارد، مهم است
. در مورد تعیین ارتباط بین رضایت از تصویر ذهنی و افسردگی در دانش آمـوزان با استفـاده از آزمـون همبستگـی پیرسون ارتباط معنی دار معکوس (001/0<  p ، 6/0-=r) بین رضـایت از تصویر ذهنی از بدن و افسردگی در دانش آموزان دختر و پسر وجود دارد.
هـمچنین در بررسـی ارتباط بین رضـایت از تصویر ذهنی و افسردگی به تفکیک جنس در پسران (001/0 < p) و در دختران نیز تفاوت آماری معنی دار (001/0 < p) بود. بدین معنـی که با کاهـش
رضایت از تصویر ذهنی میزان افسردگی در هر دو جنس افزایش پیدا کرده است (جدول شماره1).

جدول شماره 1: میانگین، انحراف استاندارد، حداقل و حداکثر امتیاز رضایت از تصویر ذهنی در واحدهای مورد پژوهش.


حداکثر
حداقل
انحراف معیار
میانگین
درصد
تعداد               رضایت از تصویر ذهنی

افسردگی      

30
12
48/3
06/24
5/70
282
خلق طبیعی (کمتر از 50)

29
8
27/4
20/16
26
104
افسردگی خفیف(59-50)

18
4
32/4
21/12
5/3
14
افسردگی متوسط(60-69)



همانطـور که نتایج نشان داد میانگین رضایت از تصویر ذهنی در دختران کمتر از پسران بود و از لحـاظ آماری نیز این تفاوت معنی دار بود. در همین رابطه ریساردلـی (Ricciardelli) هم در تحقیق خود در سال 2001 در استرالیا دریافت که دختران بیش از پسران از اندازه و شکل بدن خود احساس نارضایتی می کنند (. در رابطه با توزیع فراوانی افسردگی نتایج پژوهش نشان داد که بیشتر واحد هـای مورد پژوهش خلق طبیعـی داشتند و میزان افسردگی در دختران بیش از پسران بود در همین رابطه مازی و اسبرانا (Masi & Sbrana) نیز در پژوهش خود در سال 2000 دریافتنـد که 10 درصد از افراد نمره بالاتر از20 (آستانه بروز علائم بالینی افسردگی) گرفتند و یک سوم افکار خودکشـی داشتند و نمـرات افسردگـی دختران بیش از نمرات افسردگی پسران بود و نوجوانان با سن بیشتر نسبت به نوجوانان جوانتر (13–11
سال) نمرات افسردگی بالاتر و افکار خود کشی


بیشتری داشتنداحتمال خطر افسردگی در نوجوانان زیاد است بطوری که 8 – 4 درصد نوجوانان دچار افسردگی اساسی می شوند. زنان بزرگسال دو برابر بیشتر از مردان بزرگـسال دچار افسردگی مـی شوند و به هـمین ترتیب در نوجوانـان دختر احتمـال بروز افسردگـی بیش از نوجوانان پسر است  در همین رابطه گالـون ( Gullone) نیز در مطالعه خود در سال 1998 در آمریـکا که بر روی 516 نوجـوان 18–12 ساله انجـام شده بود دریافـت کسانـی که رضایت بیشتری از تصویر ذهنی بدن داشتند، از سلامت روانـی (عدم وجود اضطراب و افسردگـی) بالاتری برخوردار بودند. همچنین عواملی مانند اعتماد بنفس، جنس نیز در این امر دخیـل بودند . شانـی (Shani) به نقـل از آرچـر( Archer) و همـکارانش در سال 1995 در مطالـعه خود گزارش کردند کـه در بیمـاران سرپایـی که احسـاس جذابیـت کمتـری داشتند نمرات افسردگـی بالا بود همچنین سطح بالایـی از عدم رضـایت از تصویر ذهنی در دانشجویـان افسرده در مقایسه با دانشجویان غیر افسرده وجود داشت . با توجه به یافته های پژوهش و نتایج سایر تحقیقات انجام شده در این زمینه و اهمیت سنین نوجوانی لزوم توجه به مشکلات نوجوانان بیش از بیش مشخص می شود. قبلاً تصور می شد که در پسران مشکلاتی نظیر عدم رضایت از تصویر ذهنی کمتر دیده می شود ولی همچنانکه پژوهش حـاضر نشان مـی دهد اگـر چه عدم رضـایت از تصویر ذهنـی از بدن و افسردگـی در نوجـوانان دختر بیش از نوجوانان پسر است ولی در هر دو جنس رضایت از تصویر ذهنی با افسردگی ارتباط دارد. لذا می توان ادعا کرد که نوجوانان پسر هم مانند نوجوانان دختر در معرض خطر هستند. لذا لـزوم توجـه بیشتـر را در هر دو قـشر نوجـوان می طلبد. بنابراین توصیه مـی شود دانش آموزانی که رضایت از تصویر ذهنی پایینی دارند، شناسایی شده و برای بهبود رضایت از تصویر ذهنی (در هر دو جنس) کمک شوند. همچنین به مربیان بهداشت مدارس و دبیران توصیه شود که در سنین بحرانی نوجوانان، ارتباط صحیحی (گفتاری و رفتاری) در جهت افزایش رضایت از تصویر ذهنی نوجوانان داشته باشند تا از بروز افسردگی پیشگیری کرده یا از میزان آن بکاهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

در بسیاری از زنان در دوران بارداری، تغییرات قابل ملاحظه در تصویر ذهنی از بدن, می‌تواند اثرات قابل توجهی بر سلامتی مادر و جنین داشته باشد. با توجه به این که آشنایی هر چه بیشتر با تجربیات زنان در این زمینه منجر به درک بهتر وضعیت سلامتی آنان می‌شود، بنابراین پژوهش حاضر با هدف توصیف تجارب زنان باردار از تصویر ذهنی بدن خود انجام گرفت.

یکی از جنبه‌های مهم سلامت روانی، طبیعی بودن تصویر ذهنی فرد از جسم خویش (Body Image) است تصویر ذهنی طریقه‌ای است که شخص خودش را مشاهده می‌کند و دریافتی است که از چگونگی دیده شدن توسط دیگران دارد. تصـویر ذهنی بـه‌ طور مرتـب در حـالات سلامتی، بیماری و یا صدمات تغییر می‌یابد و این تغییرات نه تنها در وضعیت‌های چون بیماری‌های پوستـی، چاقـی، سوختگـی‌ها و آلوپـسی دیـده می‌شود، بلکـه در پاسخ به تغییـرات مربـوط به بلوغ، کهـولت، حاملگـی و حتی قاعدگـی مورد انتظار است . در طول حاملگی تغییرات اساسی در شکل بدن و وزن ایجاد می‌شود  به طوری که حتی قبل از این که زن مطمئن گردد که حامله است یا خیر، این تغییرات آغاز شده‌اند بزرگ شدن شکم، دردناکی و احساس سنگینی پستان‌ها، تهوع، استفراغ، تغییرات پوستی مثل آکنه، عروق عنکبوتی روی صورت و وریدهای واریسی بدن
از جمـله این تغییرات هستنددر واقع این که زنی خودش را به عنوان یک زن حامله در ذهن است . زنانی که تصویر ذهنی مثبتی از بدن خویش دارند، ممکن است در طی بارداری نیز همان تصویر را حفظ کنند به نحوی که اگر شخصی حاملگی را با شادمانی بپذیرد حتی ممکن است تغییرات فیزیکی برای وی مطلوب و خوشایند نیز باشد. با این حال برخی زنان با افزایش اندازه شکم، احساس منفی‌تری نسبت به خود پیدا می‌کنند چرا که شکل بدن زن باردار با شکل بدن زن ایده‌آل در اجتماع که یک زن لاغر اندام است، مغایرت دارد 
برخی تحقیقات نشان می دهد که میزان رضایت از تصویر ذهنی در اوایل حاملگی (هفته‌های 14 تا 19) کاهش قابل ملاحظه‌ای نسبت به دوران قبل از حاملگی دارد. داشتن تصویر ذهنی منفی در خلال حاملگی می‌تواند نگران کننده باشد، چـرا که این تصـویر منفی ممکن است مـوجب رفتارهایی چون رژیم گرفتن و گرسنگی کشیدن شـده و در نهایت منجـر به اضافه وزن ناکافـی، زایمان قبل از ترم، کم وزنـی نوزاد هنگام تولد، تأخیر تکامل کودک و در برخی موارد، مرگ مادر و جنین گردد وینگـود (Wingood) 2002 و همکاران دریافتند که مشکلات ناشی از تصویر ذهنی منفی در دوران بارداری، محدود به آن نبوده و این زنان در آینده از روش‌های کنتراسپتیو کمتر استفاده کرده و در معرض خطراتی چون چاقی، کاهـش اعتمـاد بـه نفـس، افسردگـی، حاملگـی
ناخواسته و بیماری‌هـای مقاربتی از جمله ایـدز
قرار دارند  در بررسی انجام گرفته در مورد ارتباط تصویر ذهنی با رابطـه مادری- جنینـی و تغذیه با شیـر مادر، فاستر(Foster) 2003 و همکاران دریافتند که زنانی که رضایت بیشتـری از شکل بدن خود داشتنـد، تمایل بیشتـری به تغذیـه با شیـر مـادر دارند و زنانـی که تغذیه با شیر مـادر را انتخاب مـی‌کردند دارای سطح بالاتری از همبستگـی با نوزادشـان بودنـد (. با توجـه به این مـوارد گسترش رفتارهایـی که همـراه با تصویر ذهنـی مثبت در خلال حاملگی و بعد از زایمان می‌باشد برای محققـان و عاملان بهداشتـی حائز اهمـیت اسـت (3). نتایج تحقیقـات انجام شده در این زمینه نشان داده است که حاملگـی و دوران بعد از زایمان، زمانی است که تغییرات قابل ملاحظه‌ای در وزن، رضایت از شکل بدن و عادات خوردن در بسیـاری از زنان رخ می‌دهد و این تغـییرات مـی‌تواند اثرات مثبت یا منفی بر سلامت مادر و جنین داشته باشد. ولی اغلب این تحقیقات کمّی بوده و در مورد چگونگـی تجربیات ایجاد شده، توضیحـی ارائه نداده‌اندبنابرایـن پژوهش کیفی حاضر با هدف توصیف تجارب زنان باردار از تصویر ذهنی بدن خود انجام گرفت.
نمونه‌ای از تجـارب در رابطه با نگرانـی در مورد پایدار ماندن تغییرات ظاهری نامطلوب در دوره بعـد از زایمان شامـل: احساس نگرانـی درباره بزرگ ماندن شکم و باقی ماندن لکه‌ها و تیرگـی پوسـت و کاهش زیبایـی شکم بعـد از بارداری مـی‌باشد. با این حال زنانی که بارداری دوم و سوم خود را تجربه مـی‌کردند علی‌رغم آنکه تغییرات بدنی خود را نسبت به بارداری اول به شکل (تغییرات بیشتر) توصیف می‌کردند، ولی نگرانی کمتری در مورد بازگشت تغییرات بدنی داشتنـد. نمونه‌ای از تجارب در این رابطـه شامل: برگشت تغییرات بدنی به وضعیت اول بعد از زایمان (به دلیل برگشت تغییرات در حاملگی قبلی). همچنین نمونه‌ای از تجـارب در رابطـه با تغییـرات در رفتار و ظاهـر بدن جهت کاهش تنش حاصل از تغییرات بارداری شامل: تصمیم برای رژیم گرفتن در دوران شیردهی و انجام ورزش و پوشیدن گن، استفاده از لوازم آرایش جهت پوشاندن تغییرات پوستی ناشی از بارداری و مراجعه به پزشک متخصص پوست جهت مداوای خطوط شکمی می‌باشد. نمونه‌ای از تجارب در رابطه با تغییرات ظاهری مطلوب شامل: روشن‌تر شدن رنگ پوست، از بین رفتن لکه‌های پوستی و سفید شدن آنها، از بین رفتن ریزش مو و بزرگ شدن سینه‌ها می‌باشد. علاوه بر این نمونه‌ای از تجارب در رابطه با اعتقادات و باورها در مورد عمومی و موقت بودن تغییرات شامـل: اعتقاد به مـوقت بودن لکه‌هـا و تغییرات پوستی و اعتقاد به طبیعی و موقت بودن تغییرات بدنی در بارداری می‌باشد. همچنین نمونه‌ای از تجارب در رابطه با حاملگی متعاقب ناباروری شامل: احساس خوشحالی روز افزون از تغییرات بدنـی در بارداری، عـلاقه به بزرگ شدن سریـع شکم و آشکار شدن تغییرات بارداری و علاقه به مشاهده تغییرات بدنی در ارائه می‌باشد.
بحث:
براسـاس نتایج پژوهش زنان باردار تغیـیرات گسترده‌ای را در ظاهر بدن خود تجربه می‌کنند و این تغییرات برای آنان می‌تواند گاه مطلوب و در پاره‌ای از مـوارد نامطلوب باشـد. در این زمینـه دیـویدسـون (Davidson) 2004 مـی‌نویسد: در طول دوران بارداری به مـوازات تغییـرات قابـل ملاحظه‌ای که در مدت زمان نسبتاً کوتاهی بوجود می‌آید، زنان تغییراتی را در تصویر ذهنی از بدن خویش تجربه مـی‌کنند . در پژوهش حاضر تغییرات ظاهری نامطلوب در زنان باردار منجر به عدم رضایت از تصویر ذهنی بدن گشته بود.
احساس مسن جلوه کردن، از دیگر تجاربی بود که موجب عدم رضایت زنان از تصویر ذهنی بدنشان گردیده بود. معین 1381 در این باره می‌نویسد این طـرز فکر در جامعه ما که زن بدون بچـه جوان است و زن بچـه‌دار پیـر است موجب مـی‌گردد تا زن باردار حاملگـی را یک یورش و غارت کننده جوانی خویش بداند  احساس چاق شدن و افزایش وزن و حجم بدن از دیگر تغییرات همراه با عدم رضایت بود. نتایج مطالعه دی پیترو (Dipietro) 2003 نشان داد که حالت‌های روانی منفی نسبت به اضافه وزن دوران بارداری حتی اگر در محدوده توصیه شده باشد معمول است . نتایج مطالعه‌ای که توسـط بارتوسیکـوا (Bartosikova) 2002 در   7911 زن حامله انجام گرفت نشان داد که 12 درصد از زنان باردار در مورد وزن خود شدیداً نگران هستند و دیدگاه آنها نسبت به وزن بدن منفی است. وی این دیدگاه منفی نسبت به وزن را متأثر از عوامل جسمی، روانی و جنبه‌های اجتماعی برشمرد (. بنابراین با تکیه بر این مطالعات، زنان باردار نگرانی‌هایی را مبنی بر داشتن اضافه وزن تجربه می‌کنند و در این راستا به دریافت مشاوره وزن‌گیری و اطلاعاتی درباره تغذیه صحیح در دوران بارداری و اضافه وزن متنـاسب با نمـایه تـوده بـدن در ابتـدای بارداری نیـاز دارند. بنـابراین مـی‌توان با ایجاد امکانات مشـاوره‌ای در مـراکز بهداشتـی گامی مؤثر در جهت سلامتـی مادران باردار و جنـین آنان برداشت.
همچنین تشویق زنان توسط پرسنل بهداشتی-درمانـی در رابطـه با تغذیه کـودک با شیر مـادر می‌تواند در کاهش وزن بعد از زایمان و رسیدن بـه فرم بدنـی مطلوب کمـک کننـده بـاشد. در مطالعه حاضر زنان باردار نگرانی‌هایی مبنی بر پایدار ماندن تغییرات حاصل از بارداری (در دوره بعد از زایمان) تجربه کرده بودند زنان باردار جهت بازگشت به فرم بدنی قبل از بارداری در دوران نفـاس، تصمیم به تغـییر رفتار در زندگـی خود می‌گیرند که در این رابطه یکی از جنبه‌های مورد توجه زنان، تصمیم به انجام ورزش در دوره بعد از زایمـان است. در همین راستا مطالـعه پرایس نشان داد که زنان، نگرانی‌هایی در مورد بازگشت بدن به شکل قبل از بارداری تا مدت 3 ماه بعد از زایمان مطرح می‌کردند به طوری که احساس نیـاز به ورزش در دوره بعـد از زایمـان وجـود داشته و این نیاز تحت تأثیر تمایل همسران مبنی بر بازگشت به آنچه قبل از بارداری به عنوان ً ظاهر جذاب ً بوده قرار مـی‌گیرد با توجه به این نتایج و با سود جستن از این انگیزه زنان در دوران نفـاس و در اختیـار قرار دادن امکانـات مناسب می‌توان سبک‌های زندگـی سالم را در میان زنان در سنین باروری ترویج نمود. همچنین تشـویق زنان با بارداری طبیعی به انجام تمرینات ورزشی منظم در دوران بارداری می‌تواند در پیشگیری از وزن‌گیـری زیاد در دوران بـارداری و در نتیجـه اضافه وزن و چاقی بعد از زایمان مثمر ثمر باشد. در پژوهش حاضر تغییـرات ظاهری مطلوب با تصویر ذهنـی مثبت از بـدن همراه بود. مطالـعه ریچاردسـون (Richardson) 1990 کـه در مورد تجارب تغییرات بدنی در دوران بارداری انجام گرفت بیانگر این نکته بود که بارداری با تغییرات متعـدد و معمولاً رضایـت بخـش بدنـی همـراه است
در این پژوهش عـلاوه بر تغییرات ظاهـری مطلوب، بارداری متعاقب ناباروری نیز با پذیرش و رضایت از تغییرات بدن همراه بود. علاوه بر این یافته‌هـای این پژوهـش، نشان مـی‌دهد که آگاهی زنان از تغییرات جسمی و روند آن در دوران بارداری و نیز نحوه بازگشت این تغییرات در دوران بعد از زایمان، نقش مهمی در پذیرش آن دارد. همچنین همان طور که نتایج پژوهش حاضر نشان داد اعتقاد به عمومی و موقت بودن تغییـرات تأثیـر عمـده‌ای در پـذیرش تغییـرات بارداری دارد. در همین راستا در پژوهش حاضر زنانی که بارداری دوم و سوم را تجربه می‌کردند، ولی نگرانـی کمتری در مورد بازگشت تغییرات بدنی داشتند. بنابراین به ارائه کنندگان مراقبت‌های دوران بارداری پیشنهاد مـی‌شود که جهت تثبیت تصویر ذهنـی مثبت از بدن در طول بارداری به ارائه اطلاعاتی در زمینه تغییرات بدنی در دوران بارداری و بعد از زایمان پرداخته و در جلسات مشاوره با مددجویان درباره این مسائل بحث و تبادل نظر نمایند و بـدین ترتیب علاوه بر کمک به زنـان در پـذیرش بهتـر تغییرات بـارداری از شکل‌گیری انتظارات غیر واقعی در دوران بارداری و بعد از زایمان پیشگـیری نمایند و بدین‌ترتیب از ایجاد تصویر ذهنی منفی و تبعات نامطلوب آن بر سلامتی مادر و جنین جلوگیری کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

تصویر بدن و ترس از صمیمیت



ترس از صمیمیت معمولاً با تصویر بدن منفی، شدیدتر می شود. در این مقاله برایتان عنوان می کنیم که چطور تصویر بدنتان را ارتقاء دهید و روابطتان را تقویت کنید.

وقتی تصویر بدنی ضعیف داشته باشید، از بقیه آدم ها خودتان را جدا می کنید. وقتی با طرفتان تنها هستید آرامش ندارید—از صمیمیت می ترسید. آنهایی که تصویر بدنی ضعیف دارند در ایجاد روابط نزدیک و صمیمانه مشکل دارند. معمولاً قبل از اینکه برای طرفشان ارزش و اهمیت زیاد پیدا کنند، خودشان رابطه را خراب می کنند.


تصویر بدن شما مثبت است یا منفی؟ اگر پاسختان منفی است بدانید که تنها نیستید. این روزها خانم ها در تلاشند که خود را به ایدآل های زیبایی و جذابیت نزدیک کنند و این مسئله می تواند منجر به ایجاد تصویر بدن منفی در آنها شود. تبلیغات و سینما عناصر تاثیرگذار در این زمینه هستند. جای تعجب نیست که جوانی هم مانند لاغر بودن معیار زیبایی شناخته می شود. همین مسئله بازار مواد آرایشی و بهداشتی را داغ کرده است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱