تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از مردان از رفتن به مغازه و خرید کردن متنفر هستند.
به نقل از خبرگزاری روسیه؛ طی مقالات منتشر شده در مجله علمی مردان از خرید کردن و به مغازه رفتن تنفر دارند و بطور واقعی این کار را دوست ندارند.
بنابراین گزارش؛ خانمها بهتر و شایسته تر از آقایان خرید می کنند دانشمندان آمریکایی از دانشگاه سانتا باربارای کالیفرنیا و دانشگاه ای یلسکا طی تحقیقات خود دریافتند در طول 1000 سال و در جریان فعالیت و اشتغال خانمها مشخص شد آقایان توانایی رفتن به مغازه را بیشتر برای خرید غذا و خوراکی دارند و بیشتر مواد خوراکی و غذا می خرند.
محققان این نتایج را طی گفتگو با مسئول بازار خواربار و روی 45 مرد و 41 زن انجام دادند و در پایان آزمایشات دریافتند در کدام قسمت از بازار داده کدام پیشخوان مواد غذایی بیشتری قرار دارد.
این گزارش می افزاید:‌پیشخوان مربوطو به خرید آقایان بیشتر مواد غذایی و خوراکی را به خود اختصاص می داد.
همچنین زنها نه فقط بهتر از مردان به مغازه رفتن و خرید کردن واقف هستند که به خریدهای بهتری در پیشخوان های مربوط به زن ها مشاهده شد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٥

 

اختلال خلقی فصلی تغییر فصلی خلق که در طی فصل زمستان بروز کرده و با آمدن بهار برطرف می گردد. علایم این عارضه معمولاً در ماه شهریور که روزها شروع به کوتاه شدن می کنند آغاز شده ، در طی زمستان تا ماه اسفند که روزها دوباره شروع به بلند شدن می کنند ادامه می یابد. روشنایی نقش مهمی در ایجاد و نیز درمان این اختلال دارد. این عارضه هم در بزرگسالان و هم در کودکان بروز کرده و در خانم ها شایعتر است . در موارد نادر، این اختلال فصلی خلق در ماه های تابستان بروز کرده و ممکن است ناشی از عدم تحمل گرما باشد.
علایم شایع
علایم زیر در آغاز زمستان بروز می کنند:
افسردگی
خستگی
سستی و تنبلی
افزایش اشتها (به خصوص نسبت به کربوهیدرات ها)
افزایش وزن
تحریک پذیری
نیاز بیشتر به خواب
احساس شادی کمتر
تمایل کمتر برای شرکت در فعالیت های اجتماعی اختلال در تطبیق دادن خود با زندگی در اثر تغییرات فوق
علل
غده پینه آل (یکی از اعضای تنظیم گر بدن ) در مغز، هورمونی به نام ملاتونین ترشح می کند که می تواند اثر منفی بر روی خلق داشته باشد. در محیط روشن (در طی روز) میزان ترشح ملاتونین بسیار اندک است ؛ حداکثر میزان ترشح آن در شب و بین ساعت های 3-2 صبح است . در فصل زمستان که طول مدت شب در آن طولانی تر است ترشح ملاتونین افزایش یافته و بنابراین سطح آن در بدن نیز افزایش می یابد. روشن بودن چراغ در حد معمول شب ها در منزل یا دفتر کار برای خنثی کردن یا اثر فصل زمستان ناکافی است .
عوامل افزایش دهنده خطر
موقعیت جغرافیایی (افراد ساکن در عرض های جغرافیایی شمالی کره زمین نسبت به این اختلال مستعدترند).
وجود سایر بیماری های منجر به افسردگی
پیشگیری
هیچ اقدام خاصی برای پیشگیری از این اختلال شناخته نشده است .
عواقب موردانتظار
با تشخیص و درمان صحیح ، علایم این اختلال را می توان به حداقل رساند.
عوارض احتمالی
تداوم علایم در طول زندگی و ایجاد اختلال در زندگی
درمان

اصول کلی
تشخیص این اختلال ممکن است مشکل باشد زیرا سایر انواع افسردگی نیز ممکن است همین علایم را داشته باشند.
- آزمایش های خون برای رد سایر اختلالات طبی احتمالی ممکن است انجام شود. تشخیص این اختلال معمولاً نیاز به یک بررسی سه ساله تغییرات خلقی دارد؛ چنانچه این تغییرات خلقی در پاییز شروع شده و با آمدن بهار فروکش نمایند این تشخیص تأیید می گردد.
- علایم خفیف ممکن است با اقدامات ساده زیر قابل برطرف شدن باشند: پرده های اتاق را کنار بزنید؛ در کنار پنجره بنشینید و به طور مکرر به بیرون نگاه کنید. در روزهای ابری از چراغ های پرنور استفاده کنید. تغییرات خلقی خود را به طور روزانه ثبت کنید تا هرگونه تغییر خلقی یا الگوی خلقی بعداً قابل ارزیابی باشد. خود را منزوی نکنید (به ملاقات دوستان رفته ، از نمایشگاه ها دیدن کنید و...). به پیشنهادهای ذکرشده در قسمت «فعالیت » توجه کنید.
- سایر درمان ها در این زمینه هنوز مراحل تکاملی خود را طی می کنند، ولی اساس آنها را معمولاً طولانی کردن روز به طور مصنوعی با روش های مختلف یا نوردرمانی تشکیل می دهد. مدت و شدت درمان ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد و تعیین آن باید با همفکری شما و تیم پزشکی شما صورت گیرد. اگرچه این منابع روشنایی به صورت تجاری در دسترس قرار دارند، توصیه می شود که بدون دستور پزشک از آنها استفاده نشود. نمونه هایی از این درمان ها به شرح زیر است : 1 ـ روزی یک ساعت صبح و عصر زیر یک چراغ بسیار پرنور (معادل لامپ های 10100 وات یا بیشتر) بنشینید. واژه لوکس (LUX) که معادل لاتین واژه روشنایی (light) در انگلیسی است ، واحد اندازه گیری برای نوردرمانی است . 2 ـ از یک کلاه آفتاب گردان دارای چراغ های کوچک روشن شونده با باتری که روشنایی را مستقیماً بر روی چشم ها می اندازد استفاده کنید.
- در برخی بیماران نوردرمانی مؤثر نبوده و ممکن است انواع دیگر درمان نظیر دارودرمانی یا روان درمانی لازم گردد.
داروها
داروهای ضدافسردگی در بیمارانی که به سایر درمان ها پاسخ نمی دهند ممکن است تجویز گردد.
فعالیت
در حد توان و انرژی خود به فعالیت بپردازید. فعالیت فیزیکی تقریباً همیشه برای اختلالات خلقی اثر درمانی دارد.
تا آنجا که ممکن است در محیط باز قرار گیرید به خصوص در روشنایی اول صبح .
در فصل زمستان به مناطق گرمسیر مسافرت نمایید.
رژیم غذایی
از یک رژیم طبیعی متعادل برای حفظ سلامتی مطلوب استفاده کنید.
در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید
اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم اختلال خلقی فصلی باشید.
اگر علایم با وجود درمان ادامه یافته یا تشدید شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠

 



استرس( فشار عصبی) از نظر لغوی از کلمه لاتین استرینجر به مفهوم به هم رفتن، قبض شدن و... گرفته شده است و در زبان فارسی معادل های تکانه عصبی، فشار روانی، تنیدگی، نگرانی و... برای آن عنوان گردیده است. «استرس» را فشار عصبی (Nervous Strain) هم ترجمه کرده اند که این اصطلاح هم معادل دقیقی برای «استرس» نیست. زیرا استرس از «فشار» ناشی می شود و خود فشار نیست، اگر چه به رغم دو نفر از محققان به نام های «مورهد» و «گریفین» با اندک اغماضی می توان «استرس» را همان «فشار عصبی» معنی کرد و آن را عکس العملی دانست که انسان در مقابل محرک های ناسازگار از خود بروز می دهد. در این مقاله نیز این معادل به کار گرفته شده است.

استرس پدیده تازه ای نیست و در طول تاریخ بشر وجود داشته و به صورت های مختلفی بر انسان عارض شده است از جمله:نگرانی از بلایای طبیعی، جنگ ها، قتل عام ها، ستمکاری های حکام جابر و... با انقلاب صنعتی و به دلیل تحولات عمیق اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی ناشی از آن در کلیه جوامع و ضرورت تطابق مداوم با شرایط جدید و در عین حال در تحول و تغییر، استرس، دامنه، شدت و وسعت بیشتری گرفت به طوری که می توان آن را فرزند ناخلف انقلاب صنعتی و یک قاتل بی سروصدا (Silent Killer) نامید.

استرس در دنیای امروز تقریباً همه گیر شده و از پیر و جوان، زن و مرد، تحصیل کرده و بی سواد همه و همه به گونه و با نوعی از آن دست به گریبانند و فقط افراد معدودی که شناخت کافی از آن داشته و ابزار مقابله با آن را در اختیار دارند از آثار مخرب آن برکنار هستند.

تحقیقات علمی مؤید این واقعیت است که استرس بر سلامت جسم و روان فرد تأثیر می گذارد و انرژی های بالقوه و بالفعل او را هدر داده و باطل می سازد. امروزه مردم اغلب کلمه استرس را به صورت موضوعی متداول و یا به شکل بیماری «اپیدمی» به کار می برند و این کلمه مدتها است که در ادبیات محاوره ای جا باز کرده و به همان گونه که از کار، غذا، مسکن، مسافرت، تحصیل و... صحبت می کنیم، از استرس هم صحبت می کنیم.

با تمام جنبه های منفی که در فرهنگ عامه برای استرس وجود دارد، معهذا این پدیده دارای جنبه های مثبت نیز است. جنبه های منفی استرس را «استرس مخرب» (Distress) می گویند که از شنیدن خبر ناگوار بر شخص دست می دهد و جنبه های مثبت استرس، «استرس سازنده» (Eustress) است، که هنگام دریافت خبرهای شاد و خوشحال کننده عارض فرد می شود.

تعاریف علمی استرس

محققان برای استرس تعاریف مختلفی ارائه داده اند. این تعاریف اگر چه دارای تفاوت هایی ظاهری و شکلی هستند، ولی از نظر محتوائی تقریباً عقیده واحدی را منعکس می کنند. «دنیس جیف» استرس را حالتی می داند که از دخالت متغیرات «روانی- فیزیولوژیکی» بر دو عامل محیط و سلامتی جسمانی فرد بروز می کند. محقق دیگری به نام «کری کوپر» آن را عکس العمل بیوشیمیائی و رفتاری فرد می داند که در مواجهه با خطر به انسان دست می دهد. به رغم «سوزان کارترایت» استرس مجموعه ای از واکنش های عمومی فرد به عوامل ناسازگار و غیرمنتظره محیط است که او را وادار می کند با اتخاذ روش «جنگ یا گریز» (Fight or Flight) با خطر مقابله کرده و یا راه فرار را انتخاب کند. «کاکس» می گوید استرس پاسخ فرد به فرآیندهای درونی و بیرونی است که بر ظرفیت ادغام نیروهای جسمی و روانی، فشار وارد می سازد.

به عقیده وی، استرس بخشی از مجموعه سیستم پویای برخورد و تعامل فرد و محیط و به عبارت دیگر تطابق بین «خود دیگر» و یا «خود درون» که با «خود برون» در توافق نیست، می باشد. از طرفی کارل البرشت، استرس را بخش طبیعی عملکرد انسان دانسته و عقیده دارد که باید اختلاف بین استرس منطقی و استرس مخرب را آموخت و حساسیت خود را تجربه کرد تا توانائی مقاومت در ما ایجاد شود.

عوامل استرس زا

به طور کلی پاره ای از استرس ها می توانند کل جامعه را آزار دهند که شامل کلیه اقشار و طبقات جامعه می شود. علی رغم وجود استرس های عمومی و کلی، اقشار مختلفی که در متن جامعه فعالیت دارند؛ از دیگر انواع استرس نیز رنج می برند که هر یک شیوه برخورد خاص خود را ایجاب می کند. در این بحث بدواً منشأ فشارزاهای عمومی و نتایج فشارهای عصبی و همچنین نقش تعدیل کننده ها که مکانیزم های طبیعی و غریزی انسان در برخورد با عوامل استرس زاست، مطرح و سپس فشارزاهای طبقه دانشجو عنوان شده و نهایتاً راه حل هائی ارائه خواهد شد.

فشارزاهای عمومی (استرس زاها) به قرار زیر است:
1 -فشارزاهای محیطی شامل: تغییرات اقتصادی، تغییرات سیاسی و اجتماعی، تغییرات تکنولوژیکی و تقسیم کار در خانواده.
2- فشارزاهای سازمانی شامل: ساختار سازمان، فرهنگ و فضای سازمانی، سیاست ها و خط مشی های سازمان.
3- فشارزاهای اجتماعی شامل: رابطه با سرپرست، ماهیت کار گروهی، رابطه با دوستان.
4- فشارزاهای فردی شامل: شرایط جسمی، طرح شغل، حجم زیادکار، تضاد نقش، ابهام نقش.

این فشارزاها موجب بروز فشار عصبی و یا استرس شده و نتایج بسیار منفی به شرح زیر را موجب می شوند:
نتایج فشار عصبی عبارتند از:
1- اثرات فیزیولوژیکی شامل: حساسیت به بیماری های معمولی، مرض قلبی، زخم معده، سرطان...
2- اثرات روانی شامل: محرومیت و تهاجم، اضطراب، افسردگی، فرسودگی، پریشانی.
3- اثرات شناختی شامل: تقلیل نیروی تمرکز، حافظه ضعیف، اغتشاش فکری.
4- اثرات رفتاری شامل: انجام کار نامناسب، غیبت، خروج از خدمت، مصرف الکل.
از طرفی سیستم مقاومت طبیعی انسان و تجربیات به دست آمده به عنوان عوامل تعدیل کننده استرس همواره در جهت حفظ تعادل انسان به صورت خودکار عمل می کنند.Gordos


راههای مقابله با فشار عصبی (استرس)Locos

طبقه دانشجو و دانش آموز اگر چه دچار فشارهای عصبی مقطعی در دوران امتحانات می شوند، ولی مقابله با آن هنگامی سهل و آسان می شود که دانشجویان اولاً در ارتباط با فشارهای عصبی سطح جامعه به تعادل رسیده باشند و ثانیاً با تهیه برنامه های کوتاه مدت، امواج فشار عصبی در برهه زمانی امتحانات را از سر رد کنند. در اینجا به دو روش کوتاه مدت و یا تاکتیکی برای برخورد با فشار عصبی مقطعی که در زمان امتحانات برای دانشجو ضروری است؛ و روش بلندمدت و یا استراتژیکی که به نحوه رسیدن به آرامش، حفظ تعادل، عدم شتابزدگی، تمرکز و اتخاذ حالات رفتاری مناسب و در نهایت مقابله با فشارهای عصبی می پردازد، اشاره می شود.

اقدامات کوتاه مدت در مقابله با فشار عصبی (استرس) این اقدامات شامل برخورد مقطعی با مسائل و فشارهای ناشی از امتحانات به شرح زیر است:
- برنامه ریزی تحصیلی: این مورد از مهم ترین عوامل تخفیف فشار عصبی است. چنانچه برنامه ریزی بلند مدت (مثلا ? سال برای دریافت درجه کارشناسی) با دقت و به نحو سنجیده انجام شود، بدون تردید برنامه های میان مدت و کوتاه مدت در مسیر مطلوب حرکت خواهند کرد. برعکس اگر برنامه ریزی بلندمدت به طور صحیح انجام نشود کلیه برنامه های میان مدت و کوتاه مدت دچار اغتشاش شده و نتیجه مسلم آن بروز استرس شدید در دانشجو است.



- مدیریت زمان: در این رابطه باید گفت که انسان به طور کلی دارای محدودیت زمانی است یعنی ?? ساعت که هر شخصی آن را به نحوی می گذراند.بدون تردید اگر برنامه ریزی زمانی درستی وجود داشته باشد و هرچیزی در جای خود انجام شود اختلاط و تداخل مسائل در اداره یا امور زندگی و تحصیلی به وجود نخواهد آمد و از بروز هرج و مرج در کارها جلوگیری خواهد شد. با اجرای مدیریت زمان علاوه بر این که «برنامه های پرشتاب» از بین خواهند رفت، هرگونه کار و برنامه ای در آرامش کامل اجرا خواهد شد.

- تغذیه صحیح و ورزش: آنچه که در فصل امتحانات برای طبقه در حال تحصیل بسیار مورد تأکید قرار دارد، تغذیه صحیح و ورزش کردن است. افرادی که ورزش می کنند در بالا بردن «تحمل فشار عصبی» موفق هستند و این کار باید طبق برنامه و به طور مرتب انجام شود تا بتوان با دفع سموم بدن به تعادل و آرامش رسید.

- تمدد اعصاب و مراقبه: آموزش تمدد اعصاب (آرمیدگی و یا آرام بخشی عضلانی) و مراقبه و تمرکز، تکنیک های بسیار مفیدی برای جایگزین کردن هیجانات عصبی و تنشی و احساسات با وضعیت آرام و ملایم هستند که باید توسط متخصصان و با شیوه های اصولی و صحیح به کار گرفته شود تا اثرات خود را ظاهر سازند.

- تغییر تدریجی عکس العمل های رفتاری - شناختی به فشار عصبی:این روش بر این نکته تأکید دارد که وقتی نمی توانیم دنیای اطراف خود را عوض کنیم، لااقل می توانیم عکس العمل های خود را تغییر داده و آنها را اصلاح کنیم و توانایی خود را در برخورد با فشار عصبی افزایش دهیم. در فصل امتحانات، ایجاد جو ساکت و آرام اهمیت دارد . و در عوض از شرکت در مهمانی ها و دیدن و شنیدن برنامه های تلویزیونی و رادیویی -که از عوامل اغتشاش آرامش دانشجو و دانش آموز هستند- باید تا حد امکان پرهیز کرد و حالات رفتاری مناسب والدین باعث می شود که فرزندان در حال تحصیل آنها در فصل امتحانات از آسودگی فکری بیشتری برخوردار شوند.

اقدامات بلندمدت در مقابله با فشار عصبی(استرس)

رعایت اقدامات کوتاه مدت اگر چه برای دانشجویان و دانش آموزان بویژه هنگام فصل امتحانات ضروری و لازم است ولی کافی نیست زیرا تأثیر آن موقتی است و جنبه مسکن دارد.
فردی که دچار حمله استرس شده برای نجات خود به هر توصیه ای عمل می کند. او داروهای مختلف مصرف می کند، به ورزش و تفریح می پردازد، کتابهای مختلف در این زمینه مطالعه می کند، به کلاس های «یوگا» و «مدیتیشن و مراقبه» و امثالهم می رود. مفتون آگهی های پرزرق و برق این گونه کلاس ها که اکثرآً از شرایط عصبی فرد استفاده تجاری و در واقع سوء استفاده انسانی می کنند، می شود و پس از مدتها تلاش متوجه می شود که در نقطه شروع قرار دارد و ریشه استرس خشک نشده است و از مخصمه بیرون نیامده است.



- معتدل بودن: به عقیده «فردریک پرلز» انسان معتدل انسان این مکان و این زمان است. به عقیده او انسان با احساس ایمنی در لحظه هستی زندگی می کند و در می یابد که تنها واقعیت همین لحظه است و نیازی به نگریستن به پس و پیش ندارد. انسان معتدل زندانی رویدادها و اوهام نیست، بلکه نقاط ضعف و قدرتش را می شناسد و می پذیرد.

- خروج از محدودیت: نفی همیشگی استرس امکان ندارد مگر این که فرد از محدودیت های خود بیرون آید. این محدودیت ها می توانند شامل بینش های محدود، خودخواهی ها، رقابت های مادی بی مورد، ستیز مداوم با خود و اطرافیان باشد. با خروج از محدودیت، فرد در مدار دیگری قرار می گیرد و عرفان و مسائل عرفانی را مورد توجه قرار می دهد. آمیختن با عرفان اسلامی و آنچه در دین اسلام آمده از جمله دستورات زندگی و شیوه های رفتاری و .. . مؤثرترین عوامل دفع کننده استرس هستند و انسان را «روئین روان» می سازند.

.

.
تأثیر استرس بر جامعه
خسارات اجتماعی ناشی از استرس تاکنون بسیار بالا بوده ، به طوری که همچنان سیر صعودی خود را طی می کند. جامعه ، هزینه های خدمات اجتماعی [همچون ارائه خدمات پزشکی برای افرادی که در اثر استرس شدید دچار بیماری می شوند ، حقوق بازنشستگی زود هنگام برای افرادی که به علت بیماری های ناشی از استرس شدید از کار افتاده اند و هزینه های معلولیت ناشی از حوادث که به علت استرس بالا به وجود آمده اند ( مانند تصادفات )] را متحمل می شود؛ علاوه بر آن ، استرس اغلب ، مردم را تند مزاج می کند و این امر روی کیفیت کلی زندگی افراد تأثیر می گذارد.
تأثیر استرس بر شرکت ها
سالانه مبالغ زیادی صرف هزینه های ناشی از عواقب استرس محیط کار می شود که می توان به کارگریزی ( غیبت از کار) و کاهش میزان عملکرد افراد اشاره کرد که در محل کار خود تنها حضور جسمی دارند. به هرحال هر چیزی که بتواند از تأثیرات مخرب استرس بکاهد ، کارگران را شادتر و شرکت ها را ثروتمندتر می کند.
علائم استرس
علائم جسمی استرس می تواند روی تمام بدن تأثیر بگذارد ، بخصوص روی سیستم قلبی و تنفسی.
تأثیر استرس روی سلامت و آرامش جسمی
استرس بلند مدت ، یکی از شایعترین علل بیماری هایی مانند فشار خون بالا و سایر بیماری های قلبی ، شناخته شده است . امروزه اعتقاد بر این است که استرس بلندمدت می تواند خطر ابتلا به بیماری های روحی – روانی را افزایش دهد و همچنین تغییرات رفتاری که به واسطه استرس ایجاد می شوند با کاهش میزان مشخص سلامت جسمی ارتباط دارند ؛ که از جمله این تغییرات افزایش و زیاده روی در مصرف مواد مخدر است. وقتی تحت تأثیر استرس بسیار بالا قرار داریم ، خطر وابستگی به مواد مخدر بسیار بالا می رود که این امر باعث اختلال در روابط شخصی فرد می شود؛ به گونه ای که رفتار شخص در منزل و محیط کار بسیار پرتنش و استرس زا خواهد شد. داروهای مجاز همچون آرام بخش ها اگرچه در کوتاه مدت باعث از بین بردن علایم نگرانی می شود ، اما مصرف مداوم آن اعتیاد آور است و تأثیرات جانبی مثل عدم تمرکز ، هماهنگی ضعیف دستگاه های بدن و حتی گیجی را به همراه دارد. پس استفاده از آرام بخش ها ، درمان واقعی استرس نیست.


استرس و عدم سلامت روانی
بروز اختلالات روانی همچون اضطراب و وسواس ، با تجمع بلند مدت استرس افزایش می یابد و نگرانی ها می تواند به حدی برسد که با علایم ظاهری مانند ترس و احساس درد جسمی بروز کند که ممکن است با حمله قلبی اشتباه گرفته شود. افرادی که تحت استرس بلندمدت هستند بیشتر در معرض ترس های بی دلیل ، تغییرات مزاجی و اضطراب می باشند، حتی ممکن است یأس و ناامیدی ، عصبانیت و تندمزاجی را نیز تجربه کنند.
تأثیر استرس روی عواطف
افرادی که دچار استرس هستند ، برای رهایی از استرس به رفتارهای مخرب روی می آورند که این رفتارها برای آنها ، همکاران و جامعه بسیار گران تمام می شود . این افراد دچار عدم تعادل رفتاری و آشفتگی فکری می شوند که باعث کاهش اعتماد به نفس می شود و در نتیجه آن ، مشکلات روحی جدی تری از جمله یأس ایجاد می کند.
تأثیر استرس روی تصمیم گیری
افرادی که تحت استرس هستند ، به سرعت توانایی خود را برای اتخاذ تصمیم درست از دست می دهند. بخصوص زمانی که اعتماد به نفس خود را از دست داده باشند. استرس روی سلامت فردی ، خانواده ، شغل و سایر جوانب زندگی انسان تأثیر می گذارد. افرادی که از استرس مزمن ( مداوم و طولانی ) رنج می برند ممکن است با علایم جسمی این بیماری مواجه نشوند ، بلکه تأثیرات جانبی استرس در آنها بروز کند. تصمیمات غلطی که در محیط کار و خانه گرفته می شود، ممکن است به حادثه ، دعوا ، ضرر مالی یا حتی از دست دادن شغل منجر شود.
نکاتی که باید به خاطر سپرد:
استرس می تواند کشنده باشد. ژاپنی ها به طور رسمی یک حالت مشخص به نام "کاراشی" دارند که به معنی "مرگ از کار زیاد" است.
· استرس مزمن نباید نشانه ضعف شخصیتی فرد به حساب آید.
· استرس قابل انتقال است. زندگی و کار با افرادی که دچار استرس هستند بسیار تنش زا است .
· استرس بر اثر عواملی چون فشار بالای زندگی ، محدودیت های شدید ، عدم حمایت خانواده و همکاران ایجاد می شود.
· زندگی بدون استرس امکان پذیر نیست ، مهم آن است که با اتخاذ شیوه های مناسب ، میزان استرس را به حداقل برسانید.

تأثیر استرس روی خانواده
استرس ، موجب اختلال در سلامت روانی خانواده می شود . آمار بالای طلاق در جوامع غربی بیشتر به علت میزان استرس بالا در محیط کار است. بخصوص مکان هایی که دو همکار تمام وقت با یکدیگر مشغول کار هستند؛ چنانچه کار بسیار مشکل باشد یا موقعیت شغلی فرد در خطر باشد، تمام انرژی او صرف مقابله با استرس محیط کار می شود و دیگر انرژی مثبتی برای خانواده و دوستان باقی نمی ماند. چنانچه فرد شاغل دارای فرزند باشد ، استرس می تواند باعث ایجاد تضاد بین نگهداری کودکان و حفظ شغل شود؛ زیرا نگهداری کودک مستلزم صبر، حوصله و بردباری والدین است، در حالی که والدین ، انرژی مثبت خود را در محیط کار از دست داده اند ؛ همین امر موجب استرس مضاعف والدین خواهد شد به گونه ای که گاه به تصمیم های غلط مانند جدایی از یکدیگر، جدا کردن کودک از خود و... روی می آورند. اگر چه ما هنوز به طور کامل تأثیر بلندمدت جدایی یا طلاق بر روی کودکان را نشناخته ایم ، اما می دانیم که جدایی بهترین راه برای ایجاد یک نسل بدون استرس نیست. و این نیازمند تعادل دقیق نیازهای محیط کار و خانواده است.
مبارزه با استرس
دنیای امروز جهانی است پرتنش ؛ فشارهای روحی و عصبی ، اندوه و افسردگی ، دلهره و تشویش ، و به زبان ساده تر غم و غصه دست از سر ما بر نمی
دارد. نگرانی های بیش از حد مشکلی است که میلیون ها نفر به آن گرفتارند اما دل نگرانی ( استرس) همیشه مخرب و زیانبار نیست ! در واقع گاهی اوقات بهتر است نگران باشیم. در یک کلام می توان گفت استرس واکنش لازم و حیاتی است، اما با گذشت زمان ویرانگر می شود. استرس یا فشار روانی ، فراگیرترین عارضه در مردم جهان ، و ریشه اکثر بیماری های جسمی و روانی است.
از نظر علمی ، استرس عبارت است از عدم تناسب بین تقاضاها در زندگی ما و منابعی که برای برآوردن آنها داریم . در حقیقت استرس یک واقعه است. این پاسخ غیر ارادی به خطر ، از اولین روزهای زندگی در ما به وجود می آید. وقتی ما از استرس حرف می زنیم ، آنچه معمولاً شرح می دهیم یک سری نشانه ها هستند که ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشند. بیماری های قلبی ، زخم های گوارشی ، احساس فرسودگی و خستگی مداوم ، از دست دادن حافظه ، گرفتگی عضلات گردن ، افسردگی و سردرد، تعدادی از نشانه های عمومی استرس هستند. استرس مزمن در بسیاری از افراد سبب چاقی می شود که همین امر به نوبه خود از طول عمر می کاهد. حتی بیماری های خطرناکی مانند سرطان با استرس در ارتباط هستند .
تحقیقات نشان داده است که بدن زنان و مردان به گونه ی متفاوتی به تنش های روانی پاسخ می دهد. همچنین مدارک غیر قابل انکاری درباره چگونگی اثر آن بر رشد و تکامل کودکان از نخستین هفته های زندگی ارائه شده است . واکنش استرس در برابر خطر ، در دو مرحله مجزا عمل می کند. در مرحله ی نخست ، مغز احساس خطر را دریافت می کند و با ارسال پیام به مرکز غدد فوق کلیوی ، سبب ترشح آدرنالین می شود. آدرنالین به خون می ریزد، تنفس کوتاه می شود، ماهیچه ها سفت می شوند و بدن برای عمل آماده می گردد. مرحله دوم واکنش استرس ، طی 5 تا 10 دقیقه بعد اتفاق می افتد. به نظر می رسد محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- قشر غدد فوق کلیه رابطه ی نزدیکتری با استرس های هیجانی و فکری داشته باشد.
استرس به گونه شگفت آوری می تواند شکل بدن ما را عوض کند. واکنش استرس بلافاصله ذخایر چربی بدن را برای تولید انرژی و متابولیسم در عضلات به حرکت در می آورد . با اطمینان می توان گفت که سلول های چربی شکم به این هورمون حساس اند و افرادی که مقادیر زیاد این هورمون ها را دارند، مستعد تجمع چربی در ناحیه میانی بدن هستند، حتی اگر سایر نواحی بدن لاغر باشند. پاسخ به استرس در زنان و مردان اختلافات فاحشی دارد. فشار خون زنان در این شرایط کمتر از مردان افزایش می یابد ، هر چند پس از یائسگی یا برداشتن رحم این تفاوت کمتر خواهد شد. این امر مطرح کننده ی اثر حمایتی ناشی از استروژن است. اما واکنش زنان نسبت به استرس زاهای بیرونی ، طیف وسیعتری را نشان می دهد. به عبارت دیگر ، زنان بیشتر تنش های خارجی را احساس می کنند واین به دلیل طرز نگاه خاص آنان به جنبه های مختلف زندگی است. در حقیقت مردان در یک زمان تنها مراقب یک چیز هستند، اما زنان مراقب همه جا هستند. به نظر می رسد جدا از جنسیت ، تجارب اوایل دوران کودکی نیز اثر عمیقی بر شیوه برخورد با تنش های خارجی داشته باشد.

والدین اغلب در مورد منشأ استرس در زندگی کودکان خود دچار اشتباه می شوند. آنها تصور می کنند که اطفال ، بیشتر از کارهای دوستان خود ناراحت می شوند. اما حقیقت چیز دیگری است. بزرگترین مسائلی که فکر آنها را ناراحت می کند، بیمار شدن ، دعوا و اختلافات خانوادگی ، و طلاق والدین است. کودکانی که زندگی سالمی دارند و به خانواده هایشان عشق می ورزند، یاد می گیرند که چگونه واکنش استرس را تعدیل کنند.
توماس هلمز در پژوهش های خود به این نتیجه رسید که تنها عامل مشترک در ایجاد هر نوع استرس ، لزوم و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم در روند زندگی معمولی فرد است. این پژوهشگر مشاهده نمود که در بیماران مبتلا به سل ، شروع بیماری غالباً متعاقب یک سلسله اتفاقات و حوادث و بحران های مخرب مانند مرگ و میر در خانواده ، از دست دادن شغل یا تغییر آن ، ازدواج ، طلاق و مانند آن بوده است. البته باید متذکر شد که استرس علت ایجاد سل نیست ، لیکن در شدت وخامت آن مؤثر است. در پژوهش دیگری مشخص گردید که میزان سرماخوردگی در افرادی که قدرت مقابله با فشارهای زندگی را ندارند به مراتب بیشتر از دیگران است. به منظور نشان دادن اثر استرس ناشی از تغییرات عمده زندگی که عامل مشترک تمام استرس ها است ، هلمز و روانشناس دیگری به نام ریچارد ریهی، از پنج هزارنفر سئوالاتی مبنی بر اولویت دادن به اتفاقات و حوادث و تغییرات مهم زندگی نمودند که بر اساس آن مقیاس معروف هلمز- ریهی برای اندازه گیری درجه اهمیت وقایع زندگی ساخته شد. نتیجه این پژوهش اولویت وقایع اتفاقی را در زندگی این پنج هزار نفر نشان می دهد.
عوامل استرس زا را در خود شناسایی کنید
چه چیزهایی سبب استرس در شما می شوند؟ اولین چیزهایی که معمولاً به نظر ما می رسند وقایعی هستند که ما را عصبانی یا دگرگون می سازند. اما راجع به مسائلی که شما را متأثر می کنند، می ترسانند، هیجان زده یا خوشحال می کنند، چه می گویید؟ شما حتی ممکن است با افکار ، احساسات و انتظاراتتان موجب پیدایش استرس در خود شوید. هر رویداد یا فکری که سبب ایجاد احساسات قوی منفی یا مثبت گردد، می تواند باعث پیدایش استرس شود که حتی گاهی ناشی از جمع شدن وقایع کوچک است.
کنترل استرس
آموزش کنترل استرس یک فرایند سه بخشی است: نخست نشانه ها و علت ها را تشخیص می دهید. سپس مهارت های کنترل را می آموزید و این که چگونه آن مهارت ها را به کار ببرید. چگونگی برخورد شما با استرس ، به منشأ آن بستگی دارد: اگر علت آن ، مسئله ای خارج از کنترل شماست، تنها چاره می تواند آموزش پذیر باشد. در مواقع دیگر، مهارت های برخورد با آن می تواند به شما کمک کند تا نسبت به استرس سازش پیدا کنید یا وضعیت را تغییر دهید.
برای کنترل استرس ، چهار دسته از مهارتها باید آموخته شوند:
1- مهارتهای آگاهی
2- مهارتهای پذیرش
3- مهارتهای برخورد
4- مهارتهای عمل
بیاموزید که گاهی شکست را تجربه کنید. زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید، به نظر می رسد می خواهید چیزی را که اصلاً در حیطه اختیارات شما نیست، کنترل کنید. چه فکر می کنید؟ فکر می کنید قادر مطلق هستید؟ سعی کنید با روشهای گوناگون خود را آرام سازید. برای مدارا با نگرانی ها ، همواره این عبارت را به خاطر داشته باشید : هیچگاه به تنهایی ناراحت و نگران نباش . انزوا و زانوی غم به بغل گرفتن سبب تشدید نگرانی ها می شوند. اگر علت ناراحتی خود را برای فرد دیگری شرح دهید، یقیناً می توانید به حقیقت و عمق مسائل پی ببرید.
با این کار حتی می آموزید که چگونه با خود نیز صحبت کنید. با استفاده از روش روان درمانی " شناختی " شخص تمامی عادت های فکری اش ر ا باز آموزی می کند و به جای این که افکاری منفی مانند " من به آخر خط رسیده ام "را به مغز خود راه دهد، تفکرات پرثمر و به عبارتی " مثبت اندیشی" را می آموزد. اگر به مشاهده و بررسی افکار ناخودآگاه خود بپردازید ، می توانید دیدگاهی را که همواره برای شما غصه و افسردگی به دنبال دارد، اصلاح کنید. باید آغاز کنید و به طور مداوم تمرین نمایید. در واقع باید گفت : روان درمانی شناختی طناب نجاتی است که با قلاب " حقیقت " ، انسان را از گودال " نگرانی ها " نجات می بخشد.
یک شیوه مؤثر دیگر ، دقت در منش افرادی است که به طور طبیعی در برابر استرس مقاوم اند.
بعضی افراد تبعات آزاردهنده ی بیماری ، فوت نزدیکان و اسارت و شکنجه را با آرامش عجیبی پشت سر می گذارند. این افراد در یک چیز مشترک اند و آن ، شیوه برخورد و توجیه خوش بینانه نسبت به مسائل زندگی است. آنها تمایل دارند بیشتر موضوعات مقطعی را مورد توجه قرار دهند ، تا این که فکر خود را به مسائل گسترده مشغول سازند.
در واقع این افراد مسائل زندگی را به گونه ی خاصی تعبیر و تفسیر می کنند و آنها را به شکل موقتی و اختصاصی می بینند تا دائمی و فراگیر. به علاوه ایشان با فعالیت های مثبت برای خود کسب اعتبار می کنند ، در حالی که ناتوانی شان را به خارج نسبت می دهند. به عبارت دیگر ویژگی های شخصیتی مردمان مقاوم در برابر فشارهای روانی ، در قالب سه واژه یتعهد، کنترل و مبارزه جویی خلاصه شده است .
استرس ، بخشی از زندگی است و معمولاً به دنبال حوادث روزمره به وجود می آید. برای مبارزه با استرس، راه های مختلفی وجود دارد که به چند مورد آنها اشاره می کنیم :
1. منابع و موارد استرس زا را تا حد امکان از میان بردارید. برای مثال، اگر جمعیت و شلوغی موجب ناراحتی شما می شود، زمانی را برای خرید انتخاب کنید که خلوت باشد. اگر صف سینما یا تئاتر شلوغ است، در صف نایستید. می توانید از نوارهای ویدئویی آن فیلم یا نمایش استفاده کنید.
2. از شر وسایل اضافی و بی مصرف خلاص شوید و اطراف خود را خلوت کنید. می توانید این وسایل را حراج کنید یا اصلاً به کسانی بدهید که مورد نیازشان است.
3. اگر همیشه دیر به مقصد مورد نظر خود می رسید، کاغذ و قلمی در دست بگیرید و کارهای روزمره خود را یادداشت کنید. با این کار در می یابید وقت خود را چگونه تنظیم کنید. برای مثال، اگر چهل دقیقه طول می کشد تا به محل کار خود برسید، آیا به موقع از خانه خارج می شوید؟ ، چنانچه منطقی و واقع بین باشید ، می توانید مشکلات خود را حل کنید و از استرس زندگی خود بکاهید، فقط اگر منطقی و واقع بین باشید. اگر وقت کافی برای انجام تمام فعالیت های مورد نظر و مهم خود ندارید، پس شاید بیش از حد تلاش می کنید. از تمام فعالیت های روزمره و مدت زمان آنها ، یک فهرست تهیه کنید.
4. از موقعیت های استرس زا اجتناب کنید. اگر انجام یک ورزش یا بازی خاص سبب اضطراب شما می شود، از انجام آن خودداری کنید. هدف از انجام این تمرینات، بالا بردن روحیه و ایجاد نشاط است. اگر می دانید این ورزشها احساس خوبی به شما نمی دهد، از انجام آنها بپرهیزید.
5. اگر نمی توانید استرس را از میان بردارید، سعی کنید عادت های خود را عوض کنید. از ارتباط و معاشرت با افرادی که سبب استرس و اضطراب شما می شوند، بپرهیزید. برای مثال، اگر با پدرهمسر خود رابطه خوبی ندارید، اما نمی خواهید این امر مسئله ساز شود، به هنگام دعوت کردن از وی از دیگر اقوام همسر خود نیز دعوت کنید تا از فشار روحی و اضطراب شما کاسته شود.
6. رقابت با دیگران در کار، شغل، مقام و ظاهر، می تواند یکی از منابع اجتناب ناپذیر اضطراب باشد. شاید هم افرادی را بشناسید که کارمی کنند تا حسادت و خشم دیگران رابرانگیزانند. اما در حقیقت باید به آنچه دارید، قانع باشید. چون اضطراب حاصل از حسادت و رقابت، به خود فرد تحمیل می شود.
7. وسایلی مثل موبایل یا کامپیوتر باعث می شوند که طی یک روز بیش از حد کار و فعالیت انجام دهیم. قبل ازخرید وسایل و تجهیزات جدید مطمئن شوید که این وسایل به پیشرفت موقعیت فعلی شما کمک می کند.آگاه باشید که مراقبت از دستگاه ، و تعمیر و نگهداری آن می تواند استرس زا باشد.
8. سعی کنید در هر زمان فقط یک کار را انجام دهید. برای مثال، به هنگام تمرین ورزشی دوچرخه زدن مجبور نیستید به رادیو گوش دهید یا تلویزیون هم تماشا کنید. به یاد داشته باشید که گاهی اوقات برای پرهیز از استرس بهتر است هیچ کاری انجام ندهیم.
9. اگر شما از بی خوابی، سردرد و ناراحتی معده رنج می برید، در نظر داشته باشید که استرس سبب این مشکلات است . اگر همزمان عصبانی ، ناامید و نگران باشید، نیروی جسمانی شما تحلیل می رود و خسته و فرسوده می شوید.
10. اگر احساس می کنید که استرس و اضطراب شما بیش از حد است و کنترل آن خارج از توان خودتان است، باید از پزشک متخصص کمک بگیرید.
به طور کلی احساس عدم سلامت و بی میلی برای بلند شدن از خواب به هنگام صبح ، نشانه های اولیه استرس و اضطراب بیش از حد است.
تمریناتی برای کاهش استرس
1- خود را سازمان دهید . برای این که استرس خود را به روش اثربخشی اداره نمایید ، باید از روشهای مناسب تخصیص زمان و انرژی برای انجام کارها بهره‌ گیرید.
2- با نظارت بر افراد و اشیای اطراف خود بر خویشتن مسلط شوید. بدین ترتیب شما می‌توانید ضمن حمایت خویش ، از استرس‌ رهایی یابید.
3- با ارائه ی بازخوردهای مثبت به خویش، عزت نفس خویشتن را افزایش دهید و خود را بهترین فرد برای انجام کارها در نظر بگیرید.
4- با برنامه‌ ریزی فعالیت های تفریحی در زندگی ، خود را تشویق نمایید. در واقع این امر به شما کمک می‌کند تا انگیزه‌ای برای انجام کارهایتان داشته باشید.
5- ورزش کنید ، چون سلامتی شما به توانمندی‌ سلول های بدنتان در جذب اکسیژن و غذا بستگی دارد. ورزش هایی از قبیل پیاده روی ، دوچرخه سواری ، شنا و ... حداقل به مدت پانزده تا سی دقیقه در سه روز هفته برای سلامتی قلب و پاهایتان مفید است.
6- با استفاده از تنفس عمیق و تمرکز بر افکار مثبت، استرس و نگرانی را از خود دور کرده و به خود آرامش دهید. خواب کافی همراه با تفکر مثبت ، استراحت به صورت تدریجی، ورزش، گوش‌ دادن به موسیقی ملایم، ارتباط با دوستان ، و دوست داشتن دیگران از عوامل ایجاد آرامش در افراد است.
7- در حد امکان بعضی مواقع دست از کار بکشید. هفت الی هشت ساعت خواب در شب ضروریست. بین مطالعه استراحت کنید، چون برای مدتی از زمان، ذهن شما توان یادگیری دارد و پس از آن، احتیاج به زمانی برای طبقه ‌بندی و کامل کردن اطلاعات دارد. یک قانون کلی در این زمینه می‌گوید: ده دقیقه استراحت برای هر یک ساعت مطالعه . به همان اندازه که به ذهنتان استراحت می‌دهید به چشمانتان نیز استراحت دهید.
8- از وضعیت جسمی خودتان آگاه باشید. از نشانه‌های پریشانی در خود از قبیل سردرد ، دلواپسی، آشفتگی، درد معده، نداشتن تمرکز، سرماخوردگی، خستگی زیاد و ... مطلع باشید. به خاطر داشته باشید این علائم می‌توانند عاملی برای ایجاد اختلالات جدی‌تر از قبیل زخم معده ، فشارخون بالا و بیماری های قلبی باشند.
9- به تغذیه خود توجه کنید. با یک رژیم غذایی متعادل غذا بخورید. از غذاهایی که چربی یا شکر زیاد دارند، اجتناب کنید و خود را به دارو و الکل عادت ندهید. مواد کافئین‌دار با این که شما را بیدار نگه می‌دارند، ولی در بسیاری مواقع سبب می‌شوند انسان نتواند روی مسائل تمرکز داشته باشد ؛ و نیز به یاد داشته باشید بیست دقیقه پیاده ‌روی در روز بهتر از بسیاری از نسخه‌های دارویی در ایجاد آرامش به شما کمک می‌کند.
10- شاد زندگی کنید. آمار نشان داده که افراد بانشاط ، عمر طولانی و مشکلات جسمی کمتری دارند و نسبت به دیگران پرکارتر هستند. در زندگی با چیزهایی که به نظر بی‌معنی می‌آیند با شوخ طبعی برخورد کنید. به خاطر داشته باشید شما انسان بسیار ویژه‌ای بوده و لایق بهترین رفتارها با خودتان هستید.
.

* بعضی افراد واکنشهایی را به استرس نشان می دهند:
1- می دانند استرس موقتی است.
2- می کوشند با به حداقل رساندن استرسها بر توان خود برای برخورد با استرس بیفزایند.
3- قواعد جدیدی وضع می کنند.
4- بی آنکه خود را ناکام بدانند وجود تعدادی استرس را بخش طبیعی زندگی می دانند.

* در مقابل، بعضی افراد واکنشهای زیر را نشان می دهند:
1- از اینکه استرس به زندگی آنان راه یافته احساس گناه می کنند.
2- به جای یافتن راه حل، استرس را در دیگران جست وجو کرده و آنها را مقصر می دانند.
3- تسلیم استرس می شوند.
4- پس از تجربه استرس ضعیف تر می شوند. عوامل استرس زا صدا،آلودگی آب و هوا، شلوغی وسائط نقلیه و جمعیت زیاد که همگی این عوامل محیطی ناراحت کننده، عصبانی کننده و استرس آور است. عاملی را که یک شخص، استرس آور می داند ممکن است دیگری آن را استرس آور نداند. زمینه ای که در آن استرس اتفاق می افتد و برداشت و تجارب قبلی افرادی که با آن مواجه می شوند نیز مهم است. اغلب استرس آورهای محیطی حدوداً کمتر از مقداری که سبب صدمه فوری جسمی می شود اتفاق می افتد. هوای دود آلود، اتوبوسهای شلوغ، خیابانهای پرسروصدا به استثنای موارد محدود باعث کوری یا ناشنوایی نمی شود. زمینه روانی و اجتماعی یک واقعه به اندازه وضع فیزیکی آن در ایجاد خوشی و ناخوشی مهم است.

* واکنشهای استرسی برانگیزاننده هیجان هستند: سه الگوی هیجانی بسیار بااهمیت عبارتند از: خشم، ترس و اضطراب
1- خشم: پاسخ فوری موجود زنده به استرس و ناکامی معمولاً خشم است. خشم به تدریج با حسد و کینه آمیخته شده و موجب آسیب رساندن می گردد. این واکنشها راههایی هستند برای حفظ امنیت شخص.
2- ترس: خطرات مخصوص موجب ظهور ترس می شود که آن به نوبه خود موجب کناره گیری و فرار می شود. وجود ترس در افراد مختلف واکنشهای متفاوتی را ظهور می کند.
3- اضطراب: احساس تهدید موجب ظهور اضطراب می شود. اضطراب عبارت است از: ترس و تشویش در غیاب خطر واقعی و مخصوص.

* در ارتباط با استرس جوانان سؤالاتی مطرح می باشد
* گرفتاریهای روزانه، فشارهای آزارنده، ناکام کننده و روابط ناخوشایندی است که هر روز افراد را، بخصوص جوانان را گرفتار می کند. مواردی از این گرفتاریها عبارتند از: گذاشتن چیزهایی در جای نامناسب، محیط کار و نگرانی در باره وزن و ظاهر بدنی.

* درصد نگرانی بعضی مسائل جوانان: نگرانی در باره وزن: 4/52 درصد محیط کار: 1/38 درصد ظاهر بدنی: 9/35 درصد دلگرمیهای روزانه جوانان: رابطه خوب با دوستان: 4/74 درصد احساس سلامتی کردن: 7/72 درصد انجام دادن یک تکلیف: 73 درصد بیرون از خانه غذا خوردن: 4/68 درصد دلگرمیهای روزانه لذتهای جزیی هستند و این دلگرمیها برای درک اثرات استرس با اهمیت هستند، زیرا توان بی اثر کردن گرفتاریهای روزانه که استرس آور هستند را دارند. دانشمندان گزارش کرده اند که گرفتاریهای روزانه بر سلامت هیجانی جوانان مؤثر است. افراد دیگر که گرفتاری روزانه زیادی دارند به مراتب اضطراب و ناکامی و افسردگی بیشتری را گزارش کرده اند.

اثر فشار محیطی در جوانان فشارهای محیطی، اگر چه نه همیشه، می تواند موجد اثرهای منفی در کارکرد معمولی و حتی اثرهای منفی در کارکرد فرد پس از خاتمه فشار گردد. ارتباط پیچیده ای بین فشارآورهای مادی و انطباق ذهنی و عاطفی مردم وجود دارد. فشارهای محیطی در جوانان اثرهای گوناگونی دارد که عبارتند از: آزردگی مداوم، فشار روانی، آشفتگی خواب، اضطراب، شکایات جسمی و عصبی، کاهش کارکرد تحصیلی، عدم تحمل در برابر ناکامی و افزایش فشار خون. هنگامی که تمایل جوان به سوی هدفی باشد که با مانعی برخورد کند چون ظرفیت سازگاری فرد را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد می گوییم فشار روحی و استرس ایجاد شده است. منابع فشار ممکن است محرومیتهای خارجی یا داخلی باشد. به عبارت دیگر ناکامیها و تعارضها به هرترتیب که پدید آیند چون وضع روانی یا رفتارهای عادی فرد را دچار اختلال می کنند استرس ایجاد می کنند. همه مسائل و مشکلاتی که خواسته و ناخواسته در زندگی انسانها بوجود می آیند نوعی فشار روانی محسوب می شوند.

اغلب استرسهای جوانان چون شکست تحصیلی و شغلی یا بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی می توانند قابل پیشگیری باشند و استرسهایی چون مرگ نزدیکان و زلزله و... را نمی توان پیشگیری کرد. در هر مورد مهمترین عامل در تعیین چگونگی و نوع استرس، تصورات شخص جوان و میزان ارزشی است که او برای آن مورد خاص قائل است. به طور طبیعی هر چه مدت دوام و تعداد استرس هایی که در یک زمان پیش می آید افزایش یابد فشار روحی شدیدتر است.

استرسهای درازمدت ممکن است به ایجاد اختلالهایی مانند زخمهای گوارشی، بیماریهای قلبی و فشار خون کمک کند. اثر و تأثیر استرس در افراد جوان چگونه است؟ کسانی که در برابر فشار روانی مقاوم هستند رویدادهای زندگی را در کنترل خود می دانند و به آسانی با مسائل و مشکلات زندگی مقابله می کنند. شدت فشار روانی به احساس کارایی فرد، یعنی اطمینان خاطر آدمی از این که می تواند موقعیت فشارزا را به خوبی اداره و تحمل کند، میزان دسترسی به حمایتهای اجتماعی و توجه مردم، ارزیابی فرد از خود و موقعیت فشارزا و توانایی کنترل آن موقعیتی که فشار روانی در آن روی می دهد بستگی دارد.

روشهای کنترل و کنار آمدن با استرس
1- کنار آمدن: معمولاً دو شیوه کنار آمدن با استرس وجود دارد: به صورت مستقیم و به صورت دفاعی؛ روشهای مستقیم کنار آمدن مستلزم توجه شخص به واقعه استرس زا و به کارگیری امکانات رفتاری و شناختی است. روشهای کنار آمدن دفاعی مستلزم اجتناب از واقعه استرس زا، زمانی که رخ داده است یا جلوگیری کردن از پاسخ هیجانی و فیزیولوژیکی به آن و از این رو، کاهش دادن اثرات آن است.
2- پسخوراند زیستی: روشهای کنترل استرس نظیر مراقبه (مدیتیشن)، پسخوراند زیستی و آرمیدگی تدریجی با کاهش دادن تنش جسمانی مثل داروهای آرامبخش عمل می کنند. پسخوراند زیستی مناسب و به موقع بر دامنه وسیعی از پاسخهای فیزیولوژیکی خودکار کنترل ارادی دارد.
3- ورزش: دانشمندان دریافتند که شرکت در برنامه اروبیک به طور چشمگیری استرس و افسردگی را کاهش می دهد. زیرا این روش برای برانگیختگی سمپاتیک است نه پاراسمپاتیک. اروبیک همیشه دوره ای از آرامش کامل را به همراه دارد که ادراک کنترل فرد بر واکنش پذیری فیزیولوژیکی اش را بیشتر تقویت می کند.
تاثیر استرس بر بدن

رابطه ی بین استرس، اضطراب و نگرانی با ازدیاد فشار خون از دیرباز شناخته شده است. دیده شده است که در مقابله با بلایای طبیعی و در مقابله با شرایط سخت زندگی، فشار خون افزایش یافته است. ماشینی شدن زندگی و سست شدن کانون های خانوادگی سنتی و فشارهای اقتصادی شخص را آسیب پذیر کرده و فشار خون او را بالا می برد.
تحریکات روانی ناشی از محیط اجتماعی، اشتها را برای دریافت نمک بیشتر می کند. به همین جهت میزان استرس در افراد یک اجتماع با میزان مصرف نمک در آن اجتماع ارتباط مستقیم دارد. دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که در بالا رفتن فشار خون، نمک به طور مستقیم موثر نیست، بلکه تحریکات روانی اجتماعی است که موجب تمایل بیشتر به خوردن نمک می شود.
چنانچه استرس کوتاه مدت باشد، متابولیسم هورمون ها کمتر تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و آثار آن قابل برگشت است ولی اگر طولانی باشد، آثار مخرب آن غیرقابل ترمیم است. اثرات استرس می تواند احساسی، روانی یا فیزیولوژیکی (بالا رفتن فشار خون ، اختلالات گوارشی ، عوارض پوستی و سردرد) باشد که در تمام این حالات احتیاجات تغذیه ای بدن تحت تاثیر قرار می گیرد.
اثر استرس روی هورمون ها:
استرس روی فعالیت سیستم مرکزی اثر می گذارد و ترشح هورمون ها را بالا می برد. غدد فوق کلیوی ترشح هورمون های اپی نفرین و نور اپی نفرین را تا 10 برابر یا بیشتر افزایش می دهند. عمل این دو هورمون افزایش جریان خون به کبد است و نتیجه ی آن تخریب سریع گلیکوژن، پروتئین ها و چربی ها است.
استرس، ترشح هورمون ACTH(آدرنوکورتیکوتروپیک) را از غده هیپوفیز افزایش می دهد که این هورمون غده ی فوق کلیه را تحریک کرده و باعث ترشح هورمون های استروئیدی می شود. یکی از این هورمون ها کورتیزول است که سنتز پروتئین های مختلف و همچنین سنتز آنزیم های موثر در متابولیسم چربی ها را تسریع می کند. پس از یک دوره ی کوتاه مدت استرس، سنتز چربی ها تسریع می شود و گاهی شخص بیشتر غذا می خورد و چاق می شود.
پس از یک دوره ی طولانی مدت استرس، در بدن شخص مقدار بیشتری چربی و مقدار کمتری پروتئین موجود است.
استرس باعث افزایش هورمون رشد نیز می شود که مسئول سنتز پروتئین های جدید است.
اثر استرس روی متابولیسم قندها:
طی استرس، بدن در مقابل عمل انسولین(هورمون تنظیم کننده ی قند خون) مقاوم می شود و در نتیجه مقاومت به گلوگز(قند خون) افزایش می یابد و بدن به تصور اینکه مقدار گلوگز خون کم شده است، تبدیل گلیکوژن(ذخیره ی قندی بدن) کبدی به گلوکز را افزایش می دهد و قند خون علی رغم وجود انسولین، در خون بالا می رود.
بالا رفتن قند خون و پیدایش قند در ادرار از علامات اولیه استرس هستند.
اثر استرس روی متابولیسم چربی ها:
در نزد افراد مبتلا به استرس، مقدار اسیدهای چرب آزاد خون بالا می رود که علت آن تشدید تجزیه ی چربی ها می باشد. مقدار این اسیدهای چرب بیشتر از آن است که بدن بتواند برای سوخت، همه ی آنها را مصرف کند، به همین جهت این اسیدهای چرب وارد کبد شده و تبدیل به تری گلیسیریدها می شوند و چون مقدار آنها زیاد است، در کبد باقی مانده و ایجاد بیماری "کبد چرب "(fatty liver) می کنند که کبد چرب پیش ساز بروز بیماری های سیروز کبدی و سرطان کبد است.
اثر استرس روی متابولیسم پروتئین ها:
در شخص مبتلا به استرس، تخریب پروتئین ها نیز سریع است و باعث تعادل منفی ازت می شود که روی اشتها اثر می گذارد و گاهی شخص نمی تواند به طور طبیعی غذا بخورد. با کم شدن ازت بدن و کمی اشتها ، شخص وزن خود را از دست می دهد و وزن از دست رفته با دریافت کالری اضافی جبران نخواهد شد.
اثر استرس روی متابولیسم ویتامین ها و مواد معدنی:
استرس میزان احتیاج به ویتامین های A, B, C و مواد معدنی مانند کلسیم، فسفر و روی را نیز بالا می برد.
اثر استرس روی قلب و عروق:
علاوه بر ازدیاد فشار خون، اختلال در ریتم قلب نیز از علائم استرس است. در استرس های پیشرفته، به علت اختلالات هورمونی (افزایش ترشح کاتکولامین از غده ی فوق کلیه)، از یک طرف حجم آب بدن زیاد شده و باعث ادم ریه و نارسایی قلب می شود و از طرف دیگر احتیاج به اکسیژن افزایش پیدا کرده و در بافت عروق، کبود اکسیژن به وجود می آید و این بافت نمی تواند چربی را که روی آن رسوب کرده بسوزاند. در چنین شرایطی برای کسب انرژی لازم از روش گلیکولیز بی هوازی استفاده می کند که نتیجه ی آن تولید اسید لاکتیک است. این جسم چسبندگی پلاکت ها را افزایش داده و زمینه را برای به وجود آمدن ترومبوز(ایجاد لخته خونی در رگ ها) آماده می کند.
استرس همچنین باعث آنژین صدری یا انفارکتوس(حمله قلبی) نیز می شود.
لازم به یادآوری است که کسانی که ورزش می کنند، چنانچه دچار استرس فیزیکی یا روانی شوند، خیلی کمتر از کسانی که فعالیت جسمی ندارند، در معرض خطر امراض قلبی قرار می گیرند.
به طور کلی فقط خود شخص است که می تواند با استرس مقابله کند، به این معنی که باید با ناملایمات مبارزه کند و اوقات فراغت را به کسب دستاوردهای مثبت اختصاص دهد.
تجربه نشان داده است که کسانی که اعتقادات مذهبی قوی دارند، کمتر در معرض حمله ناملایمات قرار می گیرند.
مواظب باشید : استرس همیشه در کمین شماست


- اولین کار، تلاش برای غلبه بر استرس است که این مسئله به عنوان راه حل مسئله شناخته شده است به این معنی که استرس به وجود آمده را به عنوان یک مسئله در نظر بگیرید و به حل آن بپردازید و سعی کنید به طور فعالی این مسئله را حل کنید.
ـ دومین راه خودداری از غلبه بر استرس است. راه های زیادی برای غلبه به استرس وجود دارد. زمانی که شما تحت استرس و فشار زیاد هستید سعی کنید علائم استرس را در خودتان شناسایی کنید (چگونه استرس بر شما اثر می گذارد و در آن حال چگونه فکر می کنید، آن را روی کاغذ بنویسید). درد سر و نارا حتی های پشت سر هم، مشکلات بزرگی هستند. استرس هایی که به مدت طولانی وجود دارند شما را از پا در می آورند. همچنین موضوعات مختلفی در افراد استرس ایجاد می کند.


تغییرات:
سازگاری یا تغییرات، چه خوب و چه بد ممکن است استرس زا باشد. این تغییرات ممکن است به صورت استرس ناشی از یک بیماری یا از دست دادن دوست نزدیک یا شکست در امتحان باشد. تغییر دادن خانه و مدرسه ممکن است استرس زا باشد. پس در مورد این تغییرات فکر کنید. کدام بیشتر در شما استرس ایجاد می کند؟

وقتی که متوجه شـُدید کنترل استرس برایتان مشکل است، سعی کنید موارد زیر را به ترتیب انجام دهید:

1 - درباره آن و اثرات استرس فکر کنید و آن را بنویسید.
استرس باعث می شود شما به سختی مسائل را به یاد آورید و تمرکز حواس پیدا نکنید. برای غلبه بر این معضل سعی کنید از برنامه منظم استفاده کنید.

2- زمانی برای برنامه ریزی قرار دهید.
استرس باعث می شود برنامه ریزی و تصمیم گیری مشکل شود. مثلاً وقتی که زمان امتحان فرا می رسد باید براساس زمان بندی مطالعه کنید.

3 - استراحت کنید، استرس شما را خسته می کند.
برای صرف غذا تجدید نیرو و تمرینات ورزشی وقت بگذارید.

4 - از خودتان مراقبت کنید.
استرس باعث می شود شما نتوانید در مقابل بیماری ها مقاومت کنید در مقابل بیماری آسیب پذیر می شوید. یاد بگیرید بر این مسئله غلبه کنید قبل از این که استرس کاملاً شما را خسته و فرسوده کند.

5 - در خود آرامش ایجاد کنید.
استرس باعث می شود شما فشار روحی یا فکری سنگینی را احساس کنید. به این مسئله توجه کنید و فوراً آن را از زندگی تان حذف کنید.

6 - مقاومت کنید.
استرس باعث می شود از درگیر شدن با مشکلات خودداری کنید سعی کنید با آنها روبرو شوید. بهترین کار آن است که کارهای مورد علاقه تان را انجام دهید و یا سخت ترین کار را اول انجام دهید.

نقش خنده در برطرف شدن فشار استرس
خنده بهترین درمان است. همه ما تجربه های فردی از مزایای این مسئله داریم. از لحاظ علمی مزایای خندیدن عمیق ثابت شده است از جمله آزاد شدن سرتونین (SEROTONIN) که یک آرامش بخش طبیعی در بدن است. همچنین ترشح اندروفین ها (LENDROPHINS) که باعث می شود شما احساس خوبی داشته باشید. خندیدن عمیق (یا به اصطلاح عامیانه خندیدن از ته دل) به این معنی است که شما بیشتر نفس عمیق می کشید که به آرامش شما کمک می کند. استفاده بیشتر از اکسپژن باعث روحیه و نیرو بخشیدن می شود حالت صورت شما در آن حال به مغزتان بازتاب می شود و به شما می گوید که شما خوشحال هستید، و آن دید فرد را نسبت به موضوعات تغییر می دهد و باعث می شود جهان برای او کمتر جای تهدید کننده و خطرناکی به نظر آید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱٩

 

60 گام برای رسیدن به آرامش

گام1: فهرستی از موفقیت هایی را که تا کنون نصیبتان شده را تهیه کنید

گام2: هر چند وقت یک بار به میان طبیعت بروید و در محیطی سبز و سرشار از آرامش قدم

گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون کنید ، داخل وان بنشینید و تمام تنش ها رابا تنفس عمیق و استراحت از

گام4: هر روز به جمله های زیر و جملاتی از این قبیل فکر کنید
تا زمانی که خودتان نخواهید ، هیچ کس نمی تواند تحقیرتان کند.(تئودور روزولتروزی شخصی بودایی را فحش و ناسزا میداد ، بودا به وی گفت:از تو به خاطر این هدیهعالی تشکر میکنم!اما متاسفم که نمی توانم هدیه ات را بپذیرم ، راستی اگر کسی به منهدیه ای دهد و من هدیه را قبول نکنم به چه کسی تعلق خواهد داشت؟
خواه فکر کنید کاری را میتوانید انجام دهید ، خواه فکر کنید که از انجام کاریناتوان هستید ، همیشه حق با شماست.(هنری فوردعشق از آن جهت در ما به ودیعه گذاشته شده که آن را به دیگران ببخشیم
قلمرو خد! اوند درون ما انسانهاست
هر کاری را که دوست داری انجام بده پول خود به دنبال آن می آیدبه دنبال رستگاری و سعادت خود باش
از صمیم قلب خودت را دوست داشته باش

گام5: در تعطیلات آخر هفته ، فقط به تفریح و استراحت بپردازید

گام6: تلاش کنید همیشه مثبت بیندیشید

گام7: به خاطر داشته باشید که هر گاه در کاری سرگردان می مانید، در حال آموختن نکتهای جدید هستید

گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به مبارزه بطلبید، نه بیش از اندازه

گام9: در هفته یک شب تلویزیون خود را خاموش نگه دارید تا مغزتان استراحت کند

گام10: در روز عشق(ولنتاین) برای خودتان کارت تبریک بخرید

گام11: هر چند وقت یک بار به یک مکان مقدس بروید و با خدا راز و نیاز کنید

گام12: هر چند وقت یک بار بیرون از خانه غذا بخورید

گام13: با کسی که از صمیم قلب دوستش دارید تلفنی صحبت کنید

گام14: خود را در آیینه نگاه کنیدو از دیدن زیبایی هایتان لذت ببرید و خدا را بهخاطر این نعمت شکر گذار باشید

گام15: اهداف خود را بنویسید و با آنها زندگی کنید

گام16: در هدف گذاری واقع بین باشید

گام17: وسواس را از زندگی خود حذف کنید، در این صورت هیچ کاری نمی توانید انجامدهید

گام18: برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکتو تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد

گام19: همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند

گام20: تاخیر در انجام کاری بهتر از انجام ندادن آن است

گام21: هنر سوال کردن را بیاموزید

گام22: برای خودتان یک مشاور برگزینید و از راهنمایی های او استفاده کنید

گام23: شرقی ها اعتقاد دارند که آب جاری منبع انرژی های مثبت است! و ضروری در زندگیاست.پس هر چند روز یک بار زیر دوش بروید و بگذارید جریان آب تمام عضلات را ماساژبدهد

گام24: ده بار تنفس عمیق بکشید

گام25: هن
گام راه رفتن و نشستن سرتان را بالا بگیرید و قوز نکنید

گام26: گاهی اوقات تند تند راه بروید

گام27: وقتی در کاری موفق می شوید، با خریدن یک هدیه برای خودتان موفقیتتان را جشنبگیرید

گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسید

گام29: برای خودتان گل بخرید

گام30: هر وقت احساس تنش کردید، به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید

گام31: تکرار! عبارات تاکیدی را فراموش نکنید.برخی عبارات تاکیدی مهم در زیر آمدهاستهر روز هر قدمی که بر می دارم بهتر و بهتر می شوممن این وضعیت را به عشق الهی می رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارمنعمت های کائنات بی شمار هستند از این رو همواره احساس وفور نعمت کرده و می دانمبه تمام خواسته های بر حق خود می رسممن کسانی را که در حقم بدی کرده اند می بخشم و آزاد می شوممن مسئول تمام اتفاقاتی که برایم می افتد هستممن آرام هستم و می گذارم تا همه اتفاقات خوب و شگفت امگیز برایم رخ دهندامروز، کنترل زندگی خود را در دست می گیرماهمیت ندارد که چه اتفاقی رخ می دهد،نور درونم از من حمایت می کندمن عاشق زندگی هستم و زندگی نیز عشقش را نثار من خواهد کردبا هر دم و بازدم خدا را شکر میکنم

گام32: به هر آهنگی که دوست دارید گوش دهید و با آن برقصید

گام33: نعمت سلامتی خود را قدر بدانید

گام34: هنر نه گفتن را بیاموزید

گام35: هنگامی که کودکان بازی می کنند در آنها دقیق شوید

گام36: هر چند وقت یکبار خانه تکانی کنید

گام37: آمدن بهار را جشن بگیرید

گام38: کارهایی را که باید در طول روز انجام دهید مرور کنید

گام39: هر روز، به بازنگری کارهای همان روز بپردازید

گام40: از کسانی که شما را مورد ستایش قرار می دهند، تشکر کنید

گام41: خودتان را مورد تحسین و ستایش قرار دهید

گام42: سعی کنید روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنید و بخوابید

گام43: گاهی اوقات تنها ماندن را تجربه کنید

گام44: حیوانات اهلی و دست آموز را نوازش کنید

گام45: باغچه کوچکی برای خود درست کنید و هر چه دوست دارید در آن بکارید

گام46: به یک دوست قدیمی زنگ بزنید

گام47: به پارک رفته و چرخی بزنید و گلها را بو کنید

گام48: زمانی که زیر دوش می روید آواز بخوانید

گام49: سالی دو مرتبه خون بدهید

گام50: نامه ای بنویسید و در آن از خود انتقاد کنید

گام51: هر روز چند واژه جدید بیاموزید

گام52: شکر گزار باشید

گام53: هر از گاهی به گورستان بروید این کار باعث می شود که دید شما نسبت به زندگیعوض شود و زیستن در الان جاودان را بیاموزید

گام54: مدتی از وقت خود را به کتابخانه بروید و کتاب بخوانید

گام55: یک روز در هفته گیاه خواری کنید

گام56: قبول کنید که انسان جایز الخطا است

گام57: یک مهارت جدید بیاموزید

گام58: به اطرافیان اثبات کنید که برایشان ارزش قائل هستید

گام59: برای بهبود وضعیت خود تلاش کنید

گام60: توجه داشته باشید که چه زمانی باید در نگرش ها تغییر ایجاد کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 

وقتی روان، جسم را بیمار می‌کند

آشنایی با بیماری های جسمی بدون علت بدنی


یکی از اختلالات شایع روانی، اختلالات جسمی غیرقابل توجیه از نظر پزشکی است که الگو و قالب مشخصی ندارند. اگر می‌خواهید با برخی از این اختلالات آشنا شوید با ما همراه شوید.
ویژگی‌های بعضی از اختلالات روانی شامل علایم و نشانه‌های بیماری جسمی است، اما به ‌طور کامل، بیماری جسمی را نیز توجیه نمی‌کند.
علایم و نشانه‌های مربوط به اختلالات غیرقابل توجیه از نظر پزشکی یا شبه‌جسمی، ممکن است در مرحله بحرانی زندگی آغاز شود و با رفع استرس یا آموزش سازگاری به فرد مبتلا، برطرف شوند.
علایم و نشانه‌ها شبیه حالت‌های طبیعی همراه با استرس و آشفتگی روانی است، اما در اختلال شبه‌جسمی علایم و نشانه‌ها شدیدتر هستند و طی یک دوره ی مداوم ادامه دارند.

انواع اختلالاتی که از نظر پزشکی علایم و نشانه‌های غیرقابل توجیه دارند عبارت‌اند از: اختلال جسمی‌سازی، اختلال درد، اختلال تبدیلی و خودبیمارانگاری.
اختلال جسمی‌سازی (Somatization Disorder)

تبدیل شدن تجارب روانی به علایم جسمانی، اختلال جسمی‌سازی است. چنین افرادی برای چند سال متوالی، دچار بیماری‌های جسمانی هستند، ولی وقتی که پزشک آنها را مورد معاینه قرار دهد، علت بدنی واضحی پیدا نمی‌کند. برخی نشانه‌ها و علایم اختلال جسمی‌سازی شامل کمردرد، سردرد، درد مفصل و درد قفسه‌سینه است. همچنین برخی مشکلات گوارشی از قبیل التهاب معده، تهوع، استفراغ و اسهال نیز از دیگر علایم این اختلال به شمار می‌رود.
این علایم به‌ طور معمول در نوجوانی شروع می‌شود و بیشتر بین خانم‌ها رایج است.
اختلال درد ( Pain Disorder)

اختلال درد شامل تجربه درد به مدت طولانی‌ است و هیچ دلیل جسمی، علت درد را آشکار نمی‌کند. این اختلال همانند دردهای مزمن مفاصل نیست که اساس جسمی داشته باشد. اختلال درد به ‌طور معمول بین 30 تا 50 سالگی شروع و به ‌طور ناگهانی ظاهر می‌شود و پس از چند هفته یا چند ماه درد آن بدتر می‌شود. تداوم این اختلال در خانم‌ها دو برابر آقایان است.
افراد دچار این اختلال ممکن است کارشان را رها کنند. از یک پزشک به پزشک دیگر می‌روند و از روش‌های زیادی برای از بین بردن دردشان استفاده می‌کنند. این اختلال می‌تواند به استرس منجر شود.
اختلال تبدیلی (Conversion Disorder)

علایم و نشانه‌های این اختلال، حسی و حرکتی است. نشانه‌های حسی شامل از دست دادن حس درد یا لامسه، دوبینی، کوری و کری است. علایم و نشانه‌های حرکتی شامل: ضعیف شدن تعادل و هماهنگ‌سازی، فلج شدن، مشکل در بلع یا تولید صداست. برخی افراد حتی به حملات قلبی، صرع یا تشنج نیز دچار می‌شوند.
[تنها کاربرانی که ثبت نام کرده اند قادر به مشاهده لینک هستند]
نتایج آزمایش‌های عصبی و دیگر آزمایش‌ها، هیچ مورد غیرطبیعی را نشان نمی‌دهند، ولی عوامل روان‌شناسی از قبیل استرس، عامل به وجود آورنده یا تشدید کننده ی علایم و نشانه‌های مربوط به این اختلال می باشد و به طور معمول در نوجوانی و ابتدای جوانی ظاهر می‌شوند.
خود بیمارانگاری (Hypochondriasis)

خودبیمارانگاری یک نوع دل‌نگرانی، همراه با ترس از بیماری است. یعنی شما باور می‌کنید که به یک نوع بیماری مبتلا هستید و نقش یک بیمار جسمی را بازی می‌کنید، حتی پس از یک معاینه کامل و تشخیص ندادن اختلال بدنی، یک ترس بدون ‌دلیل از بیماری ادامه دارد.
تغییر در میزان ضربان قلب شما ایجاد می‌شود. افزایش تعریق و درد معده، به عنوان یک دلیل روشن از این بیماری است.
فکر و ذهن شما، نگران ارگان‌های بدن شماست. به عنوان مثال نگرانی از اینکه شما بیماری قلبی دارید. اغلب اشخاص خودبیمارانگار، توقع بیش از حد از پزشک خود دارند و از تلاش‌های پزشک برای سلامت خود قدردانی نمی‌کنند.
شاید برایتان جالب باشد بدانید که در اختلالی موسوم به اختلال تصنعی (مونچ‌هاوزن Munchausen ) شخص علایم یک بیماری جسمی را شبیه‌سازی می‌کند و یا آسیبی به خود می‌زند تا به این ترتیب توجه دیگران را به خود و بیماری اش جلب کند.
درمان

پزشک معاینه ای کامل انجام می‌دهد و دلیل جسمی بیماری‌ شما را تا حد امکان مورد تحقیق قرار می‌دهد. وقتی که برای بیماری‌ شما دلیلی یافت نشود، بیماری روانی از جمله اضطراب و افسردگی به عنوان علت مطرح می‌شوند.
به طور معمول درمان، روی روش زندگی شما متمرکز می‌شود به طوری که شما بیش از حد تصنعی و محدود نباشید. این درمان شامل روان‌درمانی و تا حد امکان تجویز داروی ضدافسردگی است.
داروی ضدافسردگی ممکن است برای شخص افسرده به همراه خود اختلال شبه‌جسمی هم داشته باشد که برای وی مفید است.
این دارو همچنین درد را کنترل می‌کند و خواب را بهبود می‌بخشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 

اختلالات مهم در روانپزشکی

این گونه اختلالات شامل اختلال در حافظه، هویت و درک از محیط پیرامون است که محتوای اطلاعات ذهنی، پیوستگی خود را از دست می دهند که در ادامه انواع آن را توضیح می دهیم:
الف) فراموشی:

در این اختلال فرد قادر نیست که اطلاعات مهم زندگی شخصی خود را به یاد آورد و این نوع فراموشی خیلی شدیدتر از فراموشی طبیعی است که در زندگی هر فردی اتفاق می افتد. این مشکل معمولاً به دنبال یک استرس تکان دهنده ایجاد می شود و فرد قادر نیست اطلاعات مربوط به حادثه را به خاطر بیاورد.
به عنوان مثال:  زهرا  دختری است که در زلزله خانواده اش را از دست داده است. وی پس از واقعه در گفتگو با دیگران قادر نیست خاطرات قبل از حادثه را به یاد بیاورد. وی تحت نظر پزشک و روانشناس قرار می گیرد و در عرض دو روز به حالت طبیعی بازمی گردد و آنچه که فراموش کرده بود به یاد می آورد.
درمان: به عنوان اصلی ترین جزء درمان می توان، دور کردن بیمار از محیط تهدید کننده و استرس را نام برد. البته مراجعه به روانپزشک جهت تجویز دارو در اولویت بعدی است.
ب) فرار:

در این حالت، فرد به طور ناگهانی و غیر قابل انتظار از محل کار یا خانه خود مسافرت می کند و خاطرات گذشته را نیز به یاد نمی آورد. معمولاً این حالت به دنبال یک استرس ایجاد می شود و البته در افرادی که بعضی از اختلالات شخصیتی را دارند بیشتر دیده می شود. ممکن است فرد در محل جدیدی که رفته، یک شخصیت و هویت جدید به خود بگیرد و کاملاً هم از نظر دیگران طبیعی به نظر برسد.
به عنوان مثال: علی  پسری 18 ساله است که به دنبال مرگ مادرش به طور ناگهانی و بدون اینکه خانواده اش مطلع شوند از خانه خارج می شود. خانواده اش در پی جستجوی وی از طریق آگهی ها و پلیس، او را در یکی از شهرهای شمالی پیدا می کنند. وی در گفتگو با خانواده اش ذکر می کند که شغلی جدید پیدا کرده است و در مورد سفرش هیچ اطلاعی ندارد.
درمان: روان درمانی، درمان اصلی است.
ج) اختلال چند شخصیتی:

در این اختلال فرد دارای دو یا چند هویت و شخصیت متمایز و جدا می شود که هر یک در زمان معینی کنترل فرد را به عهده می گیرند و اختلال جدی ای به حساب می آید. این اختلال معمولاً از دوران کودکی شروع می شود و در زنان بسیار بیشتر از مردان گزارش می شود. این اختلال نیز به دنبال استرس های روانشناختی مانند از دست دادن عزیزان و فقدان حمایت های محیطی ایجاد می گردد. فرد هر کدام از شخصیت ها را در زمان مشخص و جداگانه ای اتخاذ می کند و ممکن است شخصیت ها کاملاً با یکدیگر متفاوت باشند. در این اختلال، اختلالات دیگری مانند افسردگی ، اضطراب، خودکشی ، خودآزاری و سوء مصرف مواد و ... گزارش می شود.
به عنوان مثال: زیبا  خانم 32 ساله ای است که به دلیل خطاهایی که مرتکب شده، در دادگاه تحت بازجویی می باشد. یکی از شاکیان وی اعلام می دارد که ایشان تحت عنوان پرستار و با معرفی یکی از همسایه ها، برای تزریق آمپول پنی سیلین به منزل ما آمد و بعد از تزریق، دچار فلج در پایم شدم که البته خوشبختانه بعد از یک هفته بهبود پیدا کرد. وی پس از شکایت و به وسیله پیگیری از طرف دادگاه، منزل فرزانه را پیدا می کند و فرزانه اظهار می دارد که شغلش تدریس است و هیچ اطلاعی از این ماجرا ندارد. مادر فرزانه می گفت که دخترش در دوران کودکی تحت کتک و آزار از طرف پدرش بوده است و هم اکنون از بیماری افسردگی رنج می برد و چند بار سابقه خودکشی ناموفق با قرص را داشته است.
درمان: روان درمانی و همچنین مصرف دارو و در مواردی بستری ضرورت دارد.
د) اختلال مسخ شخصیت:

در این اختلال فرد احساس می کند که از خود جدا شده و با خود بیگانه است. در حقیقت بیمار احساس می کند که در رؤیا است و حتی احساس می کند به عنوان یک مشاهده گر خارجی به اعضای مختلف بدنش و حالات روحی اش می نگرد.
گاهی اوقات ممکن است بیمار احساس کند که اندام هایش کوچک تر یا بزرگ تر از حد معمول است. این حالات به صورت ناگهانی و به دنبال یک استرس روانشناختی ایجاد می گردد و معمولاً به تدریج از بین می رود.
البته این اختلال به غیر از اینکه ممکن است یک علامت در بسیاری از اختلالات جسمی و روانپزشکی باشد، در افراد سالم به خصوص هنگام استرس، خستگی و محرومیت از خواب دیده می شود.
به عنوان مثال:  لیلا  ذکر می کرد که پس از 2 روز کشیک پشت سر هم در بیمارستان، در اواخر روز دوم روی تخت دراز کشیده بودم و به دستانم نگاه می کردم. اما احساس می کردم که دستانم از تمام بدنم بزرگ تر هستند و من واقعاً خودم را یک انسان دیگر می پنداشتم که دارم از بالا به جسم خودم نگاه می کنم.
درمان: در این مورد داروهای روانپزشکی، مفیدتر از روش های روان درمانی هستند.
اختلالات تطابقی:

افراد در پاسخ به استرس های زندگی، واکنش های متفاوتی نشان می دهند. در این اختلال، فرد در مواجهه با یک استرس، واکنشی بیش از حد انتظار نشان می دهد که باعث می شود فرد به شدت ناراحت گردد و در زمینه ی عملکرد اجتماعی، شغلی و روابط بین فردی برای فرد ایجاد مشکل می کند. این اختلال در نوجوانان و زنان مجرد بیشتر گزارش شده و کسانی که مهارت های تطابقی ضعیف و حمایت های اجتماعی ناکافی دارند، نسبت به این اختلال مستعدتر هستند.
به عنوان مثال:  فریبا ، خانم مجردی است که به علتی نامعلوم، کارفرمایش او را از کاری که دارد عزل می کند و وی که با مادر و دخترش تنها زندگی می کند، ناگهان دچار استرس فقدان شغل می شود.
از آن پس، به دنبال گریه کردن دختر یک ساله اش، به شدت دچار استرس و اضطراب می گردد و واکنش های پرخاشگرانه و بی مهابا انجام می دهد. در برخورد با همسایه ها، خیلی زود دچار عصبانیت می شود و حقوق آنها را رعایت نمی کند. در هنگام رانندگی بسیار بی مهابا رانندگی می کند و هر آن، احتمال تصادفش می رود. وی حدوداً پس از 6 ماه بهبودی خود را به دست می آورد.
درمان: این بیماری، با درمان مناسب خیلی زود درمان می گردد. روان درمانی، درمان انتخابی است. البته مراجعه به روانپزشک و برحسب ضرورت تجویز دارو ضرورت دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 



نشانه های خجالت

1- تنگی نفس

2- خشک شدن بزاق دهان

3- سفت شدن عضلات بدن

4- سرخ شدن یا رنگ پریدگی

حدیث ار کند با تو از شرم گردد

دو رخسار او چون گل ارغوانی (فرخی)

5- خشم از خود

6- تشدید ضربان قلب

7- بی تصمیمی و افسردگی

8- بریده بریده سخن گفتن

و ...

علت خجالت کشیدن:

1- احساس حقارت

2- عزت نفس پایین

3- عدم انطباق خود با محیط

4- احساس نا امنی و عدم اعتماد

5- احساس خود کم بینی

6- دلایل ژنتیکی و ارثی


روش های مقابله با خجالت:

1-عقاید و باورهای غلط را تصحیح کنیم

2- خود آگاهی، هنگامی که ما توانایی های خود را شناخته و تصویر خود واقع بینانه ای نسبت خود داشته باشیم نقاط قوت خود را شناخته و همچنین نقاط ضعف خود را می شناسیم و در جهت تقویت و جبران آنها می کوشیم

3- نان به نرخ روز خوردن و در حال زندگی کردن ،

4- تلقین به عنوان آخرین راه حل



خجالتی بودن هم یک بیماری است اما هر بیماری‌ای درمان دارد



با رشد کودک و بیشتر شدن تجربه‌ها و فعالیت‌های اجتماعی، فرد در برخی شرایط خاص در مواجهه با افراد غریبه یا وارد شدن به محیطی ناآشنا، خجالت را تجربه می‌کند. هر خانواده‌ای براساس فرهنگ، مهارت و سطح دانش و آگاهی‌های خود درباره تربیت کودک، با این وضعیت برخورد می‌کند. چگونگی این برخورد در از بین رفتن یا ماندگار شدن این حس، تاثیر زیادی خواهد داشت. تمسخر، تحقیر یا شماتت کردن کودک در شرایطی که نسبت به یک وضعیت خاص خجولانه رفتار می‌کند، باعث می‌شود احساس خجالت به عنوان یک صفت دائمی ‌او باقی بماند.

دلیل خجالت کشیدن چیست؟

عده‌ای از متخصصان معتقدند خجالتی بودن علاوه بر نحوه تربیت، زمینه ژنتیک نیز دارد. این متخصصان، تربیت درست و افزایش مهارت‌های زندگی در از بین رفتن این حس در افراد را بسیار مؤثر می‌دانند. بررسی‌ها نشان داده است آدم‌های خجالتی از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند و به خاطر همین موضوع، فکر می‌کنند اگر در یک جمع صحبت کنند، مورد تمسخر قرار می‌گیرند یا کسی به صحبت‌های آنها توجه نمی‌کند. این دو عامل ( اعتماد به نفس پایین و خجالتی بودن) به طور مداوم در حال تقویت یکدیگر هستند به طوری که اگر فرد به فکر برطرف کردن مشکل خود نباشد، در آینده مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد. همچنین برخلاف تصور همگانی که افراد خجالتی را افرادی درون‌گرا می‌دانند، بسیاری از افراد برون‌گرا هم خجالتی‌ هستند. بسیاری از افراد مشهور مانند هنرمندان، بازیگران سینما، دانشمندان و حتی سیاستمداران هم خجالتی بوده یا هستند. این افراد وقتی در قالب شغل خود قرار می‌گیرند، مطابق با آن ایفای نقش می‌کنند اما به محض آنکه به شرایط غیرشغلی برمی‌گردند، تبدیل می‌شوند به آدم‌هایی بسیار خجالتی و معذب!

خجالت و دیدگاه‌های فرهنگی

خجالتی بودن نزد افراد، خانواده‌ها، جوامع و فرهنگ‌های مختلف، معانی متفاوتی دارد. به عبارتی، بعضی‌ها فرد کم‌رو را فردی ساکت، مؤدب و محترم، مطیع و حرف‌گوش‌کن می‌دانند. در برخی فرهنگ‌ها، خجالتی بودن را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت به حساب می‌آورند؛ در حالی که ممکن است این ویژگی را برای پسرها ناپسند بدانند. اما واقعیت این است که خجالتی بودن، یک معلولیت اجتماعی است.
این ویژگی می‌تواند مانع رشد مطلوب شخصیت افراد شود و برای هر دو جنس - پسر و دختر - نامطلوب است و باعث ایجاد مشکلات زیادی به‌خصوص در بزرگسالی و زندگی‌های مشترک می‌شود.

درصد فراوانی افراد خجالتی

تحقیقات نشان می‌دهد اکثر افراد در موقعیت‌های مختلف، کمی ‌خجالتی می‌شوند. مثلا 75 درصد از مردم، هنگام مواجهه با یک جمع غریبه و مقتدر که ملزم به پاسخگویی به سؤالات آنها نیز باشند، احساس خجالت می‌کنند. 70 درصد از افراد هنگام حضور در جمع بزرگی از افراد غریبه، خجالتی برخورد می‌کنند. 64 درصد افراد نیز هنگامی‌که با جنس مخالف روبه‌رو یا هم صحبت می‌شوند، دچار احساس خجالت می‌شوند. همچنین حس خجالت در 58 درصد از افرادی که با جمعی دارای موقعیت اجتماعی یا تحصیلات بالاتر مواجه می‌شوند، به وجود می‌آید. می‌بینید؟ اگر شما هم خجالتی هستید، امیدوار باشید! چندان تنها نیستند.

نشانه‌های خجالتی بودن

افراد خجالتی نشانه‌هایی دارند که می‌توان آنها را در چند گروه تقسیم‌بندی کرد؛ برخی روان‌تنی هستند، برخی روان‌حرکتی و برخی نشانه‌ها نیز در سبک زندگی آنهاست و بلافاصله نمی‌توان آنها را تشخیص داد؛ مگر با زیر نظر گرفتن رفتارها و عادات فرد.

علائم روان تنی خجالت

افزایش ضربان قلب، سرخ شدن صورت، اختلال در تنفس، تنش عضلانی، لرزیدن صدا یا تغییر در تن آن، لرزیدن دست‌ها، پاها و لب‌ها، عرق کردن شدید.

علائم دیگر
فرار کردن از جمع غریبه‌ها، کم حرف بودن، عبوس بودن و کمتر لبخند زدن، عدم برقراری ارتباط بصری مستمر و طبیعی با دیگران، عدم برخورداری از روابط دوستانه، شخصیتی انفعالی داشتن، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن به مهمانی‌ها و مجالس، تمایل به سر و کار داشتن بیشتر با کتاب و اشیا و لوازم مختلف به جای آدم‌ها، شنونده بودن صرف، تأیید کردن هر چیزی بدون بحث و جدل در مورد آن، ترس از مخالفت با نظرات دیگران یا بیان نقطه‌نظرات خود، ترس دائمی ‌از مورد تمسخر قرار گرفتن.

راه‌های مقابله با خجالتی بودن

قبل از وارد شدن به یک جمع، اطلاعاتی در مورد آن جمع به دست آورید و درباره چیزهایی که می‌خواهید یا می‌شود در آنجا مطرح کرد، فکر کنید.
معاشرت خود را با دیگران بیشتر کنید؛ از جمع‌های دوستانه کوچک شروع کنید، به سؤالات‌شان جواب دهید و از آنها درباره خودشان، آرزوهایشان، اهداف‌شان یا موضوعات دیگر سؤال کنید.
صحبت کردن در جمع را یاد بگیرید. اگر از حرف زدن در جمع می‌ترسید، در کلاس‌هایی که به همین منظور برگزار می‌شود، ثبت‌نام کنید.
اگر خجالتی بودن، خیلی شما را آزار می‌دهد، به یک مشاور یا روان‌شناس مراجعه کنید.
تا حد ممکن از انزوا و گوشه‌گیری دوری کنید. اگر چند نفری دوروبرتان هستند، کتاب خواندن را کنار بگذارید و سر صحبت را با آنها باز کنید.
اگر به خاطر لهجه، صدا، بوی دهان یا نوع دندان‌هایتان از جمع گریزان هستید، چرا فکری به حال اصلاح اینها نمی‌کنید؟
در جمع‌ها کاری کنید که کسل، خسته و بی‌حوصله به نظر نیایید.
به یاد داشته باشید راه مقابله با خجالت این است که به چیزهای دیگری تمرکز کنید؛ مانند فکر کردن و تصور اینکه چطور می‌شود از اتفاقات اجتماعی لذت برد.
از طرد شدن یا شکست خوردن، نترسید. قهرمانان ورزشی نیز با وجود احتمال شکست، باز هم به مبارزه و رقابت می‌پردازند؛ اما تقریبا همه آنها برای برد به میدان می‌روند و هیچ‌گاه از شکست حرف نمی‌زنند.
کم‌رویی، تـردید و دودلی هنگامی ‌رخ می‌دهد که شما به عیوب و نقایص خود فکر می‌کنید. افکـارتـان را متوجه شخصی کنید که در حال گفت‌وگو با او هستید. در این حالت، هم شما اضطراب خود را از خاطر خواهید برد و هم طرف مقابل از توجه شما خوشحال خواهد شد.
همه‌چیز را به خودتان نگیرید. نباید هر چیزی مانند شوخی و طعنه را به عنوان توهین تلقی کنید. مردم اغلب چیزهایی را می‌گویند که هیچ مقصود و منظوری از آن ندارند؛ هر چند گاهی اوقات مردم نـظـرات نابجا و بی‌موردی می‌دهند؛ در این صورت، قاطعانه از خودتان دفاع کنید.
توقعتان را کم کنید. بنا نیست در پایان یک گفت‌و‌گو، شما افراد را کاملا مجذوب خود کرده باشید. همین که همه از هم‌صحبتی یکدیگر لذت برده باشید، کافی است. باور کنید!
هول نکنید. آدم‌های روبه‌روی شما هر چقدر هم که مهم باشند، آدم هستند؛ آنها هم معایب و مشکلات و ضعف‌های خودشان را دارند؛ عین شما! شاید هم مثل خود شما دارند سعی می‌کنند کسی متوجه نشود چقدر خجالتی هستند!
مقابله با کم‌رویی و خجالت
آدمی، موجودی اجتماعی و نیازمند ارتباط با دیگران است. خجالت و کم‏رویی، آفتی است که آدمی را از کاروان رو به تعالی و ترقّی باز می‏دارد و به قابلیت‏های نهفته، فرصت بروز نمی‏دهد و توان‏ها و استعدادها را سرکوب و نابود می‏سازد. از دیدگاه روان‌شناختی، کم‏رویی، توجهی غیرعادی و اضطراب‌آلود به خویشتن است که در یک یا چند موقعیت اجتماعی، تجلّی می‏کند و فرد را در انواع تنش‏های روانی، شرایط نامناسب عاطفی و شناختی و نابسامانی‏های جسمی و زیستی، فرو می‏برد و موجب بروز رفتارهای خام و نسنجیده و واکنش‏های نامناسب می‏گردد. این پدیده، با توجّه به ضعف و شدتش، انواع پیامدهای زیستی و روانی - مانند تشدید ضربان قلب، تغییر رنگ چهره، اختلال در تنفس، لرزش بدن و دستان، تغییر درجه صدا، لکنت زبان، خشکی دهان، انزواطلبی، عدم پذیرش، فرار از فعالیت‏ها، عدم دفاع از خود، افت شخصیت، رکود علمی، مشکل دوست‏یابی و حتّی جهالت و نادانی – را به دنبال می‏آورد.

بنابراین، خجالت، افزون بر این که انسان را از فعالیت‏های فردی باز می‏دارد و زندگی شخصی را فلج می‏کند، زمینه فعالیت‏های اجتماعی را نیز نابود می‏سازد و اندک اندک، سلامت جسم و بهداشت روان را در معرض تهدید قرار می‏دهد؛ همان‏گونه که به درستی تشخیص داده و اقدام کرده‏اید، با تصمیمی جدّی و همتی بلند، به مبارزه با خجالت و کم‌رویی بپردازید؛ تصمیمی جدی بگیرید و با تکیه بر توانمندی واقعی خود، توان خدادادی و استعداد نهفته وجودتان را هر چه زودتر، از چنگال غول خیالی عجز و بی‏کفایتی رهایی بخشید.

همان گونه که می‏دانید و گاهی تجربه کرده‏اید، خجالت و کم‌رویی، هرگز با ناتوانی برابر نیست و خجالتی بودن، به معنای ناتوان شمردن خویش است و نه ناتوان بودن.

از سوی دیگر، بیشتر صاحب‌نظران معتقدند که خجالت، خصلتی ژنتیکی نیست؛ تا خود را مقهور آن بدانید و در برابرش، تسلیم شوید! این پدیده، محصول شناخت نادرست خود و دیگران و سازش نایافتگی‏های اجتماعی و حتّی رفتارهای غلط آموخته شده است. بی‏گمان با شناخت توانمندی‏های خود، برخی عوامل مؤثر در بروز آنها و رعایت دقیق و مستمر و کامل راهکارهای ارائه شده، می‏توان به مطلوب‏ترین سطح سازش یافتگی اجتماعی و مؤثرترین شکل ارتباط با دیگران دست یافت. فقط کافی است به توانایی‏تان ایمان داشته باشید و توانایی‏های خود را در فعالیت‏های گذشته، مرور کنید و موفقیت‏های هر چند ساده خویش را برشمرید. از آن جا که عوامل بروز خجالت و کم‏رویی، در نوعی شناخت غلط از خویشتن ریشه دارد، کافی است به شناختی صحیح و واقع‏بینانه از خود دست یابید؛ تا این سدّ تعالی و ترقّی را پشت سر گذارید و به عبارت دیگر، باید خودپنداره‏ای را که از خود دارید، اصلاح کنید.

بر این اساس، به عنوان یک راهکار کلی، خوب است از بعضی عوامل مؤثر در بروز خجالت آگاه شوید؛ تا با حذف آنها، به مطلوب دست یابید. تربیت غلط خانوادگی، آلوده ساختن محیط خانه و فضای ذهن خویش به حالت‏های رعب، وحشت، تهدید، ترس، دلواپسی، مراقبت‏های شدید و افراطی از رفتارها و اعمال خود، مقایسه خود با دیگران، خود بزرگ‏بینی و خود کوچک‏بینی افراط گونه و عدم آگاهی از مهارت‏های اجتماعی، احساس تنهایی و ترس از مسخره شدن و مقبول واقع نشدن، بخشی از عوامل کم‌رویی می‌باشند.

هر کس در فضایی آلوده بدین عوامل، به سر برد، با نوعی احساس شرم، ترس، دلهره، گنه‏کاری، بی‏عرضگی و حقارت، رشد می‏کند و در نتیجه، همیشه خود را فردی ضعیف می‏بیند و جرأت هیچ اقدامی را ‏در خویش نمی‏یابد! این فرد، حتّی از قضاوت دیگران درباره اعمال و رفتارش می‏پرهیزد؛ خود را از دید دیگران مخفی نگه می‏دارد و از انجام دادن عملی که مورد مشاهده و ارزیابی دیگران باشد، اجتناب می‏ورزد.

بی‏تردید با شناخت عوامل مؤثر در بروز خجالت و حذف آنها از صحنه زندگی و فضای ذهن خویش، می‌توانید گام‏های مؤثری برای درمان آن بردارید؛ سپس به راهکارهای زیر عمل کنید؛ تا هر چه زودتر از چنگال مخوف کم‌رویی نجات پیدا کنید.

راهکارهای عملی‏

بر اساس شناختی که از علل بروز خجالت دارید، هرگز نباید درمان آن را در داروخانه‏ها و لابه لای اقدامات پزشکی و آرام‏بخش‏ها و تقویت‏کننده‏ها جست‌وجو کنید. اساس درمان؛ بر تغییرات شناختی و اصلاح رفتاری و از یاد بردن رفتارهای مبتنی بر خود کم‏بینی استوار است و از روش‏های شناخت درمانی و تغییر در باورها و نظام ارزشی و افزایش مهارت‏های اجتماعی و توانایی‏های شغلی و حرفه‏ای و تحصیلی، پیروی می‏کند. بر این اساس، چند روش عملی ذکر می‏شود؛ امید است مفید و در راه نیل به هدف، مؤثر باشند.

الف) ایجاد تغییر و اصلاح در شناخت خود از خویشتن

باید شناخت خود از توانایی‏ها، استعدادها و ویژگی‏های شخصیتی خویش را اصلاح کنید و با واقعیت تطبیق دهید و برای این کار، امور زیر را انجام دهید:

1. در برابر آینه ایستاده، جلوه‏های رفتاری خوشایند، حالات بدنی و برداشت‏های مثبتی را که از وضعیت ظاهری خود دارید، یادداشت کنید و روزی چند بار با صدای بلند بخوانید؛ مانند این جمله: «من خوش قامت هستم».

2. فهرستی از ده لغت یا عبارت را - که بیان‌گر ویژگی‏های مثبت شخصیت شماست - تهیه کنید و روزی چند بار آنها را در قالب جمله کاملی بخوانید؛ مثلاً بگویید: «من باهوش هستم».

3. خاطرات و تجربه‌های جالب خود را برای دوستان صمیمی تعریف کنید.

4. هرگز به اندیشه و شناخت‏های آزار دهنده (مانند احساس حقارت، ناتوانی، بی‏کفایتی، شرمندگی و...) اجازه ندهید فضای ذهن شما را اشغال کنند و به محض ورود این افکار، ذهنیت‏های مطلوب و ویژگی‏های مثبت خود را با صدای بلند تکرار کنید.

5. هرگز تصور کم‌رو بودن را به ذهن خود راه ندهید و واژه‏ها و عبارت‏هایی چون «من خجالتی هستم»، «من کم‌رو هستم» و «من جرأت بیان ندارم» را به زبان نیاورید؛ بلکه جرأت و شهامت را به خود تلقین کنید و با صدای بلند، در طول روز، چندین نوبت بگویید: من شهامت بیان این سخن، عمل و فعالیت را دارم و اجازه ندهید خاطره شکست‏های قبلی، به اندیشه شما راه یابد و همواره موفقیت‏های گذشته را به خاطر آورید.

6. شناخت خود از جنس مخالف را تصحیح کنید. او نیز شخصی مانند شما و همه انسان‏های دیگر است؛ البته رعایت حیا و عفت در مقابل نامحرم، امری مطلوب و شایسته است و هیچ‏گاه شرم و حیا در مقابل نامحرم را مساوی با کم‏رویی و خجالت نگیرید.

ب) اصلاح رفتار و تغییرات رفتاری‏

بکوشید در جهت مخالف کم‌رویی رفتار کنید و برای این کار، امور زیر را رعایت کنید.

1. هرگز خود را سرزنش نکنید.

2. بر اساس شناختی که از خود دارید، برای خویش، هدفی در نظر بگیرید و برای رسیدن به آن، برنامه‏ریزی کنید؛ برای مثال، بر اساس شناخت از خود، ارائه یک گزارش را بر عهده بگیرید و برای تهیه و کیفیت ارائه آن، برنامه‏ریزی کنید و با تمرین در خلوت و نیز ارائه آن نزد دوستان صمیمی و گروه‏های کوچک، خود را برای ارائه در کلاس، آماده سازید.

3. هنگام سخن گفتن، خود را گرفتار آداب و رسوم و تکلّف‏های بی‏مورد نسازید و ساده، راحت و عاری از هرگونه آداب خاص، هدفتان را بیان کنید. در فعّالیّت‏های آغازین، خواسته و هدف خود را به صورت یک جمله بنویسید و نوشته را بخوانید.

4. پرسش‏ها و مطالب ابتدایی را کوتاه و مختصر انتخاب کنید.

5. ارتباط بصری با مخاطب را حفظ کنید.

6. همیشه سخن را با مقدمه یا یک کلمه جالب آغاز کنید و از به کارگیری کلمات پیچیده، بپرهیزید. کلمات آغازین، باید متداول و جذاب باشند.

7. قبل از سخن گفتن، مطلب مورد نظر را نوشته، در ذهن مرور و تمرین کنید و شکل بیان و مهارت لازم را فراهم آورید.

8. هنگام سخن گفتن، به دیگران و قضاوت و حرکات و سکناتشان هرگز توجّه نکنید و گفتارتان را پی‏گیرید و با خونسردی، به هدف بیندیشید.

9. موانع احتمالی و افکار و اعمال مزاحم را شناسایی و ذهن خود را برای مقابله با آنها آماده سازید؛ مثلاً اگر خنده حاضران شما را از ادامه سخن باز می‏دارد، شما نیز بخندید.

10. به کار خود پاداش دهید. یک نفس عمیق، به خود آفرین گفتن یا باز گفتن تفصیلی و با آب و تاب آن برای نزدیکان، می‏تواند پاداش به شمار آید.

11. از جزئیات بکاهید و اصل سخن را به صورت خلاصه و گویا بیان کنید.

12. اجازه سوء استفاده به دیگران ندهید؛ کافی است به کار خود ادامه داده، در صورت روبه‏رو شدن با واکنش آنان، خود را در مقابل آنان احساس نکنید.

13. در انجام رفتارهای اجتماعی کوچک و در محیط‌های دیگر - که بیشتر احساس راحتی می‏کنید - فعال باشید و این کار را از سلام کردن، احوال‏پرسی، جواب سلام دادن، نگاه کردن، تعارف کردن و تعارف شنیدن، آغاز کنید و با تمرین، به کارهای بزرگ‏تر و مهم‏تر گسترش دهید.

14. با افراد فعّال و پر تحرکی که احساس خجالت نمی‏کنند، بیشتر مأنوس باشید و از خجالتی‏ها فاصله بگیرید.

15. همیشه کلامی برای گفتن و عمل یا هنری برای ارائه به جمع داشته باشید و آن را ارائه کنید‌ و در جاهایی که کمتر احساس کم‏رویی می‏کنید و شبیه کلاس است، فعّال‏تر باشید.

16. توجه داشته باشید که تا زمین نخورید، راه رفتن نمی‏آموزید؛ پس باید نقد دیگران و تمسخر آنها باشد؛ تا شما مجال رشد بیابید. بنابراین، اگر با عکس العمل دیگران روبه‏رو شدید یا در فعالیت‏های آغازین، احساس ناتوانی کردید، از ادامه سخن یا عمل چشم بپوشید؛ هر چند می‏توانید آن را ارائه کنید و از این راه، برای ارائه بهتر و کامل‏تر مطالب، آماده شوید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 

ا

پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی که معلوم نیست کی باشه نباشیم ، 40 مورد زیر رو بخونید تایید خواهید کرد.

1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2- سعی کنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.
4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.
5- گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.
6- بیشتردعا کنیم.
7- در داخل آسانسور و راه پله و... با آدمها صحبت کنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بکشیم.
9- لذت عطسه کردن را حس کنیم.
10- قدر این که پایمان نشکسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی کنیم با حداقل یک ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام کارهایی که ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی کنیم.
16- از تفکر درباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای کارهایمان برنامه‌ریزی کنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته کار مشکلی است!
18- مجموعه‌ای از یک چیز (تمبر، برگ، سنگ، کتاب و...) برای خودمان جمع‌آوری کنیم.
19- در یک روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا کنیم، البته اگر کنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را درباره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی کمی پابرهنه راه برویم.
24- بدون آن که مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی کنیم.
25- وقتی کارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یک بستنی بخریم و با لذت بخوریم.
26- در جلوی آینه بایستیم و خودمان را تماشا کنیم.
27- سعی کنیم فقط نشنویم، بلکه به طور فعال گوش کنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس کنیم.
30- زیر باران راه برویم.

31- کمتر حرف بزنیم و بیشتر گوش کنیم .
32- قبل از آن که مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش کنیم و مراقب تغذیه خود باشیم.
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی کنار رودخانه بنشینیم و در سکوت به صدای آب گوش کنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نکنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیک تر شویم.
38- گاهی از دیدن یک فیلم در کنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کنیم.
40- از هر آنچه که داریم خود و دیگران استفاده کنیم ممکن است فردا دیر باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 

چگونه آرامش را به زندگی پر اضطراب امروزی بازگردانیم ؟




محققان و روانشناسان در سالهای اخیر تلاش کرده‌اند به شیوه‌های مختلف که متداول‌ ترین آنها انتشار اخبار، مقالات و توصیه‌های بهداشتی است به مردم در حفظ آرامش در میان این همهمه و آشفتگی یاری برسانند. به اعتقاد آنها دسترسی و مطالعه این منابع هرازگاهی می‌تواند ما را به یاد نیاز اصلی مان به آرامش بیاندازد و حتی دقایقی از این زندگی پرمشغله جدا سازد. در این رابطه "استیو موریل" کارشناس و نویسنده مقاله ای در روزنامه "دیلی مدیتیشن و دیلی لایف" روش‌هایی را برای کسب آرامش در زندگی عنوان کرده که به شرح زیر آنها را ذکر می کنیم :

حداقل روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره آرامش است. البته با اجبار نمی‌توان سکوت کرد. بلکه باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید. روزی یک ساعت در اتاقی تنها بمانید و حتی اگر لازم شد در را روی خود ببندید.

هیچگاه جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه کنید این کار باعث تخلیه تنش‌هایتان شده و به شما آرامش می‌دهد.

وقتی احساس می‌کنید که سرتان پر از فکرهای جورواجور منفی است با قدم زدن آنها را پاک کنید.

افراد آرام به خود می‌گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی‌توان کرد، آنگاه از تفکر به آینده و ادامه زندگی لذت می‌برند.

آرامش را از کودکان بیاموزید. آنها در همان لحظه‌ای هستند که زندگی می‌کنند و لذت می‌برند.

اگر نمی‌توانید دیگران را ببخشید بدانید که افکار خشمگین همواره شما را با این افراد مرتبط خواهد کرد. اما شاد کردن دیگران باعث آرامش می‌شود.

هر چه اکسیژن بیشتری به شما برسد آرام‌تر خواهید شد. بنابراین خوب است که در محل کار یا خانه خود گیاهانی را نگهداری کنید.

سعی کنید از چیزی که هستید راضی باشید در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌کنید.

با حرکات آرام و صحبت کردن شمرده احساس آرامش را به جمع منتقل کنید.

با شوخ طبعی به آرامش خود کمک کنید.

مهم نیست که با شما مودبانه برخورد شود یا نه بلکه برخورد محترمانه شما باعث ایجاد آرامش و احساس خوبی در شما خواهد شد.

سرعت حرکت شما با احساستان رابطه مستقیمی دارد. آرام راه بروید و حرکات بدن خود را آرام کنید. طولی نمی‌کشد که آرام خواهید شد.

گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش دراز بکشید، عضلات خود را شل کنید و به هیچ چیز فکر نکنید.

لحظه های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عکس و فیلم بگیرید. سپس بیشتر وقت آنها را به یاد آورید و درباره ‌شان فکر کنید و لذت ببرید.

آهسته غذا خوردن و جویدن باعث تجدید توان فکری و احساس آرامش خواهد شد.

هرچند وقت یکبار ساعت خود را باز کنید تا خود را از فشار زمان نجات دهید. همچنین درآوردن کفش‌ها به کاهش فشار عصبی کمک می‌کند.

برای تاثیر بیشتر و رسیدن به آرامش در خود متمرکز شوید و آرام نفس بکشید.

تمرین کنید که آرامتر از حد معمول صحبت کنید. اینکار به خودی خود ضربان قلب و تنفس را آرام می‌کند.

احساسات و مشکلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس کنید.

یکی از مهم ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فکر نکردن به مسایل کوچک است. دومین مهارت، کوچک شمردن تمام مسایل است.

شاد کردن دیگران، ‌موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یک کارتن خواب هدیه بدهید. قدردانی کنید. دیگران را برای لطف کردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف که وظیفه نیست.

اگر می‌دانستید که: "سیگار کشیدن + ورزش نکردن‌ = استرس، اضطراب و حذف آرامش"، هرگز سیگار نمی‌کشیدید و ورزش کردن را به تعویق نمی‌انداخت

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱

 


در حوزه روانشناسی ، فشارهای روانی و مشکلات به دسته های مختلف تقسیم می شوند که در بعضی مواقع آدمی با استفاده از توان و استعداد خود یا دیگری ، می تواند آنها را حل کرده یا تغییر دهد و بعضی مسائل نیز هست که صرفاً باید آنها را تحمل کرد.
اما مرگ از مقوله دوم است. یعنی ما نمی توانیم آن را حذف کنیم. بهتر است بگوئیم که سهم هر کس از مرگ عادلانه بوده و سهم هیچ کس ضایع نمی شود. خیلی چیزها، و اتفاقات، ممکن است که نصیب ما نشود ، ولی آسوده خاطر باید بود که حتی اگر سرمان شلوغ باشد و نتوانیم به مرگ فکر کنیم یا برای آن برنامه ریزی کنیم ، بازهم سهم و نوبتمان در دفتر حی قیوم محفوظ است. پس می توان گفت که مرگ حتمی است و چون به « وجود» ما مربوط می شود ، اساسی و بیشتر اوقات تنش زاست.
با مسئله مرگ خود و عزیزانمان چگونه کنار بیاییم؟!
1 – به جای اینکه همواره از اساسی ترین مسئله زندگیمان فرار کنیم ، یا خود را به فراموشی بزنیم یا خود را به چیز دیگری سرگرم کنیم. بهتر آن است که در طول زندگی حداقل یکبار صمیمانه با آن روبرو شویم و تکلیف خود را با آن روشن سازیم. اگر از نظر محتوایی به مرگ نمی اندیشیم ، و برای زندگی برنامه نمی ریزیم ، حداقل در مورد چگونگی برخورد خودمان و بستگانمان با مرگ برنامه ریزی کنیم.
2 - در آموزه های دینی درمورد نوشتن وصیت نامه ، یاد مرگ ، گذر به قبرستان و .... بارها شنیده ایم. حالا بیائیم با همسر و فرزندان، برادر و خواهر و والدین خود برنامه مرگ خود و سایر افراد خانواده را مرور کنیم. باید مطمئن باشیم که می توانیم در این خصوص، برنامه بریزیم ، چون فقط و فقط یک مجهول داریم و ما بقی مسائل معلوم و آشکار است. و آن مجهول نیز نوبت مرگ ما در رابطه با دیگر عزیزانمان هست.  مهم این است که مسئله مرگ قوی و واضح وجود دارد و آماده برنامه ریزی هست.
3 – از آنجا که اغلب اوقات به هنگام پیشامد مرگ عزیزان، به علت هیجانات شدید ، و تالمات روحی تصمیم گیری مشکل است ، گنجاندن بعضی موارد در برنامه ریزی مرگ خود یا عزیزانمان ضروری است.
الف) چون معمولا مرگ از ما اجازه حضور نمی گیرد تا به مانند عروسی ، تدارک ببینم . لذا بهتر است مبلغی برای چنین مراسمی در نظر بگیریم.
ب) تکلیف بدهی ، دفتر چه های قسط ، سرمایه گذاریها، دیون ، اموال منقول و غیر منقول را روشن سازیم و به جای بازماندگان خودمان برای خودمان حلالیت های لازم را بطلبیم.
ج ) کیفیت مراسم ها ، خیرات ها ، نوع سخنرانی ، مداح ها ، مسائل مربوط به تهیه قبر و ... را مشخص کنیم. بهتر است متنی که حاصل تجربه ما در زندگی هست را تهیه کنیم تا سخنران از زبان ما برای مستمعین قرائت کند.( به عنوان قسمتی از وصیت نامه)
د ) نحوه اطلاع رسانی به دوستان را در برنامه بگنجانیم ، اگر خودمان سلیقه خوبی داریم می توانیم حداقل در مورد خودمان اعلامیه ترحیم تهیه و جای تاریخ آن را خالی بگذاریم(‌ بهتر است از جملاتی مانند « مرگ زود هنگام » ، « مرگ نا بهنگام» و یا « مرگ ناگهانی» در اعلامیه ترحیم استفاده نکنیم، چون ممکن است امر بر ما مشتبه شود و فکر کنیم که مرگ زمان خاصی دارد.)
هـ ) از آنجا که به هنگام داغ عزیزانمان ، برون ریزی هیجانات و غمها اجتناب ناپذیر است، در مورد کیفیت گریه کردن و یا نحوه سرو صدا کردن و بی تابی ، از هم اکنون ،فکری کنیم.
5 – خیلی خود را موظف به گفتن یک امر محال نکنیم. مثلاً به هنگام صحبت در مورد مرگ، بسیار شنیده می شود که از جمله « خدا نکنه» استفاده می شود. البته افراد منطقی تر این جمله را عقلانی تر می گویند . بدین صورت:« بعد از صد سال یا دویست سال ...» یا اینکه « اگر یک روزی مرگ فرا رسید» . که این هم اگرچه از جمله« خدا نکنه » بهتر است، ‌ولی بازهم هیچ کس حتی خدا یک چنین قولی را مبنی بر زندگی طولانی به ما نداده است. لذا بهتر است از ادبیات روان تری در رابطه با مرگ استفاده کنیم.
شاید با خواندن متن بالا تا اینجا کمی تعجب کنیم ، و فکر کنیم این حرفها کمی یا حتی خیلی غیر منطقی است. ولی با خواندن مطلب ذیل شاید تا اندازه ای بتوانیم ، نوع دیگر دیدن و اندیشیدن را نیز تجربه کنیم.
از نظر روانشناختی وقتی مرگ عزیزانمان اتفاق می افتد ، 4 مرحله متوالی به ترتیب اتفاق می افتد که باید از این مراحل عبور کرد.
1 – مرحله انکار
2 – مرحه خشم
3 – مرحله غم
4 – مرحه پذیرش
1 - در مرحله انکار، قبول مرگ عزیزمان بسیار غیر ممکن خود را نشان می دهد. این مسئله مخصوصاً در حوادثی که منجر به مرگ مغزی می شود بیشتر مشهود است. بی دلیل نیست بیشتر بازماندگان فردی که مرگ مغزی شده است، با اهداء ‌اعضاء ‌موافقت نمی کنند. چون انکار واقعیت مرگ یکی از مراحل است. برنامه ای که در بالا به آن اشاره کردیم کمک موثری به ما می کند که این مراحل را به خصوص مرحله انکار را به سرعت سپری کنیم.
2 – در مرحله خشم ،‌ در اینجا اگرچه مرگ عزیزمان را باور کردیم ولی نسبت به علل آن خشم می گیریم و جالب این است که این خشم را ممکن است به دیگران نیز انتقال دهیم. این مسئله را بیشتر در چنین حوادثی شاهد هستیم : تصادفات رانندگی ؛ سکته هایی که به خاطر یک بگو مگو پیش آمده؛ یا در اتاق عمل جراحی که ممکن است با پزشک سر دعوا برداریم . لذا به هنگامی که در این مرحله هستیم ، ممکن است حرفهای ناشایست به مسببین بزنیم یا دست به انتقام یا رفتارهای تهدید کننده بزنیم. اگر فردی به علت تصادف باعث مرگ کسی شده است ، بهتر آن است که در این مرحله ، اقدامی به گرفتن رضایت از بازماندگان متوفی نکند که نتیجه عکس خواهد گرفت. اگر هم مسببی برای مرگ عزیزان نیابیم ممکن است خدایی ناکرده ، شروع به شکایت از خدا بکنیم ، مثلا « خدایا چرا باید اینطور می شد یا ...» . برنامه ریزی مرگ که در این یادداشت اشاره شد ، موجب عبور سریع از مرحله خشم می شود.
3 – مرحله غم ،‌ نسبت به سایر مراحل قبل طولانی تر است. ولی حداکثر نباید از شش ماه بیشتر شود. در غیر این صورت ، مسئله افسردگی و درمان آن باید در نظر گرفته شود. برنامه ریزی برای مرگ ، کمک فراوانی در جهت کوتاه شدن این مرحله می کند.
تمرکز زدایی نیز تکنیکی هست که می تواند در این زمینه به فرد غمگین کمک کند و آن اینست که به جای تمرکز بر روی خاطراتی که با متوفی داشته ایم. دنیای دید خود را وسیع کنیم و وقت بیشتری با زندگان بگذاریم ، یعنی کسانی که هنوز نوبت از دست رفتنشان نرسیده است. بیشتر اوقات فقط یک داغ عزیز دیده ایم و این فرصت خوبی است که بیشتر به دیگر عزیزانمان نزدیک شویم و قدر آنها را بدانیم.
4 – مرحله پذیرش که از دید عموم ، به اشتباه فراموشی مردگان نام گذاشته می شود، مرحله آخر در رابطه با مرگ عزیزان است. همه باید به این مرحله برسند ولی برنامه ریزی در مورد مرگ اولاً‌ باعث تسهیل این روند می شود ؛ ثانیاً موجب سرعت آن می شود ؛ ثالثاً عوارض منفی ناشی از داغ عزیزان را از بین می برد،‌به علاوه اینکه به ما در خودشناسی بینش می دهد.
استفاده دیگری که از این مراحل می شود ، نحوه تسلی دادن به بازماندگان و داغ دیدگان است. اگر ما با این مراحل آشنا باشیم ، به نحو موثر و مفیدی با بازماندگان همدردی می کنیم.
الف) به فرد داغ دیده مخصوصاً در مراحل نخست ، نصیحت نکنیم مثلا اینکه «این شتری هست که در خانه همه می خوابه » یا اینکه « تو باید صبور باشی ، تو باید تکیه گاه باشی ». همچنین به او نگوئیم « تو غمگین نباش ، او الان در بهشت جایش خوب است » .
ب )‌ بیشترین کمک ما به داغ دیدگان ابراز همدردی با جملاتی مانند: « فوت عزیزتان برای ما نیز بسیار متاثر کننده بود» یا « واقعا داغ بزرگی برای شما بوده »یا « الان لحظات سختی باید برای شما باشد».
ج )‌ شاید بتوان گفت سکوت و در آغوش گرفتن داغ دیده، کمک بسیار موثری به او در طی کردن مراحل چهارگانه پذیرش مرگ است.
د )‌کمک به داغ دیده در جهت کارهای اجرایی متعدد ‌از قبیل ،‌کارهای پزشکی قانونی، هماهنگی جهت صدور مجوز و کفن و دفن، هماهنگی مراسمات و .... ، بسیار در تسکین داغ دیده موثر است.
هـ )‌ در مرحله سوم یعنی غم ، که معمولاً مراسمات تمام شده و شرکت کننده گان نیز دور فرد را خلوت کرده اند و بیشتر بعد از هفتم یا چهلم نمود پیدا می کند، بهتر است که به این افراد سر بزنیم ، یا آنها را به منزل دعوت کنیم . همچنین با صحبت های شناختی ،‌فلسفی یا توصیه های دینی و نصیحت هایی را که در بند (‌الف ) ‌آورده شده، می توانیم مرحله خروج از غم و پذیرش را سهل کنیم. به شرطی که بستر مناسبی از نظر محیطی فراهم کرده باشیم.
در خاتمه باید به این موضوع اشاره کنیم که برنامه ریزی برای مرگ که در اوائل این یادداشت توضیح داده شد. اولا عبور از چهار مرحله کنار آمدن با مرگ عزیزان را تسهیل می کند . ثانیاً پرداختن به این برنامه ، ناخودآگاه ما را به سوی فلسفه زندگی و مرگ می کشاند و می تواند باعث تغییر در رویه زندگی ما شود. با این برنامه ما متوجه این نکته مهم می شویم که آرزوها و برنامه های خیالی و زیادی برای اهداف نه چندان روشن آینده خود داریم ، لیکن مرگ را که کاملا طبیعی و در کنار ماست و مهمترین مرحله زندگی را تشکیل می دهد ، غیر منصفانه نادیده می گیریم.
مرگ را هم اکنون برای خود و عزیزانمان با برنامه قبلی بپذیریم ، قبل از آنکه بدون آمادگی، ما را فراگیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/۱۱