اظطراب

تمایز دو مفهوم ترس و اضطراب

گر چه عمدتا ترس و اضطراب به صورت مترادف به کار می روند، اما روانشناسان در زمینه بالینی بین آن ها فرق می گذارند. اضطراب (Anxiety)  هشداری است که فرد را گوش به زنگ می کند; یعنی به فرد هشدار می دهد که خطری در راه است.  ترس (fear) نیز هشداری است که فرد را گوش به زنگ می کند اما وجه تمایز آن از اضطراب این است که در پاسخ به خطری معلوم، بیرونی و معین ایجاد می شود، حال آن که اضطراب در پاسخ به تهدیدی  پیدا می شود که نامعلوم، درونی و مبهم است و گاها از  تعارض منشا گرفته است. هنگامی که در برابر یک سگ وحشی یا یک اتومبیل پر سرعت قرار می گیریم دچار حالت ترس، و زمانی که به دلیل دیر کردن دوست خود آشفته ایم و غرق در خیال، دچار حالت اضطراب می شویم. به معنای دیگر محرک ترس، کاملا  مشخص و عینی است و تا حد زیادی به زمان حال مربوط است، در حالی که محرک اضطراب مبهم، کلی و متعلق به آینده است. فی الواقع اضطراب  فاصله  و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت  موجود را رها می کند و درباره نقش های احتمالی ای که در آینده ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. چنان چه فرد در زمان حال به سر  برد
- یعنی در این جا و اکنون- مضطرب نخواهد شد. دکتر شریعتی در کتاب هبوط دقیقا در همین رابطه و با نگاهی پر تامل به ذات زندگی می نویسد:«اضطراب ها، زاییده انتظار ها است»

کارکردهای انطباقی اضطراب

با این همه اضطراب به خودی خود چیز بدی نیست و حتی در حد خفیف کاملا  مطلوب است چرا که فرد را برای برنامه ریزی و آینده نگری آماده می کند. گفته می شود که اگر اضطراب نبود، هیچ یک از ما از پشت میزمان بلند نمی شدیم! بنابراین اضطراب باعث می شود فرد برای پیشگیری از خطرات و تهدید های آینده یا دست کم، جهت تخفیف عواقب آن ها کاری بکند; به هر حال زندگی آبستن حوادث است و در وقت مقرر بر سرما خواهد ریخت. سخت کوشی با هدف کسب آمادگی برای امتحان، جا خالی دادن وقتی که توپی را به طرف ما پرتاب کرده اند، خزیدن در رختخواب پس از اعلا م خاموشی در سربازخانه جهت پیشگیری از مجازات! و دویدن برای  رسیدن به آخرین قطاری که ما را به مقصد می رساند، همگی نمونه هایی از محدود ساختن خطر و تهدید در زندگی روزمره است. یعنی اضطراب فرد راگوش به زنگ می کند تا اقداماتی انجام دهد که از خطر جلوگیری شود.

اضطراب طبیعی در مقابل اضطراب مرضی

هر کسی دچار اضطراب می شود و در آن تشویش فراگیر، ناخوشایند و مبهم است  که اغلب علا یم دستگاه عصبی خودکار با آن همراه است. برخی از این علا یم شامل سردرد، تعریق، تپش قلب، احساس تنگی  در قفسه سینه و ناراحتی مختصر معده می شوند.
فرد مضطرب ممکن است احساس بی قراری هم بکند که نشانه اش این است که نمی تواند به مدت طولا نی یک جا بنشیند یا بایستد. مجموعه علا یمی که در حین اضطراب وجود دارد اغلب در هر فرد به گونه ای متفاوت از دیگران است. افراد همچنین با روش های مختلفی با اضطراب طبیعی خود کنار می آیند: برخی کاغذ روی میزشان را دایما تا می کنند و یا با خودکار روی آن شکل های چند ضلعی می کشند. (چرا که گفتیم اضطراب اساسا مبهم و فاقد ساختار است; بنابراین فرد با کشیدن این اشکال به ماهیت نامعلوم و ساختار نایافته زندگی، جهت، نظم و ساختار می بخشد). عده ای دیگر ترانه ای را که از حفظ هستند به صورت مکرر تکرار می کنند و عده ای دیگر هم به خوردن افراطی روی می آورند!
اما اضطراب، گاها از حد طبیعی خودخارج می شود و چنان شدید می شود که توانایی عمل کردن در زندگی روزمره را  مختل می کند. مشخصه اضطراب مرضی، واکنش های جسمانی و روانی شدید است; به گونه ای که افراد مبتلا  به اختلا ل های اضطرابی (Disirbers Anxiety)  در اثر احساس های مزمن و شدید اضطراب درمانده می شوند.

انواع اختلا لا ت اضطرابی

اختلا لا ت اضطرابی شامل 5 تشخیص عمده می باشند:
 1- اختلا لا ت فوبیک: فوبی ها، ترس های نا معقول و شدیدی هستند که زندگی طبیعی فرد را مختل می کنند و خود فرد هم می داند که ترسش غیر طبیعی است. ترس از حیوانات، بلندی، فضاهای بسته مثل آسانسور، خون، جراحت، تزریق و... نمونه هایی از فوبی ها هستند.
2- اختلا ل وحشت  (Panic): بیماران مبتلا  به حمله های وحشت زدگی از حملا ت متناوب، ناگهانی و غیر قابل اجتناب شدید در رنج هستند. احساس ذهنی  «ترس از مردن یا دیوانه شدن» در حمله های وحشت زدگی شایع است.
3- اختلا ل اضطراب فراگیر یا منتشر: در این اختلا ل فرد از اضطراب دایمی و نگرانی مداوم (برخلا ف وحشت زدگی که فرد گاها و شدیدا مضطرب می شود) در رنج است و غالبا دلیل خاصی هم برای نگرانی خود ندارد. این نوع اضطراب را به این دلیل که همیشه با فرد همراه است، گاها اضطراب شناور می نامند.
4- اختلا ل وسواس فکری- عملی: افراد مبتلا  دارای افکار ناخواسته و مزاحم هستند و برای اجرای تشریفات کلیشه ای- مثل 10 بار دست شستن- احساس  فشار و اجبار می کنند تا مبادا اضطراب  هولناک بر آن ها غلبه یابد. وسواس هم زندگی فرد مبتلا  و هم زندگی اطرافیان وی را مختل می کند.
5- اختلا ل فشار روانی پس از سانحه: در افرادی تشخیص گذاری می شود که رویداد آسیب زدایی را تجربه کرده اند که موجب پریشانی شدید در آن ها شده است. این رویداد آسیب زا می تواندحوادث طبیعی مانند سیل و زلزله باشد یا اینکه فرد شاهد مرگ خشونت بار یکی از عزیزان خود باشد. این اختلا ل با نشانه هایی نظیر تجربه مجدد آسیب، افزایش برانگیختگی و کرختی عاطفی مشخص می شود.
اختلا لا ت اضطرابی از شایع ترین طبقات اختلا لا ت روانی است. گزارش شده است که از هر چهار نفر یکی، واجد معیارهای تشخیص دست کم یک اختلا ل اضطرابی است. زنان با شیوع مادام العمر30/5   درصد در مقایسه با  مردان، با شیوع مادام العمر 19/2 درصد، بیشتر ممکن است دچار یک اختلال اضطرابی شوند. در این جا به دلیل شیوع بالا ی اختلا ل ا ضطراب فراگیر، تنها به توضیح این نوع اضطراب می پردازیم و در فرصت های دیگر انواع اضطراب را بررسی خواهیم کرد.

اختلا ل اضطراب فراگیر

شخص مبتلا  به اختلا ل اضطراب فراگیر (GAD) همواره در رابطه با موضوعات جزیی شدیدا مضطرب می شود. یک فرد طبیعی گهگاه نگران می شود اما بیماران مبتلا  به این اختلا ل، نگرانی های مزمن دارند. آن ها ساعت ها راجع به گستره وسیعی از موضوعات مختلف احساس نگرانی می کنند و این دلشوره ها را اموری مهارناپذیر می دانند. این نوع اضطراب که در اکثر روزها وجود دارد با برخی علا یم زیر شناخته می شود:
بی قراری یا احساس دلواپسی مداوم، زود خسته شدن، دشواری در تمرکز، تحریک پذیری و مشکل در کنترل خشم، تنش در عضلا ت و به هم خوردن خواب. این افراد که اغلب اوقات مستعد احساس بی قراری و هیجان زدگی هستند، به سختی می توانند تمرکز کنند و حتی گاهی احساس می کنند ذهنشان تهی است و مغزشان کار نمی کند. هنگام شب به سختی می توانند به خواب بروند، گاها در طول شب به کرات بیدار می شوند، در طول روز احساس می کنند خواب شب قبل ترمیم کننده نبوده و احساس خستگی، تحریک پذیری و ناآرامی دارند. اغلب این افراد همزمان به افسردگی نیز دچار هستند. شایع ترین علا ئم جسمی در این اضطراب عبارتند از: لرزش،  بی قراری، سردرد، کوتاه شدن تنفس، تعریق مفرط، تپش قلب و علا ئم مختلف گوارشی. بیمار دچار  GAD معمولا  به خاطر علا متی جسمی، سراغ پزشک عمومی یا متخصص داخلی می رود. حالت دیگر آن است که بیمار به خاطر علا مت خاصی مثل اسهال مزمن به سراغ متخصص دیگری جز روانپزشک برود. در هر حال، اغلب اختلا ل طبی خاصی پیدا نمی شود و از این جا به بعد، دکتر رفتن بیماران صورت های مختلفی پیدا می کند. بسیاری از مبتلا یان اظهار می کنند که در سراسر زندگی به آن دچار بوده اند با این حال، اضطراب مذکور معمولا  از اواسط دوران نوجوانی آغاز می شود و به نظر می رسد که رویدادهای تنش زای زندگی در ایجاد آن نقش داشته باشند.
نکته نهایی این که علی رغم نشانه های متعدد این اختلا ل،  انجمن روانپزشکی آمریکا، نگرانی (worry) را ویژگی اصلی و غالب اختلا ل اضطراب فراگیر دانسته است. نگرانی را به عنوان یک فعالیت غالبا کلا می و مفهومی که هدفش مسئله گشایی است تعریف کرده اند. به عبارت ساده تر نگرانی شامل «مرور مکرر» خطرات یا مشکلا ت احتمالی، بدون رسیدن به یک راه حل رضایت بخش می باشد و غالبا شامل افکاری می شود که حالت مفهومی یا کلا می دارند.

سبب شناسی اختلا ل اضطرابی فراگیر

1- بسیاری از مطالعات نشان داده اند که اختلا ل اضطراب فراگیر ممکن است یک مولفه ارثی داشته باشد چرا که در خویشاوندان افراد مبتلا  به این اختلا ل، GAD فراوان یافت می شود.
2- برخی از نظریه پردازان معتقدند اختلا ل مذکور در نتیجه فرایندهای فکری (شناختی) تعریف شده یا مخدوش به وجود می آیند: افراد مبتلا  به این اختلا ل غالبا رویدادهای عادی نظیر عبور از خیابان را بد دریافت می کنند و آنها را تهدیدآمیز می بینند; شناخت یا تفکر این افراد متوجه فجایع مورد انتظار در آینده است و به سهولت متوجه محرک های تهدیدکننده می شوند; مضاف بر این که محرک های مبهم را نیز تهدیدآمیز تفسیر می کنند و به نظرشان وقایع ناخوشایند به احتمال فراوان تری برایشان اتفاق می افتد.
3- در واکنش های عادی ترس در افراد سالم، سلول های عصبی سراسر مغز شلیک می شوند و موجب بروز اضطراب می شوند. همچنین در نتیجه این شلیک عصبی، دستگاه خاصی در مغز موسوم به گابا که بازدارنده فعالیت فوق است، تحریک شده و سبب کاهش اضطراب می شود. شاید اختلا ل اضطراب فراگیر، حاصل نوعی نارسایی در دستگاه گابا باشد که باعث نارسایی در مهار اضطراب می گردد. دقیقا بر اساس همین مفروضه است که پژوهشگران معتقدند داروهای ضد اضطرابی با آزاد کردن گابا، موجب کاهش اضطراب می شوند.
4- تئوری های وجودی یا اگزیستانسیال معتقدند که امروزه افراد از پوچی عمیق زندگی خود باخبر شده اند و این احساس حتی از پذیرش غیرقابل اجتناب بودن مرگ هم بسیار ناراحت کننده تر است. اضطراب در واقع واکنش افراد به این خلا  عظیمی است که در وجود و معنای زندگی می بینند. شاید از زمان پیدایش سلا ح های هسته ای و تروریسم زیستی (بیوتروریسم) نگرانی های وجودی هم بیشتر شده باشد.
سارتر به صراحت اعلام می کند «بشر یعنی دلهره». دلهره از نظر وی عبارتست از فقدان هر گونه توجیه و در عین حال وجود احساس مسوولیت در برابر دیگران. پایه و اساس دلهره اگزیستانسیالیستی دو مورد است: یکی این که هیچ دیواری برای تکیه کردن نیست، تمام تصمیم ها و انتخاب هایمان را به تنهایی می گیریم و تنها تکیه گاه هر کس خویشتن خویش اوست. دیگری این که هیچ  نشانه ای از بیرون نیست که انسان را قانع کند و راهنمای وی باشد. سارتر صراحتا می گوید «در راه های جهان نشانه و علا متی نیست.»
بنابراین در روانشناسی اگزیستانسیالیستی، اضطراب ویژگی هستی شناختی هر فرد است که در رابطه با تهدید نیستی در وجود ما ریشه دوانده است. رولومی (1977) معتقد است که اضطراب چیزی نیست که داشته باشیم بلکه چیزی است که هستیم.

راهبردهای درمانی

موثرترین درمان بیماران دچار اختلا ل اضطراب فراگیر احتمالا  ترکیبی از روش های روان درمانی توسط روانشناسی و دارودرمانی توسط پزشک است. در روان درمانی بیماران مبتلا  به این نوع اضطراب فرض برآن است که یک سلسله اعوجاج های فکری (شناختی) در بیمار وجود دارد و مستقیما به همین ها پرداخته می شود مضاف بر این که از  فنون رفتاری خاصی مثل آموزش آرمیدگی (Relaxation) نیز استفاده می شود. هنگامی که شخصی مضطرب می شود واکنش وی متشکل از 3 جز» متفاوت است: جز» فیزیولوژیک (افزایش ضربان قلب، تعریق و تنش عضلا نی)، جز» رفتاری (اجتناب، تلا ش برای فرار کردن) و جز» شناختی (افکار منفی مانند دارم از حال می روم یا نمی توانم مقابله کنم). قدرت نسبی این اجزا از شخصی به شخص دیگر فرق می کند، اما مردم معمولا  ابتدا تغییرات فیزیولوژیک را تجربه می کنند و بعد یک اندیشه منفی به ذهن آنها می آید که خود، واکنش فیزیولوژیک را افزایش می دهد و بدین ترتیب دور باطلی ایجاد می شود. یکی از راه های موثر برای ایجاد گسستگی در این دور باطل، این است که بیمار بر واکنش فیزیولوژیک تمرکز پیدا کند و یاد بگیرد چگونه آن را کنترل کند. آموزش آرمیدگی توسط روانشناس به فرد این امکان را می دهد که نه تنها در خانه روی صندلی به آرامش برسد، بلکه در هر موقعیتی به این حالت برسد و بسیار سریع به این کار بپردازد.
از آنجا که آموزش آرمیدگی - به عنوان یک روش از روش های فراوان روان درمانی - بسیار طولا نی است و شامل ده ها صفحه است، لذا در اینجا فقط بدان اشاره ای گذرا داشتیم.
همچنین این نوع اضطراب با استفاده از داروهای ضداضطرابی در کنار داروهای ضدافسردگی قابل درمان است. درمان دارویی اختلا ل اضطرابی فراگیر را برخی به مدت شش تا دوازده ماه لا زم می دانند اما برخی شواهد حاکی از آن است که این درمان باید درازمدت و ای بسا مادام العمر  باشد.
نکته ای که ذکر آن ضروری احساس می شود این است که حرف های کتاب های به اصطلاح روانشناسی بازاری، حرف های مفیدی است و قطعا تاحدی واجد ارزش و حامل پیام. با این حال هنگام خواندن و شنیدن این حرف های «خوب و جالب» بهتر است یک لحظه از خود بپرسیم «این حرف ها به راستی برای کدام جامعه است؟» حرف هایی که امروزه زیاد می شنویم - نگران نباشید!؟ مثبت اندیش باشید!؟ تلا ش کنید آب در دلتان تکان نخورد! و امثالهم - حرف هایی به ظاهر زیبا اما غیرواقعی است. چگونه می توان از سلا مت روان سخن گفت در حالی که به جامعه، به بار فرهنگی و به نظام اقتصادی بیمارگون و سرطان گرفته آن بی اعتنا بود؟
سلا مت روان یک مفهوم انتزاعی نیست یک مفهوم شکل گرفته در خلا»  نیست; چگونه می توان از ارتباط تنگاتنگ آن با سیاست، جهت دهی سوگیرانه و غرض ورزانه فرهنگی، سطح درآمد و مسائلی از این دست غافل بود و باز هم تبلیغ خدمات بهداشت روان کرد؟ به کسی که از هشت صبح تا هشت شب در شهر آشفته ای مثل تهران کار می کند و به دلیل فشار اقتصادی کاملا  با خود بیگانه شده و همچنان زیر خطر فقر زندگی می کند، چگونه می توان گفت که مثبت اندیش باش؟
علت این که راهبردهای درمانی کاملا  موجز و مختصر توضیح داده می شود این است که صرفا بیان کنیم اگر مشکلی وجود دارد قطعا راه حلی هم هست و همین آگاهی بخشی - چنانچه مورد قبول افتد - تسکین بخش خواهد بود. به هر جهت گاها چاره ای نیست که به حداقل ها راضی شویم و به همان مطالب کتاب های روانشناسی بازاری گوش دهیم. فروید یکی از مقالا ت آموزنده اش را تحت عنوان «ورای اصل لذت» با کلا می از مقامات حریری که روکرت آن را به آلمانی ترجمه کرده بود به پایان می برد:
«به هر آنچه نمی توانیم با پرواز کردن برسیم، باید با لنگیدن برسیم...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٢

هتست افسرد

در این پرسشنامه چندین گروه سؤال وجود دارد و هر سؤال بیان کننده حالتی در فرد است. شما باید سؤال های هر گروه را به ترتیب و با دقت بخوانید سپس گزینه ای را انتخاب کنید که بهتر از همه طرز احساس کنونی شما را بیان می کند.
A (غمگینی)
3 من آنقدر غمگین یا بدبختم که دیگر تحملش را ندارم.
2 من همیشه غمگین یا گرفته ام و نمی توانم خود را از این وضع خلاص کنم.
1 من غمگین یا گرفته ام.
0 من غمگین نیستم.
B (بدبینی)
3 من احساس می کنم که به آینده امیدی نیست و اوضاع بهتر نخواهد شد.
2 من احساس می کنم که هیچ امیدی به آینده ندارم.
1 من نسبت به آینده مأیوسم.
0 من خیلی نسبت به آینده بدبین یا مأیوس نیستم.
C (احساس شکست خوردگی)
3 من احساس می کنم که شخصی کاملاً شکست خورده ام.(به عنوان پدر، مادر،شوهر، زن)
2 من هر چه به گذشته می نگرم چیزی جز شکست نمی یابم.
1 من احساس می کنم که بیش از یک شخص متوسط در زندگی با شکست مواجه شده ام.
0 من خود را مثل یک شخص شکست خورده نمی دانم.
D (نارضائی)
3 من از همه چیز ناراضی ام.
2 دیگر هیچ چیز مرا راضی نمی کند.
1 من از چیزهایی که لذت می بردم، دیگر لذت نمی برم.
0 من نارضائی خاصی ندارم.
E (احساس گناهکاری)
3 انگار احساس می کنم که بسیار بد یا بی ارزش هستم.
2 من احساس می کنم که کاملاً گناهکارم.
1 من اغلب اوقات احساس می کنم که بد یا بی ارزشم.
0 من احساس گناهکاری به خصوصی ندارم.
F (از خودبیزاری)
3 من از خود نفرت دارم.
2 من از خود بیزارم.
1 من از خود ناامیدم.
0 من از خود ناامید نیستم.
G (خود آزاررسانی)
3 اگر امکان داشت خودم را می کشتم.
2 من نقشه های مشخصی برای خودکشی دارم.
1 من احساس می کنم که بهتر است بمیرم.
0 من به هیچ وجه در فکر آسیب رساندن به خود نیستم.
H (کناره گیری)
3 من تمام علاقه ام را نسبت به مردم از دست داده ام و هیچ توجهی به آنها ندارم.
2 من علاقه ام را تا حد زیادی نسبت به مردم از دست داده ام و فقط اندک احساسی نسبت به آنها دارم.
1 من اکنون کمتر از گذشته نسبت به مردم علاقه دارم.
0 من علاقه ام را نسبت به مردم از دست نداده ام.
I (بی تصمیمی)
3 من دیگرنمی توانم هیچ تصمیمی بگیرم.
2 برای من تصمیم گرفتن بسیار مشکل است.
1 من سعی می کنم که تصمیم گیری خود را به تأخیر بیندازم.
0 من همیشه می توانم به خوبی تصمیم بگیرم.
J (تغییر خودپنداشت)
3 من احساس می کنم که زشت یا زننده ام.
2 من احساس می کنم که وضع ظاهری من دائماً در تغییر است و باعث می شود که به نظر دیگران جذاب نباشم.
1 من از اینکه پیر یا غیر جذاب به نظر برسم، نگرانم.
0 من احساس نمی کنم که به نظر دیگران بدتر از گذشته باشم.
K (دشواری در کار)
3 من اصلاً نمی توانم کار کنم.
2 من برای انجام هر کاری باید خیلی به خود فشار بیاورم.
1 برای من شروع یک کار مستلزم کوششی فوق العاده است.
0 من می توانم مثل گذشته کار کنم.
L (خستگی پذیری)
3 من خسته تر از آنم که بتوانم کاری انجام دهم.
2 من با انجام هر کاری خسته می شوم.
1 من خیلی زودتر از سابق خسته می شوم.
0 من بیش از حد معمول خسته نمی شوم.
M (بی اشتهائی)
3 من دیگر به هیچ وجه اشتها ندارم.
2 حالا دیگر اشتهای من خیلی بدتر شده است.
1 اشتهای من دیگر به خوبی گذشته نیست.
0 اشتهای من بدتر از از حد معمول نیست.
محاسبه تست
نمرات بدست آمده را جمع زده و با جدول زیر قیاس دهید

درجات افسردگی سطح نمره ها
هیچ یا کمترین حد 4 - 0
خفیف 8 - 5
متوسط 15- 8
وخیم 16 به بالا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

اف زن


در تمامی جوامع دنیا، زنان بیش از مردان دچار افسردگی می شوند. این اختلاف می تواند ناشی از عوامل گوناگون زیستی، روان شناختی، محیطی، فرهنگی و یا ترکیبی از آنها باشد. به لحاظ زیستی این اختلاف ممکن است به علت مصرف داروهای رژیمی، آرام بخش ها، قرص های ضد بارداری، مصرف دخانیات و الکل باشد که میزان ترشح انتقال دهنده های عصبی را مختل می کند.
از طرف دیگر، زنان ممکن است به دلیل تداخل عمل هورمون های جنسی بدن شان مستعد ابتلا به افسردگی باشند. به لحاظ روان شناختی نیز این احتمال وجود دارد که زنان تمایل بیشتری دارند که مشکلات خود را بپذیرند و درصدد درمان آنها برآیند.
به لحاظ فرهنگی و اجتماعی نیز زنان بیشتر از مردان می کوشند تا ارتباط خود را با دیگران توسعه دهند و حفظ کنند، اما در فرهنگی که به استقلال و خودکفایی بها می دهد، تمایل به دلبستگی نوعی ضعف تلقی می شود و همین امر، یعنی ناهماهنگی بین رفتارهای زنان و ارزش های فرهنگی منجر به کاهش عزت نفس و حس ارزشمندی در زنان می شود. در برخی موارد نیز این طور به نظر می رسد که زنان بیش از مردان علایم و شکایات خود را از افسردگی بیان می کنند و یا آنکه مردان در برابر مشکل افسردگی خود بیشتر مقاومت می کنند و راه حل های دیگری غیر از مراجعه به پزشک برای درمان خود برمی گزینند. به لحاظ محیطی نیز، زنان بیش از مردان در معرض انواع استرس ها و اضطراب هایی قرار می گیرند که تاثیر خود را بر سیستم عصبی آنان و هورمون های بدن شان می گذارد. تجربه های روزمره نیز می توانند همچون شوک ها و فشارهای عصبی مولد استرس باشند و موجب ابتلای افسردگی بیشتر در زنان- نسبت به مردان- شوند.
افسردگی بر جسم و ذهن فرد تاثیر می گذارد. فرد افسرده احساس درماندگی، ناامیدی و یأس فراوان می کند. او علاقه اش را به تمامی فعالیت هایی که موجب شادمانی اش می شود به تدریج از دست می دهد؛ میل به خوردن در او کاهش می یابد، دچار بی خوابی می شود، تمرکز حواس و توجه اش را نسبت به امور عادی روزانه از دست می دهد و در بدترین حالت به مرگ و نیستی فکر می کند. افسردگی دارای طیف وسیعی از خلق پایین تا افسردگی مزمن است. افسردگی مزمن دارای علایمی از کمبود انرژی و توان جسمانی، بدبینی، حس عدم ارضا و احساس ناامیدی شدید است. فردی که از افسردگی شدید در رنج است، ممکن است در طول یک سال دو بار تجربه افسردگی کوتاه مدت داشته باشد. پژوهشگران دریافته اند، زنانی که دچار افسردگی مزمن می شوند، بیشتر در معرض خطر پوکی استخوان قرار می گیرند، زیرا مجبور به مصرف داروهایی هستند که بر بافت استخوانی آنها تاثیری منفی می گذارد. علاوه بر آن، افسردگی می تواند عاملی برای ابتلا به بیماری مزمنی مثل دیابت، ناراحتی های قلبی- عروقی و… شود.
افسردگی پس از زایمان یکی از رایج ترین احساس هایی است که اغلب زنان بعد از تولد نوزاد در خود حس می کنند. اختلالات افسردگی، نوسانات خلقی و هیجان های مکرر و استرس آور این دوران کاملاً طبیعی و عادی و البته موقت است. هر چند برای برخی از زنان علایم قدری پایدارتر، جدی تر و طولانی تر است، اما معمولاً بین ۶ - ۳ هفته بعد از زایمان به تدریج کاهش می یابد و به ندرت طولانی مدت (برای مثال یک سال) می شود. تقریباً ۱۵ درصد از زنانی که زایمان دارند، علایمی از افسردگی بعد از زایمان از خود نشان می دهند. چنانچه این اختلال در مادر ماندگار بماند، می تواند تاثیری بسیار منفی بر روابط با کودک و توانایی نگهداری از او گذارد. علایم باید هر چه زودتر برای بررسی دقیق تر با پزشک معالج، درمیان گذاشته شود.


▪ سندرم پیش از قاعدگی؛ افسردگی ناشی از پریودهای ماهیانه نیز یکی دیگر از افسردگی های رایج در بین زنان است که معمولاً در بین روزهای ۱۰- ۷ پریود به طور کوتاه مدت ظاهر می شود. علت اصلی این نوسان خلقی ترشح هورمون های زنانه است که موجب برهم خوردن تعادل خلق و خوی آنها می شود. این سندرم در ۷ - ۵ درصد زنان مشاهده می شود و دارای علایم بسیار گوناگونی است. در برخی به صورت بی حوصلگی، خلق پایین و گرفتگی و در برخی دیگر همراه با دردهای جسمانی (مثل سردردهای شدید میگرنی) گزارش می شود.
▪ افسردگی های فصلی نیز گاهی به صورت غمگینی، ناامیدی و در خود فرورفتگی گروهی از زنان را به خود مبتلا می کند. حدود ۳ - ۱ درصد از زنان در فصل زمستان دچار افسردگی های کوتاه مدت و گذرا می شوند. پژوهشگران بر این باورند که تغییرات هورمونی و بیوشیمیایی مغز در بدن برخی زنان در فصل زمستان موجب بروز اختلال افسردگی در آنان می شود که به تدریج نیز با پایان فصل زمستان و آغاز فصل بهار از بین می رود. این افراد بیش از سایرین در معرض ابتلا به افسردگی بالینی هستند.
اختلال افسردگی دو قطبی نیز یکی دیگر از انواع اختلالات افسردگی است که علایمی از شیدایی - افسردگی حاد در طول دوره ای مشخص دارد. زمانی که فردی در چرخه افسردگی به سر می برد، تمامی علایم خلق پایین (مثل کمبود اشتها، بی خوابی، احساس درماندگی و عدم لذت) را دارد و زمانی که در چرخه شیدایی به سر می برد، تمامی علایم شیدایی را (مثل پرحرفی، هجوم افکار، افزایش توان جسمی، فعالیت زیاد و پرانرژی بودن) از خود نشان می دهد. زنانی که دچار اختلال دو قطبی می شوند، چرخه افسردگی طولانی تری دارند.
▪ افسردگی های دوران یائسگی؛ در اغلب زنان، یائسگی می تواند همراه با علایمی از تغییر خلق و خو، حساسیت های بیش از حد، تزلزل روحیه و خستگی باشد. این نوع از افسردگی می تواند ناشی از تغییرات غدد داخلی در میانسالی و یا باورهای منفی و درونی شده زنان درباره عدم باروری آنان باشد. در مطالعات گوناگونی مشخص شده است که افسردگی ناشی از یائسگی در قشر تحصیلکرده زنان و آنهایی که ازدواج نکرده بودند، کمتر مشاهده می شود.
● علایم تشخیص افسردگی در زنان
تاکنون پژوهشگران نتوانسته اند علت اصلی بروز افسردگی را در افراد شناسایی کنند. نارسایی های هورمونی (عدم تعادل هورمون های مترشحه از قسمت های مختلف مغز مثل سوتونین، دوپامین، نوراپی نفرین)، عوامل ژنتیکی و سابقه خانوادگی، عوامل محیطی (زنانی که مواد مخدر مصرف می کنند، زنانی که مورد تجاوز قرار می گیرند، زنانی که همسران شان فوت می کنند و یا از همسران خود جدا می شوند) و عوامل فرهنگی گوناگونی می توانند علت افسردگی های زنانه باشند. از آن جایی که افسردگی تا حدی رایج است، هر فردی ممکن است علایم اولیه افسردگی را بشناسد و یا خود شخصاً آن را تجربه کرده باشد. متاسفانه فقط حدود ۵۰ درصد از علایم اولیه افسردگی قابل شناسایی و درمان هستند و زنان در این بین شاید نتوانند این علایم را در خود به وضوح تشخیص دهند. ▪ علایم عمده افسردگی شامل؛

ـ جنبه های عاطفی (خلق غمگین و احساس بی ارزش بودن)
ـ جنبه های شناختی (کاهش احترام به خویشتن و منفی نگری نسبت به خود و آینده خود)
ـ جنبه های انگیزشی (عدم تحرک و بی انگیزگی برای انجام دادن کارها و فعالیت های روزمره)
ـ جنبه های رفتاری (اختلالات مربوط به خوردن مثل پرخوری، بی اشتهایی و اختلالات خواب مثل بی خوابی، خواب آلودگی عدم علاقه به روابط جنسی، احساس خستگی و عدم تمرکز) است.

زمانی که پزشک عمومی در مرحله اول نسبت به اختلال افسردگی شخصی دچار شک شود، ابتدا از او می خواهد با یک روانپزشک یا روانشناس بالینی مشاوره ای داشته باشد. از جمله پرسش های اولیه ای که ممکن است یک متخصص بهداشت روانی از بیمار بپرسد، عبارت است از؛

- آیا مدت زیادی است که احساس غم و اندوه می کنی؟
- آیا مرتب گریه می کنی؟
- آیا اخیراً تجربه های دردناک عاطفی داشته ای؟
- آیا دچار عدم تمرکز حواس شده ای؟
- آینده را چطور می بینی؟
- آیا دچار اشکال در تصمیم گیری شده ای؟
- آیا علاقه ات را به آنچه که در گذشته برایت مهم بوده است، از دست داده ای؟
- آیا دچار خستگی و بی حالی می شوی؟
- آیا احساس شکست و گناه می کنی؟
- آیا به مرگ و نیستی فکر می کنی؟

زمانی که این گونه علایم حدود شش ماه در فرد به صورت پایدار مشاهده شود، او را مستعد ابتلا به افسردگی می دانند و اگر حداقل ۵ نشانه از علایم زیر را در مدت حداقل دو هفته داشته باشد، می توان او را افسرده بالینی تشخیص داد. این علایم عبارتند از؛

۱) داشتن خلق افسرده در طول روز و یا بیشتر اوقات روز
۲) عدم توانایی از لذت بردن اوقات شادی بخش زندگی
۳) افزایش و یا کاهش قابل توجه اشتها، وزن و یا هر دو
۴) اختلال در خواب مثل بی خوابی، خواب آلودگی در طول روز و یا پرخوابی
۵) داشتن علایم جسمانی مثل سردرد، سرگیجه و دل درد که هیچ علامت بهبودی نیز در قبال خوردن داروهای مسکن نشان نمی دهد.
۶)نداشتن میل جنسی
۷) احساس بی علاقگی، بی حوصلگی و کسالت شدید
۸) فقدان انرژی (خستگی ممتد در طول روز)
۹) احساس گناه و بی ارزش بودن در تمام شرایط
۱۰) گریه کردن های طولانی مدت
۱۱) عدم توانایی در تمرکز حواس (تقریباً در تمام طول روز)
۱۲) داشتن افکار منفی درباره مرگ و نیستی
بدیهی است زمانی که فردی سوگوار است، تمامی علایم و یا بخشی از علایم بالا را داشته باشد، اما برای تشخیص افسردگی، فرد باید این علایم را ۶ - ۳ ماه به طور پیوسته و بدون کاهش و بهبودی داشته باشد. به بیانی دیگر، فرد سوگواری که این علایم را بیشتر از ۶ ماه در خود داشته باشد، باید برای درمان های لازم به پزشک و متخصص بهداشت روانی مراجعه کند.


● روش های درمان افسردگی
افسردگی مزمن می تواند بر اعمال حیاتی بدن و سیستم ایمنی آن، مثل فشارخون ، ضربان قلب، ترکیبات هورمونی بدن و… تاثیری منفی گذارد. تقریباً ۱۵ درصد از افراد مبتلا به افسردگی درصدد درمان خود بر نمی آیند. آنها بر این باورند که هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به آنها کمک کند. اغلب زنانی که مبتلا به اختلال افسردگی هستند، خودشان را افسرده و مغموم نمی دانند؛ زیرا برخی از علایم افسردگی با دیگر بیماری ها مشترک است و اغلب ناشناخته باقی می ماند. در حالی که زمانی که فرد افسرده نتواند دست از خلق افسرده خود بردارد و اجازه دهد احساس ناامیدی و غم بر زندگی روزمره اش سایه افکند، تا حدی که تمام جنبه های زندگی او را تحت تاثیر قرار دهد، باید درصدد یافتن راهی برای درمان و بهبودی خود باشد.
اولین اقدامی که پزشک متخصص در این زمینه انجام می دهد، تشخیص بین افسردگی مزمن (شدید) و خلق افسرده (خفیف) است. اگر افسردگی فرد در حد پایینی باشد، احتمال دارد با تجویز داروهای ضدافسردگی، روان درمانی و مشاوره های روانشناسی افسردگی او بهبود یابد، و اگر افسردگی او شدید تشخیص داده شود، ممکن است پزشک متخصص یک دوره درمان های روانپزشکی و روانشناسی را توام با بستری شدن فرد در بیمارستان تجویز کند. پژوهش ها نشان می دهند که بیمارانی که در مراحل ابتدای ابتلا به مراکز روان درمانی مراجعه کرده اند تا ۷۰ درصد بهبودی کامل داشته اند. متاسفانه گروهی از بیماران به پزشک متخصص مراجعه نمی کنند و همین امر موجب می شود تا افسردگی آنها درست تشخیص داده نشود. علاوه بر آن، آنان داروهایی دریافت می کنند که گاه عوارض جانبی آنها موجب بروز اختلال های دیگری در بدن شان می شود. بسیار مهم است، زمانی که بیمار برای درمان مشکلش به پزشک مراجعه می کند علایم بیماری خود را درست برای او بازگو کند تا پزشک نیز بتواند تشخیصی درست بدهد.
اغلب بیمارانی که به افسردگی مزمن مبتلا هستند، به دارو درمانی و روان درمانی پاسخ مثبت می دهند و طی ۴-۳ ماه درمان تا ۸۰-۷۰ درصد بهبودی پیدا می کنند. روان درمانی به تنهایی برای افسردگی های خفیف می تواند موثر باشد. دو روش روان درمانی (درمان های شناختی - رفتاری و درمان های فردی) به همراه داروهای ضدافسردگی می توانند اثرات درمانی بالایی بر بیماران افسرده بالینی گذارند.



● پیشگیری از افسردگی
از جمله روش های موثر مقابله با بروز افسردگی و حفظ بهداشت روانی افراد، شیوه های خودیاری هستند که عبارتند از؛


۱) انجام ورزش های ایروبیک (هوازی) مثل قدم زدن، آهسته دویدن، کوهنوردی و… است که می تواند خلق و خوی فرد را تا حد چشمگیری افزایش دهد. انجام این ورزش ها به ویژه به زنانی که از افسردگی خفیف و ملایمی در رنج هستند، توصیه می شود.
ورزش های دیگری مثل برداشتن وزنه های یک کیلوگرمی موجب تنفس بهتر، افزایش اشتها، خواب، کاهش خلق گرفته و احیای احساسات و هیجانات شادی بخش در فرد می شود. لازم به توضیح است که قبل از آغاز هر گونه ورزش جدیدی بهتر است با پزشک معالج تان مشورتی انجام دهید.
۲)مشورت کردن؛ مشکلات عادی و روزمره خود را با کمک یک دوست، همسر و یا مشاور بررسی کنید. سعی کنید منابع استرس آور خود را بشناسید و درصدد رفع آنها برآیید. چنانچه احساسات و هیجان های درونی خود را مورد موشکافی قرار دادید و توانستید عامل اصلی نگرانی ها و ناراحتی های خود را شناسایی کنید، از شیوه های مختلفی که برای کاهش خلق و خوی افسرده پیشنهاد می شود، استفاده کنید.
۳) صحبت کردن با خود؛ در برخی موارد
گفت وگوهای درونی فرد با خودش می تواند به او در شناخت مشکل اصلی کمک کند (تنها باید توجه داشته باشید که لحنی انتقادآمیز، غیرواقع بینانه و منفی نسبت به خود و رفتارهایتان نداشته باشید). سعی کنید بر نقاط قوت خود، توانایی ها و اهدافی که قصد دارید به آنها برسید تمرکز داشته باشید.
۴ ) نوشتن و به تحریر درآوردن؛ درباره مشکلات و آنچه که موجب ناراحتی تان می شود، بنویسید. در خیلی از موارد نوشتن احساسات دردناک و آزرده کننده موجب آرامش روحی افراد می شود. برای شروع می توانید ابتدا وقایعی را که در طول روز و یا هفته شما را افسرده و غمگین می کند، بنویسید. اگر تجربه احساسی منفی و یا مثبتی داشته اید، سعی کنید جزئیات مختلف آن را و تاثیری که بر شما گذاشته است بررسی کنید و سپس با تجزیه و تحلیل نوشته های خود و مفاهیمی که به کار برده اید، علت اصلی ناراحتی و یا شادی خود را تشخیص کنید.
۵ ) خودیاری و کمک گرفتن از گروه های حمایتی؛ درباره مشکل خود با دیگر افرادی که مشابه شما هستند صحبت کنید. در این گونه گروه های حمایتی سعی می شود با صحبت کردن با افراد و بررسی دقیق مشکل شان، شرایطی را که موجب ناراحتی و افسردگی آنان می شود شناسایی و موجب کاهش تاثیرات آن بر فرد را فراهم آورد.
۶ ) مراجعه به مشاور؛ اگر فردی از بودن شرایط و موقعیت خاصی دچار علائم آشکار افسردگی می شود، می تواند قبل از آنکه اوضاع وخیم تر شود، درباره مشکلش با یک مشاور و یا روانشناس صحبت کند.


● چه کارهایی باید کرد؟
به مواردی که ممکن است ناشی از احساس غم، ناراحتی و حتی خشم باشد که بتواند موجب افسردگی در شما شود، خوب فکر کنید. برخی از این موارد عبارتند از؛ بی خوابی، بی اشتهایی، بدغذایی، استرس، غم و اندوه، سوگواری، مصرف سیگار، الکل و برخی داروها. سعی کنید تغییراتی در برنامه روزانه خود بدهید و عواملی که موجب سلامت و بهداشت روانی تان می شود (مثل تغذیه سالم، خواب کافی، ورزش و فعالیت بدنی) را جایگزین عوامل استرس آور و ملال انگیز (مثل انزواطلبی، مسئولیت پذیری بیش از اندازه و بی تحرکی) کنید. اجازه دهید اعضای خانواده و دوستان و آشنایان به شما کمک کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

اف زن

افسردگی چیست و چگونه می توان آن را از دیگر اختلالات خلقی تشخیص داد؟
افسردگی یک بیماری خلقی است. اختلالات خلقی طبقه بندی های متفاوتی دارد اما چیزی که باعث می شود افسردگی به عنوان یک بیماری خلقی برچسب بخورد مجموعه یی از علامت ها است؛ بی حالی، سستی، فقدان انرژی، احساس گناه یا احساس بی ارزشی، کم شدن اعتماد به نفس، تغییر در وزن و وضعیت اشتهای فرد یا وضعیت خواب، بی عزتی یا از دست دادن علائمی مثل شوق زندگی که فرد تا این لحظه داشته است. گاهی شدت افسردگی به حدی است که فرد به مرگ فکر می کند و احتمال خودکشی وجود دارد. برای بررسی افسردگی، فرد باید پنج علامت از این علائم را در یک مدت زمان مشخص دارا باشد. مهم ترین شرط آن است که این علائم به عملکرد اجتماعی، تحصیلی، کاری، خانوادگی و... اثر منفی وارد کرده باشد.
-چرا زنان بیشتر به افسردگی مبتلا می شوند؟
اختلالات افسردگی یا درون زاد هستند یا برون زاد. عوامل درون زاد شامل زمینه ژنتیکی فعال و اختلالات هورمونی است. کسی که در خانواده اش سابقه اختلال خلقی وجود دارد نسبت به افرادی که این سابقه فامیلی را ندارند احتمال بیشتری در ابتلا به افسردگی دارد. عامل دیگر تغییر در میزان بعضی از هورمون ها و انتقال دهنده های شیمیایی- عصبی مغز است. دانشمندان ثابت کرده اند این مواد می توانند در بروز اختلالات خلقی تاثیرگذار باشند. البته ما نمی توانیم نتیجه گیری کنیم کسی که ژن فعال افسردگی دارد، افسرده می شود. بلکه مجموعه یی از عوامل سبب افسردگی می شود. مثل سطح استرس هایی که در زندگی تجربه می کنیم.
در عوامل برون زاد هم کسی که حجم زیادی از استرس در نتیجه فقدان کسی یا چیزی را تحمل می کند احتمال ابتلا به افسردگی دارد. مثلاً سقط جنین یا از دست دادن همسر در این حالت اگر فرد مهارت مدیریت بر هیجانش را نیاموخته باشد مثل کامپیوتری که هنگ می کند، زانو به زمین می زند، کمرش خم می شود و در چاه عمیق افسردگی گرفتار می شود.

عامل مهم این است که زن خانه دار در مقایسه با زن شاغل با افراد کمتری سروکار دارد. وقتی زن شاغلی از منزل خارج می شود، در محل کار خود با افراد جدیدی ارتباط برقرار می کند، چیزهای جدیدی هم می آموزد و بیشتر احساس مفید بودن می کند. این احساس که کار کسانی در محل کار وابسته به انجام دادن وظایف از سوی اوست باعث تقویت احساس ارزشمندی در او می شود. اما زن خانه داری که در طول روز در چهاردیواری منزل است و تغییر و تحولی برایش رخ نمی دهد به رغم وظایف سنگینی که بر عهده دارد احساس ارزشمندی نمی کند.
این زنان باید فعال باشند، اطلاعات را از طریق رسانه یا شرکت در جلسات آموزشی دریافت کنند، مهارت های ارتباطی، اجتماعی را بیاموزند و سطح زندگی خود را ارتقا دهند، برای زندگی شخصی خود ارزش قائل شوند و وقتی را به خود اختصاص دهند.
-
. نوع تبعیضی که پدران و مادران بین فرزندان می گذارند در شکل گیری شخصیت آنان موثر است. اگر عمل نکردن به شرعیات برای دختران بد است برای پسران هم بد است و ما نباید بین فرزندان خود فرق بگذاریم باز هم تاکید می کنم اینها به دلیل ندانستن و پایین بودن سطح آگاهی است. نگاه استبدادی به دختران پیامدهایی برای جامعه دارد. کسانی که این گونه با دختران رفتار می کنند باید مسوولیت اعمال خود را بر عهده بگیرند.

اگر افسردگی آنها درمان نشود مادر نمی تواند کودک خود را به بهترین نحو ممکن تربیت کند و او را از عشق خود سیراب کند. این فرزندان هم در زندگی شخصی و هم در زندگی اجتماعی خود دچار مشکلاتی خواهند شد. اما اگر مادری می داند دچار افسردگی شده است چرا در جهت درمان خود قدم برنمی دارد؟ ما افسرده زاییده نمی شویم بلکه مدیریت بر بحران های روحی مان را بلد نیستیم.
-

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

افسردگی زنان

افسردگی پس از زایمان
----------------------------------------------------------------------
اختلالات روانی پس از زایمان شامل غم دیدگی زایمان ، سایکوز پس از زایمان و افسردگی پس از زایمان است. افسردگی پس از زایمان در 15-10 درصد زنان اتفاق می‌افتد خستگی ، تحریک پذیری و اضطراب بارزتر از خلق افسرده هستند، گاهی نیز نشانه‌های فوبیا (ترس بی‌مورد) دیده می‌شود.

علائم‌ بالینی بیماری
احساس‌ غمگینی ‌، ناامیدی‌ و دلتنگی‌
کاهش‌ اشتها و کاهش‌ وزن‌
بی‌انرژی‌ بودن‌؛ خستگی‌
کندی‌ در تکلم‌ و تفکر
بروز مکرر سردرد و سایر ناراحتیهای‌ فیزیکی‌
سردرگمی‌ درباره‌ توانایی‌ بهبود زندگی‌
فقدان‌ پیوند عاطفی‌ بین‌ مادر و کودک ‌، که‌ برای‌ هر دو زیان‌آور است‌.
افسردگی‌ شدید که‌ ممکن‌ است‌ با احساسات‌ تهاجمی‌ نسبت‌ به‌ کودک ‌، از دست‌ دادن‌ احساس‌ عزت‌ در ظاهر و منزل‌ ، بی‌اشتهایی‌ یا غذا خوردن‌ اجباری‌ ، دوری‌ کردن‌ از دیگران‌ یا تمایلات‌ خودکشی‌ همراه‌ باشد.
دلایل بروز بیماری
علت این اختلال انطباق روان شناختی لازم پس از تولد ، کمبود خواب و مراقبت از نوازد می‌باشد. البته این احتمال هم وجود دارد که افسردگی پس از زایمان ناشی از تغییرات هورمونی باشد، که‌ بر حالات‌ روحی‌ روانی‌ فرد تأثیر گذارند. پذیرفتن‌ مسؤولیت‌ 24 ساعته‌ مراقبت‌ از یک‌ نوزاد شیرخوار تطابق‌ عمده‌ای‌ را از نظر روانی‌ و شیوه‌ زندگی‌ در اکثر مادران‌ می‌طلبد، حتی‌ اگر نوزاد فرزند اول‌ نباشد. این‌ استرس‌های‌ فیزیکی‌ و روانی‌ معمولاً با استراحت‌ ناکافی‌ تا هنگام‌ ثبات‌ یافتن‌ نیازهای‌ معمول‌ کودک‌ همراه‌ است‌، بنابراین‌ خستگی‌ و افسردگی‌ در مادران‌ غیرمعمول‌ نیست‌. استرس ، کمبود خواب‌ ، تغذیه‌ نامطلوب‌ ، فقدان‌ حمایت‌ مادر از سوی‌ همسر و سابقه‌ اختلالات‌ روانی‌ قبلی‌ در مادر از عوامل تشدید کننده بیماری می‌باشند.

پیشگیری
مادران‌ نباید از این‌ که‌ احساسات‌ پیچیده‌ای‌ در مورد مادر بودن‌ خود دارند احساس‌ گناه‌ کنند. ایجاد تطابق‌ و ایجاد پیوندی‌ عاطفی‌ طبیعی‌ نیاز به‌ درمان‌ دارد.
در نظر گرفتن‌ برنامه‌های‌ مکرر خارج‌ از منزل‌ نظیر قدم‌ زدن‌ و دیدارهای‌ کوتاه‌ با دوستان‌ و اقوام‌ برای‌ مادران‌ مفید است‌. این‌ برنامه‌ها به‌ مادران‌ کمک‌ می‌کند تا دچار احساس‌ انزوا از دیگران‌ نشوند.
مادران‌ باید کودک‌ خود را در اتاق‌ جداگانه‌ای‌ بخوابانند. در این‌ صورت‌ مادران‌ راحت‌تر استراحت‌ خواهند کرد.
مادران‌ می‌توانند برای‌ کارهای‌ روزانه‌ نظیر خرید کردن‌ و مراقبت‌ از کودک‌ در هنگام‌ استراحت‌ خود از خانواده‌ یا دوستان‌ کمک‌ بگیرند.
مادر در صورت‌ احساس‌ افسردگی‌ بهتر است‌ احساسات‌ خود را با همسر یا یک‌ دوست‌ که‌ شنونده‌ خوبی‌ برای‌ حرفهای‌ اوست‌ در میان‌ بگذارد. صحبت‌ کردن‌ با سایر مادران‌ امکان‌ استفاده‌ از همفکری‌ و تجربه‌ آنان‌ را فراهم‌ می‌کند.
روان‌ درمانی‌ یا مشاوره‌ با متخصص‌ مربوطه‌ در صورت‌ تداوم‌ افسردگی‌ توصیه‌ می‌شود.
درمان
درمان شامل کمک به مادر در مراقبت از نوزاد ، حمایتهای روانی فرد و مشاوره و تجویز داروهای ضد افسردگی می‌باشد.
افسردگی‌ خفیف‌ پس‌ از زایمان‌ با حمایت‌ خانواده‌ و دوستان‌ معمولاً به‌ سرعت‌ برطرف‌ می‌شود. اگر افسردگی‌ شدید شود ممکن‌ است‌ مادر دیگر قادر به‌ مراقبت‌ از خود و کودک‌ نباشد و بستری‌ در بیمارستان‌ ممکن‌ است‌ ضرورت‌ یابد (به‌ ندرت‌). اگر افسردگی‌ شدید شده‌ و بستری‌ در بیمارستان‌ را ایجاد نماید، توصیه‌ می‌شود که‌ مادر در یک‌ مرکز نزدیک‌ منزل‌ بستری‌ شود تا رابطه‌ نزدیک‌ وی‌ با کودک‌ حفظ‌ شود. حتی‌ موارد شدید افسردگی‌ با داروها ، مشاوره‌ با متخصص‌ مربوطه‌ و حمایت‌ اطرافیان‌ معمولاً قابل‌ علاج‌ است‌. داروهای ضد افسردگی اغلب‌ هنگامی‌ مؤثرند که‌ 4-3 هفته‌ مصرف‌ شوند. اگر مادر به‌ کودک‌ خود شیر می‌دهد هرگونه‌ داروی‌ تجویزی‌ از این‌ بابت‌ باید به‌ دقت‌ در نظر گرفته‌ شود. البته معمولا در صورت استفاده از داروهای ضد افسردگی شیردهی به کودک باید قطع شود.
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

وسواس

وسواس چیست ؟

وسواس عبارت است از تکرار بدون اراده افکار ناخوشایند . اگر چه فرد می فهمد که این افکار نامناسب وغیر عادی است لیکن قادر به دور کردن آنهانیست . وسواس تا اندازه ای در همه افراد بشروجود دارد ومظاهر آن در شک و تردید،عدم قدرت در تمرکز فکری ، فراموشی و گاهی کم خوابی دیده می شود .

وسواس هنگامی غیر عادی محسوب می شود که شخص مبتلا به آن می فهمد که فکری که او را به خود مشغول کرده بسیار قوی است و سعی می کند که آنرا از خود دور سازد ولی چون قادر نیست احساس می نماید که فکر مذکور بر او مسلط شده است .

وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت‏به شخصیت‏خود بوده از غیر عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نوروزهاى شدید مى‏دانند که تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب و او را در سازگارى با محیط دچار اشکال مى‏سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشکار است.
روانکاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى‏کنند و آن را حالتى مى‏دانند که در آن، فکر، میل، یا عقیده‏اى خاص، که اغلب وهم‏آمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى‏گیرد، آنچنان که حتى اختیار و اراده را از او سلب کرده و بیمار را وامى‏دارد که حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى کار یا افکار خودآگاه است اما نمى‏تواند از قید آن رهایى یابد.

وسواس به صورتهاى مختلف بروز مى‏کند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مى‏شود :
اجتناب؛ تکرار و مداومت؛تردید؛شک در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت.
علائم دیگر:

در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانه‏گیرى، بى‏خوابى، بدخوابى، بى‏اشتهایى،… متجلى مى‏شود آنچنانکه به اطرافیانش این احساس دست مى‏دهد که نکند دیوانه شده باشد.

اشخاصی که مبتلا به وسواس هستند اعتماد به نفس ندارند و خود را موجودی بی ارزش و ناچیز می شمارند. ولی چون نمی توانند افکار وسواس را دور اندازند. بیشتر احساس مقاومت می کنند.

اینگونه افراد معمولا بسیار تکامل جو می باشند.  لیستی از علائم و مقیاس های درجه بندی در اینجا آورده شده است که برای تشخیص اختلالات روانی وسواس فکری عملی کمک خواهد کرد. ولی هیچ لیستی کلی نمی تواند چنین کاری انجام دهد، شما باید با پزشک خود یا یک  روانشناس مشورت کنید تا اطمینان یابید.
اختلالات دیگر از جمله افسردگی و اضطراب می توانند تا حدودی مشکلات مشابهی را با عث شود.پس اگر شما بعضی ازاین علائم را دارا هستید،حتما بدان معنی نیست که بیماری شما اختلال روانی وسواس فکری –عملی است . 

بنابراین مهمترین سوالی که شما باید بپرسید این است که آیا افکار، عادتها سد راه زندگی شغلی، زندگی اجتماعی یا زندگی خصوصی شما هستند؟
مقیاس وسواس فکری-عملی

مواردی که ذیلا می آیند مقیاس اندازه گیری شدت وسواس فکری عملی است که معمولا در کلینیک ها اندازه گیری میشود. بهبود آن معمولا با درمان انجام می شود گر چه علائم بیماری شخص به مرور زمان ممکن است تغییر یابد.
جزئی
شخص مدت کوتاهی را برای مقاومت در برابر علائم صرف می کند و تقریبا هیچ گونه تداخلی در فعالیت های روزمره وجود ندارد.
رفتار وسواس فکری –عملی غیر قابل تشخیص درمعاینات بالینی
علائم ملایم بوده و قابل توجه برای خود شخص و برای بیننده  می باشد و باعث تداخل ملایمی در زندگی شخص می شود که شاید مدت زمان کوتاهی در مقابل آنان ایستادگی شود. علائم به آسانی برای دیگران قابل تحمل هستند.
رفتار وسواس فکری-عملی کلینیکی
علائم تداخل مشخصی با زندگی معمولی دارند، شخص انرژی زیادی را برای مقاومت و کمک گرفتن از دیگران صرف می کند تا امور زندگی روزمره ی خود را بگذراند
رفتار وسواس فکری- عملی شدید
علائم بیماری در این مرحله عاجز کننده و مداخله گرند. فعالیت روزمره یک کشمکش فعال است شخص شاید تمام وقت خود را برای ایستادگی در برابر علائم صرف کند وکمک زیادی را از اطرافیان برای ایفای وظیفه ی خود جلب نماید.
رفتار وسواسی فکری –عملی بسیار شدید
علائم کاملا فلج کننده هستند شخص نظارت مستقیمی را در اموری مانند خوردن، خوابیدن وغیره نیاز دارد. حتی جزئی ترین تصمیم گیری ها یا جزئی ترین فعالیت ها حمایت پرسنل را طلب   می کند این شدید ترین حالت است .
اگر شما خود را در شماره ی 7 یا بالاتر از آن قیاس کرده اید بهتر است مشورتی با یک روانپزشک یا روانشناس داشته باشید ولی اگر با موفقیت علائم خود را می توانید کنار بگذارید. یک مشاور شاید به شما کمک کند نحوه ی زندگی خود را بهتر نمایید. 

انواع وسواس:

وسواسهایى که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تاثیر قرار داده و احاطه‏شان مى‏کند معمولا بصورتهاى زیر است:
وسواس فکرى:
این وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مى‏دهد که برخى از نمونه‏هاى آن بشرح زیر است:
اندیشه درباره بدن:
بدین گونه که بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فکرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه مى‏کند و در صدد به‏دست آوردن دارویى جدید براى سلامت‏بدن است.
رفتار حال یا گذشته:
مثلا در این رابطه مى‏اندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملى مى‏شود آیا درست مى‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست‏یا ناروا ؟
در رابطه با اعتقادات: زمانى فکر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏سازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مى‏دارد.
اندیشه افراطى:
زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول یا رد آن است‏با اینکه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است که گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط مى‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مى‏کند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارویى عقیده‏اى افراطى پیدا مى‏کند بگونه‏اى که طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏اى دست نیابد.
2- وسواس عملى:
وسواس عملى به شکلهاى گوناگون خود را بروز مى‏دهد که ما به نمونه‏ها و مواردى از آن اشاره مى‏کنیم :
شستشوى مکرر: مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس مى‏دانند و این بیمارى در نزد زنان رایجتر است.
رفتار منحرفانه:
جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مى‏شود که هیچ‏گونه نیاز مادى ندارند.
دقت وسواسى:
نمونه‏اش را در منظم کردن دگمه لباس و… مى‏بینیم و وضعیت فرد بگونه‏اى است که گویى از این امر احساس آرامش مى‏کند.
شمردن:
شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏تواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد.
راه رفتن:
گاهى وسواس‏ها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مى‏رود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
3- وسواس ترس:
صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.
4- وسواس الزام:
در این نوع وسواس نمى‏تواند خود را از انجام عمل و یا فکرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فکر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.
وسواس در چه کسانی بروز می کند؟
الف) در رابطه با سن
تجارب حیات عادى افراد نشان مى‏دهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجا رشد مى‏کند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمار به ستوه مى‏آید.
ب) در رابطه باهوش:
بررسیهاى علمى نشان داده‏اند که وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هایى که داراى هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند بسیار کمند بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کم‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان داده‏اند آنهایى که در زندگى شخصى حساس‏ترند امکان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى که والدینشان معمولا محکومشان مى‏کنند این بیمارى بیشتر دیده مى‏شود.
پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند که شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیکى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند بهمین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یکسان بیشتر دیده مى‏شود تا در دیگران، اگر چه ریشه‏هاى اساسى و کلى این امر کاملا مشهود نیست.
مساله شخصیت را اگر با دامنه‏اى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بیمارى هیسترى است که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مى‏شود، در جوامع بظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم بمیزانى قابل توجه دیده مى‏شود.
ریشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذکر شده که اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و… که ما ذیلا به مواردى از آن اشاره مى‏کنیم.
الف) وراثت:
تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این بیمارى را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏هاى عصبى مى‏تواند ریشه و عاملى در این راه باشد.
ب) تربیت :
در این مورد مباحثى قابل ذکرند که اهم آنها عبارتند از:
1- دوران کودکى:اعتقاد گروهى از محققان این است که پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران کودکى پایه‏گذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاکى از دوران کودکى ویژه‏اى است که در آن کشمکش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواسته‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شیوه تربیت:در پیدایش گسترش وسواس براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏اى را باید قایل شد. بررسیها نشان مى‏دهد مادران حساس و کمال جو بصورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏کنند و مخصوصا والدینى که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق مى‏خواهند و انعطاف پذیرى کمترى دارند در این رابطه مقصرند. تربیت‏خشک و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
3- تحقیر کودک:عده‏اى از بیماران وسواسى کسانى هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بى عرضه‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، بدرد زندگى نمى‏خورى… و از بابت عدم لیاقت‏خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد رکوفت‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
4- ناامنى‏ها:پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند برخى از آنها که دوران حیات کودکى آشفته‏اى داشته و با ترس و نا امنى همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله کودکى وحشت از آن داشته‏اند که نکند کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکى براى راضى کردن مربیان خود مى‏کوشیدند و سعى داشته‏اند که دقتى افراطى درباره کارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریک‏بینى و موشکافى وارد شوند.
5- منع‏ها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منع‏هاى شدید دوران کودکى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیریهاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبت‏خوش و میمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى: بررسیها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ها والدین لجوج داشته‏اند که در وظیفه خواهى از فرزندان سماجت‏بسیار نشان مى‏داده‏اند.
- ایرادگیر و عیبجو بوده‏اند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى‏دیدند، آن را به رخ فرزندان مى‏کشیدند.
- خسیس و ممسک بوده‏اند به طورى که کودک براى دستیابى به هدفى ناگزیر به شیوه‏اى اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادى کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بوده‏اند و کودک سعى مى‏کرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا سرزنش نشود. (6)
درمان :
براى درمان مى‏توان از راه و رسم‏ها و وسایل و ابزارى استفاده کرد که یکى از آنها تغییر محیطى است که بیمار در آن زندگى مى‏کند.
1- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده و اقامت او در یک آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یک منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است که اولیاى بیمار مى‏توانند به آن اقدام کنند.
2- تغییر شرایط زندگى:از شیوه‏هاى درمان این است که زندگى بیمار را در محیطى دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى کشاند که در آن مساله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسیهاى تجربى نشان مى‏دهند که در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل کار و زندگى بهبود کامل حاصل مى‏شود.
3- ایجاد اشتغال و سرگرمى:تطهیرهاى مکرر و دوباره‏کارى‏ها بدان خاطر است که بیمار وقت و فرصتى کافى براى انجام آن در خود احساس مى‏کند و وقت و زمانى فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امکان سرگرمى او زیادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یکى پس از دیگرى او را وادار خواهد کرد که نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را باید از گوشه‏گیرى و تنهایى بیرون کشاند. زندگى در میان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع این الت‏باشد. ترتیب دادن مسافرتهاى دستجمعى که در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدى را در زندگى پذیرا شوند، در تخفیف و حتى درمان این بیمارى مخصوصا در افرا کمرو مؤثر است.
5- شیوه‏هاى اخلاقى:رودربایستى‏ها و ملاحظات فیمابین که هر انسانى بنحوى با آن مواجه است تا حدود زیادى سبب تخفیف این بیمارى مى‏شود. طرح سؤالات انتقادى توام با لطف و شیرینى، بویژه از سوى کسانى که محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگى بیمار بسیار مؤثر است و مى‏تواند موجب پیدایش تخفیف هایى در این رابطه شوند و البته باید سعى بر این باشد که انتقاد به ملامت منجر نشود روح بیمار را نیازارد. احیاى غرور بیمار در مواردى بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذیرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بیمار قدرت مى‏دهد. باید گاهى غرور فرد را با انتقادى ملایم زیر سؤال برد و با کنایه به او تفهیم کرد که عرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا کرد که مى‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد که درباره افکار خود اگر چه بى معنى است صحبت کند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ کردن وقت:بیش از این هم گفته‏ایم که گاهى تن دادن به تردیدها ناشى از این است که بیمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ببیند و براى درمان ضرورى است که در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ کنند. در چنین مواردى لازم است‏با استفاده از متون و شیوه‏هایى او را به کارى مشغول دارید به امر و وظیفه‏اى او را وادار نمایید تا حدى که وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم کردن عمل و وظیفه کار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏سریعا انجام دهد. تکرار و مداومت در چنین برنامه‏اى در مواردى مى‏تواند بصورت جدى در درمان مؤثر باشد.
7- زیرپاگذاردن موضوع وسواس:در مواردى براى درمان بیمار چاره‏اى نداریم جز اینکه به او القا کنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتى با پیراهنى که آن را او نجس مى‏داند و یا با دست و بدنى که او تطهیر نکرده مى‏شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را وا داریم تا همان کارى را که از آن مى‏ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورت است که در مى‏یابد هیچ واقعه‏اى اتفاق نمى‏افتد.
شیوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روانپزشکى:اگر رفتار و یا عمل وسواسى شدید شود نیاز به متخصص روانى و درمانگرى است که در این زمینه اقدام کند. کسى که تعلیمات تخصصى و تحصیلى‏اش در روان پزشکى او به او اجازه مى‏دهد که براى شناخت ریشه بیمارى و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینکه در زمینه ریشه‏یابى‏ها کار و تلاش کرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند که در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایى تجویز کنند و یا شیوه‏هاى دیگرى را براى درمان لازم مى‏بینند بکار گیرند.

بیماران را گاهى لازم است که در مؤسسات روان‏پزشکى و گاهى هم در بیمارستان‏ها به طرق روانکاوى و روان‏درمانى درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بسترى نمود. درمان بیمارى براى برخى از افراد بسیار ساده و آسان و براى برخى دیگر بسیار سخت است ; بویژه که شرایط اقتصادى و اجتماعى بیمار هم در این امر مؤثر است.
ب) روان درمانى:

این هم نوعى درمان است که توسط روانکاو یا روانشناس صورت مى‏گیرد و آن یک همکارى آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنى بر اعمال متقابل است که بر اساس روابطى نسبتا طولانى و طبق هدف و برنامه ریزى مشخصى به پیش مى‏رود. درمان اختلال به‏صورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدى که قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى‏گیرد. در این درمان گاهى هم ممکن است دارو مورد استفاده قرار گیرد. البته اصل بر این است که بر اساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه براى یک تحول درونى فراهم شود.
اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام که به این جنبه‏ها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف - اصلاح محیط:

غرض محیط زندگى بیمار، توجه به امنیت آن، بررسى اصول حاکم بر جنبه‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرتها، فعالیتهاى تفریحى، گردشها، تلاشهاى جمعى، مشارکتها در امور،… است.

ب - ارتباط خوب و مناسب:

در روان درمانى آنچه مهم است داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود کردن حق بجانبى براى بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خوددارى از سرزنش و… .

ج - روانکاوى و روان درمانى:

که در آن تلاشى براى ریشه‏یابى، ایجاد زمینه براى دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشا اختلال خود، القائات لازم و…
مشاوره و درمان روانی:

در درمان غیردارویی، از الگوهای مختلف برای کاهش این اختلال بهره می‏گیرند که به برخی از آنها به طور اجمال اشاره می‏کنیم زیرا از این تکنیک‏ها متناسب با نوع و شدت و ضعف بیماری استفاده می‏شود:
۱) شناخت درمانی، در این روش طی جلسات مکرر و متعدد، بینش بیمار درباره تعارضهای درونی خود به کمک روان‏درمان‏گر تغییر می‏یابد.
۲) رفتار درمانی:

روشهای متعدد و متنوعی است از کارشناس مربوطه بیمار را به کارها و فعالیت‏هایی جهت کاهش سطح اضطراب و در نتیجه فکر یا عمل وسواس او وا می‏دارد.
۳) گاهی نیز روانشناس با ایجاد ارتباط با خانواده بیمار به کاهش ناهماهنگی‏های احتمالی در خانواده و تصحیح ارتباطات خانوادگی آنها می‏پردازد.
روشهای کلی درمان:
برای علاج و درمان این بیماری ابتدا باید نوع آن را شناخت و روش درمانی مناسب با آن را انتخاب نمود . ما در این قسمت به برخی از روشهای کلی مبارزه با این حالت اشاره می نماییم.
۱) عدم پاسخ دهی:

مهمترین و کلی ترین راه درمان وسواس، بی توجهی به پیام های آن و عدم پاسخ دهی عملی به آن است . این بیماری در صورتی ادامه می یابد و تشدید می شود که به نداهای درونی آن که مبتنی بر تکرار عمل ، یا دقت بی مورد و یا قضاوت غیر منطقی و افراطی نسبت به امور است، پاسخ دهی عملی شود. برای مقابله با این حالت بهترین راه بی اعتنایی به این پیامها و ترتیب اثر ندادن به آنها است. اگر مدتی این روش عملی شود ، به طور قطع از شدت ابتلا به آن کاسته خواهد شد.
۲) تقابل به ضد:

برای کسانی که از آلودگی و نجاست هراس دارند و این هراس منشا اضطراب و وسواس در آنها شده است ، آلوده سازی عمدی شخص توسط خود او یا دیگران ، از راههای درمان و رفع حساسیت به این امر است . اگر این روش با تکرار تحمل شود به طور قطع موثر خواهد بود.

۳) فرمان ایست:

در منابع علمی جدید ، برای متوقف کردن افکار وسواسی ، علاوه بر درمانهای دارویی و قبل از آن درمانها ، از روشهای خاصی استفاده می شود که مهمترین آنها روش توقیف فکر نام دارد، بدین ترتیب است که از بیمار خواسته می شود که به طور عمد افکار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با صدای بلند و بیزار کننده ، فریاد می زند : ایست !؟! به نظر می رسد این عمل جریان فکر وسواسی را متوقف می کند .
درمان دارویی: ب

یماری وسواس چون دارای ریشه های هورمونی است و با فعالیت های هورمونی بدن نیز در ارتباط است ، پزشکان با تجویز داروهایی سعی می نمایند فعالیت های هورمونی بدن را متعادل سازند و از این طریق کمک می کنند تا فرد بتواند راحت تر با این مشکل طرف شود و آن را از خویش براند.

توصیه های عملی

۱ ) اگر مبتلا به وسواس در شست و شو هستید، خود را در معرض چیزهای آلوده و نجس قرار دهید و یا به تجسّم چنین موقعیت‏هایی بپردازید و از انجام دادن آن کار خودداری نکنید. ، از فردی بخواهید خودش را در معرض این موقعیت‏ها یا موضوع‏های ذکر شده قرار دهد بدون این که «واکنش بی اختیاری» از خودش نشان دهد.

سپس شما نیز همان کار را انجام دهید. این کار باعث می‏شود موضوع‏ها یا موقعیت‏های اضطراب آور، کم کم اثر خود را از دست بدهد و اضطراب شما کاهش پیدا کند. در واقع ریشه و علت اصلی وسواس (اضطراب) از بین برود.

۲ ) به خودتان تلقین کنید که «وسواس» یک نوع کار شیطانی است و باید هر چه زودتر دست از آن بردارم.
۳ ) به خدا توکل کنید و از او استعانت بجویید تا هر چه زودتر بر این مشکل فایق آیید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

وسواس

نگرانی ها – تردیدها ، باورهای خرافی که معمولاً‌ در زندگی روزمره شایع هستند اگر جنبه افراطی و شدید به خود بگیرند وسواس می نامند . مثلاً یک فرد در هنگام شستشوی دست و یا بدن و یا بازرسی و چک کردن ، به صورت خیلی زیاد و شدید دست به این عمل بزند که در مواقع وجود مانع فرد دچار اضطراب و استرس شود .اختلال وسواس به دو صورت فکری و عملی نمود می کند و در تمام سنین رخ می دهد اما در سنین جوانی کمی شایعتر می باشد .

- وسواس فکری ؛

افکار ، تصاویر یا تکانه هایی هستند که مکرراً رخ می دهند و احساس می شود خارج از کنترل هستند که شخص نمی خواهد این افکار را داشته باشد و آنها را ناراحت کننده مزاحم و بی معنا تلقی می کند .

شایعترین نوع وسواس فکری عبارتند از :

ترس های آلودگی به میکروب ها و چرک

تردید و شک نسبت به انجام دادن درست یک کار

افکار مزاحم در خصوص تکرار یا عمل پرخاشگرانه یا جنسی

تقارن و یا دقت بیش از حد

شک دینی و یا اخلاقی مفرط

- وسواس عملی ؛

- اعمال اجباری هستند که شخص بارها و بارها و بر طبق یکسری قواعد و مناسکی برای خنثی کردن افکار وسواسی خود اقدام به انجام آن می کند.

شایعترین نوع وسواس عملی عبارتند از :

وارسی ‌

شستشو

شمارش

پرسیدن و یا اعتراف

تقارن و دقت

ذخیره سازی و یا انبار نمودن می باشد .

ولی علائمی مانند نفرت و یا نگرانی از دفع ترشحات بدن ( مانند ادرار ، مدفوع ، بزاق )‌ترس از احتمال وقوع اتفاقی وحشتناک ( آتش سوزی ، مرگ وابستگان ، زهدورزی و عبادت مفرط ، اعتقاد به اعداد سور و نحس ،‌ مسواک زدن شدید و مفرط ، رسیدن به سرو وضع خود به نحو افراطی رسیدن ، مو کندن از بدن و ناخن جویدن هم ممکن است از علائم وسواس باشد .

این بیماری در مواردی با افسردگی همراه می باشد .

¯ توصیه به خانواده ها :

۱ – استرس و موارد بحران وضعیت بیمار را بدتر کرده و احتمال عود را افزایش می دهد لذا علی رغم ایجاد مشکلات و آشفتگی در خانواده به واسطه این بیماری در منزل سعی نمایند فضای با آرامشی برقرار باشد .

۲ – بیمار روانی نیاز به درک خود از طرف دیگران دارد لذا پائین آوردن انتظارات به طور موقت ، مهربان و شکیبا بودن کمک کننده خواهد بود .

۳ -بدانید بیمار برای رفع اضطراب خود دست به اعمال و مناسک وسواس گونه می زند و هیچ کس به اندازه خود او از رفتارهایش متنفر نمی باشد . لذا از قضاوت و یا مسخره نمودن اعمال او حذر نمایند .

۴ – شما درگیر رفتارهای وسواسگونه بیمار نشوید اما حد و حدود این اعمال باید به روشنی مشخص شده و فرد وسواسی طبق همان محدودیتها و قواعد عمل نماید .

۵ – به بیمار جهت ترک اعمال خود فشار وارد نیاورید ولی به طور دائم به تکالیفی که درمانگر برای انجام تکالیف خاص تعیین نموده گوشزد نمایند .

۶ – حرکات رفتاری که برای بیمار بسیار سخت است و قادر به انجام آن نمی باشد به صورت آهسته و در دراز مدت تغییر دهید و همیشه تغییرات را به بیمار گوشزد نمائید .

۷- خشونت ، تهدید به خودکشی و یا دیگر کشی را جدی بگیرید .

۸- باید مواظب اعتماد به نفس بیمار باشید بجای او تصمیم نگیرید ولی در تصمیم گیری او را کمک نمائید .

۹ – فعالیتهای روزانه دویدن ، شنا ، ورزشهای گوناگون که باعث صرف انرژی می شود را زیاد نمائید .

۱۰ – تلاش موفقیت آمیز فرد برای موفقیت در برابر وسواس را مورد تشویق قرار دهید .

۱۱ – دائم رفتارها و علائم بیماری را زیر نظر داشته باشید در صورت ظهور علائم جدید و علائم عود مسئله را با درمانگر در میان بگذارید .

” نمی توانم جلوی خودم را بگیرم ! “

نا هنجاری وسواسی – جبری

مریم می ترسد که به هرچیزی دست بزند آلوده به میکروب باشد . بنابراین برای باز کردن درها دستکش می پوشد و هر چند دقیقه اجباراً دست خود را می شوید تا از شر میکروبها خلاص شود . بابک آنقدر زیاد متوجه مرتب بودن است که ساعتها در مرتب کردن و باز آرایی چیزهای روی میزش صرف می کند . او قبل از آنکه همه چیز را دقیقاً سر جایش گذاشته باشد نمی تواند خانه را ترک کند.

اینها فقط دو نمونه از آثار ناهنجاری وسواسی – جبری است که نوعی اختلال اضطرابی می باشد که مانع کارایی کامل بسیاری از مردم می گردد . ناهنجاری وسواسی – جبری اغلب در نوجوانی یا جوانی آغاز می شود و حدود ۲% جمعیت ایالات متحده را مبتلا می کند که شامل حدود ۱ در ۲۰۰ کودک و نوجوان می شود .

فرد مبتلا به ناهنجاری وسواسی – جبری معمولاً از ترسهای غیر منطقی یا افکار وسواسی رنج می برد و اغلب به صورت جبری رفتاری تکراری را برای برطرف کردن اضطراب ناشی از آن افکار وسواسی انجام می دهد . او معتقد است که اگر این رفتار را انجام ندهد اتفاق بدی خواهد افتاد . زندگی افراد مبتلا به این اختلال پراز اضطراب و شرمساری است و اغلب قبل از تشخیص و درمان سالها در عذاب هستند . پس از تشخیص افراد مبتلا به ناهنجاری وسواسی – جبری را می توان با دارو یا رواندرمانی یا ترکیبی از آندو بخوبی درمان کرد.

داروهای متعددی در مهار علائم اختلال وسواسی – جبری در بالغین مؤ‌ثر بوده اند (مطالعه ای در شماره ۲۵ نوامبر ۱۹۹۸ جاما نشان می دهد که سرترالین هیدوکلراید دارویی بی خطر و مؤثر در درمان کوتاه مدت کودکان و نوجوانان مبتلا می باشد )

اختلال وسواسی – جبری چیست ؟

این ناهنجاری نوعی اختلال اضطرابی است . افراد مبتلا از افکاری تنش زا و ناخواسته (فکر وسواسی) بستوه می آیند که اغلب بسیار ناخوشایند هستند . این فکرهای وسواسی ممکن است نگرانی از آلودگی با میکربها یا نجاست ، ترسهای بی دلیل از آسیب دیدن یا صدمه زدن به دیگران ، ترس از دست دادن کنترل و عمل بر اساس انگیزش های تهاجمی ،‌ یا تردیدهای زیاد مذهبی یا اخلاقی باشد.

بسیاری از مبتلایان به این ناهنجاری می پذیرند که افکار آنها بی معنی است اما نمی توانند به آنها فکر نکنند چون منجر به پریشانی بزرگی می شود . در پاسخ به این افکار وسواسی ، آنها ممکن است به افکار جبری رفتارهای مقرراتی (عمل جبری ) دچار شوند که بشدت تکرار می شوند تا به آنها در برطرف کردن اضطراب ناشی از افکار وسواسی کمک کنند . این اجبارها ممکن است به شکل شستشوی زیاد ، یا بازرسی های مکرر برای اطمینان از مرتب بودن اوضاع باشد .

علل:

علت دقیق ناهنجاری وسواسی – جبری هنوز در جریان تحقیق است . عده ای بر این باورند که ممکن است ناشی از نامتعادل بودن سروتونین باشد که یک پیامبر شیمیایی در نفر است که تصور می شود در کنترل وضعیتهای خلقی و هشیاری دخالت دارد .

علائم :

علائم ناهنجاری وسواسی – جبری طیفی از خفیف تا شدید را در برمی گیرد . عده ای ممکن است فقط به فکرهای وسواسی دچار باشند . برخی ممکن است بتوانند افکار وسواسی و رفتارهای جبری خود را برای مدت کوتاهی مهار کنند و بدینوسیله علائم خود را در مدرسه یا محل کار پنهان کنند . اما هنگامی که وضعیت شدید تر می شود ،‌ اختلال وسواسی – جبری آنقدر زندگی فرد را اشغال می کند که دیگر نمی تواند در فعالیت های روزانه عملکرد داشته باشد چون بسیاری از وقت خود را صرف مراسم وسواسی خود می کند . ناهنجاری وسواسی – جبری گاهی همراه افسردگی ،‌ اختلالات تغذیه ای ، ناهنجاری سوء‌ مصرف مواد،‌ یک ناهنجاری شخصیتی ، ناهنجاری نقصان توجه یا دیگر ناهنجاریهای اضطرابی می باشد . این اختلالات همراه ،‌ در ترکیب با تمایل به پنهان کردن مشکل ،‌ تشخیص و درمان ناهنجاری را بسیار مشکل می کنند . و بدین ترتیب افراد مبتلا به ناهنجاری وسواسی – جبری تا سالها پس از شروع علائم هیچ درمانی دریافت نمی کنند .

درمان :

این ناهنجاری را اگر زود تشخیص داده شود ، می توان بخوبی با ترکیبی از روان درمانی (‌بویژه رفتار درمانی ) و دارو درمانی معالجه کرد . یک رویکرد ویژة رفتار درمانی بنام ”مواجهه وجلوگیری از پاسخ“ تاثیر خود را در درمان بیماران وسواسی – جبری ثابت کرده است . این رویکرد شامل مواجهه کردن عمدی بیمار با فکر یا شیء هراس آور بصورت مستقیم یا از راه تصور خیالی است . مطالعات اخیر نشان داده اند که داروهایی که بر پیامبر عصبی سروتونین اثر می گذارند ، علائم ناهنجاری وسواسی – جبری را چشمگیرانه کاهش می دهند.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

بوسواس

وسواس چیست و چگونه آن را درمان کنیم؟

وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر است که با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبت ‏به شخصیت‏ خود بوده از غیرعادى و نابهنجار بودن رفتار خود آگاه است. روان شناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نِوروزهاى شدید می ‏دانند که تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب می کند و او را در سازگارى با محیط دچار اشکال مى ‏سازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشکار است.
روانکاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مى ‏کنند و آن را حالتى مى ‏دانند که در آن، فکر، میل، یا عقیده‏ اى خاص، که اغلب وهم‏ آمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مى ‏گیرد، آنچنان که اختیار و اراده را از او سلب می کند و بیمار را وامى ‏دارد که حتى رفتارى را برخلاف میل و خواسته ‏اش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى کار یا افکار خود آگاه است اما نمى ‏تواند از قید آن رهایى یابد.
وسواس به صورت هاى مختلف بروز مى‏ کند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مى‏ شود:
اجتناب؛ تکرار و مداومت؛ تردید؛ شک در عبادت؛ ترس؛ دقت و نظم افراطى؛ اجبار و الزام؛ احساس بن بست؛ عناد و لجاجت.
وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏کند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمار به ستوه مى‏آید.
علائم دیگر: در مواردى وسواس به صورتِ خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانه‏ گیرى، بى‏ خوابى، بدخوابى، بى ‏اشتهایى،... متجلى مى‏ شود آنچنانکه به اطرافیان فرد این احساس دست مى ‏دهد که نکند وی دیوانه شده باشد.

انواع وسواس: وسواس هایى که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تأثیر قرار می دهد و احاطه ‏شان مى ‏کند معمولاً به صورت هاى زیر است

وسواس فکرى:این وسواس به صورت هاى مختلف خود را نشان مى‏ دهد که برخى از نمونه‏ هاى آن به شرح زیر است
اندیشه درباره بدن:بدین گونه که بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فکرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه مى ‏کند و در صدد به‏ دست آوردن دارویى جدید براى سلامت ‏بدن است.
رفتار حال یا گذشته:مثلاً در این رابطه مى ‏اندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عمل مى ‏شود آیا درست مى ‏اندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواست ‏یا ناروا؟
در رابطه با اعتقادات: گاهى فکر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرت‏هاى اعتقادى فراهم مى‏ سازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را به خود مشغول مى ‏دارد

اندیشه افراطى:گاهى وسواس در مورد امرى به صورت افراط در قبول یا رد آن است ‏با این که بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى به صورتى است که گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط مى ‏سازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مى‏ کند بدون این که آن مسئله کوچکترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد؛ مثلاً در رابطه با دارویى عقیده‏اى افراطى پیدا مى‏ کند به گونه‏ اى که طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مى‏داند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجه‏ اى دست نیابد.
وسواس عملى: وسواس عملى به شکل هاى گوناگون خود را بروز مى‏ دهد که ما به نمونه‏ ها و مواردى از آن اشاره
مى‏ کنیم:
شستشوى مکرر: مردم برحسب عادت تنها همین امر را وسواس مى‏ دانند و این بیمارى نزد زنان رایجتر است.
رفتار منحرفانه:جلوه آن در مواردى به صورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مى‏ شود که هیچ‏ گونه نیاز مادى ندارند.
دقت وسواسى:نمونه‏ اش را در منظم کردن دگمه لباس و... مى‏ بینیم و وضعیت فرد به گونه ‏اى است که گویى از این امر احساس آرامش مى‏ کند.
شمردن:شمردن و شمارش‏ها در مواردى مى‏ تواند از همین قبیل به حساب آید مثل شمردن نرده‏ها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد.
راه رفتن:گاهى وسواس‏ها به صورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مى ‏رود و اصرار دارد که تعداد قدم ها معین و طبق ضابطه باشد. مثلاً فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد.
وسواس ترس:صورت هاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو.
وسواس الزام:در این نوع وسواس، فرد نمى ‏تواند خود را از انجام عمل و یا فکرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فکر و خوددارى از آن عمل، موجبات تنش در او پدید خواهد آمد.
وسواس در چه کسانی بروز می کند؟
الف) در رابطه با سن
تجارب حیات عادى افراد نشان مى‏دهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجاً رشد مى‏کند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دوره‏اى پدید مى‏آید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمار به ستوه مى‏آید.
ب) در رابطه باهوش:
بررسی هاى علمى نشان داده‏اند که وضع هوشى افراد وسواسی در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسى‏هایى که داراى هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند بسیار کم هستند؛ بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کم ‏هوشى شان شود.
ج) در رابطه با اعتقاد:
د) در رابطه با شخصیت و محیط:
تجارب نشان داده‏اند آنهایى که در زندگى شخصى حساس‏ترند امکان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى که والدینشان معمولاً محکومشان مى ‏کنند این بیمارى بیشتر دیده مى ‏شود.
گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران کودکى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.
پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند که شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیکى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند؛ به همین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یکسان بیشتر دیده مى‏ شود تا در دیگران، اگرچه ریشه ‏هاى اساسى و کلى این امر کاملاً مشهود نیست.
مسئله شخصیت را اگر با دامنه ‏اى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس برخلاف بیمارى هیسترى است (که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مى‏شود)، و در جوامع به ظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم به میزانى قابل توجه دیده مى‏شود.
ریشه‏هاى خانوادگى وسواس
در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذکر شده که اهم آنها عبارت اند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابت‏ها، منع‏ها و... که در اینجا به مواردى از آن اشاره مى‏ کنیم.
الف) وراثت:
تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسی ها، این بیمارى را از والدین خود به ارث برده‏اند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شده‏اند، انتقال زمینه‏هاى عصبى مى ‏تواند ریشه و عاملى در این راه باشد.
ب) تربیت :
در این مورد مباحثى قابل ذکرند که اهم آنها عبارت اند از:
1- دوران کودکى:اعتقاد گروهى از محققان این است که پنجاه درصد وسواس‏هاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران کودکى پایه ‏گذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاکى از دوران کودکى ویژه‏اى است که در آن کشمکش‏ها و مقاومت‏ها و سرسختى‏هاى فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواسته ‏هاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است.
2- شیوه تربیت:در پیدایش و گسترش وسواس، براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العاده‏اى را باید قایل شد. بررسی ها نشان مى ‏دهد مادران حساس و کمال جو به صورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مى‏ کنند و مخصوصاً والدینى که رفتار طفل را براساس ضابطه خود به صورت دقیق مى‏ خواهند و انعطاف پذیرى کمترى دارند در این زمینه مقصرند. تربیت‏ خشک و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک به صورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است.
3- تحقیر کودک:عده‏اى از بیماران وسواسى کسانى هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بى عرضه‏اى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، به درد زندگى نمى‏ خورى... و از بابت عدم لیاقت‏ خود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد سرکوفت ‏شنیده و تنبیه شده‏اند. این گونه برخوردها بعداً زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم کرده است.
4- ناامنى‏ها: پاره‏اى از تحقیقات نشان داده‏اند برخى از آنها که دوران حیات کودکى آشفته‏اى داشته و با ترس و ناامنى همساز بوده‏اند بعدها به چنین بیمارى دچار شده‏اند. آنها در مرحله کودکى وحشت از آن داشته‏ اند که نکند کار و رفتارشان مورد تأیید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکى براى راضى کردن مربیان خود مى‏ کوشیدند و سعى داشته‏اند که دقتى افراطى درباره کارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریک ‏بینى و موشکافى وارد شوند.
5- منع‏ها: گاهى وسواس فردى بزرگسال نشأت گرفته از منع‏هاى شدید دوران کودکى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیری هاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد، معلوم نیست عاقبت ‏خوش و میمونى داشته باشد.
6- خانواده افراد وسواسى: بررسی ها نشان داده‏اند:
- اغلب وسواسى‏ ها والدین لجوج داشته‏ اند که در وظیفه خواهى از فرزندان، سماجت ‏بسیار نشان مى ‏داده‏اند.
- ایرادگیر و عیب جو بوده‏اند؛ اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مى ‏دیدند، آن را به رخ فرزندان مى‏ کشیدند.
- خسیس و ممسک بوده‏اند به طورى که کودک براى دستیابى به هدفى ناگزیر به اصرار بوده است و بالاخره افرادى کم گذشت، طعنه زن، و ملامتگر بوده‏اند و کودک سعى مى ‏کرده خود را در حضور آنها دائماً جمع و جور کند تا سرزنش نشود.
درمان :براى درمان مى ‏توان از راه و رسم ‏ها و وسایل و ابزارى استفاده کرد که یکى از آنها تغییر محیطى است که بیمار در آن زندگى مى‏کند.
1- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده، و اقامت او در یک آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یک منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است که اولیاى بیمار مى ‏توانند به آن اقدام کنند.
2- تغییر شرایط زندگى:از شیوه‏هاى درمان این است که زندگى بیمار را به محیطى دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى کشاند که در آن مسئله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد. بررسی هاى تجربى نشان مى ‏دهند که در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل کار و زندگى، بهبود کامل حاصل مى‏شود.
3- ایجاد اشتغال و سرگرمى: تطهیرهاى مکرر و دوباره‏کارى‏ها بدان خاطر است که بیمار وقت و فرصت کافى براى انجام آن در خود احساس مى‏ کند و وقت و زمانى فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امکان سرگرمى او زیادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یکى پس از دیگرى او را وادار خواهد کرد که نسبت‏به برخى از امور بى‏اعتماد گردد، از جمله وسواس.
4- زندگى در جمع:فرد وسواسى را باید از گوشه ‏گیرى و تنهایى بیرون کشید. زندگى در میان جمع خود مى‏تواند عاملى و سببى براى رفع این حالت‏ باشد. ترتیب دادن مسافرت هاى دسته جمعى که در آن همه افراد ناگزیر شوند شیوه واحدى را در زندگى پذیرا شوند، در تخفیف و حتى درمان این بیمارى مخصوصاً در افرا کمرو مؤثر است.
5- شیوه‏هاى اخلاقى: رودربایستى‏ها و ملاحظات فیمابین که هر انسانى به نحوى با آن مواجه است تا حدود زیادى سبب تخفیف این بیمارى مى‏ شود. طرح سؤالات انتقادى توأم با لطف و شیرینى، به ویژه از سوى کسانى که محبوب و مورد علاقه بیمارند در امر سازندگى بیمار بسیار مؤثر است و مى‏ تواند موجب پیدایش تخفیف هایى در این رابطه شوند و البته باید سعى بر این باشد که «انتقاد» به «ملامت» منجر نشود و روح بیمار را نیازارد. احیاى غرور بیمار در مواردى بسیار سبب درمان و نجات او از عوامل آزار دهنده و خفت و خوارى ناشى از پذیرش رفتارهاى ناموزون وسواسى است و به بیمار قدرت مى ‏دهد. باید گاهى غرور فرد را با انتقادى ملایم زیر سؤال برد و با کنایه به او تفهیم کرد که عُرضه اداره و نجات خویش را ندارد تا او بر سر غرور آید و خود را بسازد. باید به او القا کرد که مى ‏تواند خود را از این وضع نجات دهد. همچنین باید به بیمار اجازه داد که درباره افکار خود اگر چه بى معنى است صحبت کند و از انتقاد ناراحت نباشد.
6- تنگ کردن وقت: بیش از این هم گفته ‏ایم که گاهى تن دادن به تردیدها ناشى از این است که بیمار خود را در فراخى وقت و فرصت‏ ببیند و براى درمان ضرورى است که در مواردى وقت را بر فرد وسواسى تنگ کنند. در چنین مواردى لازم است ‏با استفاده از فنون و شیوه‏هایى او را به کارى مشغول دارید و به امر و وظیفه‏ اى وادار نمایید تا حدى که وقتش تنگ گردد و ناگزیر شود با سر هم کردن عمل و وظیفه کار و برنامه خود را اگرچه نادرست است‏ سریعاً انجام دهد. تکرار و مداومت در چنین برنامه‏ اى در مواردى مى‏تواند به صورت جدى در درمان مؤثر باشد.
7- زیر پا گذاردن موضوع وسواس: در مواردى براى درمان بیمار چاره‏اى نداریم جز این که به او القا کنیم به قول معروف به سیم آخر بزند، حتى با پیراهنى که او آن را نجس مى‏ داند و یا با دست و بدنى که او تطهیر نکرده مى‏ شمارد و به نماز بایستد و وظیفه‏ اش را انجام دهد. به عبارت دیگر بیمار را واداریم تا همان کارى را که از آن مى‏ ترسد انجام دهد. تنها در چنین صورتی است که در مى ‏یابد هیچ واقعه ‏اى اتفاق نمى‏ افتد.
شیوه‏هاى اصولى در درمان وسواس:
الف) روان پزشکى: اگر رفتار و یا عمل وسواسى شدید شود نیاز به متخصص روانى و درمانگرى است که در این زمینه اقدام کند. کسى که تعلیمات تخصصى و تحصیلى ‏اش در روان پزشکى او به او اجازه مى‏ دهد که براى شناخت ریشه بیمارى و درمان بیمار اقدام نماید. علاوه بر اینکه در زمینه ریشه‏یابى‏ها کار و تلاش کرده و دائما در رابطه با خود هم اقداماتى بعمل آورده و لااقل حدود 300-200 ساعتى هم در رابطه با شناخت‏ خویش گام برداشته است. اینان اجازه دارند که در موارد لازم نسخه بنویسند و یا داروهایى تجویز کنند و یا شیوه‏هاى دیگرى را که براى درمان لازم مى ‏بینند به کار گیرند.
گاهى لازم است که بیماران را در مؤسسات روان ‏پزشکى یا در بیمارستان‏ها به طرق روانکاوى و روان‏درمانى درمان نمایند و در موارد ضرور باید آنها را بسترى نمود. درمان بیمارى براى برخى از افراد بسیار ساده و آسان و براى برخى دیگر بسیار سخت است؛ به ویژه که شرایط اقتصادى و اجتماعى بیمار هم در این امر مؤثر است.
ب) روان درمانى: این هم نوعى درمان است که توسط روانکاو یا روان شناس صورت مى‏ گیرد و آن یک همکارى آزاد بین بیمار و درمان کننده مبتنى بر اعمال متقابل است که براساس روابطى نسبتاً طولانى و طبق هدف و برنامه ریزى مشخصى به پیش مى‏ رود. درمان اختلال به‏ صورت مکالمه و صحبت و یا هر شیوه مفیدى که قادر به اصلاح زندگى روانى فرد باشد انجام مى ‏گیرد. در این درمان گاهى هم ممکن است از دارو استفاده شود. البته اصل بر این است که براساس شیوه مصاحبه و گفتگو زمینه براى یک تحول درونى فراهم شود.
اصولى در روان درمانى: در روان درمانى افراد، همواره سه اصل مورد نظر است و مادام که به این جنبه‏ها توجه نشود امکان اصلاح و درمان نخواهد بود:
الف - اصلاح محیط: و غرض محیط زندگى بیمار، توجه به امنیت آن، بررسى اصول حاکم بر جنبه ‏هاى محبتى و انضباطى، نوع روابط و معاشرت ها، فعالیت هاى تفریحى، گردش ها، تلاش هاى جمعى، مشارکت ها در امور،... است.
ب - ارتباط خوب و مناسب:در روان درمانى آنچه مهم است، داشتن و یا ایجاد روابط خوب و مناسب همدردى و همراهى، کمک کردن، دادن اعتبار و رعایت احترام، وانمود کردن حق به جانبى براى بیمار، تقویت قدرت استدلال، بیان خوب، خوددارى از سرزنش و... است.
ج - روانکاوى و روان درمانى: که در آن تلاشى براى ریشه ‏یابى، ایجاد زمینه براى دفاع خود بیمار از وضع و حالات خود، گشودن عقده‏ها، توجه دادن بیمار به ریشه و منشاء اختلال خود، القائات لازم و... است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

وسواس

اختلال وسواسی یک نوع اختلال اضطرابی ناتوان کننده است. در این اختلال مدام افکار مزاحم و ناخواسته ای شکل می گیرند که فرد نمی تواند از دست آنها خلاص شود. مثلاً ممکن است فرد دائماً از این که همه اجسام آلوده هستند هراس داشته باشد و برای رهایی از این هراس مکرراً دستها و اجسام را بشوید. وسواس شستشو یک نوع از اختلال وسواسی به شمار می رود. اختلال وسواسی از انواع خفیف تا بسیار شدید می تواند باشد و می تواند موجب آشفتگی زندگی فردی و اجتماعی شده و حتی کار یا تحصیل فرد را مختل کند.
علت ایجاد وسواس چیست؟

علت دقیق ایجاد وسواس مشخص نشده است ولی علل مختلفی از جمله علل مربوط به مغز، عوامل ژنتیکی و محیطی بر آن تاثیر دارند. تصویر برداری از مغز در بیماران نشان می دهد که فعالیت مغز این افراد الگوی متفاوتی دارد و فعالیت قسمت خاصی از مغز در آنها غیر طبیعی است. این یافته ها و نیز به هم خوردن تعادل واسطه های شیمیایی خاصی مانند سروتونین ممکن است با بیماری در ارتباط باشد.
__________________




علائم اختلال وسواسی چیست؟

وسواس یک بیماری مزمن و طولانی مدت است. ممکن است علائم زمانی افزایش و زمانی کاهش یابند. درمان، علائم بیماری را تخفیف می دهد ولی ممکن است برخی از علائم مدتی پس از شروع درمان نیز باقی بمانند. اضطراب شایع ترین علامت این بیماری است. مثلاً ممکن است فرد احساس کند که اگر یک کار خاص را انجام ندهد اتفاق وحشتناکی رخ می دهد. یا ممکن است مکرراً اجاق گاز ، شیر آب، بخاری، قفل در و ... را چک کند و اگر این کار را نکند احساس اضطراب شدید، پریشانی و بی کفایتی به فرد دست می دهد. وسواس چک کردن یکی دیگر از انواع وسواس است.
__________________





نشانه های اختلال وسواسی شامل :

١- وسواس :
افکار نا بجا، تکرار شونده، ناخواسته و اجبار کننده ای است که افکار طبیعی فرد را مختل می کند و موجب اضطراب یا هراس می شود. این افکار می توانند فجیع و بیرحمانه، جنسی و یا به صورت ترس از بیماری باشد. و یا مانند ترس زیاد از صدمه دیدن خود یا افراد مورد علاقه ، نیاز شدید به این که باید همه ی کارها کاملاً دقیق و صحیح انجام شوند ، هراس از آلودگی و کثیفی اشیا و...
__________________




- اضطرار و اجبار :

رفتارها یا کارهای عمدی است که برای کنترل افکار وسواسی مکرراً انجام می شوند. فرد به این روش تلاش می کند تا از دست افکار آزار دهنده خود خلاص شود. مانند شستن مکرر یا چک کردن مداوم کاری که انجام شده ، شمردن مکرر یک عمل مانند شمردن مکرر دفعات شستشو ، تکرار کردن کارها مثلاً چیدن مکرر اشیا برای این که منظم شوند ، جمع آوری و انباشتن اشیا خاص و...
افراد مبتلا در آگاهی از بیماری خود متفاوتند. ممکن است گاهی متوجه باشند که افکارشان صحیح نیست و گاهی عمیقاً به آن معتقد باشند.
__________________





چگونه اختلال وسواسی تشخیص داده می شود؟

تشخیص اختلال وسواسی با توجه به علائم آن، تاریخچه بیماری و معاینه توسط پزشک صورت می گیرد. وسواس یا اجبار به انجام کار خاص وقت گیر بوده و معمولاً بیش از یک ساعت در روز طول می کشد. همچنین به میزان زیادی روال عادی زندگی روزمره، کار، روابط اجتماعی یا تحصیل فرد را مختل می کند.
__________________






اختلال وسواسی چگونه درمان می شود؟

درمان اختلال وسواسی از طریق مشاوره، روان درمانی و همچنین به وسیله داروها صورت می گیرد. داروهای ضد افسردگی خاصی هستند که بر واسطه های شیمیایی مغز مانند سروتونین اثر می کنند. برای تاثیر این داروها بر افکار و رفتارها ممکن است به چند هفته زمان نیاز باشد. روان درمانی نیز از طریق روش رفتار شناختی انجام می شود. با مواجهه تدریجی با عامل هراس و خودداری از انجام کارهای خاص به مرور از اضطراب و هراس فرد کاسته می شود. مثلاً اگر وسواس شستشو دارید مکرراً شیئی را که تصور می کنید آلوده است لمس کنید و پس از آن دستهای خود را نشویید. اگر این کار را تکرار کنید به تدریج از هراس و اضطراب شما کاسته خواهد شد. این کار در مورد افکار نا بجا نیز موثر است. بهترین روش ،استفاده همزمان از دارو و روان درمانی است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

توسواس

وسواس فکری-عملی :

آیا شما هر بار که کسی به دستگیره‌های درب منزل‌تان دست می‌زند، آن‌ها را پاک می‌کنید؟ آیا شما برای این‌که پای‌تان را بر روی ترک‌های پیاده‌رو نگذارید، گام­تان را بلندتر برمی‌دارید، یا این‌که احساس می‌کنید مجبور هستید آن‌قدر دست‌های‌تان را بشویید که مجروح و ترک‌خورده شوند؟ احساس اجبار به انجام این تشریفات به‌طور تکرار‌شونده، ممکن است نشانه‌ی این امر باشد که شما اختلال وسواس فکری-عملی دارید.

اگر شما اختلال وسواس داشته باشید، ممکن است رفتارهای تکرارشونده، تمام زندگی‌تان را پرکنند. در این‌صورت، پریشانی، افکار ناخواسته یا تصاویری دارید که برای شما مفهومی ندارند. این افکار یا تصاویر، با وجود تلاش شما برای نادیده گرفتن‌شان، مدام بازمی‌گردند. شما ممکن است برای مخفی‌کردن وسواس‌تان، از ترس این‌که دوستان و همکاران‌تان اسم دیوانه را روی شما نگذارند، بسیار عذاب بکشید.


علائم و نشانه‌ها :

علائم اختلال وسواس فکری-عملی می‌توانند شدید و وقت‌گیر باشند. به‌عنوان مثال، کسی که دست‌هایش به میکروب آلوده شده (یک وسواس فکری)، ممکن است هر روز، ساعت‌ها به شستن آن‌ها مشغول شود (تکرار جبری) و ممکن است تمرکز او بر روی شست‌وشو آن‌قدر زیاد باشد که نتواند کار دیگری را به انجام برساند.



وسواس‌های فکری :

وسواس‌های فکری، عقاید، افکار، تصاویر یا برانگیزش‌های ناخواسته، مداوم و تکرارشونده‌ای هستند که شما به‌طور غیرارادی تجربه می‌کنید و بی‌معنی به‌نظر می‌رسند. این وسواس‌ها به‌طور عموم، وقتی شما سعی‌می‌کنید به چیزهای دیگری فکر کنید یا کارهای دیگری را انجام دهید، مزاحم شما می­شوند.

در زیر، مثال‌هایی از وسواس‌های فکری آورده شده است:
- ترس از سرایت بیماری از طریق دست‌دادن یا لمس‌کردن اشیایی که دیگران لمس کرده‌اند.- شک در مورد این‌که درب را قفل کرده یا اجاق‌گاز را خاموش کرده‌اید.- افکار تکرارشونده در مورد این‌که شما در یک تصادف به شخص صدمه زده‌اید.- احساس پریشانی وقتی که اشیاء مرتب نیستند یا به‌طور مناسب در یک خط قرار نگرفته‌اند یا در بهترین حالت خود قرار ندارند.- تصاویر ذهنی آزاردیدن فرزندتان- برانگیختگی برای فریادزدن به‌طور وقیحانه در مکان‌های نامناسب- خودداری از شرایطی که باعث آغاز وسواس می‌شود مانند دست‌دادن- آماس پوست به دلیل شست‌وشوی مداوم دست- زخم پوست به‌دلیل خارش آن- کم‌شدن موی سر یا محل‌های کچلی به‌دلیل کشیدن مو



تکرارهای اجباری :

تکرارهای جبری، رفتارهای جبری هستند که احساس می‌کنید مجبور به انجام آن‌ها می‌باشید. این‌گونه رفتارهای تکراری، به‌منظور جلوگیری یا کاهش اضطراب و پریشانی ناشی از وسواس‌های شما انجام می‌شود. به‌عنوان مثال، اگر شما اعتقاد داشته باشید که با اتومبیل‌‌تان با کسی تصادف کرده‌اید، به ­این علت که نمی‌توانید از تردیدهای‌تان خلاص شوید، ممکن است به‌دفعات، به آن محل بازگردید.

عوامل تشدید‌کننده:زمانی تصور می‌شد که اختلال وسواس، حالت نادری می‌باشد اما امروزه، از سایر اختلال‌های دیگر شایع‌تر بوده و تنها بزرگسالان را تحت‌تأثیر قرار نداده است. این اختلال اغلب در دوره‌ی بلوغ یا اوایل کودکی، به‌طور معمول در حدود 10‌سالگی و در بزرگسالان در حدود 21‌سالگی شروع می‌شود. چندین عامل، موجب تشدید این اختلال در افراد می‌شود:1) سابقه‌ی خانوادگی: داشتن پدر و مادر یا دیگر اعضای خانواده که دارای این اختلال باشند، می‌تواند خطر ابتلا به اختلال وسواس فکری-عملی را در شما افزایش دهد.

با این‌وجود، محققان هیچ ژنی که در اختلال وسواس دخیل باشد را شناسایی نکرده‌اند. 2) حوادث استرس‌زا در زندگی: اگر شما به‌شدت به استرس واکنش نشان دهید یا در برابر عوامل استرس‌زا آسیب‌پذیر باشید، ممکن است خطر ابتلا به اختلال وسواس در شما افزایش یابد.3) بارداری: برخی مطالعات نشان می‌دهند که زنان باردار و زنانی که به‌تازگی مادر شده‌اند، در معرض خطر بیش‌تری قرار دارند ولی علت آن، مشخص نیست. در این‌گونه موارد، علائم اختلال وسواس به‌طور عمده بر روی افکار صدمه‌زدن به نوزاد متمرکز می‌شود.



چه هنگام در جست‌وجوی توصیه‌های روان‌شناختی باشیم؟ :

بین کمال‌گرا بودن و داشتن اختلال وسواس فکری-عملی، فرق وجود دارد. ممکن است شما کف منزل‌تان را آن‌قدر تمیز نگه‌دارید که برق بزند یا این‌که بخواهید خرت‌و‌پرت‌های‌تان را مرتب قراردهید. این مسأله به‌طور لزوم به این معنی نیست که شما اختلال وسواس دارید.در اختلال وسواس فکری-عملی، کیفیت زندگی شما به‌گونه‌ای آزاردهنده افت می‌کند چراکه این وضعیت، بیش‌ترِ اوقات شما را اشغال می‌کند و درگیر انجام رفتارهای تکراری و اجباری می‌شوید. بسیاری از بزرگسالان، از وسواس‌های خود و این‌که بیش‌تر آن‌ها بی‌معنی هستند، آگاه می‌باشند اما کودکان ممکن است متوجه نشوند مشکل دارند.

با این حال، زندگی هر دو، به‌طور معنی‌داری تحت‌تأثیر این اختلال قرارمی‌گیرد. کودکان ممکن است حضور در مدرسه را سخت بدانند و بزرگسالان کار کردن برای‌شان دشوار باشد. چنان‌چه وسواس‌ها زندگی شما را تحت‌تأثیر قرار داده‌ است، با یک روان‌شناس در ارتباط باشید. افراد وسواسی به‌طور عموم، از وضعیت‌شان خجل و سرشکسته هستند ولی حتی اگر تکرار جبری در شما به‌‌طور عمیق تثبیت شده باشد، می‌توان آن را درمان نمود.


برخی علت‌ها:

1) زیستی: برخی محققان اعتقاد دارند اختلال وسواس، درنتیجه‌ی تغییرات شیمیایی در بدن است.
2) عوامل محیطی: گاهی اختلال وسواس، بر اثر عادت‌های رفتاری که با گذشت ­زمان، آموخته و در درون فرد نهادینه می‌شود، به‌وجود می‌آید.
3) سروتونین ناکافی: سطح ناکافی سروتونین که یکی از گیرنده‌های مغزی شماست، می‌تواند به اختلال وسواس دامن بزند. برخی مطالعات که تصاویر مغزی افراد دارای اختلال وسواس را با افرادی که دارای این اختلال نمی‌باشند، مقایسه می‌کند، اختلافاتی را در الگوهای عملکرد مغزی نشان‌می‌دهد. به‌علاوه، افراد دارای اختلال وسواس که داروهایی مصرف می‌کنند که عملکرد سروتونین را تقویت کند، اغلب علائم وسواس کمتری دارند.
درمان چنان‌چه وسواس فکری-عملی درمان نشود، زندگی را نامطلوب و غیرلذت‌بخش می‌سازد. ممکن است احساس کنید توسط وسواس اسیر شده‌اید چراکه نمی‌توانید فعالیت‌های عادی روزمره‌تان را انجام دهید. هرچه شما وقت بیش‌تری را به رفتارهای وسواس و تکرارهای اجباری اختصاص دهید، مدرسه، کار و روابط اجتماعی‌تان بیش‌تر آسیب می‌بینند.

اختلال وسواس فکری-عملی هم­چنین می‌تواند خطر خودکشی را افزایش دهد چراکه موجب پریشانی و تضعیف روحیه می‌شود. هم‌چنین به دلیل گرایش افراد به مکانیزم‌های ناسالم برای کنارآمدن با این اختلال، خطر استفاده از الکل و مواد مخدر را افزایش می‌دهد. درمان اختلال وسواس، ممکن است بسیار مشکل باشد با این حال، سه رویکرد وجود دارد که می‌تواند این اختلال را تحت کنترل درآورد:

1) روان‌درمانی: نوعی روان‌درمانی به نام درمان رفتاری-شناختی، به‌عنوان مؤثرترین شیوه‌ی درمان وسواس در هر دو مورد کودکان و بزرگسالان شناخته شده است. درمان رفتاری-شناختی، الگوهای افکار تکراری شما را به‌گونه‌ای بازسازی می‌کند که دیگر، رفتارهای تکراری و جبری شما ضرورتی نداشته باشد. این شیوه‌ی درمان، به‌صورت در معرض قراردادن تدریجی شما به یک شئ ترسناک یا ایجادکننده‌ی وسواس مانند کثیفی و آموزش روش‌های سالم برای کنارآمدن با آن انجام می‌شود. یادگرفتن فنون و الگوهای جدید فکری، مستلزم تلاش و تمرین است ولی ارزشش را دارد. بسیاری از افراد مبتلا، با اجرای این شیوه‌ی درمان، بهبود پیدا کرده‌اند.

2) دارودرمانی: بسیاری از افراد، از داروهای خاص روان‌پزشکی استفاده می‌کنند به‌ویژه برخی داروها از قبیل داروهای ضدافسردگی که تمامی این داروها، عوارض جانبی و نکات ایمنی دارند. ممکن است شما چندین دارو را امتحان کنید تا ببینید کدام‌یک برای‌تان مفید و قابل تحمل است.

3) مراقبت شخصی: اختلال وسواس، یک بیماری مزمن است بدین‌‌معنا که می‌تواند به‌مدت طولانی، بخشی از زندگی شما را تشکیل دهد. با این حال، مراقبت شخصی، یکی از عوامل کنترل‌کننده و تخفیف‌دهنده‌ی این اختلال می‌باشد.مراحل مراقبت شخصی، شامل موارد زیر است:- به برنامه‌ی درمانی خود ادامه دهید حتی اگر در بعضی مواقع، ناراحت‌کننده و مستلزم مبارزه‌طلبیدن باشد.- داروهای خود را طبق دستور مصرف کنید و درخصوص عوارض جانبی و موارد دیگر، با متخصصان این امر مشورت کنید.- به­منظور در میان نهادن تجربیات‌تان در شرایط مشابه با دیگران، به یک گروه حمایتی ملحق شوید.- لیستی از حمایت دوستان محبوبی که در مواقع سخت می‌توانند موجب دلداری‌تان شوند را تهیه کنید.- در مورد اختلال­تان، اطلاعات کسب کنید تا این‌که فرق بین واقعیت و افسانه را دریابید.- به‌جای منزوی شدن، در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت کنید.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

تست اظطراب

اضطراب زانک :

این آزمون دارای 20 سوال 4 گزینه ای بر مبنای نشانگان بدنی – عاطفی اضطراب تهیه شده است . به منظور ساختن این مقیاس از ملاکهای تشخیصی استفاده شده که با شایعترین ویژگیهای اختلال اضطرابی مطابق و هماهنگ هستند ، یعنی مصاحبه های بالینی مراجعین مضطرب را به صورت مشروح ضبط کرده و بعداً از تک تک موارد مطروحه در ساخت آزمون استفاده کرده اند .

دستورالعمل :
با توجه به حالات خود در هفته گذشته یکی از موارد ( هیچگاه یا بندرت / گهگاه / بیشتر اوقات / دائم یا تقریباً همیشه ) را انتخاب کنید .

1- بیشتر از حد معول احساس اضطراب و نگرانی می کنم .
2- بدون دلیل احساس ترس می کنم .
3- خیلی زود دچار ترس و وحشت می شوم .
4- احساس می کنم بند بند وجودم دارد از هم جدا می شود .
5- احساس می کنم که هیچ رویداد بدی اتفاق نخواهد افتاد .
6- احساس می کنم که ساق پاها و بازوهایم بی رمق و لرزان هستند .
7- بعلت دردهای گردن ، سر و پشت ناراحت هستم .
8- غش یا حالاتی شبیه به آن دارم .
9- براحتی نفس می کشم و مشکلی از این نظر ندارم .
10- احساس بی حسی و کرختی یا سوزش در انگشتان دست و پا می کنم .
11- از سوء هاضمه و درد معده در رنجم .
12- احساس ضعف می کنم و زود خسته می شوم .
13- احساس آرامش می کنم و می توانم به آرامی استراحت کنم .
14- احساس می کنم که قلبم تند می زند .
15- از فشارهای سرگیجه در رنجم .
16- از تکرر ادرار در رنجم .
17- عضلات دستها و پاهایم معمولاً سخت و داغ هستند .
18- صورتم داغ و برافروخته می شود .
19- براحتی به خواب می روم و شبها خوب می خوابم .
20- در خواب دچار کابوس ( بختک ) می شوم .

...
جواب ها


اگر بیشرین انتخاب شما هیچگاه یا بندرت و گهگاه باشد   نتیجه تست شما: شما در طیف نرمال هستید

اگر بیشرین انتخاب شما بیشتر اوقات باشد               نتیجه تست شما: اضطراب خفیف و متوسط

اگر بیشرین انتخاب شما دائم یا تقریباً همیشه باشد        نتیجه تست شما: اضطراب شدید


پیشنهاد: اگر شما در طیف نرمال قرار ندارید به شما توصیه می شود به یک روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

استرس واکنش جسمانی ، روانی و عاطفی در برابر یک محرک بیرونی است که می تواند موجب سازگاری فرد با تغییرات شود.

سطوح استرس :
استرس کم (مثبت) :
فشار روانی کم در سازگاری ما نقش موثری دارد. مثلاً استرس دانش آموزی را که امتحان دارد وا می دارد که در اتاق را ببندد و خود را از بازی و تفریح منع کند تا بتواند درس بخواند.
استرس کم در وجود افراد به انگیزه و میلی مثبت برای پیشرفت تبدیل می شود.

استرس زیاد (منفی) :
وقتی فشار روانی شدید، مداوم و طولانی باشد موجب بروز بیماری می گردد.

در استرس زیاد بدن سه مرحله را پشت سر می گذارد.
1 – مرحله هشدار‌:
زمانی است که بدن ما در برای یک محرک بیرونی که تاکنون با آن مواجه نشده، قرار می گیرد.

2 – مرحله مقاومت :
بدن ما با محرک یا وضعیت جدید هماهنگ می شود.

3 – مرحله فرسودگی (خستگی) :‌
انسان در مقابله استرس های طولانی، دچار فرسودگی و خستگی مفرط می شود، چرا که توانایی بدن محدود است. این خستگی گاه ممکن است به افسردگی و بیماریهای مختلف روحی روانی و یا حتی مرگ فرد منجر شود.

نشانه های استرس :
استرس می تواند بعضی از نشانه های زیر را بوجود آورد، شدت و نوع علایم آن در افراد متفاوت است.

نشانه های جسمی :
- گرفتگی یا انقباض ( گلو – سینه – شکم ...)
- احساس درد (در ناحیه سر – گردن – کمر)
- تپش قلب
- پرش های عضلانی (تیک)
- خستگی و احساس کوفتگی
- دل درد و در اصطلاح فروریختن چیزی در دل
- تعریف بدن خصوصاً در کف دست ها
- اسهال
- مشکلات خواب
- ناراحتی معده و گوارش
- خشکی دهان
- بی حوصلگی - خلق ناپایدار
- ترس های مرضی بی مورد
- زود رنجی
- داشتن دلشوره بی دلیل - بیقراری

نشانه های رفتاری :
- پرخاشگری – نداشتن تمرکز
- جویدن ناخن، مکیدن انگشت
- بازی با موی سر یا کندن پوست لب (لب گزیدن)
- دندان قروچه ( ساییدن دندانها به هم)
- بی توجهی به وضع ظاهر
- پرخوری یا کم خوری – پرخوابی یا کم خوابی

نشانه های فکری :
- گیجی و شلوغی ذهن – اشتباهات مکرر
- کم دقتی – بهانه جویی
- ناتوانی در به خاطر آوردن حوادث – ضعف در تصمیم گیری

نمونه هایی از عوامل استرس زا :
مرگ همسر یا اعضای خانواده
طلاق
جدایی والدین
ابتلا، به بیماری های صعب العلاج یا از دست دادن عضو
زندانی شدن
از دست دادن شغل
بازنشستگی
وجود فرد معتاد در خانواده
بارداری
تغییرشغل
مرگ یکی از خویشاوندان و یا دوستان نزدیک تغییر مکان به ویژه مدرسه برای دانش آموزان
بدهکاری
اختلاف با خویشاوندان و آشنایان
مشکل داشتن در محل کار با همکاران
مشاجره و ناسازگاری مداوم با همسر، والدین یا فرزندان
ازدواج

هر یک ازعوامل بالا می تواند با استرس کم یا زیاد همراه باشد که بدیهی است در استرس زیرا مشکلاتی را برای فرد به همراه خواهد داشت.

در چه افرادی استرس تأثیر منفی بیشتری می گذارد؟
معمولاً در افرادی که :
1 – با واقعه ای بسیار ناگوار مواجه می شوند.
2 – نسبت به وقایع و حوادث برداشت ذهنی و طرز تلقی منفی دارند
3 – وابستگی بیش از حد به خانواده و دیگران دارند.
4 – اعتماد به نفس کافی ندارند.
5 – به جامعه و آینده خوش بین نیستند.
6 – ناراحتی های خود را با دیگران در میان نمی گذارند.
7 – احساس می کنند در برابر حوادث آینده ناتوان هستند.
8 – سابقه ابتلا به بیماریهای روانی و یا جسمی را دارند.
9 – از حمایت های اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی مناسب برخوردار نیستند.
10 – ذهن خود را درگیر مسایل روزمره می کنند.
11 – از ایمان و ابعاد معنوی مناسب برخوردار نیستند.
12 – در گذشته استرس بیشتری را تجربه کرده اند.
13 – بطور ناگهانی و بدون زمینه قبلی با واقعه ای استرس زا مواجه می شوند.
14 – وقایع استرس زا را بصورت طولانی و مداوم تجربه می کنند.

راهکارهای مقابله با استرس :
1 – توصیه های دین مبین اسلام را بکار گیریم از جمله :
یاد خدا (الا به ذکرا.. تطمئن القلوب)
توکل به خدا
اعتقاد و ذکر (انا الله و اناالیه راجعون)
صلوات بلند
گریه در مراسم عزاداری
نمازخواندن

2 – عوامل استرس را شناسایی کرده و از میان برداریم.
3 - از وقایع اطراف خود اطلاعات دقیق تری کسب کنیم.
4 – از سلامت روحی و جسمی خود مطمئن باشیم و در صورت بروز مشکل به افراد متخصص مراجعه کنیم.
5 – در کارهای خود برنامه ریزی داشته باشیم تا از سردرگمی رهایی یابیم.
6 – برای رسیدن به موقع سرکار ، قرار ملاقات ها و ... زودتر حرکت کنیم.
7 – وقت خود را طوری تنظیم کنیم که به کارهای مهم خود برسیم
8 – خود را از شر وسایل اضافی و به درد نخور خلاص می کنیم.
9 – شب ها به موقع و به اندازه کافی بخوابیم.
10 – صبح ها زود از خواب بیدار شویم ( سحرخیز باش تا کامروا باشی)
11 – عادت های استرس زای خود را ترک کرده یا تغییر دهیم.
12 – به چشمان خود استراحت دهیم ( گاهی چشم همایمان را ببندیم)
13 – مشکلات را آنچنان که هستند بپذیریم.
14 – نرمش و ورزش را در برنامه ی روزانه خود بگنجانیم.
15 – با آرامش به قدم زدن مخصوصاً در پارک یا محیط های آرام بپردازیم.
16 – در محیط های سرسبز و هوای آزاد( کوه – دشت – اطراف شهر و ...) فریاد بکشیم.
17 – با بچه ها بازی کنیم خصوصاً تاب بازی
18 – از ماساژ بدن توسط دیگران (خصوصاً متخصص) استفاده کنیم.
19 – در وان آب گرم حمام کنیم.
20 – به خاطر مسائل کوچک خود را ناراحت نکنیم، چون که تمام مشکلاتی که با آنها مواجه هستیم از همان چیزهای کوچک تشکیل شده اند.
21 – اگر در مقابل حوادث کوچک توان مقابله نداریم سعی کنیم با آنها بسازیم.
22 – در وضعیت آرامی بنشینیم، چشم های خود را ببندیم و اندیشه خود را بر روی یک لغت، یا صدا و یا جمله ای که دوست داریم، متمرکز کنیم و هر فکر دیگر را از ذهن خارج کنیم.
23 – هنگام بروز استرس ، به طور صحیح و عمیق نفس بکشیم یعنی با یک شماره هوا را به ریه ها وارد کنیم، تا چهار شماره هوا را در ریه ها نگه داریم و با دو شماره هوا را از ریه ها بیرون بفرستیم.
24 – غذا را با آرامش و لذت بخوریم.
25 - سعی کنیم در کمک کردن به دیگران پیشقدم شویم.
26 – تلاش کنیم مثبت اندیش باشیم و به خوبی ها و زیبایی ها فکر کنیم.
27 – بخندیم زیرا خنده یکی از سالم ترین پادزهرهای فشار روانی است.
28 – به موسیقی های آرامش بخش و ملایم گوش کنیم( خصوصاً موسیقی بدون کلام)
29 – در مقابل خواسته های نابجای دیگران «نه» بگوییم.
30 - روی اخبار ناخوشایند تکیه نکنیم.
31 – از ورود سموم بخصوص الکل و تنباکو به بدن جلوگیری کنیم، چون این مواد ابتدا نوعی تسکین موقت ایجاد می کنند اما تعادل بدن را بر هم زده و زمینه بروز استرس را مهیا می کنند.
32 – با دیگران در مورد مشکلات و نگرانی های خود صحبت کنیم.
33 – از روش های آرامش بخش استفاده کنیم( مانند یوگا – مراقبه – هیپنوتیزم – ماساژ – استنشاق هوای تازه )
34 – مصرف ویتامین C برای محافظت در برابر استرس ضروری است.
اگر با رعایت و انجام موارد یاد شده استرس در فرد کنترل نشد و موجب اختلال گردید بایستی به متخصص روانشناس و یا روانپزشک مراجعه شود.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

متخصصا ن اصول ساده ای را برای رفع اضطراب مزمن توصیه کرده اند.
گاهی اوقات استرس در رزوهای خاصی پیش می آید و پس از مدتی با تمام شدن یک برنامه خاص مثل زمان تعطیلات ، خود بخود برطرف می شود.
اما همین استرس گذرا حتی در سطوح کم می تواند به سلامت افراد آسیب برساند.
محققان کلینیک مایو در باره چگونگی کنترل استرس نکات مفیدی را ارائه کرده ا ند:

- در پی نشانه ها باشید: با هشیاری مراقب بروز اولین نشانه ها مانند سر درد ، ناراحتی گوارشی ، گرفتگی عضلات و خواب آشفته باشید. اگر متوجه این علائم هشدار دهنده استرس شدید ، استفاده از تکنیک های کنترل استرس را آغاز کنید.

- ورزش: حتی یک پیاده روی کوتاه می تواند در بهبود خلق شما و کاهش استرس مفید باشد.

- خوراک مناسب: داشتن یک رژیم غذایی سالم می تواند انرژی لازم برای انجام فعالیت های روزانه را برای بدن فراهم سازد. انتخاب غذاهای ناسالم و حذف برخی وعده های غذایی ممکن است منجر به خستگی ، حساسیت بیشتر به بیماری ها و بطور کلی تضعیف سیستم ایمنی شود.

- حذف برخی کارها: از برخی کارها امتناع کنید تا شرائط گیج کننده ای فراهم نشود. این امر به شما کمک می کند بازدهی بیشتری داشته باشید و در اموری که برعهده می گیرید موفق تر باشید.

- صحبت کردن با دیگران: دوستانتان با گوش دادن به صحبت ها و درد دل های شما می توانند حامیان اجتماعی خوبی باشند.

- فرار: کارهایی همچون خواندن یک کتاب یا تماشای یک فیلم خوب میتواند به دور کردن ناراحتی ها از ذهن کمک کند.

- روان شادی: سعی کنید خود را با سرگرمی های مختلف ، ورزش ، مدیتیشن ، دعا خواندن ، و یا هر چیز دیگری که باعث احساس آرامش شما می شود ، خود را مشغول کنید.

آیا باز هم استرس دارید؟ در اینصورت کمک بجویید. کمک خواستن نشانه ضعف نیست بلکه یک تصمیم درست است.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

دلهره

بیماریهای روانی دلهره وجود دارد . این اختلال بالاترین حد ناراحتی روانی است. معمولاً مردم « دلهره » را با « ترس» یکی می دانند . اما دلهره و ترس یکی نیست ، دلهره در بیشتر موارد نیروی ایجاد اغتشاش و فرو ریختن سازمان رفتار بشری است.

موج

دلهره به شکل یک بحران حاد ، غالباً چند دقیقه طول می کشد . در موارد افراطی گاهی چندین ساعت ادامه دارد . در این وضع معمولاً بیمار در خود احساس نامطبوعی از یک « ترس نامعین » یا یک « ترس بدون موضوع و مبهم » دارد . از نظر بدنی معمولاً طپش قلب ، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشار در قفسه سینه ، نوعی احساس تنگی نفس و خفگی . عرق کردن زیاد بدن ، لرزه ، احساس سستی در پا و دست وجود دارد . در برخی از موارد دیده شده است که میل به ادرار کردن می تواند به این بحران پایان بخشد .

دلهره به حوادث خاصی وابسته نیست ،‌به همین دلیل به دلهره نوسانی هم معروف است . ظاهراً هر انسانی به دلیل استقلال شخصیت و دستگاه عصبی خود تظاهرات خاصی از خود نشان می دهد، که با دیگری متفاوت است .

گاهی نوعی اختلال در سیستم فیزیکی بدن دیده می شود ،‌ حالات گیجی یا سر گیجه های کاذب ، اختلال دستگاه هاضمه و دریافت های حسی گوناگون که از سوزن سوزن شدن بدن تا احساس از دست دادن موها و تنزل ادراک بدن و برخی سردردها از نمونه های بارز آن است .

در ناراحتی های مربوط به دلهره شاهد نشانه هائی هستیم که به وضوح یاد آور یک خلق و خوی افسرده اند مثل : اعلام خوشحالی ، اضطراب ، احساس شکست و بی کفایتی

تصویر شخص مضطرب سیمای فردنگرانی را به دست می دهد که نسبت به فشارها و ناملایمات حساس و است فعالیت های خود را از پیش با شکست مواجه می بیند ، در یک احساس نا امنی خاص محیطی یا جهانی و اجتماعی زندگی می کند .او نسبت به ظرفیتها و کفایتهای خاص خود شک می کند . و برای خود و نزدیکان خودنگران است . بدون آن که دلیل خاصی برای آن داشته باشد و گاه ممکن است آن را ناشی از عشق و علاقه هم بداند . اما به هر حال احساس خستگی دائم ، پایین بودن سطح انرژی و شادی زندگانی از علائم دیگر این بیماری

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

اضطراب؟

 استرس و اضطراب کلماتی هستند که در زندگی روزمره، برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می شوند:. به طور مثال، به هنگام سخنرانی در برابر جمع، به هنگام امتحان، به هنگام مشکلات مادی، تاُخیر سر یک قرار، … هنگامی که در شرایطی چون شرایط فوق، در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می کنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم.

ولی هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق تر بود و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کرد. در روان شناسی، اضطراب مرحله ی پیشرفته تر استرس مزمن است، که هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی در می آید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود آورد یا مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کار های روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند. برای درک بهتر ابتدا استرس (تنیدگی)، و سپس اضطراب را مورد بررسی قرار می دهیم.

تنیدگی (استرس)

استرس یا تنیدگی یا فشار عصبی، در روان شناسی به معنی نیرو و فشار است. هر محرکی که در بدن باعث ایجاد واکنش شود، عامل تنیدگی یا استرس زا نامیده می شود. به عبارتی دیگر، هر عاملی که موجب تنش روح و جسم و از دست رفتن تعادل فرد شود، عامل تنیدگی است.

تنیدگی واکنش یا واکنش هایی است که در فرد، در اثر حضور عاملی دیگر (عامل تنیدگی) به وجود می آید تا تعادل از دست رفته را باز گرداند، و باعث بسیج شدن قوای فرد برای مقابله با آن عامل و آماده باش موجود زنده می شود.

مراحل تنیدگی

تنیدگی معمولاً دارای سه مرحله است:

۱- واکنش اخطار:

مغز پس از دریافت خبر ناخوشایند (عامل تنیدگی)، آن را ثبت می کند و هیپوتالاموس به تفسیر آن، و سپس به فرستادن اخطار الکتروشیمیایی به غدد هیپوفیز موجود در مرکز جمجه می پردازد.

این غدد شروع به ترشح هورمونی برای تحریک غدد فوق کلیوی می کنند. به این ترتیب، هورمون آدرنالین از غدد فوق کلیوی آزاد شده و در جریان خون می ریزد و پیام را به سایر غدد در سراسر بدن منتقل می کند.

در نتیجه، طحال برای عمل بسیج شده و باعث ورود گلبول های قرمز اضافی در جریان خون می شود. بنابراین، اکسِیژن و غذای اضافی وارد سلول ها می شوند، قدرت لخته ی خون بالا می رود، کبد مواد قندی و ویتامین ها را رها می سازد، ضربان قلب بیشتر می شود و تنفس تغییر می کند.

 همچنین، خون از پوست و احشا به ماهیچه ها و مغز جاری شده، باعث سردی دست ها و پاهامی شود، و بدن برای تهاجم یا حمله یا فرار به صورت آماده در می آید.این مرحله ممکن است از چند دقیقه تا ٢۴ ساعت به طول انجامد.

۲- مرحله ی مقاومت :

طی این مرحله که ممکن است ازچند ساعت تا چند روز طول بکشد، بدن عملاً برای مبارزه با عامل فشار بسیج است. به همین دلیل به مصرف انرژی فراوان نیازمند است.

بعد از واکنش و دفع یا حل عامل فشار، بدن احساس خستگی می کند. پس از مدتی استراحت، متابولیسم (سوخت و ساز) بدن به حالت عادی بر می گردد. معمولاً دو مرحله ی اول برای بدن مفیدند، چون از طرفی باعث می شوند تا بدن قوای خود را بسیج کند و در آن شرایط واکنش نشان دهد، و از طرفی دیگر، با تحریک غدد و فعال شدن هورمون ها، تعادل هورمون ها و دیگر مواد در خون دوباره بر قرار می شود.

۳- مرحله ی فرسودگی:

در صورتی که شرایط استرس زا بیش از حد طولانی شود، یا به طور مکرر رخ دهد، یا این که سیستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدن مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند(به خصوص در کسانی که اضطراب دارند)، ذخایر آن به تدریج تمام می شود و بدن در برابر بیماری ها آسیب پذیر می شود.

 آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی، نظیر اضطراب، افسردگی، خستگی، عصبانیت، وسواس، پیری زودرس و … و نیز بیماری هایی جسمی همچون سرماخوردگی، آنفولانزا، کم اشتهایی، اختلال در هضم، سردرد، فشار خون بالا، سکته ی قلبی، روماتیسم، میگرن، سرطان، … می شود.

اضطراب

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم ترس (هراس) و دلواپسی، با منشاء ناشناخته که به فرد دست می دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و بر انگیختگی فیزیولوژی است. وقوع مجدد موقعیت هایی که قبلاً استرس زا بوده اند یا طی آن ها به فرد آسیب رسیده است باعث اضطراب در افراد می شود.

همه ی انسان ها در زندگی خود دچار اضطراب می شوند، ولی اضطراب مزمن و شدید غیر عادی و مشکل ساز است. تحقیقات و بررسی ها نشان می دهند که اضطراب در خانم ها، طبقات کم در آمد و افراد میان سال و سال خورده بیش تر دیده می شود.

علایم شایع اضطراب

- احساس خستگی - عصبی بودن و بی قراری - ترس و نگرانی - بی خوابی یا بد خوابی - تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع - عرق کردن - سردرد و سرگیجه - مشکل در تمرکز و حافظه - لرزش یا پرش عضلات - تکرر ادرار

علل اضطراب

به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زیر بر می گردد:

- عوامل زیست شناختی و جسمانی:

در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون های موجود در خون غیر عادی است. بنابراین هر آن چه که باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطر محسوب می شود. بارداری، کم کاری یا پر کاری تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده ای در غدد فوق کلیوی که هورمون اپینفرین تولید می کند و بی نظمی ضربان های قلب از این عوامل هستند.

- عوامل محیطی و اجتماعی:

عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می شود، مانند مشکلات خانوادگی، احساس جدایی و طرد شدگی، … از عوامل محیطی می توان تغییرات ناگهانی و غیر منتظره را، همچون زلزله، بیماری، مرگ یکی از نزدیکان، … نام برد.

- عوامل ژنتیکی و ارثی:

 یکی از مهم ترین عوامل اضطراب ژنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالا است.

البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کار های آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی)، ولی تحقیقات و بررسی های انجام شده بر روی حیوانات و دو قلو هایی که با هم یا جدا از هم زندگی می کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده اند، نشان می دهند که عوامل ژنتیکی نیز بسیار مؤثر اند. با این وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد، بلکه ترکیب بعضی از ژن ها چنین پیامدی را به دنبال دارد.

طبق آخرین تحقیقات به نظر می رسد که عوامل ژنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس از مکان های باز نقش زیادی دارد.

عوامل جانبی مؤثر در ابتلا به اضطراب

- طبق گفته های بعضی از متخصصان، تغذیه ی نادرست نیز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسید های آمینه ، منیزیم، اسید فولیک و ویتامین B۱۲، باعث تسریع در ابتلا به آن می شوند.

- استفاده از مواد مخدر و دارو های روان گردان

- برخی از ضایعه های مغزی ( که باعث ایجاد علایمی شبیه به علایم اختلال وسواس می شوند.)

انواع اضطراب

به طور کلی اضطراب شش نوع دارد که هر کس می تواند به یک یا چند نوع از آن دچار باشد.

١- اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر (Generalized Anxiety Disorder )

این حالت در افرادی دیده می شود که به طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع این نگرانی ها می تواند بسیار متنوع باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته گرفتن غذا، … این حالت به مرحله ی مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد.

 از علایم آن می توان تپش قلب، بی قراری، خستگی، بی خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

٢- اختلال هراس (Panic Disorder)

این افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر طول می کشد. این حملات بسیار اتفاقی و طوری رخ می دهند که عامل تحریک کننده ی اصلی مشخص نیست.

 افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان هستند. احساس تنگی و فشردگی در قفسه ی سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست دادن تعادل، … از علایم آن هستند، ولی این علایم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می کنند دچار سکته ی قلبی شده اند و می ترسند که بمیرند.

٣- ترس های اختصاصی یا ساده (Simple Phobia)

شایع ترین نوع ترس است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعیت ها، فعالیت ها یا اشیاء اجتناب می کند، مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک،…)، بلندی، دریا، خون، مرگ، … هر چیزی می تواند باعث این نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود.

 ترس از مکان های بسته (Claustrophobia)، و ترس از مکان های باز(Agoraphobia، که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می کنند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می شود، ولی سابقه ی آن می تواند به دوران کودکی و تجربه ی اضطراب جدایی در آن زمان برگردد.) از این نوع اضطراب هستند.

۴- ترس های اجتماعی (Social Phobia)

این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن، غذا خوردن، سرخ شدن یا لرزش صدا و … در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می شود و فرد را انزوا و گوشه گیری می کشاند.

۵- اختلال وسواس ( Compulsive–Obsessive Disorder)

در این حالت فرد افکار یا اعمالی را بر خلاف میل خود تکرار می کند. این بیماری می تواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی یا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری، فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند.

افکار وسواسی می توانند بسیار ناراحت کننده، وحشت آور یا وحشیانه باشد. افکار وسواسی می توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرایش پیدا کند، یعنی عمل یا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست ها، بالا کشیدن بینی، … اعمال وسواسی هیچگونه توجیه منطقی ندارند.

۶- اختلال استرس پس از سانحه (Post- Traumatic Stress Disorder)

آن را به نام «سندرم موج انفجار» نیز می شناسند. این حالت مربوط می شود به حادثه ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی، …) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می تواند به هر کسی آسیب برساند.

یک دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می شوند، علایم مربوط به آن را (مانند خواب های تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید، …) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می دهند.

 هرچه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد، احتمال این که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می شود.

اضطراب در کودکان و نوجوانان

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان و نوجوانان بسیار مهم است، چون شخصیت آنان طی این دوره شکل می گیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار می گیرند، دچار اضطراب می شوند و واکنش های متعددی را از خود بروز می دهند ( لکنت زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن، …). وظیفه ی والدین در این موقعیت این است که با او با صبر و حوصله بر خورد کنند و به او اعتماد به نفس لازم را برای مواجهه با آن شرایط بدهند.

تشویق والدین در ارتباط بر قرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا روزی که به مشکل برخورند (مثل اولین روز مدرسه) بی اطلاع هستند. یکی از شایع ترین دلایل دل درد و حالت تهوع که در کودکان دبستانی دیده می شود، ترس و اضطراب آن ها از مدرسه است.

نگرانی پدر و مادر ( از ورود تازه ی کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و …) باعث انتقال آن به فرزند می شود و اضطراب او را افزایش می دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان می توان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.

با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن به دوران نوجوانی ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در او پدید آید. در این زمینه می توان به عوامل زیر اشاره کرد:

- اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به شدت به همسالان خود گرایش دارند و به دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند.

 والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. همچنین حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان بسیار مهم است.

ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنش های والدین در انتخاب دوستان به دلیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزش های خانواده ها، باعث اضطراب در نوجوان می شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت ها کنند.

- تغییرات جسمی نگرانی و اضطراب در این مورد می تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، نا آگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد.

 برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علایم ثانویه ی بلوغ) در جریان مسائل مربوط به تغییرات جسمانی و آثار روانی آن بگذارند.

- بروز رفتار های پرخاشگرانه مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد.

عدم توانایی کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن فرزند در برابر سختی ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می تواند مؤثر واقع شود. امر و نهی های غیر اصولی و محدودیتهای بی مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم های کنترل نشده در نوجوانان می شود.

 والدین باید به نوجوان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفهمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدی نتیجه رفتار خود او با دیگران است.

- ترس از مستقل شدن یکی از عمومی ترین نیازهای نوجوانان داشتن استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می شود. از جمله مشکلاتی که طی دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می شود، تضاد و دوگانگی است. یعنی نوجوانان با این که می خواهند و می دانند که باید مستقل شوند، از استقلال می ترسند.

 ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتماد به نفس و جرأٔت تجربه کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و فرصت به نوجوان و اجازه ی اظهار نظر و تصمیم درباره ی امور مربوط به خود، بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می شود تا او از خطا هایش عبرت بگیرد، راه های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.

راه های پیشگیری از اضطراب

برای جلوگیری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگون مختلف اند. از عمومی ترین راه ها می توان موارد زیر را مثال زد:

۱- رژیم غذایی سالم استفاده از غذا های متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به میزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد. مصرف غذا های پر چرب و شیرین، مقادیر زیاد نمک و کافئین و استفاده ی بیش از حد از ویـتامـینهای A، D ،E و K که با ذخیره شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند، باعث به وجود آمدن اختلال در بدن می شوند.

 نوشیدن حدود دو لیتر آب به طور روزانه ضروری است. عدم پر خوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند.

۲- فعالیت بدنی به طور منظم ورزش کردن به خصوص ورزش کردن به طور منظم یکی از راه های پیشگیری و درمان اضطراب است. پژوهشگران به این نتیجه رسیده اند که پیاده روی تند و سریع به مدت ۴٠ دقیقه میزان اضطراب را بهطور متوسط تا ١۴ درصد کاهش میدهد.

 به علاوه، ورزش کردن باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی و گردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می شود. ورزش هایی نیز چون یوگا باعث افزایش آرامش می شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.

٣- افزایش اعتماد به نفس اعتماد به نفس بالا باعث می شود تا بدن بتواند از حداکثر از نیروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند. به این ترتیب فرد کمتر دچار مشکل میشود.

۴ـ عدم گوشه نشینی و اجتماعی بودن هنگامی که افراد دچار فشار روانی می شوند، بهطور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشیده و به گوشهای پناه می برند، در حالی که گوشهگیری باعث تشدید استرس می شود.

 ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وادارند، باعث از یاد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می شود.

۵ـ حمایت اجتماعی وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث میشود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکیه کند.

 حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به نفس افزایش میدهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

۶ـ اندیشیدن به زمان حال اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیا ها و آرزو ها برای موقعیت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزایش می دهد. همچنین مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینههای اضطرابزای آن بسیار مؤثر است.

۷ـ کسب اطلاعات در مورد شرایط تنش زا بی اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیش تری در افراد می شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرایط و مواردی فرد که با آن ها مواجه خواهد شد سبب میشود که کمتر دچار نگرانی و دلواپسی شود.

به طور مثال در جریان گذاشتن بیماران از نحوه ی عمل و درد های پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

٨ـ خندیدن مطالعات نشان می دهند که خنده از سالمترین راه های جلوگیری از فشار روانی است. طبق تحقیقات انجام شده، به هنگام خنده، جریان خون در مغز افزایش یافته و هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود) در مغز آزاد میشود و میزان هورمونهای استرسزا در خون را پایین میآورد.

٩ـ ابراز هیجان بر روی کاغذ متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و … میشود .

درمان اضطراب

در بعضی از موارد اضطراب بدون نیاز به مراجعه به پزشک میتواند درمان شود. به این موارد، اضطراب طبیعی می گویند که طی آن اضطراب به خوبی توسط بیمار کنترل و برطرف میشود (مثل ترس ناشی از امتحان). در چنین شرایطی اضطراب میتواند توسط اعمال و روشهایی از قبیل حمام گرفتن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد، استراحت در یک اتاق تاریک و … تحت کنترل درآید.

مراجعه به پزشک زمانی ضروری می شود که خود درمانی فرد جواب ندهد، یا فرد دچار هراس بیش از حد یا علایمی جدید و غیر قابل توجیه شود. در آن صورت پزشک درمان دارویی یا درمان غیر دارویی (روش های کلاسیک) را به او پیشنهاد می کند.

از دارو هایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند می توان پروزاک (Prozac)، دارو هایی از خانواده ی بنزودیازپین ها (برای مدت کوتاه)، سرتالین (Sertaline) و … را مثال زد. عده ای از متخصصان استفاده از بعضی از این دارو ها را (مانند پروزاک، که طبق تحقیقاتی که به تازگی انجام شده است احتمال خودکشی در جوانان را افزایش می دهد) توصیه نمی کنند و درمان های غیر دارویی را پیشنهاد می کنند.

 در این زمینه می توان تن آرامی (آرام سازی، Relaxation)، حساسیت زدایی، توقف تفکر، سرمشق دهی و … را مثال زد. در این روش ها به بیمار آموزش داده می شود که بدن خود را برای مقابله ی مؤثر و مستقیم با عوامل تنشزا آماده کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

احساسات خود را باور کنید:
‌هیچ‌وقت به‌خودتان نگویید که شما نباید آنچه را انجام می‌دهید احساس کنید.(جلوی احساس خود را
نگیرید). نگویید: من الان نباید دچار استرس شوم. شما باید همیشه احساسات خود را قبول کنید در غیراین صورت آن احساسات به‌زودی بر شما غلبه می‌کنند. اگر شما قبول کنید که استرس دارید یک قدم جلو هستید و بهتر می‌توانید بر آن غلبه کنید.

 
مسئولیت احساسات خود را قبول کنید :
خالی کردن حالات استرس خود روی دیگران بسیار کار ساده‌ای است. ولی سعی کنید که هیچ‌ وقت با
دیگران رفتار نامناسبی نداشته باشید. اگر با دیگران بر خلاف میل آنها رفتار کنید باعث می‌شود که آنها ناراحت شده و ناراحتی خود را بر سر شما خالی کنند.

سرزنش کردن فقط باعث استرس بیشتر شما می‌شود. زیرا اشتیاق،خود مستقیما با عوامل قابل کنترل شما در ارتباط است.آنچه غیرقابل دسترسی است شما را مشتاق می‌کند. اگر شما همسرتان را به‌خاطر داد زدن سرزنش می‌کنید پس تنها راه‌حل این است که همسرتان صدایش را پایین بیاورد. که در این حالت اشتیاق و استرس هر دوی شما افزایش می‌یابد زیرا شما نمی‌توانید تاثیر زیادی روی صدای همسرتان داشته باشید.

اما زمانی‌که شما مسئولیت کار خود را قبول کردید آن وقت فاکتور سرزنش کردن از بین می‌رود.و شما با واقعیت روبه‌رو شده و قربانی دیگران نمی‌شوید و می‌توانید کنترل احساسات خود را در دست بگیرید لذا مسئولیت شما باعث می‌شود تا نسبت به احساسات خود کاری انجام دهید. اگر شخصی باعث اضطراب شما می‌شود، او را صدا کنید و به او بگویید چه احساسی نسبت به او دارید و چرا این احساس را دارید و چه می‌توان کرد که این احساس از بین برود. این موضوع را با سرزنش کردن آنها بدتر نکنید. همیشه راجع به مشکل خود فکر کنید، نه راجع به شخص به‌خصوصی.
نفس کشیدن :
زمانی‌که اضطراب وجود شما را فرا  می‌گیرد، ناخودآگاه نفس‌های کوتاه می‌کشید. این اولین مرحله قبل از جدال و یا خاموشی و سکوت است که اینها خود باعث صدمه زدن به گفت‌وگو می‌شود. بنابراین در این مواقع نفس‌های عمیق بکشید، این کار باعث کاهش اضطراب می‌گردد.
 
 استراحت کوتاهی بکنید :
از صحنه خارج شدن همیشه فکر شما را تازه می‌کند. البته نیازی به سفر‌های بلندمدت نیست بلکه یک استراحت کوتاه ‌مدت تنها چیزی است که به آن نیاز دارید. قدم زدن و یا تمرین در باشگاه ورزشی کافی است.بهتر است فعالیت کنید تا هورمون‌های مخالف و ضد‌حالت‌های فعلی در شما ایجاد شود. ورزش همیشه باعث ریلکس شدن بدن می‌شود. دوری از محل اضطراب باعث آرامش فکر شده و فرصتی جهت مقابله با مشکل به شما می‌دهد. حتما سعی کنید بعد از استراحت مشکل را با طرف مقابل بازگو کنید در غیراین صورت فقط وقفه‌ای در مشکل به‌وجود آمده است بدون آنکه مشکل شما بر طرف گردد.

انعطاف پذیر باشید:
استرس غیرقابل اجتناب است و مانند طلوع و غروب خورشید اتفاق می‌افتد. پس بهترین راه مبارزه با آن تغییر رفتار و برخورد با دیگران است. نرم باشید نه سخت. با توجه به کلام افراد نشانه‌های استرس را تشخیص داده و سپس خودتان را با آن تطبیق دهید. با کمی انحراف و گذشتن از علائق خود دیگران را در به ‌دست آوردن نیازهایشان کمک کنید. نیازی به سختی کشیدن و تحمل سفرهای دور و دراز نیست فقط به صحبت‌های دیگران گوش دهید و توجه داشته باشید که این روش به خوبی باعث کاهش استرس می‌گردد.

راجع به مشکل بعد از وقوع آن صحبت کرده و بحث کنید:
این موضوع را اگر با موضوع قبلی یعنی انعطاف پذیری ادغام کنید می‌توانید افراد مضطرب را کنترل کنید. شما حتما باید بعد از یک اتفاق تنش‌زا (بعد از آرام شدن) راجع به آن صحبت کنید

در غیر این صورت آن مشکل به شکل فجیع تری تکرار خواهد شد.
اگر شخصی را می‌شناسید که  زود عصبانی می‌شود به او بگویید که موضوع زیر را بخواند. 

اضطراب و استرس شیمیایی:
3 مورد ذکر شده زیر باعث استرس و اضطراب شده و شما باید از آنها دوری کنید.
الف) نیکوتین:
این ماده هم در کوتاه مدت باعث آرامش شده ولی در درازمدت به فرد صدمه می‌زند. اگرچه کشیدن یک سیگار در همان لحظه باعث آرامش می‌گردد ولی ضربان قلب را افزایش داده و نفس‌ها را کوتاه می‌کند و ضررهای بیشمار دیگری نیز دارد.
 
ب) کافئین:
از این داروی محرک دوری کنید به جای قهوه از یک نوشابه  دیگربا کافئین کمتر مثل چای استفاده کنید.
 
ج) شکر:
غذاهای شیرین باعث افزایش گلوکز می‌شود.
می‌توانید از غذاهایی با شکر کمتر استفاده کنید مثل انواع نان سبوس‌دار.
 از دیــگران راجـع بــه عکس ‌العمل ‌های خودتان در هنگام استرس سؤال کنید :
شما حتما باید این‌کار را بکنید زیرا در موقع استرس متوجه بسیاری از مسائل و رفتارهایی که از شما سر می‌زند نیستید و فراموشی کوتاه مدت اجازه بازیابی مسائل را به شما نمی‌دهد. همچنین اطلاع‌یافتن از رفتارهایتان می‌تواند به شما کمک شایانی بکند. اگر دیگران بگویند که شما در هنگام استرس فریاد می‌زنید، به‌خود آمده

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

انواع دردها، لرزش و سرگیجه، از دست دادن اشتها یا برعکس پرخوری،مشکلات گوارشی، ساییدن دندانها، بی‌خوابی، مشکلات تنفسی، تته پته کردن در سخن یا تند تند صحبت کردن، احساس خستگی، ابتلا به عفونت‌های مکرر از جمله علائم ابتلا به استرس است که به این صورت در ظاهر شخص عارض می‌شود.


استرس چیست؟ همه افراد بشر، همچنین حیوانات در مقابله با این وضعیت یا اقدام به فرار می‌کنند یا می‌جنگند. هنگامی که شما در حال انتخاب یکی از این دو روش هستید، بدن نیز برای پاسخ گویی به این شرایط اقدام به بعضی از عکس العمل‌های خود کار می‌کند.
هورمون‌های مسؤول شرایط پراسترس نظیر آدرنالین، نورآدرنالین و کورتیزول باعث می‌شوند که سرعت پمپاژ قلب بالا رفته، فشار خون نیز به تبعیت از آن بالا می‌رود، تنفس سریعتر شده، تعریق افزایش می‌یابد و هضم یا به طور کلی فعالیت دستگاه گوارش کاهش می‌یابد. فعالیت بدنی باعث تخلیه دستگاه گردش خون از این هورمون ‌ها می‌گردد. اما شرایطی را تصور کنید که پشت میز نشسته‌اید یا در حال رانندگی هستید و مرتبا شرایط استرس‌زا و پر تنشی را تجربه و تحمل می‌کنید. در این وضعیت این دسته از هورمون‌ها در دستگاه گردش خون باقی می‌ماند و باعث سردرد و اضطراب بیشتر می‌گردد و سرانجام بدن لبریز از تنش گردیده و کوچکترین اتفاقی باعث ایجاد بحران و ناراحتی می‌شود.
علائم فیزیکی استرس
انواع دردها، لرزش و سرگیجه، از دست دادن اشتها یا برعکس پرخوری،مشکلات گوارشی، ساییدن دندانها، بی‌خوابی، مشکلات تنفسی، تته پته کردن در سخن یا تند تند صحبت کردن، احساس خستگی، ابتلا به عفونت‌های مکرر و از دست دادن میل جنسی از جمله علائم ابتلا به استرس است که به این صورت در ظاهر شخص عارض می‌شود.
علائم رفتاری استرس
استرس باعث ایجاد افسردگی، ناراحتی، اضطراب، دستپاچگی، احساس عدم کفایت و شایستگی، بدبینی و عدم رضایت و خشنودی می‌شود و این تمام چیزهایی است که شرایط پرتنش و استرس‌زا برای انسان به ارمغان می‌آورد.
آیا استرس باعث بیماری می‌شود؟
استرس مستقیما منجر به بروز بیماری می‌شود، اما فاکتور قابل توجهی برای ابتلا به انواع بیماری‌هاست، نظیر بیماری‌های آلرژیک، آسم، میگرن، سندرم روده تحریک پذیر، اگزما، تحریک‌پذیری و خشونت، سوریاس و کهیر می‌شود. همچنین فاکتوری موثر در بروز فشار خون بالا و بیماری‌های قلبی است.
واما روش مقابله با این وضعیت
از خود سوال کنید!
شرایطی را که باعث ایجاد استرس و اضطراب در شما شده است را بیان کنید. از خود بپرسید که چرا بیش از اندازه آزرده و رنجیده خاطر هستید؟نگرانی شما بابت چیست؟(من نمی‌توانم بر مشکل غلبه کنم، شغلم را از دست می‌دهم، مجبورم خانه خود را بفروشم......)این کار باعث می‌شود که به گونه‌ای موثرتر و بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم کنید. لیستی از روش‌های مقابله با مشکلات را تهیه کنید و به ارزیابی اختیارات خود بپردازید.
تنفس عمیق
تنفس آرام و عمیق از ناحیه دیافراگم، یکی از موثرترین روش‌ها برای مقابله با استرس و کنترل آن می‌باشد. در حالی که تنفس سریع و کوتاه باعث می‌شود که نتوانید بر استرس و تنش غلبه کنید. آرام باشید و با چند تنفس عمیق سعی کنید خود را کنترل کنید. این کار باعث می‌شود که سرعت تنفس شما به حد نرمال برسد. اگر نمی‌توانید به شرایط استرس زا غلبه کنید، از نظر روحی خود را تقویت کنید. ابراز بی‌اعتنایی کنید، آه بکشید، شانه‌ها را به حالت آرامش انداخته و از خود بپرسید: کی به کیه ؟
15 دقیقه سلامتی برای روان
بارها و بارها خوانده‌اید، اما تا حالا عمل کرده‌اید؟!! آرام گرفتن و استراحت یا به اصطلاح رها کردن بدن از شرایط پر تنش باعث می‌شود که فشار خون کم شده، تنفس آرامتر شده، سرعت قلب و متابولیسم کمتر شود و در نهایت بدن بتواند تعادل خود را حفظ کند.
اینکار تنها 15 دقیقه طول می‌کشد. به پشت دراز کشیده، پاها را رها کنید، دست‌ها را در دو طرف بدن قرار دهید، چشمانتان را ببندید و با کشیدن آه، تنش را از بدن خارج کنید. آرام نفس بکشید، بعد از هر تنفس کمی‌مکث کنید. تنش را از ساق پا، پا و انگشتان پا رها کنید. همین کار را با اندام‌های بالایی انجام دهید. شانه‌ها را به حالت استراحت پایین بیاندازید. سعی کنید ماهیچه‌های صورت را از حالت منقبض خارج کنید و چین و چروک آن را بزدایید. از بروز این تغییر در ماهیچه‌ها آگاه باشید. یعنی این اتفاق را احساس کنید.
هر زمان آماده‌اید، به آرامی‌چشم‌ها را باز کنید و کمی بدن را بکشید. زانو‌ها را تا کنید و مجدد باز کنید. سایر روش‌های کنترل استرس عبارتند از
مدیتیشن
این کار شامل یک استراحت فوق‌العاده بدنی و روحی است .مستقیم بنشینید، چشمان خود را ببندید و خود را رها کنید. فکر خود را روی یک چیز متمرکز کنید. چهار مرتبه نفس عمیق بکشید، سپس به شعله شمع یا گلی نگاه کنید یا کلمه‌ای مثل “صلح” یا ... را برای 15 تا 20 دقیقه تکرار کنید.
تجسم
وضعیتی آرام،منظره‌ای زیبا، صدایی خوش‌آهنگ، بویی خوش رایحه را تصور کنید. جملات خوش بینانه‌ای مثل “ من احساس آرامش می‌کنم” “ من سرشار از عشق هستم” را تکرار کنید. قبل از بروز هر نوع شرایط پر استرس، آن را تصور کرده و در ذهن مرور کنید که چه اتفاقی خواهد افتاد و سرانجام اینکه خود را در وضعیتی تصور کنید که کاملا آرام و راحت بر این شرایط غلبه کرده‌اید.
مدیتیشن فعال
تمام توجه خود را به آنچه می‌خواهید انجام دهید معطوف کنید. مثل خوردن غذا یا حتی بیرون گذاشتن زباله. شکل، ساختار، و حرکت بدن خود را بنگرید.روی شرایطی که بدون استرس از آینده یا گذشته تجربه می‌کنید، تمرکز و تاکید کنید.
یوگا
این ورزش ترکیبی است از تمرینات کششی، کنترل صحیح تنفس، رها شدن ومدیتیشن.
تحرک
ورزش باعث می‌شود که هورمون‌های موثر در وضعیت استرس از بدن زایل شده و در عوض هورمون‌های موثر در احساس آرامش یعنی آندروفین‌ها آزاد شوند. بنابراین روزانه 30 دقیقه به انجام تمرینات بدنی متعادل و سه یا پنج بار در هفته فعالیت ایروبیک به مدت 15 تا 60 دقیقه بپردازید.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

است

مقاله ای دیگر برای اضطراب

مه ما در معرض استرس قرار داریم و همچون بسیاری چیزهای دیگر، وراثت نقشی تعیین کننده در چگونگی برخورد با آن دارد. اغلب ما، هر روز تنشهایی اجتماعی، ارتباطی، اقتصادی، محیطی و … داریم که باید از پسشان برآییم.

 

جالب است بدانید که استرس، تعادل شیمیایی بدن را بر هم می زند. تلاش برای چیرگی بر استرس، منجر به تغییری شیمیایی در بدن می شود که بسته به شیوه بدن برای مبارزه با آن، شاید خیلی سریع اتفاق افتد یا سالها بطول انجامد. در کشاکش افزایش وزن یا کاهش چربی، استرس، عاملی اساسی و نیازمند به توجه است. برای رسیدن به حداکثر تناسب، شناخت چگونگی برخورد با استرس، اهمیت زیادی دارد.

 

پاسخهای کوتاه مدت بدن، وابستگی زیادی به هورمون آدرنالین و غده های فوق کلیوی دارند. این غدد تولید کننده هورمون، روی کلیه ها قرار دارند.

 

مطالعات گوناگون نشان داده اند که نوشیدن آب، یک روش خوب چیرگی بر استرس است. دلیل آن هم شاید ارتباط تولید این هورمونها با فعالیت کلیه ها باشد.

 

اگر ناگهان کسی از پشت در، جلویتان بپرد و بترسید، مقادیر زیادی آدرنالین در جریان خونتان ترشح می شود. همه ما این وضعیت را بارها تجربه کرده ایم. تاثیر آدرنالین کوتاه مدت است و عملکرد سروتونین (serotonin)، هیجان ایجاد شده را به آرامی فرو می نشاند.

 

برخی افراد، تلاش می کنند که آدرنالین خونشان در حداکثر میزان حفظ شود که متاسفانه منجر به افزایش مقدار سروتونین خون و در نتیجه عوارضی گوناگون، از اختلالات خواب گرفته تا افسردگی حاد می شود.

 

افزایش میزان کورتیزول

بدن برای واکنش بلند مدت به استرس، هورمونی بنام کورتیزول را بکار می برد. این هورمون، بسیار کمتر از آدرنالین ترشح می شود و با سرعتی بسیار کمتر وارد جریان خون می شود. هنگام حضور کورتیزول در بدن، متابولیسم (سوخت و ساز) کاهش می یابد و رفع تاثیرات گوناگون آن شاید ماهها یا حتی سالها بطول انجامد.

 

کورتیزول ارتباطی نزدیک با ذخیره چربی در شکم دارد که باعث بیماری قلبی، سرطان و سایر عوارض زیانبار جدی است. زندگی، روز به روز دشوارتر و پرتنشتر می شود. در نتیجه بدنهایمان هم کورتیزول بیشتری تولید می کنند. مردم غذاهای نشاسته ای و فرآوری شده بیشتری می خورند. به همین دلیل هم روز به روز چاقتر می شوند.

 

ممکن است میزان کورتیزول زیاد باشد ولی چربی زیادی در شکم ذخیره نشود. پس از چند سال، چربی در دیواره داخلی سرخرگها رسوب می کند و موجب عوارض سرخرگهای کرونر (سرخرگهای خون رسان قلب) می شود. در برخی افراد، مقدار زیاد کورتیزول با سندرم خستگی مزمن و فایبرومایالجیا (fibromyalgia) ارتباط دارد. اغلب مبتلایان به فایبرومایالجیا نسبت به مبتلایان به بیماری مزمن انسدادی ریوی (COPD) یا آرتریت روماتویید، درد بیشتری می کشند.

 

فایبرومایالجیا

فایبرومایالجیا یک سندرم (مجموعه ای از علائم و نشانه ها) ناتوان کننده مزمن است که با درد پراکنده، خستگی و بسیاری از علائم دیگر مشخص می شود. این سندرم، مسری نیست و مطالعات اخیر نشان داده اند که مبتلایان به فایبرومایالجیا، زمینه ارثی دارند.

 

استرس در خواب

ما حتی در خواب هم دچار استرس می شویم که باعث اختلال کارایی در روز بعد می شود. چند ساعت پیش از بیداری، بخشی بسیار کوچک از مغز به نام هیپوتالاموس که در مخ قرار دارد، پیامی ارسال می کند که باعث تحریک غده های فوق کلیوی می شود. پس از بیداری هم، میزان کورتیزول افزایش می یابد.

 

اکثر حملات و سکته های قلبی بین ساعتهای ۶ و ۸ صبح رخ می دهند و معمولا با افزایش سطح کورتیزول ارتباط دارند. واضح است که تحت کنترل نگه داشتن کورتیزول برای حفظ سلامتی، اهمیتی فوق العاده دارد.

 

معمولا سنجش مقدار کورتیزول از طریق بزاق انجام می شود. چند ساعت پس از بیدار شدن، میزان آن به حداکثر می رسد اما طی ساعتهای بعدی در طول روز، کاهش می یابد. امیدواریم که این وضعیت، پاسخ پرسش قدیمی بهترین ساعت انجام تمرینهای هوازی را بدهد. به این ترتیب، صبح هنگام که میزان کورتیزول زیاد است و بهترین شانس کاهش آنرا دارید، بهترین وقت این گونه تمرینها است.

اگر استراحت یا خواب کافی در چرخه های ۹۰ دقیقه ای (یعنی خوابی به مدت ۳، ۴.۵، ۶، ۷.۵ یا ۹ ساعت) نداشته باشید، مقدار کورتیزول بدنتان در طول روز افزایش می یابد. بدین ترتیب، کاهش چربی، دشوار یا غیرممکن می شود.

 

کنترل استرس

برخی روشهای مشخص کنترل استرس در زندگی روزمره، به ساده زیستی ارتباط پیدا می کنند. شلوغ کردن برنامه روزانه، روشی مطمئن برای دشوارتر کردن زندگی است. استرس همیشگی، به سیستم ایمنی آسیب می زند و نهایتا به مرگ سلولی می انجامد.

 

تردیدی نیست که برخی افراد، خیلی بهتر از دیگران از پس استرس برمی آیند. همه ما افرادی را دیده ایم که گرفتاریهای فوق العاده زیادی دارند و با اینحال، فراتر از محدودیتهای عادی کار می کنند. چنین افرادی شاید مکانیسمی خود-دفاعی داشته باشند که به فروکش سریع استرسشان کمک می کند. هر بار که به باشگاه می روید و بمدتی کمتر از ۶۰ دقیقه ورزش می کنید، در چنین وضعیتی قرار می گیرید. تمرین بیش از ۶۰ دقیقه، به افزایش مقدار کورتیزول می انجامد.

 

ظاهرا سفر تفریحی، آمیزش جنسی، تمرین، خواب یا هر کاری که به تمدد اعصاب و ایجاد احساس خوشایند کمک کند، به کاهش مقدار کورتیزول منجر می شود.

 

اگر بدن کورتیزول کافی هم نداشته باشد، شاید انواع دیگری از مشکلات بروز کنند. نجات یافتگان از کشتارهای همگانی، قربانیان تجاوز جنسی یا مبتلایان به سندرم استرس پس از آسیب، معمولا میزان کورتیزول فوق العاده پایینی دارند.

 

شاید فکر کنید که چنین افرادی وضع خوبی دارند اما هر چیزی در بدن انسان باید در وضعیت تعادل باشد. میزان متعادل سروتونین و کورتیزول، حداکثر سلامت جسمی و طول عمر را برای فرد به ارمغان می آورد.

 

سروتونین

دانشمندان بر این باورند که سروتونین بعنوان ناقل عصبی، در جلوگیری از عصبانیت، خشونت، دمای بدن، حالت روحی، خواب، تهوع، تمایل جنسی و اشتهاء، نقشی مهم در سیستم عصبی مرکزی بازی می کند.

 

علاوه بر این، سروتونین یک ناقل ثانوی پیام هم هست. سروتونین به مقدار زیاد در دستگاه گوارش انسان دیده می شود (حدود ۹۰%) و محل اصلی ذخیره آن هم در پلاکتهای خون است.

 

در ادامه، بهترین و ساده ترین روشهای مبارزه با استرس، فهرست می شوند:

 

 

 

برنامه روزتان را مطالعه نمایید و اگر روز پراسترسی پیش رو دارید، هرآنچه به کاهش استرس کمک می کند، در برنامه وارد کنید.

 

زندگیتان را ساده کنید.

 

معنویتر شوید – من مسیحی هستم(منظور نویسنده خارجی مطلب است)، اما نزدیکی به هر معبودی که می پرستید، به کاهش استرس کمک می کند.

 

خوراکیهای سالم بخورید و از تحت فشار قرار دادن بدنتان بپرهیزید. خوراکیهای خام، فرآوری نشده یا رنگارنگ، همگی باعث کاهش استرس می شوند.

 

برای خود و آنهایی که دوستشان دارید وقت بگذارید.

 

هنگام کار، وقفه هایی برای استراحت نگه دارید. یاد بگیرید که زندگی و وقتتان را متعادل کنید. کار همیشگی، راهی سریع برای بیمار شدن است.

 

▪ سازماندهی کنید. دور خود چرخیدن، به کاهش بهروری می انجامد. بهروری، مستلزم سازماندهی است.

 

▪ به کارهای دلخواهتان بپردازید. گرفتاری در رابطه ای نادرست، بن بست شغلی یا وضعیتی مشابه، به افزایش میزان استرس منجر می شود.

 

از افراد متخصص کمک بگیرید! یک مشاور خوب، با پیشنهادهای ماهرانه، به شما در موقعیتهای موجد استرس کمک می کند.

 

زندگی را راحت بگیرید. خیلی جدی گرفتن دنیا و سعی در کسب حداکثر بهره مادی از هر لحظه از زندگی، ضرورتی ندارد.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

استر

دندان قروچهsakura animated gif

 

عادت ساییدن دندان ها به هم، دندان‌ قروچه‌ (Tooth Grinding) نامیده می شود که نام علمی این بیماری، براکسیزم (Bruxism) می باشد. دندان قروچه بیشتر در خواب رخ می دهد اما ساییدن یا به هم کوبیدن دندان ها در طول روز نیز در برخی افراد وجود دارد. علاوه بر بزرگ سالان، در کودکان نیز این پدیده در خواب و بیداری دیده می شود.

عوارض: دندان قروچه مداوم ممکن است باعث ساییده شدن و کوتاه شدن دندان (به ویژه دندان های جلو)؛ آسیب به لثه ها؛ سست شدن استخوان های نگهدارنده دندان در لثه و لق شدن و افتادن دندان؛ درد ناک شدن دندان؛ کوتاه شدن ارتفاع صورت و شکل نازیبای فک ها و دندان ها؛ شکستن مینای دندان و پرکردگی ها؛ مشکلات مفاصل فک؛ حساس شدن دندان ها؛ سردرد و ... گردد.

علت ها: فشار های روحی (نگرانی، بی خوابی، استرس و اضطراب)، مشکلات دندانی (مشکلات اکلوژنی ناشی از چفت شدن نا صحیح فک ها و دندان ها روی هم)، عادت های نا خود آگاه، آلرژی و انگل های روده ای.

عوامل تشدید کننده: اضطراب، مصرف غذا و نوشیدنی های حاوی کافئین (کولاها، شکلات و قهوه)، مصرف نوشیدنی های الکلی، ... .

روش های کاهش: خودداری از جویدن آدامس، خودداری از جویدن مداد یا خودکار یا هر چیزی به جز غذا.

سعی کنید علت های ساییدن و فشردن دندان ها را در خودتان پیدا کنید. به عنوان مثال برخی وقتی می خواهند چیز سنگینی بلند کنند، ناخودآگاه دندان های شان را به هم می فشارند، برخی وقتی فکر می کنند ناخود آگاه دندانهایشان را به هم می سایند، برخی هنگام عصبانیت، استرس یا اضطراب، دندان هایشان را فشار می دهند.

در برخی موارد، کوتاه یا بلند بودن برخی دندان ها (به طور طبیعی یا ناشی از ترمیم نا درست)، یا نبود چند دندان بر اثر کشیدن باعث می شود که زمانی که دهان بسته است، دندان ها به طور طبیعی روی هم قرار نگیرند. و به مرور باعث ایجاد عادت لغزاندن فک ها روی هم شود یا به نوعی شخص در هنگام فکر کردن یا اضطراب نا خودآگاه با دندان هایش بازی می کند. در این موارد نسبت به رفع عیب اکلوژنی یا ترمیم دندان ها با مراجعه به دندان پزشک اقدام کنید.

می توانید برای مدتی نوک زبانتان را (با احتیاط) بین دندان ها قرار دهید.

دندان قروچه شبانه: در این حالت دندان پزشک برای شما وسیله ئی به نام نایت گارد (Night Guard) می سازد که نوعی پروتز متحرک از جنس پلاستیک مقاوم است که با قالب گیری از دندان شخص ساخته می شود و می بایست شب ها در دهان قرار دهید. این وسیله باعث جلوگیری از فشارهای نا درست و مضر روی دندان ها می شود. البته در بسیاری موارد، استفاده از این وسیله، به مرور باعث کاهش و حذف عادت دندان قروچه های شبانه نیز گردیده است.

قیمت این وسیله زیاد گران نیست و استفاده از آن جهت پیشگیری از عواقب دندان قروچه ضروری است.

دندان قروچه در کودکان:

حدود ده درصد کودکان دندان قروچه می کنند.

کودکان در سنین بین چهار تا شش سالگی بیشترین احتمال ابتلا به این مشکل را دارند. در دو زمان (رویش دندان های شیری، رویش دندان های دائمی) کودکان بیشتر دندان قروچه می کنند. البته در بیشتر موارد، پس از رویش کامل دندان ها (شیری یا دائمی) این عادت در کودکان از بین می رود.

طبق تحقیقات به عمل آمده، این عارضه در پسر بچه ها بیشتر از دختربچه ها گزارش شده است.

ردیف شدن نامناسب دندان ها یا تماس غیر طبیعی بین دندان های پایینی و بالایی، کمبودهای تغذیه ای، مشکلات اضطراب و استرس کودکان، انگلهای دستگاه گوارش، آلرژی و ... از علت های این اختلال بر شمرده شده است.

خطرات دندان قروچه در کودکان، کم تر از بزرگ سالان است و به ندرت موجب بروز مشکلات و اختلالات جدی می شود. اما ضروری است در صورتی که دندان کودک به نظر ساییده یا از بین رفته می آید، یا حساس شده و درد می کند، یا کودک دچار درد فک و مفاصل فک شده است، به دندان پزشک مراجعه شود. ممکن است در نوجوانان نیاز به روکش موقت یا نایت گارد (محافظ شبانه) باشد.

برای جلوگیری از این عارضه، در کاهش استرس کودک به ویژه زمانی که به رختخواب می رود کوشش کنید، دقت کنید که رژیم غذایی کودک، حاوی مقدار آب کافی و فراوان باشد، و او را به ورزش های ماساژی و کششی ترغیب کنید.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

عصبانیت یک احساس طبیعی است
در بسیاری از جوامع و فرهنگ ها از جمله فرهنگ ایرانی، خشم و عصبانیت بعنوان یک حالت بد و یا نقطه ی ضعف دیده میشود.  در نتیجه شخص عصبانی کسی است که باید از او دوری جست و یا مورد سرزنش قرار داد.  مهمترین اصلی که در مورد خشم و عصبانیت باید بدانیم این است که یک احساس طبیعی و ذاتی است و مانند هر احساس دیگری مثل غم، ناامیدی، شادی و یا ترس در همه انسانها وجود دارد.  پس احساس عصبانیت بخودی خود بد و نادرست نیست، بلکه نحوه ی ابراز آن است که می تواند مشکل ساز باشد.  خشم و عصبانیت از احساسات اولیه ای است که حتا در حیوانات نیز دیده میشود.  در حقیقت، خشم و عصبانیت یکی از مکانیزم های دفاعی انسان است.  نوزاد انسان وقتی بدنیا میآید با صدای بلند گریه میکند و دست و پا میزند.  نوزاد با لبخند بدنیا نمی آید.  یکنوع خشمی در نوزاد است که در حقیقت نشانه ی سلامت او است. اگر نوزادی بدنیا بیاید و گریه بلند  نکند و حرکتی از خود نشان ندهد، باید نگران سلامت او بود.  پس نکته ی مهمی را که باید پذیرفت و این پیام باید به خود و به اطرافیان نیز داده شود این است که همه حق و اجازه دارند عصبانی شوند.  حتا انسان باید بتواند احساس خشم و عصبانیت خود را ابراز کند.  ابراز عصبانیت نباید همیشه بعنوان یک احساس بد تلقی شود.  زیرا ن تیجه این خواهد بود که بسیاری، احساس خشم خود را در درون پنهان کرده و خشمی که بدرون ریخته شود، به اشکال بیمارگونه به تدریج بیرون خواهد آمد.  

رابطه ی خشم و افسردگی
از آنجایی که خشم و عصبانیت یک احساس قوی، طبیعی و لازم برای بقای انسان است انرژی زیادی به همراه خود دارد.  این انرژی می تواند نابود کننده و یا سازنده باشد.  چنانچه از کودکی عصبانی شدن و ابراز احساس خشم در خانواده منع شود و یا حتا کودک بخاطر ابراز این احساس طبیعی مثلاً تنبیه شود، پیامی که به او داده می شود اینست که احساس عصبانیت و ابراز آن خطرناک است.  نتیجه، به درون ریختن احساسات و ترس از ابراز هر نوع احساس است.  در برخی این به درون ریختن، بتدریج تبدیل به افسرگی های مزمن و یا دلشوره و نگرانی دائمی می شود.  
بسیاری از بیماری های جسمی، به دلیل افسردگی و یا نگرانی های مزمن است.  ترس از ابراز عصبانیت همچنین موجب میشود که در مقابل افراد عصبانی، فرد بتواند ابراز وجود کرده و در روابط خانوادگی و یا شغلی با مشکلات گوناگون روبرو شود.  برای مثال کسانی که علیرغم قابلیت های بسیار، دائم احساس کمبود می کنند و یا در مقابل کسی که حرف زور میزند نمی توانند ایستادگی کنند، در واقع از هر نوع ابراز عصبانیت ترس  دارند، چه ابراز عصبانیت خویش و چه ابراز عصبانیت اشخاص دیگر.  باین ترتیب، انرژی خشم و عصبانیت در این افراد به درون ریخته و موجب آزار درونی شخص می شود.  بسیاری از اوقات احساس خشم و عصبانیت می تواند به دلخوری، احساس نفرت و یا کینه تبدیل شود.  روزها، ماه ها و یا حتا سال ها این احساسات در درون جمع شده و مانند موریانه روح و جسم انسان را می خورد.  انباشته شدن این احساسات منفی و آزار دهنده، بشکلی و در زمانی بروز خواهد کرد.  آن خشم های قدیمی می توانند هیولاهای امروز زندگی باشند که به اشکال مختلف مانند بیماری های جسمی، روحی، اعتیاد و یا حتا خشونت علیه خود و دیگران خودنمایی کنند.  تحقیقات در این زمینه نشان می دهد که احساس دلخوری و کینه که برای سال ها در درون انسان باقی مانده ورشد می کند، بزرگترین دلیل فشارهای روحی و یا استرس است.

ریشه عصبانیت چیست؟
جالب است بدانیم خشم و عصبانیت یکی از راه های مقابله با فشارهای زندگی است.  زیرا در تحقیقاتی که در ریشه یابی عصبانیت شده،باین نتیجه رسیده اند که مهمترین نقش عصبانیت، جلوگیری از احساس درد و رنج  است.  
شاید این سئوال پیش بیاید که چگونه خشم و عصبانیت جلوی احساس درد را می گیرد.  پاسخ این است که خشم در حقیقت مانع میشود که انسان نسبت به احساسات دردناک  جسمی و روحی آگاهی پیدا کند.  بعبارت دیگر، خشم و عصبانیت بنوعی انسان را در مقابل درد بیحس می کند به این دلیل است که خشم یک مکانیزم دفاعی نامیده می شود.  در تراژدی های دردناک زندگی، انسان قبل از احساس درد، احساس خشم نسبت به انسان های دیگر، زندگی و حتا خدا پیدا می کند.
برخی از این حساسات دردناک عبارتند از دلهره های شدید، ترس، احساس گناه، احساس شکست و بی ارزش بودن.  معمولاً ریشه های عصبانیت را باید در وقایع کودکی و یا نحوه رفتار اطرافیان جستجو کرد. اگر چه خشم یک احساس طبیعی است، ولی نحوه ابراز خشم و عصبانیت در افراد مختلف متفاوت است و این بخش یعنی نحوه ی ابراز عصبانیت معمولاً یادگرفتنی است.  برای مثال اگر فردی در خانواده ای بزرگ شده که پدر و یا مادر خشم خود را با داد و فریاد، ناسزا گفتن،کوچک کردن دیگران، مشت کوبیدن به در و دیوار، شکستن وسائل خانه و بدتر از همه، حملات فیزیکی به افراد خانواده ابراز داشته اند، بدون شک کودکان نیز یاد می گیرند که خشم خود را از این راه ها ابراز کنند.  حتا در چنین مواردی، برای برخورد با درد و رنجی که رفتار خشونت آمیز در انسان بوجود می آورد، راه حل در خشم و عصبانیت بیشتر است.

راه های مقابله با عصبانیت
با این توضیحات کلی، امیدوارم درک خشم و عصبانیت ساده تر شده باشد.  در اینجا می پردازم به پاسخ خواننده عزیزی که راه های مقابله با عصبانیت را پرسیده اند.  مهمترین نکته ای که در مقابله با خشم باید بدانیم اینست که عصبانیت یک احساس طبیعی و درونی است.  باین معنی که احساس عصبانیت درست و خوب است، ولی نحوه ابراز آن باید همراه با گفتگو و حتا بدون حمله لفظی به افراد دیگر باشد.  
ریشه عصبانیت در درون شخص است.  باین گونه، صرفنظر از آنچه در اطراف انسان می گذرد، مسئولیت عصبانی شدن با شخص عصبانی است.  یکی از مشکلات برخورد با عصبانیت اینست که شخص عصبانی بطور معمول دیگران و یا شرایط خارج از خود را مسئول این حساس می داند و با سرزنش کردن اطرافیان، موجب ناراحتی بیشر میشود.  پس، اولین راه مقابله با عصبانیت، بعهده گرفتن مسئولیت این احساس است.  در بحبوحه عصبانیت، نمیشود با بحث و گفتگو مشکلی را حل کرد.  دومین راه مقابله اینست که بحث و گفتگو را متوقف کرد و با نفس عمیق کشیدن، از محل خارج شدن، دست و صورت را آب زدن و ایجاد سکوت و آرامش، آتش خشم را خاموش کرد.  وقتی می بینیم خودمان و یا دیگران عصبانی هستیم، بلافاصله باید بگوییم «من الان خیلی عصبانی هستم و احتیاج دارم که خودم را آرام کنم».  و یا به شخص عصبانی بگوییم «بنظر میرسد الان وقت خوبی برای ادامه این بحث نیست، بگذار کمی هر دو آرام شویم و بعد به گفتگو ادامه خواهیم داد».
 بی احترامی و داد و بیداد و ناسزا گفتن، به خشم می افزاید.  در بحبوحه عصبانیت، سرزنش کردن نتیجه منفی دارد.  در چنین شرایطی، بویژه وقتی با کودکان و نوجوانان روبرو هستیم باید احساس عصبانیت آنها را تایید کنیم.  بکار بردن جملاتی مانند:  «من می بینم که تو احساس عصبانیت میکنی.  همه آدم ها حق دارند عصبانی شوند، من آماده ام که تو برایم توضیح بدهی از چه عصبانی هستی و یا اگر ترجیح میدهی، بعداً راجع باین موضوع صحبت خواهیم کرد».  این نوع برخورد به احساس آرامش می افزاید.  بطور کلی افرادی که زیاد عصبانی میشوند، قادر نیستند احساسات و خواسته های خود را درست بیان کنند.  باین گونه، در مواردی که همه چیز آرام است میتوان آنها را تشویق به صحبت و بازگو کردن احساسات و نیازهایشان کرد.  واقعیت این است که شخص عصبانی در عین حال از چیزی رنج میبرد، ولی یا آگاه به این احساس درونی نیست و یا توانایی بازگو کردن آن را ندارد.  گاه نیز  بدلایلی می ترسد از احساسات درون سخنی گوید.  ترس و عصبانیت دو روی یک سکه هستند.
اگر بدانیم که دلیل مهم عصبانیت یک احساس دردناک درونی است، بهتر میتوانیم  با شخص عصبانی برخورد کنیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

خشم پلی است بین هر دو نوع پرخاشگری فیزیکی و کلامی و خصومت ، از این رو اگر بخواهیم پرخاشگری و خصومت را کم کنیم، باید یاد بگیریم که چگونه خشم خود را کنترل کنیم. مطالب زیادی در باره ی نحوه ی کنار آمدن با اضطراب و افسردگی نوشته شده است. اما در باره ی کنار آمدن با خشم مطالب کمی نوشته شده است، زیرا ما غالباً خشم را چیزی می دانیم که قادر به کنترل آن نیستیم یا نباید آن‌را کنترل کنیم.
خشم اگر به درستی مهار نشود ممکن است تبدیل به هیجان بسیار مخربی شود. اگر خشم به درون فرد رخنه کند ممکن است به مشکلات فیزیکی مانند تنش مفرط منجر شود. از طرف دیگر ، اگر بروز داده شود ، غالباً کار را بدتر می کند ، شواهد کمی وجود دارد دال بر این که بروز دادن خشم روش خوبی برای کم توان کردن انرژی آن است. بسیاری از افرادی که خشم خود را بروز می دهند ، از دست دادن کنترل و شرمساری را تجربه می کنند.

اگر بخواهیم پرخاشگری و خصومت را کم کنیم، باید یاد بگیریم که چگونه خشم خود را کنترل کنیم.
حالا برای کنترل خشم چند پیشنهاد ارائه می شود:
1- به دنبال توضیح دیگری بگردید.

وقتی که کسی از ما انتقاد می کند یا به گونه ای عمل می کند که به هنجارها یا انتظارات ما بی حرمتی می شود ، این امکان وجود دارد که حواسش پرت باشد یا دچار فشار عصبی روحی باشد. یک روز که رانندگی می کردم، ماشینی از چراغ قرمز عبور کرد و مرا مجبور ساخت که با کوبیدن پایم روی پدال فوری ترمز کنم. در این تصادف جلو ماشین من آسیب دید. مایه تعجب نیست که من خشمگین شوم. اما وقتی راننده عذرخواهی کرد و توضیح داد که تازه از بیماری سرطان همسرش اطلاع پیدا کرده ، خشم من سریعا فروکش کرد.

 

2- حواس خود را به چیز دیگر معطوف کنید.

یکی از بهترین راه ها برای کاهش خشم اشتغال به برخی فعالیت ها ی جذاب است. برخی از افراد کارهای ورزشی انجام می دهند ، برخی دیگر مطالعه می کنند یا تلویزیون تماشا می کنند و برخی به سرگرمی های مورد علاقه ی خود می پردازند.

 

3- شوخی و مزاح کنید.

شوخی طریقی است برای بازسازی موقعیتی برای یافتن ناهمخوانی یا امر محال در آن.

شوخی کردن خشم را کاهش می دهد ، زیرا شوخی با خشم مغایرت دارد. یاد گرفتن اینکه به واکنش های مان بخندیم نه تنها به ما کمک می کند که خشم خود را کاهش دهیم. بلکه به ما کمک می کند با دیگران ارتباط بر قرار کنیم و نشان دهیم که نسبت به نامناسب بودن واکنش های مان آگاهیم.

هرگاه به آنچه موجب خشم شما می شود پی ببرید، می توانید برای کنار آمدن با چنین موقعیت هایی برنامه ریزی کنید.
4- ببینید چه چیز خشم شما را برمی انگیزاند.

خاطرات مربوط به خشم خود را یاد داشت کنید ، به این وسیله می توانید بفهمید که چه موقعیت هایی شما را خشمگین می کند. برای مثال، انتقاد موجب خشمگین شدن برخی از افراد می شود.

و رفتار های خاصی عده دیگری از افراد را خشمگین می کند. هرگاه به آنچه موجب خشم شما می شود پی ببرید، می توانید برای کنار آمدن با چنین موقعیت هایی برنامه ریزی کنید.


5- با خودتان گفت وگو کنید.

بسیاری از مردم با خودشان گفت وگو می کنند. گفت وگو با خود موجب کاهش خشم در بعضی از افراد می شود ، ولی در برخی دیگر از افراد موجب افزایش یا پایداری خشم می شود. بعداز طلاق، زوجین ممکن است سال ها نسبت به یکدیگر خشمگین باشند. آنها ممکن است بر سر هر چیزی دعوا داشته باشند ، مثلاً یکی از طرفین رفتاری داشته و طرف دیگر هنوز به دنبال این است که از او عذرخواهی شود زیرا استحقاق آن را دارد.

 

6- بپذیرد که زندگی همیشه منصفانه نیست.

تا وقتی که نپذیریم جهان بی عیب و نقص نیست ، نسبت به همه چیز و همه کس خشمگین می شویم. با برخورد بی ادبانه ای روبه رو شده ایم، به یک میهمانی دعوت نشده ایم یا لاستیک ماشین مان صاف است. اینکه خشمگین بشویم یا نشویم می تواند یک تصمیم باشد که می توانیم آن را آگاهانه یا ناآگاهانه یاد بگیریم، ما می توانیم به اینکه گاهی جهان غیرمنصفانه است ، خو بگیریم.

بیشتر ما علاقه به سازش نداریم ، اما وقتی یاد بگیریم که سازش بهتر از خشم طولانی مدت است، می توانیم برای هنر ظریف سازش، در مقام وسیله ای براداشتن یک زندگی ساده تر، ارزش قایل شویم.

7- یاد بگیرید که مذاکره کنید.

خشم معمولا با تعارض همراه است. یکی ازراه های کاهش خشم شرکت در گفت و گو است. گفت و گو ما را قادرمی سازد تا از نظریات طرف مقابل در مورد موقعیت آگاه شویم. گفت و گو شرایطی برای مذاکره و یافتن راه حل یا سازش فراهم می کند.

بیشتر ما علاقه به سازش نداریم ، اما وقتی یاد بگیریم که سازش بهتر از خشم طولانی مدت است، می توانیم برای هنر ظریف سازش، در مقام وسیله ای برای داشتن یک زندگی ساده تر، ارزش قایل شویم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

یک نفر به هر دلیل دچار خشم می‏شود، با آن چگونه برخورد می‏کند؟ یا آن که چند راه برای برخورد با آن در پیش رو دارد؟ اولین راه آن است که آن را سرکوب یا کنترل کرده و به هیچ وجه آن را نشان ندهد. دوم آن که به عکس جلوی آن را نگرفته و آن را به شکلی نشان دهد، برای نشان دادن خشم دو راه کلی دارد، اول آن که آن را مستقیم ظاهر و بارز نماید. دوم آن را به شکل غیرمستقیم نشان دهد. مثلاً خشم خود را به شکل کوبیدن مشت بر دیوار، یا فریاد زدن نشان دهد. یا آن که عصبانیت خود را در قالب یک کار مثل نوشتن، انجام کارهای خانه، ورزش و غیره نشان دهد. یا مدتی آن را در خود پنهان کرده و در جا و زمانی دیگر ظاهر سازد. به عبارت دیگر بروز خشم می‏تواند به شکل فردی یا عکس‏العمل جمعی باشد. در رفتار فردی انسان عصبانی به خود فشار می‏آورد. در رفتار جمعی دیگران را مورد حمله و تهاجم قرار می‏دهد.

یک سؤال مهم این است که آیا همه افراد در بیان و اظهار خشم خود یکسان عمل می‏کنند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است. افراد در شرایط گوناگون اجتماعی و فردی و اخلاقی و جسمی قرار دارند، بنابراین واکنش آنها یکسان نمی‏باشد. سؤال دوم آن است که پس از بروز خشم در قالبهای گوناگون رفتار فردی و جمعی افراد چه واکنشی نشان می‏دهند؟ آیا آرام می‏شوند؟ پشیمان شده درصدد جبران و عذرخواهی برمی‏آیند؟ باز پاسخ منفی است. خشم به عنوان یک هیجان می‏تواند گاه اثرات زیان‏بار و جبران‏ناپذیری به دنبال داشته باشد یا می‏تواند روابط دوستانه افراد را کاملاً مخدوش نماید منجر به ضایعات جبران‏ناپذیر گردد و نفرت و کینه برجای گذارد.

نکته بعد آن است که وقتی فردی خشمگین شد و تصمیم گرفت که آن را در قالب عکس‏العمل جمعی نشان دهد برای نشان دادن آن چند نوع رفتار قابل پیش‏بینی است؟ آیا خشم فقط در چشم‏ها و صورت او ظاهر می‏شود؟ یا آن که علاوه بر نشان دادن عصبانیت و خشم در چهره خود، دست به عمل دیگری هم می‏زند؟ میزان و شکل نشان دادن خشم در صورت هم متفاوت است، برخی افراد به سادگی و به هر بهانه‏ای به شدت واکنش نشان می‏دهند، عده‏ای هم می‏کوشند تا حد امکان از نشان دادن آن خودداری نمایند. مکاتب و کتب اخلاقی قدیم بیشتر تأکید داشته‏اند که افراد در حین خشم به هر طریق خود را آرام نمایند. اما پس از ظهور مکاتب جدید در سده‏های اخیر این بحث مطرح شد که فرو خوردن خشم ممکن است موجبات سرخوردگی، افسردگی و بیماری‏های روحی را فراهم آورد، مهم‏ترین نظریات مطرح شده در این زمینه نظر فروید و طرفداران او در قالبهای نو فرویدی است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

.

 

 

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند. خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد.

 

همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند. متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد. حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟

 
و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد. طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد.

 
عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند. فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند. بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم.

 
خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و ... است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم. بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت. سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:

 
۱) ابراز کردن

 
۲) سرکوب کردن

 
۳) آرام کردن

.
ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است.

 
شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید. جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید. سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.

 
هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود. از این رو، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند. آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند.

 
در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است. در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد. بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه

برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود،

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

خود را دوست داشته باشید تا هرگز گرفتار خشم‌های مخرب نخواهید شد.
ـ خود را از شر توقعاتی که از دیگران دارید نجات دهید.
ـ رفتارهای خشم برانگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات خود بیابید.
ـ در هنگام عصبانیت سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قایل هستید و او را دوست دارید.
ـ لحظات عصبانیت خود را با قید زمان و مکان و واقعه‌ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.
ـ از شخصی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت‌، به شما با گفتار یا اشاره‌های توافق شده‌، هشدار دهد.
ـ پس از بروز خشم اعلام کنید که خطا کرده‌اید.
ـ یاد بگیرید که اگر چیزی را دوست ندارید. اما از آن عصبانی هم نشوید.
ـ یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده‌.
ـ ادای عصبانیت را در آورید.
ـ عصبانیت خود را به تعویق اندازید.
ـ در لحظه خشم‌، از افکار خود آگاهی پیدا کنید.
ـ شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.ـ زمان حال خود را با خشم و عصبانیت به هدر ندهید.
ـ زندگی را سخت نگیرید.
ـ خود را ارزشمند بدانید و اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.
ـ یاد بگیرید تا اعمال و عقاید دیگران شما را پریشان و آشفته نسازد.
ـ به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.
ـ به یاد داشته باشید که دیگران نمی‌توانند همیشه به میل شما رفتار کنند.
ـ اگر فکر می‌کنید که با بلندتر کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می‌شود. بیاموزید تا احساس خود را به او نشان دهید، اما کاری نکنید که عصبانی شود.
ـ یاد بگیرید که در برابر یأس و ناکامی به شکل تازه‌ای از خود واکنش نشان دهید.
ـ خشم خود را به نحوی که آثار مخرب نداشته باشد، ابراز کنید.
ـ بیاموزید که دنیا هرگز آن طور که شما می‌خواهید، نخواهد بود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

چگونه خشم خود را کنترل کنیم؟
می‌دانیم که هیجان‌ها، بخش جدائی‌ناپذیر ساختار جسمی و روانی ما هستند. هر نوع هیجان برای موجود زنده، ارزش حیاتی داشته و نشان دادن آن در سلامتی او، نقش بالائی را دارا است و می‌دانیم که رفتار بیرون ترس، فرار و رفتار بیرون خشم، پرخاشگری است؛ ولی گاهی دیده می‌شود که افراد، بی‌تفاوت و منفعل شده و بی‌اعتنائی و یا کناره‌گیری را بر می‌گزینند و گاهی نیز خشم به شکل اختلال انفجاری متناوب، خود را نشان می‌ٔهد و در این موارد، فرد مبتلا در برابر شرایط نامطلوب و پرفاشر که افراد دیگر را کمی عصبانی می‌کند، به شدت به خشم آمده و دست به پرخاشگری‌های وحشتناک و اعمال خطرناک می‌زند.  هم درون‌ریزی خشم باعث بیمار شدن ما می‌گردد و هم برون‌ریزی آن به شکل پرخاشگری موجب مشکل‌هائی می‌گردد.
● راه‌های تخلیه خشم و کسب آرامش
۱) ریلکس کردن تک‌تک اعضای بدن:
این تکنیک را هر روز برای کسب آرامش و ایجاد سلامتی بیشتر و به‌خصوص در زمان احساس خشم در خود، می‌توانید انجام دهید. در محیطی آرام قرار گیرید. چشم‌ها را بسته و تمام توجه خود را به تک‌تک اعضای بدن دهید. از نوک انگشت‌های پا شروع و تا فرق سر ادامه دهید. در زمانی که توجه شما روی هر یک از اعضای بدن معطوف می‌شود، تصور می‌کنید که دارید آن عضو را نوازش و ماساژ می‌دهید تا آرام گیرد و به این شکل، تک‌تک اندام‌های بدن را آرام می‌کنید؛ به‌خصوص قسمت‌شانه‌ەا و گردن را. با این عمل، هورمون‌های بدن عوض شده و به آرامش می‌رسید.
۲) مدیتیشن یا مراقبه:
مدیتیشن دائمی می‌تواند به‌طور کامل، ما را فردی آرام بسازد.
۳) مشت کوبیدن:
می‌توانید بالش یا کوسنی را بردارید و روی پاهای خود بگذارید و سپس تا می‌توانید به روی آن بکوبید. به این شکل نیز به‌طور کامل از خشم، تخلیه می‌شوید. می‌توانید این کار را نیز از کودکی به فرزندان خود بیاموزید تا هرگاه که عصبانی هستند، به یک بالش و یا کیسهٔ بوکس بکوبند. به این طریق خواهید دید که دیگر عصبانیت خود را بر سر خواهر یا برادر کوچک‌تر یا بر روی شما خالی نمی‌کنند.
۴) تکنیک فریاد زدن:
الف) باز می‌توانید کوسن و یا بالشی را بردارید و جلوی دهان خود بگذارید و تا جائی که می‌توانید درون آن فریاد بزنید تا به‌طور کامل از خشم تخلیه شوید.
ب) به کوه یا دشت بروید و در آن‌جا، تا می‌توانید فریاد بزنید. می‌توانید این کار را نیز به عنوان یک بازی و یا تفریح به فرزندان و اعضای خانوادهٔ خود بیاموزید تا هر گاه که به طبیعت رفتید، این کار را انجام دهند و به این طریق به شکل معجزه آسائی از بارهای منفی تخلیه شوند.
۵) ماساژ دادن شقیقه‌ها:
می‌توانید شقیقه‌های خود را با کمی روغن ”لاوندر“ و یا ”اسطوخدوس“ بسیار ملایم و نرم و به شکل دایره‌ای به مدت ۵ دقیقه ماساژ دهید. این کار برای رفع سردردها و فشارهای درون سر و به خصوص سردردهای میگرنی، بسیار مفید است.
۶) خنک کردن بدن و خون:
دوش گرفتن، وضو گرفتن، غسل کردن، شست‌وشوی دست و صورت و یا نوشیدن آب خنک می‌تواند علاوه بر متعادل کردن انرژی در بدن، به میزان زیادی باعث خنک شدن بدن و خون گردد که خود در کاهش خشم، بسیار مفید است.
۷) نوشتن آن‌چه که باعث خشم شده است و سوزاندن آن قبل از طلوع آفتاب نیز معجزه می‌کند.
۸) سرگرم کردن خود:
از آن‌جائی که ذهن، نمی‌تواند دو کار را هم‌زمان انجام دهد، پس ما می‌توانیم، با سرگرم کردن خود، خود را از فکرهای نفی دور ساخته و میزان خشم را از بین ببریم و یا دست کم کاهش دهیم. انجام اموری مانند:
ـ نواختن و یا گوش دادن به یک ساز و موسیقی ملایم مورد علاقه
ـ انجام یک کار هنری مورد علاقه مانند نقاشی، خطاطی، خیاطی و...
ـ تماشای طلوع و غروب خورشید که در متعادل ساختن چاکراها و ایجاد آرامش، بسیار مفید است.
ـ رفتن به طبیعت، نگاه کردن به یک شاخه گل و انرژی گرفتن از طبیعت
ـ خندیدن حتی به شکل تصنعی و یا بی‌دلیل تا هورمون‌های بدن تغییر کند.
ـ تلفن زدن به یک دوست و یا سرزدن به یکی از اقوام و یا دوستان
ـ خوابیدن (تا بیشتر، پیرامون مسائل و مشکل‌ها فکر نکنیم)
ـ تماشای یک فیلم لذت‌بخش و شادی‌آور
۹) ورزش کردن:
پیاده‌روی و یا دویدن آهسته نیز در کاهش میزان خشم و یا دفعه‌های عصبانی شدن و به‌طور کلی تسلط بر خشم، بسیار مفید است. به‌دلیل:
ـ عرق کردن و خارج کردن سموم از بدن
ـ تغییر هورمون‌های بد و سمی به هورمون‌های خوب و مفید
ـ گرفتن اکسیژن کافی، هوای تازه و انرژی حیاتی بیشتر
۱۰) تغذیهٔ مناسب، پاک‌سازی جسم از سم‌ها:
ـ کم کردن و یا قطع گوشت به‌خصوص گوشت قرمز، کالباس و سوسیس
ـ کم کردن میزان ادویه‌جات و نوشابه‌های گازدار
ـ کم کردن و یا قطع مواد سفید مانند قند، نمک، برنج و آرد
ـ کم کردن و یا قطع مواد کافئین‌دار مانند چای، قوه و شکلات
ـ استفاده زیاد از سبزی‌جات، میوه‌جات و جوانه‌ها
ـ استفاده از گیاهان داروئی مانند سنبل‌الطیب یا گل گاوزبان
ـ نوشیدن آب فراوان در طول روز (۷ تا ۸ لیوان)
۱۱) کمی صبر کردن و کشیدن چند نفس عمیق:
جدا کردن خود از آن محیط و فاصله گرفتن تا کم‌کم آرام گیرید؛ ولی قبل از آن، اعلام کنید که ”هر گاه عصبانی باشم، از آن محیط فاصله می‌گیرم تا آرام شوم“ وگرنه طرف مقابل، این کار را نوعی توهین به حساب آورده و بیشتر عصبانی می‌گردد.
۱۲) تکنیک تجسم خروج عصبانیت با نور سفید؛
در محیطی آرام قرار گیرید. چشم‌ها را بسته و تصور کنید که نوری سفید (نور الهی) از فرق سر شما وارد می‌شود و تمام خشم و انرژی‌های منفی شما را شسته و از نوک انگشت‌های دست‌ها یا پاها به رنگ خاکستری خارج می‌کند. این تکنیک را می‌توانید روزی چند دقیقه یا در زمان خمش انجام دهید. برای تخلیهٔ انرژی‌های منفی و مثبت‌تر کردن روح، جسم، روان، ذهن و فکر ما معجزه می‌کند. در حالت ”آلفا“ نیز تأثیر بیشتری خواهد داشت.
۱۳) تکنیک آب - آرامش:
شیشهٔ آبی را وارونه در یخچال یگذارید و به خود بگوئید: ”من هر وقت از این آب می‌نوشم، آرام می‌گیرم“ سپس در موقع عصبانیت از این آب بنوشید و به خود پیام دهید: ”این آب به من آرامش می‌دهد“.
۱۴) تکنیک شمردن و بعد بروز خشم:
به خود بگوئید: ”من خشم خود را بیرون خواهم ریخت، ولی اول باید از یک تا صد بشمارم“ و بعد شروع به شمردن کنید. تا پایان شمارش، خشم شما فرونشسته است.
۱۵) تکنیک آئینه:
در آئینه نگاه کنید و یا در خیال خود؛ بعد هر چه‌قدر خواستید به کسی که از دست او عصبانی هستید، بدوبیراه بگوئید و یا دلیل‌های عصبانیت خود را برایش مطرح کنید. این تکنیک نیز ما را بسیار آرام می‌کند.
۱۶) دیدن عصبانیت خود به شکل آگاهانه و ریشهٔابی کردن آن و سپس برخورد با آن به شکل منطقی:
بهتر است بنشینید و کمی فکر کنید و ببینید که این عصبانیت از کجا آمده است. از چه کسی، برای چه مدتی است که شروع شده اس. سپس از روش مذاکره استفاده کنید؛ یعنی در زمانی که هنوز خیلی عصبانی نشده‌اید و یا زمانی که عصبانیت‌تان فروکش کرده است؛ در شرایطی مناسب و محیطی آرام به بیان احساس‌ها و فکرهای خود با کلام و منطق درست بپردازید. در این روش:
ـ محیط باید به‌طور کامل آرام و دور از تشنج باشد.
ـ هر دو طرف باید آرام گرفته باشند.
ـ نفر سومی حاضر نباشد.
ـ کنار هم بنشینید نه روبه‌روی هم و اگر می‌توانید دست‌های هم را بگیرید.
ـ بهتر است با جمله‌هائی مانند ”من هم اشتباه کرده‌ام و می‌خواهم اوضاع را بهتر کنم“، شروع کنید.
ـ و بعد به بیان احساس خود که عصبانیت یا رنجیدگی است به این شکل بپردازید: ”من از این کار یا حرف تو عصبانی یا رنجیده شده‌ام“، ولی هرگز نمی‌گوئیم که: ”من از دست تو عصبانی هستم یا رنجیده‌ام“. ما انسان‌ها همیشه از رفتار و کردار یا گفتار کسی عصبانی می‌شویم، ولی ماهیت کار یا نوع رفتار او را به خود او تعمیم می‌دهیم و نمی‌توانی با خود او ارتباط خوبی برقرار کنیم. حال آن‌که فقط کار یا رفتار او غلط و بد است و او خودش آدم بدی نیست.
۱۷) رها کردن گذشته و بخشیدن خود و دیگران از طریق تکنیک بخشش و توبه.
(که در قبل توضیح داده شد) نیز ما را از عصبانیت‌های دائمی می‌رهاند.
۱۸) اعتماد کردن به فرآیند زندگی:
.
۱۹) ابراز علاقه کردن به کسانی که دوست‌شان داریم:
همان‌گونه که گفته شد، ما نمی‌توانیم دواساس متضاد را در آنِ واحد در خود داشته باشیم. بنابراین اگر به‌طور عمد تلاش کنیم تا احساس مهر را در خود بیدار کنیم، دیگر جائی برای احساس کینه و یا خشم باقی نمی‌م

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

چرا تشویش داریم

اضطراب و تشویش ممکن است برای هریک از افراد در هر زمان و مکانی رخ دهد اما چیزهایی هم برای کاهش استرس و اضطراب وجود دارند که تنظیم کننده جسم و نفس و مغز و سیستم عصبی ما هسند .با رعایت موارد لازم می توانیم زدگی بهتری داشته و دنیا را برای زندگی مان بهتر کنیم .اولین چیز مهم این است که شما درک و شناخت از حال خود و اطرافیان و مردم و جامعه داشته باشید.دلایل و ریشه و زمان و محل ناآرامی خودرا بشناسید .وآنها را دسته بندی کنید و راه حل آنهارا بیابیدبه اینکه همراه با اضطراب ندانید چرا و چگونه اضطراب در شما ایجاد شد و از یاد ببریم اینکه چطور می توانیم از روشهای درمانی برای آرام کردن سیستم عصبی خود و کاهش اضطراب استفاده کنیم .اضطراب ابعاد گوناگونی دارد : هر کسی اضطراب را در طول زندگی خود تجربه کرده است . شاید وقتی که در اتاق انتظار دکتر نشسته اید و فکر می کنید که پزشکتان مثلا با اخبار ناگوار و کلی قرص و شربت ویا حتی با یک سوزن خیلی بزرگ در اتاق تزریقات منتظر شماست

و یا زمانی که تمام روز را صرف آشپزی کرده اید اما وقتی به صورت مادرتان نگاه می کنید می پندارید که تمام تلاشتان بیهوده بوده است یا از یاد آوری کار روزانه و خاطرات بد آن و حتی از محیط کار و شغلتان متنفر باشید . و یاد آوری آن شمارا آزاردهد.و هر روز هم ادامه دارد چون راه حلی برای آن نمی یابید .پس حال ناخوشایند می یابید

این تجربیات مختلف می تواند در افراد ایجاد اضطراب کند وعلائم و نشانه های متفاوتی را نشان دهد: مثل طپش قلب ، داشتنن احساس نا خوشایند اما نامفهوم ، نداشتن تمرکز و افکار بی نظم و متشنج,، تنشهای عضلانی ، خشکی دهان ، عرق کردن ، احساس دردهای عصبی در حفره شکمی ، نفس نفس زدن ,خستگی جسمس ترس مبهم کابوس و خواب پریشان و… .

اضطراب می تواند هم کوتاه مدت باشد و یا طولانی مدت که بستگی به منبع ایجاد کننده اضطراب دارد . البته بیشتر اضطرابها طولانی مدت هست و علائم زیادی را در شما ایجاد می کند .

اگر اضطراب شما در نتیجه واکنش به یک دوره طولانی است که مدام تکرار شده و ادامه یافته است شما دچار تنش درونی شده ویاتجربه می کنید . که در این حالت بعضی ازعلائم از قبیل اسهال ، یبوست و کج خلقی در افراد باشدت دیده می شود . ممکن است اضطراب شما ناشی از تجدید خاطرات یا مسایل سیاسی خانوده و دوستان و یا…حتی نداشتن و یا داشتن شغل باشد ، منبعی که هرگز شما را رها نمی کند ، می ترسید که صبح بیدار شوید چون مجبور خواهید بود که به سر کار بروید ، می ترسید که شب به رختخواب روید چون وقتی بیدار می شوید مجبورید به سرکار روید . از پایان هفته می ترسید زیرا وقتی تعطیلات پایان هفته به اتمام می رسد بازهم مجبورید سرکار روید زمانی که اضطراب همیشه همراه شما باشد ممکن است علائمی چون درد قفسه سینه ، پر اشتهایی یا کم اشتهایی ، بی خوابی در انسان ایجاد شود. تمام 3 موقعیت توصیف شده انواعی از اضطرابهای هر روزه ما هستند ، اما بهر حال برای هر یک از ما ممکن است عوارضی چون جسمی ، روحی و عاطفی ایجاد کند . به تدریج ممکن است بیماریهای جدی و خطرناک هم در بدن به وجود آورد

چه چیز باعث ایجاد اضطراب می شود ؟

ضرورتا اضطراب بخشی از مکانیسم ” جنگ و گریز ” است که از محیط به ما می رسد و تمدن صنعتی آنرا بیشتر کرده است اضطراب باعث می شود که برخی هورمونها از جمله هورمون آدرنالین در خون آزاد شود و علامات هشدار دهنده ایجادکرد ه و با اعضا>بدن را تحریک کبد .به تدریج روح وجسم در فشار قرار می گیرد .

سیستم هشدار دهنده بدن هم برای هشدار بهبحرانهای روحی فعال است . اما باید فرد از این علایم آگاه باشد چون در این حال است که ما می توانیم شغلمان و یا دکترمان را در صورت نارضایتی عوض کنیم . وقتی اضطراب شدید باشد می تواند به بافتهای بدن شما آسیب برساند و ایجاد بیماری هایی در انسان کند ، مثال سردرد و فشار خون و بیماریهای فوق و…

استرس اغلب ریشه در علائم اضطرابی دارد.این علائم می تواند به وسیله مشکلات فردی و خانوادگی و اجتماعی و..فیزیکی ایجاد شود اگر نشانه های اضطرابی در شما ادامه پیدا کرد حتما با دقت آن را بررسی کنید وضمتآزمایش ها ا بررسی های پزشکی زید هم باید روی شما انجام شود.

1.پرکاری تیروئید : ممکن است علائمی مشابه نشانه های اضطرابی ایجاد کند.

2.اختلال در کار قلب : می تواند علائم عصبی به میزان کمی در شما ایجاد کند.

3.سندرم پیش از قاعدگی

4.قرصهای رژیمی

5.کم خونی

6.دیابت

7.کم شدن قند خون

وقتی شما فهمیدید که چه چیز می تواند اضطراب ایجاد کند،آن زمان یاد میگیرید که چه کارهایی می توانید بکنید تا اضطراب در شما کاهش یابد.یا اصلا اجازه ورود آن را به ذهن ندهید .

د فعالیتهای ورزشی و بدنی مثل انجام تمرینات غیررقابتی مانند پیاده روی ، دوچرخه سواری شنا و کوه و جابجا کردن وسایل و حمام و شستشو و.. برای بدن و تقویت روحیه بسیار مناسب است فکر کردن ، نماز خواندن یا دعا کردن و فکرپردازی های فانتزی می تواند به ذهن شما استراحتی دهد و اضطراب را در شما کاهش دهد تنفس عمیق و دم و بازدم اهسته ارام کننده است.

حرف زدن با دوستان و چیزها حتی به عنوان سنگ صبور یا یک روانشناس ویا فردی آگاه و معتمد در مورد اضطرابهایتان می تواند آن را کاهش دهد .

فهرستی از موارد ذهنیات خود بنویسید و انرا مدام برسی کنید و مواردی که باعث اضطراب در شما می شود را از لیست خود حذف کنید.

تفکر حساب شده روی چیزهایی که خود برگزینید می تواند حواس شما را از چیزهائی که باعث اضطراب در شما می شود پرت کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

عصب

سرکوب کردن انوع عواطف‌‌، خطرناک است و پس از مدتی کنترل و سرکوب شدن، به شکل انفجاری و غیر کنترل تخلیه خواهند شد. ما باید بدانیم که خشم برای انسان، ضروری و فکری است.
تا به حال صدها بار به خود گفته‌ایم: ”دیگر عصبانی نخواهم شد“ ”این بار خود را کنترل خواهم کرد“ ولی هرگز نمی‌شود. من نیز صدها بار این جمله را به‌خود گفته بود؛ ولی زمان شروع آن ، هیچ کنترلی برخود نداشتم، اما با شناخت بیشتر خشم و روش‌های پیش‌گیری، مهار و درمان آن، اکنون نه تنها به طور بر خود کنترل دارم، بلکه می‌توانم بگویم هرگز عصبانی نمی‌شوم.
برخی از رفتارشناسان و زیست شناسان می‌گویند: ”ساختمان‌های قدیمی مغز مانند هیپوتالاموس و دستگاه لیمبیک، مسئوول بسیاری از رفتارهای عاطفی ما هم چون خشم، غضب، ترس، اندوه، احساس حسادت‌ رنجش و یا امیال جنسی در ما هستند.“
پس این عواطف و امیال همیشه و همواره در ما شکل می‌گیرند و سپس پدیدار می‌گردند. اما از کودکی، به ما آموخته‌اند که بروز خشم، ترس، حسادت، اندوه، رنجش و.. خطا بوده و یک کار غیراخلاقی و ضد اجتماعی است؛ بنابراین ما در طول عمر یاد گرفته‌ایم که هر گاه این احساس‌ها در ما شکل گرفت، آن را سرکوب کرده، فرو خورده و یا انکار نمائیم . ”فروید“ می‌گوید ”اگر خشمت را بیرون بریزی و ابراز کنی، حالت بهتر خواهد شد“ سرکوب کردن انوع عواطف‌‌، خطرناک است و پس از مدتی کنترل و سرکوب شدن، به شکل انفجاری و غیر کنترل تخلیه خواهند شد. ما باید بدانیم که خشم برای انسان، ضروری و فکری است. ما انسان‌ها هم باید این انرژی خوب را در راه صحیح به جریان انداخته و حتی از آن بهره ببریم.
از سوی دیگر، سرکوب این گونه عواطف از نظر متخصصان و پزشکان طب بالینی، موجب بسیاری از بیماری‌های دیگر مانند افزایش، فشارخون، افزایش ضربان قلب، سردردهای تشنجی همراه با فشار ، میگرن، اسهال و یبوست‌های دائمی و مزمن، قاعدگی‌های نامنظم، سخت و دردناک و طولانی با خونریزی‌های شدید، بی‌نظمی‌های ضربان قلب، آسم، بی‌اشتهائی و یا پرخوری‌های عصبی و در نتیجه کاهش شدید وزن و یا چاقی‌های مفرط، زخم معده، نیش زبان زدن، طعنه‌آمیز صحبت کردن و حتی در نهایت افسردگی، خودکشی و آدم‌کشی می‌گردد. پس می‌بینیم که ابراز عواطف و احساس‌ها به شکل صحیح می‌تواند مانع بسیاری از بیماری‌ها و مشکل‌های ما‌ گردد.
بین خشم ساده و خشم بیمارگونه تفاوت وجود دارد.
خشم سالم، واکنش طبیعی و غریزی در برابر احساس تهدید، نادیده گرفته شدن، احساس ناامیدی، احساس بی‌عدالتی و احساس دست نیافتن به حق و حقوق خود، احساس قربانی بودن و تحت فشار بودن در ما ایجاد می‌گردد؛ اما با فروخوردن و خشم و سرکوب و با انکار کردن آن، خشم دوباره به درون بدن باز می‌گردد و سپس به شکل افسردگی، احساس‌ گناه، احساس نگرانی و اضطراب، احساس سستی و رخوت، بی‌حالی و بی‌حوصلگی، کم انرژی بودن و احساس ناامیدی، خود را نشان می‌دهد و در نهایت می‌تواند ریشهٔ بیماری‌هائی از قبیل مشکل‌های قلبی به هم‌خوردن ضربان قلب، احساس خواب‌آلودگی و یا به هم‌خوردن وضعیت خواب، کاهش قوای جنسی و پرخوری‌ها و یا بی‌اشتهائی‌های عصبی، تنگی نفس، اعتیاد به الکل یا مواد مخدر و سرانجام جنون موقت باشد. پس می‌بینیم آن چه که خداوند به شکل فطری از خشم در ما به ودیعه نهاده است، برای‌مان بسیار ضروری است و خود می‌تواند ما را به حقوق‌مان رسانده و مانع از مظلوم واقع شدن ما گردد، ولی به‌طور معمول، ما روش‌های صحیح ابزار آن را نمی‌دانیم و به‌جای آن که از این انرژی در راه صحیح و مثبت بهره جوئیم، با آن به خود و دیگران آسیب می‌رسانیم.
خشم و پرخاشگری، دو جزء تکفیک ناپذیر از نظر زیست‌شناسی هستنند که با یکدیگر به‌طور کامل مرتبط می‌باشند، خشم، یک احساس است و پرخاش، ابراز این احساس از طریق کلام می‌باشد و به طور معمول ابراز خشم به شکل بیمارگونه همراه با پرخاشگری و عصبانیت است .
● عامل‌های روان‌شناسی خشم در چشم ما:
تغییر در کشش عضله‌های بدن و گاهی قفل شدن حرکت، اخم کردن، دندان قروچه، خیره نگریستن، گره کردن مشت، تغییر رنگ چهره (رنگ پریدگی و یا سرخ شدن) سرخی و یا دانه‌های ریز قرمز رنگ زیر پوست صورت، یخ کردن و سوزش بدن، بی‌حسی و ناتوانی، احساس تیر کشیدن در نقطه‌ای از بدن، احساس خفگی، عرق کردن، داغ شدن بدن و احساس از دست دادن کنترل خود که بیشتر وقت‌ها این مشکل‌ها را تغییر‌های هورمونی یعنی بالا رفتن آدرنالین خون سبب می‌گردد.
● عامل‌های ایجاد خشم و علت بروز آن
۱) ژنتیک: از پدر و مادر خود به ارث برده‌ایم.
۲) یادگیری محیطی: با داشتن پدر و مادر خشمگین و بد زبان، در محیط یاد گرفته‌ایم.
۳) مشکل‌های هورمونی
۴) محرومیت‌های اجتماعی
۵) آلرژی به برخی موادغذائی و کمبود ویتامین‌ها و املاح کافی در بدن به طور معمول، مصرف، مواد قندی شیرین، مصرف الکل و مواد مخدر، مصرف کافئین‌ها مانند قهوه و چای زیاد، مصرف نوشابه‌ها، مصرف زیاد گوشت قرمز، مصرف ادویه‌ها و غذاهای تندوتیز و مصرف بیش از حد غذاهای آماده می‌توانند به اضطراب و یا احساس خشم منجر شود.
۶) کاهش برخی از املاح مانند پتاسم در خون
۷) بیماری کم خونی
۸) بیماری هیپوگلاسمی ( بیماری پائین بودن مزمن قند خون)
۹) برهم خوردن تعادل ترکیبات شیمیائی بدن و هورمون‌ها مانند بالا رفتن آدرنالین خون.
۱۰) بیماری‌های جسمی مانند سرطان
۱۱) بیماری‌ها، صدمه‌ها و آسیب‌های مغزی
۱۲) عامل‌های بیرونی هم‌چون صداهای بلند، شلوغی و ازدحام جمعیت، سرو صدای زیاد، گرما ، احساس گرسنگی و احساس ناامیدی
۱۳) عامل‌های ذهنی و فکری
از نظر شناخت درمانی، افسردگی و خشم از اندیشه و نوع تفکر ما می‌آیند و می‌دانیم که فکرها و باورهای ما موجب بروز احساس‌های ما گشته، احساس‌های ما به عمل‌ها و رفتارهای ما می‌انجامد و اعمال و رفتار ما با تکرار، جزئی از عادت‌های ما می‌گردند و بالاخره این عادت‌ها سرنوشت و تقدیر و زندگی ما را می‌سازند.
۱۴) عامل‌های احساسی و عاطفی هم‌چون زودرنج بودن، حساس بودن، انتقادپذیر نبودن، کم تحمل بودن، جدی گرفته نشدن، قدرشناسی نشدن، مورد توجه و تائید قرار نگرفتن، احساس فشار کردن، هم دلی ندیدن، از نظر روحی و روانی ضعیف بودن و کم آوردن
۱۵) کوتاه نفس کشیدن و نرساندن انرژی کافی به بدن
۱۶) انباشتگی انرژی خشم و فروخوردن و سرکوب کردن آن در خود که تمامی این عامل‌ها تک تک و با همراه هم می‌توانند موجب بدخوبی، کج خلقی، عصبانیت و خشم در ما گردند.
● روش‌های درمان و کنترل خشم در خود
تکنیک اول: تکنیک تنفسی ۲-۴-۲-۴
در یک تکنیک باید دم و بازدم طولانی را تجربه کنیم بازدم طولانی از دهان، چند لحظه مکث دم طولانی از بینی، چند لحظه مکث، در موقع عصبانیت این نوع تنفس را ۱۰ بار تکرار معجزه آن را خود خواهید دید.
● تکنیک دوم: تنفس شکمی یا تنفس یوگائی
به آرامی نفس را از راه بینی به درون شکم بکشید و کم کم شکم را منبسط کنید . پیش از بازدم، نفس‌تان را یکی دو ثانیه نگاه دارید و بعد نفس رابه آرامی بیرون بدهید شکم را جمع کنید و دوباره پیش از عمل دم، نفس خود را چند ثانیه نگاه دارید. برای انجام این تکنیک به خودتان فشار نیاورید و به آرامش و راحت تنفس کنید و ریه‌ها و شکم خود را خالی یا پر نکنید زیاد آرام و خسته کننده نیز تنفس نکنید.
این نوع تنفس را روی ۵ دقیقه تکرار کنید. باز هم اثرهای معجزه آسای آن را بر روی درمان و کنترل خشم و بسیاری از بیماری‌های روان تنی و جسمی خود خواهید دید. با این نوع تنفس، جریان فکرهای مزاحم و پریشان به تدریج متوقف خواهد شد.
به تدریج آرامش را درون روان و جسم خود تجربه خواهید کرد و از این طریق، قادر خواهید بود ذهن و احساس‌های خود را کنترل کنید.
● تکنیک سوم: عصبانیت در دست من است نه در خود من
بدانیم که جملهٔ ”من عصبانی هستم“ غلط و مسموم است. باید گفت : ”من عصبانی می‌شوم، حال می‌خواهم که نشوم“ ”من حسادت دارم“ غلط است. ”من دچار حسادت می‌شوم و باز می توانم نشوم“
حال در موقع عصبانی شدن به خود پیام می‌دهیم: ”عصبانیت در مشت من است“ مشت دست خود را باز می‌کنم تا عصبانیت از بین برود.
از آن جائی که فکرها هورمون‌های ما را تغییر می‌دهند، با تغییر این فکرها و باورهای خود، هومون ها را به وضعیت تعادل در می‌آوریم. دیگر آن که گفته بودیم یکی از علت‌های روان شناختی خشم ، مشت کردن و گره کردن دست است، پس از باز کردن آن، خود را از شر یکی از عامل‌های بروز خشم به شکل بیمارگونه، رها می‌کنیم. همان‌گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند ”در موقع خشم، تغییر وضعیت بده. اگر ایستاده‌ای بنشین، اگر نشسته‌ای، بایست“ تغییر وضعیت دادن و یا تغییر شکل دادن اندام‌های بدن، خود می‌تواند به متعادل ساختن مواد و ترکیبات شیمیائی بدن تائیر بگذارد و باز به گفتهٔ حضرت علی (ع) : ”یک لیوان آب بنوشید“ یادمان باشد فردی که عصبانی می‌شود به طور، معمول، انرژی کم می‌آورد. ما می‌توانیم از طریق این تنفس‌ها و نوشیدن آب، به خود انرژی کافی برسانیم.
باز یادمان باشد که آب خیلی سرد؛ هرگز انرژی ندارد. هر چه آب، معتدل‌تر و یا حتی گرم‌تر باشد ، انرژی بیشتری دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢

اختلال


اختلال شخصیت خودشیفته

اختلال شخصیت خودشیفتگی شامل خودبزرگ پنداری ونداشنن همدلی بادیگران حس بزرگ منشی مبنی بر مهم بودن ومتمایز بودن از دیگران است دراین اختلال تمام انرزی فرد فقط متوجه خود است وقادر نیست عشق ومحبت خویشتن را در باره سایرین هم بکارanimated gif of sakura

گیردوهیچ گونه علاقه وتوجه وهمدردی نسبت به دیگران ندارند

این افرادفقط باکسانی که همانند وهمفکر ایشان هستند ارتباط برقرار می کنند این افراد اغلب زیبا باهوش یا موفق هستند که در حقیقت این نقاط قوت شان هسته مرکزی شروع این اختلال می شود

این اختلال که از سنین نو جوانی یا اوایل جوانی اغاز می شود به صورت پایدار در سراسر عمر انسان وجود دارد به واسطه خودخواهی افراطی که دارند دستوری ومتکبرانه برخورد می کنند وبه دلیل تکبر خود دیگران راتحقیر می کنند

در خانواده هایشان هم حرف حرف انان است یعنی همسرشان به منزله وسیله ای تلقی می شود که نیازهای زیستی و اجتماعی وفرهنگی انهارا ارضا کندودر نهایت همسربرایشان ارزش جدی ندارد

در رابطه بین فردی استثمارگرهستند نسبت به ظاهرشان حساسند

انسان خود شیفته پیوسته خودش ودیگران را گول می زند وبرای بزرگ جلوه دادن خود دایم دروغ می گوید وامتیازات مالی ومعنوی عجیب وغریبی را به خودنسبت می دهد وگاه در این کاربه قدری اغراق می کندکه خودش هم دروغ هایش را باور می کند ریاکاری یکی از بزرگترین ویزگی های انسان های خود شیفته است زندگی وکار با انسان های خود شیفته امری ناممکن است مگر اینکه بیماری خودرابپذیرند ود نبا ل درمان ان باشند اما مشکل کار اینجاست که افراد خود شیفته توهمات خود را باور کرده اند ازهیچ پزشکی کمک نمی گیرند این افراد دیگران را دچاراسیب های روانی جدی می کنندوجز مدارا با ان ها چاره ای نیست زیرا انهافقط خودشان راقبول دارند وخودشان رامی بینند وبرای تخریب دیگران در جمع باصدای بلند وحق به جانب حرف می زنند



اختلال شخصیت پارانویید

این اختلال در برگیرنده نامطلوب ترین رفتارها ومنش ها است افراد پارانوییدی همیشه میزان وفاداری وقا بل ا عتماد بودن همسر وشریک جنسی,دوستان و وابستگان نزد یک وغیره را ازمایش کرده ودر حا فطه خود کلیکسیونی از مدارک نشان دهنده بی عدالتی تحقیر وتهدید دیگران را دارنداین افراد درحا ل کشف خیانت وبد عهدی دشمنان دوست نما هستند (البته بقول خودشان)انها بسیار بدگمانند

منظور از بد گمانی همان افکار پارانوییدی است افکاری که به باورهای غلط ودر عین حا ل تزلزل ناپذیرگفته می شود وافراد بدان اعتقاد راسخ پیدا می کنند ونمی توان با مدرک وشاهد انان را قانع نمود که انچه باور دارند حقیقت ندارد

اختلال پارانویید را می توان اختلال تغییر شخصیت نامید.می توان ان را جنون خودبزرگ بینی نامید شخص پارانویایی غرور نامحدودداردکه گاهی ان رازیر تواضعی ریاکارانه پنهان می کند او برای خود احترامی انتظار دارد که مخصوص بزرگان است



درون او

انباشته از خود رآیی وخودمحوری وپرازکینه ودشمنی است ودرعین انکه ان ها را در زیر نقا ب ها ی نوع دوستی , خوبی, مهربانی,گذشت وعدالت پنهان کرده است



. انسان پارانویایی کسی است که دیگران نمی دانند با کدام ساز او باید برقصند گذشت برای او مفهومی

ندارد مگر زمانی که نقش گذشت رابازی می کنداین افراد در گفتگوهای معمولی وبی نظر توهین های پنهانی می بینند رازشان را به کسی بازگو نمی کنندوفاداری وصداقت نزدیکانشان را مورد سوآل قرارمی دهند هیچ گاه تحقیرها وتوهین های خیا لی دیگران را نمی بخشند

زیرا دراین افراد مطلقا بخشودن وفراموش کردن وجود ندارد همیشه تعبیرهای غلط به رفتار, پندار, گفتار دیگران می چسبانند مخزن تکبر, سلطه گری وتحقیر دیگران هستند به طور دایم دروغ می گویند وموقعیت هایی ایجاد می کند تا درانها ازهمه بالاتر قرار گیرد وبهترین نقش را داشته باشد دراتفاقات خوشایند , معانی تهدید کننده وتحقیرامیز می بینند ومدام در حالت لجاجت وکینه ورزی هستند این اختلال عدم اعتماد وشکاکیت دراوایل بزرگسالی شروع می شود 2 درصد افراد به این اختلال مبتلایند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

دروغ





1- دروغ گوهای مرضی : فرآیند دروغ گویی از سن 4 تا 5 سالگی آغاز می شود، یعنی همان زمانی که کودک، نسبت به استفاده از زبان، آگاهی پیدا می کند. البته دروغ کودکان، معمولا بی ضرر و صرفا به قصد رهایی از مخمصه یا رسیدن به آن چیزی است که دوست دارند داشته باشند. اما در میان بزرگسالان، اگر دروغ های مصلحتی را کنار بگذاریم، به اشخاصی برمی خوریم که خیلی زیاد و در مسائل کوچک و بزرگ، دروغ می گویند.

روان شناسان به این افراد می گویند: دروغ گوهای مرضی. دروغ گوهای مرضی، دروغ می گویند تا در خیال خودشان از حریمشان محافظت کنند، دوست داشتنی و موجه به نظر برسند، به منافع مادی یا اجتماعی بیشتری دست پیدا کنند و یا این که از مجازات فرار کنند. البته در بیشتر مواقع، آن هایی که از چنین افرادی دروغ می شنوند، خودشان تا درجاتی متوجه اند که فرد مقابلشان دارد دروغ می گوید و چه بسا که دلشان هم برای آن فرد بسوزد که چرا چنین ذهن بیماری دارد. دستة دیگری از دروغ گوها هستند که حساب شده، عامدانه و برای کسب منافع شخصی، دروغ می گویند و این کار را هم زیاد و به صورت حرفه ای انجام می دهند. روان شناسان، این افراد را جزو شخصیت های ضداجتماعی طبقه بندی می کنند. این گروه معمولا زیاد سر و کارشان به پلیس، دادگاه و زندان می افتد. دروغ گویی معمولا با گذشت زمان، بدتر و بدتر می شود. چرا که اصل بر این است که وقتی آدم یک دروغ می گوید، بعدها ناچار می شود که برای رفع و رجوع آن دروغ، دروغ های بیشتری بگوید.

2- تمرین حقیقت چرا؟ : اصلا چرا دروغ می گوییم؟ روان شناسان، برخی از مهم ترین دلایلی را که باعث می شود دروغ بگوییم، این گونه فهرست می کنند: می خواهیم از درگیری پرهیز کنیم. نمی خواهیم باعث خشم یا صدمة کسی بشویم. نمی خواهیم احساسات کسی را جریحه دار کنیم. می خواهیم کسی را تخریب یا روحیه اش را تضعیف کنیم. می خواهیم احترام و تحسین دیگران را جلب کنیم. دوست داریم به قدرت بیشتری برسیم. نمی خواهیم با حقیقت تلخی دربارة خودمان مواجه شویم. دوست نداریم به اشتباهاتمان اعتراف کنیم. می خواهیم فعلا روی قضیه ای را بپوشانیم، به این امید که شاید بعدا اوضاع، بهتر شود.

جالب این که خیلی از مواقع، ممکن است نیت شخص دروغ گو هم خیرخواهانه باشد، هر چند که دروغ گویی در اکثر مواقع، ریشه در خود شخص و خودخواهی شخص دروغ گو دارد. اما سؤال مهم تر، این است که آیا می توانیم با یادگیری و تمرین مهارت های ویژه ای، خودمان را مقید کنیم که همیشه و تحت هر شرایطی، حقیقت را بگوییم و از دروغ گویی خودداری کنیم؟ پاسخ روان شناسان، این است که بله، این کار در بیشتر مواقع امکان پذیر است، اما به تمرین و ممارست نیاز دارد. باید یاد بگیریم الگوهای فرار از حقیقت را که در ذهنمان شکل گرفته، کم کم از بین ببریم تا بتوانیم نوعی رابطة سالم و احترام آمیز را با مخاطبانمان سر و شکل بدهیم.

3- تغییر ذهنیت با فرض این که شخص دروغ گو از نظر روانی دچار مشکل حادی نیست، روان شناسان می گویند که دروغ گو به خاطر فقدان مهارت، دست به نوعی انتخاب اشتباه می زند و از بین راست و دروغ، دروغ را انتخاب می کند تا به زعم خودش، شرایط را به نحو مؤثری مدیریت کرده باشد. دروغ گویی های بی خطر یا کم خطر نیز در بیشتر موارد، صرفا ریشه در یک تنبلی ذهنی دارد و به شکل یک عادت غلط در روح و روان شخص دروغ گو رسوخ می کند. روان شناسان اعتقاد دارند برای کسی که به دروغ گویی عادت کرده، بهتر این است که اول از همه، ذهنیت (mindset) خودش را تغییر بدهد تا بتواند راست گویی مهارتی (skillful honesty) را بیاموزد و به کار ببندد.

4- تصمیم عجولانه، ممنوع چه چیزی باعث می شود ما به این فکر بیفتیم که دروغ گفتن، بهترین راه حل در وضعیت موجود است؟ چه ترسی در پشت این انتخاب اشتباه، پنهان شده است؟ ترس از این که اشتباه کرده باشیم؟ ترس از این که دیگران از ما خوششان نیاید؟ ترس از این که قادر نباشیم حقیقت را در قالبی محترمانه، قابل پذیرش و قابل تحمل عرضه کنیم؟ چرا فکر می کنیم که دروغ در شرایط خاصی می تواند نتیجة خوبی به همراه داشته باشد؟ و... سؤالات بالا را به دقت بررسی کنید و دربارة پاسخ هایتان عادلانه قضاوت کنید. وقتی انگیزه های دروغ گویی تان معلوم شد، بهتر می توانید خودتان را مجهز کنید تا اگر دوباره سر و کلة میل به دروغ گویی پیدا شد، آن را از سر راه بردارید. اما قبل از این که بخواهید کاری بکنید یا عکس العملی از خودتان نشان بدهید، تمام گزینه های احتمالی را بررسی کنید. دروغ گویی در خیلی از موارد، نتیجة تصمیم گیری های عجولانه و عاری از تدبیر است. وقتی متوجه شدید که دارید دروغ سر هم می کنید، مکث کوتاهی بکنید و از مخاطب خودتان اجازه بخواهید تا بار دیگر، سؤال او و شرایط و موضوع مورد بحث را بررسی کنید. شاید زمان، این اجازه را به تان بدهد که سر و سامانی به افکار تان ببخشید. در همین زمان می توانید در کنار بررسی مسأله، نیت و انگیزة خود تان را نیز ارزیابی کنید.ذهنتان را متوجه شخص یا جملة قصاری کنید که شما را به راست گویی دعوت می کند. چه بهتر که پیشاپیش، مجموعه ای از این نوع جملات سودمند و پرمغز فراهم کرده باشید یا پیشاپیش، فهرستی از کسانی را که دوستشان دارید و مورد احترام تان هستند، گردآورده باشید. صادقانه از خودتان بپرسید که در شرایط کاملا واقع بینانه، اگر راستش را بگوییم، بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد، چیست؟

5- درک طرف مقابل تصور کنید شما باعث شده اید موقعیتی متفاوت از آن چه که باید، به وجود بیاید و فرض کنید که شما مسبب این وضع نابهنجار بوده اید. اگر فکر می کنید که شاید با بحث بتوانید به یک درک متقابل برسید و تلخی حاصل از ابراز حقیقت را بگیرید، بهتر است از این نوع عبارات و جملات استفاده کنید: شاید این حرفی که می خواهم بزنم، درست نباشد، اما لطفا صبور باشید... برداشت من این است که... آیا شما هم چنین برداشتی دارید؟ می دانم که شاید اشتباه کرده باشم، اما می خواهم شما هم بدانید که... سعی کنید حتما نشان بدهید که احساس طرف مقابل را درک می کنید. مثلا ابتدا بگویید: من درک می کنم که تو عصبانی هستی و... و سپس نظر خودتان و در صورت امکان، راه حل های پیشنهادی تان را ارائه دهید. سعی کنید احساستان را به نوعی در کلام، لحن و رفتار خودتان به مخاطب منتقل کنید:
من هم از این که فلان کار، رأس زمان مقرر تمام نمی شود، واقعا ناراحتم.
شما می توانید این ناراحتی را در صدا و چهره من ببینید...

. روان شناسان توصیه می کنند با به خاطر سپردن 6 نکته زیر، می توانیم از مهارت راست گویی که در وجود همگی مان هست، بهره مند شویم. آن ها به ما می گویند:

۱ـ خونسردی خود را حفظ کنید. وقتی که خونسرد باشید و تمرکز حواس داشته باشید، خیلی راحت تر و بهتر می توانید از مهارت های خودتان استفاده کنید.

۲ـ وقتی حقیقت را می گویید، ممکن است بعضی ها عکس العمل منفی از خودشان نشان بدهند. البته شاید هم دلیل موجهی برای این ابراز خشم و ناراحتی وجود داشته باشد. مثلا شاید این حقیقت، نشان دهنده بدقولی شما در اجرای یک قرارداد باشد. اما به هر حال باید بیاموزید که این وظیفة شماست که مانند یک آدم بالغ و مسؤولیت پذیر، در لحظات خشم و ناراحتی مخاطب تان هم در کنار او حضور داشته باشید. روان شناسان بر این باورند که گاهی اوقات، ضعف و خطایی که در وجود دیگران می بینیم، ناشی از رویکرد اشتباهی است که ما خودمان انتخاب کرده ایم. در واقع، این زاویة دید خودمان است که ایراد دارد. شاید از یک زاویة دیگر هم بشود به هر چیزی نگاه کرد. این می تواند اولین قدم باشد برای این که به مهارت های بیشتر برسید، چرا که هیچ کس نمی تواند چیزی که وجودش را باور ندارد، بهبود ببخشد.

۳ـ برنامه ریزی داشته باشید. مدیریت زمان، یکی از کلیدی ترین عناصر لازم برای رسیدن به آسودگی خاطر است. وقتی که می دانید چه تعهداتی دارید و چه زمانی باید آن ها را انجام دهید، بهتر می توانید برای آن برنامه ریزی کنید. این طوری، کمتر ممکن است در شرایطی گیر کنید که در آینده مجبور به دروغ گویی شوید.

۴ـ از عذرخواهی نترسید. تا حالا چند بار مجبور به دروغ گویی شده اید فقط به این خاطر که نخواسته اید عذرخواهی کنید؟ وقتی اشتباهی مرتکب شدید، نفس عمیقی بکشید، اشتباه را بپذیرید و بابت عمل یا رفتار اشتباه تان عذرخواهی کنید. عذرخواهی نه تنها احساس گناه و استرس را از شما دور می کند، بلکه باعث می شود آسیب ها و خسارت های احتمالی تان نیز جبران شود. به علاوه، اعتراف به اشتباه و عذرخواهی کردن، دو نشانة مهم از شخصیت قوی و روحیه ی بالاست.

۵ـ یک منبع الهام بخش برای خودتان فراهم کنید. تاریخ پر است از انسان های بزرگ و سخنان پرمغزی که هر کدام می تواند به ما انگیزه ای قوی بدهد. برای این که مهارت های راست گویی خودتان را هر از چند گاهی تقویت کنید، به زندگی این افراد و سخنان  با ارزششان دقت کنید. ممکن است بدون تجدید قوای اینچنینی، باز هم فیلتان یاد هندوستان کند و...

۶ـ بر روی آن چه بیش از هر چیز دیگری برایتان اهمیت دارد، تمرکز کنید. حواس خودتان را متمرکز کنید بر روی رفتاری که دوست دارید و تصویر ایده آلی که از خودتان و در ذهن خودتان ساخته اید. این تصویر می تواند شما را در ادامه ی راه هدایت کند و باعث شود انگیزه ی بیشتری برای حفظ مهارت های راست گویی و استفاده از آن ها داشته باشید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

تعبیر خواب



همه ما خواب می‌بینیم، اما اگر در مرحله خواب REM بیدارمان کنند، به ندرت به یاد می‌آوریم که چه خوابی دیده‌ایم. فرضیه‌های بسیاری درباره رویا وجود دارد. زیگموند فروید اعتقاد داشت رویاها بیان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرایز مختلف را آشکار می‌سازند. کارل یونگ یکی از هواخواهان فروید نیز اهمیت زیادی برای معانی رویاها قائل است. اما نمادهایی را که یونگ ترسیم می‌کند، بیشتر به فرضیه خود او یعنی ، کهن الگوهای جهانی و ضمیر ناخودآگاه همگانی ، که اغلب از نوع معنوی و مذهبی هستند، نزدیک است.


تعبیر خواب از دیدگاه زیست شناسی و روانشناسی :
فرانسیس کرک ، یکی از کاشفان DNA ، بر این باور است که خواب دیدن ، راهی برای جداسازی و دور ریختن اطلاعات حسی است که در طول روز دریافت شده‌اند. هنگامی‌که چنین اتفاقی می‌افتد، سیستم عصبی فعال شده و نهایتا منتهی به رویا می‌شود.

رابین رویستون ، روانپزشک ، بیش از 200 شرح رویا و خواب جمع‌آوری کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتی را بازگو می‌کنند. برای مثال ، مردی خواب دیده بود که دو پلنگ سیاه او را تعقیب می‌کنند و یکی از آنها پنجه‌اش را در پشت او فرو می‌کند. ماهها بعد ، این مرد مبتلا به بیماری خطرناکی شد که ویژگی آن وجود خال سیاهی در همان نقطه پشت است.

به نظر می‌رسد، رویاها گاهی الهامی برای حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از این که خواب دید دایره‌ای از مارها هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شیمیایی بنزن شد که حلقوی است نه خطی. روانشناسان می‌گویند هر خوابی که می‌بینید، معنی پنهانی دارد. در این جا چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی می‌آید، که البته فقط نوعی برداشت از خواب است و نمی‌تواند حکمی کلی و قطعی داشته باشید و بیشتر به ارتباط بین اعمال و ذهن انسان بر می‌گردد.


چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی :
پله: اگر خواب ببینید که از پله بالا می‌روید، معمولا نشانه آن است که موفقیتی در آینده خواهید داشت. پایین آمدن از پله به این معنی است که از شکست می‌ترسید زیرا اخیرا به نوعی ، خطر کرده‌اید.


ماشین آلات: تقریبا همیشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببینید قسمت‌های ماشینی را از یکدیگر باز می‌کنید، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با یک ضعف روانی مثل فراموشی هستید. خواب دیدن ماشین روغن‌کاری شده و روان ، بیان کننده میل به سارماندهی بهتر در زندگی است. ماشین آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بیماری جسمی یا روحی هستند.


مو: موی بلند و باز نشان‌دهنده میل به آزادی بیشتر است. اما اگر خواب ببینید موی خود را کوتاه می‌کنید، معنی‌اش این است که احساس می‌کنید در بخشی از زندگی خود محدود شده‌اید. شانه کردن مو به معنی یافتن راه حل برای مشکلات پیچیده است.


منفذ: اگر خواب ببینید در منفذی گیر افتاده‌اید، معنی‌اش آن است که احساس می‌کنید زندگی‌تان تکراری شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقیت مالی قریب‌الوقوع است.


مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببینید که خودتان مرده‌اید، نشانه آن است که می‌خواهید از شر تمام مشکلات دنیا خلاص شوید. مگر اینکه جدتان در گور بی نام و نشانی باشد که در این صورت از شغل یا حادثه‌ای ناخوشایند می‌ترسید. دیدن مرگ شخصی دیگر در خواب ، حاکی از رسیدن خبرهای تعجب برانگیز است و خواب دیدن مراسم عزداری یا تدفین ، پیامی از ضمیر ناخودآگاه‌تان است که باید چیزی را که به خاطرش افسوس می‌خورید، فراموش کنید.


علف و سبزه: منعکس کننده وضعیبت زندگی شماست. علف سبز نشان می‌دهد که همه چیز در وضعیت خوبی است. اما علف زرد رنگ و خشکیده به این معناست که شما خوشبخت نیستید، همنچنین به معنی بیماری نیز برداشت می‌شود.


آتش: اگر خواب ببینید که خانه‌تان آتش گرفته است، بدان معنی است که از کسی بی‌نهایت عصبانی هستید. اما اگر فقط خودتان در آتش باشید، یعنی تحت فشار احساسات غیر قابل کنترل درباره کسی و یا از فقدان او هستید.




دریا: دیدن دریای خالی ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگیتان را می‌دهد و خواب دیدن ساحل ، به معنی آن است که احساس می‌کنید سعادتتان در زندگی در حال از دست

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

ل


نقش ویتامینها در کاهش استرس

● مجموعه مکملهای کاهنده استرسـ ویتامین C زنجبیلویتامین B

B

 

● خواب و ملاتونین

خواب، یک مشکل شایع است ولی با چند کار ساده می توانید خواب شبانه بهتری داشته باشید. برخی محصولات بدون نیاز به نسخه داروخانه ها، بر اساس ترکیبات شیمیایی تولیدی و مصرفی خود بدن در هنگام خواب ساخته شده اند.

ملاتونین (۵-متوکسی-ان-استیل تریپتامین)، یکی از هورمونهای خواب طبیعی بدن است و مقدار مصرف ۲ تا ۴ میلی گرم در روز برای اغلب مردم موثر است. اگر مشکل خواب دارید، این ماده شیمیایی بسیار قوی را هم در نظر داشته باشید. مقدار ۲ میلی گرم در روز بهترین کارایی را دارد.

اگر مشکل خواب دارید، نیم ساعت پیش از خواب، ۲ میلی گرم مصرف نمایید. در صورتی که مشکلتان پس از چند روز برطرف نشد، روزانه یک میلی گرم دیگر اضافه کنید. بیش از ۴ میلی گرم در روز مصرف نکنید و حتما با پزشکتان درباره واکنشهای احتمالی مشورت نمایید.

طبق تحقیقات انجام شده در دانشگاه ام آی تی (انستیتو تکنولوژی ماساچوست)، قرصهای ملاتونینی که بعنوان مکمل فروخته می شوند، حاوی سه تا ده برابر مقدار مورد نیاز جهت افزایش عادی میزان ملاتونین فیزیولوژیک خون برای خواب شبانه هستند. برخی مطالعات، حاکی از تاثیر مقدار مصرف روزانه ۵ میلی گرم و عدم تاثیر روزانه ۲۰ میلی گرم ملاتونین بوده اند.

اگر از این هورمون، نتیجه ای عایدتان نشد، مصرف را دو روز قطع کنید و سپس بمدت پنج روز، مقدار روزانه ۵ میلی گرم را امتحان کنید. چنانچه باز هم موفق نشدید، با یک پزشک اعصاب متخصص در زمینه اختلالات خواب مشورت کنید.

اگر برای خواب ماندن هم مشکل دارید، توجه داشته باشید که مکمل ملاتونین با تاثیر دراز مدت هم وجود دارد. این نوع ملاتونین، شما را در به خواب رفتن و خواب ماندن کمک می کند. ملاتونین، اعتیاد آور نیست و نیازی به مصرف مداوم ندارد.

تحقیقات نشان داده اند که ملاتونین برای عوارض افسردگی، سردردهای مزمن، اختلال بیش فعالی کاستی توجه (ADHD)، یادگیری، حافظه، آلزایمر، در خود ماندگی و سایر اختلالات خواب هم سودمند است. این هورمون، سیستم ایمنی را تقویت و به درمان برخی انواع فایبرومایالجیا کمک می کند.

 

● فایبرومایالجیا

نشانه های ویژه فایبرومایالجیا، درد مزمن و پراکنده، حساسیت به لمس ملایم و همچنین درد ملایم تا شدید هستند.

مبتلایان، شاید حساسیت شدید پوست (معروف به الودینیا)، خارش (اغلب بصورت سوزن سوزن شدن)، درد بافت عضلانی، گرفتگی طولانی مدت عضلانی، ضعف دستها و پاها و درد اعصاب را هم تجربه کنند. اختلالات مزمن خواب، از جمله علائم مشخصه فایبرومایالجیا هستند.

تاثیر ملاتونین در قطع اختلالات ساعت درونی بدن مشاهده شده است. پس از سفرهای بلند مدت هوایی که باعث به هم خوردن ساعت خواب می شوند، این مکمل، روند عادت به شرایط جدید را تسریع می کند.

مصرف بیش از حد ملاتونین، موجب نوسان در سایر هورمونها، کج خلقی، افزایش اختلالات خواب، کابوس و کاهش حجم خون ورودی به مغز می شود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

خرید




ـ در افراد بهنجار از نظر روانی، تمایل به خرید و مصرف تحت تاثیر پدیده‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی گوناگونی است. اما در برخی بیماری‌های روانی و نابسامانی‌های شخصیتی، دیدگاه‌ها و رفتارهای ویژه‌ای مرتبط با خرید و مصرف دیده می‌شود. به طور مثال در بیشتر روستاییان و عشایر ایرانی که از نظر روانی هم سالم و بهنجار هستند علاقه زیادی به خرید پارچه و پوشاک رنگارنگ و پرنقش و نگار وجود دارد؛ در حالی که شهرنشینان بهنجار ایرانی معمولا خرید و استفاده از پوشاک تیره رنگ را ترجیح می‌دهند.



ـ برحسب بررسی‌ها، مثلا در کشور آمریکا، دیده می‌شود که بخش عمده خریداران کادیلاک و دیگر خودروهای پر زرق و برق را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند زیرا آگاهانه یا ناآگاهانه تحت تاثیر سازوکار دفاعی روانی جبران می‌کوشند جلب توجه کنند و به پندار خویش احترام و اعتبار اجتماعی به دست بیاورند. در حالی که افراد تحصیل‌کرده و با درآمد بالاتر عموما خودروهای متوسط یا کوچک سوار می‌شوند. در کل، می‌توان گفت احساس کهتری موجب تمایل به خرید وسایل گران‌قیمت و شاید هم غیرضروری می‌شود تا به صورت جبران، احساس حقارت در پوششی از ثروت پنهان شود. همین‌طور بسیاری از افرادی که شخصیت ناپخته دارند و بسیاری از کسانی که احساس زشتی می‌کنند، ناخودآگاه با خریدن و پوشیدن جامه‌های گران‌بها و مارک‌دار و آویختن طلا و جواهر می‌کوشند بر احساس نقص خود غلبه کنند.


ـ گروهی از مبتلایان به نوعی از نابسامانی شخصیتی موسوم به اختلال شخصیت خودشیفته از آنجا که خودشان را بالاتر از دیگران می‌پندارند، مایل نیستند کالاهایی بخرند که عموم مردم استفاده می‌کنند و به دنبال کالاهای انحصاری و مارک‌دار می‌روند که اگرچه همان کارکرد کالاهای ارزان‌تر را دارد اما قیمتش چند برابر است. این گروه، حتی زمانی هم که به پزشک مراجعه می‌کنند، می‌گویند: «آقای دکتر! برای من نوع خارجی دارو را بنویسید. من داروی ایرانی استفاده نمی‌کنم!» مبتلایان به نوعی دیگر از نابسامانی‌های شخصیتی به نام هیستریونیک (نمایشی) می‌کوشند با نمایش ظاهر و امکانات خود، از جمله پوشاک‌های گران‌قیمت و غیرعادی، زنجیر و گردن‌بند و دسبتند طلا، ساعت‌های چند ده میلیون تومانی یا آرایش غلیظ با لوازم آرایش‌ گران‌قیمت، توجه دیگران را به خود جلب کنند.


▪ ـ در اختلال‌ شخصیت وسواسی- اجباری (که البته با بیماری‌های وسواسی- اجباری متفاوت است)، فرد مبتلا به خساست بیش از حد می‌شود و به هیچ وجه حاضر به خرید کالای نو یا دور ریختن کالاهای کهنه و بی‌مصرف نیست و حتی دلش هم نمی‌آید از وسایل نوی خودش استفاده کند. از نظر مادی هم به خود و به اطرافیانش سخت می‌گیرد و با آنکه امکان کافی دارد اما ترجیح می‌دهد لباس‌های کهنه و پاره و وصله‌دار بپوشد و خیلی پایین‌تر از سطح امکانات خود زندگی می‌کند. اما در بیماری‌ وسواسی- اجباری، گاهی خرید اجباری که فرد می‌داند به آن نیاز ندارد، انجام می‌گیرد. برای نمونه، فرد وسواسی احساس اجبار می‌کند که از یک شی، چند نمونه کاملا یکسان را بخرد و اگر این کار را نکند دچار اضطراب و تنش می‌شود؛ مثلا یک خانم وسواسی ممکن است از یک مانتو چند عدد با رنگ‌ یکسان بخرد و سپس آنها را در کمد لباس خود انبار کند بی‌آنکه آنها را بپوشد.



ـ در بیماری شیدایی- افسردگی (نابسامانی خلقی دو قطبی) معمولا ولخرجی و خریدهای غیرضروری و گزاف که با امکانات مالی فرد سازگاری ندارد و با نیازهای او نیز هماهنگ نیست و بذل و بخشش‌های نابجا از نشانه‌های بیماری محسوب می‌شود.



ـ






گاهی برخی فروشندگان از ضعف‌های شخصیتی بعضی‌ها برای رسیدن به سود بیشتر بهره می‌برند. به این معنی که چند کالای مشابه را با قیمت‌های متفاوت به خریدار عرضه می‌کنند و او نیز بی‌توجه به آنکه گزینش کالا باید بر پایه کیفیت کالا و نوع نیاز فرد باشد، برای نمایش ثروت یا سلیقه عموما کالای گران‌تر را برمی‌گزیند. گاهی فروشنده بر مبنای نوعی روان‌شناسی عامیانه افراد را به خریدهای غیرضروری یا گران‌ ترغیب می‌کند. برای نمونه می‌گوید:‌ «مشتریان با شخصیت، این کالا را انتخاب کرده‌اند.» یا می‌گوید: «برای شما این کالای گران‌قیمت که همه کس نمی‌تواند بخرد، مناسب است.» و یا: «ما این جنس را به همه‌کس نشان نمی‌دهیم و برای خریداران مخصوص نگاه داشته‌ایم!»
به هر حال، گاهی اصول روان‌شناسی علمی برای افزایش خرید و مصرف توسط سرمایه‌داران و بنگاه‌های بزرگ تجاری به کار می‌رود؛ مثلا نصب آینه‌های کمی مقعر که افراد را کشیده‌تر و لاغرتر نشان می‌دهد موجب افزایش خرید پوشاک در یک فروشگاه می‌شود. استفاده از رنگ‌های ویژه برای کالاهای خاص و بسته‌بندی آنها در فروش موثر است. برای نمونه، استفاده از رنگ‌های آبی و سفید برای کالاهای بهداشتی و مواد شوینده سبب افزایش فروش آنها نسبت به کالاهای مشابهی می‌شود که به رنگ‌های زرد، سرخ یا قهوه‌ای ارایه شده‌اند. برعکس، رنگ‌های زرد و سرخ و قهوه‌ای برای مواد خوراکی و بسته‌بندی آنها موجب افزایش فروش این کالاها می‌گردد. افراد به طور طبیعی رغبتی به مصرف نوشابه‌ها یا شربت‌ها یا داروهایی که به رنگ‌های آبی یا بنفش باشد، ندارند و این امر مورد توجه کارخانه‌های دارویی یا نوشابه‌سازی است که فرآورده‌های خود را به این دو رنگ معمولا عرضه نمی‌کنند.
تبلیغات برای افزایش فروش محصول‌ها نیز عموما بر مبنای روان‌شناسی است و از نیازهای طبیعی یک انسان بهنجار بهره می‌گیرد. همه نیازهای موجود در سلسله‌ مراتب نیازهای بهنجار (جدول مزلو) به این منظور توسط کارگزاران تبلیغاتی به کار می‌رود. در کل، امروز در جوامع صنعتی مصرف به صورتی لگام گسیخته تشویق می‌شود زیرا رشد مصرف را معادل با رشد تولید و اشتغال و افزایش سطح زندگی می‌دانند اما این کار به بهای تخریب محیط زیست و کاهش و اتمام منابع ارزشمند جایگزینی ناپذیر تمام شده است و برخی عواقب آن مانند آلودگی هوا، باران‌های اسیدی، تخریب جنگل‌هایی که ریه زمین هستند، گرم شدن زمین، کاهش منابع آب شیرین و آلودگی منابع محدود باقی‌مانده از هم‌اکنون مشکلات شدیدی به وجود آورده‌ است. در جوامع رو به رشد مشکل بیشتر است زیرا تمایل به مصرف و ارتقای معیارهای زندگی وجود دارد ضمن آنکه امکانات مالی لازم برای این کار باید از منابع خارجی و به قیمت وامدار شدن کشور تهیه گردد و فناوری و آینده‌نگری لازم برای مهار عوارض ای ن پیشرفت لگام گسیخته هم موجود نیست. آنچه امروز به نام «نهضت سبز» در برخی کشورهای صنعتی می‌بینیم برگرفته از واقعیات موجود است که می‌کوشند با کاستن از مصرف غیرضروری، صرفه‌جویی در کاربرد منابع محدود و بازیابی مواد مختلف این اشکالات را تا حدی برطرف کنند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

خوشحالی

 

خوش بین باشید

 


بـه زنـدگی با دیـدی مثـبـت نگـاه کـنـید تـا خـود را بـه دلیل احساس انرژی و خوشحالی بسیار زیادی کـه نصیبتان خواهـد شد، متعجب سازید. بـه یاد داشته باشید که افراد شاد و مثبت بیشتر می توانند دیگران را مجذوب خود کنند.

 

2- دید وسیعی داشته باشید

 


اجازه ندهید مسائل کوچک شما را آشفته نمایـد. بـرای رسیـدن بـه هـدف خـود پـایدار و مـقاوم باشید، خـواه آن هـدف ریاست، پرداخت رهن و یا یک ازدواج طولانی مدت باشد. در ایـن راه بـا موانـعی مواجه خواهید شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فکر کـرده و از ناخرسندی بخاطر مسائل کم اهمیت دوری نمایید.

 

3- سپاسگزار باشید

 


از دیگران قدردانی کنید. از همکار خود بخاطر کمکش به شما تشکر کرده و بدلیل موفقیت در انـجـام کـارش بـه او تـبریک بـگویید. بـه خدمتکاری که صبحانه شما را برایتان می آورد کـلمـه ای محـبت آمیـز بیان کنید. به شخص درمانده ای کـه در خـیـابان از مـقـابـلـش رد میشوید، چند سکه کمک نموده و از اینکه زندگی مسرت بخشی دارید شکرگزار باشید.

 

4- از زندگی لذت ببرید

 


به کارهایی مبادرت نمایید که از انجام دادن آنها لذت میبرید، اتومبیلتان را بـشوییـد، بـه برخی تعمیرات جزئی در منزل بپردازید، تلویزیون تماشا کنـیـد، خرید بروید. برای خود یک اولویت قائل شده و آنچه را که دوست دارید انجام دهید.

 

5- از جسم خود مراقبت نمایید

 


خوب بخورید و ورزش کنید. به باشگاه رفته و کمی بدوید یـا در یـک بازی ورزشی شرکت کنید. هـمراهی نمودن یـک تـیم به عنـوان یـک عضـو و بیرون رفتن با هم تیمی ها بعد از بازی، برای جسم و فکر شما مفید خواهد بود.

 

6- برنامه های خود را تغییر دهید

 


برنامه های روزانه خود را عوض نموده تا انرژی جـدیدی پیدا کنید. مرز مشخصی بین کار و تـفریح ایـجاد نـمایید. بـرای فـعالیتهای ســرگرم کننده و یا تفکر در محیطی آرام از خانه خارج شوید

 

7- با مردم در تماس باشید

 


آیا بخاطر می آورید زمانـی کـه یک دوست قدیمی بطور غیر منتظره با شما تماس گرفت چه احساسی داشتید؟ برای یکی از آشنایان ایمیلی ارسال نمـوده یا با افراد فامیل و یا دوستان قدیمی خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شوید

 

8- خلاق باشید

 


روزنه ای برای انرژی خلاق خود بیابید. این ممکن است شـامـل کـاردسـتـی، باز سازی، نقاشی، ترسیم کاریکاتور، نویسندگی و یا حتی باغداری باشد. مهم نیست که چــقدر مشغله داشته باشید و یا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بی حالی می کـنـیـد، اگـر زمـانی را برای انـجـام فـعـالیت های خلاق اختصاص دهید، احساسی شادتر و سالم تر خواهید نمود.

 

9- برای خود همدمی پیدا کنید

 


تقسیم نمـودن تجربیات با کسی که به او عشق می ورزید، خوشحالی شما را افزایش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنیت، رضایت و شادمانی در شما می گردد. روابط جنسی مشروع نیز میتواند بـرای ذهـن و جسم شما اثرات بسیار مفیدی داشته باشد.

 

10- با کسی صحبت نمایید

 


یکی از دوستان خود را برای هم صحبتی و بیان احساسات و عقاید خود انتـخـاب کـنید. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشکلات شما را حل نخـواهد کرد. وی بـه حـرفهایـتـان گوش می دهد چرا که می داند شما نیز همین کار را برایش انجام خواهید داد.

 

11- تخیل کنید

 


آرزوها و بلند پـروازی های خود را یادداشت نموده و به تدریج آنها را واقعیت بخشید آنگاه همیشه چـیزهایی بـرای انــتظار کشیدن، و جایی برای متمرکز کردن انرژی خود خواهید داشت.

 

12- بخشنده باشید

 


شاید زمان آن فرا رسیده باشد که کسـی ( یـا خودتان ) را بخاطر چیزی که اتفاق افتاده و یا گفتـه شـده مـورد بـخشایـش قـرار دهــید. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذیرفته و فراموش کنید. بدانید که نمیـتوانید زمان را بـه عـقب برگردانید. شادمانی خود را با از یاد بردن نومیدی ها و شکستهای گذشته دوباره بدست آورید.

 

13- نگران نباشید، خوشحال باشید

 

در دنـیای واقعی نمی توانیم از دیگران انتظار داشته باشیم تا برای ما شادمانـی ایـجـاد کنند. خوشحالی حالتی از ذهن است که کاملا میتواند تحت کنترل شما باشد.

 

محیط پیرامون خود را به گونه ای مهیا سازید که فرصتـهایـی بـرای شناختن و لذت بردن از جنبه های مثبت و خوشایند زندگی را فراهم آورد. برای شاد بودن تلاش کنید

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

کم رویی

از دفتر یادداشتی برای ریشه یابی ترسها یتان استفاده کنید :

"کریستوفر مک کولوف " روان درمانگر و مولف اثر پیوسته در آرامش بسر برید و در هر وضعیتی براضطراب و کمرویی خود غلبه کنید " را عقیده براین است که "سند کتبی " درمانگر ارزان و چاره سازیست " او در دنباله سخنانش می افزاید "ما درباره خودمان بیش از آنچه فکر می کنیم "می دانیم و هنگامی که اندیشه ها و ترسها یمان را روی کاغذ می آوریم با پیامد شگفت انگیزی رو به رو می گردیم " یکی از بیماران قبلی "مک گولوف " خانم مجرد 35 ساله ای بود که بخاطر خجالت زدگی زیاد از دیدار با اشخاص ناراحت می شد .به قول این پزشک "او تمام رخدادهای مربوط به چنین دیداری را می نوشت : از گفت وگوهای تلفنی گرفته تا آماده شدن برای ترک منزل حرفهایی که در آن برخورد ردوبدل می شد و... درضمن اندیشه هایش را درباره آنچه که روی می داد یاداشت می کرد به این ترتیب کم کم متوجه عیب خودش می شد . "مک کولوف " شرح می دهد که آنها با هم مطلب را حلاجی کردند و قرار شد که چنانچه این خانم نخواست کسی را دگر بار ببیند به او چه ها بگوید او یادآوری می کند : "موقعی که این خانم چند و چون کار را دانست دیدار با اشخاص مثل قبل برایش با فشار شدید روانی همراه نبود ."هرچند خجالتی بودن خانم یاد شده به اوضاع و احوال بستگی داشت ولی او در زندگیش فقط از یک بابت زجر می کشید و آن موقعی بود که با کسی قرار می گذاشت .خلاصه اینکه دفتر یادداشت وسیله خوبی برای کسی است که ذاتا خجالتی باشد . به گفته "جاتاتان چیک " روانشناس دانشگاه ولسلی و پدید آورده کتاب "غلبه برکمرویی" یک رویکرد شخصی " دو سوم اشخاص کمرو می توانند رویدادهای خاصی را که در دوران زندگانی خویش به کمرویی آنان می انجامد تشخیص دهند .او اضافه می کند همینکه علل روشن شد شخص می تواند آنها را به شیوه ای سازنده چاره سازی نماید .

2 "منش " یا ویژگی غیر خجالتی در خود ایجاد کنید و به تمرین آن بپردازید.

"زیمیاردو "استاد دانشگاه آستانفورد داستان زن 50 ساله ای را نقل می کند که از راه بازیگری توانست برکمرویی خودش غالب آید .وی طی نامه ای به او اینگونه نوشت " پی بردام موقعی که نقشی را در نمایشنامه ای بعهده می گیرم دیگر خجالت نمی کشم بهتر بگویم آنکه روی صحنه نمایش بازی می کند من نیستم بلکه همان منش و شخصیت است سپس "زیمباردو" یادآور می شود "تقسیم خویشتن به خود واقعی و خود نقشی نیز بین برونگرایان کمرو یعنی افرادی که در حضور جمع ،اجتماعی ولی در خلوت خجالتی هستند متداول است توضیح اینکه حدود 15 درصد اشخاص خجالتی در این وصف می گنجد " بسیاری از هنرمندان کمرو اند و شاید از همین روست که پاره ای از افراد خجول به بازیگری و یا سخنگویی رو می آورند و به این ترتیب خجالت کشیدن در آنها موقتا از بین می رود .

"سینتیا فینج " مدیر برنامه خاموشی گزینی (کم حرفی) در دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا به شاگردی کمرو کمک کرد تا به پدرش خبر دهد که در یکی از برنامه های خاص مدرسه شرکت نمی جوید .او می گوید: "این دانش آموز نخست به خط خود متنی از گفت گویی که از آن بیم داشت تهیه کرد متنی براینکه چه می خواهد به پدرشبگوید پاسخ احتمالی وی چه خواهد بود و بالاخره چطور جواب دهد "فینچ" در دنباله سخنانش می آفزاید بعدها این شاگرد از حرف زدن راجع به دیگر موضوعات مهم کمتر بخود تردید راه می داد .

می توانید نوشتن را با ایفای نقش همراه ساخته و هر نوع صحنه ای راه در زندگی روزمره خویشتن تمرین کنید .خواه موضوع رد خواست حقوق از رییستان باشد یا دیداری از معلم فرزندتان آن زمان که به تمرین اینگونه برخوردها می پردازید در حقیقت آنچه را که باید بگویید از قبل آماده می سازید و با اعتماد بیشتری به گفت و شنود می نشینید . بنا به توضیح "زیمباردو" افراد خجالتی غالبا از این لحاظ نگرانند که اعمالشان بیانگر خود واقعی آنهاست یانه؟ او خاطر نشان می سازد این شمایید که باید بیاموزید چونان هنرپیشه ای ،مرز بین به اصطلاح خود حقیقی و خود نقشی را از میان ببرید بگذارید کنشها و رفتارهایتان نمایانگر خود بوده و سرانجام شما را بنمایانند.

3 تکلیف خود را انجام دهید

"برناردوکاهوجی " چنین فنی را بازشناسی اجتماعی " نام نهاده است وی پیشنهاد می کند چنانچه می خواهید به مهمانی بروید دراین ذکر باشید که چه اشخاصی آنجا هستند ؟ چکار خواهید کرد؟ علاقه ها و دلبستگیها یشان چیست؟ اگر قرار است که اولین بار با کسانی پیرامون کار و پیشه دیداری کنید ،بکشید درباره پیشینه آنان اطلاعاتی بدست آورید تا هنگام مذاکره تسلط بیشتری برایشان داشته باشید " تکلیف دیگر دنبال آن دسته از مردمی باشید که از نظر برخی علایق با شما وجه اشتراک دارند .اضطراب و لاجولا به 43 ساله ای که پیوسته در برابر غریبه ها ناراحت بود کمک کرد "کوبورن" دریافت که او همواره مایل بود پینه دوزی یادبگیرد از اینرو به وی پیشنهاد کرد که در کلاس مخصوص این حرفه ثبت نام کند . در همان کلاس بود که توانست با سایرین در زمینه دلبستگی های خویش گفت گو کند "کوبورن" اظهار می دارد " وی واقعا از بودن با دیگران لذت می برد .وانگهی در جاهای دیگر کمتر احساس خجالت می کرد ."

4 خود را برای ناگوارترین وضع آماده سازید .

دکتر " پال بومن " مسئول پیشین درمانگاه نگرانی اجتماعی و عملکردی از بیمارانشمی خواهد در برابر دیگرانی که خود گرفتار کمرویی اند راجع به بزرگترین بیمهایشان سخن بگویند . بطور مثال چنانچه کسی از ایراد سخنرانی می ترسد گروه از وی سوال می کند :

به چه علت می ترسی ؟

هیچکس دستم نیندازد .

در دوران کودکی مردم مسخره ام می کردند

عکس این حالت چیست ؟ هیچکس دستم نیندازد .

بدترین رخداد ممکن چه می تواند باشد ؟ به من بخندند

یا با آنها می خندم و یا دیگر هرگز برای جمع سخنرانی نمی کنم .

پس حتی بدترین قسمت فیلمنامه هم آن فاجهع ای نیست که شخص تصورش را کرده است . یک ترس شایع بیشتر اوقات به حقیقت مب پیونده آغاز نشانه های جسمی می باشد که گاه توام با کمرویی است همچون عرق و ریختن ، صدای لرزان و خجالت با اینحال پژوهشها حاکیست که این نشانگان جسمی از دیدگاه بقیه آنقدر مشخص نیستند که کمرویان می اندیشند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

مهارت نوجوان

راز موفقیت در زندگی چیست

برای اینکه به خواسته های خود برسید ، باید ابتدا ببینید چه عواملی شما را از تلاش و کوشش در جهت رسیدن به هدف، باز می دارند. کارهایی هست که تا آخرین لحظه از انجام آنها خودداری می کنیم.( مثلاٌ پرداخت مالیات). علتش آن است که پرداخت مالیات، ممکن است بعداٌ حتی ما را دچار عواقب دردناکتری سازد.

اما همین که 14 آوریل فرا می رسد تمام تردیدها و تعللها از میان می رود ، زیرا نظر ما درباره آنچه که مایه رنج یا لذت است عوض می شود و متوجه می شویم که انجام ندادن عمل بمراتب دردناکتر از انجام دادن آن است.

برای ایجاد تغییر در زندگی ، می توان از همین نکته استفاده کرد. در آینده بجای اینکه از خود بپرسید ( چگونه می توان از انجام این کار دردناک خودداری کرد؟ )بپرسید( اگر اکنون این کار را نکنم ، در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد؟)

نیروی رنج، می تواند در خدمت شما باشد، به شرط اینکه از آن به صورت صحیح استفاده کنید.



آیاما نیز صرفاٌ نوعی حیوان هستیم و همچون سگ معروف پاولف، در مقابل تنبیه یا پاداش، عکس العمل نشان می دهیم؟ البته چنین نیست. یکی از امتیازات بزرگ انسان بودن ، این است که می توانیم خودمان تعیین کنیم که از چه چیزی رنج یا لذت ببریم. به عنوان مثال، کسی که دست به اعتصاب غذا می زند، رنجی جسمانی را تحمل می کند و حتی ممکن است از کار خود لذت ببرد، زیرا اعتقاد دارد که با جلب توجه جهانیان به هدف ارزشمند خود، نتایج مثبتی به دست می آورد. همه ما دارای این حق انتخاب هستیم. رمز موفقیت این است که یاد بگیریم تا از نیروهای رنج و لذت به نفع خود استفاده کنیم.آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که نسبت به آن رنجی غیر ضروری احساس کنید؟ آیا در مقابل آن ، صرفاٌ واکنش نشان می دهید، یا از حق انتخاب خود استفاده می کنید؟ آیا می توانید مرکز توجه خود را تغییر دهید و واقعه ظاهراٌ دردناکی را به فرصتی لذتبخش برای یادگیری، رشد، یا کمک به دیگران مبدل کنید.



چیزهایی که آنها را باعث رنج و یا مایه لذت می دانید، سرنوشت شما را شکل می دهند. برای خلاصی از رنج و کسب لذت، هرکسی الگوی رفتاری خاصی را فرا گرفته و از آن استفاده می کند. بعضی ها به الکل ، مواد مخدر، و پر خوری پناه می برند و یا با دشنام و اهانت دیگران را می آزارند. بعضی دیگر از ورزش، یادگیری ، گفتگو، کمک به دیگران و یا ایجاد دگرگونیها کسب لذت می کنند.

الگوی رفتاری شما برای فرار از رنج و کسب لذت چیست؟

این الگوها تاکنون چه تاثیری بر نحوه زندگی شما گذاشته است؟ فهرستی از شیوه های مور استفاده خود تهیه کنید . هنگامی که می خواهید از اوقات خود لذت بیشتری ببرید به تماشای تلویزیون می نشینید؟ سیگاری روشن می کنید؟ می خوابید؟ آیا راههای مثبت تری برای فرار از رنج و کسب لذت سراغ دارید؟

در بیشتر مردم، ترس از زیان، قویتر از میل به جلب منفعت است. اغلب افراد برای حفظ چیزهایی که دارند، بیشتر حاضر به تلاش هستند تا برای تحقق آرزوها و رویاهای خود .

دو حالت را در نظر بگیرید : حالت اول – در پنج سال گذشته یکصد هزار دلار اندوخته اید و می خواهید آنرا از دستبرد و آفت حفظ کنید. حالت دوم – طرحی در پیش رو دارید که اگر آنرا اجرا کنید ، ظرف پنج سال آینده یکصد هزار دلار بدست می آورید. برای کدامیک از این دو هدف ، حاضرید بیشتر تلاش کنید؟

وقتی در دیگران عظمتی را مشاهده می کنیم، غالباٌ تصور می کنیم که آنها اصولاٌ خوشبخت هستند و استعداد یا موهبت خاصی به آنها عطا شده است . حقیقت، آن است که این افراد، از نیروها ومنابع انسانی خود بهتر استفاده کرده اند، زیرا اگر تمام جوهر وجودی خود را ظاهر نمی کردند و همه توان خود را به کار نمی گرفتند ، دچار رنجی عظیم می شدند. به عنوان مثال ، زندگانی ایثارگرانه مادرتراز ناشی از این است که وی رنجهای دیگران را رنجهای خود می داند و لذا به کمک هرکس که در گوشه ای از دنیا رنج ببرد می شتابد. بزرگترین لذت او در این است که آلام و دردهای بشری را تخفیف دهد.



شما بیش ازهمه از چه چیزی رنج یا لذت می برید و این موضوع ، چه نقشی در زندگی امروزیتان داشته است

اغلب الگوهای ( خود اخلالی )ناشی از عواطف مختلط هستند و این عواطف ، مسلماٌ مانع لذت و موفقیت ما در زندگی می شوند.



مثلاٌ خیلی از مردم می گویند که خواهان وپول بیشتر هستند. این افراد مسلماٌ دارای هوش و استعداد کافی هستند و می توانن راهی برای افزودن بر دارائیهای خود پیدا کنند . آنچه مانع اینافراد میشود، عواطف مختلط ، یا ( شرطی شدن) های مختلط است. این اشخاص ممکن است قبول داشته باشند که پول فراوان، به معنی آزادی وامنیت بیشتر وقدرت کمک به افراد مورد علاقه است. لیکن در عین حال، فکر می کنند که پول (زیادی) موجب اسراف، ابتذال و تجاوز می شود.



اگر روزی متوجه شدید که دارید دو قدم رو به جلو بر می دارید و یک قدم رو به عقب ، یقین بدانید که به صورت مختلط ، شرطی شده اید؛ یعنی رسیدن به هدف را هم باعث رنج می دانید و هم مایه لذت.

آیا دچار عواطف مختلطی هستید که بر زندگیتان اثر گذاشته باشد؟

آیا در زندگی شما چیزی وجود دارد که بخواهید آنرا بهتر بسازید ( مثل وضعیت مالی یا روابط با دیگران) ولی به نظر برسد که عاملی شما را به عقب می کشاند و مانع اقدام می شود؟

پاسخ خود را روی یک صفحه کاغذ بنویسید و »گاه خطی عمودی در وسط آن صفحه رسم کنید. در ستون سمت راست، عواطف منفی و در ستون سمت چپ عواطف مثبتی را که نسبت به آن دارید بنویسید.

آیا کفه سمت راست ، به سمت چپ می چربد؟ آیا یک احساس منفی وجود دارد که به تنهایی هم وزن تمام عواطف مثبت باشد؟ این تعادل یا عدم تعادل ، چه نقشی در موفقیتهای قبلی شما داشته است؟

در زیر نور درخشان آگاهانه ، غالباٌ عواطف منفی قدرت خود را از دست می دهند. آگاهی ، اولین قدم است.

گاهی انسان بر سر دو راهیهایی قرار می گیرد که هر دو به رنج منتهی می شود . به عنوان مثال ، بعضیها در زندگی زناشویی خود احساس بدبختی می کنند . اما اگر از هم جدا شوند، تنها می شوند و بیشتر احساس بدبختی خواهند کرد.در نتیجه هیچ کاری نمی کنند ...و همچنان احساس بدبختی میکنند!



بجای اینکه احساس کنید در دام افتاده اید ، سعی کنید از نیروی رنج به سود خود استفاده کنید . ببینید در گذشته و حال، چه کشیده اید! رنج را با چنان شدتی احساس کنید که شما را واداربه عمل سازد و سرانجام ناچار شویدکه فکری برای وضعیت خود بکنید. ما به این حالت، ( آستانه احساس) می گوئیم . به جای اینکه انفعالی داشته باشید و صبر کنید تا این حالت عاطفی اجتناب ناپذیر به سراغتان بیاید،چرا آگاهانه و فعالانه آنرا در خود ایجاد نمی کنید تا انگیزه ای قوی در شما بوجود آید وسعی کنی از همین امروز زندگی خود را بهتر سازید؟

استفاده از نیروی اراده هرگز کاری صورت نمی دهد و یا لااقل در دراز مدت شیوه ای غیر موثر است . آیا تاکنون ، در زمینه ای – مثلاٌ در زمینه وضع جسمانی خود – به آستانه احساس رسیده اید؟ در چه مرحله ای دچار آن احساس شده اید ؟ شاید با استفاده از قدرت اراده و گرفتن رژیم غذایی، باخویشتن به مبارزه پرداخته باشید، اما البته هر نتیجه ای که گرفته اید جنبه موقت داشته است ،زیرا محروم کردن خویشتن از غذا ، همیشه دردناک است و مغز شما هرگز اجازه نمی دهد در شرایطی که راه دیگری وجود داشته باشد ، دائماٌ رنج را تحمل کنید .



پس چه باید کرد؟راه حل آن است که بجای مبارزه با غرایز طبیعی ، حالت شرطی خود را نسبت به غذا عوض کنید، تا اینکه میل به غذا در شما کم شودوخوردن غذا دیگر لذتبخش نباشد، دائماٌ دردسرهایی را که در اثر پرخوری کشیده اید به خود یادآوری کنید. پر خوری را رنج آور، و ورزش را امری لذتبخش تلقی کنید تا به طور خودکار، در مسیر صحیح بیفتید.

یکی از تعریفهای موفقیت از نظر من این است: طوری زندگی کنید که دائماٌ احساس لذت فراوان کنید و کمتر دچار رنج شوید، و با توجه به شرایط زندگیتان، کاری کنید که اطرافیانتان نیز طعم خوشی و لذت را بیشتر بچشند تا مزه رنج و سختی . برای انجام این کار باید از رشد فکری برخوردار باشید و شوق کمک و خدمت در سر داشته باشید.



با توجه به این تعریف ، تاچه حد موفق هستید؟ برای اینکه امروز ، از زندگی خود لذت بیشتری ببرید و یا باعث شوید که نزدیکانتان بیش از پیش از زندگانی خود بهره مند شوند، چه می توانید بکنید؟



تعلل و عقب انداختن کارها، یکی از شایع ترین راههای فرار از رنج است. اما اگر کاری را به تاخیر بیندازید، معمولاٌ نتیجه اش این است که بعداٌ به رنج و دردسر بزرگتری دچار می شوید.

چه کارهایی را قبلاٌبه تعویق انداخته اید که امروز باید به آنها رسیدگی کنید؟ صورتی از این کارها را تهیه کنید و آنگاه به پرسشهای زیر، پاسخ دهید.



1 – چرا تاکنون این کار را انجام نداده ام ؟ قبلاٌ چه رنجهایی را به انجام این کار ، نسبت داده ام ؟

2 – این الگوی منفی ، تاکنون چه سودی برایم داشته است ؟

3 – اگر اکنون این رفتار را تغییر ندهم در آینده به چه قیمتی برایم تمام خواهد شد و چه احساسی خواهم داشت؟

4 – اگر هر یک از این کارها را اکنون انجام دهم ، چه فواید و لذتهایی برایم در پی خواهد داشت؟

شاید تاکنون برایتان اتفاق افتاده باشد که پس از انجام کاری، با خود گفته اید ( چطور چنین اشتباه احمقانه ای را مرتکب شدم؟!) و یا برعکس ، کاری را انجام داده و سپس فکر کرده اید ( عجیب است! چگونه به انجام چنین کاری موفق شدم؟)

چه عاملی سبب می شود که عملکردمان بد، و یا برعکس عالی باشد؟ این موضوع، ارتباط چندانی با توانائیمان ندارد، بلکه این حالت روحی و یا جسمی ما درهر لحظه است که باعث می شود افکار، اعمال، احساسات و یا عملکردهایی از ما سر بزند. اگر راز دستیابی به حالات روحی و عاطفی نیرومند را دریابید، واقعاٌ می توانید دست به کارهای شگفت آوری بزنید. اگر در حالت صحیح روحی باشید،بدون اینکه ظاهراٌ کوششی به عمل آورید، افکار و نظرات تازه ای در ذهنتان جریان می یابد.



اگر همه روزه در شرایط بالای روحی و فکری بودید، چه کارهایی را می توانستید انجام دهید؟

فرهنگ جامعه ، صورتی از چیزهای مطلوب را به همه ما فروخته است . به ما آموخته اند که روزی ، پس از آنکه همه وقایع به شکل صحیحی اتفاق افتادند، سرانجام خوشبخت خواهیم شد. هنگامی که همسر شایسته خود را یافتیم ...هنگامی که بقدر کافی پول بدست آوردیم... هنگامی که از نظرجسمی در سلامت کامل بودیم... هنگامی که فرزندانی داشتیم...هنگامی که بالاخره بازنشسته شدیم.

حقیقت آن است که آنچه بدست می آوریم، احساس خوشی و رضایت را در ما به وجود نمی آورند،مگر آنکه یاد بگیریم که حالت ذهنی خود را بسرعت عوض کنیم .از این گذشته ، شما این چیزها را برای چه می خواهید ؟ آیا غیر ازاین است که به اعتقاد شما همسر دلخواه ،فرزند،پول و غیره سبب می شود که احساس بهتری پیدا کنید ؟ اما سرانجام ، پس از آنکه به چیزهایی که می خواهید ،رسیدید، چه کسی احساستان را بهتر می سازد؟ البته خودتان چنین می کنید.



پس چرامنتظرید ؟هم اکنون این کار را انجام دهید!



آیا می دانید چگونه باید حال خود را بهتر سازید ؟ آیا امکان دارد کاری کنید که هم اکنون احساس خوشبختی کامل، هیجان و شوروشوق کنید؟ مسلم است! کافی است که مرکزتوجه خود را تغییر دهید.

آیا بخاطر می آورید که زمانی ، کار بزرگی انجام داده و خود را سرفراز و موفق احساس می کرده اید ؟ آن حالت را بطور روشن و زنده و با تمام جزئیات ، در نظر مجسم کنید ... صداهایی را که شنیده اید به خاطر آورید... ضربان قلب خود را احساس کنید! مانند همان زمان نفس بکشید ، همانطور قیافه بگیرید، و بدن خود را مانند آن موقع به حرکت در آورید . آیا، هیچ هیجانی در خود احساس نمی کنید؟ آیا ممکن است هروقت که دلتان بخواهد همین احساس رادر خود ایجاد کنید؟



در زندگی ، برای درک و تجربه هر چیزی راههای گوناگونی هست . روح ما، مانند گیرنده ای است که می تواند برنامه های شاد یاغم انگیز مختلفی را پخش کند . در هر لحظه، می توانیم دچار هر نوع احساسی که مایلیم ، بشویم. کافی است که کانال صحیح را بگیریم . این کار چگونه امکان پذیر است ؟ برای تغییر فوری روحیه ، دو راه وجود دارد. راه اول آن است که ذهن خود را به چیزدیگری متوجه کنیم.

به یکی از درخشانترین لحظه های ز ندگی خود فکر کنید. با بخاطر آوردن آن چه احساسی پیدا می کنید؟ذهن خود را می توانید متوجه چه چیز هایی دیگری بکنید تا احساسی خوشایند و حالی خوب پیدا کنید؟



برای تغییر فوری حالت روحی ، راه دومی هم هست.



تغییر مرکز توجه ، فقط یکی از راههای تغییر روحیه است . راه سریعتر و مؤثرتری هم هست و آن استفاده از شیوه های جسمانی و یا به اصطلاح ، فیزیولوژیکی است. بیشتر مردم، هنگامی که از روحیه خود ناراضی هستند و می خواهند حال بهتری پیدا کنند ، به الکفل، غذا، سیگار، خواب، یا مواد مخدر متوسل می شوند.بعضی ها هم راههای مثبت تر نظیر رقص، آواز، ورزش و یا عشقبازی را انتخاب می کنند.

هر یک از حالات روحی، با تغییرات جسمانی مشخصی همراه است. افراد افسرده چه قیافه ای دارند؟ شانه هاشان فرو افتاده وسرشان پائین است. بطور کم عمق نفس می کشند . عضلات چهره شان شل و قیافه شان بی تفاوت است . برعکس در مواقعی که شاد و سر حال هستیم ، شانه هامان بالا است و حالت طبیعی دارد . سرمان را بالا نگه می داریم و بطور کامل نفس می کشیم . می توانیم آگاهانه این تغییرات رادر جسم خود به وجود آوریم و بلافاصله حالت روحی دلخواه را در خود ایجاد کنیم.

بعضی ازکارهای بسیار ساده، ممکن است نتایج بسیار بزرگی داشته باشد. اگر می خواهید حالت سرگرم کننده ای در خود ایجاد کنید که نتایج دور از انتظاری هم داشته باشد تمرین زیر را انجام دهید:



خود را مقید کنید که در هفت روز آینده روزی پنج بار و هر بار روزی یک دقیقه در مقابل آینه قرار بگیرید و فقط نیش خود را گوش تا گوش به لبخند باز کنید. این کار، ممکن است در ابتدا کمی احمقانه به نظر برسد، اما وقتی روزی چند نوبت این عمل را تکرارکنید، سلسله اعصابتان به طورمداوم تحریک می شود تا احساسی از شادمانی، بی خیالی، شوخی و سادگی را در شما ایجاد کند. مهمترآنکه خود را نسبت به ( حال خوب)داشتن شرطی می کنید و عادت شادمانی جسمی را در خود بوجود می آورید. پس هم اکنون یک دقیقه وقت صرف کنید و این کار را محض تفریح انجام دهید!



سن شخص، چندان به گذشت زمان بستگی ندارد، بلکه بیشتر به طرز فکر و وضع جسمی او مربوط است. خیلیها هستند که سالهای زیادی را پشت سر گذاشته اند ، اما هنوز شلنگ انداز راه می روند و افکارشان هم هنوز خشک و غیر قابل انعطاف نشده است.

به عنوان مثال، در روزهای بارانی وقتی اشخاص مسن به گودال پر از آبی می رسند، نه فقط آن را دور می زنند، بلکه در تمام آن مدت شکوه وشکایت می کنند و غر می زنند!

برعکس، کودکان ( وآنان که هنوز دلشان جوان است ) به میان آب می پرند ، آب را به اطراف می پاشند و خوش می گذرانند .

(گودال)های زندگی را وسیله شادمانی قرار دهید. هنگام راه رفتن ، پاهاتان حالت فنری داشته باشد و لبخندرا فراموش نکنید . به خوشرویی، شیطنت و سر زندگی اهمیت بدهید. شما انسان زنده ای هستید!





برای احساس خوب داشتن، به هیچ علت و دلیلی نیاز نیست!



برای اینکه زندگی پر مایه تری داشته باشیم ، بهترین راه، این است که دامنه عواطف و احساسات خود را وسعت دهیم. در هفته ای که گذشت ، دچار چند نوع عواطف و احساسات گوناگون شده اید؟ آنها را یادداشت کنید.

اکنون عواطفی را که نوشته اید ، بررسی کنید. اگر تعداد آنها از 12 کمتر است، چند احساس دلپذیر را به آنها بیفزایید. بعضیها از میان هزاران احساسی که می توانندداشته باشند، فقط چند مورد را تجربه کرده اند!

توجه داشته باشید که فقط با تغییر مرکز توجه و یا تغییر حالت جسمانی، می توانید قلمرو عواطف خود را گسترده تر کنید. یکی از عواطف مثبت ودلپذیر را بطور دلخواه انتخاب کنید. طوری بایستید ، حرکت کنید، قیافه بگیرید و سخن بگوئید که گویی دچار آن احساس هستید . از تغییری که بلافاصله در روحیه واحساستان پیدا می شود لذت ببرید!



شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که زمانی از خشم ، دیوانه شده و یا احساس درماندگی و گرفتاری کرده باشید و اکنون که به گذشته خود می نگرید، از اینکه بخاطرچه چیزهایی از جا در رفته اید خنده تان بگیرد.همه ما این جمله قدیمی را از دیگران شنیده ایم که ( یک روز، به یاد رفتار امروزت می افتی و خنده ات می گیرد ). یکی از استادان من به نام ریچارد بندلر یک بارگفت ( چرا صبر کنیم؟ چرا همین حالا خنده مان نگیرد؟)

این کار را همین امروز امتحان کنید . به چیزی بخندید که قبلاٌ آنرا تحمل ناپذیر و عذاب آور می دانستید . آیا احساس نمی کنید که اوضاع برایتان قابل تحملتر شده است ؟
همسر شما قرار است تاکنون به منزل برگشته باشد؛ اما دیر کرده است . چه فکری می کنید؟ نتیجه می گیرید که به وقت شناسی اهمیت نمی دهد ؟ نگران می شوید و فکر می کنید که در بین راه، تصادف کرده است ؟ یا تصور می کنید که بین راه توقف کرده است تا برایتان هدیه ای بخرد؟

احساسات ما بستگی به این دارد که فکرمان رامتوجه چه چیزی بکنیم . و نوع احساسمان به شدت بر عملها و عکس العملهای ما اثر می گذارد . بجای اینکه فوراٌ نتیجه گیری کنید،

همه اطراف و جوانب را بسنجید و حالات ممکن را در نظر بگیرید . آنگاه توجهتان رابه حالتی جلب کنید که شما و اطرافیانتان را نیرومندتر سازد.

برای درک نیروی تمرکز و توجه ، بهترین مثالی که می توان ذکر کرد ، مسابقات اتومبیلرانی سرعت است . وقتی اتومبیل شما منحرف می شود و به سوی دیواره می رود، عکس العمل طبیعی معمولاٌ این است که خواستان را به دیواره جمع می کنید تا باآن برخورد نکنید . اما اگر توجهمان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم ، بطور قطع همان بلائی از آن می ترسیم ، به سرمان می آید .مسابقه دهندگان حرفه ای می دانند که به هر طرف توجه کنند ، اتومبیل بطور نا خواسته به همان طرف منحرف می شود. به این جهت این رانندگان که دائماٌ جانشان در خطر است سعی می کنند به محض مواجه شدن با این خطر،بجای نگاه کردن به دیواره ، به جاده اصلی توجه کنند .



در زندگی نیز بیشترمردم بجای چاره اندیشی ، به بلاهایی فکر می کنند که نمی خواهند به سرشان بیاید. اگر با ترسهای خود مبارزه کنید ، ایمان و توکل داشته باشید و نیروی تمرکز خود راتحت انضباط در آورید، اعمالتان بطور طبیعی شما رابه مسیر صحیح هدایت خواهد کرد. اکنون ترس را رها کنید و به چیزهایی توجه نمائید که واقعاٌ طالب آن هستید ولیاقت آنرا دارید.



حرکت ، شور می آفریند. اگر یک روز دلتان نخواست که به پیاده روی یا دوآهسته بپردازید، چه مانعی دارد که برای نرمش صبحگاهی و جست وخیز، از منزل خارج شوید ؟ این حرکات ، اثر نیرومندی بر تغییر روحیه دارد، زیرا:



1 – نرمش و جست وخیز ، ورزشی عالی است.

2 – فشاری که بر بدن وارد می کند ، کمتراز فشاری است که در هنگام دویدن بر بدن وارد می شود.

3 – در هنگام جست وخیز، نمی توانید از لبخند خودداری کنید.

4 – رانندگان اتومبیلها نیز با دیدن شما لبخند می زنند و سرگرم می شوند.

مؤثرترین اه کنترل نیروی تمرکز، استفاده از پرسش است. هر سؤالی که از خود بکنید، مغز پاسخی برای آن پیدا می کند. به عنوان مثال، اگر بپرسید ( چرا فلانی از من سوء استفاده می کند؟)بی اختیار ذهنتان متوجه مواردی می شود که آن شخص ، سرتان را کلاه گذاشته است، خواه اصلاٌ این موضوع حقیقت داشته یا نداشته باشد. اما اگر بپرسید ( چگونه می توانم این مشکل را رفع کنم ؟ ( بدون تردید به پاسخهایی می رسید که نتیجه اش برداشتن قدمهای مثبت است.

پرسش صحیح ، داری نیرویی است که نمونه آن را می توان در شرح حال یک کودک کتک خورده یافت . این کودک که در یک نزاع دبستانی ، از کودک بزرگتر از خود کتک خورده بود ، به منظور انتقام، تفنگی به چنگ آورد و به تعقیب آن کودک قلدر پرداخت .

اما درست در لحظه ای که میخواست ماشه را بکشد به خودآمد و از خود پرسید ( اگر ماشه را بکشم چه اتفاق می افتد؟) ناگهان تصویری از زندان و بلاهایی که ممکن است بر سرش بیاورند در نظرش مجسم شد . لوله تفنگ رابه طرف درختی گرفت و به آن شلیک کرد.

این پسر بوجکسون بود . یک انحراف توجه، یک تصمیم سنجیده و ناشی از مقایسه رنج و لذت ، باعث شد پسری با آینده ای نا معلوم ، به یکی از بزرگترین قهرمانان ورزشی مبدل شود.

امروز، چه پرسشهای زندگی سازی می توانید از خود بکنید؟

آیا کسی تاکنون به شما گفته اتکه ( آینده تان درخشان است؟) از شنیدن این گفته چه احساسی پیدا کردید؟ اگر می گفتید که آینده تان تاریک است چطور؟ممکن است به شما بگویند ( نظرات شما به گوش خوش می آید) و یا ( طرح ما فریاد می زند که باید اصلاح شود ). ممکن است درباره کسی گفته باشید( از دیدنش چندشم می شود.) و یا ( رفتارش واقعاٌ سرد است. )

هر دسته از این کلمات، تاثیری متفاوت بر روی افراد دارد. کسانی که معمولاٌ از آینده روشن یا تاریک ، سخن می گویند، از تعبیرات بصری استفاده می کنند. بعضی ها به علائم شنیداری حساسترند،( به گوش خوش می آید. فریاد می زند) و بعضی هم برای بیان مقصود از کلماتی استفاده می کنند که به حس لامسه مربوط است( چندشم می شود. واقعاٌ سرد است.)

توجه شما معمولاٌ به کدامیک از این سه حس ، بیشتر است؟

بعضیها برای بهبود حالت روحی خود به سیگار، الکل، پرخوری، سوء استفاده از کارتهای اعتباری و یا راههای منفی دیگر پناه می برند . آیا راههای سالمتری هم برای ایجاد روحیه وجود دارد؟ چند دقیقه در این باره فکر کنید.

1 – برای اینکه رنجها را از خود دور کنید و احساسات لذتبخشی را جایگزین آنها سازید چه شیوه های مثبتی را می دانید؟ آنها را روی کاغذ بیاورید.

2 – راههای تازهای راکه قبلاٌ از آنها استفاده نکرده ای و به نظرتان مؤثر می آیند به آنها اضافه کنید. دست کم 15 شیوه را برای رفع دلتنگی ذکر کنید و چه بهتر که تعداد آنها را به 25 و یابیشتر برسانید . این تمرینی است که می توانید آنرا بارها تکرار کنید تا سرانجام صدها راه سالم برای تغییر روحیه کشف نمائید.

هنگامی که در بزرگراه رنج و دلتنگی ، به مقصد شادی و لذت سفر می کنید، به کشف راههای گوناگون و مثبتی بپردازید که مناظر اطراف را دلپذیر سازد. بعضی از این راهها را آزمایش کنید:

آهنگهای مورد علاقه خود را زمزمه کنید ... به مطالعه چیزی بپردازید که مطالبش را بتوانید بکار بندید... به تماشای یک فیلم کمدی و یا برنامه شاد تلویزیونی بپردازید و بخندید... چند طول استخر را شنا کنید ... از صرف غذا با افراد خانواده، یا یکی از دوستان لذت ببرید... مدتی در وان آب گرم، استراحت کنید... به خلق چند نظریه تازه بپردازید... با فرد تازه ای آشنا شوید... لطیفه های بی مزه ای برای دوستان خود تعریف کنید و بدانید که باز هم شما را دوست خواهند داشت... با همسر خود ، گرم و صمیمانه گفتگو کنید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

ورزش

تحقیقات بسیاری نشان داده است که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیکی با سلامت روانی و بویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری‌های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می‌کاهد، اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و خود پنداره را تقویت می‌کند. ورزش بویژه در سنین کودکی و نوجوانی مفر سالمی برای آزاد کردن انرژی‌های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت‌بخش و آرامش‌دهنده است.
شرکت در فعالیت‌های ورزشی به اجتماعی شدن و کسب مهارت و کفایت و همچنین دوست‌یابی و ارتباط سالم با همسالان کمک می‌کند. در جریان یکی از پژوهش‌های اخیر ( SIMON 1999 ) در ایالات متحده 65 درصد از جوانان ابراز کردند که ورزش آنها را از اعتیاد به الکل و مواد مخدر باز داشته است.
در جریان فعالیت‌های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین‌ها افزایش می‌یابد و به همین دلیل ورزشکاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می‌کنند که به آن اصلاحاً joggrs high گفته می‌شود. با توجه به شباهت بین اندورفین‌ها و ترکیبات افیونی، ورزش کردن می‌تواند جایگزین سوء مصرف مواد مخدر در معتادان شود.
در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می‌یابد. افزایش جریان موجب اکسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون‌های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می‌کند. این تاثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی‌های ذهنی در سالمندی می‌شود. تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاکتور رشد به نام B.D.N.F می‌شود که می‌تواند نرون‌ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون تا حدود زیادی جلوگیری کند.
در تحقیقی که در دانشگاه اورگان در سال 1995 انجام شد 354 دانشجوی کالج در رابطه با تاثیر ورزش بر افسردگی مورد بررسی قرار گرفتند. ابتدا میزان انجام تمرینات ورزشی در این دانشجویان از حیث شدت و مدت تمرینات در طول سه ماهه قبل از تحقیق مورد بررسی قرار گرفت و دانشجویان بر اساس میزان تمرینات بدنی به سه دسته ورزشکار (میزان فعالیت سه جلسه در هفته)، فعال (میزان فعالیت یک یا دو جلسه در هفته) و غیرفعال (فعالیت کمتر از یکبار در هفته) تقسیم شدند. سپس هر گروه پرسشنامه واحدی را در زمینه افسردگی پاسخ گفتند که شامل 30 سوال بله و خیر بود. آن گروه از دانشجویان که به عنوان گروه ورزشکار شناخته شده بودند کمترین میزان افسردگی را گزارش کردند.
در تحقیق دیگری 4 نوجوان 12 تا 18 ساله با تشخیص افسردگی عمده به مدت 65 روز سه بار در هفته و هر بار به مدت یک ساعت تمرینات ورزشی راه رفتن سریع و دویدن را انجام دادند. این نوجوانان قبل از شروع برنامه تمرینی، به پرسشنامه افسردگی بک به عنوان پیش آزمون پاسخ گفته بودند. سپس در روزهای بیست و نهم، پنجاهم و شصت و پنجم مجدداً به پرسشنامه مذکور پاسخ گفتند. نتایج نشان دهنده کاهش افسردگی بود.
در تحقیق دیگری که بر روی گروهی از دانشجویان مبتلا به افسردگی متوسط تا خفیف توسط مک‌کان و هونجر در سال 1984 انجام گرفت مشاهده گردید که ورزش در فضای باز می‌تواند افسردگی را به طور قابل ملاحظه‌ای کاهش دهد. در این تحقیق دانشجویان به طور تصادفی به سه گروه ورزش در فضای باز ( aerobic exercise )، آرمیدگی و گروه کنترل تقسیم شدند. پس از انجام یک دوره انجام تمرینات مشاهده گردید که ورزش بیشترین تاثیر را در کاهش افسردگی داشته است. البته دانشجویانی که تمرینات آرمیدگی را انجام دادند در قیاس با گروه کنترل میزان افسردگی‌شان تا اندازه‌ای کاهش یافته بود.

تاثیر تمرینات یوگا:
آزمایشی که در بنیاد کلیولند بر روی 70 نفر از سالمندان بالای 55 سال دارای پرتنشی خفیف تا متوسط انجام شد نشان دهنده تاثیر تمرینات یوگا بر متغیرهای روان‌شناختی است. در این آزمایش سالمندان به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه به مدت 12 هفته دو بار در هفته به انجام تمرینات ساده یوگا پرداختند و گروه دیگر در همین مدت به انجام تمرینات ورزشی همراه با موسیقی پرداختند. وضعیت بالینی دو گروه در زمینه‌های اضطراب، افسردگی، پرتنشی، احساس خستگی، عصبانیت و اختلالات خواب قبل و بعد از انجام تمرینات و همچنین 12 هفته بعد از خاتمه تمرینات (بعنوان پیگیری) بررسی گردید نتایج نشان داد که گروهی که تمرینات ساده یوگا را انجام می‌داد در تمام زمینه‌های یاد شده در مقایسه با دیگر گروه تمرینات ورزشی همراه با موسیقی بیشتر بهبود یافته بود.
تحقیقی که در جنبش سالمندان آمریکا در فلوریدا بر روی بیش از صد نفر از زنان سالمند انجام گرفت نشان داد که انجام تمرینات یوگا می‌تواند اضطراب، تنش و عصبانیت را کاهش داده و عزت‌نفس را افزایش دهد. در این آزمایش شرکت کنندگان به طریق کاملاً تصادفی در گروه آزمون و گروه شاهد قرار گرفتند.
گروه آزمون روزانه 35 دقیقه به انجام تمرینات یوگا می‌پرداختند. برنامه تمرینی آنها شامل تمرینات بدنی و تنفس، آرمیدگی و مراقبه بود. پیش از اجرای آزمایش گروه آزمون و شاهد توسط آزمون‌های مقیاس عزت‌نفس روزنبرگ و پرسشنامه اضطراب استیت تریت مورد ارزیابی قرار گفتند. نتایج نشان داد که گروهی که یوگا تمرین می‌کرد اضطراب کمتر و عزت‌نفس بالاتری نسبت به گروه شاهد داشت.
در تحقیقی که بر روی 87 نفر از دانشجویان در دانشگاه ایالتی کنت در آمریکا صورت گرفت دانشجویان را به طور تصادفی به 4 گروه تقسیم نمودند.
دو گروه از دانشجویان به ورزش شنا پرداختند و یک گروه حرکات و وضعیت‌های یوگا را تمرین کردند و بر گروه دیگر که به عنوان گروه شاهد در نظر گرفته شده بود هیج متغیر ورزش اعمال نشد. دانشجویان هر چهار گروه قبل و بعد از انجام تمرینات توسط آزمون‌های خلق و شخصیت مورد ارزیابی دقیق قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل‌های آماری نشان داد که دانشجویانی که به ورزش‌های شنا و یوگا پرداخته بودند نسبت به گروه شاهد خشم یا تنش افسردگی و پریشانی کمتری داشتند. همچنین دانشجویان پسری که به ورزش یوگا پرداخته بودند در مقایسه با گروه شناگر تنش و خستگی و عصبانیت کمتری داشتند. ظاهراً اثر یوگا و شنا بر دانشجویان دختر تقریباً یکسان بود و تفاوت چشمگیری بین دختران دانشجو که به یوگا و شنا پرداخته بودند مشاهده نگردید.

فرضیاتی در تبیین تأثیرات ورزش
فرضیه کته‌کولامین‌ها: کته کولامین‌ها گروهی از مواد شیمیایی مانند نوراپی‌نفرین، اپی‌نفرین و دوپامین هستند که به عنوان انتقال دهنده شیمیایی عمل می‌کنند. نوراپی نفرین و دوپامین بر یادگیری و حافظه تاثیر می‌گذارند. تمرینات منظم، ترشح این ترکیبات را افزایش داده و مقدار آنها را در پلاسمای خون زیاد می‌کند (کتی و براون، 1966،1973) . بنابراین انجام تمرینات ورزشی به طور منظم می‌تواند از طریق افزایش ترشح انتقال دهنده‌های شیمیایی، موجب تقویت حافظه و تغییرات خلقی شود.
فرضیه اندورفینها: اندورفین‌ها دسته‌ای از مواد شیمیایی هستند که از نرونهای مغز ترشح می‌شوند و آثار شبه افیونی دارند (ضد درد و آرام‌بخش).
تمرینات ورزشی و بویژه دویدن می‌توانند موجب افزایش اندورفین‌ها شوند. همچنین مصرف الکل یا برخی از غذاها، موجب تحریک ترشح این مواد می‌شوند. تزریق ماده نالوکس که در پیوند با گیرنده‌های اندورفینی مانع اثربخشی اندورفین می‌شود، می‌تواند تاثیرات مثبت ورزش بر خلق را کاهش دهد. بنابراین می‌توان گفت تاثیرات خلقی ناشی از ورزش عمدتاً ناشی از ترشح اندورفین‌ها است (جانال 1984).

تاثیر ورزش بر حافظه
تحقیقات دکتر هیتر.س. اولیف در دانشگاه علوم تندرسی اورگان در آمریکا نشان داد که سالمندانی که یک برنامه تمرینی شامل راه رفتن سریع بر روی نوارگردان را سه بار در هفته و به مدت یک ساعت، در طول چهار ماه انجام می‌دادند حافظه و زمان واکنش آنها، بهبود یافته بود.
تحقیقات بیشتر نشان داد که آهسته دویدن ( Jogging )، راهپیمایی، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون نیز مانند راه رفتن سریع موجب بهبود حافظه و زمان واکنش در سالمندان می‌شوند. (اولیف -2000)
پژوهشگران همچنین دریافتند که سالمندانی که در یک برنامه تمرینی قدرتی و انعطافی به مدت یک ساعت سه بار در هفته و در طول 4 ماه شرکت کردند عملکردشان در اجرای آزمون‌های حافظه، بهبود یافت. اگر چه این گونه بهبود حافظه بیشتر در سالمندانی که تمرینات هوازی انجام می‌دهند رخ می‌دهد، اما تحقیقات بیشتر نشان داده است که هیچ تمرین ورزشی نسبت به تمرینات ورزشی دیگر از لحاظ تاثیر بر حافظه برتری ندارد. به عبارت دیگر بین ورزش‌های مختلف از حیث تاثیر بر حافظه تفاوت معنی داری مشاهده نمی‌شود.
در تحقیقی دیگر، سالمندانی که به تازگی بازنشسته شده بودند و زندگی کم تحرکی را آغاز کرده بودند، در طول 4 سال توسط آزمون‌های شناختی گوناگون مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بررسی‌ها، نشان داد که توانمندی‌های شناختی این سالمندان از زمان بازنشستگی تا 4 سال بعد از آن به طور فزاینده‌ای کاهش می‌یابد.
از سوی دیگر، سالمندانی که پس از بازنشستگی در تمرینات منظم از قبیل راهپیمایی، آهسته دویدن، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون شرکت داشتند در نمرات آزمون‌های شناختی آنها در طول 4 سال کاهشی صورت نگرفته بود. ()
در پژوهشی دیگر که در ژاپن انجام گرفت 827 نفر از سالمندان بالای 65 سال در طول یک دوره 7 ساله، مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود سالمندانی که هر روز در تمرینات ورزشی شرکت می‌کنند و همچنین سالمندانی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید، قسمتی از کار روزانه آنها را تشکیل می‌دهد در مقایسه با سالمندان کم تحرک‌تر به طور معنی داری کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می‌شوند. در واقع بسیاری از پژوهشگران معتقدند که یک زندگی پرتحرک ممکن است افراد را در برابر ابتلا به بیماری آلزایمر مقاوم سازد.
در مطالعه‌ای که به منظور تبیین علل بهبود حافظه در اثر تمرینات ورزشی بر روی موش‌ها انجام گرفت، ابتدا گروهی از موش‌ها به دو دسته تقسیم گردیدند. به یک دسته اجازه داده شد که به طور آزادانه بر روی چرخ گردان بدوند. در مقابل، دسته دیگر هیچ گونه تمرینی انجام نمی‌دادند. وقتی که این دو گروه از لحاظ ساختارهای مغز با یکدیگر مقایسه شدند معلوم شد که در موش‌های دونده‌، سلول‌های بیشتری در ناحیه هیپوکامپ وجود دارد. این ساختاری است که در حافظه و یادگیری نقش تعیین کننده‌ای دارد.
پژوهشگران معتقدند که ممکن است فرآیندهای مشابهی در مغز انسان وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، تمرینات ورزشی ممکن است موجب تقویت ساختار هیپوکامپ در انسان شوند.
دکتر نیکل برکتولد معتقد است که تمرینات ورزشی برای سلامت جسم و روان، به یک اندازه، ضرورت دارد. کشف هیجان انگیزی که صورت گرفته این است که تمرینات ورزشی علاوه بر افزایش جریان خون در مغز، میزان تولید مولکول BDNF را هم افزایش می‌دهند. BDNF نوعی فاکتور رشد است که نرون‌های مغز را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم می‌کند و به بقای آنها کمک می‌کند. این مولکول همچنین می‌تواند از تباهی سلولها در اثر بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون جلوگیری کند. (
دکتر برکتولد مدعی است که بر طبق نتایج آزمایش‌هایی که اخیراً در رابطه با تاثیر ورزش بر حافظه انجام شده، افزایش میزان تولید BDNF می‌تواند بر یادگیری و حافظه تاثیر مثبت داشته باشد. بنابراین در نتیجه تمرینات ورزشی، میزان جریان خود در مغز، تعداد سلول‌های مغز در ناحیه هیپوکامپ و ترشح مولکول‌های حفاظتی مانند BDNF افزایش می‌یابد. مجموعه این فرآیندها می‌تواند موجب بهبود حافظه و به تعویق انداختن بیماری آلزایمر شوند.
دکتر کریستین یافه استاد روان‌پزشکی و عصب‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو معتقد است که انجام تمرینات ورزشی می‌تواند کاهش توانمندی‌های شناختی را که در اثر سالمندی حادث می‌شود به تاخیر اندازد. تمرینات ورزشی با افزایش رشد سلول‌های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی که برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می‌تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند.
تاثیرات تمرین بر سلول‌های عصبی ناشی از افزایش جریان خون در مغز است که منجر به آزاد شدن فاکتورهای رشد می‌شود و می‌تواند از سکته مغزی پیشگیری نماید. از سوی دیگر تمرینات ورزشی می‌تواند مانند برخی ترکیبات دارویی، موجب آزادسازی سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین شود. دکتر یافه در یک بررسی طولی، گروهی از زنان بالای 65 سال را به مدت 8 سال و با در نظر گرفتن میزان فعالیت جسمانی آنان (از قبیل دویدن، دوچرخه‌سواری، باغبانی و پیاده به خرید رفتن) مورد مطالعه قرار داد. پس از انجام آزمون‌های شناختی حافظه، جهت‌یابی، محاسبات عددی، بیان و توجه و با کنترل سایر عوامل دخیل در سلامتی مانند آموزش، جایگاه اجتماعی، سلامتی عمومی، افسردگی و سیگار کشیدن معلوم شد که تمرینات بدنی تاثیر مستقیمی بر کارکردهای شناختی دارند. زن‌هایی که بیشتر در فعالیت‌ها مشارکت داشتند به طرز معنی‌داری کمتر به اختلال در توانمندنی‌های ذهنی دچار شده بودند.
بر طبق یافته‌های انجمن علم عصب‌نگر آمریکا که بر اساس آزمایش بر روی موش‌ها بدست آمده‌اند، تمرینات ورزشی می‌تواند در بهبود طیف وسیعی از بیماری‌ها موثر باشد. ظاهراً بهبود بسیاری از بیماری‌های دستگاه عصبی بر اثر تکثیر مجدد سلول‌های مغز صورت می‌گیرد. قبلاً تصور می‌شد که مغز، ساخت سلول‌های جدید را خیلی زود در جریان رشد متوقف می‌کند، اما در سال‌های اخیر پژوهشگران شواهد روشنی یافته‌اند که نشان می‌دهد مغز به تولید سلول‌های جدید در طول حیات خود ادامه می‌دهد البته حتی بدون رشد نرون‌های جدید هم ممکن است ساختار مغز به دو طریق تغییر کند، زیرا سلول‌های گلیا که در تغذیه نرون‌ها و دفع مواد زاید و سمی نقش دارند می‌توانند تکثیر شوند و انشعابات دندریتی نرون‌ها هم می‌تواند رشد کرده و افزایش یابد. 75)
تمرینات ورزشی موجب تکثیر سلول‌های مغز بویژه در ناحیه هیپوکامپ می‌شود. این ساختار در انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دخالت دارد. در آزمایش‌هایش که بر روی موش‌ها انجام گرفت معلوم گردید که موش‌هایی که بر روی چرخ‌گردان، مسافتی معادل 4 تا 6 مایل در روز می‌دویدند، تعداد نرون‌های هیپوکامپ در مغزشان شدیداً افزایش می‌یافت. اما موش‌هایی که از دویدن محروم بودند در مغزشان تغییری مشاهده نشد. موش‌های دونده همچنین، در یادگیری ماز (مسیر پر پیچ و خم)، مهارت بیشتری از خود نشان می‌دادند. جالب این است که حتی موش‌های دونده، از تیره‌ای از موش‌ها انتخاب می‌شدند که بطور ارثی در یادگیری ضعیف بودند ولی باز هم دویدن توان یادگیری آن‌ها را افزایش می‌داد. همچنین مشاهده گردید که دویدن از افت عملکرد ناشی از سالمندی در یادگیری پیشگیری می‌کند. (
ظاهراً مطلوب یا نامطلوب بودن تمرینات، برای آزمودنی می‌تواند در میزان تاثیر آنها بر مغز نقش عمده‌ای داشته باشد. وقتی گروهی از موش‌ها به جای دویدن، به شنا کردن پرداختند هیچ گونه تغییری در توانایی یادگیری و حافظه آنها مشاهده نگردید. شاید از آنجایی که جوندگان به شنا کردن علاقه‌ای ندارند. فشار روانی ناشی از شنای اجباری مانع از هر گونه تغییر مفیدی در مغز موش‌ها و توانایی یادگیری و حافظه آنان شده بود.(ی
عاملی که موجب افزایش توانایی موش‌های دونده در یادگیری شده بود ترشح مولکول BDNF بود. زیرا این مولکول می‌تواند از حیات سلول‌های عصبی و عملکرد بهینه آنها حمایت کند. میزان این مولکول پس از انجام تمرینات در هیپوکامپ افزایش می‌یابد. (به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در جانداران مختلف و حتی در انسان دارند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

اختلال


)

 
 
     
 

مقدمه
آیا تاکنون روزهای کوتاه، گرفته و تاریک زمستان باعث احساس خستگی، بی‌حوصلگی یا افسردگی در شما شده است؟ همه مردم به نوعی ردّ پای زمستان را در خلق و خوی خود حس می‌کنند امّا بعضی‌ها در طول زمستان به طور جدّی گرفتار افسردگی شدید می‌شوند. این عارضه، اختلال عاطفی فصلی یا به طور خلاصه SAD نام دارد.

افرادی که دچار این اختلال هستند، احساس افسردگی، تحریک‌پذیری و خستگی می‌کنند. در اغلب موارد، این‌گونه بیماران با ترکیبی از نوردرمانی و داروهای ضدافسردگی درمان می‌شوند امّا پژوهش‌ها نشان داده است که روش‌های رفتاری-شناختی نیز در درمان این اختلال مؤثرند.

اختلال عاطفی فصلی چیست؟
این اختلال، نوعی افسردگی است که در طول ماه‌های زمستان بروز می‌کند. شکل خفیف‌تری از اختلال عاطفی فصلی ( SAD )، با نام «افسردگی زمستان» شناخته می‌شود.

نشانه‌های SAD از اواخر پائیز و هنگامی که مدّت روشنایی روز کمتر می‌شود (یا به اصطلاح، روزها کوتاهتر می‌شوند) بروز می‌کند و تا اواخر زمستان و اوایل بهار پابرجا می‌ماند.

چه کسانی دچار اختلال عاطفی فصلی می‌شوند؟
70 تا 80 درصد مبتلایان به اختلال عاطفی فصلی را زنان تشکیل می‌دهند. این اختلال بیشتر در مناطقی از کره زمین که دارای عرض جغرافیایی بالاتری هستند و نور آفتاب کمتری دارند وجود دارد. برخی از افرادی که در دفاتری کار می‌کنند که دسترسی کمتری به نور طبیعی دارند، ممکن است این اختلال را در تمام طول سال تجربه کنند.

چه چیزی باعث اختلال عاطفی فصلی می‌شود؟
هنگامی که نور از طریق چشم‌ها عبور می‌کند و به مغز می‌رسد، سروتونین ( Serotonin ) آزاد می‌شود. در طول پاییز و زمستان، روشنایی روز کمتر از بهار و تابستان است و این امر باعث پائین آمدن سطح سروتونین در بدن می‌شود.

سروتونین، مادّه شیمیایی مهمی در مغز است که به عنوان «انتقال‌دهنده عصبی» شناخته می‌شود. انتقال‌دهنده عصبی، مولکولی در مغز است که به سلّول‌های عصبی کمک می‌کند که با یکدیگر کار کنند. یکی از نقش‌ها و وظایفی که سروتونین در مغز دارد، عمل کردن به عنوان پلیس راهنمایی و رانندگی برای سایر انتقال‌دهنده‌های عصبی است. بدون وجود سروتونین به مقدار کافی، بسیاری از فعالیت‌های بدن و از جمله حالت‌های روحی، تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

کاهش روشنایی روز، باعث افزایش تولید هورمون خاصی در بدن به نام ملاتونین ( melatonin ) می‌شود. نقش ملاتونین هنوز به درستی مشخص نشده است امّا تصوّر می‌شود که به فرایند خوابیدن کمک کند زیرا بدن آن را در شب و در خلال خواب، آزاد می‌کند.

این دو باهم، یعنی کمبود سروتونین (که باعث هماهنگی و همکاری سلّول‌های عصبی می‌شود) و افزایش ملاتونین (که بدن را به حالت خواب می‌برد) باعث اختلال عاطفی فصلی می‌شوند.

نشانه‌های اختلال عاطفی فصلی چیست؟

  •   میل شدید به کربوهیدرات‌ها و قند (گاهی با افزایش وزن توأم می‌گردد)
  •   کاهش تمایل جنسی
  •   مشکل در تمرکز کردن
  • کاهش کارایی
  • مشکل در بیدار شدن در صبح‌ها
  • خستگی
  • لذت نبردن یا کاهش علاقه نسبت به فعالیت‌هایی که معمولاً ارضاء کننده هستند. مثل خواندن یک کتاب خوب یا گوش دادن به موسیقی
  • احساس افسردگی یا غمگینی
  • بی‌حوصلگی
  • رخوت و خواب‌آلودگی
  • کاهش دمای بدن
  • خوابیدن به مقدار زیاد
  • کناره‌جوئی از فعالیت‌های اجتماعی

اختلال عاطفی فصلی چگونه تشخیص داده می‌شود؟
نشانه‌ها و عوارض ذکر شده، پایه‌های اصلی تشخیص اختلال عاطفی فصلی را تشکیل می‌دهند. این اختلال مشابه افسردگی بالینی نیست. افسردگی، نوسان فصلی ندارد.

روش‌های درمان اختلال عاطفی فصلی چیست؟

1-  نوردرمانی
درمان اولیه اختلال عاطفی فصلی، نوردرمانی است. این روش هم توسط انجمن پزشکی آمریکا و هم انجمن روان‌پزشکی آمریکا توصیه شده است. نوردرمانی یعنی افزودن نور بیشتر به محیط.

نوردرمانی باید از اواسط شهریور و پیش از شروع نشانه‌ها و عوارض آغاز گردد. نوردرمانی معمولاً هر روز صبح و درست پس از بیدار شدن از خواب باید صورت گیرد. پژوهش‌ها نشان داده است که بهترین مقدار مصرف، 10000 لوکس به مدّت 30 دقیقه است. برای بعضی‌ها یک جلسه نوردرمانی دیگر در بعدازظهر نیز ممکن است لازم باشد.

معمولاً از دستگاهی به نام «جعبه نور» برای این کار استفاده می‌شود. این جعبه حاوی لامپ‌های فلورسنت است و به سادگی قابل حمل می‌باشد. فرد می‌تواند آن را در هر مکانی که مناسب تشخیص می‌دهد، مانند روی پاتختی، روی میز کار و یا روی میز آشپزخانه، قرار دهد. نباید به طور مستقیم به نور نگاه کرد. یک جلسه نوردرمانی می‌تواند بین 15 دقیقه تا 3 ساعت طول بکشد و میزان تابش نور نیز بسته به هر فرد متفاوت است. امّا همان گونه که گفته شد، بهترین مقدار مصرف 10000 لوکس برای 30 دقیقه است. بنابراین اگر جعبه نور شما 2500 لوکس نور ساطع می‌کند باید مدّت نوردرمانی را نیز متناسب با آن، چهاربرابر یا 2 ساعت در نظر بگیرید.

نوردرمانی ممکن است اثرات جانبی نیز همراه داشته باشد، هر چند گزارش مهمی در این مورد داده نشده است. برخی از اثرات جانبی عبارتند از:

  •   مشکل در خوابیدن
  •   خستگی در چشم‌ها
  •   احساس بی‌تابی
  •   سردرد
  •   بی‌حوصلگی
  •   تهوّع

2-  داروهای ضدافسردگی
داروهای ضدافسردگی نیز در درمان اختلال عاطفی فصلی به کار می‌روند. برخی از داروهایی که مانع از جذب دوباره سروتونین می‌شوند (SSRI‌ها) مانند زولافت، پروزاک و پاکسیل نیز می‌توانند به همراه نوردرمانی برای درمان عوارض این اختلال مصرف شوند.

3-  سایر ایده‌های خود درمانی

  • مصرف کمتر کربوهیدرات‌ها
  • مدیریت استرس
  • ورزش کردن بیشتر
  • افزودن نور به محیط کار و زندگی، با افزودن لامپ یا کنار زدن پرده‌ها یا قطع شاخ و برگ‌های درخت‌هایی که مانع از رسیدن نور خورشید هستند.
  • داشتن یک برنامه خواب ثابت
  • نشستن کنار پنجره، در صورت امکان
  • راه رفتن در روزهای آفتابی، حتی روزهای سرد زمستان
  • مسافرت رفتن به مکان‌های گرم و آفتابی، به هنگام تعطیلات

animated gif of sakura 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱

عشق و صلح

امپراطور آسوکا در پایان جنگ کالینگا به اهمیت عشق و صلح برای یک جامعه سالم پی برد. آنگاه او بر آن شد تا نفرت، خشم و انتقام‌جویی را کنار بگذارد.» اگر امپراطور زودتر به این آگاهی دست یافته بود، به احتمال زیاد آتanimated gif of rain- woman in the rain picking flowersش جنگ را بر نمی‌افروخت و در نتیجه، خون هزاران هزار بیگناه بر زمین ریخته نمی‌شد.
همگی ما در زندگی روزمره خود، چه در محیط خانواده، مدرسه یا محل کار، با خشم، اضطراب و افسردگی روبرو می‌شویم، گرچه میزان آن بسته به عوامل متعددی از یک فرد تا فرد دیگر متفاوت است. خشم معمولاً از تعاملات بین فردی نشأت می‌گیرد و به مشکلات سلامتی جسمی ارتباط دارد. خشم باعث از بین بردن روابط بین فردی، صلح، عشق و شادی خود فرد و نیز دیگران می‌گردد. پژوهش‌های من به روشنی نشان می‌دهد که درجه بالای اضطراب با مشکلات سلامت جسمی نظیر احساس سرگیجه، درد عضلانی، خارش پوست، تغییر رنگ ادرار، تغییر رنگ چشم و نیز کمبود اتکاء به نفس ارتباط دارد. شایان ذکر است که وجود سطح بهینه‌ای از اضطراب، قابل قبول است زیرا حذف کامل آن از زندگی فرد امکان‌پذیر نیست. در مورد افسردگی نیز وضعیت به همین گونه است. بسامد و مدّت زیاد افسردگی نیز زندگی ما را تباه می‌سازد. از اینجاست که باید به فکر مدیریت هیجانات خود برآئیم.
به پرسش‌های زیر، کدامیک از سه پاسخ «همیشه»، «گاهی» و «هرگز» را می‌دهید؟

  • من درباره اشتباهات گذشته‌ام نگرانم
  • من حس می‌کنم که دست از تلاش در زندگی برداشته‌ام
  • اتفاقات جزئی مرا به شدّت ناراحت می‌کند

بسیاری از پژوهشگران دریافته‌اند که کسانی که به پرسش‌هایی از این قبیل، پاسخ «همیشه» را داده‌اند دارای مشکلات سلامت جسمی از قبیل مشکل خواب (به خواب رفتن یا در خواب ماندن)، سردرد، ناراحتی‌های معده و سوء هاضمه، احساس خستگی، کاهش اشتها، تب، فراموشی، پشت درد و تپش قلب تندتر از حد معمول هستند.
اکنون پرسش‌هایی زیر را در نظر بگیرید و بگوئید کدامیک از سه پاسخ «تقریباً همیشه»، «بیشتر مواقع» و «گاهی» را به آن‌ها می‌دهید؟

  • من خشم را درون خودم نگاه می‌دارم
  • من با دیگران به بحث و جدل می‌پردازم
  • من در درونم می‌جوشم ولی آن را نشان نمی‌دهم

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کسانی که به پرسش‌هایی از این قبیل، پاسخ «تقریباً همیشه» را داده‌اند در بلند مدت دچار بیماری قلبی، سرطان و فشار خون بالا می‌شوند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هر چند ممکن است فرو خوردن خشم از لحاظ رفتاری، نشانه مثبتی تلقی شود امّا به همان اندازه بیرون ریختن خشم، باعث افزایش فشار خون فرد می‌گردد.
این هیجانات باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان و بیماری‌های عروق کرونر و یا گسترش آن‌ها می‌شود. بنابراین، همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، خشم مانند یک شمشیر دو لبه عمل می‌کند. دشمنی و خصومت نیز همانند خشم با مشکلات جسمی نظیر بیماری قلبی ارتباط دارد. یکی از دلایل ساده ارتباط بین هیجانات منفی نظیر خشم و اضطراب با مشکلات سلامت جسمی این است که هنگامی که ما در سطح بالایی از هیجانات منفی قرار داریم، الگوهای فکریمان تا حدّ زیادی مختل می‌شود و در نتیجه، ظرفیت محافظت از سلامت جسمی کاهش می‌یابد. خبر خوب این است که ما می‌توانیم یاد بگیریم که خشم و سایر هیجانات منفی را به مقدار مناسب بروز دهیم. به طور کلّی، خشم در ما به دلیل سیستم اعتقادی معیوبمان پدید می‌آید. آلبرت الیس، روان درمانگر آمریکایی، عبارت «باورهای نامعقول» را برای آن به کار برده است. همه ما می‌توانیم با کمک یک روان‌شناس مجرّب یاد بگیریم که چگونه این باورهای نامعقول را به حداقل رسانیم و آن‌ها را به باورهای معقول، یعنی باورهایی که در زندگی روزمره ما عملی‌تر هستند و برپایه ارزیابی زمینه‌های زندگی واقعی قرار دارند، تبدیل ‌کنیم. به همین ترتیب، مدیریت موثر سایر جنبه‌های هیجانی نیز همواره قابل فراگیری است.
در زندگی روزانه، در خانه، مدرسه یا محل کار، با شنیدن جملات ساده‌ای مانند آنچه در زیر آمده است، خشم در وجود ما برانگیخته می‌شود:

  • به محض این که دیدمت فهمیدم که از پس این کار برنمی‌آیی.
  • پدر و مادرت باید خیلی از بابت این بچه‌ای که تربیت کرده‌اند ناراحت باشند.
  • کم‌هوشی تو در همه کارهایی که می‌کنی نمایان است.
  • امروز چقدر کثیف به نظر می‌آیی، بهتر است نکات بهداشتی را بیشتر رعایت کنی.
  • به نظر نمی‌رسد که توانایی انجام هیچ ورزشی را داشته باشی.
  • راستش را بخواهی، از همان اول که دیدمت فهمیدم موفق نمی‌شوی.

همه ما اتفاق نظر داریم که این جملات تحریک‌آمیز می‌تواند باعث برانگیخته شدن خشم در بسیاری از ما گردد (البته نه همیشه). من هم قبول دارم که شنیدن چنین عبارت تحریک‌آمیزی بسیار نامطلوب است و ما را تحت فشار می‌گذارد امّا آنچه اهمیت دارد این است که شدّت، مدّت و بسامد خشممان را کاهش دهیم و از سلامت جسمی خود محافظت کنیم. آنچه من سعی دارم بگویم این است که ما باید با تغییر در باورهای نامعقولمان، خود را مجهز کنیم و اجازه ندهیم که خشم در وجود ما مزمن، شدید و با دوام گردد. خبر خوب این است که تغییر و اصلاح سیستم اعتقادی بر پایه زمینه‌های زندگی واقعی، می‌تواند تمام این مشکلات را به حداقل برساند و زندگی را برای ما با معنی‌تر سازد. ما می‌توانیم جنبه‌های انسانی را در خود تقویت کنیم و خلاصه آن که مدیریت موثر هیجانات می‌تواند به ما کمک کند که زندگی روزانه سالم‌تر و عاقلانه‌تری داشته باشیم.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱