نکته

اهل  تصوف  و  مبتلایان  به  اسکیزوفرنی  خود  را  در  اقیانوس یکسانی  می یابند  -ولی اهل تصوف  درجایی شنا  می کنند که اسکیزوفرنی ها در ان غرق می شوند  .


میان  تجربه کردن شادمانی کیهانی و تسکین الام  محلی ÷جادهای  هست  که هرکس  میتواند  انرا بپیماید  "هرچند جاده باریکی است .اما انقدر عریض  هست  که بتوان دران قدم  زد .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

حمله حسادت

اگر در نقطه  ای از زندکی هستید که دقیقا  نمیدانید چه می خواهید.یا انچه را که همیشه فکر می کردید می خواهید به دست اورید ولی از ان لذت نمی برید بگذارید به یک حمله پانزده دقیقه ای حسادت دچار شوید . بگذارید  حسادتتان  خود را بیان کند و به ارامی شما را در جهتی که نیاز دارید راهنمایی  کند .حسادت  میتواند خیلی هم سالم باشد .و به ما امکان میدهد تا ببینیم ارزوهای واقعیمان کدامهاست  .حسادت تحسین تلخ است  .در پشت حسادت نگرشی دست ودلبازانه  از تمام ویژگیهای خوب  واحساس تحسین وعلاقه  به انهاست.حسادت  میتواند  به چیزی خوب ختم شود در صورتی که بتوانیم ان را تحمل کنیم .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

چند راه

چند راه  برای به دست اوردن  هر انچه که میخواهیم (حتی  شوهردرمورد علاقه اتان               یک     یادداشت خطی به شخص مقابل بفرستید                راجع به این که چقدر از صمیم قلب ان چیز را میخواهید 1÷بفرستید . به ان شخص تلفن بزنید 1÷هر چند که ممکن است این کار خیلی   سخت باشد .  از کسی که میشناسید بخواهید که شما را معرفی کند .   در جلسه ملاقات بهترین لباسها را بپوشید در مهمانیها  خود را به افراد ناشناس معرفی کنی  از د .این کار میتواند زندگی شما را تغییر دهد .  برای کسی شام خوبی بدهید


   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

خود باوری

خود با وری

          

طرز تفکر احساس و رفتار کیفیت زندگی شما را تشکیل میدهد .تصور اینکه به اندازه کافی خوب نیستید ÷÷موجب میشود که خود را بی کفایت و بدون اعتماد به نفس احساس کنید و رفتار شما این احساس را منعکس خواهد کرد ÷÷شما یکی از قربانیان زندگی خواهید بود . اگر به خود اعتقاد دارید  و میتوانید به خود ارزش بگذارید و خود را دوست داشته باشید ÷÷باوجود تمام اشتباهات  ÷قادر خواهید بود پا به میدان بگذارید تا انچه را که میخواهید به دست اورید  .از همان اوایل کودکی از خانواده و جامعه یاد می گیریم چه چیز هایی را در خود باور کنیم .شیوه پدر سالاری قرنها بر جامعه ما حاکم بوده ÷واین شیوه ÷در نقشهای فرهنگی ÷هم برای زنان و هم برای مردان مشکلاتی به وجود اورده است ..انتظارهای جامعه مرد سالار ÷÷در وارد شدن مقتدرانه و مثبت زنان به صحنه زندگی  ÷دشواریهایی  ایجاد کرده است ..

زنان  این گونه مطرح میکنند  ÷

 

نگهداری  از بچه ها کار ارزش مندی نیست  ..                                                                         

 

جامعه به مردان بیشتر از زنان بها میدهد .

 

   

 

 

 

 

 

بیست سال تمام از شوهر و بچه ها مواظبت کردم .در حال حاضر انها موقعیت اجتماعی خوبی دارند و من احساس میکنم چیزی به دست نیاورده  ام ..

 

همیشه از دست مردانی که در زندگیم دخالت میکنند عصبانی  میشوم ÷÷ولی به نظر میرسد که انها  عین خیالشان نیست..

 

جامعه  سنتی مرد سالار  ÷÷زنان را سر کوب و کنترل کرده  ÷÷ واین امر  باعث  از دست رفتن احترام زنان نسبت به خودشان  شده است ...

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

مقابله با

 

مقابله با اضطراب ورزشی

 
 
     
 

بسیاری از ورزشکاران بهترین عملکرد خود را در تمرینات نشان می‌دهند امّا به هنگام مسابقه و رقابت دچار احساس خفگی و نوعی واماندگی می‌گردند. اگر این اتفاق در مورد شما نیز صادق است ناراحت نباشید زیرا با انجام چند کار ساده می‌توانید بر این اضطراب فایق آیید.
احساس خفگی چنین توصیف می‌شود: کاهش کارایی به دلیل مقدار زیادی استرس ادراک شده. به واژه «ادراک شده» توجه کنید. واژه کلیدی در این تعریف همین است. به خاطر بسپارید که استرس فقط در ذهن شما زندگی می‌کند و به شیوه‌ای که شما یک موقعیت یا وضعیت را تعبیر می‌کنید. به عبارت دیگر، این شرایط خارجی نیستند که باعث استرس می‌شوند بلکه شیوه تفکر ما درباره یک رویداد است که احساس استرس، اضطراب و ترس را به وجود می‌آورد. برای ورزشکاری که در حین مسابقه دچار احساس خفگی و واماندگی می‌شود دانستن این نکته حائز اهمیت بسیار است که می‌تواند افکاری را که درباره آن رویداد دارد کنترل کند. آیا به شکست یا کمبود اطمینان به توانایی‌های خود فکر می‌کنید؟ در این صورت، این گونه تفکرات منفی غالباً به اضطراب، عصبی بودن و تنش می‌انجامد. در یک چنین محیطی که درون خود ساخته‌اید چگونه انتظار عملکرد خوبی از خود دارید؟
مربیان سنتی معمولاً به ورزشکار کمک می‌کنند تا درک کند چرا چنین افکار و احساساتی درونش رشد یافته و سپس سعی می‌کنند که این فرایند را اصلاح کنند یا تغییر دهند امّا معمولاً توفیق چندانی به دست نمی‌آورند. علتش این است که دانستن این که چرا چنین افکاری برمی‌خیزد ممکن است جالب باشد امّا دانستن پاسخ این سوال، لزوماً برای غلبه بر مشکل کافی نیست.

پیش از رویداد
این را بدانید که دلشوره‌ها و دلهره‌های پیش از مسابقه، طبیعی هستند و آن‌ها را بپذیرید. به مقابله با احساس عصبی بودن و اضطراب خود نپردازید. فکر نکنید که حالتی که دارید ناشی از ترس است. ترشح آدرنالین، عادی است و بخشی از آمادگی طبیعی بدن شما برای مسابقه است. به آن توجه کنید امّا روی آن تمرکز نکنید. پس از شروع مسابقه، این احساس فروکش خواهد کرد. هم از نظر بدنی و هم از لحاظ ذهنی آمادگی داشته باشید. همیشه در فاصله زمانی مناسبی قبل از رویداد در محل حاضر باشید زیرا عجله در رسیدن به محل باعث افزایش استرس می‌شود. قبل از مسابقه بدن خود را کاملاً گرم کنید. حرکات کششی انجام دهید. از قواعد مسابقه آگاه باشید و لباس مناسب به تن کنید.
برای چند دقیقه به تصویر سازی ذهنی بپردازید. راحت و آسوده تنفس کنید، چشم‌هایتان را ببندید و تجسّم کنید که همه کارها به خوبی پیش می‌رود و شما عملکرد خوبی دارید. این مثبت صحبت کردن با خود می‌تواند روحیه شما را تغییر دهد. با وجودی که ورزشکاران باید انعطاف‌پذیری کافی برای واکنش در طول مسابقه را داشته باشند امّا شما باید با یک راهبرد کلّی در مورد شیوه مسابقه دادن وارد صحنه شوید. راهبرد شما می‌تواند ساده (مثل نگهداری یک ریتم یکنواخت) یا پیچیده باشد.

در حین رویداد
بر روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید نه نتیجه آن. حواس خود را متوجه حال حاضر کنید و از فکر کردن به خیلی جلوتر یا پایان کار خودداری نمائید.
اگر متوجه شدید که افکار منفی به سراغتان آمده و یا به منفی صحبت کردن با خود پرداخته‌اید، متوقف شوید و فقط بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید. تمرکز بر روی ریتم تنفس، به طور خودکار شما را به حال حاضر برمی‌گرداند. لبخند زوری بزنید. این یک واقعیت است. اگر با افکار منفی دست و پنجه نرم کنید و نمی‌توانید از شرّش خلاص شوید، فقط کافیست خودتان را مجبور به لبخند زدن کنید، حتی برای چند ثانیه. این عمل ساده، برای یک لحظه، روحیه شما را تغییر خواهد داد و شاید این همان زمانی باشد که شما نیاز داشتید تا به حالت عادی برگردید.
طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست. اگر گرفتار افکار منفی شوید و انتظار بدترین نتیجه یا شرایط را داشته باشید، غیر ممکن است که بتوانید حداکثر توانائی‌هایتان را بروز دهید. اگر طوری مسابقه دهید که انگار نتیجه‌اش برایتان مهم نیست، در این صورت می‌توانید آرامش داشته باشید و از مسابقه و رقابت لذت ببرید.

پس از رویداد
مسابقه را مرور کنید و عملکردهای خوبتان را به یاد آورید. بر روی اقدامات، افکار و رفتارهایی که به شما در عملکردتان کمک کردند تمرکز کنید. به چیزهایی که مانع عملکرد خوبتان شدند نیز توجه کنید امّا به سرعت فکر آن‌ها را از سر بیرون کنید. این همانند اصل اجتناب از مانع در رانندگی است: به جایی که می‌خواهید بروید نگاه کنید، نه جایی که نمی‌خواهید بروید. هنگامی که بر روی چاله تمرکز کنید به ناچار درون آن می‌افتید. تمرکز بر روی جنبه‌های منفی رویداد به پیشرفت شما در آینده کمک نمی‌کند. به جای آن، بر روی زمان‌هایی که «موفق بودید» تمرکز کنید. این نوعی تمرین ذهنی برای مواقعی است که به تمرین مهارت‌هایی می‌پردازید که در رویداد بعدی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. برنامه تمرین خود را طوری طراحی کنید که شرایط شبیه به مسابقه را برایتان شبیه‌سازی کند. تیم‌ها و باشگاه‌ها معمولاً چنین تمریناتی می‌کنند. اگر عادت داشتید که همیشه تنها تمرین کنید، پیوستن به یک گروه به نحوی که بتوانید این نوع شبیه‌سازی را انجام دهید را در نظر بگیرید. موثرترین تمرین آن است که شرایطی که در مسابقه با آن روبرو می‌شوید را شبیه‌سازی کند. متاسفانه مربیان معمولاً مانع می‌شوند تا ورزشکار بر واماندگی و احساس خفگی خود در حین مسابقه غلبه کند. آن‌ها معمولاً به طور ناخواسته، با سعی در تشویق کردن ورزشکار، الگوی واماندگی را تقویت می‌کنند. مثلاً به ورزشکار می‌گویند «ضربه بعدی خیلی حساس است». این گونه حرف‌ها تنها باعث افزایش فشاری که ورزشکار برای انجام عملیات حس می‌کند می‌گردد.
به یاد داشته باشید که اگر از الگوی افکار منفی، قبل و در حین مسابقه، آگاه باشید می‌توانید بر حس واماندگی خود فایق آیید. افکار منفی در صورت تداوم، همچون یک گلوله برفی می‌غلطند و می‌غلطند و بزرگتر و بزرگتر می‌شوند. اگر خود را در چنین گردابی یافتید، فقط وجود آن افکار را بپذیرید و بگذارید بروند. بر روی تنفس‌تان تمرکز کنید و طوری بازی کنید که انگار از آن لذت می‌برید. در این صورت است که علیرغم شکست‌ها و ناکامی‌هایی که گاه به گاه پیش می‌آید باز هم ازمسابقه و رقابت لذت خواهید برد.

 
 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

تصیر زی

طبق تعریف انجمن سرطان‌شناسی آمریکا تصویرسازی ذهنی شامل تمرینات ذهنی طراحی شده برای پذیرش ذهنی نفوذ سلامتی و بهبودی در بدن است.

مرور
تصویرسازی ذهنی شامل استفاده از تخیل برای خلق مناظر، صداها، بوها، مزه‌ها، یا حس‌های دیگری می‌شود که نوعی رؤیت هدفمند را می‌سازد. تصویرسازی ذهنی یک تکنیک مدیتیشن است که تأثیرات جسمی و روان‌شناختی دارد. در جریان این تکنیک، آرمیدگی ذهن و جسم با کاهش ضربان قلب، کاهش فشار خون و تغییر در امواج مغزی اتفاق می‌افتد. تصویرسازی ذهنی می‌تواند درد را کاهش داده به تأثیر داروها کمک کند و احساس بیمار را بهبود بخشد. این شیوه را همراه با درمان استاندارد در افراد مبتلا به سرطان و بیماری‌های دیگر مورد استفاده قرار می‌دهند. از این تکنیک برای کار با بیماران دچار فوبیا و افسردگی، کاهش استرس، اضطراب و افسردگی، کاهش فشار خون، کنترل درد، افزایش انگیزه، بهبود آرمیدگی، افزایش کنترل بر زندگی فردی، بهبود روابط و حتی برای کمک به افراد در ترک سیگار استفاده می‌شود.

تاریخچه تصویرسازی ذهنی
این باور که تصویرسازی ذهنی می‌تواند به شفای بیماری‌ها کمک کند، باوری بسیار قدیمی است. تصویرسازی تقریباً در همه فرهنگ‌های دنیا به عنوان یک ابزار درمانی مورد توجه بوده و در بسیاری از مذاهب نیز مطرح شده است. مثلاً سرخپوستان ناوایو دارای شکل مفصلی از تصویرسازی هستند که فرد را ترغیب می‌کند خود را سالم «ببیند». برخی می‌گویند که قدمت این تکنیک‌ها به بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌های باستان می‌رسد. مصریان و یونانی‌های باستان، و نیز ارسطو و بقراط پدر پزشکی نوین، بر این باور بودند که تصویرهای ذهنی در مغز ارواحی را آزاد می‌کنند که قلب و بخش‌های دیگر بدن را برمی‌انگیزند. آن‌ها همچنین باور داشتند که یک تصویر ذهنی قوی از بیماری برای ایجاد نشانه‌های آن کافی است. تصویرسازی ذهنی قرن‌ها به عنوان یک درمان طبی مورد استفاده قرار می‌گرفته است. شواهد ثبت شده‌ای وجود دارد که راهبان تبتی در قرن 13 و 14 با مدیتیشن و تصویرسازی کار می‌کردند که مجسم کنند بودا بیماری‌ها را شفا می‌دهد.

سیمونتون‌ها در سال 1978 به این درمان‌ها با انتشار کتاب پرفروشی به نام «بهبودی دوباره» معروفیت بخشیدند. در این کتاب تجربیات آنان در درمان بیماران سرطانی با تصویرسازی و درمان‌های دیگر تشریح شده است. در حال حاضر از تصویرسازی ذهنی در کلینیک‌های مراکز پزشکی و بیمارستان‌های منطقه‌ای استفاده می‌شود. این روش را اغلب با درمان‌های روان‌شناختی دیگر ترکیب می‌کنند.

تکنیک‌های تصویرسازی ذهنی
این روش‌ها شامل تکنیک‌های تشخیص و ارزیابی بر مبنای تصویرسازی ذهنی، روش‌های آرمیدگی، درون‌بینی، فراخوانی و تکنیک‌های پایگاه‌سازی در ذهن می‌شود. یک تجربه تصویرسازی ذهنی مانند رویاپردازی است به استثنای این که لازم نیست «صبر کنیم» تا ناهشیار، رویا یا آن موضوع را ایجاد کند. هر زمان که بخواهیم می‌توانیم رویایی ایجاد کنیم که به موضوع دلخواه ما مربوط باشد. اگر بخواهیم تصویرسازی ذهنی را برای صدمات عاطفی یا مشکلات جسمی به کار بریم، می‌توانیم از شیوه‌های دینامیک استفاده کنیم.

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌ها، کار با «کف دست» است. این تکنیک شامل قراردادن کف دست‌ها روی دو چشم و تجسم رنگی می‌شود که شما با اضطراب یا استرس تداعی می کنید (مثلاً قرمز) و بعد آن رنگ که با آرمیدگی و آرامش تداعی می‌شود (مانند آبی). تجسم یک رنگ آرامش بخش باعث می‌شود شما احساس آرمیدگی کنید و سلامتی و احساس بهبودی را در شما تقویت می‌کند. در دیگر تکنیک‌ها از تصویر استفاده می‌شود مانند تجسم یک توپ از انرژی شفابخش ملایم که در قفسه سینه شکل می‌گیرد و همراه با تنفس در سراسر بدن گسترش می‌یابد. بسیاری از شیوه‌ها شامل تصویرسازی از خود در یک منظره آرامش‌بخش به انتخاب شخص است. جایی مانند ساحل یا چمنزار، با همه مناظر، صداها، بوها و دیگر حس‌ها تا تصویری کامل تجربه شود.

تکنیک رایج دیگر، تصویرسازی هدایت شده نام دارد که شامل تجسم یک تصویر یا هدف مطلوب خاص می‌شود و سپس تصویرسازی از خود در حالی که به این هدف دست می‌یابید. ورزشکاران از این تکنیک‌ها برای پیشرفت ورزشی استفاده می‌کنند. نوعی از درمان هدایت شده که برای بیماران مبتلا به سرطان مفید است، متد سیمونتون خوانده می‌شود. این متد در دهه 70 توسط کارل سیمونتون، یک سرطان‌شناس پرتودرمان‌گر، و استفانی سیمونتون، یک روان‌درمان‌گر ابداع شد. در متد سیمونتون از بیماران دچار سرطان خواسته می‌شود که تجسم کنند بدن آن‌ها در حال جنگ با سلول‌های سرطانی است و در جنگ پیروز می‌شود.

یک تمرین معروف، براساس یک بازی ویدیویی قدیمی به نام Pac-Man طراحی شده است. بیماران باید شخصیت‌های Pac-Man کوچک را تجسم کنند که سلول‌های سرطانی را می‌خورند و نابود می‌کنند، همان‌طور که دشمنان را در بازی از بین می‌برند. سیمونتون‌ها از این متد در کنار درمان‌های رایج سرطان استفاده می‌کردند. اجرای هر جلسه از این تکنیک‌ها 20 تا 30 دقیقه طول می‌کشد.

شواهد تأثیر
مروری بر 46 مطالعه انجام شده از سال 1966 تا 1998 مطرح می‌کند که تصویرسازی هدایت شده می‌تواند در درمان استرس، اضطراب و افسردگی و کاهش فشارخون، درد و برخی از عوارض جانبی شیمی‌درمانی سرطان مفید باشد. مروری دیگر در سال 2002 نشان داد که احتمالاً تصویرسازی ذهنی برای اضطراب و نیز برای تهوع و استفراغ پیش از شیمی‌درمانی سرطان مفید است. (معمولاً پس از چند دوز شیمی‌درمانی بیمار دچار تهوع و استفراغ می‌شود. برخی افراد درست پیش از تجویز دوزهای بعدی دچار تهوع یا استفراغ می‌شوند. این حالت، تهوع یا استفراغ شرطی یا پیشگویانه نامیده می‌شود.) به طور کلی، تصویرسازی ذهنی یکی از مفیدترین اقدامات روان‌شناختی برای کاهش برخی عوارض جانبی شیمی درمانی محسوب می‌شود.

به بدن فرصت شفا بدهیم
می‌توانیم از تصویرسازی ذهنی برای حفظ و استحکام سلامتی در یک بدن قوی یا روبرویی با یک مشکل در سلامتی استفاده کنیم.

چشمان خود را ببندید و ببینید که «محلول جادویی» متعلق به درون شما، سموم، زهرها، درد یا بیماری را از بدنتان می‌زداید، و بدن شما در صلح و آرامش غوطه‌ور می‌شود. یک نفس عمیق بکشید و عمداً خود را ریلکس کنید. در این مرحله از آرمیدگی یا تصویرسازی ذهنی، تغییراتی در بدن تجربه می‌شود. تغیرات فیزیولوژیک به وقوع می‌پیوندد و شفا آغاز می‌شود.

در بسیاری از بیماری‌ها، تصویرسازی ذهنی می‌تواند مشکلات احساسی زمینه‌ای را آشکار کند و به بدن اجازه شفا بدهد. این عشق و حمایت اغلب می‌تواند معجزاتی را در جسم پدید آورد. معجزاتی که بارها در درمان بیماری‌های لاعلاج به ثبت رسیده است.

راهنمای گام ‌به گام برای اجرای یکی از انواع تصویرسازی ذهنی شفابخش

  • چند دقیقه خود را آرمیده (ریلکس) کنید. مطالعات نشان می‌دهد که تصویرسازی ذهنی بهترین تأثیر را زمانی دارد که همراه با یک تکنیک آرمیدگی همراه شود.
  • لباس خود را راحت کنید، کفش‌های خود را در بیاورید، دراز بکشید یا بر یک صندلی راحت بنشینید و اگر مایل هستید نور را کم کنید. چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید. تصور کنید که از یک پلکان پایین می‌روید. با هر گام، به این احساس توجه کنید که بیشتر و بیشتر آرمیده می‌شوید.
  • زمانی که کاملاً آرمیده شدید، یک منظره دلخواه را مجسم کنید. این منظره می‌تواند یک ساحل باشد. دامنه یک کوه یا یک لحظه لذت‌بخش خاص با دوستان یا خانواده. هر زمان به تمرین تصویرسازی خود می‌پردازید به این منظره وارد شوید.
  • زمانی که در منظره مطلوب خود احساس راحتی کردید، تدریجاً ذهن خود را به مشکلی که می‌خواهید حل شود معطوف کنید.
  • اگر تصویرهای متعددی به ذهن آمد، یکی از آن‌ها را انتخاب کنید تا در جلسه جاری روی آن کار کنید. اجازه دهید این تصویر ذهنی زنده‌تر و واضح‌تر شود. اگر وضوح تصویر کم و زیاد می‌شود، نگران نشوید.
  • اگر هیچ تصویری به ذهن نیامد، سعی کنید به یک حس دیگر معطوف شوید. مثلاً صدای رودخانه یا بوی گل‌های وحشی در چمنزار.
  • اگر روش‌های بالا کارساز نشد، به این فکر کنید که در حال حاضر چه احساسی دارید. عصبانی؟ خسته؟ رنگ این عصبانیت چیست؟ چه تصویرهایی را برمی‌انگیزد؟ از حس‌ها برای شکل دادن به تصاویر ذهنی استفاده کنید.
  • هر زمان چنین می‌کنید، مجسم کنید که مشکل شما در انتهای جلسه کاملاً بهبود می‌یابد. این کار، طرح اولیه شفا را در درون ایجاد می‌کند که بدنتان در شفای خود از آن پیروی می‌کند.
  • در پایان جلسه، چند نفس عمیق دیگر بکشید و خود را در حال بالا رفتن از پلکان خیالی مجسم کنید، در حالی که تدریجاً به محیط خود آگاه می‌شوید. چشمانتان را باز کنید، بدنتان را کش و قوس دهید، لبخند بزنید و روز خود را ادامه دهید.
  • در آغاز، این تمرین تصویرسازی ذهنی را برای 15 تا 20 دقیقه حداقل یک بار در روز انجام دهید. با کسب مهارت بیشتر، احتمالاً خواهید توانست فقط هر بار برای چند دقیقه و چندین بار در روز انجام دهید و همان فواید را برای شما داشته باشد

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

روان تنیروان تنی


 
 

با آغاز قرن حاضر به موازات تغییر علل مرگ و میر ناشی از بیماری‌های عفونی و تغذیه‌ای به بیماری‌های مزمن و بیماری‌های روان‌تنی (سایکوسوماتیک)، نقش رفتار بر سلامت به گونه‌ای روز افزون مورد توجه قرار گرفته است. درصورت انتخاب شیوه و سبک زندگی مناسب که موجب ارتقای سلامت شود، مرگ و میرهای ناشی از این عوامل، تا اندازه‌ای چشمگیر کاهش خواهد یافت. بیماری‌های روان‌تنی از قبیل بیماری گرفتگی عروق کرونر قلب، آسم، اختلالات گوارشی و غیره امروزه جان بسیاری از ساکنین کره زمین را می‌گیرد. نقش استرس و سبک زندگی به عنوان یک عامل مهم و موثر به همراه عوامل دیگر در تمامی اختلالات فوق الذکر، دیده می‌شود. از نظر متخصصان اساس تمامی بیماری‌های روان‌تنی تاثیر مسایل روانی و مشکلات شخصیتی و حتی سبک زندگی بر جسم می‌باشد. مهم‌ترین و شایع‌ترین بیماری روان‌تنی که به‌طور متوسط حدود 30 تا 40 درصد مرگ و میرها را در جهان شامل می‌شود، اختلال گرفتگی عروق کرونر قلب (اختلال در عروق تغذیه‌ای قلب) می‌باشد. در این گفتار کوتاه سعی شده است پیرامون اختلال عروق کرونر قلب و رابطه آن با سبک تیپ شخصیتی A بحث شود. از سال 1959 فریدمن و روزنمن دو متخصص و جراح قلب متوجه شدند که افرادی که برای جراحی قلب و برطرف نمودن گرفتگی عروق کرونر قلب به ایشان مراجعه می‌کنند، دارای صفات شخصیتی مشابهی هستند. این افراد سریع صحبت می ‌ کردند، سریع راه می‌رفتند، تند غذا می‌خوردند، کم صبر و بلند پرواز بوده و کمال‌گرایی افراطی داشتند . اینان بیش از حد معمول کار می‌کردند و در مجموع زندگی پراسترسی را دارا بودند. فریدمن و روزنمن این افراد را افراد دارای تیپ شخصیتی A نامیدند. رقابت، فوریت زمانی و عصبانیت سه خصیصه مهم و شایع در این تیپ شخصیتی می‌باشد. احساس عدم رضایت از زندگی در این افراد دیده می‌شود. از خصایص مهم دیگری که در این افراد وجود دارد اهمیت دادن فوق‌العاده به کار می‌باشد. گرایش به مدیریت و رهبری دارند. کیفیت زندگی در افراد تیپ A بسیار پایین است. فرصتی برای توجه به چیزهای زیبا را ندارند. اینان به مادیات بیش از مسایل و روابط انسانی بها می‌دهند. در آن واحد به چند کار مشغول هستند. آستانه تحریک‌پذیری پایینی دارند. برای اینان وقت خیلی مهم است ولی توانایی استفاده از آن را در حد مطلوب به دلیل پایین بودن کیفیت زندگی ندارند. تلاش افراطی برای کسب امتیازات بیشتر دارند. همیشه در پی کسب موفقیت‌های بیشتر هستند. از 1959 تاکنون پیرامون این سبک زندگی و اثرات آن تحقیقات فراوانی صورت گرفته است. نتایج تحقیقات پیرامون این سبک زندگی، گویای این واقعیت است که این تیپ شخصیتی اثرات مخرب و ویرانگری بر ساختار و فیزیولوژی بدن ایجاد می‌کند. به این دلیل که افراد تیپ شخصیتی A بیشتر در حالت برانگیختگی یا حالت سمپاتیک هستند تا حالت پاراسمپاتیک (حالت آرامیدگی)، ترشح هورمون‌های تحریک‌زا مانند آدرنالین، تیروکسین و .... در این افراد فراوان‌تر از افراد دیگر می‌باشد. وجود طولانی مدت ترشح زیادتر از معمول این هورمون‌ها در این افراد به مرور زمان بر عروق کرونر قلب اثرات سوء داشته و موجب گرفتگی این عروق می‌شود.

پس سؤال اصلی این است که آیا افراد نوع A بیش از افراد نوع مقابل یا B در معرض خطر ابتلا به بیماری‌های مختلف قرار دارند؟

نتایج پژوهش وودز و برنز، 1984 نشان داد که افراد نوع A مشکلات تنفسی مانند آسم و سرفه‌های مکرر و نشانه‌های بیماری‌های دستگاه گوارش مانند زخم، سوء هاضمه و تهوع را به میزان بیشتری گزارش کرده‌اند. پژوهش‌های متعددی به منظور دست یافتن به رابطه‌ای میان رفتار تیپ شخصیتی A و بیماری‌های عروق کرونر قلب انجام گرفته و اکثر تحقیقات مؤید چنین رابطه‌ای بوده است. به‌طور مثال بوت کیولی و فریدمن، 1987، احتمال ابتلا به بیماری‌های عروق کرونر قلب در زنان و مردان نوع A به ویژه در رده‌های کارمندی و مدیریتی، بیش از بزرگسالان نوع B است. به نظر می‌رسد که افرادی با شخصیت تیپ A بیشتر در معرض خطر مرگ ناگهانی قرار دارند (پرینی و همکاران، 1995).

امروزه سبک زندگی تیپ شخصیتی A در کنار عوامل دیگر به خصوص عوامل موثر بر بیماری‌های قلبی مثل فربهی، مواد موجود در رژیم غذایی مانند نمک، چربی‌ها و کلسترول، عدم تحرک جسمی، سابقه فشار خون بالا و مواردی از این قبیل، بر از بین رفتن سلامت روانی موثر قلمداد می‌شود.
در ایران حدود 38 درصد از مرگ و میرها به دلیل مشکلات عروق کرونر قلب می‌باشد. این آمار نسبت به بسیاری از کشورهای دنیا از حد نرمال بیشتر می‌باشد.

پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟

لطفا در صورت تمایل به سؤالات زیر یه صورت بله یا خیر پاسخ دهید؟

1 – آیا در مکالمات روزمره خود روی برخی کلمات تاکید می‌کنید؟

بله
خیر

2 - آیا به طور سریع غذا می‌خورید و به طور سریع حرف می‌زنید؟

بله
خیر

3– به نظر شما باید به کودکان یاد داد که بهترین باشند؟

بله
خیر

4 – آیا وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان می دهید؟

بله
خیر

5 – آیا وقتی دیگران سخن می گویند آنها را وادار می کنید که زود حرف خود را بزنند؟

بله
خیر

6 – وقتی احساس می‌کنید محدود شده‌اید یا باید در رستوران منتظر خالی شدن میز باشید، خیلی عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

7 – وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، همچنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال می‌کنید؟

بله
خیر

8 – آیا سعی می‌کنید در حال اصلاح یا آرایش کردن، صبحانه نیز بخورید؟

بله
خیر

9 – آیا اتفاق می‌افتد که در تعطیلات تابستانی کار کنید؟

بله
خیر

10 – آیا بحث‌های مربوط به موضوع‌های مورد علاقه خود را هدایت می‌کنید؟

بله
خیر

11 – اگر وقت گذرانی کنید خود را گناهکار می‌دانید؟

بله
خیر

12 – آیا آنقدر مشغول به کار هستید که کمتر متوجه اطراف یا تغییر دکوراسیون خانه می‌شوید؟

بله
خیر

13 – آیا با مادیات بیشتر از مسایل اجتماعی درگیر هستید؟

بله
خیر

14 – آیا سعی می‌کنید فعالیت‌های خود را در کمترین زمان برنامه‌ریزی کنید؟

بله
خیر

15 – آیا همیشه به موقع بر سر قرار حاضر می‌شوید؟

بله
خیر

16- آیا اتفاق افتاده است که برای بیان نظرهای خود مشت گره کنید یا مشت بزنید (با هیجان شدید صحبت کنید)؟

بله
خیر

17 – آیا موفقیت‌های خود را به سریع کار کردن خود نسبت می‌دهید؟

بله
خیر

18 – آیا احساس می‌کنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد؟

بله
خیر

19 – برای انجام دادن کارها، سعی می‌کنید ابزارهایی به کار ببرید که بیشترین بازده را دارند؟

بله
خیر

20 – آیا به هنگام بازی، معمولا سعی می‌کنید ببرید نه این که سرگرم شوید؟

بله
خیر

21 – آیا اغلب حرف دیگران را قطع می‌کنید؟

بله
خیر

22 – آیا وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

23 – آیا پس از غذا خوردن، بلافاصله از سر میز یا از سر سفره بلند می‌شوید؟

بله
خیر

24 – آیا احساس می‌کنید عجله دارید؟

بله
خیر

25 – آیا از بازده فعلی خود ناراضی هستید؟

بله
خیر

نحوه تجزیه و تحلیل پاسخ های خود به پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟
تعداد بله‌ها را شمرده اگر تعداد بله‌ها بین 0 تا 5 باشد شما تمایل به تیپ B دارید.
اگر تعداد بله‌ها حدود 13 باشد تیپ متعادل بین A و B هستید.
اگر نمرات بالاتر از 13 باشد گرایش به تیپ شخصیتی A وجود دارد.
هر چه نمرات به حداکثر یعنی 25 نزدیک باشد احتمال خطر بیشتر است.

چگونگی تغییر تیپ شخصیتی A و صفتی که استرس کمتری را تحمل نماید
لازم به ذکر است که ویژگی‌های شخصیتی فی‌ نفسه خوب یا بد تلقی نمی‌شوند، لکن در مواردی که افراط در برخی ویژگی‌ها منجر به بروز عوارض و مشکلاتی می‌گردند. ناگزیر باید آن ویژگی‌ها را به حالت تعادل باز گرداند. از زمانی که الگوی رفتاری تیپ A به عنوان عاملی موثر بر بیماری عروق کرونر قلب شناخته شد، پژوهشگران برای شناخت راه‌های تغییر آن کوشیده‌اند (جانسون، 1992). اگر چه نتایج این تحقیقات رضایت‌بخش بود، راسکینر و همکارانش، پس از پژوهش‌های تکمیلی، به این نتیجه رسیدند که با استفاده از رویکردی چند بعدی می‌توانند رفتار نوع A را بیشتر تغییر داد (رایسکر، 1983). به صورت ساده می‌توان بعد از آمادگی روانی جهت تغییر تیپ شخصیتی A، با توجه به نکات زیر استرس را از زندگی دور نموده و احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی و تنفسی را کاهش داد و رضایت و لذت بیشتری را در زندگی تجربه نمود .

  • به آرامی غذا بخورید. غذا را کاملا بجوید.
  • در مواقع غذا خوردن از دیدن فیلم و برنامه‌های تلویزیونی و شنیدن آهنگ‌های تند خودداری کنید.
  • از انجام دو کار در یک زمان خودداری کنید.
  • به کیفیت کارها بیندیشید نه کمیت آن‌ها (مثلا به کیفیت غذا فکر کنید.)
  • تمایلات خود تخریبی نداشته باشید (رفتارهای خود تخریبی عبارتند از: خوردن زیاد، غذاهای چرب، ورزش نکردن کارکردن زیاد و مانند این‌ها).
  • به آرامی و متانت صحبت کنید و وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، هم چنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال نکنید.
  • حرف دیگران را قطع نکنید و در صورت سؤال از کسی، دقیقا به جواب و صحبت‌های وی گوش فرا دهید.
  • وقتی دیگران حرف می‌زنند، آن‌ها را وادار نکنید که زود سخن خود را مطرح سازند.
  • احساس الزام نکنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد.
  • سعی کنید فعالیت‌های خود را در زمان متعادل و معمول برنامه‌ریزی کنید.
  • وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان ندهید.
  • هر روز بیاد آورید که زندگی یک فرایند طولانی است و امکان دارد همه برنامه‌ها در زمان تعیین شده به پایان نرسند.
  • بین فعالیت‌ها فاصله بگذارید. چرا باید تعمیر اتومبیل، کار، خرید، پرداخت قسط بانک و همراهی مسافر تا ترمینال را در یک روز انجام داد.
  • وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی نشوید.
  • سعی کنید صبح زود بیدار شوید. در کمال آرامش چای بخورید و با عجله از خانه خارج نشوید و در حین کار برای استراحت خود، وقت تعیین کنید.
  • به دوستان خود نامه بنویسید و همچنین با خانواده به سینما بروید.
  • سعی کنید در اوقاتی که مناسب است شوخ طبع، بذله گو و دل شاد باشید.
  • کمتر خود را با دیگران مقایسه کنید، همچنین رقابت را از صحنه زندگی خود خارج کنید.
  • به همسر و فرزندان خود بگویید که آن‌ها را دوست دارید.
  • فعالیت‌های غیر ضروری را به روز بعد موکول کنید.
  • از انجام دو کار در یک زمان خودداری کنید.
  • دوستی‌هایتان را عمیق کنید.
  • زود خشمگین نشوید، از کوره در نروید، تند برخورد نکنید. مسلما این اعمال در بهبود سرنوشت آدمی اثری ندارند.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

تغییر

 سازماندهی به محیط زندگی
یک محیط آشفته و شلوغ می‌تواند انرژی شما را بخشکاند و باعث استرس اضافی در زندگی شما گردد. برعکس، یک محیط آراسته و تمیز می‌تواند پناهگاه خوبی برای فرار از عوامل استرس‌زای زندگی فرد باشد. بنابراین با استفاده از روش‌هایی مانند فنگ‌شوئی یاهر روش دیگری که می‌دانید، سعی کنید فضای زندگی خود را پاکیزه و مرتب نگاه دارید.

2- مدیریت زمان
با زمانبندی کردن امور زندگی خود و بهره‌گیری از راه‌های میان بُر در زندگی، کمتر مضطرب و سراسیمه می‌شوید و وقت بیشتری برای انجام کارهایی که به شما انرژی می‌بخشد و استرس‌هایتان را از بین می‌برد پیدا می‌کنید. همچنین وقت بیشتری برای انجام کارهایی که از آن‌ها لذت می‌برید پیدا خواهید کرد.

3- ایجاد یک حلقه اجتماعی پشتیبان
آن‌هایی که دارای یک حلقه اجتماعی پشتیبان، و یا حتی یک دوست صمیمی و نزدیک برای صبحت کردن و حساب کردن روی آن‌ها در مواقع بحرانی باشند، از زندگی سالمتر و کم استرس‌تری بهره‌مند خواهند شد. اگر خودتان را متعهد کنید که افراد بیشتری را ملاقات کنید و روابط خود را با دیگران بهبود ببخشید، در خواهید یافت که آنچه به دست آورده‌اید ارزش این تلاش را داشته است.

4- مواظبت از بدن
اگر بدن شما سالم باشد، بهتر قادر خواهید بود که با استرس‌های زندگی کنار بیائید. بدن ناسالم، خود می‌تواند استرس‌های بیشتری را علاوه بر استرس‌های روزمره به وجود آورد. پیروی از یک رژیم غذایی سالم، خواب کافی در شبانه‌روز، ورزش و ... راه‌های خوبی برای مواظبت از بدن و راحت‌تر کردن مدیریت استرس هستند.

5- تازه کردن روحیه
ما استرس را در بدن خود حمل می‌کنیم و آن را در ذهن خود نگاه می‌داریم. بنابراین یک حادثه استرس‌زا می‌تواند حتی پس از خاتمه یافتن نیز همراه ما بماند و بر ما تأثیر بگذارد. چنانچه به طور مرتب خود را از کوران فعالیت‌های زندگی برای مدّت کوتاهی بیرون بکشیم و به ذهنمان استراحت دهیم، مدیریت استرس در زندگی روزمره، از لحاظ روانی، جسمی و هیجانی، بسیار راحت‌تر می‌شود. روش‌های متعددی برای رهایی از استرس وجود دارند که به شما کمک می‌کنند تا تنش‌ها را از بدن و افکار استرس‌زا را از ذهن خود خارج سازید و به آرامش بیشتری دست یابید تا بتوانید از پس استرس‌هایی که در زندگی روزمره پیش می‌آیند برآئید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

روان درمانی

   
 

روان درمانی از راه دور چیست؟
پاسخ این سوال به طور ساده این است: استفاده از اینترنت برای تعاملات درمانی. از آنجا که روان درمانی از طریق اینترنت عمدتاً به کمک پست الکترونیکی صورت می‌گیرد، بعضیها این روش درمانی را «درمان از طریق پست الکترونیک» (e-mail therapy) می‌نامند.

اغلب روان‌شناسانی که به مشاوره و درمان از طریق اینترنت می‌پردازند عقیده دارند که اینترنت راه‌های جدید و جذابی را برای ارائه خدمات درمانی به وجود آورده است. البته تمام روان‌شناسان در مورد این که درمان از راه دور چیست و یا چگونه باید باشد هم عقیده نیستند. برخی عقیده دارند که درمان از راه دور همانند روان درمانی حضوری است و فقط در آن، ارتباط با بیمار از طریق اینترنت و پست الکترونیکی صورت می‌گیرد. امّا به نظر نمی‌رسد که این عقیده  کاملاً درستی باشد. در مقابل، عده‌ای دیگر از روان‌شناسان معتقدند که درمان از راه دور و از طریق پست الکترونیکی که بر مبنای نوشته‌های متنی است، نوع متفاوتی از تعاملات درمانی را می‌طلبد که واجد ویژگیهای خاص خود است.

مزایای روان درمانی از راه دور

1- دستیابی آسان به اطلاعات و مطالب مرتبط با سلامت روانی، خصوصاً برای کسانی که در مناطق دور افتاده زندگی می‌کنند.

 

۲- دستیابی به مشاور و روان‌شناس برای افرادی که از نظر جسمی‌ مشکل حرکتی دارند یا آنهایی که پایبند خانه هستند.

۳ـ سهولت و با صرفه بودن درمان از راه دور.

۴ـ اینترنت باعث شده است که اطلاعات مربوط به سلامت روانی، بیشتر از سابق در دسترس قرار داشته باشد.

احساس راحتی بیشتر برای درمیان گذاشتن مسائل و مشکلات واقعی از طرف مردم، نسبت به جلسات حضوری. شایان ذکر است که مشکلات و موانعی از قبیل خجالت کشیدن یا شرم حضور که در جلسات حضوری برای بیان مسائل وجود دارد، در این روش درمانی حذف می‌شود.

روان درمانی از راه دور ابزار مهمی‌ است که به مردم کمک می‌کند تا درباره  سلامت روانی بیشتر بیاموزند.

 

معایب روان‌درمانی از راه دور

1- در صورتی که بیماران برای روان درمانی از راه دور هزینه پرداخت کنند، این هزینه‌ها مورد قبول و تحت پوشش بیمه نیست.

2- ملاحظات مربوط به محرمانگی اطلاعات.

3- عدم کفایت این روش درمانی در شرایط بحرانی و اضطراری.

4- نامناسب و ناکافی بودن این روش برای کسانی که مشکلات پیچیده دارند. دامنه کمک‌هایی که از طریق این روش به بیمار عرضه می‌گردد محدود است.

5- نامناسب و ناکافی بودن این روش برای کسانی که بیماریهای جدّی روانی دارند.

6- روان درمانی از راه دور، محدودیت‌های جغرافیایی را از میان بر می‌دارد و بدین ترتیب هر کس از هر ملیت و فرهنگی می‌تواند مطالب خود را با روان درمانگر در میان بگذارد. امّا بسیاری از توصیه‌های درمانی نمی‌تواند بدون توجه به زمینه‌های فرهنگی و به صورت عام ارائه گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

بخشش

تعریف تازه‌ای از بخشش
بخشش، کار بسیار سختی است امّا می‌تواند روان انسان را به آرامش برساند. چیزی که این کار را برای اغلب ما دشوار می‌سازد، به تعریفی که از «بخشش» در سر داریم برمی‌گردد. ما فکر می‌کنیم که بخشش بدین معنی است که باید همه چیز را فراموش کنیم و همه چیز دوباره به همان شکلی که قبلاً بود برگردد. این تعریف «مقدس» از بخشش، برای اغلب ما قابل هضم نیست. چگونه می‌توان یک چیز فراموش نشدنی را فراموش کرد؟ چگونه می‌توان یک عمل نابخشودنی را بخشید؟ امّا برای لذت بردن از مزایای بخشش لازم نیست این قدر راه دور برویم. همة کاری که باید انجام دهیم این است که تصمیم بگیریم که به جلو حرکت کنیم و خودمان را از دست آسیب‌های قدیمی رها سازیم. ما نباید از اتفاقی که افتاده چشم‌پوشی کنیم. چیزی که غلط بوده هنوز هم غلط است. ما نباید آن شخص را دوباره به زندگی خود دعوت کنیم و یا دوباره با او از سر دوستی برآئیم. کاری که باید بکنیم این است که به خودمان اجازه دهیم تا تمام هیجانات و احساسات منفی مربوط به آن شخص را بیرون بریزیم. تا وقتی که چنین نکرده‌ایم، در واقع به عمل گذشته آن شخص اجازه داده‌ایم که همچنان ما را ناراحت کند و به ما آسیب رساند. امّا گزینة دیگری نیز پیش رو داریم و آن این است که جلوی این آسیب‌رسانی به خود را بگیریم. این تعریفی از «بخشش» است که برای اغلب ما انجام پذیر می‌باشد.

شما می‌توانید تمرین زیر را همین الان انجام دهید تا خود را از آسیب‌های پیش گفته برهانید و زندگی عادی و سالم خود را دوباره به دست آورید:

لیستی از کسانی که شما را ناراحت کرده‌اند و عملی که انجام داده‌اند تهیه کنید. مثلاً

........ (نام شخص) ....... به خاط این که ....... (عملی که انجام داده است) ......... مرا ناراحت کرده است.

حال، به یک مکان آرام و ساکت که بتوانید در آنجا تنها باشید و به هر یک از این اتفاقات ناگوار و دردناک فکر کنید، بروید. به این اتفاقات به طور دقیق و تا جزئی‌ترین سطح فکر کنید و ناراحتی پیش آمده را به طور کامل در وجودتان حس کنید. سپس خودتان را جای طرف مقابل بگذارید. فکر می‌کنید چه انگیزه‌ای باعث شده است که او آن‌گونه رفتار کند؟ آیا از بیماری روانی رنج می‌برد؟ چه هراس‌ها و نگرانی‌هایی انگیزة رفتارش بوده است؟ اینک به اثرات تخریبی عمل آن‌ها بر روی خود فکر کنید. آیا این کار شما را عصبانی می‌کند؟ آیا می‌خواهید آن را متوقف کنید؟ بله! اکنون این تمرین را برای تمام کسانی که در لیست‌تان نامشان را آورده‌اید تکرار کنید. اگر دارید مستقیماً با آن‌ها صحبت می‌کنید با صدای بلند این کار را بکنید:

......... (نام شخص) ......... اکنون من می‌فهمم که چرا آن‌گونه رفتار کردی و متأسفم که آنقدر تحت فشار قرار داشتی که حس می‌کردی باید آن را به فرد دیگری تحمیل کنی تا توان و قدرتت را دوباره به دست آوری. من البته دیگر به تو اجازه نمی‌دهم که به من آسیب رسانی. من تصمیم گرفته‌ام که به خاطر سلامتی خودم، دردها و ناراحتی‌های ناشی از عمل تو را از خود دور کنم. من می‌دانم که این کار به معنی کوچک شمردن یا چشم‌پوشی از رفتار بد تو نیست. بلکه بر ارزش من به عنوان یک انسان و حق من برای رها شدن از ناراحتی ناشی از عمل تو، صحّه می‌گذارد. من تصمیم گرفته‌ام که به شرایط عادی زندگیم بازگردم. بنابراین اکنون تمام هیجانات و احساسات ناراحت کننده‌ای را که در من به خاطر رفتار تو وجود داشت بیرون می‌ریزم.
من اکنون رها و سبکبال شدم.  

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

نیازهای اساسی انسانی چیست

   
 

چنانچه از مشکلات هیجانی نظیر افسردگی، اضطراب، رفتار وسواسی یا اعتیادهای تکراری رنج می‌برید، تنها یک مکان وجود دارد که برای جستجوی راه حل باید به آنجا مراجعه کنید: نیازهای اساسی انسانی خود.
به نظر بدیهی می‌رسد امّا غالباً وقتی صحبت از روان‌شناسی می‌شود، عقل سلیم به کناری گذاشته می‌شود و به جای آن کتاب‌های درسی از قفسه‌ها بیرون کشیده می‌شوند. این بار بگذارید کتاب‌ها سرجایشان بماند و از خودتان این سوال‌ها را بپرسید:

  • اگر ماشین‌تان بنزین نداشته باشد، آیا از حرکت نکردنش تعجب می‌کنید؟
  • اگر شش ماه به باغچه یا گل و گیاه خانه‌تان آب ندهید، آیا از بین رفتن گیاهان شما را متعجب می‌کند؟
البته که پاسخ به هر دو سوال فوق منفی است. حال از شما می‌خواهیم همین ملاحظات را در مورد زندگی خودتان نیز در نظر بگیرید.

9 نیاز اساسی انسان
اگر قورباغه‌ای را در یک قابلمه آب جوش بیندازید، فوراً از آن بیرون می‌پرد. امّا اگر آن را در داخل قابلمه آب سرد بگذارید و کم‌کم آب را گرم کنید، همانجا آنقدر می‌ماند تا پخته شود.
مشکلات مربوط به گم‌کردن نیازهای اساسی در زندگی مردم نیز به تدریج و در طول زمان شکل می‌گیرد و در نتیجه می‌توانند به سادگی نادیده انگاشته شوند. آنگاه هنگامی که مشکلی چون اضطراب، افسردگی، اعتیاد یا چیزهای دیگر پیش می‌آید، تازه به دنبال علّت پیدایش آن‌ها می‌گردیم.
بنابراین، بهتر است با نیازهای باغچه خود برای رشد مناسب آشنایی کافی داشته باشید تا به محض آن که دیدید گیاهی در حال پژمرده شدن است، مواد غذایی کافی به آن برسانید و شادابی را به آن بازگردانید.
فهرست نیازهای اساسی انسان به قرار زیر است:

1- نیاز به توجه دیگران
هیچ انسانی یک جزیزه دور افتاده نیست. بدون داشتن ارتباط پیوسته و مناسب با دیگران، شرایط روانی و وضعیت هیجانی و رفتاری فرد به شدت آسیب می‌بیند. این وضعیت به خوبی در سالخوردگانی که به تنهایی زندگی می‌کنند قابل مشاهده است. پس از روزها تنهایی، احتمالاً نخستین کسی را که ملاقات می‌کنند دکترشان است که 10 دقیقه به آن‌ها وقت داده‌اند.
آن‌ها به احتمال زیاد در این زمان کوتاه «عجیب» به نظر می‌رسند زیرا نیاز برآورده نشده «مورد توجه دیگران قرار گرفتن» در آن‌ها به شکل برون‌ریزی ارتباطات، خود را نشان می‌دهد. اگر پزشک این را نشانه وضعیت نامساعد روانی بیمار تشخیص دهد ممکن است داروهای مختلفی تجویز کند، در حالی که اگر کسی وجود داشت که تنها چند ساعت به حرف‌های او گوش فرا می‌داد مشکلش حل می‌شد و نیازی به دارو نداشت. همین پدیده در بعضی کلاس‌های درسی آزاد دیده می‌شود که برخی دانشجویان سعی دارند به هر شکلی که شده توجه استاد را به خود جلب کنند، حتی با طرح سوال‌های احمقانه بدون آن که واقعاً به پاسخ آن‌ها گوش فرا دهند.

2- توجه به ارتباط بین ذهن و بدن
این مساله مهمی است که غالباً نادیده گرفته می‌شود. بدون رژیم غذایی، خواب و ورزش صحیح و مرتب، وضعیت روانی ما آسیب جدّی می‌بیند. معمولاً‌دیده می‌شود که جوانانی که خانه و ساختارهای فراهم شده در آن را برای زندگی مستقل ترک می‌کنند دچار یکی از بیماری‌های روانی می‌گردند. این به دلیل آن است که ترتیب غذایی، الگوهای خواب و سایر عادت‌های پیشین آن‌ها دچار اختلال گشته است.
به نظر می‌رسد که مردم به طور فزاینده‌ای خود را به صورت ماشین در نظر می‌گیرند!

3- نیاز به هدفمند بودن و معنی‌دار بودن زندگی
«شیطان برای دستان بیکار، کار جور می‌کند.»
شاید آن چیزی که انسان را از سایر موجودات مجزّا می‌کند، توانایی تشخیص، تحلیل و حل مساله باشد. این همان چیزی است که ما را قادر ساخته است تا در جایگاه امروزی خود قرار گیریم.
اگر از این قابلیت به قدر کافی استفاده نشود، قوه تخیل و تصوّر ما شروع به «مساله ساختن» می‌کند- شاید در تلاش برای رفع بیکاری ما!
فردی که از به دست آوردن رضایت‌مندی ناشی از دستیابی به یک هدف، بی‌نصیب باشد فاصله چندانی با بیماری‌های روانی ندارد.
نیاز به معنی‌دار بودن زندگی شاید عبارت جامع‌تری و پرمحتواتری باشد. ویکتور فرانکل در کتاب معروف خود به نام «انسان در جستجوی معنا» تاثیرات فقدان معنا در اردوگاه کار اجباری زندانیان را که خود در آن حضور داشته ثبت کرده است. او می‌گوید: «معنی زندگی چیست؟» سوالی است که از شما پرسیده شده است نه این که سوالی باشد که شما خودتان پرسیده باشید.

4- احساس مشارکت اجتماعی
این نیاز اساسی همراه با نیاز به معنی‌دار بودن زندگی، محتوا و بافت زندگی فرد را فراهم می‌آورد. دلیلی برای بودن، فراتر از ارضاء نیازهای شخصی، برای فرد به وجود می‌آورد که ثابت شده است باعث ارتقاء سیستم ایمنی، سلامت روانی و شادی او می‌گردد.
یکی از چیزهایی که این نیاز را ارضاء می‌کند فعالیت در امور خیریه است. در واقع، هر چیزی که تمرکز فرد را از روی خودش بردارد می‌تواند مفید باشد.

5- نیاز به چالش و نوآوری
یادگیری یک چیز تازه، توسعه افق دید، و بهبود مهارت‌های فعلی، همگی حس پیشرفت و موفقیت را در فرد به وجود می‌آورند. بدون آن، فرد ممکن است احساس بی‌ارزش بودن کند.

6- نیاز به داشتن رابطه نزدیک و صمیمی با دیگران
این نیاز، در کنار نیاز به توجه دیگران، قرار دارد. به نظر می‌رسد مردم نیاز به اشتراک گذاری ایده‌ها، امیدها و آرزوهایشان با افراد دیگری که احساس صمیمیت با آن‌ها می‌کنند دارند. شاید برای بعضی‌ها صحبت کردن و درد دل کردن با یک حیوان خانگی هم کافی باشد امّا اغلب ما خواستار این هستیم که حداقل یک نفر در زندگیمان وجود داشته باشد که با او بتوانیم راحت صحبت کنیم و او هم نسبت به ما همین احساس را داشته باشد.

7- نیاز به داشتن حس کنترل
پیامدهای از دست دادن کنترل بر روی محیط پیرامونی، روابط با دیگران یا بدن خودمان، به آسانی قابل تصوّر است. کسانی که در شرایط دشوار زندگی، مثل از دست دادن عزیزان یا از دست دادن کار، بتوانند کنترل خود را حفظ کنند، سریع‌تر التیام می‌یابند. به همین دلیل است که داشتن علاقه‌مندی‌ها و فعالیت‌های متنوع اهمیت دارد.

8- نیاز به حس اعتبار و منزلت
این مهم است که ما حس کنیم آدم مهمی هستیم. البته همه ما افرادی را می‌شناسیم که این نیاز برای آن‌ها بسیار مهم است! برای بعضی‌ها همین که به عنوان مادربزرگ یا پدر مهربان یا دختر خوب یا پسر باهوش شناخته شوند کفایت می‌کند. جوانانی که تازه روی پای خود ایستاده‌اند اگر حس کنند که مورد اعتماد واقع شده‌اند، حس اتکاء به نفس‌شان بهبود قابل ملاحظه‌ای می‌یابد.
بسیاری از رفتارهای مساله‌دار و مخرب در اثر تلاش نادرست و نامناسب برای ارضای این نیاز به وجود می‌آیند.

9- نیاز به داشتن حس امنیت
ما نیاز داریم که حس کنیم محیط‌مان امن و قابل پیش‌بینی است. امنیت اقتصادی، سلامت جسمی و ارضاء نیازهای اساسی دیگر، همگی در برطرف کردن این نیاز مشارکت دارند.
شایان ذکر است که در مورد این نیاز نیز همچون سایر نیازها نباید وسواس بیش از حد نشان داد و باید حدّ تعادل را رعایت کرد.

یک زندگی، نیازهای بسیار
ممکن است به نظر آید که اگر بخواهیم تمام این نیازها را برآورده سازیم، زندگی بسیار پرمشغله و غیرقابل تحملی خواهیم داشت. امّا در واقع این طور نیست. یک فعالیت ممکن است بسیاری از نیازها را پوشش دهد. برای مثال، کار در امور خیریه می‌تواند نیازهای 1، 2، 3، 4 و 5 را ارضاء کند و در ارضای نیازهای 6 و 7 نیز مشارکت داشته باشد. قدم زدن با یک دوست در زمان فراغت، می‌تواند نیازهای 1، 2، 3، 4، 5 و 6 را برطرف سازد. به طور کلّی، پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که هر چه زندگی پیچیده‌تر باشد، سالم‌تر خواهد بود. در این صورت، چنانچه در یک ناحیه از زندگی با شکست روبرو شویم، نیازهای اساسی ما، حداقل در سایر بخش‌ها که سالم مانده‌اند، برآورده خواهند شد.

پیام‌ نهایی
اگر پیشرفت شما در زندگی با مشکلات مواجه شده است، پیش از آن که ماشین‌تان را نزد مکانیک ببرید تا موتورش را تعمیر کند، ابتدا بررسی کنید بنزین دارید و باتری آن درست کار می‌کند یا نه.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

تنوع طلبی اشفته


تنوع‌طلبی آشفته چیست؟
منظور از این نوع تنوع‌طلبی این است که افراد در کار خود و همچنین ابعاد خصوصی زندگی و یا تحصیلی، ثبات و ایستایی خاصی نداشته و هر روز از یک کار یا یک رشته تحصیلی و یا از یک فعالیت هنری به فعالیت یا کار و یا حرفه دیگر رفته و فعالیت قبلی خود را رها می‌کنند. این موضوع بقدری در زندگی اینان مشهود است که دیگران به راحتی این موضوع را درک کرده و برایشان قابل لمس می‌باشد. اجازه دهید مثالی برای شما بزنم: یک دانشجو در دوران تحصیل بهتر است رشته‌ای را که او در آن پذیرفته شده است، ادامه دهد و تا هر مقطعی که توانست ادامه تحصیل دهد. اما بسیاری از دانشجویان به محض آمدن به دانشگاه و بعد از مدتی تصمیم می‌گیرند که رشته خود را تغییر دهند و دلیل این تغییر این است که از این رشته خوششان نمی‌آید. اینان به هر آب و آتشی زده تا به مقصود خود برسند. به نظر می‌رسد این تغییر رشته در مواردی که واقعاً علاقه وجود ندارد، صحیح باشد ولی در بسیاری از این افراد واقعاً اینجور نیست. این دانشجو همانطور که گوشی موبایل خود را یکسره عوض می‌کند و یا یکسره کیف و کلاسور خود را عوض می‌کند و این برایش عادت شده، می‌خواهد رشته‌اش را هم عوض کند. در مثالی دیگر بسیاری از جوانان با شور و هیجان زیاد در کلاس‌های هنری ثبت‌نام می‌کنند ولی بعد از چند جلسه ‌این شور و هیجان کم شده و فرد دیگر ادامه نمی‌دهد.
این نوع رفتار در بین محققان، استادان، مردم عادی جامعه و بسیاری از افراد دیده می‌شود. شما در بین افرادی که در بالا نام آن‌ها برده شد می‌توانید مردمانی را پیدا کنید که اقیانوسی از اطلاعات دارند اما این اقیانوس به اندازه نیم سانتی‌متر بیشتر عمق ندارد. یعنی وقتی برای شما از یک کار و یا یک هنر و غیره صحبت می‌کنند، به زودی اطلاعاتشان تمام خواهد شد. کمتر می‌توانند برای شما در یک رشته خاص و به صورت انبوه اطلاعات بدهند. خیلی از افراد خود را صاحب نظر در همه چیز می‌دانند. هنوز افسر و کارشناس راهنمایی و رانندگی در صحنه تصادف حاضر نشده است تا مقصر بودن یک مورد تصادف را مشخص کند، ما مقصر را مشخص می‌کنیم و برای خودمان دلیل می‌آوریم. از این نمونه در زندگی فراوان دیده می‌شود. اگر از شما بپرسند که چند کار بلد هستید، می‌گویید مثلا پنج کار و اگر بگویند کدام را به‌صورت حرفه‌ای، جواب خواهید داد که شاید همه این‌ها را و این در حالی است که در بسیاری از مکان‌ها و کشورهای دنیا مردم یک کار را فقط بلد هستند ولی در این کار حرفه‌ای بوده و صاحب نظر هستند. شاید اینطور بتوان بیان کرد که هر چه تعداد این کارها کمتر می‌شود، تخصص در آن کار اندک بسیار بالاتر می‌رود. این تنوع‌طلبی شلوغ را تنوع‌طلبی آشفته گویند.

چرا انسان‌ها تنوع طلب آشفته می‌شوند؟
به نظر می‌رسد که بسیاری از افراد به دلیل وجود چندین نوع فکر به طور همزمان در مغز و فکر خود، در رفتار هم این تنوع را نشان می‌دهند. بسیاری از مردم احساس می‌کنند که به چند چیز در آن واحد فکر کردن هنر است. در حالی که این نوع فکر کردن در نهایت به پرش افکار و عدم ثبات فکر می‌انجامد. یکی از استادان در جلسه‌ای به دانشجویان عنوان می‌داشت که وقتی من در حال تدریس هستم، به طرح‌های پژوهشی فکر می‌کنم و در خیلی از مواقع حتی پیشنهاد آن‌ها را هم مرور میکنم. این نوع نگرش راجع به افکار و فکر کردن، مقدمه‌ای برای کم شدن کیفیت آن کار خواهد شد. عوامل زیادی به این نوع تنوع‌طلبی منجر خواهد شد و از جمله یکی از این موارد، استرس سبک زندگی تیپ شخصیتی A می‌باشد. بی‌قراری، استرس، اضطراب، هیجان زیاد، عدم تحمل و نداشتن صبر در امور و کارها، تمایل سریع به نتیجه کار و.... از جمله عواملی هستند که افراد را به تنوع‌طلبی آشفته هدایت می‌کنند.

تنوع‌طلبی آشفته و عدم کیفیت در کارها
طبق تعاریف متداول در روان‌شناسی احساس و ادراک، وقتی کسی کاری انجام می‌دهد باید توجه و آگاهی کامل و لازم جهت انجام این کار در وی وجود داشته باشد. هر چقدر این توجه کمتر باشد احتمال کم شدن بازده آن کار وجود دارد. امروزه بسیاری از مردم به دنبال انجام وظیفه هستند. اینکه فقط می‌خواهند کار انجام شود، اگر این کار با کیفیت صد درصد هم نشد، مشکلی نیست. شنیده می‌شود که بعضی از افراد عنوان می‌دارند که مثلاً یک ساعت است مطالعه می‌کنیم ولی چیز زیادی متوجه نمی‌شویم. در حقیقت ذهن و فکرشان در زمان انجام کار در جای دیگری سیر می‌کند. پس می‌توان عنوان داشت که به طور کلی هر چه توجه و دقت در کار بالا باشد، قطعاً کیفیت کار هم زیاد خواهد شد. در مثالی دیگر انجام دو کار صحبت کردن با موبایل و رانندگی کردن می‌باشد که امروزه برای خیلی‌ها خطرساز شده است. خیلی از روابط غیرعادی در ابعاد خصوصی خانواده‌ها، امروزه به دلیل همین کیفیت پایین در انجام کار می‌باشد. مراجعی داشتم که می‌گفت: وقتی در محل کار هستم، فکرم به خانه و امور خصوصی منزل با همسرم می‌باشد، وقتی در خانه در کنار همسرم هستم، یکسره فکرم به محل کار است و هماهنگ نبودن جسم و فکرم همیشه کیفیت کارهایم را بسیار پایین می‌آورد. مثال دیگری که عمر افراد را کم کرده و از کیفیت زندگی خانم‌ها می‌کاهد، انجام دو یا چند کار در آن واحد می‌باشد. خانم خانه‌دار در حال آشپزی، با تلفن صحبت می‌کند و از یخچال هم چیزی بر می‌دارد و این برای سیستم فیزیکی بدن در دراز مدت تولید اشکال می‌کند.

رابطه بین بی‌قراری و تنوع‌طلبی آشفته
عده‌ای از افراد به‌دلیل این‌که بی‌قراری دارند، تنوع‌طلب می‌شوند. به سخن دیگر اینان به این دلیل تنوع‌طلبی آشفته را در رفتار نشان می‌دهند که توان تمرکز و انجام یک کار را برای مدت طولانی ندارند. صبور بودن و احساس لذت بردن از انجام امور در این آدم‌ها کمتر مشاهده می‌شود. تحمل و ثبات در انجام کار در آن‌ها دیده نمی‌شود. همین که این آدم‌ها فکر می‌کنند که مثلا سه هفته، یک ماه و یا چند سال باید یک کار را انجام دهند، به قول خودشان کلافه می‌شوند. هر چیزی که برایشان حالت تکراری و یکنواخت را داشته باشد، خسته کننده است. به نظر می‌رسد که انجام یک عمل به صورت تکراری مثلاً در یک دهه و یا دو دهه و در سال‌های متمادی خسته کننده است، شاید تنوع لازم داشته باشد، ولی برای یک ماه و یا چند هفته خیلی تنوع‌طلبی است. ذکر یک مثال : در فیلمی که از تلویزیون پخش شد، مدیر کارخانه‌ای برای کارخانه خود در یکی از کشورهای خارجی حسابدار جوان می‌خواست. افراد زیادی جهت مصاحبه آمده بودند. در حین مصاحبه از افراد سئوال می‌شد که شما قادر به انجام چه کار دیگری هستید؟ تمامی افراد کارهای دیگری را علاوه بر حسابداری، ذکر می‌کردند که قادر به انجام آن‌ها هم هستند، مثلا رانندگی، کار در کارگزینی، بایگانی و....، فقط در یک مورد جوانی که مورد گزینش قرار می‌گرفت عنوان داشت که من هیچ کاری بلد نیستم غیر از حسابداری. مدیر آن کارخانه گفت: همین آقا فردی است که مورد نظر من است و او را استخدام کرد. این مثال اهمیت داشتن تخصص در یک کار و آن هم در حد عالی را نشان می‌دهد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

روان درمانی بد

روان درمانی بد
اگر روان درمانگر یا پزشکی در گفتگو با بیمار، کلماتی چون «سخت»، «دردناک»، «مشکل»، «ناراحت‌کننده» و نظایر این‌ها را به کار ببرد، بیمار به احتمال زیاد رفتارش را «به طور ناخودآگاه» با «نوع» فرد افسرده یا مضطرب یا حتی از نظر جسمی پردرد، وفق خواهد داد. به این خاطر است که در تمام دانشکده‌های روان‌شناسی و پزشکی به دانشجویان آموزش داده می‌شود که چگونه از بیان مناسب استفاده کنند. اگر درمانگر در حرف‌هایش از کلماتی چون «راحت»، «خوب»، «عالی»، «آرام» و ... استفاده کند، بیمار را در معرض یک «نوع» مثبت قرار خواهد داد و بیمار سعی خواهد کرد خود را با آن وفق دهد.
پزشکی که بیمارانش را در معرض کلماتی چون «بهبودی»، «راحت»، «فعال»، «بهتر»، «سریع»، «سالم» و نظایر آن قرار دهد، الگوی سلامتی و بهبود سریع‌تر را در آن‌ها فعّال خواهد کرد.
امّا در اینجا می‌خواهیم یک نکته جالب‌تر به شما بگویم: داشتن یک قهرمان یا بت در ذهن، می‌تواند برای شما بد باشد و باعث عملکرد بدتر شما گردد!

اینشتین و سوپر مدل‌ها
هنگامی که افراد در معرض تصویری از گروهی از استادان قرار می‌گیرند، عملکرد بهتری درآزمون هوش خواهند داشت زیرا تصویر کلیشه‌ای «استاد»، الگوی هوشمندی را در آنان فعال می‌سازد. امّا هنگامی که تصویری از یک نابعه، مثلاً اینشتین، به آن‌ها نشان داده شود، نمره کمتری در آزمون به دست می‌آورند! چرا؟ زیرا اینشتین به عنوان کسی که «من هیچگاه نمی‌توانم مثل او شوم» در نظر گرفته می‌شود و باعث می‌شود که شما خود را در «مقایسه» نادان‌تر حس کنید و در نتیجه، نمره پایین‌تری به دست آورید.
به دانشجویانی که تصویر گروهی از سوپرمدل‌ها نشان داده شد، الگوی «نه چندان باهوش» به طور ناخودآگاه در ذهنشان فعّال می‌شد و امتیاز کمتری در آزمون هوش می‌گرفتند. امّا هنگامی که تصویر یک سوپرمدل خیلی معروف به آن‌ها نشان داده می‌شد، امتیاز بهتری به دست می‌آوردند. علتش این بود که حس می‌کردند«من به هیچ وجه شبیه او نیستم.»

دانش بالاتر ادیان
ستایش نمونه‌های دست نیافتنی مانند اینشتین یا مادر ترزا می‌تواند باعث کاهش کارایی ما گردد. آنچه رفتار ما را شکل می‌دهد، در معرض یک «نوع» عمومی قرار گرفتن است. شاید هنگامی که ادیان بزرگ از خطر پرستش بت‌ها صحبت می‌کنند صرفاً بر بعد اخلاقی آن تاکید نمی‌کنند بلکه می‌خواهند توجه ما را به حقایق پیچیده‌تر روان‌شناختی جلب کنند و آن عبارت است از این که بت ساختن از افراد، رشد خود ما را مورد تهدید قرار می‌دهد.
به طور مشابه، قرار دادن یک فرد نابغه در رأس یک سازمان می‌تواند باعث کاهش استعداد کارمندان داخل آن سازمان گردد زیرا کارمندان به او به چشم یک فرد دست نیافتنی می‌نگرند. بهتر است در ذهن ناخودآگاه کارمندان تصویر مثبتی از «افراد خیلی باهوش» نقش بندد تا یک فرد «استثنایی». در این صورت است که تشویق می‌شوند رفتار خود را با آن‌ها وفق دهند.

و اکنون؟
با توجه به آنچه گفته شد اکنون این سوال مطرح می‌شود که چگونه زندگی کنیم؟
آیا پیرامون شما را افرادی باهوش، پرشور، خوش‌بین و امیدوار فرا گرفته‌اند؟ این یک «نوع» عالی برای پیروی کردن است! دانشجویانی که باید با استفاده از کلمات جمله می‌ساختند را به یاد بیاورید و به برنامه‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی و کتاب‌هایی که به شما عرضه می‌شود فکر کنید.
اگر دائماً فیلم‌های جنایی ببینید، این «نوع» در شما فعّال می‌شود. اگر به مباحثات هوشمندانه گوش کنید، احتمالاً نمره شما در آزمون هوش افزایش خواهد یافت. امّا اگر فیم زندگی‌نامه اینشتین (به عنوان یک نابغه) را تماشا کنید احتمالاً نمره شما در آزمون هوش تنزل خواهد کرد.
ما خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنیم تلقین‌پذیریم. ما حتی هنگامی که فکر می‌کنیم این چنین نیستیم، تلقین‌پذیرتر می‌شویم!

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠

تلقین پذیری

   
 

یک روز در باشگاه ورزشی روی تردمیل در حال دویدن بودم. به ساعت نگاه نمی‌کردم و سعی می‌کردم فراموش کنم که زمان چقدر کند می‌گذرد. ناگهان متوجه شدم که برنامه مسابقه معلومات عمومی که تلویزیون نشان می‌داد تمام شد و برنامه بعدی که به پخش مسابقات دو و میدانی اختصاص داشت شروع شد. من به کسانی نگاه می‌کردم که داشتند همان کاری که من می‌کردم را انجام می‌دادند.
و اتفاق عجیبی افتاد. همان طور که سرگرم تماشای دونده‌ها بودم ناگهان متوجه شدم که سرعت دویدنم افزایش یافته و احساس انرژی بیشتری می‌کنم! این اتفاق تا پیش از آن که من متوجهش بشوم کاملاً به صورت ناخودآگاه روی داده بود. اگر برنامه بعدی تلویزیون به جای پخش مسابقات دو و میدانی، برنامه‌ای در مورد سالمندان بود برای من چه اتفاقی می‌افتاد؟

دیدن یک «نوع» باعث تغییر رفتار ما می‌شود
جان بارگ، روا‌ن‌شناس، آزمایشی را بر روی دانشجویان انجام داد. او می‌خواست ذهن ناخودآگاه (ناهشیار) آن‌ها را به گونه خاصی آماده کند تا بر روی رفتارشان تأثیر بگذارد. او از دانشجویان خواست که از انتهای راهرو تا دفتر کارش را پیاده طی کنند و در آنجا در آزمونی شرکت کنند. تعداد زیادی کلمه در اختیار دانشجویان قرار داده می‌شد و آن‌ها می‌بایست با استفاده از آن‌ها به سرعت جملات چهار کلمه‌ای می‌ساختند.
دانشجویان نمی‌دانستند که بسیاری از کلمه‌ها مربوط به وضعیت سالمندی است. به عبارت دیگر، تصویر کلیشه‌ای که به ذهن ناخودآگاه این دانشجویان جوان ارائه می‌شد مربوط به افراد سالمند بود. بنابراین، ‌آن‌ها باید با کلماتی چون «خاکستری»، «تنها»، «چین و چروک»، «پیر» و ... جمله می‌ساختند. این کلمات در بین بسیاری کلمات دیگر قرار داشت و لزوماً به طور خاص به انسان مربوط نمی‌شد. اتفاقی که افتاد شگفت‌آور بود.
آنچه جان بارگ درصدد آزمایشش بود، تاثیر این عرضه غیرمستقیم و ظریف یک «نوع» خاص بر شیوه راه رفتن دانشجویان به هنگام خروج از دفترش بود.
اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان، در هنگام خروج از دفتر جان بارگ، خیلی آهسته‌تر از موقعی که برای امتحان می‌آمدند راه می‌رفتند. رفتار آن‌ها تحت تأثیر کلماتی که مربوط به یک «نوع» بود قرار گرفته بود (هر چند آن‌ها از کلمات مربوط به سالمندان که بهشان عرضه شده بود ناآگاه بودند!)
همین آزمایش بر روی گروهی دیگر از دانشجویان تکرار شد و این بار کلماتی چون «قوی»، «سفت»، «جوان»، «سریع»، «تند»، «ورزشکار» و ... به جای کلمات قبلی به آن‌ها عرضه شد.
دانشجویان پس از خاتمه آزمون، بسیار سریع‌تر از هنگام ورود به دفتر جان بارگ راه می‌رفتند. در واقع، علّت این که سرعت دویدن من بر روی تردمیل بیشتر شده بود نیز این بود که ذهنم در معرض یک «نوع» (ورزشکارانی با اندام متناسب و سریع) قرار گرفته بود.
ما موجوداتی هستیم که به سادگی تحت تأثیر چیزهایی که در ورای ضمیر خودآگاهمان وجود دارد قرار می‌گیریم و به طور خودکار سعی می‌کنیم که خود را با تصویر کلیشه‌ای یا «نوعی» که به ما عرضه می‌شود هماهنگ سازیم - به ویژه اگر دقیقاً آگاهی نداشته باشیم که چیست. به این جهت است که نوجوانان خود را با «نوعی» که در تلویزیون و جامعه به آن‌ها عرضه می‌شود وفق می‌دهند و طرز حرف زدن و لباس پوشیدنشان متناسب با آن است (به جای آن که از والدینشان تقلید کنند یا سرمشق بگیرند).
بنابراین اگر می‌خواهید در امتحان ورزش نمره بهتری کسب کنید کاری که باید بکنید چنین است: قبل از امتحان (یا در حین آن) به ورزشکاران نگاه کنید و یا آن‌ها را در ذهنتان مجسّم سازید. یا حتی می‌توانید قبل از امتحان به کلماتی چون «توانا»، «قوی»، «طاقت»، «توان»، «ورزشکار» فکر کنید. چیزی که به آن نیاز دارید این است که تصویر کلیشه‌ای «ورزشکار متناسب» را به ذهن بیاورید.
حال از خود بپرسید: پیرامون شما را چه جور آدم‌هایی فرا گرفته‌اند؟

نوع» خود را انتخاب کنید
محیط‌هایی که شامل تعداد زیادی از یک «نوع»، مثلاً خانه‌های افراد سالمند، باشند بیشتر رفتارهای متناسب با آن «نوع» را به وجود می‌آورند. در کشور آلمان، در بعضی از مناطق، مهدکودک‌ها و کودکستان‌ها را درست در کنار خانه‌های افراد سالمند ساخته‌اند که نتایج بسیار خوبی در برداشته است. ساکنان سالمند آن منطقه کودکان پرشور و پرانرژی را می‌بینند و با آن‌ها تعامل می‌کنند و در نتیجه ذهنشان در معرض تصویر کلیشه‌ای «جوان» و «پرشور» قرار می‌گیرد. کودکان نیز از همجواری با سالمندان، خویشتن‌داری و تفکر را می‌آموزند

مثل افراد هوشمند فکر کنید
دو پژوهشگر هلندی مطالعه‌ای را بر روی گروهی از دانشجویان انجام دادند. دانشجویان باید به سوالات نسبتاً سخت هوش پاسخ می‌دادند. دانشجویان به دو دسته تقسیم شدند. از یک گروه خواسته شد که پنج دقیقه قبل از امتحان به خصوصیات یک استاد دانشگاه فکر کنند (مثلاً باهوش، عینک، فضای آموزشی، و غیره) و از گروه دیگر خواسته شد که پنج دقیقه به خصوصیات یک تماشاگر متعصب فوتبال فکر کنند (مثلاً صدای بلند، مشکل‌ساز، توهین، اغتشاش و غیره). دانشجویان باید در آن 5 دقیقه هر چه درباره موضوعی که بهشان گفته شده بود به فکرشان می‌رسید را روی کاغذ می‌نوشتند.
سپس از هر گروه امتحان هوش گرفته شد. گروه «تماشاگر فوتبال» به طور میانگین به 6/42 درصد سوالات پاسخ درست دادند و گروه «استاد دانشگاه» به 6/55 درصد سوالات.
این آزمایش چند بار بر روی گروه‌های متفاوتی تکرار شد و هر بار نتیجه مشابهی به بار آمد. فکر کردن درباره افراد هوشمند (تصویر کلیشه‌ای) شما را با هوش‌تر می‌سازد! و فکر کردن درباره افراد نادان و کلماتی که مرتبط با نادانی و حماقت است، شما را نادان‌تر!
همه آنچه گفته شد، تأثیرات عمیقی بر ارتباطات انسانی دارد. کلماتی که شما در محاوره‌هایتان استفاده می‌کنید، چنانچه بیشتر به یک «نوع» خاص مرتبط باشد، تأثیری قوی بر روی مخاطبان شما می‌گذارد و به طور مشابه، شما نیز هنگامی که به دیگران گوش می‌کنید تحت تاثیر قرار می‌گیرید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۳٠